fehrest page 

 

 

587 - وظیفه علما  
اولین وظیفه علما این است که با نقاط ضعف مردم مبارزه کنند، نه آن که از آن ها استفاده کنند. مثلا در جریان مجالس عزادارى و وعظ و خطابه ، امروز دو نقطه ضعف در مردم هست ؛ یکى این که علاقه شدید دارند که در مجالس ، اجتماع و ازدحام زیاد شود، دیگر این که مى خواهند از لحاظ گریه ، مجلس بگیرد و شور به پا شود و کربلا شود. این جا است که یک خطیب ، سر دو راهى قرار مى گیرد: ازدحام را زیاد کند و مجلس را کربلا کند، یا حقایق را بگوید که احیانا نه ازدحام مى شود و نه شور و واویلا.
علما باید با عوامل پیدایش تحریفات مبارزه کنند، جلو تبلیغات دشمنان را بگیرند، دست دشمنان را کوتاه کنند، با اسطوره سازى مبارزه کنند. مثلا کتاب لؤلؤ و مرجان حاجى نورى که یک نوع قیام به وظیفه به نحو شایسته است که این مرد بزرگ کرده است و ما امروز از نتیجه کار این مرد بزرگ استفاده مى کنیم . علما باید فضایح و رسوایى دروغگویان را ظاهر کنند. (لهذا مى گویند از موارد جواز غیبت ، جرح راوى حدیث است .) علما باید متن واقعى احادیث معتبر، سیماى واقعى شخصیت هاى بزرگ ، متن واقعى حوادث تاریخى را در اختیار مردم بگذارند و به دروغ بودن دروغ ها اشاره و تصریح کنند. (590)

588 - کمى زهر مارى قاطى کن !  
نقل مى کنند که : یکى از علماى بزرگ در یکى از شهرستان هاى تا اندازه اى درد دین داشت و همیشه به این دروغ هایى که روى منبر گفته مى شد اعتراض مى کرد و تعبیرش هم این بود که این زهر مارى ها چیست که بالاى منبرها مى گویید. یک وقت واعظى به او گفت : اگر این ها را نگوییم اصلا باید در دکان را تخته کنیم . آن آقا جواب داد: این ها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندى بعد خود این آقا بانی شد و مجلسى در مسجد تشکیل داد و همان واعظ را دعوت کرد، ولى قبل از شروع منبر به واعظ گفت : من مى خواهم به عنوان نمونه مجلسى ترتیب بدهم که جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم باید مقید باشى که جز از کتاب هاى معتبر هیچ روضه اى نخوانى ، و با تعبیر خودش گفت : چون مجلس مال شماست اطاعت مى شود.
شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم کنار محراب بود، آقاى واعظ صحبت هایش را کرد و موقع خواندن روضه شد، شروع کرد به خواندن روضه و خود را مقید کرده بود که جز روضه راست چیزى نگوید، اما هر چه گفت مجلس تکان نخورد و همین طور یخ کرده بود. آقا دید عجب این مجلس مال خودش هم هست بعد مردم چه مى گویند،زن ها مى گویند: لابد آقا نیتش پاک نیست که مجلسش نمى گیرد، اگر آقا خود نیتش‍ درست بود، اخلاص نیت داشت ، حالا کربلا شده بود. دید که آبرویش مى رود چه بکند؟ یواشکى و زیر چشمى به واعظ گفت : یک کمى از آن زهرمارى ها قاطى کن ! (591)

فصل بیست و پنجم : فلسفه احیاى فرهنگ عاشورا و اقامه سنت عزادارى 

589 - تکرار یک حماسه  
فلسفه عزادارى و تذکر امام حسین علیه السلام که به توصیه ائمه اطهار علیهم السلام سال به سال باید تجدید شود، به خاطر آموزندگى آن است ، به خاطر آن است که یک درس تاریخى بسیار بزرگ است . براى این که یک درس را انسان مورد استفاده خودش قرار بدهد، اول باید آن درس را بفهمد و حل کند.

590 - شعار انقلاب علیه ظالم  
چرا ائمه دین این همه تاکید کردند که مجلس عزا به پا دارید؟ این همه به همین دلیل که عرض کردم ، چون امام حسین کشته نشد براى منفعت شخصى ، امام حسین در راه حق کشته شد، در راه مبارزه با باطل کشته شد، ائمه دین خواستند مکتب حسین در دنیا باقى بماند، شهادت حسین به صورت یک مکتب ، مکتب مبارزه حق با باطل براى همیشه باقى بماند؛ و الا چه فایده به حال امام حسین که ما گریه بکنیم و بلند شویم و برویم . ائمه دین خواستند قیام امام حسین به صورت یک مکتب و به صورت یک مشعل فروزان همیشه باقى بماند. این یک چراغى است از حق ، از حقیقت دوستى ، از حقیقت خواهى . این یک ندایى است از حق طلبى از حریت ، از آزادگى . این مکتب حریت و این مکتب آزادى و این مکتب مبارزه با ظلم را خواستند، براى همیشه باقى بماند، در زمان خود ائمه اطهار که این دستور صادر شد، سبب شد که جریانى زنده و فعال و انقلابى به وجود آید، نام امام حسین شعار انقلاب علیه ظلم گشت . (592)

591 - حیات جاودان  
این که گفته اند رثاء حسین بن على باید همیشه زنده بماند، حقیقتى است و از خود پیغمبر گرفته اند و ائمه اطهار نیز به آن توصیه کرده اند. (593)

592 - محبوب قلوب مؤمنان  
(رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمودند:) ان لقتل الحسین حرارة فى قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا ؛ از قتل حسین در دل هاى مؤمنان سوزشى است که هرگز به سردى نگراید. (594)(595)

593 - افضل الشهداء  
در حدیث است که امیرالمؤمنین علیه السلام در صفین از سرزمین کربلا عبور کرد و تربت آن جا را بویید و فرمود: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنة بغیر حساب .
شگفتا از تو این خاک پاک ! که اقوامى از درون تو محشور مى شوند که بى حساب داخل بهشت مى گردند. (596)(597)

594 - سروران شهیدان  
در حدیث است (نفس المهموم ، ص 30) که رسول خدا درباره امام حسین علیه السلام فرمود: کانى به وقد استجار بحرمى و قبرى فلا یجار، و یرتحل الى ارض مقتله و مصرعه ارض کرب و بلاء، و تنصره عصابه من المسلمین ، اولئک سادة شهداء امتى یوم القیامة ؛
گویا او را مى بینم که به حرم و قبر من پناهنده شده ، ولى او را پناه ندهند، و به سرزمین قتلگاه و شهادت خود کوچ مى کند، سرزمین اندوه و گرفتارى . و گروهى از مسلمانان او را یارى مى دهند که قیامت سروران شهیدان امت منند. (598)(599)

595 - عظمت شهیدان کربلا  
نفس المهموم ص 110: خرج على علیه السلام یسیر بالناس حتى اذا کان بکربلا على میلین او میل تقدم بین ایدیهم حتى طاف بمکان یقال له المقذفان . فقال : قتل فیها مائتا نبى و مائتا سبط نبى کلهم شهداء. ههنا مناخ رکاب و مصارع عشاق ، شهداء لا یسبقهم من قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم ؛
على علیه السلام از شهر بیرون شد و با مردم حرکت کرد و چون با یک دو میلى کربلا رسید، پیشاپیش آنان آمد تا به مکانى که مقذفان نام داشت ، دورى زد و فرمود: در این جا دویست پیامبر و دویست نواده پیامبر به قتل رسیده اند که همه آن ها شهیدند. این جا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است ، شهیدانى که نه پیشینیانشان بر آنان سبقت جسته اند و نه آیندگان به مقام آنان رسند. (600)(601)

596 - مرثیه اى بسیار جانسوز  
صحنه عاشورا آن قدر پر از حماسه هست ، آن قدر پر از عاطفه هست ، آن قدر پر از رقت هست ، آن قدر صحنه هاى با شکوه و جذاب و دلسوز دارد که اگر در قلب ما ذره اى از ایمان باشد کافى است که نام حسین را بشنویم و اشک ما جارى بشود: ان للحسین محبة مکنونة فى قلب المومنین ؛ یک محبت مخفى در عمق دل هر مؤمن نسبت به امام حسین هست .
انا قتیل العبرة ؛من کشته اشک ها هستم .
شعرى است به عربى از یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام ، و خیلى عجیب است .
شاید در اوایل طلبگى ام در مشهد بود و هنوز به قم نرفته بودم که آن را از کتاب (نقثه المصدر) محدث قمى حفظ کردم . ایشان مى نویسد که ابو هارون مکفوف - ظاهرا نابینا بوده است که به او مى گفته اند مکفوف - شاعرى توانا بوده و گاهى مرثیه ابا عبدالله مى گفته است . او مى گوید: روزى رفتم خدمت امام صادق علیه السلام فرمود: از آن شعرهایى که در مرثیه جدم گفته اى براى ما بخوان .
گفتم : اطاعت مى کنم .
فرمود: زن ها را هم بگویید پشت پرده تا آن ها هم استفاده بکنند
زن ها هم از اندرون آمدند نزدیک ، پشت پرده آن اتاق .
شروع کرد به خواندن شعرهایى که ظاهرا تازه هم گفته بود. ولى مضمون را شما ببینید، و اصلا درس را ببینید. وقتى این شعرها را - با این که پنج مصراع بیشتر نیست - خواند ولوله اى در خانه امام صادق بلند شد. امام صادق همین جور اشک از چشم هایش مى ریخت و شانه هاى مبارکش حرکت مى کرد. صداى ناله و گریه از خانه امام بلند شد که بعد ظاهرا خود امام گفتند: دیگر کافى است ! این همه مرثیه هایى که گفته شده است من نظیر این را یا ندیده ام و یا کم دیده ام . مى گوید.

امر على جدث الحسین

فقل لا عظمه الزکیه

أ اعظما لازلت من

وطفاء ساکبه رویه

و اذا مررت بقبره

فاطل به وقف المطیه

وابک المطهر للمطهر

و المطهره النقیه

کبکاء معوله اتت

یوما لواحدها المنیه (602) .

مضمون شعرش این است : مى گوید: اى رهگذر! اى باد صبا! گذر کن به قبر حسین بن على ، پیام دوستان را به او برسان ، پیام عاشقانش را به او برسان . اى باد صبا! پیام ما را به استخوان هاى مقدس حسین برسان ، بگو اى استخوان ها دائما شما با اشک دوستان حسین سیراب هستید. این اشک ها مى ریزند و شما را سیراب مى کنند. اگر روزى شما را از آب منع کردند اگر حسین را با لب تشنه شهید کردند، این شیعیان و دوستان دائما اشک خودشان را نثار شما مى کنند و اى باد صبا! اگر گذر کردى ، تنها به رساندن پیغام قناعت نکن . آن جا مرکبت را نگه دار، خیلى هم نگه دار، بایست و مصایب حسین را یاد کن و اشک بریز و اشک بریز، نه مثل یک آدم عادى بلکه مثل آن زنى که یک فرزند بیشتر ندارد، چگونه در مرگ یک فرزند خودش اشک مى ریزد، این جور اشک بریز، بگرى براى آن پاک ، فرزند پدر پاک ، فرزند مادر پاک . (603)

597 - احیا و اقامه سنت عاشورا  
با دو سوال مواجه خواهیم شد و خوب است که جواب این ها را قبلا بدانیم که هم خود ما روشن باشیم و هم از عهده جواب برآییم . یکى این که چرا امام حسین شهید شد؟ دیگر این که چرا ائمه دین دستور دادند که عزاى امام حسین همیشه اقامه شود و در نتیجه ما وقتها و عمرها و پولها و نیروها و انرژیها هر سال در دو ماه محرم و صفر و بلکه در غیر این دو ماه صرف کنیم .
راجع به قسمت اول باید بگوییم در این زمینه خیلى حرفها گفته شده . دشمنان گفته اند امام حسین قصد حکومت داشت و کشته شد، هدف شخصى داشت و نرسید. دوستان نادان گفته اند کشته شد که گناهان امت بخشیده شود. جنبه آسمانى و خیالى به قضیه دادند، آن را گفتند که نصارى درباره مسیح گفته بودند. حقیقت همان است که خود امام حسین فرمود در مواردى از قبیل :
ما خرجت اشرا و لا بطرا... الا ترون ان الحق لا یعمل به ، و ان الباطل لا یتناهى عنه ، لیرغب المومن فى لقاء الله محقا... ایها الناس ‍ من راى سلطانا جائرا... .
در قسمت دوم هم باید گفت تکالیف شرعى بدون حکمت نیست . منظور این بوده که همدردى و تسلیتى باشد. براى خاندان پیغمبر، به قول روضه خوان ها زهرا را خوشحال بکنیم ، خیال مى کنیم هر اندازه ما گریه کنیم تسلى خاطر بیشترى براى حضرت زهرا و حضرت امیر را که همیشه آرزوى شهادت مى کشیدند و فخر خود مى دانستند کوچک کرده ایم و خیال مى کنیم هنوز هم بعد از هزار و سیصد و بیست سال در حال جزع و فزع مى باشند. بلکه مقصود این است که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمى و تربیتى همیشه زنده بماند. (604)

598 - مکتب انسان ساز  
اگر گفتند این عزا را احیاء کنید، زنده نگهدارید، براى این است که این نکته ها را بفهمیم و دریابیم ، براى این که عظمت حسین را درک کنیم ، براى این که اگر اشکى مى ریزیم از روى معرفت باشد. معرفت حسین ما را بالا مى برد، ما را انسان مى کند، ما را آزادمرد مى کند، ما را اهل حق و حقیقت مى کند، اهل عدالت مى کند، یک مسلمان واقعى مى کند. مکتب حسین ، مکتب انسان سازى است ، نه مکتب گنهکار سازى .
حسین سنگر عمل صالح است ، نه سنگر گناهکارى . (605)

599 - دستور اکید ائمه بر زنده نگهداشتن یاد حسین (ع) 
چرا ائمه اطهار این همه دستور اکید داده اند که عاشورا باید زنده بماند و چرا این همه اجر و پاداش و ثواب براى عزادارى اباعبدالله منظور شده . آیا آن ها این سخن را فقط به خاطر یک عزادارى مثل عزادارى هاى ما در وقتى که پدر یا مادرمان مى میرند، گفتند! نه ، مردن هاى ما ارزشى ندارد، در مردن هاى ما فکر و ایده و هدفى وجود ندارد.
ائمه اطهار از این جهت گفتند عاشورا زنده بماند که این مکتب زنده بماند؛ براى این که اگر شخصى حسین بن على نیست ، ولى حسین اگر خودش نیست ، هر سال محرم که طلوع مى کند، یک مرتبه مردم از تمام فضا بشنوند: الا ترون ان الحق لا یعمل به ، و ان الباطل لا یتناهى عنه ! لیرغب المومن فى لقاء الله محقا براى این که از راستى و حقیقت ، شور حیات ، شور امر به معروف ، شور نهى از منکر، شور اصلاح مفاسد امور مسلمین در میان مردم شیعه پیدا بشود.

600 - علت زنده نگه داشتن قیام عاشورا  
اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که هى حسین حسین مى کنید و به سر خودتان مى زنید، چه مى خواهید بگویید؟ باید بگوییم . ما مى خواهیم حرف آقایمان را بگوییم .
ما هر سال مى خواهیم تجدید حیات بکنیم ؛ یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست ، در این روز مى خواهیم در کوثر حسینى شستشو بکنیم ، تجدید حیات بکنیم ، روح خودمان را شستشو بدهیم ، خودمان را زنده بکنیم . ما نمى خواهیم حس امر به معروف و نهى از منکر، احساس ‍ شهادت ، احساس جهاد، احساس فداکارى در راه حق در ما فراموش ‍ بشود؛ نمى خواهیم روح فداکارى در راه حق در ما بمیرد.

601 - شعار شیعه عاشورا است !  
ائمه ما یکى پس از دیگرى آمدند و دستور دادند که عاشورا را باید زنده نگه داشت ، مصیبت حسین نباید فراموش شود، این مکتب باید زنده بماند. هر سال که محرم و عاشورا پیدا مى شود، شیعه باید آن را زنده نگه دارد. شیعه باید بتواند جواب بدهد وقتى در مقابل یک سنى ، و بالاتر، در مقابل یک مسیحى یا یک یهودى یا یک لا مذهب قرار گرفت و او گفت : شما در این روز عاشورا و تاسوعا که تمام کارهایتان را تعطیل مى کنید و مى آیید در مساجد جمع مى شوید، دسته راه مى اندازید، سینه مى زنید، زنجیر مى زنید، داد مى کشید، فریاد مى کشید، چه مى خواهید بگویید؟ حرفتان چیست ،؟ باید بتوانید بگویید ما حرفمان چیست .

602 - حفظ تاریخ حسین بن على  
جامعه اى که تاریخی مانند تاریخ حسین بن على دارد مملو از افتخار و حماسه و عظمت و زیبایى و آموزندگى و الهام بخشى ، و آن را پر مى کند از افسانه هاى احمقانه (روضه الشهدا) یى و اسرار الشهاده اى ، حقا چنین جامعه اى سفیه است نه رشید. ما امروز باید همان طورى که به حفظ آثار تاریخى و ملى مى خواهیم بکوشیم ، به حفظ تاریخ خودمان بکوشیم . (606)

603 - وظیفه احیاى فرهنگ عاشورا  
این وظیفه در دو قسمت باید بیان شود: وظیفه علما و وظیفه عامه و توده مردم ؛ و به زبان مردم این عصر و بلکه براى مردم این عصر: رسالت علماء (خواص ) و رسالت توده (عوام ). معمولا علما این انحرافات را به گردن توده و عامه مردم مى گذارند و تقصیر عوامى و جهالت مردم مى دانند، و مردم عوامل متقابلا مى گویند تقصیر علما است که نمى گویند، زیرا ماهى از سر گــَنده گردد نى ز دم .
ولى حقیقت این است که در این جریان هم خواص مسئولند و هم عوام ، هم علما مسئولند و هم توده ؛این ماهى ، هم از سرگنده گردیده و هم از دم ، سر و دم مشترکا مسئول این گندیدن هستند.
در حقیقت قبل از آن که وظیفه خواص و وظیفه عوام بیان شود باید معلوم شود که تقصیر از کى بوده است . چون این که وظیفه الان متوجه کیست یک مطلب است و تقصیر از کى بوده مطلب دیگر است . چنانچه گفتیم در تقصیر هر دو شرکت داشته اند و این ماهى ، هم از سر گنده گردیده است و هم از دم . و از لحاظ وظیفه نیز بیان خواهیم کرد که هر دو طبقه مسئولند؛ نه گناه گناه یک طبقه است و نه وظیفه فعلى وظیفه یک طبقه بالخصوص ‍ است . (607)

604 - فلسفه اقامه عزاى حسین (ع) 
صحنه اى بالاتر و بهتر از این صحنه در جهان وجود ندارد که :
اولا این اندازه درس توحید و ایمان کامل به جهان غیبت را بدهد و مظهر نفس مطمئنه باشد. پس روحش توحید بود.
ثانیا همه تربیت ها براى این است که روح بشر در برابر حوادث ، شکست ناپذیر شود، تنش با شمشیرها قطعه قطعه ، ثروتش به باد، فرزندانش کشته ، خاندانش اسیر، ولى روحش ثابت و محکم بماند.
ثالثا چقدر فرق است میان ادعا و عمل . مدعیان آزادى و آزایخواهى ، حقوق بشر، عدالت ، (زیادند) اما داستان پادشاه و وزیر و گربه تربیت شده ، ولى مردان الهى عملا نشان دادند که اگر یک طرف حق باشد با محرومیت ها، با کشته شدن ها، با قطعه قطعه شدن ها، و طرف دیگر مال و ثروت و همه چیز باشد با پایمال شدن حق و حقیقت کدام طرف را مى گیرند. (608)

605 - فلسفه تذکر و گریه  
فلسفه تذکر و گریستن و گریاندن ، احیاء این خاطره است و فسلفه احیاء این است که هدف کلى این نهضت براى همیشه زنده بماند و امام حسین هر سال در میان مردم به این صورت ظهور کند. (609)

606 - پاداش سیدالشهداء در دنیا.  
فلسفه تذکر سیدالشهداء از یک جنبه مربوط به ما است که از یک سرچشمه فیض استفاده مى کنیم ، از طرف دیگر تقدیرى از شهدا و شهادت است ، و از طرف دیگر یک فریضه تاریخى و یک وظیفه اجتماعى در برابر اجتماع است .
منفعت فردى عامل تنازع و تضارب و قبض و استخدام اجتماع است و حس منفعت عمومى و به عبارت دیگر اصول عالى اخلاقى انسانى عامل حفظ و تعاون و افاضه و اعانه است . پس اصحاب خیر عموم ، خدام واقعى اصول و نوامیس اجتماعند و از همین جهت است که اجتماع از آن ها تقدیر مى کند. (610)

607 - پیوند خطابه در شیعه با حادثه عاشورا  
خطابه و منبر در کشور ما مولود حادثه عاشورا است . چطور مولود حادثه عاشورا است ؟ امام حسین (ع) در زمان خودش علیه جریانى قیام کرد و شهید شد به همان ترتیبى که مى دانیم . روایاتى هم در زمینه عزادارى براى آن حضرت وارد شده است که براى یک نفر شیعى مذهب امکان ندارد که آن روایات را انکار کند. یعنى از مسلمات مذهب شیعه است . از ناحیه ائمه اطهار علیهم السلام توصیه و تاکید فراوان به احیاء سنت عاشورا شده است و به اشخاصى که شاعر بوده اند بسیار توصیه شده که در این موضوع شعر بگویید و احساسات مردم را تحریک کنید. نسبت به اشخاصى که در مجالس اقامه سنت عاشورا متاثر مى شوند و اشک مى ریزند تقدیس رسیده است . احادیث زیادى هست راجع به ثواب گریه بر سیدالشهداء سلام الله علیه براى یک نفر شیعه مذهب جاى تردید نیست که این دستور در مذهب ما هست . (611)

608 - زیارت مستحب است ، اما دروغگویى گناه !  
فرض کنید ما مى خواهیم یک زیارت مستحب سیدالشهداء برویم . بگذرید از این مطلب - عقیده شخصى من هم این است - که همان زیارت سیدالشهداء ممکن است در شرایط مخصوصى واجب هم بشود. (و همین مثال را فقها ذکر کرده اند) به حسب این که زمانى ارزش زیارت امام حسین ، ارزش زنده کردن مکتب امام حسین آن قدر بزرگ مى شود که به حد وجوب مى رسد، ولى زمانى هم در حد یک مستحب عادى است .
حال در وقتى که در حد همان مستحب اصلى عادى است ، ما مى خواهیم برویم زیارت امام حسین . بدون شک در اسلام دروغ گفتن حرام است ؛ مى خواهیم یک زیارت عادى کربلا برویم و برگردیم ، خصوصا زیارت هاى ما که مى دانید چقدر هم ارزش دارد! به خاطر یک زیارت ، در گذرنامه گرفتن چند دروغ مى گوییم ! پولمان را بخواهیم تبدیل کنیم ، چند تا دروغ مى گوییم ! براى این که این سنت را به جاى آوریم ، صدتا دروغ ممکن است بگوییم و بعد بگوییم چون دروغ در راه دین است ، جایز است ! نه خود دروغ هم جزو دین است که نباید گفت .

609 - پیوند با شهیدان  
امروز روزى است که دو حادثه رخ داده است و این دو حادثه سبب شده است که اربعین ، اربعین باشد:
یک داستان ورود اولین زائر رسمى به زیارت اباعبدالله علیه السلام یعنى روز ورود جابر بن عبدالله انصارى از مدینه به کربلا براى زیارت ، و دیگر این که به طور کلى زیارت حسین بن على علیه السلام در این روز ماثور است . یعنى این روز، روز زیارت مخصوص اباعبدالله و همچنین سنت زیارت کردن اباعبدالله است . آمدن جابر به زیارت تربت مقدس اباعبدالله از دور و نزدیک با زیارات مأثوره اى که وارد شده است ، همه به منظور پیوند با شهیدان است . (612)

610 - شریک نهضت حسینى  
این ، علامت جامعه مرده است . دروغ را مى پذیرد اما راست را هرگز حاضر نیست بپذیرد! جابر بن عبدالله انصارى از صحابه پیغمبر اکرم و از جوانان اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله است و در جنگ خندق جوانى بوده در حدود 16 سالگى ، تازه بالغ شده بود، در وقت وفات رسول اکرم صلى الله علیه و آله تقریبا بیست و دو سه ساله بوده و بنابراین در سنه 61 هجرى ، این مرد هفتاد و چند ساله بوده است . در آخر عمر کور شده بود، چشم هایش ‍ نمى دید. با یک مرد محدث بزرگوارى به نام عطیه عوفى آمد و قبل از آن که به سراغ تربت حسین علیه السلام برود، رفت سراغ فرات ، غسل زیارت کرد و از سعد که گیاهى خوشبو بوده و آن را خشک مى کردند بعد مى سائیدند و پودر مى کردند و از آن به عنوان یک عطر و بوى خوش استفاده مى کردند، خودش را خوشبو کرد. عطیه مى گوید: وقتى که جابر از فرات بیرون آمد، گام ها را آهسته بر مى داشت و در هر گامى ذکرى از اذکار الهى بر زبانش بود.
جابر از دوستان امیرالمؤمنین و از دوستان خاندان پیغمبر صلى الله علیه و آله و در حدود 12 سال از اباعبدالله بزرگ تر است و با اباعبدالله خیلى محشور بوده است . گفت : با همىن حال گام ها را آهسته برداشت و آمد وقتى که رسید دوبار یا سه بار فریاد کشید:
حبیبى یا حسین ! دوستم ، حسین جان !
بعد گفت
حبیب لا یجیب حبیبه ؟ دوستى جواب دوستش را چرا نمى دهد؟ من جابر، دوست تو هستم ، رفیق دیرین توام ، پیر غلام تو هستم ، چرا جواب مرا نمى دهى ؟ بعد گفت : عزیزم ! حق دارى جواب دوستت را ندهى ، جواب پیر غلامت را ندهى ، من مى دانم با رگ هاى گردن تو چه کردند، من مى دانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست ، گفت و گفت تا افتاد و بیهوش شد. وقتى که به هوش آمد سرش را برگرداند به این طرف و آن طرف و مثل کسى که با چشم باطن مى بیند گفت : السلام علیکم ایتها الارواح التى بفناء الحسین ؛سلام من بر شما مردانى که روح خودتان را فداى حسین کردید. بعد از این که گفت من چنین و چنان شهادت مى دهم ، گفت : و من شهادت مى دهم که ماهم با شما در این کار شریک هستیم .
عطیه تعجب کرد که یعنى چه ؟ ما با این ها در کار شریک باشیم ؟ به جابر گفت : معنى جمله ات را نفهمیدم ، ما که جهاد نکردیم ؟ ما که قبضه شمشیر به دست نگرفتیم ، چرا شریک باشیم ؟!
گفت : اصلى در اسلام هست که من از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم فرمود: هر کسى که واقعا از ته دل دوست داشته باشد، روحش هم آهنگ باشد، در این عمل شریک است . من اگر شرکت نکردم نمى توانستم شرکت کنم ، از من جهاد برداشته شده بود، ولى روح من پرواز مى کرد که در رکاب حسین علیه السلام باشد. چون روح ما با روح حسین بود، من حق دارم که ادعا کنم ما با آن ها در این عمل شریک هستیم . (613)

611 - کربلا تنها یک روز نیست !  
شما اگر یک تومان در این راه بدهید، آن که ارزش دارد احساسات شماست ، نماینده مسلمانى شماست ، پیوند خودتان را به این وسیله با حسین بن على علیه السلام روشن کرده اید. عرض کردم : امروز روز پیوند با شهیدان است ، اگر بنا شود ما در موقعش که مى شود از شهیدان بگسلیم ، ولى بعد همیشه بنشینیم و امرى را که نشدنى است بگوییم : السلام علیک یا اباعبدالله ! یا لیتنا کنا معک فنفوز فوزا عظیما . اى کاش ‍ ما مى بودیم با تو. حسین بن على علیه السلام مى گوید کربلا که یک روز نیست ، همیشه است . (614)

612 - خلوص نیت  
یکى از شرایط گوینده ، خطیب ، واعظ، روضه خوان این است که خلوص ‍ نیت داشته باشد. (615)

613 - محبت حسین در دل اهل ایمان  
(پیامبر) در حدیث فرمود: ان للحسین محبة مکنونة فى قلوب المومنین . یک محبت پوشیده اى (نسبت به حسین علیه السلام در دل هاى مومنین هست ) (مکنون یعنى در آن سر ضمیر، در آن ضمیر باطن و ناآشکار)؛ در آن ضمیر ناآشکار هر مؤمنى محبت حسین بن على علیه السلام هست ، البته در ضمیر ناآشکار و آشکار هر مؤمنى محبت پیغمبر خدا هم هست و باید باشد، همین طور محبت امیرالمؤمنین ، حضرت زهرا و سایر ائمه هدى ، ولى قضیه این است که براى بعضى از ائمه جریان هایى پیش آمده است که آن جریان ها توانسته لااقل قسمتى از واقعیت آن ها را نشان دهد و بارز و ظاهر کند. والا فرق نمى کند، همه آن ها نور واحد هستند. امام حسین علیه السلام در قضایا و مسائل عاشورا از وجود مقدسش آن قدر فضائل ظهور و بروز کرد که امکان ندارد کسى واقعا مومن باشد و در عمق دل و روحش امام حسین علیه السلام را دوست نداشته باشد. (616)

614 - شادى در شادى اهل بیت  
سوم شعبان و ولادت آن بزرگوار (حضرت سیدالشهداء) است . اهل ایمان به چنین ولادتى خوشحال و مسرور مى شوند، چون مى دانیم که - گذشته از هر امر دیگر - پیغمبر اکرم با این ولادت فوق العاده خوشحال و مسرور شد، شیعتنا منا خلقوا من فاضل طینتنا یحزنون لحرننا و یفرحون لفرحنا . خلاصه اش این است که شیعیان ما در حزن ما محزون و در سرور ما خوشحال و مسرور هستند. بنابراین روزى است که امیرالمؤمنین على علیه السلام و صدیقه طاهره علیها سلام همه در مثل چنین روزى خوشحال و مسرورند. ما شیعیان ادعاى تشیع مى کنیم ، در این اعیاد بیش از این ها (باید اظهار سرور کنیم ) اگر چه شیعیان در ولادت حضرت سیدالشهداء به نسبت اعیاد دیگر - نه به نسبت شایستگى وقت و زمان - بیشتر اظهار سرور و شادمانى مى کنند؛ ولى بیش از این ها لازم است که علائم و آثار و نشانه هاى این شادمانى در چهره همه ما پیدا باشد و در زندگى ما این علائم و نشانه ها ظاهر و بارز باشد. (617)

615 - احترام در مراسم عاشورا  
دلش آتش مى گیرد، اما فقط جوش مى زند، فقط ناراحت مى شود. مثلا روزنامه را مى خواند مى بیند ایام عید نمى خواهند احترام حسین بن على را حفظ کنند. روزنامه ها تبلیغ مى کنند، رادیو هم تبلیغ مى کند که از این فرصت براى تفریح استفاده کنید. چه نشسته اید! نصف مردم تهران رفتند، جاده ها را گرفتند، ده روز تعطیلى دارید. این ها را مى خواند، در دل مى گوید این ها چه کسانى هستند؟! چرا با حسین علیه السلام مبارزه مى کنند؟! چرا یک نفر یک کلمه در روزنامه یا جاى دیگر نمى نویسد که بابا! تفریح ، وقت زیادى دارد. (618)ما مدعى هستیم که حسین بن على با روح ما پیوند دارد. ما از این مکتب استفاده ها کرده ایم و مى کنیم . این کشور، کشور حسین بن على است ، کشور شیعه است . حسین بن على شعار این ملت است ، شعار این کشور است . این ، اهانت به حسین بن على است که شما این ایام را به دنبال تفریح و تفنن بروید! در روزنامه مى خواند، جوش هم مى زند اما حاضر نیست یک کلمه حتى به رفیقش بگوید که احترام حسین بن على را حفظ کن ، تا سوم (شهادت ) حسین بن على باش .
لااقل این مقدار احترام اباعبدلله را حفظ کنید. ما حسین را نگهدارى نکرده ایم ، حسین بوده است که تاکنون ما را نگهدارى کرده است . به قول اقبال لاهورى : هیچ مسلمانان اسلام را نگهدارى نکرده اند، همیشه اسلام بوده است که مسلمانان را نگهدارى کرده است . هر وقت خطر عمیقى کشور را تهدید مى کند. آن وقت مى بینید مى آیند سراغ على بن ابى طالب و نهج البلاغه اش . سراغ حسین بن على و یاد او.
ما از آن مردم هستیم که : اذا رکبوا فى الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجهم الى البر اذا هم یشرکون ؛(619)
بعضى از مردم سوار کشتى که مى شوند، هنگامی که دریا طوفانى مى شود صداى یا الله یا الله ، خدا خدایشان بلند است با خلوص نیت ، درباره چیزى جز خدا فکر نمى کنند؛ ولى وقتى خدا نجاتشان مى دهد، به ساحل نجات که مى رسند، وقتى خطر را دور مى بینند، به کلى یادشان مى رود، منکر خدا مى شوند، براى خدا مشرک مى سازند. ما در همین کشور خودمان مگر ندیدیم حدود بیست و پنج سال پیش چقدر نام حسین بن على و على بن ابى طالب را آن ها که نمى برند، مى بردند! همین که نجات پیدا کردند، گفتند، ما بابک خرم دین داشتیم ، المقنع داشتیم ، مازیار داشتیم ، وقتى که خطرى این ملت را تهدید مى کند، بابک خرم دین کدام جهنم دره است ؟! به جنگ حسین بن على مى آیند، قهرمان در مقابل او درست مى کنند. خجالت نمى کشند! به جاى این که افتخار کند اسم پسرش را حسین بگذارد، بابک و مازیار و جمشید و فرشید مى گذارد!

616 - پیوند خوردن روح  
این ، فلسفه عاشورا است ، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن على بخشیده شدن ! گناه بکنیم بعد در مجلسى شرکت بکنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد.
گناه آن وقت بخشیده مى شود که روح ما پیوندى بخورد با روح حسین بن على . اگر پیوند بخورد، گناهان ما قطعا بخشیده مى شود، ولى علامت بخشیده شدنش این است که دو مرتبه دیگر دنبال آن گناه نمى رویم اما این که گناه بکنیم ، از مجلس حسین بن على بیرون برویم و دو مرتبه دنبال آن گناهان برویم ، نشانه این است که روح ما با روح حسین بن على پیوند نخورده است .

سخنان معصومین (ع) 

O پیغمبر اکرم نسبت به حسین بن على علیه السلام ، لهذا فرمود: حسین منى و انا من حسین احب الله من احب حسینا ؛حسین از من است و من از حسینم ؛خدا دوست مى دارد هر کسى را که حسین من را دوست بدارد. (620)
O امام صادق علیه السلام فرمود: سوره والفجر را در نوافل و فرائض خودتان بخوانید که سوره جدم حسین بن على است .
عرض کردند: به چه مناسبتى سوره جد شماست ؟
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیة مرضیة ، فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى . (621)
O پیغمبر اکرم در عالم رؤیا به او (امام حسین علیه السلام ) فرموده بود: مرتبه و درجه اى هست که تو به آن مرحله و درجه نخواهى رسید مگر از پلکان شهادت
O در سفارش موسى بن جعفر علیه السلام به هشام آمده که حضرت فرمود: حسین بن على (ع) فرمود: تمامى چیزهایى که خورشید بر آن مى تابد در مشرق و مغرب زمین و دریا خشکى و زمین هموار و کوهها، همه و همه نزد ولى خدا و اهل معرفت به حق خداوند چون سایه اى بیش نیست . آیا آزاد مردى پیدا نمى شود که دست از این لقمه جویده شده بر دارد؟ براى شما جر بهشت بهایى نیست پس خود را به غیر بهشت نفروشید، که هر کس از خدا به دنیا راضى شود به چیز پستى راضى گشته است .
O امام صادق علیه السلام فرمود: رحم الله عمى العباس لقد آثر وابلى بلاء حسنا . (622)
فرمود: خدا رحمت کند عمویم عباس را، عجب نیکو امتحان داد، ایثار کرد
O امام زین العابدین فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را به یک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوى من و سر دیگر آن به بازوى عمه ام زینب بسته بود. (623)
O امام باقر علیه السلام فرمودند که : سى هزار نفر جمع شده بودند که جد ما حضرت حسین علیه السلام را بکشند و کل یتقرب الى الله بدمه (624) و هر یک با کشتن او به خدا تقرب مى جستند، چون مى گفتند یزید خلیفه پیامبر است و حسین بن على بر او خروج کرده است ، باید با او جنگید.(625)
O (رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمودند:) ان لقتل الحسین حرارة فى قلوب المومنین لا تبرد ابدا ؛از قتل حسین در دل هاى مومنان سوزشى است که هرگز به سردى نگراید.
(626) (627)
O در حدیث است که امیرالمؤمنین علیه السلام در صفین از سرزمین کربلا عبور کرد و تربت آن جا را بویید و فرمود: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنة بغیر حساب . شگفتا از تو اى خاک پاک ! که اقوامى از درون تو محشور مى شوند که بى حساب داخل بهشت (628) (629) مى گردند.

گزیده اى از خطبه و سخنان امام حسین (ع) 

O امام حسین فرمود: جدم به من فرموده است که : تو درجه اى نزد خدا دارى که جز با شهادت به آن درجه نائل نخواهى شد.
O به من مى گویید نرو، ولى خواهم رفت . مى گویید کشته مى شوم ، مگر مردن براى یک جوانمرد ننگ است ؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقایى و ریاست کشته بشود که مى گویند به هدفش نرسید. اما براى آن کسى که براى اعلاى کلمه حق و در راه حق کشته مى شود که ننگ نیست .
چرا که در راهى قدم برمى دارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند. (630)
O امام حسین علیه السلام در روز دهم محرم پس از آن که نماز صبح را با اصحاب به جماعت خواند، برگشت و خطابه کوتاهى براى اصحاب و یاران ایراد کرد. در آن خطابه چنین گفت : اندکى صبر و استقامت ، مرگ جز پلى نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشت هاى وسیع عبور مى دهد.
O امام حسین علیه السلام وقتى که مى آمد به طرف کربلا، اشعارى را با خودش مى خواند که نقل شده پدر بزرگوارشان هم همین اشعار را گاهى مى خواندند، آن اشعار این است .

فان تکن الدنیا تعد نفیسه

فدار ثواب الله على و انبل

و ان تکن الاموال للترک جمعها

فما بال متروک به المرء یبخل

و ان تکن الابدان للموت انشاءت

فقتل امرء بالسیف فى الله اجمعل .

اگر چه دنیا زیبا و دوست داشتنى است ، دنیا آدم را به طرف خودش‍ مى کشد، اما خانه پاداش الهى ، خانه آخرت ، خیلى از دنیا زیباتر است ، خیلى از دنیا بالاتر و عالى تر است .
اگر مال دنیا را آخر کار باید گذاشت و رفت ، پس چرا انسان آن را در راه خدا انفاق نکند.
و اگر این بدن هاى ما ساخته شده است که آخر کار بمیرد، پس چرا در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه نشود؟
(631)
O مرگ براى انسان جوانمرد ننگ نیست ، اگر در راه حق جهاد کند و در حالى که مسلم است کوشش به خرج بدهد (نیتش حق باشد و در حالى که مسلم است مجاهده و جهاد کند) و با مردن صالح ، مواسات و همگامى و همدردى نماید، و بر عکس ، راه خودش را از مردم بدبخت هلاک شده و مجرم گناهکار جدا کند.
O امام حسین علیه السلام مى فرماید: موت فى عز خیر من حیاة فى ذل (632) مردن در سایه عزت بهتر است از زندگى با ذلت .
O من مردن را براى خدا سعادت ، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مى بینم . (633)
O حسین مى گوید: هیهات منا الذله حسین تن به خوارى بدهد؟!
O الموت اولى من رکوب العار (634)مرگ از متحمل شدن یک ننگ بالاتر است .
O موت فى عز خیر من حیاة فى ذل (635) مردن با عزت از زندگى با ذلت بهتر است .
O اى خود فروختگان به آل ابى سفیان ! با من مى جنگید و من با شما مى جنگم .
زن و بچه چه تقصیرى دارند؟ کونوا احرارا فى دنیاکم (636)اگر خدا را نمى شناسید، اگر به معاد ایمان ندارید، آن شرفى که یک انسان باید داشته باشد کجا رفت ؟! حریت و آزادیتان کجا رفت ؟! (637)
O هر کس آمده است که خون دلش را در راه ما ببخشد، هر کس تصمیم گرفته است لقاء پروردگار را، چنین کسى با ما کوچ کند.
O ایها الناس ! هر کس که خیال مى کند ما به مقامى نائل مى شویم ، به جایى مى رسیم ، چنین چیزى نیست ، برگردد.
O امام حسین علیه السلام از اصحاب خود بیعت گرفت و در شب عاشورا فرمود: من بیعت خودم را از گردن شما برداشتم .
O مسلم دختر کوچکى داشت . امام حسین وقتى که نشست او را صدا کرد، فرمود بگویید بیاید، دختر مسلم را آوردند، او را نشاند روى زانوى خودش و شروع کرد به نوازش کردن . دخترک زیرک و باهوش بود، دید که این نوازش ، یک نوازش فوق العاده است ، پدرانه است ، لذا عرض کرد، یا اباعبدالله ! یا ابن رسول الله ! اگر پدرم بمیرد چقدر...؟
اباعبدالله متاثر شد، فرمود: دخترکم ! من به جاى پدرت هستم . بعد از او، من جاى پدرت را مى گیرم .
صداى گریه از خاندان اباعبدالله بلند شد. اباعبدالله رو کرد به فرزند عقیل و فرمود: اولاد عقیل ! شما یک مسلم دادید کافى است ، از بنى عقیل یک مسلم کافى است ، شما اگر مى خواهید برگردید، برگردید.
عرض کردند: یا اباعبدالله ! یا ابن رسول الله ! ما تا حال که مسلمى را شهید نداده بودیم ، در رکاب تو بودیم ، حالا که طلبکار خون مسلم هستیم ، رها کنیم ؟ ابدا، ما هم در خدمت شما خواهیم بود تا همان سرنوشتى که نصیب مسلم شد، نصیب ما هم بشود. (638)
O امام حسین علیه السلام در عاشورا فرمود: آیا حلالى را حرام و حرامى را حلال کرده ایم که از روى عقیده با من بجنگید؟ - یا مالى را برده ام و خونى را ریخته ام - که روى عداوت شخصى با من بجنگید؟
O در روز عاشورا خطاب به مردم فرمود: ثم ایم الله لا تلبثون بعدها الا کریثما یرکب الفرس حتى تدوربکم دور الرحى و تقلق بکم قلق المحور ؛سپس به خدا سوگند، جز زمان اندکى به اندازه زمان سوار شدن بر اسب نمانید تا این که این آسیاب به گردش آید و شما را در تنگناى محور خویش گیرد. (639) (640)
O در روز عاشورا خطاب به اهل بیت خود فرمود: استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظکم و منجیکم من شر الاعداء و یعذب اعادیکم بانواع البلاء (641) (642)
خود را آماده بلا کنید، و بدانید که خداوند حافظ و رهایى بخش ‍ شما از دشمنان است ، و دشمنانتان را به انواع بلا کیفر خواهد داد.

گزیده اى از خطبه حضرت زینب 

O اى اهل کوفه ! اى دغلبازان فریبکار بى وفا! آیا گریه مى کنید؟ پس اشک شما نخشکد و ناله تان خاموش نگردد، مثل شما همچون آن زن احمق است که پنبه هایى را مى رشت و نخ مى ساخت ، دوباره آن چه را که رشته بود پنبه مى کرد و آن چه را که بافته بود باز مى کرد.
O پس بگریید که سزاوار گریه اید و راستى که شما به عار این کار گرفتار آمدید و به ننگ آن مبتلا گشتید و هرگز این لکه ننگ را نتوانید شست . و کجا مى توانید ننگ کشتن زاده ختم نبوت و معدن رسالت ، و سرور جوانان بهشتى جنگتان و جایگاه سلامتى خود و طبیب زخم هایتان و پناه مشکلاتتان و بیانگر حجتتان و مشتعلگاه راهتان را بشویید!.
O واى بر شما! مى دانید چه جگرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله بریدید؟ و چه پیمانى شکستید؟ و چه دخترانى از او در معرض دید آوردید؟ و چه حرمتى از او دریدید؟ و چه خونى از او ریختید؟
O راستى که کار ناپسندى کردید که نزدیک است آسمان ها از شدت آن بشکافد.
O پس این مهلت شما را سبکسار نسازد که عجله و شتاب ، خدا را به شتاب نیندازد و بیم از دست رفتن انتقام بر خدا نرود، هرگز، که خداوند در کمین ما و آن ها نشسته است . (643)
O سپاس خدایى را که ما را به پیامبرش محمد گرامى داشت ، و از هر گونه پلیدى به خوبى پاک ساخت . جز این نیست که فاسق رسوا مى شود، و فاجر دروغ مى گوید: و او بحمدالله ما نیستیم و غیر ماست .
O کار خدا را نسبت به برادرت چگونه دیدى ؟ فرمود: خداوند شهادت را در سرنوشت آن ها مقرر فرموده بود و آنان به قتلگاه خویش پیوستند، و به زودى خداوند میان تو و آنان جمع کند. پس بنگر که پیروزى از آن کیست ؟ مادرت به عزایت بنشیند اى پسر مرجانه !... پس ابن زیاد به خشم آمد و برافروخت .

 

fehrest page