emamian

emamian

آیت الله جوادی آملی:خداوند قرآن را نازل کرد اما نزول قرآن مانند نزول باران نیست؛ خداوند باران را به زمین انداخت اما قرآن را به زمین آویخت و به همه ما امر کرد این طناب را محکم بگیرید و بالا بیایید؛ وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی به عنوان اساس مقابله با چالشهای فراروی جهان اسلام مطرح است.

آیت الله جوادی آملی با بیان این مطلب که «مهمترین عامل تقریب میان مسلمانان قرآن کریم است» اظهار داشت: خداوند قرآن را نازل کرد اما نزول قرآن مانند نزول باران نیست؛ خداوند باران را به زمین انداخت اما قرآن را به زمین آویخت و به همه ما امر کرد این طناب را محکم بگیرید و بالا بیایید. 

طنابی که در گوشه‌ای افتاده قابل بالا رفتن نیست اما حبلی که به بالا متصل باشد هم از سقوط نجات می دهد و هم زمینه صعود را فراهم می آورد. تنها راه تحقق تقریب بین مذاهب اسلامی اولاً نجات از شرک رقیق و منیّتی است که در بسیاری وجود دارد و ثانیاً دستیابی به قرب الهی و حقیقت الهی است که در این صورت نه داعشی در جهان اسلام به وجود خواهد آمد و نه جریانهای تکفیری و سلفی وجود خواهند داشت.

در اربعین شهادت سید و سالار شهیدان، حسینیه امام خمینی(ره) میزبان هیئت‌های دانشجویی از سراسر کشور بود و دانشجویان عزادار در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی، همنوا با زائران کربلای معلّی فریاد «لبیک یا حسین» سر دادند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در این مراسم در سخنان کوتاهی با تشکر از مراسم عزاداری پر شور و با صفای جوانان، خطاب به آنان گفتند: صفا و نورانیت شما عزیزان بسیار مغتنم است و بنده همواره از خداوند متعال مسألت می‌کنم که ما و شما را همواره در مسیر مستقیم ثابت قدم بدارد، چرا که اگر شما در این مسیر حق ثابت قدم باشید، کشور و دنیا اصلاح و بشریت از منافع آن بهره‌مند می‌شود.

همچنین حجت‌الاسلام سعدی سخنران مراسم، گفتمان مقاومت ملت ایران را برگرفته از مقاومت حسینی(ع) خواند و افزود: جریان سلطه و استکبار به دنبال آن است که به‌وسیله تریبونهای پر شمار تبلیغاتی خود، جای حق و باطل را عوض کند اما همچنانکه حضرت امام سجاد(ع) و حضرت زینب کبری (س) در کوفه و شام با سخنان روشنگر خود حکومت اموی را رسوا کردند، امروز نیز باید تریبونهای جریان حق، حرف اسلام و انقلاب را با قدرت بیان و القائات نظام سلطه را افشا کنند.

در این مراسم همچنین آقایان حنیف طاهری و مطیعی به قرائت زیارت اربعین و ذکر مصیبت و نوحه بر مصائب حضرت سیدالشهداء (ع) و اهل بیت ایشان پرداختند.

در پایان مراسم، نماز ظهر و عصر به امامت رهبر انقلاب اسلامی اقامه شد.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی که در دوران طلبگی خود دو بار توفیق حضور در راهپیمایی اربعین را داشته، خاطراتی خواندنی از این سفر معنوی بیان می کند.

 

آیت الله مکارم شیرازی که در دوران طلبگی خود، در سال های 1369 تا 1370 هجری قمری، در نجف اشرف ساکن بوده دو بار توفیق پیاده روی از نجف تا کربلا را داشته است. معظم له با پای برهنه از مسیر شط (رودخانه) که حدود 20 کیلومتر طولانی تر از مسیر کنونی نجف کربلاست و حدود 3 روز به طول می انجامید، به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) مشرف شدند.

 

آنچه از نظرتان می گذرد، خاطرات خواندنی این مرجع تقلید از پیاده روی اربعین است که در جمع نمایندگان و مسئولین هیئت های دانشجویی عازم پیاده روی اربعین بیان شده است.

 

پیاده روی علما در اربعین حسینی

وقتی در نجف بودیم و درس می خواندیم، طلاب در ایّام خاصی، اربعین یا غیر اربعین، پیاده به کربلا می رفتند که در این میان علما و مراجع هم بودند. بنده نیز دو بار موفق شدم در پیاده روی از نجف تا کربلا شرکت کنم، اما در آن روزگار، دسته های کوچکی پیاده روی می کردند.

 

سه روز و دو شب در راه بودیم

در یکی از سفر ها که پیاده عازم کربلا بودیم، ظهر اطراق کردیم، نصف راه قبل از ظهر و نصف راه را بعدازظهر در طول سه روز طی می کردیم. لذا سه روز و دو شب در راه بودیم و شب ها در مضیف های شیعیان فرات (الفرات الاوسط) که سالنی ساده برای پذیرایی از زائران حسینی داشتند، استراحت می کردیم، امروزه مردم از جاده ای که از میان بیابان عبور می کند، حرکت می کنند ولی در گذشته، نمی توانستیم از آنجا برویم، چون بیهوده بود، کسی نبود، نفرات کم...، و در وسط راه، شب کجا بمانیم؟ لذا ما از نجف می آمدیم کوفه؛ کوفه کنار شط است. از کنار شط می رفتیم به سوی کربلا. یعنی یک نیم دایره، تقریباً طی می کردیم.

 

در اطراف شط، قبایل شیعه هستند و خیلی علاقه به زوّار دارند. رئیس قبیله یک مُضیفی دارد، یعنی یک میهمان خانه ای دارد، یکی از شرایط رئیس قبیله، داشتن آن مُضیف است. شب ها ما می رفتیم در مضیف آنها و خیلی هم خوشحال می شدند که پذیرایی از زوّار امام حسین(ع) کنند، تمام قبایل وسط راه، شیعه بودند.

 

دوغ خنک

یک خانمی بود و وسط راه دوغ آورده بود که به زوّار بدهد. من یادم هست که این چادرش را گرفته بود روی این دوغ، که آفتاب بهش نخورد، گرم نشود. اینقدر دقت داشت که در پذیرایی از زوّار، بهترین راه را [به کار ببندد].

 

خنجر کشیدند تا مهمانشان شویم

ظهر که می شد زیر درختان نخل اطراق می کردیم و همراه خودمان یک مقدار نان خشک و یک مقدار ماست آب گرفته و یک چراغ، از این چراغ نفتی هایی که با فشار روشن می شد، می بردیم و چایی و بساط و اینها.

 

ظهرها جایی نمی رفتیم، خودمان کنار شط، در آن سایه می نشستیم، منتها آب فرات، خواهید دید، گل آلود است، نمی شود از آن برای خوردن استفاده کرد. باید ته نشینش کنی، ما هم که نمی توانستیم ته نشین کنیم.

 

زوّار از روشی استفاده می کردند، ماده ای هست به نام «زاق» ، که این را در آب، با دست حرکت می دادند، تمام آن چیز ها را ته نشین می کرد و از آب صاف، استفاده می نمودند، یک خورده زاق همراهمان می بردیم، نان خشک همراهمان می بردیم، ماست کیسه انداخته همراهمان می بردیم؛ چراغی و بساطی و اینها، و شب را در مضیف ها می ماندیم، طبعاً صبح هم آنجا بودیم.

 

در یکی از سفر ها ما ظهر اطراق کردیم و استراحت، و دیگر بعدازظهر باید راه می رفتیم.

شروع کردیم به راه رفتن، چندتا از جوان های عرب، مال یکی از مُضیف ها، آمدند به ما پیشنهاد کردند که امشب را اینجا باشید. گفتیم ما تازه راه افتادیم، تا شب خیلی وقت است، ما باید برویم. یکیشان گفت علاج ندارد. از او اصرار و از ما انکار، یک وقت دیدیم خنجر کشید که باید پیش ما بمانید! یعنی اینقدر علاقه به زوّار داشتند!

من گفتم ما قول می دهیم که از طرف شما هم زیارت می کنیم، بنابراین اجازۀ مرخصی ما را بدهید. دیگر هر طوری بود راضی شان کردیم و اجازۀ مرخصی را گرفتیم و حرکت کردیم.

 

پیاده روی با پای برهنه

به ما گفته بودند با کفش نمی توانید پیاده روی کنید، توی کفش، پاهایتان، انگشت هایتان زخم می شود، لِه می شود، باید با پای پیاده بروید، با پای برهنه. طبعاً ما با پای برهنه می رفتیم و خارها هم در پایمان می رفت و خارها را هم قبول می کردیم، «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم *** سرزنش ها گر کند خوار مغیلان، غم مخور» و مهم هم نبود.

 

و از جمله یکی از دوستان ما بود دوتا فرزند داشت، تقریباً پنج ساله شش ساله؛ اینها را هم با خودش آورده بود. و اینها هم سه روز پیاده راه رفتند و بالاخره رسیدند به کربلا. وقتی رسیدیم آنجا دیگر واقعاً یک عالم پُرنشاطی داشتیم که این راه را ما طی کردیم.

 

و از خاطراتی که من هیچ وقت فراموش نمی کنم، گاهی خسته می شوم و ناراحت می شوم از بعضی چیزها، و ناچارم یک خاطرات شاد کننده ای را به ذهنم بیاورم، می روم توی آن حال و هوا و فکر می کنم از نجف داریم حرکت می کنیم و رفتیم زیر درخت ها، از آنجا رفتیم کجا و... اینها را در نظر مجسم می کنم تا رفع آن خستگی و ناراحتی بشود.

 

یک شرط دارد و آن شرطش هم این است که ...

امیدوارم سفر بسیار خوبی داشته باشید و در این چند روز که با هم هستید بتوانید واقعاً اهداف اسلامی تان را روشن تر کنید، سطح معرفت تان را بالاتر ببرید. قوّت ایمان و تهذیب نفس تان را بیشتر کنید و در واقع مایه ای بگیرید برای تمام عمرتان ان شاءالله که از آن سرمایه استفاده کنید.

 

ولی یک شرط دارد و آن شرطش هم این است که ما را هم از دعا فراموش نکنید. من به دعای کوچک هم قانع هستم، یک دعای کوچک هم بکنید و یک السّلام علیک یا اباعبدالله هم کوچک بگویید به همان هم ما قناعت می کنیم، من هم از صمیم دل برای موفقیت شما دعا می کنم.

 

ای کاش ما هم می رفتیم

در پایان برای کسانی که در مسیر پیاده روی اربعین به سمت حرم امام حسین علیه السلام حرکت می کنند توفیقات روز افزون را خواهانم، ای کاش ما هم در این سن و سال می توانستیم در این مسیر باشیم.

حج، حجت الاسلام و المسلمین محمد سالار، عضو شورای راهبری مجمع جهانی صلح اسلامی، در یادداشتی به تبیین دستاوردهای جهانی پیاده روی اربعین حسینی پرداخت. متن این یادداشت را در ادامه می خوانید:

 

بار دیگر اربعین حسینی از راه رسید و سیل مشتاقان و دلدادگان سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین از راه های دور و نزدیک از اقصی نقاط جهان با پای پیاده راهی قبله عشاق کربلای معلی شدند. میلیونها عاشق بی قرار مشتاقان جاده عاشقی نجف تا کربلا را به پاس زنده نگه داشتن یاد و نام اهل بیت و سیره امام سجاد و حضرت زینب کبری کاروان اسرا جابربن عبدالله انصاری و عطیه عوفی که سنت عزاداری حسین بن علی را پایه‌گذاری کردند قدم به قدم پیمودند. راستی چه رمز و رازی در این قیام عاشورا و نهضت خونین حسینی نهفته است که چون نگینی بر انگشتری تاریخ بشر و انسانیت همواره می درخشد؟ علل جاودانگی و ماندگاری این نهضت جهانی چیست؟ و چرا هیچ وقت فراموش نمی شود؟

 

پیامبر گرامی اسلام می فرماید: اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فی قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً

 

شهادت امام حسین علیه السلام حرارت و داغ سوزان است در دل های مومنان که هرگز سرد و خاموش نمی شود اجتماع قریب ۳۰ میلیونی سرشار از شور و شوق و با شکوه و عظمت اربعین حسینی به خاطر توفیق و محبت عمیق و پایداری ائمه اطهار علیه السلام در اعماق دل شیعیان و پیروان مکتب حسینی قرار داده اند که محبت آنها به سوی امام و مقتدایشان کشیده می شود. در طول تاریخ عده ای  تلاش می کردند تا نام حسین و کربلا را از ذهن ها دور کنند و فرهنگ حسینی را از صفحه روزگار محو و نابود سازند. لذا برای رسیدن به اهداف شیطانی و پلید خویش از هیچ توطئه و دسیسه دریغ نکردند یک بنای قبر مطهر ابی عبدالله را تخریب نموده زمین کربلا را در زمان متوکل عباسی شخم زدند و بار دیگر آن زمین را به آب بستند، بار دیگر با انواع و اقسام فشارهای جسمی و روحی و شکنجه های شدید با زائران حسینی برای زیارت کربلا مخالفت نمودند، اما با وجود همه این تلاش ها و اقدامات غیر اسلامی و ضد انسانی دشمنان و حکومت های ستمگر امروزه نام حسین پس از قرن‌ها همچنان شهره ی جهان است و به آزادگان و حق جویان عالم نور امید می بخشد.

 

فداکاری و شهادت امام حسین دین را احیا کرد و از آنجا که دین الهی همیشگی و جاودانی است احیا گر دین خداوند نیز هرگز نمی میرد و نامش در عالم هستی جاودان خواهد بود و راهش همواره بر تارک زمان جاری است. اربعین فرصت بسیار مهم و مغتنمی برای بررسی اهداف و درس های عاشورا می باشد. برجسته‌ترین پیام عاشورا و اربعین حسینی درس عزت مداری است زیرا در فرهنگ اسلام، مسلمان عزیز است و ذلت و زبونی با مسلمانی قابل جمع نیست.

 

مسلمان هرگز زیر بار ننگ و خواری و ذلت نمیرود همراهی و پذیرش سلطه دشمنان خدا در اسلام مذموم است.یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ.

 

یکی از شعارهای امام حسین در روز عاشورا این شعار بود:

 

 اَلْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ اَلْعَارِ

وَ اَلْعَارُ خَیْرٌ مِنْ دُخُولِ اَلنَّارِ

 

مرگ از پذیرش ننگ بهتر وننگ از ورود در آتش سزاوار تر است.

 

یکی از افتخارات پیروان مکتب حسینی و انقلاب اسلامی مبارزه با استکبار جهانی و زیاده خواهی های آمریکای جهانخوار است که در قبال ظلم و جنایت و زورگویی کرنش نخواهند کرد. رهبر معظم انقلاب در مراسم تقدیر از مهمان‌نوازی موکب داران عراقی و خادمان راهپیمایی اربعین فرمودند:

 

دنیای امروز گرفتار ظلم و فساد و پستی شده است و به شدت نیازمند معرفت آزادگی حسینی است و اگر امام حسین به درستی معرفی شود در واقع اسلام  و قرآن معرفی شده است.

 

معظم‌له با تاکید بر اینکه منطق و پیام امام حسین نجات بخش دنیا از حاکمیت جبهه کفر و استکبار خواهد بود فرمودند: منطق امام حسین منطق دفاع از حق و ایستادگی در مقابل زور و توهین و گمراهی و استکبار است و جوانان دنیا و ملت‌های بی غرض امروز تشنه و نیازمند به این منطق هستند و حرکت عظیم راهپیمایی اربعین می‌تواند معرفت و منطق حسینی را به دنیا معرفی کند.

 

راهپیمایی عظیم اربعین بهترین فرصت برای تقویت روحیه وحدت و همبستگی افزایش ایمان باورها و تقویت روحیه جهادی در قبال مستکبران عالم و تلاش در جهت رفع گرفتاری‌ها و مشکلات مسلمانان جهان است.

 

حربه دشمنان جهت تسلط بر منابع و مصالح جهان اسلام سلاح تفرقه و اختلاف آفرینی است که متاسفانه به خاطر جهل و ناآگاهی برخی از جوامع اسلامی ضربه های شدیدی بر پیکره جهان اسلام وارد ساخته است. حسین بن علی خون داد تا جهل و ناآگاهی علمی و عملی را از میان بردارد و گمراهی وضلالت را از جامعه ریشه کن سازد.

 

بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه

 

خداوندا حسین ابن علی جانش را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات بخشد.

 

امام حسین تنها به جامعه اسلامی و به خصوص جهان تشیع تعلق ندارد بلکه متعلق به تمام آزادیخواهان و حق طلبان جهان است لذا یکی از بهترین فرصت ها برای ابلاغ پیام حسینی پیاده روی عظیم اربعین است تا همه جهانیان از اقوام و اقلیت‌ها و ادیان و مذاهب مختلف که در این اجتماع بزرگ شرکت می‌کنند، بدانند نهضت امام حسین یک نهضت فرادینی و جهانی است و خواهان آزادی و رهایی همه انسان‌ها از قید و بند اسارت و بردگی است و حد و مرز جغرافیایی ندارد که امروز بیش از هر زمان دیگر جامعه جهانی تشنه فرهنگ و معارف اسلام ناب و الگوپذیری و سرمشق از فرهنگ حسینی می باشد .شایسته است  نهضت عاشورا با سبک و سیاق مناسب علمی ، استدلالی و منطقه‌ای برای سیل مشتاقان شرکت کننده در کنگره عظیم اربعین مطرح گردد.

 

حفظ روحیه اخلاص، ایثار، ازخودگذشتگی و اهتمام به انجام عزاداری به سبک سنتی و بی پیرایه پرهیز از خرافات و بدعت هایی که با روح نهضت حسینی منافات داشته و باعث شادی و بهانه دادن به دست دشمنان اسلام خواهد شد از مهمترین وظایف و رسالت زائران اربعین حسینی محسوب می گردد. بدون تردید رعایت آداب مهمانی و سفر و امور زیارت موجب خوشنودی حسین بن علی و خاندان عصمت و طهارت خواهد بود.

 

برجسته ترین پیام های اربعین حسینی عزت، اقتدار، وحدت، حق طلبی، ظلم ناپذیری، برادری و اخوت اسلامی است که همگان موظفند برای گسترش و توسعه و ترویج این پیام‌های انسان‌ساز تلاش نمایند و موجب افتخار و سربلندی اهل بیت(ع) باشند.

 

امام صادق علیه السلام در این خصوص می‌فرمایند:

رحم الله من حببنا الی الناس

 

 خداوند رحمت کند کسی را که ما را محبوب مردم قرار دهد.(اصول کافی جلد۸ ص ۲۲۹)

کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه جنس روابط بین ملت‌ها در راهپیمایی اربعین برمبنای دوستی و احترام است و خلأ این مسئله در روابط بین‌المللی به شدت احساس می‌شود، گفت: این رخداد عظیم می‌تواند به منزله یک مانیفست در روابط اخلاق‌مدارانه میان ملت‌ها و دستورالعمل وحدت، همکاری مبتنی بر اعتماد و احترام متقابل و تعامل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ملت‌ها در دستورکار دولت‌ها قرار گیرد.

 

محمدحسن آصفری، کارشناس مسائل سیاسی، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا درباره اهمیت استفاده از دستاوردهای راهپیمایی اربعین برای ارتقای سطح وحدت اسلامی و تقویت محور مقاومت به شکل عملی گفت: یکی از عوامل مؤثر درهم پیچیدن طومار داعش و جریانات تکفیری در منطقه و به ویژه عراق، راهپیمایی میلیونی اربعین بود، چرا که داعش در نظر داشت با انجام عملیات تروریستی و انتحاری کربلا و نجف را ناامن کرده و حرم ائمه اطهار(ع) را ویران کند، اما با اقدام به موقع آحاد امت اسلامی، اعم از شیعه و سنی در برگزاری راهپیمایی عظیم اربعین، داعش جرئت حضور در اطراف حرم امام علی(ع) و امام حسین(ع) را از دست داد و و روز به روز از مناطق مورد تهاجم خود در منطقه عقب‌نشینی کرد.

 

ظرفیت‌های مردم‌محوری راهپیمایی اربعین

 

وی ادامه داد: ویژگی بارز راهپیمایی اربعین این است که بدون هیچ دستور دولتی و حکومتی انجام می‌شود و مردم داوطلبانه و خودجوش در آن شرکت می‌کنند و لازم است از ظرفیت و تجربه مردم‌محور این حرکت حداکثر استفاده را کرد. اتفاقاً یکی از فرصت‌هایی که این مردم‌محوری ایجاد می‌کند اتحاد و انسجام میان ملت‌های اسلامی و حتی غیراسلامی است. در واقع این حرکت قابلیت بالایی در الهام‌بخشی و الگوسازی وحدت عملی میان انسان‌های آزادی‌خواه و استکبارستیز را دارد که نیازمند فراهم کردن برخی زمینه‌ها و هدایت‌ها از سوی گروه‌های نخبگانی و متفکران و اندیشمندان است.

 

آصفری اظهار کرد: البته تأکید بر مردم‌محوری به این معنا نیست که دولت‌ها کاملاً از این حرکت کنار گذاشته شوند. متأسفانه یکی از نقاط ضعف راهپیمایی اربعین مشارکت اندک سایر دولت‌ها به جز دولت‌های ایران و عراق است. در حالی که از بیش از ۷۰ کشور دنیا در این حرکت حضور پیدا می‌کنند حداقل سایر دولت‌های اسلامی می‌توانند در مجامع بین‌المللی آن را مطرح کرده و به منزله یک حرکت عظیم فرهنگی جهانی آن را اشاعه دهند.

 

اربعین، جلوه بارز روابط بین ملت‌ها برپایه اعتماد و احترام متقابل

 

این کارشناس مسائل سیاسی یادآور شد: در واقع حرکت اربعین بارزترین جلوه فرهنگ توجه به همنوع، مودت، دوستی و همکاری و مشارکت ملت‌ها برپایه احترام متقابل و صداقت است و این همان مسئله‌ای است که امروز به شدت خلأ آن در روابط بین‌المللی احساس می‌شود و ارتباط میان دولت‌ها غالبا برپایه عدم اعتماد و کسب بالاترین منفعت است. البته اگر در زمینه زیرساخت‌ها مانند وضعیت حمل و نقل و مشکلات زائران در بخش تردد اقدامات بهتری انجام شود کیفیت راهپیمایی زائران بهبود پیدا کرده و با رفع دغدغه‌ها و نگرانی‌های راهپیمایان می‌توان انتظار داشت که خود زائران به مثابه یک رسانه قوی در انتقال پیام وحدت‌بخش و مقاومت‌آفرین اربعین ظاهر شوند و خلآ بی‌توجهی برخی دولت‌های اسلامی نسبت به این حرکت بزرگ را پوشش دهند.

 

وی تصریح کرد: به اعتقاد من راهپیمایی اربعین می‌تواند یک مانیفست در روابط اخلاق‌مدارانه میان ملت‌ها و دستورالعمل وحدت، همکاری مبتنی بر اعتماد و احترام متقابل و تعامل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ملت‌‌ها در دستورکار دولت‌ها قرار گیرد.

 

اربعین، میدان نبرد رسانه‌ای با غرب

 

آصفری درباره نقش رسانه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد در تداوم انتقال پیام اربعین در طول سال گفت: رسانه‌ها نقش اصلی را در جهانی کردن پیام اربعین ایفا می‌کنند؛ به ویژه اینکه رسانه‌های غربی عامدانه تلاش دارند این پدیده عظیم را خبری نکرده و انعکاس ندهند. در این وضعیت رسانه‌های جهان اسلام باید به میدان آمده و در این جنگ رسانه‌‌ای و تبلیغاتی در قالب‌ها و اشکال مختلف خبری و هنری ابعاد گوناگون این راهپیمایی به ویژه از منظر روابط و تعاملات محبت‌آمیز انسانی را به تصویر بکشند تا از این طریق بایکوت رسانه‌ای غرب را شکسته و سایر ملت‌های بی‌اطلاع یا کم‌اطلاع از این پدیده را نسبت به وجود چنین تجمع انسانی بزرگی آگاه سازند.

 

استفاده دولت‌های حاضر در مراسم اربعین برای انعقاد توافقنامه‌های امنیتی

 

آصفری درباره تأثیرات دیپلماتیک و بازدارنده راهپیمایی اربعین در تغییر معادلات منطقه و مقابله با اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی گفت: به واقع می‌توان گفت راهپیمایی اربعین یک حرکت بزرگ دیپلماسی عمومی، دینی و اسلامی است که بایستی دولت‌ها از جمله جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت‌های قدرت‌آفرین آن استفاده کنند.

 

این عضو سابق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در پایان اظهار کرد: دولت‌های اسلامی ‌می‌توانند از این راهپیمایی در راستای تقویت امنیت منطقه‌ای بهره برده و با انعقاد توافقنامه‌های امنیتی با همدیگر سطح همکاری‌های امنیتی خود را ارتقا داده و نقش مهمی در تأمین امنیت منطقه از درون و خنثی کردن دخالت‌های نیروهای فرامنطقه‌ای و بیگانه به اسم ایجاد امنیت ایفا کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی در جلسه هیأت دولت عنوان کرد: بیش از ۳ میلیون نفر در نهایت آرامش، امنیت و با اخوت و برادری در مراسم اربعین شرکت کردند و خانه عراقی‌ها به روی همه ایرانی‌ها باز بود و معتقدم در چنین مراسمی بیش از تعداد جمعیت نحوه رفتار و سلوک آنان اهمیت دارد که به خوبی شاهد آن هستیم.

 

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی روز چهارشنبه در جلسه هیأت دولت با اشاره به قرار گرفتن در آستانه سالروز رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و شهادت امام مجتبی (ع) و علی بن موسی الرضا (ع)، گفت: پیامبر اسلام (ص)، پیامبر رحمت، هدایت و اخلاق بود و مهم نیست که پیامبر (ص) چه تعداد از مردم را مسلمان و یا مسلمانان چه سرزمین‌هایی را فتح کردند و یا در چه جنگ‌هایی پیروز و یا شکست خوردند بلکه مهم این است که پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) فرهنگ جدیدی به جامعه عرضه کرده و تحول و انقلاب بزرگی بوجود آوردند.

 

رئیس جمهور افزود: خداوند متعال نه تنها پیامبر اسلام (ص) را رحمت برای مسلمانان و منطقه حجاز می‌داند بلکه ایشان را رحمت برای همه جهانیان می‌شناسد و هدف نهایی این پیامبر (ص) اخلاق بود.

 

روحانی خاطر نشان کرد: در انقلاب اسلامی هم زمانی پیروز هستیم که در کشورمان اخلاق حاکم باشد و چنانچه در جامعه ما دروغگو در منظر افکار عمومی سقوط کند و کسی که تهمت می‌زند، منفور گردد و سوء ظن، منکر و برادری معروف باشد، این مسیر، مسیر اسلام و قرآن مجید است و انقلاب اسلامی نیز با حرکت در این مسیر معنا می‌یابد.

 

رئیس جمهور اظهار داشت: اینکه برخی بخواهند درشت‌گویی کرده و سخنان غیرمنطقی و بی‌پایه و واهی و شعاری را به عنوان انقلاب محسوب کنند، اینگونه رفتارها شاید به برخی از انقلاب‌ها شباهت داشته باشد ولی هیچ ربط و شباهتی به انقلاب اسلامی ندارد.

 

روحانی با بیان اینکه راه انقلاب اسلامی پیروی از سیره و پیامبر اسلام (ص) است، گفت: اگر رفتار، اخلاق، هدایت‌خواهی، تواضع و دوستی‌مان به پیامبر شباهت داشته باشد در آن صورت در مسیر اسلام و ایمان واقعی هستیم.

 

رئیس جمهور همچنین با تسلیت شهادت امام مجتبی (ع) ایشان را سبط اکبر پیامبر اسلام (ص) توصیف کرد و گفت: پیامبر اسلام (ص) به وجود امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، فخر می‌کردند و آنان را سرور جوانان بهشت نامیدند و به امام علی (ع) فرمودند که خداوند امتیازاتی به شما داده که حتی من هم آنها را ندارم. یکی از آنها داشتن فرزندانی مانند امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است که هیچکس چنین فرزندانی ندارد و همچنین بانویی چون حضرت فاطمه زهرا (س) و پدر زنی داری که هیچ‌کس به مقام‌شان نمی‌رسد.

 

روحانی سبط اکبر پیامبر (ص) اسلام را مظهر صلح، مصلحت و وحدت امت اسلامی دانست و گفت: شاید برخی دقت کافی نداشته باشند که شهامت، شجاعت، صبر و ایستادگی در صلح بالاتر از صبر و استقامت در جنگ است و چه بسا مصلحت امت و جامعه اسلامی برای تندروها قابل فهم نباشد، همانطوری که در جریان صلح حدیبیه، تندروها در مقابل آن قرار گرفتند و به پیامبر طعنه می‌زدند که عجب صلح‌نامه‌ای امضاء کرده‌ای که حتی در آن از عنوان رسالت نیز صرف نظر کردید.

 

رئیس جمهور تأکید کرد: شهامت در صلح، سخت‌تر از شهامت در میدان نبرد است و امام حسن (ع) از چنین شهامتی برخوردار بودند، چنانچه تندترین جملات را برخی از یاران نزدیک امام حسن (ع) به ایشان روا داشتند، اما امام (ع) راه خود را ادامه داده و صلحنامه را امضاء کردند، چرا که آن را به مصلحت و بقاء اسلام می‌دانستند.

 

روحانی با تأکید بر اینکه هدف اسلام نه جنگ و نه صلح بلکه مصلحت اسلام و جامعه است، گفت: این مصالح گاهی در صلح و زمانی در جنگ تعریف می‌شود.

 

رئیس جمهور در ادامه امام رضا (ع) را امام سیاست، مناظره و گفتگو و تحمل توصیف کرد و اظهار داشت: اینکه شخصی حکومتی را قبول نداشته باشد و آن را حکومت جائر بداند ولی بخاطر مصلحت مردم ولایتعهدی را علیرغم میل خود بپذیرد، کار آسانی نیست و به صبر و تحمل بالایی نیازمند است؛ چه بسا اگر این تندروها در آن روز بودند در مقام خانه امام رضا (ع) تظاهرات می‌کردند.

 

دکتر روحانی با اشاره به اینکه حکومت هارون و مأمون، حکومتی بود که دنیای آن روز را تحت سیطره داشت و ابرقدرت به تمام معنا بود، گفت: امام رضا (ع) به خاطر مصلحت دنیای اسلام علیرغم میل خود هم سفر کردند و هم ولایتعهدی را پذیرفتند و هم در تمام مناظره‌ها شرکت و بحث کردند و در این مناظره‌ها توانست علم اهل بیت (ع) را معرفی و تبیین کند و عالم آل محمد (ص) شد.

 

رئیس جمهور اظهار داشت: پیروی از الگوی پیامبر (ص) و امام مجتبی (ع) و امام رضا (ع) برای همه ما مغتنم است تا شرح حال و سیاست آنها را بدانیم و از مسیر آنها پیروی کنیم.

 

روحانی در بخش دیگری از سخنان خود به راهپیمایی اربعین و حماسه بزرگی که ملت بزرگ ایران در این مراسم آفریدند، اشاره کرد و گفت: در این حماسه بزرگ همه مردم و خادمان مردم افتخار آفریدند و در جریان این مراسم ۳۰۰ هزار نفر از طریق هوایی و ۳۰۰ هزار نفر نیز از طریق قطار و جمعیت میلیونی نیز با استفاده از سایر وسایل نقلیه خود را به حرم مطهر امام حسین (ع) رساندند.

 

رئیس جمهور افزود: بیش از ۳ میلیون نفر در نهایت آرامش، امنیت و با اخوت و برادری در مراسم شرکت کردند و خانه عراقی‌ها به روی همه ایرانی‌ها باز بود و معتقدم در چنین مراسمی بیش از تعداد جمعیت نحوه رفتار و سلوک آنان اهمیت دارد که به خوبی شاهد آن هستیم.

 

وی افزود: راهپیمایی اربعین یک حرکت خانوادگی و دسته جمعی است، لذا در تحکیم بنیان خانواده، صله رحم و اتحاد دو ملت ایران و عراق بسیار تأثیرگذار است، ضمن اینکه افتخار دنیای اسلام نیز محسوب می‌شود و در هفته آینده نیز مردم ایران ارادت خود را به امام هشتم (ع) نشان خواهند داد.

انسان با روش های مختلف می تواند در مقابل دیگران تواضع کند که یکی از آن روش ها سلام کردن است. وقتی انسان به کسی سلام می کند در مقابل او تواضع و فروتنی کرده است.

 

ضرورت فرهنگ سازی سلام کردن به دیگران

سلام کردن اولین عکس العمل گفتاری هنگام برخورد با دیگران است. اقوام مختلف روش ها یا کلمات متفاوتی هنگام برخورد با یکدیگر به کار می برند، اما اسلام دستور به "سلام" داده است. در آموزه های اسلامی درباره سلام کردن تاکید زیادی شده است.

 

سلام کردن به قدری مهم و ضروری است که که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند:

"مَنْ بَدَأَ بِالْکَلَامِ قَبْلَ السَّلَامِ فَلَا تُجِیبُوهُ وَ قَالَ ابْدَءُوا بِالسَّلَامِ قَبْلَ الْکَلَامِ فَمَنْ بَدَأَ بِالْکَلَامِ قَبْلَ السَّلَامِ فَلَا تُجِیبُوهُ"، "هرکس قبل از سلام شروع به صحبت کند جوابش را ندهید و فرمود ابتدا به سلام کنید قبل از صحبت کردن پس هرکس قبل از سلام شروع به صحبت کند جوابش را ندهید".[1]

 

درحالی که اسلام آنقدر به ادب تاکید کرده است اما در صورت سلام نکردن از جواب دادن نهی کرده است، این نشانگر جایگاه بلند سلام است، پس سلام کردن باید به صورت فرهنگ اجتماعی درآید و مردم وقتی با یکدیگر روبرو می شوند قبل از هر صحبتی به یکدیگر سلام کنند.

 

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) می فرمایند:

"إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ إِفْشَاءَ السَّلَامِ"، "خداوند عزّوجل افشاء سلام را دوست دارد".[2] منظور از افشاى سلام، سلام کردن به افراد مختلف است.[3]

 

برخی از مردم تصور می کنند که فقط باید به افراد آشنا سلام کنند، درحالی که انسان به هر مسلمانی که از کنارش عبور کند باید به او سلام کند. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرمایند:

"أمّا أبخَلُ النّاسِ، فَرَجُلٌ یَمُرُّ بِمُسلِمٍ ولَم یُسَلِّم عَلَیهِ"، "اما بخیل ترینِ مردم، مردى است که بر مسلمانى مى گذرد در حالی که بر او سلام نمى کند".[4]

 

اصل این نیست که انسان با هر کسی که کار داشته باشد فقط به آن شخص سلام کند، و نیز سلام کردن فقط برای شروع کردن سخن نیست، بلکه خود سلام کردن مهم است و اگر انسان با طرف مقابل هیچ کاری نداشته باشد و حتی قصد سخن گفتن با او را هم نداشته باشد، خود سلام کردن برقرار کردن ارتباط است، نه آنکه انسان هنگامی که فقط بخواهد با کسی سخنی بگوید باید سلام کند، بله وقتی با کسی بخواهد سخنی بگوید، باید قبل از سخن گفتن سلام کند، اما اگر سخنی نخواهد بگوید، همین که سلام کند، ارتباط برقرار شده است. پس ارتباط فقط با سخن گفتن برقرار نمی شود، بلکه با صرف سلام کردن ارتباط برقرار می شود.

 

بنابراین انسان نه فقط به افراد آشنا بلکه از کنار هر مسلمانی که عبور کند باید به او سلام کند، و سلام کردن اختصاص به کار داشتن و قصد سخن گفتن با طرف مقابل نیز ندارد، بلکه خود سلام کردن کار مهمی است که گاهی ممکن است پس از سلام کردن کار یا صحبتی که انسان با شخص مقابل دارد، از اهمیت خاصی برخوردار نباشد و او در این دیدار و گفتگو تنها کار مفیدی که انجام داده است فقط همین سلام باشد که با سلام کردن کار مستحبی را انجام داده است. زیرا "لِلسّلامِ سَبعونَ حَسَنَةً؛ تِسعٌ وَسِتُّونَ للمُبتَدِئ وواحِدَةٌ للرّادِ"، "سلام، هفتاد حسنه دارد که شصت و نه تا براى آغاز کننده است و یکى براى پاسخ دهنده است".[5]

 

مهم این سلام کردن است، زیرا ممکن است انسان یک ساعت با دیگران صحبت کند و هیچ اجر و ثوابی را به دست نیاورد، چون صحبت های او هیچ رنگ خدایی ندارد، بلکه شاید سخنان بی فایده ای باشد که نه برای دنیا او مفید است و نه برای آخرت او، اما سلام ثواب دارد.

 

سلام نکردن نشانه تکبر

سلام کردن را نباید کار کوچکی شمرد. سلام کردن به قدری دارای اهمیت است که باعث جلوگیری از تکبر شخص می شود، لذا بعضی از افراد مغرور و متکبر سلام نمی کنند و مردم را از خود حقیر می پندارند و خود را برتر از دیگران می دانند. آنها دو چیز را حقیر می شمارند: هم طرف مقابل خود را و هم سلام را.

 

نباید کسی را حقیر دانست، زیرا ممکن است او از ما بهتر باشد، و نباید سلام را کار کوچکی دانست، زیرا سلام کردن مستحب است و جواب سلام واجب است: حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند:

"السَّلَامُ تَطَوُّعٌ وَ الرَّدُّ فَرِیضَةٌ"، "سلام کردن مستحب است و جوابِ (سلام) واجب است".[6]

بعضی از افراد جواب سلام را نمی دهند! چرا؟ شاید چون خود را بالاتر از آن می دانند که به آنها سلام داده شود و جواب سلام دادن را خلاف شأن خود می دانند، غافل از اینکه همین سلام کردن احترام و اکرام آنهاست و اگر به آنها سلام داده نشود بی احترامی به شخصیت آنها شده است، پس این سلام کردن به آنها مطابق با شأن و شخصیت آنهاست و سلام نکردن به آنها خلاف شأن آنها خواهد بود.

 

جواب سلام ندادن مانند آن است که انسان به کسی احترام بگذارد و او بگوید: نه من نمی خواهم به من احترام بگذاری! این گونه برخورد از چه مطلبی حکایت می کند؟ تکبر، بی احترامی به سلام کننده، ناشکری نعمت خدا، بی اعتنایی به آموزه های دینی، جهل نسبت به سبک زندگی اسلامی، گرایش به فرهنگ منحط و ذلت بار غربی، ندانستن احکام شرعی؟ کسی که جواب سلام را ندهد باید بداند که عمل واجبی را ترک کرده است و مرتکب معصیت شده است.

 

وقتی انسان به کسی سلام می کند به نحوی از تکبر خود کاسته است و به صفت فروتنی خود افزوده است. حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند:

"مِنَ التَّوَاضُعِ أنْ تُسَلِّمَ عَلَی مَنْ لَقِیتَ"، "از فروتنی این است که با هر کس برخورد کنی بر او سلام کنی".[7] و طبق فرمایش حضرت امام علی (علیه السلام) "التَّواضُعُ ثَمَرَةُ العِلمِ"، "تواضع ثمره علم است".[8]

 

سلام سبب فروتنی

انسان با روش های مختلف می تواند در مقابل دیگران تواضع کند که یکی از آن روش ها سلام کردن است. وقتی انسان به کسی سلام می کند در مقابل او تواضع و فروتنی کرده است.

سلام کردن قبل از سخن گفتن علاوه بر اینکه علامت تواضع و فروتنی است، علامت احترام به شخص مقابل نیز هست. وقتی انسان به شخص مقابل احترام می گذارد، ابتدا با تحیت و سلام آغاز می کند و سپس احوالپرسی و پس از آن با او سخن می گوید.

برخی از مردم تصور می کنند که اگر سلام نکنند برتری خود را حفظ کرده اند و این باعث عزت آنهاست و سلام کردن باعث کوچک شدن آنهاست. این فکر کاملاً فکر نادرستی است، برتری و ذلت آن نیست که انسان فکر می کند، باید نشانه های عزت و ذلت را از آموزه های دینی جستجو کرد و با عمل کردن به آنها، از صفات نیکو برخوردار شد و از صفات زشت اجتناب جست.

 

انسان با تکبر بزرگ نمی شود و با تواضع حقیر و کوچک نمی شود، بلکه تواضع عامل بزرگ شدن انسان است و تکبر باعث کوچک و حقیر شدن انسان است. "رسول خدا (ص) حتی به کودکان نیز سلام می کرد که حاکی از نهایت تواضع بود".[9]

 

پی نوشت ها:

[1] الکافی، ج۲، ص۶۴۴۔

[2] الکافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۶۴۵۔

[3] تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، ج۴، ص۶۶۔

[4] بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۸۱، ص۲۵۸۔

[5] بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۲۰۔

[6] الکافی، ج۲، ص۶۴۴۔

[7] بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۲۰۔

[8] غررالحکم، ص۴۶، ح۸۱۹۔

[9] درس خارج فقه آیت الله مکارم، کتاب الحج، 92/12/14۔

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «مراقبه» با محوریت نکته‌ای بسیار مهم سیر و سلوک الهی: مرحله مراقبه تمامی ندارد و تا آخر عمر باید در مراقبه بود، پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

امتحان روح، خطورات ربّانی و یا شیطانی!

 ذوالجلال و الاکرام، راکب این مرکب، یعنی؛ روح، که راکب جسم انسانی است را، در مرحله نخست، هم به خواطر، مبتلا کرده  است و هم  امتحان، در این ابتلا.

  اولیای خدا بیان می­فرمایند: یک جنگ دائمی، بین خواطر انسانی، وجود دارد و این خواطر، برای عمل، عاملند، لذا اول مطلب، این است که حال انسان، در خواطر، شناخته می‌شود. یعنی؛ اگر کسی بخواهد خودش را محک بزند که ببیند حالش چه حالی است؟! ببیند افعال ، کردار، روش ومنشش چگونه خواهد بود. یعنی؛ باید اول، نگاه کند، خواطر او، چه خواطری است، گاه، این خواطر نفسانی و شیطانی است، که اگر این حال بود، طبعاً افعال و کردارش، شیطانی می­‌شود. اگر این خواطر ربّانی و ملکی بود، افعال او را هم ملکی و ربّانی می‌­کند.

پس؛ حال افعال و کردار انسان، به حال آن خطوراتش بر می‌­گردد. منشأ و مبدأ همه­ اعمال، خواطر است، لذا اولیای خدا، عرض کردیم، بیان می‌­فرمایند: اگر انسان، ذهن را، کنترل کند، آن موقع، فعلش، فعل الهی می­‌شود و معلوم می­‌شود، مهم‌تر از خود فعل، نیّت فعل است، فرمودند: «انّما الاعمال بالنیات».

 

قوّه­ عاقله(جنود رحمانی) یا قوّه­ وهمیّه(جنود شیطانی)!

 یعنی؛آنچه بر ذهن گذشت، انسان را می­‌کشد و به سمت ذهن خودش می‌­برد و افعال و کردارش را رقم می­‌زند! لذا اولیای خدا بیان می­‌کنند: اگر این ذهن، در قاعده ملکی و ربّانی قرار گرفت، قوه عاقله است، امّا اگر این ذهن، به سمت مطالب شیطانی و نفسانی، رفت، دیگر قوّه­ عاقله نیست، بلکه قوّه­ وهمیّه است.

وهم، یعنی؛ حقیقت خارجی ندارد و تو را گرفتارت می‌­کند و نتیجه­‌اش این می­‌شود که انسان، از آن مقام انسانیت «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» می­‌افتد، لذا اینطور می­‌شود تقسیم کرد که یا انسان، با وهم دارد زندگی می­‌کند یا با آنچه خطورات ملکی و ربّانی است که عقل است.

خصوصیت عقل سلیم این است که امام صادق(ع) فرمودند: «العقل ما عبد به الرحمان»  امّا مابقی، توهّم و تصوّر است آن هم تصوّر باطل. تعبیر دیگر علماء، این فراز آیه قرآن است که بیان فرمودند: «کسراب بقیعة»، این مثل سراب می­‌ماند و انسان را به یک مقام حقیقی نمی­‌رساند.

لذا یکی از اسامی روز قیامت، «یوم الحسرة» است، به این نکته توجه کنید، گر چه بیان کردند: حتّی مؤمنین حسرت می­‌خورند که چرا در دنیا آن طور که باید و شاید عمل صالح انجام ندادم و ای کاش می­‌توانستم در دنیا بیشتر توشه بردارم، اما حقیقت «یوم الحسرة» که دائمی است، عندالاولیاء و عرفاء، مال کسانی است که در وهم سیر کردند و عمل آن‌ها عمل فاسد است!

لذا بشر غفلت می­‌کند و در دنیا مراقب نیست و ذهنش را کنترل نمی­‌کند و اینجاست که بعضی از اعاظم ما بیان می­‌کنند: یادش رفته که دائم، دو سپاه، مقابل هم هستند؛ یکی سپاه الهی فرشتگان و دیگری لشگر نفس دون است.

یعنی این دو قوه عقلیه و وهمیّه که یکی جنود الله، عقل و یکی هم جنود شیطان، وهم است و اولین جایی که باید تصرف کنند، مرکز فرماندهی است، مرکز فرماندهی انسان، ذهن است، اگر توانستند ذهن را کنترل کنند، افعال و کردار انسان به دست آنها است. نگارش اولیاء خدا، نسبت به دو انسان؛ انسانی که در خواطر ربّانی است و انسانی که در خواطر شیطانی است، این­ طور است، و افعال آن­ها نیز، بر اساس تصرّف دو قوه عقلیه و وهمیه، شکل می‌­گیرد و رقم می­‌خورد. لذا اگر خطورات ذهنی آنها خطورات ملکی و ربّانی شد دیگر این افعال و کردار، افعال عقلای عالم، می­‌شود «العقل «عینه» عُبِداللّه تبارک و تعالی وعرّف اللّه تبارک و تعالی. آنکه عاقل است، عارف و عابد است.

 

نفس مطمئنّه، حاصل تسلّط جنود رحمانی بر نفس

پس وقتی این ذهن، در تصرف عقل و به تعبیر اولیاء خدا و متخلّقین به اخلاق الهی، در تصرف سپاه خدا، قرار گرفت، دیگر افعال او  افعالی الهی می­‌شود و دستش و چشم و گوش وتمام اعضاء و جوارح او خدایی می­‌شود، یدالله می­‌شود، عین الله می­‌شود، أذن الله می­‌شود، لذا مردان خدا همین‌اند، اینکه گاهی با یک نگاه نافذشان، بعضی را به سمت دین، برگرداندند، همین است، چهره آن‌ها، چهره‌ الهی می­‌شود، به خاطر همین، می‌فرمایند: «النّظر الی وجه العالم عبادة» که عرض کردیم، آن عالمی که عاقل و عابد است، عالم بما هو عالم، نه آنکه فقط، یک درسی خوانده باشد، آن علمای ربّانی و صاحب نفَس که نظر به وجه آنها، عبادت می­‌شود.

لذا گاهی انسان، یک روایت را می‌­شنود و گاهی می­‌خواند، امّا وقتی، آن صاحب نَفَس، این روایت را می­‌گوید، در عمق جان انسان می­‌رود! چرا؟ چون، ذهن آن‌ها وقتی تحت سیطره­ خواطر ملکی و ربّانی قرار گرفت، افعال و کردار آنها هم ملکی و ربّانی می‌­شود، یعنی؛ وجود آنها می­‌شود خلیفه الله و حال آنها، الهی می­‌شود.

لذا اولیاء خدا و متخلّقین به اخلاق الهی، بیان می­‌کنند: اگر جنود خدا، به ذهن، تصرف پیدا کرد، صاحب نفس می‌­شود و نفس، الهی و مطمئنه می­‌شود «یا ایّتها النّفس المطمئنّه إرجعی إلی ربّک راضیة مرضیة» یعنی؛ هم پروردگار عالم، از او راضی است و هم او، راضی است! این یک قاعده عجیب است! «فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» دیگر متعلّق به پروردگار عالم، می­شود، نه به جنّات کار دارد، نه به رضوان، می­‌شود متعلق به خدا، خدا او را، برای خودش، انتخاب می‌­کند.

امّا اگر شیطان، مسلّط شد، این تسلط شیطان، او را گرفتار و بیچاره می­‌کند، طبعاً تمام افعال و کردارش، تحت سیطره­ی حزب شیطان در می­‌آید.

 

اصناف انسان­‌ها/شبیه به چهارپایان!

وجود مقدس پیغمبر اکرم محمد مصطفی(ص) بیان فرمودند: «خلق اللَّه الإنس ثلاثه أصناف» خدا انسان‌ها را سه صنف، خلق کرده است، این روایت، عجیب است، توضیحات عالی را عرفا، بیان کردند که به فضل الهی، می­خواهم امشب، خدمتتان عرض کنم، نکات بکری دارد و تمثیل هایی که اولیاء خدا و عرفا زده­اند، غوغا و محشر است.

پیامبر اکرم(ص) می­‌فرماید: خدا، انسان را سه نوع خلق کرد، «صنف کالبهائم» یک عدّه از اینها، مثل چهارپا هستند که تعبیر قرآن کریم و مجید الهی است که بارها هم عرض کردیم، می­فرماید: «کالانعام بل هم اضل» خلقت اینها اینطور است، بهائم هستند، پروردگار عالم در مورد خلقت اینها که اینطور هستند، حالشان دگرگون می‌­شود و از حال انسانی خارج می­شوند، در سوره اعراف آیه 175 می­‌فرماید: «لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها» صنف بهائم این حال را دارد که مثل چهارپا و بدتر هستند و قلوب اینها طوری است که دیگر هیچ چیزی را نمی‌­فهمند هرچه بگویی واستدلال کنی، درک نمی‌کنند، لا یفقهون یعنی این، چون فقه به معنی ادراک و فهم و شعور است دیگر با استدلال عقلی با برهان با او صحبت کنی، نمی­فهمد، متوجه نیست آنکه حالش، حال بهائم، شد، البته، ای کاش بهائم بود در باب سقوطش دیگر انتها ندارد، «بل هم اضل»  است.

 

رتبه­ اسفل، سقوط، در چاه بی انتهاست! 

 یک موقعی انسان، در مقام احسن است «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» یک موقعی هم، اسفل می­‌شود «ثم رددناه أسفل سافلین» از سفلی به اسفل می‌رود یعنی؛ مدام پایین می­‌رود تا جایی که می­‌گوید: اضل «کالأنعام بل هم أضلّ» دیگر به تعبیر قرآن کریم و مجید الهی سقوط می­‌کند و در آن چاه ویل می­‌افتد، عرفای عظیم­‌الشأن، چاه ویل را، به چاه بی‌انتها، تعبیر می­‌کنند، یعنی؛ اصلاً انتهای آن معلوم نیست.

 لذا در مسأله جهنّم، تعابیری هم در باب روایات داریم که واقعاً بعضی از این روایات، جدّاً شکننده است، به قول ملّای نراقی صاحب جامع السعادات، آن مرد الهی و عظیم­‌الشّأن می­‌فرماید: بعضی از این روایات، فقط خواندنشان، انسان را زودتر از موعد پیر می­‌کند، از بس شکننده است.

لذا اولیاء الهی، وضع را متوجه می­‌شوند و می­‌فهمند و حالشان، حال خوشی است، نسبت به عالم برزخ و اخری ادراکات دارند، فلذا وحشت دارند و تعبیر به این می­‌کنند که انسان زودتر از موعد، پیر می­‌شود، اولیاء خدا گاهی با همین چشم فیزیکی و نه چشم معنوی و یا به تعبیری، چشم باطن، بلکه با همین چشم فیزیکی، آن چه که به ظاهر، نادیدنی است را می­‌بینند.

 

حال انسانی داریم یا جسم انسانی!

گرچه، نکته­‌ای را بگویم، خیلی قشنگ است، نکتة من النکات است، خدا رحمت کند آن مرد الهی و عظیم­‌الشأن، آقامعلّم دامغانی آن عارف بالله و رفیق شفیق امام راحلمان را، ایشان می­‌فرمود: اینکه در شعر می­‌گویند: آنچه نادیدنی است آن بینی، این اشتباه است، اتّفاقاً اگر انسان، بما هوانسان باشد، باید ببیند! از بس قاعده برعکس شده، می­گوییم آن چه که نادیدنی است می­بیند. نه، برعکس است.

حالا آن ها که اولیاء خدا بودند و می‌­دیدند، تعبیر می­‌فرمودند: ما نمی­‌بینیم، ما از مقام انسانیت خودمان ساقط شدیم، حال انسانی نداریم فقط جسم انسانی داریم - حال انسانی با جسم انسانی دو چیز است- ما جسم انسانی داریم، لذا باور این مطلب، برای ما سخت است، بعد تازه دعوت می­‌کنیم که آقا بیا و ببین که اگر مثلاً به این مراحل رسیدی، آن چه نادیدنی است می­‌بینی!

اگر بناست خلیفه الله باشد، باید عمق زمین و هم آسمان­‌ها را، ببیند، و این اعجاز بزرگ خداست که در این جرم صغیر که امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه می­‌فرماید: «أتزعم أنّک جرم صغیر» آیا تو فکر می­‌کنی، همین جسم کوچکی؟ در حالی که در درون تو غوغاست، تو انسانی و باید بفهمی انسانی، فقط این گوشت و پوست و دو تا پا و دو تا دست و دو تا چشم و زبان و... نیستی، تو غوغایی، مطالبی درون تو نهفته است.

انسان فقط فیزیک نیست و این اعجاز بزرگ خداست، اگر به من و شما بگویند: اعجاز بزرگ پروردگارعالم چیست؟ باید بگوییم: این که در این جسم به ظاهر کوچک، غوغایی را بر پا کرده تا بتواند به عنوان خلیفه الله بر عالم هستی تسلّط پیدا کند، این مطلب خیلی عجیب است.

لذا یک قسم می­‌شوند مثل چهارپایان، وقتی مثل حیوان، انسانی که درک نکند، متوجّه نشود، گرفتار می­‌شود و دائماً غرق لذّت‌های دنیوی و شادی­‌های زودگذر و در عیش و عشرت و در دنیاطلبی سیر می­‌کند، این­ها کالبهائم هستند، همّ و غمّشان این است که کار کنند تا چیزی به دست بیاورند که دور هم باشند که بزنند و بکوبند و بخورند و ... 

امّا اولیاء خدا می­‌گویند: حتّی اگر کار می­‌کنی به نیّت «الکاسب حبیب اللّه» و اینکه پروردگار عالم فرموده: از تو حرکت، از من برکت و اینکه پروردگارعالم خوشش نمی­­‌آید، کسی روزش به بطالت بگذرد، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ابغض الناس عند اللّه بطال النّهار و جیفه اللیل» مبغوض ترین انسان­ها نزد پروردگار عالم آن کسی است که روزش به بطالت بگذرد و شب هم مثل مردار بخوابد و حتّی دو روزش مثل هم باشد، که اگر این­گونه شد، او مغبون و بیچاره است و به تعبیر عامیانه، گرفتار است، یعنی؛ دیروز شما باید خیلی بهتر از پریروزتان و امروزتان خیلی بهتر از دیروزتان و فردا خیلی بهتر از امروز باشد و ....، انسان باید این طور باشد و الّا دیگر انسان نیست. حال سؤال این­است که چرا در آن روایت شریف، اوّل می­فرماید: «خلق اللّه»؟ یعنی؛ پروردگار عالم یک عدّه را این طور، خلق کرده وخودشان گناه ندارند؟ که توضیحاتش را خدمتتان عرض می­‌کنم.

 

جسمشان مثل انسان­هاست ولی روحشان مانند ارواح شیطانی است

گروه دوّم را می­‌فرماید: «و صنف اجسادهم اجساد بنی آدم و ارواحهم ارواح الشیاطین» خیلی درد است، گروه دوّم، گروهی هستند که جسمشان مثل انسان­هاست و زاد و ولد هم دارند و ازدواج هم می­کنند، به صورت ظاهر، شاید، خیلی با احترام هم بر خورد می‌­کنند، امّا، بزرگان می­گ‌ویند: تمثیل برتر برای ارواح شیطانی، چهره نفاق است، منافق، در حقیقت، همان کسی است که حالش حال شیطان است، روح او روح شیطانی است، چون صورت ظاهر در بین مردم خیلی هم شیک می­گردد و شیک هم سلام می­‌کند، خیلی هم عالی، رفتار و کردار، انجام می‌دهد امّا الهی نیست، حالش حالی است که بتواند دعوت به بدی­ها و پلشتی­ها و زشتی­ها و ... کند، این از خصوصیت منافقین است.

 

برترین مصداق روح شیطانی، منافق است

سلطان العارفین، محوم ملّافتحعلی سلطان­‌آبادی آن آیت حق، تبیین می‌­فرماید: اگر شعبه­‌ای از نفاق در دل انسان به وجود بیاید، حال انسان را حالی می­‌کند که روح او روح شیطانی می­‌شود.

ابوالعرفا، آیت­‌الله العظمی ادیب تبیین می­‌فرمودند: آن­ کسی که ریشه نفاق را از دل خود نکَند، بیچاره است، چون انسان، خودش احساس می­‌کند، و بزرگان فرمودند: هر کسی خودش متوجه می­‌شود که در وجودش ریشه­ نفاق وجود دارد یا خیر و نشانه­‌اش این است که آیا حال عبادت، در خلوت و جلوت، یکسان است یا خیر؟ اگر در خلوت، بیحالی و به شهادت قرآن «کسالی» و با کسالت هستی، و خیلی نسبت به نماز و روزه و صدقه و انفاق و... حال خوشی نداری و کسلی، ولی نعوذبالله وقتی در جمع قرار گرفتی، حال دیگری داری! وامصیبتا! این یعنی؛ ریشه نفاق، لذا باید حال او خلوت و جلوتت یکسان باشد.

جوانان عزیز دقت کنند، اولیاء الهی و بزرگان، این مطلب را، به ویژه در جوانی می­‌بینند که اگر این حال را در جوانی، در خودش تأمّل کند و ریشه آن را از بین ببرد، آن­ وقت است که خواطر نفسانی او هم، براساس این مطلب به وجود می­‌آید یا همان خواطر ملکی که عرض کردیم، اگر این خواطر در ذهن حکومت پیدا کند و خواطرش ربّانی و ملکی گردید و جنود الهی، فرماندهی یعنی؛ ذهن را تصرف کرد و صاحب نفس او گردید، حال همه­ اعضا و جوارح، حال الهی و ربّانی و خدایی می­‌شود. وقتی می­‌گوییم: یدالله یا اذن الله یا عین الله و.. نه اینکه خدا می­شود؟ اشتباه نشود، یعنی؛ بنده‌ای می‌شود که خدا فرمود: «عَبدی اَطِعنی حتّی أَجعلَک مثلی»، تمام حالات و رفتار او الهی می­شود.

لذا اینجاست که اولیای الهی می‌­فرمایند: تسخیر آسمان­‌ها از آن اوست و از اینجا بر همه­ عالم مسلّط است و اینجاست که امیرالمؤمنین(ع) می‌­فرماید: «أتزعم انّک جرم صغیر» تو فکر نکن جرم کوچکی، تو غوغا و محشری، تو بزرگترین اعجاز ذوالجلال والاکرام، در خلقتی و می­توانی به همه عالم تسلّط داشته باشی. برهفت آسمان و زمین و همه مطالب و طومار هستی به دست تو می‌­افتد.

همان که بارها در مباحث مثال زدم، آن کنز خفی، آیت‌الله مولوی قندهاری فرمودند: وقتی آیت‌الله العظمی آقا سیدابوالحسن اصفهانی، آن مرجع عظیم الشّأن که توقیع از جانب امام زمان(عج) دارد، فرمودند: آشیخ محمدحسن! می­‌خواهی­ بدانی تسخیر عالم یعنی چه؟ عرض کردم: بله آقا. این پیرمرد، با سرعت عجیبی مانند جوان، دستشان را باز کردند و فرمودند: حالا نگاه کن. زیر بازوی آقا را یک لحظه نگاه کردم، مدهوش شدم که آب به صورتم زدند و فرمودند: آشیخ محمد حسن! نتوانستی ببینی. آیت‌الله مولوی فرمودند: والله در همان یک لحظه، دیدم تمام کهکشان­‌ها و تمام عالم، زیر بازوی این سید است. «سخرلکم ما فی السماوات و الأرض».

 

در حصن حصین الهی

 سومین گروهی که پیامبر اکرم(ص) می­‌فرماید این است: «وصنف فی ظلّ اللّه یوم لاظل الّا ظلّه» سومین گروه کسانی هستند که در سایه­ی پروردگار عالم هستند، یعنی؛ آن­ها هر چه انجام می­‌دهند، در حصن حصین الهی هستند و همه­ افعال و کردارشان بر اساس خطورات ربّانی است که بر ذهنشان تسلّط پیدا کرده است و حالشان ظلّ الله می­‌شود. یعنی؛ در سایه­ خدا هستند و جز سایه­ خدا چیزی نمی­‌بینند لذا همه­ مطالبشان، الهی می­‌شود.

خیلی عجیب است که این انسان، در مرحله­ نخست فراموش کرد که باید وهم و خیال را کنترل کند، این مسأله­ شیطانی نفس را کنترل کند، وضعیتش را کنترل کند و بداند که این نفس گرفتارش می­‌کند، اگر فعلی مسبوق به اعمال زشت بود، طبعاً بداند تمام این­ها در مسأله­ شیطان است و شیطان است که او را گرفتار می­‌کند.

 

بدترین صنف انسانی

نکته این است، آقایان بیان می­‌کنند: بین این سه صنف انسان­‌ها، آنکه جسمش، جسم انسانی و ارواحشان، ارواح شیطانی است، یعنی دسته­ی دوم بدتر از کالبهائم یعنی؛ دسته­ی اول هستند. چون این‌ها در مسئله­ی آرزوهایشان، آرزوهای شیطان است.

 

چرا شیطان را به خون در بدن انسان تشبیه کردند؟

پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَیَجْرِی‏ مِنِ‏ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ‏»؛ شیطان، مانند خون، در بنی آدم جاری است. اولیای الهی فرمودند: یعنی؛ شیطان هر لحظه در کمینگاه است و هر لحظه نفس را گرفتار می­کند. اوست که به بعد نفاق گرفتار می‌­شود و همان آیه شریفه را استفاده می­‌کنند که در سوره اعراف آیه 16 و 17 آمده که ابلیس ملعون بیان کرد: «لَأَقْعُدَنَ‏ لَهُمْ‏ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِین‏»، من در کمین کسانی که می­خواهند در صراط مستقیم باشند، می­نشینم. این‌ها دارند در صراط مستقیم تو می‌آیند، من هم در آن صراط نشسته‌ام و بعد جلو می‌آیم، چگونه؟ از پیش روی آن‌ها، از پشت سرشان، از سمت راست، از سمت چب، به آن‌ها می‌تازم و آن‌ها را رها نمی‌کنم.

لذا اولیاء خدا می‌گویند: منظور از «مَجْرَى الدَّمِ‏» که بیان فرمودند، همین است؛ یعنی شیطان، به هیچ عنوان انسان را رها نمی‌کند. لذا اگر در آرزوها مراقبه نکردی و ذهن را که تحت سیطره خواطر نفسانی و یا ربّانی قرار بگیرد، مواظبت نکردی؛ شیطان تسلّط پیدا می‌کند و مثل خون که در تمام اعضاء و جوارح (از انگشت پا تا فرق سر) جاری است، در همه جا وجود دارد و این‌طور بر انسان مسلّط شده و او را گرفتار و بیچاره کرده و زمین می‌زند.

 

یکی از دلایل زمین خوردن توسط شیطان

این زمین‌زدن‌های شیطان فقط از یک مطلب به وجود می‌آید و آن هم این است که آرزوها را برای انسان، بزرگ می‌کند. این آرزوها انسان را بیچاره می‌کند، طوری که امورش به دست شیطان می‌افتد.

وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی‌بن‌أبی‌طالب بیان می‌فرمایند: «مَن جَرى فی عِنانِ أملِهِ جری شیطان فی کلّ عمله»، هر کسی که زمام آرزوهایش را رها کرد، اینجاست که شیطان می‌آید و در هر عمل او جاری می‌شود. لذا اگر آرزویت را کنترل و مراقبه نکردی، شیطان می‌آید و همه مطالب را از انسان می‌گیرد و بر او مسلّط می‌شود.

امیرالمؤمنین در روایت دیگری - که ملّای نراقی ذیل آن می‌فرمایند: من این را هر روز برای خودم تکرار می‌کنم؛ یعنی معلوم می‌شود خیلی مهم است - می‌فرمایند: «الأملُ سُلطانُ الشَّیاطِینِ علی قُلُوبِ الغافِلِینَ»، آرزوی دور و دراز، مایه چیرگى شیطان‌ها بر دلِ غافلان است. عنوان تسلّط ابلیس ملعون هم نیست، بلکه به شیاطین اشاره می‌کنند؛ یعنی شیطان‌های انس و جنّ. اگر آرزوی مطالب دنیوی کردی، تسلّط شیاطین جنّ و انس بر تو به وجود می‌آید.

 

نکته بسیار مهم سیر و سلوک الهی

اینجا حضرت دارند یک هشدار هم می‌دهند، می‌فرمایند: نباید غفلت کنید، اگر غفلت کنید، تمام است. علّت اینکه انسان به وهم و خطورات نفسانی و شیطانی دچار می‌شود، غفلت است که در آن صورت تسلّط شیطان، حتمی است و تو را گرفتار و بیچاره می‌کند.

لذا این که بارها بیان کردم: اولیاء خدا مدام از مراقبه حرف می‌زنند، همین است. اصلاً این مطلب نکته بسیار مهم سیر و سلوک الهی است و آن این است: تنها مرحله‌ای که تمامی ندارد، مراقبه است. برخی چیزها مرتبه و مرحله‌ای دارد که با طی کردن آن به مرحله دیگر می‌رسید (همان مراتب سبعه انسانی که آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی در شذرات هم آن‌ها را بیان فرمودند)، ولی تنها مسأله‌ای که هیچ موقع انتها ندارد، مراقبه است.

مراقبه، نهایت ندارد و این‌ طور نیست که بگوییم: من مرحله مراقبه را طی کردم و دیگر تمام شد و به مرحله دیگری رسیدم. مراقبه، همیشگی و دائمی است، تا لحظه مرگ هم انسان باید مراقبه داشته باشد.   

 

ضمانتی برای اجابت دعای عاقبت به خیری

لذا اینکه اولیاء خدا می‌فرمایند: بالاترین دعا، دعای عاقبت به خیر شدن است، منشأ آن، همین مراقبه است. می‌گویند: اگر مراقبه نکنیم، معلوم نیست که عاقبت به خیر شویم.

اولیاء خدا کد بسیار مهمی در این زمینه می‌دهند و می‌گویند مولانا العارف، علّامه حسن‌زاده آملی این مطلب را بیان فرمودند که معلوم شد از شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز هست و اسّ و اساس را ایشان فرموده‌اند: اجابت دعا، ضمانت دعا نیاز دارد. ضمانت دعای عاقبت به خیر شدن، مراقبه است. مراقبه هم حدّ و نهایت ندارد.

اولیاء خدا وقتی به مراتب و مراحلی رسیدند، مراقبه‌هایشان هم مراقبه‌های ویژه است. تصوّر می‌کنید مراقبه‌ای که آیت الله العظمی بهجت می‌کردند و یا مراقبه‌ای که اعاظم و بزرگانی که الآن هستند، انجام می‌دهند؛ با مراقبه امثال بنده یکی است؟! اتّفاقاً مراقبه آن‌ها، مراقبه ویژه است. چون آن کسی که طیّ مراحل کرد، بیشتر باید بترسد که نکند یک موقع سقوط کند و عاقبت به خیر نشود. این‌ها را باید جدّی بگیریم و در آن‌ها تأمّل کنیم.

 

شروع تسلّط شیاطین بر انسان از کجاست؟

لذا اگر به کوچکترین مطلب، غفلت ایجاد شود، دیگر تمام است، «الأملُ سُلطانُ الشَّیاطِینِ علی قُلُوبِ الغافِلِینَ». وقتی غافل می‌شوی، تازه آرزوها شروع می‌شود و معلوم می‌شود که شیاطین، تسلّط پیدا کردن بر انسان را از آرزوها شروع می‌کنند. حضرت دارند کد می‌دهند و به من و شما نسخه می‌دهند که مراقب باشیم و دقّت کنیم.

اگر غافل شدی، شیطان از آرزو شروع می‌کند و انسان را بیچاره می‌کند. این یک نکته بسیار مهم است. باید مواظبت کرد.

برای همین است که وجود مقدّس امام صادق(ع) فرمودند: «إِنْ‏ کَانَ‏ الشَّیْطَانُ‏ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَاذَا». حضرت «إن» شرطیّه را بر سر «کان» می‌آورند (نه «یکون»)، چون وقتی بر سر «کان» آمد؛ یعنی گذشته، حال و آینده. این بعد ادبی فرمایش حضرت است.

حضرت می‌فرمایند: اگر می‌دانید که از گذشته، شیطان، دشمن شما بوده و الآن و آینده هم هست؛ پس غفلت برای چیست؟!

در این‌جا هم با «فاء» ادامه مطلب را بیان می‌کند. همان‌طور که بیان کردیم: گاهی یک کلمه واحد، معانی مختلفی دارد؛ حرف هم از کلمات است، حرف فاء، معانی مختلفی دارد، ابن‌فارس و سیبویه و ... گاهی تا هفت معنا برای آن تبیین کردند. یک معنای آن «پس» و یکی هم «تحقیقاً» است که باید از این دو معنا برای این‌جا استفاده کنیم.

پس معنی تحت‌اللفظی «فَالْغَفْلَةُ لِمَاذَا» در روایت فوق می‌شود: پس به تحقیق غفلت چرا؟! یعنی مراقب باش، اگر غفلت کنی، تمام است. «لماذا» چرایی که در این‌جا می‌آورند؛ یعنی مگر می‌شود؟! «لماذا» بعد از «کان» ضمن اینکه سؤالی است، امّا معنی چرایی هم می‌‌گیرد. یعنی سؤالی که درون خودش، جواب هم هست.

چرا باید غفلت کنی؟! باید حتماً هوشیار باشی، باید مراقبه کنی. اگر مراقبه کنی، آن‌وقت پیروزی. چون شیطان، عدو و دشمن است و فریب می‌دهد.

نکات عجیبی در این زمینه هست از جمله تمثیل‌هایی که اولیاء خدا زدند و دو داستانی که بیان کردند که إن‌شاءالله در جلسه بعد بیان خواهم کرد. نسخه‌ای که اولیاء می‌دهند، بسیار مهم است. چون بارها بیان کردم، روش اخلاق باید علمی الهی باشد که بدانیم چگونه باید جلو برویم. به قول ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب و یکی دیگر از اولیاء خدا، انسان باید دستش را در دست ولیّ خدا بگذارد و مانند بچّه‌ای که تا تی، تا تی، راه می‌رود، آن‌گونه در مطالب اخلاق و سیر و سلوک الهی قدم نهد.

جالب این است: امام راحل عظیم‌الشّأنمان در سال 1340 در درس اخلاقشان، به آقایان و روحانیون و طلبه‌ها می‌فرمودند: حتّی شما نمی‌توانید به خودی خود جامع‌السّعادات را بخوانید. اگر هم بخوانید، چیزی درک نمی‌کنید و متوجّه نمی‌شوید. ادراکات، این است که انسان در محضر اولیاء خدا زانوی تلمّذ بزند و بفهمد.

اگر انسان، گام به گام با بزرگان و اعاظمی مانند ابوالعرفا، ملّای نراقی، ملّا محسن فیض کاشانی، آیت‌الله خوشوقت (آن عزیزالله و عزیز الحجّه) (اعلی اللّه مقامهم اجمعین) و ... برود؛ این‌جاست که به اشتباه نمی‌افتد و زودگذر نیست و مراقبه‌اش هم مراقبه حقیقی خواهد بود.

 

تلاش همه بزرگان برای غلام شدن!!!

یکی از راه‌های دیگر که آن هم مثل مراقبه - که بیان کردیم: تا آخر عمر، هیچ موقع نباید فراموش شود و مرحله‌ای نیست که بگوییم: آن مرحله را طی کردیم و تمام شد - همیشگی است؛ توسّل است. با توسّل، انسان می‌تواند این مراحل را طی کند.

توسّل به حضرات معصومین(ع) کارگشاست، به خصوص توسّل به وجود مقدّس آقا جانمان، حضرت حجّت(عج) و اتّصال به آن حضرت، به واسطه والده مکرّمه و معظّمه‌شان، آن بانوی کریمه، آن تقیّه، آن زکیّه، حضرت نرجس خاتون(س). آن حضرات، حال و وضع انسان را می‌بینند و لطف و محبّت و بزرگواری می‌کنند. این توسّل فراموش نشود.

لذا بارها بیان کردم، نمی‌دانم یادتان هست یا خیر، هر ساعت باید شما دعای سلامتی آقا جان را بخوانید، «اللَّهُمَ‏ کُنْ‏ لِوَلِیِّکَ‏ الحجّة بن الحسن المهدی صلواتک علیه و علی آبائه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلاً». عزیز دلم! هر ساعت، حداقل با خواندن یک دعای سلامتی به یاد آقا جان باشیم. ما در همین دعا از خدا می‌خواهیم (اللّهمّ یعنی یا الله) که در هر ساعتی، ولیّ و حافظ آقا جانمان باش؛ پس خودمان هم باید حداقل هر ساعت به یاد ایشان باشیم. این‌طور نیست که فقط وقتی مثلاً به جمکران رفتیم، یاد آقا باشیم.

آن ولیّ خدا فرمودند: آقا جان! امام زمان را می‌بینی، دائم با امام زمان هستی، امام زمان که تو را می‌بیند، تو چه؟! کاری می‌کنی که وقتی امام زمان دارد تو را می‌بیند، از تو خوشش بیاید؟! مورد پسند ایشان قرار گرفتی؟! تو را انتخاب کرده؟! تو را خواسته؟! - ما که این مطالب را نمی‌فهمیم و شاید برایمان سنگین باشد - تا به حال، تو را صدا زده؟! آقا خیلی خوب است، بیش از آن که من و تو تصوّر کنیم، آقا خیلی کریم است. کاری کردی که به اسم، تو را صدا بزند؟!

مگر می‌شود کسی هر ساعت به یاد آقا باشد و آقا به یاد او نباشد؟! بیان کردم که ساعتتان را زنگ بگذارید، هر ساعت یادتان بیفتد. کسی که هر ساعت به یاد آقا جان است، در حصن حصین است؛ آن‌وقت آقا جان او را رها می‌کند؟! هیهات! هیهات!

فرمودند: من هیچ موقع شما را فراموش نمی‌کنم، «إنّا غیر مهملین لمراعاتکم، و لا ناسین‏ لذکرکم‏». من به یاد شما هستم.

همه چیز به دست اوست، «بِیُمْنِهِ‏ رُزِقَ‏ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء». چقدر یاد او هستیم؟! توسّل و تمسّک به آقا چقدر داریم؟! چقدر از روزمان برای آقاست؟! روزمان، شبمان، همه چیزمان باید برای آقا باشد. تا حالا غلام آقا شدیم یا همیشه خواستیم خودمان آقا باشیم؟!

همه کار و تلاش بزرگان این است: به جایی برسند که غلام آقا شوند و عبدالمهدی شوند. آقا آن‌ها را انتخاب کند، بخرد، اسمشان را بنویسد و بگوید: تو غلام من هستی.

یکی دیگر از مطالب، همان‌طور که بارها بیان کردم، صحبت آخر شب با آقا جان است. این را ترویج بدهید. شب‌ها موقع خواب، وقتی مسواکت را هم زدی و دیگر می‌خواهی بخوابی، دو، سه دقیقه با آقا حرف بزن، سلامی به آقا بده، «السّلام علیک یا مولای یا بقیّة اللّه، السّلام علیک علی أحسن السّلام و أتمّ السّلام و أکمل السّلام» و بگو: مولای من! آقای من! ...

بلد باش که با آقا چگونه حرف بزنی که خود این بلد بودن هم یک هنر است، عنایت می‌کنند و به تو می‌دهند. تو این اتّصال اوّلیّه را ایجاد کن، خودشان عنایت می‌کنند و می‌دهند.

«السّلام علیک یا مولای یا بقیّة اللّه» بگو، بعد با آقا حرف بزن، بگو: آقاجان! من چه کسی هستم؟! من را چگونه می‌بینی؟! آقا جان! چه زمانی بناست درست بشوم؟!

بنده بعضی از آقایان را دیده بودم که وقتی می‌گفتند: آقا جان! ...، جدّی انسان با همه نفهمی‌اش (خودم را عرض می‌کنم) می‌فهمید که واقعاً آقا، جان آن‌هاست. البته آن‌ها هم جان آقا می‌شوند!

آقا جان! قربانت بروم! می‌شود من آدم شوم؟! می‌شود من درست شوم؟! می‌شود من غلام شما شوم؟! آقا جان! شما کریمی، فدایت بشوم! من گرفتارم، نفس از سر من دست برنمی‌دارد. آقا جان! شما که می‌دانید، شما که عین الله النّاظره هستید و اوضاع من بیچاره را می‌بینید، امّا چون بناست که به شما عرضه شود، بیان می‌کنم، آقا جان! وضعم خراب است، به دادم برس. آقا را قسم بده، بگو: آقا! به جان مادرت نرجس خاتون(س) به دادم برس.

 

امام زمان(عج) کدام کار را از جوانان خیلی می‌پسندند؟

این شب‌ها هم چون آقا مصیبت‌زده هستند، بعد از سلامت، یک چیزی هم بگو، بگو: آجرک الله بقیّة الله! آقا جان! فدایت بشوم، یک عنایتی کن.

عزیزان من! من سه تا اسم جلاله را می‌خواهم قسم بخورم که عظمت مطلب برای شما جا بیفتد، والله، بالله، تالله، وقتی با آقا حرف می‌زنید این‌قدر آقا دوست دارد، زن و مرد، پیر و جوان، به خصوص آقا فرموده: کاری کنید که جوانان با من حرف بزنند. جوان‌ها! آقا شما را خیلی دوست دارند. آقا، جوان‌پسند است. نمی‌خواهم کسانی را که هم سنّ و سال من هستند و یا سنّ بیشتری دارند، مأیوس کنم. امّا آقا جوان‌پسند است، جوان‌های عزیز! با آقا حرف بزنید. همین که حرف می‌زنید، این‌قدر دوست دارد، من جرأت ندارم بگویم، امّا چون اعاظم فرمودند، بیان می‌کنم. فرمودند: گاهی که شما با آقا صحبت می‌کنید و سلام می‌دهید، آقا جواب سلامتان را می‌دهند و تا می‌گویید: آقا جان! یک مواقعی آقا به مذنب، به خصوص اگر شابّ و جوان باشد، می‌گوید: جانم! ...

آقا یک جانی می‌گویند، کأنّ منتظر بودند که او بیابد. تو می‌گویی: آقا جان! امبا آقا هم می‌گویند: جانم! ...، این آقا این قدر مهربان است که غوغا و محشر است. غریب‌تر از امام زمان کسی نیست. همان‌طور که الآن نائبش، غریب و تنهاست، بدانید که غریب‌تر و تنهاتر از نائبش، خود آقاست. چه کسی در عالم، آقا را صدا می‌زند؟ جز شما جوان‌های خوب، چه کسی صدا می‌زند؟! خدا گواه است نمی‌دانید آقا چقدر شما را دوست دارد. دهان من بسته است و نمی‌توانم چیزی بگویم، امّا خدا گواه است، والله قسم، وقتی شما آقا را صدا می‌زنید، شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز می‌گوید: دورتان بگردم، شما با حرف‌زدنتان دل آقا را شاد کردید. من مفید فدای شما بشوم. معلوم می‌وشد آقا، خیلی غریب است که این‌قدر دوست دارد با او حرف بزنند.

عزیزان من! این حرف زدن با آقا را فراموش نکنید. لذا بیان کردم: اگر کسی هر شب، با آقا صحبت کند و این مثل حلقه‌های زنجیر قطع نشود، به یک سال نرسیده، مسائل و مطالبی را متوجّه می‌شود. همین‌قدر که تو را به همین مباحث اخلاق متّصل کرده، یکی از همین موارد است. همین‌قدر که در بحث‌ها و جریانات و لقمه‌هایی که پیش می‌آید، یک موقع نعوذبالله شیطان وسیله گناهی را فراهم می‌کند، همان‌طور که بیان کردم قسم خورده که من در صراط مستقیم می‌نشینم، لذا او نشسته تا یقه ما را بگیرد؛ امّا امام زمان ما را کمک کرده است. امام زمان، دست ما را گرفته و گفته: اجازه نمی‌دهم؛ چون این یک عمر گفته: یابن‌الحسن! من اجازه نمی‌دهم، اصلاً مگر با وجود تشر امام زمان، شیطان می‌تواند نزدیک شود؟! تو در حصن حصین هستی. این که ما را به خانه امام زمان کشانده، همین حصن حصین امام زمان است. مگر خودمان آمدیم؟! به والله، نه، خودمان نیامدیم.

با آقا حرف بزن، بیان کردم که وقتی دیدید گره خیلی کور است، آقا را به مادرشان، حضرت زهرا(علیها الصّلوة و السّلام) و عمّه جانشان، زینب(علیها الصّلوة و السّلام)، هم قسم بدهید. بگویید: آقا جان! شنیدم غیر از مادرتان، نرجس خاتون، دو بانوی دیگر را هم خیلی دوست دارید. یکی عمّه جانتان زینب است، امان از دل زینب ...، آقا جان! این شب‌ها عمّه جانت زینب، چه می‌کشد؟!............

 

«السّلام علیک یا أباعبداللّه(ع)»

رجبی دوانی مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام در ابتدای این گفتگو درباره ویژگی‌های حائز اهمیت نواب اربعه اظهار کرد: امانتداری، رازداری، عدالت و اعتماد، از مهمترین خصوصیات نواب اربعه بود. البته باید توجه داشت همان‌طور که به ابوسهل نوبختی از دانشمندان بزرگ شیعه و ازخویشان حسین بن روح نوبختی (نائب سوم امام زمان (عج درباره چگونگی انتخابشان برای نائب حضرت مهدی (عج) جویا شد، او گفت؛ اگر من نائب امام می‌شدم و دستگاه خلافت تحت فشار قرارم می‌داد چه بسا به ناچار محل امام را برای آن‌ها افشا می‌کردم، اما حسین بن روح به گونه‌ای است که اگر امام در آغوش و در پیراهن او باشد او را تکه تکه کنند جای امام را افشا نخواهد کرد. با همین استدلال شاید افرادی را در عصر نیابت خاصه داشته باشیم که از نظر علمی مقام بالاتری داشتند، اما از نظر اراده‌ی محکم استقامت، عدالت و رازداری این‌ها سرآمد بودند و دیگران به پای آن‌ها نمی‌رسیدند که شایستگی آن را پیدا کردند و حلقه‌ی وصل این‌ها جامعه شیعه باشند.

 

وی ادامه داد: حدود ۲۵۰ سال یازده امام در معرض دید مردم و در معرض دسترسی زمانه، مردم و حکومت‌های مختلف بود، اما حالا می‌خواهد امام تا رسیدن به شرایط خاص از نگاه‌ها غائب شود و ظهوری نداشته باشد که این برای شیعه سخت خواهد بود، چراکه ۲۵۰ سال به یازده امام دسترسی داشتند. به همین خاطر است که خداوند برای زمینه سازی غیبت امام عصر (عج) تدابیر ویژه‌ای دارند.

 

این خطیب و کارشناس دینی با تاکید براینکه امام عصر(عج) آخرین حجت خدا است، گفت: تا جامعه‌ی بشری آمادگی لازم را برای رسیدن به ظهور پیدا نکند آن حضرت نباید به صورت ظاهری در بین مردم دیده شود، چراکه پس از تولدشان جان امام زمان (عج) در معرض خطر بود و خداوند برای حفظ و صیانت آن وجود مقدس را غائب کرد. اما برای اینکه شیعه به یک باره با غیبت امام خود مواجه نشود، دوره‌ای ۶۹ ساله چهار نائب خاص یعنی شخصیت‌ها برجسته از شیعه از نیابت خاصه‌ی امام زمان (عج) را به عهده داشتند.

 

وی تصریح کرد: امام عسگری (ع)  یکی از اصحاب و وکلای برجسته‌ی خود به نام عثمان بن سعید عمری را که از اصحاب خود و پدر بزرگوارشان بود را به عنوان نائب اول حضرت مهدی (عج) معرفی کرد. عثمان بن سعید حدود پنج سال نیابت خاصه امام زمان (عج) را برعهده داشت. به طور کل در دوران غیبت صغری فقط چهار نفر سعادت این را داشتند که به محضر امام برسند، با امام دیدار کنند و دستورات امام را بگیرند و به شیعه منتقل کنند و سوالات، مشکلات جامعه شیعی را به امام (عج) انعکاس دهند.

 

رجبی دوانی افزود: وقتی که مرگ عثمان بن سعید عمری فرا رسید به دستور امام زمان (عج) به شیعیان اطلاع داند که جانشین او فرزندش محمد بن عثمان است و، چون فرزند او هم فردی مورد اعتماد امام حسن عسگری (ع) و امام زمان (عج) بود او جانشین پدر در میان نواب خاصه شد و به خدمت امام عصر (عج) می‌رسید.

 

این محقق و پژوهشگر تاریخ اسلام درباره‌ای نائب سوم امام زمان (عج) گفت: در زمان مرگ نائب دوم به دستور امام زمان (عج) حسین بن روح نوبختی یکی از شیعیان برجسته و بسیار مقاوم را به عنوان نائب سوم معرفی کرد. حسین بن روح ایرانی بود نام او کاملا واضح است، زیرا او در یک خاندان بسیار سرشناس و ارزشمندی که در عرصه‌ی دینی سیاسی و علمی سرآمد بودند، بزرگ شد و در واقع از خاندان آل نوبخت بود. حسین بن روح ایرانی نیز حدود بیست و یک سال نیابت خاصه امام (عج) را در دست داشت، البته دستگاه خلافت و دشمنان اهل بیت (ع) متوجه ارتباطات شیعه با نائب امام زمان (عج) بودند که به همین خاطر حسین بن روح این مرد بزرگ را دستگیر کردند.

 

وی بیان کرد: چندین سال نائب سوم حسین بن روح در زندان دستگاه خلافت بود و بعد از مدت قابل توجه یعنی ۲۱ ساله نیابت هنگام مرگ به دستور امام عصر (عج)، علی بن محمد سمری را به عنوان نائب بعدی معرفی کرد که او هم حدود سه سال نیابت داشت و در نهایت در سال ۳۲۹ با وفات او دوره‌ی غیبت صغری و نیابت خاصه به پایان رسید. هنگامی که علی بن محمد سمری در بستر بیماری و مرگ بود، از او پرسیدند که بعد از شما نیابت با چه کسی است که فرمود: «من مامور به تعیین جانشین نیستم بعد از مرگم نیابت خاصه به پایان می‌رسد.»

 

رجبی دوانی یادآور شد: در این مدت ۷۰ سال شیعه به ندیدن امام (عج) دیگرعادت کرده بود، به همین خاطر امام زمان (عج) تکلیف شیعه را اینگونه تبیین فرمودند که هر مسئله‌ای که پیش میاد مردم باید به راویان احادیث ما یعنی علمای برجسته و اهل فن مراجعه کنند، این افراد حجت‌های من بر شما هستند و من هم حجت خدا بر آن‌ها هستم. درواقع پس از آن بود که دیگر غیبت کبری آغاز می‌شود.

گروه‌های تکفیری همواره قیام عاشورا را زیر سوال برده‌اند در صورتی که بخش قابل توجهی از منابع اهل سنت از حضور معنوی رسول خدا(ص) در صحرای کربلا خبر می‌دهند.

 

در اینکه رسول‌الله (ص) به عنوان اولین نفر در این امت، با یاد مصیبت سیدالشهداء(ع) برای او گریسته و عزاداری کرده، تردیدی وجود ندارد، اما به نظر می‌‏رسد که مطلب فراتر از این باشد.

 

حجت‌الاسلام رضا رفیعی، محقق و پژوهشگر علوم اسلامی در این‌باره توضیح می‌دهد:

برادران اهل سنت می‌دانند که با عزاداری و زیارت قبر شریف امام حسین (ع)، به سنت پیامبر (ص) عمل می‏‌کنند و سخن افراد نادانی چون بزرگان وهابیت که دین خود را به دنیا فروخته‏‌اند و در صدد تغییر ارزش‌های جوامع اسلامی هستند تا بدعت‌‏های خود را به نام سنّت مطرح کنند، ارزشی ندارد و مغایر با سنت پیامبر(ص) است.

در اینجا با ذکر چند روایت از منابع معتبر تاریخ و حدیث، به حضور رسول خدا (ص) در صحنه کربلا، و عزادار بودن ایشان برای سیدالشهداء (ع) اشاره می‏‌کنیم تا بطلان عقائد فرقه ضالّه وهابیت بیش از پیش بر همگان روشن شود.

 

احمد بن حنبل (مسند احمد بن حنبل 1/ 283 و 242) با دو سندِ صحیح از عمّار بن أبی عمّار نقل کرده است که ابن عباس گفت: پیامبر (ص) را در خواب نیم‌روز دیدم که ژولیده و غبارآلود ایستاده بود و در دستش شیشه‏‌ای پر از خون بود. گفتم: پدر و مادرم به فدایت، ای رسول خدا! این چیست؟

 فرمود: این، خون حسین و یاران اوست که پیوسته امروز مشغول جمع کردن آن بودم.

عمّار گفت: آن روز را به خاطر سپردیم و فهمیدیم که امام حسین(ع) در همان روز کشته شده است.

این روایت را ابن سعد، عبد بن حمید، طبرانی، حاکم نیشابوری، ابن عساکر و بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز نقل کرده‌‏اند.

 

محمد بن عیسی ترمذی (سنن ترمذی 2/ 960)، و محمد بن اسماعیل بخاری (التاریخ الکبیر 3/ 276) با ذکر سند از «سلمَی بنت سعد» نقل کرده‌‏اند که گفت: نزد امّ سلمه ـ همسر پیامبر ـ رفتم و دیدم گریه می‌‏کند. گفتم: چرا گریه می‏‌کنید؟ گفت: رسول خدا (ص) را در خواب دیدم و سر و روی ایشان خاک‌آلود بود. پرسیدم: یا رسول‌الله! چه اتفاقی افتاده است؟ فرمود: هم اکنون شاهد قتل حسین بودم.

 

ابن اَعثَم کوفی(الفتوح 5/ 97) در حوادث عصر تاسوعا نقل کرده است: امام حسین(ع) نشسته و سر به زانو، درخواب رفته بود. خواهرش زینب کبری (س) که هم‌همه سپاه دشمن را شنید، نزد برادر آمده و فرمود: برادرجان! آیا صدای سپاه دشمن را نمی‌‏شنوی که به ما نزدیک می‏‌شود؟ امام حسین (ع) سربرداشته و فرمود: خواهرجان! اینک جدّم رسول خدا و پدرم علی و مادرم فاطمه و برادرم حسن علیهم السلام را در خواب دیدم که به من فرمودند: ای حسین! تو به زودی نزد ما خواهی آمد. خواهرجان! به خدا سوگند که وقت آن فرا رسیده است و شکّی در آن نیست.

 

خطیب خوارزمی (مقتل الخوارزمی 1/ 353) و محمد بن جریر طبری (تاریخ طبری 5/ 416) نیز با اندکی تفاوت، همین مطلب را نقل کرده است.

 

ابن اَعثَم کوفی (الفتوح 5/ 99) در حوادث صبح عاشورا نیز نقل کرده است: چون هنگام سحر عاشورا فرا رسید، خوابی سبک امام (ع) را فرا گرفت. سپس بیدار شد و فرمود: آیا می‌‏دانید اکنون چه خوابی دیدم؟ پرسیدند: ای فرزند دخت پیامبر(ص)، چه دیدی؟ فرمود: سگ‏‌هایى را دیدم که بر من حمله‏‌ور شده‏‌اند و مرا پاره‏ پاره مى‏‌کنند و در میان آنها سگى سیاه و سفید بود که بیشتر بر من مى‏‌تاخت و گمان مى‏‌کنم آن کسی که مرا خواهد کشت، مردى پیسى گرفته از این قوم باشد.

 

سپس جدّم رسول خدا (ص) را – که جمعى از اصحابش همراه او بودند - دیدم که به من مى‏‌فرمود: پسرم! تو شهید آل محمد هستى، اینک اهل آسمانها و اهل عالم بالاتر، مژده آمدنت را به یکدیگر مى‏‌دهند، امشب افطار نزد من باش، بشتاب و تأخیر مکن؛ اینک فرشته‌‏ای از آسمان فرود آمده تا خون تو را در شیشه سبز رنگی قرار دهد. این است آنچه دیده‏‌ام و امر (الهى) درحال آمدن است و رفتن از این دنیا نزدیک شده‏ و هیچ تردیدی در آن نیست.

 

خطیب خوارزمی (مقتل الخوارزمی 1/ 356) نیز این ماجرا را نقل کرده است.

 

ابوالفرَج اصفهانی (مقاتل الطالبیین 115) با ذکر سند از سعید بن ثابت نقل کرده است: زمانی که علی اکبر(ع) به میدان رفت، امام حسین (ع) چشمانش را به زیر افکند و گریست و فرمود: خدایا! تو بر علیه اینان گواه باش؛ اکنون جوانى به نبردشان می‏‌رود که شبیه‌‏ترین مردم به رسول‌اللّه (ص) است. آن جوان پیوسته بر دشمن حمله می‏‌کرد و در خلال حملات خود به نزد پدر بازگشته و عرض کرد: پدرجان! تشنه‌‏ام.

 

امام حسین(ع) فرمود: عزیزم صبور باش که قبل از فرا رسیدن شب، رسول خدا (ص) با جام خویش تو را سیراب خواهد کرد و دوباره شروع به حملات پی در پی کرد تا اینکه تیری آمد و گلویش را شکافت و در خون خود غلتید. سپس فریاد زد: پدرجان! سلام بر تو باد. این جدّم رسول خداست که به شما سلام می‌‏رساند و می‏‌فرماید:  به سوى ما بشتاب؛ سپس جان سپرد.

 

خطیب خوارزمی (مقتل الخوارزمی 2/ 34) نیز این ماجرا را مفصّل‏تر نقل کرده است.

 

ابن عساکر دمشقی (تاریخ دمشق 14/ 237) با سند صحیح از علی بن زید بن جُدعان روایت کرده است: ابن عباس از خواب بیدار شد و «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون» گفته و سپس گفت: به خدا سوگند که حسین (ع) کشته شد. همراهانش گفتند: امکان ندارد ای پسر عباس.

 

ابن عباس گفت: رسول خدا (ص) را دیدم که شیشه‏‌ای از خون همراه داشت و فرمود: آیا نمی‏‌دانی که امتم پس از من چه کردند؟ پسرم حسین را کشتند و این خون او و خون یاران اوست که به سوی خداوند، بالا می‏برم.

 

درست است که تعدادی از این موارد در خواب دیده شده، اما علاوه بر شیعیان، بزرگان اهل سنت نیز با روایات صحیح از پیامبر (ص) نقل کرده‌‏اند که فرمود: «هر کس مرا در خواب ببیند، خودِ مرا دیده است؛ زیرا شیطان به شکل من درنمی‌‏آید» (صحیح بخاری 3/ 1415 و صحیح مسلم 15/ 24).

 

و اکنون بیش از 1300 سال است که امت رسول خدا (ص) به تأسّی از ایشان، در سوگ امام حسین (ع) عزاداری می‏‌کنند و برای زیارت ایشان، خود را به کربلا می‌‏رسانند و مخالفان بی‌‏خبر از سنّت پیامبر (ص)، برای محو کردن نام و نشان اهل بیت (ع)، این کار را بدعت می‏‌نامند.

احادیث