Super User
نقش اسلامگرایان اردن در جنبش مردم
نقش اسلامگرایان اردن در جنبش اعتراضی مردم
حكومت اردن با وجود تمام اعمال فشارها بر جنبش اسلامی این کشور، نه تنها نتوانست مانع از فعالیت آنان شود بلکه سبب شد این جنبش انسجام بیشتری پیدا کند و نقش بسزایی در جنبش اعتراضی مردم داشته باشد.
جنبش اسلامی اردن متشکل از اخوان المسلمون این کشور و شاخه سیاسی آن یعنی حزب جبهه عمل اسلامی است که از ابتدای شکل گیری تاکنون خدمات بسیاری به کشور ارائه کرده و همواره در مواقع بحران و مشکلات، از هیچ کوششی در راستای خدمت به کشور فروگذار نکرده ولی با این وجود، در سالهای اخیر بسیار مورد بی مهری رژیم این کشور قرار گرفته و در بسیاری از موارد همچون یک دشمن به آن نگریسته شده است.اخوان المسلمون اردن در سال ۱۹۴۵ تشکیل شد و “عبدالله اول ” پس از فرار اخوان از مصر و به منظور به کارگیری اهرم فشاری بر “ملک فارق “، به آنان پناه داد و در سال ۱۹۴۶، هیئت وزیران اردن با عنوان یک جمعیت خیریه به این جماعت مجوز فعالیت داد.ادامه…
از آن پس روابط اخوان المسلمون اردن با حکومت این کشور تبدیل به یک روابط دوستانه دوطرفه و بر پایه منافع هر دو طرف بود؛ زیرا اسلامگرایان اردن می توانستند آزادانه به فعالیتهای خود بپردازند و از سوی دیگر حکومت اردن نیز از وجود اسلامگرایان در راستای کسب مشروعیت بهره میگرفت.
پس از گذشت یک دهه از تشکیل اخوان المسلمون اردن، روابط نزدیک این جماعت با نظام پادشاهی به اوج خود رسید و دیگر هیچگاه پس از آن به این سطح نرسید.
*خنثی سازی کودتا علیه پادشاه وقت اردن توسط اخوانالمسلمون
در سال ۱۹۵۷ برخی افراد ارتش اردن و چپگرایان این کشور به دنبال کودتا علیه “حسین بن طلال ” پادشاه وقت اردن بودند که این کودتا با درایت اخوان المسلمون نافرجام ماند و همین مساله سبب شد که این جماعت تبدیل به عنصری مهم برای نظام پادشاهی و ثبات آن شود.
“حسین بن طلال ” به منظور قدردانی از اخوان المسلمون، از رهبر آنان خواست تا در منصب نخست وزیر، حکومتی جدید در کشور تشکیل دهد ولی اسلامگرایان اردن که هیچگاه به دنبال کسب قدرت سیاسی نبودند، به بهانه حساسیت شرایط منطقه و لزوم حفظ توازن معادلات آن، از پذیرفتن این پیشنهاد سر باز زدند.
همین امر سبب شد که مصداقیت اسلامگرایان بیش از پیش در نزد شهروندان اثبات شود و پس از آن روز به روز بر میزان محبوبیت و مقبولیت این جنبش افزوده شد.
*روابط اسلامگرایان با رژیم اردن بس مرگ “حسین بن طلال ” وارد مرحله جدیدی شد
جنبش اسلامی اردن تا پایان پادشاهی “حسین بن طلال ” در سال ۱۹۹۹ روابط خوبی با نظام داشت و ضمن اجتناب از فعالیتهای سیاسی، سعی در خدمت رسانی به کشور و شهروندان میکرد.
در سال ۱۹۹۹ میلادی و پس از مرگ “حسین بن طلال “، پسرش “عبدالله دوم ” به پادشاهی رسید و روابط اسلامگرایان اردن و نظام پادشاهی این کشور وارد مرحله دیگری شد.
*توطئه شاه اردن برای خارج کردن رهبران حماس
“عبدالله دوم ” که از یک طرف دست نشانده ایالات متحده و انگلیس بود و از طرف دیگر هوش و درایت پدرش را نداشت، در اولین اقدام و فقط پس از گذشت چند روز از تکیه زدن بر مسند پادشاهی، رهبران جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) را از این کشور بیرون کرد.
این مساله همزمان شد با افزایش فشار بر اسلامگرایان و ممانعت آنان از سخنرانی در مساجد، و حکومت اردن وجود “حماس ” را (که از ابتدا تاکنون روابط بسیار نزدیکی با اخوان المسلمون دارد) در این کشور یک توطئه تروریستی خواند و اسلامگرایان این کشور را به همکاری با آنان متهم کرد.
همین مسائل سبب شد که روابط جنبش اسلامی و نظام اردن بسیار متشنج شود و از آن پس اسلامگرایان اردن که بزرگترین حزب این کشور را تشکیل می دادند، تبدیل به بزرگترین طیف مخالف دولت شدند.
از آن پس اسلامگرایان اردن که می دیدند پادشاه این کشور به طور آشکارا به ملت خود و نیز ملت فلسطین ظلم می کند، به عنوان بزرگترین مخالف و منتقد دولت، کوشیدند تا ضمن آگاه کردن افکار عمومی، حکومت را وادار به خدمت رسانی بیشتر به ملت کنند.
*مخالفت اسلامگرایان با انعقاد پیمان سازش با رژیم صهیونیستی
مخالفت اسلامگرایان اردن با سیاستهای دولت بویژه مخالفت با ادامه پیمان سازش اردن و رژیم صهیونیستی (موسوم به وادی عربه) سبب شد تا حکومت اردن، جنبش اسلامی این کشور را تهدیدی برای خود ببیند و در همین راستا کوشید تا آنان را به تدریج و با اعمال فشار، از صحنه سیاسی اردن حذف کند.
*روشهای مختلف رژیم اردن برای تخریب وجهه اسلامگرایان
حکومت اردن به منظور تخریب چهره اسلامگرایان و حذف آنان از روشهای مختلفی استفاده کرد. به عنوان مثال حکومت با بها دادن بیش از پیش به موسسات دینی دولتی، نزدیکی با جنبشهای سنتی سلفی، محروم کردن اسلامگرایان از ایراد سخنرانی و نشستن بر منبرهای مساجد، به کارگیری عناصر اخراجی اسلامگرایان در رسانه ها به منظور تخریب چهره این جنبش و بیان نکات منفی اسلامگرایان، کوشید از مقبولیت و محبوبیت آنان در میان شهروندان بکاهد.
*تصویب قانون “تکرای ” بزرگترین اقدام حکومت در رویارویی با اسلامگرایان
اما بزرگترین اقدامی که حکومت این کشور در راستای رویارویی با اسلامگرایان انجام داد، تصویب قانون “تک رأی ” در انتخابات بود.
بر اساس این قانون هر شهروند اردنی تنها می تواند به یک نامزد انتخابات پارلمانی رأی دهد.
کارشناسان معتقدند که هدف از این قانون جلوگیری از قدرت یافتن اسلامگرایان است؛ زیرا آنان پیش از تصویب این قانون توانسته بودند اکثریت کرسیهای پارلمان را از آن خود کنند و همین مساله سبب شده که فشار زیادی بر حکومت وارد آورند.
البته در سالهای اخیر و با قدرت گرفتن جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس)، حکومت اردن با ادعای اینکه اسلامگرایان اردن تحت تاثیر جمهوری اسلامی ایران قرار دارند و از “حماس ” حمایت آشکار می کنند، تلاش کرد تا با اعمال فشار بر جنبش اسلامی اردن، مانع از فعالیت بیشتر آنان شود.
*اسلامگرایان اردن در جنبش اعتراضی مردم نقش بسزایی دارند
اما نکته حائز اهمیت در این میان این است که حکومت اردن با وجود تمام اعمال فشارها بر جنبش اسلامی این کشور، نه تنها نتوانست مانع از فعالیت آنان شود بلکه سبب شد این جنبش انسجام بیشتری پیدا کند؛ به گونهای که اکنون اسلامگرایان اردن در جنبش اعتراضی و انقلابی این کشور که از حدود ۳ ماه پیش آغاز شده نقش بسزایی ایفا میکنند.
به هرحال، حکومت اردن باید بداند که جنبش اسلامی این کشور یک جنبش مردمی و دارای محبوبیت و مقبولیت بسیار است و همواره در راستای حمایت از امنیت و ثبات کشور اقدامات شایانی انجام داده است و از همین رو تلاش برای نادیده گرفتن این جنبش و یا اقدام در راستای حذف آن، عملی بی فایده است.
برگرفته از خبرگزاری فارس
مخالفين محاكمه مبارك
به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه العالم، جرج اسحاق از مقامات جنبش کفایه دخالت عربستان برای جلوگیری از محاکمه مبارک را محکوم کرد و از ریاض خواست از مداخله در امور داخلی مصر و انقلاب دیگر کشورهای عربی خودداری کند.
وی همچنین به رژیم عربستان درباره پیامد ایستادگی در برابر انقلاب ها و بیداری اسلامی در کشورهای عربی از طریق جلوگیری از محاکمه حکام مستبد هشدار داد و گفت: درخواست محاکمه مبارک قانونی است و خواستار محاکمه وی هستیم. اسحاق تاکید کرد: اگر احساس کنیم شورای نظامی و دولت درباره محاکمه مبارک و اطرافیانش جدی نیست، مردم برای تحقق خواسته خود بار دیگر به میدان التحریر باز خواهند گشت
اهتمام به امور مسلمين
موعظه پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلّم )
من أصبح من أمتی و همّته غيراللّه فليس من اللّه و من لميهتمّ بأمور المسلمين فليس منهم و من أقرّ بالذل طائعاً فليس منّا أهل البيت.
(كتاب شريف تحف العقول، ص 47)
هركس كه صبح كند درحالى كه در انگيزهها و نيتهايش رضاى الهى نقش و تأثير نداشته باشد، جزء جنداللّه و عاملان للّه، محسوب نمىشود و هركس كه صبح كند و نسبت به مصالح و مفاسد مردم و جامعه مسلمين بىتفاوت باشد، در زمره مسلمين واقعى به حساب نمىآيد.
اهتمام به امور مسلمين مصاديق مختلفى دارد. مصداق اعلايش اهتمام به امور امت اسلامى و عزت و اقتدار و حكومت مسلمين است و مصداق ديگرش رسيدگى به حوائج ضعفا و مستمندان است.
هركس كه با رغبت تن به ذلت دهد از ما اهل بيت نيست. بايد دانست كه تسليم با ذلت، تنها در مقابل قدرتمندان سياسى نيست بلكه ذلت در مقابل ثروتمندان و سرمايهداران را نيز شامل مىشود. انسان نبايد براى حرص و طمع و حطام دنيوى، خود را ذليل كند. در روايتى وارد شده است كه مؤمن همه چيز را مىپذيرد جز ذلت را.
آخرین اخبار تحولات بیداری اسلامی
خبرگزاری ـ ابنا در روز دوشنبه پنجم اردیبهشت ماه در زمينه بیداری جهان اسلام گزارش داد :
لیبی/
ــ طرابلس هدف حملات هوايي ناتو
درپي حملات بامداد امروز ناتو به طرابلس يك ساختمان در منطقه "بابالعزيزيه " تخريب و پس از به گوش رسيدن صداي انفجارهاي مكرر سه ايستگاه تلويزيون دولتي ليبي برنامههاي خود را به مدت 15 دقيقه قطع كردند.
يك مقام رسانهاي در رژيم قذافي تاكيد كرد: اين حملات كه در اولين ساعات بامداد امروز انجام شد، 45 مجروح از خود برجاي گذاشت كه حال 15 تن از آنها وخيم گزارش شده و تعدادي نيز هنوز مفقود هستند و از وضعيت آنها خبري در دست نيست.
ــ مجتمع برگزاري جلسات قذافي هدف حمله هواپيماي ناتو قرار گرفت
هواپيماهاي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي مجتمع مربوط به برگزاري جلسات و ديدارهاي حاكم سركوبگر ليبي در طرابلس را هدف قرار دادند.
بر اساس گزارشات رسيده از طرابلس، هواپيماي ناتو مجتمع "معمر قذافي "، ديكتاتور ليبي، در پايتخت اين كشور را هدف قرار داده است و در جريان اين حمله سه ساختمان به شدت تخريب شدهاند.
طبق توضيحات مسئولان ليبي، ساختمانهاي تخريب شده در جريان حملات هوايي ناتو، محل برگزاري جلسات و ديدارهاي "معمر قذافي " بودهاند.
ــ ناكامي نيروهاي قذافي در بازپس گيري گذرگاه مرزي ذهبيه-وازن
در آخرين تحولات جاري در غرب ليبي نيروهاي قذافي تلاش ميكنند، با تمركز در روستاي مرزي "ام الفار " گذرگاه مرزي ذهبيه-وازن را كه در كنترل انقلابيون ليبي است، از آنها باز پس گيرد.
ــ پاپ خواستار پايان خشونتها در ليبي از طريق گفتوگو شد
پاپ در حضور هزاران مسيحي در شهر واتيكان بر لزوم پايان خشونتها در ليبي از طريق ديپلماسي و گفتوگو تاكيد كرد.
پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليكهاي جهان در سخنراني به مناسبت روز عيد پاك، پايان تنش و درگيريها در ليبي را از طريق ديپلماسي و گفتوگو خواستار شد و اعلام كرد بايد كمكهاي انساندوستانه را به دست افراد نيازمند در اين كشور رساند.
ــ آمريكا در تعقيب قذافي و نيروهايش محتاطانه برخورد كند!!
بهدنبال پيشنهاد يكي از سناتورهاي آمريكايي مبني بر هدف قرار دادن مستقيم حاكم ليبي، عضو ارشد كميته نيروهاي مسلح سناي آمريكا خواستار برخورد محتاطانه آمريكا در تعقيب حاكم و گروههاي بانفوذ ليبي شد.
در شرايطي كه سناتور "ليندسي گراهام " پيشنهاد هدف قرار دادن مستقيم "معمر قذافي "، حاكم ليبي را مطرح كرده است، "جان مككين "، سناتور جمهوريخواه آمريكايي، روز گذشته اعلام كرد كه آمريكا بايد در تعقيب مستقيم حاكم ليبي و گروههاي بانفوذ او محتاطانه برخورد كند.
ــ فرستاده ويژه قذافي عازم اتيوپي شد
سخنگوي رژيم قذافي اعلام كرد، وزير خارجه ليبي براي بحث و گفتوگو درباره طرح صلح اتحاديه آفريقا راهي آديس آبابا، پايتخت اتيوپي شد.
در واپسين ساعات شب گذشته "موسي ابراهيم " سخنگوي رژيم قذافي اعلام كرد، "عبد العاطي العبيدي " براي بررسي طرح صلح با اتحاديه آفريقا راهي آديسآبابا پايتخت اتيوپي شد.
پيش از اين رژيم قذافي با طرح صلح اتحاديه آفريقا كه در ماه جاري ارائه شده بود، موافقت كرد، اما انقلابيون ليبي اين طرح را از اين جهت كه كنارهگيري قذافي از قدرت را دربرنميگرفت، فورا رد كردند.
ابراهيم گفت: كشور مغرب نيز در تلاش براي دستيابي به صلح مشاركت دارد و قذافي تلاش ميكند، تماسهايي با روسيه، يونان، تركيه و كشورهاي آمريكاي لاتين براي دستيابي به يك توافقنامه صلح برقرار نمايد.
یمن/
ــ اظهارات دوگانه ديكتاتور يمن
"علي عبدالله صالح " ديكتاتور يمن كه براي كنارهگيري از قدرت اعلام آمادگي كرده بود، انقلابيون را مشتي كودتاچي خواند و گفت تنها از طريق انتخابات از عرصه قدرت كنار خواهد رفت.
"علي عبدالله صالح " رئيسجمهور يمن در گفتوگو با شبكه "بيبيسي " در اظهاراتي جديد اعلام كرد كه دولت را تنها از طريق انتخابات سراسري منتقل خواهد كرد. زيرا معتقد است كه درخواست مطرح مبني بر كنارهگيرياش از قدرت كودتايي عليه قانون اساسي يمن است.
وي در ادامه مدعي شد كه القاعده در داخل يگانهاي جدا شده از ارتش و نيز در ميان تظاهراتكنندگان فعاليت ميكند.
ديكتاتور يمن به دولتهاي غربي كه خواستار كنارهگيرياش از قدرت شدهاند، هشدار داد و گفت كه متاسفانه غرب كه بايد در مبارزه با تروريسم در كنار ملتها بايستد، اكنون كاري نميكند.
صالح تحولات جاري در يمن را "كودتا " خواند و گفت كه انتقال قدرت بايد از طريق صندوقهاي رايگيري و كميته عالي انتخابات و همهپرسيها صورت گيرد. ضمن اينكه او براي پذيرش ناظران بينالمللي در انتخابات آتي اعلام آمادگي ميكند.
ــ سقوط رژيم عبدالله صالح موجب نابودي القاعده در يمن خواهد شد
يك سياستمدار و مبارز يمني در گفتوگو با يك روزنامه اتريشي با انتقاد از رويكرد آمريكا در برابر تحولات يمن گفت كه در صورت سقوط دولت كنوني، القاعده نيز در يمن نابود خواهد شد.
" علي عبدربه القاضي "گفت: عبدالله صالح طوري وانمود مي كند كه اگر آمريكا و ديگر كشورهاي غربي از وي حمايت نكنند، القاعده بر يمن حاكم مي شود اما آنچه واقعيت دارد اينست كه القاعده (همان) رژيم حاكم است.
القاضي با رد تصرف استان مارب توسط القاعده گفت: چنين گروهي اصلا در اين استان وجود ندارد و من بارها شنيدهام كه وزير دفاع آمريكا اعلام كرده است كه در صورت كناره گيري عبدالله صالح از قدرت مبارزه با القاعده در يمن دشوار مي شود اما واقعيت اين است كه اگر حكومت بركنار شود، القاعده نيز از بينميرود.
ــ توطئه "صالح "براي ايجاد شكاف ميان انقلابيون
سخنگوي جوانان انقلابي يمن مواضع متناقض "صالح " مبني بر موافقت با انتقال قدرت به معاونش و نقض اين مواضع را در راستاي ايجاد شكاف ميان جوانان انقلابي و احزاب ديدار مشترك ارزيابي كرد.
"ياسر علي محسن الحسني " سخنگوي جوانان انقلابي 11 فوريه، با بيان اينكه انقلابيون يمن طرح و برنامهاي براي وادار كردن علي عبدالله صالح به كناره گيري از قدرت دارند، افزود: ما در چند روز گذشته منتظر نتايج مذاكرات جاري براي حل بحران يمن و كناره گيري صالح از قدرت بوديم ولي صالح در مصاحبه با بيبيسي اعلام كرد كه قصد كناره گيري ندارد.
وي كه از ميدان التغيير با تلويزيون العربيه گفتوگو ميكرد، مواضع متناقض ديكتاتور يمن را حيلهگري و وقت كشي خواند و مواضع سابق وي مبني بر موافقت با طرح شوراي همكاري خليج فارس و انتقال قدرت به معاونش را در راستاي ايجاد شكاف ميان جوانان انقلابي و احزاب ديدار مشترك و تضعيف معارضان وي ارزيابي كرد.
ــ هدف ديكتاتور يمن "بازي سياسي " براي خاموش كردن قيام مردم است
" محمد عبدالسلام " سخنگوي جنبش الحوثي يمن موضعگيريهاي مختلف ديكتاتور اين كشور در خصوص كنارهگيري از عرصه قدرت را "بازي سياسي " و در راستاي تضعيف انقلاب و خاموش كردن آتش خشم و اعتراضات مردم يمن دانست.
اردن/
ــ هشدار شهروندان اردني به "عبدالله دوم " درباره نظامي شدن جامعه
جمعيت "بني حسن " اردن از پادشاه اين كشور خواست تا جلوي پديده نظامي شدن اين كشور را بگيرد.
جمعيت "بني حسن " اردن به عنوان يكي از جمعيتهاي فعال سياسي با صدور بيانيه اي از پادشاه اين كشور خواست تا تدبيري اتخاذ كند كه مانع از نظامي شدن فضاي جامعه شود.
در بخشي از اين بيانيه بر لزوم اصلاحات در كشور با همكاري تمامي نيروهاي ملي تاكيد شده است.
اين بيانيه همچنين از "عبدالله دوم " پادشاه اردن خواسته است كه به نظر و خواست انقلابيون مبني بر لزوم اصلاحات توجه كند و اجازه ندهد كه با آنان برخورد خشونت آميز و تحريك كننده صورت گيرد.
در پايان اين بيانيه از تمام نيروهاي اردني خواسته شده كه با اتحاد و همدلي خود ضمن به حركت درآوردن چرخ اصلاحات در كشور، سبب پيشرفت كشور و تحقق خواست تمامي اقشار شوند.
ــ استعفاي دستهجمعي پزشكان اردني
در ادامه اعتراضات اقشار مختلف اردن به وضعيت سياسي و اقتصادي اين كشور، پزشكان اردني اقدام به امضاي استعفاي دسته جمعي كردند.
"احمد عرموطي " رئيس اتحاديه پزشكان اردن در جلسه فوقالعاده اين اتحاديه گفت: اكنون 12روز از اعتصاب باز پزشكان اردني ميگذرد ولي دولت تاكنون اقدامي در راستاي تامين خواستههاي آنان صورت نداده است.
وي افزود: پزشكان بخش دولت اردن قصد دارند با ارسال نامهاي به "عبدالله دوم " پادشاه اين كشور، وي را در جريان نحوه برخورد غير مسئولانه دولت با آنان قرار دهند.
ــ نظاميان بازنشسته اردن به صف انقلابيون پيوستند
نظاميان بازنشسته اردني در اعتراض به وضعيت اقتصادي خود و نيز بيتفاوتي دولت به خواستههاي آنها، در برابر دربار اين كشور تحصن كردند.
نظاميان بازنشسته اردن دليل اين تحصن را شرايط سخت زندگي و پايين بودن حقوق و مزاياي خود در قياس با نظاميان شاغل بيان كردند.
نظاميان اردني اعلام كردند كه مدتها بدون هيچ اقدام اعتراضي در انتظار تامين خواستههايشان بودند ولي به دليل بي تفاوتي دولت، تصميم گرفتند كه در برابر دربار اين كشور تحصن كنند.
مصر/
ــ چرخش سياسي مصر به سوي ايران و نگرانيهاي اردوگاه غرب
روزنامه آمريكايي والاستريت ژورنال در گزارشي نوشت كه مقامات آمريكايي اعلام كردهاند كه نگران هستند، تصميم مصر براي تجديد روابط با ايران، آغاز روندي از تغييرات كلان در سياست خارجي اين كشور باشد.
ــ پشيماني ديكتاتور مخلوع مصر براي فرار نكردن از كشور
" حسني مبارك "پس از بازجويي و قرار گرفتن در دست عدالت، از اينكه پس از كنارهگيري از قدرت به عربستان يا امارات فرار نكرده ابراز پشيماني كرد.
منابع بيمارستاني در شرم الشيخ با بيان اين كه حسني مبارك كنترل عصبي خود را از دست داده، تاكيد كردند: روز گذشته او برسر خود مي كويبده و به خود ميگفته كه هرچه برسرش آمده از دست خودش بوده است و تمام اطرافيانش خائنهايي بودند كه عليه او اعتراف كرده و او را فروختهاند.
به گفته اين منابع، مبارك اعتراف كرده كه دوبار در زندگيش مرتكب خطاي بزرگ شده است: يكبار وقتي تصميم به كنارهگيري از قدرت گرفت و آن را به شوراي عالي نظامي نيروهاي مسلح مصر اعلام كرد و ديگري هنگامي كه به گفته همسرش سوزان گوش فرانداد و پس از كنارهگيري از قدرت مصر را به قصد عربستان يا امارات ترك نكرد.
منابع پزشكي بيمارستان شرم الشيخ ميگويند: از وقتي مبارك اطلاع يافته كه قرار است، به بيمارستان طره منتقل شود، تصميم به اعتصاب غذا گرفته و از دادستان مصر خواسته به وي اجازه دهد، برسر خاك پدرش حضور يابد و همواره جمله "ما همه رفتني هستيم " را تكرار ميكند.
همچنين مبارك از دادستان خواسته او را از بيمارستان شرم الشيخ به جاي ديگر منتقل نكنند و راضي نشود، آخرين روزهاي زندگيش در آوارگي سپري شود.
مبارك در ادامه گفته كه حاضر است، بصورت مكتوب از تمام املاك و داراييهاي خود در برابر آزادي دو پسرش چشمپوشي كند.
سوزان مبارك هم از برخي از حاكمان كشورهاي عربي خواسته براي آزادي مبارك نزد دولت مصر ميانجيگري كنند.
ــ امنيت خليج فارس خط قرمز مصر!
وزير خارجه مصر با اشاره به اينكه امنيت خليج فارس براي مصر از اهميت بسزايي برخوردار است و با منافع ملي اين كشور گره خورده، بر برقراري ثبات و امنيت در اين منطقه تاكيد كرد.
عصام شرف امروز اولين سفر خود به چند كشور عربي حوزه خليج فارس از جمله عربستان، كويت و قطر را آغاز ميكند.
شرف در اين سفر قصد دارد، روابط دوجانبه و همكاري اقتصادي با هريك از اين كشورها را بررسي كند.
وي در اين سفر به بررسي آخرين تغيير و تحولات منطقهاي مورد توجه دو طرف و در راس آنها قضيه فلسطين و امنيت خليج فارس و همچنين بحران ليبي و يمن نيز خواهد پرداخت.
"منحه باخوم " سخنگوي وزارت خارجه مصر اعلام كرد: موضوعات فوق محور گفتوگوهاي نبيل العربي وزير خارجه مصر با سعودالفيصل همتاي سعودي وي بوده است.
سوريه /
ــ ادامه تظاهرات ضد دولتی در سوریه
رسانههاي سوريه از كشته شدن 9 نفر از نيروهاي امنيتي در مناطق "المعضميه " و "حمص " به ضرب گلوله افراد مسلح ناشناس خبر دادند .
روز گذشته سوريه شاهد تظاهراتي پراكنده در چندين شهر از جمله "درعا " بود ، كه هواداران بشار اسد رئيس جمهوري اين كشور نيز تجمعاتي در حمايت از وي برگزار كردند.
حدود 300 تن از مردم سوريه روز گذشته با تجمع در مقابل دفتر شبكه الجزيره در دمشق نسبت به پوشش جهت دار اين شبكه از حوادث جاري اين كشور اعتراض كردند و تاكيد كردند كه الجزيره روند حرفهاي را از دست داده و بايستي از ملت سوريه عذرخواهي كند.
تلويزيون الجزيره قطر كه تحولات سوريه را در صدر اخبار خود قرار داده، سعي در بزرگنمايي تحولات اين كشور دارد.
بر اساس گزارش الجزيره، نيروهاي امنيتي سوريه كه بعد از آغاز اعتراضات اخير در اين شهر ساحلي منتشر شدهاند؛ روز گذشته پس از گفتوگوي "زكريا العقاد " از پزشكان منطقه با تلويزيون الجزيره به منزل وي يورش بردند.
تظاهرات كنندگان شهر بانياس نيز با ابراز نگراني از حمله نيروهاي دولتي به شهر "نوي "، تهديد كردند كه در صورت عدم شكستن محاصره شهر بانياس راه ساحلي آنرا خواهند بست.
بر اساس اين گزارش، ديروز يكشنبه چندين تظاهرات ضد دولتي در شهرهاي مختلف سوريه برگزار شده كه در پي آن نيروهاي امنيتي دهها تن از فعالان سياسي از جمله "منصور العلي " نويسنده سوري را دستگير كردند.
از طرفي دانشجويان دانشگاههاي دمشق و درعا خواستار تحصن دانشجويان و تعطيلي كلاسهاي درس شدند. فعالان دانشجويي تداوم اين تعطيلي دانشگاهها تا توقف كامل آنچه سركوب تظاهرات مسالمت آميز از سوي دولت مي نامند، را خواستار شدند.
رسانه هاي غربي شمار كشته شدگان حوادث اخير سوريه كه از پنج هفته گذشته آغاز شده است، 340 نفر اعلام كردند.
ــ پيام رئيس امارات تقديم "اسد " شد
"بشار اسد " رئيس جمهوري سوريه در ديدار با وزير خارجه امارات متحده عربي پيام شيخ خليفه بن زايد آل نهيان مبني بر حمايت همه جانبه ابوظبي از ملت و دولت سوريه را دريافت كرد.
حمايت از مردم بحرين
براساس گزارش شبكه خبري پرس تيوي مردم قطر در حمايت از مردم بحرين به خيابانها آمده و به تظاهرات پرداختند.
رژيم بحرين به كمك نظاميان آلسعود طي چند هفته گذشته به شدت تظاهرات مسالمتآميز مردم بحرين را سركوب كرده و تاكنون دهها نفر را به شهادت رسانده و صدها نفر ديگر را نيز مجروح كرده است. گفته می شود صدها نفر از مردم بحرين در زندانهاي رژيم آلخليفه قرار دارند و تعدادي از بازداشتشدگان نيز در زندانهاي اين رژيم تحت شكنجه جان سپردهاند.
بعد از عربستان، قطر دومين كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس است و مردم آن در حمايت از مردم بحرين به تظاهرات ميپردازند.
بر اساس اخبار واصله حرکت های مردمی در سایر کشورها ازجمله عراق , پاکستان , ایران , ترکیه و سوئد در دفاع از قیام مردم مسلمان بحرین صورت گرفته و تظاهر کنندگان ضمن حمایت از مبارزین بحرینی نسبت به محدودیت های دینی و سیاسی در این کشور اعتراض کرده و اهانت به ساحت قران کریم در بحرین توسط نظامیان بحرینی و سعودی را محکوم کردند
زینت و آراستگی
در سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمده است که هرگاه ایشان قصد خروج از خانه یا پذیرفتن کسی را داشت، موی سر خود را شانه می زد، سرووضع خود را مرتب می کرد، خویشتن را می آراست و برای آنکه تصویر خود را ببیند، در ظرف آبی می نگریست. وقتی سبب این کار را می پرسیدند، می فرمود:
اِنَّ اللّه َ تَعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذا خَرَجَ إِلی إخْوانِهِ أَنْ یَتَهَیّاَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ.
خداوند متعال دوست دارد هنگامی که بنده اش به سوی برادرانش می رود، خود را برای دیدار آنان آماده کند و بیاراید.
عقايد كلامى اسماعيليه
اسماعيليه معتقدند: ذات بارى تعالى برتر از وهم و عقل و فكر است، خداوند بالاتر از حد صفات استبا هيچ صفتى و يقين و حدى چه به سلب و چه به ايجاب از وى سخن نتوان گفت (1) آفريدگار نه چيز است و نه ناچيز نه محدود و نه نا محدود و نه موصوف و نه نا موصوف و نه در مكان و نه در نامكان، به همين دليل تنزيه در مسئله صدور اشياء از بارى تعالى براى آن كه مشكل صدور كثير از واحد پيش نيايد، اعتقاد دارند كه از امر بارى تعالى با كلمه ابداع، عقل كل يا عقل اول در وجود آمد، سپس نفس كلى، از كلمه امر، به توسط عقل وجود يافت از نفس كلى به تاييد عقل كل، طبايع، و از طبايع امهات و از امهات به فعل اجرام سماوى، مواليد هستى پذيرفته، صدورعقل كل از كلمه امر به طريق ابداع است و صدور ساير موجودات روحانى و جسمانى كه به توسط عقل و نفس از امر بارى تعالى در وجود آمدهاند به طريق ابداع و انبعاث است; فرق ميان ابداع و انبعاث آن است كه انبعاث چيزى است كه نه در مكان باشد و نه در زمان. ولى پديد آينده باشد از چيزى ديگر اما ابداع چيزى گويند كه او نيز نه در مكان باشد ونه در زمان و لكن از چيزى پديد نيامده باشد. 2
اسماعيليه گويند: ما نگوييم خداوند موجود استيا ناموجود و نه عالم است و نه جاهل و نه قادر است و نه عاجز; زيرا اثبات حقيقتى اقتضاى شركتبين او و بين ساير موجودات را دارد و اين شركت و تشبيه است، گويند: خداوند نه قديم است و نه محدث، بلكه قديم امر او و كلمه او و محدث خلق او و آفرينش اوست. 3
علماى اسماعيليه قول برخى از فلاسفه را كه قايل به «قدماى خمسه» هستند يعنى قايل به قدمت پنج اصل: خداوند، نفس، هيولى، زمان و مكان مىباشند، به شدت مورد انتقاد قرار دادهاند و ثابت كردهاند چهار اصل اخير نمىتوانند قديم باشند; زيرا در اين صورت عدد قدما نامتناهى مىشود وبه علاوه اگر قول به قدماى خمسه درستباشد، كدام يك از آنها علتحدوث اين عالم است؟ 4
به عقيده اسماعيليه: مظهر عقل كل در اين عالم وجود ناطق است و ناطقان همان پيامبران اولوا العزمند كه عدد ايشان هفت است از اين قرار: آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، محمد و اسماعيل بن جعفر. (5) هر ناطق (پيغمبرى) وصى و جانشينى دارد كه در حال حيات او در شهرستان علم او بوده است. پس از هر ناطقى هفت امام روى كار مىآيد. دوره هر پيغمبرى هزار سال است و چون دور او به سر آيد پيغمبر ديگرى باشد يعنى تازه ظهور كند و شريعت او را نسخ مىنمايد، پيغمبر يا ناطق نخستين حضرت آدم بود كه وصى او شيثبود. ناطق دوم حضرت نوح بود كه وصى او سام بود. ناطق سوم حضرت ابراهيم بود كه وصى او اسماعيل بود. ناطق چهارم حضرت موسى بود كه وصى او هارون (يوشع) بود. ناطق پنجم حضرت عيسى بود كه وصى او شمعون الصفا(پطروس) بود. ناطق ششم حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم بود كه وصى او على بود. ناطق هفتم اسماعيل بود، زيرا حضرت محمدصلى الله عليه و آله و سلم على را وصى يا اساس و پس از او حسن وحسين و زين العابدين و محمد الباقر و جعفر الصادق بودند. هفتمين ايشان اسماعيل بود كه او قائم است و ائمه پس از او را امامان دوره قيام دانند. ناطق واضع شرع جديد و ناسخ شريعت قديم مىباشد و اساس يا وصى عالم به علم تاويل شريعت است و وظيفه او بيان اسرار و باطن شريعت مىباشد. 6
علماى اسماعيليه قول فلاسفه را كه قايل به قدمت «قدماى خمسه» هستند و پنج اصل يعنى: خدا، نفس، هيولى، زمان و مكان را قديم دانند به سختى مورد انتقاد قرار دادهاند و گفتهاند:زمان نمىتواند قديم باشد. زمان عبارت از مقدار حركت افلاك است و با طلوع خورشيد و غروب آن سنجيده مىشود، پس قابل شمارش و متناهى است و نمىتواند قديم باشد و همچنين مكان نيز نمىتواند قديم باشد; زيرا اگر مكان قديم باشد اقطار ششگانه و محيط بر مكان نيز بايد قديم باشند، چون مكان از اقطار خالى نيست، پس عدد قدما نامتناهى مىشود به علاوه اگر قول به قدماى خمسه درستباشد كدام يك از آنها علتحدوث اين عالم است.... 7
اسماعيليان آيات قرآن و احاديث و احكام شرع را مثل صوفيه تاويل مىكنند و ظاهر آنها را درست نمىدانند، بلكه به باطن آنها مىگرايند. بيشتر استدلالات آنان مبتنى بر معانى حروف قرآن و احاديث و اسرار و رموز آنهاست. گويند به جهت همين مكتوم بودن معانى است كه همه كس را بر آنها دسترسى ووقوف نيست و بشر محتاج به «امام» است كه آن معانى را روشن سازد.
گويند مردم به نسبت كمى و زيادى اطلاعشان بر اين معانى باطنى بر چند درجهاند: به همين دليل اسماعيليان خود را اهل تربيت مىدانند و مراتب هفتگانه معتقدان به آن مذهب از اين قرار است:1. مستجيب، 2. ماذون، 3. داعى، 4.حجت، 5. امام، 6. اساس، 7.ناطق.
كسى كه تازه به كيش آنان درآيد «مستجيب» مىناميدند; آن كه در طريق ايشان راسخ شده و اجازه سخن گفتن يافت «ماذون» مىگفتند; چون به درجه دعوت مىرسيد «داعى» مىخواندند، چون به رياست داعيان ارتقا يافت «حجت» نام مىگرفتيعنى گفتار او حجتخداستبر خلايق; چون مرتبه ولايت مىيافت و از علم بى نياز مىگشت «امام» خوانده مىشد. پس از مرتبه امام به مقام وصايت و اساس مىرسيد و در آخرين مرتبه مقام «ناطق» را مىيافت. 8
ماذون و داعى دو درجه داشتند: محدود و مطلق، گاهى نيز ميان مرتبتحجت و امام به مرتبه ديگر قائل مىشدند كه مرتبه «باب» بود، گاهى مرتبه «داعى» را به سه درجه مىرسانيدند: داعى بلاغ، داعى مطلق و داعى محدود.
هر امامى دوازده حجت داشت كه چهارتن از آنان همواره ملازم خدمت او بودند. هفت تن مامور جزاير سبعه يعنى اقاليم هفتگانه بودند، در زير حكم هر يك از داعيان نيز عدهاى ماذون زير فرمان داشتند كه به دعوت مردم به كيش اسماعيلى مىپرداختند، ماذونان و داعيان در تعليمات خود رتبه و سلسله مراتب را رعايت مىكردند تا از تعليم خود در مرتبه پايينتر نتيجه مثبت نمىگرفتند، مرتبه بعد را شروع نمىكردند. 9
ابو منصور عبد القاهر بغدادى مراتب نوكيشان را چنين آورده است: تفرس، تانيس، تشكيك، تعليق، ربط، تدليس، تاسيس، عهد وپيمان گرفتن خلع وسلخ. 10
مبلغ و داعى اسماعيلى بايد آگاه به احوال اصناف مردم باشد و بداند خويش را بر چه كسى عرضه مىدارد. اگر مدعو كسى است كه گرايش به عبادت دارد از طريق زهد و عبادت با او سخن گويد و سرانجام به او بگويد كه شريعت را ظاهرى و باطنى است و غرض شارع باطن شريعت است، نه ظاهر آن و از اوبا سوگندهاى شديد پيمان گيرد كه اين راز را افشا نكند و اگر اين اسرار را فاش كند بر او است كه زن خود را طلاق دهد و بندگانش را آزاد كند و اموالش را ببخشد. (11
اسماعيليان به بهشت و دوزخ جسمانى معتقد نيستند ولى براى مبتديان اين كلمات را به معنى معمول آن تفسير مىكردند. خود معتقدند كه بهشتبه حقيقت «عقل» است و دربهشت رسول خدا و زمان خويش، و وصى اوست درمرتبه خويش، و امام روزگار است در عصر خود، و كليد در بهشت گفتار رسول خداست، به معاد جسمانى اعتقاد ندارند، و به حشر ونشر معتقد نيستند. (12
ناصر خسرو در «خوان الاخوان» در صفت چهل ويكم و پنجاه و پنجم در نفى بهشت و دوزخ علمى بودن ثواب وعقاب، تاويل سرما و گرماى قيامتسخنها آورده است و گويد:
چون در روز قيامت آلات وحواس دريابنده لذات و تالمات وجود ندارد، يعنى جسمى در ميان نيست پس لذت و رنج جسمى هم در بين نيست (13) و اين كه پيامبران مردم نيكوكار را به بهره بردن ازباغ بهشت در نهرهاى روان و حوران سيه چشم و قصرهاى بهشتى و ميوههاى گوارا و لذيذ و بدكاران را به سوختن در آتش دوزخ و ضربه عمودهاى آتشين و آهنين و زخم مار و كژدم و نوشابههاى هول انگيز دادهاند براى آن بوده تا «رونق عالم جسمانى برقرار بماند» و در طاعتبكوشند. 14
آنها در باره تمام علوم شناخته شده زمانشان، با شيوه بسيار مردمى و در قالب داستان شروع به نوشتن كردند. آنان تمام مقالات خود را در اثرى گرد آوردند كه به نام«رسائل اخوان الصفا» معروف شد. آنان تمام آرا و عقايد فلاسفه يونانى و هندى را با نظم خاصى تدوين كردند.
اين كار البته شبيه كار معتزله بود، ليكن نويسندگانى كه متعلق به گروه اسماعيلى بودند هدفشان ايجاد يك زمينه فكرى براى قيام آينده بود اين نويسندگان آثار خود را مخفيانه مىنوشتند و نسخهاى از آن را در مساجد مختلف امپراتورى، آن هم در يك زمان معين، بدون اين كه كسى متوجه بشود پخش مىكردند، به نظر مىرسد كه اين مقالات بالاخره تحت هدايت امام احمد، نبيره امام جعفر صادق عليه السلام جمع آورى وتاليف گرديده باشد. (15(
القفطى(646) نويسنده «تاريخ فيلسوفان» درباره «اخوان الصفا»مىنويسد: «...آنان براى پاسدارى از تقدس، پرهيزگارى، و حق، انجمنى بنيان نهادند.ميان خود آموزشى را پذيرفتند كه اميد داشتند، خداوند نيز آن را بپذيرد.
به عقيده آنان، نظام دين بر اثر جهل و خطا، دستخوش تباهى و دگرگونى شده بود در هيچ وسيلهاى ديگر، براى تزكيه و پالايش آن جز «فلسفه» كه معرفت ايمانى و ميراث تحقق عقلانى را در خود متحد كرده است، وجود نداشت. آنان معتقد بودند كه اگر فلسفه يونانى با دين عربى با هم تركيب شود، نتيجهاى رضايتبخش و كامل مىتوانستبه دست آيد. بر اساس اين باور است كه آنان، پنجاه رساله در هر يك از شعبههاى فلسفه اعم از نظرى يا عملى، تاليف نمودند و به آنها فهرستى جداگانه افزودند و آنگاه آنها را با عنوان «رسائل اخوان الصفا» نامور ساختند.
نويسندگان اين كتابها، پيوسته نام خود را پنهان مىداشتند.ليكن رسالههاى خود را ميان كتابفروشان و مردم توزيع مىكردند.
اخوان الصفا صفحات رسائل خود را از كلمات قصار، داستانهاى مذهبى، تعابير مجازى و شاعرانه و كنايههاى اديبانه مالامال مىساختند». 16
اسماعيليان حتى امروز چنان كه «ايوانف» اسماعيلى شناس بزرگ متذكر استبه رسائل اخوان الصفا استناد مىجويند وحتى تا بدانجا پيش رفتهاند كه رسائل را «قرآن ثانى»، «قرآن علم»، در برابر «قرآن وحى» اسلامش ناميدهاند: «رسائل اخوان الصفا، قرآنى ديگر، پس از قرآن استيا به عبارت ديگر آنها «قرآن علم»اند همچنانكه قرآن، «قرآن وحى» است. رسائل «قرآن امامت»اند و قرآن «قرآن نبوت» است. 17
دانشمندان نوشتهاند كه اسماعيليه معتقد به تناسخ وحلول و انتقال روح از جسمى به جسم ديگر بودند.شايد اين فكر غير مستقيم از نو فيثاغورثيان اخذ شده باشد ولى «ايوانف» مىگويد كه اسماعيليه هرگز به تناسخ قايل نبودند.(2) و به همين جهت نويسندگان اسماعيلى بخشى از نوشتههاى خود را به رد اين نظريه اختصاص دادهاند، چنان كه حكيم ناصر خسرو، فصلى از كتاب معروف «زاد المسافرين» را به ابطال مسئله تناسخ اختصاص داده است و حميدالدين كرمانى نيز به رد اين نظريه پرداخته و اعتقاد آن را «باطل و فاسد» شمرده است. 18
در معتقدات اسماعيليه آثارى از مسيحيت و عرفان مسيحى گونوستيكى نيز ديده مىشود ولى نفوذ مانويت در معتقدات اسماعيليه كمتر است; زيرا آنان بدى و اهريمن را كه مبناى اصول مانويان است، رد مىكنند، روى هم رفته معتقدات فلسفى اسماعيليان بيشتر جنبه عقلى و راسيوناليسم دارد. اسماعيليان مىگويند كه انسان كامل همچون تاجى بر تارك بشريت است وبه عقيده ايشان پيدايش و ظهور انسان تجلى و گرايش نفس استبه سوى كمال. انعكاس عقل كل درعالم محسوسات همان انسان كامل يعنى پيغمبر است كه به اصطلاح اسماعيليه «ناطق» (گويا) ناميده مىشود. انعكاس نفس كل درعالم محسوسات نايب پيغمبر است كه به اصطلاح ايشان صامت (خاموش) است و نام ديگر او «اساس» مىباشد وظيفه وى آن است كه سخنان ناطق يا پيغمبر را تاويل نموده و براى مردم روشن سازد از نظر فلسفى اسماعيليان تحت تاثير معتزله واقع شدند و بسيارى از مسائل را از جمله مسئله تفويض و اختيار را از ايشان فرا گرفتهاند (19) و اين معنى از آميزش دين و فلسفه از سوى آنان و توجه و عنايتبه دين، و تمسك به فلسفه در فهماندن آن به مردم برمىآيد 20
گويند: تمام تشكيلات اسماعيليان بر طبق اصل تقيه مخفيانه بود و اين تقيه در ميان اسماعيليان نسبتبه ساير شيعيان بسيار شديد بود، چون همواره از مبتدى طبق تشريفات خاصى پذيرفته مىشد و سوگند ياد مىكرد كه چيزى را درباره تعاليم و يا عضويت جامعه اسماعيليان بروز ندهد. اين آيين مفهوم درونى (باطن) قرآن را عرضه مىكرد، در جايى كه برخى از شيعيان كارى به ماهيت آيات مختلف قرآن نداشتند و آن را بر عهده امام وفادارى شيعيان نسبتبه او مىدانستند.
اسماعيليان در قرآن سمبوليسم واژههاى آن، بلكه در مجموعه گستردهاى ازمباحث و مناظرات نيز در پى آن بودند، آنها به عنوان يك نفر اسماعيلى بايستى در مجهولات كاينات شريك مىشدند. منشا تاريخى سلسله مراتب و پنهان كارى اسماعيليان زياد روشن نيست ولى آنها به هر حال دو چيز را امكان پذير ساخته بودند كه سنيان را آشفته مىساخت و كمال مطلوب اكثر شيعيان بود:تكثير و توسعه كيهانى و تاريخى كه اغلب پيچيده بود بدون آن كه درك و فهم توده مردم را در نظر بگيرند، آنها ضمنا گروهى از افراد منضبط را تدارك ديده بودند تا از حركتهاى سياسى حمايت نمايند و رهبريتبه نحو احسن انجام گيرد. 21
احكام و فقه اسماعيليه
تعاليم ظاهرى اسماعيليه با تعاليم اماميه تفاوت چندانى ندارد و همان احكام شرعى اسلام مانند: نماز، روزه، خمس، و زكات و غيره است. فقيه بزرگ آنها قاضى ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمى مغربى (متوفى 363 ه.ق) است كه كتابى به نام «دعائم الاسلام في ذكر الحلال والحرام والقضايا و الاحكام» نوشته كه مورد استناد فرقه اسماعيليه مىباشد و اين كتاب محكمترين و قوىترين منبع قانونگذارى دولت فاطميين مصر به شمار مىرفت و اين كتاب مشتمل بر دو جزء است وجزء اول آن كه نزد اسماعيليان به «دعائم الاسلام السبع» معروف استشامل هفت كتاب زير مىباشد:
1. كتاب الولاية، 2. كتاب الطهارة، 3. كتاب الصلاة، 4. كتاب الزكاة، 5. كتاب الصوم والاعتكاف، 6. كتاب الحج، 7. كتاب الجهاد.
جزء دوم آن شامل 26 كتاب است:
1. كتاب البيوع والاحكام فيها، 2. كتاب الايمان والنذور، 3. كتاب الاطعمة، 4. كتاب الاشربة، 5. كتاب الطب، 6. كتاب اللباس والطيب، 7. كتاب الصيد، 8. كتاب الذبائح، 9. كتاب الضحايا والعقائق، 10. كتاب النكاح، 11. كتاب الطلاق، 12. كتاب العتق، 13. كتاب العطايا، 14. كتاب الوصايا، 15. كتاب الفرائض، 16. كتاب الديات، 17. كتاب الحدود، 18. كتاب السراق والمحاربين، 19. كتاب الردة والبدعة، 20. كتاب الغصب والتعدي، 21. كتاب العارية والوديعة، 22. كتاب اللقطة واللقيطة والابق، 23. كتاب القسمة والبنيان، 24. كتاب الشهادات، 25. كتاب الدعوى والبينات، 26. كتاب آداب القضاء.
و اين كتاب اكنون نيز بين طايفه بهره از اسماعيليه معتبر و متداول مىباشد. محتواى اين كتاب به قدرى به احكام و تعاليم شيعه اماميه نزديك است كه حتى بعضيها توهم كردهاند كه كتاب «دعائم الاسلام » از تاليفات مرحوم شيخ صدوق است. (22) ولى جمعى از محققان شيعه اماميه كتاب «دعائم الاسلام» را از تاليفات قاضى نعمان مىدانند كه در عصر فاطميين، قاضى القضات مصر بوده است. گويند قاضى نعمان در اول سن مالكى بوده و سپس هدايتيافته و شيعه امامى گرديده است و كتاب «دعائم الاسلام» را در همان زمان نوشته و لذا اكثر اخبار اين كتاب موافق با كتابهاى مشهور اماميه مىباشد و تنها فرقى كه اين كتاب با كتابهاى اماميه دارد اين است كه او به خاطر تقيه و ترس از خلفاى فاطمى مصر، از امامان بعد از امام صادق عليه السلام روايت نكرده است (23) و به همين جهت اكثر علماى اماميه، قاضى نعمان را شيعه امامى دانسته و در كتابهاى خود به روايات او استناد كردهاند و گفتهاند وى غير از كتاب «دعائم الاسلام» كتاب ديگرى نيز در باره فضائل و مناقب ائمه اطهار تاليف كرده و آن را «شرح الاخبار في فضائل الائمة الابرار» ناميده است.
محدث نورى در باره كتاب «دعائم الاسلام» تحقيقات عالمانهاى نموده كه ديدن تحقيقات وى انسان را با وضع كتاب «دعائم الاسلام» بيشتر آشنا مىسازد. نورى اين كتاب را از تاليفات قاضى نعمان دانسته و با شواهد و قراين فراوان اثبات كرده است كه قاضى نعمان شيعه اماميه بوده و به خاطر تقيه و ترس از خلفاى فاطمى، مذهب خود را كتمان نموده و خود را شيعه اسماعيلى وانمود كرده است و در عين حال مهارت به خرج داده و برخلاف مذهب خود سخن نگفته است. 24
آرى اگر تنها ملاك قضاوت در باره قاضى نعمان همان كتاب دعائم الاسلام باشد به احتمال قوى ممكن است نظر وى صحيح باشد به خصوص كتاب «شرح الاخبار» وى نيز كه و «الارجوزة المختارة» (26) اين نظر را تاييد مىكند، عجيب است كه محدث نورى از كتاب «تاويل الدعائم» هيچ اسمى به ميان نياورده است و ظاهرا اين كتاب در دسترس وى نبوده و اخيرا به تحقيق محمد حسن اعظمى در «دار المعارف مصر» به چاپ رسيده است. قاضى در اين كتاب تمام احكام و تعاليم «دعائم الاسلام» را طبق معتقدات اسماعيليه تاويل نموده است واگر ثابتشود كه «تاويل الدعائم» از تاليفات قاضى نعمان است ديگر جايى به تحقيقات و توجيهات مرحوم نورى و ديگران باقى نمىماند. (27(
خلاصه اين كه قاضى نعمان شخصيتى است كه جمعى از اعلام شيعه اماميه او را «امامى» و داراى مذهب اثنى عشرى و كتاب دعائم الاسلام و شرح الاخبار او را معتبر و قابل اعتماد دانستهاند (28) و لذا اين دو كتاب در مجامع شيعه اماميه معتبر و مورد استناد مىباشد.29
آرى اسماعيليه و اماميه به كتاب «دعائم الاسلام» اهميت زيادى قايلند اگرچه عنايت اسماعيليه نسبتبه آن شديدتر استبه اين معنى: قاضى نعمان و كتابهايش در نزد اسماعيليه معروفتر از اماميه است و پيروان مذهب اسماعيلى او را با عناوين و القابى توصيف مىكنند كه هرگز كس ديگر را آن چنان توصيف نمىكنند مثل تعابير: «سيدنا الاوحد» و «القاضي الاجل» و «سيدنا القاضي»
دكتر مصطفى غالب نويسنده اسماعيلى معاصر درباره قاضى مىگويد: قاضى نعمان به مذهب اسماعيليه خدمات شايانى كرده است و او در متمركز ساختن دعوت اسماعيليه نقش بسيار داشته است و او زبان گوياى امام مىباشد و شايسته استبر عرش دعوت علمى اسماعيليه قرار بگيرد و اين زعامت را فرزندانش از او به ارث ببرند». (30)
نويسندگان اسماعيلى، كتابهاى «دعائم الاسلام» و «تاويل الدعائم»، قاضى نعمان را از مصادر و منابع مهم ومعتبر مذهب اسماعيليه مىدانند و مىگويند: منابع ومصادر معتبر پيش فاطميين پنج كتاب است، بدين ترتيب:
1. دعائم الاسلام، تاليف: نعمان بن محمد التميمى المغربى قاضى ابوحنيفه.
2. تاويل الدعائم، تاليف: نعمان بن محمد قاضى قضاة المعز لدين الله فاطمى.
3. راحة العقل، تاليف: بزرگ مبلغ فاطميين احمد حميد بن عبد الله كرمانى، در عهد حاكم بامر الله. صاحب كتاب «الاقوال الذهبية».
4. الانوار اللطيفة في الحقيقة (فلسفة المبدء والمعاد) داعى يمانى طاهر بن ابراهيم حارثى.
5. المجالس المؤيدية و خلاصه آن «جامع الحقائق» داعى دعات فاطميين، هبة الله بن موسى المؤيد در دوران خلافت المستنصر بالله. (31)
فرق كلى ميان شيعه اسماعيلى با شيعه اثنى عشرى اين است كه اسماعيليه معتقدند كه امامتبه دور «هفت» گردش مىكند ونبوت در حضرت محمد ختم شده است. وتغيير و تبديل در احكام شريعتبلكه ارتفاع اصل تكليف خاصه به قول باطنيه مانع ندارد بر خلاف شيعه دوازده امامى كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم را خاتم الانبياء مىدانند و براى وى دوازده وصى و جانشين قائلند و ظاهر شريعت را معتبر و غير قابل نسخ مىبينند وبراى قرآن كريم هم ظاهر و هم باطن اثبات مىكنند. (32)
پىنوشتها:
1. ابو يعقوب سجستانى، كشف المحجوب، با مقدمه هنرى كربن، چاپ كتابخانه طهورى، ص 5و6.
2. شهرستانى، الملل والنحل: 1/93، طبع دار المعرفة بيروت; شهرستانى، رسالة تذكرة العقائد، به اهتمام دكتر مشكور، ص 126. 3. همان مدرك.
1. ابو حاتم رازى، اعلام النبوة، فصل دوم خدا به بعد از انتشارات انجمن فلسفه ايران.
2. شهرستانى، الملل و النحل:1/193.
3. بغدادى، الفرق بين الفرق، ص 179 188، طبع مصر1948; ناصر خسرو، وجه دين، ص 5051; رشيدى جامع التواريخ، ص 15 14; روضة التسليم، تصور بيست و ششم.
1. ابوحاتم رازى، اعلام النبوة، 14 10، انتشارات انجمن فلسفه ايران، شوال 1397ه. ق.
2. رشيدي، جامع التواريخ، بخش اسماعيليان،ص 10.
1. ترجمه الفرق بين الفرق، 323 313.
2.بغدادى، الفرق بين الفرق، ص 179.
3. تنبيهات الجنبية في كشف اسرار الباطنية، ص 248، چاپ نجف.
4. ناصر خسرو، وجه دين، ص 3334; فرقه اسماعيليه، مقدمه فريدون بدرهاى، ص 24 14.
5. ناصر خسرو، خوان الاخوان با مقدمه، حواشى و ترجمههاى 4 قديم، ص 165 128.
6. هفتباب بابا سيدنا، به سعى ولاد يمر ايوانف ص 36، چاپ بمبئى 1933 1372 ه. ق.
1. عباس حمدانى، دولت فاطميان، بخش سوم از كتاب اسماعيليان در تاريخ، ص 163.
2. ابن القفطى، تاريخ الحكماء، ص 83، چاپ ليبرت.
1. بنا به نقل دكتر صاحب الزماني، ديباچهاى بر رهبرى،ص355.
2. د.ايوانف، ناصر خسرو و اسماعيليان، از كتاب اسماعيليان در تاريخ، ص 456.
3. حميد الدين كرمانى، الاقوال الذهبية، مقدمه صفحه 19.
4. ادوارد برواون، تاريخ ادبى ايران: 1/574; دكتر كامل حسين، طائفة الاسماعيليه، ص 147، 179.
5. يوحنا قميز، اخوان الصفا، ترجمه سجادى، ص 33.
1. م.گ. س هاجسن، دولت اسماعيليه، بخش چهارم از كتاب اسماعيليان در تاريخ، ص 262.
1.نورى، حاج ميرزا حسين، مستدرك الوسائل: 3/313، طبع تهران.
2. قاضى نعمان، دعائم الاسلام، دار المعارف مصر/1385.
1. مستدرك الوسائل، ج3، از صفحه 313 به بعد.
1. اين كتاب اخيرا در قم توسط جامعه مدرسين قم تحقيق و چاپ شده است.
2. يا «القصيدة المختارة» اين كتاب شعر است و درباره اثبات حقانيت امير مؤمنان على عليه السلام و اولادش و همه امامان يكى بعد از ديگرى تا امام مهدىعليه السلام سروده شده است; مقدمه شرح الاخبار:1/44.
3. مستدرك الوسائل: 3/313322، چاپ تهران; مقدمه شرح الاخبار، به قلم سيد محمد حسينى جلالى، ص 3435 چاپ جامعه مدرسين قم.
4. مجلسى، بحار الانوار: 1/38; بحر العلوم، رجال بحر العلوم:4/5; كاظمى، المقاييس به نقل از مستدرك:3/314; مامقانى، تنقيح المقال:3/273; الذريعه:1/61; تسترى، قاموس الرجال: 9/222.
5. اخيرا اين دو كتاب در قم در مركز شيعه اماميه تجديد چاپ شده است. دعائم الاسلام توسط مؤسسة آل البيت از روى نسخه دار المعارف مصر، وشرح الاخبار توسط مؤسسه جامعه مدرسين قم از روى نسخههاى متعدد خطى.
1. غالب مصطفى، اعلام الاسماعيلية، ص 595، طبع بيروت،1964.
2. تاويل الدعائم: 1/15، مقدمه محمد حسن اعظمى زير عنوان «المصادر الرئيسية».
3 طباطبائي، سيد محمد حسين، شيعه در اسلام، ص 39
منبع:فصلنامه كلام اسلامى شماره 19
دستگيري شیخ الشمري به خاطر تلاش وي براي وحدت
خانواده «شيخ مخلف بن دهام الشمري» از فعالان تقريبي عربستان در بيانيهايتاكيد كردند: علت اصلي دستگيري الشمري توسط دولت عربستان مبارزه وي براي وحدت شيعه و سني است
به گزارش پايگاه خبري الراصد، خانواده «شيخ مخلف بن دهام الشمري» فعال حقوقي و تقريبي عربستاني در بيانيهاي با اشاره به دستگيري بدون محكمه وي اعلام كردند: الشمري 10 ماه است كه به تهمت واهي «اذيت و آزار» در زندان عربستان به سر ميبرد.خانواده اين فعال عربستاني با متهم كردن دولت اين كشور به ايجاد تهمتهاي جديد خواستار ارائه تفسير تهمت «اذيت و آزار» شده و آورده است: حقيقت دستگيري «شيخ مخلف بن دهام الشمري» تلاش مجدانه وي براي وحدت شيعه و سني بوده است.اين بيانيه افزوده است: پدر ما به دليل گزارشهاي سري مغرضانه به زندان افتاده است و وي جز محكومكردن فاسدان، تكفيركنندگان و سوءاستفاده كنندگان از امور دولتي، كار ديگري نكرده است.
خانواده الشمري همچنين در بيانيه خود با اشاره به وظايف دولت عربستان در برابر مجامع و قراردادهاي بينالمللي از جمله شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد تاكيد كردهاند: حضور 10 ماهه الشمري در زندان بدون هرگونه محاكمهاقدامي بر خلاف قوانين عمومي و بينالمللي است.
اين بيانيه همچنين افزوده است: خانواده الشمري حق خود مبني بر دريافت غرامت ضرر و زيان هاي مادي، معنوي و انساني كه عليه شيخ الشمري صورت گرفته را براي خود محفوظ ميداند.
بنابر اين گزارش دستگيري «شيخ مخلف بن دهام الشمري» موجي از مخالفتها با دولت عربستان در پي داشته است به گونهاي كه چند ماه گذشته گروهي از فعالان عربستاني، عرب و غربي اقدام به اعتصاب غذا براي آزادي وي كردند.
همچينين سازمان ديدهبان حقوق بشر در بيانيهاي خواستار آزادي فوري الشمري شد و دستگيري وي را مصداق بارز هتك آزادي بيان در عربستان دانست.
حقيقت و فلسفه امامت
امامت در لغت
واژه «امامت» در لغت به معناى رهبرى و پيشوايى، و «امام» به معناى مقتدا و پيشواست، خواه انسان باشد،يا چيز ديگر، چنانكه ابن فارس گفته است: «امام، كسى است كه در كارها به او اقتدا ميشود، و پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ امام ائمه، و خليفه، امام رعيت، و قرآن، امام مسلمان است».(1)
قرآن كريم، همانگونه كه برخى از انسانها را امام ناميده، كتاب آسمانى حضرت موسى (ع) را نيز امام خوانده است، آنجا كه در مورد حضرت ابراهيم (ع) فرموده است:
«إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً».(2)
من تو را پيشواى مردم قرار دادم.
و درباره كتاب حضرت موسى (ع) فرموده است:
«وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَهً».(3)
پيش از قرآن كتاب موسى به عنوان پيشوا و مايه رحمت، نازل گرديد.
و در جاى ديگر، لوح محفوظ را نيز «امام مبين» خوانده و ميفرمايد:
«وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ».(4)
هر چيزى را در «امام مبين» (لوح محفوظ) برشمردهايم.
امامت در اصطلاح متكلمان
متكلمان اسلامى براى امامت تعاريف مختلفى ذكر كردهاند، و غالباً امامت را «رياست و رهبرى عمومى جامعه در زمينه امور دينى و دنيوي» دانستهاند، نمونههايى از اين تعاريف را يادآور ميشويم:
1. امامت، رهبرى عمومى دينى است كه در برگيرنده ترغيب مردم به آن چه مايه حفظ مصالح دينى و دنيوى آنها، و بازداشتن آنان از آن چه مايه زيان آنها است، ميباشد.(5)
2. امامت، رهبرى و بالاصاله در امور دين است.(6)
3. امامت، جانشينى پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله ـ در برپاداشتن دين است به گونهاى كه پيروى او بر همه امت واجب است.(7)
4. امامت، رهبرى عمومى در امر دين و دنيا به عنوان جانشينى پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ است.(8)
توضيحات
1. مقصود از قيد «بالاصاله» در تعريف دوم، احتراز از رهبرى به نيابت از امام است،مانند نواب خاصه و عامه امام عصر(عج) .
2
. مقصود از «امور ديني» در دو تعريف اول و دوم اين نيست كه وظيفه امام منحصر در اداره امور دينى مردم است، و هيچگونه مسؤوليتى نسبت به امور دنيوى ندارد، بلكه مراد اين است كه امور دنيوي، منهاى جنبههاى اخلاقى و دينى آنها، از شؤون امامت نيست. مثلاً قضاوت در اينكه كدام اثر هنرى برجستهترين آثار هنرى است، از وظايف ويژه امام به شمار نميرود، هر چند امام ميتواند واجد چنين مهارت علمى باشد، و احياناً برجستهترين هنرمند را نيز معرفى كند، ولى اين كار را به عنوان يك صاحب نظر و هنرشناس انجام ميدهد، نه به عنوان امام».(9)
3. وجه اينكه در تعاريف علماى اهل سنت بر مسئله خلافت و جانشينى پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ تأكيد شده، و در تعاريف علماى شيعه قيد «بالاصاله» آمده، اين است كه علماى شيعه در عين اينكه امام را خليفه و جانشين پيامبر ميدانند، او را خليفه الهى و منصوب از جانب خداوند ميدانند، ولى علماى اهل سنت امام را برگزيده از جانب مردم به عنوان جانشينى پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ ميدانند، نه خليفه خداوند، چنانكه در بحثهاى آينده توضيح داده خواهد شد.
4. خلافت و امامت دو عنوان براى يك حقيقت ميباشند كه هر يك ناظر به جنبه خاصى از آن است، خلافت ناظر به جنبه ارتباط آن با خدا و پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله ـ و امامت ناظر به جنبه ارتباط آن با امت اسلامى، يعنى قيادت و رهبرى آنها است، بدين جهت در روايات و نيز كلمات متكلمان اسلامى هر دو تعبير به كار رفته است.
ابعاد مسئله امامت
مسئله امت، ابعاد گوناگونى دارد، مهمترين آنها عبارتند از:
1. بعد اعتقادى
از اين نظر كه حفظ و بقاى دين به امامت وابسته است، امامت يك مسئله اعتقادى است؛ زيرا اعتقاد به حدوث و بقاى دين بر هر مسلمانى واجب است، بنابراين اعتقاد به آن چه حدوث و بقاى دين در گرو آن است نيز واجب است، حدوث دين وابسته به نبوت، و ادامه آن وابسته به امامت ميباشد، بنابراين، همانگونه كه اعتقاد به نبوت، اعتقادى دينى و واجب است، اعتقاد به امامت نيز چنين است.
2. بعد سياسى
سياست، عبارت است از تدبير امور جامعه از طريق تدوين قوانين لازم و اجراى آنها، و غايت عقلانى آن اصلاح زندگى مادى و معنوى افراد جامعه است. و چنانكه بحثهاى آينده بيان خواهد شد، اصلاح زندگى مادى و معنوى بشر، از طريق تعليم معارف الهى و اجراى احكام دينى، فلسفه اصلى امامت را تشكيل ميدهد.(10)
3. بعد تاريخى
مسئله امامت در امتداد نبوت و خاتميت است، از اين رو در مرحلهاى از تاريخ اسلام آغاز شده و تا امروز ادامه يافته و از اين پس نيز تا آخرين لحظه حيات دنيوى بشر باقى خواهد بود. بنابراين، چگونگى تعيين نخستين امام، و امامان پس از او، و عكسالعمل مسلمانان در اينباره و بالاخره حوادث تاريخى امامت، از موضوعات مهم و حساس تاريخ اسلام به شمار ميرود.
هر يك از ابعاد ياد شده مربوط به علم خاصى است، بعد اعتقادى آن از مسايل علم كلام است. بعد سياسى آن در علومى مانند فلسفه سياست و جامعهشناسى مورد بحث واقع ميشود، و بعد تاريخى آن بخشى از تاريخ اسلام را تشكيل ميدهد، بحث درباره امامت از بعد سياسى و تاريخى اختصاص به علماى اسلام ندارد، و مبتنى بر داشتن باور اسلامى نيست، ولى بحث درباره آن از جنبه اعتقادى مبتنى بر ايمان اسلامى ومخصوص متكلمان اسلامى است، مگر آن كه كسى كلام اسلامى را از جنبه تاريخى مطالعه كند كه در اين صورت بحثى پيرامون دينى خواهد بود.
فلسفه و ضرورت امامت
فلسفه و ضرورت امامت، همان فلسفه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحى تشريعى و آوردن شريعت كه با ختم نبوت پايان پذيرفته است. تبيين و توضيح اين نكته را طى عناوين زير يادآور ميشويم:
1. تبيين مفاهيم قرآن
يكى از وظايف پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله ـ تبيين معانى و مفاهيم قرآن كريم بود، خداوند خطاب به پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله ـ ميفرمايد:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ».(11)
ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه براى مردم نازل ميشود را براى آنها تبيين نمايى.
پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله ـ نيز در حديث ثقلين، عترت (ع) خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
«اِنّى تارِكُ فيكُمُ الثِّقْلَينْ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي».
من دو شيئى گرانبها را در ميان شما ميگذارم، اين دو عبارتند از: كتاب خدا، و عترت من.
يعنى فهم حقايق قرآن را بايد با راهنمايى عترت (ع) آموخت.
هم چنين تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نميدانند، چنانكه قرآن كريم ميفرمايد:
«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ».(12)
و در روايات آمده است كه: ائمه معصومين (ع) راسخان در علم ميباشند.(13)
2. داورى در منازعات
در بحث نبوت يادآور شديم كه يكى از اهداف نبوت، داورى در اختلاف و منازعات بوده است، چنانكه خداوند ميفرمايد:
«فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ».(14)
خدا پيامبران را بشارت دهنده و بيم دهند برانگيخت، و كتاب را به حق با آنان نازل كرد، تا در اختلافات مردم داورى كند.
نكته جالب توجه در اين آيه شريفه آن است كه داورى به كتاب نسبت داده شده است، زيرا معيار داورى همان احكام الهى است كه كتاب در برگيرنده آنها است.
بديهى است اختلاف و نزاع به زمان پيامبران اختصاص ندارد، ليكن از آنجا كه حل اين اختلافات به وجود افراد برگزيده از جانب خدا نياز دارد، پس از ختم نبوت نيز اين ضرورت وجود دارد، و در نتيجه وجود امام، بسان پيامبر، امرى لازم و ضرورى است.
3. ارشاد و هدايت انسانها
ارشاد و هدايت انسانها در زمينه اعتقاد، احكام دينى، و مسايل اخلاقى و اجتماعى، يكى ديگر از اهداف رسالت پيامبران الهى است. اين نيز هدف از ويژگيهاى نبوت نيست و به انسانهايى كه در عصر پيامبران زندگى ميكردند اختصاص نداشته است. بنابراين، اگر بعثت پيامبران به انگيزه ارشاد و هدايت بشر كارى بايسته و لازم بوده است، اين بايستگى و لزوم در مورد امامت نيز موجود است.
4. اتمام حجت بر بندگان
يكى از اهداف رسالت پيامبران، اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است، قرآن در اينباره ميفرمايد:
«رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».(15)
پيامبرانى بشارت دهنده و بيم دهنده (را برانگيخت) تا پس از فرستادن رسولان، مردم بر خدا حجت نداشته باشند.
اين امر نيز اختصاص به زمان خاصى ندارد، از اين روى امام على (ع) فرموده است:
«لا تَخْلُو الأرضُ مِنْ قائِمِ للهِ بِحُجهٍ إما ظاهِراً مَشهوراً و أو خائِفاً مَعموراً، لِئلا تَبْطُلْ حُجَجُ اللهِ وَ بَيناتُه... يَحْفَظُ اللهُ بِهِم حُحَجَهُ و بَيّناتِهِ اُولئكَ خُلَفاءُ الله فى أرضهِ، وَ الدُعاهُ اِلى دينِهِ.»(16)
زمين از حجت خدا خالى نخواهد بود، يا آشكار و مشهور است و يا خائف و پنهان، تا حجتها و دلايل الهى باطل نگردد... خدا به وسيله آنها حجتها و دلايل خود را حفظ ميكند... آنان جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان به دين او ميباشند.
5. برقرارى عدل و امنيت
از اهداف ديگر نبوت برقرارى عدل و امنيت اجتماعى است، چنانكه در آيه 25 سوره حديد آمده است:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».
رسولان خود را با دلايل فرستاديم و كتاب و ميزان را با آنان نازل كرديم تا مردم به قسط پايدار گردند.
اين هدف نيز از ويژگيهاى نبوت نبوده و به انسانهاى گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نيازهاى هميشگى بشر ميباشد، و در نتيجه تحقق بخشيدن به آن يك آرمان الهى و پايدار است، كه پس از نبوت، از طريق امامت تحقق ميپذيرد.
امام على (ع) درباره اهداف حكومت دينى، كلامى دارد كه بيانگر فلسفه امامت از جنبه سياسى و حكومتى آن است، آن جا كه ميفرمايد:
«اللّهُمَّ اِنّكَ تَعْلَمُ اَنّهُ لَمْ يَكُنِ الّذى كانَ مِنَّا مَنَافَسَهُ فِى سُلطَانٍ, وَ لا الْتِمَاسَ شَيءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَ لكِن لِنرِدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ، وَ نَظر الْاِصْلاحَ فِى بِلادِكَ، فَيأمَنَ الْمَظلُومُونَ مِنْ عِبَادِكْ، وَ تُقامُ المُعَطَّلَهَ مِنْ حُدودِكْ».(17)
خدايا تو ميدانى كه آن چه انجام داديم به انگيزه مسابقه در كسب سلطنت به دست آوردن متاع پست دنيوى نبود، بلكه به خاطر اين بود كه نشانههاى از بين رفته دينت را بازگردانيم، و اصلاح و آبادى را در شهرها و روستاها آشكار سازيم، تا بندگان مظلومت امنيت يابند، و قوانين و حدود تعطيل شده برپا گردد.
ضرورت امامت و آراء متكلمان
از آنچه درباره فلسفه و اهداف امامت بيان گرديد، ميتوان ضرورت آن را نيز به دست آورد؛ زيرا اهداف و آرمانهاى ياد شده از ضرورتهاى حيات دنيوى و اخروى انسان ميباشند. لزوم وجود رهبر در يك جامعه تا به حدى است كه اگر دسترسى به امام عادل امكان نداشته باشد، حتى وجود امام غيرعادل از نبودن آن بهتر است، زيرا فقدان امام به هرج و مرج اجتماعى و سلب امنيت همگانى منجر ميشود، كه پيآمدهاى تلخ آن به مراتب از پيآمدهاى ناگوار امام و پيشواى غير عادل بدتر است، از اين رو امام على (ع) فرمودهاند:
«لا بُدَ لِلنّاسِ مِنْ أميرٍ بَرٍّ اَوْ فاجِرٍ».(18)
ضرورت وجود امام تقريباً مورد قبول همه متكلمان اسلامى است، هر چند در اينكه اين ضرورت مقتضيات حكم عقل است يا شرع، و بشرى است يا الهي، ديدگاههاى آنان متفاوت است. اشاعره وجوب آن را شرعى، و عدليه وجوب آن را عقلي، دانستهاند.
عدليه نيز دو دستهاند:, شيعه وجوب آن را الهى و تعيين امام را فعل خداوند، ولى معتزله وجوب آن را بشرى و تعيين امام را وظيفه مسلمانان ميدانند.(19)
امامت و قاعده لطف
مفاد قاعده لطف كه يكى از قواعد كلامى مورد قبول متكلمان عدليه است ـ اين است كه هر فعلى از جانب خداوند كه در سعادتمندى مكلفان مؤثر است، بدون آن كه اختيار را از آنان سلب كند، يك ضرورت و واجب عقلى است و مقتضاى عدل و حكمت خداوند ميباشد، به گونهاى كه ترك آن با عدل و حكمت خداوند سازگار نيست. و نبوت از مصاديق بارز اين قاعده است.
از ديدگاه متكلمان اماميه، امامت نيز حكم نبوت را دارد، و از مصاديق ديگر قاعده لطف است. سيد مرتضى ـ رحمه الله عليه ـ در توضيح اين مطلب مينگارد:
هر عاقلى كه از شيوه زندگى اجتماعى و عادات مردم آگاه است، ميداند كه هرگاه در ميان مردم رهبرى با تدبير و قدرتمند وجود داشته باشد، ظلم و تباهى از بين رفته؛ و يا دست كم، مردم به رعايت عدل و انصاف نزديكتر خواهند بود.
و هرگاه چنين رهبرى وجود نداشته باشد، امر برعكس آن چه گفته شد خواهد شد.
بنابراين، رهبرى، لطف در انجام واجب و ترك قبيح است، پس واجب است كه خدا مكلفان را از آن محروم نسازد.(20) ن: 2295 م
منابع :
(1) . مقاييس اللغه، ج 1، ص 28.
(2) . بقره/ 124.
(3) . هود/ 17.
(4) . يس/ 12.
(5) . اين تعريف از خواجه نصيرالدينطوسى در كتاب قواعد العقايد است، ص 108، شايان ذكر است كتاب ياد شده همراه با پانوشتهاى نگارنده، توسط مركز مديريت حوزه علميه قم چاپ شده است.
(6) . اين تعريف از سديدالدين حمصى رازى در كتاب المنقذ من التقليد، است، ج 2، ص 236، اين كتاب در دو جلد توسط انتشارات جامعه مدرسين قم چاپ شده است.
(7) . اين تعريف از قاضى عضدالدين ايجى اشعرى است، شرح مواقف، ج 8، ص 344.
(8) . اين تعريف از سعدالدين تفتازانى اشعرى است، شرح مقاصد، ج 5، ص 232.
(9) . اين توضيح برگرفته از كلام سديدالدين حمصى است، به كتاب المنقذ من التقليد، ج 2، ص 238ـ236 رجوع نماييد.
(10) . با اين بيان روشن ميشود كه ابعاد فرهنگي،اقتصادى، نظامى و ساير ابعاد اجتماعى امامت، همگى زير مجموعه بعد سياسى ميباشند، از اين رو به ذكر جداگانه آنهانياز نيست.
(11) . نحل/ 44.
(12) . آل عمران/ 7.
(13) . اصول كافى، ج 1، كتاب حجت، باب الراسخين فى العلم.
(14) . بقره/ 213.
(15) . نساء/ 165.
(16) . نهج البلاغه، صبحى صالحى كلمات قصار، شماره 139.
(17) . نهج البلاغه، خطبه 131.
(18) . نهج البلاغه، خطبه 40.
(19) . قواعد العقائد، تأليف خواجه نصيرالدين طوسى، تحقيق على ربانى گلپايگاني، ص 110.
(20) . الذخيره فى علم الكلام، ص 410.
مرحله دوم انقلاب مصر
” نشنال اینترست “/” پل پیلار “/
شبکه العالم
یک نشریه آمریکایی نوشت که انقلاب مصر در شرایطی وارد مرحله دوم خود شده است که نارضایتی از عملکرد ارتش در میان مردم روز به روز افزایش می یابد و اوضاع فعلی مقام های کاخ سفید را در شرایط دشواری برای تصمیم گیری قرارداده است.
” پل پیلار ” با درج مقاله ای در نشریه ” نشنال اینترست ” نوشت : آمریکا که سرانجام مجبور به اتخاذ سیاست های جدید برای برخورد با وقایع آتی مصر خواهد شد ، منتظر شرایط برای تصمیم گیری بسیار سخت در آینده است که به احتمال قوی سخت تر از سیاست ” استقبال از سرنگونی حسنی مبارک” خواهد بود .نویسنده با این ارزیابی که اکثراً مرحله دوم هر انقلابی مهمترین مرحله است ، افزود : در مرحله اول انقلاب رژیم سابق سرنگون می شود ؛ ولی مرحله دوم تأثیر همیشگی و طولانی در وضعیت کشور به جای خواهد گذاشت .ادامه….
پیلار ادامه داد : در انقلاب روسیه این بلشویک ها بودند که به جای دولت موقت به ریاست الکساندر کرنسکی بیشتر تاریخ قرن بیستم را رقم زدند و در انقلاب ایران این مهدی بازرگان نخستین نخست وزیر پس از دوران شاه نبود که تاثیر گذاری بر آینده داشته باشد ؛ و درمجموع از نظر غربی ها نتایج این دو انقلاب خوب نبود.
نویسنده با این نتیجه گیری که سرنگون کردن حاکم سابق نتیجه محسوب نمی شود ؛ بلکه سرآغاز است ، افزود : امروز مصر وارد مرحله دوم انقلاب خود شده است و نارضایتی از عملکرد ارتش روز به روز افزایش می یابد و این نارضایتی را می توان در اعتراضات خیابانی دید ؛ ولی ارتش برای حفظ نظم متوسل به زور شده است .
مصری ها و طرف های خارجی نیز باید متوجه پیامدهای انقلاب مصر باشند ؛ هر چند که توجه عمومی هم اکنون معطوف به وضعیت لیبی و کشورهای دیگر منطقه است .
توجه به خطرات ناشی از سرنگونی حسنی مبارک و دیدگاه آمریکا در این باره باعث نگرانی عربستان شد و افراد بسیاری پس از سرنگونی جنجال برانگیز مبارک این سؤال را در ذهن دارند که آیا سرنگونی وی انقلاب واقعی بوده است یا نه؟
درست است که حسنی مبارک یونیفورم نظامی خود را از خیلی سال پیش به تن نکرد ؛ ولی بسیاری از مردم خواهند گفت که این خلبان جنگی و فرمانده سابق نیروی هوایی آخرین رئیس جمهوری رژیمی بود که با کودتای نظامی سال ۱۹۵۲ تشکیل شد . می توان گفت سرنگونی حسنی مبارک به “تغییر رهبری” شبیه تر است تا “انقلاب”.
سیاستمداران مصری در هفته ها و ماه های آینده مشغول مسائلی مانند تدوین اصول قانونی حکومت جدید و تعیین زمان انتخابات خواهند شد . در مرحله بعد نیز مسائلی مانند بازسازی اقتصاد مصر مطرح است ؛ که ارتش نقش مهمی در این زمینه ایفاء می کند.
اگر درگیری های خیابانی بیشتری در مصر روی دهد ، دیدگاه آمریکا چه خواهد بود ؟ مساله مهمتر اینست که آمریکا می خواهد ارتش مصر چه نقش سیاسی را ایفاء کند ؟ آیا باید به پیاده کردن نمونه ای مشابه پاکستان یا ترکیه در مصر فکر کرد ؟ نمونه ترکیه که از دو دهه پیش حکومت می کرد ، چگونه نمونه ای است؟ آیا ارتش مصر باید بی هیچ حرف و حدیثی نقش سیاسی را ایفاء کند ؟ در آینده دور بهتر است که ارتش مصر به پادگان های خود برگردد و وظایف نظامی اش را انجام دهد ؛ ولی برخی از مردم مصر درباره نظام سیاسی جدید که در آینده تشکیل خواهد شد ، نگران خواهند شد و چه بسا ترجیح می دهند از ارتش برای جلوگیری از وقوع تغییرات احتمالی منفی حمایت کنند































