Super User
حكومت اسلامي و ولايتفقيه نزد ديگر مذاهب اسلامي
مصاحبه با دانشمند محقق مرحوم آيتالله حاج شيخ محمد واعظزاده خراساني در باب «حكومت اسلامي و ولايت فقيه نزد ديگر مذاهب اسلامي»
جنابعالي در دوران تصدي مجمع تقريب مذاهب اسلامي،توجه زيادي به مطرح شدن بحث حكومت اسلامي نشان ميداديد.علت اين امر چه بود؟
بسم الله الرحمن الرحيم. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (رضوانالله علیه)، مسئله «حکومت اسلامی» در جوامع علمی و سیاسی جهان اسلام مطرح یا به تعبیر بهتر، موضوع روز جهان اسلام شد، کما اینکه حرکتهای اسلامی موجود، شتاب بیشتری پیدا کردند و علاوه بر آنچه پیش از این وجود داشت، جمعیتهای دیگری بر آنها اضافه شدند. این حرکتها و نهضتها هم اکنون در سراسر جهان اسلام فعالیت دارند. البته برخی به گونهای آرام و بدون مبارزه حاد سیاسی یا نظامی و برخی توأم با این دو امر.هم اکنون از این حرکتهای شتابنده سیاسی و اسلامی تعبیرات مختلفی در فرهنگ سیاسی جهان میشود. در زبان عربی آن را «الصحوه الاسلامیه» و غربیها و دشمنان اسلام« بنيادگرايي اسلامی» مینامند. البته بنيادگرايي در منطق غربیها، چیزی در ردیف تروریسم و خشونت است. به ویژه آنکه در نقاطی از جهان اسلام، این حرکتهای سیاسی توأم با خشونت و احیاناً ترور است ولی دشمنان اسلام و جبهه استکبار و صهیونیسم جهانی آن را به همه نسبت میدهند.
با ذکر این مقدمه، ضرورت بحث درباره« حکومت اسلامی» از دیدگاه مذاهب فقهی روشن میشود زیرا در هر کشور اسلامی، یکی از مذاهب رواج دارد و طبعاً اگر حرکت اسلامی آن ناحیه به پیروزی برسد، باید بر اساس قوانین سیاسی همان مذهب، حکومت تشکیل دهند.از سوی دیگر، اکثر این حرکتها فاقد برنامه مدون و مورد قبول مذهب رايج آنان است. اصولاً برای فقه در غالب این قبیل حرکتها جایی نیست، کما اینکه در درون خود فقیهی را راه نمیدهند یا اینکه شرط حکومت را اصولاً نظر فقه و فقها نمیدانند! این خود یک فاجعه است برای اسلام که در هر نقطهای از جهان اسلام حکومت اسلامی تشکیل شود، بدون برنامه فقهی و حضور فقهاست، زیرا در این صورت خطر آن است که آن حکومت تلفیقی و التقاطی از مقررات اسلام و نظامهای غربی باشد یا اینکه فعالیت آنها تنها در حد جلوگیری از برخی محرمات و مراکز فساد مانند قمارخانهها خلاصه شود.به هرحال بيم آن هست كه مقررات مالی، اقتصادی، حقوقی و قضایی -که بیشتر حجم احکام اسلام را تشکیل میدهند- به بهانه اینکه با مقررات حاکم بر جهان سازگار نیستند، به دست نسیان سپرده شوند و به جای آنها مقررات دیگری که با روح اسلام سازگار نیست به نام اسلام و زیر چتر عنوان« حکومت اسلامی» حاکم شود.خطر دیگری که هم اکنون این حرکتهای اسلامی را تهدید میکند، اختلاف در خط مشی و موضع آنان در قبال استکبار جهانی و صهیونیسم بینالمللی و نیز در قبال تهاجم فرهنگی و گرایشهای گوناگون داخل کشورهای اسلامی است. یک نمونه بارز آن را میتوان در موضعگیری این حرکتها در قبال دولت جمهوری اسلامی ایران ذکر کرد. ما در آن دوره تلاش كرديم تا با روشن کردن حکومت از دیدگاه مذاهب اسلامي، دیدگاهها را به هم نزدیک سازیم تا سرحد امکان، خط مشی واحدی فراروی حرکتهای اسلامی قرار دهیم یا لااقل نظرات و برداشتهای آنان را به هم نزدیک کنیم.
در میراث فقهی موجود فرق و مذاهب اسلامی، تا چه حد به موضوع حکومت اسلامی پرداخته شده است و در این زمینه کدام یک از مذاهب شیعه و سنی کار علمی بیشتری انجام دادهاند؟
به نظر میرسد تا کنون در زمینه «حکومت اسلامی» دو نوع بحث و کاوش به عمل آمده است: یکی بحث در موضوع خلافت و امامت و اینکه آیا مبنای حکومت نص است یا شورا؟ این همان بحث دامنهدار بین شیعه و سنی است که داغترین بحثهای کلامی را تشکیل داده است. علت تکرار این بحث با این دامنه وسیع، همانا حساسیت آن در بین پیروان دو مذهب است.البته سیاستها و حکومتهايي هم که از این اختلاف میخواستهاند بهره بگیرند، به آن دامن زدهاند. نوع دیگر بحث راجع به حکومت اسلامی در میراث موجود فقهی اسلام، همان بحثهای سازنده موجود در کتابهای «احکامالسلطانیه» و مباحث سیاسی موجود در کتابهای فقهی اهل سنت است اما نظر شیعه در اين باره و پارهای از اين بحثها در کتب متأخرین، یعنی از زمان صفویه به بعد که قدرت سیاسی به دست شیعه افتاد، در برخي از مسائل مانند:«اراضی خراجیه»، «احکام اهل کتاب» یا« اهل ذمه»، «جهاد با کفار»، «نماز جمعه»، «ملاک مشروعیت سلطنت» یا « حکومت مشروطه» و نیز برخوردهایی که بین فقها و سلاطین در پارهای از مسائل سیاسی رخ میداد و از همه مشروحتر و اساسیتر مسئله «حدود اختیارات فقیه» و از جمله نظریه «ولایت مطلقه فقیه» که ظاهراً در اواخر عصر صفویه و اوايل قاجاریه به طور روشن و صریح در فقه مطرح شد. این مورد پیش از آن بحثی گنگ، نامفهوم و مجمل بود که تنها در کتابهای فقهی، در ابواب مختلف قضا، حدود و گاهی زکات و نمازجمعه به طور جنبی و به گونه ایما و اشاره دیده میشد. در عین حال باید سراغ آن را در کتابهای قدما گرفت تا دانسته شود چه کسی از فقهای شیعه اولین بار مسئله حکومت فقیه را خارج از چارچوب بحثهای کلامی مربوط به امامت مورد بحث قرار داده است ولی باید اعتراف کرد که شئون حکومت و حاکم اسلامی از همان صدر اول اسلام در کتابهای فقهی و کلامی اهل سنت مطرح بوده و به بسیاری از زوایای آن پاسخ دادهاند. هم اکنون در کتابهایی که اخیراً در ایران در زمینه حکومت اسلامی انتشار یافته، از آن کتابها بهره بردهاند.انصافاً پس از انقلاب اسلامی در بین شیعه به خصوص در ایران، در این زمینه خیلی کار شده است و مسلماً دیگر مسلمانها اگر بخواهند بحث حکومت را دنبال کنند، بینیاز از کارهای علمی اخیر شیعه نمیباشند.
آیا نظریه ولایت مطلقه فقیه -که به عنوان اصلیترین محور در تئوری سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران مطرح شده است - از نظر علمای اهل سنت هم مورد قبول است؟
اصولاً اصطلاح ولایت فقیه یک اصطلاح شیعی، آن هم در دو،سه قرن اخیر است. در گذشته اهل سنت از شرایط حاکم اسلامی یا خلیفه، عالم بودن و گاهی فقیه بودن را ذکر میکردند، بدون قید ولایت. در عین حال برای حاکم اسلامی اختیاراتی ذکر میکردند که با« ولایت مطلقه فقیه» در حدود نص کتاب و سنت تطبیق مینماید.مثلاً اخذ زکوات، ولایت بر ایتام، نصب قضات و ائمه جمعه و جماعات، فرمان جنگ و صلح و تمامي امور مربوط به حکومت و شرح آن، در کتاب «احکام السلطانیه» آمده است ، بنابراین در پاسخ به سؤال بالا باید گفت: اهل سنت برای حاکم اسلامی اختیارات زیادی قائل هستند که تا حدودی با« ولایت مطلقه فقیه» انطباق دارد ولی نه به عنوان«ولایت فقیه» بلکه به عنوان« اختیارات حاکم».
نقش امام خمینی(ره) را در احیای تفکر دینی در جوامع اسلامی و روی آوردن اندیشمندان جهان اسلام به بررسی مسائل سیاسی از دیدگاه این آيين مقدس چگونه تحليل ميكنيد؟
در این خصوص مقالهای از اینجانب با عنوان« امام خمینی و احیاي تفکر دینی» در کتاب« امام خمینی و انقلاب اسلامی» از سوی« بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی» چاپ شده است. من در آن مقاله جوانب مختلف تأثیر امام در احیا و تجدید فکر اصیل اسلامی را بازگو کردهام. نخست به تعریف و ذکر مزایای اسلام اصیل- که از یاد رفته- پرداختهام و هشت مزیت را یادآور شدهام که یکی از آنها، تشکیل حکومت بر اساس مقررات اسلام است و آنگاه نقش امام را در احیاي یک یک آن مزایای فراموش شده، یاد کردهام. خلاصه آن مقاله چنین است:
در گذشته در خانه ، مدرسه و جامعه، اسلام را در اصول و فروع به گونهای مطرح میکردند که هر چند حق و درست بود ولی معرف چهره اسلام به آن صورتی که ظهور کرده، نبود. امام اسلام را در چهره یک مکتب و یک امت با مشخصات زیر مطرح کرد:
1ـ وحدت ، 2ـ جهاد اعدا ، 3ـ امربهمعروف و نهیازمنکر ،4ـ امت خیر ، 5ـ مسئولیت متقابل ، 6ـ فکر اصلاح ، 7ـ غیرت اسلامی و 8ـ حکومت بر اساس دین.
امام در حوزههای علمیه ایران و بعداً در نجف، حدود نيم قرن قبل موفق شد نسلی از فضلا، مجتهدان و مدرسان را با این فکر تربیت کند که مفهوم امت واحده اسلام را درک کنند. اسلام را به عنوان یک مکتب، وظیفه مسلمین در برابر کل مسلمانهای جهان وظیفه تشکیل حکومت اسلامی، وظیفه اهتمام به امور مسلمانان، فکر اصلاح و احساس مسئولیت متقابل و از همه بالاتر غیرت اسلامی و این قبیل مطالب را کاملاً بفهمند و خود را برای انجام این وظايف مهم آماده بسازند.اگر این توفیق حاصل نمیشد و وي این خیل از فضلا را تربیت نکرده بود، کسی نبود که اسلام ناب محمدی را برای مردم تبیین کند، مردم را از خواب غفلت بیدار نماید و امتیازات فراموش شده اسلام را به یادشان بیاورد. امام پس از این توفیق پیدا کرد حکومت اسلامی را به کمک همان شاگردان مخلص برقرار سازد و برای بقای آن چند کار اساسي دیگر انجام داد:
اول: نماز عبادی سیاسی جمعه که به طور کلی از یاد رفته بود.
دوم: حج ابراهیمی و برائت از مشرکین.
سوم: مسئله استقلال مسلمین در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی
چهارم: مسئله فلسطین که من کسی را ندیدم مانند او خطر اسرائیل را عمیقاً درک کرده و آن را جدی بگیرد و تا این اندازه نسبت به آن حساس و دردمند باشد.
امام با طرح این مباحث در دنیای اسلام و ورود علمی به میدان سیاست و مبارزه، اسلام را با این ابعاد زنده در دنیا مطرح و وارد وجدان خفته مسلمین کرد و با بانگ بیدارباش، آنها متوجه مسئولیتهای خود ساخت. قشر متفکر جهان اسلام هم با فریاد امام خمینی، همراه با این موج عظیم بیدار شد و به ابعاد سازنده اسلام روی آورد.
موضوعی که امروزه در جوامع علمی و فرهنگی مطرح میشود رابطه ولایت فقیه و حق حاکمیت ملی است، به نظر شما آیا ولایت فقیه مشروعیت خویش را از رأی و بیعت مردم کسب میکند یا بیعت مردم فقط تعیین مصداق میکند؟
مشروعیت ولایت فقیه، با امر و اذن امام و مشروعیت ولایت امام و پیغمبر با فرمان خداوند است. اصولاً از دیدگاه اسلام، جز خدا اولا و بالذات، کسی از بشر بر دیگری ولایت ندارد. همه انسانها در عرض هم تحت ولایت و فرمان خداوند و حاکمیت تنها از آن اوست و این خداست که مراتب ولایت را از انبیا و اوصیا گرفته تا ولایت فقیه و با سلسه مراتب ولایت تا پايینترین کارگزار که به واسطه یا بلاواسطه از سوی پیغمبر و امام یا فقیه به کاری گمارده شده است، جعل میکند. ولایت به معنی عام خود( حق امر و نهی) در حدود اختیارات تفویض شده، در همه مراتب جاری و ساری است و همه مراتب آن ناشی از ولایت خداوند است:« له الخلق و الامر» بنابراین هر مرتبه از ولایت که با سلسله مراتب به ولایت حق متعال منتهی گردد، مشروع است والا فلا و این مطلب کلی، مورد اتفاق فقهای اسلام اعم از شیعه و سنی است. هر کس قائل به حکومت اسلامی نیابتاً از پیغمبر است، قاعدتاً باید به همین حرف قائل باشد، حتی آنان که حکومت را امری دینی نمیدانند بلکه امری اجتماعی و مردمی دانستهاند، باز هم اجازه و مشروعیت اقدام به تشکیل حکومت را باید از سوی خدا بدانند، ولی نه به عنوان نیابت و خلافت از پیغمبر اسلام، بلکه به عنوان یکی از کارهای مباح دیگر که اصل اباحه را از شرع کسب میکنند.
پس از روشن شدن این اصل کلی، حال میرویم سراغ پاسخ سؤال که آیا مشروعیت ولایت فقیه ناشی از شرع است یا از بیعت و رأی مردم؟ پاسخ آن است که اصل کلی مشروعیت حاکم اسلامی بنا بر همه اقوال و دیدگاهها ناشی از خداست.
مشروعیت حکومت اسلامی -که با سلسله مراتب به خدا میرسد- به عنوان نیابت از خدا مسلماً ناشی از شرع است، زیرا کسی بدون اذن خداوند نمیتواند خود را ولی از سوی خدا بداند، حتی اهل سنّت که در تعیین خلیفه متّکی به رأی و شورا هستند نه به نص، خلیفه را جانشین پیغمبر و ولی از سوی خدا میدانند که مردم او را مشخص کردهاند، در حالی که قائلین به نص، علاوه بر اصل مشروعیت حکومت امام از سوی خدا، تعیین شخص او را هم به فرمان خدا میدانند و نه به رأی مردم. در عصر غیبت قائلین به نص، مشروعیت حکومت فقیه را مستند به اذن امام میدانند که تنها صاحبان ولایت را با اوصاف تعیین کرده و فرموده است:« و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظّا لدینه مخالفّا لهواه و مطیعاًلامر مولاه»، و نه با تعیین شخص.لهذا از آن تعبیر به« نیابت عامه» میکنند در قبال«نیابت خاصّه».
نیابت خاصّه در ایام حضور و در برههای از عصر غیبت در مورد اشخاص صدق میکرده است که دارای اختیارات محدود بودند نه اختیار تشکیل حکومت، مانند« نواب اربعه» و پیش از آن، افراد دیگری که نایب ائمه بودند در ولایات دور و نزدیک. زیدیه هم مشروعیت ائمه خودشان را که از نسل حسن و حسین و فاطمه (علیهمالسلام)اند، با تعیین صفات از سوی شرع میدانند:« کل فاطمی فقیه عادل قائم بالسیف».به هر حال بنا بر نیابت عامه فقیه از امام، اصل مشروعیت با ذکر صفات از سوی امام است ولی تعیین اشخاص قهرا با تشخیص مردم است، طبق ضوابط خاص که شارع فرموده است. حال اگر مردم کسی را مصداق آن صفات تشخیص دادند و بر آن شخص اتفاق نظر پیدا کردند، او موظف است قیام به امر حکومت بکند، نه به عنوان نیابت از مردم، زیرا مردم ملاک مشروعیت حکومت او نیستند، بلکه به عنوان نیابت از امام که مردم هم به فرمان امام و با ضوابط وی سراغ او رفته و تعیین مصداق کردهاند.به هر حال فقیه مشروعیت حکومتش را از شرع گرفته و مردم صرفاً تعیینکننده مصداق هستند، نظیر تعیین یک قاضی یا یک امام جمعه و بسیاری از وظايف دیگر. در اینجا من شخصاً نظر دیگری دارم که کمی با آنچه گفته شد فرق دارد ولی به لحاظ اینکه تبیین آن به نحوی که مراد فهمیده شود، نیاز به بحث مفصل دارد ،عجالتاً از ذکر آن صرفنظر میکنم.
از منظر جنابعالي،دستاوردهای قانون اساسی جمهوری اسلامی در ارائه یک طرح منسجم حکومتی كدامند؟
به نظر من قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، کاملترین طرحی است که پیرامون حکومت اسلامی از دیدگاه شیعه و حتی با مختصر تفاوتی، از دیدگاه دیگر مذاهب اسلامی، میتوان ارائه داد که رئوس آن به طور خلاصه از این قرار است:
1ـ جمع بین حکومت الهی و رأی مردم، چیزی که هنوز هم نزد برخي مشکل مینماید.
2ـ حاکم کردن ولایت فقیه در تمامي کارهای کلیدی با حفظ استقلال مسئولان.
3ـ نحوه کنترل قوانین وضعی توسط مجلس شورای اسلامی یا دیگر ارگانها به وسیله شورای نگهبان، از لحاظ عدم سازش با موازین شرع و قانون اساسی.
4ـ حل بنبست پارهای از قوانین ضروری با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت.
5ـ حل مشکل مشاوران رهبری که به نص قرآن حتی برای رسول اکرم یک وظیفه است با ایکال آن به مجمع تشخیص مصلحت در تشکل جدیدش، توسط مقام معظم رهبری.
6ـ باز کردن راه فعالیتهای اقتصادی در سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی.
7ـ تعیین حدود اختیارات دولت اسلامی و اموال عمومی و دولتی بر اساس فقه.
8ـ رسمیت دادن به مذاهب اسلامی و ذکر آنها در متن قانون و تعیین حدود آزادی آنها با حفظ اصالت مذهب جعفری در قانون اساسی ایران.
9ـ موازنه قدرت و تقسیم صحیح آن میان ارکان اصلی حکومت.
10ـ تأکید بر گسترش فرهنگ عمومی، اخلاق، معنویات، حس رابطه با کشورهای اسلامی و اقلیتهای دینی و اتخاذ موضع حکیمانه در سیاست خارجی.
مسئله تعدد مذاهب در برخی کشورها موضوعی است که اداره جامعه را بر اساس فقه اسلامی با مشکل روبهرو میکند. راهحل موضوع از منظر تقریبي چیست و تجربه جمهوری اسلامی ایران را در این زمینه چگونه ارزیابی میکنید؟
قانون اساسی، میزان کلی قوانین را مذهب شیعه که مذهب اکثریت ملت است قرار داده، اما ضمن تصریح به احترام سایر مذاهب معروف اسلامی، آزادی پیروان آنها را در عبادات، احکام و اموال حقوقی، آموزشی، دادگستری، انتخابات مجلس و تصدی پستهای خرد و کلان تضمین کرده است.به نظر من اين راهحل مناسبي است.
یکی از موضوعات قابل بررسی در زمینه تئوری سیاسی اسلامی، شکل حکومت است که در ایران در قالب« جمهوری اسلامی» تحقق یافته و تفکیک قوانین زیر نظر مقام رهبری پذیرفته شده است. به نظر حضرتعالی آیا این تنها شکل ممکن برای نظام اسلامی است یا اینکه میتوان اصول ارزشی و سیاسی اسلام را در قالبهای دیگری نیز پیاده کرد؟
خیر، شکل حکومت منحصر به آنچه در نظام جمهوری اسلامی آمده نیست، حتی میتوان گفت با پيشبيني ولایت فقیه در قانون اساسی، نظام ما به هر نامي كه نامیده شود، در حقیقت نظام ولایت فقیه است.در قانون اساسی، مثلاً از بیعت با رهبر و لزوم مشورت او با مشاورین ذکر صريحي به میان نیامده است و ممکن بود هیئت مشاوران رهبر پیشبینی شود، کما اینکه امکان تصدی ریاست دولت توسط رهبر هم وجود دارد. همانگونه که در نظام امامت و نظام خلافت هم وجود داشته است، منتها رهبر وظیفه اجرایی را میتواند به دیگری واگذار كند، کما اینکه مسئله تفکیک قوا به صورتهای دیگر هم امکان دارد ولی در اصل، همه اینها از وظايف مشخص رهبر است که جانشین پیامبر و امام است و شاید در خلال تجربههای ممتد، در شکل نظام تدریجاً تغییراتی ضرورت پیدا کند. همانطور که در متمم قانون اساسی، پست نخستوزیری و نظام شورايی در امر قضاوت و شورای رهبری به صورت مذکور در قانون اساسی سابق حذف شد. از این قبیل تغییرات باز هم امکان ظهور دارد.
نقش تقریب مذاهب را در نزدیکسازی دیدگاههای فعالان حرکتهای اسلامی و جلوگیری از بروز تفرقه و جدایی در صفوف آنان بیان كنيد.
یکی از مهمترین آفات و خطرات بیداری اسلامی و خیزش سریع حرکتهای اسلامی در عصر حاضر، همانا تفرقه و اختلاف در خطمشی و در برداشت آنها از اسلام است و مجمع جهانی تقریب، با طرح مسائل مهم اختلافخیز، هر سال در کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی و دیگر کنگرههایش در جلوگیری از تحقق همین خطر تلاش كرده است. اگر حرکتهای اسلامی موجود در جهان اسلام را آزاد بگذاریم و به آنها خط ندهیم و دیدگاههای آنها را در خطمشی سیاسی و نظام حکومت اسلامی -که تقریباً آرمان همه آنهاست- به هم نزدیک نسازیم، حتماً فاجعه به بار خواهد آمد.
حضرتعالی سفرهای بسیار به کشورهای مختلف اسلامی و غیراسلامی داشتهاید و با علما، اندیشمندان و رهبران سیاسی و اجتماعی مسلمان دیدار و گفتوگو کردهاید. میزان استقبال آنان از اندیشههای سیاسی امام خمینی و جایگاه انقلاب اسلامی در میان این جوامع و انتظاراتی را که از نظام ما دارند، چگونه ارزيابي ميكنيد؟
در دیدگاه اول، نظر همه مثبت است. برای امام و انقلاب احترام قائلند و انتظار دارند این انقلاب مشکلات جهان اسلام را حل کند. البته این نظر بدوی است و در اول انقلاب تقریباً عمومیت داشت ولی تدریجاً با سمپاشیهای حاکمان و عالمان مسلمان و استکبار غرب و به خصوص نشر اکاذیب و اتهاماتی به مذهب شیعه، موضع علما ، جمعیتها و حرکتهای اسلامی در قبال امام و انقلاب،اندكي تعییر یافته است. مگر در نقاطی که هنوز دست نخورده باقی مانده است و موج شایعات و تبلیغات سوء به گوششان نرسیده است. آنان همچنان بر حسن نظر خود باقی هستند و ما باید این نقاط را دریابیم، والا مثلاً در مصر طبق یک نوشته که قبلاً گفتم، 10 جمعیت اسلامی مهم وجود دارد که تنها یکی از آنها به انقلاب ما حسننظر دارند مابقی مواضع دیگری دارند.یکی از مشکلات انقلاب ما آن است که دیدگاههای سخنگویان انقلاب، در نشر مذهب تشیع و نحوه گسترش و معرفی آن، کاملاً متفاوت است. بیشتر خطمشی آنها حاکی از آن است که انقلاب، بر خلاف گفته امام، اسلامی نیست بلکه شیعی است و بسیار کسان هستند که سعی دارند در خارج مبانی خاص شیعه را نشر دهند که با عکسالعملهای تندی روبهرو میشوند.
شرح این داستان مفصل است و نیاز به تدوین یک رساله يا کتاب دارد تا معلوم شود من چه میخواهم بگویم و اینکه تفاوت میان اظهارات اولیه امام و انقلاب و روشهای اتخاذ شده از سوی عدهای از سخنگویان و نویسندگان، از زمین تا آسمان است.
صفات دوست ایمانی
شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست و یکم دیماه 89 (ششم صفر 1432).
«قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اخْتَبِرُوا إِخْوَانَکُمْ بِخَصْلَتَیْنِ فَإِنْ کَانَتَا فِیهِمْ وَ إِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ مُحَافَظَةٍ عَلَی الصَّلَوَاتِ فِی مَوَاقِیتِهَا وَ الْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْر»
شافی، صفحهی 652
فی الکافی، عن الصّادق (علیهالسّلام): «اختبروا اخوانکم بخصلتین». اخوان، منظور مطلق معاشرین، علیالظاهر نیست. یعنی آن کسانی که میخواهید به عنوان برادران خود و افرادی که با آنها صداقت دارید، افراد نزدیک، کسانی را که به این عنوان میخواهید انتخاب کنید، این دو صفت را در آنها حتماً ملاحظه کنید. «فان کانتا فیهم»؛ اگر این دو صفت در آنها بود، چه بهتر؛ «و الّا فاعزب ثم اعزب ثم اعزب». عَزَبَ یعنی فاصله گرفتن، از آنها رو پوشاندن. [مثل] «لایعزب عنه مثقال ذرّة»(1) که در قرآن کریم هست. دوری کنید از آنها. از آنها رو بپوشانید و دوری کنید.
این دو صفت چیست؟ «محافظة علی الصّلوات فی مواقیتها». یکی این [که محافظ نماز باشند]. در مواقیت، لابد مراد مواقیت فضیلت است؛ و الّا مطلق مواقیت اگر مورد نظر باشد، ولو آخر وقت، اینکه خب، اگر کسی نکند این کار را، فاسق است. میخواهند بفرمایند که اهل نماز در وقت خود باشد، یعنی وقت فضیلت. مرحوم آقای بهجت (رضوان اللَّه علیه) -[که] مکرر این را از ایشان ما شنیدیم، هم خودمان شنیدیم، هم بالواسطه دیگران هم نقل کردند- میگفتند استادشان - علیالظّاهر مرحوم آقای قاضی مثلاً - به ایشان گفتند که اگر کسی نماز اول وقت را مراقبت بکند، من ضامنم برای نجات او، یا برای مثلاً رسیدن او به درجات بالا؛ یک همچین تعبیری. بنده یک وقت از ایشان پرسیدم که لابد نماز خوب دیگر؟ گفتند: خب، بله؛ نماز درست و حسابیِ با توجه، در اول وقت. اگر این را کسی مراعات بکند، این خودش یک عاملی است که انسان را عروج میدهد و به مراتب بالای توحیدی میرساند. یکی این.
«و البرّ فی الاخوان فی العسر و الیسر». صفت دوم هم یک صفت اجتماعی است. اوّلی صفت فردی بود، بینه و بین اللَّه بود؛ این دومی بینه و بین النّاس است. کسی باشد که صفتش این باشد، که به برادرانش نیکی میکند؛ هم در عسر، هم در یسر. حالا این عسر و یسر، چه عسر و یسر خود انسان، ولو در عسر هم باشد، سختی هم باشد، بالاخره کمک میکند؛ حالا تنگدستی دارد، مالی ندارد که کمک بکند، اما میتواند تسلا بدهد، با زبان کمک کند، با آبرو کمک کند؛ هم ممکن است مراد عسر و یسر خود این کمک کننده باشد، هم عسر و یسر آن کمک شونده باشد؛ چون بعضیها هستند، به انسان حاضرند کمک کنند، وقتی که حال انسان خوب است؛ وقتی اقبال به سمت کسی هست، حاضرند به او کمک کنند؛ محبت میکنند، کمک میکنند؛ به مجرد اینکه اقبال از او رو برگرداند، اینها هم رو برمیگردانند. بله، وقتی که اقبال از او ادبار کرد، اینها هم ادبار میکنند. نه، اینجور نباشد؛ در همهی حالاتِ برادرش به او کمک کند و نیکی کند.
حفظ دوست و پاداش آن
شرح دو حدیث از حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست و هفتم دیماه 89 (دوازدهم صفر 1432).
روایت اول: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعالی لَیَحْفَظُ مَنْ یَحْفَظُ صَدِیقَه»
روایت دوم: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا تُفَتِّشِ النَّاسَ فَتَبْقَی بِلَا صَدِیق»
شافی، صفحهی 652
دو روایت کوتاه:
فی الکافی، عن الصّادق (علیهالسّلام)، قال: «انّ اللَّه تعالی لیحفظ من یحفظ صدیقه»؛ [حضرت امام جعفر صادق علیهالسّلام فرمودند:] خدای متعال حفظ میکند آن کسی را که رفیق خود را حفظ کند. [البته] مراد، حفظ جسمانی نیست فقط - حالا آن هم یکی از مصادیقش ممکن است باشد - یعنی آبروی او را حفظ کند، شخصیت او را حفظ کند، جهات او را حفظ کند [و] مراعات کند. خدا یک چنین کسی را حفظ میکند. این پیوندهای برادری و رفاقت و انس و اخوت، در اسلام اینقدر اهمیت دارد. شما ملاحظهی رفیقتان را میکنید، او را حفظ میکنید، خدای متعال در پاداش این عمل، شما را حفظ میکند. البته حفظ کردن رفیق معناش این نیست که انسان از گناه او، از خطای او دفاع کند؛ کما اینکه در این کارهای حزبی و جناحی و خطی و این چیزها معمول است که اگر خطائی هم از کسی سر بزند، چون با آنها همجبهه است، همخط است، همحزب است، همگروه است، باید بایستند پایش دفاع کنند؛ نه، این مراد نیست؛ این حفظ او نیست؛ این در واقع مخذول کردن او، بدبخت کردن اوست و خود؛ بلکه مراد، حفظ آبروی مؤمنی است که برادری ایمانی با انسان دارد. جامع، برادری ایمانی است. این یک روایت.
یک روایت دیگر هم باز از کافی است، از امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام)؛ میفرماید که: «لا تفتّش النّاس فتبقی بلا صدیق»؛ در کارهای مردم ریز نشو، تفتیش نکن، جزئیات را دنبال نکن. دنبال پیدا کردن عیوب ریز و درشت افراد نباش. اگر اینجور باشد، بدون رفیق خواهی ماند. یعنی هر کسی بالاخره یک عیبی دارد دیگر. اگر بخواهی همینطور ریز بشوی، تفتیش کنی، دنبال کنی، کسی برایت باقی نمیماند.
راههای جلوگیری از تسلط شیطان
شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست و ششم دیماه 89 (یازدهم صفر 1432).
«قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ قَرِینٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْکَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه»
شافی، صفحهی 652
فی الفقیه، عن الصّادق (علیهالسّلام) [حضرت امام جعفر صادق علیهالسّلام فرمودند]: «من لم یکن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم یکن له قرین مرشد استمکن عدوّه من عنقه». اولین چیزی که موجب میشود که انسان بتواند در مقابل دشمنش - که مراد، شیطان است - ایستادگی کند و مانع بشود از تصرف دشمن و تسلط دشمن، [این است که:] «واعظ من قلبه»؛ از قلب خود واعظی برای خود داشته باشد. قلب متذکر بیدار، انسان را نصیحت میکند، موعظه میکند. یکی از بهترین وسائلِ اینکه انسان قلب را وادار کند به موعظهی خود و فعال کند در موعظهی خود، همین دعاهاست، دعاهای مأثور - صحیفهی سجادیه و سایر دعاها - و سحرخیزی؛ اینها دل انسان را به عنوان یک ناصح برای انسان قرار میدهد. اول این است: «واعظ من قلبه».
[دوم اینکه:] «و زاجر من نفسه»؛ از درونِ خود یک زجرکنندهای، منعکنندهای، هشداردهندهای داشته باشد. اگر این دو تا نبود، «و لم یکن له قرین مرشد»، یک دوستی، همراهی که او را ارشاد کند، به او کمک کند، راهنمائی کند، این را هم نداشته باشد - که این، سومی است - که اگر چنانچه از درون، انسان نتوانست خودش را هدایت کند و مهار نفسِ خودش را در دست بگیرد، [باید] دوستی داشته باشد، همراهی داشته باشد، همینی که فرمودند: «من یذکّرکم اللَّه رؤیته»، که دیدار او شما را به یاد خدا بیندازد؛ اگر این هم نبود، «استمکن عدوّه من عنقه»؛ خود را در مقابل دشمنِ خود مطیع کرده است؛ دشمنِ خود را مسلط کرده است بر خود و بر گردن خود، که سوار بشود. که [منظور از] دشمن، همان شیطان است. اینها لازم است. از درون خود، انسان، خود را نصیحت کند. بهترین نصحیت کنندهی انسان، خود انسان است؛ چون از خودش انسان گلهمند نمیشود. هر کسی انسان را نصیحت کند، اگر قدری لحن او تند باشد، انسان از او گلهمند میشود؛ اما خود انسان، خودش را نصیحت کند؛ دشنام بدهد به خودش، ملامت کند، سرزنش کند خودش را؛ اینها خیلی مؤثر است. موعظه کند، زجر کند. در کنار اینها، یا به جای اینها اگر نبود، آن وقت دوست، رفیق، که دستگیری کند انسان را.
رهبر انقلاب با مسائل روز کشور، چگونه مواجه ميشوند؟
نگاه افراطي و تفريطي به وظايف رهبر
از ابتداي انقلاب تاکنون، در نسبت با "تعريف وظايف و کارکردهاي رهبري"، نظريات مختلفي وجود داشته است. عدهاي با نگاهي "تفريطي"، معقتد به "رهبري فرمايشي و نمايشي" هستند که چونان "پاپ"، هر از گاهي در جمع مردم ظاهر شده و چند کلمهاي صحبت کرده و چند عکس يادگاري گرفته و بعد از آن به "واتيکان" مراجعت کند و "کار قيصر را به قيصر واگذار کند و کار خدا را به خدا". در اين نگاه، رهبر جامعه، داراي مسئوليت چنداني نيست جز نصيحتهاي مرشدانه. واضح است که خروجي چنين نگاهي، در نهايت منجر به بروز "سکولاريسم" و جدايي نهاد دين از سياست و حکومت خواهد شد. يعني دقيقا خلاف آرماني که انقلاب اسلامي براي آن تأسيس شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت.
درست در نقطهي مقابل اين جريان، افراد ديگري قرار دارند که با نگاهي "افراطي"، هرآنچه که در بخشهاي مختلف دولتي (به معناي عام آن در سه قوه) و حکومتي ميگذرد را وابسته به "رأي و عمل" رهبري دانسته و خواهان آناند که در همهي مسائل خرد و کلان دولت، ورود پيدا کند. اين افراد معتقدند که اگر دولت يا مجلس يا قوهي قضائيه، کار خود را "ناقص" يا "نادرست" انجام داده است، رهبري بايد "مستقيما" ورود کرده و با زير پا گذاشتن قواعد و ساختارهاي موجود، برخورد قهري و قطعي با آنان انجام دهد. اين نگاه نيز اگرچه ممکن است در پارهاي از مواقع، از باب دلسوزي براي آيندهي انقلاب و روحيهي انقلابيگري باشد، اما خواه يا ناخواه، منجر به شکلگيري نوعي "استبداد" در جامعه خواهد شد. يعني باز هم خلاف آن چيزي که انقلاب اسلامي براي آن به وجود آمد.
نظر امام و رهبر انقلاب درباره وظايف رهبری
در مقابل اين دو جريان افراطي و تفريطي، ديدگاه عقلاني و برخاسته از معارف ديني امام و رهبر انقلاب قرار دارد، و آن اعتقاد راسخ به حفظ ساختار جمهوري اسلامي، يا به عبارت بهتر "نظام مردمسالاري ديني" است. از نظر امام و رهبري، نظام مردمسالاري ديني، صرفا يک "نظريهي سياسي" از جنس ساير نظامهاي تأسيسي انساني نيست، بلکه داراي مباني مستحکم "ديني و فقهي" است و به همين علت است که رهبر انقلاب ديماه سال گذشته، صراحتا اعلام کردند «من مردمسالاري ديني را صادقانه قبول کردهام، ما واقعاً قبول داريم مردمسالاري ديني را؛ هر کسي را که اين مردم انتخاب بکنند، ما او را رئيس ميدانيم، او را مسئول ميدانيم، کمک به او را لازم ميدانيم و وظيفهي خودمان ميدانيم.»(۱۳۹۶/۱۰/۱۹) با اين نگاه، تعاريف اشتباه از ولايت فقيه نيز از نظر امام و رهبر انقلاب، جايگاهي در نظام مردمسالارانهي ايران ندارد. «ولايت فقيهی که امام بزرگوار ما معنا کردند... و بعد پياده کردند و بعد خود آن بزرگوار مظهر تام و تمام و کاملش بود... يعني يک مديريت زنده و بالنده و پيشرونده. يک جملهاي را امام بيان کردند: ولايت مطلقهي فقيه. يک عدهاي با مغالطه خواستند اين قضيه را به نحوي مشوب کنند و يک معناي غلط و تفسير غلطي بدهند. گفتند معناي ولايت مطلقه اين است که رهبري در نظام جمهوري اسلامي، مطلق از همهي قوانين است؛ مثل يک اسبِ مهار کنده شدهاي، هر جا بخواهد، هر کار بخواهد، ميتواند بکند. مسئله اين نبود، اين نيست. امام بزرگوار خودش از همه بيشتر به رعايت قوانين، به رعايت اصول، به رعايت مباني، به رعايت جزئيات احکام شرعي مقيد بود؛ و اين وظيفهي رهبري است.»(۱۳۹۰/۰۷/۲۴)
وظيفه رهبری چيست و سازوکار حکومتداری او چگونه است؟
با اين تعريف، حال بايد به اين سؤال پاسخ داد که پس وظيفهي رهبري چيست و سازوکار حکومتداري او چگونه است؟ در جواب بايد گفت که اولا «مهمترين وظيفهى رهبرى در قانون اساسى، تنظيم سياستهاى کلّى است»(۱۳۸۲/۰۹/۲۶) و ثانيا «وظيفهي رهبري آنجايي است که احساس کند يک حرکتي دارد انجام ميگيرد که اين حرکت، مسير نظام را دارد منحرف ميکند. اينجا وظيفهي رهبري است که بيايد در ميدان و به هر شکلي که ممکن است بِايستد و نگذارد؛ ولو مورد جزئي باشد.»(۱۳۹۵/۰۴/۱۲)انجام اين دو وظيفه در صحنهي عمل، از سويي منجر به هدايت کلي و ريلگذاريهاي کلان به سمت تحقق اهداف نظام ميشود و از سويي ديگر، به رصد مسائل کشور و ورود هوشمندانه به عرصههاي لازم ميانجامد بهنحويکه نه سازوکارها مخدوش شود، و نه کشور به بنبست برسد. اما در جواب اينکه "ساز وکار رهبري براي انجام وظايف چگونه است؟ " نيز بايد پاسخ داد که از طريق ساختار و سازوکارهاي پيشبينيشدهي قانوني. «من هم بارها قبلاً گفتهام که رهبري نميتواند در تصميمگيريهاي مورديِ دستگاههاي گوناگون دولتي مدام وارد بشود و مدام بگويد اين باشد، اين نباشد؛ اين نميشود. نه قانون اين اجازه را ميدهد، نه منطق اين اجازه را ميدهد. دستگاهها مسئوليني دارند؛ اگرچنانچه يک مسئولي در يک موردي اشتباهي دارد، [کار] غلطي انجام ميدهد، خب وظيفهي مجلس است و بايد مجلس استيضاح کند؛ يا اگرچنانچه کار، کار غلطي است، در دولت بايستي مورد مداقّه قرار بگيرد؛ رئيسجمهور بايستي مانع بشود و جلويش را بگيرد. اينجور نيست که حالا اينهمه دستگاههاي اجرائي هستند و هر کدام هم دارند يک تصميمي ميگيرند -تصميمهاي گوناگون- رهبري نگاه کند ببيند کدام درست است، کدام غلط است و بگويد آقا، اين درست است، آن غلط است؛ اينجوري نميشود. اين، هم خلاف قانون است، هم ناممکن است، هم نامعقول است.»(۱۳۹۵/۰۴/۱۲ حتي موضوعي به نام "حکم حکومتي" هم که برخي به اشتباه تصور ميکنند امري فراتر از قانون يا خلاف آن است، چيزي است که اتفاقا منطبق با قانون اساسي و اصول کلي آن است. «در مواردي اگر مسؤولان و دستاندرکاران امور بخواهند قانوني را که معتبر است موبهمو عمل کنند، دچار مشکل ميشوند، قانون اساسي راه چارهاي را باز کرده و گفته آنجايي که مسؤولان امور در اجراي فلان قانون مالياتي يا سياست خارجي، بازرگاني، صنعتي و دانشگاهي دچار مضيقه ميشوند و هيچکار نميتوانند بکنند - مجلس هم اينطور نيست که امروز شما چيزي را ببريد و فردا تصويب کنند و به شما جواب دهند - رهبري مرجع است. زمان امام هم همينطور بود. بنده خودم آنوقت رئيس جمهور بودم و جايي که مضيقههايي داشتيم، به امام نامه مينوشتيم و ايشان اجازه ميدادند.»(۱۳۸۲/۰۹/۲۶)
دو مثال برای اثبات مدعا
اين منطق، منطق ثابت و مستمر رهبر انقلاب در طول دوران رهبري خود بوده است که ميتوان براي آن مصاديق فراواني ذکر کرد. مثلا اگر در فتنهي ۸۸، رهبر انقلاب، تمامقد پشت رأي مردم ايستادند و يک قدم از آن عدول نکردند، به همين دليل بود که فتنهگران سعي داشتند به جاي استفاده از فرآيندهاي قانوني براي حق اعتراض، از اقدامات بدعتآميز و خلاف قانون استفاده کنند. چهار روز بعد از انتخابات سال ۸۸، رهبر انقلاب در ديدار با نمايندگان ستادهاي انتخاباتي نامزدهاي رياستجمهوري، صراحتا اعلام ميکنند که اگر آقاي موسوي هم از طريق قانوني جلو بروند، پشت او خواهند ايستاد: «اينجا مرجع قانوني وجود دارد. راه قانون وجود دارد. من به شوراي نگهبان و وزارت کشور توصيه کردم و باز هم ميکنم؛ الآن هم آقايان حضور دارند، به ايشان ميگويم: به دقت رسيدگي کنند. حتي اگر لازم شد صندوقهايي را بازشماري کنند، حتماً بکنند... [اما] راه همين است. راه، راه قانوني است. من به آقاي مهندس موسوي هم گفتم. ايشان هم از من قبول کرد که راه، راه قانوني است. از همان طريق قانوني مشي کنند، من هم قرص و محکم پشتش ميايستم.»(۱۳۸۸/۰۳/۲۶)
همچنين بر اساس همين منطق است که رهبر انقلاب در ديدار اخير خود با مجلس خبرگان نيز صراحتا تشکيل "دولت موازي" را نفي کردند: «دعوا کردن راه اصلاح نيست، همچنانکه ايجاد تشکيلات موازي با دولت هم راه اصلاح نيست. اينکه آقاي جنّتي فرمودند کار جهادي، کاملاً حرف درستي است؛ کار جهادي بايد انجام بگيرد، امّا بهوسيلهي چهکسي؟ بهوسيلهي خود مسئولين؛ در مجاري قانوني بايد اين کار انجام بگيرد. بله، يک موردي ممکن است باشد که [به] مسئول دستگاه دولتي، قانون جواب ندهد، احتياج باشد يک کار برخلاف قانون انجام بدهد، احتياج باشد از ما اجازه بگيرد که ما حتماً همراهي و کمک خواهيم کرد؛ اين مشکلي ندارد -مثل کاري که رئيس محترم قوّهي قضائيّه کردند- امّا کار را بايد خود مسئولين مربوطه انجام بدهند. کار موازي در کنار دستگاه دولتي کار موفّقي نيست؛ اين تجربهي قطعي اين حقير است در طول اين سالها.»(۱۳۹۷/۰۶/۱۵) با اين منطق، ميتوان هم ساير اتفاقات و حوادث اين روزهاي کشور، و چگونگي مواجههي رهبر انقلاب با آنها را به درستي فهم کرد، و هم افراد و جريانهاي مختلف و ادعاهايشان را محک زد و معيارهايشان را در پايبندي به مردمسالاري و سازوکارهاي قانوني کشور سنجيد.
جایگاه نهج البلاغه در اندیشه سیاسی اسلام (از آرمان تا واقعیت)
این مقاله به بررسی نقش امام علی علیه السلام در اندیشه سیاسی اسلام می پردازد; از این رو ابتدا مروری بر تالیفات انجام شده در موضوع اندیشه سیاسی اسلام خواهیم داشت و جایگاهی را که این تالیفات برای آن حضرت، قائل شده اند، بررسی خواهیم کرد; سپس با استفاده از روش های تفسیری سعی خواهد شد زمینه ای برای فهم هر چه بیشتر جایگاه اصلی آن حضرت در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام فراهم آوریم; بنابراین هدف اصلی در این مقاله ارائه روش تحلیلی درست برای بررسی تاریخ اندیشه سیاسی اسلام است.در پایان به مؤلفه های اندیشه سیاسی از دیدگاه آن حضرت اشاره مختصری خواهد شد.
یکی از ضرورت های اجتناب ناپذیر پژوهش در تاریخ اندیشه سیاسی، برخورد گزینشی با اندیشمندان سیاسی اسلام و به عبارت دیگر، لزوم انتخاب برخی از متفکران و شرح و بسط نظریاتشان است و به همین دلیل پژوهشگرانی که در اندیشه سیاسی اسلام به تحقیق مشغولند، در بررسی های خود مجبور به انتخاب شده اند و به بررسی آرای بعضی از متفکران مسلمان بسنده کرده اند.به نظر می رسد مهم ترین عامل دخیل در این گزینش، اتخاذ روش تحلیلی است که محقق در پرتو آن به بررسی اندیشه سیاسی اسلام می پردازد.اتخاذ روش تحلیلی توسط محقق همانند استفاده از چراغی است که به ناچار فقط برخی از مواضع را روشن خواهد کرد و سایر مواضع را در تاریکی باقی خواهد گذاشت; در نتیجه این بررسی ها، نقش برخی از متفکران تاریخ اندیشه سیاسی اسلام بر جسته تر شده و برخی دیگر در سایه قرار می گیرند و ناشناخته خواهند ماند و به همین دلیل است که انتخاب روش تحقیق یکی از اساسی ترین مسائلی است که محققان تاریخ اندیشه سیاسی اسلام نباید از آن غفلت کنند.هدف از این نوشتار، اتخاذ روش تحلیلی است که در پرتو آن بتوان نقش امام علی را در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام بیشتر تبیین و بررسی کرد.
بررسی منابع موجود
علاقه مندان به تاریخ اندیشه سیاسی اسلام با مطالعه تالیفاتی که اخیرا در این موضوع انجام شده، دچار تعجب خواهند شد، زیرا در این تالیفات به نقش و جایگاه پیشگامان صدر اسلام و امام علی در تاریخ اندیشه اسلامی پرداخته نشده است و همان گونه که توضیح داده شد، این مساله به دلیل انتخاب روش های تحلیلی نادرستی است که نویسندگان این کتب داشته اند; برای نمونه مروری به چند تا از این منابع می کنیم:
سید جواد طباطبایی با طرح نظریه انحطاط و با استفاده از چارچوب نظری مبتنی بر عقل مدرن غربی، متفکران مسلمان را در سه دسته فیلسوفان سیاسی، شریعت نامه نویسان و سیاست نامه نویسان تقسیم می کند.از دیدگاه وی اندیشه فلسفی سیاسی جهان اسلام در ادامه فلسفه سیاست یونان و غرب است:
گفته اند که سیاست - حتی به معنایی که در دوره جدید فهمیده شده - از نوآوری های یونانیان بوده است، همچنان که فلسفه، یعنی اندیشه عقلانی غیر ملتزم به ادیان و اسطوره ها را نخستین بار یونانیان تاسیس کردند و در واقع تاریخ فلسفه اعم از مسیحی، اسلامی و...به معنای دقیق کلمه جز تاریخ بسط فلسفه یونانی در میان اقوام دیگر نبوده است.تاریخ اندیشه فلسفی درباره سیاست نیز به هر حال تاریخ بسط فلسفه سیاسی یونانیان در میان این اقوام است. (1)
با توجه به این دیدگاه، اندیشه فلسفی سیاست با ورود اندیشه و فلسفه یونان وترجمه ها به جهان اسلام آغاز می گردد و مسلمانان پیش از این دوره، فاقد هرگونه اندیشه فلسفی درباره سیاست بوده اند.طباطبایی از اندیشمندان فلسفه یاست به فارابی، ابن سینا و سایر فلاسفه بعد از آنان اشاره می کند و به بررسی اندیشه سیاسی آنان می پردازند.اشکالی که در این روش از بررسی اندیشه اسلامی وجود دارد آن است که در این روش، جایگاه اصلی عقل و فلسفه و حکمت عملی در غرب دانسته شده و مسلمانان ناقلان فلسفه تلقی شده اند; ناقلانی که به فهم کامل فلسفه غرب نایل نیامدند و این فهم ناقص نیز به تدریج به زوال گرایید.حکمت عملی و اندیشه سیاسی بعد از فارابی با توجه به شرایطی که در جهان اسلام به وجود آمد، به انحطاط و زوال گرایید.طباطبایی در این مورد می نویسد:
ابونصر فارابی نخستین و بزرگ ترین نماینده حکمت عملی در تمدن ایرانی، تا جلال الدین دوانی که آخرین نماینده با معنای حکمت عملی و همین طور نشانگر زوال و انحطاط آن است. (2)
در این دیدگاه هر چه از فارابی فاصله بگیریم، نشانه ها و علایم زوال اندیشه سیاسی در متفکران متاخر بیشتر مشاهده می گردد.فرهنگ رجایی در کتاب معرکه جهان بینی ها سعی می کند با استفاده از رهیافتی که خود آن را «رهیافت سیاست » می نامد و آن را در ادامه روش تحلیلی ارسطو می بیند، به فهم دقیق تر اندیشه سیاسی در ایران قبل و بعد از ظهور اسلام بپردازد.از نظر او در هر دو دوره قبل و بعد از اسلام، جهان بینی غالب در سیاست، جهان بینی خیمه ای بوده است. (3) وی با استفاده از این رهیافت به معرفی پنج قالب فکری می پردازد که عبارتند از شیوه فقاهتی، شیوه ادبا (اندرزنامه نویسی) ، شیوه تاریخی، شیوه عرفانی و شیوه فلسفی. (4) وی در هر یک از این قالب ها به بررسی نمونه هایی از متفکران مسلمان دوره میانه پرداخته است.
همچنین روزنتال با تقسیم سه گانه مشهور خود، که به صورت الگویی برای خوانندگان و پژوهشگران اندیشه سیاسی در ایران در آمد، به بررسی سه گروه در اندیشه سیاسی اسلام می پردازد که از آنها با عناوین اندیشه سیاسی فلسفی، اندیشه سیاسی فقهی و سیاست نامه نویسی (آیین شهریاری) یاد می کند.وی با این الگو به بررسی اندیشه سیاسی مسلمانان پرداخته است، ولی این نویسنده نیز همانند دیگران نامی از امام علی بن ابی طالب و منش و جایگاه حضرت در اندیشه سیاسی اسلام نمی برد; البته این تقسیم بندی نیز خالی از اشکال نیست و دارای اشکالات روش شناسی و غفلت از محتوای درونی اندیشه سیاسی دوره میانه اسلامی می باشد.
حاتم قادری در کتاب اندیشه سیاسی در اسلام و ایران بدون آن که متعرض روش تحلیلی و نظریه ای خاص برای بررسی اندیشه سیاسی اسلام و ایران شود، سه منبع برای اندیشه سیاسی اسلامی بر می شمرد که عبارتند از:
1.سنت های حکومتی و ملکداری ایران باستان;
2.فلسفه و به ویژه فلسفه سیاسی یونان باستان;
3.رفتارهای ریشه دار و آداب و باورهای اعراب. (5)
به نظر قادری، اندیشه سیاسی اسلام از این سه منبع مذکور، تغذیه کرده و تکوین پیدا کرده است.وی از قرآن و حکمت نبوی صلی الله علیه وآله و متفکران صدر اسلام به عنوان یکی از منابع نام نمی برد و به همین دلیل اندیشه سیاسی امام علی از نظر او پوشیده مانده است.اشکال این کتاب در این است که تاثیر دین اسلام و فرمان های قرآن و پیامبر را بر جامعه مسلمانان و فرهنگ سیاسی آن نادیده انگاشته است، حال آن که در بررسی های جامعه شناختی، دین یکی از کانون های فرهنگساز مطرح است و نباید تاثیر دین را بر فرهنگ سیاسی جوامع نادیده گرفت.قادری در فصول مختلف این کتاب با تبعیت از گذشتگان، فقط به بررسی اندیشه سیاسی علمای اهل سنت (برای مثال ماوردی) ، ملکداری و اندرزنامه نویسی (برای مثال خواجه نظام الملک طوسی) و فلسفه سیاسی - اجتماعی (برای مثال فارابی و ابن سینا) اکتفا کرده و به تعلیمات پیامبر و امام علی برای جامعه اسلامی هیچ اشاره ای نکرده است.
شاید علت عدم ذکر نام پیامبر و امام علی در منابع مذکور، تاثیرپذیری عمیق این تالیفات از مطالعاتی است که خاورشناسان از تاریخ اندیشه سیاسی اسلام داشته اند.نویسندگان ایرانی به جای بررسی و تحقیق در منابع اصلی اندیشه سیاسی اسلام با استفاده از نظریات غربی ها که مبتنی بر عقل مدرن است، به مطالعه آثار خاورشناسان اکتفا کرده اند و کمتر به منابع اصلی مراجعه کرده اند.در مواردی هم که مراجعه ای صورت گرفته در ادامه مطالعات مستشرقین و نظریات آنها و گزینشی بوده که از آنان به عاریت گرفته اند.اتکای این مطالعات بر روش های اثبات گرایانه و ماخود از عقل مدرن غربی به علاوه استفاده از برخی منابع (و عدم احاطه کامل بر کلیه منابع اصیل اسلامی) موجب شده است که مطالعات مستشرقین دارای کاستی های فراوانی از لحاظ روش و منابع اصلی باشد.
آنچه گذشت بررسی مختصری بود در محتوای متون درس اندیشه سیاسی اسلام و ایران. نتیجه این بررسی نشان می دهد که علاوه بر نویسندگان این متون، سایر مدرسان و دانشجویان این رشته ها نیز اطلاع ناچیزی در مورد جایگاه اندیشه سیاسی امام علی و نقش آن در تاسیس اندیشه عقلی (فلسفی) سیاسی دارند، و آن حضرت از این جهت (همانند سایر عرصه ها) ناشناخته مانده اند.
روش تحلیلی پیشنهادی برای بررسی اندیشه سیاسی اسلام
در بررسی اندیشه سیاسی، روش غالب آن است که عقل سیاسی اسلام را ادامه عقل و تفکر سیاسی یونان دانسته اند.همان گونه که توضیح داده شد، برای این بررسی، ابتدا اندیشه سیاسی افلاطون، ارسطو و سپس در ادامه آن اندیشه سیاسی فلاسفه مسلمان را بررسی می کنند.در نبود روش تحلیل مبتنی بر نظریه های فلسفی اسلامی، محققان به ناچار از روش های تحلیلی غرب مدار استفاده کرده اند; همان گونه که سیدجواد طباطبایی در این مورد به درستی می نویسد: در نبود نظریه ای برای تحلیل اندیشه سیاسی اسلام عملا هر نوع تحلیل تاریخ اندیشه سیاسی اسلام ممتنع است.به هرحال باید مطالعات روشمند و از روش تحلیلی منطقی و مستدل برخوردار باشد.
روشی را که در این مقاله برای مطالعه تاریخ اندیشه سیاسی اسلام پیشنهاد می شود، روشی است که اصالت را به متون دینی و قرآن مبین می دهد.از این دیدگاه عقل سیاسی اسلامی برخاسته از نصوص اسلامی و دایر مدار فهم متون دینی است.آغاز پیدایش مباحث عقلی در میان مسلمانان به نزول قرآن برمی گردد; به این معنا که مسلمانان جهت فهم آیات خداوندی به تعقل روی آورده اند.جاذبه قرآن از نظر عمق مفاهیم و در عین حال فصاحت و بلاغت و سادگی و روانی آن، تازه مسلمانان را به شدت مجذوب و مسحور خود می کرد و مسلمانان را به تعمق در آیات برای فهم هرچه بیشتر آن فرا می خواند.مسلمانان هستی خود را در گرو معرفت به قرآن و تاسی به گفتار و کردار پیامبرصلی الله علیه وآله می دیدند. (6) هانری کربن پیدایش تعقل و فلسفه را نتیجه تاویل قرآن دانسته است.از دیدگاه او «نه تنها در حکمت شیعی بلکه در سراسر تاریخ فلسفه اسلامی قرآن منبع تامل و تاویل فلسفی بوده است ». (7) نویسندگان بسیاری از و سعید شیخ (9) به این نکته اذعان کرده اند.مورخان از بعضی مسلمانان و صحابی بزرگ پیامبر نام می برند که با شنیدن آیات قرآن، سعی در فهم آیات و معانی آنها می کردند.از این دیدگاه مسلمانان برای فهم حقیقت به نوعی پیامبرشناسی و بعد از پیامبر به بسط آن در نوعی امام شناسی پرداخته اند. در نبود پیامبر و امام، عقل و فلسفه مسؤولیت کشف این حقیقت را برعهده دارد، به این عبارت که مسلمانان با تاسی به پیامبر و با استفاده از تعقل و اجتهاد در متون، سعی در شناخت مفاهیم قرآنی و درک حقیقت آن کردند.با استفاده از این روش می توان عقل سیاسی مسلمانان را نتیجه تلاش و کوشش آنان جهت فهم قرآن دانست.
شخصیت فکری امام علی علیه السلام
امام علی بعد از رحلت پیامبر مهم ترین وظیفه خود را جمع آوری، تدوین و آموزش قرآن برای تازه مسلمانان می دانستند.آن حضرت قبل و بعد از دوران خلافت با گفتار و رفتار خود الگویی عملی برای فهم آیات قرآنی در جامعه اسلامی بودند و گره گشای مشکلاتی که برای جامعه نوپای اسلامی به وجود می آمد.به گفته جرج جرداق مسیحی لبنانی امام علی عالم قدرتمندی است که محور فکری اسلام بوده و دائرة المعارف جمیع علوم بوده است.وی در این مورد می نویسد:
علی بن ابی طالب در عقل و اندیشه یگانه و بی همتاست و به همین جهت محور فکری اسلام و جامع سرچشمه علوم عربی است به طوری که در میان عرب هیچ دانشی نیست مگر آن که علی آن را پایه ریزی کرده و یا در پیدایش آن سهیم و شریک بوده است...آن حقیقت انسانی که اساس همه فلسفه های مثبت است در مقابل فلسفه های منفی (10)
خطابه ها، نامه ها و کلمات امام علی که برخی از آنها را سیدرضی (359-406ه.، گردآورنده نهج البلاغه) و برخی را اسکافی (درگذشته به سال 240ه.، صاحب کتاب المعیار و الموازنه) جمع آوری کرده، شاهدی بر این نکته است که آن حضرت متفکری بی نظیر در فهم آیات قرآن و استنباط اصول و مبانی اندیشه های سیاسی اسلام و ارائه آنها به جامعه اسلامی است.
فلسفه و نظریه سیاسی
در این جا لازم است به ویژگی ها و اختصاصات فلسفه و نظریه سیاسی اشاره مختصری بکنیم.
اشتراوس در کتاب «فلسفه سیاسی چیست » فلسفه سیاسی را شاخه ای از فلسفه دانسته و در تعریف فلسفه می نویسد:
فلسفه کوششی است برای نشاندن معرفت به کل به جای گمان نسبت به کل و جستاری برای معرفت به همه چیز، به معنای جستار برای معرفت به خدا، جهان و انسان و بلکه جستار برای معرفت به طبیعت هر چیز است. (11)
همان گونه که می بینیم، هدف فلسفه جست وجو و کشف حقیقت است و همان طور که پیش تر گذشت، کشف حقیقت نزد مسلمانان به فهم و الهام از قرآن برای شناخت هستی و عرفت به آیات خداوند گره خورده است.فلسفه اسلامی با هدف کشف حقیقت که در قرآن می باشد، به تفسیر و فهم قرآن می پردازد و امام علی بعد از پیامبر عهده دار این وظیفه خطیر در جامعه اسلامی گردیدند.سخنان امام علی درباره شناخت هستی، شناخت انسان، معرفت شناسی، شناخت جامعه و سنت های الهی حاکم بر جوامع و شناخت دولت و حکومت و معاد و سرانجام انسان، خود الهام بخش مجموعه و منظومه هماهنگ فلسفی خاصی است که آن حضرت از فلاسفه ای همچون فارابی و ابن سینا بسیار فراتر رفته است.همین طور در این دیدگاه فلسفه سیاسی بخشی از فلسفه است که «مدار بحث فلسفه سیاسی اهداف عظیم بشری است آزادی حکومت یا فرمانروایی، اهدافی که می تواند بشر را از حد نفس فرومایه خویش ارتقاء دهد. (12)
فرمایش های حضرت علی در مورد فلسفه سیاسی بخش زیادی از نهج البلاغه، کتاب الموازنه و المعیار اسکافی و احادیث فریقین را تشکیل می دهد.
حال برای آن که با ویژگی های «نظریه سیاسی » آشنا شویم، اشاره ای خواهیم داشت به کتاب فهم نظریات سیاسی نوشته اسپریگنز.در این کتاب به ادعای نویسنده، آثار کلاسیکی مانند جمهور افلاطون که نمونه کامل از این لحاظ می باشند، در «جست وجوی ارائه تصویری جامع و نسبتا منسجم از زندگی سیاسی هستند.واژه یونانی تئورین که کلمه تئوری از آن مشتق شده به معنای نظر کردن، توجه کردن و تعمق است.این دقیقا همان کاری است که متفکران بزرگ و دیگرانی که چون آنها قرن ها به بحث و نظریات سیاسی پرداخته اند بشر را به آن دعوت می کنند.این متفکران نحوه نگرش را به انسان می آموزند که به طور کلی معنایش تصویر نمادین از یک کلیت نظم یافته است ». (13)
آنچه از فقره فوق فهمیده می شود و مد نظر این مقاله است، هدف نظریه پرداز سیاسی است.این هدف عبارت است از آن که نظریه پرداز سیاسی در سایه مطالعاتش از هستی، سرشت آدمی و دیگر خصوصیات جهان پیرامونش که به منزله مواد خامی برای مطالعه او هستند سیاست را توصیف می کند. (14) سیاست بخشی از یک منظومه بزرگ تر است که از نگرش انسان به هستی، به انسان و...ناشی می شود.متفکران مسلمان در دوره میانه نیز برای شناخت سیاست مبادیی را لازم دانسته اند.نظریه سیاسی مشتمل بر فلسفه و مجموعه منظوم و هماهنگ است که از شناخت هستی به عنوان مبادی، آغاز و به جزئیات مسائل سیاسی منتهی می شود; به طوری که این جزئیات، ریشه در آن کلیات و مبادی دارد و با آن در هماهنگی کامل است.اگر ارائه چنین منظومه ای را لازمه «نظریه » سیاسی و از اختصاصات «فلاسفه » و متفکران بدانیم، امام علی به گواهی تاریخ بسیار زودتر از دیگر متفکران مسلمان دیدگاه های خود را برای مردم بیان کرده اند و در ادامه سنت نبوی مردم را با حقایق و مفاهیم عمیق قرآن آشنایی داده اند و شاید نوعی کم لطفی باشد که ما در بررسی تاریخ اندیشه سیاسی اسلامی، از آموزش دیدگان این مکتب فکری نام ببریم و از استادان و بنیان گذاران آن غافل باشیم; بسیار ناپسند است این که جوانان و نوجوانان علاقه مند به اندیشه سیاسی اسلام از اندیشه سیاسی بزرگان و استادان مکتب اسلام، آگاهی نداشته باشند.
نکته دیگری که در مورد اندیشه سیاسی امام علی و دیگر متفکران مسلمان، و با توجه به روش تحلیلی پیشنهادی، قابل ذکر است، عدم امکان تفکیک بین فلسفه و فقه سیاسی است.همین طور اندرزنامه ها هم مبتنی بر نوعی نگرش کلی است که قابل تفکیک از اندیشه سیاسی مسلمانان نیست و همه اینها به شدت متاثر از متون اسلامی می باشند.متفکران مسلمان بعضا هم دارای کتاب هایی در اندرزنامه نویسی (نصیحة الملوک) و هم کتاب هایی از سنخ فقه سیاسی می باشند; برای شاهد مثال از متفکرانی، مانند غزالی، ماوردی و خواجه نصیرالدین طوسی می توان نام برد.همچنین فلسفه و فقه هم در اندیشه سیاسی متفکرانی که هر دو صبغه را دارند، به راحتی قابل جدایی و انفکاک نیست و متفکران مسلمان آن دو را با هم سازگار و در یک منظومه کلی می دیده اند; دیدگاه های فارابی، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، غزالی و...از این نظر قابل بررسی است.اینان فلسفه و کلام و اصول فقه - که آن را نوعی فلسفه خاص اسلامی می دانیم - را به عنوان مبادی و مقدمه لازم برای ورود به فقه سیاسی دانسته اند.فارابی زمانی که از علم مدنی نام می برد، آن را اعم از فلسفه و فقه سیاسی دانسته است و در کتاب الملة در نبود رئیس اول، وجود رئیس آشنا به فقه (که فقیه است) و سنت را تجویز کرده است.
به هر حال، تمامی تلاش های فکری و عقلی در جهان اسلام باز گشت به قرآن دارد و این تلاش ها با هدف فهم قرآن از همان ابتدا آغاز شد و روز به روز گسترش یافت و نقش شخصیتی همانند امام علی در این مورد قابل انکار نیست.اندیشه سیاسی اسلام هم از این قاعده مستثنا نیست و این در زمانی بود که هنوز نهضت ترجمه آغاز نشده و مسلمانان با اندیشه های سایر ملت ها آشنا نشده بودند.بعد از آشنایی مسلمانان با سایر ملل، گسترش سرزمین های اسلامی و ترجمه کتب هندی، یونانی و ایرانی، مسلمانان از این فرصت نیز استفاده کرده بر گنجینه اطلاعات و دانش و اندیشه سیاسی خود افزودند و از دانش های جدید برای فهم هر چه بیشتر وحی استفاده بردند.
هستی شناسی و سیاست
چنانچه پیش تر آمد، اندیشه سیاسی ریشه در نگرش انسان به هستی و انسان دارد و به تبع هستی شناسی بر سیاست تاثیر به سزایی دارد.اگر سیاست و حکومت را موجودی عینی یا اعتباری بدانیم، به هر حال بخشی از مجموعه کل هستی است و جزئی از این منظومه محسوب می شود.سیاست در کجای این مجموعه عظیم قرار دارد؟ اگر هستی را دارای نظم و هماهنگی و هدفمند بدانیم، سیاست نیز به عنوان جزئی از این کل باید دارای نظم و هدف باشد; هدفی که کل هستی برای آن خلق شده است.خداوند - جل جلاله - در مورد هدف از خلقت هستی می فرماید:
الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترون ها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الآیات لعلکم بلقاء ربکم توقنون. (15)
امام علی علیه السلام می فرماید: «لو فکرو فی عظیم القدرة و جسیم النهمة لرجعوا الی الطریق ».اگر هستی شناخته شود و هدف از خلقت آن دانسته شود، وجود خداوندی که آمر و خالق است و سایر موجودات که فرمانبر و مامورند، خود الگویی می شود که سیاست را راهبری و هدایت می کند.
انسان شناسی و سیاست
یکی دیگر از مبادی سیاست، انسان شناسی است.سیاست و حکومت به عنوان پدیده ای انسانی، بخشی از نظام اجتماعی انسانی است که همه اینها بخشی از هستی و کل موجودات هستند.ادامه بحث از هستی و شناخت آن، انسان شناسی است که در شناخت از سیاست تاثیر دارد.انسان چگونه موجودی است؟ موجودی پست و حیوان گونه، درنده خو، شریر و یا اشرف موجودات و صاحب کرامت و شرافت؟ آیا آزادی و اختیار دارد یا آن که مجبور و مسلوب الاختیار است؟ پاسخ به این سؤالات در شناخت سیاست تاثیر بسیار زیادی دارد.
خداوند در قرآن در مورد انسان می فرماید: «و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البرو البحر...» و یا «لقد عرضنا الامانة ».
انسان از دیدگاه امام علی موجودی آزاد و مختار است که خداوند به او عقل داده است.انسان باید از این عقل جهت شناخت حق از باطل استفاده کند و عقل همانند رسولی باطنی است که حجت را بر انسان تمام می کند، ولی با همه اهمیتی که برای عقل قائل شده آن را ناکافی دانسته اند و نیاز به رسول ظاهری را لازم دانسته اند و می فرمایند:
فبعث فیهم رسله و و انزل الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیرولهم دفائن العقول و یروهم الآیات المقدرة من سقف فوقهم مرفوع و مهاد تحتهم موضوع و معایش تحییهم. (16)
هدف از بعثت انبیا بیدار کردن فطرت و آشکار کردن گنجینه های عقول مردم است. اگر پیامبر برای انذار بشر نیاید، انسان در خواب غفلت باقی خواهد ماند و از عقل خود استفاده نخواهد کرد.
معرفت شناسی و سیاست
معرفت شناسی نیز مبتنی بر انسان شناسی است و از نحوه نگرش به انسان ناشی می شود. همان طور که پیش تر آمد، از دیدگاه امام علی، انسان برای شناخت علاوه بر رسول باطنی که خود ابزارهایی مانند عقل، فطرت، علم شهودی و شناخت استقرایی (با تعبیرات مختلفی که از آن یاد شده است) دارد، نیاز به رسول ظاهری و پیامبران صلی الله علیه وآله دارد، و مسلم است که این دو کانون معرفتی مکمل همدیگر بوده و نظری خلاف یکدیگر صادر نمی کنند.هر چه رسول ظاهری حکم کند، به مثابه تاییدی بر رسول باطنی است و رسول باطنی (در صورت سلامت نفس) به همان احکامی خواهد رسید، که رسول ظاهری دستور به اجرای آنها می دهد.
سیاست از دیدگاه امام علی علیه السلام
با توجه به آثار بر جامانده از آن حضرت، جامعه و سیاست نیز به تبع هستی شناسی و انسان شناسی آن حضرت هدفمند است و برای سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد. امام علی در مورد مفهوم حکومت، ضرورت حکومت، مشروعیت آن، حق حکومت و اهداف حکومت به صورت مبسوط فرمایش هایی داشته اند که در کتب حدیث و تاریخ آمده است. همچنین وظیفه و نقش مردم در قبال حکومت، رابطه زمامداران با مردم و شروط زمامداری و نحوه سلوک آنها از دیگر مطالبی است که انسان را به خود جلب می کند، زیرا در زمانی که مردم محلی از اعراب نداشتند، آن حضرت در مورد حقوق آنها و وظایف والی برای مردم سخن می گویند و ماموران خود را به انجام دادن آن امر می کنند.در این جا به اختصار به ارائه احادیثی در این موضوعات می پردازیم.
مفهوم حکومت
حضرت در نامه ای به اشعث بن قیس والی آذربایجان می فرماید:
همانا کاری که به عهده تواست، طعمه ای برایت نیست، بلکه امانتی است برگردنت... این حق برای تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خود رایی عمل نمایی.... (17)
حکومت از دیدگاه آن حضرت، یا حق است یا باطل، یا برای اقامه عدل و حقوق مردم است و یا آن که استبدادی و خود رایی و خود را در جایگاه خدا دیدن، که به شدت مورد نهی و انکار آن حضرت می باشد.در مورد هدف از حکومت می فرماید:
پروردگارا، تو خود می دانی که آنچه از ما سر می زند، هرگز برای چشم و همچشمی درباره حکومت و قدرت نبوده است و نه در جست وجوی چیزی از فزونی چیزهای بی ارزش این جهانی، بلکه برای این است که راه های دین تو را به حال خود برگردانیم و صلاح را در سرزمین های تو آشکار سازیم و بندگان ستمدیده ات زینهاری یابند و به احکام و آیین و فرایض تو عمل شود. (18)
آن حضرت در مواجه با خوارج، حکومت را برای جوامع ضرورت داشته و وجود آن را به هر صورت که باشد - و لو آن که عادل نباشد - بر عدم آن ترجیح داده اند:
اینان می گویند فرمانروایی و حکومت، جز برای خدا روا نیست، در حالی که مردمان را حاکمی باید، نیکو کار یا تبهکار. (19)
حکومت مشروع، حکومتی است که برخاسته از حق حاکمیت مطلق خداوند بر جهان (هستی شناسی) و انسان (انسان شناسی) باشد و این حکومت جز با خواست و اقبال مردم امکان تحقق نمی یابد.وظیفه حکومت، اجرای عدل، تامین امنیت، رفاه و تربیت مردم است و جهت تحقق این اهداف، زمامداران باید صلاحیت داشته باشند و واجد شروطی از قبیل درایت، معرفت، عدالت، قدرت و سلامت نفس و بدن باشد تا توانایی تامین اهداف حکومتی را داشته باشند.
حضرت در مورد وظایف حکومت می فرمایند:
هرگاه پیشوا بر رعیت ستم کند، رعیت را بر او حجت خواهد بود.آگاه باشید دست به دامن امام عادل زنید و از آن کسی که شما را هدایت می کند و گمراه نمی سازد امور خود را فراگیرید که او دستگیر استوار و قابل اعتماد است.ای مردم، بر امام چیزی جز امری که از سوی خداوندش بر عهده او گذاشته شده نیست، یعنی کوتاهی نکردن در اندرز دادن و کوشش کردن در خیرخواهی و زنده کردن سنت و برپاداشتن حدود و رساندن سهم بیت المال به کسانی که مستحق آن هستند و اظهار حجت درباره پیمان ها و نیکی کردن و مهربانی بر همه مسلمان ها.... (20)
آنچه گذشت، ارائه چارچوبی کلی از اندیشه سیاسی امام علی علیه السلام بود و هدف از این کار، اثبات این نکته بود که آن حضرت از سایر متفکران مسلمانی که در منابع اندیشه سیاسی از آنان یاد می شود، اندیشه سیاسی بسیار دقیق و منظم تری دارند که از هستی شناسی آغاز و تا جزئیات مسائل سیاسی را در بر می گیرد، ولی به دلیل روش های تحلیلی نادرستی که بر مجامع علمی جهان اسلام غالب است و میراث روش های اثبات گرایانه مطالعات خاورشناسان در این موضوع است، ما از گنجینه ها و منابعی همچون امام علی در غفلت مانده ایم و به شناخت اندیشه سیاسی آنان در کلاس های درس اندیشه سیاسی نمی پردازیم.امید است این نوشتار مقدمه ای برای ارائه نظریه و روشی برای تحلیل تاریخ اندیشه سیاسی اسلام باشد که در پرتو آن شاهد چنین کاستی هایی در متون اصلی درس اندیشه سیاسی اسلام و ایران نباشیم.
پی نوشت ها:
- سید جواد طباطبایی، زوال اندیشه سیاسی در ایران (تهران: انتشارات کویر، 1373) ص 15.
- سید جواد طباطبایی، در آمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1368) ص 113.
- فرهنگ رجایی، معرکه جهان بینی ها (تهران: احیاء کتاب، 1373) ص 11.
- همان، ص 129 - 130.
- حاتم قادری، اندیشه سیاسی اسلام و ایران (تهران: انتشارات سمت، 1378) ص 3.
- جهت اطلاع بیشتر ر.ک: هانری کوربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه سیدجواد طباطبایی (تهران: کویر، 1373).
- حسن سیدعرب، در احوال و اندیشه های هانری کربن (تهران: انجمن ایران شناسی فرانسه در ایران، انتشارات هرمس، 1379) ص 29.
- حناالفاخوری و خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبدالمحمد آیتی (تهران: انقلاب اسلامی، 1367).
- سعید شیخ، مطالعات تطبیقی در فلسفه اسلامی، ترجمه محقق داماد (تهران: خوارزمی، 1369) ص 22.
- نصرت فخری لنگرودی، علی علیه السلام اعجاز خلقت (قم: مشهور 1378) ص 39-41.
- لویی اشتراوس، فلسفه سیاسی چیست، ترجمه فرهنگ رجایی (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1373) ص 3.
- لویی، همان
- توماس اسپریگنز، فهم نظریه های سیاسی، ترجمه فرهنگ رجایی (تهران: انتشارات آگاه) ص 18.
- همان، ص 22.
- رعد (13) آیه 2.
- محمد عبده، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 17.
- محمد رضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ج 3، ص 64.
- ابوجعفر محمد بن عبدالله اسکافی معتزلی، المعیار و الموازنه، ترجمه مهدوی دامغانی (تهران: نشر نی، 1374) ص 232.
- نهج البلاغه، کلام 40.
- محمد بن عبدالله اسکافی، پیشین، ص 225 - 226.
منبع : فصلنامه علوم سیاسی، شماره 11
توجه مدیریت شهری به اهل سنت در هفته وحدت
رئیس شورای شهر تهران بر لزوم ایجاد فضای برادری میان شیعه و سنی در هفته وحدت تأکید کرد.
به گزارش ایسنا، محسن هاشمی در ابتدای جلسه علنی شوراي شهر تهران با اشاره به آغاز هفته وحدت گفت: پیام عصر ما امروز پیام وحدت است و بزرگترین مانع وحدت نیز تعصب و خودحقپنداری است و تا زمانی که همه مذاهب و فرقههای اسلامی خود را حق محض بدانند و فکر کنند که مسلمانان دیگر در گمراهی هستند آتش کینهها و دشمنیها خاموش نمیشود.
وی با اشاره به سیره پیامبر(ص) گفت: در حوزه فرهنگی و تبلیغاتی نیز مدیریت شهری باید تمرکز خود بر فعالیتهای تبلیغی دینی را بر محوریت تعالیم پیامبر (ص) و مهمترین نماد اسلام که مسجدالاحرام و کعبه است متمرکز کند و از تبلیغات افراطی و حاشیه ساز جلوگیری شود.
هاشمی یادآور شد: هفته وحدت زمان مناسبی است که سازمان فرهنگی و هنری و معاونت فرهنگی شهرداری تهران برنامههای ویژهای برای اهل سنت تهران در نظر بگیرند تا فضای دوستی و برادری در سطح شهر حاکم شود.
وی با اشاره به بازنشستگی آقای افشانی گفت: از دکترحناچی میخواهیم که هزینههای این تغییر در حوزه مدیریت شهری را با فعالیت مضاعف و استفاده از همه دقایق و ساعات خدمت رسانی جبران کنند و انتخاب وی به عنوان سرپرست، فرصتی شود تا وی به مردم خدمت کند تا حکمش امضاء شود.
نگاهي معرفت شناختي به بدبيني امام (ره) و رهبر معظم انقلاب به مذاکره آمریکا
برخي از آنچه موجب كنش يك سياستمدار مي شود حاصل نگاه و شناخت معرفتي او به پيرامون است . مطمئنا ديدگاه رهبر معظم انقلاب براساس نگاه معرفت شناختی ایشان - که حاصل تجربه هاي تاريخي ذكر شده و نصوص ديني خصوصا قرآن است- می باشد . قرآن حكيم ، مسلمانان و مومنين را در تعامل نسبت به دشمن به بصيرت توام با بدبيني دعوت مي كند و مي فرمايد که «وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ»«هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی. بگو: راهی که خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است؛ و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر از سوی خدا یار و یاوری نخواهی داشت.»(سوره بقره ، آیه 120) «وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا» « و آنان پيوسته با شما مى جنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند» (سوره بقره ، آیه 217) و خواست نهايي استكبار را تغيير نگرش و مكتب مسلمانان مي داند.
حضرت امام عمق كينه و دشمني دشمنان نظام را اين گونه تبيين فرمودند : «نكته مهمي كه همه بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و كجا ما را تحمل مي كنند و تا چه مرزي استقلال وآزادي ما راقبول دارند ؟ به يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويت ها و ارزش هاي معنوي و الهي مان نمي شناسند به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما بر نمي دارند مگر اين كه شما را از دين تان برگردانند ...آري اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام را با دستهاي خود ويران نمايد , آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير و بي فرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند ما نوكر , آنها ابر قدرت باشند ما ضعيف , آنها ولي و قيم باشند , ما جيره خوار و حافظ منافع آنها , نه يك ايران با هويت ايران اسلامي . »[1]
آنچه از بيانات و دستگاه انديشگي امام راحل و رهبر معظم برمي آيد اين است كه زماني استكبار از يك كشور خشنود مي شود كه زندگي مستقل سياسي را كنار گذاشته و به تعبير امام خميني(ره) روي به "جيره خواري" آورد . این نوع رابطه را معمولاً در عرف سیاسی رابطه حامی – پیرو (patron-client) مینامند که کشور ضعیفتر به منظور حفظ امنیت خود وابسته به یک کشور قدرتمند میشود. البته شرط این نوع رابطه، داشتن مزیت برای کشور قدرتمند و یا بهاصطلاح، کشور حامی، از طرف کشور ضعیفتر است. اگر بخواهیم به زبان ساده این نوع رابطه را توضیح بدهیم، کشور ضعیفتر برای تأمین امنیت کشور خود، که معمولاً از مقبولیت داخلی نیز برخوردار نیست و حاکمان آن بهوسیله جنگ داخلی و با پشتیبانی کشورهای دیگر به سلطه میرسند، به یک کشور قدرتمند باج و خراج میدهد.
رهبر معظم انقلاب در سخنرانی خود در دیدار با کارگزاران نظام در بحث خود درباره تجربیات برجام، بیان داشتند که تجربه دوم حاصل از برجام را کسب بينش و فهم نسبت به "عمق دشمني" آمريكا نسبت به جمهوري اسلامي مي دانند و مي فرمايند :
"تجربهی دوّم، عمق دشمنی آمریکا با ایران و با جمهوری اسلامی است. دشمنی، دشمنیِ عمیق است، دشمنیِ سطحی نیست. مخالفت بر اساس و بر محور مسئلهای مثل مسئلهی اتمی نیست، این را همه فهمیدهاند؛ بحث، فراتر از اینها است. بحث این است که اینها با نظامی که در این منطقهی حسّاس سر بلند کرده، ایستاده، قد برافراشته، رشد کرده، با ظلمهای آمریکا مخالفت میکند، نسبت به آمریکا هیچگونه ملاحظهکاری نمیکند، روحیهی مقاومت را در منطقه توسعه میدهد، پرچم اسلام را در دست گرفته مخالفند؛ عمیقاً مخالفند. مسئلهی آنها این است که این نظام اسلامی و جمهوری اسلامی نباید باشد؛ نهفقط این نظام نباشد، [بلکه] آن مردمی که این نظام را حمایت میکنند یعنی ملّت ایران هم منفور سران حکومتهای آمریکایند."[2]
در يك جمع بندي و براساس بيانات رهبر معظم انقلاب در سالهاي گذشته و بيانات اخير ايشان در جمع مسئولان نظام ، مي توان 4 اصل را درباره عمق دشمني آمريكا و جمهوري اسلامي استنتاج نمود :
1-اختلاف و تضاد بين غرب و جمهوري اسلامي ماهوي و محتوايي است نه شكلي . به زبان ساده تر غرب و خصوصا آمريكايي ها ، با اصل جمهوري اسلامي مخالفت داشته و تعامل يا تقابلشان با نظام در همه ي دوره هاي گذشته ، حال و آينده به جهت خنثي سازي و يا براندازي نظام مي باشد
2- اصل دوم برآمده از بيانات رهبر معظم اين است كه تضاد غرب و آمريكا با جمهوري اسلامي يك تضاد راهبردي است نه تاكتيكي . فهم اين اصل براي نيروهاي انقلاب- در همه ي سطوح - مي تواند منجر به دو نتيجه شود :
2-1- روي آوردن غرب به مذاكره ، يا حاصل از استيصال ایشان است يا حربه اي براي كند كردن پيشرفت ها و توانمندي هاي طرف مقابلشان.
2-2- اصل دوم عدم پايبندي به ارزشهاي اخلاقي است ، يعني هر لحظه غربي ها به خواسته هاي خود تحقق ببخشند معاهدات موجود را زير پا گذاشته و به آن پايبند نخواهند بود
3- نتيجه سوم از مجموعه بيانات رهبر معظم انقلاب پيرامون عمق دشمني غرب و آمريكا نسبت به جمهوري اسلامي ، اين است كه اين دشمني قائم به شخص نيست . اين فرض را به دو صورت مي توان تصور نمود يعني اولا هر شخصي از هر جناحي در آمريكا بر سر كار باشد اين تضاد به شيوه هاي مختلف ادامه خواهد داشت ؛ ثانيا بر سر كارآمدن افراد مختلف در ايران از جريانهاي متفاوت فكري و سياسي بر اين ديدگاه و عناد تاثيري نخواهد گذاشت
4-اصل آخري كه مي توان استنتاج نمود اين است که تضاد موجود بين جمهوري اسلامي ايران و آمريكا قائم به موضوع نيست . اين اصل را رهبر معظم انقلاب به صورت مكرر در چند سال گذشته تبيين نموده اند كه دشمني آمريكايي ها صرفا منوط به موضوع هسته اي نيست و برطرف شدن اين موضوع موجب مطرح شدن موضوعات ديگر خواهد شد.
با توجه به آنچه گفته شد می توان چرایی اين دشمني عميق آمريكا و غرب نسبت به جمهوري اسلامي – در بیانات رهبر معظم انقلاب - را بر مبناي دو اصل تضاد تمدني- هويتي و تقابل در نوع كنش منطقه اي و بين الملل موردپژوهش و واکاوی قرارداد :
یکی از بدیهیترین گزارههای پذیرفتهشده در مورد آمریکا این است که این کشور خود را در تقابل با اسلام ضداستكباري تعریف کرده و اقدامات خود در عرصهی بینالمللی را بر این اساس تنظیم میکند. ساموئل هانتینگتون در کتاب «برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی» میگوید: «خصومت هزار و چهارصدساله اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادثی خونین میشود»، هانتینگتون جهان امروز را به بخشهای فرهنگی متفاوتی تقسیم میکند و معتقد است آن قسمت از جهان که دارای فرهنگ اسلامی است، اصلیترین دشمن احتمالی غرب خواهد بود و وظیفهی برخورد و مبارزه با دشمنی که هانتینگتون تصور میکند بر عهدهی امریکا بهعنوان نماد غرب است. او در کتابش مینویسد:« تاز مانی که اسلام، اسلام باقی بماند و تا زمانی که غرب، غرب باقی بماند، تنها عامل تعیینکننده روابط موجود میان این دو دایره فرهنگی عظیم و دو سبک متفاوت زندگی،کشمکش بنیادین میان آن دو خواهد بود". [3] در این چهارچوب است که آمریکا تلاش میکند تا اسلامی که ایران نمایندگی میکند و درصدد است آن را بهعنوان الگو به سایر ملل مسلمان و غیرمسلمان معرفی کند را به هر طریق ممکن تضعیف کرده و به حاشیه براند و حتی اگر توانست از صحنه خارج کند.
از سويي فروپاشی شوروی و بهدنبال آن نظام دوقطبی و غرور ناشی از احساس پیروزی آمریکا، این کشور را به یک جانبهگرایی و مداخلهگرایی بیشتر سوق داد؛ بهگونهای که برای رسیدن به مقصود خود، از ابزار نرم و دموکراتیک و بنا بر شرایط، از ابزار سخت و زور، استفاده کرده و میکند. آنها بهدنبال اجرای طرح نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا هستند. در این طرح، آمریکا بهعنوان تنها ابرقدرت باقیمانده، پایبند به هیچ قاعدهی محدودیتزایی نیست و بیپرده خواهان تسلیم بازیگران منطقهای و بینالمللی است. با این وصف، برخورد آمریکا با ایران امری غیرمنتظره نخواهد بود و طبیعی است که ایران از نظر آمریکا یاغی و محور شرارت خوانده شود و دلیل آن هم تجاوزگری ایران نیست، بلکه صرفاً به این دلیل است که ایران از نظم جهانی تکقطبی پیروی نمیکند و بلکه ورای آن با آن مخالفت و ضدیت نیز میکند. نمود آن در نظم مطلوب مورد نظر ایران بارز است؛ نظمی که فاصلهی زیادی با نظم موجود (نظم مطلوب آمریکا) در عرصهی بینالمللی دارد.
ری تکیه در یادداشتی در روزنامهی «واشنگتنپست»، بهصراحت به ماهیت ایدئولوژیک دشمنی بین ایران و آمریکا اشاره میکند و بیان میدارد: «هستهی این درگیریها [درگیری بین ایران و آمریکا] ایدئولوژیک است: تهران نمیخواهد ما موفق شویم و ما نباید بخواهیم تهران غالب شود.»[4]ری تکیه بهدرستی تحلیل میکند. مانع اصلی عدم بهبود روابط ایران و آمریکا، از یکسو رفتار استکباری آمریکا و در دیگر سو استکبارستیزی ایران است. هریک از این دو کشور نیز این رفتار را در چارچوب ایدئولوژیک و ماهیت حکومت خود قرار داده است. لذا مادامی که هریک از طرفین، تغییر رفتار خود را بهمنزلهی تحول در ایدئولوژی و ماهیت خود میداند، نهتنها رابطه، بلکه هرگونه مذاکره بینتیجه میماند که این موضوع در مورد هر دو بازیگر مصداق دارد
[1] - صحيفه نور , ج 20 , ص 237.
[2] - رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سران قوا و جمعی از مسئولان و کارگزاران نظام،2/3/97
[3] - ساموئل هانتینگتون ، برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی ، مترجم : محمدعلی حمیدرفیعی ، تهران : دفتر پژوهشهای فرهنگی ؛ 1378 ، صص 21-17 .
تعجب اهل تسنن مالزی و سریلانکا از امکانات اهل سنت در ایران
شیخ خلیل افرا روز جمعه طی سخنانی در نشست شنبه های انقلاب با موضوع «وحدت مذاهب اسلامی» که در محل دبیرخانه شورای نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت برگزار شد اظهارداشت، خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا؛ ای اهل ایمان، متّقی و خدا ترس باشید و همیشه به حقّ و صواب سخن گویید.» و در آیه دیگری می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ؛ ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان گردید.»
وی اضافه کرد: سوال من این است آیا اهل سنت در نظام مقدس جمهوری اسلامی که 40 سال از عمر با برکت خود را سپری کرده، در حریت و آزادی نبوده است؟ از افرادی که جمهوری اسلامی را زیر سوال می برند می پرسم که آیا اهل سنت در ایران در مذایقه است و نسبت به آنان بی عدالتی می شود؟ در جواب باید گفت خدمات و دستاوردهای نظام اسلامی در حوزه اهل سنت بیشتر از شیعیان است و این خدمات در دو بخش مادی و معنوی وجود داشته است.
افرا با اشاره به اینکه در استان بوشهر قبل از انقلاب اسلامی هیچ مدرسه علمیه ای برای اهل سنت وجود نداشت، گفت: برای تحصیل علوم دینی باید به استانهای فارس و هرمزگان می رفتیم که در آنجا نیز تنها 4 مدرسه وجود داشت اما بعد از انقلاب اسلامی از سال 73 تا به امروز، 12 مدرسه دینی در استان بوشهر تاسیس شده است و مدارس دینی استان های فارس و هرمزگان نیز به 35 مدرسه افزایش یافته است که در مجموع در کل کشور 358 مدرسه دینی برای اهل سنت وجود دارد که بسیار باشکوه و زیبا هستند.
عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت با اشاره به اینکه فعالیت های مدارس دینی اهل سنت تحت برنامه ریزی و نظارت شورای برنامه ریزی این مدارس روز به روز درحال پیشرفت است، گفت: در جنوب ایران رشته های تخصصی شریعت و فقه و اصول، در قالب دانشگاه های علوم و تفاسیر ارائه می شود و این به برکت نظام جمهوری اسلامی است .
وی اضافه کرد: خدارا شاکریم که امروز در راس رهبری حکومت اسلامی ایران یک فقیه جامع الشرایط به نام امام خامنه ای حضور دارد که به دستور ایشان در سال 86 شورای برنامه ریزی مدارس اهل سنت در کشور تاسیس شد که در استان های مختلف دارای دفتر است و با معاونت های مختلف اعم از آموزش، فرهنگی، مالی، نظارت و ارزیابی و ... شبانه روزی در حال خدمت رسانی بهاهل سنت است.
افرا گفت: 11 هزار طلبه اهل سنت در حال تحصیل در این مدارس دینی هستند که 2 هزار مدرس مشغول هدایت و آموزش آنها هستند.
عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت با اشاره به خدمات انقلاب اسلامی به مساجد اهل سنت گفت: قبل از انقلاب اسلامی تنها 45 مسجد اهل سنت در استان بوشهر وجود داشت که بعد از انقلاب 150 مسجد جدید نیز تاسیس شد که با ساخت و ساز و تعمیرات صورت گرفته، این مساجد زیبایی هایی بسیاری دارند و در مجموع نیز 17 هزار مسجد اهل سنت در کشور فعال است.
وی با اشاره به سفر خود به همراه دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب به کشور اندونزی تصریح کرد: در این کشور طی مصاحبه با خبرگزاری رسمی جاکارتا و همچنین در جمع رجعت العلما و جمعیت العلمای این کشور از تعداد مساجد، مدارس دینی و نماز جمعه های اهل سنت در ایران گفتم که موجب تعجب همگان شد زیرا در شبکه های رادویی و تلویزیونی آنان توسط انسان هایی از خدا بی خبر و بی تحقیق، بدون سند گزارش هایی علیه ایران اسلامی پخش می شود و از وضع بد اهل سنت در کشور خبر می دهند که این مطالب ما با استقبال آنان مواجه شد و تقاضا کردند که در نماز جمعه این کشور خطبه بخوانم و از این رویدادهای ایران گزارشی ارائه کنم.
افرا ادامه داد: در این خطبه از مردم و علمای این کشور دعوت کردم تا به ایران سفر کنند و از امکانات اهل سنت بازدید کنند، همچنین در کشور سریلانکا نیز در جمعیت العلمای آنها گزارشی از این امکانات ارائه دادم که بازهم تعجب آنان را ایجاد کرد.
عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت افزود: نمازجمعه اهل سنت در ایران با دیگر کشورهای جهان متفاوت است، در این نماز جمعه برخلاف دیگر کشورها که خطیب اجازه حرف زدن از آمریکا و اسرائیل را ندارد و اگر حرفی بزند فردای آن روز امنیت و اجازه حضور در کشور را ندارد، خطیب جمعه در حریت و آزادی کامل امکان بحث سیاسی دارد.
وی گفت: وحدت موجود در ایران برگرفته از مشورت و برنامه ریزی است و علاوه بر وحدت میان شیعه و سنی شاهد تعاون میان دو هستیم به طوری که اگر در یک منطقه مسجدی برای اهل سنت ساخته شود، شیعیان کمک می کنند و اگر در جایی برای شیعیان بنایی احداث شود، اهل تسنن کمک می کنند که موجب انس و الفت قلوب میان مسلمانان می شود.
افرا افزود: اعتصام به حبل الله به معنای چنگ زدن به قرآن، کعبه و پیامبر (ص) است و باید این اعتصام را داشته باشیم تا متفرق نشویم.
رئیس شورای افتاء و روحانیت اهل سنت استان بوشهر گفت: به آنان که خدمات ایران اسلامی به اهل تسنن را زیر سوال می برند می گویم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا؛ ای اهل ایمان، متّقی و خدا ترس باشید و همیشه به حقّ و صواب سخن گویید.» یعنی سنجیده و دقیق صحبت کنید زیرا اگر انسانی سخن چین و فاسق از ایران برای شما گزارش می دهد، هدف وی را بشناسید زیرا هدف آنان چیزی جزء حسادت نیست.
وی افزود: ما دو نوع دشمن داریم یک دشمن عمومی که آمریکا و اسرائیل هستند و دشمن دیگر خودی است که حسادت می کند و زمانی که وحدت و انسجام کشور را مشاهده می کند، از روی حسادت به دنبال تفرقه افکنی می رود و العیاذ بالله اگر این وحدت از بین برود، امنیت از دست خواهد رفت و این نمازهای جمعه و مساجد را ازدست خواهیم داد.
افرا در پایان سخنان خود خاطرنشان کرد: از خداوند می خواهیم این وحدت ، اخوت و برادری میان مسلمانان را در ایران مستدام و پایدار نگه دارد و طول عمر با عزت به مقام معظم رهبری عنایت فرماید.
امام جمعه اهل سنت منوجان تاکید کرد: وجود وحدت واقعی میان اهل سنت و تشیع
امام جمعه اهل سنت شهرستان منوجان گفت: یکی از نعمتهای بزرگ این شهرستان وحدت واقعی بین اهل سنت و تشیع است.
مولوی "محمد پکیردادزهی " در هشتمین آئینبرادری در شهرستان منوجان با اشاره به اینکه همه جلسات و مراسمات در این شهرستان بین شیعه و سنی یکی است، عنوان کرد: در این شهرستان تا کنون هیچ مراسمی فقط مختص شیعه یا سنی برگزار نشده بلکه همواره جلسات و مراسمات مشترکا بین شیعه و سنی است.
"حجتیپور" فرماندار شهرستان منوجان نیز در این آئین گفت: وحدت شیعه و سنی به معنای یکی شدن نیست بلکه باید با تاکید بر مشترکات در برابر دشمن واحد ایستاد.
به گزارش ایسنا؛ از سال جاری دفتر امور اهل تسنن استان کرمان که پیش از این در استان سیستان و بلوچستان بوده است، به استان کرمان با هدایت حجت الاسلام «حسن علیدادی» نماینده ولی فقیه در استان کرمان منتقل شد.































