Super User
مردم اوکلند مانع از پهلو گرفتن کشتی اسرائیلی شدند

یک کشتی اسرائیلی که قرار بود در بندر «اوکلند» ایالت کالیفرنیا پهلو بگیرد به دلیل تظاهرات ۲ تا ۳ هزار فعال طرفدار فلسطینی در ورودی بندر، مجبور شد که در دریا باقی بماند.
تظاهرات کنندگان قصد دارند سدی انسانی را تشکیل دهند تا مانع از آن شوند که کارگران بتوانند بار کشتی را تخلیه کنند.

فعالان قرار بود پنج صبح و همزمان با ورود کشتی اسرائیلی به بندر به اعتراض و تظاهرات بپردازند اما پس از آنکه ورود کشتی با تاخیر مواجه شد، این افراد تظاهرات خود را به عصر موکول کردند.
ابتدا تظاهرات کوچکی در نزدیکی بخش ترانزیت انجام شد اما تظاهرات بعدی در بندر انجام شد.
تظاهرات مشابهی در ممانعت از پهلو گرفتن کشتیهای اسرائیلی در سال ۲۰۱۰ انجام شده بود. در آن زمان فعالان طرفدار فلسطین در اعتراض به حمله کماندوهای رژیم صهیونیستی به کاروان امداد رسانی به نوار غزه، مانع از پهلو گرفتن کشتی اسرائیل شدند.

شیخ الازهر: جنایات اسرائیل در غزه نباید بدون مجازات باقی بماند

«احمد الطیب» شیخ الازهر مصر گفت جنایات اسرائیل در غزه نباید بدون مجازات باقی بماند تا بین مردم فرهنگ هرج و مرج و زورگویی رواج پیدا نکند و به جهانی بازنگردیم که قانون جنگل بر آن حکمفرما باشد.
وی با بیان اینکه الازهر خانه فلسطینان و خانه تمام عربها و مسلمانان است، از آنچه در غزه روی داده است ابراز تاسف عمیق کرد و گفت: آنچه رژیم زورگوی صهیونیستی در حق مردم صبور غزه مرتکب شد، جنایت است و باید مجازات شود.
شیخ الازهر مصر که در دیدار با هیئتی از دانشمندان بلندپایه اسلام و روحانیون مسیحی فلسطین به ریاست دکتر «ماهر خضیر» قاضی دادگاه عالی قانون و عضو هیئت علما و مبلغان قدس شریف سخن می گفت، افزود: آنچه درباره غزه گفتهاند بسیار ناچیز است و آنچه در آنجا از آوارگی، کشتار کودکان، زنان و ویران کردن منازل و مساجد مشاهده کردیم بسیار هولناک است زیرا وجدانهای بیدار تحمل آن را ندارند.
الطیب خاطر نشان کرد: حمایت الازهر از اهالی غزه متوقف نخواهد شد، و به یاری خداوند کاروان دیگری از الازهر در آینده نزدیک وارد غزه خواهد شد.
شیخ الازهر از رهبران مردم فلسطین خواست یکپارچه و در زیر یک پرچم قرار گیرند تا بتوانند با چالشها و بحرانهایی که آنها را احاطه کرده است، مبارزه کنند.
مؤمن واقعی کیست ؟

«حدیث پیامبر اکرم (ص): خصلتهای مؤمن»
رُوِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ:
لا يکْمُلُ الْمُؤْمِنُ إِيمَانُهُ حَتَّى يحْتَوِي عَلَى مِائَةٍ وَ ثَلَاثِ خِصَالٍ فِعْلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِيةٍ وَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يا رَسُولَ اللَّهِ مَا يکُونُ الْمِائَةُ وَ ثَلَاثُ خِصَالٍ فَقَالَ يا عَلِي مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ يکُونَ
از رسول خدا (ص) روايت شده که فرمودند ايمان مومن کامل نمي شود تا اينکه داراي 103 خصلت در فعل و عمل و نيت و باطن و ظاهر گردد.
آنگاه اميرالمومنين( ع) فرمودند: يا رسول الله آن 103 خصلت کدامند؟
فرمودند يا علي از جمله صفات مومن اينست که:
جَوَّالَ الْفِکْرِ- جَوْهَرِي الذِّکْرِ- کَثِيراً عِلْمُهُ - عَظِيماً حِلْمُهُ
1- انديشه اش بسيار متحرک و پوياست 2– ذاتا متذکر وبه ياد خداست 3– علم و دانشش فراوان 4– بردباريش بزرگ
جَمِيلَ الْمُنَازَعَةِ - کَرِيمَ الْمُرَاجَعَةِ - أَوْسَعَ النَّاسِ صَدْراً - وَ أَذَلَّهُمْ نَفْساً
5-خوش برخورد در کشمکش 6– بزرگوار در بازگشت و پذيرش 7– سعه صدرش از همه بيشتر 8– و نفسش از همه خاکسار تر است
ضِحْکُهُ تَبَسُّماً - وَ اجتماعه تَعَلُّماً - مُذَکِّرَ الْغَافِلِ-مُعَلِّمَ الْجَاهِلِ
9-خنده اش تبسم 10– گردهماييش براي تعلم و يادگيري 12– تذکردهنده به غافل 13– و آموزنده جاهل است
لَا يؤْذِي مَنْ يؤْذِيهِ وَ لَا يخُوضُ فِيمَا لَا يعْنِيهِ وَ لَا يشْمَتُ بِمُصِيبَةٍ
14-به کسي که آزارش مي کند آزاري نمي رساند 15- و در آنچه به دردش نمي خورد وارد نشود 16-و هيچ کس را به مصيبتي سرزنش و شماتت نمي کند
وَ لَا يذْکُرُ أَحَداً بِغِيبَةٍ - بَرِيئاً مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ - وَاقِفاً عِنْدَ الشُّبُهَاتِ
17-و هيچ کس را با غيبت ياد نمي کند 18– از کارهاي حرام بيزار است 19– در موارد شبهه قدم بر نمي دارد
کَثِيرَ الْعَطَاءِ - قَلِيلَ الْأَذَى - عَوْناً لِلْغَرِيبِ - وَ أَباً لِلْيتِيمِ
20-بخششش فراوان 21– آزارش بسيار کم 22– براي غريب و ناآشنا ياور 23– و براي يتيم پدر است
بُشْرُهُ فِي وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِي قَلْبِهِ - مُسْتَبْشِراً بِفَقْرِهِ
24-شادابي و خرمي اش در چهره 25-و حزن و اندوهش در دل 26– و به نياز خود (به خدا ) خرسند است
أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ وَ أَصْلَدَ مِنَ الصَّلْدِ - لَا يکْشِفُ سِرّاً وَ لَا يهْتِکُ سِتْراً
27-شيرين تر از عسل 28-و سخت تر از سنگ است 28– هيچ رازي را فاش نسازد 29-و هيچ پرده اي را ندرد
لَطِيفَ الْحَرَکَاتِ - حُلْوَ الْمُشَاهَدَةِ - کَثِيرَ الْعِبَادَةِ - حَسَنَ الْوَقَارِ
30-حرکاتش لطيف 31– ديدارش شيرين 32– عبادتش بسيار 33– وقارش نيکو
لَينَ الْجَانِبِ - طَوِيلَ الصَّمْتِ - حَلِيماً إِذَا جُهِلَ عَلَيهِ
34-برخوردش نرم 35– سکوتش طولاني است 36– اگر درباره او به ناداني رفتار شود حليم و بردبار است
صَبُوراً عَلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيهِ - يجِلُّ الْکَبِيرَ وَ يرْحَمُ الصَّغِير
37-برکسي که به او بدي کرده است شکيبا است 38– بزرگتر را گرامي داشته 39-و به کوچکتر رحم مي کند
أَمِيناً عَلَى الْأَمَانَاتِ - بَعِيداً مِنَ الْخِيانَاتِ - إِلْفُهُ التُّقَى وَ حِلْفُهُ الْحَياءُ
40-بر امانت ها امين 41– و از خيانت ها به دور است 42– همدم او تقوا43- و هم پيمان او شرم و حياست
کَثِيرَ الْحَذْرِ - قَلِيلَ الزَّلَلِ - حَرَکَاتُهُ أَدَبٌ - وَ کَلَامُهُ عَجِيبٌ
44-پرهيزش بسيار 45– و لغزشش کم 46– حرکاتش مودبانه 47– وگفتارش مايه شگفتي است
مُقِيلَ الْعَثْرَةِ - وَ لَا يتَّبِعُ الْعَوْرَةَ - وَقُوراً صَبُوراً - رَضِياً - شَکُوراً
48-از خطا و لغزش در مي گذرد 49– و در پي عيوب ديگران نمي رود 50– با وقار 51– صبور 52– خشنود و راضي 53– سپاسگذار
قَلِيلَ الْکَلَامِ - صَدُوقَ اللِّسَانِ - بَرّاً - مَصُوناً
54-کم حرف 55– راست گفتار 56– نيکوکار57- مصون و محفوظ
حَلِيماً - رَفِيقاً - عَفِيفاً – شَرِيفاً - لَا لَعَّانٌ وَ لَا کَذَّابٌ
58-بردبار 59– رفيق و سازگار 60– پاکدامن 61– با شرافت است 62– لعن کننده 63-و دروغگو نيست
وَ لَا مُغْتَابٌ - وَ لَا سَبَّابٌ - وَ لَا حَسُودٌ وَ لَا بَخِيلٌ - هَشَّاشاً بَشَّاشاً
64-غيبت کننده نيست 65– دشنام نمي دهد 66– نه حسود است 67- و نه بخيل 68– گشاده رو 69-و شاداب است
لَا حَسَّاسٌ وَ لَا جَسَّاسٌ - يطْلُبُ مِنَ الْأُمُورِ أَعْلَاهَا - وَ مِنَ الْأَخْلَاقِ أَسْنَاهَا
70-نه ظريف 71-و حساس است 72– و نه کنجکاو 73-و جاسوس 74– از کار ها عالي ترين را طلب مي کند 75–و از اخلاق برجسته ترين را
مَشْمُولًا بِحِفْظِ الله - مُؤَيداً بِتَوْفِيقِ اللَهِ - ذَا قُوَّةٍ فِي لِين
76-حفظ خدا شامل حال اوست 77– به توفيق الهي ياري شده است 78– و در عين نرمش قوي است
وَ عَزْمَةٍ فِي يقِينٍ - لَا يحِيفُ عَلَى مَنْ يبْغِضُ - وَ لَا يأْثَمُ فِي مَنْ يحِبُّ
79-و تصميمش همراه با يقين 80– با کسي که دشمن باشد ستم نمي کند 81– و درباره کسي که دوستش دارد به گناه نمي افتد
صَبُورٌ فِي الشَّدَائِدِ - لَا يجُورُ وَ لَا يعْتَدِي - وَ لَا يأْتِي بِمَا يشْتَهِي
82-در سختي ها بسيار شکيباست 83– نه ستم مي کند 84-و نه تجاوز 85– و هر چه دلش خواست انجام ندهد
الْفَقْرُ شِعَارُهُ - وَ الصَّبْرُ دِثَارُهُ - قَلِيلَ الْمَئُونَةِ - کَثِيرَ الْمَعُونَةِ
86-جامه زيرينش نياز (به خدا) 87– و جامه زبرينش صبر ومقاومت 88– هزينه 89-و زحمتش اندک 90– کمک و ياريش بسيار
کَثِيرَ الصِّيامِ - طَوِيلَ الْقِيامِ - قَلِيلَ الْمَنَامِ - قَلْبُهُ تَقِي - وَ عِلْمُهُ زَکِي
91-روزه داري او بسيار 92– قيام 93-و عبادتش طولاني 94– خوابش کم 95– قلبش پرهيزگار 96-و علم و دانشش پاکيزه است
إِذَا قَدَرَ عَفَا - وَ إِذَا وَعَدَ وَفَى - يصُومُ رَغْباً - وَ يصَلِّي رَهْباً
97-هنگامي که قدرت يابد عفو نمايد98 – و هنگامي که وعده دهد وفا نمايد 99– با ميل و رغبت روزه مي گيرد 100– و با ترس و خوف نماز مي خواند
وَ يحْسِنُ فِي عَمَلِهِ کَأَنَّهُ نَاظِرٌ إِلَيهِ - غَضَّ الطَّرْفِ - سَخِي الْکَفِّ
101-چنان نيکو عمل مي کند که گويا او را مي بينند 102– ديده اش (از ناروا) فرو بسته 103– دستش با سخاوت است
لَا يرُدُّ سَائِلًا - وَ لَا يبْخَلُ بِنَائِلٍ - مُتَوَاصِلًا إِلَى الْإِخْوَانِ - مُتَرَادِفاً إِلَى الْإِحْسَانِ
در خواست کننده اي را رد نکند – ونسبت به دستاورد ديگران بخل نورزد – با برادران ارتباط و پيوستگي دارد – در نيکوکاري پياپي اقدام کند
يزِنُ کَلَامَهُ وَ يخْرِسُ لِسَانَهُ - لَا يغْرَقُ فِي بُغْضِهِ - وَ لَايهْلِکُ فِي حُبِّهِ
سنجيده سخن مي گويد و زبانش را مي بندد – در خشم و دشمني غرق نشود – و در دوستيش هلاک نگردد
لَا يقْبَلُ الْبَاطِلَ مِنْ صَدِيقِهِ وَ لَا يرُدُّ الْحَقَّ مِنْ عَدُوِّهِ - وَ لَا يتَعَلَّمُ إِلَّا لِيعْلَمَ وَ لَا يعْلَمُ إِلَّا لِيعْمَلَ
باطل را از دوستش نمي پذيرد و در مقابله با دشمن حق را پايمال نمي کند – دانش را نمي آموزد مگر براي دانستن و آگاهي و نمي آموزد مگر براي عمل
قَلِيلًا حِقْدُهُ- کَثِيراً شُکْرُهُ - يطْلُبُ النَّهَارَ مَعِيشَتَهُ - وَ يبْکِي اللَّيلَ عَلَى خَطِيئَتِهِ
کينه اش اندک – شکر وسپاس بسيار – در روز به جستجوي معاش مي پردازد و در شب بر خطا وگناهش گريه مي کند
إِنْ سَلَکَ مَعَ أَهْلِ الدُّنْيا کَانَ أَکْيسَهُمْ وَ إِنْ سَلَکَ مَعَ أَهْلِ الْآخِرَةِ کَانَ أَوْرَعَهُمْ
اگر با اهل دنيا همراه شود زيرک ترين آنهاست و اگر با اهل آخرت همراه باشد پارسا ترين آنهاست
لَا يرْضَى فِي کَسْبِهِ بِشُبْهَةٍ - وَ لَا يعْمَلُ فِي دِينِهِ بِرُخْصَةٍ
در کسب خويش موارد شبهه را نمي پسندد – و در عمل به دينش دنبال عذر و رخصتي نمي رود
يعْطِفُ عَلَى أَخِيهِ بِزَلَّتِهِ - وَ يرْضَى مَا مَضَى مِنْ قَدِيمِ صُحْبَتِهِ
با خطا و لغزش برادر دينيش به عطوفت رفتار نمايد – و حق دوستي ديرينه را مراعات مي کند
منبع :بحار الانوار -جلد 67-ص210
مسجد كوفه در عراق

يكي از آثار مهم و زيارتي شهر نجف اشرف در عراق ، مسجد كوفه در شهر كوفه و در جوار نجف اشرف مي باشد.
اين مسجد شايد نخستين بنايي باشد كه به هنگام احداث شهر برپا گرديد، زيرا هنگامي كه سعد بن ابي وقاص اين منطقه را براي استقرار دائم سپاهيان مسلمان در نظر گرفت، نخستين اقدام بناي مسجدي براي عبادت مردم بود.
آنان ابتدا نقشه مفصل و جامعي براي بناي مسجد كشيدند و بر آن اساس مسجد را، كه محور و مركز اصلي شهر بود، ساختند. محدوده مسجد را با تيراندازي يك تيرانداز تعيين كردند كه در چهار سمت تير انداخت. دليل اين كار آن بود كه مي خواستند مساحت بسيار زيادي را به مسجد اختصاص دهند به گونه اي كه همه جنگجويان و ساكنان اين منطقه، كه به چهل هزار نفر مي رسيدند ، براي اداي نماز در آن جا حضور يابند.

تصويري از مسجد كوفه در سال 1915 ميلادي
اين مسجد به صورت مربع با ديوارهاي كوتاه ساخته شد كه بخش عمده اي از آن سقف نداشت. از ابتداي بنا تا سال41 هجري، كه زياد بن ابيه حاكم عراق به توسعه و تجديد بناي آن پرداخت ، تغييري در مسجد ايجاد نشد. در اين دوران، ديوارهاي مسجد مستحكم تر و مرتفع تر شد و مقداري هم بر وسعت آن افزودند، مقصوره و محرابي براي آن ساختند و كف آن را با ريگ پوشاندند.

در دوره هاي مختلف، همواره، تعميرات و بازسازي هايي در اين مسجد انجام گرفت و اندكي نيز بر مساحت آن افزوده شد. بناي فعلي مسجد مساحتي بالغ برچهل هزار مترمربع است كه ضلع هاي آن به ترتيب 110 ـ 116 ـ 109 و 116 متر طول دارد و در سه طرف مسجد حجره هايي براي زائران ساخته شده است. ساختمان مسجد شمالي ـ جنوبي است و حدود 21 درجه به سمت قبله، يعني به سوي غرب، انحراف دارد.

درب هاي مسجد:
از هنگام بناي مسجد، درب هاي متعددي براي آن ساخته اند:
1- باب السدّه. امام علي(عليه السلام) از آن درب وارد مسجد مي شدند.
2- باب كِنْده. در سمت غرب.
3- باب الانماط. به محاذات باب الفيل.
4- باب الفيل يا باب الثعبان. در سمت شمال، كه امروزه تنها دربي است كه از آن دوران مانده است. در كنار باب الفيل مناره مسجد قرار دارد.
5- باب الرحمه

تعليم و تربيت در مسجد كوفه:
مسجد كوفه از همان ابتداي تاسيس ، يكي از مراكز فرهنگي شهر به شمار مي رفت . هنگامي كه امام علي (ع) در سال (36 ه - ق) وارد كوفه شد ، ابتدا به مسجد كوفه رفت و در آنجا براي مردم سخنراني كرد. امام پس از استقرار
در كوفه ، در مسجد كوفه تفسير قرآن و علوم ديگر درس مي داد . شاكردان زيادي همچون كميل بن زياد و ابن عباس نيز نيز از محضر ايشان استفاده مي كردند.
محراب و مقام هاي مسجد كوفه :
-محراب اميرالمؤمنين(ع):

محراب مسجد كوفه، محلي است كه با شمشير جهل و ستم و ناجوانمردانه بر فرق مبارك امام علي (ع) چنان ضربه اي زده شد كه منجر به شهادت آن امام همام گرديد . محراب فوق موقعيتي خاص در داخل مسجد دارد. كساني كه وارد اين مسجد مي شوند قبل از هرچيز، به جستجوي مكان عبادت و شهادت امام علي عليه السلام برمي آيند. اين محراب در كنار شش محراب ديگر در داخل مسجد مورد توجه زائران است. محراب امير المؤمنين، كه آن را اخيراً بازسازي كرده اند، در ديواره جنوبي شبستان قرار دارد . امروزه محفظه آن با دربي كه بر روي آن نصب است و عنوان "هذا محراب اميرالمؤمنين" بر بالاي آن به چشم مي خورد ، مسدود مي باشد .
اين محراب سمت ديوار قبله قرار دارد.
-محراب و مقام امام زين العابدين(ع):
محل عبادت و نماز امام سجاد(ع) بوده است. اين محراب در داخل صحن، كنار ساير مقام ها و محراب ها، قرار دارد.
-محراب امام صادق(ع):
مكان حضور و نماز امام صادق(ع)، واقع در صحن مسجداست .
-مقام خضر:
مكان نماز و حضور حضرت خضر نبي (ع) .
-دكة المعراج
-مقام ابراهيم(ع)
-مقام جبرئيل(ع)
-سفينه نوح

-دكة القضاء:
اين سكو به صورت مربع است و در شمال شرقي مسجد قرار دارد. اين جا محل حضور امام علي(ع) براي قضاوت بين مردم بود و آن حضرت، در مواردي خاص، روي آن مي نشستند و به قضاوت مي پرداختند.
-بيت الطشت:
محل وقوع يكي از كرامت هاي اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) است. بيت الطشت سردابي دارد كه با دو پلكان به پايين آن راه است. برخي از اهل رياضت در آن سرداب به سرمي بردند.
- مقام حضرت آدم
به نظر مي رسد اين مقام ها در جاي ستون هاي مسجد واقع شده اند.
مقابر جوار مسجد كوفه
مسلم بن عقيل:

قبر مسلم بن عقيل، نماينده و سفير امام حسين(ع) به كوفه، سمت شرق مسجد كوفه، كنار دار الاماره و متصل به ديوار مسجد كوفه قرار دارد. نخستين كسي كه برفراز قبر او بنايي به پا كرد مختار بن ابي عبيدة ثقفي بود.
در 368 ق و در زمان آل بويه، عضد الدوله نيز آن را توسعه داد. سلطان اويس جلايري در 767 ق و پادشاهان صفوي در 1055ق و پادشاهان قاجار در 1232 ق تعميراتي در آن انجام دادند. از ديگر كساني كه اين مزار را بازسازي كردند بايد از شيخ محمد حسين معروف به صاحب جواهر ياد كرد كه در 1263 ق با مبالغي كه سلطان لكنو از هند براي اين كار اختصاص داد به تعمير گسترده آن پرداخت. او ضريحي برفراز قبر مسلم نصب كرد.
در نزديكي آن، قبرهاي عاتكه و سكينه، دختران امام حسين (ع)، قرار دارند.
در سال هاي اخير به همت آيت الله حكيم و جمعي از نيكوكاران بناي جديدي شامل حرم و رواق ساخته شد .
هاني بن عروه:

هاني بن عروه از ياران امام علي (ع) است كه در جنگ هاي عصر آن امام حضور داشت و از پناه دهندگان مسلم بن عقيل بود در سال شصت هجري به همراه مسلم به دست عبيدالله بن زياد به شهادت رسيد. قبر اين يار فداكار حسين(ع) در نزديكي حرم مسلم ابن عقيل قرار دارد كه هر دو داراي يك صحن و تاريخ بناي مشترك هستند. ضريح قبر هاني را مسلمانان هندي براي آن ساخته اند. گنبد بزرگي نيز با كاشي هاي آبي برفراز آن قرار دارد.
مختار بن ابي عبيدة ثقفي:

در سمت قبله، متصل به مسجد، بقعه و مزار مختار بن ابي عبيدة ثقفي است كه موفق شد انتقام خون شهيدان كربلا را از سپاه عبيدالله بن زياد بگيرد و كوفه را براي مدتي تحت تصرف خود در آورد.
مزار مختار در حرم مسلم بن عقيل واقع شده و هر دو بناي مشتركي دارند. ضريحي از چوب روي قبر مختار نصب شده و پنجره اي در زاويه شرقي به ديوار مسجد كوفه (سمت جنوب) باز مي شود. قطعه سنگي از قرن دوم هجري به خط كوفي دارد كه روي آن نوشته اند: "هذا قبر مختار بن ابي عبيدة الثقفي الآخذ بثارات الحسين".
ابن بطوطه جهان گرد معروف قرن هشتم هجري گويد: "در سمت غرب قبرستان كوفه، در نزديكي قبر مختار، در مكاني چيزي به رنگ سياه تند در زمينه سفيدي توجه مرا جلب كرد كه مردم مي گفتند اين جا قبر ابن ملجم ملعون است و مردم كوفه همه ساله هيزم فراوان به آن جا مي برند و هفت روز آتش بر گور او مي افروزند".

در بيرون از محوطه مسجد كوفه مزار جناب خديجه دختر امام علي (ع) و خواهر حضرت عباس (ع) واقع مي باشد .
تاکید ایران بر اعمال فشار جامعه جهانی بر رژیم صهیونیستی برای لغو محاصره غزه
جمهوری اسلامی ایران ، اعمال فشار جامعه جهانی به ویژه سازمان های بشردوستانه به رژیم صهیونیستی را برای لغو محاصره باریکه غزه و ارسال کمکهای انساندوستانه به فلسطینیان خواستار شد.
به گزارش اداره کل دیپلماسی رسانه ای وزارت خارجه، "مرضیه افخم" ، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفت : مردم جهان با نگرانی شاهد انتشار گزارشهایی درباره وضعیت بغرنج انسانی در باریکه غزه به ویژه محدودیت های پزشکی ، درمانی و بهداشتی ،رسیدگی به مجروحان ،شیوع بیماری و تداوم خسارات گسترده مادی و معنوی ناشی از حمله صهیونیست ها هستند.
افخم با اشاره به تبلیغات صهیونیست ها ضد مقاومت فلسطین و شروط مطرح شده از سوی فلسطینی ها ، افزود : شروط مقاومت فلسطین کاملاً مبتنی بر تامین حقوق اولیه و ابتدایی انسانی مردم فلسطین در غزه است و رژیم صهیونیستی با مخالفت در تامین شرایط حداقلی و ممانعت از کمک انساندوستانه به مردم غزه ، بر کشتار مردم بی دفاع اصرار می ورزد.
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران تصریح کرد که لازم است جامعه جهانی به رژیم صهیونیستی برای رفع محاصره کامل غزه و پایان حمله فشار آورد و این رژیم نیز باید درباره تکرار نکردن این اقدامات تضمین دهد.
افخم ، آغاز روند بازسازی غزه و التزام صهیونیست ها به آن و پرهیز از مانع تراشی در این روند بشردوستانه را اقدامات تکمیلی در این زمینه توصیف کرد.
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران ابراز امیدواری کرد هیأت تحقیق شورای حقوق بشر سازمان ملل بر پایه مسئولیت حقوقی و انسانی خود بدون توجه به هجمه روانی و رسانه ای رژیم صهیونیستی و حامیان آن ، گزارشی منصفانه و عادلانه از ابعاد هولناک تهاجم رژیم صهیونیستی به غزه ارائه کند.
افخم تاکید کرد : این هیات همچنین باید با تسریع در ارائه گزارش خود به شورای حقوق بشر سازمان ملل، مقدمات روند پیگیری حقوقی و قضائی جرائم ضد بشری صهیونیست ها را در مراجع ذیصلاح این سازمان و مراجع کیفری بین المللی فراهم کند.
اظهارات دبيرکل حزب الله لبنان درباره جنگ 33 روزه

درسخناني به مناسبت سالگرد جنگ 33روزه از ايران و سوريه به سبب ارائه کمکهاي بي شمار به حزب الله در اين جنگ عليرغم وجود خطرات بسيار تشکر کرد.
سيد حسن نصرالله دبير کل حزب الله در سخناني که از شبکه المنار پخش شد، گفت: در سالروز پر ارزش مقاومت و قهرماني ها و پيروزي و حماسه تاريخي در سال 2006 قرار داريم. به همين مناسبت بار ديگر از خداوند را به خاطر دفع بلا، تثبيت قلوب، هدايت عقلها و پيروزي بزرگي که به لبنان و ملت لبنان و مقاومت لبنان و ارتش آن و در حقيقت به همه امت اسلامي ارزاني داشت شکر مي کنيم زيرا اين، جنگي بود که همه امت اسلامي را تهديد مي کرد. بر روح شهدا درود مي فرستيم، کساني که عزت و کرامت را براي ما به ارمغان آوردند و کاروان آنها همچنان روان است. امروز بويژه از شهيد بزرگوار حاج ابراهيم الحاج معروف به ابو محمد سلمان نام مي برم که فرماندهي مقاومت در روستاي مرزي عيتا الشعب را در طول 33 روز جنگ بر عهده داشت. به همه شهداي مقاومت در هر حزب و جنبش درود مي فرستم. شهدا از ميان مردم ، ارتش، نيروهاي امنيتي، نيروهاي دفاع ملي، رسانه ها و هر شهيدي که در زمان اين جنگ خصمانه به سوي پروردگارش پر کشيد. به همه مجروحان وفادار و آوارگان اميدوار به بازگشت و خانواده هاي شهدا و مجروحان و خانواده هايي که مقاومت و صبر پيشه کردند، مهاجرت کردند، آنهايي که از مهاجران استقبال کرده و آنها را به عنوان ميهمان پذيرفتند. بار ديگر از همه کساني که به مسئوليت خود عمل کردند و اين پيروزي را بوجود آوردند، اعلام همبستگي کردند و به ما کمک رساندند، از جمله دولتها و ملتها بخصوص کساني که از هيچ کمکي دريغ نکردند و اين در حالي بود که براي آنها خطراتي وجود داشت - منظورم جمهوري اسلامي ايران و سوريه است - تشکر مي کنم. اما بايد تشکر ويژه اي داشته باشم از کساني که بعد از خداوند سبحانه و تعالي بيشترين عنايت را در ايجاد اين حماسه تاريخي به ما داشتند. آنها مبارزان و مقاوماني بودند که در هر زمان و مکان حضور يافتند و با شجاعت تمام با دشمن جنگيدند و آن را انگشت به دهان کردند، دشمن را ترساندند و همه توطئه هايش را خنثي کردند و جنگ را به ميدان آن منتقل کردند و هيچگاه عليرغم وحشيگري هاي دشمن در حق خانواده ها و عزيزانشان احساس ضعف، سستي و حزن و اندوه نکردند. آنها همان مبارزاني بودند که سرانجام، دشمن را مجبور کردند که براي درخواست کمک از سرور آمريکايي اش فرياد برآورد تا جنگ را به پايان برساند. ما در جنگ 33 روزه شاهد نصرت تاريخي خداوند بوديم. در اينجا بايد از همه فرماندهان مقاومت بخصوص فرماندهان شهيد بويژه سيد شهداي مقاومت، سيد عباس موسوي و شيخ شهدا، شيخ راغب حرب و فرمانده بزرگ حزب الله که نقش بزرگي در جنگ 33 روزه داشت، حاج عماد مغنيه و همه کساني که اين مقاومت را ساختند، ياد کنم. بايد از امام موسي صدر که در آستانه سالگرد ربوده شدن او هستيم، به عنوان موسس اين مقاومت که نسل به نسل ادامه يافته است ياد کنم.
در مورد جنگ 33 روزه سخنان زيادي گفته شده و سخنراني ها،کنفرانسها و درسهاي بسياري از آن مطرح گشته و کتابهاي زيادي هم در اين مورد نگاشته شده است. علاوه بر اين شاهد انجام مطالعات و تحقيقات و گرفتن درس و عبرت از اين جنگ توسط دوست و دشمن در منطقه و جهان بوده ايم. هنوز هم اين جنگ، اثرات آن و تحولات آن مورد بحت و مطالعه است زيرا اين جنگ، نبردي کوچک و حادثه اي گذرا نبود بلکه جنگي حقيقي و تمام عيار بود که ابعاد سياسي، معنوي، اقتصادي و تاريخي داشت که به فلسطين و لبنان محدود نمي شد بلکه تمام منطقه را در بر مي گرفت و حتي معادلات بين المللي را دچار تغيير مي کرد. کافي است در اين مورد سخنان کاندوليزا رايس وزير خارجه اسبق آمريکا را به ياد آوريم که اين جنگ را درد زايمان تولد خاورميانه جديد خواند. يعني اين مساله ابعاد منطقه اي و جهاني داشت. در خلال جنگ 33 روزه بسياري از واقعيتها رخ نمايان کرد اما بعد از جنگ مسايل بيشتري مطرح و آشکار شد و مقالات و کتب زيادي حتي به قلم روساي دولتها و ژنرالها و وزراي خارجه بويژه در آمريکا و اسراييل نگاشته شد. در اين خصوص يکي از متفکران آمريکايي هم براي ما مطالبي عنوان کرد که مسئله سري و مخفيانه اي نبود بلکه در رسانه ها هم مقالاتي در اين خصوص چاپ کرده بود.
دبير کل حزب الله لبنان گفت : آمريکا در زمان جنگ 33 روزه در اوج قدرت خود بود ، اما موفق نشد توطئه هايش را عليه منطقه به اجرا بگذارد.
سيد حسن نصرالله دبير کل حزب الله در سخناني که از شبکه المنار پخش شد، افزود: جنگ 33 روزه حلقه اي اساسي از زنجيره اهداف دشمن بود که براي آن اهداف نهايي هم طراحي شده بود. در سال 2006 قرار بود مقاومت در لبنان از بين برود. مسئله فقط خلع سلاح مقاومت نبود. يعني قرار نبود حزب الله خلع سلاح شود ولي زيرساختهاي آن و شخصيتها و اساس اين جنبش باقي بماند. در واقع هدف، لگدکوب کردن و از بين بردن کامل مقاومت بود. رهبران و کادر حزب الله در اين طرح بايد به قتل مي رسيدند، تا جايي که امکان داشت اعضاي آن دستگير مي شدند. آنها حتي در يکي از شهرکهاي صهيونيست نشين زنداني را آماده کرده بودند تا دهها هزار نفر را در آن جاي دهند. در واقع هدف جنگ 33 روزه تغيير اساسي (مقاومت )بود. اين مسايل که مطرح مي کنم، تحليل نيست بلکه اطلاعاتي است که به دست ما رسيده است. آنها مي خواستند مقاومت در لبنان را از بين ببرند و بعد از آن به بهانه اينکه سوريه به حزب الله کمک تسليحاتي کرده اين کشور را مورد حمله قرار دهند و نظام حاکم بر آن را ساقط کنند و جايگزيني متحد با آمريکا به جاي آن روي کار آورند. اين مساله را بايد يادآوري کنم که اين مسايل در سال 2006 رخ داده يعني زماني که آمريکا عراق را اشغال کرد و نيروهاي زيادي در منطقه داشت.
حلقه سوم اين زنجير، از بين بردن مقاومت فلسطين بويژه در نوار غزه بود. کساني که اين اطلاعات را در اختيار دارند مي دانند که قرار بود همه اين مسايل تا پايان سال 2006 صورت گيرد زيرا در آمريکا قرار بود انتخابات ميان دوره اي کنگره برگزار شود که در آن جمهوري خواهان و جرج بوش در خطر بودند بنابر اين آنها مي بايست قدرت خود را بر سه پايه يا به تعبير من بر ستوني از اجساد و خون سه گروه يعني مقاومت لبنان، مقاومت فلسطين و نظام سوريه استوار و تحکيم مي کردند. به همين دليل بود که قبل از جنگ 33 روزه شاهد جنگ رسانه اي و رواني شديد در رسانه هاي آمريکا عليه حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامي و نظام سوريه بوديم که متهم به تروريسم و مسايل اين چنيني مي شدند. در واقع اين اقدامات، زمينه ساز براي جنگ بود تا زماني که سر اين سه گروه ( حزب الله لبنان ،مقاومت فلسطين و نظام سوريه ) قطع شد جرج بوش به آمريکايي ها بگويد که من سر سه گروه تروريستي بين المللي را قطع کردم و ادعا کند که او ضامن منافع و آينده آمريکاست و پس از آنکه با اکثريت آراء در کنگره به پيروزي رسيد، حلقه بعدي را به اجرا بگذارد و براي جنگ با ايران آماده شود و نظام جمهوري اسلامي ايران را در سال 2007 سرنگون کند.
هدف از اين طرح، دو مساله اساسي بود. اول سيطره کامل آمريکا بر همه منابع انرژي و نفت در منطقه بود و دوم تحميل شرايط اسراييل براي حل و تسويه کامل مساله فلسطين. در واقع همه اين طرح و نقشه ها براي رسيدن به اين هدف بود. عناصر اين طرح چه بودند؟ اشغال مستقيم عراق توسط آمريکا و حضور نظامي مستقيم آن در منطقه و دوم جنگهاي تحميلي اسراييل در منطقه. اما اين طرح بزرگ چگونه شکست خورد؟ مقاومت جانانه و افسانه اي لبنان و پيروزي مقاومت در جنگ 33 روزه تمام اين نقشه ها را نقش بر آب کرد. ميدان عمل و ميدان جنگ بود که فرياد اسراييل را برآورد. اگر اسراييل فرياد بر نياورده بود همه چيز تمام مي شد. نيروي هوايي اسراييل کار به جايي نبرد، نيروهاي زميني اش خسته شده بودند، معادلات جنگ دريايي به هم خورده بود و مقاومت در پشت جبهه آنها عمليات انجام مي داد که در اثر اين تحولات اسراييل به اين نتيجه رسيد که در حال رسيدن به يک فاجعه نظامي است. بنابر اين از آمريکا خواست تا براي متوقف کردن جنگ وارد عمل شود. بررسي خاطرات مسوولان کشورها از جمله کشورهاي عربي که در نيويورک در قلب مذاکرات بودند، اين مطالب را تاييد مي کند. مقاومت حزب الله در ميدان جنگ و مقاومت و پايداري مردم و مقاومت سياسي - هر چند که در آن زمان در لبنان مشکلات سياسي داشتيم - وضعيت را به جايي رساند که آمريکايي ها، اروپايي ها و شوراي امنيت مجبور شدند شرايط و پيش شرطهاي خود را در هفته هاي اول و دوم و سوم براي متوقف کردن جنگ کنار بگذارند.
نتيجه چه شد؟ اولا مقاومت در لبنان از بين نرفت، زير ساختهايش باقي ماند، خلع سلاح نشد بلکه بالعکس، مقاومت از نظر تجهيزات، بنيه و شمار اعضا، محبوبيت و احترام و اعتماد عمومي بزرگتر و قويتر شد. دوم آنکه جنگ به سوريه نرسيد و در لبنان پايان يافت. سوم آنکه جنگ عليه نوار غزه تا پايان سال 2008 به تاخير افتاد و اين در حالي بود که قبل از جنگ 33 روزه اسراييل، نوار غزه را موشک باران مي کرد. بالاتر از اين مسايل، مقاومت در عراق عليه نظاميان آمريکايي افزايش يافت. مقاومت سياسي و اراده مردمي هم بالا رفت تا اينکه اشغالگران آمريکايي مجبور به خروج شدند بدون اينکه پايگاهي براي نيروهايش در اين کشور ايجاد کند. در آمريکا هم نو محافظه کاران در انتخابات شکست خوردند و تشکيلات جديدي روي کار آمد. اين بدان معنا نيست که آمريکا دست از اهدافش کشيد. آمريکا اهداف ثابتي در منطقه دارد که براي رسيدن به آن راهها و طرح هاي مختلفي را در دست دارد که در هر يک از آنها شکست بخورد از راه ديگر وارد مي شود تا اينکه سرانجام همه اين طرح و توطئه ها از بين برود. اما تا زماني که طرحها و توطئه هاي آمريکا از جمله اسراييل وجود داشته باشند، اين کشور به دنبال راههاي جديد براي رسيدن به اهدافش است. ما امروز با قاطعيت مي گوييم که توانايي مقابله با همه تهديدات و خطرات کنوني و آينده را داريم و مي توانيم هرگونه توطئه عليه منطقه، کشور، ملتهايمان و مقدساتمان را خنثي کنيم. در زمان جنگ 33 آمريکا همه عناصر قدرت را در اختيار داشت و من حتي ادعا مي کنم که در آن زمان آمريکا در اوج قدرت خود بود و در طول تاريخ هيچگاه آمريکا چنين قدرتي نداشت. اين قدرت پس از سال 2001 و 2002 در امور نظامي، سياسي، امنيتي و رسانه اي در اوج خود بود. شرايط منطقه و جهان هم براي نمايش قدرت آمريکا فراهم بود زيرا شوروي و سوسياليستها وجود نداشتند و همه چيز در برابر آمريکا به نابودي کشانده شده بود.
در آن زمان مجموعه اي در منطقه يعني لبنان، فلسطين، سوريه، عراق و ايران و ديگر کشورهاي منطقه به فراخور قدرت و امکاناتش توانستند در برابر چنين توطئه بزرگي بايستند و توانايي اين را دارند که در برابر توطئه هاي ديگر هم مقاومت کنند و آن را از بين ببرند.
سيد حسن نصرالله دبيرکل حزب الله در سخناني که از شبکه المنار پخش شد ، افزود : امروز آنچه در نوار غزه مي گذرد جزئي از يک توطئه جديد است. مدتي است که منطقه دستخوش تحولات جديدي شده که در تحليل و رويکردمان به آنها اختلاف نظر داريم اما به هر حال وضعيت جديدي در منطقه بوجود آمده است. آمريکا بر اساس اين وضعيت جديد، راه و روش و توطئه جديدي را طراحي کرده است. اهداف آمريکا در اين توطئه همان اهداف قبلي يعني سيطره بر منابع انرژي منطقه و تسويه مسئله فلسطين با تحميل شرايط بر فلسطينيان و عربهاست. آمريکا تاکتيکهاي خود را تغيير داده اما راهبردهايش تغيير نمي کند. آنچه امروز در نوار غزه در جريان است حلقه اول زنجير توطئه جديد است. اين توطئه هم مانند دهه پيش، دو پايه اساسي دارد. در آن زمان پايه اول اشغال عراق و دوم جنگ اسراييل بود و امروز اين دو پايه کمي تغيير کرده زيرا آمريکا پس از شکستهايش در منطقه و خروج از عراق ديگر حاضر به دخالت نظامي و دسته کم دخالت زميني در منطقه نيست و براي همين است که اوباما و مسوولان آمريکايي از حملات هوايي و دخالت نکردن نيروهاي زميني سخن مي گويند. من در اينجا با صراحت سخن مي گويم و از برخي مسايل نام مي برم که در اين زمان که منطقه در خطر بزرگي قرار دارد ، چاره اي جز صراحت وجود ندارد. توطئه جديد، بسيار بزرگتر و خطرناک تر از توطئه هاي قبلي است زيرا مساله، تغيير نظام و جايگزيني نظام ديگر نيست بلکه طرح جدي، طرح و توطئه تخريب، از بين بردن ارتشها و ملتها و همه چيز در منطقه است. آنها مي خواهند نقشه جديدي براي منطقه ترسيم کنند اما چگونه و براي چه چيز؟ بر اجساد پاره پاره افراد، دولتها، ملتها و جوامع. اين طرح بر ويرانه ها، عقل هاي متحير و سرگردان، قلوب ترسان پايه گذاري شده است. اگر تصاوير سنجار عراق را بنگريد ترس را در چهره مردم مي بينيد. اين بخشي از توطئه جديد است. آنها مي خواهند منطقه را به وضعيتي وخيمي بکشانند تا اينکه مردم براي خلاصي از آن به هر چيزي تن دهند و هر دستوري را اجرا کنند تا از اين کابوس رهايي يابند. بدتر از آن اينکه دشمن اصلي را به عنوان نجات دهنده معرفي کنند. اين چيزي است که در منطقه ما در حال اجراست. پايه هاي توطئه جديد چيست؟ يکي اسراييل است که به نوار غزه حمله کرد و به تخريب و ويراني پرداخت تا مقاومت را از بين ببرد و مردم را از مقاومت بيزار کند و فلسطينيان را به تسليم وادارد. پايه دوم که خطرش کمتر نيست، همان چيزي است که به نام جريان تکفيري شناخته مي شود و امروز بارزترين مصداق و روشن ترين تجلي آن داعش است.
اکنون سوالي مطرح مي کنم که مغز سخنراني امشب است. آيا مي توان در برابر اين توطئه جديد ايستاد و آن را ناکام گذاشت؟
بله. من به لبنانيها، سوريها، عراقيها، فلسطينيان و همه ملتهاي منطقه مي گويم که مي توان توطئه جديد را خنثي کرد. همانگونه که توطئه قبلي ناکام گذاشته شد. اما اين هدف با ابراز اميدواري و آرزو کردن برآورده نمي شود بلکه به اقدام عملي نياز دارد - البته دعا براي موفقيت عمل لازم است. براي پيروز شدن بر توطئه جديد، به دو عامل نياز است .
سيد حسن نصرالله دبيرکل حزب الله لبنان گفت مسئله نخست اين است که بايد درک کنيم و باور کنيم خطري واقعي که همه ما را تهديد مي کند وجود دارد.
وي در سخناني که از شبکه المنار پخش شد ، افزود : ما بايد ساز و کارهاي مناسب را براي مقابله با اين خطر بررسي کنيم. بايد بپذيريم که اين خطر جدي است. نبايد آن را کم اهميت تلقي کنيم. بايد ابعاد اين خطر ؛ امکانات و توانمندي آن را بدانيم. نبايد در اين خصوص افراط و تفريط کرد. برخي مي گويند خطري وجود ندارد. چيزي نيست. چه خطري وجود دارد.؟ اين يک حادثه و اتفاق گذرا و بي ارزش است. من معتقدم که چنين طرز تفکري اشتباه است. چرا که همين خطر مي تواند به تهديد جدي مثلا براي لبنان تبديل شود. اگر آن را جدي تلقي نکرده باشيم طبعا آمادگي و هيچ طرح و راهبردي براي مقابله با آن نخواهيم داشت. در اين زمان پشيمان خواهيم شد که ندامت ديگر سودي نخواهد داشت. کسي که مي گويد چيزي نشده است و خطري وجود ندارد از واقعيت به دور است. با وجود همه اين اتفاقات زيادي که رخ داده و در حال رخ دادن است باز هم مي توان گفت چيزي نيست و خطري وجود ندارد؟ نکته بعدي اين است که ما نبايد در اين خصوص افراط و تفريط کنيم و نبايد امور را بسيار حجيم تر و بزرگ تر از آن چه هست نشان دهيم زيرا در چنين حالتي باعث ايجاد رعب و وحشت و نااميدي و ناکامي در بين مردم مي شويم. باعث مي شويم روحيه شکست پذيري و تسليم شدن تقويت شود. اگر چنين شود چنين طرز تفکر و نااميدي در عرصه جهاني ايجاد مي شود که خطر تروريسم مهار نشدني است و هيچ قدرتي نمي تواند مقابل آن بايستد مانند زماني که مغول ها حمله کردند. چنين چيزي صحيح نيست. نبايد اين خطر را ناديده گرفت و از سوي ديگر نبايد کاري کرد که باعث ايجاد رعب و وحشت و روحيه شکست پذيري شود. بنابراين ما قبل از هرچيزي بايد خطر موجود ، حجم آن ، امکانات و قدرت آن را درک و باور کنيم خطري وجود دارد. مسئله دوم اين است که ساز و کار و راهکار مقابله با اين تهديد و نابودي آن را بررسي و پيدا کنيم. اين که چگونه آن را شکست بدهيم. ما بايد در جستجوي ابزار واقعي و جدي براي نابودي اين خطر باشيم. کسي که در اوهام است و ساز و کارهاي ناکارآمد مطرح مي کند و کسي که راهکارهايي راکه پيشتر شکست خورده است ارائه مي دهد راه به جايي نخواهد برد و نتيجه بخش نخواهد بود. بايد به دنبال راهکارهاي واقعي و جدي باشيم. اگر بر اساس اين دو موضوع ( 1- خطر و حجم آن را درک کنيم 2- راه هاي مقابله با آن را پيدا کنيم ) عمل کنيم مي توانيم تهديد موجود را از بين ببريم. ما مي توانيم از جنگ 33 روزه ، از جنگ امروز غزه و جنگ قبلي غزه تجربه کسب کنيم. فلسطينيان ، مردم لبنان ، مردم منطقه و همه جهان عربي و اسلامي ده ها سال است يعني از سال 1948 تا امروز تجربه بسيار دردناک و اندوه باري و در برخي مواقع تجربه ننگيني را متحمل شده اند. اين تجربه که همان تشکيل رژيم جعلي اسراييل در سرزمين فلسطين است براي ملت ها و دولت هاي منطقه بسيار سخت بوده است. اين تجربه سخت همان تشکيل رژيم صهيونيستي و توسعه طلبي آن است. در ابتداي قرن بيستم که صهيونيست ها گروه گروه و خانواده خانواده به فلسطين آمدند و در جنوب آن مستقر شدند برخي گفتند چيزي نيست. چيز خاصي رخ نداده است. از همان ابتدا کسي احساس خطر نکرد. مردم آن را کوچک مي شمردند. برخي با ديده بشردوستانه به آن نگاه کردند که اين يهوديان و صهيونيست ها آواره هستند و در جريان جنگ جهاني دوم در کشورهاي مختلف رنج ديدند و اذيت شدند بنابراين حضور و اقامت شان در سرزمين فلسطين مسئله ساز نيست. فلسطين بزرگ است و فلسطينيان در همه آن که اقامت ندارند. البته بودند نخبگان و شخصيت ها و گروه هايي که در اين خصوص هشدار دادند و ناقوس خطر را به صدا درآورند ولي اکثريت آن را خطر تلقي نمي کردند. اين طرز تفکر اشتباه بود. چنين شد که اسراييل به تدريج قلمرو خود را گسترش داد و به قدس و ديگر مناطق فلسطين چشم طمع دوخت. حتي برخي از کشورهاي عربي در سال 1967 حامي اسراييل شدند. اعلام کردند که اسراييل توسعه طلب و زياده خواه نيست. پناه مي برم به خدا مگر نديدند که چگونه ( صهيونيست ها ) بخش هايي از کرانه باختري ، اردن ، لبنان و جولان و شرق قدس را اشغال کردند. کاري که اسراييل در سال 1967 انجام داد جنگي پيشدستانه بود. زيرا اطلاعاتي در اختيار داشت که کشورهاي عربي و ارتش هاي عربي به خصوص در ارتش مصر و سوريه در صدد جنگ با اسراييلي ها هستند. همين است که متاسفانه برخي به اسراييلي ها و يهوديان مهاجر به فلسطين به عنوان مسکين و بي خانمان مي نگريستند. به تدريج تهديد بزرگتر شد. اسراييل در عرصه بين المللي به رسميت شناخته و قدرتمند شد. تجاوز گري کرد. مرتکب نسل کشي هاي مختلفي شد. اين نتيجه همان چيزي است که در ابتدا گفتم. اين که برخي از منظر تهديد به يهوديان که از مناطق مختلف جهان به فلسطين آمدند نگريستند. حجم تهديد و ميزان قدرت و عناصر قدرت آن را بررسي و ارزيابي نکردند. در تشريح دومين موضوع بايد بگويم که برخي به جاي مقابله واقعي با رژيم صهيونيستي به گزينه هاي اشتباه تکيه و دلخوش کردند. فقط اندکي بودند که واقعيت را درک کردند. ملت هاي منطقه به جامعه بين المللي ، اتحاديه عرب و انگليس و فرانسه و بعد از آن آمريکا دلخوش کردند. مردم براي حل اين معضل به دخالت بين المللي تکيه کردند. دلخوشي ملت ها سازمان کنفرانس اسلامي بود. اين که امت عربي و اسلامي متحد شوند. دلخوش کردند و منتظر ماندند تا اکنون که نزديک به 70 سال از تاسيس اسراييل مي گذرد ولي هيچ اقدام حقيقي صورت نگرفته است. حال که به جامعه بين المللي ، شوراي حقوق بشر ، سازمان هاي بشري و موافقتنامه ژنو دلخوش کرديم چه چيزي عايد ما شد؟ آيا نتيجه اي داشت. راه حلي پيدا شد؟ اگر چنين تکيه زدن ها و دلخوش کردن ها در طول اين چند ده سال مشکلي از ملت هاي منطقه برداشت نمونه اي از آن را ذکر کنيد. تنها چيز درست و صحيحي که وجود داشت و دارد اين است که مبارزه مسلحانه بهترين راهکار و راه حل است.
سيد حسن نصرالله دبير کل حزب الله در ادامه سخناني که از شبکه المنار پخش شد، گفت: تنها چيزي که صحيح بود آنکه فلسطينيان از ابتدا به سوي مبارزه مسلحانه و آنچه جنگ آزادي ناميده شد حرکت کردند.
در فلسطين، گروههاي تروريستي با حمايت برخي از کشورها سرزمين فلسطين را اشغال کردند و ملت فلسطين را کوچاندند و آنها را به پناهندگان و آوارگان در فلسطين و خارج از آن تبديل کردند. در آن زمان امت اسلامي بايد بيدار مي شد، ارتشها آماده مي شدند و گروههاي مقاومت شکل مي گرفتند و همه براي آزادي فلسطين تلاش و دشمن را اخراج مي کردند. اين راه صحيح بود و راه دومي که صحيح باشد وجود نداشت اما اين مسير بطور کامل طي نشد.گروههاي فلسطيني در همان روزها يعني قبل و بعد از 1948 بوجود آمدند - اين مسايل بايد در تاريخ حفظ شود. بعد از آن به جنگ در اواخر دهه 50 در مصر مي رسيم. سپس جنگ 1967 و بعد از آن جنگ 1973 که دو ارتش مصر و سوريه در آن جانفشاني کردند. اگر طي اين سالها ما شاهد نوعي پيروزي بوديم علتش همين گزينه نظامي و مبارزه مسلحانه در برابر اسراييل بود.
ديگر گزينه ها هيچگاه به نتيجه نرسيده است. يکي از راههايي که به عنوان نظريه مطرح مي شد آن بود که علت همه اين گرفتاريها لابي صهيونيسم است پس ما هم بايد لابي عربي در آمريکا به راه بيندازيم و توازني را برقرار کنيم و تشکيلات کاخ سفيد را تحت فشار بگذاريم تا مشکل منطقه خاورميانه را حل کند. اما اين، يک افسانه بود.
امروز اگر ما به ملت فلسطين و گروههاي مقاومت در نوار غزه و اراده ساکنان نوار غزه دلخوش داريم علتش اين است که آنها گزينه مقاومت مسلحانه را انتخاب کرده اند. آنها عليرغم همه فشارها و خونهايي که دادند همچنان مقاومت مي کنند و حاضر به تسليم نيستند. اگر هر فردي تاريخ معاصر را به خوبي مطالعه کند خواهد فهميد که اين راه تنها راه صحيح است.
آشنایی با کشور کومور (مجمع الجزایر قمر)

نام كشور: كومور يا مجمعالجزایر قمر
نوع حكومت : جمهوری فدرال
مساحت : 235/2 كيلومتر مربع
جمعيت : بيش از 1میلیون نفر
پايتخت : موروني
زبان رسمي : عربي وفرانسوی
دين رسمي : اسلام ( 99 درصد مسلمان مالكي مذهب مي باشند )
واحد پول : فرانگ كومور
وضيعت جغرافياي

موروني پايتخت كومور
مجمعالجزایر قُمُر یا کومور (به عربی: جزر القمر) با نام رسمی اتحاد قُمُر (به عربی: الإتّحاد القمریّ، به فرانسوی: Union des Comores) مجمعالجزایری است در جنوب شرقی آفریقا در آبهای اقیانوس هند و در شرق سواحل موزامبیک و شمال غربی ماداگاسکار قرار دارد. مساحت اين كشور ۲۲۳۶ کیلو مربع بالغ میگردد. نام کومور از واژه عربی «القَمَر» به معنی «ماه» گرفته شدهاست. این کشور عضو اتحادیه عرب است.

کومور از جزایر فعال آتشفشانی بوجود آمده و هم اکنون کوه کارتالا با ۲۳۶۰ متر ارتفاع (بلند نقطه کشور) آتشفشانی فعال محسوب میشود.

سه جزیره اصلی آن عبارتاند از گراند کومور - که با ۱۱۵۰ کیلومتر مربع وسیعترین آنهاست - آنژوان و موئلی. چندین جزیره کوچک هم دارد. به سبب محصور بودن در آبهای اقیانوس هند و نزدیکی به خط استوا، آب و هوای گرم و مرطوب دارد. کومور در نزدیکی کشورهای ماداگاسکار، موزامبیک، تانزانیا و سیشل قرار دارد.
تاريخ
ساکنان اولیه کومور از جزایر پولینزی بودند. مردم این سرزمین در قرون قبل به با حضور مسلمانان به اسلام گرویدند.
ايراني ها با مهاجرت به مجمع الجزاير کومور در قرن هفتم ميلادي باعث آباداني و رونق تجاري اين بخش از اقيانوس هند شدند. همچنین دین اسلام برای اولین بار توسط مردمانی از سواحل خلیج فارس و از جمله بازرگانان شیرازی به مردمان این جزیره ارائه شد.
تحقيقات ميداني پژوهشگران در جزاير کومور ـ بخصوص در "جزيره آنژوان" ـ نشان ميدهد که در طي هزار سال گذشته "شيرازيها "با سفر به جزاير کومور با ساختن مساجد و آبادي روستاها و گسترش تجارت، سابقه خوبي از خود در اذهان مردم باقي گذاشتهاند بطوریکه امروزه افرادي که ميخواهند نسب برتر خود را نشان دهند خود را وابسته به خاندان شيرازيها و سادات ميدانند.

مسجد موروني در موروكو
بر اساس همین ریشه تاریخی، امروز نيز مردم آنجا به" سادات" احترام ميگذارند و حتی در نشان ملي کومور و نشان نيروهاي مسلح آن کشور سمبلي موسوم به "دستان فاطمه" وجود دارد که بنا بر اظهارات دولتمردان همواره از کشور و مردم کومور محافظت ميکرده است.
از سال ۱۸۴۳م فرانسه این کشور را مستعمره خود نمود و در سال ۱۹۱۲ رسماً مستعمرهٔ آن شد و با ماداگاسکار که تحتالحمایه فرانسه بود، یکی گردید اما پس از چندی جدا شده و در سال ۱۹۷۱ به لحاظ اقتصادی خودمختار شد.
در سال ۱۹۷۵ مجلس نمایندگان کومور به طور یکجانبه استقلال کومور را اعلام نمود. کشورهای اروپای غربی، عربستان، عراق و کویت از سال ۱۹۷۹م با رژیم آن روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمودند و کومور که پس از کودتایی، از سازمان وحدت آفریقا خارج شده بود در این تاریخ به عضویت آن درآمد
سياست
هر یک از سه مجموعه جزیره آنژوان، موهلی و کومور به طور جداگانه رئیس جمهور دارند و یک رئیس جمهور دیگر بر سه جزیره و رؤسای جمهوری آن حکومت میکند.
دادگاههای این کشور بر اساس قوانین اسلامی و فرانسوی اداره میشوند. سن قانونی در این کشور 18 سال است.
تقسيمات کشوری
کومور از ۷ ناحیه تشکیل شده که به شکل فدرال اداره میشود. مرکز حکومت آن مورونی است که در جزیره گراند کومور قرار دارد.
اقتصاد
تولید ناخالص داخلی کومور262/1 میلیارد دلار است و این کشور در سال 2007 میلادی با رشد اقتصادی منفی مواجه بود.
144 هزار و 500 نفر نیروی کار این کشور را تشکیل میدهند و نرخ بیکاری در آن 20 درصد است. 80 درصد از نیروی کار این کشور در بخش کشاورزی مشغول هستند.60 درصد مردم کومور زیر خط فقر زندگی میکنند و نرخ تورم در آن 3 درصد است.
محصولات صادراتی این کشور شامل وانیل، اسانس عطر ، قايق سازي ، زينت آلات ، عتيقه جات و مغز نارگیل است که به کشورهای هلند (8/35درصد)، فرانسه (3/18درصد)، ایتالیا (8/12 درصد)، سنگاپور (8/7درصد)، ترکیه (5 درصد) و آمریکا (6/4درصد) صادر میشود.

كشت وانيل
محصولات وارداتی این کشور شامل برنج و دیگر مواد خوراکی، کالاهای مصرفی، محصولات پتروشیمی، سیمان و تجهیزات حمل و نقل است که از کشورهای فرانسه (8/24 درصد)، امارت متحده عربی (9/9 درصد)، آفریقای جنوبی (4/6 درصد)، پاکستان (3/6 درصد)، کنیا (5 درصد)، چین (8/4درصد)، هند (4/4درصد) و ایتالیا (2/4 درصد) وارد میشود.
کومور پس از استقلال به خاطر قطع کمک فرانسویان با قحطی تهدید گردید که بر اثر کمکهای بینالمللی و كشورهاي اسلامي ، قحطي مرتفع گرديد . اقتصاد آن بر کشاورزی متکی است و برنج و سیب زمینی از محصولات مهم آن است. با این حال کومور واردکننده مواد غذایی است.

تركيب جمعيت
کومور نزديك به يك ميليون نفر سکنه دارد که ۳۰٪ آن در شهرها (۱۰٪ در مرکز حکومت) زندگی میکنند. رشد جمعیت ۳٪ و تراکم نسبی آن ۲۱۵ نفر در کیلومتر مربع میباشد. ترکیب کلی جمعیت از تیرههای آفریقائی است اما دو دسته مهاجر در آن سکونت دارند دسته اول مهاجران سواحل شرقی آفریقا، ماداگاسکار، ایران، اعراب و هندیها ، دسته دوم اروپائیها شامل پرتقالیها، هلندیها و فرانسویهاست .

روابط جمهوري اسلامي ايران و كومور
روابط سياسي دو كشور در حال توسعه و گسترش مي باشد. پيروزي عبداله.. سامبي در انتخابات رياست جمهوري آن كشور در سال 1385و حضور هيات جمهوري اسلامي ايران در مراسم تحليف ايشان، باعث توسعه بيشتر روابط سياسي دو كشور شد. در ديدار رئيس جمهور وقت كشورمان با آقاي سامبي رئيس جمهور كومور، طرفين بر گسترش هرچه بيشتر روابط تاكيد نمودند. در سفر رئيس جمهور كومور به تهران، وي با رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز ديدار نمودند . به دنبال سفر وزير امورخارجه و معاون رئيس جمهور كومور جهت شركت در كنفرانس سران جنبش عدم تعهد در تهران در سال 1391، سفر وزير امورخارجه وقت كشورمان به آن كشور صورت و زمينه هاي توسعه روابط في مابين مورد بررسي قرار گرفت. روابط دو كشور همچنان رو به گسترش مي باشد .
آشنایی با کشور نیجر

نام كشور: نيجر
حكومت : جمهوری
مساحت : 000/267/1 کیلومتر
جمعيت : بيش از 13میلیون نفر
پايتخت : نیامی
زبان رسمي : فرانسوی و غيره
دين : اسلام ( 95 درصد مردم نيجر مسلمان مالكي مذهب مي باشند)
واحد پول : فرانك آفریقای غربی
وضيعت جغرافياي

نيامي پايتخت نيجر
نیجر با نام رسمی «جمهوری نیجر» کشوری است در غرب آفریقا . کشور نیجر با هفت کشور، از جمله الجزایر،لیبی و چاد مرز مشترک دارد. بخش بزرگی از آن را صحرای کبیر آفریقا پوشانده و صرفا ً ارتفاعات پراکنده ای در مرکز و شمال آن دیده می شود.

آب و هوای آن صحرایی و نیمه صحرایی است و تنها رود دایمی آن نیجر است که جنوب غربی اين كشور را مشروب می سازد.

این کشور بیست و یکمین کشور جهان از لحاظ وسعت جغرافیایی و یکی از بزرگترین کشورهای آفریقا از نظر مساحت است. این کشور در تاریخ ۳ اوت ۱۹۶۰ میلادی، رسما از فرانسه اعلام استقلال کرد و چند روز بعد به عضویت سازمان ملل متحد در آمد. مرکز حکومت آن نیامی نام دارد که بر ساحل رود نیجر واقع شده است.

میزان بارش سالانه از 56 سانتی متر درجنوب تا 5/0 سانتی متر در شمال متغیر بوده با میانگین درجه حرارت بیش از 35 درجه سانتی گراد مي باشد.

مردم نيجر علاوه بر كشت و زرع ، به پرورش گاو، گوسفند و بز، اشتغال دارند. نیجر، ذخایر معدنی عظیمی از اورانیوم و فسفات در اختیار دارد.

نیجر از سوی سازمان ملل ،جزو پنج کشور فقیر جهان دسته بندی شده است. دو سوم سکنه ی آن زیر خط فقر زندگی می کنند .

مدرسه كودكان در نيجر
با سقوط بازار اورانیوم که از منابع مهم معدنی و صادراتی آن است، این کشور به طور کامل به کمک های خارجی وابسته گردید. نیجر سرزمینی صخرهای و عمدتا شنزار میباشد. با این وجود دارای منابع نفتی و معادن سنگ اورانیوم است.

موقعيت سياسي
ابتدا انگلیسیها برای کشف سر منشاء رودخانه نیجر به این منطقه سفر کردند و بعدها فرانسویها این کشور را مستعمره خود کردند.
در سال ۱۹۹۳ اولین انتخابات چند حزبی در نیجر برگزار شد، که در آن محمن (محمد) عثمان به عنوان رئیس جمهور نیجر انتخاب شد، اما حکومت وی به دلیل اختلافات شدید وی با مجلس و سایر بخشهای حکومتی، در ژوییه ۱۹۹۶، با یک کودتای نظامی به رهبری ابراهیم باره میاناسارا سرنگون شد و رهبر کودتا با انتخابات خود را رئیس جمهور نامید، در دوران رئیس جمهوری ابراهیم باره، فساد اداری و اقتصادی تمام کشور را فراگرفت و یکی از بدترین دوران در تاریخ نیجر به شمار میرود، حکومت ابراهیم باره نیز پس از سه سال از این کودتا، با کودتای دیگری در آوریل ۱۹۹۹ (فروردین ۱۳۷۸) سرنگون گردید و نامبرده نیز به همراه چند تن دیگر از افراد گارد شخصی وی کشته شد. رهبری این کودتا را «داودو مالم وینکی» فرمانده گارد ریاست جمهوری بر عهده داشت. کودتاچیان از آغاز به دست گرفتن امور کشور با تشکیل شورای آشتی ملی اعلام کردند که پس از نه ماه دیگر با برگزاری انتخابات آزاد، به پادگان باز میگردند. از این رو انتخابات ریاست جمهوری در نوامبر ۱۹۹۹ در نیجر برگزار شد که در جریان این انتخابات، تانجا ممدو (محمد) سرهنگ بازنشسته ارتش به عنوان رئیس جمهور جدید نیجر انتخاب شد. رقیب او در این انتخابات (محمد) ممد یوسفو بود. پس از تدوین قانون جدید اساسی، انتخابات ریاست جمهوری در روز 31 ژانویه 2011 (بهمن ماه 13898) برگزار گردید. مردم این کشور از بین 10 نامزد ریاست جمهوری، آقای ممد (محمد) یوسفو (یوسف) را برای یک دوره پنج ساله ریاست جمهوری انتخاب کردند.
رئیس جمهور در این کشور رئیس حکومت است و با رای مردم برای دورهای پنج ساله انتخاب میشود. بر اساس قانون اساسی نیجر این دوره تنها یک بار دیگر قابل تمدید است. رئیس دولت نخست وزیر است که رئیس جمهور او را تعیین میکند و ریاست کابینه وزرا را به عهده دارد
مجلس ملی این کشور ۱۱۳ کرسی دارد که نمایندگان آن را مردم هر پنج سال یک بار انتخاب میکنند. سن قانونی در این کشور ۱۸ سال است.
نیجر عضو سازمان کنفرانس اسلامی است.
موقعيت اجتماعي
درصدي از مردم اين كشور به بیماری ایدز مبتلا هستند و بیماری مالاریا نیز در این کشور شایع است.
طرق صوفیه در این کشور پیروان زیادی را به خود اختصاص دادهاست، در گذشته طریقه قادریه دارای پیروان زیادی در نیجر بودهاست اما اکنون گروه اندکی از شیوخ و مردم این کشور قادری هستند، اما طریقه تیجانیه دارای پیروان فراوانی است و بسیاری از علما و شیوخ و امامان جمعه و جماعت در این کشور پیرو طریقه صوفی تیجانی هستند. شهر چیوتا در حدود یکصد کیلومتری نیامی پایتخت قرار دارد.

مسجد بنيامي در نيجر
از جمله زبانهای محلی در این کشور میتوان به زبانهای زرما، هوسا، فولاتی یا فولانی و بامبارایی، اشاره نمود.
اقتصاد

پارك ملي نيجر
كشور نيجر واقع در غرب قاره آفريقا سومين توليد كننده بزرگ اورانيوم در جهان بعد از كانادا و استراليا مي باشد. در سال 1997 صادرات اين محصول حدود 70% از در آمد ارزي اين كشور را به خود اختصاص مي داد. نيجر دو منطقه مهم توليد اورانيوم دارد، منطقه آرليت و آكوتا كه هر دو در شمال نيجر واقع گرديده اند. شركت فرانسوي آروا بهره برداري از هردو منطقه را بر عهده دارد. نيجر در سال هاي گذشته سرمايه بسياري در حدود يك ميليار دلار را جهت بهره برداري از معادن اورانيوم خود توسط آروا جذب نموده است
در حدود 5 ميليارد دلار نيز توسط شركت ملي نفت چين در امور نفت در نيجر سرمايه گذاري گرديده است
تولید ناخالص داخلی این کشور ۸٫۹۹۸ میلیارد دلار است. بر اساس آمارهاي ارائه شده ۷۰ هزار نفر نیروی کار این کشور را تشکیل میدهد که ۶۰ درصد آنها در بخش دولتی مشغول به کار هستند
محصولات صادراتی اين كشور شامل سنگ اورانیوم، احشام، لوبیا و پیاز است که به کشورهای فرانسه (۳۴٫۸ درصد)، آمریکا (۲۶٫۶ درصد)، نیجریه (۱۸٫۳ درصد) و روسیه (۱۱٫۳ درصد) صادر میشود.

يكي از بازارهاي داد و ستد در نيجر
محصولات وارداتی آن شامل مواد غذایی، ماشینآلات، وسایل نقلیه، نفت و مواد پتروشیمی و غلات است که از کشورهای آمریکا (۱۴٫۱ درصد)، فرانسه (۱۲٫۱ درصد)، چین (۷٫۸ درصد)، نیجریه (۷٫۷ درصد)، پولینزی فرانسه (۷٫۷ درصد) و ساحل عاج (۴٫۹ درصد) وارد میشود.
اين كشور در طي جنگ تحميلي عراق عليه ايران، از مواضع بين المللي پيروي مي كرد و با دادن آراء ممتنع به قطعنامه هاي بررسي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران سياست هاي خود را دنبال مي نمود.
بررسي روابط جمهوري اسلامي ايران با كشور نيجر
1) تاريخچه
در 16 خرداد 1354، رژيم پهلوی و دولت جمهوري نيجر موافقت خود را در برقراري روابط سياسي اعلام كردند. به همين خاطر، وزير امور خارجۀ نيجر در خرداد ماه همين سال به ايران مسافرت نمود و با وزير امور خارجۀ وقت ملاقات و مذاكره كرد. متعاقب برقراري روابط سياسي بين دو كشور، سفير ایران در لاگوس ( نيجريه ) بعنوان سفير اكرديته نزد دولت نيجر تعيين گرديد.
2) روابط فرهنگي
در سال 1365 و در چارچوب كمك هاي جمهوري اسلامي ايران به كشورهاي مستضعف و مسلمان، يك محمولۀ 36 تني دارو از سوي هلال احمر كشورمان با يك هواپيماي اختصاصي به نيجر ارسال شد.
در رابطه با انتشار كتاب موهن آيات شيطاني، مقامات اين كشور تنها در ديدارهاي خصوصي با مسئولين نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در نيامي از فتواي حضرت امام خميني پشتيباني و نويسندۀ مرتد آنرا محكوم كردند.
روابط دو كشور در نيمۀ دوم سال 1374 وارد مرحلۀ محسوس تري شد. در اين سال عليرغم وجود هيچگونه قرارداد فرهنگي، اولين مدرسۀ فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در نيامي تأسيس و شروع به فعاليت نمود.
در فروردين 1376، دكتر وحيد دستجردي، رئيس جمعيت هلال احمر به اين كشور سفر نموده و ضمن ملاقات با رئيس جمهور، 50 تن غلات به مردم مناطق قحطي زده نيجر كمك كرد.
3) روابط سياسي
اين كشور در طي جنگ تحميلي عراق عليه ايران، از مواضع بين المللي پيروي مي كرد و با دادن آراء ممتنع به قطعنامه هاي بررسي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران، استقلال نسبي خود را نشان مي داد.
پس از وقوع كودتا، هيأتي از سوي ژنرال ماي نسارا باره، رئيس حكومت نظامي در اسفند 1374 جهت تشريح وضعيت سياسي كشور و تحولات پديد آمده و همچنين ارائه درخواست كمك به تهران سفر نمود و پيام كتبي رئيس حكومت نيجر را به جناب آقاي هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهوري وقت تسليم نمود.
در تير ماه 1376، آقاي ابراهيم حسن ماياكي، وزير امور خارجۀ وقت نيجر به تهران سفر و با وزراي امور خارجه و جهاد سازندگي ملاقات و مذاكره نمود.
در آذر ماه 1376، آقاي ابراهيم حسن ماياكي، نخست وزير جديد نيجر به همراه وزير امور خارجه و وزير كشاورزي به نيابت از رئيس جمهور، جهت شركت در هشتمين اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي به تهران سفر نمود.
همچنين طي سالهاي 1375، 1376 و 1377 اين كشور به قطعنامه هاي سازمان ملل پيرامون بررسي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران، به نفع كشورمان رأي منفي داد.
سطح نمايندگي نيجر در ايران
در فروردين سال 1367، دولت نيجر به منظور توسعه روابط با جمهوري اسلامي ايران و حضور فعالتر در صحنۀ بين المللي، سفير خود را در ليبي بعنوان سفير اكرديته نزد دولت جمهوري اسلامي ايران معرفي نمود.
4) روابط اقتصادي
پس از گشايش سفارت جمهوري اسلامي ايران در نيامي، قرارداد مهمي در رابطه با تحقيقات، اكتشاف و استخراج برخي معادن نيجر ميان دو كشور به امضاء رسيد كه اجراي آن بخاطر دخالت كشورهاي خارجي تا اين تاريخ ميسر نگرديد.
در سال 1374 با وجود وقوع كودتا و اعلان حالت فوق العاده در كشور، اولين نمايشگاه اختصاصي كالاهاي جمهوري اسلامي ايران در پايتخت نيجر برگزار و به خوبي مورد استقبال قرار گرفت.
در مرداد 1375، آقاي غلامرضا فروزش، وزير جهاد سازندگي وقت در رأس يك هيات عاليرتبه به مناسبت مراسم تحليف رئيس جمهور نيجر به اين كشور سفر نمود و با رئيس جمهور، نخست وزير و وزيران امور خارجه، معادن، كشاورزي و توسعه روستايي ديدار و مذاكره نمود. در پايان سفر هيأت ايراني، يك يادداشت تفاهم، يك بيانيۀ مشترك و يك قرارداد بازرگاني ميان دو طرف به امضا رسيد.
در بهمن 1375، دومين نمايشگاه اختصاصي كالاهاي ايراني و درمانگاه هلال احمر جمهوري اسلامي ايران با مراسمي و با حضور چندين تن از وزراء دولت نيجر بصورت همزمان افتتاح شدند.
در خرداد 1376، يك هيأت از موسسۀ جهاد استقلال ( از نهادهاي وابسته به وزارت جهاد سازندگي ) با سفر به نيجر از برخي از پروژه هاي اقتصادي اين كشور بازديد بعمل آورد و پس از مذاكره با مسئولين ذيربط، قرارداد اوليه اي در رابطه با راه اندازي مجدد مجتمع طيور گودل و كارخانۀ تغذيه دام نيامي با وزارت كشاورزي اين كشور امضاء كردند. اما اجراي اين قرارداد تا زمان نوشتن اين كتاب با وقفه مواجه شده است.
در اسفند ماه 1377، وزير معادن نيجر به همراه هيأتي به تهران سفر كرد و ضمن ملاقات با برخي مسئولين كشورمان، يك يادداشت تفاهم همكاري در زمينۀ معادن را امضاء نمود.
بخشیدن و نبخشیدن در راه خدا

شرح حدیثی از امام صادق(ع) توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج
من مواعظ امام صادق (عليه السلام):
من أوثق عرِی الإیمان أن تحبّ فی الله و تبغض فی الله و تعطی فی الله و تمنع فی الله. (تحف العقول ص 362)
یکی از محکم ترین دستاویزهای ایمان دوستی در راه خدا و دشمنی در راه اوست. حب و بعض دو مفهومی هستند که به یکدیگر پیوسته اند و از هم جدایی ندارند. طبعا کسی که فریفته شخصیت و خلق و خوی فردی شده و دل در گرو عشق او می بندد از دشمنان و مخالفان او نفرت پیدا می کند. از این روایت نقش عواطف در مساله ایمان بدست آمده و معلوم می شود که ایمان تنها یک درک و فهم نیست، کسی که با برهان و دلیل به چیزی اعتقاد پیدا می کند اگر دل به آن عقیده نبندد کارآیی نخواهد داشت. یکی دیگر از ریسمان های محکم ایمان، بخشیدن و نبخشیدن در راه خداست، بخشش هر چیز نفیسی که محبوب انسان است، خواه مال باشد خواه جان، و خواه مقام.
خداوندا به ما توفیق چنگ زدن به دستگیره های ایمان را عطا فرما.
عزتطلبی جامعهی اسلامی از منظر قرآن

جامعهی ما و وظیفهی عزتمندی
اصل عزتطلبی و اقتدار جامعهی اسلامی در قرآن، راهکاری برای ادارهی جامعهی اسلامی و قانونی برای تنظیم روابط میان خود مسلمانان از یکسو و در ارتباط با کافران از سویی دیگر معرفی شده است که راه تعامل را جهت پیشبرد منافع مسلمانان هموار میکند.
اعضای جامعهی اسلامی براساس آموزههای دینی، نیازها و ضرورتهای زندگی عصر کنونی، باید در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از یک سو در درون خود و از دیگر سو با سایر ملتها و دولتها ارتباط داشته باشد. اسلام برای این روابط، اصولی را ترسیم میکند که از جملهی آنها «اصل عزتطلبی و اقتدار در جامعهی اسلامی» است. طبق این اصل که برگرفته از آیات و روایات و سیرهی معصومان (ع) است، حفظ استقلال و عزت جامعهی اسلامی و نفی هرگونه سلطه در ابعاد مختلف، چه در میان مسلمانان و چه در رابطهی غیرمسلمان، ضروری است. حال که عزت و اقتدار نیاز و ضرورت جامعهی اسلامی است، چگونه محقق میشود و شاخصههای عزت و اقتدار چیست؟
هر انسانی به سائقهی فطرت خدادادی خود، خواستار عزت و گریزان از ذلت است. خداوند متعال بزرگطلبی و عزتطلبی را بهمنظور دستیابی انسان به کمال والای آفرینش، در درون وی نهاده است، لیکن اولاً باید بداند که «عزیز بالذات» کیست. ثانیاً بداند راه ارتباط با او و راه رسیدن به عزت چیست. ثالثاً بشناسد راهنمایان این راه چه کسانیاند تا با کمک آنان، راه را بپیماید و به مقصد برسد.
کلمهی عزت به معنای آن حالت صلابت و نفوذناپذیری است که نمیگذارد انسان شکستی بخورد و مغلوب واقع شود و از همین قبیل است که میگویند «ارض عزاز» یعنی «زمینی سخت» و گوسفندی را که دوشیدن شیر آن دشوار است «شاه عزوز» گویند. (مفردات، ص 563، «ع ز ز») معنای مطابقی عزت، صلابت و نفوذناپذیری است و معنای لازم آن «پیروزی» است. همچنین عزیز به معنای کسی است که مقهور نمیشود و شکست نمیخورد.
عزتطلبی در جامعهی اسلامی
منظور از جامعهی اسلامی جامعهای است که شریعت اسلامى در آن پیاده مىشود و حاکم مسلمانى بر آن حکمرانى مىکند و همهی افراد جامعه در برابر حکومت اسلامى تسلیم هستند. در چرایی عزت و اقتدار برای جامعهی اسلامی، باید گفت که اصل عزتطلبی و اقتدار جامعهی اسلامی در قرآن، راهکاری برای ادارهی جامعهی اسلامی و قانونی برای تنظیم روابط میان خود مسلمانان از یکسو و در ارتباط با کافران از سویی دیگر معرفی شده است که راه تعامل را جهت پیشبرد منافع مسلمانان هموار میکند.
براساس تحلیل و تفسیر آیات قرآن، چند اصل کلی در رابطهی عزتطلبی قابل استخراج است:
- عزت را بالاصاله باید از آنِ خدا و منحصر به او دانست: «فَإنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا» (نساء: 139) و عزیز محض، خداوند سبحان است: «أنّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیم» (بقره: 209) و راه عزت، پیوند با عزیز بالذات، یعنی خدای عزیز، از راه عقاید طیبه و عمل صالح است.1
- قرآن رسول اکرم (ص) یا مؤمنان را هم به عزت میستاید: «ولِلّهِ العِزَّةُ ولِرَسولِهِ ولِلمُؤمِنین» (بقره: 209) پس عزت رسول خدا (ص) و مؤمنان بالعَرَض است و عزتهای بالعرض به عزت بالذات منتهی میشود. پس پیامبر اکرم (ص) راهنمای راه عزت است.2 (تسنیم، ج 10، ص 240)
- عزتیابی غیر از خدا و راهنمای پیامبر و مؤمنین، نتیجهاش ذلت و عزت دروغین است: «واتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ آلِهَةً لِیَکونوا لَهُم عِزّ» (مریم: 81) در حالی که فاصله گرفتن از خداوند برای کسب عزت، نتیجهاش ذلت است. (همان)
حال با استخراج این اصول کلی در پی شاخصها و راهکارهایی برای رسیدن به عزتطلبی در جامعهی اسلامی هستیم. اسلام در تقسیمبندی اقوام و ملتها، عنصر اعتقادی را مدنظر دارد و بر همین اساس، تقسیمبندی دارالاسلام و دارالکفر را ارائه میدهد. اگر ما بخواهیم ملاکها و راهکارهای عزتطلبی را شناسایی کنیم، ابتدا باید ریشههای آن را در رفتار و اعمال میان مسلمانان در جامعهی اسلامی بجوییم؛ یعنی ملاکهای عزتطلبی ابتدا در گرو روابطی است که مسلمانان در میان خودشان دارند. سپس باید در جستوجوی شاخصههای عزتطلبی در جامعهی اسلامی در تقابل با دارالکفر بود.
الف) شاخصههای عزتطلبی در دارالاسلام
- اطاعت از رهبری
وجود اولیای الهی بهعنوان رهبر حق در حکومت اسلامی مهمترین عنصر برای عزت و پیشرفت جامعهی اسلامی است، زیرا به حکم آیهی «ولِلّهِ العِزَّةُ ولِرَسولِهِ ولِلمُؤمِنین» خداوند بالعرض عزت را در آنها قرار داده است و ایشان راهنما و راهبر بهسوی عزت و کمال مسلمین هستند و از سویی دیگر، خداوند در سورهی طه آیهی 134، وجود پیامبر و رهبر را موجب عزت میداند. خدا براى این رهبر مىفرستد که اگر مردم رهبر حق نداشته باشند، ذلیل مىشوند. پس رهبرى حق باعث عزت است. همچنین در روایات بسیاری بر ضرورت و لزوم رهبر جهت رسیدن به عزت تأکید شده است.
حال با توجه به اهمیت وجود رهبر برای رسیدن به عزت، براساس آیهی «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» وظیفهی مردم در جامعهی اسلامی امری جز تبعیت از رهبر نیست. امام سجاد (ع) مىفرماید: «طَاعَهُ وُلَاهِ الْعَدْلِ تَمَامُ الْعِزِّ» (کافى، ج 1، ص 20) یعنی اطاعت از ولی عادل تمام عزت است. (قرائتی، 67، ص 3)
- امر به معروف و نهی از منکر
عزت امت اسلام در گرو امر به معروف و نهی از منکر است و ساختار جامعهی نوپای اسلامی بر همین اصل عزتبخش استوار شد. خداوند پس از تحقق جامعهای متحد بر محوریت امام و پیشوای دینی، امت اسلامی را میستاید که برمبنای «کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیّته» به عنصر سازندهی امر به معروف و نهی از منکر عمل کردهاند. (جوادی آملی، 1388، ج 15، ص 263) بر این اساس، ترک این امر مهم، موجب ذلت میشود، زیرا عدم اهتمام به امر به معروف، موجب انحطاط و سستی اراده و ضعف نفس میگردد. همچنین ترک این اصل موجب نافرمانی از خداوند عزیز و انحراف از مسیر سعادت است. (جوادی آملی، 1389، ص 378)
- وحدت و اتحاد
اسلام اساس اجتماع انسانی را برمبنای عقیده و ایمان قرار داده است و انشعابات را ملغا میداند. اسلام اتحاد تصنعی را از میان برداشته و وحدت واقعی را جایگزین آن میسازد. به همین جهت، معیارش برای اتحاد افراد، جز آن چیزی است که حکومتها تدارک دیدهاند. ملاک اتحاد در اسلام، اعتقاد دینی و پایبندی به آن است. بنابراین زبان، نژاد، رنگ، زمین و قومیت، که از عوامل اختلافاند و بیشتر به تشدید تفرقه میانجامند، در اسلام محور وحدت نیستند، زیرا همهی این عوامل، اموری قراردادیاند که حکومتها آنها را بنا کردهاند. با این اساس، وحدت در جامعهی اسلامی باید برپایهی ملاکهای دینی و الهی شکل بگیرد، نه براساس عوامل مادی که محکوم به شکست است و موجب قهر الهی میشود. (همان، ص 355)
- محبت و تألیف قلوب
از تعالیم دینی برمیآید که عزت و شکوه ملت در گرو اُلفت دلهای افراد آن است. عزت و حکمت، ویژهی ذات الهی است و او آن را به بندگانی عطا میکند که محبت و الفت میانشان بیشتر باشد. پس جامعهای که دلهای افرادش پراکنده است، به عزت و سربلندی نخواهد رسید، زیرا آنان بهظاهر جامعهای منسجم را تشکیل دادهاند، اما اساس اجتماعشان بسیار پراکنده و سُست است: «تَحسَبُهُم جَمیعاً وقُلوبُهُم شَتّی» (حشر: 14) چون کافران وحدت را در عوامل مادی میپندارند، دلهایشان متحد نیست و در حقیقت ملتی پراکنده بهصورت جمعاند. این گروه مشمول هیچ خیر و سعادتی نیستند. پس سعادت و عزت برای مؤمنانی است که با اُلفت دلها، اجتماع واقعی را شکل دادهاند. (همان، ص 374)
- مبارزه با عافیتطلبی
ملتی که بخواهد عزیز باشد و استقلال و آزادیاش را حفظ کند، لازم است از برخی امکانات رفاهی چشم بپوشد و بعضی از محرومیتها را از جان و دل بپذیرد، زیرا روح توحیدی با رفاهطلبی، اخلاق دینی با خوشگذرانی، قناعتپیشگی با زیادهخواهی و تعبد و طاعت الهی با غفلت و طغیانگری، هیچ هماهنگی و سازشی ندارند. چنانکه حضرت علی (ع) فرمود: «لاتجتمع عزیمة وولیمة» (شرح غررالحکم، ج 6، ص 371) خداوند در آیهی 61 سورهی بقرهمیفرماید که مهر ذلت و مسکنت بر پیشانی آنها زده شد و به دو جهت به ذلت گرفتار شدند: یکى براى کفر و سرپیچى از دستورات خدا و انحراف از توحید بهسوى شرک که ناشی از عافیتطلبی و عدم جهاد در راه خدا بود و دیگری کشتن مردان حق و فرستادگان خدا. (مکارم شیرازی، ج 1، ص 281)
ب) شاخصههای عزتطلبی در جامعهی اسلامی در تقابل با دارالکفر
حال با مشخص شدن ملاکهای عزتطلبی در جامعهی اسلامی، با تحلیل آیات قرآن به دنبال شاخصههای عزتطلبی مسلمانان در تقابل با کفار هستیم. چند اصل کلی بهعنوان مقدمه رابطهی عزتطلبی و نوع تعامل با کفار قابل ذکر است:
- عزت در سایهی کفار عزتی دروغین است: «أیَبتَغونَ عِندَهُمُ العِزَّةَ فَإنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا» (نساء: 139) (جوادی آملی، ج 10، ص 241)
- هدف اصلی کفار در تعاملشان با جامعهی اسلامی، از بین بردن آیین توحیدی و پیروی از کیش و آیین یهود و نصارا است: «لن ترضى عنک الیهود و لاالنّصارى حتّى تتّبع ملّتهم» (بقره: 120)
- جامعهی اسلامی به حکم قاعدهی نفی سبیل، نباید زمینهی سروری و علو کافران را بر خودشان آماده کنند و قرارداد و حکمی را در تعامل با آنها امضا کنند که موجب استیلای کافر بر مسلم شود، زیرا خداوند حکمی را که موجب سبیل و سلطنت کافران بر مسلمانان شود، جعل نکرده است:«وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا» (نساء: 141)
با استفاده از این مقدمات، به شاخصههای عزتطلبی جامعهی اسلامی در تقابل با دارالکفر میپردازیم.
- عدم پذیرش ولایت کفار
پذیرش سلطه و اخذ ولایت کفار بهمنزلهی مبارزه با توحید و شرک به خداوند است. خداوندی خواهان سروری مؤمنین است. حال اگر جامعهی اسلامی این پیمان را نقض کند و در پی تعامل با کفار برآید، در حقیقت عزت حقیقی خود را، که در گرو ارتباط با خداوند است، از دست داده و ذلت سلطهی کافرین بر خود را پذیرفته است. خداوند مسلمانان را از تعامل با کفار با هر انگیزهای برحذر داشته است و خطر ضلالت را گوشزد میکند.
بهعنوان مثال، خداوند در آیهی 28 آلعمران میفرماید: ارتباط ولایی با کافران را ممنوع کرده است. ارتباط با کافران با برخی انگیزهها، گناه کبیره و فسق بزرگ و گاه کفرآور است و کسی که با آنان چنین رابطهی ولایی برقرار کند، همانند آنان گرفتار غضب الهی خواهد شد. (تسنیم، ج 13، ص 625) در نتیجه، تعامل با کفار با هر انگیزهای (عزت، صلهی رحم، علقه و دوستی، محرم اسرار) و هر نوع رابطهای موجب ذلت و خواری مسلمانان میشود، زیرا پذیرش ولایت کافر به معنای پشت کردن به دین الهی است.
- جلوگیری از نفوذ کافران
عامل مهم دیگر در کسب عزت در جامعهی اسلامی در تقابل با کافران، جلوگیری از هر نوع نفوذی است که منجر به سلطهی کافران شود. طبق قاعدهی نفی سبیل و براساس آیهی «لن یجعل الله الکافرین علی المومنین سبیلا» که موجبات عزت و صلابت جامعهی اسلامی را فراهم میآورد، باید جامعهی اسلامی تلاش کند که راههای نفوذ کافران را سد کند. در ادامه به شاخصههای عزتطلبی، ذیل عنوان مذکور میپردازیم:
دشمنشناسی: قرآن مسلمانان را از هرگونه سادهانگارى و زودباورى در برابر دشمن برحذر داشته و خواستار هوشیارى در برابر توطئههاى آنان است. (منافقون: 63) زیرا دشمنى کافران نسبت به مسلمانان پایانناپذیر است. آیت الله جوادی آملی ذیل آیهی 71 سورهی نساء میفرمایند:12 قرآن کریم قبل از صدور فرمان جنگ با دشمنان، مسلمانان را به هوشمندی سفارش میکند: «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا خُذوا حِذرَکُم» هوشمندی بهترین سلاح است؛ بهگونهای که بهترین سلاح مادی، نگهداری آن و بهرهبرداری از آن در گرو هوشمندی نیروی مسلح است و «حاذر» کسی است که با بهرهگیری از عقل و با درایت در برابر دشمن، موضع میگیرد. (جوادی آملی، ج 19، ص 464)
کسب قدرت نظامی: قدرتمند شدن در عرصهی نظامی بهمنظور دفاع از حملهی دشمن و حتی بالاتر، ایجاد ترس برای دشمن، سد نفوذی برای خطرات کافران است. خداوند در آیهی 60 سورهی انفال میفرماید: «وَأَعِدُّوالَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...» در واقع دستور آمادهباش همهجانبهى مسلمانان در برابر دشمنان و تهیهی هر نوع سلاح، امکانات و وسایل را مىدهد که رعایت این دستورات، سبب هراس کفار از نیروى رزمى مسلمانان مىشود. پیامهای آیه بدین صورت است: آمادگی کامل رزمی و نظامی برای مسلمانان، هدف از آمادگی حفظ دین و عزت جامعهی اسلامی، گسترش تواناییها تا مرز تهدید دشمن، ضرورت حکومت و تأمین بودجهی نظامی، باید تمام این آمادگىها و انفاقها و تلاشها در راه خدا باشد (فى سبیل اللّه) نه براى خودنمایى، ریاکارى، فشار دولت یا ملاحظات اجتماعى و همچنین کمک نظامی و مالی در راه خداوند، از مصادیق انفاق محسوب میشود. (شهید مطهری، ص 162 تا 169)
قدرت علمی: در جهان امروز، قدرت بازدارندگی و اقتدار یک کشور، دیگر محدود به ادوات نظامی و ثروت نیست، بلکه علم و دانش است که باعث اقتدار و تعیینکنندهی قدرت یک کشور است. در ساختار نظام استعماری گذشته، استیلای یک کشور بر دیگران، بیشتر از طریق زور و تهدید نظامی صورت میگرفت که البته در آن هم دانش اثرگذار بود، اما در نظام ساختاری استعماری امروزه، تکنولوژی و علم است که یک کشور را بر دیگری غالب میکند و روش استیلای نوین استعمارگران از طریق علم و دانش است. براساس حدیث «العلم سلطان من وجده صال فمن لم یجده صیل علیه» (شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 20، ص 319) علم موجب قدرت و عامل سروری است. اگر جامعهای علم را کسب کند، میتواند راه نفوذ دیگران را سد کند و همچنین بر دیگران برتری و تفوق خواهد داشت و میتواند بر سرنوشت دیگری اثرگذار باشد.
استقلال در عرصههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی: براساس آیهی «ولَن یَجعَلَ اللّهُ لِلکفِرینَ عَلَى المُؤمِنینَ سَبیلا...» (نساء: 141) از آنجا که کلمهی سبیل بهاصطلاح از قبیل نکره در سیاق نفى است و معنى عموم را مىرساند، از آیه استفاده مىشود که کافران از نظر سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هیچ نظر بر مؤمنان نباید چیره شوند. جامعه و دولت اسلامى باید از هر کارى که راه نفوذ کافران و بیگانگان را براى سلطه بر مسلمانان هموار کند، خوددارى کنند. همچنین در آیهی 60 سورهی انفال (واعدوالهم ماستطعتم من قوه...) منظور از قوه مفهوم عام است و بدین معناست که در جامعهی اسلامی از قدرتهاى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى، که آنها نیز در مفهوم قوه مندرج هستند و نقش بسیار مؤثرى در پیروزى بر دشمن دارند، نیز نباید غفلت کرد. (مکارم شیرازی، ج 7، ص 223) و نیز از آیات مربوط به عزت مسلمانان (نساء: 139 و فاطر: 10)، وصف جامعهی اسلامى با جملهی «فَاستَغلَظَ فَاستَوى عَلى سوقِهِ» که به معناى نیرومندى و بر پای خود ایستادن است (فتح: 48 و 29) و عدم سلطهی کافران بر مسلمانان (آلعمران: 28 و 118 و مائده:51 و 52)، لزوم استقلال در عرصههای مختلف برای مقابله با نفوذ کافران که موجب ذلت مؤمنان و سلطه بر ایشان است، استفاده مىشود.































