ولایتِ امیرالمؤمنین (ع)، فراتر از یک مقام سیاسی، پیوند میان هدایت الهی و عدالت اجتماعی است. اگر غدیر، مأموریتِ ولایت را اعلام کرد، نهجالبلاغه شایستگیهای ایشان را در قالب الگویی از حکمرانیِ زهدمحور و پاسخگو به نمایش میگذارد.
به گزارش خبرگزاری حوزه، عید ولایت، عیدِ حق و عدالت است؛ روزی که در آن، مرز میان «قدرتطلبی» و «ولایت» از هم گسست و مسیر حقیقیِ هدایت امت ترسیم گردید. در این روز مبارک، که یادآورِ نصبِ الهی امیرالمؤمنین (ع) است، بازگشت به آموزههای نهجالبلاغه، ضرورتی انکارناپذیر برای درک معنای حقیقیِ رهبری در اسلام خواهد بود.
خبرگزاری حوزه در این مناسبت فرخنده، با نگاهی تحلیلی به پرسشهایی در باب شایستگیهای ذاتی امام (ع) و پیوندِ ناگسستنی میان ولایت و اصلاحگری پرداخته است. در همین راستا، از دیدگاه حجتالاسلام روزبه باقری راد، کارشناس نهجالبلاغه به تبیین نقشِ زهد و عدالت در حکمرانی علوی پرداختهایم در ادامه متن کامل این گفتگو را تقدیم حضورتان میکنیم.
*در خطبه غدیر چه معیارها و جهتگیریهایی برای رهبریِ پس از پیامبر مطرح میشود و امام علی (ع) در نهجالبلاغه چگونه آن معیارها را در روش حکمرانی و شخصیت اخلاقی خود نشان میدهد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
در پاسخ به پرسش حضرتعالی، اگر بخواهیم نگاهی دقیق و جامع به خطبهی غدیر داشته باشیم، باید گفت که این خطبه صرفاً یک «اعلام سیاسی» نیست؛ بلکه بیانیهای جامع دربارهی «معیارهای رهبری در اسلام» است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در غدیر تنها به این اکتفا نفرمودند که «علی (ع) بعد از من جانشین است»، بلکه ویژگیهای رهبر امت پس از نبوت را تشریح فرمودند: رهبری باید الهی، حقمحور، عالم، عادل و هدایتگر باشد و از مسیر دین و عدالت منحرف نشود.
نکتهی کلیدی در بحث «الهی بودن» رهبری این است که انتصاب رهبر یک جامعهی اسلامی، حاصل توافق جمعی یا نصب شخصی نیست، بلکه باید در چارچوب ارادهی الهی باشد؛ به این معنا که خداوند متعال شخصیت و صلاحیت او را مشخص کرده باشد. این مفهوم که به آن «انتصاب الهی» یا «نصب الهی» میگویند، در خطبهی غدیر به صراحت بیان شده است؛ جایی که حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عنوان «ولیالله» معرفی میشوند.
«إِنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لکم وَلِیًّا وَ إِمَامًا»
بنابراین، ولایت در غدیر تنها یک عنوان تشریفاتی نیست، بلکه حکمی الزامآور است که اطاعت از آن را واجب میسازد.
لزوم اطاعت و جایگاه هدایتگری
مسئله در منطق غدیر این نیست که فردی صرفاً از نظر اجتماعی مورد احترام باشد، بلکه مسئله این است که او «محور هدایت» و «تداومدهندهی دین» باشد. به همین دلیل است که اطاعت از این امامت و ولایت بر همه واجب است؛
فَرَضَ طَاعَتَهُ عَلَی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَار وَ عَلَی التَّابِعِینَ
«فرض اطاعت [امام] بر مهاجرین و انصار، و بر هر مؤمن و مؤمنهای واجب است.»
برای شناخت دقیق شخصیت حضرت علی (ع) و درک عمیق این نصب الهی، باید به کدام منبع رجوع کنیم؟ شاید جامعترین و غنیترین کلام، بهویژه در دوران حاکمیت و حکومت ایشان، در نهجالبلاغه موج بزند.
همانطور که امام شهید ما با کلامی شیوا فرمودند:
«امروز جهان از ما سوال میکند که این اسلامی که رسالتش جهانی است، در پی شناساندن چه انسانی است؟ شما چه انسانی را بالاتر، بزرگوارتر و با عظمتتر از علی بن ابیطالب (ع) میتوانید به جهان معرفی کنید؟»
در نهجالبلاغه، خط به خط، تفسیر شخصیت والای علی بن ابیطالب (ع) است. اگر بخواهیم شناسنامهی معنوی این امام را مطالعه کنیم و تطبیق دهیم، باید به بیانات علی ابن ابی طالب در دوران حکومت ایشان، که در نهجالبلاغه مشهود است، رجوع نماییم.
تعریف نصب الهی در خطبه شقشقیه (خطبه سوم)
امیرالمؤمنین (ع) در خطبهی سوم نهجالبلاغه، که به «خطبه شقشقیه» نیز معروف است، با بیانی عمیق و با استفاده از یک عبارت کلیدی، این منصب الهی را تعریف میکنند. ایشان میفرمایند:
إنَّهُ لِیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَاً.
در حالی که می دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیاب به آسیاب است،
این تشبیه نشان میدهد که حضرت علی (ع) همانند «قطب» است که مرکز ثقل و محور آرامش و حرکت است؛ همانطور که گرداب حول قطب میچرخد.
تشبیه جایگاه امام به محور آسیاب، تأکید بر نصب الهی
حضرت علی (ع) در توصیف جایگاه خود نسبت به ولایت، از تشبیهی عمیق استفاده میفرمایند:
«جایگاه من نسبت به خلافت، مانند جایگاه محور آسیاب نسبت به خود آسیاب است.»
این تعبیر بسیار کلیدی است؛ زیرا ایشان تأکید میکنند که محور آسیاب، قطعهای جدا یا یک عضو معمولی در میان قطعات دیگر نیست، بلکه «مرکز ثقل» و «نقطه اتکا»ی کل سیستم است. بدون این محور، چرخهی حرکت معنوی و مدیریتی نظام اسلامی متوقف میشود.
این یعنی امام، یک فرد عادی یا یک انتخابِ جمعیِ تصادفی نیست که «عدهای جمع شوند و فردی را به حاکمیت برسانند»، بلکه او «متعیّنالمنصب» و منصوب از سوی خداست. این نگاه، تعریف ما را از ولایت و امامت مشخص میکند و روند آیندهی حکومتداری را تعیین مینماید.
هماهنگی روح غدیر با ولایت فقیه در انقلاب اسلامی
این تعریف از ولایت، همراستا با روح عظیمشهرتِ عید غدیر است یعنی باید از ابتدا به شخصیت خاصی (حضرت علی ع) تعلق داشته باشد، نه اینکه پس از رحلت پیامبر، از طریق مشورت و رایگیری انتخاب شود.
معیارهای شخصیت حاکم در نهجالبلاغه
علاوه بر نصب الهی، نهجالبلاغه معیارهای دقیق دیگری را برای شخصیت حاکم ترسیم میکند. به عنوان نمونه، در خطبه ۱۳۱، امیرالمؤمنین (ع) صفات زمامدار شایسته و نایب خاص خداوند را تشریح میفرمایند. ایشان تأکید دارند که حاکم نباید اهل بخل، جهل، جفا، تبعیض و فساد باشد.
هدف از حکومت: احیای دین و برقراری عدالت
حضرت علی (ع) در توصیف اهداف حکومت میفرمایند:
«...فَلْتَنْظُرْ إِلَیٰ مَوَاقِعِ أَدَاءِ أَمَانَةِ اللَّهِ فِیکَ...»
(به جایگاههایی توجه کن که امانت خداوند را در آنجا ادا میکنی...)
و در ادامه هدف از تشکیل حکومت را چنین بیان میکنند که:
احیای نشانههای دین: «نَشْرُ سُنَنِ دِینِکَ» (سنن دینت را گسترش دهی).
اصلاح مظلومان: «إِظْهَارُ الْمَظَالِمِ» (ظلمها را برهنه و اصلاح کنی).
برقراری حدود الهی: «وَقَاءُ الْحُدُودِ» (حدود و قوانین الهی را حفظ کنی).
بنابراین، حکومت مطلوب از نگاه امیرالمؤمنین (ع)، صرفاً انباشت قدرت یا ثروت نیست؛ بلکه ابزاری است برای زندهسازی دین، تأمین امنیت برای مظلومان، و اجرای حقوق الهی. ایشان هشدار میدهند که حاکم نباید اهل رشوهخواری، تهدید، ستمگری، تبعیض و سوءاستفاده از مقام باشد.
عدالت: محوریترین اصل حکومتداری
اگر واقعه غدیر، معیارهای رهبری را برای ما تبیین میکند، نهجالبلاغه نیز به روشنی نشان میدهد که حضرت علی (ع) دقیقاً همان شاخصهها را در سیره عملی خود پیاده کرده و تجسم بخشیدهاند.
در دیدگاه امیرالمؤمنین (ع)، عدالت نه تنها یک شعار نیست، بلکه محوریترین رکن گفتمانی و شیوه اداره حکومت است.
ایشان در نامه بیست و پنج نهجالبلاغه (دستورالعمل ایشان به کارگزاران زکات) بر این امر تأکید میورزند. حضرت در توصیف جایگاه عدالت میفرمایند:
«کَانَ یَقِینُ عِمَادَ الْحَقِّ، وَ أَثَرُ الْعَدْلِ فِی صَغِیرِ الْأُمُورِ وَ کَبِیرِهَا، وَ دَقِیقِهَا وَ جَلِیلِهَا»؛
یقین، ستون حق است و نشانههای عدالت باید در تمام امور، اعم از کوچک و بزرگ، جزئی و کلی، جاری و ساری باشد.
همانطور که اشاره کردید، تأکید امیرالمؤمنین (ع) بر اجرای عدالت در تمامی ابعاد (اعم از خرد و کلان)، نکتهای بسیار کلیدی و راهبردی است. بسیاری عدالت را در ساحت شعار میپذیرند، اما در مقام عمل و هنگام مواجهه با منافع شخصی یا پیوندهای خانوادگی، از پایبندی به آن بازمیمانند.
سیره عملی امام علی (ع) در برخورد با برادرشان، عقیل، شاخصترین گواه بر این رویکرد است. عقیلی که خود جایگاه ویژهای داشت؛ هم پدرِ مسلم بن عقیل بود و هم از متخصصان علم انساب که برای انتخاب همسری شایسته برای امیرالمؤمنین (حضرت امالبنین) تلاشهای بسیار کرده بود.
با این حال، وقتی برادر درخواستِ سهمی فراتر از بیتالمال کرد، امام (ع) نه تنها نپذیرفت، بلکه در نهجالبلاغه روایت میکنند که چگونه چهره فرزندان عقیل را به دلیل فقر و گرسنگیِ ناشی از عدم بذلوبخششِ حکومتی، تغییریافته دیده بودند. این همان جوهرهی امامِ منصوب در غدیر است؛ رهبری که عدالت را از سطح شعار به سطحِ سازوکار اداره جامعه ارتقا میدهد.
از دیگر مؤلفههای بنیادین در حکمرانی الهی، نفی استبداد و مسئولیتپذیری حاکم است. امام علی (ع) برخلاف مستبدان، خود را مالک مردم نمیدانست، بلکه خود را خادم و پاسخگوی آنان تعریف میکرد.
ایشان در خطبه دویستوشانزدهم نهجالبلاغه، بر این حق متقابل تأکید ورزیده و میفرمایند:
وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحانَهُ ـ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ،
از بزرگترین حقوقی که خداوند سبحان واجب کرده، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است.
در ادامه بحثِ حقوق متقابل در خطبه دویستو پنج، امیرالمؤمنین (ع) با طرحِ پرسشی سرنوشتساز، معیارِ مسئولیتپذیری حاکم را به چالش میکشند:
أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ضَعُفْتُ عَنْهُ
کدام حق از حقوقِ هیچیک از مسلمانان بوده که من در انجام آن ناتوان مانده یا در ادای آن کوتاهی کرده باشم؟
این پرسش، جوهرهی نگاهِ امام (ع) به حکومت است؛ حاکمی که خود را نه «طلبکارِ مردم»، بلکه «بدهکار و پاسخگویِ آنان» میداند. در این منطق، رهبریِ الهی، «ولایتِ هدایتگر» را جایگزینِ «رهبریِ سلیقهای و قدرتمحور» میکند. شاخصِ این حکمرانیِ مطلوب، ایجادِ چنان فضایی است که مخاطب یا رعیت بتواند بدون لکنت و هراس، حقِ خود را از حاکم مطالبه کند.
در منطقِ غدیر و نهجالبلاغه، حاکمِ تراز، واجدِ سه ویژگیِ بنیادین است:
۱. شناختِ عمیقِ حق: فهمِ دقیقِ حقوق الهی و مردمی.
۲. مسئولیتپذیری: پاسخگوییِ مطلق در برابرِ احقاقِ حقوق.
۳. قاطعیت در حفظِ حق: تقدمِ مصلحتِ عمومی بر منافعِ شخصی و سیاسی.
امام علی (ع) این سطح از مسئولیتپذیری را با «زهد و دنیاگریزی» در هم میآمیزند؛ چرا که تنها «وارستگی از دنیا» است که قدرتِ ایستادگی در برابرِ لغزشها را به حاکم میدهد. ایشان دنیا را در برابرِ اقامه حق، تا آنجا بیارزش میدانند که در خطبه دویستودوم میفرمایند:
این دنیای شما در نظر من از استخوانِ خوکی در دستِ انسانی مبتلا به جذام خوارتر است.
همچنین در نامه ای در خطابِ به عثمان بن حنیف، همین تضادِ گفتمانی را به رخ میکشند: «هر پیروی، امامی دارد که از او پیروی میکند و از نور دانش او بهره میگیرد؛ بدانید که امامِ شما از دنیای خود، به دو جامه کهنه و دو قرص نان رضایت داده است...
و در جای دیگر (خطبه سوم)، دنیا را در نگاهِ خود حتی از آببینیِ بزِ عطسهکنندهای بیمقدارتر میشمارند.
در نهایت، این زهدِ امیرالمؤمنین (ع) یک کنشِ زاهدانه شخصی نیست، بلکه یک «استراتژیِ حکمرانی» است تا ایشان بتوانند به عنوانِ امامِ منصوبِ غدیر، بدون هیچ تعلقِ خاطری، «عدالت» را به مثابه اصلیترین سازوکارِ اداره جامعه مستقر سازند.
یا «بهوالله، انس علی بن ابیطالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است.»
این نگاهِ دنیاگریز و وارسته، بسیار تعیینکننده است؛ چرا که هر کس دنیا را بزرگ ببیند، ناچار درگیر قدرتطلبی، جاهطلبی، تبعیض، ویژهخواری و منفعتطلبی میشود.
اما برای امیرالمؤمنین(ع) دنیا در مقابل حق، چنان کوچک بود که میفرمود:
اگر هفت اقلیم را به دست من علی بدهند تا پرکاهی را بهظلم از دهان مورچهای بستانم، چنین نخواهم کرد.
این زهد در نهجالبلاغه، فقط یک فضیلت شخصی نیست، بلکه پایهی حکومت اسلامی است. امیرالمؤمنین(ع) به عنوانِ حاکم و نفر اول جامعه، عادل، پاک و آزاد از وابستگیهای فسادآور است. غدیر و نهجالبلاغه هر دو گویای این حقیقتاند که علی(ع) صرفاً یک فردِ فضیلتمند نیست، بلکه «امامِ هدایتگر» است؛ چنانکه در کلام پیامبر(ص) در غدیر تأکید شده است:
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ...».
این عبارات نشان میدهد که امیرالمؤمنین(ع)، فردِ برگزیده و منصوب از جانب خداوند متعال است. سید رضی نیز در نهجالبلاغه، دقیقاً همین رویکرد و دیدگاههای حکومتی حضرت را گردآوری کرده است.
اگر بخواهم جمعبندی کلی داشته باشم: غدیر، علی(ع) را بهعنوان «ولیّ و امامِ محورِ هدایتِ امت» معرفی میکند و نهجالبلاغه نشان میدهد که این انتخاب، یک امرِ اعتباری و سیاسی نبوده، بلکه مبتنی بر شایستگیهای واقعی علی بن ابیطالب(ع) در عرصههای علم، هدایت، عدالت، زهد، پاسخگویی و اصلاح جامعه بوده است و در مواجهه با امر خلافت نیز خود را همچون «محورِ آسیاب» برای امت میدانستند.