Super User

Super User

یکشنبه, 27 خرداد 1397 09:40

مسجد "ماگیندانائو" در فلیپین

در استان "ماگیندانائو" فیلیپین، مسجدی احداث گردیده که صورتی رنگ می باشد .

مسجد "ماگیندانائو" در فلیپین از زمره‌ مساجد زیبا و باشکوه در دنیاست که به رنگ صورتی می باشد که همین رنگ آمیزی باعث منحصرشدن مسجد  فوق گشته و سالانه هزاران نفر از داخل و خارج از فیلیپین مشتاقانه به دیدن این مسجد می روند . این مسجد در سال 2014 تکمیل گردید .

این مسجد توسط کارگران مسیحی ساخته شد تا نشان‌دهنده وحدت بین ادیان و مذاهب باشد.

رنگ مورد استفاده در این مسجد به عنوان نماد "صلح و عشق" توصیف شده است.

نماز اعیاد با شکوه بسیاری در این مسجد برگزار می گردد

  در بحث تاريخ ظهور شيعه دراثبات نظريه سوم گفته شد كه بذرتشيع را پيامبراکرم به دستور خداوند متعال ازهمان ابتداي بعثت درافکارمسلمانها پاشيد وآبياری نمود ، وعلى(عليه السلام) را به عنوان ولىّ و سرپرست، بعداز خود معيّن كرده و مردم را به پيروى از او دعوت نموده است. ونه تنها على(عليه السلام)بلكه با معرفى كردن أهل  بيت عصمت و طهارت به عنوان افراد معصوم، همه را به پيروى از آن بزرگواران فراخوانده است. و در طول 23 سال بعثت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز مردم را به پيروى از إمام على(عليه السلام) و يازده إمام بعد از او دعوت نمود. آيا در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)كسانى بوده اند كه على(عليه السلام) را به اين عنوان پذيرفته، و او را ولىّ و جانشين بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)قبول كرده باشند؟ وضعيت شيعيان و پيروان على(عليه السلام)در طول تاريخ اسلام تا اين زمان چگونه بوده است؟دراین مبحث به سیرتاریخی شيعه ازعصرپيامبرتا عصرکنونی می پردازيم :

شيعه در عصر پيامبر(ص)

همان طور که درمباحث گذشته گفته شد، وبه اثبات رسيد، اولين بارشيعه درزمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خود نمايی کرد، و گروهى از صحابه با شنيدن آيات و روايات در امر إمامت و ولايت و خلافت إمام على(عليه السلام)، بعد از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، به او اعتقاد پيدا كرده زعامت و إمامت او را پذيرفتند، و ازارادتمندان آن حضرت قرار گرفتند. اين گروه از همان زمان به «شيعة على» معروف شدند ، که بارزترین آنان أبوذر،مقداد ، سلمان وعمّار می باشند، آنه درصدد تثبيت اين مقام  ولايت و زعامت از راه هاى مختلف برآمدند.

شيعيان هنگام وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) با تأكيد و اصرار پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آوردن دوات و قلم براى نوشتن وصيت موافق بودند، ولى از آن جا كه طرف مقابل قوى بود نتوانستند اين دستور را عملى سازند. و هنگامى كه برخى، به جهت رسيدن به ملك و سلطنت بعد از فوت پيامبر(صلى الله عليه وآله)به سقيفه بنى ساعده رفته و مشغول تقسيم قدرت يا تصاحب آن براى خود بودند، در حالى كه جنازه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هنوز دفن نشده بود، شيعيان به پيروى إمامشان على(عليه السلام)مشغول دفن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بودند.

شيعه در أيام خلافت ابوبكر

از آن جا كه شيعيان سفارش هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در حقّ إمام على(عليه السلام) ديده و شنيده بودند، و معتقد به إمامت و جانشينى إمام على(عليه السلام) بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بودند، از اين رو بعد از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) فوراً طرح كانديدا كردن إمام را براى بيعت مطرح نمودند. عباس بن عبدالمطلب به إمام على(عليه السلام) مى گويد: «امدد يدك ابايعك، يبايعك الناس»، دستانت را به من بده تا با تو بيعت كنم و مردم نيز با تو بيعت خواهند كرد.وبعد از واقعه ی سقيفه و تمام شدن خلافت به نفع ابوبكر، شيعيان به عنوان اعتراض دست به اقدامات ذیل زدند:

1- تحصن در خانه حضرت زهرا(عليها السلام): عمر بن خطاب مى گويد: «انّه كان من خبرنا حين توفّى الله نبيّه انّ عليّاً والزبير ومن معهما تخلّفوا عنّا فى بيت فاطمة»،از جمله اتفاقاتى كه بعد از وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) افتاد آن كه على و زبير و گروهى كه با آن دو بودند از بيعت و همكارى با ما سرپيچى كرده در خانه فاطمه تحصن نمودند ([1])

 2- عدم بيعت با ابوبكر:بعد ازسقیفه أفراد ذیل با ابوبکر بیعت نکردند :سلمان فارسى، عمار ياسر،براء بن عازب،ابان بن سعيد،ابان بن سعيد،ابوذر غفارى،مقداد بن اسود،عباس بن عبدالمطلب و جماعتى از بنى هاشم و جمعى از مهاجرين و انصار. ابن اثير مى گويد: «خالد و برادرش ابان از بيعت با ابوبكر سرباززدند و به بنى هاشم خطاب كرده گفتند همانا شما خاندانى ريشه دار و اصيل هستند كه افراد شايسته اى را به جامعه تحويل داده است و ما به دنبال شماييم. بعد از آن كه بنى هاشم با ابوبكر ـ با تهديد و زور ـ بيعت كردند اين دو برادر ـ خالد و ابان ـ نيز بيعت نمودند.» ([2]).  

3- إعتراض لفظی به خلافت ابوبکر :شيعيان بعد از آنكه تحصّنشان توسط عمر بن خطاب بر هم خورد، وارد مسجد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شده درصدد اقامه حجت بر مردم آمدند، تا آنان را از اين خواب غفلت بيدار سازند. اينك به موضع گيرى هاى برخى از آنان اشاره مى كنيم: فضل بن عباس در ضمن سخنان خود خطاب به مردم فرمود: «.. وصاحبنا أولى بها منكم» ([3]).  صاحب ما  على(عليه السلام) به خلافت، از شما سزاوارتر است.

ومقداد بن اسود مى گويد: «واعجباً لقريش ودفعهم هذا الأمر عن أهل  بيت نبيّهم وفيهم أوّل المؤمنين...» ، عجب دارم از قريش كه چگونه خلافت را از أهل  بيت نبيّشان گرفت درحالى كه درميان آنان كسى است على(عليه السلام) كه اول مؤمن به پيامبر است. سلمان فارسى در دفاع از إمام علي (علیه السلام) بعد از واقعه سقيفه خطاب به مردم فرمود: «كرداز و ناكرداز، لوبايعوا علياً لأكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم»  ([4]). «كردند آنچه نبايد مى كردند، و نكردند آنچه را كه بايد مى كردند، اگر با على(عليه السلام) بيعت مى كرديد نعمت فراوانى براى شما از آسمان و زمين جارى بود». وابوذر غفارى مى گويد: «أصبتم قناعة وتركتم قرابة، لو جعلتم هذا الأمر فى أهل  بيت نبيّكم ما اختلف عليكم اثنان»([5]).به كم قناعت كرديد، و قرابت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)را رها ساختيد، اگر امر خلافت را در أهل  بيت نبيّتان قرار مى داديد، هرگز دو نفر هم در ميان شما اختلاف نمى كرد.

4 ـ مخالفت عملى شيعه با ابوبکر: در برخى از موارد نيز عملاً با خلافت ابوبکر مقابله مى كردند كه مى توان يك نمونه از آنرا اقدام عملى مالك بن نويره در ندادن زكات به نماينده ابوبكر، خالد بن وليد دانست، زيرا او معتقد بود كه ابوبكر شايسته خلافت نيست ،ودادن زكات به نماينده او جائزنیست، ازاين رو از دادن زكات به اوسرپيچى كرد.

 نمونه ديگر از مخالفت عملى را مى توان هجرت بلال از مدينه دانست، زيرا بلال به خاطر منصب مهمّى كه نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) داشت، احساس كرد كه اگر در مدينه بماند بايد براى خليفه وقت اذان گو باشد، و از آن جا كه اذان او در حقيقت تأييدخلافت ابوبکر است، به همين خاطر مصلحت را در آن ديد كه از مدينه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به محلّى دور هجرت كند تا از او بهره بردارى سياسى نشود، و در آنجا بود تا از دار دنيا رحلت كرد ([6]).

شيعه در ايّام خلافت عمر بن خطاب

عمر بن خطاب با توجه به نقش مهمّى كه در دوران خلافت ابوبكر داشت، به خلافت رسيد و بدين جهت با مخالفت روبرو نشد. إمام على(عليه السلام) و شيعيان با اين اقدام مخالف بودند، امّا بيعت سريع مردم، فرصتى براى مخالفت إمام و شيعيان باقى نگذاشت. سابقه رفتار تند عمر در دوران خلافت ابوبكر، زمينه هرگونه مخالفت عملى را منتفى مى ساخت ([7]).  

على(عليه السلام) اگرچه ميراث خويش را برباد رفته و خود را شايسته رهبرى مى دانست، ولى براى حفظ موقعيّت حسّاس جهان اسلام، هم چنان سكوت توأم با بيان حقّ و حقيقت، و تذكّر به حقانيّت خود را ادامه مى داد.شيعيان نيز همانند اميرالمؤمنين(عليه السلام) سكوت معنادارى داشتند، آنها اگرچه سكوت كرده و به جهت حفظ اسلام و وحدت مسلمين دست به اقدامى عملى عليه حكومت وقت نمى زدند ولى با بيانات خود با آنان مخالفت مى ورزيدند.

عمر بن خطاب در مجلسى گفت: «دليل قريش در انتخاب نكردن على(عليه السلام) به خلافت اين بود كه آنان كراهت داشتند خلافت و نبوت در يك خاندان جمع شود. ابن عباس كه در آن مجلس بود در برابر اين سخن عمر موضع گيرى كرده خطاب به او فرمود: قريش نسبت به آنچه كه خداوند نازل كرده بود كراهت داشتند» ([8])

شيعه در أيام خلافت عثمان

عثمان شيوه ی دو خليفه پيشين را دنبال نكرد. ابتدا واليان عمر را از ولايات برداشت، و بستگان خود را بر كار گماشت. حَكَم بن العاص را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به طائف تبعيد كرده بود به مدينه برگرداند، و خزانه ی مسلمين را به او سپرد. مروان بن حكم را مشاور خويش قرار داد، و يك پنجم زكات شمال آفريقا را به وى بخشيد، و او را به دامادى خويش برگزيد.

وى عبدالله بن سعد بن ابى سرح، برادر رضاعى خود را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در فتح مكه به سبب ارتداد وى دستور قتلش را صادر كرده بود به حكومت مصر برگزيد. وليد بن عقبة بن ابى معيط برادر مادرى خود را به كوفه فرستاد، و پس از فساد و تباهى و شراب خوارى او سعيد بن عاص، فاميل ديگر خود، را به آن شهر گماشت. سعيد با اعمال سياست اشرافىِ اموى و بيان اينكه سواد عراق از براى قريش است، موجب اعتراض و شورش مردم كوفه گرديد.  

در اين دوران على(عليه السلام) و شيعيان در مقابل بدعت هاى عثمان و واليانش ساكت نمى نشستند.ابن ابى الحديد مى نويسد: «بيشتر تاريخ نويسان و عالمان اخبار برآن اند كه عثمان ابتدا اباذر را به شام تبعيد كرد و بعد از آنكه معاويه از او به عثمان شكايت كرد او را به مدينه خواست و از مدينه، به خاطر مخالفت با خليفه، به ربذه تبعيد نمود ([9])

زمانى كه ابوذر را به ربذه تبعيد كردند و على(عليه السلام) و فرزندانش او را بدرقه نمودند، ابوذر نگاهى به إمام(عليه السلام) كرد و گفت وقتى شما و فرزندانت را مى بينم به ياد سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در مورد شما مى افتم و گريه مى كنم ([10]).در زمان خلافت عثمان بر درب مسجد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ايستاد و در خطبه اى كه ايراد كرد فرمود: «اى مردم! محمّد وارث علم آدم و فضائل انبياست، و على بن ابى طالب وصىّ محمّد و وارث علم اوست... .» ([11]).  

بلاذرى مى نويسد: «مقداد بن عمرو، عمّار بن ياسر، طلحه و زبير با تعداد ديگرى از اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به عثمان نامه نوشتند و او را به نكاتى چند تذكر دادند و او را از خدا ترساندند. و در ضمن تهديد كردند كه اگر به تذكرات آنان گوش فرا ندهد برضدّ او اقدام خواهند كرد. عمّار نامه را گرفته نزد عثمان آورد. به مجرد اينكه صدر نامه را براى او خواند، عثمان با غضب به او گفت: آيا تو از بين دوستانت جرأت خواندن نامه تهديدآميز را براى من دارى؟ عمّار در جواب گفت: دليلش اين است كه ناصح ترين قوم خود به تو هستم. عثمان در جواب گفت: دروغ مى گوئى اى فرزند سميّه. سپس عثمان به غلامش دستور داد كه عمار راکتک بزنند، آنگاه غلام با دو پايش درحالى كه در كفش بود شروع به لگدزدن به عمّار كرد كه بر اثر آن «فتق» بر او عارض شد» ([12]).

شيعه در أيام خلافت اميرالمؤمنين(ع)

ازپيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «زود است كه شما را فتنه فرارسد،(فتنه قتل عثمان) اگر گرفتار آن شديد بر شما باد عمل به كتاب خدا و اقتدا به على بن ابى طالب(عليه السلام) » ([13]).  

بعد ازقتل عثمان مردم با شوق ورغبت فراوان با إمام على(عليه السلام) بیعت کردند و خلافت ایشان در اواخر سال 35 هجری شروع شد، و تقريباً چهار سال و نُه ماه ادامه يافت. شيعيان اميرالمؤمنين(عليه السلام) هنگام بيعت عمومى با آن حضرت وقت را مناسب ديدند تا يادى از ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) كرده مردم را به آن مقام شامخ تذكر دهند تا خواستند با آن حضرت بيعت كنند با انگيزه اى حقيقى باشد. از اين رو هنگام بيعت مردم با اميرالمؤمنين(عليه السلام)، مالك بن حارث اشتر خطاب به مردم كرده فرمود: «اى مردم! اين على(عليه السلام) وصى اوصياء و وارث علم أنبياست، او كسى است كه بلاهاى بزرگ را به جان خريده و زحمت هاى فراوانى در راه اسلام تحمل كرده است. او كسى است كه كتاب خدا به ايمان او شهادت داده و پيامبرش او را به بهشت رضوان بشارت داده است. كسى كه تمام فضائل در او جمع شده، و احدى از گذشتگان و أهل  اين زمان در سابقه و علم و فضلش شك نكرده است... .» ([14]).  

إمام على(عليه السلام) بعد ازجنگ جمل به كوفه آمد و آن شهر را محلّ إقامت خود، به عنوان مرکز خلافت اسلامی إنتخاب نمود، چون كلّ عراق به شام نزديك بود، وآن حضرت می خواست علاوه بر عراق، شام را نيز تحت نظر قرار دهد.

در عصر حكومت إمام على(عليه السلام) اگرچه فشارها و حصرهاى سياسى از شيعه برطرف شد، ولى درعوض مبتلا به جنگ هاى داخلى متعدد شدند و در اين جنگ ها نيز شيعيان با گفتار و عمل دست از دفاع از اميرالمؤمنين(عليه السلام) برنداشتند.وبا وجود شكست در جنگ ها براى دفاع از اميرالمؤمنين(عليه السلام) و مقابله با مخالفين آن حضرت، دست از دفاع عقيدتى از آن حضرت(عليه السلام) برنداشتند. درجنگ جمل ابوالهيثم بن تيهان كه بدرى است،خطاب به طلحه وزبیرگفت:

قل للزبير وقل لطلحة إنّنا *** نحن الذين شعارنا الأنصار

إنّ الوصىّ إمامنا ووليّنا *** برح الخفاء وباحت الأسرار([15]).

پس از جنگ جمل، اصطلاح (شيعة على) شامل همه كسانى مى شد كه از على(عليه السلام)در مقابل عائشه حمايت مى كردند. ودر اين مفهوم وسيع بود كه كلمه شيعه در سند حكميّت در صفين به كار رفت.در جنگ صفين نيز شيعيان به طرق مختلف به دفاع از اميرالمؤمنين(عليه السلام) و حريم ولايت برآمدند.عده اى با بيان خطبه ها، به دفاع از مقام او برآمدند. ابن ابى الحديد مى گويد: «بعد از آنكه اميرالمؤمنين(عليه السلام) مردم را در كوفه براى حركت به طرف صفين به جهت جنگ با معاويه جمع كرد، عمرو بن حمق خزاعى ايستاد و إمام على(عليه السلام) را مورد خطاب قرار داده عرض كرد: «اى اميرمؤمنان! من تو را به جهت خويشاوندى يا طلب مال، يا سلطنت و جاه، دوست ندارم بلكه دوستى من نسبت به تو از آن جهت است كه پنج خصلت در تو يافتم كه در ديگرى نبوده است: تو پسرعموى رسول خدا و جانشين و وصىّ او هستى، و پدر ذريه پيامبرى كه در ميان ما به وديعت گذارده شده است. تو اول كسى هستى كه اسلام آورد، و سهم تو در جهاد از همه بيشتر است... » ([16]).   

 بعد از پايان جنگ صفين بوسیله داوری وحکميت باز معاويه آرام نگرفت وفشار بر شيعه رادر اواخر حكومت إمام على(عليه السلام) افزايش داد بطوريکه از سال 39 هجرى معاويه هجوم همگانى و گسترده اى را برعليه شيعيان اميرالمؤمنين آغاز نمود و با فرستادن افرادى خشن و بى دين براى سركوب شيعيان، حيطه حكومت حضرت على(عليه السلام)  را مورد تاخت وتاز قرار داد،

معاويه در نامه اى به تمام كارگزارانش نوشت: به هيچ يك ازشيعيان على و أهل  بيتش اجازه شهادت ندهيد... و نيز در نامه اى ديگر به كارگزاران خود نوشت هركسى كه ثابت شد محبّ على و أهل  بيت اوست اسمش را از ليست  عطا ی بيت المال حذف نماييد ([17])

إمام على(عليه السلام) در طول چهار سال و نه ماه حكومت خويش، اگرچه نتوانست جامعه اسلامى را به صورت اوّل خويش بازگرداند، اما به موفقيت هاى مهمّى دست يافت كه عبارتند از:

1 ـ معرفى كردن شخصيت واقعى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و أهل بيت (عليه السلام) براى مردم.

2 ـ تبيين مقدار زيادى از معارف دينى،و اصلاح احكام شرع وجلوگيرى از بدعتها و تحريف ها دردين درحد امکان .

3  ـ تربيت شاگردانى چون: اويس قرنى، كميل بن زياد، ميثم تمار، رشيد هجرى و... .

شيعه در عصر إمام حسن(ع)

هنگامى كه إمام حسن(عليه السلام) مجبور به مصالحه با معاويه گرديد يكى از خطراتى كه إمام(عليه السلام) احساس مى كرد أمنيت شيعيان حضرت على(عليه السلام) بود. ازاين رو در قرارداد خود با معاويه تصريح كرد كه بايد أمنيت به أصحاب إمام على(عليه السلام) داده شود. معاويه نيز آنرا پذيرفت. ولى در همان روز اوّل معاويه إعلام كرد كه آن تعهدات را نمى پذيرد و زير پا مى گذارد.

إمام حسن مجتبى (عليه‏السلام) پس از معاهده‏ى صلح به مدينه بازگشت، وتا پايان عمر در آن‏جا اقامت گزيد، و با روش‏هاى مناسب شيعيان را هدايت و رهبرى مى‏كرد، چنان كه‏در مسائل علمى و دينى تا آن جا كه شرايط سياسى إقتضا مى‏كرد، از علم و دانش آن حضرت بهره مى‏گرفتند، امّا شرايط سختى بر مسلمانان حاكم شده بود. تا آنجا كه داشتن هر گونه ارتباط دوستانه با خاندان على (عليه‏السلام) از طرف دستگاه اموى كه معاويه آن را رهبرى مى‏كرد، جرمى نابخشودنى به شمار مى‏رفت.

ابن ابى الحديد از ابى الحسن مدائنى روايت مى كند: «معاويه در نامه خود به واليان چنين نوشت: «من ذمه ی خود را از هركسى كه روايتى در فضيلت ابى تراب و أهل  بيتش نقل نمايد، برى كردم. بعد از اين دستور خطبا در هر منطقه بر منبر شروع به لعن على(عليه السلام)و تبرّى از او و أهل  بيتش نمودند. شديدترين مردم در بلا و مصيبت أهل  كوفه بودند. زيرا آن هنگام در كوفه تعداد زيادى از شيعيان وجود داشتند. معاويه، «زياد» را والى بصره و كوفه نمود. او شيعيان را خوب مى شناخت، بر اساس دستور معاويه هرجا كه شيعيان را مى يافت به قتل مى رساند، و يا اينكه آنان را ترسانده دست و پاى آنان را قطع مى نمود و چشمان آنان را از حدقه درآورده به دار آويزان مى كرد. همچنين عده اى را نيز از عراق تبعيد نمود. لذا هيچ شيعه ی معروفى در عراق باقى نماند... » ([18]).

ابن أعثم مى نويسد: «زياد، دائماً در پى شيعيان بود و هركجا آنان را مى يافت به قتل مى رساند، به طورى كه شمار زيادى را كشت. او دست و پاى مردم را قطع وچشمانشان را كور مى كرد. البته خود معاويه نيز جماعتى از شيعيان را به قتل رساند ([19]).  در سال 53 هجرى معاويه حجر بن عدى و اصحابش را به قتل رساند ، و عمرو بن حمق خزاعى، صحابى جليل القدر را بعد از آنكه به او امان داد، به قتل رساند ([20]).  ومالك اشتر، يكى از اشراف و بزرگان عرب و يكى از فرماندهان جنگ هاى إمام على(عليه السلام) بود. معاويه او را در مسير مصر به وسيله سمّ، به دست يكى از غلامانش به قتل رسانيد ([21]). رشيد هجرى، از شاگردان إمام على(عليه السلام) و خواص وى بود، زياد دستور داد كه از على(عليه السلام) برائت جسته و او را لعنت كند، او امتناع ورزيد. ازاين رو دو دست و دو پا و زبان او را بريده و به دار آويخت ([22]).

 إمام محمد باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «بيشتر مصيبت براى ما و شيعيان، بعد از رحلت إمام حسن(عليه السلام) بود كه در آن زمان در هر شهر، شيعيان ما را مى كشتند و دستها و پاهاى آنها را به اين گمان كه شيعه هستند، از بدن جدا مى كردند. هركسى كه متّهم به دوستى و ارتباط با ما مى شد، او را زندانى نموده و يا اموالش را غارت مى كردند يا خانه اش را خراب مى نمودند و اين مصيبت و بلا هم چنان شدت يافت تا زمان عبيدالله ابن زياد»([23]).

شيعه در عصر إمام حسين(ع)

با مرگ معاويه در سال 60 هجرى فرزندش يزيد كه معاويه او را به جانشينى خود برگزيده و از مردم براى او بيعت گرفته بود، زمام حكومت بر جهان اسلام را در دست گرفت، او تصميم گرفت تا از مردم مدينه و خصوصا چند فرد برجسته بيعت بگيرد كه إمام حسين (عليه‏السلام) از جمله‏ى آنان بود. إمام بيعت با او را نپذيرفت و مدينه را به قصد مكه ترك گفت. چند ماه در مكه إقامت گزيد و آن‏گاه كه از قصد يزيد و عمّال او باخبر شد كه مى‏خواستند به صورت ناگهانى در مراسم حج إمام (عليه‏السلام) را به قتل برسانند، مكّه را به قصد كوفه ترك گفت. إمام (عليه‏السلام) از آن روى كوفه را برگزيد كه مردم آن غالب از شيعيان بودند، و آنان إمام را دعوت كرده و در نامه‏هاى مكرر وفادارى خويش را نسبت به آن حضرت و بيزارى خود را از يزيد إعلان كرده بودند. امّا تهديدها و تطميع‏هاى عبيداللّه‏ بن زياد كه از طرف يزيد حكمران كوفه شده بود، تصميم بيشتر آنان را دگرگون ساخت و در نتيجه واقعه‏ى خونين كربلا شكل گرفت، و إمام حسين (عليه‏السلام) و ياران فداكارش مظلومانه و غريبانه به شهادت رسيدند، و زنان و فرزندانشان اسير گرديدند.

واقعه‏ى خونين كربلا اگر چه به ظاهر با پيروزى يزيد و دستگاه حكومت بنى اميه، و شكست إمام حسين (عليه‏السلام) و يارانش به پايان رسيد، امّا در واقع نقطه‏ى عطف بزرگى در تاريخ اسلام و حيات تشيُّع بود، و تحولى بس عظيم را در جهان اسلام در پى داشت، اذهان خفته‏ى مسلمانان را بيدار كرد، و ددمنشى و دين ستيزى بنى‏اميه و بزرگ منشى و حق‏طلبى إمام حسين (عليه‏السلام) و يارانش را براى مردم آشكار نمود. اين نهضت بزرگ توانست نقشه‏ها و تلاش‏هاى بيست ساله معاويه و عمّال او در محو نام خاندان على (عليهم ‏السلام) و ناحق جلوه دادن تشيُّع را خنثى سازد. چنان كه مورخان نوشته‏اند واقعه‏ى خونين كربلا تأثير شگرفى در ايجاد نفرت و انزجار در قلوب مسلمانان نسبت به يزيد و حكومت اموى بر جاى گذاشت، و از سوى ديگر دل‏ها را متوجه أهل  بيت پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) نمود، و محبوبيت آنان را دو چندان ساخت.

به شهادت تاريخ، يزيد هيچ گونه شخصيت دينى نداشت. حتى در زمان حيات پدرش، جوانى بود كه به اصول و قوانين إسلام، پای بند نبود، وجز عيّاشى و بى بندوبارى و شهوترانى، كارى نمى دانست. در سه سال حكومت خود فجايعى را به راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام، با آن همه فتنه ها كه انجام گرفته، بى سابقه بود. سال اول، إمام حسين بن على(عليه السلام) را كه سبط پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بود، با فرزندان و خويشان و ياران و شيعيانش، با فجيع ترين وضع، به شهادت رساند و زنان و كودكان و أهل  بيت پيامبر را به همراه سرهاى بريده شهداء، در شهرها گرداند ([24]). سال دوّم أهل  مدينه را قتل عام كرد، و جان و مال و آبروى مردم آن ديار را تا سه روز براى لشكريانش مباح نمود. و در سال سوّم كعبه مقدسه را خراب كرد و آن را به آتش كشيد ([25])

شيعه در عصر إمام سجاد(ع)

بعد از هلاكت «يزيد بن معاويه» و سست شدن پايه هاى حكومت امويان، شيعيان در كوفه به دنبال «فرمانده اى» براى خود بودند، تا جماعت متفرق آنان را جمع نمايد و عقده ی به جامانده از شهادت حسين بن علی(عليهما السلام) را شفابخشد. درسال 66 هجرى ، «مختار» برعليه «بنى اميّه» قيام نمود، شيعيان به دور او جمع شدند، او لشكرى را به فرماندهى «ابراهيم بن مالك اشتر» به سوى لشكر شام روانه ساخت، و آن لشكر را شكست داد، و فرمانده اش «عبیدالله ابن زياد» را به قتل رسانيد، اين امر آرزوى أهل  بيت(عليهم السلام) وشيعيان بود. بعد از شكست لشكريان شام، «مختار» و شيعيان، قوت گرفتند. به نقل ابن عبد ربّه در «عقدالفريد»، مختار شيعيان را دستور داد تا در كوچه هاى كوفه، شبانه بگردند و ندا دهند: «يا لثارات الحسين» ([26]).  

از طرفى «عبدالله بن زبير» در مكه قيام كرده و نُه سال رياست كرد. امويان، در اين نُه سال، با وى درگير بودند. شيعيان در اين موقعيت مناسب، خدمت حضرت إمام سجّاد(عليه السلام)مى رسيدند و فرصتى براى بيان مظلوميت سيدالشهدا، در ميان مردم، پديد آمد. بنى مروان، با پيروزى بر «آل زبير» حكومت شبه جزيره را به دست گرفتند. بعد از گسترش نفوذ «عبدالملك مروان» بر بلاد اسلامى و محكم شدن پايه هاى حكومتى او، به فكر مقابله با أهل  بيت(عليهم السلام) و شيعيان افتاد. إمام شيعيان در آن زمان، إمام زين العابدين(عليه السلام)بود.عبدالملك، براى اين كه از مقام آن حضرت بكاهد، او را از مدينه به شام آورد، ولى بعد از ظهور فضائل و معارف از آن حضرت، محبت إمام، در ميان مردم بيشتر گرديد.مجبور شد اورا به مدینه برگرداند.

 مركز تجمع شيعيان در زمان  عبدالملك كوفه بود.وی به قصد ريشه كن كردن تشيع از كوفه، شخصى را به نام «حجاج» به آنجا فرستاد. إمام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «حجاج سركار آمد و تا توانست، شيعيان را به قتل رساند و به هر گمان و تهمتى آنان را دستگير نمود. كار به جائى رسيد كه اگر كسى به او زنديق يا كافر مى گفتند بهتر بود از اين كه او را شيعه على(عليه السلام) بگويند » ([27]).روزی حجاج  به بعضى از نزديكان خود گفت: «دوست دارم به يكى از اصحاب ابى تراب (على) دست پيداكنم، به او گفتند: ما از قنبر كسى را به على نزديكتر نمى دانيم. حجاج، كسى را به دنبال او فرستاد و او را نزد حجاج آورد، حجاج به او گفت: تو قنبرى؟ گفت: آرى! حجاج گفت: از دين على تبرّى بجو! قنبر گفت: آيا تو مى توانى مرا به بهتر از دين على راهنمائى نمائى؟ حجاج گفت: من تو را خواهم كشت. كدام قتلى براى تو محبوب تر است، آن را انتخاب نما!، قنبر در جواب گفت: مرا اميرالمؤمنين خبر داده است كه بدون حق، ذبح خواهم شد. حجاج نيز، دستور داد تا سر او را مانند گوسفند از تن جدانمايند» ([28]).  

كميل بن زياد، از شيعيان و خواص على(عليه السلام) مى باشد، حجاج در زمان ولايتش در كوفه او را طلب كرد، لكن كميل فرار نمود و در مكانى مخفى گشت. حجاج حقوق قومش را قطع نمود. كميل، با مشاهده اين وضع، با خود گفت: «من پيرمردى هستم كه عمرم به سرآمده است، سزاوار نيست كه من سبب محروميت قومم گردم.» لذا خود را تسليم حجاج نمود، حجاج، با مشاهده كميل گفت: «من از مدّتها منتظر تو بودم» كميل در جواب فرمود: «خشنود مباش، زيرا از عمر من چيزى باقى نمانده است، هركارى مى خواهى انجام بده، بازگشت انسان به سوى خداست و بعد از قتل من نيز حسابى هست. اميرالمؤمنين مرا خبر داده كه تو قاتل منى» حجاج گفت: «پس حجت بر تو تمام شد». دراين هنگام دستور داد تا گردن او را بزنند ([29]). از ديگر شيعيان سعيد بن جبير است. او مردى معروف به تشيُّع و زهد و عبادت و عفّت بود. حجاج دستور داد او را دستگير كردند، و بعد از مشاجرات زياد بين اين دو حجاج دستور داد تا سرش را از بدن جدا كنند ([30]). بيست سال حاكميت حجاج بر عراق و سلطه عبدالملك بن مروان بر كل قلمرو اسلامى، جهت گيرى روشنى براى كوبيدن شيعيان بود، حجاج كسى بود كه شنيدن لفظ كافر، براى او از شنيدن لفظ شيعه، آرامش بيشترى داشت  ([31]).

إمام سجاد(عليه السلام) مى فرمود كه: «دوستداران واقعى ما در مكه و مدينه به بيست نفر نمى رسد» ([32]).ودر چنين شرائطى كه تصور نابودى أهل  بيت(عليهم السلام) مى رفت، إمام سجّاد(عليه السلام) فعاليت را شروع نمود. و در اين راه، موفقيت زيادى كسب كرد. روش فقهى حضرت سجاد(عليه السلام) نقل احاديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) از طريق على(عليه السلام) بود كه شيعيان تنها آن احاديث را درست مى دانستند.إمام سجّاد(عليه السلام) توانست  با اين کاربه شيعه، حياتى تازه بخشد. و زمينه را براى فعاليتهاى إمام باقر(عليه السلام) و إمام صادق(عليه السلام) فراهم آورد. به گواهى تاريخ، إمام سجّاد(عليه السلام) در طول سى و چهار سال فعاليت، شيعه را از دشوارترين بحرانهاى حيات خويش عبور داد، إمام سجاد عليه‏السلام در كنار زنده نگاه داشتن قيام كربلا و تبيين معارف ناب اسلامى در قالب دعا، شاگردانى را نيز تربيت كرد كه پاسخگوى نيازهاى كلامى، فقهى و تفسيرى جامعه‏ى اسلامى باشند ([33]).

شيعه در عصر إمام محمدباقر(ع)

پس از إمام زين العابدين (عليه‏السلام) فرزندش محمد باقر(عليه‏السلام)  عهده‏دار منصب إمامت گرديد، و تا سال 114 هجری كه به دستور هشام بن عبدالمك به شهادت رسيد شيعيان را رهبرى مى‏كرد، در زمان آن حضرت شرايط سياسى نسبت به دوران قبل از وى تا حدودى مناسب‏تر بودند بدين جهت مردم، به ويژه راويان و دانشمندان، ارتباط بيشترى با او داشتند، و احاديث فراوانى را از وى نقل كرده‏اند. اصولاً، مطابق حديثى كه از جابر بن عبداللّه‏ انصارى نقل شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ولادت إمام باقر (عليه‏السلام) خبر داده و لقب باقر (شكافنده‏ى دانش) را رسول خدا (صلی الله علیه وآله)به آن حضرت داده است.

إمام باقر (عليه‏السلام) با بهره‏گيرى مناسب از فرصت به دست آمده نهضتى علمى و فرهنگى را پايه‏گذارى كرد كه پس از او توسط إمام صادق (عليه‏السلام) به اوج خود رسيد. جابر بن يزيد جعفى پنجاه هزار حديث، و محمد بن مسلم سى هزار حديث از إمام باقر (عليه‏السلام) نقل كرده‏اند. تعداد صحابه و تابعين كه از إمام باقر (عليه‏السلام) حديث نقل كرده‏اند، مطابق آن‏چه شيخ طوسى در كتب رجال خود آورده است، 466 نفر مى‏باشد. در زمان إمام باقر عليه‏السلام فرقه‏هاى دينى و كلامى نيز در جهان اسلام پديد آمده بودند. و إمام (عليه‏السلام) با آنان مناظره و احتجاج مى‏كرده است. نمونه هايى از آن‏ها را مرحوم طبرسى در كتاب «الاحتجاج» خود نقل كرده است ([34]).

فشار امويان به شيعيان جز در دو سال حكومت «عمر بن عبدالعزيز»، (از سال 99 تا 110) در تمام دوران حكومت آنان به شدت ادامه داشت. ودوران إمامت إمام باقر(عليه السلام)، مصادف با ادامه فشارهاى خلفاى بنى اميه و حكّام آنها بر شيعيان عراق بود. شيعيان هرساله در مراسم حج، با إمام تماس داشتند. اين تماس ها معمولاً يا در مكه و يا در بازگشت و عبور از مدينه، صورت مى گرفت. با توجه به برخى أخبار، مردم عراق از رفتن نزد إمام باقر(عليه السلام) در مدينه، نهى شده بودند.  بسيارى از شيعيان عراق در اثر فشار و إختناق موجود، إنتظار داشتند كه إمام(عليه السلام) به عراق آمده و دست به شمشير ببرد. ولى إمام باقر(عليه السلام) مأمور به تقيه بود. لذا، برخى از آنها نسبت به إمامت آن حضرت دچار ترديد گشتند. و به همين جهت گروهى به «زيد»، برادر إمام گرويدند و انشعابى را درشیعه بوجود آوردند. هرچند زيد هفت سال زودتر از برادرش، در كوفه وفات يافت. امّا در همين دوره و پس ا زآن ريشه هاى گرايش به زيد در ميان شمار زيادى از شيعيان رشد كرد([35]).

شيعه در عصر إمام جعفر صادق(ع)

با شهادت إمام باقر عليه‏السلام كه در 114هـ . در عصر حكومت هشام بن عبدالملك رخ داد دوران إمام صادق (عليه‏السلام) آغاز شد، آن حضرت نهضت عظيم دينى كه توسط إمام محمد باقر (عليه‏السلام) آغاز شده بود ادامه داد .هشام بن عبدالملك يكى از مقتدرترين و سخت‏گيرترين زمامداران اموى است. وى براى آن كه بتواند هرگونه قيام و شورشى عليه حكومت اموى را سركوب كند، با مخالفان و به ويژه با شيعيان به شديدترين روش برخورد مى‏كرد. پس از قيام زيد بن على و شهادت وى در سال 120 هجری ، به دستور هشام و به دست عمّال او خشم و نفرت مسلمانان عليه هشام و دستگاه حكومت اموى بر افروخته‏تر شد ([36]).إمام صادق عليه‏السلام با شنيدن خبر شهادت زيد بن على بسيار متأثّر گرديد و به يارى خانواده‏هاى ياران شهيد او برخاست. به گفته‏ى ابوخالد واسطى، إمام (عليه‏السلام) هزار دينار به او داد تا به خانواده‏هاى شهيدان در قيام زيد بپردازند([37]).

پس از هشام بن عبدالملك، كه در سال 125 هـ از دنيا رفت، نشانه‏هاى ضعف و زوال در حكومت بنى‏اميه نمايان شد. از آن تاريخ تا سال 132هـ كه سال انقراض حكومت اموى است (مدت هفت سال) چهار نفر از زمامداران اموى به حكومت رسيدند ([38]).در اين دوران، حكومت اموى علاوه بر اين كه از درون فرسوده و ناتوان شده بود با شورش‏ها و قيام‏هايى چون قيام ابومسلم خراسانى و عباسيان نيز مواجه شده بود([39]).

بديهى است ضعف و سستى كه بر دستگاه حكومت اموى غالب شده بود شرايط مناسب‏ترى را براى شيعيان فراهم كرده بود، و إمام صادق (عليه‏السلام) در جهت نشر و بسط تعاليم اصيل اسلامى از اين فرصت حدّاكثر استفاده را نمودند. دوران إمامت إمام صادق (عليه‏السلام) سى و چهار سال بود (114 ـ 148 هـ) كه مدت هيجده سال آن در عصر حكومت امويان سپرى گرديد. كوشش‏هاى گسترده‏ى إمام صادق (عليه‏السلام) در نشر معارف شيعه و تربيت شاگردان برجسته سبب شد كه مذهب شيعه به نام مذهب «جعفرى» معروف گردد.

محدّثان و راويان حديث از إمام صادق (عليه‏السلام) به راويان شيعه اختصاص نداشت بلكه از مذاهب و فرق ديگر نيز از آن حضرت نقل حديث كرده‏اند. ابن صبّاغ مالكى گفته است: «گروهى از بزرگان امت از إمام صادق (عليه‏السلام) نقل حديث كرده‏اند كه از آن جمله‏اند: يحيى بن سعيد، ابن جريج، مالك بن انس، سفيان ثورى، ابوعينيه، ابوحنيفه، ابو ايّوب سجستانى و ديگران» ([40]). به نقل مورّخان، محدّثان و عالمانى كه از كوثر علم و دانش إمام صادق (عليه‏السلام) بهره گرفته‏اند چهار هزار نفر بوده‏اند([41]).

در سال 140 هجرى، منصور عباسی بر مخالفان خود پيروز گشت و خطر نفوذ رهبرى مذهبى شيعيان أهل  بيت(عليهم السلام) را بيشتر احساس كرد و به سراغ آنان رفت. ابتدا از «بنى الحسن» آغاز نموده، و «عبدالله بن حسن»را دستگيرو به زندان افكند، و سپس قیام دو فرزندانش محمدنفس زکیه وأبراهیم راسرکوب وآنان رابه شهادت رساند. سپس به محدوده ی حوزه ی درس إمام صادق(عليه السلام) در مدينه رفت، وإمام و شيعيانش رامحاصره کرد ، و پس از بارها تهديد و فراخوانى إمام به عراق  سرانجام وی را در مدينه مسموم كرد.

شيعه در عصرإمام موسى كاظم(ع)

پس از شهادت إمام صادق (عليه‏السلام) ميان شيعيان در مورد جانشين آن حضرت اختلافاتى رخ داد و در پى اين إختلاف فرقه هايى پديد آمد كه از آن جمله فرقه اسماعيليه بود. ([42]).اما شيعيان إماميه اثنى عشريه بنا بر دلايل عقلى و نقلى إمامت إمام موسى بن جعفر (عليه‏السلام) را برگزيدند([43]).

از مهمترين قيامهايى كه در اين دوران برعليه خلفاى عباسى صورت گرفت، قيام «حسين بن على، شهيد فَخ» در زمان حكومت هادى عباسى و جنبش «يحيى و ادريس»، ازنوادگان إمام حسن مجتبی(علیه السلام) در زمان هارون بود. رهبرى اين نوع حركتها و ظرافتى كه در هدايت آنها از طرف أئمه به كار برده می شد، عامل مهمّ استوارى شيعه در تاريخ گرديد.إمامان شيعه به لزوم رعايت «تقيه» پافشارى مى كردند و مى كوشيدند شيعيان را به طور پنهانى اداره نمايند. لذا به دستور إمام كاظم(عليه السلام) براى كمك به شيعيان،«على بن يقطين»  در دستگاه عباسى باقى ماند ([44]).  

 دوران إمامت إمام كاظم (عليه‏السلام) سى و پنج سال (183 ـ 148هـ) بود. در اين دوران با چهار زمامدار عباسى كه عبارت بودند از: منصور، مهدى، هادى و هارون الرشيد، مواجه گرديد ، و آن‏گاه كه نوبت به هارون الرشيد رسيد، إمام (عليه‏السلام) را به زندان افكند، و پيوسته او را از زندانى به زندان ديگر منتقل مى‏كرد، تا اين كه سرانجام ذرسال (183هـ) به دست سندى بن شاهك در زندان بغداد به شهادت رسيد. شهادت مظلومانه و غريبانه‏ى إمام عليه‏السلام فرصتى را فراهم ساخت تا شيعيان بغداد خشم و نفرت خود را عليه دستگاه حكومت هارون الرشيد اعلان نمايند ([45]).

پس از شهادت إمام كاظم (عليه‏السلام) گروهى از شيعيان در مورد شهادت إمام (عليه‏السلام) و نيز إمامت پس از وى دچار اشتباه و انحراف گرديدند، و گمان كردند كه آن حضرت همان مهدى موعود است، برخى مرگ و شهادت او را انكار كردند، و برخى ديگر آن را پذيرفتند ولى معتقد شدند كه او باز خواهد گشت . اين گروه را«واقفيه» ناميده‏اند،  يعنى كسانى كه در باب إمامت إمام كاظم توقف كردند و به استمرار إمامت در ذريه او قايل نمودند، اما اكثريت شيعه به إمامت إمام على بن موسى الرضا (عليه‏السلام) معتقد شدند. و آنان را «قطعيّه» ناميده‏اند. يعنى كسانى كه به إمامت إمام رضا (عليه‏السلام) قطع و يقين داشتند ([46]).

شيعه در عصر إمام رضا (ع)

شايد اولين مرحله نفوذ شيعه در دستگاه عباسى، ماجراى ولايتعهدى إمام رضا(عليه السلام)باشد. مأمون عباسى با طرح «ولايتعهدى» إمام رضا(عليه السلام) ظاهراً توانست بر مشكلات پيروز گردد و شيعيان و علويان را راضى نگه دارد.در اين دوران تشيُّع در ظاهر رنگ سياسى به خود گرفت. و مأمون اظهار تشيُّع نمود. در نقلى آمده است: «مأمون پس از آمدن به عراق، سعى كرد امور مملكتى را به كسانى كه عقايد شيعى داشتند بسپارد. و بعد از آن كه راضى شد تا از عامه نيز كسانى را به مقامى بگمارد، تصميم گرفت تا در كنار هر نفر از عامه، يك نفر شيعى نصب كند ([47])

در عصر إمام رضا (عليه‏السلام) شيعه از شرايط سياسى و اجتماعى مطلوبى برخوردار شد. وبا تحقق يافتن مسأله‏ى ولايت عهدى شيعيان و علويان از خشونت هايى كه توسط دستگاه حكومت عباسى بر آنان اعمال مى‏شد، رهايى يافتند، و از سوى ديگر، با تشكيل جلسات مناظره و گفت‏وگو ميان إمام رضا (عليه‏السلام) و علماى أديان و مذاهب مختلف حقايق براى مردم روشن‏تر گرديد. و بدين وسيله عقايد و انديشه‏هاى مذهب شيعه ترويج شد. خود مأمون، اگر چه دل به حكومت بسته بود، و براى رسيدن به اين مقام حتى برادر خود را نيز به قتل رساند و سرانجام به شهادت إمام رضا (عليه‏السلام) نيز اقدام نمود، ولى گزارش‏هاى تاريخى بيانگر اين واقعيت است كه وى ذاتا دوستدار علم و دانش بوده، و تمايلات شيعى نيز داشته است. او تشيّع خود را نه تنها در حضور إمام رضا (عليه‏السلام) و در جمع شيعيان إظهار كرده، بلكه با دانشمندان عصرش نيز در مورد إمامت إميرالمؤمنين (عليه‏السلام) به بحث و گفت ‏وگو پرداخته و با روشى عالمانه آنان را محكوم كرده است  ([48]).

شيعه در عصر إمام جواد(ع)

در سال 203هجرى إمام رضا(عليه السلام) به شهادت رسيد. تنها فرزند وى إمام جواد(عليه السلام) بيش از هشت سال نداشت، شيعيان از اين جهت در نگرانى و اضطراب به سر مى بردند. در اين دوران شيعيان به حيرت افتاده و دچار اختلاف گشتند،براى شيعيان مسلم بود كه إمام رضا(عليه السلام) فرزند خود محمد جواد(عليه السلام) را براى جانشينى برگزيده است. ولى خردسالى آن حضرت موجب شد تا برخى از آنها به دنبال «عبدالله بن موسى»، برادر إمام رضا(عليه السلام) بروند. واز وى سؤالاتى را مطرح كردند و هنگامى كه او را از جواب دادن ناتوان ديدند، وى را ترك كردند. ([49]). و برخی ازآنها نيز به واقفى ها كه بر إمام كاظم(عليه السلام) توقّف كرده بودند پيوستند، زيرا طبق نظر نوبختى، آنان بلوغ را يكى از شرائط إمامت مى دانستد ([50]).

 بيشتر شيعيان به إمامت إمام جواد(عليه السلام) گردن نهادند. ودر ميان آنان كسانى، كمىِ سن إمام را به خود إمام جواد(عليه السلام) نيز، مطرح می كردند. آن حضرت در جواب به جانشينى «سليمان(عليه السلام)» از «داود(عليه السلام)» اشاره كرد و فرمود: «حضرت سليمان هنگامى كه هنوز كودكى بيش نبود، گوسفندان را به چرا مى برد حضرت داود او را جانشين خود كرد، درحالى كه علماى بنى اسرائيل، عمل او را انكار مى كردند» ([51])

شيعيان «إمامى» إمامت را از جانب خدا مى دانستند، و به همين جهت كمى سن إمام نمى توانست خللى در عقيده آنان ايجاد كند.شيعيان براى اثبات إمامت، سؤالاتى را مطرح مى نمودند و موقعى كه احساس مى كردند كه مدعى إمامت از عهده پاسخ گويى برمى آيد، (با وجود نص به إمامتشان) وى را به عنوان إمام معصوم مى شناختند.شيعيان إمامى در سراسر نقاط، بويژه در عراق، مدائن و ايران و... به سر مى بردند. ([52]).       

شيعيان علاوه بر ارتباط با إمام از طريق وكلاى آن حضرت، در مراسم حج نيز با إمام ديدار مى كردند.بنابه روايتى عده اى از شيعيان إمام جواد(عليه السلام) در مصر مى زيسته اند. در اين روايت، «على بن اسباط» مى گويد: «قامت إمام را به دقّت مى نگريستم تا آن حضرت را براى اصحابمان در مصر بتوانم توصيف كنم» ([53]). روايت ديگرى از «حر بن عثمان همدانى» حاكى از آن است كه عده اى از شيعيان «رى» به محضر ايشان شرفياب شدند. ([54]). و اين دلالت دارد بر اينكه شيعه در رى فراوان بوده است. ([55])   

قم، يكى از مراكز تشيع در دوران إمام جواد(عليه السلام) بود كه شيعيان آن ارتباط نزديكى با إمام(عليه السلام) داشتند.احمد بن محمد بن عيسى، كه از وى به عنوان «شيخ القميّين» ياد شده است،از أصحاب إمام رضا(عليه السلام) و إمام جواد(عليه السلام) بوده است و تأليفات زيادى در فقه وحديث، از خود به جاى گذاشته و حتى محضر إمام حسن عسكرى(عليه السلام) را درك كرده است ([56]).صالح بن محمد بن سهل، يكى ديگر از أصحاب إمام جواد(عليه السلام) در قم بود كه رسيدگى به امور موقوفات حضرت را در آن شهر عهده دار بود ([57])

در اين دوره بسيارى از شيعيان برجسته، داراى مشاغل حكومتى و إدارى بوده اند. شيخ طوسى نقل مى كند: «حَكَم بن عليا گفت: من فرمانروايىِ بحرين را داشتم و در آنجا به مال زيادى دست يافتم كه مقدارى را انفاق كرده و با مقدار ديگر آن، زمين و... خريدم. پس از آن مدتى خمس آن را نزد إمام جواد(عليه السلام) آوردم... ([58]). حسين بن عبدالله نيشابورى، از شيعيان إمام جواد(عليه السلام)، مدتى حكومت سيستان را برعهده داشت ([59])

جريان مشاركت شيعيان إمامى، در دستگاه حكومتى، در دوران آخرين إمامان(عليهم السلام)رو به گسترش نهاد. در دوران إمام يازدهم(عليه السلام) و پس از آن در «غيبت صغرى» شمار فراوانى از شيعيان در دستگاه عباسى، شغلهاى مهمى به دست آوردند.آنچه قابل تأمل است، عدم مشروع بودن خلافت عباسيان و تا سرحدّ وزارت رفتن شيعيان بود.

شيعه در دوران إمام هادى (ع)

إمام هادى (عليه‏السلام) پس از شهادت إمام جواد (عليه‏السلام) سر رشته ی إمامت را در دست گرفت و تا سال 254هـ . (مدت 33 سال) اين مسؤوليت خطير را بر عهده داشت. معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز زمامداران عباسى در دوران إمامت إمام هادى (عليه‏السلام) بودند. در زمان متوكّل عباسی إعمال فشار و روش‏هاى قهرآميز و خصمانه نسبت به أهل  بيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله) و شيعيان آنان شدّت پيدا كرد. وى در يكى از كينه توزانه‏ترين اقدام‏هاى خود دستور ويران كردن قبر إمام حسين (عليه‏السلام) را صادر و زيارت قبر آن حضرت را ممنوع كرد. وى، همچنين ابن السكيت را كه معلم فرزندانش (معتز و مؤيد) بود به خاطر اين كه إمام حسن و إمام حسين (عليهماالسلام) را برتر از آنان مى‏دانست به قتل رساند. روزی متوكل به ابن السكيت گفت: آيا فرزندان من نزد تو محبوب‏ترند يا حسن و حسين ؟ ابن السكيت گفت: قنبر غلام على بن ابى‏طالب (عليه‏السلام)  از فرزندان تو برتر است. متوكل از اين سخن برآشفت و دستور داد او را به قتل برسانند([60]).

متوكل درسال (236هـ) دستور داد تا إمام هادى (عليه‏السلام) را از مدينه به سامرا كه مقر حكومت او بود، آوردندتا رفتار إمام را كاملاً زير نظر داشته باشد. با اين حال، گاهى جاسوس‏هاى او در مورد إمام هادى (عليه‏السلام) و اين كه شيعيان با او رفت و آمد دارند و براى او اموال و سلاح مى‏آورند و او قصد قيام عليه حكومت عباسى را دارد، گزارش‏هايى را به متوكّل مى‏دادند، مطابق برخى گزارش‏ها يكبار متوكل در حالى كه مجلس ميگسارى تشكيل داده بود، دستور داد تا إمام هادى (عليه‏السلام) را در آن مجلس حاضر كنند. اما إمام (عليه‏السلام) در آن مجلس مطالبى وأشعاری را بيان فرمودند كه جلسه را تحت تأثير قرار داد و حتى متوكل نيز گريان شد و از كرده ی خود اظهار ندامت نمود ودستور داد إمام رامحترمانه به منزلشان برگردانند ([61]).

در زمان إمام هادى(عليه السلام)، قم مهمترين مركز تجمّع شيعيان ايران بود، و روابط محكمى ميان شيعيان اين شهر و أئمه (عليهم السلام) وجود داشت.از دوران إمام باقر و إمام صادق(عليهما السلام) به بعد، لقب «قمى» در آخر إسم شمارى از أصحاب أئمه به چشم مى خورد. اينها أشعرى هاى عرب تبارى بودند كه در قم مى زيستند ،به غیرازقم، دو شهر «آبه» يا آوه (نزديک شهرساوه) و«كاشان» تحت تأثير تعليمات شيعى قرار داشتند، و از بينش شيعى مردم قم پيروى مى كردند. در پاره اى از روايات ([62]) «محمد بن على كاشانى» نام برده شده كه از إمام هادى(عليه السلام)، سؤال كرده است ([63]).

مردم قم رابطه مالى نيز با إمام هادى داشتند، در اين زمينه، از «محمد بن داود قمى» و «محمد طلحى» ياد شده است كه از قم و شهرهاى أطراف آن، أموال و أخبار درباره وضعيت آن سامان را، به إمام(عليه السلام) مى رسانيدند. ([64]).   

مردم شيعه ی ديگر شهرهاى ايران نيز با إمامان رابطه داشتند، اين درحالى بود كه بيشتر شهرهاى ايران به دليل نفوذ قهرآميز «امويان» و «عباسيان» گرايش هاى «سنّى» داشتند. «ديلم» از اواخر قرن دوم هجرى، شيعيان زيادى را در آغوش خود داشت. علاوه بر آن، عده اى از مهاجران «ديلمى»، در عراق نيز به مذهب تشيع گرويده بودند. در روايتى كه حاوى نامه اى از إمام هادى(عليه السلام)، به وكيل خود در همدان است، اين چنين آمده است: «سفارش شما را به دوستداران خود در همدان كرده ام » ([65])

إمام هادى(عليه‏السلام) درزمان زمامدارى معتزّ عباسى به شهادت رسيد. وپس از او مسؤوليت إمامت بر دوش إمام حسن عسكرى (عليه‏السلام) قرار گرفت.

شيعه در عصر إمام حسن عسكرى(ع)

 دوران إمامت إمام حسن عسكرى (عليه‏السلام)از سال 254 هـ شروع شد، و 6 سال بود زمامداران عباسى دوران زندگی آن حضرت عبارت بودند از معتز، مهدى، و مستعين فرزند متوكل. إمام عسكرى (عليه‏السلام) همراه با پدر بزرگوارش إمام هادى به دستور متوكل از مدينه به سامرّا منتقل گرديد. و تا لحظه‏ى شهادت در آن شهر و محله‏اى كه عسكر ناميده مى‏شد تحت نظر دستگاه حكومت عباسى بود.

مراقبت و نظارت عمّال حكومت عباسى نسبت به إمام عسكرى عليه‏السلام بسيارشديد بود، علاوه بر خوف و وحشتى كه آنان از نفوذ معنوى إمام (عليه‏السلام) در ميان مردم داشتند، نگران فرزندى بودند كه مطابق روايات از آن حضرت به دنيا مى‏آمد، و بساط ظلم و بيداد را از جهان برچيده و حكومت عدل گستر را برپا خواهد كرد.وبه دلايل ياد شده، زندگى بر إمام (عليه‏السلام) بسيار سخت مى‏گذشت، و ارتباط شيعيان با او بسيار دشوار بود. ولى شيعيان درشهرهاى مختلف دنياى اسلام زندگى مى‏كردند، و افراد مورد اطمينان إمام كه وكلاى او بودند به مسايل و مشكلات مذهبى آنان رسيدگى مى‏كردند. از آن جمله در آن زمان قم يكى از مراكز شيعه به شمار مى‏رفت و احمد بن اسحاق وكيل إمام عسكرى (عليه‏السلام) در اين شهر بود.

آموزه هاى شيعى درقالب «كلام» و «حديث» به تمامى جوامع كوچك و پراكنده و دور از قبيل «سمرقند» و «كشّ» فرستاده مى شد. با وجود دور بودن اين مراكز، بسيارى ازعلماى شيعه از اين مناطق برخاسته اند. فرستادگان و نامه هاى پربار و به موقع أئمه،اشكالات ناشى از دورى راه را برطرف مى ساخت.

يكى از راههاى ارتباطى ديگر، فرستادن افرادى از طرف شيعيان به محضر آن حضرت بوده است. از «جعفر بن شريف جرجانى» نقل شده است: «به زيارت خانه خدا مشرف شدم و در سامرا به خدمت إمام عسكرى(عليه السلام) رسيدم، خواستم أموالى را كه دوستان به وسيله من فرستاده بودند، به آن حضرت بدهم. پيش از آن كه بپرسم به چه كسى بدهم، آن حضرت(عليه السلام) فرمود: آنچه را همراه آورده اى به مبارك، خادم من بسپار ([66]).  

سيستم «وكالت» در زمينه ايجاد پيوند بين إمام و شيعيان، بويژه در اخذ وجوهات شرعى براى ساماندهى امور شيعيان نقش خود را ايفا مى كرد.در «سامرا»، «بغداد» و «مدائن»، شيعيان آمار قابل توجهى را تشكيل مى دادند.وقم اصلى ترين شهرى بود كه انبوهى از شيعيان را در خود جاى داد و از زمان إمام صادق(عليه السلام)، به طور مرتب و منظم با إمام معصوم(عليه السلام) رابطه داشته است.«احمد بن اسحاق بن عبدالله اشعرى» از جمله شخصيتهاى قمى بود كه با إمام حسن عسكرى(عليه السلام) ارتباط داشت. إمام حسن عسكرى(عليه السلام) وى را وکيلی مورداعتمادمعرفى مى كرد.وبه دستور إمام وی مسجدی درقم ساخت که تاکنون به مسجد إمام حسن عسکری معروف ومشهور است .

خطه ی خراسان  نيزشيعيان فراوانى را در خود جاى داده بود كه ارتباط خوبى با إمام عسکري (عليه السلام)داشتند. يكى از اين شخصيتها «فضل بن شاذان نيشابوری» است، كه مقام ارجمندى در ميان صحابه أئمه و علماى شيعه داشته است. غير از نيشابور، شهر بيهق (سبزوار) و «سمرقند» و «طوس» از محلهاى تجمّع شيعيان به شمار مى رفت.مدائن وكوفه در زمان إمام حسن عسكرى(عليه السلام)  از شهرهاى شيعه نشين به شمار مى رفت.

إمام حسن عسكرى(عليه السلام) درسال 260 هجری به شهادت رسيد،با شهادت إمام (عليه‏السلام) دوران إمامت إمام دوازدهم حضرت مهدى موعود(عج) آغاز گرديد و تاريخ تشيّع وارد مرحله‏ى نوينى شد.

شيعه در عصر إمام مهدى(عج)

 برخى از شيعيان قم، بى خبر از رحلت إمام حسن عسكرى(عليه السلام) براى پرداخت وجوه خويش به سامرا رفتند. كسانى آنها را به پيش «جعفر» برادرإمام عسکری بردند. قمى ها نخست در پى امتحان «جعفر» برآمدند، بدين منظور از وى پرسيدند: آيا از مبلغى كه آورديم اطلاع دارى؟ جعفر گفت: تنها خدا از غيب اطلاع دارد. در نتيجه قمى ها از پرداخت پول به وى خوددارى نمودند. در آن هنگام شخصى آنها را به خانه اى هدايت كرد و در آنجا پس از آن كه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصى كه درست گفته بود، تحويل دادند.جعفرکذَّاب اين موضوع را به «معتمد» گزارش داد و به دستور او، خانه إمام و حتى خانه هاى همسايگان آن حضرت تفتيش مجدد شد... ([67])

حساسيت شديد دستگاه خلافت عباسی و تحريكات جعفرکذّاب براى كنترل إمام دوازدهم بود، و علاوه بر آن در صورت عدم دسترسى به آن حضرت، دست كم بتوانند إعلام كنند كه إمام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزند نداشته است. إحضار افراد موثق در منزل إمام نيز براى اين بود تا به إدّعاى خود در اين باره رنگ حقيقت داده و شيعيان را دچار حيرت و سردرگمى سازند ([68]).  

بر أساس طرح پيش بينى شده، مسأله ی ولادت آن حضرت، از چشم مردم و حتى بيشتر شيعيان به دور ماند.برخى از شيعيان مورد اعتماد و عده اى وكلاى إمام حسن عسكرى(عليه السلام) و كسانى كه در خانه إمام(عليه السلام) مشغول خدمت بودند، از ولادت حضرت باخبر شدند. شيخ مفيد از تعدادى أصحاب و خادمان و ياران نزديك إمام عسكرى(عليه السلام) روايت كرده است كه آنان موفق به ديدار إمام زمان(عليه السلام) شده اند.محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر، حكيمه خاتون (عمّه ی إمام عسکری)، عمرو اهوازى ، وابونصر طريف (خدمتگذار إمام)، أحمد بن إسحاق قمی أشعری از آن جمله بودند ([69]).

إمام حسن عسکری (علیه السلام) از طریق نامه (و یا حضوری)، تولد «مهدی موعود علیه السلام» را به بعضی یارانش بشارت داد، از جمله إمام (ع) طی نامه ای به أحمد بن اسحاق قمی وکیل خود در قم نوشتند: «برای ما فرزندی متولد شده است. نزد تو مستور بماند و از همه مردم پنهان باشد. زیرا ما از آن خبردار نکنیم مگر خویشاوندان رازدار و دوستان صمیمی خود را »([70])

وهنگامی که أحمد بن إسحاق به سامرا آمد و خدمت إمام حسن عسکری(ع) رسید... آن حضرت، فرزندش مهدی(عج) را به او نشان داد، آنگاه فرمود: «ای أحمد بن اسحاق! این، أمری است از أمر خدا و سری است از سر خدا و غیبی است از آنچه من به تو افاده کردم. اگر باعث کرامت تو نزد خداوند متعال و حجت های او نبود، من این فرزندم را به تو نشان نمی دادم»([71]).

و در روایت دیگری است به نقل از احمد بن اسحاق اشعری، که می گوید: به خدمت امام حسن عسکری(علیه السلام) شرفیاب شدم و قصد داشتم درباره جانشین پس از او پرسش کنم. آن حضرت بدون آنکه سؤال کنم، فرمود: «ای أحمد! بدرستیکه خداوند متعال از آن هنگام که آدم را آفرید، زمین را از حجت خالی نگذاشته و نیز تا قیامت خالی نخواهد گذاشت و به جهت حجت خدا، از أهل زمین رفع بلا می شود و باران می بارد و برکات زمین خارج می گردد» .

عرض کردم: ای پسر رسول خدا(ص) امام و جانشین پس از شما کیست؟

آن حضرت به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری را که رویی همانند ماه تمام داشت، بر دوش خویش حمل می کرد و فرمود: «ای أحمدبن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت های او گرامی نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم. همانا او همنام نبی خدا(ص) و هم کنیه اوست. او کسی است که زمین را از عدل و داد پر می سازد. همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. ای أحمدبن اسحاق! مثل او در این مدت، مثل خضر(ع) و ذوالقرنین است. سوگند به خدا غایب می شود، به طوری که در زمان غیبت او از هلاک نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند او را بر اعتراف به إمامت وی ثابت قدم بدارد و موفق سازد که برای تعجیل فرج او دعا کند» ([72]).

شايد پراهميت ترين ديدار اصحاب و شيعيان إمام عسكرى(عليه السلام) با حضرت بقية الله، زمانى بود كه «محمد بن عثمان عمروى» از وكلاى خاص إمام زمان(عج)، همراه با چهل نفر ديگر در خدمت إمام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود: «هذا إمامكم من بعدى وخليفتى عليكم أطيعوه ولا تتفرقوا من بعدى فى أديانكم لتهلكوا، أما إنكم لا ترونه بعد يومكم هذا » . « اين إمام شما پس از من و جانشين من در ميان شما است. از او فرمان ببريد و پس از من در دين خود اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مى شويد و پس از اين هرگز او را نخواهيد ديد» درادامه اين روايت آمده است: چند روز پس از آن، إمام عسكرى(عليه السلام) رحلت كرد ([73]).

شيعه در زمان غيبت صغری

بعد از رحلت إمام عسكرى(عليه السلام) احتمال ايجاد فرقه هاى انشعابى و افكار ناروا، فراوان بود زيرا تولد و نگهدارى و وصايت إمام زمان(عليه السلام) به طور كاملاً محرمانه انجام شده بود و دوران غيبت صغری نيز آغاز شده و تنها پشتوانه نيرومند إمامت حضرت حجت، ميراث عظيم احاديث موجود، درباره اصل مهدويت و پاره اى از لوازم آن و در بخش ديگر، استقرار سيستم ارتباطى قوى ازطريق نوَّاب أربعه ي خاص آن حضرت ، و حضور برخى از عناصر سرشناس شيعه، در ميان اصحاب إمام عسكرى(عليه السلام) و شيعيان آن حضرت بود.

شيعه در زمان غيبت کبری

دوره غيبت به دليل فقدان حضور معصوم در جامعه براى شيعيان، دوره نقصان و حرمان تلقّى مى‏شود. از اين‏رو، يكى از مهم‏ترين مسائل پيش‏روى شيعيان در اين دوره، مسئله «حق حاكميت» و مبانى نظام سياسى و دولت است.دولت در عصر غيبت در انديشه‏ ي سياسى شيعى، حکومت مبتنى بر «ولايت فقيه» است. يا به صورت «ولايت انتخابى فقيه» يابه صورت «ولايت انتصابى فقيه» ، که اين نظريه برگرفته ازکتاب وسنت پيامبر وأحاديث أئمه ي معصومين مي باشد .و باتوجه به اينکه اين مسأله يک بحث فقهي وکلامي است آنرا به مبحث أول بخش دوم موکول مي کنيم وبه سيرتاريخي شيعه وتشيع در قرون بعد ازأئمه  درمناطق مختلف جهان اسلام آنروز بويژه ايران مي پردازيم .

تشيُّع در قرون بعد ازأئمه 

از قرن ســوم به بعد ظهورنهضت شيعه ی اسماعيليه در قلمرو خلافت اسلامی، و نيز خيزش های استقلال طلبانه در پاره ای از ســرزمين های اسلامي از جمله شيعه ی زيديه دريمن ومغرب وطبرستان ، وحمدانيان درعراق و شام، به افول قدرت خلافت انجاميد. ودراين شرايط ، دولتهای شيعی بامذاهب متفاوت درمناطق مختلفی ازجهان آن روزاسلام پا به صحنه گذاشتندکه ازجمله ي آنها: دولت زيديه در يمن ، أدارسه زیدیه درمغرب والجزائر،حمدانيان دربخشي ازعراق و شام  و آل بويه در ايران وعراق و خلافت فاطمیان درمصر،که درذيل درمورد اين دولتها وجايگاه تشيع وموقعيت شيعيان درآنهابه إختصارمی پردازيم :

تشيُّع درعراق وحکومتهاي آن

با اينکه تشيع در سرزمين حجاز متولّد شد ولي به زادگاه خود بسنده نکرد بلکه بنابر دلايل مختلفی در اکثر مناطق جهان اسلام راه يافت ، مردم سرزمين عراق سرآغازقبول اين انديشه وعقيده مي باشد، آغاز تشيع در عراق را مي توان مربوط به زمان قبل از هجرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) بدان‌جا دانست. چرا که اولين مهاجرت کنندگان به کوفه گروهی از اصحاب پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هستند که در ميان آنها شخصيت‌هاي بزرگي همچون عبدالله بن مسعود، عمار بن ياسر، حذيقة بن يمان، سلمان فارسی و... قرار داشتند که جزو شيعيان علی (علیه السلام) به شمار مي‌آمدند.از طرفی درميان مردم کوفه  افرادي از بزگان قبايل يمنی وجود داشتند که دوست دارأهل  بيت(علیه السلام) بودند ، از جمله اين بزرگان حارث بن حارث ازدی، حجر بن عدي کندی، ميثم تمّار، رشيد هجري، مسيب بن نجبه و... بودند. وجود اين افراد برجسته در کوفه، ومهاجرت اميرالمؤمنان (علیه السلام) به آن ديارجهت پايتختی حکومت اسلام زمينه را برای انتشار تشيع آماده ساخت ، ونقطه ی عطفی درتاريخ تشيع درعراق به حساب مي آيد .

عراق که مرکز تشيع بود اوج نهضت‌ها را در خود پروراند، گرچه اغلب اين قيام‌ها به پيروزی نهايی و عزل دولت ظالم منتهي نشد امّا نقاب از چهره‌ی حاکمان زور برداشت وباعث گسترش شيعه درعراق شد ، دررأس همه ی اين نهضتها قيام إمام حسين برضد يزيد بن معاويه درسال 61 هجری درکربلای عراق بود که موجب قيامهاي بعدی عليه امويان وعباسيان درعراق وسائربلاد اسلامی شد، که  مهمترين اين قيامها درعراق عبارتنداز: قيام حجر بن عدی عليه معاويه، قيام توابين، ومختارعليه امويان به خون خواهي إمام حسين (علیه السلام) ،  قيام زيد عليه هشام، ونهضت ابراهيم بن عبداله بن الحسن، وبرادرش محمد ملقب به نفس زکيه عليه منصور عباسی.

ازمهمترين حکومتهاي شيعي درعراق، دولت  آل بويه بود که از ۳۲۸ تا ۴۴۶ هجری در ايران و عراق بر حکومت مي کرد. اين حکومت نخست در ايران تأسيس شد و سپس توسط احمد بن بويه به عراق هم کشيده شد. قدرتمندترين حاکم اين دولت عضدالدوله بود که دربغداد حکومت مي کرد وخليفه ي عباسي تحط سيطره او بود . رسمي کردن مراسم سوگواري در روز عاشورا، نوشتن برخی شعائر شيعه بر سر در مساجد بغداد، زيارت قبور ائمه اطهار، ساختن مساجد و تأسيس ساختمان‌هايي در کربلا و نجف براي زائران از جمله خدمات دولت  آل بويه بوده است.

 إيلخانان مغول نيزاز دولت‏‌هاي شيعي حاکم در ايران هستند که در قرن هشتم و نهم در عراق حکومت مي‏کردند. ونيزدولتهاي محلي شيعي درعراق درقرون مختلف بوجود آمدند چون حمدانيان درقرن چهارم درموصل، مزيديان درقرن أوآخرقرن سوم وأوائل قرن چهارم درحلّه واطراف آن ، ودولتهای شاهينيه ، بني عقيل ، بريديان درقرن چهارم درجنوب عراق ، ودولت سادات مشعشعيه درقرن نهم  درجنوب عراق وخوزستان . ([74]).

شيعيان درعصر إدريسيان (375- 172.هـ)

إدريسيان يا( أدارسه) سلسله‌اي بودند که در مغرب و بخشی از الجزايرفرمانروايي کرده‌اند. آنها نخستين سلسله‌اي بودند که سعي کردند باورهاي شيعه ي زيديه را در  مغرب رواج دهند. ادريس اول (ادريس بن عبدالله بن حسن بن حسن) در كنار بردارش يحيى، در قيام حسين بن على بن حسن مثلث در فخّ حضور داشت، ولى از آن قيام جان سالم به در برد و به شمال آفريقا گریخت. وى با كمك غلامش راشد ابتدابه مصر رفت ومورد اکرام والی آن واضح بن منصور قرارگرفت سپس به مغرب رفت وازطرف والی آن اسحاق بن عبدالله مورد استقبال قرار گرفت، و در شهر وليه (وليلى) رئيس قبيله أوربه با وى به عنوان إمام بيعت كرد، و اين چنين شد که در سال 172 هجرى پايه دولتى كوچك را در مغرب بنا نهاد. ولي از سال 305 هجرى با اختلاف وکشمکشهاي داخلي و جنگ و گريزها با خوارج دولت ادريسيان  تضعيف ودرنهايت توسط دولت فاطمي در سال 375 هجرى سقوط کرد ، وبراى هميشه ادريسيان به تاريخ پيوستند ، وكم كم تفكر زيديه نيز در شمال آفريقا محو شد ، ولى نسل بنى الحسن از بين نرفت و سادات بنى الحسن در مغرب با عنوان شرفاء و در مذهب أهل  سنت ـ با گرايش مالكى و شافعى ـ به راه خود ادامه داده و اكنون نيز از احترام بالايى برخوردارند ([75])

شيعيان زیدیه دریمن

تقريباً اکثرمنابع شيعه شناسی اتفاق نظر دارند که تشيُع در يمن ريشه در سفر نسبتاً طولانی امیرالمومنین علی (علیه السلام) درسال دهم هجری به یمن دارد، سفری که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) انجام گرفت و به نوعی ماموریت دینی وسیاسی بود و نقش مهمی در مسلمان شدن مردم آن ناحیه إیفا کرد، ومردم یمن با سیره اسلام ناب محمدی آشنا شدند. بعدها در زمان إمام علی (علیه السلام) و فرزندان ایشان، قبایل یمنی که به عراق و جاهای دیگر مهاجرت کرده بودند در حمایت از أهل  بیت   (علیه السلام) دریغ نورزیدند. در بین این قبایل، سرشناس‌ترین شان قبیله همدان بود. در نیمه قرن دوم با مهاجرت یحیی بن حسین بن قاسم رسی(الهادی الی الحق)  از نوادگان إمام حسن(علیه السلام) به یمن میراث زیدیه ازعراق وحجاز به یمن منتقل شد ،وی دولت زیدیه رادرسال 280هجری تأسیس کرد، وبا جانشینان وفرزندان او این میراث پایدار شد به گونه‌ای که یمن پایگاه اصلی زیدیه شناخته شد. ومرکزیت حکومت پرفراز و نشیب آنها در یمن شهرصعده بوده ، هرچند‌گاه شهرهای دیگری مثل عدن و صنعا را هم شامل می‌شده، وبالأخره حکومت زیدیها دریمن تاسال 1382هجری درسایر إمامان زیدی ادامه داشت. تااینکه نهضت جمهوری خواهی عربی دریمن برپا گردید وبا تحريک جمال عبدالناصر ،عبدالرحمان آلاریانی علیه إمام یحیی کودتا کرد وبه حکومت زیدیها بریمن پایان بخشید. أما در تحولات کنونی یمن، بخشی از زیدیه یعنی حوثی‌ها نقش پررنگی دارند و به دنبال هویت جدید خود هستند.

دریمن اكثريت جمعيت كشور را أهل  تسنن شافعی تشكيل می‌دهند. ودر درجه ی بعد، نوبت به شيعيان زيدي می‌رسد كه حدود 30 درصد از جمعيت كل يمن را تشكيل می‌دهند. شيعيان اسماعيلی و درنهايت، شيعيان دوازده إمامی نيز در رتبه‌هاي بعدی قرار دارند. و به بركت پيروزی انقلاب اسلامي، وضعيت شيعيان در يمن درمجموع دگرگون شده و رو به گسترش می باشد .

هم اينك ميان شيعيان دوازده إمامی و شيعيان زيدی تاحدودی هماهنگی به وجود آمده تادرمقابل خطر وهابیت واستکبار جهانی به رهبری امریکا که به طورمشترك اين دو فرقه ی تشیع را تهديد می‌كند، ایستادگی کنند .

شيعيان درعصر حمدانيان (393-291.هـ) 

در اوآخرقرن سوم هجری قمري حکومت شيعه ي إماميه درجهان اسلام پديد آمد، و آن حکومت حمدانيان بود.آنهاابتدا در موصل و سپس در حلب حکومت داشتند(393-291.هـ)  ، اين حکومت شيعي در حقيقت در بخشی از حکومت عباسي و در دوران ضعف اين حکومت شکل گرفت. برجسته‏ترين زمامدار آل حمدان علي بن عبداللَّه بن حمدان، ملقب به سيف الدوله (350 - 303 . هـ) بود. وي انساني خردمند، دانش دوست و سلحشور بود و بيشتر ايام عمر خود را در جنگ با تجاوزگران رومي به سر برد. در عصر حمدانيان سرزمين سوريه، مانند حلب و اطراف آن، بعلبک و توابعش،جبل عامل و سواحل آن، مملوّ از شيعيان بود، و به ويژه شهر حلب پايگاه علماء شيعه و به خصوص بنوزهره به شمار مي‏رفت. از کساني که در تحکيم و نشر مذهب تشيّع نقش مهمي ايفا نمود، ابوفراس (متوفّاي 357. هـ) شاعر نامدار آل حمدان بود، چنان که قصيده ميميه او از شهرت بسزايی برخوردار است و مطلع آن چنين است:

الحق مهتضم والدين محترم  ***   وفيي‏ء آل رسول اللَّه مقتسم([76]).

حمدانيان هيچ کس را به پيروي از مذهب شيعه مجبور نکردند، به وسيله مال و مقام نيز نفريفتند، بلکه مردم را به اختيار خود واگذار کرده، تا هرچه را مي‏پسندند برای خود برگزينند. فقط مبلّغان با اخلاص، حقايق را براي مردم بازگو مي‏کردند، برعکس اموي‏ها و عباسي‏ها و صلاح الدين ايّوبي که مردم را با ارعاب و خشونت به مذهب تسنن فرا مي‏خواندند.. ([77]).  

 حمدانيان در گسترش مذهب تشيع در موصل و حلب ، كوشش فراوان نمودند و روز به روز بر عظمت آن افزودند. مرحوم مظفر در كتاب تاريخ شيعه مى گويد:در عصر حكومت سيف الدوله ، مذهب تشيع در سوريه ، گسترش ‍ برق آسايى داشت ، به طورى كه در دوره حمدانيان ، مركز جهان تشيع شناخته مى شد. و در زير همه گنبدهاى مساجد، اسامى : الله ، محمد، على و فاطمه ، حسن و حسين نقش بسته بود، و شيعيان روز به روز بر عظمت و قدرتشان افزوده مى شد. در خطط مقريزى آمده است : مردم حلب بر مذهبى حنفى بودند تا اينكه در دوره سيف الدوله ابوابراهيم ممدوح به حلب آمده و اهالى آنجا به مذهب شيعه و شافعى گرويدند و موذنين در تمام جوامع و مساجد، حى على خير العمل مى گفتند ([78]).

شيعيان درعصر فاطميان (567- 297. هـ )

مذهب اسماعيلي باتفکرات باطني در أواسط سال دوم هجري از آميختگي فرقه‌هاي گوناگون شيعي، صوفي بوجود آمد، و بعدها با گسترش اين آراء و عقايد، زمينه براي روي كار آمدن دولت شيعه ي اسماعيليه فاطمي مصر فراهم شد،اين دولت در سال (297.هـ) توسط عبيد الله المهدي، (متوفاي 322.هـ) درشمال افريقا وبا مرکزيت مصر شکل گرفت ، وبه دولت عبادله وحکومت فاطمي معروف شد .

دوره حکومت فاطميان بعنوان عصر طلايي نهضت اسماعيلي در تاريخ اسماعيليه معرفي شده است، واستقرار خلافت فاطميان نه تنها موفقيت بزرگي براي اسماعيليان بود بلكه نقطه اميدي براي همه ي شيعيان به حساب مي آمد، چرا که موجب گسترش وتقويت شيعه درجهان اسلام آنروزگرديد که برخي از موارد مصاديق آن را ذکر خواهيم کرد .ازطرفي دولت فاطميان هر چند شيعه بود اما به خاطرمصالح سياسي ومذهبي حکومتشان روابط خوبي باديگر دولتهاي شيعي ازجمله آل بويه وحمدانيان نداشت، آنها سعي داشتند بخش جنوبي شام راکه درحاکميت حمدانيان بود تصرف کنند وباتلاش پي گير به اين امر دست يافتند([79]).

فاطميان وتبليغات شيعى

از آغاز تاريخ اسلام تا قرن ششم هجري، جنبشهاي شيعي مختلف شکل گرفت ، اما هيچ کدام از آنها به تشکيل دولتي قدرتمند ي هم چون فاطميان و آل بويه، موفق نشدند. دولت فاطميان و آل بويه تقريباً به طور هم زمان درأوائل قرن چهارم به ظهور رسيدند. ووجه عمده اشتراک آنها تبليغات شيعي بوده است. توجه به عقايد شيعه در اين دوران دلايل عمده ای داشت که مهم ترين آن شروع غيبت کبرای حضرت مهدی علیه السلام ازسال (329.هـ) و ضعف دولت عباسی بود. با اينکه آل بويه و فاطميان، در برخي از عقايد مذهبي خود با هم  اختلاف داشتند، اما در گسترش فرهنگ تشيع، نقش عمده اي ايفا نمودند. آنها شعائر مذهبی شيعه، همانند: مراسم روز عاشورا، روز عيد غدير، خطبه خواني به نام أهل  بيت(عليهم السلام)، ذکر حيّ علي خير العمل در اذان، و... را احياء کردند.دولت فاطميان در مصر به تبليغات گسترده شيعي دست زدند. جوهر صقلي درسال 359 هجری مقرر کرد تا ذکر حَيّ علي خير العمل در اذان مساجد مصر طنين انداز شود. اين امر در360هجری در مساجد شام نيز تحقق يافت. در سال 366هـ، عزاداري روز عاشورا نيز در مصر و شام مرسوم گرديد. هم چنين جوهر صقلي دستور داده بود که بعد از خطبه هاي نماز جمعه، بر محمد مصطفي، علي مرتضی، فاطمه زهرا، حسن، حسين و ائمه طاهرين(علیه السلام) صلوات نثار شود. ونيزفاطميان جهت نشرمذهبشان يک کتابخانه ي بزرگ و جامعة الزهراء راکه بعدها به الأزهر شهرت يافت درقاهره تأسيس کردند ،اگر چه اين امور با چالشها و مخالفتهايي خلافت عباسي به همراه بود([80]).

سقوط دولت فاطميان

   با ظهور سلجوقيان در شرق و ايوبيان در مصر و شام، دولت فاطمي کم کم تضعيف شد ودر نهايت درسال 567.هـ توسط صلاح الدين ايوبي ساقط گرديد .وي به طور رسمي خطبه را به نام خليفه عباسي قرائت كرد. وپس از غلبه کامل بر فاطميان و تثبيت اوضاع سياسي كوشيد تا آثار تشيع و فاطميان را محو كند، كتابخانه ي بزرگ اسماعيليان درقاهره را آتش زد و روز عاشورا كه در تاريخ، مظهر مظلوميت شيعه بود را به روز سرور و شادماني تبديل نمود ، قتل عام شيعيان درمصر وشام را به اوج خود رساند .وي يکي از نوابغ علماي شيعه ،بنام محمد بن محمد مكى( شهيد اول )،را در سال 786 هجرى در دمشق به جرم شيعه بودن كشت .

بااينکه شيعه زدايي توسط ايوبيان در مصر و شام وسلجوقيان در شرق  به اوج خود رسيد، وموجب کندي حرکت تشيع به مدت دو قرن(6،7)گرديد ، أما نتوانست اين حرکت رامتوقف کند، وتشيع هم چنان به مسير تاريخي خود ادامه داد ، به طوري که درقرن هشتم هجري بارسمي شدن تشيع توسط حکومت الجايتوإيلخاني (خدابنده) پيروان اين مذهب درايران وعراق جان تازه اي گرفتند ، وازقرن نهم با روي کارآمدن دولت صفويه درسرتاسرايران وبخشي ازعراق جايگاه جغرافي شيعه و هويت تاريخي وعقيدتي تشيع درجهان اسلام بيشترآشکارشد ، وبعد ازصفويه تا زمان معاصرشيعه هم چنان مذهب غالب برخي کشورها ازجمله مردم و کشور ايران مي باشد([81]).

تاريخ تشيُّع در ايران

در ادامه ي بحث سيرتاريخي تشيع درجهان اسلام به سيرتاريخ تشيع درايران از صدراسلام تا کنون به طور مختصرمي پردازيم تا جايگاه ايران وايرانيان در اين سيرتاريخي بيشترمشخص گردد .

با يک نگاه مختصر به تاريخ گذشته ي ايران معلوم خواهد شد که نفوذ تشيع در ايران، نه تنها به صورت دفعي نبوده، بلکه سير تدريجي آن تا قرنها با کندي صورت مي گرفته است. با نگرشي به حوادث و وقايعي که در ارتباط با رشد گرايشات شيعي انجام گرفت، مي توان نفوذ تشيع در ايران را در دومرحله خلاصه نمود:

1- مرحله ی هجرتهای شيعيان به ايران .

2- مرحله ی تشکيل دولتهای شيعی درايران .

 وباکمی تفصيل مي توان سيرنفوذ تشيع در ايران  رادرپنج مرحله ي ذيل خلاصه نمود، بطوريکه هر کدام از آنها مرحله ئي فراتر از مرحله قبل مي باشد:

مرحله اول: هجرت اشعريون ازکوفه به "قم وکاشان"وتبعيد موالی (ايرانی ساکن کوفه) به مناطق مرکزی ايران وخراسان.

مرحله دوم: توسعه گرايشات شيعي با روي کار آمدن "بني عباس".

مرحله سوم : با خيزش های استقلال طلبانه عليه بني عباس چون: علويان درخراسان وشمال ايران که منجر به تشکيل حکومت علويان درطبرستان ، وآل بويه درايران گرديد.

 مرحله چهارم: پس از حملات "مغول ها"، وايجاد دولتهای شيعي چون: سربداران ، ودولت إيلخاني الجايتو(خدابنده).

 مرحله پنجم: روی کار آمدن دولت  مقتدرصفويه .

مادراينجا جهت اختصار به ذکرتاريخ دولتهای شيعي درايران به نقش آن دولتها درگسترش تشيع در ايران می پردازيم: ([82]).

شيعيان طبرستان درعصرعلويان (316 - 250 .هـ)

يکي از دولتهاي مقتدر شيعي که از اواسط قرن سوم هجري تا اوائل قرن چهارم هجري در دوران درايران تشکيل شد، دولت علويان طبرستان  به مرکز ي حکومت آمل بود. ورهبري اين دولت را علويان شيعه زيديه ی به دست داشتند.حسن بن زيد ملقب به داعى اول يا داعى كبير بنياد گذار دولت علوى است  ،آغاز قيام حسن بن زيد عليه طاهريان در سال 250 هجرى بود. بعد ازحسن ، برادرش محمد جانشين وي شد وبه لقب داعى صغير معروف شد .

حسن بن على ملقب به اطروش و (الناصر للحق) ازعالمان و رهبران بلند پايه دولت علويان زيدى در طبرستان است.او به خاطر ضربات شمشير و تازيانه ناشنوا گشته و به همين جهت، ملقب به (اطروش) شد.وى مذهب زيدى داشت.از ميان سه پسرش، ابو الحسين ،احمد، شيعه ی إمامى بود. ناصر به تاريخ 25 شعبان سال 304 هـ .درگذشت و مزارش درآمل زيارتگاه خاص و عام شد . کتاب انساب الائمه و مواليدهم الی صاحب الأمر منسوب به ناصر اطروش مي باشد.

عملکرد مناسب علويان و تقيد به امور ديني و مذهبي وزهد وپارسائي را مؤثرترين عامل در خوشنامي و گرايش مردم به ايشان دانست. و پشتيباني مردم منطقه از علويان، مهمترين عامل اقتدار و تداوم حکومت رهبران علوي بود. ولي جنگهاي مکرر علويان با طاهريان، سامانيان، خلفاي بغداد.و نداشتن برنامه حکومتي.و اختلافات داخلي که ناشي از عقائد مذهبي ايشان بود.باعث زوال دولت آنها به دست آل زيار وسامانيان  در سال 316 هجرى گرديد.

درزمان دولت علويان درطبرستان بويژه در آمل و سارى، تشيع رواجى كامل داشت. به جز زيديان، شيعيان إمامى نيز در جرجان و آمل و سارى زندگى مى ‏كردند.ابو الحسين احمد، فرزند ناصر اطروش، إمامى مذهب بود.بعدها، به همان اندازه كه از نفوذ زيديان در طبرستان كاسته مى ‏شد، بر پيروان عقيده إمامى افزوده مى‏شد. نفوذ مذهبى علويان در جنوب طبرستان، تا رويان و از آنجا تا قصران و شميرانات، وتهران فعلى و شهر رى مى‏رسيده است.بارها رى به دست علويان افتاد.هم چنان كه شمار زيادى از سادات در اين شهر زندگى مى ‏كردند ([83]).

تشيُّع ايران درعصر ديلميان (447-320 .هـ)  

دولت آل بويه ديلميان برجسته ترين دولت شيعي ايراني نژاد بود كه در حدود 130 سال (447ـ 320 هـجری) بربخش بزرگي از ايران و عراق تا مرزهاي شام فرمان مي راند. اين حکومت نخست در ايران تأسيس شد و سپس توسط احمد بن بويه به عراق هم کشيده شد. قلمرو آل بويه در عهد عضدالدوله به نهايت گســتردگي و وحدت سياســي رسيد؛ به طوري كه عراق و سراســر ايران تا رود ســند (به استثناي خراسان و سيستان كه متعلق به سامانيان بود) تابع آن دولت گشت و در شبه جزيره ی حجاز نيز از عمان تا سرزمين دوردست يمن تحت فرمان آل بويه درآمد. پس از عضدالدوله به دليل اختلافات امراي آل بويه زمينه‌هاي سقوط اين حکومت شيعي فراهم شد و سرانجام سلطان محمود غزنوي به آن پايان داد.

آل بويه با داشتن وزرايی شيعی چون ابن عميد، صاحب بن عباد، مهلبی و ابن سينا به گسترش تشيُّع کمک کردند.برخی ازپيامدهای اقتدار اين دولت واثرات آن برگسترش تشيع جهان اسلام بويژه درايرن وعراق را می توان درموارد ذيل ذکر کرد:

1- تبديــل شــدن برخي از مناطق ايران وعــراق بــه يكي ازكانون هاي مهم شــيعه و آزادی عمل يافتن شيعيان در مناطق شيعه نشين .

2- اعلام شادماني در روز عيد غديرخم، واعلام روز عاشــورا بــه عنوان روزعزاي عمومي و اجراي شعائر مربوط به آن .

3- تجديد بناي مقابر ائمه اطهاردرعراق وتامين آسايش زائران.و شــوق روز افزون شيعيان به زيارت مقابر إمامان وإمامزادگان و احترام به سادات درايران وعراق .

4- تشــكيل مجالس مذهبــي، اعم ازروضه خواني و مجالس جشن و سرور درايران وعراق .

5- تجليل از بزرگان شيعه همانند شيخ صدوق، شيخ مفيد و ... ([84]).

تشيُّع ايران درعصر إيلخانان(736-703.هـ)

درسال650.هـ  باتصرف بغداد توسط هولاکوخان حکومت عباسي سقوط کرد ، وحکومت إيلخانان درعراق وايران آغاز شد، ، وکم کم وبا هدايت خواجه نصير الين طوسي مغولها با فرهنگ اسلام خو گرفتند. ابتدا، غازان خان با هدايت سعدالدين قتلغ خالدي قزويني اسلام آورد. اما سلطنت غازان‌خان ديري نپائيد. با مرگ وي، پس از مدتي كار حكومت ايلخانان به الجايتو رسيد. وي كه پس از اسلام‌آوردن به «محمد خدابنده» تغيير نام داده بود با برگزيدن خواجه رشيدالدين فضل‌الله به وزارت، راه را براي نشر معارف اسلامي و اصلاح حكومت ايلخاني گشود. الجايتو در ابتدا به مذهب أهل  سنت بود اما در پی تمهيدات خواجه رشيدالدين با علامه‏ حلی (متوفای،  726.هـ) آشنا شد، وچون علامه حلی در مباحثه بايايکي ازعلمای بزرگ أهل  سنت بنام نظام الدين عبدالمک شافعی غالب شد ، خدابنده  به تشيُّع گرويد، وعلاَّمه کتاب (منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة) رادراثبات إمامت ومعرفی شيعه رابرای وی نوشت ([85]).

 الجايتو(محمد خدابنده) پس از پذيرش تشيع، اين مذهب را آئين رسمي حكومت خويش قرار داد، و فرمان داد بر روي سكه‏ها نام دوازده إمام را ضرب كنند و بر روي منابر به نام ائمه هدي خطبه بخوانند. او كه همزمان بر حرمت نهادن به دانشمندان و رواج فعاليت علمي اهتمام داشت، دستور داد رصدخانه‏ مراغه را كه به فرمان هلاكوخان بنا شده بود و طي چند دهه تخريب شده بود، احيا كنند و كار بناي شهر سلطانيه - در نزديكي زنجان - را به اتمام برسانند. وي در ابتدا علاقه داشت بناي باشكوهي را كه در سلطانيه ساخته بود به مقبره امير مؤمنان(علیه السلام) تبديل كند و چون مطلع شد انتقال قبر از نظر فقهاي شيعه جايز نيست، از اين كار صرف‌نظر كرد. وی در 28 رمضان سال 716 هـ درگذشت، و پيكر او را در زير همان گبندی كه برای امير مؤمنان(علیه السلام) ساخته بود، دفن كردند. واعقاب او ساليان دراز در ايران سلطنت كرده و تشيع را ترويج مى كردند، همچنين سلاطين «آق قويونلو» و «قره قويونلو» كه در «تبريز» حكومت مى كردند، ودارای گرايش‎ها ی شيعی إمامی  بودند ،در ترويج تشيّع سهم به سزايى داشتند ([86])

  

شيعه ی خراسان درعهد سربداران (783-737.هـ)

نهضت سربداران بزرگترين نهضت اسلامي مردمي قرن هشتم هجري به رهبري شيخ خليفه مازندراني وبعد ازاو توسط شاگردش شيخ حسن جوري درخطه ي خراسان بود که در مقابل هجوم ويرانگرانه مغولان حدود نيم قرن ايستادگي کرد و در اين مدت اولين حکومت شيعه دوازده إمامي ايران را به پايتختي دارالمومنين سبزوارخراسان  تأسيس نمود. نخستين حاکم سلسلهٔ سربداران، «عبدالرزاق باشتيني» بود، وآخرين آنان خواجه علي مؤيد بود ، فقيه نامور شيعه شهيد اول، معاصر با خواجه علي مؤيد بود که در پي دعوت خواجه از وي، کتاب شريف «اللمعة الدمشقيه» ([87]).  را در فقه إمامي تدوين و به همراه نماينده‌اي به سوي سبزوار فرستاد. سرانجام در سال ۷۸۳ هـ ، با تسليم شدن خواجه علي مؤيد به تيمور لنگ، پروندهٔ حکومت سربداران نيز براي هميشه بسته شد و منطقهٔ خراسان پس از ۴۶ سال رهايي از يوغ  مغولان، وحاکميت شيعه مجدداً مقهور آنان گرديد.

شيعه ی خوزستان درعهد مشعشعيان

خيزش سادات مشعشعيان در منطقه جنوب بين النهرين عراق و خوزستان، ازسال 845.هـجری به رهبري سيدمحمدبن فلاح([88]) (متوفاي 870.هـ) شکل گرفت .وی از شاگردان خاص و به نام شيخ احمد بن فهد الحلّى بود که توانست حکومت مستقل شيعه إماميه به مرکزيت حويزه ايجاد کند. «مشعشعيان» به عنوان حركتى از غلات شيعه، كه در اعتراض به حاكميت تركمان ها در ايران شكل گرفت، هر چند از نظر تاريخى، اين افراط تنها مختص برخى گروه هاى شيعى نبوده است. وبالأخره  باقدرتمند شدن دولت مرکزي ايران درسال ( 1303.ش 1924م ) ،دوران حکومت خود مختارسادات مشعشعيه دربخشي ازعراق وخوزستان نيزهمزمان با سرکوب شيخ خزعل سپرى گرديد .

تشيُّع ايران درعصر صفويان (1133- 905.هـ)

در سال 906 هجرى جوان چهارده ساله اى به نام اسماعيل صفوى از خانواده شيخ صفى الدين اردبيلى به منظور ايجاد يك كشور مستقل و مقتدر شيعه، از اردبيل قيام كرد، وپس از جنگهاى خونين با پادشاهان محلى و بويژه پادشاهان عثماني، موفق به ايجاد كشورى متحد و شيعه مذهب، گرديد.پس از درگذشت شاه اسماعيل صفوى پادشاهان ديگرى از سلسله صفوى تا اواسط قرن دوازدهم هجرى سلطنت كردند و يكى پس از ديگرى رسميت مذهب شيعه إماميه را تأييد و تثبيت نمودند.ودرزمان شاه عباس كبير صفوي(از سال996.هـ)كه در اوج قدرت بودند توانستند وسعت اراضى كشور و آمار جمعيت را بيش ازگذشته افزايش دهند([89]).

صفويان به عنوان اولين سلسله‎اي که توانستند با تشکيل دولت متمرکز و قدرتمند، هويتي مبتني بر مذهب تشيع را براي اين سرزمين و ساکنان آن ايجاد نمايند،حمايت دولت صفوي از مذهب رسمي تشيع و استفاده ي بهينه از اين شرايط توسط علما، دانشمندان وهنرمندان، موجب شد تا هويت جديدي مبتني بر آموزه‎هاي تشيع براي ايران بوجود آيد و توان تمدن‎سازي تشيع به نمايش درآيد. بر اين اساس، نقش و اهميت دولت صفويه در تاريخ ايران و تاريخ تشيع بسيار اساسي و مهم است، ومي توان آن را درموارد ذيل خلاصه کرد:

1- قرار دادن مذهب تشيع به عنوان رکن اساسي در نظام‌سياسي کشور.

2- اختصاص يک جغرافياي سياسي مشخص وامُّ القري براي مذهب تشيع.

3- توجه به علم و دانش‎ وهنر مبتني بر آموزه‎هاي عقايد شيعه ي إماميه اثني عشريه .

4- حمايت از علماي شيعه و فراهم کردن زمينه رشد آموزه‌ها، وانديشه ‎هاي شيعي.

5 توجه به شعائر مذهبي، وساخت وسازوتوسعه ي اماکن مذهبي مانند مساجد وزيارتگاهها ([90]).

  ايران شيعه بعد از صفويه

گروه شيعه، در اين دو قرن ونيم بعد صفويه تقريباً در ساير نقاط كشورهاى اسلامى به همان حال سابق با افزايش طبيعى خود باقى بوده است، ودرايران با سقوط حکومت سلسله صفويه درسال 1135.هـ توسط افغانها ، نادر شاه افشار درسال 1148.هـ به پادشاهي رسيد و حکومت زنديه برسرکار آمد ، وبعد از زنديه ازسال (1200.هـ) تاسال( 1344.هـ) دولت قاجارها درايران حکومت کردند، وبعد ازقاجاريه آخرين حکومت پادشاهي درايران نظام طاغوتي پهلوي بود که با انقلاب مردم مسلمان ايران به رهبري إمام خميني سقوط کرد ،وهرچند که در همه اين نظامهاي پادشاهي بعد از صفويه مذهب رسمي کشور شيعه ي إماميه بوده ولي دين ومذهب  هيج جايگاهي درنظام سياسي ايران واداره مملکت نداشت  تا اينکه انقلاب اسلامي نظام 2500ساله ی شاهنشاهي را درايران برچيد وبه جای آن يک نظام سياسي مبتني بر «جمهوريت و اسلاميت» پايه گذاري شد که همان حکومت اسلامي يا ولايت فقيه است ، ودرواقع همان استمرار خلافت وجانشيني خدا درزمين که توسط انبياء واولياء خدا ، ودر عصرغيبت إمام زمان توسط فقهاء صورت مي پذيرد.

  جمهوری اسلامی ایران و تشیع

به دنبال سرنگوني نظام شاهنشاهي پهلوي در 22 بهمن سال1357. ش در جريان انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري إمام خمينی ، بزرگ مردتاريخ جهان معاصر، ويکي ازعلماي بزرگ اسلام وتشيع ،حکومت جمهوري اسلامي در ايران شکل گرفت. اين حکومت در12  فروردين  1358مورد همه‌پرسي قرار گرفت که  2/98 درصد شرکت‌کنندگان به آن رأي مثبت آري دادند. وبراساس اين انتخاب مردم ايران،اصول نظام جمهوري اسلامي ايران در قانون اساسي بر پايه «جمهوريت و اسلاميت» بنا شده‌،وباتوجه به اينکه اکثرمردم ايران شيعه إمامي اثني عشري هستند ،مذهب رسمي کشورشيعه اعلام گرديد  وسائرمذاهب اسلامي وحتي اديان آسماني ديگر طبق قانون اساسي محترم وازحقوق شهروندي برخوردارشدند .

با پيروزی انقلاب اسلامي مردم ايران وتأسيس جمهوري اسلامي در اين خطه ازجهان برمبناي ولايت فقيه که همان اسلام ناب محمدي وولايت أهل  بيت است ،مسلمانان بويژه شيعيان جان تازه اي گرفتند. واينک نظام جمهوري اسلامي باحمايت ازمستضعفين جهان بويژه مردم مظلوم فلسطين ولبنان ومقاومت برحق آنها درمقابل رژيم غاصب صهيونستي اسرائيل ،ونيزباحمايت ازبيداري اسلامي درمنطقه، ومقابله با زورگوئي استکبار جهاني باعث اعتباروآبروي اسلام راستين وگسترش کمي وکيفي مذهب  تشيع درمناطق مختلف جهان گرديده وهم چنان پيش مي رود تامقدمات ظهور آن منجي ودادگسترجهاني را فراهم سازد، إن شاءالله .

ازطرفي ظهور دومين دولت شيعه در منطقه خاورميانه پس از حمله آمريکا به عراق، يكي از مهمترين نقاط عطف تاريخ اين منطقه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران محسوب مي شود چرا که با احياي شيعيان و بازنمايي هويت آنان در كشورهاي منطقه و تاثيرات سياسي، ايدئولوژيك و ژئوپليتيک آن در ساختار قدرت و امنيت منطقه اي، تحولات و تغييرات نويني در تعاملات بين الملل و خاورميانه به وجود آمده است. اين مسأله با عنوان طراحي هلال شيعي يا شكل گيري ژئوپليتيک نوين تشيع در خاورميانه از سوي بسياري از مقامات رسمي كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي مورد تاكيد قرار گرفته و با واكنش ها و عكس العمل هاي آنان نسبت به افزايش قدرت نرم شيعيان و ايران منجرشده ،که باعث گرديد دشمنان اسلام ناب وايران به فرقه گرايي درمنطقه دامن زده وآن را تشديدکنند تا نگذارند اسلام ناب وجمهوري اسلامي قدرت بگيرد ومصالح نامشروع آنان را به خطر بيندازد .

 

 

([1]) مسند احمد، ج 1، ص 55، تاريخ الطبرى، ج 2، ص 466، الکامل في التاریخ ، ابن اثير، ج 2، ص 124.

([2]) اسدالغابة في معرفة الصحابة ، ج 1، ص 656.

([3]) تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 103.

([4]) أنساب الاشراف، ج 1، ص 591.

([5]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 6، ص 5.

([6]) اسدالغابة، ترجمة بلال.

([7]) تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 133، الکامل في التاریخ ، ابن اثير، ج 2، ص 135.

([8]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 12، ص 53.

([9]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 2، ص 316.

([10]) تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 173.

([11]) انساب الأشراف، ج 2، ص 170.

([12]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 1، ص 239.

([13]) انساب الأشراف، ج 2، ص 118.

([14]) تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 178.

([15]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 1، ص 143.

([16]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 1، ص 281.

([17]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 1، ج 11، ص 44 .

([18]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 11، ص 44.

([19]) الفتوح، إبن أعثم، ج 4، ص 203.

([20]) ر.ش.به: سير اعلام النبلاء، ج3، ص642، و ج 4، ص 34.

([21]) شذرات الذهب، ج 1، ص 91.

([22]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 2، ص 294.

([23]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 11، ص 44.

([24]) تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 216 ، مروج الذهب، ج 3، ص 64.

([25]) تاريخ أبى الفداء، ج1، ص192

([26]) العقد الفريد، ج2، ص230، تاريخ أبى الفداء، ج1، ص19،جهاد الشيعه، ص27.

([27]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ج 3، ص 15.

([28]) ر.ش.به: الشيعة والحاكمون، ص 95.

([29]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 17، ص 149.

([30]) سير اعلام النبلاء ، ج4، ص321.

([31]) ر.ش.به: دراسات وبحوث فى التاريخ والاسلام، ج 1، ص 61.

([32]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد ، ج 4، ص 104.

([33]) ر.ش.به: دراسات وبحوث فى التاريخ والاسلام، ج 1، ص 61.

([34]) ر.ش.به: الإرشاد، ص 157 ؛ الاحتجاج 2ص 321، اعيان الشيعة ج1ص 650.

([35]) ر.ش.به:مختصر تاريخ دمشق، ج 23، ص 83.

([36])تاريخ اليعقوبى ج 2ص 255 .

([37]) الإرشادج 2ص 174.

([38]) وليد بن يزيد بن عبدالملك، يزيد بن وليد، ابراهيم بن وليد، و مروان بن محمد.

([39]) الإمامة و السياسةج 2ص110 ، تاريخ الخلفاء ص 250 ، الكامل في التاريخ ج 3ص 448.

([40]) الفصول المهمّة،ابن صباغ النالکی ،ص 222.

([41]) ر.ش.به: الإمام الصادق و المذاهب الاربعةج1ص 67.

([42]) در مورد چگونگى پيدايش اسماعيليه و فرقه‏هاى ديگر پس از شهادت إمام صادق (عليه‏السلام)به كتاب «فرق و مذاهب كلامى» اثر ربانی گلپایگانی ص 65 و فرق الشيعة، ص 78 رجوع شود.

([43]) الفصول المهمّة، ص 222 ؛ الإمام الصادق و المذاهب الاربعةج 2ـ1 ص 471 ؛ تاريخ الشيعة، ص 45 .

([44]) ر.ش. به : بحارالانوار، ج 48، ص 136.

([45]) تاريخ الشيعة، ص 48؛ اعيان الشيعةج 2 ص 11 .

([46]) فرق الشيعة، ص 90 .

([47]) تاريخ تشيع در ايران، ص 169.

([48]) ر.س.به: اعيان الشيعه ج2 ص 15، تاريخ الشيعة، ص 54، وسيرى در سيره‏ى ائمه‏ى أطهار (عليهم‏السلام )، استاد مطهری .

([49]) ر.ش.به: دلائل الإمامة ، ص 204.المناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 429 .

([50]) فرق الشيعة، ص88.

([51]) الكافى، ج 1، ص 383.

([52]) الغيبة، شیخ طوسى، ص212.

([53]) الكافى، ج 1، ص 384.

([54]) الثاقب فى المناقب، ص 208.

([55]) تاريخ تشيع در ايران، ص 265.

([56]) مسند الإمام الجواد، ص 265.

([57]) التهذيب، ج 4، ص 140.

([58]) الإستبصار، ج 2، ص 58.

([59]) كافى، ج 5، ص 111.

([60]) تاريخ الخلفاء، ص 347.

([61]) ر.س.به: مروج الذهب ج 4 ص 11؛ اعيان الشيعة ج 2 ص 38.

([62]) ر.ش.به :الكافى، ج 1، ص 102، توحيد، صدوق، ص 101.

([63]) ر.ش.به :تاريخ تشيع در ايران، رسول جعفريان ج 1، بحث قم.

([64]) مشارق الأنوار، ص 10، مسند الإمام الهادى، ص 45.

([65]) رجال الكشى،ص 610.

([66]) كشف الغمّة، ج 2، ص 427.

([67]) كمال الدين،شیخ صدوق، ص 473.

([68]) الغيبه، شیخ طوسى، ص 132.

([69]) الارشاد، ص 35 ، ينابيع الموده، ص461.

([70])کمال الدین، شیخ صدوق، ترجمة کمره‌ای، ج 2، ص 107.

([71])کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص 55؛ گزیدة کفایة المهتدی، میرلوحی، ص175.

([72])کمال‌الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج 2، ص 55.

([73]) منتخب الاثر، ص 355، وينابيع المودّه، ص 460 والغيبه، طوسى، ص 217.

([74]) ر.ش. به کتاب :اعيان الشيعة، سيد محسن الامين . وشيعيان جهان ، نگاهي اجمالي به وضعيت شيعيان جهان، از مجمع جهاني أهل  بيت.

([75]) ر.ش.به:  دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل «آل ادريس» .

([76]) تاريخ الشيعة، ص 139.

([77]) الشيعة والتشيع، ص 177.

([78]) تاريخ الشيعة، ص 192، به نقل از خطط الشام ، مقريزى .

([79]) ر.ش.به: بنيادهای كيش اسماعيليان، لوئيس برنارد، مترجم: دكتر ابوالقاسم .

([80]) ر.ش.به :مختصری درتاريخ اسماعيليه، فرهاد دفتری .

([81]) ر.ش.به : فاطميان در مصر ، عبدالله ناصری طاهری .

([82]) جهت اطلاع بيشتردر مورد تاريخ تشيع در ايران، ر.ش. به کتاب :شيعيان جهان، نگاهی اجمالی به وضعيت شيعيان جهان، از مجمع جهانی أهل  بيت ((علیهم السلام)) ،وکتاب( تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجري)، رسول جعفريان.

([83]) ر.ش. به  كتابهاي: تاريخ طبرستان، ازابن اسفنديار، وتاريخ يعقوبي .

([84]) جهت اطلاع بيشتر، ر.ش. به : شيعيان جهان، نگاهی اجمالی به وضعيت شيعيان جهان، از مجمع جهانی أهل  بيت(علیهم السلام) ،وکتاب( تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجري)، رسول جعفريان

([85]) ابن تيميه کتاب مشهور خود را بنام: (منهاج السُّنة) رادر رد منهاج الکرامة علامه حلّی  نگاشت .

([86]) ر. ش.به: «روضة الصفا» و «حبيب السير» .

([87]) «اللمعه الدمشقيه» و شرح آن از مشهورترين کتاب هاي فقه إماميه است و هنوز نيز شرح لمعه، از کتب معتبر درسی طلاب علوم ديني است.

([88]) شهر(فلاحيه) نام قديم شهرشادگان است که توسط اين شخص ايجاد شد .

([89]) ر. ش. به: «روضة الصفا» و «حبيب السير» .

([90]) ر.ش.به:کتاب (صفويه درعرصه دين ، فرهنگ و سياست) رسول جعفريان ،وکتاب( تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجري)، وکتاب (پويايي فرهنگ‎ و تمدن اسلام و ايران، جلد سوم) ، دکترعلي اکبر ولايتي،  وکتاب (ايران عصر صفوي) راجر سيوري ، ترجمه کامبيز عزيزي.

(و بدانید که) آنچه خدا بر شما باقی گذارد برای شما بهتر است اگر واقعا به خدا ایمان دارید. [هود 86]

یکشنبه, 26 فروردين 1397 08:45

مسجد شناور در پنانگ مالزی

 

مسجد شناور پنانگ Terapung یا همان مسجد شناور در سال ۲۰۰۴ ساخته شد و جایگزین مسجدی قدیمی گردید که در سونامی آسیب دیده بود. این مسجد در امتداد ساحل Tanjung Bungah واقع شده و اثری خارق العاده در معماری است و دارای طراحی هایی از اهالی شمال آفریقا می باشد.

 

مسجد شناور در جزیره " پنانگ " مالزی ، یکی از زیباترین مساجد جهان است . این مسجد اولین مسجد در کشور است که بر روی آب ساخته شده و به یکی از قطب های گردشگری در این کشور تبدیل شده است.

مناره ی بلند هفت طبقه ی مسجد که مشرف به مناطری از دریا است از دیگر ویژگی های معماری این مسجد می باشد. این مسجد ۱۲۹۵ کیلومتر مربع مساحت دارد .

 

این مسجد با ترکیبی از معماری اسلامی و مالزی ساخته شده است.

این مسجد برای یک هزار و 500 نمازگزار ظرفیت دارد و دارای پارکینگی است که 250 خودرو را در خود جای می دهد.



پنانگ را غالبا " مروارید شرق " می نامند. این ایالت یکی از سحرآمیزترین و رمانتیک ترین شهرهای مشرق زمین را در بردارد. پنانگ در ساحل غربی شبه جزیره مالزی قرار دارد و نام خود را از کلمه محلی پینانگ که به معنی درخت فوفل (بتل نات) گرفته شده است. ایالت پنانگ از جزیره پنانگ و باریکه ای از خشکی مقابل آن در سرزمین مادر که به نام« سبرانگ پرای» معروف است، تشکیل می شود.

 

برای ورود به این مسجد باید از مراجع خاصی مجوز اخذ نمود . هنگام ورود به مسجد نباید کفش پوشید و باید دارای لباس مناسب می بود. این مسجد جمعه ها هنگام نمازظهر بسته است.

 

چهارشنبه, 08 فروردين 1397 14:23

آشنائي مختصر با كشور اتیوپی

زبان رسمی: اَمهاری

نوع حکومت :جمهوری دمكراتيك فدرال اتيوپي

مساحت:  300/104/1کیلومتر مربع

 جمعیت : تقريبا 84  ميليون نفر

 واحد پول:     بیر (ETB)

آديس آبابا پايتخت اتيوپي

موقعيت جغرافيائي:

اِتیوپی با نام رسمی جمهوری دموکراتیک فدرال اتیوپی کشوری محصور در خشکی واقع در شاخ آفریقاست. این کشور با 84 میلیون نفر جمعیت دومین کشور پرجمعیت و با  100/1 هزار کیلومتر مربع دهمین کشور بزرگ آفریقا است.

اتیوپی از شمال با اریتره ، از غرب با سودان از شرق و جنوب شرقی با سومالی، جیبوتی در شرق و کنیا در جنوب همسایه است و از قدیم‌ترین کشورهای مستقل آفریقا و یکی از کهن‌ترین کشورهای جهان است . این کشور پس از ارمنستان دومین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد.

اتیوپی بیست و هفتمین کشور بزرگ دنیا محسوب می‌گردد.

بخش اصلی اتیوپی در منطقه شاخ آفریقا که وسیع ترین منطقه شرقی قاره آفریقا بحساب می‌آید ، واقع گردیده‌است.  در داخل اتیوپی مجموعه‌ای از کوهستان و فلات‌های پست وجود دارند که با دره بزرگ ریفت از هم تفکیک شده‌اند. بطور کلی مسیر این دره از جنوب غرب به شمال شرق کشیده شده که زمین‌های پست بنام استپ‌ها و یا زمین‌های نیمه صحرائی ، آنرا پوشانده‌است. گوناگونی بسیار زیاد انواع زمین در این کشور باعث وجود انواع آب و هوا ، خاک ، سرسبزی طبیعی و ترکیبات جمعیتی گردیده‌است.

دریاچه وونچی در اتیوپی

آب وهوا و بوم شناسی

ارتفاع سطح و نحوه قرار گرفتن جغرافیائی باعث بوجود آمدن سه ناحیه آب و هوائی شده‌است: منطقه سرد در ارتفاع بالای ۲۴۰۰ متر (۷۹۰۰ فوت) قرار داشته و دامنه درجه دما از حدود نقطه انجماد تا ۱۶ درجه سانتیگراد (۳۲ درجه - ، ۶۱ درجه فارنهایت؛ در نوسان است. منطقه دمائی در ارتفاع ۱۵۰۰ تا ۲۴۰۰ متری (۴۹۰۰ – ۷۹۰۰ فوت) دارای دامنه درجه دما از ۱۶ تا ۳۰ درجه سانتیگراد (۶۱ درجه - ؛ ۸۶ درجه فارنهایت) ؛ می‌باشد ؛ و منطقه گرم در ارتفاع زیر ۱۵۰۰ متر (۴۹۰۰ فوت) قرار داشته که آب و هوای آن بصورت حاره‌ای و خشک و درجه حرارت آن در طول روز از ۲۷ تا ۵۰ درجه سانتیگراد (۸۱ درجه - ؛ ۱۲۲ درجه فارنهایت) است. فصل معمول بارندگی از نیمه ماه ژوئن تا اواسط ماه سپتامبر (در مناطق جنوبی طولانی‌تر است) می‌باشد که به دنباله بارش‌های متناوب فوریه تا مارس می‌آید ؛ مابقی ماههای سال خشک هستند.

اتیوپی از لحاظ بوم شناسی کشوری با آب وهوای متنوع می‌باشد. دریاچه تانا در شمال سرچشمه نیل آبی است. این کشور همچنین دارای انواع حیوانات بومی بسیار است که از مهمترین آن‌ها می‌توان از میمون گلادا ، بز کوهی والیا و  گرگ اتیوپیایی (یا روباه میمون نما) نام برد.

پارک ملی اتیوپی

همچنین این کشور برای مدت‌های مدید محل تلاقی تمدن‌های شمال آفریقا ، خاورمیانه و باقی مناطق آفریقا بوده‌است . بعنوان یک خصوصیت شاخص در میان ملت‌های آفریقائی ، اتیوپی هرگز مستعمره کشورهای دیگر نبوده و همیشه استقلال خود را در درگیری‌های سطح آفریقا حفظ نموده‌است.

از زمان‌های قدیم ، اتیوپی عضو سازمان‌های بین‌المللی بوده‌است. از جمله: در سال ۱۹۴۲ با امضای منشور ملل متحد به عضویت سازمان ملل متحد در آمد. همچنین پس از تأسیس مرکز سازمان ملل در قاره آفریقا، اتیوپی بعنوان پنجاه و یکمین عضو اصلی سازمان ملل متحد پذیرفته گردید. از سوی دیگر مرکز مدیریت و یکی از بنیانگذاران اصلی سازمان اتحاد آفریقا که نام فعلی آن اتحادیه آفریقاست، می‌باشد.

تاریخچه:

سابقه سکونت انسان در اتیوپی به زمان‌های بسیار دور بر می‌گردد: قدمت استخوان‌های انواع انسان‌های اولیه که در اتیوپی کشف شده‌اند، مربوط به 8500  سال قبل می‌باشد.

سرزمین اتیوپی بهمراه اریتره و نواحی جنوب شرقی دریای سرخ در سواحل سودان، تشکیل دهنده مناطقی هستند که بعنوان سرزمین مصر باستان و " پانت" یا "تا نتجرو"، بمعنی سرزمین خدایان شناخته می‌شوند. ریشه تاریخی این اقوام را قرن بیست و پنجم قبل از میلاد ذکر کرده‌اند. حدود قرن هجده قبل از میلاد، یک پادشاهی بنام Dʿmt در نواحی شمالی اتیوپی و اریتره شکل گرفت که پایتخت آن با نام یحا در اتیوپی شمالی ایجاد شد. اکثر مورخان معاصر این تمدن را اگرچه بدلیل تفوق دریای سرخ تحت نفوذ صبا بود، بومی می دانند، در حالی که دیگران D`mt را بعنوان نتیجه اختلاط صبائی‌های با "فرهنگ برتر" با مردم بومی می‌دانند ؛ اقلیت کوچکی نیز این پادشاهی را کاملاً بعنوان امپراتوری صبائی دانسته و اهالی اتیوپی را نسل حاصل از اختلاط مهاجران باستانی صبا و مردم بومی آفریقا قلمداد می‌نمایند. بهرحال ، شواهد باستان شناسی موجود حاکی از آنست که در یک مقطع زمانی یک منطقه با نام صبا در شمال اتیوپی و اریتره وجود داشته‌است ؛ ولیکن اکثر تحصیل کردگان امروزی این کشور را با نام اتیوپی صبا می‌نامند زیرا این کشور ماهیتی مجزا از منطقه صبا در یمن دارد.

بعد از سرنگونی حکومت دمت در قرن پنجم قبل از میلاد ، این فلات تحت کنترل پادشاهی‌های کوچک‌تر که بعداً ظاهر گشتند، درآمد. این کنترل تا صعود یکی از این سلطنت‌ها بنام پادشاهی اکسام که نیای اتیوپی قرون وسطی و امروز بحساب می‌آمد، در قرن اول قبل از میلاد ادامه داشت

شاخص دهه ۱۸۸۰ درگیری‌های آفریقا و مدرنیزه شدن اتیوپی می‌باشد، در این زمان ایتالیا شروع به رقابت با انگلیس بر سر کشورهای منطقه نمود. بندر اساب نزدیک به ورودی جنوبی دریای سرخ توسط یک شرکت ایتالیائی از سلطان محلی خریداری و در مارس ۱۸۷۰ بعنوان مستعمره اتیوپی اعلام گردید. بعدها در سال ۱۸۹۰ این محل به کانون قدرت ایتالیا تبدیل و به نام اریتره خوانده شد. نتیجه در گیری‌های دو کشور به نبرد آدووا در سال ۱۸۹۶ انجامید که در آن اتیوپیایی‌ها با شکست دادن نیروهای مستعمراتی و حفظ استقلال خود تحت رهبری منلیک دوم، جهان را بشگفتی وا داشتند. در مورخه ۲۶ اکتبر سال ۱۸۹۶ ایتالیا و اتیوپی یک پیمان مشروط صلح به امضاء رسانیدند.

در اوایل قرن بیستم، امپراتور هایله سلاسی اول که متعهد به تسریع در مدرنیزه کردن اتیوپی بود، به حکومت رسید -؛ حکومت او تنها در دوره کوتاه اشغال توسط ایتالیا قطع گردید (۱۹۳۶ -؛ ۱۹۴۱). در سال ۱۹۴۱، انگلیسی ها و سربازان وطن دوست اتیوپی سرزمین مادری اتیوپی را آزاد ساختند و بدنبال آن در تاریخ ۳۱ ژانویه ۱۹۴۱، پادشاهی تثبیت گشته و انگلستان (بدون هیچ امتیاز خاصی برای خود) حق حاکمیت کامل آن را با امضای توافقنامه انگلو – اتیوپیایی در دسامبر ۱۹۴۴، به رسمیت شناخت.

حکومت هایله سلاسی در سال ۱۹۷۴ (میلادی) و هنگامی که یک نظامی گری هوادار – شوروی مارکسیست – لنینیست حزب بنام دررگ او را سرنگون و حکومت تک حزبی کمونیستی را بوجود آورد ، به پایان رسید . نظام تازه تشکیل شده نیز شاهد چندین کودتای خونین ، شورش ، قحطی‌های گسترده و مشکل پناهندگی‌های وسیع بود. در سال ۱۹۷۷ سومالی به اتیوپی حمله نمود که باعث بروز جنگ اوگادن گردید؛ ولی اتیوپی بسرعت آنها را با سیل تجهیزات نظامی اتحاد شوروی شکست داده و در سال بعد نیز با حضور نظامیان کوبا و همکاری نظامی با آلمان شرقی و یمن جنوبی اتحادی مستحکم را بوجود آورد.

علی‌رغم بوجود آوردن یکی از بزرگترین ارتش‌های آفریقا که از کمک نظامی کشورهای بلوک سوسیالیست سود می‌جست، شورش‌های بی پایان در استان‌های اریتره و تیگرای در سال ۱۹۸۵ منجر به قحطی گسترده و تغییرات حکومت در رژیم تحت حمایت بلوک سوسیالیست گردید. بدنبال آن در سال ۱۹۹۱ حکومت دررگ از جبهه آزادی خلق اریتره (ائی پی ال اف) در مناطق شمالی شکست خورده و در مناطق دیگر نیز مغلوب جبهه انقلابی دمکراتیک خلق اتیوپی (ائی پی آر دی اف) که ائتلافی از نیروهای نظامی شورشی و عمدتاً شامل جبهه آزادیبخش خلق تیگرائی بود ، گردید.

در سال ۱۹۹۳، و بدنبال برگزاری همه پرسی، استان اریتره استقلال خود از اتیوپی را بدست آورده و به بیش از بیست سال در گیری نظامی خاتمه داده شد. در سال ۱۹۹۴، قانون اساسی پذیرفته گردید که به برگزاری اولین انتخابات چند حزبی اتیوپی در سال بعد از آن انجامید. در ماه می ۱۹۹۸ اختلافات بر سر مرزهای اریتره باعث بروز جنگ اریتره – اتیوپی گردید که تا ژوئن سال ۲۰۰۰ بدرازا انجامید. این جنگ باعث مشکلات اقتصادی ملی شد ، ولی در عین حال تقویت ائتلاف حاکم را بدنبال داشت.

در تاریخ ۱۵ می سال ۲۰۰۵ (میلادی) اتیوپی انتخابات چند حزبی دیگر را برگزار نمود که نتیجه آن بازگشت مناقشه انگیز ائی پی آر دی اف بقدرت بود. در اوایل ماه ژوئن و سپس در ماه نوامبر ،  پلیس تحت فرمان ائی پی آر دی اف بسوی تظاهر کنندگان آتش گشوده و ۱۹۴ نفر کشته و هزاران نفر (شامل رهبران شاخص مخالف) را که معترض به انتخابات و مدعی تقلب در آن بودند، را بازداشت نمود.

سیاست:

انتخابات مجلس موسسان ۵۴۷ نفری اتیوپی در ماه ژوئن سال ۱۹۹۴ برگزار شد. این مجلس قانون اساسی جمهوری فدرال دمکراتیک اتیوپی را در دسامبر ۱۹۹۴ اختیار نمود. اولین انتخابات پارلمان مردمی و مجالس قانون گذاری محلی اتیوپی در ماه‌های می و ژوئن سال ۱۹۹۵ (میلادی) برگزار گردیدند. اکثر جناح‌های مخالف این انتخابات را تحریم نمودند. نتیجه این انتخابات پیروزی شایان جبهه انقلابی دمکراتیک خلق اتیوپی (ائی پی آر دی اف) بود. ناظران بین‌المللی و غیر دولتی نتیجه‌گیری نمودند که احزاب مخالف امکان حضور در انتخابات را داشتند ولی خودشان از این امر امتناع نمودند.

دولت جمهوری فدرال دمکراتیک اتیوپی در اوت سال ۱۹۹۵ مستقر گردید. اولین رئیس جمهور این دولت نگاسو گیدادا بود. دولت تحت رهبری ائی پی آر دی اف نخست وزیر ملس زناوی مروج سیاست فدرالیسم نژادی بوده و قدرت زیادی به مقامات محلی متکی به سیاست نژادی اعطاء نموده‌است. امروزه اتیوپی دارای 9 منطقه دارای مدیریت نیمه مختار می‌باشد که قدرت تحصیل درآمد مستقل و هزینه نمودن آن بنا به مقتضی خود را دارا می‌باشند. تحت کنترل حکومت فعلی، مردم اتیوپی از هر زمان دیگری در تاریخ ، از مشارکت بیشتر سیاسی و مباحثات آزاد بهره‌مند هستند، اگرچه برخی از آزادی‌های اساسی شامل آزادی مطبوعات در عمل بنوعی محدود می‌گردند.

دولت زناوی مجدداً در انتخابات چند حزبی سال ۲۰۰۰ اتیوپی به پیروزی رسید.

از سال ۱۹۹۱ (میلادی)، اتیوپی به تحکیم روابط صمیمانه با ایالات متحده و اروپای غربی پرداخته و در پی دریافت کمک‌های اساسی اقتصادی از کشورهای غربی و بانک جهانی بوده‌است. در سال ۲۰۰۴، دولت تلاشی را در جهت انتقال بیش از دو میلیون نفر از مناطق بایر کوهستانی شرق با طرح این ادعا که این تغییرات جمعیتی باعث کاهش کمبود مواد غذائی خواهد شد، نمود.

اتیوپی اقدام به برگزاری انتخابات عمومی در ماه می سال ۲۰۰۵ نموده که در آن رکورد تعداد رای دهندگان با رای ۹۰ درصد واجدین شرایط شکسته شد. در حالیکه مسئولیت برگزاری این انتخابات با تیم ناظر آنا گومز از اتحادیه اروپا و بمنظور انجام آن بر اساس استانداردهای بین‌المللی انتخابات آزاد و منصفانه بود، گروه‌های دیگر نظری کاملاً متفاوت داشتند. گزارش مورخه ۱۴ سپتامبر اتحادیه آفریقا شامل ستایشی با این مضمون بود که "مردم اتیوپی تعهد واقعی خود به ایده‌آل‌های دمکراتیک را بنمایش گذاشتند"، و در ۱۵ سپتامبر مرکز کارتر ایالات متحده اینگونه نتیجه‌گیری کرد که "اکثریت نتایج ماخوذه از انتخابات ۱۵ ماه می و جدول بندی آن قابل اعتماد بوده و در شرایط رقابتی برگزار گردیده‌است". بهرحال به این نکته جلب نظر نمود که به برخی از ناظران انتخاباتی خارجی (شامل آنا گومز از اتحادیه اروپا ) مجوز لازم و مدارک مورد نیاز جهت سفر به مناطق روستائی کشور و نظارت بر آن مناطق داده نشده بود. از آن بدتر، این تاخیرات درست چند روز قبل از انتخابات اتفاق افتاده و نقش دولت در آنها را تأیید می‌نمود ، ولی شواهد محکمی برای متهم نمودن آن‌ها در دست نبود. در همین حال وزارت امور خارجه آمریکا در مورخه ۱۶ سپتامبر اعلام نمود که "این انتخابات را می‌توان بعنوان سنگ زیر بنائی در روش نو و رقابتی برگزاری انتخابات در نظام چند حزبی در یکی از بزرگترین و مهمترین کشورهای آفریقائی بشمار آورد." حتی بیانیه اولیه سال ۲۰۰۵ اتحادیه اروپا اینگونه اعلام می‌داشت که"... روش‌های انتخاباتی بصورت عمومی مثبت ارزیابی می‌گردند. رتبه ارزیابی کلی روش انتخابات در حد ۶۴٪ خوب و ۲۴٪ بسیار خوب تعیین گردید".

شکایت گروه‌های مخالف مبنی بر آنکه حزب حاکم ای پی آر دی اف بطور گسترده در انتخابات موجبات ارعاب و تقلب را فراهم آورده، موجب اعلام تقلب در ۲۹۹ حوزه انتخاباتی گردید. کلیه این ادعاها توسط هیئت ملی نظارت بر انتخابات اتیوپی که اعضای آن توسط نخست وزیر ملس برگزیده شده بودند، مورد بررسی قرار گرفتند که باعث تأخیر در اعلام نتایج گردیدند. در ماه ژوئن ۲۰۰۵ در حالیکه هنوز نتیجه انتخابات نامشخص بود، یک گروه از دانشجویان به ادعاهای تقلبات اعتراض نمودند. این در حالی بود که اعتراض توسط دولت بمدت یکماه ممنوع اعلام شده بود. دولت اظهار نموده بود چنانچه تا یکماه هیچ اعتراضی صورت نپذیرد، تنش‌های سیاسی اتیوپی کاهش می‌یابد.

با فراخوان مخالفان به اعتصابات عمومی و بایکوت پارلمان جدید، موج اعتراضات خیابانی مجدداً در همان سال بالا گرفته و مردم از پذیرش نتیجه انتخابات سر باز زدند. ماموران پلیس یکبار دیگر سعی در مهار اعتراضات نمودند که این بار باعث کشته شدن چهل و دو نفر از مردم و از جمله هفت مأمور پلیس در  آدیس آبابا گردید. یک مأمور دیگر نیز بعداً بر اثر شدت جراحات وارده با انفجار نارنجک دستی درگذشت. در این درگیری‌ها هزاران نفر بازداشت شده و به مراکز زندان در نقاط مختلف کشور انتقال یافتند.

بدنبال اثبات تقلب در انتخابات، تظاهراتی مسالمت آمیز توسط حامیان گروه‌های مخالف برگزار گردید. سربازان حکومتی ۱۹۳ تظاهر کننده مسالمت انگیز را بخاک و خون کشیدند. در یک گفتگوی مصاحبه‌ای که توسط بی. بی. سی. در تاریخ ۴ ژوئیه بین استفان ساکور و نخست وزیر اتیوپی برگزار گردید، نخست وزیر قبول نمود که شخصاً دستور کشتار جمعی را به سربازان داده‌است.

تا ماه فوریه ۲۰۰۶، صدها نفر در بازداشت باقی ماندند تا در ماه مارس محاکمه شوند. در این زمان ۱۱۹ نفر شامل روزنامه نگاران به جرم افتراء و رهبران جناح‌های مخلف به جرم خیانت محاکمه گردیدند. سازمان‌های حقوق بشر نسبت به وضعیت سلامت برخی از این زندانیان ابراز نگرانی نمودند. آنها همچنین نگرانی‌های خود را در باب آزادی مطبوعات اعلام کردند.

در مورخ ۵ سپتامبر سال ۲۰۰۵، هیئت ملی نظارت بر انتخابات اتیوپی نتیجه نهائی انتخابات را اعلام نموده و در آن تأیید نمود که حزب حاکم جبهه انقلابی دمکراتیک خلق اتیوپی هنوز کنترل خود بر دولت را حفظ خواهد نمود ولی گروه‌های مخالف امکان افزایش سهم خود در کرسی‌های پارلمان از ۱۲ به ۱۷۶ را خواهند داشت. ائتلاف اتحاد و دمکراسی موفق به احراز تمام کرسی‌های پارلمان بجز یک کرسی در آدیس آبابا، هم در مجلس و هم در شورای شهر گردید. بر اساس گزارش بی. بی. سی. به نقل از قاضی ارشد مشیشا کسی که مسئولیت کمیته تحقیق کشتار فراریان اتیوپی را بر عهده داشت، پلیس اتیوپی ۱۹۳ معترض را قتل‌عام نمود. بسیاری از قضات ارشد، ژنرال‌های نظامی و سیاستمداران بدنبال اخذ پناهندگی از اروپا و ایالات متحده آمریکا بودند. در نتیجه این اعتراضات که به دستگیری هزاران تن از معترضان نیز انجامید، برخی اعضای پارلمان و مقامات ارشد شامل شهردار منتخب آدیس آبابا، دکتر برهانو نگا، پروفسور مسفین ولدی ماریام، یک عضو شاخص فعالان حقوق بشر، یک وکیل بنام بیرتوکان میدکسا نیز دستگیر شدند. بنا بر نظر تشاله آبرا، یکی از عالیرتبه‌ترین قضات اتیوپی و کسی که بدنبال « آزار مستمر» دولت از کشور خارج گردید، دولت ملس در کشتار مردمی از حکومت‌های ماقبل خود پیشی گرفته‌است.

بدنبال فرار ولدی- میکائیل مشیشا قائم مقام گروه ده نفره تحقیق درباره گشودن آتش بروی مردم در اکتبر ۲۰۰۶، این شخص تأیید نمود که ۱۹۳ نفر در جریان اعتراضات انتخاباتی کشته شدند.

 شورای سلطنتی اتیوپی:

شورای سلطنتی اتیوپی سازمانی است که بر اساس قانون اساسی سمت مشاوره در امور حکومت به امپراتوران اتیوپی را دارا می‌باشد. این مشاوره از طرف مقام سلطنت انجام شده و اعضای این شورا نیز منتخب امپراتور هستند.

هم اکنون سلطنت در اتیوپی منسوخ شده‌است ولیکن سلطنت طلبان اتیوپی هنوز شورای سلطنتی را اداره می‌نمایند. در تاریخ ۱۶ مارس سال ۲۰۰۵، پرنس ارمیاس سهل سلاسی مجدداً توسط شاهنشاه زرا یاکوب امها سلاسی بعنوان رئیس شورای سلطنتی اتیوپی منصوب گردید. زرا یاکوب امها سلاسی بعنوان امپراتور در تبعید اتیوپی محسوب می‌گردد.

بخش‌های حکومتی:

قبل از سال ۱۹۹۶، اتیوپی به سیزده استان تقسیم گشته بود که اکثر آن‌ها ریشه در مقاطع تاریخی داشتند. در حال حاضر اتیوپی دارای یک سیستم حکومتی ردیفی است که متشکل است از دولت فدرال که نظارت بر ایالات محلی نژادی، مناطق، محلات ("ورداها") و ("کبلههای") مجاور را برعهده دارد.

اتیوپی به  9 منطقه نظارتی قومی بنام ("کیلیلوچ" مفرد "کیلی") تقسیم گردیده که این مناطق نیز به نوبه خود به شصت و هشت منطقه و دو شهر شاخص (" استه دادر اکابابی وچ" مفرد "استه دادر اکابابی"): آدیس آبابا و دایر داوا (در روی نقشه بترتیب زیر مجموعه‌های ۱ و ۵) تقسیم گردیده‌اند. این مناطق در مرحله بعدی تقسیم بندی، به ۵۵۰ "وره داس" و ۶ "وره داس" ویژه تقسیم می‌شوند.

مردم:

مردم اتیوپی عمدتاً از نژاد دورگه سامی و سیاه هستند و به زبان‌های متعددی مانند زبان‌های امهاری، سودو، اینور، چها، تیگره، سیلته و هراری تکلم می‌کنند. عربی نیز در این کشور رایج است. بیش از شصت درصد از مردم اتیوپی مسیحی می‌باشند.

 اتیوپی چهل و هشت زبان بومی دارد و رایج‌ترین زبان خارجی در میان تحصیل‌کردگان این کشور زبان انگلیسی است. انگلیسی در دبیرستان‌ها تدریس می‌شود و امهاری پیش از این زبان اصلی تدریس در دبستان‌ها بود اما از چند سال قبل زبان‌های محلی هم‌چون اورومیفا و تیگرینیا این نقش را برعهده گرفته‌اند. اتیوپی، خط ویژه خود را دارد که گعز نامیده می‌شود.

جمعیت اتیوپی بسیار متنوع است. زبان اکثر مردم سامی یا زبان گاشیتیک می‌باشد. نژادهای ارومو، امهارا و تیگرائی‌ها بیش از سه چهارم ترکیب جمعیت را تشکیل می‌دهند ولیکن بیش از ۸۰ گروه قومی مختلف در اتیوپی زندگی می‌کنند. جمعیت برخی از این گروه‌ها از ۱۰۰۰۰ نفر تجاوز نمی‌کند.

بر اساس جدیدترین سرشماری ملی سال ۱۹۹۴، مسیحیان ۶۱٪، مسلمانان ۳۳٪ و پیروان مناسک سنتی ۵٪ جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند. مسیحیت ارتودکس حضوری غالب در نواحی مرکزی و شمالی اتیوپی دارد. این در حالیست که هم ارتودکس و هم پروتستان در مناطق جنوب و غرب اتیوپی حاکمیت دارند.

اتیوپیایی هائی که به زبان سامی صحبت می‌کنند از یک سو و اهالی اریتره از سوی دیگر مجتمعا از خود بعنوان "حبشه" یا "آبیشاً یاد می‌کنند. اگرچه گروه‌های دیگر این اسامی را به این دلیل که اشاره به اقوام خاص دارند، رد می‌نمایند. فرم عربی این واژه (الحبشه) ریشه کلمه " حبشه " است که اشاره به نام اتیوپی در زبان انگلیسی و دیگر زبان‌های اروپائی دارد.

دانشگاه آدیس آبابا

 اقتصاد:

اتیوپی از لحاظ تاریخی یکی از بهترین اقتصادهای جهان را دارا می‌باشد که در طول دوران سلطنت هایله سلاسی که در آن ارزش دلار اتیوپی خیلی بالا رفته بود، نیز ادامه داشته‌است. اتیوپی در مرز یک ملت کامیاب قرار داشت. اما در هر صورت پس از انقلاب سال ۱۹۷۴ (میلادی)، نحوه اداره اقتصاد اتیوپی بصورت اقتصاد سوسیالیستی تغییر یافت: کنترل‌های قدرتمند ایالات تثبیت گشته و بخش عمده‌ای از اقتصاد و از جمله صنایع مدرن، کشاورزی سطح بالا و تجاری، کلیه زمین‌های کشاورزی، مناطق اجاره‌ای شهری و کلیه موسسات مالی به بخش خصوصی منتقل گردیدند. از نیمه سال ۱۹۹۱ (میلادی)، اقتصاد شروع به حرکت بسمت اقتصاد بازار محور غیر متمرکز نموده و تأکید آن بر ابتکار عمل فردی قرار گرفت که نتیجه آن یک دهه رکود اقتصادی بود. در سال ۱۹۹۳ (میلادی) حرکت تدریجی خصوصی سازی کسب و کار، صنعت، بانکداری، کشاورزی، تجارت و بازرگانی ادامه یافت.

یکی از مارکت های عمومی در اتیوپی

مركز اقتصادي اتيوپي در آديس آبابا

با این‌حال، اتیوپی بصورت کامل یک کشور خصوصی نیست. حزب حاکم ائی پی آر دی اف کنترل بیش از پنجاه مؤسسه تجاری قدرتمند در اتیوپی را در دست دارد. این روش نسخه کپی برداری شده از اقتصاد چین می‌باشد. برخی از این موسسات عبارتند از امباسل، تیکور آبای، دینشو، مگا و غیره. هم اکنون بسیاری از مایملک رژیم قبل بنام خصوصی سازی به این موسسات تحت کنترل ائی پی آر دی اف انتقال یافته‌اند. از آن گذشته، بر اساس قانون اساسی اتیوپی، حق مالکیت زمین تنها به « ایالت و مردم » تعلق دارد، لکن شهروندان تنها امکان اجاره زمین تا ۹۹ سال را داشته و قادر به اجاره مجدد، فروش و یا تملک زمین نیستند.

بخش‌های اقتصادی

در اتیوپی کشاورزی حدود ۴۱ درصد تولید ناخالص ملی (GDP)، ۸۰ درصد صادرات و ۸۰ درصد نیروی کار را تشکیل می‌دهد. بسیاری از فعالیت‌های دیگر اقتصادی از جمله بازاریابی، پردازش و صادرات محصولات کشاورزی نیز به رشته کشاورزی وابسته هستند. تولید بصورت فشرده دارای اساسی معیشتی بوده و بخش عمده‌ای از کالاهای صادراتی توسط بخش کوچکی فراورده‌های سود آور کشاورزی تأمین می‌گردد. محصولات اصلی این کشور شامل قهوه، موج (" بعنوان مثال " لوبیا )، دانه‌های روغنی، غلات، سیب زمینی، نیشکر و سبزیجات می‌گردد. اقلام کشاورزی، صادرات عمده این کشور را تشکیل داده و قهوه پر درآمدترین محصول بحساب می‌آید. بنظر می‌رسد جمعیت دام اتیوپی، بزرگترین رقم در کل قاره آفریقا را تشکیل داده و از سال ۱۹۸۷ (میلادی) ۱۵ درصد تولید ناخالص کشور را شکل داده‌است.

صادرات و واردات:

تولید ناخالص داخلی این کشور 07/55 میلیارد دلار است. اتیوپی  27/27 میلیون نفر نیروی کار دارد که ۸۰ درصد آنها در بخش کشاورزی مشغول به کارند.

۳۸٫۷ درصد از مردم آن زیر خط فقر زندگی می‌کنند و نرخ تورم در آن   9/15 درصد است.

صادرات:

مهمترین کالای صادراتی این کشور قهوه‌است و دیگر فراورده‌های آن عبارتند از:

میوه ، سبزیجات ،  دانه‌های روغنی ،  چرم و پوست و حیوانات زنده

 صادرات اتيوپي به كشورهاي آلمان ( 8/12درصد )، چین ( 6/10درصد )، ژاپن (5/7 درصد)، آمریکا (8/6 درصد)، عربستان سعودی (9/5 درصد)، جیبوتی (8/5 درصد)، ایتالیا (۵ درصد) صورت مي گيرد.

واردات:

کالاهای وارداتی به این کشور عبارتند از:

مواد غذایی، حیوانات زنده ،  نفت و محصولات آن، مواد شیمیایی، ماشین‌آلات ، وسایل نقلیه موتوری،    غله، منسوجات.

این اقلام از کشورهای، عربستان سعودی (۱۸ درصد)، چین (3/11 درصد)، هند (1/8 درصد)، ایتالیا (1/5 درصد)، آلمان (1/4 درصد ) وارد می‌شود.

تاریخچه ورود اسلام به اتیوپی

اتیوپی نخستین‌ پایگاه‌ اسلام‌ و مأمن‌ برخی‌ از صحابی‌ بزرگ‌ پیامبر اسلام(ص) است‌. پیش‌ از آن‌ كه‌ اسلام‌ در جزیرةالعرب‌ بسط‌ یابد، در جریان‌ نخستین‌ هجرت‌ مسلمانان‌ به‌ حبشه‌ یا اتیوپی وارد شد.

حبشه‌ به‌ علت‌ پذیرایی‌ از مسلمانان‌ مهاجر، از جهاد اسلامی‌ مستثنی شد. نجاشی‌، نخستین‌ پادشاهی‌ بود كه‌ به‌ اسلام‌ گروید و مزار وی‌ اكنون‌ زیارتگاه‌ مسلمانان‌ این‌ كشور است‌. 

کمتر نیمی‌ از جمعیت اتیوپی‌ را مسلمانان‌ تشكیل‌ می‌دهند.

اسلام‌ در آغاز میان‌ عشایر ساحل‌ دریای‌ سرخ‌ رایج‌ شد، سپس‌ به‌ سمت‌ شمال‌ و بلندی‌های‌ شرقی‌ گسترش‌ یافت‌.

كشور حبشه‌ از نظر جغرافیایی‌ در نزدیكی‌ محل‌ تولد اسلام‌ قرار گرفته‌ و همسایه‌ كشور حجاز است‌.

مسلمانان‌ اتیوپی‌

 مسلمانان‌ اتیوپی‌ از دیرباز مانده‌ بودند، مسلمانان‌، خائنان‌ و همدستان‌ دشمن‌ خوانده‌ می‌شدند تا جایی‌ كه‌ اقدام‌های‌ كیفری‌ ضد عده‌ای‌ از رهبران‌ و جوامع‌ مسلمان‌ اجرا شد.

ایتالیایی‌ها، دادگاه‌های‌ شریعت‌ را تاسیس‌ كرده‌ بودند، دادگاه‌های‌ شریعت‌ (اسلامی‌) در اعلامیه‌ سال‌ 1962 در بخش‌ دادگاه‌ها و قانون‌ آیین‌ دادرسی مدنی‌، قانونی‌ شناخته‌ نشدند.

در سال‌های‌ 1960تا 1970 بروز تحولات‌ جدید در آفریقا، جهان‌ اسلام‌ و اتیوپی‌، اوضاع‌ به‌ تدریج‌ به‌ نفع‌ مسلمانان‌ اتیوپی‌ تغییر یافت‌.

تظاهرات‌ مسلمانان‌ اتیوپی‌ ساكن‌ آدیس‌ آبابا در آوریل‌ 1974 كه‌ از قبل‌ برنامه‏ریزی‌ و سازماندهی‌ شده‌ بود، یكی‌ از نخستین‌ و بزرگ‌ترین‌ نشانه‌ های‌ ظهور اعتراض‌های‌ مردمی‌ و در خواست‌ بهبود وضعیت‌ و جبران‌ مظالم‌ گذشته‌ بود.

در 15 سپتامبر 1975 میلادی‌ هیاتی‌ به‌ سرپرستی‌ حاج‌ محمد ثانی‌ حبیب‌، امام‌ مسجد انور به‌ همراه‌ نمایندگان‌ مسلمانان‌ استان‌های‌ گوناگون‌ كشور با سرهنگ‌ امان‌ میكائیل‌ عاندوم‌ رئیس‌ شورای‌ نظامیان‌(DERG) و وزیر دفاع‌ ملاقات‌ كردند. در این‌ دیدار، امام‌ مسجد انور از طرف‌ مسلمانان‌ اتیوپی‌ حمایت‌ خود را از تحولات‌ جاری‌ اعلام‌ كرد.

در 22 سپتامبر 1975 حكومت‌ جدید اعلام‌ كرد كه‌ تعطیلات‌ مذهبی‌ و ملی‌ را برای‌ مسیحیان‌ و مسلمانان‌ رعایت‌ خواهد كرد و بر همین‌ اساس‌ برای‌ نخستین‌ بار عید قربان‌ (الاضحی‌) به‌ صورت‌ تعطیل‌ رسمی‌ در نظر گرفته‌ شد.

همچنین‌ سالروز ولادت‌ پیامبر اكرم‌(ص) برای‌ نخستین‌ بار روز سه‌ شنبه‌ 24 مارس‌ 1975 به‌ صورت‌ تعطیل‌ رسمی‌ اعلام‌ شد.

در دسامبر 1974 كمیته‌ای‌ تشكیل‌ شد و از مسلمانان‌ خواست‌ تا پوست‌های‌ گوسفندهای‌ قربانی‌ خود را در عید قربان‌ به‌ این‌ كمیته‌ تحویل‌ دهند.

از آغاز سال‌ 1979 گزارش‌های‌ رسمی‌ درباره‌ اعیاد اسلامی‌ به‌ تدریج‌ كوتاه‌تر می‌شد، و در سال‌های‌ بعد، از ذكر گزارش‌های‌ تفصیلی‌ در خصوص‌ اعیاد اسلامی‌ به‌ طور كلی‌ پرهیز ‌شد.

تشكیل‌ مجلس‌ اعلای‌ امور اسلامی‌، دستاورد مهم‌ و نتیجه‌ مبارزات‌ مسلمانان‌ اتیوپی‌ بوده‌ است‌.

مسلمانان‌ اتیوپی‌ طی‌ دوران‌ حكومت‌های‌ حاكم‌ بر این‌ كشور موقعیت‌ خوبی‌ نداشته‌ و دارای‌ حداقل‌ حقوق‌ اجتماعی‌، سیاسی‌ و اقتصادی‌ بودند.

با روی‌ كار آمدن‌ دولت‌ منگیستو هایله‌ ماریام‌، تغییر عمده‌ای‌ در وضعیت‌ رسمی‌ كلیسای‌ ارتدوكس‌ اتیوپی‌ و سایر مذاهب‌ پدید آمد.

با روی‌ كار آمدن‌ حزب‌ PRDEF در سال‌ 1991 اجماع‌ قاطعی‌ پدید آمد كه‌ دورانی‌ با آزادی‌ها و نتایج‌ به‌ نسبت‌ مهمی‌ برای‌ مسلمانان‌ آغاز شد. یكی‌ از دستاوردها این‌ بود كه‌ محدودیت‌ وضع‌ شده‌ برای‌ سفر به‌ مكه‌ مکرمه رفع‌ شد.

شایان‌ ذكر است‌ در قانون‌ اساسی‌ جدید اتیوپی‌ كه‌ در سال‌ 1994 به‌ تصویب‌ رسید، بر جدایی‌ مذهب‌ از سیاست‌ تأكید شده‌ است‌.

در حال‌ حاضر، مجلس‌ اعلای‌ امور اسلامی‌ اتیوپی‌ و آدیس‌ آبابا كه‌ در سال‌ 1995 تأسیس‌ شدند، مهم‌ترین‌ سازمان‌های‌ اسلامی‌ هستند كه‌ مسؤولیت‌ رسیدگی‌ به‌ امور مسلمانان‌ اتیوپی‌ را به‌ عهده‌ دارند.

لقمان حکیم و بلال حبشی

لقمان که حکمت های وی شهرت ویژه ای دارد، از این دیار برخاسته وبلال حبشی ‌، جوانی‌ كه‌ با خلوص‌ ایمان‌ و استقامت‌ كم‌ نظیر، نام‌ حبشه‌ را ماندگار كرده‌ و الگویی‌ برای‌ همه‌ شده‌ است‌.

هجرت به اتیوپی

جعفر بن ابیطالب معروف به جعفر طیار همراه با گروهی دیگر از مسلمانان برای در امان ماندن از شکنجه ها و فشارهای مشرکان مکه،بنا به توصیه حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) به این دیار مهاجرت کند.

حج در اتیوپی :

آغاز اعمال موسم حج در این کشور از زمان مهاجرت فرستادگان پیامبر اکرم (ص) بیان شده است .

نجاشی پادشاه وقت آن زمان به پیروی کردن از دین مبین اسلام می پرداخت . همچنین در تاریخ آمده است که  : پادشاه حبشه در سفر به مکه برای انجام حج و دیدار پیامبر (ص) فوت کردند و مسلمانان اتیوپی سفر به مکه را از آن زمان به بعد آغاز نمودند .

با تمام مشکلات موجود در آن زمان ، روحانیون مسلمان نقش به سزایی در آموزه های اسلامی و تشویق مردم به انجام اعمال مراسم حج و آموزش مناسک آن داشتند .  همه ساله با نزدیک شدن ماه « ذی الحجه » روحانیون منطقه مبحث تدریس خود را در مساجد و مدارس مذهبی ، پیرامون مسائل مربوط به حج آغاز می کنند . همچنین در خطبه های نماز جمعه تکرار بر مسائل مربوط به حج را دارند .

 رهبران محلی در تثبیت اسلام در اتیوپی نقش به سزایی دارند . شایان ذکر است در حال حاضر دو ساختمان معروف در مکه وجود دارد که این ساختمان ها متعلق به شورای عالی امور اسلامی اتیوپی است و زائران اتیوپی با استفاده از این ساختمانها در مکه اقامت می کنند .  در آمار موجود تعداد زائران کشور اتیوپی حدود 6000 نفر تخمین زده شده است .  بیش از نیمی از آنها برای بار دوم و سوم است که به این موسم اعزام می شوند.

          حجاج اتیوپیایی در زمان بازگشت از موسم حج برای همسایگان و اقوام خود هدایایی را به رسم یادبود تهیه می نمایند و هنگامی که از سفرحج باز می گردند اقوام آنان نیز آماده استقبال و برگزاری مراسم برای عزیزان خود می شوند .

از سال 1991 میلادی کتب و مقالات دینی فراوانی پیرامون موسم حج در منطقه منتشر و به چاپ رسیده است ، در سال 1992 میلادی کل کتاب های منتشره پیرامون دعوت به اسلام و ارتباط آن با دانش منتشر شده که  بخشی از این کتابها به « حج » اختصاص دارد و به طور رایگان میان مسلمانان توزیع می گردد . 

تعداد زائران کشور اتیوپی تقریباً  5500 نفر می باشد که به مکه اعزام می شوند .  هزینه ی هر زائر به طور تقریبی بالغ بر معادل 2176 دلار آمریکا تخمین زده شده است . 

 

«طور سینا»؛ مسجدی با چهل‌ستون در اتیوپی

مسجد «طور سینا» به عنوان یکی از میراث تاریخی و فرهنگی کشور اتیوپی دارای طراحی ویژه‌ای است که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند.

 

مسجد طور سینا، یکی از مساجد مشهور اتیوپی است که در منطقه «ولو»ی این کشور قرار دارد.

این مسجد چوبین در زیربنایی به وسعت ۲۵۰ متر بنا شده و ۴۰ ستون در ساخت آن به کار رفته است؛ همچنین طبیعت اطراف مسجد جلوه بسیار زیبایی را به آن می‌بخشد.
مسجد طور سینا که در لیست آثار تاریخی و فرهنگی اتیوپی قرار دارد، از حیث طراحی ویژه، حائز اهمیت است.

مسلمانان اتیوپی، از مسجد طور سینا علاوه بر یک عبادتگاه به عنوان محلی برای تدریس تعالیم دینی نیز استفاده می‌کنند؛ به گونه ای که این مسجد ۴۳۰ دانش‌آموز را در خود جای داده است.
مسجد طور سینا، در سال ۱۹۴۳ میلادی توسط طلبه‌های یک عالم دینی به نام «شیخ محمود عثمان» بنا نهاده شده است.



کلیسای بت گیورگیس در اتيوپي

برخی اوقات تصور می‌شود که ورود مسیحیت در آفریقا از طریق قاره اروپا و توسط مبلغان مذهبی بوده‌است، ولی این مورد در خصوص اتیوپی صادق نیست. پادشاهی آکسام یکی از اولین ملت هائی بود که بطور رسمی مسیحیت را پذیرفت. این در زمانی بود که فرومنتیوس مقدس تایر فرمناتوس یا ابا سلاما ("پدر صلح") در اتیوپی را فرا خوانده و در قرن چهارم سی ائی به پادشاه ازانا منتقل نمود. با اشاره به توصیف مقامات رسمی به زدن کوس توسط فیلیپ ایوانگلیست در فصل نه قوانین فرستاده خدا، بسیاری معتقدند که ورود انجیل به اتیوپی به حتی زمان‌های قبل تر نیز برمی گردد. امروزه، کلیسای ارتودکس تواحیدو اتیوپی که بخشی از ارتودکس شرق است، تا بحال غالب مطلق بوده‌است ولی شماری از کلیساهای پروتستان (پنتای) و کلیسای ارتودکس تحادسو اتیوپی نیز اخیراً جایگاه خاص خود را پیدا نموده‌اند. از قرن هجدهم بطور نسبی تعداد کمی یونایت کلیسای کاتولیک اتیوپی در تماس مستقیم با روم بوجود آمده‌اند که هواداران آن کمتر از ۱٪ کل جمعیت را تشکیل می‌دهند.

نام اتیوپی که بزبان عبری «کوش» است بارها در انجیل ذکر شده‌است (سی و هفت بار در نسخه شاه جیمز) و به طرق مختلف محلی مقدس شناخته شده‌است. همچنین نام اتیوپی بارها در قرآن و حدیث آورده شده‌است. در حالیکه اکثر مردم اتیوپی معتقدند که این مراجع به تمدن باستانی آن‌ها بوده‌است، به این نکته اشاره می‌کنند که رودخانه گیهون، یک نام رود نیل، بر سرزمین جاری است، اکثر تحصیل کردگان معاصر اعتقاد دارند که استفاده از این واژه پادشاهی کوش بخصوص یا آفریقای خارج از مصر در کل، کاربرد دارد. بعضی نیز اعتقاد دارند که واژه انجیلی کوش سرزمینی وسیعی است که مناطق شمالی اتیوپی، اریتره و بخشی از سودان امروزی را در بر می‌گیرد.

اسلام در اتیوپی بزمان پیدایش این مذهب برمی گردد؛ در سال ۶۱۵، در زمانیکه یک گروه از مسلمانان به فرمان حضرت محمد (ص) جمع گشته و بمنظور فرار از اذیت و آزار حاکمان مکه سفر به اتیوپی که از نظر پیامبر اسلام  دارای پادشاهی پرهیزگار بود، را آغاز نمودند.

تعداد زیادی از مذاهب آفریقائی در اتیوپی وجود دارند که اکثراً در مناطق مرزی دور دست نواحی جنوب غرب و غرب این کشور قرار دارند. بصورت کلی اکثر (پیروان کثیر غیر یمانی کلیسای ارتودکس تواحیدو اتیوپی) مسیحیان عموماً در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند. این در حالیست که مسلمانان و پیروان ادیان باستانی آفریقا تمایل به زندگی در فلات‌های پست شرق و جنوب کشور دارند. یک گروه باستانی از یهودیان، اسرائیل بتا، در شمال غرب اتیوپی ساکن هستند، اگرچه تعداد زیادی در دهه‌های آخر قرن بیستم و بعنوان بخش هائی از هیئت نجات تحت نظر دولت اسرائیل به عناوین عملیات موسی و عملیات سلیمان به کشور اسرائیل مهاجرت نمودند.

کشور اتیوپی همچنین سرزمین معنوی آبا و اجدادی فرقه راستافاری است که پیروان آن اعتقاد دارند که اتیوپی صهیون است. بر طبق نظر راستافاری امپراتور هایله سلاسی اول مسیح و حلول ذات الهی در انسان است. عقیده‌ای که حتی خود هایله سلاسی اول که یک مسیحی ارتودکس اتیوپی بود، نیز قبول نداشت. مفهوم صهیون در عین حالیکه بیانگر اعتقادی مجزا و پیچیده‌ای است که بطور مجازی به مریم اشاره دارد، همچنین در میان مسیحیان ارتودکس اتیوپی رواج پیدا نموده‌است. در نظر مردم اتیوپی این اعتقاد همچنین بعنوان سنگر مسیحیت است که توسط مسلمانان و پیروان دیگر ادیان محاصره گردیده و در انجیل با نام کوه صهیون از آن یاد شده‌است. همچنین از این مفهوم برای اشاره به آکسام، پایتخت باستانی و مذهبی مسیحیت ارتودکس اتیوپی و یا برای اشاره به کلیسای اولیه آن با نام کلیسای بانو مریم صهیون ما استفاده می‌گردد

روابط جمهوري اسلامي  ایران و اتيوپي:  

 1) تاريخچه

روابط ايران با اتيوپي به چند دهه قبل برمي گردد و در سال 1339 اولين سفير فوق العاده به اتيوپي اعزام گرديد و در آبان همان سال وزير مختار اتيوپي به تهران سفر نمود. گر چه مقدمات مزبور بلافاصله منجر به تأسيس نمايندگي سياسي در دو كشور نشد ولي تمايل طرفين به ايجاد و بسط روابط ادامه داشت تا اين كه در فروردين سال 1340 ( 1960 ) سفارت ايران در آديس آبابا افتتاح گرديد. هر چند اتيوپي فاقد سفارتخانه در تهران بود. پس از تغيير حكومت در سال 1974 و سقوط هايله سلاسي، رژيم پهلوی موضعي خصمانه بر عليه اتيوپي گرفت و رابطه دو كشور تيره شد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اتيوپي خوشنودي خويش را از سقوط رژيم شاهنشاهي در ايران ابراز داشته و ضمن تبريك پيروزي انقلاب اسلامي خواهان اعزام هيئتهايي به جمهوري اسلامي جهت بحث و گفتگو در خصوص گسترش روابط دو كشور شدند ، اما به علت طرح مسئله اريتره و پشتيباني انقلاب اسلامي از آرمان آن روابط دو كشور همچنان بي تحرك ماند . پس از ترسيم سياست خارجي جمهوري اسلامي و اهميت آفريقا و كشورهاي جهان سوم ، جمهوري اسلامي ايران بر آن شد تا باب روابط دوستانه با اتيوپي را كه داراي موقعيتي ويژه در منطقه حساس و استراتژيك شاخ آفريقا بود بگشايد. وجود مقر سازمان وحدت آفريقا در اين كشور نيز بر اهميت اين تلاش افزوده است. علاوه بر موقعيت استراتژيك اتيوپي، اشتراك مواضع ضد امپرياليستي دو كشور و مهمتر از آن موضع جانبدارانۀ اتيوپي از جمهوري اسلامي در جنگ تحميلي از عوامل مهم علاقمندي جمهوري اسلامي به گسترش روابط با اتيوپي بوده است.

مسئله اريتره و حمايت جمهوري اسلامي از آرمان اريتره مانعي عمده بر سر راه گسترش روابط دو كشور بود. مقامات اتيوپي به طور تلويحي از آن به عنوان عامل عمده عدم گسترش روابط دو كشور ياد مي كردند.

2) روابط سياسي

پس از پيروزي انقلاب اسلامي مواضع دولت اتيوپي در قبال جمهوري اسلامي ايران در اكثر زمينه ها مثبت بوده است. در طول جنگ تحميلي مقامات بلند پايه اين كشور در ملاقاتهايي كه با مسئولان جمهوري اسلامي ايران داشته اند رژيم عراق را متجاوز قلمداد نموده و جنايات جنگي اين كشور از جمله استعمال سلاحهاي شيميايي را محكوم نموده اند. اتيوپي همچنين نظر به موضع ضد امپرياليستي خويش تجاوز نظامي آمريكا در طبس را محكوم نمود و در ملاقات با مقامات جمهوري اسلامي با حضور ناوگانهاي خارجي در خليج فارس مخالفت نموده است.

در زمان رژيم هايله ماريام به لحاظ همسويي آن رژيم با شوروي سابق سياستهاي خصمانه آمريكا بر عليه انقلاب اسلامي محكوم و مردود شناخته مي شد. اهميت استراتژيك اين كشور در منطقه شاخ آفريقا و وجود مسلمانان كه بيش از نيمي از جمعيت اين كشور را تشكيل مي دهد از يك سو موقعيت ژئوپلتيك آن در جغرافياي سياسي قاره آفريقا و مشابهت فرهنگي و تاريخي از سوي ديگر روابط دو كشور را به طور طبيعي به هم نزديك ساخته است كه در حال حاضر نيز اين روابط به طور مطلوب و حسنه ادامه دارد. پس از سرنگوني رژيم هايله ماريام و روي كار آمدن دولت انتقالي رفت و آمدها و مذاكراتي در خصوص بسط و تحكيم روابط بين مقامات دو كشور صورت گرفت.

فراگیران زبان فارسی در اتیوپی

در تاريخ 1370/ 7 / 9  مشاور وزير و مدير كل خاورميانه عربي و شمال آفريقا وزارت امور خارجه طي سفري به آديس آبابا و ملاقات با ملس زناوي رئيس جمهور دولت انتقالي پيام شفاهي ايران را به ايشان ابلاغ و تمايل و آمادگي جمهوري اسلامي ايران براي گسترش روابط با اتيوپي را به اطلاع وي رساند.

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (چهارشنبه) در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در رواق امام خمینی و صحن‌های اطراف حرم، با اشاره به استحکام و نشاط انقلاب در چهل‌سالگی و خنثی شدن نقشه‌ی شوم آمریکایی‌ها برای منطقه، به تبیین چرایی، الزامات و راه‌های تحقق شعار سال یعنی حمایت از کالای ایرانی پرداختند و با تأکید بر «قابل حل بودن همه‌ی مشکلات با نگاه به داخل» و نیز ضرورت توجه و به‌کارگیری هرچه بیشتر جوانان در میدان‌های مختلف از جمله عرصه‌های مدیریتی، افزودند: نسل جوان و پرافتخار این سرزمین، پرچم استقلال، عزت، عظمت و شرافت ایران را بلندتر از هر زمان دیگر به اهتزاز درخواهد آورد.

رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با تبریک حلول سال نو و عید نوروز به ملت ایران و همچنین تسلیت شهادت حضرت امام هادی علیه‌السلام، ابراز امیدواری کردند هم‌زمانی سال نو با شهادت آن حضرت، زمینه‌ساز برخورداری بیش از پیش ملت ایران از هدایت الهی باشد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بخش اول سخنان خود را به بررسی اجمالی کارنامه‌ی چهل‌ساله‌ی جمهوری اسلامی ایران در زمینه‌ی شعارها، ارزش‌ها و اصول بنیادین و همچنین ارزیابی عملکرد و کارنامه‌ی اجرایی مسئولان، اختصاص دادند.

ایشان در زمینه‌ی حفظ ارزش‌ها و مبانی و نیز پیگیری اهداف انقلاب، گفتند: ملت ایران در این زمینه، امتحان خوبی پس داده و توانسته است شعارهای اصلی انقلاب را به همان استحکام و نشاط اولیه تا به امروز حفظ کند.

رهبر انقلاب، «استقلال و آزادی، مردم‌سالاری، اعتماد به نفس و خودباوری ملی، عدالت، و تحقق احکام دین و شریعت» را اصول بنیادین انقلاب برشمردند و افزودند: درخصوص «استقلال» که درواقع واکنش ملت ایران به ۲۰۰ سال سلطه‌ی بیگانگان بوده است، باید گفت: کشور از استقلال واقعی برخوردار است و امروز هیچ کشوری به اندازه‌ی ایران مستقل نیست و تنها ملتی که آراء او تحت تأثیر هیچ قدرتی قرار نمی‌گیرد، ملت بزرگ ایران است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی «آزادی» نیز به‌عنوان یکی از شعارهای اصلی انقلاب گفتند: برخی افراد بی‌انصاف با سوء استفاده از آزادی، می‌گویند در کشور آزادی نیست و بیگانگان هم در تبلیغات خود آن را بازتاب می‌دهند درحالی‌که در کشور آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی انتخاب وجود دارد.

ایشان خاطرنشان کردند: امروز هیچ‌کس در جمهوری اسلامی، به‌دلیل مخالف بودن فکر و نظرش با حکومت، تحت تعقیب و فشار قرار نمی‌گیرد و بنا هم بر چنین کاری نیست اما آزادی در جمهوری اسلامی، همانند سایر نقاط دنیا، چارچوب دارد.

رهبر انقلاب اسلامی در تبیین این موضوع تأکید کردند: چارچوب آزادی در جمهوری اسلامی، «قانون اساسی و قوانین کشور» است که همه‌ی این قوانین نیز الهام‌گرفته از شریعت هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «مردم‌سالاری» را یکی دیگر از اصول بنیادین نظام جمهوری اسلامی دانستند و گفتند: در چهل سال گذشته، تقریباً در هر یک یا دو سال انتخابات برگزار شده است و مردم آزادانه و با شور و شوق شرکت کرده‌اند که ثمره‌ی آن هم روی کار آمدن دولت‌هایی با گرایش‌های مختلف سیاسی در چهار دهه‌ی اخیر بوده است.

ایشان، از «خودباوری و اعتماد به نفس ملی» به‌عنوان یکی دیگر از شعارهای محقق‌شده‌ی انقلاب نام بردند و با اشاره به موضوع «عدالت» افزودند: چند هفته قبل درخصوص عدالت مطالبی را بیان کردم که بدخواهان به‌گونه‌ای القاء کردند که گویا جمهوری اسلامی در زمینه‌ی عدالت هیچ کاری نکرده درحالی‌که در باب عدالت کارهای بسیار خوبی انجام گرفته اما سطح توقع نظام اسلامی درخصوص عدالت بسیار فراتر از وضع کنونی است.

رهبر انقلاب اسلامی در این خصوص دو آمار جهانی را بیان کردند و گفتند: بر اساس آمار مراکز بین‌المللی، ضریب جینی که نشان‌دهنده‌ی فاصله‌ی طبقاتی در جامعه است، قبل از انقلاب، بالای پنجاه بود درحالی‌که در سال ۹۴ به عدد ۳۸ رسیده است. همچنین بر اساس آمار دیگری، قبل از انقلاب قشر فقیرِ مطلق در کشور، ۴۶ درصد بود درحالی‌که در سال ۹۳، این عدد به ۹.۵ درصد رسیده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی «اجرای دین و شریعت» نیز خاطرنشان کردند: به برکت شورای نگهبان، این موضوع در چهل سال گذشته در قوانین محقق شده است و به همین دلیل، همه‌ی قدرت‌های مستکبر با شورای نگهبان مخالفند.

ایشان درخصوص کارنامه و عملکرد اجرایی مسئولان نیز گفتند: در چهل سال گذشته، عملکرد مسئولان در تأمین امنیت و ثبات، علم و فناوری، زیرساخت‌ها (همچون راه‌های ارتباطی، ساخت سدها، نیروگاه‌ها و بنادر) صادرات غیرنفتی، سرانه‌ی ناخالص ملی و توسعه‌ی اجتماعی، بسیار خوب بوده است و آمارهای خرسندکننده‌ای وجود دارد اما دشمنان تلاش دارند در تبلیغات خود این واقعیات را کتمان کنند تا دل‌های مردم نسبت به انقلاب و نظام، بدبین شود.

بخش بعدی سخنان رهبر انقلاب اسلامی درخصوص ضرورت و چگونگی استفاده‌ی بهتر از استعدادها و ظرفیت‌های فراوان طبیعی و انسانی برای پیشرفت ایران بود.

«جوانان تحصیل‌کرده و کوشا» اولین ظرفیتی بود که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آن اشاره کردند.
ایشان با اشاره به ۲۳ برابر شدن جمعیت دانشجویی نسبت به قبل از انقلاب، و همچنین وجود جوانان فعال و نقش‌آفرین در حوزه‌های علمیه و سایر میادین علمی، صنعتی، فرهنگی و تربیتی، افزودند: متأسفانه از این جوانان به‌درستی استفاده نشده و نمی‌شود و به همین علت نیز اصرار دارم که جوانان در هر جای ممکن، خودشان به کار و تأسیس و ابتکار، اقدام کنند.

ایشان توصیه به فعالیت‌های «آتش‌به‌اختیار» را منحصر به فعالیت‌های فرهنگی ندانستند و گفتند: جوانان عزیز در همه‌ی زمینه‌های مورد نیاز برای پیشرفت کشور می‌توانند کار و نقش‌آفرینی کنند. البته مسئولان باید یک برنامه‌ریزی جامع درخصوص جوانان انجام دهند.

رهبر انقلاب اسلامی، «موج جمعیتی» را امکان مهم دیگری برای ایران دانستند و با انتقاد از مخالفان افزایش جمعیت کشور، گفتند: حتماً باید سیاست تکثیر نسل دنبال و انجام شود.

ایشان مشکلات غربی‌ها را از اجرای سیاست «تحدید نسل» یادآور شدند و افزودند: ثمره‌ی این سیاست در کشورهای اسلامی نیز محروم شدن کشورها از جمعیت جوان است، درحالی‌که نیروی انسانی واردکردنی نیست و کشور باید بتواند نیاز فردای خود را به جوانان فعال و کارآمد تأمین کند.

«مزیت‌های جغرافیایی» و «منابع طبیعی ارزشمند» از جمله وسعت سرزمینی، همجواری آب‌های آزاد، همسایگی با ۱۵ کشور و قرار داشتن در نقطه‌ی اتصال شرق به غرب و شمال به جنوب از دیگر نقاط قوت کشور بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن‌ها اشاره کردند.

ایشان گفتند: ایران عزیز از لحاظ مجموع منابع نفت و گاز در دنیا اول است، البته اکنون این منابع بدون ارزش افزوده به خارج فروخته می‌شود اما این حجم از منابع امکان مهمی است و دشمنان نیز به همین دلیل همواره به‌دنبال تسلط بر ایران هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در یک جمع‌بندی از امکانات و ظرفیت‌های کشور، تأکید کردند: اگر این ظرفیت‌های فراوان با ابتکار و حضور جوانان و مدیران فعال و کوشا در عرصه همراه شود، اقتصاد ایران جزو ۱۲ اقتصاد اول پیشرفته‌ی دنیا خواهد شد.

ایشان سپس به تبیین علل و موانع استفاده نشدن کامل ظرفیت‌ها پرداختند.
اولین مانع مورد اشاره‌ی رهبر انقلاب، «باور نداشتن یا اهمیت ندادن برخی مسئولان در دولت‌های مختلف به ظرفیت‌های کشور» بود.

ایشان با اشاره به پیشرفت‌های خیره‌کننده‌ی جوانان در صنایع و فناوری‌های نوین، افزودند: روزی که صنعت هسته‌ای آغاز به کار کرد، حتی برخی از دانشمندان نسل قدیمی منکر توانایی جوانان دست‌اندرکار این صنعت بودند، اما روزی که صنعت هسته‌ای به اوج رسید، همان افراد اعتراف کردند که جوانان ایرانی خواستند و توانستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مهم‌ترین چالش کشور را چالش ذهنی و ناآگاهی افکار عمومی و برخی مسئولان از ثروت انسانی و طبیعی ایران دانستند و گفتند: دشمن از همین بی‌اطلاعی استفاده و این‌گونه القا می‌کند که ایرانی «نمی‌تواند» و ایران، منابع کافی در اختیار ندارد ولی من در مقابل اصرار دارم که «ما می‌توانیم» و ایران از امکانات فراوانی برخوردار است.

ایشان تأکید کردند: مسئولان باید به قدرت و توانایی جوانان ایمان بیاورند و جوانان نیز باید کار را با ابتکار و بدون خستگی دنبال کنند و از برخی قدرنشناسی‌ها دلسرد نشوند.

رهبر انقلاب اسلامی مانع دیگر پیشرفت کشور را «کم‌کاری» و «تنبلی» برخی مسئولان برشمردند و گفتند: اقتضای کشور، کار بی‌وقفه و پرتوان است، بنابراین مسئولان بر تلاش‌هایشان بیفزایند.

«اعتماد به نسخه‌ی بیگانه» مانع دیگری بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: مردم در مقابل بیگانگان منفعل نیستند اما برخی مسئولان به نسخه‌ی بیگانه اعتماد بیشتری دارند تا نسخه‌ی داخلی.

ایشان «عمل کردن به سیاست‌های بانک جهانی، سیاست تعدیل اقتصادی و برخی معاهدات بین‌المللی» و در مقابل «بی‌توجهی به درون‌زایی و اقتصاد مقاومتی» را مانعی دیگر برای پیشرفت کشور دانستند و گفتند: درون‌زایی یعنی تولید ثروت به‌واسطه‌ی فعالیت‌های درونی کشور نه چشم دوختن به دست بیگانه.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: در طول سال‌های گذشته دولت‌های گوناگون درصدد گرفتن وام از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بودند اما بنده اجازه ندادم زیرا از بیگانه طلب کردن و متعهد شدن به آن، خطایی بزرگ است؛ البته درون‌زایی به معنای بستن درهای کشور نیست، بلکه اقتصاد باید درون‌زا و برون‌گرا باشد.

ایشان «قیبله‌گرایی سیاسی و جناحی» را یک گرفتاری و از دیگر موانع پیشرفت خواندند و گفتند: کار خوب را هر کسی انجام داد باید آن را در مقام مدیریت و تصمیم‌گیری ترویج کرد و کنار گذاشتن یک کار خوب، به علت انجام دادن آن از طرف جناح مقابل، خطاست.

«نبود مبارزه‌ی جدی با فساد» مانع دیگر پیشرفت کشور بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند.
ایشان درعین‌حال افزودند: فساد در سطحی که امروز گفته و تبلیغ می‌شود، وجود ندارد و اکثر مدیران کشور افرادی مؤمن و پاکدست هستند اما کمترین فساد نیز مضر و نیازمند مبارزه‌ی جدی است و نباید پس از تأکید بر مبارزه با فساد، مدتی سروصدا و سپس کار رها شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از «متکی بودن کشور به نفت» به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین موانع پیشرفت یاد کردند و با تأکید بر اینکه باید ایران را از «اقتصاد نفتی» خلاص کنیم، افزودند: باید اقتصاد کشور را به‌گونه‌ای از نفت مستقل کنیم که اختیار نفت در دست ما باشد، نه اختیار ما در دست نفت. نباید اجازه دهیم دشمنان با سوء استفاده از این حربه و با اعمال تحریم و سیاست‌هایی همچون کاهش قیمت نفت، کار را دشوار کنند.

وجود برخی عیوب اساسی در سبک زندگی مردم از جمله «اسراف، مصرف‌گرایی، رفاه‌طلبی افراطی و اشرافی‌گری» و همچنین «مصرف جنس خارجی» موانع بعدی مورد اشاره‌ی رهبر انقلاب اسلامی در زمینه‌ی پیشرفت ملت ایران بود.

ایشان تأکید کردند: همه باید بر اقتصاد ملی و مصرف جنس داخلی تعصب داشته باشند و اگر جوانان همان‌قدر که در فوتبال و طرفداری از آبی و قرمز یا برخی باشگاه‌های خارجی تعصب دارند، بر اقتصاد داخلی و استفاده از تولید ملی نیز متعصب باشند، اقتصاد کشور اصلاح خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان به تبیین اهمیت، الزامات و راه‌های تحقق شعار سال جدید یعنی «حمایت از کالای ایرانی» پرداختند.

ایشان در مقدمه‌ی این بحث با ردّ دیدگاهی که معتقد است تعیین شعار سال به علت عمل نکردن مسئولان، بی‌فایده است، افزودند: مطرح کردن شعارهای سالانه با دو هدفِ: «جهت دادن به سیاست‌های اجرایی و عملکردی مسئولان حکومتی» و «توجه دادن افکار عمومی به مسائل و نیازهای مهم کشور» صورت می‌گیرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: البته مسئولان نیز در حد توان، کار و تلاش می‌کنند که البته اگر این تلاش‌ها بیشتر شود، نتایج بهتری در پی خواهد داشت.

رهبر انقلاب اسلامی، کالای ایرانی را از این جهت که «محصول نهایی برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری و کار و ابتکار قشرهای مختلف مردم و مسئولان است»، با عظمت و مهم خواندند و افزودند: فعالان اقتصادی و تولیدگران با «سرمایه‌گذاری»، مسئولان با «برنامه‌ریزی»، جوانان با «دانش و طراحی» و کارگران با «کار و تلاش»، محصولی به جامعه ارائه می‌کنند که مردم نیز علاوه بر نقش‌آفرینی در تولید، باید با تعصب و غیرت و خرید و مصرف کالای ایرانی از محصول نهایی این زنجیره‌ی کار و تلاش حمایت کنند.

رهبر انقلاب اسلامی در زمینه‌ی چگونگی حمایت از کالای ایرانی نیز نکاتی کاربردی بیان کردند؛ «برنامه‌ریزی برای افزایش تولید»، «ارتقای کیفیت کالاها»، «انطباق با نیازهای روز و سلایق مردم»، «ارزان تمام شدن و رقابت‌پذیر کردن کالاهای ایرانی با اجناس خارجی» از جمله‌ی این نکات بود.

ایشان «بازاریابی صادراتی» را از دیگر راه‌های حمایت از کالای ایرانی برشمردند و با اشاره به وظایف سنگین وزارت خارجه، مسئولان بازرگانی و فعالان اقتصادی، افزودند: اگر بتوانیم ۲۰ درصد نیاز بازارهای ۱۵ همسایه‌ی ایران را با کالای مرغوب ایرانی تأمین کنیم، در ایجاد اشتغال و افزایش ثروت ملی گام‌های مهمی برداشته‌ایم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از تبیین چرایی و راه‌های حمایت از کالای ایرانی به موضوع الزامات و زمینه‌های تحقق شعار سال پرداختند.

«اقدام دولت در مدیریت جدی واردات» -چه واردات دولتی و چه واردات بخش خصوصی- و «خودداری کامل از واردات اجناسی که در داخل تولید می‌شوند یا قابل تولید هستند» اولین تأکید رهبر انقلاب در این بحث بود.

ایشان تأثیر مخرب واردات بر تولید را کاملاً اساسی خواندند و افزودند: جنس خارجی مثل سیل وارد می‌شود و آن‌وقت از بیکاری هم انتقاد می‌کنیم!

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «مبارزه‌ی جدی با قاچاق» را دومین الزام جدی حمایت از کالای ایرانی دانستند و افزودند: مردم هم باید متعصبانه از خرید و مصرف جنس قاچاق خودداری کنند تا قاچاق برای کسی به‌صرفه نباشد.

ایشان با توصیه‌ی مؤکد به سرمایه‌گذاری فعالان اقتصادی در امر تولید، افزودند: این سرمایه‌گذاری ضمن اینکه سود هم به‌دنبال دارد، اگر با نیت خالص و برای پیشرفت کشور انجام شود، عبادت نیز محسوب می‌شود.

جمع‌بندی رهبر انقلاب اسلامی در بخش شعار سال این جمله بود: «ما مسئولان، فعالان اقتصادی، فروشندگان و مصرف‌کنندگان، همه و همه با تعصب و غیرت به‌دنبال حمایت از کالای ایرانی باشیم.»

رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنانشان به مسائل منطقه و خباثت آمریکایی‌ها اشاره کردند و گفتند: در سالی که گذشت، جمهوری اسلامی توانست پرچم عزت و اقتدار ملت ایران را در منطقه به اهتزاز درآورد و سهم مهمی در شکستن کمر تکفیری‌ها و برقراری امنیت، ایفا کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه جمهوری اسلامی با این اقدام بزرگ خود، نقشه‌ی آمریکایی‌ها را در منطقه خنثی کرد، افزودند: اکنون قدرت‌های بین‌المللی که همواره در مسائل داخلی مناطق مختلف جهان دخالت می‌کنند، به جمهوری اسلامی معترضند و می‌گویند چرا ایران در مسائل منطقه دخالت می‌کند؛ که در پاسخ می‌گوییم این موضوع به شما ربطی ندارد.

ایشان با تأکید بر اینکه حضور جمهوری اسلامی ایران در برخی کشورهای منطقه، با خواست دولت‌ها و ملت‌ها انجام شده است، خاطرنشان کردند: ما نه زورگویی کردیم و نه دخالت در امور داخلی کشورها؛ کمک خواستند و ما کمک کردیم و این کمک را هم با انگیزه‌های منطقی و با محاسبات بسیار عاقلانه و نه از روی احساس انجام دادیم.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به طراحی آمریکایی‌ها برای منطقه، گفتند: آمریکایی‌ها به‌دنبال آن بودند که با به وجود آوردن گروه‌های «شریر، ظالم و هتاک» همچون داعش، ملت‌های منطقه را مشغول جنگ داخلی، و ذهن آن‌ها را از رژیم غاصب صهیونیستی دور کنند، ولی ما به توفیق الهی توانستیم این نقشه را خنثی کنیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به ادعای آمریکایی‌ها مبنی بر نقش آن‌ها در سرکوب داعش، تأکید کردند: این ادعا دروغ است زیرا سیاست آمریکا، حفظ داعش و امثال آن است البته به‌گونه‌ای که آن‌ها در اختیار آمریکایی‌ها باشند.

ایشان با تأکید بر اینکه آمریکایی‌ها هیچ انگیزه‌ای برای از بین بردن داعش نداشتند، افزودند: علاوه بر این موضوع، آمریکا قادر به تأمین امنیت در منطقه نیست و نمونه‌ی بارز آن، حضور ۱۴ساله در افغانستان است که نه‌تنها هیچ امنیتی را برای مردم افغانستان به ارمغان نیاورده است، بلکه شرایط امنیتی را بدتر کرده است.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه جمهوری اسلامی، توانسته در منطقه امنیت را برقرار کند، گفتند: بعد از این هم همین‌گونه خواهد بود و بدون شک، آمریکا در مسائل منطقه به اهداف خود نخواهد رسید و جمهوری اسلامی ایران به فضل الهی تمام اهداف خود را در منطقه محقق خواهد کرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان و در جمع‌بندی سخنانشان به پنج نکته‌ی مهم اشاره کردند.
۱. در کشور هیچ مشکل غیر قابل حلی وجود ندارد و کلید حل مشکلات نیز در دست مسئولان و ملت ایران است و نه در دست بیگانگان.
۲. انقلاب اسلامی با قدرت و نشاط و با حفظ شعارها و اصول بنیادین به پیش می‌رود و چهل‌سالگی انقلاب، دوران پختگی و نشاط آن است و نه دوران پیری و عقب‌گرد.
۳. جوانان، سرمایه‌ی ارزشمند و امید کشور هستند و در میدان‌های مهمی همچون صنایع برتر، فرهنگ و هنر، نظامی‌گری و فرماندهی و مدیریت حضور دارند که در مدیریت‌ها باید بیشتر از این سرمایه‌ی ارزشمند استفاده شود.
۴. با وجود امید واهی دشمن به روی‌گردانی نسل سوم و چهارم از انقلاب، گرایش و پایبندی این دو نسل، بسیار عمیق است و اگر از نسل اول بیشتر نباشد، کمتر نیست و
۵. دشمن، تلاش زیادی برای بزرگ‌نمایی بیش از حد مشکلات دارد اما همه‌ی این مشکلات به دست جوانان و با توفیق الهی قابل حل است و برای همین، دشمن به‌شدت از بالندگی نسل جوان، ناراحت و عصبانی است.

رهبر انقلاب اسلامی سخنان خود را با این فراز به پایان رساندند: «جوان‌های عزیز ایران، کشور را بهتر از آن چیزی که در ذهن نسل قبلی بود، خواهند ساخت و پرچم استقلال، عزت و عظمت و شرافت کشور را بلندتر از گذشته به اهتزاز درخواهند آورد.»

پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی تولیت آستان قدس رضوی، گزارشی از فعالیت‌های آستان قدس در زمینه‌ی خدمات به محرومان و اقشار ضعیف در تسهیل زیارت، گسترش و توسعه‌ی مفهوم خدمت به آستان امام رضا علیه‌السلام، حضور گروه‌های جهادی در مناطق محروم، فعالیت‌های فرهنگی و تبلیغی و حمایت از هنر اسلامی و هنرمندان انقلابی بیان کرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی به‌مناسبت آغاز سال ۱۳۹۷، سال جدید را سال «حمایت از کالای ایرانی» نام‌گذاری کردند.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال. اللّهُمَّ اهدِنا هُدَی المُهتَدین وَارزُقنَا اجتِهادَ المُجتَهِدین.(۱)

تبریک عرض میکنم به همه‌ی هم‌میهنان عزیز در هر نقطه‌ی کشور و هر نقطه‌ی جهان، و همین‌طور به همه‌ی ملّتهایی که نوروز را گرامی میدارند. بخصوص تبریک عرض میکنم به خانواده‌ی معزّز شهیدان و جانبازان عزیز و خانواده‌هایشان، و بخصوص تبریک میگویم به جوانان و نوجوانان کشور که امیدآفرینند و پیشرانِ حرکت ملّی کشورند. امیدوارم نوروزی شاد و شیرین داشته باشند و سالی پُرخیر و برکت. امسال فصل بهارِ طبیعت با فصل بهار معنویّت هم‌زمان است؛ یعنی فروردین و اردیبهشت و خرداد، با رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان. امیدواریم که ان‌شاءالله رشد طبیعی و رشد معنوی، هر دو را امسال برای کشورمان و ملّتمان داشته باشیم. این امید در دل جوانه میزند که ان‌شاءالله رویشهای معنوی در کنار رویشهای مادّی، ذخیره‌ای برای این ملّت و این کشور و آینده باشد. سلام عرض میکنیم به محضر حضرت بقیّةالله (ارواحنا فداه) و یاد میکنیم و درود میفرستیم به روح مطهّر امام بزرگوارمان.

یک جمله در باب سال ۹۶ و یک جمله هم در باب سال ۹۷ عرض میکنیم: سال ۹۶ مثل همه‌ی سالها مجموعه‌ای بود از فرازونشیب‌ها و شیرینی‌ها و تلخی‌ها، مثل همه‌ی دورانهای زندگی؛ شیرینیِ سال ۹۶ بُروز عظمت و اقتدار ملّت و حضور ملّی بود از اوّل سال تا آخر سال. اوایل سال، حضور بسیار عظیم و خیره‌کننده‌ی مردم در انتخابات ریاست جمهوری و شوراها بود؛ بیش از چهل میلیون از جمعیّت کشور در انتخابات شرکت کردند و این حضورِ بسیار پُرمعنا و خوبی بود. بعد هم در راه‌پیمایی روز قدس در ماه مبارک رمضان و در پایان سال هم، راه‌پیمایی نهم دی و برتر از همه راه‌پیماییِ تماشایی بیست‌ودوّم بهمنِ امسال. البتّه در نهم دی بر اثر اغتشاشهایی که به وجود آمد -و من اشاره میکنم- مردم چند روز پی‌درپی در شهرهای مختلف کشور راه‌پیمایی‌های خودجوش داشتند که همه‌ی اینها نشان‌دهنده‌ی حضور ملّت بزرگ ایران و ملّت بصیر و چالاک و آماده‌به‌کار ایران در همه‌ی میدانهایی که حضور او لازم است بود.

یک نقطه‌ی مهم و شیرینِ دیگر در سال گذشته این بود که جمهوری اسلامی توانست تهدیدهای منطقه‌ای -که هدف آن تهدیدها، لااقل یکی از اهداف آن تهدیدها ضربه‌‌ی به جمهوری اسلامی بود- را تبدیل کند به فرصت. نه‌فقط تهدیدها آسیبی به کشور نرساند بلکه تبدیل شد به فرصت؛ و کسانی که آگاه از مسائل بین‌المللی هستند، این معنا را بدرستی درک میکنند.

یک نقطه‌ی مثبت دیگر تلاشهایی بود که در جهت زنده کردن و به کار بستن شعار سال -یعنی تولید ملّی و اشتغال در ذیل عنوان اقتصاد مقاومتی- انجام گرفت. کارهای خوبی برای مسئله‌ی اشتغال و تولید ملّی شد، البتّه کارهای زیاد دیگری باقی مانده است که باید بشود. و این شعار تا حدودی عملی شد در کشور، لکن به‌طور کامل بایستی کار ادامه پیدا کند تا ان‌شاءالله این شعار عملی بشود.

تلخی‌هایی هم در سال ۹۶ داشتیم؛ حوادث زلزله، سیل، هواپیما، کشتی، که برخی از عزیزان ما جان باختند در این حوادث و حوادث تلخی بود برای ما. علاوه بر اینها خشکسالی در برخی از مناطق کشور بود که همچنان ادامه دارد و امیدواریم فضل الهی در بهار آن را جبران کند. و برخی از مشکلات معیشتیِ قشرها از گذشته همچنان ادامه پیدا کرد که بایستی تلاش بشود و همه تلاش کنند و من یک اشاره‌ای خواهم کرد که ان‌شاءالله این مشکلات برطرف بشود. البتّه در ماه‌های آخر سال، [که] طبق برنامه‌ریزی دشمنانِ ملّت ایران اغتشاشهایی هم در کشور صورت گرفت؛ ملّت ایران خودش وارد میدان شد و حتّی آن کسانی که میخواستند اغتشاشها را به نام آنها تمام کنند، خودشان وارد میدان شدند و در مقابل اغتشاشگران ایستادند؛ و البتّه حادثه‌ای بود، پیش آمد و عظمت ملّت ایران روشن شد.

درباره‌ی سال ۹۷ -سالی که از این لحظه آغاز میشود- آنچه مهم است، این است که همه باید سخت کار کنند. بنده در شعارهای سالها معمولاً مخاطب را مسئولین قرار میدادم؛ امسال مخاطب، همه‌ی آحاد ملّت و از جمله مسئولین خواهند بود. مقدّمتاً عرض کنم، مسئله‌ی اقتصاد و فرهنگ و مسائل گوناگون همه مطرح است لکن مسئله‌ی اصلی ما امسال هم مسئله‌ی اقتصاد و معیشت مردمی است. همه باید تلاش کنند، همه باید کار کنند و محور هم عبارت است از تولید ملّی؛ یعنی اگر چنانچه تولید ملّی را -با شرحی که ان‌شاءالله در سخنرانی عرض خواهم کرد- همه تعقیب کنند و دنبال‌گیری کنند، بسیاری از مشکلات اقتصادی، مشکلات معیشتیِ مردم -هم مسئله‌ی اشتغال، هم مسئله‌ی سرمایه‌گذاری و بقیّه‌ی چیزها- حل خواهد شد. آسیبهای اجتماعی به میزان زیادی کاهش پیدا خواهد کرد؛ یعنی محور، تولید ملّی است. بنابراین اگر تولید ملّی شتاب بگیرد، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. من این را محور قرار دادم برای شعار امسال؛ شعار امسال «حمایت از کالای ایرانی» است؛ سال «حمایت از کالای ایرانی». این فقط مربوط به مسئولین نیست؛ آحاد ملّت همه میتوانند در این زمینه کمک بکنند و به معنای واقعی کلمه وارد میدان بشوند. البتّه این حمایت از پنج شش جهت، ابعاد مختلفی دارد که این ابعاد را من ان‌شاءالله در سخنرانی باز خواهم کرد و تشریح خواهم کرد و آنچه را که قشرهای مختلف مردم و مسئولینِ گوناگون کشور میتوانند انجام بدهند، ان‌شاءالله مطرح خواهم کرد.

امیدوارم ان‌شاءالله خدای متعال کمک کند، هم به مسئولین، هم به مردم که بتوانند وظایف خودشان را به بهترین وجهی انجام بدهند و امسال این شعار را -که شعار «حمایت از کالای ایرانی» است- به معنای واقعی کلمه به تحقّق برسانند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته


۱) برگرفته از دعای روزهای ماه رجب

دوشنبه, 21 اسفند 1396 08:55

آشنائی مختصر با كشور موزامبيك

 

نام كشور: موزامبيك

 نوع حكومت: جمهوري

پايتخت: ماپوتو

شهرهاي مهم: بندر نواذیبو

زبان و خط رسمي: پرتغالی

جمعيت:. بيش از 24 ميليون نفر

واحد پول:  متیکال موزامبیک (MZN)

مساحت: ۸۰۱٬۵۹۰ کیلومتر مربع  

تصوریری از ماپوتو پایتخت موزامبیک

موقعيت جغرافيائي:

موزامبیک ( به پرتغالی: Mozambique ) کشوری است در جنوب آفریقا. این کشور از شمال با تانزانیا، از شمال غرب با مالاوی و زامبیا، از غرب با زیمبابوه و از جنوب غرب با سوازیلند و آفریقای جنوبی همسایه‌است. در شرق این کشور اقیانوس هند قرار دارد. ساحل شرقی آن پست بوده ولی نواحی دیگر آن حالت فلاتی دارد. ارتفاعاتی هم در شمال و غرب آن واقع است. رودهای آن به‌ویژه زامبزی از فلات موزامبیک سرچشمه می‌گیرد و به سوی آفریقای مرکزی روانه می‌گردد. بخش مهمی از موزامبیک را جنگل فرا گرفته است، نقاط کوهستانی، آب و هوای معتدل و بقیه نقاط آب و هوای گرم و مرطوب دارد.

یکی از سواحل زیبای موزامبیک

موزامبیک را جلگه بزرگ موزامبیک گرفته‌است و تنها قسمت‌های از شمال غربی آن را کوهستان فرا گرفته‌است.

تاريخ:

موزامبیک در قرن شانزدهم میلادی مستعمره پرتغال شد. در سال ۱۹۷۵ این کشور استقلالش را به دست آورد. اين كشور طی سال‌های گذشته از قوانین استعماری، جنگ‌های داخلی و قحطی آسیب زیادی دیده‌است.

در فاصله سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۲ درگیری‌های داخلی در این کشور باعث کشته شدن نزدیک به یک میلیون نفر از مردم این کشور شد. در این مدت قحطی نیز گریبان مردم را گرفت.

پس از مصالحه و برقراری آرامش در کشور در سال ۱۹۹۲ اندکی وضعیت اقتصادی بهبود پیدا کرد و سرمایه‌گذاران خارجی برای سرمایه‌گذاری در این کشور ترغیب شدند اما همچنان بسیاری از مردم این کشور در فقر به سر می‌برند.

اوضاع  سياسي كشور:

رئیس جمهور در این کشور رئیس حکومت است و با رای مردم برای دوره‌ای پنج ساله انتخاب می‌شود. رئیس دولت نخست وزیر است که رئیس جمهور او را تعیین می‌کند.

مجلس قانونگذاری این کشور ۲۵۰ کرسی دارد که نمایندگان آن با رای مستقیم مردم برای دوره‌ای پنج ساله انتخاب می‌شوند.

تقسيمات کشوری:

موزامبیک به ۱۰ استان تقسیم شده که این استان‌ها نیز به نوبه خود به ۱۲۹ شهرستان  تقسیم گشته‌اند. شهرستان‌ها نیز از ۴۰۵ بخش  و بخش‌ها نیز از تعداد زیادی دهستان تشکیل شده‌اند.

کابو دلگادو،  گازا،  اینهامبانه، مانیکا،  ماپوتو (شهر)،  ماپوتو،  نامپولا، نیاسا، سوفال، تته،  زامبزیا

اقتصاد:

تولید ناخالص داخلی این کشور ۱۷٫۸۲ میلیارد دلار است.  حدود 9 میلیون و ۶۰۰ هزار نفر نیروی کار این کشور را تشکیل می‌دهند که ۸۱ درصد آنها در بخش کشاورزی کار می‌کنند.

چیدن نارگیل از نخل های نارگیل در موزامبیک

نرخ بیکاری در این کشور ۲۱ درصد است و ۷۰ درصد از مردم این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند. در سال ۲۰۰۷ نرخ تورم در موزامبیک ۸ درصد بود.

کارخانجات :

کارخانجاتی که در حال حاضر در موزامبیک فعالیت دارند عبارتند از : کارخانه سیمان کارخانه سیگار کارخانه کاغذ و تخته سه لا کارخانه مونتاژ رادیو و چند کارخانه کوچک مانند کبریت سازی ، صابون سازی و نساجی نیز در این کشور مشغول فعاالیت می باشند . این کشور فاقد صنایع سنگین می باشد .

صادرات اصلی کشور موزامبیک عبارتند از : میگو – بادام هندی – پنبه – شکر – چای - حبوبات – الوار چوب – ذغال – ذغال سنگ – انواع سنگ های معدنی – مغز و روغن نارگیل – صنایع دستی چوبی و عاج فیل- منسوجات – بادام زمینی – روغن بادام

واردات مهم این کشور عبارتند از : مواد غذائی – مواد شیمیائی – فلزات – نفت خام – فراورده های نفتی – تجهیزات برقی – ماشین آلات صنعتی ، کشاورزی و راه سازی – اتومبیل .

شرکای مهم تجاری موزامبیک از نظر واردات از آن کشور ها عبارتند از : فرانسه – پرتغال – آلمان – سوئد – ایتالیا – انگلیس – سوئیس – هلند – بلژیک – لوکزامبورگ – آمریکا – ژاپن – کانادا – روسیه – رومانی – چین – بلغارستان – افریقای جنوبی – زیمبابوه و بوتسوانا . همچنین طرفهای تجاری عمده این کشور از نظر صادرات به آن کشور ها عبارتند از : انگلیس – ایتالیا – افریقای جنوبی – فرانسه – روسیه – پرتغال – ژاپن – سوئد – امریکا – آلمان و اسپانیا .معادن ذخایر معدنی موزامبیک را می توان به چهار گروه تقسیم بندی کرد . 1- منابع سوختی و انرژی زای غیر نفتی 2- منابع مواد فلزي 3- مواد غیر آهنی 4 - نفت و گاز طبيعي .

تا کنون دو حوزه نفت و گاز در موزامبیک شناخته شده است .

الف : حوزه رووما در شمال کشور با وسعت حدود 29 هزار کیلومتر مربع در خشکی و 12 هزار کیلومتر مربع از مناطق دریائی استان کابو دلگادو .

ب : حوزه موزامبیکن ، که حوزه وسیعی از مناطق مرکزی و جنوب کشور را در بر می گیرد و مجموع مساحت آن در خشکی و دریا بیش از 290 هزار کیلومتر مربع می باشد . در سالهای اخیر توسط شرکتهای خارجی مجموعا 54 حلقه چاه عمیق حفاری و منحنی های لرزه 75 هزار کیلومتر مربع از حوزه مزبور رسم گردیده . معادن دیگر موزامبیک عبارتند از : - معدن مس در استان مانیسا (Manica) معدن سیلیکات آلمینیوم ( نپتونیت ) در ماپوتو (Maputo) - معدن مرمر در کابودلیادو (Cabo Delgado) معدن ذغال سنگ در استان تته (Tete) - معدن گرانیت در کوآمبا (Cuamba) معدن طلا در پنو لو نگز (Peunolongs) - معدن بوکسیت در مانیکا (Manica)

جمعیت موزامبیک :

جمعیت این کشور ۲۱,۲۸۴,۷۰۱ نفر با میانگین سنی ۱۷.۴ سال است. امید به زندگی برای زنان موزامبیکی ۴۰.۴۴ سال و برای مردان ۴۱.۶۲ سال است.

زنی روستائی در موزامبیک

بر اساس آمارها بیش از ده  درصد از مردم این کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند.

شمار کودکان یتیم موزامبیک معادل ده درصد جمعیت این کشور است

جنگ داخلی، بلایای طبیعی و بیماری های واگیردار باعث یتیم شدن بیش از 2 میلیون کودک در کشور آفریقایی موزامبیک شده‌است. 

بر اساس اعلام صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد «یونیسف» در موزامبیک؛ 2 میلیون و صد هزار کودک بر اثر ادامه جنگ داخلی 15 ساله، بلایای طبیعی و بیماری های واگیر داری مانند ایدز یتیم شده‌اند.

این کودکان عمدتا به یتیم خانه ها و خوابگاه های موجود در شهرها و روستاهای اطراف پناه می برند.

برخی از این کودکان یتیم که امکان آموزش دیدن ندارند در خیابان‌های شهرهای بزرگ رشد می کنند. شمار زیادی از آنان نیز به دام شبکه های جرم وجنایت و قاچاقچیان مواد مخدر می افتند.

در مناطق روستایی که مسلمانان و مسیحیان در کنار هم زندگی می کنند برخی خانواده های مسیحی به دلیل ناتوانی برای مراقبت از کودکان خود آنان را به مدارس علوم دینی می فرستند.

این مدارس با بودجه محدودی که از طریق صدقات تامین می شود سعی می کنند به کودکان آموزش بدهند، اما مدیران این مدارس نیز برای نوسازی و هم تامین نیازهای روزانه کودکان با مشکلات مادی زیادی رو در رو هستند.

مذهب :

بصورت تقریبی حدود 30 درصد از مردم موزامبیک مسیحی 20 درصد مسلمان ( اهل سنت و تشیع) و 50 درصد پیرو ادیان بومی هستند. از فرقه های اهل سنت، حنفی ها ، شافعی ها، ادریه، شاذلیه و صوفیه را می توان نام برد ، و از  شیعیان دوازده امامی و اسماعیلیه و شماری از صوفیه شیعه نیز در این کشور حضور دارند. شمار مسلمانان در مناطق شمال و مرکز کشور نسبت به دیگر ادیان بیشتر می باشد ،  اما در مناطق جنوبی برابر هستند .  اسلام در موزامبیک از طریق تجارت و تردد مسلمانان تاجر به این کشور راه یافته.

زبان و خط در موزامبیک:

زبان رسمی کشور موزامبیک ، پرتغالی بوده و این در حالی است که درصد بالائی از جمعیت این کشور از نعمت سواد محروم و حتی با زبان پرتغالی نیز آشنائی ندارند . به موازات پیشرفت روابط سیاسی و گسترش رابطه اقتصادی و فرهنگی موزامبیک با کشور های غربی و جهان ، بر اهمیت آموزش زبان انگلیسی در این کشور پرتغالی زبان افزوده شد . علاوه بر زبان پرتغالی و انگلیسی ، عموم مردم موزامبیک به زبانهای قبیله ای خود تکلم می کنند که مشهور ترین آنها عبارتند از : ماکوآ ، تسونگا ، سینا ، شونا ، سواحلی ، چوپی ، چیوا ، یائو ، ماکونده و سایر زبانهای دیگر قبیله ای ، که ازمیان آنها زبانهای ماکوآ و سواحلی از جمله زبانهائی هستند که مسلمانان به آنها تکلم می نمایند .خطوط کلیه زبانهای فوق با الفبای لاتینی و از چپ براست نوشته می شود ، زبان سواحلی به صورت الفباء عربی و از راست به چپ کتابت می گردد . مکاتبات اداری به صورت زبان و خط انگلیسی و پرتغالی می باشد .

روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي موزابيك با جمهوری اسلامی ايران:

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران  بين دو كشور روابط سياسي وجود نداشت، در سال 1361 و با سفر معاون سياسي وزارت امورخارجه و وزير نفت وقت جمهوري اسلامي ايران به موزامبيك، روابط دو كشور برقرار گرديد.   سفر آيت الله خامنه‌اي رئيس جمهور وقت ايران به موزامبيك نقطة عطف روابط دو كشور بود.  به دنبال اعمال سياست كاهش تعداد نمايندگي هاي سياسي خارج از كشور از سوي وزارت امورخارجه كشورمان، سفارت جمهوري اسلامي ايران در سال 1378 در ماپوتو تعطيل و وظايف آن به سفارت كشورمان در پروتوريا محول گرديد. در حال حاضر سفير ايران در آفريقا ي جنوبي اكرديته در ماپوتو مي باشد. لازم به ذكر است كه بازگشائي مجدد سفارت كشورمان در ماپوتو به تصويب دولت رسيده است.

گروهى از نويسندگانى كه در مورد شيعه و تشيع قلم زده اند چنين پنداشته اند كه تشيع ايده و آرمان نوظهورى است كه بر اثر عوامل و جرياناتى خاص از پيكره واحد جامعه اسلامى جدا شده و در طول زمان گسترش يافته است. لذا در مورد سبب پيدايش اين مكتب اختلاف كرده اند. آنچه اينان را به طرح اين خيالات واداشته، آن است كه گمان كرده اند اقليّت شيعه مانند عضو زايدى است كه از بدنه ی إسلام جدا شده و از أصل و ريشه ی خود بريده است. بنابراين بايد در جستجوى علل اين جدايى بود. ولى اين فرضيه صحيح نيست، زيرا كثرت عددى دليل برحقّانيّت نيست ،کما اينکه قلّت عدد دليل بر عدم حقانيّت نيست ،قرآن كريم در موارد زيادى رهروان حقّ را قليل و پيروان باطل را كثير شمرده است: « وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ » ([1])   .«و تعداد كمى از بندگان من شكر گزارند.» در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ »([2]) .

اينک به لحاظ تاريخی، پديده ی پيدايش تشيع را مورد بحث قرار مي دهيم تا بتوانيم از راه بررسی تاريخ تأسيس و پيدايش آن، له يا عليه آن اظهار نظر كنيم. هنگامی كه نظريات مختلف را پيرامون پيدايش تشيع بررسی می كنيم به نظريات ذيل مي رسيم:

نظرات مورّخين درمورد تاريخ پيدايش تشيع

در مورد پيدايش تاريخى تشيع و ظهور آن نظرات گوناگونى از سوى مورّخين ارائه شده كه به عمده ی آنها اشاره مى كنيم:

1 ـ ظهور تشيع در عصر پيامبر(ص)

شيعه ی إماميه معتقد است كه بذر اوليّه تشيع را خداوند در قرآن كريم نشانده و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در طول دوران رسالتش آن را آبيارى كرده است.بنابراين شجره ی طيبه تشيع در زمان حضور نبىّ گرامى اسلام به ثمر نشسته و به همين جهت عدّه اى در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اين عنوان معروف بوده اند  مثل: سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود وغيره ،که درآخر همين بحت به استدلال صحَّت اين قول و نظريه می پردازيم .

2 ـ ظهور تشيُّع در سقيفه

بعضى ازتاريخ نگارانِ أهل  سنّت معتقدند: هنگامى كه در سقيفه عدّه اى به دنبال على(عليه السلام)رفتند، تشيع به وجود آمد.ابن خلدون([3]) دكتر حسن ابراهيم حسن([4])احمد امين مصرى([5])از نويسندگان أهل  سنت، و شرق شناس معروف جولد تسهير([6]) ،اين نظريه را پذيرفته اند.

3 ـ ظهور شيعه هنگام قتل عثمان

گروهى نيز عقيده دارند كه هنگام حمله مردم به خانه عثمان و كشتن او شيعه ظهور پيدا كرده است. از ميان أهل  سنت، ابن حزم اندلسى([7])و دكتر على سامى النشار ([8]) ،و از بين شرق شناسان، فلهاوزن چنين نگرشى دارند ([9]) .

 

4 ـ تشيع متأثر از افكار ابن سبأ

عده اى معتقدند كه شيعه پيروان عبدالله بن سبأاند كه در عصر عثمان، مسلمان شد. برخى از اين افراد عبارتند از: دكتر على سامى النشار([10]) سيد محمد رشيد رضا([11]) ومحمّد ابوزهره .

5 ـ تشيع متأثر از افكار فارسيان

برخى معتقدند كه فكر و ايده ي تشيُّع برخاسته از افكار ايرانى است كه به پايتخت اسلام نفوذ كرده است. از ميان شرق شناسان، دوزى، وبراون ([12]) ،و از ميان أهل  سنت، احمد امين مصرى([13]) ، و احمد عطية الله([14]) ،چنين نظريه اى را ابراز كرده اند.

اين خلاصه ی نظريات مختلف، درباره ی پيدايش تشيُّع بود. ازبين اين پنج نظريه سه قول بيشترقابل تأمل وبحث وبررسی است ، که به آنها مي پردازيم :

 نظريه ی اوّل:  انتساب شيعه به عبدالله بن سبأ

بنا به نقل طبرى در زمان عثمان شخصى يهودى به نام عبدالله بن سبأ از أهل  شهرصنعا در يمن، اسلام را اختيار نمود، و افكار خود را با مسافرت هايى كه به بلاد اسلامى، مانند:كوفه، شام، مصر و بصره داشت رواج مى داد. او معتقد به رجعت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) همانند رجعت حضرت عيسى(عليه السلام) بود. هم چنين باور داشت كه براى هر پيامبرى جانشينى است و على بن أبی طالب جانشين رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و خاتم الأوصيا است. عثمان، غاصب حقّ اين وصى بوده و بر او ظلم كرده است، از همين رو بر امت اسلامى است كه قيام نموده، و عثمان را از اريكه ی خلافت به زير كشيده، و حكومت را به على واگذار كنند. در اين ميان گروهى از أصحاب، أمثال: أبو ذر، عمّار بن ياسر، محمّد بن ابى حذيفه،  محمّد بن ابى بكر، صعصعة بن صوحان عبدى ، مالك أشتر و ديگران فريب أفكار او را خورده و به او گرويدند، و در نتيجه اين تحريك ها، جماعتى از مسلمانان بر خليفه وقت قيام و شورش نموده و او را به قتل رساندند، و حتى همين گروه در جنگ جمل و صفين نيز دخالت اساسى داشتند ([15]).

براساس همين نقل طبری، كمتر كتابى از عامه مربوط به تاريخ اسلام است كه به «عبدالله بن سبأ» نپرداخته باشد. او چهره اى است كه به شكل هاى گوناگون به تصوير كشيده شده است: او راشخصى كه منشأ انتشار افكار باطل در ميان جامعه اسلامى، وعامل فتنه و اولين محرّك در شورش برضدّ عثمان معرفى كرده اند ،و بعد از آن تمام جنگ ها و فتنه ها را به او نسبت داده اند ،ازطرفى ديگر برخى از عقايد مهمّ و اصولى شيعه از قبيل: قول به نصّ، رجعت و.. را به او نسبت داده اند تا چهره شيعه را از اين منظر مخدوش نمايند . وخطرناك ترين تهمتي كه به شيعه مي زده اند، اين بوده است كه اصول آن يهودی است و ريشه های آن از تعاليم عبدالله بن سبأ يهودی گرفته شده است.

اينك به برخى از افراد كه اين تهمت ننگين را به شيعه إماميه نسبت مى دهند إشاره مى كنيم:

1 ـ ابوالحسين ملطى گويد: «زعيم اين فرقه ـ شيعه ـ عبدالله بن سبأ است. او همان شخصى است كه با يهود ارتباط داشت و بدين طريق بذر اول تشيع را در جامعه اسلامى كاشت، تا از اين راه به جامعه اسلامى ضربه وارد كند»([16]) .

2 ـ محمّد ابوزهره مى گويد: «طاغوت اكبر ـ عبدالله بن سبأ ـ كسى است كه مردم را به ولايت على و وصايت او دعوت نمود و معتقد به رجعت پيامبر اكرم شد و در سايه اين فتنه ها مذهب شيعى نشأت گرفت»([17]) .

3 ـ دكتر ناصر بن عبدالله بن على القفارى مى گويد: «طليعه عقيده شيعه و اصول آن به دست سبأيّون ظهور كرد...» ([18]) .

4- فريد وجدی مي نويسد: «ابن سوداء (عبدالله بن سبأ) در اصل يهودی و از اهالی حيره بود. او اظهار اسلام نمود و تمايل داشت كه در كوفه داراي رياست و جايگاهی باشد. برای همين به كوفيان گفت كه او در تورات خوانده است: هر پيامبری، يك وصي دارد و علی وصی محمد است....» ([19]) .

5 ـ احسان الهى ظهير مى گويد: «دين إماميه و مذهب اثناعشرى، مبتنى بر مبناهايى است كه يهود جنايت كار توسط عبدالله بن سبأ وضع نمود»([20]) .

هدف از اين اتهام وارده به شيعه است دراين است كه مؤسس آن، شخصى يهودى الأصل است كه با نشر افكار خود نه تنها فرقه اى را در جامعه اسلامى ايجاد نمود، بلكه سبب نشر افكار يهوديت و ايجاد تفرقه و تشتّت در ميان جامعه اسلامى گرديد. از اين رو لازم است موضوع فوق را بررسى كنيم كه آيا عبدالله بن بن سبأ شخصيتى حقيقى است يا خرافى؟ آيا او جايگاهى در فتنه ها داشته است؟ مذهب شيعه چه ارتباطى با او داشته است؟

اقوال مورخان در مورد عبدالله بن سبأ:

دكتر هويمل مى گويد: در خصوص عبدالله بن سبأ سه نظريه مطرح است:

1 ـ نظريه رايج نزد مؤرخان اسلامى، اثبات وجود او، و موقعيّت گسترده اش در فتنه هاست.

2 ـ نظر متأخرين از شيعه، كه انكار وجود عبدالله بن سبأ ، و انكار موقعيّت او است.

3 ـ نظر معتدل، اثبات وجود او، و ابطال موقعيت فعّال او در فتنه هاست، و اين همان نظريه اى است كه ما به آن تمايل داريم»([21]) .

يک نظريه چهارمی هم وجود دارد که چون خيلي بعيد است، دكتر هويمل آن را ذکر نکرده ولی برخی از مورخين آن را ذکرنمودند وآن اينکه عبدالله بن سبأ  همان عماربن ياسر است .

گروه اوّل: مؤيدين وجود عبدالله بن سبأ:

أهم كسانى كه عبدالله بن سبأ را شخصى حقيقى دانسته و برايش نقش و موقعيتى عظيم در فتنه قتل عثمان، جنگ جمل و صفين قائلند  عبارتند از:

1 ـ أحمد أمين مصرى  درکتاب فجر الإسلام ص 269.

2 ـ سامى النشاردرکتاب نشأة الفكر الفلسفى فى الإسلام ج 2 ص 18.

3 ـ محمّد أبوزهره کتاب المذاهب الإسلاميه ص 46.

4 ـ إحسان إلهى ظهير درکتاب الشيعة و السنة ص 24.

5 ـ دكتر قفارى درکتاب أصول مذهب الشيعة ج 1، ص 78.

گروه دوّم: تشكيك كنندگان دروجود عبدالله بن سبأ:

 دكتر طه حسين مصرى : او در قسمتى از سخنانش در مورد عبدالله بن سبأ مى گويد: «به گمان من كسانى كه تا اين حدّ موضوع عبدالله بن سبأ را بزرگ جلوه داده اند، بر خود و تاريخ اسراف شديدى نموده اند. زيرا نخستين اشكالى كه با آن مواجه مى شويم آن كه در مصادر مهمّ تاريخى و حديثى ذكرى از عبدالله بن سبأ نمى بينيم. در طبقات ابن سعد، أنساب الأشراف بلاذرى و ديگر مصادر تاريخى يادى از او نشده است. فقط طبرى از سيف بن عمر اين قضيه را نقل كرده و ديگر مورخان نيز از او نقل كرده اند.»  همو در آخر سخنانش مى گويد: «به گمان قوى دشمنان شيعه در ايّام بنى اميه و بنى عباس در امر عبدالله بن سبأ مبالغه كردند، تا از طرفى براى حوادثى كه در عصر عثمان اتفاق افتاد منشأيى خارج از اسلام و مسلمين بيابند، و از طرفى ديگر وجهه على(کرم الله وجهه) و شيعيانش را خراب كنند و از اين منظر برخى از عقايد و امور شيعه را به شخصى يهودى نسبت دهند كه به جهت ضربه زدن به مسلمين، اسلام انتخاب كرد. و چه بسيار است تهمت هاى ناروايى كه دشمنان شيعه برعليه شيعه وارد كرده اند»([22]) .

حسن بن فرحان مالكى: اوکه ازمحققين وعلمای معتدل معاصر سعودی است  در ردّ دكتر سليمان عوده مى گويد: «... او گمان كرده كه من وجود عبدالله بن سبأ را به طور مطلق انكار مى نمايم، البته اين چنين ادعاي ندارم، بلكه در مجله رياض و مقالات سابق خود اشاره نمودم كه من در وجود عبدالله بن سبأ به طور مطلق توقف نموده ام، ولو به شدّت موقعيت گسترده او را در فتنه ايّام عثمان انكار مى كنم» .

گروه سوّم: منكرين وجود عبدالله بن سبأ:

برخى ديگر از مورّخان اصل وجود عبدالله بن سبأ را انكار كرده اند كه در نتيجه نزد آنان قضيه ونقش وموقعيت او نيز مردوداست نظير ابراهيم محمود([23])،و دكتر عبدالعزيز هلابى([24])، نظر مستشرفين و برخی شيعيان متأخر چون سيّد مرتضى العسكرى ([25])  اين است كه ابن سبأ واقعيتی نداشته است، البته شيعيان متقدم، وجود ابن سبأ را قبول داشته اند، اگر چه بعضی از اثرات و نقش او را مردود دانسته اند.

آياعبدالله بن سبأ همان عماربن ياسراست؟:

برخى از مورّخين همانند دكتر على وردى معتقدند كه عبدالله بن سبأ همان عمّاربن ياسر است. او در استدلال بر مدعاى خود مى گويد:عبدالله بن سبأ معروف به ابن السوداء بود كه همين كنيه عمّار نيز بوده است.و عمّار از قوم سبأ در يمن است.وعمّار در مردم را به شورش برعليه خليفه عثمان تحريك مى كرده است، همان گونه كه همين كار را به عبدالله بن سبأ نيز نسبت داده اند.. ([26]) .

اين رأى را دكتر كامل مصطفى شيبى در كتاب «الصلة بين التصوف والتشيع» پذيرفته است.و از عبارات دكتر على سامى نشار در كتاب خود «نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام»  نيز تمايل به اين قول استفاده مى شود.

در رد اين نظر بايد گفت:

1- مورّخين اعتراض عمّاربا عثمان را به طور صريح ذكر كرده اند، که احتياج به رمزگويى نبوده است. طبرى در خبرى عمار را ازجمله كسانى معرفى مى كند كه در تحريك مردم برعليه عثمان و كشتن او مساعدت نموده است ([27]) .

2 ـ مورّخين عبدالله بن سبأ را به عنوان يهوديى كه در عصر خلافت عثمان اسلام آورده معرفى كرده اند، درحالى كه عمار از سابقين در إسلام است.

3 ـ عبدالله بن سبأ را اين گونه معرفى كرده اند كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) او را بعد از دعوت به توبه و نپذيرفتن آن آتش زد يا به مدائن تبعيد نمود، درحالى كه عمار بن ياسر در جنگ صفين به شهادت رسيد.

نقد نظريه مؤيّدين عبدالله بن سبأ

نظريه وجود عبدالله بن سبأ  با آن افعال وبا اين گستردگي هم ازدولحاظ قابل نقد وبررسی ورد کردن است، أولاً: ضعف سند ، دوماً: مخالف با سيره سياسى عثمان .

 أولاً- ضعف سند :

مؤيدين در ادعاى خود برضدّ شيعه به روايتى تمسك كرده اند كه طبرى و ديگران آن را نقل كرده اند.اين حديث به چهار طريق نقل شده كه تمام طرق آن به سيف بن عمر مى رسد: ازطريق طبرى: «فيما كتب به إلى السرّى، عن شعيب، عن سيف، عن عطية، عن يزيد الفقعسى قال...» ([28]. وازطريق ابن عساكر در تاريخ دمشق;واز طريق ذهبى در تاريخ الاسلام ،واز طريق ابن ابى بكر در التمهيد و البيان ، كه تمام اين طُرق به سيف بن عمر ختم مى شود، که اين شخص مورد طعن و لعن و مذمت أکثر رجاليون أهل  سنت می باشد .

 شخصيت سيف بن عمر:

سيف بن عمر تميمى اسيّدى متوفاى سنه 170 هجرى مورد طعن و لعن و مذمت اکثر علماء ورجاليون أهل  سنت واقع شده است. نسائى اورا ضعيف، متروك الحديث و غيرثقه معرفى كرده است. ابوداود او را كذّاب می داند، وابن حبان مى گويد: او،أحاديث جعلى را نقل كرده و به موثّقين نسبت مى دهد.حاكم مى گويد: او متروك الحديث و متّهم به كفر است.حال جاى تعجّب است كه طبرى چگونه در تاريخ خود بیش از 700 روايت از سيف نقل كرده است ([29]). به همين جهت است كه مى بينيم مستشرقان توجه خاصى به احاديث سيف بن عمر نموده و آنها را در كتاب هايشان منتشر نموده اند، تا از اين راه چهره مقدس اسلام را در ميان جوامع بشرى كريه و مشوّه جلوه دهند. ([30]).

شخصيت عطيه ويزيد فقعسى:

اگر مراد از عطيه عوفى متوفاى سنه 110هجري باشد اين احتمال بعيد مى باشد. به دليل آن كه عطيه عوفى از تابعين بوده و سيف بن عمر او را درك نكرده است. واگر مراد از وى عطيه بن قيس كلابى شامى باشد كه ارتباطى با سيف نداشته است. وبا مراجعه به كتاب هاى رجال پى خواهيم برد كه شخصى به نام يزيد كه ملقّب به فقعسى باشد نيزوجود ندارد.

دوماً- عبدالله بن سبأ وسيره ی عثمان:

با مراجعه به سيره ی سياسى عثمان بن عفان پى خواهيم برد كه او مسائل سياسى بسيار سخت گير بود، و بر هيچ شخص معترضى امتيازى قائل نبود. ولذا با هر كسى كه از سر مخالفت با او در مى آمد با شدّت تمام و به هر نحو ممكن به مقابله مى پرداخت. حال چگونه ممكن است كه انسان باور كند شخصى يهودى از «صنعاء» يمن وارد مركز حكومت اسلامى،( مدينه منوّره) شود، و با تحريك او مردم بر عليه حكومت وقت يعنى عثمان بن عفان قيام كرده و او را به قتل برسانند. آيااين فرضيه با نظريه عدالت صحابه كه أهل  سنت به آن قائلند سازگارى دارد؟ آيا اين فرضيه با شدّت و خشونت عثمان نسبت به مخالفان و سخت گيرى او در سياست سازگار است؟

آيا عثمان همان كسى نبود كه ابوذر غفارى را به دليل اعتراض هايش برضدّ عثمان در كيفيت تقسيم بيت المال از مدينه به ربذه تبعيد نمود؟! ([31]) .و وقتى مقداد بن عمرو و عمار بن ياسر و طلحه و زبير با جماعتى از اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر او نامه نوشته و بر بدعت هايش اعتراض كردند با شدّت تمام بر عمار حمله كرده و به او ناسزا گفت؟ آن گاه به غلامانش دستور داد تا دست و پايش را كشيده و سپس با دو پاى خود آن قدر به او كتك زد كه غش كرد و به مرض فتق مبتلا شد ([32]).آيا عثمان كسى نبود كه به جهت شركت كردن عبدالله بن مسعود در دفن اباذر او را چهل ضربه شلاّق زد؟ ([33])آيا عثمان كسى نبود كه مالك اشتر و گروهى از صالحان كوفه را به پيشنهاد سعيدبن عاص به جهت مخالفت با دستگاه حاكم به شام تبعيد نمود؟ ([34]) .

مگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حق ابوذر نفرموده بود: خداوند عزوجل مرا به دوست داشتن چهار نفر امر نموده است: على، ابوذر، مقداد و سلمان ([35]).مگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) درحقّ عمار نفرمود: همانا عمار با حقّ و حقّ با عمار است ([36]).

علامه امينى در اين باره مى فرمايد: «اگر عبدالله بن سبأ تا اين حدّ در جامعه فتنه نموده، و مردم را تحريك كرده است، تا جايى كه با ايجاد اغتشاش بين مسلمانان حكومت را ساقط نمود، چگونه عثمان او را دستگير نكرد تا به جهت جنايت هايش او را محاكمه و مورد ضرب وشتم قرار داده و در اعماق زندان ها جاى دهد؟ چرا او را اعدام نكرد تا امت از شرّ و فساد او راحت گردند، همان گونه كه اين رفتار را با صالحان امت داشت ؟! » ([37]).

چرا شيعه را به عبدالله بن سبأ نسبت مي دهند؟

باتوجه به ادلّه مطرح شده در إبطال انتساب شيعه به عبدالله بن سبأ اين سؤال است که چرا شيعه را به عبدالله بن سبأ نسبت مي دهند؟!. درجواب بايد گفت:

1 ـ شيعه در باب إمامت معتقد به عقايدى، همچون: قول به وصيت و نص و عصمت است. اين دو عقيده از اصول تشيُّع است كه با آن، از گروه أهل  سنت جدا مى شوند. أهل  سنت با نداشتن دليل بر انكار اين دو اصل مهمّ در صدد بر آمده اند تا اين دو اصل را به يهوديت ویا ایرانیان نسبت دهند، تا از اين راه بر عقول عوام مردم مسلط شوند، و مردم را نسبت به شیعه بد بین کنند .

2 ـ مورخان با مراجعه به تاريخِ اواخر حكومت عثمان و حكومت إمام على(عليه السلام) و جنگ هايى كه عليه او تحميل شد، و خصوصاً با در نظر گرفتن اين كه عده زيادى از صحابه در آن شركت داشتند، صحابه اى كه قائل به عدالت تمام آنانند نتوانستند اين قضيّه را تحليل كنند، از همين رو اصل اين شورش و جنگ ها را به شخصیتی  نسبت دادند، تا صحابه را از اين جنايت ها مبرّا گردانند. وازطرفی أعمال ناشايست عثمان و واليانش که سبب شورش برعليه او بوده است، پوشش داده آنهارا تبرئه کنند .

عبدالله بن سبأ درروايات أهل  بيت

آنچه در مورد عبدالله بن سبأ و گروه سبأيّون گفته مى شود، كمى از آن صحيح و بقيه به طور كلّى باطل است.اگربخواهيم طبق روايات وارده از أهل  بيت(عليهم السلام)  نظربدهيم آنچه صحت دارد اين كه شخصى به نام عبدالله بن سبأ درباره إمام على(عليه السلام) غلوّ مى كرد و مى گفت: او خداست ـ نعوذ بالله تعالى ـ و من رسول اويم. اين موضوع چندان قابل انكار نيست و داعى بر انكار آن نيز وجود ندارد، زيرا در روايات معتبر كه از طرق أهل  بيت(عليهم السلام) وارد شده به وجود او اشاره شده است:

إمام سجاد(عليه السلام) مى فرمايد: «نزد من يادى از عبدالله بن سبأ شد كه تمام موهاى بدنم راست شد، او ادعاى امرى عظيم نمود ـ خداوند او را لعنت كند ـ به خدا سوگند! على(عليه السلام)بنده صالح خدا و برادر رسول خدا بود و به كرامت نرسيد مگر به سبب اطاعت خدا و رسولش» ([38]) . و نيز از إمام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: «خدا لعنت كند عبدالله بن سبأ را، او ادعاى ربوبيّت در حقّ اميرالمؤمنين(عليه السلام) نمود. به خدا سوگند! اميرالمؤمنين(عليه السلام) بنده مطيع خدا بود، واى بر كسى كه بر ما دروغ ببندد...» ([39]).

از همين رو، به دليل وجود اين روايات مى بينيم كه علما به طور صريح او را به غلو و كفر نسبت داده اند: شيخ طوسى مى گويد: «عبدالله بن سبأ كسى است كه به كافر شد و اظهار غلو نمود» ([40]). علامه حلّى مى گويد: «او غالى و ملعون است... او گمان نمود كه على خدا و خود، نبى اوست،خداوند او را لعنت كند »! ([41]) .

عبدالحليم محمود ـ شيخ أزهر ـ مى گويد: «امّا عبدالله بن سبأ كه او را به شيعه مرتبط مى دانند و يا آن كه شيعه را به او نسبت مى دهند، اين كتاب هاى شيعه است كه به تمام معنا به مقابله با او پرداخته، او را لعن مى كنند و از او برائت مى جويند. و كمترين كلمه اى كه در حقّ او مى گويند آن كه او ملعون تر از آن است كه يادى از او شود» ([42]).

نظريه ی دوّم: انتساب تشيع به فارسهای ايران

از آنجا كه شيعه به عنوان قوی ترين معارضان و مخالفان حكومت بني اميه به شمار مي رفتند و انتشار آثار و عقايد آنها، پايه های سلطنت بني اميه را تهديد مي كرد، بنی اميه به همين اكتفا نكردند كه شيعه را به عبدالله بن سبأ يهودی نسبت دهند، بلكه تلاش كردند اين فكر را ترويج كنند كه شيعه يك تفكر و انديشه وارداتی از عجم وفارس است كه پس از فتح سرزمين های فارس ها به وجود آمده است! وشكست ايرانيان از سپاهيان اسلام و فتح ايران توسط مسلمانان احساس حقارت و كينه توزى نسبت به مسلمانان عرب را در وجود آنان پديد آورد. آنان در پى انتقام جويى بودند، و اين هدف را با مطرح ساختن عقايد خاص شيعه در إمامت و غيره، عملى ساختند. مخالفت‏هاى عقايد شيعه با عقايد مسلمانان أهل ‏سنّت از اين جا نشأت مى‏گيرد.

اين فرضيه كه توسط برخى از شرق شناسان مطرح شده است مورد قبول بعضى از نويسندگان متعصّب سنّى و برخى از ناسيوناليست‏هاى ايرانى نيز قرار گرفته است ([43]) . مدعیان این فرضیه برای اين ادعای خود دلائلی ذکر نمودند که به بحث وبررسی ونقد آن می پردازیم  :

دليل اوَّل مدعيان فارسی بودن تشيُّع  :

برخی نويسندگان مستشرق وافراد متأثرازآنان برفارسی بودن تشيع ذکر مي کنند ، قضيه ی ازدواج إمام حسين (عليه السلام) با يكی از دختران فارسی است. دكتر مصطفي شكعه مي نويسد: كسانی كه مي گويند، شيعه به عنوان يك مذهب سياسی به وجود آمده است، نه مذهب دينی، برای اثبات مدعای خويش چنين استدلال مي كنند كه: بيشتر فارسي ها، شيعه ي آل علی عليه السلام هستند. علت امر آن است كه فارس ها گمان مي كنند از اقوام نسبی إمام حسين هستند، زيرا آن حضرت با شهربانو (سلافه) دختر يزدگر، بعد از آن كه به دست مسلمانان اسير شد، ازدواج كرده است. شهربانو، زين العابدين عليه السلام را به دنيا آورد و بدين ترتيب، فارس ها، دايی هاي او شدند! بنابر اين علاقه ی ايشان به آل علی بيشتر سياسی بوده است تا ديني و حداقل اين است كه انديشه ی تشيع از جانب فارس ها، بيشتر سياسی بوده است و خودشان اعتراف مي كرده اند كه به خاطر پيوند نسبی با خانواده ي إمام حسين (عليه السلام) طرفدار آل علی هستند ([44]).

به دكتر شكعه بايد گفت كه اولاً تمام شيعيان، فارسی نيستند. و اگر به خاطر رابطه ی نسبی، شيعه شده باشند ! پس در مورد شيعيان غيرفارسی چه بايد گفت؟ به خصوص در مورد عرب هايی كه از شيعيان اصلی بوده و قبل از فارس ها شيعه شده بودند. از سوی ديگر بايد گفت كه اگر ازدواج إمام حسين (عليه السلام) با سلافه ی ايرانی، علت گرايش فارس ها به مذهب تشيع شده است، چرا اين جريان در مورد ديگران رخ نداده است. از جمله عبدالله بن عمر که با خواهر سلافه، دختريزدگرد ازدواج كرد و از او صاحب فرزند به نام سالم شد. اگر حسين (عليه السلام) پسر خليفه ي مسلمين بوده است، عبدالله بن عمر هم فرزند خليفه ی مسلمين بوده وهمچنين محمدبن ابي بكر با خواهر ديگر سلافه ازدواج كرد و قاسم، فقيه معروف از همين مادر زاده شد. اين در حالی است كه محمدبن ابي بكر نيز پسر خليفه است. اين سه ازدواج در زمان عمربن خطاب واقع شده بود،  پس اين دليل مخدوش است و نمي تواند علت گرايش فارس ها به تشيع باشد ([45])..

دليل دوّم مدعيان فارسی بودن تشيُّع :

دليل ديگر مدعيان فارسی بودن تشيع اينکه بين عقايد شيعه و نظام پادشاهی فارسی درمسأله خلافت تشابه وجود دارد ، بطوري که ايرانيان معتقد به وراثت درخلافت بودند وشيعه هم متأثر ازافکار فارسها معتقدند چون پيغمبر فرزند نداشت خلافت به پسرعمو ودامادش علی بن ابي طالب مي رسد وپس آن به فرزندان علی وهمين طور خلافت ازپدر به فرزند منتقل مي شود ، وبااين کار می خواستند اسلام را منهدم ونابود کنند.

  شيخ محمد ابوزهره در اين باره می نويسد: «حقيقت اين است كه ما معتقديم شيعه از افكار و انديشه هاي فارس ها در موضوع پادشاهی و وراثت، تأثير پذيرفته اند. تشابه بين عقايد آنها و نظام پادشاهی فارسی بسيار واضح و روشن است و اين نظر اين مطلب تأييد می كند كه اكثر فارس ها شيعه هستند و شيعيان اوليه هم از فارس ها بوده اند» ([46]) .

درجواب ابوزهره بايد گفت که : شيعه خلافت را به نص ونصب ازطرف خدا وپامبر(صلى الله عليه وآله) می داند نه به طور وراثت فرزند ازپدر ، واما اينكه شيعيان اوليه از فارس ها بوده اند، بازمطلب درستی نيست، تحقيق تاريخی نشان می دهد كه اكثر شيعيان اوليه، عرب خالص بوده اند. ياران اوليه إمام علی(علیه السلام) اکثراً از خانواده های عربی بودند چون ابوذر ومقداد وعمّار ومالک اشتر وکميل ، و...و بسياري از مستشرقان و محققان معاصر به اين حقيقت اعتراف كرده اند. كه ظهور تشيُّع در بين عرب ها بوده است.

 مستشرق اروپايی، فلهوزن مي نويسد: اين كه بگوييم آراء و نظرات شيعه با ايرانيان سازگار است و لذا نتيجه بگيريم كه شيعه، متأثر از افكار و انديشه های ايرانی است، مطلب اشتباهی است، بلكه اقوال تاريخی می گويد: تشيُّع در ابتدا در محيط های عربی وجود داشت و پس از آن به موالی منتقل شد ([47]).

وجولد تسهير می نويسد:تشيع، در محيط نشأت، و اصولی كه بر پايه ي آن پديد آمد، عربی اصيل بوده است ،پس كسانی كه سعي می كنند تا ثابت كنند كه فارس ها به منظور منهدم كردن اسلام و اعاده ی ديانت زرتشتی، تشيع را پذيرفته اند،به بی راه رفته اند  ([48]).

دكتر عبدالله فياض مي نويسد: ادله ی تاريخی ثابت می كند كه ظهور تشيُّع در بين عرب ها و در محيطي بوده است كه آداب و رسوم و ويژگی هاي عربی حاكم بوده است. از جمله ي اين مناطق، كوفه بوده كه مردم آن در سال 60 هجري برای حسين بن علی نامه نوشتند و از او درخواست كردند كه به كوفه بيايد، وآنها همگی از رؤسای قبائل عربی ساكن در كوفه و اطراف آن بودند، چنان كه از اسامی ايشان كه در مقتل ابي مخنف آمده است، اين مطلب به دست  مي آيد. ونيز ياران سليمان بن صرد خزاعی در قيام توابين، همگی از قبائل عربی معروف بودند ([49]) .

عبدالله فياض از ماسينيون نقل مي كند:هَمْدان كه قبيله اي  بزرگ يمني که صاحب شوكت و قوت بود، گرايش شديدی به تشيع  داشت ([50]).

از طرف ديگر بزرگان و رهبران شيعی از خاندان عرب به حساب مي‌آيند. دوازده إمام معصوم از أهل  بيت پيامبر(صلی الله علیه وآله) و خاندان‌های بزرگی امثال: آل عين، آل حيان، تغلبی، آل عطيه و راويان بزرگ ديگری که تراث أهل  بيت به توسط آنان منتشر شده، همگی از خانواده‌هاي عرب به حساب مي‌آيند. همچنين با عنايت به طبقه بعد از اصحاب إمامان شيعه، به وجود بزرگاني از علماي شيعه همچون شيخ مفيد، شريف مرتضي، علامه حلی، ابن براج، سيدبن طاوس، خاندان آل طاوس، ابن ادريس، محقق حلی، شهيد اول و دوم و... پی می‌بريم که فقه أهل  بيت(علیهم السلام) توسط آنان گسترش يافته است، در حالی که همه آنان از خاندان بزرگ عرب بوده‌اند.ادله ديگری در اين زمينه وجود دارد که به جهت پرهيز از اطاله کلام به همين حد بسنده می کنيم.

ايران بين تسنن و تشيُّع

ازابتدای ورود اسلام به ایران درزمان خلیفه ی دوم درسال 17هجری تا أوآخر قرن نهم هجری مذهب اکثر مردم ايران برتسنن بوده ومولفان متقدم اين مطالب را ثبت كرده اند و گفته اند كه تشيع درأوآخر قرن أوّل در مناطق محدودي از سرزمين فارس ها وجود داشته است كه ابتدای آن در شهر قم بوده است با توجه به اين نكته كه اکثرساكنان اوليه ي قم، عرب اشعری بوده اند، نه از فارس ها !.

شروع تشيع در ايران توسط اشعريون بود که با هجرتشان از کوفه به قم و کاشان و خراسان اين عقيده و فکر را با خود به بلاد ايران منتقل نمودند،. مورخان مي‌گويند: در عصر حکومت زياد بن ابيه بر کوفه، از جمله برنامه‌هاي سياسي که او براي نابودي تشيع به اجرا گذاشت اين بود که پنجاه هزار نفر از شيعيان مخلص کوفه را از آن شهر اخراج و به خراسان تبعيد نمود.اين افراد در شهرهاي ايران خصوصا قم و کاشان ساکن شدند و با گسترش وجودي خود، افکار و عقايد شيعه را نيز بين ايرانيان منتقل کردند و مردم آن ديار نيز از افکار آنها متاثر شدند. ([51]).

يا قوت حموی درباره ي شهر قم مي نويسد:« شهر قم، شهري جديد است كه در معاجم اثری از آن ديده نمی شود. اولين كسي كه متوجه آن شد، طلحة بن أحوص أشعری بود... و تمام ساكنان آن شيعه ی إماميه هستند. آغاز تأسيس آن در زمان حجاج بن يوسف در سال 83 هجری بوده است... ([52]) .چنان كه حموی نقل مي كند، تشيع تا زمان معتمد عباسی وارد شهر ري نشده بود. او مي نويسد: أهل  ري، از أهل  سنت و جماعت بودند تا اين كه احمد بن حسن مادراتی بر آن غالب شد...غلبه ی احمدبن حسن بر ری در سال 275 هجری صورت گرفت ([53]) .

درقرن چهارم هجرى عواملى چون سستى اركان خلافت بنى عباس و ظهور پادشاهان آل بويه، كه متمایل به شيعه بوده اند وكمال نفوذ را در مركز خلافت (بغداد) داشتند. زمينه ى تشيع در ايران رافراهم ساخت ،ولی باز اکثريت مطلق مردم ايران تا زمان حکومت صفويه أهل  تسنن بودند، پس چگونه می توان ادعا کرد ايرانيان تشيع رابوجود آوردند ؟! .

نظريه ی سوّم: ظهور تشيع درعصر پيامبر(ص)

ازمجموع ادلّه ی آيات وروايات وعبارات تاريخي ثابت مي شود كه بذر تشيع در زمان رسول خدا (صلی الله عليه و آله) ريخته شد و آن حضرت به مناسبت هاي مختلف مردم را دعوت مي كرد كه دور علی (عليه السلام) باشند و می فرمود كه علی (عليه السلام) دائماً با حق است و شيعيانش رستگار مي شوند.

وصيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) به علی (عليه السلام) ودعوت مسلمانان درواقعه غدير خم به پيروي ازآن چيزی نيست كه عبدالله بن سبأ آن را ادعا كرده وآورده باشد، بلكه نص ثابتی از پيامبراكرم صلی الله عليه و آله از همان آغاز اسلام تا نزديک پايان عمرشريفشان مي باشد. وصحابه ی رسول خدا طی سؤال های خود، درباره وصی وجانشينش از آن حضرت سؤال می كردند و او جواب می داد. تا اين كه علي (عليه السلام) به لقب وصی مشهور شد ومسلمانان صدراسلام به وی به خاطر اين لقب تهنيت گفتند وشعرا شعرسرودند ونويسندگان کتابها نوشتند و كلمه وصي به عنوان لقبی براي آن حضرت حتی در معاجم لغت آمده بطوري که ابن منظور مي نويسد: «به علی وصی گفته شد»([54]).  

واينک پس ازإبطال نظريات انحرافی پيشين که درمورد تاريخ پيدايش تشيع مطرح شده ، دلائل متقن مبنی برظهور تشيع درعصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به اختصار مي آوريم تاخط بطلان آن ديدگاههای انحرافی بیشترنمايان شود وحقانيت شيعه بيشتر هويدا گردد .

أدلّه ی ظهور تشيع درعصر پيامبر(ص)

شيعه معتقد است که شجره ی طيبه ی تشيع توسط نبىّ گرامى اسلام کاشته، وبه ثمر نشسته، و به همين جهت عدّه اى در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اين عنوان معروف بوده اند ، ابوحاتم رازى مى گويد: «اوّلين لقب و كلمه اى كه در عهد رسول خداظهوركرد كلمه «شيعه» بود. اين كلمه، لقب چهار نفر از صحابه بوده است كه عبارتند از: ابوذر،سلمان، مقداد و عمّار» ([55]).  

تنها مذهبي كه در نامگذاری خود، به نص روايات نبوی مستند است، مذهب أهل  بيت (عليهم السلام) است وشايد بتوان گفت: که قديمی ترين سند قرآنی  وروائی كه در آن، لفظ «شيعة علي» به كار رفته، روايتی نبوی است كه محدثان آن را در مورد نازل شدن آية شريفة زير بيان كرده اند: «إِنَّ الَّذِينَ ءَامنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ اولَئك هُمْ خَيرُ الْبرِيَّةِ» ([56]).بطوریکه روايات بسياری درتفسير وتبيين اين آيه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) از طريق أهل  سنّت رسيده است، كه به دو مورد ازآنها إشاره می كنيم:

سيوطی درتفسيرالدُّر المنثور آورده :ابن عدی، از ابن عباس روايت كرده كه گفت: چون آية:  «إِنَّ الَّذِينَ ءَامنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ اولَئك هُمْ خَيرُ الْبرِيَّةِ » نازل شد، رسول خدا به علي فرمود:« هُو أنت و شيعتُك يوم القيامة راضين مرضيين»([57]). «برترين آفريدگان خدا، تو و شيعيان تو هستيد كه در روز قيامت خدا از شما راضی است و شما نيز از خدا خشنود مي­باشيد ».  وطبری در تفسير خود چنين آورده: از ابوالجارود از محمد بن علي در ذيل آية :«...اولَئك هُمْ خَيرُ الْبرِيَّةِ» نقل است كه پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) فرمود:«أنت يا علي و شيعتك» ([58]).

ظهور تشيُّع درروايات پيامبر(ص)

از أدله ی  ظهور و بروز شيعه واعتقادات آنها درزمان پيامبر(صلی الله عليه و آله) ، رواياتى است ازخود پيامبر كه درمدح وستايش علي وشيعيانش ودرمعرفی إمامت و ولايت إمام على بن ابى طالب (عليه السلام) وارد شده که در اينجا به برخی ازآنها إشاره نموده و تفصيل آنرا درمبحث مبانی قرآنی وروائی اعتقادات تشيع ذکرمی کنيم :

1- شايد بتوان گفت که: قديمی ترين سند قرآنی وتاريخی كه در آن، لفظ «خلافت علي» به كار رفته، وپيامبرمردم مکه رابه پيروی ازعلی (علیه السلام) دعوت نموده، روايتی است كه  مؤرخان ومحدثان آن را در مورد نازل شدن آية شريفه ی «وأنذر عشيرتك الأقربين»  بيان كرده اند که پيامبر(صلى الله عليه وآله) درآن روز خطاب به على(عليه السلام) فرمود: «هذا (علي) أخى و وصيّى و خليفتي فيكم فاسمعوا له و أطيعوا» ([59]). « این (علی) برادر،و وصىّ و جانشين من در ميان شماست ، پس به سخنان او گوش داده و ازاو إطاعت كنيد» .

 2- صاحب صواعق المحرقة نيز، در كتاب خود از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل می­كند كه به علي (عليه السلام) فرمود:«يا علي، إنّ الله غفر لك و لذرّيتك و لولدك و لأهل ك و شيعتك ولمحبّي شيعتك» ([60]). «ای علي، همانا خداوند، تو و ذريه ی تو و فرزندانت،و خاندانت،و شيعيانت و دوستداران شيعيانت را آمرزيده است  » .

3- در مجمع الزوائد آمده است كه پيامبر (صلی الله عليه و آله) به علي (عليه السلام) فرمود:«أنت أوّل داخل الجنة من امتي و أنّ شيعتك علی منابر من نور مسرورون مبيضّة وجوههم حولي أشفع لهم فيكونون غداً في الجنة جيراني» ([61]).  «تو اولين كس از امت من هستی كه وارد بهشت می شود و همانا شيعيان تو، بر منبرهايي از نور، شادمان و با چهره­هايي سپيد پيرامون من هستند و من از آنان شفاعت ميیكنم و ايشان در بهشت همسايگان من هستند».

4- حاكم در مستدرك، نقل كرده است که رسول خدا فرمود:«أنا الشجرة و فاطمة فرعها، و علي لقاحها و حسن و حسين ثمرها، و شيعتنا ورقها، و أصل الشجرة في جنة عدن و سائر ذلك في سائر الجنة»([62]) .من به منزله ی تنه ي درخت هستم؛ فاطمه شاخه ی درخت، علي مايه ي باروری آن، حسن و حسين ميوه­هاي آن و شيعيان ما برگ­هاي اين درخت هستند ، ريشه ی اين درخت در بهشت عدن، و ساير قسمت­های آن در ديگر بهشت­ها است.

5- حديث غديرخم: شايد بتوان گفت که آخرين پيام پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نسبت به خلافت إمام علي وجانشينی بعد ازاو در غديرخم  بود که دراينجا فقط به آن اشاره نموده وتفصيل آن را به بخش دوم نوشتارموکول مي کنيم .  پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درروزغديرفرمود: «من كنت مولاه فهذا (على) مولاه ...»([63]).«هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست».

از آنچه تا كنون ازآيات وروايات وعبارات تاريخی آورده يم، دلالت مي کند كه بذر تشيع توسط خود پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله پاشيده شد ، و براي رشد و پرورش اين نهال، تلاش فراوان نمود و همگان را به آن فرا خوانده است؛ و معلوم شد مذهب تشيُّع  بر گرفته از كتاب و سنت است، ومدّعای ما اين است كه بر هر انسان مسلمانی لازم است كه از مذهب أهل  بيت (عليهم السلام) پيروی كند، تا ازگمراهی نجات یابد.

 

 

([1]) سبأ : 13.

([2]) المؤمنون : 70.

([3]) مقدمة ابن خلدون، ج 3، ص 364.

([4]) تاريخ الاسلام، ج 1، ص 371.

([5]) فجر الاسلام، 266.

([6]) العقيدة و الشريعة فى الاسلام، ص 174.

([7]) الفِصَل في الملل والأهواء والنحل، ج 2، ص 78.

([8]) نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ج 2، ص 78.

([9]) الخوارج و الشيعة، ص 146.

([10]) نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ص 18.

([11]) السنة و الشيعة، ص 4 تا 6.

([12]) تاريخ المذاهب الاسلامية، ج 1، ص 41.

([13]) فجر الاسلام، ص 111.

([14]) القاموس الاسلامى، ج 3، ص 222.

([15]) ر.ش .به : تاريخ طبرى ج 3 ص 378، حوادث سال 35 هـ . الكامل في التاريخ ، حوادث سنه 30 .

([16]) التنبيه و الردّ على أهل  الأهواء و البدع ص 25.

([17]) المذاهب الاسلاميّة ص 46.

([18]) اصول مذهب الشيعه ج 1ص 78.

([19]) دائرة المعارف القرن العشرين ج 5، ص 17.

([20]) الشيعة و السنة ص 24.

([21]) عبقرية عثمان، عباس محمود عقاد .

([22]) الخلافة ونشأة الأحزاب الاسلاميه ص 151.

([23]) أئمة و سحرة عن مسيلمة الكذّاب و عبدالله بن سبأ ص 192.

([24]) عبدالله بن سبأ دراسة للروايات التاريخية ص 71.  

([25]) عبدالله بن سبأ و أساطير اخرى ، سيّد مرتضى عسكرى.

([26]) وعّاظ السلاطين ص 274 به نقل از كتاب (الصلة بين التصوف والتشيع) ج 1ص 36.

([27]) تاريخ الطبرى، ج 3 ص 379.

([28]) تاريخ الطبرى، ج 3، ص 378.

([29]) ر.ش.به: الغدير، ج 8، ص 327.

([30]) ر.ش.به: عبدالله بن سبأ وأساطیر اخری ، سيد مرتضى عسکرى .

([31]) شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد، ج 2، ص 316، الاستيعاب، ترجمة ابى ذر.

([32]) أنساب الأشراف، ج 5، ص 49.

([33]) شرح نهج البلاغه ،ابن أبى الحديد ، ج 1، ص 237.

([34]) أنساب الأشراف، ج 5، ص 39 .

([35]) صحيح  الترمذى، ج 2، ص 213.

([36]) طبقات ابن سعد، ج 3، ص 187.

([37]) الغدير، ج 9، ص 219.

([38]) رجال الكشى، ج 1، ص 323.

([39]) رجال الكشى، ج 1، ص 323.

([40]) رجال الطوسى، باب اصحاب على(عليه السلام)، شماره 76.

([41]) خلاصة الأقوال، ص 236.

([42]) التفكير الفلسفى فى الاسلام، ص 176.

([43])ازنويسندگان شرق شناس، كنت گوبينو و ادوارد براون، و از نويسندگان سنّى احمد امين مصرى در كتاب «فجر الإسلام» و از ناسيوناليست‏هاى ايرانى، دكتر پرويز صانعى، نويسنده‏ى كتاب «قانون و شخصيت» را مى‏توان نام برد. ر.ش .به:  خدمات متقابل اسلام و ايران مرتضى مطهرى ج١ ص ١٢٨.

([44]) الإسلام بلامذاهب، ص 173.

([45]) ر.ش.به: وفيات الاعيان ، ج 1، ص 455.

([46]) تاريخ المذاهب الاسلامية، ج 1، ص 41.

([47]) تاريخ الإمامية ، ص 240.

([48]) العقيدة و الشريعة في الاسلام، ص 205.

([49]) تاريخ الإمامية، ص 68.

([50]) تاريخ الإمامية، به نقل از خطط الكوفة ص 16.

([51]) ر.ش.به:معجم‌البلدان، ج4، ص 397.

([52]) معجم البلدان: ج 7، ص 159.

([53]) تاريخ الإمامية ، ص 68.

([53]) تاريخ الإمامية، به نقل از خطط الكوفة: ص 16.

([54]) لسان العرب: ج 15، ص 394.

([55])حاضر العالم اسلامى، ابوحاتم رازى، ج 1، ص 188.

([56]) البينه: 7.

([57]) الدُّر المنثور، ج 6 ص 379 .

([58]) تفسير الطبری ، ج 3 ص 146.

([59]) الكامل في التایخ ، ابن اثير، حوادث سال سوّم بعثت.

([60]) الصواعق المحرقه ، ص 96 ، 139 .

([61]) مجمع الزوائد ،ج 9 ص 31 ، كفايه الأثرص 135.

([62]) مستدرك الصحیحین ،ج 3 ص 160 ، تاريخ ابن عساكر ج4ص318 .

([63]) مسند احمد، ج 6، ص 401، ح 18506.

تشيُّع وشيعه در لغت:

در فرهنگ‏هاى لغت عربى واژه‏ى  تشیُّع وشيعه به متابعت و پيروى از فرد يا افرادى از ديگرى و نصرت و يارى دادن فردى، و نيز توافق و هماهنگى در قول يا فعلى معنا شده است. جوهرى در صحاح اللغة مى گويد: «تشيُّع عبارت است از: مشايعت، يعنى پيروى نمودن، يارى نمودن، ولايت كسى را داشتن » ([1]) . در لسان العرب آمده « الشيعة، القوم الذين يجتمعون على الأمر، و كل قوم اجتمعوا على أمر فهم شيعة، و كل قوم أمرهم واحد يتبع بعضهم رأی بعض فهم شيعة ([2]) .به همين مضمون نيز در تاج العروس([3])وارد شده است.

پس واژه تشیُّع وشيعه از نظر لغت در دو معنا به كار رفته است.

1ـ موافقت و هماهنگى دو فرد يا دو گروه يا دوحزب در عقيده يا عمل، بدون اين كه يكى تابع ديگرى باشد ، چنان كه درکتاب لسان العرب، ماده «شيع»آمده: «شيعه جماعتى را گويند كه بر امرى اجتماع كنند، پس هر قومى كه بر امرى اجتماع كنند، شيعه نامند.»، اين معني در قرآن كريم نيز به كار رفته است ، چنان كه از حضرت ابراهيم(عليه السلام) به عنوان شيعه حضرت نوح(عليه السلام)ياد شده است: «وَإِنَّ مِنْ شيعَتِهِ َلإِبْراهيم » ([4]).حضرت ابراهيم(عليه السلام) از پيامبران اولوا العزم و صاحب شريعت مستقل بود، وپيرو شريعت نوح نبود، ولى از آن جا كه روش او در توحيد هم آهنگ با روش نوح بود، شيعه نوح (هم آهنگ با نوح) ناميده شده است. در اين معنا تقدم و تأخّر زمانى شرط نيست، يعنى همان گونه كه فرد متأخر را مى توان شيعه فرد متقدم دانست، عكس آن نيز پذيرفته است ([5]) .

البته کلمه ی شيعه چنانچه برپيروان برحق إطلاق مي شود ، برپيروان باطل نيز اطلاق می گردد، در قرآن كريم آمده است « وَلَقَدْ أهل كْنا أَشْياعَكُمْ »  ([6]). و مقصود از «اشياع» مشركان و كافران امت هاى پيشين اند كه درمخالفت با پيامبرانشان همانند مشركان و كافران عصر رسالت بوده اند ([7]). وإمام حسين(عليه السلام) درروز عاشورا خطاب به سپاهيان عمرسعد فرمودند:« وَيْحَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم ...‏  »([8]) .

مخالفين شيعه گاهی معنای لغوی اين کلمه راگرفته وبا آوردن برخی آيات آنهاراعليه شيعه بکار می برند که نمونه آن درآيات ذيل است  که کلمه ی (شِيَعاً) به معنای گروه آمده وربطی به مذهب شيعه ندارد .«إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُم يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ» ([9]) . «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أهل ها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ» ([10]) .

2ـ معنای دوم شيعه ، متابعت و پيروى از ديگرى است : در «قاموس المحيط» آمده : «شيعه يک شخص، اتباع و انصار اوست» ([11]) .

 پيروى از عقيده و راه و رسم ديگرى معمولاً با محبّت و دوستى همراه است. در كاربرد واژه  شيعه نيز اين معنا مراد است ، چنان كه قرآن كريم در مورد فردى قبطى كه از هواداران و پيروان حضرت موسى(عليه السلام) بود فرموده است:«  فَاسْتَغاثَهُ الَّذي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذی مِنْ عَدُوِّهِ » ([12]). «در آن حال آن شخصی که دوست وپيرو  موسى بود، ازاو خواست که درمقابل دشمنش به ياريش بشتابد » .

از دو معناى يادشده براي شيعه معناى دوم شناخته شده تر و معروف تر است ، و هرگاه قرينه اى در ميان نباشد، همين معنا اراده خواهد شد، چنان كه در كتب لغت و تفسير نيز اين معنا بيشتر مورد توجه واقع شده است.

تشيُّع در إصطلاح ومفهوم عام:

تشيُّع دراصطلاح وبه مفهوم عام از نگرشى برخواسته است كه إمامت را منصبى إلهى دانسته و معتقد است كه انتخاب إمام به وسيله نص و از جانب خداوند بوسيله ي پيامبر(صلی الله علیه وآله) صورت مى گيرد. در اين ميان پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نيز به دستور خداوند و پيروى از سنّت الهى كه در ميان انبياى گذشته نيز وجود داشته أوصياى بعد از خود را معرفى كرد . اين بزرگواران هم در زمينه مرجعيّت دينى و هم در مرجعيّت سياسی، وحاكميّت و رهبرى جامعه، إمام و مقتداى مردم پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هستند.

 تشيُّع به معنا ومفهوم عام دربرگيرنده همه فرق تشيُّع(إماميه ،زيديه،اسماعيليه و...) ([13])،که إمامت و خلافت إمام علی (علیه السلام) را به سبب  وصيّت ونصّ پذيرفته اند. شهرستانى مى گويد: «به كسانى كه فقط از على(عليه السلام) پيروى نموده و إمامت و خلافت او را به سبب نصّ و وصيّت پذيرفته اند، شيعه اطلاق مى شود » ([14]) .

مرحوم شيخ محمّد جواد مغنيه مى گويد: «تشيع عبارت است از ايمان به وجود نصّ از جانب پيامبر(صلى الله عليه وآله)بر إمامت إمام على(عليه السلام) و خلافت او، بدون آن كه در حقّ او يا فرزندانش غلو شده باشد.» ([15]) .

شيعه در اصطلاح ومفهوم خاص:

مورّخان و محقّقان در ملل و نحل عنوان شيعه را به طور مطلق بر شيعه دوازده إمامى ([16]) اطلاع مى كنند ، كه در ذيل به برخى از اين كلمات اشاره مى كنيم:

1 ـ ابن خلدون مى نويسد: «شيعه در لغت به معناى همراه و پيرو است، امّا در عرف فقيهان و متكلّمان به پيروان علىّ و اولاد او(عليهم السلام) اطلاق مى شود» ([17]) .

2 ـ مير سيد شريف جرجانى مى نويسد: «شيعه به كسانى گفته مى شود كه از على پيروى نموده و إمامت او را پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پذيرفته اند و معتقدند كه إمامت از او و فرزندانش خارج نمى شود» ([18]) .

3 ـ محمّد فريد وجدى مى نويسد: «به كسانى كه على را إمام دانسته و از او پيروى كرده اند و إمامت را خارج از اولاد او نمى دانند، شيعه اطلاق مى شود. اينان معتقدند كه إمامت قضيه اى مصلحتى نيست تا امت به اختيار خود كسى را به عنوان إمام معرفى كنند، بلكه ركن و پايه اى از اركان دين مى باشد. به همين جهت بايد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)به صراحت، إمام پس از خود را معرفى نمايد...» ([19]) .

آنچه درتعارف فوق آمده ، مهم ترين آرائی بود كه در مورد مفهوم تشيع از متقدمين و متأخرين متکلمين نقل شده بود ، ما مي توانيم از اين كلمات، اين نتيجه را بگيريم كه مفهوم تشيُّع به معنای خاص، قائل است كه علي بن ابي طالب (عليه السلام) بر تمام افراد امت، پس از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله) أفضل است و نصّ صريح از جانب پيامبر (صلی الله عليه و آله) بر إمامت وی وجود دارد كه اين نص به امر خدای متعال بوده است و إمامت پس از آن حضرت (عليه السلام) در فرزندانش قرار داد. که مجموع آنها دوازده إمام می باشند، ولذا به فرقه ی شيعه دوازده إمامی مشهور شدند ، و اين همان معنا ومفهوم خاص تشيع است که فقط شامل فرقه ی شيعه إماميه اثنی عشريه می شود . كه خلاصه ی  عقايد آنها را دربخش دوم بيان خواهيم کرد .

چرا رافضى به جاي شيعه؟!

  يكى از مفاهيم و اصطلاحاتى كه معمولاً مخالفان تشيع به انگيزه نكوهش شيعه به كار مى برند، کلمه ی «رافضی» و «رافضة» است. رافضي از ريشه «رفض» به معناى ترك و رهاكردن فرد يا چيزى است . واين واژه، بيشتردر مورد معتقدان به نصّ در تعيين إمام و منصب إمامت و منكران مشروعيت خلافت خلفاى قبل از إمام على(عليه السلام) به کار رفته و درباره ی تاريخ و منشأ پيدايش اين إصطلاح گفته شده:« اين لقب را زيدبن على بن الحسين بر شيعيان كوفه كه با او بيعت كرده بودند، و سپس به بيعت خود راشکسته وازيارى او دست كشيدند، اطلاق كرده است، زيرا آنان نظر او را درباره ابوبكر و عمر جويا شدند، و او از آن دو به نيكى يادكرد و تبرّى نجست، در نتيجه شيعيان كوفه او را رها كردند و بدين جهت «رافضه» ناميده شدند »([20]) .

اين نظريه قابل مناقشه است، زيرا مورّخان معتبر آن جا كه درباره ی قيام زيدبن على و شهادت وى سخن گفته اند، چنين مطلبى را بيان نكرده اند، آنان فقط از اين كه كوفيان او را تنها گذاشته اند و به بيعت با او وفادار نماندند، ياد كرده اند. اين روش كوفيان پيش از اين شناخته شده بود، چنان كه در مورد جدّش إمام حسين(عليه السلام)چنين كردند([21]) .

ظاهراً عنوان رافضه إصطلاحى سياسى بوده كه حتّى قبل از ولادت زيد بن على بن الحسين بين مردم رايج بوده است. اين اصطلاح بر كسى اطلاق مى شد كه معتقد به مشروعيّت نظام سياسى حاكم نبوده است. لذا مشاهده مى كنيم كه حاکمان بنی اميه وخلفای بني عباس مخالفين خود را که عموماً شيعه هستند  متّصف به رفض كرده و آنان را سزاوار شكنجه و قتل مى دانستند.

برخی از دانشمندان علم رجال ازأهل  سنت، در تضعيف رجال سند برخی روايات، نسبت رافضی به آنان مي دهند، و معتقدند رافضيان، صحابه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ناسزا مي گويند و روايات ساخته و مصنوع خود را به راويان موثق نسبت مي دهند([22]) . در مقابل کلمه رافضی، ناصبي قرار دارد. و به کسی گفته مي شود که به أهل  بيت (عليهم السلام) کينه و دشمنی می ورزد، گرچه آن را آشکار نسازد([23]) .

 

 

([1]) صحاح اللغة، ج 3، ص 156.

([2]) لسان العرب، ماده «شيع».

([3]) تاج العروس، ماده «شيع».

([4]) الصافات: 83.

([5]) ر.ش.به : الميزان، ج 17، ص 147.

([6]) القمر: 51.

([7]) الكشّاف، ج 4، ص 441 ، الميزان، ج 19، ص 88.

([8]) اللهوف :19، بحارالأنوار  45 : 51 ب 37.

([9]) الأنعام :159.

([10]) القصص: 4.

([11]) قاموس المحيط، ماده «شيع».

([12]) القصص: 15.

([13]) دربحث آشنايی با فرق تشيع با اين دوفرقه شيعي به طورمفصّل آشنا خواهيد شد ،ولي دراينجا به اختصار بايد گفت: اصطلاح إماميه، به طور عام به تمام فرقه هاي تشيع گفته مي شود که به إمامت بلا فصل علي بن ابي طالب (علیه السلام) معتقد باشند، اما اصطلاح خاص إماميه، تنها بر شيعه اثني عشري اطلاق مي شود. زيديه با اينکه خلافت ابوبکر و عمر را به عنوان إمامت مفضول پذيرفته اند، در شمار فرقه هاي شيعي قرار دارند، زيرا آنان إمامت إمام علي (علیه السلام)  ودو فرزندش حسنين (عليهما السلام) را به سبب وصيّت ونصّ پذيرفته اند ، وپس از آنها معتقدند إمامت در عموم فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام) که با شمشير قيام کنند تداوم مي يابد، از اين رو، اينان زيد بن علي (علیه السلام) را به جاي إمام سجاد (ع ) إمام دانسته اند ، هرچند زيديه  به سائرأئمه ي معصومين احترام مي گذارند وازآنان حديث روايت مي کنند . وفرقه ي اسماعيليه، از فرقه هاي مهم شيعه است که بعد از إمام صادق (علیه السلام) به جاي إمام کاظم (علیه السلام)، به فرزند ديگرش اسماعيل  معتقد شدند، آنان پيش از شهرت به اسماعيليه، سبعيه (هفت إمامي) ناميده مي شدند.( جهت آشنايي بيشتربااين دوفرقه ي تشيع به کتب کلامی مراجعه شود) .

([14]) الملل و النحل، شهرستانی، ج 1، ص 47.

([15]) الشيعة فى الميزان، محمد جواد مغنيه، ص 33.

([16]) دراين زمان شيعه دوازده إمامی به( شيعه جعفری)  نيزمعروف است. چون مذهب شيعه در فروع فقهي بيشتر علوم ومعارف خودرا از إمام جعفرصادق (علیه السلام)  اخذ نموده ، چون آن حضرت در آخر حکومت اموي، و اوائل عصر دولت عباسي قرار داشت ؛  ودر آن ايام إمام صادق (علیه السلام)  توانستند در نشر دين و مذهب کوشش فراواني داشته باشند ، ازطرفي نام واصطلاح مذهب جعفري براي پيروان أهل  بيت (عليهم السلام ) درمقابل مذاهب فقهي چهارگانه أهل  سنت (حنفي، مالکی ، شافعی وحنبلی ) به کار برده مي شود .

([17]) مقدمة ابن خلدون، ص 138.

([18]) كتاب التعريفات، ص 57.

([19]) دائرة المعارف القرن العشرین ج 5، ص 242.

([20]) ر.ش.به: مقالات الاسلاميين، ج 1 ص 137.

([21]) أعيان الشيعه، ج 1، ص 21.

([22]) الغارات، ابراهيم بن محمد ثقفي  ج1، ص 42.

([23]) مسالک الافهام، شهيد ثاني ج 7، ص 404.

احادیث