emamian
نگاهی به اسرار اعمال حج از دیدگاه قرآن و روایات معصومین
فلسفة تشریع حج
خداوند حج را بر کسانیکه اسـتطاعت وتوان رفتن بهآن را دارند، واجب کرده است و در این مطلب، هیچ شـک وشـبههای وجود ندارد؛ (فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَلِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِین) (آل عمران: ۹۷).
حضرت علی(ع) میفرمایند:
«خداوند حج خانه خود را بر شما واجب گردانیـد و خانه خود را قبلهگـاه مردم ساخت، مردم با شوق تمام، آنسان که ستوران به آبشخور روی نهند و کبوتران به آشیانه پناه برند، بدان درآیند. خدای سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابرعظمت او فروتنی نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف کنند و از میان بندگان خود کسانی را برگزید تا صلای دعوت او شنیدند و اجابت کردند و سخن حق تصدیق نمودند و در آنجا پای نهادند که پیامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند که گرد عرشش طواف میکنند و در این سودا که سرمایه شان عبادت اوست، سود فراوان حاصل کردند و تا به میعاد آمرزش او دست یابند بر یکدیگر پیشی جستند. خداوند، سبحانه و تعالی حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتی واجب قرار داد و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود وگفت: برای خدا حج آن خانه بر کسانی که قدرت رفتن به آن داشته با شند واجب است و هرکه راه کفر پیش گیرد بداند که خدا از جهانیان بی نیاز است.»[۱] (فیض الاسلام، ۱۳۷۹ش ، ص۴۲ ـ ۴۱).
نکته مهم و درخور بررسـی، فلسفه تشریع حج است؛ زیراخداوند تعالی، حکیم است و هیچ یک از افعال او بدون حکمت نیست. پس تشـریع حج نیز بدون فلسـفه و حکمت نمیباشد. دربارة فلسـفه تشریع حج چند مطلب درخور توجه است:
۱. نماد عبودیت
روشن استکه فلسفه خلقت بشر، عبادت و شناخت خداوند تعالی و رسیدن بهکمال مطلوب است: (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون)(ذاریات : ۵۶)؛ «و من جن و انس را نیافریدم، مگر براى اینکه عبادتم کنند.» در روایتی از امام صادق و امام باقر۸ نقل شده است:
«خداوند دوست داشت او را اینگونه عبادت کنند، لذا خانه کعبه را در زمین آفرید
و بر بندگانش طواف پیرامون آن را واجب نمود و بیتالمعمور را در آسـمان آفریدکه هر روز هفتاد هزار ملائکه بر آن وارد میشوند و تا روز قیامت از حالت طواف پیرامون آن، بیرون نمیروند (ابن بابویه، ۱۳۸۰ش ، ج۲، ص۴۰۲).
بنابراین، حج را خداوند واجب کرد چون نمونه کامل عبودیت و تسلیم است.
۲. مغفرت گناهکاران
انسان هر لحظه در خطر است و هر زمان ممکن است مغلوب وسوسه شـیطان قرارگیرد. لذا خداوند به انسان فرصـتهای مناسبی داده است تـا بتوانـد به درگـاه او توبه کند و بخشایش بطلبد. بنابراین، بین شبها و روزها، شب و روز جمعه را، و بین ماهها، ماه مبارک رمضان را، و بین سالها و طول عمر، سفر به حج را قرار داد تا بندگانش؛ چنانچه فریب شیطان را خوردند و مغلوب هوای نفس شدند، به درگاه خداوند پناه آورند و طلب مغفرت کنند.
امیرالمؤمنین، علی(ع) در وصف حج و عمره میفرماید: «ویرخضان الذنب»؛ «حج
و عمره گناهان را پاک میکند» (فیض الاسلام، ۱۳۷۹ش ، خ ۱۰۹، ص۳۳۸).
۳. نمونه اجتماع و وحدت مسلمین
در موسم حج از همه اقشـار وگروهها و ملتهای مسـلمان حضور دارنـد همه آنان با هم لبیک میگوینـد و مناسک حـج را در موسم آن، انجام میدهند. مسلمانان در حج با همدیگر آشنا میشوند وگرفتاریها و نیازهای خود را مطرح میکنند و منافع عمومی مسلمانان را بررسی مینمایند و در نتیجه، وحدت و همبستگی آنان بیشتر میشود.
از امام صادق۷ پرسیدند: «چرا خداونـد بنـدگان را به انجام دادن حـج و طواف کعبه مکلّف ساخت؟» حضـرت فرمودند: «در حج، مسلمانان از مشرق و مغرب در یک مکان اجتماع میکنند و همدیگر را میشناسند و هرگروهی از آنان از راه تجارت، سود میبرند.» (ابنبابویه، ۱۳۸۰، ج۲، ص۴۰۵).
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللهَ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیر) (۲۸ : حج).
این آیه علاوه بر اینکه اشاره به وحدت مسلمانان جهان دارد، در مورد آثار و منافع این اجتماع نیز سخن میگوید. علامه طباطبایی مینویسد: کلمه «منافع» در جملة «لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» اطلاق دارد و منافع دنیوی و اخروی را شامل میشود (طباطبایی، ۱۳۸۶ش، ج۱۴، ص۳۶۹).
برخی دیگر از آیات، ناظر به منافع معنوی و مادی برای مسلمانان است؛ از جمله:
الف) استغفار و یاد خدا
(فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا الله عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ) (بقره: ۱۹۸).
عرفات، نام سرزمینى است در بیست کیلومترى مکه که بر زائران خانة خدا واجب است در روز نهم ذىالحجه، از ظهر تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند، باید یک شتر جریمه دهند. واژة «عرفات» از «معرفت» به معناى محلّ شناخت است. در آنجا آدم و حوا یکدیگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند. به فرمودة امام صادق و امام باقر(ع) جبرئیل در این مکان به حضرت ابراهیم گفت: «وظایف خود را بشناس و فراگیر» (کلینی، ۱۳۸۵ش ، ج۴، ص۲۰۷).
زمین عرفات خاطراتى از نالهها و اشکهاى اولیاى خدا دارد. از نشانههاى جامعیت اسلام این است که در کنار اعمال عبادى حج، به زندگى مادى و کسب معاش نیز توجه دارد؛ همانگونه که در سورة جمعه در کنار دستور به شرکت در نماز جمعه، مىفرماید: «بعد از پایان نماز به سراغ کسب معاش بروید» (جمعه: ۱۰).
آرى، حج در عین عبادت، اقتصاد است. امام صادق۷ فرمودند:
«یکى از آثار حج، تشکیل اجتماعی بزرگ از مسلمانان نقاط مختلف جهان و نقل
و انتقال انواع تجربیات و فراهم شدن زمینه انجام مبادلات تجارى و اقتصادى است (شیخ حرّعاملی، ۱۴۱۴ق، ج۸ ، ص۹).
ب) اخلاص و تقوا و فضل الهی
(وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ) (بقره : ۱۹۷).
در هر سفرى، زاد و توشه لازم است. بهترین زاد و توشة سفر حج، تقواست (قرائتی، ۱۳۸۳ش ، ج۱، ص۳۱۴).
ج) تمرین تعظیم شعائر الهی
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ الله...) (مائده : ۲).
خداوند در ابتداى این آیه، احترام به همه شعائر را واجب، و هتک حرمت آنها را حرام کرده است؛ ولى در میان شعائر، چند مورد را به خصوص ذکر کرده است؛ از جمله: چهار ماه رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم که جنگ در آنها حرام است و ماه ذیحجه که حج در آن انجام مىشود، هَدْى که قربانى بىنشان است و قلائد که قربانى نشاندار است.
د) رفع فقر و گرسنگی
(فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَر) (حج : ۳۶).
مراد از «القانع»، فقیر قانع است و مقصود از «الْمُعْتَرَّ» فقیرى است که نیاز دارد، اما حرفى بر زبان نمیآورد، ولى به قصد کمک گرفتن از کنار شما عبور مىکند (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۸ ، ص۴۴).
ه ) حج هدایتی برای جهانیان
(إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمِین) (آل عمران : ۹۶).
از ایرادهاى بنىاسرائیل این بود که چرا مسلمانان، با توجه به قدمت بیتالمقدس که هزار سال قبل از میلاد بهدست حضرت سلیمان ساخته شده، آن را کنار گذاشته و کعبه را قبله خود برگزیدهاند. این آیه در پاسخ آنان مىفرماید: «کعبه از روز نخستین، اولین خانه عبادت بوده
و قدمت آن بیشتر از هر جاى دیگر است». امام صادق۷ با توجه به جمله «أَوَّلَ بَیْتٍ» فرمودند:
چون مردم مکه بعد از کعبه گرد آن جمع شدهاند، پس حق اولویت با کعبه است
و لذا براى توسعه مسجدالحرام مىتوان خانه هاى اطراف کعبه را به نفع حرم خراب کرد (شیخ حرّ عاملی، ۱۴۱۴ق، ج۱۳، ص۲۱۷).
علامة طباطبایی در المیزان مىنویسد: روایات «دحوالأرض (گسترش زمین از زیر خانه کعبه) (کلینی، ۱۳۸۵، ج۴، ص۱۸۹) بسیار است و هیچ دلیل علمى که مغایر آن باشد، پیدا نشده و با قرآن نیز مخالفتى ندارد.
حضرت على در نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲ مىفرماید: «خداوند تمام مردم را از آدم۷ تا آخرین نفر، با همین سنگهاى کعبه آزمایش مىکند.»
و) اعلان عمومی برائت از مشرکان
(وَ أَذانٌ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ الله بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْـرِکِینَ وَ رَسُولُه) (توبه : ۳).
ز) گسترش تجارت و کسب و کار
(لَکُمْ فِیها مَنافِعُ) (حج : ۳۳) .
در سایة تعظیم شعائر، منافع مادّى شما نیز تأمین مىشود.
(لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُم) (بقره : ۱۹۸).
از نشانه هاى جامعیّت اسلام آن است که در کنار اعمال عبادى حج، به زندگى مادّى و کسب معاش نیز توجه دارد.
۴) نشانه عظمت خداوند
امام علی میفرماید: «خداوند حج را نشانهای برای تواضع مردم در برابر عظمت خداوند قرار داد.» (فیض الاسلام، ۱۳۷۹، خ۱، ص۴۰).
۵) تجدید خاطره پیامبر خدا
وقـتی انسـان بـه حـج میرود و وارد مکـه و مـدینه میشـود، نزول جبرئیـل و فرشـتگان بر پیـامبر(ص) ، فداکاریها و پیکارهای مسـلمانان، بنای مکه بهدست حضـرت ابراهیم و اسـماعیل، اسلام آوردن علی ، مقـاومت مسـلمانان در شـعب ابیطـالب و صـدها واقعه و جریان معنوی را در ذهن خود مجسم میسازد. این امر باعث میشود تمام آن وقایع در طول تاریـخ زنـده بمانـد و موجب تقویت اسـلام و مسـلمانان شود.
پس یکی ازحکمتهای تشریع حج در اسلام، تجدید خاطره دوران پیامبر خداست. امام صادق۷ نیز درباره علت و فلسفه تشریع حج میفرماید: «حج تشریع شده است تا آثار پیـامبر(ص) و اخبار او شناخته و یادآوری شود و فراموش نگردد.» (ابن بابویه، ۱۳۸۰، ج۲، ص۴۰۵).
تقویت دین اسلام و آزمایش کردن انسانها از جمله حکمتهای دیگر تشریع حج است.
با توجه به آیات شریفه و بیانات گهربار ائمه: نتیجه میگیریمکه اسلام، فرد صالح را هستهای برای تشکیل جامعه صالح میداند و این بدان معناستکه هدف نهایی اسلام، جامعه است، نه فرد. ازاینرو، عبادتهای فردی را در اصلاح شخص منحصر نمیداند؛ بلکه هدف اصلی عبادات، بر پایی جامعه صالح است. هر یک از عبادتها؛ از جمله نماز
و روزه و حج، اصلاح شخص را به اصلاح جامعه پیوند میزند؛ چون آدمی در زندگی از دیگران اثر میپذیرد؛ بنابراین، موسم حج بهترین فرصت برای اجتماع مسلمانان در این همایش بزرگ است تا با یکدیگر همفکری کنند و در حل مشکلات جهان اسلام بکوشند و طرحهای استواری را برای دفع خطرهای بیشمار جوامع اسلامی تصویب کنند.
اسرار اعمال عمره و حج تمتع
مراسم شکوهمند حج اگر بر اساس برنامة الهی انجام شود (مانند عبادات دیگر)، نتایج و بهرههای فراوانی نصیب امت اسلامی خواهد کرد. حج، مراسمی عبادی ـ سیاسی است
و ابعاد گوناگونی دارد و هر بعد آن، دریچهای از کمالات را در برابر انسان میگشاید. حج سبب تقویت پیوندهای الهی میشود و انسان را از تاریکیهای گناه بیرون میآورد و به سوی آیندهای روشن و مملو از امید رهنمون میسازد.
بنابراین، در میان عبادات، حج دارای جایگاه بلندی است و حج کامل نیز حجی استکه با آشنایی به ابعاد اسرار آن انجام پذیرد. حال، بیان اسرار اعمال عبادی را با حدیثی از امام صادق۷ آغاز میکنیم و سپس به بررسی اسرار تک تک اعمال میپردازیم.
امام صادق میفرماید:
«آنگاه که لباس احرام به تن کردی، نیت احرام کن، و آنچه تو را از ذکر پروردگار متعال باز مىدارد و از اطاعت امر خدا مانع مىشود، بر خود حرام کن و سپس لبیک بگو، به این قصد که دعوت خداى متعال را با نهایت صفاى خاطر و خلوص نیت و نظر پاک، اجابت مىکنم و در راه آن موضوعى که دعوت شدهام صمیمانه قدم برمیدارم و به ریسمان محکم ایمان و توجه به خداوند متمسک مىشوم و همین طور که در ظاهر، اطراف خانه کعبه طواف مىکنى، دل تو نیز مانند ملائکه حول عرش پروردگار متعال طواف کند و قلبت چون بدنت مشغول طواف و توجه و حضور باشد. پس از آن در میان صفا و مروه حاضر شو و هوا و هوس و خودبینى و قدرت و شخصیت را کنار بگذار و مشغول هروله باش. بعد از آن با خارج شدن از شهر مکه و از هیاهوى اجتماع و گرفتاریها و قیودات از مراحل غفلت و از لغزشهاى خود بیرون آی و به سوى منا حرکت کن، و آنچه را براى تو جایز و حلال نیست، آرزو مکن، و هر آنچه را سزاوار مقام تقوا و اخلاص نباشد، در دل خود راه مده.»[۲]
در این دستورهاى اجمالى نکاتى دیده مىشود؛ از قبیل:
۱. توجه پیدا کردن به موانع سلوک و عیوب و حجابهاى نفسانى و صفات ناپسند باطنى که سالک را از سیر به سوى خدا مانع مىشوند؛
۲. آماده شدن براى سیر و سلوک با تصفیه خاطر و اخلاص نیت و نظر پاک؛
۳. متمسک شدن به حقیقت ایمان به خدا، و دور کردن وسایل و علایق دیگر؛
۴. توجه خالص به پروردگار متعال و طواف قلب عرش روحانى الهى؛
۵ . رها شدن و فرار کردن از هوا و هوس و خودبینى، و از روى صفا و محبت در کنار خانه خداوند متعال هروله کردن؛
۶ . قطع علایق اجتماعى و انصراف از قیدهای زندگى شهرى؛
۷. تصمیم گرفتن به ترک حرام و آنچه سزاوار نیست.
باید توجه کرد که در حالت احرام که لبیک گفته مىشود، بزرگترین نعمت و مهمترین حالت روحانى به انسان رو آورده است؛ زیرا موقعیتى است که ا نسان به میهمانى پروردگار دعوت شده و براساس دستور و شرایط و مقدمات براى این دعوت پذیرفته شده و قدم به اولین مرحله برنامه میهمانى گزارده و در مقابل توجه میزبانى که آفریننده و مالک و سلطان جهان است، لبیک مىگوید و در طول مدت زندگى، کمتر نظیر این حالت را مىشود به دست آورد. اگر این توفیق و سعادت براى کسی پیدا شد، باید در مقابل آن توفیق قدردان باشد. این برنامه را با بهترین نحو و با تمام توجه و احترام انجام دهد.
تک تک اعمال عبادی حج دارای اسرار و رموزی استکه خداوند داناتر است و انسان نمیتواند به حکمت تمامی آنها دست یابد. اما اگر به آنچه از طریق بزرگان رسیده توجه داشته باشد، موجب تعالی روح میشودکه در ذیل به برخی اشاره میشود:
۱. موسم حج
موسم حج خود دارای سرّی است و آن، اشاره به رجعت و مرگ است؛ چراکه انسان در هر دو حال (هنگام حج و هنگام مرگ) کدورتها و غبارها را میشوید، با کسانیکه قهر است آشتی میکند، قرضهایش را میپردازد، خمس مالش را میدهد و از دیگران حلالیت میطلبد.
۲. احرام
در احرامکه همراه با برهنه شدن از زینت زندگی دنیاست، ظهور توحید و تجلّی بالغ آن، همچنین تمثیل حشر و معاد؛ یعنی بازگشت به مبدأ، آشکار است. ازاینرو، بر اساس رهنمود امام سجاد۷ آنکه هنگام احرام بستن، از قلب نگذراندکه «خدایا! از هر چه غیر توست دست شستم و فقط به ولای تو دل بستم»، در حقیقت به میقات نرفته واحرام نبسته است. البته مراد، نفی کمال است نه نفی صحت (جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص۴۱۵).
۳. راز استحباب غسل در میقات
امام سجاد۷ میفرماید: حجگزاران با انجام دادن آن، تطهیر خود از گناه و لغزش را قصد کنند. پس در میقات، فقط پاک کردن بدن نیست، بلکه نشانهای از تطهیر دل است و این اولین سرّ از اسرار حج است. بر این اساس، زائر متعهد میشودکه اولاً: دیگر خود را به گناه نیالاید، ثانیاً: از این پس جز در راه اطاعت گام ننهد، ثالثاً: کاستیهای گذشته را جبران و ترمیم کند. غسل احرام با چنین قصد و تعهدی غسل توبه است. آنگاه زائر بیتالله با روح و جسم پاک، جامه طاعت در بر کند و با نماز احرام؛ یعنی با ستون دین، به خدا نزدیک میشود و نیز با در بر کردن لباس سادة احرام، امتیازات ظاهری افراد زایل میشود و زمینة هرگونه برتریطلبی و فخرفروشی از بین میرود (همانجا).
لبیک؛«با لبیک گفتن در حقیقت با خدا پیمان میبنددکه از این پس جز به طاعت او زبان نگشاید و بر گناهان ببندد. تلبیه پاسخ صادقانه به خداست و مبارزه با هر گونه شرک و بت از جاهلیت تا مدرن است.» (همانجا).
طواف؛ طواف و احکام آن نشاندهنده این نکته استکه از یک مرکز، حرکت کنید و به سوی یک هدف بروید. منظم باشید و آزار شما به کسی نرسد.
سزاوار استکه به هنگام طواف، قلب زائر پر از تعظیم، محبت، خوف و رجا باشد و بداندکه با عمل طواف، در نقش فرشتگان مقرب خداستکه پیرامون عرش الهی در حال طوافاند: (وَ تَرَى الْمَلائِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِم...) (زمر: ۷۵).
بنابراین، راز طواف و روح و حقیقت آن، طواف دل است گرد حضرت ربوبی و خانه کعبه، مثال ظاهری در عالم شهود برای حضرت ربوبی استکه با چشم ظاهر قابل مشاهده نیست... و ما در این طواف، خود را به قدر امکان با فرشتگان مقرب شبیه میسازیم (محقق، ۱۳۹۰، ص۸۶).
۴. نماز طواف
«سرّ اینکه پشت مقام ابراهیم و نزدیک آن نماز، نیاز و حضور به جای آوری آن استکه اسماعیل و ابراهیم،که این از آتش گذشته و آن از قربانگاه، هر دو مأمور خداوند
و مسئول خلق و معمار کهنهترین معبد توحید در زمیناند و تو اکنون در مقام ابراهیمی و بر پای ابراهیم به پا خاستهای و به دست خدای ابراهیم دست بیعت دادهای؛ باید ابراهیموار زندگی کنی و در عصر خویش معمار کعبة ایمانت باشی؛ قوم خویش را از مرداب زندگی راکد
و حیات مرده و ذلت جور و ظلمت جهل، به حرکت درآوری و جهت بخشی، به حج بخوانی آنها را، و به طواف آوری» (شریعتی، ۱۳۵۰، ص۷۴).
۵. سعی
«همانا صفا و مروه دو نمونه از نشانههاى خداست. پس هر کس حج خانه یا عمره بهجاى آورد، میتواند میان آن دو، سعى کند و کسى که عمل خیرى را به طوع
و رغبت خود بیاورد، خداوند شاکر و داناست.»[۳] (۱۵۸ : بقره).
سعی بین صفا و مروه آثار و برکات بسیاری دارد؛ از جمله:
الف) کسیکه سعی بین صفا و مروه انجام میدهد از گناهان پاک میشود (ابنبابویه، ۱۳۶۷، ج۲، ص۱۳۸).
ب) پاداش کسی را داردکه پیاده از شهر خودش برای انجامدادن حج به مکه میرود و پاداش کسی را داردکه هفتاد کنیز مؤمنه آزاد کند (برقی، ۱۳۷۱، ج۱، ص۱۳۹)؛
ج) مورد شفاعت ملائکه قرار میگیرد (ابنبابویه، ۱۳۶۷، ج۱، ص۱۳۹).
سعی بین صفا و مروه یکی از نمودهای عینی تواضع، فروتنی، عبودیت و بندگی انسان است و در آنجاستکه صفتهای ناپسندی چون کبر و غرور و خودکامگی
به کنار گذاشته میشود و فضایل اخلاقی همچون تقوا و پارسایی شکوفا میشود.
۶. تقصیر
«حقّاً خداوند رؤیاى پیامبر خود را تحقّق بخشید [که دیده بود:] شما بدون شک، به خواست خدا در حالى که سر تراشیده و موى [و ناخن] کوتاه کردهاید، با خاطرى آسوده در مسجد الحرام درخواهید آمد. خدا آنچه را که نمىدانستید دانست، و غیر از این، پیروزى نزدیکى [براى شما] قرار داد.[۴] (فتح : ۲۷).
تقصیر یعنی کوتاه کردن مقداری از ناخن یا موی سر یا صورت. خداوند در قرآن کریم میفرماید: بر حجگزار واجب است پس از اتمام سعی، تقصیر کند. حاجی بعد از آنکه سعی خویش را انجام داد، همانند انسانی استکه به دیار معشوق بازگشته، نورانی شده و از تمامی گناهان پاک و مبرا گردیده است. او به میهمانی خدا رفته و با کولهباری ازخوبیها، نیکیها و زیباییها بازگشته است. او تولدی دوباره یافته، حیاتی مجدد پیدا کرده و اینک انسانی دیگر شده است.
خداوند میخواهد این تغییر و تحول را با علامتی در بدن او نشان دهد؛ از طرفی مو، نشانه زیبایی است. بنابراین، خدا خواسته است انسان از زیبایی ظاهری بکاهد و سیرتی زیبا بیابد؛ درونش نورانی شود از نعمتهای الهی بهرهمند گردد. خدا خواستهکه انسان جمال خویش را به پای جمال او قربانی کند تا از درون خود روزنهای به سوی نور معرفت پیداکند و در پایان این راه و در آخرین مرحله این هجرت طولانی، به نشانه بازگشت به زندگی نورانی، دستی به سر و روی خویش کشد و اوج خشوع و تواضع را در ظاهر خود هم نشان دهد. تقصیر، رهایی از آلودگیهاست. تقصیر، شستن زشتیهاست. تقصیر، تمرین بندگی است. تقصیر، شکستن قفسهای مادی است و تقصیر، پالایش ظاهر و درون است.» (فعالی، ۱۳۸۹، ص۸۲ ـ۸۰).
۷. احرام برای حج
پس از اعمال و مناسک عمرة تمتع، انسان از حالت احرام بیرون میآید و باید در مکه برای اجرای مناسک حج تمتع، بماند. اولین عمل حج، احرام است و اسـرار احرام را پیشتر ذکرکردیم. اما سـرّ تکرار آن برای حج تمتع این استکه انسان دوباره به میهمـانی خداونـد میرود. در واقع، اعمال عمره مقـدمه و تمرینی برای عمل اجتماعی وگروهی حـج است وگویا انسان در عمره تمتع، پس ازکسب علمالیقین، به مرحله عینالیقین میرسد و رسـیدن به مرحله عینالیقین، مقدمه رسیدن و درک حقالیقین است
حجاج روز هشـتم ذیحجه برای شروع اعمال حج تمتع، از مکه محرم میشوند. روز هشـتم ذیحجه، «یومالترویه» نـام دارد. از امام صادق(ع) درباره علت نامگـذاری این روز به «یومالترویه» پرسـیدند. آن حضـرت فرمود:
«در آن زمـان، آب در صـحرای عرفات نبود. مردم در روز هشـتم برای آب دادن به مردم از مکه آب میبردند و لذا بعضـی از آنان به بعضـی دیگر میگفتند: «ٍتَرَوَّیْتُمْ مِنْ المَاء»؛ «سـیراب شدید» و لذا آن روز را یومالترویه نامیدند (ابنبابویه، ۱۳۸۰، ج۲، ص۴۳۵).
۸. عرفات و مشعر الحرام
«در اثناى حج اگر بخواهید خرید و فروشى کنید، حرجى بر شما نیست و چون از عرفات کوچ مىکنید، در مشعرالحرام به ذکر خدا بپردازید و به شکرانة اینکه هدایتتان کرده، یادش آرید؛ چه، قبل از آنکه او هدایتتان کند، از گمراهان بودید.»[۵] (بقره : ۱۹۸).
مشعر و وقوف در آن (مشعرالحرام)که در فاصله بین عرفات و منا واقع شده، دارای چند نام است:
الف) مشعرالحرام؛ «مشـعر؛ یعنی محل درک وشـعور». و وقوف در مشـعر، به معنای وقوف و دقت در محل شـعور است. و ممکن است اشاره به مشاعر و قواهای نفس و ترتیب مراتب کمال باشد؛ زیرا مراتب کمال عبارتاند از:
تجلیه؛ یعنی جلا بخشیدن نفس با پذیرش دین مبین اسلام و رعایت حلال و حرام؛
تخلیه؛ یعنی زدودن هرگونه گناه وصفت رذیله از نفس؛
تحلیه؛ یعنی جایگزینی صفات نیکو و پسندیده در نفس؛
فنا؛ وقوف در عرفات به مرتبه تخلیه اشاره دارد؛ زیرا انسان در آنجا باید با دعا و استغفار، نفس خـویش را از هرگونه آلودگی پاکسـازی کند. وقوف در مشـعر نیز اشـاره دارد به مرتبه تحلیه؛ زیرا در این مکـان، انسان باید تمام مشاعر و قواهای نفس را در خدمت خدا بگیرد و آنها را با فضیلتهای نفسانی و رحمتهای خداوند آشنا کند.
علت نامگذاری مشعر به «مشعرالحرام» این استکه این مکان، جزو حرم میباشد.
ب) مزدلفه: در علت نامگذاری مشعر به «مزدلفه» چند احتمال وجود دارد:
یکـ واژه مزدلفه از «ازدلاف» مشـتق شده و ازدلاف به معنای تقدم است، و چون مشعرالحرام مکانی مقدم بر مناست، نام آن را مزدلفه گذاشتهاند؛
دوـ ازدلاف یعنی تقرب، چون در این مکان، مردم به خداوند تقرب میجویند، لذا مزدلفه نامیده شده است؛
سهـ ازدلاف یعنی اجتماع، و به خاطر اینکه مردم در آنجا اجتماع میکنند، «مزدلفه» نامیده شده است.
ج) جمع: گفته شـده علت نامگـذاری آن، به «جمع» این استکه حضـرت آدم و حوا۸
در این مکـان با هم ملاقات و اجتماع کردند (زارعی سبزواری، ۱۳۷۶ش، ص۱۸۷).
در مورد عرفات نیز گفتهاند: اینجا همان بقعهای استکه حضرت آدم ابوالبشر۷ در آن به تقصیر خود اعتراف کرد و مورد عفو و مغفرت واقع شد، و از آن جهت عرفات نامیده شد.
خدایا! اینجا همان جاستکه حسین عزیزت۷ در میان آفتاب سوزان، در حالتیکه جمعی از کسان و یارانش همراهش بودند، با سر برهنه در پیشگاهت ایستاد و مانند مسکینی دستهای مقدسش را به سوی تو دراز کرد و قطرات اشک از چشمان مبارکش بر رخسارش ریخت و با قلبی پرسوز و گداز و مواج از محبتت، با تو سخن گفت و دعا و مناجات شورانگیزش، انقلابی عجیب در دلها افکند و روحانیتی غریب به صحرای عرفات، بخشید. آفتاب روز عرفه، در میان اشک و آه و ناله و زاریهای سیدالشهدا، حسین بن علی۸ ،
و یارانش غروب کرد و وقت افاضه از عرفات به مشعر، فرا رسید. خدایا! به حرمت آن عزیز، بر ما ذلیلان ترحّم فرما!
یکی از فلسفههای وقوف در مشعر این استکه حجگزار، پیش از تشرف به خانه خدا، قلب خویش را با شعار تقوای الهی و ایمان به خالق جهان، آشنا و آمیخته سازد (محقق، ۱۳۹۰ش، صص۹۸ ـ ۹۷).
حجگزاران، در این سرزمین مقدس پیشبینیهای دفاعی را انجام داده، گلولههای نبرد با دشمن را نیز تدارک میکنند؛ گرچه طبق روایات، حجاج میتوانند ریگهایی را که برای رمی جمرات نیاز دارند، غیر از مسجدالحرام و مسجد خیف، از هر نقطه دیگر حرم نیز جمعآوری کنند (همان، ۱۳۹۰ش، ص۹۹).
۹. حرکت به سوی منا
در روز دهم ذیحجه، پس از طلوع آفتاب، حجاج از مشعرالحرام خارج، و برای اجرای اعمال منا روانه آنجا میشوند. علت نامگذاری این مکان به «منا» این بوده استکه در آنجا جبرائیل بر حضـرت ابراهیم۸ نازل شد و به او فرمود: «تمنّ یا ابراهیم»؛ «ای ابراهیم، هر آرزویی داری از خداوند درخواست کن.» از امام رضا۷ نقل شدهکه آن حضرت دربارة علت نامگذاری این مکان به نام «منا» فرموده است:
جبرئیل در آن مکان به ابراهیم۷ گفت: «ای ابراهیم، هر آرزویی داری از خداونـد خویش درخواست کن.» ابراهیم۷ در قلب خویش آرزوکرد که ای کاش خداوند دستور میداد گوسفندی (قوچی) را به جای اسماعیل ذبح کند. خداوند نیز آرزویش را برآورده ساخت (ابنبابویه، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۹۱).
دستور این استکه هنگام حرکت به سمت چپ و راست متمایل نباشد و فاصله مشعر و منا را در محدوده خاص طی کند و سرّش این است که ای حاجی، در جاده و صراط مستقیم حرکت کن، نه متمایل به شرق باش و نه متمایل به غرب؛ چون «الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّةُ»؛ «چپ و راست، انحراف است و راه وسط، همانا صراط مستقیم است» (فیض الاسلام، ۱۳۷۹ش، خطبه ۱۶، ص۱۴۵).
۱۰. رمی
یکی از مناسک حج، رمی جمرات و سنگ زدن به تندیس شیاطین است. این حکم نیز مانند سایر مناسک، برگرفته از سنت و سیرة ابراهیم خلیل استکه هنگام عزیمت به منا برای قربانی کردن اسماعیل، با وسوسههای ابلیس روبهرو شد و او را رجم کرد و راه خود را پیمود و زیباترین نمایش ایمان و عشق را متجلی ساخت. برخی روایات، رمی شیطان در جمرات را به حضرت آدم۷ نیز نسبت دادهاند که بدین وسیله، ابلیس را از خود راند. بدین ترتیب ابراز تنفّر از شیطان همزمان با تعبد و تسلیم در برابر خدای یگانه، از آغاز تاریخ انسان در تار و پود حج تعبیه شده و از آن جداشدنی نیست.
معنا و حقیقت رمی جمره
درباره فلسفه و سرّ رمی جمرات میگوییم: هر یک از این ستونها به منزله شیطان است و انسان با زدن سنگ به هر یک از آنها شیطان را از نفس خویش دور، و او را منکوب میکند. نفس انسانی سه قسم است:
الف) نفس اماره؛ این نفس از نظر خداونـد مـذموم است؛ زیرا همیشه انسان را به انجام دادن کارهای زشت و ارتکاب گناه، وسوسه میکنـد. ازاینرو، برای رسیدن به کمال، باید با نفس اماره، ستیز کرده و با اطاعت خداوند و ترک معاصی، آن را کشت و نابودکرد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
«من خویش را مبرا نمىکنم چون که نفس انسانى پیوسته به گناه فرمان مىدهد، مگر آن را که پروردگارم رحم کند که پروردگار من آمرزگار و رحیم است.»[۶] (یوسف: ۵۳)
رمی جمرة اولی به ستیز و مقابله با شـیطان و غلبه بر نفس اماره اشاره دارد؛ زیرا دشمن اول انسان در رسیدن به کمال و قرب خداوند، نفس اماره است. ازاینرو، باید از رمی جمره اولی شروع کرد وگام به گام با نیت خالص به سوی خداوند رفت.
ب) نفس لوامه: این نفس، انسـان را هنگام انجام دادن اعمال خلاف در این دنیا ملامت و سـرزنش میکنـد و به تجدیـد نظر وادار میسازد. خداوند در قرآن کریم فرموده است: {وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة} (قیامت : ۲).
در واقع نفس لوامه، انسان را هنگامیکه بین انجامدادن عمل خلاف و انجام ندادن آن مردد است، بر انجامدادن آن سـرزنش میکند، و در رمی جمره وسـطی، انسان دوباره به شـیطان سـنگ میزنـد تا به او نزدیک نشـود و در هنگام تردیـد بین ارتکاب عمل خلاف و عـدم ارتکاب آن، او را نفریبد و نفس لوامه را بیاثر نسازد. پس با رمی جمره وسـطی شـیطان را از نفس لوامه دور میکنیم تا نفس لوامه به سرزنش خود برای ارتکاب عمل خلاف، ادامه دهد.
ج) نفس مطمئنه: وقتی انسان نفس اماره را بکشد و نفس لوامه، او را از ارتکاب اعمال خلاف باز دارد و در مقابل انجامدادن گناهان از او مراقبت کند، به نفس مطمئنه، که در پرتو ایمان به خداوند و انس با اخلاق حمیده و صـفات نیک حاصل میشود، خواهد رسید، و رمی جمره عقبه به دورکردن شیطان از نفس مطمئنه اشاره دارد؛ زیرا دو بار به شیطان سنگ زد تا چنین مرحلهای راکسب کند و اکنونکه آن را کسب کرده، ممکن است شیطان برای از میان بردن آن تلاش کند. ازاینرو، جمره عقبه را سنگ میزند. پس از تحصیل نفس مطمئنه، خداوند میفرماید:
تو اى جان با ایمان * خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت بازگرد.»[۷] (فجر: ۲۷ و ۲۸).
ممکن است فلسـفه رمی جمره عقبه پس از مشعر، و رمی جمرات، پس از حضور در عرفات و دعا و مناجات به درگاه خداوند، این باشد که حاجی در مشـعرالحرام نفس اماره راکشـته و شیطان را از نفس لوامه دورکرده و نفس مطمئنه را کسب نموده و اکنون آمـاده رفتن به درگـاه ربوبی است و برای حفـاظت از نفس مطمئنه لازم است جمره عقبه را سنگ بزند و پس از اعمال مکه، تمام این سـتونها را سـنگ میزند تا با اعمال حج، شـیطان را بهطور دائم از خود دور کرده باشد (زارعی سبزواری، ۱۳۷۶، ص۹۸).
نکته اساسی، توجه حجگزاران به فلسفه رمی جمره و رجم شیاطین است. آیا مفهوم واقعی رمی، همان سنگ زدن به ابلیس و مجسمة سنگی اوست یا مفهوم وسیعتر و عمیقتری ورای این عمل نمادین نهفته است؟
بدیهی استکه بینش اسلامی و حکمت الهی عمیقتر از آن استکه رمی جمره را به رمی ستونهای بیجان و حتی خود شیطان محدود کند؛ بلکه میتوان گفت خداوند حکیم، صفآرایی و نبرد مؤمنان در برابر شیطان و صفات و مظاهر شیطانی و شیطانصفتان را در این مصاف ملحوظ داشته است.
برای توضیح مطلب، باید دانستکه در فرهنگ قرآن، مراد از واژه «شیطان و شیاطین» چیست و از چهکسانی به عنوان شیطان و یاران او یاد شده است؟
هرچند مقصود از شیطان در کاربرد اولیة این واژه، همان ابلیس و سپاهیان او هستند، به لحاظ صفات و ویژگیهای شیطانی به انسانهایی نیز تعمیم داده میشودکه کانون شیطنت و استکبار
و صفات رذیلهاند و با وسوسه و افسون، راه رشد و کمال را بر بنیآدم سد میکنند و قرآن گاهی آنها را «اولیای شیطان»، گاه «حزب شیطان»، و گاه «برادران شیطان» نامیده است؛ مانند این آیات:
یک ـ (الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الله وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً) (نساء:۷۶).
این آیه دلالت داردکه هرکس برای خشنودی غیر خدا عملی انجام دهد، در مسیر طاغوت گام برداشتهکه تعبیر دیگر آن، شیطان است، و یاران طاغوت، یاران شیطاناند.
دوـ (اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ) (مجادله:۱۹).
از این آیه استفاده میشودکه هرکس خدا را از یاد ببرد، در صف شیاطین قرار میگیرد.
سه ـ (إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً) (اسراء : ۲۷).
از این آیه استفاده میشودکه اسراف و تبذیر، عملی شیطانی و کفران نعمت است. کسانیکه دارایی خود را در راهیکه بر خلاف رضای خداست خرج کنند، کفران نعمت کرده، و همانند شیطاناندکه فضل و رحمت الهی را کفران نمود. خلاصه اینکه اسرافکاران، شیاطینی هستند در قالب انسان.
چنانکه در این آیات ملاحظه کردیم، شیاطین با صفات ویژه و در چهرههای گوناگون ظاهر میشوند؛ در چهرة نفاق، اسراف، تبذیر، فساد در زمین، مکر و استهزای اهل حق، یاری کردن به طاغوت، اغفال از ذکر و قرارگرفتن در حزب طاغوت و... . با این حال رمی جمرات و برائت از شیاطین، متضمن انزجار و تنفر قلبی و واکنش عملی در برابر شیطانصفتانی استکه با نفاق و نیرنگ و توطئه، در مقام خصومت با مؤمناناند و رهروان راه ابراهیم و امت پیـامبر(ص) باید با خشمی سردیناپذیر، آنان را رمی کنند و از اعمال آنها بیزاری جویند و برای نفی آنها و کوتاه کردن دستشان از حریم اسلام، چاره بیندیشند.
اگر در عصر ابراهیم، شیطان میخواست راه فداکاری در طریق عبودیت حق را بر ابراهیم و اسماعیل ببندد، امروز شبکههای استعماری و استکباری و مراکز توطئه آمریکایی و اسرائیلی با در دست داشتن ابزارهایی چون اینترنت، ماهواره، تلویزیون، رادیو و...، میکوشند راه مسلمانان را به سوی قرآن و قبله سد کنند. مسلمانان باید آگاه باشند تا در سرزمین مقدس منا خشم خود را متوجه سنگهای بیجان نکنند و از شیاطین زنده و توطئهگران واقعی غافل شوند. آنان باید سر چشمه شیطنت و فساد را از بین ببرند (ورسهای، ۱۳۸۰، ج۲، ص۳۳۵).
امام خمینی۱ در پیامی به زائران خانه خدا در مورد رمی جمرات فرموده است:
مسلمانان باید به فکر رمی استعمار از کشورها و سرزمینهای اسلامی خود باشند و برای بیرون راندن جنود ابلیس و بر چیدن پایگاههای نظامی شرق و غرب از کشورهای خود تلاش کنند و نگذارند دنیاخوران از امکانات آنان در جهت منافع خود و ضربه زدن به کشورهای اسلامی استفاده کنند (امام خمینی، ۱۳۷۰، ص۱۱۴).
۱۱. قربانی
انسان موحدیکه به حکم وقوف در عرفات و مشعر، به مقام معرفت اللَّه و خداشناسی کامل رسیده و تمام شئون دنیایی و تمایلات نفسانی، در نظرش چون خاک و سنگ، بیارزش شده و در بحر محبّت خالق مهربان مستغرق گشته، طبیعی استکه از کشتن
و سربریدن هر موجودیکه مانع از نیل به قرب معبودش گردد، دریغ و مضایقه نخواهد داشت؛ اگرچه آن موجود، فرزند عزیزش یا جان و خواهشهای درونیاش باشد. البته حضرت معبود محبوب، از باب ارفاق و رعایت جانب ضعف بندگان، به کشتن یک حیوان، راضی شده و همان را به عنوان مظهر جانبازی و فداکاری در راه خود، پذیرفته است. اما با این شرطکه انسان با کشتن این حیوان، تمام شهوات افراطی و تمایلات پست حیوانی را از قبیل حرص و بخل و طمع، حبّ ریاست و شهرت، اختلاف انگیزی و بدبینی و سایر رذایل نفسانی و خویهای شیطانی را زیر پا بگذارد و ذبح کند و با تصمیمی قاطع و عزمی راسخ، بگوید: (وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ اْلَأرْضَ) (انعام : ۷۲).
هنگام انجام این عمل، به یاد این آیات شریفه بیفتد و از نظر بگذراندکه خداوند میفرماید:
(لَنْ یَنالَ الله لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُم) (حج : ۳۷).
یعنی آن دلهای باتقوا و غرق در حبّ خدا،که با کشتن قربانی، گوشهای از صفا
و رمز عبودیت خود را نشان میدهند، به مقام قرب خدا نایل میشوند و مشمول عنایات خدا میگردند و خداوند طالب تقوای شماست. تقوا هم یعنی کشتن هوای نفس و ریختن افکار شیطانی از دامن دل (ضیاءآبادی، ۱۳۸۸ش، ص۱۹۳).
در واقـع، قربـانی درسـی استکه حضـرت ابراهیم به امرخداونـد برای انسانها به یادگـارگـذاشت. ابراهیم۷ وقتی به ذبح اسماعیل مأمور شد، بدون هیچ تردیدی به جانب خداوند رفت و با پرهیز از پیروی هوا و هوس، جگرگوشه خودش را برای تقدیم به خداوند، آماده قربانی کرد. امام سجاد(ع) به شبلی میفرماید:
«آیا هنگام قربانی، نیت کردیکه حنجره طمع را ذبح میکنی؟ و آیا نیت کردیکه با این عمل، از سنت ابرا هیم پیروی میکنیکه پسرش و میوه قلبش وگل سرسبدش را برای خداوند قربانی نمود؟ گفت: «نه». امام فرمود: «پس تو قربانی نکردهای» (نوری، ۱۴۰۸، ج۱۰، ص۱۷۱).
۱۲. حلق
تراشیدن سر در روز عید قربان، نشان بندگی و عبد شدن حجگزاران است. موی سر، سبب زیبایی وآراستگی و تشخّص مردان استکه آن را دوست میدارند و به آن بهای فراوانی میدهند. اینجاستکه به اعتبار اینکه عبیدیم، حلق میکنند و با عمل حلق، عبد شدن خود را اعلام میکنند. در مرحله اول (عمره) تقصیر بود که با آن، انسان از احرام خارج میشد و اینجا عبودیت، عبد را از احرام خارج میکند؛ چراکه اینجا دیگر عبد شده است و حالا شعور از حرمات، به حد اطاعت رسیده و عبد شده و مقصود حاصل شده است (صفایی حائری، ۱۳۸۶، ص۲۸).
۱۳. حرکت به سوی مکه
پس از اعمال منا در روز عید قربان، حاجی باید دوباره به مکه برگردد و پنج عمل را انجام دهد: طواف حج، نمازطواف حج، سعی بین صفا و مروه، طواف نساء، نمازطواف نساء.
سرّ طواف و سـعی بین صـفا و مروه را قبلاً ذکرکردیم. اکنون فقـط به اسـرار تکرار این اعمال اشاره میکنیم. بـدون شک، تکرار این اعمال، بیهدف و بدون غایت و ثمره نیست؛ بلکه تکرار آنها دارای اسراری استکه برخی از آنها عبارتاند از:
الف) تکرار این اعمـال اشاره دارد به اینکه اگر انسان نتوانـد بار اول آنگونهکه شایسـته این اعمال است، ا نجام دهد، در این مرتبه دوم سعی کندکه آنها را به جا آورد.
ب) انسان، این اعمال را تکرار میکند تا چنانچه در مرتبه نخست، مقبول واقع نشد، در مرتبه دوم مورد قبول خداوند قرارگیرد.
ج) تکرار این اعمال، اشاره دارد به اینکه اگر در مرتبه اول به حقیقت این اعمال توجه نداشته و از اسرار آنها آگاه نبود، اکنون به حقیقت آنها توجه کند و آنها را با آشنایی به اسرارشان انجام دهد.
۱۴. بیتوته در منا
حاجی باید در شب یازدهم و دوازدهم در منا بیتوته کند؛ یعنی در منا بمانـد و به تضـرع
و شبزنـدهداری بپردازد؛ زیرا در این حال، انسان ازگناه پاک شده و نفس او آمادگی بندگی تام خداوند را پیدا میکند.
در روز یازدهم و دوازدهم ذیحجه باید به هر یک از سه سـتون «جمره اولی»، «جمره وسطی»، «جمره عقبه» هفت عدد سنگ زد. البته خداوند به تمام اسرار این اعمال و مناسک آگاه است و آنچه ما گفتیم، ذرهای از واقعیات و اسرار این اعمال استکه با استفاده از کلام معصومین: و راهنمایی عقل و پیامبر درونی، بیان کردیم.
نتیجهگیری
خلاصه آنکه این همایش بزرگ سالیانه، مظهر اقتدار امت و وسیلة نیرومندی استکه مسلمانان جهان، اختلافات فرعی خود را کنار بگذارند و به خود آیند و یک هدف مشترک را که همان «اعتلای کلمةالله» است، شعار خود قرار دهند و هویت اسلامی خویش را بازیابند
و به مصالح جهان بیندیشند تا عظمت اسلامی را همانگونهکه شایستة امت رسولالله۹ است، برپا دارند.
مناسک حج از آن نظرکه شامل اعمال نامأنوس و غیرقابل توجیه است، از نظر طبع
و عقل، ابتدایی بهنظر میرسد؛ ولی وسیله است برای آزمایش انسانها تا عمل و گفتارشان در مقابل خداوند آشکار شود. حج بهگونهای استکه باعث میشود توحید و کفر از هم دور شوند و هر یک، معلوم گردند و با وضوح نشان میدهدکه بیابان عرفات و مشعر و منا
و کوه صفا و مروه، نه ریاکاری میطلبد و نه به حیلهگری میدان میدهد؛ بلکه این اماکن باید جولانگاه عشق و جلوهگاه محبت معبود یکتا باشد. بنابراین، به همان مقدارکه به شکل ظاهری حج اهمیت میدهیم، باید به روح و معنای آن نیز اهمیت دهیم.
[۱]. «وَ فَرَضَ عَلَیکُم حَجَّ بَیتِهِ الحَرامِ، الَّذی جَعَلَهُ قِبلَةً لِلَانامِ، یرِدُونَهُ وُرودَ الانعامِ وَ یألَهُونَ الَیهِ وُلُوهَ الحَمامِ وَ جَعَلَهُ سُبحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِم لِعَظَمَتِهِ وَ اذعانِهِم لِعِزَّتِهِ وَاختارَ مِن خَلقِهِ سُمّاعاً اجَابُوا الَیهِ دَعوَتَهُ وَ صَدَّقُوا کَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَواقِفَ انبیائِهِ و تَشَبَّهوا بِمَلائِکَة المُطیفینَ بِعَرشِهِ یحرَزُونَ الارباحَ فی مَتجَرِ عِبَادَتِهِ وَ یتَبادَروُنَ عِندَه مَوعِدَ مَغفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبحانَهُ لِلاسلامِ عَلَماً وَ لِلعَائِذینَ حَرَماً فَرَضَ حَقَّهُ وَ اوجَبَ حَجَّهُ وَ کَتَبَ عَلَیکُم وِفادَتَهُ فَقالَ سُبحانَهُ: (وَ لِله عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الَله غَنِی عَنِ الْعالَمِینَ) ».
[۲]. «...وَ أَحْرِمْ عَنْ کُلِّ شَیْءٍ یَمْنَعُکَ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ یَحْجُبُکَ عَنْ طَاعَتِهِ وَ لَبِّ بِمَعْنَى إِجَابَةٍ صَافِیَةٍ خَالِصَةٍ زَاکِیَةٍ لِلهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فِی دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ طُفْ بِقَلْبِکَ مَعَ الْمَلَائِکَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ کَطَوَافِکَ مَعَ الْمُسْلِمِینَ بِنَفْسِکَ حَوْلَ الْبَیْتِ وَ هَرْوِلْ هَرَباً مِنْ هَوَاکَ وَ تَبَرِّیاً مِنْ جَمِیعِ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ اخْرُجْ عَنْ غَفْلَتِکَ وَ زَلَّاتِکَ بِخُرُوجِکَ إِلَى مِنًى وَ لَا تَتَمَنَّ مَا لَا یَحِلُّ لَکَ وَ لَا تَسْتَحِقُّه...».
[۳]. «...{إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ الله فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیم} .
[۴]. {لَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ
رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً }.
[۵]. {لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّین} .
[۶].{وَما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیم}.
[۷]. (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّة) .
مراجع
ـ قرآن کریم
۱. ابنمنظور، محمدبن مکرم (۱۴۱۴ق). لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم.
۲. ابنبابویه، محمد بن علی (۱۳۷۲ش). عیون اخبار الرضا، ترجمه علیاکبر غفاری
و حمید رضا مستفید، تهران، نشر صدوق، چاپ اول.
۳. ابنبابویه، محمد بن علی (۱۳۸۰ش). علل الشرائع، ترجمه محمدجواد ذهنی، قم، انتشارات مؤمنین، چاپ اول.
۴. ابنبابویه، محمد بن علی (۱۳۶۷ش). کتاب من لا یحضره الفقیه، ترجمه محمدجواد غفاری، تهران، نشر صدوق.
۵ . برقی، احمد بن محمد خالد (۱۳۷۱ق)، المحاسن، تحقیق جلالالدین محدث، قم، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
۶ . جوادی آملی، عبدالله (۱۳۷۷ش)، صهبای حج، قم، نشر اِسراء.
۷. خمینی، روح الله (۱۳۷۰ش)، صحیفه نور، ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد.
۸ . راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۳۸۷ش)، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه حسین خداپرست، قم، نویداسلام.
۹. زارعی سبزوای، عباسعلی (۱۳۷۶ش)، پرتوی از اسرار حج، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
۱۰. شریعتی، علی (۱۳۵۰ش)، حج، تهران، حسینیه ارشاد.
۱۱. فیض الاسلام، علینقی (۱۳۷۹ش)، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، مؤسسه چاپ و نشرتألیفات فیضالاسلام.
۱۲. شهید اول (۱۳۷۲ش)، لمعه، تحقیق علیرضا فیض و علی مهذب، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
۱۳. صفایی حائری، علی (۱۳۸۶ش)، حقیقت حج، قم، لیلة القدر.
۱۴. ضیاءآبادی، محمد (۱۳۸۸ش)، حج برنامه تکامل، تهران، مؤسسه خیریة الزهراء۳ .
۱۵. طباطبایی، سیدمحمدحسین (۱۳۸۶ش)، تفسیرالمیزان، قم، انتشارات اسلامی.
۱۶. طریحی، فخرالدین (۱۳۷۵ش)، مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم.
۱۷. العاملی، شیخ حرّ (۱۴۱۴ق).وسایل الشیعه، تحقیق مؤسسه آل البیت: لاحیاء التراث، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ دوم.
۱۸. فعالی، محمدتقی (۱۳۸۹ش)، درسنامة اسرار حج، تهران، مشعر.
۱۹. قرائتی، محسن (۱۳۸۳ش)، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.
۲۰. کلینی، محمدبن یعقوب (۱۳۸۵ش)، اصول کافی، ترجمه صادق حسن زاده، قم،
قائم آل محمد۹ .
۲۱. مصطفوى، حسن (۱۳۶۰ش)، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ترجمه مصطفوى، تهران، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول.
۲۲. محقق، علیاکبر (۱۳۹۰ش)، حج گنجینة اسرار، تهران، مشعر.
۲۳. نوری، حسین بن محمدتقی (۱۴۰۸ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، آل البیت: .
۲۴. ورسهای، علی (۱۳۸۰)، رهتوشه حج، تألیف جمعی از نویسندگان، تهران، مشعر.
اگر کسی دینی به غیر از دین اسلام داشته باشد بعد از مرگ آیا بهشت و جهنمی برای آن هست
اگر کسی دینی به غیر از دین اسلام داشته باشد بعد از مرگ آیا بهشت و جهنمی برای آنها وجود دارد؟
توجه به آیات 15 و 16 سوره مبارکه هود علیه السلام و نیز آیاتی که عمل صالح را شرط ورود به بهشت می دانند، این نتیجه به دست می آید: عملی نجات بخش است و بهشت جاویدان را در پی خواهد داشت که دارای این دو عنصر باشد: حُسن فعلی و حُسن فاعلی؛ یعنی هم عمل، عملی باشد که در فرهنگ دینی مقبول است و هم کننده کار آن را با نیت الهی و قصد قربت انجام داده باشد.
آیات قرآن کریم تأکید و اصرار دارند بر اینکه شرط ورود به بهشت دو چیز است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح؛ مانند آیه 82 سوره بقره که اهل ایمان و عمل صالح را اهل بهشت و جاویدان در آن معرفی می کند:
الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ
آیات الهی این واقعیت را هم بیان می دارند که نه ایمان بی عمل برای انسان مفید خواهد بود و نه عملِ بی نیت الهی.
بی فایده بودن ایمانِ بی عمل را در آیه 158 سوره انعام آمده است:
یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إ یمانِها خَیْراً
روزى که برخى از نشانههاى پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسى که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایستهاى انجام نداده سودى نخواهد داشت.
و اینکه عمل بی نیت الهی در آخرت بهره ای از پاداش الهی نخواهد داشت حقیقتی است که آیات 15 و 16 سوره هود علیه السلام از آن پرده بر می دارد:
مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ
کسانى که زندگى دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان مىدهیم و در آن چیزى از آنان کاسته نخواهد شد.
أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَمْ فىِ الاَخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُون
اینان کسانى هستند که در آخرت، سهمى جز آتش براى آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده اند، در آخرت تباه و بى اثر مى شود و آنچه همواره [برای غیر خدا] انجام مى دادند، باطل است.
کدام ایمان نجات بخش است؟
از آیات قرآن کریم به دست می آید تنها عقیده و باوری نجات بخش است که مقبول درگاه الهی باشد و آن نیست جز باور به معارف دین اسلام است.
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ (آل عمران/19)
بی تردید دینِ [واقعى که همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است.
اسلام در اینجا عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانى که از پروردگار عالم در مورد عقاید و اعمال و یا در مورد معارف و احکام صادر مىشود.[1]
و نیز می فرماید:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ (آل عمران/85)
و هرکه جز اسلام، دینى طلب کند، هرگز از او پذیرفته نمىشود و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
بنابراین هر مکتب و عقیده ای که در آن سخنی از فرامین الهی نباشد و تسلیم بودن محض در برابر تمام آنچه او فرموده است معنی نداشته باشد ، مکتبی نیست که انسان با باور به آموزه های آن بتواند به قرب الهی و بهشت جاویدان دست پیدا کند.
با این قید، تمام ادیان و مکاتب غیر الهی یکسره باطل اعلام شده و کنار گذاشته می شوند؛ می ماند ادیان الهی. در بین ادیان الهی هم، قرآن کریم فقط اسلام به معنای دین خاتم را برگزیده و بقیه را با صراحتِ تمام مردود اعلام کرده است. این بیانیه سه بار در قرآن کریم دیده می شود:
در آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که فرمود:
هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ
اوست که پیامبرش را به همراه هدایت الهی و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان چیره گرداند.
در این آیات مراد از «دین حق»، دین اسلام و عقاید و احکام آن است که با واقع و حق انطباق دارد. بنابراین معنای آیه این می شود: خدا آن کسى است که رسول خود محمد (صلی الله علیه و آله) را با هدایت- و یا با آیات و معجزات- و با دینى که با فطرت و حقیقت آفرینش منطبق است، فرستاد تا آن را بر سایر ادیان غلبه دهد.[2]
بر اساس این آیات، ایمان به غیر دین اسلام در درگاه الهی مردود است و پذیرفته نخواهد بود. برای همین قرآن کریم، اهل کتاب را به دست برداشتن از دین سابق دعوت می کند و از آنها می خواهد تا به دین اسلام ایمان بیاورند:
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُومِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ (آل عمران /110)
اگر اهل کتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است؛ اما متاسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند؛ در حالى که اکثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده و حتى بشاراتى که در باره پیامبر صلی الله علیه و آله در کتب آنها بوده نادیده انگاشته و بر کفر و عصبیت خود هم چنان باقى مانده اند.[3]
و یا در آیه 65 سوره مائده آنها را به شرطی اهل بهشت و رستگاری می داند که به اسلام ایمان بیاورند و مسلمان شوند:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ
اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگارى پیشه کنند، از گناهان گذشته آنها درمی گذریم و آنها را در باغ هاى بهشت که کانون انواع نعمت ها است وارد مىکنیم.
خداوند متعال کار را به اینجا خاتمه نداده و سخن از اسلامی به میان می آورد که مورد رضایت اوست ؛ چرا که می دانسته همین اسلامی که تا قیامت بشر را به آن فراخوانده ، خود به فرق و مذاهب متعدد تقسیم خواهد شد؛ برای همین فرمود:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً. (مائده/3)
یعنی اسلامی مورد قبول و رضایت من است که مُهر «غدیر» پای آن باشد.
کدام عمل نجات بخش است؟
با توجه به آیات 15 و 16 سوره مبارکه هود علیه السلام و نیز آیاتی که عمل صالح را شرط ورود به بهشت می دانند (در بالا گذشت) این نتیجه به دست می آید:
عملی نجات بخش است و بهشت جاویدان را در پی خواهد داشت که دارای این دو عنصر باشد: حُسن فعلی و حُسن فاعلی؛ یعنی هم عمل، عملی باشد که در فرهنگ دینی مقبول است و هم کننده کار آن را با نیت الهی و قصد قربت انجام داده باشد.
بنابراین دو دسته کار است که بی تردید در قیامت بهشت و ثوابی نخواهد داشت:
1ـ کاری که در فرهنگ دینی معصیت است و گناه محسوب می شود (حُسن فعلی نداشته باشد) هر چند فاعل آن مومن باشد؛ مانند سرقت اموال ثروتمندان برای کمک به نیازمندان با نیت قربة الی الله.
2ـ کاری که در فرهنگ دینی پسندیده است؛ ولی فاعلش آن را برای جلب رضای الهی و نیل به ثواب اخروی انجام نداده است (حُسن فاعلی نداشته باشد)؛ مانند ساخت بیمارستان با نیت کسب شهرت.
پی نوشت:
- المیزان 3/121
- المیزان 9/247
- تفسیر نمونه 3/49
بزرگترین توصیه خدا به بندگان
امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
اُوصیکُم بِتَقَوی اللهِ، فَاِنَّ اللهَ قَد ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقاهُ اَن یُحَوِّلَهُ عَمّا یَکرَهُ اِلی ما یُحِبُّ؛
شما را به تقوای الهی سفارش می کنم. هر کس از خدا پروا کند، خداوند تضمین کرده که او را از آنچه نمی پسندد، به آنچه می پسندد، متحول سازد.
تحف العقول، ص ۱۷۰.
شرح حدیث:
«تقوا»، بزرگترین توصیه ی خداوند به بندگان است.
آیات آن، در بردارنده ی هشدارهایی است که آسیبها و ضررهای بی تقوایی و بی پروایی و پیروی از نفس امّاره و متابعت از شیطان را به یاد می آورد و فرجام نیک اهل تقوا و عاقبت شوم بی تقوایان را نشان می دهد.
خدا با اهل تقواست، هوای آنان را دارد، کمکشان می کند، از خطرات نجاتشان می دهد و در آخرت هم بهترین پاداشها و برترین نعمتهای بهشتی را در اختیار آنان قرار می دهد.
امام حسین(علیه السلام) با توصیه به تقوا، به نتایج آن هم اشاره می فرماید؛ از جمله اینکه اوضاع را به نفع بندگانی متّقی برمی گرداند. ممکن است دنیاپرستان هوسباز، چند روزی بروبیایی داشته و کامیاب و برخوردار باشند، ولی فرجام خوشی ندارند. قرآن با بیان «إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ »(هود،۴۹) و «وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى »(طه، ۱۳۲ )عاقبت و فرجام نیک را از آنِ تقوا و اهل تقوا می داند.
در جای دیگر می فرماید: هر که تقوا داشته باشد، خداوند در کارهایش گشایش ایجاد می کند و از جایی که تصورش را نمی کند، به او روزی می رساند.(طلاق، ۲.)
وعده ی تضمین شده ی الهی برای متقین آن است که اوضاع ناخوشایند و ناراحت کننده را به شرایط مطلوب و محبوب برای آنان مبدّل بسازد.
در سایه تقوا، هم به رضای خدا می رسیم، هم به سعادت جاوید.
بیانات در پایان مراسم عزاداری اربعین حسینی
در جمع هیئتهای دانشجویی از سراسر کشور
بسماللهالرّحمنالرّحیم
بنده همین اندازه خواستم به شما جوانهای عزیز، برادران و خواهران، فرزندان عزیز خوشامد عرض بکنم؛ خیلی خوش آمدید. امروز شما جلسهی بسیار خوبی به مناسبت اربعین، اینجا تشکیل دادید و حقیقتاً بنده استفاده کردم و بهره بردم از روحیهی شما، از معنویّت شما، از صفای شما. و هرجا شما جوانها حضور داشته باشید، حضور صفا است، حضور نورانیّت دلها است و بسیار مغتنم است.
یکی دو نفر از برادران عزیز، گفتند شما صحبت کنید؛ ما مکرّر داریم صحبت میکنیم، بنده زیاد صحبت میکنم. آن مقداری که من و امثال من صحبت میکنیم اگر نصف آن، کار کنیم، همهی دنیا آباد میشود. دعا کنید که خدای متعال به ما توفیق بدهد بتوانیم صراط مستقیم حق را همچنانکه تا امروز به توفیق الهی، فضل الهی شناختهایم تا آخر عمرمان بشناسیم و در آن راه حرکت کنیم و ثابتقدم باشیم. من برای شماها همیشه [دعا میکنم]؛ یعنی هیچ شب و روزی نیست که برای شما جوانها این دعا را نکنم که بگویم خدای متعال شما را در این راه ثابتقدم بدارد و بدانید که اگر انشاءالله در این راه شماها ثابتقدم باشید کشور اصلاح میشود، دنیا اصلاح میشود و بشریّت اصلاح خواهد شد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
بیانات در عیادت از حضرت آیتالله مکارمشیرازی
حضرت آیتالله خامنهای: سلام علیکم.
آیتالله مکارمشیرازی: سلام علیکم؛ صبّحکمالله بالخیر و العافیة. ممنونم، متشکّرم؛ حالتان خوب است انشاءالله؟ راضی به این زحمت نبودم.
حضرت آیتالله خامنهای: ما جنابعالی را خیلی دوست داریم زیارت کنیم، امّا نه اینجا!
آیتالله مکارمشیرازی: بزرگوارید؛ تشریف آوردن شما بهترین دارو و درمان است.
حضرت آیتالله خامنهای: انشاءالله که خداوند تفضّل کند، لطف کند، هر چه زودتر عافیت کامل به جنابعالی عنایت کند.
آیتالله مکارمشیرازی: گفتهاند که چند روز دیگر ما مرخّص میشویم.
حضرت آیتالله خامنهای: انشاءالله، به سلامتی و عافیت.
آیتالله مکارمشیرازی: حضرتعالی حالتان خوب است؟
حضرت آیتالله خامنهای: الحمدلله، الحمدلله؛ ما اوّلی که شنیدیم، خیلی نگران شدیم؛ بعد الحمدلله خبرهای خوب رسید و گفتند حالشان خوب است.
آیتالله مکارمشیرازی: الحمدلله.
حضرت آیتالله خامنهای: امیدواریم انشاءالله که خداوند به جنابعالی هر چه سریعتر عافیت بدهد؛ وجود شما، وجود بسیار بابرکتی است.
آیتالله مکارمشیرازی: [این] حسن ظنّ جنابعالی است.
حضرت آیتالله خامنهای: حقیقتاً این جور است که حضرتعالی وجود بابرکتی هستید؛ و امیدواریم انشاءالله این برکت برای حوزه و برای مردم ادامه پیدا کند و انشاءالله با حال خوش، با قوّت و توانایی از بیمارستان بیرون بیایید.
آیتالله مکارمشیرازی: از برکت دعای حضرتعالی.
حضرت آیتالله خامنهای: انشاءالله؛ البتّه من که دعا کردهام و باز هم دعا میکنم و انشاءالله که خداوند متعال سریعتر جنابعالی را بهبود کامل ببخشد؛ خدا انشاءالله جنابعالی را عافیت سریع بدهد. ادام الله بقائکم انشاءالله، مرحمت عالی زیاد.
آیتالله مکارمشیرازی: یا الله، فیامانالله.
بیانات در مراسم دانشآموختگی دانشجویان دانشگاه امامحسین(ع)
بسماللهالرّحمنالرّحیم(۱)
و الحمد للّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة اﷲ فی الارضین.
السّلام علی الحسین و علی علیّبنالحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین الَّذین بذلوا مهجهم دون الحسین (علیه السّلام).
اوّلاً تبریک عرض میکنم این مراسم را، این روز را به شما جوانان عزیز و میوههای دل ملّت انقلابی ایران و انشاءالله ثمرات شیرین شجرهی طیّبهی انقلاب؛ هم به جوانانی که تحصیلاتشان را تمام کردند و درجه گرفتند و به جَرگهی پاسداران انقلاب اسلامی پیوستند و هم به جوانانی که وارد این عرصه شدند و امروز سردوشی گرفتند و انشاءالله تحصیلات خودشان را در این دانشگاهِ بابرکت ادامه خواهند داد.
من امروز دربارهی دو سه مطلب با شما عزیزان صحبت میکنم: یکی دربارهی خود این دانشگاه، یکی دربارهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یکی هم دربارهی یک مسئلهی اساسی مربوط به نظام جمهوری اسلامی و کشور.
در مورد این دانشگاه -چه دانشگاه جامع، چه دانشگاه تربیت افسری امام حسین (علیه السّلام)- باید عرض بکنیم که یکی از برکات بزرگ الهی است بر همهی کسانی که در این دانشگاه تحصیل میکنند یا در این دانشگاه خدمت میکنند یا از برکات دانشآموختگان این دانشگاه انشاءالله بهره خواهند برد؛ یک برکت الهی است. این دانشگاه، دانشگاه مهمّی است؛ من اصرار دارم برای اینکه مسئولان محترم سپاه تمرکز کنند بر روی مسائل این دانشگاه، برای اعتلای این دانشگاه و ارتقای این دانشگاه. البتّه گزارشی که فرماندهی محترم اینجا ارائه کردند، گزارش خوبی بود، نویدبخش است، نشاندهندهی پیشرفت است؛ مراسمی هم که شما اجرا کردید، نشانهی تداوم ابتکارات جوانان سپاهی است و مراسم امروز، مراسم زیبا و پُرمغز و پُرمضمونی بود لکن همین طور که بارها تأکید کردیم، تکرار کردیم، خرسندیم، افتخار میکنیم امّا قانع نیستیم؛ بایستی همچنان این حرکت پیشرفت ادامه پیدا کند؛ هم در سطح علمی و تربیتی دانشگاه و هم در موضوعات دیگری که عرض میکنم. از جمله نظام جذب و عضویابی خیلی مهم است؛ بایستی بر روی آن تکیه کرد، تأکید کرد. برنامههای آموزشی عمیق؛ برنامههای آموزش بایستی جدّاً دارای عمق باشد.
مواردی که فرمانده سپاه اشاره کردند، موارد مهمّی است؛ همین طور که گفتند، درست است؛ آیندهی علمی بشریّت و جهان به سمت این مسائلِ نوپدید است، ما هم در این مسائل بحمدالله عقب نیستیم. بایستی هر چه ممکن است بر روی این مسائل تکیه بشود: آموزش عمیق، تربیت جامع، تخصّص لازم در مدیران مجموعه، ضابطهگرایی. از جملهی چیزهایی که بنده تأکید میکنم، نظاممند بودن و ضابطهگرایی در همهی مسائل این دانشگاه [است] و در عین حال، با وجود ضوابط مستحکم و نظام مستحکم منضبط، ارتباط عاطفی و برادرانه بین فرماندهان و مدیران و مجموعه؛ همان چیزی که خصوصیّت سپاه پاسداران از اوّلِ تشکیلِ سپاه بود که فرماندهانِ عالیِ سپاه، برادرانه با آحاد افراد سپاهی برخورد میکردند. یکی از نکات هم این است که اساتید مشغول در این دانشگاه، اساتید عمیقاً مؤمن به مسائل انقلاب، مؤمن به سپاه پاسداران انقلاب، روی این مسائل باید تمرکز کنند؛ دوستان عزیز ما، برادران عزیز ما، مسئولان سپاه، متمرکز بشوند بر روی مسائل این دانشگاه؛ این دانشگاه خیلی مهم است و انشاءالله نقش ایفا خواهد کرد در مسائل اساسی کشور.
مطلب دوّم در مورد سپاه است. سپاه بحمدالله امروز دارای عزّت است -هم در داخل کشور، هم در خارج کشور- و اتّفاقاً دشمنان هم به این عزّت کمک کردهاند. آمریکاییها با چهرهی خشن و عبوس و خصمانهای که نسبت به سپاه نشان دادهاند، عزّت سپاه را بیشتر کردهاند؛ این هم کمک دشمن بود به آنچه مورد قبول و علاقهی ما است. دشمنِ خدا با بندگان خدا دشمنی میکند و این دشمنی، بندگانِ خدا را عزیزتر میکند، چهرهی آنها را روشنتر میکند.
خب، یک درس دائمی برای سپاه هست؛ من البتّه همین چند روز قبل از این با برادران فرماندهان سپاهی صحبت مفصّلی کردم دربارهی سپاه،(۲) آنچه میشود گفت تا حدودی عرض کردم، لکن تأکید میکنم بر اینکه یک درس دائمی جلوی چشم سپاه وجود دارد و آن عبارت است از آیهی کریمه: بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرَّحیمِ * وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِه عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم.(۳) که چند نکته هست:
اوّلاً اِعداد -[یعنی] آماده کردن- به اندازهی استطاعت؛ یعنی هیچ قانع نباشید به یک حدّی؛ هر چه میتوانید، این آمادگی را در بخشهایی که در خود آیه ذکر شده بایستی تأکید بکنید و زیاد کنید. سپاه روزبهروز باید آمادگیهای خودش را بیشتر کند. آنچه دربارهی آن باید آمادگی ایجاد کنید، اوّلاً «قُوَّة» است، ثانیاً «رِباطِ الخَیل» است. «قُوَّة» یعنی قدرت، یعنی توان و نیرو؛ «رِباطِ الخَیل» یعنی ابزار؛ ابزارهای گوناگون؛ در هر دورهای ابزار متناسب با آن [دوره] است. هدف چیست؟ تُرهِبونَ بِه عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم؛ «تُرهِبون» فقط به معنای این نیست که آنها را بترسانید که از شما بترسند؛ نه، این ترس، بازدارنده است. اگر چنانچه دشمن بیمناک شد از قدرت شما، از آمادگی شما، آن وقت این بیمناکی، بازدارندهی دشمن است. باید کاری کنید که دشمن از هیبت مردان جوان مؤمن فداکار پرُانگیزه احساس بیم بکند؛ و خودِ این مهمترین بخشِ بازدارنده است.
این «قُوَّة» در «اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة» یعنی قدرت؛ این قدرت در جنبههای مختلفی خودش را نشان میدهد: اوّلاً قدرت سازمانی که سازمان، قوی، مستحکم و جامع [باشد]. این قدرت سازمانی جزو مسائلی است که در سپاه باید مورد نظر باشد.
قدرت علمی و تخصّصی؛ همهی حرکتِ موفّقِ مجموعههای گوناگونِ بشری ابتدائاً در سایهی علم انجام گرفته؛ در سایهی علم است که به قدرت، به ثروت، به اقتدار بینالمللی، به عزّت دست پیدا میکنند؛ این همه هم که در اسلام روی علم تکیه شده، به خاطر این است. پس یک بخش مهم از «قُوَّة» عبارت است از علم.
قوّهی در بخش تاکتیک و راهبرد؛ دائم بایستی مجموعهی نظامیِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمینهی مسائل تاکتیکی و مسائل راهبردی و استراتژیکی، آمادگی و حرکت روزافزون و روبهپیش داشته باشد.
[قوّهی] در زمینهی بیداری و آمادهبهکاری. غفلت مطلقاً مورد قبول نیست، بایستی دائم بیدار بود، دائم بایستی هوشیار بود؛ چون امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: مَن نامَ لَم یُنَم عَنه؛(۴) اگر شما در سنگر خوابت برد، معنایش این نیست که سنگر مقابل شما هم خوابش برده، او ممکن است بیدار باشد؛ باید همواره در سنگر بیدار و آمادهبهکار بود. قوّت [یعنی] عزم راسخ و پولادین؛ قوّت [یعنی] ایمان قوی و خالص، قوّت [یعنی] انگیزهی روزافزون؛ اینها همه قوّت است؛ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة، همهی اینها را باید آماده کنید. قوّت، تربیت جوانان بلندهمّت و پُرانگیزه است. مظهر قوّت در اینجا دانشگاه افسری امام حسین است؛ جوانِ باهمّت و جوانِ باایمان تربیت میکند؛ اینها همه «قُوَّة» و مشمول «اَعِدّوا لَهُم مَااستَطَعتُم مِن قُوَّة» است.
«وَمِن رِباطِ الخَیل» یعنی ابزار؛ ابزار بایستی ابزار پیشرفته باشد. ما در زمینهی مسائل ابزار، در دوران حکومت طاغوت، هم وابسته بودیم، هم عقبمانده بودیم، هم نابلد بودیم؛ بعضی از چیزها را داشتیم امّا بلد نبودیم از آنها استفاده کنیم! خصوصیّت حاکمیّت طاغوت همینها است. ابزار بایستی پیشرفته باشد؛ بایستی ناوابسته باشد؛ ابزار مال خود شما باید باشد؛ خود شما بایستی ابزار را به وجود آورده باشید، تولید کرده باشید، ابداع کرده باشید؛ به معنای حقیقی کلمه مالک ابزار باید باشید. [ابزار] بهروز باید باشد. یک ابزاری است که از دَه سال قبل مورد استفاده قرار میگیرد، امروز ممکن است به درد نخورد؛ ببینید امروز چه چیزی لازم داریم. در مورد ابزار بایستی بهروز باشید. ابزار بایستی متنوّع باشد؛ [متناسب با] زمین و آسمان و فضا و دریا و مرز و درون قلب کشور، همه جا؛ و ابزار اطّلاعاتی و ابزار عملیّاتی و همه جور ابزار. تنوّع در ابزار هم جزو چیزهایی است که بایستی مورد توجّه باشد. مسئلهی فضای مجازی، امروز جزو ابزارها است؛ مسئلهی بازی جنگ، امروز جزو ابزارها است؛ به اینها بایستی توجّه کنید. پس بنابراین آن «قوّه»، این هم «ابزار»؛ هر چه میتوانید -مَا استَطَعتُم- بایستی در این زمینهها خود را آماده کنید.
در نظام طاغوت و رژیم وابستهی فاسد، انبارهای ما پُر بود از ابزارهای آمریکایی که متعلّق به آنها بود؛ ما حق نداشتیم در آن زمان بسیاری از اینها را حتّی باز کنیم، نگاه کنیم، قطعه را بشناسیم، اگر امکان داشت خودمان قطعه را عوض کنیم. برادران عزیز ارتشیای که آشنا بودند، آگاه بودند از مسائل آن روز، آن وقت به بنده خبر دادند و گفتند که گاهی اوقات در همین مجموعهِی ابزار، یک ابزاری را که دربسته بود ــ که داخلش مثلاً فرض کنید بیست یا سی جزء بود ــ همین جور میگذاشتند داخل هواپیما میفرستادند آمریکا که آنجا تعمیر کنند و برگردانند! اجازه نمیدادند اینجا افسر فنّی مربوطه یا برادر نظامی ارتشی مربوط به این کار، این را باز کند و نگاه کند و او تعمیر کند؛ اجازهی این داده نمیشد. یعنی انبارها پُر بود از سلاح، منتها سلاحی که مال دیگران بود، اجازهاش دست دیگران بود؛ هر جا او میگفت باید مصرف میشد؛ اگر او اجازه نمیداد، نمیتوانست مصرف بشود. این کارخانهجات اسلحهسازی دشمن را با پول ملّت، با هزینهِی ملّت، بایستی آباد میکردند. یکی از دو مؤلّفهی قدرت رژیم طاغوت این بود، مؤلّفهی دیگر هم این بود که ما به دستور آمریکا، ژاندارم منطقه باشیم؛ یعنی رژیم طاغوتی ایرانِ قبل از انقلاب منطقه را برای آمریکا بیمانع کند، هر صدای ضدّآمریکایی را در آنجا سرکوب کند و خفه کند؛ یعنی با هزینهی ملّت ایران، با هزینهِی نیروی انسانی ایران و پول ملّت ایران، منافع دیگران تأمین بشود. امروز صددرصد مسئله بعکس است؛ امروز ملّت ایران برای خودش اقدام میکند و با ارادهی خودش کار میکند، با توان خودش حرکت میکند و آنچه به مصلحت کشور است انجام میدهد. قوّت یعنی همهی اینها را در نظر داشته باشیم.
یکی از مصادیق قوّت را امروز دنیای اسلام دارد مشاهده میکند و آن، راهپیمایی اربعین است؛ وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة. راهپیمایی اربعین قوّت اسلام است، قوّت حقیقت است، قوّت جبههی مقاومت اسلامی است که این جور اجتماع عظیم میلیونی راه میافتند به سمت کربلا، به سمت حسین، به سمت قلّه و اوج افتخار فداکاری و شهادت که همهی آزادگان عالم باید از او درس بگیرند. از روز اوّل هم که اربعینی به وجود آمد، اهمّیّت اوّلین اربعین به همین اندازه بود. اهمّیّت اربعینِ اوّل این بود که رسانهی پُرقدرت عاشورا است. از روز عاشورا تا روز اربعین -بنا بر یک روایت روزی است که اهلبیت برگشتند به کربلا- این چهل روز، چهل روزِ فرمانروایی منطقِ حق در میان دنیای ظلمانی حاکمیّت بنیامیّه و سفیانیها بود. رسانهی حقیقی [یعنی] فریاد زینب کبریٰ، فریاد حضرت سجّاد؛ در کجا؟ در کوفه، در شام، در آنجایی که ظلمات محض بود؛ اینها بزرگترین رسانه بود. همینها بود که عاشورا را نگه داشت، همینها بود که عاشورا را به امروز رساند. تاریخ و ریشهی این روز اربعین و ماجرای اربعین این است. آن روز اهلبیت (علیهم السّلام) طوفانی به پا کردند با این حرکت چهلروزه؛ یک طوفان به پا شد در آن اختناق عجیب. در آن روزگار، اختناق این قدر است که دوروبر امام حسین، فرزند پیغمبر، نوهی پیغمبر، جگرگوشهی زهرای اطهر، ۷۲ نفر بیشتر باقی نمیمانند. در یک چنین روزگاری، ماجرای توّابین را در کوفه به وجود آورد، مدینه را منقلب کرد، شام را منقلب کرد، به طوری که رژیم سفیانی برافتاد؛ این حرکت عظیم اربعینیِ زینب کبریٰ و اهلبیت (علیهم السّلام) بود.
امروز هم همین اتّفاق دارد در دنیا میافتد. امروز هم در دنیای پیچیدهی پُرتبلیغات و پُرهیاهویی که بر بشریّت حاکم است، این حرکت اربعین، یک فریاد رسا و یک رسانهی بیهمتا است. چنین چیزی وجود ندارد دیگر در دنیا: اینکه میلیونها انسان راه میافتند، نه فقط از یک شهر یا یک کشور [بلکه] از کشورهای مختلف، و نه فقط از یک فرقهی اسلامی [بلکه] فِرَق مختلف اسلامی و حتّی بعضی ادیان غیر اسلامی. این وحدت حسینی [است]. شما بدرستی گفتید: «الحسین یجمعنا»، حقیقتاً این جور است؛ حسین اجتماع عظیمی را درست میکند. این دلها با هزاران گام در راه است، همه حرکت میکنند، همه راه میافتند به سمت آن معدن و سرچشمهی معنویّت و آزادگی، و این را به رخ دنیای مادّیِ امروز میکشند. و این انشاءالله روزبهروز بایستی حرکت بیشتری بکند و گسترش بیشتری پیدا کند، و البتّه عمق بیشتری هم پیدا کند. خوشبختانه امروز کارهایی که ما داریم و مجالس عزاداریِ ما برای امام حسین (علیه السّلام) از لحاظ معنویّت، از لحاظ گسترش فکر و پراکندن معارف اسلامی، عمق بیشتری دارد از پنجاه سال قبل مثلاً یا چهل سال قبل. قضیّهی اربعین هم همین جور است؛ روزبهروز انشاءالله بایستی عمق بیشتری پیدا کند. اصحاب حکمت و علم بایستی در این زمینهها فکر کنند، کار کنند و انشاءالله تلاش کنند.
مطلب سوّم، به همین مناسبت، دربارهی مشی و جهت و حرکت جمهوری اسلامی است. ما از اوّل انقلاب یک حرکتی را آغاز کردیم؛ در بخش آرمانها، در بخش زندگی مردم، در بخش ساختن کشور، در بخش تربیت انسانها، حرکتهای بزرگی شروع شده و توفیقات بزرگی هم به دست آمده. البتّه کمبودها زیاد است، مشکلات کم نیست امّا موفّقیّتها و پیشرفتها از این مشکلات بیشتر است. حرکتی که تا امروز انجام گرفته حرکت بُهتآوری است برای کسانی که بتوانند ابعاد این حرکت را درک کنند. خب، حالا جهت این حرکت باید معلوم بشود برای ادامهی کار. جهت حرکت چیست؟ ما حسینی هستیم دیگر؛ جهت حرکت را امام حسین معیّن کرده. در یکی از منازلِ بینِ راه، امام حسین (علیه السّلام) ایستاد خطبه خواند: اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسولَ الله صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ قالَ مَن رَأَى سُلطاناً جائِراً مُستَحِلّاً لِحُرُمِاتِ الله ناکِثاً لِعَهدِ الله ... یَعمَلُ فی عِبادِ الله بِالجَورِ وَ العُدوانِ و لَم یُغیِّرُ عَلَیهِ بِقَولٍ وَ لا فِعلٍ کانَ حَقّاً عَلَى الله اَن یُدخِلَهُ مَدخَلَه.(۵) خیلی حرف بزرگی است، خیلی حرف عجیبی است؛ اوّلاً خطاب به ناس است، ما هم جزو ناسیم؛ این خطاب، خطاب به ما هم هست. خطاب به مؤمنین نیست، خطاب به آن عدّهی همراهان فقط نیست؛ خطاب به بشریّت است، نه فقط در آن زمان، در همهی زمانها تا امروز. از قول پیغمبر نقل میکند، دارد فلسفهی حرکت خودش را بیان میکند؛ میگوید من دارم به حرف پیغمبر عمل میکنم، پیغمبر به من دستور داده که این کار را بکنم. پیغمبر چه فرموده؟ مَن رَأَى سُلطاناً جائِرا؛ فرمود که هر کس یک قدرتی را، یک قدرت ستمگری را مشاهده کند -سلطان فقط به معنای پادشاه نیست؛ سلطان یعنی قدرت؛ امروز سلطان، جبههی کفر و استکبار است، جبههی صهیونیسم و آمریکا است؛ این سلطان است؛ میبینید ستمِ امروزِ دنیا را که این ستم همه جا گسترده است: جنگافروزی، فشار استعمار، مکیدن خون ملّتها، فشار آوردن به ملّتها، ایجاد جنگهای داخلی و بقیّهی فجایعی که امروز استکبار انجام میدهد- یَعمَلُ فی عِبادِ الله بِالجَورِ وَ العُدوان؛ نمیگوید «یعمل فی المؤمنین»؛ این چیزی که موجب میشود شما وظیفه پیدا کنید، این نیست که آن قدرت با مؤمنین بد عمل کند؛ نه، یَعمَلُ فی عِبادِ الله؛ در بین بندگان خدا، در بین آحاد بشر، هر جبههای، هر قدرتی، هر مرکز ستمگری که در بین مردم این کارها را انجام بدهد: یَعمَلُ فی عِبادِ الله بِالجَورِ وَ العُدوان، آن وقت نتیجه چیست؟ وظیفه چیست؟ و لَم یُغَیِّر عَلَیهِ بِقَولٍ وَ لا فِعل، کسی که یک چنین قدرتی را در مقابل خودش ببیند و در مقابل او موضع نداشته باشد، موضع نگیرد، مخالفت نکند ــ حالا این مخالفت گاهی با قول است، گاهی با فعل است؛ هر دو جور؛ گاهی اقتضا میکند شما در مقابل قدرت ستمگر وارد عمل بشوید، گاهی شرایط مناسب برای وارد عمل شدن نیست، اقلّاً موضع بگیرید؛ ببینید! اینها تکلیف امروز ما را مشخّص میکند ــ کانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ اَن یُدخِلَهُ مُدخَلَه، خدای متعال حقّی بر عهدهی خودش قرار داده که این کسی را که در مقابل ظلم و جور و عدوانِ به عبادالله موضع نمیگیرد و حرکت نمیکند، به همان جایی، به همان سرنوشتی دچار کند که آن ظالم را دچار خواهد کرد، یعنی جهنّم؛ مسئله این است. امام حسین میگوید من برای این حرکت کردم.
بنده مفصّل یک وقتی راجع به تبیین حرکت اباعبدالله عرض کردهام؛ بعضی میگویند امام حسین (علیه السّلام) حرکت کرد که قدرت را بگیرد -از مردمان مؤمن هم این حرف را میزنند- اشتباه میکنند؛ بعضی [هم] میگویند حرکت کرد تا شهید بشود. من میگویم حرکت کرد تا وظیفه را انجام بدهد؛ منتها در راه انجام وظیفه، یک احتمال این است که آدم به قدرت برسد، چه عیب دارد؟ یک احتمال این است که انسان شهید بشود، چه عیب دارد؟ مقصود این است که ما بتوانیم این عمل را انجام بدهیم، این وظیفه را انجام بدهیم؛ مسئله این است؛ در پیشِ روی جمهوری اسلامی این است.
علّت اینکه ما در مقابلهی با آمریکا کوتاه نمیآییم این است. اینکه ما در مقابل فشار تبلیغاتی دشمنان، کم نمیآوریم به توفیق الهی، به خاطر این است؛ چون یک وظیفه است؛ اگر چنانچه نکردیم، کان حقّاً على الله ان یدخلنا مدخله. اگر ما کوتاه بیاییم، خدای متعال ما را هم به همان سرنوشتی و همان دوزخی که آن ستمگر را مبتلا خواهد کرد مبتلا میکند؛ وظیفهی ما این است، این جمهوری اسلامی است. اینکه دیدید امام از اوّلی که وارد این مبارزه شد، با آمریکا مواجه شد -امام هنوز در قم سخنرانی میکرد و هنوز تبعید نشده بود که اینجا صحبت از آمریکا [میکرد]؛ آن روز امام (رضوان الله علیه) در قم، در سخنرانی فرمود امروز منفورترین فرد در کشور ما رئیسجمهور آمریکا است؛(۶) این قضیّه برای پنجاه سال قبل است- به خاطر این است. امام بصیر بود، چشمش باز بود، حقیقت را میدید، میفهمید؛ و امیدوار بود، باور داشت که خدای متعال فرموده است: وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه؛(۷) آن کسی که خدا را نصرت کند، خدا قطعاً او را نصرت خواهد کرد و نصرت کرد.
و من به شما عرض میکنم که جوانان عزیز! این راه را با قدرت ادامه بدهید، پیش بروید؛ نه فقط شما [بلکه] همهی جوانان ملّت ایران، همهی دلهای پاک و روحهای ناآلوده که میخواهند وظیفهی الهی و انسانی خودشان را انجام بدهند، [اگر] در راه ایستادگی و مقاومت، در مقابل دشمنانِ دین و بشریّت بِایستند، قطعاً خدای متعال آنها را حمایت خواهد کرد؛ وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه. همچنان که ما در این چهل سال به توفیق الهی پیروز شدیم، در آینده، در گام دوّم، در گامهای بعد به توفیق الهی بر همهی موانع غلبه خواهیم کرد و بر دشمنان پیروز خواهیم شد.
امید به جوانها است؛ نه اینکه غیر جوانها در این راه وظیفهای ندارند؛ چرا، غیر جوانها هم وظیفه دارند، پیرها هم وظیفه دارند. شما ملاحظه کردید که امام بزرگوار ما در کهولت، در پیری مثل جوانها حرکت میکرد، مثل جوانها حرف میزد، مثل جوانها میاندیشید؛ منتها موتور پیشبرنده در هر جامعهای جوانها هستند. جوانها بایستی خودشان را آماده کنند، فکرشان را آماده کنند، ترفند دشمن را بشناسند. اوّلین آماج تهاجمِ دشمن عبارت است از فکر شما، از ذهن شما، از آنچه حاکم بر اندیشهی شما است؛ این اوّلین آماج دشمن است. با انواع حیلهها سعی میکند این تفکّر را تغییر بدهد؛ وقتی فکر عوض شد، به طور طبیعی عمل عوض خواهد شد. نگذارید فکرها را عوض کنند، نگذارید انگیزهها را ضعیف کنند؛ نگذارید قدرت درونی ایمان و همّت عالیِ شما را دشمن با ترفندهای خودش از بین ببرد. محکم بِایستید، به خدا توکّل کنید، و خدای متعال انشاءالله با شما است؛ اَنَّ اللهَ مَعَ المُتَّقین.(۸) خدا با اهل تقوا است، خدا با اهلِ حرکتِ در راه او است و مجاهدین را انشاءالله نصرت خواهد داد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
۱) در ابتدای این مراسم -که به مناسبت فارغالتّحصیلی جمعی از دانشجویان دانشگاه افسری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دریافت سردوشی دانشجویان جدید این دانشگاه در محلّ دانشگاه امام حسین (ع) برگزار شد- سردار سرلشکر حسین سلامی (فرمانده کلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و سردار سرتیپ علی فضلی (فرمانده دانشگاه امام حسین) مطالبی بیان کردند.
۲) بیانات در دیدار مجمع عالی فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (۱۳۹۸/۷/۱۰)
۳) سورهی انفال، بخشی از آیهی ۶۰؛ «و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید، تا با این [تدارکات،] دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید ...»
۴) نهجالبلاغه، نامهی ۶۲
۵) وقعةالطّف، ص ۱۷۲ (با اندکی تفاوت)
۶) صحیفهی امام، ج ۱، ص ۴۲۰
۷) سورهی حج، بخشی از آیهی ۴۰
۸) سورهی بقره، بخشی از آیهی ۱۹۴
رهبر معظم انقلاب از آیتالله مکارم شیرازی عیادت کردند
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز دوشنبه از آیتالله مکارم شیرازی در یکی از بیمارستانهای تهران عیادت کردند.
رهبر انقلاب اسلامی در این عیادت، در جریان روند درمان حضرت آیت الله مکارم شیرازی قرار گرفتند و گفتند: وجود جنابعالی برای مردم و حوزههای علمیه بسیار بابرکت است و از خداوند متعال سلامتی و عافیت کامل شما را مسألت میکنیم.
اربعینی زندگی کنیم
«زیارت اربعین» نشانه شیعیان است؛ نه اینکه خواندن و بر زبان راندن چند کلمه یا یک اجتماع بدون مقدمه در یک بازه زمانی از چنان اهمیتی برخوردار باشد؛ بلکه آن سفارش برای آغاز یک تجدید عهد اجتماعی شیعیان سراسر جهان با یکدیگر است.

از همان روزهای نخست ماه محرم و با برافراشته شدن پرچم عزای حسینی، عشق زیارت اباعبدالله الحسین (ع) در ایام اربعین و شور حضور در مانور بی نظیر پیادهروی مسیر عاشقی فراگیر میشود و هر چه به بیستمین روز ماه صفر نزدیک میشویم، پرسش از رفتن و نرفتن، همت برای قسمت و خواهش برای دعوت بیشتر و بیشتر میشود.
در این میان عدهای راهیاند و به مراد دل خود میرسند و قسمت دیگران حسرت است؛ حسرت بی بهره ماندن از آن حال خوب و خوش عاشقی و بی قراری. در این میان آیا اندیشیدهایم منشأ آن حال خوش و بینظیر کجاست؟ آن حس و حالی که ما را وادار به حضور کرده است؛ چیست؟ اصلاً کربلا مگر کجاست؟

کشش لبخند رضایت
لحظه لحظه حضور زائر در زیارت اربعین مملو از رضایت اهل بیت (ع) است و نوعی از عرض ارادت به شمار میرود. چرا که به سفارش آنها راهی شده و میخواهد زیارتنامه سفارش شده آنها را بخواند. حال اگر این زیارت با فارغ شدن از تمام منصبها و دلبستگیها و با خاضعانهترین صورت یعنی با پای پیاده رقم بخورد؛ این لبخند رضایت بیشتر و بیشتر میشود.
در این میان کمک به دیگران و انفاق و اطعام و کارهایی از این دست است که این رضایتمندی اهل بیت (ع) از زائر را مضاعف میکند. به این رضایتمندی و لبخند رضایت است که آن شور و حال لذت بخش را برای زائر به ارمغان میآورد. حال که چنین است؛ آیا این لبخند رضایت را باید فقط در همان ایام محدود جستجو و تجربه کرد؟

وعدهگاه وصال عاشق و معشوق
امیرالمؤمنین (ع) سالها قبل از عاشورا، کربلا را «مصَارِعُ عُشَّاقٍ» معرفی کردند؛ یعنی قتلگاه عاشقان، عاشقانی که در راه وصال معشوق حتی از خون و جان خویش گذشتند و به دنبال کسب رضایت معشوق با سر و جان دویدند. کربلا چنین سرزمینی است. سرزمینی که عاشقی چون حسین خود را به معبود و معشوق خویش اثبات کرد.
همچنان که در زیارت اربعین بالاترین افتخار حسینی را اینگونه یادآور میشویم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ»؛ و گواهی میدهم که تو به خوبی وفا کردی به عهد خدا و جهاد کردی در راه او تا مرگت فرا رسید.
این جذبه عشق است که تمام عاشقان حسینی را به خود فرا میخواند و چنان صحنههای بیبدیل و دلربایی را در اربعین که اختتامیه پنجاه روز عاشقی و عزاداری حسینی است، در کربلا رقم میزند. پس اگر خود را در هر مکان و هر روزی در محضر و مورد امتحان معشوقی چون اباعبدالله الحسین (ع) و خداوندگار وی بدانیم و به دنبال کسب رضایتمندی ایشان، آن هم به هر قیمتی باشیم، در اصل آن حال خوش را به خود جلب کرده و بارقههایی از آن لحظات زیبا را در دیگر روزها و مکانها کشاندهایم.

همیشه آماده و حاضر
برای کسب لبخند رضایت امام حسین (ع) که بهترین راه برای انجام بندگی دربرابر خداست، میبایست راه او را یافت. این راه را پیمود و همیشه برای یاری حضرت اباعبدالله (ع) آماده و حاضر بود. همان مطلبی که در روز اربعین و در خلال آن زیارت نورانی یکصدا اینگونه بیان میشود: «وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ»؛ و قبلم با قلبتان همگام،و کارم پیرو کار شما، و یارىام براى شما آماده است.
این قسمت از زیارتنامه اربعین به روشنی تبعیت همه روزه از این پیشوای الهی را مورد اشاره قرار داده و اگر کسی این فراز را صرفاً ولو در کربلا و روز اربعین بخواند، ولی به آنچه گفته عمل نکند و منتظر ظهور حضرت مهدی (ع) نباشد، آیا با زیارتی صحیح و کامل برگشته است؟ چنین عملی آیا شباهت به کار یک زائر واقعی دارد یا شبیه به عهدشکنی کوفیان است؟
اتحادی خیرهکننده در مقابل دشمن
اینکه فرمودند زیارت اربعین نشان و نشانه شیعیان است؛ نه اینکه خواندن و بر زبان راندن چند کلمه یا یک اجتماع بدون مقدمه و بی تأثیر در یک بازه زمانی از چنان اهمیتی برخوردار باشد؛ بلکه آن سفارش برای آغاز یک حرکت عظیم و یک تجدید عهد اجتماعی شیعیان سراسر جهان با یکدیگر است. اینکه به تمام اهل ستم اتحاد خود را نشان بدهند و یادآور شوند که یک عاشق حسینی سر سازش با ظلم و ظالم و استعمارگر ندارد.
پس حتی اگر در یک یا چند سال در زیارت اربعین غایب بودیم، ولی این اتحاد را با یکدیگر داشتیم و در مقابل ظلم ستمکاران و مستکبران اهل سکوت نبودیم؛ مطمئناً از این رفتار ما اباعبدالله الحسین (ع) رضایت تمام دارند و ما از چیزی عقب نماندیم و چگونه میتواند کسی که به زیارت رفته ولی در مقابل ظلمهای شمر زمان، اهل سکوت است یا نسبت به مظلومان عصر و دوران خویش بیتفاوت، نام خود را زائر بگذارد؟ او به یقین بویی از زیارت اربعین نبرده، اگر درست خوانده بود باید از این فراز «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضیت بِهِ»؛ لعنت خدا بر آنکه به تو ستم کرد و لعنت خدا بر گروهی که خبر آن ظلمها را شنیدند و به آن رضایت دادند. چنین درس مهمی میگرفت و به آن پایبند میماند.
اربعینی زندگی کنیم
به درستی زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین برای اربعینی ماندن ماست. اگر کسی خود را به آن سرزمین رساند و باز همان آدم قبلی به خانه و کاشانه بازگشت؛ مطمئناً مقامی کسب نکرده و صرفاً روزهای خوشی را گذرانده است و اگر زائر، زیارتنامه اربعین را در زندگی خویش عملیاتی کند؛ هر روز و هر لحظهاش سرشار از همان جذبهها و لذتهای پیادهروی و زیارت خواهد بود. زیرا او هر لحظه و در هر مکانی، در مسیر کسب رضایت آقا و مولای خویش قدم برداشته و به دنبال لبخند رضایت اوست. چنین فردی است که حتی اگر در اربعین و کربلا غایب باشد باز اربعینی است، زیرا اربعینی زندگی میکند.
ابعاد جهانی قیام امام حسین (ع)/ پیام فرادینی عاشورا متوجه همه انسانهاست
درباره قیام حسینی باید دانست که این قیام ابعاد ناشناختهای دارد که اجمالاً سراسر خلقت را تحت تأثیر خویش قرار داده است. چرا که پیامهای انسانی و فرادینی این حرکت عظیم، متوجه همه انسانهاست.
سرّ تأکید مؤکد روایات بر زیارت اربعین امام حسین (ع) و شمارش آن در عداد علامتهای مؤمن، هرچند در گذشتههای دور و زمان خلفای ملعون عباسی تا اندازهای آشکار و نشانهای بر عمق روابط شیعیان با امام شهید خویش شد. اما تا چند سال بیش از این همچنان مخفی بود. نهایت برد دیدگاه اندیشمندان حوزه دین به این سنت مؤکد، برخواسته از متن زیارت اربعین بود که در مقام تعلیل قیام حسینی، حاوی مطالبی ناب و شگفت بود؛ آنجا که هدف از قیام عظیم امام را، بیرون آوردن مردم از تاریکیهای جهل و گمراهی معرفی میکرد و توسط دانشمندان به فعال کردن و به کار انداختن عقلهای آنان رفتاری مانند رفتار انبیای الهی تأویل میشد.
اکنون که به برکت انقلاب اسلامی در ایران، شعلههای دینداری و دینباوری از زیر خاکستر زمان سربرآورده و هر روز بر دامنه جانهای افسردهای که به آتش این حرکت الهی شعلهور شده و جانی دوباره گرفتهاند، افزوده میشود. مراسم اربعین حسینی نیز رنگ و بویی تازه به خود گرفته و معارف اهل بیت (ع) مجال تازهای برای اجرا شدن پیدا کرده است. این حرکت روبه رشد و فزاینده، نه تنها در گذشته سابقه نداشت و گزارشی از چنین حرکت عظیمی -ولو در ابعاد کمتر از میلیونی- در تاریخ وجود ندارد، بلکه تحقق آن از تصور بسیاری تحلیل گران سیاسی و اجتماعی نیز بیرون بود تا آنکه شد آنچه امروز شاهد آنیم.
در این زمینه حجتالاسلام والمسلمین مصطفی شاه محمدپور فعال فرهنگی در یادداشتی به تبیین چرایی بزرگداشت پیادهروی اربعین پرداخته است که به وجود مفاهیم و ابعاد جهانی و فرادینی در قیام امام حسین (ع) اشاره دارد:
ابعاد جهانی و فرادینی در قیام امام حسین (ع)
ابعاد رفتار امام معصوم (ع)، به گستردگی ابعاد مختلف وجودی اوست و تمام ماسوا را در بر میگیرد، در همه عوالم وجود به نحو علّیت مؤثّر بوده و منشاء تحولات گوناگون میشود. چراکه امام، خلیفه خداست و افعالش، فعل الله است؛ خدای متعال نیز فعل امام را از او سلب کرده و به خود نسبت میدهد؛ «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى» (انفال-۱۷)
پرده برداشتن از هزار لایه پنهان فعل الله که از آستین معصوم بیرون میآید و رسیدن به بواطن آن، به ۲ صورت امکانپذیر است؛ یک آنکه نسیم تکوینی رحمت الهی وزیدن گرفته و نقاب از چهره زیبای معنایی قول و فعل معصوم برداشته و آثار وجودی آن را نمایان سازد. مانند اتفاقات خاصی که پس از شهادت امام حسین (ع) واقع شد و زوایای مختلف یک حقیقت عظیم را در تمام جهان به نمایش گذاشت.
دوم اینکه دگربار نسیم رحمت الهی وزیدن گرفته و فضل و معنای فعل معصوم، به بیان آید؛ یا روایتی تفصیلی از جانب حضرات معصومین (ع) صادر شده و حق مطلب ادا شود یا جلوهای در جان یک مأموم و محبی صادق و خالص، تابیدن گرفته و پرده از جمال رعنای فعل معصوم (ع) کنار رود و بابی از علم در بیان و بنان عالمی وارسته گشوده شود.
اما باید دانست که نه تمام ابعاد وجودی و عینی حقیقت فعل معصوم (ع) که حقیقتاً فعل الله است، در این سرای طبیعت قابلیت بروز و ظهور دارد و نه تمام آنچه در عرصه طبیعت و آثار علمی بزرگان آشکار شده، همه حقایقی است که قابلیت ظهور در این سرا را داشته است.
عاشورای قله سنت خلیفه خدا روی زمین بود
لذا بخشی از این معارف، عالمی دیگر میخواهد و آدمی دیگر تا ظاهر شود و دانسته شود؛ و بخشی دیگر از آنها، نیازمند زمان و شرایط است تا در موقعیتی مناسب ظاهر شده و بروز کند. به عبارتی دیگر هم قیامتی کبری برای بروز زوایای غیرمادی افعال معصوم (ع) لازم است و هم قیامتی صغری برای ظهور تمام آثار مادی آنها که پس از فرج آلالله (عج) محقق خواهد شد.
اما واقعه عاشورای سال ۶۰ هجری که در حقیقت قله سنت خلیفه خدا روی زمین بود، از آن جهت برجستگی و سرافرازی دارد که در میان تمامی افعال معصومین (ع) دارای خصوصیت جمعالجمعی است؛ یعنی هم تمامی معارف الهی را در خود جای داده و از هر دری، سخنی برای گفتن دارد و هم تمامی معارف بیان شده را در بالاترین حد امکانی متلالی ساخته و به نمایش گذاشته است. خلاصه همه تفاصیل و مجموع همه پراکندههاست. عینیت همه معارف و قله همه خوبیها و کمالات است. (حضرت آیت الله مجتبی تهرانی، سلوک عاشورایی: ۱۰، ۳۵)
تنظیر مطلب آن است که سنت معصومین (ع) نیز به مانند عدل وحیانی خویش دارای دو صورت تحقق و نزول است؛ تدریجی و دفعی. همانطور که قرآن کریم، علاوه بر آنکه در طول بیست و سه سال به تدریج و تفصیل بر پیامبر رحمت (ص) نازل شد و در شب قدر نیز به یکباره بر قلب و جان ایشان وحی شد، سنت معصومین (ع) نیز علاوه بر آنکه در طول سالیان حیات آن بزرگواران، تحقق تدریجی داشته و دارد، در حادثه عاشورا نیز دفعتاً ظهور یافت و تمامی حقائق را در بالاترین سطح ممکن بروز داد.
قیام حسینی، تأویل و عینیت همه معارف اهلبیت (ع) است
به عبارتی دیگر سراسر زندگی چهارده معصوم تا به امروز و تا قیامت، تفصیل آن اجمال و تفسیر آن مختصر کامل در مراتب دیگر است. قیام حسینی، تأویل و عینیت همه معارف اهلبیت (ع) است.
آنچه مسلم است این است که برخورداری از رحمت الهی و مشمول عنایات ربوبی خاص او واقع شدن، چه به واسطه آیات الهی باشد و چه به واسطه سنت معصومین، تنها و تنها یک مانع اساسی دارد و آن هم عداوت و دشمنی با حق است؛ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً» (اسراء-۸۲) آنجا که خورشید حق، عریان و آشکار بر فراز شده و نمایشگری میکند، تنها کسانی از دیدن آن محروم خواهند بود که کورند و چشم خود را بر آن بستهاند.
پیام فرادینی عاشورا متوجه همه انسانها است
لذا اگر کسی به ظلم در برابر قرآن و عترت نایستد و عالمانه و عامدانه به مخالفت با حق قیام نکند، بالاخره از ورطه هلاکت نجات یافته و به سرچشمه کوثر رهنمون خواهد شد. لکن اگر کسی در مصاف حق و باطل، با سوء اختیار و حجود، حق را انکار کرده و به مصاف با آن برخیزد، اکسیر قرآن و عترت در جانش اثر نکرده و از آنها سودی نخواهد برد.
پس درباره قیام حسینی باید دانست که اولاً این قیام ابعاد ناشناختهای دارد که اجمالاً سراسر خلقت را تحت تأثیر خویش قرار داده است. ثانیاً پیامهای انسانی و فرادینی این حرکت عظیم، متوجه همه انسانهاست؛ فارغ از اینکه چه دین و مسلکی داشته باشند. ثالثاً بهرهمندی از این ظرفیت عظیم و استفاده از این دریای جوشان رحمت الهی برای همه غیرمعاندین میسر است. لذا بررسی ابعاد فرادینی و بینالمللی قیام امام حسین (ع)، این فرصت را به ما میدهد تا بتوانیم از ظرفیتهای عظیم بهودیعت گذاشته شده در این گنج بیپایان استفاده کنیم و در جاری جریان هدایت الهی قرار گرفته و بتوانیم نقش و سهمی در تحقق اهداف والای آن ایفا کنیم.
رهبر انقلاب: سپاه در داخل و خارج از کشور دارای عزت است/ با تمسک به سیدالشهداء(ع) در مقابل آمریکا کوتاه نمیآییم
حضرت آیتالله خامنهای با تاکید بر اینکه آمریکاییها با رفتار خصمانهای که با سپاه نشان دادند، عزت سپاه را بیشتر کردند، افزودند: امروز سپاه بحمدالله هم در داخل، هم در خارج از کشور دارای عزت است.
رهبر انقلاب: سپاه در داخل و خارج از کشور دارای عزت است/ با تمسک به سیدالشهداء(ع) در مقابل آمریکا کوتاه نمیآییم
مراسم سالانه دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع) صبح امروز با حضور حضرت آیت الله خامنهای فرمانده معظم کل قوا برگزار شد.
رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای ورود به میدان، با حضور بر مزار شهیدان گمنام و قرائت فاتحه، یاد و خاطره شهیدان دفاع مقدس را گرامی داشتند.
فرمانده کل قوا سپس از یگانهای حاضر در میدان سان دیدند.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین جانبازان سرافراز حاضر در میدان را مورد تفقد قرار دادند و با تعدادی از خانوادههای معظم شهیدان دیدار و گفتوگو کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در این مراسم دانشگاه امام حسین را دانشگاهی مهم و از برکات بزرگ الهی خواندند و با اشاره به ضرورت تمرکز مسئولان سپاه پاسداران بر اعتلا و ارتقای این دانشگاه افزودند: به موفقیتهای دانشگاه افتخار می کنیم اما قانع نیستیم و ادامه پیشرفت آن را در همه سطوح و ابعاد ضروری می دانیم.
ایشان توجه به نظام جذب، عمق یافتن برنامه های آموزشی، توجه خاص به مسائل و علوم نوپدید، تربیت جامع، مدیریت تخصصی، وضابطه گرایی در عین ارتباط عاطفی فرماندهان و مدیران با بدنه دانشگاه را از جمله مسائلی خواندند که باید مورد توجه ویژه مسئولان سپاه قرار گیرد تا این دانشگاه نقش خود را به خوبی ایفا کند.
فرمانده کل قوا در محور دوم سخنانشان، عزت سپاه را در داخل و خارج یادآوری کردند و افزودند: آمریکایی ها نیز با چهره خصمانه و عبوس خود به سپاه، عزت آن را افزونتر کردند، چرا که دشمنی دشمنان خدا، بندگان مؤمن را عزیزتر می کند.
ایشان با استناد به آیه شریفه «وَ اَعَدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّه وَ مِن رِباطِ الخَیل تُرهَبونَ بِهِ عَدُوَّاللهِ وِ عَدُوَّکُم» تاکید کردند: این فرمان الهی باید به عنوان درسی دائم، همواره در اولویت سپاه پاسداران باشد.
فرمانده کل قوا هدف این آیه شریفه درباره ضرورت آمادگی هرچه بیشتر را ترساندن دشمنان خدا و دشمنان مسلمانان برشمردند و افزودند: ترسی که پروردگار ایجاد آن را در قلب دشمنان فرمان میدهد، ترس بازدارنده است یعنی باید به گونهای عمل کنیم که دشمنان از هیبت مردان جوان، مؤمن، فداکار و پرانگیزه بیمناک شوند که این مهمترین عامل بازدارندگی خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین نکات مهم و برجسته دستور جاودانه پروردگار در باره آمادگی روزافزون افزودند: معنای «وَ اَعَدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّه» این است که باید تا میتوانید قدرت سازمانی را با ایجاد سازمانی قوی، مستحکم و جامع افزایش دهید، تقویت قدرت علمی و تخصصی را همواره مد نظر داشته باشید، در قوت تاکتیکی و راهبردی مدام رو به جلو حرکت کنید، قوت عملیاتی را با بیداری و آماده بهکاری دائم و پرهیز از حتی یک لحظه غفلت همراه کنید و قوت ایمانی سپاه را با تربیت جوانانی مؤمن، مصمم، خالص و دارای انگیزه، هر روز بیشتر سازید.
فرمانده کل قوا در تبیین بخش دیگری از آیه درباره آمادگی تجهیزاتی افزودند: خداوند در قرآن مجید امر کرده است که باید از همه تجهیزات لازم دفاعی، عملیاتی و اطلاعاتی برخوردار شوید، البته این ابزار باید تولید و ابداع داخل باشد و با برخورداری از تنوع، همه نیازها در زمین، آسمان، فضا، دریا، مرزها و در داخل کشور را تأمین کند که البته امروز حتی فضای مجازی نیز جزو ابزارهای لازم است.
ایشان در همین زمینه یادآور شدند: البته رژیم فاسد و وابسته طاغوت، انبارها را پُر از سلاح آمریکایی کرده بود اما ایرانی ها حتی حق نداشتند بسیاری از این تجهیزات را باز و یا تعمیر کنند. در واقع رژیم طاغوت با پول ملت، کارخانه های تسلیحاتی آمریکا را رونق داده بود و انبار ها را پر از ابزار هایی کرده بود که بدون اجازه اربابانش، ایرانی ها نه حق استفاده از آنها را داشتند و نه حتی حق آشنایی و تسلط بر آنها را.
رهبر انقلاب افزودند: رژیم طاغوت به تعبیر خودش دو مؤلفه قدرت داشت، یکی انبارهای سلاح و دیگری افتخار به اجرای دستور آمریکا و ایفای نقش ژاندارمی منطقه و سرکوب هر صدایی که مخالف آمریکا بود.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: البته امروز اوضاع صددرصد برعکس شده است و ملت با اراده خود و برای تأمین منافع و آنچه به مصلحت کشور است، کار و تلاش و تصمیم گیری و اقدام می کند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید مجدد بر ضرورت مجهز شدن به همه ابعاد نرم افزاری و سخت افزاری قدرت، راهپیمایی اربعین را از مصادیق قدرت حقیقی خواندند و افزودند: اجتماع عظیم و میلیونی زائران در مسیر حرکت به کربلا یعنی «حرکت به سمت قله افتخار و فداکاری و شهادت»، قدرت اسلام و جبهه مقاومت اسلامی را تجلی دوباره می دهد.
رهبر انقلاب اسلامی، اربعین را از اولین ظهورش در تاریخ اسلام، «رسانه پر قدرت عاشورا» دانستند و افزودند: در چهل روز فاصله حماسه عاشورا تا بازگشت اهل بیت (علیهم السلام) به کربلا، فریادهای حضرت زینب، حضرت امام سجاد و ام البنین در شام و کوفه رسانه حقیقی عاشورا بود و با تحقق فرمانروایی منطق حق در فضای ظلمانی حاکمیت بنی امیه و سُفیانی، عاشورا زنده ماند و در تاریخ جاری شد.
حضرت آیت الله خامنه ای، طوفان حرکت اهل بیت در فاصله عاشورا تا اربعین را در اختناق عجیب آن دوران، باعث منقلب شدن اوضاع و در نهایت سرنگونی رژیم سفیانی خواندند و افزودند: امروز هم همین اتفاق در جریان است.
ایشان راهپیمایی عظیم مسلمانان در اربعین حسینی از کشورهای مختلف، فرقه های مختلف اسلام و حتی برخی ادیان دیگر را فریادی رسا و رسانه ای بی همتا در دنیای پیچیده تبلیغات و جهان پر هیاهوی بشریت امروز خواندند و افزودند: شعار پر معنای «الحُسین یجمعنا» یک حقیقت ناب است چرا که حسین این اجتماع بی نظیر را به راه انداخته است و همه را به سمت سرچشمه معنویت و آزادگی به حرکت درآورده است.
رهبر انقلاب با تاکید بر گسترش وتعمیق روزافزون معنویت و فکر و معرفت در راهپیمایی اربعین حسینی افزودند: اصحاب حکمت و علم باید دراین زمینه کار و تلاش کنند.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنانشان درباره مشی جمهوری اسلامی گفتند: از ابتدای انقلاب در بخش های مختلف موفقیتهای گاه بهت آوری به دست آورده ایم، البته کمبودها زیاد است و مشکلات هم کم نیستند اما موفقیت ها و پیشرفت ها بیشتر بوده است.
ایشان برای تبیین جهت و مشی حرکت جمهوری اسلامی در ادامه مسیر کنونی، به حدیثی درباره فلسفه قیام عاشورا از زبان اباعبدالله الحسین (ع) استناد کردند و افزودند: حضرت سیدالشهداء با بیان حدیثی از رسول گرامی اسلام خطاب به همه مردم فرمودند هرکس یک قدرت ظالم یا ستمگر را ببیند و با زبان یا اقدام با او مخالفت نکند، خداوند او را به سرنوشت همان قدرت ستمگر دچار می کند و به دوزخ می فرستد.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: امام حسین(ع) با این بیان، ادای وظیفه در مقابله با ظلم و ظالم را علت قیام و حرکت خود اعلام می کند و جمهوری اسلامی نیز بر همین اساس، عمل به این وظیفه را تکلیف خود می داند و در همه حال به آن عمل خواهد کرد.
رهبر انقلاب یادآور شدند امروز جبهه کفر و صهیونیزم و آمریکا با مکیدن خون ملت ها، جنگ افروزی و دیگر فجایع، با بندگان خدا و ملت ها با ظلم و جور و ستم رفتار می کند و ملت ایران بر اساس فلسفه حرکت حضرت سیدالشهداء، مقابله با آنان را وظیفه خود می داند و کوتاه نیامدن در مقابل آمریکا فشارهای مختلف دشمنان بر همین اساس صورت می گیرد.
حضرت آیت الله خامنه ای، مقابله امام خمینی(ره) با آمریکا را از حدود ۵۰ سال قبل یعنی قبل از تبعید از قم در اوایل دهه چهل، ناشی از احساس وظیفه دانستند و افزودند: امام با بصیرتی مثال زدنی، می دانست که هر کس و هر ملتی به وظیفه خود در مقابل ظلم و ستم عمل کند خدا حتما او را نصرت خواهد کرد و همه دیدیم که این وعده الهی محقق نیز شد.
رهبر انقلاب خطاب به جوانان عزیز ایران تاکید کردند: با ایمان و عزم و اراده، به وظیفه الهی خود عمل کنید و بدانید ایستادگی در مقابل دشمنان دین و بشریت، یاری پروردگار را به همراه می آورد، همانگونه که در چهل سال اخیر این گونه بوده و به فضل الهی در گام دوم انقلاب و گام های بعدی نیز چنین خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای جوانان را امیدهای کشور برشمردند و افزودند: البته افراد مُسن نیز به وظایف خود عمل می کنند، همانطور که امام در کهنسالی مثل یک جوان فکر و اقدام می کرد اما واقعیت این است که جوانان موتور پیشبرنده کشور هستند.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: جوانان بدانند که فکر و ذهن آنها اولین آماج دشمن است بنابراین با ایمان و قدرت در مقابل ترفندهای دشمنان بایستند.
در این مراسم، سردار سرلشکر سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تأکید بر آمادگی سپاه برای نقشآفرینی در گام دوم انقلاب بر محور معنویت و جهاد علمی و عملی، خاطرنشان کرد: تحلیل روندهای موجود نشانگر آن است که پایه تحولات آینده بر مدار علم خواهد بود و بر این اساس، اساتید و دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع) تلاش خواهند کرد با جبران عقب ماندگیهای علمی بر لبههای دانش و فناوری حرکت کنند.
سردار سرتیپ فضلی فرمانده دانشگاه امام حسین(ع) نیز گزارشی از اقدامات و برنامههای تحصیلی این دانشگاه بیان کرد.
در این مراسم تعدادی از فرماندهان، مدیران، مدرسان، پژوهشگران و دانشآموختگان نمونه دانشگاه امام حسین(ع) هدایای خود را از دست فرمانده معظم کل قوا دریافت کردند و دو نماینده دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع) نیز مفتخر به دریافت درجه و سردوشی شدند.
اجرای طرح «انقلاب انسانساز» و اجرای میثاق پاسداری از دیگر برنامههای مراسم امروز در دانشگاه امام حسین(ع) بود.
همچنین در این مراسم، یگانهای حاضر در میدان از مقابل فرمانده کل قوا رژه رفتند و همزمان عملیات میدانی و اعتماد بهنفس اجرا شد.































