Super User
شیعه شناسی(9): شيعه ومسألهی امامت وخلافت
مسأله إمامت، وخلافت از مهم ترين و اصيل ترين مباحث زيربنايي عقيدتی و از مفاهيم کليدی سياسی در ميان فرقه های اسلامی، در دوره های مختلف تاريخي بوده است. چنان که بسياری از پژوهش گران انديشه های اسلامی تأکيد کرده اند، «إمامت» تنها اصل اساسی است که شيعيان (دوازده إمامی) را از ديگر فرقه های اسلامی متمايز مي کند.
يكى از اساسىترين اختلافاتى كه در امت اسلامى رخ داده است، اختلاف در مورد إمامت وخلافت است. اين اختلاف از نخستين لحظههاى پس از رحلت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله رخ داد و تاكنون ادامه يافته است. شهرستانى می گوید:« اعظم خلاف بين الأمة خلاف الإمامة، اذ ما سلّ سيف في الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سلّ على الإمامة في كل زمان»([1]).
شیعه براين عقيده است كه خليفهى پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد همان صفات و ويژگىهايى را داشته باشد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله داشت. او بايد برترين شخصيت در قلمرو علم و عمل بوده و از صفت عصمت برخوردار باشد. و از آنجا كه تشخيص اين اوصاف از توان انسانهاى غير معصوم بيرون است. جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله بايد توسط آن حضرت تعيين گردد. و چنين كارى نيز صورت گرفته و او على بن ابىطالب عليهالسلام را به عنوان جانشين و إمام امت اسلامى پس از خود برگزيده است. در مقابل «أهل سنّت» به لزوم چنين شرايط و اوصافى در جانشينى پيامبر صلىاللهعليهوآله اعتقاد نداشته و تعيين إمام توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را نيز منكر شده و بر اين عقيدهاند كه پيامبر صلىاللهعليهوآله سرنوشت اين مسأله را به اختيار و انتخاب مسلمانان واگذار كرده است.
شيعيان بر خلاف أهل سنّت، به مسئله إمامت چون رکن اساسی دين و جزئي از اصول مذهب مي نگرند. به اعتقاد شيعه، إمامت منصبي الهي است که خداوند با توجه به علم خود درباره شرايط و نيازهاي بندگان و همانند پيامبر تعيين مي کند و ضمن آنکه پيامبر را موظّف به راهنمايي امت به سوي إمام نموده، مردمان را نيز مکلّف به پيروي از او مي کند. شيعه إمامت را همانند نبوّت منصب الهي مي داند. پس همچنان که خداوند سبحان کسانی را از ميان بندگان خود به نبوت و رسالت برمی گزيند و آنها را با معجزاتی تأييد مي نمايد، همچنين برای إمامت نيز آنکه را که می خواهد برمی گزيند و به پيامبرش دستور می دهد إمامت او را با نص خاص تصريح نمايد و او را برای انجام وظايف رهبری مردم پس از پيامبر به إمامت منصوب نمايد. تفاوت إمام با پيامبر تنها در اين است که بر إمام همانند پيامبر وحی نم شود، بلکه احکام الهی بر او القا و الهام مي شود. پس پيامبر مبلّغ و پيام رساننده از جانب خداست و إمام نيز از طرف پيامبر، و سلسله إمامت تا دوازده إمام ادامه دارد که همواره إمام قبلي بر إمام بعدي تصريح و توصيه نموده اند و شرط و تأکيد کرده اند که همه آنان همچون پيامبر معصوم هستند. اين گفتار تمام انديشه شيعه را درباره إمامت به مثابه اصلی از اصول دين نشان مي دهد([2]).
إمامت در لغت و اصطلاح
إمام درلغت به معنای جلودار و رهبر، و إمامت به معنای پيشوايی و رهبری است و هر کسی که متصدی رهبری گروهی شود إمام ناميده ميشود، خواه در راه حق يا در راه باطل باشد .و در اصطلاح علم کلام، غالب متکلمين إمامت را به معنای رياست و رهبري عمومی جامعه در امور دينی و دنيوی دانسته اند([3]). با اين تفاوت که شيعه إمامت را با الاصالة میداند و علامه حلی دراين باره مي گويد:«إمامت، رهبری عمومی باالاصالة، برای فردی يا افرادی، در امر دين و دنيا است. ([4]). يعنی علماء شيعه در عين اينکه إمام را خليفه و جانشين پيامبر میدانند، او را خليفه ی الهی و منصوب از جانب خداوند میدانند، ولی علمای أهل سنت إمام را برگزيده از جانب مردم به عنوان جانشينی پيامبر (صلی الله علیه وآله) میدانند، نه خليفة خداوند. به همين جهت قاضی عضد الدين ايجی در تعريف إمامت گفته است: «إمامت، جانشيني پيامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در برپاداشتن دين است به گونهای که پيروی او بر همهی امت واجب است» ([5]).
خلافت درلغت و اصطلاح
خليفه در لغت به معنای جانشين و قائم مقام شخص آمده است. ابن اثيرگويد: «خليفه به کسی گفته ميشود که نيابت وجانشينی غير را برعهده بگيرد» ([6]).این جانشینی خواه بحق باشد وطبق موازین عقلی وشرعی صورت گرفته ، یا جانشینی بناحق مثل نظام موروثی پادشاهی که درقدیم بوده وتاکنون هم ادامه دارد .
اما خليفه خدا در اصطلاح اسلامی کسي است که خداوند او را برگزيده و إمام وحاکم مردمش قرارداده است. ( يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) ([7]). اي داود ما تو را جانشين خود در زمين قرار داديم. وخليفه پيامبر(صلی الله علیه وآله) عبارت ازجانشينی آن حضرت جهت رهبري جامعه ی اسلامی ورسيدگی به امورمسلمين که درنحوه ي انتخاب اين جانشين بين مذاهب اسلامی اختلاف وجود دارد که دربحث فرق بين إمامت و خلافت به آن مي پردازيم :
فرق إمامت و خلافت
از آنچه بيان گرديد روشن شد که واژهی إمامت و خلافت هر چند به صورت دو لفظ مترادف به کار میروند، اما درانديشه ی شيعه اين دو تفاوت هاي باهم دارند. استاد مطهری در توضيح فرق اين دو، براي إمامت سه معنا بيان ميکند:
الف- إمامت به معنای «رياست و زعامت»: در اين معنا که إمامت به معناي رهبری اجتماعی می باشد، إمامت مترادف با خلافت است و هيچ تفاوت بين شيعه و سنی وجود ندارد.
ب ـ إمامت به معنای «مرجعيت دينی»: شيعه معتقد است که اين منصب بعد از پيامبر(صلی الله علیه وآله) به ائمه رسيده و أهل سنت به هيچ کس يک چنين مقامي را قايل نيست و إمامت به اين معنا را اصلا قبول ندارند.
د- إمامت به معنای«ولايت »: إمامت در اين معناعبارت است از اينکه در هيچ زمانی زمين خالی از حجت خدا نيست ([8]).
پس بدين ترتيب، مشخص شد که إمامت و خلافت از جهات زير باهم فرق دارند:
۱- إمامت يک منصب الهي است و توسط پيامبر(صلی الله علیه وآله) و با اذن خداوند، به افراد خاص که همان ائمه اطهار(علیه السلام) باشد تفويض شده است. اما خلافت که به معناي رياست ظاهري و رسيدگي به امور اجتماعي و سياسي مردم است، از شؤون إمامت به شمار ميآيد. پس هر إمامي هم مقام إمامت و هم مقام خلافت را داراست.
۲- إمام، برعکس خليفه، بايد داراي علم خدادادي و علمش بايدمصون از خطا باشد. واين علم يا از پيامبر(صلی الله علیه وآله) چنانچه حضرت علي( عليه السّلام) در اين باره ميفرمايد: «علمني رسول اللَّه الف باب من العلم فتح لي کل باب الف باب »([9]). يعني، رسول خدا مرا هزار در علم آموخت که از هر دري هزار در مرا گشود. يابه صورت الهام إلهي .
۳- إمام بايد معصوم از گناه باشد، ولي در خلافت، معصوم بودن شرط نيست. محقق لاهيجي در اين باره ميگويد: «حق آن است که عصمت واجب است، زيرا همان طوري که وجود إمام براي جامعه بشري لطف است، عصمت او نيز لطف است..» ([10]).
4- منصب عالی إمامت و انجام وظايف آن، نيازمند بيعت و استقبال مردم نيست، ولي در خلافت مردم بايد به خليفه بيعت کنند.
5- مقام خلافت و جانشيني پيامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را ميتوان غصب کرد، چنان که در طول تاريخ چنين بوده است و امّا مقام إمامت، غصب شدني نيست و اين مقام همواره باقي، ثابت و حق است.
۶- إمامت مقام خاصی است و قرآن آن را آخرين مرحله تکاملي انسان شمرده که تنها افراد معدودي به آن رسيده اند؛ چنان که قرآن ميفرمايد: (وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيم رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إماماً»« وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيم رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إماما ...ً) ([11]). «به خاطر آوريد هنگامي که خداوند، ابراهيم ( عليه السّلام) را با وسايل گوناگوني آزمود و او به خوبي از عهده اين آزمايش برون آمد، خداوند به او فرمود: من تو را إمام و رهبر مردم قرار دادم» .
اميرالمؤمنين علي( عليه السّلام) نيز در باره مرتبه إمامت و جايگاه آن ميفرمايد: « الإمام کلمة الله و حجة الله … والإمامة ميراث الانبياء و منزلة الاصفياءو خلافة الله و خلافة رسل الله فهي عصمة و ولاية و سلطنة و هداية و انه تمام الدين…»([12]). إمام، کلمه خدا، حجت خدا، … إمامت، ارث پيامبران، جايگاه برگزيدگان خلافت الهي و خلافت پيامبران خداوند است. پس إمامت، عصمت و ولايت است و سلطنت و هدايت است و بلکه او تمام دين است...»
براين اساس، إمامت، حقيقت بسيار والايي دارد که هرگز نمي توان آن را با خلافت مرادف پنداشت. خلافت، تنها يکي از شؤون إمامت به شمار مي رود .و بين إمامت و خلافت ،عموم و خصوص من وجه است. يعني احتمال دارد که اين دو معنا در يک شخص جمع شود؛ مانند حضرت علي ( عليه السّلام) که إمام بود وحدود5 سال حاکم وخليفه مسلمين شد ، وفرزندش حضرت حسن (علیه السلام) که إمام بود و حدود 6 ماه خلافت کرد . وامکان دارد شخصي إمام باشد و اما خليفه ظاهري نباشد؛ مانند برخي از ائمه( عليهم السّلام) و ممکن است شخصي إمام نباشد و خليفه باشد؛ مانند خلفاي ثلاثه و خلفاي بني اميه وبني عباس .
خلافت وجانشينی پيغمبر(ص)
پس از رحلت پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مسلمانان برسر جانشينی آن حضرت دچار اختلاف شدند و دو مکتب در عرصه های دينی و اجتماعی به وجود آمد:
الف. مکتب خلافت:
از نظر مکتب خلافت، که توسط مذاهب أهل سنت مطرح شده ،هيچ فرق بين إمامت و خلافت و جود ندارد و در حقيقت خلافت همان إمامت بعد از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می باشد که به سه صورت منعقد ميشود:
۱- خليفهي حاضر، خليفه بعد از خود را تعيين کند.
۲- خليفه به انتخاب مردم و أهل حل و عقد تعيين ميشود.
۳ - فردی اگر با زور شمشير و پيروزی نظامی خلافت را به دست آورد خليفه است ([13]).
ب. مکتب إمامت:
إماميه عقيده دارند که إمامت مسلمين، يک منصب الهي است و إمام با نصب خداوند از طريق پيامبر(صلی الله علیه وآله) بايد تعيين گردد. آن حضرت درزمانهاي مختلف ومکانهای متعدد خليفه ي بعد ازخودرا مشخص نمودند وآن کسي نبود جزإمام علي بن ابي طالب( عليه السّلام) که در آخرين مورد درروز18ذي الحجه سال دهم هجري درغديرخم بوده([14]).متكلّمان إماميه در كتابهاى كلامى خود نصوص بسيارى را از قرآن و سنّت بر إمامت پيشوايان معصوم عليهمالسلام بویژه إمام علی (علیه السلام) بيان كردهاند كه در اين بحث نمونه هايى از آن نصوص را تبيين خواهيم كرد.
اولین نص : آيهى ولايت
( انّما وليُّكم اللّه و رسوله والَّذين آمنوا الَّذين يقيمون الصَّلوة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون) ([15]). مخاطب در اين آيهى كريمه مسلمانانند،وحكمى كه بيان شده اين است كه خداوند و پيامبر صلىاللهعليهوآله ومؤمنانى با ويژگىهاى خاص بر آنان ولايت دارند. از طرفي كلمهى «انّما» بر حصرواختصاص دلالت مىكند. و مفاد آن اين است كه ولايت بر مسلمانان به خدا، پيامبر و برخى از مؤمنان اختصاص دارد، يعنى جز خداوند و پيامبر و مؤمنان خاص ،كسى بر مسلمانان ولايت ندارد. چنان كه زمخشرى گفته است: «و معنى «انّما» وجوب اختصاصهم بالموالاة»؛ معنى «انمّا» اين است كه ولايت به آنان اختصاص دارد. ولايت در این آيهى كريمه به معنى حقّ تصرّف در امور مسلمانان يعنى ولايت زعامت و سرپرستى و رهبرى است، اكنون بايد ديد مقصود از مؤمنان خاص كه چنين ولايتى را بر مسلمانان دارند چه كسانىاند؟ احاديث بسيارى كه در شأن نزول آيه از طريق شيعه و أهل سنّت روايت شده است، بيانگر اين است كه اين آيه در شأن على عليهالسلام نازل شده است ([16]). بنابراين، آيهى كريمه إمامت و رهبرى على عليهالسلام بر امت اسلامى را اثبات مىكند. از آنجا كه در زمان پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آن حضرت بر همگان ولايت داشته است، و على عليهالسلام نيز چون ديگر مؤمنان مشمول آيهى كريمهى ( النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ...)([17]). بوده است ،تحقق عينى ولايت و إمامت على عليهالسلام به پس از رحلت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مربوط مىشود.
دومین نص: حديث منزلت
مؤلّفان صحاح و مسانيد، و مورخان و سيره نويسان نقل كردهاند كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در موارد متعدّد نسبت على عليهالسلام به خود را به منزلهى نسبت هارون به موسى معرّفى كرده است، جز آن كه هارون پيامبر بود و على عليهالسلام پيامبر نيست، زيرا نبوت با پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله ، ختم گرديده است. «انت مني بمنزلة هارون من موسى الاّ انه لانبيّ بعدي»([18]) . ابوعبداللّه گنجى شافعى (متوفاى 658 هـ) پس از نقل حديث منزلت گفته است: صحّت اين حديث مورد اتفاق است، و ائمّهى حفاظ چون ابوعبداللّه بخارى، مسلم بن حجّاج، ابوداود، ابوعيسى ترمذى، ابوعبدالرّحمن نسائى، ابن ماجه قزوينى در صحاح و مسانيد خود آن را روايت كردهاند و همگى بر درستى آن اتفاق دارند ([19]).
مفاد حديث اين است كه همهى منزلتهايى كه هارون نسبت به موسى داشته است، جز منزلت نبوت، را على عليهالسلام نسبت به پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله دارا مىباشد. منزلتهاى هارون عبارتند از:
وزارت ، حمايت و پشتيبانى ، مشاركت در رهبرى : ( وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أهل ي * هارُونَ أَخي*
اشْدُدْ بِهِ أَزْري * وَ أَشْرِكْهُ في أَمْر)([20]). وچهارمین منزلتی که موسی به برادرش هارون داد خلافت و جانشينى اوبود: ( ...وَ قالَ مُوسى لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي...) ([21]).
إمام على (عليهالسلام) به مقتضاى حديث منزلت پیامبر(صلىاللهعليهوآله) همهى اين منازل و مناصب را جز نبوت داشته است، بنابراين، او نسبت به پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله از سمتهاى وزارت، حمايت و ياورى، خلافت و جانشينى، مشاركت در رهبرى از طريق خلافت و إمامت (نه نبوت) برخوردار بوده است. يعنى در حيات پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله وزير و پشتيبان، و پس از پيامبر جانشين او در هدايت و رهبرى امت بوده است.
گفته شده است: جانشينى حضرت هارون براى حضرت موسى در زمان حيات او و در مورد خاصّى تحقق يافت، يعنى در چهل روز كه حضرت موسى به ميقات رفته بود. چنان كه على عليهالسلام نيز در غزوهى تبوك جانشين پيامبر در مدينه بود تا در غيبت آن حضرت، امور مدينه را رهبرى كند. در اين صورت، نمىتوان آن را به جانشينى پس از رحلت پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله تفسير كرد، زيرا هر حكمى به موضوع و مورد خود اختصاص دارد([22]).که نظرباتوجه به شواهد وقرآئن ودلائل دیگرمردود است.
سومین نص: حديث وصايت و وراثت:
سيره و سنت پيامبران الهي براي ادامه راهشان، انتخاب وصي براي خويش بوده است. وصي، جانشين کسي است که او را انتخاب کرده تا پس از مرگ کارهاي مربوط بدو را انجام دهد. نزد متکلمان شيعه همواره وصيت پيامبر (صلی الله علیه وآله) به هنگام بيعت مردم با حضرت علي( عليه السّلام) را در ذهن متبادر مي سازد. بنابراين اين مسأله قبل از اصل إمامت مطرح بوده است. بعد از سقيفه، کلمه وصي مکرر به کار رفته است. در اين ميان حديث « لکل نبي وصي و وارث و ان عليا وصيي و وارثي » به حديث وصايت معروف است . ([23]) .
پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در اين حديث، علي ( عليه السّلام) را به طور مطلق وصي خود معرفي کرده است؛ يعني او مجاز است در تمام اختياراتي که پيامبر (صلی الله علیه وآله) داشته، تصرف نمايد و اين همان معناي خلافت است. پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، کلمه وصي يکي از القاب مشهور إمام علي ( عليه السّلام) شد. ([24]) .ابوذر در زمان عثمان در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مي نشست و حديث وصايت را براي مردم بازخواني مي کرد ([25]).
چهارمین نص: آيهي تبليغ و حديث غدير:
سال دهم هجرت پيامبر عازم حج شد، در اين سفر، كه همه زنان آن حضرت و جمع زيادى از مهاجران و انصار، همراه ايشان بودند، هنگام بازگشت، جبرئيل اين آيه را نازل كرد: خداوند مى فرمايد: ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ ) ([26]). «اى رسول! ابلاغ نما آنچه را كه پروردگارت بر تو نازل كرده و اگر ابلاغ نكنى رسالتت را ابلاغ ننموده اى و خداوند تو را از مردم محافظت مى نمايد». ابن عساكر به سند صحيح از ابى سعيد خدرى نقل مى كند كه اين آيه شريفه در روز غدير خم بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در شأن إمام على(عليه السلام) نازل شد([27]).
احاديث فراوانى كه از طريق شيعه و أهل سنّت روايت شده است گوياى اين حقيقت است كه اين آيه در مورد ولايت و إمامت على عليهالسلام نازل شده است. و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اين دستور الهى را در غدير خم اجرا كرد. اين مطلب از نظر شيعه مسلّم و قطعى است. چنان كه بسيارى از علماى أهل سنّت نيز نزول اين آيه را در رابطه با مسألهى ولايت على عليهالسلام دانستهاند، اگر چه در معناى ولايت با شيعه هم آهنگ نيستند. علاّمه امينى در كتاب الغدير، نام حدود سى تن از بزرگان أهل سنّت كه نزول آيه را مربوط به ولايت على عليهالسلام و غدير خم دانستهاند، نقل كرده است. ([28]) .
پيامبر بعد از نماز ظهر روز هجدهم ذی الحجة سال دهم هجری درغدیر خم، ضمن خطبه اى، موضوع جانشينى على(عليه السلام)مطرح كرد و سه مرتبه فرمود: «فَمنْ كُنْتُ موْلاهُ فَعَلِىٌّ موْلاهُ» سپس افزود: «اَلّلهُم والِ منْ والاهُ وَ عادِ منْ عاداهُ ، وَ أحبب من أَحَبَّهُ و أبْغِضْ منْ أَبْغَضَهُ و انْصُر من نَصَرَهُ وَ اخْذُل من خَذَلَهُ، وَ أَدرِ الْحَقَّ معَهُ حَيْثُ دارَ...»، ([29]). و بعد فرمودند شاهدان به غايبان برسانند. آنگاه اصحاب، نزد اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمده اين مقام را به حضرتش تهنيت گفتند.
خطيب بغدادى به سند صحيح از ابى هريره نقل مى كند كه هر كس روز هجدهم ذى حجه (روز غدير خم) را روزه بگيرد خداوند ثواب شصت ماه روزه را به او عطا مى كند. روز غدير روزى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)دست علىّ را گرفت و فرمود: آيا من ولىّ مؤمنين نيستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! آن گاه فرمود: هر كه من مولاى او هستم اين علىّ مولاى اوست. در اين حال عمر بن خطاب دو بار به على تبريك گفت و عرض كرد: اى پسر ابى طالب تو مولاى من و مولاى تمام مسلمانان گشتى، در اين هنگام آيه فوق نازل شد ([30]) .
بعد ازاتمام مراسم جانشین علی بن ابی طالب این آیه نازل شد : ( اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشونِ، الْيَوْم أَكْملْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْممْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمتي وَرَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلام دينًا) ([31]).«امروز دينتان را بر شما كامل نموده و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم بر شما كه اسلام دين شما باشد» .
اين آيه از روزى خبر مىدهد كه در آن روز واقعهاى رخ داده است كه دو نتيجه را به دنبال داشته است: يكى يأس و نوميدى كافران از اين كه بتوانند به دين اسلام صدمهاى وارد كنند، و ديگرى كامل شدن دين اسلام و تمام گرديدن نعمت الهى بر مسلمانان، و رضايت خداوند از اسلام به عنوان دين الهى جاودان، اكنون بايد ديد آن روز چه روزى بوده، و آن واقعهى عظيم چه بوده است؟
در احاديث بسيارى كه از طريق شيعه و أهل سنّت روايت شده، شأن نزول آيه، واقعهى عظيم غدير خم در هيجدهم ذى الحجة و در سفر حجة الوداع بيان شده است. يعنى پس از آن كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در جمع انبوه مسلمانان، على عليهالسلام را به عنوان إمام و پيشواى مسلمانان پس از خود معرّفى كرد، اين آيه نازل گرديد. اين مطلب در روايات شيعه مسلّم و مشهور است، و در روايات أهل سنّت نيز از عدّهاى از صحابه مانند ابوسعيد خدرى، جابر بن عبداللّه انصارى، زيد بن ارقم و ابوهريره نقل شده است([32]) .
پاسخ یک سؤال :در برخى از روايات، زمان نزول آيهى اكمال دين روز عرفه دانسته شده است. ([33]) . در اين صورت چگونه مىتوان اين دو دسته روايت در زمان نزول آيه را پذيرفت؟
در حل اين مشكل، برخى به تكرار نزول آيه قايل شدهاند، چنان كه آيات بسيار ديگرى نيز به صورت مكرّر بر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نازل شده است. ([34]) . سبط ابن الجوزى اين وجه را برگزيده است. ([35]) . برخى نيز گفتهاند: نزول آيهى كريمه بر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در روز عرفه بوده است، و تلاوت و ابلاغ آن به مسلمانان روز غدير خم انجام گرفته است. و مقصود از رواياتى كه نزول آن را روز غدير هم دانستهاند، تلاوت و ابلاغ آن است. و مفاد هر دو دسته روايات از نظر شأن نزول يك چيز است، تفاوت آنها به زمان نزول باز مىگردد. علاّمه طباطبايى اين وجه را برگزيده است. ([36]) .
پنجمین نص: حديث دوازده خليفه:
إمام احمد حنبل در كتاب مسند، روايتي آورده كه متن آن را در ذيل ميآوريم ،از شعبي از مسروق نقل است كه گفت: در نزد عبد الله بن مسعود نشسته بوديم و او قرآن را بر ما قرائت ميكرد؛ در اين هنگام مردي به او گفت : اي ابا عبد الرحمن، آيا هرگز از رسول خدا پرسيديد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت؟ عبد الله بن مسعود گفت: از هنگامي كه من به عراق آمدهام، كسي چنين سؤالي از من نكرده است؛ سپس گفت: آري، از رسول خدا صلي الله عليه و آله چنين سؤالي كرديم و آن حضرت در پاسخ فرمود: «إثنا عَشَرَ كَعِدَّةِ نُقَباءِ بني إسرائيل» ([37]).دوازده تن ، به تعداد نُقباي بني اسرائيل. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در ادامه ی اين حديث چنين تأكيد فرمودند:« لايزالُ هذا الدين قائماً حتي تقومُ الساعة ويكون عليهم إثنا عشر خليفة كلّهم من قريش» ([38]).
اين دين همواره تا قيام قيامت برپا خواهد بود و دوازده خليفه كه تمامي از قريش هستند؛ آنها را سرپرستي خواهند كرد. با توجه به اين روايت شريف،( وقیود تا قیامت ، 12نفر، از قریش) بايد ببينيم پس از پيامبر اسلام، چند خليفه و با چه ترتيبي وازچه قبیله ای بر مسند خلافت رسول نشستهاند. به آماري در اين رابطه توجه كنيد:
خلفای راشدين با احتساب حضرت إمام حسن مجتبي عليه السلام ، پنج نفر وخلفاي بني اميه چهارده نفر، وخلفاي بني عباس ، بيست و سه نفر.مجموع اين خلفا؛ چهل و دو نفر.
با توجه به اين آمار تاريخي، چنين نتيجه ميگيريم كه جز بر طبق معتقدات مذهب أهل بيت (عليهم السلام) كه اعتقادات خود را دربارة نام و تعداد إمامان خود، از سخنان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله گرفتهاند، نميتوان اين حديث شريف را تفسير كرد. به همين جهت است كه شيعيان، خود را به تبعيت از رسول الله صلي الله عليه و آله ، شيعة اثناعشري ناميدهاند.([39]).
حديث نقباء بنى اسراييل
حديث ديگرى كه مىتوان آن را بيانگر حديث دوازده خليفه به شمار آورد، حديثى است كه در مسند احمد بن حنبل از مسروق نقل شده است. مسروق گفته است: ما نزد عبداللّه بن مسعود نشسته بوديم و او براى ما قرآن مىخواند، فردى از او پرسيد: آيا شما (صحابه) در مورد اين كه چه تعداد خلفايى بر اين امت رهبرى خواهند كرد سؤال كردهايد؟ عبداللّه بن مسعود گفت: آرى، و پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: دوازده خليفه به تعداد نقباء بنى اسرائيل([40]) . مفاد اين حديث اين است كه خلفاى پيامبر صلىاللهعليهوآله دوازده نفرند، و خلافت آنها نيز از طريق نصّ است، زيرا نقباى بنى اسرائيل برگزيده از جانب خداوند بودند. چنان كه مىفرمايد: ( وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً ... )[41]) .
ششمین وهفتمین نص: حديث ثقلين و حديث سفينه :
ذکراين دوحديث به همراه شرح وبيان، دربحث عصمت أئمه گذشت ، واين دوحديث دلالت واضحي بروجوب پيروي از عترت پيامبر (صلّي الله عليه و آله) واعتقاد به إمامت وخلافت ومرجعيت سياسي آنان دارد . حديث ثقلين ضمن دلالت برعصمت أهل بيت(عليهم السلام) چنانجه گذشت، دلالت دارد که وجود پيشواي معصوم در همهي زمانها لازم است، زيرا فرموده است عترت هيچ گاه از قرآن جدا نميشود و بالعكس، قرآن نيز هيچگاه بدون عترت نخواهد بود.پس در همهي زمانها فردي از عترت پيامبر كه معصوم از گناه و خطاست وجود دارد. بر اين اساس حديث ثقلين بر وجود إمام عصر (عليه السّلام) نيز دلالت ميكند، زيرا از خاندان پيامبر (صلّي الله عليه و آله) جز او كسي از ويژگي عصمت برخودار نيست([42]).
([1]) الملل والنحل، شهرستانى ، ج 1ص 24.
([2]) اصل الشيعه و اصولها، ص ۶۸. و ر.ش. به : الاحتجاج علي أهل اللجاج، ج 1، ص 231.
([3]) شرح المواقف، عضد الدين إيجی، ص ۳۴۵.
([4]) المسلک في اصول الدين، محقق حلی ص ۳۰۶.
([5]) المسلک في اصول الدين ، محقق حلی ص ۳۴۵.
([8]) ر.ش.به : إمامت و رهبری، مرتضی مطهری.
([10])بداية المعارف الالهية في عقايد الإمامية، ج۲، ص ۸۲
([12]) بحارالانوار، ج ۲۵،ص ۱۶۹.
([13]) ر.ش.به: الاحکام السطانيه، ابي الحسن علي بن محمد ما وردی .
([14]) ر.ش.به: کشف المهم في طريق خبرغديرخم، سيدهاشم بحرانی .
([16]) احاديث مربوط به نزول آيه در شأن على (عليهالسلام) از طريق شيعه متواتر و از طرق أهل سنّت متعدّد است. ر.ش.وبه: تفسير ابن كثيرج 2 ص 597 ؛ تفسير قرطبى ج 6 ص 221 ؛ شواهد التنزيل حسكانى ج 1 ص 161 ؛ اسباب النزول واحدى، ص 133و الميزان، ج 6، ص 16.
([18]) صحيح ترمذى، ج 5، ص 641، ح 3730.
([19]) كفاية الطالب في مناقب علي بن ابيطالب (علیه السلام)، ص 282 .
([22]) شرح المواقف، ج 8 ،ص 363.
([23]) تاريخ الطبری، ج 4، ص 340، مستدرک الحاکم، ج 3، ص 172.
([24]) اصول الکافی، ج 1 ص 355؛ تاريخ دمشق، ج 3، ص 95، حديث 1124.
([25]) شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ج 1، ص 94، رسائل المرتضی، ج 4، ص 93.
([27]) تاريخ دمشق ، ج 2، ص 86.
([28]) الغديرج 1 ص 214 ، ودر مورد زمان و شأن نزول آيه به تفسير الميزان، ج 6 رجوع شود.
([29]) مسند احمد، ج 6، ص 401، ح 18506.
([30]) تاريخ بغداد، ج 8، ص 290.
([33]) اسباب النزول، ص 126 ، تفسير عياشى ج 1 ص 293.
([34]) جهت آگاهى از اين آيات به الإتقان سيوطى،ج 1 ص 130مراجعه شود.
([36]) الميزان ج 5 ص 196. علاّمه امينى روايات دستهى اوّل را بر روايات دستهى دوم ترجيح دادهاند، الغديرج 1 ص 230.
([37]) مسند احمدج1ص657 حديث:3772.
([38]) صحيح مسلم ج3ص1452. وصحيح بخارى، باب الإستخلاف.
([39]) ر.ش .به : نظرية النبوّة والإمامة والخلافة ، سيد عبدالكريم قزويني .
([40]) مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 398 ، ينابيع المودة، ص 445.
([42]) ر.ش، به : نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الانوار، ج2، ص247 ـ 269.
شیعه شناسی (8): امام رضا(ع) ومنشورعقايد شيعه
مأمون در نامه اي از إمام هشتم عليه السّلام خواست که اصول اسلام را براي او بنگارد. حضرت، رساله ي مختصري نوشت که درواقع همان اسلام ناب ومنشورعقايد شيعه مي باشد دراين رساله آمده : حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةِ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ: سَأَلَ الْمأْمُونُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (علیه السلام) أَنْ يَكْتُبَ لَهُ محْضَ الْإِسْلَامِ عَلَى الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَارِ فَكَتَبَ (علیه السلام): « أَنَّ محْضَ الْإِسْلَامِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً صَمداً قَيُّوماً سَمِيعاً بَصِيراً قَدِيراً قَدِيماً بَاقِياً عَالِماً لَا يَجْهَلُ قَادِراً لَا يَعْجِزُ غَنِيّاً لَا يَحْتَاجُ عَدْلًا لَا يَجُورُ وَ أَنَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ لَا شِبْهَ لَهُ وَ لَا ضِدَّ لَهُ وَ لَا كُفْوَ لَهُ وَ أَنَّهُ الْمقْصُودُ بِالْعِبَادَةِ وَ الدُّعَاءِ وَ الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ وَ أَنَّ مُحَمداً ص عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِينُهُ وَ صَفِيُّهُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَفْضَلُ الْعَالَمِينَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ لَا تَبْدِيلَ لِمِلَّتِهِ وَ لَا تَغْيِيرَ لِشَرِيعَتِهِ وَ أَنَّ جَمِيعَ ما جَاءَ بِهِ مُحَمدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ وَ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ بِجَمِيعِ منْ مضَى قَبْلَهُ مِنْ رُسُلِ اللَّهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ حُجَجِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكِتَابِهِ الصَّادِقِ الْعَزِيزِ الَّذِي> لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ< ، وَ أَنَّهُ الْمُهَيْمِنُ عَلَى الْكُتُبِ كُلِّهَا وَ أَنَّهُ حَقٌّ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمتِهِ نُؤْمِنُ بِمُحْكَمِهِ وَ مُتَشَابِهِهِ وَ خَاصِّهِ وَ عَامِّهِ وَ وَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ وَ نَاسِخِهِ وَ منْسُوخِهِ وَ قِصَصِهِ وَ أَخْبَارِهِ لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ مِنَ الْمخْلُوقِينَ أَنْ يَأْتِيَ بِمِثْلِهِ وَ أَنَّ الدَّلِيلَ بَعْدَهُ وَ الْحُجَّةَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْقَائِم بِأَمْرِ الْمُسْلِمِينَ وَ النَّاطِقَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ الْعَالِم بِأَحْكَامِهِ أَخُوهُ وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ وَلِيُّهُ الَّذِي كَانَ مِنْهُ بِمنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السّلام) أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إمام الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَفْضَلُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أهل الْجَنَّةِ ثُم عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ثُم مُحَمدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ ثُم جَعْفَرُ بْنُ مُحَمدٍ الصَّادِقُ وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِيِّينَ ثُم مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ ثُم عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ثُم مُحَمدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُم عَلِيُّ بْنُ مُحَمدٍ ثُم الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُم الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ وَلَدُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمعِينَ أَشْهَدُ لَهُمْ بِالْوَصِيَّةِ وَ الْإمامةِ وَ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ كُلَّ عَصْرٍ وَ أَوَانٍ وَ أَنَّهُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ أَئِمةُ الْهُدَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أهل الدُّنْيَا إِلَى أَنْ يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ منْ عَلَيْهَا وَ أَنَّ كُلَّ منْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ تَارِكٌ لِلْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَّهُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ النَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ ص بِالْبَيَانِ منْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُمْ ماتَ مِيتَةً جَأهل يَّةً وَ أَنَّ مِنْ دِينِهِمُ الْوَرَعَ وَ الْعِفَّةَ وَ الصِّدْقَ وَ الصَّلَاحَ وَ الِاسْتِقَامةَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ أَدَاءَ الْأَمانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ طُولَ السُّجُودِ وَ صِيَام النَّهَارِ وَ قِيَام اللَّيْلِ وَ اجْتِنَابَ الْمحَارِمِ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ وَ حُسْنَ الْعَزَاءِ وَ كَرَم الصُّحْبَةِ ثُم الْوُضُوءُ كَما أَمرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ غَسْلُ الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ ...» ([1]). ثم ذکر الإمام فروعاً شتَّی من أبواب الفقه .
إمام رضا(عليه السّلام) فرمود :«اسلام اين است که شهادت دهيم خدايی جز او نيست، شريک ندارد، خداوند، واحد، احد، فرد، صمد، و قيوم است، شنوا و بينا، توانا، ازلي، قائم به خويش، پايدار و پابرجا است. دانايی است که ناداني به او راه ندارد، توانايي است که ناتواني نمي شناسد؛ بي نيازي است که نيازمند نمي گردد، دادگري است که ستم نمي کند، و او آفرينندهء همه چيز است، و به هنگام دعا، او مقصود است. وشهادت دهيم که محمد صلّي اللّه عليه و اله؛ بنده و پيامبر او و امين و برگزيدهء او از ميان تمام انسانهاست. او سرور پيامبران مرسل و خاتم پيامبران و برترين جهانيان است. پس از او پيامبري نيست و هرگز آئين او تغيير نمي پذيرد، و تمام آنچه که پيامبر اسلام آورده، حق و روشن و مورد تصديق است.وگذشته از ايمان به پيامبر اسلام، به برگزيدگي پيامبران پيشين و حجت هاي خدا از جانب او ايمام داريم.وشهادت دهيم که قرآن، کتاب صادق اوست که هرگز باطل به آن راه نيافته است. و آن کتاب، از جانب خداي حکيم و حميد فرستاده شده است ( لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ) ([2]).
قرآن مجيد، حافظ و نگهبان کتاب هاي آسماني پيشين است. و قرآن، از نخستين سوره تا آخر آن، استوار و ما به محکم و متشابه و وعده و وعيد و ناسخ و منسوخ و داستان ها و گزارش هاي آن ايمان داريم، و معتقديم که هيچ انساني نمي تواند مانند آن را بياورد.
ما معتقديم که پس از درگذشت پيامبر صلّي اللّه عليه و اله ، حجت خدا بر مؤمنان، و آن کس که بايد امور مسلمين را به دست بگيرد، قرآن ناطق، و عالم به احکام آن مي باشد، برادر و خليفه و وصي و ولي پيامبر، علي عليه السّلام است. شخصيتي که نسبت به پيامبر صلّي اللّه عليه و اله به سان نسبت هارون به موسي عليه السّلام بود.او امير مؤمنان و إمام متقيان، و پيشواي دست و روسفيدان، و برترين اوصيا و وارث علم انبياست. و پس از وي، حسن بن علي، حسين بن علي، سروران جوانان أهل بهشتند، و پس از آن دو، اوصياي او به ترتيب زير هستند:علي بن الحسين، زين العابدين، محمد بن علي باقر، جعفر بن محمد صادق، موسي بن جعفر کاظم، علي بن موسي الرضا، محمد بن علي جواد، علي بن محمد هادي، حسن بن علي عسکري، حجة بن الحسن مهدي، قائم منتظر که صلوات خدا بر آن ها باد.گواهي مي دهيم که آنان پيشوايان و اوصياي الهي هستند و زمين هيچ گاه از حجت خدا خالي نمي ماند و حجت بر مردم در همهء زمان ها تمام شده است.إمامان معصوم، دستگيرهء محکم خداوند، و پيشوايان هدايت و حجت بر أهل دنيا تا روز رستاخيز هستند. هرکس با آن ها مخالفت ورزد، گمراه و گمراه کننده است، و حق و هدايت را پشت سر انداخته است.آنان بازگوکنندگان قرآنند و زبان گوياي رسول گرامي هستند. هر کس بميرد و آنان را نشناسد، مرگ او مرگ جأهل يت است.
از اصول اسلام؛ پرهيزگاري و فهميدن دين خداست و نماز و پايداري در راه دين و پس دادن به صاحبش خواه درست کار باشد و يا بدکار، و طولاني کردن سجده ها و روزه گرفتن و شب زنده داري و پرهيز از گناهان و انتظار فرج با صبر و بردباري و تحمّل مصيبت ها به زيبايي و خوشرفتاري، و رابطهء خوب با مردم است.
آن گاه إمام در اين رساله، فروع مختلفي را از ابواب فقه يادآور شده و تفاوت هاي مکتب إماميه را با ديگر مکتب ها در فقه بيان کرده است که اکنون مورد نظر ما نيست([3]).
([1]) عيون أخبار الرضا (عليه السلام) ج2ص121باب 35، وبه نقل ازعيون در بحارالأنوارج 10 ص 352 ، باب 20.
([3]) عيون أخبار الرضا (عليه السلام) ج2ص121باب 35، وبه نقل ازعيون در بحارالأنوارج 10 ص352 ، باب 20.
دیدار رئیس جمهور سوریه با رهبر انقلاب
حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (دوشنبه) در دیدار آقای بشار اسد رئیسجمهور سوریه، رمز پیروزی سوریه و به شکست کشاندن آمریکا و مزدوران منطقهای آن را استقامت رئیسجمهور و مردم سوریه و پافشاری آنان بر مقاومت خواندند و با تأکید بر لزوم مراقبت در مقابل توطئههای آینده خاطرنشان کردند: جمهوری اسلامی ایران، کمک به دولت و ملت سوریه را کمک به حرکت و جریان مقاومت میداند و از صمیم قلب به آن افتخار میکند.
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به ایستادگی صادقانه جمهوری اسلامی ایران در کنار ملت و دولت سوریه از همان ابتدای بحران، افزودند: سوریه با استقامت و همراهی مردم آن توانست در مقابل یک ائتلاف بزرگ از آمریکا، اروپا و متحدان آنها در منطقه ایستادگی کند و با پیروزی از این حادثه خارج شود.
رهبر انقلاب اسلامی، پیروزی جریان مقاومت در سوریه را موجب عصبانیت آمریکاییها و تلاش آنان برای طراحی توطئههای جدید دانستند و با اشاره به نمونهای در این زمینه گفتند: مسئله منطقه حائل که آمریکاییها در سوریه به دنبال ایجاد آن هستند، از جملهی این توطئههای خطرناک است که باید با قاطعیت آن را رد کرد و در مقابل آن ایستاد.
ایشان، برنامه آمریکاییها برای حضور مؤثر در مرز عراق و سوریه را نمونهای دیگر از طراحیهای آنها برشمردند و تأکید کردند: ایران و سوریه عمق راهبردی یکدیگر هستند و هویت و قدرت جریان مقاومت وابسته به این ارتباط مستمر و راهبردی است، بر این اساس دشمنان نخواهند توانست نقشههای خود را عملیاتی کنند.
حضرت آیتالله خامنهای به یک خطای محاسباتی دشمنان در قضیه سوریه نیز اشاره و خاطرنشان کردند: اشتباه دشمنان این بود که سوریه را با برخی کشورهای عربی اشتباه گرفتند، در حالیکه در آن کشورها حرکت مردم در جهت مقاومت و در واقع، قیام علیه آمریکا و دستنشاندگان آن بود.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین ارتباطات مذهبی و رفتوآمد علمای مذهبی ایران و سوریه را نیازمند تقویت و گسترش خواندند و با تأکید بر لزوم حفظ روحیه ایستادگی و افزایش قدرت دولت و ملت سوریه، خطاب به رئیسجمهور این کشور گفتند: جنابعالی با ایستادگی که از خود نشان دادید به قهرمان جهان عرب تبدیل شدید و مقاومت در منطقه بهوسیله شما قدرت و آبروی بیشتری یافت.
ایشان خاطرنشان کردند: جمهوری اسلامی ایران همچون گذشته در کنار ملت سوریه خواهد بود، زیرا این کار را کمک به جریان و حرکت مقاومت میداند و با اعتقادی از صمیم قلب، به حمایت از مقاومت افتخار میکند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین برای توفیق ملت سوریه و سلامتی آقای اسد و خانواده ایشان دعا کردند.
در این دیدار، آقای بشار اسد رئیسجمهوری سوریه با تجلیل از حمایتهای بیدریغ جمهوری اسلامی ایران از کشورش، گفت: جنگ سوریه مشابه جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران بود. جمهوری اسلامی در این حادثه فداکارانه در کنار ما بود و لازم است موفقیت کنونی را به جنابعالی و همه ایرانیان تبریک بگویم و از آنان قدردانی کنم.
رئیسجمهور سوریه با اشاره به برخی تحلیلها که کار سوریه را تمامشده میدانستند، افزود: ایران و سوریه ملتهایی دارای هویت و عقیده هستند و دستاوردهای امروز اگرچه با زحمت و زیان بهدست آمده، اما یقیناً نتیجه ایستادگی در کنار جریان مقاومت است.
آقای اسد با یادآوری خسارتهای سنگینی که برخی کشورها بهدنبال تسلیم شدن در مقابل آمریکا دیدهاند، گفت: بسیاری از کشورها مقهور آمریکا بودند و تصور میکردند این آمریکا است که سرنوشت و آینده جهان را تعیین میکند اما در اثر ایستادگی ملتهای مقاوم، این تصور غلط در حال فروپاشی است.
رئیسجمهور سوریه با اشاره به نمونههایی از تلاشهای تفرقهافکنانه آمریکا و متحدان منطقهای آن در میان اقوام و مذاهب سوریه، افزود: این تلاشها نتیجه عکس داده است و امروز در سوریه، کُردها و عشایر روابط خوبی با دولت دارند و حتی برخی گروهها که سابقه درگیری و اختلاف با دولت داشتند، امروز بر خلاف نظر آمریکا و عربستان سعودی با دولت همراه شدهاند.
آقای اسد، تقویت ارتباطات مذهبی همچون ارتباطات علمای سوریه با علمای ایران را فرصتی مهم برای مقابله جریانهای تکفیری برشمرد و گفت: ایران و سوریه باید روابط اقتصادی خود را دائماً گسترش دهند چرا که افزایش ارتباطات، عامل مهمی در خنثی کردن توطئههای دشمنان دو ملت خواهد بود.
شیعه شناسی(7): شرح مختصر برخی از اصول عقايد شيعه
باتوجه به مطالب ذکر شده درموردمنشورعقايد شيعه که توسط برخي ازأئمه وعلماء بيان شده ، ونيز مطالبي که در مبحث دوم درموضوع مباني قرآني وروائي اصول اعتقادي شيعه خواهد آمد، به شرح مختصر برخي از اين اصول و مباني اعتقادي شيعه مي پردازيم ، ودر ميان مجموع اصول عقايد شيعه، دو اصل از درخشندگي خاصي برخوردار است: 1- حاکميت عدل خدا در تشريع و تکوين. 2- عصمت أئمه (علیه السلام) وإمامت و ولايت آنان به نص از جانب خدا وپيامبر(صلی الله علیه وآله)، ولي قبل ازپرداختن به اين دواصل واصول ديگر ، ابتد به شرح وبيان ديدگاه شيعه درمورد فرقه ي ناجيه وگروه نجات يافته مي پردازيم :
فرقه ناجيه ازديدگاه شيعه
صاحبان صحاح و مسانيد و مؤلفانِ در ملل و نحل، از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) حدیث «فرقه ی ناجیه» را با عبارات مختلف نقل كرده اند ، ازجمله ی این نقلها، روایت على بن ابى طالب (علیه السلام) است كه این روایت را با الفاظ ذیل از پیامبر نقل فرموده اند : «إِنَّ أُمَّةَ مُوسَى(ع) افْتَرَقَتْ إِحْدَى وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ نَاجِيَةٌ وَ الْبَاقُونَ فِي النَّارِ، وَ إِنَّ أُمَّةَ عِيسَى (ع) افْتَرَقَتِ اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ نَاجِيَةٌ وَ الْبَاقُونَ فِي النَّارِ، وَ إِنَّ أُمَّتِي سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، فِرْقَةٌ نَاجِيَةٌ وَ الْبَاقُونَ فِي النَّارِ. فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ مَا النَّاجِيَةُ. فَقَالَ الْمُتَمَسِّكُ بِمَا أَنْتَ عَلَيْهِ وَ أَصْحَابُكَ،... »([1]). واين حديث به روایت دیگر ازإمام علی (علیه السلام) چنین آمده :« عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) : سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً مِنْهَا فِرْقَةٌ نَاجِيَةٌ وَ الْبَاقُونَ هَالِكُونَ فَالنَّاجُونَ الَّذِينَ يَتَمَسَّكُونَ بِوَلَايَتِكُمْ وَ يَقْتَبِسُونَ مِنْ عِلْمِكُمْ وَ لَا يَعْمَلُونَ بِرَأْيِهِمْ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ فَسَأَلْتُ عَنِ الْأَئِمَّةِ فَقَالَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»([2]).
اين حديث را به غیر ازعلى بن ابى طالب (علیه السلام) تعداد زيادى از صحابه نیز نقل كرده اند، ازجمله: ابى هريره، انس بن مالك،عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن عاص، وغير آنها ...،مطلب اساسى در اين حديث، چگونه تعيين فرقه و گروه نجات يافته است، كه در روايات أهل سنّت به طور صريح به آن اشاره نشده است، لذا شيخ محمد عبده در تفسير المنار مى گويد «هر طايفه و گروهى كه اعتقاد به رسالت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) دارد، خودش را از گروه و فرقه ناجيه مى داند». از همين رو، شايسته است كه دلالت اين حديث را بررسى كرده و مصداق فرقه ناجيه را به دست آوريم، تا با پيروى از آن به سعادت اخروى نائل آييم ([3]).
در برخى از روايات أهل سنت به خصوصياتى از فرقه ناجيه اشاره شده است كه مهم ترين آنهابه نقل ترمذى که پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرقه ناجيه را اين گونه تعريف كرده است: «... ما أنا عليه وأصحابى» ([4]). آن فرقه ناجيه فرقه اى است كه من و اصحابم در زمره آن مى باشند. لكن اين حديث نيز از جهاتى قابل مناقشه است:
أولاً: اين عبارت« ما أنا عليه وأصحابى» دراکثر نصوص روائي نيامده است. بلکه عکس آن در روایات شيعه آمده که إمام علی(علیه السلام) پرسیدند فرقه ی ناجیه چه کسی است؟ پیامبر(صلى الله عليه وآله) به ایشان فرمودند: «... الْمُتَمَسِّكُ بِمَا أَنْتَ عَلَيْهِ وَ أَصْحَابُكَ » ، که با حدیث ثقلین هم خوانی وهم معنی است. دوماً: مراد به اصحاب يا تمام و يا اكثريت آنان است; احتمال اول باطل است، زيرا آنان بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اكثر مسائل اختلاف كردند. احتمال دوّم، با آن كه خلاف ظاهر حديث است، أهل سنت به آن ملتزم نمى شوند، زيرا اكثر صحابه با خليفه سوّم مخالفت نمودند.
أمّا شيعه با استناد به آيات وروايات فرواني پيروان إمام علي (علیه السلام)وأهل بيت (عليهم السلام) رافرقه رستگار مي داند، که به برخى از آنهااشاره مى كنيم:
فرقه ناجيه درپرتوآيات وروايات
سيوطي درتفسيرالدر المنثور آورده : از ابن عباس روايت شده كه گفت: چون آيه ي : (إِنَّ الَّذِينَ ءَامنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ اولَئك هُمْ خَيرُ الْبرِيَّةِ ) نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود:«هُو أنت و شيعتُك يوم القيامة راضين مرضيين»([5]). پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام) كرده و فرمود! «مقصود از آيه، تو و شيعيان تو هستند» .در اين حديث و احاديث ديگر كه به اين مضمون از حضرت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) وارد شده فرقه شيعه را تنها فرقه اى معرفى كرده كه مصداق «خيرالبريّه» هستند.
فرقه ناجيه درحديث ثقلين: حديث ثقلين يكي از احاديث متواتر اسلامي است. كه شيعه و أهل سنت آن را از پيامبر ( صلّی الله عليه و آله) روايت كردهاند. متن حديث بنابرنقل مشهور([6])چنين است: « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِما » ([7]).«ای مردم من دو چيز گرانبها را در ميان شما باقي ميگذارم ، هرگاه به آن تمسك جوييد، پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد، آن دو، كتاب خدا و عترت و أهل بيت من ميباشند. اين دو از يكديگر جدا نميشوند تا در قيامت نزد من آيند، پس بنگريد كه چگونه با آنها رفتار خواهيد كرد».
در اين حديث شريف ثقلين كه باعبارتهای گوناکون و با سندهاى صحيح در مصادر فريقين وارد شده، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) تنها فرقه نجات يافته از گمراهى را گروهى مى داند كه متمسّك به قرآن و عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله) شده اند.
فرقه ناجيه درحديث سفينه:
پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله) در مورد أهل بيت خود فرموده است: « ألا إنّ مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح، من ركبها نجا، ومن تخلّف عنها غرق»([8]) أهل بيت من در ميان شما همانند كشتي نوحاند كه هر كس بر آن نشست از طوفان نجات يافت، و هر كس آن را رها كرد و از آن فاصله گرفت، غرق گرديد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) دراين حديث أهل بيتش (عليهم السّلام) را به كشتي نوح تشبيه نموده ومعناي آن اين است که فرقه نجات يافته از مسلمانان گروهى هستند که سواربراين کشتي نجات شده وازأهل بيت(عليهم السّلام) پيروي کنند ، واگرکسي براين کشتي سوارنشود وازأهل بيت(عليهم السّلام) پيروي نکند درگمراهي غرق مي شود .
فرقه ناجيه درحديث «أهل بيتي أمان »:
در حديث ديگری، پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله) أهل بيت(عليهم السّلام) خود را به ستارههاي آسمان تشبيه كرده و فرموده است: «النجومُ امان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بيتى أمان لامتى من الاختلاف، فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس»([9]). «ستارگان سبب امنيت ساكنان زمين از غرق شدن در دريا ميباشند، و أهل بيت(عليهم السّلام) من سبب امنيت امتم از اختلافند، پس، اگر قبيلهاي از عرب با آنان مخالفت كند، حزب ابليس خواهند بود»([10]). در اين حديث پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مردم را به منظور پرهيز از اختلاف و تفرقه به پيروى از أهل بيت(عليهم السلام) دعوت كرده است، و مخالفت با أهل بيت(عليهم السّلام)را مایه ی إختلاف وداخل شدن درحزب شیطان توصیف نموده،پس کسی مخالفت نکند جزوه فرقه و گروه نجات يافته باشد.
عدل إلهی درانديشه ی شيعه
اصول عقايد مکتب أهل بيت(علیه السلام) شامل توحيد، عدل، معاد، نبوت و إمامت است. وهمه ي مسلمانان در توحيد و معاد و نبوت با هم اتفاق دارند ولي در مساله ي عدل و إمامت بين مذهب شيعه اثني عشري و ساير فرق اسلامي اختلاف وجود دارد. وعدل اگر چه از صفات خداوند است ودرتوحيد بحث مي شود ولي از آنجا که عدل از مسائل مهمي است که سبب جدايي اشاعره و عدليه (شيعه إماميه و معتزله) شده است، و آثار زيادي بر آن مترتب مي شود، عدل را به طور جداگانه، بحث کرده و جزء اصول عقايد آورده اند.
در اين كه خداوند عادل است، مسلمانان اختلافي ندارند، زيرا قرآن كريم صريحاً هر گونه ظلمى را از خداوند نفى كرده مىفرمايد: ( إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظيما )([11]). ولى در تفسير عدل الهى دو ديدگاه است. ديدگاه اوّل اين است كه عدل حسن ذاتى و ظلم قبح ذاتى دارد، و از آن جا كه خداوند هر گونه كمال و صفت نيكويى را دارد و از هر گونه نقص و صفت ناپسندى پيراسته است، آراسته به صفت عدل و پيراسته از صفت ظلم است. شيعه و ديگر مذاهب اسلام مانند معتزله و ماتريديه كه به حسن و قبح عقلى معتقدند، عدل الهى را اين گونه تفسير مىكنند. ولى كسانى كه حسن و قبح عقلى را قبول ندارند (مانند اشاعره) مىگويند. هر فعلى كه خداوند انجام دهد نيكو و عادلانه خواهد بود هر چند عقل آن را ناپسند و ظالمانه بداند.
حسن و قبح عقلى
عالمان شيعى با الهام از وحى قرآن و سخنان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و أهل بيت ايشان بر اين باورند: حسن و قبح افعال عقلى و ذاتى است. يعنى پاره اى از افعال از نظر ذاتى نيک و حسن بوده و برخى ديگر نيز قبيح و ناپسند هستند، عقل آدمى با قطع نظر از حکم شارع به صورت مستقل مى تواند حسن و قبح برخى افعال را درک نمايد، همانند حکم عقل به حسن عدالت و قبح ظلم، از اين رو، خداوند امر نمى کند مگر به کارهايى که نیکو و شايسته باشند و نهى نمى کند مگر از کارهايى که قبيح و ناشايست باشند و احکام شرعى نيز داير مدار مصالح و مفاسد واقعى و نفس الامرى مى باشند که در متعلقات آنها موجوداست روى همين اصل هر چيزى که در واقع داراى مفسده باشد شارع نهى مى کند چون کار قبيح و ناپسند ازاو سر نمى زند بنابراين خداوند عادل است. درمقابل عدليه شيعه ومعتزله ،جبريه يا اشاعره أهل سنت هستند که مي گويند: در عقل چيزي که دلالت بر حسن وقبح اشياء داشته باشد وجود ندارد، بلکه (الحَسَنُ ماحسَّنهُ الشارع والقبيحُ ما قبَّحهُ الشارع ) آنچه را شرع نيکو بداند نيکو است، و آنچه را شرع زشت بداند قبيح و زشت است. مثلاً : قبيح نيست خداوند شخص مطيع را در آتش جهنم بياندازد، يا شخص گناهکار را به بهشت وارد کند. مثلا اگر خداوند ابوذر را به دوزخ و ابوجهل را به بهشت ببرد، نبايد آن را ناپسند و بر خلاف عدل و حكمت دانست. ولی درحقیقت اگر ما حسن و قبح عقلى را نپذيريم، حسن و قبح شرعى را نيز نمىتوانيم اثبات كنيم. زيرا اثبات حسن و قبح شرعى منوط به اين است كه نبوت و عصمت پيامبر اثبات شود. اثبات اين دو مطلب از طريق شرع مستلزم دور است.
جهت استدلال برحسن و قبح عقلى قرآن كريم درمورد یکی ازمأموريت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: ( الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ ...) ([12]). ظاهر اين آيهى اين است كه افعال در نفس الامر دو دستهاند برخى معروف (حسن) و برخى منكر (قبيح) اند و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به آنچه در واقع معروف است امر مىكند. و از آنچه در واقع منكر است نهى مىنمايد.اميرالمؤمنين عليهالسلام در وصاياى خود به إمام حسن مجتبى عليهالسلام فرموده است:« ...فَإِنَّهُ لَمْ يَأْمُرْكَ إِلَّا بِحَسَنٍ وَ لَمْ يَنْهَكَ إِلَّا عَنْ قَبِيحٍ... »([13]).
خلاصه : شيعه اعتقاد به حسن و قبح عقلي دارد واين اعتقاد به حسن و قبح ،داراي ثمرات فراواني است که يکي از ثمرات آن اعتقاد به عدالت مطلق خدا ، در تشريع و تکوين ، و درجزا وپاداش إنسانها است، ونیز این اعتقاد داراي فروع و شاخ هاي متعددي است؛ و ابواب گسترده اي از معارف را به روي ما باز مي کند، ومشکلات اعتقادي زيادي را حل مي کند مثل: ( لزوم عادل بودن مجتهد، حاکمان و رهبران سياسي و اجتماعي، إمام جماعت، شهود در دادگاه، و... ) ([14]).
اینک به بیان مختصر ظهورعدالت مطلق خدا درموارد ذیل می پردازیم:
1- عدل إلهی در تکوين: عدل تكوينى خداوند اين است كه هر موجودى را بر اساس علم و حكمت ايجاد مىكند، و ابزارها و وسايل لازم جهت هدايت او را به وى ارزانى مىدارد ،( قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)([15]). بر اين اساس ،نظام آفرينش از اتقان و انسجام مطلوب برخوردار است ، ( وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ )([16]). و در نتيجه همه چيز نيكو آفريده شده است: ( الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...)([17]).
حوادث ناگوار طبيعى نيز از اين قاعده بيرون نيست. هر چند محدوديت علم و آگاهى بشر از يك سو، و مقياس قرار گرفتن منافع محدود بشرى براى داورىنظام عظيم آفرينش از سوى ديگر سبب شده است كه برخى، آنها را به عنوان پديدههاى ناموزون در جهان طبيعت بپندارند. اما اگر با جامع نگرى و واقع بينى به جهان بنگريم خواهيم گفت:
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست *** كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
2- عدل إلهی درتشريع :در عدل تشريعى مربوط به موجوداتى چون انسان است كه استعداد دريافت كمالات معقول را دارد. از آن جا كه دريافت آن كمالات قبل از هر چيز به شناخت آنها، و شناخت راه رسيدن به آنها نياز دارد، خداوند او را از طريق عقل و وحى هدايت نموده است.ارسال رسولان، و تشريع شريعتهاى الهى، و انزال كتب آسمانى مظاهر عدل تشريعى خداوند مىباشند. از سوى ديگر، خداوند انسان را به چيزى خارج از توان و طاقت او تكليف نكرده است. حاصل آن كه اصل تكليف، و ويژگىهاى آن عادلانه و حكيمانه است. قرآن كريم در مورد هدايت فطرى انسان فرموده است: (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمها فُجُورَها وَ تَقْواها) ([18]).وفرمود: ( إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ) ([19]).
3- عدل إلهی درجزا وپاداش : عدل خدايى درجزاوپاداش اين است كه خداوند به مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار، از نظر پاداش و كيفر يكسان نمىنگرد، بلكه هر انسانى را مطابق استحقاق و شايستگى او، پاداش و كيفر مىدهد. چنان كه مىفرمايد:( وَ نَضَعُ الْموازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبینَ) ([20]). همچنين خداوند تا تكاليف خود را به بشر ابلاغ نكند، و اتمام حجّت ننمايد، آنان را مؤاخذه نخواهد كرد. (...وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً) ([21]).چون خداوند تكليف به مالايطاق نمىكند( لا يُكَلِّفُ اللَّه نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ... )([22]).
بداء و سرنوشت درانديشه ی شیعه
بدا در لغت به معنى ظهور پس از خفا و پنهانى است، و هر گاه در مورد انسان به كار رود به اين معناست كه چيزى بر ايشان پوشيده و پنهان بوده و سپس براى وى معلوم و آشكار شده است. روشن است كه چنين معنايی مستلزم جهل و تبدل رأى است. و اين معنا در مورد خداوند محال است. خداوند با علم ازلى و تخلفناپذير همه چيز را مىداند، و در ارادهى الهى تبدل و تغيير راه ندارد. در احاديث ائمة طاهرين (عليهمالسلام) بر نادرستى بدا به اين معنا در حق خداوند تصريح و تأكيد شده است. چنان كه إمام صادق (عليهالسلام) فرموده است: « مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَبْدُو لَهُ فِي شَيْءٍ لَمْ يَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ » ([23]).از كسى كه عقيده دارد براى خداوند چيزى را كه ديروز نمىدانسته آشكار شده است، تبرّى بجوييد.
علماء گفته اند:بداء در قلمرو تكوين، همانند نسخ در قلمرو تشريع است، حكمى كه نسخ مىشود، براى خداوند از قبل معلوم بوده است، و در واقع و نفس الأمر آن حكم به صورت موقت تشريع شده است، ولى در ظاهر خطاب شرعى به صورت مطلق ذكر شده است، و انسان گمان مىكند آن حكم ابدى است. با آمدن حكم ناسخ به خطاى خود واقف مىگردد. شيخ طوسى در اين باره گفته است: معناى رواياتى كه در مورد بدا وارد شده است، به نسخ باز مىگردد، اگر مربوط به امورى باشد كه نسخ در آنها راه دارد، و اگر مربوط به امور تكوينى باشد، مقصود تغيّر و دگرگونى شروط آنهاست، زيرا امكان دارد از افعال الهى براى بشر چيزى ظاهر شود كه خلاف آن را تصور مىكرد، و يا اين كه آن فعل را بشر مىدانست ولى شرط آن را نمىدانست. اما هرگز براى خداوند چيزى ظاهر نمىشود، و ما به آن معتقد نيستيم([24]).
بدا و قدرت مطلقه خداوند
اعتقاد به بدا در روايات ائمهى طاهرين (عليهمالسلام) به عنوان ابطال عقيدهى يهود كه قدرت خداوند را محدود مىپنداشتند، معرفي شده است. إمام صادق عليهالسلام در تفسير آيهى ( وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاء...) ([25]). فرموده است: مقصود آنان اين بود كه خداوند از كار آفرينش فارغ شده، و افزايش و كاهش در جهان رخ نمىدهد، خداوند در تكذيب آنان فرموده است « غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا ...»([26]). آنگاه إمام عليهالسلام بر آيهى محو و اثبات استشهاد كرد([27]). و فرمود: «الم تسمع اللّه عزوجل يقول: > يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ امُّ الْكِتابِ < ([28]).
إمام رضا (عليهالسلام) در مناظره با سليمان مروزى كه بدا را انكار مىكرد فرمود: به نظر مىرسد تو در اين باره سخن يهود را مىگويى. سليمان گفت: سخن يهود چيست؟ إمام عليهالسلام فرمود:« آنان مىگويند: «يداللّه مغلولة» مقصودشان اين است كه خداوند از امر آفرينش فارغ شده و چيزى را پديد نمىآورد» ([29]).
با توجه به اين روايات روشن مىشود كه چرا در اعتقاد به بدا برترين تعظيم نسبت به مقام ربوبى نهفته است، و پرستش راستين خداوند است. در روايات أهل بيت عليهمالسلام از اعتقاد به بدا به عنوان يكى از اعتقادات مهم دينى ياد شده است.إمام صادق عليهالسلام فرموده است: خداوند به چيزى مانند اعتقاد به بدا تعظيم و پرستش نشده است: «ما عُظِّم اللّه عزّوجلّ بمِثل البَداء»([30]). و«ما عُبِداللّه بشيء مثل البَداء» ([31]).
تأثير اعمال نيك و بد درسرنوشت انسان
آنچه درباره ی بدا گفته شد، جنبهى الهى آن بود. يعنى اعتقاد به احاطه و غلبهى قدرت الهى بر تمام امور، ولی اعتقاد به بدا جنبهى ديگرى نيز دارد كه مربوط به نقش اعمال نيك و بد انسان در سرنوشت او است. يعنى تحولاتى كه در زندگى و سرنوشت انسان رخ مىدهد از اعمال نيك و بد او تأثير مىپذيرد. مثلاً صلهى رحم عمر او را افزايش مىدهد، و قطع رحم عمر او را كوتاه مىنمايد. دادن صدقه بسيارى از حوادث بد و حتى مرگ را از انسان دور مىسازد. عقوق والدين اجل را نزديك مىكند، و احسان به آنان مايهى خير و بركت در زندگى انسان مىباشد. روشن است كه اين مطلب از باورهاى مسلّم همهى مسلمانان است و آيات قرآنى و روايات اسلامى بر آن تصريح و تأكيد دارد. ([32]).
در صحيح مسلم از انس بن مالك روايت شده كه گفت: از پيامبر صلىاللهعليهوآله شنيدم كه مىفرمود: « مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ فِي أَجَلِهِ وَ يُزَادَ فِي رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ » ([33]). «هر كس دوست دارد كه رزق او فراوان گردد، و اجلش تأخير افتد، صلهى رحم نمايد ». سيوطى از على عليهالسلام روايت كرده كه تفسير آيهى ( يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ امُّ الْكِتابِ ) ([34]). را از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله پرسيد: پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:«با تفسير اين آيهى چشم تو و امتم را روشن خواهم ساخت، آنگاه فرمود: دادن صدقه در راه خدا، و نيكى به پدر و مادر و انجام كارهاى خوب، شقاوت را به سعادت مبدّل مىسازد، و عمر را زياد مىكند، و حوادث بد را دور مىسازد»([35]).
عياشى از إمام باقر عليهالسلام روايت كرده كه فرمود:« پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است: فردى قطع رحم مىكند، و از عمر او سى و سه سال باقى مانده است، خداوند عمر او را به سه سال يا كمتر كوتاه مىسازد. آنگاه إمام عليهالسلام آيهى كريمه: «يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب» را تلاوت نمود»([36]).
ممكن است اشكال شود به اين كه اعتقاد به قضا و قدر پيشين الهى با اعتقاد به محو و اثبات و تغيير و تحوّل در سرنوشت افراد تعارض دارد. ولى پاسخ آن اين است كه محو و اثبات و تحول در سرنوشت افراد بر اساس يك سلسله اسباب و شرايط معين نيز مشمول قضا و قدر الهى است، و از نظر علم ازلى خداوند هيچ چيز پوشيده و پنهان نيست، ولى حوادث جهان تابع اسباب و شرايط ويژهاى است، و به تدريج رخ مىدهد، و مشيت حكيمانه الهى نظام عالم را اين گونه مقدر نموده است .
از مجموع مطالب گفته شده می توان نتیجه گرفت كه نزاع در مسئلهى بدا لفظى است، و منكران بدا چيزى را انكار مىكنند كه طرفداران آن بدان معتقد نيستند، زيرا منكران به اين دليل بدا را انكار كردهاند كه مستلزم تغيير در علم الهى مىگردد، ولى اين مطلب لازمه بدا در مورد انسان است، نه بدا به معنايى كه در روايات ائمهى طاهرين عليهمالسلام بيان شده، و علماى إماميه به آن اعتقاد دارند([37]).
([1]) الخصال، شیخ صدوق ، ج 2: 585 . بحارالأنوار ،ج30 ،335 باب ،20.وجهت آگاهى بیشتر از سند و متن و مفاد حديث به: الفَرق بين الفرق، و بحوث في الملل و النحل آية الله سبحانی رجوع شود.
([2]) بحارالأنوار،ج 36 ،ص 336،باب 41.
([3]) تفسير المنار، ج 8، ص 221 .
([4]) سنن ترمذى، ج 5، ص 26، كتاب الإيمان، ح 2641.
([5]) الدر المنثور، ج 6، ص 379، جامع البيان، ج 30، ص 264. والصواعق المحرقه، ص 96.
([6])بحارالأنوار،ج 2 ، 99ص،باب 14، حديث ثقلين به عبارتهای مختلف درمصادرشیعه وأهل سنت نقل شده است، آنچه در متن آمده نقل مشهور آن است، که شرح وبيان معانی مفاهيم آن دربحثهای بعدی خواهد آمد .
([7]) مسند الإمام أحمد بن حنبل 3: 59. صحيح مسلم4 :1873ح 2408، باب من فضائل عليّ بن أبي طالب.
([8]) مسند احمد، ج 4، ص 367؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 123، مستدرك الصحیحین 3: 151،کنز العمال، ج 1، ص 178.جهت آگاهی از ديگر مصادر حديث سفينة از طريق عامه و خاصه به كتاب «غاية المرام» سيد هاشم بحرانی، ج3،مراجعه شود.
([9]) المستدرك علی الصحيحين ، ج3 ص149، حاكم نيشابوری پس از نقل اين حديث از ابن عباس گفته است: اين حديث از نظر سند صحيح است ولی بخاری و مسلم آن را روايت نكردهاند. براي آگاهي از ديگر مصادر اين حديث از طريق عامه و خاصه به كتاب «غاية المرام»، ج3، ص137مراجعه شود.
([10]) اين مطلب كه ستارگان مايهي هدايت و راهيابي بشر ميباشند در آيات قرآن نيز آمده است، چنانكه ميفرمايد: « وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ» (نحل:16). و نيز ميفرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُوم لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» (انعام:97). يكی از ديرينهترين و عمومی ترين راهنماها در خشكی و دريا ستارگان بودهاند، بدين جهت در كتاب و سنت مورد توجه قرار داده شده است.
([13])نهج البلاغه، بخش وصايا، شماره 31.بحارالأنوار، ج74، ص222 ، باب 8.
([14]) جهت اطلاع بيشتر به کتاب آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي، مرجعه فرمائید .
([23]) بحارالأنوارج 4 ص 11،باب 3، البداء و النسخ .
([27]) کتاب التوحيد، شيخ صدوق، ص 167، بحار الانوارج 4 ص 104.
([29]) اصول كافی: ج 1، باب بداء، حديث 1.
([30]) اصول كافی: ج 1، باب بداء، حديث 1.
([31]) اصول كافی: ج 1، باب بداء، حدیث ،13 ،14.
([32]) ر.ش.به:کتاب التوحيد ،شيخ صدوق: ص 444، بحار الانوارج 4 ص 96.
([33]) صحيح مسلم ج 4 ح 1982؛ تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى. بحارالأنوار ،ج 71،ص91،باب 3،به نقل ازعيون أخبار الرضا (عليه السلام).
([35]) الدرر المنثور،ج 4 ، ص 66.
([36]) تفسير العياشى ج 2 ص 220.
([37]) ر.ش.به: التفسير الكبير ، فخرالدين رازى ج 19 ص 65 ، القواعد و الفوائد ،شهيد اول ج 2 ص 54.
بیانیه «گام دوم انقلاب» خطاب به ملت ایران

در چنین نقطهی عطفی، رهبر حکیم انقلاب اسلامی با صدور «بیانیهی گام دوم انقلاب» و برای ادامهی این راه روشن، به تبیین دستاوردهای شگرف چهار دههی گذشته پرداخته و توصیههایی اساسی بهمنظور «جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ» ارائه فرمودهاند.
بیانیهی «گام دوم انقلاب» تجدید مطلعی است خطاب به ملت ایران و بهویژه جوانان که بهمثابه منشوری برای «دومین مرحلهی خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی» خواهد بود و «فصل جدید زندگی جمهوری اسلامی» را رقم خواهد زد.
این گام دوم، انقلاب را «به آرمان بزرگش که ایجاد تمدن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمیٰ (ارواحنافداه) هست» نزدیک خواهد کرد.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
ورود انقلاب اسلامی به دومین مرحلهی خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازیاز میان همهی ملّتهای زیر ستم، کمتر ملّتی به انقلاب همّت میگمارد؛ و در میان ملّتهایی که بهپاخاسته و انقلاب کردهاند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و بهجز تغییر حکومتها، آرمانهای انقلابی را حفظ کرده باشند. امّا انقلاب پُرشکوه ملّت ایران که بزرگترین و مردمیترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چلّهی پُرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده و در برابر همهی وسوسههایی که غیر قابل مقاومت به نظر میرسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دوّمین مرحلهی خودسازی و جامعهپردازی و تمدّنسازی شده است. درودی از اعماق دل بر این ملّت؛ بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد و بر نسلی که اینک وارد فرایند بزرگ و جهانیِ چهل سال دوّم میشود.
پیروزی انقلاب اسلامی؛ آغازگر عصر جدید عالمآن روز که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمیبُرد، انقلاب اسلامی ایران، با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد؛ چهارچوبها را شکست؛ کهنگی کلیشهها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. طبیعی بود که سردمداران گمراهی و ستم واکنش نشان دهند، امّا این واکنش ناکام ماند. چپ و راستِ مدرنیته، از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید و متفاوت، تا تلاش گسترده و گونهگون برای خفه کردن آن، هرچه کردند به اجلِ محتوم خود نزدیکتر شدند. اکنون با گذشت چهل جشن سالانهی انقلاب و چهل دههی فجر، یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شده و دیگری با مشکلاتی که خبر از نزدیکی احتضار میدهند، دستوپنجه نرم میکند! و انقلاب اسلامی با حفظ و پایبندی به شعارهای خود همچنان به پیش میرود.
شعارهای جهانی، فطری، درخشان و همیشهزندهی انقلاب اسلامیبرای همهچیز میتوان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آنها هرگز بیمصرف و بیفایده نخواهند شد، زیرا فطرت بشر در همهی عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویّت، عدالت، استقلال، عزّت، عقلانیّت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دورهای بدرخشد و در دورهای دیگر افول کند. هرگز نمیتوان مردمی را تصوّر کرد که از این چشماندازهای مبارک دلزده شوند. هرگاه دلزدگی پیش آمده، از رویگردانی مسئولان از این ارزشهای دینی بوده است و نه از پایبندی به آنها و کوشش برای تحقّق آنها.
دفاع ابدی از نظریهی نظام انقلابیانقلاب اسلامی همچون پدیدهای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آمادهی تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. به نقدها حسّاسیّت مثبت نشان میدهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بیعمل میشمارد، امّا به هیچ بهانهای از ارزشهایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمیگیرد. انقلاب اسلامی پس از نظامسازی، به رکود و خموشی دچار نشده و نمیشود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمیبیند، بلکه از نظریّهی نظام انقلابی تا ابد دفاع میکند.
جمهوری اسلامی و فاصلهی میان بایدها و واقعیتهاجمهوری اسلامی، متحجّر و در برابر پدیدهها و موقعیّتهای نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست، امّا به اصول خود بشدّت پایبند و به مرزبندیهای خود با رقیبان و دشمنان بشدّت حسّاس است. با خطوط اصلی خود هرگز بیمبالاتی نمیکند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. بیشک فاصلهی میان بایدها و واقعیّتها، همواره وجدانهای آرمانخواه را عذاب داده و میدهد، امّا این، فاصلهای طیشدنی است و در چهل سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بیشک در آینده، با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پُرانگیزه، با قدرت بیشتر طی خواهد شد.
انقلاب اسلامی؛ مایهی سربلندی ایران و ایرانیانقلاب اسلامی ملّت ایران، قدرتمند امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است. مرتکب افراطها و چپرویهایی که مایهی ننگ بسیاری از قیامها و جنبشها است، نشده است. در هیچ معرکهای حتّی با آمریکا و صدّام، گلولهی اوّل را شلّیک نکرده و در همهی موارد، پس از حملهی دشمن از خود دفاع کرده و البتّه ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بیرحم و خونریز بوده و نه منفعل و مردّد. با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروّت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنهی عمل جهانی و منطقهای در کنار مظلومان جهان، مایهی سربلندی ایران و ایرانی است، و همواره چنین باد.
برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناختاینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی، این بندهی ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل میگذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند، سخن بگویم. سخن اوّل دربارهی گذشته است.
عزیزان! نادانستهها را جز با تجربهی خود یا گوش سپردن به تجربهی دیگران نمیتوان دانست. بسیاری از آنچه را ما دیده و آزمودهایم، نسل شما هنوز نیازموده و ندیده است. ما دیدهایم و شما خواهید دید. دهههای آینده دهههای شما است و شمایید که باید کارآزموده و پُرانگیزه از انقلاب خود حراست کنید و آن را هرچه بیشتر به آرمان بزرگش که ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمیٰ (ارواحنافداه) است، نزدیک کنید. برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربهها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت. دشمنان انقلاب با انگیزهای قوی، تحریف و دروغپردازی دربارهی گذشته و حتّی زمان حال را دنبال میکنند و از پول و همهی ابزارها برای آن بهره میگیرند. رهزنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند؛ حقیقت را از دشمن و پیادهنظامش نمیتوان شنید.
آغاز انقلاب و نظام اسلامی از نقطهی صفرانقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن، از نقطهی صفر آغاز شد؛ اوّلاً: همهچیز علیه ما بود، چه رژیم فاسد طاغوت که علاوه بر وابستگی و فساد و استبداد و کودتایی بودن، اوّلین رژیم سلطنتی در ایران بود که به دست بیگانه -و نه به زور شمشیر خود- بر سرِ کار آمده بود، و چه دولت آمریکا و برخی دیگر از دولتهای غربی، و چه وضع بشدّت نابسامان داخلی و عقبافتادگی شرمآور در علم و فنّاوری و سیاست و معنویّت و هر فضیلت دیگر.
ثانیاً: هیچ تجربهی پیشینی و راه طیشدهای در برابر ما وجود نداشت. بدیهی است که قیامهای مارکسیستی و امثال آن نمیتوانست برای انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است، الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریّت و اسلامیّت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن، جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشهی بزرگ امام خمینی، به دست نیامد. و این نخستین درخشش انقلاب بود.
تقابل دوگانهی جدید «اسلام و استکبار»؛ پدیدهی برجستهی جهان معاصرپس آنگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سهقطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانهی جدید «اسلام و استکبار» پدیدهی برجستهی جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانهی ملّتهای زیر ستم و جریانهای آزادیخواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، و از سویی نگاه کینهورزانه و بدخواهانهی رژیمهای زورگو و قلدرهای باجطلب عالم، بدان دوخته شد. بدینگونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزلهی انقلاب، فرعونهای در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنیها با همهی شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزهی این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشدهی امام عظیمالشّأن ما، تاب آوردن در برابر آنهمه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکانپذیر نمیشد.
مدیریت جهادی و اعتقاد به اصل «ما میتوانیم»؛ عامل عزت و پیشرفت ایران در همهی عرصههابهرغم همهی این مشکلات طاقتفرسا، جمهوری اسلامی روزبهروز گامهای بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفتهای شگفتآور در ایران اسلامی است. عظمت پیشرفتهای چهلسالهی ملّت ایران آنگاه بدرستی دیده میشود که این مدّت، با مدّتهای مشابه در انقلابهای بزرگی همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود. مدیریّتهای جهادی الهامگرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل «ما میتوانیم» که امام بزرگوار به همهی ما آموخت، ایران را به عزّت و پیشرفت در همهی عرصهها رسانید.
برکات بزرگ انقلاب اسلامی:انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار بشدّت تحقیر شده و بشدّت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردمسالاری تبدیل کرد و عنصر ارادهی ملّی را که جانمایهی پیشرفت همهجانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد؛ آنگاه جوانان را میداندار اصلی حوادث و وارد عرصهی مدیریّت کرد؛ روحیه و باور «ما میتوانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به برکت تحریم دشمنان، اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد:
یک) ثبات و امنیت و حفظ تمامیت ارضی ایراناوّلاً: ثبات و امنیّت کشور و تمامیّت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدّی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد و معجزهی پیروزی در جنگ هشتساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقیاش را پدید آورد.
دو) موتور پیشران کشور در عرصهی علم و فنّاوری و ایجاد زیرساختهای حیاتی و اقتصادی و عمرانیثانیاً: موتور پیشران کشور در عرصهی علم و فنّاوری و ایجاد زیرساختهای حیاتی و اقتصادی و عمرانی شد که تا اکنون ثمرات بالندهی آن روزبهروز فراگیرتر میشود. هزاران شرکت دانشبنیان، هزاران طرح زیرساختی و ضروری برای کشور در حوزههای عمران و حملونقل و صنعت و نیرو و معدن و سلامت و کشاورزی و آب و غیره، میلیونها تحصیلکردهی دانشگاهی یا در حال تحصیل، هزاران واحد دانشگاهی در سراسر کشور، دهها طرح بزرگ از قبیل چرخهی سوخت هستهای، سلّولهای بنیادی، فنّاوری نانو، زیستفنّاوری و غیره با رتبههای نخستین در کلّ جهان، شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، دهها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فنّاوری بومی، برجستگی محسوس در رشتههای گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشتههای مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و دهها نمونهی دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به ارمغان آورد. ایرانِ پیش از انقلاب، در تولید علم و فنّاوری صفر بود، در صنعت بهجز مونتاژ و در علم بهجز ترجمه هنری نداشت.
سه) به اوج رسانیدن مشارکت مردمی و مسابقهی خدمترسانیثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنههای داخلی، حضور در صحنههای ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمکرسانیها و فعّالیّتهای نیکوکاری که از پیش از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس از انقلاب، مردم در مسابقهی خدمترسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت میکنند.
چهار) ارتقاء شگفتآور بینش سیاسی آحاد مردمرابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بینالمللی را به گونهی شگفتآوری ارتقاء داد. تحلیل سیاسی و فهم مسائل بینالمللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب بخصوص آمریکا، مسئلهی فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئلهی جنگافروزیها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقهی محدود و عزلتگزیدهای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ اینگونه، روشنفکری میان عموم مردم در همهی کشور و همهی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت.
پنج) سنگین کردن کفهی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشورخامساً: کفّهی عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد. نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور به دلیل آنکه این ارزش والا باید گوهر بیهمتا بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست، نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است. واقعیّت آن است که دستاوردهای مبارزه با بیعدالتی در این چهار دهه، با هیچ دورهی دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتختنشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها بویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اوّلیّهی زیرساختی و خدمترسانی بودند. جمهوری اسلامی در شمار موفّقترین حاکمیّتهای جهان در جابهجایی خدمت و ثروت از مرکز به همهجای کشور، و از مناطق مرفّهنشین شهرها به مناطق پاییندست آن بوده است. آمار بزرگ راهسازی و خانهسازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و سد و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بیشک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنهای برای مدیران جهادی و بااخلاص نزد خدا و خلق است. البتّه عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت.
شش) افزایش چشمگیر معنویت و اخلاق در فضای عمومی جامعهسادساً: عیار معنویّت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه بگونهای چشمگیر افزایش داد. این پدیدهی مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس از پیروزی انقلاب، بیش از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایههای مادّی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایههای ایمان مردمش بسی ریشهدار و عمیق بود. هرچند دست تطاول تبلیغات مروّج فساد و بیبندوباری در طول دوران پهلویها به آن ضربههای سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود، ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیهی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد. پدران و مادران و همسران با احساس وظیفهی دینی از عزیزان خود که به جبهههای گوناگون جهاد میشتافتند دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خونآلود یا جسم آسیبدیدهی آنان روبهرو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند. مساجد و فضاهای دینی رونقی بیسابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهاد سازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد. نماز و حج و روزهداری و پیادهروی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همهجا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبهروز بیشتر و باکیفیّتتر شده است. و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُرحجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمدهی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزهای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعّال و پیشرو است.
هفت) ایستادگی روزافزون در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهانسابعاً: نماد پُرابّهت و باشکوه و افتخارآمیز ایستادگی در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان و در رأس آنان آمریکای جهانخوار و جنایتکار، روزبهروز برجستهتر شد. در تمام این چهل سال، تسلیمناپذیری و صیانت و پاسداری از انقلاب و عظمت و هیبت الهی آن و گردن برافراشتهی آن در مقابل دولتهای متکبّر و مستکبر، خصوصیّت شناختهشدهی ایران و ایرانی بویژه جوانان این مرز و بوم بهشمار میرفته است. قدرتهای انحصارگر جهان که همواره حیات خود را در دستاندازی به استقلال دیگر کشورها و پایمال کردن منافع حیاتی آنها برای مقاصد شوم خود دانستهاند، در برابر ایران اسلامی و انقلابی، اعتراف به ناتوانی کردند. ملّت ایران در فضای حیاتبخش انقلاب توانست نخست دستنشاندهی آمریکا و عنصر خائن به ملّت را از کشور برانَد و پس از آن هم تا امروز از سلطهی دوبارهی قلدران جهانی بر کشور با قدرت و شدّت جلوگیری کند.
انقلاب چهلساله و گام بزرگ دومجوانان عزیز! اینها بخشی محدود از سرفصلهای عمده در سرگذشت چهلسالهی انقلاب اسلامی است؛ انقلاب عظیم و پایدار و درخشانی که شما به توفیق الهی باید گام بزرگ دوّم را در پیشبرد آن بردارید.
محصول تلاش چهلساله، اکنون برابر چشم ما است: کشور و ملّتی مستقل، آزاد، مقتدر، باعزّت، متدیّن، پیشرفته در علم، انباشته از تجربههایی گرانبها، مطمئن و امیدوار، دارای تأثیر اساسی در منطقه و دارای منطق قوی در مسائل جهانی، رکورددار در شتاب پیشرفتهای علمی، ر کورددار در رسیدن به رتبههای بالا در دانشها و فنّاوریهای مهم از قبیل هستهای و سلّولهای بنیادی و نانو و هوافضا و امثال آن، سرآمد در گسترش خدمات اجتماعی، سرآمد در انگیزههای جهادی میان جوانان، سرآمد در جمعیّت جوان کارآمد، و بسی ویژگیهای افتخارآمیز دیگر که همگی محصول انقلاب و نتیجهی جهتگیریهای انقلابی و جهادی است. و بدانید که اگر بیتوجّهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهههایی از تاریخ چهلساله نمیبود -که متأسّفانه بود و خسارتبار هم بود- بیشک دستاوردهای انقلاب از این بسی بیشتر و کشور در مسیر رسیدن به آرمانهای بزرگ بسی جلوتر بود و بسیاری از مشکلات کنونی وجود نمیداشت.
اقتدار انقلاب اسلامی و تغییر چالشها و شکست مستکبرانایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبهرو است امّا با تفاوتی کاملاً معنیدار. اگر آن روز چالش با آمریکا بر سر کوتاه کردن دست عمّال بیگانه یا تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی در تهران یا رسوا کردن لانهی جاسوسی بود، امروز چالش بر سرِ حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقهی غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمینهای اشغالی و دفاع از پرچم برافراشتهی حزبالله و مقاومت در سراسر این منطقه است. و اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود، امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفتهی ایرانی به نیروهای مقاومت است. و اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملّت ایران فائق آید، امروز برای مقابلهی سیاسی و امنیّتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از دهها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البتّه باز هم در رویارویی، شکست میخورد. ایران به برکت انقلاب، اکنون در جایگاهی متعالی و شایستهی ملّت ایران در چشم جهانیان و عبورکرده از بسی گردنههای دشوار در مسائل اساسی خویش است.
جوانان؛ محور تحقق نظام پیشرفتهی اسلامیامّا راه طیشده فقط قطعهای از مسیر افتخارآمیز به سوی آرمانهای بلند نظام جمهوری اسلامی است. دنبالهی این مسیر که به گمان زیاد، به دشواریِ گذشتهها نیست، باید با همّت و هشیاری و سرعت عمل و ابتکار شما جوانان طی شود. مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همهی میدانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بینالمللی و نیز در عرصههای دین و اخلاق و معنویّت و عدالت، باید شانههای خود را به زیر بار مسئولیّت دهند، از تجربهها و عبرتهای گذشته بهره گیرند، نگاه انقلابی و روحیهی انقلابی و عمل جهادی را به کار بندند و ایران عزیز را الگوی کامل نظام پیشرفتهی اسلامی بسازند.
نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی؛ مهمترین ظرفیت امیدبخش کشورنکتهی مهمّی که باید آیندهسازان در نظر داشته باشند، این است که در کشوری زندگی میکنند که از نظر ظرفیّتهای طبیعی و انسانی، کمنظیر است و بسیاری از این ظرفیّتها با غفلت دستاندرکاران تاکنون بیاستفاده یا کماستفاده مانده است. همّتهای بلند و انگیزههای جوان و انقلابی، خواهند توانست آنها را فعّال و در پیشرفت مادّی و معنوی کشور به معنی واقعی جهش ایجاد کنند.
مهمترین ظرفیّت امیدبخش کشور، نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی است. جمعیّت جوان زیر ۴۰ سال که بخش مهمّی از آن نتیجهی موج جمعیّتی ایجادشده در دههی ۶۰ است، فرصت ارزشمندی برای کشور است. ۳۶ میلیون نفر در سنین میانهی ۱۵ و ۴۰ سالگی، نزدیک به ۱۴ میلیون نفر دارای تحصیلات عالی، رتبهی دوّم جهان در دانشآموختگان علوم و مهندسی، انبوه جوانانی که با روحیهی انقلابی رشد کرده و آمادهی تلاش جهادی برای کشورند، و جمع چشمگیر جوانان محقّق و اندیشمندی که به آفرینشهای علمی و فرهنگی و صنعتی و غیره اشتغال دارند؛ اینها ثروت عظیمی برای کشور است که هیچ اندوختهی مادّی با آن مقایسه نمیتواند شد.
فهرست طولانی فرصتهای مادی کشوربهجز اینها، فرصتهای مادّی کشور نیز فهرستی طولانی را تشکیل میدهد که مدیران کارآمد و پُرانگیزه و خردمند میتوانند با فعّال کردن و بهرهگیری از آن، درآمدهای ملّی را با جهشی نمایان افزایش داده و کشور را ثروتمند و بینیاز و به معنی واقعی دارای اعتمادبهنفس کنند و مشکلات کنونی را برطرف نمایند. ایران با دارا بودن یک درصد جمعیّت جهان، دارای ۷ درصد ذخایر معدنی جهان است: منابع عظیم زیرزمینی، موقعیت استثنائی جغرافیایی میان شرق و غرب و شمال و جنوب، بازار بزرگ ملّی، بازار بزرگ منطقهای با داشتن ۱۵ همسایه با ۶۰۰ میلیون جمعیّت، سواحل دریایی طولانی، حاصلخیزی زمین با محصولات متنوّع کشاورزی و باغی، اقتصاد بزرگ و متنوّع، بخشهایی از ظرفیّتهای کشور است؛ بسیاری از ظرفیّتها دستنخورده مانده است. گفته شده است که ایران از نظر ظرفیّتهای استفادهنشدهی طبیعی و انسانی در رتبهی اوّل جهان است. بیشک شما جوانان مؤمن و پُرتلاش خواهید توانست این عیب بزرگ را برطرف کنید. دههی دوّم چشمانداز، باید زمان تمرکز بر بهرهبرداری از دستاوردهای گذشته و نیز ظرفیّتهای استفادهنشده باشد و پیشرفت کشور از جمله در بخش تولید و اقتصاد ملّی ارتقاء یابد.
گام دوم و سرفصلها و توصیههای اساسی در پرتو امید و نگاه خوشبینانه به آیندهاکنون به شما فرزندان عزیزم در مورد چند سرفصل اساسی توصیههایی میکنم. این سرفصلها عبارتند از: علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی.
امّا پیش از همهچیز، نخستین توصیهی من امید و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همهی قفلها، هیچ گامی نمیتوان برداشت. آنچه میگویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّتهای عینی است. اینجانب همواره از امید کاذب و فریبنده دوری جستهام، امّا خود و همه را از نومیدی بیجا و ترس کاذب نیز برحذر داشتهام و برحذر میدارم. در طول این چهل سال -و اکنون مانند همیشه- سیاست تبلیغی و رسانهای دشمن و فعّالترین برنامههای آن، مأیوسسازی مردم و حتّی مسئولان و مدیران ما از آینده است. خبرهای دروغ، تحلیلهای مغرضانه، وارونه نشان دادن واقعیّتها، پنهان کردن جلوههای امیدبخش، بزرگ کردن عیوب کوچک و کوچک نشان دادن یا انکار محسّنات بزرگ، برنامهی همیشگی هزاران رسانهی صوتی و تصویری و اینترنتی دشمنان ملّت ایران است؛ و البتّه دنبالههای آنان در داخل کشور نیز قابل مشاهدهاند که با استفاده از آزادیها در خدمت دشمن حرکت میکنند. شما جوانان باید پیشگام در شکستن این محاصرهی تبلیغاتی باشید. در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید. ترس و نومیدی را از خود و دیگران برانید. این نخستین و ریشهایترین جهاد شما است. نشانههای امیدبخش -که به برخی از آنها اشاره شد- در برابر چشم شما است. رویشهای انقلاب بسی فراتر از ریزشها است و دستودلهای امین و خدمتگزار، بمراتب بیشتر از مفسدان و خائنان و کیسهدوختگان است. دنیا به جوان ایرانی و پایداری ایرانی و ابتکارهای ایرانی، در بسیاری از عرصهها با چشم تکریم و احترام مینگرد. قدر خود را بدانید و با قوّت خداداد، به سوی آینده خیز بردارید و حماسه بیافرینید.
و امّا توصیهها:
یک) علم و پژوهش۱) علم و پژوهش: دانش، آشکارترین وسیلهی عزّت و قدرت یک کشور است. روی دیگر دانایی، توانایی است. دنیای غرب به برکت دانش خود بود که توانست برای خود ثروت و نفوذ و قدرت دویستساله فراهم کند و با وجود تهیدستی در بنیانهای اخلاقی و اعتقادی، با تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع عقبمانده از کاروان علم، اختیار سیاست و اقتصاد آنها را به دست گیرد. ما به سوءاستفاده از دانش مانند آنچه غرب کرد، توصیه نمیکنیم، امّا مؤکّداً به نیاز کشور به جوشاندن چشمهی دانش در میان خود اصرار میورزیم. بحمدالله استعداد علم و تحقیق در ملّت ما از متوسّط جهان بالاتر است. اکنون نزدیک به دو دهه است که رستاخیز علمی در کشور آغاز شده و با سرعتی که برای ناظران جهانی غافلگیرکننده بود -یعنی یازده برابر شتاب رشد متوسّط علم در جهان- به پیش رفته است. دستاوردهای دانش و فنّاوری ما در این مدّت که ما را به رتبهی شانزدهم در میان بیش از دویست کشور جهان رسانید و مایهی شگفتی ناظران جهانی شد و در برخی از رشتههای حسّاس و نوپدید به رتبههای نخستین ارتقاء داد، همهوهمه در حالی اتّفاق افتاده که کشور دچار تحریم مالی و تحریم علمی بوده است. ما با وجود شنا در جهت مخالف جریان دشمنساز، به رکوردهای بزرگ دست یافتهایم و این نعمت بزرگی است که بهخاطر آن باید روز و شب خدا را سپاس گفت.
امّا آنچه من میخواهم بگویم این است که این راه طیشده، با همهی اهمّیّتش فقط یک آغاز بوده است و نه بیشتر. ما هنوز از قلّههای دانش جهان بسیار عقبیم؛ باید به قلّهها دست یابیم. باید از مرزهای کنونی دانش در مهمترین رشتهها عبور کنیم. ما از این مرحله هنوز بسیار عقبیم؛ ما از صفر شروع کردهایم. عقبماندگی شرمآور علمی در دوران پهلویها و قاجارها در هنگامی که مسابقهی علمی دنیا تازه شروع شده بود، ضربهی سختی بر ما وارد کرده و ما را از این کاروان شتابان، فرسنگها عقب نگه داشته بود. ما اکنون حرکت را آغاز کرده و با شتاب پیش میرویم ولی این شتاب باید سالها با شدّت بالا ادامه یابد تا آن عقبافتادگی جبران شود. اینجانب همواره به دانشگاهها و دانشگاهیان و مراکز پژوهش و پژوهندگان، گرم و قاطع و جدّی دراینباره تذکّر و هشدار و فراخوان دادهام، ولی اینک مطالبهی عمومی من از شما جوانان آن است که این راه را با احساس مسئولیّت بیشتر و همچون یک جهاد در پیش گیرید. سنگ بنای یک انقلاب علمی در کشور گذاشته شده و این انقلاب، شهیدانی از قبیل شهدای هستهای نیز داده است. بهپاخیزید و دشمن بدخواه و کینهتوز را که از جهاد علمی شما بشدّت بیمناک است ناکام سازید.
دو) معنویّت و اخلاق۲) معنویّت و اخلاق: معنویّت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکّل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضیلتهایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتمادبهنفس و دیگر خلقیّات نیکو است. معنویّت و اخلاق، جهتدهندهی همهی حرکتها و فعّالیّتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادّی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادّی، جهنّم میآفریند.
شعور معنوی و وجدان اخلاقی در جامعه هرچه بیشتر رشد کند برکات بیشتری به بار میآورد؛ این، بیگمان محتاج جهاد و تلاش است و این تلاش و جهاد، بدون همراهی حکومتها توفیق چندانی نخواهد یافت. اخلاق و معنویّت، البتّه با دستور و فرمان به دست نمیآید، پس حکومتها نمیتوانند آن را با قدرت قاهره ایجاد کنند، امّا اوّلاً خود باید منش و رفتار اخلاقی و معنوی داشته باشند، و ثانیاً زمینه را برای رواج آن در جامعه فراهم کنند و به نهادهای اجتماعی دراینباره میدان دهند و کمک برسانند؛ با کانونهای ضدّ معنویّت و اخلاق، به شیوهی معقول بستیزند و خلاصه اجازه ندهند که جهنّمیها مردم را با زور و فریب، جهنّمی کنند.
ابزارهای رسانهای پیشرفته و فراگیر، امکان بسیار خطرناکی در اختیار کانونهای ضدّ معنویّت و ضدّ اخلاق نهاده است و هماکنون تهاجم روزافزون دشمنان به دلهای پاک جوانان و نوجوانان و حتّی نونهالان با بهرهگیری از این ابزارها را به چشم خود میبینیم. دستگاههای مسئول حکومتی دراینباره وظایفی سنگین بر عهده دارند که باید هوشمندانه و کاملاً مسئولانه صورت گیرد. و این البتّه به معنی رفع مسئولیّت از اشخاص و نهادهای غیرحکومتی نیست. در دورهی پیشِرو باید دراینبارهها برنامههای کوتاهمدّت و میانمدّت جامعی تنظیم و اجرا شود؛ انشاءالله.
سه) اقتصاد۳) اقتصاد: اقتصاد یک نقطهی کلیدیِ تعیینکننده است. اقتصاد قوی، نقطهی قوّت و عامل مهمّ سلطهناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطهی ضعف و زمینهساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادّیّات و معنویّات بشر، اثر میگذارد. اقتصاد البتّه هدف جامعهی اسلامی نیست، امّا وسیلهای است که بدون آن نمیتوان به هدفها رسید. تأکید بر تقویت اقتصاد مستقلّ کشور که مبتنی بر تولید انبوه و باکیفیّت، و توزیع عدالتمحور، و مصرف بهاندازه و بیاسراف، و مناسبات مدیریّتی خردمندانه است و در سالهای اخیر از سوی اینجانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، بهخاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد میتواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد.
انقلاب اسلامی راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد، ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون دچار چالش ساخته است. چالش بیرونی تحریم و وسوسههای دشمن است که در صورت اصلاح مشکل درونی، کماثر و حتّی بیاثر خواهد شد. چالش درونی عبارت از عیوب ساختاری و ضعفهای مدیریّتی است.
مهمترین عیوب، وابستگی اقتصاد به نفت، دولتی بودن بخشهایی از اقتصاد که در حیطهی وظایف دولت نیست، نگاه به خارج و نه به توان و ظرفیّت داخلی، استفادهی اندک از ظرفیّت نیروی انسانی کشور، بودجهبندی معیوب و نامتوازن، و سرانجام عدم ثبات سیاستهای اجرائی اقتصاد و عدم رعایت اولویّتها و وجود هزینههای زائد و حتّی مسرفانه در بخشهایی از دستگاههای حکومتی است. نتیجهی اینها مشکلات زندگی مردم از قبیل بیکاری جوانها، فقر درآمدی در طبقهی ضعیف و امثال آن است.
راهحلّ این مشکلات، سیاستهای اقتصاد مقاومتی است که باید برنامههای اجرائی برای همهی بخشهای آن تهیّه و با قدرت و نشاط کاری و احساس مسئولیّت، در دولتها پیگیری و اقدام شود. درونزایی اقتصاد کشور، مولّد شدن و دانشبنیان شدن آن، مردمی کردن اقتصاد و تصدّیگری نکردن دولت، برونگرایی با استفاده از ظرفیّتهایی که قبلاً به آن اشاره شد، بخشهای مهمّ این راهحلها است. بیگمان یک مجموعهی جوان و دانا و مؤمن و مسلّط بر دانستههای اقتصادی در درون دولت خواهند توانست به این مقاصد برسند. دوران پیشِرو باید میدان فعّالیّت چنین مجموعهای باشد.
جوانان عزیز در سراسر کشور بدانند که همهی راهحلها در داخل کشور است. اینکه کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راهحل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه زدن بر پنجهی گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلتزدگان داخلی صادر میشود، امّا منشأ آن، کانونهای فکر و توطئهی خارجی است که با صد زبان به تصمیمسازان و تصمیمگیران و افکار عمومی داخلی القاء میشود.
چهار) عدالت و مبارزه با فساد۴) عدالت و مبارزه با فساد: این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. فساد اقتصادی و اخلاقی و سیاسی، تودهی چرکین کشورها و نظامها و اگر در بدنهی حکومتها عارض شود، زلزلهی ویرانگر و ضربهزننده به مشروعیّت آنها است؛ و این برای نظامی چون جمهوری اسلامی که نیازمند مشروعیّتی فراتر از مشروعیّتهای مرسوم و مبنائیتر از مقبولیّت اجتماعی است، بسیار جدّیتر و بنیانیتر از دیگر نظامها است. وسوسهی مال و مقام و ریاست، حتّی در عَلَویترین حکومت تاریخ یعنی حکومت خود حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) کسانی را لغزاند، پس خطر بُروز این تهدید در جمهوری اسلامی هم که روزی مدیران و مسئولانش مسابقهی زهد انقلابی و سادهزیستی میدادند، هرگز بعید نبوده و نیست؛ و این ایجاب میکند که دستگاهی کارآمد با نگاهی تیزبین و رفتاری قاطع در قوای سهگانه حضور دائم داشته باشد و بهمعنای واقعی با فساد مبارزه کند، بویژه در درون دستگاههای حکومتی.
البتّه نسبت فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر و بخصوص با رژیم طاغوت که سرتاپا فساد و فسادپرور بود، بسی کمتر است و بحمدالله مأموران این نظام غالباً سلامت خود را نگاه داشتهاند، ولی حتّی آنچه هست غیر قابل قبول است. همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همهی مقامات حکومت جمهوری اسلامی است. همه باید از شیطانِ حرص برحذر باشند و از لقمهی حرام بگریزند و از خداوند دراینباره کمک بخواهند و دستگاههای نظارتی و دولتی باید با قاطعیّت و حسّاسیّت، از تشکیل نطفهی فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند. این مبارزه نیازمند انسانهایی باایمان و جهادگر، و منیعالطّبع با دستانی پاک و دلهایی نورانی است. این مبارزه بخش اثرگذاری است از تلاش همهجانبهای که نظام جمهوری اسلامی باید در راه استقرار عدالت به کار برد.
عدالت در صدر هدفهای اوّلیّهی همهی بعثتهای الهی است و در جمهوری اسلامی نیز دارای همان شأن و جایگاه است؛ این، کلمهای مقدّس در همهی زمانها و سرزمینها است و بهصورت کامل، جز در حکومت حضرت ولیّعصر (ارواحنافداه) میسّر نخواهد شد ولی بهصورت نسبی، همه جا و همه وقت ممکن و فریضهای بر عهدهی همه بویژه حاکمان و قدرتمندان است. جمهوری اسلامی ایران در این راه گامهای بلندی برداشته است که قبلاً بدان اشارهای کوتاه رفت؛ و البتّه در توضیح و تشریح آن باید کارهای بیشتری صورت گیرد و توطئهی واژگونهنمایی و لااقل سکوت و پنهانسازی که اکنون برنامهی جدّی دشمنان انقلاب است، خنثی گردد.
با این همه، اینجانب به جوانان عزیزی که آیندهی کشور، چشمانتظار آنها است صریحاً میگویم آنچه تاکنون شده با آنچه باید میشده و بشود، دارای فاصلهای ژرف است. در جمهوری اسلامی، دلهای مسئولان بهطور دائم باید برای رفع محرومیّتها بتپد و از شکافهای عمیق طبقاتی بشدّت بیمناک باشد. در جمهوری اسلامی کسب ثروت نهتنها جرم نیست که مورد تشویق نیز هست، امّا تبعیض در توزیع منابع عمومی و میدان دادن به ویژهخواری و مدارا با فریبگران اقتصادی که همه به بیعدالتی میانجامد، بشدّت ممنوع است؛ همچنین غفلت از قشرهای نیازمند حمایت، بههیچرو مورد قبول نیست. این سخنان در قالب سیاستها و قوانین، بارها تکرار شده است ولی برای اجرای شایستهی آن، چشم امید به شما جوانها است؛ و اگر زمام ادارهی بخشهای گوناگون کشور به جوانان مؤمن و انقلابی و دانا و کاردان -که بحمدالله کم نیستند- سپرده شود، این امید برآورده خواهد شد؛ انشاءالله.
پنج) استقلال و آزادی۵) استقلال و آزادی: استقلال ملّی به معنی آزادی ملّت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطهگر جهان است. و آزادی اجتماعی بهمعنای حقّ تصمیمگیری و عمل کردن و اندیشیدن برای همهی افراد جامعه است؛ و این هر دو از جملهی ارزشهای اسلامیاند و این هر دو عطیّهی الهی به انسانهایند و هیچ کدام تفضّل حکومتها به مردم نیستند. حکومتها موظّف به تأمین این دو اند. منزلت آزادی و استقلال را کسانی بیشتر میدانند که برای آن جنگیدهاند. ملّت ایران با جهاد چهلسالهی خود از جملهی آنها است. استقلال و آزادی کنونی ایران اسلامی، دستاورد، بلکه خونآوردِ صدها هزار انسان والا و شجاع و فداکار است؛ غالباً جوان، ولی همه در رتبههای رفیع انسانیّت. این ثمر شجرهی طیّبهی انقلاب را با تأویل و توجیههای سادهلوحانه و بعضاً مغرضانه، نمیتوان در خطر قرار داد. همه -مخصوصاً دولت جمهوری اسلامی- موظّف به حراست از آن با همهی وجودند. بدیهی است که «استقلال» نباید به معنی زندانی کردن سیاست و اقتصاد کشور در میان مرزهای خود، و «آزادی» نباید در تقابل با اخلاق و قانون و ارزشهای الهی و حقوق عمومی تعریف شود.
شش) عزت ملی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن۶) عزّت ملّی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن: این هر سه، شاخههایی از اصلِ «عزّت، حکمت، و مصلحت» در روابط بینالمللیاند. صحنهی جهانی، امروز شاهد پدیدههایی است که تحقّق یافته یا در آستانهی ظهورند: تحرّک جدید نهضت بیداری اسلامی بر اساس الگوی مقاومت در برابر سلطهی آمریکا و صهیونیسم؛ شکست سیاستهای آمریکا در منطقهی غرب آسیا و زمینگیر شدن همکاران خائن آنها در منطقه؛ گسترش حضور قدرتمندانهی سیاسی جمهوری اسلامی در غرب آسیا و بازتاب وسیع آن در سراسر جهان سلطه.
اینها بخشی از مظاهر عزّت جمهوری اسلامی است که جز با شجاعت و حکمت مدیران جهادی به دست نمیآمد. سردمداران نظام سلطه نگرانند؛ پیشنهادهای آنها عموماً شامل فریب و خدعه و دروغ است. امروز ملّت ایران علاوه بر آمریکای جنایتکار، تعدادی از دولتهای اروپایی را نیز خدعهگر و غیر قابل اعتماد میداند. دولت جمهوری اسلامی باید مرزبندی خود را با آنها با دقّت حفظ کند؛ از ارزشهای انقلابی و ملّی خود، یک گام هم عقبنشینی نکند؛ از تهدیدهای پوچ آنان نهراسد؛ و در همهحال، عزّت کشور و ملّت خود را در نظر داشته باشد و حکیمانه و مصلحتجویانه و البتّه از موضع انقلابی، مشکلات قابل حلّ خود را با آنان حل کند. در مورد آمریکا حلّ هیچ مشکلی متصوّر نیست و مذاکره با آن جز زیان مادّی و معنوی محصولی نخواهد داشت.
هفت) سبک زندگی۷) سبک زندگی: سخن لازم دراینباره بسیار است. آن را به فرصتی دیگر وامیگذارم و به همین جمله اکتفا میکنم که تلاش غرب در ترویج سبک زندگی غربی در ایران، زیانهای بیجبران اخلاقی و اقتصادی و دینی و سیاسی به کشور و ملّت ما زده است؛ مقابله با آن، جهادی همهجانبه و هوشمندانه میطلبد که باز چشم امید در آن به شما جوانها است.
در پایان از حضور سرافرازانه و افتخارانگیز و دشمنشکن ملّت عزیز در بیستودوّم بهمن و چهلمین سالگرد انقلاب عظیم اسلامی تشکّر میکنم و پیشانی سپاس بر درگاه حضرت حق میسایم. سلام بر حضرت بقیّةالله (ارواحنافداه)؛ سلام بر ارواح طیّبهی شهیدان والامقام و روح مطهّر امام بزرگوار؛ و سلام بر همهی ملّت عزیز ایران و سلام ویژه به جوانان.
سیّدعلی خامنهای
۲۲ بهمنماه ۱۳۹۷
شیعه شناسی(6): امام رضا(ع) ومنشورعقايد شيعه
مأمون در نامه اي از إمام هشتم عليه السّلام خواست که اصول اسلام را براي او بنگارد. حضرت، رساله ي مختصري نوشت که درواقع همان اسلام ناب ومنشورعقايد شيعه مي باشد دراين رساله آمده : حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةِ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ: سَأَلَ الْمأْمُونُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (علیه السلام) أَنْ يَكْتُبَ لَهُ محْضَ الْإِسْلَامِ عَلَى الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَارِ فَكَتَبَ (علیه السلام): « أَنَّ محْضَ الْإِسْلَامِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً صَمداً قَيُّوماً سَمِيعاً بَصِيراً قَدِيراً قَدِيماً بَاقِياً عَالِماً لَا يَجْهَلُ قَادِراً لَا يَعْجِزُ غَنِيّاً لَا يَحْتَاجُ عَدْلًا لَا يَجُورُ وَ أَنَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ لَا شِبْهَ لَهُ وَ لَا ضِدَّ لَهُ وَ لَا كُفْوَ لَهُ وَ أَنَّهُ الْمقْصُودُ بِالْعِبَادَةِ وَ الدُّعَاءِ وَ الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ وَ أَنَّ مُحَمداً ص عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِينُهُ وَ صَفِيُّهُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَفْضَلُ الْعَالَمِينَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ لَا تَبْدِيلَ لِمِلَّتِهِ وَ لَا تَغْيِيرَ لِشَرِيعَتِهِ وَ أَنَّ جَمِيعَ ما جَاءَ بِهِ مُحَمدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ وَ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ بِجَمِيعِ منْ مضَى قَبْلَهُ مِنْ رُسُلِ اللَّهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ حُجَجِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكِتَابِهِ الصَّادِقِ الْعَزِيزِ الَّذِي> لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ< ، وَ أَنَّهُ الْمُهَيْمِنُ عَلَى الْكُتُبِ كُلِّهَا وَ أَنَّهُ حَقٌّ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمتِهِ نُؤْمِنُ بِمُحْكَمِهِ وَ مُتَشَابِهِهِ وَ خَاصِّهِ وَ عَامِّهِ وَ وَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ وَ نَاسِخِهِ وَ منْسُوخِهِ وَ قِصَصِهِ وَ أَخْبَارِهِ لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ مِنَ الْمخْلُوقِينَ أَنْ يَأْتِيَ بِمِثْلِهِ وَ أَنَّ الدَّلِيلَ بَعْدَهُ وَ الْحُجَّةَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْقَائِم بِأَمْرِ الْمُسْلِمِينَ وَ النَّاطِقَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ الْعَالِم بِأَحْكَامِهِ أَخُوهُ وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ وَلِيُّهُ الَّذِي كَانَ مِنْهُ بِمنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عليه السّلام) أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إمام الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَفْضَلُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أهل الْجَنَّةِ ثُم عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ثُم مُحَمدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ ثُم جَعْفَرُ بْنُ مُحَمدٍ الصَّادِقُ وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِيِّينَ ثُم مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ ثُم عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ثُم مُحَمدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُم عَلِيُّ بْنُ مُحَمدٍ ثُم الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُم الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ وَلَدُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمعِينَ أَشْهَدُ لَهُمْ بِالْوَصِيَّةِ وَ الْإمامةِ وَ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ كُلَّ عَصْرٍ وَ أَوَانٍ وَ أَنَّهُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ أَئِمةُ الْهُدَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أهل الدُّنْيَا إِلَى أَنْ يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ منْ عَلَيْهَا وَ أَنَّ كُلَّ منْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ تَارِكٌ لِلْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَّهُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ النَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ ص بِالْبَيَانِ منْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُمْ ماتَ مِيتَةً جَأهل يَّةً وَ أَنَّ مِنْ دِينِهِمُ الْوَرَعَ وَ الْعِفَّةَ وَ الصِّدْقَ وَ الصَّلَاحَ وَ الِاسْتِقَامةَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ أَدَاءَ الْأَمانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ طُولَ السُّجُودِ وَ صِيَام النَّهَارِ وَ قِيَام اللَّيْلِ وَ اجْتِنَابَ الْمحَارِمِ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ وَ حُسْنَ الْعَزَاءِ وَ كَرَم الصُّحْبَةِ ثُم الْوُضُوءُ كَما أَمرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ غَسْلُ الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ ...» ([1]). ثم ذکر الإمام فروعاً شتَّی من أبواب الفقه .
إمام رضا(عليه السّلام) فرمود :«اسلام اين است که شهادت دهيم خدايی جز او نيست، شريک ندارد، خداوند، واحد، احد، فرد، صمد، و قيوم است، شنوا و بينا، توانا، ازلي، قائم به خويش، پايدار و پابرجا است. دانايی است که ناداني به او راه ندارد، توانايي است که ناتواني نمي شناسد؛ بي نيازي است که نيازمند نمي گردد، دادگري است که ستم نمي کند، و او آفرينندهء همه چيز است، و به هنگام دعا، او مقصود است. وشهادت دهيم که محمد صلّي اللّه عليه و اله؛ بنده و پيامبر او و امين و برگزيدهء او از ميان تمام انسانهاست. او سرور پيامبران مرسل و خاتم پيامبران و برترين جهانيان است. پس از او پيامبري نيست و هرگز آئين او تغيير نمي پذيرد، و تمام آنچه که پيامبر اسلام آورده، حق و روشن و مورد تصديق است.وگذشته از ايمان به پيامبر اسلام، به برگزيدگي پيامبران پيشين و حجت هاي خدا از جانب او ايمام داريم.وشهادت دهيم که قرآن، کتاب صادق اوست که هرگز باطل به آن راه نيافته است. و آن کتاب، از جانب خداي حکيم و حميد فرستاده شده است ( لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ) ([2]).
قرآن مجيد، حافظ و نگهبان کتاب هاي آسماني پيشين است. و قرآن، از نخستين سوره تا آخر آن، استوار و ما به محکم و متشابه و وعده و وعيد و ناسخ و منسوخ و داستان ها و گزارش هاي آن ايمان داريم، و معتقديم که هيچ انساني نمي تواند مانند آن را بياورد.
ما معتقديم که پس از درگذشت پيامبر صلّي اللّه عليه و اله ، حجت خدا بر مؤمنان، و آن کس که بايد امور مسلمين را به دست بگيرد، قرآن ناطق، و عالم به احکام آن مي باشد، برادر و خليفه و وصي و ولي پيامبر، علي عليه السّلام است. شخصيتي که نسبت به پيامبر صلّي اللّه عليه و اله به سان نسبت هارون به موسي عليه السّلام بود.او امير مؤمنان و إمام متقيان، و پيشواي دست و روسفيدان، و برترين اوصيا و وارث علم انبياست. و پس از وي، حسن بن علي، حسين بن علي، سروران جوانان أهل بهشتند، و پس از آن دو، اوصياي او به ترتيب زير هستند:علي بن الحسين، زين العابدين، محمد بن علي باقر، جعفر بن محمد صادق، موسي بن جعفر کاظم، علي بن موسي الرضا، محمد بن علي جواد، علي بن محمد هادي، حسن بن علي عسکري، حجة بن الحسن مهدي، قائم منتظر که صلوات خدا بر آن ها باد.گواهي مي دهيم که آنان پيشوايان و اوصياي الهي هستند و زمين هيچ گاه از حجت خدا خالي نمي ماند و حجت بر مردم در همهء زمان ها تمام شده است.إمامان معصوم، دستگيرهء محکم خداوند، و پيشوايان هدايت و حجت بر أهل دنيا تا روز رستاخيز هستند. هرکس با آن ها مخالفت ورزد، گمراه و گمراه کننده است، و حق و هدايت را پشت سر انداخته است.آنان بازگوکنندگان قرآنند و زبان گوياي رسول گرامي هستند. هر کس بميرد و آنان را نشناسد، مرگ او مرگ جأهل يت است.
از اصول اسلام؛ پرهيزگاري و فهميدن دين خداست و نماز و پايداري در راه دين و پس دادن به صاحبش خواه درست کار باشد و يا بدکار، و طولاني کردن سجده ها و روزه گرفتن و شب زنده داري و پرهيز از گناهان و انتظار فرج با صبر و بردباري و تحمّل مصيبت ها به زيبايي و خوشرفتاري، و رابطهء خوب با مردم است.
آن گاه إمام در اين رساله، فروع مختلفي را از ابواب فقه يادآور شده و تفاوت هاي مکتب إماميه را با ديگر مکتب ها در فقه بيان کرده است که اکنون مورد نظر ما نيست([3]).
([1]) عيون أخبار الرضا (عليه السلام) ج2ص121باب 35، وبه نقل ازعيون در بحارالأنوارج 10 ص 352 ، باب 20.
([3]) عيون أخبار الرضا (عليه السلام) ج2ص121باب 35، وبه نقل ازعيون در بحارالأنوارج 10 ص352 ، باب 20.
شیعه شناسی (5): اصول انديشه ی مذهب شيعه
نگاهی به تاريخ ملل و نحل، به روشني ثابت مي کند که همه ي فرق اسلامي تحت عناوين خوارج، مرجئه، جهميه، اشعريه، کرّاميه، و. . . ، برخاسته از يک رشته بحث و جدل هاي کلامي بوده که غالباً در سه قرن نخست اسلامي پديد آمده اند و هرگز از اين فرق در عصر رسول خدا اثر و خبري نبوده.خوارج؛ يک فرقه ی سياسي است که در سال سي و هفت هجري در گرماگرم جنگ صفين با ردّ حکميت بين معاويه و علي عليه السلام پديد آمد، وبه مرورزمان تقريباً منقرض شدند ، فرقه ی مرجئه؛ گروهي بودند که ايمان را بي نياز از عمل مي پنداشتند و معتقد بودند که بايد به ايمان اهميت داد اين فرقه پس از قتل عثمان وروي کار آمدن إمام علي عليه السّلام به وجود آمد،گروه جهميه؛ زاييدهء انديشه ی جهم بن صفوان (متوفاي ۸۲۱.هـ) است ، وفرقه ی اشعري؛ به وسيله ی ابو الحسن اشعري پي ريزي شد. او ساليان درازي، پيرو مکتب اعتزال بود و در سال (۵۰۳ .هـ)، از اين مکتب جدا شد و پيرو مکتب احمد بن حنبل (متوفاي ۱۴۲.هـ) گشت، ولي تصرفاني در مکتب احمد انجام داد و در نتيجه، خود، صاحب مکتبي شد که به وسيلهء شاگرداني مانند ابو بکر باقلاني ، و غيره در جهان تسنن منتشر گشت.
همچنين ديگر مکاتب و مذاهب، همه و همه، مولود يک رشته جريان هاي سياسي و رويدادهاي اجتماعي، وبحث و جدل هاي کلامي بودند، و هرگز ريشه در عصر رسول خدا نداشتند و بعدها پديد آمده اند، درحالي که عقيده ي شيعه ي إماميه مولود اين جريان ها نيست و هرگز در اصولي که از آن پيروي مي کنند، متأثر از جدال هاي کلامي يا نقد مذاهب ديگر نبوده، بلکه عصاره ي کتاب و سنت پيامبر و کلمات إمامان معصوم و براهين عقلي وعلمي است.
علمای شيعه، معتقدات خود را از قرآن مجيد و اخبار متواتر يا با قرينه که مفيد علم است، برگرفته اند و هرگز در باب عقايد به خبر واحد بها نمي دهند، چون هدف در عقايد، اذعان و دل بستن است و آن فرع آگاهي قطعي از محتوا است. وما دراين بخش ازنوشتار با توجه به لزوم رعايت اختصار وفشردگي مطالب ، ابتدا اصول انديشه ي شيعه را ازکلمات ائمه معصومين وعلماي بزرگ مذهب شيعه که بيان کننده منشوراعتقادي إماميه دراصول وفروع مي باشد آورده ، سپس به طور جداگانه به شرح مختصر امّهات اين عقايد مي پردازيم ، ودرمبحث دوم اين بخش به ذکرمباني اين انديشه ها ازقرآن وروايات اکتفا مي کنيم .
اولين منشوراسلام ناب که بيان کننده عقايد شيعه إماميه مي باشد از إمام هشتم عليه السّلام ، و ديگري از عبدالعظيم حسني که به إمام هادي عليه السّلام عرضه و مورد تصديق إمام واقع شده است، وعلماي بزرگ شيعه به پيروي از اين نوع رساله ها وگفتارهاي أئمه اطهار به صورت گسترده در زمينه ي عقايد شيعه مطالبي نگاشته اند که به برخي ازآنها نيزاشاره خواهيم نمود ،ابتدا به ذکر منشور عقائد شيعه در کلام عبد العظيم حسنی دراين موضوع مي پردازيم:
منشور عقائد شيعه در کلام عبد العظيم حسنی
سيد عبد العظيم حسني با چهارواسطه به إمام حسن مجتبي (عليه السّلام) مي رسد: «عبد العظيم بن عبد اللّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن أبي طالب عليه السّلام».او از اصحاب إمام جواد وإمام هادي (عليهما السّلام)،وازأکابرمحدِّثين و نويسندهء کتاب خطبه هاي امير مؤمنان (عليه السّلام) است، و از ترس حاکمان عباسي، به ري پناهنده شد و به صورت فردي ناشناس زندگي مي کرد، ومعمولا روزها روزه مي گرفت و شبها به عبادت مي پرداخت، وي درنيمه ي شوال سال 292.هـ در ري به لقاء اللّه پيوست ودرکنارمرقد إمام زاده حمزة بن موسي خاک سپاري شد .درروايات ازإمام هادي (عليه السّلام) که ثواب زيارت عبد العظيم حسني همانند ثواب زيارت إمام حسين (عليه السّلام) است .
عبد العظيم حسني درعراق به خدمت إمام هادي عليه السّلام رسيد و نحوه ديدار خود را با إمام چنين تعريف مي کند:آن گاه که چشم حضرت به من افتاد فرمود: «مرحبا بک أبا القاسم!أنت وليُّنا حقّا»؛ «خوش آمدي، اي ابو القاسم!تو به راستي دوست و ياور ما هستي». من از اين که مورد لطف إمام قرار گرفتم، بسيار خرسند شدم، سپس عرض کردم: مي خواهم اعتقادات خود را به شما عرض کنم، اگر درست است بر آن ثابت و استوار بمانم تا به ديدار خدا بشتابم.إمام هادي عليه السّلام فرمود: بيان بفرما!. عبد العظيم حسني گفت:«... إنّ اللَّه تبارك وتعالى واحد ليس كمثله شيء، خارج من الحدّين: حدّ الابطال، وحدّ التشبيه، وأنّه ليس بجسم ولا صورة ولا عرض ولا جوهر، بل هو مجسِّم الأجسام ومصوِّر الصور، وخالق الأعراض والجواهر، وربَّ كلّ شيء ومالكه وجاعله ومحدثه، وأنّ محمّداً عبده ورسوله، خاتم النبيّيين فلا نبيّ بعده إلى يوم القيامة، وأقول: إنّ الإمام والخليفة ووليّ الأمر بعده أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ثمّ الحسن، ثمّ الحسين، ثمّ علي بن الحسين، ثمّ محمّد بن علي، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علي بن موسى، ثمّ محمّد بن علي، ثمّ أنت يا مولاي. فقال (ع): «ومن بعدي الحسن ابني، فكيف للناس بالخلف من بعده» قال: فقلت: وكيف ذاك يا مولاي؟ قال: «لأنّه لا يرى شخصه ولا يحل ذكره باسمه حتى يخرج فيملأ الأرض قسطاً وعدلًا كما ملئت ظلماً وجوراً».
قال: فقلت: أقررت وأقول: إنّ وليّهم وليّ اللَّه، وعدوّهم عدوّ اللَّه، وطاعتهم طاعة اللَّه ومعصيتهم معصية اللَّه، وأقول: إنّ المعراج حقّ والمساءلة في القبر حقّ، وإنّ الجنّة حقّ، والنار حقّ، والميزان حقّ، وانّ الساعة آتية لا ريب فيها وانّ اللَّه يبعث من في القبور، وأقول: إنّ الفرائض الواجبة بعد الولاية: الصلاة والزكاة، والصوم، والحج، والجهاد، والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر. فقال علي بن محمّد (ع): يا أبا القاسم: «هذا واللَّه دين اللَّه الذي ارتضاه لعباده، فاثبت عليه ثبّتك اللَّه بالقول الثابت في الحياة الدنيا وفي الآخرة» ([1]).
عبد العظيم حسني مي فرمايد به إمام هادي عرض کردم: «من معتقدم خداي تبارک و تعالي يکي است، مثل و مانند ندارد و صفات او خارج از حدّ ابطال و تشبيه است (مقصود از ابطال، نفي واقعيت صفات از خداست، چه صفات ذات و چه صفات افعال، و مقصود از تشبيه اين است که آن ها را بر معناي لغوي حمل کنيم و گفته شود خدا دست و چشم و صورت معمولي بشر را دارد) . خدا جسم و صورت و عرض و جوهر نيست. او آفرينندهء اجسام و صورت ها و اعراض و جواهر است و سرانجام او پروردگار و مالک و پديدآرنده و سازندهء همه چيز است.
شهادت مي دهم که إمام و خليفه و ولي امر، پس از امير مؤمنان علي (عليه السّلام)، به ترتيب: حسن، حسين، علي بن الحسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، و اينک تو اي مولای من (إمام هادی)، إمام فرمود: «پس از من فرزندم إمام حسن (عسکري) جانشين من خواهد بود و پس از وي مردم با جانشين او چه مي کنند؟»گفتم: سرورم! مقصود شما چيست؟
فرمود: «او ديده نمي شود، و درست نيست که اکنون نام او را ببريد تا به فرمان خدا، آشکار شود و زمين را که از جور و ستم لبريز شده، از عدل و داد پر کند».
به إمام گفتم: من هم به اين مطلب اعتراف دارم، و مي گويم دوست آنان دوست خداست و دشمن آنان، دشمن خداست، پيروي از آنان پيروي از خداست، و مخالفت با آن ها، مخالفت با خداست، و مي گويم: معراج پيامبر، و سؤال در قبر و بهشت و دوزخ و ميزان، همگي حق است و در اين که رستاخيز روزي فرامي رسد در آن شکي نيست، خداوند منّان همگان را که در قبرها نهفته اند، محشور مي کند. سرانجام مي گويم: فرائض و واجبات پس از ولايت امير مؤمنان عبارتند از: نماز و زکات و روزه و حج و جهاد امر به معروف و نهي از منکر.
عبد العظيم حسني مي گويد: إمام هادي (عليه السّلام) پس از شنيدن اين اعترافات از من، فرمود:«ای ابو القاسم آن چه که تو گفتي همان دين خداست که براي بندگانش فرستاده است، تو بر همين دين،ثابت قدم باش، خدا به تو در دنيا و آخرت، ثبات قدم عنايت بفرمايد » ([2]).
علماي بزرگ ما به پيروي از اين نوع رساله ها وکلمات به صورت مختصر ويا گسترده در زمينه ي عقايد شيعه مطلب نگاشته اند، که به برخي ازآنها اشاره مي کنيم:
رساله ی صدوق در عقايد إماميه
مرحوم شيخ صدوق ( متوفاي 306 .هـ) رساله اي در بيان عقايد إماميه دارد که کرارا چاپ شده و علماي ما بر آن، شرح ها و تعليقاتي نوشته اند. او مي گويد: عقيدهء من در توحيد اين است که خدا يکي است و مانندي ندارد. قديم است و ازلي و ابدي. شنوا و بينا و دانا و حکيم و زنده و قائم به نفس، قدرتمند و پيراسته و بي نياز، نه جوهر است و نه جسم و نه صورت و نه عرض. . . . تا اين که مي گويد: خدا از تمام صفات مخلوقات خود، پيراسته مي باشد. ما، در صفات او راه ميانه برگزيديم که نه به ابطال برسد و نه به تشبيه. خداوند منّان چيزي است، اما نه مانند اين چيزها، او همان طور که قرآن مي فرمايد: احد و صمد است، نزاييده تا کسي از او ارث ببرد و زاييده نشده تا براي او شريکي باشد، نه مثل دارد و نه ضد، و براي او شريکي نيست، ديدگان، او را درک نمي کنند، ولي او ديده ها را درک مي کند، خواب و خواب آلودگي بر او راه ندارد، آگاه به امور دقيق، و داناي همهء مسائل است، آفرينندهء همه چيز است. آفريدن و فرمانروايي از آن اوست، همهء نيکي ها از پروردگار جهانيان است.
هرکس راه تشبيه را پيش گيرد، او مشرک است و هرکس به إماميه، غير آن که گفته شده، نسبت بدهد، دروغ گوست. و هر خبري که مخالف با توحيد باشد، آن خبر ساختگي است و هر حديثي که با کتاب خدا سازگار نباشد، نادرست است. و اگر در کتاب هاي ما چنين خبري يافت شود، بايد آن را نوعي فريب کاري دانست.
آن گاه صدوق براي جداسازی صفات ذات از صفات فعل، ضابطه ای معين می کند و سپس می گويد:«ما در افعال بندگان، ميان جبر و تفويض، راه ميانه را برگزيده ايم، سپس عقايد شيعه را دربارهء قضا و قدر و تفويض و استطاعت که بسياري از مباحث معارف کلامي را تشکيل مي دهد، بيان مي کند، و مي افزايد: قرآن؛ همان است که خداوند بر پيامبرش محمد فروفرستاد و آن همان است که در يک دفتر در اختيار مردم است، و چيزي از آن کم نشده است و مجموع سوره هاي آن 114 سوره است ولي سورهء«ضحي و انشراح» و همچنين سورهء«إيلاف و فيل»حکم يک سوره را دارد و هرکس غير از اين را به ما نسبت دهد، او دروغ گومی باشد» ([3]).
رساله ی مذکور به قلم خود شيخ صدوق بوده، ولی در روز جمعه دوازدهم شعبان سال 368 هجری قمري گروهي دور او را گرفته بودند و اصرار داشتند که عقايد شيعه را املا کند و آنان بنويسند، او شروع به توصيف عقايد إماميه کرده ودرواقع شرح مفصل ومبسوطي ازعقايد إماميه را بيان مي کند وشاگردانش می نوشتند که به أمالی شيخ صدوق معروف شد ([4]).
رساله ی شيخ طوسی درعقايد إماميه
به پيروی از مشايخ پيشين، شيخ طوسي(640-583 هـ) رساله اي به نام( العقائد الجعفريه) در عقايد إماميه نوشته و آن را در پنجاه مسأله خلاصه کرده است([5]).
از اشاره به اين رساله ها وبررسی آنها سه مطلب به روشنی ثابت می گردد:
۱- محتوای آن ها گواه بر اين است که شيعهء إماميه، اصول عقايد خود را از کتاب خدا و سنت رسول او و ديگر پيشوايان معصوم گرفته است و لذا هر اصلی از اصول به صورت روشن و شفاف با ما سخن مي گويد.
۲- در اين رساله ها هرچند برخي از بندها مورد بحث و مناقشه است و همه بر آن ها اتفاق نظر ندارند، اما مجموع محتويات که پيرامون خدا و صفات و افعال خدا و نيز آن چه مربوط به نبوّت و إمامت و حيات برزخي و اخروي است، مورد اتفاق علماي إماميه است. هرکس مي خواهد إماميه را بشناسد، به اين رساله ها مراجعه کند.
۳- دقت در محتويات آن ها پيام سومي دارد و آن اين که هرچند إماميه با ديگر فرق اسلامي در مورد إمامت و خلافت، اختلاف نظر دارند، اما بسياري از اصول با همهء مسلمانان يک صدا هستند، و همين يک صدايي مايهء وحدت و يکپارچگي امت اسلامي است که همديگر را تحمّل کنند و در موارد اختلاف يا چشم بپوشند و يا به گفت وگوي علمي و روشن بپردازند.
([1]) کتاب التوحيد، شيخ صدوق، باب التوحيد والشرک ، حديث 37.
([2]) کتاب التوحيد، شيخ صدوق، باب التوحيد والشرک ، حديث 37.
([3]) عقايد الإمامية، شيخ صدوق.
تأثیرات منطقهای و جهانی انقلاب اسلامی در طول 4 دهه، جهان بر مدار انقلاب موعود
تأثیرات گفتمان انقلابی- اسلامی ایران به مرور زمان با وجود تخاصمات و فشارهای دول غربی و همچنین عکس العمل نظام های مرتجع عربی در ترویج ایدئولوژی وهابیت، نه تنها محدود نگردید بلکه روندی فزآینده یافت به صورتی که باید یکی از رگههای سیاسی- ایدولوژیکی جنبش های انقلابی سالهای 2011 به بعد در کشورهای خاورمیانه را مردم سالاری دینی برآمده از گفتمان انقلابی مردم ایران دانست
انقلاب اسلامی، آخرین انقلاب بزرگ قرن بیستم بود که در زمان جنگ سرد و ساختار دو قطبی شرق و غرب به وقوع پیوست، و تفاوت بزرگی نیز با انقلابهای قبل از خود داشت. با وجودی که انقلابهای قبلی در ساختار فکری و فلسفی غربی و تحت تاثیر فیلسوفان چپ گرا یا لیبرال و بعضا ناسیونالیست های راست گرا بود، اما انقلاب ایران به یک باره با مسیری متفاوت منجر به سقوط حکومت پهلوی و تغییرات بنیادین سیاسی- اجتماعی در داخل شد.
ماهیت متفاوت انقلاب اسلامی باعث ایجاد تاثیرات و بازتابهای متفاوتی در منطقه و نظام بین الملل گردید زیرا از یک طرف اسلام سیاسی را در اوج مدرنیته شدن جهان بازتعریف مینمود و از طرف دیگر عناصر فکری جدیدی مثل آزادی و استقلال ،مردم سالاری ،استکبار ستیزی در ترکیب فکری فرهنگی خود داشت که گفتمان انقلاب اسلامی در فرایند مدرنیته شدن جهان ،در منظومه معنایی خود قرار داده بود.
از طرف دیگر در ساختار دوقطبی پس از جنگ جهانی دوم، پیروزی انقلاب اسلامی با دیدگاهی تجدید نظرطلبانه نظم شرقی و غربی متاثر از رقابت جهانی کمونیسم و سرمایهداری را به چالش میکشید.
با این حال بررسی تأثیرات چهار دهه حیات و نقش آفرینی ایران با گفتمان انقلابی در محیط منطقهای و بینالمللی می تواند نشانگر اهمیت جنبش انقلابی مردم ایران در سیر تکوین وضعیت کنونی جهان و شکلگیری هویت جدیدی در نیروها و جنبشهای انقلابی بویژه در جهان سوم و کشورهای اسلامی باشد.
ایران، روح جهان بی روح
انقلاب ایران در سطح نظری باعث شکلگیری جنبشهایی در سطح منطقهای و بین المللی گردید که بر راههای مستقل برای هویتیابی سیاسی و مواجهه با مسائل و بحرانهای سیاسی و اجتماعی به صورت مستقلانه و بدون وابستگی به قدرتها تأکید کنند. در سطح امنیتی نیز انقلاب ایران این ایده را پیش کشید که راه امنیت در منطقه، عدم دخالت قدرتهای فرا منطقه ای و غیر قابل اعتماد بودن آنها برای ملتهای مستقل است.
در سطح جهانی انقلاب ایران معیارهای مسلط و پذیرفته شده جهانی را به چالش میکشید به صورتی که هنری کسینجر، مشاور و وزیر خارجه در زمان نیکسون و جرالد فورد و از صحنه گردانان و تئوریسینهای اصلی سیاست خارجی آمریکا طی دهههای گذشته، گفته بود تصمیمات آیت ا...خمینی مجال تفکر و برنامهریزی را از سیاستمداران میگرفت و با معیار دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در جهان سخن میگفت.
در همین راستا میشل فوکو فیلسوف فرانسوی که در کتابی با عنوان ایران روح یک جهان بی روح به تحلیل در مورد ماهیت انقلاب اسلامی پرداخته بود رجوع انقلاب ایران به مذهب و معنویت را از زمان انقلاب فرانسه تاکنون بیبدیل دانسته و معتقد است برای نخستین بار انقلاب و معنویت به یکدیگر پیوند خوردهاند. از این رو با تئوریهای کلاسیک انقلاب نمیتوان به بررسی انقلاب اسلامی پرداخت، زیرا قادر به درک ماهیت واقعی انقلاب اسلامی مردم ایران نیستند.
دمیده شدن مجدد روح انقلابی به مبارزات ضد اشغالگری
به طور حتم یکی از مهمترین تأثیرات انقلاب اسلامی بر محیط منطقهای دمیدن روح امید به کالبد بی رمق مبارزات آزادیخواهانه در فلسطین و لبنان علیه اشغالگری رژیم صهیونیستی بود که مهمترین و اصلی ترین موضوع جهان اسلام طی 70 سال اخیر بوده است.
پس از پیروزی انقلاب با وجودی که گروههای مختلفی در فلسطین با اسرائیل مبارزه میکردند اما ماهیت این مبارزات یا ملی گرایانه (پان عربیسم) و یا مارکسیستی بود. تا سال 1979 و پیروزی انقلاب چندین جنگ بزرگ میان کشورهای عربی به رهبری مصر و سوریه علیه اسرائیل بر مبنای دو تفکر مذکور شکل گرفت که همگی با شکست اعراب و دستاندازیهای بیشتر رژیم صهیونیستی به خاک همسایگان همراه شد. پیروزی انقلاب و تکیل گروههای مقاومت اسلامی این روند را دگرگون و بر افسانه شکستناپذیری اسرائیل پایان داد.
در فلسطین گروههایی مثل حماس و جهاد اسلامی با رویکرد اسلامی سازماندهی شدند. «فتحی شقاقی» بنیانگذار جنبش جهاد اسلامی به صراحت به این تاثیر پذیری از اندیشه های امام خمینی اذعان میکند .
در لبنان نیز سه سال بعد از انقلاب اسلامی، بخشی از مبارزان لبنانی از جنبش امل جدا شدند و با رویکردی متفاوت حزب الله را تشکیل دادند. این مبارزات و رویکرد متفاوت همچنان ادامه دارد به طوری که همچنان اسرائیل مانع بزرگ خود برای سلطه جویی بر سرزمین های فلسطینیان را وجود گروههای مقاومت در فلسطین و لبنان میداند. در لبنان حزب الله تحت تاثیر انقلاب ابران به مانعی بزرگ در برابر توسعه طلبی های اسرائیل تبدیل شد که این مساله در جنگ ۳۳ روزه خود را به خوبی نشان داد.
امروزه اسرائیل در ضعیفترین موضع طی حیات 70 ساله این رژیم قرار دارد به صورتی که برای نجات خود از محاصره محور مقاومت بیش از هر زمان دیگری به امدادطلبی از آمریکا و دیگر کشورهای غربی برای فشار آوردن بر ایران متوسل شده است.
تأثیرات انقلاب ایران بر افغانستان و شبه قاره هند
پیروزی انقلاب اسلامی تقریبا همزمان با ورود ارتش سرخ شوروی به افغانستان شد در آن زمان گروههای شیعه و سنی با نفوذ شوروی مبارزه میکردند اما پیروزی انقلاب باعث الهام گیری این گروهها شد و با وجود این که دو گروه اسلامی مجزا بودند اما تحت تاثیر انقلاب در مبارزات خود وحدت بیشتری پیدا کنند. در واقع انقلاب اسلامی اولین تأثیرات برون مرزی خود را بر روی مجاهدین افغانی بر جای گذاشت. زمانی که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید، در افغانستان رژیم کمونیستی دست نشانده اتحاد جماهیر شوری سابق به رهبری "نورمحمد ترکی" هنوز اولین سالگردکودتای خود را علیه "ظاهر شاه" جشن نگرفته بود.
هنوز شش ماه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نگذشته بود که "حفیظ الله امین " علیه نورمحمد ترکی کودتا کرد، و چهار ماه بعد "ببرک کارمل" با قتل امین و حمایت نظامی شوروی بر اریکه قدرت نشست. در همین دوران بود که بارقههای جهاد علیه کمونیسم در افغانستان شکل گرفته و پرچم جهاد علیه تفکر کمونیستی توسط مجاهدین افغانی برافراشته شد.
در سال ۱۳۵۷ قیامهایی نیز در هرات و کابل تحت تاثیر انقلاب ایران به وقوع پیوست. اگر چه پس از خروج شوروی این گروهها از هم فاصله گرفتند و عربستان و ِ آمریکا سعی نمودند در مقابله نفوذ ایدئولوژیک ایران ایدئولوژی های دیگری را سازماندهی کنند اما پس از اتفاقات ۱۱ سپتامبر و ناامن تر شدن افغانستان در سالهای اخیر،الگوی امنیتی که تحت تاثیر انقلاب در ایران به وقوع پیوست باعث شد تا مورد توجه برخی از فعالین سیاسی افغانستان قرار بگیرد.
در خصوص ميزان تأثيرگذاري انقلاب اسلامي بر جامعه پاكستان مي توان به اين نكته اشاره كرد كه پس از اشغال سفارت امريكا در تهران، پاكستان دومين كشوري بود كه سفارت امريكا در اين كشور مورد هجوم قرار گرفت. در پاکستان پس از انقلاب اسلامی جنبش شیعیان احیا شد و کسانی مثل علامه مفتی جعفر با تأسی از جنبش انقلابی ایران اعتراضات بزرگی را رهبری کرد و متفكراني چون علامه ابوالاعلي مودودي رهبر جماعت اسلامي پاكستان از انقلاب اسلامي حمايت كردند و آن را پديده اي اميد بخش و رهايي بخش در جهت اجراي دستورات اسلام خواندند. استقبال بي نظيري كه مردم پاكستان از آيت الله خامنه اي رئیس جمهور وقت ایران در سال ۱۳۶۴ ه.ش به عمل آوردند نشان از عمق تأثیرپذیری شبه قاره از گفتمان انقلابی ایران بود. ده ها هزار تن از مسلمانان شيعه و سني پاكستان در حالي كه عكس هايي از حضرت امام (ره)، آيت الله خامنه اي در دست داشتند، در طول مسير ۷ كيلومتري از فرودگاه تا محل اقامت رياست جمهوري با شعارهاي درود بر خميني و مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل و زنده باد انقلاب اسلامي و .... از رييس جمهور ايران استقبال كردند.
همین امر باعث ترس و عکس العمل عربستان و برخی گروههای متمایل به عربستان و آمریکا شد ودست به خشونت علیه شیعیان و ترور عارف الحسینی یکی از مهمترین رهبران شیعیان زدند.
عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس
در روزهای پایانی حکومت پهلوی بسیاری از کشورهای عربی که حکومت پدرسالاری داشتند از احتمال ظهور یک انقلاب مردمی وحشت کردند زیرا چنین روندی به نظر آنها باعث سرایت به کشورهای عربی و سقوط نظامهای پادشاهی میشد. آمریکا از این ترس استفاده نمود و در اواخر سال 1359 با این کشورها اقدام به تشکیل شورای همکاری خلیج فارس نمود.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، فصل نوینی برای اسلام گرایان، به ویژه شیعیان کشورهای عربی خلیج فارس، گشود. این انقلاب، بخصوص موجب تحرک افکار و ایده های مذهبی و سیاسی اقلیت شیعه ی این کشورها شد. تا زمان وقوع انقلاب اسلامی، جامعه ی شیعه ی این کشورها جامعه ای حاشیه ای و فاقد تحرک و پویایی سیاسی در صحنه ی رسمی به شمار می آمد. این اقلیت اگرچه از وضعیت خود ناراضی بود، اما هیچ گاه شکایت و نارضایتی خود را به صورت قیام و طغیان بروز نداد. وقوع انقلاب اسلامی باعث تحرک و جنبش سیاسی آنها شد و به دنبال آن، تظاهرات و راهپیمایی هایی خودجوش در این کشورها رخ داد.
در عراق همان ابتدا حزب الدعوه الاسلامیه، جماعه العلماء، حزب الفاطمی از جمله احزابی بودند که متاثر از انقلاب ایران شدند. همین موضوع موجب گردید تا رژیم بعثی با چراغ سبز قدرتهای شرق و غرب هم به سرکوب جنبش شیعیان بپردازد و هم کمکهای مالی و تسلیحاتی فراوانی برای آغاز تهاجم نظامی علیه ایران و محدود کردن تأثیرات انقلاب ایران با مبذول شدن توجه تهران به جنگ و تحولات داخلی، به دست آورد.
اما دو رویداد مهمی که پس از انقلاب اسلامی، عربستان را به لرزه درآورد، نخست قیام شیعیان این کشور بود. برای نخستین بار، مراسم سوگواری خود را در ایام محرم علنی کردند و نیز مردم ایالت شرقی در 29 نوامبر 1979 م دست به راه پیمایی زدند. در شهر قطیف، قریب 30.000 نفر دست به تظاهرات زدند. دومین رویداد نیز حادثه ی تسخیر مسجدالحرام بود. جهیمان العطیبه در یک سخنرانی، اهداف خود را این گونه اعلام کرد:
- پایان دادن به حکومت خاندان سعودی؛ چون دین را نابود کرده اند.
- قطع روابط با کشورهای مسیحی و در رأس آنها آمریکا؛
- از بین بردن فساد و فحشا و اجرای قوانین اسلامی.
حسین هیکل روزنامهنگار نامدار مصری این حادثه را یکی از خارق العاده ترین حوادث اخیر در تاریخ خاورمیانه می داند که به طور مستقیم، از انقلاب اسلامی ایران ناشی شده است.
همچنین در یمن شیعیان زیدی این کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) را به عنوان امام و پیشوای دینی خود اعلام کردند و در سالهای یعد جنبش شیعیان یمن با رهبری سید حسین حوثی فرزند سید بدرالدین توانست پس از سقوط نظام امامیه در 1962 بار دیگر موجبات بازسازی زیدیه را با تاسیس سازمانی بنام شبابالمومن را فراهم کند و حوثی وارد فضای حزب و فضای سیاسی شود.
بحرین دیگر کشور مهم حاشیه خلیج فارس بود که گفتمان آزادی خواه و عدالت طلب انقلاب ایران بر این کشور تاثیرات خود را بر جای گذاشت. در سال 1360 ش، یک کودتای ناموفق برای سرنگونی نظام حاکم بر بحرین از جانب شیعیان این کشور انجام شد. این کشور، چه قبل و چه بعد از انقلاب، کانون رستاخیز شیعه در ممالک عربی خلیج فارس بود و به لحاظ جمعیت بالای شیعیان در این کشور، خصومت با دولت مرکزی همواره ادامه داشته است.
نمود عمده ی پیکارجویی شیعه در این کشور، «جبهه اسلامی برای آزادی بحرین» بود. در سال 1979، هادی مدرسی، یکی از رهبران این جبهه، از بحرین اخراج شد. او پس از تبعید، فعالیت های ضد حکومتی خود را به شدت ادامه داد.
اسلام گرايي در ترکيه طي يک سده گذشته، فراز و نشيب هاي بسياري را پشت سر گذاشته است. با اين وجود و عليرغم موانع و مشکلات متعدد، جريان اسلام گرايي روز به روز بالندگي و رشد بيشتري يافت و به نقطه اي رسيد که در کشوري با يک چارچوب سياسي و حقوقي لائيک، حزبي اسلام گرا به پيروزي رسيد و اسلام گرايان به مناصب مهمي چون رياست جمهوري و نخست وزيري دست يافتند.
رشد و بالندگي اسلام گرايي در ترکيه تحت تاثير عوامل مختلفي رخ داده است که يکي از مهم ترين آنها پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران در سال 1357 (1979 ميلادي) مي باشد. از جنبه مردم شناسی همچون دیگر کشورهای برشمرده در ترکیه نیز حدود 20 الی 25 میلون علوی زندگی می کنند که تقریبا یک سوم جمعیت این کشور را تشکیل می دهند که به صورت بالقوه آمادگی پذیرش گفتمان اسلامی ایران را دارند.
با پیروزی انقلاب اسلامی اسلام گرایان با اعتماد به نفسی مضاعف پا به عرصه تحولات سیاسی و اجتماعی ترکیه گذاشتند که همین امر موجب تجمعات مختلف و سپس کودتای مقابله گرایانه 1980 از سوی ارتش و محدودیتهای گسترده کودتاگران علیه اسلام گرایان گردید. این کودتا که 6 روز پس از راهپیمایی قونیه با موضوع رد نظام لاییکی صورت گرفت با تاکید فراوان کودتاگران بر جلوگیری از وقوع انقلاب اسلامی شبیه آنچه در ایران روی داد همراه بود. موضوعی موجب سوق یافتن جنبش اسلامی ترکیه به سوی صندوق آرا و انتخابات شد و این روند یک دهه بعد به سربرآوردن حزب رفاه به عنوان یکی از مدعیان اصلی پیروزی در انتخابات منجر گردید تا در نهایت چهره ای اسلام گرا به نام نجم الدین اربکان نخست وزیر ترکیه شود. اربکان در سخنانی که در سفر به ایران در سالهای پایانی عمر خویش داشت شیفتگی خود به انقلاب اسلامی را علناً اعلام کرد. وی در سخنانی گفت پیروی انقلاب اسلامی مژده ای به مردم جهان بود که دولت ها و ملت ها می توانند به دور از وابستگی به قدرت های ستمگر به حیات خود ادامه دهند.
با وجود اینکه کودتای ارتش در سال 1997 بر روند حضور اسلام گرایان در قدرت مانعتراشی کرد اما این مانع تراشی دیری نپایید و در سال 2002 در انتخابات پارلمانی مجدداً اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه اکثریت کرسیهای پارلمان را از آن خود کردند.
علاوه بر تأسی اسلام گرایان برای حضور در قدرت، تحولات برگزاری روز قدس در ترکیه طی دهههای گذشته و برجسته شدن موضوع فلسطین در ترکیه از تاثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی بر این کشور برشمرده می شود.
انقلابات عربی و بیداری اسلامی
تأثیرات گفتمان انقلابی- اسلامی ایران به مرور زمان با وجود تخاصمات و فشارهای دول غربی و همچنین عکس العمل نظام های مرتجع عربی در ترویج ایدئولوژی وهابیت، در جوامع اسلامی منطقه غرب آسیا و دیگر مناطق حضور کشورهای اسلامی در آسیا و آفریقا نه تنها محدود نگردید بلکه روندی فزآینده یافت به صورتی که باید یکی از رگههای سیاسی- ایدولوژیکی جنبش های انقلابی سالهای 2011 به بعد در کشورهای خاورمیانه را مردم سالاری دینی برآمده از گفتمان انقلابی مردم ایران دانست که بر سه بعد حاکمیت قوانین اسلامی، دموکراسی و عدالت اجتماعی و همچنین استقلال خارجی تأکید دارد و این موضوعات شاکله خواستههای معترضان را تشکیل میداد. انقلاب در تونس با رهبری جنبش دینی النهضه، انقلاب مصر با رهبری اخوان المسلمین، انقلابهای بحرین، یمن و لیبی نیز با رهبری جنبش های اسلام گرایانه همراه بود که البته برخی از این جنبشهای انقلابی با دخالت خارجی مستقیم و غیرمستقیم کشورهای غربی و عربی و رژیم صهیونیستی به ثمر ننشست.
لذا با توجه به موضوعات مطرح شده می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی مردم ایران 4 دهه پس از آغاز آن نه تنها ماندد انقلابهای دیگر آرمانهای اولیه خود را به فراموشی نسپرد و دچار اضمحلال نگردید بلکه امروزه با قدرت بیشتری در بطن تمامی تحولات بزرگ جهانی و منطقهای نقش آفرینی مثمر ثمر میکند و توانسته است در برابر رقبا و دشمنان منطقهای و بینالمللی موفقیتهای گسترده ای را کسب و شکستهای سنگینی به آنها وارد نماید
انتقاد خطیب نماز جمعه کابل از بدعهدی آمریکا
خطیب نماز جمعه کابل از پیمان امنیتی آمریکا و دولت افغانستان انتقاد کرد و گفت: با وجود این پیمان، در چهار سال گذشته 45 هزارنفر از نیروهای امنیتی افغانستان کشته شدهاند.
«ایاز نیازی» با اشاره به قتل عام همه روزه مردم افغانستان افزود، در چهار سال گذشته تنها 70 نفر از نیروهای نظامی خارجی در افغانستان کشته شده اند و خارجی ها تنها نظاره گر کشته شدن مردم افغانستان هستند. نیازی گفت حضورآمریکایی ها برای تامین منافع خودشان است.
ضرورت خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان
وی با تاکید بر ضرورت خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان تصریح کرد، برقراری صلح در افغانستان خواسته تمام مردم این کشور است اما از طریق آمریکا صلح به دست نخواهد آمد.
پیمان امنیتی بین کابل - واشنگتن سال 2014 میلادی با وجود مخالفت مردم افغانستان امضا شد.
طبق بند دوم این توافق نامه؛ آمریکا موظف به آموزش، تجهیز، حمایت و تقویت پایدار نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان است. ایجاد و ارتقای سیستم لجستیکی نیروهای امنیتی افغانستان، گسترش ظرفیتهای اطلاعاتی، تقویت توانائی نیروهای هوائی و راه اندازی تمرینات مشترک نظامی از دیگر تعهدات آمریکا در این توافق است.
در این توافق همچنین آمده است: طرفین برای افزایش سطح قابلیتهای نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان و به منظور دفع و پاسخ به تهدیدات داخلی و خارجی باهم کار میکنند.
به رغم تعهد آمریکا به تجهیز ارتش افغانستان واقعیت این است که واشنگتن در چهار سال گذشته به علل مختلف از تحویل سلاح پیشرفته و راهبردی به نیروهای نظامی افغانستان خودداری کرده است تا جایی که نیروهای امنیتی افغانستان از نداشتن تجهیزات مورد نیاز برای مقابله با تهدیدات فزاینده در این کشور رنج می برند.
به علت اتخاذ چنین سیاستی از سوی آمریکا، مقامات افغانستان بارها تهدید کرده اند درصورتی که این رویه ادامه پیدا کند، سلاح مورد نیاز خود را از کشورهای دیگر تامین خواهند کرد.
آمریکا در چهار سال گذشته نه تنها از تجهیز ارتش افغانستان خودداری کرده است بلکه نیروهای امنیتی این کشور را در مقابل تروریست های گروه تکفیری داعش و همچنین حملات طالبان تنها گذاشته است.
به طور نمونه در یکی دو سال اخیر بارها کنترل چند شهر مهم افغانستان بین طالبان و دولت مرکزی دست به دست شده است اما نیروهای امریکایی همواره از عمل به تعهدات خود در توافق نامه امنیتی سر باز زده اند.
از همین روست که بسیاری از مقامات و مردم افغانستان بر این باورند که توافق نامه امنیتی هیچ دستاوردی برای این کشور نداشته است.
ذکیه سنگین نماینده پیشین ولایت پروان در مجلس نمایندگان افغانستان و تحلیلگر مسایل این کشور به خبرگزاری اسپوتنیک میگوید: «مجلس نمایندگان افغانستان به امید صلح و کمک به نیروهای امنیتی، توافق نامه امنیتی را تصویب کرد، اما آمریکا به تعهدات خود عمل نکرد و به جای اینکه وضعیت امنیتی بهتر شود، برعکس بدتر شد و هر روز مردم افغانستان قربانی میشوند. تاکنون نمایندههای مجلس چند بار بازنگری در این توافق را خواستار شده اند اما واضح است که آه و ناله مردم افغانستان و صدای مجلس نمایندگان شنیده نمی شود.»
طبق گزارش سازمان ملل متحد، تلفات غیر نظامیان در افغانستان در سه سال گذشته روندی افزایش داشته است. طبق گزارش این سازمان، در شش ماه نخست سال 2018 حدود 1700 غیرنظامی در افغانستان کشته شدند که این بالاترین شمار تلفاتِ غیرنظامی در ۹ سال گذشته است.
بسیاری بر این باورند که علت اصلی وخامت اوضاع امنیتی افغانستان از جمله کشته شدن نیروهای امنیتی و غیرنظامیان، سیاستهای آمریکا در همسویی با گروههای افراطی و تروریستی از یکسو و رها کردن نیروهای امنیتی و دولت افغانستان در مقابل این گروهها از سوی دیگراست.
همین شرایط باعث شده است تا حدود 18 سال پس از لشگرکشی آمریکا به افغانستان، خروج نظامیان آمریکایی به خواست اصلی و اولویت مردم و دولت افغانستان تبدیل شود.
لاریجانی: نظام مردم سالاری دینی، دستاورد مهم انقلاب اسلامی است
رئیس مجلس شورای اسلامی، ایجاد نظام مردم سالاری دینی را دستاورد مهم انقلاب اسلامی عنوان کرد.
«علی لاریجانی» روز شنبه در مراسم افتتاح نمایشگاه دستاوردهای انقلاب اسلامی، این نمایشگاه را گوشه ای از تلاش های عظیم ملت ایران برشمرد و افزود: انقلاب اسلامی یک حرکت بسیار عظیم در دنیای معاصر بود.
لاریجانی، انقلاب اسلامی را یک زلزله بزرگ در صحنه بین المللی و منطقه ای عنوان کرد و افزود: ایران پیش از انقلاب پایگاه عملیاتی در منطقه بود و به دلیل موقعیت جغرافیایی و منابع عظیم مورد سوء استفاده قرار می گرفت.
رئیس مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: در زمان رژیم پهلوی، جمعیت ایران 36 میلیون بود و ما روزی 6 میلیون بشکه فروش نفت می فروختیم اما به جز چند شهر، کشور آبادی نداشتیم.
وی افزود: بخشی از پول های نفت، چپاول و بخش دیگر صرف مستشاران آمریکایی می شد.
ایران در زمان رژیم پهلوی، صاحب صنعت پیشرفته ای نبود
رییس مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه رژیم پهلوی واردات را زیاد کرد، گفت: ما در صنعت مونتاژ کار بودیم و صاحب صنعت پیشرفته ای نبودیم و تمام تجهیزات نظامی ما هم از خارج می آمد.
وی با بیان اینکه از نظر سیاسی یک سیستم کاملا دیکتاتوری و خفقان گسترده در کشور حاکم بود، افزود: نمادهایی از مجلس ملی و سنا هم درست کرده بودند که نمایندگان آن را دربار انتخاب می کرد و مردم در تعیین سرنوشت خود دخیل نبودند.
رییس مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه انقلاب اسلامی این شرایط را دگرگون کرد گفت: به همین دلیل است که برخی از صاحب نظران بین المللی، انقلاب اسلامی را زلزله ای در منطقه می دانند.
امریکایی ها برای کشورهای مستقل مزاحمت ایجاد می کنند
وی تاکید کرد: این عادت و فصل مشترک سیاست امریکایی ها در امور بین الملل است که هرجا کشوری قصد پیشرفت و استقلال داشت برایش مزاحمت و مشکل ایجاد کنند.
لاریجانی افزود: آمریکایی ها بارها تلاش کردند تا با ایجاد مزاحمت و استفاده از گروه های تروریستی و ایجاد آشوب در منطقه، سد راه پیشرفت ملت ایران شوند اما ما در شرایط سخت هم به پیشرفت های زیادی در زمینه های علوم گوناگون همچون نانوفناوری و سلول های بنیادی دست یافتیم.
رییس مجلس شورای اسلامی با اشاره به بازگشت تحریم های امریکا گفت: چنین شرایطی برای ما فرصت است و این مهم را در دوره های مختلف تجربه کردیم.
نمایشگاه ملی دستاوردهای انقلاب و دفاع مقدس با عنوان «چهل سال افتخار و بالندگی» که امروز(شنبه) در باغ موزه انقلاب و دفاع مقدس تهران گشایش یافت، تا 22 بهمن ادامه دارد.































