حجتالاسلام والمسلمین رفیعی در روایتی شنیدنی، به ماجرای تهمتهای ناروای متوکل عباسی علیه امام هادی(ع) و کشف حقیقت توسط امام(ع) پرداخت؛ داستانی که با نذر مادر متوکل برای شفای فرزندش گره خورده بود.
متوکل خبیث یک وقتی گفت: «بریزید تو خانه امام هادی.» گفته بودند آقا ایشان اسلحه جمع میکند و پول جمع میکند. ریختند تو خانه و هر چه گشتند جز یک کیسه پول که خوب تقریباً پولش زیاد بود اگر ۱۰۰۰ دینار بود، پیدا کردند. گفتند: «بیا همین، همین مدرک جرم. این آقا در این سامرا پول از کجا میآورد؟ کسی حق نداشت ببیند. آقا برود ممنوع بود.» پول را برداشتند و آوردند و در خانه امام هادی ریختند و امام هادی را هم شبانه گرفتند و آوردند.
متوکل با عصبانیت وقتی که مست بود. تا امام هادی را وارد کردند، گفت: « حالا دیگر علیه ما پول جمع میکنیم.» از آقا فرمود: «دروغ است.» چه گفت؟ آقا: «این مدرک جرم. این پول، این پول سنگین کجا بوده؟» آقا فرمود: «از مادرت بپرس.» «از مادرم بپرسم؟ چه ربطی دارد؟» «خوب، حالا بپرس اگر مادرت بگوید.» بیا متوکل با عصبانیت گفت: «بفرستید دنبال مادرم.» مادرش آمد.
مادر چه میگوید؟ این آقا، مادر نگاه کرد و گفت: «این کیسه پول من فرستاده برای آقا. من فرستادم چون متوکل یک مرضی گرفته بود، یک دمل زده بود از این دملههای چرکین پردرد. زده بود به کمرش. اصلاً نمیتوانست به پشت بخوابد، روی شکم میخوابید. سر تخته را میگرفتند و میآوردندش. خیلیها جرئت نمیکردند به این چیزی بزنند، نیشتری بزنند که این زخم باز بشود. خیلی درد داشت. گفت: «پسرم! تو مریض شدی. من این پول را نذر امام هادی کردم.»