Super User

Super User

امام خميني از منظر انديشمندان جهان

سخن گفتن در مورد ابعاد شخصيت و انديشه‌هاي تابناك امام‌خميني رحمه‌الله و پديد آورنده مهم‌ترين حادثه قرن بيستم، كاري بس دشوار است. با اينكه تا به حال مقالات و كتاب‌هاي بسياري در اين زمينه نوشته شده است، در معرفي شخصيت كامل آن رادمرد جهان اسلام به پايان راه نرسيده ايم، بلكه هنوز براي شناخت كامل هويت آن شخصيت فرزانه، راهي دراز در پيش داريم .

حضرت امام خميني رحمه‌الله به عنوان فقيهي ژرف نگر و حكيمي خردمند و سياستمداري دورانديش و عارفي الهي، توانسته بود در پرتو مناجات‌هاي شبانه و توكل و معرفت و اخلاص، به منبع نورانيت الهي و اقيانوس بي‌كران عرفان و معنويت متصل گردد. به همين دليل دست‌يابي به افق انديشه‌هاي اين شخصيت عظيم براي انديشمندان اگر غير ممكن نباشد، آسان نخواهد بود.

در اين مجموعه برآنيم كه بخش‌هايي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي شخصيتي امام راحل را از زبان و قلم انديشمندان و متفكران آزاد انديش جهان بشنويم، زيرا:

خوشتر آن باشد كه سر دلبران                     گفته آيد در حديث ديگران

 

امام خميني از منظر انديشمندان مسلمان

دكتر "مصطفي ايوب"، دانشمند مسلمان آمريكايي و مسؤول گروه مطالعات اديان در دانشگاه تامبل آمريكا در مورد رهبر بزرگ انقلاب اسلامي ايران مي‌گويد:

"بنده معتقدم كه تاريخ، امام خميني رحمه‌الله را به عنوان بزرگترين شخصيت جهاني قرن بيستم معرفي خواهد كرد، زيرا او فردي بود كه هم نبوغ سياسي و هم نبوغ ديني داشت. درست است كه ولايت فقيه به عنوان يك مفهوم اسلامي شيعي از غيبت صغري همواره مورد بحث و بررسي بوده ولي امام خميني رحمه‌الله به اين مفهوم تفسير ديگري دادند كه امام معصوم عليه‌السلام از طريق علمايي كه فقيه‌اند نقشي در حكومت دارد و آن علماء نايبان امام عليه السلام هستند و چنانچه در شخصي خصوصياتي كه امام عصر عليه السلام بيان كرده فراهم گردد، فقيه اول خواهد بود. بنده معتقدم كه از جمله مهم‌ترين تأثيرات نهضت امام خميني رحمه‌الله اين بوده كه حكومت در يك كشور بزرگ و با اهميت اسلامي را از ماهيت لائيكي آن به ماهيت اسلامي و ديني مبدل ساخت و بدين ترتيب جمهوري اسلامي الگويي براي جنبش‌هاي اسلامي جهان گرديد. من بر اين باورم كه از لحاظ قدرت فكري، امام تنها يك فرد يا پديده فردي نبود بلكه يكي از سازندگان تاريخ بود. (1)

 

اثبات بطلان نظريه "دين افيون ملت ها"

استاد "فهمي هويدي" مصري نويسنده مشهور روزنامه "الاهرام"، مجله "المجله" و روزنامه "الشرق الاوسط" مي‌گويد: "بايد گفت كه بطور كلي ذهن انسان از بيان دستاوردهاي امام‌خميني عاجز است ولي مي‌توان آن‌ها را در بندهاي ذيل خلاصه كرد:

1- اعتبار بخشيدن دوباره به ملت ايران و متوقف نمودن دشمني و بي‌حرمتي به شخصيت مذهبي آنان كه رژيم گذشته ايران درصدد بي‌ارزش كردن آن بود.

2- ايشان گفته‌هايي چون "دين عنصري است افيون ملل و عامل خمود و سستي" را رد كردند و ثابت نمودند كه اگر از دين بدرستي استفاده شود عنصري فعال و مؤثر در برانگيختن ملت هاست.

3- امام خميني رحمه‌الله پيروزي مستضعفين و پيشرفت مهم مواضع اسلامي را در جهان معاصر محقق ساختند.

4- امام در مقابل قواي استكبار جهاني با قدرتي عظيم قد علم كردند و در مقابل ايشان سكوت نكردند.

5- در چهارچوب افكار مذهبي به پيروزي بزرگي دست يافتند و آن، تشكيل حكومتي جديد پس از سال‌ها انتظار بود و اين دستاورد از اهميت خاصي برخوردار است.(2)

 

اهتمام ويژه به حفظ اسلاميت نظام

دكتر "ادريس كتاني" نويسنده معروف مراكشي و از اعضاي مجمع كبار العلماء مغرب مي‌گويد: "به عقيده من مهم‌ترين كارامام خميني رحمه‌الله حفاظت از اسلامي ماندن انقلاب پس از پيروزي بود. براي توضيح مطلبم نياز دارم قسمتي از تاريخ معاصر را كه، خود شاهد آن بوده‌ام براي شما بازگو كنم.

من در متن انقلاب بزرگ مردم الجزاير بودم. در آن انقلاب همه مردم مسلمان بودند و با شعارهاي اسلامي و با دست خالي استعمار 130 ساله فرانسه بر ماورءالبحر را پايان دادند. اما بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب، سوسياليست‌ها مسلمانان را كنار زدند و حاكميت خود را بر مردم تحميل كردند. زيرا انقلاب مردم اسلامي الجزاير كادر رهبري اسلامي نداشت. همان روزها، درست چند روز پس از پيروزي، "تيتو"، "ناصر" و "نهرو" به الجزاير آمدند تا رسما سوسياليست بودن مبارزات مردم را اعلام كنند. ولي نكته مهم در انقلاب اسلامي ايران، اصرار امام خميني رحمه‌الله بر اسلامي ماندن حكومت بود. رمز موفقيت امام هم در اين بود كه با تكيه بر مردم مسلمان، گروه‌هاي مقاومت تشكيل داد و از نيروي انقلابي آنان كمك گرفت ونگذاشت صاحبان قدرت نظامي و سياسي، حكومت را از دست مسلمانان بگيرند. تشكيل سپاه مردمي، دفاع از انقلاب وحضور مردم مسلمان در صحنه و استفاده از كادرهاي اسلامي و مقاومت امام در رهبري اسلامي باعث شد تا غربي‌ها در تحليل‌هاي خود دچار شكست شوند.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، يكي از افرادي كه براي بررسي و ديدار از انقلاب ايران به كشور شما سفر كرد، يك وكيل دادگستري مغربي و دبير كل حزب اتحاد سوسياليستي مراكش بود كه در بازگشت نوشت: "انقلاب و رهبري امام به نحوي است كه غربي‌ها حتما در مورد آن نمي‌توانند تئوري‌هاي درستي ارائه كنند."

فرصت را غنيمت مي‌شمارم و اعلام مي‌كنم كه كتاب‌ها و نظريات زيادي از علماي اسلامي عليه امام خميني رحمه‌الله ديده‌ام - چه در داخل و چه در خارج ايران - اما به عنوان يك عالم ديني اذعان مي‌كنم كه همه آن‌ها يا به خاطر جمود انديشه است و جهل به مسائل سياسي، يا دگم انديشي در مسائل اسلامي عامل آن‌ها بوده است، كه به هر حال نظريات معتبري ارائه نكرده‌اند. رضوان خداوند بر او باد. (3)

 

رهبر كهنسال و ارتباط عميق با نسل جوان

آقاي "احمد هوبر" از انديشمندان مسلمان اهل سوئيس مي‌گويد: "هنگامي كه من از سال 79- 1978 (57- 1356) به مطالعه درباره امام خميني به خصوص از منابع ايراني شروع نمودم، به طرز عجيبي شگفت‌زده شدم، چراكه امام خميني اولين رهبر مذهبي در قرن ماست كه انقلابي را به وجود آورد كه همزمان سه وجهه مذهبي، سياسي و فرهنگي را در خود جمع كرده بود. تمام انقلابيون قرن ما يك انقلاب سياسي و اجتماعي را به وجود آوردند; اما چون آنان بويي از مذهب نبرده بودند، راه و روش هايشان امروزه كهنه شده و طرفدارهايشان به پايان خط رسيده اند، ولي امام خميني رحمه‌الله اولين رهبر مذهبي است كه دين، سياست و فرهنگ را يك جا به كار گرفته و به همين دليل نيز ادامه خواهد يافت.

ازجمله كارهاي اعجاب انگيز امام خميني، ارتباط عميق با نسل جوان است. با اينكه او بخش اعظم زندگي‌اش را پشت سرگذاشته بود، اما نسل جوان را به ميدان مبارزه مي‌كشانيد، اصولا روحيه و شرايط سني نسل جوان طوري است كه بيشتر از همسالان خود تاثير مي‌پذيرد تا از پير مردي كه در دوران انقلاب حدود 5 برابر سن جوان‌هاي كشور از عمر خويش را سپري كرده بود. اين در حالي است كه رهبران ساير انقلاب‌ها، در هنگام انقلاب، جوان يا ميان سال بوده‌اند. رمز اين توفيق را من در شخصيت منحصر به فرد امام خميني رحمه‌الله مي‌دانم كه او نه تنها از ارزش‌هاي بزرگ اخلاقي - انساني و ايمان عميق مذهبي برخوردار بود بلكه عالمي دانشمند و فقيهي آگاه از مسائل جاري بود و درزمينه‌هاي سياست و دانش اجتماعي و اقتصادي اطلاعات وسيعي داشت، زيرا بدون اين دانش‌ها، يك عالم مذهبي به دور از اطلاعات گسترده جهان امروز نمي‌تواند چنين قدرت نمايي كرده و هيولاي وحشتناكي را كه به نمايندگي از امريكا و ساير قدرت‌ها در ايران حكومت مي‌كرد به زير بكشد.

نكته ظريف ديگري را كه من در نهضت امام خميني رحمه‌الله احساس كردم اين است كه انقلاب اسلامي ايران مستقيما از بطن مردم جوشيده است، نه اينكه مثل انقلاب فرانسه از روشنفكراني چون "ژان ژاك روسو"، "ولتر"، "ديدرو" و ديگران تغذيه شود. به واقع بايد انقلاب اسلامي را انقلاب مردمي ناميد. (4)

 

شكوهمندترين مرد جهان در يك اتاق ساده

"اسماعيل ولي اف"، رئيس مدرسه عالي دفاع نخجوان مي‌گويد: "اين واقعيتي ترديدناپذير است كه امام خميني با آن شكوه و عظمتي كه داشتند در كمال سادگي زندگي كردند. من خودم در محل سكونت امام خميني حضور يافتم واز نزديك اتاقي را كه در آن زندگي مي‌كردند ديدم. قبل از آنكه به آن مكان وارد شوم، احساس مي‌كردم كه وارد فضايي بزرگ خواهم شد كه جلوي در آن ماشين‌هايي آخرين سيستم پارك شده است، گمان مي‌كردم كه ايشان هم در بنايي با شكوه زندگي مي‌كنند، زيرا القائات سوء دشمنان انقلاب اسلامي به ما اينگونه تفهيم كرده بود. ولي وقتي در آن جا حضور يافتم همه تصوراتم تهي از آب درآمد، زيرا زندگي اين انسان بزرگ با زندگي عادي ايراني‌ها كاملا همانند و يكسان بود، بلكه بايد بگويم كه ايشان زندگي خود را صرف اعتلاي مذهب و امت اسلامي كرده است. زندگي امام از زندگي من كه معلم هستم ساده‌تر بود. او هميشه زنده است و من در سايه اوست كه به ايران آمدم. وقتي پشت در اتاق ايشان قرار گرفتم، از پشت پنجره عكس او را بوسيدم و در دلم گفتم: اماما! تو هرگز از يادها فراموش نخواهي شد. تو هميشه زنده اي. (5)

 

تأثير كلام

دكتر "غياث‌الدين صديقي"، متفكر آزاد انديش انگليسي و عضو مجلس مسلمانان انگستان مي‌گويد: "شخصيت امام تاثير عميقي بر دنياي جديد و به خصوص بر امت اسلامي داشته است. مدت‌ها بود كه ما رهبري نداشتيم كه آنچه را مي‌گفت تاثير داشته باشد. به نظر من اين مهم‌ترين خصوصيت امام خميني رحمه‌الله بود، مردم احساس مي‌كردند كه هر آنچه ايشان انجام مي‌دادند، هيچ دليلي جز براي عزت اسلام و كيان اسلامي نداشت. اين مهم‌ترين دستاورد و اين ويژگي شخصيت او بود. در جامعه اسلامي خيلي معمول شده است كه هرگاه چيزي مطابق معمول و خوب پيش نرود مردم مي‌گويند: ما يك خميني لازم داريم. او نوعي استاندارد اخلاقي و رهبري در جامعه مسلمانان بنيان نهاده است و هركسي كه مي‌خواهد براي خود كسي بشود، بايد خصوصيت امام خميني رحمه‌الله را داشته باشد. (6)

 

دفاع از مقدسات مسلمانان

مولوي "نواب بلدين نقشبندي" از دانشمندان اهل سنت مي‌گويد: "امام خميني جامعه ايراني غرق در فرهنگ فاسد غرب را تبديل به جامعه‌اي كاملا اسلامي كرده، آن بزرگ مرد تاريخ بشريت پس از سكوت طولاني جهان اسلام در برابر اهانت سلمان رشدي به مقدسات مسلمين، فتوايي صادر كرد كه ابرقدرت‌ها و همه دول ضد اسلامي جهان را شوكه نمود. (7)

مولوي "كوثر نيازي" نيز مي‌گويد: "امام خميني اين مساله را ثابت كردند كه براي استقرار حكومت اسلامي لازم نيست تمامي عوامل كامل و مهيا باشد. تمام آنچه كه براي برپايي حكومت اسلامي لازم است وجود مجتهدي متعهد است كه به توده‌هاي مسلمانان در مقابل منافقين و جهان كفر الهام‌بخش باشد. روش سياسي و شخصي امام خميني مثالي براي رهبريت اسلامي شده است. نه ثروت ونه قدرت، هيچ كدام نتوانستند وي را فريب دهند.

روش زندگي وي قابل مقايسه با رهبران صدر اسلام مي‌باشد. امام خميني به عنوان معلم و مشعل‌داري بزرگ درزمان معاصر و آينده مسلمين ظاهر گرديده‌اند. بدون اغراق مي‌توان گفت: وجود امام براي مسلمين بركت، و اعمال و گفتار ايشان چون منبع ابدي وحي براي مسلمين است. (8)

 

او مرد خدا بود

پروفسور "حامد الگار" استاد كرسي اسلامي در دانشگاه كاليفرنياي آمريكا مي‌گويد: "يك مسلمان هرچه قدر بخواهد از يك شخصيت بزرگ معنوي تعريف و تمجيد كند، به خاطر آنكه بزرگي و عظمت تنها از آن خداست و نمي‌توان شخصي غير از خداوند را با اين صفات خواند، بهتر است در عوض به كارگيري چنين لفظي گفته شود كه عظمت و بزرگي خداوند بنحو نادري در آن فرد جلوه پيدا كرده و او را به آيتي از "الله" مبدل ساخته است. امام خميني قطعا چنين آيتي بود. هركس كه سعادت حضور دركنار او را داشته باشد مي‌داند، زيارت وي حتي هنگامي كه او يك كلمه سخن نيز نمي‌گفته، عميق‌ترين تاثير را بر روي آدمي مي‌گذاشت. راز اين تأثير در همان ويژگي الهي نهفته است."

به عقيده اين استاد آمريكايي مسلمان، يكي ديگر از ويژگي‌هاي رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران آرامشي بود كه در امام وجود داشت. او در توضيح اين سخن خود مي‌گويد: "آرامشي كه در امام وجود داشت، متعلق به فردي بود كه با شيوه‌اي زاهدانه خود را غرق در "انديشه و عبادت الهي" كرده بود، اما در عين حال آنچنان به اقدامات سياسي مهمي دست مي‌زد كه به لحاظ گستردگي و تاثير، در هيچ فرد انقلابي وجود نداشت وبه خاطر چنين ويژگي وي بود كه در شخصيت او نوعي تكامل و همه جانبگي ايجاد كرده بود، به طوري كه از عابد گرفته تا عامي و از عارف گرفته تا قاضي، همه را تحت تاثير قرار مي‌داد. در يك كلام، "زندگي او تجلي عمل صالح و ايثار بود و او در اين دنيا چنان به سر مي‌برد كه گويي دائما مجذوب عز قدس الهي است و دقيقا به اين دليل بود كه ميليون‌ها مسلمان جهان از ممالك مختلف به او عشق ورزيده و به راهش ايمان آوردند. (9)"

 

امام خميني از منظر دانشمندان غير مسلمان

دكتر "ديمتري كيت سيكس" از متفكران مسيحي ارتدكس و استاد تاريخ روابط بين الملل كشور يونان مي‌گويد: "براي ما مسيحيان ارتدكس يونان كه تفوق جويي شيطاني ارزش‌هاي غربي را رد مي‌كنيم، امام خميني نمونه‌اي بود از يك مبارز جهاني، جهت استقرار حق به جاي ارزش‌هاي مادي. اگر چه تبليغات جهاني غرب سعي مي‌كرد از ايشان يك تصوير فناتيك ترسيم نمايد، ولي ما مي‌دانيم كه وجود او مملو از مهر و محبت نسبت به تمام ملل روي زمين - كه در مسير خدا حركت مي‌كردند و برتري ارزش‌هاي ماديگري را رد مي‌كردند - بود."(10)

 

شخصيت شگفت انگيز و بي‌نظير تاريخ معاصر

"رابين وود زورث"، نويسنده و محقق مسيحي از آمريكا مي‌گويد: "درباره آيت‌الله خميني رهبر جمهوري اسلامي، صحبت‌ها و حب و بغض‌هاي فراواني مطرح شده است. در فرصتي كه براي ديدار او پيش آمد، فكر كردم در چنين موقعيت مهمي، تلاش لازم را به كار برم و نتيجه را هرچه شد قبول نمايم.

از نظر دنياي غرب، امام خميني مظهر سرسختي، غرور و انعطاف ناپذيري بود، حتي آن عده از غربي‌هايي كه من آن‌ها را ملاقات كرده بودم و آن‌ها نيز قبلا امام را ديده بودند، ضمن آن كه جذابيت رهبري ايشان را انكار نمي‌كردند ولي رفتار او را فاقد گرمي و خنده توصيف مي‌كردند.

حالا من فرصتي يافتم، تا خودم قضاوت كنم. فرصت براي ديدن كسي كه برجستگي و شامخيت شخصيت او ايران را در برگرفته بود، آن كه سياستش باعث تحولات عميق در ايران و برانگيختن خشم فراوان غرب شده بود.

من در حسينيه جماران قرار گرفتم، به محض حضور آيت‌الله روي بالكن حسينيه، جمعيت حاضر يكپارچه از جاي خود برخاستند و فرياد زدند خميني، خميني، خميني. اولين باري بود كه چنين رفتار عميقا هيجان انگيز، شادمانه، مبارزانه و احترام آميز را نسبت به يك انسان مشاهده مي‌كردم. هنگامي كه در باز شد و او وارد شد، توفاني از انرژي برخاست. عباي قهوه اي، عمامه مشكي و محاسن سفيدش همه مولكول‌هاي ساختمان را به حركت درآورد. توجه حضار آن چنان متمركز و ميخكوب شد كه هر چيز ديگر غير از او ناپديد شد.

خميني به مثابه هاله يك نور در حال حركت، به عمق وجدان و آگاهي همه كساني كه در حسينيه جماران حاضر بودند، نفوذ كرده بود. او تمام تصاوير تخيلي را كه هركس قبل از ملاقات با او در ذهن خود ساخته بود، منهدم مي‌كرد. حضورش چنان پرقدرت بود كه من خود را در محاصره هيجاناتم و در فاصله بسيار دور از ايده‌ها و تجارب شخصي قبلي‌ام احساس مي‌كردم.

من قبلاً انتظار داشتم پيرامون حركات سيما و انگيزه‌هاي او و شگفتي‌هاي طبيعت واقعي او به تحقيق بپردازم، ولي قدرت خميني، توفيقات او و قدرت مطلق كنترل و احاطه نفساني او، همه قالب‌هاي ارزيابي ذهني مرا نابود ساخت و من خود را در حال گرفتن احساس و انرژي كه توسط اشعه حضور او در حال تبلور بود يافتم.

خميني يك توفان بود، با اين همه درنهاد اين توفان يك سكون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسيار شديد و آمرانه بود و در عين حال بسيار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثير بود. در درون او يك حقيقت ساكن و غيرقابل حركت وجود داشت، ولي همين بي‌حركتي باعث حركت كلي يك كشور شد.

او يك انسان معمولي نبود، در واقع تمام كساني را كه قبلا ملاقات كرده بودم از عرفا و زهاد تا راهب‌هاي بودايي، حكماي هندي و ديگران، هيچ كدام داراي چنين حضور برق آسا و انرژي بخشي نبودند.

براي آن‌ها كه توانستند ببينند و احساس كنند، هيچ‌گونه ابهامي خميني يك توفان بود، با اين همه در نهاد اين توفان يك سكون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسيار شديد و آمرانه بود و در عين حال بسيار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثير بود.

درباره كمالات والاي خميني باقي نماند. اين عظمت و كمال در همه جا منعكس بود. در تنفسش، در حركت اندام و دستانش، در آتش شخصيتش و در آرامش آگاهي و وجدانش ; همه چشم‌ها به سوي خميني بود، در آنجا اثري از خودخواهي و خودپسندي نبود.

همه حواس اوبه شكل سرسختانه و در عين حال برنامه ريزي شده‌اي به همان نقطه‌اي معطوف بود كه به نحو زيبا و عارفانه‌اي جو آن جمع را جلب كرده بود. علي‌رغم آن اراده شديد و اخلاق پرصلابت و سازش ناپذير، روحيه كاملا مثبت و هموار او در حركت دستانش و صداي صاف كردن حنجره‌اش و افكار متمركزش متجلي شده بود.

در حالي كه صدها مسلمان عاشق ميهن در مجلس، عظمت او را فرياد مي‌زدند و با تحسين و ستايش مطلق از او به وفاداري عاشقانه‌اش سوگند ياد مي‌كردند، او در درون خود بود و همچنان آرام و بي‌حركت باقي مانده بود. چنين صحنه‌هايي خارج از مرز تصور و حدودي بود كه من به آن‌ها خو گرفته بودم.

خواننده ممكن است اين توصيفات را مبالغه آميز بداند. چنين كسي بايد بداند كه عليرغم همه شنيده‌هاي قبلي‌ام و عليرغم مطالب متضادي كه قبلا دريافت كرده بودم، اولين و واقعي‌ترين تاثير شخصيتي آيت‌الله خميني هيچ ارتباطي با مقولات مطرح شده عليه او نداشت. براي آنكه بتوانيد واقعه فهم فوريه را كه در شمال تهران (ملاقات در حسينيه جماران) اتفاق افتاد، تصور كنيد به مثال‌هاي زير توجه كنيد:

براي يك لحظه فشار نوزاد براي رهايي از رحم مادر و ورود به دنياي جديد را تصور كنيد و يا لحظه‌اي كه فرد به مردن آگاهي پيدا مي‌كند. ريشه اين حقايق خارج از چارچوب تجارب شخصي بود و براي من قبلا قابل تصور نبود، زيرا هرگز تجربه نكرده بودم. حقيقت اين است كه وقايع خود آفريننده تجارب‌اند. موضوعيت اين تجربه به نظر مي‌رسيد اساس و ريشه آگاهي مرا هدف قرار داده است. من مدل اين تجربه را به نحوي بالا بردم كه تمام احساسات و افكارم را به سوي آگاهي خود هدايت كرد. آري، آيت‌الله خميني آن انسان قوي، قدرتمند و شكست ناپذير بود; و شخصيت او مهم‌ترين ويژگي اوست و مهم‌ترين ويژگي حركت او شناساندن چنين شخصيتي بود. (11)

 

احياگر روحيه اعتماد به نفس در مردم

پروفسور "اگواني"، متخصص امور ايران و رئيس دانشگاه جواهر لعل نهرو مي‌گويد: "آيت‌الله خميني تنها كسي بود كه از سال 1342 تا رحلتش سازش نكرد. هيچ فرد ديگري در قرن حاضر قادر به ايجاد تغييراتي بنيادي در جامعه ايران همچون معظم له نبوده است."

وي در مقايسه دوران انقلاب با زمان شاه اظهار مي‌دارد: "رژيم شاه از مردم و حمايتشان دور بود، اما آيت‌الله خميني با جلب حمايت توده مردم پيروز شد و بعد از ساليان طولاني، آموزش‌هاي اسلامي را عملا وارد زندگي مردم كرد. و مهم‌ترين دستاورد ايشان احياء احترام و اعتماد به نفس در مردم بود. او تنها رهبري است كه توانست جنبش را بر اساس ايدئولوژي و مذهب بنيانگذاري كند كه هيچ يك از رهبران انقلاب‌هاي جهان نتوانستند به آن دست يابند. (12)

 

الهام بخش مسيحيان آزاده

دكتر "جرج موستاكيس" روحاني و نويسنده مسيحي از يونان مي‌گويد: "من يك مسيحي هستم ولي به آيت‌الله خميني علاقه بسيار زيادي دارم. او اصلاح‌كننده بزرگ امت اسلامي بوده است. من و ساير مسيحيان آزاده وظيفه خود مي‌دانيم كه از ايشان پيروي كنيم. زندگي مذهبي و سياسي آيت‌الله خميني و مبارزات ايشان عليه استعمار به روشني در روند تاريخ ثبت است."

اين كشيش يوناني و استاد فلسفه و جامعه شناسي كه وصيت نامه امام را به زبان يوناني ترجمه كرده است سپس احساس خود را راجع به "حسينيه جماران" چنين بيان مي‌كند: "اينجا زيباترين مسجدي است كه در عمرم ديده ام، زيبايي و تقدس آن به خاطر ماديات نيست. به خاطر اين نيست كه از طلا و يا نقره و يا بلور ساخته شده باشد، بلكه به خاطر روح بزرگ امام خميني است."

جرج موستاكيس گفتار خويش را با دعاي ويژه مردم يونان به پايان مي‌برد: "پروردگارا! ‌اي خداوند قادر مطلق! روح محبوب خميني بزرگ را قرين آرامش ابدي خويش گردان و او را تحت عزت و جلال ملكوت و هم جوار ارواح طيبه ابراهيم، اسحق و يعقوب و تمامي انبياء ديگر قرار ده. آمين. (13)

 

عشق عميق يك ملت

"دكتر فوسبري" كشيش و رئيس دانشگاه‌هاي كاتوليك آمريكاي لاتين مي‌گويد: " آيت ‌الله خميني با استفاده از ريشه‌هاي فرهنگي اسلامي موجب حركت تاريخي ملت خويش گشت. وي توانست با يك انقلاب مذهبي سياسي، حركت عظيمي در كشورهاي اسلامي به وجود آورد. او راهي را به روي ما گشود كه مهم‌ترين پيام آن امكان بازيابي ماهيت معنوي و قدرت الهي و ايمان به خدا بوده است. امام با بازگشايي اين راه، وجدان معنوي غرب را شديدا به لرزه در آورد هرچند رسانه‌هاي گروهي غرب سعي در پوشاندن و مخفي ساختن آن داشته باشند."

دكتر فوسبري، مراسم عزاداري ملت ايران را نمونه‌هايي از عشق عميق يك ملت نسبت به معشوق خود دانسته و اشك ده‌ها ميليون ايراني را در سوگ رهبر از دست رفته شان، عزاي يك ملت در فقدان امام خود خوانده و اضافه مي‌كند: "عكس العمل ميليوني مسلمانان در غم از دست دادن تنها يك سياستمدار نبود، بلكه درد جدايي كسي بود كه ماهيت فرهنگي يك ملت را به وي بازگرداند و راه آزادگي را به جهانيان آموخت. (14)

 

اثبات پيروزي تفكر ديني در قرن بيستم

پروفسور "پروولسي" ايتاليايي، استاد ايران شناسي در دانشگاه رم مي‌گويد: "مهم‌ترين عملكرد آيت‌الله خميني امكان پذير نمودن يك انقلاب اسلامي بود، آن هم در كشوري كه تمدن و فرهنگي قوي را در سابقه خود دارد. اين كار باعث شد تا مردم ايران فرهنگ واقعي و قديمي خود را كه همان فرهنگ اسلامي بوده بشناسند و خود را متكي بر آن فرهنگ به جامعه جهاني بشناسانند.

اين در حالي بود كه تا قبل از انقلاب اسلامي، تنها آوايي كه از ايران بلند بود و معيار شناخت جهانيان از كشور ايران اعلام مي‌شد، صداي غربزدگي بود. بنابراين آيت‌الله خميني آغاز‌كننده انقلابي بود كه بالاخره فرهنگ اسلامي راستين ملت ايران را آشكار ساخت. (15)

 

نوشته شده توسط عبد الكريم پاك نيا

 

====================================

پي نوشت ها:

1. شخصيت امام رحمه‌الله از ديدگاه رسانه‌ها، ص 14.

2. همان، ص 62.

3. همان، ص 47.

4. فصلنامه حضور، ش 27، ص 66 به بعد، با تلخيص.

5. امام خميني در حديث ديگران، ص 4.

6. امام خميني درحديث ديگران، ص 92.

7. خورشيد بي‌غروب، ص 74 به نقل از بولتن خبرگزاري، 22/3/1368.

8. خورشيد بي‌غروب، ص 76.

9. روزنامه كيهان، 18/4/1368.

10. شخصيت امام رحمه‌الله از ديدگاه رسانه‌ها و متفكران جهان، ص 58.

11. همان، ص 49.

12. خورشيد بي‌غروب، محمد سپهري، ص 86.

13. جمهوري اسلامي، 24/11/1368.

14. خورشيد بي‌غروب، ص 92.

15. شخصيت امام از ديدگاه رسانه‌ها و متفكران جهان، ص 26.

انس با قرآن به جامعه اسلامی استحکام درونی و قدرت عبور از چالش‌ها را می‌دهد

در اولین روز از ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و ضیافت الهی و بهار قرآن، حسینیه امام خمینی(ره عطرآگین از رایحه آیات نورانی قرآن شد. در این مراسم جمعی از قاریان، استادان و حافظان کلام‌الله مجید، در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، محفل انس با قرآن بر پا کردند و گروه‌های جمع خوانی نیز به تلاوت آیاتی از قرآن و حمد و ثنای پروردگار پرداختند.

در این محفل نورانی، حضرت آیت الله خامنه ای در سخنانی، کار فعالان قرآنی در نزدیک کردن جامعه اسلامی به فهم و انس با قرآن را بسیار ارزشمند، مهم و راهبردی خواندند و خاطر نشان کردند: باید به نحوی برنامه ریزی شود که آحاد مردم با مفاهیم و معانی قرآن مأنوس شوند.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: جامعه اسلامی در اثر انسِ روزافزون با قرآن، «استحکام درونی» پیدا می کند و آن چیزی که به جوامع، قدرتِ حرکت و عبور از چالشها را میدهد، همین استحکام درونی است.

ایشان از «تقویت ایمان و توکل به خداوند و اعتماد به وعده های الهی» و «دفع خوف از مشکلات مادی» به عنوان فواید و برکات انس با قرآن یاد کردند و گفتند: تدبر در قرآن، جامعه اسلامی را از ظلماتِ خرافات و گمراهی، و تاریکی های ترس و توهمات، خارج و به سوی معرفت پروردگار هدایت می کند که این، امروز یک نیاز اساسی برای دنیای اسلام در مواجهه با چالشهاست.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به افزایش بصیرت و آگاهیِ امت اسلامی افزودند: دشمنان اسلام از همین واقعیت بیمناکند و تلاش می کنند به نام اسلام و در پوشش اسلام، با اسلام مقابله کنند.

ایشان با یادآوری تعبیر حکیمانه امام بزرگوار در خصوص تقابل «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)»، خاطرنشان کردند: اسلام امریکایی، اگرچه ظاهر و نام اسلامی دارد اما با طاغوت و صهیونیسم می سازد، ولایت مستکبرین را می پذیرد و کاملاً در خدمت اهداف طاغوت و امریکا قرار می گیرد.

رهبر انقلاب، با اشاره به شواهد و دلایل آشکار نقشِ حتمی و صحنه‌گردانیِ دست خبیث «سرویسهای جاسوسی دشمن» در ایجاد بلوا در برخی جوامع اسلامی از جمله عراق، افزودند: انس و آشنایی امت اسلامی با معارف قرآنی، مانع از پیشروی اینگونه حوادث و خیانت به تعالیم قرآن می‌شود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در پایان، فعالان قرآنی را به جدیت در پایبندی به ضوابط و مقررات دینی توصیه کردند و افزودند: جامعه پر افتخار قرآنی کشور باید برای جوانان یک الگوی عملی باشد.

آیت الله بروجردی چه نظری راجع به وحدت اسلامی داشت؟«مسأله خلافت امروز مورد نیاز مسلمانان نیست که ما با هم دعوا کنیم، چه نتیجه ای به حال مسلمانان دارد؟ آنچه که امروز به حال مسلمانان مفید است، این است که بدانند احکام را باید از چه مأخذی اخذ بکنند»

پس از اشغال فلسطین توسط انگلیس و صهیونیستها در سالهای بعد از جنگ جهانی اول و دوم و شکست اعراب از اسرائیل خطر تسلط اسرائیل بر کشورهای اسلامی به شدت زیاد شد. لذا اندیشه وحدت بین مذاهب به عنوان چاره کار یکی از دغدغه های علمای اسلام شد. دانشگاه جامع الازهر مصر، به دلیل قدمت تاریخی و عوامل محیطی و ظهور عالمانی چون سیدجمال الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده و شاگردان آنان که همگی منادی وحدت بین مسلمانان بودند و نیز حضور طلاب این مدرسه در جنگهای با اسرائیل و نزدیکی به سرزمین فلسطین، پیش از سایر مراکز علمی جهان ندای وحدت سر داد. این خواسته از سوی بسیاری از عالمان جهان اسلام مورد حمایت و تأیید قرار گرفت. از جمله این علما و بزرگان حضرت آیت الله بروجردی بودند.

 

بی فایده بودن بحث در باب خلافت بعد از پیامبر

ایشان از آغاز مرجعیت خویش به مسأله وحدت میان مذاهب اسلامی توجه خاصی داشتند و معتقد بودند که سامان دادن به این موضوع از وظایف هر عالم شیعی است. ایشان طرح بعضی از مباحث از جمله اینکه «چه کسی خلیفه بود را برای امروز جامعه اسلامی ، بحثی بی فایده است، و خطاب به عالمان شیعه می گفت «مسأله خلافت امروز مورد نیاز مسلمانان نیست که ما با هم دعوا کنیم، هر که بود امروز چه نتیجه ای به حال مسلمانان دارد؟ آنچه که امروز به حال مسلمانان مفید است، این است که بدانند احکام را باید از چه مأخذی اخذ بکنند.»(1)

من آرزوها در این زمنیه داشتم!

شهید مرتضی مطهری در باب عشق و علاقه آیت الله بروجردی به وحدت مسلمانان می گوید :

« این مرد چون به تاریخ اسلام و مذاهب اسلامی آشنا بود، می دانست که سیاست حکام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه تأثیر داشته است و هم توجه داشت که در عصر حاضر نیز سیاست های استعماری از این تفرقه حداکثر استفاده را می کنند و بلکه آن را دامن می زنند و هم توجه داشت که دوری شیعه از سایر فرق سبب شده است که آن ها شیعه را نشناسند و درباره آن ها تصوراتی دور از حقیقت بنمایند .»

به این جهات بسیار علاقه مند بود که حسن تفاهمی بین شیعه و سنی برقرار شود که از طرفی وحدت اسلامی که منظور بزرگ این دین مقدس است، تأمین گردد و از طرف دیگر شیعه و فقه شیعه و معارف شیعه آن طور که هست به جامعه تسنن که اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهند معرفی شود، از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و ریاست معظم له که هنوز ایشان در بروجرد بودند «دارالتقریب بین المذاهب اسلامیه» به همت جمعی از روشنفکران سنی و شیعه تأسیس شده و معظم له در دوره زعامت خود تا حد ممکن با این فکر و با این مؤسسه کمک و همکاری کرد.

برای اولین بار بعد از چند صد سال، بین زعیم روحانی شیعه و زعیم روحانی سنی شیخ عبدالمجید سلیم و بعد از فوت او شیخ محمود شلتوت مفتی حاضر و رئیس جامع الازهر، روابط دوستانه برقرار شد و نامه مبادله گردید... معظم له عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش برای این موضوع پر می زد ، عجیب این است که از دو منبع موثق شنیدم که در حادثه قلبی اخیر که منجر به فوت ایشان شد، بعد از حمله قلبی اول که عارض شد، مدتی بیهوش بوده اند بعد به هوش آمدند، قبل از آنکه توجهی به حال خود بکنند و در این موضوع حرفی بزنند، موضوع تقریب مذاهب و وحدت مسلمانان را مطرح می کنند و می گویند من آرزوها در این زمینه داشتم .» (2)

 

تشکر رئیس الازهر از آیت الله بروجردی

آیت الله بروجردی چه نظری راجع به وحدت اسلامی داشت؟آیت الله بروجردی از تأسیس و توسعه دارالتقریب حمایت کرد. ایشان در درس خارج فقه خود در بعضی مواقع فتاوی علمای عامه را بیان می کرد و می فرمود سیر تاریخ فقه اسلامی با مطالعه در فتاوی علمای عامه روشن تر می شود. به همین منظور حاج شیخ محمدتقی قمی را به عنوان نماینده خود به مصر فرستاد به عنوان یک عالم شیعی در مرکز علمای اهل سنت مصر با رؤسای الازهر ارتباط داشتند و نامه ها مبادله می کردند.

آیت الله بروجردی توسط نماینده خود پیامی به رئیس الازهر ، حاج شیخ عبدالمجید سلیم دادند و ایشان در پاسخ به نامه ضمن ادای احترام فرآوان، آیت الله بروجردی و تشکر نوشت :

«همکاری شما در این جهاد بزرگ خدایی را بسیار بزرگ می شمارم. زیرا شما با علم و دانش و مقام و نفوذی که در ایران و غیر ایران دارید، همیشه در راه اصلاح امر ملت اسلامی کار می کنید. فکر تقریب مذاهب اسلامی از توجه و عنایت شما بسیار بهره مند بوده از کمک ها و مساعدت های پر ارزش شما در مناسبات مختلف برخوردار بوده است.»(3)

 

شیفتگی رییس الازهر به کتاب شیخ طوسی

آیت الله بروجردی کتاب نفیس «المبسوط» تألیف شیخ طوسی را برای شیخ عبد المجید سلیم یکی از شیوخ الازهر و از اعضای «دار التقریب بین المذاهب الاسلامیة» و رئیس لجنه فتوایی الازهر اهدا کرده بود و او پس از مطالعه این کتاب چنان تحت تأثیر قرار گرفته بود که در اواخر عمر گفته بود: «چه آن موقع که مفتی سرزمین مصر بودم، و چه بعد از آن که عضو لجنه فتوا بودم برای نظر دادن در مسایل حتماً قبل از رفتنم، کتاب «المبسوط» را مطالعه می کردم»

 

ترس از نابودی زحمات چندساله

آیت الله بروجردی با درک صحیح از موقعیت جهان اسلام ، سعی می کرد از عواملی که وحدت مسلمانان را به خطر می اندازد جلوگیری کند به عنوان نمونه : زمانی که آیت الله بروجردی رحلت کردند آقای قمی در ایران نبود ما در آن موقع روابط ایران و مصر به دلیل اختلافات محمدرضا شاه و جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر قطع شده بود. لذا ایشان در همان حال کسالت فرمودند:

« شیخ محمدتقی وقتی آمد به ایران، به او بگویید پیغام مرا به شیخ شلتوت برساند و بین ایران و مصر را اصلاح کند، می ترسم زحمات چندین ساله ام از بین برود.» (4)

آیت الله بروجردی تلاش می کرد تا در حوزه زعامت خود نقطه اختلافی آغاز نگردد.

 

نتیجه فعالیت های تقریبی آیت الله بروجردی

سرانجام تلاش ها و کوشش های آیت الله بروجردی در نزدیکی مذاهب و معرفی مکتب اهل بیت به نتیجه رسید و در اثر این فعالیت ها و اقدامات بود که شیخ شلتوت- رئیس الازهر و مفتی اعظم مصر تشیع را به رسمیت شناخت و فتوا داد که: « آئین اسلام هیچ یک از پیروان خود را ملزم به پیروی از مکتب معینی ننموده، بلکه هر مسلمانی می تواند از هر مکتبی که به طور صحیح نقل شده و احکام آن در کتب مخصوص به خود مدون گشته پیروی نماید و هر کسی که مقلد یکی از مکتب های چهارگانه باشد، می تواند به مکتب دیگری ، هر مکتبی که باشد منتقل شود .

مکتب جعفری معروف به مذهب امامی اثنی عشری، مکتبی است که شرعا پیروی از آن مانند پیروی از مکتب های اهل سنت جایز می باشد. بنابراین سزاوار است که مسلمانان این حقیقت را دریابند و از تعصب ناحق و ناروایی که نسبت به مکتب معینی دارند، دوری گزینند. زیرا دین خدا و شریعت او تابع مکتبی نبوده و در احتکار و انحصار مکتب معینی نخواهد بود بلکه همه ( صاحب مذهبانی) که مجتهد بوده، اجتهادشان مورد قبول درگاه باری تعالی است و کسانی که اهل نظر و اجتهاد نیستند، می توانند از هر مکتبی که مورد نظرشان است تقلید نموده و از احکام فقه آنان پیروی کنند و در این مورد فرقی میان عبادات و معاملات نیست.»(6)

 


منابع:

1. اباذری ، عبدالرحیم ، آیت الله بروجردی ( آیت اخلاص ) ، معاونت فرهنگی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی ، تهران ، 1383 ، ص 65

2. مطهری ، مرتضی ، تکامل اجتماع ، انتشارات صدرا ، تهران ، 1372- صص 205-204

3. حسینیان ، روح الله ، بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران ( 1320 – 1340 ) ، ص 390

4. علی آبادی ، محمد ، الگوی زعامت ، انتشارات لاهیجی ، قم ، 1379 ، ص 149

5. بی آزار شیرازی ، عبدالکریم ، پیشین ، صص 245-244

حضرت زهرا «س» از ديدگاه بزرگان مذاهب اربعه

پیامبر(ص) در جاهای مختلف و متعدد با تعابیر گوناگون بر برتری فاطمه زهرا(ع) بر همه زنان عالم تأکید داشت. هنگامی که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر این سخن را به اصحاب گفت، آنان همراه پیامبر برای عیادت فاطمه به خانه اش آمدند. پیامبر به اصحاب فرمود: «اما إنّها سیدة النساء یوم القیامة : بدانید او بانوی تمام زنان در قیامت است».

فاطمه زهرا(ع) حجت خدا بر مردم بوده، در آخرت مقام شفاعت را دارد. محبت وی در صد جای هولناک به کار آدم می آید. وی پاره تن پیامبر است . همچنین غضب او غضب خدا و رضای او رضای خداوند است.

ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین: «دخترم فاطمه بی شک سرور زنان عالمین از اولین و آخرین است.»

در منابع تفسیری، حدیثی، رجالی و تاریخی اهل سنت صدها آیه (با پژوهش نگارنده، 135 آیه به دست آمد) در شأن فاطمه(س) و صدها روایات در باره فضایل و کمالات معنوی و شخصیت بی نظیر ام ابیها، سرور زنان همه عالم، یافت می شود. بحث و تحلیل و جمع آوری آنها نیازمند چندین جلد کتاب سترگ است.

در این مقاله برتری فاطمه(س) بر مریم(س) از دیدگاه قرآن، روایات اهل سنت و دیدگاه دانشمندان اهل سنت بحث شده است.

 

برترین زن جهان

«و إذْ قالتِ الْملائکةُ یا مریمُ إنّ اللّه اصطفیکِ و طَهَّرکِ و اصْطفیکِ علی نساء العالمین؛(1) به یاد آر زمانی را که ملائکه گفتند: ای مریم، بدان خدا تو را برای اهدافی که دارد انتخاب کرد و پاکیزه گرداند و از میان همه زنان عالم برگزید.»

دانشمندان اهل سنت در ذیل این آیه روایات زیادی در باره برتری و فضل چهار زن آورده اند. نمونه هایی از این گونه روایات را ذکر می کنیم.

رسول خدا(ص) خطاب به فاطمه(ع) فرمود: «یا فاطمة ألا ترضین أنْ تکونی سیدة نساء العالمین، و سیدة نساء هذه الامة، و سیدة نساء المؤمنین؛(2) ای فاطمه، آیا خشنود نیستی که برترین بانوی زنان جهان و بانوی زنان این امت و بانوی زنان باایمان باشی»!

« پیامبر(ص) در جاهای مختلف و متعدد با تعابیر گوناگون بر برتری فاطمه زهرا(ع) بر همه زنان عالم تأکید داشت. هنگامی که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر این سخن را به اصحاب گفت، آنان همراه پیامبر برای عیادت فاطمه به خانه اش آمدند. پیامبر به اصحاب فرمود: «اما إنّها سیدة النساء یوم القیامة: (5) بدانید او بانوی تمام زنان در قیامت است.»

جناب عایشه از حضرت زهرا «س» روایت می کند که پیامبر «ص» به ایشان گفت :اما ترضین أنْ تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤمنین؛ خشنود نمی شوی که بانوی زنان بهشت یا زنان باایمان باشی» (6)

در برخی روایات از سیادت چهار زن صحبت شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «افضل نساء العالمین خدیجة، و فاطمة و مریم و آسیة امرأة فرعون» (7)

در روایات تعابیر مختلفی آمده همچون: «خیر نساء العالمین أربع مِنْهُنّ فاطمة؛ أفضل نساء أهل الجنة أربع منهن فاطمة؛ سیدة نساء اهل الجنة أربع منهن فاطمة» که مضمون همگی برتری بانوی آفتاب بر تمامی زنان است. همچنین کمل مِن الرجال کثیر و لم یکمل مِن النساء إلا مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم (امرأة فرعون) و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد: (8) بسیاری از مردان، کامل گشتند و از میان زنان، اینان کامل شدند: «مریم (دختر عمران) آسیه (دختر مزاحم و زن فرعون) خدیجه (دختر خویلد) و فاطمه (دختر محمد)

 

فاطمه برتر است یا مریم؟!

در قرآن کریم آمده است: «و إذْ قالت الملائکةُ یا مریمُ إنّ اللّه اصطفیکِ و طهرّکِ و اصطفیکِ علی نساء العالمین یا مریمُ اْقنُتی لربّکِ و اسْجدی و ارْکعی مع الراکعین(9): و به یاد آر زمانی را که ملائکه گفتند: ای مریم، بی شک خداوند تو را برگزیده و تو را طهارت بخشیده و بر زنان عالم برتری داده است. ای مریم، برای پروردگارت فروتن و مطیع باش و سجده کن و با سایر رکوع کنندگان رکوع کن»

در این آیات دو نکته قابل دقت است:

 

1ـ برگزیدن (اصطفاء) مریم بر زنان عالم:

ممکن است در ابتدا به ذهن برسد مریم بر همه زنان عالم (چه فاطمه و چه غیر او) برتری دارد زیرا «علی نساء العالمین» گفته است. این آیه درست مثل آیه «یا بنی اسرائیل اْذکروا نعمتی التی انعمتُ علیکم و إنّی فضَّلتُکم علی العالمین»(10) می باشد. روشن است که بنی اسرائیل به طور نسبی امت برگزیده در عصر و زمان خویش می باشند، نه امت برگزیده در همه قرون و اعصار، زیرا خداوند به امت اسلامی خطاب کرده می فرماید: «کنتم خیر امة»(11) یعنی شما (مسلمانان) بهترین امت هستید. خیر و بهتر و افضل امت، امت اسلامی است، نه بنی اسرائیل. همین طور است برگزیدن مریم بر زنان زمان خویش. چنین برداشتی از روایات هم به دست می آید. در تفسیر این آیه ابن عباس، حسن و ابن جریج گفته اند: «مراد از (اصطفاء) مریم، برتری او بر زنان زمان خودش می باشد(12) .«ابن انباری همین قول را به اکثر نسبت داده که برگزیدن همین قول یعنی برتری مریم بر زنان عصر خویش را انتخاب کرده اند.(13)

مانند همین گفته از ابن عباس و دیگران از جمله سدی(14) هم نقل شده است و بسیاری از مفسران سنی همین قول را انتخاب کرده اند.(15)


2ـ رکوع با رکوع کنندگان:

به مریم امر شده «و ارکعی مع الراکعین» همان طور که به بنی اسرائیل امر شده بود «و اقیموا الصلاة و اتوا الزکوة و ارکعوا مع الراکعین (16): و نماز را به پا دارید و زکات بپردازید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.»

در هر دو آیه به حضرت مریم و بنی اسرائیل امر شده که با رکوع کنندگان رکوع کنند. از این دو آیه به دست می آید کسانی که برتر از مریم و بنی اسرائیل هستند وجود دارند، زیرا مریم و بنی اسرائیل را دستور داده که همراه و پشت سر آنان باشند. رکوع کنندگان چون امام و پیشوای حضرت مریم و بنی اسرائیل اند، از اینها افضل هستند. قرآن مجید این رکوع کنندگان را در آیه ولایت معرفی کرده است: «إنّما ولیکم اللّه ... و هم راکعون»(17) رکوع کنندگان، اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می باشند، به ویژه امام اوّل حضرت علی بن ابی طالب(ع). (18)

فاطمه زهرا(س) باعث افتخار مریم(س) است زیرا قرآن مجید دو سوره در حق فاطمه(س) و در مدح و ستایش ایشان نازل کرده است، یعنی سوره دهر(19) و سوره کوثر (20) همچنین آیه تطهیر(21) بر عصمت و طهارت آن بانو تأکید کرده، این آیه مخصوص اهل بیت به ویژه فاطمه(س) است.(22) در آیه مودت(23) محبت فاطمه را بر همه مسلمان تا روز قیامت واجب قرار داده،(24) در سوره احزاب(25)صلوات پیوسته مؤمنان را بر وجود فاطمه(س) دستور داده است.(26)

فاطمه زهرا(ع) حجت خدا بر مردم بوده،(28) در آخرت مقام شفاعت را دارد.(29) محبت وی در صد جای هولناک به کار آدم می آید(30) وی پاره تن پیامبر است .(31) همچنین غضب او غضب خدا و رضای او رضای خداوند است.(32) فاطمه(ع) با مریم(س) اصلاً قابل قیاس نیست.

 

برتری فاطمه «س» از دیدگاه دانشمندان اهل سنت

جناب آلوسی در ذیل آیه 42 آل عمران می نویسد: «با این آیه افضلیت مریم بر فاطمه اثبات می شود، البته اگر مراد از «نساء العالمین» زنان تمام اعصار و ادوار باشد اما از آنجایی که گفته شده، مراد، زنان زمان مریم می باشد، پس او بر فاطمه زهرا برتری ندارد و افضل نیست»

او در ادامه می نویسد: «حدیثی را پیامبر فرمود: «انّ فاطمة البتول أفضل النساء المتقدمات و المتأخرات؛ فاطمه بر تمامی زنان گذشته و آینده برتر است»

با این حدیث برتری و افضلیت فاطمه بر تمام زنان ثابت می شود، زیرا او روح و روان رسول خدا می باشد، از این رو بر عایشه نیز برتری می یابد.»(34)

جناب سهیلی نیز حدیث معروف «فاطمة بضعة منی» را ذکر می کند، سپس می گوید: «هیچ کس را مساوی با بضعة (جگرگوشه) رسول اللّه نمی دانم.»(35)

جناب زرقانی می گوید: «آنچه که امام مقریزی، قطب الخضیری و امام سیوطی با دلیل های واضح برگزیده اند آن است که فاطمه افضل از همه زنان عالم حتی مریم است.»(36)

همچنین جناب سفارینی می گوید: «فاطمه افضل از خدیجه است، به خاطر لفظ سیادت و همین طور افضل از مریم می باشد.»(37)

جناب ابن الجکنی نیز می گوید: «بنا بر قول صحیح تر فاطمه از همه زنان افضل است» (38 )

جناب شیخ رفاعی می گوید: «فاطمه افضل از همه زنان است، بنا بر آنچه عده ای زیادی از بزرگان متقدمین و دانشمندان جهان، صحیح دانسته اند»(39)

دکتر محمدطاهر القادری از علمای معاصر اهل سنت پاکستان برخی احادیث افضلیت چهار زن را یادآور می شود، سپس می گوید: «در بین این احادیث هیچ تعارضی نیست زیرا، افضلیت دیگران (مانند مریم، آسیه و خدیجه) مربوط به زمان خودشان است، یعنی آنها در زمان خودشان از همه زن ها افضل بودند، لیکن افضلیت سرور جهان، عام و مطلق است و شامل همه عالم و همه زمان هاست» (40)

 

برتری فاطمه(ع) بر مریم از منظر روایات اهل سنت

در روایت صحیح پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده: «یا فاطمة ألا ترضین أنْ تکونی سیدة نساء العالمین و سیدة نساء هذه الامة و سیدة نساء المؤمنین(42)

این روایت را حاکم و ذهبی صحیح می دانند. این روایت رساترین دلیل بر افضلیت فاطمه(ع) بر همه زنان عالم (از حوا تا قیام قیامت) است و هر گونه برداشت نادرست را برطرف کرده است.

در روایتی دیگر پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به دختر عزیزش می فرماید: «ألا ترضین أنّک سیدة نساء العالمین.» فاطمه عرض می کند: مریم چه می شود؟ فرمود: «تلک سیدة نساء عالمها؛ (43) او سرور زنان زمان خویش بود.»

همچنین در یک حدیث طولانی ابن عباس از رسول خدا(ص) روایت شده: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین؛(44) دخترم فاطمه بی شک سرور زنان عالمین از اولین و آخرین است.»

ابن عباس از پیامبر(ص) روایت کرده: «اربع نسوة سیدات عالمهن. مریم بنت عمران، و آسیة بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد و افضلهن عالِما فاطمة؛(46) چهار زن، برتر و سرور زنان دوران خود هستند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد که در بین آنان از همه عالم تر، فاطمه است.» در روایت دیگر به نقل ابن عباس فرمود: «افضل العالمین مِن النساء الأولین و الآخرین فاطمه»(47)

 

 


 

پانوشت:

1 ـ آل عمران، 42.

2 ـ حاکم نیشابوری، المستدرک، (بیروت: دارالمعرفه، بی تا)، ج3، ص156.

5 ـ ابی نعیم اصبهانی، حلیة الاولیاء، (بیروت: دارالکتاب العربی، 1987م)، ج2، ص42.

6 ـ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (بیروت: دارالجیل، بی تا)، ج4، ص248 (کتاب بدءالخلق، باب علامات النبوة فی الاسلام)

7 ـ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، (بیروت: دارالفکر، 1993م، ج2، ص193.

8 ـ احمد بن حنبل، المسند، (بیروت: دار صادر، بی تا)، ج2، ص511؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، (بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1988م)، ص127.

9 ـ آل عمران، 43 ـ 42.

10 ـ بقره، 47.

11 ـ آل عمران، 110.

12 ـ عبدالرحمن بن جوزی، زادالمسیر، (بیروت: دارالکتب العلمیه، 2001م)، ج1، ص315.

13 ـ همان.

14 ـ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص194؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القران العظیم، (بیروت: دار المعرفه، 1987م)، ج2، ص647.

15 ـ محمود آلوسی، روح المعانی، (تهران: انتشارات جهان، بی تا)، ج3، ص138؛ علی خازن، تفسیر الخازن، (بیروت: دار الکتب العلمیه، بی تا)، ج1، ص244؛ حسن بصری، تفسیر الحسن البصری، (قاهره: دار الحدیث، بی تا)، ج1، ص212؛ عتیق بن محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی، (تهران: فرهنگ نشر نو، 1381ش)، ج1، ص281.

16 ـ بقره، 43.

17 ـ مائده، 55.

18 ـ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج3، ص105.

19 ـ محمود زمخشری، الکشاف، (بیروت: دارالمعرفه، بی تا) ج4، ص167، برای آشنایی بیشتر رجوع شود به کتاب نگارنده، «شخصیت حضرت زهرا(س) در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت»، بحث سوره دهر.

20 ـ تفسیر فخر رازی، (بیروت: دارالفکر، 1985م)، ج32، ص124؛ نظام الدین نیشابوری، غرائب القرآن، (بیروت: دار الکتب العلمیه، 1996م)، ج6، ص576؛ ابراهیم بقاعی، نظم الدرر، (بیروت: دارالکتاب العلمیه، 1995م)، ج8، ص549؛ محمد شفیع، معارف القرآن، (کراچی: ادارة المعارف، 1999م)، ج8، ص828. برای آشنایی بیشتر ر.ک: همان، بحث بررسی سوره کوثر.

21 ـ احزاب، 33.

22 ـ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، (بیروت: دارالفکر، 1988م)، ج12، ص7، برای آشنایی بیشتر رجوع شود به همان، بحث آیه تطهیر.

23 ـ شوری، 23.

24 ـ الدر المنثور، ج7، ص348، برای آشنایی بیشتر به همان، بحث آیه مودت رجوع شود.

25 ـ احزاب، 56.

26 ـ صحیح البخاری، ج8، ص95، به همان، بحث صلوات رجوع شود.

27 ـ رجوع شود در همه بحث های مطرح شده در کتاب نگارنده.

28 ـ ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، (بیروت: مؤسسة المحمودی للطباعة و النشر، 1978م)، ج2، ص آخر؛ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، (قم: منشورات مکتبة بصیرتی، 1966م)، ص787؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، (تهران: مکتبة نینوی الحدیثه، بی تا)، ج1، ص95.

29 ـ احمد قرمانی، اخبار الدول و آثار الاول، (بیروت: عالم الکتب، بی تا)، ص88.

30 ـ موفق بن احمد خوارزمی، همان، ص59.

31 ـ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص158.

32 ـ همان، ص153.

34 ـ محمود آلوسی، روح المعانی، ج3، ص138.

35 ـ روض الانف، (مصر: مکتبة الکلیات الازهریه، بی تا)، ج1، ص279.

36 ـ همان، ص178.

37 ـ همان.

38 ـ همان.

39 ـ همان.

40 ـ الدرة البیضاء فی مناقب فاطمه الزهراء، (لاهور: منهاج القرآن، 2003م)، ص33، در حاشیه کتاب.

41 ـ محمد اقبال، کلیات اشعار اقبال، (لاهور: چاپ نسائی)، ص103.

42 ـ المستدرک، ج3، ص156.

43 ـ محمد شوکانی، فتح القدیر، (بیروت: دار المعرفه، 1996م)، ج1، ص439.

44 ـ ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، ج2، ص35.

46 ـ الدر المنثور، ج2، ص194.

رییس دیوان عالی کشمیر آزاد گفت: ایران جزو دموکراسی‌ترین کشورهای اسلامی در جهان است.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آستان قدس رضوی، جاستیس سید منظور گیلانی در نشست تخصصی «بررسی مسائل کشمیر پاکستان» که با حضور جمعی از اندیشمندان و متخصصان حوزه ادیان و مذاهب اسلامی در محل بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد؛ ایران را کشوری دانست که در آن تمامی ادیان مورد احترام هستند.

او اظهار داشت: جمهوری اسلامی ایران به پیروان ادیان مختلف این اجازه را می‌دهد که مطابق قوانین شرعی خود عمل کنند و این بزرگترین دموکراسی است.

این حقوقدان برجسته پاکستانی با بیان اینکه «اختلافات میان شیعیان و سنی‌ها، اختلافاتی علمی است.» تصریح کرد: ظلم‌ها و جنایاتی که اکنون در شبهه جزیره هند انجام می‌شود به خاطر اختلافات بین شیعه و سنی نیست. اهل سنت و شیعه در کشمیر برابر با هم زندگی می‌کنند اما برخی جنایتکاران مسلمان نمای وهابی در آن منطقه رخنه کردند و دست به جنایت می‌زنند.

گیلانی افزود: مردم شبهه جزیره هند شاید اختلاف نظراتی با یکدیگر داشته باشند اما در ارادت و احترام به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) مشترک هستند.

رییس دیوان عالی کشمیر آزاد، ابراز داشت: اقبال لاهوری شاعر پاکستانی در شعری به زبان اردو می‌گوید، اگر ژنو در ایران بود کل جهان اسلام دچار تحول می‌شد. این جمله اقبال اشاره به مقر سازمان ملل دارد که در ژنو است و می‌گوید اگر سازمان ملل در ایران بود کشورهای اسلامی دچار تحول می‌شدند.

وی با اشاره به پیشرفت‌های ایران در دهه‌های گذشته، خاطر نشان کرد: ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیشرفت‌های قابل توجهی را داشته، بویژه در موضوع دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای و اثبات حقانیت خود در آن رابطه، بسیار موفق بوده و این موضوع یک افتخار برای کل مسلمانان است.

گیلانی در پایان تاکید کرد: قدرت گرفت ایران به معنای قدرت گرفتن کل مسلمانان است و من امیدوار هستم در آینده نزدیک شاهد یک حکومت واحد مسلمان به رهبری ایران باشم.

جمهوری اسلامی الگویی برای جهان اسلام است

مدیر گروه اقتصاد اسلامی دانشگاه کشمیر آزاد پاکستان گفت: توسعه و پیشرفت جمهوری اسلامی ایران یک نمونه و الگو برای جهان اسلام است.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آستان قدس رضوی، دکتر سید نثار حسین همدانی در نشست تخصصی «بررسی مسائل کشمیر پاکستان» که با حضور جمعی از اندیشمندان و متخصصان حوزه ادیان و مذاهب اسلامی در محل بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد؛ با تجلیل از مقاومت ملت ایران در برابر تحریم‌های ناعادلانه غرب، اظهار داشت: در حال حاضر مشکلات اقتصادی یکی از معضلات اغلب کشورهای اسلامی است که ایران در مدیریت این مشکلات بسیار موفق بوده و سایر کشورهای اسلامی اگر ایران را الگو قرار دهند بدون شک بسیاری از مشکلاتشان مرتفع خواهد شد.

وی با تاکید بر اینکه «اقتصاد ایران می‌تواند الگویی برای بسیاری از کشورهای مسلمان باشد» ادامه داد: جمهوری اسلامی ایران کشوری است که با تکیه بر داشته‌ها و پتانسیل‌های داخلی خود بر بسیاری از مشکلات فائق آمده و پیشرفت‌های قابل توجهی را کسب نموده است.

همدانی تصریح کرد: نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس تعلیمات اسلام و سیره اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تشکیل شده و با استناد بر پتانسیل‌های معنوی، موفقیت‌های زیادی را کسب کرده است.

این عضو هیئت علمی دانشگاه کشمیر، جمهوری اسلامی ایران را جزو توسعه یافته‌ترین، منظم‌ترین و نظیف‌ترین کشورهای اسلامی برشمرد و ابراز داشت: به عقیده من دلیل توفیقات ایران، رعایت موازین اسلامی و بکارگیری آموزه‌های ائمه اطهار(ع) در زندگی مردم است؛ بویژه با روی کار آمدن جمهوری اسلامی وضعیت معیشتی مردم و توسعه علمی این کشور ارتقاء قابل توجهی یافت بگونه‌ای که امروز در ایران، کرامت انسانی به معنی واقعی کلمه رعایت می‌شود.

وی افزود: قوت ایمان، نیروی حق طلبی و استقامتی که ملت ایران در حفظ ارزش‌های اسلامی از خود نشان دادند، باعث شده است که امروز این کشور جزو عزتمندترین کشورهای اسلامی باشد.

جریان‏شناسى تقریب مذاهب اسلامى

اشاره

نزدیک به یک قرن است که مسئلة تقریب مذاهب به یکی از محورهای گفتگو در بین مصلحان، متفکران و نیز متعصبان مذاهب گوناگون اسلامی تبدیل شده است. بسیاری از متفکران و مصلحان مسلمان از سر دلسوزی و خردمندی، و البته عده‌ای نیز از سر مصالح سیاسی، شعار تقریب را سر داده‌اند، از آن سوی، مخالفِت مخالفانِ تقریب نیز از سر اعتقاد و شور دینی است، گرچه گروهی اندک نیز از روی مصالح سیاسی بر طبل تفرقه می‌کوبند.می‌توان این اندیشه‌ها و آثار ناظر به تقریب را در چند جریانِ کلی‌تر دسته‌بندی کرد. این کار می‌تواند ما را در شناخت رویکردی که تقریب را ماندگار و پایدار می‌سازد یاری کند.

این مقاله پس از گزارش اجمالى آثار نوشته‌شده دربارۀ تقریب و دسته‏بندى آنها، به جریان‏شناسى تقریب مى‏پردازد. برای این منظور نخست از ملاک یک جریان تقریبى سخن رفته است و آنگاه پنج جریان بدین ترتیب معرفى شده‌اند: 1. مخالفان تقریب، 2. وحدت سیاسى اجتماعى، 3. تأکید بر مشترکات و معذور دانستن یکدیگر در موارد اختلافى، 4. تفسیر خاص از مسئله امامت، و 5. تأکید بر مشترکات و بازنگرى موارد اختلافى. در هر جریان، مهم‏ترین آثار نوشته شده و شخصیت‏هاى آن از میان شیعه و اهل سنت معرفی شده است.

 

مقدمه

مسئله تقریب مذاهب اسلامى که نزدیک به یک قرن است در جهان اسلام محور گفت‌وگو‌هاى مصلحان، متفکران و نیز متعصبان مذاهب گوناگون است، به حدى از رشد و کمال رسیده که سزاوار است از بیرون نگریسته و تحلیل شود و رویکردها و تحریرها و تقریرهایى که از آن صورت گرفته به بحث درآید تا موضوع و محل نزاع شفاف‏تر گردد.

تقریب میان مذاهب را طیف‏هاى وسیعى از متفکران و مصلحان از سر دلسوزى و خردمندى دنبال مى‏کنند، چنانکه عده‏اى اندک نیز از سر مصالح سیاسى در پى ‏آن هستند. مخالفان تقریب نیز عمدتاً از سر اعتقاد و سوز دینى آن را دنبال مى‏کنند، گرچه گروهى اندک از روى مصالح سیاسى بر طبل تفرقه مى‏کوبند و آتش نزاع را شعله‏ور نگه مى‏دارند. در این نوشتار تلاش مى‏شود رویکردهاى گوناگونى که در هر دو طیفِ مخالفان و موافقان تقریب مطرح‌اند گزارش شود.

پیش از پرداختن به جریان‏شناسى و گزارش رویکردها، توجه به چند نکته ضرورى است:

الف) تاکنون در باب تقریب منابع بسیار به چاپ رسیده است مرورى بر این منابع مى‏تواند مقدمه‏اى براى جریان‏شناسى تلقى گردد. دکتر احمد زقاقى آثارى را که تاکنون دربارة وحدت نوشته شده‌اند به شش گروه تقسیم کرده است:

1- پژوهش‏هایى که نویسندگان آنها تلاش کرده‏اند از سختى تحقق وحدت بکاهند و موانع درونى نزد علماى فریقین را بشکنند. نمونه این آثار مقالات منتشر شده در مجله رسالة الاسلام در قاهره است که از سوى جماعة التقریب بین المذاهب الاسلامیة (دار التقریب) منتشر مى‏شد.

2- گردآورى مقالات پراکنده در مجله رسالة الاسلام که نمونه آن را در کتاب قصة التقریب گردآورده محمّد المدنى سردبیر رسالة الاسلام و نیز الوحدة الاسلامیة أو التقریب بین المذاهب السبعة، اثر عبدالکریم بى‌آزار شیرازى مى‏توان دید.

3- بررسى‏هاى تحلیلى و نقدى در یک موضوع معین فقهى، کلامى، تاریخى، اصولى و... که نمونه آن را در مجله رسالة التقریب وابسته به مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى و یا مقالات ارائه‌شده در کنفرانس‏هاى سالانه وحدت اسلامى و همایش‏هاى مجمع التقریب و سازمان تبلیغات اسلامى (همگى در ایران) مى‏توان دید؛ مانند مقاله«عملیات الخطأ والانحراف والتصحیح والالتقاء فی الفکر السیاسى الاسلامى» نوشته دکتر کلیم صدیقى و مقاله «خطوات من اجل التقریب الحقیقى» نوشته صائب عبدالحمید.

4- پژوهش‏هاى علمى تطبیقى که نویسندگان آنها برای تقویت مذهب خود با نگاه تقریبى تلاش کرده‌اند. به تعبیر دیگر ظاهر آن تقریب و باطن آن دعوت به مذهب نویسنده و دفاع از آن است؛ از قبیل: معالم المدرستین، علامه عسکرى، الخطط السیاسیة لتوحید الامة الاسلامیة از احمد حسین یعقوب و الصیاغة المنطقیة للفکر السیاسى الاسلامى نوشته دکتر حسن عباس حسن و المراجعات اثر علامه عبد‌الحسین شرف‌الدین.

5- پژوهش‏هاى فلسفى- کلامى‌ای که نویسندگان آنها به بررسى برخى از مبانى کلامى، فلسفى و یا سیاسى یکى از دو مذهب پرداخته‏اند؛ مانند جلد دوم نشأة الفکر الفلسفى فی الإسلام نوشته دکتر على سامى نشار، نظریة الامامة لدى الشیعة الإثناعشریة نوشته دکتر محمود صبحى، و الصلة بین التصوف و التشیع اثر دکتر مصطفى شیبى.

6- نوشته‏هاى ترویجى و تبلیغى‌ای که از سوى نویسندگانى صورت گرفته که از یک مذهب به مذهب دیگر گرویده‏اند؛ مانند نوشته ادریس الحسینى مغربى با عنوان الاختیار الصعب فی المذهب و المعتقد که زمینه‏ها و علل انتخاب تشیع را توضیح مى‏دهد (زقاقی، 1429ب: 5 ـ 7؛ 1429الف: 3)

به نظر مى‏رسد این تقسیم‏بندى براى کتاب‏هاى منتشرشده جامع نیست، ضمن آنکه از منطق روشنى نیز پیروى نمى‏کند. اگر از ایراد فنى منطق تقسیم بگذریم لااقل به این گروه‏هاى شش‏گانه مى‏بایست دو گروه دیگر را اضافه کرد:

1) کتاب‏هایى که درباره تاریخچه تقریب یا شرح حال و تحلیل پیشتازان تقریب به نگارش درآمده‌اند؛ مانند قصة التقریب از استاد سید هادى خسروشاهى و سلسله کتاب‏هایى که مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى در ایران، با عنوان روّاد التقریب، طلایه‏داران تقریب و منادیان وحدت منتشر کرده است که تاکنون بیش از بیست عنوان از این سلسله به چاپ رسیده است.

2) کتاب‏هایى که در نقد تقریب یا ارائه برخى از راه‏حل‏ها براى تقریب با نگاه خاص تدوین شده است؛ مانند کتاب خود دکتر زقاقى. در ادامه مقاله نیز به نمونه‌هایی از این آثار اشاره خواهیم کرد.

ب) آیت‌اللّه‏ محمّد واعظ‌زاده خراسانى، صور پنج‌گانه‏اى را براى تقریب ذکر کرده، مى‏گوید اینها مورد قبول طرفداران تقریب نیست؛ آن موارد عبارتند از:

1. الغاى کلیه مذاهب اسلامى و پیروى از سلف صالح؛

2. پذیرفتن اصول مشترک مذاهب و کنار گذاشتن مسائل اختلافى؛

3. ادغام مذاهب؛

4. تأسیس مذهب جدید؛

5. انتخاب یکى از مذاهب موجود (1373الف: 132 ـ 133 و 150).

نکته‏ اى که در این زمینه باید بدان اشاره کرد این است که این موارد چنان‌که گفته شده صورت‏هایى ذهنى هستند که در خارج طرفدار ندارد؛ یعنى کسانى که از تقریب سخن گفته‏اند سخنشان بر مبناى این صور نبوده است. بدین جهت اگر کسانى برخى از این موارد را ادعا و در آثار خود دنبال مى‏کنند، با رویکرد و نگاه تقریبى میان شیعه و اهل سنت نیست. در اینجا برای روشن‌شدن مطلب به دو مورد اشاره می‌کنم:

شیخ محمّد عبده براى سازگارى فقه با تحولات زندگى استفاده از مذاهب مختلف را پیشنهاد مى‏کند. مرحوم حمید عنایت دیدگاه وى را چنین توضیح داده است:

اصل دوم «تلفیق» است که مقصود عبده از آن آمیختن و سازگار کردن احکام مذاهب چهارگانه اهل سنت در حل مسائل اجتماعى است. فقهاى سنّى پیش از عبده نیز قبول داشتند که قاضى در تفسیر قواعد فقهى مى‏تواند از هر یک از مذاهب چهارگانه، حتى اگر مذهب خود او نباشد، در مواردى معین پیروى کند. عبده این اصل را نیز تعمیم داد و گفت به اقتضاى اوضاع و احوال مى‏توان از هر یک از مذاهب چهارگانه اقتباس کرد، بلکه احکام هر چهار مذهب را به اضافه تعالیم حقوق‏دانانی که به هیچ یک از آنها تعلق ندارند، باید با یکدیگر به‌طور منظم مقایسه کرد و سنتز یا ترکیبی از بهترین آراى حقوقى را فراهم آورد (1370: 140 ـ 141)

همچنین احمد محمّد شاکر در کتاب نظام الطلاق فی الاسلام، برخى از آرای شیعه را از قبیل بطلان سه طلاق در یک مجلس، و لزوم اشهاد در طلاق را پذیرفته است (1418: 43، ش 67؛ 59، ش 106: 80ـ81، ش 152ـ154). این دو نفر گرچه به گونه‌ای از اسلام بلا مذاهب سخن گفته‌اند و آن را در منظومه فکری خود طراحی کرده‌اند، لکن هیچ یک از این دو این تلاش علمى را به‌عنوان عملى تقریبى و برای تحقق تقریب شیعه و سنى انجام نداده‏اند.

ج) در معرفى هر جریان به معرفى مهم‏ترین آثار مکتوب و نیز خلاصه دیدگاه و تاریخ شکل‏گیرى پرداخته مى‏شود.

اینک پس از بیان این مقدمات به گزارش اجمالى جریان‏ها و رویکردها به تقریب پرداخته و آن را ذیل پنج عنوان بررسى مى‏کنیم:

 

یکم) مخالفان تقریب

منظور از مخالفان تقریب کسانى‏اند که در میان اهل سنت و شیعه، تقریب را عملى انحرافى و ساخته و پرداخته رقیب مى‏دانند. در اینجا به معرفى چهار نفر که اثر مکتوب در این زمینه دارند مى‏پردازیم:

1- ناصر القفارى

یکى از مخالفان تقریب دکتر ناصر بن‌عبداللّه‏ بن‌على القفارى است. شاید بتوان گفت قدیمی‌‌ترین و مفصل‌ترین نوشته از او است.مسألة التقریب بین اهل السنة و الشیعة، ناصر بن‌عبداللّه‏ بن‌على القفارى، ریاض: دار طیبة، 1412ق، 2 ج، 396 + 435ص. این کتاب چنان‌که در مقدمه آن آمده، پایان‏نامه فوق لیسانس نویسنده است که در سال 1398 قمرى از آن دفاع کرده و سپس آن را به چاپ رسانده است.

کتاب در دو جلد منتشر و در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست حاوى آرا و عقاید اهل سنت و شیعه است. جلد اول آن به این موضوع اختصاص دارد و البته عمده آن در تبیین عقاید شیعه است. بخش دوم که جلد دوم را تشکیل مى‏دهد مسئله تقریب را مطرح کرده و داعیه‏داران آن را در شیعه و اهل سنت به بحث مى‏گذارد.

نویسنده با تعصب بسیار به موضوع نگریسته و نقل‏هاى نادرست را با کج‌فهمى و قضاوت‏هاى ناصواب همراه کرده است.وى تقریب را در شکل کنونى «بدعت بزرگ» مى‏داند: «فکانت دعوة التقریب هی "البدعة الکبرى" التی أرادت أن تعطی الکفر و الضلال والإلحاد صفة الشرعیة واسم الإسلام» (1412: 2 / 278). از لابه‌لاى نوشته مفصل او مى‏توان دو دلیل بر مخالفت با تقریب استخراج کرد:

1- شیعه جزو فرقه‏هاى حق نیست تا بتوان با آن تقریب کرد. به تعبیر دیگر، تقریب در جایى است که فرقه‏هایى بر حق در میان مسلمانان شکل گرفته باشند، ولى شیعیان به جهت عقاید خاص و ویژه‏اى که دارند بر باطل‌اند نه بر حق و از این رو جایى براى تقریب با آنها نیست؛ لذا در جایى از کتاب به تعامل شایسته با اهل کتاب توصیه دارد، ولى نسبت به شیعه چنین توصیه‏اى دیده نمى‏شود.

وى پس از ذکر آیات قرآن در باب وحدت مى‏نویسد:لکن هذا المنهج خاص بالمسلمین الذین یهتدون بهدى اللّه‏ أما من یتسمى بالاسلام و هو ضد الاسلام فانه یجب کشفه لتعرف الامة عداوته و لایجدى معه سلوک هذا السبیل (همان: 1 / 8).فمع من نتحد ـ معشرَ أهل السنّة؟ مع من یطعن فی قرآننا، و یفسره على غیر تأویله و یحرف الکلم عن مواضعه، و یزعم تنزیل کتب إلهیة علی الأئمة... و یکفر الصدیق و الفاروق و اُم‌المؤمنین و أحب نسائه إلیه عائشة رضى اللّه‏ عنها وطلحة و الزبیر و غیرهم من أجلة الصحابة رضوان اللّه‏ علیهم، و یرى الشرک توحیدا، والإمامة نبوة، والأئمة رسلاً أو آلهة، و یخادع المسلمین باسم التقیة(همان: 2 / 280)

2- پرچمدار تقریب در گذشته و حال شیعیان‌اند و آنان با سپر تقیه قصد نفوذ در میان اهل سنت را دارند و تقریب را بهانه‏اى براى ترویج افکار و اندیشه‏ها و کتب خود مى‏دانند و از این تقریب، اهل سنت خسارت دیده‏اند:

و قد سببت دعوة التقریب خسارة کبرى لأهل السنّة، و ضررا کبیرا لا یتصوره إلا من وقف على عدد القبائل التی ترفضت بجملتها، فضلاً عن الأفراد، حتى تحولت العراق ـ مثلاً ـ بسبب هذه الدعوة من أکثریة سنّیة إلى أکثریة شیعیة. و شیوخ الروافض یخططون لنشر الرفض بکل وسیلة تحت شعار التقریب و بعد العراق بدأوا فى مصر و غیرها من بلاد العالم الإسلامی، و اشتروا الأقلام و غروا ضعاف النفوس و الإیمان، و خدعوا أصحاب الغفلة و الجهل.

و جعلوا منهم أبواق دعایة للرفض و الروافض. و بسبب دعوة التقریب سکت أهل السنة أو جلهم عن بیان باطل الروافض و إیضاح الحق. و باسم هذه الدعوة وجدت کتب الرافضة و نشراتهم و رسائلهم، مکانا لها فی بلاد السنّة. و أصبح رجال الرفض یتحرکون وسط بلاد السنّة بیسر و سهولة و ینشرون کتبهم و یقیمون ندواتهم و یفتحون مراکز لهم (همان: 2 / 278ـ279(

2- عبدالمنعم النمر

وى کتابى دارد با عنوان المؤامرة على الکعبة من القرامطة الى الخمینى که در سال 1988 در قاهره توسط مکتبة التراث الاسلامى به چاپ رسیده است. نویسنده تقریب را تلاشى از سوى عالمان شیعه براى شیعه‌کردن اهل سنت مى‏داند؛ به این عبارت بنگرید:هذا التقریب الذى اعلنه علماء الشیعة عندنا (محمدتقى القمى) و ظل عشرات السنین یرددونه لم یتقدم خطوة، ولم تر منه الا محاولات لتشییع علماء السنة وجرهم الى مذهبه وکسبه تنازلات منهم باسم التقریب (المؤامرة على الکعبة من القرامطة الى الخمینى: 45؛ به نقل از : زقاقی، 1429ب: 270)

3- میرسیداحمد روضاتى

وى یکى دیگر از مخالفان تقریب است و کتابى دارد با مشخصه‏ هاى زیر:

گفتگوى یک دانشمند شیعى با یک عالم سنى یا مناظره و مباحثه پدر شیخ بهایى، ترجمه میر سید احمد روضاتى، تهران: مترجم، 1387ق / 1346ش، 194ص، فارسى، وزیرى.این کتاب ترجمه رساله مناظرة مع بعض العامة اثر حسین بن‌عبدالصمد عاملى (م 984ق) است که بسیار کم‌حجم و مباحثه‏اى است میان نویسنده و یک عالم سنى اهل حلب به سال 951ق. مترجم این رساله را در صفحات 139 تا 185 ترجمه کرده ولى دو سوم هر صفحه توضیحات و تعلیقات مترجم است.

از ابتداى کتاب تا صفحه 138 نیز دو مقدمه مترجم بر چاپ اول و دوم مى‏باشد. مترجم در ضمن مقدمه در چند نوبت به مسئلة تقریب پرداخته، آن را نقد مى‏کند. در جایى گفته است:فکر تقریب بین مذاهب اسلامى از افکار علماى سنى است که فقط براى جلوگیرى از تبلیغات مذهب شیعه به وجود آمده، و اولین فردى که در این راه قدم برداشته شافعى امام سنیان است (1387: 27).

در جایى دیگر مى‏گوید:اما علماى سنى‌مذهب از همان قدیم براى کم‌کردن اختلافات و مخصوصاً براى جلوگیرى از نشر مذهب شیعه و ترویج آن به فکر تقریب بین مذاهب افتادند و از گوشه و کنار به راه‏هاى مختلف وسیله آن را فراهم مى‏کردند (همان: 23).

4- یعسوب‌الدین رستگار جویبارى

وى کتابى دارد با عنوان حقیقت وحدت در دین و حکمت عید الزهراء علیهاالسلام (1424ق، قم: مؤلف، 192ص، جیبى (فاقد مجوز نشر) که در آن به مخالفت با امر تقریب و وحدت برخاسته است.نویسنده، این کتاب را در دو فصل تنظیم کرده که در فصل نخست مسئله وحدت را به بحث گذارده و در 27 بند مطالبى را کشکول‏وار آورده است و در فصل دوم حکمت عید الزهراء را ضمن 26 بند دیگر به همان شیوه مطرح کرده است.

این کتاب نه تنها روشمند، علمى و مستند نیست؛ بلکه به جهت لحن و ادبیات نوشتار و توهین و تکفیر و تفسیق شایسته نشر و ترویج نیز نیست. عقیده نویسنده را در باب وحدت مى‏توان از مطالبى مانند این عبارت به دست آورد:شعار بى‏شعور هفته وحدت بین شیعه و سنى و تقریب ادیان و مذاهب و... که در مملکت حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام داده مى‏شود و عامه مردم از حقیقت این امر ناآگاه‌اند، این یک نقشه شیطانى براى خلط بین حق و باطل و تضعیف حق و تقویت باطل و سرانجام با نابودى حق منتهى مى‏گردد، مى‏باشد (74)

 

دوم) وحدت سیاسى ـ اجتماعى

شاید بتوان نخستین تلقى از وحدت و تقریب و سابقه‏دارترین آن را تأکید بر همزیستى مسالمت‏آمیز و وحدت سیاسى اجتماعى در برابر دشمن مشترک دانست. این تلقى از تقریب دو منظر دارد. یکى درون‌آیینى که مسلمانان را از نزاع و جنگ با یکدیگر پرهیز مى‏دهد و آنان را به همزیستى مسالمت‏آمیز دعوت مى‏کند. یادآورى نزاع‏هاى تاریخى و جنگ و کشتارها و هتک حرمت‏ها و... با این غرض و هدف صورت مى‏ گیرد.

دیگرى منظر برون‌آیینى است؛ یعنى مسلمانان به‌عنوان یک خانواده بزرگ همیشه و در طول تاریخ در معرض خطر و هجوم دشمن بیرونى بوده‏اند، از جنگ‏هاى صلیبى گرفته تا حملات صهیونیست‌ها. از این رو باید در برابر دشمن مشترک اختلافات داخلى را به فراموشى سپرد (براى نمونه‏اى از این دست تحلیل‏ها مراجعه شود به مقاله «تألیف اهل قبله»، مجله حوزه، شماره 12، 1364ش/ 1406ق: 105 ـ 122)

نادرشاه افشار، در نخستین سال سلطنتش، علماى همه فرقه‏هاى اسلامى را جمع کرد و آنان را متقاعد ساخت که وحدتشان ضامن بقاى اسلام و نومیدى کفّار و دوام سلطنت ایران است و از آنان تعهّد کتبی گرفت که تعصّبات فرقه‏اى و سَبّ و لعن و تکفیر را کنار بگذارند و علیه یکدیگر فتوا ندهند و اقدام نکنند ) سایکس، 1330: 2 / 366؛ لارنس، 1331: 131). پاسخ شیخ الشریعه اصفهانى (م 1329ق) به یکى از پیشوایان جعفرى‌مذهب بخارا در سال 1328ق، نیز این دیدگاه را نشان مى‏دهد:

امروز روزى است که همه فِرق مسلمین باید نزاع خانگى را موقوف دارند و به معاونت و معاضدت یکدیگر مقابله کنند با آنها که اضمحلال شرایع اسلام و ایمان و انهدام اساس شریف قرآن و تبدیل ناقوس با صوت اذان و ذهاب اسم پیغمبر آخر الزمان علیه و آله افضل صلوات الملک المنان را طالب و عمل کنند به وصیت آن جناب در مسمة حنیف و ید واحده بر من سواى خود شوند و زیاده از این تقویت قواى اجانب را به توهین و تضعیف قواى خود و شیوع اخبار موحشه که تصدیق وقع به اسهم بینهم مى‏نمایند نکنند، تا کى مسلمین در خواب و اغترار و اجانب هوشیار و بیدار کار (اردوش، 1384: 546)

 

سوم) تأکید بر مشترکات و معذور دانستن یکدیگر در موارد اختلافى

یکى از جریان‏هاى تقریب که بسیارى از داعیه‌داران عالِم و فهیم تقریب آن را مطرح و دنبال‌مى‏کنندتأکید بر مشترکات و معذوردانستن‌ یکدیگر در موارد اختلافى‌و بحث علمى درباره آنها یا مسکوت گذاردن این اختلافات است. اینان بر این عقیده‏اند که مشترکات 85 تا 90 درصد مذاهب اسلامى را تشکیل مى‏دهد (رک: واعظ‌زاده، 1373الف: 151(

1- آیت‌اللّه‏ محمّدآصف محسنى

از ایشان کتابى با عنوان تقریب مذاهب از نظر تا عمل (قم: نشر ادیان، 1386) منتشر شده که حاوى چند مصاحبه از ایشان در موضوعات مختلف وحدت است.ایشان در یکى از مصاحبه‏ها مى‏گوید:تقریب، یعنى همکارى در ترویج و حفظ مشترکات دینى که بسیار زیاد است و معذور دانستن همدیگر در مورد اختلافات، روى اصل: للمصیب أجران و للمخطى‏ء أجر واحد. و برادرى و دوستى به‌عنوان مسلمان، روى اصل: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (حجرات: 10) در زندگانى اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و بالأخره مورد چهارم، عدم توهین به پیشوایان و اصول مذهبى سایر اهل مذاهب اسلامى (محسنی، 1386: 107(

2- آیت‌اللّه‏ محمّد واعظ‌ زاده خراسانى

از ایشان دو کتاب در این زمینه منتشر شده است. کتاب پیام وحدت حاوى مصاحبه‏هاى ایشان در زمینه وحدت است و در کتاب نداى وحدت، سخنرانى‏هاى ایشان در زمینه وحدت گردآورى شده است. وى در کتاب پیام وحدت مى‏گوید: بنابراین آنچه مورد قبول ما است و علماى گذشته هم بر آن صحه گذاشته‏اند این است که: هرچند همه مذاهب اسلامى داراى مبانى خاص و اصول ویژه خود هستند، با این‏همه عناصر مشترک هم بین آنها فراوان است و ما با دقت نظر درمى‏یابیم که حدود هشتاد و پنج درصد بلکه نود درصد عناصر اعتقادى، فقهى و اخلاقى بین تمامى مذاهب مشترک است، ما بایستى بر این اصول مشترک که به وحدت مسلمانان مى‏انجامد تأکید بورزیم، زیرا فلسفه حرکت ما، رسیدن به وحدت اسلامى است، و در بقیه مسائلى که مورد اختلاف علماى مذاهب است باب اجتهاد را باز گذاشته و با بحث و تبادل نظر علمى در مسائل فقهى، کلامى و اخلاقى به نزدیک‌ساختن دیدگاه‏هاى آنان بپردازیم (1373الف: 151 و 133)

3- علامه سمنانى (م 1391ق)

مى‏توان گفت علامه حائری سمنانى[1] نیز در مقاله «الى اخواننا المسلمین» که در سال 1370ق / 1951م در مجله رسالة الاسلام به چاپ رسیده است چنین نظرى دارد. وى علاوه بر لازم دانستن رجوع مجتهدان شیعه و اهل سنت به جوامع چهارده‏گانه حدیثى (یعنى صحاح سته، کتب اربعه شیعه، وافى، بحار الأنوار، وسائل الشیعة و مستدرک الوسائل) براى تحقق فحص، راه مصالحه شیعه و اهل سنت را در امامت و خلافت چنین توضیح مى‏ دهد:

فإن ملاک التسنن الخالص عن الزوائد التعصبیة إنما هو صحة الخلافة الملیة لا إنکار الإمامة السماویة المنصوصة، و لا الإعراض عن علوم أهل بیت الرسالة و روایاتهم و فتاواهم، کما أن ملاک التشیع الکامل اعتقاد الإمامة المنصوصة لعلى و الأئمة الأحد عشر من ولده و افتراض طاعتهم فی العلوم الدینیة لا إبطال خلافة من قام بمصالح الأمة مع العدل و الزهد و الأمانة على بیت المال لإمکان رضی الإمام المنصوص بها، و لو لصلاح الوقت و خشیة الفتنة، و قد کان الأمر فی الصدر الأول على هذا المنوال (حائری سمنانی، 1370: 408).

4- علامه سید مرتضى عسکرى (1332ـ1428ق)

رویکرد علامه عسکرى در کتاب‏هایش وحدت میان مسلمانان بوده است، گرچه دکتر زقاقى آثار علامه را چندان تقریبى نمى‏بیند (1429ب: 6) ولى حقیقتاً مشى و منهج ایشان تقریبى است. ایشان را حتى نمى‏توان در گروه دوم از جریان‏ها قرار داد که تنها دعوت به همزیستى مسالمت‏آمیز دارند، بلکه وى در نوشته‏هایش معتقد است سنت پیامبر، بین فرقه‏هاى اسلامى پراکنده است و باید پذیرفت که همه‏اش نزد یک فرقه نیست؛ به این عبارت بنگرید:

باز همین‌جا اشاره کنم که من در مقالات و سخنرانى‏ها در هر کشورى که رفته‏ام، حتّى در جمع سلفى‏ها و وهابى‏ها، این نکته را مطرح کرده‏ام که مادام که هر فرقه‏اى سنّت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را منحصر به روایات خودش بداند و سنّتى را که نزد دیگران هست به‌طور کلّى نفى و انکار کند، هر روز از وحدت اسلامى و حکومت جهانى اسلام، دورتر خواهیم شد (1380: 90)

5- نعمت‌اللّه‏ صالحى نجف‌آبادى (1302ـ1385ش)

ایشان در مقاله‏اى که در سال 1404ق / 1363ش با عنوان «وحدت اسلامى» نگاشته همین دیدگاه را مطرح مى‏کند:خلاصه بحث و محصول پنج دلیل این شد که اهل سنّت اگر در اجتهاد یا تقلید خود تقصیر نکرده باشند و به تعبیر حدیث امام محمّدباقر علیه‏السلام: اگر محسن باشند (نه ظالم) اعمالشان مجزى است و همان‌طور که شلتوت فتوى داد که عمل به فقه امامیّه مجزى است ما فتوى مى‏دهیم که عمل به فقه اهل سنّت براى خود آنان مجزى است و نزد خدا مأجورند و اگر مجتهد شیعى در مواردى فقه اهل سنّت را صحیح‏تر تشخیص دهد باید در آن موارد به فقه اهل سنّت عمل‌کند. عالم آزادفکر و شجاع شیخ شلتوت براى وحدت اسلامى اولین قدم استوار را برداشت و این قدم دوّم است که ما بعد از شلتوت در مسئله مورد بحث در راه وحدت اسلامى برمى‏داریم و الفضل للمتقدّم (1364(189).

6- شیخ محمود شلتوت

شیخ محمود شلتوت پس از فعالیت‏هاى مجمع التقریب در مصر و تأثیر آن در میان بزرگان الأزهر در سال 1378ق فتوایى صادر کرد و شیعه را مذهبى از مذاهب اسلامى معرفى کرد و عمل پیروان این مذهب را مجزى دانست. متن این فتوا که در مجلة رسالة الاسلام (س11، 1379ق/ 1959م، ش3، ص1) منتشر شده چنین است:قیل لفضیلته: انَّ بعض النَّاس یرى انه یجب على المسلم لکى تقع عباداته و معاملاته على وجه صحیح ان یقلد احد المذاهب الأربعة المعروفة و لیس من بینها مذهب الشیعة الامامیّة و لا الشیعة الزّیدیّة فهل توافقون فضیلتکم على هذا الرّأى على اطلاقه فتمنعون تقلید مذهب الشیعة الامامیّة الاثناعشریة مثلاً؟ فاجاب فضیلته:

1- ان الاسلام لا یوجب على أحدٍ من أتباعه إتّباع مذهب معین بل نقول انَّ لکلّ مسلم الحقَّ فى ان یقلّد بادئ ذى بدءٍ أىّ مذهب من المذاهب المنقولة صحیحا و المدونة احکامها فى کتبها الخاصّة. و لمن قلّد مذهبا من هذه المذاهب ان ینتقل الى غیره أىّ مذهب کان و لا حرجَ فى شئ من ذلک.

2- انَّ مذهب الجعفریّة المعروف بمذهب الشیعة الامامیّة الاثناعشریة مذهب یجوز التعبّد به شرعا کسائر مذاهب اهل السنّة.

فینبغى للمسلمین ان یعرفوا ذلک و ان یتخلّصوا من العصبیّة بغیر الحق لمذاهب معیّنة فما کان دین اللّه‏ و ما کانت شریعته متابعة لمذهب أو مقصورة على مذهب فالکلّ مجتهدون مقبولون عند اللّه‏ تعالى، و یجوز لمن لیس اهلاً للنَّظر و الاجتهاد تقلیدهم و العمل بما یقرّرونه فى‌فقه هم و لا فرق فى‌ذلک بین العبادات و المعاملات.

 

چهارم) تفسیر خاص از مسئله امامت

گروهى از شیعیان با ارائه تفسیرى خاص از امامت در عقاید شیعه تلاش کرده‏اند راه‏هاى تحقق تقریب را فراهم سازند. در این زمینه مى‏توان از این افراد نام برد: حیدرعلى قلمداران، سید مصطفى حسینى طباطبایى، سید ابوالفضل برقعى، سید احمد قبانچى، احمد کاتب. اینک به معرفى نوشته‏ها و توضیح دیدگاه آنان مى‏پردازیم.

1- حیدرعلى قلمداران

وى کتابى دارد با عنوان شاهراه اتحاد که به صورت تکثیری، توزیع شده است. کتاب داراى 298 صفحه است و مقدمه‏اى از سید ابوالفضل برقعى را نیز همراه دارد. وى ضمن تأکید بر افضلیت و احق و اولى‌بودن امیرالمؤمنین(ع) به خلافت رسول خدا(ص) و امامت علمى و معنوى ایشان، با تشکیک و نقد نصوص خلافت و قضیه سقیفه، چنین گمان مى‏کند که ماده اصلى اختلاف امت اسلامى را از میان برداشته است (شاهراه اتحاد: 5). به سخن دیگر شاید بتوان سخن وى را به «تفکیک مقام امامت علمى و معنوى از خلافت» تعبیر کرد.

2- سید مصطفى حسینى طباطبایى

وى کتابى با مشخصه‏هاى زیر در تحلیل دیدگاه خود منتشر کرده است:

حل الاختلاف بین الشیعة و السنة فى مسألة الامامة، ترجمه به عربى سعد رستم، دمشق: الاوائل، 2002 م، 80 ص، جیبى. این کتاب ترجمه بخش پنجم کتاب راهى به سوى وحدت اسلامى است که در سال 1400ق منتشر شده است.نویسنده در این کتاب بر این عقیده است که مسئله تقریب را به شکلى که رایج و دایر است نمى‏توان به سامانى رسانید. تأکید عالمان شیعه بر نصوص امامت و تأکید اهل سنت بر فضائل خلفا جز آنکه آتش نزاع را شعله‏ورتر سازد، ثمر و فایده‏اى در پى ندارد. وى معتقد است براى تقریب باید از منظرى دیگر به مسئله نگریست و چهار موضوع را مورد بحث و کنکاش علمى قرار داد:

1) آیا امامت جدا از امارت و حکومت است یا خیر؟

2) رفتار ائمه اهل بیت با حاکمان و والیان عصر خود چگونه بوده است؟

3) سلوک ائمه اهل بیت با فقها و ائمه مذاهب اهل سنت چگونه بوده است؟

4) آیا خطا در مسئله امامت سبب خسران بزرگ در آخرت و رفتن به جهنم است يا خير؟

وى در مسئله اول با استناد به آیاتى از قرآن چنین استنتاج مى‏کند که امامت امرى معنوى و روحى و نشان‌دهنده رسیدن امام به آن مقامات معنوى و روحى است؛ خداوند وى را به این مقام نصب کند یا نه. این مقام معنوى تلازمى با حکومت و اداره و مدیریت و زعامت اجتماعى ندارد. در این زمینه، به داستان طالوت و نبى در سوره بقره اشاره مى‏کند (بقره: 247 – 246)

در مسئله دوم به استناد نامه امیرالمؤمنین در الغارات چنین عقیده دارد که امام على(ع) با حکومت خلیفه اول و دوم موافقت کرد و با آنان بیعت نمود؛ البته بیعت با خلیفه اول پس از شش ماه و پس از فوت حضرت زهرا(س) صورت گرفت. سپس نمونه‏هایی را از کلمات امیرالمؤمنین در رضایت از سیره شیخین و مشورت با آنان مى‏آورد. آنگاه به نمونه‏هایى از سخنان زید درباره شیخین، سخنان امام سجاد(ع) در این زمینه، و همچنین یکى از نامه‏هاى امام حسین(ع) به مردم بصره که در آن از خلفا به نیکى یاد کرده‌اند، اشاره می‌‏کند.

در مسئله سوم معتقد است ائمه(ع) با مروت و دوستى با فقها و عامه اهل سنت رفتار مى‏کردند و نمونه‏هاى از احادیث شیعه را در این زمینه شاهد مى‏آورد.سپس به مسئله چهارم مى‏رسد و آن را مهم‌ترین مسئله مى‏داند و مى‏گوید که اگر کسانى به خطا امامت و خلافت را انکار کنند دلیلى بر خسران معنوى آنها در قیامت نیست و نمونه‏هایى از روایات شیعه را در این زمینه مى‏آورد و سپس روایاتى از کتب اهل سنت مى‏آورد که طبق آنها شروط نجات و ایمان بر شیعه نیز منطبق است.

3- احمد الکاتب

این نویسنده در یک دهه اخیر، نوشته‏ هاى جنجالى‌ای در زمینه مسائل اعتقادى شیعه داشته است، یکى از این آثار کتابى است با مشخصه‏ هاى زیر:

السنة و الشیعة وحدة الدین خلاف السیاسة و التاریخ، لندن: دار الشورى، بیروت: الدار العربیة للعلوم، 1428ق / 2007م، 216ص، وزیرى.وى این نوشته را در سه باب تنظیم کرده است: باب اول: وحدت دین؛ باب دوم: اختلافات سیاسى و تاریخى؛ باب سوم: راه وحدت.

در باب اول، در ضمن سه فصل، مهم‏ترین مشترکات و اختلافات شیعه و اهل سنت را در سه حوزه اعتقادات، منابع اصلى دین (قرآن، سنت، اجماع، عقل)، و فقه به بحث گذاشته است. در باب دوم نیز در سه فصل، جایگاه و مکانت صحابه را نزد شیعه و اهل سنت، نقد و بررسى ادعیه و زیارات موجود در کتب شیعه و اختلافات سیاسى این دو گروه را مورد توجه و اهتمام قرار داده است.

باب سوم که آخرین باب است حکم جمع‏بندى و بیانیه اجرایىِ نظریة نویسنده را دارد. البته در این جمع‌بندى به نکته‏هایى که در متن کتاب بر آنها انگشت نهاده و آنها را ماده اصلى اختلافات دانسته اشاره نشده است. رویکرد و دیدگاه وى را در باب تقریب از این عبارت‏ها مى‏توان به دست آورد:ولعل موضوع الامامة الالهیة لاهل البیت و العصمة و النص و موضوع (الامام الثانى عشر المهدى المنتظر الغائب) من ابرز المواضیع التى تحتاج الى مزید من النقد و التمحیص، و ذلک لان هذه المواضیع تشکل اساس المذهب الامامى الاثنى عشرى، و مادة الخلاف الرئیسیة مع بقیة المسلمین (1428: 61)

 

پنجم) تأکید بر مشترکات و بازنگرى و بازخوانىِ موارد اختلافى

به نظر مى‏رسد این دیدگاه برآیند تحولات منطقى و عالمانه در مسئله تقریب است. یکى از کسانى که این دیدگاه را مطرح کرده دکتر احمد زقاقى است. وى این نظریه را چنین توضیح مى‏دهد: «التصحیح: و هو ضرب من النقد الذاتى یقوم به علماء کل مذهب لمواجهة الانحرافات التاریخیة التى انتجت الفرقة» (1429ب: 5). دکتر زقاقى دو کتاب درباره تقریب نوشته که این نگاه را دنبال مى‏کند گزارش اجمالى کتاب‏هاى وى چنین است:

1- التقریب بین الشیعة واهل السنة و تحدیات الاختلاف و التصحیح، اردن: عالم الکتب الحدیث وجدار الکتاب العالمى، 1429ق / 2008م.زقاقی پس از یک مقدمه تحلیلى در باب اهمیت پرداختن به تقریب و گزارشى تحلیلى از مکتوبات در زمینه تقریب، کتاب را در چهار بخش سامان مى‏دهد. در بخش نخست به اجمال از شکل‏گیرى شیعه و اهل سنت سخن مى‏گوید.

در بخش دوم موارد اختلاف نزد شیعه و اهل سنت را در سه حوزة سیاست و حکومت، اعتقادات، و فقه بر مى‏شمارد. در حوزه سیاست به مسئله امامت و شئون و مسائل آن از قبیل نص یا انتخاب و تعداد ائمه(ع) مى‏پردازد. در حوزه اعتقادات، دیدگاه‌هاى خاص شیعه را در زمینه امامت، عصمت، تقیه، بداء و رجعت گزارش مى‏کند. و در حوزه فقه به پنج مسئله مى‏پردازد: شستن پاها در وضو، مسح بر کفش، جمع بین نمازها، ازدواج موقت، خمس و ارث دختر.

بخش سوم کتاب با عنوان «التصحیح فى سیاق التاریخ و العقل و العواطف»، به ضرورت بازنگرى شیعه و اهل سنت در دیدگاه‏هاى اختصاصى خود و اصلاح آنها در پرتو تاریخ، عقل، عواطف و احساسات توجه مى‏دهد. اصلاح برخى از خرافات تاریخى در شیعه و اهل سنت و نقد اخبارى‏گرى و سلفى‏گرى و نیز انحراف اهل سنت از اهل بیت و بدعت‏هاى عاشورایى را از مصادیق بارز براى این بازنگرى‏ها مى‏داند. آخرین بخش کتاب را به تقریب اختصاص داده است و از مفهوم تقریب، نهادهاى شکل‌گرفته در زمینه تقریب و نیز راه‏هاى تقریب سخن مى‏گوید.

پایان‏بخش کتاب پیوست‏هاى شش‌گانه‏ اى است بدین شرح:

بیانیه پایانى نخستین سمینار تقریب در رباط در سال 1412ق / 1991م.

بیانیه پایانى دومین سمینار تقریب در رباط در سال 1417ق / 1996م.

بیانیه پایانى پنجمین کنگره بین‌المللى وحدت در تهران 1413ق.

بیانیه پایانى هشتمین کنگره بین‌المللى وحدت در تهران 1416ق.

پاسخ احمد کاتب به قزوینى در زمینه امامت به‌عنوان نمونه‌ای از بازنگرى از درون در شیعه.مقاله عبدالسلام یاسین درباره انحراف پس از قتل عثمان در تاریخ اسلام به‌عنوان نمونه‏اى از بازنگرى از درون در اهل سنت.

2- الاساس التشریعى للوحدة بین الشیعة و اهل السنة، اردن: عالم الکتب الحدیث، 1429ق / 2008م.این دومین کتاب نویسنده در زمینه تقریب است. وى معتقد است در کتاب اول گام‏هاى اولیه و نظرى براى تقریب برداشته شده که عبارت‌اند از:

o شناخت شیعه و اهل سنت از یکدیگر؛

o شناخت موارد اختلاف؛

o اعتقاد به اصلاح و بازنگرى؛

o گزارشى تاریخى از فعالیت‏هاى تقریبى در شیعه و اهل سنت.

بنابراین در این کتاب بنیادها و پایه‏هاى دینى مسئله تقریب را دنبال مى‏کند و کتاب را در دو بخش سامان داده است:

در بخش اول، نظریه‏هاى تقریب و وحدت در میان مسلمین در دوره اخیر را برمى‏شمارد. در این حوزه از چهار نظریه یاد مى‏کند: تجربه جامعه اسلامى، تجربه جامعه عربى، نظریه مالک بن‌نبى و نظریه موسوم به نظریه اهل بیت در وحدت اسلامى و نقاط مثبت و منفى این نظریه‏ها را در این بخش بیان مى‏کند.در بخش دوم اساس تشریعى وحدت را مصالحه در مصادر استنباط مى‏داند. در این زمینه نخست به زمینه‏هاى فرهنگى این امر اشاره مى‏کند و آنگاه دو محور قرآن و سنت و سپس اجماع را به‌عنوان منابع استنباط مورد کنکاش قرار مى‏ دهد.

 

جمع‌بندی

در یک تحلیل اجمالى مى‏ توان گفت:

o از میان این پنج رویکرد، دیدگاه نخست و چهارم دیدگاه‏هاى شاذى تلقى مى‏گردند که برخى تندروها و یا متهمان به انحراف فکرى آن را دنبال مى‏کنند و در میان اکثریت جوامع اسلامى و عالمان آن خریداری ندارد.

o دیدگاه دوم امرى است که با فطرت و سرشت انسانى عجین است. سرشت اولیّه آدمیان، همزیستى مسالمت‏آمیز با همه ابنای بشر را مى‏ستاید و مى‏پذیرد و اختلاف و نزاع در زندگى را خروج از این فطرت و سرشت مى‏داند. بدین جهت اگر عارضه‏اى از داخل جامعه اسلامى و یا بیرون تحمیل نگردد قاعدتاً مسلمانان چنین رفتارى با هم خواهند داشت و نیاز به تبلیغ و تشویق ندارد.

o از میان دیدگاه سوم و پنجم آنچه بیشتر در میان متفکران تقریبى مقبول افتاده است و آن را ترویج مى‏کنند، دیدگاه سوم است؛ ولى به گمان ما آنچه مى‏تواند تقریب را ماندگار و پایدار کند دیدگاه پنجم است. باید عالمان مذاهب پس از طى این مراحل و دشوارى‏ها بپذیرند که برخى از موارد اختلافى را گاه با اصول مشترک اسلامی و گاه با همان اصول مذهبى خود بازخوانى کنند. در پرتو این بازخوانى برخى تلقى‏هاى نادرست مرتفع مى‏شود و ریشه منازعات خشکانده مى‏گردد.

 

 


 

 

کتاب‌نامه

اردوش، محمّدحسین (1384)، تأملى بر مسأله وحدت اسلامى از دیرباز تا دیروز با تکیه بر اتحاد جنبش اسلام، تهران: مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى.

حائری سمنانی (1370ق / 1951م)، «الی اخواننا المسلمین»، رسالة الاسلام، سال 12، شمارة 4.

حسینى طباطبایى، مصطفى (1400ق)، راهى به سوى وحدت اسلامى، بى‌جا.

حکیمى، محمّدرضا (1383)، عقل سرخ، قم: دلیل ما.

رستگار جویبارى، یعسوب‌الدین (1424ق)، حقیقت وحدت در دین و حکمت عید الزهراء، قم: مؤلف.

زقاقى، احمد (1429ق / 2008م الف)، الاساس التشریعى للوحدة بین الشیعة و اهل السنة، اردن: عالم الکتب الحدیث.

(1429ق / 2008م ب)، التقریب بین الشیعة و اهل السنة و تحدیات الاختلاف و التصحیح، اردن: عالم الکتب الحدیث وجدار الکتاب العالمى.

سایکس، پرسى (1330ش)، تاریخ ایران، ترجمه سیّد محمّد فخر داعى گیلانى، تهران: وزارت فرهنگ.

شاکر، احمد محمّد (1418ق / 1998م)، نظام الطلاق فى الاسلام، قاهره: مکتبة السنة، الطبعة الثانیة.

صالحى نجف‌آبادى، نعمت‌الله (1364ش)، مجموعه مقالات، قم: نشر دانش اسلامى.

عنایت، حمید (1370)، سیرى در اندیشه سیاسى عرب، تهران: امیر کبیر.

القفارى، ناصر بن‌عبدالله بن‌على (1412 ق)، مسألة التقریب بین اهل السنة و الشیعة، ریاض: دار طیبة، 2ج.

قلمداران،حیدرعلى (تکثیرى)، شاهراه اتحاد.

الکاتب، احمد (1428ق / 2007م)، السنة والشیعة وحدة الدین خلاف السیاسة و التاریخ، لندن: دار الشورى، بیروت: الدار العربیة للعلوم.

گفتگوى یک دانشمند شیعى با یک عالم سنى اصفهان، ترجمه میرسیداحمد روضاتى، چاپ دوم، تهران: مترجم، 1387ق / 1346ش.

گفت‌وگو با آیت‌الله سیدمرتضی عسکری (1380)، علوم حدیث، شماره 20، تابستان.

لارنس (1331ش)، نادرشاه، ترجمه ربیع مشفق همدانى، تهران: ابن‌سینا.

محسنى، محمّدآصف (1386)، تقریب مذاهب از نظر تا عمل، قم: نشر ادیان.

نجفى قوچانى، سید محمّدحسن‌آقا (1379ش)، حیات الإسلام فی أحوال آیة‌الله الملک العلاّم، تصحیح رمضانعلى شاکرى، تهران: هفت (نشر هفت)

النمر، عبدالمنعم (1988م)، المؤامرة على الکعبة من القرامطة الى الخمینى، قاهره: مکتبة التراث الاسلامى.

واعظ‌زاده خراسانى، محمّد (1373ش الف)، پیام وحدت، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى.

(1374ش ب)، نداى وحدت، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى.

 


 

 

پی‌نوشت

[1]. استاد محمّدرضا حکیمى در کتاب عقل سرخ مقاله‏اى کوتاه پیرامون شخصیت علمى و برخى دیدگاه‏هاى فلسفى وى تحریر کرده است (1383: 128ـ131).

مهدى مهریزى /استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران.

منبع: فصلمانه هفت آسمان شماره 47

دوشنبه, 09 تیر 1393 11:23

آشنایی با کشور اردن هاشمی

آشنایی با کشور اردن هاشمی

نام كشور: اردن هاشمي

نوع حكومت: پادشاهي مشروطه

پايتخت: امان

آشنایی با کشور اردن هاشمی

امان پايتخت اردن

شهرهاي مهم: شهرهای عمده اردن امان (پایتخت) در شمال باختری و شهرهای اربد و ال زرقا در شمال

زبان و خط رسمي: عربي

دين رسمي: بیش از 90 درصد از مردم اردن دین اسلام را پذیرفته‌اند. بیشتر این مسلمانان شافعي مذهب بوده و اقلیتي نيز شیعه مي باشند . همچنین مسیحیان نیز قریب به ۶ درصد جمعیت اردن را تشکیل می‌دهند و ۹ کرسی از مجموع کرسی‌های مجلس اردن را به خود اختصاص داده‌اند. اغلب مسیحیان متعلق به کلیسای ارتدوکس یونانی (مشهور به ارتدوکس شرقی) هستند. بقیه نیز کاتولیک‌های رومی (مشهور به لاتین)، و جوامع مختلف پروتستان‌ها از جمله باپتیست‌ها هستند. از دیگر فرق مذهبی رایج در اردن مي‌توان به دروزیان نيز اشاره كرد.

مسجد ابودرويش در عمان

 

جمعيت: جمعیت اردن ۸/۵ میلیون نفر است. اغلب جمعیت اردن از نسل اعراب بدوی هستند ، یا اصلیت قومی نژادی دارند که ۴۰٪ جمعیت اردن را به خود اختصاص می‌دهد.

واحد پول: دینار اردن (JOD)

مساحت: ۹۲٬۳۰۰کیلومتر مربع (۱۱۲م)

موقعيت جغرافيائي:

آشنایی با کشور اردن هاشمی

اردن کشوری است در خاورمیانه که از شمال با سوریه، از شمال شرقی با عراق، و از شرق و جنوب با عربستان سعودی و از غرب با اسرائیل و کرانه باختری رود اردن همسایه ‌است که مجموع خطوط مرزی اردن با این کشورها به ۱۶۱۹ کیلومتر می‌رسد. اردن از جنوب به خلیج عقبه مماس است و از آن رو حدود ۲۶ کیلومتر نیز مرز آبی دارد.

مساحت کشور اردن به طور عمده از صحراهای خشک و بایر تشکیل شده‌است. اما در قسمت‌های غربی ارتفاعاتی نیز وجود دارد.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

كوه هاي عجلون

 

در نوار مرز غربی اردن، رود اردن جاری است که این کشور را از اسرائیل جدا می‌کند. بلندترین نقطه اردن، قله جبل رم (۱۷۳۴ متر) است و پست‌ترین نقطه آن دریای مرده (البحر المیت) است. سرزمین اردن کنونی را بخشی از گهواره تمدن بشریت دانسته‌اند.

از آنجا که قسمت اعظم اردن صحراست آب و هوای آن نیز خشک و بیابانی است.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

قسمت باختری کشور در طول دوران بارندگی سالیانه، (از نوامبر تا آوریل) شاهد بارش نسبی است.

 

تاريخچه اردن هاشمي:

مردمان نَبَطی از هزاره‌های یکم و دوم پیش از میلاد در این منطقه زندگی می‌کردند. کشور اردن در سال ۱۹۲۱ تأسیس شد و در سال ۱۹۲۲ به عنوان تحت‌الحمایه بریتانیا به رسمیت شناخته شد و در سال ۱۹۴۶ به استقلال رسید. نیمی از کشور اردن را صحرای عرب پوشانده ولی بخش غربی کشور در هلال حاصلخیز واقع شده و دارای زمین‌های قابل کشت و هم‌چنین جنگل است.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

تصوير تیزشاخ عربي كه از خانواده گاوسانان محسوب و حيواني بومي مي باشد كه گونه هاي آن در معرض انقراض محسوب مي گردد .

اردن هم نام کشور است و هم نام رود . واژه اردن به معنای پالاینده و پالایه و همچنین نام گونه‌ای ابریشم است. با وجود این ابهام معنی، از دیرباز واژه اردن رایج بوده و گاه نیز به صورت کنعان بکار رفته‌است. روزگاری بدان مملکت موآب، مملکت ادوم و مملکت جلعاد نیز می‌گفته‌اند. در دوره‌های جنگهای صلیبی بدان نام ولایت‌های مونترال، کرک و مملکت لاتینی اورشلیم نیز داده شده‌است.

در روزگار اخیر بواسطه استعمار بریتانیا سرنوشت آن با فلسطین توأم بوده‌است. بدین جهت بریتانیا سرزمین شرقی رود اردن را فرا اُردن نامگذاری کرد. کشور اردن مدتی تحت‌الحمایه انگلستان بود تا آنکه مستقل شد. حکومتی که در اردن بر سر کار آمد از خاندان حسین الهاشمی بود ، از این رو از سال ۱۳۲۸ کشور اردن به نام اردن هاشمی شناخته شد.

 

تقسيمات کشوری:

اردن از لحاظ اداری و اجرایی به ۱۲ استان تقسیم می‌شود. هر یک از استان‌های دوازده‌گانه تحت هدایت و رهبری استانداری است که توسط پادشاه منصوب می‌شود. همچنین برای هر یک از استان‌ها و پروژه‌های توسعه و آبادانی در مناطق متبوع آنها مقامات خاصی نیز در نظر گرفته می‌شوند.

 

موقعيت سياسي:

پس از استقلال اردن از بریتانیا ، شاه عبدالله اول بر این کشور حکمرانی می‌کرد. پس از ترور شاه عبدالله اول در سال ۱۹۵۱ در اورشلیم پسرش طلال ابن عبدالله برای دوره‌ای کوتاه پادشاه شد. بزرگ‌ترین موفقیت طلال ابن عبدالله تصویب قانون اساسی اردن بود. وی در سال ۱۹۵۲ به دلیل بیماری روان‌گسیختگی از سلطنت برکنار شد. در آن زمان پسرش حسین برای پادشاه شدن بسیار جوان بود و بنابر این یک کمیته ویژه اردن را اداره می‌کرد.

پس از اینکه حسین به سن ۱۸ سالگی رسید از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۹ بر اردن حکومت کرد و در این مدت بر بسیاری از چالش‌های سلطنتش از جمله جلب وفاداری ارتش و تبدیل شدن به نماد وحدت و ثبات هم برای بادیه‌نشینان و هم برای جوامع فلسطینی اردن، فائق آمد. در سال ۱۹۹۱ ملك حسین به حکومت نظامی پایان داد و در سال ۱۹۹۲ به قانونی سازی تأسیس احزاب سیاسی اقدام کرد. در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۳ انتخابات پارلمانی آزاد در اردن بر‌گزار شد. ایجاد تغییرات بحث‌برانگیز در قانون انتخابات باعث شد كه اسلام گرایان انتخابات سال ۱۹۹۷ را تحریم کنند.

ملک عبدالله دوم پس از فوت پدرش در فوریه ۱۹۹۹ جانشین وی شد. عبدالله به سرعت به تایید مجدد پیمان آشتی اردن- اسرائیل و تقویت روابط اردن با آمریکا پرداخت.

تداوم مشکلات ساختاری اقتصاد اردن ، جمعیت روبه رشد و بازتر شدن فضای سیاسی، باعث شده كه احزاب سیاسی مختلفی در این کشور تشکیل شوند. پارلمان اردن که به سمت استقلال بیشتر پیش می‌رود، به تحقیق و تفحص در مورد فساد مالی چندین تن از مقامات حکومتی پرداخته و به کانونی تبدیل شده‌است که در آن دیدگاه‌های مختلف سیاسی از جمله دیدگاه‌های سیاسی اسلام‌گرایان به صراحت بیان می‌شود. در عین حال که ملك عبدالله همچنان قدرت مطلقه را در اردن در اختیار دارد، پارلمان نیز در این کشور نقش مهمی ایفا می‌کند.

 

قانون اساسي كشور:

اردن یک کشور پادشاهی مشروطه‌است که قانون اساسی آن در ۸ ژانویه ۱۹۵۲ به تصویب رسیده‌است. قوه مجریه در اختیار پادشاه اردن و هیات وزیران وی است. شاه کلیه قانونها را امضا و تصویب می‌کند. دوسوم از هر دو مجلس مجلس ملی اردن می‌توانند رای وتو پادشاه را لغو کنند. پادشاه می‌تواند با ارائه حکم کلیه قضات را نصب و خلع کند ، اصلاحیه قانون اساسی را تصویب کند، اعلام جنگ نماید و به نیروهای مسلح فرمان بدهد. تصمیمات کابینه، احکام دادگاه ها و واحد پول ملی به نام وی صادر می‌شوند. هیات وزیران به ریاست نخست وزیر، توسط شاه تعیین می‌شود، او همچنین می‌تواند بنا به درخواست نخست‌وزیر هر کدام از اعضای کابینه را اخراج کند. کابینه باید در مورد موضوعات مربوط به سیاست کلی، در برابر مجلس نمایندگان اردن پاسخگو باشد و این مرجع می‌تواند با رای «عدم اعتماد» دوسوم از اعضایش، کابینه را ناچار به استعفا کند.

در قانون اساسی سه دسته دادگاه پیش‌بینی شده‌است دادگاه مدنی، مذهبی و ویژه. اردن از نظر اجرایی به دوازده حوزه فرمانداری تقسیم می‌شود که هر یک از این حوزه‌ها توسط یک فرماندار منصوب از طرف پادشاه اداره می‌شود. آنان در کلیه ادارات دولتی و طرح‌های توسعه مناطق تحت اختیار خود، قدرت انحصاری را دارند.

نیروهای مسلح سلطنتی و اداره کل اطلاعات اردن تحت کنترل پادشاه مي باشند .

 

نظام حقوقی و قانون‌گذاری:

نظام حقوقی اردن بر پایه شرع اسلام و قوانین فرانسه می‌باشد ؛ بررسی قضایی اعمال قانونگذاری که در یک دیوان عالی ویژه صورت می‌گیرد احکام اجباری دیوان عدالت بین‌الملل را نپذیرفته‌است.

 

قوه مقننه:

قوه مقننه در اختیار مجلس ملی که از دو مجلس مقننه تشکیل شده قرار دارد. مجلس نمایندگان از ۱۱۰ عضو تشکیل شده که در رای‌گیری همگانی و بر اساس سیستم انتخاباتی یک نفر یک رای برای یک دوره ۴ ساله انتخاب شده‌اند که پادشاه می‌تواند آنرا منحل نماید. در این مجلس، ۹ کرسی به مسیحیان، ۶ کرسی به زنان و ۳ کرسی برای سرکیسی‌ها و چچنی‌ها در نظر گرفته شده‌است. مجلس ۴۰ نفری سنا برای یک دوره ۸ ساله توسط پادشاه منصوب می‌شود.

 

وضعيت اقتصادي كشور:

اردن کشوری کوچک با منابع طبیعی محدود است. این کشور در حال حاضر راههایی برای گسترش تامین آب محدود خود می‌یابد و بویژه از طریق همکاری‌های منطقه‌ای از منابع موجود خود استفاده بهتری می‌برد. همچنین اردن در تامین قسمت اعظمی از نیازهای انرژی خود به منابع خارجی وابسته ‌است. در خلال دهه ۹۰، نیازهای نفت خام این کشور از وارداتی که از عراق و دیگر کشورهای همسایه می‌شد تامین می‌گردید. از اوائل سال ۲۰۰۳، نفت مورد نیاز اردن توسط کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تامین می‌شده‌ كه علاوه بر آن ، خط لوله انتقال گاز عرب از مصر به شهر بندری عقبه واقع در جنوب اردن در سال ۲۰۰۳ تکمیل شد. دولت در نظر دارد این خط انتقال گاز را به شمال و تا منطقه امان و مناطق ورای آن گسترش دهد.

از سال ۲۰۰۰ به این سو، صادرات محصولات تولیدی سبک، که عمدتاً شامل منسوجات و پوشاک تولید شده در مناطق صنعتی استاندارد که بدون تعرفه و سهمیه وارد آمریکا می‌شود، نیروی پیش برنده رشد اقتصاد این کشور بوده‌است. اردن در سال ۱۹۹۷ که میزان تجارت دو جانبه ۳۹۵ میلیون دلار بود، ۹/۶ میلیون دلار کالا صادر کرد و در سال ۲۰۰۲ در حالی که میزان تجارت دوجانبه این کشور به ۰۵/۱ میلیارد دلار رسیده بود، صادرات کالای آن به ۶۶۱ میلیون دلار رسید. رشد مشابهی که در صادرات اردن به آمریکا با قرارداد تجارت آزاد آمریکا- اردن که دوجانبه می‌باشد و در دسامبر سال ۲۰۰۱ به اجرا در آمد ، صادرات اردن به اروپا به موجب قرارداد دوجانبه انجمنی و صادرات اردن به دیگر کشورهای منطقه مشاهده می‌شود.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

دولت وعده‌داده است که فناوری اطلاعات (IT) و گردشگری نیز به بخش‌هایی تبدیل خواهند شد که رشد نوید بخشی در آنها به وجود خواهد آمد. منطقه اقتصادی ویژه عقبه ASEZ که مالیات کمی به آن تعلق می‌گیرد و مقررات سهل گیرانه‌ای در آن حاکم است به عنوان چهارچوبی که توسط دولت یرای رشد اقتصادی تحت هدایت بخش خصوصی تامین شده، در نظر گرفته می‌شود.

قرارداد تجارت آزاد (FTA) بین اردن و آمریکا که در دسامبر ۲۰۰۱ نافذ شد، تا سال ۲۰۱۰ تقریباً تمامی عوارض متعلق به کالا و خدمات را به تدریج حذف خواهد کرد. این قرارداد همچنین زمنیه را برای بازار آزاد بیشتر در زمنیه ارتباطات، ساختمانی، مالی، بهداشت، حمل و نقل، خدمات و اعمال سختگیرانه استانداردهای بین‌المللی با هدف حمایت از مالکیت معنوی فراهم می‌آورد.

در سال ۱۹۹۶، آمریکا و اردن قرارداد هواپیمایی درون‌مرزی امضا کردند که زمینه را برای حریم هوایی آزاد میان دو کشور فراهم آورد و پیمان آمریکا- اردن به منظور حمایت و تشویق سرمایه گذاری دو جانبه در سال ۲۰۰۳ به اجرا در آمد. اردن از سال ۲۰۰۳ به عضویت سازمان تجارت جهانی در آمده‌است.

میزان رشد جمعیت اردن بالاست که البته در سالهای اخیر با کاهشی مواجه شده و در حال حاضر به ۸/۲٪ رسیده‌است. یکی از مهم‌ترین فاکتورها در ارتباط با تلاش دولت برای بهبود رفاه اجنماعی شهروندان، ثبات اقتصاد کلان این کشور است که از دهه ۹۰ به ان سو محقق و میسر شده‌است. با وجود این، میزان بیکاری در این کشور بالاست. رقم رسمی اعلام شده برای بیکاری در اردن ۵/۱۲٪ و رقم غیر رسمی آن حدود ۳۰٪ است.

هر چند که اردنی‌های در صدد انجام اصلاح اقتصادی و افزایش میزان تجارت کشور خود هستند، با این حال اقتصاد اردن کماکان در برابر شوکهای خارجی و ناآرامی‌های منطقه‌ای آسیب پذیر است. اگر در منطقه آرامش نباشد، چنین به نظر می‌رسد که رشد اقتصادی محکوم به قرار گرفتن زیر ظرفیت و توان بالقوه آن است.

 

گردشگری:

گردشگری یکی از بخش‌های بسيار مهم اقتصاد اردن است. جغرافیای این سرزمین و ثبات و آرامش سیاسی آن- در مقایسه با دیگر کشورهای خاورمیانه اطراف آن- باعث شده‌است تا اردن به موقعیت فعلی خود از لحاظ جاذبه گردشگری دست یابد. فعالیتهای اصلی گردشگری در اردن شامل بازدید از مکانهای تاریخی بی شمار و مکانهای طبیعی بکر و مشاهده جاذبه‌های فرهنگی و مذهبی و سنتهای اردنی است. معروفترین جاذبه‌های گردشگری اردن شامل موارد زیر است:

پترا در معان، که مرکز نباتی‌ها است، شهری کامل است که در دل کوه آن را تراشیده‌اند. صخره‌های آن رنگی و اغلب صورتی است و ورودی این شهر قدیمی روزنه بزرگ و باریکی است به نام سیگ که آن هم در دل کوه جای گرفته‌است. در داخل آن نیز بناهای بسیاری وجود دارد که تمام آنها (به استثنای ۲ مورد) از سنگ تراشیده شده‌اند.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

شهر پترا

 

ام قیس شهری است که در محل شهر ویران شده گادارا که از شهرهای روم باستان هلنی است، قرار گرفته‌است.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

آثار قديمي در ام قيس

 

عجلون که به خاطر قلعه الرباض اسلامی اش معروف است.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

قلعه عجلون

 

جراش، که به خاطر معماری رومی باستانی اش، ازقبیل ستونها و اتاقهایش معروف است.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

معماري رومي در جراش

 

امان که تماشاخانه رومی اردن و چند موزه دیگر در آن جای گرفته‌اند.

ال کرک که کاخ ال-کراک که کاخی مهم و متعلق به زمان صلاح الدین در آن قرار دارد.

 

اماکن تاريخی وديدنی:

آشنایی با کشور اردن هاشمی

تپه هركول

 

البتراء

آرامگاه جعفر پسر ابی طالب

آرامگاه زید پسر حارثه

آرامگاه عبدالله پسر رواحه

آرامگاه سعد پسر ابی وقاص

آرامگاه ابو عبیده عامر جراح

آرامگاه شرحبیل پسر حسنه

آرامگاه معاذ پسر جبل

آرامگاه ضرار پسر ازور

مقام پیغمبر ایوب

مقام پیغمبر شعیب

مقام پیغمبر یوشع بن نون

مقام پیغمبر هارون

غار اصحاب کهف

آثار جرش

آشنایی با کشور اردن هاشمی

قلعه صلاح الدين درعجلون

 

روابط خارجه:

اردن همواره سیاست خارجی هواداری از غرب را اتخاذ کرده و از دیر باز روابط نزدیکی با آمریکا و بریتانیا داشته‌است. این روابط نزدیک در خلال جنگ خلیج فارس اول به سبب بی طرفی اردن و حفظ روابط آن با عراق به هم خورد. اردن به سبب اتخاذ سیاست مبتنی بر اجتناب از درگیری و برخورد شهرت یافته و در نتیجه روابط خارجی خوبی با کشورهای همسایه داشته‌است.

پس از جنگ خلیج فارس، اردن با مشارکت در فرایند صلح خاورمیانه و اعمال تحریمهای سازمان ملل بر ضد عراق، روابط خود را با کشورهای غربی از سر گرفت. پس از درگذشت ملک حسین، روابط اردن با کشورهای حوزه خلیج فارس بيشتر افزایش یافت. به دنبال سرنگونی رژیم بعثی عراق ، اردن نقش محوری و مهمی در حمایت از برقرای مجدد ثبات و امنیت در عراق ایفا کرد. دولت اردن یادداشت تفاهمی با دولت ائتلافی موقت در عراق با هدف تسهیل آموزش ۳۰۰۰۰ دانشجوی افسری پلیس عراق را با امکانات اردنی‌ها امضا کرد. اردن عضو سازمان ملل و بسیاری از آژانس‌های تخصصی و وابسته به آن است. از زمان شروع انتفاضه الاقصی در سپتامبر ۲۰۰۰، اردن در گردهمایی‌های زیادی سخت تلاش کرده‌است تا با هدف میانه روی و اعتدال ارتباط بین اسرائیل و فلسطین را پا بر جا نگه دارد و طرفین را به مذاکرات معوقه موضوعات مرتبط با وضعیت نهایی منطقه بازگرداند.

 

آموزش:

در اردن توجه ویژه و زیادی به مساله آموزش شده ‌است. نظام آموزشی این کشور مطابق استانداردهای بین‌المللی است و برنامه‌های آموزش متوسطه آن در دانشگاههای جهانی پذیرفته شده‌است.

آموزش و پرورش در مدارس اردن را می‌توان به دو بخش تقسیم نمود:

آموزش ابتدایی، که شامل ۱۰ سال تحصیل در مدرسه‌است. تمامی شهروندان اردنی ملزم به گذراندن این دوره ده ساله هستند. آموزش متوسطه شامل دو سال تحصیل در مدرسه برای دانش آموزانی است که دوره ابتدایی ۱۰ ساله را پشت سر گذارده‌اند.

 

آموزش متوسطه خارجی:

پس از اتمام دوره ۸ یا ۱۰ ساله آموزش ابتدایی، اردنی‌ها مخیر هستند به جای گذراندن امتحانات توجیهی ۸ سال برای IGCSE و ۱۰ سال برای SAT و IB برنامه آموزش متوسطه خارجی را انتخاب نمایند. این برنامه‌ها را معمولاً مدارس خصوصی ارائه می‌کنند.

پس از فارغ التحصیلی دانش آموزان، وزارت آموزش عالی، با استفاده از سیستمی که مشابه سیستمهای مورد استفاده در بریتانیا است، نمرات یا درجات برنامه‌های آموزشی خارجی را به نمرات یا درجات مورداستفاده برای دانش آموزان توجیهی تبدیل می‌کند.

 

آموزش عالی:

دسترسی به آموزش عالی برای دارندگان گواهی اتمام آموزش متوسطه سراسری میسر است، این افراد مختار هستند از میان کالج‌های محلی خصوصی، کالج‌های محلی دولتی یا دانشگاهها (دولتی یا خصوصی) یکی را انتخاب نمایند. سیستم واحدی که این امکان را برای دانش آموزان فراهم می‌آورد تا درس‌های خود را براساس برنامه تحصیلی انتخاب کنند . در حال حاضر، هشت دانشگاه دولتی بعلاوه دو دانشگاه که مجوز آنها صادر شده، و سیزده دانشگاه خصوصی بعلاوه چهار دانشگاه که مجور آنها صادر شده ، در اردن وجود دارند. آموزش پس از دوره متوسطه به طور کامل در حیطه وظایف وزارت آموزش عالی و تحقیقات علمی قرار می‌گیرد. این وزارت متشکل از شورای آموزش عالی و شورای تایید می‌باشد.

آشنایی با کشور اردن هاشمی

مجتمع پزشكي در دانشگاه علوم و تكنولوژي در اربد اردن

 

آموزش عالی مادام العمر:

آموزش مادام العمر در دانشگاههای دولتی و خصوصی، کالج‌های محلی دولتی و خصوصی، موسسه اداره دولتی اردن، مرکز جغرافیای اردن و انجمن علوم پادشاهی و دیگر موسسات ارائه می‌شود. رشته‌هایی که تدریس می‌شود شامل مهندسی، صنایع، کشاورزی، زبانهای خارجه، علوم کامپیوتری، مطالعات منشی گری، تربیت بدنی و دیگر رشته‌هایی است که می‌تواند کمک بخش جوامع داخلی اردن باشد. این دوره‌ها معمولاً از یک هفته تا شش ماه طول می‌کشد و به دانشجویان در پایان دوره گواهی گذراندن دوره یا گواهی قبولی اعطا می‌شود. شرایط لازم با توجه به رشته ارائه شده و سطح آن متغیر است. برخی از این رشته‌ها برای حرفه‌های خاصی طراحی شده‌اند که در آن صورت داشتن تجربه کاری در رشته مربوطه برای گذراندن دوره‌ها الزامی است.

 

تاريخچه روابط ايران و اردن:

روابط رسمي ايران با اين سرزمين به ايام سلاطين عثماني باز مي گردد. در آن زمان ايران در شام داراي نمايندگي کنسولي بود و پس از سلطه انگلستان بر اردن و فلسطين ، کنسولگري ايران در بيت المقدس فعال گرديد که بعداً به سفارت ارتقاء نمود . پس از استقلال شرق اردن، دولت ايران اين کشور را به رسميت شناخت. در سال 1328 ملک عبدالله در سفري به ايران عهدنامه مودت بين طرفين را منعقد نمود. در اواخر سال 1328 سفارت ايران در امان (پايتخت اردن) در سطح وزير مختار تأسيس و پس از سفر رسمي شاه مخلوع در سال 1338 به اردن موافقت نامه فرهنگي ميان دو کشور نيز به امضا رسيد و روابط ديپلماتيک دو کشور به سطح سفارت کبري ارتقا يافت.

 

روابط سياسي با ايران پس از انقلاب اسلامي:

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، دولت اردن، جمهوري اسلامي ايران را به رسميت شناخت. ملک حسين در اسفند 1357 طي پيامي، پيروزي انقلاب اسلامي ايران را به بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران تبريک گفت. اولين هيأت ايراني بعد از انقلاب براي شرکت در کنفرانس اسرا در تيرماه 1358 به اردن عزيمت نمود و به موجب قطعنامه اي که در پايان کنفرانس انتشار يافت قرار گرديد يک هيأت 8 نفره به رياست کامل الشريف، وزير اوقاف اردن و سخن گوي رسمي کنفرانس مذکور به حضور امام خميني رحمت الله عليه برسند.

پس از شروع جنگ تحميلي صدام عليه ايران به علت حمايت علني اردن از عراق در جنگ در سال 1359 روابط دو کشور قطع رابطه کرد. پس از حدود ده سال قطع روابط، دولت اردن در جلسه کابينه 1369 تصميم گرفت رابطه خود را با جمهوري اسلامي از سر گيرد. اردن که از جريان جنگ تحميل عراق عليه ايران، حمايت قوي از بغداد به عمل آورده بود، پس از خاتمه اين جنگ در پي ترک مخاصمه به ميانجي گري سازمان ملل در اوت 1998 تلاش کرد تا روابط خود را با ايران بهبود بخشد. در ادامه تماس هاي قبلي و اظهار علاقه مقامات دولت اردن و گروه هاي اسلامي و مردمي اين کشور نسبت به تجديد روابط ديپلماتيک بين دو کشور، با امضا متني توسط سفراي دو کشور در نيويورک توافق شد که روابط سياسي برقرار و سفارتخانه هاي دو کشور در 1369 بازگشايي شود. پس از ايجاد روابط هيأت هايي از دو کشور ديدار کردند.

 

روابط فرهنگي و اجتماعي:

جمهوري اسلامي ايران آمادگي خود را به منظور همکاري در بازسازي مقبره صحابه به خصوص مسجدالاقصي و مسجد قبه الصخره اعلام کرد. همچنين توافق شد اردن تسهيلات لازم را در اختيار کاروان هاي حجاج ايراني که از طريق اردن عازم عربستان هستند، قرار دهد.

لازم به ذکر است که اغلب توافقات بين دو كشور در نيمه دوم سال 1370 انجام گرفته كه هنوز بسياري از آنها به مرحله اجرائي نرسيده است . در حال حاضر پس از برقراري مجدد روابط ميان دو کشور، تاکنون سفير مبادله نشده و تنها در سطح کاردار ، سفارتخانه هاي دو کشور فعال هستند.

گوشه اي از فضائل امام علی «ع» از منظر علمای بزرگ مذاهب اربعه

امام حسن بصری:

خدا علی را رحمت کند. به خدا سوگند که او برای دشمنانش همچون تیری صائب و به هدف خورده از جمله تیرهای الهی بود و از همه داناتر و از همه به پیامبر نزدیکتر و درویش این امت بود. چنانکه به مال دنیا رغبتی نداشت و در فرمان پذیری امر الهی نیز سستی به خرج نداد و از ملامت نکوهش گران باک نداشت و قرآن محور هدف و دانش و عمل او بود و از این راه بر بهشتی زیبا دست یافت.(1)

 

امام ابوحنیفه:

در جنگ میان علی و مخالفان او حق به جانب علی بود. (2)

 

امام احمد بن حنبل:

عبدالله فرزند احمد بن حنبل از ایشان نقل میکند: «علی بن ابی طالب از اهل بیت است و کسی با آنها قابل مقایسه نیست.» عبدالله همچنین نقل می کند: در حق علی باید بگویم که خلافت علی را مقام و منزلت نداد، بلکه علی به خلافت منزلت بخشید.»(3)

 

امام بخاری:

ایشان در کتاب صحیح بخاری به نقل مناقب حضرت علی «ع» پرداخته که از آن جمله روایات مربوط به کنیه ابوتراب، دادن پرچم پیروزی در روز خیبر به علی و حدیث منزلت است. او از جناب عمر نقل می کند: پیامبر رحلت فرمود در حالی که از علی راضی بود.(4)

 

امام مسلم بن حجاج:

ایشان در کتاب مناقب صحیح مسلم به نقل روایاتی در منقبت علی «ع» از پیامبر «ص» می پردازد. او روایاتی همچون دادن پرچم پیروزی را در روز خیبر به علی با اسناد مختلف، ابوتراب خواندن علی «ع» از جانب پیامبر «ص»، و سفارش پیامبر در رعایت حرمت اهل بیت و همچنین سخنان سعد بن ابی وقاص را نقل می کند.(5)

 

امام نسائی:

ایشان با نوشتن کتاب خصائص امیرالمومنین علی بن ابی طالب کرم الله وجهه، حدود 178 روایت در مناقب آن حضرت ذکر می کند. خوارزمی نقل می کند که امام نسائی گفته است در فضیلت هیچ یک از یاران پیامبر «ص» به اندازه فضیلت علی «ع» روایت وجود ندارد.(6)

 

جناب ابن عبدالبر:

فضائل علی در میان برگ ها نمی گنجد... بنی امیه علی را به باد ناسزا می گرفتند و از او بدگویی می کردند اما این حرکات جز بلندی مرتبه و شان و محبت در نزد علما چیز دیگری بر علی نمی افزود(7)

 

امام فخر رازی:

هرکه علی «رض» را پیشوای دینی خود قرار دهد حقا به دستاویز محکمی در دین و دنیای خود چنگ زده است.(8) هرکه در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند حقا هدایت یافته است به دلیل آنکه پیامبر «ص» فرمود: خداوندا حق را بر همان محوری بگردان که علی می گردد.(9)

 

ابن حجر عسقلانی:

نزد اکثر اهل علم علی «رض» اولین کسی است که اسلام آورد و در دامان پیامبر اکرم «ص» پرورش یافت و هیچگاه از او جدا نشد. در تمام جنگها یار و همراه پیامبر «ص» بود مگر در تبوک. در این جنگ پیامبر «ص» به خاطر تاخیر علی «رض» به او فرمود: آیا نمی خواهی نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی.(10)

 

جلال الدین عبدالرحمن سیوطی:

ایشان در کتاب حدیثی معروف خود «جامع الاحادیث» حدود 3158 روایت در مسند علی «ع» نقل می کنند.(11)

 

شیخ عبدالحق دهلوی حنفی:

مناقب علی «رض» بسیارند و خارج از حد و حصر و احصا مذکور است.(12)

 

شیخ محمد عبده:

در میان دانشمندان و سخن شناسان زبان و ادبیات عرب کسی نیست که به عظمت علی «رض» اعتراف نکند. کلام امام علی بن ابی طالب پس از کلام خدا و پیغمبرش، شریف ترین و برترین سخن و محتوا را دارد. هنگامی که پاره ای از عبارات نهج البلاغه را با دقت می خواندم صحنه هایی در نظرم مجسم می گشت که شاهد زنده ای برای پیروزی نیروی سخن و بلاغت بود. آنجا که دلها با برهان حقایق آمیخته می گشت، و سپاه سخنان محکم و نیرومند، چنان به درهم شکستن باطل و یاری حق به پا می خواست که هر شک و باطلی را نابود می کرد. قهرمان میدان که پرچم پیروزی را به اهتزاز در آورده بود، امیرالمومنین علی بن ابی طالب بود.(13)

 

ابراهیم نظام معتزلی:

علی«رض» در جنگ های خود بر حق بود و کسانی که با او جنگیدند بر خطا رفتند.(14)

 

عزالدین ابوحامد ابن ابی الحدید معتزلی:

اگر علی را در مورد خصائص اخلاقی و فضائل نفسانی و دینی بنگری، او را سخت درخشان و بر اوج شرف خواهی دید. اما در مورد شجاعت چنان است که نام همه شجاعان پیش از خود را از یاد مردم برده است و نام همه کسانی را که پس از او آمده اند را محو کرده است... اما از نظر جود و سخاوت، حال علی «رض» در آن آشکار است. روزه می گرفت و با آنکه از گرسنگی سست می شد، باز خوراک و توشه خود را ایثار می فرمود و آیات نهم و دهم سوره انسان درباره او نازل شده است که می فرماید:« و خوراک را با آنکه دوست دارندش به درویش و یتیم و اسیر می خورانند، جز این نیست که می خورانیم شما را برای رضای خدا و از شما پاداش و سپاسگذاری نمی خواهیم»(15)

 

ابن میثم بحرانی:

پیشوای بزرگ ما امیرالمومنین صاحب نشانه های آشکار و نورهای درخشان علی بن ابی طالب«رض» در تمام آنچه از سخنانش به ما رسیده است و آنچه از کارها و دستورالعملها که از آن بزرگوار صادر شده، مقصود و منظورش این است که آنچه شریعت ارزشمند از اغراض و اهداف دربردارد و آنچه قرآن از قوانین و قواعد داراست همه را توضیح و تشریح کند. به گونه ای که حتی یک جمله در غیر این منظور از آن حضرت یافت نشده است. چون سخنان آن حضرت این ویژگی را دارد، ناگزیر سخن او سخنی است که رنگ و نمودی از کلام خدا دارد. در عین حال دارای بوی خوش کلام پیغمبر «ص» است.(16)

 

صبحی صالح:

هیچ مسلمانی نیست که خویشاوندی نزدیک و منزلت ویژه پسرعموی پیامبر اکرم «ص» حضرت علی کرم الله وجهه را نزد آن حضرت نداند... علی کرم الله وجهه در حمایت از پیامبر «ص» قدمهایی برداشت که پهلوانان از آن عاجزند و قدمها می لغزند... باارزش ترین مقامها در تاریخ به نام او ثبت شد. جنگاوری روز بدر، کشتن عمرو بن عبدود در غزوه خندق، پایداری و وفا در غزوه احد و حنین و پرچمداری روز خیبر امتحان خوبی بود.(17)

 


پانوشت:

1) البدایه و النهایه، جلد 8، ص 6

2) الاصابه ابن حجر، ج 2، ص 50

3) الائمه الاربعه، ج 4، ص 117

4) صحیح بخاری، ج 5، ص 22 – 24

5) صحیح مسلم، ج7، ص120 – 124

6) المناقب للخوارزمی، ص 6

7) استیعاب در حاشیه اصابه، ج 3، ص 26

8) تفسیر کبیر، ج1 ، ص 205

9) الاصابه، ج 2، ص 507

10) جامع الاحادیث، ج 15 و 16

11) مناقب علی بن ابی طالب «رض»، ص 354

12) شرح نهج البلاغه عبده، ص 3

13) تاریخ اندیشه های کلامی، ج1، ص 229 به نقل از مقالات الاسلامیین، ج2 ، ص 130

14) المعیار و الموازنه، ص37

15) مقدمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج3، ص 5

16) شرح نهج البلاغه ابن میثم، ج1، ص 33

17) مقدمه شرح نهج البلاغه صبحی صالح، ص 1 -2

به تحقیق یکی از جلوه های بارز توصیه های ائمه، علیهم السلام، به وحدت اسلامی را می توان در تأکیدهای فراوان ائمه اطهار، علیهم السلام، بر حضور شیعیان در اجتماعات سایر مسلمین و خصوصاً نمازگزاردن با آنها یافت. آن چنان که با دقت در این روایات می توان به اهتمام والای اهل بیت، علیهم السلام، به مسأله ی وحدت اسلامی پی برد. چنانچه امام صادق، علیه السلام، درباره اهمیت نمازگزاردن با مخالفان مذهبی می فرمودند:

مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِی الصَّفِّ الْأَوَّلِ فَکَأَنَّمَا صَلَّى مَعَ رَسُولِ اللَّهِ، صلی الله علیه وآله، فِی الصَّفِّ الْأَوَّل ‏؛ [1]
هر که با آنها (مخالفان) در صف اوّل نماز بگذارد، گویا با رسول خدا در صف اوّل نماز خوانده است.
اسحاق بن عمار نیز می گوید که امام صادق، علیه السلام، به من فرمودند:
یَا إِسْحَاقُ أَتُصَلِّی مَعَهُمْ فِی الْمَسْجِدِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ قَالَ: صَلِّ مَعَهُمْ فَإِنَّ الْمُصَلِّیَ مَعَهُمْ فِی الصَّفِّ الْأَوَّلِ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ؛ [2]
ای اسحاق، آیا با مخالفین در مسجد نماز می خوانی، گفتم: آری، امام فرمودند: با آنها نماز بخوان؛ زیرا کسی که با آنها در صف اوّل نماز بخواند مانند کسی است که شمشیرش را در راه خدا آخته است.
و یا در روایت دیگری آن حضرت می فرمایند:
إِذَا صَلَّیْتَ مَعَهُمْ غُفِرَ لَکَ بِعَدَدِ مَنْ خَالَفَک‏ ؛ [3]
هنگامی که با آنها نماز می گذاری خداوند به میزان کسانی که مخالف تو هستند گناهان تو را می بخشاید.
جالب اینکه در روایتی هنگامی از امام صادق- علیه السلام_ سؤال می شود چرا ایشان فرمودند مسافران در مکه و مدینه نماز را تمام بخوانند، آن حضرت در پاسخ، علّت آن را جلوگیری از خروج زود هنگام شیعیان از صفوف نمازگزاران عنوان می کنند. [4] زیرا بعضی از شیعیان پس از آن که نماز خویش را به صورت قصر و شکسته بجا می آوردند، صفوف جماعت را ترک می نمودند که اهل سنت این عمل را نوعی بی احترامی به خویش به حساب می آورند.
فراتر از اینها طبق روایات و نیز گزارش های تاریخی و روایی، امام علی، علیه السلام، نیز در نماز جماعت زمان خلفا شرکت می کرد. [5]
البته روایات در این معنی آن قدر زیاد است که صاحب کتاب وسائل الشیعه بابی را به آن اختصاص داده و در آن روایات فراوانی که بر مطلوب بودن شرکت در نماز جماعت اهل سنت دلالت دارد را جمع نموده است.
علاوه بر این، فقها و مراجع تقلید نیز با توجه به استحکام و اتقان این روایات از حیث سند و متن همواره فتوا به استحباب حضور در نماز جماعت داده اند، و آن را زمینه ساز وحدت میان مسلمین دانسته اند.آنچنان که آیت الله العظمی خوئی نیز پس از ذکر تعدادی از این روایات، با بیان این که صدور چنین دستورهائی به جهت رعایت تقیه و خوف از ضرر نبوده است، زیرا اصحاب امام، علیه السلام، در آن زمان شناخته شده و معروف بودند، می نویسد:
«از این روایات استفاده می شود حکمت مدارا با اهل سنت در نماز جماعت و مانند آن مبتنی بر ترس از ضرر نیست، بلکه حکمت مدارا کردن با آنان رعایت مصلحت نوعیه و اتحاد کلمه ی مسلمین است، بی آن که ترک شرکت در نماز ضرری را در پی داشته باشد؛ زیرا در آن روزگار یاران امام به «تشیع» معروف بودند. بنابر این دستور امام، علیه السلام، به شرکت در نماز آنان، به جهت شناخته نشدن اصحاب نبوده، بلکه برای مؤدب شدن به اخلاق نیکو بوده تا با این رفتار، شیعه با اوصاف زیبا و دور از تعصب و عناد و لجاجت شناخته شود و گفته شود خدا رحمت کند جعفر را که اصحاب خوبی تربیت کرده است». [6]
ایشان در ادامه با تأکید بیشتر بر معنایی که گذشت، این توصیه ها را مربوط به همه ی زمان ها دانسته و می فرماید:
«همانا حکمت از صدور چنین روایاتی رعایت مدارا و حفظ توحید کلمه ی مسلمین بوده است تا بدین وسیله شیعیان، خود را به عدم تعصب متمایز و مشخص سازند؛ بنابراین چنین توصیه هایی در زمان ما نیز جاری بوده و حضور در مساجد مخالفان و نماز خواندن با آنها به منظور مشخص ساختن شیعه از سایر مسلمانان به عدم تعصب، مستحب است تا بدین جهت اتحاد کلمه مسلمین حفظ گردد» [7]
فشرده سخن این که بر اساس مفاد این دسته از روایات، ائمه، علیهم السلام، ما را ترغیب و تشویق کرده اند که با اهل سنت ارتباط داشته باشیم و از راه های مختلف از جمله شرکت در نماز آنها، محبت آنان را به دست آوریم.  پرواضح است که این گونه رفتار انسجام و وحدت اسلامی را در پی خواهد داشت [8]

 

 


منابع:

1-  شیخ صدوق، الهدایة، ص53؛ شیخ کلینی، کافی، ج3، ص380؛ شیخ صدوق، امالی، ص449؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج1، ص382؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص299-300. (سند این روایت صحیح و معتبر است. امام خمینی، الخلل فی الصلاة، ص8. محمد بن علی بن الحسین بإسناده عن حماد بن عثمان‏)
2 - شیخ طوسی، تهذیب، ج3، ص277 و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص301.

3- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج1، ص407 و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص299. ( این روایت گرچه مرسله است اما در معنا با روایات صحیحه مشترک است)
4-   شیخ صدوق، علل الشرائع، ج2، ص454 و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص532.

5-  أحمد بن عیسى اشعری، النوادر، ص129؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص301؛ ؛ بحارالأنوار، ج100، ص377 و شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص126؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج1، ص236.

6-  سید ابوالقاسم خوئی، کتاب الطهارة، ج4، ص316

7- سید ابوالقاسم خوئی، کتاب الطهارة، ج4، ص319.

8-  رک: محمد رحمانی زروندی، تقیه مداراتی و انسجام اسلامی، مجله تخصصی فقه و اصول، زمستان1386

احادیث