Super User
علت نامگذارى قرآن و اهلبيت به «ثقلين»
سئوال : علت نامگذاری قران و اهلبیت به ثقلین چیست ؟
كلمه «ثقلين» تثنيه است از ماده ثَقَل، به معناى متاع و توشه سفر و هر چيز نفيسى كه احتياج به محافظت داشته باشد(1) يا از ماده ثِقل به معناى سنگينى است.
ثعلب مى گويد: كتاب و عترت را ثقلين ناميدند؛ زيرا عمل به آن دو سنگين است و آن ها را به دليل بزرگ جلوه دادن قدر و منزلتشان ثقلين ناميدند.(2)
ابن حجر مكّى مى گويد: «سمّى رسول الله(صلى الله عليه وآله) القرآن وعترته ـ الأهل والنسل والرهط الأدنون ـ ثقلين؛ لأنّ الثقل كل شىء نفيس خطير مصون، وهذان كذلك؛ اذ كل منهما معدن للعلوم اللدنية والأسرار والحكم الإلهية، ولذلك حثّ النبىّ(صلى الله عليه وآله) على الاقتداء بهم والتعلّم منهم»؛ «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) قرآن و عترت را ثقلين ناميد. «ثقل» به هر چيز نفيسى گفته مى شود و كتاب و عترت از اين قبيل است؛ زيرا هر كدام از آن دو معدن علوم لدنّى و اسرار و حكمت هاى الهى اند، از همين رو، پيامبر(صلى الله عليه وآله)مردم را به پيروى از آن دو تأكيد و سفارش نموده است.»(3)
به بيانى ديگر: ثقل، عيارى است كه براى تثبيت ترازو وضع مى شود و آن دو به اين دليل به عيار تشبيه شده كه كتاب و عترت مايه استقرار حيات و زندگانى مردمند؛ يعنى با از بين رفتن آن دو استقرار و طمأنينه از حيات مردم برچيده خواهد شد.(4)
1. قاموس المحيط، ماده ثقل.
2. لسان العرب، ماده ثقل.
3. الصواعق المحرقه، ص 90.
4. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(2)، ص 327.
دروغ هایی از جنگ لیبی
ولتایرنت/ ترجمه از فوروم ایران آمریکا/
می گویند اولین قربانی جنگ حقیقت است. عملیات نظامی لیبی و قطعنامه ۱۹۷۳ که به آن جنبه قانونی می بخشد، با قوانین سازگار نیست. به افکار عمومی اینطور وانمود شده که این عملیات برای حمایت از مردم عادی که تحت سرکوب کورکورانه سرهنگ قذافی هستند لازم است. حال آنکه در واقع رسیدن به همان اهداف امپریالیستی کلاسیک مورد نظر است. برای شفافیت موضوع، چند نکته در ادامه ذکر می شود.
جنایت بر ضد بشریت
برای سیاه نمایی، مطبوعات آتلانتیست چنان تصویر کردند که صدهاهزار نفر برای فرار از قتل عام، به دنبال خروج از لیبی هستند. خبرگزاری ها از هزاران کشته صحبت کردند و «جنایت بر ضد بشریت». قطعنامه ۱۹۷۰ دادگاه کیفری بین الملل را مامور رسیدگی به «حملات سیستماتیک یا گسترده بر ضد مردم عادی» می کند.
درگیری های لیبی در واقع می توانند هم از منظر سیاسی مورد بررسی قرار گیرند و هم قبیله ای. کارگران مهاجر اولین قربانیان هستند. آنها به یکباره مجبور به ترک کشور شدند. هر چند جنگ بین طرفداران قذافی و شورشیان با خشونت زیاد همراه بود ولی نه به آن نسبتی که اعلام شده بود و هیچگاه سرکوب سیستماتیک بر ضد مردم عادی را شاهد نبودیم.ادامه….حمایت از «بهار عرب»
آلن ژوپه وزیر امور خارجه فرانسه هنگام سخنرانی در شورای امنیت از «بهار عرب» عموما و از شورش لیبیایی به طور ویژه تمجید کرد. این سخنرانی شاعرانه مقاصد شومی را پنهان می کرد: وی یک کلمه از سرکوب وحشیانه در یمن و بحرین سخن به میان نیاورد در حالی که از محمد ششم، پادشاه مراکش به عنوان یکی از انقلابیون یاد می کند. از زمان روی کار آمدن سارکوزی تصویر فرانسه در دنیای عرب به اندازه کافی فاجعه آمیز بود؛ گویی برای ترمیمش به این مواضع نیاز داشت.
حمایت اتحادیه آفریقا و لیگ عرب
از ابتدای حوادث، فرانسه، بریتانیا و آمریکا پشت سر هم اعلام می کنند که این جنگ غربی نیست (هر چند کلود گوئن وزیر کشور فرانسه «جنگ صلیبی» سارکوزی را مطرح کرد). آنها ادعا می کنند مورد حمایت اتحادیه آفریقا و لیگ عرب هستند. در واقع اتحادیه آفریقا ضمن محکوم کردن سرکوب و بر حق دانستن مطالبات دموکراتیک، همیشه با دخالت نظامی خارجی مخالفت کرده. لیگ عرب هم که مجموعه ای از رژیمهایی است که تحت تهدید انقلابی همسان هستند. آنها از اصول ضد-انقلاب غرب حمایت کردند -بعضی حتی فعالانه در بحرین مشارکت می کنند- ولی نمی توانند از یک جنگ واقعی غربی حمایت کامل کنند چرا که تبعاتش در داخل می تواند به قیمت براندازی خودشان تمام شود.
به رسمیت شناختن شورای ملی انتقالی لیبی
سه منطقه شورشی در لیبی وجود دارد. شورای انتقالی در بنغازی تشکیل شده است. این شورا در دولت موقتی که وزیر دادگستری قذافی اعلام کرده بود ادغام شد. همین شخص کسی است که دولت بلغارستان او را مسئول سازماندهی شکنجه پرستاران بلغاری و پزشک فلسطینی می داند که به مدت زیاد در زندان بودند. با به رسمیت شناختن شورای انتقالی و برائت بخشیدن به رییس آن، نیروهای ائتلاف، مخاطبین خود را انتخاب کرده و به عنوان سردمداران شورشیان تحمیل می کنند. بدینسان می توانند انقلابیون ناصری، کمونیست ها و خمینیست ها را از بازی خارج کنند.
هدف، خود را جلو انداختن و جلوگیری از آن چیزیست که در تونس و مصر اتفاق افتاد. فراموش نکنیم غرب، دولت حزب بن علی را بدون بن علی و دولت سلیمان را بدون مبارک تحمیل کرده بود که انقلابیون آنها را نیز بیرون کردند.
تحریم تسلیحاتی
اگر مقصود، حمایت مردم بود، می بایست تحریمی برای منع ورود مزدوران و سلاح به نفع رژیم قذافی برقرار می شد. به جای آن، گستره این تحریم به کل کشور و شورشیان تعمیم داده شده تا بتوان پیروزی احتمالی آن ها را پیش بینی و کنترل کرد. یعنی بازدارندگی انقلاب.
منطقه ممنوعه هوایی
اگر مقصود، حمایت مردم عادی بود، منطقه ممنوعه هوایی باید قلمرو شورشیان را در بر می گرفت (مانند منطقه کردستان در عراق). حال آنکه همه حریم هوایی کشور ممنوعه اعلام شده است. با این تدبیر، مؤتلفین امیدوارند بر روی موازنه قوا روی زمین اشراف داشته باشند و کشور را به چهار بخش تقسیم کنند (سه منطقه شورش و یک منطقه قذافی). این تقسیمات را باید در ابعاد بزرگتری مانند سودان و ساحل عاج دید: اولین مرحله از «بازتعریف جغرافیایی آفریقا.»
مسدود کردن دارایی ها
اگر مقصود، حمایت مردم عادی بود، باید تنها دارایی های شخصی قذافی، خانواده اش و سردمداران رژیم برای جلوگیری از دور زدن تحریم تسلیحاتی مسدود می شد. اما کل دارایی های دولت لیبی را مسدود کردند. در حالی که لیبی یک کشور نفت خیز با گنجینه ای قابل ملاحظه است که بخشی از آن در بانک جنوب پس انداز شده. این نهاد وظیفه اش حمایت مالی از پروژه های توسعه برای کشورهای جنوب است.
همانطور که هوگو چاوز گفت: این تحریم ربطی به حمایت مردم عادی ندارد و هدفش بازگرداندن انحصار به بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است.
ائتلاف داوطلبان
اگر مقصود، حمایت مردم عادی بود، باید سازمان ملل مسئول اجرای قطعنامه ۱۹۷۳ می شد. در عوض، عملیات نظامی در حال حاضر تحت فرماندهی US Africom است و بعد از آن قرار است به دست ناتو بیفتد. به همین دلیل احمد داوود اغلو وزیر امورخارجه ترکیه از بدعت های فرانسه عصبانی بود و از ناتو توضیح خواست.
واکنش ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه محکم تر بود؛ وی هشدار داد: «قطعنامه، “موذیانه و نامناسب” است. همین که آن را می خوانیم مشخص می شود که مجوز اقدام به هر کسی را بر ضد یک دولت مستقل می دهد. در مجموع مرا به یاد جنگ های صلیبی قرون وسطی می اندازد.»
تشعشات نيروگاه هسته اي فوكوشيما به گلاسگو رسيد
مقامات انگليسي مسئول كنترل ميزان تشعشات –راديو اكتيو- هسته اي روز سه شنبه 29 مارس 2011 تائيد كردند كه دستگاههاي اندازه گيري در شهر گلاسگو يكي از بزرگترين و پرجمعيت ترين شهرهاي اسكاتلند درشمال انگليس تشعشات راديو اكتيو از نوع آيوداين يكصد و سي و يك –Iodine 131- را كشف كرده اند. بنابه گزارش شبكه خبري اسكاي نيوز-sky News-سازمان حفاظت محيط زيست اسكاتلند هنوز هشدار براي اقدامات خاصي را نداده است . شبكه خبري مذكور گزارشي در بازه تاثير تشعشات هسته اي كشف شده روي سلامتي مردم ، محصولات كشاورزي ، شير و غيره نداده است و مقامات سازمان حفاظت محيط زيست انگليس و اسكاتلند گفته اند كه فعلا" خطري متوجه عموم نيست. لكن، باتوجه به اينكه مقامات دولتي ژاپن و ساير دولت ها اطلاعات واقعي و شفاف در اختيار عموم قرار نمي دهند مردم نگران سلامتي شان شده اند.
در پي بحران سياسي ضديت با انرژي هسته اي در آلمان دولت مردان انگليسي نيز نگران تظاهرات جديد به بهانه مخالف با انرژي هسته اي درلندن و در آستا نه مراسم ازدواج نوه ملكه انگليس مي باشند. يك كارشناس انرژي كه نخواست از او نام برده شود در باره اجلاس دولت هاي عضو پيمان ناتو به ميزباني فرانسه و انگليس در لندن بعد از ظهر روز سه شنبه 29 مارس 2011مرتبط با آينده ليبي گفت: " علت اينكه فرانسه و انگليس با عجله خواهان روي كار آمدن يك دولت جديد و طرفدار اروپا در ليبي هستند نگراني از افزايش قيمت نفت در بازار هاي بين المللي و نياز به نفت ليبي است كه از نوع سبك و مرغوب مي باشد. لكن، مشكلي كه باآن مواجه شده اند اختلاف منافع با ايتاليا و ساير كشور هاي اروپائي و آمريكا است."
آثار و ابعاد تربيتي و معنوي اسرار و معارف حج از ديدگاه امام خميني قدس سره
وَللّهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً...1
«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آنكس كه توان رفتن به آنجا را داشته باشد.»
مقدمه
حج، از باشكوهترين شعائر اسلامي و نمايش شكوهمند انسانهايي است كه از اقصينقاط عالم در يك نقطه، ـ مكه ـ وادي امن، گِرد ميآيند؛ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدا آمِنا...2؛ «و ابراهيم گفت: اي پروردگار من، اين شهر را جاي امني گردان.» و حاجي آنگاه كه با قافله عرفان راهيِ اين خانه ميشود و جامههاي رنگين دنيا از تن خويش برميكند و با پارچهاي سفيد و يكدست، ميان دريايي از انسانها به سوي خدا ميشتابد، اين عمل او لبيك به فرمان الهي است كه فرمود: وَللّهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً...3
«و بر مردم است حج خانه خدا، هر آنكس كه توان رسيدن بدانجا را داشته باشد.» حج، محل دفن آرزوها و آمال انسانهاست.
حج، برنامه و دستوري است براي سازندگي انسانها. متاعي كه در حج ميفروشند جز به زحمت تن و تصفيه روح به دست نميآيد.
در هريك از اعمال و مناسك حج، اسراري است كه مقصود آنها تربيت آدم است؛ از پوشيدن حوله احرام گرفته تا لبّيك گفتن، سپس دم فروبستن ولبّيك نگفتن به هنگام ديدن ديوارهاي مكّه، ورود به مسجدالحرام، ديدن كعبه و طواف خانه خدا، نماز پشت مقام ابراهيم، سعي در صفا و مروه و تقصير و در روزهاي بعد رفتن به مواقف ثلاث، حضور در عرفات و مشعر و منا و از احرام در آمدن و بازگشت بهسوي مكه و انجام اعمال مخصوص و... همه، جز آداب و برنامههايي براي تربيت و تصفيه روح بشر، چيز ديگري نيست. و اينك پرداختي به بعضي از آداب، كه از ظاهري با اهميتتر برخوردار است و تفسير حضرت امام خميني قدسسره درباره اسرارو ابعاد معنوي اعمال حج:
1 ـ حضور در ميقات
اوّلين منزلي كه حاجي بدان وارد ميشود و آغازين عمل اوست، حضور در ميقات است.حاجي وقتي به ميقات وارد ميشود، هرآنچه از دنيا و بهرههاي آن بههمراه دارد؛ مانند لباسهاي فاخر، زينتهاي مرسوم و متداول، وابستگيها و علقههاي مادّي همه را از خود دور ميسازد و به لباس احرام مزيّن ميشود.
2 ـ جامه احرام
حاجي آنگاه كه لباس احرام به تن ميكند، ميتواند مراتب و درجات بالايي از حضور را درك كند؛ زيرا از دنيا بهجز به يك جامه، آن هم جامهاي كه آراسته و پيراسته نيست و ظاهري ساده دارد، و چيز ديگري همراهش نيست.
جامه سپيد احرام نشانه پاكي و صفا و علامت طهارت است.عمل حاجي به قلب و جوارح اوست؛ بديهي است قلبي كه به طهارت و پاكي ميانديشدنميتواندظاهريناآراسته داشته باشد. او بايد جوارح خود را نيز پاك سازد؛ از همينرو به غسل و شستوشو قبل از به تن كردن جامه احرام سفارش شده است.
آنگاه كه لباس احرام به تن ميكند، طبق دستور اسلام حتي از بعضي از حلالها هم بايد بپرهيزد تا بندگي آموزد. از نگاه در آينه و زينت دربدن، حتّي از پوشاندن سر و روي پا و... ممنوع ميشود. جامه احرام جامه بندگي و اطاعت است.
«اين كه لباس دوخته را از تن بيرون ميآوري؛ يعني آن لباس گناه و عصيان را كه تاكنون تاروپود آن را بافتيد و دوختيد و در بر كرديد بيرون آوريد وگرنه چه فرقي است بين لباس دوخته و نادوخته؟! البته چنين نيست كه عبادت در لباس دوخته قبول نباشد، چون انسان در طول سال در لباس دوخته نماز ميخواند و عبادت ميكند؛ اما در حج قبول نيست، و اين براي آن است كه ميخواهند اسرار حج را به انسان تفهيم كنند كه او روزي را هم در پيش دارد كه بايد با لباس ندوخته وارد آن روز شود و آن روز مرگ است كه كفن در بر ميكند و در قيامت با همان كفن ظهور و حضور پيدا ميكند... امام سجاد عليهالسلام به شبلي فرمود: معناي كندن لباس دوخته شده؛ يعني خدايا! من ديگر لباس گناه در بر نميكنم و از هر گناهي توبه كردم.»4
آري، حاجي تا وقتي جامه رنگين دنيا بر تن دارد، پس هنوز مشغول است و هنگامي كه جامه رنگين از تن كند و جامه احرام پوشيد، ديگر هيچ ندارد و از تمام تعلقات ميرهد و چون خسي در ميقات در انبوه زائران گم ميشود؛ چون قطرهاي در اقيانوس.
3 ـ در معناي لبيك
«لبّيك أللّهمّ لبّيك، لبّيك لا شريك لك لبّيك، إنّ الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك لبيك»
حاجي از ميقات خارج ميشود در حالي كه لبّيكگو است، به عشق ديدار كعبه سر از پا نميشناسد و به عشق ديدار پروردگار اشك شوق ميريزد. حضرت امام خميني قدسسره ميفرمايند: «در لبّيك لبّيك «نه» بر همه بتها گوييد و فرياد «لا» بر همه طاغوتها و طاغوتچهها كشيد.»5 يعني با هرچه ظلم و جور است ستيز كنيد و از هواي نفس و شيطان درون گرفته تا شياطين برون و بتهاي زمان.
راز گفتن لبيك در اين است كه اي خدا، از اين لحظه ملتزم ميشوم كه تنها در مسير طاعت تو گام بردارم و چيزي جز حق بر زبانم جاري نكنم و زبانم را بر معاصي حرام گردانم. زائر خدا در حج با خداي خويش پيمان و ميثاق ميبندد؛ و در اصل تمامي اعمال حج پيماني است كه بين معبود و عبد بسته ميشود.
به فرموده امام خميني قدسسره :
«لبيكهاي مكرّر از كساني حقيقت دارد كه نداي حق را به گوش جان شنيده و به دعوت اللّهتعالي بهاسمجامع، جواب ميدهند. مسأله مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب. گويي گوينده از خود در اين محضر بيخود شده است. وجواب دعوت را تكرار ميكند و دنباله آن سلب شريك به معناي مطلق آن مينمايد كه اهلاللّه ميدانند نه شريك در الوهيت فقط. گرچه سلب شريك در آن نيز شامل همه مراتب تا فناي عالم در نظر اهل معرفت است و حاوي جميع فقرات احتياطي و استحبابي است مثل، «... الحمد لك والنعمة لك...» و حمد را اختصاص ميدهد به ذات مقدس، همچنين نعمت را و نفي شريك ميكند و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معناست كه هر حمدي و هر نعمتي كه در جهان هستي تحقق يابد حمد خدا و نعمت خداست، بدون شريك و در هر موقف و مشعري وقوف و حركتي و سكون و عملي اين مطلب و مقصد اعلي جاري است و خلاف آن شرك به معناي اعم است كه همه ما كوردلان به آن مبتلا هستيم.»6
آري، زائر به هنگام گفتن لبّيك بايد از هرچه به معناي تعلّق و تملّق است پرهيز كند تا شرط حضور در محضر باري تعالي را به دست آورد و در اين آزمون سرفراز شود.
او به دعوت خداي سبحان پاي در ميقات گذارده و لباس احرام بر تن كرده و از منزل و مأواي خويش براي ديدار كعبه و زيارت بيت عتيق دور شده و تمام زخارف دنيا را يكجا رها كرده و دنيا را به اهل خود واگذارده و اينك در محضر خداست. البته انسان هميشه در محضر خداست؛ چرا كه به فرمايش امام راحل قدسسره «عالم محضر خداست و...» ولي در همين محضر گسترده الهي، محضرهاي خاصي نيز وجود دارد كه انسان فقط در حالتها و موقعيتهاي خاص ميتواند وارد آن شود و اگر صاحب خانه دعوتي نكند شرط حضور در اين محضر عرفاني به دست نميآيد. پس معناي محضر الهي و كشف جمال ربوي در سخن امام اين است كه انسان بايد به مرتبت كشف و شهود برسد و براي رسيدن به اين مرتبه، زماني بهتر از موسم حج و مكاني بهتر از ديار وحي نيست؛ جايي كه انسان به دعوت خداي متعال آنجا حضور يافته و به نداي خداوند سبحان لبيك ميگويد. حاجي در اصل ميهمان خداست و ميهمان اگر بخواهد از ميزبان كمال استفاده را ببرد، بايد در محضر او باشد.
حاجي با لبّيك خود اعتراف ميكند كه: تو بيشريكي و خداي واحد واحدي.
اين اعتراف زباني بايد در عمل انسان نيز پياده شود. بسيارند انسانهايي كه زبان به سلب و نفي شريك براي خداي متعال ميگشايند امّا قلب و دلشان جايگاه شيطان است و اينجاست كه بايد زائر در مقام معامله با خدا درآيد و تمام تعلّقات را رها سازد و رضايت او را كسب كند و خطاب به پروردگار بگويد: الهي، حمد براي تو است، چون تو محمودي. نعمت از آنِ تو است، چون تو منعمي. همه فقيراند و ملك و حكومت براي تو است.
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكي و خدايي
نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي
حضرت امام قدسسره در اين باره ميگويد: «مراتب معنوي حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مينمايد؛ حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادي حج به طور شايسته و مو به مو عمل شود... و لبّيكهاي شما جواب دعوت حق تعالي باشد و خود را محرم براي وصول به آستانه محضر حق تعالي نماييد و لبيك گويان براي حق، نفي شريك به همه مراتب كنيد و از خود كه منشأ بزرگ شرك است به سوي جلّ و علا هجرت نماييد.»7
حضرت امام رحمهالله «خود» و «خوديت» را منشأ بزرگ شرك ميداند. خود چيست؟
«خود» همان غرور، كبر، نخوت و منيّت است؛ همان صفاتي كه فرعون را واداشت تا ادعاي ربوبيّت كند! پس منشأ همه آفات خودپرستي است.
4 ـ ورود به حرم و مكّه
حاجي آنگاه كه ديوارهاي مكّه را ميبيند، از گفتن لبيك باز ميايستد و با آمادگي تمام، براي انجام شعائر الهي، پا به بلداللّه الحرام ميگذارد.
مكّه معظمه و مشاهد مشرفه، موطن حوادث و نهضتهاي انبيا و پيامبر اسلام است. آنجا محل نزول جبرئيل امين و خاستگاه پيامبران بزرگ الهي است.
نور نبوّت پيامبر خاتم در اين سرزمين متجلّي شد و اسلام، اين دين كامل، از اين ديار به جهانيان عرضه گرديد. پيامبر بزرگ اسلام چه سختيها و بلايايي را در سرزمين مكه به دست ابوسفيانها و ابوجهلها كشيد، ليكن از پاي نايستاد و اسلام، آن نهال نوپا را به درختي تنومند و پرثمر تبديل كرد. امام خميني قدسسره درباره عظمت مكه و كعبه ميگويد: «مكّه جايي است كه همه انبيا خدمتگزار او بودند.»8
5ـ در بيان فلسفه طواف
...وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ9 ؛ «خانه آزاد را طواف كنيد.» خانهاي كه كسي نميتواند مالك آن شود. آري، زائران عاشق با طواف پيرامون كعبه كه آزاد از هر قيدي است، درس بندگي و آزادگي ميآموزند.
حضرت امام راحل گردش به دور خانه را رهايي از قيود دنيا شمرده ميگويند:
«در طوافِ حرمِ خدا، كه نشانه عشق به حق است، دل را از ديگران تهي كنيد و جان را از خوف غير حق پاك سازيد و به موازات عشق به حق از بتهاي بزرگ و كوچك و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد كه خداي تعالي و دوستان او از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان بريء هستند.»10
پس انسان به هنگام طواف، در مدار توحيد قرار ميگيرد و از هرچه شرك و پليدي است، دور ميشود.
6ـ حجرالأسود دست راست خداست
طواف از ركني كه حجرالأسود در آن است آغاز ميشود و حاجي از مكان حجرالأسود، آموزش بندگي ميبيند. حجرالأسود يمين خدا در زمين است. سنگي كه گويند در آغاز سياه نبود بلكه سفيد و درخشان بود همراه با مقام ابراهيم به زمين نازل شد و پيامبر فرمود: حجرالأسود ياقوتي سفيد از ياقوتهاي بهشت بوده و خداوند آن را به سبب لمس دست گناهكاران، دگرگون ساخت.
امام خميني قدسسره درباره استحباب استلام حَجَر ميگويد:
«در لمس حجرالأسود بيعت با خدا بنديد كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشيد و به اطاعت و بندگي آنان هركه باشد و هرجا باشيد سر ننهيد و خوف و زبوني را از دل بزداييد كه دشمنان خدا و در رأس آنان شيطان بزرگ زبونند، هرچند در ابزار آدم كشي و سركوبي و جنايتشان برتري داشته باشند.»11
همچنين درباره فلسفه عمل طواف به دور كعبه، در جملهاي كوتاه ميفرمايند:
«گردش به دور خانه خدا نشان دهنده اين است كه به غير از خدا، گرد ديگري نگرديد.»12
كعبه برترين نشانه خدا در روي زمين است و زائر خانه خدا همچون فرشتگان كه حول عرش خداوند هميشه در گردشند، ميچرخد. قرآن ميفرمايد:
وَتَرَي الْمَلاَئِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ...13
«فرشتگان را ميبيني كه به تسبيح و ستايش خداوند به طواف عرش مشغولند.»
همانطور كه طواف فرشتگان در عرش خدا نشانه عشق آنان به خداست، بنده نيز بايد همانند ملائك به مقام تسليم و رضا برسد و كعبه را طواف كند.
طواف يكي از بهترين حالات بنده در مقام تعظيم و تكريم خدا است.
انسان ميتواند در مطاف معرفتهاي بسياري بياموزد؛ زيرا كه در دايره توحيد، معرفت هسته مركزي است و آنكس كه به دور معرفت ميچرخد نور خدا در دلش جلوهگر ميشود.
7 ـ صفا و مروه
إِنَالصَّفَـاوَالْمَـرْوَةَ مِـنْ شَعَـائِرِ اللّهِ.14
«صفا و مروه از شعائر الهي است.»
به فرموده امام سجاد عليهالسلام اسرار بسياري در سعي ميان صفا و مروه وجود دارد. انسان در مسعي ميآموزد كه بايد از گناه به سوي خدا فرار كند و سعي كند كه با سرعت به طرف خدا برود.
حاجي در هنگام سعي بين صفا و مروه در حالت ترديد بين خوف و رجا است.
هروله و دويدن بين صفا و مروه، از گناه به سوي اطاعت و از غير به حق دويدن است. معناي تردد بين دو كوه صفا و مروه؛ يعني خدايا! من بين خوف و رجاء به سر ميبرم، نه خوف محض دارم و نه رجاء محض. نه آنچنان است كه فقط بترسم و هيچ اميد نداشته باشم و نه آنچنان است كه همه اميد باشد و هيچ ترس نباشد.15
معناي خوف آن است كه نسبت به كارهايي كه در اين دنيا انجام ميدهيم، هميشه خائف باشيم و گرنه حسّ غرور در وجود ما جوانه ميزند و درخت كبر و نخوت ريشه ميگيرد. و معناي رجاء و اميد اين است كه به لطف حف اميدوار باشيم كه اين اميدواري مايه نشاط او و راهنما به سوي تكامل باشد.
ايناست كهامام خميني قدسسره ميفرمايند:
«و در سعي بين صفا و مروه با صدق و صفا سعي در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او، همه بافتهاي دنيوي گسسته شود و همه شكها و ترديدها فرو ريزد و همه خوف و رجاهاي حيواني زايل شود...»16
8ـ اسرار عرفات
حاجي از مكّه هجرت ميكند و به عرفات، بيابان عرفان ميرسد؛ بياباني كه محلّ شناخت است، شناخت حق و دريافت نور.
جايي كه كسي ديگري را جز به مسلماني نميشناسد. حاكم و زيردست و وزير و رعيت امتيازي بر يكديگر ندارند. در عرفات آنچه با عنوان يك اصل پذيرفتني است بينشان بودن از تمام نشانهاست.
حاجي در عرفات بدنبال گمشدهاي ميگردد كه از ديدها و نظرها پنهان است.
چشمهاي ناسوتي است كه پرده ناسوت را كناري ميزند و حجاب را برطرف ميكند تا به نور جمال بقيةاللّه(عج) روشن شود.
قلبهاي رقيق و عاطفهمند است كه در عرفات و در محضر حق حضور مييابد و اشگ ميبارد و سرانجام ثمر ميگيرد.
عرفات آيتي از آيات الهي است. نشانهاي از رحمت حق است. در عرفات ميزبان قائم آل محمد است.
امام خميني قدسسره ميفرمايد:
«با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات برويد و در هر موقف، به اطمينان قلب بر وعدههاي حق و حكومت مستضعفان از چنگال استكبار جهاني باشيد و راههاي نجات را از حق در آن مواقف كريمه طلب كنيد.»17
در جاي ديگر ميگويد:
«با حال شعور و عرفان به مواقف ثلاث (عرفات و مشعر و منا) برويد»
عرفات و مشعر و منا كامل كننده حجّ است آدمي در اين مكانها، باديدن دريايي موّاج از انسانها به ياد صحراي محشر ميافتد كه همه انسانها براي حسابرسي اعمال در آنجا گرد ميآيند. اين درياي موّاج انساني از چه روي بدينجا آمدهاند. آيا اينان براي طلب دنيا در اينجا جمع گرديدهاند؟! آيا در اينجا جز از نشاط روح و معناي تعالي و جستجوي حق طلبانه چيزي هم از دنيا و تجمّلات آن وجود دارد؟!
امير مؤمنان حضرت علي عليهالسلام علت حضور زائر در عرفات اينگونه ميفرمايد: «ميدانيد وقتي زائر و انسان حجگزار احرام بست چرا بايد به عرفات رود و بعد بيايد كعبه را طواف كند؟ براي آنكه عرفات خارج از مرز حرم است و اگر كسي ميهمان خداست ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آن قدر دعا و ناله كند تا لايق ورود به حرم شود.»18
حاجي در سرزمين عرفات از جبلالرحمه، كوه رحمت بالا ميرود تا دعاي عرفه را آنجا بخواند، دعايي كه سرتاسرش عرفان و معناست، در قسمت چپ آن كوه بود كه سيد شهيدان حسينبن علي عليهماالسلام رو به كعبه آن دعاي معروف را قرائت كرد.
9ـ بيتوته در مشعر
امام خميني فرمودند با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد.
فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ...19
ثُمَّ أَفِيضُوامِنْ حَيْثُ أَفَاضَالنَّاسُ20
مشعرالحرام محدوده حرم است، اينجا محدوده حرم امن و ورودي حرم الهي است. اينجا محلي است كه بايد شب را در آن بتوته كرد.
در اين مكان است كه بايد به جمعآوري سنگ ريزه و به تعبير تهيّه سلاح پرداخت و به جنگ شيطان رفت.
10ـ فلسفه اعمال منا
مني بر وزن رضا يعني اميد و آرزو
از عرفات و مشعر كه ميگذري به منا سرزمين عشق و آرزوها قدم ميگذاري. پس آرزويت را از خدا بخواه، اما آنچه بر تو حلال نيست و استحقاق آن را نداري، آرزو نكن و به فرموده امام صادق عليهالسلام «لا تمنّ مالا يحلّ لك ولا تستحقّه».21 سزاوار نيست كه زائر خدا در چنين مكاني، به دنبال حوائج دنيوي باشد بلكه بايد به قصد قربت خواستههاي مشروع و معنوي و مادي خويش را طرح نمايد.
امام صادق عليهالسلام در علّت نامگذاري اين سرزمين به «منا» فرمودند: هنگامي كه جبرئيل در اين محلّ به حضرت ابراهيم عليهالسلام گفت: «تمنّ ابراهيم»؛ يعني ابراهيم! آرزوي خود را بيان كن، اين مكان «منا» نام گرفت. و آرزو در منا به معناي آرزوي دنيوي نيست بلكه آرزويي است همراه با اصرار و عاطفه ورزي.
انسانها با آروزهايي كه دارند، زندگي ميكنند و اصولاً بندگي بسياري از انسانها در گرو آرزوهايي است كه در دل و نهان خود دارند و چه آرزويي بهتر كه در سرزمين آرزو انسان از خدا آرزوي خير و عاقبت نيكو كند.
وقوف در منا براي حاجي به سبب اعمالي كه دارد از ديگر مواقف طولانيتر است پس رمز و راز منا نيز از ديگر مكانهاي بيرون از مكّه ميتواند بيشتر باشد.
امام خميني قدسسره در باره سرّ رفتن به منا ميفرمايد:
«پس به منا برويد و آرزوهاي حقّ را در آنجا دريابيد كه آن قرباني نمودن محبوبترين چيز خويش در راه محبوب مطلق است و بدانيد تا از اين محبوبها كه بالاترينش حبّ نفس است و حبّ دنيا تابع آن است نگذريد، به محبوب مطلق نرسيد و در اين حال است كه شيطان را رجم كنيد و شيطان از شما بگريزد و رجم شيطان را در موارد مختلف با دستورهاي الهي تكرار كنيد كه شيطان و شيطان زادگان همه گريزان شوند.»22
رمي جمرات در منا از مهمترين اركان اعمال ايام تشريق است و در روايات آمده است كه ابليس براي بار اول در جمره عقبه خود را بر حضرت ابراهيم عليهالسلام نماياند و آن حضرت با سنگريزههايي او را از خود دور ساخت و ابليس ديگر بار در جمره وسطي و اولي راه را بر او بست و ابراهيم عليهالسلام بار ديگر او را با پرتاب سنگ گريزان كرد. و ابليس به هنگام فرار به سرعت گريخت. و جمره و اجمار به معناي شتاب كردن و گريختن است؛ زيرا كه شيطان در اين مكان از برابر ابراهيم گريخت و اينك تو با رمي جمره و انداختن سنگ بر شيطان ظاهر، شيطان درون را نيز سركوب كن تا از شيطان پيروي نكند.
از ديگر وظايف زائر در منا ذبح قرباني است؛ در همان مكاني كه ابراهيم اسماعيل خويش را به قربانگاه برد تا به فرمان ايزدي امتحان سختي را پس دهد؛ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَي فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَي قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللّهُ مِنْ الصَّابِرِينَ23
«ابراهيم به اسماعيل ميگويد: خداوند مرا در خواب مأمور كرد كه تو را ذبح كنم! آيا حاضري؟ اسماعيل رو به پدر كرد و گفت: آنچه به تو امر شده انجام ده، به خواست خدا مرا از صابران خواهي يافت.»
آيا امتحاني بالاتر و سختتر از اين وجود دارد كه پدري سر فرزند خود را از تن جدا كند؟! البته خداوند رحيمتر از آن است كه چنين مقدّري را براي ابراهيم فراهم كند.
امام صادق عليهالسلام فرمود: «إذْبَح حَنْجرة الْهَوي وَ الطَّمَع عِنْدَ الذَّبِيحَة».24
«با قرباني كردن، حلقوم هوا و طمع را ذبح كن و از خود دور گردان.»
امام عليهالسلام در بيان روشنشان، بزرگترين شيطانها را شيطان درون و هواي نفس ميدانند. انسان همراه با وظيفه قرباني به ظاهر گوسفند در راه خدا، بايد نفس خود را بكشد و هواي خويش را سرببرد تا چشمش به دنيا و جمال آن نيفتد، پس تمام اعمال حج، جلوه معنوي و ملكوتي مخصوص به خود را همراه دارد. قرباني در ظاهر، قربانيِ باطن ميطلبد. اگر زائري در منا سرخود را ميتراشد و به زيبايياش لطمه ميزند. در اصل، غرور و تكبرش را منكوب ميكند.
مويِ سر، جمال و زيبايي انسان است و همانطور كه ميدانيد، در احكام فقهي آمده است كه اگر شخصي موي سر كسي را به زور و اجبار بتراشد، به زيبايي و جمال او لطمه زده و غرورش را شكسته است و بايد ديه بدهد، ولي حاجي به هنگامي كه از قربانگاه منا برميگردد، بايد سر به زير تيغ بگذارد و زيبايي ظاهري خود را در راه خدا فدا كند.
اذن ورود به حرم
پس از انجام اعمال مواقف سهگانه، زائر از پروردگار خويش اذن ورود به حرم و بازگشت به مكّه را ميطلبد تا براي انجام اعمال حج تمتع آماده شود.
پاورقيها:
17 ـ صحيفه نور، ج19، ص197
16 ـ صحيفه نور، ج20، ص18
10 ـ صحيفه نور، ج20، ص18
11 ـ همان.
1 ـ آل عمران : 97
14 ـ بقره: 158
12 ـ صحيفه نور، ج9، ص224
19 ـ بقره: 197
15 ـ عرفان حج، جوادي آملي، ص70
13 ـ زمر: 72
18 ـ اصول كافي، ج4، ص244؛ وسايل الشيعه، چاپ جديد، ج11، ص225
23 ـ صافات: 102
2 ـ بقره : 126
21 ـ عرفان حج، جوادي آملي، ص86.
20 ـ بقره: 198
22 ـ مصباح الشريعه، ج2، ص435
24 ـ نشريه زائر، ويژه ايام حجّ، شماره 17، سال 1377.
3 ـ آل عمران : 97
4 ـ عرفان حجّ ، ص48
5 ـ صحيفه نور، ج19، ص197
6 ـ صحيفه نور، ج19، ص42
7 ـ صحيفه نور، ج19، ص42
8 ـ صحيفه نور، ج20، ص145
9 ـ حج : 29
جمع نیکی ها در 4 چیز
![]()

مرحوم شیخ حرعاملی در کتاب احاديث قدسي آورده است: خداوند به حضرت آدم (ع) فرمود من بزودي همه نيكي ها را براي تو در چهار چيز جمع خواهم كرد.
حضرت آدم (ع) سوال کرد خداوندا آن چهار چيز كدامند؟
خداوند فرمود:
اولی مربوط به من است ...
دومي مربوط به خود توست ...
سومي مربوط به من و توست ...
چهارمي مربوط به تو و مردم است ...
حضرت آدم (ع) گفت خدايا آنها را برايم توضيح بده تا بدانم ...
خداوند متعال فرمود: آنچه كه مربوط به من مي باشد اين است كه : فقط مرا عبادت كني و چيزي را برايم شريك قرار ندهي ...
و آنچه مربوط به تو می باشد اين است كه من پاداش هر عمل نيك تو را بيش از ميزان استحقاقش مي دهم ...
و چیزی که مربوط به من و تو مي باشد اينكه تو دعا كني و منهم اجابت نمايم ...
و آنچه ميان تو و مردم است اينكه نسبت به مردم همان رفتاري را داشته باشي كه مي خواهي ديگران درباره تو داشته باشند.
حشاشون
ریشه این واژه درحقیقت کلمهء «حساسین» (ASSASSIN) است که لغت انگلیسی به معنای: قتل ناگهانی، قتل بطور غدر و خیانت، و یا قاتل حرفه ای، استعمال میشود.
حشاشون به یک گروه اسماعیلی، فاطمی، نزاریه مشرقیه که از دیگر فاطمی ها جدا شده اند اطلاق می شود .
حشاشون به امامت نزار بن مستنصر بالله و اولاد وی دعوت میکنند.
این فرقه بخاطر تعصب و بهره گیری گسترده از قتل و ترور برای دستیابی به اهداف سیاسی و دینی، به این نام اشتهار یافته است .
مؤسس این گروه حسن بن الصباح بود که قلعه «الموت» را مرکز دعوت و پایتخت دولت خود قرار داده است .
حسن بن الصباح در سال 430 هجری در ری از پدر و مادر شیعه متولد شد و متعاقبا در (17) سالگی طریقه اسماعیلیه فاطمیه را در پیش گرفت، سال 471هـ به دیدار امام خود المستنصر بالله رفته حج نمود و بعد از آن بازگشت کرد تا در فارس به نشرفرقه ، دعوت نماید، اوتعدادی از قلعه ها را تصرف کرد و مهمترین آنها قلعه الموت بود که آنرا پایتخت دولت خود ساخت.
پس از مرگ المستنصر بـالله امام این فرقه در سـال 487هـ ، پسر بزرگ و ولی عهدش ( بنام نزار) نیز توسط بدرالجمالی وزیر المستنصر بالله به قتل رسید تا امامت را به پسر کوچک (المستعلى) که خواهر زاده وزیر بود منتقل نماید واین کار سبب شد که فاطمیه به دو بخش تقسیم شود: نزاریهء مشرقیه و مستعلیه مغربیه.
حسن بن الصباح به امامت نزار دعوت نمود ومدعی شد که امامت به فرزند نزار، که او را به طریق مخفی به قلعه الموت آورده اند ، منتقل شده است .
حسن بن الصباح در سال ( 518هـ ) وفات نمودوفرزندی از بجای نمانده است ؛ گفته می شود وی در زندگی خود دو پسر خویش را به قتل رسانده است.
حشاشون در بلاد شام:
بهرام استرآبادی ازجمله رهبران اسماعیلی است که در شام ظهور کرد که برای نشرمذهب خویش ازموقعیت والی حلب ؛ استفاده زیادی برد و متعاقب آن نیزتعداد زیادی ازاتباع فرقه اسماعیلیه فارس به آنسوکوچ نمودند و این کار سبب قوت وشوکت آنان در بلاد شام گردید.
علاوه بر اوشخصیت دیگری از این فرقه در سرزمین شام بروز و ظهور پیدا کرد بنام سنان ابن سلیمان بن محمود معروف به رشید الدین، وی اصالتا از بصره بود وعلوم خود را در قلعه الموت فرا گرفت .
دوران تحصیل رشید الدین در الموت همزمان با تحصیلات حسن ابن محمد (ولیعهد) در همین قلعه بود که پس از به قدرت رسیدن حسن بن محمد از وی خواسته شد برای ترویج فرقه به بلاد شام کوچ کند .
افکار و معتقدات:
همانند سایراسماعیلیه به امامت امام معصوم که منصوص علیه و پسر بزرگ امام سابق باشد، اعتقاد دارند .
رهبران حشاشون ( به استثـنای حسن ثانی و پسرش که خود را از نسل نزارمعرفی داشته و ادعای امامت کردند) خود را مروج امام مستوربرشمرده اند .
رشید الدین سنان بن سلیمان که امام حشاشون در بلاد شام بوده است ،علاوه برعقاید اسماعیلیه که بدانپایبند هستنداعتقاد به مقوله تناسخ را پایه ریزی ومدعی شد که عالم به غیب است .
حسن ثانی بن محمد اعلان نمود که قیامت برپا شده وشریعت را لغو وتکلیف را از بندگان خدا ساقط ساخت.
از نگاه این فرقه حج حرکتی ظاهری بسوی بیت الله الحرام (بیت الله) بوده ولی در حقیقت سیری بسوی امام زمان است، چه ظاهر باشد چه مخفی و مستور.
در بعضی از مراحل شعار شان این بود "در وجود هیچ موجود نیست و کل چیز مباح است".
یکی از وسائل شان ترور منظم بود، طوریکه اولا اطفال خودرا به طاعت کورکورانه و اعتقاد به هر چه که برای شان گفته میشد تربیه میکردند، وقتی بازوی شان قوی میشد آنان را به سلاح معروف وقت خصوصا به خنجر آشنا میساختند، پنهان کاری و اختفاء را نیز برای شان میاموختند، حتى فدائی قبل از اینکه یک کلمه از اسرار خود را فاش کند باید خودرا به کشتن دهد. به همین طریق گروه فدائی را تربیت کرده بودند که توسط آن عالم اسلامی را تهدید میکردند.
توسط سلسله ای از قلعه ها و حصارها از خود دفاع میکردند، و در هر جای بلند قلعه ای برای خود درست کرده بودند، و هر قلعه ای را که میدیدند در تصرف آن میکوشیدند.
کمال الدین بن العدیم مؤرخ در باره اینان میگوید: در سال (572هـ) باشندگان جبل السماق در گناهان و فسوق فرو رفتند و خویش را متطهرین( پاک شونده گان) نام نهادند، در مجالس شراب نوشی، زنان و مردان خلط شده حتى مرد از خواهر و دختر خود پرهیز نمی کرد، زنان لباس مردان را پوشیدند و بعضی از آنها اعلان میکرد که سنان پروردگارش است.
ریشه های فکری واعتقادی:
اصول اساسی اندیشه حشاشون از حیث پایبندی به امامت نزدیک به شیعه و در قدم بعدی نزدیک به اسماعیلیه است.
مدعی هستند امامت بعد از مـوت امـام المستنصر بالله به پسر بزرگش نزارمنتقل شده در حالیکه وی قبل از تسلیم شدن امامت به وی بهمراه پسرش کشته شد.
اندیشه تربیت کردن فدائیان یک روش ثابت این جماعت بود که حسن بن الصباح آن را از امام خود المستنصراخذ نموده است
قتل و ترور یگانه وسیله دینی و سیاسی، در راه استحکام عقایدشان وایجاد رعب وخوف در دل دشمنان شان،بشمارمیرفت.
اندیشه تناسخ که رشید الدین سنان به سوی آن دعوت می کرد از نصیریه اخذ شده بود.
حوزه های نفوذ
دعوت شان از کرمان و یزد به طرف وسط ایران و اصفهان پیش رفت، بعدا به خوزستان و بعد به دامنه کوه دیلم رسید و در قلعه الموت مستقرشد، از جانب شرق به مازندران و قزوین رسیدند و مناطق رودبار ، لاماسار و کوهستان را تصرف کردند، و بسیاری از قلعه ها و حصارهایى را در طول وعرض بلاد تصرف نمودند، که از جمله قلعه های تحت نفوذ آنها عبارت بود از بانیاس، مصیاف، قدموس، الکهف، الخوابی و سلمیه
مرجعيت علمي اهل بيت ( ع )
دکتر محمد عبده یمانی عالم اهل سنت مینویسد:حدیث صحیح:انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی که در صحاح اهل سنت نیز آمده تأکید بر آن دارد که اهل بیت دارای مرجعیت علمی مسلمانانند و الگو و اسوه زندهای هستند در علم و استقامت و در تمسک به اسلام نابی که جدشان حضرت محمد(ص)آورده استمنظور از«مرجعیت علمی» نقطه مشترکی است که مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند و مسایل مورد اختلاف میان مسلمانان به آن منتهی میشود بخصوص در مسایل اعتقادی و شرعی،مرجعیتی که از حقایق قرآن و سنت نبوی پردهبرداری میکند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
اگر در چیزی اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبرش ارجاع دهید.
طبیعی است که منظور از رجوع به خدا، مراجعه به کتاب خدا است،و از آنجا که کتاب خدا در بعضی از آیات نیاز به بیان دارد،در کنار آن پیامبر قرار داده شده است:
و ما نازل نکردیم بر تو این کتاب را جز اینکه بیان کنی بر ایشان آنچه که اختلاف دارند در آن
بر اساس این آیات،پیامبر اکرم(ص)در عصر خود مرجعیت علمی مسلمانان را به عهده داشتند و بعد از خود امام علی و سایر اهلبیت را وارث علم خود قرار دادند و فرمودند:
من دو ودیعه بزرگ در میان شما میگذارم که تا وقتی به آن تمسک جویید بعد از من گمراه نشوید:یکی بزرگتر از دیگری:کتاب خدا ریسمان امتداد یافته از آسمان به زمین و عترتم، یعنی اهل بیتم.
این حدیث را که بیش از 33 صحابی آن را نقل کردهاند،در صحاح معتبر اهل سنت آمده است.
و شیخ محمد ابو زهره که از علمای اهل سنت است،این حدیث را دلیل و سند امامت اهل بیت و مرجعیت علمی و فقهی آنان میداند.
دکتر محمد عبده یمانی عالم اهل سنت نیز مینویسد:حدیث صحیح:انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی که در صحاح اهل سنت نیز آمده تأکید بر آن دارد که اهل بیت دارای مرجعیت علمی مسلمانانند و الگو و اسوه زندهای هستند در علم و استقامت و در تمسک به اسلام نابی که جدشان حضرت محمد(ص)آورده است.
شیخ کبیر محمود شلتوت در تفسیر پیرامون اجماع سنت و عترت نوشته است:«طرق حدیث ثقلین متعدد است و در بعضی از آنها آمده:«کتاب خدا و عترتم»بدون شک سنت همان چیزی است که پیامبر و عترت طاهرینش بر آن بودهاند.
قال رسول الله(ص)لعلی(ع):انت تبین لامتی ما اختلفوا فیه بعدی
انس بن مالک از پیامبر خدا(ص)نقل میکند که به علی(ع)فرمود:تو بعد از من بیان کننده و حل کننده اختلافات برای امتم خواهی بود.
امام علی(ع)بعد از رحلت پیامبر عالیقدر اسلام،به این امر مهم پرداخت و ابتدا به جمعآوری قرآن کتاب آسمانی پرداخت و سوگند خورد تا قرآن را ننویسد،ردا بر دوش نیندازد و از خانه خارج نشود،مگر برای خواندن نماز و آنگاه بر اساس آنچه را که از ناسخ و منسوخ و متشابه و ظاهر و باطن قرآن از پیامبر اکرم(ص) آموخته بود به تعلیم و تفسیر آن پرداخت و شاگردانی چون امام حسن و امام حسین(ع)و ابن عباس و ابن مسعود و...تربیت کرد،تا پاسخگوی تهاجمات فرهنگی و اشکالات اعتقادی دانشمندان کشورهای فتح شده باشند و نیازهای فقهی و حقوقی حقوقدانان را برآورند و اصول اعتقادی و مسائل فقهی و دیگر مسائل فرهنگی اسلام را به بهترین وجه به ملل تازه به اسلام درآمده تعلیم دهند
گردنبندی که به صاحبش بازگشت
جابر بن عبدالله انصاری، از یاران نزدیک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است : یکی از مهاجرین که مرد فقیر و مستمندی بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کمک و مساعدت نمود.
حضرت او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی فرمودند. آن شخص برای عرض حاجت خود به در خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آمد و پس از ابراز درود و سلام بر اهل بیت رسول خدا ، نیاز خود را بیان کرد .
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چون از حال فقیر آگاه شد، گردنبندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند به حساب میآمد، از گردن باز نمود و خطاب به او فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. آن فردگردنبند را گرفت و به سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و ماجرا را تعریف کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال مرد فقیر دعا فرمود.
عمار یاسر (از یاران پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر تامین غذا، لباس، مرکب وپرداخت هزینه سفر به مرد فقیر ، آن گردنبند را از او خریداری کرد.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از مرد نیازمند پرسید: آیا راضی شدی؟ او از پیامبر خدا تشکر نمود .
عمار یاسر سپس گردنبند را به همراه غلامش به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز غلام و گردنبند را به فاطمه (سلام الله علیها) بخشید. غلام به خانهی صدیقه اطهر آمد. زهرا (سلام الله علیها)، گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.
گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردنبند با برکتی بود، گرسنهای را سیر کرد و برهنهای را پوشانید، پیادهای را صاحب مرکب و فقیری را بینیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت
ثبات و امنیت و يا حفظ نفوذ در خاور میانه
هرچند برخی از مقاقات و تحلیلگران غربی ثبات و امنیت خاور میانه را مهمتر از تغییرنظام های دیکتاتوری حاکم در کشورهای این منطقه قلمداد می کنند ؛ اما برخی دیگر معتقدند بی ثباتی در سراسر منطقه خاور میانه رو به افزایش است ، این عده از کارشناسان تاکید دارند "چون وضعیت خاورمیانه سریع تر از استراتژی آمریکا تغییر پیدا می کند رهبران غربی توان لازم برای مهار و مدیریت این تحولا ت را ندارند ."
تا كنون سیاست آمریکا در قبال مصر ، تونس ، یمن و بحرین مبتني بر نادیده گرفتن خواسته های مشروع مردم این کشورها و حمایت از رژیم های سرکوب گر بوده است ، مقامات آمریکائی با توجیه حفظ ثبات منطقه ای ، برجسته کردن خطر تروریسم و ضرورت مقابله با رشد اسلام گرائی ؛ اتخاذ این رویکرد را تنها گزینه ناگزیر کاخ سفید معرفی می کردند.
پارادوكس پايبندي به دموكراسي در مقابل حفظ منافع از طريق حمايت از رژیم های سرکوب گر همچنان معضل سياسي مقامات آ مريكائي در خاور ميانه است كه براي رهائي از آن در صدد انتقال قدرت بوسيله شخصيت هاي خاكستري و وفادار به منافع غرب مي باشند .
سئوال مهم اين است كه اين ابتكار منجر به ثبات و امنيت در خاور ميانه خواهد شد و يا اينكه به گسترش اعتراضات دامن ميزند ؟
پاسخ اين به سئوال در تحولات جاري و اعتراضات گسترده مردمي به حكومت هاي طرفدار غرب در سراسر خاورميانه نهفته است ؛ مقامات غربي و عوامل در صحنه آنان هرچه براي مهار و يا منحرف نمودن جريان اعتراضات در مسير مطلوب خود تلاش مي نمايند كمتر نتيجه مي گيرند .
نگاهي به گستره اين تحولات نشان خواهد داد كه مقامات آمريكائي چه ميزان براي بسط دموكراسي ؛ استقرار امنيت و يا حفظ نفوذ خود گام بر مي دارند .
در مجموع با توجه به این تحولات بنظر میرسد :
ü وضعیت خاورمیانه سریع تر از استراتژی آمریکا در حال تغییر است لذا رهبران غربی توان لازم برای مهار و مدیریت این تحولا ت را ندارند.
ü پارادوكس پايبندي به دموكراسي در مقابل حفظ منافع از طريق حمايت از رژیم های سرکوب گر همچنان معضل سياسي مقامات آ مريكائي در خاور ميانه است كه آنها براي رهائي ازاین بحران در صدد انتقال قدرت در این کشورها با استفاده از شخصيت هاي خاكستري و وفادار به منافع غرب مي باشند.
ü ابتكار و رفتار مقامات غربی در جابجائی مهره ها بجای تن در دادن به دموکراسی واقعی نه اینکه منجر به ثبات و امنيت در خاور ميانه نخواهد شد بلکه به گسترش اعتراضات و افزایش ابعاد آن نیز می انجامد
ابهام درمورد عملکرد آمریکا در پرونده لیبی
در حالیکه سران اتحادیه اروپا در نشست روز جمعه 20/12/89خود در بروکسل اعلام کردندکه تمام گزینه های لازم برای دفاع از شهروندان لیبیایی را مد نظر قرار خواهند داد ؛ نیروهای وفادار به معمر قذافی، رهبر لیبی، به پیشروی خود به سمت شرق و غرب این کشور ادامه می دهند و البریقه یکی دیگر از شهرهای تحت کنترل نیروهای مسلح مخالف دولت را مجددا تصرف کردهاند .
نیروهای مخالف می گویند که زیر بمباران هوایی، زمینی و دریایی از شهر راس لانوف عقب نشینی کرده و پس از جمع آوردن نیروهای خود در البریقه از این شهر خارج شدند.
در همین زمینه اتحادیه عرب عضویت لیبی در این سازمان را به حالت تعلیق درآورده و جلسه روز شنبه این اتحادیه بدون حضور نمایندگان لیبی تشکیل شده است .
اتحادیه عرب در این جلسه از شورای امنیت سازمان ملل خواست که بر فراز لیبی منطقه پرواز ممنوع اعلام کند.
همچنین تمام ۲۲ عضو این اتحادیه تصمیم گرفتند تماس های رسمی را با شورای ملی انتقالی لیبی که توسط مخالفان معمر قذافی تشکیل شده است را آغاز کنند.
اگر چه دولت آمریکا با صدور بیانیه ای تصمیم اتحادیه عرب را یک "گام مهم" توصیف کرده وگفته است که این اقدام حکومت معمر قذافی را تحت فشار بیشتر قرار می دهد ؛ ولی در عین حال عدم مداخله و اقدام عملی آمریکا و همپیمانانش برای حمایت از مردم لیبی و پیش گیری از یک فاجعه انسانی مورد تردید و ابهام سئوال برانگیز ارزیابی شده است گفته می شود تعلل آمریکا برای کمک به مردم لیبی به موضوع جایگزین نظام جایگزین مرتبط است .
بنا به گزارش های منتشره ؛انديشكده هريتيج آمريكا در مقالهاي به قلم "جيمز فيليپس " محقق ارشد امور خاورميانه در مركز مطالعات سياست خارجي "داگلاس و سارا آليسون "، و "دكتر جيمز جي كارافانو " معاون مدير موسسه "ديويس " و مدير مركز داگلاس و آليسون، نوشت: دولت اوباما بايد از افكار واهي براي آزادي ليبي از سركوبگري، و جلوگيري از كشتار رژيم ديكتاتور قذافي پرهيز كند. اميدواري نسبت به مداخله سريع غرب و ايجاد منطقه پرواز ممنوع براي اطمينان از سرنگوني رژيم، تثبيت رهبري آمريكا در "مبارزه براي آزادي " و يا حل بحران انساني موجود چندان واقعبينانه نيست. زیرا برآوردي وجود ندارد كسي كه بعد از قذافي قدرت را در دست مي گيرد براي آمريكا بهتر از او باشد































