Super User

Super User

دوشنبه, 29 فروردين 1390 20:22

عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامي

«... و بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّت‌هاى پيشين، از كيفرهايى كه ديدند بر [اثر] كردارهاى ناشايست و رفتارها كه كردند و نبايست مى‌كردند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آريد و خود از همانند شدن به آنان برحذر باشيد.و [وقتي] در خوشبختى و بدبختيشان انديشيديد، آن را عهده‌دار شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند، و زمان بي‌گزنديشان را به درازا كشاند و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار گشت...»

هر پديده در نظام هستى، پديدآورنده‌اى دارد. مسلّماً، زوال هر پديده نيز مانند پيدايش آن، زمينه‌ها، علل و عواملى دارد كه غير از عوامل پيدايش آن هستند. در اين مقاله سعى بر اين است كه عوامل عمده اضمحلال تمدّن و فرهنگ اسلامى پرداخته شود.

ديدگاه‌هاى مربوط به سرانجام فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها به طور كلّى درباره سرنوشت تمدّن‌ها و ترقّى و سقوط آنها چهار ديدگاه وجود دارد:

ـ نظريّه تكامل

براساس اين ديدگاه، گذر زمان و تدرّج تاريخ، جامعه انسانى را به سعادت و كمال نزديك‌تر مى‌كند و عاقبت جامعه انسانى، رسيدن به سعادت است و اين را ناشى از جبر تاريخ مى‌دانند. اين ديدگاه مربوط به ماركسيست‌ها و مجموعه كسانى است كه علل را در علل مادّى منحصر دانسته و اراده انسان‌ها را مستهلك و مقهور در برابر اراده تاريخ مى‌دانند.5

ـ نظريّه انحطاط

براساس اين ديدگاه، منتهاى سير جوامع بشرى، انحطاط و زوال است و هرچه به آينده نزديك‌تر مى‌شويم، به انحطاط كامل نيز نزديك‌تر مى‌شويم. گويند "فون ويزه" جامعه‌شناس آلمانى از جمله طرفداران اين نظريّه است.6

ـ نظريّه دورانى ايستا

براساس اين ديدگاه، جامعه و تمدّن بشرى، مراحل مختلفى را طى مى‌كند و پس از زمان پيرى، به زوال مى‌رسد و سپس جوامع ديگرى مى‌آيند و همين سرنوشت جوامع قبل را پيدا مى‌كنند و اين عادت هميشه استمرار دارد. براساس اين نظريّه، اين شيوه به نحو تساوى براى همه جوامع ثابت است. گويند ويكو ايتاليايى و سوروكين آمريكايى از حاميان اين نظريّه‌اند.7

ـ نظريّه دورانى تشكيكى يا حلزونى

براساس اين ديدگاه، هر امّت «اجلّ مسمّا» و مراحل متعدّدى دارد تا به مرحله انحطاط برسد و نوبت به جوامع بعدى داده شود، ولى اين ويژگى مربوط به امّت‌ها و جوامع خاص يا مربوط به تك‌تك جوامع است. براساس اين نظريّه، سرنوشت كل و نهايى جوامع بشرى غير از سرنوشت جوامع خاص و تك‌تك آنهاست و فراز و نشيب‌هاى جوامع خاص و جزئى، مقدّمه ظهور جامعه سعادتمند و سعادت‌بخش بوده، بهترين جامعه آرمانى (مدينه فاضله) بشر محقّق خواهد شد.

مرحوم شهيد مطهّرى چنين نظرى دارد. از ديدگاه شهيد مطهّرى، انسان مى‌تواند حوادث گذشته تاريخ انسان در جهت مثبت و منفى را مطالعه كرده و مانند گذشتگان، بلكه قوي‌تر و بهتر به سوى كمال حركت كند. بنابراين تاريخ را معلّم خوبى براى انسان‌ها معرفى مى‌كند.8

نظر استاد مطهّرى از قرآن و روايات پيشوايان دينى اسلام الهام گرفته است، چنان كه امام علي(ع) فرموده‌ است: «...پس از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و اسرائيل ـ كه درود بر آنان باد ـ پند گيريد، كه حالت‌ها سخت متناسب با هم و چه نزديك است مثال‌ها به هم، بيش و كم...»9

و نيز فرموده‌ است:

«... و بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّت‌هاى پيشين، از كيفرهايى كه ديدند بر [اثر] كردارهاى ناشايست و رفتارها كه كردند و نبايست مى‌كردند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آريد و خود از همانند شدن به آنان برحذر باشيد.و [وقتي] در خوشبختى و بدبختيشان انديشيديد، آن را عهده‌دار شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند، و زمان بي‌گزنديشان را به درازا كشاند و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار گشت...»10

پس از ذكر اين نظريّات، نوبت به طرح اين سؤال مى‌رسد كه براساس كدام ديدگاه مى‌توان عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى را بررسى كرد؟

براساس ديدگاه آنان كه معتقد به جبر تاريخ هستند، اعمّ از اينكه الهى يا مادّى باشند، نمى‌توان درباره علل انحطاط صحبت كرد؛ زيرا عامل اختيار و اراده انسانى كه مى‌تواند در تغيير سرنوشت جوامع مؤثّر باشد، ناديده گرفته شد. خلاصه هر ديدگاهى كه غير از ديدگاه تكامل تشكيكى و حلزونى (رو به جلو با عبرت از گذشته) باشد، نقش عملكرد اختيارى انسان را ناديده مى‌گيرد. پس براساس ديدگاه دورانى حلزونى يا تشكيكى مى‌توان به نحو منطقى به بررسى عوامل انحطاط پرداخت؛ زيرا در اين ديدگاه، مطالعه حوادث مثبت و منفى گذشته در اصلاح و بهتر شدن امور جامعه در آينده مؤثّر است.

پيش‌فرض‌هاى بررسى عوامل انحطاط تمدّن‌ها

1. حوادث عالم از جمله فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها مسبوق به عوامل و علل پيدايش آن فرهنگ و تمدّن‌هاست؛

2. در پيدايش پديده‌هاى جهان از جمله فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، عوامل متعدّدى وجود دارد؛

3. علل و عوامل پيدايش يك پديده از جمله فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها، علل و عوامل تكامل، استمرار و بقاى آن پديده هم مى‌باشند؛

4. علل و عوامل انحطاط يك پديده غير از علل و عوامل پيدايش و بقاى آن پديده است؛

5. در نظام اجتماعى انسانى و تمدّن‌ها، آخرين عامل علل پيدايش يك فرهنگ و تمدّن، اراده انسانى است؛

6. در از بين بردن علل پيدايش فرهنگ و تمدّن يا عارض شدن عوامل معارض با بقاى آن فرهنگ و تمدّن هم اراده انسانى نقش‌آفرينى جدّى دارند.

پس براساس ديدگاه معتقد به نقش عقيده، فكر و عملكرد اختيارى انسان در انحطاط جوامع و تمدّن‌ها، به بررسى و ذكر عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى مى‌پردازيم.

نشانه‌هاى جامعه و تمدّن منحط

براى شناسايى يك پديده، علائم ويژه‌اى وجود دارد. فرهنگ و تمدّن منحط نيز به عنوان يك پديده، نشانه‌هايى دارد كه جهت آگاهى از وضعيّت آن جامعه، مى‌توان به آسانى به وسيله آن علائم، چنين جامعه‌اى را شناسايى نمود. بعضى از اين نشانه‌ها از ديدگاه قرآن عبارتند از:

ـ عصيان و نافرمانى از دستورات الهي؛

ـ تكبّر و خودبرتربينى و كوچك شمردن ديگران؛

ـ توجّه به امتيازات مادّى به جاى امتيازات علمى و معنوي؛

ـ نسبت دادن گناه خود به ديگران؛

ـ اغوا و فريب و گمراه ساختن مردم؛

ـ افترا به خدا براى پيشبرد مقاصد شيطاني؛

ـ رياكارى و پوشيدن لباس خيرخواهي.11

واكنش‌هاى مقابل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن

در نظام جهان، قوانين (نواميس و سنّت‌هايي) حاكم است كه در برابر كنش‌هاى اختيارى انسانى واكنش نشان مى‌دهند. اين واكنش‌ها را نمى‌توان جزو عوامل انحطاط فرهنگ‌ها و تمدّن به حساب آورد، اگرچه ممكن است تير خلاص بر يك جامعه ببارند.

اين واكنش‌ها ـ چه آنها را از جنود و لشكريان خداوند بدانيم كه همين طور است و چه آنها را عملكرد خودكار جهان طبيعت بدانيم كه منافاتى با جنود بودن براى خداوند ندارند ـ پس از عملكرد سوء انسان بر جامعه عارض مى‌شوند. واكنش‌هاى برابر عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن انسان‌ها را قرآن، عذاب‌هاى الهى مى‌نامد و ممكن است به شيوه‌هاى ذيل تحقّق پيدا كنند:

 

غرق شدن در آب، ارسال بادهاى سرد و سخت، قحطى و خشكسالى، خسف يا فرو بردن در زمين، ارسال صيحه و صاعقه آسمانى، نزول باران‌هاى سنگ از آسمان، مسلّط ساختن بعضى از ستمگران بر بعضى ديگر جهت عذاب آنها، ايجاد تفرقه و درگيري.12

 

عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى

 

عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى با توجّه به محور تقسيم و جهات متعدّد، تقسيمات گوناگونى دارند كه بعضى از آنها عبارتند از:

 

1. تقسيم‌بندى به جهت كلّى و جزئى بودن عوامل؛

 

2. به جهت درونى و بيرونى كردن عوامل؛

 

3. به جهات مادّى و غيرمادى بودن عوامل؛

 

4. به جهت مكان‌هاى مختلف تحقّق عوامل؛

 

5. به جهت زمان‌هاى مختلف تحقّق عوامل؛

 

6. به جهت سلسله‌هاى مختلف حكمراني؛

 

7. به جهت قوميت‌ها و نژادها؛

 

8. به جهت افكارو عقايد مختلف؛

 

9. به جهت اشخاص و شخصيت‌هاى مختلف؛

 

10. به جهت شدّت و ضعف؛

 

11. به جهت اصل دين و پيروان آن؛

 

12. به جهت عوام و خواص و... .

 

در اين مقاله به جهت اختصار، بررسى همه تقسيمات و احصاى همه عوامل انحطاط، نه مطلوب است و نه ممكن. بنابراين در اينجا به كلّيات و عوامل اصلى انحطاط اشاراتى شد.

 

نويسنده: قباد محمّدى شيخى (عضو هيئت علمى دانشگاه ياسوج)

 

ماهنامه موعود شماره 118

 

پي‌نوشت‌ها:

 

1 . يوسف/ 109.

 

2 . نهج‌البلاغه.

 

3 . زيدان، جرجى، تاريخ تمدّن اسلام (ترجمه على جواهر كلام)، ص218.

 

4 - جهت آگاهى بيشتر از امور و علوم دخيل در نظور حيات انسان به "آدلر، فيليپ جى، تمدّن‌هاى عالم ، ترجمه محمدحسين آريا، ج1 ص30ـ27" مراجعه شود.

 

5 . قانع، احمدعلى، علل انحطاط تمدّن‌ها از ديدگاه قرآن كريم، ص35.

 

6 . همان.

 

7 . همان.

 

8 . مطهّرى، مرتضى، فلسفه تاريخ، ص221.

 

9 . نهج‌البلاغه.

 

10 . نهج‌البلاغه.

 

11 . قانع، احمدعلى، علل انحطاط تمدّن‌ها از ديدگاه قرآن كريم، ص64ـ61.

 

12 . همان، ص63ـ68.

 

13 . قصص/ 77.

 

14 . قربانى، زين‌العابدين، علل پيشرفت اسلامى و انحطاط مسلمين، ص296ـ299.

 

15 . همان،‌ ص 296-299.

 

16 . همان، ص339.

 

17 . نهج البلاغه.

 

18 . غررالحكم.

 

19 . همان، .

 

20 . زيدان، جرجى، تاريخ تمدّن اسلام (ترجمه على جواهر كلام)، ص333.

 

21 . همان، ص980.

 

22 . قربانى، زين‌العابدين، علل پيشرفت اسلامى و انحطاط مسلمين، ص390ـ400

 

نگاه خاورشناسان به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)

 

نويسنده:دكتر صباح زنگنه

 

بعثت پيامبرخاتم حضرت محمدبن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) ، تأثير بسزايى در جغرافياى دينى و فرهنگى زمان خود داشت و پيامدهاى آن تا به امروز ادامه داشته و تا روز قيامت نيز ادامه خواهد يافت.

 

جغرافياى دينى تغيير پيدا كرد و ساكنان جزيرهالعرب ايمان آوردند و اسلام در راستاى تحقق وعده الهي: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله» (سوره توبه ـ آيه33 و سوره فتح ـ آيه 28 و سوره صف ـ آيه9) (اوست كه پيامبر خود را با رهنمود و دين راستين فرستاد تا آن را بر همه دين‌ها پيروز گرداند...) رهسپار ديگر نقاط كره خاكى گرديد؛ پيروان مسيحيت در جزيره العرب و مناطق مجاور، گمشده خود را در اسلام يافتند و جز اندكى، كه در صومعه‌ها و كليساهاى خويش باقى ماندند، همگى به اين دين جديد، ايمان آوردند.

 

ولى جنگ‌هاى صليبى و با ورود فاكتور سياسى سردمداران و رهبران اروپايى، آتش دشمنى و كينه عليه اسلام و مسلمانان را بر افروخت؛ جريانهاي‌ديگر نيز همين راه را پيمودند و پاپ‌ها و حكام و رهبران سياسى، اموال بسيارى را به منظور مطالعه و تحقيق در اسلام و زندگى پيامبراكرم حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) و كوشش در تخريب چهره درخشان آندو و متوقف ساختن حركت اسلامى متأثر از شخصيت و كتاب و سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) در غرب جهان، در اختيار اين جريانها قرار دادند.در پى آن نيز جريانهاي‌استعماري‌به‌كشف‌كشورها و قاره‌ها و ملل و كوشش براى جستجوى راههاى نفوذ به آنها و ايجاد جاى پايى براى استعمارگران در سرزمين‌هاى استعمارى، پرداختند كه از آن جمله مى‌توان از جريانات خاورشناسى و شناخت اسلام والبته دراين مرحله در خدمت به اهداف استعمارگران، ياد كرد.

 

در مرحله سوم، مراكز مطالعاتى، پژوهشى و دانشگاهها و وزارتخانه‌هاى كشورهاى بزرگ به كوشش براى مشوه ساختن چهره اسلام و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و يا تحقير مسلمانان براى در هم شكستن روحيه آنها و دور ساختن ايشان از دين و ميراث و فرهنگ و هويتشان، پرداختند.

 

اين مقاله به برخى نمودها و نقاط عطف مراحل ياد شده و نحوه برخورد با هركدام مى‌پردازد.

 

«در سال 569 ميلادى، [حضرت] آمنه بزرگترين شخصيت در تاريخ دورانهاى ميانه بلكه بزرگترين شخصيت در تمامى تاريخ... چشم به جهان گشود...» (ويل دورانت ـ تاريخ تمدن)

 

خوش داشتم اين بحث را با عبارتى از پژوهشگر و فيلسوف معاصر و مشهور يعنى "ويل دورانت" صاحب تأليفات بزرگ و عميق در موضوع تاريخ تمدنها، آغاز كنم. كسى كه خود مسيحى است و تاريخ خوانده و سالهايى از عمر خود (حدود هشت سال) را ميان اعراب و مراكز پژوهشى و دانشگاهى ايشان، سپرى كرده است. عبارت نقل شده اگر چه بسيار مثبت و گوياى حقيقتى سترگ و جهانى است ولى اين نويسنده بزرگ دچار خطاهايى نيز شده كه البته به ضروريات اعتقادى يا بنيادهاى مسلم تاريخى، خدشه‌اى وارد نمى‌كنند؛ او داراى فرهنگى غربى و آموزه‌هاى مسيحى است و خود مستقيماً به بحث و بررسى تاريخ اسلام در جوامع اسلامى پرداخته است.

 

براى ارايه تصوير و نقشه روشنى از اين بحث، ابتدا ضرورت پرداختن به اين موضوع يعنى (نگاه خاورشناسان به پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ) را توضيح خواهيم داد و سپس به برخى جنبه‌هاى مؤثر در شكل گيرى اين نگاه و حوادث و جريانات و افراد مؤثرى كه مى‌توانند در آن تأثير بگذارند، مى‌پردازيم و پس از آن برخى مراحلى را كه رابطه ميان خاورشناسان و دين اسلام بخود ديده، از نظر مى‌گذرانيم و نمونه‌هايى از گفته‌ها و مواضع هر طرف را يادآور مى‌شويم و سرانجام نيز سعى خواهيم كرد آنچه را بايد انجام داد و مواضعى را كه براى تصحيح رابطه دو جانبه و اصلاح تصويرى كه در اذهان جوامع ديگر در خصوص اسلام و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و مسلمانان شكل گرفته بايد اتخاذ كرد، نتيجه‌گيرى كنيم.

 

ضرورت بررسى ديدگاه خاورشناسان:

 

در اينجا،‌ در پى آن نيستيم كه وارد بحث‌هاى گسترده اى براى تعريف خاورشناسى و مكتب‌هاى مختلف آن و اينكه آيا شامل تمامى كسانى كه اسلام و زندگى پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) را مورد مطالعه قرار داده‌اند يا كسانى كه توجهى به اعراب و تاريخ و زبان و جغرافياى سرزمينشان كرده‌اند مى‌شود يا خير, بپردازيم. همچنانكه در پى تحقيق در اصطلاح شرق و اينكه شامل چه كسانى مى‌شود و چه كسانى را در بر نمى‌گيرد و يا اينكه آيا غرب خود واحد همبسته و متحدى است يا شامل مكتب‌ها و جريانها و سمت گيري‌هاى گوناگونى مى‌شود و ديگر مباحث و مسايلى كه علما و دانشگاهيان بدان مى‌پردازند، نمى‌شويم.

 

و تنها بدين گفته بسنده مى‌كنيم كه خاورشناسان يعنى كسانى كه درباره شرق و مسايل و فرهنگ و تاريخ آن، با هر انگيزه و نيتى اعم از علمى يا بر اثر كنجكاوى و كسب آگاهى و يا با اهداف سياسى يا غرض‌هاى سلطه‌اى نظامى، اقتصادى، فرهنگى يا تبشيرى، مطلب نوشته يا سخنرانى كرده‌اند، جملگى در يك مسئله يعنى ادعاى شناخت شرق يا بخش‌هايى از آن، وجه اشتراك دارند، چيزى كه باعث مى‌شود نتايج كارها و مطالعات ايشان درباره كشورها و ملل جهان شرق و از جمله جهان اسلام، از سوى سياستمداران و كسانى كه در مسايل مختلف كشورهاى غربى تصميم گيرى مى‌كنند، مورد بهره بردارى قرار گيرد.

 

و اگر بدانيم كه كشورهاى غربى بيهوده و بى حساب و كتاب، كارى را انجام نمى‌دهند و همواره مى‌كوشند گامهاى خود را بر پايه مطالعات و پژوهش‌هاى از پيش انجام شده بردارند و اگر اينگونه مطالعات، پاسخ كامل و مناسبى براى پرسش‌هاى احتمالى ندادند دست بدامان پروژه‌هاى اطلاعاتى يا هيئت‌هاى اعزامى يا مطالعات تازه‌اى به منظور تكميل نقاط مبهم و دستيابى به همه اطلاعات مورد نياز مى‌شوند و آنگاه به چگونگى رسيدن به اهداف و آماجهاى خود با يارى گرفتن از راهها و ابزارهاى مناسب مى‌انديشند, با چنين آگاهى و فرضى، در خواهيم يافت كه مطالعات و پژوهش‌ها و سفرها و سفرنامه‌ها و تئورى پردازي‌هاى متعلق به خاورشناسان، سنگ بناى تمامى سياست‌هاى كنونى و آينده كشورهاى غربى را تشكيل مى‌دهند.

 

و اگر بدانيم كه ديدگاه‌ها و نظرياتى كه خاورشناسان در آثار خود بجاى مى‌گذارند وارد رسانه‌هاى گروهى و كتابهاى درسى جوامع آنها مى‌شود و نسل‌هاى پياپى، آنها را دريافت مى‌كنند، در اين صورت خواهيم فهميد كه ديدگاههاى منفى چگونه در ذهن و مغز نسل حاضر شكل مى‌گيرد و تنها با يك انگيزه به حركت در مى‌آيد و واكنش‌ها در بخش‌هاى مختلف جامعه غربى چنان شبيه به يكديگر است كه احساس مى‌كنيم برنامه همه جانبه و عظيمى براى هماهنگى آن، تدارك ديده شده است.

 

با چنين شناختى ـ اگر بدست آيد ـ ‌شيوه‌هاى درست برخورد با غرب و دستگاههاى سياسى ـ رسانه‌هاى گروهى، دانشگاهها و مراكز علمى‌اش را در خواهيم يافت.

 

شيوه‌هاى غرب در برخورد با مسلمانان و شرقي‌ها بدون تغيير و اصلاح و غربالگرى انباشته‌هاى تاريخى كه بر ذهن آنان سايه افكنده و عواطف و احساساتشان را هدايت مى‌كند، هرگز اصلاح نخواهد شد.

 

مراحل مختلف تماس

 

همچنان كه در مقدمه يادآور شديم، وقتى اسلام آمد و دعوت پيامبر اكرم حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) آغاز گرديد، برخى پيروان اديان مسيحى و يهودى در سرتاسر شبه جزيره العرب پراكنده بودند و با توجه به ويژگي‌هاى دين جديدى كه مسيحيان آنرا با دين خود و با مژده‌هايى كه در كتاب مقدسشان وجود داشت هماهنگ يافتند، بسيارى از ايشان اسلام آوردند و زمانى كه فتوحات اسلامى در سرزمين‌هاى متعلق به امپراتورى بيزانس آغاز گشت، ساكنان اين سرزمين‌ها نيز ـ كه جز اندكى غالباً مسيحى بودند ـ اسلام آوردند. طبق نوشته "ويل دورانت" در كتاب خود "تاريخ تمدن"، مسيحيان در پيدايش اسلام مصداق عينى آنچه را در آيات 42 و 43 اصحاح بيست و يكم "انجيل متى" آمده بود، يافتند؛ در اين آيات از قول حضرت مسيح (عليه السلام) آمده است:‌»... ازاين جهت،‌ شما را مى‌گويم كه ملكوت خداوند از شما گرفته شده به امتى كه ميوه‌اش را بياورند عطا خواهد شد.» (ترجمه متن به نقل از كتاب مقدس به زبان فارسى از انتشارات ايلام1996، انگلستان) و اين همان نكته‌اى است كه آيه قرآنى سوره فتح نيز آنرا تأييد مى‌كند: «... ومثلهم فى الانجيل کزرع اخرج شطاه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الکفار» (سوره فتح ـ29) (... و داستان آنان در انجيل، مانند كشته‌اى است كه جوانه‌اش را برآورد و آن را نيرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هايش راست ايستد، به گونه‌اى كه دهقانان را به شگفتى آورد تا كافران را با آنها به خشم انگيزد...)، پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) با مسيحيان

 

جزيره‌العرب هم پيمان شد و در برابر ماليات اندكى [جزيه]، از ايشان حمايت كرد و آنها در آرامش و امنيت زندگى كردند.

 

"استاد مجتبى مينوى" دانشمند و پژوهشگر و اديب بزرگ ايرانى در پژوهشى كه در سال 1969م. در كتاب: "محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم پيامبران" به چاپ رسيد، مى‌گويد: «قدرتمندترين دشمنان اسلام و مجهزترين آنها طى چهارده قرن، مسيحيان بودند كه به تدريج و مرحله به مرحله، به انصاف و حق روى آوردند.» ([كتاب ياد شده] جلد دوم، صفحه 172)

 

آقاى مينوى يادآور مى‌شود كه [در آن زمان] اختلاف مسيحيت و يهوديت در اوج خود بود و طى قرنهاى متمادى منجر به جنگها و درگيري‌هاى فراوانى ميان ايشان گرديد. تا آنجا كه از رفتار و كردار پادشاهان اسپانيا سخن مى‌گويد كه در پى از ميان برداشتن حكومت مسلمانان عرب و بربر از سرزمين‌هاى خود، به شكنجه و آزار و قتل و تبعيد غيرمسيحيان به منظور وادار ساختن ايشان به پذيرش مسيحيت پرداختند چنانكه اين كشتارها و برخوردهاى وحشيانه، به صورت سمبل هر خشونت و كشتارى، زبانزد مردم شد.

 

در خصوص يهوديان و آن گونه كه اين پژوهشگر و مؤرخ معروف يعنى "ويل دورانت" در فصل دوم از باب هشتم كتاب "تاريخ تمدن" خاطرنشان مى‌سازد برخى فرازهاى تورات، مژده [طلوع اسلام و پيامبرى حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) ] را داده بودند، همچنانكه يهوديان نيز شباهت‌هايى ميان دين خود با اين دين جديد يافتند و احساس كردند كه دين جديد ادامه دين آنهاست ولى وقتى شنيدند كه دين جديد، دين آنها [يهوديت] را گرفتار تحريف مى‌داند و آنها با حضرت مسيح از در مخالفت درآمدند، پا پس كشيدند و در تجمع‌هاى خود در شهر "يثرب" و اطراف آن، انزوا گزيدند و پس از آن به همكارى و همدستى با قريش عليه حكومت جوان [اسلامي] در مدينه پرداختند؛ پيامبراكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز راهى جز دورساختن ايشان از مدينه نداشت؛ آنها به توطئه‌هاى خود عليه پيامبر و اهانت و آزار مسلمانان ادامه دادند تا جاييكه پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ناگزير اقدام به محاصره آنها كرد و از ايشان خواست تا اطراف مدينه را ترك گويند و به جاهاى دورترى كوچ نمايند.

 

ولى پيروان مسيحيت در "حبشه" از موقعيت بسيار خوبى برخوردار بودند، پادشاهان حبشه كوشش داشتند حضور و نفوذ خود را به منطقه عربى ["شبه جزيره العرب"] نيز گسترش دهند. تاريخ از رفتار بسيار شايسته پادشاه حبشه در استقبال از مهاجران مسلمان و سركرده آنان "جعفربن ابي‌طالب" ياد مى‌كند؛ او آيات قرآنى را كه اين مهاجران برايش تلاوت مى‌كردند به گوش جان مى‌شنيد و به اين دليل كه [در اين آيات] تصوير درخشانى از حضرت عيسي(ع) و مادرش ارايه شده بود، برخورد بسيار خوبى با مسلمانان كرد و به آنان امان داد و از تسليم ايشان به فرستادگان قريشى كه براى همين كار راهى سرزمين حبشه شده بودند، خوددارى ورزيد.

 

با گسترش اسلام در پهنهء شام و نزديك شدن به مرزهاى دولت مسيحى بيزانس، پادشاهان حكومت‌هاى محلى اروپايى نسبت به اسلام و انتشار آن هراسناك شدند و در مرحله بعد و در پى شكوفايى تمدن اسلامى و زمانى كه اروپا در تاريكى و سياهى انديشه و دستاوردهاى اجتماعى خود بسر مى‌برد،‌حركت ترجمه و اقتباس از زبانهاى لاتين [در تمدن اسلامي] آغاز گشت و مدارس و مكتب‌هاى فلسفى و علمى در رشته‌هاى گوناگون، شكوفايى گرفت.

 

در اين مرحله، هيچ درك جمعى نسبت به ميزان پيشرفت علمى كه مسلمانان بدست آورده بودند از سوى اروپايي‌ها ـ رهبران و علماى آنان ـ وجود نداشت ولى آنها از يك سو احساس عقب ماندگى و حسادت داشتند و از سوى ديگر از گسترش نفوذ قدرت مسلمانان به سرزمين‌هاى خود بيمناك بودند؛ در اين دوره هيچ جريان قابل ذكرى در برابر جريان انديشه اسلامى و تمدن اسلام ديده نمى‌شد.

 

در حدود قرن هفتم هجرى و بدنبال تشتت در دولت مركزى، دوره شكل گيرى حكومت‌هاى محلى و جنگ برسر قدرت ميان خاندانهاى حاكم در سرزمين‌هاى اسلامى، فرارسيد، حكام و رهبران شهرهاى اروپايى از اين موقعيت بهره بردارى كرده لشكريانى براى بازپس‌گيرى سلطه خود بر"شهر مقدس" يعنى قدس شريف، تدارك ديدند؛ كشيش‌ها و پاپ‌ها نيز با صدور شبه فتواهايى در ضرورت «آزاد سازى محل تولد حضرت مسيح(ع) و نجات سرزمين‌هاى مقدّس از دست كفار» به يارى آنان شتافتند.

 

اين مرحله كه چيزى حدود دو قرن به درازا كشيد و پيروزي‌ها و شكست‌هاى زياد و بالا و پايين‌هاى فراوانى [در جبهه‌هاى درگيري] داشت با جريان فكرى يا هيجان شديدى در كليساها براى حمله عليه اسلام و پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) همزمان شده بود؛ آنها از فرصت حضور هر از گاهى در اين منطقه، براى اعزام پژوهشگران و كشيشان خود به منظور آشنايى با اسلام و آماده شدن براى پاسخگويى به ادعاهاى آن و ردّ محتواى اين دين و نيز حمله عليه پيامبرگرامى اسلام‌ (صلى الله عليه و آله و سلم) به مثابه شاهرگ حياتى انديشه و زندگى اسلامى، نهايت بهره بردارى را بعمل آوردند.

 

"استاد مجتبى مينوى" يادآور مى‌شود كه مسيحيان به دليل حمله و يورش‌هاى نظامى عليه سرزمين‌هاى اسلامى كه [مسلمانان] بدون ريخته شدن خونى آنها را فتح كرده بودند، كاملاً مقصر بودند.

 

فيلسوف مشهور "برتراند راسل" در يك سخنرانى كه در سال 1957م. ايراد كرد مى‌گويد: « ويژگي‌ها و صفات مردانگى و شهامت [مسلمانان] در رفتار خود با مسيحيانى كه به لحاظ اسلامى آنها را مرتد و كافر بشمار مى‌آوردند بسيار زياد و چشمگير بود. انصاف و خوش برخوردى آنها [با مسيحيان]، از برخورد امپراتورى بيزانس با شهروندان مسيحى خود، بيشتر بود.»

 

پيامدهاى تعصب و خشونت همچنان در انديشه‌ها و نوشته‌ها و آثار غربي‌ها بهنگام پرداختن به دوره جنگ‌هاى صليبى، كاملاً هويداست. "آقاى نادر پورنقشبند" استاد دانشگاه هاله آلمان يادآور مى‌شود كه دوران رنسانس اروپا، بخشى از رفتارها و تحليل‌هاى نابهنجارى كه ويژگي‌ اصلى پژوهشهاى خاورشناسى را تشكيل مى‌داد و در آثارى چون: "ناتان حكيم" نوشته "كوتولدليسنگ" در اواخر قرن هجدهم منعكس شده بود, تعديل كرد ولى نگاه تحقيرآميز و اهانت بار، همچنان سايه خود را بر خاورشناسان افكنده بود.

 

"استاد مجتبى مينوى" يادآور مى‌شود كه نخستين نويسنده اروپايى كه با نگاهى تا حدودى حقيقت ياب راجع به اسلام نوشت، "ويليام" از شهروندان "مامزبورى" انگلستان در قرن دوازدهم ميلادى بود و اين همان كسى است كه "نورمن دانيل" در كتاب خود "اسلام و غرب" ـ كه در سال 1960م. در "ادنبرا" به چاپ رسيد ـ از وى ياد مى‌كند.

 

"آقاى مينوى" مى‌افزايد كه رفتار اروپايي‌هاى مسيحى نسبت به اسلام، همچنان با شمشير و خشونت و ترور همراه و كمتر با تساهل و تسامح با مسلمانان توأم بود و تا قرن هجدهم و زمانى كه اروپايي‌ها نسبت به توان نظامى خود اطمينان حاصل كردند و سعى كردند آثار و نوشته‌ها و كتابهاى ادبى و تاريخى و دينى مسلمانان را به زبانهاى اروپايى ترجمه كنند، اين وضع ادامه داشت.

 

اين نويسنده از ياد نمى‌برد كه نام فرد ديگرى را نيز بازگويد كه در نوشته‌ها و آثار خود درباره اسلام و پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ، مشهور به انصاف گشته است؛ او "پيتر الفونس" يهودى اسپانيايى است كه در سال 1106م. ديانت مسيحيت را پذيرفت و به بريتانيا رفت و كوشيد تا علوم اسلامى را منتشر سازد و كتابى نيز درباره زندگى آخرين پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) (پيامبر خاتم) انتشار داد.

 

ولى اين دو نمونه، در ارتباط با شرق و اسلام، تشكيل دهنده يك جريان عام نبوده بلكه بيشتر استثنايى نادر بشمار مى‌روند.

 

"آقاى دكتر غلامرضا سعيدى" در مطلبى با عنوان: "خاورشناسان و اسلام" كه در كتاب "محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم پيامبران" آمده است، عبارتى از مؤرخ مشهور "آرنولد توين بى" نقل مى‌كند: «در چهار و پنج قرن اخير و در جريان اصطكاك و درهم آميزى غرب با جهان، جهان ضربه‌‌‌هايى از غرب دريافت كرد حال آنكه غرب هرگز چنين ضربه‌هايى را از جهان دريافت نكرد.» (صفحه 272)

 

از سوى ديگر، شمارى از خاورشناسان در درستى صحت كتاب‌ها و روايات صادره از سوى پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ، ترديد كرده‌اند زيرا كتاب‌هاى معروف تاريخ ("سيره ابن هشام"، "مغازى واقدى"، "طبقات ابن سعد" و "تاريخ طبرى") قرنها پس از آغاز بعثت نبوى، به رشته تحرير در آمدند؛ از جمله اين خاورشناسان "تيودودنولدكه" در كتاب خود: "تاريخ قرآن" و "گولد زيهر" در كتاب "مطالعات اسلامى" و در پى ايشان شمار ديگرى ازخاورشناسان ازجمله: "هوبرت گريمه" آلمانى، "همفرى لامفس" بلژيكى و "ليونه كاتيانى" ايتاليايى و "جوزف شاخت" آلمانى بودند.

 

دو پژوهشگر ديگر يعنى "فرانتس بوهل" دانماركى (از روحانيون يا كشيشان پروتستان) و "تورآندره" سوئدى، اقدام به تشريح و توضيح برخى از اين شرايط و زمينه‌هايى كه باعث ايجاد ترديد در صحت مطالب تاريخى شده است، نمودند. ولى خاورشناسان بزرگ آلمانى "يوهان فوك" نقطه پايانى بر اين ادعاها و احتمال‌‌ها و شك و ترديدها گذاشت و اصالت مطالب ياد شده و صحت موارد روايت شده از پيامبر را در كتابى كه آنرا "اصالت پيامبر عربى" ناميد، به اثبات رساند. همچنانكه ناگزير بايد از نوشته‌هاى "مونتگمرى وات" در دهه پنجاه و شصت قرن بيستم و نيز نوشته‌هاى "ماكسيم رودنسون" و كتاب "رودى پارت" درباره محمد و قرآن، ياد كرد كه جملگى به شيوه‌اى علمى و انتقادى به مطالعه و بررسى متون تاريخى پرداختند و صحت و درستى اغلب آنها را ثابت كردند.

 

منبع: www. taghrib.ir

دوشنبه, 29 فروردين 1390 20:18

نگاهى به مكاتب شرق‏شناسى در اروپا

فتح الله‏ الزيادى

اولين اقدامات اروپاييان براى مطالعه درباره سرزمين‏هاى شرقى به خصوص شرق اسلامى به قرن‏هاى سيزدهم و چهاردهم ميلادى همزمان با نهضت ترجمه متون اسلامى به زبان‏هاى اروپايى بازمى‏گردد كه با تأسيس دانشگاه‏هاى اختصاصى از قرن هجدهم ميلادى اين مطالعات به صورت آكادميك درآمدند. مطالعات شرق‏شناسى در كشورهاى مختلف اروپايى، با توجه به انگيزه‏ها و اهداف مختلف سياسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصيات گوناگونى داشته است كه بر اين اساس مى‏توان آن را به مكاتب متفاوت تفكيك كرد. مقاله حاضر كه ترجمه بخشى از نوشتار دكتر فتح الله الزيادى در كتاب «تاريخ الاستشراق الاروبى» است، به اين مقوله پرداخته است.

 

مقدمه‏

 

تصور بر اين است كه شرق‏شناسى على‏رغم اين كه در محيطهاى گوناگون و متعدد صورت گرفته ماهيتى واحد و خصلت‏هايى مشترك دارد و اهداف و انگيزه‏ها و اسباب آن را مى‏توان بر هر يك از شرق شناسان و فعاليت‏هايشان در هرجايى تطبيق داد. زيرا شرق‏شناسى پديده‏اى غربى با ماهيتى تكاملى است كه اگر چه برخى رويكردها و گرايش‏هاى آن متفاوت هستند، ولى رشته‏هاى مطالعاتى مختلف آن با يكديگر توافق دارند. امّا اين تصور چندان درست نمى‏نمايد. زيرا در عمل مشاهده مى‏كنيم مطالعات شرق‏شناسى به لحاظ اهداف و انگيزه‏ها، ماهيت، محتوا و... تفاوت‏هايى با يكديگر دارند و براى شناخت دقيق‏تر اين پديده لازم است آن را در قالب مكتب‏هايى تقسيم بندى كرد. البته اين كار به سبب كم بودن منابع و مصادر قابل دسترس بسيار دشوار است و حتى كسانى كه تاريخ شرق‏شناسى را رقم زده‏اند به آن راه نيافته‏اند و اغلب تحقيقاتشان را به بررسى انتقادى و تحليلى فعاليت‏هاى شرق شناسان متمركز كرده‏اند. در اين ميان برخى هم به دسته بندى مكاتب شرق‏شناسى توجه نموده‏اند مثلاً بعضى از محققان، شرق شناسان را در سه مكتب جاى داده‏اند.

 

1. مكتبى كه به مباحث قرآنى اختصاص دارد.

 

2. مكتبى كه به پيامبر اسلام مربوط است.

 

3. مكتبى كه به تاريخ عربى - اسلامى اختصاص يافته است. 2

 

البته اين تقسيم بندى قابل اعتماد نيست، زيرا به شرق‏شناسى از اين منظر كه فقط مربوط به اسلام و مسلمانان است، نگريسته است و اين پذيرفتنى نيست، زيرا شرق‏شناسى حوزه‏اى وسيع‏تر است كه همه فعاليت‏هايى را كه به شرق مربوط مى‏شود، در بر مى‏گيرد خواه اسلامى باشد يا غير اسلامى، دينى باشد يا زبان‏شناسى و يا هر گونه‏اى ديگر.

 

از كسان ديگرى كه به اين امر توجه داشته‏اند نجيب العقيقى [نويسنده مصرى ]است كه فصلى از كتابش، المستشرقون، را در چاپ اوّل به اين موضوع اختصاص داده بود و شرق‏شناسى را به دو مكتب منتسب كرده بود:

 

1. مكتب سياسى كه در حوزه ادبيات به معناى كلّى آن تحقيق مى‏كند.

 

2. مكتب باستان‏شناسى كه به آثار و ابنيه بازمانده از گذشته توجه دارد. 3

 

با اين حال او در بقيه كتابش به بررسى شرق شناسان بر اساس تقسيمات كشورى و جغرافيايى پرداخته و البته به ويژگى‏ها و خصوصيات مناطق و محيطهاى فعاليت اين شرق شناسان توجه نداشته و فقط تلاش خود را به ذكر نام شرق شناسان و آثارشان متمركز كرده است. به طورى كه كتاب او عبارت است از فهرستى بزرگ، مشتمل بر نام شمار زيادى از مردانى كه در حوزه شرق‏شناسى ظهور كردند. بدين ترتيب عقيقى به تقسيم بندى جغرافيايى روى آورده و از تقسيم اول خود صرف‏نظر نموده است. به طورى كه چاپ بعدى كتاب وى فاقد فصلى خاصّ درباره مكاتب شرق‏شناسى و تقسيم‏بندى آنهاست. در واقع جاى دادن شمار زيادى از شرق شناسان كه داراى نژادهاى مختلف، زبان‏هاى متفاوت و گرايش‏هاى متنوع و اهداف متعدد بودند، در يك تقسيم منسجم كارى بس دشوار است و به نظر مى‏رسد، تقسيم‏بندى آنان براساس تقسيمات جغرافيايى - كشورى - ميسّرتر باشد. از اين رو در ادامه به بررسى مكاتب شرق‏شناسى و ويژگى‏هاى آن‏ها در قالب همين تقسيم بندى خواهيم پرداخت.

 

مكتب بريتانيا

 

انگلستان از دوران بسيار قديم با مشرق زمين در ارتباط بود و اين ارتباط به سالهاى پيش از ظهور اسلام باز مى‏گردد. به طورى كه بعضى ذكر كرده‏اند، روابط ايرلندى‏ها با نواحى شرقى از نيمه قرن سوم ميلادى آغاز گرديد، يعنى زمانى كه گروهى از راهبان جهانگرد مسيحى در سفر خود به اراضى مقدس به مصر، سوريه و فلسطين وارد شدند. امّا با وجود اين سفرهاى قديمى، نوشته‏هاى انگليسى‏ها درباره شرق فقط در قرن اوّل هجرى/هفتم ميلادى ظاهر شدند يعنى زمانى كه «ويلبلاد»4 جهانگرد انگليسى مطالبى درباره سفرش به سرزمين‏هاى عربى نوشت و از آن پس ديگر زائران و تاجران و مسافران كه به شرق سفر مى‏كردند از وى پيروى كرده به نوشتن شرح سفرهايشان دست زدند. 5

 

شرق‏شناسى انگليسى داراى ويژگى‏هاى خاصّى بود در واقع، شرق‏شناسى بريتانيايى برخاسته از انگيزه‏هاى ذاتى بود كه در تماس و ارتباط دانشمندان انگليسى با اندلس و صقليه به منظور آموختن زبان عربى و آگاهى از فلسفه يونانى در خلال آثار ترجمه شده به عربى در اين زمينه، جلوه‏گر شد. اين انگيزه‏ها به تدريج به انگيزه‏هاى دينى تغيير يافتند كه هدف آنها فعال‏سازى نهضت اعزام هيئت‏هاى تبشيرى همراه با آموختن زبان عربى و برخى علوم دينى بود و در نهايت در شرق‏شناسى انگليسى انگيزه‏هاى استعمارى بروز كرد كه در روابط نظامى و استعمارى انگلستان در كشورهاى شرقى تجلّى يافت. بدين ترتيب دو هدف مسيحى‏سازى شرق و استعمار نقش بارزى در تعيين مسير و حركت شرق‏شناسى انگليسى بازى كردند.

 

مطالعات شرق‏شناسى انگليسى، بر زبان عربى و آن چه كه با ادبيات و بلاغت و نقد ادبى و ديگر علوم مربوط به زبان عربى مرتبط بود، متمركز شده بود. دانشگاه‏هاى كمبريج و آكسفورد مهم‏ترين مراكزى بودند كه شرق‏شناسى انگليسى در آنها پا گرفت و رشد يافت. شمارى از شرق شناسان انگليسى به طرق مختلف به عنوان اعضاى فعال به مجامع مطالعات زبان عربى راه يافتند كه از آن جمله مى‏توان مارگليوث‏6، نيكلسون‏7 و آلفرد گيوم‏8 را نام برد. هم‏چنين در بسيارى از دانشگاه‏هاى انگلستان كرسى‏هاى مطالعات شرقى تأسيس شدند و شمار آموزشگاه‏ها و مؤسساتى كه به مطالعه در خصوص زبان عربى مى‏پرداختند، فزونى يافت و در كنار آن‏ها تعداد كتابخانه‏ها و چاپخانه‏هايى كه در انتشار كتاب‏ها و نشريات مربوط به مطالعات شرقى فعاليت داشتند، زياد شدند. در اين قرون اخير هم توجه شرق شناسان انگليسى به مطالعات اسلامى در زمينه‏هاى مختلف، افزايش يافت.

 

با توجه به اهداف تبشيرى و استعمارى انگلستان تحقيقات و توجهات شرق شناسان انگليسى به برخى سرزمين‏هاى شرقى مانند هندوستان، مصر و شام معطوف گرديد. و در همين راستا برخى شرق شناسان اين كشور در كارهاى نظامى و ديپلماسى وارد شدند و شمارى از آنان به عنوان كارمند يا مستشار سياسى يا نظامى در وزارت خانه امور خارجه يا وزارت مستعمرات به كار پرداختند مثلاً ريچارد بورتون (1821-1890 م) شرق شناس مشهور انگليسى كه پس از تحصيل در آكسفورد به خدمت ارتش بريتانيا در هند درآمد و به بسيارى از كشورهاى عربى سفر كرد و از حجاز و شهرهاى مقدس آن ديدار نمود و مدتى كنسول انگلستان در سوريه بود. 9 هم‏چنين چارلز مورواتسون (1844-1912 م) فارغ التحصيل دانشكده دوبلين در رشته علوم عربى و زبان‏شناسى كه مدت‏ها در ارتش بريتانيا در مصر خدمت كرد. 10 همين طور اكتشاف نفت در برخى كشورهاى اسلامى در افزايش توجه انگلستان به شرق و در نتيجه افزايش آمورشگاه‏ها و مؤسساتى كه به آموزش و مطالعه زبان‏هاى شرقى و در رأس آنها عربى اهتمام داشتند، تأثير بسزايى داشت.

 

مكتب آلمان‏

 

ارتباط آلمان با شرق به قرن دهم ميلادى مى‏رسد، يعنى زمانى كه اوتو امپراتور آلمان در سال 956 ميلادى راهبى را با نام يوحنا به عنوان سفير خود به نزد عبدالرحمن الناصر (300-350 ه/913-963 م) حاكم مسلمان اندلس روانه كرد و الناصر نيز به نوبه خود يكى از كشيش‏هاى سرزمينش را به عنوان سفير به دربار امپراتور آلمان فرستاد. 11 امّا اولين آلمانى كه به تدريس زبان عربى توجه كرد، كرستمنا (1554-1613 م) بود كه كتابى را براى آموزش زبان عربى و چگونگى نوشتن به اين زبان تدوين كرد. 12 به دنبال او شرق شناسان آلمانى به فعاليت در مطالعات عربى و اسلامى روى آوردند. در خصوص شرق‏شناسى آلمانى دو نكته قابل توجه است كه اكثر محققانى كه به بررسى شرق‏شناسى آلمانى پرداخته‏اند به آن اشاره كرده‏اند و اين دو نكته عبارتند از: 1. آلمان در كشورهاى عربى مستعمراتى نداشت از اين رو شرق‏شناسى آلمانى از يوغ مسائل سياسى آزاد بوده است. 2. آلمانى‏ها فعاليت‏هاى تبشيرى و مسيحى‏سازى نداشتند، لذا شرق شناسان آلمانى از دست كارى و تحريف در تاريخ اسلام مبرّى هستند.

 

اين دو نكته نياز به دقت و تأمل بيشترى دارند، زيرا به نظر مى‏رسد بر مدارك و اصول علمى استوار نيستند. در خصوص نكته اوّل اگر شرق‏شناسى را به مفهوم عام آن در نظر بگيريم يعنى هر فرد غير مسلمانى كه درباره اسلام مطالعه مى‏كند و در يكى از شاخه‏هاى علوم اسلامى تخصص مى‏يابد و در مفاهيم آن‏ها دست اندازى و دست كارى مى‏كند، مى‏توان قسمت اوّل آن - يعنى اين كه آلمان مستعمراتى در كشورهاى عربى و شرق نداشت - را پذيرفت امّا اگر شرق‏شناسى را به مفهوم دانشگاهى آن در نظر بگيريم، يعنى هر غربى كه به مطالعات شرقى توجه دارد، همين را هم نمى‏توانيم بپذيريم زيرا كشور آلمان هم در مشرق زمين مستعمراتى داشت و منافع مختلفى در آنها براى خود فراهم ساخته بود و مناطق وسيعى از افريقا و آسيا تحت استعمار اين كشور قرار داشتند. امّا درباره قسمت دوم اين نكته يعنى رها بودن شرق‏شناسى آلمانى از يوغ سياست؛ شايد در خصوص شرق‏شناسى قديمى آلمان درست باشد ولى در ادوار متأخر بدون شك شرق‏شناسى به نحوى مطيع سياست شد و به خصوص اگر به قضيه اكتشاف نفت در كشورهاى شرقى و به دنبال آن دگرگونى روابط آلمان با شرق توجه كنيم، اين امر بعيد به نظر نمى‏رسد. امّا درباره نكته دوم مى‏توان گفت اصلاً درست نيست و سخنى بدون تعمق در تاريخ آلمان و نهضت شرق‏شناسى در آن كشور مى‏باشد و بنابه دلايل زير مى‏توان آن را رد كرد:

 

1. به طور قطعى ثابت شده كه آلمان انجمن‏هاى تبشيرى داشته كه به تقويت مادى و معنوى نهضت مسيحى‏سازى شرق مى‏پرداختند. و يكى از مهم‏ترين گردهمايى‏هاى تبشيرى كه گردهمايى استعمارى ناميده مى‏شد در آلمان برگزار شد. در يكى از سخنرانى‏هاى اين گردهمايى تأكيد شده بود كه مبشران مسيحى خودشان را وقف فعاليت درباره اسلام و تحقيق در شئون مستعمرات آلمانى كرده‏اند و لازم است در عين مداراى با اسلام حتى‏الامكان براى جلوگيرى از انتشار آن در مستعمرات آلمان تلاش شود. 13

 

2. بعضى مصادر تأكيد دارند كه بسيارى از شرق شناسان پيشگام آلمانى نزد شرق شناسان فرانسوى و به خصوص سيلوستر دوساسى‏14، شخصيتى كه همگان نقش او را در فعاليت‏هاى تبشيرى و دينى مى‏دانند، شاگردى كرده‏اند و از اين طريق شرق شناسى آلمانى تحت تأثير انديشه‏هاى تبشيرى فرانسوى قرار گرفت.

 

از اين رو با توجه به علل مذكور نمى‏توان دو نكته ياد شده درباره ويژگى شرق‏شناسى آلمان را پذيرفت، امّا مى‏توان به برخى خصلت‏هاى ديگر آن اشاره كرد. شرق شناسان آلمانى به پشتكار و صبر و حوصله معروف هستند. فعاليت‏هاى آنان به قدرى پيگير و دامنه دار بود كه برخى از ايشان در اثر كثرت مطالعات و تحقيقاتشان به بيمارى يا عوارض جسمى مبتلا مى‏شدند مانند ووستنفلد15 كه به سبب مطالعه بسيار بينايى خود را از دست داد. برخى ديگر نيز همه عمر خود را در راه تحقيق و بحث و مطالعه در اين زمينه سپرى كردند و حتى شخصيتى مانند يوهان رايسكه‏16 شهيد ادبيات عرب ناميده شد. احمد امين نويسنده مصرى اظهار داشته كه آلمانى‏ها به دقت در تحقيق و صبر و حوصله و توانايى در گرد آورى جزئيات پراكنده و به دست دادن دقيق‏ترين و عميق‏ترين نتايج از آنها معروف هستند. 17 از مهم‏ترين وجوه تمايز شرق‏شناسى آلمانى توجه آن به تاريخ و فرهنگ قديم مشرق زمين و سرزمين‏هاى اسلامى است. و نشانه بارز آن تمركز زياد بر فعاليت‏هاى مربوط به انتشار ميراث فرهنگ اسلامى است. به حدّى كه به گفته صلاح الدين منجّد محال است، آثارى را كه يك شرق‏شناس آلمانى ارائه داده است يك مجمع علمى بتواند عرضه كند. 18

 

آغاز شرق‏شناسى آلمانى در مقايسه با ديگر كشورهاى اروپايى خيلى ديرتر بود و تا قرن هجدهم ميلادى اساساً فعاليت قابل ذكرى براى شرق‏شناسان آلمانى نمى‏توان سراغ داد و در واقع فعاليت‏هاى آنان از اين زمان به بعد بود. شمار زيادى از اولين شرق شناسان آلمانى شاگردان شرق‏شناس بزرگ فرانسوى، سيلوستر دوساسى بودند كه شيوه كار او را به كشور خود آوردند. بدين گونه مى‏توان نوع فعاليت‏هاى شرق‏شناسى آلمانى كه متمركز بر زبانشناسى بود و تأثيرپذيرى آن از انگيزه‏هاى دينى را رديابى كرد. اين شرق شناسان تحت تأثير استاد خود توجه خاصى به زبان و ادبيات عرب داشتنتد به طورى كه تا اوايل قرن نوزدهم ميلادى توجه آنها فقط به مطالعات زبانشناسى و ادبى معطوف بود، و بر همين اساس بيش از شرق شناسان ديگر كشورها به تهيه معجم‏هاى عربى يا عربى - لاتينى و يا عربى - آلمانى، همت گماشتند. در اين حوزه نام‏هاى زيادى از دانشمندان آلمانى به چشم مى‏خورد مانند فريتاج‏19 (1788-1861 م)، نلدكه‏20 (1836-1930م)، هانس وير21 و كسان ديگر. شرق شناسان آلمانى هم‏چنين بيش از ديگران به تهيه فهرست مخطوطات عربى و اسلامى دست زدند و كارهاى آنان در اين زمينه بسيار دامنه دار بود حتى مثلاً بروكلمان مدتى حدود نيم قرن را براى تهيه كتابش - تاريخ ادبيات عرب - صرف كرد. 22 اهتمام شرق شناسان آلمانى در اين امور به گونه‏اى بود كه برخى تحت تأثير انگيزه‏هاى درونى - كه ويژگى‏هاى آلمانى‏ها به شمار مى‏رود - با سرمايه و امكانات شخصى خود به نشر و چاپ متون و نصوص عربى - اسلامى دست زدند، در حالى كه ديگر محققان غربى در اين زمينه بسيار ممسك هستند. همين انگيزه‏هاى درونى گاه برخى از آنان را به حدّى سوق مى‏داد كه بيش از 50 زبان و لهجه مختلف را فرا مى‏گرفتند. مانند فريدريش روكرت شرق شناس و شاعر آلمانى كه به شعر و ادبيات عربى توجه خاصّ داشت و بخشى از قرآن را ترجمه كرد. 23 يكى از عواملى كه شرق‏شناسى آلمانى را در قرن نوزدهم به سوى زبان‏شناسى سوق داد كشف نفت در برخى كشورهاى شرقى و گسترش روابط تجارى آلمان با كشورهاى عربى بود به گونه‏اى كه فعاليت‏هاى شرق‏شناسى به سوى تحقيق در لهجه‏ها و زبانهاى محلى به عنوان وسيله‏اى براى تحكيم روابط اين كشورها كشيده شد و بر آن تمركز يافت.

 

با توسعه مطالعات شرقى در آلمان، شمارى از شرق شناسان آلمانى به عضويت در مجامع زبان‏شناسى درآمدند و بعضى ديگر به تدريس در دانشگاه‏هاى مختلف پرداختند و حتى برخى در دانشگاه‏هاى كشورهاى عربى به خصوص در مصر به تدريس مشغول شدند مانند ليتمان‏24 (1875-1958 م) و برگستراسر25 (1886-1933) و پل كراوس‏26 (1904-1944 م). به تدريج شرق شناسان آلمانى به رشته‏هاى ديگرى هم روى آوردند از جمله توجه آنان به باستان‏شناسى و حفارى در مناطق تاريخى معطوف گرديد و حتى در برخى كشورهاى عربى به خصوص در بيروت و قاهره و بغداد آموزشگاه‏هايى بدين منظور برپا كردند. از ابتداى قرن نوزدهم شرق‏شناسى آلمانى بر مطالعات اسلامى متمركز گرديد و از همين زمان مطالعات اسلامى (اسلام‏شناسى) در آلمان پى‏گيرى مى‏شد. بدين ترتيب مكتب شرق‏شناسى آلمانى به سبب تمركز بر مطالعه در بلاد عربى و دين اسلام بدون توجه به ديگر زبان‏ها و دين‏هاى شرقى با ديگر مكاتب شرق‏شناسى تفاوت يافت.

 

پيدايش حزب نازى در آلمان تأثير ناخوشايندى بر فعاليت‏هاى شرق‏شناسى داشت. به سبب اين امر برخى از بزرگان شرق‏شناسى آلمانى مانند ژوزف شاخت‏27 (1902-1962 م) به كشورهاى ديگر مهاجرت كردند. برخى نيز در طى جنگ كشته شدند و گروهى نيز تحت تأثير جوّ فكرى حاكم بر آلمان قرار گرفته و فعاليت‏هايشان جهت‏گيرى خاصّى يافت. بهر حال دستاوردهاى مكتب شرق‏شناسى آلمان بسيار قابل توجه است! ادوارد سعيد درباره دستاوردها و ويژگى‏هاى شرق‏شناسى آلمانى مى‏گويد: «آن چه شرق‏شناسى آلمانى انجام داد اين بود كه آثار مختلفى را كه دو امپراتورى بريتانيا و فرانسه در زمينه‏هاى متون، اساطير، فرهنگ و زبان‏هاى شرقى گرد آورده بودند، پالايش و تنقيح و تحكيم كردند. امّا آن چه بين شرق شناسان آلمانى و شرق شناسان انگلو فرانسى و آمريكايى مشترك است، همان شيوه تسلط فكرى آنان بر شرق است كه در فرهنگ غربى وجود دارد. »28

 

مكتب ايتاليا

 

ايتاليا از قديم داراى روابط گسترده‏اى با شرق بود. بعضى از محققان اين ارتباط را به دوران پيش از ميلاد مسيح مى‏رسانند و اين به سبب نزديكى جغرافيايى ايتاليا - روم باستان - با برخى سرزمين‏هاى عربى و آفريقايى بود. در دوران اسلامى زمانى كه اعراب مسلمان جزيره سيسيل را فتح كردند، اين روابط ميان ايتاليا و جهان اسلام در بعد فرهنگى تحكيم بيشترى يافت. بعدها در زمانى كه اين جزيره دوباره ضميمه خاك ايتاليا گرديد و حاكمان نورماندى بر آن حكمرانى يافتند اين وضعيت شدت بيشترى يافت به خصوص در عصر پادشاهى روژه اول (1091-1101 م) و نواده او فردريك دوم (1198-1250 م) مشهورترين پادشاه سيسيل و علاقه‏مندترين آنان به فرهنگ اسلامى كه دربارشان قبله‏گاه عالمان و فرهنگ دوستان در تمام سرزمين‏هاى شرقى بود. هم‏چنين وجود واتيكان - مركز رهبرى جهان كاتوليكى - در ايتاليا اثر زيادى بر تحكيم مناسبات ميان اين كشور و سرزمين‏هاى شرقى داشت، زيرا واتيكان جايگاه بسيار مهمى در فعاليت‏هاى تبشيرى مسيحى و تلاش براى مسيحى‏سازى شرق در همه جا به عهده داشت.

 

با اين حال، توجه و فعاليت رسمى ايتاليا در مطالعات شرقى تازه از قرن يازدهم ميلادى آغاز شد. از زمانى كه دانشگاه‏هاى ايتاليا به فعاليت و مطالعات عربى و اسلامى روى آوردند. اين مطالعات نخست در سال 1076 ميلادى در ناپل شروع شد و به دنبال آن در ديگر دانشگاه‏ها پيگيرى گرديد. شرق‏شناسى ايتاليايى حركت خود را با هدف دينى آغاز كرد. اين هدف به خوبى در اين نكته آشكار است كه بخش عمده سازمان‏هاى مربوط به شرق‏شناسى در ايتاليا با تلاش راهبان مسيحى شكل گرفت. از جمله مى‏توان به تأسيس دانشكده مارونى‏ها در روم به سال 1584 ميلادى اشاره كرد كه به همت پدر گريگوريوس سيزدهم برپاشد و زبانهاى شرقى در آن تدريس مى‏گرديد. و يا در سال 1623 ميلادى كاردينال دومديچى مدرسه زبانهاى شرقى را در فلورانس بنيان نهاد و بعد از او كاردينال بروم، مدرسه زبان‏هاى شرقى را تأسيس كرد. بدين ترتيب واتيكان و فعاليت‏هاى تبشيرى آن تأثير زيادى در شكل‏گيرى تحولات شرق‏شناسى ايتاليايى داشت. با توجه به غلبه انگيزه‏ها و اهداف دينى بر شرق‏شناسى ايتاليايى فعاليت‏هاى آن بر مطالعه و تحقيق درباره اسلام و مسلمانان به خصوص اعراب و در كنار آن توجه به زبان عربى و تأليف كتاب‏هايى در اين زمينه و در برخى لهجه‏هاى عربى متمركز گرديده بود.

 

حكومت مسلمانان بر جزيره سيسيل بسيارى از شرق شناسان ايتاليايى را به تخصص در ابعاد مختلف تاريخ علوم اسلامى و عربى واداشت. نگاهى به تأليفات بزرگ‏ترين شرق شناسان اين كشور مانند كايتانى‏29، سانتيلانا30، نللينو31 و گويدى‏32 اين حقيقت را آشكار مى‏سازد. امّا به تدريج اهداف دينى تغيير يافته و برخى اهداف استعمارى به مكتب شرق‏شناسى ايتاليايى راه يافتند و اين در زمانى بود كه ايتاليا به اشغال نظامى كشورهاى ليبى و اتيوپى اقدام كرد. در همين حال، اهداف علمى هم در راستاى شرق‏شناسى ايتاليايى قرار گرفتند كه در مهاجرت بسيارى از ايتاليايى‏ها به مراكز فرهنگى اسلامى براى كسب علم و دانش تجلّى يافت.

 

بدين ترتيب، برخى از شرق شناسان ايتاليايى توانستند به كشورهاى شرقى سفر كرده و در آن‏جا زندگى كنند و در ضمن مطالعاتشان به تدريس در دانشگاه‏هاى اين كشورها - به خصوص در مصر - بپردازند به طورى كه شمارى از انديشمندان مسلمان در دو سده اخير در نزد همين استادان ايتاليايى تحصيل كردند. بعضى از شرق شناسان ايتاليا به افتخار عضويت در مجامع متعدد علمى نايل شدند مانند كارلو نللينو، فرانچسكو گابريلى‏33 و ايگناتسيوگويدى. با گسترش شرق شناسى در ايتاليا كرسى‏هاى مطالعات شرقى و آموزشگاه‏هاى تخصصى و مجلات و نمايشگاه‏هايى در همين زمينه در اين كشور بر پا گرديدند. همين طور مجموعه‏اى از مراكز فرهنگى در شمارى از كشورهاى عربى بر پا شدند. شرق شناسان ايتاليايى هم‏چنين با تلاش خستگى‏ناپذير در نشر آثار اسلامى شركت داشتند و در حفظ و فهرست نويسى و تحقيق ميراث اسلامى همت گماردند.

 

يكى از ويژگى‏هاى متمايز شرق‏شناسى ايتاليايى نسبت به ديگر مكاتب، وجود زنان دانشمندى بود كه با تلاش فراوان در حوزه مطالعات شرقى فعاليت مى‏كردند. از جمله اينان ماريا نللينو34 دختر كارلو نللينو شرق‏شناس معروف و نيز اولگاپنتو35 مدير كتابخانه ملّى رم و آنجلا كوداتزى‏36 و استرپانتا37 متخصص در تاريخ كشور ليبى بودند. از ديگر ويژگى‏هاى مكتب ايتاليا وجود نوعى وراثت علمى در بين شرق شناسان اين كشور است. به اين معنا كه در حوزه مطالعات شرقى، فرزندان برخى شرق شناسان بزرگ دنباله رو پدرانشان بودند و همان مسير را پيمودند و كارهايى را كه پدرانشان آغاز كرده بودند، تكميل نموده و آثار آنان را گردآورى و تدوين مى‏كردند. از اين قبيل باز مى‏توان از گويدى و پسرش مايكل آنجلو38، گابريلى و پسرش فرانچسكو و نللينو و دخترش ماريا را نام برد. اين نكته نيز در مكتب شرق‏شناسى ايتاليا قابل توجه است كه به زحمت مى‏توان اثرى چشم‏گير و فعاليتى قابل ملاحظه از شرق شناسان ايتاليايى در حوزه‏هاى غيرعربى و غيراسلامى يافت به تعبير ديگر مكتب ايتاليا به نواحى شرق غيراسلامى و به خصوص شرق دور كمتر توجه داشته است.

 

مكتب فرانسه‏

 

روابط فرانسه با شرق به اوايل قرن هشتم ميلادى مى‏رسد. زمانى كه اعراب مسلمان پس از فتح اندلس به نبرد در متصرفات فرانسويان پرداختند. اين روابط به سبب وجود دولت‏هاى اسلامى در اندلس و بعدها با حمله ناپلئون به مصر و در نهايت با اشغال بخش‏هايى از سرزمين‏هاى شرقى توسط فرانسه افزايش و گسترش يافت.

 

از خلال مراجعى كه در دست است چنين معلوم مى‏شود كه ارتباط فرانسه با شرق پيوسته ارتباطى استوار و مبتنى بر مصالح فرانسه و منافعى كه در قبال اين تعاملات نصيب اين كشور مى‏شده بود. توجه و رويكرد فرانسوى‏ها به شرق از زمانى گسترش پيدا كرد كه حضور بريتانيا در هند افزايش يافت. اين حضور غيرت فرانسويان را برانگيخت و آنان را واداشت تا به دنبال يافتن پايگاهى دائمى - همانند رقيبان انگليسى خود - در نواحى پهناور شرق برآيند. در نتيجه مطالعات شرق‏شناسى در فرانسه رشد يافته و روز به روز متنوع مى‏گرديد.

 

مطالعات مكتب شرق‏شناسى فرانسه بر سه محور دينى، سياسى و استعمارى متمركز بود و اين كشور از قديمى‏ترين مراكز شرق‏شناسى به شمار مى‏رفت كه از ديرباز به عنوان مكانى حائز اهميت در اين گونه مطالعات شناخته مى‏شد. آموزشگاه زبان‏هاى شرقى كه در سال 1195 ميلادى تأسيس شد، مهم‏ترين مكانى بود كه شرق‏شناسى فرانسوى در آن پا گرفت و به دنبال آن مراكز دانشگاهى متعددى تأسيس شد. دانشگاه سوربون در اين زمينه شهرت جهانى داشت و تأثير بارزى بر فعال‏سازى مطالعات شرقى در فرانسه داشت. گستردگى اين مطالعات در فرانسه بر كشورهاى اروپايى ديگر هم تأثيرگذار بود. به خصوص بر آلمان و مكتب شرق‏شناسى آن كه شمارى از پيشگامانش شاگردان مكتب فرانسه بودند به طورى كه تحت تأثير مكتب فرانسه اهداف و مسير شرق‏شناسى آلمانى از اهداف علمى به سوى اهداف دينى و سياسى سوق داده شد و اين امر به سبب تحصيل گروهى از شرق شناسان برجسته آلمانى چون فريتاج، فلوگل‏39 و فلايشر40 در فرانسه بود.

 

به لحاظ اهميت ماهيت استعمارى فرانسه و سلطه نظامى آن بر برخى كشورهاى شرقى و اسلامى، آموزشگاه‏ها و مدارس و مراكز علمى و فرهنگى زيرنظر شرق شناسان فرانسوى تأسيس شده و اداره مى‏گرديد كه اين امر تأثير زيادى بر توسعه سلطه فرهنگى فرانسه بر اين سرزمين‏ها به خصوص در كشورهاى تحت استعمارش، داشت. نيز به لحاظ ماهيت دينى شرق‏شناسى فرانسوى اكثر دانشگاه‏ها و آموزشگاه‏هاى فرانسوى كه به مطالعات شرقى عنايت داشتند به كوشش راهبان و كشيشان مسيحى برپا مى‏شدند و اداره امور آنها در دست اينان بود.

 

فعاليت‏هاى مكتب فرانسه به سبب تخصصى بودنشان از ديگر مكاتب متمايز و ممتاز بودند، بدين معنا كه اكثر شرق شناسان فرانسوى در يك زمينه خاص از زمينه‏هاى تحقيق و مطالعه تخصص داشتند. در عين حال، شرق‏شناسى فرانسوى از همان ابتدا به تمام آن چه متعلق به شرق بود، توجه داشت و فعاليت‏هاى آن فقط به اسلام يا ادبيات عرب اختصاص نداشت و بر آن‏ها متمركز نشده بود، امّا به سبب فعاليت گسترده فرانسه در نواحى شمال افريقا كه تحت استعمار اين كشور بودند، آثار شرق شناسان فرانسوى مراجع دست اول اروپاييان براى تحقيق و مطالعه درباره شمال افريقا، طوارق و بربرها به شمار مى‏رفتند. اين امر تأثير مستقيمى هم بر فرهنگ و نظام‏هاى آموزشى در كشورهاى شمال افريقا و نواحى تحت استعمار فرانسه باقى گذاشت به علت اين كه بسيارى از شرق شناسان فرانسوى فرصت تدريس و جهت دهى تربيتى و برنامه ريزى فرهنگى و... را در شمال افريقا داشتند.

 

از فعاليت‏هاى ممتاز شرق شناسان فرانسوى اقدام به تهيه فهرست‏هاى متعدد از گنجينه‏هاى نسخ خطى و اسناد و مدارك شرقى بود كه در فرانسه يا در كشورهاى تحت اشغال فرانسه موجود بودند. شرق شناسان فرانسوى هم‏چنين به تحقيق در آثار تاريخى و دستيابى به آنها در مكان‏هاى موردنظرشان پرداختند و حتى آموزشگاه‏ها و مراكز خاصّى براى اين امور تأسيس كردند. يك نكته قابل توجه درباره شرق شناسان فرانسوى اين است كه شمار زيادى از كارمندان نيروهاى مسلح اين كشور در زمره اين افراد قرار دارند. وظايف و مسئوليت‏هاى نظامى و دولتى اين افراد در كشورهاى تحت استعمار دولتشان فرصت مناسب براى فعاليت در حوزه مطالعات شرقى را در ابعاد مختلف به آنان مى‏داد از اين قبيل مى‏توان به ژاكو، كارمند ارتش فرانسه در سوريه، مونتان، مدير آموزشگاه فرانسوى در دمشق، برسيه، درجه‏دار ارتش و مدير آموزشگاه مطالعات عالى در تونس اشاره كرد كه هر يك داراى تأليفات چندى در خصوص كشورى بودند كه مدت‏ها در آن خدمت كرده بودند.

 

مكتب روسيه‏

 

على‏رغم اين كه خصلت‏هاى اجتماعى، فرهنگى و تمدنى روسيه - به خصوص بخش آسيايى آن - شرقى تلقى مى‏گردند، ولى بيشتر محققان برخلاف اين امر روسيه را در شمار كشورهاى فعال در شرق‏شناسى به شمار مى‏آورند. در واقع روسيه شرق شناسانى دارد كه با شرق شناسان ديگر كشورهاى اروپايى چندان تفاوتى ندارند. علاوه بر اين كه جنبه كمونيستى روسيه شوروى تهديدى را عليه اسلام رهبرى مى‏كرد كه بيشتر از خطرى بود كه استشراق تبشيرى مسيحى نماينده آن بود. بنابراين شرق‏شناسى روسيه نماينده خصلت‏هاى خاصّى است كه سزاوار است به عنوان يكى از مكاتب شرق‏شناسى به شمار آيد.

 

ارتباط روسيه با دولت‏هاى شرقى و به خصوص دولت‏هاى اسلامى به قرن دوازدهم مى‏رسد، يعنى به دورانى كه زائران مسيحى روسى كه براى زيارت به بيت المقدس مى‏آمدند، شرح سفرهايشان به اين اماكن مقدس را بازگو كرده و يا مى‏نوشتند. از مشهورترين اين زائران پدر دانيل (1106-1108 م) است كه شرح سفرش را به زبان روسى نوشت. و بعدها به زبان فرانسوى ترجمه شد. اين روابط با استيلاء مغولان بر بخشى از روسيه و تسلطشان بر اين ناحيه به مدت نزديك به 240 سال تحكيم پيدا كرد. و همين دوران كافى بود تا به اين نواحى - تحت اشغال مغولان - رنگ و صبغه شرقى بدهد. امّا رويكردهاى علمى روسيه به شرق و به خصوص زبان عربى فقط از دهه‏هاى نخستين قرن نوزدهم آغاز شد كه شاهد شروع مطالعات منظم عربى و بر پايى مدارس تخصصى علمى بود. اين توجه به شرق و مخصوصاً ادبيات عرب به دنبال شكوفايى مناسبات بين اتحاد شوروى و برخى كشورهاى عربى، درست اندكى پس از انقلاب بلشويكى شوروى فزونى يافت. استشراق آلمانى در شكل‏گيرى مكتب شرق‏شناسى روسيه نقش بارزى داشت. گروهى از شرق شناسان روسى در آلمان تحصيل كردند. توجه اساسى شرق‏شناسى روسى به زبان‏هاى شرقى بود و كمتر به علوم ديگر توجه داشتند و شرق شناسان روسى به مطالعه زبان‏هاى آسيايى عنايت داشتند كه شرق شناسان اروپايى كمتر به آنها توجه نشان مى‏دادند، زبان‏هايى چون چينى، مغولى، ارمنى، تركى، كردى، فارسى،... و در بين اين زبان‏ها محور توجهات ادبيات عرب بود. دستاوردهاى مطالعات زبان‏شناسى روسيه در قالب تأليفات بسيارى به زبان روسى آشكار شد. هم‏چنين شخصيت‏هاى بزرگى در اين مكتب ادبى ظهور كردند مانند كراكوفسكى‏41 و كريمسكى‏42 كه هر يك داراى آثار و تأليفات متعددى بودند. وجود نواحى مسلمان‏نشين در اتحاد شوروى در كشيده شدن شرق‏شناسى به سوى عنصرى غنى و پرمحتوا براى تحقيق و مطالعه تأثير زيادى داشت به خصوص به سبب وجود مخطوطات بسيار به زبان‏هاى عربى و آسيايى كه تمدن اسلامى برجاى گذاشته بود و به تدريج كشف مى‏شدند. همين طور لازم است به تأثير ظهور شخصيت‏هاى مهم و برجسته مسلمان مانند خوارزمى، ابوريحان بيرونى، ابن سينا و... در اين نواحى كه اينك تحت حاكميت اتحاد شوروى درآمده‏اند، اشاره كرد.

 

با توجه به وفور نسخه‏هاى خطى اسلامى در روسيه، شرق شناسان اين كشور به تهيه فهرست‏هايى از اين نسخه‏ها و توصيف كليه آثار قديمى اسلامى دست زدند. از مهم‏ترين اين فهرست نويسان ايوانوف‏43 متخصص در تاريخ و آثار اسماعيليان و رومااسكويچ‏44 مى‏باشند. به همين ترتيب خيلى زود چاپخانه‏هاى شرقى در روسيه پديد آمدند كه دستاوردهاى آنها چاپ بسيارى از كتاب‏هاى نفيس در زمينه‏هاى مختلف بود. مشهورترين اين چاپخانه‏ها چاپخانه شهرهاى قازان و پطرزبورگ بودند.

 

مكتب روسيه هم‏چنين فعاليت گسترده‏اى در انتشار مجّلات شرقى و تخصصى داشت و برخى از اين نشريات هنوز منتشر مى‏شوند. از جمله‏ى مجلات شرق‏شناسى روسيه بايد به نشريات رسايل، دانش اسلام، آداب جهانى و سال‏شمار شرقى اشاره كرد. از آن جايى كه فعاليت‏هاى شرق‏شناسى روسى برپايه زبان‏شناسى متمركز بودند، كارهاى زيادى در زمينه بررسى لهجه‏هاى مختلف زبان‏هاى آسيايى، در روسيه انجام شد. از ويژگى‏هاى ديگر مكتب روسيه اين است كه در مقايسه با ديگر مكاتب اروپايى اهتمام كمترى به تحقيق در علوم اسلامى داشت. در واقع توجه روسيه به جهان عرب و رويكردش به مطالعات اسلامى به دنبال برپايى مناسبات نزديك بين اتحاد شوروى و برخى كشورهاى عربى فزونى و گسترش يافت. انگيزه‏ها و اهداف روسيه در مناسباتش با جهان اسلام با اهداف و انگيزه‏هاى استشراق اروپايى به خصوص در مطالعات معاصر درباره جهان اسلام چندان تفاوت نداشت.

 

مكتب اسپانيا

 

اسپانيا در بين كشورهاى اروپايى بيشترين ارتباط را با شرق داشت و اين به سبب نزديكى جغرافيايى با سرزمين‏هاى داراى فرهنگ شرقى بود و هم به جهت اين كه بزرگترين تمدنى كه مسلمانان در خارج از سرزمين‏هاى شرقى برپا كردند، در اين كشور بود كه مدت نزديك به پنج قرن با اقتدار و توانايى بالايى به حيات خود ادامه داد و تأثيرات پايدار خود را بر جوانب مختلف زندگى و فرهنگ اسپانيا حتى تا زمان حاضر باقى گذاشت به گونه‏اى كه تأثير فرهنگ عربى - اسلامى در هر گوشه‏اى از زندگانى اسپانيايى هويداست: در معمارى و تزئيناتش، عادات و رسوم و در كتابخانه‏هايى كه سرشار از دستاوردهاى انديشه عربى - اسلامى در علوم مختلف مى‏باشند و همواره اساس و مرجعى براى غربيان بوده‏اند كه از طريق آن فرهنگ و تمدن امروزى خود را بنيان نهادند.

 

از مجموع اين امور توجه و رويكرد اسپانيا به شرق امرى طبيعى مى‏نمايد كه تاريخ گذشته اسپانيا آن را حتمى‏الوقوع مى‏ساخت. تاريخى كه عنصر علمى عظيمى را در پى داشت و نخستين انگيزه‏اى به شمار مى‏رود كه اسپانيايى‏ها را به توجه به علوم شرقى و تخصص يافتن در آن‏ها واداشت. اين توجه و رويكرد سابقه‏اى ديرين دارد و از زمانى آغاز شد كه غرب - و پيشاپيش آن اسپانيا - نسبت به علوم اسلامى و عربى احساس نياز كرد. اين رويكرد بعدها با رسيدن به اوج خود در قرن دوازدهم ميلادى تحول يافت، در دوره‏اى كه به عصر عرب‏شناسى اروپا معروف است و در طى آن - اسپانيايى‏ها به زبان عربى علاقه‏مند گرديده و به شگفتى‏هاى ادبيات و فنون عربى شيفته شدند و زبان و ادبيات لاتينى و متعلقات آن را رها كردند. اين توجهات در ادوار مختلف به حسب شرايط و - موقعيت‏ها، ضعف و قوت مى‏يافت و انگيزه‏هاى فراوانى آن را به حركت درمى‏آوردند كه خصلتى همانند ديگر مكاتب شرق‏شناسى داشتند.

 

نخستين عامل محرك در شرق‏شناسى اسپانيايى انگيزه‏هاى علمى بودند. تمايل به فراگيرى زبان عربى به منظور مطالعه و ترجمه كتب عربى علت اصلى پيوستن اسپانيايى‏ها به زنجيره شرق‏شناسى بود و در كنار اين‏ها انگيزه‏هاى دينى بودند كه در وجود و ظهور راهبان مسيحى كه به خيل شرق شناسان در مى‏آمدند و اركان مهمى را در مكتب شرق‏شناسى اسپانيا تشكيل مى‏دادند، جلوه‏گر مى‏شد. شرق‏شناسى اسپانيا به علت تمركز فعاليت‏هايش بر ميراث علمى اسلامى و توجه و عنايت به حفظ و فهرست‏نويسى و تحقيق و نشر اين آثار شبيه مكتب آلمان بود و شايد به جهت در اختيار داشتن بخش بزرگى از اين ميراث علمى در كتابخانه‏هاى اسپانيا بر مكتب آلمان برترى و امتياز داشت. از فعاليت‏هاى مهم مكتب اسپانيا ترجمه و نشر بسيارى از كتاب‏هاى اسلامى و عربى بود. اين امر در كنار بهره‏مندى علمى اروپاييان در شناخت اومانيستى انديشه اسلامى تأثير داشت. از مهم‏ترين مترجمان اين مكتب بايد به اميليوگارسياگومث اشاره كرد. فلسفه و تصوف و ادبيات و تاريخ برترين حوزه‏هايى بودند كه شرق شناسان اسپانيا بر آن متمركز شده بودند وتأليفات بسيارى در اين زمينه‏ها ارائه دادند. از فعال‏ترين شرق شناسان در اين حوزه‏ها - آسين پلاسيوس‏45، ريموند46 و پدر داريو47 مى‏باشند. هم‏چنين فهرست‏نويسى نسخه‏هاى خطى عربى يكى از زمينه‏هايى بود كه شرق شناسان اسپانيا به آن توجه داشتند و سهم بزرگى را به خود اختصاص دادند. از فهرست نويسان برجسته اسپانيا گايگانوس، سالوادورگومث و الاركون مى‏باشند. علاوه بر اين‏ها كشور اسپانيا در انتشار جرايد و مجلّات شرق‏شناسى مشاركت فعال داشت و مجموعه چشم‏گير و قابل ملاحظه‏اى از مجلات شرق‏شناسى در اين كشور منتشر مى‏شد. مهم‏ترين آنها مجله اندلس، مجله افريقا و مجله گزيده‏هايى از مطالعات عربى و عبرى و... بودند.

 

نكته قابل توجه در مكتب اسپانيا حضور روحانيون مسيحى است كه تأثير زيادى در فعال‏سازى شرق‏شناسى اسپانيايى داشت. اينان يا به سبب عوامل و انگيزه‏هاى شخصى به اين حوزه‏هاى مطالعاتى وارد مى‏شدند يا به ترغيب محققان ديگر. از معروف‏ترين آنها يوحنا اشقوبى، پدروالكايى و ريموند و مارتينى هستند كه از قديمى‏ترين شرق شناسان اسپانيايى مى‏باشند. در بين شرق شناسان اسپانيايى به خصوص در عصر جديد نام زنان محقق و دانشمندى نيز به چشم مى‏خورد كسانى چون رافائلاماركز متخصص در تاريخ شمال افريقا، مارياواثكز متخصص در زبان عربى و جواكيناايوانز متخصص در شعر عربى. شرق شناسان اسپانيايى مراكز خاصّى را براى مطالعات و تحقيقات پديد آوردند. آموزشگاه فرهنگ عربى كه آسين پلاسيوس آن را اداره مى‏كرد يكى از مهم‏ترين مراكزى بود كه شرق‏شناسى در آن پا گرفت به سبب اين كه انبوهى از آثار و ميراث اسلامى را در خود جاى داده بود.

 

شرق‏شناسى اسپانيا در قرن نوزدهم و پس از آن شاهد فعاليت گسترده‏اى بود و علت آن رويكرد وسيع محققان اسپانيايى به حوزه مطالعات اسلامى و شرقى مى‏باشد كه به نوبه خود، وفور مخطوطات عربى - اسلامى موجود در كتابخانه اسكوريال و ديگر كتابخانه‏هاى اسپانيا آنان را به اين سمت مى‏كشيد. با اين كه قرن بيستم شاهد كاهش آشكارى در فعاليت شرق‏شناسى به لحاظ كمّى بود، ولى موارد نادرى را در شرق‏شناسى اسپانيايى در اين دوره مى‏يابيم كه برخى شرق شناسان برجسته، آنها را رهبرى مى‏كردند. پيشاپيش آنان دانشمند بزرگ، آسين پلاسيوس قرار داشت كه نزديك به 250 كتاب واثر تحقيقى از خود به جاى گذاشت. از همين قبيل گونزالث بالنا است كه حدود 320 كتاب و مقاله در اين زمينه داشت. اين آثار انبوه محققان اسپانيايى يادآور گستردگى تحقيقات و دستاوردهاى علمى مكتب آلمان در نخستين مراحل شرق‏شناسى است. يك نكته مهم در شرق‏شناسى اسپانيايى اين است كه اين مكتب از حضور فعالى در امور سياسى و استعمارى، آن چنان كه ديگر مكاتب اروپايى داشتند، برخوردار نبود.

 

مترجم: حسن شانه چى

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1. دانش آموخته حوزه علميه قم و دكترى تاريخ اسلام.

 

2. اسماعيلى ويچ، احمد، فلسفه الاستشراق و اثرها فى الادب العربى، ص 219.

 

3. نك: العقيقى، نجيب، المستشرقون، فصل اوّل، چاپ اول.

 

4. WILIBLOD.

 

5. حُجا، ميشال، الدراسات العربيه و الاسلاميه فى اروپا، ص 27.

 

6. مارگليوث (1858-1940) - Margoliouth: مستشرق معروف انگليسى كه از دانشگاه آكسفورد در رشته زبان‏هاى شرقى فارغ التحصيل شد و به عنوان استاد در آن جا به تدريس پرداخت و فعاليت‏هاى گوناگونى در اين زمينه داشت.

 

7. رينولد آلن نيكلسون (1868-1945) - R. A. Nicholson: فارغ التحصيل از دانشگاه كمبريج در رشته ادبيات باستانى بود و زبانهاى عربى و فارسى را هم فرا گرفت وى به خصوص در ادبيات فارسى و عربى و تصوف اسلامى مطالعات بسيارى داشت.

 

8. آلفرد گيوم (متولد 1888 م) - A. Guillaume: از دانشگاه آكسفورد فارغ التحصيل گرديد مدت‏ها به عنوان استاد زبان‏هاى شرقى در كشورهاى مختلف فعاليت داشت و آثار قلمى متعددى در حوزه ادبيات عربى اسلامى دارد.

 

9. حُجا، پيشين، ص 39.

 

10. همان.

 

11. همان، ص 75.

 

12. المنجد، صلاح الدين، المستشرقون الآلمان، دارالكتاب الجديد، بيروت، 1982، ص 7.

 

13. ميدانى، عبدالرحمن، اجنحه المكر الثلاثه، دارالقلم ص 50.

 

14. سيلوستر دوساسى (1758-1838 م) S. Desacy: او تحصيلات خود را در رشته ادبيات لاتينى و يونانى آغاز كرد و زبانهاى عربى و فارسى و تركى را هم فرا گرفت و به تدريس آنها پرداخت وى از بزرگترين متخصصان و محققان در ادبيات عربى و شرقى است و بسيارى از شرق شناسان اروپايى شاگردان وى به شمار مى‏روند.

 

15. فرديناند ووستنفلد (1808-1899 م) F. Wustenfeld: در رشته زبان‏هاى شرقى از دانشگاه‏هاى برلين و گوتينگن فارغ التحصيل شد و شمار زيادى از آثار اسلامى عربى را تصحيح و منتشر كرد.

 

16. يوهان رايسكه (1714-1779 م) - J. Riseche: تخصص خود را در رشته زبانهاى شرقى در برلين گرفت و در زبان عربى تبحر يافت. او تعداد زيادى از آثار ادبى به زبان عربى را به چاپ رسانيد.

 

17. حُجا، پيشين، ص 184.

 

18. المنجد، پيشين، ص 8.

 

19. فريتاج (1788-1861 م)، G. W. Freytag: اصول ادبيات عربى را در آلمان و تركى و فارسى رادر فرانسه نزد دوساسى آموخت. او مدت‏ها استاد زبان عربى در دانشگاه بُن بود و آثارى را در اين زمينه منتشر كرد.

 

20. تئودورنلدكه (1836-1930 م) - Th. Noldeke: زبان‏هاى سامى، فارسى و تركى را در گوتينگن آموخت و تحصيلات خود را تكميل كرده دكتراى خود را گرفت و از آن پس استاد زبان‏هاى شرقى در آلمان بود و شاگردان بسيارى تربيت كرد و آثارى را منتشر ساخت.

 

21. هانس وير (1805-1844 م) - H. F. Weijers: وى متخصص در زبان‏هاى شرقى و سامى بود و استادى اين زبان‏ها را در دانشگاه ليدن [هلند] داشت و تحقيقاتى در متون عربى اسلامى انجام داد.

 

22. كارل بروكلمان (1868-1956 م) - Karl Brockelman: وى نزد شرق شناسان و زبان شناسان بزرگ زبان‏هاى مختلف شرقى را آموخت و تدريس و به تحقيق در ادبيات عرب پرداخت از آثار ارزنده وى تاريخ ادبيات عرب است.

 

23. حُجا، پيشين، ص 192.

 

24. انوليتمان E. Litmann: متخصص و استاد زبان‏هاى شرقى كه در آلمان، مصر و آمريكا و برخى كشورهاى ديگر تدريس داشت و شاگردان بسيارى تربيت كرد.

 

25. برگستراسر (G. Bergstrasser): او در زبان‏هاى سامى و علوم اسلامى تخصص يافت در كنار تدريس در دانشگاه‏هاى مختلف آلمان و خارج از آن به تحقيق و نشر متون عربى اسلامى پرداخت.

 

26. پل كراوس (P. Krause): متخصص و استاد زبان عربى در دانشگاه‏هاى آلمان.

 

27. ژوزف شاخت Joseph schacht (1902-1969 م): استاد دانشگاه‏هاى آلمان بود كه در آخر عمر به آمريكا رفته و استاد دانشگاه كلمبيا شد و بطور تخصصى در فقه و حقوق اسلامى تحقيق مى‏كرد.

 

28. ادوارد سعيد، الاستشراق، ص 53.

 

29. لئون كايتانى (L. Caetani): از مشهورترين شرق شناسان ايتاليايى است كه به تعصب عليه اسلام معروف مى‏باشد اين امر در كتاب او درباره تاريخ اسلام پيدا است.

 

30. ديويدسانتيلانا (1855-1931) - David Santillana: دكتراى خود را در رشته حقوق از دانشگاه رم اخذ كرد و در فقه و فلسفه اسلامى شهرت يافت وى فعاليت‏هاى تحقيقى و آموزشى در كشورهاى شمال افريقا مثل تونس و مصر داشت و در دانشگاه رم فقه اسلامى تدريس مى‏كرد.

 

31. كارلونللينو (1872-1938 م) - Carlo Alfonso Nallino: پس از تكميل تحصيلاتش در ادبيات عرب سفرى به شرق داشت و مدتها استاد عربى در دانشگاه‏هاى ناپل و رم بود وى تحقيقات گسترده در علوم اسلامى به خصوص ستاره‏شناسى و جغرافيا انجام داد.

 

32. اگناتيوس گويدى (1844-1935 م) - Ignazio Guidi: وى بزرگ شرق شناسان ايتاليايى در رشته زبان‏هاى سامى به شمار مى‏رود كه مدت‏ها استادى دانشگاه‏ها را به عهده داشت و تحقيقات ارزنده‏اى در اين زمينه انجام داد.

 

33. فارنچسكوگابرييلى (1904-) -Francesco Gabrielli: بزرگترين استاد زبان و ادبيات عرب در دانشگاه رم كه تحقيقاتش در شعر عربى و تاريخ اسلام بروز يافت وى آثار بسيارى از متون عربى اسلامى را تصحيح و منتشر كرد.

 

34. ماريا نللينو (1908-) - Maria Nallino: در كنار پدرش به تحصيل و تحقيق در ادبيات اسلامى و عربى پرداخت از وى مقالات و كتاب‏هاى تحقيقى چندى درباره شعراى اسلامى منتشر شده است.

 

35. اُلگاپنتو Olga pinto: مقالات متعددى در زمينه ادبيات و شعر عربى در مجلات معتبر شرق‏شناسى مانند مجله مطالعات شرقى از وى به چاپ رسيده است.

 

36. آنجلا كوداتزى (Angela Codazi): وى برخى از آثار نجومى دوره اسلامى را تصحيح كرده و نشر داد.

 

37. استربانتا (Ester Banetta): از او كتاب‏ها و مقالات متعددى در تاريخ و فرهنگ ليبى موجود است.

 

38. مايكل آنجلوگويدى (1886-1946 م) - Michelangelo Guidi: استاد زبان و ادبيات عربى در دانشگاه رم بود و مدتى در قاهره تدريس داشت او كتاب‏ها و مقالات بسيارى درباره تاريخ و فرهنگ اسلامى دارد.

 

39. فلوگل (1802-1870 م) - G. Flugel: زبان‏هاى شرقى را در آلمان فرا گرفت و مدتى در وين به تحقيق و تدريس پرداخت پس از بازگشت به آلمان آثار تحقيقى ارزنده‏اى ارائه داد. از جمله تهيه فهرست مخطوطات عربى، فارسى و تركى كتابخانه وين.

 

40. فلايشر (1801-1888 م) - H. L. Fleischer: وى تحصيلات خود را در الهيات در آلمان تمام كرد و از همين طريق به اسلام علاقه‏مند گرديد و علاوه بر عربى زبانهاى تركى و فارسى را آموخت. مدتى در كشورهاى عربى مثل مصر و لبنان تحقيق كرد و كتاب‏هاى بسيارى چاپ و منتشر كرد.

 

41. اينياكراكوفسكى I. Kratchkovski (1883-1951 م): از بزرگترين شرق شناسان عربى دان است كه تحقيقات گسترده‏اش در حوزه زبان عربى مورد توجه همه شرق شناسان بوده است آثار مختلف وى در اين زمينه به 450 كتاب و مقاله مى‏رسد.

 

42. الكساندركريمسكى (1871-1941 م) - A. E. Krymysky: او زبان‏هاى عربى و فارسى و تركى را آموخت او استاد دانشگاه‏هاى روسيه و سرپرست برخى مؤسسات تحقيقى بود و بر دايرةالمعارف‏ها در روسيه اشراف داشت.

 

43. ولاديميرايوانف (W. Ivanow).

 

44. رومااسكويچ (Roma Skowich).

 

45. آسين پلاسيوس (1871-1944م) - P. M. Asin Palacios: از فارغ التحصيلان آموزشگاه‏هاى دينى بود كه عربى را آموخت و مدرك دكترايش را از دانشگاه مادريد دريافت كرد او درباره اخلاق و تصوف اسلامى تحقيق بسيار كرد و آثار متعددى از خود به جاى گذاشت.

 

46. پدر ريموند (Reymondo): از پيشگامان شرق‏شناسى در اسپانيا بود.

 

47. Dario.

 

منبع: فصلنامه - تاريخ اسلام - شماره 20، زمستان 1383.

دوشنبه, 29 فروردين 1390 20:14

چرا شيعیان بر مهر سجده مى كنند؟

سئوال : چرا شيعیان بر مهر سجده مى كنند؟

پاسخ:

درمورد سجده روايت گرديده است: كه در زمان پيامبر (ص) همه بر خاك كف مسجد النبى سجده مى‏كردند و براى عدم تأذّى از خشونت سنگريزه‏ها و نيز براى تسطيح آن، ماسه نرم ريخته بودند؛ نيز براى جلوگيرى از سوزش در تابستان‏ها در محل سجده حصير مى‏گذاشتند. اين مطلب با مبانى فقهى شيعه نيز كاملاً سازگار است؛ زيرا مهر از نظر فقهى موضوعيت ندارد؛ بلكه تسهيل كننده دسترسى به خاك است. در روايت صحيحه هشام بن حكم - كه همه فقها طبق آن فتوا داده‏اند - آمده است : «انه قال لابى عبداللّه‏ - عليه السلام - : اخبرنى عما يجوز السجود عليه و عما لايجوز، قال: السجود لايجوز الاعلى الارض او على ما انبتت الارض الا ما اكل او لبس. فقال له: جعلت فداك ما العلة فى ذلك؟ قال: لان السجود خضوع للّه‏ - عز و جلّ - فلا ينبغى ان يكون على ما يؤكل و يلبس؛ لأن ابناء الدنيا عبيد ما يأكلون و يلبسون، والساجد فى سجوده فى عبادة اللّه‏ - عز و جلّ - فلا ينبغى ان يضع جبهته فى سجوده على معبود ابناء الدنيا الذين اغترَوا بغرورها ؛ هشام از حضرت امام صادق(ع) پرسيد: مرا آگاه ساز بر چه سجده رواست و بر چه ناروا. فرمودند: سجده تنها بر زمين و آنچه مى‏رويد جايز است، جز آنچه كه پوشيدنى و خوردنى است. باز پرسيد: فدايت شوم! فلسفه آن چيست؟ فرمودند: زيرا سجده خضوع در پيشگاه خداوند - عز و جل - است، پس نشايد كه بر پوشيدنى و خوردنى انجام گيرد؛ زيرا دنيا گرايان بنده خوردنى‏ها و پوشيدنى‏هايند، و سجده‏گر در سجده‏اش خداى را پرستشگر است. لاجرم نشايد كه پيشانى خود برمعبود دنيا گرايان - كه فريفته فريبايى آنند - بسايند» ، (وسائل الشيعه، ج 3 ، باب 1 ، من ابواب مايسجد عليه، ح 1).

(جهت استفاده)

علت استفاده از مهر اين است كه:

اولاً: بنا بر روايات بسيارى - كه شيعه و سنى نقل نموده‏اند - پيامبر(ص) بر خاك سجده مى‏كردند و در تابستان كه بر اثر هواي عربستان خاك و ماسه‏هاى كف مسجد النبى(ص) بسيار گرم و سوزان مى‏شد، بر حصير سجده مى‏كردند.

ثانيا: عبادت توقيفى است و در اجزا و شرايط آن بايد براساس قول و فعل شارع عمل كرد؛ چنان كه خود پيامبر(ص) نيز فرموده‏اند: «صلّوا كما رأيتمونى اصلي؛ آن سان كه مى‏بينيد من نماز مى‏خوانم، شما نيز نماز بخوانيد». بنابراين از نظر فقهى بر غير آنچه كه پيامبر(ص) بر آن سجده كرده‏اند، سجده جايز نيست.

ثالثا: اساس سجده بريدن از دنيا و متعلقات آن و خضوع و خشوع كامل در پيشگاه خدا است و در روايت است كه انسان به خوردنى‏ها و پوشيدنى‏هاى خود تعلق بسيار دارد. پس بر اين گونه امور سجده روا نيست و جبهه برخاك ساييدن بيشترين كرنش و تواضع و دورى جستن از تعيّنات و تعلقات را در پى دارد.

رابعا: مهر نزد شيعه موضوعيت ندارد؛ بلكه ملاك همان سجده بر خاك است و مهر وسيله‏اى است كه سجده بر خاك را در هر جا و هر مكان سهل و آسان مى‏سازد.

خامسا: عالمان برجسته و عارفان اهل سنت نيز سجده بر خاك را تأكيد كرده‏اند؛ هم‏چنان كه امام‏محمد غزالى در كتاب «احياءالعلوم» بر اين مسأله انگشت نهاده است. بنابراين مخالفت برخى از اهل سنت با اين مسأله، از روى ناآگاهى و تعصبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنت نيز سجده بر خاك افضل است و اگر اشكالى هست در اين است كه چرا برخلاف سنت پيامبر(ص) اهل سنت بر هر چيزى حتى فرش و... سجده مى‏كنند.

سادسا: شرك آن است كه سجده براى غير خدا باشد ولى شيعيان بر خالق سجده مى‏كنند، نه براى خاك. به عبارت ديگر شرك آن است كه غيرخدا «مسجود» واقع شود نه مسجد (محل سجده) و مهر و خاك مسجد است، نه مسجود. برخلاف حركت بت‏پرستان كه بت‏ها را مسجود قرار داده و در پيشگاه آنها كرنش و تواضع مى‏نمودند. علاوه اين كه اگر سجده بر مهر شرك است پس سجده اهل تسنن بر فرش و سجاده هم شرك است.

توضيح: اين كه سجده از جمله كارهايى است كه بالاترين حد خضوع و فروتنى انسان در مقابل كس يا چيزى را نشان مى‏دهد. استدلال بت پرستان براى توجيه سجده‏شان در مقابل بتها اين بود كه چون خداى خالق جهان ديده نمى‏شودنمى‏توان او را عبادت نمود، پس بايد بتهايى را كه ديدنى و محسوس هستند پرستش كرد و به همين جهت در مقابل بتها كرنش و سجده مى‏كردند و به آنها كه ساخته دست خودشان بودند احترام مى‏گذارند. ولى تفكر شيعه آن است كه تنها وجود شايسته عبادت خداوند يكتا است، او اگر چه ديده نمى‏شود و كنه ذات او در محدوده فهم و درك محدود انسان نمى‏گنجد، ولى عبادت او امرى ممكن است و خودش كيفيت اين عبادت را آموخته و بايد او را به همان نحوى كه فرموده است عبادت كرد. سجده بر خاك و ساييدن پيشانى بر آن كه نشانى از پايين‏ترين چيزهاست علامت نهايت ذلت و كوچكى انسان و اعتراف به عظمت خالق است (سبحان ربى الاعلى و بحمده) و تفاوت اين عمل و فكر بت پرستان از زمين تا آسمان است.

دوشنبه, 29 فروردين 1390 20:09

منشأ اختلاف در وضو چيست‌؟

سئوال : با اين‌كه پيامبراكرم‌الگوى همة مسلمانان بوده و خودش مي‌فرمايد: "صَلُّوا كما رأيتمونى اُصلّي‌" پس چرا بين عامه و خاصه در وضو گرفتن اختلاف است‌، و منشأ اختلاف چيست‌؟ با اين‌كه شيعه‌، بر خلاف ظاهر آية شريفه‌، "الي‌" را به معناى "مع‌" مي‌گيرند؟

 

پاسخ:

شكى نيست كه مسلمانان در صدر اسلام همانند پيامبر وضو مي‌گرفتند و نماز مي‌خواندند، و اختلافى بين آنان نبود.

از برخى روايات استفاده مي‌شود كه اختلاف در وضو از زمان عثمان (خليفه سوم‌)، و توسط او به وجود آمد، چنان كه نقل شده است عثمان عده‌اى از اصحاب را جمع كرد و همانند اهل سنت وضو، گرفت يعنى بجاى مسح پاهايش را شست و گفت‌: "ديدم كه پيامبر9 همين گونه وضو گرفت‌" و عده‌اى از اصحاب مانند: طلحة بن عبدالله، عبدالله بن مسعود، محمدبن‌ابي‌بكر و... نيز به او اعتراض كردند، و به او نسبت بدعت دادند، اما نتيجه‌اى نبخشيد، چنان كه بدعت‌هاى ديگرى نيز به وجود آوردند.( ر.ك‌: وضوء النبي‌، على شهرستاني‌، ص 58ـ88، مؤسسة جوادالائمة للطباعة و النشر / اضوأ على عقائك الشيعة الامامية‌، الشيخ جعفر سبحاني‌، ص 491و492، دارالمشعر. )

بنابراين روايات در اين‌باره از پيامبر9 به صورت مختلف نقل شده است‌؛ روايات اهل سنت حاكى از اين است كه پيامبر مثل آنان وضو مي‌گرفته و نماز مي‌خوانده است‌؛ چنان‌كه نقل مي‌كرده‌اند كه پيامبر9 هنگام نماز دست راست را روى دست چپ قرار مي‌داده است (مانند اهل سنت‌)، و بعد از سورة حمد آمين مي‌گفته است و...( ر.ك‌: الامام الصادق و المذاهب الاربعة‌، اسد حيدر، ج 3، ص 181ـ364، مكتبة الصدر الطهران / الاعتصام بالكتاب و السنة‌، العلامه فقيه جعفر سبحاني‌، مؤسسة الامام الصادق‌/ المحلّى بالاثار، ابن حزم‌، ج 3، دارالفكر. ) ولى روايات شيعه حاكى از آن است كه پيامبر اكرم‌مثل شيعه وضو مي‌گرفته و نماز مي‌خوانده است‌.

چنان‌كه قرآن كريم دربارة وضو مي‌فرمايد: "يَـََّأَيُّهَا الَّذِين‌َ ءَامَنُوَّاْ إِذَا قُمْتُم‌ْ إِلَى الصَّلَوَة‌ِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُم‌ْ وَأَيْدِيَكُم‌ْ إِلَى الْمَرَافِق‌ِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِكُم‌ْ وَأَرْجُلَكُم‌ْ إِلَى الْكَعْبَيْن‌ِ؛ (مائده‌، 6) اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! چون به ]عزم‌[ نماز برخيزيد، صورت و دست‌هايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهايتان را تا مفصل ]يا برآمدگى پشت پا[ مسح كنيد."

آيه ياد شده بر واجب بودن كارهايى در وضو دلالت دارد.

1. شستن صورت‌: محدوده و مقدار شستن صورت در آيه توضيح داده نشده‌؛ ولى طبق روايات معتبر، حد آن از طرف طول‌، از رستنگاه مو تا چانه و از طرف عرض‌، آن‌چه در ميان انگشت وسط و ابهام (انگشت شصت‌) قرار مي‌گيرد، مي‌باشد.( وسائل‌الشيعة‌، شيخ حرّ عاملي‌، ج 1، ص 403، مؤسسه آل‌البيت‌، باب 17 من ابواب الوضوء. )

2. شستن دو دست طبق آيه (الى المرافق‌) دست‌ها بايد تا آرنج شسته شود؛ ليكن آيه نسبت به شستن از پايين به بالا يا از بالا به پايين ساكت است‌؛ ولى شستن طبيعى از بالا به پايين و روايات وارده از اهل‌بيت‌: نيز شستن آرنج به طرف سرانگشتان را بيان مي‌كند.( وسائل‌الشيعة‌، همان‌، ص 405، باب 19 من ابواب الوضوء. ) از اين رو شيعه‌، "الي‌" را به معناى "مع‌" نگرفته است‌، بلكه مي‌گويد: "الي‌" تنها براى بيان حدّ شستن است نه كيفيت شستن‌.

3. مسح سر: "و امسحوا بروؤسكم‌". طبق صريح برخى روايات و تصريح بعضى از اهل لغت حرف "ب‌" به معناى تبعيض مي‌باشد؛ يعنى قسمتى از سر را مسح كنيد كه در روايات محل‌ّ آن به يك چهارم جلوى سر معين شده است‌.( نمونه‌، آية‌الله مكارم شيرازى و ديگران‌، ج 4، ص 286 / وسائل الشيعة‌، همان‌، ص 410، باب 22. )

4. مسح دو پا: "و امسحوا بروؤسكم و ارجلكم إلى الكعبين‌" قرار گرفتن "ارجلكم‌" در كنار "روؤسكم‌" گواه بر اين است كه پاها نيز بايد مسح شود. (نمونه‌، همان‌)

(كعب‌)، هم به معناى برآمدگى پشت پا و هم به معناى مفصل‌، يعنى نقطه‌اى كه استخوان ساق پا با استخوان كف پا مربوط مي‌شود بيان شده است‌.( قاموس قرآن‌، سيدعلي‌اكبر قرشي‌، ج 6، ص 117و118، دارالكتب الاسلامية‌.)

بنابراين‌، پر واضح است كه وضوى رسول‌اكرم‌نيز مثل همين وضويى بوده كه شيعه مي‌گيرد و نيز نماز خواندن پيامبر؛ زيرا بعد از رسول‌اكرم‌امامان معصوم‌: و فرزندان به حق رسول‌اكرم‌هستند كه مي‌توانند بيانگر سيرة راستين جدّشان باشند، و آنچه از امامان به ما رسيده‌، نيز بيانگر همين وضو و نمازى است كه علماى شيعه به آن اعتقاد دارند.علماى شيعه نيز احكام و فروعات دين را از روايات امامان‌: گرفته‌اند؛ مثلاً در روايتى از زراره و بُكير نقل شده كه از امام‌باقر7 دربارة وضوى رسول‌اكرم‌پرسيدند. حضرت فرمان داد ظرف آبى آوردند دست راست خود را در آب فرو برد، مشتى از آن آب را برگرفته و به صورت خود ريخت و صورت خود را با آن شست‌؛ سپس دست چپ خود را در آب فرو برد و مشتى از آن گرفت و به ساعد خود يعنى از مرفق به پايين‌ ريخت‌، و دست راست خود را با آن شست‌؛ ولى همواره دست را از بالا به پايين كشيد، و هيچ‌گاه از پايين به طرف مرفق نكشيد، نه در دست راست و نه در دست چپ‌؛ سپس با كف دست راست خود، با دست چپ همان كرد كه در دست راست كرد، ..."( فروع كافي‌، ج 3، ص 25 ـ 26، ح 4 / براى مطالعه بيشتر ر.ك‌: وسائل الشيعة‌، همان‌، باب 15 از ابواب كيفيت وضوء. ) وقتى امامان معصوم‌: هم در گفتار و هم در عمل‌، طريقة وضو گرفتن را مشخص كرده‌اند، و ما شكى در حجيت قول‌، فعل و تقرير آن بزرگواران نداريم‌، و شك نداريم كه مانند پيامبر اكرم‌وضو مي‌گرفته‌اند، قول و فعل آن‌ها حجت است و بايد پيروى كرد.

آيا ساختن و بنا بر قبور؛ از قبيل گنبد، ضريح و... منع شرعى دارد؟

پاسخ:

به چند دليل پاسخ اين پرسش منفى است و منعى ندارد:

الف - دليلى بر حرمت، جز روايت ابى الهياج نيست(1) و نيز اين روايت از نظر سند مورد اشكال است؛ زيرا وكيع و حبيب بن ابى ثابت از راويان سند اين حديث هستند و هر دو از نظر اهل‏سنّت مورد بحث مى‏باشند.

ب -در دلالت حديث نيز جاى بحث و گفتگو وجود دارد؛ چون ولا قبراً الا سّويته به معناى تخريب بناى قبور نيست بلكه به معناى مسطح كردن آن در مقابل تسنيم؛ يعنى بلند كردن قبر و بالا آوردن؛ آن همانند كوهان شتر است.

قسطلانى مى‏گويد: السنه فى القبر تسطيحه و انّه لايجوز ترك هذه السّنه لمجرد انّها صارت شعاراً للروافض و انّه لامنافات بين التسطيح و حديث ابى هياج: لانّه لم يرد تسويته بالارض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الاخبار...(2)

سنت پيامبر(ص) همان سطح كردن قبر است و اين سنت - چون شعار پيروان مذهب شيعه گرديده - جايز نيست رها شود و هيچ منافاتى ميان مسطح كردن قبر و روايت أبى الهياج نيست؛ زيرا كه منظور روايت صاف كردن قبر و برابر كردن آن با زمين نيست. بلكه مراد مسطح كردن در مقابل تسنيم است، و اين معنا را از جمع ميان روايات به دست مى‏آوريم.

ج - روش مسلمانان ابن بوده كه روى قبرها بنا مى‏ساختند:

1- بناى حجره شريف نبوي.

2- قبور ائمه بقيع كه در سال 1345 ه’ق’ به دست وهابيان تخريب گرديد.

3- قبر ابراهيم فرزند رسول الله(ص) در خانه محمد بن زيد بن على بود و به دست وهابيان تخريب گرديد.

4- بناى مسجد، روى قبر حمزه(ع)، در اوايل قرن دوم هجرى و به دست وهابيان تخريب گرديد.

5- بناى قبر سعد بن معاذ - اين قبر در منزل ابن افلح بود و در زمان عمر بن عبدالعزيز بر روى آن گنبد ساختند.(3)

6- بنا بر روى قبر باهلى (سال 275 ه’) در بصره.(4)

7- بنا بر روى قبر امير مؤمنان حضرت على بن ابى طالب(ع) در قرن دوم.(5)

8- بنا بر روى قبر سلمان فارسي.(6)

9- بنا بر روى قبر ابوعانه (سال 316 ه’).(7)

خلاصه، سيره مسلمين؛ چه شيعه و چه سنى بر اين بوده است كه بر قبور بزرگان دين حرم و بارگاه بسازند و اين سيره در تمام بلاد اسلامى همچنان ادامه دارد. قبور ائمه اطهار(عليهم السلام) در نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و مشهد و قبور بزرگان اهل‏سنّت؛ ابو حنيفه و عبدالقادر در بغداد و بخارى در سمرقند و... شاهد بر مدّعى است، تنها وهابيان هستند كه در حجاز با اين سيره مسلمين به مخالفت برخاسته‏اند.

[1].صحيح مسلم، ج 3، ص 61.

[2].ارشاد السارى، ج 2، ص 468.

[3].وفأ الوفا، ج 2، ص 545.

[4].سير اعلام النبلأ، ج 13، ص 285.

[5].موسوعه العتبات 6، ص 97.

[6].تاريخ بغداد، ج 1، ص 163.

[7].سير اعلام النبلأ، ج 14، ص 419.

با توجه به آنچه از پيامبر(ص) نقل شده است " لعن الله زائرات القبور" آیا زیارت قبور برای زنان جایز است ؟

پاسخ:

پاسخ اين پرسش را اينگونه مى‏توان داد:

الف - احاديثى داريم كه مى‏گويد حضرت فاطمه زهرا(س) و يا عايشه به زيارت قبور مى‏رفتند؛ انّ فاطمه كانت تزور قبر عمها حمزه كل جمعه فتصلى و تبكى عنده:(1)

فاطمه زهرأ هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مى‏رفت و آنجا نماز مى‏خواند و گريه مى‏كرد.

ابن أبى مليكه مى‏گويد: رأيت عائشه تزور قبر أخيها عبدالرّحمن و مات بالحبشى و قبر بمكه.(2)

عايشه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمن در مكه مى‏رفت... او در منطقه‏اى به نام حبشى كه در نزديكى مكه است مرد و به مكه انتقال يافت و دفن گرديد.

ب - اين حديث - لعن الله زائرات القبور - با حديث بريده نسخ شده و يا معارض است، چنانكه حاكم نيشابورى و ذهبى به آن تصريح كرده‏اند.

و روايت بريده: نهى رسول الله(ص) عن زياره القبور ثم أمر بزيارتها.(3)

ج - علماى اهل‏سنّت فتوى به استحباب زيارت قبور براى زنان داده‏اند:

ابن عابدين مى‏گويد: هل تستحبّ زياره قبره(ص) للنساء؟

الصحيح من مذهبنا و هو قول الكرخى و غيره: من أنّ الرّخصه فى زياره القبور ثابته للرجال و النسأ جميعاً فلا اشكال و اما على غيره فذلك نقول بالاستحباب لاطلاق الاصحاب بل قيل واجبه.(4)

آيا زيارت قبور براى زنها استحباب دارد؟

آرى هيچ كرامتى هم ندارد، البته طبق ضوابط و شرايطى كه بعضى از علما بدان اشاره كرده‏اند.

صحيح‏تر نزد ما و كرخى و ديگران اين است كه جواز زيارت قبور براى مردان و زنان ثابت است و هيچ اشكالى در آن نيست. اما بنابر غير مذهب - و مبناى - ما، باز هم قائل به استحباب هستيم چون اصحاب به طور مطلق فتوى به استحباب داده و ويژه مردها ندانسته‏اند. بلكه بعضى قائل به وجوب آن شده‏اند.

در اين حديث (لعن الله زائرات القبور سه طريق كه هر سه ضعيف است:

در طريق اول ابن خثيم است و گفته‏اند كه به احاديث او احتجاج و استدلال نمى‏شود.(5)

در طريق دوم باذان است كه او هم مورد احتجاج نيست.(6)

در طريق سوم عمر بن ابى سلمه است كه او را هم ضعيف دانسته‏اند.(7)

[1].سنن الكبرى، ج 4، ص 132؛ مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 572.

[2].مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 570، معجم البلدان، 2، 214.

[3].السنن الكبرى، ج 4، ص 131؛ مستدرك حاكم، ج 1، ص 374.

[4].رد المحتار، ج 2، ص 263؛ المواهب اللدنيه، ج 3، ص 405.

[5].ميزان الاعتدال، ج 2، ص 459.

[6].تهذيب الكمال، ج 4، ص 6.

[7].سير اعلام النبلأ، ج 6، آيه 33.

دوشنبه, 29 فروردين 1390 19:38

متعه

موضوع : ازدواج موقت

پرسش: مقصود از ازدواج متعه چيست و چرا شيعه آن را حلال مي داند ؟

پاسخ : نكاح پيوندي است بين زن و شوهر . چـيـزي كـه هـست اين پيوند , گاهي به صورت دائمي است و حد و مرزي براي آن در عقد , بيان نمي شود و گاهي همان ماهيت , به صورت محدود , موقت و با مدت معين است . هر دو به عنوان ازدواج شرعي انجام مي گيرد وتفاوت اين دو تنها در دائم و موقت بودن آن است . در ساير خصوصيات با يكديگر همانند و يكسانند . شـرايـطي را كه اينك يادآور مي شويم در نكاح متعه بسان ازدواج دائم معتبر است :

1 - زن و مـرد بايد مانع شرعي در ازدواج ; از قبيل نسب و سبب و ديگر موانع شرعي , نداشته باشند وگرنه عقد آنان باطل است.

2 - مهريه مورد رضايت طرفين بايد در عقد ذكر شود .

3 - مدت ازدواج معين باشد .

4 - عقد شرعي اجرا گردد .

5 - فرزندي كه از آنان متولد مي شود , فرزند مشروع آنان است . همانگونه كه براي فرزندان متولد شده با نكاح دائم , شناسنامه گرفته ميشود ,بايد براي فرزندي كـه در نـتـيجه نكاح موقت متولد مي گردد , شناسنامه اخذ گردد و دراين مورد نيز تفاوتي بين عقد دائم و موقت وجود ندارد .

6 - نفقه فرزندان , بر پدر است و اولاد از پدر و مادر ارث مي برند .

7 - آنگاه كه مدت ازدواج به پايان رسيد , اگر زن در حد يائسه نباشد , بايد عده شرعي نگه دارد و اگـر در اثـناي عده روشن شود كه باردار است , بايد از هر نوع ازدواج خودداري كند تا وضع حمل نمايد . هـمـچـنين , ساير احكام ازدواج دائم بايد در مورد متعه رعايت شود تنها تفاوت اين است كه چون ازدواج مـتعه براي رفع ضرورت ها تشريع شده است , هزينه زن بر عهده شوهر نيست و در صورتي كه زن به هنگام عقد , شرط ميراث ننمايد , از شوهر خود ارث نمي برد . و روشن است كه اين دو تفاوت , تاثيري در ماهيت نكاح ندارند .

همگي معتقديم كه آيين اسلام , شريعت جاوداني و خاتم است كه پاسخگوي تمام نيازهامي باشد . ايـنك مي گوييم جواني كه به منظور ادامه تحصيلات خود بايد سالهاي متمادي در يك كشور و يا شهر غريب به سر ببرد و به علت امكانات محدود , نمي تواند به ازدواج دائم دست يابد , در برابر خود سه راه مشاهده مي كند كه بايد يكي از آنهارا انتخاب كند :

الف - به همان حالت عزب باقي بماند .

ب - در منجلاب فحشا و آلودگي ها سقوط كند .

ج - در چهارچوب شرايط ياد شده , با زني كه ازدواج او شرعا جايز است , براي مدت معيني ازدواج نمايد .

در مورد صورت نخست بايد گفت كه غالبا با شكست روبرو مي شود , هر چند افراد انگشت شماري مي توانند قيد هر نوع عمل جنسي را بزنند و صبر و بردباري پيشه سازند ولي اين روش , براي همه قابل اجرا نيست . فرجام كساني كه راه دوم را برگزينند نيز تباهي و بيچارگي است و از ديدگاه اسلام عملي است حرام . و انديشه تجويز آن به بهانه ضرورت , نوعي گمراهي فكري و كج انديشي مي باشد . بـنـابراين , تنها راه سوم متعين مي شود كه اسلام آن را پيشنهاد نموده و در زمان پيامبر نيز به آن عمل مي شد و بعدها مورد اختلاف واقع گرديد .

در ايـنجا از يادآوري يك نكته ناگزيريم و آن اين كه : كساني كه از نكاح متعه هراس دارند و آن را نـامـشروع مي پندارند , بايد توجه داشته باشند كه همه فقها ومحققان اسلامي , نظير آن را از نظر معنا , در عقد دائم پذيرفته اند , و آن اين كه زوجين , عقد دائم ببندند ولي نيت هر دو آن باشد كه بعد از يك سال و يا كمترو بيشتر , به وسيله طلاق از هم جدا گردند . روشـن اسـت كـه چنين پيوندي , به حسب ظاهر دائمي و در حقيقت موقت است و تفاوتي كه اين گـونه نكاح دائم با متعه دارد اين است كه متعه , در ظاهر و باطن , محدود وموقت است ولي اين نوع ازدواج دائم , به ظاهر پيوسته و هميشگي و در باطن محدودمي باشد

. كـساني كه اين نوع از ازدواج دائم را , كه مورد پذيرش همه فقهاي اسلامي است ,تجويز مي كنند , چگونه از تشريع وتجويز نكاح متعه بر خود بيم و هراس راه مي دهند ؟تا اينجا با ماهيت ازدواج متعه آشنا شديم . اكـنون وقت آن است كه با دلائل حلال بودن و تشريع آن آشنا گرديم و شايسته است در اينجا در دو مرحله سخن بگوييم :

1 - مشروع بودن نكاح متعه در صدر اسلام .

2 - نسخ نشدن اين حكم شرعي در زمان رسول خدا .

دليل روشن مشروع بودن متعه , اين آيه است : «فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه »(نساء/24)- پس هرگاه , از آن زنان بهره مند شديد , مزد آنان را ( كه مهر معين است )بپردازيد .( الفاظ اين آيه به روشني گواه است كه در مورد ازدواج موقت وارد شده زيرا:

اولا : واژه استمتاع بكار رفته , كه ظاهرا در مورد نكاح موقت است . اگرنكاح دائم منظور بود نياز به قرينه داشت .

ثـانـيا : لفظ اجورهن به معناي مزد آنان بكار برده شده است كه گواه روشني بر متعه است زيرا در مورد نكاح دائمي كلماتي از قبيل مهريه و صداق بكار مي رود .

ثالثا : مفسران شيعه و سني برآنند كه آيه ياد شده , در مورد نكاح متعه نازل گرديده است . جلال الدين سيوطي در كتاب تفسير در المنثور از ابن جرير و سدي نقل مي كند كه آيه فوق در مورد متعه است . (2)هـمچنين , ابوجعفر محمد بن جرير طبري در تفسير خود , از سدي و مجاهد و ابن عباس نقل مي كند كه اين آيه در مورد نكاح موقت است . (3)رابـعـا : صاحبان صحاح و مسانيد و جوامع روايي نيز اين حقيقت را پذيرفته اند ; به عنوان مثال مـسـلـم بـن حجاج در صحيح خود به نقل از جابر بن عبداللّه و سلمه بن اكوع , روايت مي كند كه گـفته اند : خرج علينا منادي رسول اللّه عليه السلام فقال ان رسول اللّه قد اذن لكم ان تستمتعوا يعني متعه النساء . (4)- مـنـادي پيامبر به سوي ما آمد و گفت : رسول خدا به شما اجازه استمتاع ( بهره مندشدن از زنها ) يعني نكاح متعه زنان را عنايت فرمود . روايات صحاح و مسانيد در اين زمينه , بيش از آن است كه در اين نوشتار بگنجد . بـنـابـراين , اصل تشريع متعه در صدر اسلام و در عصر پيامبر گرامي مورد پذيرش دانشمندان و مفسران اسلامي است .

اينك , سئوال اين است : آيا مفاد آيه متعه منسوخ شده است ؟ شايد كمتر كسي پيدا شود كه در مورد اصل مشروع بودن متعه در زمان رسول خدا ترديدكند , سخن درباره بقا و منسوخ نشدن اين حكم است . روايـات و تـاريخ اسلام , حاكي از آن است كه عمل به اين حكم الهي تا زمان خلافت خليفه دوم در ميان مسلمانان , رايج بوده و خليفه , بنابر مصالحي از آن , نهي كرده است . مـسلم بن حجاج , در صحيح خود , نقل مي كند كه ابن عباس و ابن زبير , درباره متعه نسا و متعه حج , اختلاف نمودند , جابر بن عبداللّه گفت : فعلناهما مع رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله ثم نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما .- ما همراه با پيامبر صلي اللّه عليه و آله هر دو را انجام مي داديم , سپس عمر مارا از آن دو نهي كرد و از آن پس ديگر به آن دو نپرداختيم .

جـلال الـديـن سـيوطي در تفسير خود به نقل از عبدالرزاق و ابوداود و ابن جرير وآنها از حكم روايـت مـي كـنـنـد كـه از وي سـئوال شـد آيا اين آيه متعه نسخ شده است ؟ گفت نه , و علي عليه السلام فرمود : لولا ان عمر نهي عن المتعه ما زني الا شقي . (7)- اگر عمر از متعه جلوگيري نكرده بود , جز افراد شقاوتمند , كسي به زنا آلوده نمي شد .

علي بن محمد قوشچي نيز گويد : عمر بن خطاب بر روي منبر گفت : ايها الناس ثلاث كن علي عهد رسول اللّه انا انهي عنهن و احرمهن و اعاقب عليهن و هي متعه النساء و متعه الحج و حي علي خير العمل . - اي مردم , سه چيز در زمان رسول خدا بود كه من آنها را نهي و تحريم مي كنم وانجام دهنده آنها را مـجازات مي رسانم .آنها عبارتند از متعه زنان , متعه حج و حي علي خيرالعمل.لازم به ذكر است كه روايت در اين زمينه بيش از آن است كه در اينجا ياد آورشويم .

بايد گفت كه متعه از اقسام نكاح و ازدواج است ; زيرا نكاح به دائم و موقت تقسيم مي گردد و زنـي كـه بـا وي عـقد نكاح موقت بسته مي شود , زوجه انسان و شوهر او نيززوج آن زن مي باشد و طبعا چنين ازدواجي داخل در آيات مربوط به ازدواج است . اگر قرآن مي فرمايد : و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم . (10)- و آنانكه دامان خود را پاك نگاه مي دارند مگر بر ازواج و جفت هاي خود يا كنيزان كه مال آنها هستند . زنـي كـه بـه عـقد موقت در چهارچوب شرايط ياد شده درآمده است , از افراد و مصاديق الا علي ازواجـهـم ( يـعـني مگر بر جفت هاي خود ) مي باشد و از چهارچوب آن خارج نيست به اين معنا اسـت كه زني كه با عقد نكاح متعه به ازدواج مردي درمي آيد ,همسر و زوجه او خواهد بود و واژه ازواجهم آن را شامل مي گردد . و اگر آيه ياد شده ( در سوره مومنون ) , معاشرت جنسي را براي دو گروه از زنان تجويز مي كند ; يـكـي هـمـسـران و ديـگـري كنيزان , زني كه با نكاح موقت , به ازدواج درمي آيد , در قسم اول ( همسران ) داخل است . شـگـفـت از سـخـنـان كـسـانـي كه آيه ياد شده در سوره مومنون را ناسخ آيه متعه در سوره نساء دانسته اند . در حـالي كه همه مي دانيم آيه ناسخ بايد پس از آيه منسوخ نازل شود , ولي در اين مورد جريان به عـكـس اسـت , سوره مومنون كه به عنوان ناسخ پنداشته شده , مكي است ( يعني در مكه مكرمه , پـيـش از آن كه پيامبر گرامي به مدينه مهاجرت نمايد , نازل گرديده است ) و سوره نساء كه آيه مـتـعه را دربردارد ,مدني است ( بدين معنا كه در شهر مدينه , بعد از هجرت پيامبر فرو فرستاده شده است ) . ايـنـك مي پرسيم آيه واقع در سوره مكي چگونه مي تواند ناسخ آيه اي باشد كه در سوره مدني است ؟دليل روشن ديگري كه بر نسخ نشدن آيه در زمان پيامبر گواهي مي دهد , همان روايات فراواني است كه نسخ شدن آن را در زمان رسول خدا انكار مي كنند , نظير روايتي كه جلال الدين سيوطي در در المنثور نقل نمود و شرح آن گذشت .

در پايان اين نكته يادآور مي شويم كه امامان اهل بيت كه به حكم حديث ثقلين ,موجب هدايت امت و قرين جدايي ناپذير قرآنند , به مشروع بودن و نسخ نشدن ازدواج متعه , تصريح نموده اند . (12)و اين كه اسلام , در هر زماني توانايي حل مشكلات جوامع بشري را دارد , نيزمشروعيت چنين نـكـاحـي را با رعايت شرايط ياد شده , تاييد مي نمايد ; زيرا امروزه يكي از روشهاي نجات جوانان از منجلاب فساد و تباهي , همان ازدواج موقت درچهارچوب شرايط خاص مي باشد .

----------------------------------------------------------------------

پرسش: كدام آيه از قرآن بر جواز متعه دلالت دارد ؟

پاسخ: آيه 24 از سوره نساء : فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه مراداز استمتاع در اين آيه ازدواج متعه اي است . زيرا اين آيه مدني است و پس از نيمي از مدت هجرت پيامبر (ص ) نازل شده است . اين نوع نكاح با همين اسم در آن روزگارمتداول بوده است ( خواه اسلام آنرا بنيان گذاشته باشد يا نه ) . رسول خدا (ص )نيز از اين نوع ازدواج آگاهي كامل داشته اند . با توجه به علم لغت و اصول بايداين واژه را حمل بر معاني كرد كه در آن زمان اراده مي شده است .

----------------------------------------------------------------------

پرسش : آیا این کلام صحیح است که حكم ازدواج موقت ( متعه ) بوسيله آياتي نظير آيات ذيل نسخ شده است .

الف : و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم ( مومنون / 7 )

ب : يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ( طلاق / 1)

ج : و المطلقات يتربصن بانفسهن ثـلاثـه قروء ( بقره / 228 )

و نيز نقل شده است كه رسول خدا (ص ) در سال فتح مكه يا حجه الوداع , متعه راحرام كرده اند .

پاسخ : آيه سوره مومنون نمي تواند ناسخ باشد زيرا آيه اي است مكي و قبل از آيه متعه نازل شده است . علاوه بر آن در روايات نبوي متعه را نكاح و زن متعه اي زوجه دانسته شده است . اما ساير آيات نيز ناسخ نيستند بلكه يا عام و خاص اند يا مطلق و مقيداند . مثلا آيه ارث عام است و همه ازدواج ها را شامل مي شود ولي روايات ازدواج منقطع رااز شمول اين حكم اخراج كرده اند . امـا آيـه مـربـوط بـه عـده نيز بطلانش واضح است زيرا حكم عده در ازواج منقطع نيز وجوددارد گرچه مدتش فرق دارد . امـا روايـت نـبـوي عـلاوه بـر آنـكه اينگونه روايات نمي تواند اساسا ناسخ باشد زيرامخالف با اخبار مـتـواتري است كه دستور مي دهند روايات مخالف كتاب را طرح كنيم ;بايد گفت روايات دال بر ايـن مـطـلب بسيار مختلف و متفاوت اند به گونه اي در برخي ازآنها فرمان نهي رسول خدا (ص ) قـبـل از هـجـرت است , و در برخي زمان نهي بعد از هجرت است و در برخي سال فتح مكه , و در برخي حجه الوداع . در حـالـيـكـه روايات دال برحليت متعه كه از نزديكترين ياران رسول خدا (ص ) نقل شده همگي مضموني واحددارند . و اگر نهي از ايشان صادر شده بود كساني مثل علي عليه السلام و ابن عباس حتما نقل مي كردند .

------------------------------------------------------------------

پرسش : چه كسي متعه را منع كرد ؟ در صحيح بخاري آمده است ، متعه را خود پيامبر(صلي الله عليه وآله) منع كرد اما در جاي ديگر ذكر شده است كه عمر متعه را منع نموده است . كدام يكي از دو حرف واقعيت دارد. در استدلالتان هم از منابع اهل سنت و هم از منابع شيعه استفاده كنيد.

پاسخ : يكي از مواردي كه برادران اهل سنت بر شيعيان اشكال ميگيرند اين است كه ميگويند: شيعه نكاح متعه را تجويز كرده و اين برخلاف كتاب و سنت است آنان ميگويند يا نكاح متعه اصلاً تشريع نشده و يا اگر تشريع شده به واسطه پيامبر (صلي الله عليه وآله) يا به واسطه عمر، نسخ شده است. از آيه شريفه « فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة»(نساء ، آيه 24) نكاح متعه استفاده ميشود. امام صادق (عليه السلام) فرمود: « درباره متعه، هم قرآن دلالت بر آن دارد و هم سنت رسول الله (صلي الله عليه وآله)».( تفسير صافي ، ج 1 ، ص 439 به نقل از كافي) امام باقر (عليه السلام) فرمود: « همواره علي (عليه السلام) ميفرمود: لولا ما سبقني به بن الخطاب ما زني الا شفي (شقي) (همان )اگر عمر متعه را تحريم نمي كرد هيچ فردي دچار زنا نميشد مگر افراد كمي (افرد شقي و بدبخت )».

ابوحنيفه از امام صادق (عليه السلام) سؤال كرد: آيا متعه نساء صحيح است ؟ فقال: سبحان الله اما تقرأ كتاب الله « فما استمعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضة » فقال ابو حنيفة والله لكأنها آية لم أقرأها قط.(همان، ص 440) امام صادق به او فرمود: « آيا اين آيه « فما استمتعتم…» را نخوانده اي ؟ ابو حنيفه گفت: والله مثل اينكه هنوز من اين آيه را نخوانده بودم.

عقيده گروهي از صحابه راجع به شأن نزول آيه مذكور از بين صحابه پيامبر (صلي الله عليه وآله) افرادي مانند ابن عباس، أبي بن كعب وعبدالله بن مسعود و جابر بن عبدالله انصاري و حبيب بن ابي ثابت و سعيد بن جبير گفته اند: « اين آيه در مورد متعه نازل شده است ».(آيت الله سبحاني، مع الشيعة الامامية، ص 144)

احمد بن حنبل در مسندش جلد 4، صفحه 436، ابو جعفر طبري در تفسيرش جلد 5 صفحه 9 و ابوبكر جصاص حنفي در احكام القرآن جلد 2، صفحه 178 وابوبكر بيهقي در السنن الكبري جلد 7 صفحه 205 و محمد بن عمر زمخشري در كشاف جلد 1، صفحه 360 وابوبكر بن سعدون قرطبي در تفسير جامع احكام القرآن جلد 5 صفحه 13 و فخر رازي در مفاتيح الغيب جلد 3 صفحه 267 و ديگران بر نزول آيه مذكور در مورد متعه تأكيد كرده اند.

اگر كسي ادعا كند كه آيه مذكور به واسطه سنت، نسخ شده است، اولاً جواب داده ميشود كه آيه قرآن قابل نسخ شدن با خبر واحد نيست و ثانياً عمران بن حصين گفته است: خداي متعال دستور متعه را نازل كرده است و آن را نسخ نكرده و پيامبر (صلي الله عليه وآله) ما را به متعه امر ميكرد و هيچ موقع از آن نهي نكرد سپس مردي (عمر) با رأي خودش آن را ممنوع اعلام كرد. خليفه دوم نيز كه متعه را ممنوع كرد، ادعا نكرد كه متعه نسخ شده است زيرا به وفور از عمر نقل شده است كه بالاي منبر ميگفت: « متعتان كانتا علي عهد رسول الله (صلي الله عليه وآله) و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما: متعة الحج و متعة النساء ».(آيت الله سبحاني، مع الشيعة الامامية، ص 144) دو گونه متعه در زمان رسول خدا رواج داشت كه من آن دو را ممنوع ميكنم و هر كس آنها را انجام دهد عقاب مي كنم 1 ـ متعه حج 2 ـ متعه نساء در نقل ديگري آمده است كه عمر گفت: ايها الناس ثلاث كنّ علي عهد رسول الله (صلي الله عليه وآله) و أنا أنهي عنهن و أحرمهن وأعاقب عليهن متعة النساء و متعة الحج وحي علي خير العمل.(همان، به نقل از مفاتيح الغيب، ج 10، ص 52 شرح تجريد قوشچي ص 484 طبع ايران) اي مردم سه چيز در زمان پيامبر(صلي الله عليه وآله) حلال بود ولي من آنها را حرام اعلام ميكنم و بر آنها عقاب ميكنم 1 ـ متعه نساء 2 ـ متعه حج 3 ـ گفتن حي علي خير العمل در اذان.

از جمله كساني كه منكر تحريم متعه هستند:

1 ـ اميرمؤمنان علي (عليه السلام): طبري در تفسيرش نقل كرده كه علي (عليه السلام) فرمود: « لولا أن عمر نهي عن المتعة ما زني الا شقي: اگر عمر متعه را ممنوع نميكرد هيچ كس جز افراد بدبخت دچار زنا نميشد ».(همان، به نقل از مفاتيح الغيب، ج 10، ص 52 شرح تجريد قوشچي ص 484 طبع ايران) 2 ـ عبدالله بن عمر: امام احمد در مسندش روايت كرده كه از ابن عمر درباره متعه سؤال كردند ايشان گفت: در زمان پيامبر(صليالله عليه وآله) حلال بود ولي بر پيامبر (صلي الله عليه وآله) دروغ بستند.(همان، به نقل از مفاتيح الغيب، ج 10، ص 52 شرح تجريد قوشچي ص 484 طبع ايران)

3 ـ عبدالله بن مسعود: بخاري از او نقل مي كند كه گفت: ما با پيامبر (صليالله عليه وآله) در غزوه اي بوديم متعه را تجويز كرد و اين آيه را قرائت فرمود: يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين. اي مؤمنان آنچه را كه خدا حلال كرده بر خود حرام نكنيد.( همان، به نقل از صحيح بخاري، ج 7، كتاب نكاح باب 8 حديث 3 )

4 ـ عمران بن حصين به نقل از صحيح بخاري جلد 6 ص 27.

5 ـ جابر بن عبدالله و مسلمة بن الأكوع به نقل از صحيح بخاري ج 6، ص 129.

6 ـ ابن عباس به نقل از صحيح بخاري ج 6، ص 129.

7 ـ ابي نظره ميگويد به جابر گفتم كه عبدالله به زبير از متعه نهي ميكرد و ابن عباس به آن امر ميكرد جابر گفت: ما زمان رسول خدا (صلي الله عليه وآله)و زمان ابوبكر متعه ميكرديم وقتي كه عمر حاكم شد آن را منع كرد.

توضيح و تكميل :

1 ـ ظاهراً عمر به اجتهاد خودش متعه را نپسنديده لذا آن را ممنوع كرده و از موقعيت سياسي خود در اين امر استفاده كرده است.

2 ـ اينكه شيعه متعه را جائز ميداند بدين معنا نيست كه متعه هيچ قانون و حساب و كتابي نداشته باشد بلكه متعه مانند عقد نكاح دائم احتياج به عقد و ديگر شرائط دارد و بايد قانونمند باشد.

----------------------------------------------------------------------

پرسش: فلسفه ازدواج موقت چيست ؟

پاسخ: بـررسـي و مـطالعه اي دقيق در اطراف مسائل حقوقي اسلام , اين حقيقت را روشن مي سازد ,كه قوانين اسلام بر پايه نيازمنديهاي انسان در تمام شوون مختلف زندگي , وضع شده است و تناسب مستقيم با احتياجات بشر دارد . احـكـام درخشان اسلام در عين اصالت و درستي , جوابگوي خواسته هاي طبيعي و فطري بشردر ادوار زندگي است . يكي از نيرومندترين غرايز در وجود انسان , غريزه جنسي است . اين غريزه به منظور توليد مثل و تكثير نسل افراد در انسان آفريده شده است . تـشـريـح قانون ازدواج در اسلام به منظور هدايت اين غريزه اصيل در مجراي صحيح وارضاي آن بطور شايسته است . امـا چـون ازدواج دائم در عـيـن حال كه در جلوگيري ازآلودگيها و نگهداري عفت انسان نقش موثري به عهده دارد , در تمام شرايط نمي تواندپاسخگوي تمايلات جنسي انسان باشد . از ايـن رو در اسلام قانون ازدواج موقت تشريع شده است تا با استفاده از آن به خواسته هاي جنسي در تمام شرايط پاسخ مثبت داده شود .

----------------------------------------------------------------------

چهره ازدواج موقت از ديدگاه قرآن و حديث

قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد : فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه يعني : مهر تعيين شده زناني راكه به عنوان ازدواج موقت , عقد كـرديـد , بـپـردازيـد (نساء/24)اين آيه به اتفاق مفسران شيعه و به قول گروهي از مفسران اهل سنت درباره ازدواج موقت نازل شده است . درباره اين قانون عالي نيز احاديثي از پيشوايان اسلام آمده است . بـراي نـمـونه پاره اي از آنها را يادآور مي شويم :

1 - عبداللّه بن مسعود مي گويد : در يكي از جنگها هـمـراه پيغمبر (ص ) بوديم و چون زنان همراه ما نبودند و از جهت غريزه جنسي در فشار بوديم از آن گـرامي پرسيديم آيا براي ما جايز است كاري كنيم كه غريزه جنسي در وجود ما به كلي از بين برود ؟آن حضرت ما را از اين كار بازداشت . و اجـازه داد كـه ازدواج موقت كنيم و اين آيه را خواند يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل اللّه لـكـم و لا تـعـتـدواان اللّه لا يـحـب المعتدين (مائده/87)يعني : اي گرويدگان به اسلام , كارهاي پـاكـيـزه اي كـه خـدا بـراي شـمـا حـلال كـرده بـر خـودحـرام نـكـنيد و تجاوز ننماييد كه خدا تجاوزكنندگان را دوست نمي دارد.

2 - علي عليه السلام فرمود : اگر عمر , ازدواج موقت را نهي نكرده بود , جزانسانهاي بدبخت كسي به زنا دست نمي زد .

3 - امام صادق عليه السلام فرمود : هر كس ازدواج موقت را حلال نشمرد از مانيست .

ازدواج موقت در حقوق

اسلام ازدواج موقت و دائم در بيشتر احكام با هم يكسانند و در قسمتي اختلاف دارند . آنـچـه در مرحله اول , اين دو را از يكديگر ممتاز مي سازد يكي اين است كه درازدواج موقت زن و مـرد تـصـميم مي گيرند به طور موقت با هم ازدواج كنند و پس ازپايان مدت اگر مايل باشند با قرارداد ثانوي طبق شرايطي كه در كتابهاي فقهي ذكرشده است پيمان ازدواج را تمديد مي كنند . ديـگـر آنكه ازدواج موقت از لحاظ شرايط , آزادي بيشتري دربردارد از جمله مخارج زن بر مرد در ايـن ازدواج لازم نيست مگر در ضمن عقد با يكديگر قرارداد كنند و نيززن و مرد بدون قرارداد در متن عقد , از يكديگر ارث نمي برند و همچنين 000فرزندي كه در اين ازدواج بوجود مي آيد با فرزند ازدواج دائمـي يكسان است وهيچگونه تفاوتي با هم ندارند در ساير آثار حقوقي اين دو نوع ازدواج نيز يكسان مي باشند مثلا در هر دو , مهر وجود دارد و نيز در هر دو ازدواج انسان نمي تواندبا مادر و دخـتـر همسر خويش ازدواج كند و آنها با او محرمند و همانطور كه درازدواج دائم زن بايد پس از طلاق عده نگهدارد در اين ازدواج نيز پس از پايان مدت بايد عده نگهدارد با اين تفاوت كه عده زن دائم سـه نـوبـت عـادت ماهانه يا سه ماه ( در پاره اي از موارد ) مي باشد و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روزاست.

فلسفه ازدواج موقت

در پيش نوشته شد كه ازدواج دائم نمي تواند بـه تـنـهائي پاسخگوي تمايلات جنسي انسان باشد زيرا در زندگي ضرورتهايي براي بيشتر مردان پـيـش مـي آيـد كـه مـعـمولا براي مدتي امكان بهره برداري جنسي از همسر خويش از آنان سلب مي گردد بدون ترديد , در اين مدت غريزه جنسي , آنان را در بحران شديدي قرار مي دهد كه اگر از راه مشروع به آن پاسخ مثبت ندهند ممكن است آلودگيهايي پيش آيد . موضوع ديگري كه جدا بايد مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد مساله جواناني است كه به سن بلوغ مي رسند . ايـنـان بـا رسـيدن به اين سن , در آستانه بيدار شدن غريزه جنسي گام مي گذارند و معمولا هم نمي توانند به زودي ازدواج كنند . در اين سالهاست كه جوانان به راههاي حرام مي افتند . برتراند راسل مي نويسددر دنياي امروز ضرورتها و مشكلات اجتماعي و اقتصادي بر خلاف تدبير و مـيـل مـاازدواج جوانان را به تاخير افكنده است زيرا در صد يا دويست سال پيش مثلا يك دانشجو تـحـصـيلات خود را هيجده و بيست سالگي خاتمه مي داد و در آغاز فشار غريزه يااوائل بلوغ براي ازدواج آمـاده بـود و بـسـيار اندك بودند كسانيكه تا سي و يا چهل سالگي براي رشته هاي علمي و تخصصي , زحمت مي كشيدند . امـا در عـصر حاضر دانشجويان تازه بعد از بيست سالگي وارد رشته هاي تخصصي علمي وصنعتي مـي شوند و پس از فراغت از تحصيل مدتي نيز در جستجوي وسيله تامين معاش برمي آيند معمولا پس از سي و پنج سالگي قادر به ازدواج و تاسيس خانواده خواهندبود . پس جوانان امروز مدتي طولاني را در فاصله ميان بلوغ و ازدواج كه بخشي بسيار حساس و دوران نمو جنسي و طغيان غريزه و صعوبت مقاومت در برابر هوي و هوس و ظواهر فريبنده زندگي است , مي گذارنند . مـا نبايد اين بخش حساس را از حساب عمر و يا نظام اجتماع بشري ساقط كنيم و اگرما بخواهيم حـسـابـي بـراي اين بخش طولاني و حساس عمر باز نكنيم و فكري در اين باره ننماييم نتيجه آن شـيـوع فساد و بي اعتنايي نسبت به بهداشت , نسل , اخلاق , درميان مردان و زنان اجتماع خواهد بود . پـس چـه بايد كرد ؟ ( برتراند راسل دربرابر اين سوال مي گويد ) : راه صحيح براي حل اين مشكل ايـن اسـت كه قوانين مدني براي اين بخش حساس از عمر يكنوع ازدواج موقتي را براي دختران و پسران روا دارندكه موجب تحميل بار مشكلات زندگي عائلي و ازدواج دائم نباشد و در عين حال ايشانرااز مفاسد مختلف و اعمال نامشروع و تحمل رنج روحي بار گناه و تخلف از اصول وقوانين و نـيـز از امـراض گـونـاگون محفوظ دارد اين نوع ازدواج در اصطلاح راسل ازدواج بدون فرزند نـامـيـده مـي شـود آيـا در ايـن شـرايـط كـه استفاده از ازدواج دائم امكان پذير نيست با طغيان غريزه جنسي چه بايد كرد ؟ آيا در اين زمينه ها بايد رياضت كشيد و رهبانيت اختيار كرد؟و آيا همه جـوانان حاضرند تحمل كنند و عفت و پاكي خويش را حفظ كنند ؟ يا بايدفكر ديگري كرد ؟در اين جـا دو راه بـيـش نـيـسـت يـكي اينكه جوانان را بخود واگذاريم تا پسران ودختران با هم روابط نـامـشروع برقرار سازند و آن همه مفاسد و عواقب وخيم راناديده بگيريم آيا اين راه , راه صحيحي است ؟ آيا اين دختران و پسران پس از اين همه روابط نامشروع در دوران ازدواج دائم خويش , ديگر مـرد زنـدگـي و زن خانواده خواهند بود ؟راه ديگر اينكه ازدواج موقت را براي آنان تجويز كنيم تا بدين وسيله به غريزه جنسي خود پاسخ مشروع بدهند و بتوانند خويش را حفظ كنند .

بي شك راه صحيح همين راه دوم است چرا كه در غير اين صورت جوانان راهي براي ارضاي شهوت خود ندارند ودست به هرگونه بي عفتي و گناه خواهند زد بهترين شاهد ما آمار فساد و بي عفتي است كه در جرائد و مجلات به چشم مي خورد:

يكي از مجله هاي آمريكا به نام ويسپرد مي نويسد :شـمـاره اطفال غير قانوني به ده ميليون مي رسد و در فرانسه از هر صد كودك هفت نفرآنها غير مشروع مي باشد .بـسـيـار تـاسـف انـگيز است كه عده اي در پندار خويش از همين راهها مشكلات جوانان رادر بحران هاي مذكور حل كرده و ارزشهاي اخلاقي آنان را به كلي از نظر دورمي دارند .

ايـنـان تـجـويز مي كنند كه جوانان در گناه و بي عفتيها فرو روند اما اجازه نمي دهند كه از قانون عـالـي ازدواج مـوقـت اسـتـفاده كنند به يقين قضاوتهاي بيجاو ايرادهايي هم كه كرده اند از آنجا سـرچـشـمه مي گيرد كه اين مساله مهم ( ازدواج موقت ) را از ديدگاه مذهب مطالعه ننموده و آنچنانكه بايد و شايد از نظر حقوق واجتماعي آنرا ارزيابي نكرده اند . مـخـالـفـان ازدواج موقت چه مي گويند ؟مخالفان قانون ازدواج موقت به گمان خود ايرادهايي كـرده انـد كـه مـا براي روشن شدن مطلب , آنها را ذكر مي كنيم و پاسخ هريك را يادآور مي شويم:

اشـكال 1 - پيمان زناشويي اگر موقت باشد زن و مرد نمي توانند پيوند مهر و دوستي را با يكديگر محكم سازند .

پاسخ - اين اشكال در اثر توجه نداشتن به حكمت تشريع اين قانون پيدا مي شود زيراهمان طور كه در پيش گفته شد ازدواج دائم براي جوابگويي به خواسته هاي جنسي كافي نيست و ازدواج موقت به منظور اشباع غريزه جنسي از راه صحيح و عاقلانه در شرايطمذكور تشريع شده است . اگـر اين ازدواج هم به منظور تشكيل خانواده و انس گرفتن دو همسر با يكديگر تشريع شده بود اين اشكال مورد داشت ولي با توجه به حكمت تشريع اين قانون , ديگر موردي ندارد . بلكه مي توان گفت ازدواج موقت بهترين راه براي كساني است كه در آستانه ازدواج قرار گرفته و مـي خواهند توافق اخلاقي بين خويش و همسري را كه ازدواج با اورا در نظر دارند به دست آورند زيـرا در ايـن صـورت آنـان مـي توانند مدتي با هم ازطريق مشروع معاشرت كنند و از خصوصيات اخلاقي يكديگر آگاه كردند تا پس از توافق اخلاقي , ازدواج موقت را تبديل به دائم نمايند .

اشكال 2 - ازدواج موقت در اجتماع شيعه از ناحيه زنان و دختران استقبال نشده است .

پاسخ - بايد ديد اين نفرت نسبت به ازدواج موقت , از كجا پيدا شده است . بـدون ترديد اين مطلب مولود تبليغات مسموم و نيز سوء استفاده هايي است كه مردان هوسران در اين زمينه كرده اند . بديهي است كه اين سوء استفاده ها را نبايد به حساب اصل قانون گذارد . در پـيش نوشته شد كه ازدواج موقت مانند ازدواج دائم در نظام دينداري , شرايط ومقرراتي دارد كه بايد زن و مرد تمام آنها را در نظر بگيرند و در چهار چوبه آنهااين ازدواج را واقع سازند . تـرديـدي نـيست كه اگر حدود و شرايط مذكور ناديده گرفته شود و فقط به خواندن يك صيغه قـنـاعت شود اين نوع ازدواج عامل نفرت وانزجار مي گردد و افكار عمومي را نسبت به اين قانون مقدس و عالي بدبين مي كند .

----------------------------------------------------------------------

پرسش: بـرخـي از اهـل سـنـت مـعتقدند كه جواز ازدواج موقت براي آن صادر شد كه به تدريج جلوي زنا گرفته شود همانگونه كه تحريم قمار , شراب به تدريج صورت گرفت .

پاسخ : حاصل اين حرف آن است كه رسول خدا يك بار متعه را جايز شمردند و بار ديگر حرام ودوباره آن را جايز دانسته و بار چهارم حرام . امـا اولا , بـا فرض دلالت آيات درسوره معارج و مومنون , كه آياتي مكي مي باشند , بر حرمت متعه همانگونه كه قائل مي گويد , بايد گفت كه اين آيات را رسول خدا ابتدا نسخ فرموده اند , سپس اين نسخ را نيز نسخ كرده اند . آيا اين چيزي جز مسخره گرفتن آيات و سنن نبوي است ؟ ثانيا ; همه آياتي كه از زنا منع كرده و آن را حرام شمرده اند بسيار صريح وروشن اند و هيچ تدريج و تدرجي در آنها به چشم نمي خورد و همه آياتي مكي اند . درحالي كه آيه متعه مدني است . ثـالـثـا ; تـرخـيص و اجازه منسوب به پيامبر اكرم (ص ) , در چند مرتبه , اگر ترخيص واجازه غير شـرعي است , و فرض آن است كه متعه زنا و فحشا است , بايد گفت ( العياذباللّه ) كه پيامبر اكرم (ص ) با دستور خدا مخالفت كرده اند . در حاليكه ايشان معصوم بوده , هيچ گاه مخالفت با خدا نمي كنند . و اگر ترخيص ايشان شرعي بوده است , ديگر متعه زنا و فحشا به حساب نمي آيد .

----------------------------------------------------------------------

پرسش : چرا در روايات در مواردي ازدواج موقت حرام شده است ؟

پاسخ : در متون حديثي و روايي ما آنچه در اين رابطه مذكور است ، دو روايت هست:

1- در روايت اول امام صادق ( ع ) متعه را بر دو نفر از اصحاب خود تا زماني كه در مدينه هستند، حرام مي فرمايند ( عمار ساباطي و سليمان بن خالد ) و دليل آن را چنين بيان مي كنند كه شما با من رفت و آمد فراواني داريد و خوف آن مي رود كه اگر متعه كنيد، حكومت وقت شما را دستگير كند و عليه شيعه تبليغ نمايد، ( وسايل الشيعه ، كتاب نكاح، ابواب متعه ، باب 5، ح 5 )

2- در روايت دوم امام صادق ( ع ) متعه را در مدينه و مكه منع مي فرمايند كه ممكن است به خاطر نفوذ و قدرت فراوان حكومت وقت در آن زمان باشد، ( مستدرك الوسايل ، كتاب نكاح، ابواب متعه ، باب 5، ح 6 ) . البته سند و دلالت هر دو روايت نياز به بررسي دارد.

وحيدي

سئوال : شيعه بر جواز ازدواج موقت (متعه) به چه دلايلى استناد مي‏كند؟

پاسخ اول:

يكي از مشكلات مهم اجتماعى كه تمام جوامع بشرى كم و بيش با آن روبه‏رو هستند، مشكل جنسى ـ خصوصاً در سطح نوجوانان و جوانان ـ است. اين مشكل با بي‏بندوباري‏اى كه اخيراً از راه‏هاى مختلف؛ مانند ماهواره، سي‏دي، ويدئو و نوارهاى مبتذل به وجود آمده، شديد شده دشمن با تمام قوا و با تهاجم همه‏جانبه فرهنگى به روح پاك جوانان و نوجوانان حمله كرده است.

حال چه بايد كرد؟ از طرفى نمي‏توان جلو غرايز جنسى را با شدّت و خشونت گرفت و با آن مقابله كرد و از طرف ديگر بي‏بندوبارى نيز ضررها و خطرات عظيمى به دنبال داشته و جوان‏ها را بي‏ارداه و بي‏تقوا كرده و به انحطاط ورطه فساد كشانده است. علاوه بر اين مشكل معيشتى هم بيداد مي‏كند. پس راه حلّ اين مشكل چيست؟

در ذيل به بررسى راه كارهاى ممكن مي‏پردازيم و در ميان آن‏ها به كارآمدترين آن‏ها اشاره خواهيم كرد:

1ـ اين كه جوانان را از هر راهى كه ممكن است دعوت به آرامش و خاموش كردن آتش شهوت نماييم: اگرچه با جبر و خشونت باشد. روان‏شناسان و جامعه‏شناسان اين راه كار را نمي‏پسندند، زيرا اين رفتار باعث ضررهاى روانى و ناهنجاري‏هاى اجتماعي جبران‏ناپذيرى خواهد شد و چه بسا تا سر حدّ خودكشى يا جنون كشيده شود.

2ـ جوانان را به بي‏بندوبارى دعوت نموده و هر نوع معاشرت جنسى را آزاد بگذريم، همان‏گونه كه برخى از دولت‏هاى شرقى و غربى اين راه حلّ را پيش گرفته‏اند. ولى اين راه حل نيز مانند راه حلّ قبلى مورد تأييد روان‏شناسان، جامعه‏شناسان و روان‏پزشكان نيست. اين روش با ارزش‏هاى ديني، اخلاقى و انسانى سازگارى ندارد. بيماري‏هاى خطرناك ناشى از بي‏بندوبارى جنسى از قبيل ايدز و غيره كه در روزگار كنونى جامعه بشرى را تهديد مي‏كند به دنبال خواهد داشت.

3ـ جوانان را با همه مشكلات به سوى ازدواج دائم سوق داده و تشويق نماييم؛ اگرچه به ايجاد صندوق‏هاى خيريه يا اختصاص دادن بودجه‏هاى كلان براى اين امر خير نياز باشد. ولي اين راه حلّ نيز اگرچه بخشى از مشكل را حل مي‏كند، اما نمي‏تواند فراگير و اساسي باشد، زيرا تنها مشكل مالى نيست تا با كمك‏هاى مالى بخواهيم آن را جبران نماييم، بلكه مشكلات ديگري؛ مانند تحصيلات و غيره نيز وجود دارد.

فيلسوف معروف، دكتر برتراند راسل، يكى از مشكلات جنسى را اين‏گونه به تصوير مي‏كشاند: «سن ازدواج خودبه‏خود و به مرور زمان به تأخير مي‏افتد، زيرا دانشجو در هجده يا بيست‏سالگى موقع شكوفايى ذهن و رشد عقلى اوست كه مي‏تواند درس بخواند در حالى كه اين زمان درست شروع اوج شهوت يك جوان است. حال با در نظر گرفتن اين مطلب كه دروس و علوم تخصصى شده ـ كه حق هم همين است وگرنه بشر به پيشرفت علم دست نيافته و از قافله تمدن بشرى عقب مي‏ماند ـ چه بايد كرد؟ آيا با مجبور كردن جوانان به ازدواج دائم با تحميل مشكلات مختلف زندگى و جلوگيرى فيزيكى از بي‏بندوباري، مشكلات جوانان حلّ خواهد شد؟»[1]

4ـ راه حلى كه دكتر راسل پيشنهاد نموده و قرن‏ها قبل از آن، اسلام آن را مطرح كرده است همان پيشنهاد ازدواج موقّت است. منتها با حدود و شرايطى خاص، يعنى كسانى كه مي‏توانند ازدواج دائم كرده و بر مشكلات فائق آيند بايد همين كار را انجام بدهند و كسانى كه از اين راه نمي‏توانند بر مشكلات متعدد آن غلبه كنند بايد راه حلّى منطقي و شرعى براى آن‏ها انديشيده شود تا با رفع نياز جنسى از بي‏بندوبارى و هرج و مرج جنسى ـ كه مشكلات فراوانى را براى جوامع بشرى اعم از دنيوى و اخروى فراهم كرده ـ جلوگيرى شود، اين راه حلّ؛ ازدواج موقت نام دارد.

بعد از تبيين اين راه حل، به بيان ادله شرعى آن پرداخته و موضوع را از چند جهت بررسي مي‏نماييم:

1ـ بررسى ادله جواز ازدواج موقت در قرآن و روايات؛

2ـ بررسى نسخ يا عدم نسخ حكم ازدواج موقت؛

3ـ جايگاه صحابه و تابعين در بحث ازدواج موقت؛

4ـ پاسخ به برخى از اشكال‏ها.

ادله جواز ازدواج موقت

الف) دليل قرآني

قرآن كريم درباره ازدواج موقت مي‏فرمايد: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهِنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)؛[2] «از هر زنى كه به طور مشروع كام گرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كام‏جويى به عنوان مهر مقرّر داشته‏ايد به او بپردازيد».

اين آيه مربوط به ازدواج موقت است، زيرا:

اولاً: در آيات قبل، حكم ازدواج دائمى و حكم مهر آن به روشنى بيان شده و تكرار آن بدون وجه است.

ثانياً: در ازدواج دائمى به مجرد اجراى صيغه عقد ازدواج، مهر برعهده شوهر واجب مي‏شود و پرداخت نصف آن قبل از آميزش در صورت مطالبه همسر واجب است، در حالى كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كام‏جويى شوهر از همسرِ خويش مرتبت شده است.

احمدبن حنبل در مسند و ابوبكر جصاص در احكام القرآن و ابوبكر بيهقى در السنن الكبرى و قاضى بيضاوى در انوارالتنزيل و ابن‏كثير در تفسير القرآن الكريم و جلال‏الدين سيوطى در درّالمنثور و قاضى شوكانى در تفسير فتح القدير و شهاب‏الدين آلوسى در روح المعانى از جمله مؤيّدين نزول آيه در نكاح متعه هستند. لذا برخى از صحابه آيه را با تفسيرش اين‏گونه تلاوت مي‏نمودند: «فما استمتعتم به منهنّ ـ الى اجل مسمّى ـ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة.»[3]

ب) دليل روايي

1ـ جابر مي‏گويد: «ما در عهد رسول خدا(ص) و ابي‏بكر متعه مي‏كرديم تا آن كه عمر آن را نهى كرد.»[4]

2ـ ابن‏عباس مي‏گويد: «همانا آيه متعه محكم است و نسخ نشده است.»[5]

3ـ عمران‏بن حصين مي‏گويد: «آيه متعه بر پيامبر(ص) نازل شد و آيه‏اى بعد از آن در نسخ متعه بر پيامبر نازل نگشت. رسول خدا ما را به آن امر نمود و لذا با وجود رسول خدا از متعه بهره مي‏جستيم. رسول خدا از دنيا رفت در حالى كه ما را از آن نهى نفرمود. تا آن كه شخصى به رأى خود هرچه خواست گفت.»[6]

تنها از ابن‏جريح هجده حديث در حلّيت متعه رسيده است،[7] تا چه رسد به بقيه راويان.

4ـ مسلم از جابربن عبدالله و سلمة بن الاكوع نقل مي‏كند: منادى رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و فرمود: رسول خدا به شما اذن داده كه متعه كنيد. در تعبيرى ديگر چنين آمده است: رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و اذن داد كه متعه كنيم.[8]

5ـ مسلم در كتاب صحيح به سندش از ابي‏نضرة نقل مي‏كند: ما نزد جابربن عبدالله بوديم كه شخصى نزد او آمد و گفت: ابن‏عباس و ابن‏زبير در متعةالنكاح و متعةالحجّ اختلاف نظر دارند. جابر در جواب فرمود: ما اين دو نوع متعه را با رسول خدا(ص) انجام مي‏داديم، تا اين كه عمر از آن دو نهى كرد و ما ديگر انجام نداديم.»[9]

6ـ مسلم در صحيح از عروة بن الزبير نقل مي‏كند: عبدالله بن زبير روزى در مكه در ميان جمعي گفت: گروهى كه خدا قلب‏هايشان را كور كرده همانند چشم‏هايشان به متعه فتوا مي‏دهند (منظور او ابن‏عباس بود). ابن‏عباس جواب داد: تو از حق منحرفي، به جان خودم متعه در زمان رسول خدا انجام مي‏شد. ابن‏الزبير به او گفت: اگر راست مي‏گويى انجام ده، به خدا سوگند! اگر انجام دهى تو را سنگسار مي‏كنم.»[10]

روايات بسيارى در مورد حليت متعه در زمان رسول خدا و خلافت ابي‏بكر و قسمتى از خلافت عمربن خطاب وجود دارد كه علامه سيد جعفر مرتضى عاملى بيش از صد و ده روايت را به اين مضمون از كتب اهل سنت نقل كرده است.[11]

موارد اشتراك بين ازدواج دائم با متعه

ازدواج دائم و ازدواج موقت (متعه) در امورى با يكديگر اشتراك دارند كه در ذيل به پاره‏اي از آنها اشاره مي‏نماييم:

1ـ عقدى مشتمل بر ايجاب و قبول باشد و مجرد تراضى و معاطات كافى نيست.

2ـ عقد بايد به الفاظ خاصى از قبيل: زوجت، انكحت، متّعت باشد نه هر لفظي.

3ـ مانع شرعى از سبب و نسب يا رضاع غير از آن موجود نباشد.

4ـ در حال حيض يا نفاس جماع ممنوع است.

5ـ با دخول احتياج به عدّه است و بدون دخول يا در حالت يائسگى زن، احتياج به عده نيست.

6ـ فرزند، ملحق به شوهر است؛ اگرچه عزل هم كرده باشد.

7ـ اولاد، ملحق به پدر و مادرند. لذا تمام آثار آن از قبيل: ارث و نفقه بر آنها مترتب مي‏شود.

8ـ حضانت و احكام آن.

9ـ حرمت ازدواج با زن مشترك.

10ـ منتشر شدن حرمت به سبب دامادى و شيردادن.

11ـ احتياج شروط عامه از قبيل: بلوغ، عقل، اختيار و مانند آن.

12ـ در زن باكره احتياج به اذن وليّ است.

فرضيه نسخ حكم ازدواج موقت در قرآن كريم

1ـ برخي، آيه: (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغي وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ)[12] را ناسخ آيه جواز و حلّيت متعه دانسته‏اند، به اين صورت كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويى به دو مورد منحصر شده است: يكى ازدواج دائم، و ديگرى ملك يمين، و ازدواج موقت، خارج از اين حكم است.

در پاسخ به اين فريضه بايد گفت كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوتى ندارد؛ اگرچه در برخى از احكام نيز با هم اختلاف جزئى دارند.

ثانياً: آيه مورد نظر از آيات مكّى است، در حالى كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدني است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است، در حالى كه ناسخ بايد از نظر زمان بعد از منسوخ باشد.

2ـ برخى معتقدند كه آيه متعه به آيه ميراث نسخ شده است. فخر رازى مي‏گويد: «اگر زن متعه همسر انسان است بايد توراث بين زوج و زوجه برقرار باشد، زيرا خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجَكُمْ)؛ نصف اموالى كه همسران شما به جاى گذارده‏اند مال شماست. در حالى كه به اتفاق، بين زن و شوهر در نكاح متعه توارث نيست.»[13]

در جواب مي‏گوييم:

اوّلاً: آيه ميراث قبل از آيه متعه نازل شده است.

ثانياً: مسئله عدم توارث نزد اماميه اجماعى نيست، بلكه برخى از علما قائل به ثبوت توارث‏اند، مگر اين كه عدم توارث را شرط كنند.[14]

ثالثاً: اشكال‏كننده بين نسخ و تخصيص اشتباه كرده است؛ زيرا اين آيه، ناسخ حكم متعه نيست، بلكه طبق قاعده، روايات متعه مخصّص است. يعنى آيه ارث، عام بوده و شامل تمام همسران؛ چه دائم و چه منقطع مي‏شود، ولى اين عموم به دليلى كه بر عدم ارث زن متعه دلالت دارد تخصيص مي‏خورد.

رابعاً: عدم ارث دليل بر عدم زوجيت نيست، همان‏طورى كه زوجيت نيز دليل بر لزوم ارث نمي‏باشد.

فرضيه نسخ در روايات

در برخى از روايات نيز وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) متعه را در فتح خيبر يا در تبوك و مانند آن منع كرده است.

درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور مي‏شويم:

1ـ برخى روايات، اين حكم را اختصاص به شرايط اضطرارى دانسته‏اند و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[15]

در اين صورت اين سؤال مطرح مي‏شود كه احكام اضطرارى تابع شرايط اضطراري‏اند و شرايط اضطرارى به زمان پيامبر(ص) اختصاص ندارند.

2ـ در مقابل، روايات ديگرى هستند كه بر بقاى حكم ازدواج موقت تا زمان نهى عمر دلالت دارد. اين مطلب را مسلم‏بن حجاج به چند سند از جابربن عبدالله انصارى روايت كرده است.[16]

3ـ با اين كه روايات نسخ بيان‏گر يك واقعه‏اند، ولى در آنها اختلاف و تعارض‏هاى بسياري وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها مي‏گردد. در تاريخ اباحه و نسخ، اختلافات ذيل به چشم مي‏خورد:

الف: سال فتح مكه. ب: سال فتح خيبر. ج: حجةالوداع. د: غزوه تبوك.[17]

مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد و نه با علم و حكمت الهى سازگار است.

نكته قابل تأمل ديگر اين كه بسيارى از اين روايات از سبرةبن معبد جهنى نقل شده است كه در آن ماجراى ازدواج موقت به صورت‏هاى مختلف نقل شده است.

4ـ از ابن‏عباس روايت شده: «متعه رحمتى براى امّت محمّد(ص) بود و اگر نهى عمر نبود غير از قليلى از مردم به زنا روى نمي‏آوردند.»[18]

5ـ فخر رازى و ديگران جمله مشهورى را از عمربن خطاب درباره تحريم متعه نقل كرده‏اند كه گفت: «دو متعه در زمان رسول خدا(ص) حلال بود، ولى من آن دو را حرام مي‏كنم و هر كسى آن دو را انجام دهد، عقوبت خواهم كرد: يكى متعه زنان و ديگرى متعه حج.»[19]

6ـ گروهى امثال شافعى و اصحابش و اكثر اهل ظاهر؛ حتى ـ بنابر قولى ـ احمد بن حنبل بر اين عقيده‏اند كه سنت نمي‏تواند قرآن را نسخ نمايد؛ اگرچه متواتر باشد.[20]

ابن حازم همدانى مي‏گويد: «جماعتى از متقدّمين و برخى از متأخرين قائل به منع نسخ قرآن به سنّت‏اند، همان‏گونه كه خبر واحد نمي‏تواند خبر متواتر را نسخ نمايد.»[21]

ابو داود سجستانى مي‏گويد: «از احمد بن حنبل سؤال شد كه آيا حديث و سنت، حاكم بر كتاب خدا است يا نه؟ او در جواب گفت: من جرأت نمي‏كنم كه اين‏گونه در حق قرآن سخن بگويم، ولى مي‏توان گفت كه سنت مي‏تواند مفسر قرآن باشد، قرآن را تنها قرآن مي‏تواند نسخ نمايد.»[22]

نسخ متعه به اجماع

قاضي عياض مي‏گويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر تحريم آن قرار گرفت، مگر رافضي‏ها كه قائل به بقاى حليت آن هستند.»[23]

نووي نيز در شرح صحيح مسلم مي‏گويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر حرمت آن تعلق گرفت، مگر روافض.»[24]

در جواب اين استدلال مي‏گوييم:

اوّلاً: اگر دليل اهل سنت اجماع است، چرا به نص تمسك مي‏كنند، زيرا در جاى خود به اثبات رسيده كه تمسك به اجماع در موردى فايده‏بخش است كه نصّ وجود نداشته باشد.

ثانياً: طبق روايات صريح، متعه در زمان رسول خدا(ص) و ابي‏بكر و بخشى از خلاف عمر بن خطاب حلال بوده است.

ثالثاً: اهل سنت معتقدند كه اجماع نه نسخ مي‏شود و نه به سبب او حكمى نسخ مي‏گردد.[25] حال چگونه اجماع مي‏تواندحكمى را كه به كتاب و سنت ثابت شده نسخ كند.

رابعاً: در جاى خود گفته شده كه اجماع اگر مدرك و مستند آن معلوم باشد بايد رجوع به مدرك نمود، و به طور مستقل اعتبارى ندارد.

خامساً: اجماع بعد از خلاف نمي‏تواند خلاف سابق را برطرف سازد و شكى نيست كه بين صحابه در مسئله حرمت نكاح متعه اختلاف بوده است.

سادساً: ادعاى اجماع بر تحريم نكاح متعه صحيح نيست، زيرا كثيرى از صحابه و تابعين و ديگران؛ مثل اهل مكه، يمن و اكثر اهل كوفه قائل به استمرار حكم اباحه نكاح متعه بوده‏اند.

موقف صحابه و تابعين در قبال ازدواج موقت

جماعتي از صحابه و تابعين كه قائل به حلّيت متعه و عدم نسخ آن بوده‏اند عبارت‏اند از:

عمران‏بن حصين، عبدالله بن عمر، سلمةبن اميه، معبد بن اميه، زبير بن عوام، خالد بن مهاجر، ابى بن كعب، ربيعة بن اميه، سمرة بن جندب، سديّ، مجاهد، ابن اوس مدني، انس بن مالك، معاوية بن ابي‏سفيان، ابن جريح، نافع، صبيب بن ابى ثابت، حكم بن عتيبه، جابر بن زيد، براء بن عازب، سهل بن سعد، مغيرة بن شعبه، سلمة بن اكوع، زيد بن ثابت، خالد بن عبدالله انصاري، يعلى بن اميّه، صفوان بن اميه، عمرو بن حوشب، عمرو بن دينار، ابن جرير، سعيد بن حبيب، ابراهيم نخعي، حسن بصري، ابن مسيب، أعمش، ربيع بن ميسره، ابي‏الزهرى مطرف، مالك بن انس، احمد بن حنبل (در برخى از حالات) و ابو حنيفه در (بعضى موارد).[26]

پاسخ به شبهات

مخالفان ازدواج موقت شبهاتى را مطرح كرده‏اند كه غالباً ناشى از نداشتن تصوير و آگاهى صحيح از ازدواج موقت يا برخى پيش‏داوري‏ها و ذهنيت‏هاى اشتباه در اين باره است. در اين جا به برخى شبهات مطرح شده پاسخ مي‏دهيم.

1ـ هدف از ازدواج، تشكيل خانواده و توليد نسل است، اين هدف در ازدواج دائمى حاصل مي‏گردد، نه ازدواج موقت كه هدف از آن ارضاى غريزه جنسى است.[27]

جواب: شكى نيست كه يكى از اهداف حكيمانه ازدواج، توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ولى اين يگانه هدف ازدواج محسوب نمي‏شود، ارضاى غريزه جنسى از طريق مشروع و جلوگيرى از انحراف و فساد در جامعه بشرى و تأمين بهداشت روان و سلامت اخلاقى نيز از اهداف مهم ازدواج موقت است. هرگاه شرايط ازدواج دائم به هيچ‏عنوان فراهم نيست، ازدواج موقّت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. علاوه بر اين چه بسا افرادي كه به انگيزه توالد و تناسل نيز اقدام به ازدواج موقّت مي‏كنند.

2ـ ازدواج موقت، با كرامت و شرافت زن منافات ندارد، زيرا نوعى اجير كردن انسان است.

جواب: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائم تفاوتى ندارد و آنچه زن از مرد مي‏گيرد مهريه به شمار مي‏رود. عقد ازدواج اعم از دائمى و موقّت نوعى داد و ستد مالى نيست، بلكه پيمانى است مقدس كه براساس انگيزه‏اى معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار مي‏شود و پرداخت مهريه از احكام شرعى آن است. شگفت‏آور است افرادى كه چنين ايرادي بر ازدواج موقت مي‏گيرند، بهره كشي‏هاى شيطانى و شهواني‏اى كه در دنياى جديد از زن مي‏شود را از مظاهر تمدن و انسانيت مي‏شمارند![28]

به علاوه در ازدواج موقت كرامت و شرافت زن تأمين شده است زيرا ارضاى نيازهاى جنسي تنها به مردان اختصاص ندارد.

3ـ ازدواج موقت سبب به وجود آمدن فرزندانى مي‏شود كه از پناهگاه امن خانواده محروم بوده و در نتيجه به خيل فرزندان ولگرد و بي‏پنا مي‏پيوندند و سرانجام دست به بزهكارى و انحراف مي‏زنند.

جواب: اگرچه در ازدواج موقت زاد و ولد ممنوع نيست، ولى تفاوت آن با ازدواج دائمى اين است كه مرد و زن بدون رضايت ديگرى مي‏توانند از آن جلوگيرى كنند. اين حكمِ ويژه، راه مناسبى براى جلوگيرى از بحرانى است كه در اشكال مطرح شده است. علاوه بر اين آنچه منشأ پديد آمدن نابساماني‏هاى اجتماعى و اخلاقى در مورد فرزندان بي‏پناه است، مسئوليت‏ناپذيرى والدين است كه در اين باره فرقى ميان ازدواج موقت و دائم وجود ندارد.

4ـ ازدواج موقت سبب مي‏شود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند يا برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه امكان ازدواج پدر و مادرى با فرزندان خود يا برادر و خواهر وجود دارد.

جواب: ازدواج موقت به هيچ‏وجه با آن چه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشى از سهل‏انگارى پدران و مادران است. هرگاه آنان مسائل مربوط به زندگى زناشويى خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمى ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند هيچ‏گاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.

در پايان لازم به ذكر است كه ازدواج موقت نبايد مانند قانون تعدد زوجات و نظاير آن، توسط برخى از مردان مورد سوء استفاده قرار بگيرد.

به هر حال اين سوءاستفاده از ازدواج موقّت، سوژه‏‏اى به دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امرى مستهجن و موهن به شمار آورند. امام صادق(ع) با آن كه مي‏فرمايد: «يكى از موضوعاتى كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[29] ولي امام كاظم (ع) علي‏بن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقّت زده مورد عتاب قرار داده و مي‏فرمايد: «تو را با ازدواج موقّت چه كار؟ در حالى كه خداوند تو را از آن بي‏نياز كرده است.» و به ديگرى فرمود: «اين كار براى كسى رواست كه خداوند او را با داشتن همسرى از اين كار بي‏نياز نكرده است.»[30]

بنابراين هرگز مقصود قانون‏گذار از تشريع اين قانون اين نبوده است كه وسيله‏اى براى هوسراني و هواپرستى حيوان‏صفتان يا وسيله بيچارگى عده‏اى زنان اغفال شده و فرزندان بي‏سرپرست فراهم شود، بلكه هدف از آن جلوگيرى از فسادهاى اجتماعى و ناهنجاري‏هاي جامعه مي‏باشد.

 

* شيعه‏شناسى و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضواني، ج 2، صص: 170ـ180

 

پاسخ دوم:

ضرورت ازدواج موقت

شريعت اسلام، شريعت جهانى و ابدى است. و از طرفي، همه ابعاد و نيازهاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را مورد توجه قرار داده است. آيين اسلام براى آنكه بتواند به رسالت جهاني، جاويدان و همه جانبه خود جامه عمل بپوشاند شرايط غيرعادي، احكام و قوانين ويژه آنها را مقرر داشته است.

يكي از نيازهاى طبيعى انسان، نياز به ازدواج است، اين نياز از نحوه آفرينش مرد و زن سرچشمه مي‏گيرد. قرآن كريم، آن را از نشانه‏هاى حكمت و قدرت الهى دانسته مي‏فرمايد: (و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون) (روم/ 21): در اين آيه كريمه به برخي از آثار سازنده و اهداف حكيمانه ازدواج اشاره شده است. ازدواج كانونى گرم و سرشار از محبت و مودّت را بنيان مي‏نهد و در سايه آن انسان به آرامش روحى دست مي‏يابد و در نتيجه بهداشت روحى و روانى او تأمين مي‏گردد.

ازدواج سبب ادامه يافتن نسل بشر و تشكيل جوامع بشرى مي‏شود كه منشأ تمدن و تكامل مادى و معنوى انسان مي‏گردد: (و الله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رزقكم من الطيبات) (نحل/ 72): در كنار اين اهداف و اغراض عقلانى و معنوي، غريزه جنسى انسان نيز به طريق مشروع ارضاء مي‏گردد. و اين، خود نتايج معنوى بزرگي را به دنبال دارد. بدين جهت است كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است «من تزويج فقد احرز نصف دينه». و نيز بدين جهت است كه آن حضرت ازدواج را از محبوب‏ترين امور دانسته است «ما بنى فى الاسلام بناء احب الى من التزويج».

اكنون اگر واقع‏بينانه به زندگى بشر و شرايط گوناگون آن بنگريم اين حقيقت را مي‏يابيم كه نيازهاى بشر در مسئله ازدواج به گونه‏اى است كه دو گونه ازدواج را طلب مي‏كند.

يكي ازدواج دائمى و ديگرى ازدواج موقت، ازدواج دائمى براى شرايط عادى و معمولى زندگي، و ازدواج موقت براى شرايط غيرعادي، از قبيل سفر در مدتى طولاني، مواردى كه در اثر جنگ و حوادث ديگر زنانى همسران خود را از دست مي‏دهند، و از طرفى هزينه ازدواج دائمى و مشكلات ديگر مانع از چند همسرى مي‏باشد. و مواردى مشابه آنچه بيان گرديد وضعيت غيرعادى را در مسئله زناشويى بوجود مي‏آورد. و از سويي، نياز به ازدواج نيازى است طبيعى و اجتناب‏ناپذير، هرگاه از طريق ازدواج موقت، اين مشكل چاره‏انديشى نشود، روابط نامشروع جنسي، جامعه را به فساد و تباهى مي‏كشاند.

شريعت مقدس اسلام، درست باتوجه به واقعيت مزبور در زندگى بشر، دو گونه از ازدواج دائمى و موقت را تشريع كرده است. درباره ازدواج دائمى فرموده است: (و ان خفتم ان لا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع، فان خفتم الا تعدلوا فواحدة) (نساء/ 3): اگر از ازدواج با يتيمان از اين جهت كه مبادا با آنان به قسط رفتار نكنيد بيمناكيد، با زنان غيريتيم كه مورد پسند شماست ازدواج كنيد. دو همسر يا سه همسر يا چهار همسر مي‏توانيد برگزينيد، ولى اگر از اجراى عدالت ميان آنها بيمناكيد، به يك همسر بسنده كنيد.

قرآن و ازدواج موقت

قرآن كريم درباره ازدواج موقت فرموده است: (فما استمتعتم به منهنّ فآتوهن أجورهن فريضة) (نساء/ 24): از هر زنى كه به طور مشروع كام برگرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كامجويى به عنوان مهر مقرر داشته‏ايد به او بپردازيد. دلايل اين كه اين آيه مربوط به ازدواج موقت است عبارتند از:

1ـ در آيات قبل از اين آيه حكم ازدواج دائمى و حكم مهر آن به روشنى بيان شده است، و تكرار آن بلا وجه است.

2ـ در ازدواج دائمى به مجرد اجراى صيغه عقد ازدواج، مهر بر عهده شوهر واجب مي‏شود پرداخت نصف آن قبل از آميزش (در صورت مطالبه همسر) واجب است در حالى كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كامجويى شوهر از همسر خويش مترتب شده است.

سنت و ازدواج موقت

3ـ گذشته از روايات اهل بيت(ع) كه آن را به ازدواج موقت (متعه) تفسير كرده‏اند.[31] در احاديث اهل سنت نيز اين تفسير از عده‏اى از صحابه و تابعين روايت شده است. ابن عباس، أبى بن كعب و سعيد بن جبير و سدّى آيه را چنين قرائت مي‏كردند: (فما استمتعتم به منهن الى أجل مسمّى فآتوهن أجورهن فريضة)[32] و مجاهد نيز گفته است: اين آيه درباره ازدواج موقت نازل شده است.[33]

فخرالدين رازي، پس از ذكر قرائت أبى بن كعب و ابن عباس گفته است: «مسلمانان اين‏گونه قرائت را بر آن دو انكار نكردند. از اين جا به دست مي‏آيد كه درستى اين قرائت مورد قبول همه مسلمانان و اجماعى بوده است، در نتيجه مشروعيت ازدواج موقت مورد اجماع مسلمانان بوده است.[34]

احكام و خصوصيات

ازدواج موقت در چند حكم با ازدواج دائمى يكسان است كه عبارتند از:

1ـ موانع ازدواج (محرمات النكاح)

2ـ شرايط لازم به هنگام عقد ازدواج مانند در عدّه نبودن زن

3ـ اجراى صيغه مخصوص ازدواج

4ـ لزوم مهريه

5ـ احكام مربوط به فرزندان و خويشاوندان

6ـ احكام مربوط به ارث فرزندان از پدر و مادر و بالعكس

7ـ لزوم عدّه پس از پايان ازدواج براى زن

تفاوتهاي ازدواج موقت با ازدواج دائمى در امور ذيل است:

الف: در ازدواج موقت زن و شوهر از يكديگر ارث نمي‏برند.

ب: در ازدواج موقت نفقه زن بر شوهر واجب نيست.

ج: در ازدواج موقت زن حق قسم (همخوابگى با شوهر) ندارد.

د: در ازدواج موقت مرد حق عزل دارد.

ه‍: در ازدواج موقت با پايان يافتن مدت ازدواج فسخ مي‏گردد و اجراى صيغه طلاق لازم نيست.

و: پاره‏اى از تفاوتهاى ديگر كه دركتب فقه بيان شده است.

در هر حال، ازدواج موقت با ازدواج دائمى تفاوت ماهوى ندارد، و هر دو از اقسام نكاح شرعي به شمار مي‏روند و در بسيارى از احكام ازدواج يكسانند.

اگرچه هر يك احكام ويژه‏اى نيز دارند. روشن است كه داشتن احكام ويژه سبب تباين ماهوى و نوعى آن دو نخواهد بود. چنان كه در ديگر احكام شرعى نيز چنين است، مثلا هبه معوضه و غيرمعوضه، و هبه به خويشاوند و غيرخويشاوند احكام ويژه‏اى دارند، ولى همگى از اقسام يك نوع حكم شرعى به شمار مي‏روند كه هبه نام دارد.

فرضيه نسخ ازدواج موقت

از مطالب پيشين روشن شد كه در اصل مشروعيت ازدواج موقت ترديدى نيست، و اين مطلب مورد اجماع مسلمانان است، ليكن علماى اهل سنت مدعى نسخ آن شده‏اند و در اين مورد برخي از آيات و نيز احاديثى كه در صحاح و مسانيد آنان روايت شده، استناد كرده‏اند.

فرضيه نسخ در قرآن

برخي، آيه (و الذين لفروجهم حافظون الى على ازواجهم او ما ملكت أيمانهم فإنهم غير ملمومين * فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون) (نساء/ 34) دانسته‏اند. به اين بيان كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويى در دو مورد منحصر شده است، يكى ازدواج، و ديگرى ملك يمين، و متعه (ازدواج موقت) از هيچ يك از دو قسم ياد شده نيست، اين كه از قسم ملك يمين نيست، روشن است، و اين كه از قسم ازدواج نيست، زيرا نفقه، ارث و قسم (حق همخوابگي) كه از احكام ازدواج است، در آن نيست.

پاسخ اين است كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمى تفاوت ندارد، اين دو از ازدواج پاره‏اى از احكام مشترك دارند، و پاره‏اى احكام مخصوص. تفصيل اين مطلب پيش از اين گذشت.

ثانياً: آيه سوره مؤمنون از آيات مكى است، در حالى كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدنى است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است. در حالى كه ناسخ بايد از نظر زمان پس از منسوخ باشد.

عجيب اين است كه هرگاه به آنان گفته شود: چرا آيه مؤمنون ناسخ ازدواج با كنيزان كه در سوره نساء آمده است نيست. آنجا كه فرموده است: (فمن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات فما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات) (نساء/ 25).

پاسخ مي‏دهند، آيه مؤمنون مكى است، ولى آيه مربوط به نكاح الاماء (ازدواج با كنيزان) مدنى است، و مكى نمي‏تواند ناسخ مدنى باشد. ولى اين مطلب را در مورد متعةالنساء (ازدواج موقت) فراموش مي‏كنند.[35]

فرضيه نسخ در روايات

درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور مي‏شويم:

1ـ برخى از روايت نسخ گفته شده است، اين حكم به شرايط اضطرارى اختصاص داشته است، و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[36] در اين صورت اين سؤال مطرح مي‏شود كه احكام اضطرارى تابع شرايط اضطراري‏اند، و شرايط اضطرارى به زمان پيامبر(ص) اختصاص نداشته است. چنان كه مثلا حليت أكل ميته در شرايط اضطراري، به زمان صدر اسلام اختصاص نداشته، و هميشه در شرايط اضطرارى جايز خواهد بود.

2ـ در مقابل اين دسته از روايات ديگرى وجود دارد كه بر بقاى ازدواج موقت تا وقتى كه عمر از آن نهى كرد، دلالت دارند. اين مطلب را مسلم به چند طريق از جابر بن عبدالله انصارى روايت كرده است.[37]

3ـ با اين كه روايات نسخ بيانگر يك واقعه‏اند، در آنها اختلافات و تعارضهاى بسيارى وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها مي‏گردد از نظر زمان و تاريخ اباحه و نسخ اختلافات ذيل به چشم مي‏خورد:

الف: سال فتح مكه، ب: سال فتح خيبر، ج: حجة الوداع، د: تبوك.[38]

مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع و نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد، و نه با علم و حكمت الهى سازگار است.

نكته قابل تأمل ديگر اين است كه بسيارى از اين روايات از سبرةبن معبد جهنى نقل شده است. وى ماجراى ازدواج موقت خود را نقل كرده است، در اين نقل نيز تفاوتها و تعارض‏هاي بسيارى به چشم مي‏خورد. گاهى گفته شده است وى با پسرعمويش همراه بودند، و درباره ازدواج موقت با زنى گفتگو كردند. و او ازدواج با سبرة را برگزيد، زيرا وى خوش‏سيما بود و ردايى گرانبها بر دوش داشت. و گاهى گفته شده است، او خوش‏سيما بود ولى ردايي كهنه داشت اما پسر عمويش بد‏منظر بود ولى ردايى گرانبها داشت. و گاهى گفته شده است، آن زن ازدواج با پسر عموى سبره را انتخاب كرد. گاهى گفته شده است، فردى كه با سبرة همراه بود از قبيله بنى سليم بود نه از قبيله جهينه. گاهى نقد شده است سبره مهر ازدواج موقت خود را يك برد قرار داد، و در نقل ديگر آمده است كه وى با دو بُرد ازدواج كرد. روشن است كه با وجود چنين اختلافات و تعارضهايى روايات نسخ از چنان اعتبارى برخوردار نيستند كه بتوان آنها را ناسخ حكم قطعى قرار داد. به ويژه آن كه با روايات دال بر عدم نسخ نيز معارضه دارند.

4ـ از ابن عباس روايت شده كه گفته است: «ما كانت المتعة الا رحمة رحم الله بها اُمّة محمد(ص) لولا نهيه (يعنى عمر) عنها ما احتاج الى الزناء الا شفي»[39] مفاد اين روايت اين است كه متعه توسط پيامبر(ص) نسخ نشده است، بلكه عمر از آن نهى كرده است. اين حديث مؤيد حديث جابر است كه پيش از اين نقل گرديد.

5ـ طبرى و ثعلبى در تفسير آيه (فما استمتعتم به منّهن) (نساء/ 24) يعنى آيه مربوط به ازدواج موقت از علي(ع) روايت كرده‏اند كه فرمود: «لولا انّ عمر نهى عن المتعة مازنى الاّ شقي»[40] اين مطلب از آن حضرت از ائمه اهل بيت(ع) به صورت متواتر نقل شده است. اين روايت نيز مؤيد حديث جابر در عدم نسخ ازدواج موقت توسط پيامبر اكرم(ص) مي‏باشد.

6ـ اين جمله از خليفه دوم مشهور است كه گفته است: «متعتان كانتا على عهد رسول الله(ص) و أنا انهى عنهما و أعاقب عليها: متعة الحج و متعة النساء»[41] اين سخن به روشني بر اين مطلب دلالت مي‏كنند كه ازدواج موقت در زمان پيامبر(ص) نسخ نشده است، و عمر از آن نهى كرده است.

سخني از فخرالدين رازي

فخرالدين رازى اين نقل را مسلم دانسته و از آن بر منسوخ بودن ازدواج موقت استدلال كرده و گفته است: «خليفه اين سخن را در حضور صحابه پيامبر(ص) و آشكارا بيان كرده است. در اين صورت نمي‏توان گفت مقصود او اين بوده كه متعه همچنان بر مشروعيت خود باقى است. ولى من اجازه نمي‏دهم به آن عمل شود. چون اين معنا موجب كفر خليفه، و نيز كفر ديگر صحابه است كه با او مخالفت نكردند. پس بايد گفت: مقصود او اين بوده است كه اگرچه متعه در زمان پيامبر(ص) مباح و مشروع بود، ولى من مي‏دانم كه پيامبر اكرم(ص) آن را نسخ كرده است، بدين جهت اجازه انجام آن را نخواهم داد.»[42]

يادآور مي‏شويم در اين جا احتمال ديگرى وجود دارد و آن اينكه نهى خليفه از دو متعه حج و ازدواج موقت، مسند به نسخ آن توسط پيامبر(ص) نبود، بلكه مستند به اجتهاد شخصى خود او بود. يعنى استنباط او اين بود كه اين دو متعه به خاطر پاره‏اى مصالح در زمان پيامبر(ص) تشريع شد، ولى از نظر او آن مصالح در زمان وى وجود نداشت، بدين جهت آن را ممنوع كرد. بر پايه اين وجه، خواه اين اجتهاد را درست بدانيم يا نادرست، نه تكفير خليفه لازم مي‏آيد و نه تكفير ديگر صحابه پيامبر(ص)، در اين صورت بر مجتهدان اهل سنت است كه مصالح و مفاسد امور را بسنجد و درباره نهى خليفه تصميم بگيرند. چنان‏كه درباره متعه حج به نهى خليفه عمل نمي‏شود، الزامى بر پايبندى به نهى او درباره متعةالنساء (ازدواج موقت) هم وجود ندارد.

به عبارت ديگر، نهى خليفه از ازدواج موقت، نهى دينى نبوده، بلكه نهى مدنى و سياسي بوده است. يعنى او به عنوان خليفه و حاكم اسلامى در آن زمان ازدواج موقت را به صلاح امت اسلامى نمي‏ديده است، بدين جهت از آن نهى كرده است. ولى برخى از محدثان سطحي‏نگر از درك اين مطلب ناتوان بودند. و از سوى ديگر مي‏خواستند براى فعل خليفه محمل درست شرعى پيدا كنند، مسئله نسخ را مطرح كردند و گرفتار اين همه تهافت و تعارض در كلام خويش شدند.[43]

پاسخ به شبهات

مخالفان ازدواج موقت شبهاتى را مطرح كرده‏اند كه غالبا ناشى از نداشتن تصوير و آگاهى صحيح از ازدواج موقت يا برخى پيشداوري‏ها و ذهنيت‏هاى اشتباه در اين باره است. در اين جا برخى را مطرح كرده به آنها پاسخ مي‏دهيم:

1ـ هدف از ازدواج تشكيل خانواده و توليد نسل است. اين هدف از ازدواج دائمى حاصل مي‏شود، نه از ازدواج موقت كه هدف آن ارضاى غريزه جنسى است.[44]

پاسخ: در اين كه يكى از اهداف حكيمانه ازدواج توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ترديدى نيست، وى اين يگانه هدف ازدواج محسوب نمي‏شود، ارضاء غريزه جنسى از طريق مشروع و جلوگيرى از انحراف و فساد در جامعه بشرى و تأمين بهداشت روحى و سلامت اخلاقى نيز از ديگر اهداف مهم ازدواج است. هرگاه شرايط به گونه‏اى نيست كه بتوان از طريق ازدواج دائمى اين هدف را تحصيل كرد، ازدواج موقت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. گذشته از اين، چه بسا كسانى به انگيزه توالد و تناسل دست به ازدواج موقت مي‏زنند، و نه صرفا به قصد ارضاى مشروع و غريزه جنسي، زيرا چنان كه گفته شد، احكام مربوط به توالد و تناسل در هر دو ازدواج يكسان است.

2ـ ازدواج موقت با كرامت و شرافت زن منافات دارد، زيرا نوعى كرايه دادن انسان و جواز انسان فروشى است، كرامت زن اجازه نمي‏دهد كه در مقابل گرفتن وجهى از مرد خود را در اختيار او قرار دهد.

پاسخ:

چنان كه گفته شد، ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمى تفاوتى ندارد، و آنچه زن از مرد مي‏گيرد. مهريه به شمار مي‏رود. در هر دو ازدواج مرد حق استمتاع از همسر خود را دارد، و در مقابل پرداخت مهريه به زن بر او واجب است. عقد ازدواج ـ اعم از دائمى و موقت ـ نوعى داد و ستد مالى و اجاره نيست، بلكه پيمانى است مقدس كه بر اساس انگيزه‏اى معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار مي‏شود، و پرداخت مهريه از احكام شرعى آن است. شگفت‏آور اين است كه كسانى كه چنين ايرادى را بر ازدواج موقت مي‏گيرند، بهره‏كشي‏هاى شيطانى و شهوانى كه در دنياى جديد از زن مي‏شود را از مظاهر تمدن و انسانيت مي‏شمارند.

كيست كه نداند امروز در جهان غرب، زيبايى زن، آواز زن، هنر و ابتكار زن، جسم و روان زن و بالاخره شخيت زن، وسيله‏اى ناچيز در خدمت سرمايه‏دارى اروپا و امريكاست. چگونه است كه اگر زنى با شرايط آزاد با يك مرد به طور موقت ازدواج كند، بر خلاف شرافت و كرامت زن اقدام كرده است، ولى اگر زنى در يك عروسى يا شب‏نشينى و مجلسى لهو و لعب در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براى ارضاى تمايلات جنسى آنها هزار و يك حركت نمايشى را انجام دهد، و حنجره خود را پاره كند، تا مزد معينى دريافت كند، برخلاف كرامت و شرافت زن عمل نكرده است!؟[45]

3ـ ازدواج موقت سبب بوجود آمدن فرزندانى مي‏شود كه از پناهگاه امن خانواده محرومند، و در نتيجه، به خيل فرزندان ولگرد و بي‏پناه مي‏پيوندند، و سرانجام دست به بزهكارى و انحراف مي‏زنند.

پاسخ:

اگر چه در ازدواج موقت توالد و تناسل ممنوع نيست، ولى تفاوت، آن با ازدواج دائمى اين است، كه مرد و زن بدون رضايت ديگرى مي‏تواند از آن جلوگيرى كند، اين حكم ويژه راه مناسبى براى جلوگيرى از بحرانى است كه در اشكال مطرح شده است، گذشته از اين، آنچه منشأ پديد آمدن نابساماني‏هاى اجتماعى و اخلاقى در مورد فرزندان بي‏پناه است، مسئوليت‏ناپذيرى والدين است، و در اين باره فرقى ميان ازدواج موقت و دائمى وجود ندارد. هرگاه والدين، افرادى مسئوليت‏پذير و آگاه باشند، در تربيت و مراقبت فرزندان خود كوتاهى نخواهند كرد، و نابساماني‏هاى مزبور رخ نخواهد داد.

4ـ ازدواج موقت سبب مي‏شود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند، برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه، چه بسا پدر و مادرى با فرزند خود ازدواج كنند، و يا برادر و خواهرى با يكديگر ازدواج نمايند.

پاسخ: ازدواج موقت به هيچ وجه با آنچه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشى از سهل‏انگارى پدران و مادران است، هرگاه آنان مطالب مربوط به زندگى زناشويى خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمى ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند، هيچگاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.

سوءاستفاده ممنوع

با كمال تأسف بايد اذعان كرد كه ازدواج موقت ـ بسان قانون تعدد زوجات و نظاير آن ـ توسط برخى از مردان و زنان مسلمان مورد بي‏حرمتى قرار گرفته است. مردان و زنان هوسباز، فلسفه و حكمت اين قانون مهم و ضرورى اسلامى را زير پا گذاشته، و صرفا براى كامجويي و هوسرانى به آن عمل كرده‏اند. اين سوءاستفاده از ازدواج موقت سوژه در دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امرى مستهجن و موهن بينگارند و ترويج كنند. بدين جهت است كه ائمه اطهار مردان زن‏دار را از آن منع كرده‏اند، ولى در عين حال براى آنكه اهميت و ضرورت آن را مورد تأكيد قرار دهند، با عقيده اهل سنت كه سبب متروك شدن سنت نبوي(ص) گرديده است كه به وضوح در روايات ائمه طاهرين(ع) به چشم مي‏خورد.

امام صادق(ع) فرموده است: «يكى از موضوعاتى كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[46] با اين حال امام كاظم(ع) على بن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقت زده بود مورد عتاب قرار داده و فرموده است: «تو را با ازدواج موقت چه كار، در حالى كه خداوند تو را از آن بي‏نياز كرده است.» و به ديگرى فرمود: «اين كار براى كسى رواست كه خداوند او را با داشتن همسرى از اين كار بي‏نياز نكرده است.» كسى كه داراى همسر است، فقط هنگامى مي‏تواند دست به اين كار بزند كه دسترسي به همسر خود نداشته باشد.»[47]

به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه هرگز منظور و مقصود قانون‏گذار از وضع و تشريع اين قانون، و منظور ائمه اطهار(ع) از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده است كه وسيله هوسرانى و هواپرستى براى حيوان صفتان، يا وسيله بيچارگى براى عده‏اى زنان اغفال شده و فرزندان بي‏سرپرست فراهم كند.[48]

 

* درآمدى بر شيعه‏شناسي؛ على ربانى گلپايگاني، صص: 282ـ295

 

پي‌نوشت‌ها:

1 . الفلسفة القرآنية، عباس محمود عقاد، ص 73، به نقل از دكتر راسل.

2 . نساء(4) آيه 24.

3 . ر.ك: به جامع البيان، طبرى ذيل آيه شريفه.

4 . صحيح مسلم، ج 4، ص 131 و مسند احمد، ج 6، ص 405 و فتح الباري، ج 9، ص 149.

5 . الكاشف، ج 1، ص 498 و تفسير الخازن، ج 1، ص 357.

6 . صحيح بخاري، ج 2، ص 168 و ج 6، ص 33 و صحيح مسلم، ج 4، ص 48 و سنن نسايي، ج 5، ص 155 و مسند احمد، ج 4، ص 426.

7 . فتح الباري، ج 9، ص 150.

8 . صحيح مسلم، ج4، ص 130، باب نكاح المتعه و صحيح البخاري، ج 7، ص 13.

9 . صحيح مسلم، ج 4ف ص 131، باب نكاح المتعه.

10 . صحيح مسلم، ج 4، ص 133، باب نكاح المتعة.

11 . زواج المتعة، ج3.

12 . معارج (70) آيه 29 و 31.

13 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 5.

14 . سرائر، ابن ادريس، ج 2، ص 624 و انتصار، سيد مرتضي، ص 114.

15 . صحيح بخاري، ج 3، ص 246 و صحيح مسلم، ج 2، ص 1027، طبع بيروت، دار احياء التراث العربي.

16 . صحيح مسلم، ج 2، ص 1023.

17 . نقض الوشيعة، سيد محسن امين عاملي، ص 298 و 303.

18 . النهايه، ابن‏اثير، ج 2، ص 488.

19 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 52.

20 . المستصفي، غزالي، ج 1، ص 124 و الاحكام، آمدي، ج 3، ص 139.

21 .ارشاد الفحول، ص 190 و الاحكام فى اصول الأحكام، ج 4، ص 107.

22 . الاعتبار، ص 28 و 29.

23 . فتح الباري، ج 9، ص 150.

24 . شرح نووى بر صحيح مسلم، ج 9، ص 180.

25 . البناية فى شرح الهداية، عيني، ج 4، ص 100.

26 . ر.ك به: الغدير، ج 1، ص 220 و الزواج المؤقت فى الاسلام، ص 123 و المتعة، فكيكي، الاحكام الشرعية فى الاحوال الشخصية، ج 1، ص 28.

27 . تفسير المنار، ج 5، ص 8.

28 . ر. ك: نظام حقوق زن در اسلام، ص 67.

29 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 82.

30 . همان

31 . وسائل الشيعة: ج 14، ابواب المتعة، باب اول.

32 . مقصود اين است كه آنان كلمه «أجل مسمّي» را به عنوان تفسير به هنگام قرائت آيه اضافه مي‏كردند.

33 . تفسير ابن كثير: 2/244.

34 . مفاتيح الغيب: 10/51ـ52.

35 . سيد شريف الدين عاملي، الفصول المهمة: ص 74ـ75.

36 . صحيح بخاري: 3/246، طبع بيروت، دارالمعرفة. صحيح مسلم: 2/1027، طبع بيروت، داراحياء التراث العربي.

37 . صحيح مسلم: 2/1023.

38 . ر.ك: سيد محسن امين نقض الوشيعة: ص 298ـ303؛ شرف الدين عاملي، مسائل فقهية: ص 63ـ64؛ علامه امينى الغدير: 6/2255، شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، اصل الشيعه و اصولها: ص 171.

39 . ابن الاثير، النهاية: 2/488، كلمه شفي، ابن اثير در معنى الاّ شفا گرفته است: الا قليل من الناس.

40 . سيد شرف الدين عاملي، الفصول المسلمة: ص 79.

41 . فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب: 10/52.

42 . همان: ص 54.

43 . اصل الشيعه و اصولها: ص 175ـ178.

44 . تفسير المنار: 5/8.

45 . استاد مرتضى مطهري، نظام حقوق زن در اسلام: ص 67.

46 . نظام حقوق زن در اسلام: ص 82.

47 . همان.

48 . همان.

سئوال : خصوصيات مصلح جهانى در روايات اسلامى ؟

جواب :

خصوصيات آن مصلح جهانى در روايات اسلامى به نقل شيعه و اهل سنت اين گونه است:

 

1ـ او از اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) است، 389 روايت.

 

2ـ او از فرزندان امام على(عليه السلام) است، 214 روايت.

 

3ـ او از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است، 192 روايت.

 

4ـ او نهمين فرزند حسين(عليه السلام) است، 148 روايت.

 

5ـ او از فرزندان امام سجاد(عليه السلام) است، 185 روايت.

 

6ـ او فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است، 146 روايت.

 

7ـ او دوازدهمين پيشوا از ائمه اهل بيت است، 136 روايت.

 

8ـ رواياتى كه از ولادت او سخن مى گويد، 214 روايت.

 

9ـ رواياتى كه مى گويد عمرى طولانى دارد، 318 روايت.

 

10ـ رواياتى كه مى گويد غيبت او طول خواهد كشيد، 91 روايت.

 

11ـ رواياتى كه مى گويد هنگام ظهور او، اسلام جهانگير خواهد شد، 27 روايت.

 

12ـ رواياتى كه مى گويد هنگام ظهور او زمين پر از عدل و داد خواهد گشت، 132 روايت.

 

بر اين اساس، وجود اين مصلح جهانى در آينده بشريت، طبق روايات و احاديث اسلامى، امرى قطعى و مسلم و ترديد ناپذير است. اما آن چه در آن اختلاف است، در تولد اوست، يعنى اين كه آيا اين مرد، به دنيا آمده و از آن هنگام تا كنون زنده است، يا آنكه در آينده متولد خواهد شد؟

 

شيعه و گروهى از اهل تحقيق اهل سنت، به رأى اول معتقدند، باور دارند كه امام مهدى(عليه السلام) از مادرش نرجس در سال 255 هـ . به دنيا آمده و تا امروز زنده است. گروهى از اهل سنت هم معتقدند در آينده به دنيا خواهد آمد.

 

اعتقاد شيعه آن است كه امام مهدى(عليه السلام) در سال 255 هـ . در سامرا در خانه پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى(عليه السلام) به دنيا آمد و تا اين لحظه همچنان زنده است.(1)

 

1. سيماى عقايد شيعه، ص 251.

سئوال ديدگاه اهل تسنن درباره امام مهدى(عليه السلام) چیست ؟

جواب :

شيعه و سنى اعتقاد دارند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، به قدوم و ظهور او بشارت داده و به اصحابش فرموده است كه: خداوند او را در آخر الزمان ظاهر خواهد ساخت. احاديث در اين زمينه بسيار است كه ما در اينجا فقط به ذكر احاديثى كه در نزد اهل سنت ثابت و صحيح است بسنده مى كنيم.

 

در سنن ابو داود آمده است: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: (اگر از دنيا جز يك روز نماند، خداوند آن روز را بقدرى طولانى مى كند كه يكى از اهل بيتم برانگيخته شود، نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است، زمين را پر از عدل و داد مى كند پس از اينكه پر از ظلم و ستم شده باشد).(1)

 

در سنن ابن ماجه آمده است: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: (ما اهل بيتى هستيم كه خداوند بجاى دنيا، آخرت را بر ما برگزيد و همانا، اهل بيت پس از من آوارگى و مصيبتهاى زيادى مى بينند، تا اينكه قومى از سوى مشرق بر مى خيزند كه داراى پرچمهاى سياه هستند، و طلب خير مى كنند كه به آنها داده نمى شود، پس مى جنگند و پيروز مى شوند، و هر چه بخواهند به آنها داده مى شود ولى اين بار نمى پذيرند تا اينكه حكومت را بدست مردى از اهل بيتم واگذار مى كنند كه جهان را پر از عدل كند پس از آنكه پر از ظلم شده باشد).(2)

 

و همچنين ابن ماجه در سننش مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: مهدى از ما اهل بيتاست، مهدى از فرزندان فاطمه است و فرمود: (مهدى در امت من خواهد آمد، اگر حكومتش كوتاه باشد كمتر از هفت سال يا نه سال نخواهد بود كه امتم در طول دوران حكومتش، آنچنان متنعم مى شوند و از نعمتهاى الهى لذت مى برند كه هيچ زمانى چنين نبوده است؛ نعمتها فراوان مى شود، و اموال انباشته مى گردد تا جائى كه هر كس برخيزد و بگويد: يا مهدى به من بده، او بگويد: بردار).(3)

 

در صحيح ترمذى آمده است: (يكى از اهل بيت من، حكومت را بدست مى گيرد كه اسمش، اسم من است، و هر آينه اگر از دنيا جز يك روز باقى نباشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا او حكومت كند).

 

و فرمود: (دنيا تمام نمى شود تا مردى از اهل بيت من بر اعراب حكومت كند كه نامش نام من است).(4)

 

امام بخارى در صحيحش آورده است: ابن بكير روايت كرد از يونس، از ابن شهاب، از نافع مولاى قتاده انصارى كه ابوهريره گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: (چگونه خواهيد بود اگر فرزند مريم در ميان شما نازل شود و امام شما از خودتان باشد).(5)

 

حافظ در فتح البارى گويد: (اخبار به حد تواتر رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى بن مريم نازل مى شود و پشت سر او نماز مى خواند).(6)

 

ابن حجر هيثمى در صواعق المحرقه گويد: (احاديثى كه ذكر ظهور مهدى در آن آمده است، بسيار زياد و متواتر است).(7)

 

از معاصرين نيز افراد زيادى احاديث امام مهدى را نقل كرده اند، از جمله مفتى اخوان المسلمين سيد سابق در كتابش «العقائد الاسلاميه» كه گفته است: (اعتقاد به مهدى از عقائد اسلامى است كه بايد مورد تصديق قرار داد).

 

شيعيان نيز احاديث بيشمارى را درباره مهدى(عليه السلام)نقل كرده اند تا آنجا كه گفته شده است: از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)درباره حضرت مهدى(عليه السلام)آنقدر روايت شده كه درباره هيچ مورد ديگرى به آن اندازه نقل نشده است.(8)

 

1-سنن ابو داود، ج 2، ص 422.

 

2-سنن ابن ماجه، ج 2، حديث شماره 4082 و 4087.

 

3-سنن ابن ماجه، ج 2، حديث شماره 4086.

 

4-صحيح ترمذى، ج 4، حديث 2232 و 2230.

 

5-صحيح بخارى، ج 4، ص 143.

 

6-فتح البارى، ج 5، 362.

 

7-صواعق المحرقه، ج 2، ص 211.

 

8-همراه باراستگويان، ص 406.

احادیث