Super User

Super User

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌(۱)

خدای متعال را سپاسگزارم بر نعمت وجود جوانهای مؤمن، افسران مطهّر و پاکیزه‌ای که آینده‌ی روشنی را برای ارتش جمهوری اسلامی ایران و برای نظام دفاعی کشور نوید میدهند. شما جوانان عزیز - چه کسانی که دوران آموزش این دانشگاه را طی کرده‌اید و به درجه‌ی افسری رسیده‌اید و چه کسانی که وارد این میدان علم و تجربه و ایمان شده‌اید و ان‌شاءالله بهره‌های وافر خواهید برد - فرزندان عزیز من و فرزندان عزیز و برجسته‌ی ملّت ایرانید. به همه‌ی شما توفیقاتتان را تبریک عرض میکنم و از فرماندهانتان، مدیران و مسئولانی که این بار سنگین را بر دوش دارند، صمیمانه تشکّر میکنم. برنامه‌ی امروز هم برنامه‌ی زیبا و پر مضمون و پر مغزی بود؛ ان‌شاءالله که خداوند متعال بر طبق همین شعارها، بر طبق همین روش، این گفتارها را در مایه‌های اصلی جان و دل و اندیشه و عمل شما تا سالیان دراز مستقر و پایدار بدارد.
نیروهای مسلح در هر کشوری یکی از پایه‌های اقتدار آن کشورند. یقیناً پایه‌ی اقتدار نظامی هر کشور، میتواند نمایشگر توانایی‌های عمومی و بین‌المللی آن کشور باشد. ولی معنای اقتدار در خود نیروهای مسلّح، نباید با سهل‌انگاری و ساده‌اندیشی نگریسته بشود. نیروهای مسلّح توانمند، آن نیروهایی هستند که انگیزه و معنویّت و عزم راسخ در آنان بتواند روشهای آنها، رفتارهای آنها و حرکت آنها را در عرصه‌های مسئولیّت شکل بدهد، جهت بدهد و هدایت کند. اگر ایمان نباشد، بصیرت نباشد، عزم راسخ نباشد، نگاه بلندمدّت به انتهای صفوف دشمن نباشد، تعداد جمعیّت یا کثرت عِدّه و عُدّه‌ی نظامی و تجهیزات، سرنوشت‌ساز نخواهد بود. جمعیّت زیاد در نیروهای مسلّح یا حتّی تجهیزات پیشرفته یا حتی آموزشهای روزآمد به‌تنهایی کافی نیستند که نیروهای مسلّح متعلّق به یک کشور و ملّت را موجب توانایی و اقتدار آن ملت قرار بدهند؛ لازم است ایمان باشد، عزم باشد، احساس مسئولیّت باشد، فهم حقیقتِ مسئولیّت نیروهای مسلح وجود داشته باشد؛ اینها است که میتواند نیروهای مسلّح را به‌معنای واقعی کلمه رکن اقتدار یک ملّت قرار بدهد. نیروهای مسلّح نظام جمهوری اسلامی - چه ارتش سرافراز جمهوری اسلامی و چه سپاه پاسداران و نیروی بسیج، و دیگر کسانی که در مجموعه‌ی نظام نیروهای مسلّح حضور دارند - در طول سالیان دراز قابلیّتهای خودشان را به اثبات رساندند؛ قابلیّتهای معنوی خود، توانایی‌های علمی خود، قدرت ابتکار خود، عزم راسخ خود را عملاً نشان دادند. لذا دنیا بر روی نیروهای مسلّح ما حساب میکند، آن را جدّی میگیرد، میداند آنجایی که میدان مسئولیت و عرصه‌ی رزم‌آوری است در نظام جمهوری اسلامی ایران، نیروهای مسلّح در آنجا سنگ تمام میگذارند.
جوانان عزیز، فرزندان فداکار این ملّت که این عرصه‌ی خطیر را برای خدمت خودتان انتخاب کردید! خودتان را برای اعتلای روزافزون مجموعه‌ی نیروهای مسلّح آماده کنید. درس که میخوانید، آموزش که می‌بینید، فکر و تحقیق که میکنید، انضباط و سایر فنون نظامی را که فرا میگیرید، با این نیّت، با این فکر، با این همّت بلند آنها را همراه کنید که میخواهید به معنای حقیقی کلمه پایه‌ی مهمّ اقتدار کشورتان باشید.
این دانشگاه که به نام مبارک امیرالمؤمنین مزیّن است، افتخارات زیادی دارد. این شهدایی که در اینجا تصویر نورانی آنها را مشاهده میکنیم، اینها همه از این دانشگاه برخاستند، در اینجا تربیت شدند و توانستند نقش ایفا کنند. در میان رزمندگان ما و شهدای عزیز ما تعدادی از جوانان دانشجوی این دانشگاه هم حضور داشتند؛ این دانشگاه جای بابرکتی است، جای مبارکی است؛ این دانشگاه محلّ پرورش و رشد انسانهایی است که امروز ملّت ایران به وجود آنها میبالد و آنها را مایه‌ی اقتدار معنوی خود به‌حساب می‌آورد؛ این را قدر بدانید و به اینکه در یک چنین مرکزی مشغول آماده‌سازی خودتان هستید افتخار کنید.
امروز دنیای اسلام بلکه دنیای بشریت به پیام اسلامی شما و ملّت ایران نیازمند است. امروز دنیا درگیر حوادث ناشی از خودخواهی‌ها و افزون‌طلبی‌ها است. امروز دنیا با ابزارهای جدید و مخرب و مهلک در اختیار بسیاری از کسانی است که جز هوسهای شخصی و گروهی خود چیزی نمیفهمند، فضیلت‌ها را درک نمیکنند، از انسانیّت بویی نبرده‌اند. در یک چنین دنیایی وقتی ندای آزادی‌بخش اسلام بلند میشود، وقتی اسلام پرچم برمی‌افرازد، جاذبه‌ی آن، دنیا را متوجه به خود میکند و امروز [چنین‌] کرده است. البتّه دشمنان عکس‌العمل نشان میدهند؛ برای اینکه اسلام را بدنام بکنند، از هنر، از نظامیگری، از سیاست، از همه‌ی ابزارهای ممکن استفاده میکنند.
امروز یکی از کارهای اساسی و مهمی که در شرکتهای هنری معروف دنیا مورد استفاده قرار میگیرد عبارت است از ترساندن مردم از اسلام. چرا؟ اگر اسلام منافع جهان‌خواران را تهدید نکرده بود، در مقابل آن، این واکنشها نشان داده نمیشد. اینکه می‌بینید گروه‌هایی را به نام اسلام و به نام حکومت اسلامی میسازند، میتراشند، مسلّح میکنند، پشتیبانی میکنند، به جان انسانها می‌اندازند و کشورها را به‌وسیله‌ی آنها ناامن میکنند، این نشان‌دهنده‌ی نفوذ پیام اسلام است. از اسلام حقیقی میترسند، از اسلام ناب میترسند؛ اسلامی که نسل پیش از شما در میدانهای نبرد، در میدانهای سیاست، در میدانهای انقلاب آن را سرِدست گرفت و به دنیا نشان داد. و همین‌طور که این جوانهای عزیز اشاره کردند و نشان دادند، امروز شما وارثان آن شهدای بزرگ و آن مردان عظیم‌القدر هستید. پیام اسلام برای انسانیّت، پیام آسایش، عزّت، سربلندی و پیام زندگیِ همراه با امن‌وامان است؛ این را دشمنان نمیخواهند در دنیا شناخته بشود و ملّتها با آن آشنا بشوند.
عزیزان من! درس را خوب بخوانید، نظامیگری را بخوبی فرا بگیرید، نظامیگری را با ضوابط اسلامی و مبانی دینی همراه کنید، ابتکار کنید همچنان‌که محقّقان ما، دانشمندان جوان ما در میدانهای گوناگون علمی، پدیده‌های علمی را عرضه میکنند، شما هم پدیده‌های نظامی را، پدیده‌های سازمان‌دهی نظامی را، پدیده‌های ارتشی را، پدیده‌های نوینی را که میتواند یک سازمان نظامی را به اوج اعتلاء برساند، به وجود بیاورید، ابتکار کنید و در میان خودتان آنها را رواج بدهید.
از خداوند متعال میخواهیم به شماها توفیق عنایت کند و ان‌شاءالله شما جوانهای عزیز، فردای بهتر، روشن‌تر و سرافرازتری را در این کشور شاهد باشید و خود شما در به‌وجود آمدنِ آن فردای روشن به‌طور کامل سهیم باشید.
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته‌

۱) برنامه‌های این بازدید - که به‌مناسبت فارغ‌التحصیلی جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران و دریافت سردوشی دانشجویان جدید این دانشگاه‌ها در محل دانشگاه افسری امام علی(ع) نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزار شد - به ترتیب عبارت بود از: حضور رهبر معظم انقلاب در محل یادمان و ادای احترام به شهدا، بازدید از یگانهای مستقر در میدان، قرائت قرآن، ارائه‌ی گزارش سرتیپ دوم محمدرضا فولادی (فرمانده دانشگاه)، قرائت سوگندنامه‌ی دانشجویان، دریافت جوایز و دانشنامه‌ها و تقدیرنامه‌ها و درجه‌ها و سردوشی‌های اساتید و دانش‌آموختگان و دانشجویان نمونه از دست فرمانده معظم کل قوا، تحویل پرچم از سوی نماینده‌ی فارغ‌التحصیلان به نماینده‌ی دانشجویان جدید، بیانات فرمانده معظّم کل قوا، اجرای سرود و رژه‌ی یگانهای مستقر در میدان از مقابل قرآن کریم و فرمانده معظّم کل قوا.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
براى کسى در سنین این حقیر و در مسئولیّت این بنده کمتر چیزى به شیرینى دیدار جمعى مثل جمع شما است؛ جوانهایى که وارد عرصه‌ى زندگى علمى شده‌اند و آینده‌ى روشنى را براى آینده‌ى این کشور نوید میدهند. امثال ما چشممان به شماها است که ان‌شاءالله خداى متعال به شما توفیق بدهد که بتوانید این کشورتان را، این خانه‌ى پرافتخارتان را با نیروى فکر و عزم و اراده‌ى خودتان آن‌چنان بسازید که شایسته‌ى این میهن و شایسته‌ى این تاریخ است. بنابراین خیلى خوش آمدید؛ خیلى خوشحالیم از اینکه شما را امروز اینجا زیارت کردیم.
از بیانات آقاى ستّارى هم حقیقتاً من لذّت بردم. خود ایشان هم نخبه است، پدر شهید ایشان هم - شهید منصور ستّارى - حقیقتاً یک نخبه بود؛ هم از لحاظ فکرى، ذهنى، علمى و عملیّاتى، هم از لحاظ انگیزه و ایمان و حضور در عرصه‌هاى دشوار. خداوند ان‌شاءالله شهید ستّارى عزیزمان را با اولیائش محشور کند؛ به ایشان هم توفیق بدهد. مطالبى که گفتند، مطالب بسیار خوبى بود و کاملاً درست بود. و امیدواریم ان‌شاءالله بنیاد نخبگان و این معاونتى که با اصرار و پیگیرى چندین ساله‌ى ما بحمدالله راه افتاد و شروع شد و به شکوفایى رسیده، بتوانند وظایفشان را بدرستى انجام بدهند.
یک نکته عرض کنم که شاید حرف اصلى من هم همین باشد: یکى از چیزهایى که جا دارد که نخبگان کشور بر روى آن تعمّق کنند و فکر کنند، اصلِ مقوله‌ى نخبگى و مفهوم نخبگى است. یک نگاه عالمانه و حکیمانه به اصل نخبگى بکنید. این نخبگى یعنى ترکیبى و مجموعه‌اى از استعداد شما، و همّت شما براى کار کردن و تلاش کردن، و حوصله‌اى که به‌خرج دادید و پیگیرى‌اى که کردید. همه‌ى اینها - هم آن استعداد، هم آن همّت، هم آن حوصله - داده‌هاى خداوند متعال است به شما؛ این رزق الهى است: وَ اللهُ فَضَّلَ بَعضَکُم عَلى بَعضٍ فِى الرِّزق؛ (۲) این رزقى است که خداى متعال به شما داده؛ هم آن استعداد و کشش و ظرفیّت ذهنى‌اى که شما داشته‌اید، هم آن همّتى که به‌خرج دادید که درس بخوانید، تحقیق کنید، مطالعه کنید، کار کنید - خیلى‌ها استعداد دارند، همّت آن را ندارند - هم آن حوصله‌اى که خدا به شما داد که صرف وقت کنید، بنشینید، بخوانید، فکر کنید، مطالعه کنید، بحث کنید؛ اینها حوصله میخواهد؛ این حوصله هم نعمت الهى است، این هم رزق الهى است.
خب، وقتى فهمیدیم که این استعداد یا این همّت از کجا آمده است، میفهمیم که کجا باید خرج شود، در کجا باید هزینه شود. خداى متعال معیّن فرموده است: هُدًى لِلمُتَّقین. اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقون؛ (۳) باید انفاق کنید؛ این رزق الهى است به شما، این رزق را باید انفاق کنید. انفاق رزق فقط این نیست که انسان پولى از جیبش در بیاورد و به یک مستمندى بدهد. این رزق بالاترى است، رزق باارزش‌ترى است، انفاق آن هم باارزش‌تر است، باید این را انفاق کنید. انفاق رزقِ دانش این است که آن را در خدمت جامعه قرار بدهید؛ در خدمت تاریختان، در خدمت آینده‌تان، در خدمت ملّتتان قرار بدهید. اینها تکلیف نخبگى را روشن میکند. انفاق این رزق به این است که آن را در راه خدا خرج کنید؛ براى خیر بندگان خدا مصرف کنید. منّتى هم نباید داشت - این را هم به شما عرض بکنیم - درست است که شما این رزقى را که خداى متعال به شما داده، صرف کسانى میکنید که عامّه‌ى مردمند امّا خود شما هم از محصول کار و خدمت عامّه‌ى مردم به‌طور دائم برخوردارید دیگر؛ این بده‌بستان است. همین نانى که شما میخورید، این لباسى که شما میپوشید، این وسیله‌اى که از آن استفاده میکنید و با آن رفت‌وآمد میکنید، اینها محصول دست کیست؟ محصول دست همین کسانى است که اسم نخبه روى آنها نیست؛ آنها دارند به شما خدمت میکنند به نوعى؛ شما هم باید به آنها خدمت کنید به نوعى؛ نخبه این است. اگر چنانچه این انفاق انجام گرفت، آن‌وقت هدایت الهى و کمک الهى هم دنبال آن است. ببینید، در همین آیه‌ى شریفه: هُدًى لِلمُتَّقین؛ این کتاب، به متّقین هدایت اهدا میکند. متّقین چه کسانى هستند؟ همان الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقون. وقتى شما این انفاق را انجام دادید، جزو کسانى هستید که مشمول هدایت الهى خواهید شد؛ این هدایت، هم در زمینه‌ى افزایش نخبگى است، هم در زمینه‌ى توفیق در نوع هزینه کردن این نخبگى است؛ هدایت میکند خداى متعال. هدایت موجب میشود در هرجایى که خلأیى وجود دارد که شما میتوانید آن خلأ را پر کنید، آنجا حضور پیدا خواهید کرد؛ میدان فرق نمیکند. ببینید، شهید چمران یک نخبه‌ى علمى بود؛ چمران را همه به‌عنوان یک سرباز و سردار و جنگ‌آور مى‌شناسند امّا چمران یک نخبه‌ى علمى درجه‌ى یک بود - من، هم از خود او شنیدم و هم از دیگران شنیدم - در مراکزى که در آمریکا تحصیل میکرد، جزو بالاترین درجات دانشجویانى بود که آنجا تحصیل میکردند؛ یک نخبه‌ى علمى به تمام معنا بود امّا احساس کرد نیاز است که بیاید در این میدان کار کند؛ از همان استعداد، از همان توانایى، از همان همّت استفاده کرد وارد این میدان شد و کارهاى کارستانى انجام داد؛ این یک نخبه است. مثلاً شهید مجید شهریارى هم یک نخبه است. در مورد کار شهریارى، دیگر بحث بحث جنگ نبود؛ یک جایى خالى بود، یک نقطه‌اى مورد نیاز بود، این نخبه رفت آنجا مشغول کار شد؛ و همین‌طور دیگر شهداى نخبه‌ى ما که حقیقتاً کار کردند. به‌هرحال وقتى دانستیم که این، داده‌هاى الهى است، نِعَم الهى است، رزق الهى است، میفهمیم که رزق الهى را کجا باید مصرف کنیم. این یک مطلب که اصل عرض ما به شما بود.
راجع به مسئله‌ى علم و تحقیق، ما خیلى حرف زده‌ایم؛ چند سال است؛ بحمدالله این حرفها بى‌اثر هم نبوده. کشور در این ده دوازده سال اخیر یک حرکت علمىِ جان‌دار و جهت‌دار و حقیقى انجام داده؛ ما راه افتاده‌ایم به‌طورکامل بحمدالله؛ منتها خب باید این راه را ادامه بدهیم. من در همین حکم اخیرى که براى شوراى عالى انقلاب فرهنگى منتشر شد، (۴) تأکید کردم که حرکت علمى نباید دچار وقفه بشود؛ چون هر وقفه‌اى با عقب‌گرد همراه است. ما در یک مسابقه‌ى جهانى هستیم، عقب‌ماندگى‌هاى زیادى هم داریم؛ بله، الان سرعت پیشرفت ما خوب است امّا عقب‌ماندگى این‌قدر زیاد است که این سرعت پیشرفت هنوز اِفاقه نکرده است؛ هنوز نتوانسته ما را به آن جایگاه مورد نیازمان برساند. باید ادامه بدهیم و تلاش بشود. این حرکت علمى لازم است. اگر چنانچه این حرکت علمى با همین حواشى و دنباله‌هایى که دارد ادامه پیدا بکند - که یکى از آنها تشکیل همین شرکتهاى دانش‌بنیان و روى آوردن به اقتصاد دانش‌بنیان [است] اینها از لوازم این حرکت علمى است که بحمدالله بتدریج راه افتاده است - کشور نجات پیدا خواهد کرد.
حرف بسیار درستى را آقاى ستّارى عزیزمان اینجا الان گفت: در کشورى و اقتصادى که متّکى به منابع زیرزمینى است و ثروت باد آورده در آن کشور حاکم است، نخبه، نه شناسایى میشود، نه جذب میشود، نه اصلاً احتیاج به نخبه احساس میشود. وقتى قرار شد که ما این ثروت ذخیره‌ى تاریخى خودمان را از زیرِ زمین بکشیم بیرون، مدام خام‌فروشى کنیم، به حالت «بچّه‌پول‌دارىِ ملّى» - این‌جورى بگوییم؛ مثل بچّه‌پول‌دارها که قدر پول را نمیدانند، هرجور دستشان بیاید خرج میکنند - کشور را بخواهیم اداره کنیم، آنجا نه نخبه شناسایى میشود، نه به نخبه احساس احتیاج میشود، نه نخبه میتواند نقش ایفا کند. نتیجه هم همین میشود که سرنوشت کشور مى‌افتد دست آن کسانى که سیاست‌گذاران کلانِ دنیاى نفت و منابع زیرزمینى‌اند. امروز این‌جور است: سیاست آنها این است که یک روز قیمت نفت تنزّل پیدا کند؛ ناگهان شما مى‌بینید ۲۰ دلار قیمت نفت تنزّل پیدا کرد؛ تا دیروز مثلاً ۱۰۵ دلار میفروختند، حالا باید ۸۵ دلار بفروشند؛ اینها سیاستهاى جهانى است. کشورى که اقتصاد خودش را بسپرد دست سیاست‌گذاران و طرّاحان و برنامه‌ریزانِ خارج از محدوده‌ى مصالح او، حال آینده‌ى آن کشور معلوم است. کشور باید با نیروى درونى اداره بشود؛ به تعبیر درست ایشان، با ذخایر روى زمین یعنى استعدادهاى درونى ما، نیروى انسانى ما، هوش جوانان ما، با اینها باید اداره بشود؛ اگر این شد، هیچ قدرتى در دنیا قادر نخواهد بود که سرنوشت اقتصادى کشور را یا هر آنچه به اقتصاد کشور ارتباط پیدا میکند، در دست بگیرد و ملعبه‌ى(۵) خودش قرار بدهد. بنابراین باید دنبال علم و تحقیق رفت. این کار، کار لازمى است.
البتّه تولید علم را که ما عرض کردیم، با تولید مقاله نباید اشتباه کرد. آمارهایى که میدهند، مقاله‌هایى که منتشر شده، مقاله‌هاى علمى و بعضاً باارزش و مرجع که در دنیا جنبه‌ى مرجع پیدا کرده، این چیز خوبى است، چیز باارزشى است امّا این همه‌ى قضیّه نیست؛ اوّلاً بایستى مقاله‌ها به ثبت ابداع بینجامد، ثانیاً باید مقاله‌ها ناظر به نیازهاى درونى کشور باشد؛ این را باید هم دانشگاه‌ها، هم دستگاه‌هاى مراکز تحقیقاتى و علمى دنبال بکنند؛ روى این باید تکیه کرد.
این را هم عرض بکنیم که پیشرفت علمى، کار همه است؛ یعنى مسئولیّتى است برعهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هاى کشور. خب، معاونت علمى و بنیاد نخبگان، مسئولیّتهاى مهمّى هستند و دارا هستند، کارهاى لازمى دارند لکن همه‌ى دانشگاه‌هاى کشور بلکه همه‌ى دستگاه‌هاى گوناگون کشور - آموزش‌وپرورش، وزارت علوم، دستگاه‌هاى گوناگونى که در کشور هستند - هرکدام میتوانند نقش ایفا کنند. این نقشه‌ى جامع علمى - که بحمدالله تدوین شد و منتشر شد - میتواند تکلیف دستگاه‌هاى مختلف را معیّن کند. ما بایستى در مجموعه‌ى دانشگاه‌هاى کشور یک زنجیره‌ى کامل علمى را شاهد باشیم؛ به معناى واقعى، یک شبکه‌ى عظیم تولید علم در همه‌ى ابعاد و در همه‌ى بخشهاى مورد نیاز، و همه هم‌افزا و مکمّل یکدیگر. هم مراکز تحقیقاتى ما، هم دانشگاه‌هاى ما، هم بقیّه‌ى دستگاه‌هایى که به‌نحوى با مسائل علمى ارتباط پیدا میکنند، با همدیگر همکارى کنند، ان‌شاءالله آنچه مورد نظر هست، تحقّق پیدا خواهد کرد، که همین زنجیره‌ى کامل و شبکه‌ى علمىِ کاملى است که باید تشکیل بشود.
همه‌ى شما جوانان عزیز را توصیه میکنم به اینکه ارتباطتان را با خداى متعال تقویت کنید؛ هرچه میتوانید. برنامه‌هایى هم که براى شما تنظیم میکنند، باید در تقویت همین جهت باشد. دلهاى شما جوانها، پاک است؛ هرچه این دلهاى پاک و نورانى با خداى متعال آشناتر باشد - با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید، به خدا پناه ببرید، با خداى متعال درد دل کنید، هرچه این حالت را بیشتر توانستید در خودتان به‌وجود بیاورید - بدانید توفیقات شما در آینده بیشتر خواهد بود. در همین آیه‌ى شریفه: اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقون، (۶) قبل از این انفاق، اقامه‌ى نماز است و نماز، مظهر ارتباط و اتّصال با خدا است. امیدواریم ان‌شاءالله خداى متعال همه‌ى شماها را موفّق بدارد و امام بزرگوار ما و شهداى عزیز ما را ان‌شاءالله از همه‌ى شماها راضى کند و دعاگوى شما باشند؛ کمااینکه بنده هم دائماً دعاگوى شما جوانها هستم.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته

۱) قبل از شروع بیانات معظّمٌ‌له، دکتر سورنا ستّارى (معاون علمى و فنّاورى رئیس جمهور و رئیس بنیاد ملّى نخبگان) گزارشى ارائه کردند.
۲) سوره‌ى نحل، بخشى از آیه‌ى ۷۱؛ «و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى دیگر برترى داده...»
۳) سوره‌ى بقره، بخشى از آیه‌ى ۲ و آیه‌ى ۳؛ «... مایه‌ى هدایت تقوا پیشگان است: آنان که به غیب ایمان مى‌آورند، و نماز را برپا میدارند، و از آنچه به ایشان روزى دادیم انفاق میکنند»
۴) ر. ک: حکم انتصاب اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى (۱۳۹۳/۷/۲۶)
۵) بازیچه
۶) سوره‌ى بقره، آیه‌ى ۳؛ «آنان که به غیب ایمان مى‌آورند و نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان روزى داده‌ایم، انفاق میکنند.»

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
تبریک عرض میکنم روز مبارک عید غدیر را به همه‌ى حضّار محترم، برادران و خواهران عزیز، به ملّت عزیز ایران، به همه‌ى شیعیان، بلکه به همه‌ى آن کسانى که از حقایق معرفتىِ اسلام و آگاهى‌هاى مربوط به محتواى این دین شریف، احساس اهتزاز میکنند و لذّت میبرند؛ و خوشامد عرض میکنم به همه‌ى حضّار محترم، بخصوص برادران و خواهرانى که از راه‌هاى دور تشریف آوردند و این حسینیّه را با حضور خودشان مزیّن کردند. یک جمله در باب مسئله‌ى غدیر عرض کنیم، یک جمله هم درباره‌ى وظایفى که امروز موضوع غدیر و مسئله‌ى غدیر و آگاهى از معارف عمیق غدیر بر دوش ما میگذارد و باید به آنها توجّه کنیم.
مسئله‌ى غدیر مسئله‌ى بسیار مهمّى است در تاریخ اسلام. اوّلاً اصل این حادثه‌ى عجیب و مهم و این بیان شریف که «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاه»، (۱) چیزى نیست که فقط شیعه آن را نقل کرده باشد؛ این جزو مسلّمات است. آن‌کسانى که خواسته‌اند اشکال کنند، ایراد کنند، اصل صدور این بیان را مورد تردید قرار نداده‌اند، [بلکه] رفتند سراغ تأویل و توجیه و معناکردن این جمله. اصل حادثه، یک مسئله‌ى مسلّم تاریخى و اسلامى است؛ شبهه‌هایى هم که در معناى این جمله به ذهن بعضى از نورسیدگان و نوکیسه‌گان فکرى و معرفتى امروز میرسد، همان حرفهایى است که هزار سال است این حرفها مطرح بوده، جوابهاى آنها به‌وسیله‌ى علماى بزرگ داده شده و جاى کمترین شبهه‌اى در اصل این مسئله و حادثه و معناى جمله‌ى رسول اکرم که سؤال کرد از مردم «اَلَستُ اَولى‌ بِکُم مِن اَنفُسِکُم» (۲) - که اشاره به آیه‌ى قرآن بود که «اَلنَّبِىُّ اَولى‌ بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم» (۳) - و بعد از آن این جمله که «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا علىٌّ مَولاه» [نیست]؛ [در] اصل این مسئله جاى هیچ تردیدى نیست. آنچه در مورد محتواى این جمله‌ى تاریخى و شریف و پر مغز بایستى بیان بشود [اینکه]، غیر از نصب امیرالمؤمنین به خلافت و امامت بعد از نبىّ اکرم و وصایت پیغمبر - که معناى رایج و شایع این جمله است - یک مضمون مهمّ دیگرى در این بیان وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار بگیرد و آن، پرداختن اسلام به امر حکومت و امر سیاست امّت و اهمّیّت این موضوع از نظر اسلام است. آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد - و در واقع نگاه سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده است - جوابشان مسئله‌ى غدیر است. پیغمبر اکرم (صلّى‌اللَّه علیه و آله و سلّم) در آن موقعیّت حسّاس، در آخرین ماه‌هاى زندگى، به دستور خداى متعال، یک مسئله‌ى اساسى و مهم را بیان میکنند و آن عبارت است از پرداختن به مسئله‌ى حکومت براى بعد از زمان پیغمبر. اینجا نصب امیرالمؤمنین، فقط به‌معناى نصب جنبه‌هاى معنوى نبود، بلکه میشود گفت که مسئله‌ى جنبه‌هاى معنوى قابل نصب نیست؛ آنچه قابل نصب است عبارت است از: حکومت، کشوردارى، سیاست، مدیریّت جامعه‌ى اسلامى؛ این را پیغمبر اکرم به مردم توصیه کرد. این نکته‌ى بسیار مهمّى است در مسئله‌ى غدیر که پاسخ دندان‌شکنى است به همه‌ى کسانى که فکر میکنند و تبلیغ میکنند که اسلام را از مسائل سیاست و مسائل حکومت و مانند اینها برکنار بدارند. بنابراین، این دو حقیقت، یعنى حقیقتِ نصب امیرالمؤمنین به‌عنوان امامتِ بعد از پیغمبر، و مسئله‌ى پرداختن به حکومت و سیاست و امامت و اداره‌ى امّت بعد از پیغمبر، این دو موضوع بسیار مهمّ و حسّاس، در مسئله‌ى غدیر وجود دارد و جزو معارفى است که غدیر متضمّن آن است و درس بزرگى است براى همه‌ى مسلمانان، براى امروز و فرداى مسلمین.
آنچه امروز ما باید به آن توجّه کنیم، این است که مسئله‌ى غدیر یک مسئله‌ى اعتقادى است؛ شیعه و پیروان مکتب اهل بیت و مکتب امامت، به مسئله‌ى غدیر پایبندند؛ این پایه و اساس تفکّر شیعه است؛ بدون تردید، و جاى بحث نیست. کسانى که شبهه دارند و کسانى که بحث دارند، میتوانند در محافل علمى، در مجالس تخصّصى، بنشینند راجع به این بحث کنند؛ منطق شیعه قوى، حجّت شیعه حجّت قاطع و بدون تردیدى است؛ لکن این در زندگىِ عمومى مسلمانان، در همگامىِ مسلمانان با یکدیگر، در برادرى مسلمانان با یکدیگر، باید اثر نگذارد. مسئله‌ى اختلاف بین فِرَق مسلمان - چه فرقه‌ى شیعه و سنّى، و چه فِرَق گوناگونى که در درون دو فرقه‌ى اساسى اسلامى وجود دارد - یکى از مراکز طمع دشمنان اسلام بوده است، نه فقط دشمنان تشیّع در طول سالهاى متمادى سعى شده است بین مسلمانان اختلاف به‌وجود بیاید چون اختلاف بین مسلمانان، موجب میشود که همّت مسلمانان، نیروى مسلمانان، انگیزه‌هاى مسلمانان، صرف همین دعواهاى درونى و داخلى بشود؛ به مسائل بیرونى خود، به دشمنان بزرگ خود توجّه نکنند. این سیاست اساسى استعمار در طول سالهاى متمادى و بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و تشکیل نظام جمهورى اسلامى بوده است، چون گسترش تفکّر جمهورى اسلامى را در دنیاى اسلام دیدند، روى سیاست تفرقه تأکید بیشترى کردند، اصرار بیشترى ورزیدند، سرمایه‌گذارى کردند، براى اینکه دنیاى اسلام را از جمهورى اسلامى جدا کنند.
نظام جمهورى اسلامى، انقلاب بزرگ ما، امام عظیم‌الشّأن ما، توانست تفکّرات دنیاى اسلام را متوجّه خود بکند، دلهاى آنها را جذب کند، به انگیزه‌هاى آنها و به حرکات آنها جهت‌دهى بکند؛ این، دشمن را ترساند؛ استعمار را، استکبار را، صهیونیسم را، به‌طور مشخّصْ دستهاى سیاست در آمریکا را ترساند، و به همان سلاح قدیمى متوسّل شدند که سلاح «اختلاف‌افکنى» است. امروز و در طول این سالهاى متمادى، اختلافات بین شیعه و سنّى را هرچه بیشتر دامن میزنند براى اینکه ذهن دو طرف را از دشمن اصلى - که دشمن اسلام است، نه دشمن خصوص تشیّع یا دشمن خصوص تسنّن - منصرف بکنند، اینها را به همدیگر مشغول کنند؛ این سیاست استعمار است؛ متخصّص این سیاست هم دستهاى سیاسى و امنیّتى دولت انگلیس خبیث است که از دیرباز، در این زمینه فعّال بودند، تلاش کردند، بلدند چگونه بین فرقه‌هاى مسلمان اختلاف بیندازند، راه‌هاى آن را تجربه کردند، آگاهى دارند و بشدّت مشغولند.
این جریان «تکفیر» - این چیزى که امروز در عراق و در سوریّه و در برخى از کشورهاى دیگر منطقه بُروز کرده و در واقع با همه‌ى مسلمانها مواجه‌اند، نه فقط با شیعه - ساخته‌ى دست خود استعمارگران است؛ اینها چیزى به نام القاعده، چیزى به نام داعش درست کردند براى مقابله‌ى با جمهورى اسلامى، براى مقابله‌ى با حرکت بیدارى اسلامى، منتها دامن خودشان را گرفته است؛ امروز دامن خود آنها را گرفته است. البتّه امروز هم با یک نظر دقیق تحلیلى وقتى انسان نگاه میکند، میبیند که تلاشى که امروز آمریکا و هم‌پیمانان آمریکا در آنچه «مواجهه‌ى با داعش» اسم گذاشته‌اند - که واقعیّتى ندارد - در اینجا دارند به‌خرج میدهند، بیش از آنچه تلاش براى نابودکردن نطفه‌ى این حرکت خبیث باشد، تلاش براى جهت‌دادنِ دشمنى‌هاى مسلمانان میان یکدیگر است. سعى میکنند مسلمانها را به جان هم بیندازند؛ عامل آن را امروز این گروه جاهل و متعصّب و متحجّر و وابسته قرار داده‌اند والّا هدف همان هدف است؛ سعى آنها این است که مسلمانان را از دشمن اصلى منصرف کنند. ما باید این را بدانیم - چه شیعه و چه سنّى؛ هرکسى که به اسلام پایبند است، هرکسى که حاکمیّت قرآن را قبول دارد باید بداند - که آمریکا، سیاستهاى آمریکا، سیاستهاى استکبارى، سیاستهاى صهیونیستى، دشمن اسلامند، دشمن آگاهى اسلامى‌اند، دشمن حاکمیّت اسلامند؛ تلاشى هم که امروز دارند میکنند، دنباله‌ى تلاش ۳۵ ساله‌ى آنها است؛ ۳۵ سال است دارند به انواع و اقسام تلاش میکنند [که] به اذن الهى، به حول‌وقوّه‌ى الهى، در همه‌ى تلاشهایى که علیه جمهورى اسلامى کردند، شکست خوردند؛ در این یکى هم به فضل پروردگار قطعاً شکست خواهند خورد.
آنچه وظیفه‌ى مسلمانان است - چه مسلمان شیعه، چه مسلمان سنّى - این است که با تحریک احساسات یکدیگر، به دشمن کمک نکنند؛ شیعه باید بداند که اگر چنانچه اختلاف و دعوا و حسّاسیّت‌برانگیزىِ میان شیعه و سنّى تحریک بشود، دشمن مشترک، دشمن اصلى، سود خواهد برد، نباید اجازه بدهد؛ سنّى هم همین‌جور. طرفین باید مراقب باشند، احساسات یکدیگر را تحریک نکنند، به مقدّسات یکدیگر اهانت نکنند، دعواى بین طائفه‌هاى مسلمان و گروه‌هاى مسلمان و به‌طور خاص بین شیعه و سنّى را - که مورد علاقه‌ى دشمنان اسلام است - آتش افروزى نکنند؛ این را همه باید متوجّه باشند. اگر کسى در این زمینه اقدامى بکند که موجب تحریک احساسات طرف مقابل است و موجب ایجاد دشمنى است، یقین بداند به آمریکا دارد کمک میکند، به انگلیس خبیث دارد کمک میکند، به صهیونیسم دارد کمک میکند؛ به همان کسانى کمک میکند که داعش و القاعده و امثال اینها را به‌وجود مى‌آورند و جریان تکفیر را به راه مى‌اندازند براى ایجاد اختلاف بین شیعه و سنّى. امروز اتّحاد اسلامى، برادرى اسلامى، همبستگى اسلامى، یکى از لازم‌ترین و واجب‌ترین وظایف همه‌ى جوامع اسلامى است و بایستى همه به این وظیفه ملتزم باشیم. البتّه مسلمانان مؤمن و آگاه و بابصیرتى که در نظام جمهورى اسلامى زندگى میکنند، به وظایف خودشان آشنایند، امیدواریم که در اینجا و در همه جا، به این وظایف پایبندى نشان بدهند. خداوند ان شاءاللَّه همه‌ى شما را موفّق بدارد، همه‌ى شما را و دنیاى اسلام را ان‌شاءاللَّه از برکات عید غدیر برخوردار کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته‌

۱) الاحتجاج، ج‌۲، ص‌۴۵۰؛ خطبه‌ى غدیر
۲) جامع الاحادیث شیعه، ج‌۲۳، ص‌۷۴۲
۳) سوره‌ى احزاب، بخشى از آیه‌ى ۶؛ «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است...»

خبرنگار: سلام علیکم.
سلام علیکم و رحمةالله.

خبرنگار: حضرت آقا! به محضرتان عرض ادب و احترام دارم.
زنده باشید.

خبرنگار: خدا را شکر که پس از یک هفته از عمل جرّاحى، حضرتعالى امروز در حال ترک بیمارستان هستید. مردم علاقه‌مند ما و ملّتهاى مسلمان و علاقه‌مند حضرتعالى در سراسر جهان، مشتاقند در مورد وضعیّت جسمانى حضرتعالى و آخرین لحظاتى که در بیمارستان بودید بشنوند.
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم. بحمدالله دوره‌ى عمل جرّاحى و مقدّمات و دنباله‌هاى آن به بهترین وجهى انجام گرفت؛ من الان على‌الظّاهر با سلامت کامل دارم به منزل برمیگردم. جسم سالم است ولیکن دل و روح، سنگین‌بارِ از حجم عظیم محبّتها و ملاطفتها و تلطّفهایى که در این مدّت نسبت به من صورت گرفت؛ یعنى حقیقتاً دوش انسان سنگین‌بار میشود از این همه محبّتى که مردم - قشرهاى مختلف - به ما اظهار کردند و ابراز کردند؛ و روزى نبود که صدها، هزارها پیام محبّت، مثل قطرات باران حیات‌بخشى که هر دل مرده‌اى را و هر زمین خشکیده‌اى را با طراوت میکند از طرف مردم بر دل و جان این حقیر نازل نشود؛ علماى محترم، مراجع محترم، شخصیّت‌ها، مدیران برجسته‌ى کشور و آحاد مردم از قشرهاى مختلف. به‌قدرى نسبت به من اظهار محبّت انجام گرفته که من واقعاً خودم را شرمنده مى‌یابم در مقابل این‌همه لطفى که به من در این مدّت انجام گرفت. علاوه‌ى بر مردم کشورمان، از سوى ملّتهاى دیگر - که من همیشه تأکید کرده‌ام که ملّت ایران یک عمق راهبردى‌اى دارد که اختصاصىِ او است و هیچ کشورى را و هیچ نظامى را ما سراغ نداریم که در خارج از مرزهاى خودش این‌همه ریشه‌هاى لطف و محبّت و پیوند عاطفى و پیوند اعتقادى و ایمانى، آنها را به‌هم وصل بکند، [ ولى‌] ما این را داریم - هم در این چند روز این را مشاهده کرده‌ایم. به‌هرحال بله، جسماً سالمم، روحاً هم بحمدالله بانشاطم، امّا شرمنده‌ى این‌همه محبّت و لطفى هستم که نسبت به این حقیر در طول این یک هفته از جوانب مختلف و از گروه‌هاى مختلف - از سیاسیّون، از اصناف و قشرهاى مختلف مردم، از هنرمند و ورزشکار؛ همینهایى که حالا دیده شد و چندین برابر این، که دیده نشد - به من لطف کردند یا نوشتند یا در وسائل الکترونیک پخش کردند و اظهار محبّت کردند. امیدواریم ان‌شاءالله خداى متعال به همه‌ى آنها جزاى خیر بدهد.

و امّا مسئله‌ى پزشکى و کار پزشکى؛ یک مقوله این است که من از این پزشکان و دست‌اندرکاران درمانى تشکّر کنم؛ خب، این یک وظیفه‌ى حتمى و قطعى است؛ کار را واقعاً عالى انجام دادند؛ لکن بالاتر از تشکّر این است که من به این دکترهاى خودمان افتخار کردم. من افتخار میکنم که ایران عزیز ما از لحاظ سطح پزشکى و توانایى‌هاى پزشکى در سطحى قرار دارد که جاى آن دارد که ملّت ما به وجود این تعداد پزشک، چه جرّاح، چه پزشکهاى داخلى، چه انواع و اقسام کسانى که خدمات پزشکى انجام میدهند، چه پرستاران، واقعاً افتخار کند که ما الحمدلله این ثروت عظیم را در اختیار داریم؛ ثروت عظیم نیروى انسانى در یکى از اساسى‌ترین و حیاتى‌ترین بخشهایى که براى زندگى انسان و یک جامعه مهم است یعنى بخش سلامت و بهداشت. من میبینم که چقدر اینها احساس تکلیف دارند و احساس وظیفه دارند؛ و چقدر دانشمندند و چقدر در کار خودشان ماهرند؛ که خب این را من میدانستم یعنى من همیشه نگاهم به این جامعه‌ى پزشکى و جامعه‌ى درمان‌کننده همین‌جور نگاهى بوده؛ امّا وقتى انسان خودش زیرِ دست اینها قرار میگیرد و نحوه‌ى کار اینها را میبیند، آن «علم‌الیقین» تبدیل میشود به «عین‌الیقین»؛ انسان به‌طور محسوس حس میکند که ما واقعاً چه ثروت عظیمى از وجود این پزشکان عزیزمان داریم. و امیدواریم که ان‌شاءالله خداى متعال به همه‌شان اجر بدهد.

البتّه گفتم بحث تشکّر کردنِ ما هم از اینها که با این دو سه کلمه تشکّر تمام نمیشود؛ من به آقاى دکتر مرندى(۱) گفتم که این تکلیف را من از شما میخواهم - که ایشان خب زحمت کشیدند، مسئولیّت هیئت پزشکى ما را بر عهده گرفتند، مثل همیشه که محبّت دارند - و هم ایشان، هم آقای دکتر سجادی، اینها بایستى در واقع از طرف من هرجور که میدانند و با هر زبانى که میدانند، از این عزیزان تشکّر کنند.

و امّا یک مطلبى هم خارج از مسئله‌ى بیمارستان و بیمارى و محیط بیمارستان عرض بکنم و آن اینکه من این چند روزه - این دوسه روز آخر - تفریحى داشتم و آن تفریح عبارت از این بود که گوش میکردم به حرفهاى آمریکایى‌ها در زمینه‌ى داعش و مبارزه‌ى با داعش و حرفهایى که میزنند؛ حرفهاى پوچ و توخالى و جهت‌دار. از جمله‌ى آن چیزهایى که براى من واقعاً مایه‌ى تفریح بود، این بود که دیدم، هم وزیر خارجه‌ى آمریکا، هم آن دختر - سخنگویشان که مى‌آید وامى‌ایستد آنجا حرف میزند -(۲) صریحاً گفتند که ما از ایران براى ائتلاف علیه داعش دعوت نمیکنیم! اوّلاً چه افتخارى بالاتر از این براى ما که آمریکا در یک کار دسته‌جمعى، در یک کار خلافِ غلطى که دارند انجام میدهند، از ما مأیوس باشد و نخواهد که ما باشیم؛ این براى ما مایه‌ى افتخار است، مایه‌ى تأسّف نیست. ثانیاً دیدم همه‌شان دروغ میگویند؛ براى اینکه همان روزهاى اوّلى که مسئله‌ى داعش در عراق پیش آمد، آمریکایى‌ها به‌وسیله‌ى سفیرشان،(۳) از سفیر ما در عراق،(۴) درخواست کردند که بیایید بنشینیم درباره داعش با هم هماهنگى کنیم. سفیر ما این را منعکس کرد؛ بعضى از مسئولین ما هم حرفى نداشتند، من مخالفت کردم؛ گفتم در این قضیّه، ما بخصوص با آمریکا همراهى نمیکنیم؛ چون اینها خودشان دستشان آلوده است؛ در این قضیّه ما چطور بیاییم با کسانى که دستشان آلوده است و نیّتشان آلوده است همکارى کنیم؟ بعد از آن هم همین آقاى وزیرخارجه‌اى(۵) که این حرف را آمد جلوى چشم همه‌ى دنیا پشت دوربین گفت که «ما از ایران همکارى نمیخواهیم»، همین ایشان، شخصاً از آقاى دکتر ظریف(۶) درخواست کرده بود که بیایید ما در این قضیّه همکارى کنیم؛ دکتر ظریف رد کرد. معاون او هم - که او هم یک زنى است که مى‌بینید، مى‌شناسید -(۷) از آقاى عراقچى(۸) در مذاکراتش درخواست کرده بود که بیایید ما همکارى کنیم؛ اینها رد کردند. بعد از آنکه آنها رد کردند و ما صریحاً گفتیم با شما در این قضیّه همکارى نمیکنیم، حالا میگویند ما ایران را نمیخواهیم وارد کنیم!
اینها قبل از این یک ائتلافى علیه سوریّه تشکیل دادند - با سروصداى فراوان در اطراف عالم؛ سى کشور، چهل کشور، پنجاه کشور را جمع کردند - هیچ غلطى نتوانستند بکنند در مورد سوریّه؛ در مورد عراق هم همین است. نمیخواهند هم کار جدّى‌اى بکنند. آن حرکتى که علیه داعش انجام گرفت و کمر داعش را در عراق شکست، این کار آمریکایى‌ها نبود؛ خود آنها هم خوب میدانند، داعشى‌ها هم خوب میدانند، مردم عراق هم خوب میدانند؛ میدانند کار مردم عراق بود، کار ارتش عراق بود، کار نیروهاى مردمى‌اى بود که به‌خوبى یاد گرفته بودند چه‌جورى باید با داعش مبارزه کنند؛ و مبارزه کردند و تا اینجا ضربه‌هاى جدّى‌اى را وارد کردند، بعد از این هم ضربه را اینها وارد خواهند کرد؛ حالا خواهند دید. آمریکا با این کار، میخواهد بهانه‌اى پیدا کند که همچنان که در پاکستان با وجود دولت مستقر، با وجود ارتش قوى - ارتش پاکستان ارتش قوى‌اى است - بدون اجازه وارد پاکستان میشود و هرجا را دلش میخواهد بمباران میکند، میخواهد در عراق و سوریّه هم چنین کارى را انجام بدهد؛ بدانند که اگر چنانچه چنین اقدامى بکنند، همان مشکلاتى بر سر راهشان به‌وجود خواهد آمد که در این ده سال گذشته در قضیّه‌ى عراق برایشان به‌وجود آمد. غرض، تماشا کردن این قضایا براى ما یک تفریحى بود، آن هم روى تخت بیمارستان.

خبرنگار: خیلى متشکرم؛ قلب میلیون‌ها انسان پاک، بدرقه‌ى راه حضرتعالى و دعایشان همیشه همراهتان است.
زنده باشید.

خبرنگار: ما ملتمس دعا هستیم.
ان‌شاءالله موفّق باشید.

۱) آقای علیرضا مرندى‌
۲) مارى هارف (سخنگوى وزارت خارجه‌ى آمریکا)
۳) رابرت استفان بى‌کرافت‌
۴) آقاى حسن دانایى‌فر
۵) جان کرى‌
۶) آقاى محمّدجواد ظریف (وزیر امور خارجه)
۷) وندى شرمن (معاون سیاسى وزارت خارجه‌ى آمریکا)
۸) آقاى عبّاس عراقچى (معاون حقوقى و بین‌الملل وزارت امور خارجه)

بسم‌الله الرّحمن‌الرّحیم‌
تبریک عرض میکنیم به همه‌ى شما برادران و خواهران عزیز که اینجا تشریف دارید و به همه‌ى ملّت عزیز ایران و به همه‌ى مؤمنین و مسلمین عالم ولادت با سعادت حضرت علىّ‌بن‌موسى‌الرّضا ثامن‌الحجج (سلام‌الله علیه) را.
اگرچه در زندگى مبارک ائمّه (علیهم‌السّلام) در طول ۲۵۰ سال دوران امامت، نقاط برجسته و ممتاز زیاد است که هرکدام از اینها درخور آن است که مورد تحلیل و توجّه و تفسیر و بازیابى قرار بگیرد، ولى دوران امام هشتم (سلام‌الله علیه) یکى از برترین دورانها در این زمینه است. شروع امامت امام هشتم (سلام‌الله علیه) در دوران سلطه‌ى قاهرانه‌ى هارون‌الرّشید بود، بعد از شهادت مظلومانه‌ى موسى‌بن‌جعفر در زندان، و فشار عجیبى بر هر کسى که اندکى از خواسته‌هاى دستگاه حکومت سرپیچى میکرد برقرار بود. در یک چنین موقعیّتى امام هشتم (سلام‌الله علیه) به امامت رسیدند.
در روایت دارد که کسى از اصحاب گفت که این جوان، این فرزند موسى‌بن‌جعفر این مسئولیّت را به‌عهده گرفته است درحالى‌که «وَ سَیفُ هارونَ یُقَطِّرُ الدَّم»؛ (۱) خون از شمشیر هارون میچکد، در یک‌چنین وضعیّتى. این بزرگوار توانستند در همان شرایط دشوار، خطّ روشن سیره‌ى نبوى و معارف قرآنى و اسلامى را بین جامعه‌ى مسلمین توسعه بدهند و دلها را به مکتب اهل‌بیت و به خاندان پیغمبر نزدیک کنند. تا نوبت میرسد به مأمون و ماجراى اصرار و فشار فراوان براى کشاندن آن بزرگوار از مدینه به مروْ، به خراسان - آن‌روز مروْ پایتخت حکومت عبّاسى بود؛ یعنى مرکز حکومت را از بغداد منتقل کرده بودند به مروْ، که البتّه بعداً دوباره برگشت به بغداد - که مرکز سیاست عبّاسى بود. تفصیل خواسته‌هاى مأمون و دستگاه خلافت از اینکه انگیزه‌ى او از این دعوت و از این فشار و این اصرار و کشاندن امام هشتم چه بود، طولانى است؛ او یک محاسبه‌اى کرده بود که این محاسبه صرفاً سیاسى بود و براى تحکیم پایه‌هاى قدرت و به ضعف کشاندن حرکتِ معرفتِ اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) و کارى که این بزرگوارها میکردند، سیاست او این بود. در مقابل این حرکت سیاسى و زیرکانه‌ى مأمون، امام هشتم (سلام اللَّه علیه) یک برنامه‌ى مدبّرانه‌ى الهى را طرّاحى کردند و عمل کردند و پیش بردند که نه فقط خواسته‌هاى دستگاه خلافت برآورده نشد، بلکه درست بعکس، موجب رواج و گسترش فکر معارفىِ قرآنى و منتسب به اهل‌بیت در اقطار دنیاى اسلام شد. یک حرکت عظیم، با توکّل به خداى متعال، با تدبیر الهى، با آن نگاه نافذ وَلَوى، (۲) امام هشتم (سلام اللَّه علیه) توانستند این نقشه‌ى خصمانه‌ى دستگاه سیاسىِ قاهر و هتّاک و ظالم را درست بعکس و در جهت منافع حقّ و حقیقت برگردانند. این یک فصل برجسته‌اى از تاریخ ائمّه (علیهم السّلام) است.
حضور این مرقد مطهّر در این بخش از میهن بزرگ اسلامى هم برکات زیادى داشته است. بحمداللَّه ارتباطاتى بین مسلمانان در اقصى‌نقاط عالم - کسانى که دلشان به محبّت اهل‌بیت میتپد، از همه‌ى فرقه‌ها و نحله‌هاى اسلامى - به برکت این مزار مطهّر، این مضجع شریف، این حرم اهل‌بیت در خراسان تحقّق پیدا کرده است. امیدواریم ان‌شاءاللَّه برکات حضور این مرقد مطهّر که توجّه دلهاى ما به معنویّات این خاندان پاک و مطهّر است، روزبه‌روز افزایش پیدا کند. اینجا مضجع علىّ‌بن موسى‌الرّضا (سلام‌الله علیه) مطاف ملائکه‌ى آسمانها است؛ محلّ حضور توجّهات الهى است. دلهاى پاک، دلهاى عاشق، دل‌سپردگان به این خاندان مطهّر، در آنجا با دل مشتاق خودشان با خداى متعال حرف میزنند؛ مرکز ذکر است؛ مرکز توجّه است؛ مرکز توحید است؛ به برکت مضجع امام هشتم (علیه آلاف التّحیّة و الثّناء). امیدواریم برکات توجّهات این بزرگوار شامل حال همه‌ى ما، همه‌ى مردم ایران، همه‌ى مسلمانان عالم، و موجب ارتباط مستحکم‌تر مسلمین با یکدیگر بعد از این هم مثل گذشته باشد.
مسئله‌ى حج مسئله‌ى مهمّى است؛ غیر از آنچه در باب معنویّات حج و آثار سازنده‌ى حج وجود دارد، خود این سفر معنوى یک فرصتى است مثل بقیّه‌ى فرصتهاى بزرگ. یک ملّت، هوشیارى خود را باید این‌جور اثبات کند که از فرصتها به نحو کامل استفاده کند و بهره‌مند شود. حج یک فرصت است. نظام اسلامى، جامعه‌ى اسلامى، مردم مسلمان باید این فرصت را مغتنم بشمرند، که براى اصلاح امور دینى و معنوى آنها، براى روشن کردن دل غافلِ همه‌ى ما، و توجّه دادنِ بیشتر جامعه‌ى‌اسلامى به الطاف الهى از یک‌سو، و براى اصلاح بسیارى از امور مهمّه‌ى امّت اسلامى از سوى دیگر، این فرصت میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. از معنویّت حج باید استفاده کرد؛ جایگاه انس با خداى متعال، ذکر خداى متعال، احساس حضور در محضر الهى بیش از همیشه در مناسک حج فراهم است. در حرمین شریفین، در منى، در عرفات، در مشعر، در همین لبیک‌گفتن‌ها، در احرام بستن، اینکه انسان احساس میکند که دارد به دعوت الهى لبیک میگوید و پاسخ میدهد، خود یک فرصت عظیمى است براى دلهاى آگاه و هوشیار که رابطه‌ى خودشان را با خداى متعال مستحکم‌تر کنند. دلهاى خودمان را با خدا آشناتر کنیم؛ این یک فرصت بسیار مهمّى است.
البتّه مسئولان امر، روحانیّون محترمى که در کاروانها حضور دارند، رؤساى کاروانها، خدمتگزاران سازمان حج و خدمتگزاران در بعثه‌ى رهبرى، وظایف سنگین‌ترى دارند؛ شما خدّام میهمانان خدا هستید، وظایف شما وظایف سنگینى است؛ این وظایف، محدود به اوقات انجام مناسک حج هم نمیشود. در آن اوقاتى که مناسک حج هم خاتمه پیدا کرده است یا در فاصله‌ى مناسک عمره و مناسک حج که زوّار محترم و حجّاج محترم یک فراغتى دارند، ارشادهاى شما، توجّهات شما، رعایت شما نسبت به آحاد حجّاج، امر لازمى است. در این فاصله‌ى زمانى - بین رفتن و برگشتن حاجى به مکّه‌ى مکرّمه و انجام مناسک حج - مسئولان محترم باید احساس وظیفه بکنند نسبت به برآوردن نیازهاى مادّى و مهم‌تر از آن، برآوردن نیازهاى معنوى: توجّه دادن، متذکّر کردن، دمیدن روح خشوع، روح تضرّع، اعراض(۳) از سرگرمى‌هاى متعارف - که در اوقات معمول زندگى، ما دچار سرگرمى‌هایى هستیم که ما را غافل میکند در ایّام حج، باید این سرگرمى‌ها را از خودمان دور کنیم؛ متمحّض(۴) بشویم در توجّه و تذکّر - این‌جور میشود که حج‌گزار، بعد از سفر حج حقیقتاً یک تغییر حقیقى در خود احساس میکند. خیلى‌ها راه غلط گذشته‌شان را بکلّى عوض میکنند، و به راه صحیح، راه راست، راه عبادت، راه اطاعت از حق برمیگردند؛ به برکت سفر حج.
در زمینه‌ى مسائل عمومى دنیاى اسلام و امّت اسلامى هم وظایف سنگینى وجود دارد؛ امروز جهان اسلام دوران خطیرى را میگذراند. نمیشود گفت دورانى است سخت‌تر از دورانهاى گذشته، این‌جور نیست؛ در دورانهاى گذشته، دنیاى اسلام، ملّتهاى اسلامى، جریانات دشوارى را به خود دیدند، امتحانهاى سختى را بر خود هموار کردند، مشکلات فراوانى داشتند. امروز دنیاى اسلام در وضع خطیرى است، لکن آینده‌ى روشنى هم در لابه‌لاىِ سختى‌ها به چشم مى‌آید؛ این آینده را باید دید، خطرات را باید سنجید. تا آنجایى که ممکن است و در اختیار شما است، مبلّغ، فعّال، زبان‌دان، حج‌گزار معمولى، تا آنجایى که میتوانند در رفع مشکلات دنیاى اسلام مؤثّر باشند؛ با گفتن، با تشکیل جلسات، با تبادل نظرات، تبادل اطّلاعات.
امروز یکى از مهم‌ترین شگردهاى دشمنان امّت اسلامى، ایجاد اختلاف است؛ اختلاف ایجاد میکنند. اگر قبول کند کسى که حرکت اسلامى و بیدارى اسلامى، منافع قدرتهاى بزرگ را تهدید میکند، قهراً میتواند بفهمد که قدرتهاى بزرگ همه‌ى تلاش خودشان را متمرکز میکنند براى اینکه میان مسلمانها اختلاف ایجاد کنند، آنها را به هم سرگرم کنند، آنها را به هم مشغول کنند، فرصت فکر کردن به آنها ندهند. این کارى است که الان دارند با شدّت و حدّت انجام میدهند؛ عوامل اختلاف بین فرقه‌هاى اسلامى را - بین سنّى و شیعه را به‌طور خاص - هرچه میتوانند در اطراف دنیاى اسلام تحریک میکنند؛ دلها را به هم پُر از کینه کنند و پُر از سوءظن کنند، این کارى است که دستهاى استعمار دارد انجام میدهد؛ متأسّفانه کسانى هم از درون خود ما، از میان خود ما مسلمانان - چه سنّى‌مان، چه شیعه‌مان - به آنها کمک میکنند؛ غافل! غفلت دارند از اینکه آنچه انجام میدهند در زمینه‌ى ایجاد کینه و ایجاد دشمنى و تظاهر به مخالفت و خصومت، این در خدمت منافع قدرتهاى بزرگ است؛ نمیفهمند. هرچه میتوانید در حج کارى کنید که این عدم تفاهم، این کینه‌ورزىِ مصنوعى که دشمنان اسلام و امّت اسلامى دارند تزریق میکنند در میان امّت اسلامى، این را کم کنید؛ این را تخفیف بدهید. امروز مصلحت بزرگ دنیاى اسلام در این است که برادران مسلمان، دلشان با یکدیگر صاف باشد؛ مشترکات دارند؛ این‌همه مشترکات بین مسلمانها هست؛ دشمن میخواهد همین مشترکات را نفى کند. امروز در مناطقى از دنیاى اسلام، علیه شیعه تبلیغاتى میشود که متوجّه به این است که همین مشترکات را بردارد؛ تبلیغ میکنند که شیعه نسبت به قرآن، نظرى دارد غیر از نظر مسلمانان؛ نسبت به پیغمبر، نظرى دارد غیر از نظر مسلمانان؛ تبلیغ دارند میکنند، براى این کار دارند پول خرج میکنند؛ تهمت میبندند به برادران مسلمان خودشان؛ به نفع دستگاه‌هاى استکبارى، به نفع آمریکا، به نفع صهیونیسم، به نفع دشمنان امّت اسلامى. هرچه میتوانید کارى کنید که این عدم تفاهمها، این سوءظن‌ها، این دروغ‌پردازى‌ها باطل بشود. اجتماع مسلمانان در حج، یک فرصت بزرگ است؛ این فرصت را نباید از دست داد؛ از این فرصت بهترین استفاده‌اى که میشود کرد، همدل کردن مسلمانان با یکدیگر است؛ در اجتماعات، همه‌باهم شرکت کنند؛ در مراسم معنوى، عبادى، نماز، همه‌باهم شرکت کنند؛ همه‌باهم به خداى متعال سجده کنند؛ در مقابل خانه‌ى خدا، خدا را عبادت بکنند. حربه‌ى دشمن را از دست دشمن بگیرید. امروز شما مى‌بینید «تکفیر»، یک عاملى براى دشمنان اسلام و دشمنان امّت اسلامى است؛ نه فقط شیعه، [بلکه] اهل سنّت را هم تکفیر میکنند؛ اهل سنّت را هم، مسجدشان را، نمازشان را منفجر میکنند به نفع رژیم صهیونیستى، براى اینکه مردم را و مسلمانها را به هم مشغول کنند تا غافل بشوند از مسئله‌ى مهمّ فلسطین و از حضور دشمن در دل دنیاى اسلام غفلت کنند؛ هدف، اینها است. یک‌عدّه‌اى هم از روى ساده‌لوحى، بعضى هم البتّه از روى غرض، با آنها همراهى میکنند، این را باید متوجّه بود.
یکى از مسائلى که در حج باید مورد توجّه قرار بگیرد، مسئله‌ى فلسطین است. مسئله‌ى فلسطین، مسئله‌ى اوّل دنیاى اسلام است. خوشبختانه در قضیّه‌ى فلسطین، مسلمانان دست برتر را بتدریج پیدا کردند. شما نگاه کنید به این قضایاى جنگ پنجاه روزه‌ى غزّه، ببینید چطور یک جمع محدود تهیدست فلسطینى - که نه سلاحهاى پیشرفته دارند، نه امکانات فراوان دارند، نه راه ارتباط و اتّصالى به این‌طرف و آن‌طرف دارند؛ محصور - توانستند بر رژیم صهیونیستى که نماد قدرت غرب در منطقه است غلبه پیدا کنند، خواست خودشان را بر آنها تحمیل کنند، تلاش آنها را در حمله‌ى به غزّه ناکام بگذارند؛ این نشان‌دهنده‌ى این است که ما در درون خودمان قوى هستیم، ما توانایى‌هاى زیادى داریم، ما میتوانیم هرگونه دشمنى را به چالش بکشیم، ما میتوانیم از خودمان دفاع کنیم؛ قدرت خودمان را دستِ‌کم نگیریم. قدرت اسلام، قدرت قرآن، قدرت ایمان، قدرت امّت اسلامى، قدرت بزرگى است؛ این قدرت را دستِ‌کم نباید گرفت؛ این قدرت میتواند رفع ظلم بکند. ما قصد سیطره‌ى بر دنیا نداریم؛ ما قصد ردّ ظلم نظامهاى مستکبر - که به ملّتهاى مسلمان زور میگویند - و قصد رفع این ظلم را داریم؛ و میتوانیم این کار را بکنیم. یکایک افرادى که در ماجراى حج و در این فرصت بزرگ دخالت دارند، میتوانند نقش ایفا بکنند. هرکدام از شما میتوانید نقش ایفا کنید، میتوانید تأثیر بگذارید؛ روحانى به‌نحوى، پزشک به‌نحوى، مسئولِ مدیّریت کاروان به‌نحوى، حاجىِ متعارف معمولى به‌نحوى، میتوانند نقش ایفا کنند و باید این را یک فرصت بدانند و از این فرصت استفاده کنند.
بحمداللَّه اوضاع حج و برگزارى حج، با گذشته تفاوت زیادى پیدا کرده است، کارهاى خوبى انجام گرفته است، چه از لحاظ خدمات رفاهى و مادّى، چه از لحاظ خدمات معنوى و فکرى و تبلیغى، لکن به این حد نباید قانع شد، باید پیشرفت کرد؛ خلأها زیاد است، کارهاى فراوانى وجود دارد که میشود انجام داد؛ فرصتهاى بسیارى در اختیار است که از این فرصتها باید استفاده کرد؛ همه‌ى برادران از نقاط مختلف، با مذاهب مختلف - که همبستگى مسلمانان شیعه و سنّى در ایران، میتواند یک الگویى باشد براى دنیاى اسلام - امروز بحمداللَّه برادران شیعه و سنّى در داخل کشور، در کنار هم، با همکارى هم، کارهاى بزرگى را انجام میدهند که یکى از کارها همین مسئله‌ى حجّ است و کارهاى بسیار مهمّى با همکارى‌هاى عمومى، با همکارى همه‌ى ملّت ایران دارد انجام میگیرد؛ این میتواند الگویى باشد براى دنیاى اسلام. امیدواریم خداوند متعال تفضّلات خود و توفیقات خود و کمکهاى خود را به امّت اسلامى و طالبان صلاح در امّت اسلامى، روزبه‌روز افزایش بدهد؛ و ان‌شاءاللَّه حجّ شما را حجّ مقبولى قرار بدهد؛ و ان‌شاءاللَّه با دست پر از این سفر برگردید.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته

۱) کافى، ج ۸، ص ۲۵۷
۲) دارنده‌ی مقام ولایت‌
۳) روگرداندن‌
۴) متمرکز

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌ (۱)
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین‌
خوشامد عرض میکنم به همه‌ى برادران عزیز، علماى بزرگوار و معتمَدان و خبرگان ملت. جاى جناب آقاى مهدوى در این جلسه‌ى ما حقیقتاً خالى است و متأسفیم از اینکه این برادر بسیار خوب و این شخصیت بسیار ارزنده حدود سه ماه است که در بیمارى سخت قرار دارند. خیلى بجا است که برادران عزیز، آقایان محترم حمدى را براى شفاى ایشان تلاوت بفرمایید. اللّهُمَّ اشفِهِ بِشِفائِکَ وَ داوِهِ بِدَوائِکَ وَ عافِهِ بِعافِیَتِکَ بِحَقِ‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد. یاد دوستان و برادرانى را که در این فاصله از میان ما رفته‌اند، گرامى میداریم و براى آنها طلب مغفرت میکنیم: مرحوم آقاى محمدى گیلانى، مرحوم آقاى زرندى، مرحوم ماموستا مجتهدى و اخیراً مرحوم آقاى جبارى (رحمة الله علیهم).
ماه ذى‌القعده است. مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى (رضوان الله تعالى علیه) میفرمایند ماه ذى‌القعده ماه توبه است، ماه رجوع الى‌الله است، ماه مراقبت از خود براى اینکه مبادا خداى نکرده با عمل خودمان، محاربه‌ى با خداى متعال و رسول خدا بکنیم. ایشان میفرمایند ذى‌القعده که ماه نشستن از جنگ با دشمنان خدا است، به طریق اولى‌ بایستى ماهى باشد که انسان مراقب باشد که مبادا دچار محاربه‌ى با خداى متعال بشود. و این عمل معروف یکشنبه‌ى ذى‌القعده(۲) را ایشان ذکر میکنند و تأکید میکنند، اصرار میکنند که این عمل را انجام بدهیم.
مرحوم حاج میرزا على آقاى قاضى (رضوان الله علیه) در ورود ماه ذى‌القعده یک مکتوبى، نامه‌اى دارند به دوستانشان، به مریدانشان و شاگردانشان که در این کتابى که شرح حال ایشان است، درج شده است. مرحوم آقاى قاضى به عربى اشعار برجسته‌اى دارند؛ به تعبیر مرحوم آقاى طباطبایى شاعرٌمفلق(۳) [بودند]؛ ایشان طبق تشخیص مرحوم آقاى طباطبایى (رضوان الله علیه) شاعر برجسته‌اى بودند. یک قصیده‌ى خیلى شیوایى ایشان انشاء میکند که اول آن این است: «تنبه فقد وافتکم الاشهر الحرم». این قصیده را ایشان مفصل [گفته‌اند]؛ و توصیه‌هایى دارند نسبت به شاگردانشان. فرصتى است براى ما، براى مردم که ان‌شاءالله از برکات این ماه - که آغاز سه ماه متوالى حرام است - بهره ببریم. و البته ماه ذى‌القعده، ماه حضرت ثامن‌الحجج (سلام‌الله‌علیه) هم هست که ولى‌نعمت همه - بخصوص ما ایرانى‌ها - هستند که از برکات مضجع ایشان و مرقد ایشان ان‌شاءالله بهره ببریم، استفاده کنیم و ان‌شاءالله خودمان را به ارزشهاى رضوى نزدیک کنیم.
درباره‌ى مسائل جارى جهان و کشور، من یک مطلبى را آماده کرده‌ام که عرض بکنم؛ خلاصه‌ى مطلب این است که ما به مسائل جهانى و مسائل منطقه‌اى و از جمله مسائل کشورمان، باید نگاه کلان و جامع داشته باشیم؛ این نگاه کلان، به ما معرفت و بصیرتى را عطا میکند که اولاً موقعیت خودمان را، جایگاه خودمان را، ایستگاه خودمان را در وضع کنونى بازیابى کنیم و بفهمیم در چه وضعى قرار داریم؛ بعد هم به ما تعلیم میدهد که براى آینده چه باید بکنیم.
در نگاه کلان به کل جهان - و از جمله به منطقه - انسان به این نکته‌ى اساسى برخورد میکند که نظم مستقر حاکم قبلى دنیا در حال تغییر و تبدیل است؛ این را انسان میفهمد و مشاهده میکند. بعد از جنگ اول جهانى، یک نظم جدیدى در عالم و بخصوص در منطقه‌ى ما به‌وجود آمد؛ قدرتهایى جان گرفتند، قدرتهاى برتر عالم شدند؛ و بعد از جنگ دوم جهانى - که تا کنون حدود هفتاد سال از پایان آن میگذرد - این نظم جهانى استقرار پیدا کرد و مدیریت عالم به شکل خاصى درآمد. غرب در واقع، چه به شکل نظام سوسیالیستى و چه به شکل نظام لیبرالیستى - که هردو غربى بودند - حاکم بر مدیریت جهان شد و مدیریت جهان در اختیار اینها قرار گرفت. آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین و مناطق گوناگون دنیا تحت نفوذ و هیمنه و اراده‌ى اینها در طول این هفتاد سال حرکت کردند. انسان بروشنى میبیند که این نظم در حال تغییر است که حالا من مختصراً اشاره میکنم و دلایل این تغییر و نشانه‌هاى این تغییر را عرض میکنم.
خب، وقتى که دنیا در حال تغییر است، نظم جهانى در حال تغییر است و نظم جدیدى در حال نطفه‌بندى است، ما طبعاً وظایف مهم‌ترى خواهیم داشت. در نظم جدید عالم، جایگاه اسلام، جایگاه جمهورى اسلامى، جایگاه کشور مهم ما ایران کجا خواهد بود؟ این را میتوانیم فکر کنیم، پیش‌بینى کنیم، در راه آن حرکت کنیم. آن نظم قبلى - که عرض کردیم حدود هفتاد سال به‌نحو مستقر در دنیا حاکم بود - دو پایه‌ى اساسى داشت: یک پایه‌ى فکرى و ارزشى، و یک پایه‌ى عملى، یعنى نظامى و سیاسى. عرض من این است که هردو پایه امروز دچار چالش شده، دچار تزلزل شده.
اما آن پایه‌ى اخلاقى و فکرى عبارت بود از ادعاى برترىِ فکرى و ارزشى غرب - شامل اروپا و آمریکا - بر بقیه‌ى مناطق جهان و بقیه‌ى ملل عالم. شعارهایى را اینها مطرح کردند که این ربطى به پیشرفتهاى علمى و صنعتى ندارد؛ شعارهاى جذاب و فریبنده مثل شعار آزادى، شعار دموکراسى، شعار حقوق بشر، شعار دفاع از ملتها و از آحاد انسانها را سرِدست گرفتند و مطرح کردند و خواستند برترى نظام ارزشى خودشان را بر سایر مناطق عالم، بر ادیان عالم، بر نحله‌هاى(۴) گوناگون فکرى و بخصوص بر اسلام، از این طریق تثبیت کنند. موفق هم شدند؛ یعنى در دنیاى اسلامِ ما، افرادى، گروه‌هایى، شخصیت‌هاى سیاسى‌اى و دولتهایى که حقیقتاً معتقد شدند به برترىِ نظام ارزشى غرب، کم نیستند. امروز هم در داخل جامعه‌ى ما کسانى هستند که همین فکر و همین عقیده را دارند.
در بخش دوم که بخش عملى است - که پایه‌ى دوم قدرت غرب و تسلط غرب بر مدیریت جهان بود - مسئله‌ى توانایى‌هاى سیاسى و نظامى بود که اگر ملتها یا دولتها یا جریانهاى گوناگونى تحت تأثیر آن نظام ارزشى و آن جنبه‌ى اول قرار نمیگرفتند و تسلیم نمیشدند و ایستادگى میکردند، اینها با فشار سیاسى و با فشار نظامى با آنها مواجه میشدند و کارهاى زیادى را انجام میدادند که کسانى که زیر بار آن عامل اول نمیرفتند، با فشار عامل دوم، یعنى فشار سیاسى و فشار نظامى و امنیتى، مجبور بشوند با آنها همراهى کنند و همکارى کنند.
این را ما در دنیا مشاهده کردیم، در کشور خودمان مشاهده کردیم. دستگاه‌هاى تبلیغاتى غرب هم که روزبه‌روز توسعه پیدا میکردند و مدرن میشدند و توانایى‌هایشان افزایش پیدا میکرد، این دو عامل - یعنى عامل برترى ارزشى و عامل سلطه‌ى نظامى و سیاسى - را مرتباً به رخ ملتها کشیدند؛ صاحبان فکر را، روشنفکرها را و بتدریج عامه‌ى مردم را نسبت به آن به قناعت رساندند.
امروز هر دو عامل دچار چالش شده؛ هم آن عامل اول و هم عامل دوم. آن دو ابزار و دو سلاحى - که غرب با آن دو سلاح قادر بود دنیا را مدیریت کند و عملاً تسلط بر دنیا را به‌دست گرفته بود و مدیریت دنیا را به‌دست گرفته بود - هر دو عامل امروز در دنیا بتدریج ضعیف شده است. اما آن عامل اول که عامل ارزشى بود - یعنى رجحان ارزشهاى غربى بر ارزشهاى ملل دیگر، ادیان، اسلام و غیره - دچار تزلزل شده به دلایلى. عواملى موجب شده است که دچار تزلزل بشود. من چند عامل از این عوامل را اینجا یادداشت کرده‌ام که عرض میکنم: یکى از این عواملى که نظام ارزشى غرب را و سلطه‌ى معنوى این نظام را متزلزل کرده، بحران رو به افزایش اخلاقى و معنوى در غرب است؛ که نشانه‌ى بارز آن رواج احساس پوچى، احساس بیهودگى، احساس ناامنى روحى در بین آحاد مردم - بخصوص در بین جوانها - در غرب است. تلاشىِ خانواده؛ بنیان خانواده در غرب دچار تزلزل شدید است و متلاشى شده که این آثار را میگذارد. مسئله‌ى زن که بر روى مسئله‌ى زن جهت‌گیرى غربى به‌نحوى بوده است که امروز حرکت فمینیستى - که از ده‌ها سال قبل شروع شده بود - زیر سؤال جدى از سوى متفکرین و روشنفکران و اهل فکر است؛ یعنى احساس میکنند که این یک دامى براى زن بود و زن را دچار محاذیر(۵) عجیب‌وغریبى کرده است که داستان مفصلى است.
مسئله‌ى ارزش شدن منکرات؛ مثلاً همجنس‌بازى در غرب میشود ارزش؛ مخالفت با همجنس‌بازى میشود ضد ارزش! که اگر چنانچه - امروز در دنیاى غرب این‌جورى است - با کسى، با یک مقام دولتى‌اى، رئیس جمهورى، شخصیت برجسته‌اى مصاحبه کنند و او بگوید من با همجنس‌بازى مخالفم، این به‌عنوان یک نقطه‌ى منفى در کارنامه‌ى او در دنیا تلقى میشود؛ یعنى فضاى اخلاقى غرب، به این جهت، به این سمت رفته. البته در این زمینه متوقف هم نخواهد ماند و پیش خواهد رفت و به جاهاى بسیار بدتر و زشت‌ترى خواهد انجامید. و این نکته را امروز - یعنى از چندى پیش، از چند سال قبل از این، شاید از ده پانزده سال قبل - متفکرین غربى و بعضى از خیرخواهان و دلسوزان غربى متوجه شده‌اند و مدام تذکر میدهند؛ لکن فایده‌اى ندارد؛ وقتى که یک نظام اخلاقى به این سراشیب افتاد، دیگر قابل جلوگیرى نیست و سرنوشتى جز متلاشى شدن ندارد. این یک عامل براى به‌چالش گرفته شدن ارزشهاى غربى.
عامل دوم میل به مذهب است؛ که این در واقع واکنش به همین عامل اول است. در بین جماعات گوناگون کشورهاى غربى، میل به مذهب، علاقه‌ى به مذهب، به‌طور خاص علاقه‌ى به اسلام، گرایش به اسلام، گرایش به فهم قرآن روزبه‌روز بیشتر شده است؛ که این را کسانى که دست‌اندرکارند، بخوبى میدانند. این هم یکى از چیزهایى است که نظام اخلاقى و ارزشى غرب را بشدت دچار چالش کرده.
عامل سوم بُروز تعارضهاى عملى با شعارهاى غربى است؛ یعنى اینها در دنیا دم از آزادى و دم از دموکراسى و دم از حقوق بشر و این حرفها میزدند؛ در عمل آن‌قدر دولتهاى غربى با این شعارها عملاً مخالفت کردند و نقض کردند این شعارها را که امروز طرح این شعارها در دنیا از سوى غربى‌ها به‌صورت یک امر مستهجن درآمده است؛ یعنى افراد صاحب فکر میفهمند. تعداد کودتاهایى که دولتهاى غربى و قدرتهاى غربى علیه دولتهاى مستقل - غالباً دولتهاى ملى - انجام دادند، یک تعداد عجیبى است. طبق بعضى از گزارشها، آمریکا پس از جنگ دوم [جهانى] تا امروز براى سرنگونى پنجاه دولت اقدام کرده! در مورد پنجاه دولت انواع و اقسام اقدامها را کرده؛ با ده‌ها جریان مقاومتِ مردمى مخالفت کرده که اینها در کارنامه‌ى آمریکا و دیگران مضبوط است. استفاده‌ى از بمب اتم؛ تنها موردى که بمب اتم استفاده شده است [توسط] آمریکا است که بیش از همه دم از مردم و دم از حقوق مردم و مانند اینها میزند و بیش از دویست هزار نفر کشته شدند - در آن حوادث ژاپن - و تعداد خیلى بیشترى هم دچار عوارض آن شدند. (۶) زندان گوانتانامو، (۷) زندان ابوغریب، (۸) این حوادثى که پیش آمد، زندانهاى مخفى‌اى که در اروپا ثابت شد(۹) براى همه و روشن شد که اینها زندانهاى مخفى دارند و مردم را شکنجه میکنند و بى‌محاکمه نگه میدارند، که هنوز هم هست؛ همه دارند مى‌بینند. این هم عامل سومى بود که نظام ارزشى مورد ادعاى غرب را به چالش کشید.
عامل چهارم، پناه بردن به استفاده‌ى از زور و خشونت و سرکوب بود؛ انواع خشونتها، از جمله تحریم. دیده شد و در مقابل چشم مردم دنیا قرار گرفت که وقتى که اینها با یک کشورى، با یک ملتى مسئله پیدا میکنند و نمیتوانند غلبه‌ى فرهنگى خودشان را بر این کشور تحمیل بکنند و سلطه‌ى خودشان را تأمین بکنند، دست به زور میبرند و لشکرکشى میکنند؛ گاهى با لشکرکشى، گاهى با ترور، گاهى با راه انداختن جریانهاى تروریستى؛ که اینها همه در همین زمان خود ما در همین اواخر دیده شده و این در مقابل چشم مردم دنیا است: حمله‌ى به کشورها، حمله‌ى به عراق، حمله‌ى به افغانستان، حملات گوناگون به شکلهاى مختلف به پاکستان و جاهاى دیگر. این هم یکى از آن چیزهایى است که نظام ارزشى غرب را به چالش کشیده.
و عامل پنجم هم جریان‌سازى‌هایى از قبیل همین جریان القاعده و داعش و مانند اینها. حالا اینها ادعا میکنند که اینها با ما مربوط نیست؛ اما همه میدانند. من یک چیزى را نقل کردم از قول یکى از مسئولان معروف آمریکایى، (۱۰) بعد خودشان منکر شدند. على‌الظاهر هست، اینها اعتراف میکنند که این جریانها را اینها به راه انداخته‌اند؛ اگر هم اعتراف نکنند ما شواهد داریم، ما میدانیم. من فراموش نمیکنم، مرحوم شیخ سعید شعبان - حالا آوردن اسمش دیگر اشکالى ندارد - عالم معروف اهل‌سنت، در مشهد - آن‌وقتى بود که ما در دوران جنگ بودیم - به من گفت که من اطلاع دارم که دارند تلاش میکنند براى اینکه شما را از طرف شرق کشورتان، مشغول کنند و درگیر کنند؛ من گفتم خب شرق ما افغانستان است؛ گفت بله از طرف افغانستان. این قبل از آن بود که این جریان طالبان و القاعده و این حرفها در افغانستان راه بیفتد؛ ایشان خب ارتباط داشت با محافل گوناگون سیاسى و روحانىِ اهل‌سنت، در جاهاى حساسى حضور داشت، شخص بسیار محترمى بود، مطلع شده بود، گفت من وظیفه‌ى خودم دانستم که این را به شما بگویم. بعد از اندکى هم همین حوادث اتفاق افتاد و دیدیم که همین‌جور بود که گفت. بنابراین شبهه‌اى وجود ندارد که راه انداختن این جریانها و ساختن این جریانها، به‌دست همین قدرتهاى غربى و عوامل منطقه‌اى آنها [است]. حالا ممکن است یک مواردى خودشان مستقیم وارد نشوند و دیگران [وارد شوند]. البته مستقیم هم وارد شدند؛ در همان قضیه‌ى طالبان من فراموش نمیکنم در مجلات آمریکایى، جورى از طالبان حرف میزدند که به‌نحوى ترویج آنها بود؛ [البته] صریحاً ترویج نمیکردند اما کیفیت کار تبلیغاتى، ترویج طالبان بود آن اوایلى که اینها سرِکار آمده بودند. بنابراین اینها عواملى است که آن نظام ارزشى مدعىِ برترى را - که غرب آن را مطرح میکرد - امروز در دنیا کاملاً به چالش کشیده؛ این حرف را دیگر از غربى‌ها و از قدرتهاى غربى کسى نمیپذیرد که اینها بگویند ما طرف‌دار حقوق بشریم، ما طرف‌دار ارزشهاى انسانى هستیم، و مانند اینها. آن چیزهایى که در اعلامیه‌ى استقلال آمریکا در دویست سال قبل ذکر شده بود، همه عملاً نقض شده است.
اما عامل دوم که عامل اقتدار سیاسى و نظامى بود، هم به چالش کشیده شد؛ مهم‌ترین چیزى که این عامل - عامل اقتدار نظامى و سیاسى - را به چالش کشید، برپایى نظام جمهورى اسلامى بود. در یکى از مناطقِ بشدت تحت نفوذ آمریکا، یک حرکت عظیم انقلابى با این ابعاد به‌وجود مى‌آید، یک نظامى را مبتنى بر تفکراتى که آنها این همه براى حذف این تفکرات تلاش کرده بودند به‌وجود مى‌آورد، و این نظامْ با حملات گوناگون و متنوع آنها - حملات سیاسى، اقتصادى، نظامى، امنیتى و غیره - از بین نمیرود بلکه روزبه‌روز هم قوى‌تر میشود؛ تا امروز که نظام جمهورى اسلامى نظامى است به معناى واقعى کلمه مقتدر. البته نظام اسلامى، هم مقتدر است، هم مظلوم است. این اقتدار نظام، منافاتى ندارد با مظلومیت؛ یک‌وقتى عرض کردیم، (۱۱) مثل امیرالمؤمنین: حاکم مقتدرِ نظام اسلامى در زمان خود، اما درعین‌حال مظلوم‌ترین مظلومان؛ نظام جمهورى اسلامى هم همین‌جور است. اقتدار آن منافاتى با مظلومیتش ندارد و این مظلومیتى که امروز این نظام دارد، نشانه‌ى عدمِ اقتدار نیست؛ واقعاً اقتدارِ نظام جمهورى اسلامى، امروز امر واضحى است؛ این را دشمنان آن هم دارند اعتراف میکنند.
بعد هم حوادثى که اتفاق افتاد، ایستادگىِ هشت‌ساله‌ى جمهورى اسلامى و ملت ایران در دفاع مقدس؛ چیز کوچکى نبود، حادثه‌ى بسیار مهمى بود. این نشان داد که توانایى‌هاى نظامى و امنیتىِ قدرتهاى مسلط بر عالم، قادر نیستند از ایستادگى یک ملت بکاهند یا به آن ضربه بزنند، و این خواهد توانست خودش را بر آنها تحمیل کند، کما اینکه تحمیل کرد. بعد هم دیگر حوادث منطقه، حوادث فلسطین، حوادث لبنان، جنگ ۳۳ روزه، جنگ ۲۲ روزه، جنگ ۸ روزه‌ى غزه، و این جنگ اخیر ۵۰ روزه‌ى غزه که واقعاً جزو نمونه‌هاى معجزه‌آسا است. یک منطقه‌ى کوچک، محدود، با توانایى‌هاى بسیار محدود، کارى بکند که رژیم صهیونیستى که نماد قدرت غرب در منطقه است، به زانو در بیاید؛ این اصرار کند بر آتش‌بس، آنها قبول نکنند آتش‌بس را؛ این مدام اصرار کند، آنها بگویند نخیر، شرط قبول آتش‌بس این چیزها است؛ و تا این چیزها حاصل نشد، آتش‌بس را قبول نکردند؛ این خیلى حادثه‌ى مهم و قابل تحلیلى است. اینها نشان میدهد که اقتدار و برترى نظامى - سیاسى غرب، به معناى واقعى کلمه به چالش کشیده [شده]. امروز در دنیاى غرب این جمع‌بندى جمع‌بندى رایجى است که خیلى از افراد ذى‌نفوذ در غرب، معتقدند که «جنگ» دیگر یک گزینه‌ى معتبر و باصرفه براى غرب نیست؛ امروز خیلى از سیاسیون در آمریکا - عمدتاً در آمریکا، و [نیز] در برخى از کشورهاى اروپایى - این را مطرح میکنند و میگویند که جنگ براى ما دیگر یک گزینه‌ى باصرفه نیست، معناى این همین است که توانایى‌هاى نظامى و اقتدار نظامى - امنیتى غرب کاملاً به چالش کشیده شده. خب، قدرتهاى جدیدى هم که در آسیا و در شرق ظهور کردند - مثل قدرت چین، مثل قدرت هند، و امثال اینها - اینها هم ابعاد دیگر قضیه را روشن میکند. خب، این وضع منطقه و وضع جهان است و دلیلِ بر اینکه نظم قبلى جهانى دیگر قابل استمرار نیست که غربى‌ها مدیریت جهان را به دست بگیرند. وضع جدیدى در حال شکل‌گیرى است که البته هنوز هم شکل نگرفته است.
ما اینجا باید چه‌کار کنیم؟ به‌نظر ما دو مطلب، مهم است: مطلب اول این است که این واقعیتهایى که امروز مشاهده میکنیم، واژگونه تحلیل نشود، غلط تحلیل نشود، غلط فهمیده نشود، همچنان که هست فهمیده بشود؛ نه فقط در کشور ما [بلکه] در منطقه‌ى آسیا، هنوز کسانى، کشورهایى، دولتهایى، شخصیت‌هایى، رجال سیاسى‌اى، جریانهایى وجود دارند که درک نمیکنند این واقعیتى را که بیان شد؛ اینها معتقدند که ما در مقابل غرب یک راه بیشتر نداریم، باید تسلیم غرب شد؛ حالا این تسلیم یا با طوع(۱۲) و رغبت است - یعنى پذیرش ارزشهاى غربى و تسلیم شدن در مقابل نظمى که آنها ابراز میکنند و توقعاتى که براى اداره‌ى جهان دارند - یا اگر چنانچه یک کشورى به طوع و رغبتْ تسلیم نشد، طرف آنها نرفت، با آنها همکارى نکرد، نسبت به خواسته‌هاى اساسى آنها طوع و اطاعت نشان نداد، طبعاً مواجه خواهد شد با فشار؛ حالا فشار اقتصادى، فشار تحریم، فشار سیاسى، فشار نظامى؛ ناچار بایستى تسلیم شد، یا تسلیمِ آرام، یا تسلیمِ با سروصدا و مشکل! این تحلیل وجود دارد. این غلط است؛ این تحلیل تحلیل خطرناکى است؛ در کشور ما هم گوشه‌وکنار این تحلیل‌ها وجود دارد. نه، این‌جور نیست؛ همین‌طور که گفتیم، قدرت غربى بر این دو پایه بود - پایه‌هاى اخلاقى و معنوى و ارزشى، و پایه‌ى نظامى و سیاسى و امنیتى و عملى - هر دوى اینها متزلزل شده است. ما این واقعیت را باید درک کنیم.
کار دومى که مهم است، این است که خودمان را آماده کنیم براى ایفاى نقش در پدید آوردن نظم جدید؛ کشور را آماده کنیم براى اینکه نقش‌آفرینى کند. و این هم ممکن نخواهد شد مگر با قوى کردن کشور؛ کشور را باید قوى کنیم. تقویت کشور متوقف است بر استفاده‌ى از همه‌ى ظرفیتها و توانایى‌هایى که ما در داخل کشور و در بیرون کشور داریم. توجه بکنیم که ظرفیتهاى ما و توانایى‌هاى ما، فقط آن چیزهایى نیست که ما در داخل داریم؛ ما در بیرون کشور هم ظرفیتهاى مهمى داریم؛ طرف‌دارانى داریم، عمق راهبردى داریم؛ در منطقه، در کشور؛ بعضى به‌خاطر اسلام، بعضى به‌خاطر زبان، بعضى به‌خاطر مذهب شیعه؛ اینها عمق راهبردى کشور هستند؛ اینها جزو توانایى‌هاى ما هستند؛ از همه‌ى این توانایى‌ها باید استفاده کنیم. فقط هم در منطقه نیست، ما در آمریکاى لاتین عمق راهبردى داریم، در قسمتهاى مهمى از آسیا عمق راهبردى داریم، امکاناتِ استفاده داریم؛ از اینها بایستى استفاده کنیم، اینها کشور را قوى خواهد کرد.
سه موضوع هم در تقویت کشور بسیار نقش دارد: یکى مسئله‌ى علم و فناورى است، یکى مسئله‌ى اقتصاد است، یکى مسئله‌ى فرهنگ است. در این سه بخش ما باید سرمایه‌گذارى کنیم؛ اینها عناصر کلیدى‌اند. دولتهاى ما، مسئولین ما، مؤثرین و متنفذین ما، در هر سه قسمت بایستى فعال بشوند و کار بکنند. مسئله‌ى جمعیت هم البته بسیار مهم است - همان‌طور که اشاره کردند که بعضى از آقایان هم روى این تکیه کردند - کاملاً بجا است، مسئله‌ى جمعیت تأثیر زیادى دارد در اقتدار ملى؛ و افزایش نسل جوان و بزرگ بودن کشور از لحاظ جمعیت، خیلى تأثیر دارد در ایجاد اقتدار. البته از همه‌ى اینها مهم‌تر، مسئله‌ى فرهنگ است؛ بخصوص در سطح باورها و عقاید مردم. مى‌بینید چقدر دارند سرمایه‌گذارى میکنند. اشاره شد که بسیارى از سرمایه‌هاى گوناگون بین‌المللى صرف ایجاد رسانه‌هاى اثرگذار میشود، از قبیل ماهواره و اینترنت و موبایل و امثال اینها؛ دارند سرمایه‌هاى زیادى را صرف میکنند براى اینکه بر روى عقاید مردم و باورهاى مردم اثر بگذارند و اینها را درواقع از حیطه‌ى نفوذ نظام اسلامى و ارزشهاى اسلامى خارج کنند؛ که البته پادزهر آن هم این است که ما بتوانیم در سطوح مختلف، نسبت به باورها طرحهاى تبیینى و اقناعى داشته باشیم؛ علماى ما، سازمانهاى فرهنگى ما، سازمانهاى تبلیغاتى ما، گویندگان ما، صداوسیماى ما باید بتوانند این باورها را در ذهن مردم تثبیت کنند و تعمیق کنند که البته ارتباط مستقیم علما با مردم، یک عامل و عنصر بى‌بدیلى است؛ هیچ چیزى جاى این را نمیگیرد، هیچ چیزى؛ حتى صداوسیما که یک رسانه‌ى فراگیر است، نمیتواند جاى ارتباط مستقیم علما و متفکرین دینى را با مردم بگیرد.
مسئله‌ى وحدت و همدلىِ در کشور هم بسیار مهم است. اختلاف سلیقه در زمینه‌هاى سیاسى - در زمینه‌هاى سیاسى خُرد و کلان - وجود دارد، اما این اختلافها نباید وحدت کشور را و همدلى کشور را از بین ببرد؛ همه بایستى با هم باشند؛ یکى از نقاط مهم این است که از مسئولان هم همه باید حمایت کنند. حمایت منافات ندارد با اینکه شما یک ایرادى هم به فلان مسئول، یا دولت، یا قوه‌ى قضائیه، یا مجلس داشته باشید، اما حمایت باید به‌هرحال انجام بگیرد. علاوه بر اینکه خب بحمدالله مسئولان در حال تلاشند، دارند کار میکنند. در همین یک سالى که دولت جدید به‌وجود آمده، تلاشهاى زیادى کرده‌اند، کارهاى زیادى انجام گرفته، این را انسان شاهد است، از نزدیک میبیند؛ خیلى کار کرده‌اند؛ توفیقات خوبى هم به‌دست آورده‌اند؛ قوه‌ى قضائیه همین‌جور؛ و دستگاه‌هاى مختلف مشغول کارند. من یادم مى‌آید، گاهى خدمت امام افرادى مى‌آمدند از دولت و از بعضى از نواقص و مانند اینها گله میکردند که مثلاً فلان‌جا این کار انجام گرفته؛ امام در جواب اینها میگفتند آقا، اداره‌ى کشور کار سختى است! واقع قضیه هم همین است: مدیریت دستگاه‌ها کار سختى است. یک نفرى ممکن است از جهت فکرى، از جهت عملى، از جهت سلامت رفتارى، هیچ عیب و نقصى هم نداشته باشد، اما دستگاهى که زیر نظر او است مشکلاتى پیدا بکند، این پیش مى‌آید؛ یعنى واقعاً فراگیرى و شمول همه‌ى اطراف و جوانب قضایا، کار آسانى نیست؛ پیش مى‌آید دیگر، حالا مشکلاتى هم هست. البته کسى با انتقاد کردن مخالف نیست - ایراد کردن، انتقاد کردن، نقاط ضعف برنامه‌ها و سیاستهاى اجرایى را مطرح کردن؛ کسى منکر اینها نیست - اما اینها نباید به معناى تخریب و ایستادگى در مقابل تلاش و امثال اینها باشد. حمایت و کمک به دولت و دستگاه‌هاى اجرایى و عملیاتى را همه بایستى وظیفه‌ى خودمان بدانیم که ان‌شاءالله انجام بگیرد.
امیدواریم خداى متعال تفضلات خودش را از این ملت باز نگیرد و ان‌شاءالله باز نخواهد گرفت. این مقدارى که امروز در کشور ما توجهات و توسلات به معنویت هست، اینها قطعاً کمک‌کار است؛ یک مواردى هم وجود دارد واقعاً که انسان در یک چیزهایى به بن‌بست میرسد اما توجه به خداى متعال و توسل به ذیل عنایات پروردگار، واقعاً بن‌بست‌ها را باز میکند که این را ان‌شاءالله بایستى دنبال بکنیم. همین‌طور که مکرر عرض کردیم، بنده همین‌طور که نگاه میکنم در مقابل خودم، افق را، آینده را بسیار روشن میبینم و میدانم که به توفیق الهى، به حول‌وقوه‌ى الهى، آینده‌ى این کشور از گذشته‌ى آن از همه‌ى جهات - جهات مادى و جهات معنوى - بهتر خواهد بود؛ ان‌شاءالله.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته‌

۱) این دیدار به‌مناسبت شانزدهمین اجلاس از چهارمین دوره‌ى مجلس خبرگان رهبرى (در روزهاى یازدهم و دوازدهم شهریور سال جارى) برگزار شد. قبل از شروع بیانات معظمٌ‌له، آیت‌الله سیدمحمود هاشمى‌شاهرودى (نایب رئیس اول مجلس خبرگان) و آیت‌الله محمد یزدى (نایب رئیس دوم مجلس خبرگان) گزارشى ارائه کردند.
۲) چهار رکعت نماز که شرح آن در کتاب المراقبات ذکر شده است.
۳) شاعر برجسته و ماهر
۴) فرقه‌ها
۵) موانع، مشکلات‌
۶) بمباران اتمى دو شهر هیروشیما و ناگازاکى در زمان جنگ جهانى دوم به دستور رئیس جمهور وقت آمریکا علیه امپراتورى ژاپن انجام گرفت.
۷) بازداشتگاه گوانتانامو زندانى است در خلیج گوانتانامو در جنوب شرقى جزیره‌ى کوبا که در اختیار ارتش آمریکا است.
۸) زندانى است در غرب بغداد که در ابتدا صدام مخالفان خود را در آنجا شکنجه میداد و پس از اشغال عراق توسط آمریکا، محل شکنجه و آزار و اذیت زندانیان عراقى توسط نظامیان آمریکا شد.
۹) به گزارش خبرگزارى‌ها، زندانیان مظنون به تروریسم در برخى از بازداشتگاه‌هاى مخفى سیا در اروپا بازجویى و شکنجه میشدند.
۱۰) بیانات در دیدار وزیر، مسئولان وزارت امور خارجه و رؤساى نمایندگى‌هاى جمهورى اسلامى ایران در خارج از کشور (۱۳۹۳/۵/۲۲)
۱۱) از جمله، بیانات در دیدار اعضاى «جامعة المصطفى‌ العالمیة» (۱۳۸۸/۱۱/۷)
۱۲) فرمان‌بُردارىِ از روى میل

بسم‌الله‌‌الرّحمن‌الرّحیم‌
و الحمدلله‌ ربّ العالمین و صلّى الله‌ على محمّد و آله الطّاهرین‌
تبریک عرض میکنم به شما برادران و خواهران عزیز که در این جلسه‌ى صمیمى حضور یافتید، و به میهمانانمان و سفراى کشورهاى اسلامى که تشریف دارند؛ ان‌شاءالله‌ عید بر شما مبارک باشد. و تبریک عرض میکنم به ملت بزرگ ایران و به همه‌ى مسلمانان جهان و ملتهاى مؤمن و آزاده‌ى سراسر عالم.
عید فطر آن‌طورى که از مجموع آثار و بیانات صادره‌ى از بزرگان دین استفاده میشود، یکى از مهم‌ترین خصوصیاتش این است که عید امت واحده است: اَلَّذى جَعَلتَهُ لِلمُسلِمینَ عیدا؛ (۱) عید همه‌ى مسلمانان است. معناى این، نگاه امت‌سازِ دین مقدس اسلام و تعالیم پیامبر بزرگوار است. بسیارى از تعالیم اسلامى را که انسان مشاهده میکند، نشانه‌هاى تلاش براى ایجاد امت واحده در آنها محسوس است. امروز امت اسلامى متفرق است، نه به‌معناى تفرق نحله‌هاى(۲) مسلمان - که این یک امر طبیعى است، منافاتى هم با تشکیل امت واحده ندارد - و عقاید مختلف؛ نظرات گوناگون در زمینه‌ى مسائل اصولى و فروعى میتواند باشد، درعین‌حال امت واحده هم باشد.
آنچه امروز آحاد مسلمانان را از یکدیگر جدا کرده است، سیاستها است، انگیزه‌هاى سیاسى است، انگیزه‌هاى قدرت‌طلبانه است؛ کشورهاى مسلمان میتوانند از این انگیزه‌ها عبور کنند. این برعهده‌ى نخبگان سیاسى و قدرتمندان و دارندگان مناصب حکومتى در کشورهاى اسلامى است. اگر این بشود، به‌معناى حقیقى کلمه یک قدرتى به‌وجود خواهد آمد که از همه‌ى قدرتهاى متجاوز و مستکبر، برتر و فراتر خواهد بود؛ اگر این بشود، کسى نخواهد توانست به یک کشور اسلامى زور بگوید؛ هیچ قدرتى نخواهد توانست از کشورهاى اسلامى و از دولتهاى مسلمان باج بطلبد؛ اگر با هم باشیم، اگر موارد مشترکمان را مورد توجه قرار بدهیم و روى آن متمرکز بشویم، اگر قدرت‌طلبى‌ها، خودخواهى‌ها، وابستگى‌ها، فسادها ما را از هم جدا نکند، قدرتى متشکل خواهد شد که خواهد توانست از حقوق و حوائج آحاد یک و نیم میلیارد مسلمان دفاع کند و حمایت کند؛ که امروز متأسفانه چنین چیزى نیست.
آنچه امروز در مقابل چشم ما قرار دارد، قضایاى غزه و فلسطین است. چرا متجاوزان صهیونیست به صِرف اینکه دستشان به سلاح مخرب، به هواپیما، به موشک، به بمب و به آتش و باروت میرسد، به خودشان حق میدهند به مجموعه‌ى یک کشور اسلامى، یک کشور مسلمان، این‌جور تعرض و تجاوز کنند که دل هر بیننده‌اى را در دنیا میسوزاند. دیدید تظاهرات را در کشورهاى غربى؛ البته این به آن اندازه‌اى است که سانسورهاى پنهان تبلیغات عمومى اجازه میدهد که مردم مطلع بشوند. سانسورهاى پنهان نمیگذارند [مردم] حقایق را بفهمند. حقیقت بسیار تلخ‌تر و دلخراش‌تر است از آنچه رسانه‌هاى دنیاى غرب از قضایاى غزه منعکس میکنند؛ درعین‌حال شما ببینید همین‌[قدر]، چطور دلهاى مردمى را در کشورهایى که از اسلام هیچ بهره‌اى هم ندارند تکان میدهد؛ حادثه این‌قدر تلخ است، این‌قدر دلخراش است.
اما دنیاى اسلام، امروز این توان را ندارد که در مقابل این تجاوز، در مقابل این سبعیت، (۳) این خون‌آشامى، که از صهیونیستها سر میزند، از خود عکس‌العمل نشان بدهد و آن را متوقف کند! لذا مردم غزه تنها میمانند. قدرتهاى مستکبر هم که از حضور صهیونیسم در قلب خاورمیانه راضى‌اند و مقاصد قدرت‌طلبانه‌اى را از این راه دنبال میکنند، نه فقط حمایت از مظلوم نمیکنند، بلکه با کمال وقاحت از ظالم حمایت میکنند. اینجا وظیفه‌ى دنیاى اسلام است که یک کارى بکند.
پیام ما به دنیاى اسلام، به دولتهاى اسلامى این است که از توان خودتان، از توانایى‌هاى عمومى و ملى و دولتىِ خودتان استفاده کنید، از مظلوم حمایت کنید؛ بفهمانید به دشمنان که دنیاى اسلام در مقابل سبعیت و تجاوز آرام نمى‌نشیند؛ پیام ما به دولتهاى اسلامى این است. ما با همه‌ى اختلاف‌نظرهایى که ممکن است با برخى از دولتهاى اسلامى در زمینه‌هاى گوناگون سیاسى و غیر سیاسى داشته باشیم، اما همه باید در این امر از همه‌ى آن اختلاف‌نظرها صرف‌نظر کنند. بخشى از امت اسلامى در قالب یک ملت مظلوم در چنگال یک گرگ خون‌خوار و خون‌ریزى دست‌وپا میزند؛ همه باید به کمک او بشتابند؛ این حرف ما است. امروز مسئله‌ى غزه، مسئله‌ى اول دنیاى اسلام است. این [است] که پیغمبر فرمود: مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمین فَلَیسَ بِمُسلِم؛ (۴) اهتمام به این امر، در صدر اهتمامات همه‌ى دنیاى اسلام باید قرار بگیرد. آحاد مردم، ملتها، دولتها بالخصوص، مسئولان کشورها، مسئولان دولتها بایستى همه به فکر بیفتند. دو کار باید انجام بگیرد: یک کار کمک به مظلوم است؛ که این کمک به مظلوم به معناى فراهم کردن امکانات حیاتى آنها است. امروز آنها به غذا احتیاج دارند، به دارو احتیاج دارند، به بیمارستان احتیاج دارند، به آب احتیاج دارند، به برق احتیاج دارند، به بازسازى منازلشان و شهرشان و مسکنشان احتیاج دارند، دنیاى اسلام موظف است اینها را فراهم کند. اینها به سلاح هم احتیاج دارند؛ دشمن میخواهد دست اینها را از سلاح خالى کند، تا هروقت اراده کرد و میلش کشید - سرِ یک بهانه‌اى یا بى‌بهانه - به اینها حمله کند؛ اینها هم هیچ نتوانند از خودشان عکس‌العمل نشان بدهند؛ دشمن این را میخواهد. باید در مقابل این خواست ناحق دشمن، عزم دنیاى اسلام خودش را نشان بدهد. این کار اولى است که بایستى انجام بگیرد که کمک به مظلوم است؛ وَ لِلمَظلومِ عَونا؛ (۵) عون مظلوم باشید، کمک مظلوم باشید. این کمک، کمکى است که به عهده‌ى همه‌ى دنیاى اسلام است. ما به دولتهاى مسلمان از همین‌جا - سفراى دولتهاى مسلمان اینجا حضور دارند - میگوییم: بیایید بر سرِ کمک‌رسانى به مردم غزه و غلبه‌ى بر موانعى که رژیم صهیونیستى در سرِ این راه به‌وجود آورده است، باهم همدست بشویم، باهم کار کنیم و انواع و اقسام کمکها را به اینها برسانیم.
وظیفه‌ى دومى که وجود دارد، مقابله و معارضه‌ى با کسانى است که این ظلم، این ستم بزرگ تاریخى، این نسل‌کشى، این بى‌حیایى و بى‌شرمى در جنایت و آدمکشى، از آنها دارد سر میزند؛ که انسان واقعاً حیرت میکند از بى‌شرمىِ اینها، که براى کشتن مردم غیر نظامى توجیه و استدلال و منطق ارائه میدهند؛ این‌قدر بى‌شرمند! براى کشتن بچه‌هاى کوچک، کودکان معصوم و مظلوم استدلال مطرح میکنند؛ این‌قدر اینها وقیحند! اینهایى که این جنایت را دارند میکنند، جانى‌اند، مباشرین جنایتند، اما فقط اینها تنها نیستند، امروز هرکسى از صهیونیست‌ها حمایت میکند، اعم از مسئولین کشورهاى مستکبر مثل آمریکا و انگلیس و غیرهم، یا مجامع عمومى مثل سازمان ملل و امثال اینها، که به نحوى یا با سکوت خود، یا با اظهارات خود و بیانات خود و حرفهاى غیر منصفانه‌ى خود، از اینها حمایت میکند، در این قضیه شریک جرم است. همه‌ى دنیاى اسلام، همه‌ى دولتهاى اسلامى، همه‌ى آحاد ملتهاى مسلمان موظفند با اینها معارضه کنند، مقابله کنند، ابراز برائت کنند، از اینها ابراز نفرت بکنند، آنها را به خاطر این موضع‌گیرى‌ها ملامت کنند، این وظیفه‌ى عمومى است؛ باید آنها را منزوى کنند، و اگر میتوانند برخورد اقتصادى بکنند، برخورد سیاسى بکنند؛ این وظیفه‌ى امت اسلامى است.
ملت ایران بحمدالله‌ نشان داده است که در این میدانها با عزم راسخ مى‌ایستد؛ این را نشان دادیم. ملت ایران در قبال این تجاوز، در قبال این خباثت و دشمنى دچار رودربایستى با کسى نمیشود؛ دچار ملاحظه‌ى این قدرت و آن قدرت و این شخصیت و آن شخصیت نمیشود؛ حرف خود را صریح میزند. دیدید روز جمعه‌ى آخر ماه مبارک رمضان، ملت ایران در آن هواى داغ، با زبان روزه، مرد و زن در سرتاسر کشور به عرصه‌ى جامعه و خیابانها آمدند و صداى بلند خود را به گوش دنیا رساندند. این یک کار لازم و واجبى بود که ملت ایران از عهده‌اش برآمد؛ هر کار دیگرى هم لازم باشد، این ملت ملتِ مستحکم و ایستاده‌اى است. و ان‌شاءالله‌ اهداف و آرمانهاى این ملت و اهداف و آرمانهاى والاى امت اسلامى به توفیق الهى و به کورى چشم دشمنان محقق خواهد شد.
پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را با وظایفمان آشنا و بر انجام آن ما را موفق بفرما.
والسّلام علیکم و رحمةالله‌ و برکاته‌

۱) من لایحضره الفقیه، ج‌۱، ص‌۵۱۲، باب صلاة العیدین، بخشى از دعاى قنوت نماز عید فطر
۲) مذهبها، گروه‌ها
۳) درندگى‌
۴) علل‌الشرائع، ص ۱۳۱؛ «هرکه صبح کند و اهتمامى به امور مسلمانان ندارد، پس مسلمان نیست.»
۵) نهج‌البلاغه، نامه‌ى ۴۷

دوشنبه, 07 ارديبهشت 1394 08:48

خطبه‌هاى نماز عید سعید فطر 1393/05/07

 

بسم‌الله‌‌الرّحمن‌الرّحیم‌
الحمدلله‌ ربّ العالمین، الحمدلله‌ الّذى خلق السّماوات و الارض و جعل الظّلمات و النّور ثمّ الّذین کفروا بربّهم یعدلون، و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین، احمدالله‌ و استعینه و استغفره و اتوکّل علیه.
همه‌ى برادران و خواهران عزیز را به رحمت و مغفرت الهى در این روز شریف و مبارک بشارت میدهیم و روز عید را به آنان تبریک عرض میکنیم. خداوند برکات خود را بر شما نازل کند و اعمال نیک و مجاهدات عبادى شما را - که در روزهاى گرم ماه مبارک رمضان و شبهاى پربرکت آن انجام دادید - از شما قبول فرماید.
مردم ما بحمدالله‌ کسب فیض کردند از ماه مبارک رمضان، مجالس تلاوت قرآن، مجالس دعا و ذکر، مجالس اطعام، مجالس پرشور شبهاى قدر و توسلات و تضرعات که در سرتاسر کشور اسلامى بحمدالله‌ گسترده بود. این توجهات و توسلات و [مانند] اینها، زمینه‌ى رحمت الهى و مایه‌ى نزول فیض پروردگار است. در پایان ماه هم حرکت عظیم ملت ایران در روز قدس [بود]، که خشم و خروش این ملت زنده و آگاه را با صداى بلند به جهانیان اعلام کرد. اینها حوادث این ماه بزرگ است که بحمدالله‌ ملت ما از آن سرافراز خارج شد و به روز عید رسید.
برادران عزیز، خواهران عزیز! هرکدام از این اعمالى که در ماه رمضان انجام دادید، یک عمل صالح و یک قطعه‌اى از بهشت بود. اینکه در دعاى ماه مبارک رمضان از خداى متعال میخواهید که شما را فائز به جنت کند، معناى آن همین است که این اعمالى را که تجسم اخروى آن، بهشت موعود الهى است، نصیب شما بشود؛ (۱) و بحمدالله‌ شد. قدر آنچه را که در ماه رمضان آموختید بدانید، و آن را براى خودتان نگه بدارید. آنچه انسان در این ماه رمضان، در میان این اعمالِ شخصى و عمومى و مردمى و اجتماعى مشاهده میکرد، اطعام مردم به‌صورت عمومى و به‌صورت افطارىِ ساده و همگانى در بین مردم ما بود که بحمدالله‌ رایج شده است. سال گذشته از مردم عزیزمان خواهش شد که تشریفات افطار را کم کنند، کمیت ضیافت‌شوندگان در افطار را افزایش بدهند؛ امسال در مراکز عمومى، در مراکز مقدس، در خیابانها، در حسینیه‌ها، در جاى جاى کشور، خبرهایى که به ما رسید، نشان‌دهنده‌ى این بود که مردم همت کرده‌اند و این کار را توسعه داده‌اند. توصیه‌ى این حقیر این است که این‌جور چیزها را - که در شکل دادن به سبک زندگى اسلامى تأثیر میگذارد - هرچه بیشتر توسعه بدهید.
روز قدس هم حقاً و انصافاً روز بزرگى بود؛ در آن هواى گرم، مردم ما با دهان روزه، مردان، زنان، بخصوص زنان و بانوان با حجاب، در زیر چادر، با کودکان در آغوش، به این راهپیمایى آمدند. یک ملت وقتى بخواهد زنده بودن خود را نشان بدهد، وقتى بخواهد همت عمومى خود را که مخصوص یک عده‌ى خاص و یک گروه خاص نیست، بلکه مربوط به عموم ملت است نشان بدهد، در یک چنین جاهایى نشان میدهد و ملت عزیز ما بحمدالله‌ این را نشان داد. خداوند برکاتش را بر شما ملت عزیز نازل کند و روزبه‌روز عزت شما را، آبروى شما را، پیشرفت شما را بیشتر کند و به مسئولین کشور توفیق خدمت روزافزون به شما را عنایت کند.
بسم‌الله‌‌الرّحمن‌الرّحیم‌
قُلْ هُوَ الله‌ اَحَد. الله‌ الصَّمَد. لَمْ یَلِد وَ لَم یُولَد. وَ لَمْ یَکُن لَهُ کُفُوًا اَحَد. (۲)

بسم‌الله‌‌الرّحمن‌الرّحیم‌
الحمدلله‌ ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله‌ فى الارضین و صلّ على علىّ امیرالمؤمنین و على الصّدّیقة الطّاهرة سیّدة النّساء العالمین و على الحسن و الحسین سبطى الرّحمة و امامى الهدى و على علىّ‌بن‌الحسین و على محمّد بن علىّ و على جعفربن‌محمّد و على موسى‌بن‌جعفر و على علىّ‌بن‌موسى الرّضا و على محمّدبن‌علىّ و على علىّ‌بن‌محمّد و على الحسن‌بن‌علىّ و على الحجّة القائم.
برادران و خواهران عزیز نمازگزار را و خود را و همه‌ى ملت ایران را توصیه میکنیم به رعایت تقواى الهى. در همه‌ى زمینه‌ها این تقوا منشأ اثر است؛ از جمله در زمینه‌ى قضاوت و عمل در مسائل مهم اجتماعى و بین‌المللى و مسائل مربوط به جهان اسلام و مسائل مربوط به انسانیت.
امروز قضیه‌ى اول جهان اسلام قضیه‌ى غزه است؛ شاید بشود گفت قضیه‌ى اول دنیاى انسانیت، قضیه‌ى غزه است. سگ هارى و گرگ درنده‌اى به انسانهاى مظلوم حمله کرده است؛ چه کسى مظلوم‌تر از کودکان معصومى که در این حملات جان خود را مظلومانه از دست دادند؟ چه کسى مظلوم‌تر از مادرانى که فرزندان خودشان را در آغوش خودشان گرفتند و به چشم خود مرگ و پرپر زدن آنها را مشاهده کردند؟ رژیمِ غاصبِ صهیونیستِ کافر، دست به چنین جنایاتى زده است امروز در مقابل چشم بشریت و انسانیت؛ بشریت باید عکس‌العمل نشان بدهد.
سه نکته در باب مسئله‌ى غزه گفتنى است: نکته‌ى اول این است که آنچه امروز سردمداران رژیم صهیونیست انجام میدهند، یک نسل‌کشى است؛ یک فاجعه‌ى عظیم تاریخى است، و مجرم و پشتیبانان مجرم باید در سطح جهانى محکوم بشوند و باید مجازات بشوند. مجازات اینها چیزى است که سخنگویان ملتها و مصلحان عالم و دلسوزان عالم باید مطالبه کنند؛ مرور زمان هم شامل آن نمیشود. باید مجازات بشوند؛ چه در رأس قدرت باشند، چه آن‌وقتى که از قدرت برکنار شدند و سقوط کردند؛ هم مرتکبان این جنایات، هم آن کسانى که دارند علناً از اینها پشتیبانى میکنند که در خبرها میشنوید و مى‌بینید این نکته‌ى اول.
نکته‌ى دوم این است که قدرت تحمل و مقاومت مردمى را که پاى حرف حق خودشان ایستاده‌اند، ببینیم. مردمى محصور از همه‌طرف، در یک نقطه‌ى کوچک و محدود: دریا به‌رویشان بسته، خشکى به رویشان بسته، مرزها تماماً به روى آنها بسته؛ آب آشامیدنى‌شان، برقشان، امکاناتشان غیر قابل اطمینان، همه از دشمنىِ دشمن و از حمله‌ى دشمن و هیچ‌کس هم به آنها کمک نمیکند. این مردم در مقابل یک دشمن مسلحِ خبیثِ بى‌رحمى مثل رژیم صهیونیست و رؤساى پلید و خبیث و نجس آن رژیم قرار گرفته‌اند و آنها هم بدون هیچ ملاحظه‌اى شب‌وروز دارند میکوبند؛ [اما] این مردم ایستاده‌اند، مقاومت میکنند؛ این درس است. این نشان میدهد که قدرت مقاومت انسان، قدرت ایستادگى یک مادر که فرزند خود را در مقابل خود کشته میبیند [یا] یک زن که همسر یا برادر و پدر خود را زیر فشار میبیند، از آنچه ما در ذهن خودمان تصور میکنیم، بمراتب فراتر است. قدرت خودمان را بشناسیم. انسانها این‌جور قدرتمندند، این‌جور میتوانند ایستادگى کنند؛ که یک عده مردم - حدود یک میلیون‌وهشتصد هزار انسان - در چهارصد پانصد کیلومتر مربع زمینِ محصور و محاط، که باغشان را میزنند، دکانشان را میزنند، خانه‌شان را میزنند، راه تجارت روى آنها بسته است، راه دادوستد بسته است، این‌جور هم مورد تهاجمند، در عین حال ایستاده‌اند؛ این نشان‌دهنده‌ى مبلغ و میزان قدرت مقاومت یک ملت است. و من به شما عرض بکنم که سرانجام هم به توفیق الهى و به اذن الهى، اینها بر دشمن پیروز خواهند شد. کمااینکه تا همین حالا هم دشمن متجاوز، مثل سگ پشیمان است از کارى که انجام داده است، گیر کرده، نمیداند چه کار کند: برگردد، آبرویش میرود؛ ادامه بدهد، کار براى او روزبه‌روز سخت‌تر میشود؛ لذا شما مى‌بینید آمریکا و اروپا و همه‌ى مجرمان عالم دست‌به‌دست هم داده‌اند که این آتش‌بس تحمیلى را بر مردم غزه تحمیل کنند، براى اینکه او را نجات بدهند. تا الان هم گیرکرده، بعد از این هم همین ‌[طور] خواهد بود. این نکته‌ى دوم.
و نکته‌ى سوم این است که سردمداران سیاسى استکبار میگویند باید حماس(۳) و جهاد(۴) را خلع سلاح کنیم. یعنى چه خلع سلاح کنیم؟ یعنى حالا اینها یک تعدادى موشک دارند که در مقابل حملات بى‌امان دشمن لااقل از خودشان مختصرْدفاعى بکنند، [اما] همین را هم باید از آنها بگیریم؛ اصلاً باید فلسطین - از جمله غزه - جورى باشد که هر وقت دشمن صهیونیست اراده کرد بتواند حمله کند، بتواند هر آتشى روشن کند، آنها هم اصلاً نتوانند از خودشان دفاع کنند؛ اینها این را میخواهند. رئیس جمهور آمریکا فتوا صادر کرده است که باید مقاومت خلع سلاح بشود! بله، معلوم است؛ میخواهید خلع سلاح شود تا همین مقدار ضربه‌اى را هم که در مقابل این‌همه جنایت وارد میکند، نتواند وارد کند؛ ما عرض میکنیم به‌عکس، همه‌ى دنیا و بخصوص دنیاى اسلام، موظفند هرچه میتوانند به تجهیز ملت فلسطین کمک کنند.
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، و استغفرالله‌ لى و لکم.
بِسمِ‌الله‌‌الرَّحمنِ‌الرَّحیم‌
قُل هُوَالله‌ اَحَد. اَلله‌ الصَّمَد. لَم یَلِد وَ لَم یولَد. وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا اَحَد.
والسّلام علیکم و رحمةالله‌ و برکاته‌

۱) اقبال‌الاعمال، ج‌۱، ص‌۲۵؛ «اَللهمَّ...هذا شَهرُ العِتقِ مِنَ النّارِ وَ الفَوزِ بِالجَنَّة»
۲) سوره‌ى توحید
۳) جنبش مقاومت اسلامى فلسطین(حماس) که از سال ۲۰۰۷ کنترل نوار عزه را در دست دارد.
۴) جنبش جهاد اسلامى فلسطین‌

دوشنبه, 07 ارديبهشت 1394 08:42

بیانات در دیدار دانشجویان 1393/05/01

 

بسم‌‌الله‌‌الرّحمن‌‌الرّحیم‌‌
و الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام على سیدنا محمد و آله الطاهرین


خداى متعال را شکرگزاریم از اینکه در این برهه‌‌ى از زمان، کشور ما شاهد یک مجموعه‌‌ى جوانِ مؤمن و پرشور و پرانگیزه و صاحب منطق و فکر در زمینه‌‌ى مسائل اساسى کشور است. امروز جلسه‌‌ى ما بسیار جلسه‌‌ى خوبى بود؛ دو بخش دارد این مسئله: یک بخش مربوط به جزئیات بیانات دوستانى است که اینجا بیان کردند؛ خب، مطالب خوب و مفید گفته شد؛ ممکن است بنده‌‌ى حقیر با بعضى از این بیانات موافق باشم، با بعضى موافق نباشم؛ بحثِ محتواها یک بخش از مسئله است. آن بخشى که به نظر من مهم و در خور ستایش و تقدیر است، عبارت است از «روحیه‌‌ى پرنشاط و مطالبه‌‌گر در مجموعه‌‌ى دانشجویى» که در بیانات این جمع معدود و محدود خودش را نشان داد؛ این مهم است. ممکن است [از] آنچه در این مطالبات وجود دارد، بعضى منطقى نباشد، بعضى قابل تحقق نباشد، بعضى مورد قبول نباشد؛ اما نَفْس این روحیه‌‌ى مطالبه‌‌گرى و انگیزه براى خواستن و فکر کردن و پیشنهاد دادن و انتقاد کردن، مطلوب است. البته در همه‌‌ى امور باید اخلاق را، دیانت را، حدود شرعى را رعایت کرد؛ از بى‌‌انصافى باید پرهیز کرد؛ از «قول بغیر علم» باید اجتناب کرد؛ اینها به جاى خود محفوظ؛ آنچه مهم است، این است که جوان دانشجوى ما باید مطالبه‌‌گر، پرانگیزه، پرنشاط، حاضر در صحنه و ناظر به مسائل کشور باشد؛ و من این را امروز مشاهده میکنم که بحمدالله هست.
خب، چند دقیقه را صرف کنیم براى پرداختن به بعضى از مطالبى که دوستان بیان کردند. مطلب اول همین که عرض کردیم؛ من از روحیه‌‌ى جوانان دانشجویمان - که عمدتاً نمایندگان تشکلها بودند - خرسند شدم و خدا را شکر میکنم که در اینها، انسان احساس نشاط، حرف، انگیزه و مطالبه‌‌گرى میکند؛ و امیدواریم که ان‌شاءالله این روحیه در شماها باقى بماند تا آن‌‌وقتى‌‌که خود شماها مسئول امور خواهید شد؛ چون بالاخره در آینده، مسئولین امور و مدیران کشور همین شماها هستید دیگر، ان‌شاءالله همین روحیه [و] نگاه منتقدانه و مطالبه‌‌گرانه و همراه با احساس تکلیف و وظیفه، در شما باقى بماند؛ که اگر این شد، کشور نجات پیدا خواهد کرد.
دوستان چند مطلب را گفتند که به‌‌نظر من درخور توجه و مهم بود؛ این مسئله‌‌ى «نگاه به علم، بدون توجه به فایده‌‌ى علم براى کشور» که در بیانات چند نفر از دوستان تکرار شد، کاملاً حرف درستى است و مکرر این را ما هم گفته‌‌ایم. کار علمى و تلاش علمى، امروز در کشور و در دانشگاه‌‌ها و پژوهشگاه‌‌هاى ما تلاش زنده و موفق و مورد تحسینى است، منتها همه باید توجه داشته باشند که علم، مقدمه‌‌ى عمل است؛ علمِ نافع عبارت است از آن علمى که به کار کشور بیاید و مفید براى حل مشکلات کشور باشد. صِرف اینکه فرض کنید مقاله‌‌مان در پایگاه‌‌هاى آى‌‌اِس‌‌آى(۱) و امثال آن در دنیا منتشر میشود، یا حتى مرجع قرار میگیرد، این یک تمجید علمى هست، اما مطلوب نهایى نیست؛ کار علمى باید ناظر به نیازهاى کشور باشد؛ این را دوستان گفتند، من هم تأکید میکنم. مسئولین آموزش عالى و مدیران ارشد حضور دارند، ان‌شاءالله به این نکته توجه کنند.
یک نکته‌‌ى دیگرى که در بیانات بود و نکته‌‌ى درستى است و میخواهم روى آن تأکید کنم، ارتباط بین شیوه‌‌هاى مدیریت اقتصادى و فرهنگ جامعه است. اینکه «در دهه‌‌ى ۷۰ ما مسئله‌‌ى تهاجم فرهنگى را مطرح کردیم درحالى‌‌که تهاجمْ تهاجم اقتصادى بود» این حرف درستى است؛ ما این را رد نمیکنیم؛ لکن نگاه به فرهنگ به‌‌عنوان یک مسئله‌‌ى اصیل و مسئله‌‌ى حیاتى، حتماً بایستى مورد توجه همه در همه‌‌ى سطوح باشد. همان‌‌وقت اعتراضهایى به شیوه‌‌هاى مدیریت اقتصادى هم میشد؛ اما آنچه اهمیت داشت و امروز هم حائز اهمیت است، نگاه به جهت‌‌گیرى‌‌هاى فرهنگى است. البته ما قبول داریم که شیوه‌‌ى مدیریت اقتصادى تأثیراتى بر روى فرهنگ میگذارد، همچنان‌‌که عکس قضیه هم صادق است.
یک مسئله که به‌‌صورت حاشیه‌‌اى مطرح شد و به‌‌نظر من حاشیه‌‌اى نیست و مسئله‌‌ى مهمى است، مسئله‌‌ى ازدواج جوانها است؛ انتظار داشتیم که این‌‌جور عکس‌‌العمل نشان بدهید؛(۲) مسئله‌‌ى ازدواج جوانها مسئله‌‌ى مهمى است. من از این بیم دارم که نگاه بى‌‌تفاوت نسبت به مسئله‌‌ى ازدواج - که متأسفانه امروز کم و بیش این نگاه بى‌‌تفاوت وجود دارد - در آینده تبعات سختى را براى کشور به‌‌وجود بیاورد. خب، حالا شما مسئله‌‌ى سربازى را مطرح کردید؛ به‌‌نظر من، سربازى مسئله‌‌ى مشکلى نیست؛ میشود در آن زمینه هم فکر کرد، کار کرد؛ راه حل مشکل سربازى به‌‌عنوان یک مانع در امر ازدواج، این نیست که ما مدت زمان سربازى را کوتاه کنیم؛ میتوان شیوه‌‌هاى دیگرى را به‌‌کار گرفت؛ لکن این یک مسئله است. انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ یعنى ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال میفرماید: اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه،(۳) این یک وعده‌‌ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه‌‌ى وعده‌‌هاى الهى که به آن وعده‌‌ها اطمینان میکنیم، اطمینان کنیم. ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمیشود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌‌ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمیشود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند. محیط دانشجویى محیط خوبى و مناسبى است براى زمینه‌‌سازى ازدواج. به نظر من بر روى مسئله‌‌ى ازدواج جوانها، خود جوانها، اولیاى خانواده‌‌هایى که جوانها متعلق به آنها هستند، و مسئولان ذى‌‌ربط مرتبط با دانشگاه، فکر کنند و تصمیم بگیرند؛ نگذاریم سن ازدواج - که امروز متأسفانه بالا رفته؛ بخصوص در مورد دختران - ادامه پیدا بکند. بعضى از تصورات و سنتهاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دست‌‌وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوانها است؛ این سنتها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبه‌‌گرید، پرنشاطید، پیشنهادکننده‌‌ى نقض خیلى از عادتها و سنتها هستید، به نظر من این سنتهاى غلطى را هم که در زمینه‌‌ى ازدواج وجود دارد، بایستى شماها نقض کنید؛ این هم یک مسئله است که من تأکیدِ آن را لازم میدانم. البته در گذشته معمول بود که براى ازدواج، افراد خیر و مؤمنى پیدا میشدند، واسطه‌‌گرى میکردند، دخترهاى مناسب را، پسرهاى مناسب را، معرفى میکردند، ازدواجها را راه مى‌‌انداختند؛ این کارها باید انجام بگیرد؛ باید واقعاً در جامعه یک حرکتى در این زمینه به‌‌وجود بیاید.
یک نکته‌‌ى دیگرى که در بیانات بعضى از دوستان بود در سؤالاتى هم که دانشجویان از من به‌‌صورت تقدیرى کردند [بود] - سؤال شده است از دانشجویان که اگر شما در این جلسه بودید چه میگفتید؛ جوابهایى آمده؛ یک کتاب صد صفحه‌‌اى یا بیشتر براى ما آوردند که نظرات دانشجویان است؛ آنجا هم دیدم این سؤال مطرح است - (۴) که مواضع سیاسى افراد دانشجو یا تشکلهاى دانشجویى چگونه باید منطبق با نظرات رهبرى باشد؟ که این سؤال در اینجا هم به یک شکلى مطرح شد. به‌‌نظر من این سؤال خیلى سؤال موجهى نیست؛ این‌‌جور نیست که همه‌‌ى مواضعى که آحاد مردم - از جمله دانشجویان که جزو قشرهاى پیشرو هستند - اتخاذ میکنند، بایستى الگوگرفته و برگردان نظراتى باشد که رهبرى ابراز میکند؛ نه، شما به‌‌عنوان یک انسان مسلمان، مؤمن، صاحب فکر، باید نگاه کنید، تکلیفتان را احساس کنید، تحلیل داشته باشید - که من حالا عرض خواهم کرد - نسبت به اشخاص، نسبت به جریانها، نسبت به سیاستها، نسبت به دولتها، موضع داشته باشید، نظر داشته باشید. این‌‌جور نیست که شما باید منتظر بمانید، ببینید که رهبرى درباره‌‌ى فلان شخص، یا فلان حرکت، یا فلان عمل، یا فلان سیاست چه موضعى اتخاذ میکند که بر اساس آن، شما هم موضع‌‌گیرى کنید؛ نه، اینکه کارها را قفل خواهد کرد. رهبرى وظایفى دارد، آن وظایف را اگر خداى متعال به او کمک کند و توفیق بدهد، عمل خواهد کرد؛ شما هم وظایفى دارید؛ به صحنه نگاه کنید، تصمیم‌‌گیرى کنید؛ منتها معیار عبارت باشد از تقوا؛ معیار، تقوا باشد. تقوا یعنى اسیر هواى نَفْس نشدن در جانب‌‌دارى و طرف‌‌دارى یا در مخالفت و معارضه، در انتقاد یا در تمجید؛ این را رعایت کنید. اگر این رعایت شد، هم انتقاد خوب است، هم جانب‌‌دارى و تمجید خوب است: از شخص، از دولت، از فلان جریان سیاسى؛ از فلان حادثه‌‌ى سیاسى؛ هیچ اشکالى ندارد. البته اگر در یک زمینه‌‌اى نظرى هم از سوى این حقیر ابراز شد، آن کسانى که حسنِ‌‌ظن دارند و این نظر را قبول دارند، ممکن است این هم یکى از عواملى باشد که در تشخیص آنها دخالت خواهد داشت؛ لکن این به معناى این نیست که وظیفه‌‌ى افراد در مورد موضع‌‌گیرى‌‌ها و در مورد اظهارنظرها ساقط بشود؛ نه، هرکسى نگاه کند [و وظیفه‌‌اش را انجام بدهد]. عرض کردم معیار این است که با رعایت تقوا باشد؛ یعنى بدون گرایش به هواى نَفْس؛ اگر انتقاد میکنیم، اگر طرف‌‌دارى و جانب‌‌دارى میکنیم، اگر یک حرکت را، یک سیاست را تأیید میکنیم یا اگر رد میکنیم، واقعاً از روى احساس وظیفه و تکلیف و بدون دخالت دادن اغراض نفسانى [باشد]؛ این هم یک نکته‌‌ى دیگر.
یکى از دوستان هم گفتند که خواب از چشم دانشجویان ربوده شده. این خیلى خوب است؛ واقعاً اگر چنانچه این‌‌جور باشد که نگرانى‌‌ها دانشجو را این‌‌جور حساس بکند؛ البته امیدواریم خوابتان را بموقع و کامل انجام بدهید! این تعبیرِ «خواب از چشم ربوده شدن» تعبیر خوبى است؛ اگر واقعاً این‌‌جور باشد، ما خیلى خرسند میشویم. این حالت نگرانى و دغدغه نسبت به حوادث، موجب میشود که با چشم باز مسائل را نگاه کنید.
اما آنچه من یادداشت کردم که عرض بکنم، دو سه بخش دارد که، هر بخش را به‌‌نحو متناسب با وقت عرض میکنم. اولاً دانشجو را ما جزو مجموعه‌‌هاى نمایشگرِ وجدان بیدار ملت و کشور به‌‌حساب بیاوریم که واقع قضیه همین است. اگر دانشجویان در یک جامعه‌‌اى جهت‌‌گیرى‌‌اى داشته باشند و حرکتى بکنند و خواستى داشته باشند، این نشان‌‌دهنده‌‌ى گرایش عمومى جامعه است؛ در همه‌‌جاى دنیا هم همین‌‌جور است. دانشجو در واقع جزو مجموعه‌‌هایى است که وجدان بیدار ملت را و جهت‌‌گیرى‌‌هاى آن را نشان میدهد، لذا باید دانشجو خیلى آگاهانه با مسائل برخورد کند؛ وضعیت خود را، وضعیت محیط خود را، تهدیدها را، فرصتها را، دشمنها را، دشمنى‌‌ها را باید بشناسد. [البته ]انتظار این را نداریم که دانشجو از درس و بحث و کار گوناگون، بزند و فقط به کار سیاسى بپردازد؛ نه، این [منظور] نیست؛ انتظار داریم که با چشم باز، با نگاه روشن، با احساس تکلیف و با انگیزه به مسائل نگاه کند؛ این انتظار ما از دانشجو است.
بعضى از مسائل امروز که با اینها مواجه هستیم، مسائل مربوط به محیط پیرامونى ما است، مسائل منطقه است. مسائل منطقه از مسائل کشور جدا نیست؛ که یک مسئله‌‌ى اساسى و مهم امروز، همین مسئله‌‌ى فلسطین و مسئله‌‌ى غزه است. خب، مسائل غزه و مصائبى که بر مردم غزه امروز دارد میگذرد - که این‌‌جور کارها سابقه هم دارد - از دو منظر باید مورد توجه قرار بگیرد: یک منظر این است که این نشان‌‌دهنده‌‌ى واقعیت رژیم صهیونیستى است؛ رژیم صهیونیستى این است؛ این به نظر من آن بخش نه‌‌چندان مهم مسئله است. رژیم صهیونیستى یک رژیمى است که از اولِ تولد نامشروع خود، بنا را گذاشته است بر خشونت آشکار، انکار هم نمیکنند؛ بنا را گذاشتند بر مشت آهنین، همه جا هم میگویند، افتخار هم میکنند، سیاستشان هم همین است. از سال ۱۹۴۸ که این رژیم جعلى به‌‌طور رسمى به‌‌وجود آمد تا امروز، ۶۶ سال است که سیاست رژیم صهیونیستى همین است. البته تا قبل از اینکه این رژیم رسماً هم شناخته بشود و استعمارگرها آن را بر دنیا و بر منطقه تحمیل کنند، صهیونیست‌‌ها در فلسطین جنایتهاى زیادى کردند؛ لکن این ۶۶ سال، به‌‌عنوان یک نظام سیاسى هر کار توانستند انجام دادند و هر خشونتى که به ذهن میگنجید که یک دولت میتواند نسبت به یک مردمى انجام بدهد، اینها انجام دادند؛ هیچ ابایى هم ندارند؛ این واقعیت رژیم صهیونیستى است؛ علاجى هم ندارد جز از بین رفتن این رژیم. از بین رفتن رژیم صهیونیستى هم به‌‌هیچ‌‌وجه به معناى قتل‌‌عام کردن مردم یهودى در آن منطقه نیست؛ یعنى این منطقى که امام بزرگوار مطرح کردند که «اسرائیل باید از بین برود»،(۵) یک منطق انسانى است؛ ما سازوکار عملى آن را هم به دنیا ارائه کردیم، که کسى هم نتوانست هیچ ایراد منطقى بگیرد. ما گفتیم از این مردمى که در این منطقه زندگى میکنند و اهل اینجا هستند و متعلق به خود اینجا هستند، یک نظرسنجى و نظرخواهى بشود؛ یعنى یک رفراندمى انجام بگیرد، رژیم حاکم بر این منطقه را رفراندم معین کند، مردم معین کنند؛ معناى از بین رفتن رژیم صهیونیستى یعنى این؛ سازوکار آن این است؛ یک کارى است که منطق امروز دنیا آن را درک میکند و میفهمد و مى‌‌پسندد و کارى است عملى. ما حتى شکل آن را هم در ارتباط با سازمان ملل و بعضى از مراجع بین‌‌المللى تعیین کردیم و ابراز کردیم، محل بحث هم واقع شد؛ یعنى این رژیم وحشى و گرگ‌‌صفت که سیاستش این است که با مشت آهنین، با بى‌‌رحمى و سنگ‌‌دلى با مردم رفتار بکند و آدم‌‌کشى و کودک‌‌کشى و حمله‌‌ى به مناطق و ویرانگرى اصلاً برایش مهم نیست و انکار هم نمیکند، علاجش جز از بین رفتن و نابود شدن نیست؛ که اگر ان‌شاءالله آن روز فرارسید و نابود شد، که چه بهتر؛ [اما] تا وقتى که این رژیم جعلى سرِپا است و نابود نشده است، علاج چیست؟ علاج، مقاومت قاطع و مسلحانه‌‌ى در مقابل این رژیم است؛ در مقابله‌‌ى با رژیم صهیونیستى، باید از سوى فلسطینى‌‌ها دست قدرت نشان داده بشود. کسى گمان نکند که اگر چنانچه موشکهاى غزه نبود، رژیم صهیونیستى کوتاه مى‌‌آمد؛ نخیر. حالا شما نگاه کنید ببینید در کرانه‌‌ى باخترى چه میکنند! در کرانه‌‌ى باخترى که موشکى وجود ندارد، سلاحى وجود ندارد، تفنگى وجود ندارد؛ آنجا تنها ابزار و سلاح مردم، سنگ است؛ ببینید آنجا رژیم صهیونیستى دارد چه‌‌کار میکند: هرچه از دستش بر بیاید، خانه‌‌هاى مردم را خراب میکند، باغهاى مردم را خراب میکند، زندگى مردم را نابود میکند، آنها را به خوارى و ذلت میکشاند، تحقیر میکند؛ اگر لازم شد آب را رویشان میبندد، برق را رویشان میبندد؛ کسى مثل یاسر عرفات را که این‌‌همه با صهیونیست‌‌ها همراهى کرد، نتوانستند تحمل کنند، محاصره‌‌اش کردند، تحقیرش کردند، مسمومش کردند، نابودش کردند. این‌‌جور نیست که اگر چنانچه دست قدرت در مقابل صهیونیست‌‌ها نشان ندهیم، آنها به کسى رحم کنند، ملاحظه‌‌ى کسى را بکنند، حق کسى را رعایت کنند، ابداً؛ تنها علاجى که تا قبل از نابودىِ این رژیم وجود دارد عبارت است از اینکه فلسطینى‌‌ها بتوانند قدرتمندانه برخورد کنند؛ اگر قدرتمندانه برخورد کردند، احتمال اینکه طرف مقابل - که همین رژیم گرگ‌‌صفتِ خشن است - کوتاه بیاید، وجود دارد؛ کمااینکه الان دارند با همه‌‌ى توان دنبال آتش‌‌بس میگردند؛ یعنى بیچاره شدند. آدم‌‌کشى میکند، کودک‌‌کشى میکند، قساوت بیرون از حد و اندازه‌‌ى معقول بشرى نشان میدهد، اما در عین حال عاجز هم هست؛ یعنى در یک محذور، در یک گرفتارى سخت گرفتار است؛ لذا دنبال آتش‌‌بس است. لذا بنده عقیده‌‌ام این است، این اعتقاد ما است که کرانه‌‌ى باخترى هم مثل غزه باید مسلح بشود. دست قدرت [لازم است‌‌]. کسانى‌‌که علاقه‌‌مند به سرنوشت فلسطینند، اگر میتوانند کارى بکنند، کار این است؛ در آنجا هم باید مردم را مسلح کنند. تنها چیزى که ممکن است از محنت فلسطینى‌‌ها بکاهد، عبارت است از همین که دست قدرت داشته باشند، بتوانند قدرت‌‌نمایى بکنند؛ والا با برخورد رام و مطیع و سازش‌‌کارانه، هیچ کارى به نفع فلسطینى‌‌ها انجام نخواهد گرفت و از خشونت این موجود خشن و خبیث و گرگ‌‌صفت چیزى کاسته نخواهد شد.
البته وظیفه‌‌ى مردم دنیا حمایت سیاسى هم هست، در این هیچ تردیدى نیست؛ کمااینکه امروز شما مشاهده میکنید که در کشورهاى اسلامى، حتى در کشورهاى غیر اسلامى، حرکتهاى مردمى وجود دارد؛ ان‌شاءالله در روز قدس هم دنیا خروش عظیم ملت ایران را خواهد دید؛ ملت ایران ان‌شاءالله در روز قدس نشان خواهد داد که چقدر انگیزه نسبت به فلسطین [در ایران‌‌] موج میزند. حالا یک عده‌‌اى خواستند با شعار «نه غزه، نه لبنان»، عکس این را نشان بدهند؛ نه، ملت ایران معتقد به دفاع از مظلوم [است‌‌]؛ کونوا لِلظالِمِ خَصماً و لِلمَظلومِ عَوناً؛(۶) این خواست ملت ایران است که ان‌شاءالله نشان داده خواهد شد. این یک منظر و یک نگاه به قضیه‌‌ى غزه است. لکن آنچه به‌‌نظر من از این نگاه مهم‌‌تر است، این است که توجه کنیم که امروز دنیاى استکبار و در رأس آنها آمریکا از این فاجعه‌‌آفرینى، از این جنایت، از این خشونت غیر قابل توصیف حمایت میکنند، دفاع میکنند. به‌‌نظر من، این یک نگاه عمیق‌‌ترى به مسئله است؛ این مهم است، روى این باید تکیه کرد. امروز قدرتهاى سلطه‌‌گر غربى - یعنى چند دولت بزرگ و ثروتمند و مقتدر غربى که در رأس آنها آمریکا است، پشت سرش هم انگلیس خبیث - محکم ایستاده‌‌اند براى اینکه از این رژیم غاصب و ظالم و سنگدل دفاع کنند؛ این خیلى مسئله‌‌ى مهمى است. صریح دارند حمایت میکنند. از چه حمایت میکنند؟ از این فاجعه‌‌آفرینى که هیچ انسان باانصافى، هیچ انسان متعارف و معمولى‌‌اى نمیتواند بى‌‌تفاوتى در مقابل این جنایات را قبول بکند. یک منطقه‌‌ى کوچک، یک وجب زمین به نام غزه، این‌‌جور هواپیماها، موشکها، نیروى زمینى، تانکها [به آن حمله کنند]، انواع و اقسام آتش‌‌بارى نسبت به این مردم صورت بگیرد؛ واقعاً چیز عجیبى است. این همه کودک کشته بشود، این همه خانه ویران بشود، زندگى مردم در خانه‌‌ى خودشان این‌‌قدر تلخ و همراه با زجر و شکنجه باشد، آن‌‌وقت حضرات از این حمایت کنند، از این دفاع کنند. با چه منطقى؟ با منطق مسخره‌‌ى آقاى رئیس جمهور آمریکا که میگوید اسرائیل حق دارد از امنیت خودش دفاع کند! خب فلسطینى‌‌ها حق ندارند از امنیت خودشان دفاع کنند؟ آیا اینکه یک دولتى براى آنچه امنیت خود مینامد، زندگى مردمى را که در محاصره‌‌ى ظالمانه‌‌ى او به سر میبرند و عکس‌‌العملى نشان نمیدهند، این‌‌جور تهدید بکند، این منطق قابل قبولى است؟ کسى این را قبول میکند؟ تاریخ چگونه قضاوت خواهد کرد در مقابل این منطق؟ مسئولین این کشورهاى مستکبر نمیفهمند که با این حمایتها، چه دارند میکنند با آبروى خودشان و آبروى کشورهایشان و رژیمهایشان در تاریخ! با کمال وقاحت مى‌‌ایستند و میگویند ما از اسرائیل حمایت میکنیم؛ هیچ اشاره‌‌اى نمیکنند به اینکه چه اتفاقى دارد در منطقه مى‌‌افتد و چه فاجعه‌‌آفرینى‌‌اى دارد به‌‌وسیله‌‌ى این عنصر مخرب و عنصر خطرناک اتفاق مى‌‌افتد.
این نشان‌‌دهنده‌‌ى این است که امروز منطق لیبرال‌‌دموکراسى - این منطق و نظام فکرى که امروز کشورهاى غربى بر اساس آن دارند هدایت و اداره میشوند - از کمترین ارزش اخلاقى برخوردار نیست. هیچ ارزش اخلاقى در آن وجود ندارد، احساس انسانیت در آن وجود ندارد؛ در واقع دارند خودشان را رسوا میکنند، دارند خودشان را در مقابل نگاه قضاوتگرِ امروز ملتهاى دنیا و فرداى تاریخ، رسوا میکنند. ما این را به‌‌عنوان یک تجربه‌‌ى مهم باید براى خودمان حفظ کنیم و آمریکا را بشناسیم. آمریکا این است، نظام لیبرال‌‌دموکراسى این است. این در عمل ما، در قضاوت ما، در برخورد ما، اثر خواهد گذاشت و باید اثر بگذارد. آن [جبهه‌‌اى‌‌] که امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى قرار گرفته است و در قضایاى مختلف، در چالش با نظام جمهورى اسلامى است، یعنى دولت ایالات متحده‌‌ى آمریکا و دنباله‌‌روانش، این هستند، واقعیتشان این است، حقیقتشان این است: نسبت به کشتار انسانها و نسبت به کشتار مردم بى‌‌دفاع هیچ حساسیتى که ندارند هیچ، از ظالم و مرتکب جنایت دلخراش و جنایتهاى بزرگ - مثل آنچه امروز در غزه دارد میگذرد - دفاع و حمایت هم میکنند. این باید براى ما یک معیار باشد. یعنى ملت ایران، دستگاه فکرى ما، دانشجویان ما، روشنفکران ما، نباید این را فراموش بکنند؛ آمریکا این است؛ نظام قدرت غربى و پایه‌‌ى فکرى او که لیبرال‌‌دموکراسى است این است؛ این امروز در مقابل نظام اسلامى قرار دارد.
امروز بى‌‌اعتناترین سیاستمداران دنیا به حقوق بشر، همین‌‌هایى هستند که مدیریت این چند کشور را برعهده دارند؛ مطلقاً اعتقاد به بشر و حقوق بشر و انسان و انسانیت ندارند؛ رفتار آنها در غزه و امثال این حوادث، این را دارد اثبات میکند. اینها هیچ اعتقادى ندارند: نه به حقوق بشر اعتقاد دارند، نه به حرمت انسان و کرامت انسان اعتقاد دارند، نه به رأى ملتها اعتقاد دارند؛ به هیچ چیز اعتقاد ندارند. تنها چیزى که اینها قبول دارند، عبارت است از پول و زور؛ هیچ منطق دیگرى وجود ندارد. هرچه هم راجع به مسئله‌‌ى آزادى و حقوق بشر و مانند اینها بر زبان اینها جارى بشود، به نظر من مسخره کردن آزادى است؛ تمسخرکردنِ حقوق بشر است.
خب حالا این را ما به‌‌عنوان یک نصیحتى به آمریکا و به رئیس جمهور آمریکا و به دولتمردان آمریکا نمیگوییم، معلوم است؛ این را براى خودمان داریم میگوییم که در تحلیل‌‌هایمان، در قضاوتهایمان، در عملکردمان بفهمیم با چه کسى طرفیم و اینهایى که در مقابل ما قرار میگیرند چه کسانى هستند؛ تَهِ فکرشان چیست؛ ما باید تکلیف خودمان را مشخص بکنیم. آنچه مهم است این است که ما تحلیل درستى از رفتار امروز غرب داشته باشیم. مواجهه‌‌ى آنها با جمهورى اسلامى ایران و با انقلاب اسلامى و با حرکت اسلامى و بیدارى اسلامى، یک بخشى از سیاستهاى کلان آنها است. سیاست کلان نظام سلطه، عبارت است از بردگى ملتها و تسلط بر سرنوشت ملتها بدون اینکه کمترین اعتنایى به مصالح ملتها و خواسته‌‌ى آحاد ملتها داشته باشند؛ این سیاست کلان استکبار است؛ به این باید توجه داشت. شعارهاى ضد آمریکایى، شعارهاى ضد غربى، شعارهاى ضد استکبار در کشور ما، ناظر به این حقیقت است. یک عده‌‌اى بمجرد اینکه شعار ضد غربى یا ضد آمریکایى مى‌‌شنوند، فوراً تصورشان این نباشد که یک کار تعصب‌‌آمیز یا بدون یک منطق فکرى دارد انجام میگیرد؛ نه، این نگاه ضد غربى و ضد آمریکایى در انقلاب اسلامى، متکى است به یک تجربه‌‌ى درست، به یک نگاه عقلانى درست، به یک محاسبه‌‌ى صحیح. من آن روز اینجا به مجموعه‌‌ى دست‌‌اندرکاران و مجریان و کارگزاران کشور گفتم،(۷) هدف اساسى دشمن این است که در دستگاه محاسباتى ما اختلال ایجاد بکند. دستگاه محاسباتى وقتى دچار اختلال شد، از داده‌‌هاى درست، خروجى‌‌هاى غلط به‌‌دست خواهد آورد؛ یعنى تجربه‌‌ها هم دیگر به درد او نخواهد خورد. وقتى دستگاه محاسباتى خوب کار نکرد، درست کار نکرد و محاسبه درست انجام نگرفت، تجربه‌‌ها هم دیگر به کار نمى‌‌آید.
خب، شما نگاه کنید در کشور خود ما، برخورد غربى‌‌ها و دست‌‌اندرکاران تمدن کنونى غرب در طول این صدسال اخیر، هشتاد نود سال اخیر، با کشور ما چگونه بوده. ما این‌‌همه تجربه‌‌ى ضربه زدن از سوى غرب داریم. عده‌‌اى هستند در کشور - روشنفکران غرب‌‌گرا، غرب‌‌زده، دلباخته‌‌ى غرب - این تجربه‌‌ها در مقابل چشم آنها است، [اما] از این تجربه‌‌ها درس نمیگیرند. خب، آنها دیدند که غربى‌‌ها رضاخان را آوردند بر این کشور مسلط کردند و دیکتاتورىِ عجیب‌‌وغریب رضاخانى، به‌‌وسیله‌‌ى انگلیس‌‌ها در این کشور برپا شد - آمدند یک عنصرِ قلدرِ بى‌‌منطقِ بى‌‌اعتناى به اصالتهاى کشور را بر این کشور مسلط کردند - بعد هم در دهه‌‌ى ۲۰، همان قدرتها آمدند ایران را اشغال کردند، در واقع به یک معنا بین خودشان تقسیم کردند؛ همانها آمدند نفت را بردند و قراردادهاى ظالمانه را بر این کشور تحمیل کردند؛ همانها کودتاى بیست‌‌وهشتم مرداد را راه انداختند و یک دولت ملى را - که با همه‌‌ى عیوبى که داشت بالاخره برخاسته‌‌ى از آراء مردم بود - ساقط کردند و نابود کردند؛ همانها نهضت ملىِ نفت را به انحراف کشاندند و مجدداً سلطه‌‌ى بر منابع طبیعى و مادىِ ما را به دست گرفتند؛ همانها در یک مدت طولانى، دیکتاتورىِ محمدرضا را بر این کشور تثبیت کردند و از آن با همه‌‌ى وجود حمایت کردند؛ در دوران حکومت سى‌‌وچند ساله‌‌ى محمدرضا بر کشور، چوب حراج به ثروت مادى و معنوى ما زده شد، پدر این ملت را در آوردند، در فقر نگه داشتند، در جهل نگه داشتند، فساد عمومى در تمام ارکان این کشور به راه انداختند، فرهنگ کشور را، دین مردم را، همه چیز را در واقع از بین بردند، این با پشتیبانى و حمایتِ همین دولتهاى غربى بود؛ در مقابله‌‌ى با انقلاب ملت ایران و حرکت عظیم ملت ایران، هرچه توانستند کارشکنى کردند؛ از صدام حسین حمایت کردند، دفاع کردند - با اینکه خودشان صدام را هم قبول نداشتند، اما چون صدام در مقابل جمهورى اسلامى بود، هرچه توانستند به صدام کمک کردند - همین غربى‌‌ها، همین انگلیس، همین آمریکا، همین فرانسه: بمب شیمیایى دادند، امکانات گوناگون نظامى در اختیارش گذاشتند؛ خب اینها تجربه‌‌هاى ما است. روشنفکر غرب‌‌زده، چون دستگاه محاسباتى‌‌اش دستگاه اختلال‌‌یافته‌‌اى است، از این تجربه‌‌ها استفاده نمیکند، بهره نمی‌برد، استنتاج درست نمیکند.
یکى از مهم‌‌ترین خدمات انقلاب اسلامى، احیاى عقلانیت صحیح در کشور بود. اینکه شما جوان دانشجو مى‌‌آیید مسائل منطقه را تحلیل میکنید، با نگاه موشکافانه مسائل را مى‌‌بینید، دشمن را معرفى میکنید، حوادث منطقه را تحلیل میکنید و مى‌‌ایستید، این نشان دهنده‌‌ى حیات عقلانى یک کشور است؛ این را انقلاب به ما داد. امروز بعضى‌‌ها باز دلشان میخواهد برگردند به همان شکل سابق. همان جریانهاى غرب‌‌زده - جریانهایى که عاشق غربند، ملت را تحقیر میکنند، داشته‌‌ها را تحقیر میکنند، فرهنگ و هویت ملى را تحقیر میکنند به نفع مسلطین غربى - دلشان میخواهد که همانها دوباره بیایند و براى امور کشور، فرهنگ کشور، جهت‌‌گیرى کشور، شاخص معین کنند و معرفى کنند. این عده‌‌اى که امروز در خارج از کشور، در زیر پرچم همین دشمنان خونىِ ملت ایران دارند علیه جمهورى اسلامى کار میکنند، همین کسانى هستند که واقعاً دنبال این هستند که همان غفلت - غفلتِ محاسباتى - همان اغواى شیطانى که نسبت به عقلانیت این کشور در یک دوره‌‌اى وجود داشت، همان مجدداً حاکم بشود. در مقابل اینها باید ایستاد. حرکت حرکت صحیح و عقلانى است. آنچه بخصوص در مورد دانشجوها عرض میکنم. توصیه میکنم دانشجویان عزیز را به اینکه مطالعات خودشان را، هم در زمینه‌‌هاى مسائل دینى، هم در زمینه‌‌ى مسائل گوناگون سیاسى، در کنار کار علمى تقویت کنند. سعى کنید قدرت تحلیل را در خودتان تقویت کنید. البته من امروز که نگاه میکنم به بیانات دانشجوها، نکات برجسته و خوبى را مشاهده میکنم، یعنى واقعاً جاى خرسندى و شکرگزارى دارد، لکن هرچه میتوانید در این زمینه بیشتر کار کنید. حالا ما در بحثهاى امروز نرسیدیم به بررسى مسائل گوناگون کشور - که حالا این باید بماند براى دیدارهاى دیگرى که با دانشجوها یا [دیگر] مجموعه‌‌ها داریم، ان‌شاءالله مطالبى را عرض بکنیم - [لکن‌‌] دانشجو باید در زمینه‌‌ى مسائل گوناگون کشور، مسائل اجتماعى، مسائل اقتصادى، مسائل سیاسى، تحلیل در اختیار مردم بگذارد؛ یعنى مردم بایستى بتوانند از تحلیل دانشجویان بهره‌‌مند بشوند، استفاده کنند؛ قدرت تحلیل دانشجو باید این [طور] باشد. این‌‌هم متکى است به مطالعه؛ باید مطالعه کنند. این‌‌جور نباشد که نگاه دانشجو صرفاً نگاه احساسى [باشد]؛ داده‌‌هاى ذهنى شما فقط مسائل روزنامه‌‌اى نباشد؛ روى مسائل فکر کنید، مطالعه کنید، بحث کنید. خیلى از این حرفهایى که دوستان در اینجا گفتند، حرفهایى است که تکلیف آنها باید در خود جلسات دانشجویى و در بحثهاى آزاد دانشجویى معین بشود؛ که من یادداشت کردم، این «کرسى‌‌هاى آزاد اندیشى» که ما مطرح کردیم که مستلزم بحثهاى آزاد دانشجویى در محیط دانشگاه‌‌ها است، بسیارى از مسائلى را که در اینجا دوستان مطرح کردند، میتواند تعیین تکلیف کند، روشن کند؛ جهات مثبت و منفىِ هر مطلبى را در بحثهاى دانشجویى باید بتوانند به دست بیاورند.
یک نکته‌‌ى دیگرى که عرض میکنم، [که‌‌] در محیط دانشجویى، «رقابت گفتمانى» چیز خوبى است، درصورتى‌‌که با تحمل مخالف همراه باشد. از وجود مخالف نه باید انسان تعجب بکند، نه باید انسان خشمگین بشود، نه باید انسان بیمناک بشود؛ هیچ‌‌کدام از این سه حالت در قبال مخالف، قابل قبول نیست. اگر انسان از داشتن مخالف تعجب بکند، معناى آن این است که نسبت به خودش خیلى خوشبین است؛ تعجب میکند که کسى با او مخالف باشد. تعجب ندارد! خب، هر انسانى، هر فکرى، هر جهتى و جهت‌‌گیرى و جریانى، یک عده مخالف دارد، این‌‌جور هم نیست که بگوییم آن مخالفها خطا میکنند؛ نه، نقاط ضعفى وجود دارد و آن نقاط ضعف موجب میشود یک عده‌‌اى مخالفت بکنند. بنابراین وجود مخالف نباید تعجب ما را برانگیزد؛ همچنان‌‌که نباید خشم ما را برانگیزد و عصبانى بشویم که چرا با ما مخالفند؛ نه، مخالفت قابل فهم است، قابل قبول است. وحشت هم نباید بکنیم؛ وحشت کردن از وجود مخالف، نشان‌‌دهنده‌‌ى این است که انسان به استحکام موضع خودش خاطرجمع نیست و اطمینان ندارد؛ نه، منطقى داریم، پایه‌‌هاى این منطق را محکم میکنیم، مستحکم میکنیم، وارد میدان رقابت گفتمانى میشویم، و بحث میکنیم؛ روحیه‌‌ى دانشجو باید چنین چیزى باشد. بنابراین محیطهاى دانشجویى با همین نشاطى که بحمدالله امروز دارند، ادامه‌‌ى کار خواهند داد؛ یکدیگر را هم تحمل کنند، باهمدیگر حرف بزنند، با هم بحث بکنند، مبانى را محکم کنند؛ اساس کار را هم در زمینه‌‌ى عملى، تقوا قرار بدهند و در زمینه‌‌ى فکرى، حدومرز اسلامى و شناخت دشمن و شناخت شیوه‌‌هاى دشمنى که از سوى دشمن به کار میرود.
امیدواریم ان‌شاءالله خداوند متعال همه‌‌ى شماها را موفق بدارد، و وجود شما جوانها را ان‌شاءالله براى پیشبرد اهداف انقلاب محفوظ بدارد، باقى بدارد، توفیقاتتان را ان‌شاءالله روزبه‌‌روز زیادتر کند، و آینده‌‌ى خوبى را شما جوانها ان‌شاءالله براى انقلابتان و براى کشورتان فراهم کنید.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته‌‌

۱) مؤسسه‌‌ى اطلاعات علمى (ISI)
۲) ابراز خشنودى دانشجویان‌‌
۳) سوره‌‌ى نور، بخشى از آیه‌‌ى ۳۲؛ «... اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بى‌‌نیاز خواهد کرد ...»
۴) پایگاه اطلاع‌‌رسانى KHAMENEI.IR از کاربران خود خواسته بود تا به این سؤال پاسخ دهند: «اگر شما در دیدار دانشجویى فرصت صحبت با رهبر معظم انقلاب اسلامى را داشتید، مهم‌‌ترین نکاتى که با ایشان در میان میگذاشتید چه بود؟» و نظرات دریافتى را در قالب کتابى به معظمٌ‌‌له ارائه نمود.
۵) صحیفه‌‌ى امام، ج ۱۵، ص‌‌۱۳۰
۶) برگرفته از نهج‌‌البلاغه، نامه‌‌ى ۴۷
۷) بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام (۱۳۹۳/۴/۱۶)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (یکشنبه) در دیدار شرکت‌کنندگان در همایش فرماندهان و مدیران و رؤسای عقیدتی و سیاسی نیروی انتظامی، این نیرو را «مظهر حاکمیت و امنیت» جمهوری اسلامی خواندند و با تأکید بر اینکه ایجاد امنیت فردی، اجتماعی، اخلاقی، و روحی و روانی در جامعه از مهم‌ترین مسئولیت‌های نیروی انتظامی است، گفتند: لازمه‌ی برقراری امنیت، «اقتدار پلیس» است اما این اقتدار باید همراه با عدالت، مروت و ترحم باشد.
رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با تبریک توفیق درک ماه رجب، این ماه و ماه شعبان را فرصت‌هایی گران‌بها برای تقرب به ارزش‌های الهی و خودسازی و مقدمه‌ی رسیدن به ماه مبارک رمضان دانستند و همه‌ی مردم را به بهره‌گیری بیش از پیش از برکات این ماه‌ها توصیه کردند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، اهمیت ایجاد و استقرار امنیت به‌عنوان مأموریت اصلی نیروی انتظامی را نشان‌دهنده‌ی اهمیت سازمان این نیرو برشمردند و افزودند: ایجاد امنیت مقوله‌ای تبلیغاتی و لسانی نیست بلکه وجود امنیت را باید مردم احساس کنند.
ایشان با تأکید بر اینکه نیروی انتظامی در ابعاد مختلف امنیت، اعم از امنیت در رفت و آمد جاده‌ای، امنیت شهرها، مرزها و مراکز مختلف نباید به هیچ حدی قانع باشد، تأمین امنیت روانی جامعه را یکی از موارد بسیار مهم دانستند و خاطرنشان کردند: مقابله با ناامنی‌های روانی در جامعه همچون نگرانی خانواده‌ها از حضور فرزندانشان در خیابان‌ها و بوستان‌ها به دلیل احتمال کشیده شدن آنها به سمت مواد مخدر و یا نگرانی از کشانده شدن جوانان به سمت فحشا و منکرات، بسیار با اهمیت‌تر از مقابله با ناامنی‌های فیزیکی است و باید با چنین ناامنی‌هایی به‌طور جدی مقابله شود.
رهبر انقلاب اسلامی جولان دادن برخی جوان‌های سرمستِ غرورِ ثروت با خودروهای گران‌قیمت در خیابان‌ها را یکی دیگر از مظاهر ایجاد ناامنی روانی در جامعه برشمردند و تأکید کردند: نیروی انتظامی باید برای ابعاد مختلف ناامنی برنامه داشته باشد و با آنها مقابله کند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای لازمه‌ی ایجاد امنیت در جامعه را، عمل مقتدرانه‌ی پلیس دانستند و گفتند: نیروی انتظامی مظهر حاکمیت و امنیت جمهوری اسلامی است بنابراین باید اقتدار داشته باشد اما این اقتدار به معنای ظلم کردن و حرکت بی‌مهار نیست.
ایشان با تأکید بر اینکه ما به دنبال اقتدار پلیسی هالیوودی و جوامع غربی و آمریکایی نیستیم افزودند: چنین اقتداری نه تنها امنیت ایجاد نخواهد کرد بلکه موجب ناامنی هم خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامی برخوردهای پلیس آمریکا با سیاه‌پوستان را نمونه‌هایی از اقتدار ظالمانه خواندند و خاطرنشان کردند: در آمریکا که اکنون رئیس‌جمهور آن هم یک سیاه‌پوست است، سیاهان به وسیله‌ی پلیس مورد ظلم و بی‌اعتنایی و تحقیر قرار می‌گیرند که چنین رفتاری موجب بروز نا آرامی‌ها نیز شده است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: اقتدار مطلوب نظام اسلامی، قاطعیت در کنار عدالت، مروت و ترحم است، همان‌گونه که ذات مقدس پروردگار در عین آنکه رحمن و رحیم است، صاحب عذابِ الیم نیز است.
ایشان قانون‌گرایی در دو بُعد مواجهه با مردم و همچنین در درون سازمان نیروی انتظامی را ضروری و با اهمیت برشمردند و گفتند: به دلیل سطح گستردگی ارتباط نیروی انتظامی با مردم، سلامت نیرو در این سازمان بسیار مهم است به گونه‌ای که یک نیروی درست کار و قاطع می‌تواند مایه‌ی آبروی نظام جمهوری اسلامی در مقابل دیدگان مردم شود.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم ارتقای جهات اعتقادی و اخلاقی و همچنین اتکاء به علم و ابتکارات علمی در نیروی انتظامی، مسئولین بخش‌های مختلف را به همکاری با این نیرو توصیه کردند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان خود از زحمات و تلاش‌های نیروی انتظامی به ویژه در ایام نوروز تشکر و قدردانی کردند.
پیش از سخنان فرمانده‌ی کل قوا، سردار سرتیپ اشتری فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران با ارائه گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های این نیرو گفت: افزایش کشف جرایم مهم، تداوم مبارزه با سوداگران مواد مخدر، ارتقای آمادگی برای کنترل مرزها، کاهش هفت درصدی تلفات ناشی از تصادفات رانندگی، گسترش ارتباط با نخبگان، حرکت پیشروانه در علم و فناوری و پاسداری و دفاع از ارزش‌های انقلابی و اسلامی سرفصل‌های اقدامات ناجا است.
فرمانده‌ی نیروی انتظامی با بیان اینکه برداشتن گام‌های بلند بدون سازمان متدین و انقلابی و ترویج تفکر بسیجی و مدیریت جهادی و همچنین بدون همدلی و هم‌زبانی با مردم و همه نهادها ممکن نیست، گفت: تمام توان خود را صادقانه و خالصانه به کار می‌گیریم تا به جایگاه پلیسی در شان و تراز جمهوری اسلامی نزدیک‌تر شویم.

احادیث