Super User
عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامي
«... و بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى كه ديدند بر [اثر] كردارهاى ناشايست و رفتارها كه كردند و نبايست مىكردند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آريد و خود از همانند شدن به آنان برحذر باشيد.و [وقتي] در خوشبختى و بدبختيشان انديشيديد، آن را عهدهدار شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند، و زمان بيگزنديشان را به درازا كشاند و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار گشت...»
هر پديده در نظام هستى، پديدآورندهاى دارد. مسلّماً، زوال هر پديده نيز مانند پيدايش آن، زمينهها، علل و عواملى دارد كه غير از عوامل پيدايش آن هستند. در اين مقاله سعى بر اين است كه عوامل عمده اضمحلال تمدّن و فرهنگ اسلامى پرداخته شود.
ديدگاههاى مربوط به سرانجام فرهنگها و تمدّنها به طور كلّى درباره سرنوشت تمدّنها و ترقّى و سقوط آنها چهار ديدگاه وجود دارد:
ـ نظريّه تكامل
براساس اين ديدگاه، گذر زمان و تدرّج تاريخ، جامعه انسانى را به سعادت و كمال نزديكتر مىكند و عاقبت جامعه انسانى، رسيدن به سعادت است و اين را ناشى از جبر تاريخ مىدانند. اين ديدگاه مربوط به ماركسيستها و مجموعه كسانى است كه علل را در علل مادّى منحصر دانسته و اراده انسانها را مستهلك و مقهور در برابر اراده تاريخ مىدانند.5
ـ نظريّه انحطاط
براساس اين ديدگاه، منتهاى سير جوامع بشرى، انحطاط و زوال است و هرچه به آينده نزديكتر مىشويم، به انحطاط كامل نيز نزديكتر مىشويم. گويند "فون ويزه" جامعهشناس آلمانى از جمله طرفداران اين نظريّه است.6
ـ نظريّه دورانى ايستا
براساس اين ديدگاه، جامعه و تمدّن بشرى، مراحل مختلفى را طى مىكند و پس از زمان پيرى، به زوال مىرسد و سپس جوامع ديگرى مىآيند و همين سرنوشت جوامع قبل را پيدا مىكنند و اين عادت هميشه استمرار دارد. براساس اين نظريّه، اين شيوه به نحو تساوى براى همه جوامع ثابت است. گويند ويكو ايتاليايى و سوروكين آمريكايى از حاميان اين نظريّهاند.7
ـ نظريّه دورانى تشكيكى يا حلزونى
براساس اين ديدگاه، هر امّت «اجلّ مسمّا» و مراحل متعدّدى دارد تا به مرحله انحطاط برسد و نوبت به جوامع بعدى داده شود، ولى اين ويژگى مربوط به امّتها و جوامع خاص يا مربوط به تكتك جوامع است. براساس اين نظريّه، سرنوشت كل و نهايى جوامع بشرى غير از سرنوشت جوامع خاص و تكتك آنهاست و فراز و نشيبهاى جوامع خاص و جزئى، مقدّمه ظهور جامعه سعادتمند و سعادتبخش بوده، بهترين جامعه آرمانى (مدينه فاضله) بشر محقّق خواهد شد.
مرحوم شهيد مطهّرى چنين نظرى دارد. از ديدگاه شهيد مطهّرى، انسان مىتواند حوادث گذشته تاريخ انسان در جهت مثبت و منفى را مطالعه كرده و مانند گذشتگان، بلكه قويتر و بهتر به سوى كمال حركت كند. بنابراين تاريخ را معلّم خوبى براى انسانها معرفى مىكند.8
نظر استاد مطهّرى از قرآن و روايات پيشوايان دينى اسلام الهام گرفته است، چنان كه امام علي(ع) فرموده است: «...پس از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و اسرائيل ـ كه درود بر آنان باد ـ پند گيريد، كه حالتها سخت متناسب با هم و چه نزديك است مثالها به هم، بيش و كم...»9
و نيز فرموده است:
«... و بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى كه ديدند بر [اثر] كردارهاى ناشايست و رفتارها كه كردند و نبايست مىكردند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آريد و خود از همانند شدن به آنان برحذر باشيد.و [وقتي] در خوشبختى و بدبختيشان انديشيديد، آن را عهدهدار شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند، و زمان بيگزنديشان را به درازا كشاند و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار گشت...»10
پس از ذكر اين نظريّات، نوبت به طرح اين سؤال مىرسد كه براساس كدام ديدگاه مىتوان عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى را بررسى كرد؟
براساس ديدگاه آنان كه معتقد به جبر تاريخ هستند، اعمّ از اينكه الهى يا مادّى باشند، نمىتوان درباره علل انحطاط صحبت كرد؛ زيرا عامل اختيار و اراده انسانى كه مىتواند در تغيير سرنوشت جوامع مؤثّر باشد، ناديده گرفته شد. خلاصه هر ديدگاهى كه غير از ديدگاه تكامل تشكيكى و حلزونى (رو به جلو با عبرت از گذشته) باشد، نقش عملكرد اختيارى انسان را ناديده مىگيرد. پس براساس ديدگاه دورانى حلزونى يا تشكيكى مىتوان به نحو منطقى به بررسى عوامل انحطاط پرداخت؛ زيرا در اين ديدگاه، مطالعه حوادث مثبت و منفى گذشته در اصلاح و بهتر شدن امور جامعه در آينده مؤثّر است.
پيشفرضهاى بررسى عوامل انحطاط تمدّنها
1. حوادث عالم از جمله فرهنگها و تمدّنها مسبوق به عوامل و علل پيدايش آن فرهنگ و تمدّنهاست؛
2. در پيدايش پديدههاى جهان از جمله فرهنگها و تمدّنها، عوامل متعدّدى وجود دارد؛
3. علل و عوامل پيدايش يك پديده از جمله فرهنگها و تمدّنها، علل و عوامل تكامل، استمرار و بقاى آن پديده هم مىباشند؛
4. علل و عوامل انحطاط يك پديده غير از علل و عوامل پيدايش و بقاى آن پديده است؛
5. در نظام اجتماعى انسانى و تمدّنها، آخرين عامل علل پيدايش يك فرهنگ و تمدّن، اراده انسانى است؛
6. در از بين بردن علل پيدايش فرهنگ و تمدّن يا عارض شدن عوامل معارض با بقاى آن فرهنگ و تمدّن هم اراده انسانى نقشآفرينى جدّى دارند.
پس براساس ديدگاه معتقد به نقش عقيده، فكر و عملكرد اختيارى انسان در انحطاط جوامع و تمدّنها، به بررسى و ذكر عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى مىپردازيم.
نشانههاى جامعه و تمدّن منحط
براى شناسايى يك پديده، علائم ويژهاى وجود دارد. فرهنگ و تمدّن منحط نيز به عنوان يك پديده، نشانههايى دارد كه جهت آگاهى از وضعيّت آن جامعه، مىتوان به آسانى به وسيله آن علائم، چنين جامعهاى را شناسايى نمود. بعضى از اين نشانهها از ديدگاه قرآن عبارتند از:
ـ عصيان و نافرمانى از دستورات الهي؛
ـ تكبّر و خودبرتربينى و كوچك شمردن ديگران؛
ـ توجّه به امتيازات مادّى به جاى امتيازات علمى و معنوي؛
ـ نسبت دادن گناه خود به ديگران؛
ـ اغوا و فريب و گمراه ساختن مردم؛
ـ افترا به خدا براى پيشبرد مقاصد شيطاني؛
ـ رياكارى و پوشيدن لباس خيرخواهي.11
واكنشهاى مقابل عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن
در نظام جهان، قوانين (نواميس و سنّتهايي) حاكم است كه در برابر كنشهاى اختيارى انسانى واكنش نشان مىدهند. اين واكنشها را نمىتوان جزو عوامل انحطاط فرهنگها و تمدّن به حساب آورد، اگرچه ممكن است تير خلاص بر يك جامعه ببارند.
اين واكنشها ـ چه آنها را از جنود و لشكريان خداوند بدانيم كه همين طور است و چه آنها را عملكرد خودكار جهان طبيعت بدانيم كه منافاتى با جنود بودن براى خداوند ندارند ـ پس از عملكرد سوء انسان بر جامعه عارض مىشوند. واكنشهاى برابر عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن انسانها را قرآن، عذابهاى الهى مىنامد و ممكن است به شيوههاى ذيل تحقّق پيدا كنند:
غرق شدن در آب، ارسال بادهاى سرد و سخت، قحطى و خشكسالى، خسف يا فرو بردن در زمين، ارسال صيحه و صاعقه آسمانى، نزول بارانهاى سنگ از آسمان، مسلّط ساختن بعضى از ستمگران بر بعضى ديگر جهت عذاب آنها، ايجاد تفرقه و درگيري.12
عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى
عوامل انحطاط فرهنگ و تمدّن اسلامى با توجّه به محور تقسيم و جهات متعدّد، تقسيمات گوناگونى دارند كه بعضى از آنها عبارتند از:
1. تقسيمبندى به جهت كلّى و جزئى بودن عوامل؛
2. به جهت درونى و بيرونى كردن عوامل؛
3. به جهات مادّى و غيرمادى بودن عوامل؛
4. به جهت مكانهاى مختلف تحقّق عوامل؛
5. به جهت زمانهاى مختلف تحقّق عوامل؛
6. به جهت سلسلههاى مختلف حكمراني؛
7. به جهت قوميتها و نژادها؛
8. به جهت افكارو عقايد مختلف؛
9. به جهت اشخاص و شخصيتهاى مختلف؛
10. به جهت شدّت و ضعف؛
11. به جهت اصل دين و پيروان آن؛
12. به جهت عوام و خواص و... .
در اين مقاله به جهت اختصار، بررسى همه تقسيمات و احصاى همه عوامل انحطاط، نه مطلوب است و نه ممكن. بنابراين در اينجا به كلّيات و عوامل اصلى انحطاط اشاراتى شد.
نويسنده: قباد محمّدى شيخى (عضو هيئت علمى دانشگاه ياسوج)
ماهنامه موعود شماره 118
پينوشتها:
1 . يوسف/ 109.
2 . نهجالبلاغه.
3 . زيدان، جرجى، تاريخ تمدّن اسلام (ترجمه على جواهر كلام)، ص218.
4 - جهت آگاهى بيشتر از امور و علوم دخيل در نظور حيات انسان به "آدلر، فيليپ جى، تمدّنهاى عالم ، ترجمه محمدحسين آريا، ج1 ص30ـ27" مراجعه شود.
5 . قانع، احمدعلى، علل انحطاط تمدّنها از ديدگاه قرآن كريم، ص35.
6 . همان.
7 . همان.
8 . مطهّرى، مرتضى، فلسفه تاريخ، ص221.
9 . نهجالبلاغه.
10 . نهجالبلاغه.
11 . قانع، احمدعلى، علل انحطاط تمدّنها از ديدگاه قرآن كريم، ص64ـ61.
12 . همان، ص63ـ68.
13 . قصص/ 77.
14 . قربانى، زينالعابدين، علل پيشرفت اسلامى و انحطاط مسلمين، ص296ـ299.
15 . همان، ص 296-299.
16 . همان، ص339.
17 . نهج البلاغه.
18 . غررالحكم.
19 . همان، .
20 . زيدان، جرجى، تاريخ تمدّن اسلام (ترجمه على جواهر كلام)، ص333.
21 . همان، ص980.
22 . قربانى، زينالعابدين، علل پيشرفت اسلامى و انحطاط مسلمين، ص390ـ400
نگاه خاورشناسان به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)
نويسنده:دكتر صباح زنگنه
بعثت پيامبرخاتم حضرت محمدبن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) ، تأثير بسزايى در جغرافياى دينى و فرهنگى زمان خود داشت و پيامدهاى آن تا به امروز ادامه داشته و تا روز قيامت نيز ادامه خواهد يافت.
جغرافياى دينى تغيير پيدا كرد و ساكنان جزيرهالعرب ايمان آوردند و اسلام در راستاى تحقق وعده الهي: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله» (سوره توبه ـ آيه33 و سوره فتح ـ آيه 28 و سوره صف ـ آيه9) (اوست كه پيامبر خود را با رهنمود و دين راستين فرستاد تا آن را بر همه دينها پيروز گرداند...) رهسپار ديگر نقاط كره خاكى گرديد؛ پيروان مسيحيت در جزيره العرب و مناطق مجاور، گمشده خود را در اسلام يافتند و جز اندكى، كه در صومعهها و كليساهاى خويش باقى ماندند، همگى به اين دين جديد، ايمان آوردند.
ولى جنگهاى صليبى و با ورود فاكتور سياسى سردمداران و رهبران اروپايى، آتش دشمنى و كينه عليه اسلام و مسلمانان را بر افروخت؛ جريانهايديگر نيز همين راه را پيمودند و پاپها و حكام و رهبران سياسى، اموال بسيارى را به منظور مطالعه و تحقيق در اسلام و زندگى پيامبراكرم حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) و كوشش در تخريب چهره درخشان آندو و متوقف ساختن حركت اسلامى متأثر از شخصيت و كتاب و سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) در غرب جهان، در اختيار اين جريانها قرار دادند.در پى آن نيز جريانهاياستعماريبهكشفكشورها و قارهها و ملل و كوشش براى جستجوى راههاى نفوذ به آنها و ايجاد جاى پايى براى استعمارگران در سرزمينهاى استعمارى، پرداختند كه از آن جمله مىتوان از جريانات خاورشناسى و شناخت اسلام والبته دراين مرحله در خدمت به اهداف استعمارگران، ياد كرد.
در مرحله سوم، مراكز مطالعاتى، پژوهشى و دانشگاهها و وزارتخانههاى كشورهاى بزرگ به كوشش براى مشوه ساختن چهره اسلام و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و يا تحقير مسلمانان براى در هم شكستن روحيه آنها و دور ساختن ايشان از دين و ميراث و فرهنگ و هويتشان، پرداختند.
اين مقاله به برخى نمودها و نقاط عطف مراحل ياد شده و نحوه برخورد با هركدام مىپردازد.
«در سال 569 ميلادى، [حضرت] آمنه بزرگترين شخصيت در تاريخ دورانهاى ميانه بلكه بزرگترين شخصيت در تمامى تاريخ... چشم به جهان گشود...» (ويل دورانت ـ تاريخ تمدن)
خوش داشتم اين بحث را با عبارتى از پژوهشگر و فيلسوف معاصر و مشهور يعنى "ويل دورانت" صاحب تأليفات بزرگ و عميق در موضوع تاريخ تمدنها، آغاز كنم. كسى كه خود مسيحى است و تاريخ خوانده و سالهايى از عمر خود (حدود هشت سال) را ميان اعراب و مراكز پژوهشى و دانشگاهى ايشان، سپرى كرده است. عبارت نقل شده اگر چه بسيار مثبت و گوياى حقيقتى سترگ و جهانى است ولى اين نويسنده بزرگ دچار خطاهايى نيز شده كه البته به ضروريات اعتقادى يا بنيادهاى مسلم تاريخى، خدشهاى وارد نمىكنند؛ او داراى فرهنگى غربى و آموزههاى مسيحى است و خود مستقيماً به بحث و بررسى تاريخ اسلام در جوامع اسلامى پرداخته است.
براى ارايه تصوير و نقشه روشنى از اين بحث، ابتدا ضرورت پرداختن به اين موضوع يعنى (نگاه خاورشناسان به پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ) را توضيح خواهيم داد و سپس به برخى جنبههاى مؤثر در شكل گيرى اين نگاه و حوادث و جريانات و افراد مؤثرى كه مىتوانند در آن تأثير بگذارند، مىپردازيم و پس از آن برخى مراحلى را كه رابطه ميان خاورشناسان و دين اسلام بخود ديده، از نظر مىگذرانيم و نمونههايى از گفتهها و مواضع هر طرف را يادآور مىشويم و سرانجام نيز سعى خواهيم كرد آنچه را بايد انجام داد و مواضعى را كه براى تصحيح رابطه دو جانبه و اصلاح تصويرى كه در اذهان جوامع ديگر در خصوص اسلام و پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) و مسلمانان شكل گرفته بايد اتخاذ كرد، نتيجهگيرى كنيم.
ضرورت بررسى ديدگاه خاورشناسان:
در اينجا، در پى آن نيستيم كه وارد بحثهاى گسترده اى براى تعريف خاورشناسى و مكتبهاى مختلف آن و اينكه آيا شامل تمامى كسانى كه اسلام و زندگى پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) را مورد مطالعه قرار دادهاند يا كسانى كه توجهى به اعراب و تاريخ و زبان و جغرافياى سرزمينشان كردهاند مىشود يا خير, بپردازيم. همچنانكه در پى تحقيق در اصطلاح شرق و اينكه شامل چه كسانى مىشود و چه كسانى را در بر نمىگيرد و يا اينكه آيا غرب خود واحد همبسته و متحدى است يا شامل مكتبها و جريانها و سمت گيريهاى گوناگونى مىشود و ديگر مباحث و مسايلى كه علما و دانشگاهيان بدان مىپردازند، نمىشويم.
و تنها بدين گفته بسنده مىكنيم كه خاورشناسان يعنى كسانى كه درباره شرق و مسايل و فرهنگ و تاريخ آن، با هر انگيزه و نيتى اعم از علمى يا بر اثر كنجكاوى و كسب آگاهى و يا با اهداف سياسى يا غرضهاى سلطهاى نظامى، اقتصادى، فرهنگى يا تبشيرى، مطلب نوشته يا سخنرانى كردهاند، جملگى در يك مسئله يعنى ادعاى شناخت شرق يا بخشهايى از آن، وجه اشتراك دارند، چيزى كه باعث مىشود نتايج كارها و مطالعات ايشان درباره كشورها و ملل جهان شرق و از جمله جهان اسلام، از سوى سياستمداران و كسانى كه در مسايل مختلف كشورهاى غربى تصميم گيرى مىكنند، مورد بهره بردارى قرار گيرد.
و اگر بدانيم كه كشورهاى غربى بيهوده و بى حساب و كتاب، كارى را انجام نمىدهند و همواره مىكوشند گامهاى خود را بر پايه مطالعات و پژوهشهاى از پيش انجام شده بردارند و اگر اينگونه مطالعات، پاسخ كامل و مناسبى براى پرسشهاى احتمالى ندادند دست بدامان پروژههاى اطلاعاتى يا هيئتهاى اعزامى يا مطالعات تازهاى به منظور تكميل نقاط مبهم و دستيابى به همه اطلاعات مورد نياز مىشوند و آنگاه به چگونگى رسيدن به اهداف و آماجهاى خود با يارى گرفتن از راهها و ابزارهاى مناسب مىانديشند, با چنين آگاهى و فرضى، در خواهيم يافت كه مطالعات و پژوهشها و سفرها و سفرنامهها و تئورى پردازيهاى متعلق به خاورشناسان، سنگ بناى تمامى سياستهاى كنونى و آينده كشورهاى غربى را تشكيل مىدهند.
و اگر بدانيم كه ديدگاهها و نظرياتى كه خاورشناسان در آثار خود بجاى مىگذارند وارد رسانههاى گروهى و كتابهاى درسى جوامع آنها مىشود و نسلهاى پياپى، آنها را دريافت مىكنند، در اين صورت خواهيم فهميد كه ديدگاههاى منفى چگونه در ذهن و مغز نسل حاضر شكل مىگيرد و تنها با يك انگيزه به حركت در مىآيد و واكنشها در بخشهاى مختلف جامعه غربى چنان شبيه به يكديگر است كه احساس مىكنيم برنامه همه جانبه و عظيمى براى هماهنگى آن، تدارك ديده شده است.
با چنين شناختى ـ اگر بدست آيد ـ شيوههاى درست برخورد با غرب و دستگاههاى سياسى ـ رسانههاى گروهى، دانشگاهها و مراكز علمىاش را در خواهيم يافت.
شيوههاى غرب در برخورد با مسلمانان و شرقيها بدون تغيير و اصلاح و غربالگرى انباشتههاى تاريخى كه بر ذهن آنان سايه افكنده و عواطف و احساساتشان را هدايت مىكند، هرگز اصلاح نخواهد شد.
مراحل مختلف تماس
همچنان كه در مقدمه يادآور شديم، وقتى اسلام آمد و دعوت پيامبر اكرم حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) آغاز گرديد، برخى پيروان اديان مسيحى و يهودى در سرتاسر شبه جزيره العرب پراكنده بودند و با توجه به ويژگيهاى دين جديدى كه مسيحيان آنرا با دين خود و با مژدههايى كه در كتاب مقدسشان وجود داشت هماهنگ يافتند، بسيارى از ايشان اسلام آوردند و زمانى كه فتوحات اسلامى در سرزمينهاى متعلق به امپراتورى بيزانس آغاز گشت، ساكنان اين سرزمينها نيز ـ كه جز اندكى غالباً مسيحى بودند ـ اسلام آوردند. طبق نوشته "ويل دورانت" در كتاب خود "تاريخ تمدن"، مسيحيان در پيدايش اسلام مصداق عينى آنچه را در آيات 42 و 43 اصحاح بيست و يكم "انجيل متى" آمده بود، يافتند؛ در اين آيات از قول حضرت مسيح (عليه السلام) آمده است:»... ازاين جهت، شما را مىگويم كه ملكوت خداوند از شما گرفته شده به امتى كه ميوهاش را بياورند عطا خواهد شد.» (ترجمه متن به نقل از كتاب مقدس به زبان فارسى از انتشارات ايلام1996، انگلستان) و اين همان نكتهاى است كه آيه قرآنى سوره فتح نيز آنرا تأييد مىكند: «... ومثلهم فى الانجيل کزرع اخرج شطاه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الکفار» (سوره فتح ـ29) (... و داستان آنان در انجيل، مانند كشتهاى است كه جوانهاش را برآورد و آن را نيرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقههايش راست ايستد، به گونهاى كه دهقانان را به شگفتى آورد تا كافران را با آنها به خشم انگيزد...)، پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) با مسيحيان
جزيرهالعرب هم پيمان شد و در برابر ماليات اندكى [جزيه]، از ايشان حمايت كرد و آنها در آرامش و امنيت زندگى كردند.
"استاد مجتبى مينوى" دانشمند و پژوهشگر و اديب بزرگ ايرانى در پژوهشى كه در سال 1969م. در كتاب: "محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم پيامبران" به چاپ رسيد، مىگويد: «قدرتمندترين دشمنان اسلام و مجهزترين آنها طى چهارده قرن، مسيحيان بودند كه به تدريج و مرحله به مرحله، به انصاف و حق روى آوردند.» ([كتاب ياد شده] جلد دوم، صفحه 172)
آقاى مينوى يادآور مىشود كه [در آن زمان] اختلاف مسيحيت و يهوديت در اوج خود بود و طى قرنهاى متمادى منجر به جنگها و درگيريهاى فراوانى ميان ايشان گرديد. تا آنجا كه از رفتار و كردار پادشاهان اسپانيا سخن مىگويد كه در پى از ميان برداشتن حكومت مسلمانان عرب و بربر از سرزمينهاى خود، به شكنجه و آزار و قتل و تبعيد غيرمسيحيان به منظور وادار ساختن ايشان به پذيرش مسيحيت پرداختند چنانكه اين كشتارها و برخوردهاى وحشيانه، به صورت سمبل هر خشونت و كشتارى، زبانزد مردم شد.
در خصوص يهوديان و آن گونه كه اين پژوهشگر و مؤرخ معروف يعنى "ويل دورانت" در فصل دوم از باب هشتم كتاب "تاريخ تمدن" خاطرنشان مىسازد برخى فرازهاى تورات، مژده [طلوع اسلام و پيامبرى حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) ] را داده بودند، همچنانكه يهوديان نيز شباهتهايى ميان دين خود با اين دين جديد يافتند و احساس كردند كه دين جديد ادامه دين آنهاست ولى وقتى شنيدند كه دين جديد، دين آنها [يهوديت] را گرفتار تحريف مىداند و آنها با حضرت مسيح از در مخالفت درآمدند، پا پس كشيدند و در تجمعهاى خود در شهر "يثرب" و اطراف آن، انزوا گزيدند و پس از آن به همكارى و همدستى با قريش عليه حكومت جوان [اسلامي] در مدينه پرداختند؛ پيامبراكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز راهى جز دورساختن ايشان از مدينه نداشت؛ آنها به توطئههاى خود عليه پيامبر و اهانت و آزار مسلمانان ادامه دادند تا جاييكه پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ناگزير اقدام به محاصره آنها كرد و از ايشان خواست تا اطراف مدينه را ترك گويند و به جاهاى دورترى كوچ نمايند.
ولى پيروان مسيحيت در "حبشه" از موقعيت بسيار خوبى برخوردار بودند، پادشاهان حبشه كوشش داشتند حضور و نفوذ خود را به منطقه عربى ["شبه جزيره العرب"] نيز گسترش دهند. تاريخ از رفتار بسيار شايسته پادشاه حبشه در استقبال از مهاجران مسلمان و سركرده آنان "جعفربن ابيطالب" ياد مىكند؛ او آيات قرآنى را كه اين مهاجران برايش تلاوت مىكردند به گوش جان مىشنيد و به اين دليل كه [در اين آيات] تصوير درخشانى از حضرت عيسي(ع) و مادرش ارايه شده بود، برخورد بسيار خوبى با مسلمانان كرد و به آنان امان داد و از تسليم ايشان به فرستادگان قريشى كه براى همين كار راهى سرزمين حبشه شده بودند، خوددارى ورزيد.
با گسترش اسلام در پهنهء شام و نزديك شدن به مرزهاى دولت مسيحى بيزانس، پادشاهان حكومتهاى محلى اروپايى نسبت به اسلام و انتشار آن هراسناك شدند و در مرحله بعد و در پى شكوفايى تمدن اسلامى و زمانى كه اروپا در تاريكى و سياهى انديشه و دستاوردهاى اجتماعى خود بسر مىبرد،حركت ترجمه و اقتباس از زبانهاى لاتين [در تمدن اسلامي] آغاز گشت و مدارس و مكتبهاى فلسفى و علمى در رشتههاى گوناگون، شكوفايى گرفت.
در اين مرحله، هيچ درك جمعى نسبت به ميزان پيشرفت علمى كه مسلمانان بدست آورده بودند از سوى اروپاييها ـ رهبران و علماى آنان ـ وجود نداشت ولى آنها از يك سو احساس عقب ماندگى و حسادت داشتند و از سوى ديگر از گسترش نفوذ قدرت مسلمانان به سرزمينهاى خود بيمناك بودند؛ در اين دوره هيچ جريان قابل ذكرى در برابر جريان انديشه اسلامى و تمدن اسلام ديده نمىشد.
در حدود قرن هفتم هجرى و بدنبال تشتت در دولت مركزى، دوره شكل گيرى حكومتهاى محلى و جنگ برسر قدرت ميان خاندانهاى حاكم در سرزمينهاى اسلامى، فرارسيد، حكام و رهبران شهرهاى اروپايى از اين موقعيت بهره بردارى كرده لشكريانى براى بازپسگيرى سلطه خود بر"شهر مقدس" يعنى قدس شريف، تدارك ديدند؛ كشيشها و پاپها نيز با صدور شبه فتواهايى در ضرورت «آزاد سازى محل تولد حضرت مسيح(ع) و نجات سرزمينهاى مقدّس از دست كفار» به يارى آنان شتافتند.
اين مرحله كه چيزى حدود دو قرن به درازا كشيد و پيروزيها و شكستهاى زياد و بالا و پايينهاى فراوانى [در جبهههاى درگيري] داشت با جريان فكرى يا هيجان شديدى در كليساها براى حمله عليه اسلام و پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) همزمان شده بود؛ آنها از فرصت حضور هر از گاهى در اين منطقه، براى اعزام پژوهشگران و كشيشان خود به منظور آشنايى با اسلام و آماده شدن براى پاسخگويى به ادعاهاى آن و ردّ محتواى اين دين و نيز حمله عليه پيامبرگرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به مثابه شاهرگ حياتى انديشه و زندگى اسلامى، نهايت بهره بردارى را بعمل آوردند.
"استاد مجتبى مينوى" يادآور مىشود كه مسيحيان به دليل حمله و يورشهاى نظامى عليه سرزمينهاى اسلامى كه [مسلمانان] بدون ريخته شدن خونى آنها را فتح كرده بودند، كاملاً مقصر بودند.
فيلسوف مشهور "برتراند راسل" در يك سخنرانى كه در سال 1957م. ايراد كرد مىگويد: « ويژگيها و صفات مردانگى و شهامت [مسلمانان] در رفتار خود با مسيحيانى كه به لحاظ اسلامى آنها را مرتد و كافر بشمار مىآوردند بسيار زياد و چشمگير بود. انصاف و خوش برخوردى آنها [با مسيحيان]، از برخورد امپراتورى بيزانس با شهروندان مسيحى خود، بيشتر بود.»
پيامدهاى تعصب و خشونت همچنان در انديشهها و نوشتهها و آثار غربيها بهنگام پرداختن به دوره جنگهاى صليبى، كاملاً هويداست. "آقاى نادر پورنقشبند" استاد دانشگاه هاله آلمان يادآور مىشود كه دوران رنسانس اروپا، بخشى از رفتارها و تحليلهاى نابهنجارى كه ويژگي اصلى پژوهشهاى خاورشناسى را تشكيل مىداد و در آثارى چون: "ناتان حكيم" نوشته "كوتولدليسنگ" در اواخر قرن هجدهم منعكس شده بود, تعديل كرد ولى نگاه تحقيرآميز و اهانت بار، همچنان سايه خود را بر خاورشناسان افكنده بود.
"استاد مجتبى مينوى" يادآور مىشود كه نخستين نويسنده اروپايى كه با نگاهى تا حدودى حقيقت ياب راجع به اسلام نوشت، "ويليام" از شهروندان "مامزبورى" انگلستان در قرن دوازدهم ميلادى بود و اين همان كسى است كه "نورمن دانيل" در كتاب خود "اسلام و غرب" ـ كه در سال 1960م. در "ادنبرا" به چاپ رسيد ـ از وى ياد مىكند.
"آقاى مينوى" مىافزايد كه رفتار اروپاييهاى مسيحى نسبت به اسلام، همچنان با شمشير و خشونت و ترور همراه و كمتر با تساهل و تسامح با مسلمانان توأم بود و تا قرن هجدهم و زمانى كه اروپاييها نسبت به توان نظامى خود اطمينان حاصل كردند و سعى كردند آثار و نوشتهها و كتابهاى ادبى و تاريخى و دينى مسلمانان را به زبانهاى اروپايى ترجمه كنند، اين وضع ادامه داشت.
اين نويسنده از ياد نمىبرد كه نام فرد ديگرى را نيز بازگويد كه در نوشتهها و آثار خود درباره اسلام و پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ، مشهور به انصاف گشته است؛ او "پيتر الفونس" يهودى اسپانيايى است كه در سال 1106م. ديانت مسيحيت را پذيرفت و به بريتانيا رفت و كوشيد تا علوم اسلامى را منتشر سازد و كتابى نيز درباره زندگى آخرين پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) (پيامبر خاتم) انتشار داد.
ولى اين دو نمونه، در ارتباط با شرق و اسلام، تشكيل دهنده يك جريان عام نبوده بلكه بيشتر استثنايى نادر بشمار مىروند.
"آقاى دكتر غلامرضا سعيدى" در مطلبى با عنوان: "خاورشناسان و اسلام" كه در كتاب "محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) خاتم پيامبران" آمده است، عبارتى از مؤرخ مشهور "آرنولد توين بى" نقل مىكند: «در چهار و پنج قرن اخير و در جريان اصطكاك و درهم آميزى غرب با جهان، جهان ضربههايى از غرب دريافت كرد حال آنكه غرب هرگز چنين ضربههايى را از جهان دريافت نكرد.» (صفحه 272)
از سوى ديگر، شمارى از خاورشناسان در درستى صحت كتابها و روايات صادره از سوى پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) ، ترديد كردهاند زيرا كتابهاى معروف تاريخ ("سيره ابن هشام"، "مغازى واقدى"، "طبقات ابن سعد" و "تاريخ طبرى") قرنها پس از آغاز بعثت نبوى، به رشته تحرير در آمدند؛ از جمله اين خاورشناسان "تيودودنولدكه" در كتاب خود: "تاريخ قرآن" و "گولد زيهر" در كتاب "مطالعات اسلامى" و در پى ايشان شمار ديگرى ازخاورشناسان ازجمله: "هوبرت گريمه" آلمانى، "همفرى لامفس" بلژيكى و "ليونه كاتيانى" ايتاليايى و "جوزف شاخت" آلمانى بودند.
دو پژوهشگر ديگر يعنى "فرانتس بوهل" دانماركى (از روحانيون يا كشيشان پروتستان) و "تورآندره" سوئدى، اقدام به تشريح و توضيح برخى از اين شرايط و زمينههايى كه باعث ايجاد ترديد در صحت مطالب تاريخى شده است، نمودند. ولى خاورشناسان بزرگ آلمانى "يوهان فوك" نقطه پايانى بر اين ادعاها و احتمالها و شك و ترديدها گذاشت و اصالت مطالب ياد شده و صحت موارد روايت شده از پيامبر را در كتابى كه آنرا "اصالت پيامبر عربى" ناميد، به اثبات رساند. همچنانكه ناگزير بايد از نوشتههاى "مونتگمرى وات" در دهه پنجاه و شصت قرن بيستم و نيز نوشتههاى "ماكسيم رودنسون" و كتاب "رودى پارت" درباره محمد و قرآن، ياد كرد كه جملگى به شيوهاى علمى و انتقادى به مطالعه و بررسى متون تاريخى پرداختند و صحت و درستى اغلب آنها را ثابت كردند.
منبع: www. taghrib.ir
نگاهى به مكاتب شرقشناسى در اروپا
فتح الله الزيادى
اولين اقدامات اروپاييان براى مطالعه درباره سرزمينهاى شرقى به خصوص شرق اسلامى به قرنهاى سيزدهم و چهاردهم ميلادى همزمان با نهضت ترجمه متون اسلامى به زبانهاى اروپايى بازمىگردد كه با تأسيس دانشگاههاى اختصاصى از قرن هجدهم ميلادى اين مطالعات به صورت آكادميك درآمدند. مطالعات شرقشناسى در كشورهاى مختلف اروپايى، با توجه به انگيزهها و اهداف مختلف سياسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصيات گوناگونى داشته است كه بر اين اساس مىتوان آن را به مكاتب متفاوت تفكيك كرد. مقاله حاضر كه ترجمه بخشى از نوشتار دكتر فتح الله الزيادى در كتاب «تاريخ الاستشراق الاروبى» است، به اين مقوله پرداخته است.
مقدمه
تصور بر اين است كه شرقشناسى علىرغم اين كه در محيطهاى گوناگون و متعدد صورت گرفته ماهيتى واحد و خصلتهايى مشترك دارد و اهداف و انگيزهها و اسباب آن را مىتوان بر هر يك از شرق شناسان و فعاليتهايشان در هرجايى تطبيق داد. زيرا شرقشناسى پديدهاى غربى با ماهيتى تكاملى است كه اگر چه برخى رويكردها و گرايشهاى آن متفاوت هستند، ولى رشتههاى مطالعاتى مختلف آن با يكديگر توافق دارند. امّا اين تصور چندان درست نمىنمايد. زيرا در عمل مشاهده مىكنيم مطالعات شرقشناسى به لحاظ اهداف و انگيزهها، ماهيت، محتوا و... تفاوتهايى با يكديگر دارند و براى شناخت دقيقتر اين پديده لازم است آن را در قالب مكتبهايى تقسيم بندى كرد. البته اين كار به سبب كم بودن منابع و مصادر قابل دسترس بسيار دشوار است و حتى كسانى كه تاريخ شرقشناسى را رقم زدهاند به آن راه نيافتهاند و اغلب تحقيقاتشان را به بررسى انتقادى و تحليلى فعاليتهاى شرق شناسان متمركز كردهاند. در اين ميان برخى هم به دسته بندى مكاتب شرقشناسى توجه نمودهاند مثلاً بعضى از محققان، شرق شناسان را در سه مكتب جاى دادهاند.
1. مكتبى كه به مباحث قرآنى اختصاص دارد.
2. مكتبى كه به پيامبر اسلام مربوط است.
3. مكتبى كه به تاريخ عربى - اسلامى اختصاص يافته است. 2
البته اين تقسيم بندى قابل اعتماد نيست، زيرا به شرقشناسى از اين منظر كه فقط مربوط به اسلام و مسلمانان است، نگريسته است و اين پذيرفتنى نيست، زيرا شرقشناسى حوزهاى وسيعتر است كه همه فعاليتهايى را كه به شرق مربوط مىشود، در بر مىگيرد خواه اسلامى باشد يا غير اسلامى، دينى باشد يا زبانشناسى و يا هر گونهاى ديگر.
از كسان ديگرى كه به اين امر توجه داشتهاند نجيب العقيقى [نويسنده مصرى ]است كه فصلى از كتابش، المستشرقون، را در چاپ اوّل به اين موضوع اختصاص داده بود و شرقشناسى را به دو مكتب منتسب كرده بود:
1. مكتب سياسى كه در حوزه ادبيات به معناى كلّى آن تحقيق مىكند.
2. مكتب باستانشناسى كه به آثار و ابنيه بازمانده از گذشته توجه دارد. 3
با اين حال او در بقيه كتابش به بررسى شرق شناسان بر اساس تقسيمات كشورى و جغرافيايى پرداخته و البته به ويژگىها و خصوصيات مناطق و محيطهاى فعاليت اين شرق شناسان توجه نداشته و فقط تلاش خود را به ذكر نام شرق شناسان و آثارشان متمركز كرده است. به طورى كه كتاب او عبارت است از فهرستى بزرگ، مشتمل بر نام شمار زيادى از مردانى كه در حوزه شرقشناسى ظهور كردند. بدين ترتيب عقيقى به تقسيم بندى جغرافيايى روى آورده و از تقسيم اول خود صرفنظر نموده است. به طورى كه چاپ بعدى كتاب وى فاقد فصلى خاصّ درباره مكاتب شرقشناسى و تقسيمبندى آنهاست. در واقع جاى دادن شمار زيادى از شرق شناسان كه داراى نژادهاى مختلف، زبانهاى متفاوت و گرايشهاى متنوع و اهداف متعدد بودند، در يك تقسيم منسجم كارى بس دشوار است و به نظر مىرسد، تقسيمبندى آنان براساس تقسيمات جغرافيايى - كشورى - ميسّرتر باشد. از اين رو در ادامه به بررسى مكاتب شرقشناسى و ويژگىهاى آنها در قالب همين تقسيم بندى خواهيم پرداخت.
مكتب بريتانيا
انگلستان از دوران بسيار قديم با مشرق زمين در ارتباط بود و اين ارتباط به سالهاى پيش از ظهور اسلام باز مىگردد. به طورى كه بعضى ذكر كردهاند، روابط ايرلندىها با نواحى شرقى از نيمه قرن سوم ميلادى آغاز گرديد، يعنى زمانى كه گروهى از راهبان جهانگرد مسيحى در سفر خود به اراضى مقدس به مصر، سوريه و فلسطين وارد شدند. امّا با وجود اين سفرهاى قديمى، نوشتههاى انگليسىها درباره شرق فقط در قرن اوّل هجرى/هفتم ميلادى ظاهر شدند يعنى زمانى كه «ويلبلاد»4 جهانگرد انگليسى مطالبى درباره سفرش به سرزمينهاى عربى نوشت و از آن پس ديگر زائران و تاجران و مسافران كه به شرق سفر مىكردند از وى پيروى كرده به نوشتن شرح سفرهايشان دست زدند. 5
شرقشناسى انگليسى داراى ويژگىهاى خاصّى بود در واقع، شرقشناسى بريتانيايى برخاسته از انگيزههاى ذاتى بود كه در تماس و ارتباط دانشمندان انگليسى با اندلس و صقليه به منظور آموختن زبان عربى و آگاهى از فلسفه يونانى در خلال آثار ترجمه شده به عربى در اين زمينه، جلوهگر شد. اين انگيزهها به تدريج به انگيزههاى دينى تغيير يافتند كه هدف آنها فعالسازى نهضت اعزام هيئتهاى تبشيرى همراه با آموختن زبان عربى و برخى علوم دينى بود و در نهايت در شرقشناسى انگليسى انگيزههاى استعمارى بروز كرد كه در روابط نظامى و استعمارى انگلستان در كشورهاى شرقى تجلّى يافت. بدين ترتيب دو هدف مسيحىسازى شرق و استعمار نقش بارزى در تعيين مسير و حركت شرقشناسى انگليسى بازى كردند.
مطالعات شرقشناسى انگليسى، بر زبان عربى و آن چه كه با ادبيات و بلاغت و نقد ادبى و ديگر علوم مربوط به زبان عربى مرتبط بود، متمركز شده بود. دانشگاههاى كمبريج و آكسفورد مهمترين مراكزى بودند كه شرقشناسى انگليسى در آنها پا گرفت و رشد يافت. شمارى از شرق شناسان انگليسى به طرق مختلف به عنوان اعضاى فعال به مجامع مطالعات زبان عربى راه يافتند كه از آن جمله مىتوان مارگليوث6، نيكلسون7 و آلفرد گيوم8 را نام برد. همچنين در بسيارى از دانشگاههاى انگلستان كرسىهاى مطالعات شرقى تأسيس شدند و شمار آموزشگاهها و مؤسساتى كه به مطالعه در خصوص زبان عربى مىپرداختند، فزونى يافت و در كنار آنها تعداد كتابخانهها و چاپخانههايى كه در انتشار كتابها و نشريات مربوط به مطالعات شرقى فعاليت داشتند، زياد شدند. در اين قرون اخير هم توجه شرق شناسان انگليسى به مطالعات اسلامى در زمينههاى مختلف، افزايش يافت.
با توجه به اهداف تبشيرى و استعمارى انگلستان تحقيقات و توجهات شرق شناسان انگليسى به برخى سرزمينهاى شرقى مانند هندوستان، مصر و شام معطوف گرديد. و در همين راستا برخى شرق شناسان اين كشور در كارهاى نظامى و ديپلماسى وارد شدند و شمارى از آنان به عنوان كارمند يا مستشار سياسى يا نظامى در وزارت خانه امور خارجه يا وزارت مستعمرات به كار پرداختند مثلاً ريچارد بورتون (1821-1890 م) شرق شناس مشهور انگليسى كه پس از تحصيل در آكسفورد به خدمت ارتش بريتانيا در هند درآمد و به بسيارى از كشورهاى عربى سفر كرد و از حجاز و شهرهاى مقدس آن ديدار نمود و مدتى كنسول انگلستان در سوريه بود. 9 همچنين چارلز مورواتسون (1844-1912 م) فارغ التحصيل دانشكده دوبلين در رشته علوم عربى و زبانشناسى كه مدتها در ارتش بريتانيا در مصر خدمت كرد. 10 همين طور اكتشاف نفت در برخى كشورهاى اسلامى در افزايش توجه انگلستان به شرق و در نتيجه افزايش آمورشگاهها و مؤسساتى كه به آموزش و مطالعه زبانهاى شرقى و در رأس آنها عربى اهتمام داشتند، تأثير بسزايى داشت.
مكتب آلمان
ارتباط آلمان با شرق به قرن دهم ميلادى مىرسد، يعنى زمانى كه اوتو امپراتور آلمان در سال 956 ميلادى راهبى را با نام يوحنا به عنوان سفير خود به نزد عبدالرحمن الناصر (300-350 ه/913-963 م) حاكم مسلمان اندلس روانه كرد و الناصر نيز به نوبه خود يكى از كشيشهاى سرزمينش را به عنوان سفير به دربار امپراتور آلمان فرستاد. 11 امّا اولين آلمانى كه به تدريس زبان عربى توجه كرد، كرستمنا (1554-1613 م) بود كه كتابى را براى آموزش زبان عربى و چگونگى نوشتن به اين زبان تدوين كرد. 12 به دنبال او شرق شناسان آلمانى به فعاليت در مطالعات عربى و اسلامى روى آوردند. در خصوص شرقشناسى آلمانى دو نكته قابل توجه است كه اكثر محققانى كه به بررسى شرقشناسى آلمانى پرداختهاند به آن اشاره كردهاند و اين دو نكته عبارتند از: 1. آلمان در كشورهاى عربى مستعمراتى نداشت از اين رو شرقشناسى آلمانى از يوغ مسائل سياسى آزاد بوده است. 2. آلمانىها فعاليتهاى تبشيرى و مسيحىسازى نداشتند، لذا شرق شناسان آلمانى از دست كارى و تحريف در تاريخ اسلام مبرّى هستند.
اين دو نكته نياز به دقت و تأمل بيشترى دارند، زيرا به نظر مىرسد بر مدارك و اصول علمى استوار نيستند. در خصوص نكته اوّل اگر شرقشناسى را به مفهوم عام آن در نظر بگيريم يعنى هر فرد غير مسلمانى كه درباره اسلام مطالعه مىكند و در يكى از شاخههاى علوم اسلامى تخصص مىيابد و در مفاهيم آنها دست اندازى و دست كارى مىكند، مىتوان قسمت اوّل آن - يعنى اين كه آلمان مستعمراتى در كشورهاى عربى و شرق نداشت - را پذيرفت امّا اگر شرقشناسى را به مفهوم دانشگاهى آن در نظر بگيريم، يعنى هر غربى كه به مطالعات شرقى توجه دارد، همين را هم نمىتوانيم بپذيريم زيرا كشور آلمان هم در مشرق زمين مستعمراتى داشت و منافع مختلفى در آنها براى خود فراهم ساخته بود و مناطق وسيعى از افريقا و آسيا تحت استعمار اين كشور قرار داشتند. امّا درباره قسمت دوم اين نكته يعنى رها بودن شرقشناسى آلمانى از يوغ سياست؛ شايد در خصوص شرقشناسى قديمى آلمان درست باشد ولى در ادوار متأخر بدون شك شرقشناسى به نحوى مطيع سياست شد و به خصوص اگر به قضيه اكتشاف نفت در كشورهاى شرقى و به دنبال آن دگرگونى روابط آلمان با شرق توجه كنيم، اين امر بعيد به نظر نمىرسد. امّا درباره نكته دوم مىتوان گفت اصلاً درست نيست و سخنى بدون تعمق در تاريخ آلمان و نهضت شرقشناسى در آن كشور مىباشد و بنابه دلايل زير مىتوان آن را رد كرد:
1. به طور قطعى ثابت شده كه آلمان انجمنهاى تبشيرى داشته كه به تقويت مادى و معنوى نهضت مسيحىسازى شرق مىپرداختند. و يكى از مهمترين گردهمايىهاى تبشيرى كه گردهمايى استعمارى ناميده مىشد در آلمان برگزار شد. در يكى از سخنرانىهاى اين گردهمايى تأكيد شده بود كه مبشران مسيحى خودشان را وقف فعاليت درباره اسلام و تحقيق در شئون مستعمرات آلمانى كردهاند و لازم است در عين مداراى با اسلام حتىالامكان براى جلوگيرى از انتشار آن در مستعمرات آلمان تلاش شود. 13
2. بعضى مصادر تأكيد دارند كه بسيارى از شرق شناسان پيشگام آلمانى نزد شرق شناسان فرانسوى و به خصوص سيلوستر دوساسى14، شخصيتى كه همگان نقش او را در فعاليتهاى تبشيرى و دينى مىدانند، شاگردى كردهاند و از اين طريق شرق شناسى آلمانى تحت تأثير انديشههاى تبشيرى فرانسوى قرار گرفت.
از اين رو با توجه به علل مذكور نمىتوان دو نكته ياد شده درباره ويژگى شرقشناسى آلمان را پذيرفت، امّا مىتوان به برخى خصلتهاى ديگر آن اشاره كرد. شرق شناسان آلمانى به پشتكار و صبر و حوصله معروف هستند. فعاليتهاى آنان به قدرى پيگير و دامنه دار بود كه برخى از ايشان در اثر كثرت مطالعات و تحقيقاتشان به بيمارى يا عوارض جسمى مبتلا مىشدند مانند ووستنفلد15 كه به سبب مطالعه بسيار بينايى خود را از دست داد. برخى ديگر نيز همه عمر خود را در راه تحقيق و بحث و مطالعه در اين زمينه سپرى كردند و حتى شخصيتى مانند يوهان رايسكه16 شهيد ادبيات عرب ناميده شد. احمد امين نويسنده مصرى اظهار داشته كه آلمانىها به دقت در تحقيق و صبر و حوصله و توانايى در گرد آورى جزئيات پراكنده و به دست دادن دقيقترين و عميقترين نتايج از آنها معروف هستند. 17 از مهمترين وجوه تمايز شرقشناسى آلمانى توجه آن به تاريخ و فرهنگ قديم مشرق زمين و سرزمينهاى اسلامى است. و نشانه بارز آن تمركز زياد بر فعاليتهاى مربوط به انتشار ميراث فرهنگ اسلامى است. به حدّى كه به گفته صلاح الدين منجّد محال است، آثارى را كه يك شرقشناس آلمانى ارائه داده است يك مجمع علمى بتواند عرضه كند. 18
آغاز شرقشناسى آلمانى در مقايسه با ديگر كشورهاى اروپايى خيلى ديرتر بود و تا قرن هجدهم ميلادى اساساً فعاليت قابل ذكرى براى شرقشناسان آلمانى نمىتوان سراغ داد و در واقع فعاليتهاى آنان از اين زمان به بعد بود. شمار زيادى از اولين شرق شناسان آلمانى شاگردان شرقشناس بزرگ فرانسوى، سيلوستر دوساسى بودند كه شيوه كار او را به كشور خود آوردند. بدين گونه مىتوان نوع فعاليتهاى شرقشناسى آلمانى كه متمركز بر زبانشناسى بود و تأثيرپذيرى آن از انگيزههاى دينى را رديابى كرد. اين شرق شناسان تحت تأثير استاد خود توجه خاصى به زبان و ادبيات عرب داشتنتد به طورى كه تا اوايل قرن نوزدهم ميلادى توجه آنها فقط به مطالعات زبانشناسى و ادبى معطوف بود، و بر همين اساس بيش از شرق شناسان ديگر كشورها به تهيه معجمهاى عربى يا عربى - لاتينى و يا عربى - آلمانى، همت گماشتند. در اين حوزه نامهاى زيادى از دانشمندان آلمانى به چشم مىخورد مانند فريتاج19 (1788-1861 م)، نلدكه20 (1836-1930م)، هانس وير21 و كسان ديگر. شرق شناسان آلمانى همچنين بيش از ديگران به تهيه فهرست مخطوطات عربى و اسلامى دست زدند و كارهاى آنان در اين زمينه بسيار دامنه دار بود حتى مثلاً بروكلمان مدتى حدود نيم قرن را براى تهيه كتابش - تاريخ ادبيات عرب - صرف كرد. 22 اهتمام شرق شناسان آلمانى در اين امور به گونهاى بود كه برخى تحت تأثير انگيزههاى درونى - كه ويژگىهاى آلمانىها به شمار مىرود - با سرمايه و امكانات شخصى خود به نشر و چاپ متون و نصوص عربى - اسلامى دست زدند، در حالى كه ديگر محققان غربى در اين زمينه بسيار ممسك هستند. همين انگيزههاى درونى گاه برخى از آنان را به حدّى سوق مىداد كه بيش از 50 زبان و لهجه مختلف را فرا مىگرفتند. مانند فريدريش روكرت شرق شناس و شاعر آلمانى كه به شعر و ادبيات عربى توجه خاصّ داشت و بخشى از قرآن را ترجمه كرد. 23 يكى از عواملى كه شرقشناسى آلمانى را در قرن نوزدهم به سوى زبانشناسى سوق داد كشف نفت در برخى كشورهاى شرقى و گسترش روابط تجارى آلمان با كشورهاى عربى بود به گونهاى كه فعاليتهاى شرقشناسى به سوى تحقيق در لهجهها و زبانهاى محلى به عنوان وسيلهاى براى تحكيم روابط اين كشورها كشيده شد و بر آن تمركز يافت.
با توسعه مطالعات شرقى در آلمان، شمارى از شرق شناسان آلمانى به عضويت در مجامع زبانشناسى درآمدند و بعضى ديگر به تدريس در دانشگاههاى مختلف پرداختند و حتى برخى در دانشگاههاى كشورهاى عربى به خصوص در مصر به تدريس مشغول شدند مانند ليتمان24 (1875-1958 م) و برگستراسر25 (1886-1933) و پل كراوس26 (1904-1944 م). به تدريج شرق شناسان آلمانى به رشتههاى ديگرى هم روى آوردند از جمله توجه آنان به باستانشناسى و حفارى در مناطق تاريخى معطوف گرديد و حتى در برخى كشورهاى عربى به خصوص در بيروت و قاهره و بغداد آموزشگاههايى بدين منظور برپا كردند. از ابتداى قرن نوزدهم شرقشناسى آلمانى بر مطالعات اسلامى متمركز گرديد و از همين زمان مطالعات اسلامى (اسلامشناسى) در آلمان پىگيرى مىشد. بدين ترتيب مكتب شرقشناسى آلمانى به سبب تمركز بر مطالعه در بلاد عربى و دين اسلام بدون توجه به ديگر زبانها و دينهاى شرقى با ديگر مكاتب شرقشناسى تفاوت يافت.
پيدايش حزب نازى در آلمان تأثير ناخوشايندى بر فعاليتهاى شرقشناسى داشت. به سبب اين امر برخى از بزرگان شرقشناسى آلمانى مانند ژوزف شاخت27 (1902-1962 م) به كشورهاى ديگر مهاجرت كردند. برخى نيز در طى جنگ كشته شدند و گروهى نيز تحت تأثير جوّ فكرى حاكم بر آلمان قرار گرفته و فعاليتهايشان جهتگيرى خاصّى يافت. بهر حال دستاوردهاى مكتب شرقشناسى آلمان بسيار قابل توجه است! ادوارد سعيد درباره دستاوردها و ويژگىهاى شرقشناسى آلمانى مىگويد: «آن چه شرقشناسى آلمانى انجام داد اين بود كه آثار مختلفى را كه دو امپراتورى بريتانيا و فرانسه در زمينههاى متون، اساطير، فرهنگ و زبانهاى شرقى گرد آورده بودند، پالايش و تنقيح و تحكيم كردند. امّا آن چه بين شرق شناسان آلمانى و شرق شناسان انگلو فرانسى و آمريكايى مشترك است، همان شيوه تسلط فكرى آنان بر شرق است كه در فرهنگ غربى وجود دارد. »28
مكتب ايتاليا
ايتاليا از قديم داراى روابط گستردهاى با شرق بود. بعضى از محققان اين ارتباط را به دوران پيش از ميلاد مسيح مىرسانند و اين به سبب نزديكى جغرافيايى ايتاليا - روم باستان - با برخى سرزمينهاى عربى و آفريقايى بود. در دوران اسلامى زمانى كه اعراب مسلمان جزيره سيسيل را فتح كردند، اين روابط ميان ايتاليا و جهان اسلام در بعد فرهنگى تحكيم بيشترى يافت. بعدها در زمانى كه اين جزيره دوباره ضميمه خاك ايتاليا گرديد و حاكمان نورماندى بر آن حكمرانى يافتند اين وضعيت شدت بيشترى يافت به خصوص در عصر پادشاهى روژه اول (1091-1101 م) و نواده او فردريك دوم (1198-1250 م) مشهورترين پادشاه سيسيل و علاقهمندترين آنان به فرهنگ اسلامى كه دربارشان قبلهگاه عالمان و فرهنگ دوستان در تمام سرزمينهاى شرقى بود. همچنين وجود واتيكان - مركز رهبرى جهان كاتوليكى - در ايتاليا اثر زيادى بر تحكيم مناسبات ميان اين كشور و سرزمينهاى شرقى داشت، زيرا واتيكان جايگاه بسيار مهمى در فعاليتهاى تبشيرى مسيحى و تلاش براى مسيحىسازى شرق در همه جا به عهده داشت.
با اين حال، توجه و فعاليت رسمى ايتاليا در مطالعات شرقى تازه از قرن يازدهم ميلادى آغاز شد. از زمانى كه دانشگاههاى ايتاليا به فعاليت و مطالعات عربى و اسلامى روى آوردند. اين مطالعات نخست در سال 1076 ميلادى در ناپل شروع شد و به دنبال آن در ديگر دانشگاهها پيگيرى گرديد. شرقشناسى ايتاليايى حركت خود را با هدف دينى آغاز كرد. اين هدف به خوبى در اين نكته آشكار است كه بخش عمده سازمانهاى مربوط به شرقشناسى در ايتاليا با تلاش راهبان مسيحى شكل گرفت. از جمله مىتوان به تأسيس دانشكده مارونىها در روم به سال 1584 ميلادى اشاره كرد كه به همت پدر گريگوريوس سيزدهم برپاشد و زبانهاى شرقى در آن تدريس مىگرديد. و يا در سال 1623 ميلادى كاردينال دومديچى مدرسه زبانهاى شرقى را در فلورانس بنيان نهاد و بعد از او كاردينال بروم، مدرسه زبانهاى شرقى را تأسيس كرد. بدين ترتيب واتيكان و فعاليتهاى تبشيرى آن تأثير زيادى در شكلگيرى تحولات شرقشناسى ايتاليايى داشت. با توجه به غلبه انگيزهها و اهداف دينى بر شرقشناسى ايتاليايى فعاليتهاى آن بر مطالعه و تحقيق درباره اسلام و مسلمانان به خصوص اعراب و در كنار آن توجه به زبان عربى و تأليف كتابهايى در اين زمينه و در برخى لهجههاى عربى متمركز گرديده بود.
حكومت مسلمانان بر جزيره سيسيل بسيارى از شرق شناسان ايتاليايى را به تخصص در ابعاد مختلف تاريخ علوم اسلامى و عربى واداشت. نگاهى به تأليفات بزرگترين شرق شناسان اين كشور مانند كايتانى29، سانتيلانا30، نللينو31 و گويدى32 اين حقيقت را آشكار مىسازد. امّا به تدريج اهداف دينى تغيير يافته و برخى اهداف استعمارى به مكتب شرقشناسى ايتاليايى راه يافتند و اين در زمانى بود كه ايتاليا به اشغال نظامى كشورهاى ليبى و اتيوپى اقدام كرد. در همين حال، اهداف علمى هم در راستاى شرقشناسى ايتاليايى قرار گرفتند كه در مهاجرت بسيارى از ايتاليايىها به مراكز فرهنگى اسلامى براى كسب علم و دانش تجلّى يافت.
بدين ترتيب، برخى از شرق شناسان ايتاليايى توانستند به كشورهاى شرقى سفر كرده و در آنجا زندگى كنند و در ضمن مطالعاتشان به تدريس در دانشگاههاى اين كشورها - به خصوص در مصر - بپردازند به طورى كه شمارى از انديشمندان مسلمان در دو سده اخير در نزد همين استادان ايتاليايى تحصيل كردند. بعضى از شرق شناسان ايتاليا به افتخار عضويت در مجامع متعدد علمى نايل شدند مانند كارلو نللينو، فرانچسكو گابريلى33 و ايگناتسيوگويدى. با گسترش شرق شناسى در ايتاليا كرسىهاى مطالعات شرقى و آموزشگاههاى تخصصى و مجلات و نمايشگاههايى در همين زمينه در اين كشور بر پا گرديدند. همين طور مجموعهاى از مراكز فرهنگى در شمارى از كشورهاى عربى بر پا شدند. شرق شناسان ايتاليايى همچنين با تلاش خستگىناپذير در نشر آثار اسلامى شركت داشتند و در حفظ و فهرست نويسى و تحقيق ميراث اسلامى همت گماردند.
يكى از ويژگىهاى متمايز شرقشناسى ايتاليايى نسبت به ديگر مكاتب، وجود زنان دانشمندى بود كه با تلاش فراوان در حوزه مطالعات شرقى فعاليت مىكردند. از جمله اينان ماريا نللينو34 دختر كارلو نللينو شرقشناس معروف و نيز اولگاپنتو35 مدير كتابخانه ملّى رم و آنجلا كوداتزى36 و استرپانتا37 متخصص در تاريخ كشور ليبى بودند. از ديگر ويژگىهاى مكتب ايتاليا وجود نوعى وراثت علمى در بين شرق شناسان اين كشور است. به اين معنا كه در حوزه مطالعات شرقى، فرزندان برخى شرق شناسان بزرگ دنباله رو پدرانشان بودند و همان مسير را پيمودند و كارهايى را كه پدرانشان آغاز كرده بودند، تكميل نموده و آثار آنان را گردآورى و تدوين مىكردند. از اين قبيل باز مىتوان از گويدى و پسرش مايكل آنجلو38، گابريلى و پسرش فرانچسكو و نللينو و دخترش ماريا را نام برد. اين نكته نيز در مكتب شرقشناسى ايتاليا قابل توجه است كه به زحمت مىتوان اثرى چشمگير و فعاليتى قابل ملاحظه از شرق شناسان ايتاليايى در حوزههاى غيرعربى و غيراسلامى يافت به تعبير ديگر مكتب ايتاليا به نواحى شرق غيراسلامى و به خصوص شرق دور كمتر توجه داشته است.
مكتب فرانسه
روابط فرانسه با شرق به اوايل قرن هشتم ميلادى مىرسد. زمانى كه اعراب مسلمان پس از فتح اندلس به نبرد در متصرفات فرانسويان پرداختند. اين روابط به سبب وجود دولتهاى اسلامى در اندلس و بعدها با حمله ناپلئون به مصر و در نهايت با اشغال بخشهايى از سرزمينهاى شرقى توسط فرانسه افزايش و گسترش يافت.
از خلال مراجعى كه در دست است چنين معلوم مىشود كه ارتباط فرانسه با شرق پيوسته ارتباطى استوار و مبتنى بر مصالح فرانسه و منافعى كه در قبال اين تعاملات نصيب اين كشور مىشده بود. توجه و رويكرد فرانسوىها به شرق از زمانى گسترش پيدا كرد كه حضور بريتانيا در هند افزايش يافت. اين حضور غيرت فرانسويان را برانگيخت و آنان را واداشت تا به دنبال يافتن پايگاهى دائمى - همانند رقيبان انگليسى خود - در نواحى پهناور شرق برآيند. در نتيجه مطالعات شرقشناسى در فرانسه رشد يافته و روز به روز متنوع مىگرديد.
مطالعات مكتب شرقشناسى فرانسه بر سه محور دينى، سياسى و استعمارى متمركز بود و اين كشور از قديمىترين مراكز شرقشناسى به شمار مىرفت كه از ديرباز به عنوان مكانى حائز اهميت در اين گونه مطالعات شناخته مىشد. آموزشگاه زبانهاى شرقى كه در سال 1195 ميلادى تأسيس شد، مهمترين مكانى بود كه شرقشناسى فرانسوى در آن پا گرفت و به دنبال آن مراكز دانشگاهى متعددى تأسيس شد. دانشگاه سوربون در اين زمينه شهرت جهانى داشت و تأثير بارزى بر فعالسازى مطالعات شرقى در فرانسه داشت. گستردگى اين مطالعات در فرانسه بر كشورهاى اروپايى ديگر هم تأثيرگذار بود. به خصوص بر آلمان و مكتب شرقشناسى آن كه شمارى از پيشگامانش شاگردان مكتب فرانسه بودند به طورى كه تحت تأثير مكتب فرانسه اهداف و مسير شرقشناسى آلمانى از اهداف علمى به سوى اهداف دينى و سياسى سوق داده شد و اين امر به سبب تحصيل گروهى از شرق شناسان برجسته آلمانى چون فريتاج، فلوگل39 و فلايشر40 در فرانسه بود.
به لحاظ اهميت ماهيت استعمارى فرانسه و سلطه نظامى آن بر برخى كشورهاى شرقى و اسلامى، آموزشگاهها و مدارس و مراكز علمى و فرهنگى زيرنظر شرق شناسان فرانسوى تأسيس شده و اداره مىگرديد كه اين امر تأثير زيادى بر توسعه سلطه فرهنگى فرانسه بر اين سرزمينها به خصوص در كشورهاى تحت استعمارش، داشت. نيز به لحاظ ماهيت دينى شرقشناسى فرانسوى اكثر دانشگاهها و آموزشگاههاى فرانسوى كه به مطالعات شرقى عنايت داشتند به كوشش راهبان و كشيشان مسيحى برپا مىشدند و اداره امور آنها در دست اينان بود.
فعاليتهاى مكتب فرانسه به سبب تخصصى بودنشان از ديگر مكاتب متمايز و ممتاز بودند، بدين معنا كه اكثر شرق شناسان فرانسوى در يك زمينه خاص از زمينههاى تحقيق و مطالعه تخصص داشتند. در عين حال، شرقشناسى فرانسوى از همان ابتدا به تمام آن چه متعلق به شرق بود، توجه داشت و فعاليتهاى آن فقط به اسلام يا ادبيات عرب اختصاص نداشت و بر آنها متمركز نشده بود، امّا به سبب فعاليت گسترده فرانسه در نواحى شمال افريقا كه تحت استعمار اين كشور بودند، آثار شرق شناسان فرانسوى مراجع دست اول اروپاييان براى تحقيق و مطالعه درباره شمال افريقا، طوارق و بربرها به شمار مىرفتند. اين امر تأثير مستقيمى هم بر فرهنگ و نظامهاى آموزشى در كشورهاى شمال افريقا و نواحى تحت استعمار فرانسه باقى گذاشت به علت اين كه بسيارى از شرق شناسان فرانسوى فرصت تدريس و جهت دهى تربيتى و برنامه ريزى فرهنگى و... را در شمال افريقا داشتند.
از فعاليتهاى ممتاز شرق شناسان فرانسوى اقدام به تهيه فهرستهاى متعدد از گنجينههاى نسخ خطى و اسناد و مدارك شرقى بود كه در فرانسه يا در كشورهاى تحت اشغال فرانسه موجود بودند. شرق شناسان فرانسوى همچنين به تحقيق در آثار تاريخى و دستيابى به آنها در مكانهاى موردنظرشان پرداختند و حتى آموزشگاهها و مراكز خاصّى براى اين امور تأسيس كردند. يك نكته قابل توجه درباره شرق شناسان فرانسوى اين است كه شمار زيادى از كارمندان نيروهاى مسلح اين كشور در زمره اين افراد قرار دارند. وظايف و مسئوليتهاى نظامى و دولتى اين افراد در كشورهاى تحت استعمار دولتشان فرصت مناسب براى فعاليت در حوزه مطالعات شرقى را در ابعاد مختلف به آنان مىداد از اين قبيل مىتوان به ژاكو، كارمند ارتش فرانسه در سوريه، مونتان، مدير آموزشگاه فرانسوى در دمشق، برسيه، درجهدار ارتش و مدير آموزشگاه مطالعات عالى در تونس اشاره كرد كه هر يك داراى تأليفات چندى در خصوص كشورى بودند كه مدتها در آن خدمت كرده بودند.
مكتب روسيه
علىرغم اين كه خصلتهاى اجتماعى، فرهنگى و تمدنى روسيه - به خصوص بخش آسيايى آن - شرقى تلقى مىگردند، ولى بيشتر محققان برخلاف اين امر روسيه را در شمار كشورهاى فعال در شرقشناسى به شمار مىآورند. در واقع روسيه شرق شناسانى دارد كه با شرق شناسان ديگر كشورهاى اروپايى چندان تفاوتى ندارند. علاوه بر اين كه جنبه كمونيستى روسيه شوروى تهديدى را عليه اسلام رهبرى مىكرد كه بيشتر از خطرى بود كه استشراق تبشيرى مسيحى نماينده آن بود. بنابراين شرقشناسى روسيه نماينده خصلتهاى خاصّى است كه سزاوار است به عنوان يكى از مكاتب شرقشناسى به شمار آيد.
ارتباط روسيه با دولتهاى شرقى و به خصوص دولتهاى اسلامى به قرن دوازدهم مىرسد، يعنى به دورانى كه زائران مسيحى روسى كه براى زيارت به بيت المقدس مىآمدند، شرح سفرهايشان به اين اماكن مقدس را بازگو كرده و يا مىنوشتند. از مشهورترين اين زائران پدر دانيل (1106-1108 م) است كه شرح سفرش را به زبان روسى نوشت. و بعدها به زبان فرانسوى ترجمه شد. اين روابط با استيلاء مغولان بر بخشى از روسيه و تسلطشان بر اين ناحيه به مدت نزديك به 240 سال تحكيم پيدا كرد. و همين دوران كافى بود تا به اين نواحى - تحت اشغال مغولان - رنگ و صبغه شرقى بدهد. امّا رويكردهاى علمى روسيه به شرق و به خصوص زبان عربى فقط از دهههاى نخستين قرن نوزدهم آغاز شد كه شاهد شروع مطالعات منظم عربى و بر پايى مدارس تخصصى علمى بود. اين توجه به شرق و مخصوصاً ادبيات عرب به دنبال شكوفايى مناسبات بين اتحاد شوروى و برخى كشورهاى عربى، درست اندكى پس از انقلاب بلشويكى شوروى فزونى يافت. استشراق آلمانى در شكلگيرى مكتب شرقشناسى روسيه نقش بارزى داشت. گروهى از شرق شناسان روسى در آلمان تحصيل كردند. توجه اساسى شرقشناسى روسى به زبانهاى شرقى بود و كمتر به علوم ديگر توجه داشتند و شرق شناسان روسى به مطالعه زبانهاى آسيايى عنايت داشتند كه شرق شناسان اروپايى كمتر به آنها توجه نشان مىدادند، زبانهايى چون چينى، مغولى، ارمنى، تركى، كردى، فارسى،... و در بين اين زبانها محور توجهات ادبيات عرب بود. دستاوردهاى مطالعات زبانشناسى روسيه در قالب تأليفات بسيارى به زبان روسى آشكار شد. همچنين شخصيتهاى بزرگى در اين مكتب ادبى ظهور كردند مانند كراكوفسكى41 و كريمسكى42 كه هر يك داراى آثار و تأليفات متعددى بودند. وجود نواحى مسلماننشين در اتحاد شوروى در كشيده شدن شرقشناسى به سوى عنصرى غنى و پرمحتوا براى تحقيق و مطالعه تأثير زيادى داشت به خصوص به سبب وجود مخطوطات بسيار به زبانهاى عربى و آسيايى كه تمدن اسلامى برجاى گذاشته بود و به تدريج كشف مىشدند. همين طور لازم است به تأثير ظهور شخصيتهاى مهم و برجسته مسلمان مانند خوارزمى، ابوريحان بيرونى، ابن سينا و... در اين نواحى كه اينك تحت حاكميت اتحاد شوروى درآمدهاند، اشاره كرد.
با توجه به وفور نسخههاى خطى اسلامى در روسيه، شرق شناسان اين كشور به تهيه فهرستهايى از اين نسخهها و توصيف كليه آثار قديمى اسلامى دست زدند. از مهمترين اين فهرست نويسان ايوانوف43 متخصص در تاريخ و آثار اسماعيليان و رومااسكويچ44 مىباشند. به همين ترتيب خيلى زود چاپخانههاى شرقى در روسيه پديد آمدند كه دستاوردهاى آنها چاپ بسيارى از كتابهاى نفيس در زمينههاى مختلف بود. مشهورترين اين چاپخانهها چاپخانه شهرهاى قازان و پطرزبورگ بودند.
مكتب روسيه همچنين فعاليت گستردهاى در انتشار مجّلات شرقى و تخصصى داشت و برخى از اين نشريات هنوز منتشر مىشوند. از جملهى مجلات شرقشناسى روسيه بايد به نشريات رسايل، دانش اسلام، آداب جهانى و سالشمار شرقى اشاره كرد. از آن جايى كه فعاليتهاى شرقشناسى روسى برپايه زبانشناسى متمركز بودند، كارهاى زيادى در زمينه بررسى لهجههاى مختلف زبانهاى آسيايى، در روسيه انجام شد. از ويژگىهاى ديگر مكتب روسيه اين است كه در مقايسه با ديگر مكاتب اروپايى اهتمام كمترى به تحقيق در علوم اسلامى داشت. در واقع توجه روسيه به جهان عرب و رويكردش به مطالعات اسلامى به دنبال برپايى مناسبات نزديك بين اتحاد شوروى و برخى كشورهاى عربى فزونى و گسترش يافت. انگيزهها و اهداف روسيه در مناسباتش با جهان اسلام با اهداف و انگيزههاى استشراق اروپايى به خصوص در مطالعات معاصر درباره جهان اسلام چندان تفاوت نداشت.
مكتب اسپانيا
اسپانيا در بين كشورهاى اروپايى بيشترين ارتباط را با شرق داشت و اين به سبب نزديكى جغرافيايى با سرزمينهاى داراى فرهنگ شرقى بود و هم به جهت اين كه بزرگترين تمدنى كه مسلمانان در خارج از سرزمينهاى شرقى برپا كردند، در اين كشور بود كه مدت نزديك به پنج قرن با اقتدار و توانايى بالايى به حيات خود ادامه داد و تأثيرات پايدار خود را بر جوانب مختلف زندگى و فرهنگ اسپانيا حتى تا زمان حاضر باقى گذاشت به گونهاى كه تأثير فرهنگ عربى - اسلامى در هر گوشهاى از زندگانى اسپانيايى هويداست: در معمارى و تزئيناتش، عادات و رسوم و در كتابخانههايى كه سرشار از دستاوردهاى انديشه عربى - اسلامى در علوم مختلف مىباشند و همواره اساس و مرجعى براى غربيان بودهاند كه از طريق آن فرهنگ و تمدن امروزى خود را بنيان نهادند.
از مجموع اين امور توجه و رويكرد اسپانيا به شرق امرى طبيعى مىنمايد كه تاريخ گذشته اسپانيا آن را حتمىالوقوع مىساخت. تاريخى كه عنصر علمى عظيمى را در پى داشت و نخستين انگيزهاى به شمار مىرود كه اسپانيايىها را به توجه به علوم شرقى و تخصص يافتن در آنها واداشت. اين توجه و رويكرد سابقهاى ديرين دارد و از زمانى آغاز شد كه غرب - و پيشاپيش آن اسپانيا - نسبت به علوم اسلامى و عربى احساس نياز كرد. اين رويكرد بعدها با رسيدن به اوج خود در قرن دوازدهم ميلادى تحول يافت، در دورهاى كه به عصر عربشناسى اروپا معروف است و در طى آن - اسپانيايىها به زبان عربى علاقهمند گرديده و به شگفتىهاى ادبيات و فنون عربى شيفته شدند و زبان و ادبيات لاتينى و متعلقات آن را رها كردند. اين توجهات در ادوار مختلف به حسب شرايط و - موقعيتها، ضعف و قوت مىيافت و انگيزههاى فراوانى آن را به حركت درمىآوردند كه خصلتى همانند ديگر مكاتب شرقشناسى داشتند.
نخستين عامل محرك در شرقشناسى اسپانيايى انگيزههاى علمى بودند. تمايل به فراگيرى زبان عربى به منظور مطالعه و ترجمه كتب عربى علت اصلى پيوستن اسپانيايىها به زنجيره شرقشناسى بود و در كنار اينها انگيزههاى دينى بودند كه در وجود و ظهور راهبان مسيحى كه به خيل شرق شناسان در مىآمدند و اركان مهمى را در مكتب شرقشناسى اسپانيا تشكيل مىدادند، جلوهگر مىشد. شرقشناسى اسپانيا به علت تمركز فعاليتهايش بر ميراث علمى اسلامى و توجه و عنايت به حفظ و فهرستنويسى و تحقيق و نشر اين آثار شبيه مكتب آلمان بود و شايد به جهت در اختيار داشتن بخش بزرگى از اين ميراث علمى در كتابخانههاى اسپانيا بر مكتب آلمان برترى و امتياز داشت. از فعاليتهاى مهم مكتب اسپانيا ترجمه و نشر بسيارى از كتابهاى اسلامى و عربى بود. اين امر در كنار بهرهمندى علمى اروپاييان در شناخت اومانيستى انديشه اسلامى تأثير داشت. از مهمترين مترجمان اين مكتب بايد به اميليوگارسياگومث اشاره كرد. فلسفه و تصوف و ادبيات و تاريخ برترين حوزههايى بودند كه شرق شناسان اسپانيا بر آن متمركز شده بودند وتأليفات بسيارى در اين زمينهها ارائه دادند. از فعالترين شرق شناسان در اين حوزهها - آسين پلاسيوس45، ريموند46 و پدر داريو47 مىباشند. همچنين فهرستنويسى نسخههاى خطى عربى يكى از زمينههايى بود كه شرق شناسان اسپانيا به آن توجه داشتند و سهم بزرگى را به خود اختصاص دادند. از فهرست نويسان برجسته اسپانيا گايگانوس، سالوادورگومث و الاركون مىباشند. علاوه بر اينها كشور اسپانيا در انتشار جرايد و مجلّات شرقشناسى مشاركت فعال داشت و مجموعه چشمگير و قابل ملاحظهاى از مجلات شرقشناسى در اين كشور منتشر مىشد. مهمترين آنها مجله اندلس، مجله افريقا و مجله گزيدههايى از مطالعات عربى و عبرى و... بودند.
نكته قابل توجه در مكتب اسپانيا حضور روحانيون مسيحى است كه تأثير زيادى در فعالسازى شرقشناسى اسپانيايى داشت. اينان يا به سبب عوامل و انگيزههاى شخصى به اين حوزههاى مطالعاتى وارد مىشدند يا به ترغيب محققان ديگر. از معروفترين آنها يوحنا اشقوبى، پدروالكايى و ريموند و مارتينى هستند كه از قديمىترين شرق شناسان اسپانيايى مىباشند. در بين شرق شناسان اسپانيايى به خصوص در عصر جديد نام زنان محقق و دانشمندى نيز به چشم مىخورد كسانى چون رافائلاماركز متخصص در تاريخ شمال افريقا، مارياواثكز متخصص در زبان عربى و جواكيناايوانز متخصص در شعر عربى. شرق شناسان اسپانيايى مراكز خاصّى را براى مطالعات و تحقيقات پديد آوردند. آموزشگاه فرهنگ عربى كه آسين پلاسيوس آن را اداره مىكرد يكى از مهمترين مراكزى بود كه شرقشناسى در آن پا گرفت به سبب اين كه انبوهى از آثار و ميراث اسلامى را در خود جاى داده بود.
شرقشناسى اسپانيا در قرن نوزدهم و پس از آن شاهد فعاليت گستردهاى بود و علت آن رويكرد وسيع محققان اسپانيايى به حوزه مطالعات اسلامى و شرقى مىباشد كه به نوبه خود، وفور مخطوطات عربى - اسلامى موجود در كتابخانه اسكوريال و ديگر كتابخانههاى اسپانيا آنان را به اين سمت مىكشيد. با اين كه قرن بيستم شاهد كاهش آشكارى در فعاليت شرقشناسى به لحاظ كمّى بود، ولى موارد نادرى را در شرقشناسى اسپانيايى در اين دوره مىيابيم كه برخى شرق شناسان برجسته، آنها را رهبرى مىكردند. پيشاپيش آنان دانشمند بزرگ، آسين پلاسيوس قرار داشت كه نزديك به 250 كتاب واثر تحقيقى از خود به جاى گذاشت. از همين قبيل گونزالث بالنا است كه حدود 320 كتاب و مقاله در اين زمينه داشت. اين آثار انبوه محققان اسپانيايى يادآور گستردگى تحقيقات و دستاوردهاى علمى مكتب آلمان در نخستين مراحل شرقشناسى است. يك نكته مهم در شرقشناسى اسپانيايى اين است كه اين مكتب از حضور فعالى در امور سياسى و استعمارى، آن چنان كه ديگر مكاتب اروپايى داشتند، برخوردار نبود.
مترجم: حسن شانه چى
پىنوشتها:
1. دانش آموخته حوزه علميه قم و دكترى تاريخ اسلام.
2. اسماعيلى ويچ، احمد، فلسفه الاستشراق و اثرها فى الادب العربى، ص 219.
3. نك: العقيقى، نجيب، المستشرقون، فصل اوّل، چاپ اول.
4. WILIBLOD.
5. حُجا، ميشال، الدراسات العربيه و الاسلاميه فى اروپا، ص 27.
6. مارگليوث (1858-1940) - Margoliouth: مستشرق معروف انگليسى كه از دانشگاه آكسفورد در رشته زبانهاى شرقى فارغ التحصيل شد و به عنوان استاد در آن جا به تدريس پرداخت و فعاليتهاى گوناگونى در اين زمينه داشت.
7. رينولد آلن نيكلسون (1868-1945) - R. A. Nicholson: فارغ التحصيل از دانشگاه كمبريج در رشته ادبيات باستانى بود و زبانهاى عربى و فارسى را هم فرا گرفت وى به خصوص در ادبيات فارسى و عربى و تصوف اسلامى مطالعات بسيارى داشت.
8. آلفرد گيوم (متولد 1888 م) - A. Guillaume: از دانشگاه آكسفورد فارغ التحصيل گرديد مدتها به عنوان استاد زبانهاى شرقى در كشورهاى مختلف فعاليت داشت و آثار قلمى متعددى در حوزه ادبيات عربى اسلامى دارد.
9. حُجا، پيشين، ص 39.
10. همان.
11. همان، ص 75.
12. المنجد، صلاح الدين، المستشرقون الآلمان، دارالكتاب الجديد، بيروت، 1982، ص 7.
13. ميدانى، عبدالرحمن، اجنحه المكر الثلاثه، دارالقلم ص 50.
14. سيلوستر دوساسى (1758-1838 م) S. Desacy: او تحصيلات خود را در رشته ادبيات لاتينى و يونانى آغاز كرد و زبانهاى عربى و فارسى و تركى را هم فرا گرفت و به تدريس آنها پرداخت وى از بزرگترين متخصصان و محققان در ادبيات عربى و شرقى است و بسيارى از شرق شناسان اروپايى شاگردان وى به شمار مىروند.
15. فرديناند ووستنفلد (1808-1899 م) F. Wustenfeld: در رشته زبانهاى شرقى از دانشگاههاى برلين و گوتينگن فارغ التحصيل شد و شمار زيادى از آثار اسلامى عربى را تصحيح و منتشر كرد.
16. يوهان رايسكه (1714-1779 م) - J. Riseche: تخصص خود را در رشته زبانهاى شرقى در برلين گرفت و در زبان عربى تبحر يافت. او تعداد زيادى از آثار ادبى به زبان عربى را به چاپ رسانيد.
17. حُجا، پيشين، ص 184.
18. المنجد، پيشين، ص 8.
19. فريتاج (1788-1861 م)، G. W. Freytag: اصول ادبيات عربى را در آلمان و تركى و فارسى رادر فرانسه نزد دوساسى آموخت. او مدتها استاد زبان عربى در دانشگاه بُن بود و آثارى را در اين زمينه منتشر كرد.
20. تئودورنلدكه (1836-1930 م) - Th. Noldeke: زبانهاى سامى، فارسى و تركى را در گوتينگن آموخت و تحصيلات خود را تكميل كرده دكتراى خود را گرفت و از آن پس استاد زبانهاى شرقى در آلمان بود و شاگردان بسيارى تربيت كرد و آثارى را منتشر ساخت.
21. هانس وير (1805-1844 م) - H. F. Weijers: وى متخصص در زبانهاى شرقى و سامى بود و استادى اين زبانها را در دانشگاه ليدن [هلند] داشت و تحقيقاتى در متون عربى اسلامى انجام داد.
22. كارل بروكلمان (1868-1956 م) - Karl Brockelman: وى نزد شرق شناسان و زبان شناسان بزرگ زبانهاى مختلف شرقى را آموخت و تدريس و به تحقيق در ادبيات عرب پرداخت از آثار ارزنده وى تاريخ ادبيات عرب است.
23. حُجا، پيشين، ص 192.
24. انوليتمان E. Litmann: متخصص و استاد زبانهاى شرقى كه در آلمان، مصر و آمريكا و برخى كشورهاى ديگر تدريس داشت و شاگردان بسيارى تربيت كرد.
25. برگستراسر (G. Bergstrasser): او در زبانهاى سامى و علوم اسلامى تخصص يافت در كنار تدريس در دانشگاههاى مختلف آلمان و خارج از آن به تحقيق و نشر متون عربى اسلامى پرداخت.
26. پل كراوس (P. Krause): متخصص و استاد زبان عربى در دانشگاههاى آلمان.
27. ژوزف شاخت Joseph schacht (1902-1969 م): استاد دانشگاههاى آلمان بود كه در آخر عمر به آمريكا رفته و استاد دانشگاه كلمبيا شد و بطور تخصصى در فقه و حقوق اسلامى تحقيق مىكرد.
28. ادوارد سعيد، الاستشراق، ص 53.
29. لئون كايتانى (L. Caetani): از مشهورترين شرق شناسان ايتاليايى است كه به تعصب عليه اسلام معروف مىباشد اين امر در كتاب او درباره تاريخ اسلام پيدا است.
30. ديويدسانتيلانا (1855-1931) - David Santillana: دكتراى خود را در رشته حقوق از دانشگاه رم اخذ كرد و در فقه و فلسفه اسلامى شهرت يافت وى فعاليتهاى تحقيقى و آموزشى در كشورهاى شمال افريقا مثل تونس و مصر داشت و در دانشگاه رم فقه اسلامى تدريس مىكرد.
31. كارلونللينو (1872-1938 م) - Carlo Alfonso Nallino: پس از تكميل تحصيلاتش در ادبيات عرب سفرى به شرق داشت و مدتها استاد عربى در دانشگاههاى ناپل و رم بود وى تحقيقات گسترده در علوم اسلامى به خصوص ستارهشناسى و جغرافيا انجام داد.
32. اگناتيوس گويدى (1844-1935 م) - Ignazio Guidi: وى بزرگ شرق شناسان ايتاليايى در رشته زبانهاى سامى به شمار مىرود كه مدتها استادى دانشگاهها را به عهده داشت و تحقيقات ارزندهاى در اين زمينه انجام داد.
33. فارنچسكوگابرييلى (1904-) -Francesco Gabrielli: بزرگترين استاد زبان و ادبيات عرب در دانشگاه رم كه تحقيقاتش در شعر عربى و تاريخ اسلام بروز يافت وى آثار بسيارى از متون عربى اسلامى را تصحيح و منتشر كرد.
34. ماريا نللينو (1908-) - Maria Nallino: در كنار پدرش به تحصيل و تحقيق در ادبيات اسلامى و عربى پرداخت از وى مقالات و كتابهاى تحقيقى چندى درباره شعراى اسلامى منتشر شده است.
35. اُلگاپنتو Olga pinto: مقالات متعددى در زمينه ادبيات و شعر عربى در مجلات معتبر شرقشناسى مانند مجله مطالعات شرقى از وى به چاپ رسيده است.
36. آنجلا كوداتزى (Angela Codazi): وى برخى از آثار نجومى دوره اسلامى را تصحيح كرده و نشر داد.
37. استربانتا (Ester Banetta): از او كتابها و مقالات متعددى در تاريخ و فرهنگ ليبى موجود است.
38. مايكل آنجلوگويدى (1886-1946 م) - Michelangelo Guidi: استاد زبان و ادبيات عربى در دانشگاه رم بود و مدتى در قاهره تدريس داشت او كتابها و مقالات بسيارى درباره تاريخ و فرهنگ اسلامى دارد.
39. فلوگل (1802-1870 م) - G. Flugel: زبانهاى شرقى را در آلمان فرا گرفت و مدتى در وين به تحقيق و تدريس پرداخت پس از بازگشت به آلمان آثار تحقيقى ارزندهاى ارائه داد. از جمله تهيه فهرست مخطوطات عربى، فارسى و تركى كتابخانه وين.
40. فلايشر (1801-1888 م) - H. L. Fleischer: وى تحصيلات خود را در الهيات در آلمان تمام كرد و از همين طريق به اسلام علاقهمند گرديد و علاوه بر عربى زبانهاى تركى و فارسى را آموخت. مدتى در كشورهاى عربى مثل مصر و لبنان تحقيق كرد و كتابهاى بسيارى چاپ و منتشر كرد.
41. اينياكراكوفسكى I. Kratchkovski (1883-1951 م): از بزرگترين شرق شناسان عربى دان است كه تحقيقات گستردهاش در حوزه زبان عربى مورد توجه همه شرق شناسان بوده است آثار مختلف وى در اين زمينه به 450 كتاب و مقاله مىرسد.
42. الكساندركريمسكى (1871-1941 م) - A. E. Krymysky: او زبانهاى عربى و فارسى و تركى را آموخت او استاد دانشگاههاى روسيه و سرپرست برخى مؤسسات تحقيقى بود و بر دايرةالمعارفها در روسيه اشراف داشت.
43. ولاديميرايوانف (W. Ivanow).
44. رومااسكويچ (Roma Skowich).
45. آسين پلاسيوس (1871-1944م) - P. M. Asin Palacios: از فارغ التحصيلان آموزشگاههاى دينى بود كه عربى را آموخت و مدرك دكترايش را از دانشگاه مادريد دريافت كرد او درباره اخلاق و تصوف اسلامى تحقيق بسيار كرد و آثار متعددى از خود به جاى گذاشت.
46. پدر ريموند (Reymondo): از پيشگامان شرقشناسى در اسپانيا بود.
47. Dario.
منبع: فصلنامه - تاريخ اسلام - شماره 20، زمستان 1383.
چرا شيعیان بر مهر سجده مى كنند؟
سئوال : چرا شيعیان بر مهر سجده مى كنند؟
پاسخ:
درمورد سجده روايت گرديده است: كه در زمان پيامبر (ص) همه بر خاك كف مسجد النبى سجده مىكردند و براى عدم تأذّى از خشونت سنگريزهها و نيز براى تسطيح آن، ماسه نرم ريخته بودند؛ نيز براى جلوگيرى از سوزش در تابستانها در محل سجده حصير مىگذاشتند. اين مطلب با مبانى فقهى شيعه نيز كاملاً سازگار است؛ زيرا مهر از نظر فقهى موضوعيت ندارد؛ بلكه تسهيل كننده دسترسى به خاك است. در روايت صحيحه هشام بن حكم - كه همه فقها طبق آن فتوا دادهاند - آمده است : «انه قال لابى عبداللّه - عليه السلام - : اخبرنى عما يجوز السجود عليه و عما لايجوز، قال: السجود لايجوز الاعلى الارض او على ما انبتت الارض الا ما اكل او لبس. فقال له: جعلت فداك ما العلة فى ذلك؟ قال: لان السجود خضوع للّه - عز و جلّ - فلا ينبغى ان يكون على ما يؤكل و يلبس؛ لأن ابناء الدنيا عبيد ما يأكلون و يلبسون، والساجد فى سجوده فى عبادة اللّه - عز و جلّ - فلا ينبغى ان يضع جبهته فى سجوده على معبود ابناء الدنيا الذين اغترَوا بغرورها ؛ هشام از حضرت امام صادق(ع) پرسيد: مرا آگاه ساز بر چه سجده رواست و بر چه ناروا. فرمودند: سجده تنها بر زمين و آنچه مىرويد جايز است، جز آنچه كه پوشيدنى و خوردنى است. باز پرسيد: فدايت شوم! فلسفه آن چيست؟ فرمودند: زيرا سجده خضوع در پيشگاه خداوند - عز و جل - است، پس نشايد كه بر پوشيدنى و خوردنى انجام گيرد؛ زيرا دنيا گرايان بنده خوردنىها و پوشيدنىهايند، و سجدهگر در سجدهاش خداى را پرستشگر است. لاجرم نشايد كه پيشانى خود برمعبود دنيا گرايان - كه فريفته فريبايى آنند - بسايند» ، (وسائل الشيعه، ج 3 ، باب 1 ، من ابواب مايسجد عليه، ح 1).
(جهت استفاده)
علت استفاده از مهر اين است كه:
اولاً: بنا بر روايات بسيارى - كه شيعه و سنى نقل نمودهاند - پيامبر(ص) بر خاك سجده مىكردند و در تابستان كه بر اثر هواي عربستان خاك و ماسههاى كف مسجد النبى(ص) بسيار گرم و سوزان مىشد، بر حصير سجده مىكردند.
ثانيا: عبادت توقيفى است و در اجزا و شرايط آن بايد براساس قول و فعل شارع عمل كرد؛ چنان كه خود پيامبر(ص) نيز فرمودهاند: «صلّوا كما رأيتمونى اصلي؛ آن سان كه مىبينيد من نماز مىخوانم، شما نيز نماز بخوانيد». بنابراين از نظر فقهى بر غير آنچه كه پيامبر(ص) بر آن سجده كردهاند، سجده جايز نيست.
ثالثا: اساس سجده بريدن از دنيا و متعلقات آن و خضوع و خشوع كامل در پيشگاه خدا است و در روايت است كه انسان به خوردنىها و پوشيدنىهاى خود تعلق بسيار دارد. پس بر اين گونه امور سجده روا نيست و جبهه برخاك ساييدن بيشترين كرنش و تواضع و دورى جستن از تعيّنات و تعلقات را در پى دارد.
رابعا: مهر نزد شيعه موضوعيت ندارد؛ بلكه ملاك همان سجده بر خاك است و مهر وسيلهاى است كه سجده بر خاك را در هر جا و هر مكان سهل و آسان مىسازد.
خامسا: عالمان برجسته و عارفان اهل سنت نيز سجده بر خاك را تأكيد كردهاند؛ همچنان كه اماممحمد غزالى در كتاب «احياءالعلوم» بر اين مسأله انگشت نهاده است. بنابراين مخالفت برخى از اهل سنت با اين مسأله، از روى ناآگاهى و تعصبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل سنت نيز سجده بر خاك افضل است و اگر اشكالى هست در اين است كه چرا برخلاف سنت پيامبر(ص) اهل سنت بر هر چيزى حتى فرش و... سجده مىكنند.
سادسا: شرك آن است كه سجده براى غير خدا باشد ولى شيعيان بر خالق سجده مىكنند، نه براى خاك. به عبارت ديگر شرك آن است كه غيرخدا «مسجود» واقع شود نه مسجد (محل سجده) و مهر و خاك مسجد است، نه مسجود. برخلاف حركت بتپرستان كه بتها را مسجود قرار داده و در پيشگاه آنها كرنش و تواضع مىنمودند. علاوه اين كه اگر سجده بر مهر شرك است پس سجده اهل تسنن بر فرش و سجاده هم شرك است.
توضيح: اين كه سجده از جمله كارهايى است كه بالاترين حد خضوع و فروتنى انسان در مقابل كس يا چيزى را نشان مىدهد. استدلال بت پرستان براى توجيه سجدهشان در مقابل بتها اين بود كه چون خداى خالق جهان ديده نمىشودنمىتوان او را عبادت نمود، پس بايد بتهايى را كه ديدنى و محسوس هستند پرستش كرد و به همين جهت در مقابل بتها كرنش و سجده مىكردند و به آنها كه ساخته دست خودشان بودند احترام مىگذارند. ولى تفكر شيعه آن است كه تنها وجود شايسته عبادت خداوند يكتا است، او اگر چه ديده نمىشود و كنه ذات او در محدوده فهم و درك محدود انسان نمىگنجد، ولى عبادت او امرى ممكن است و خودش كيفيت اين عبادت را آموخته و بايد او را به همان نحوى كه فرموده است عبادت كرد. سجده بر خاك و ساييدن پيشانى بر آن كه نشانى از پايينترين چيزهاست علامت نهايت ذلت و كوچكى انسان و اعتراف به عظمت خالق است (سبحان ربى الاعلى و بحمده) و تفاوت اين عمل و فكر بت پرستان از زمين تا آسمان است.
منشأ اختلاف در وضو چيست؟
سئوال : با اينكه پيامبراكرمالگوى همة مسلمانان بوده و خودش ميفرمايد: "صَلُّوا كما رأيتمونى اُصلّي" پس چرا بين عامه و خاصه در وضو گرفتن اختلاف است، و منشأ اختلاف چيست؟ با اينكه شيعه، بر خلاف ظاهر آية شريفه، "الي" را به معناى "مع" ميگيرند؟
پاسخ:
شكى نيست كه مسلمانان در صدر اسلام همانند پيامبر وضو ميگرفتند و نماز ميخواندند، و اختلافى بين آنان نبود.
از برخى روايات استفاده ميشود كه اختلاف در وضو از زمان عثمان (خليفه سوم)، و توسط او به وجود آمد، چنان كه نقل شده است عثمان عدهاى از اصحاب را جمع كرد و همانند اهل سنت وضو، گرفت يعنى بجاى مسح پاهايش را شست و گفت: "ديدم كه پيامبر9 همين گونه وضو گرفت" و عدهاى از اصحاب مانند: طلحة بن عبدالله، عبدالله بن مسعود، محمدبنابيبكر و... نيز به او اعتراض كردند، و به او نسبت بدعت دادند، اما نتيجهاى نبخشيد، چنان كه بدعتهاى ديگرى نيز به وجود آوردند.( ر.ك: وضوء النبي، على شهرستاني، ص 58ـ88، مؤسسة جوادالائمة للطباعة و النشر / اضوأ على عقائك الشيعة الامامية، الشيخ جعفر سبحاني، ص 491و492، دارالمشعر. )
بنابراين روايات در اينباره از پيامبر9 به صورت مختلف نقل شده است؛ روايات اهل سنت حاكى از اين است كه پيامبر مثل آنان وضو ميگرفته و نماز ميخوانده است؛ چنانكه نقل ميكردهاند كه پيامبر9 هنگام نماز دست راست را روى دست چپ قرار ميداده است (مانند اهل سنت)، و بعد از سورة حمد آمين ميگفته است و...( ر.ك: الامام الصادق و المذاهب الاربعة، اسد حيدر، ج 3، ص 181ـ364، مكتبة الصدر الطهران / الاعتصام بالكتاب و السنة، العلامه فقيه جعفر سبحاني، مؤسسة الامام الصادق/ المحلّى بالاثار، ابن حزم، ج 3، دارالفكر. ) ولى روايات شيعه حاكى از آن است كه پيامبر اكرممثل شيعه وضو ميگرفته و نماز ميخوانده است.
چنانكه قرآن كريم دربارة وضو ميفرمايد: "يَـََّأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوَّاْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَوَةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ؛ (مائده، 6) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چون به ]عزم[ نماز برخيزيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهايتان را تا مفصل ]يا برآمدگى پشت پا[ مسح كنيد."
آيه ياد شده بر واجب بودن كارهايى در وضو دلالت دارد.
1. شستن صورت: محدوده و مقدار شستن صورت در آيه توضيح داده نشده؛ ولى طبق روايات معتبر، حد آن از طرف طول، از رستنگاه مو تا چانه و از طرف عرض، آنچه در ميان انگشت وسط و ابهام (انگشت شصت) قرار ميگيرد، ميباشد.( وسائلالشيعة، شيخ حرّ عاملي، ج 1، ص 403، مؤسسه آلالبيت، باب 17 من ابواب الوضوء. )
2. شستن دو دست طبق آيه (الى المرافق) دستها بايد تا آرنج شسته شود؛ ليكن آيه نسبت به شستن از پايين به بالا يا از بالا به پايين ساكت است؛ ولى شستن طبيعى از بالا به پايين و روايات وارده از اهلبيت: نيز شستن آرنج به طرف سرانگشتان را بيان ميكند.( وسائلالشيعة، همان، ص 405، باب 19 من ابواب الوضوء. ) از اين رو شيعه، "الي" را به معناى "مع" نگرفته است، بلكه ميگويد: "الي" تنها براى بيان حدّ شستن است نه كيفيت شستن.
3. مسح سر: "و امسحوا بروؤسكم". طبق صريح برخى روايات و تصريح بعضى از اهل لغت حرف "ب" به معناى تبعيض ميباشد؛ يعنى قسمتى از سر را مسح كنيد كه در روايات محلّ آن به يك چهارم جلوى سر معين شده است.( نمونه، آيةالله مكارم شيرازى و ديگران، ج 4، ص 286 / وسائل الشيعة، همان، ص 410، باب 22. )
4. مسح دو پا: "و امسحوا بروؤسكم و ارجلكم إلى الكعبين" قرار گرفتن "ارجلكم" در كنار "روؤسكم" گواه بر اين است كه پاها نيز بايد مسح شود. (نمونه، همان)
(كعب)، هم به معناى برآمدگى پشت پا و هم به معناى مفصل، يعنى نقطهاى كه استخوان ساق پا با استخوان كف پا مربوط ميشود بيان شده است.( قاموس قرآن، سيدعلياكبر قرشي، ج 6، ص 117و118، دارالكتب الاسلامية.)
بنابراين، پر واضح است كه وضوى رسولاكرمنيز مثل همين وضويى بوده كه شيعه ميگيرد و نيز نماز خواندن پيامبر؛ زيرا بعد از رسولاكرمامامان معصوم: و فرزندان به حق رسولاكرمهستند كه ميتوانند بيانگر سيرة راستين جدّشان باشند، و آنچه از امامان به ما رسيده، نيز بيانگر همين وضو و نمازى است كه علماى شيعه به آن اعتقاد دارند.علماى شيعه نيز احكام و فروعات دين را از روايات امامان: گرفتهاند؛ مثلاً در روايتى از زراره و بُكير نقل شده كه از امامباقر7 دربارة وضوى رسولاكرمپرسيدند. حضرت فرمان داد ظرف آبى آوردند دست راست خود را در آب فرو برد، مشتى از آن آب را برگرفته و به صورت خود ريخت و صورت خود را با آن شست؛ سپس دست چپ خود را در آب فرو برد و مشتى از آن گرفت و به ساعد خود يعنى از مرفق به پايين ريخت، و دست راست خود را با آن شست؛ ولى همواره دست را از بالا به پايين كشيد، و هيچگاه از پايين به طرف مرفق نكشيد، نه در دست راست و نه در دست چپ؛ سپس با كف دست راست خود، با دست چپ همان كرد كه در دست راست كرد، ..."( فروع كافي، ج 3، ص 25 ـ 26، ح 4 / براى مطالعه بيشتر ر.ك: وسائل الشيعة، همان، باب 15 از ابواب كيفيت وضوء. ) وقتى امامان معصوم: هم در گفتار و هم در عمل، طريقة وضو گرفتن را مشخص كردهاند، و ما شكى در حجيت قول، فعل و تقرير آن بزرگواران نداريم، و شك نداريم كه مانند پيامبر اكرموضو ميگرفتهاند، قول و فعل آنها حجت است و بايد پيروى كرد.
آيا ساختن و بنا بر قبور؛ از قبيل گنبد، ضريح و... منع شرعى دارد؟
آيا ساختن و بنا بر قبور؛ از قبيل گنبد، ضريح و... منع شرعى دارد؟
پاسخ:
به چند دليل پاسخ اين پرسش منفى است و منعى ندارد:
الف - دليلى بر حرمت، جز روايت ابى الهياج نيست(1) و نيز اين روايت از نظر سند مورد اشكال است؛ زيرا وكيع و حبيب بن ابى ثابت از راويان سند اين حديث هستند و هر دو از نظر اهلسنّت مورد بحث مىباشند.
ب -در دلالت حديث نيز جاى بحث و گفتگو وجود دارد؛ چون ولا قبراً الا سّويته به معناى تخريب بناى قبور نيست بلكه به معناى مسطح كردن آن در مقابل تسنيم؛ يعنى بلند كردن قبر و بالا آوردن؛ آن همانند كوهان شتر است.
قسطلانى مىگويد: السنه فى القبر تسطيحه و انّه لايجوز ترك هذه السّنه لمجرد انّها صارت شعاراً للروافض و انّه لامنافات بين التسطيح و حديث ابى هياج: لانّه لم يرد تسويته بالارض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الاخبار...(2)
سنت پيامبر(ص) همان سطح كردن قبر است و اين سنت - چون شعار پيروان مذهب شيعه گرديده - جايز نيست رها شود و هيچ منافاتى ميان مسطح كردن قبر و روايت أبى الهياج نيست؛ زيرا كه منظور روايت صاف كردن قبر و برابر كردن آن با زمين نيست. بلكه مراد مسطح كردن در مقابل تسنيم است، و اين معنا را از جمع ميان روايات به دست مىآوريم.
ج - روش مسلمانان ابن بوده كه روى قبرها بنا مىساختند:
1- بناى حجره شريف نبوي.
2- قبور ائمه بقيع كه در سال 1345 ه’ق’ به دست وهابيان تخريب گرديد.
3- قبر ابراهيم فرزند رسول الله(ص) در خانه محمد بن زيد بن على بود و به دست وهابيان تخريب گرديد.
4- بناى مسجد، روى قبر حمزه(ع)، در اوايل قرن دوم هجرى و به دست وهابيان تخريب گرديد.
5- بناى قبر سعد بن معاذ - اين قبر در منزل ابن افلح بود و در زمان عمر بن عبدالعزيز بر روى آن گنبد ساختند.(3)
6- بنا بر روى قبر باهلى (سال 275 ه’) در بصره.(4)
7- بنا بر روى قبر امير مؤمنان حضرت على بن ابى طالب(ع) در قرن دوم.(5)
8- بنا بر روى قبر سلمان فارسي.(6)
9- بنا بر روى قبر ابوعانه (سال 316 ه’).(7)
خلاصه، سيره مسلمين؛ چه شيعه و چه سنى بر اين بوده است كه بر قبور بزرگان دين حرم و بارگاه بسازند و اين سيره در تمام بلاد اسلامى همچنان ادامه دارد. قبور ائمه اطهار(عليهم السلام) در نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و مشهد و قبور بزرگان اهلسنّت؛ ابو حنيفه و عبدالقادر در بغداد و بخارى در سمرقند و... شاهد بر مدّعى است، تنها وهابيان هستند كه در حجاز با اين سيره مسلمين به مخالفت برخاستهاند.
[1].صحيح مسلم، ج 3، ص 61.
[2].ارشاد السارى، ج 2، ص 468.
[3].وفأ الوفا، ج 2، ص 545.
[4].سير اعلام النبلأ، ج 13، ص 285.
[5].موسوعه العتبات 6، ص 97.
[6].تاريخ بغداد، ج 1، ص 163.
[7].سير اعلام النبلأ، ج 14، ص 419.
آيا زيارت اهل قبور براي زنان جایز است ؟
با توجه به آنچه از پيامبر(ص) نقل شده است " لعن الله زائرات القبور" آیا زیارت قبور برای زنان جایز است ؟
پاسخ:
پاسخ اين پرسش را اينگونه مىتوان داد:
الف - احاديثى داريم كه مىگويد حضرت فاطمه زهرا(س) و يا عايشه به زيارت قبور مىرفتند؛ انّ فاطمه كانت تزور قبر عمها حمزه كل جمعه فتصلى و تبكى عنده:(1)
فاطمه زهرأ هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مىرفت و آنجا نماز مىخواند و گريه مىكرد.
ابن أبى مليكه مىگويد: رأيت عائشه تزور قبر أخيها عبدالرّحمن و مات بالحبشى و قبر بمكه.(2)
عايشه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمن در مكه مىرفت... او در منطقهاى به نام حبشى كه در نزديكى مكه است مرد و به مكه انتقال يافت و دفن گرديد.
ب - اين حديث - لعن الله زائرات القبور - با حديث بريده نسخ شده و يا معارض است، چنانكه حاكم نيشابورى و ذهبى به آن تصريح كردهاند.
و روايت بريده: نهى رسول الله(ص) عن زياره القبور ثم أمر بزيارتها.(3)
ج - علماى اهلسنّت فتوى به استحباب زيارت قبور براى زنان دادهاند:
ابن عابدين مىگويد: هل تستحبّ زياره قبره(ص) للنساء؟
الصحيح من مذهبنا و هو قول الكرخى و غيره: من أنّ الرّخصه فى زياره القبور ثابته للرجال و النسأ جميعاً فلا اشكال و اما على غيره فذلك نقول بالاستحباب لاطلاق الاصحاب بل قيل واجبه.(4)
آيا زيارت قبور براى زنها استحباب دارد؟
آرى هيچ كرامتى هم ندارد، البته طبق ضوابط و شرايطى كه بعضى از علما بدان اشاره كردهاند.
صحيحتر نزد ما و كرخى و ديگران اين است كه جواز زيارت قبور براى مردان و زنان ثابت است و هيچ اشكالى در آن نيست. اما بنابر غير مذهب - و مبناى - ما، باز هم قائل به استحباب هستيم چون اصحاب به طور مطلق فتوى به استحباب داده و ويژه مردها ندانستهاند. بلكه بعضى قائل به وجوب آن شدهاند.
در اين حديث (لعن الله زائرات القبور سه طريق كه هر سه ضعيف است:
در طريق اول ابن خثيم است و گفتهاند كه به احاديث او احتجاج و استدلال نمىشود.(5)
در طريق دوم باذان است كه او هم مورد احتجاج نيست.(6)
در طريق سوم عمر بن ابى سلمه است كه او را هم ضعيف دانستهاند.(7)
[1].سنن الكبرى، ج 4، ص 132؛ مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 572.
[2].مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 570، معجم البلدان، 2، 214.
[3].السنن الكبرى، ج 4، ص 131؛ مستدرك حاكم، ج 1، ص 374.
[4].رد المحتار، ج 2، ص 263؛ المواهب اللدنيه، ج 3، ص 405.
[5].ميزان الاعتدال، ج 2، ص 459.
[6].تهذيب الكمال، ج 4، ص 6.
[7].سير اعلام النبلأ، ج 6، آيه 33.
متعه
موضوع : ازدواج موقت
پرسش: مقصود از ازدواج متعه چيست و چرا شيعه آن را حلال مي داند ؟
پاسخ : نكاح پيوندي است بين زن و شوهر . چـيـزي كـه هـست اين پيوند , گاهي به صورت دائمي است و حد و مرزي براي آن در عقد , بيان نمي شود و گاهي همان ماهيت , به صورت محدود , موقت و با مدت معين است . هر دو به عنوان ازدواج شرعي انجام مي گيرد وتفاوت اين دو تنها در دائم و موقت بودن آن است . در ساير خصوصيات با يكديگر همانند و يكسانند . شـرايـطي را كه اينك يادآور مي شويم در نكاح متعه بسان ازدواج دائم معتبر است :
1 - زن و مـرد بايد مانع شرعي در ازدواج ; از قبيل نسب و سبب و ديگر موانع شرعي , نداشته باشند وگرنه عقد آنان باطل است.
2 - مهريه مورد رضايت طرفين بايد در عقد ذكر شود .
3 - مدت ازدواج معين باشد .
4 - عقد شرعي اجرا گردد .
5 - فرزندي كه از آنان متولد مي شود , فرزند مشروع آنان است . همانگونه كه براي فرزندان متولد شده با نكاح دائم , شناسنامه گرفته ميشود ,بايد براي فرزندي كـه در نـتـيجه نكاح موقت متولد مي گردد , شناسنامه اخذ گردد و دراين مورد نيز تفاوتي بين عقد دائم و موقت وجود ندارد .
6 - نفقه فرزندان , بر پدر است و اولاد از پدر و مادر ارث مي برند .
7 - آنگاه كه مدت ازدواج به پايان رسيد , اگر زن در حد يائسه نباشد , بايد عده شرعي نگه دارد و اگـر در اثـناي عده روشن شود كه باردار است , بايد از هر نوع ازدواج خودداري كند تا وضع حمل نمايد . هـمـچـنين , ساير احكام ازدواج دائم بايد در مورد متعه رعايت شود تنها تفاوت اين است كه چون ازدواج مـتعه براي رفع ضرورت ها تشريع شده است , هزينه زن بر عهده شوهر نيست و در صورتي كه زن به هنگام عقد , شرط ميراث ننمايد , از شوهر خود ارث نمي برد . و روشن است كه اين دو تفاوت , تاثيري در ماهيت نكاح ندارند .
همگي معتقديم كه آيين اسلام , شريعت جاوداني و خاتم است كه پاسخگوي تمام نيازهامي باشد . ايـنك مي گوييم جواني كه به منظور ادامه تحصيلات خود بايد سالهاي متمادي در يك كشور و يا شهر غريب به سر ببرد و به علت امكانات محدود , نمي تواند به ازدواج دائم دست يابد , در برابر خود سه راه مشاهده مي كند كه بايد يكي از آنهارا انتخاب كند :
الف - به همان حالت عزب باقي بماند .
ب - در منجلاب فحشا و آلودگي ها سقوط كند .
ج - در چهارچوب شرايط ياد شده , با زني كه ازدواج او شرعا جايز است , براي مدت معيني ازدواج نمايد .
در مورد صورت نخست بايد گفت كه غالبا با شكست روبرو مي شود , هر چند افراد انگشت شماري مي توانند قيد هر نوع عمل جنسي را بزنند و صبر و بردباري پيشه سازند ولي اين روش , براي همه قابل اجرا نيست . فرجام كساني كه راه دوم را برگزينند نيز تباهي و بيچارگي است و از ديدگاه اسلام عملي است حرام . و انديشه تجويز آن به بهانه ضرورت , نوعي گمراهي فكري و كج انديشي مي باشد . بـنـابراين , تنها راه سوم متعين مي شود كه اسلام آن را پيشنهاد نموده و در زمان پيامبر نيز به آن عمل مي شد و بعدها مورد اختلاف واقع گرديد .
در ايـنجا از يادآوري يك نكته ناگزيريم و آن اين كه : كساني كه از نكاح متعه هراس دارند و آن را نـامـشروع مي پندارند , بايد توجه داشته باشند كه همه فقها ومحققان اسلامي , نظير آن را از نظر معنا , در عقد دائم پذيرفته اند , و آن اين كه زوجين , عقد دائم ببندند ولي نيت هر دو آن باشد كه بعد از يك سال و يا كمترو بيشتر , به وسيله طلاق از هم جدا گردند . روشـن اسـت كـه چنين پيوندي , به حسب ظاهر دائمي و در حقيقت موقت است و تفاوتي كه اين گـونه نكاح دائم با متعه دارد اين است كه متعه , در ظاهر و باطن , محدود وموقت است ولي اين نوع ازدواج دائم , به ظاهر پيوسته و هميشگي و در باطن محدودمي باشد
. كـساني كه اين نوع از ازدواج دائم را , كه مورد پذيرش همه فقهاي اسلامي است ,تجويز مي كنند , چگونه از تشريع وتجويز نكاح متعه بر خود بيم و هراس راه مي دهند ؟تا اينجا با ماهيت ازدواج متعه آشنا شديم . اكـنون وقت آن است كه با دلائل حلال بودن و تشريع آن آشنا گرديم و شايسته است در اينجا در دو مرحله سخن بگوييم :
1 - مشروع بودن نكاح متعه در صدر اسلام .
2 - نسخ نشدن اين حكم شرعي در زمان رسول خدا .
دليل روشن مشروع بودن متعه , اين آيه است : «فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه »(نساء/24)- پس هرگاه , از آن زنان بهره مند شديد , مزد آنان را ( كه مهر معين است )بپردازيد .( الفاظ اين آيه به روشني گواه است كه در مورد ازدواج موقت وارد شده زيرا:
اولا : واژه استمتاع بكار رفته , كه ظاهرا در مورد نكاح موقت است . اگرنكاح دائم منظور بود نياز به قرينه داشت .
ثـانـيا : لفظ اجورهن به معناي مزد آنان بكار برده شده است كه گواه روشني بر متعه است زيرا در مورد نكاح دائمي كلماتي از قبيل مهريه و صداق بكار مي رود .
ثالثا : مفسران شيعه و سني برآنند كه آيه ياد شده , در مورد نكاح متعه نازل گرديده است . جلال الدين سيوطي در كتاب تفسير در المنثور از ابن جرير و سدي نقل مي كند كه آيه فوق در مورد متعه است . (2)هـمچنين , ابوجعفر محمد بن جرير طبري در تفسير خود , از سدي و مجاهد و ابن عباس نقل مي كند كه اين آيه در مورد نكاح موقت است . (3)رابـعـا : صاحبان صحاح و مسانيد و جوامع روايي نيز اين حقيقت را پذيرفته اند ; به عنوان مثال مـسـلـم بـن حجاج در صحيح خود به نقل از جابر بن عبداللّه و سلمه بن اكوع , روايت مي كند كه گـفته اند : خرج علينا منادي رسول اللّه عليه السلام فقال ان رسول اللّه قد اذن لكم ان تستمتعوا يعني متعه النساء . (4)- مـنـادي پيامبر به سوي ما آمد و گفت : رسول خدا به شما اجازه استمتاع ( بهره مندشدن از زنها ) يعني نكاح متعه زنان را عنايت فرمود . روايات صحاح و مسانيد در اين زمينه , بيش از آن است كه در اين نوشتار بگنجد . بـنـابـراين , اصل تشريع متعه در صدر اسلام و در عصر پيامبر گرامي مورد پذيرش دانشمندان و مفسران اسلامي است .
اينك , سئوال اين است : آيا مفاد آيه متعه منسوخ شده است ؟ شايد كمتر كسي پيدا شود كه در مورد اصل مشروع بودن متعه در زمان رسول خدا ترديدكند , سخن درباره بقا و منسوخ نشدن اين حكم است . روايـات و تـاريخ اسلام , حاكي از آن است كه عمل به اين حكم الهي تا زمان خلافت خليفه دوم در ميان مسلمانان , رايج بوده و خليفه , بنابر مصالحي از آن , نهي كرده است . مـسلم بن حجاج , در صحيح خود , نقل مي كند كه ابن عباس و ابن زبير , درباره متعه نسا و متعه حج , اختلاف نمودند , جابر بن عبداللّه گفت : فعلناهما مع رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله ثم نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما .- ما همراه با پيامبر صلي اللّه عليه و آله هر دو را انجام مي داديم , سپس عمر مارا از آن دو نهي كرد و از آن پس ديگر به آن دو نپرداختيم .
جـلال الـديـن سـيوطي در تفسير خود به نقل از عبدالرزاق و ابوداود و ابن جرير وآنها از حكم روايـت مـي كـنـنـد كـه از وي سـئوال شـد آيا اين آيه متعه نسخ شده است ؟ گفت نه , و علي عليه السلام فرمود : لولا ان عمر نهي عن المتعه ما زني الا شقي . (7)- اگر عمر از متعه جلوگيري نكرده بود , جز افراد شقاوتمند , كسي به زنا آلوده نمي شد .
علي بن محمد قوشچي نيز گويد : عمر بن خطاب بر روي منبر گفت : ايها الناس ثلاث كن علي عهد رسول اللّه انا انهي عنهن و احرمهن و اعاقب عليهن و هي متعه النساء و متعه الحج و حي علي خير العمل . - اي مردم , سه چيز در زمان رسول خدا بود كه من آنها را نهي و تحريم مي كنم وانجام دهنده آنها را مـجازات مي رسانم .آنها عبارتند از متعه زنان , متعه حج و حي علي خيرالعمل.لازم به ذكر است كه روايت در اين زمينه بيش از آن است كه در اينجا ياد آورشويم .
بايد گفت كه متعه از اقسام نكاح و ازدواج است ; زيرا نكاح به دائم و موقت تقسيم مي گردد و زنـي كـه بـا وي عـقد نكاح موقت بسته مي شود , زوجه انسان و شوهر او نيززوج آن زن مي باشد و طبعا چنين ازدواجي داخل در آيات مربوط به ازدواج است . اگر قرآن مي فرمايد : و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم . (10)- و آنانكه دامان خود را پاك نگاه مي دارند مگر بر ازواج و جفت هاي خود يا كنيزان كه مال آنها هستند . زنـي كـه بـه عـقد موقت در چهارچوب شرايط ياد شده درآمده است , از افراد و مصاديق الا علي ازواجـهـم ( يـعـني مگر بر جفت هاي خود ) مي باشد و از چهارچوب آن خارج نيست به اين معنا اسـت كه زني كه با عقد نكاح متعه به ازدواج مردي درمي آيد ,همسر و زوجه او خواهد بود و واژه ازواجهم آن را شامل مي گردد . و اگر آيه ياد شده ( در سوره مومنون ) , معاشرت جنسي را براي دو گروه از زنان تجويز مي كند ; يـكـي هـمـسـران و ديـگـري كنيزان , زني كه با نكاح موقت , به ازدواج درمي آيد , در قسم اول ( همسران ) داخل است . شـگـفـت از سـخـنـان كـسـانـي كه آيه ياد شده در سوره مومنون را ناسخ آيه متعه در سوره نساء دانسته اند . در حـالي كه همه مي دانيم آيه ناسخ بايد پس از آيه منسوخ نازل شود , ولي در اين مورد جريان به عـكـس اسـت , سوره مومنون كه به عنوان ناسخ پنداشته شده , مكي است ( يعني در مكه مكرمه , پـيـش از آن كه پيامبر گرامي به مدينه مهاجرت نمايد , نازل گرديده است ) و سوره نساء كه آيه مـتـعه را دربردارد ,مدني است ( بدين معنا كه در شهر مدينه , بعد از هجرت پيامبر فرو فرستاده شده است ) . ايـنـك مي پرسيم آيه واقع در سوره مكي چگونه مي تواند ناسخ آيه اي باشد كه در سوره مدني است ؟دليل روشن ديگري كه بر نسخ نشدن آيه در زمان پيامبر گواهي مي دهد , همان روايات فراواني است كه نسخ شدن آن را در زمان رسول خدا انكار مي كنند , نظير روايتي كه جلال الدين سيوطي در در المنثور نقل نمود و شرح آن گذشت .
در پايان اين نكته يادآور مي شويم كه امامان اهل بيت كه به حكم حديث ثقلين ,موجب هدايت امت و قرين جدايي ناپذير قرآنند , به مشروع بودن و نسخ نشدن ازدواج متعه , تصريح نموده اند . (12)و اين كه اسلام , در هر زماني توانايي حل مشكلات جوامع بشري را دارد , نيزمشروعيت چنين نـكـاحـي را با رعايت شرايط ياد شده , تاييد مي نمايد ; زيرا امروزه يكي از روشهاي نجات جوانان از منجلاب فساد و تباهي , همان ازدواج موقت درچهارچوب شرايط خاص مي باشد .
----------------------------------------------------------------------
پرسش: كدام آيه از قرآن بر جواز متعه دلالت دارد ؟
پاسخ: آيه 24 از سوره نساء : فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه مراداز استمتاع در اين آيه ازدواج متعه اي است . زيرا اين آيه مدني است و پس از نيمي از مدت هجرت پيامبر (ص ) نازل شده است . اين نوع نكاح با همين اسم در آن روزگارمتداول بوده است ( خواه اسلام آنرا بنيان گذاشته باشد يا نه ) . رسول خدا (ص )نيز از اين نوع ازدواج آگاهي كامل داشته اند . با توجه به علم لغت و اصول بايداين واژه را حمل بر معاني كرد كه در آن زمان اراده مي شده است .
----------------------------------------------------------------------
پرسش : آیا این کلام صحیح است که حكم ازدواج موقت ( متعه ) بوسيله آياتي نظير آيات ذيل نسخ شده است .
الف : و الذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم ( مومنون / 7 )
ب : يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ( طلاق / 1)
ج : و المطلقات يتربصن بانفسهن ثـلاثـه قروء ( بقره / 228 )
و نيز نقل شده است كه رسول خدا (ص ) در سال فتح مكه يا حجه الوداع , متعه راحرام كرده اند .
پاسخ : آيه سوره مومنون نمي تواند ناسخ باشد زيرا آيه اي است مكي و قبل از آيه متعه نازل شده است . علاوه بر آن در روايات نبوي متعه را نكاح و زن متعه اي زوجه دانسته شده است . اما ساير آيات نيز ناسخ نيستند بلكه يا عام و خاص اند يا مطلق و مقيداند . مثلا آيه ارث عام است و همه ازدواج ها را شامل مي شود ولي روايات ازدواج منقطع رااز شمول اين حكم اخراج كرده اند . امـا آيـه مـربـوط بـه عـده نيز بطلانش واضح است زيرا حكم عده در ازواج منقطع نيز وجوددارد گرچه مدتش فرق دارد . امـا روايـت نـبـوي عـلاوه بـر آنـكه اينگونه روايات نمي تواند اساسا ناسخ باشد زيرامخالف با اخبار مـتـواتري است كه دستور مي دهند روايات مخالف كتاب را طرح كنيم ;بايد گفت روايات دال بر ايـن مـطـلب بسيار مختلف و متفاوت اند به گونه اي در برخي ازآنها فرمان نهي رسول خدا (ص ) قـبـل از هـجـرت است , و در برخي زمان نهي بعد از هجرت است و در برخي سال فتح مكه , و در برخي حجه الوداع . در حـالـيـكـه روايات دال برحليت متعه كه از نزديكترين ياران رسول خدا (ص ) نقل شده همگي مضموني واحددارند . و اگر نهي از ايشان صادر شده بود كساني مثل علي عليه السلام و ابن عباس حتما نقل مي كردند .
------------------------------------------------------------------
پرسش : چه كسي متعه را منع كرد ؟ در صحيح بخاري آمده است ، متعه را خود پيامبر(صلي الله عليه وآله) منع كرد اما در جاي ديگر ذكر شده است كه عمر متعه را منع نموده است . كدام يكي از دو حرف واقعيت دارد. در استدلالتان هم از منابع اهل سنت و هم از منابع شيعه استفاده كنيد.
پاسخ : يكي از مواردي كه برادران اهل سنت بر شيعيان اشكال ميگيرند اين است كه ميگويند: شيعه نكاح متعه را تجويز كرده و اين برخلاف كتاب و سنت است آنان ميگويند يا نكاح متعه اصلاً تشريع نشده و يا اگر تشريع شده به واسطه پيامبر (صلي الله عليه وآله) يا به واسطه عمر، نسخ شده است. از آيه شريفه « فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة»(نساء ، آيه 24) نكاح متعه استفاده ميشود. امام صادق (عليه السلام) فرمود: « درباره متعه، هم قرآن دلالت بر آن دارد و هم سنت رسول الله (صلي الله عليه وآله)».( تفسير صافي ، ج 1 ، ص 439 به نقل از كافي) امام باقر (عليه السلام) فرمود: « همواره علي (عليه السلام) ميفرمود: لولا ما سبقني به بن الخطاب ما زني الا شفي (شقي) (همان )اگر عمر متعه را تحريم نمي كرد هيچ فردي دچار زنا نميشد مگر افراد كمي (افرد شقي و بدبخت )».
ابوحنيفه از امام صادق (عليه السلام) سؤال كرد: آيا متعه نساء صحيح است ؟ فقال: سبحان الله اما تقرأ كتاب الله « فما استمعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضة » فقال ابو حنيفة والله لكأنها آية لم أقرأها قط.(همان، ص 440) امام صادق به او فرمود: « آيا اين آيه « فما استمتعتم…» را نخوانده اي ؟ ابو حنيفه گفت: والله مثل اينكه هنوز من اين آيه را نخوانده بودم.
عقيده گروهي از صحابه راجع به شأن نزول آيه مذكور از بين صحابه پيامبر (صلي الله عليه وآله) افرادي مانند ابن عباس، أبي بن كعب وعبدالله بن مسعود و جابر بن عبدالله انصاري و حبيب بن ابي ثابت و سعيد بن جبير گفته اند: « اين آيه در مورد متعه نازل شده است ».(آيت الله سبحاني، مع الشيعة الامامية، ص 144)
احمد بن حنبل در مسندش جلد 4، صفحه 436، ابو جعفر طبري در تفسيرش جلد 5 صفحه 9 و ابوبكر جصاص حنفي در احكام القرآن جلد 2، صفحه 178 وابوبكر بيهقي در السنن الكبري جلد 7 صفحه 205 و محمد بن عمر زمخشري در كشاف جلد 1، صفحه 360 وابوبكر بن سعدون قرطبي در تفسير جامع احكام القرآن جلد 5 صفحه 13 و فخر رازي در مفاتيح الغيب جلد 3 صفحه 267 و ديگران بر نزول آيه مذكور در مورد متعه تأكيد كرده اند.
اگر كسي ادعا كند كه آيه مذكور به واسطه سنت، نسخ شده است، اولاً جواب داده ميشود كه آيه قرآن قابل نسخ شدن با خبر واحد نيست و ثانياً عمران بن حصين گفته است: خداي متعال دستور متعه را نازل كرده است و آن را نسخ نكرده و پيامبر (صلي الله عليه وآله) ما را به متعه امر ميكرد و هيچ موقع از آن نهي نكرد سپس مردي (عمر) با رأي خودش آن را ممنوع اعلام كرد. خليفه دوم نيز كه متعه را ممنوع كرد، ادعا نكرد كه متعه نسخ شده است زيرا به وفور از عمر نقل شده است كه بالاي منبر ميگفت: « متعتان كانتا علي عهد رسول الله (صلي الله عليه وآله) و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما: متعة الحج و متعة النساء ».(آيت الله سبحاني، مع الشيعة الامامية، ص 144) دو گونه متعه در زمان رسول خدا رواج داشت كه من آن دو را ممنوع ميكنم و هر كس آنها را انجام دهد عقاب مي كنم 1 ـ متعه حج 2 ـ متعه نساء در نقل ديگري آمده است كه عمر گفت: ايها الناس ثلاث كنّ علي عهد رسول الله (صلي الله عليه وآله) و أنا أنهي عنهن و أحرمهن وأعاقب عليهن متعة النساء و متعة الحج وحي علي خير العمل.(همان، به نقل از مفاتيح الغيب، ج 10، ص 52 شرح تجريد قوشچي ص 484 طبع ايران) اي مردم سه چيز در زمان پيامبر(صلي الله عليه وآله) حلال بود ولي من آنها را حرام اعلام ميكنم و بر آنها عقاب ميكنم 1 ـ متعه نساء 2 ـ متعه حج 3 ـ گفتن حي علي خير العمل در اذان.
از جمله كساني كه منكر تحريم متعه هستند:
1 ـ اميرمؤمنان علي (عليه السلام): طبري در تفسيرش نقل كرده كه علي (عليه السلام) فرمود: « لولا أن عمر نهي عن المتعة ما زني الا شقي: اگر عمر متعه را ممنوع نميكرد هيچ كس جز افراد بدبخت دچار زنا نميشد ».(همان، به نقل از مفاتيح الغيب، ج 10، ص 52 شرح تجريد قوشچي ص 484 طبع ايران) 2 ـ عبدالله بن عمر: امام احمد در مسندش روايت كرده كه از ابن عمر درباره متعه سؤال كردند ايشان گفت: در زمان پيامبر(صليالله عليه وآله) حلال بود ولي بر پيامبر (صلي الله عليه وآله) دروغ بستند.(همان، به نقل از مفاتيح الغيب، ج 10، ص 52 شرح تجريد قوشچي ص 484 طبع ايران)
3 ـ عبدالله بن مسعود: بخاري از او نقل مي كند كه گفت: ما با پيامبر (صليالله عليه وآله) در غزوه اي بوديم متعه را تجويز كرد و اين آيه را قرائت فرمود: يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين. اي مؤمنان آنچه را كه خدا حلال كرده بر خود حرام نكنيد.( همان، به نقل از صحيح بخاري، ج 7، كتاب نكاح باب 8 حديث 3 )
4 ـ عمران بن حصين به نقل از صحيح بخاري جلد 6 ص 27.
5 ـ جابر بن عبدالله و مسلمة بن الأكوع به نقل از صحيح بخاري ج 6، ص 129.
6 ـ ابن عباس به نقل از صحيح بخاري ج 6، ص 129.
7 ـ ابي نظره ميگويد به جابر گفتم كه عبدالله به زبير از متعه نهي ميكرد و ابن عباس به آن امر ميكرد جابر گفت: ما زمان رسول خدا (صلي الله عليه وآله)و زمان ابوبكر متعه ميكرديم وقتي كه عمر حاكم شد آن را منع كرد.
توضيح و تكميل :
1 ـ ظاهراً عمر به اجتهاد خودش متعه را نپسنديده لذا آن را ممنوع كرده و از موقعيت سياسي خود در اين امر استفاده كرده است.
2 ـ اينكه شيعه متعه را جائز ميداند بدين معنا نيست كه متعه هيچ قانون و حساب و كتابي نداشته باشد بلكه متعه مانند عقد نكاح دائم احتياج به عقد و ديگر شرائط دارد و بايد قانونمند باشد.
----------------------------------------------------------------------
پرسش: فلسفه ازدواج موقت چيست ؟
پاسخ: بـررسـي و مـطالعه اي دقيق در اطراف مسائل حقوقي اسلام , اين حقيقت را روشن مي سازد ,كه قوانين اسلام بر پايه نيازمنديهاي انسان در تمام شوون مختلف زندگي , وضع شده است و تناسب مستقيم با احتياجات بشر دارد . احـكـام درخشان اسلام در عين اصالت و درستي , جوابگوي خواسته هاي طبيعي و فطري بشردر ادوار زندگي است . يكي از نيرومندترين غرايز در وجود انسان , غريزه جنسي است . اين غريزه به منظور توليد مثل و تكثير نسل افراد در انسان آفريده شده است . تـشـريـح قانون ازدواج در اسلام به منظور هدايت اين غريزه اصيل در مجراي صحيح وارضاي آن بطور شايسته است . امـا چـون ازدواج دائم در عـيـن حال كه در جلوگيري ازآلودگيها و نگهداري عفت انسان نقش موثري به عهده دارد , در تمام شرايط نمي تواندپاسخگوي تمايلات جنسي انسان باشد . از ايـن رو در اسلام قانون ازدواج موقت تشريع شده است تا با استفاده از آن به خواسته هاي جنسي در تمام شرايط پاسخ مثبت داده شود .
----------------------------------------------------------------------
چهره ازدواج موقت از ديدگاه قرآن و حديث
قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد : فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه يعني : مهر تعيين شده زناني راكه به عنوان ازدواج موقت , عقد كـرديـد , بـپـردازيـد (نساء/24)اين آيه به اتفاق مفسران شيعه و به قول گروهي از مفسران اهل سنت درباره ازدواج موقت نازل شده است . درباره اين قانون عالي نيز احاديثي از پيشوايان اسلام آمده است . بـراي نـمـونه پاره اي از آنها را يادآور مي شويم :
1 - عبداللّه بن مسعود مي گويد : در يكي از جنگها هـمـراه پيغمبر (ص ) بوديم و چون زنان همراه ما نبودند و از جهت غريزه جنسي در فشار بوديم از آن گـرامي پرسيديم آيا براي ما جايز است كاري كنيم كه غريزه جنسي در وجود ما به كلي از بين برود ؟آن حضرت ما را از اين كار بازداشت . و اجـازه داد كـه ازدواج موقت كنيم و اين آيه را خواند يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل اللّه لـكـم و لا تـعـتـدواان اللّه لا يـحـب المعتدين (مائده/87)يعني : اي گرويدگان به اسلام , كارهاي پـاكـيـزه اي كـه خـدا بـراي شـمـا حـلال كـرده بـر خـودحـرام نـكـنيد و تجاوز ننماييد كه خدا تجاوزكنندگان را دوست نمي دارد.
2 - علي عليه السلام فرمود : اگر عمر , ازدواج موقت را نهي نكرده بود , جزانسانهاي بدبخت كسي به زنا دست نمي زد .
3 - امام صادق عليه السلام فرمود : هر كس ازدواج موقت را حلال نشمرد از مانيست .
ازدواج موقت در حقوق
اسلام ازدواج موقت و دائم در بيشتر احكام با هم يكسانند و در قسمتي اختلاف دارند . آنـچـه در مرحله اول , اين دو را از يكديگر ممتاز مي سازد يكي اين است كه درازدواج موقت زن و مـرد تـصـميم مي گيرند به طور موقت با هم ازدواج كنند و پس ازپايان مدت اگر مايل باشند با قرارداد ثانوي طبق شرايطي كه در كتابهاي فقهي ذكرشده است پيمان ازدواج را تمديد مي كنند . ديـگـر آنكه ازدواج موقت از لحاظ شرايط , آزادي بيشتري دربردارد از جمله مخارج زن بر مرد در ايـن ازدواج لازم نيست مگر در ضمن عقد با يكديگر قرارداد كنند و نيززن و مرد بدون قرارداد در متن عقد , از يكديگر ارث نمي برند و همچنين 000فرزندي كه در اين ازدواج بوجود مي آيد با فرزند ازدواج دائمـي يكسان است وهيچگونه تفاوتي با هم ندارند در ساير آثار حقوقي اين دو نوع ازدواج نيز يكسان مي باشند مثلا در هر دو , مهر وجود دارد و نيز در هر دو ازدواج انسان نمي تواندبا مادر و دخـتـر همسر خويش ازدواج كند و آنها با او محرمند و همانطور كه درازدواج دائم زن بايد پس از طلاق عده نگهدارد در اين ازدواج نيز پس از پايان مدت بايد عده نگهدارد با اين تفاوت كه عده زن دائم سـه نـوبـت عـادت ماهانه يا سه ماه ( در پاره اي از موارد ) مي باشد و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روزاست.
فلسفه ازدواج موقت
در پيش نوشته شد كه ازدواج دائم نمي تواند بـه تـنـهائي پاسخگوي تمايلات جنسي انسان باشد زيرا در زندگي ضرورتهايي براي بيشتر مردان پـيـش مـي آيـد كـه مـعـمولا براي مدتي امكان بهره برداري جنسي از همسر خويش از آنان سلب مي گردد بدون ترديد , در اين مدت غريزه جنسي , آنان را در بحران شديدي قرار مي دهد كه اگر از راه مشروع به آن پاسخ مثبت ندهند ممكن است آلودگيهايي پيش آيد . موضوع ديگري كه جدا بايد مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد مساله جواناني است كه به سن بلوغ مي رسند . ايـنـان بـا رسـيدن به اين سن , در آستانه بيدار شدن غريزه جنسي گام مي گذارند و معمولا هم نمي توانند به زودي ازدواج كنند . در اين سالهاست كه جوانان به راههاي حرام مي افتند . برتراند راسل مي نويسددر دنياي امروز ضرورتها و مشكلات اجتماعي و اقتصادي بر خلاف تدبير و مـيـل مـاازدواج جوانان را به تاخير افكنده است زيرا در صد يا دويست سال پيش مثلا يك دانشجو تـحـصـيلات خود را هيجده و بيست سالگي خاتمه مي داد و در آغاز فشار غريزه يااوائل بلوغ براي ازدواج آمـاده بـود و بـسـيار اندك بودند كسانيكه تا سي و يا چهل سالگي براي رشته هاي علمي و تخصصي , زحمت مي كشيدند . امـا در عـصر حاضر دانشجويان تازه بعد از بيست سالگي وارد رشته هاي تخصصي علمي وصنعتي مـي شوند و پس از فراغت از تحصيل مدتي نيز در جستجوي وسيله تامين معاش برمي آيند معمولا پس از سي و پنج سالگي قادر به ازدواج و تاسيس خانواده خواهندبود . پس جوانان امروز مدتي طولاني را در فاصله ميان بلوغ و ازدواج كه بخشي بسيار حساس و دوران نمو جنسي و طغيان غريزه و صعوبت مقاومت در برابر هوي و هوس و ظواهر فريبنده زندگي است , مي گذارنند . مـا نبايد اين بخش حساس را از حساب عمر و يا نظام اجتماع بشري ساقط كنيم و اگرما بخواهيم حـسـابـي بـراي اين بخش طولاني و حساس عمر باز نكنيم و فكري در اين باره ننماييم نتيجه آن شـيـوع فساد و بي اعتنايي نسبت به بهداشت , نسل , اخلاق , درميان مردان و زنان اجتماع خواهد بود . پـس چـه بايد كرد ؟ ( برتراند راسل دربرابر اين سوال مي گويد ) : راه صحيح براي حل اين مشكل ايـن اسـت كه قوانين مدني براي اين بخش حساس از عمر يكنوع ازدواج موقتي را براي دختران و پسران روا دارندكه موجب تحميل بار مشكلات زندگي عائلي و ازدواج دائم نباشد و در عين حال ايشانرااز مفاسد مختلف و اعمال نامشروع و تحمل رنج روحي بار گناه و تخلف از اصول وقوانين و نـيـز از امـراض گـونـاگون محفوظ دارد اين نوع ازدواج در اصطلاح راسل ازدواج بدون فرزند نـامـيـده مـي شـود آيـا در ايـن شـرايـط كـه استفاده از ازدواج دائم امكان پذير نيست با طغيان غريزه جنسي چه بايد كرد ؟ آيا در اين زمينه ها بايد رياضت كشيد و رهبانيت اختيار كرد؟و آيا همه جـوانان حاضرند تحمل كنند و عفت و پاكي خويش را حفظ كنند ؟ يا بايدفكر ديگري كرد ؟در اين جـا دو راه بـيـش نـيـسـت يـكي اينكه جوانان را بخود واگذاريم تا پسران ودختران با هم روابط نـامـشروع برقرار سازند و آن همه مفاسد و عواقب وخيم راناديده بگيريم آيا اين راه , راه صحيحي است ؟ آيا اين دختران و پسران پس از اين همه روابط نامشروع در دوران ازدواج دائم خويش , ديگر مـرد زنـدگـي و زن خانواده خواهند بود ؟راه ديگر اينكه ازدواج موقت را براي آنان تجويز كنيم تا بدين وسيله به غريزه جنسي خود پاسخ مشروع بدهند و بتوانند خويش را حفظ كنند .
بي شك راه صحيح همين راه دوم است چرا كه در غير اين صورت جوانان راهي براي ارضاي شهوت خود ندارند ودست به هرگونه بي عفتي و گناه خواهند زد بهترين شاهد ما آمار فساد و بي عفتي است كه در جرائد و مجلات به چشم مي خورد:
يكي از مجله هاي آمريكا به نام ويسپرد مي نويسد :شـمـاره اطفال غير قانوني به ده ميليون مي رسد و در فرانسه از هر صد كودك هفت نفرآنها غير مشروع مي باشد .بـسـيـار تـاسـف انـگيز است كه عده اي در پندار خويش از همين راهها مشكلات جوانان رادر بحران هاي مذكور حل كرده و ارزشهاي اخلاقي آنان را به كلي از نظر دورمي دارند .
ايـنـان تـجـويز مي كنند كه جوانان در گناه و بي عفتيها فرو روند اما اجازه نمي دهند كه از قانون عـالـي ازدواج مـوقـت اسـتـفاده كنند به يقين قضاوتهاي بيجاو ايرادهايي هم كه كرده اند از آنجا سـرچـشـمه مي گيرد كه اين مساله مهم ( ازدواج موقت ) را از ديدگاه مذهب مطالعه ننموده و آنچنانكه بايد و شايد از نظر حقوق واجتماعي آنرا ارزيابي نكرده اند . مـخـالـفـان ازدواج موقت چه مي گويند ؟مخالفان قانون ازدواج موقت به گمان خود ايرادهايي كـرده انـد كـه مـا براي روشن شدن مطلب , آنها را ذكر مي كنيم و پاسخ هريك را يادآور مي شويم:
اشـكال 1 - پيمان زناشويي اگر موقت باشد زن و مرد نمي توانند پيوند مهر و دوستي را با يكديگر محكم سازند .
پاسخ - اين اشكال در اثر توجه نداشتن به حكمت تشريع اين قانون پيدا مي شود زيراهمان طور كه در پيش گفته شد ازدواج دائم براي جوابگويي به خواسته هاي جنسي كافي نيست و ازدواج موقت به منظور اشباع غريزه جنسي از راه صحيح و عاقلانه در شرايطمذكور تشريع شده است . اگـر اين ازدواج هم به منظور تشكيل خانواده و انس گرفتن دو همسر با يكديگر تشريع شده بود اين اشكال مورد داشت ولي با توجه به حكمت تشريع اين قانون , ديگر موردي ندارد . بلكه مي توان گفت ازدواج موقت بهترين راه براي كساني است كه در آستانه ازدواج قرار گرفته و مـي خواهند توافق اخلاقي بين خويش و همسري را كه ازدواج با اورا در نظر دارند به دست آورند زيـرا در ايـن صـورت آنـان مـي توانند مدتي با هم ازطريق مشروع معاشرت كنند و از خصوصيات اخلاقي يكديگر آگاه كردند تا پس از توافق اخلاقي , ازدواج موقت را تبديل به دائم نمايند .
اشكال 2 - ازدواج موقت در اجتماع شيعه از ناحيه زنان و دختران استقبال نشده است .
پاسخ - بايد ديد اين نفرت نسبت به ازدواج موقت , از كجا پيدا شده است . بـدون ترديد اين مطلب مولود تبليغات مسموم و نيز سوء استفاده هايي است كه مردان هوسران در اين زمينه كرده اند . بديهي است كه اين سوء استفاده ها را نبايد به حساب اصل قانون گذارد . در پـيش نوشته شد كه ازدواج موقت مانند ازدواج دائم در نظام دينداري , شرايط ومقرراتي دارد كه بايد زن و مرد تمام آنها را در نظر بگيرند و در چهار چوبه آنهااين ازدواج را واقع سازند . تـرديـدي نـيست كه اگر حدود و شرايط مذكور ناديده گرفته شود و فقط به خواندن يك صيغه قـنـاعت شود اين نوع ازدواج عامل نفرت وانزجار مي گردد و افكار عمومي را نسبت به اين قانون مقدس و عالي بدبين مي كند .
----------------------------------------------------------------------
پرسش: بـرخـي از اهـل سـنـت مـعتقدند كه جواز ازدواج موقت براي آن صادر شد كه به تدريج جلوي زنا گرفته شود همانگونه كه تحريم قمار , شراب به تدريج صورت گرفت .
پاسخ : حاصل اين حرف آن است كه رسول خدا يك بار متعه را جايز شمردند و بار ديگر حرام ودوباره آن را جايز دانسته و بار چهارم حرام . امـا اولا , بـا فرض دلالت آيات درسوره معارج و مومنون , كه آياتي مكي مي باشند , بر حرمت متعه همانگونه كه قائل مي گويد , بايد گفت كه اين آيات را رسول خدا ابتدا نسخ فرموده اند , سپس اين نسخ را نيز نسخ كرده اند . آيا اين چيزي جز مسخره گرفتن آيات و سنن نبوي است ؟ ثانيا ; همه آياتي كه از زنا منع كرده و آن را حرام شمرده اند بسيار صريح وروشن اند و هيچ تدريج و تدرجي در آنها به چشم نمي خورد و همه آياتي مكي اند . درحالي كه آيه متعه مدني است . ثـالـثـا ; تـرخـيص و اجازه منسوب به پيامبر اكرم (ص ) , در چند مرتبه , اگر ترخيص واجازه غير شـرعي است , و فرض آن است كه متعه زنا و فحشا است , بايد گفت ( العياذباللّه ) كه پيامبر اكرم (ص ) با دستور خدا مخالفت كرده اند . در حاليكه ايشان معصوم بوده , هيچ گاه مخالفت با خدا نمي كنند . و اگر ترخيص ايشان شرعي بوده است , ديگر متعه زنا و فحشا به حساب نمي آيد .
----------------------------------------------------------------------
پرسش : چرا در روايات در مواردي ازدواج موقت حرام شده است ؟
پاسخ : در متون حديثي و روايي ما آنچه در اين رابطه مذكور است ، دو روايت هست:
1- در روايت اول امام صادق ( ع ) متعه را بر دو نفر از اصحاب خود تا زماني كه در مدينه هستند، حرام مي فرمايند ( عمار ساباطي و سليمان بن خالد ) و دليل آن را چنين بيان مي كنند كه شما با من رفت و آمد فراواني داريد و خوف آن مي رود كه اگر متعه كنيد، حكومت وقت شما را دستگير كند و عليه شيعه تبليغ نمايد، ( وسايل الشيعه ، كتاب نكاح، ابواب متعه ، باب 5، ح 5 )
2- در روايت دوم امام صادق ( ع ) متعه را در مدينه و مكه منع مي فرمايند كه ممكن است به خاطر نفوذ و قدرت فراوان حكومت وقت در آن زمان باشد، ( مستدرك الوسايل ، كتاب نكاح، ابواب متعه ، باب 5، ح 6 ) . البته سند و دلالت هر دو روايت نياز به بررسي دارد.
وحيدي
مستندات شيعه بر جواز ازدواج موقت (متعه)
سئوال : شيعه بر جواز ازدواج موقت (متعه) به چه دلايلى استناد ميكند؟
پاسخ اول:
يكي از مشكلات مهم اجتماعى كه تمام جوامع بشرى كم و بيش با آن روبهرو هستند، مشكل جنسى ـ خصوصاً در سطح نوجوانان و جوانان ـ است. اين مشكل با بيبندوبارياى كه اخيراً از راههاى مختلف؛ مانند ماهواره، سيدي، ويدئو و نوارهاى مبتذل به وجود آمده، شديد شده دشمن با تمام قوا و با تهاجم همهجانبه فرهنگى به روح پاك جوانان و نوجوانان حمله كرده است.
حال چه بايد كرد؟ از طرفى نميتوان جلو غرايز جنسى را با شدّت و خشونت گرفت و با آن مقابله كرد و از طرف ديگر بيبندوبارى نيز ضررها و خطرات عظيمى به دنبال داشته و جوانها را بيارداه و بيتقوا كرده و به انحطاط ورطه فساد كشانده است. علاوه بر اين مشكل معيشتى هم بيداد ميكند. پس راه حلّ اين مشكل چيست؟
در ذيل به بررسى راه كارهاى ممكن ميپردازيم و در ميان آنها به كارآمدترين آنها اشاره خواهيم كرد:
1ـ اين كه جوانان را از هر راهى كه ممكن است دعوت به آرامش و خاموش كردن آتش شهوت نماييم: اگرچه با جبر و خشونت باشد. روانشناسان و جامعهشناسان اين راه كار را نميپسندند، زيرا اين رفتار باعث ضررهاى روانى و ناهنجاريهاى اجتماعي جبرانناپذيرى خواهد شد و چه بسا تا سر حدّ خودكشى يا جنون كشيده شود.
2ـ جوانان را به بيبندوبارى دعوت نموده و هر نوع معاشرت جنسى را آزاد بگذريم، همانگونه كه برخى از دولتهاى شرقى و غربى اين راه حلّ را پيش گرفتهاند. ولى اين راه حل نيز مانند راه حلّ قبلى مورد تأييد روانشناسان، جامعهشناسان و روانپزشكان نيست. اين روش با ارزشهاى ديني، اخلاقى و انسانى سازگارى ندارد. بيماريهاى خطرناك ناشى از بيبندوبارى جنسى از قبيل ايدز و غيره كه در روزگار كنونى جامعه بشرى را تهديد ميكند به دنبال خواهد داشت.
3ـ جوانان را با همه مشكلات به سوى ازدواج دائم سوق داده و تشويق نماييم؛ اگرچه به ايجاد صندوقهاى خيريه يا اختصاص دادن بودجههاى كلان براى اين امر خير نياز باشد. ولي اين راه حلّ نيز اگرچه بخشى از مشكل را حل ميكند، اما نميتواند فراگير و اساسي باشد، زيرا تنها مشكل مالى نيست تا با كمكهاى مالى بخواهيم آن را جبران نماييم، بلكه مشكلات ديگري؛ مانند تحصيلات و غيره نيز وجود دارد.
فيلسوف معروف، دكتر برتراند راسل، يكى از مشكلات جنسى را اينگونه به تصوير ميكشاند: «سن ازدواج خودبهخود و به مرور زمان به تأخير ميافتد، زيرا دانشجو در هجده يا بيستسالگى موقع شكوفايى ذهن و رشد عقلى اوست كه ميتواند درس بخواند در حالى كه اين زمان درست شروع اوج شهوت يك جوان است. حال با در نظر گرفتن اين مطلب كه دروس و علوم تخصصى شده ـ كه حق هم همين است وگرنه بشر به پيشرفت علم دست نيافته و از قافله تمدن بشرى عقب ميماند ـ چه بايد كرد؟ آيا با مجبور كردن جوانان به ازدواج دائم با تحميل مشكلات مختلف زندگى و جلوگيرى فيزيكى از بيبندوباري، مشكلات جوانان حلّ خواهد شد؟»[1]
4ـ راه حلى كه دكتر راسل پيشنهاد نموده و قرنها قبل از آن، اسلام آن را مطرح كرده است همان پيشنهاد ازدواج موقّت است. منتها با حدود و شرايطى خاص، يعنى كسانى كه ميتوانند ازدواج دائم كرده و بر مشكلات فائق آيند بايد همين كار را انجام بدهند و كسانى كه از اين راه نميتوانند بر مشكلات متعدد آن غلبه كنند بايد راه حلّى منطقي و شرعى براى آنها انديشيده شود تا با رفع نياز جنسى از بيبندوبارى و هرج و مرج جنسى ـ كه مشكلات فراوانى را براى جوامع بشرى اعم از دنيوى و اخروى فراهم كرده ـ جلوگيرى شود، اين راه حلّ؛ ازدواج موقت نام دارد.
بعد از تبيين اين راه حل، به بيان ادله شرعى آن پرداخته و موضوع را از چند جهت بررسي مينماييم:
1ـ بررسى ادله جواز ازدواج موقت در قرآن و روايات؛
2ـ بررسى نسخ يا عدم نسخ حكم ازدواج موقت؛
3ـ جايگاه صحابه و تابعين در بحث ازدواج موقت؛
4ـ پاسخ به برخى از اشكالها.
ادله جواز ازدواج موقت
الف) دليل قرآني
قرآن كريم درباره ازدواج موقت ميفرمايد: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهِنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)؛[2] «از هر زنى كه به طور مشروع كام گرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كامجويى به عنوان مهر مقرّر داشتهايد به او بپردازيد».
اين آيه مربوط به ازدواج موقت است، زيرا:
اولاً: در آيات قبل، حكم ازدواج دائمى و حكم مهر آن به روشنى بيان شده و تكرار آن بدون وجه است.
ثانياً: در ازدواج دائمى به مجرد اجراى صيغه عقد ازدواج، مهر برعهده شوهر واجب ميشود و پرداخت نصف آن قبل از آميزش در صورت مطالبه همسر واجب است، در حالى كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كامجويى شوهر از همسرِ خويش مرتبت شده است.
احمدبن حنبل در مسند و ابوبكر جصاص در احكام القرآن و ابوبكر بيهقى در السنن الكبرى و قاضى بيضاوى در انوارالتنزيل و ابنكثير در تفسير القرآن الكريم و جلالالدين سيوطى در درّالمنثور و قاضى شوكانى در تفسير فتح القدير و شهابالدين آلوسى در روح المعانى از جمله مؤيّدين نزول آيه در نكاح متعه هستند. لذا برخى از صحابه آيه را با تفسيرش اينگونه تلاوت مينمودند: «فما استمتعتم به منهنّ ـ الى اجل مسمّى ـ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة.»[3]
ب) دليل روايي
1ـ جابر ميگويد: «ما در عهد رسول خدا(ص) و ابيبكر متعه ميكرديم تا آن كه عمر آن را نهى كرد.»[4]
2ـ ابنعباس ميگويد: «همانا آيه متعه محكم است و نسخ نشده است.»[5]
3ـ عمرانبن حصين ميگويد: «آيه متعه بر پيامبر(ص) نازل شد و آيهاى بعد از آن در نسخ متعه بر پيامبر نازل نگشت. رسول خدا ما را به آن امر نمود و لذا با وجود رسول خدا از متعه بهره ميجستيم. رسول خدا از دنيا رفت در حالى كه ما را از آن نهى نفرمود. تا آن كه شخصى به رأى خود هرچه خواست گفت.»[6]
تنها از ابنجريح هجده حديث در حلّيت متعه رسيده است،[7] تا چه رسد به بقيه راويان.
4ـ مسلم از جابربن عبدالله و سلمة بن الاكوع نقل ميكند: منادى رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و فرمود: رسول خدا به شما اذن داده كه متعه كنيد. در تعبيرى ديگر چنين آمده است: رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و اذن داد كه متعه كنيم.[8]
5ـ مسلم در كتاب صحيح به سندش از ابينضرة نقل ميكند: ما نزد جابربن عبدالله بوديم كه شخصى نزد او آمد و گفت: ابنعباس و ابنزبير در متعةالنكاح و متعةالحجّ اختلاف نظر دارند. جابر در جواب فرمود: ما اين دو نوع متعه را با رسول خدا(ص) انجام ميداديم، تا اين كه عمر از آن دو نهى كرد و ما ديگر انجام نداديم.»[9]
6ـ مسلم در صحيح از عروة بن الزبير نقل ميكند: عبدالله بن زبير روزى در مكه در ميان جمعي گفت: گروهى كه خدا قلبهايشان را كور كرده همانند چشمهايشان به متعه فتوا ميدهند (منظور او ابنعباس بود). ابنعباس جواب داد: تو از حق منحرفي، به جان خودم متعه در زمان رسول خدا انجام ميشد. ابنالزبير به او گفت: اگر راست ميگويى انجام ده، به خدا سوگند! اگر انجام دهى تو را سنگسار ميكنم.»[10]
روايات بسيارى در مورد حليت متعه در زمان رسول خدا و خلافت ابيبكر و قسمتى از خلافت عمربن خطاب وجود دارد كه علامه سيد جعفر مرتضى عاملى بيش از صد و ده روايت را به اين مضمون از كتب اهل سنت نقل كرده است.[11]
موارد اشتراك بين ازدواج دائم با متعه
ازدواج دائم و ازدواج موقت (متعه) در امورى با يكديگر اشتراك دارند كه در ذيل به پارهاي از آنها اشاره مينماييم:
1ـ عقدى مشتمل بر ايجاب و قبول باشد و مجرد تراضى و معاطات كافى نيست.
2ـ عقد بايد به الفاظ خاصى از قبيل: زوجت، انكحت، متّعت باشد نه هر لفظي.
3ـ مانع شرعى از سبب و نسب يا رضاع غير از آن موجود نباشد.
4ـ در حال حيض يا نفاس جماع ممنوع است.
5ـ با دخول احتياج به عدّه است و بدون دخول يا در حالت يائسگى زن، احتياج به عده نيست.
6ـ فرزند، ملحق به شوهر است؛ اگرچه عزل هم كرده باشد.
7ـ اولاد، ملحق به پدر و مادرند. لذا تمام آثار آن از قبيل: ارث و نفقه بر آنها مترتب ميشود.
8ـ حضانت و احكام آن.
9ـ حرمت ازدواج با زن مشترك.
10ـ منتشر شدن حرمت به سبب دامادى و شيردادن.
11ـ احتياج شروط عامه از قبيل: بلوغ، عقل، اختيار و مانند آن.
12ـ در زن باكره احتياج به اذن وليّ است.
فرضيه نسخ حكم ازدواج موقت در قرآن كريم
1ـ برخي، آيه: (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغي وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ)[12] را ناسخ آيه جواز و حلّيت متعه دانستهاند، به اين صورت كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويى به دو مورد منحصر شده است: يكى ازدواج دائم، و ديگرى ملك يمين، و ازدواج موقت، خارج از اين حكم است.
در پاسخ به اين فريضه بايد گفت كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوتى ندارد؛ اگرچه در برخى از احكام نيز با هم اختلاف جزئى دارند.
ثانياً: آيه مورد نظر از آيات مكّى است، در حالى كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدني است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است، در حالى كه ناسخ بايد از نظر زمان بعد از منسوخ باشد.
2ـ برخى معتقدند كه آيه متعه به آيه ميراث نسخ شده است. فخر رازى ميگويد: «اگر زن متعه همسر انسان است بايد توراث بين زوج و زوجه برقرار باشد، زيرا خداوند متعال ميفرمايد: (وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجَكُمْ)؛ نصف اموالى كه همسران شما به جاى گذاردهاند مال شماست. در حالى كه به اتفاق، بين زن و شوهر در نكاح متعه توارث نيست.»[13]
در جواب ميگوييم:
اوّلاً: آيه ميراث قبل از آيه متعه نازل شده است.
ثانياً: مسئله عدم توارث نزد اماميه اجماعى نيست، بلكه برخى از علما قائل به ثبوت توارثاند، مگر اين كه عدم توارث را شرط كنند.[14]
ثالثاً: اشكالكننده بين نسخ و تخصيص اشتباه كرده است؛ زيرا اين آيه، ناسخ حكم متعه نيست، بلكه طبق قاعده، روايات متعه مخصّص است. يعنى آيه ارث، عام بوده و شامل تمام همسران؛ چه دائم و چه منقطع ميشود، ولى اين عموم به دليلى كه بر عدم ارث زن متعه دلالت دارد تخصيص ميخورد.
رابعاً: عدم ارث دليل بر عدم زوجيت نيست، همانطورى كه زوجيت نيز دليل بر لزوم ارث نميباشد.
فرضيه نسخ در روايات
در برخى از روايات نيز وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) متعه را در فتح خيبر يا در تبوك و مانند آن منع كرده است.
درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور ميشويم:
1ـ برخى روايات، اين حكم را اختصاص به شرايط اضطرارى دانستهاند و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[15]
در اين صورت اين سؤال مطرح ميشود كه احكام اضطرارى تابع شرايط اضطرارياند و شرايط اضطرارى به زمان پيامبر(ص) اختصاص ندارند.
2ـ در مقابل، روايات ديگرى هستند كه بر بقاى حكم ازدواج موقت تا زمان نهى عمر دلالت دارد. اين مطلب را مسلمبن حجاج به چند سند از جابربن عبدالله انصارى روايت كرده است.[16]
3ـ با اين كه روايات نسخ بيانگر يك واقعهاند، ولى در آنها اختلاف و تعارضهاى بسياري وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها ميگردد. در تاريخ اباحه و نسخ، اختلافات ذيل به چشم ميخورد:
الف: سال فتح مكه. ب: سال فتح خيبر. ج: حجةالوداع. د: غزوه تبوك.[17]
مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد و نه با علم و حكمت الهى سازگار است.
نكته قابل تأمل ديگر اين كه بسيارى از اين روايات از سبرةبن معبد جهنى نقل شده است كه در آن ماجراى ازدواج موقت به صورتهاى مختلف نقل شده است.
4ـ از ابنعباس روايت شده: «متعه رحمتى براى امّت محمّد(ص) بود و اگر نهى عمر نبود غير از قليلى از مردم به زنا روى نميآوردند.»[18]
5ـ فخر رازى و ديگران جمله مشهورى را از عمربن خطاب درباره تحريم متعه نقل كردهاند كه گفت: «دو متعه در زمان رسول خدا(ص) حلال بود، ولى من آن دو را حرام ميكنم و هر كسى آن دو را انجام دهد، عقوبت خواهم كرد: يكى متعه زنان و ديگرى متعه حج.»[19]
6ـ گروهى امثال شافعى و اصحابش و اكثر اهل ظاهر؛ حتى ـ بنابر قولى ـ احمد بن حنبل بر اين عقيدهاند كه سنت نميتواند قرآن را نسخ نمايد؛ اگرچه متواتر باشد.[20]
ابن حازم همدانى ميگويد: «جماعتى از متقدّمين و برخى از متأخرين قائل به منع نسخ قرآن به سنّتاند، همانگونه كه خبر واحد نميتواند خبر متواتر را نسخ نمايد.»[21]
ابو داود سجستانى ميگويد: «از احمد بن حنبل سؤال شد كه آيا حديث و سنت، حاكم بر كتاب خدا است يا نه؟ او در جواب گفت: من جرأت نميكنم كه اينگونه در حق قرآن سخن بگويم، ولى ميتوان گفت كه سنت ميتواند مفسر قرآن باشد، قرآن را تنها قرآن ميتواند نسخ نمايد.»[22]
نسخ متعه به اجماع
قاضي عياض ميگويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر تحريم آن قرار گرفت، مگر رافضيها كه قائل به بقاى حليت آن هستند.»[23]
نووي نيز در شرح صحيح مسلم ميگويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر حرمت آن تعلق گرفت، مگر روافض.»[24]
در جواب اين استدلال ميگوييم:
اوّلاً: اگر دليل اهل سنت اجماع است، چرا به نص تمسك ميكنند، زيرا در جاى خود به اثبات رسيده كه تمسك به اجماع در موردى فايدهبخش است كه نصّ وجود نداشته باشد.
ثانياً: طبق روايات صريح، متعه در زمان رسول خدا(ص) و ابيبكر و بخشى از خلاف عمر بن خطاب حلال بوده است.
ثالثاً: اهل سنت معتقدند كه اجماع نه نسخ ميشود و نه به سبب او حكمى نسخ ميگردد.[25] حال چگونه اجماع ميتواندحكمى را كه به كتاب و سنت ثابت شده نسخ كند.
رابعاً: در جاى خود گفته شده كه اجماع اگر مدرك و مستند آن معلوم باشد بايد رجوع به مدرك نمود، و به طور مستقل اعتبارى ندارد.
خامساً: اجماع بعد از خلاف نميتواند خلاف سابق را برطرف سازد و شكى نيست كه بين صحابه در مسئله حرمت نكاح متعه اختلاف بوده است.
سادساً: ادعاى اجماع بر تحريم نكاح متعه صحيح نيست، زيرا كثيرى از صحابه و تابعين و ديگران؛ مثل اهل مكه، يمن و اكثر اهل كوفه قائل به استمرار حكم اباحه نكاح متعه بودهاند.
موقف صحابه و تابعين در قبال ازدواج موقت
جماعتي از صحابه و تابعين كه قائل به حلّيت متعه و عدم نسخ آن بودهاند عبارتاند از:
عمرانبن حصين، عبدالله بن عمر، سلمةبن اميه، معبد بن اميه، زبير بن عوام، خالد بن مهاجر، ابى بن كعب، ربيعة بن اميه، سمرة بن جندب، سديّ، مجاهد، ابن اوس مدني، انس بن مالك، معاوية بن ابيسفيان، ابن جريح، نافع، صبيب بن ابى ثابت، حكم بن عتيبه، جابر بن زيد، براء بن عازب، سهل بن سعد، مغيرة بن شعبه، سلمة بن اكوع، زيد بن ثابت، خالد بن عبدالله انصاري، يعلى بن اميّه، صفوان بن اميه، عمرو بن حوشب، عمرو بن دينار، ابن جرير، سعيد بن حبيب، ابراهيم نخعي، حسن بصري، ابن مسيب، أعمش، ربيع بن ميسره، ابيالزهرى مطرف، مالك بن انس، احمد بن حنبل (در برخى از حالات) و ابو حنيفه در (بعضى موارد).[26]
پاسخ به شبهات
مخالفان ازدواج موقت شبهاتى را مطرح كردهاند كه غالباً ناشى از نداشتن تصوير و آگاهى صحيح از ازدواج موقت يا برخى پيشداوريها و ذهنيتهاى اشتباه در اين باره است. در اين جا به برخى شبهات مطرح شده پاسخ ميدهيم.
1ـ هدف از ازدواج، تشكيل خانواده و توليد نسل است، اين هدف در ازدواج دائمى حاصل ميگردد، نه ازدواج موقت كه هدف از آن ارضاى غريزه جنسى است.[27]
جواب: شكى نيست كه يكى از اهداف حكيمانه ازدواج، توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ولى اين يگانه هدف ازدواج محسوب نميشود، ارضاى غريزه جنسى از طريق مشروع و جلوگيرى از انحراف و فساد در جامعه بشرى و تأمين بهداشت روان و سلامت اخلاقى نيز از اهداف مهم ازدواج موقت است. هرگاه شرايط ازدواج دائم به هيچعنوان فراهم نيست، ازدواج موقّت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. علاوه بر اين چه بسا افرادي كه به انگيزه توالد و تناسل نيز اقدام به ازدواج موقّت ميكنند.
2ـ ازدواج موقت، با كرامت و شرافت زن منافات ندارد، زيرا نوعى اجير كردن انسان است.
جواب: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائم تفاوتى ندارد و آنچه زن از مرد ميگيرد مهريه به شمار ميرود. عقد ازدواج اعم از دائمى و موقّت نوعى داد و ستد مالى نيست، بلكه پيمانى است مقدس كه براساس انگيزهاى معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار ميشود و پرداخت مهريه از احكام شرعى آن است. شگفتآور است افرادى كه چنين ايرادي بر ازدواج موقت ميگيرند، بهره كشيهاى شيطانى و شهوانياى كه در دنياى جديد از زن ميشود را از مظاهر تمدن و انسانيت ميشمارند![28]
به علاوه در ازدواج موقت كرامت و شرافت زن تأمين شده است زيرا ارضاى نيازهاى جنسي تنها به مردان اختصاص ندارد.
3ـ ازدواج موقت سبب به وجود آمدن فرزندانى ميشود كه از پناهگاه امن خانواده محروم بوده و در نتيجه به خيل فرزندان ولگرد و بيپنا ميپيوندند و سرانجام دست به بزهكارى و انحراف ميزنند.
جواب: اگرچه در ازدواج موقت زاد و ولد ممنوع نيست، ولى تفاوت آن با ازدواج دائمى اين است كه مرد و زن بدون رضايت ديگرى ميتوانند از آن جلوگيرى كنند. اين حكمِ ويژه، راه مناسبى براى جلوگيرى از بحرانى است كه در اشكال مطرح شده است. علاوه بر اين آنچه منشأ پديد آمدن نابسامانيهاى اجتماعى و اخلاقى در مورد فرزندان بيپناه است، مسئوليتناپذيرى والدين است كه در اين باره فرقى ميان ازدواج موقت و دائم وجود ندارد.
4ـ ازدواج موقت سبب ميشود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند يا برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه امكان ازدواج پدر و مادرى با فرزندان خود يا برادر و خواهر وجود دارد.
جواب: ازدواج موقت به هيچوجه با آن چه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشى از سهلانگارى پدران و مادران است. هرگاه آنان مسائل مربوط به زندگى زناشويى خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمى ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند هيچگاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.
در پايان لازم به ذكر است كه ازدواج موقت نبايد مانند قانون تعدد زوجات و نظاير آن، توسط برخى از مردان مورد سوء استفاده قرار بگيرد.
به هر حال اين سوءاستفاده از ازدواج موقّت، سوژهاى به دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امرى مستهجن و موهن به شمار آورند. امام صادق(ع) با آن كه ميفرمايد: «يكى از موضوعاتى كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[29] ولي امام كاظم (ع) عليبن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقّت زده مورد عتاب قرار داده و ميفرمايد: «تو را با ازدواج موقّت چه كار؟ در حالى كه خداوند تو را از آن بينياز كرده است.» و به ديگرى فرمود: «اين كار براى كسى رواست كه خداوند او را با داشتن همسرى از اين كار بينياز نكرده است.»[30]
بنابراين هرگز مقصود قانونگذار از تشريع اين قانون اين نبوده است كه وسيلهاى براى هوسراني و هواپرستى حيوانصفتان يا وسيله بيچارگى عدهاى زنان اغفال شده و فرزندان بيسرپرست فراهم شود، بلكه هدف از آن جلوگيرى از فسادهاى اجتماعى و ناهنجاريهاي جامعه ميباشد.
* شيعهشناسى و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضواني، ج 2، صص: 170ـ180
پاسخ دوم:
ضرورت ازدواج موقت
شريعت اسلام، شريعت جهانى و ابدى است. و از طرفي، همه ابعاد و نيازهاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را مورد توجه قرار داده است. آيين اسلام براى آنكه بتواند به رسالت جهاني، جاويدان و همه جانبه خود جامه عمل بپوشاند شرايط غيرعادي، احكام و قوانين ويژه آنها را مقرر داشته است.
يكي از نيازهاى طبيعى انسان، نياز به ازدواج است، اين نياز از نحوه آفرينش مرد و زن سرچشمه ميگيرد. قرآن كريم، آن را از نشانههاى حكمت و قدرت الهى دانسته ميفرمايد: (و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون) (روم/ 21): در اين آيه كريمه به برخي از آثار سازنده و اهداف حكيمانه ازدواج اشاره شده است. ازدواج كانونى گرم و سرشار از محبت و مودّت را بنيان مينهد و در سايه آن انسان به آرامش روحى دست مييابد و در نتيجه بهداشت روحى و روانى او تأمين ميگردد.
ازدواج سبب ادامه يافتن نسل بشر و تشكيل جوامع بشرى ميشود كه منشأ تمدن و تكامل مادى و معنوى انسان ميگردد: (و الله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رزقكم من الطيبات) (نحل/ 72): در كنار اين اهداف و اغراض عقلانى و معنوي، غريزه جنسى انسان نيز به طريق مشروع ارضاء ميگردد. و اين، خود نتايج معنوى بزرگي را به دنبال دارد. بدين جهت است كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است «من تزويج فقد احرز نصف دينه». و نيز بدين جهت است كه آن حضرت ازدواج را از محبوبترين امور دانسته است «ما بنى فى الاسلام بناء احب الى من التزويج».
اكنون اگر واقعبينانه به زندگى بشر و شرايط گوناگون آن بنگريم اين حقيقت را مييابيم كه نيازهاى بشر در مسئله ازدواج به گونهاى است كه دو گونه ازدواج را طلب ميكند.
يكي ازدواج دائمى و ديگرى ازدواج موقت، ازدواج دائمى براى شرايط عادى و معمولى زندگي، و ازدواج موقت براى شرايط غيرعادي، از قبيل سفر در مدتى طولاني، مواردى كه در اثر جنگ و حوادث ديگر زنانى همسران خود را از دست ميدهند، و از طرفى هزينه ازدواج دائمى و مشكلات ديگر مانع از چند همسرى ميباشد. و مواردى مشابه آنچه بيان گرديد وضعيت غيرعادى را در مسئله زناشويى بوجود ميآورد. و از سويي، نياز به ازدواج نيازى است طبيعى و اجتنابناپذير، هرگاه از طريق ازدواج موقت، اين مشكل چارهانديشى نشود، روابط نامشروع جنسي، جامعه را به فساد و تباهى ميكشاند.
شريعت مقدس اسلام، درست باتوجه به واقعيت مزبور در زندگى بشر، دو گونه از ازدواج دائمى و موقت را تشريع كرده است. درباره ازدواج دائمى فرموده است: (و ان خفتم ان لا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع، فان خفتم الا تعدلوا فواحدة) (نساء/ 3): اگر از ازدواج با يتيمان از اين جهت كه مبادا با آنان به قسط رفتار نكنيد بيمناكيد، با زنان غيريتيم كه مورد پسند شماست ازدواج كنيد. دو همسر يا سه همسر يا چهار همسر ميتوانيد برگزينيد، ولى اگر از اجراى عدالت ميان آنها بيمناكيد، به يك همسر بسنده كنيد.
قرآن و ازدواج موقت
قرآن كريم درباره ازدواج موقت فرموده است: (فما استمتعتم به منهنّ فآتوهن أجورهن فريضة) (نساء/ 24): از هر زنى كه به طور مشروع كام برگرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كامجويى به عنوان مهر مقرر داشتهايد به او بپردازيد. دلايل اين كه اين آيه مربوط به ازدواج موقت است عبارتند از:
1ـ در آيات قبل از اين آيه حكم ازدواج دائمى و حكم مهر آن به روشنى بيان شده است، و تكرار آن بلا وجه است.
2ـ در ازدواج دائمى به مجرد اجراى صيغه عقد ازدواج، مهر بر عهده شوهر واجب ميشود پرداخت نصف آن قبل از آميزش (در صورت مطالبه همسر) واجب است در حالى كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كامجويى شوهر از همسر خويش مترتب شده است.
سنت و ازدواج موقت
3ـ گذشته از روايات اهل بيت(ع) كه آن را به ازدواج موقت (متعه) تفسير كردهاند.[31] در احاديث اهل سنت نيز اين تفسير از عدهاى از صحابه و تابعين روايت شده است. ابن عباس، أبى بن كعب و سعيد بن جبير و سدّى آيه را چنين قرائت ميكردند: (فما استمتعتم به منهن الى أجل مسمّى فآتوهن أجورهن فريضة)[32] و مجاهد نيز گفته است: اين آيه درباره ازدواج موقت نازل شده است.[33]
فخرالدين رازي، پس از ذكر قرائت أبى بن كعب و ابن عباس گفته است: «مسلمانان اينگونه قرائت را بر آن دو انكار نكردند. از اين جا به دست ميآيد كه درستى اين قرائت مورد قبول همه مسلمانان و اجماعى بوده است، در نتيجه مشروعيت ازدواج موقت مورد اجماع مسلمانان بوده است.[34]
احكام و خصوصيات
ازدواج موقت در چند حكم با ازدواج دائمى يكسان است كه عبارتند از:
1ـ موانع ازدواج (محرمات النكاح)
2ـ شرايط لازم به هنگام عقد ازدواج مانند در عدّه نبودن زن
3ـ اجراى صيغه مخصوص ازدواج
4ـ لزوم مهريه
5ـ احكام مربوط به فرزندان و خويشاوندان
6ـ احكام مربوط به ارث فرزندان از پدر و مادر و بالعكس
7ـ لزوم عدّه پس از پايان ازدواج براى زن
تفاوتهاي ازدواج موقت با ازدواج دائمى در امور ذيل است:
الف: در ازدواج موقت زن و شوهر از يكديگر ارث نميبرند.
ب: در ازدواج موقت نفقه زن بر شوهر واجب نيست.
ج: در ازدواج موقت زن حق قسم (همخوابگى با شوهر) ندارد.
د: در ازدواج موقت مرد حق عزل دارد.
ه: در ازدواج موقت با پايان يافتن مدت ازدواج فسخ ميگردد و اجراى صيغه طلاق لازم نيست.
و: پارهاى از تفاوتهاى ديگر كه دركتب فقه بيان شده است.
در هر حال، ازدواج موقت با ازدواج دائمى تفاوت ماهوى ندارد، و هر دو از اقسام نكاح شرعي به شمار ميروند و در بسيارى از احكام ازدواج يكسانند.
اگرچه هر يك احكام ويژهاى نيز دارند. روشن است كه داشتن احكام ويژه سبب تباين ماهوى و نوعى آن دو نخواهد بود. چنان كه در ديگر احكام شرعى نيز چنين است، مثلا هبه معوضه و غيرمعوضه، و هبه به خويشاوند و غيرخويشاوند احكام ويژهاى دارند، ولى همگى از اقسام يك نوع حكم شرعى به شمار ميروند كه هبه نام دارد.
فرضيه نسخ ازدواج موقت
از مطالب پيشين روشن شد كه در اصل مشروعيت ازدواج موقت ترديدى نيست، و اين مطلب مورد اجماع مسلمانان است، ليكن علماى اهل سنت مدعى نسخ آن شدهاند و در اين مورد برخي از آيات و نيز احاديثى كه در صحاح و مسانيد آنان روايت شده، استناد كردهاند.
فرضيه نسخ در قرآن
برخي، آيه (و الذين لفروجهم حافظون الى على ازواجهم او ما ملكت أيمانهم فإنهم غير ملمومين * فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون) (نساء/ 34) دانستهاند. به اين بيان كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويى در دو مورد منحصر شده است، يكى ازدواج، و ديگرى ملك يمين، و متعه (ازدواج موقت) از هيچ يك از دو قسم ياد شده نيست، اين كه از قسم ملك يمين نيست، روشن است، و اين كه از قسم ازدواج نيست، زيرا نفقه، ارث و قسم (حق همخوابگي) كه از احكام ازدواج است، در آن نيست.
پاسخ اين است كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمى تفاوت ندارد، اين دو از ازدواج پارهاى از احكام مشترك دارند، و پارهاى احكام مخصوص. تفصيل اين مطلب پيش از اين گذشت.
ثانياً: آيه سوره مؤمنون از آيات مكى است، در حالى كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدنى است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است. در حالى كه ناسخ بايد از نظر زمان پس از منسوخ باشد.
عجيب اين است كه هرگاه به آنان گفته شود: چرا آيه مؤمنون ناسخ ازدواج با كنيزان كه در سوره نساء آمده است نيست. آنجا كه فرموده است: (فمن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات فما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات) (نساء/ 25).
پاسخ ميدهند، آيه مؤمنون مكى است، ولى آيه مربوط به نكاح الاماء (ازدواج با كنيزان) مدنى است، و مكى نميتواند ناسخ مدنى باشد. ولى اين مطلب را در مورد متعةالنساء (ازدواج موقت) فراموش ميكنند.[35]
فرضيه نسخ در روايات
درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور ميشويم:
1ـ برخى از روايت نسخ گفته شده است، اين حكم به شرايط اضطرارى اختصاص داشته است، و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[36] در اين صورت اين سؤال مطرح ميشود كه احكام اضطرارى تابع شرايط اضطرارياند، و شرايط اضطرارى به زمان پيامبر(ص) اختصاص نداشته است. چنان كه مثلا حليت أكل ميته در شرايط اضطراري، به زمان صدر اسلام اختصاص نداشته، و هميشه در شرايط اضطرارى جايز خواهد بود.
2ـ در مقابل اين دسته از روايات ديگرى وجود دارد كه بر بقاى ازدواج موقت تا وقتى كه عمر از آن نهى كرد، دلالت دارند. اين مطلب را مسلم به چند طريق از جابر بن عبدالله انصارى روايت كرده است.[37]
3ـ با اين كه روايات نسخ بيانگر يك واقعهاند، در آنها اختلافات و تعارضهاى بسيارى وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها ميگردد از نظر زمان و تاريخ اباحه و نسخ اختلافات ذيل به چشم ميخورد:
الف: سال فتح مكه، ب: سال فتح خيبر، ج: حجة الوداع، د: تبوك.[38]
مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع و نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد، و نه با علم و حكمت الهى سازگار است.
نكته قابل تأمل ديگر اين است كه بسيارى از اين روايات از سبرةبن معبد جهنى نقل شده است. وى ماجراى ازدواج موقت خود را نقل كرده است، در اين نقل نيز تفاوتها و تعارضهاي بسيارى به چشم ميخورد. گاهى گفته شده است وى با پسرعمويش همراه بودند، و درباره ازدواج موقت با زنى گفتگو كردند. و او ازدواج با سبرة را برگزيد، زيرا وى خوشسيما بود و ردايى گرانبها بر دوش داشت. و گاهى گفته شده است، او خوشسيما بود ولى ردايي كهنه داشت اما پسر عمويش بدمنظر بود ولى ردايى گرانبها داشت. و گاهى گفته شده است، آن زن ازدواج با پسر عموى سبره را انتخاب كرد. گاهى گفته شده است، فردى كه با سبرة همراه بود از قبيله بنى سليم بود نه از قبيله جهينه. گاهى نقد شده است سبره مهر ازدواج موقت خود را يك برد قرار داد، و در نقل ديگر آمده است كه وى با دو بُرد ازدواج كرد. روشن است كه با وجود چنين اختلافات و تعارضهايى روايات نسخ از چنان اعتبارى برخوردار نيستند كه بتوان آنها را ناسخ حكم قطعى قرار داد. به ويژه آن كه با روايات دال بر عدم نسخ نيز معارضه دارند.
4ـ از ابن عباس روايت شده كه گفته است: «ما كانت المتعة الا رحمة رحم الله بها اُمّة محمد(ص) لولا نهيه (يعنى عمر) عنها ما احتاج الى الزناء الا شفي»[39] مفاد اين روايت اين است كه متعه توسط پيامبر(ص) نسخ نشده است، بلكه عمر از آن نهى كرده است. اين حديث مؤيد حديث جابر است كه پيش از اين نقل گرديد.
5ـ طبرى و ثعلبى در تفسير آيه (فما استمتعتم به منّهن) (نساء/ 24) يعنى آيه مربوط به ازدواج موقت از علي(ع) روايت كردهاند كه فرمود: «لولا انّ عمر نهى عن المتعة مازنى الاّ شقي»[40] اين مطلب از آن حضرت از ائمه اهل بيت(ع) به صورت متواتر نقل شده است. اين روايت نيز مؤيد حديث جابر در عدم نسخ ازدواج موقت توسط پيامبر اكرم(ص) ميباشد.
6ـ اين جمله از خليفه دوم مشهور است كه گفته است: «متعتان كانتا على عهد رسول الله(ص) و أنا انهى عنهما و أعاقب عليها: متعة الحج و متعة النساء»[41] اين سخن به روشني بر اين مطلب دلالت ميكنند كه ازدواج موقت در زمان پيامبر(ص) نسخ نشده است، و عمر از آن نهى كرده است.
سخني از فخرالدين رازي
فخرالدين رازى اين نقل را مسلم دانسته و از آن بر منسوخ بودن ازدواج موقت استدلال كرده و گفته است: «خليفه اين سخن را در حضور صحابه پيامبر(ص) و آشكارا بيان كرده است. در اين صورت نميتوان گفت مقصود او اين بوده كه متعه همچنان بر مشروعيت خود باقى است. ولى من اجازه نميدهم به آن عمل شود. چون اين معنا موجب كفر خليفه، و نيز كفر ديگر صحابه است كه با او مخالفت نكردند. پس بايد گفت: مقصود او اين بوده است كه اگرچه متعه در زمان پيامبر(ص) مباح و مشروع بود، ولى من ميدانم كه پيامبر اكرم(ص) آن را نسخ كرده است، بدين جهت اجازه انجام آن را نخواهم داد.»[42]
يادآور ميشويم در اين جا احتمال ديگرى وجود دارد و آن اينكه نهى خليفه از دو متعه حج و ازدواج موقت، مسند به نسخ آن توسط پيامبر(ص) نبود، بلكه مستند به اجتهاد شخصى خود او بود. يعنى استنباط او اين بود كه اين دو متعه به خاطر پارهاى مصالح در زمان پيامبر(ص) تشريع شد، ولى از نظر او آن مصالح در زمان وى وجود نداشت، بدين جهت آن را ممنوع كرد. بر پايه اين وجه، خواه اين اجتهاد را درست بدانيم يا نادرست، نه تكفير خليفه لازم ميآيد و نه تكفير ديگر صحابه پيامبر(ص)، در اين صورت بر مجتهدان اهل سنت است كه مصالح و مفاسد امور را بسنجد و درباره نهى خليفه تصميم بگيرند. چنانكه درباره متعه حج به نهى خليفه عمل نميشود، الزامى بر پايبندى به نهى او درباره متعةالنساء (ازدواج موقت) هم وجود ندارد.
به عبارت ديگر، نهى خليفه از ازدواج موقت، نهى دينى نبوده، بلكه نهى مدنى و سياسي بوده است. يعنى او به عنوان خليفه و حاكم اسلامى در آن زمان ازدواج موقت را به صلاح امت اسلامى نميديده است، بدين جهت از آن نهى كرده است. ولى برخى از محدثان سطحينگر از درك اين مطلب ناتوان بودند. و از سوى ديگر ميخواستند براى فعل خليفه محمل درست شرعى پيدا كنند، مسئله نسخ را مطرح كردند و گرفتار اين همه تهافت و تعارض در كلام خويش شدند.[43]
پاسخ به شبهات
مخالفان ازدواج موقت شبهاتى را مطرح كردهاند كه غالبا ناشى از نداشتن تصوير و آگاهى صحيح از ازدواج موقت يا برخى پيشداوريها و ذهنيتهاى اشتباه در اين باره است. در اين جا برخى را مطرح كرده به آنها پاسخ ميدهيم:
1ـ هدف از ازدواج تشكيل خانواده و توليد نسل است. اين هدف از ازدواج دائمى حاصل ميشود، نه از ازدواج موقت كه هدف آن ارضاى غريزه جنسى است.[44]
پاسخ: در اين كه يكى از اهداف حكيمانه ازدواج توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ترديدى نيست، وى اين يگانه هدف ازدواج محسوب نميشود، ارضاء غريزه جنسى از طريق مشروع و جلوگيرى از انحراف و فساد در جامعه بشرى و تأمين بهداشت روحى و سلامت اخلاقى نيز از ديگر اهداف مهم ازدواج است. هرگاه شرايط به گونهاى نيست كه بتوان از طريق ازدواج دائمى اين هدف را تحصيل كرد، ازدواج موقت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. گذشته از اين، چه بسا كسانى به انگيزه توالد و تناسل دست به ازدواج موقت ميزنند، و نه صرفا به قصد ارضاى مشروع و غريزه جنسي، زيرا چنان كه گفته شد، احكام مربوط به توالد و تناسل در هر دو ازدواج يكسان است.
2ـ ازدواج موقت با كرامت و شرافت زن منافات دارد، زيرا نوعى كرايه دادن انسان و جواز انسان فروشى است، كرامت زن اجازه نميدهد كه در مقابل گرفتن وجهى از مرد خود را در اختيار او قرار دهد.
پاسخ:
چنان كه گفته شد، ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمى تفاوتى ندارد، و آنچه زن از مرد ميگيرد. مهريه به شمار ميرود. در هر دو ازدواج مرد حق استمتاع از همسر خود را دارد، و در مقابل پرداخت مهريه به زن بر او واجب است. عقد ازدواج ـ اعم از دائمى و موقت ـ نوعى داد و ستد مالى و اجاره نيست، بلكه پيمانى است مقدس كه بر اساس انگيزهاى معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار ميشود، و پرداخت مهريه از احكام شرعى آن است. شگفتآور اين است كه كسانى كه چنين ايرادى را بر ازدواج موقت ميگيرند، بهرهكشيهاى شيطانى و شهوانى كه در دنياى جديد از زن ميشود را از مظاهر تمدن و انسانيت ميشمارند.
كيست كه نداند امروز در جهان غرب، زيبايى زن، آواز زن، هنر و ابتكار زن، جسم و روان زن و بالاخره شخيت زن، وسيلهاى ناچيز در خدمت سرمايهدارى اروپا و امريكاست. چگونه است كه اگر زنى با شرايط آزاد با يك مرد به طور موقت ازدواج كند، بر خلاف شرافت و كرامت زن اقدام كرده است، ولى اگر زنى در يك عروسى يا شبنشينى و مجلسى لهو و لعب در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براى ارضاى تمايلات جنسى آنها هزار و يك حركت نمايشى را انجام دهد، و حنجره خود را پاره كند، تا مزد معينى دريافت كند، برخلاف كرامت و شرافت زن عمل نكرده است!؟[45]
3ـ ازدواج موقت سبب بوجود آمدن فرزندانى ميشود كه از پناهگاه امن خانواده محرومند، و در نتيجه، به خيل فرزندان ولگرد و بيپناه ميپيوندند، و سرانجام دست به بزهكارى و انحراف ميزنند.
پاسخ:
اگر چه در ازدواج موقت توالد و تناسل ممنوع نيست، ولى تفاوت، آن با ازدواج دائمى اين است، كه مرد و زن بدون رضايت ديگرى ميتواند از آن جلوگيرى كند، اين حكم ويژه راه مناسبى براى جلوگيرى از بحرانى است كه در اشكال مطرح شده است، گذشته از اين، آنچه منشأ پديد آمدن نابسامانيهاى اجتماعى و اخلاقى در مورد فرزندان بيپناه است، مسئوليتناپذيرى والدين است، و در اين باره فرقى ميان ازدواج موقت و دائمى وجود ندارد. هرگاه والدين، افرادى مسئوليتپذير و آگاه باشند، در تربيت و مراقبت فرزندان خود كوتاهى نخواهند كرد، و نابسامانيهاى مزبور رخ نخواهد داد.
4ـ ازدواج موقت سبب ميشود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند، برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه، چه بسا پدر و مادرى با فرزند خود ازدواج كنند، و يا برادر و خواهرى با يكديگر ازدواج نمايند.
پاسخ: ازدواج موقت به هيچ وجه با آنچه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشى از سهلانگارى پدران و مادران است، هرگاه آنان مطالب مربوط به زندگى زناشويى خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمى ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند، هيچگاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.
سوءاستفاده ممنوع
با كمال تأسف بايد اذعان كرد كه ازدواج موقت ـ بسان قانون تعدد زوجات و نظاير آن ـ توسط برخى از مردان و زنان مسلمان مورد بيحرمتى قرار گرفته است. مردان و زنان هوسباز، فلسفه و حكمت اين قانون مهم و ضرورى اسلامى را زير پا گذاشته، و صرفا براى كامجويي و هوسرانى به آن عمل كردهاند. اين سوءاستفاده از ازدواج موقت سوژه در دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امرى مستهجن و موهن بينگارند و ترويج كنند. بدين جهت است كه ائمه اطهار مردان زندار را از آن منع كردهاند، ولى در عين حال براى آنكه اهميت و ضرورت آن را مورد تأكيد قرار دهند، با عقيده اهل سنت كه سبب متروك شدن سنت نبوي(ص) گرديده است كه به وضوح در روايات ائمه طاهرين(ع) به چشم ميخورد.
امام صادق(ع) فرموده است: «يكى از موضوعاتى كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[46] با اين حال امام كاظم(ع) على بن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقت زده بود مورد عتاب قرار داده و فرموده است: «تو را با ازدواج موقت چه كار، در حالى كه خداوند تو را از آن بينياز كرده است.» و به ديگرى فرمود: «اين كار براى كسى رواست كه خداوند او را با داشتن همسرى از اين كار بينياز نكرده است.» كسى كه داراى همسر است، فقط هنگامى ميتواند دست به اين كار بزند كه دسترسي به همسر خود نداشته باشد.»[47]
به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه هرگز منظور و مقصود قانونگذار از وضع و تشريع اين قانون، و منظور ائمه اطهار(ع) از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده است كه وسيله هوسرانى و هواپرستى براى حيوان صفتان، يا وسيله بيچارگى براى عدهاى زنان اغفال شده و فرزندان بيسرپرست فراهم كند.[48]
* درآمدى بر شيعهشناسي؛ على ربانى گلپايگاني، صص: 282ـ295
پينوشتها:
1 . الفلسفة القرآنية، عباس محمود عقاد، ص 73، به نقل از دكتر راسل.
2 . نساء(4) آيه 24.
3 . ر.ك: به جامع البيان، طبرى ذيل آيه شريفه.
4 . صحيح مسلم، ج 4، ص 131 و مسند احمد، ج 6، ص 405 و فتح الباري، ج 9، ص 149.
5 . الكاشف، ج 1، ص 498 و تفسير الخازن، ج 1، ص 357.
6 . صحيح بخاري، ج 2، ص 168 و ج 6، ص 33 و صحيح مسلم، ج 4، ص 48 و سنن نسايي، ج 5، ص 155 و مسند احمد، ج 4، ص 426.
7 . فتح الباري، ج 9، ص 150.
8 . صحيح مسلم، ج4، ص 130، باب نكاح المتعه و صحيح البخاري، ج 7، ص 13.
9 . صحيح مسلم، ج 4ف ص 131، باب نكاح المتعه.
10 . صحيح مسلم، ج 4، ص 133، باب نكاح المتعة.
11 . زواج المتعة، ج3.
12 . معارج (70) آيه 29 و 31.
13 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 5.
14 . سرائر، ابن ادريس، ج 2، ص 624 و انتصار، سيد مرتضي، ص 114.
15 . صحيح بخاري، ج 3، ص 246 و صحيح مسلم، ج 2، ص 1027، طبع بيروت، دار احياء التراث العربي.
16 . صحيح مسلم، ج 2، ص 1023.
17 . نقض الوشيعة، سيد محسن امين عاملي، ص 298 و 303.
18 . النهايه، ابناثير، ج 2، ص 488.
19 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 52.
20 . المستصفي، غزالي، ج 1، ص 124 و الاحكام، آمدي، ج 3، ص 139.
21 .ارشاد الفحول، ص 190 و الاحكام فى اصول الأحكام، ج 4، ص 107.
22 . الاعتبار، ص 28 و 29.
23 . فتح الباري، ج 9، ص 150.
24 . شرح نووى بر صحيح مسلم، ج 9، ص 180.
25 . البناية فى شرح الهداية، عيني، ج 4، ص 100.
26 . ر.ك به: الغدير، ج 1، ص 220 و الزواج المؤقت فى الاسلام، ص 123 و المتعة، فكيكي، الاحكام الشرعية فى الاحوال الشخصية، ج 1، ص 28.
27 . تفسير المنار، ج 5، ص 8.
28 . ر. ك: نظام حقوق زن در اسلام، ص 67.
29 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 82.
30 . همان
31 . وسائل الشيعة: ج 14، ابواب المتعة، باب اول.
32 . مقصود اين است كه آنان كلمه «أجل مسمّي» را به عنوان تفسير به هنگام قرائت آيه اضافه ميكردند.
33 . تفسير ابن كثير: 2/244.
34 . مفاتيح الغيب: 10/51ـ52.
35 . سيد شريف الدين عاملي، الفصول المهمة: ص 74ـ75.
36 . صحيح بخاري: 3/246، طبع بيروت، دارالمعرفة. صحيح مسلم: 2/1027، طبع بيروت، داراحياء التراث العربي.
37 . صحيح مسلم: 2/1023.
38 . ر.ك: سيد محسن امين نقض الوشيعة: ص 298ـ303؛ شرف الدين عاملي، مسائل فقهية: ص 63ـ64؛ علامه امينى الغدير: 6/2255، شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، اصل الشيعه و اصولها: ص 171.
39 . ابن الاثير، النهاية: 2/488، كلمه شفي، ابن اثير در معنى الاّ شفا گرفته است: الا قليل من الناس.
40 . سيد شرف الدين عاملي، الفصول المسلمة: ص 79.
41 . فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب: 10/52.
42 . همان: ص 54.
43 . اصل الشيعه و اصولها: ص 175ـ178.
44 . تفسير المنار: 5/8.
45 . استاد مرتضى مطهري، نظام حقوق زن در اسلام: ص 67.
46 . نظام حقوق زن در اسلام: ص 82.
47 . همان.
48 . همان.
خصوصيات مصلح جهانى در روايات اسلامى
سئوال : خصوصيات مصلح جهانى در روايات اسلامى ؟
جواب :
خصوصيات آن مصلح جهانى در روايات اسلامى به نقل شيعه و اهل سنت اين گونه است:
1ـ او از اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) است، 389 روايت.
2ـ او از فرزندان امام على(عليه السلام) است، 214 روايت.
3ـ او از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است، 192 روايت.
4ـ او نهمين فرزند حسين(عليه السلام) است، 148 روايت.
5ـ او از فرزندان امام سجاد(عليه السلام) است، 185 روايت.
6ـ او فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است، 146 روايت.
7ـ او دوازدهمين پيشوا از ائمه اهل بيت است، 136 روايت.
8ـ رواياتى كه از ولادت او سخن مى گويد، 214 روايت.
9ـ رواياتى كه مى گويد عمرى طولانى دارد، 318 روايت.
10ـ رواياتى كه مى گويد غيبت او طول خواهد كشيد، 91 روايت.
11ـ رواياتى كه مى گويد هنگام ظهور او، اسلام جهانگير خواهد شد، 27 روايت.
12ـ رواياتى كه مى گويد هنگام ظهور او زمين پر از عدل و داد خواهد گشت، 132 روايت.
بر اين اساس، وجود اين مصلح جهانى در آينده بشريت، طبق روايات و احاديث اسلامى، امرى قطعى و مسلم و ترديد ناپذير است. اما آن چه در آن اختلاف است، در تولد اوست، يعنى اين كه آيا اين مرد، به دنيا آمده و از آن هنگام تا كنون زنده است، يا آنكه در آينده متولد خواهد شد؟
شيعه و گروهى از اهل تحقيق اهل سنت، به رأى اول معتقدند، باور دارند كه امام مهدى(عليه السلام) از مادرش نرجس در سال 255 هـ . به دنيا آمده و تا امروز زنده است. گروهى از اهل سنت هم معتقدند در آينده به دنيا خواهد آمد.
اعتقاد شيعه آن است كه امام مهدى(عليه السلام) در سال 255 هـ . در سامرا در خانه پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى(عليه السلام) به دنيا آمد و تا اين لحظه همچنان زنده است.(1)
1. سيماى عقايد شيعه، ص 251.
ديدگاه اهل تسنن درباره امام مهدى(عليه السلام)
سئوال ديدگاه اهل تسنن درباره امام مهدى(عليه السلام) چیست ؟
جواب :
شيعه و سنى اعتقاد دارند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، به قدوم و ظهور او بشارت داده و به اصحابش فرموده است كه: خداوند او را در آخر الزمان ظاهر خواهد ساخت. احاديث در اين زمينه بسيار است كه ما در اينجا فقط به ذكر احاديثى كه در نزد اهل سنت ثابت و صحيح است بسنده مى كنيم.
در سنن ابو داود آمده است: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: (اگر از دنيا جز يك روز نماند، خداوند آن روز را بقدرى طولانى مى كند كه يكى از اهل بيتم برانگيخته شود، نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است، زمين را پر از عدل و داد مى كند پس از اينكه پر از ظلم و ستم شده باشد).(1)
در سنن ابن ماجه آمده است: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: (ما اهل بيتى هستيم كه خداوند بجاى دنيا، آخرت را بر ما برگزيد و همانا، اهل بيت پس از من آوارگى و مصيبتهاى زيادى مى بينند، تا اينكه قومى از سوى مشرق بر مى خيزند كه داراى پرچمهاى سياه هستند، و طلب خير مى كنند كه به آنها داده نمى شود، پس مى جنگند و پيروز مى شوند، و هر چه بخواهند به آنها داده مى شود ولى اين بار نمى پذيرند تا اينكه حكومت را بدست مردى از اهل بيتم واگذار مى كنند كه جهان را پر از عدل كند پس از آنكه پر از ظلم شده باشد).(2)
و همچنين ابن ماجه در سننش مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: مهدى از ما اهل بيتاست، مهدى از فرزندان فاطمه است و فرمود: (مهدى در امت من خواهد آمد، اگر حكومتش كوتاه باشد كمتر از هفت سال يا نه سال نخواهد بود كه امتم در طول دوران حكومتش، آنچنان متنعم مى شوند و از نعمتهاى الهى لذت مى برند كه هيچ زمانى چنين نبوده است؛ نعمتها فراوان مى شود، و اموال انباشته مى گردد تا جائى كه هر كس برخيزد و بگويد: يا مهدى به من بده، او بگويد: بردار).(3)
در صحيح ترمذى آمده است: (يكى از اهل بيت من، حكومت را بدست مى گيرد كه اسمش، اسم من است، و هر آينه اگر از دنيا جز يك روز باقى نباشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا او حكومت كند).
و فرمود: (دنيا تمام نمى شود تا مردى از اهل بيت من بر اعراب حكومت كند كه نامش نام من است).(4)
امام بخارى در صحيحش آورده است: ابن بكير روايت كرد از يونس، از ابن شهاب، از نافع مولاى قتاده انصارى كه ابوهريره گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: (چگونه خواهيد بود اگر فرزند مريم در ميان شما نازل شود و امام شما از خودتان باشد).(5)
حافظ در فتح البارى گويد: (اخبار به حد تواتر رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى بن مريم نازل مى شود و پشت سر او نماز مى خواند).(6)
ابن حجر هيثمى در صواعق المحرقه گويد: (احاديثى كه ذكر ظهور مهدى در آن آمده است، بسيار زياد و متواتر است).(7)
از معاصرين نيز افراد زيادى احاديث امام مهدى را نقل كرده اند، از جمله مفتى اخوان المسلمين سيد سابق در كتابش «العقائد الاسلاميه» كه گفته است: (اعتقاد به مهدى از عقائد اسلامى است كه بايد مورد تصديق قرار داد).
شيعيان نيز احاديث بيشمارى را درباره مهدى(عليه السلام)نقل كرده اند تا آنجا كه گفته شده است: از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)درباره حضرت مهدى(عليه السلام)آنقدر روايت شده كه درباره هيچ مورد ديگرى به آن اندازه نقل نشده است.(8)
1-سنن ابو داود، ج 2، ص 422.
2-سنن ابن ماجه، ج 2، حديث شماره 4082 و 4087.
3-سنن ابن ماجه، ج 2، حديث شماره 4086.
4-صحيح ترمذى، ج 4، حديث 2232 و 2230.
5-صحيح بخارى، ج 4، ص 143.
6-فتح البارى، ج 5، 362.
7-صواعق المحرقه، ج 2، ص 211.
8-همراه باراستگويان، ص 406.































