emamian
چرایی تناقضگویی ترامپ در اعلام مواضع آمریکا درباره ایران
رویکرد دونالد ترامپ در دور دوم ریاستجمهوریاش به ایران و مذاکرات هستهای که از چند هفته پیش آغاز شده پر از تناقض و پیچیدگی است. او از یک سو با تهدیدات تند و تأکید بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران پیش میرود و از سوی دیگر نشانههایی از انعطاف و آمادگی برای رسیدن به توافق و پذیرش برنامه هستهای ایران را نشان میدهد.
این دوگانگی که در اظهارات عمومی، مصاحبهها و تحرکات دیپلماتیک او مشهود است میتواند هم از سردرگمیهای همیشگی دونالد ترامپ ناشی شده باشد و هم بخشی از یک استراتژی حسابشده.
تهدید و فشار حداکثری
ترامپ در مصاحبهای با شبکه NBC در مه 2025، خط قرمز خود را «برچیدن کامل» برنامه هستهای ایران اعلام کرد و هشدار داد که هرگونه تخطی با پاسخی سخت مواجه خواهد شد. این موضع با سخنان تند مایک والتز، مشاور امنیت ملی وقت، تکمیل شد که نهتنها نابودی برنامه هستهای، بلکه تخریب موشکهای استراتژیک ایران را خواستار بود.
با این حال ترامپ در سخنرانی شب گذشته خود در اجلاس سرمایهگذاری آمریکا-عربستان در ریاض هم بخش قابلتوجهی از سخنرانی خود را به ایران اختصاص داد. این سخنرانی با لحنی تند و پر از ادعاهای تکراری علیه ایران و در عین حال با پیشنهادی برای مذاکره و موفقیت مذاکرات با ایران همراه بود.
او ایران را «مخربترین نیروی خاورمیانه» خواند و گفت: «دشمنان شما را انگیزه میدهند، اما ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت.» این بخش، که حدود 10 دقیقه از سخنرانی را در بر گرفت، شامل انتقاد از سیاستهای منطقهای ایران، پیشنهاد مذاکره برای توافق هستهای جدید و تهدید به فشار حداکثری بود.
نیویورک تایمز در تحلیلی نوشت که سخنان ترامپ درباره ایران، ترکیبی از سیاست فشار حداکثری دوره اول او و تلاش برای مذاکره است.
تهدید به اقدام نظامی نیز بارها تکرار شده؛ ترامپ در اظهاراتی صریح گفته که شکست مذاکرات، ایران را با «خطر بزرگی» روبهرو خواهد کرد؛ هر چند که بسیاری از تحلیلگران در سراسر دنیا اذعان دارند که دولت آمریکا هیچ گزینه نظامی واقعی و معتبر علیه ایران ندارد.
نرمش و پیشنهادهای دیپلماتیک
با این حال، در کنار این تهدیدات، نشانههایی از انعطاف پدیدار است. ترامپ در همان مصاحبه NBC و اظهارات دیگر، به امکان پذیرش برنامه هستهای صلحآمیز ایران اشاره کرد. استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا نیز از احتمال پذیرش غنیسازی محدود در سطح 3.67 درصد سخن گفته که یادآور توافق برجام در سال 2015 است. این انعطاف، هرچند مشروط، با توصیف مذاکرات بهعنوان «مثبت و سازنده» همراه شده و از تمایل به راهحل دیپلماتیک خبر میدهد.
ابهام در مذاکرات
تناقضها به محتوای مذاکرات محدود نمیشود و در شکل آن نیز دیده میشود.
ترامپ در فوریه 2025 اعلام کرد که نامهای به رهبر ایران برای دعوت به مذاکره ارسال کرده و هدفش توافقی ساده برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. با این حال، مقامات ایرانی این ادعا را تکذیب کردند و نمایندگی ایران در سازمان ملل اعلام کرد هیچ نامهای دریافت نشده است.
کمی بعدتر ترامپ اذعان کرد که این نامه را هنوز ارسال نکرده و قرار است طی روزهای آینده ارسال کند.
اندکی بعدتر، او در فاصله چند روز مانده به دور اول مذاکرات ادعا کرد که قرار است مذاکرات میان نمایندگان ایران و آمریکا به صورت مستقیم برگزار شود، حال آنکه اندکی بعدتر مشخص شد گفتوگوها بر خلاف ادعاهای آمریکا غیرمستقیم بوده است.
دلایل تناقضها
هر چند برای اظهارنظر درباره نیات و انگیزههای ترامپ هنوز خیلی زود است اما به نظر میرسد ترکیبی از چند عامل را بتوان در موضعگیریهای ضد و نقیض دولت او موثر دانست.
یکی از دلایل احتمالی میتواند این باشد که ترکیب فشار حداکثری و انعطاف دیپلماتیک اهرمی دوجانبه برای آمریکا فراهم میکند. تهدیدات، ایران را زیر فشار اقتصادی و سیاسی نگه میدارد، در حالی که پیشنهادهای محدود، راه مذاکره را باز نگه میدارد.
دوم، اختلافات داخلی در دولت ترامپ نقش مهمی دارند. در یک سو، تندروهایی مانند والتز و مارکو روبیو خواستار سختگیری و حتی اقدام نظامیاند و در سوی دیگر، میانهروها توافق محدود با نظارت شدید را ترجیح میدهند.
اما از طرف دیگر، خود این اختلافها و انعکاس آن در رسانهها ممکن است نوعی جنگ زرگری برای اعمال فشار بر ایران جهت توافق با آمریکا باشد. ترامپ بارها در موضوعات مختلف به این اشاره کرده که داشتن چهرههایی تندرو در کاخ سفید جزو راهبردهای او است، زیرا از طریق آنها میتواند درباره تبعات عدم توافق با خودش هشدار بدهد.
این موضعگیریهای دوگانه مصرف داخلی هم دارد. اظهارات سختگیرانه برای جلب حمایت جمهوریخواهان تندرو طراحی شدهاند در حالی که اشاره به دیپلماسی به رایدهندگان میانهرو و قانونگذاران دموکرات که خواستار بازگشت به برجام هستند، اطمینان میدهد.
از سوی دیگر این فراز و فرودها با نگاهی به افکار عمومی داخل ایران و ایجاد هیجان در اجتماع ایران نسبت به نتیجه مذاکرات و پمپاژ انتظارات هیجانی و فراواقعی در اقتصاد و اجتماع ایران، مطرح میشود. از این رو شاهد هستیم که درست پیش از مذاکرات حرفها و انتظارات فراواقعی و خارج از چارچوب از سوی آمریکاییها مطرح میشود و بعد از مذاکرات تلاش آنها برای مثبت نشان دادن روند مذاکراتی است.
با این حال واقعیت این است که روند مذاکرات و نتایج آن تنها بخش کوچکی از اموری است که ایران مشغول رسیدگی به آن است و به اینگونه نیست که مسائل کلان اقتصادی و اجتماعی ایران به نتیجه مذاکرات به آن گونه که ترامپ و همراهانش انتظار دارند، بستگی داشته باشد.
موفقیت این استراتژی تناقض گویی در ابراز مواضع، به توانایی تیم مذاکرهکننده آمریکا، بهویژه استیو ویتکاف، در هماهنگی داخلی و ارائه پیشنهادی واقعبینانه به ایران بستگی دارد. اما خطر این رویکرد نیز قابل چشمپوشی نیست. ابهام بیش از حد میتواند به بدبینی موجود میان ایرانیها نسبت به آمریکا بیفزاید و مذاکرات را به بنبست بکشاند.
جلوگیری از پوکی استخوان با مصرف این میوه
میوهها و سبزیجاتی که سرشار از ترکیبات زیست فعال مانند اسید فنولیک، فلاونوئیدها و کاروتنوئیدها هستند، میتوانند به طور بالقوه به محافظت در برابر پوکی استخوان کمک کنند.
به گفته محققان، استخوانها در طول زندگی به طور مداوم سلولهای استخوانی جدید میسازند و سلولهای قدیمی را از بین میبرند. اما پس از ۴۰ سالگی، این تجزیه سلولهای قدیمی شروع به پیشی گرفتن از تشکیل سلولهای جدید میکند. این فرایند میتواند ناشی از عوامل متعددی از جمله التهاب و فشار اکسایشی باشد، یعنی زمانی که رادیکالهای آزاد و آنتی اکسیدانها در بدن نامتعادل هستند.
با این حال، آلو دارای فواید تغذیهای زیادی مانند مواد معدنی، ویتامین K، ترکیبات فنلی و فیبر رژیمی است که همه آنها میتوانند به مقابله با برخی از این اثرات کمک کنند.
از آب زمزم سیراب شو و از طاعت خدا سرمست
هر قدم که در سرزمین پر رمز و راز وحی میگذاری مبارک است و عبادت، به شرط آنکه به اسرار آن واقف باشی و هر مرحله از اعمال حجات را با طهارت و خلوص و نیتِ «قرب الی الله» پشت سر بگذاری؛ هر مرحله را؛ حتی وقتی تشنهای و میخواهی جرعه آبی بنوشی و خودت را به نزدیکترین آبخوری و چاهِ آب کنار «خانه خدا» میرسانی؛ به چاه زمزم ...
لیوانت را برمیداری و آن را از آب گوارای زمزم پر میکنی و میخواهی که ... اما ننوش! قدری تامل کن!... میشنوی؟!...صدای امامت را میشنوی که در همین مسیر به یار و همراهش چه میگوید؟ ...
امام سجاد (ع) از یار خود؛ شبلی میپرسد: «اشراف بر آب چاه زمزم پیدا کردهای؟ آیا مقداری از آب زمزم را نوشیدهای؟ آیا هنگام اشراف و نوشیدن، هنگامی که بالای این چاه آمدی به این قصد بودی که «خدایا! هرچه طاعت تو است پذیرفتم، هرچه معصیت تو است ترک کردم؟»، که معنای نوشیدن آب زمزم و اشراف بر آن، این است.
و شبلی عرض میکند: نه! امام ( ع) دوباره میفرماید: پس تو اشراف پیدا نکردهای...
زائر بیتالله که به اسرار حج آشناست، وقتی آب زمزم را بر سر و سینه یا در کامش میریزد، اینچنین قصد میکند که: «خدایا آنچه طاعت توست، نوشیدم.»
من جام طاعت نوشیدم و جام معصیت را ترک کردم. و این همان سِّری است که در نوشیدن یک جرعه آب از چاه زمزم نهفته است و آیتالله جوادی آملی در صهبای صفا به آن اشاره کرده است.
راه که میروی، سعی که بین صفا و مروه میکنی، زیارت که میروی، آبی که مینوشی و حتی نفس که میکشی در سرزمین وحی، آدابی دارد و رازی و اسراری که بر هر کدام که آگاه باشی و با علم و بصیرت و طهارت عمل کنی، پلهای از نردبان نور بالاتر رفتهای ...

چشمهای که برای اسماعیل (ع) جوشید
و اما هر مکان و مرحلهای از عبادت باشکوه حج، ظاهری هم دارد و تاریخ و تاریخچهای ...
مثل همین چاه زمزم که در قسمت شرقی مسجدالحرام در مکه قرار دارد و همانند دیگر مشاهد حج، از آثار ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) و هاجر(س) است.
به عقیده مسلمانان این چاهِ آبِ مقدس به صورت معجزهآمیزی هزاران سال پیش در زمان حضرت ابراهیم(ع) برای نوزاد تشنه او اسماعیل (ع) از زمین جوشیده است.
چاه زمزم یکی از آثار مسجدالحرام به شمار میرود که با نامهای چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة، بَرّة و بِئِر شَبَع نیز شناخته میشود.
این چاه در نزدیکی مقام ابراهیم و در هجده متری کعبه، در زیرزمین واقع شده است و آب آن توسط پمپ از طریق لولهکشی به زائران میرسد.
سالانه میلیونها نفر در زمان حج واجب یا عمره به دیدن چاه زمزم میروند تا از آب آن بنوشند.

آب زمزم؛ هدیهای که پیامبر (ص) دوست میداشت
مستحب است انسان پس از طواف و نماز طواف به کنار چاه زمزم برود، مقداری از آب زمزم بنوشد و مقداری هم بر سر و روی خود بریزد و به او تبرک کند.
وجود مبارک پیامبر (ص) که در مکه بودند، از آب زمزم استفاده میکردند. وقتی مدینه تشریف بردند، استهداء میکردند، یعنی زائرانی که از مکه برمیگشتند برای آن حضرت آب زمزم را هدیه میآوردند و وجود مبارک پیامبر ( ص) آب زمزم را به عنوان هدیه قبول میکردند.
آب زمزم آنقدر پر برکت است که پیغمبر (ص) آن را به عنوان هدیه قبول میکند؛ آبی که به برکت دودمان خلیلِ حق جوشید و هنوز هم پس از هزاران سال میجوشد. با اینکه مکه سرزمین برف و یخ و باران فراوان نیست، جوشیدن این چشمه در طی هزاران سال بسیار شگفتانگیز است. گرچه چاهها و قناتهای دیگری اضافه شد، ولی آب زمزم همچنان در حال جوشش است.

در مقام ابراهیم (ع)، ابراهیمی شو ...
یک حج است و هزار رمز و رازی که در هر بخش از اعمال و مناسک این فریضه نهفته است. از احرام بستن و لبیک گفتنِ زائر گرفته تا دست دراز کردن به سوی حجرالاسود و ایستادن بر مقام ابراهیم و گردیدن دور خانه خدا ...
ایستادن بر مقام ابراهیم بخشی از همین مراحل و مناسک حج است که ظاهری دارد و رمز و راز و باطنی. ظاهرش در دین آمده و باطنش از زبان معصوم (ع) بیان شده است. اگر زائر هستی و میخواهی به مقام حاجی نائل شوی و اوج بگیری و با سفر حج به معراج بروی، باید به راز آن گاه شوی و سپس رو به آن مقام والا بیاوری.
ظاهر مقام ابراهیم (ع) اما اینگونه است که: به محل ایستادن حضرت ابراهیم (ع) مقام ابراهیم میگویند و سنگی است به طول و عرض 40 سانتیمتر و بلندی تقریبی 50 سانتیمتر که جای پای ابراهیم روی آن است و مقابل درِ کعبه قرار دارد. رنگ آن میانِ زرد و قرمزِ متمایل به سفید است. طبق اعتقادات مسلمانان این مکان مربوط به زمانی است که حضرت ابراهیم دیوارهای کعبه را بالا میبرد؛ آن گاه که دیوار بالا رفت، به اندازهای که دست به آن نمیرسید، سنگی آوردند و ابراهیم روی آن ایستاد و سنگها را از دست حضرت اسماعیل گرفت و دیوار کعبه را بالا برد. روی این سنگ، اثر پای حضرت ابراهیم مشخص است اما اثری از انگشتان او نیست. از یک زمان به بعد این سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظهای قرار گرفت تا آسیب نبیند. حجگزاران پس از طواف واجب، باید پشت مقام ابراهیم، 2 رکعت نماز طواف به جای آورند. نماز طواف نساء نیز پشت مقام ابراهیم خوانده میشود.

پس تو اصلا طواف نکردهای ...
باطنش و رازی که در خود پنهان دارد اما آن چیزی است که امام سجاد (ع) وقتی همراه با یکی از یارانش به نام شبلی در طواف است، به آن اشاره میکند. آنطور که آیتالله جوادی آملی در کتاب صهبای صفا آوردهاند: امام سجاد با اشاره به مقام ابراهیم به شبلی میفرماید: معنای ایستادن در مقام ابراهیم (ع) و نماز گزاردن در آن مقام را میدانی و آیا این کارها را انجام دادهای؟
شبلی میگوید: ظاهرش را انجام دادم، ولی نیتهایی را که میفرمایید، نکردم.
سپس امام سجاد (ع) میفرماید: پس تو اصلا طواف نکردهای، ارکان را مَس نکردهای، حجرالاسود را دست نزدهای، مقام ابراهیم نرفتهای و نماز طواف نخواندهای، زیرا عملت بیسِّر و بیروح انجام شده است.
در قرآن کریم آمده است که پس از طواف، کنار مقام ابراهیم بروید و آنجا را به عنوان مصلی و جای نماز انتخاب کنید. (واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی).
روایات ما سخن از «خلف مقام ابراهیم» دارد، ولی قرآن کریم تعبیرش این است: «واتخذوا من مقام ابراهیم مُصَلَّی». همان محدوده را به عنوان جای نماز انتخاب کنید.
امام سجاد (ع) طبق این نقل فرمودند: این یک سِری دارد؛ یعنی «خدایا! مکانی که ابراهیم ایستاده است، من ایستادهام. این دو حکم دارد: یکی «حکم ظاهری» و دیگری «حکم باطنی». آن باطن، سِر این ظاهر است.»
ظاهر آن است که: انسان به آن مکانی که ابراهیم (ع ) ایستاده، واقف شود و بایستد و دو رکعت نماز بخواند.
جایگاه ابراهیم(ع) را دریاب و ابراهیمی شو
باطن آن است که: آن مکانت ( جایگاه و عزت و منزلت) را دریابد. در آن مکانت مستقر شود و نمازی چون نماز ابراهیم بخواند.
هر دو مطلب آمده است: یکی مربوط به مناسک حج است و دیگری مربوط به اسرار حج.
حضرت سجاد (ع) در این حدیث فرمود: وقتی انسان به مقام ابراهیم میرسد، یعنی: « خدایا من به جایگاه ابراهیم خلیل پا گذاشتهام... در اینجا با هر اطاعتی آشنایی برقرار کرده و از هر معصیتی ابراز انزجار میکنم. همانطور که خلیل تو گفت: وجهتُ وجهیَ للذی فَطَرَ السَّماواتِ و الأرض، من نیز ابراهیمگونه به هر طاعتی روی میآورم و از هر معصیتی روی بر میگردانم.»
امام سجاد (ع) سپس از شبلی پرسید: «و صلّیت صلوة ابراهیم و أَرْغَمْتَ اَنفَ الشیطان/ ابراهیمگونه نماز خواندی؟ و دماغ شیطان را به خاک مالیدی؟» ...
این فرموده امام یعنی: آن کس که در حال نماز حواسش جمع نیست و خلوص و خضوعی ندارد، او به جای ابراهیم نایستاده است.
کسانی که به اسرار حج و زیارت آگاه هستند، وقتی به مکه میروند و اطراف مکه طواف میکنند، لحظه به لحظه، قدم به قدم، آن مراسم و مواقف را گرامی میدارند، زیرا آنجا انبیاء و اولیاء و ائمه پاگذاشتهاند. آنها میگویند من به جایی پاگذاشتهام که انبیا و اولیا و ائمه (ع) پا گذاشتهاند. من به چیزی دست میزنم که انبیا و معصومین (ع) دست زدهاند.
کسانی که به اسرار حج آشنا نیستند، اما معلوم نیست با چه حالی به مکه میروند، با چه قالی در مکه سخن میگویند، اینها اطراف کعبهای میگردند که مشرکین هم اطراف آن زیاد طواف کردهاند، که: «و ما کان صلاتهم عندالبیت الا مکاءً و تصدیة».

فقط دور کعبه گشتن کافی نیست
افراد تبهکار هم دور کعبه زیاد گشتهاند. آن وقت که این کعبه بتکده بود، بتپرستان زیاد دور این کعبه میگشتند. در جاهلیت، دور این کعبه طوافها کردهاند!
اما اگر کسی با اسرار حج و زیارت آشنا باشد، میبیند در جای پای انبیا و ائمه (ع) پا مینهد.
امام سجاد (ع) طبق این حدیث فرمود: کسی که به ابراهیم رسیده است، در مکانت مقام ایستاده و ابراهیمگونه نماز میخواند و دماغ شیطان را به خاک میمالد. اما چه گروهیاند که دماغ شیطان را به خاک میمالند؟ آنها گروه مخلصین هستند. مخلصین کسانی هستند که دماغ شیطان را به خاک میمالند. یعنى وساوس شیطان در آنها اثر نمیکند. خاطرات شیطانى در صحنه نفسشان راه پیدا نمىکند و دسیسههاى بیگانهها هم در مرزهاى فکرى اینها رخنه و نفوذ ندارد؛ اینها هستند که دماغ شیطان را به خاک مالیدند. اما کسی که گرفتار دسائس و وساوس و سیاستبازیها و امثال آن است، او طعمه شیطان است. شیطان دماغ او را به خاک مالیده است.
دقت کنید که حضرت سجاد (ع) به شبلی فرمود: پس تو نماز مقام ابراهیم را انجام ندادهای، حال آنکه شبلی و امثال او از کسانی بودند که به مراسم و مناسک حج آشنا بودند و عمل کردند، ولی زیارت بیروح، مثل ترک زیارت است.
امام رضا(ع) و فلسفه حج: سفری به سوی طهارت و بندگی
سفر حج، زیباترین و عمیقترین مرحله از زندگی انسانی است که طیّ آن، روح از گرفتاریهای دنیا رها شده و به سوی سرچشمه نور و حقیقت حرکت میکند. این سفر، تجلی آگاهی انسان از نیاز به خالق و عزم او برای جبران گذشته و ساختن آیندهای بر پایه رضایت الهی است. در این سفر معنوی، انسان فرصت مییابد تا بار گناه و سنگینی غفلتهای گذشته را به زمزمه دعا و ذکر واگذار کند و با خلوص قلب و نیت، به درگاه پروردگارش تقرب جوید. لحظاتی که او در کنار دیگر بندگان، فارغ از هرگونه تعصب و تفاوت، لباس ساده احرام به تن دارد، درس برابری، تواضع و بندگی را به گونهای پررنگ و عمیق فرا میگیرد.
امام رضا علیهالسلام درباره علت حج میفرماید «وَ عِلَّةُ الْحَجِّ: الْوِفَادَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ طَلَبُ الزِّيَادَةِ وَ الْخُرُوجُ مِنْ كُلِّ مَا اقْتَرَفَ وَ لِيَكُونَ تَائِباً مِمَّا مَضَى مُسْتَأْنِفاً لِمَا يَسْتَقْبِلُ.» (عیون اخبار رضا (ع)، ج2، ص90)یعنی علت وجوب حج عبارتند از:
1. سفر به سوی خداوند متعال: «الْوِفَادَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى» اشاره به سفری روحانی و معنوی به سوی خداوند دارد. واژه «وِفادَة» از ریشه عربی «وَفد» به معنای ورود باشکوه و محترمانه برای دیدار یک مقام والا یا بزرگ است. در اینجا مقصود از «وفادَه به سوی خداوند»، نوعی بازگشت و حرکت است که نه از جنس جسمانی، بلکه از لحاظ روحانی و معنوی صورت میگیرد. این سفر، تجلی حضور در محضر خداوند است؛ رفتنی که با خضوع، تواضع و فروتنی همراه است. حج، بهترین مصداق این حرکت است، زیرا انسان با ترک لذایذ و تعلقات دنیایی و با قلبی آکنده از امید و اطاعت، به سوی خانه خدا میرود تا با انجام عبادات، طلب رضایت الهی کند.
2. طلب افزایش فیض: «طَلَبُ الزِّيَادَةِ» به معنای طلب افزایش و فزونی است و در این عبارت به میل و تلاش انسان برای کسب فیض و برکت بیشتر از سوی خداوند اشاره دارد. طلب زیادت، به این معناست که انسان نهتنها برای توبه و پاک شدن از گناهان گذشته به سوی خدا میرود، بلکه از او میخواهد درجات بالاتری از رحمت، مغفرت، نورانیت و معرفت را برای خود طلب کند. انسان با حضور در مناسک حج و انجام عباداتی که تجلی بندگی و اخلاص است، از خداوند میخواهد که افزون بر بخشش گناهان، او را در مسیر کمال یاری کرده و قلبش را سرشار از ایمان، امید و محبت الهی کند.
3. خروج از هر آنچه که مرتکب شده است تا توبهکننده از گذشته خود باشد و زندگی تازهای را برای آینده آغاز کند. «الْخُرُوجُ مِنْ كُلِّ مَا اقْتَرَفَ» نشاندهنده جنبهای از حج است که مرتبط با توبه، تزکیه نفس و آغاز دوباره در مسیر بندگی است. در ادامه، تأکید بر توبه واقعی و صادقانهای است که با پشیمانی عمیق همراه است؛ توبهای که فرد را از گذشته تاریک جدا کرده و به سوی آیندهای روشن سوق میدهد.
سعی کن برای خداوند؛ مثل سعی هاجر میان مروه و صفا
حج؛ این عبادت باشکوه؛ هر قدمش سرّی دارد و اگر به آن اسرار واقف شوی، راهی به منزلت و شرف و دریای نور مییابی و دست در دست انبیا و اولیاء به قرب پروردگار میرسی.
در طریق حج باید خودت را از پیش برای انجام صحیح اعمال و مناسک متعددی آماده کنی، اما پیشتر باید به سِرّ هر یک از آن اعمال آگاه شوی، سرّی که باطن عمل است و تنها راه قبولی و قرب.
آنطور که در صهبای صبا اثر ارزشمند آیتالله جوادی آملی آمده است: یکی از آن اسرار در سعی میان صفا و مروه و هروله در آن محدوده خاص و متبرک است. راز سعی میان صفا و مروه در کلام حضرت امام سجاد زینالعابدین(ع) اینگونه هویدا شده است؛ آنجا که هنگام انجام عبادت حج به یارش؛ شبلی فرمود: «آیا بین صفا و مروه سعی کردی؟ شبلی عرض کرد: آری. امام(ع) فرمود: هنگام سعی، فلان مطلب را در ذهن داشتی؟ هنگام صفا فلان مطلب را، هنگام مروه فلان مطلب را، هنگام سعی بین صفا و مروه فلان مطلب را بهعنوان حج و زیارت در ذهن داشتی؟ شبلی عرض کرد: نه. امام(ع) فرمود: پس تو سعی بین صفا و مروه نکردی!
در قرآن کریم و در آیه 158 سوره بقره، مسئله صفا و مروه بهصورت صریح بیان شده و جزو شعائر الهی به شمار آمده است: «إِنَّ الصفا و المروة من شعائر الله فَمَن حَجَّ البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یَطَّوَّفَ بهما».
سعى بین صفا و مروه بهنوبه خود بهعنوان طواف تعبیر شده و از شعائر الهى به شمار آمده است.
حضرت سجاد(ع) فرمود: معنای سعی اصولاً این است؛ انسان از معصیت به اطاعت فرار میکند و عبارت «فَفِرُّوا إلی الله» در سعی بین صفا و مروه بهصورت بارز جلوه کرده است. این تلاش و کوشش و دویدن یعنی از گناه به اطاعت دویدن، از مخالفت با موافقت دویدن، از غیر حق دوری جستن و مانند آن... .
در اینجا زائران بین صفا و مروه تردد دارند، یعنی میروند و برمیگردند. امام سجاد(ع) خطاب به شبلی فرمود: «میدانی راز این تردد چیست؟ بین این دو کوه حرکت کردن یعنی چه؟ یعنی «خدایا! من بین خوف و رجاء بهسر میبرم.»»
یعنی نه خوف محض دارم، نه رجای صرف، نه آن چنان است که فقط بترسم و هیچ امیدی نداشته باشم، نه آن چنان است که همهاش امید باشد و هیچ ترسی نباشد، این تردد بین صفا و مروه همان تردد بین خوف و رجاء است.
مسلمانِ مؤمن تا زنده است بین خوف و رجاء بهسر میبرد، از کارهای خود خوف دارد و به لطف پروردگار امیدوار است.
در سوره مبارکه زمر، خدای متعال مردان الهی را که عالمِ باعمل هستند، میستاید و میفرماید: «أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ ۗ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَایَعْلَمُونَ».
مردان الهی که علمهای آموزنده دارند، اینها از پایان کار خود هراسناک هستند و به لطف حق امیدوار، آنها کسانی هستند که «یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ»، از خدا نمیترسند چون خدا جمال محض است، جمال محض و ارحم الراحمین که ترسی ندارد، انسان از پایان کار خود میترسد وگرنه خدا محبوب است، نه مهروب.
پس بنده مؤمن بین خوف و رجاء زندگی میکند و این سِرّ در سعی بین صفا و مروه جلوه کرده است.
اگرچه در اصلِ این تردد، هاجر(ع) چند بار از کوه صفا به مروه و از مروه به صفا برای طلب آب آمد، تا اینکه آبی برای نوزادش تهیه کند و این آهِ مادرانه هاجر(ع) آنچنان اثر گذاشت که طبق دعای خلیلِ حق، از زیر پای اسماعیل چشمه زمزم جوشید و هنوز با گذشت چند هزار سال میجوشد، ولی سرّ این کار آن است که انسان به صفا و به مروت و مردانگی برسد، یک انسان جوانمرد، دیگر دست به کار ذلیلانه دراز نمیکند، همان که سالار شهیدان حضرت حسینبن علی(ع) فرمود: نه دست تسلیم و مذلت دارم و نه پای گریز و فرار. من هستم و مردانگی و میدان و مبارزه و شهامت و شجاعت. همان درس را نیز حج به انسان میدهد.
موقعیت جغرافیایی صفا و مروه

صفا و مروه، دو کوه کمارتفاع در جانب شرقی کعبه هستند، فاصله بین این دو کوه «مَسعیٰ» نام دارد که محل انجام یکی از مناسک حج و عمره به نام سعیِ صفا و مروه است. نام این دو کوه بهعنوان یکی از شعائر الهی در قرآن کریم و در سوره بقره ذکر شده است. طبق روایات اسلامی پیشینه تاریخی کوههای صفا و مروه به زمان هبوط حضرت آدم(ع) به زمین، بازمیگردد.
حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم(ص) فرمود: «از آن (صفا) آغاز کنید که خداوند به آن آغاز کرده است.»، بنابراین، در سعى حج و عمره، آغاز کردن سعى از صفا و ختم کردن آن به مروه واجب شده است.
حضرت امام جعفر صادق(ع) درباره وجه تسمیه این دو کوه مىفرماید: «آدم مصطفى» پس از اخراج از بهشت بر فراز یکى از این دو فرود آمد و نام کوه از (مصطفى) گرفته و صفا نامیده شد و «حوّا» بر کوه دیگرى فرود آمد و اسم آن از «مرأة» که بهمعناى زن است، اتخاذ شد و مروه نام گرفت.
در روایت دیگر امام صادق(ع) مىفرماید: وقتى حضرت ابراهیم، اسماعیل را در سرزمین مکه گذاشت، آن کودک تشنه شد، مادرش (هاجر) بر بالاى کوه صفا رفت و فریاد زد: آیا در این وادى کسى هست؟ سپس بهطرف مروه و بر آن کوه بالا رفت و فریاد زد: آیا در این وادى کسى هست؟ پاسخى نشنید تا هفت بار این کار ادامه یافت، ازاینرو خداوند سعى میان صفا و مروه را هفت بار سنت قرار داد.
برای سعی میان صفا و مروه آداب و احکام متعددی وجود دارد که برای درستی ظاهر این عمل باید حتماً رعایت شود.
در روایات فضیلتهایی برای توقف و سعی در صفا و مروه بیان و امتیازاتی برای این مکان ذکر شده؛ از جمله آمده است: توقف در «صفا» موجب زیاد شدن مال میشود، سعی «صفا» و «مروه» موجب شفاعت ملائکه و پاکی از گناهان میشود و مکان «سعی» محبوبترین مکان نزد خداست.

کوه صفا

کوه مروه
کعبه؛ از نماد آزادی تا محور طهارت و قیام
حجتالاسلام قاسمیان در قسمت چهاردهم پادکست «محفل حج»، به تحلیل ابعاد روحانی مناسک حج پرداخت. از ارتباط عرش و کعبه تا مراتب معنوی طهارت و سفر قلب آدمی به سوی خدا گفت و به محورهای معنوی حج همچون آزادی، قیام، طواف و طهارت اشاره کرد و نقش این مناسک را در بازگشت حاجی به فطرت اولیه انسان بررسی کرد.
روح حاکم بر مناسک حج
قاسمیان، به ضرورت درک «روح حاکم بر حج» اشاره و بیان کرد که اگر این روح حاکم درک شود، حاجی در جریان مناسکی همچون میقات، احرام، لبیک و طواف، سفری معنوی را آغاز خواهد کرد که مقصد آن نه فقط مکه، بلکه درک ماهیت اسرارآمیز و ازلی خانه کعبه است.
وی افزود: «حج نه فقط یک سفر فیزیکی، بلکه بازگشت به عهدهای الهی است که انسان در عالم ذر با پروردگار بسته است.»
کعبه: خانهای فراتر از زمین
او کعبه را بنایی معرفی کرد که فراتر از یک مکعب سنگی، دارای ارتباطی معنوی با عرش الهی و بیتالمعمور است و تاکید دارد که این خانه، آزاد و ازلی است و پیوندی فطری با روح انسان دارد: «کعبه نه تنها یک مکان، بلکه محور
هستی است که بر پایه تسبیحات اربعه (سبحانالله، الحمدلله، لا اله الا الله، اللهاکبر) بنا شده است. این خانه تا اعماق هستی در عرش الهی امتداد دارد و مفهوم آزادی را در ذات خود جای داده است.»
به گفته قاسمیان دلیل فرود آوردن سر انسان هنگام دیدن کعبه، همین ازلی بودن و عظمت معنوی آن است.
کعبه و نقش امامت
در ادامه، قاسمیان با تاکید بر اینکه کعبه به عنوان «خانه امام» نیز شناخته میشود، به آیات قرآنی اشاره داشت که حج و طواف به کعبه را وسیلهای برای تجدید عهد با امامت معرفی میکند و اینطور بیان کرد: حج، لحظهای است که حاجی باید قولهای خود را با امام و ولایت تازه کند و پیمانهای الهی خود را بازگو و بر آنها پایبند بماند. چرا که اگر انسان پیمانهای خویش را نقض کند، مورد خطاب خشم الهی قرار میگیرد.
وی بر اهمیت وفای به عهد تاکید کرد و افزود: خانه کعبه نمادی از وفاداری به ولایت و امامت است.
قاسمیان به اهمیت طهارت جسم و روح در حج اشاره کرد و گفت: طهارت نه فقط یک پاکیزگی سطحی، بلکه شرط ضروری برای طواف صحیح و رسیدن به حقایق قرآن کریم است. طواف حول کعبه همانند نماز است و بدون وضو و طهارت انجام آن ممکن نیست.
وی به نقش طهارت در اتصال انسان به مراتب معنوی و حتی ظاهر و باطن قرآن اشاره کرد و تاکید داشت که تنها انسانهایی با طهارت میتوانند به اسرار قرآن دست یابند و شرک به عنوان یکی از بزرگترین نجاسات معنوی، مانع از این اتصال خواهد شد.
قاسمیان در ادامه به طهارت مالی پرداخت و گفت: طهارت مالی از مهمترین شرایط حج صحیح است. اگر حاجی با اموال غصبی و درآمد نامشروع به حج برود، این سفر بیارزش خواهد بود و باید دوباره حج را انجام دهد. پرداخت حقوق واجب، تصفیه مالی و صدقه، جزو مقدمات ورود به خانه خداست. صدقه و زکات نهتنها باعث پاکیزگی مال میشود بلکه موجب تطهیر روح حاجی نیز خواهد شد.
مراتب طهارت و مقامات حاجیان
قاسمیان در بخشی از سخنان خود به چهار مقام معنوی حاجیان اشاره کرد:
طائفین: کسانی که پروانهوار حول کعبه میچرخند و حرکت میکنند.
عاکفین: اشخاصی که در مقابل عظمت کعبه متوقف و مقیم میشوند.
راکعین: حاجیانی که با نهایت تواضع به رکوع میروند و احترام خود را به خانه خدا نشان میدهند.
ساجدین: این افراد در اوج طهارت معنوی قرار دارند و در سجده با خداوند متحد میشوند.
او تأکید کرد که این مقامات، به میزان طهارت قلب و روح حاجی وابسته است و هر مرحله نشاندهنده عمق ارتباط معنوی انسان با خداوند است.
خانه خدا یا خانه من؟
قاسمیان در بخشی دیگر از سخنان خود به تفاوت معنوی میان «خانه خدا» و «خانه من» اشاره کرد و گفت: وقتی کعبه را به شخص نسبت میدهیم و میگوییم «بیتی»، ترسیم رابطهای عمیقتر میان انسان و خدا رخ میدهد. اینجا تنها مکان نیست، بلکه جایی است که خداوند شخص حاجی را مستقیم تحویل میگیرد و شفیع نهایی خود خداوند است.
وی کعبه را نه فقط محل اجتماع حاجیان، بلکه محلی برای تکامل معنوی و عمیقترین سطح ارتباط انسان با خداوند دانست.
قاسمیان در پایان به حاجیان توصیه کرد که پیش از سفر حج، روح و مال خود را پاک کنند و با درک ابعاد معنوی مناسک حج، به این سفر عظیم قدم بگذارند چرا که تولد دوباره فطری انسان تنها در خانه خدا ممکن است و این سفر، پایان وابستگیها و آغاز آزادی و نزدیکی به پروردگار است.
طول عمر امام زمان علیهالسلام
از مباحث مربوط به زندگی امام مهدی علیه السلام، طول عمر آن بزرگوار است. برای بعضی این سؤال مطرح است که چگونه ممکن است انسانی، عمری چنین طولانی داشته باشد؟!
علت طرح این سؤال این است که آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهای محدود است و بعضی با دیدن و شنیدن اینگونه عمرها، نمیتوانند یک عمر طولانی را باور کنند؛ وگرنه عمر طولانی از نظر عقل و دانش بشری، امری غیر ممکن نیست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به این حقیقت رسیدهاند که ممکن است انسان، سالهای بسیار طولانی زنده بماند و حتی گرفتار پیری و فرسودگی هم نشود.
تلاش دانشمندان برای دست یافتن به راههای غلبه بر پیری و رسیدن به عمر طولانی، نشانگر امکان چنین پدیدهای است، چنانکه در این مسیر گامهای موفقیت آمیزی برداشته شده است.
در کتابهای آسمانی و تاریخی، انسانهای زیادی با نام و نشان و شرح حال یاد شدهاند که مدت عمر آنها بسیار درازتر از عمر بشر امروز بوده است.
در قرآن آیهای است که نه تنها از عمر طولانی، بلکه از امکان عمر جاویدان خبر میدهد و آن آیه درباره حضرت یونس علیه السلام است که میفرماید:
«فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ، لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ.» (سوره صافات،آیات ۱۴۳و ۱۴۴)
و اگر او از تسبیح کنندگان نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.
بنابراین از نظر قرآن، عمر بسیار طولانی، از عصر حضرت یونس علیه السلام تا روز رستاخیز که در اصطلاح زیست شناسان عمر جاویدان نامیده میشود، برای انسان و ماهی امکانپذیر است.
قرآن کریم در مورد حضرت نوح علیه السلام می فرماید:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَیٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ.» (سوره عنکبوت، آیه ۱۴)
و ما نوح را بسوی قومش فرستادیم؛ و او را در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فرا گرفت در حالی که ظالم بودند.
آنچه در آیه شریفه آمده است، مدت پیامبری آن حضرت است و بر اساس برخی روایات، مدت عمر آن بزرگوار ۲۴۵۰ سال بوده است.
جالب اینکه در روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که فرمود:
«فِی اَلْقَائِمِ مِنَّا سُنَنٌ مِنَ اَلْأَنْبِیَاءِ ... فَأَمَّا مِنْ آدَمَ وَ نُوحٍ فَطُولُ اَلْعُمُرِ.» (کمال الدین، ج ۱، ص ۳۲۱)
در قائم ما، سنت هایی از انبیاء وجود دارد، و اما سنت (او) از آدم (ع) و نوح (ع)، طول عمر است.
قرآن کریم همچنین درباره حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
«وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ... بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ.» (سوره نساء، آیات ۱۵۷ و ۱۵۸)
و هرگز او را نکشتند و به دار نیاویختند، بلکه امر به آنها مشتبه شد، بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد.
علاوه بر قرآن در تورات و انجیل نیز سخن از عمرهای طولانی مطرح گردیده است.
در تورات آمده است که:
«پس تمام ایام آدم که زیست نهصد و سی سال بود که مرد. و شیث صد و پنج سال بزیست و اَنوش را آورد. و شیث بعد از آوردن اَنوش هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد. و جمله ایام شیث نهصد و دوازده سال بود که مرد... پس تمام ایام لَمک هفتصد و هفتاد و هفت سال بود که مرد. و نوح پانصد ساله بود پس نوح سام و حام و یافث را آورد.» (سفر پیدایش باب پنجم، آیات ۵ – ۳۲)
بنابراین تورات صریحاً به وجود افرادی با داشتن عمرهای طولانی (بیش از نهصد سال) اعتراف میکند.
در انجیل نیز عباراتی موجود است که نشانگر آن است که حضرت عیسی علیه السلام پس از به دار کشیدهشدن زنده گردیده و به آسمان بالا رفته است و در روزگاری فرود خواهد آمد و مسلّم است که عمر آن بزرگوار از دو هزار سال بیشتر است.
با این بیان روشن میشود که پیروان دو آئین یهود و مسیحیت باید به علت اعتقاد به کتاب مقدس، به عمرهای طولانی نیز معتقد باشند.
گذشته از اینکه طول عمر از نظر امکان عِلمی(۱) و عقلی پذیرفتنی است و در گذشته تاریخ، موارد بسیار دارد، در مقیاس قدرت بی نهایت خداوند نیز قابل اثبات است. به اعتقاد همه پیروان ادیان آسمانی تمام ذرات عالم در اختیار خداوند است و تأثیر همه سببها و علّتها به اراده او بستگی دارد و اگر او نخواهد سببها از تأثیر باز میمانند و نیز بدون سبب و علّت طبیعی، ایجاد میکند و میآفریند.
او خدایی است که از دل کوه، شتری بیرون میآورد و آتش سوزنده را بر حضرت ابراهیم علیه السلام سرد و سلامت میسازد و دریا را برای موسی و پیروانش خشک میکند و آنها را از میان دو دیوار آبی عبور میدهد. آیا از اینکه به عصاره انبیاء و اولیاء و آخرین ذخیره الهی و نهایتِ آمال و آرزوی همه نیکان و تحقق بخش وعده بزرگ قرآن، عمری طولانی بدهد، ناتوان خواهد بود؟!
------------------------------------------------
(۱) مقصود از «امکان عِلمی» آن است که ببینیم برخی از امور را که نمی توان با وسایل امروزی عَملی ساخت، از نظر قوانین عِلمی، مانعی برای وقوع و تحقق آن وجود ندارد. دانشمندان مهمّی چون «وایزمن» دانشمند معروف آلمانی، «فلوکر» فیزیکدان معروف، دکتر «کیلور دهاوز» آمریکایی، پروفسور «اتینگر» و «دیمند وبرل» از اساتید دانشگاه جونس هبکنس و... طولانی شدن عمر انسان را حتی برای چندصدسال نیز ممکن دانسته اند.
دیدار آیتالله جوادی آملی با آیتالله سیستانی در نجف اشرف
آیت الله جوادی آملی که به عراق سفر کرده است، امروز در نجف اشرف به دیدار آیت الله سیستانی رفت.
رسانه های عراق تصاویری از دیدار آیت الله جوادی آملی با مرجع عالی دینی عراق منتشر کرده اند.
از سوی دیگر سید عمار حکیم رهبر جریان حکمت ملی عراق با آیت الله جوادی آملی دیدار کرد.
بیانات در دیدار کارگران
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز. جلسهی حضور هر سال کارگران عزیز در حسینیّه، برای بنده یک جلسهی مهمّی است. مسائل مربوط به کار و کارگری با سرنوشت کشور سروکار دارد.
من اوّلاً تبریک عرض کنم میلاد باسعادت حضرت ابیالحسنالرّضا (سلام الله علیه) را و به فال نیک بگیریم همزمانی این جلسه را با این ولادت شریف. همچنین یاد کنم از شهید عزیزمان، شهید رئیسی که به مسائل مردم، و از جمله بخصوص به مسائل کارگران اهمّیّت میداد و دنبال میکرد.
مطالبی که آقای وزیر اینجا گفتند، همه مطالب درستی بود؛ یعنی خلأهایی که وجود دارد، نیازهایی که هست، کارهایی که باید بشود ــ که ایشان اینجا یکییکی شمردند ــ اینها همه درست است. من تنها نکتهای که توجّه میدهم، این است که خود ایشان و وزارتخانه و بعضی بخشهای دیگر دولت بدانند که مخاطب این حرفها خودشان هستند. من از صمیم دل دعا میکنم که خدای متعال کمک کند به آنها، توفیق بدهد بتوانند این کارها را انجام بدهند. اگر همّت کنند و تصمیم بگیرند، میتوانند.
دربارهی مسائل کارگری، خیلی از حرفهای لازم زده شده؛ البتّه کارهای خوبی هم انجام گرفته، لکن روی بعضی از نقاط باید تأکید کرد؛ ولو تکراری هم هست، باید تکرار کرد. من چند نکته را یادداشت کردهام که عرض میکنم.
مطلب اوّل در مورد ارزشگذاری است. مخاطب این بخش ــ ارزشگذاری کارگر و ارزشگذاری کار ــ در درجهی اوّل، خود شما کارگرها هستید، برای اینکه قدر خودتان را بدانید و بدانید آنچه دارید انجام میدهید، در واقع کجای مجموعهی آفرینش، مجموعهی جامعه، مجموعهی خواستهای معنوی و ارزشهای دینی را پُر میکند.
یک موضوع، موضوع ارزش کارگر است؛ کارگر نه به حیث کارش، [بلکه] به حیث انسانیّتش. کارگر دو خصوصیّت مهم دارد که این دو خصوصیّت، هر کدام یک حسنه است پیش خدای متعال: اوّل اینکه سعی میکند نان حلال را و رزق زندگی را با نیروی خودش به دست بیاورد؛ کَلّ(۲) بر دیگران نمیشود، مفتخوری نمیکند، چپاولگری نمیکند، از مال دیگران به سمت خودش نمیکشد؛ با نیروی خودش [نان به دست میآورد] ــ نیروی کار، انواع کارگرها؛ هر کدام به نحوی ــ که این یک حسنه است، این یک کار مهم است؛ انسان باید اینجور زندگی کند؛ این الگو است برای زندگی هر انسانی، که متّکی به خود، متّکی به نیروی خود، زندگی را اینجور بگذراند. این یک خصوصیّت.
خصوصیّت دوّم که آن هم حسنهی مهمّی است، این است که کارگر نیازهای دیگران را برآورده میکند. شما برای مردم مصنوعات صنعتی، کشاورزی، خدماتی تولید میکنید، در اختیار آنها میگذارید؛ یعنی به زندگی دیگران دارید کمک میکنید. از لحاظ انسانی این دو نقطه بسیار باارزش است، حسنه است. اگر فرض بفرمایید ما بخواهیم ارزشگذاری کنیم، کسی هست که اهل عبادت و مانند اینها است منتها برای زندگی خودش و بقای خودش و اهلش هیچ گونه تلاشی انجام نمیدهد، کارگر که تلاش میکند، کار میکند، از او افضل است. این ارزشگذاری است. این مربوط به کارگر به حیث کارگری، به حیث انسانی.
و امّا ارزشگذاری کار؛ این خیلی مهم است؛ این خیلی برجسته است. کار یک ستون اصلیِ ادارهی زندگی بشر است. اگر کار نباشد، زندگی بشر فلج میشود. سرمایه مسلّماً تأثیر دارد، علم مسلّماً تأثیر دارد، امّا سرمایه و علم بدون نیروی کننده، بدون کارگر به هیچ کار نمیآید و هیچ فایدهای بر آن مترتّب نمیشود. کارگر روح میدهد به جسم سرمایه. ما گفتیم [شعار] امسال «سرمایهگذاری برای تولید»؛ خیلی خب، مهمترین سرمایه، کارگر است. سرمایهگذاری بکنند امّا توجّه داشته باشند که این سرمایهگذاری مالی، بدون ارادهی کارگر، بدون تواناییهای کارگر، بدون خواست کارگر به جایی نخواهد رسید. نقش کار این است: یکی از ستونهای اصلی قوام و دوام جامعه است. برای همین هم هست که شما میبینید دشمنان هر جامعهای از جمله دشمنان جمهوری اسلامی از اوّل انقلاب تا امروز تلاش داشتند که بلکه بتوانند جامعهی کارگری را از کار در فضای جمهوری اسلامی منصرف کنند، معترض کنند؛ از روز اوّل. بنده خاطره دارم در این زمینه که حالا جای گفتنش نیست. حالا آن روز کمونیستها بودند، مارکسیستها بودند که دنبال این بودند محیطهای کارگری را قبضه کنند، در اختیار خودشان بگیرند، بعد ناگهان یک بخش را بکلّی تعطیل کنند، فلج [بشود]. هر بخش را که تعطیل میکردند فلج بود؛ امروز هم همان انگیزه وجود دارد؛ آن روز کمونیستها این کار را میکردند، امروز عوامل سیا و موساد این کار را میکنند. البتّه هم آن روز، هم امروز کارگرهای ما محکم ایستادهاند و با مشت محکم به دهان طرفها کوبیدهاند.
خب، عرض کردیم که مهمترین سرمایه، کارگر است؛ یعنی تأثیر کارگر از پول و از تحقیقات علمی و مانند اینها بیشتر است. «ما با این سرمایه چه کنیم؟»؛ این شروعِ وظایفی است که در قبال کارگران وجود دارد. یک بخشی از این وظیفه ممکن است به عهدهی بندهی حقیر باشد، بخشی به عهدهی وزیر باشد، بخشی به عهدهی صاحب سرمایه و کارآفرین باشد، بخشی به عهدهی عموم مردم باشد، بخشی به عهدهی مطبوعات باشد. بالاخره در قبال کارگر وظایفی وجود دارد.
کارگر برای اینکه بتواند درست کار بکند، هم بتواند کار را خوب از آب دربیاورد و به دیگران کمک برساند، هم بتواند خودش سرپا بِایستد، نیازهایی دارد؛ یکی از این نیازها امنیّت شغلی است؛ یکی از این نیازها ایمنی بدنی است؛ این حوادثی که گاهی اتّفاق میافتد برای کارگرها، اینها عمیقاً انسان را ناراحت میکند؛ اینها ضربه است؛ [یک نیاز،] ایمنی است. یکی از این نیازها برطرف کردن دغدغههای معیشتی است؛ یعنی این کارها باید انجام بگیرد. خب حالا من به بعضی از اینها با اشاره عرض میکنم و عبور میکنم.
اوّلین موضوع، امنیّت شغلی است. کارگر باید بداند که سر این شغل خواهد بود، تا بتواند برنامهریزی کند؛ دغدغه نداشته باشد که حالا تا کِی، تا چند [وقت هست]؛ ادامهی شغل او منوط و وابستهی به ارادهی دیگری نباشد؛ امنیّت شغلی یعنی این. باید این امنیّت را تأمین کرد. در یک دورهای چند سال قبل از این، به بهانههای گوناگون کارخانههای متعدّدی تعطیل شد؛ این خب ضدّ امنیّت شغلی است. گاهی گزارش میآمد که فلان کارخانه تعطیل شد؛ میپرسیدیم چرا؟ میگفتیم چرا؟ بهانه میآوردند که موادّ اوّلیّه نیست، ماشینها فرسوده است و مانند اینها؛ البتّه اینها هست لکن اینها علاج دارد؛ باید علاج کنند. کارخانه را نباید تعطیل کنند.
یک مواردی، که من قبلاً هم اشاره کردهام،(۳) تعطیل کارخانهها یک حرکت خائنانه بود؛ برای این بود که این زمین ارزش بالایی پیدا کرده بود، ماشینها را یک جوری بفروشند، کارگرها را یک جوری بازخرید کنند، از زمین استفادهی بیشتری بکنند برای پول! برای پول، برای اطماع شخصی این کار را میکردند. اینجا، هم دستگاههای نظارتی، هم دستگاه قضائی باید مراقبت کنند؛ [این] یکی از کارهای اساسی و مهم است. دستگاههای دولتی هم که خب وظیفه دارند؛ چه وزارت کار، چه بعضی از دستگاههای دیگر؛ باید جلوی این گرفته بشود. لذا طبق آماری که به ما دادند، در دولت شهید رئیسی هشت هزار کارخانه را به کار برگرداندند؛ پس میشود. پس میشود کارخانهی تعطیلشده را یا کارخانهای را که با یکسوّم ظرفیّت، یکچهارم ظرفیّت کار میکند، به کار برگرداند. یکی از افتخارات آن شهید عزیز همین بود؛ با بنده هم شاید مکرّر این را در میان گذاشته بود. بنابراین یک [مسئله،] مسئلهی امنیّت شغلی است.
در کنار این امنیّت شغلی، این را هم به شما عرض بکنم: ببینید! امنیّت شغلیِ کارگر، ملازم و همراه است با امنیّت شغلیِ کارآفرین؛ یعنی او هم باید امنیّت شغلی داشته باشد. ما جوری رفتار نکنیم که او احساس کند سرمایهگذاریاش و حفظ سرمایهاش به ضرر او تمام میشود؛ یعنی او هم باید امنیّت شغلی داشته باشد. کار درست این است، سیاست درست این است که بتوانیم کاری کنیم، هم جنبهی امنیّت شغلی در کارگر محفوظ بماند، هم در آن طرف محفوظ بماند.
موضوع دوّمی که برای دستگاه کارگری لازم است و من یادداشت کردهام، مسئلهی «مهارتافزایی» است. یکی از کارهایی که ما باید انجام بدهیم، این است که تلاش کنیم کارگر ما، کارگری ماهر بشود. اگر چنانچه کارگر، در کار ماهر بشود، کار بهتر، مرغوبتر، برجستهتر تولید خواهد شد، به دست خواهد آمد که طبعاً، به نفع سازنده است، به نفع کارگر است، به نفع جامعه است؛ به نفع همه است. این یکی از [مسائل] مهم است.حالا ما برای مسئلهی مهارتآموزی، دستگاه هم داریم. حالا الان در [بین] راه وزیر محترم هم به من گفتند، بنده هم اطّلاع دارم؛ آموزشگاههای فنّی و حرفهای، یک زمینهی بسیار خوبی است. کسانی هستند از جوانهای ما، بلکه نوجوانهای ما که مسیر تحصیلات دانشگاهی را بر این مسیر حرفهآموزی و فنآموزی ترجیح نمیدهند و در اینجا کار میکنند. اینها بهترین کارگرانند؛ بهترین کسانی هستند که میتوانند به کشور خدمت کنند، به خودشان خدمت کنند، سطح زندگی خودشان را بالا ببرند، سطح زندگی مردم را هم بالا ببرند. ما این امکان را داریم. البتّه در کنار آموزشگاههای فنّی و حرفهای ــ که مهم است و بنده بارها تأکید کردهام ــ خود شرکتهای بزرگ هم میتوانند در حاشیهی کار خودشان، یک دستگاههایی برای افزایش مهارت ایجاد کنند؛ این هم میشود. [این] از کارهایی است که باید انجام بگیرد؛ شرکتهای بزرگ میتوانند این کار را انجام بدهند. دوره بگذارند؛ دورههای موقّت بگذارند، مهارتهای لازم را به کارگران بدهند تا بتوانند کار را بهتر و با مهارت بیشتری انجام بدهند.
یک مسئلهی دیگر ــ همینطور که اشاره کردیم ــ مسئلهی ایمنی کارگر است؛ ایمنی بدن کارگر. حالا البتّه خبرهای اسفبار معادن را در این دو سه ساله شنیدیم، امّا فقط آنجا نیست، در جاهای دیگر هم به من گزارش شده؛ در کارخانههای دیگر هم مسئلهی ایمنی، مسئلهی بسیار مهمی است. بایستی مراقبت بشود، و از لحاظ تأمین اجتماعی، از لحاظ رعایتهای فنّی جوری رفتار بشود که ایمنی کارگران تأمین بشود.
یک قلم مهم در مورد حمایت از کارگران، مسئلهی مصرف تولیدات داخلی است که بنده چند سال است روی این دارم تکیه میکنم، تأکید میکنم،(۴) در برنامهی ششم(۵) [هم] آمد. البتّه بعضیها درست عمل نکردند، امّا تا آن مقداری که عمل شد مفید بود. وقتی این جنسی که ما میخریم، جنسی است که در داخل تولید شده، در واقع داریم کمک میکنیم به کارگر داخلی و به سرمایهگذار داخلی. همین جنس وقتی در داخل وجود دارد و ما نوع خارجی آن را انتخاب میکنیم و میخریم، معنایش این است که داریم کمک میکنیم به کارگر آن کشور، به سرمایهگذار آن کشور، او را ترجیح میدهیم بر کارگر خودمان. این انصاف است؟ این انسانیّت است؟
البتّه بهانههایی وجود دارد؛ مثلاً کیفیّت تولید داخلی چنین است، چنان است؛ نه، در یک مواردی کیفیّت تولید داخلی هم خیلی خوب است. ما الان در برخی از اجناس و وسایل مربوط به زندگی داخل منزل و دیگر چیزها، کیفیّت محصولاتمان از خارج اگر بهتر نباشد، کمتر نیست. این را فرهنگ کنیم، به عنوان یک فرهنگ رایج؛ ایرانی وظیفهی خودش بداند که جنس ایرانی مصرف کند، مگر آن جایی که در داخل تولیدش نیست. [استفاده از] آن چیزی که در داخل تولید میشود، همه وظیفهی خودشان بدانند؛ این را فرهنگ کنیم.
من شنیدم اخیراً یکی از دستگاهها اعلام کرده که ممنوعیّت ورود محصولات دارای مشابه داخلی برداشته شد. چرا برداشته بشود؟ آن چیزی را که در داخل تولید میشود ترویج کنید؛ اگر کیفیّتش خوب نیست، سعی کنید روی کیفیّت کار بشود. بنده اینجا چند سال قبل از این راجع به خودرو ــ که میگفتند مصرف بنزین خودروهای داخلی زیاد است ــ گفتم(۶) اگر در حال محاصرهی اقتصادی و محاصرهی علمی که صاحبان دانش در دنیا درها را به روی دانشمند ایرانی و دانشجوی ایرانی میبندند، دانشمند ایرانی میآید کارهای بزرگی را انجام میدهد، اگر جوان ایرانی میتواند آنجور موشکی تولید کند، آنجور سلاحی تولید کند، آنجور محصولی تولید کند که دشمنش تعجّب میکند و میگوید من به احترام این کار بلند میشوم میایستم،(۷) خب میتواند خودرویی هم تولید کند که مصرفش کمتر باشد، تولیدش بهتر باشد. روی این کار کنیم، روی این تکیه کنیم. آنچه آسانتر است، این است که بگوییم «خیلی خب، راه را باز کنیم تا از خارج، داخل بشود»؛ این به ضرر کشور است، این به ضرر جامعهی کارگری است، این به ضرر کلّ کشور است. بنابراین، یک قلم مهمّ حمایت از کارگر همین است که ما تولید داخلی را مصرف کنیم و این را یک فرهنگ قرار بدهیم.
یکی از کارهای مهم که به نظر من احتیاج دارد به یک برنامهریزی جامع و کامل از سوی مسئولین و خیلی به نفع کارگر است ــ هم به نفع کارگر است، هم به نفع کارفرما است ــ این است که کارگر در سود حاصل از تولید شریک بشود. اگر کارگر احساس کند که هرچه سود این جنس بیشتر بشود، سود او هم بیشتر خواهد شد، انگیزه پیدا میکند برای اینکه کار را بهتر از آب دربیاورد؛ یعنی این به کارگر انگیزه میدهد، کار را بهتر، کاملتر، تمیزتر از آب درمیآورد؛ میشود مصداق همان روایتی که من بارها تکرار کردهام: رَحِمَ اللهُ اِمرَاً عَمِلَ عَمَلاً فَاَتقَنَه؛(۸) کار متقن، کار خوب. امروز در دنیا بعضی از کارخانهجاتی که یک محصولی را تولید میکنند، روی محصولشان تاریخ ایجاد این کارخانه را مینویسند؛ افتخار میکنند که صد سال پیش این کارخانه راه افتاده. اینکه یک دستگاه تولیدی بتواند ــ حالا ما تولید صنعتی را مثال زدیم، بقیّهی تولیدیها هم مثل تولید صنعتیاند؛ بعضی از خدمات [هم] همینطور ــ جوری عمل بکند که صد سال مشتری داشته باشد و افتخار بکند، این بهترین کار است. این با شرکت کارگران در سود کارخانه به دست میآید. یکی از کارهای مهم، این است.
یک نکتهی برجستهی دیگر هم ــ که ایشان(۹) اشاره کردند ــ مسئلهی مسکن کارگری است. اگر کارگاههای بزرگ با تعاونیهای مسکن کارگری ــ اگر چنین تعاونیای وجود دارد، در جاهایی که وجود دارد ــ همکاری کنند، این بیشترین کمک به کارگر است. اگر تعاونی وجود ندارد، میتوانند تعاونی را ایجاد کنند، به ایجاد تعاونی کمک کنند یا میتوانند خانههای سازمانی را در کنار کارخانههای بزرگ به وجود بیاورند که دغدغهی مسکن، که یکی از مهمترین دغدغهها است از بین برود، خیالشان راحت باشد از این جهت. یکی از مهمترین کمکهایی که به کارگران میشود کرد، این است.
یک موضوع دیگری که من اینجا یادداشت کردهام عرض کنم، مسئلهی فرهنگ محیط کار است. ببینید، در فلسفهی مارکسیستها و کمونیستها محیط کار محیط تضاد است، محیط دشمنی است؛ یعنی کارگر بایستی با آن صاحب کارخانه دشمن باشد؛ فلسفه این است. مجموعهی حرکت جامعه حرکت ضدّیّت با یکدیگر و تضاد است. به نظر آنها حکم تضاد در [طول] تاریخ ،در مسائل اجتماعی، در مسئلهی سیاست، در مسئلهی اقتصاد جاری است؛ سالهای متمادی مردم را معطّل این فکر غلط کردند؛ هم خودشان را بدبخت کردند، هم بسیاری از مردم دنیا را بدبخت کردند. اسلام درست نقطهی مقابل این را میگوید.
اسلام محیط زندگی را، محیط کار را، محیط تاریخ را، محیط ائتلاف و همراهی و همفکری میداند. آنهایی که اهل دنبالگیری و تحقیق در قرآن هستند، تعبیر «زوجیّت» را، کلمهی «زوج» را، «زوجیّت» را در قرآن دنبال کنند: سُبحانَ الَّذی خَلَقَ الاَزواجَ کُلَّها مِمّا تُنبِتُ الاَرضُ وَ مِن اَنفُسِهِم وَ مِمّا لا یَعلَمون؛(۱۰) یعنی در همهچیز عالم مسئلهی همراهی، همدلی، همکاری، همافزایی وجود دارد. راجع به محیط کار هم همینجور است؛ باید همافزایی بشود؛ بایستی از دو طرفْ صمیمانه، نه [فقط] با زبان، به یکدیگر کمک کنند.
یک نکتهی آخر هم این است که ما وقتی که راجع به کارگر صحبت میکنیم، فقط کارگر صنعتی مورد نظر نباشد؛ کارگر ساختمانی، کارگر مزرعه، کارگر میدان ترهبار، بانوان کارگر که داخل خانه مشغول کارگری هستند و کار میکنند، که امروز به برکت این وسایل ارتباطی و مانند اینها، خیلیها در خانه کار میکنند و بهره میبرند و سود میبرند؛ از لحاظ تأمین اجتماعی، از لحاظ چیزهای گوناگون اینها هم مورد توجّه باشند.
یک جمله عرض بکنم راجع به سیاستهای مغرضانهای که امروز در دنیا علیه ملّتها به کار میرود. سعی میشود مسائل مربوط به فلسطین به فراموشی سپرده بشود؛ ملّتهای مسلمان نباید اجازه بدهند؛ نباید اجازه بدهند. با شایعههای گوناگون، با حرفهای گوناگون، با پیش آوردن مسائل جدید، حرفهای جدیدِ بیربط و بیمعنی سعی میکنند ذهنها را از مسئلهی فلسطین منصرف کنند. ذهنها نباید از مسئلهی فلسطین منصرف بشود. جنایتی که رژیم صهیونیستی در غزّه، در فلسطین انجام میدهد، چیزی نیست که قابل صرفنظر کردن باشد؛ همهی دنیا باید در مقابلش بِایستند؛ هم در مقابل خود رژیم صهیونیستی بِایستند، هم در مقابل حامیان رژیم صهیونیستی بِایستند؛(۱۱) بله، تشخیص شما تشخیص درستی است؛ آمریکاییها به معنای واقعی کلمه حمایت میکنند. حالا در عالم سیاست حرفهایی زده میشود، چیزهایی گفته میشود که ممکن است خلاف این را به ذهنها متبادر کند امّا واقعیّت قضیّه این نیست.
واقعیّت این است که ملّت مظلوم فلسطین، مردم مظلوم غزّه امروز فقط با رژیم صهیونیستی روبهرو نیستند؛ با آمریکا روبهرویند، با انگلیس روبهرویند؛ آنها هستند که این جنایتکار را اینجور تقویت میکنند، وَالّا وظیفهی آنها این بود که جلویش را بگیرند. شما بهشان سلاح دادید، شما بهشان امکانات دادید؛ هر وقت کم میآورند، از شما دارند استفاده میکنند و بهشان از طرف شما کمک میشود. حالا که میبینید دارند جنایت میکنند؛ اینهمه قتل، اینهمه کشتار، اینهمه جنایت! باید در مقابلشان بِایستند. وظیفهی آمریکا این است که جلوی این جنایت را بگیرد؛ نهفقط این کار را نمیکنند، بلکه کمک هم میکنند. بنابراین دنیا باید، هم در مقابل رژیم صهیونیستی، هم در مقابل کمککنندگانش ــ از جمله آمریکا ــ به معنای واقعی کلمه بِایستند. بعضی از شعارها و بعضی از حرفها و بعضی از حوادث گذرا نبایستی موجب فراموش شدن مسئلهی فلسطین بشود.
البتّه بنده عقیدهام این است که به توفیق الهی، به عزّت و جلال الهی، فلسطین بر اشغالگران صهیونیست پیروز خواهد شد؛ این کار اتّفاق خواهد افتاد. باطل جَوَلانی دارد، چند روزی جلوهای میکند لکن رفتنی است؛ قطعاً خواهد رفت؛ در این تردیدی نیست. این ظواهری که مشاهده میشود، حالا کارهایی میکنند و پیشرفتهایی در سوریه و در جاهای دیگر انجام میدهند، این دلیل قوّت نیست بلکه نشانهی ضعف است و موجب ضعفِ بیشتر هم خواهد شد؛ انشاءالله. امیدواریم ملّت ایران و ملّتهای مؤمن، این روز ــ روز پیروزی فلسطین بر مهاجمین و بر غاصبان فلسطین ــ را انشاءالله به چشم خودشان مشاهده کنند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱۱ شعار «مرگ بر آمریکا»ی حضّار































