Super User

Super User

متن نامه علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی خطاب به کشورهای اسلامی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلمانان جهان و دولت های اسلامی

۱- ایران با یک تهاجم فریبکارانه آمریکایی-صهیونیستی، آن هم در حین مذاکرات مواجه شد که قصد آن تجزیه ایران بود. رهبر بزرگ و فداکار انقلاب اسلامی و تعدادی از مردم عادی و فرماندهان نظامی را به شهادت رساندند. لذا با مقاومت ملی و اسلامی ایرانیان مواجه شدند.

۲- می دانید که جز در موارد نادر، آن هم در بعد سیاسی، هیچ یک از دولت های اسلامی به کمک ملت ایران نیامده اند؟ اما ملت ایران با اراده قوی دشمن نابکار را سرکوب کرد. به نحوی که امروز دشمن نمی‌داند از این بن بست استراتژیک چگونه رهایی یابد.

۳- ایران به راه مقاومت در مقابل شیطان بزرگ و کوچک (آمریکا و اسرائیل) ادامه می‌دهد اما آیا رفتار دولتهای اسلامی با سخن پیامبر (ص) که فرمود «اگر به فریاد مسلمانی تجاوب نکنید، مسلمان نیستید» در تناقض نیست؟ این چه مسلمانی است!؟

۴- برخی کشورها پا را فراتر گذاشته و گفتند چون ایران پایگاه‌های آمریکا و منافع آمریکا و اسرائیل را در آن کشورها هدف قرار داده، پس ایران دشمن ماست! آیا ایران باید دست روی دست بگذارد که از پایگاه های آمریکا در کشورهای شما به ایران حمله شود!؟ بهانه تراشی می کنند؛ در یک طرف نبرد امروز آمریکا و اسرائیل هستند و در یک طرف ایران مسلمان و نیروهای مقاومت. شما در کدام طرف قرار دارید؟

۵- به آینده دنیای اسلام فکر کنید. می‌دانید آمریکا به شما هیچ وفایی ندارد و اسرائیل دشمن شماست. دقیقه‌ای به خود و آینده منطقه بیندیشید. ایران خیرخواه شماست و قصد سلطه بر شما را ندارد.

۶- وحدت امت اسلامی با همه قدرت می‌تواند امنیت و تعالی و استقلال کشورها را برای همه تامین و تضمین کند.

بنده‌ خدا
علی لاریجانی

در فضای مجازی انواع مختلفی از محتوا را می‌توان مورد استفاده قرار داد.

در این قسمت نمونه‌ای از هر یک از این بخش‌ها جهت اطلاع درج می‌گردد.

 

 

 

 

 

نمونه تصویرنوشته:

 

نمونه اینفوگرافی:

 

نمونه مستند را اینجا می‌توانید ملاحظه کنید. توجه بفرمایید که زمان مستند لازم نیست اینقدر طولانی باشد و زمان مد نظر حدود 5 دقیقه است.

نمونه تیزر و موشن گرافی:

 

نمونه نماهنگ:

 

نمونه نقشه

 

شخصیت، فضائل و کرامات امام هادی(ع) چنان گسترده است که علاوه بر دانشمندان شیعه، استوانه های علمی اهل سنّت نیز زبان به ستایش گشوده و خدای متعال حقیقت را بر زبان و قلمشان جاری نموده است.

حضرت امام هادی ((۲۱۲ - ۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان بنا بر مشهور در روز ۱۵ذی الحجه سال ۲۱۲ هجری حدود ۱۰ سال بعد از شهادت امام رضا(ع) در منطقه ای به نام صریا در نزدیکی مدینه متولد شد. پدر ارجمندش حضرت جواد(ع) و مادر بزرگوارش جناب «سمانه» از بانوان پاک و متدین عصر خود بود.[۱]

امام هادی(ع) در سال ۲۲۰ بعد از شهادت امام جواد(ع) در هشت سالگی، همانند پدر گرامی اش در سن کودکی مسئولیت امامت را پذیرفت.

دوران امامت امام هادی(ع) حدود ۳۳ سال بود یعنی بعد از امام سجاد(ع) و امام کاظم(ع) بیشتریت دوران امامت را داشته است. دوران امامت حضرت هادی(ع) با ۶ تن از خلفای ستمگر عباسی «معتصم»، «الواثق بالله»، «متوکل»، «منتصر»، «مستعین» و «معتز» معاصر بود.

امام هادی(ع) از آغاز امامت در مدینه حضور داشت. در این مدت هم به مراجعات مستقیم و پرسش های شیعیان پاسخ می داد، و هم با تعیین وکلای خود در نقاط مختلف، ضمن پاسخ گویی به پرسش های شیعیان، امور مالی و دریافت وجوهات را نیز به انجام می رساند. موقعیت ممتاز حضرت هادی(ع) حکومت عباسی را به وحشت انداخت. به همین علت، امام(ع) را به مرکز حکومت و سامرا منتقل نمود. امام(ع) تا پایان عمر شریف خویش بیش از بیست سال در حصر حاکمان جور عباسی در شهر سامره به سر برد. تا اینکه به دسیسه معتزّ (سیزدهمین خلیفه عباسی) و به دست عوامل وی مسموم گردیده و در روز سوم رجب ۲۵۴ در سن ۴۲ سالگی به شهادت رسید و ایشان را در شهر سامرا و در خانه خود به خاک سپردند.

 

شخصیت، فضائل و کرامات امام هادی(ع) چنان گسترده است که علاوه بر دانشمندان شیعه، استوانه های علمی اهل سنّت نیز زبان به ستایش گشوده و خدای متعال حقیقت را بر زبان و قلمشان جاری نموده است، گر چه در باورهای خود، تعصب داشته و گاهی با طعن و کنایه با پیروان مذهب شیعه برخورد می کنند. اما همچنانکه گفته اند:

خوشتر آن باشد که سرّ دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

 

در این مجال برآنیم که قطره ای از فضائل، مناقب، کرامات و ویژگی های آن گرامی را از منظر علمای برجستۀ اهل سنّت بیان کنیم.

 

خاندان امام

عبدالکریم بن محمد سمعانی شافعی[۲] (۵۰۶-۵۶۲ق)، فقیه، مورخ و نسب شناس خراسانی در قرن ششم هجری به رغم بی مهری هایش با شیعیان، نسب و خاندان امام هادی(ع) را با احترام یاد می کند و می نویسد: «ابوالحسن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر علوی (ع) و معروف به ابوالحسن عسکری است. جعفر متوکل خلیفه عباسی وی را از شهر رسول خدا (ص) به بغداد آورد بعد به سامرا برد و او را در آنجا در ظاهر محترم می داشت تا اینکه در ایام معتز در آنجا از دنیا رفت و در منزلش مدفون شد. او یکی از امامان شیعیان محسوب می شود».[۳]

صلاح الدین خلیل صفدی[۴] (م ۷۶۴ ه) تاریخ نگار بزرگ اهل سنت، ادیب و شاعر برجسته فلسطینی در قرن هشتم، در کتاب «الوافی بالوفیات» در موضوع شخصیت شناسی(بزرگ ترین فرهنگ نامه عام تاریخی تا قرن هشتم در ۲۲جلد – عصر مولف) در ذیل عنوان (الْهَادِی بن الْجواد(ع)) با عبارتی به همین مضمون با تکریم از حضرت هادی(ع) یاد می کند.[۵]

 

تفسیر القاب شایسته

در منابع اهل سنّت در مورد نام ایشان «علی» و کنیه شریف شان "ابوالحسن " هم نکاتی بیان شده است، از جمله اینکه چون وی در نام و کنیه شبیه حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و امام علی بن موسی الرضا(ع) است، به ایشان «ابوالحسن ثالث» نیز می گویند.[۶]

عفیف الدین یافعی شافعی[۷] در مرآت الجنان و ابوالفرج ابن جوزی، فقیه و مورخ حنبلی مذهب در تذکره الخواص آورده اند: علت اینکه حضرت هادی(ع) به عسکری شهرت یافت[۸]، از این جهت بود که خلفای بنی عباس ایشان را از سال ۲۳۳ به سامرّاء برده و تا آخر عمر پربرکتشان در آنجا، در میان (عسکر) تحت نظر قرار دادند. در قرن نهم در کتاب "وسیله الخادم الی المخدوم "به آن پرداخته و در این باره می گوید: «نقی به معنای پاکیزه از جمیع عیوب است و این اشاره به عصمت و طهارت آن حضرت و پاکیزگی از عیوب حسبی و نَسبی است، با آنکه آن حضرت نقاوه و برگزیده ائمه عظام و اجداد کرام خو[۹] و مؤمن بن حسن شبلنجی شافعی، در نورُ ألأبْصار.[۱۰]

همچنین نقش انگشتر امام هادی(ع) بنا به روایت «ابن صبّاغ مالکی»، «اللّه ربی و هو عصمتی من خلقه» بوده است.[۱۱]

 

نصّ بر امامت

نورالدین علی بن محمد ابن صبّاغ[۱۲] مالکی (۷۸۴- ۸۵۵ق)، محدث و فقیه مالکی مذهب، در کتاب الفصول المهمة فی معرفة الأئمة به نقل از شیخ مفید می نویسد: «اسماعیل بن مهران می گوید: زمانی که قرار شد امام جواد(ع) به دستور معتصم از مدینه به بغداد راهی شود، خدمت امام رسیدم و گفتم: فدایت شوم، من از این سفری که در پیش دارید، بیمناکم (و نگران شما هستم). بعد از شما امر (امامت) از آن کیست؟ اسماعیل می گوید: امام جواد(ع) گریست؛ به گونه ای که محاسن (شریف) آن حضرت اشک آلود شد، سپس رو به من کرد و فرمود: «الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِی إِلَی ابْنِی عَلِی»؛[۱۳] امر (امامت) از آن فرزندم علی است».

 

مقام علمی

با تمام تلاشی که دشمنان اهل بیت(ع) برای پنهان ماندن موقعیت علمی و معنوی و فضائل حضرت هادی(ع) انجام دادند، هرگز منزلت علمی و معنوی ایشان مخفی نماند، بلکه فضایل آن حضرت در بسیاری از آثار تاریخی - حدیثی اهل سنّت، نمایان شده و به طور واضح به نسل های بعدی تا زمان ما منتقل شد، چرا که خدای متعال اراده دیگری داشت. همچنانکه در قرآن فرمود: «یرِیدُونَ أَن یطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یأْبی اللَّهُ إِلَّا أَن یتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کرِهَ الْکفِرُون»؛[۱۴] آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!

 

برای نمونه به دو مورد اشاره می کنیم:

 

الف. شبلنجی در نور الابصار می نویسد: «(و مناقبه) کثیرة قال فی الصواعق کان أبو الحسن العسکری وارث أبیه علما و منحا؛[۱۵] مناقب حضرت هادی (رضی الله عنه) فراوان است در صواعق گفته: ابوالحسن عسکری وارث دانش و سخاوت پدرش بود».

 

ب. صفدی شافعی (متوفای ۷۶۴ ه) و ابن جوزی حنبلی پیرامون مقام علمی امام هادی(ع) نوشته اند: «روزی متوکل بیمار شد و نذر کرد که اگر شفا یابد، تعداد کثیری دینار در راه خدا صدقه دهد، هنگامی که بهبود یافت، فقها را جمع کرد و پرسید: چند دینار باید صدقه دهم که بر آن «کثیر» صدق کند؟ فقها در این باره فتاوای مختلف دادند، متوکل ناگزیر مسأله را از حضرت هادی(ع) سؤال کرد. ایشان پاسخ داد که: «یتصدّق بثلاثة و ثمانین دیناراً». باید ۸۳ دینار بپردازی. فقهاء از این فتوا تعجب کردند و به متوکل گفتند از او بپرسید این فتوا براساس چه مدرکی است؟ حضرت فرمود: «خدا در قرآن می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کثِیرَةٍ وَ یوْمَ حُنَینٍ...؛ خداوند شما را در موارد «کثیر» یاری کرده است».[۱۶] و از طریق ما اهل بیت روایت شده است که جنگ ها و سریه های پیامبر اکرم(ص) جمعا ۸۳ فقره بوده است. بنابراین باید ۸۳ دینار صدقه بدهی».[۱۷]

 

محبوبیت اجتماعی

یکی از دلایل اساسی احضار امام هادی(ع) از مدینه به سامرا، جایگاه ویژه اجتماعی - سیاسی و نفوذ معنوی ایشان در میان مردم بود. طبق نقل عالمان نامدار اهل سنت، میزان نفوذ و جایگاه امام هادی(ع) در میان مردم بیش از حد تصور بوده که حکومت عباسی را چنان به وحشت انداخته است که حضور امام هادی(ع) را در شهر پیامبر بر نتافته و بعد از احضار اجباری و در تحت محاصره نگهداشتن، بالاخره به شهادت رسانده است. نقل نمونه هائی از نفوذ معنوی پیشوای دهم در این جا مناسب می نماید:

 

یک. یعقوبی در تاریخ خود آورده است: والی مدینه برای متوکل چنین نوشت: عده ای به حضرت هادی(ع) علاقه دارند و او را امام و پیشوای خود می دانند و متوکل هم او را از مدینه فراخواند.[۱۸] یعقوبی در جائی دیگر روایت می کند: زمانی که امام هادی(ع) به یاسریّه (حوالی بغداد) رسید، با اینکه ورود ایشان به آن مکان، با اطلاع قبلی و اعلام عمومی نبوده، والی بغداد، اسحاق بن ابراهیم طاهری، زمانی که به آنجا می رسد، با جمعیت پرشوری که برای استقبال از امام هادی(ع) آمده بودند، مواجه می شود؛ «فرأی تشوّق الناس الیه و اجتماعهم لرؤیته...».[۱۹]

 

دو. عبدالغفار هاشمی حنفی نیز علت احضار امام هادی(ع) را توسط حکومت عباسی، ترس آنان از جایگاه اجتماعی عمیق، شخصیت معنوی و دانش گسترده حضرت امام هادی(ع) می داند.[۲۰]

 

سه. مسعودی مورخ مشهور هم می نویسد: یحیی بن هرثمه (مأمور متوکل که مأموریت احضار امام هادی(ع) از مدینه به سامرا را داشت) می گوید: هنگامی که به مدینه آمدم و قرار شد امام هادی(ع) را به سامرا ببرم؛ فلما صِرْتُ الیها ضجَّ اهلها و عجّوا ضجیجاً و عجیجاً ما سمعتُ مثله... چون به مدینه رفتم، مردم وقتی ماموریت مرا فهمیدند، چنان فریاد و شیون کردند که نشنیده بودم، آنان را آرام کردم، و سوگند خوردم که مأمور نیستم به او بدی برسانم، و خانه آن حضرت را تفتیش کردم و چیزی جز قرآن و دعا و همانند این ها نیافتم. پس او را به راه انداختم، و خود خدمت به او را به عهده گرفتم، و با او خوشرفتاری کردم، در بین راه، روزی که آسمان صاف، و آفتاب، تابان بود، دیدم سوار شد در حالی که لباس بارانی پوشیده، و دم اسب خود را گره زده است. از کار او تعجب کردیم. چیزی نگذشت که ابری آسمان را پوشاند، و به شدت باران آمد، و ما خیلی در سختی افتادیم. حضرت هادی(ع)، رو به من کرد و فرمود: «أَنَا أَعلَمُ أَنک أَنکرْتَ مَا رَأَیتَ وَ تَوَهَّمْتَ أَنِّی أَعْلَمُ مِنَ الْأَمرِ ما لَم تعْلَمْ وَ لَیس ذَلِک کما ظَنَنْتَ وَ لَکنِّی نَشَأْتُ بِالْبَادِیةِ فَأَنَا أَعْرِفُ الرِّیاحَ الَّتِی تَکونُ فِی عَقِبِهَا الْمَطَرُ فَتَأَهَّبْتُ لِذَلِک؛[۲۱] می دانم آنچه دیدی نپذیرفتی، و [سپس] گمان کردی که من چیزی می دانم که تو نمی دانی، چنان نیست که پنداشتی، بلکه من در صحرا بزرگ شده ام، و آن بادهایی را که از پی آن ها باران است می شناسم، از این رو خود را آماده کردم».

و چون به بغداد رسیدم نزد اسحاق به ابراهیم طاهری که در آنجا بود رفتم، گفت: یحیی! این مرد، فرزند رسول خدا (ص) است، و متوکل کسی است که خود می شناسی، اگر متوکل را تحریک کنی، او را به قتل می رساند، و رسول خدا (ص) دشمن تو خواهد بود. گفتم: سوگند به خدا از او جز نیکی ندیده ام. و به سامرا وارد شدم و نزد وصیف ترکی که از یارانش بودم رفتم، گفت: سوگند به خدا اگر از سر این مرد، مویی کم شود، خودم خونخواهش خواهم بود، من از سخن این دو نفر تعجب کردم، و همه آنچه از خوبی و تعریف که درباره آن حضرت می دانستم و شنیده بودم به متوکل گفتم، متوکل نیز با تجلیل و احترام از وی پذیرایی کرد.[۲۲]

 

جلالت و قداست معنوی

ابن خلکان شافعی مورخ نامدار (متوفای ۶۸۱ ه) و صلاح الدین خلیل صَفدی (م ۷۶۴ ه) تاریخ نگار بزرگ اهل سنت، این روایت معروف در منابع شیعی را در مورد عظمت معنوی امام هادی(ع) نقل نموده اند که: هنگامی که بدخواهان در نزد متوکل، از امام هادی(ع) سعایت و بدگویی کرده و گفتند: در منزل او سلاح و نوشته ها و اشیای دیگری است که از طرف شیعیان به وی رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد، متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام(ع) هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن ها دیدند که حضرت تنها در اطاقی دربسته نشسته و در حالی که جامۀ پشمین بر تن دارد و بر زمین خاکی روی شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال دستگیر کرده و نزد متوکل بردند و به او گزارش دادند که در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند.

متوکل چون امام را دید، از عظمت و هیبت امام بی اختیار ایشان را احترام نموده و در کنار خود نشانید و با کمال گستاخی، جام شرابی را که در دست داشت به امام تعارف نمود. آن حضرت سوگند یاد کرده و فرمود: «وَ اللَّهِ مَا یخَامِرُ لَحْمِی وَ دَمِی قَطُّ، فَأَعْفِنِی؛ به خدا سوگند ! گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوکل حضرت را معاف نمود و گفت: شعری بخوان! حضرت فرمود: «من شعر کم می خوانم.» متوکل گفت: «باید بخوانی!» امام هادی(ع) آن گاه که اصرار وی را دید، اشعاری را قرائت نمود که تمام اهل مجلس متاثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش به سوگ و عزا تبدیل شده و آنان جام های شراب را بر زمین کوبیدند. اشعار امام هادی(ع) چنین بود:

بَاتُوا عَلَی قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ

غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ

وَ اسْتَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْ

فَأُسْکنُوا حُفَراً یا بِئْسَ مَا نَزَلُوا

نَادَاهُمُ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ مَا دُفِنُوا

أَینَ الْأَسرَّةُ وَ التیجَانُ وَ الْحُلَلُ

أَینَ الْوُجُوهُ الَّتِی کانَتْ مُحَجَّبَةً

مِنْ دُونِهَا تُضْرَبُ الْأَسْتَارُ وَ الْکلَلُ

فَأَفْصَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِینَ سَاءَلَهُمْ

تِلْک الْوُجُوهُ عَلَیهَا الدُّودُ تَنْتَقِلُ

قَدْ طَالَ مَا أَکلُوا دَهْراً وَ مَا شَرِبُوا

فَأَصْبَحُوا بَعْدَ طُولِ الْأَکلِ قدْ أُکلُوا

«[گردنکشان مغرور و پادشاهان مقتدر] بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدت ها عزت از جایگاه های امن به زیر کشیده شدند و در گودال ها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی! پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها، تاج ها و لباس های گران قیمت و فاخر؟

کجاست آن چهره های در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده ها می آویختند؟ گور به جای آنان پاسخ داد: اکنون کرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم می ستیزند! آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولی بعد از خوردن طولانی، خود خورده شدند!»[۲۳]

 

سخاوت و کرامت

در مورد سخاوت و کرامت امام هادی(ع) هم، فرازهای تاریخی قابل توجهی در منابع اهل سنت به چشم می خورد که به نمونه هائی اشاره می کنیم:

 

الف. ابن حجر هیثمی از علمای متعصب اهل تسنن پیرامون علم و سخاوت آن حضرت چنین می نویسد: و کان وارث أبیه علماوسخاء؛ حضرت هادی(ع) علم و سخاوت را از پدرش به ارث برده بود.[۲۴]

 

ب. محمد مومن شبلنجی شافعی در نور الابصار هم در مورد احسان و کرم امام دهم(ع) روایت می کند: امام علی النقی (ع) روزی برای کار مهمی از سامرا به جانب دهی رهسپار شد. مرد عربی به جستجوی آن جناب آمد. به او گفتند به فلان محل تشریف برده، مرد عرب به ملاقات امام(ع) رفت. حضرت هادی(ع) از او پرسید: مَا حَاجَتُک؟ چه حاجت داری؟ گفت مرد عربی از کوفه هستم که افتخار محبت و ولایت جد شما علی بن ابی طالب (ع) دارم. گرفتار قرض سنگینی شده ام که چاره ای برای پرداخت آن ندارم جز لطف شما.

حضرت هادی(ع) فرمود: طِبْ نَفْساً وَ قَرَّ عَینا یقضی دینک إن شاء اللّه تعالی؛ ناراحت نباش و خاطر آسوده دار، بدهی تو انشاءالله پرداخت خواهد شد. همین جا باش تا موقع آن برسد. فردا صبح به او فرمود: أُرِیدُ مِنْک حَاجَةً اللَّهَ اللَّهَ أَنْ تُخَالِفَنِی فِیهَا؛ من از تو خواهشی دارم مبادا هرگز مخالفت خواسته مرا بنمائی. مرد عرب گفت: مخالفت نخواهم کرد. امام(ع) یادداشتی نوشت به خط خود و اعتراف کرد در آن که مرد عرب از ایشان فلان مبلغ طلبکار است مبلغی را که معین کرد بیش از مقدار قرض مرد عرب بود. فرمود: خُذْ هَذَا الْخَطَّ فَإِذَا وَصَلْتُ إِلَی سُرَّ مَنْ رَأَی احْضُرْ إِلَی وَ عِنْدِی جَمَاعَةٌ فَطَالِبْنِی بهِ وَ أَغلِظِ الْقَوْلَ عَلَی فِی تَرْک إِبقَائِک إِیاه اللَّهَ اللَّه فی مخَالَفَتِی؛ این یادداشت را بگیر وقتی من به سامرا رفتم، موقعی که چند نفر در نزد من هستند بیا و مطالبۀ حق خود را بنما و خیلی سخت بگیر و با درشتی از من بخواه مبادا بر خلاف این دستور کاری بکنی، خدا را بر تو گواه می گیرم. مرد عرب پذیرفت و یادداشت را گرفت.

امام هادی(ع) به سامراء که رسید و گروهی از اطرافیان خلیفه و دیگران حضور داشتند، مرد عرب آمد و یادداشت را داد و با درشتی مطالبه طلب خود را نمود. امام(ع) با نرمی و ملایمت از او پوزش میخواست و وعده می داد که پرداخت خواهد کرد نگران نباشد.

این جریان به گوش خلیفه متوکل رسید دستور داد برای آن جناب سی هزار درهم ببرند. پول را که آوردند امام(ع) نگه داشت تا مرد عرب مراجعه نمود. فرمود: خذْ هَذَا الْمَالَ وَ اقْضِ مِنْهُ دَینَک وَ أَنْفِقِ الْبَاقِی عَلَی عِیالِک وَ أَهْلِک وَ أَعْذِرْنَا؛ این پول را بگیر و قرض خود را پرداخت کن و بقیه را صرف در مخارج خانواده و زندگی خود بنما ما را معذور دار! مرد عرب پوزش خواسته گفت: به خدا تقاضای من کمتر از یک سوم این مبلغ بود. ولی «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَه»؛ خدا بهتر می داند مقام رهبری را به چه کس بسپارد. پول را برداشت و رفت.[۲۵]

 

شهادت امام (ع)

گرچه شهادت امام دهم(ع) را برخی از علمای اهل سنت با تردید مطرح کرده اند و با عباراتی همچون «یقال إنه مات مسموما و اللّه اعلم» در شهادت آن حضرت، تأمل و تردید دارند.[۲۶]

اما برخی دیگر از علمای اهل سنت با قاطعیت، مسمومیت و شهادت امام هادی(ع) به وسیله معتز را اعلام کرده اند. به عنوان نمونه ابن صبّاغ مالکی گفته: «استشهد فی آخر ملکه (معتز) ابوالحسن...»[۲۷] و فضل اللَّه بن روزبهان خنجی شافعی: نوشته «... الشهید بکید الاعداء...؛ حضرت هادی(ع) با توطئه دشمنان به شهادت رسید».[۲۸] عبدالغفار هاشمی حنفی هم می گوید: «ودَسَّ له السَمّ...».[۲۹] پس اعتقاد قطعی به شهادت امام هادی(ع) به علمای امامیه اختصاص ندارد، بلکه برخی از متفکرین اهل سنت نیز به صراحت، شهادت حضرت را در تاریخ ثبت کرده اند.

 

تشییع با شکوه

احمد ابن واضع یعقوبی بعد از ذکر نسب مطهر امام هادی(ع) و تاریخ شهادت ایشان، شدت ناراحتی مردم از فقدان آن امام، جمعیت حاضر را این گونه گزارش می کند: «بعد از خواندن نماز بر جسم مطهرش، جمعیت آنقدر برای تشییع آمده و دور جنازه جمع شده بودند و آن قدر ضجّه و ناله و گریه و زاری می کردند که جنازه را به منزل امام بردند و در همانجا دفن کردند. این جریان تکان دهنده، نشانگر نفوذ معنوی و موقعیت اجتماعی امام(ع) در مردم و در آن منطقه هم می باشد».[۳۰]

علی بن حسین مسعودی (۲۶۰ -۳۴۶ق)، شخصیت شناس و مورخ بزرگ اسلامی در قرن سوم نیز درباره رحلت و تشییع امام هادی(ع) نوشته است: «و سُمِعَ فی جنازته جاریة تقول: ماذا لقینا فی یوم الاثنین قدیماً و حدیثاً[۳۱]؛ در تشییع جنازه حضرت شنیدند که کنیزی با نارحتی شدید می گفت: به روز دوشنبه به روزگار سابق و حال چه مصیبت ها دیده ایم!».

 

بارگاه امام هادی (ع)

نویسندگان برجسته اهل تسنن در مورد محل دفن و بارگاه منوّر امام هادی(ع)، سخنان مهمی بیان نموده اند: یاقوت حَمَوی در دائره المعارف مهم خود (معجم البلدان) به بارگاه حضرت هادی(ع) پرداخته و از ائمه سامرا با احترام و تجلیل یاد می کند.[۳۲] وی در جای دیگر از کتاب خود، وقتی به مدفونین سامرا می رسد ذیل منطقه «عسکر سامرا» بارگاه پیشوای دهم(ع) را مطرح کرده و باز هم با احترام از حضرت هادی(ع) نام می برد و از فرزندش امام عسکری(ع) و نوه اش حضرت مهدی(عج) تجلیل می کند.[۳۳]

 

فرزندان امام هادی(ع)

طبق تحقیقات انجام شده، امام هادی(ع) فقط یک همسر داشته اند.[۳۴] بنابراین، تمام پنج فرزند ایشان از همسرش حُدَیثه خاتون(ع) بوده که طبق قول مشهور، عبارت اند از چهار پسر به نام های: حسن، حسین، محمّد و جعفر و یک دختر به نام علِّیَه.

فخر رازی[۳۵] مفسر شافعی در مورد فرزندان حضرت هادی(ع) در کتاب «الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة» نکته های قابل توجهی بیان می کند.[۳۶]

 

امام هادی(ع) از منظر مشاهیر اهل سنت

در پایان نظر برخی از مشاهیر اهل تسنن را در مورد شخصیت پیشوای دهم شیعیان مرور می کنیم:

 

۱- شمس الدین ذهبی شافعی: «... الملقب بالهادی شریف جلیل...» امام هادی(ع) انسان با شرافت و با جلالت بوده است.[۳۷] و در اثر دیگرش می نویسد: «و کان فقیها إماما متعبداً» او فقیه، امام و متعبد بود.[۳۸]

 

۲- ابو الفداء اسماعیل ابن کثیر دمشقی شافعی اشعری (متوفای ۷۷۴ ه): از برجسته ترین شاگردان ابن تیمیه در مورد زهد و ساده زیستی حضرت می نویسد: «وَأَما أَبُو الْحَسَنِ عَلِی الْهَادِی... و قد کان عابداً زاهداً... و هو علی التراب لیس دونه حائل، ابو الحسن هادی...».[۳۹]

 

۳- نورالدین ابن صباغ مالکی (متوفای ۸۵۵ ه) در معرفی عظمت امام هادی(ع) سنگ تمام گذاشته و حضرت را اینگونه می ستاید: «فضل أبی الحسن علی الهادی قد ضرب علی المجرة قبابه و مد علی نجوم السماء اطنابه...؛[۴۰] عظمت فضل ابوالحسن علی الهادی بر کهکشان ها سر زده، شعاع فضائلش تا ستارگان آسمان ها امتداد یافته است و هیچ فضیلت و منقبتی نیست مگر این که افتخار آمیزترین آن پیش او است... و سرشتش از عیب و نقص پاکیزه شده، و اخلاقش خوش و شیرین و سیرت و روشش متعادل و افعالش با فضیلت می باشد، او در وقار و سکون و طمأنینه و فقه و نزاهت و پرهیزگاری و دانائی و آگاهی مطابق روش پیامبر و خوی و عادت علوی بود و دارای طبیعت پاک و همت عالی بود که کسی از مردم به آن حد نمی رسید».

 

۴- عفیف الدین یافعی شافعی (م۷۶۸ ه) تاریخ نگار برجستۀ اهل سنت در قرن هشتم، در مرآت الجنان در مورد علم و عبادت حضرت هادی(ع) می نویسد: «أبو الحسن علی الهادی... کان متعبداً فقیهاً اماماً؛[۴۱] او اهل عبادت، فقیه، و امام و پیشوا بود».

 

۵- شهاب الدین ابن حجر هیثمی شافعی مصری[۴۲] (۹۰۹-۹۷۴ق): امام هادی(ع) وارث علم و سخاوت پدرش بود.[۴۳]

 

٦- احمد بن یوسف قرمانی دمشقی از مورخان اهل سنت قرن دهم (متوفای ۱۰۱۹ هـ) : «و اما مناقبه فنفیسة و اوصافه شریفة؛ مناقبش گرانبها و اوصافش شریف می باشد».[۴۴]

 

۷- عبد الله بن عامر شبراوی شافعی[۴۵]: «و کراماته کثیرة؛ کرامات زیادی از امام هادی(ع) ثبت شده است».[۴۶]

 

۸- «خیر الدین زرکلی» تاریخ نگار مشهور سوری: «عاشر ائمة الاثنی عشر عند الإمامیة، وأحد الأتقیاء الصلحاء؛ حضرت هادی(ع) دهمین امام شیعیان دوازده امامی و یکی از متدینین و صالحین عصر خود بوده است».[۴۷]

 

پی نوشت ها:

[۱] نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار(ص)، محمد مومن شبلنجی، ج۱، ص ۳۳۵؛ وفیات الأعیان، ابن خلکان، ج ۳، ص۲۷۲.

[۲] عبدالکریم بن محمد سمعانی فقیه شافعی، ادیب و تاریخ نگار برجسته خراسانی در ۲۱ شعبان سال ۵۰۶ هجری قمری در مرو زاده شد.. معروف ترین اثر او کتاب الانساب است که به انساب سمعانی مشهور است.

[۳] الانساب، عبد الکریم السمعانی، نشر دارالفکر، بیروت، بی تا. ج ۹، ص ۳۰۳. «وأبو الحسن علی بن محمد... ویعرف بأبی الحسن العسکری(ع).»؛ تذکرة الخواص، سبط ابن الجوزی، نشر شریف رضی، قم، ۱۴۱۸ق، ج ۲، ص۴۹۲.

[۴] «صلاح الدین صَفَدی» در سال ۶۹۶ ق، در شهر صفد فلسطین متولد گردید. الوافی بالوفیات، در ۲۲ جلد، فرهنگ نامه ای با بیش از ۱۴۰۰۰ ترجمه از عهد اسلامی تا زمان نویسنده (اواسط قرن هشتم) است.

[۵] الوافی بالوفیات، خلیل بن ایبک صفدی، دار إحیاء التراث العربی - بیروت، ۱۴۲۰ق، ج ۲۲، ص ۴۸.

[۶] تاریخ حبیب السیر، غیاث الدین بن همام الدین خواند میر، تهران، نشر خیام، ۱۳۸۰ش، ج ۲، ص ۹۵. ابوالحسن کنیه پنج تن از امامان معصوم (ع) است: کنیه امام علی(ع)، کنیه امام سجاد، کنیه امام کاظم(ع)، مشهور به ابوالحسن اول، کنیه امام رضا(ع)، مشهور به ابوالحسن ثانی، کنیه امام هادی(ع)، مشهور به ابوالحسن ثالث.

[۷] عفیف الدین بن أسعد یمنی یافعی شافعی در سال ۶۹۶ هجری در یمن به دنیا آمد و در همان جا رشد یافت. وی سفرهایی به مکه، مصر، شام، مدینه و... داشت مهمترین اثر او «مرآة الجنان و عبرة الیقظان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان» در ۴ جلد می باشد، او در سال ۷۶۸ هجری وفات یافت.

[۸] مرآت الجنان، ابومحمد عبد الله سلیمان یافعی، نشراعلمی، بیروت، بی تا. ج ۱، ص ۱۶۰؛ تذکرة الخواص، سبط ابن الجوزی، ج۲، ص ۴۹۲.

[۹] وفیات الأعیان، ابن خلکان، ج ۳، ص ۲۷۲.

[۱۰] نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار(ص)، محمد مومن شبلنجی، ج ۱، ص ۳۳۵.

[۱۱] الفصول المهمة فی معرفة الأئمة (ع)، علی بن محمد مالکی، المعروف بابن الصباغ، نشر دارالحدیث، قم، ۱۴۲۲ه، ص ۲۷۷.

[۱۲] نور الدین ابن صباغ مالکی سال ۷۸۴ در شهر مکه بدنیا آمد، در همان شهر به تحصیل علم پرداخت و در سال ۸۵۵ در شهر مکه درگذشت. مهم ترین تألیف او کتاب «الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة(» است که در احوال و فضایل و مناقب امامان دوازده گانه با استفاده از برخی منابع کهن نوشته شده است. اثر دیگر ابن صباغ «تحریر المنقول فی مناقب امّنا حواء و فاطمة البتول» است.

[۱۳] الفصول المهمة فی معرفة الأئمة(ع)، ج۲، ص ۱۰۶۲.

[۱۴] توبه/۳۲.

[۱۵] نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار(ص)، محمد مومن شبلنجی، ج ۱، ص ۳۳۵.

[۱۶] توبه/۲۵.

[۱۷] تذکرة الخواص، سبط ابن الجوزی، ج۲، ص ۴۹۵؛ الوافی بالوفیات، خلیل بن ایبک صفدی، ج ۲۲، ص۴۹.

[۱۸] تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ق، ج ۲، ص ۴۸۴.

[۱۹] همان.

[۲۰] أئمة أهل البیت (ع) فی کتب أهل السنّة، شیخ حکمت الرحمة، مؤسسة الکوثر للمعارف الإسلامیة، ۱۴۲۴، ج ۱، ص ۳۳۸؛ «استدعاه الملک المتوکل من المدینة المنورة حیث خاف علی ملکه و زوال دولته...».

[۲۱] مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۹ق، ج ۴، ص: ۸۵؛ بحار الأنوار، محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق، ج ۵۰، ص۲۰۸.

[۲۲] مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، ج ۴، ص۸۵.

[۲۳] الوافی بالوفیات، خلیل بن ایبک صفدی، ج ۲۲، ص ۴۸ و ۴۹- وفیات الأعیان، ابن خلکان، ج ۳، ص ۲۷۲؛ بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۲۱۱؛ مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، ج۴، ص ۷۷.

[۲۴] الصواعق المحرقة، ابوالعباس شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی، نشر مؤسسة الرسالة، لبنان، ۱۴۱۷ه، ج ۲ ص ۵۹۸.

[۲۵] نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار (ص)، محمد مومن شبلنجی، ج ۱، ص ۳۳۵؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی اربلی بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱ق. ج ۳ ص ۲۳۰ و ۲۳۱- بحارالأنوار، ج۵۰، ص ۱۷۵- الصواعق المحرقة، ابوالعباس شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی، ج ۲، ص ۵۹۸.

[۲۶] نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار (ص)، محمد مومن شبلنجی، ج ۱، ص۳۳۷.

[۲۷] الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ج ۲، ص ۱۰۷۵.

[۲۸] وسیلة الخادم الی المخدوم، فضل الله بن روزبهان خنجی، نشر انصاریان، قم، ۱۳۷۵ش، ص ۲۶۲.

[۲۹] أئمة أهل البیت(ع) فی کتب أهل السنّة، ج ۱، ص ۳۳۸.

[۳۰] تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ ق، ج ۲، ص ۵۰۳.

[۳۱] مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۹ق، ج ۴، ص ۸۴.

[۳۲] معجم البلدان، یاقوت بن عبدالله حموی، دار صادر، بیروت، ۱۹۹۵م ج۳، ص ۱۷۸.

[۳۳] همان، ج۴، ص ۱۲۳.

[۳۴] موسوعه الإمام الهادی(ع)، جمعی از نویسندگان ، مؤسسه ولی عصر(عج)، قم، ۱۴۲۴ق، ج ۱، ص ۵۰.

[۳۵] ابوعبدالله محمد حسن رازی، فقیه، متکلم، فیلسوف، مفسر و حکیم مسلمان ایرانی در سال ۵۴۴ ق در شهر ری زاده شد و در سال ۶۰۶ قمری در هرات درگذشت. از آنجا که وی روحیه ای نقاد و تحلیل گر داشت، اندیشه فلاسفه را نقد می کرد و مورد شک و شبهه قرار می داد و از این جهت به امام المشکّکین مشهور است. او بر علوم عقلی و علوم نقلی، تاریخ، کلام، فقه، اصول و علوم ادبی عصر خود تسلط کامل داشت. کتاب هایش در دوران حیاتش بسیار مورد استقبال قرار گرفت و به عنوان کتب درسی از آن ها استفاده می شد.

[۳۶] الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، فخر الدین الرازی، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی - قم، ۱۴۰۹ ق، ج۱، ص ۷۸.

[۳۷] سیر أعلام النبلاء؛ محمد بن احمد ذهبی، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۱۴۱۳، ج ۱۳، ص ۱۲۱.

[۳۸] العبر فی خبر من غبر؛ ذهبی، محمد بن احمد، دار النشر، مطبعة حکومة الکویت، کویت، ۱۹۸۴- ج ۲، ص ۱۲.

[۳۹] البدایة والنهایة، إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی، مکتبة المعارف، بیروت، ج ۱۱، ص ۱۵.

[۴۰] الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ج ۲، ص ۱۰۷۳ و ۱۰۷۴.

[۴۱] مرآة الجنان و عبرة الیقظان، ابو محمد عبد الله سلیمان الیافعی، نشر دار الکتاب الإسلامی، القاهرة، ١٤١٣ه ، ج ۲ ص ۱۵۹ و ١٦۰.

[۴۲] ناگفته نماند که این شهاب الدین بن حجر هیثمی شافعی مصری (۹۰۹-٩٧٤ق) مولف الصوائق المحرقه»، دو جلدی غیر از نورالدین بن صالح هیثمی شافعی مصری (۸۰۶۷۳۵ ق) مولف کتاب "مجمع الزوائد" ده جلدی است.

[۴۳] الصواعق المحرقة؛ شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی، مصر، ۱۳۱۲ق، ج ۲، ص ۵۹۸.

[۴۴] أخبار الدول، أحمد بن یوسف القرمانی، نشر عالم الکتب، ١٤١٢ه، بیروت ج ١ ص ٣٤٩.

[۴۵] جمال الدین شبراوی از فقها و اصولیون شافعی، مورخ، محدث، ادیب، شاعر، هفتمین شیخ الأزهر مصر که به ریاست این دانشگاه هم منصوب شد.

[۴۶] الإتحاف بحب الأشراف، جمال الدین شیراوی، دار الکتاب الإسلامی - قم - ١٤٢٣، ص ١٣٦.

[۴۷] الأعلام، خیرالدین زرکلی، نشر دار العلم، ۲۰۰۲ م، ج ٤، ص ٣٢٣.

 

منبع : نشریه مبلغان - پاک نیا تبریزی، عبدالکریم

هزاران اسرائیلی شنبه گذشته در مخالفت با سیاست های دولت ائتلافی به رهبری نتانیاهو در مرکز تل آویو در میدان هابیما تظاهرات کردند. درباره تعداد تظاهر کنندگان نقل‌قول‌های متفاوتی هست؛ برخی منابع از جمله رادیوی ارتش رژیم صهیونیستی از ۱۰۰ هزار تظاهرکننده یاد کرده‌اند که مخالفت خود را با کابینه افراطی نتانیاهو و طرح یاریو لوین، وزیر دادگستری این رژیم اعلام کردند. منابع اسرائیلی همچنین اعلام کردند که پلیس این رژیم پرچم‌های فلسطینی افراشته شده در تظاهرات علیه کابینه نتانیاهو را جمع کردند.

به گزارش خبرنگار ایسنا، این تظاهرات‌ در سایه جدال شدید بین ائتلاف کابینه راست افراطی به ریاست بنیامین نتانیاهو و جناح مخالف دولت به ریاست یائیر لاپید، نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی برگزار شده است.

در این تظاهرات که زیر باران برگزار می‌شد چهره‌هایی مثل رهبر زن حزب کار "میراف میخائیلی"، وزیر سابق دفاع بنی گانتس ( از جناح راست میانه‌رو که مردم را به تظاهرات گسترده دعوت کرده بود ) و وزیر خارجه سابق تزیپی لیونی و شهردار تل آویو حضور داشتند. ایهود باراک، نخست وزیر اسبق اسرائیل از حامیان تظاهرات نیز در گفتگو با شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل گفته است: دولت نتانیاهو قانونی است اما مشروعیت خود را از دست داده است.

"جبهه عربی برای تغییر" که از دو حزب عربی در داخل اسرائیل تشکیل شده نیز به این تظاهرات دعوت کرده بودند و لذا ما شاهد حضور پرچم فلسطین در تظاهرات روز شنبه بودیم.

این تظاهرات نشان داد جامعه اسرائیل با شکاف بزرگی روبرو شده و به شدت دو قطبی شده است و احتمال بروز یک رویارویی سیاسی که وحدت نظر و عمل را در اسرائیل از بین ببرد وجود دارد، امری که می‌تواند مخالفان دولت افراطی اسرائیل در حوزه بین‌الملل را تقویت کرده و موضع  آنها را برای طرح تشکیل "دو کشور" مجددا تقویت کرده و جلوی اعمال ددمنشانه و شهرک سازی دولت نتانیاهو را بگیرد و مانع افراطی‌گری دولت صهیونیستی به ریاست نتانیاهو شود.

تظاهر کنندگان شعارهایی همچون "بنیامین نتانیاهو دیکتاتور است"، "دمکراسی دمکراسی دمکراسی با اشغالگری نمی‌سازد"،  "دولت نتانیاهو دولت دیکتاتور و لکه ننگ است" و "ما نیازی به فاشیست‌ها در پارلمان نداریم" سر داده یا در قالب پلاکارد با خود حمل می‌کردند. به گفته اسرائیلی‌ها این تظاهرات اعتراضی یکی از بی سابقه‌ترین تظاهرات و اعتراضات بوده است.  

علل و اهداف تظاهرات

چهار عامل مهم برای این تظاهرات از نگاه اسرائیلی‌ها وجود دارد:

۱-   جنگ قدرت بین نتانیاهو و نخست وزیر قبلی یائیر لاپید همچنان برقرار است و او از جمله اصلی‌ترین افراد بوده که برای این تظاهرات فراخوان داده است. لاپید در انتخابات اخیر پارلمانی که پنجمین انتخابات در چهار سال اخیر بود نتوانست پیروز شود و رقابت را به لیکود و هم پیمانانش واگذار کرد.

۲-   طرح یاریو لوین، وزیر دادگستری دولت نتانیاهو تحت عنوان اصلاحات در قوه قضائیه به شدت با مخالفت مخالفان دولت مواجه شده است. هدف از این طرح آن چنان که اسرائیلی‌های مخالف نتانیاهو می‌گویند کنترل کامل دولت بر انتصاب قضات از جمله قضات دادگاه عالی است و قدرت این دادگاه را برای لغو قوانین به شدت محدود می‌کند و کنست (پارلمان) را قادر می‌سازد دوباره تنها با اکثریت ۶۱ رای قوانینی که دادگاه لغو کرده، مجددا تصویب کند و این یعنی دولت اسرائیل به قدرت بلا منازع در مناسبات داخلی در دوران نتانیاهو تبدیل می‌شود. ایستر حایوت، رئیس دادگاه عالی رژیم صهیونیستی در این باره گفته است: این طرح درهم شکستن دستگاه قضایی است و برای وارد کردن ضربه مهلک به استقلال قوه قضائیه و تبدیل آن به یک مرجع خاموش طراحی شده است.

وی افزود: این یک حمله لجام گسیخته به سیستم قضایی است، گویی دشمنی است که باید مورد حمله قرار گیرد و تحت سلطه باشد. مخالفان طرح می‌گویند: هدف از این طرح، تغییر قانون مصونیت اعضای کنست، وزیران و نخست‌وزیر در پارلمان است تا آن‌ها با خطراتی نظیر بازجویی و محاکمه در دوره تصدی مناصب مواجه نشوند. و این گذرگاهی است که نتانیاهو ایجاد می‌کند تا از احتمال محاکمه‌اش در دادگاه به جرم فساد جلوگیری کند، موضوعی که چند سال است گریبانگیر او شده است.   

۳-   از نگاه مخالفان، نتانیاهو امنیت اسرائیل را به خطر انداخته است. اسرائیلی‌ها و کارشناسان غربی معتقدند که دولت کنونی بنیامین نتانیاهو افراطی‌ترین و دست راست‌ترین کابینه رژیم صهیونیستی است که در طول تاریخ تشکیل این رژیم شکل گرفته است. احزاب و شخصیت‌های حامی این تظاهرات معتقدند که بقای نتانیاهو در راس حکومت با توجه به پرونده‌های فسادش در دادگاه و مواضع افراطی وی و دیگر احزاب راست افراطی تشکیل دهنده افراطی‌ترین دولت صهیونیستی تاکنون، می‌تواند شعله قیام سراسری فلسطینی‌ها علیه اسرائیل را روشن کرده و امنیت اسرائیل و شهروندهایش را به خطر اندازد و انتفاضه یا قیام سوم در فلسطین را ایجاد کند.

۴-   برخی مقامات صهیونیستی معتقدند بنیامین نتانیاهو با سیاست‌های جدیدش مردم فلسطین را علیه ارتش و حاکمیت اسرائیل تحریک و متحد می‌کند. بعد از نخست وزیری نتانیاهو، آویو کوخاوی، رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل پیش از ترک منصبش گفت که طرح جدید دولت نتانیاهو برای کرانه غربی و استقرار حاکمیت نظامی جدید بر این منطقه موجب بر هم خوردن موازنه‌ها به ضرر اسرائیل می‌شود و فلسطینی‌ها را برای رویارویی با ارتش اسرائیل منسجم می‌کند. این در حالی است که از نگاه وی وظیفه اصلی ارتش اسرائیل رویارویی با حزب‌الله لبنان و جلوگیری از قدرت یافتن آن و رویارویی با ایران و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی و آمادگی ارتش برای روزی است که دستور حمله به تاسیسات اتمی صادر می‌شود.  

آغاز افراطی‌گری نتانیاهو علیه فلسطینی‌ها

مصادف با ۳۰ دسامبر که پارلمان اسرائیل رای اعتماد به کابینه افراطی اسرائیل را داد، مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه‌ای غیر الزامی دادگاه بین‌المللی را دعوت کرد که به اتهام زیر پا گذاردن حقوق فلسطینی‌ها توسط اسرائیل در حق تعیین سرنوشت و کسب استقلال رسیدگی کند (با ۸۰ رای موافق – مخالفت ۲۶ دولت از جمله آمریکا، فرانسه، انگلیس، آلمان – ۵۳ رای ممتنع از جمله فرانسه) اما فقط ۳ روز بعد از تصویب این قطعنامه، ارتش اسرائیل هزار نفر از فلسطینی‌ها در کرانه غربی را با زور مجبور به ترک منازل خود و انتقال به مناطقی دیگر کرد که تحت کنترل ارتش اسرائیل است.

منبع: ایسنا

شهید "محمد علی نقوی" توانست ضمن همراه کردن علما پیروان مکتب جعفریه پاکستان را از وضعیت راکد و مسکون گذشته خارج کرده و با دمیدن روح جدیدی در آن تکاپوی بسیاری را در بین پیروان این مکتب ایجاد کرد.

اسفند ماه سالگرد شهید دکتر "محمدعلی نقوی" انقلابی و نخبه پاکستانی است . شاگردی از شاگردان مکتب اسلام ناب محمدی به رهبری امام خمینی "ره"  بود. وی  بیست و شش سال پیش توسط گروهی مزدور به نام سپاه صحابه که صرفا برای بدنام کردن صحابه و تفرقه در جهان اسلام بوجود آمده اند به شهادت رسید.

در همین راستا دوتن از دوستان و آشنایان این شهید بزرگوار طی یادداشت اختصاصی به معرفی مهمترین ویژگی های این شهید والا مقام پرداختند.

متن یادداشت "دکتر راشد عباس نقوی" از کارشناسان برجسته منطقه شبه قاره به شرح ذیل است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا ( سوره انفال آیه ۲۹)

ای اهل ایمان، اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید تا خداوند به شما فرقان عطا کند. یعنی خداوند متعال در این آیه کریمه وعده داده است که مومنانی که تقوا و پرهیزکاری اختیار کنند به توفیق دستیابی به فرقان و تشخیص و شناخت حق از باطل، درست از نادرست و سود از زیان دست می یابند.

از آنجایی که شهید دکتر محمد علی نقوی به مراتبی از تقوا و پرهیزکاری رسیده بود که باعث شده بود در خط مشی و مسیر فکری و حرکتی خود خصوصیاتی متمایز و نمایان داشته باشد. برای مثال در خط مشی شهید محمد علی ویژگی هایی مانند؛ فریب دادن و نفاق، خلف وعده و تکبر و سایر اخلاق رذیله جایگاهی نداشته باشند. ما هرگز شاهد دسیسه چینی شهید محمد علی علیه کسی نبودیم و  ایشان در رفتارهای روزمره هرگز دچار خلف وعده نمی شد و قصد فریب اشخاص را نداشت. خداوند متعال نیز شاهد است که ما هرگز ندیدیم که شهید محمد علی درباره فردی چیزی بگوید و سپس در عمل چیز دیگری را انجام بدهد. ایشان در خصوص فعالیت های تشکیلاتی و تصمیمات سازمان های شیعیان هرگز با اصول تدوین شده وارد بازی های قدرت طلبی شخصی نمی شد و هرگز منافع شخصی خود را در نظر نمی گرفت و  وجود و شخصیت ایشان به گونه ای بود که هرگز به دنبال خودنمایی و نمایش خود در مقابل دیگران نبود.

شهید دکتر محمد علی نقوی همیشه برای کمک به افراد فقیر و نیازمند به صورت پنهانی اقدام می کرد. ایشان فردی خودساخته بود که با حداقل امکانات فعالیت می کرد و سطح زندگی او نیز با وجود تحصیلات و فرصت های شغلی عالی، مانند افراد عادی بلکه پایین تر از افراد عادی بود. در معاشرت و نشست و برخاست با مردم نیز فردی خاکی بود. مانند مردم عادی شخصا به کارهای روزمره خود می پرداخت و هیچ امتیازی را برای خود در مقابل افراد عادی قائل نبود. او همیشه قدردان افراد صالح و شایسته و مستعد بود و در واگذاری سمت ها و مسئولیت های مختلف به افراد همیشه اصول بنیادین اسلام را مد نظر قرار می داد. او در مقابل افراد ضد دین، فرصت طلب و جاه طلب و شهرت طلب ایستادگی می کرد و هرگز با آنها سازش نداشت. ایشان در بین تشکل های مختلف شیعیان، اصولی مانند؛ راستگویی، اخلاص، سادگی، تواضع، عمل به واجبات را نهادینه کرد. سمت ها و مناصب را به عنوان مسئولیت و مسئول معرفی کرد و همیشه در مقابل سخنان منفی ایستادگی می کرد. شهید دکتر محمد علی نقوی حتی اگر با فردی یا تشککلی به خاطر پایبندی به اصول دچار اختلاف نظر می شد، هرگز تلاش نمی کرد که آن فرد یا تشککل را از عرصه خارج کند بلکه از اقدامات خوب و کارهای مثبت طرف مقابل حمایت و حتی همکاری هم می کرد. اگر کار خوبی را در فرد یا تشککلی مشاهده می کرد نه تنها خود به تحسین آن می پرداخت بلکه نزد دوستان خود نیز به این موضوع اشاره می کرد.

ایشان منحصر به سازمان ها و تشکّل های شیعیان پاکستان نبود، بلکه از همه نهادها و سازمان های اسلامی حمایت می کرد. عموما در جامعه ما نسب به افرادی که با آنها اختلاف نظر وجود داشته باشد سوء ظن نیز وجود دارد و سعی می شود که علیه طرف مقابل موضع گیری شود و حتی برخی این افراد را مهره های استعمار می دانند. برخی اوقات شدت موضع گیری به حدی می شود که طرف مقابل را حسود، کینه ای، خودپسند و حتی بی دین نیز ذکر می کنند. اما شهید دکتر محمد علی نقوی هرگز در طول زندگی خود چنین رویه ای نداشت. البته باید گفت که در مقابل کسانی که واقعا عمال استعمار بودند شهید محمد علی موضع گیری بسیار سخت و محکمی داشت و هرگز در مقابل آنها نرمشی از خود نشان نمی داد و همین خصوصیاتی است که پیروان واقعی حضرت محمد (صل الله علیه و آله و سلم) نیز دارند.

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا (سوره فتح آیه۲۷ )

محمّد (ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می‌بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه‌های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامی‌دارد؛ این برای آن است که کافران را به خشم آورد، اما کسانی از آنها را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است.

۱۶ ویژگی برجسته شهید نقوی

آقای علی رضا نقوی از همراهان و دوستان قدیمی شهید دکتر محمد علی نقوی در خصوص شخصیت و عملکرد ایشان ۱۶ ویژگی بارز را برشمرده بودند که با مطالعه این ویژگی ها می توان به زوایایی مختلف خط مشی و راهبردهای آن شهید پی برد. در واقع شهید محمد علی نقوی از لحظه ای که توانست خود را بشناسد تا آخرین لحظه زندگی خود به فکر خدمت به پیروان مکتب اهل بیت(ع)، مسلمانان پاکستان، دین اسلام و انسانیت بود و در این مسیر لحظه ای توقف نداشت.

شهیدی که برایش ارتقای مکتب اهل بیت(ع) بر همه چیز اولویت داشت

۱. شهید دکتر محمد علی نقوی برای تغییر شرایط نامساعد به تفکر و تدبّر در خصوص مسائل می پرداخت، سپس با یافتن راه حل و اهداف دستیابی به راه حل، حرکت خود را آغاز کرده و همزمان جریانی از افراد را برای دستیابی به این اهداف شکل می داد.

۲. شهید محمد علی همزمان هم رهبری جریان را به عهده می گرفت و هم خود به عنوان عضوی از این جریان در بطن فعالیت های آن حضور پیدا می کرد.

۳. ایشان از جزئی ترین مشکلات و مسائل جامعه و عامه مردم آگاه بود و برای ایجاد تغییر در شرایط جامعه و حل این مشکلات و مسائل با تمام توان خود و همراهانش اقدام می کرد.

۴. شهید محمد علی،  بقا و ارتقای امت جعفریه و پیروان مکتب اهل بیت (ع) را بر بقا و ارتقای خود و خانواده خودش مقدم می دانست.

۵. ایشان تمام توانمندی ها و استعدادهای خود را ابتدا صرف پیروان مکتب حسینی و امت اسلامی و اسلام می کرد و سپس به خانه و خانواده خود می پرداخت.

۶. نه تنها با اعضای تشکل ها و سازمان هایی که مدیریت آنها را به عهده داشت همدل و همراه بود بلکه شریک تمام غم و رنج و اندوه هایی بود که اعضا و فعالان این تشکّل ها به آن مبتلا می شدند.

الگوی فعالان مکتب اهل بیت (ع) در پاکستان

۷. شهید محمد علی نقوی بنده ای مخلص که مورد عنایت خداوند بوده و از منتظران واقعی امام زمان (عج) بود که به عنوان الگوی فعالان مکتب اهل بیت (ع) در پاکستان مطرح بود و هست.

۸. شهید دکتر محمد علی نه تنها به عنوان یک پزشک به تشخیص و علاج بیماری هایی جسمانی افراد می پرداخت و برای سلامتی جسمانی انسان ها فعالیت می کرد بلکه به شناسایی و علاج بیماری های غیر جسمانی نیز می پرداخت و دمی عیسایی داشت.

۹. ایشان با گفتاری شیرین و دلپذیر نه تنها باعث ایجاد آرامش قلبی در افراد می شد بلکه در عرصه ها و جبهه هایی که نیازمند فعالیت مجاهدانه بود مانند سربازی بی باک به رشادت می پرداخت و همزمان به تقویت روحیه سایر مبارزین هم می پرداخت.

۱۰.شهید دکتر محمد علی نقوی نه تنها باعث رونق یافتن محافل و مجالس علمای دین می شد بلکه به دلیل تلاش برای حل مسائل و مشکلات مطرح شده در این محافل، از محبوبیت خاصی برخوردار بود.

همکاری با تشکل ها در پاسداری از اسلام و مبارزه با توطئه های علیه اسلام

۱۱. شهید نسبت به دسیسه ها و توطئه های طاغوتی و استعماری و اقدامات نفرت انگیز دیکتاتورهای زمانه خود بسیار دقیق بود و به محض آگاهی از شکل گیری دسیسه ای جدید توسط آنها بلافاصه برای پاسداری از اسلام و مسلمین و پیروان مکتب حسینی با همراهی دوستان و اعضای تشکّل ها اقدام می کرد.

۱۲. ایشان شخصیتی داشت که در دوران زندگی خود در مقابل چالش ها و توطئه هایی که علیه اسلام انجام می گرفت مردانه وار ایستادگی می کرد و برای مقابله با این جریان ها از ظرفیت اقدام گروهی نیز استفاده می کرد.

۱۳. ایشان اعتقاد راسخی به این موضوع داشتند که از طریق امکانات انقلاب ایجاد نمی شود، بلکه انقلاب ها باعث شکل گیری امکانات می شود و شخصا نیز با اقدامات انقلابی از امکانات این اقدامات استفاده می کرد.

امام خمینی(ره) و اقبال لاهوری الگوهای شهید نقوی بودند

۱۴. شهید محمد علی نقوی در زندگی خود مانند اسوه مرد مجاهد معرفی شده توسط حضرت امام خمینی (ره) و الگوی مرد مومن و انسان کامل معرفی شده توسط علامه اقبال لاهوری زندگی کرد.

۱۵. شهید محمد علی فردی بود که سخنان خود را با دلایل معقول به طرف مقابل ارائه می داد و بر مبنای اصول و ارزش ها دوستان خود را برای همکاری در کارهای مختلف با خود همراه می کرد.

۱۶. ایشان اسوه بزرگ فداکاری و از خود گذشتگی بود و اقدماتش باعث شد تا هزاران نفر از جوانان مسلمان پاکستانی با شوری انقلابی آماده فداکاری و از خودگذشتگی در راه اسلام و مسلمین باشند و در این راه آماده فدا کردن جان خود به عنوان ارزشمندترین داشته خود نیز باشند.

انجام کار تشکیلاتی و ایجاد موجی فراگیر در میان دانشجویان دانشگاه های پاکستان

با مطالعه مختصری زندگی شهید دکتر محمد علی نقوی می توان پی برد که ایشان همیشه پس از بررسی کامل وضعیت و با درک مناسب از نقاط مثبت و منفی شرایط جامعه با اراده ای محکم جنبش های اجتماعی موثری را راه می انداخت. شهید نقوی پس از مطالعه کامل تاریخ وقایع صدر اسلام و زندگی ائمه اطهار(ع) و جنبش های ایجاد شده در جهان اسلام به این نتیجه رسیده بود که تنها با همراه کردن آگاهانه نسل جوان است که می توان جنبش های موثر را در جامعه ایجاد کرد و بر مبنای همین راهبرد بود که ایشان در قدم اول تلاش کرد از طریق همراه کردن جوانان دانشجوی هم فکر جنبشی را ایجاد کند. از آنجا که ایشان از دانشجویان ممتاز و مطرح دانشکده پزشکی بود کار خود را از همان دانشکده پزشکی آغاز کرد، سپس این اقدام در دانشگاه مهندسی و دانشگاه پنجاب نیز تداوم پیدا کرد و تبدیل به موجی فراگیر و پویا در بین دانشجویان پاکستان شد.

سازماندهی و تقویت بنیادهای فکری و عقیدتی جوانان با همکاری علمای پاکستان

ایشان در سازماندهی و تقویت بنیادهای فکری و عقیدتی جوانان ابتدا به ایجاد ساختار تشکیلاتی پرداخته و در مرحله دوم جوانان دانشجو را به سمت علمای دین سوق داد و این اقدام باعث فعال شدن علما شد و آنها متوجه شدند که افرادی تحصیلکرده و فعال در عرصه اجرایی آماده کمک رسانی هستند. بر مبنای همین راهبرد بود که ایشان توانست ضمن همراه کردن علما بتواند امت پیروان مکتب جعفریه پاکستان را از وضعیت راکد و مسکون گذشته خارج کرده و با دمیدن روح جدیدی در آن تکاپوی بسیاری را در بین پیروان این مکتب ایجاد کرد.

اتحاد و انسجامی بی سابقه در بین پیروان مکتب تشیع در پاکستان  

در نتیجه فعالیت های دکتر محمد علی نقوی و همراهان ایشان بود که اتحاد و انسجامی بی سابقه در بین پیروان مکتب تشیع در پاکستان ایجاد شد و علمای پاکستان نیز به مرحله درک اهمیت اتحاد و انسجام رسیدند۔

 

خاطرات شهید نقوی از زبان یکی از دوستانشان:

در ادامه یکی دیگر از دوستان شهید با نام مستعار (برادر شهید: س – ح) به معرفی برخی از خاطرات خود با این شهید بزرگوار پرداخت؛

ایشان در خاطرات خود اظهار داشت بنده که سالها از نزدیک با این شهید آشنایی نسبتا نزدیکی داشتم بر خود لازم دیدم که حداقل در چند سطر خاطراتی مختصر از این شهید عاشق را در سالگرد شهادت پر افتخار وی برای خوانندگان گرامی نقل نمایم.

اولین آشنائی بنده با شهید به سال ۱۳۶۶ برمی گردد . زمانی که مقیم در پاکستان بودم . اولین آشنائی بین بنده و ایشان در شهر اسلام آباد پاکستان صورت گرفت . وی پزشکی بود کاملا خوش برخورد و ساده زیست . در اولین ملاقات با روحیه پسندیده ای که داشت مخاطب را جذب خود کرده و احساس برادری در بین او و مخاطب ایجاد می گردید. وی عاشق اسلام و انقلاب و امام راحل بود و مدتها بود که تشکیلات دانشجویان امامیه را راه اندازی نموده بود و بیشترین وقت خود را علاوه بر طبابت صرف ساماندهی تشکیلات دانشجویان حزب اللهی در پاکستان می نمود.

ساماندهی جوانان دانشجو پیرو امام راحل و علامه عارف حسین الحسینی

او که مدتی را در جبهه های دفاع مقدس به عنوان یک پزشک متدین خدمت کرده بود با تجربه ای از ظلم های صدام معدوم و جنایت های استکبار به پاکستان برگشته  و با روحیه جهادی بسیجی و افکار تشکیلاتی بالائی که داشت  به دنبال ساماندهی جوانان دانشجو پیرو امام راحل و نیز علامه عارف حسین الحسینی رهبر شهید مسلمانان در پاکستان بود.

پزشک شهیدی که ساده زیست و حامی بیمارانش بود  

وی زندگی کاملا ساده و بی پیرایه و بدون تشریفات را می گذراند. برخورد او در محل کار با همکاران و دوستان تشکیلاتی و غیره بسیار صمیمانه ، جذاب ، بی پیرایه ، افتاده ، بدون ادعا و برادرانه بود.

روزی برای انجام کاری به شهر لاهور رفته بودم که دیداری نیز با شهید دکترنقوی داشتم حوالی ظهر وی بنده را برای ناهار به منزلشان دعوت نمودند . خانه ای بسیار ساده و کوچک و محقر در یکی از محله های معمولی شهر لاهور . ناهار ایشان برای میهمانشان ساده ولی با دنیائی از محبت و عطوفت و برادری بود ، نان و یک عدد تخم مرغ.

عصر همانروز به اتفاق ایشان به مطب شان در یکی از محله های فقیر نشین لاهور رفتیم . مطب درست چسبیده در کنار خانه های فقیر نشین و چسبیده به یک طویله با دو گاو بود. بیماران مختلفی مراجعه می کردند . در آن دوره میانگین ویزیت پزشکان در اسلام آباد بین  ۷۰ تا ۱۰۰ روپیه بود در حالی که ویزیت ایشان در آن منطقه ۷ روپیه بود.

بیماران بسیاری آمدند و از آن جمله پیرزنی را به خاطر دارم که به ایشان مراجعه کرده بود ، به نظر می رسید که همه نوع بیماری داشت ، دل درد و ناراحتی معده و پادرد و دست درد و غیره . در پایان ویزیت که شهید دکتر برای وی نسخه ای نوشت و دستورات لازمه را ارائه نمود،  پیرزن سئوال کرد که آقای دکتر ویزیت چقدر شد؟ که پاسخ شنید هفت روپیه . پیرزن گفت آقای دکتر سه روپیه بیشتر ندارم شهید دکتر گفت که همان کافی است و سپس دست در میز کوچک کناری اش نموده و تمامی داروهای وی را به صورت کاملا رایگان با توضیح کامل تحویل پیرزن داد.

برپایی مراسم برائت از مشرکین با همکاری حجاج پاکستانی

در سال ۶۶ کشتار حجاج ایرانی در مکه مکرمه صورت گرفته بود و به همین خاطر در سال ۶۷ هیچ یک از حجاج ایرانی راهی انجام مناسک حج نشده بودند . در همین سال شهید دکتر به همراه چند نفر محدود از برادران و خواهران پاکستانی اش برای برگزاری مناسک حج راهی مکه مکرمه شده بودند . در طول انجام مناسک دقیقا در همان زمانی که هر ساله مراسم برائت توسط حجاج ایرانی برگزار می گردید؛ شهید دکتر در همان روز و همان مکان با ظرفیتی از حجاج پاکستانی و برخی از اتباع دیگر کشورها مراسم برائت از مشرکین را با قوت و قدرت برپا نمودند . سعودی ها که به هیچ وجه تصور چنین مراسمی را هم نداشتند تا خود را جمع و جور نمایند مراسم با تاثیرگذاری بسیارخوبی در بین حجاج خارجی در صحنه به پایان رسیده بود.

 

حدود ده روز پس از شهادت شهید عارف الحسینی ، محمد ضیاءالحق نیز در یک سانحه هوائی جان خود را از دست دادند. متعاقب این مسائل دولت سعودی که فشار را سهمگین دید کلیه زندانی ها را آزاد و حتی برخی از اتباع پاکستانی شاغل در آن کشور را با کوچکترین سوءظنی اخراج نمود. چند روز پس از آزادی شهید دکترنقوی توسط واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از وی مصاحبه ای با جزئیات کامل دستگیری اش انجام گرفت.

سخت ترین روزهایی که برمن و دوستانم و خاصه شهید دکتر نقوی گذشت روزهای رحلت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) بود . پاکستان به طور کامل عزادار گردید و این عزاداری تقریبا در تمامی شهرها و مناطق نمودی چشمگیر داشت.

شهید نقوی : امام خمینی طوفانی در تاریخ بود که آمد و رفت

فشارهای روحی و روانی و غم و اندوه سنگینی بر دلها حاکم بود . در این بین بنده بارها سراغ شهید دکتر را از دوستان گرفتم ، تقریبا همگی اظهار بی اطلاعی می کردند ، به نظرم دکترشهید برای تحمل چنین غمی به خلوت خود رفته بودند . در روزهای اربعین امام بود که موفق به دیدار وی در شهر راولپندی در نزدیکی اسلام آباد شدم . وی به محض دیدن حقیر بنده را در آغوش گرفته و در حالی که با هم گریه می کردیم گفت : " امام خمینی طوفانی در تاریخ بود که آمد و رفت". شهید دکتر محمدعلی نقوی ذوب در امام و دنباله روی اسلام ناب محمدی( ص)بود.

اخیرا کتابی به دستم رسید بنام " همسفر نور در پاکستان " که توسط انتشارات فیض کاشانی ترجمه و چاپ گردیده که سیره و زندگینامه این شهید وارسته می باشد . اندیشمندان گرامی در جهان اسلام را توصیه به خواندن این کتاب نموده و از اطاله کلام خودداری می نمایم.

منبع: حوزه

بسم الله الرّحمن الرّحیم
والحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.

 موسم حج که همواره موسم احساس عزّت و عظمت و شکفتگی جهان اسلام بود، امسال دستخوش اندوه و حسرت مؤمنان و مبتلا به احساس فراق و ناکامی مشتاقان است. دلها از غربت کعبه احساس غربت میکند و لبّیکِ جداماندگان با اشک و آه در هم می‌آمیزد. این محرومیّت، کوته‌مدّت است و بحول و قوّه‌ی الهی دیر نخواهد پایید، لکن درس آن، که قدردانستن نعمت بزرگ حج است، باید ماندگار شود و ما را از غفلت برهاند. رمز عظمت و قدرت امّت اسلام در جمع فراگیر و متنوّع مؤمنان در حریم کعبه و حرم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و ائمّه‌ی بقیع (علیهم‌السّلام) را امسال باید بیش از همیشه حس کنیم و در آن بیندیشیم.

 حج، فریضه‌ای بی‌مانند است؛ گل صد برگ در میان فرائض اسلامی است؛ گویی همه‌ی جوانب مهمّ فردی و اجتماعی، و زمینی و آسمانی، و تاریخی و جهانیِ دین، قرار است در آن مرور شود. معنویّت در آن هست، ولی بدون انزوا و گوشه‌نشینی و خلوت‌گزینی. اجتماع در آن هست، ولی به دور از درگیری و بدگویی و بدخواهی. از سویی حظّ روحی از مناجات و ابتهال و ذکر الهی، و از سویِ دیگر پیوند اُنس و ارتباط مردمی. حاجی با یک چشم، پیوند دیرین خود با تاریخ -با ابراهیم و اسماعیل و هاجر، با رسول خدا در هنگام ورود پیروزمندانه به مسجدالحرام، و با خیل مؤمنان صدر اوّل- را مینگرد و با چشمی دیگر، انبوه مؤمنان هم‌روزگار خود را که هر کدام میتوانند دستی برای همیاری و اعتصام جمعی به حبل‌الله باشند.

 تدبّر و اندیشیدن در پدیده‌ی حج، حج‌گزار را به این باور قطعی میرساند که بسیاری از آرمانها و آرزوهای دین برای بشریّت، بدون هم‌افزایی و همدلی و همکاری مجموعه‌ی دین‌داران، به بار نمی‌نشیند، و با پیدایش این همدلی و همکاری، کید معاندان و دشمنان، مشکل مهمّی بر سر این راه پدید نمی‌آورد.

 حج، رزمایش قدرت در برابر مستکبرانی است که کانون فساد و ظلم و ضعیف‌کُشی و غارتگری‌اند و امروز جسم و جان امّت اسلامی از ستمگری و خباثت آنان آزرده و خون‌آلود است. حج، نمایش توانایی‌های سخت و نرم امّت است. این، طبیعت حج و روح حج و بخشی از مهم‌ترین هدفهای حج است؛ این همان است که امام راحل خمینی کبیر، آن را حجّ ابراهیمی نامید؛ و این همان است که اگر متولّیان امر حج که خود را خادم حرمین مینامند، صادقانه به آن گردن نهند و به جای خشنودی دولت آمریکا، رضای الهی را برگزینند، میتواند مشکلات بزرگی از جهان اسلام را حل کند.

 امروز مانند همیشه و بیش از همیشه، مصلحتِ الزامی امّت اسلامی، در وحدت است؛ وحدتی که ید واحده در برابر تهدیدها و دشمنی‌ها پدید ‌آوَرَد و بر سر شیطان مجسّم، آمریکای متجاوز و غدّار و سگ زنجیری‌اش رژیم صهیونیستی، رعدآسا فریاد کشد و در برابر زورگویی‌ها، شجاعانه سینه سپر کند. این معنی فرمان الهی است که فرمود: وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا.(۱) قرآن حکیم، امّت اسلامی را در چهارچوب «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم»(۲) معرّفی میکند، و از او وظیفه‌ی «وَلا تَرکَنوا اِلَی الَّذینَ ظَلَموا»،(۳) «وَلَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافِرینَ عَلَی المُؤمِنینَ سَبیلًا»،(۴) «فَقاتِلوا اَئِمَّةَ الکُفر»(۵) و «لا تَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُم اَولِیاء»(۶) را میطلبد، و برای اینکه دشمن را مشخّص کند، حکمِ «لا یَنهٰکُمُ اللهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَلَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم»(۷) صادر میفرماید. این فرمانهای مهم و سرنوشت‌ساز، هرگز نباید از منظومه‌ی فکری و ارزشی ما مسلمانان جدامانده و به‌دست فراموشی سپرده شود.

 امروز بیش از همیشه زمینه‌ی این تحوّل اساسی در دسترس امّت و نخبگان دلسوز و صلاح‌اندیش آن است. امروز بیداری اسلامی به معنی توجّه نخبگان و جوانان مسلمان به دارایی‌های معرفتی و معنوی خود، یک حقیقت انکار نشدنی است. امروز لیبرالیسم و کمونیسم که در صد سال پیش و پنجاه سال پیش برجسته‌ترین ارمغانهای تمدّن غرب شمرده میشد، بکلّی از جلوه افتاده و عیوب درمان‌ناپذیر آنها آشکار شده است؛ نظام مبتنی بر آن یک، فروپاشید، و نظام مبتنی بر این دیگری هم درگیر بحرانهای عمیق و در شُرُف فروپاشی است.

 امروز نه فقط الگوی فرهنگی غرب -که از آغاز هم با وقاحت و رسوایی پا به میدان گذاشت- بلکه حتّی الگوی سیاسی و اقتصادی آن یعنی دموکراسی پول‌محور و سرمایه‌داری طبقاتی و تبعیض‌آمیز هم ناکارآمدی و فسادانگیزی خود را نشان داده است.

 امروز کم نیستند نخبگانی در جهان اسلام که با گردن برافراشته و باافتخار و سربلندی، همه‌ی ادّعاهای معرفتی و تمدّنی غرب را به چالش میکشند و جایگزینهای اسلامی را با صراحت نشان میدهند. امروز حتّی برخی متفکّران غربی که پیش از این، لیبرالیسم را مغرورانه، پایان تاریخ معرفی میکردند، بناچار آن ادّعا را پس گرفته و به سرگردانی نظری و عملی خود اعتراف میکنند. نگاهی به خیابانهای آمریکا، به رفتار دولتمردان آمریکا با مردم خود، به درّه‌ی عمیق فاصله‌ی طبقاتی در آن کشور، به حقارت و بلاهتِ کسانی که برای مدیریّت آن کشور انتخاب شده‌اند، به تبعیض‌نژادی هولناک در آن، به قساوت مأمور موظّف آن که یک غیرمجرم را در خیابان با خونسردی و در برابر چشم رهگذران با شکنجه به قتل میرساند، عمق بحران اخلاقی و اجتماعی تمدّن غربی و اعوجاج و بطلان فلسفه‌ی سیاسی و اقتصادی آن را آشکار میکند. رفتار آمریکا با ملّتهای ضعیف، نسخه‌ی بزرگ‌شده‌ی رفتار آن پلیس است که زانوی خود را بر گردن یک سیاه‌پوست بی‌دفاع گذاشت و آن قدر فشرد تا جان داد. دولتهای دیگر غربی هم هر یک به اندازه‌ی وُسع و امکان خود نمونه‌های دیگر از این وضعیّت فاجعه‌بارند.

 حجّ ابراهیمی، پدیده‌ی شکوهمند اسلام در برابر این جاهلیّت مدرن است؛ دعوت به اسلام و نمایش نمادین زیست جامعه‌ی اسلامی است. جامعه‌ای که در آن همزیستی مؤمنان، در حرکتی پیوسته بر گرد محور توحید، برترین نشانه است؛ دوری از تنازع و تعارض، دوری از تبعیض و امتیازات اشرافی، دوری از فساد و آلودگی، شرط لازم است؛ رمی شیطان و برائت از مشرکان و آمیختگی با فرودستان و کمک به مستمندان و برافراشتن شعائر اهل ایمان، در شمار وظایف اصلی است؛ و دست یافتن به منافع و مصالح عمومی همراه با یاد خدا و شکر او و بندگی او، هدفهای میانی و نهایی است. این تصویر اجمالی از جامعه‌ی اسلامی در آئینه‌ی حجّ ابراهیمی است؛ و مقایسه‌ی آن با واقعیّت جوامع غربی پر ادّعا، دل هر مسلمان با همّت را لبریز از شوق به تلاش و مبارزه برای رسیدن به چنین جامعه‌ای میسازد.

 ما مردم ایران به هدایت و رهبری امام خمینی کبیر، با چنین شوقی قدم در راه گذاشتیم و موفّق شدیم. ادعا نمیکنیم که توانسته‌ایم آنچه را که می‌شناسیم و دوست میداریم یکسره تحقّق بخشیم، ولی ادّعا میکنیم که در این راه بسی پیش رفته و موانع بسیاری را از سرِ راه برداشته‌ایم. به برکت اعتماد به وعده‌های قرآنی، گام ما استوار مانده است. بزرگ‌ترین شیطان راهزن و غدّار این زمان یعنی رژیم آمریکا، نتوانسته است ما را بترساند یا مغلوب مکر و فریب خود کند یا جلو پیشرفت مادّی و معنوی ما را بگیرد.

 ما همه‌ی ملّتهای مسلمان را برادران خود میدانیم، و با غیر مسلمانانی که در جبهه‌ی معارض وارد نشده‌اند با نیکی و عدالت رفتار میکنیم. غم و گرفتاری جوامع مسلمان را گرفتاری خود به شمار می‌آ‌وریم و برای علاج آن تلاش میکنیم. کمک به فلسطین مظلوم، دلسوزی برای پیکر مجروح یمن و دغدغه‌ی مسلمانان زیر ستم در هر نقطه‌ی جهان را اهتمام همیشگی خود قرار میدهیم. نصیحت به سران برخی کشورهای مسلمان را وظیفه میدانیم؛ دولتمردانی که به جای تکیه به برادر مسلمان خود، به آغوش دشمن پناه میبرند و برای سود شخصی چند روزه، تحقیر و زورگویی دشمن را تحمّل میکنند و چوب حراج به عزّت و استقلال ملّت خود میزنند -آنان که بقاء رژیم غاصب و ظالم صهیونیست را میپذیرند و پنهان و آشکار دست دوستی به آنان میدهند- اینان را نصیحت میکنیم و از پیامدهای تلخ این رفتار بر حذر میداریم. حضور آمریکا در منطقه‌ی غرب آسیا را به زیان ملّتهای این منطقه و موجب ناامنی و ویرانی و عقب‌ماندگی کشورها میدانیم. در قضایای کنونیِ آمریکا و حرکت ضدّ تبعیض نژادی در آن هم، موضع قاطع ما جا‌نب‌داری از مردم و محکوم کردن رفتار قساوت‌آمیز دولت نژادپرست آن کشور است.

 در پایان با سلام و صلوات به حضرت بقیّةالله (ارواحنا فداه)، یاد امام راحل را گرامی میدارم و به ارواح طیّبه‌ی شهیدان درود میفرستم و حجّ ایمن و مقبول و مبارک را در آینده‌ی نزدیک برای امّت اسلامی از خداوند متعال مسئلت میکنم.
 
والسّلام علی عبادالله الصّالحین
سیّد‌علی خامنه‌ای        
۷ مرداد ۱۳۹۹ 

۱) سوره‌ی آل‌عمران، بخشی از آیه‌ی ۱۰۳
۲) سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹
۳) سوره‌ی هود، بخشی از آیه‌ی ۱۱۳
۴) سوره‌ی نساء، بخشی از آیه‌ی ۱۴۱
۵) سوره‌ی توبه، بخشی از آیه‌ی ۱۲
۶) سوره‌ی ممتحنه، بخشی از آیه‌ی ۱
۷) سوره‌ی ممتحنه، بخشی از آیه‌ی ۸
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله‌ الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.

ورود انقلاب اسلامی به دومین مرحله‌‌ی خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی (۱)
از میان همه‌ی ملّتهای زیر ستم، کمتر ملّتی به انقلاب همّت میگمارد؛ و در میان ملّتهایی که به‌پاخاسته و انقلاب کرده‌اند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به‌جز تغییر حکومتها، آرمانهای انقلابی را حفظ کرده باشند. امّا انقلاب پُرشکوه ملّت ایران که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چلّه‌ی پُرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ی وسوسه‌هایی که غیر قابل مقاومت به نظر میرسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دوّمین مرحله‌ی خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدّن‌سازی شده ‌است. درودی از اعماق دل بر این ملّت؛ بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد و بر نسلی که اینک وارد فرایند بزرگ و جهانیِ چهل سال دوّم میشود.

پیروزی انقلاب اسلامی؛ آغازگر عصر جدید عالم
آن روز که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمیبُرد، انقلاب اسلامی ایران، با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد؛ چهارچوب‌ها را شکست؛ کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. طبیعی بود که سردمداران گمراهی و ستم واکنش نشان دهند، امّا این واکنش ناکام ماند. چپ و راستِ مدرنیته، از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید و متفاوت، تا تلاش گسترده و گونه‌گون برای خفه کردن آن، هرچه کردند به اجلِ محتوم خود نزدیک‌تر شدند. اکنون با گذشت چهل جشن سالانه‌ی انقلاب و چهل دهه‌ی فجر، یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شده و دیگری با مشکلاتی که خبر از نزدیکی احتضار میدهند، دست‌وپنجه نرم میکند! و انقلاب اسلامی با حفظ و پایبندی به شعارهای خود همچنان به پیش میرود.

شعارهای جهانی، فطری، درخشان و همیشه‌زنده‌ی انقلاب اسلامی
برای همه‌چیز میتوان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آنها هرگز بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد، زیرا فطرت بشر در همه‌ی عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویّت، عدالت، استقلال، عزّت، عقلانیّت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمیتوان مردمی را تصوّر کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی‌گردانی مسئولان از این ارزشهای دینی بوده است و نه از پایبندی به آنها و کوشش برای تحقّق آنها.

دفاع ابدی از نظریه‌ی نظام انقلابی
انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. به نقدها حسّاسیّت مثبت نشان میدهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بی‌عمل میشمارد، امّا به هیچ بهانه‌ای از ارزشهایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمیگیرد. انقلاب اسلامی پس از نظام‌سازی، به رکود و خموشی دچار نشده و نمیشود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمیبیند، بلکه از نظریّه‌ی نظام انقلابی تا ابد دفاع میکند.

جمهوری اسلامی و فاصله‌ی میان بایدها و واقعیتها
جمهوری اسلامی، متحجّر و در برابر پدیده‌ها و موقعیّتهای نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست، امّا به اصول خود بشدّت پایبند و به مرزبندی‌های خود با رقیبان و دشمنان بشدّت حسّاس است. با خطوط اصلی خود هرگز بی‌مبالاتی نمیکند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. بی‌شک فاصله‌ی میان بایدها و واقعیّتها، همواره وجدانهای آرمان‌خواه را عذاب داده و میدهد، امّا این، فاصله‌ای طی‌شدنی است و در چهل سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بی‌شک در آینده، با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پُرانگیزه، با قدرت بیشتر طی خواهد شد.

انقلاب اسلامی؛ مایه‌ی سربلندی ایران و ایرانی
انقلاب اسلامی ملّت ایران، قدرتمند امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است. مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌هایی که مایه‌ی ننگ بسیاری از قیامها و جنبشها است، نشده است. در هیچ معرکه‌ای حتّی با آمریکا و صدّام، گلوله‌ی اوّل را شلّیک نکرده و در همه‌ی موارد، پس ‌از حمله‌ی دشمن از خود دفاع کرده و البتّه ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده و نه منفعل و مردّد. با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروّت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنه‌ی عمل جهانی و منطقه‌ای در کنار مظلومان جهان، مایه‌ی سربلندی ایران و ایرانی است، و همواره چنین باد.

برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت
اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی، این بنده‌ی ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل میگذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند، سخن بگویم. سخن اوّل درباره‌ی گذشته است.

عزیزان! نادانسته‌ها را جز با تجربه‌ی خود یا گوش سپردن به تجربه‌ی دیگران نمیتوان دانست. بسیاری از آنچه را ما دیده و آزموده‌ایم، نسل شما هنوز نیازموده و ندیده است. ما دیده‌ایم و شما خواهید دید. دهه‌های آینده دهه‌های شما است و شمایید که باید کارآزموده و پُرانگیزه از انقلاب خود حراست کنید و آن را هرچه بیشتر به آرمان بزرگش که ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمیٰ (ارواحنافداه) است، نزدیک کنید. برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت. دشمنان انقلاب با انگیزه‌ای قوی، تحریف و دروغ‌پردازی درباره‌ی گذشته و حتّی زمان حال را دنبال میکنند و از پول و همه‌ی ابزارها برای آن بهره میگیرند. رهزنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند؛ حقیقت را از دشمن و پیاده‌نظامش نمیتوان شنید.

آغاز انقلاب و نظام اسلامی از نقطه‌ی صفر
انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن، از نقطه‌ی صفر آغاز شد؛ اوّلاً: همه‌چیز علیه ما بود، چه رژیم فاسد طاغوت که علاوه ‌بر وابستگی و فساد و استبداد و کودتایی بودن، اوّلین رژیم سلطنتی در ایران بود که به دست بیگانه -و نه به زور شمشیر خود- بر سرِ کار آمده بود، و چه دولت آمریکا و برخی دیگر از دولتهای غربی، و چه وضع بشدّت نابسامان داخلی و عقب‌افتادگی شرم‌آور در علم و فنّاوری و سیاست و معنویّت و هر فضیلت دیگر.

ثانیاً: هیچ تجربه‌ی پیشینی و راه طی‌شده‌ای در برابر ما وجود نداشت. بدیهی است که قیامهای مارکسیستی و امثال آن نمیتوانست برای انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است، الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریّت و اسلامیّت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن، جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشه‌ی بزرگ امام خمینی، به دست نیامد. و این نخستین درخشش انقلاب بود.

تقابل دوگانه‌ی جدید «اسلام و استکبار»؛ پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر
پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه‌قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ی جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانه‌ی ملّتهای زیر ستم و جریانهای آزادی‌خواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، و از سویی نگاه کینه‌ورزانه و بدخواهانه‌ی رژیم‌های زورگو و قلدرهای باج‌طلب عالم، بدان دوخته شد. بدین‌گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزله‌ی انقلاب، فرعونهای در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنی‌ها با همه‌ی شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزه‌ی این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشده‌ی امام عظیم‌الشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن‌همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکان‌پذیر نمیشد.

مدیریت جهادی و اعتقاد به اصل «ما میتوانیم»؛ عامل عزت و پیشرفت ایران در همه‌ی عرصه‌ها
به‌رغم همه‌ی این مشکلات طاقت‌فرسا، جمهوری اسلامی روزبه‌روز گامهای بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفتهای شگفت‌آور در ایران اسلامی است. عظمت پیشرفتهای چهل‌ساله‌ی ملّت ایران آنگاه بدرستی دیده میشود که این مدّت، با مدّتهای مشابه در انقلابهای بزرگی همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود. مدیریّتهای جهادی الهام‌گرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل «ما میتوانیم» که امام بزرگوار به همه‌ی ما آموخت، ایران را به عزّت و پیشرفت در همه‌ی عرصه‌ها رسانید.

* برکات بزرگ انقلاب اسلامی:
انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار بشدّت تحقیر شده و بشدّت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد و عنصر اراده‌ی ملّی را که جان‌مایه‌‌ی پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد؛ آنگاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه‌ی مدیریّت کرد؛ روحیه‌ و باور «ما میتوانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به برکت تحریم دشمنان،‌ اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد:

یک) ثبات و امنیت و حفظ تمامیت ارضی ایران
اوّلاً: ثبات و امنیّت کشور و تمامیّت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدّی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد و معجزه‌ی پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد.

دو) موتور پیشران کشور در عرصه‌ی علم و فنّاوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی
ثانیاً: موتور پیشران کشور در عرصه‌ی علم و فنّاوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی شد که تا اکنون ثمرات بالنده‌ی آن روزبه‌روز فراگیرتر میشود. هزاران شرکت دانش‌بنیان، هزاران طرح زیرساختی و ضروری برای کشور در حوزه‌های عمران و حمل‌ونقل و صنعت و نیرو و معدن و سلامت و کشاورزی و آب و غیره، میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ی دانشگاهی یا در حال تحصیل، هزاران واحد دانشگاهی در سراسر کشور، ده‌ها طرح بزرگ از قبیل چرخه‌ی سوخت هسته‌ای، سلّول‌های بنیادی، فنّاوری نانو، زیست‌فنّاوری و غیره با رتبه‌های نخستین در کلّ جهان، شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، ده‌ها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فنّاوری بومی، برجستگی محسوس در رشته‌های گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشته‌های مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و ده‌ها نمونه‌ی دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به ارمغان آورد. ایرانِ پیش ‌از انقلاب، در تولید علم و فنّاوری صفر بود، در صنعت به‌جز مونتاژ و در علم به‌جز ترجمه هنری نداشت.

سه) به اوج رسانیدن مشارکت مردمی و مسابقه‌ی خدمت‌رسانی
ثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنه‌های داخلی، حضور در صحنه‌های ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمک‌رسانی‌ها و فعّالیّتهای نیکوکاری که از پیش ‌از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس ‌از انقلاب، مردم در مسابقه‌‌ی خدمت‌رسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت میکنند.

چهار) ارتقاء شگفت‌آور بینش سیاسی آحاد مردم
رابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌المللی را به گونه‌ی شگفت‌آوری ارتقاء داد. تحلیل سیاسی و فهم مسائل بین‌المللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب بخصوص آمریکا، مسئله‌ی فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئله‌ی جنگ‌افروزی‌ها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقه‌ی محدود و عزلت‌‌گزیده‌ای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ این‌گونه، روشنفکری میان عموم مردم در همه‌ی کشور و همه‌ی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت.

پنج) سنگین کردن کفه‌ی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشور
خامساً: کفّه‌ی عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد. نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور به دلیل آنکه این ارزش والا باید گوهر بی‌همتا بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست، نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است. واقعیّت آن است که دستاوردهای مبارزه با بی‌عدالتی در این چهار دهه، با هیچ دوره‌ی دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتخت‌نشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها بویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اوّلیّه‌ی زیرساختی و خدمت‌رسانی بودند. جمهوری اسلامی در شمار موفّق‌ترین حاکمیّتهای جهان در جابه‌جایی خدمت و ثروت از مرکز به همه‌جای کشور، و از مناطق مرفّه‌نشین شهرها به مناطق پایین‌دست آن بوده است. آمار بزرگ راه‌سازی و خانه‌سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و سد و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بی‌شک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته‌ و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنه‌ای برای مدیران جهادی و بااخلاص نزد خدا و خلق است. البتّه عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

شش) افزایش چشمگیر معنویت و اخلاق در فضای عمومی جامعه
سادساً: عیار معنویّت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه بگونه‌ای چشمگیر افزایش داد. این پدیده‌ی مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس ‌از پیروزی انقلاب، بیش ‌از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادّی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایه‌های ایمان مردمش بسی ریشه‌دار و عمیق بود. هرچند دست تطاول تبلیغات مروّج فساد و بی‌بندوباری در طول دوران پهلوی‌ها به آن ضربه‌های سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود، ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیه‌ی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد. پدران و مادران و همسران با احساس وظیفه‌ی دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده‌ی آنان روبه‌رو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند. مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهاد سازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد. نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبه‌روز بیشتر و باکیفیّت‌تر شده است. و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُرحجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمده‌ی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزه‌ای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعّال و پیشرو است.

هفت) ایستادگی روزافزون در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان
سابعاً: نماد پُرابّهت و باشکوه و افتخارآمیز ایستادگی در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان و در رأس آنان آمریکای جهان‌خوار و جنایت‌کار، روزبه‌روز برجسته‌تر شد. در تمام این چهل سال، تسلیم‌ناپذیری و صیانت و پاسداری از انقلاب و عظمت و هیبت الهی آن و گردن برافراشته‌ی آن در مقابل دولتهای متکبّر و مستکبر، خصوصیّت شناخته‌شده‌ی ایران و ایرانی بویژه جوانان این مرز و بوم به‌شمار میرفته است. قدرتهای انحصارگر جهان که همواره حیات خود را در دست‌اندازی به استقلال دیگر کشورها و پایمال کردن منافع حیاتی آنها برای مقاصد شوم خود دانسته‌اند، در برابر ایران اسلامی و انقلابی، اعتراف به ناتوانی کردند. ملّت ایران در فضای حیات‌بخش انقلاب توانست نخست دست‌نشانده‌ی آمریکا و عنصر خائن به ملّت را از کشور برانَد و پس از ‌آن هم تا امروز از سلطه‌ی دوباره‌ی قلدران جهانی بر کشور با قدرت و شدّت جلوگیری کند.

* انقلاب چهل‌ساله و گام بزرگ دوم
جوانان عزیز! اینها بخشی محدود از سرفصل‌های عمده در سرگذشت چهل‌ساله‌ی انقلاب اسلامی است؛ انقلاب عظیم و پایدار و درخشانی که شما به توفیق الهی باید گام بزرگ دوّم را در پیشبرد آن بردارید.

محصول تلاش چهل‌ساله، اکنون برابر چشم ما است: کشور و ملّتی مستقل، آزاد، مقتدر، باعزّت، متدیّن، پیشرفته در علم، انباشته از تجربه‌هایی گران‌بها، مطمئن و امیدوار، دارای تأثیر اساسی در منطقه و دارای منطق قوی در مسائل جهانی، رکورددار در شتاب پیشرفتهای علمی، ر کورددار در رسیدن به رتبه‌های بالا در دانشها و فنّاوری‌های مهم از قبیل هسته‌ای و سلّول‌های بنیادی و نانو و هوافضا و امثال آن، سرآمد در گسترش خدمات اجتماعی، سرآمد در انگیزه‌های جهادی میان جوانان، سرآمد در جمعیّت جوان کارآمد، و بسی ویژگی‌های افتخارآمیز دیگر که همگی محصول انقلاب و نتیجه‌ی جهت‌گیری‌های انقلابی و جهادی است. و بدانید که اگر بی‌توجّهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهه‌هایی از تاریخ چهل‌ساله نمیبود -که متأسّفانه بود و خسارت‌بار هم بود- بی‌شک دستاوردهای انقلاب از این بسی بیشتر و کشور در مسیر رسیدن به آرمانهای بزرگ بسی جلوتر بود و بسیاری از مشکلات کنونی وجود نمیداشت.

اقتدار انقلاب اسلامی و تغییر چالشها و شکست مستکبران
ایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبه‌رو است امّا با تفاوتی کاملاً معنی‌دار. اگر آن روز چالش با آمریکا بر سر کوتاه کردن دست عمّال بیگانه یا تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی در تهران یا رسوا کردن لانه‌ی جاسوسی بود، امروز چالش بر سرِ حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقه‌ی غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمین‌های اشغالی و دفاع از پرچم برافراشته‌ی حزب‌الله و مقاومت در سراسر این منطقه است. و اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود،‌ امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفته‌ی ایرانی به نیروهای مقاومت است. و اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملّت ایران فائق آید، امروز برای مقابله‌ی سیاسی و امنیّتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از ده‌ها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البتّه باز هم در رویارویی، شکست میخورد. ایران به برکت انقلاب، اکنون در جایگاهی متعالی و شایسته‌ی ملّت ایران در چشم جهانیان و عبورکرده از بسی گردنه‌های دشوار در مسائل اساسی خویش است.

جوانان؛ محور تحقق نظام پیشرفته‌ی اسلامی
امّا راه طی‌شده فقط قطعه‌ای از مسیر افتخارآمیز به سوی آرمانهای بلند نظام جمهوری اسلامی است. دنباله‌ی این مسیر که به گمان زیاد، به دشواریِ گذشته‌ها نیست، باید با همّت و هشیاری و سرعت عمل و ابتکار شما جوانان طی شود. مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همه‌ی میدانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بین‌المللی و نیز در عرصه‌های دین و اخلاق و معنویّت و عدالت، باید شانه‌های خود را به زیر بار مسئولیّت دهند، از تجربه‌ها و عبرتهای گذشته بهره گیرند، نگاه انقلابی و روحیه‌ی انقلابی و عمل جهادی را به کار بندند و ایران عزیز را الگوی کامل نظام پیشرفته‌ی اسلامی بسازند.

نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی؛ مهم‌ترین ظرفیت امیدبخش کشور
نکته‌ی مهمّی که باید آینده‌سازان در نظر داشته باشند، این است که در کشوری زندگی میکنند که از نظر ظرفیّتهای طبیعی و انسانی، کم‌نظیر است و بسیاری از این ظرفیّتها با غفلت دست‌اندرکاران تاکنون بی‌استفاده یا کم‌استفاده مانده است. همّتهای بلند و انگیزه‌های جوان و انقلابی، خواهند توانست آنها را فعّال و در پیشرفت مادّی و معنوی کشور به معنی واقعی جهش ایجاد کنند.

مهم‌ترین ظرفیّت امیدبخش کشور، نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی است. جمعیّت جوان زیر ۴۰ ‌سال که بخش مهمّی از آن نتیجه‌ی موج جمعیّتی ایجادشده در دهه‌ی ۶۰ است، فرصت ارزشمندی برای کشور است. ۳۶ میلیون نفر در سنین میانه‌ی ۱۵ و ۴۰ سالگی، نزدیک به ۱۴ میلیون نفر دارای تحصیلات عالی، رتبه‌ی دوّم جهان در دانش‌آموختگان علوم و مهندسی، انبوه جوانانی که با روحیه‌ی انقلابی رشد کرده و آماده‌ی تلاش جهادی برای کشورند، و جمع چشمگیر جوانان محقّق و اندیشمندی که به آفرینشهای علمی و فرهنگی و صنعتی و غیره اشتغال دارند؛ اینها ثروت عظیمی برای کشور است که هیچ اندوخته‌ی مادّی با آن مقایسه نمیتواند شد.

فهرست طولانی فرصتهای مادی کشور
به‌جز اینها، فرصتهای مادّی کشور نیز فهرستی طولانی را تشکیل میدهد که مدیران کارآمد و پُرانگیزه و خردمند میتوانند با فعّال کردن و بهره‌گیری از آن، درآمدهای ملّی را با جهشی نمایان افزایش داده و کشور را ثروتمند و بی‌نیاز و به معنی واقعی دارای اعتمادبه‌نفس کنند و مشکلات کنونی را برطرف نمایند. ایران با دارا بودن یک درصد جمعیّت جهان، دارای ۷ درصد ذخایر معدنی جهان است: منابع عظیم زیرزمینی، موقعیت استثنائی جغرافیایی میان شرق و غرب و شمال و جنوب، بازار بزرگ ملّی، بازار بزرگ منطقه‌ای با داشتن ۱۵ همسایه با ۶۰۰ میلیون جمعیّت، سواحل دریایی طولانی، حاصلخیزی زمین با محصولات متنوّع کشاورزی و باغی، اقتصاد بزرگ و متنوّع، بخشهایی از ظرفیّتهای کشور است؛ بسیاری از ظرفیّتها دست‌نخورده مانده است. گفته شده‌ است که ایران از نظر ظرفیّتهای استفاده‌نشده‌ی طبیعی و انسانی در رتبه‌ی اوّل جهان است. بی‌شک شما جوانان مؤمن و پُرتلاش خواهید توانست این عیب بزرگ را برطرف کنید. دهه‌ی دوّم چشم‌انداز، باید زمان تمرکز بر بهره‌برداری از دستاوردهای گذشته و نیز ظرفیّتهای استفاده‌نشده باشد و پیشرفت کشور از جمله در بخش تولید و اقتصاد ملّی ارتقاء یابد.

* گام دوم و سرفصلها و توصیه‌های اساسی در پرتو امید و نگاه خوش‌بینانه به آینده
اکنون به شما فرزندان عزیزم در مورد چند سرفصل اساسی توصیه‌هایی میکنم. این سرفصل‌ها عبارتند از: علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی.

امّا پیش از همه‌چیز، نخستین توصیه‌ی من امید و نگاه خوش‌بینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همه‌ی قفلها، هیچ گامی نمیتوان برداشت. آنچه میگویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّتهای عینی است. اینجانب همواره از امید کاذب و فریبنده‌ دوری جسته‌ام، امّا خود و همه را از نومیدی بیجا و ترس کاذب نیز برحذر داشته‌‌ام و برحذر میدارم. در طول این چهل سال -و اکنون مانند همیشه- سیاست تبلیغی و رسانه‌ای دشمن و فعّال‌ترین برنامه‌های آن، مأیوس‌سازی مردم و حتّی مسئولان و مدیران ما از آینده است. خبرهای دروغ، تحلیل‌های مغرضانه، وارونه‌ نشان دادن واقعیّتها، پنهان کردن جلوه‌های امیدبخش، بزرگ کردن عیوب کوچک و کوچک نشان دادن یا انکار محسّنات بزرگ، برنامه‌‌ی همیشگی هزاران رسانه‌ی صوتی و تصویری و اینترنتی دشمنان ملّت ایران است؛ و البتّه دنباله‌های آنان در داخل کشور نیز قابل مشاهده‌اند که با استفاده از آزادی‌ها در خدمت دشمن حرکت میکنند. شما جوانان باید پیش‌گام در شکستن این محاصره‌ی تبلیغاتی باشید. در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید. ترس و نومیدی را از خود و دیگران برانید. این نخستین و ریشه‌ای‌ترین جهاد شما است. نشانه‌های امیدبخش -که به برخی از آنها اشاره شد- در برابر چشم شما است. رویشهای انقلاب بسی فراتر از ریزشها است و دست‌ودلهای امین و خدمتگزار، بمراتب بیشتر از مفسدان و خائنان و کیسه‌دوختگان است. دنیا به جوان ایرانی و پایداری ایرانی و ابتکارهای ایرانی، در بسیاری از عرصه‌ها با چشم تکریم و احترام مینگرد. قدر خود را بدانید و با قوّت خداداد، به سوی ‌آینده خیز بردارید و حماسه بیافرینید.
و امّا توصیه‌ها:

یک) علم و پژوهش
۱) علم و پژوهش: دانش،‌ آشکارترین وسیله‌ی عزّت و قدرت یک کشور است. روی دیگر دانایی، توانایی است. دنیای غرب به برکت دانش خود بود که توانست برای خود ثروت و نفوذ و قدرت دویست‌ساله فراهم کند و با وجود تهیدستی در بنیانهای اخلاقی و اعتقادی، با تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع عقب‌مانده از کاروان علم، اختیار سیاست و اقتصاد آنها را به دست گیرد. ما به سوءاستفاده از دانش مانند آنچه غرب کرد، توصیه نمیکنیم، امّا مؤکّداً به نیاز کشور به جوشاندن چشمه‌ی دانش در میان خود اصرار می‌ورزیم. بحمدالله استعداد علم و تحقیق در ملّت ما از متوسّط جهان بالاتر است. اکنون نزدیک به دو دهه است که رستاخیز علمی در کشور آغاز شده و با سرعتی که برای ناظران جهانی غافلگیرکننده بود -یعنی یازده برابر شتاب رشد متوسّط علم در جهان- به پیش رفته است. دستاوردهای دانش و فنّاوری ما در این مدّت که ما را به رتبه‌ی شانزدهم در میان بیش از دویست کشور جهان رسانید و مایه‌ی شگفتی ناظران جهانی شد و در برخی از رشته‌های حسّاس و نوپدید به رتبه‌های نخستین ارتقاء داد، همه‌وهمه در حالی اتّفاق افتاده که کشور دچار تحریم مالی و تحریم علمی بوده است. ما با وجود شنا در جهت مخالف جریان دشمن‌ساز، به رکوردهای بزرگ دست یافته‌ایم و این نعمت بزرگی است که به‌خاطر آن باید روز و شب خدا را سپاس گفت.

امّا آنچه من میخواهم بگویم این است که این راه طی‌شده، با همه‌ی اهمّیّتش فقط یک آغاز بوده است و نه بیشتر. ما هنوز از قلّه‌های دانش جهان بسیار عقبیم؛ باید به قلّه‌ها دست یابیم. باید از مرزهای کنونی دانش در مهم‌ترین رشته‌ها عبور کنیم. ما از این مرحله هنوز بسیار عقبیم؛ ما از صفر شروع کرده‌ایم. عقب‌ماندگی شرم‌آور علمی در دوران پهلوی‌ها و قاجارها در هنگامی که مسابقه‌ی علمی دنیا تازه شروع شده بود، ضربه‌ی سختی بر ما وارد کرده و ما را از این کاروان شتابان، فرسنگها عقب نگه داشته بود. ما اکنون حرکت را ‌آغاز کرده و با شتاب پیش میرویم ولی این شتاب باید سالها با شدّت بالا ادامه یابد تا آن عقب‌افتادگی جبران شود. اینجانب همواره به دانشگاه‌ها و دانشگاهیان و مراکز پژوهش و پژوهندگان، گرم و قاطع و جدّی دراین‌باره تذکّر و هشدار و فراخوان داده‌ام، ولی اینک مطالبه‌ی عمومی من از شما جوانان آن است که این راه را با احساس مسئولیّت بیشتر و همچون یک جهاد در پیش گیرید. سنگ بنای یک انقلاب علمی در کشور گذاشته شده و این انقلاب، شهیدانی از قبیل شهدای هسته‌ای نیز داده است. به‌پاخیزید و دشمن بدخواه و کینه‌توز را که از جهاد علمی شما بشدّت بیمناک است ناکام سازید.

دو) معنویّت و اخلاق
۲) معنویّت و اخلاق: معنویّت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکّل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضیلت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتمادبه‌نفس و دیگر خلقیّات نیکو است. معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیّتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادّی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادّی، جهنّم می‌آفریند.

شعور معنوی و وجدان اخلاقی در جامعه هرچه بیشتر رشد کند برکات بیشتری به بار می‌آورد؛ این، بی‌گمان محتاج جهاد و تلاش است و این تلاش و جهاد، بدون همراهی حکومتها توفیق چندانی نخواهد یافت. اخلاق و معنویّت، البتّه با دستور و فرمان به دست نمی‌آید، پس حکومتها نمیتوانند آن را با قدرت قاهره ایجاد کنند، امّا اوّلاً خود باید منش و رفتار اخلاقی و معنوی داشته باشند، و ثانیاً زمینه‌ را برای رواج آن در جامعه فراهم کنند و به نهادهای اجتماعی دراین‌باره میدان دهند و کمک برسانند؛ با کانونهای ضدّ معنویّت و اخلاق، به شیوه‌ی معقول بستیزند و خلاصه اجازه ندهند که جهنّمی‌ها مردم را با زور و فریب، جهنّمی کنند.

ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته و فراگیر، امکان بسیار خطرناکی در اختیار کانونهای ضدّ معنویّت و ضدّ اخلاق نهاده است و هم‌اکنون تهاجم روزافزون دشمنان به دلهای پاک جوانان و نوجوانان و حتّی نونهالان با بهره‌گیری از این ابزارها را به چشم خود می‌بینیم. دستگاه‌های مسئول حکومتی دراین‌باره وظایفی سنگین بر عهده دارند که باید هوشمندانه و کاملاً مسئولانه صورت گیرد. و این البتّه به معنی رفع مسئولیّت از اشخاص و نهادهای غیرحکومتی نیست. در دوره‌ی پیش‌ِرو باید دراین‌باره‌ها برنامه‌های کوتاه‌مدّت و میان‌مدّت جامعی تنظیم و اجرا شود؛ ان‌شاء‌الله.

سه) اقتصاد
۳) اقتصاد: اقتصاد یک نقطه‌ی کلیدیِ تعیین‌کننده است. اقتصاد قوی، نقطه‌ی قوّت و عامل مهمّ سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه‌ی ضعف و زمینه‌‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادّیّات و معنویّات بشر، اثر میگذارد. اقتصاد البتّه هدف جامعه‌ی اسلامی نیست، امّا وسیله‌ای است که بدون آن نمیتوان به هدفها رسید. تأکید بر تقویت اقتصاد مستقلّ کشور که مبتنی‌ بر تولید انبوه و باکیفیّت، و توزیع عدالت‌محور، و مصرف به‌اندازه و بی‌اسراف، و مناسبات مدیریّتی خردمندانه است و در سالهای اخیر از سوی اینجانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، به‌خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد میتواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد.

انقلاب اسلامی راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد، ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون دچار چالش ساخته است. چالش بیرونی تحریم و وسوسه‌ها‌ی دشمن است که در صورت اصلاح مشکل درونی، کم‌اثر و حتّی بی‌اثر خواهد شد. چالش درونی عبارت از عیوب ساختاری و ضعفهای مدیریّتی است.

مهم‌ترین عیوب، وابستگی اقتصاد به نفت، دولتی بودن بخشهایی از اقتصاد که در حیطه‌ی وظایف دولت نیست، نگاه به خارج و نه به توان و ظرفیّت داخلی، استفاده‌ی اندک از ظرفیّت نیروی انسانی کشور، بودجه‌بندی معیوب و نامتوازن، و سرانجام عدم ثبات سیاستهای اجرائی اقتصاد و عدم رعایت اولویّتها و وجود هزینه‌های زائد و حتّی مسرفانه در بخشهایی از دستگاه‌های حکومتی است. نتیجه‌ی اینها مشکلات زندگی مردم از قبیل بیکاری جوانها، فقر درآمدی در طبقه‌ی ضعیف و امثال آن است.

راه‌حلّ این مشکلات، سیاستهای اقتصاد مقاومتی است که باید برنامه‌های اجرائی برای همه‌ی بخشهای آن تهیّه و با قدرت و نشاط کاری و احساس مسئولیّت، در دولتها پیگیری و اقدام شود. درون‌زایی اقتصاد کشور، مولّد شدن و دانش‌بنیان شدن آن، مردمی کردن اقتصاد و تصدّیگری نکردن دولت، برون‌گرایی با استفاده از ظرفیّتهایی که قبلاً به آن اشاره شد، بخشهای مهمّ این راه‌حل‌ها است. بی‌گمان یک مجموعه‌ی جوان و دانا و مؤمن و مسلّط بر دانسته‌های اقتصادی در درون دولت خواهند توانست به این مقاصد برسند. دوران پیشِ‌رو باید میدان فعّالیّت چنین مجموعه‌ای باشد.

جوانان عزیز در سراسر کشور بدانند که همه‌ی راه‌حل‌ها در داخل کشور است. اینکه کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه‌حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه زدن بر پنجه‌ی گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلت‌زدگان داخلی صادر میشود، امّا منشأ آن، کانونهای فکر و توطئه‌ی خارجی است که با صد زبان به تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و افکار عمومی داخلی القاء میشود.

چهار) عدالت و مبارزه با فساد
۴) عدالت و مبارزه با فساد: این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. فساد اقتصادی و اخلاقی و سیاسی، توده‌ی چرکین کشورها و نظامها و اگر در بدنه‌ی حکومتها عارض شود، زلزله‌ی ویرانگر و ضربه‌زننده به مشروعیّت آنها است؛ و این برای نظامی چون جمهوری اسلامی که نیازمند مشروعیّتی فراتر از مشروعیّتهای مرسوم و مبنائی‌تر از مقبولیّت اجتماعی است، بسیار جدّی‌تر و بنیانی‌تر از دیگر نظامها است. وسوسه‌ی مال و مقام و ریاست، حتّی در عَلَوی‌ترین حکومت تاریخ یعنی حکومت خود حضرت امیر‌‌المؤمنین (علیه‌السّلام) کسانی را لغزاند، پس خطر بُروز این تهدید در جمهوری اسلامی هم که روزی مدیران و مسئولانش مسابقه‌ی زهد انقلابی و ساده‌زیستی میدادند، هرگز بعید نبوده و نیست؛ و این ایجاب میکند که دستگاهی کارآمد با نگاهی تیزبین و رفتاری قاطع در قوای سه‌گانه حضور دائم داشته باشد و به‌معنای واقعی با فساد مبارزه کند، بویژه در درون دستگاه‌های حکومتی.

البتّه نسبت فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر و بخصوص با رژیم طاغوت که سرتاپا فساد و فسادپرور بود، بسی کمتر است و بحمدالله مأموران این نظام غالباً سلامت خود را نگاه داشته‌اند، ولی حتّی آنچه هست غیر قابل قبول است. همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همه‌ی مقامات حکومت جمهوری اسلامی است. همه باید از شیطانِ حرص برحذر باشند و از لقمه‌ی حرام بگریزند و از خداوند دراین‌باره کمک بخواهند و دستگاه‌های نظارتی و دولتی باید با قاطعیّت و حسّاسیّت، از تشکیل نطفه‌ی فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند. این مبارزه نیازمند انسانهایی باایمان و جهادگر، و منیع‌الطّبع با دستانی پاک و دلهایی نورانی است. این مبارزه بخش اثرگذاری است از تلاش همه‌جانبه‌ای که نظام جمهوری اسلامی باید در راه استقرار عدالت به کار برد.

عدالت در صدر هدفهای اوّلیّه‌ی همه‌‌ی بعثتهای الهی است و در جمهوری اسلامی نیز دارای همان شأن و جایگاه است؛ این، کلمه‌ای مقدّس در همه‌ی زمانها و سرزمین‌ها است و به‌صورت کامل، جز در حکومت حضرت ولیّ‌عصر (ارواحنافداه) میسّر نخواهد شد ولی به‌صورت نسبی، همه جا و همه وقت ممکن و فریضه‌ای بر عهده‌ی همه بویژه حاکمان و قدرتمندان است. جمهوری اسلامی ایران در این راه گامهای بلندی برداشته است که قبلاً بدان اشاره‌ای کوتاه رفت؛ و البتّه در توضیح و تشریح آن باید کارهای بیشتری صورت گیرد و توطئه‌ی واژگونه‌نمایی و لااقل سکوت و پنهان‌سازی که اکنون برنامه‌ی جدّی دشمنان انقلاب است، خنثی گردد.

با این همه، اینجانب به جوانان عزیزی که آینده‌ی کشور، چشم‌انتظار آنها است صریحاً میگویم آنچه تاکنون شده با آنچه باید میشده و بشود، دارای فاصله‌‌ای ژرف است. در جمهوری اسلامی، دلهای مسئولان به‌طور دائم باید برای رفع محرومیّتها بتپد و از شکافهای عمیق طبقاتی بشدّت بیمناک باشد. در جمهوری اسلامی کسب ثروت نه‌تنها جرم نیست که مورد تشویق نیز هست، امّا تبعیض در توزیع منابع عمومی و میدان دادن به ویژه‌خواری و مدارا با فریبگران اقتصادی که همه به بی‌عدالتی می‌انجامد، بشدّت ممنوع است؛ همچنین غفلت از قشرهای نیازمند حمایت، به‌هیچ‌رو مورد قبول نیست. این سخنان در قالب سیاستها و قوانین، بارها تکرار شده است ولی برای اجرای شایسته‌ی آن، چشم امید به شما جوانها است؛ و اگر زمام اداره‌ی بخشهای گوناگون کشور به جوانان مؤمن و انقلابی و دانا و کاردان -که بحمدالله کم نیستند- سپرده شود، این امید برآورده خواهد شد؛ ان‌شاءالله.

پنج) استقلال و آزادی
۵) استقلال و آزادی: استقلال ملّی به معنی آزادی ملّت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطه‌گر جهان است. و آزادی اجتماعی به‌معنای حقّ تصمیم‌گیری و عمل کردن و اندیشیدن برای همه‌ی افراد جامعه است؛ و این هر دو از جمله‌ی ارزشهای اسلامی‌اند و این هر دو عطیّه‌ی الهی به انسانها‌یند و هیچ کدام تفضّل حکومتها به مردم نیستند. حکومتها موظّف به تأمین این دو اند. منزلت آزادی و استقلال را کسانی بیشتر میدانند که برای آن جنگیده‌اند. ملّت ایران با جهاد چهل‌ساله‌ی خود از جمله‌ی آنها است. استقلال و آزادی کنونی ایران اسلامی، دستاورد، بلکه خون‌آوردِ صدها هزار انسان والا و شجاع و فداکار است؛ غالباً جوان، ولی همه در رتبه‌های رفیع انسانیّت. این ثمر شجره‌ی طیّبه‌ی انقلاب را با تأویل و توجیه‌های ساده‌لوحانه و بعضاً مغرضانه، نمیتوان در خطر قرار داد. همه -مخصوصاً دولت جمهوری اسلامی‌- موظّف به حراست از آن با همه‌ی وجودند. بدیهی است که «استقلال» نباید به معنی زندانی کردن سیاست و اقتصاد کشور در میان مرزهای خود، و «آزادی» نباید در تقابل با اخلاق و قانون و ارزشهای الهی و حقوق عمومی تعریف شود.

شش) عزت ملی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن
۶) عزّت ملّی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن: این هر سه، شاخه‌هایی از اصلِ «عزّت، حکمت، و مصلحت» در روابط بین‌المللی‌اند. صحنه‌ی جهانی، امروز شاهد پدیده‌هایی است که تحقّق یافته یا در آستانه‌‌ی ظهورند: تحرّک جدید نهضت بیداری اسلامی بر اساس الگوی مقاومت در برابر سلطه‌ی آمریکا و صهیونیسم؛ شکست سیاست‌های آمریکا در منطقه‌ی غرب آسیا و زمین‌گیر شدن همکاران خائن آنها در منطقه؛ گسترش حضور قدرتمندانه‌ی سیاسی جمهوری اسلامی در غرب آسیا و بازتاب وسیع آن در سراسر جهان سلطه.

اینها بخشی از مظاهر عزّت جمهوری اسلامی است که جز با شجاعت و حکمت مدیران جهادی به دست نمی‌آمد. سردمداران نظام سلطه نگرانند؛ پیشنهادهای آنها عموماً شامل فریب و خدعه و دروغ است. امروز ملّت ایران علاوه‌ بر آمریکای جنایت‌کار، تعدادی از دولتهای اروپایی را نیز خدعه‌گر و غیر قابل اعتماد میداند. دولت جمهوری اسلامی باید مرزبندی خود را با آنها با دقّت حفظ کند؛ از ارزشهای انقلابی و ملّی خود، یک گام هم عقب‌نشینی نکند؛ از تهدیدهای پوچ آنان نهراسد؛ و در همه‌حال، عزّت کشور و ملّت خود را در نظر داشته باشد و حکیمانه و مصلحت‌جویانه و البتّه از موضع انقلابی، مشکلات قابل حلّ خود را با آنان حل کند. در مورد آمریکا حلّ هیچ مشکلی متصوّر نیست و مذاکره با آن جز زیان مادّی و معنوی محصولی نخواهد داشت.

هفت) سبک زندگی
۷) سبک زندگی: سخن لازم دراین‌باره بسیار است. آن را به فرصتی دیگر وامیگذارم و به همین جمله اکتفا میکنم که تلاش غرب در ترویج سبک زندگی غربی در ایران، زیانهای بی‌جبران اخلاقی و اقتصادی و دینی و سیاسی به کشور و ملّت ما زده است؛ مقابله با آن، جهادی همه‌جانبه و هوشمندانه میطلبد که باز چشم امید در آن به شما جوانها است.

در پایان از حضور سرافرازانه و افتخارانگیز و دشمن‌شکن ملّت عزیز در بیست‌ودوّم بهمن و چهلمین سالگرد انقلاب عظیم اسلامی تشکّر میکنم و پیشانی سپاس بر درگاه حضرت حق میسایم. سلام بر حضرت بقیّة‌الله (ارواحنافداه)؛ سلام بر ارواح طیّبه‌ی شهیدان والامقام و روح مطهّر امام بزرگوار؛ و سلام بر همه‌ی ملّت عزیز ایران و سلام ویژه به جوانان.

دعاگوی شما   
سیّدعلی خامنه‌ای
۲۲ بهمن‌ماه ۱۳۹۷
سه شنبه, 21 خرداد 1398 12:37

10 فرمان قرآنی در تربیت کودک

روی سخن در نوشتار پیش رو، نخست، متوجه پدران و مادرانی است که در راه تربیت فرزندان دلبند خود به‌عنوان یک وظیفه ذاتی، نقش‌آفرینی می‌کنند. و آنگاه هر آن کو، تکلیف سترگ تربیت نسل‌های آینده جامعه را بر دوش دارد.

تربیت کودک

پس از طرح یک مقدمه، بحث خود را در سه محور نخست، تعریف واژگانی، وانگهی مغایرت مفهومی تربیت با تزکیه و در نهایت و فرجام، به تبیین اصل بحث، یعنی آموزه‌ها و نسخه‌های سعادت‌بخش قرآن در باب تربیت کودک و نوجوان می‌پردازیم.

مقدمه

حق طبیعی هر تربیت‌پذیری است که تحت هدایت و ارشاد یک مربی آگاه و دلسوز، نخست از نقایص وجودی خود برهد و وانگهی به کمالات لایق خود برسد. و همین‌طور تکلیف کسانی که نفوس انسانی به‌عنوان ودایع و امانات خدا و خلق، بدان‌ها سپرده می‌شود، این است که نسب به مبانی، مراحل، اصول و روش‌های تربیتی، وقوف و آگاهی لازم را تحصیل کنند. ورودی‌های تحصیل آگاهی‌های لازم برای فرزند پروری، یا دانش دنیاست یا دانش دین. ابزار دانش دنیا سه چیز است: 1. حس 2. عقل 3. شهود. هر این سه هم محدود است و هم خطاپذیر، لذا اطمینان آور نبوده و نیست. اما دانش دین چون از مبدأ وحی سرچشمه می‌گیرد از هر گونه خبط و خطایی پیراسته است.

قرآن، گذشته از جنبه هدایتی‌اش، یک منبع مهم دانشی در باب اصول و روش‌های تربیتی است برای سنین مختلف، از کودک گرفته تا سالخورده و برای تمامی مراحل زندگی، از پیش از تولد تا هنگامه مرگ.

یک. معنای واژگانی «تربیت»

بدواً برای هم افق‌سازی ذهن و زبانمان در محدوده حدود و تعاریف، به تحلیل لغوی و مفهومی واژه"تربیت" می‌نشینیم. لغت پربسامد "تربیت" را برخی از ریشه "رب ب" گرفته‌اند، به معنای پروریدن و برخی از ریشه، "رُبوّ "، به معنای زیادت و فزونی. (1) نویسنده "التحقیق" نیز میان واژه‌های «ربیء» مهموز و «ربب» و «ربو» فرق نهاده است. از منظر ایشان: «ربیء» به معنای علو و بلندی، «ربب» به معنای کشاندن به‌سوی کمال و «ربو» به معنی پذیرش گستردگی و شکوفایی است که نتیجه‌اش زیادی و فضل باشد (2).

دو. تفاوت «تربیت» با «تزکیه»

کریمه: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَینَکمْ وَتَکاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ»، به تعبیر علامه طباطبایی، و به نقل از شیخ بهایی، به پنج دوره حیات انسانی اشاره دارد:

  1. دوره خردسالی (لعب و لهو =بازی وسرگرمی)
  2. دوره بلوغ و نوجوانی (زینه= آرایش)
  3. دوره جوانی (تفاخر=فخرفروشی)
  4. دوره میان‌سالی (تکاثر فی الاموال=افزون‌خواهی مال)
  5. دوره سالخوردگی (تکاثر فی الاولاد= افزون‌خواهی فرزند).

از دیدگاه برخی از صاحب‌نظران، «تزکیه و تربیت, مغایر یکدیگرند, چرا که تربیت, مخصوص دوران کودکی است و تزکیه به دوران خاصی اختصاص ندارد. از سوی دیگر, تربیت با سیئه جمع می‌شود, حال آنکه تزکیه به هیچ وجه باسیئه سازگار نیست.»(3)

بدین‌سان، می‌توان گفت: چتر مفهومی واژه «تربیت»، تنها دوران کودکی و نهایت نوجوانی انسان را می‌گیرد به خلاف «تزکیه» که مفهوم آن بر گستره تمامی مراحل و شئون زندگی فرد سایه می‌افکند.

سه. آموزه‌های تربیتی فرزند پروری

  1. برخورد کریمانه با کودک و نوجوان

در هندسه معرفتی قرآن، اصل کرامت وجودی انسان، که ناشی از مقام خلیفه‌اللهی اوست، زیرساختی‌ترین اصل تربیتی است. و لقد کرمنا بنی‌آدم...(اسرا/70). بنابراین تمامی هنجارها و رفتارهای تربیت‌ساز کودک و نوجوان، می‌بایست مبتنی بر این نگاه صورت پذیرد. قرآن، آنجا که از فرزندخواندگی سخن به میان می‌آورد، سفارش می‌کند که آن‌ها را به نام و نسبشان، بخوانید تا کرامتشان حفظ شود.

ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکمْ...(آن‌ها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه‌تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید، آن‌ها برادران دینی و موالی شما هستند.) احزاب/7

  1. آموزش حیا و تربیت جنسی کودک

اگرچه غریزه جنسی در کودک، ضعیف است اما حریم باز و اتاق خواب بدون قانون والدین، زمینه بیداری زودهنگام این قوه حیوانی را در کودک نابالغ و نوجوان در آستانه بلوغ فراهم می‌سازد. خداوند در آیه 58 سوره نور، به‌منظور پیشگیری از بلوغ زودرس و بروز انحرافات جنسی بر آموزش حریم‌نگهداری و تقویت حس حیامندی در کودک تأکید دارد.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، باید کسانی که برده ملکی شمایند و کسانی از شما که به حد بلوغ نرسیده‌اند (هنگام ورود به مسکن شخصی شما) سه بار (در سه وقت) اجازه بگیرند (و سرزده وارد نشوند)، قبل از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس‌های خود را وامی‌نهید و پس از نماز عشا که (این اوقات) سه وقت خلوت شماست، گذشته از این (سه وقت) بر شما و بر آن‌ها گناهی نیست (که بدون اجازه وارد شوند، زیرا) آن‌ها پیوسته (بر حسب ضرورت معاشرت) به دور شما می‌چرخند (یا شما با یکدیگر کار و رفت و آمد دارید و طلبیدن اذن مشکل است). این گونه خداوند آیات (احکام) را برای شما بیان می‌کند و خداوند دانا و مصلحت‌دان است.

  1. آشناسازی کودک و نوجوان با اصول دین‌داری

قرآن در یک خطاب کلی به اهل ایمان می‌فرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکمْ وَأَهْلِیکمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ (تحریم/6) [ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌ها هستند نگه دارید].

تقوی از مصدر وقایه به معنای خویشتن‌داری و خودنگهداری است. عرب به سپر می‌گوید: وقایه. ترجمانی چون پرهیزکاری، برحذرداشتن، خداترسی و...همه از لوازم و فروعات مفهوم تقوا هستند نه اصل مفهوم.

بر مبنای این آیه، پدر ومادر مومن نمی‌تواند و نباید نسبت به تعلیم معارف دین به فرزندان، کوتاهی بورزند. پیامبران و اولیای الهی در منش‌ها و گویش‌های خود با فرزندان، همواره ایشان را به اصول عقاید دینی همچون مبدأ و معاد توجه داده‌اند. در این باب، تنها به دو آیه اشاره می‌کنیم:

آیه اول) وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لَا تُشْرِک بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/13) [(به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش -در حالی که او را موعظه می‌کرد- گفت: «پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است.»]

آیه دوم) وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی لَکمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقرة/132) [و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر،) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند؛ (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) «فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است؛ و شما، جز به آیین اسلام [= تسلیم در برابر فرمان خدا] از دنیا نروید!»]

  1. آموزش احکام و فروعات شریعت به فرزندان

والدین در کنار تعلیم اصول دین، می‌بایست دستورات و احکام شرایع آسمانی را نیز به فرزندان خود آموزش دهند. صرف آموزش هم به تنهایی کافی نیست بلکه طبق آیه زیر، پافشاری، تأکید، مراقبت و صبر و حوصله بر اجرای تکالیف الهی اعضای خانواده نیز لازم است: وَأْمُرْ أَهْلَک بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیهَا (طه/132) [خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شکیبا باش!]

  1. مشورت و احترام به رأی و نظر فرزندان

یکی از پیام‌های غیرمستقیم ماجرای ذبح حضرت اسماعیل (ع)، مشورت‌خواهی و تکریم فرزند است: هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟» گفت: «پدرم! هرچه دستور داری اجراکن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!»(صافات 102/-103)

  1. تقویت حس مسئولیت‌پذیری، شهامت و درایت در فرزندان

ماجرای به آب افکندن حضرت موسی (ع)، توسط مادرش صفورا، از نقطه‌نظر تربیتی، دربردارنده پیام‌های متعدی است از جمله: تقویت حس مسئولیت‌پذیری فرزند، ایجاد روحیه اعتماد به نفس در فرزند، مهرورزی نسبت به برادر، شجاعت، هوشمندی و درایت در انجام مسئولیت.

مادر به دخترش، «عائده» مأموریت می‌دهد که وقتی من صندوقچه برادرت را به آب افکندم، آن را تعقیب کن و از دور مراقبش باش!: وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ (القصص/11) و (مادر موسی) به خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیری کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالی که آنان (فرعونیان) بی‌خبر بودند.

دختر، از پی صندوقچه رفت و دید فرعون و همسرش، موسی را از آب برگرفتند.

این تفحص و تلاش تا آنجا ادامه یافت که خواهر دریافت فرعونیان در جستجوی دایه‌ای برای کودک شیرخوار هستند. این دختر فکور و شجاع، با هوش‌مندی ستودنی، جلو می‌رود و آن‌ها را به دایه ای که همان مادر است، رهنمون می‌شود.

إِذْ تَمْشِی أُخْتُک فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکمْ عَلَی مَنْ یکفُلُهُ (طه/40) در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه می‌رفت و می‌گفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت می‌کند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!»

داستان حضرت یوسف (ع)، به تنهایی حاوی پیام‌ها و رهنمودهای نکته آموز تربیتی است. ما در اینجا در ضمن چند عنوان، به تبیین آن‌ها می‌پردازیم.

  1. توجه به بازی و تفریح کودک

بازی و سرگرمی، حق طبیعی کودک است که دست حکیمانه خلقت، در نهاد وی به ودیعت نهاده است. والدین نباید به بهانه کثرت مشغله، ترس از اتفاقات حین بازی و...کودک را از این حق غزیزی محروم کنند. از طریق همبازی شدن با کودک، می‌توان کنترل خشم، مهرورزی، همکاری و تعاون، مهارت آموزی، رعایت حقوق دیگران (همبازی) و... را به کودک آموخت. در این خصوص تنها به دو آیه از قرآن اشاره می‌کنیم:

در داستان یوسف (ع)، برادر حسود، برای پیاده‌سازی نقشه شوم خود، می بایت یوسف (ع) را از پدر دور می‌کردند. و پدر که نسبت به حس حسادت ایشان به یوسف (ع)، واقف بود، مخالف می‌کرد. اما تنها سلاح منطقی فرزندان که حضرت یعقوب (ع) را تسلیم خواسته آن‌ها کرد، تأکید برادران بر نیاز کودک به تفریح و بازی است از این رو با این استدلال، خطاب به پدر بیان داشتند:

أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یرْتَعْ وَیلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (یوسف/12) فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذای کافی بخورد و تفریح کند؛ و ما نگهبان او هستیم!»

از این آیه نکته دیگری هم مستفاد است و آن اینکه بهتر است تفریح و ورزش ترجیحاً در فضای آزاد و سبز صورت گیرد، که بر جنبه‌های روانی شادابی و سلامت جسمانی فرزندان بیافزاید.

  1. پرهیز از هر گونه تبعیض میان فرزندان

ریشه بسیاری از بزه‌های اخلاقی فرزندان در بزرگسالی ناشی از تبعیض و عدم رعایت عدالت در محبت ورزی بدان‌هاست. در آسیب شناسی رفتار حضرت یعقوب نبی (ع) نسبت به یوسف (ع) و سایر فرزندان، باید گفت دوست داشتن افراطی پدر نسبت به فرزند، و اظهار عملی آن در پیش چشم دیگر اعضای خانواده، آتش حسادت، حقد و کینه را در آن‌ها شعله ور ساخت سرانجام کردند آنچه کردند.

  1. بدآموزی مطلقاً ممنوع!

در داستان پیش گفته، برادران یوسف (ع) وقتی او را به چاه افکندند، با خود اندیشیدند که در پاسخ پدر، دلیلی باورپذیر بیابند. ناگهان این سخن پدر که گفت: «اگر او را ببرید، غمگین می‌شوم و می‌ترسم که از او غافل شوید وگرگ او را بخورد»(یوسف/13)، فرایادشان آمد و اتفاقاً همین گفته پدر را توجیهی مناسب برای سرپوش نهادن بر توطئه شومشان، انگاشتند.

  1. گذشت و چشم پوشی یک راهبرد تربیتی

قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (یوسف/ 98 و 97)

گفتند: پدر، از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم که او غفور و رحیم است.

حضرت یعقوب (ع) به هنگامی که آن‌ها نزد او اعتراف به گناه و اظهار ندامت کردند و تقاضای استغفار نمودند، می‌گوید: بعداً برای شما استغفار خواهم کرد و ظاهراً همانگونه که در روایات وارد شده هدفش این بوده است که انجام این تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه که وقت مناسب‌تری برای اجابت دعا و پذیرش توبه است، به تأخیر اندازد. (6)

این راهبرد در زمانی کارایی دارد که کودک خود قبل از هر چیز، از رفتار اشتباهش اظهار ندامت کند در غیر این صورت، ممکن است به عصیان بیشتر وی بینجامد.

 

نویسنده: شکوری

 

منابع:

  1. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی
  2. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی.
  3. التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی.
  4. تربیت کودک در جهان امروز، احمد بهشتی

فرزند شهید وحدت «سردار رجبعلی محمدزاده» خاطره ای از این شهید بزرگوار در خصوص همرزمی رزمندگان شیعه با اهل سنت در جبهه های جنگ را روایت می‌کند:

یادم می آید یک روز که در جمع منتخبان دانشجویی دانشگاه های سراسر استان سیستان و بلوچستان سردار رجبعلی محمدزاده، فرمانده سپاه سلمان برای سخنرانی آمده بود، تمامی محور سخنش این بود که باید با همان روحیه دوران دفاع مقدس تمام کارها را پیش برد و اصرار داشت که باید به این موضوع باور عمیق قلبی داشته باشیم.

او می گفت: برای هر نوعی چالش یا برنامه ای که در دانشگاه دارید باید به فرهنگ دفاع مقدس رجوع کنید. هنگامی که دانشجویان اهل سنت نیز از او سوال می کردند همان جواب را تکرار می کرد.

در پایان جلسه خودم را از لا به لای جمعیت به سردار رساندم با اشتیاق گفتم از «شبکه خبر دانشجو» هستم و یک سوال دارم.

سردار محمدزاده خندید و گفت: ما که حرف هایمان را در جلسه زدیم ولی با این حال در خدمتیم!

خیلی رسمی و ژورنالیستی!! پرسیدم: برای تقویت وحدت بین دانشجویان شیعه و سنی چه نظری دارید و در دانشگاه چه باید کرد؟

با همان لبخند همیشگی و در حالی که شانه هایم را فشار می داد گفت: رجوع دانشجویان اهل سنت و تشیع به فرهنگ دفاع مقدس والسلام.

گفتم سردار! فقط همین !

جواب داد: راه فقط همین هست.

و رفت.

کمی که دور شد دوباره به سمت من و دیگر دانشجویان برگشت و گفت: خاطره ای برایتان تعریف می کنم از من به یادگار داشته باشید!

سردار با حالتی خاص گفت: یکبار در جبهه در سنگری خودم شاهد بودم که دو رزمنده شیعه و سنی در کنار هم در حال مبارزه با دشمن بودند و بهم کمک های فراوانی می کردند که ناگهان گلوله بمبی به سمتشان شلیک شد و هر دو نفر شهید شدند.

سردار ادامه داد: هنگامی که خود را به سنگر رساندم دیدم گوشت و خون این دو رزمنده شیعه و سنی چنان بهم آمیخته شده است که نمی توان از هم تفکیک کرد.

سردار بعد نگاهی به دانشجویان شیعه و سنی که دوربرش جمع بودند، کرد و گفت: گفتم رجوع به فرهنگ دفاع مقدس فقط همین راه درست است ، باید با هم اینجوری باشیم و از ته قلب به این موضوع یقین قلبی داشته باشیم.

آن روز با خودم گفتم که این خاطره را که نمی شود تبدیل به خبر کرد! اما هنگامی که گوشت و خون سردار محمد زاده به اتفاق دیگر فرمانده هان سپاه با خون سرداران، ریش سفیدان و برادران اهل سنت بر اثر انفجار انتحاری یکی شده بود با خودم گفتم: سردار به حرفی که می زد باور عمیق داشت.

علی ملکی فعال تقریبی نوشت از نظر گرایش‌های سیاسی کشورهای اسلامی اختلاف‌های عمیق باهم دارند و در جناح‌بندی‌های گوناگونی که برخی ضد یکدیگرند، ایستاده‌اند. این جناح‌بندی‌ها در جهان اسلام به مذاهب رنگ و لعاب کاملاً سیاسی داده است تا جایی که برخی از نظریه‌پردازان در حوزه تقریب مهم‌ترین عامل واگرایی و اختلاف در امت اسلامی را مذهب سیاسی دانسته‌اند )الغولی، 2002؛ 65؛ مونز؛ 2003؛ 94 ) علامه شرف‌الدین دراین‌باره می‌گوید: «سیاست خود عامل افتراق بوده، خود نیز باید عامل اجتماع شود».

بنابراین یکی از مولفه های مهم و تاثیر گذار در همگرایی و وحدت جهان اسلام،  نوع روابط سیاسی میان کشورهای اسلامی است. این تاثیر در مورد کشورهایی اسلامی همچون ایران،  عربستان، مصر که خود منشاء تولید ایدئولوژی هستند،  بسیار حیاتی به نظر می رسد. از نمونه های بارز آن، رابطه ایران و عربستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تأثیر آن بر وحدت جهان اسلام است.

تحولات سیاسی در منطقه خاورمیانه بر تعامل و تقابل کشورهای عربی به سرکردگی عربستان با دیگر کشورهای منطقه ازجمله ایران به میزان زیادی تأثیرگذار است. ازنظر آن‌ها، تغییر و تحولات در عراق به‌مثابه تهدیدی برای هویت عربی و دارای پیامدهای منفی تفسیر می‌شود و اعراب منطقه به‌ویژه عربستان سعودی- که خود را مرکز ثقل سیاسی جهان اسلام، جهان عرب و رقیب استراتژیک ایران می‌داند - از پیوند ایدئولوژیک شیعیان عراق با ایران، قصد و نیت و قدرت مانور ایران در منطقه نگران است بنابراین، حرکت در راستای وحدت جهان اسلام نیازمند اراده سیاسی لازم کشورهای اسلامی و در رأس آن‌ها دو کشور ایران و عربستان است، اما در بین کشورها به‌ویژه این دو کشور که مراکز اصلی قدرت در جهان اسلام را در اختیار خود دارند، چنین اراده‌ای برای همراهی وجود ندارد، بلکه در جبهه مخالف این حرکت در حال رقابت منفی بین خود هستند. عمده ترین دلیل تقابل میان عربستان و ایران، این است که دو کشور ازنظر هویت سیاسی در مقطع توسعه هستند و منطق حاکم بر این مقطع «برتری‌جویی» است که به دلیل حساسیت نظام سیاسی این دو کشور رقیب نسبت به ارتقای جایگاه خود گذر از این وضعیت به مرحله تعالی رشد سیاسی ضروری است گرچه برنامه‌ای زمان‌بر است. در مرحله تعالی رشد سیاسی امکان تشکیل اتحادیه‌ها و همگرایی منطقه‌ای دست‌یافتنی است.

نمونه دیگر از واگرایی کشورهای اسلامی وضعیت روابط ایران و مصر در طول سال‌های پس از انقلاب است. دو کشور ایران و مصر به عنوان دو مرکز اصیل شیعه و سنی با ساختاری مشابه و ترکیب جمعیتی برخوردار هر دو مذهب فوق الاشاره باوجود منافع و علایق مشترک فراوان تاکنون از فضاهای ذهنی منفی ایجادشده رها نشده‌اند. همچنان فضای ملتهب اوایل دهه ۱۹۸۰ م عامل تعیین‌کننده در روابط آن‌ها است. به نظر می‌رسد بسیاری از افراد رفع بدگمانی‌ها و برقراری روابط را بی‌حرمتی و بی‌توجهی به هویت ملی کشور تلقی می‌کنند، درصورتی‌که ایجاد روابط فعال میان کشورهایی مانند ایران و مصر راهبرد دیگری در همگرایی است که دستگاه دیپلماسی ما باید به دنبال آن باشد.

تجربه دهه‌های گذشته در روابط میان کشورهای اسلامی نشان می‌دهد که برخی ویژگی‌های منفی رهبران اسلامی موجب پایین آمدن میزان توفیق آن‌ها در ایجاد تقابل منطقی و دستیابی به سطحی پذیرفتنی و فزاینده از همکاری‌ها است. همچنین به علت نبود یا ضعف مؤلفه‌های ایجابی همکاری، امیدی به رفع برخی از تصورات ذهنی نهادینه‌شده در میان مردم و دولت‌ها نیست. می‌دانیم که در ذات روابط بین‌الملل اختلاف و تضاد است، اما ویژگی‌های اساسی در تعاملات موجود این کشورها، نبود اراده‌ای برای رفع این اختلافات و تداوم رفتارهای دشمن ساز است.

شرط لازم و ضروری رهایی جهان اسلام از این معضل فراگیر بازگشت به آموزه های دینی و برخورداری از انسجام و پیوند محکم و استوار است؛ قرآن کریم، امت اسلامی را امت واحده نامیده است: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِ». (انبیا: 92( و به اعتصام و آویختن به ریسمان محکم الهی و اتحاد مکلف ساخته است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل‌عمران: 103) 

با این همه، پراکندگی جغرافیایی و برخورداری از فرهنگ و سنن گوناگون میان کشورهای اسلامی،  همچنین الگوهای سیاسی حاکم بر آنها موجب شده است انسجام، پیوند و وحدت میان مسلمانان امری مشکل به نظر برسد زیرا انسجام اسلامی با زیرساخت‌های سیاسی و فرهنگی کشورها رابطه دوسویه دارد؛ انسجام اسلامی دارای دولایه یا سطح است: لایه یا سطح نخست، کارکرد فرهنگی و فکری؛ لایه یا سطح دوم، جنبش سیاسی و عملی؛ بنابراین بدون وجود یک قاعده استوار سیاسی و شکل‌گیری زیرساخت‌های نظام سیاسی سرزمینی یا فرا اقلیمی دست‌یابی به انسجام اسلامی نه امکان‌پذیر و نه عینیت پذیر است.

مسئولان برگزاری کنفرانس وحدت در تهران در تاریخ سی ‌و دوساله کنفرانس وحدت اسلامی نسبت به روابط و چالش‌های میان کشورهای اسلامی حساسیت داشته و دارند. در کنفرانس وحدت سال 1381 کمیسیونی با عنوان «رویارویی با چالش‌های فرار روی امت اسلامی» برپا شد که در آن برای رفع تنش‌ها و اختلاف‌های میان کشورهای اسلامی راهکارهایی عرضه شد. گرچه زمانی این کمیته و کمسیون می‌تواند موفق شود که نمایندگان و اعضا آن فراگیری نسبی داشته و از همه طیف‌ها و جریان‌های گوناگون مذاهب اسلامی باشند؛ برای نمونه بند هشت قطعنامه کنفرانس پانزدهم به دو کشور همسایه هند و پاکستان اشاره دارد کنفرانس از دو دولت همسايه هند و پاکستان، دعوت مي‌کند که تنش‌هاي موجود را کاهش دهند و اختلافاتشان را با گفتگو حل نمايند.

همچنین این کمیته در مجمع عمومی کنفرانس هجدهم نیز یکی از چهار کمیته‌ای بود که بنا به نظر اعضای مجمع عمومی تشکیل شد. اعضای این کمیته عبارت بود از: دکتر محمد سلیم العوا از مصر؛ شیخ حسن موسی صفار از عربستان؛ دکتر صلاح‌الدین کفتارو از سوریه؛ سیدحسن ربانی از ایران پرواضح است که توصیه صرف به خویشتن‌داری و گفتگو دراین میان نمی‌تواند مؤثر باشد و مجمع باید با استفاده از علمای صاحب نفوذ دو کشور ایران و عربستان نسبت به حل اختلافات حکام سیاسی کشورهای اسلامی اقدام کند.

از مباحث فوق نتیجه می گیریم که پیش شرط همگرایی میان کشورهای اسلامی، انسجام اسلامی است که تاکنون در بیرون تحقق نیافته است. تا زمانی که کشورهای موثر و رقیب در جهان اسلام از آرمان رهبری جهان اسلام منحصرا از سوی خود دست برندارند چنین پیش شرطی دست نیافتنی است.

احادیث