Super User
جایگاه سید شرف الدین در تقریب مذاهب اسلامی

هجوم فرهنگ غرب به جهان اسلام در سده های اخیر، فروپاشی امپراتوری اسلامی، شکل گیری دولت اسرائیل، پیدایش انقلاب مشروطیت، ظهور مارکسیسم و نفوذ استعمار، ذهن و فکر مسلمانان را بیش از پیش بحران زده کرد. در فضای این بحران، وهم، گمان و پندار، حرف اول را می زد و به همین دلیل گفتگوی مسلمانان از لبّ دین، که می توانست مولّد و فرهنگ ساز باشد، بیش تر به قشر آن کشیده شد و آثار مذهبهای اسلامی در این دوره، همانند برهه های پیشین تاریخ، آکنده از طعن و لعن گردید. تا جایی که این جنگ و جدال، هدف را از یاد برد و بجای آن، هواداری از مذاهب، نادیده گرفتن سودها و نیازهای اساسی جامعه اسلامی و تقلید و مبارزه با اجتهاد و برخورد ناشایست و واژگونه، با علم کلام رایج گردید.
دانش کلام، در این برهه بسیار حساس، بجای دفاع خردمندانه از اندیشه و فرهنگ اسلامی، به ابزاری برای رویارویی و اختلاف نظر و کشمکش میان مسلمانان و عاملی برای شکل گیری گفتگوها و برخوردهای فتنه انگیزانه بدل شد و فقه رهاشده از جهت دهی کلام در قالب یک دانشی قدسی ظهور یافت و احتیاط و تعبّد به جای اجتهاد، رونق بیش تری گرفت و نظر و عمل از هم دور شد. در چنین هنگامی، تجددگرایی و اصلاح در اندیشه های دینی اهمیت خود را نشان می داد و برای بازگشت روح دین به کالبد آن، حفظ وحدت گام اول می نمود. راهی که بزرگانی چون شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، علامه حلی، شهید اول و شهید دوم، با الهام از آموزه های پیشوایان شیعه، با گامهایی استوار در راستای آن حرکت کرده بودند و در سده گذشته سید جمال الدین اسدآبادی بار دیگر با هدف بازگشت وحدت و بیداری جهان اسلام، این تلاشها را از سر گرفت و به دنبال او شیخ محمد عبده، راه او را در میان اهل سنت ادامه داد. آنان در اين راه بسيارکوشیدند و از مسلمانان خواستند تا یک جبهه در برابر استعمار غرب، بویژه بریتانیا به وجود آورند.
بعد از محمد عبده، شاگرد وی، محمد رشیدرضا، همانند استادش و سید جمال الدین، مسلمانان را به اصلاح بر اساس قرآن و سنت فراخواند و به دنبال او حسن البنا و دیگران راه تقریب را در جهان اهل سنت در پیش گرفتند. این اندیشه، چنانکه خواهیم دید، از مصر آغاز شد و به سوریه، تونس، ایران، لبنان، الجزایر و مراکش گسترش یافت.
گام نخست در تقریب مذاهب اسلامی
می توان گفت نخستین گام در راه نزدیک کردن مذهبهای اسلامی را سیدشرف الدین موسوی جبل عاملی، با نوشتن کتاب: (الفصول المهمه فی تألیف الامّه) در سال 1327هـ.ق، کم وبیش همزمان با انتشار کتاب تنبیه الامّه، اثر میرزای نائینی برداشت. وضع و حالت فراهم آمده در جهان اسلام و نیازهای غیردرخور انکار جامعه اسلامی آنروز، چنان حرکتهایی و پدید آوردن چنان عرصه هایی را بایسته بود.
سیدشرف الدین موسوی (1290 ـ 1377هـ.ق) در میان چهره های برجسته تقریب که مورد کندوکاو این مقال قرار گرفته است، نمونه عالی تقریب هم از نگاه و زاویه عملی و هم از بعد نظری بود. او به خانواده ای بستگی داشت که در آن فقیهان و پیشوایان بزرگ ظهور کرده بودند. در کاظمیه بغداد چشم به جهان گشود، بعد همراه پدر به جبل عامل برگشت و بار دیگر در سال 1310هـ.ق. روانه عراق و نجف اشرف شد و در حلقه درسی شیخ حسن کربلایی، شیخ محمد طه نجف، شیخ محمدکاظم خراسانی، سید محمد کاظم یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی شرکت جست و در فقه و اصول و حکمت و کلام و تفسیر و حدیث به کمال رسید و سال 1322هـ.ق. 1905م در 23سالگی به جبل عامل رفت و مورد استقبال شیعیان آن جا قرار گرفت. سید حسن صدر، دایی ایشان و شیخ محمدرضا آل یاسین پسرخاله اش بود. او با آقا بزرگ تهرانی و بسیاری از چهره های برجسته شیعه در درس آخوند ملا محمدکاظم خراسانی از نزدیک آشنایی داشت.
سید عبدالحسین شرف الدین پس از بازگشت به جبل عامل، زندگی نوینی را آغاز کرد. در این زندگی نوین امر به معروف و نهی از منکر، جایگاه برجسته ای داشت. تأکید بر اصلاح امت اسلامی و یگانگی مسلمانان و دوری از هرگونه سخن و رفتار تفرقه انگیزانه، مشی و روش او در حرکت جدید قرار گرفت. (1)
از ویژگیهای شخصیت علمی سید شرف الدین، جامع بودن ایشان در همه معارف رایج آن روز از جمله: فقه، کلام، حکمت، اصول، تفسیر، حدیث، تاریخ، سخنوری، مناظره و ادبیات بود. او همه این دانش گسترده خود را در راه گسترش اسلام و حفظ وحدت مسلمانان و کنار زدن پرده های جهل و بی خردی آنها به کار گرفته بود.
وقتی سیل بنیان کن تمدن و فرهنگ غرب متوجه جهان اسلام شد و همه دانشوران به سمت مدارس جدیدی که براساس تربیت اسلامی پایه ریزی نشده بود، روی آوردند، سید شرف الدین که به خوبی و با هشیاری دریافته بود: نمی توان با این جریان سهمگین به صورت رویارو به مبارزه پرداخت و نمی توان مردم را از شرکت در این مدرسه های نوبنیاد بازداشت، مدرسه های جعفری و دانشگاه جعفری را برای پسران و دختران بنیان نهاد، تا از باورها و ارزشهای دینی آنان پاس بدارد.(2) باشگاه امام صادق ـ نادی الامام الصادق (ع) ـ از بنیادهای عام المنفعه اوست. این بنا برای جشنها و جلسه های فرهنگی و مذهبی مورد استفاده قرار می گرفت. او برخلاف مرجعیت و کارهای بسیاری که داشت، متوجه نیازهای مردم بود و در رفع آنها از هیچ حرکت و کاری فروگذاری نمی کرد و در این حال، ده ها کتاب مفید، راهگشا و روشنگر نگاشت.
سید شرف الدین، از ذهن نقاد برخوردار بود و در آثار خود با روشهای خاصی می نوشت که برجستگیهای آنها از آثار دیگران، به خوبی خود را می نمایاند. او تاریخ اسلام را به خوبی می شناخت و آن را غربال کرده و درستی و نادرستی گزارشهای تاریخی را از یکدیگر به درستی باز می شناخت. چنانکه سنت نبوی را در منابع اهل سنت و شیعه دنبال می کرد و در سایه این پژوهشها به حقیقتهای نابی دست یافت که بیش تر علمای پیشین به آنها دست نیافته بودند. چنین بود که می دانست چگونه از اسلام به حراست بپردازد و چگونه نیرنگ دشمنان اسلام را بشناسد و آنها را نقش بر آب کند.
سید شرف الدین، هرگز از حرکتهای اصلاحی، اجتماعی و رهبری مردم دست نکشید و دغدغه اصلی ایشان ترسیم زوایای زندگی اجتماعی مردم مسلمان بود. او در این راستا با حکام دوران حاکمیت عثمانی ها به مخالفت برخاست و خود را به خطر افکند.(3) وقتی استعمارگران فرانسوی سوریه را اشغال کردند، شرف الدین قد عَلَم کرد و بر ضد قوای اشغال گر دست به کار شده و در وادی الحجیر کنگره ای تشکیل داد و علمای سراسر لبنان را فراخواند و علیه استعمار فرانسه فتوای جهاد داد و عموم حاضران فتوای ایشان را مورد تأیید قرار دادند.(4) در جریان این موضع گیریها بود که فرانسویان در شهر شحور، خانه سید را آتش زدند و این در حالی بود که پیش از این نیز در صور خانه اش را به آتش کشیده و کتابخانه اش را غارت کرده بودند.(5)
سید، مجبور شد به سوریه برود و در دمشق ملک فیصل با آغوش باز او را پذیرفت. فیصل یکی از روزها به وسیله گماشته ویژه خود، احسان جابری، مبلغ 5هزار دینار طلا را برای ایشان فرستاد، ولی سید از قبول آن سرباز زد . فهماند برای دنیا به حرکت بزرگ روی نیاورده، آن چه او را به این وادی پر خطر افکنده و خستگی ناپذیر در گوناگون جبهه ها، علیه استعمار، پراکندگی، تحریف و خرافه می ستیزد، خداست. ویژگیهای زیبای او، در کارهای فرهنگی و سیاسی همه را شگفت زده کرده بود. از این روی امیر شکیب ارسلان درباره او نوشت:
(کسی را به اندازه بزرگواری شرف الدین که انقلاب جبل عامل را علیه فرانسویان در سال 1337هـ.ق/ 1919م رهبری کرد، در عمر خود ندیده ام.) (6) سید شرف الدین از سوریه به فلسطین و از آن جا به مصر رفت. او در یکی از سخنرانیهای خود گفت: (سیاست، شیعه و سنی را از هم جدا کرده و باید سیاست آنها را با هم جمع کند.)(7)
شرف الدین در اواخر سال 1338هـ.ق از مصر خارج شد و در سال 1339هـ.ق با میانجی گری دایی زاده اش سید محمد صدر به لبنان بازگشت و مورد استقبال مردم قرار گرفت و مبارزات او تا استقلال کامل لبنان در سال 1323هـ.ش/ 1364هـ.ق/ 1945م ادامه یافت. وی همواره خطر از دست رفتن فلسطین را در سخنرانیهای خود گوشزد می کرد و در این که کانال سوئز، به دست دشمن افتاده بود، بسیار ابراز نگرانی می کرد.
از رویدادهای مهم دوران حیات شرف الدین، می توان به ظهور امپراتوری کمونیسم و به وجود آمدن دولت اسرائیل با پشتیبانی مالی، سیاسی و فرهنگی دولتهای غربی و فروپاشی امپراتوری عثمانی و تقسیم قلمرو آن به کشورهای کوچک تر اشاره کرد.
چالشهای جهان اسلام در دوره سید شرف الدین با توجه به رویدادهای مهمی که به آنها اشاره شد، گوناگون و ژرف بود. یکی از این چالشها تهدید ثبات سیاسی و اجتماعی جهان اسلام بود. مراد از ثبات سیاسی و اجتماعی وجود پیوندها و بستگی های نظام مند میان دولتمردان و ملتها، در جامعه های اسلامی است که در برابر آن نابسامانی ناشی از حالت ناپایدار و آشفتگی و پریشانی سیاسی و اجتماعی قرار دارد.
بیش تر ملتهای مسلمان، زیر نفوذ امپراتوری عثمانی و در زیر کیان سیاسی به هم بافته ای با عنوان خلافت اسلامی روزگار می گذراندند; اما با فروپاشی حاکمیت خلافت اسلامی، جغرافیای یک پارچه اسلامی تجزیه گردید و به شکل حاکمیتهای قومی، نژادی و مذهبی تبلور یافت و خلافت اسلامی، جای خود را به پراکندگی و اختلاف در شکلهای گوناگون داد که ریشه شماری از آنها در کشمکش های مذهبی و فرقه ای قرار داشت.
سید شرف الدین، راه های دستیابی به ثبات سیاسی و اجتماعی مسلمانان را در چنین برهه و هنگامی و با چنین زمینه هایی در سه جریان زیر دنبال کرد:
1- اصلاحات اعتقادی
2- پویایی فرهنگی
3- وحدت اسلامی
سید شرف الدین به منظور جامه عمل پوشاندن به سه جریان بالا به مدینه، مکه دمشق، قاهره و فلسطین سفر کرد نخستین عالم شیعی بود که در مسجدالحرام به امامت پرداخت و همه به او اقتدا کردند و در اواخر سال 1355هـ.ق/ 1937م به عراق رفت و به شیخ محمدرضا آل یاسین وارد شد و با بزرگان علمای آن جا دیدار کرد و مورد استقبال اعیان و وزرا در بغداد قرار گرفت.
بعدها، سفری به ایران داشت که سفر پرخیر و برکتی بود.
انگلیس در دوره حاکمیت خود، سفیرش را به بیروت برای دیدار علما فرستاد. ولی ایشان، سفیر انگلیس را نپذیرفت. پس از اصرار زیاد دوستان، ایشان اجازه داد تا نمایندگان انگلیس به دیدارش بیایند و وقتی آنان جلوی خانه وی رسیدند، امام سید شرف الدین پنجره خانه خود را باز کرد و از آن جا در حالی که به نمایندگان دولت انگلیس نگاه می کرد، سوره شریفه زیر را قرائت کرد:
(بسم الله الرحمن الرحیم، قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لکم دینکم ولی دین)
بعد پنجره را بست و دَرِ خانه خود را به روی آنان نگشود.
سفیر انگلیس در حالی که به همراهان خود نگاه می کرد، گفت:
(امکان ندارد ما با مسلمانان بویژه شیعه بر سر یک میز بنشینیم و به آنان چیره شویم.)(8)
آفاق اندیشه های امام شرف الدین بسیار گسترده و پهناور است. او با همه صاحب نظران هم عصر خود، شیعه و سنی، در پیوند بود و آثار آنان را مطالعه می کرد و در صورت نیاز به نقد، به نقد آنها می پرداخت و اشتباه های آنان را گوشزد می کرد و آنان را از تندروی و یا کندروی نسبت به نقد آنها باز می داشت .او در عصر خود از بزرگ ترین داعیان وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهب اسلامی بود. همه را به وحدت نظر و تشکیل یک جبهه فرامی خواند و در این راه همه توان خود را به کار می گرفت.
بیش ترین رویکرد آثار سید شرف الدین از نخستین آنها که کتاب الفصول المهمه فی تألیف الامه است و در سال 1287هـ.ق/1327هـ.ق/ 1910م نشر یافت، تا آخرین آنها یعنی النص والاجتهاد، چاپ 1334هـ.ش/ 1375هـ.ق/ 1956م، توجه عمده به حفظ وحدت کلمه بود.
در سفر سال 1290هـ.ش/ 1329هـ.ق/ 1911م به مصر، علمای بلند پایه قاهره به رهبری شیخ سلیم بشری، شیخ الازهر، به دیدار او رفتند این دیدارها ادامه داشت، تا به جلسه های بحث و گفت وگو انجامید. در این جلسه ها، مقوله های مهم مورد اختلاف در علم کلام و اصول، به بحث گذاشته شد و میان آنها رساله های علمی زیادی به شکل سؤال و جواب ردّ و بدل گردید و کتاب المراجعات، دستاورد این پیوندها، نشست و برخاستها و دیدارهای حضوری ایشان است. این دیدارها و تبادل نظرها را می توان در ردیف حرکتهایی دانست که پایه های اصلی تقریب را به وجود می آورد.
المراجعات در شهر صیدا در سال 1355هـ.ق چاپ شد و در بغداد سال 1365هـ.ق تجدید چاپ گردید و علامه شیخ حیدرقلی سردار کابلی آن را ترجمه کرد و با نام المناظرات در سال 1365هـ.ق در تهران به چاپ رساند. این کتاب، سپس به انگلیسی و هندی نیز برگردانده شد. دو سال پس از چاپ المراجعات بود که شیخ محمدتقی قمی برای حرکت تقریبی خود به قاهره سفر کرد و ما در جای خود به شرح آن خواهیم پرداخت.
سید شرف الدین در سال 1375هـ.ق النص والاجتهاد را چاپ کرد. همه آثار سید شرف الدین، در راستای روشنگری مقوله های مذهبی مورد خلاف و دفاع خردمندانه از باورهای اسلامی شکل گرفته است.
او با این که به وحدت اسلامی معتقد بود و بر این باور بود که یک آن نباید از تلاش برای به حقیقت پیوستن و بیان آن کوتاهی کرد.
کتاب (الی المجمع العلمی العربی بدمشق) از آثار دیگر سید شرف الدین است که در سال 1369هـ.ق در صیدا چاپ شد. ایشان در این نوشته به نقد مقاله محمد کردعلی، رئیس مجمع، پرداخت.(9)
حق مداری سید شرف الدین ایشان را به سمت پرهیز از غلو کشاند.او شیعه امامی را امت وسط می دانست.(10) به همین دلیل، به امانت داری، در روایت تاریخ امت اسلامی، بسیار اهمیت می داد و استاد محمد کردعلی، رئیس مجمع عربی دمشق را، به دلیل آزادگی و به دور بودن از وابستگی عاطفی به امویان می ستود. (11) او چرایی و سرمنشأ کندوکاو تاریخی خود را ضعف بصیرت و کمبود آگاهی ها و ناآشنایی معاصرین به نقد رجال و احوال آنان می داند. (12) نگاه ایشان به تاریخ، یک نگاه تحلیلی اجتهادی است. ایشان هرگز در هزار توی نقلهای راست و ناراست تاریخ گم نمی شود. نگاه ایشان تند و تیز است و در میان رویدادهای بی شمار تاریخی، سراغ رویدادهایی رفته است که اثرگذارتر و اختلاف آفرین بوده است. تاریخ از منبعهای معرفتی امام شرف الدین است. کندوکاوهای ژرف تاریخی ایشان در آثاری چون مولفوا الشیعه فی صدر الاسلام والکلمات(13) و الفصول المهمه و آثار دیگر بازتاب یافته است. از مطالعه این آثار، روشن می شود که ایشان عصر جاهلیت و دوره ظهور اسلام و عصر خلفا و دوره امویان و عباسیان را به دقت پژوهش کرده است. او با مرور به گزارشهای تاریخی و باورهای پیشین سعی می کند اختلافهای برآمده بر بستر زمان را کنار بگذارد.
ایشان از سخنان و داعیه های خلاف واقع که فاقد منشأ انتزاع هستند و در میان فرقه های اسلامی، بسیار راه یافته است، سخت نفرت داشت و در همه آثار خود اثر بد و ویران گر این گزافه ها را گوشزد می کرد.(14)
او، بگومگو در مسائل خلاف را به لحاظ منطقی، صغروی می دانست و بر این باور بود مسلمانان در کبرای قضیه با هم درگیری ندارند.(15) ایشان در این راستا به دیدگاه شیخ جمال الدین قاسمی دمشقی، از علمای اهل سنت، در رساله میزان الجرح و التعدیل و به دیدگاه رشیدرضا در مجلد17 المنار/17، استناد می کند و یادآور می شود آنان نیز دیدگاهی همانند او دارند. در اصل همه مذاهب از نظر سید شرف الدین، بر این باورند که رویکرد آنها به حق و کشف حق است.(16)
دعوت ایشان به وحدت و کنار گذاشتن جانبداریهای کور و غیر منطقی و بی ریشه است و هشیاران و عالمان را به روش مندی در ارائه اندیشه دعوت می کند. روش ایشان در راه دعوت، با تکیه بر بازگشت به قرآن و سنت و نشان دادن آثار ویران گر ناسازگاریها در متن تاریخ و تجربه های سیاسی در خلال حیات پربار و برخورداری از برهان و دلیل است.
ایشان در یادداشت خود به مجمع علمی عربی به دمشق یادآور می شود:
(خواسته من از گردانندگان مجمع و همه مسلمانان این است که از جانبداریهای کور مذهبی خود پرهیز کنند و فقط پیرو دلایل شرعی باشند، کاری که پیشینیان ما در صدر اسلام کردند.)(17)
او در الفصول المهمه پس از بیان حقایق بی شمار تاریخی، برای ترازسازی برخوردها و پیوستگیهای شیعه و اهل سنت و اظهار شگفتی از تندروی های شماری از افراد نابخردی چون نشاشیبی در دمشق و شماری از نویسندگان تندرو المنار که بر راه معاویه پافشاری می کردند و با نوشته های خود میان مسلمانان تفرقه به وجود می آوردند، می نویسد:
پروردگارا ما را به زشت کاریهای نادانان مان نگیر، خدایا از سرکشیهای شیطانی و کوردلیها و خوابهای سفیهانه ای که برای ما می بینند و از بیدادگریهای پست فطرتان به تو پناه می بریم.
بارالها ما از این نعره های پر کینه و سر و صداهای تعصب آمیزشان سخت بیزاریم، اینان با رفتار خود، جمعیت مسلمانان را پراکنده کرده و سستی به وجود می آورند و اقتدار اسلام را به باد فنا می دهند و قلبها را پاره پاره می کنند) . (18) او در مقام نیرومندسازی عاملها و عنصرهای پیونددهنده میان فرقه های اسلامی بود. اما ایشان این همبستگی را نه از راه کم رنگ کردن عاملها و انگیزه های تفاوت زا، بلکه از راه عاملهای پویا و بالنده میان آنان، دنبال می کرد.
ایشان، به این منظور از درافتادن به دام روایتهای بنیادگرایانه، با گشوده نگه داشتن باب نقد، از افتادن در حلقه جزمیات و حقیقت انگاشتن باورهای بی اساس دوری می جست. او باب نقد را همیشه گشوده نگه داشته بود.
وحدت مورد نظر سید شرف الدین، وحدت عقیده، وحدت عمل و پیروی، وحدت رهبری، وحدت هدف، وحدت مکارم اخلاقی و وحدت فرهنگی است. یگانگیهایی که از چشم انداز صاحب نظران و دانایان به هدفهای اسلامی، همیشه خوشایند بوده و قلب مسلمانان برای رسیدن به آن تپیده است و به دلیل وجود عنصرهایی چون اختلاف مذاهب، گوناگونی و بسیاری حکومتها، اختلافهای قومی، اختلاف زبانها، جهل، طعن، عوام زدگی و مصلحت نظام های سلطه در میان مسلمانان، به حقیقت نمی پیوندد.
دفاعهای او و سید محسن امین و کاشف الغطا از تشیع و طرح علمی مسائل مورد اختلاف تشیع و تسنن، از بزرگ ترین عاملها و انگیزه های هم فکری امت اسلامی و بزرگ ترین مبارزه با بذرافشانی تفرقه، کینه توزی جاهلانه و مرتجعانه و دشمنان خارجی بوده است.
بنیان گذاری دارالتقریب مذاهب اسلامی در قاهره
دیدیم گام نخست را در راه تقریب مذاهب اسلامی سید شرف الدین جبل عاملی برداشت. حرکت درست او در شکل گیری دارالتقریب، یعنی آماده سازی زمینه های پذیرش این حرکت بنیادین در جامعه اسلامی بی اثر نبود.
در اصل، نظریه سازی سید شرف الدین بود که تأسیس دارالتقریب را از سوی مرحوم شیخ محمدتقی قمی، امکان پذیر ساخت. قمی ابتدا برای آشنایی با گویش زبان عربی به لبنان سفر کرد و پس از آشنایی کافی با این زبان، به سال 1357هـ.ق/ 1938م به مصر مهاجرت کرد و با بزرگان علمای الازهر از نزدیک آشنا گردید.
در آن زمان، شیخ مصطفی مراغی، ریاست الازهر را به عهده داشت و هم او، زمینه را برای تلاشهای بیدارگرانه و وحدت آفرین قمی فراهم ساخت و پس از درگذشت شیخ مراغی، شیخ مصطفی عبدالرزاق و امام عبدالمجید سلیم نظریه تقریب را مورد حمایت قرار دادند.
در این ایام، جنگ جهانی دوم (1358ـ1364هـ.ق/ 1939ـ 1945م) روی داده و شهرهای زیادی به ویرانی کشیده شد. این جنگ، مجالی را پیش آورد برای طراحان تقریب، تا پیش از آن که استعمار حرکت خود را دنبال کند، به گرفتاریهای خود رسیدگی کرده و برای حل آنها چاره اندیشی کنند. در این ایام، هرچند جریان تقریب به صورت موقت رها شد، ولی شیخ محمدتقی قمی در سال 1365هـ.ق/ 1946م بار دیگر به مصر بازگشت و مرحله دوم تقریب از این سال آغاز گردید. در این زمان، شیخ مصطفی عبدالرزاق شیخ الازهر بود و مقرر شد ایشان از بیرون مجمع تقریب را مورد حمایت قرار دهد و شیخ عبدالمجید سلیم در جماعت حضور می یافت.(19) پس از درگذشت شیخ مصطفی عبدالرزاق، شماری از نابخردان یک جانبه گرا، تلاش کردند جلو کارها و تلاشهای مجمع تقریب را بگیرند، ولی این بار، پشتیبانیهای معنوی عبدالمجید سلیم، سد راه آنان شد.(20) ایشان تا پایان حیات، از جریان تقریب پشتیبانی کرد، تا این که شیخ محمود شلتوت که از اعضای جماعت بزرگان علما و استاد دانشگاه الازهر بود، در جماعت تقریب شرکت جست و به پیشنهاد ایشان مجمع تقریب به دارالتقریب تغییر نام یافت.
ایشان در نخستین دیدار خود با شیخ محمدتقی قمی در قاهره، تحت تأثیر زندگی ساده و اندیشه های بلند او قرار گرفت و از همان دیدار نخست، دوستی استواری میان آنان به وجود آمد.(21) شیخ محمود شلتوت خود درباره داستان شکل گیری تقریب می گوید:
(امام مصلح محمدتقی قمی، نخستین کسی بود که دعوت تقریب را مطرح کرد و به خاطر آن به شهر قاهره آمد و در این جا درنگ نمود و با بردباری بذری را که پاشیده بود به ثمر رساند.) (22) و در پی آن، ایشان مقدمه ای بر تفسیر مجمع البیان نوشت، تا در قاهره انتشار یابد و فتوای مشهور خود، درباره جواز عمل به مذهب شیعه را صادر کرد و مذهب شیعه امامیه را همردیف مذاهب چهارگانه رسمی اهل سنت قرارداد و عمل به احکام فقهی آن را برای پیروان سایر مذهبهای اسلامی جایز شمرد.
شیخ محمود شلتوت می گفت: (کلمه اسلام، دچار چالشهای عصبی و تفرقه مذهبی شده است. این در حالی است که اسلام با عصبیت هیچ سازگاری ندارد. زمان عصبیت جاهلی سپری شده، ما همه مسلمان هستیم و مذهب همه ما از یک اصل سرچشمه می گیرد و آن رسالت محمد، کتاب الهی و سنت رسول خداست.) (23) ایشان ریشه اختلافها و ناسازگاریها را در عصر حاضر، نفوذ استعمار می دانست.(24) و در مصاحبه ای گفت:
(مهم ترین نکته برنامه من، ستیز با عصبیت مذهبی و فضاسازی برای ارائه علوم دینی در جو صفا و برادری و بحث از حقیقت و هر چیزی است که سود و بهره ای برای مردم داشته باشد) .(25)شیخ محمود شلتوت، همانند شیخ محمدحسین آل کاشف الغطا، که تقریب را به مفهوم زایل کردن اصل خلافت نمی دانست و بر این باور بود که خلافت نباید منشأ دشمنی میان مذاهب اسلامی شود و هدف از تقریب، دگر کردن دوریها و درگیریها، به برادری و نزدیکی است(26) و اختلافهای فقهی نباید موجب دشمنی شود.
(27) می گفت: مراد ما این نیست که همه را به یک مذهب فرابخوانیم و مذهب شیعه را در مذهب سنت درآمیزیم یا مذهب سنت را در مذهب شیعه. مراد و هدف ما این است مسلمانان با یکدیگر، همکاری کنند، همکاری مهرورزانه. عصبیت را کنار بگذارند و از هر گونه بدگمانی بپرهیزند. این امر سبب خواهد شد که اندیشه به گونه آزاد شکل یابد و دستیابی به حقیقت بدون ترس و نگرانی امکان پذیر باشد.) (28)شیخ محمود شلتوت راه رسیدن به وحدت را با ترک عصبیت و تمسک به حق، همراه با همدلی، همراهی و انصاف و در یگانه سازی فرهنگ اسلامی می دانست.
از نظر او، وحدت فرهنگی موجب خواهد شد که علوم اسلامی و منابع علمی میان همه مسلمانان، در گردش باشد و این امر، پیوند علمی و عاطفی میان آنان را تشدید خواهد کرد.(29) شیخ محمود شلتوت در مقدمه خود بر مجمع البیان امین الاسلام شیخ ابی علی فضل بن حسن طبرسی، سخنانی دارد که سلوک عملی ایشان را در جریان وحدت اسلامی، نشان می دهد و یادآور می شود که چگونه امین الاسلام طبرسی وقتی از کشاف زمخشری آگاه شد، کوشش کرد بدون هیچ تعصبی از این تفسیر نیز بهره جسته و از مشرب او آگاه گردد.
دارالتقریب بین مذاهب اسلامی با هدف نشر اندیشه های وحدت آفرین، به جامعه اسلامی، مجله رساله الاسلام را به عنوان ارگان رسمی خود، به سال 1368هـ.ق (1949م) در قاهره منتشر می کرد و این مجله، همزمان به کشورهای دیگر اسلامی فرستاده می شد.
در این مجله، تقریب با رویکردهای زیر مورد توجه قرار گرفت:
1- یادآوری وحدت امت و عناصر وجودی آن.
2- نفوذ ظنون در تعامل مذاهب فقهی.
3- بیان و روشنگری وحدت فرهنگ اسلامی.
4- شرح و باز کردن هماهنگیهای شیعه و سنی در بحثهای فقهی.
5- بیان و نمایاندن فراگیری اسلام.
6- نمودن کارآمدی دین در جامعه.
7- بیان بایستگیهای مشترک دین و مذهب در میان فرق اسلامی.
8- طرح فرازهای مهم دست آوردهای مذاهب اسلامی.
9- ارج نهادن به تلاش پیشینیان، اعم از علما و سیاست مداران در راه وحدت اسلامی.
10- شناساندن نخبگان معنوی و علمی جهان اسلام.
11- شناساندن فرقه های اسلامی.
12- تشریح وضعیت کنونی امت اسلامی.
13- نشان دادن چگونگی نفوذ غرب در جامعه های اسلامی.
14- شناساندن فقه شیعه و اهل سنت.
15- نمایاندن و آشناسازی اهل فرهنگ با آثار برجسته فرقه های اسلامی.
دارالتقریب، کم کم و در ربع قرن تلاش پی گیر، جلوه و نُمادی از همکاری و هم فکری بین شرق و غرب جهان اسلام درآمد.
این مجمع، اصلاح گران اسلامی را از مذهبها و شهرهای گوناگون گردهم آورد. در آغاز، به گفته شیخ محمدتقی قمی:
(سلطان تعصب بسیار قوی بود و عامه مردم حاضر به تحمل تقریب بین شیعه و سنی نبودند.)(30)
ولی با سیاست و برتابیدن گرفتاریهای فراوان، دارالتقریب توانست به سرعت ازمرحله زمینه سازی به مرحله پدیدار ساختن و از این مرحله به مرحله سوم، یعنی تنفیذ و راه یابی به درون بازدارنده ها و گذر از آنها، برسد.
پیشاهنگان تقریب به جز نامبردگان، محمدعلی علویه، اندیشه ور و اصلاح گرِ نامی، شیخ آلوسی، فرزند صاحب تفسیر آلوسی، محی الدین قلیبی دانشمند تونسی، حاج امین الحسینی مفتی اعظم فلسطین، شیخ محمد عبداللطیف، رئیس اداره الازهر، شیخ محمد عبدالفتاح العنانی، رئیس مذهب مالکی، شیخ عیسی منون، رئیس دانشکده الشریعه، شیخ حسن البنا، رهبر اخوان المسلمین، محمد کردعلی، رئیس فرهنگستان علمی دمشق بودند.
محمد مدنی، محمد عبدالله محمد، محمد عبدالله دراز، احمد امین، فرید وجدی صاحب دائره المعارف، عبدالجواد رمضان، عبدالوهاب حموره، یحیی الخشاب، توفیق فکیکی، محی الدین، عباس حسن، محمود محمد خضیری و محمود فیاض نیز در جریان دعوت تقریب قرار گرفته و با آن همراهی کرده اند و کتاب دعوه التقریب من خلال رساله الاسلام (31) نمایان گر همکاری آنان است.
به این ترتیب، تقریب در ترکیه، پاکستان، سوریه، یمن، لبنان، عراق، ایران و کشورهای دیگر، گسترش و این مرکز مورد مراجعه محافل بین المللی چون یونسکو قرار گرفت.
شیخ محمود شلتوت از اجتماعها و گردهماییهایی در دارالتقریب سخن می گوید که مصری کنار ایرانی، یا لبنانی یا عراقی، یا پاکستانی و یا دیگر قومیتها و نیز حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی کنار امامی و زیدی می نشستند و درباره یک مسأله بحث می کردند.(32)
در عکسهایی که بر جای مانده از دارالتقریب، ما تصویر شیخ حسن البنا، مؤسس و مرشد اخوان المسلمین، علی مؤید امام شیعه زیدیه یمن، امام عبدالمجید سلیم شیخ الازهر، امجد الزهاری از علمای بزرگ عراق، حاج امین حسینی از فلسطین، شیخ آلوسی و شیخ محمدتقی قمی مؤسس تقریب را کنار هم می بینیم.
از علمای شیعه، علامه ابوعبدالله زنجانی نیز در آن سالها در دمشق و قاهره حضور داشت و پاره ای از دیدگاه ها و اندیشه های خود را در مطبوعات عربی، بازتاب می داد. ایشان در آغاز سال 1354هـ.ق/ 1936م به قاهره رفت و مورد استقبال اساتید بزرگ دانشگاه الازهر قرار گرفت. و در همین سفر، کنفرانس ارزنده خود را، با عنوان: دوأ المسلمین فی الرجوع الی القرآن در الهدایه الاسلامیه ایراد کرد و متن سخنرانی ایشان در شماره 448 نشریه مصری الفتح منتشر شد.
در همین سفر بود که با علامه مصطفی مراغی، رئیس دانشگاه الازهر، و دکتر عبدالرحمن شهبندر و علامه عبدالوهاب عزام دیدار و درباره وحدت اسلامی و همدلی و هم فکری مسلمانان به گفت وگو پرداخت.
از علمای دیگر شیعه، که در امر تقریب، در شمار پیشگامان به حساب می آیند، می توان به نام سید حسن صدر، شیخ محمدحسین کاشف الغطا، شیخ محمدرضا آل یاسین، شیخ جواد مغنیه، سید محسن جبل عاملی، علامه امینی، شیخ مهدی خالصی، هبهالدین شهرستانی، سید ابوالقاسم خویی و شیخ محمدرضا مظفر اشاره کرد. همه اینان، که بزرگان، صاحب نظران و اندیشه وران گروه ها و فرقه های اسلامی در کشورهای لبنان و عراق بودند که دلسوزانه، در راه امر اصلاح و تقریب مسلمانان همت گماشتند. (33)
در این عصر، آثار طه حسین، جودت السحار، سید قطب، محمد قطب، عباس عقاد، کاتب الشاطی و محمد غزالی از علمای اهل سنت مورد توجه اندیشه وران و فرهیختگان شیعه بود.
اما در میان مراجع و چهره های برجسته داخل ایران که همزمان با دارالتقریب، گامهای اساسی در راه تقریب برداشته اند، می توان از آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی( 1292ـ1380هـ.ق) یاد کرد. ایشان علاقه فراوانی به مسئله وحدت اسلامی و هم فکری و نزدیکی بین مذاهب اسلامی داشت و چند سال پیش از آن که به قم رخت بکشد، دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره بنیان گذاشته شده بود و ایشان در دوران مرجعیت خود، با این نهضت همکاری نزدیک داشت و آن را یاری کرد.
برای نخستین بار پس از چندین قرن، میان رهبر شیعه و رهبر روحانی سنی، شیخ عبدالمجید سلیم و پس از فوت او شیخ محمود شلتوت مفتی مصر و رئیس جامع الازهر، پیوندها و پیوستگیهای بسیار راهگشا، بنیادین و دوستانه برقرار شد و نامه هایی ردّ و بدل گردید.(34)
آیت الله بروجردی، در راه از سرگیری، گفت وگوهای علمی، دادوستدهای فکری بین سنی و شیعه، کارهای بزرگی انجام داد و گامهای بلندی برداشت، از جمله، با همکاری شیخ شلتوت شعبه ای از دارالتقریب در قم بنیان گذارد.(35) علامه شیخ محمد صالح حائری مازندرانی از علمای بزرگ ایران، با دارالتقریب همکاری داشت و رساله ای را برای نشر در رساله الاسلام، با عنوان: منهاج عملی للتقریب نوشت.(36) در این مقاله، راه های سازش میان اهل سنت و شیعه را در امامت و خلافت و راه های سازش امامی و زیدی مطرح شده است.
جریان تقریب، پس از آقای بروجردی، در میان مراجع شیعی داخل کشور، از سوی آیت الله سید محمدهادی میلانی نیز پذیرفته شد. ایشان، هرچند پیش از آمدن به ایران، در لبنان و سوریه و عراق، از نزدیک با صاحب نظران اهل سنت و اندیشه های آنان آشنایی داشت و خودش در راه تقریب، نزدیک سازی برادران اسلامی در فکر و عمل، گامهای بلندی برداشته بود و به همین دلیل در مشهد نیز مورد توجه زایرین دیگر کشورهای اسلامی، از شیعه و اهل سنت بود.
وی، در دیدار با شیخ محمدتقی قمی، وقتی در جریان فتوای شیخ محمود شلتوت قرار گرفت و فتوای شیخ محمود شلتوت را آقای قمی، حامل فتوا، تحویل ایشان داد، به تلاش برخاست، این فتوا را به بهترین وجه، بازتاب بدهد. از جمله، از علمای بزرگ دعوت کرد و جلسه ای مهم در حرم رضوی تشکیل داد و در آن جلسه، پس از آن که این خبر مهم به آگاهی همه رسید، آقای میلانی از آقای قمی خواست که فتوای شیخ محمود شلتوت را برای حاضران قراءت کند. در این جلسه آیت الله سید علی خامنه ای و استاد شیخ محمد واعظ زاده خراسانی نیز حضور داشتند.(37) در سال 1347هـ.ش/ 1388هـ.ق/ 1970م شیخ محمد فحام، شیخ الازهر نیز، با آقای میلانی دیدار کرد. ایشان در نامه خود به شیخ حسن سعید از این دیدار یاد کرده است.
شیخ محمد فحام دیدار با همه رهبران اسلامی را برای تقریب اسلامی لازم می دانست.(38) دعوت تقریب، بر روشهای علمی استوار بود و یک دعوت فردی شمرده نمی شد و چنانکه اشاره شد، چهره های بزرگی از پیشوایان شیعه و اهل سنت ره یافتهای آن را تأیید کردند. این ره یافتها، عبارت بود از پایان دادن به فضای تهمت و بهتان، بازگشت به اصول اولیه، قرآن و عترت، بهره گیری از تأویل، رویکرد به آینده جهان اسلام، انتقاد از وضع موجود و تلاش برای اصلاح امور دنیوی مسلمانان و تأکید بر اصلاحات ساختاری و نظری و روش شناسی و پرهیز از تقلید و رویکرد جدّی به اجتهاد و حرمت نهادن به اجماع مسلمانان و خرافه زدایی از دین و رویارویی با عصبیتهای فکری و فرهنگی، دفاع عقلانی از اسلام و نمایاندن جهان شمولی اسلام.
از آن چه گفته شد و جایگاهی که تقریب مذاهب اسلامی در راه رسیدن به وحدت دارد و با توجه به چیرگی گفتمان غربی، ضرورت و تجدید گفتمان اندیشه اسلامی در دوره حاضر، بویژه بعد از انقلاب اسلامی، بیش تر نمود پیدا کرده است. حاضر نشدن در صحنه های تمدن ساز، مانع گسترش دامنه اثرگذاری گفتمان اسلامی شده و بیم آن است که بسیاری از دستاوردهای اصلاح گران بزرگ که در راه همدلی، هم فکری مسلمانان به تلاش برخاستند، از جمله سید شرف الدین که در قله این حرکت بود، به بوته فراموشی سپرده شود.
از آن جا که تقریب رویکردی است مثبت به گفتمان اسلامی، و در راستای نیرومندسازی عاملها و سببهای پایداری در برابر سرکشی تفکر مهاجم غرب بسیار کارآمد و اثرگذار است، به همین دلیل به دستور مقام معظم رهبری، مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی در سال 1411هـ.ق تأسیس شد از هدفهای والای این مجمع، کوشش در راه به حقیقت پیوستن هم فکری میان علما و اندیشه وران عالم اسلام در حوزه عقاید، فقه، مسائل اجتماعی و سیاسی و تشکیل جبهه واحد براساس مبادی اسلامی ثابت، در برابر هجوم فرهنگی دشمنان اسلامی، عمل در راستای اشاعه اندیشه تقریب بین جمهوری اسلامی ایران و دیگر دولتها و ملتها و اشاعه مبدأ اجتهاد و استنباط در مذاهب اسلامی و دستیابی به آرای فقهی مشترک در مسائلی است که در جهان اسلام مطرح هستند.
نویسنده: غلامرضا جلالی
--------------------------------------------
پی نوشت ها :
1- نقباء البشر فی القرن الرابع العشر، آقا بزرگ تهرانی; مقدمه مولفوا الشیعه فی صدر الاسلام، سید عبدالحسین شرف الدین، چاپ دوم، تهران، مکتبه النجاح.
2- علماء ثغور الاسلام فی لبنان، سید عباس علی موسوی، ج1/527، بیروت، دارالمرتضی، 1421هـ.ق.
3- همان/526
4- علمای مجاهد، محمدحسن رجبی/257، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1382.
5- همان/258.
6- دین و تمدن، محمدعلی حومانی، ج1/239 به نقل از حیات امام شرف الدین، نوشته شیخ احمد تبیسی/113.
7- علمای مجاهد/258، به نقل از مجله المنار.
8- اذکیاء الفقها والمحدثین، محمدرضا حکیمی/285، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1418هـ.ق.
9- سید شرف الدین موسوی عاملی کتاب: الی المجمع العلمی العربی بدمشق را در رمضان سال 1369 به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا کرده و با خط خود روی کتاب نوشته است:
بسمه تعالی: ارفع هذه الوریقات الی مکتبه سیدی ومولای الامام الثامن الضامن ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیهما الصلاه والسلام وقفا علی مکتبه فی المشهد المقدس من المؤلف فی 20 شهر رمضان المبارک 1369.)
10-الی المجمع العلمی العربی بدمشق، عبدالحسین شرف الدین/27، مطبعه العرفان، صیدا، 1369هـ.ق.
11- همان/24.
12- الکلمات، عبدالحسین شرف الدین/2.
13- الکلمات وهی ثلاث الکلمه الاولی فی احوال العرب زمن جاهلیت ها واسلامها والکلمه الثانیه فی احوال امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام والکلمه الثالثه فی احوال معاویه وبنی امیه، مطبعه العرفان، صیدا، 1347.
14- الی المجمع العلمی العربی بدمشق/19.
15- همان/15.
16- همان/16.
17- همان/13.
18- الفصول المهمه فی تألیف الأمه، عبدالحسین شرف الدین/162، الطبعه الثانیه، العرفان، صیدا، شعبان 1347.
19- الوحده الاسلامیه او التقریب بین المذاهب السبعه/36.
20- همان/37.
21- ملف التقریب/133ـ132.
22- الوحده الاسلامیه او التقریب بین المذاهب السبعه. جمع و ترتیب الدکتر عبدالکریم بی آزار الشیرازی/12.
23- الیقظه البغدادیه، العدد 3096 السنه 35 تاریخ 7 شعبان 1378هـ.ق زیر عنوان: تدریس جمیع مذاهب الفقه فی الازهر.
24- نحو وحدت الاسلامیه/20.
25- رساله الاسلام، دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، قاهره، العدد2، السنه11/217.
26- دعوت التقریب من خلال رساله الاسلام/289.
27- مجموعه آثار دکتر علی شریعتی، ج9/74.
28- الوحده الاسلامیه، سید مرتضی رضوی، مطبوعات النجاح بالقاهره، 1400هـ.ق.
29- همان/35.
30- الوحده الاسلامیه والتقریب بین المذاهب السبعه/34ـ33.
31- دعوه التقریب من خلال رساله الاسلام، چاپ مؤسسه دارالتحریر للطبع والنشر، 1386هـ.ق.
32- دعوه التقریب تاریخ و وثائق/18.
33- الشیخ محمدرضا المظفر وتطور الحرکه الاصلاحیه فی النجف، الشیخ محمدمهدی الآصفی، مؤسسه التوحید للنشر الثقافی، قم، 1419هـ.ق.
34- ملف التقریب/162ـ159.
35- نهضت بیدارگری در جهان اسلام/132.
36- الوحده الاسلامیه او التقریب بین المذاهب السبعه/205.
37- ملف التقریب/135.
38- نحو وحده الاسلامیه/21.
نظرات علمای بزرگ اهل سنت در مورد شیعه

مقدمه :
برخي چنين وانمود مي كنند كه همه اهل سنت، ديدگاه منفى نسبت به شيعه و انقلاب اسلامى ايران دارند تا بدين سان اراده ملت ايران را در همراهي و ياري جنبشهاي اسلامي غيرشيعي سست كنند.
«شيعه و سنى، غوغاى ساختگى» عنوان كتابي است كه در سال 1983م توسط مجاهد بزرگ فلسطيني شهيد دكتر فتحي شقاقي (بنيانگذار جنبش جهاد اسلامي) به رشته تحرير درآمده و نشان مي دهد كه بسياري از انديشمندان معاصر اهل سنت بويژه سران إخوان المسلمين نگاه مثبتي نسبت به شيعيان و تقريب مذاهب دارند. شقاقي از عموم اهل سنت بويژه تندروها مي خواهد كه از شيوه انديشمندان بزرگ خود مبني بر تقريب پيروي كنند. اين كتاب را جناب آقاي سيدهادي خسروشاهي به فارسي ترجمه و با ساير آثار شهيد شقاقي با عنوان "امام خميني ؛ تنها گزينه" منتشر كرده است. آنچه در پي مي آيد خلاصه ی بخشي از اين كتاب و حاوي نكات خواندني است :
متن خلاصه مقاله :
از آغاز قرن نوزدهم، جهان اسلام با غرب معاصر مواجه شد و غرب ، نظام سياسى ما را كه در خلافت تجلى يافته بود سرنگون و سرزمين ما را اشغال كرد و از نظر اخلاقى و فكرى با جايگزينهاى لائيك خود، به جنگ با ما ادامه داد تا اينكه دولت يهودى را در قلب ميهن اسلامى كاشت، و در سوي ديگر دست نشاندگان خود را به قدرت رساند.
نظامهاى حكومتى وابسته به استعمار در جهان اسلام زاييده طبيعى استعمار و روى ديگر سكه اسرائيل هستند. غرب تا مدتها گمان مى كرد كه ضربه نهايي را بر تمدن اسلامى وارد كرده تا اينكه انقلاب اسلامى ايران نخستين پيروزى اسلام را در دوران معاصر تحقق بخشيد. انقلاب اسلامى عامل پي ريزي مفاهيم متعددى است. برخى از اين مفاهيم چنين است:
1. انقلاب اسلامى وحشت از ابرقدرتها را از اذهان مسلمانان و مستضعفان جهان زدود.
2. الگوى غربى را زير سؤال برد و الگوى تمدنىِ جديدى به بشريت عرضه كرد.
3. بر نقش اسلام انقلابى در زندگى ملتهاى منطقه تأكيد كرد.
ولى آيا غرب و دست نشاندگانش، انقلاب را به حال خود رها خواهند كرد؟ آيا در برابر شور و شوقي كه در امت اسلامى بپا شده ساكت مى نشينند؟ آيا اجازه مى دهند اين شور اسلامى به بار بنشيند؟
غرب و دست نشاندگانش به وحشت افتاده بودند بنابراين در چند محور شروع به فعاليت كردند:
1. با سوءاستفاده از مرحله آشفتگيهاي اوايل انقلاب، شروع به تحريك اقليتها كردند.
2. از گروههاى ايرانى مخالف، اعم از گروهكهاى سلطنت طلب و بعضى از تشكيلات مسلح لائيك حمايت كردند.
3. آمريكا و اروپاى غربى محاصره اقتصادى و سياسى عليه انقلاب اسلامي را رهبرى كردند.
4. صدام حسين را براي انجام تجاوز خارجى به كار گرفتند.
5. ميان دو جناح امت اسلامى- سنى و شيعى- فتنه انگيزى كردند تا جلوي نفوذ موج انقلاب اسلامي به كشورهاي سنى نشين گرفته شود.
دشمن در چهار محور نخست شكست خورد ولي در محور پنجم ( فتنه انگيزى ميان شيعه و سنى) تا حدي موفقيت يافت.
استعمار ، شاهزادگان نفتى و ديكتاتورها مى دانند كه تفرقه افكني به سلاح و قشون نياز ندارد، بلكه به كسى كه فتوا بدهد احتياج دارد، بنابراين نقش موردنظر بايد به وسيله عمامه به سرها و ريشوها اجرا شود، خواه در دستگاههاى رسمى رژيمها باشند يا در خارج آن. بعضى از آنها، تبليغات شبهه ناك و غافلگيركننده اى را عليه انقلاب اسلامى شروع كردند. گويى به تازگي كشف كرده اند! كه اين انقلاب شيعى است و شيعه يك فرقه كافر است و آية الله خمينى هم كه با نشستن روى سجاده اش تاج و تخت ها را به لرزه درآورده، گمراه (!) شده است!!
صحنه آن جوان مسلمان در پيش چشمان ما مجسم مى شود كه يك كتاب سعودى پر از مغالطه و افترا را در دست داشت و آنرا در مسجد براى مردم توضيح مى داد و به گمراهيهاي شيعيان! اشاره مى كرد. اما براستي او چه وقت درمى يابد كه يك طرح استعمارى را اجرا مى كند؟
حقيقت اينست كه مواضع خصمانه برخى اسلامگرايان عليه انقلاب اسلامي، جنبش اسلامى را با بن بست مواجه مي كند، زيرا آنان در برابر حركت پيشروي تاريخ مى ايستند و با انقلابى مقابله مى كنند كه به گفته يكى از بيانيه هاى جنبش إخوان المسلمين ، رهبر آن امامى است كه «مايه افتخار اسلام و مسلمانان» است.
در اينجا سعى مى كنم مواضع و نظرات انديشمندان شناخته شده مسلمان را درباره برادري شيعه و سني بيان كنم.
حقيقت اينست كه موضع ضدانقلابى و جنجال برانگيز برخى توده هاى جنبش اسلامى پيرامون سنى و شيعى موضعى ريشه دار نيست، بلكه پديده اي ناگهانى و موقتي است كه از سوى ديگران بر اين جوانان پاك تحميل شده است. آنها پس از اينكه مدتها در گردونه شك و نوميدى بودند، سرانجام كشف! مى كنند كه انقلابى كه اميدهايشان را زنده كرده ، يك انقلاب اسلامى نيست، بلكه انقلابى شيعى است و شيعيان كافرند!!
مثلاً محب الدين الخطيب نويسنده آن كتاب بدنام سعودى دلايل متعدد بر كفر شيعه آورده و اينكه آنها قرآنى غير از قرآن اهل سنت دارند!! و .... . در حاليكه او همان كسى است كه با دولت خلافت اسلامى جنگيد و به يك حركت قومگرا- طلايه داران جوانان عرب- پيوست و وقتى كه رازش برملا شد، در سال 1905 م به يمن فرار كرد.
اكنون بازگرديم به بررسى مواضع و ديدگاه هاي حركتهاى اسلامى و انديشمندان مسلمان نسبت به غوغاي ساختگى شيعه و سني.
شهيد حسن البنا (بنيانگذار جنبش جهاني إخوان المسلمين) يكى از پيشگامان انديشه وحدت ميان شيعه و سنى و از شركت كنندگان در فعاليتهاى «جماعت تقريب بين مذاهب اسلامى» بود. وي و گروهى از مشايخ بزرگ اسلام توافق كردند كه همه مسلمانان(سنى و شيعه) بر پايه اصول مشترك گرد هم آيند و در امور جزئي كه از اصول دين نيست و انكار آنها به معناي انكار دين نيست، يكديگر را معذور بدارند.
عبدالكريم شيرازى در كتاب وحدت اسلامى درباره جماعت تقريب مى گويد:
«آنها توافق كردند كه مسلمان كسى است كه به «اللَّه» پروردگار جهان، و به محمد پيامبر كه پس از او پيامبرى نخواهد آمد، و به قرآن كريم آسمانى، و به كعبه قبله و خانه خدا، و به اركان پنجگانه شناخته شده، و به روز رستاخيز و انجام آنچه در دين ضرورى است ايمان و اعتقاد دارد. اين اركان- كه به عنوان نمونه ذكر شد- مورد توافق شركت كنندگان در جلسه، نمايندگان مذاهب چهارگانه شناخته شده اهل سنت و نمايندگان تشيع از دو مذهب اماميه و زيديه است».
در اين جمعيت، شيخ الازهر، مرجع و مفتي اعظم وقت ، شيخ عبدالمجيد سليم و شيخ مصطفى عبدالرازق و شيخ شلتوت نيز شركت داشتند. استاد سالم بهنساوى ( از انديشمندان اخوان المسلمين) مى گويد:
«از زمانى كه جماعت تقريب بين مذاهب اسلامى تأسيس شد و امام البناء و آيةالله قمى در تأسيس آن سهيم بودند همكارى ميان إخوان المسلمين و شيعيان برقرار است، اين امر به ديدار شهيد نواب صفوى از قاهره در سال 1954 انجاميد.»
همچنين امام حسن البناء در سال 1948در حج با آيةالله كاشانى مرجع شيعيان ديدار كرد و ميان آن دو تفاهم برقرار شد. عبدالمتعال جبرى (از شاگردان حسن البنا) به نقل از روبر جاكسون مى گويد: «اگر زندگي حسن البنا طولانى مى شد ممكن بود رويدادهاي مهمي براى اين دو كشور تحقق يابد، به ويژه كه حسن البناء و كاشانى در سال 1948م در حجاز ديدار كردند و ظاهراً با تفاهم به نقطه اصلى رسيدند، ولى حسن البناء نابهنگام ترور شد.»
دكتر اسحاق موسى حسينى در كتاب "الاخوان المسلمون .. كبرى الحركات الاسلاميه الحديثة" مى گويد كه برخى دانشجويان (شيعى) كه در مصر تحصيل مى كردند به اخوان پيوستند. همچنين معروف است كه برخي از شيعيان در عراق نيز چنين كردند. وقتى نواب صفوى از سوريه ديدن كرد و با مصطفى سباعى دبيركل إخوان در آنجا ديدار كرد، سباعى گله كرد كه بعضى از جوانان شيعه به حركتهاى لائيك و قومگرا مى پيوندند. نواب بر منبر و در برابر شيعيان و سنيان گفت: «هر كس مى خواهد شيعه جعفرى واقعى باشد به صفوف إخوان ملحق شود».
نواب صفوى رهبر سازمان «فدائيان اسلام» شيعى بود. استاد محمدعلى ضناوى از برنارد لويس نقل مى كند كه فداييان اسلام با اينكه پيرو مذهب تشيع اند، ولى انديشه اى كه درباره وحدت اسلامى دارند تا حدود زيادى با انديشه اخوان مصر همانندى دارد و ميان آنها تماسهايى برقرار بوده است.
استاد ضناوى مي گويد از جمله اصول فدائيان اسلام اينست كه اسلام يك نظام فراگير براى زندگى است و فرقه گرايى ميان مسلمانان مردود است. سپس از نواب نقل قول مى كند:
«بياييد با اتحاد براى اسلام تلاش كنيم و هر چيزي جز جهاد در راه عزت اسلام را به فراموشى بسپاريم. آيا زمان آن نرسيده كه مسلمانان حقايق را درك كنند و اختلاف ميان شيعه و سنى را رها كنند؟!»
استاد فتحى يكن (انديشمند سني لبناني) ماجراى ديدار نواب صفوى از قاهره و شور و شوق إخوان المسلمين هنگام استقبال از وى را بيان مى كند. سپس راجع به صدور حكم اعدام وى از سوى شاه، مى گويد:
«اين حكم ظالمانه بازتاب شديدى در كشورهاى اسلامى داشت و توده هاى مسلمان كه به دلاوريها و مجاهدتهاى نواب صفوى ارج مى گذارند از اين حكم تكان خوردند و بر آن شوريدند و با مخابره هزاران تلگرام از سراسر جهان اسلام، حكم بر ضد آن مجاهد مؤمن و قهرمان را محكوم كردند. اعدام وى در دوران معاصر خسارت بزرگى به شمار مى آيد.»
استاد فتحى يكن معتقد است نواب از بزرگترين شهداى إخوان به حساب مى آيد و او يارانش «به كاروان شهيدان پيوستند، شهيداني جاويدان كه خون پاكشان چراغى خواهد بود كه راه آزادى و فداكارى را براى نسلهاى آينده روشن مى كند.»
استاد فتحى يكن پس از به رسميت شناخته شدن اسرائيل توسط شاه ايران مى گويد:
«عربها بايد در ايران در جستجوى نواب و برادران نواب باشند ... ولى كشورهاى عربى تاكنون اين را درك نكرده اند».
استاد عبدالمجيد الزندانى، دبيركل سابق إخوان المسلمين در يمن شمالى و شمار فراوانى از اخوان يمن شيعه بودند.
به موضوع "مجمع تقريب" و سخن عضو برجسته آن، شيخ محمود شلتوت شيخ الأزهر بر مي گرديم كه مى گويد: «من به فكر تقريب به عنوان يك خط مشى صحيح ايمان آوردم و از روز اول در جماعت آن سهيم شدم.»
سپس مى گويد:
«الازهر شريف اكنون به حكم اصل (اصل تقريب ميان پيروان مذاهب) گردن مى نهد و مقرر مى دارد كه فقه مذاهب اسلامى از سنى گرفته تا شيعه را بررسى كند؛ بگونه اي كه بر دليل و برهان استوار و از تعصب به اين و آن خالى باشد».
وى سپس ادامه مى دهد:
«كاش مى توانستم درباره جلسات دارالتقريب سخن بگويم. آنگاه كه مصرى در كنار ايرانى يا لبنانى يا عراقى يا پاكستانى يا ديگران از ساير ملل اسلامى مى نشينند، حنفى و مالكى و شافعى و حنبلى در كنار امامى و زيدى گرد يك ميز مى نشينند و صداهايى به گوش مى رسد كه در آن علم، تصوف و فقه است و افزون بر اين در آن روحيه اخوت، طعم مودت، محبت و همكارى در عرصه علم و عرفان است»
شيخ شلتوت اشاره مى كند كه برخي به گمان اينكه هدف از تقريب، لغو مذاهب يا ادغام آنها در يكديگر است، با اين فكر به ستيز برخاستند:
«افراد تنگ نظر با اين انديشه ستيز كردند، همچنان كه گروه ديگرى از غرض ورزان بدخواه با آن جنگيدند. هيچ امتى از اين گونه افراد خالى نيست. آنان كه تضمين بقا و معيشت خود را در تفرقه مى يابند با آن جنگيدند، و افراد بددل و اهل هوا و هوس و گرايشهاى خاص با آن مبارزه كردند؛ اينها و آنها كسانى هستند كه قلم خود را به سياستهاى تفرقه افكن مى فروشند! سياستهايى كه با شيوه هاى مستقيم و غيرمستقيم با هر حركت اصلاحى مبارزه مى كنند و در مقابل هر كارى كه باعث اتحاد مسلمانان است مى ايستند».
شيخ شلتوت در فتواي خود درباره مذهب تشيع مي گويد:
«مذهب جعفرى مشهور به مذهب شيعه اثنا عشرى، مذهبى است كه همچون ساير مذاهب اهل سنت، عمل به آن شرعاً جايز است و مسلمانان بايد اين را بدانند و از تعصب ناحق نسبت به مذاهب خاص رهايى يابند».
علاوه بر جمعيت تقريب، شمار بسياري از انديشمندان مسلمان از تقريب حمايت مي كنند. شيخ محمد غزالى(انديشمند معاصر اهل سنت و از رهبران إخوان المسلمين) مى گويد:
«اعتقادات نيز به آشفتگى سياست و حكومت دچار شد، زيرا شهوت برترى جويى و انحصارطلبى به زور چيزيهايى وارد آن كرد كه از آن نيست و از آن پس مسلمانان به دو بخش بزرگ شيعه و سنى تقسيم شدند، با اينكه هر دو گروه به خداى يكتا و به رسالت محمد (ص) ايمان دارند».
وى مى افزايد:
«با اينكه من در بسيارى از احكام ، نظرى برخلاف شيعه دارم، ولى معتقد نيستم كه هر كس با نظرم مخالفت كند گناهكار است، موضع من در قبال برخي از آراى فقهى رايج در ميان اهل سنت نيز همين است.»
وى در جاى ديگر از كتاب خود مى گويد:
«سرانجام شكاف ميان شيعه و سنى را به اصول عقيده ربط دادند! تا دين يكپارچه، دو پاره شود و امت واحد به دو شعبه منشعب شود و هر يك در كمين ديگرى، بلكه در انتظار مرگ او بنشيند! هر كس حتى اگر با يك كلمه به اين دودستگى كمك كند، آيه زير شامل حال او مى شود:" كساني كه دين خود را فرقه فرقه كردند و دسته دسته شدند، تو را با آنها كارى نيست. كار(مجازات) آنها با خداست. و خدا آنان را به كارهايى كه مى كردند خواهد كرد"[سوره انعام / 159] »
شيخ غزالى مى افزايد:
«در عرصه فقه تطبيقى (مقايسه اى) وقتي إشكال و اختلاف فقهى را كه بين اين يا آن نظر و بين صحيح يا ضعيف شمردن يك حديث پيش مى آيد، بررسى مى كنيم، مى بينيم كه فاصله ميان شيعه و سنى به همان مقدار است كه بين مذهب فقهى ابوحنيفه با مذهب فقهى مالكى يا شافعى وجود دارد ... ما همه را در جستجوى حقيقت يكسان مى بينيم، هر چند شيوه ها متفاوت است».
وي در كتاب "نظرات فى القرآن" نيز سخنان يكى از علماى شيعه را مى آورد و در حاشيه درباره اش مى گويد:
«او از فقها و ادباى بزرگ شيعه است. تمام سخنان وى را مي آوريم زيرا برخي ناپختگان گمان مى كنند كه شيعيان از اسلام بيگانه اند».
نيز در جاي ديگر همان كتاب هنگام معرفى يك عالم ديگر شيعه (هبةالدين حسينى) مى گويد:
«او از علماى گرانقدر شيعه است و ما عمداً خلاصه سخنش را مى آوريم تا براى خواننده مسلمان بلنداى درك اين عالم نسبت به ماهيت اعجاز قرآن و ميزان احترام و تقديس شيعيان نسبت به كتاب خدا روشن شود».
دكتر صبحى الصالح مى گويد:
«در احاديث امامان شيعه جز آنچه موافق سنت پيامبر است، روايت نشده است.»
سپس مى افزايد:
«سنت پيامبر پس از كتاب خدا جايگاه بزرگى نزد آنان دارد».
استاد سعيد حوى نيز در ضمن بحث درباره تقسيمات ادارى دارالاسلام مى گويد:
«اسلام از مذاهب فقهى و اعتقادى تشكيل شده ، و هر مذهب بر منطقه اى چيره است. چه مانع شرعى وجود دارد كه اين امر در تقسيم بنديهاى ادارى مورد توجه قرار گيرد؟! يعني منطقه اى كه زبان واحدى دارد بايد يك ايالت داشته باشد. منطقه شيعى نشين بايد يك ايالت باشد و هر منطقه كه داراى مذهب فقهى واحد است بايد يك ايالت باشد و هر ايالت حكمران خود را انتخاب كند و در عين حال زيرنظر حكومت مركزى قرار گيرد».
دكتر مصطفى شكعه نيز مى گويد:
«شيعيان دوازده امامي همين اكثريت شيعيان هستند كه در بين ما زندگى مى كنند و ما اهل سنت با آنان روابط محبت آميز داريم».
شيخ محمد ابوزهره نيز در كتاب تاريخ المذاهب الاسلاميه مى گويد:
«بى شك شيعه يك فرقه اسلامى است. البته فرقه هايى چون سبائيه كه قائل به الوهيت على(ع) هستند و ... را بايد از شيعه جدا بدانيم (معلوم است كه سبئيه در نظر شيعه كافرند) و شكى نيست كه تمام اعتقادات شيعه براساس نص قرآن يا احاديث منسوب به پيامبر است».
وى همچنين مى گويد:
«آنها به همسايگان سنى خود مهر مى ورزند».
دكتر عبدالكريم زيدان (از إخوان المسلمين عراق) مى نويسد:
« اختلاف ميان فقه شيعه جعفرى و مذاهب ديگر، در حد اختلافات جزئي و طبيعي بين هر مذهب با مذهب ديگر است»
استاد سالم بهنساوى كه يكى از انديشمندان اخوان است در كتاب "السنة المفترى عليها"، در پاسخ به كسانى كه ادعا مى كنند شيعيان قرآنى غير از قرآن اهل سنت دارند، مى گويد:
«قرآن موجود در بين اهل سنت همان است كه در مساجد و خانه هاى شيعيان موجود است.»
و نيز مى گويد:
«شيعيان جعفرى (اثنا عشرى) اعتقاد دارند هر كس قرآن را كه امت از صدر اسلام بر سر آن اتفاق نظر دارند تحريف كند، كافر است».
سوى ادعاهاي محب الدين خطيب و احسان ظهير درباره عقيده شيعه به تحريف قرآن را با استناد به نظرات علماي شيعه رد مي كند. از جمله از آيةالله خوئى نقل مي كند:
«آنچه ميان مسلمانان شناخته شده است اين است كه تحريفى در قرآن واقع نشده است و آنچه در دست داريم تمامى قرآن است كه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شده است».
و از شيخ محمدرضا مظفر نقل مى كند:
«آنچه اكنون در دست داريم و تلاوت مى كنيم همان قرآنى است كه بر پيامبر نازل شده و هر كس جز اين ادعا كند دروغگو، مغلطه گو يا مشكوك است».
سپس از امام كاشف الغطاء نقل مى كند كه علماي شيعه اتفاق نظر دارند كه تحريفي در قرآن رخ نداده است.
استاد انور جندى در كتاب الاسلام و حركة التاريخ مى گويد:
«تاريخ اسلام سرشار از اختلافات و مناقشات فكرى و كشمكش سياسى ميان اهل سنت و شيعه است. تجاوزگران بيگانه از جنگهاى صليبى تا به امروز كوشيدند تا به اختلاف دامن بزنند و تأثيرات آن را عمق ببخشند تا وحدت جهان اسلام تحقق نيابد. از اين رو جريان غربگرا در پى تفرقه ميان اهل سنت و شيعه و برانگيختن دشمنى ميان آنها بود».
وي مى گويد:
«اختلاف ميان سنى و شيعى در حقيقت بيش از اختلاف ميان مذاهب چهارگانه اهل سنت نيست».
استاد سميع عاطف الزين در مقدمه كتاب "المسلمون ... من هم؟" مى گويد:
«آنچه موجب تأليف اين كتاب شد، دو دستگى كوركورانه ايست كه امروزه در جامعه ما پديد آمده است؛ به ويژه دودستگى ميان مسلمان شيعى و مسلمان سنى كه مى بايست با محو جهل، محو مى شد، ولى متأسفانه همچنان در دلهاى بيمار ريشه دارد زيرا منشأ آن همان طبقه ايست كه با ايجاد نفاق بر جهان اسلام حكومت كرده و دشمن دين است».
وي معتقد است اختلاف تسنن و تشيع هرگز بر سر اصل قرآن و سنت نبوده، بلكه اختلاف تنها بر سر فهم از قرآن و سنت بوده است. وي در پايان مى گويد:
«بايد روحيه منفور فرقه گرايى را محو كنيم و راه را بر كسانى كه كينه ديني را ترويج مى كنند ببنديم تا مسلمانان همانند گذشته به يك گروه واحد، همكار و دوستدار يكديگر بدل شوند»
ابوالحسن ندوى نيز آرزو مى كرد كه ميان شيعه و سنى نزديكى ايجاد كند. وى مى گويد:
«اگر نزديكى و تقريب بين شيعه و سني انجام شود، انقلابى بى نظير در تاريخ تجديد انديشه اسلامى ايجاد خواهد شد».
استاد صابر طعيمه مى گويد:
«ميان شيعه و سنى در اصول كلى اختلافى نيست ... اختلاف تنها بر سر فروع است كه شبيه به اختلاف ميان خود مذاهب اهل تسنن (شافعى، حنبلى و ...) مي باشد. ... حق اينست كه تسنن و تشيع دو مذهب از مذاهب اسلام هستند كه هر دو از كتاب خدا و سنت پيامبر الهام مى گيرند».
"استاد عبدالوهاب خلاف" در بحث خود درباره اصل إجماع مى گويد:
«إجماع چهار ركن دارد ... دومين ركن اينست كه همه مجتهدان در خصوص واقعه و در زمان وقوع آن، صرف نظر از كشور، نژاد يا فرقه شان، بر سر حكم شرعى اتفاق كنند. پس اگر در مورد موضوعي تنها مجتهدان حرمين يا تنها مجتهدان عراق ... يا مجتهدان اهل سنت، بدون مجتهدان شيعه، توافق كنند، شرعاً إجماع منعقد نمى شود».
استاد احمد ابراهيم بيك، در كتاب "علم اصول الفقه" مى گويد:
«شيعه اماميه مسلمانند و به خدا و پيامبر و قرآن و به تمام آنچه محمد (ص) آورده ايمان دارند. مذهب آنها بر سرزمين ايران حكمفرماست».
نيز مى گويد:
«از ميان شيعيان در دورانهاى قديم و معاصر، فقهاى بسيار بزرگ و دانشمنداني در علوم و فنون مختلف برخاسته اند. آنان ژرف انديش و داراى اطلاعات وسيعى هستند و تأليفاتشان سر به صدها هزار مى زند».
نويسنده : شهيد دكتر فتحي شقاقي
ترجمه : سيدهادي خسروشاهي
تقـریب بیـن شیعـه وسنـی در مناسک حـج

ایادی استعمار آنچنان میان شیعه و سنی در مناسک حج بیگانگی و تفرقه ایجاد کرده بودند که در موسم حج سال 1322 در مکه ـ حرم امن و امان و جایی که حتی حشرات و وحوش از تعرض در امانند ـ یک نفر شیعه را به حکم قاضی القضاتِ حجاز، به اتهام نجس کردن خانه خدا گردن زدند؛ به گمان اینکه حج شیعه، کربلا و نجف است و شیعه به مکه می آید تا خانه خدا را نجس کند. حالت تهوع آن مرد شیعه را حمل بر نجس کردن خانه خدا کردند! در صورتی که اگر این مرد، شیعه نبود این سوء تفاهم پیش نمی آمد و اگر شیعه را آنطور که هست می شناختند، این فاجعه تأسف انگیز روی نمی داد.
این واقعه، یک فاجعه فردی نبود و بلکه نمونه ای بود از احساسات بی اساس مخالف و نحوه دادرسی اهل سنت نسبت به شیعه و زنگ خطری برای خطرات بزرگتر به همین خاطر چند سال شیعیان از رفتن به مکّه خودداری کردند. ملک سعود بن عبدالعزیز پادشاه سابق عربستان به تهران آمد، و ملاقات مهمی میان وی و دبیر کل دارالتقریب صورت گرفت. و طی چندین ساعت گفتگو ملک سعود را به سوء تفاهمات بی اساس علمای وهابی و اهداف تقریب، واقف کرد. ملک سعود برای جبران فاجعه ای که علمای وهابی مرتکب شده بودند چمدانی پر از هدایا که در آنها 15 جلد قرآن کریم و قطعاتی از روپوش خانه کعبه ضمیمه شده بود برای حضرت آیت اللّه العظمی حاج آقا حسین بروجردی(ره) فرستاد.
آیت اللّه بروجردی بجز قرآنها و قطعات پرده خانه خدا، بقیه هدایا را همراه با نامه ای که اینک از نظر می گذرانید توسط سفیر عربستان در تهران پس فرستادند و هدیه ملک سعود را با حدیث مفصلی که وحدت بخش شیعه و سنی در مراسم حج است، پاسخ دادند:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم
سلام اللّه علیکم و رحمته
أما بعد: فقد بلغنا کتابکم مع السید یوسف بوعلی، و معه حقیبة کبیرة ذکرتم أنها تحتوی علی خمس عشرة نسخة من القرآن الکریم، و علی قطع من حزام ستار الکعبه الشریفه، و علی ...
... و أن جلالة الملک أمر بإرسالها إلیّ، فتحیرتُ فی الأمر لأن سیرتی عدم قبول الهدایا من الملوک و العظماء، ولکن اشتمال هذه الهدیة علی القرآن الکریم و ستارالکعبة الشریفة؛ ألزمنی قبولها، فأخذت نسخ القرآن الکریم و القطع من حزام ستارالکعبة الشریفة، و أرسلت الحقیبة «بما بقی فیها» إلی جنابکم هدیة منی إلی شخصکم، لأکون علی ذکر منکم فی أوقات الصلوات و الدعوات، و لما کان أمر الحج فی هذه السنین بید جلالة الملک؛ أرسلتُ حدیثاً طویلاً فی صفة حج رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم، رواها مسلم فی صحیحه و أبو داود فی سننه و یستفاد منه أکثر أحکام الحج إن لم یکن کلها، لترسله الی جلالة الملک هدیة منی إلیه، و تبلغه سلامی و تحیاتی، و أسأل اللّه عز شأنه أن یؤلف بین قلوب المسلمین، و یجعلهم یداً واحدة علی من سواهم، و یوجههم إلی أن یعملوا بقول اللّه تعالی: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً ولا تفرقوا» و أن یجتنبوا التدابر و التباغض و اتباعالشهوات الموجبة لافتراق الکلمة، و أن یلتزموا بقول اللّه . «یأیها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبینوا، ولا تقولوا لمن ألقی إلیکم السلام لست مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدنیا»
والسلام علیکم و رحمة اللّه .
حسین بروجردی
* * *
بسم اللّه الرحمن الرحیم
سلام و درود خداوند بر شما باد اما بعد:
نامه شما همراه با چمدانی بزرگ که نوشته بودید محتوی 15 نسخه قرآن کریم و تکه هایی از پرده کعبه شریف و هدایای دیگر است توسط آقای «یوسف بوعلی» رسید. مرقوم داشته بودید که جناب ملک، دستور داده اند که آنها را برای من بفرستید. در این امر تعجب کردم زیرا روش من این نیست که هدایای پادشاهان و بزرگان را بپذیرم، ولی از آنجا که این هدیه مشتمل بر قرآن کریم و پرده کعبه شریف بود ملزم به قبول آن شدم و نسخ قرآن کریم و قطعات پرده کعبه شریف را برداشتم و چمدان را با محتویاتش هدیه ای باشد به جنابعالی از سوی من، باشد که مرا در اوقات نماز و دعا یاد کنید.
و چون امر حج در این سالها به دست جناب ملک است، حدیثی طولانی در وصف و چگونگی حج پیامبر خدا(ص) را می فرستم، که آن را مسلم در صحیحش و ابوداود در سننش روایت کرده است و بیشتر احکام حج از آن استفاده می شود؛ اگر نگوییم تمامی احکام حج، تا هدیه ای باشد از جانب من برای جناب ملک. از خداوند عزّ شأنه می خواهم که دلهای مسلمانان را به یکدیگر پیوند دهد و آنان را در برابر بیگانگان، ید واحده قرار دهد، و متوجه عمل به فرموده خدای تعالی گرداند که می فرماید:
«واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً ولا تفرقوا»
«همگی به ریسمان محکم الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید».
و از پشت کردن به یکدیگر و دشمنی و پیروی از هواهای نفسانی که موجب افتراق کلمه می شود اجتناب ورزند، و همگی به گفته خداوند ملزم شوند که می فرماید:
«یأیها الذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبیّنوا، ولا تقولوا لمن ألقی إلیکم السلام لست مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدنیا».
«ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در راه خدا گام برمی دارید نسبت به طرف مقابل تحقیق کنید، و به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند نگویید: مسلمان نیستی، آن هم به طمع اینکه سرمایه ناپایدار دنیا را به غنیمت گیرید»
والسلام علیکم و رحمة اللّه (1)
حسیـن بروجـردی
حدیث اهدایی آیت اللّه بروجردی به برادران اهل سنت
حجة الاسلام والمسلمین واعظ زاده خراسانی دبیر کل «مجمع التقریب» درباره حدیث حج پیامبر(ص) اهدایی آیت اللّه العظمی بروجردی رساله ای تحقیقی تحت عنوان «حج در سنت» نوشته اند که به فارسی و عربی چاپ و منتشر شده است.
این حدیث طولانی که مجامع حدیثی شیعه و سنی بجز بخاری آن را نقل کرده اند حدیثی است مشترک بین شیعه و سنی که همگی آن را از امام صادق و امام باقر(ع) از جابر صحابی رسول خدا نقل کرده اند. در این حدیث، حج تعلیمی پیامبراکرم(ص) در حجة الوداع از اول تا آخر توصیف شده است و محور و منبعی برای اکثر احکام حج بلکه تمامی آن، میان همه مذاهب اسلامی اعم از شیعه و سنی است.
از جمله منابعی که مناسک حج پیامبر(ص) را در حجة الوداع از امام باقر و امام صادق نقل کرده اند عبارتند از:
1 ـ صحیح مسلم (204 ـ 261 ق) ج 8 ، ص 170 .
2 ـ سنن ابو داود (202 ـ 275 ق) ج 1 .
3 ـ سنن دارمی (181 ـ 255 ق) ج 2 ، ص 44 .
4 ـ سنن ابن ماجه (207 ـ 275 ق) ج 2 ، ص 1022 .
5 ـ مسند احمد بن حنبل (164 ـ 241 ق) ج 3 ، ص 320 .
6 ـ سنن نسائی (215 ـ 303 ق) ج 5 .
7 ـ السنن الکبری بیهقی (384 ـ 458 ق) ج 5 ، ص 6 .
8 ـ الکافی، کلینی ج 4 ، ص 24 .
9 ـ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی ج 5 ، ص 454 .
10 ـ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 2 ، ص 153 و 155 .
11 ـ الموطاء، مالک (93 ـ 179 ق) ص ص 238 ، 243 ، 245 ، 256 .
12 ـ طیقات الفقهاء، و اقدی (168 ـ 230 ق) ج 2 ، ص 177 ، 186 .
13 ـ جامع ترمذی، ج 4 ، ص 30 ، 33 ، 88 ، 90 ، 94 ، 99 .
14 ـ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری (321 ـ 405 ق) ج 1 ، ص 455 .
ابن کثیر در کتاب «البدایة والنهایة» خود، بیشتر احکام حج را از این حدیث (حجة الوداع) استنباط کرده که مورد استفاده اهل سنت است.
متن حدیث جابر به نقل از سنن ترمذی
(84) باب حجة رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلّم
3074 ـ حدَثنا هِشَامُ بْنُ عَمَّار. ثنا حَاتِمُ بْنُ إسْمَاعِیلَ. ثنا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبیِه؛ قَالَ: دَخَلْنَا عَلَی جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللّه ِ فَلَمَّا انْتَهَیْنَا إلَیْهِ سَألَ عَنِ الْقَوْم. حَتَّی انْتَهَی إلَیَّ. فَقُلْتُ: اَنا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحسَیْنِ.فَأَهْوَی بِیَدِهِ إلَی رَأْسِی فَحَلَّ زِرِّی الاْءعْلَی. ثُمَّ حَلَّ زِرَّی الاْءسْفَلَ. ثُمَّ وَضَعَ کَفَّهُ بَیْنَ ثَدْیَیَّ، وَ أنَا یَوْمَئِذٍ غُلاَمٌ شَابَ. فَقَالَ مَرْحَباً بِک. سَلْ عَمَّا شِئتَ. فَسَألْتُهُ، وَ هُوَ أعْمی. فَجَاء وَقْتُ الصَّلاَةِ فَقَامَ فیِ نِسَاجَةٍ مُلْتَحِفاً بِهَا. کُلَّمَا وَضَعَهَا عَلَی مَنْکِبِهِ رَجَعَ طَرَفاها اِلَیْهِ، مِنْ صِغَرِهَا، وَ رداؤُهُ إلَی جَانِبِه عَلَی الْمِشْجَبَ. فَصَلَّی بِنَا. فَقُلْتُ: أخْبِرْنَا عَنْ حَجَّةِ رَسُولِ اللّه ِ صَلَّی اللّه ُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ. فَقَالَ بِیَدِهِ، فَعَقَدَ تِسعاً وَ قَالَ: إنَّ رَسوُلَ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم مَکثَ تِسْعَ سِنِینَ لَمْ یُحَجّ. فَأذَّنَ فیِ النَّاسِ فیِ الْعَاشِرَة: أنَّ رَسوُلَ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم حَاجٌّ. فَقَدِمَ الْمَدیِنَةَ بَشَرٌ کَثِیرٌ. کُلَّهُمْ یَلْتَمِسُ أنْ یَاْتَمَّ بِرَسوُلِ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم وَ یَعْمَلَ بِمِثْلِ عَمَلِهِ. فَخَرَجَ وَ خَرَجْنَا مَعَهُ. فَأتَیْناَ ذَاالْحُلَیْفَةِ. فَوَلَدَتْ أسْمَاءُ بِنْتُ عُمَیْسٍ مُحَمَّدَ بْنَ أبِی بَکْرٍ فَأرْسَلَتْ اِلَی رَسوُلِ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم: کَیف أَصْنَعُ؟ قَالَ «اِغْتَسِلِی وَ اسْتَنْقِری بِثَوْبٍ وَ أَحْرِمِی». فَصَلَّی رَسُولُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم فیِ الْمَسْجِدِ ثُمَّ رَکِبَ اَلْقَصْوَاءَ. حَتَّی إذَااسْتَوَتْ بِهِ نَاقَتُهُ عَلَی الْبَیْدَاء (قَالَ جَابِرُ) نَظَرْتُ إلَی مَدّ بَصَرِی مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ، بَیْنَ رَاکِبٍ وَ مَاشٍ. وَ عَنْ یَمِیِنِه مِثْلُ ذلِک، وَ عَنْ یَسَارِهِ مِثْلُ ذلِک وَ مِنْ خَلْفِهِ مِثْلُ ذلِک. وَ رَسُولُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم بَیْنَ أَظْهُرِنَا وَ عَلَیْهِ یَنْزِلُ الْقُرْآنُ وَ هُوَ یَعْرِفُ تَأْوِیلَهُ. مَا عَمِلَ بِهِ مِنْ شَیْ ءٍ عَمِلْنَا بِهِ. فَأَهَلَّ بِالتَّوْحِیدِ «لَبَّیْک الّلهُمَّ لَبَّیْک، لَبَّیْک لاَ شَرِیک لَک لَبَّیْک، إنَّ اَلْحَمْدَ وَ وَالنعمَة لَک وَالْمُلک، لاَ شَرِیک لَک». وَاَهَلَّ النَّاسُ بِهاَالَّذِی یُهِلُّونَ بِهِ. فَلَمْ یَرُدَّ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم عَلَیْهِمْ شَیْئاً مِنْهُ. وَلَزِمَ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم تَلْبِیَتَهُ. قَالَ جَابِرٌ: لَسْنَا نَنْوِی إلاَّالْحَجَّ، لَسْنَا نَعْرِفُ الْعُمْرَةَ. حَتَّی إذَا أَتیْنا الْبَّیْتَ مَعَهُ، اسْتَلَمَ الرُّکْنَ. فَرَمَلَ ثَلاَثاً، وَ مَشْیَ أَرْبَعاً. ثُمَّ قَامَ إلَی مَقَامِ إبْرَاهِیمَ فَقَالَ «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إبْرَاهِیمَ مُصَلًّی». فَجَعَلَ الْمَقَامَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْبَیْتِ. فَکَانَ أَبِی یَقوُلُ (وَلاَ أَعْلَمُهُ إلاَّذَکَرَهُ عَنِ النبِیِّ (صلی اللّه علیه وسلم): إنَّهُ کَانَ یَقْرَأُ فِی الرَّکْعَتَیْنِ: «قلْ یَا اَیُّهَاالکَافِروُنَ» وَ «قُلْ هَوَاللّه ُ أَحَدٌ.» ثُمَّ رَجَعَ إلَی الْبَیْتِ فَاسْتَلَمَ الرُّکْنَ. ثُمَّ خَرَجَ مِنَ الْبَابِ إلَی الصَّفَا. حَتَّی إذَا دَنَا مِنَ الصَّفَا قَرَأَ «إنَّ الصَّفَا وَالْمَروَةَ مِنْ شَعَائِراللّه ِ.» نَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللّه ُ بِهِ فَبَدَأَ بِالصَّفَا، فَرَقِیَ عَلَیْهِ، حَتَّی رَأَی الْبَیْتَ، فَکَبَّرَاللّه َ وَ هَلَّلَهُ وَ حَمِدَهُ وَ قَالَ «لاَ إلهَ إلاَّاللّه ُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیک لَه، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ یُحْییِ وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ. لاَ إلهَ إلاَّاللّه ُ وَحْدَهُ، لاَشَرِیک لَه، اَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الاْءَحْزَابَ وَحْدَهُ». ثُمَّ دَعَا بَیْنَ ذلِک وَ قَالَ مِثْلَ هذَا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ. ثُمَّ نَزَلَ إلَی الْمَرْوَةِ فَمَشَی حَتَّی إذَا انْصَبَّتْ قَدَمَاهُ، رَمَلَ فیِ بَطْنِ الْوَادِی، حَتَّی إذَا صَعِدَتَا (یَعْنِی قَدَمَاهُ) مَشیَ حَتَّی أَتَی الْمَرْوَةَ. فَفَعَلَ عَلَی الْمَرْوَةِ کَمَا فَعَلَ عَلَی الصَّفَا. فَلَمَّا کَانَ آخِرُ طَوَافِهِ عَلَی الْمَرْوَةِ قَالَ «لَوْ أَنَّی اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِی مَا اسْتَدْبَرْتُ لَمْ أَسُقِ الْهَدْیَ، وَ جَعَلْتُهَا غُمْرَةً فَمَنْ کَانَ مِنْکُم لَیْسَ مَعَهُ هَدْیٌ فَلْیَحْلِلْ وَ لْیَجْعَلْهَا عُمْرَةً». فَحَلَّ النَّاسُ کُلُّهُمْ وَ قَصَّروُا، إلاَّ النَّبِیَّ صلی اللّه علیه وسلم وَ مَنْ کَانَ مَعَهُ الْهَدْیُ. فَقَامَ سُرَاقَةُ بْنُ مَالِک بْنِ جُعْشُمِ فَقَالَ: یَا رَسُـول اَللّه ِ! أَلِعَامِنَا هذَا أَمْ لاِءَبَدِ الاْءَبَدِ؟ قَالَ، فَشَبّکَ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم أَصَابِعَهُ فیِ الاُْخْرَی وَ قَالَ «دَخَلَتِ الْعُمْرَةُ فیِ الْحَجِّ هکَذَا» مَرَّتَیْنِ «لاَ، بَلْ لاِءَبَدِ الاْءَبَدِ». قَالَ وَ قَدِمَ عَلِیٌّ بِبُدْنِ النبیَّ صلی اللّه علیه وسلم، فَوَجَدَ فَاطِمَةَ مِمَّنْ حَلَّ وَ لَبِسَتْ ثِیَاباً صَبِیغاً واکْتَحَلَتْ. فَأنکَرَ ذلِک عَلَیْهَا عَلِیٌّ. فَقَالَتْ: أَمَرَنیِ أَبِی بِهذَا. فَکَانَ عَلِیٌّ یَقُولُ، بِالْعِرَاقِ: فَذَهَبْتُ إلَی رَسوُلِ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم مُحَرِّشاً عَلَی فَاطِمَةَ فیِ الَّذِی صَنَعَتْهُ. مُسْتَفْتِیاً رَسوُلَ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم فیِ الّذِی ذَکَرَتْ عَنْهُ، وَ انْکَرْتُ ذلک عَلَیْهَا. فَقَالَ: «صَدَقَتْ. صَدَقَتْ. مَاذَا قُلْتَ حِینَ فَرَضْتَ الْحَجَّ؟». قَالَ: قُلْتُ: الّلهُمَّ! إنَّی أَهِلُّ بِمَا أَهَلَّ بِهِ رَسوُلُک صلی اللّه عَلیه وسلم. قَالَ «فَإنَّ مَعِیَ الْهَدْیَ، فَلاَ تَحِلُّ». قَالَ: فَکَانَ جَمَاعَةُ الْهَدْیِ الَّذِی جَاءَ بِهِ عَلِیٌّ مِنَ الْیَمَنِ وَالّـِذی أَتَی بِهِ النَّبیُّ صلی اللّه علیه وسلم مِنَ الْمَدیِنَةِ مِائَةً. ثُمَّ حَلَّ النَّاسُ کُلُّهُمْ وَ قَصَّروُا، إلاَّ النَّبِیَّ صلی اللّه علیه وسلم وَ مَنْ کَانَ مَعَهُ هَدْیٌ. فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ التَّرْوِیَةِ وَ تَوَجَّهُوا إلَی مِنیً، أَهَلوُّا بِالْحَجِّ فَرَکِبَ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم فَصَلَّی بِمِنیً الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاء وَالصُّبْحَ. ثُمَّ مَکَثَ قَلِیلاً حَتَّی طَلَعَتِ الشَّمْسُ. وَ أَمَرَ بِقُبَّةٍ مِنْ شَعَرٍ فَضُرِبَتْ لَهُ بِنَمِرَةَ. فَسَارَ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم. لاَ تُشُکُّ قُرَیْشٌ اِلا اَنَّهُ واقِفٌ عِنْدَ المَشْعَرِالحرامِ اَوِالْمُزْدَلَفة کَما کانَتْ قُرَیْش تَصْنَعُ فیِ الْجَاهِلِیَّةً اتی عَرَفةَ فَوَجَدَ القُبَّةَ مِنْ شَعَرٍ فَاَحازَ رسوُل اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم حتّی ضُرِبَتْ لَهُ بِنَمِرَةَ، فَنَزَلَ بِهاَ. حَتَّی إذَا زَاغَتِ الشَّمْسُ، أَمرَبالْقَصْوَاءِ فَرْحِلَتْ لَهُ. فَرَکِبَ حَتَّی أَتَیْ بَطْنَ الْوَادِی. فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ «إنَّ دِمَاءَکُمْ وَ أَمْوَالَکُمْ عَلَیْکُمْ حَرَامٌ کَحُرْمَةِ یَوْمِکُمْ هذَا، فیِ شَهْرِکُمْ هذَا، فیِ بَلَدِکُمْ هذَا. أَلاَ وَ اِنَّ کُلَّ شَیْ ءٍ مِنْ أَمَرِالْجَاهِلِیَّةِ مَوْضوُعٌ تَحْتَ قَدَمَیَّ هَاتَیْنِ. وَ دِمَاءُ الْجَاهِلِیَّةِ مَوْضُوعَةٌ، وَ أَوَّلُ دَمٍ اَضَعُهُ دَمٌ رَبِیعُةَ بْنِ الْحارِثِ (کَانَ مُسْتَرْضِعاً فیِ بَنِی سَعْدٍ، فَقَتَلَتْهُ هُذَیْلٌ). وَ رِبَا الْجَاهِلِیَّةِ مَوْضُوعٌ، وَ أَوَّلُ رِباً أَضَعُهُ رِبَانَا، رِبَا الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَإنَّهُ مُوْضوُعٌ کُلُّهُ. فَاتَّقُوا اللّه َ فِی النِّسَاءِ، فَإنَّکُمْ أَخَذْتُموُهُنَّ بِأَمَانَةِ اللّه ِ وَ اسْتَحْلَلْتُمْ فُزُوجَهُنَّ بِکَلِمَةِ اللّه ِ. وَ اِنَّ لَکُمْ عَلَیْهِنَّ أَنْ لاَُیوطِئْنَ فُرُشَکُمْ أَحَداً تَکْرَهُونَهُ، فَإنْ فَعَلْنَ ذلِک فَاضْرِ بُوهُنَّ ضَرْباً غَیْرَ مُبَرِّجٍ. وَ لَهُنَّ عَلَیْکُمْ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْروُفِ. وَ قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا لَمْ تَضِلوُّا إنِ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ: کِتَابُ اللّه ِ. وَ أَنْتُمْ مَسْئُولُونَ عَنِّی، فَمَا اَنْتُمْ قَائِلُونَ؟» قَالُوا: نَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ اَدَّیْتَ وَ نَصَحْتَ. فَقَالَ بِإصْبَعِهِ السَّبَّابَةِ اِلَی السَّمَاءِ، وَ یَنْکُبُهَا إلَی النَّاسِ «اللّهُمَّ! شْهَدْ. الّلهُمَّ! اشْهَدْ» ثَلاَثَ مَرَّاتٍ. ثُمَّ أَذَنَ بِلاَلٌ. ثُمَّ أقَامَ فَصَلّی الظُّهْرَ. ثُمَّ أقَامَ فَصَلّی الْعصْرَ، وَ لَمْ یُصَلِّ بَیْنَهُمَا شَیْئاً. ثُمَّ رَکِبَ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم حَتَّی أتَی الْمَوْقِفَ فَجَعَلَ بَطْنَ نَاقَتِهِ إلَی الصَّخَرَاتِ وَ جَعَلَ حَبْلَ الْمُشَاةِ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ اسْتَقَبَلَ الْقِبْلَةَ. فَلَمْ یَزَلْ وَاقِفاً حَتَّی غَرَبَتِ الشَّمْسُ وَ ذَهَبَتِ الصُّفْرَةُ قَلِیلاً. حَتَّی غَابَ الْقُرْصُ. وَ أرْدَفَ أُسْامَةَ بْنَ زَیْدٍ خَلْفَهُ، فَدَفَعَ رَسوُلُ اللّه ِ صلی اللّه ِ علیه وسلم وَقَدْ شَنَقَ الْقَصْوَاءَ بِالزِّمَامِ حَتَّی إنَّ رَأْسَها لَیْصِیبُ مُوْرِک رَحْلِهِ. وَ یَقُولُ بَیَدِهِ الْیُمْنَی «اَیُّهَا النَّاسُ! السَّکِینَةَ، السَّکِینَة». کُلَّمَا اَتَی حَبْلاً مِنَ الْحِبَالِ أَرْخَی لَهَا قَلِیلاً حَتَّی تَصْعَدَ. ثُمَّ أَتَی الْمُزْدَلِفَةَ فَصَّلَّی بِهَا الْمَغْرِبَ وَ الْعِشاءَ بِأذَانٍ وَاحِدٍ وَ إقَامَتَیْنِ، وَ لَمْ یُصَلِّ بَیْنَهُمَا شَیْئاً. ثُمَّ اضْطَجَعَ رَسُولُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم حَتَّی طَلَعَ الْفَجْرُ. فَصَلَّی الْفَجْرَ حِینَ تَبَیَّنَ لَهُ الصُّبْحُ، بِأَذَانٍ وَ إقاَمَةٍ. ثُمَّ رَکِبَ الْقَصْوَاءَ حَتَّی أتَیَ الْمَشْعَرَالْحَرَامَ. فَرَقِیَ عَلَیْهِ فَحَمِدَاللّه َ وَ کَبَّرَهُ وَ هَلَلَّهُ. فَلَمْ یَزَلْ وَاقِفاً حَتَّی أسْفَرَ جِدَّاً. ثُمَّ دَفَعَ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ. وَ أرْدَفَ الْفَضْلَ بْنَ الْعَبَاسِ، وَ کَانَ رَجُلاً حَسَنَ الشَّعْرِ، أبْیَضَ، وَ سیِماً. فَلَمَّا دَفَعَ رَسُولُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم، مَرَّالظُّعُنُ یَجْرِینَ فَطَفِقَ یَنْظُرُ إلَیْهِنَّ. فَوَضَعَ رَسُولُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم یَدَهُ مِنَ الشِّقِّ الآخَرِ. فَصَرَفَ الْفَضْلُ وَجْهَهُ مِنَ الشِّقِّ الآخَرِ یَنْظُرُ. حَتَّی أتَیَ مُحَسِّراً، حَرَّک قَلِیلاً، ثُمْ سَلَک الطَّرِیقَ الْوُسْطَی الَّتی تُخْرِجُک إلَی الْجَمْرَةِ الْکُبْرَی. حَتَّی أتَیَ الْجَمْرَةَ الَّتِی عِنْدَالشَّجَرَةِ. فَرَمَی بِسَبْعِ حَصَیاتٍ، یُکَبِّرُ مَعَ کُلِّ حَصَاةٍ مِنْهَا، مِثْلِ حَصَی الْخَذْفِ، وَ رَمَی مِنْ بِطْنِ الْوَادیِ. ثُمَّ انْصَرَفَ إلَی الْمَنْحَرِ فَنَحَرَ ثَلاَثاً وَ سِتِّینَ بَدَنَةً بِیَدِهِ، وَ أعْطَی عَلِیّاً، فَنَحَرَمَا غَبَرَ، وَ أشْرَکَهُ فِی هَدْیِهِ. ثُمَّ أمَرَ مِنْ کُلِّ بَدَنَةٍ بِبَضْعَةٍ فَجُعِلَتْ فیِ قِدْرٍ فَطُبِخَتْ. فَأکَلاَ مِنْ لَحْمِهَا وَ شَرِباَ مِنْ مَرَقِهَا. ثُمَّ أفَاضَ رَسُولُ اللّه ِ صلی اللّه علیه وسلم إلَی الْبَیْتِ. فَصَلَّی بِمَکَّةَ الظُّهْرَ. فَأتَی بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ وَ هُمْ یَسْقُونَ عَلَی زَمْزَمَ. فَقَالَ «انْزِعُوا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ! لَوْلاَ أَنْ یَغْلِبَکُمُ النَّاسُ عَلَی سِقأیَتِکُمْ لَنَزَعْتُ مَعَکُمْ». فَنَاوَلُوهُ دَلْواً فَشَرِبَ مِنْهُ.
جالب اینکه فریقین دو طواف واجب بعد از قربانی و تقصیر بجا می آورند که با یکی زنان حلال می شوند منتها شیعه آن را «طواف نساء» می نامد و اهل سنت آن را «طواف افاضه» و آنگاه بعضی به جهت اختلاف در اسم طواف، حج یکدیگر را باطل یا ناقص می پندارند، در صورتی که از نظر مراجع شیعه چون امام خمینی (رضوان اللّه علیه) اگر برادران اهل سنت حج خود را مطابق با مکتب خود درست بجا آورند، حجشان صحیح است و اعاده ندارد:
«اگر شخصی که سنی و مخالف شیعه است، حج بجا آورد و آنگاه حقانیت شیعه برایش روشن شود، واجب نیست که حج خود را اعاده نماید بشرط اینکه مطابق با مذهبش حجش را صحیح بجا آورده باشد، هر چند که در مذهب ما صحیح نباشد و در این مورد فرقی میان مذاهب اسلامی نیست.»(2)
آیا براستی داستان اختلاف ما مسلمانان همچون داستان آن چهار نفر، فارس و ترک و رومی و عرب نیست که همه انگور می خواستند و هر کدام با لفظی آن را ادا می کردند، و ندانسته به جان هم افتاده بودند؟
پدیدآورنده: عبدالکریم بی آزار شیرازی
پاورقی ها:
ــــــــــــ
1 ـ به نقل از مجله رسالة الاسلام قاهره، سال 8 شماره 1 ، جمادی الآخر 1375، ص 107 ـ 105.
2 ـ امام خمینی، تحریرالوسیله؛ مناسک حج (چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی) ص 128 و اینکه نظر امام خمینی این است که شیعه باید برای شیعه ذبح کند به این جهت است که هر کس باید اعمالش را طبق مذهب مورد اعتقادش آن هم بطور صحیح انجام دهد، و در مسأله ذبح و تسمیه، شرایط بعضی از فرق اهل سنت با شیعه فرق می کند، والاّ امام خمینی صریحاً ذبیحه برادران اهل سنت را حلال می دانند و در تحریرالوسیله ج 20 ، ص 154 می فرمایند:
«در اینکه آنچه در دست مسلمان گرفته می شود مباح است، فرقی ندارد که مسلمان شیعه باشد یا سنی که معتقد به طهارت پوست مردار با دباغی است و ذبح اهل کتاب را حلال می داند و شرایطی را که ما در ذبح معتبر می دانیم رعایت نمی کند.»
________________________________________
منبع: میقات حج : پاییز 1371، شماره 1
شیخ محمود شلتوت و فتوای تاریخی ایشان
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ محمود شلتوت و فتوای تاریخی ایشان
علامه شیخ محمود شلتوت: رئیس سابق الازهر
« به هنگام ریاست دانشگاه الازهر فرصتی فراهم گشت كه فتوائی دایر بر جواز پیروی از مذاهب ریشه دار و اصیل اسلامی كه شیعه دوازده امامی هم جزو آنهاست ، صادر نمایم»
این فتوا در سال 1378 هـجری قمری در هفدهم ربیع الاول ، روز میلاد امام همام جعفربن محمد الصادق (ع) بنیانگذار مكتب شیعه جعفری، در حضور نمایندگان مذهب شیعه امامی و شیعه زیدی و مذاهب شافعی، حنبلی، مالكی، حنفی، به دست شیخ محمود شلتوت رئیس فقید دانشگاه الازهر صدور یافت.
انگیزه شیخ محمود شلتوت در صدور فتوی
مرحوم میرزا خلیل كمره ای می نویسد:
اینجانب و هیئت همراه در سفر به مصر در دو نوبت با شیخ جامع ازهر محمود شلتوت دیدار داشتیم، یك نوبت در جامع ازهر و یك نوبت در منزل شخصی ایشان در این دیدار شیخ الازهر ما را از حقایق اموری مطلع فرمود و رازی را فاش كرد كه پایه مداخله بیگانگان و تأثیر نفوذ آنان را در امور ممالك شرق حتی در امور بین مذاهب اسلام ، روشن می ساخت.
عظیم مصر فرمود:
« من از دیر زمانی حدود سی سال قبل در صدد دیدن فقه امامیه بر آمدم و از عراق و ایران كتابهای فقهی امامیه را خواستم ولی تا این اخیر كه مصر از زیر زنجیر استعمار بیرون آمد كتابها نمی رسید و سانسور می شد تا بعد از فتح كانال كتب شما آمد و من مطالعه كردم ، حجت بر من تمام شد و آن فتوی را دادم بدون اینكه تحت تأثیر هیچ مقامی یا سخنی بروم»
شیخ محمد جواد مغنیه می گوید:
« در یكی از سفرهایم به مصر از علامه شلتوت دیدار كردم در حالی كه جمعی از بزرگان دانشگاه ازهر نیز در محضرش بودند، از انگیزه فتوایش بر جواز تعبد به مذهب جعفری جویا شدم وی پاسخ داد:
«خدا می داند در مورد این فتوی انگیزه های سیاسی و اجتماعی و غیره نداشتم. من در مقام استنباط احكام فقهی وقتی بعضی از دلائل فقه شیعه را مورد دقت و نظر عمیق قرار دادم مشاهده كردم كه دلائل این فقه از قوت و متانت و ظرافت خاصی بر خوردار است، و این امر باعث شد كه فتوایی بر جواز پیروی از مذهب شیعه را صادر نمایم،و من خود در بعضی مسائل فقهی بر اساس فقه مذهب جعفری فتوی داده ام.
آنگاه شیخ محمود شلتوت رو به حاضران كرد و گفت:
بر شماست كه كتابهای شیعه را با دقت مورد مطالعه قرار دهید.
متن(عربی) فتوی شیخ محمود شلتوت
إن بعض الناس یرى أنه یجب على المسلم لكی تقع عباداته و معاملاته على وجه صحیح أن یقلد أحد المذاهب الأربعة المعروفة و لیس من بینها مذهب الشیعة الإمامیة و لا الشیعة الزیدیة فهل توافقون فضیلتكم على هذا الرأی على إطلاقه فتمنعون تقلید مذهب الشیعة الإمامیة الاثنا عشریة مثلا.
فأجاب فضیلته:
1 ـ إن الإسلام لا یوجب على أحد من أتباعه اتبّاع مذهب معین بل نقول إن لكل مسلم الحق فی أن یقلد بادئ ذی بدء أی مذهب من المذاهب المنقولة نقلا صحیحاً و المدونة أحكامها فی كتبها الخاصة و لمن قلد مذهباً من هذه المذاهب أن ینتقل إلى غیره ـ أی مذهب كان ـ و لا حرج علیه فی شیء من ذلك .
2 ـ إن مذهب الجعفریة المعروف بمذهب الشیعة الإمامیة الاثنا عشریة مذهب یجوز التعبد به شرعا كسائر مذاهب أهل السنة .
فینبغی للمسلمین أن یعرفوا ذلك ، و أن یتخلصوا من العصبیة بغیر الحق لمذاهب معینة ، فما كان دین الله و ما كانت شریعته بتابعة لمذهب ، أو مقصورة على مذهب ، فالكل مجتهدون مقبولون عند الله تعالى یجوز لمن لیس أهلا للنظر و الاجتهاد تقلیدهم و العمل بما یقررونه فی فقههم ، و لا فرق فی ذلك بین العبادات و المعاملات.
ترجمه فتوای تاریخی شیخ محمود شلتوت،
شیخ جامع الازهر، در مورد جواز پیروی از مذهب شیعه امامی.
از معظم له سؤال شد :
عده ای ا ز مردم معتقدند که هر فرد مسلمان برای آنکه عبادات و معاملاتش صحیح انجام گیرد ، باید تابع احکام یکی از مکتبهای معروف چهارگانه باشد و در میان این مکتبهای چهارگانه نامی از مکتب شیعه امامی و شیعه زیدی برده نشده است . آیا جنابعالی با این نظر کاملا موافقید که مثلا پیروی از مکتب شیعه امامیه اثنی عشری مغایرتی با دین ندارد؟
آن جناب پاسخ دادند :
آیین اسلام هیچ یک از پیروان خود را ملزم به پیروی از مکتب معینی ننموده ، بلکه هر مسلمانی می تواند از هر مکتبی که بطور صحیح نقل شده و احکام آن در کتب مخصوص به خود مدون گشته پیروی نماید و کسی که مقلد یکی از این مکتبهای چهارگانه باشد می تواند به مکتب دیگری ( هر مکتبی که باشد ) منتقل شود .
مکتب جعفری، معروف به مذهب امامی اثنی عشری ، مکتبی است که شرعا پیروی از آن مانند پیروی از مکتبهای اهل سنت جایز می باشد . بنابراین سزاوار است که مسلمانان این حقیقت را دریابند و از تعصب ناحق و ناروایی که نسبت به مکتب معینی دارند دوری گزینند ، زیرا دین خدا و شریعت او تابع مکتبی نبوده و در احتکار و انحصار مکتب معینی نخواهد بود .بلکه همه صاحب مذهبان ، مجتهد بوده و اجتهادشان مورد قبول درگاه باری تعالی است و کسانی که اهل نظر و اجتهاد نیستند، می توانند از هر مکتبی که مورد نظرشان است تقلید نموده و از احکام فقه آن پیروی نمایند و در این مورد فرقی میان عبادات و معاملات نیست .
امضا : محمود شلتوت
نامه شیخ بزرگ، محمودشلتوت به آیت الله بروجردی
بسم الله الرحمن الرحیم
السید صاحب السماحۀ الاخ الجلیل الامام البروجردی
سلام و درود خدا بر شما باد. اما بعد، من همواره جویای صحت وسلامت آن سید جلیل القدر و برادر بزرگوار بوده و از خدا می خواهم كه آن جناب پیوسته مصدر برکات برای مسلمانان و وحدت کلمه میان آنان باشند. خداوند بر طول عمرتان بیفزاید، وبا نصرت خود شما را گرامی دارد.
سفر برادر جناب علامه عالیقدر استاد قمی ـ اَیَّدَهُ اللهُ فِی جَهَادِهِ اَلمشکُور ـ (به ایران) فرصت مغتنمی بود تا برای جنابعالی نامه ای بنویسم، و از کوشش شما تقدیر نمایم، و از خدای قادر متعال بخواهم آرمانهایی که برای مسلمین دارید بر آورید، و شما را برای تلاش و کوششی که در راه جمع کلمه مسلمین و الفت میان دلهای آنان بکار می برید، توفیق عنایت فرماید. وبشارت می دهم که گامهای شما در راه تقریب، گامهایی که می دانم در راه تأیید کامل آن بر می دارید، و از آن پشتیبانی می کنید و به آن عنایت و اهتمام می ورزید، مایه رستگاری و سیر به سوی خداوند متعال است.
باری جمع برگزیده ای از رجال ما در الازهر و برادران ما که در راه تقریب کمال جهاد را مبذول می دارند با ایمان پاک با ما همکاری و به وظیفه دینی خود به خاطر دین و رسالت انسانی رفیعی که به عهده دارند، عمل می کنند.
من امیدوارم که برادر عزیزم جناب آقای قمی بزودی به سوی ما باز گردند تا با شنیدن خبر سلامتی شما خوش وقت شویم، و نظریات شما را در مورد آرمان مشترکی که داریم، دریافت کنیم.
بسیاری از امور را برای جناب برادرم توضیح داده ام، و از ایشان خواهش کرده ام که آنها را مفصلاً به شما ابلاغ دارند.
از خدا می خواهیم که ما را در راه رضای خود جمع کند، و همواره ارتباط دلهای ما را برای عمل در راه الهی پایدار بدارد.
اِنَّهُ سَمِیعُ الدُّعَاء لَطِیفٌ لِمَا یَّشَاءوالسلام علیکم و رحمۀ الله وبرکاته.
رئیس دانشگاه الازهر
محمود شلتوت
به تاریخ24ذی القعده 1379 - مطابق با 19 می 1960م
سلام و درود خدا بر شما باد، امیدواریم ، از صحت و عافیت و بهترین چیزی كه برای شما دوست داریم، بر خوردار باشید. اما بعد،خطابه ای كه قبل از ترك مصر برای ما فرستادید، اثر عظیمی در نفس من بجای گذاشت ، تقدیر شما از عمل صالحی كه ما برای آن قیام كرده ایم،در آن به چشم می خورد، واحساس شما بدون شك احساسی صادقانه بود، همچنانكه تقدیر شما در سخنانتان از جناب برادر علامه قمی اثر فراوانی در نفس من و نفس آقایان علمای اینجا داشت، امید است كه همه ما در راه مصالح امت اسلامی بكوشیم و خداوند این تعاون و همیاری ار مصداق این آیه قرار دهد كه والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین
كسانی كه در راه ما بكوشند ما راهمان را به آنان نشان خواهیم داد و مسلما خداوند با نیكوكاران است.
والسلام علیکم و رحمۀ الله وبرکاته.
شیخ الجامع الازهر
محمود شلتوت
به تاریخ 24ذی القعده 1379
مطابق با 19 می 1960م
تاییدیه فتوای شیخ محمود شلتوت توسط دكتر محمد فهام شیخ الازهر
نظریه شیخ محمد فهام ، رئیس سابق دانشگاه الازهر راجع به فتوای تاریخی شیخ محمود شلتوت در مورد جواز پیروی از مذهب شیعه :
" من از جمله کسانی هستم که به شیخ محمود شلتوت به دیده تحسین می نگرم . نسبت به اخلاق ، علم، وسعت اطلاع و مهارت وی در ادبیات و تفسیر قرآن و تحقیقاتش در اصول فقه و چنین شخصیتی به جواز پیروی از مذهب شیعه فتوی داده و هیچ تردیدی ندارم که او با فتوای آشکار خود بر اساس اعتقاد من فتوی داده است .
و در حقیقت ما مامور به نزدیک شدن و همبستگی هستیم :
" و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا " و من با مسافرتی که به کشورهای اسلامی داشتم به تمایل شدید علمای اسلامی نسبت به تقارب و همبستگی میان برادران مسلمان سراسر جهان پی بردم و از خدا می خواهم که مسلمانان را موفق بدارد که به تقارب و همبستگی مخصوصا در عصر حاضر نائل گردند .
و رحم الله الشیخ شلتوت الذی التفت الی هذا المعنی الکریم فخلد فی فتواه الصریحة الشجاعة حیث قال ما مضمونه : بجواز العمل بمذهب الشیعه الامامیة باعتباره مذهبا فقیها اسلامیا یقوم علی الکتاب و السنة و الدلیل الاسد و اسأل الله ان یوفق العاملین علی هذا الفتح القویم فی التقریب بین الاخوة فی العقیدة الاسلامیة الحقة " و قل اعملوا فسیر الله عملکم و المؤمنون و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین ".(محمد الفحام شیخ الازهر،21/ من شهر ذی القعده / 1397 هـ)
تاییدیه فتوای شیخ محمود شلتوت توسط استاد عفیف عبدالفتاح طباوه
و مما یثلج الصدر انه قامت فی القاهرة منذ اکثر من عشرین عاما دعوة للتقریب بین المذاهب الاسلامیة : السنة و الشیعة وکان شعارها : ( إن هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون ) و قد أثمرت هذه الدعوة ثمارا حسنة و قد رأینا ثمارها فی الازهر الشریف حیث قرر دراسة فقه المذاهب الاسلامیة سنیها و شیعیها دراسة تعتمد علی الدلیل و البرهان و تخلو من التعصب کما انه عند تکوین مجمع البحوث الاسلامیة فی القاهرة ، حرص القیمون علیه ان یکون اعضاؤه ممثلین لمختلف المذاهب الاسلامیة .
کما رأینا بوادر ذلک التقارب فی فتوی شیخ الجامع الازهر فضیلة الاستاذ محمود شلتوت حیث نشر فتوی جواز التعبد علی المذاهب الاسلامیة الثابتة الاصول المعروفة المصادر و منها : مذهب الشیعة الامامیة .
مایه خوشوقتی است که پیش از بیست سال قبل دعوت تقریب بین مذاهب اسلامی بر پا گشته مذاهب سنی و شیعه و شعارش " إن هذه امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون " و این دعوت ثمرهای نیکویی داده که ما آنها را در الازهر شریف دیدیم که تدریس فقه مذاهب اسلامی سنی و شیعه در آن مقرر گردید که بر پایه دلیل و برهان و خالی از تعصب ، همچنین یکی دیگر از آثار آن مجمع تحقیقات اسلامی در قاهره بود که اعضاء آن نمایندگان مذاهب مختلف اسلامی بود همچنانکه از نتایج این تقارب و همبستگی را در فتوای شیخ جامع الازهر ، استاد با فضیلت محمود شلتوت مشاهده کردیم که فتوای جواز تعبد طبق مذاهب اسلامی که اصولشان ثابت و مصادرشان شناخته شده است از جمله مذهب شیعه امامی را انتشار داد .
تاییدیه فتوای شیخ محمود شلتوت توسط شیخ الازهر ، جاد الحق
شیخ فقید الازهر، جاد الحق در دیدار با علمای شیعه اظهار داشت :
" ما اهل سنت سابقا یکدیگر را تکفیر می کردیم ، ولی امروزه این تعصب پایان پذیرفت و ما همگی یکدیگر را بر حق می شماریم . و این چیزی است که دعوت کنندگان تقریب پذیرفت و ما همگی یكدیگر را بر حق می شماریم . و این چیزی است كه دعوت كنندگان تقریب بین مذاهب اسلامی و یاران دار التقریب در راه آن می کوشند تا روح صلح و دوستی میان شیعه و اهل سنت برقرار گردد و فتوای شیخ شلتوت نمونه ای از این روحیه است .6
تاییدیه فتوای شیخ محمود شلتوت توسط عبدالحلیم محمود ، شیخ الازهر
شیخ عبدالحلیم محمود یکی از دوستان دارالتقریب و نویسندگان مجله آن ، رسالة الاسلام ، بود .
ایشان به هنگام ریاست الازهر شریف ، رسما اعلام داشتندکه :" الازهر نسبت به برادران امامیمان و برادران زیدیمان ، جز پیام دوستی کامل ندارد و ما اکنون در دوره ای بسر می بریم که در آن مردم را به وحدت و برادری دعوت می کنیم و اگر رخدادی در اینجا یا آنجا رخ دهد ، ما و شما در اصلاح آن می کوشیم . همگی در راه صلح و دوستی و محبت گام بر می داریم .
و آن کلمه تفرقه انگیزی که در کتاب مذکرة التوحید آمده ان شاء الله اصلاح خواهد شد و امیدواریم که شما هم همین عمل را در آنجا انجام دهید ( و از نشر مطالب تفرقه انگیز در کتابها جلوگیری می کنید ).
تلاش کوشندگان در راه وحدت در پیشگاه خدا مشکور باد .
تاییدیه فتوای شیخ الازهر محمود شلتوت توسط محمد الغزالی- رهبر اخوان المسلمین مصر
من معتقدم که فتوای استاد بزرگ شیخ محمود شلتوت ، گام وسیعی در این میدان است که مایه امیدواری تمام زمامداران و علمای با اخلاص و تکذیب آنچه را است که مستشرقین انتظار دارند ، مستشرقینی که انتظار می کشند که کینه و نفاق ، این امت را قبل از رسیدن به اتحاد وهمبستگی از میان بر دارد .
و این فتوی به نظر من نخستین گام در این راه است . نخستین گام برای یکپارچگی و جمع کردن مسلمانان تحت عنوان اسلام که خداوند آنرا کامل گردانیده و آنرا به عنوان بهترین دین برای ما برگزیده است .
و همچنین سرآغاز عمل به رسالتی است که عزت و سربلندی مومنین را باز می گرداند و مایه رحمت جهانیان می گردد .
مسلما بدبینی ها و خرافات ، توده اهل سنت و شیعه را به پستی می کشاند و اختلاف و دو دستگی ، همگی را از حقیقت و زندگی دور می سازد .
دنیا به سرعت رو به آزادی ( از قیود ) می شتابد و در نردبان ترقی مادی محض بالا می رود و به عقب افتادگان ( و فرو رفتگان در اختلاف و خرافات ) همچون موجوداتی دیگر می نگرد .
تاییدیه شیخ عبدالوهاب عبداللطیف استاد جامع الازهر
فقه اسلامی برای همه مکلفین شریعت واحدی است که مردم همه کشورها با اختلاف آرا به آن متعبدند . ای کاش شیعه و اهل سنت ، معلومات خود را با هم مبادله می کردند تا این دو دریای فقه به هم بپیوندند و از آن دو مروارید و مرجان آشکار شود .
تایید شیخ باقوری وزیر سابق اوقاف مصر
اختلاف میان سنیان و شیعیان اختلافی است که بیشتر آن ، از روی بی اطلاعی جمهور هر دو دسته از یکدیگر است . انتشار فقه شیعه در میان اهل سنت و انتشار فقه اهل سنت در میان شیعیان ، بهترین وسیله برای از بین رفتن اختلاف میان آنان است . آنگاه اگر اختلافی هم باشد همراه با احترام به یکدیگر خواهد بود .
تاییدیه فتوای شیخ الازهر محمود شلتوت توسط شیخ محمد متولی شعراوی ، وزیر اوقاف و امور الازهر
شیعه دوازده امامی به امامت جعفر الصادق بن محمد بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابیطالب، از استادان « ابوحنیفه» رضی الله عنهم جمیعا. این گروه که به نام امامیه جعفریه و از پیروان مذاهب پاکیزه شناخته شده اند همانهایی هستند که شیخ مرحوم ما محمود شلتوت رئیس الازهر فتوی مشهور خود را در خصوص صحت پیروی از مذهبشان صادر نمود و در بیان علت صدور این فتوی گفت : شیعه امامیه یکی از مذاهب اسلامی است که از اصول ثابت و مصادر شناخته شده برخوردار است و از راه مورد اتباع مومنان پیروی می کند .
آری ، در مصر دسته ای از احکام شیعه دوازده امامی از جمله بعضی از احکام طلاق و قول به وصیت واجب در میراث ، در قوانین احوال شخصیه مورداستفاده قرار گرفته است .
رأی الشیخ الشعراوی فی الشیعه :
الشیعة الامامیة الاثنی عشریة و امامهم جعفر الصادق بن محمد بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب و هو احد استاذة الامام ابی حنیفة رضی الله عنهم جمیعا ، و هولاء الامامیة الجعفریة الذین نوضح انهم من ارباب المذاهب الفقهیة ، هم الذین اصدر شیخنا المرحوم شیخ الازهر محمود شلتوت فتواه المشهورة فی صحة التعبد علی مذهبهم ، معللا ذلک بانه من المذاهب الاسلامیة الثابتة الاصول ، المعروفة المصادر ، المتبعة السبیل المؤمنین .
نعم :
لقد اخذنا مصر طائفة من الاحکام فی قوانین الاحوال الشخصیة عن الشیعة الامامیة الاثنی عشریة و منها بعض احکام الطلاق و القول بالوصیة الواجبة فی المیراث.(الاهرام – السنة 103-العدد32932)
تاییدیه فتوای شیخ محمود شلتوت توسط دکتر نصر فرید واصل ، مفتی مصر (به مناسبت نوزدهمین سالگرد انقلاب اسلامی)
انه یحق لأی مسلم أن یتعبد الی الله عزو جل وفقا لمذهب الامام جعفر الصادق الشیعی مثلما یتعبد وفقا للمذاهب الاربعة الاخری ، و اکد ان الاختلاف التی یتخذها البعض مبررا للهجوم علی الشیعة لا اصل لها ، فالفوارق بین المذهب الشیعی و باقی المذاهب لیست سوی فوارق طبیعیة کالموجودة بین مذاهب الاحناف و المذهب الحنبلی مثلا ، ضربنا له مثلا بتأدیة الشیعة لثلاثة فروض فقط بدلا من خمسة ، و هی صلاة الفجر ثم الظهر و العصر فی وقت واحد ، ثم المغرب و العشا فی وقت واحد و قال لنا المفتی : المذهب المالکی أجاز ذلک مثلا ، و هذا یدل علی أن الخلاف موجود فی امور اتفقت معهم فیها بعض المذاهب ، و الخلاف الوحید ینحصر فی اعتراف الشیعة بزواج المتعة فی حین تحرمه باقی المذاهب .
اعتراف المفتی یعید للتطبیق فتوی الشیخ محمود شلتوت شیخ الازهر الاسبق ، الذی اعترف فی الخمسینیات بالمذهب الشیعی .
سزاوار است برای هر مسلمانی که تعبد داشته باشد به سوی خدای عزوجل ، طبق مذهب شیعه امام جعفر صادق همچنان که می تواند مراسم عبودیت خدا را طبق دیگر مذاهب چهارگانه به جا آورد .
مسلما اختلافاتی که بعضی آنها را وسیله هجوم به شیعه قرار می دهند ، بی پایه است و فرق میان مذهب شیعه و سایر مذاهب ، فرقه ای طبیعی مانند اختلاف موجود میان مذاهب احناف و مذهب حنبلی به عنوان مثال است مثلا شیعه در سه نوبت به جای پنج نوبت نماز می خواند نماز صبح ، نماز ظهر و عصر در یک وقت و نماز مغرب و عشا در یک وقت و مفتی مذهب مالکی هم این را اجازه داده ، و این نشانگر آن است که اختلاف موجود در اموری است که بعضی از مذاهب اهل سنت با شیعه همراه است و اختلاف منحصر به فرد منحصر به ( چند مسئله معدود است از جمله ) شیعیان ازدواج موقت را جایز و سایر مذاهب آن را حرام می دانند ."
فتوای مفتی معاصر مصر مطابق با فتوای شیخ اسبق الازهر مصر محمود شلتوت در مورد جواز عمل به مذهب شیعه است.
گروه های تروریستی مسلمان نیستند و عمل آنان هیچ ارتباطی با اسلام ندارد
دکتر مشرف حسین از علمای مسلمان حنفي مذهب انگلیس و رئیس انستیتوی کریمیه ناتینگهام در گفتگو با خبرگزاری تقریب با اشاره به اینکه پشت پرده بسیاری از مشکلات کنونی جهان قدرت های بزرگ هستند، به بیان دیدگاه های خود در باره حوادث اخیر در عراق و اهداف گروه تروریستی پرداخت که اهم این مصاحبه در پی می آید.
دکتر مشرف حسین : پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرماید، مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند، پس مسلمان نباید موجبات آزار دیگران را فراهم کند، نباید حرفی بگوید یا عملی انجام دهد که دیگران را برنجاند، قرآن به صراحت می گوید اگر کسی انسانی را بکشد در نزد خدا مانند آن است که همه انسان ها را کشته است و اگر به انسانی در زندگی کمک کند مثل این است که به همه انسان ها کمک کرده است .
این عالم حنفي افزود: قرآن می فرماید :«ایجاد فتنه از قتل بدتر است» این کارها ربطی به خدا و دین ندارد اینها تحت تأثیر مسائل سیاسی و منافع نظامی و همینطور بازی های سیاسی بین بازیگران بین المللی و بعضی از بازیگران منطقه ای ست که درگیر یک بازی زشت و شیطانی می شوند.
خیلی خوب می دانیم که بعنوان مثال آمریکا از عوامل اصلی این قضایا است، من در سال ۲۰۰۴ به عراق رفته بودم برای کمک به آزادی گروگان های بریتانیایی که یک عمل انسانی بود. من در آن موقع افتخار داشتم تا با شش، هفت نفر از آیات عظام و روحانیون بزرگ در عراق دیدار کنم و این سوال را پرسیدم که آیا در اینجا جنگ داخلی براه خواهد افتاد ؟ چون ما این فکر را از غربی ها گرفته بودیم که معتقد بودند این اتفاق خواهد افتاد و به همین خاطر هم نیاز است که ما در اینجا بمانیم . بوضوح یادم هست که همه این روحانیون گفتند نه، این مردم ۱۴۰۰ سال است کنار یکدیگر زندگی می کنند چرا باید جنگ داخلی براه بیفتد.
مشرف حسین گفت: اما متاسفانه جنگ داخلی اتفاق افتاد و کیست که نداند پشت این جنگ داخلی چه کسی بود، ما همه به خوبی می دانیم که چه اتفاقی افتاد، فرد مشهوری بنام جانسون که اسم کاملش را بخوبی به یاد ندارم و قبلا در گواتمالا کارش را در ایجاد شورش با موفقیت انجام داده بود ،در سال ۲۰۰۴ او را به عراق فرستادند و متاسفانه مستقیما با شخص جورج بوش در ارتباط بود و سندش هم موجود است.
رئیس انستیتوی کریمیه ناتینگهام در خصوص مسئولیت مسلمانان در شرایط حاضر معتقد است: جامعه مسلمانان باید امیدوار باشند و با وجود این دجال ها امید خود را از دست ندهند ما در عصر دجال و در عصر فریب زندگی می کنیم بنابراین از مسلمانان می خواهم که فریب نخورند .
وی افزود: رسانه ها نیز یکی دیگر از راه ها برای فریب مردم است، قدرت های بزرگ رسانه های قدرتمند تری دارند و مردم را بیشتر فریب می دهند. ما نباید از هم تنفر داشته باشیم و این خیلی مهم است بویژه مسلمانانی که اینجا در غرب زندگی می کنند چه در آمریکا، کانادا، بریتانیا یا هر جای دیگر اروپا باشند باید یکدیگر را دوست داشته باشیم از هم حمایت کنیم و حتی همسایگان خود را خواه مسلمان باشند و یا مسیحی، یهودی و یا از هر دین دیگری و حتی اگر دین نداشته باشند حمایت کنیم.
مشرف حسین افزود: این یک پیام است که ما با کسی جنگ نداریم، نه جنگی بین مسلمانان با یکدیگر نه جنگی بین اسلام و مسیحیت ویا هر دین دیگری.
وی تأکید کرد: این یک جنگ سیاسی و برای منافع خاص سیاسی و یا منافع اقتصادی است و فعالیت های مزدورانه است که زندگی هایی را از بین می برد که متاسفانه از نام دین سوء استفاده شده و باید بسیار مراقب باشیم.
دکتر مشرف حسین در مورد مسئولیت رهبران دینی در این زمینه می گوید : فکر می کنم که رهبران دینی برای حل این مشکل واقعا محدودیت دارند و این موضوع خیلی دست آنها نیست، چون قدرت در دست رهبران دینی نیست، این نظامی ها و قدرت های سیاسی و اقتصادی و بخصوص ژنرال ها هستند که حتی سیاستمداران را هم فریب می دهند.
وی افزود: مثلا می دانیم که تونی بلر چطور توسط نظامیان و سازمان های امنیتی فریب خورد در حالی که فرد باهوشی بود ولی فریب خورد . نمونه همین اتفاق در آمریکا افتاد و همینطور در پاکستان و در جاهای دیگر دنیا توسط نظامیان اتفاق افتاده چون می خواهند قدرت، پول و بودجه را در دست خود نگه دارند، در هر حال قدرت واقعی همه در دست نظامیان، سیاستمداران و البته در دست رسانه هاست، در دست رهبران دینی نیست، رهبران دینی کارشان ترویج صلح، دوستی، هماهنگی بین مردم و آموزش و انتشار زیبایی های دین است.
همچنین از دکتر مشرف حسین پرسیده شد، با وجود اینکه موضوع وحدت یک مسئله تاریخی است که از صدر اسلام تاکنون درباره آن توصیه و سفارش شده اما همچنان در این باره احساس نگرانی وجود دارد، راه عملی برای رسیدن به وحدت چیست؟ وی در پاسخ گفت: فکر می کنم اول از همه رهبران شیعه و سنی باید این پیام را به مردم برسانند که جنگی بین شیعه وسنی وجود ندارد، این نظر شفاف و واقعی من است، هیچ کدام از اهل سنت و هیچ کدام از اهل تشیع نظری علیه یکدیگر ندارند، اینهایی که می بینیم عده ای مزدور هستند که عملشان برمی گردد به مسائل سیاسی ونظامی .
وی تأکید کرد: در حال حاضر رهبران شیعه و سنی باید این موضوع را بطور شفاف به پیروان خود بگویند که در دین اسلام همه با هم برابرند و جنگی با یکدیگر ندارند، در میان ما تندروهایی هستند که اینگونه رفتار می کنند، البته این اتفاقات همه سیاسی و برای منافع مادی خودشان است نه برای انسانیت و نه برای آخرت ما.
دکتر مشرف حسن افزود: من فکر می کنم باید حرکتی را برای فهم یکدیگر و گفتگوی با یکدیگر انجام دهیم و نشان دهیم که جنگی بین ما وجود ندارد و این جنگ جنگ دینی نیست تا اینگونه ایمان مردم خود را قوی کنیم. ما نمی خواهیم مردم نسبت به قرآن، پیامبر، دین ،اهل بیت و علما بدگمان و بدبین باشند، این اتفاق می تواند یک فاجعه باشد و تنها روشی که می تواند مانع این اتفاق شود این است که نشان دهیم از درون بین شیعه و سنی وحدت وجود دارد.
خشوع منافقانه

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه سی و سوم
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
إيّاكم وتخشّع النّفاق وهو أن يُرى الجسد خاشعاً والقلب ليس بخاشع. (تحف العقول صفحه 60)
مراد از خشوع در اين حديث، خشوع در مقابل خداوند است در حال نماز و دعاء و ذكر، اگر انسان طورى باشد كه وقتى كسى به او نگاه مى كند خشوع را در او احساس كرده و توّهم مى كند كه داراى قلب خاضعى است، اما در باطن هيچ خبرى نباشد، خشوع منافقانه است.
از دعائى كه در صحيفه ثانيه سجاديه به اين مضمون نقل شده كه «اللهم ارزقني عقلاً كاملاً و... و لبّاً راجحاً» استفاده مى شود كه انسان لبّى دارد و قشرى، قشر او همين ظاهر و لُبّ او باطن وى مى باشد و اگر قشر ما راجح و خاشع و ذاكر باشد و لُبّ ما غافل و غرق در ماديات باشد بسيار مذموم است.
پروردگارا به ما لبّ راجح روزى گردان.
لزوم تحول در علوم انسانی بر اساس جهان بینی الهی
صدها نفر از استادان دانشگاهها در دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی به هم اندیشی و تبادل نظر در زمینه های علمی – دانشگاهی – فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی و سیاسی پرداختند.
در ابتدای این نشست که بیش از 2 ساعت به طول کشید، 7 نفر از استادان دانشگاهها، دیدگاههای مختلف خود را بیان کردند. سپس حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اهمیت «تداوم جدی، پر شتاب و همه جانبهی نهضت علمی» بعنوان عامل اصلی شکل دهنده سرنوشت آینده ایران و جهان اسلام، افزودند: تحقق این هدف مهم، نیازمند فعالیت و مدیریت جهادی کسانی است که عاشق پیشرفت میهن و ملت هستند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار با اساتید دانشگاهها را یکی از شیرین ترین جلسات خواندند که هدف اصلی آن احترام و تکریم نمادین «دانشمندان و مجموعه زبدگان و نخبگان علمی و فکری کشور» است.
حضرت آیت الله خامنه ای مطالبی را که برخی از اساتید دانشگاهها در این دیدار بیان کردند، مفید و بسیار خوب دانستند و گفتند: انشاءالله از مجموع این مطالب، در برنامه ریزی ها و تبادل نظر با مسئولین استفاده خواهد شد و باید تأثیرگذاری این مطالب دیده شود.
ایشان بعد از این مقدمه چند نکته مهم را درخصوص حرکت علمی کشور بیان کردند. لزوم کُند و متوقف نشدن علمی کشور و ادامه آن با حرکتی پرشتاب تر و مضاعف، اولین نکته ای بود که رهبر انقلاب اسلامی مطرح کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: حرکت علمی کشور موضوعی اساسی برای آینده کشور و جامعه و حتی برای دنیای اسلام است.
ایشان افزودند: پس از سالها تأکید بر اهمیت کار علمی، اکنون حرکت علمی کشور به موفقیت های بزرگی دست یافته و در بُعد جهانی نیز شناخته شده است و در واقع می توان گفت از نهضت علمی جمهوری اسلامی ایران، در دنیا، رونمایی شده است.
رهبر انقلاب اسلامی به یک دغدغه مهم درخصوص پیشرفت های علمی کشور اشاره کردند و گفتند: مهمترین نگرانی این است که نهضت علمی کشور که پس از سالها زحمت و مجاهدت و حرکت در مسیری سخت، به نیمه راه رسیده است، دچار وقفه یا توقف شود.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: هرگونه توقف در این مسیر و یا کُند شدن شتاب موتور علمی کشور، با عقب گرد همراه خواهد بود.
ایشان افزودند: اگر این نهضت و حرکت علمی متوقف شود، بازگرداندن آن، بسیار مشکل خواهد بود بنابراین همه باید با تمام توان، به پیشرفت علمی کشور کمک کنند.
رهبر انقلاب اسلامی، متوقف شدن حرکت علمی کشور را یکی از نقشه های اصلی جبهه دشمنان نظام اسلامی دانستند و درخصوص استفاده مکرر از کلمه «دشمن» گفتند: برخی درخصوص استفاده از کلمه «دشمن» و تکرار آن، حساسیت دارند در حالیکه در قرآن کریم نیز بارها کلمه های شیطان و ابلیس تکرار شده که پیام آن، غافل نشدن از شیطان و دشمن است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: تکیه بر موضوع دشمن به معنای توجه نکردن به مشکلات و عیوب داخلی نیست اما غفلت از دشمن بیرونی، خطای راهبردی عظیمی است که ما را دچار خسارت می کند.
ایشان خاطرنشان کردند: مقابله با نقشه و چالش خصمانه دشمن، نیازمند حرکت و مدیریت جهادی در عرصه علمی و مقابله صحیح و هوشمندانه مسئولان و اساتید دانشگاهها با آن است.
رهبر انقلاب اسلامی مسئولان وزارت علوم و دانشگاهها و اساتید را به مراقبت جدی برای ادامه پرشتاب حرکت علمی کشور توصیه مؤکد کردند و افزودند: متأسفانه ما در دورانهایی، نمونه های نامطلوبی را در دانشگاهها داشتیم که جوانان نخبه را به ترک کشور تشویق می کردند و یا در سالهایی، افرادی در داخل وزارت علوم، در مقابل حرکت علمی مانع تراشی می کردند، این موارد به هیچ وجه نباید تکرار شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: دانشگاه نباید در اختیار کسانی قرار گیرد که پیشرفت علمی کشور را به هیچ می انگارند بلکه باید در اختیار کسانی باشد که عاشق پیشرفت علمی ایران هستند و اهمیت آن را برای سرنوشت کشور و ملت درک می کنند.
رهبر انقلاب از زاویه کوتاه و میان مدت نیز، پیشرفت علمی کشور را دارای فواید گرانقدر از جمله بی اثر کردن تحریم ها خواندند و خاطرنشان کردند: دشمن می خواهد با ابزار تحریم بر روی آبروی ملی ایرانیان فشار بیاورد و ملت را تحقیر کند که استمرار «نهضت و پیشرفت علمی»، این ابزار را هم بی اثر خواهد کرد.
ایشان توجه مسئولان به شرکتهای دانش بنیان را از عوامل مؤثر در پیوند «علم و صنعت و کشاورزی» خواندند و افزودند: شرکتهایی که با استانداردها و شاخصه های لازم، حقیقتاً دانش بنیان هستند می توانند در تداوم نهضت علمی، نقش مهمی ایفا کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به برخی افراد تریبون دار که در اصل مسئله پیشرفت علمی ایران، اظهار تردید می کنند افزودند: این صحبتها از روی بی اطلاعی است و باید برای اینگونه افراد در بخشهای مختلف، تور علمی گذاشت تا پیشرفتهای تحسین برانگیز پزشکی، هسته ای، نانو، سلولهای بنیادین و دیگر عرصه ها را درک کنند و از سر بی اطلاعی سخن نگویند.
ایشان، تدوین نقشه جامع علمی کشور را، مسئله ای راهبردی و مبنای سندهای علمی تنظیم شده برای بخش های مختلف کشور برشمردند و افزودند: لازم است سهم دانشگاه های مختلف در این نقشه جامع علمی، تعیین شود تا مراکز علمی براساس مزیتها و ظرفیتهای خود، مسئولیتشان را در این سند مهم ایفا کنند.
رهبر انقلاب اسلامی، انطباق هرچه بیشتر فعالیتهای علمی با نیازهای کشور را، ضرورتی اساسی خواندند و افزودند: البته مقالات علمی استادان ایرانی که در جهان مرجع علمی می شود باعث افتخار و نشانه پیشرفت ایران است اما لازم است مقالات و دیگر فعالیتهای پژوهشی علمی، ناظر به تأمین نیازهای داخلی باشد تا دانشگاهها سهم خود را در کمک به مدیریت کشور بخوبی ایفا کنند.
نکته مهم دیگری که حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار با استادان دانشگاهها بیان کردند، تأثیرگذاری ویژه «سخن، رفتار و منش استادان» بر دانشجویان بود.
ایشان خاطرنشان کردند: تفوق علمی استاد، برای او جایگاه ویژه ای در ذهن و شخصیت دانشجو بوجود می آورد که لازم است از این جایگاه تأثیرگذار برای پرورش جوانانی «خوش روحیه، امیدوار، خوش بین، شجاع، آینده نگر، دارای ایمان و اعتماد به نفس، معتقد به مبانی نظام، برخوردار از روحیه خدمت و پایبند به تعلقات معنوی و میهنی» استفاده کرد.
رهبر انقلاب در نگاهی نقادانه به جریانی که مرعوب و مغلوب فرهنگ غربی است افزودند: این جریان هرچه را ملی، خودی و میهنی است مستقیم یا غیرمستقیم مایه تحقیر و استهزا قرار می دهد و موجبات دلزدگی و یأس دانشجویان را فراهم می کند که این کار، بسیار غلطی است.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین دروس معارف دانشگاهها را فرصتی بسیار ارزشمند خواندند و خاطرنشان کردند: اگر استادان معارف با هوشمندی، تکیه بر معلومات عمیق و به روز شده، با دانشجو مواجه شوند بیشترین سود را به کشور و جامعه می رساند که نهاد نمایندگی در دانشگاهها، باید به این مسئله دقت و برای آن برنامه ریزی کند.
حضرت آیت الله خامنه ای، تحول بنیادین در علوم انسانی را نیازی حقیقی خواندند اما افزودند: معنای تحول در علوم انسانی، بی نیازی از کارهای علمی و تحقیقاتی غربیها نیست.
ایشان در بیان علت لزوم تحول در علوم انسانی گفتند: مبنای علوم انسانی در غرب، مادی و غیرالهی است در حالیکه علوم انسانی هنگامی به حال فرد و جامعه مفید خواهد بود که براساس جهان بینی الهی و اسلامی استوار باشد که باید در این زمینه با سرعت مناسب و بدون کندی یا شتاب زدگی تلاش کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنانشان، بار دیگر نکته ای بسیار مهم را مورد تأکید قرار دادند و افزودند: مسئولان ذیربط و مدیران دانشگاهها باید با جدیت از تبدیل مراکز علمی به محل جولان و فعالیتهای جریان های سیاسی جلوگیری کنند.
ایشان تبدیل دانشگاهها به باشگاههای سیاسی را سمّ مهلک حرکت علمی کشور خواندند و خاطرنشان کردند: متأسفانه در دوره ای شاهد این پدیده زیان بار بودیم.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأیید و دفاع از نگرش، فهم و مشرب سیاسی در میان دانشجویان تأکید کردند: این مسئله با تبدیل مراکز علمی به جولانگاه جریانهای سیاسی تفاوت دارد.
ایشان خاطرنشان کردند: آرامش دانشگاهها، زمینه ساز و شتاب بخش حرکت علمی کشور است و اگر خدای نکرده این آرامش ضربه بخورد، حرکت علمی متوقف می شود و ایران به عقب باز می گردد.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به فضای صفا و معنویت و صدق و اخلاص ماه مبارک رمضان، همگان را به بهره گیری حداکثری از این ماه پربرکت و تقویت ارتباط با خداوند و گسترش فضای خوش بینی و اعتماد و محبت و خیرخواهی در روابط اجتماعی توجه کردند.
در ابتدای این دیدار 7 نفر از استادان رشته های مختلف دانشگاهها، دیدگاههای خود را بیان کردند.
دکتر سید احمدرضا خضری – استاد تمام دانشگاه تهران در رشته الهیات و تاریخ تمدن
دکتر عباس علی آبادی – عضو هیأت علمی دانشگاههای تهران، اصفهان و مالک اشتر در رشته مهندسی مکانیک
دکتر ابراهیم پور جم – دانشیار دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس
دکتر شهلا باقری – دانشیار رشته جامعه شناسی دانشگاه خوارزمی
دکتر سیدمهدی رضایت – استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی تهران رشته فارماکولوژی پزشکی
دکتر محمد باقرخرمشاد – دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی رشته علوم سیاسی
دکتر شهرام علمداری – دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، فوق تخصص غدد و متابولیسم
در سخنان خود، این محورها را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
- «اقتصاد مقاومتی»، تنها راه استمرار و افزایش پیشرفت کشور در همه شرایط
- ضرورت شناخت قابلیتها، ظرفیتها و نقاط ضعف و قوت در موضوع اقتصاد مقاومتی
- ادامه پرشتاب نهضت علمی و تقویت روحیه خود باوری
- توسعه کیفی آموزش عالی به ویژه در دوره های کارشناسی
- توجه عینی و برنامه ریزی شده به ارتباط دانشگاه و صنعت
- زمینه ها و عوامل بازآفرینی تمدن اسلامی، ایرانی
- تأکید بر جنبش نرم افزاری به عنوان موتور محرک شکل گیری تمدن نوین اسلامی – ایرانی
- پیشنهاد تشکیل کارگروههای تخصصی برای اصلاح ساختارهای دولتی در بخش کشاورزی
- برنامه ریزی برای مدیریت بازار محصولات کشاورزی به نفع تولید کنندگان
- اصلاح الگوی تغذیه و توجه به سیاستهای تبلیغی متناسب با این الگوها
- ضرورت حساسیت ویژه مسئولان وزارت علوم به حفظ آرامش مراکز آموزش عالی و پرهیز از استفاده از عناصر حاشیه ساز
- ضرورت توجه به نقش اصیل فرهنگ در تحلیلهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی
- طراحی رشته های جدید برای جریان سازی در تولید دانش فرهنگی و گفتمان سازی فرهنگی
- توجه بیشتر وزارت علوم به مصوبات شورای تحول در علوم انسانی
- اهمیت نظام سازی فرهنگی
- انتقاد از فعالیتهای ناهمگون و متفاوت سازمانها و نهادهای فرهنگی
- ضرورت تعمیق و کاربردی شدن پژوهشها
- پیشرفتهای تحسین برانگیز عرصه نانو، اثبات کننده توانایی ایرانیان در رشته های علمی
- لزوم توسعه حمایتها از همه مراحل زنجیره تولید علم تا محصول
- لزوم رصد مستمر تحولات پرشتاب منطقه ای و جهانی برای واکنش به موقع و هوشمندانه در مقابل این تحولات
- ضرورت تحرک بیشتر دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی در منطقه و جهان اسلام
- بررسی آسیبهای بیداری اسلامی و اهمیت «تغذیه فکری و اندیشه ای» جریانهای فعال
- هوشیاری و مراقبت از جریان تحجر و تکفیر به عنوان عامل تأمین کننده خواستهای دستگاه سلطه جهانی
- پیشنهاد توجه ویژه به «مدیریت بحران» و «پدافند غیرعامل» در برنامه ششم توسعه
- اهمیت تغییر رویکرد نظام آموزشی از دانش محوری به حکمت پروری
- تبدیل سیاستهای کلی سلامت به شاخصهای متعادل، عملی و قابل ارزیابی
- و اهمیت توجه به شاخصهای سلامت معنوی در مراحل مختلف تحصیلی
شهید اول و شهید ثانی، دو نمونه برتر گشودگی برابر مذاهب دیگر
شهید اول یعنی «محمد بن جمال الدین مکی العاملی الجزینی» از علمای قرن هشتم هجری و شهید دوم یعنی «زین الدین بن علی العاملی الجبعی» از علمای قرن دهم، دو نمونه برجسته از همبستگی و پذیرش فکری میان علما، به رغم وجود نمونه های برجسته ای از موارد منجر به نتایج وخیم افراط گرایی مذهبی به شمار می روند. شهید اول از جمله کسانی است که با علمای اهل سنت معاصر خود رفت و آمد داشت و در مجالسش غالبا علمای اهل سنت حضور داشتند.(1) او در یکی از اجازه های خود گفته است که از حدود چهل تن از بزرگان اهل سنت روایت می کند.(2)
این اجازه [نقل روایت] متعلق به «ابن الخازن» است که در آن آمده است: « من از حدود چهل تن از بزرگان علمای ایشان در مکه و مدینه و دارالسلام (بغداد) و مصر و دمشق و بیت المقدس و مقام ابراهیم خلیل علیه السلام روایت می کنم.»(3) از اساتید او قاضی ابن جماعه است که در سال 754 هجری قمری کتاب الکشاف (زمخشری) را در مدینه نزد وی قرائت کرد.
اقتدا به سر اهل سنت، برتر از اقتدا به شیعه!
او بنا به گفته مرحوم صاحب ریاض العلماء «به تدریس کتب مخالفین می پرداخت و آنها را بسیار می خواند»(4) و از جمله موارد قابل ذکر درباره وی، فتوا به ترجیح نماز پشت سر امام سنی در هنگام مخیّر بودن شیعی بر نماز جماعتی است که امامت آن را فردی شیعی بر عهده دارد. می گوید: « حضور در نماز جماعت عامه [اهل سنت] چون خاصه [شیعه] مستحبّ و بلکه بهتر است. روایت شده است: « هرکس در صف نخست با آنها [اهل سنت] نماز گذارد مانند کسی است که پشت سر رسول خدا «ص» نماز گزارده است (5) و در حالت همسایگی، مورد تأکید هم هست.»(6)
احترام شهید دوم به صحابه
شهید دوم نیز با احترام تمام از صحابه یاد می کرد و می گفت: « پس از قضای حج واجب و عمره و برخورداری از زیارت قبر پیامبر اکرم «ص» و یاران و اصحاب ایشان صلوات الله علیهم ...»(7) او با گروهی از علمای اهل سنت دیدار کرد. چه در سفری که به مصر داشت با شیخ فاضل «شمس الدین بن طولون دمشقی» دیدار کرد و مجموعه ای از احادیث صحیحین را در صالحیه در مدرسه «السلیمیه» قرائت کرد و اجازه روایت آن دو را گرفت.
سپس در ذی الحجه سال 948 هجری قمری به بیت المقدس سفر کرد و با «شیخ شمس الدین بن ابی اللطیف مقدسی» دیدار کرد و بخشی از صحیح بخاری و قسمتی از صحیح مسلم را بر او خواند و اجازه ای عام به او داد.(8) سپس به وطنش بازگشت و به مطالعه علوم و یادداشت های خود پرداخت و در سال 952 هجری قمری به روم سفر کرد و هفدهم ربیع الاول همان سال وارد قسطنطنیه شد. در آن جا به مدت هجده روز با هیچ یک از بزرگان دیدار نکرد و طی این مدت به نوشتن رساله ای شامل ده مبحث از مباحث ده گانه علوم پرداخت و آنها را به قاضی العسکر محمد بن محمد بن قاضی زاده رومی رساند. او که مرد فاضلی بود، آنها را پسندید و میان آن دو در خصوص مسائل بسیاری، مباحثه به عمل آمد. در این سفر همچنین با سید عبدالرحیم العباسی صاحب معاهد التنصیص دیدار کرد و چیزهایی از وی گرفت و در بعلبک اقامت گزید و به تدریس مذاهب پنج گانه پرداخت و پرآوازه شد و مرجع مردمان و مفتی عموم شد و برای هر دسته از مردم طبق مذهب ایشان فتوا صادر می کرد...(9)
او به مصر رفت و در آنجا بر شانزده تن از علمای بزرگ – که به تفصیل از ایشان یاد کرده – روایت خواند و به نظر می رسد از ایشان اجازه روایت خواست و کتاب هایشان را نقل کرد.
صاحب کتاب ریاض العلما می گوید: « از گفته های او و از اجازه شیخ حسن و اجازه های پدرش برمی آید که او نزد گروه بسیار بزرگی از علمای عامه قرائت حدیث کرد و بسیاری از کتب ایشان در فقه و حدیث و اصول و غیره را نزد ایشان خواند و همه کتاب های آنان را روایت کرد و شهید اول و علامه نیز چنین کردند.»(10)
شهید ثانی سنی است!
گویا این شیوه به مذاق برخی علما و بویژه اخباری ها خوش نیامده است. لذا ناخرسندی خود را ابراز داشته(11) و برخی نیز او را به داشتن گرایش های سنی متهم کرده اند.(12)
احتمالاً این اتهام از آنجا وارد شده که وی کار منحصر به فردی انجام داد و بر شیوه اهل سنت در علم درایه استناد کرد و همین شیوه را در عرصه شیعه پیاده کرد.
علامه امین می گوید: « شأن علامه و دو شهید، بزرگ تر از آن است که در چنین مسائلی از کسی تقلید کنند یا قرائت کتاب دیگران، آنان را به پیروی بی دلیل از محتوای آن سوق دهد. ایشان رؤسای مذهب و بنیان گذاران اصول آنند و اهل آن مذهب به ایشان اقتدا کرده و از آنها [فقه و مذهب خود را] گرفته اند. اینان اصطلاحات عامه [علمای اهل سنت] را گرفته و آنها را در راستای توجه به مذهب خود و تا جایی که مانعی برای این کار ندیده اند، در مورد احادیث خود اعمال کرده اند، در مورد اصول فقه و اجماع و غیره و در فن درایه نیز چنین کرده اند: « پس چگونه می شود ناخرسندی «شیخ حسن» نسبت به آنچه انجام داده اند به این علت باشد حال آنکه خود نیز از ایشان پیروی کرد و از آنها پیشی گرفت»(13)
اتفاقات مثبت تعامل شهید اول و ثانی با علمای اهل سنت
به این ترتیب شاهد تعامل سازنده و مثبت میان رهبران بوده ایم:
o احترامی در حد و اندازه گرامی داشت و ارج بسیار به همدیگر
o مبادله عبارات مودت و محبت آمیز به رغم نقد علمی یکدیگر
o شیفتگی و احترام زاید الوصف نسبت به همدیگر
o علمای شیعه و سنی کتاب های یکدیگر را شرح می داده اند
o مراجعان خود را به همدیگر ارجاع می داده اند
o به تدریس و صدور فتوا برای مردم طبق مذاهب دیگر می پرداخته اند
o اذعان به فضل و علم علمای مذاهب دیگر به زیباترین عبارات
o اصرار بر آموزش به رغم اوضاع دشوار سیاسی
o درخواست اجازه [روایت] از دیگران و روایت کتابهای آنها
o و عدم پافشاری بر رای خود و رد موارد نقل شده از آنها در صورت عدم توافق با کتاب و سنت
o درآمیختگی در حد عدم روشن بودن مذهب آنها در برخی موارد
o آزادی در اجتهاد و پذیرش تعددگرایی و پذیرش دیگران
o انتقال شیوه های علمی دیگران به علوم مذهب خویش
و مگر خردگرایی جز این است؟ و آیا پیروان این پیشوایان چنین روحیه ای را پس از ایشان حفظ کرده اند؟
آیت الله تسخیری
=====================================================
پانوشت:
1. اعیان الشیعه سید محسن عاملی، ج 10، ص 62
2. همان منبع و نیز «امل الامل»، ج1، ص 85 و 89
3. سفینه البحار، ج1، ص 721
4. ریاض العلما، ج1 ، ص 189
5. وسائل الشیعه، ج 15، ص 381
6. الدروس الشرعیه، مشهد، ج1، ص 193
7. اعیان الشیعه، ج 7، ص 149
8. همان، ص 869
9. الکنی و الالقاب، ج 2، ص 382- 383
10. ریاض العلما، ج2، ص 374
11. به عنوان مثال نگاه کنید به «امل الامل» ج1، ص 89 و «ریاض العلما» ج2، ص 374 و معجم رجال الحدیث، ج8، ص 391
12. آنچنان که محدث جزائری آن را در کتاب خود الجواهر الغوالی فی شرح عوالی اللآلی به نقل از یکی از فرزندان شهید ثانی ذکر کرده است( نگاه کنید به مقاله محققین کتاب «منیه المرید»، ص 47.)
13. اعیان الشیعه، ج 7، ص 153
درمان امروز امت اسلامی: غلبه بر فرقه گرایی
در اسلام تفاوت عقیده به روشی مملو از احترام مجاز شمرده شده است. فرقه گرایی یک ایدئولوژی نفرت بار است که با هدف خاصی رواج یافته و در آن یک گروه از مسلمان ها دیگری را به عنوان "کافر" متهم می کند و حتی به قتل متوسل می شود!
در اسلام تفاوت عقیده به روشی مملو از احترام مجاز شمرده شده است. فرقه گرایی یک ایدئولوژی نفرت بار است که با هدف خاصی رواج یافته و در آن یک گروه از مسلمان ها دیگری را به عنوان "کافر" متهم می کند و حتی به قتل متوسل می شود! چنین ایدئولوژی نفرت باری باید افشا شده و با آن مقابله گردد.
ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا آن گونه که حق پروا کردن از اوست پروا کنید و به فرمان او همواره گردن نهید، و مبادا جز در حالی که تسلیم اویید بمیرید. و همگی به ریسمان الهی که شما را به خدا پیوند می دهد، چنگ زنید و از اختلاف و پراکندگی بپرهیزید... (آل عمران، آیات 102 و103)
ریشه تفرق
به سختی مسلمانی از هر "فرقه ای" (سنی، شیعه، دیوبندی، بریلوی، وهابی و غیره پیدا می شود که به این کلمات قرآن عظیم آگاه نباشد. در حالی که الله سبحان و تعالی) ما را مسلمین یا مؤمنین خطاب می کند، ما برچسب های دیگری را در میان خود اتخاذ کرده و حتی برخی از ما پیروان دیگر "فرقه" ها که با آنها هم عقیده نیستند را می کشند! کسی نمی تواند هیچ جایی در قرآن کلمه ی سنی یا شیعه را پیدا کند، پس چگونه ما به این عنوان ها در آمدیم؟
درست است، تفسیر های متفاوت از قرآن و تاریخ اسلام ممکن است اما ما (یعنی مسلمان ها) بهتر است خوب به خاطر داشته باشیم که پیامبر اکرم «ص» با همه ی همراهانش با عشق و مهربانی رفتار می کرد. این بدان معنا نیست که همه ی صحابه اعتبار یا دانش برابری داشتند، با این حال گروه منشعبی از مردم از عرب، فارس، اهل روم، اهل حبشه و دیگر نژاد ها با هم آمیختند و با یکدیگر به عنوان برادران دینی زندگی کردند. تنها ملاک برتری تقوا بود.
درست است، تفسیر های متفاوت از قرآن و تاریخ اسلام ممکن است اما ما (یعنی مسلمان ها) بهتر است خوب به خاطر داشته باشیم که پیامبر اکرم «ص» با همه ی همراهانش با عشق و مهربانی رفتار می کرد. این بدان معنا نیست که همه ی صحابه اعتبار یا دانش برابری داشتند، با این حال گروه منشعبی از مردم از عرب، فارس، اهل روم، اهل حبشه و دیگر نژاد ها با هم آمیختند و با یکدیگر به عنوان برادران دینی زندگی کردند. تنها ملاک برتری تقوا بود.
بی تقوایی عامل جدایی
امروزه به هر حال به نظر می رسد تقوا میان بیشتر مسلمان ها نیست، از این رو (بدین جهت) اظهارات پر نفرت نسبت به یکدیگر به اندازه ی قتل های دیگرانی که با آن ها مخالف هستیم وجود دارد. قرآن تأکید می کند فردی بی گناه کشته نشود زیرا معادل کشتن همه ی بشریت است (مائده، آیه 32).
همه ی مسلمان ها (حتی آن ها که مرتکب این قتل های افراطی می شوند) این آیات قرآن کریم را می خوانند با این حال مشاهده می شود که مسلمان ها توسط جنون جمعی (Collective insanity) از پای درمی آیند. چگونه امتاً وسطاً که در قرآن کریم شرح داده شده، در یک فرقه گرایی کوته نظرانه گم شده است؟ یقیناً مسلمانان از طریق فرقه گرایی به قله های رفیعی در دستاورد های بشری (علم، نجوم، پزشکی، ریاضیات، کشور داری و غیره) نرسیده اند. علی رغم اظهارات نویسنده های بدطینت ضد مسلمانان، این شمشیر (یا تفنگ) نبود که پیام اسلام را به بقیه ی بشریت رساند. تمدن اسلامی نزدیک 1000 سال عمر کرد، شاهکاری که در تاریخ قبل یا بعد از اسلام به دست نیامد.
فرقه گرایی سیاسی است نه دینی
علل تاریخی برای اختلافات بین مسلمانان اصولاً روی مسأله ی جانشینی بعد از رحلت پیامبر (ص) وجود دارد اما این تا بعد از شهادت امام حسین «رض» در سال61 هجری قمری (680 میلادی) جدی نبود. قبل از تراژدی کربلا، میان آن ها که با تبدیل خلافت به ملوکیت قدرت را غصب کرده بودند رفتاری پدیدار شده بود که نویسنده ی الجزایری یعنی مالک بنابی (Malek) (Bennabi) آن را به عنوان "رقابت روح جاهلی [عصبیت] با روح قرآنی [عدل]" وصف کرده است
فرقه گرایی اولاً و در درجه ی نخست موضوعی سیاسی است به جای آنکه موضوعی دینی باشد، و آن ها که در قدرت مشروعیت ندارند به آن متوسل می شوند. آن ها می خواهند با بازی با عواطف طبیعی و کنترل نشده ی مسلمان ها آن ها را مشغول به بحث و جدل نگه دارند. کسانی که می گویند نباید به صحابه بی احترامی کرد کاملاً درست می گویند. بدون بحث در مورد این که چه کسی را می توان به عنوان صحابی توصیف کرد، چگونه این افراد می توانند چشم بپوشند که معاویه کسی بود که سازماندهی کردن فحش دادن به اهل بیت (خانواده ی پیامبر «ص») را آغاز کرد؟ حتی مکان های خیلی مقدس مانند منبر مسجد (شامل مسجد نبوی) از این عمل منفور و غیر اسلامی مبرا نماندند!! آیا آن ها که خود را «سربازان صحابه» می نامند آماده هستند تا به این پرسش صادقانه پاسخ بدهند؟ آیا امام علی «رض» و اهل بیت، صحابه پیامبر «ص» نبودند؟
توهین ها باید متوقف شوند
ما نمی توانیم چشمان مان را بر این حقیقت که کار های بسیار بدی در هر دو طرف سنی و شیعه رخ می دهد ببندیم. برای مثال در ماه محرم برخی (تکرار میکنم برخی) از ذاکران شیعه در همه ی اشکال مختلف به صحابه هایی که به پیامبر اکرم «ص» نزدیک بودند اهانت می کنند. این باید متوقف شود. خوشبختانه، رهبر جمهوری اسلامی امام سید علی خامنه ای قتوایی صادر کرده اند که این چنین اهانت کردن ها را حرام اعلام کرده است. آن مسلمانان (شیعه) که ادعای عشق اهل بیت را دارند باید به فتوا/توصیه رهبری توجه دقیقی کنند و بر طبق آن رفتار کنند.
مادامی که نمی توانیم تمام مسائل مان را فوراً خاتمه دهیم، این می تواند کمک کند اگر ما بفهمیم که علت ریشه ای مشکلات چیست و چه کسی از گسترش آن ها سود می برد. مرحوم دکتر کلیم صدیقی (Kalim Siddiqui) توصیه ای خوب برای توصیه ای خوب برای مسلمان ها داشت: «اگر «شیعه ها» کمی کمتر شیعه می شدند و «سنی ها» کمی کمتر سنی می شدند و هر دو طرف کمی بیش تر مسلمان می شدند،» همه در وضعیت بسیار بهتری قرار داشتیم. آیا ما آماده هستیم تا این توصیه را رعایت کنیم؟
*ظفر بنگاش مدیر موسسه ی اندیشه ی اسلامی معاصر / دسامبر 2013
مترجم: رامین آذر
منبع: مجله کرسنت اینترنشنال
امام باقر(ع)از ديدگاه علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت

با مراجعه به کلمات بزرگان مذاهب چهارگانه اهل سنت در مي يابيم که امام باقر (عليه السلام)مورد احترام عموم آنان بوده و همگي اقرار به مقام رفيع آن امام همام نموده اند که ما اشاره به برخي از آنها مي کنيم .
1-محمدبن سعد زهري(م،230ه):
وي در باره حضرت مي گويد :« محمد من الطبقة الثالثة من التابعين من المدينة، کان عابدا عالما ثقة، محمد از طبقه سوم از تابعين مدينه است ، او مردي عابد، عالم و ثقه بود».[2] وي در جاي ديگر مي گويد :«کان ثقة کثير الحديث،او ثقه و کثير الحديث بود».[3]
2-احمد بن حنبل(م241ه):
او بر سندي که از امام رضا(عليه السلام) تا امام باقر (عليه السلام) و از آن حضرت تا رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از ذريه حضرت در آن قرار داشتند گفت:«لو قرات هذا الاسناد علي المجنون لبريء من جنته، اگر اين سند بر ديوانه اي قرائت شود از جنونش بهبودي مي يابد»[4].
3-ابو عثمان عمربن بحر جاحظ(م:250ه)
«...و هو سيد فقهاء الحجاز و منه ابنه جعفر تعلّم الناس الفقه، و هو الملقّب بالباقر، باقرالعلوم، لقّبه به رسول الله (صلي الله عليه وآله)...او سيد فقهاي اهل حجازاست، که مردم فقه را از او و فرزندش جعفر فرا گرفتند .او ملقّب به باقر است ، کسي که علم را مي شکافد، و اين لقبي است که رسول خدا(صلي الله عليه وآله) براو گذارده است».[5]
4-محمدبن طلحه شافعي (م:652ه)
«هو باقرالعلم و جامعه و شاهر علمه و شاهرعلمه و رافعه...صفاقلبه و زکا علمه و طهرت نفسه و شرفت اخلاقه و عمرت بطاعة الله اوقاته ورسخت في مقام التقوي قدمه...»[6]؛«او ابوجعفر محمّدبن علي بن ابي طالب است ...او را به جهت کثرت سجودش باقر ناميدند؛ زيرا سجده پيشاني اش را شکافته و باز کرده بود. و برخي او را به جهت فراواني علمش باقر ناميده اند ..».
5-ابو زکريّا محيي الدين بن شرف نووي (م:676ه)
او درباره حضرت باقر(عليه السلام) مي گويد :« هوتابعي جليل، امام بارع، مجمع علي جلالته، معدود في فقهاءالمدينة و أئمتهم »؛ «اوتابعي جليل، امامي نمونه است. کسي که بر جلالتش اجماع بوده و درجمل فقهاي مدينه و امامان فقها به حساب مي آيد».[7]
6-ابوالعباس ابن خلکان(م:681ه)
«...کان الباقر عالما سيّدا کبيرا.وانّما قيل له الباقر، لانّه تَبقّّر في العلم»؛[8]«باقر، مردي عالم، سيّد و کبير بود. او را باقر ناميده اند؛ زيرا در علم وسعت داد».
7-شمس الدين ذهبي(م:748ه)
«وکان من فقهاء المدينة، وقيل له الباقر؛ لانّه بقر العلم اي شقّه و عرف اصله و خفيّه»[9]؛«او از فقهاي مدينه به حساب مي آمد، به او باقر گفته اند؛ زيرا علم را شکافته و اصل و ريشه آن را شناخته است».
8-ابن کثير دمشقي(م:774ه)
«و هو محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب القرشي الهاشمي ابوجعفر الباقر...و هو تابعي جليل، کبير القدر کثيرا، اَحد اعلام هذه الامة علما و عملا و سيادة و شرفا.. حدّث عنه جماعة من کبار التابعين و غيرهم...»[10]؛ «او محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب، قرشي، هاشمي، ابوجعفر باقر است... او تابعي جليل، بسيار بزرگ مقدار، يکي از بزرگان اين امت از حيث علم و عمل و بزرگي و شرف است ...از او جماعتي از بزرگان تابعين و ديگران روايت نموده اند».
9-حافظ احمد بن علي بن حجر عسقلاني(م:852ه)
«محمد بن علي بن الحسين بن ابي طالب، ابوجعفرالباقر، ثقة، فاضل من الرابعة[11]»؛ «محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب، ابوجعفر باقر، ثقة، فاضل و از طبقه چهارم است».
10-احمد بن حجر هيتمي مکّي (م:974ه)
«وارثه منهم عبادة وعلما و زهادة ابوجعفر محمّد الباقر... فلذ لک هو اظهر من مخبّات کنوز المعارف و حقائق الاحکام و الحکم و اللطائف»[12]«...وارث علي بن الحسين در عبادت و علم و زهد، ابوجعفر محمّد باقر بود. اورا به جهت شکافتن علم باقر ناميدند...به همين جهت است که او گنج هاي معارف و حقائق احکام و حِکم و لطائف را آشکار ساخت...».
11-ابن عماد حنبلي(م:1089ه)
«و کان من فقهاء المدينة، وقيل له الباقر لانّه بقر العلم اي شقه و عرف اصله و خفيّه و توسع فيه»[13]«او از فقهاي مدينه بود، و به جهت شکافتن علم و شناختن اصل و مخفي آن و توسعه در آن، باقر ناميده مي شد».
12-احمد بن تيميه حرّاني(م:728ه)
«ابوجعفر محمّد بن علي من خيار اهل العلم و الدين و قيل :انّما سمّي الباقر لانّه بقر العلم»[14]«ابوجعفر محمّد بن علي از بهترين هاي اهل علم ودين بود، گفته شده: اورا باقر ناميدند؛ زيرا علم را مي شکافت». وي همچنين در جاي ديگر مي گويد:«محمّد الباقر أعظم الناس زهدا و عبادة بقر السجود جبهته و کان أعلم أهل وقته، سماه رسول الله (صلي الله عليه و آله)الباقر.[15]..»؛ «محمد باقر بزرگترين مردم از جهت زهد و عبادت بود به گونه اي که سجده پيشاني اش را شکافته بود. اعلم زمان خويش بود، و پيامبر(صلي الله عليه وآله )او را باقر نام نهاده بود».
مقام علمي و سياسي امام باقر(عليه السلام) در نزد علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت :
برخي از علماي مذاهب چهارگانه اهل سنت به امامت آن حضرت در علم و سياست تصريح نموده اند که ما تعدادي را متذکر مي شويم:
1-شمس الدين محمّد بن احمد بن عثمان الذهبي(م:748ه).
«ابوجعفر الباقر سيّد امام فقيه، يصلح للخلافة[16]؛ ابوجعفر باقر،سيّد، امام، فقيه و کسي است که براي خلافت صلاحيت دارد».
در جايي ديگر مي گويد :«و کان احد من جمع بين العلم و العمل و السؤدد و الشرف و الثقة و الرزانة و کان اهلا للخلافة»[17]؛«او يکي از کساني بود که بين علم وعمل و بزرگواري و شرف و وثاقت، جمع نموده بود. او اهليت بر خلافت را داشت ...».
2-صلاح الدين خليل بن ابيک صفدي
«...و کان احد من جمع العلم و الفقه و الديانة و الثقة و السؤدد و کان يصلح للخلافة و هو أحد الأئمة الاثني عشر الذين يعتقد الرافضة عصمتهم...[18]»؛«...او يکي از کساني بود که علم و فقه و ديانت و وثاقت و بزرگواري را جمع نموده و براي خلافت صالح بود و او يکي از ائمه دوازده گانه است که شيعه قائل به عصمت آنها است ».
3-ابن صبّاغ مالکي
«وکان محمّد بن عليّ بن الحسين(عليه السلام) مع ما هو عليه من العلم و الفضل و السؤدد و الرئاسة و الامامة، ظاهر الجود في الخاصة و العامة، مشهورالکرم في الکافة، معروفا بالفضل و الاحسان مع کثرة عياله و توسط حاله[19]»؛«محمد بن علي بن الحسين عليه السلام، با وجود علم و فضل و بزرگواري و رياست و امامت، اهل جود به خاص و عام بود. او مشهور به کرم بر همه بود و با کثرت عيال و متوسط الحال بودن در مال، معروف به فضل و احسان بود».
4-احمد بن يوسف قرماني
«وکان خليفة ابيه من بين اخوته و وصيّه و القائم بالامامة من بعده، و لم يظهر عن احد من اولاد الحسن و الحسين من علم الدين و السنن و علم القرآن و السير و فنون الآداب ما ظهر عن ابي جعفر[20] »؛«...او از بين برادرانش جانشين پدرش و قائم مقام امامت بعد از او بود. و از هيچ يک از اولاد حسن و حسين در علم دين و سنن و علم قرآن و تاريخ و فنون و آداب، به مقدار آنچه از ابي جعفر رسيده، ظاهر نشده است».
5-محمد ابو زهره از بزرگان علماي مصر
«وکان محمّد ابنه وريثه في الامامة العلم و نيل الهداية، و لذا کان مقصد العلماء من کل البلاد الاسلامية، و ما زار احد المدينة الّاعرج علي بيت محمّد الباقر ياخذ عنه[21]»؛«محمد فرزند زين العابدين وارث او در امامت علم و نيل به هدايت بود. و لذا مقصد علماي همه سرزمين هاي اسلامي بود. هيچ کس به زيارت مدينه نمي آمد جز آنکه وارد خانه او شده و از آن حضرت اخذ علم مي نمود».
بعد از نقل سخنان بزرگان اهل سنت در مورد امام باقر عليه السلام توجه شما را به روايتي جلب مي کنم که مورد اتفاق فريقين است و آن حديث دوازده خليفه است که در تمام مصادر مذاهب اربعه آمده است و ما به يک مورد کفايت مي کنيم:
ابن کثير در تفسير آيه مبارکه«وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبا»؛« خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگيختيم»مائده/12.
پس از توجه دادن به حديثي که در صحيح بخاري و مسلم آمده است که پيامبراکرم (صلي الله عليه وآله)فرمودند:«لايزال أمر الناس ماضيا ما وليهم إثنا عشر رجلا...کلّهم من قريش»پيوسته امور مردم مي گذرد(در روايات ديگر پيوسته اسلام عزيز است) مادامي که دوازده نفر بر آنها خلافت مي کنند که همگي آنها از قريش اند. وي در توضيح اين روايت مي نويسد: و معناي اين حديث بشارت به وجود دوازده خليفه صالح است که حق را اقامه مي کنند و در ميان مردم به عدل رفتار مي کنند ...و ظاهر امر اين است که مهدي که بشارت آمدن او در روايات به دست ما رسيده که زمين را پر از عدل و داد مي کند از جمله آنان است...[22]
______________________________________
پي نوشت ها:
[1] وصيت نامه سياسي الهي امام ؛ صحيفه نور ،ج21ص171.
[2] .تذکرة الخواص،سبط بن جوزي ص302.
[3] .البدايةوالنهاية،ابن کثير ،ج9،ص338.
[4] .الصواعق المحرقة،ابن حجر هيتمي،ص595،مؤسسةالرسالة.
[5] .رسائل جاحظ،ص108.
[6] .مطالب السؤول،ج2،ص100.
[7] .تهذيب الاسماءواللغات،نووي،ج1ص103.
[8] .وفيات الاعيان،ج4،ص30.
[9] .العبر في خبر من غبر،الذهبي،ج1ص109.دار الکتب العلمية.
[10] .البداية والنهاية،ج2،ص338.
[11] .تقريب التهذيب ،ج2ص541.
[12].الصواعق المحرقة،ج2ص585.
[13] .شذرات الذهب ،ج1،ص149.داربن کثير.
[14] .منهاج السنة النبوية،فصل4ص50،مؤسسةقرطبة.
[15] .همان،ص11.
[16] .سير اعلام النبلاء،الذهبي،ج13،ص120.
[17] .همان،ج4ص402و403.
[18] .الوافي بالوفيات،ج2ص102.
[19] .الفصول المهمة،ص204.
[20] .اخبار الدول،ص111.
[21] .الامام الصادق،ص22.
[22] .تفسير ابن کثير،ذيل آيه شريفه.































