Super User

Super User

یکشنبه, 10 اسفند 1393 11:26

احرام

«قَدْ نَبَذُوا السّرَابِیلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ».(خطبه 192)
«(عاشقان بیت اللّه‏) لباس‏های خود را که نشانه شخصیت هر فرد است، (جهت احرام) در آورند و پشت سر اندازند


احرام مرحله ‏ای از اعمال حج و عمره است که فرد با کندن لباس های ظاهری و ندای لبّیک، به فرمانِ دعوت الهی، پاسخ می‏گوید و در جمع دیگر حجاج، به خدا می‏ پیوندد و محرمّات احرام را برخود می‏ پذیرد و وارد اعمال حج می‏شود.


چون همی خواستی گرفتی احرام
چه نیّت کردی اندر آن تحریم
جمله بر خود حرام کرده بدی
هر چه مادون کردگار قدیم
ناصر خسرو

 

یکشنبه, 10 اسفند 1393 11:21

اجاره و حکم آن در حرم

«... وَمُرْ أَهْلَ مَکَّةَ أَلاَّ یَأْخُذُوا مِنْ سَاکِنٍ أَجْراً».(نامه 67)
«وبه‏ مردم مکّه فرمان‏ ده تا از هیچ زائری درایّام حج، اجرت ومزد مسکن نگیرند.»


از موارد احکام فقهی مربوط به حرم این است که بعضی اجاره دادن خانه‏ های حرم به زائران را ممنوع می‏دانند و بعضی دیگر آن را مکروه می‏شمارند. و سرّ آن این است که در قرآن می‏فرماید:
...سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ...؛ «مقیم و مسافر در آنجا یکسانند».
دستور اصلی نیز همین بود که ساکنان مکّه درِ خانه ‏های خود را باز بگذارند تا زائران با سکونت در آنها، مناسک حج خود را با رفاه و آرامش بیشتری انجام دهند و برگردند.

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
و الحمدللَه و الصلاة على رسوله و آله الطیبین الطاهرین‌
تبریک عرض میکنم به شما جوانان عزیز، فارغ‌التحصیلان و نیز سردوشى‌بگیران در این کانون علم و معرفت و فرهنگ که بحمدالله از پدیده‌هاى شیرین و مبارک انقلاب اسلامى است. و تشکر میکنم از ترتیبات ابتکارى و زیبایى که در میدان تا این ساعت انجام گرفت.
یقیناً مسئله‌ى رویشهاى‌نوبه‌نو در نظام جمهورى اسلامى، یکى از اساسى‌ترین و مهم‌ترین مسائل است. اگر هر انقلابى و هر حرکت و نهضتى در عالم، رویشهاى نوین و پى‌درپى نداشته باشد، محکوم به زوال و فنا است. جمهورى اسلامى در طول این ۳۵ سال توانسته است در هر برهه‌اى از خود جلوه‌اى نو و متناسب با نیاز، بُروز بدهد. افرادى نگران ریزشها بودند؛ گفته شد رویشها بر ریزشها غلبه خواهند کرد؛ (۱) و همین شد. آنچه مهم است این است که نگاه نسل نو و همه‌ى کسانى که نیروى جوانى را در خدمت به اهداف و آرمانهاى بلند میخواهند، باید به آینده‌هاى روشن و دور باشد - فقط جلوى پاى خودمان را نبینیم - آینده‌ى دور، ایجاد تمدن اسلامى است؛ تمدن نوین، متناسب با نیازها و ظرفیتهاى امروز بشریتى که از حوادث گوناگون قرنهاى اخیر زخم خورده است، مجروح است، غمگین است و نسلهاى جوان آن دچار یأس و نومیدى و افسردگى‌اند. اسلام میتواند این نسلها را به آفاق جدیدى برساند، دلهاى آنها را شاد کند و آنها را آن‌چنان‌که متناسب و شایسته‌ى کرامت انسان است، کرامت ببخشد؛ تمدن نوین اسلامى یعنى این. و شما هسته‌هاى مهم و اساسى و اصلى در ایجاد این تمدنید. آینده متعلق به شما است. سازندگان آینده‌ى کشور و آینده‌ى این تمدن و در واقع آینده‌ى جهان، شما جوانهاى امروزید. بخشى از مجموعه‌ى روبه‌رشد رویشها در نظام جمهورى اسلامى در این بخش یعنى در دانشگاه امام‌حسین تحقق پیدا میکند. در هرجا هستید؛ چه آنهایى که در این دانشگاهند، و چه همه‌ى جوانها در هر نقطه‌اى از کشور که احساس تعهد میکنند، میتوانند نقش‌آفرین باشند. این دانشگاه جاى مهمى است؛ مرکز دانش است، مرکز تحقیق است، مرکز آموزشهاى انقلابى است، مرکز آماده‌سازى‌هاى فکرى و روحى است. شما جوانها قدر بدانید؛ مدیران و مسئولان همه‌ى تلاش خودشان را به کار ببرند براى اینکه از این فرصت حداکثر استفاده را بکنند؛ کمااینکه بحمدالله میکنند.
امروز نظام اسلامى درگیر چالشهایى است. وجود چالش به معناى حرکت به سمت جلو و ابتکارهاى روزافزون و نوبه‌نو است. وجود چالش، انسانهاى آگاه و بصیر و شجاع را نگران نمیکند. وجود چالش، انسانهاى متعهد را به نگاه به ظرفیتهاى موجود و احیاناً معطل‌مانده وادار میکند. این چالشها براثر این است که در نظام جمهورى‌اسلامى، توان پیشرفت، توان استحکام، توان اقتدار روزافزون بسیار است. دشمنان ما این را مى‌بینند. من به شما جوانهاى عزیز این نکته را بگویم: دنیا در یکى دو قرن اخیر، با بُروز پدیده‌ى ننگین و شوم استعمار و استکبار بین‌المللى، دچار آفتهاى بزرگى شد؛ مهم‌ترینِ این آفتها نظام سلطه است. نظام سلطه به معناى آن است که در روى زمین، ملتها به دو گروه تقسیم بشوند: یک گروه سلطه‌گر، و یک گروه سلطه‌پذیر. دولتهاى استکبارى عادت کرده‌اند که سلطه‌گرى کنند، زور بگویند، در اقتصاد ملتها، در فرهنگ ملتها، در سیاست‌ورزى ملتها، در تربیت ملتها، در سبک زندگى ملتها، از سر استکبار و سلطه‌طلبى دخالت کنند؛ همه‌چیزِ دنیا در اختیار آنها باشد. دولتهاى غربى و در برهه‌ى چند ده سال اخیر در رأس آنها دولت آمریکا، به این پدیده‌ى نفرت‌انگیز عادت کرده‌اند؛ به اینکه زور بگویند، به اینکه اقتصاد دنیا در دست آنها، فرهنگ ملتها در اختیار آنها، و خلاصه اختیار کشورهاى دیگر در دست آنها باشد؛ به این عادت کرده‌اند. وقتى یک ملت و یک کشور، در مقابل این عادت زشت مى‌ایستد، آنها برآشفته میشوند. انقلاب اسلامى موجب شد یک کشور بزرگ، یک کشور واقع در منطقه‌ى حساس جغرافیا، یک کشور داراى منابع و معادن سرشار یعنى ایران عزیز، با ملتى مقاوم و شجاع و پراستعداد، در مقابل این رَوَند زشت و نفرت‌انگیز بِایستد؛ آنچه آنها را خشمگین میکند این است. آنچه استکبار جهانى را آشفته کرده است، این است که یک ملت در یک کشور مهم، با یک سابقه‌ى تاریخى بسیار غنى، با دارا بودن خصوصیات منحصربه‌فرد، در مقابل این عادت زشت سلطه‌گرى و سلطه‌پذیرى ایستاده است؛ این است که آمریکا را عصبانى میکند؛ این است که جبهه‌ى متحدى از مستکبران را در مقابل جمهورى اسلامى قرار میدهد؛ و باز اتفاقاً همین است که دل ملتهاى دنیا را به سوى ملت ایران جذب میکند؛ و همین است که اتفاقاً بسیارى از دولتهایى هم که خودشان جرأت نمیکنند در مقابل نظامِ سلطه بِایستند، از اینکه نظام جمهورى اسلامى ایستاده است، لذت میبرند؛ اگرچه این گستاخى و دلیرى را ندارند که آن را اظهار کنند؛ این را ما در مبادلات بین‌المللى بوضوح مى‌بینیم.
دشمنىِ دشمنان ما به‌خاطر این است که نظام جمهورى اسلامى در مقابل نظام سلطه ایستاده است؛ در مقابل عادت بدِ تقسیم دنیا به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر ایستاده است؛ بقیه‌ى چیزها بهانه است. امروز بهانه، مسئله‌ى هسته‌اى است؛ یک روز بهانه، حقوق بشر است؛ یک روز بهانه، یک چیز دیگر است. آنها میخواهند نظام جمهورى اسلامى را از ایستادگى در مقابل قلدرها و گردن‌کلفت‌ها و باج‌بگیرها و زورگویان عالم منصرف کنند؛ البته این اتفاق نخواهد افتاد. ملت ایران توانایى خود را در میدانهاى مختلف اثبات کرده است: ملت ایران اثبات کرده که بدون تکیه‌ى به آمریکا، هم میشود پیشرفت علمى پیدا کرد، هم میشود پیشرفت اجتماعى پیدا کرد، هم میشود نفوذ بین‌المللى پیدا کرد، هم میشود عزت سیاسى در دنیاى بشریت پیدا کرد. این را جمهورى اسلامى اثبات کرده و آنها از این ناراحتند؛ [اینکه] یک ملت و یک کشور و یک نظام با استغناى از زورگویان و باج‌بگیران و سرگردنه‌بگیران بین‌المللى، با بى‌اعتنایى به آنها، حتى با مخالفت و دشمنى آنها بتواند خود را از مشکلات بیرون بکشد، عرض اندام بکند و حضور خود و نفوذ خود را على‌رغم آنها و به‌کورى چشم آنها، بر آنها تحمیل بکند است که آنها را عصبانى کرده است. عصبانى شده‌اند؛ عصبانى بشوند و به‌تعبیر شهید عزیزمان مرحوم شهید بهشتى، از عصبانیت بمیرند. ملت ایران راه درست را انتخاب کرده است، راه درست را شناخته است. ما دانسته‌ایم که بدون اتکا به قدرتهاى زورگو و باج‌بگیر میتوانیم پیش برویم، میتوانیم قوى بشویم، میتوانیم میدانهاى ناشناخته و ناگشوده‌ى اندیشه‌ى بشرى و فکر بشرى و دانش بشرى را بگشاییم، میتوانیم دل ملتهاى دنیا را به خودمان جذب کنیم؛ این را ما شناخته‌ایم، عمل کرده‌ایم و پیش خواهیم رفت؛ و دشمن نمیتواند. اکثریت دنیا هم با نظام جمهورى اسلامى همراهند. حتى ملتهاى کشورهایى که خودشان مستکبرند - آنهایى که حقایق را میدانند - ملت ایران را قبول دارند، جمهورى اسلامى را ستایش میکنند، با چشم تکریم نگاه میکنند. امپراتورى خبرىِ استکبار میخواهد نگذارد آوازه‌ى ملت ایران به گوشها برسد؛ اما على‌رغم آن، امروز بحمدالله چشم و دل و زبان بخش مهمى از دنیا، پر است از نشانه‌هاى اعتقاد مردم و اعتماد مردم به ملت ایران و ستایش ملت ایران.
بنده موافق نیستم که تعبیر دروغین «جامعه‌ى جهانى» را در مقابل جمهورى اسلامى - که دشمنان ما به کار میبرند - به کار ببریم؛ کدام جامعه‌ى جهانى؟ کسانى که در مقابل جمهورى اسلامى قرار دارند جامعه‌ى جهانى نیستند، چند دولت مستکبرند که آنها هم عمدتاً زیر نفوذ یک مشت کمپانى‌دارانِ صهیونیستِ غارتگرِ بدنامِ بددلند؛ این جامعه‌ى جهانى نیست؛ آنهاخودشان را جامعه‌ى جهانى مینامند. جامعه‌ى جهانى ملتها هستند، جامعه‌ى جهانى دولتهاى مظلومى هستند که جرأت و دلیرىِ اظهار مخالفت را ندارند و اگر فضا پیدا کنند، آنها هم مخالفت خواهند کرد. جامعه‌ى جهانى دانشمندان و اندیشمندان و متفکران و عالمان و خیرخواهان و آزادى‌خواهانى هستند که در همه‌ى دنیا متفرقند و حقیقت را میفهمند و آن را ستایش میکنند.
جوانان عزیز! آینده مال شما است؛ افقها را شما باید فتح کنید و فتح خواهید کرد؛ خودتان را آماده کنید، خودتان را بسازید. در این دانشگاه سعى کنید علم را، تحقیق را، بصیرت را، آموزشهاى رزمى را - تکیه میکنم بر روى آموزشهاى رزمى - یکایک افراد [بیاموزند]. بحمدالله استعدادها خیلى خوب است، توانایى‌ها خیلى خوب است، میتوانید کارهاى بزرگ را انجام بدهید؛ خودتان را براى انجام کارهاى بزرگ در آینده‌هایى که ان‌شاءالله چندان دور نباشد آماده کنید. به توفیق الهى روح مطهر شهیدان - که امروز در این میدان تجلى‌اى از ارواح مطهر شهیدان مشاهده شد - و روح مطهر امام بزرگوار ما و ارواح طیبه‌ى ائمه‌ى اطهار (علیهم سلام‌الله) پشتیبان شما خواهند بود و قلب مقدس ولى‌عصر (ارواحنا فداه) ان‌شاءالله از شما راضى خواهد بود و راضى باشد، و همه‌ى شما ان‌شاءالله مشمول دعاى آن بزرگوار باشید.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

۱) از جمله، خطبه‌هاى نمازجمعه‌ى تهران (۱۳۸۴/۵/۲۸)

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌(۱)
الحمدلله و صلّى الله على رسوله و ءاله الأطهرین الأطیبین. خوشامد عرض میکنم به شما برادران و خواهران عزیز که این مسیر طولانى را طى کردید و لطف کردید و روز عیدِ ما را به معناى واقعى کلمه با قدوم خودتان عید کردید. امیدواریم که خداوند متعال به برکت مولود این روز، الطاف معنوى و مادّى خود را بر سر ملّت ایران و بخصوص شما برادران و خواهرانى که از ایلام تشریف آوردید، نازل بفرماید و شماها را مشمول لطف و هدایت ویژه‌ى خود ان‌شاءالله قرار بدهد. همچنان‌که در گذشته هم در مورد ایلام و مردم ایلام - عشایر و شهرنشین و همه و همه - دانستیم و از نزدیک دیدیم، الطاف الهى شامل حال شما مردم بوده است؛ چه در دوران دفاع مقدّس و چه بعد از آن تا امروز؛ مجاهدتها، ایستادگى‌ها، مقاومتها، وفادارى عمومى و همگانى، چیزهاى کوچکى نیست؛ براى مجموعه‌هاى مردمى، اینها افتخار است و بحمدالله شما این افتخارات را داشته‌اید و دارید و خواهید داشت. و بدانید - بخصوص شما جوانهاى عزیز - که این کشور متعلّق به شما است، آینده‌ى آن مال شما است؛ شما هستید که باید شانه‌هاى تواناى خودتان را بدهید زیر بار این مسئولیّت بزرگ، همچنان‌که جوانهاى دیروز این‌کار را کردند و از شرف ملّى، از استقلال کشور، از دین و ایمان و هویّت ملّى خودشان، دفاع کردند که یکى از مظاهر مهمّ آن همین مردم ایلام هستند. من از نزدیک فداکارى‌هاى مردم را دیدم؛ در همان سال ۵۹ و ۶۰، در آن دورانهاى دشوار، همه‌ى مردم - زن و مرد - در صحنه بودند، همکارى میکردند، و برجستگان و نخبگانِ مردم استان شما و منطقه‌ى شما هم پیشاپیشِ مردم حرکت میکردند؛ امروز هم قضیّه همان است. و خب امیدواریم که خداى متعال کمک کند و توفیق بدهد به مسئولان که آنها هم به سهم خودشان، وظائفى را که دارند، بتوانند بنحو کامل انجام بدهند که البتّه در این صدد هستند، دنبال بازکردنِ گره‌هاى مشکلاتند؛ باید همکارى کرد، همه کمک کنند که این کار انجام بگیرد.
درباره‌ى امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) سخن زیاد گفته شده است، لکن همه‌ى حقیقت هنوز گفته نشده است. آنچه از فضائل امیرالمؤمنین (سلام خدا بر او) تاکنون بر زبانها و قلمها جارى شده است، همه‌ى فضائل امیرالمؤمنین نیست، بخشى از آن است. از قول نبىّ اکرم نقل شده است که فرمود: برادرم على، فضائلى دارد که «لا تُحصى» (۲) - قابل شمارش نیست - یعنى انسانها قادر نیستند این فضائل را بشمرند؛ یعنى فوق درک و عقل و فهم بشر معمولى است؛ این امیرالمؤمنین است. خب، ما احتیاج به الگو داریم، احتیاج به اسوه داریم، [پس] با این نظر به امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نگاه کنیم. به نظر این حقیر، در چند سرفصل باید زندگى امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) را مورد ملاحظه قرار داد؛ چه اهل قلم و تحقیق و چه ماها که میخواهیم درباره‌ى مسائل امیرالمؤمنین مطالعه کنیم و فکر کنیم. چهار سرفصل به نظر بنده در اوّل فهرست قرار میگیرد که من اجمالاً یک اشاره‌اى میکنم.
یک سرفصل عبارت است از مقامات معنوى امیرالمؤمنین - مقام معرفتِ توحیدى امیرالمؤمنین، مقام عبادت او، مقام تقرّب او به خدا، مقام اخلاص او - که اینها چیزهایى است که عمق آن و کُنه(۳) آن واقعاً از دسترس ماها خارج است. بزرگان از علما، از شیعه و سنّى، حتّى غیر مسلمان، در مقابل این بخش از شخصیّت امیرالمؤمنین همه اظهار عجز کرده‌اند؛ بس بلند و والا و مشعشع، این بخش در چشم هر بیننده‌اى جلوه میکند؛ نمیتوانند، قادر نیستند ابعاد آن را درک بکنند؛ این یک بخش. ابن‌ابى‌الحدید - عالم سنّى معتزلى - وقتى یکى از خطبه‌هاى امیرالمؤمنین را که مربوط به توحید است نقل میکند در نهج‌البلاغه، میگوید که جا دارد ابراهیم خلیل‌الرّحمن افتخار کند به وجود یک چنین فرزندى؛ از نسل ابراهیم این همه انبیا به‌وجود آمدند؛ [امّا] این را در مورد امیرالمؤمنین فقط میگوید؛ میگوید جا دارد که ابراهیم خلیل‌الرّحمن به این فرزند خود بگوید: تو سخنانى در توحید بیان کردى در جاهلیّت عرب، که من در جاهلیّت نَبط، نتوانستم این سخنان را بیان کنم و نتوانستم این حقایق را ابداع کنم. (۴) گوینده، عالم سنّى معتزلى است. این یک بخش و یک سرفصل از زندگى امیرالمؤمنین است که ابعادى ناشناخته دارد؛ واقعاً اقیانوس عمیقى است.
یک بخش دیگر، بخش مجاهدتهاى امیرالمؤمنین است که این مجاهدتها و فداکارى‌ها، اوج قلّه‌ى فداکارى است. آنچه امیرالمؤمنین از فداکارى براى اسلام، براى دین، براى حفظ جان پیغمبر، براى حفظ دین پیغمبر، براى شرف و عظمت امّت اسلامى انجام‌داد، واقعاً جهادهاى فوق طاقت بشرى است. از دوران کودکى، از اوّلى که پیغمبر را به‌عنوان مربّى خود شناخت و در دامان پیغمبر رشد پیدا کرد و اسلام را در کودکى پذیرفت، در همه‌ى آن دوران سخت سیزده‌ساله‌ى مکّه، بعد در ماجراى بسیار دشوارِ هجرت به مدینه، بعد در دوران ده‌ساله‌ى حیات مبارک پیغمبر در مدینه و آن جنگها و آن فداکارى‌ها و آن گرفتارى‌ها، در همه‌ى این دورانها، این انسان یک انسانِ ایستاده‌ى بر اوج قلّه‌ى فداکارى است. بعد از رحلت پیغمبر هم همین‌جور: صبر امیرالمؤمنین، فداکارى بود؛ اقدامهاى او، فداکارى بود؛ همکارى‌هاى او، فداکارى بود؛ قبول خلافت، فداکارى بود؛ کارهایى که در دوران کوتاه خلافت انجام داد، یکى پس از دیگرى فداکارى بود. کتاب فداکارى‌هاى امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) به تنهایى یک کتاب طولانى و پر حجمى براى هر بیننده‌اى است، انسان را واقعاً متحیّر میکند. این‌قدر انسان بتواند با عزم راسخ در راه خدا، جان خود، حیثیّت خود، توانایى‌هاى خود، شئون خود، همه را تقدیم کند! تصوّر آن از عهده‌ى بنده و امثال بنده خارج است. این هم یک سرفصل از زندگى امیرالمؤمنین که خود، کتابهاى مفصّلى میشود.
سرفصل سوّم، سلوک امیرالمؤمنین در دوران حکومت است؛ چه سلوک شخصى، چه سلوک اجتماعى و حکومتى. سلوک شخصى، زندگى زاهدانه‌ى على در دوران حکومت و قدرت [است]. یک کشور پهناور عظیمى در ید قدرت امیرالمؤمنین بود؛ از اقصاى شرق، تا مصر، تا آفریقا - این منطقه‌ى عظیم - همه دولت اسلامى و تحت حکومت امیرالمؤمنین بود؛ این حاکم بزرگ و مقتدر، با این کشور پهناور و ثروتمند، زندگى شخصى‌اش، سلوک شخصى‌اش، مثل یک انسان مستمند و بینوا بود؛ با یک لباس زندگى بکند، نان جو و خشک غذاى او باشد، از همه‌ى لذّات مادّى پرهیز کند؛ طورى که خود او خطاب به همراهان و همکاران و دولتمردان زمان خود میفرمود: اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلى‌ ذلِک؛ (۵) شماها نمیتوانید؛ راست هم میگفت، هیچ‌کس نمیتواند؛ واقعاً این عجیب است که زندگى شخصى امیرالمؤمنین در دوران حکومتش این‌جورى باشد - در یک خانه‌ى محقّر زندگى بکند؛ زندگى معیشتى او در حدّاقل، مثل یک انسان مستمند و بینوا و فقیر [باشد] - و به این‌همه کار بزرگ بپردازد. و سلوک اجتماعى‌اش، اقامه‌ى حق، اقامه‌ى عدل، ایستادگى براى اِنفاذ(۶) حکم‌الهى؛ واقعاً هر عقلى حیران میشود در مقابل این‌همه عظمت و این‌همه قدرت. این چه انسانى است؟ این غیر از مقامات معنوى است؛ سلوک سیاسى [است]. سیاستمداران دنیا و حکّام عالم چه‌جورى زندگى کردند؟ امیرالمؤمنین چه‌جورى زندگى کرد؟ این هم یک سرفصل مهمّى است که دیگر تا امروز نظیرى نداشته است و نخواهد داشت؛ زهد امیرالمؤمنین و سلوک شخصى او و عبادت او در دوران اقتدارش. به امام سجّاد (علیه الصّلاة و السّلام) عرض کردند که یا بن رسول‌الله! شما چرا این‌قدر به خودتان سختى میدهید، فشار مى‌آورید، این‌جور عبادت میکنید، این‌جور زهد میکنید، این‌جور روزه میگیرید، این‌جور گرسنگى میکشید؟ امام سجّاد گریه کرد، فرمود: آنچه من میکنم، درمقابل آنچه جدّم امیرالمؤمنین میکرد چیست؛ کار من کجا، کار او کجا! یعنى امام سجّاد، سلوک عبادى و زاهدانه‌ى خود را در مقابل سلوک زاهدانه و عبادى امیرالمؤمنین کوچک میشمارد؛ این خیلى مهم است. این هم سرفصل سوّم.
سرفصل چهارم، آن هدفى است که امیرالمؤمنین نسبت به مردم، در دوران حکومت داشته است که نکته‌ى بسیار مهمّ و اساسى است. بنده میخواهم اندکى روى این نکته تکیه کنم. امیرالمؤمنین فرمود: اگر از من اطاعت کنید، من شما را به بهشت میرسانم. عبارت امیرالمؤمنین در خطبه‌ى نهج‌البلاغه این است؛ میفرماید: فَاِن اَطَعتُمونى فَاِنّى حامِلُکُم اِن شاءَ اللهُ عَلى‌ سَبیلِ الجَنَّة؛ فرمود اگر آنچه من میگویم، گوش کنید و عمل کنید، من شما را به بهشت خواهم رساند، ان‌شاءالله؛ وَ اِن کانَ ذا مَشَقَّةٍ شَدیدَةٍ وَ مَذاقَةٍ مَریرة؛ (۷) اگرچه این کار، بسیار دشوار است، بسیار سخت است، تلخ است. این حرکت، حرکت کوچکى نیست، حرکت آسانى نیست؛ این هدف امیرالمؤمنین [است]. رساندن انسانها به بهشت، هم در زمینه‌ى فکرى مردم، [هم] در زمینه‌ى روحى و قلبى مردم، [هم] در حیات اجتماعى مردم، نقش مى‌آفریند. من از این جهت روى این تکیه میکنم که گاهى شنیده میشود کسانى در گوشه‌وکنار وقتى صحبت از هدایت و راهنمایى و بیان حقایق دینى و مانند اینها میشود، میگویند آقا، مگر ما موظّفیم مردم را به بهشت برسانیم؟ خب بله؛ بله، همین است. فرق حاکم اسلامى با حکّام دیگر در همین است: حاکم اسلامى میخواهد کارى کند که مردم به بهشت برسند؛ به سعادت حقیقى و اُخروى و عقبائى برسند؛ [لذا] راه‌ها را باید هموار کند. اینجا بحثِ زور و فشار و تحمیل نیست؛ بحثِ کمک کردن است. فطرت انسانها متمایل به سعادت است، ما باید راه را باز کنیم؛ ما باید کار را تسهیل کنیم براى مردم تا بتوانند خودشان را به بهشت برسانند؛ این وظیفه‌ى ما است، این کارى است که امیرالمؤمنین بار آن را بر دوش خود گرفته است و احساس وظیفه میکند که مردم را به بهشت برساند.
جامعه‌ى اسلامى جامعه‌اى است که اگر از لحاظ جنبه‌هاى مادّى به اسلام عمل بکند، بدون تردید در قلّه قرار خواهد گرفت؛ از لحاظ علم، از لحاظ صنعت لازم، از لحاظ معیشت، از لحاظ روابط اجتماعى، از لحاظ عزّت و شرف دنیائى و عمومى و ملّى و بین‌المللى در اوج قرار میگیرد؛ امّا این همه‌ى کارها نیست، همه‌ى هدفها نیست. اگر زندگى ما در دنیا زندگى خوبى باشد، امّا لحظه‌ى مرگ ما لحظه‌ى بدبختى و روسیاهى ما باشد، چه فایده دارد؟ امام سجّاد (علیه‌السّلام) در دعاى صحیفه‌ى سجّادیّه میفرماید: اَمِتنا مُهتَدینَ غَیرَ ضالّینَ، طائِعینَ غَیرَ مُستَکرِهین؛ (۸) میگوید پروردگارا! من را درحالى از دنیا ببر و بمیران که هدایت‌یافته باشم، گمراه نباشم؛ من را درحالى از دنیا و از این نشئه ببر که من با طوع و رغبت به آن‌طرف بروم. چه کسى با طوع و رغبت از این گذرگاه عبور میکند؟ آن کسى که به آن‌طرف خاطرجمع است. دیدید جوانهاى ما - جوانهاى آن‌روزِ شما - در میدانهاى جنگ، چگونه بى‌محابا وارد عرصه‌هاى خطر میشدند؛ [در] همین عملیّات‌هایى که ذکر کردند(۹) - چه در منطقه‌ى ایلام، چه در منطقه‌ى خوزستان، چه در منطقه‌ى استانهاى غربى - این جوانها کجاها رفتند؛ چه‌کارها کردند؛ مرگ را تحقیر کردند؛ خطر را کوچک شمردند؛ [چون] دل اینها با حقایق آشنا شده بود. انسان وقتى آن‌طرف را ببیند، آن نعمت را ببیند، از آن‌طرف خاطرجمع باشد، راحت زندگى میکند، راحت فداکارى میکند، راحت بر مشکلات صبر میکند، راحت قدم در وادى‌هاى خطر میگذارد و پیش میرود؛ مسئله اینجا است.
ما اگر بخواهیم در مقاصد دنیوى هم پیروز بشویم، بایستى ایمان خودمان را، اعتقاد خودمان را، عمل خودمان را، براى آن‌سوى مرز مردن تقویت کنیم. امیرالمؤمنین میفرماید من میخواهم مردم را به بهشت برسانم؛ این وظیفه‌ى ما است. نهى از منکر باید بکنیم، امر به معروف باید بکنیم، وسائل عمل خیر و حسنات را در کشور فراهم کنیم، وسائل شُرور و آفات را از دسترسها برداریم؛ این وظائف مسئولین حکومت است.
از جمله‌ى چیزهایى که مردم را به بهشت نزدیک میکند، بهبود معیشت مردم است؛ کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا. (۱۰) جامعه‌اى که در آن فقر باشد، بیکارى باشد، مشکلات معیشتىِ غیر قابل حل وجود داشته باشد، اختلاف طبقاتى باشد، تبعیض باشد، شکاف طبقاتى باشد، حالت آرامش ایمانى پیدا نمیکند. فقر، انسانها را به فساد میکشاند، به کفر میکشاند؛ فقر را باید ریشه‌کن کرد. کار اقتصادى، فعّالیّت اقتصادى باید به‌طور جدّى در برنامه‌هاى مسئولین قرار بگیرد، که خب امروز بحمدالله مسئولین دنبال این چیزها هستند. فکرها را باید منتظم کرد، راه را باید درست تشخیص داد، درست باید حرکت کرد.
ما عرض کردیم «اقتصاد مقاومتى» ؛ اقتصاد مقاومتى یعنى ما اگر به نیروى داخلى، به ابتکار جوانها، به فعّالیّت ذهنها و بازوها در داخل، تکیه کنیم و اعتماد کنیم، از فخر و منّت دشمنان خارجى، خودمان را رها خواهیم کرد؛ راه درست این است. معناى اقتصاد مقاومتى این است که ما نگاه کنیم، ظرفیّتهاى بى‌پایانى را که در داخل هست جستجو کنیم، شناسایى کنیم، با برنامه‌ریزى درست و صحیح این ظرفیّتها را فعّال کنیم، این استعدادها به کار گرفته بشوند. من یکى دو روز پیش گفتم در یک دیدارى؛ (۱۱) هرجایى که ما به ابتکار و استعداد جوانانمان تکیه کردیم، آنجا ناگهان مثل چشمه‌اى جوشید، شکوفا شد؛ در قضایاى مربوط به مسائل هسته‌اى، در قضایاى مربوط به مسائل دارویى، در درمانهاى گوناگون، در سلّولهاى بنیادى، در نانو، در این برنامه‌هاى صنعتىِ دفاعى، هرجایى ما سرمایه‌گذارى [کردیم] و به این نیروى جوان و علاقه‌مند و مؤمن و بااخلاص داخلى تکیه کردیم و به او ارج نهادیم، کارمان پیش رفت؛ خب، به این برسیم. مسائل اقتصادى هم همین‌جور است؛ ظرفیّتهاى اقتصادى باید فعّال بشود؛ این راه پیشرفت کشور است. آن‌وقت کشور، هم از لحاط مادّى و اقتصادى، هم از لحاظ اعتبار بین‌المللى، هم از لحاظ عزّت ملّى و اعتمادبه‌نفس ملّت ایران، و هم از لحاظ معنوى و اخلاقى و روحى پیشرفت خواهد کرد. این راهى است که امیرالمؤمنین در مقابل ما قرار داده است. آن‌وقت با نگاه به این حقایق است که میفهمیم اینکه امام فرمودند: «آمریکا هیچ غلطى نمیتواند بکند» (۱۲) یعنى چه. آمریکا را از باب مثال گفتند؛ بله، آمریکا هیچ غلطى نمیتواند بکند - کمااینکه تا امروز هم نتوانسته است - قدرتهاى دیگر هم همین‌جور؛ آنها هم هیچ غلطى نمیتوانند بکنند. این غلطى که نمیتوانند بکنند، فقط غلط نظامى نیست، به‌معناى جامعِ کلمه، هیچ غلطى نمیتوانند بکنند؛ نمیتوانند ملّت ایران را زمین‌گیر کنند؛ نمیتوانند ملّت ایران را عقب نگه دارند؛ نمیتوانند فشار را بر ملّت ایران بنحوى وارد بکنند که به‌خیال خودشان ملّت ایران را به‌زانو دربیاورند؛ ملّت ایران به‌زانو درنخواهد آمد. خدا را شکر میکنیم که ملّت ما زنده است؛ خدا را شکر میکنیم که جوانان ما در راه درست حرکت میکنند. یک عدّه‌اى وقتى نگاهشان به جوانها مى‌افتد، نمونه‌ها و گونه‌هاى معدود ناهنجار را مى‌بینند؛ بله، ناهنجارى هم هست - نه اینکه نیست - ما هم اطّلاع داریم؛ امّا این هنجارِ عمومىِ ملّت ایران و جوانان ما، هنجار دینى است؛ هنجار علاقه‌مندى به دین و میهن و اسلام و قرآن و معنویّت و ملّیّت و مانند اینها است؛ این را نباید از یاد برد و فراموش کرد. جوانهاى ما بحمدالله جوانهاى خوبى هستند. از جمله‌ى وظائف ما این است که کمک کنیم این جوانها خوب بمانند و خوب پیش بروند و ان‌شاءالله براى کشورشان بخوبى و کمال، مفید واقع بشوند.
امیدواریم که خداوند متعال روح مطهّر امام بزرگوار را از ما راضى کند. امیدواریم که خداوند متعال قلب مقدّس ولىّ‌عصر (ارواحنا له الفدا) را - که روح عالم امکان، امروز او است - از ما راضى کند، خشنود کند، ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بدهد و ان‌شاءالله شهداى عزیز ما را با پیغمبر محشور کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته‌

۱) اقشار مختلف مردم ایلام به‌منظور تجدید میثاق با آرمانهاى نظام و رهبرى، تحت عنوان «کاروان میثاق با ولایت» به حسینیه‌ى امام خمینى رحمه‌الله آمده بودند.
۲) بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۲۲۹
۳) حقیقت‌
۴) شرح نهج‌البلاغه، ج‌۷، ص‌۲۳
۵) نهج‌البلاغه، نامه‌ى ۴۵
۶) اجرا کردن‌
۷) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى ۱۵۶
۸) صحیفه‌ى سجّادیّه، دعاى ۴۰
۹) حجّت‌الاسلام والمسلمین محمّدتقى لطفى (امام جمعه‌ى ایلام و نماینده‌ى ولىّ‌فقیه در استان) در گزارش خود به نقش و حضور مردم ایلام در عملیّات‌هاى مختلف، از جمله فتح میمک، عاشورا، نصر۲، نصر۴، فتح‌المبین، محرّم، والفجر، ۱ والفجر۳، والفجر۵، والفجر۶، عاشورا۲ و کربلاى‌۱ اشاره کرد.
۱۰) بحارالانوار، ج‌۲۷، ص‌۲۴۷
۱۱) بازدید از نمایشگاه دستاوردهاى نیروى هوافضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى (۱۳۹۳/۲/۲۱)
۱۲) صحیفه‌ى امام، ج‌۱۰، ص‌۵۱۶

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خیلى خوش آمدید و با حضور گرم و صمیمى خودتان - معلمین عزیز، مدیران آموزش و پرورش - فضاى کار و زندگى ما را معطّر کردید.
اوّلاً ماه رجب است، فرصت بندگى است. همه‌ى عرض و طول زندگى ما میتواند زمینه‌اى باشد براى بندگى درست، که سعادت واقعى هم در همین است. بعضى از مناسبتها، فرصتهاى ما را افزایش میدهند، که از جمله ماه مبارک رجب است. خودمان را آماده کنیم، براى هم دعا کنیم که خداوند توفیق بدهد در این ماه و ماه شعبان و ماه مبارک رمضان خودمان را بسازیم، یک قدم پیش برویم، بالا برویم.
یاد چند شهید عالى‌مقام هم از جمله فرصتهاى این دیدار و این روز است. در صدر، شهید عزیزمان مرحوم شهید آیت‌الله مطهّرى [است] که متفکّر بزرگ ما و معلم ما و مجاهدِ در راه فکر و عقیده‌ى اسلامى بود و این سعادت را پیدا کرد که با شهادت خود، قبولى این مجاهدت طولانى‌مدّت را از خداى متعال دریافت بکند؛ خوشا به حال او! همچنین شهید رجایى و شهید باهنر که عمرشان را عمدتاً در آموزش و پرورش گذراندند. دو انسان مجاهد و پارسا و خالص، در خدمت آموزش‌وپرورش کشور که ما از نزدیک شاهد تلاش این دو عزیز در این زمینه‌ها، در طول سالهاى متمادى و در مدّت کوتاه پس از انقلاب بودیم.
جلسه‌ى ما با معلمان در هر سال، یک هدف اصلى دارد و چند هدف پیرامونى؛ هدف اصلى تکریم نمادین از معلم است. ما میخواهیم با این دیدار ارادت خودمان را به مقام معلم ابراز کنیم؛ این حرکت نمادین کار لازمى است، باید تکریم معلم و حرفه‌ى تعلیم در جامعه‌ى ما همگانى بشود، همه افتخار کنند به معلم بودن، همه افتخار کنند به اینکه به معلم سلام میکنند، احترام میکنند. مقام معلم هرچه بالا برود، مقام تعلیم و تربیت در جامعه بالا رفته است. نگاه کوته‌بینانه به معلم براى جامعه یک خسارت است، این را باید مانع شد؛ نگاه به معلم باید نگاه تکریم‌آمیز باشد. بسیارى از مشاغل گوناگون در کشور با زرق‌وبرق، با جلوه‌گرى‌هاى گوناگون وجود دارند که جایگاه همه‌ى اینها از شأن تعلیم و حرفه‌ى تعلیم بسیار پایین‌تر است؛ این را باید همه‌ى ما بفهمیم و درک کنیم. وقتى از قول پیغمبر اکرم نقل میشود که فرمود: اِنَّما بُعِثتُ مُعَلِّماً، (۱) این بالاترین افتخار است که پیغمبر خود را معلم میداند. سطح تعلیم و محتواى تعلیم، طبعاً یک سطح متفاوتى است، امّا در رتبه‌ى عالى و در رتبه‌هاى امثال ماها، حقیقت تعلیم یک چیز است؛ این مایه‌ى افتخار است. این، مطلب ما است. ما میخواهیم با این دیدار نشان بدهیم که براى معلم احترام قائلیم، تکریم قائلیم، زیر بار منّت معلمیم؛ هم براى خودمان، هم براى فرزندانمان و عزیزانمان و کسانى که آینده‌ى آنها براى ما مهم است. همه‌ى مردم در این جهت شریکند؛ همه زیر بار منّت معلمانیم. مطلب اصلى ما این است.
و امّا چند مطلب پیرامونى هم وجود دارد: یک مطلب خطاب به خود معلمان است. یک مطلب هم خطاب به مدیران و مسئولان دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش است. آنچه مربوط به معلمان است، این است که معلم عزیز بداند شغل او فقط تعلیم نیست؛ یا به تعبیرى فقط تعلیمِ مطالب کتاب و دانشِ در دست اجرا نیست. معلم، هم باید علم بدهد، هم باید روش تفکّر و کار تفکّر را بیاموزد، هم رفتار و اخلاق‌آموزى در کار او باشد. اگر تعلیم را یک معناى وسیعى بگیریم، این سه عرصه را شامل میشود:
یاد دادن دانش؛ محتواى کتابها و محتواى علوم و مانند اینها که باید بچّه‌هاى ما - مردان و زنان آینده‌ى کشور ما - اینها را یاد بگیرند. این، یک کار است.
کار دوّم که از این مهم‌تر است، یاد دادن تفکّر است. کودک ما فرابگیرد که فکر کند - فکر صحیح، فکر منطقى - و براى فکر کردن درست راهنمایى بشود؛ سطحى‌نگرى، سطحى‌آموزى در مسائل زندگى یک جامعه را زمین‌گیر میکند، در بلندمدّت بدبخت میکند؛ باید فکر کردن را در جامعه نهادینه کرد. لذا شما ببینید که ما مثلاً از شهید مطهّرى که نام مى‌آوریم، فقط به علم شهید مطهّرى اهمّیّت نمیدهیم، به تفکّر شهید مطهّرى اهمّیّت میدهیم. اگر کسى داراى تفکّر بود، این روحیّه موجب میشود که او بتواند مسائل مهمّ علم را هم کشف کند. اگر جوان ما، عالم ما، دانشمند ما متفکّر بار آمده باشد، از آن ذخیره‌ى دانشى که در اختیار او است، ده‌ها و صدها مسئله‌ى جدید مطرح میکند و پاسخ میگیرد. پس استفاده‌ى از علم با تفکّر ممکن است.
سوّم، رفتار و اخلاق؛ آموزش رفتارى، آموزش اخلاقى و همین که در بیانات وزیر(۲) محترم بود: سبک زندگى، نوع رفتار. ما ملّتى هستیم با آرمانهاى بلند، با حرفهاى بزرگ، با قلّه‌هاى ترسیم‌شده‌اى - که حالا اگر مجال شد، چند جمله‌اى در این زمینه بعداً عرض خواهم کرد - که میخواهیم خودمان را به این قلّه‌ها برسانیم. این احتیاج دارد به انسانهاى صبور، عاقل، متدیّن، اهل ابتکار، اهل اقدام، دور از تنبلى، مهربان، عطوف، داراى حلم، داراى شجاعت، با رفتارهاى مؤدبّانه، پرهیزگار و انسانهایى که درد دیگران، درد آنها محسوب بشود. بافت انسان و قالب و تراش یک انسان مطلوبِ اسلام چیزى است که با تربیت حاصل میشود. همه‌ى انسانها هم قابل تربیتند. بعضى ممکن است دیرپذیرتر باشند، بعضى زودپذیرتر؛ بعضى تربیت در آنها ماندگارتر باشد، بعضى کم دوام‌تر؛ امّا همه‌ى انسانها در معرض تغییر و تبدیلى هستند که با تربیت حاصل میشود؛ این در درجه‌ى اول به‌عهده‌ى چند عنصر اصلى است که یکى از عناصر اصلى معلم است. البتّه پدر، مادر، رفیق و مانند اینها هم مؤثّرند، لکن تأثیر معلم یک تأثیر عمیق‌تر و ماندگارترى است؛ این کارى است که معلم باید بر عهده بگیرد.
پس بنابراین معلم دانش مى‌آموزد، تفکّر مى‌آموزد، اخلاق و رفتار هم مى‌آموزد؛ آموختن رفتار و اخلاق از قبیل آموختن دانش نیست که فقط انسان از روى کتاب بخواند؛ درس اخلاق را با کتاب نمیشود منتقل کرد، بیش از کتاب و بیش از زبان، رفتار مؤثّر است؛ یعنى شما در داخل اتاق درس و میان دانش‌آموزان، با رفتار خودتان به آنها درس میدهید. البتّه با زبان هم باید گفت، باید نصیحت کرد، امّا رفتار تأثیر عمیق‌ترى دارد، تأثیر همه‌گیرترى دارد. صادقانه بودن سخن را رفتار انسان روشن میکند؛ این عرض ما به معلمین [است]. این بچّه‌ها امانتند در دست جامعه‌ى معلم؛ بایستى به معنا توجّه کرد. اگر ان‌شاءالله معلمین ما در این صدد برآیند که کودکان را، نوجوانان را با این شیوه - یعنى با نگاه کردن به این سه عنصر - بالا بیاورند و پیش ببرند، تصوّر بنده این است که در آینده‌ى جامعه، تأثیرات زیادى خواهد داشت. البتّه پس از انقلاب، کارهاى خوبى در این زمینه شده است؛ یعنى واقعاً جامعه‌ى معلمین با تعهّدى که داشته‌اند، با حضور در فضاى انقلابى - چه در سالهاى دفاع مقدّس، چه بعد از آن - تأثیرات زیادى گذاشته‌اند. گاهى من بعضى از این کتابهایى که درباره‌ى معلمین است میخوانم؛ تأثیر معلمى که در جبهه‌هاى دفاع مقدّس حضور پیدا کرده است و شهید شده است بر روى فکر دانش‌آموزانش، تأثیر شگرفى است که انسان این را مشاهده میکند.
یک نکته در مورد آموزش و پرورش و مدیریّتها، مسئله‌ى سند تحوّل است. سند تحوّل - که بحمدالله در این سالهاى اخیر تنظیم شد و تثبیت شد - یک چیزِ دفعىّ‌الوجود نبود؛ این از اوایل انقلاب، جزو آرزوها بود. چون نظام آموزش و پرورش در کشور ما، از تقلید از نظامهاى آموزش و پرورش غربى پدید آمده بود، با همان شکل، با همان محتوا، تقریباً با همان ترتیب؛ یک تحوّل اساسى لازم بود در فضاى آموزش و پرورش؛ چه از لحاظ قالب، چه از لحاظ محتوا. خب، این فکر در خیلى‌ها بود در طول سالها؛ بتدریج پخته شد، به سند تحوّل انجامید. عرض نمیکنیم که این سند تحوّل حدّ اعلاى خواسته‌ها است؛ نه، براى هر چیزى یک حدّ بالاترى هم متصوّر است - ممکن است ان‌شاءالله شما عمل کنید، پیش بروید، تجربه بیاموزید، بعد از گذشت زمانى چیزى بر آنچه امروز موجودىِ شما است بیفزایید - لکن فعلاً این سند تحوّل در اختیار ما است؛ این را باید جدّى گرفت. عرض من و توصیه‌ى من به مسئولین محترم و مدیران محترم این است که سند تحوّل را جدّى بگیریم؛ فراتر از اظهارات رسمى؛ در عمل.
خب، اگر بخواهیم این سند تحوّل تحقّق پیدا کند - همچنان که اشاره کردند به عرایض قبلى ما - نقشه‌ى راه لازم است، یک برنامه لازم است. اگر تفکّرات ما، کلّیّاتى که مورد نظر مسئولان و دلسوزان است، به شکل یک برنامه‌ى عملیّاتى در نیاید، در عالم ذهنیّات خواهد ماند و خواهد پوسید؛ برنامه‌ى عملیّاتى لازم دارد. این برنامه‌ى عملیّاتى را با نظر شوراى عالى انقلاب فرهنگى - که خب، یک مرکز عظیم فرهنگى و مرجع تصمیم‌گیرى است و مسئولین در آنجا حضور دارند - تهیّه کنید، تدوین کنید و قدم‌به‌قدم اجرا کنید؛ احساس کنید که این قدم برداشته شد، [بعد] برویم سراغ قدم بعدى. بعضى کارها [هم] هم‌زمان و در عرض یکدیگر باید انجام بگیرد.
یک مسئله در دستگاه مدیریّتى آموزش و پرورش، مسئله‌ى نیروها است. همین‌طور که اشاره کردند، (۳) آموزش و پرورش بزرگ‌ترین مجموعه‌ى حکومتى در نظام جمهورى اسلامى است. بیش از یک میلیون [نفر] موظّفینِ در این تشکیلات عظیمند که با بیش از دوازده میلیون مستقیم، و با بیش از ده‌ها میلیون - یعنى با خانواده‌ها - غیر مستقیم، سروکار دارند. این‌چنین شبکه‌ى عظیمى، خیلى مهم است. نیروهایى که باید در این شبکه‌ى عظیم به‌کار گرفته بشوند، باید خصوصیّاتى داشته باشند. یکى از این خصوصیّات این است که پرانگیزه باشند، بانشاط باشند؛ از نیروهاى خسته، فرسوده، بى‌ابتکار - کسانى که هرچه بلد بودند، به کار زدند، دیگر هیچ کارى بلد نیستند - نباید به‌عنوان عناصر اولویّت‌دار استفاده کرد. اولویّت با نیروهاى جوان، بانشاط، پرانگیزه، متدیّن، انقلابى و کسانى است که مسئله‌ى آنها در آموزش و پرورش، همان مسئله‌ى اصلى آموزش و پرورش باشد؛ یعنى تربیت انسانها؛ از اینها باید استفاده کرد؛ این یک مسئله است. بنابراین در مدیریّتهاى کلان و سطح بالاى آموزش و پرورش،اولین مسئله به نظر من این است که نگاه کنند، ببینند از چه نیروهایى استفاده میکنند؛ از نیروهاى مؤمن، انقلابى، بانشاط، علاقه‌مند، عاشق کار خود، و آماده‌ى ورود در میدانهاى دشوار در محدوده‌ى اهداف آموزش و پرورش؛ این مهم‌ترین کار است.
مسئله‌ى دوّم، پشتیبانى‌ها است. همه‌ى دستگاه‌ها در دولت، وظیفه‌ى پشتیبانى آموزش و پرورش را دارند؛ چه دستگاه‌هایى که به برنامه‌وبودجه میپردازند، و چه دستگاه‌هایى که آنها را در مجلس شوراى اسلامى تأیید میکنند و تصویب میکنند، باید نگاه همه‌ى آنها به آموزش‌وپرورش یک چنین نگاهى باشد. تصوّر نکنند که اینجا جایى است که فقط هزینه‌بر است - گاهى نگاه، این‌جورى است؛ میگویند دستگاه هزینه‌بر - نه، اینجا دستگاهى است که هرچه شما هزینه کنید، به‌طور مضاعف دستاورد خواهید داشت؛ اینجا جایى است که ثروت‌سازان آینده، علم‌سازان آینده، تمدّن‌سازان آینده، مدیران آینده، از اینجا به‌وجود خواهند آمد و خلق خواهند شد. این‌جور نیست که ما خیال کنیم آموزش‌وپرورش فقط براى ما هزینه دارد؛ نخیر، دستاوردهایى بزرگ‌تر از دستاوردهاى آموزش‌وپرورش وجود ندارد. هرچه شما در سرتاسر کشور از جلوه‌هاى پیشرفت و دستاورد و ابتکار مى‌بینید، ریشه‌ى آن اینجا است؛ اینجا را درست کنید تا همه‌جا درست بشود. بنابراین پول خرج کردن براى آموزش‌وپرورش و توسعه‌ى منابع مالى آموزش‌وپرورش، یکى از کارهاى اساسى است که امیدواریم مسئولین دولتى به این نکته توجّه کنند.
یک مسئله‌ى دیگر این است که مدیرانى که انتخاب میکنیم - همین‌طور که اشاره کردم در اواسط عرایض - مدیرانى باشند که اهتمامشان به آن مسئله‌ى اصلى آموزش‌وپرورش باشد. داشتن نگاه‌هاى جریانى و سیاسى و حزبى و جناحى و این چیزها، براى آموزش‌وپرورش سَم است. ما در طول این سالهاى متمادى دورانى را دیدیم که به این چیزها اهتمام بیشترى شد، و آموزش و پرورش خسارت یافت. مراقب باشید! جورى با مسائل گوناگون آموزش و پرورش برخورد بشود که مسئله‌ى مدیر هر بخش از این دستگاه عظیم و عریض‌وطویل، مسئله‌ى «آموزش» و «پرورش» باشد؛ تربیت انسان باشد، تربیت نیروى انقلاب باشد. برادران، خواهران، عزیزان! من همین‌جا عرض بکنم: اینکه ما تکیه میکنیم بر روى نیروهاى انقلابى و نیروهاى متدیّن، به‌خاطر این است که ما راه طولانى در پیش داریم؛ این ملّت راه طولانى در پیش دارد. هدفى که ما براى جمهورى اسلامى، بر اساس آموخته‌هاى عمومى انقلاب در نظر گرفتیم - «ما» که عرض میکنم، مراد این حقیر نیست؛ مراد، ملّت ایران و مسئولان انقلاب است؛ صاحبان انقلاب - آن هدف، هدف خیلى والایى است. هدف، ایجاد یک جامعه‌ى نمونه است. شما میخواهید در محدوده‌ى ایران عزیز - که از لحاظ جغرافیایى در یک نقطه‌ى بسیار حسّاسى از دنیا هم واقع شده است - یک جامعه‌اى بسازید که به برکت اسلام و زیر پرچم قرآن، الگو باشد؛ هم الگو از لحاظ مادّى و پیشرفتهاى مادّى، هم در عین حال الگو از لحاظ معنویّت و از لحاظ اخلاق. غربى‌ها در زمینه‌ى مادّى یک جَستى زدند، در یک دورانى جهشى کردند؛ امّا این جهش جدا و مباین و معارض با حرکت اخلاقى بود؛ یک جهش صددرصد مادّى بود. اول کسى نفهمید چه اتّفاقى افتاد، امّا حالا دارند میفهمند، دارند خسارتهاى غیرقابل جبران آن را یواش یواش احساس میکنند. کسى خیال نکند یک تمدّن مادّى محض و دور از معنویّت خواهد توانست آب خوش از گلوى مردم خود فرو ببرد؛ نخیر، پدرشان در مى‌آید؛ همین حالا دارد پدرشان در مى‌آید. نه به‌خاطر این تظاهرات در خیابانهاى اروپا و مانند اینها؛ نه، گرفتارى براى غرب عمیق‌تر از این حرفها است. آنچه براى بشر در درجه‌ى اول لازم است، امنیّت روحى است، امنیّت اخلاقى است، امنیّت وجدانى است، رضایت وجدان است؛ در محیطهاى غربى این نیست و بدتر از این خواهد شد. اگر با حرفهاى این نویسندگان و منتقدان و متفکّرانشان آشنا باشید، مى‌بینید مدتّها است، چندین سال است که صدایشان در آمده است؛ گوشه‌هاى فاسدشده و رو به افزایش فساد در جامعه‌شان را دارند نشان میدهند؛ زندگى مادّى این‌جورى است. بله، از لحاظ علم و پیشرفتهاى فنّاورى و این چیزها پیش رفته‌اند، کارهاى بزرگى انجام داده‌اند؛ امّا آن‌طرف قضیّه، زمین ماند و همین زمینشان میزند. آن جامعه‌اى مورد نظر اسلام است که از لحاظ مادّى، یعنى از لحاظ ثروت، از لحاظ علم، از لحاظ سطح زندگى، در سطح بالایى باشد؛ از لحاظ اخلاق و معنویّت هم در آن سطح و یا بالاتر از آن سطح باشد. این میشود جامعه‌ى اسلامى؛ شما میخواهید این را درست کنید؛ این راه خیلى طولانى در پیش دارد. و این شدنى است، کسى نگوید نمیشود؛ چرا، خیلى‌چیزها را خیال میکردند نمیشود، شد.
یک ملّت وقتى همّت بکند، کارهاى بزرگ انجام میدهد، کارهاى تاریخى انجام میدهد. جوامع ما نشان دادند که میتوانند بزرگ باشند، میتوانند شکوفا باشند، میتوانند بالنده باشند و ثمربخش باشند. بشر یک موجود تمام‌نشدنى است، احصا نشدنى است. این‌همه علم پیشرفت کرده است، هنوز بخشهاى عمده‌اى از مغز بشر، ناشناخته است؛ این‌را دانشمندانِ مربوط به این کار میگویند. این وجود جسمانى بشر ناشناخته است، چه برسد به وجود معنوى و روحانى و باطنى انسان. توانایى‌هاى انسان خیلى زیاد است، ما خیلى کارها میتوانیم بکنیم، انسان میتواند خیلى رشد مادّى و معنوى توأمان بکند. خب، ما میخواهیم به این اهداف برسیم؛ این اهداف، انسان لازم دارد؛ بیش از همه‌چیز، آدم لازم است. از جادّه مهم‌تر، راه‌رونده‌ى در آن راه و جادّه است؛ اگر چنانچه رونده وجود نداشته باشد، جادّه‌ى آسفالته هم به درد نمیخورد. اگر رونده‌ى با همّت وجود داشته باشد، نبود جادّه‌ى آسفالته هم ضرر نمیزند. مى‌بینید این کوهنوردها تا کجا میروند؛ جادّه که نیست، امّا پا هست و همّت هست. میتوان پیش رفت، میتوان بالا رفت، میتوان استعدادهاى ناشناخته را همچنان شناخت و مورد بهره‌بردارى قرار داد. میتوان گره‌ها را پى‌درپى گشود. همه‌ى اینها آدم لازم دارد. این آدم در آموزش پرورش باید پایه‌گذارى بشود، البتّه دانشگاه‌ها هم مهم است، محیط جامعه هم مهم است، صدا و سیما هم مهم است، امّا هیچ‌کدام به اهمّیّت آن پایه‌ى ابتدایى، پایه‌ى دبستان، نیست. معلمان و مدیران این دستگاه عظیم، یک‌چنین مسئولیّتى دارند؛ بنابراین ما تأکید میکنیم، تکیه میکنیم که باید متدیّن باشند، باید انقلابى باشند. با این روحیّه‌ى تدیّن و انقلابیگرى است که میشود این راه را پیش رفت؛ سنگلاخ هم باشد، میشود پیش رفت، مانع هم باشد، از روى آن مانع میشود پرید؛ به شرط اینکه روحیّه‌ى انقلابى و تدیّن و پایبندى به تعهّد دینى و انقلابى وجود داشته باشد. این هم یک نکته.
یک مسئله مسئله‌ى متون درسى و کتابهاى درسى است؛ خیلى باید مراقبت کرد از کتابهاى درسى؛ هم بایستى اتقان داشته باشد - حرف سست در این کتابها مضر است؛ نه اینکه مفید نیست، زیان‌بار است - [هم] حرفهاى انحرافى، چه انحراف سیاسى، چه انحراف دینى، [چه] انحراف از واقعیّتها، در این کتابها مضر است. کسانى که مسئولیّت این کار را دارند، باید در نهایت امانت و در نهایت دقّت مشغول این کار باشند.
یک مسئله هم مسئله‌ى دانشگاه فرهنگیان است که من حالا در راه به وزیر محترم هم این را گفتم؛ این دانشگاه فرهنگیان - یا به تعبیر قدیمى، دانشگاه تربیت‌معلم - دانشگاه است، لکن با دانشگاه‌هاى معمولى فرق دارد. علاوه‌ى بر امتیازاتى که دانشگاه‌هاى دیگر دارند، امتیاز «تولید معلم» مخصوص این دانشگاه است؛ این شرایطى دارد؛ به این دانشگاه خیلى باید اهمّیّت داد.
و یک مسئله هم مسئله‌ى پرورش و معاونت پرورشى است. کوتاهى‌هایى شد، بى‌توجّهى شد؛ این معاونت در یک دوره‌اى تعطیل شد، باز آوردند، باز بردند. معاونت پرورشى - مجموعه‌اى که همّت آن عبارت باشد از پرداختن به مسئله‌ى پرورش، که همان جنبه‌هاى فکرى و معنوى و انقلابى و رفتارى و اخلاقى است - مهم است؛ هم در سطح وزارت، هم در سطوح پایین‌تر.
امیدواریم خداوند متعال همه‌ى شماها را مشمول لطف و رحمتش قرار بدهد؛ ان‌شاءالله روح مطهّر امام عزیزمان که این راه را او در مقابل ما باز کرد، از شماها شاد باشد؛ ارواح طیّبه‌ى شهداى عزیز، بخصوص شهداى معلم و شهداى دانشجو ان‌شاءالله مشمول الطاف الهى باشند.
و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته‌

۱) شرح اصول کافى، ج ۲، ص ۹۵
۲) آقاى على‌اصغر فانى، وزیر آموزش و پرورش، در دیدار حضور داشتند.
۳) وزیر آموزش و پرورش

بسم‌‌الله‌‌الرّحمن‌‌الرّحیم‌‌(۱)
نهادهایی که در جمهوری اسلامی پدید آمد و نهالهایی که سر کشید در زمینه‌‌ی اجتماعی و فرهنگی و دینی، یکی دو تا نیست و بحمدالله نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی نشان داد که در زمینه‌‌های گوناگون، قدرت تولید دارد، قدرت سازندگی دارد. همین نهادسازی یکی از مظاهر قدرت تولید است؛ یکی از همین نهادها مسئله‌‌ی اعتکاف است که شما آقایان بحمدالله متصدّی و مباشر آن هستید.
اعتکاف در واقع‌‌ [یعنی] خود را محبوس کردن در یک مکان محدود و ایجاد محدودیّت در خود. عُکوف یعنی بسته بودن؛ خود را به یک نقطه‌‌ای منحصر کردن، برای اینکه خلوتی در دل به‌‌وجود بیاید که انسان بتواند فرصت ارتباط صمیمی و خالص با خدای عالَم را پیدا کند؛ اعتکاف این است؛ یعنی عبادتی است که جنبه‌‌ی ریاضت دارد. خیلی از عبادات همین‌‌جورند؛ جنبه‌‌ی ریاضت دارند. ریاضتهایی که انسان با طوع و رغبت بر خود تحمیل میکند تا درون خود را، معنویّت خود را، دل خود را ارتقا ببخشد؛ این از جمله‌‌ی این‌‌چنین عبادتهایی است. حالا معمولِ ما سه روز است - که خب، فقها هم در این باره بحث کرده‌‌اند - منتها خب، ادامه دارد یعنى تا نُه روز، ده روز، میتوانند اعتکاف کنند. اشاره کردید جنابعالی، (۲) پیغمبر اکرم دهه‌‌ی آخر ماه رمضان را اعتکاف میکردند، میرفتند در مسجد و بیرون نمی‌‌آمدند و کارها را آنجا انجام میدادند. فرصت خوبی است؛ خوشبختانه اقبال مردم به این سنّت خیلی بالا است؛ شوق جوانها و عشق جوانها حیرت‌‌انگیز است. من یادم است آن وقتی که ما در مشهد بودیم، اصلاً ندیده بودیم اعتکاف چه جوری است، شنیده بودیم؛ قم که رفتم در همین ایّام‌‌البیض(۳) در مسجد امام(۴) اعتکاف میشد. شاید من یک وقت رفته بودم دیده بودم، طلبه‌‌ها می‌‌آمدند دو نفر، سه نفر، یک گوشه‌‌ای را انتخاب میکردند در آن شبستان مرحوم حاج ابوالفضل - آن شبستان بالایی - چادر میکشیدند؛ شاید مجموع افرادی که در آن شبستان اعتکاف میکردند به سی نفر، چهل نفر نمیرسید. البتّه بعدها که مسجد آقای بروجردی ساخته شد، بعضی‌‌ها ظاهراً آنجا هم می‌‌آمدند اعتکاف میکردند که آن را من ندیده بودم، لکن مسجد امام را دیده بودیم. این، همه‌‌ی مظهر این سنّتِ پر مغزِ پر معنا در آن دوره بود: مخصوص قم، آن هم با این تعداد اندک. امروز شما بروید دانشگاه‌‌های کشور را نگاه کنید - حالا غیر از مسجد گوهرشاد و مسجد جمکران و مساجد مهمّ دیگر و جاهای دیگری که هجوم جمعیّت است؛ در این مساجد دانشگاه‌‌ها، مسجد دانشگاه تهران و جاهای دیگر - دانشجوهای ما، جوانهای ما، از مدّتی پیش صف کشیده‌‌اند، نوبت میگیرند و نوبتشان نمیرسد، یعنی جا نیست، وسیله نیست برای اداره‌‌ی آنها؛ این شوق عمومی به این عبادت، این‌‌جور است؛ خب، این یکی از برکات الهی است. بحمدالله خدای متعال این زمینه را فراهم کرده و این توفیق را داده و مغناطیس محبّت الهی و ذکر الهی، دلهای جوانها را به خودش جذب کرده؛ این را باید مغتنم شمرد. این یک فرصت [است.]
همه‌‌ی فرصتهای ما در درون خودشان تهدیدهایی هم دارند؛ اشاره کردید، یکی از موضوعاتی که در این جشنواره‌‌ی شما بنا است مورد بررسی قرار بگیرد، آسیب‌‌شناسی بود؛ (۵) این آسیب‌‌شناسی را جدّی بگیرید. اعتکاف جای عبادت است؛ البتّه عبادت فقط هم نماز خواندن نیست؛ تماسّ خوب با معتکفین، ارتباط دوستانه و برادرانه، فراگیری از آنها، تعلیم‌‌دهی به آنها، معاشرت اسلامی را تجربه کردن و آموختن؛ همه‌‌ی اینها فرصتهایی است که در اعتکاف ممکن است پیش بیاید؛ [برای] این باید برنامه‌‌ریزی بشود. مهم‌‌ترین کار، برنامه‌‌ریزی است. اگر چنانچه برنامه‌‌ریزی نشد و کمک نشدند این جمعِ جوانِ مشتاق و شوریده‌‌ای که برای اعتکاف وارد این مسجد شده‌‌اند، این نیروها هدر خواهد رفت و احیاناً زیان‌‌آفرین خواهد شد. برنامه‌‌ریزی هم باید، هم هوشمندانه باشد، هم با توجّه به معنای اعتکاف باشد. حالا فرض کنیم مثلاً یکی بیاید برنامه‌‌ریزی کند که برای این اعتکاف فیلم نشان بدهیم! خب، فیلم که همه جا آدم میبیند؛ فیلم که احتیاج به روز ایّام‌‌البیض و در مسجد و مانند اینها ندارد. اعتکاف برای نزدیک شدن به خدا است. شما ببینید چه کار میتوانید بکنید که هم دل او به خدا نزدیک بشود، هم مغز و ذهنش به خدا نزدیک بشود؛ که طبعاً وقتی انسان در درون، در دل، در باطن با خدای متعال انس پیدا کرد، در ظاهرِ او هم اثر میگذارد و در ظاهر هم نشان داده میشود. وقتی حالت خشوع به انسان دست داد، خضوع هم به دنبال خشوع می‌‌آید؛ و این آن‌‌وقت در زندگی اثر میگذارد؛ این جوانی که بعد از این سه روز از اعتکاف آمد بیرون، پاکیزه میشود، شستشو میشود و می‌‌آید بیرون؛ طهارتی پیدا میکند معنای او؛ این برایش ذخیره است. این خیلی چیز باعظمت و مهمّی است: سه روز روزه‌‌داری، و انقطاع از دنباله‌‌های متعارف زندگی، و توجّه به خدای متعال و به معنویّات و به معارف و به توحید؛ اینها خیلی باارزش است. مراقب باشید این درست انجام بگیرد، درست هدایت بشود؛ گویندگان خوبی باشند، بروند حرف بزنند، معارف دینی را به آنها یاد بدهند. از جنجالهای گوناگونی [هم] که در حاشیه‌‌سازی‌‌های معمول جامعه نقش دارند، پرهیز بشود و این سه روز را بگذاریم برای جهات معنوی. حالا بعد آمدند بیرون، خیلی میدانهای دیگر و عرصه‌‌های دیگر زندگی هست که انسان در آن عرصه‌‌ها در جامعه وارد میشود، امّا در این سه روز، ارتباطگیری با خدا اصل باشد و [برای آن] برنامه‌‌ریزی بشود؛ این آن چیزی است که [اصل است] و ان‌‌شاءالله بیشتر هم خواهد شد.
البتّه خب، پشتیبانی و پذیرایی و مانند اینها هم خوب است. البتّه من شنیده‌‌ام؛ بعضی از این مساجد کأنّه از این شوق و ذوق مردم استفاده میکنند، یک پولهای زیادی از این کسانی‌‌که میروند میگیرند؛ این‌‌جور هم نباید باشد. پول گرفتن از آنها عیب ندارد، بهتر همین است - کاری که مردم کمک مالی بکنند و اشتراک مالی پیدا کنند، اصلاً برکت پیدا میکند. از خصوصیّات پول مردم و کمک مردم، برکت داشتن است - منتها مراقبت کنند که این به یک دستگاه پول‌‌سازی و مانند اینها تبدیل نشود.
امیدواریم ان‌‌شاءالله خدای متعال توفیقات معتکفین ما را روزبه‌‌روز افزایش بدهد؛ ان‌‌شاءالله بارش رحمت الهی بر دلهای آنها در درجه‌‌ی اوّل، و به برکت این جوانها بر دلهای سیاه ما نازل بشود و بتوانیم ما هم از نورانیّت آنها و از معنویّت آنها بهره ببریم؛ و خداوند به شما دوستان هم که در کار اعتکاف فعّال هستید کمک کند و بتوانید به بهترین وجهی این کار را و این صدقه‌‌ی جاریه را ان‌‌شاءالله انجام بدهید.
والسّلام علیکم و رحمةالله‌‌

پی‌نوشت‌ها:
۱- این جشنواره با رویکردی علمی - فرهنگی، روز ۱۸ اردیبهشت سال جاری در شهر قم گشایش خواهد یافت.
۲- مدیر حوزه‌‌های علمیّه‌‌ی سراسر کشور
۳- روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم از هرماه قمری (بخصوص ماه رجب) که اعتکاف در این ایّام مستحب است.
۴- مسجد امام حسن عسکری (علیه‌‌السّلام)
۵- اشاره‌‌ی مدیر حوزه‌‌های علمیّه‌‌ی سراسر کشور به اینکه در جشنواره‌‌ی سوّم، موضوعات زیر مورد توجّه قرار گرفته است: اعتکاف در آینه‌‌ی آیات و روایات، احکام و آداب اعتکاف، آسیب‌‌شناسی اعتکاف، آثار و برکات فردی و اجتماعی اعتکاف در مذاهب اسلامی و ادیان، راه‌‌های گسترش معنویّت از طریق اعتکاف.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌ (۱)
حضور مجموعه‌ى خیّرین مدرسه‌ساز که یکى از پدیده‌هاى مبارک انقلاب و کشور ما است، چند چیز را ثابت میکند: یکى همین مطلبى که قبلاً گفته شد و آن اینکه مردم ما هر جایى که احساس کنند روا است و نیک است، در خرج کردن ابایى ندارند؛ [این] خیلى نکته‌ى مهمّى است. بعضى‌ها گله میکنند که چرا مثلاً در فلان قضیه مردم نیامدند کمک کنند. خب، باید براى مردم روشن کرد که این تکلیف است، این درست است؛ آن‌وقت مردم خودشان مى‌آیند. شما ملاحظه بفرمایید همین حوزه‌هاى علمیّه براى این قضیّه یک مثال واضحى است. مردم بدون اینکه کسى آنها را بشناسد، بدون اینکه دنبالشان فرستاده باشند، بدون اینکه از آنها محاسبه‌اى بکنند، مى‌آیند پول خودشان را که با زحمت خودشان به‌دست آورده‌اند، تخمیس میکنند، خمسش را میدهند به ما، میدهند به روحانیّون، میدهند به علما و مراجع؛ [درحالى‌که] نه سفته از آنها میگیریم، نه تضمین از آنها میگیریم، نه مطالبه از آنها میکنیم؛ گاهى اوقات پشت درِ انتظار یا صفِ انتظار، روزهاى متمادى میمانند براى اینکه بیایند این پول را بدهند. چرا؟ چون عقیده دارند که این کار درستى است، کار خوبى است.
این نمونه‌ى شما هم یک نمونه‌ى دیگر است. تاجر است، پولدار است، توانایى دارد، پولهایى را جمع کرده که این پول متعلّق به خود او است، هیچ‌کس هم به او نخواهد گفت این پول را چرا دارى و چگونه خرج کن؛ این با میل خودش مى‌آید. نمونه‌هایى را به بنده گزارش دادند: ده‌ها مدرسه به‌وسیله‌ى یک خیّر ساخته میشود. خب، این خیلى پدیده‌ى باارزشى است؛ بدون اینکه هیچ غرض سیاسى یا غرض شخصى دنبال این باشد. البتّه ما در دنیا داریم خیریّه‌هایى که ظاهر آن خیریه است، اما باطن آن و محتواى آن، یا سیاسى است، یا امنیتى است، یا جاسوسى است؛ انگیزه‌هایى پشت سر آن هست؛ امّا اینجا این خیّر مدرسه‌ساز، بدون هیچ‌گونه انگیزه‌اى جز خدمت و جز انجام یک کار خوب و یک حسنه، مى‌آید این پول را در میان میگذارد. بنابراین، این مطلب اوّلى است که به‌دست مى‌آید که ما اگر چنانچه توانستیم با مردم تفاهم کنیم و خوبىِ یک کار را و درستىِ یک راه را نشان بدهیم، اینها حاضرند هزینه‌هاى سنگین آن را بپردازند، بدون اینکه انسان از آنها بخواهد. نمونه‌هاى قبلى آن را هم در دوره‌ى دفاع مقدس و در قضایاى گوناگون دیده‌ایم. این یک مطلب است.
مطلب دوم توجه مردم به امر مدرسه است؛ خب، کارهاى خیر در گذشته هم انجام میگرفت؛ حسینیّه میساختند، مسجد میساختند، کارهاى گوناگون [میکردند، امّا] توجّه به مدرسه نشان‌دهنده‌ى یک پدیده‌اى است در کشور؛ پیدا است مردم ما و کسانى که توانایى دارند که کمک کنند، اهمّیّت تعلیم فرزندان را بخوبى درک کرده‌اند. این هم نکته‌ى بعدى است که انسان در این‌کار احساس میکند.
و نکته‌ى سوم - که از این قبیل نکات زیاد است؛ حالا من این چند نکته را فقط عرض میکنم - که در این کار میشود انسان استنباط بکند، این است که در هر کارى که مسئولان کشور و مدیران اصلى کشور، امور را به مردم محوّل کردند، این کار موفّق شد، این کار پیشرفت کرد؛ این یک تجربه است، این را باید ما یاد بگیریم؛ مکرر این را ما گفته‌ایم. یک وقت نگاه تنگ‌نظرانه است و مسئول دولتى انحصاراً کار را در دست میگیرد، این کار میماند، متوقف میشود؛ [اما] کار وقتى داده شد به نیروى عظیم و بى‌پایان مردم، با انگیزه‌هایشان، با توانهاى مادّى و معنویشان، آن‌وقت کار رشد پیدا میکند، شکوفایى پیدا میکند.
اینجا هم همین‌جور است؛ ما خب مشکلات مدرسه و مانند اینها زیاد داشتیم. اوائل انقلاب، مدارس سه‌نوبتى، حتّى چهارنوبتى در کشور وجود داشت که بحمدالله برطرف شد. و کمکهاى مردم نقش بسیار زیادى داشته است؛ و این کار باید ان‌شاءالله ادامه پیدا کند. شما آقایانى که مسئول این قضیّه هستید و خودتان را درگیر این کار بزرگ و زیبا کرده‌اید، این کار را با شوق و با رغبت و با انگیزه ان‌شاءالله ادامه بدهید؛ بدانید خداى متعال به شما اجر خواهد داد؛ این کار ثواب دارد، این کار حسنه است، این کار صدقه‌ى جاریه است. و نیّتهایتان بحمدالله خالص است، خالص نگه دارید و این کار را پیش ببرید.
البته باید به صداوسیما و مانند اینها هم سفارش بشود - که حالا من میگویم ان‌شاءالله سفارش بکنند - تا آنها هم به افکار عمومى، وجود یک چنین کارى را تفهیم کنند. و خوشبختانه در اطراف کشور شبیه این کارها دارد رشد میکند؛ روزبه‌روز دارد بیشتر میشود. خیّرین درمان در این چند سال اخیر، به‌وجود آمده‌اند که دارند کارهاى خوبى انجام میدهند. به‌هرحال مردم خیّر در کشور فراوان و زیادند و مایلند کارِ خوب انجام بدهند؛ باید کار را به آنها معرّفى کرد و به آنها اعتماد کرد.
من شنیدم که توقّع دوستان خیّرینِ مدرسه‌ساز این است که دستگاه آموزش و پرورش همکارى‌هایش را افزایش بدهد؛ که حالا خوشبختانه من دیدم که ایشان - آقاى دکتر حافظى - از وزیر محترم و از معاون ایشان(۲) تشکّر کردند؛ این براى من مایه‌ى خوشحالى است که احساس کنم همکارى‌اى وجود دارد. اسم مدرسه‌ها را تغییر ندهند؛ فرض کنید که آن خیّر، مدرسه‌اى را به اسم شهیدش یا به اسم فرد مورد علاقه‌اش گذاشته است؛ اینها را مراقبت بکنند. و کار را براى آن کسى که میخواهد کار خیرِ مدرسه‌سازى را انجام بدهد، تسهیل کنند، او را تکریم کنند، که ان‌شاءالله انجام بگیرد.
و این نکته‌ى آقاى فانى(۳) هم کاملاً نکته‌ى درستى است؛ مسئله‌ى مقاوم‌سازى مدارس؛ این هم یک کار بسیار مهمّى است و حفظ این مدارسى که ساخته میشود تا فرسودگى زودهنگام به‌سراغ اینها نیاید. ان‌شاءالله خداوند متعال از شماها قبول کند و توفیقات شما را روزافزون کند.
والسلام علیکم و رحمةالله‌


۱) جشنواره‌ى شهرستانى خیّرین مدرسه ساز از اسفند ۱۳۹۲ تا فروردین سال جارى برگزار شد و مرحله‌ى استانى این جشنواره از ۱۸ اردیبهشت شروع و تا ۳۱ خرداد امسال ادامه خواهد یافت.
۲) آقاى مرتضى رئیسى، معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان نوسازى، توسعه و تجهیز مدارس‌
۳) وزیر آموزش و پرورش

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌(۱)
بسیار جلسه‌ی نورانی و معطّر و پرمغز و پرمعنایی است. کسانی که به‌عنوان شهید در این جلسه معرّفی شدند، جزو قشرهای برتر و نخبه‌ی جامعه‌اند؛ دانشجویانند، هنرمندانند، معلّمانند، دانش‌آموزانند؛ این نشان‌دهنده‌ی این است که انگیزه‌ی فداکاری در راه خدا و شهادت در این راه، در سطوح گوناگون در جامعه‌ی ما رواج و گسترش داشته؛ این خیلی مطلب مهمّی است. استاد دانشگاه میرود شهید میشود، هنرمند میرود شهید میشود، دانشجو میرود شهید میشود. بسیاری از این نام‌آوران عرصه‌ی دفاع مقدّس ما - که نامهایشان زینت‌بخش خیابانهای ما و مراکز ما و عکسهایشان زینت‌بخش محیطهای زندگی ما است - یا اغلبشان، دانشجویانی بودند؛ بعضی از اینها حقیقتاً نوابغ بودند؛ هنرمندانی بودند، معلّمانی بودند، اساتیدی بودند؛ رفتند و جان خودشان و عمر خودشان را - ارزشمندترین چیزی که انسان از امور مادّی در اختیار دارد یعنی زندگی خودشان را - در راه خدا، در راه اهداف، هدیه کردند، تقدیم کردند؛ این بسیار مهم است.
جلسات بزرگداشت، ادامه‌ی حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است. اگر نام شهیدان ما تکرار نمیشد، تجلیل نمیشدند و احترام به آنها و خانواده‌های آنها در جامعه‌ی ما به‌صورت یک فرهنگ درنمی‌آمد - که خوشبختانه به‌صورت فرهنگ درآمده - امروز بسیاری از این یادهای ارزشمند و گرانبها فراموش شده بود؛ این ارزشگذاری عظیمی که با حرکت شهادت در یک جامعه به‌وجود می‌آید، به فراموشی سپرده شده بود. نباید بگذارید این اتّفاق بعد از این هم بیفتد؛ روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. و اگر این شد، آن‌وقت مسئله‌ی شهادت که به معنای مجاهدت تمام‌عیار در راه خدا است، در جامعه ماندگار خواهد شد. و اگر این شد، برای این جامعه دیگر شکست وجود نخواهد داشت و شکست معنا نخواهد داشت؛ پیش خواهد رفت. عیناً مثل ماجرای حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)؛ امروز ۱۳۰۰ سال یا بیشتر از شهادت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) میگذرد و روزبه‌روز این داستان برجسته‌تر و زنده‌تر شده. این داستان در بطن خود دارای یک مضامینی است که این مضامین برای حیات اسلامی جامعه ضروری است. اگر این مضامین گسترش پیدا نمیکرد، از اسلام و از قرآن و از حقایق معارف اسلامی هم امروز خبری نبود. اینجا هم همین‌جور است؛ نگذارید نام شهدا و یاد شهدا فراموش بشود یا در جامعه‌ی ما کهنه بشود؛ و البتّه با ابتکارات؛ این جلسات بزرگداشتی که آقایان به‌وجود می‌آورید - که خیلی باارزش است - صرفاً یک جلسه‌ی ترحیم باشکوه نیست؛ این جلسات، دارای مضامین ویژه‌ی خودش است؛ بایستی شهادت را معنا کند، شهید را معرّفی کند، فرهنگ شهادت را در جامعه ماندگار کند.
در مورد شهید خدای متعال میفرماید که اینها زنده‌اند: وَ لا تَقولوا لِمَن یقتَلُ فی سَبیلِ اللهِ اَموات.(۲) وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتًا بَل اَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزَقون* فَرِحینَ بِمآ ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه.(۳) اینها آیات قرآن است؛ اینها صریحِ در یک معارفی است که از این معارف هیچ مسلمانی نمیتواند چشم بپوشد. هر کسی به اسلام و به قرآن اعتقاد دارد، این معارف بایستی جلوی چشمش باشد. این آیه‌ی شریفه قرآن میگوید اینها زنده‌اند؛ حیات اینها یک حیات واقعی است، یک حیات معنوی است و نزد خدای متعال مرزوقند؛ یعنی دائم تفضلّات الهی دارد به اینها میرسد؛ فَرِحینَ بِمآ ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه. آن طرف مرز زندگی و مرگ چه خبر است؟ انسانها از آن عالم و نشئه‌ی مجهول چه میدانند؟ در مورد شهدا میدانیم که اینها خرسندند، خوشحالند، مسرورند؛ فَرِحینَ بِمآ ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه. بعد از این بالاتر: وَ یستَبشرونَ بِالَّذینَ لَم یلحَقوا بِهِم؛(۴) یعنی با ما دارند حرف میزنند، خطاب میکنند به ما: اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یحزَنون.(۵) خیلی مهم است؛ این گوشی که بتواند ندای ملکوتی شهدا را بشنود، این گوش را باید در خودمان به‌وجود بیاوریم. آنها دارند به ما بشارت میدهند، مژده میدهند، خوف و حزن را نفی میکنند: اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یحزَنون. ما بر اثر ضعفهای خودمان دچار خوف میشویم، دچار حزن میشویم؛ اینها به ما میگویند که شما خوف ندارید، حزن ندارید یا در مورد خودشان میگویند یا در مورد ما - بنابر اختلافی که حالا در تفسیر این آیه‌ی شریفه ممکن است مطرح بشود - خوف و حزن را برمیدارند؛ چه در این نشئه، چه در آن نشئه. برای یک ملّت چقدر مهم است که در حرکت خود، در پیشرفت خود حقیقتاً دارای خوف نباشد، دارای حزن نباشد، با امید حرکت کند؛ این پیام شهدا است به ما؛ که باید این پیام را شنید. شماها با این جلسات، با این اجتماعاتی که تشکیل میدهید، موظّفید این پیام را به گوشها برسانید.
نکته‌ی خوبی را برادرمان(۶) گفتند که وقتی جلسه‌ای تشکیل میشود در بزرگداشت شهیدان، آنهایی که شرکت میکنند در این جلسه، هرچه دارای ارج و مقام باشند، بیش از آنچه آنها به آن جلسه برکت و فایده و عظمت بدهند، آن جلسه است که به آنها خیر و برکت و هدایت و معرفت میدهد؛ واقع قضیه این است. کاری کنید که این جلسات، این برکات را داشته باشد؛ اینها را گسترش بدهد، این فرهنگ را در جامعه گسترش بدهد. ملّت ایران کار بزرگی انجام داد؛ کار عظیمی انجام داد. در دنیایی که مبتنی بر مدار زور و زورگویی و چپاولگری قدرتمندان و زورمندان است و ملّتهای مستضعف در مناطق فراوانی از عالم دائماً در زیر فشار این زورمندان قرار دارند، در این دنیا یک موجودی، یک هویتی سر بلند کرد که صریحاً، بدون ملاحظه، با شجاعت کامل این حرکت غلط عالم را - که حرکت سلطه‌گری است و ما از آن تعبیر میکنیم به نظام سلطه - نفی کرد؛ این کار ملّت ایران است. ملّت ایران نظام سلطه را که مبتنی بر سلطه‌گر و سلطه‌پذیر است، نفی کرد. مبنای دنیای قدرتمندِ چپاولگر، بر تقسیم دنیا به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر است؛ امروز هم همین‌جور است، در دورانی که انقلاب اسلامی به‌وجود آمد هم همین‌جور بود و در طول تاریخ هم همین‌جور بوده است؛ البتّه امروز شدیدتر از دورانهای گذشته است؛ چون امروز ابزارهای سلطه، قابل مقایسه با صد سال پیش و هزار سال پیش و پنج هزار سال پیش نیست؛ لذا سلطه‌گران امکان تسلّط بیشتری بر مظلومان و بر مستضعفان دارند و از این امکان دارند به‌طور کامل استفاده میکنند؛ منابع را میبرند، فرهنگها را نابود میکنند، انسانها را تذلیل میکنند، در بین ملّتهای مظلوم و محروم گرسنگی را گسترش میدهند؛ و فجایع فراوان دیگر. در مقابل این حرکت، یک هویتی به‌وجود آمد به نام انقلاب اسلامی که متّکی بود به مبانی وحی، مبانی الهی، اخلاق الهی، حرکت الهی و آنچه قرآن با صراحت دارد آن را بیان میکند؛ این حرکت ملّت ایران است. این حرکت بحمدالله روزبه‌روز هم توسعه پیدا کرده؛ این حرکت پیش رفته.
ما مدّعی نیستیم که توانستیم اهداف اسلامی را در کشور پیاده کنیم؛ ما این را اصلاً ادّعا نمیکنیم. ما در بسیاری از موارد توانایی‌هایمان محدود بوده است و آنچه را میخواستیم عمل کنیم، نتوانستیم در آن حدّ مورد علاقه‌ی خودمان عمل کنیم امّا حرکت خودمان را ادامه دادیم؛ ما به سمت این قلّه داریم حرکت میکنیم. سعی کردند ما را از این حرکت پشیمان کنند، نتوانستند؛ سعی کردند متوقّف کنند، نتوانستند؛ سعی کردند ما را به عقب برگردانند، نتوانستند. بله، به قلّه نرسیدیم امّا از این دامنه، مبالغ زیادی حرکت کردیم و پیش رفتیم و این حرکت ادامه دارد و این انگیزه ادامه دارد و این انگیزه روزبه‌روز ان‌شاءالله بیشتر خواهد بود و متوقّف نمیشود. یک روزی بعضی‌ها فکر میکردند و بعضی‌ها هم به زبان می‌آوردند که آقا شما این بچّه‌های دانشجو را دارید میبرید جبهه - درحالی‌که ما نمیبردیم، خودشان داشتند با شوق میرفتند؛ آنهایی هم که جلویشان گرفته میشد، با انواع تلاشها و ترفندها افراد پیرامون خود را وادار میکردند که اجازه بدهند بروند - دانشگاه‌ها خالی میشود، علم متوقّف میشود؛ حرکت آنها و تلاش آنها و مجاهدت آنها موجب شد که ما در حرکت علمی خودمان؛ از سایر حرکاتی که در جامعه به‌وجود می‌آید، پیشتر و بیشتر جلو برویم. بحمدالله امروز ما در حرکت علمی‌مان در سطح کشور، یک وضعیت قابل قبولی داریم؛ یک وضعیت افتخارآمیزی داریم؛ آن روز تصوّر نمیشد؛ آن روز شاید گفته میشد که اگر چنانچه این نخبه، این هنرمند، این دانشجو، این استاد، این معلّم برود به جبهه و کشته بشود، خلأ به‌وجود می‌آید. معلوم شد که برکات شهادت و جهاد در راه خدا خیلی بیش از این حرفها است. آنها رفتند، [امّا] امروز بحمدالله برجستگانی به‌وجود آمدند که در عالم علم، در زمینه‌های هنر، در بخشهای گوناگون، برجسته‌اند؛ یعنی قابل نشان دادن در سطح بین‌المللی و جهانی هستند. اینها برکات حرکت و مجاهدت یک ملّت است و این ادامه خواهد داشت؛ پیش خواهد رفت و ادامه خواهد داشت.
من عقیده‌ی راسخ دارم بر اینکه یکی از نیازهای اساسی کشور، زنده نگه داشتن نام شهدا است؛ این یک نیازی است که ما - چه آدمهای مقدّس‌مآب و متدینی باشیم؛ چه آدمهایی باشیم که خیلی هم مقدّس‌مآب نیستیم، امّا به سرنوشت این کشور و به سرنوشت این مردم علاقه‌مندیم - هرجور که فکر بکنید، بزرگداشت شهدا برای آینده‌ی این کشور، حیاتی و ضروری است. فرهنگ شهادت یعنی فرهنگ تلاش کردن با سرمایه‌گذاری از خود برای اهداف بلندمدّت مشترک بین همه‌ی مردم؛ که البتّه در مورد ما آن اهداف، مخصوص ملّت ایران هم نیست، برای دنیای اسلام بلکه برای جهان بشریت است. این فرهنگ در جامعه‌ای اگر جا افتاد، درست نقطه‌ی مقابل فرهنگ فردگرایی غربی امروز [است‌] که همه‌چیز را برای خود و با محاسبه‌ی شخصی می‌سنجند؛ برای همه‌چیز یک قیمت اسکناسی و پولی قائلند و آن، به دست آوردن آن پول است؛ این درست نقطه‌ی مقابل آن فرهنگ است؛ یعنی «وَ یؤثِرونَ عَلی‌ اَنفُسِهِم»؛(۷) اینها کسانی هستند که ایثار میکنند؛ فرهنگ ایثار، فرهنگ گذشت، فرهنگ مایه گذاشتن از خود برای سرنوشت جامعه و برای سرنوشت مردم. این فرهنگ اگر عمومی شد، این کشور و هر جامعه‌ای که این فرهنگ را داشته باشد، هرگز متوقّف نخواهد شد؛ به عقب بر نخواهد گشت و پیش خواهد رفت. این کار شما این فرهنگ را زنده میکند. بنابراین من از همه‌ی برادران و خواهرانی که در این کار نیک مشغول همکاری و شرکت در این کار هستند تشکّر میکنم و امیدوارم که همه موفّق باشید. این سه مجموعه‌ای که امروز اینجا حضور دارید - مجموعه‌ی ستاد بزرگداشت شهدای هنرمند، ستاد بزرگداشت شهدای دانشجو، ستاد بزرگداشت شهدای معلّمان امور تربیتی - هرکدام از اینها در نوبه‌ی خود یک کار باارزش و پرمغز و پرمضمونی است که ان‌شاءالله آثار آن را هم در جامعه مشاهده خواهیم کرد.
والسّلام علیکم و رحمةالله.

۱) در این دیدار اعضای کنگره‌ی ملّی شهدای دانشجو و کنگره‌ی بزرگداشت شهدای هنرمند و کنگره‌ی شهدای تئاتر حضور داشتند.
۲) سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۱۵۴
۳) سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۱۶۹ و بخشی از آیه‌ی ۱۷۰؛ «هرگز کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار، بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند ...»
۴) همان؛ «...و برای کسانی که... به آینده نپیوسته‌اند شادی میکنند...»
۵) همان؛ «...که نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین میشوند.»
۶) آقای حسین مسافرآستانه‌
۷) سوره‌ی حشر، بخشی از آیه‌ی ۹؛ «...آنها را بر خودشان مقدّم میدارند...»

چهارشنبه, 06 اسفند 1393 14:10

زيارت قبور مردگان

براي اقامه ي نماز جماعت ظهر به اتفاق دوستان به يكي از مساجد اطراف مكه رفتم. پس از اذان، چون تأخير مابين اذان و اقامه نماز جماعت را نمي دانستم، از فردي كه لباس مشكي عربي بر تن داشت، پرسيدم آيا نماز جماعت نيست؟ او كه منتظر موقعيت بود، كنار ما آمد و نشست و از ما استقبال كرد. سپس گفت: چرا شيعه به زيارت قبور مردگاني كه هيچ كاري ازآنها بر نمي آيد و مرده اند، مي روند؟ گفتم: اولاً روايات زيادي از ما و شما وجود دارد كه پيامبر فرموده: «من زارني فلي شفاعته» (هركه مرا زيارت كند، شفاعتش بر من واجب است). ثانياً عمر هميشه به قبر رسول خدا احترام مي گذاشت و اگر زيارت قبور جايز نيست، پس چرا عمر مردم را از اين كار منع نمي كرد؟ ثالثاً پيامبر به زيارت قبور مي رفت، مثل شهداي احد، بقيع و .. رابعاً حضرت زهرا(س) شبانه روز قبر پدرش را زيارت مي كرد و به پدرش سلام مي داد و در نزد او گريه مي كرد. آيا حضرت زهرا(س) جزء صحابه نبود؟ يا فعل دختر پيامبر غلط است؟ علاوه بر آن، مگر همه مسلمان ها در پايان نمازشان، نمي گويند «السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته»، پس اگر پيامبر مرده و نمي شنود، چرا ما به او سلام مي كنيم؟ در اين هنگام اقامه نماز شد و همه به نماز ايستاديم و آن مرد عرب، احساس رهائي كرد و سريعاً گفت: الصلاه.. الصلاه..

 

چهارشنبه, 06 اسفند 1393 10:41

اتحاد، رمز پيروزي

1.ما دنبال این هستیم که دنیا در صلح و آرامش باشد. اسلام از اول دارای یک همچو مقصدی بوده و خصوصاً بین مؤمنین، در بین مسلمین، اخوّت سفارش فرموده است، بلکه ایجاد – تشریع – فرموده است.

2.و ما باید با همه برادر باشیم؛ با همه، با همه مسلمین برادر باشیم و در مقابل کفر بایستیم، نه اینکه ما در مقابل مسلمین بایستیم.(1)

3.ملتها و دولتها اگر بخواهند به پیروزی و هدفهای اسلامی به تمام ابعادش که سعادت بشر است برسند، باید اعتصام به حبل الله کنند، از اختلاف و تفرقه بپرهیزید و فرمان حق تعالی را واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا را اطاعت نمایند. پشت کردن به تعالیم عالیه اسلام و روی آوردن به غرب و شرق، مسلمین را كه قریب یک میلیارد جمعیت و مخازن بسیار غنی دارد، تحت سیطره اجانب در آورده و شعائر و مخازن آنها را به باد داده است. شما دیدید و ما هم شاهد بودیم که وحدت کلمه یک ملت شجاع ولی ضعیف با اعتماد به اسلام و خدای تعالی موجب غلبه بر غولهای بین المللی شد و دست همه استعمارگران را قطع نمود. پس مسلمین باید برای به دست آوردن استقلال و آزادی این کلید پیروزی را بدست آورند و برای وحدت کلمه کوشش کنند.(2)

4.تا مسلمین رمزی را که در ایران اتفاق افتاد پیدا نکنند، پیروز نمی شوند. آنها متحد شدند و همه یکصدا اسلام را خواستند و جمهوری اسلام را خواستند و وقتی همه با هم متحد شدند، خداوند پیروزشان کرد. اگر مسلمین این رمز را پیدا کنند، این ملت عظیم اگر با هم مجتمع شوند، قدرتی هستند مافوق قدرتها؛ زیرا علاوه بر مخازن طبیعی، قدرت معنوی دارند که عبارت است از ایمان به خدا و رسول؛ که اگر مجتمع شوند قدرتی فوق آنها نمی شود؛ لکن مع الأسف نصایح کمتر اثر می کند.

من قریب بیست سال است که به کشورهای عربی توصیه می کنم که با هم مجتمع شوید و این ماده فساد را طرد کنید. اگر اسرائیل قدرت پیدا کند، اکتفا به بیت المقدس نمی کند؛ لکن مع الأسف نصیحت در آنها اثر نمی کند. من از خدا می خواهم که مسلمین را بیدار کند.(3)

5.مسلمین قریب یک میلیارد جمعیت دارند و مع الأسف به واسطه تفرقه ای که بین آنها واقع است و به واسطه عدم رشدی که در حکومتهاست نتوانستند آن قدرتی را که اسلام برای آنها پیش بینی می کند به دست بیاورند و من از خداوند تعالی خواستارم که مستضعفین در هر جای ارض که هستند بر مستکبرین غلبه کنند، و مستکبرین به جای خود بنشینند، و دولتها و ملتها با هم برادر باشند.

6.یک ملت اگر یک میلیاردی شد، آن وقت کسی می تواند با او مخالفت کند؟ این مسلمانها که قریب یک میلیارد جمعیت دارند، لکن متفرق از هم هستند، هر کدام یک سازی می زنند، دولتهایشان با ملتهایشان مخالف اند، ملتها هم با دولتها همین طور، هر دولتی هم با دولت دیگر اگر هم بگوید دوستم، دروغ می گوید.(4)

7.شما بدانید که اگر ما تحت لوای اسلام و پرچم توحید باشیم، از آسیب دشمنان مصون خواهیم بود. امروز چون گذشته همه بدبختیهای مسلمانان، از تفرقه و عدم اجتماع در زیر پرچم پر افتخار اسلام است.(5)

 

(1)صحيفه امام، ج 16، ص 405

(2)صحيفه امام، ج 7، ص 185-186

(3)صحيفه امام، ج 7، ص 118

(4)صحيفه امام، ج 17، ص 296

(5)صحيفه امام، ج 16، ص 128

احادیث