emamian
جایگاه حضرت ابوالفضلالعباس (ع) از نگاه دانشمندان اهلسنت
سیمای حضرت عباس بن علی، ابوالفضل العباس(ع) را همواره از نگاه دانشمندان و شیفتگان حضرتش نگریسته ایم و چه بسا این توهم پدید آمده باشد که این همه صفات متعالی و این همه خصوصیات فرا انسانی را ما محبان و دلدادگان ان حضرت، به ایشان نسبت می دهیم. در این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی بر انیم که از نگاه محققان و علمای اهل سنت به جایگاه رفیع علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع) بپردازیم.
پژوهشگران و ازاد اندیشان اهل سنت، با شیعیان و محبان ان حضرت هم نظرند و ان گروه از مورخان و پژوهشگران اهل سنت که واقعه عاشورا را اوج مصیبت ها و عزاداری ها معرفی کرده اند، نسبت به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل(ع) نیز ادای احترام کرده و سر تعظیم فرو اورده اند.
رشد و تعالی شخصیت انسان، به دو عامل مهم بستگی دارد؛ نخست، دفع و پاک سازی عوامل و زمینه های سقوط، مانند دفع گناهان از روح و روان، و دوم، جذب فضایل و ارزش ها، مانند جذب ایمان، علم، عمل صالح و خصال نیک در روح و روان و آراسته گردانیدن ان. به طور کلی بشر باید با نیروی تقوا، روح و روان را از موانع کمال یعنی گناهان خالی کند، سپس ان را با فضایل اخلاقی زینت دهد تا نور خدا و ارزش های ملکوتی در سراسر وجودش متجلی و آشکار شود و به هدف اصلی خلقت، یعنی بندگی خدا و نیل به کمال اصیل الهی دست یابد.
کمالات معنوی و ابعاد وجودی حضرت عباس(ع) برامده از ارزش های والای انسانی و دوری از گناه و گناهکاران است. عبودیت خالصانه او در برابر خدا و تواضع در مقابل بندگان خاص الهی، از جمله پدرش امیرمومنان و برادرانش امام حسن و امام حسین(ع) باعث رشد و بالندگی شخصیت معنوی و رسیدن به کمالات و ارزش های وجودی ایشان گردید. ابعاد وجودی حضرت عباس(ع) - که برگرفته از شخصیت والا و معنوی و عظمت اخلاقی ایشان بود - عبارتند از فداکاری، ایثار، فضیلت، شجاعت و دلیری، رشادت جسمی و روحی، زهد و تقوای الهی، فتوت و جوانمردی. بر این اساس و به دلیل برخورداری از فضایل بی شمار، وجود ان حضرت سرشار از کنیه ها و القاب بسیار پسندیده ای گردید که هر کدام، بیانگر یکی از ابعاد درخشان وجودی و زندگی پرنور ایشان است. (محمدی اشتهاردی، ۱۳۸۷: ۵۷-۶۰)
شاید این پرسش مطرح شود که علت پرداختن به بررسی سیمای حضرت ابوالفضل العباس(ع) در کتب اهل سنت چیست؟ در پاسخ باید گفت اولا نزدیکی افکار عقاید و ایدئولوژی دینی، خود زمینه ساز نزدیکی و تقریب احساس و عواطف می گردد و راه جست وجوی حقیقت را روشن تر می سازد و ثانیا گواهی مخالف و گاه دشمن، بهترین سند بر حقانیت و صداقت است. بنابر این، چند پرسش اساسی و بنیادین درباره بررسی سیمای ابوالفضل العباس(ع) در کتب اهل سنت مطرح می شود:
۱. ایا علمای اهل سنت با قیام عاشورا موافق و همسو هستند؟
۲. ایا وقایع کربلا در متون مهم اهل تسنن آمده است؟
۳. جایگاه حضرت عباس بن علی( در متون اهل سنت چگونه است؟
مقدمه
اهتمام و رویکرد اهل تسنن نسبت به مناقب و مصایب اهل بیت(ع)، متاثر از دو عامل برجسته است: ۱. تمایل عالمان بزرگ اهل سنت بر محور محبت اهل بیت(ع)؛ ۲. شرایط و اوضاع سیاسی زمان حیاتشان.
بسیاری از محدثان اهل تسنن، فضایل خاندان پیامبر را انکار نکرده اند و این روایات را در کتاب های خود اورده اند که البته تعدادی از انان در کتاب های رجال اهل سنت مانند میزان الاعتدال ذهبی، متهم به تشیع شده اند. از جمله انها می توان از احمد بن حنبل - امام مذهب حنبلی - نام برد که در دو کتاب خود مسند و فضایل الصحابه، احادیث پر شماری درباره فضایل اهل بیت(ع) نقل کرده است. محمد بن جریر طبری - دانشمند بزرگ جهان اسلام - نیز اقدام به جمع اوری طرق حدیث غدیر کرده است.
همچنین کتاب هایی درباره مقتل امام حسین(ع) از سوی انان نگارش یافته که نشان دهنده وجود عزاداری، در میان اهل سنت است؛ ازجمله انها، مقتل الحسین نوشته خوارزمی (۵۶۸ق) و روضه الشهدا نوشته ملاحسین کاشفی (۹۱۰ق) که وی در مقدمه کتاب خود، اشاره کرده که علت تالیف این کتاب، وجود مراسم سالیانه عزاداری در ان سامان است.
از عایشه بنت ابوبکر نقل شده است که گفت: حسین در حالی که به پیامبر وحی نازل می شد، به محضر وی درامد و خود را روی شانه های ان حضرت(ع) انداخت. جبرییل گفت: یا رسول الله! او را دوست می داری؟ فرمود: چرا پسرم را دوست نداشته باشم؟ جبرییل گفت: امت تو بعد از تو او را خواهند کشت. جبرییل دست خود را دراز کرد و مقداری خاک سفید به او داد و گفت: در این سرزمین، این پسر تو کشته می شود و اسم این سرزمین (طف) است. و چون جبرییل از نزد پیامبر رفت، پیامبر از خانه خارج شد و در حالی که ان خاک را در دست گرفته بود و می گریست، فرمود: عایشه! جبرییل به من خبر داد امتم پس از من، فریب خورده و پسرم حسین را در سرزمین طف خواهند کشت. سپس در حالی که گریه می کرد، به طرف اصحاب خود - که در میان انان علی(ع)، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمار و ابوذر بودند - رفت. انان عرض کردند: یا رسول الله! چرا گریه می کنید؟ فرمود: جبرییل به من خبر داد پسرم حسین بعد از من در سرزمین طف به شهادت می رسد و این خاک را به من داد و گفت: در همان جا به خاک سپرده خواهد شد. (هیثمی، ۱۳۸۷: ۹/۱۸۷)
حتی یکی از عالمان حنفی به نام محمد معین بن محمد امین السندی التقوی (۱۱۶۱ق) کتابی به نام قره العین فی البکاء علی الحسین (ع) تالیف کرده و در ان ثابت کرده است که برپایی عزا برای حسین(ع) مختص به شیعه نیست و درباره لزوم گریه برای امام حسین(ع) سخن گفته است.
با توجه به ان چه امد، در ادامه این پژوهش بر انیم که ضمن تشریح جایگاه اهل البیت(ع) به بررسی جایگاه قیام عاشورا و نقش ابوالفضل العباس(ع) در قیام حسینی از نگاه دانشمندان و محدثان اهل سنت بپردازیم.
۱. فضایل اهل بیت(ع) در نگاه اهل سنت
کسی که نسبت به شخصیت والای حضرت رسول اکرم(ص) و اهل بیت ایشان معرفت پیدا کند و به دریای علوم و معارف و به قدرت و ولایت انان بنگرد، به پیروزی بزرگ و سعادت ابدی نایل امده و تمام خوبی ها از ان او گشته است. ابی نعیم در حلیه الاولیاء از قول امام علی( و هیثمی در مجمع الزواید از سلمان( و همچنین ابن حجر در صواعق محرقه اورده اند که امیرالمومنین امام علی( فرمود:
احدی از بشر هم سنگ اهل بیت نیست و نسبت رسول خدا(ص) به کل بشر همانند سر به بدن و اهل بیت نسبت به رسول خدا(ص) همانند جایگاه چشم نسبت به سر است؛ همان طور که بدن هدایت نمی شود مگر به وسیله سر، سر هم هدایت نمی شود، مگر به واسطه چشم. و در هر عصری از اعصار، مردان عادلی از اهل بیت من خواهند بود که تحریف گمراهان و ابروی کسانی که بی دینی را داخل دین می کنند می برند و با اعمال سلیقه ها، جاهلان را از دین دور می سازند. (اصفهانی، ۱۳۵۱: ۷/۲۰۱)
همچنین ابن حجر از رسول خدا(ص) روایت کرده است فرمود:
جبرییل می گفت: من مشارق و مغارب زمین را زیر و رو کردم و مردی بالاتر از محمد( نیافتم و باز جست وجو کردم، دودمانی شریف تر از بنی هاشم ندیدم. (هیثمی، ۱۳۱۴: ۱۳)
ثعلبی نیز در قصص الانبیاء می گوید:
باب پنجم: در بیان اراستگی ها و زینت های کره زمین. .. یکی از زینت های برجسته زمین، سلسله جلیله انبیا( است و خداوند این انبیا را زینت داد با چهار پیغمبر: ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی وجیه الله و محمد حبییب الله؛ و پنجم از زینت های زمین، ال محمد (ص) است که عبارتند از علی، فاطمه، حسن و حسین(ع). (ثعلبی، ۱۲۹۴: ۱۴)
۱-۱. حب اهل بیت(ع) در میان اهل تسنن
حقیقت امر این است که عشق و علاقه به اهل بیت پیامبر اکرم(ص) ریشه در ایمان دینی مسلمانان دارد و ابراز محبت به ان حضرات، در بین مسلمانان ان اندازه گسترده و فراگیر است که با اطمینان کامل می توان گفت دوستی با اهل بیت(ع) یکی از وجوه اشتراک و اتحاد همه مذاهب اسلامی به شمار می رود. عشق و ولای ان حضرات اختصاص به مذهبی خاص ندارد؛ بلکه امت اسلامی اعم از اهل تسنن و تشیع به ایشان هم به لحاظ اتصال به پیامبر(ص) و هم به لحاظ فضایل شخصی عشق می ورزند و با نوشتن کتاب و مقاله و اقتدای در رفتار، این عشق را ابراز داشته و چنین اظهار علاقه ای را سبب تقرب به پیشگاه خداوند متعال می دانند و برای ان، اجر و پاداش اخروی را انتظار داشته و دارند.
ابن حجر در الاصابه روایت کرده است که رسول خدا(ص) فرمود:
هر کس می خواهد عمرش طولانی شود و از ان چه خدا روزی اش کرده خیر ببیند، به اهل بیت من نیکی رساند که هر کس جانشین من در انان نشود عمرش ناقص خواهد شد و روز قیامت با روی سیاه مرا خواهد دید. (ابن حجر، ۱۱۵۳: ۱/۱۴۴)
همچنین خطیب در تاریخ بغداد از قول پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می کند:
شفاعت من برای شیعیان از امت من است؛ انها کسانی هستند که اهل بیت مرا دوست دارند. (خطیب بغدادی، ۱۳۴۹: ۱۲/۲۳)
محدثان اهل سنت، درباره این مهم که اهل بیت (ع) امان و پناه امت اسلامی هستند، فضایل نقل کرده اند. حاکم در المستدرک علی الصحیحین از ابن عباس روایت کرده است که گفت:
رسول خدا(ص) فرمود: (ستارگان امان برای اهل زمین از غرق شدن هستند. اهل بیت من نیز امان امت از اختلاف اند. پس هر قبیله از عرب که با اهل بیت من دربیفتد، دچار اختلاف و حزب ابلیس می شوند.) این حدیث را ابن حجر نیز در صواعق اورده و ان را صحیح دانسته است. (حاکم نیشابوری، ۱۳۲۴: ۳/ ۱۴۹)
ابی نعیم در حلیه الاولیاء و هیثمی در مجمع الزواید از ابن عباس اورده اند که گفت:
وقتی پسر صفیه - عمه رسول خدا(ص) - از دنیا رفت بر او گریه کرد، صدایش به صیحه بلند شد. رسول خدا(ص) نزدش امد و فرمود: عمه جان! چرا این قدر می گریی؟ گفت: اخر پسرم مرده. فرمود: هر کس در اسلام داغ فرزند ببیند و صبر کند، خداوند برایش در بهشت قصری می سازد. صفیه ساکت شد و رفت.
در راه به عمر بن خطاب برخورد. عمر به وی زخم زبان زد و گفت: صدای گریه ات را شنیدم؛ قرابت تو با رسول خدا(ص) هیچ فایده ای برایت نداشت. صفیه دوباره گریه سر داد. رسول خدا(ص) شنید. از ان جا که بسیار دوستش می داشت و احترامش می کرد دوباره به سراغش رفت؛ پرسید: عمه جان! بعد از ان مژده که به تو دادم هنوز می گریی؟! گفت: این بار گریه ام برای فرزندم نیست، برای زخم زبانی است که عمر به من زد و چنین و چنان گفت. رسول خدا(ص) عصبانی شد و فرمود: ای بلال! مردم را برای نماز دعوت کن. مردم همه جمع شدند. رسول خدا(ص) به منبر رفت و فرمود: چه می شود مردمی را که می پندارند قرابت من برای کسی فایده ندارد؟ هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع است، الا سبب و نسب من که در دنیا و اخرت گسیخته نمی شود. (اصفهانی، ۱۳۵۱: ۷/۳۱۴)
۲-۱. معاندان و مخالفان
فرق اصلی اهل سنت به چهار شاخه اصلی حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی تقسیم می شوند که به مرور زمان برخی از این شاخه ها به ده ها زیرشاخه تقسیم شده و هر کدام برای خود به مسلکی جداگانه با عقایدی خاص تبدیل شدند. وهابیت نیز یکی از فرقه هایی است که خود را منتسب به حنبلی ها می دانند؛ بدین معنا که وهابیت بسیاری از اعتقادات خود را از احمد بن حنبل و ارا و عقاید وی گرفته اند. با این حال، بسیاری از علمای حنبلی نیز وهابیت را فرقه ای جدا از خود قلمداد نموده و از نزدیکی به ان خود را مبرا کرده اند. برای نمونه، حافظ شمس الدین محمد بن احمد معروف ذهبی (م۷۷۴ق) - دانشمند بلنداوازه اهل سنت - که خود همانند ابن تیمیه - موسس اصلی فرقه ضاله وهابیت - حنبلی مذهب بود و در علم حدیث و رجال سرامد عصر خویش به شمار می رفت، در نامه ای خطاب به وی می نویسد:
ای بیچاره! انان که از تو متابعت می کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند. .. نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغ گو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکار، خشک، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول نداری، انان را امتحان کن و با مقیاس عدالت بسنج. (سخاوی: ۷۷)
پدر محمد بن عبدالوهاب که وهابیت از طرف وی جانی تازه گرفت و در حقیقت وی وهابیت را به طور رسمی تاسیس کرد، معتقد بود فرزندش گمراه است و مردم را از ارتباط با وی برحذر می داشت. (زینی، ۱۳۰۴: ۴۲)
جامعه اهل سنت نسبت به ابن تیمیه - که موسس این فرقه ضاله است - سه نظریه دارند:
۱. انان معتقدند ابن تیمیه، مشبهه بود. اهل سنت، مشبهه را کافر می دانند؛ یعنی کسی که خدا را به مخلوق تشبیه کند. ابن تیمیه صراحت دارد که خدای عالم، دارای دست و پا و چشم و صورت است؛ مانند ابویعلی که گفته بود: خدای عالم همه چیز دارد و فقط دو چیز ندارد: ریش و عورت. (قزوینی، ۱۳۸۷: ۴۵)
۲. عده ای می گویند: او زندیق، ملحد و بی دین است؛ چون نسبت به نبی مکرم اسلام( جسارت کرده و می گوید: وقتی پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفت، مات فات. پیامبر اکرم(ص) هیچ خاصیت و فایده ای ندارد و حتی برای خودش هم دفع ضرری ندارد؛ یعنی همان حرفی است که حجاج گفت: عصای من، ارزشش از پیامبر بالاتر است؛ چون با این عصا می توانم یک مار یا عقرب را بکشم، ولی وجود پیامبر از کشتن مار و عقرب هم عاجز است.
۳. عده ای هم ابن تیمیه را منافق می دانند؛ چون نسبت به امیرالمومنین جسارت کرده است. ابن تیمیه می گوید: علی بن ابی طالب در هفده مورد اشتباه کرد و خلاف قران فتوا داد و در تمام جنگ هایی که داشت، برای رسیدن به ریاست جنگید و از مصادیق این ایه شریفه است:
(تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین). (قصص: ۸۳)
ایا بغض از این بالاتر؟
در صحیح مسلم امده است که پیامبر اکرم(ص) در مناقب امام علی(ع) فرمود:
لا یحبه الا مومن و لا یبغضه الا منافق. (نیشابوری: ۶۰)
شما کدام سنی را می شناسید که چنین اعتقاداتی داشته باشد و این خود به خوبی روشن می کند که این فرقه ضاله تا چه اندازه با اهل سنت فرق می کند. از این رو در کلامی از مولوی عبدالرحیم رضوی - یکی از علمای کنونی اهل سنت - به چند نکته مهم اشاره می کنیم که از زبان یک عالم سنی به ماهیت اهل سنت پی ببرید. وی می گوید:
تفاوت نظری و فکری این فرقه با اهل سنت زیاد است. وهابیون در همه عقاید اسلامی با اهل سنت و بالجمله با مسلمانان تفاوت و اختلاف زیادی دارند. برای مثال، زمانی که انگلیس، وهابیت را در بلاد حرمین شریفین به راه انداخت، انها بیشتر علمای حرمین را که اهل سنت بودند، به شهادت رساندند و همه اثار دینی و فرهنگی مسلمانان را و از جمله بارگاه های ملکوتی جنت البقیع را که مقبره ها و عمارت هایی داشتند و حتی خود ضریح حضرای حضرت رسول(ص) را هم خواستند تخریب نمایند که موفق نشدند. تاریخ گواه است که انها خون همه امت اسلامی را مباح می دانستند به جز پیروان خود. انها در راه کفر و علیه اسلام قیام کردند تا علمای اهل سنت واقعی، فرهنگ دینی و اعتقادی مسلمانان را از بین ببرند که امروز اعتقادات سوء انها بر همگان شناخته شده است. بنابراین در طرحی جدید تصمیم گرفتند این فرقه را با نام های دیگری به میدان بیاورند که متاسفانه در کشور های اسلامی و در بین مسلمانان نفوذ کردند.
۲. قیام حسینی در کتب اهل سنت
بیشتر اهل سنت از موافقان و تایید کنندگان قیام حسینی هستند و بر این باورند که قیام امام حسین(ع) و خاندان و یارانش برحق و صحیح بوده است. از بین قدمای این گروه می توان به ابن عماد، تفتازانی، ابن جوزی، خوارزمی، ابونعیم اصفهانی و... اشاره کرد. عباس محمود عقاد مصری، نویسنده کتاب الحسین ابوالشهداء می گوید:
(شجاعت) صفتی است که از شخصی مانند حسین(ع) عجیب نیست؛ زیرا شجاعت از او مانند ظهور طلا از معدن ان است. یعنی حسین(ع) معدن شجاعت است و این، فضیلتی است که ان را از پدران و نیاکان به ارث برده و برای فرزندان خود به یادگار گذاشته است. البته در میان فرزندان ادم، کسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع تر از حسین(ع) در مقایسه با ان چه او در کربلا بدان اقدام کرد، پیدا نمی شود. برای او همین بس که در طول صدها سال تاریخ دنیا، او همچنان شهید، فرزند شهید و پدر شهیدان باقی مانده است. (عقاد، ۱۳۸۷: ۱۹۵ - ۲۸۰)
بسیاری از بزرگان و محدثان اهل تسنن نیز درباره حادثه عاشورا قلم فرسایی کرده اند و می توان گفت کمتر از علمای شیعه به این مهم نپرداخته اند. در بحث موافقان نهضت حسینی، به برخی از انان می پردازیم.
۱-۲. موافقان نهضت عاشورا
بسیاری از اندیشه وران و بزرگان اهل سنت، واقعه عاشورا و قیام حسینی را تایید کرده اند و حتی در این باره کتاب هایی نفیس نوشته اند؛ از ان جمله ابوالحسن اشعری (م۳۲۴ ق) - پیشوای مکتب اشاعره - می گوید:
چون ستمگری یزید از حد گذشت، امام حسین(ع) با یاران خود علیه بیداد او قیام کرد و در کربلا به شهادت رسید. (اشعری: ۴۵)
علامه الوسی (م۱۲۷۰ق) - مرجع و مفتی اهل سنت عراق - در تفسیر روح المعانی ذیل ایه شریفه (فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض وتقطعوا ارحامکم * اولیک الذین لعنهم الله...) (محمد/۲۲ -۲۳) از احمد بن حنبل - پیشوای مذهب حنابله - نقل می کند که عبدالله - پسر احمد بن حنبل - از وی در باره لعن یزید سوال کرد. او در پاسخ گفت: (کیف لایلعن من لعنه الله فی کتابه؛ چگونه لعن نشود کسی که خدا او را در کتابش لعنت کرده است؟) عبدالله پرسید: من کتاب خدا را خواندم، ولی لعن یزید را ندیدم! ابن حنبل در پاسخ، ایه شریفه (فهل عسیتم. ..) را خواند و ان گاه گفت: (ای فساد و قطیعه اشد مما فعله یزید؛ چه فساد و قطع رحمی از فسادی که یزید مرتکب ان شده، بالاتر است؟) (الوسی، ۱۳۸۹: ش۲۸/۳۰)
الوسی بعد از نقل ان سخنان می گوید:
در لعن یزید توقف نیست؛ چون اهل کبایر و دارای اوصاف خبیثه بود و بر مردم مدینه ظلم و تعدی کرد و حسین(ع) را کشت و به اهل بیت اهانت کرد. (همو: ۳۱)
همچنین ابن خلدون گفته است:
نمی توان گفت یزید هم در کشتن امام حسین(ع) اجتهاد کرد، پس بی تقصیر است; چون صحابه ای که با امام حسین(ع) در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند. این یزید بود که با امام جنگید. این عمل یزید، نشانه فسق اوست و حسین(ع) در شهادتش ماجور است، در حالی که یزید از عدالت به دور بوده و حسین(ع) علیه یک حاکم ظالم قیام کرده بود. (ابن خلدون: ۴۵)
دکتر طه حسین (م۱۹۷۳م) - ادیب، نویسنده و ناقد معاصر اهل سنت - معتقد است:
از ان جا که حسین از یک سو، مسیول حفظ دین و از سوی دیگر، ازاده و قهرمان است، هرگز نسبت به بیعت خواهی یزید، سر تسلیم فرود نخواهد اورد. پس برای رسیدن به هدف خود، باید به هر کار مشروعی دست می زد. بنابراین، برای دوری از امر بیعت، به کوفه روی اورد و شهادت را بر بیعت با یزید که به نوعی تایید ستم های او بود، ترجیح داد. (حسین، ۱۳۵۹: ۸۸)
در اخر این بحث، گفتار را با سروده ای زیبا در رسای امام حسین(ع) و یارانش از بزرگ شافعی به پایان می بریم. محمد ادریس شافعی - پیشوای یکی از مذاهب اربعه اهل سنت که علاقه و ارادت بسیاری به اهل بیت(ع) داشته - در باره واقعه عاشورا، اشعاری زیبا سروده که ترجمه برخی ابیات ان چنین است:
این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است.
دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم، جاری و خواب از ان پریده است.
دنیا از این حادثه خاندان پیامبر(ص) متزلزل شده و قامت کوه ها از ان خواب ذوب شده است.
ایا کسی هست که از من به حسین پیامی برساند، اگرچه دل ها ان را ناخوش دارند؟!
حسین کشته ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شده است.
عجب از ما مردم ان است که از یک طرف، به ال پیامبر(ص) درود می فرستیم و از سوی دیگر، فرزندان او را به قتل می رسانیم و ازار می دهیم!
اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر(ص) است، از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد.
اهل بیت پیامبر(ص) در روز محشر، شفیعان من هستند و اگر نسبت به انان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی کرده ام. (ساوجی، ۱۲۷۵: ۹/۲۹۸)
۲-۲. مخالفان قیام
در قرون اخیر، اهل بیت شناسی و عاشوراپژوهی در میان اقشار مختلف اهل سنت، به دو دلیل با کمی افت و پژمردگی دنبال شد؛ نخست، ظهور ابن تیمیه که بی شباهت با اخباری گری در حوزه های علمی نبود و چون افتی بود که همراه با ظاهرگرایی شکل گرفت و با دستان تفرقه افکنان رشد یافت. دوم، تحریف و خدشه دار کردن متون و کتب اسلامی از جمله صحاح سته و زدودن احادیث فضیلت اهل البیت و تراشیدن احادیث مجعول و مجهول در مدح معاویه، یزید، عمروعاص، کعب الاحبار و ابوهریره و امثال انها.
وجود احادیث معارض و مخالف در منابع اهل سنت است باعث شد انها در مواجهه با احادیث موجود، به دو رویکرد متفاوت دست زدند و البته غالب اهل سنت با ضعیف دانستن احادیث مخالف قیام حسینی، به موافقت با قیام امام حسین(ع) روی اوردند و یزید را به سبب اعمال جنایت کارانه اش سرزنش کرده اند. هر چند ابن تیمیه مروج اسلام معاویه ای و یزیدی بود و در پی خدشه دار کردن اتحاد مسلمین و بنای مکتب تکفیر و تحجر در میان اهل سنت برامد، اما در بیشتر موارد، شباهت سخنان نواندیشان اهل سنت به امام حسین ( و حماسه و قیام او چنان به سخنان و نوشته های مولفان شیعی نزدیک است که اگر نام نویسنده و عنوان اثر را ندانیم، احساس می کنیم بیان یک شخص شیعی نظیر محمود عقاد در کتاب ابوشهداء است.
از این رو باید گفت تقریبا اکثر نویسندگان اهل سنت معاصر، بر کشته شدن مظلومانه امام حسین(ع) و گناه کار بودن یزید، اتفاق نظر دارند و قیام امام حسین(ع) را انقلاب راستین ارزشی و دینی در برابر دستگاه طاغوتی دانسته اند (ناصری، ۱۳۸۶: ۳۳۱). نواندیشان اهل سنت این امر را ثابت کرده اند. این دیدگاه دایما در حال رشد و گسترش است و نویسندگان زیادی از اهل سنت طرفدار ان هستند.
۳. سیمای حضرت ابوالفضل(ع) در کتب اهل سنت
نهضت عاشورا و وقایع کربلا در بسیاری از کتب معتبر و مرجع اهل سنت با ذکر جزییات به رشته تحریر درامده است. با توجه به کار مطالعاتی انجام شده درباره جایگاه ابوالفضل العباس(ع) در کتب اهل تسنن، باید گفت وقایع عاشورا در منابع اهل سنت در سطحی بالا امده است؛ از جمله در تاریخ طبری از محمد بن جریر طبری (قرن سوم ه.ق) و تاریخ کامل از عز الدین ابن اثیر (قرن سیزدهم ه.ق) و البته سایر اندیشه وران و محدثان نیز به فراخور زمینه علمی و کاری شان به این مهم پرداخته اند. مردم عادی و توده جامعه نیز بسته به شرایط زمان و مکانی و نقش حکام قبلی و فعلی دیدگاهشان متفاوت بوده است.
۱-۳.لقب سقا در کتب اهل سنت
خوارزمی در مقتل الحسین می گوید:
امام حسین(ع) وقتی دید اب در خیمه ها نیست، برادرش عباس(ع) را به فرماندهی سی سواره و ده پیاده مامور کرد که اب بیاورند. جنگ بین عباس(ع) و سربازان عمرو بن حجاج بالا گرفت و یاران امام، افراد دشمن را به هلاکت رساندند و با بیست مشک پر از اب به خیمه ها برگشتند و از این جا بود که حضرت عباس(ع) را سقا لقب دادند. (خوارزمی: ۲/۳۹)
زبیری می نویسد:
عباس، فرزند علی(ع) را سقا می نامند و کنیه اش را ابوقربه (صاحب مشک) می دانند. او در کربلا، همراه حسین(ع) بود. حسین، تشنه شد. عباس، مشکی برگرفت و برادران تنی اش، پسران علی(ع) - عثمان، جعفر و عبد الله - در پی او رفتند. برادرانش، پیش از او کشته شدند و او، مشک پر از اب را برای حسین برد و حسین، از ان نوشید. سپس عباس بن علی، پس از برادرانش و با حسین، کشته شد. (زبیری، ۱۴۲۲: ۱۰۲)
دینوری نیز اورده است:
هنگامی که عباس بن علی(ع) شرایط تشنگی را دید، به برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان، پسران علی - که بر او و پسرانش درود باد - و مادر همگی انها ام البنین(ع) عامری از ال وحید بود، گفت: (پیش قدم شوید - فدایتان شوم - و از سرورتان حمایت کنید تا به پای او جان دهید). انان، همگی پیش قدم شدند و پیش روی حسین(ع) با سر و گلوی خود، از او محافظت کردند. هانی بن ثویب حضرمی، به عبدالله بن علی، حمله برد و او را کشت. سپس به برادرش جعفر بن علی حمله برد و او را نیز کشت. و یزید اصبحی نیز عثمان بن علی را با تیر زد و کشت. سپس به سوی او رفت و سرش را جدا کرد و نزد عمر بن سعد امد و به او گفت: به من، پاداش بده! عمر گفت: برو از امیرت - عبیدالله بن زیاد - بگیر! عباس بن علی(ع) باقی ماند و پیش روی حسین می جنگید و هر کجا حسین(ع) می رفت، همراهش می رفت تا ان که شهید شد. (دینوری، ۱۳۴۶: ۱۳۴۶)
۲-۳. لقب باب الحوایج و اهل سنت
محمد بن جریر طبری می گوید:
در روز عاشورا اصحاب باوفای امام حسین(ع) در دفاع از حریم دین به قلب لشکر کوفه می تاختند و هرگاه کار بر یکی از انها دشوار می شد و در حلقه محاصره دشمن گرفتار می امدند، این عباس(ع) بود که در نجات او و رفع گرفتاری اش تن به خطر می داد و لشکر کوفه را تار و مار می کرد. به سبب همین فضیلت بود که شهادتش بر حسین(ع) سخت گران امد و هنگامی که او را در خون افتاده دید فرمود: هم اکنون کمرم شکست؛ عباس جان! با کشته شدن تو بیچاره شدم. (طبری، ۱۳۹۵: ۷۸)
عمان سامانی شاعر چیره دست قرن سیزدهم هجری قمری درباره کمال همت حضرت عباس(ع) و نهایت قابلیت ان زبده ناس(ع) بر مشرب اهل عرفان گوید:
نیست صاحب همتی در نشاتین
هم قدم عباس را بعد از حسین
در هواداری ان شاه الست
جمله را یک دست بود او را دو دست
ان، قوی پشت خدابینان به او
وان، مشوش حال بی دینان از او
موسی توحید را هارون عهد
از مریدان جمله کامل تر به جهد
طالبان راه حق را بد دلیل
رهنمای جمله بر شاه جلیل
می گرفتی از شط توحید اب
تشنگان را می رساندی با شتاب
روز عاشورا به چشم پر ز خون
مشک بر دوش امد از شط چون برون
شد به سوی تشنه کامان ره سپر
تیرباران بلا را شد سپر
بس فروبارید بر وی تیر تیز
مشک شد بر حالت او اشک ریز
تا قیامت تشنه کامان ثواب
می خورند از چشمه ان مشک، اب
تشنه ابش حریفان سر به سر
خود ز مجموع حریفان تشنه تر
۳-۳. بصیرت و شجاعت ابوالفضل(ع) به نقل از اهل سنت
ابن اثیر در تاریخ کامل اورده است:
شب پنج شنبه، نه روز گذشته از محرم، اکتبر ۶۸۰ میلادی، شمر بن ذی الجوشن امد و عباس بن علی( و برادرانش را فرخواند. ایشان به سوی او بیرون رفتند. گفت: ای خواهر زادگان من! شما اسوده اید و زینهار دارید. عباس(ع) و برادرانش گفتند: خدا تو را با زینهارت نفرین کناد! اگر دایی ما هستی، چرا ما را زینهار می دهی و زینهار از پسر پیامبر خدا(ص) دریغ می داری؟ (ابن اثیر، ۱۳۷۲: ۵/۲۲۳۰)
بلاذری - از بزرگان اهل تسنن - می نویسد:
غروب روز نهم بود. شمر بن ذی الجوشن به کنار اردوگاه حسین(ع) رفت و فریاد زد: خواهرزادگان من کجایند؟ شمر، عباس(ع) و برادران مادری اش را که نسبتی دور با ام البنین ( داشتند منظور داشت.او عباس(ع) و عبدالله و عثمان و جعفر را می طلبید، ولی انها حاضر نبودند با وی سخن بگویند. حسین(ع) فرمود: هرچند شمر فاسق است، اما پاسخش را بدهید که دایی شماست! فرزندان ام البنین(ع) پرسیدند: چه می خواهی؟ گفت: ای خواهرزادگان من! شما در امانید. اطاعت یزید بن معاویه را بپذیرید و خود را با برادرتان حسین(ع) به کشتن ندهید! عباس(ع) فرمود: دو دستت بریده باد ای شمر! لعنت بر تو و امانی که اورده ای. ای دشمن خدا! از ما می خواهی از برادر خود حسین(ع) فرزند فاطمه(ع) دست برداریم و به طاعت لعنت شدگان گردن نهیم؟ (بلاذری، ۱۳۶۸: ۱۶۷)
طبری می گوید:
شب دهم محرم نزدیک مغرب حسین بن علی(ع) اصحاب خود را جمع کرد و خطبه ای خواند و فرمود: اکنون شب است و تاریکی همه جا را مستطور نموده؛ بیایید و هر کدام دست یکی از کودکان مرا بگیرید و از این جا بروید. این قوم جز با من با کسی کاری ندارند. طبری می گوید: قبل از همه و نخستین کسی که اعلام وفاداری کرد، عباس(ع) پسر امیرالمومنین علی( بود و چنین سخن گفت: چرا چنین کنیم؟ برای این که بعد از شما زنده بمانیم؟ خدا ان روز را نیاورد. سپس دیگران به پیروی عباس(ع) در یاری امامشان، سخنانی بر زبان راندند. (طبری، ۱۳۹۵: ۷۹)
ابن شهراشوب نوشته است:
عباس(ع) سقا، قمر بنی هاشم و علمدار حسین (ع) و بزرگ ترین برادرانش بود. در پی اب بیرون امد بر او حمله کردند او هم بر انان تاخت، در حالی که می گفت: هرگز از مرگ نمی ترسم. ان گاه که مرگ فراز اید، جانم به فدای جان پاک مصطفای پاک باد! من عباسم که ساقی ام و هنگام نبرد، هراسی از شر ندارم. سپس دشمن را پراکنده ساخت. (مازندارانی، ۱۳۷۹: ۸۴)
در پایان با کلام خوارزمی در مقتل الحسین(ع) این قسمت بحث را به پایان می بریم که گفت:
عباس بن علی (ع) - که مادرش ام البنین(ع) است و سقای سپاه امام حسین(ع) بود - از لشکر امام بیرون امد و به سوی لشکر عمر سعد حمله ور شد، در حالی که می گفت: به خدای عزیز و بزرگ سوگند خورده ام و به حجون و زمزم و حطیم و مسجد الحرام، صادقانه قسم یاد کرده ام که امروز به خون خویش رنگین شوم، در راه حسین(ع) که صاحب افتخارات دیرین و پیشوای اهل فضیلت و کرامت است. عباس(ع) پیوسته می جنگید تا ان که گروهی از لشکر ستمکار او را شهید ساختند. (خوارزمی، ۱۴۲۳: ۲/۲۹)
تحلیل و بررسی
اولین اسناد مکتوب و مستند تاریخی قرون اول و دوم هجری قمری، گواهی می دهند که عزاداری اهل سنت و شیعیان همزمان و پس از حادثه عاشورا به وقوع پیوسته است. طبری داستان عبور خاندان امام حسین توسط لشکریان یزید از مسیر قتلگاه را یاداور شده و ذکر مصیبت حسین(ع) را که توسط خواهرش زینب ( هنگام دیدن پیکر غرقه به خون و بی سر برادر بر زبان اورده شده است، این گونه گزارش می کند:
ای رسول خدا، درود فرشتگان اسمان بر تو! این حسین است که در بیابان افتاده، با خون خود آغشته گردیده و اعضایش قطعه قطعه شده است. ای رسول خدا! دخترانت اسیر شده اند و اولادت از دم تیغ گذرانده شده اند که بر پیکرشان باد می وزد.
وی در ادامه می افزاید: (با این جملات و کلماتی که زینب ادا کرد، همه حاضران و دوست و دشمن اشک ریختند) (طبری، ۱۳۸۹: ۵/۴۵۵-۴۵۶).
طبری همچنین از عزاداری در منزل یکی از دشمنان معروف امام حسین(ع) به نام خولی بن یزید ازدی یاد می کند که سر امام را از عمرسعد تحویل گرفت و برای بشارت به عبیدالله بن زیاد و گرفتن پاداش، پیش از دیگران به سوی کوفه حرکت کرد و پس از ان که با در بسته دارالاماره مواجه شد، به خانه برگشت و سر مبارک را در تنور یا صندوقچه ای پنهان داشت. زن حضرمیه او پس از اطلاع، برای مظلومیت امام حسین(ع) سخت گریست و منزل را ترک گفت. (همو: ۴۵۶)
مهم ترین دانشمند اسلامی که روایات متعدد انقلاب عظیم کربلا را از یکی از گزارشگران معروف به نام لوط بن یحیی معروف به ابومخنف ازدی (م۱۵۷ق) نقل کرده و در این نقل تا میزان تحسین برانگیزی رعایت امانت و صداقت را نموده، محمد بن جریر طبری (۲۲۴ - ۳۱۰ق) است. طبری تنها به نقل رویدادهای حادثه کربلا از زبان ابومخنف اکتفا نمی کند، بلکه به داستان اسارت اهل بیت(ع) و رویدادهای کوفه و عزاداری مردم در مجالس عبیدالله زیاد و سپس شام می پردازد و از تداوم کینه جویی و جسارت یزید بن معاویه به سر بریده امام حسین ( و تنفر برخی از اطرافیان و سوگواری عده ای از مردم شام و همدردی انان با اهل بیت(ع) خبر می دهد (طبری، ۱۳۸۹: ۵/ ۴۵۶).
پس از طبری، این شیوه توسط سایر مورخان اهل سنت پی گیری شد که در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
انان گاهی قصه گویان در کنار مرقد امام حسین(ع) می امدند و مصایب او را به زبان قصه می گفتند. (جاحظ، ۱۳۶۶: ۱۷۹)
مسیری که طبری در اهتمام به کتابت و احیای روایت انقلاب حسینی گشود، توسط مورخان پس از وی ادامه یافت و در قرن ششم، شعبه جدیدی در تاریخ اسلام با نام (مقتل نگاری) به وجود امد که برخی دانشمندان اهل سنت به گونه ای مستقل بدین مهم پرداختند. از جمله این گروه می توان به ابوالموید خوارزمی (م۵۶۸ق) اشاره کرد. او درباره رخداد عاشورا، اثر ارزشمندی پدید اورد که به مقتل خوارزمی شهرت یافت و مورد اعتماد عالمان عامه و خاصه قرار گرفت. افزون بر وی، مورخان نامی اهل سنت همچون ابن اثیر در الکامل فی التاریخ، ابوالفرج ابن جوزی در المنتظم و همو در الرد علی المتعصب العنید لمن ذم من لعن الیزید و سبط ابن جوزی در تذکره الخواص، روشنگرانه به حادثه عاشورا و عزاداری شهادت امام حسین(ع) و یارانش پرداختند و گزارش های پیشینیان اهل سنت، از جمله طبری، را نه تنها حفظ نمودند، بلکه بر تکمیل و تفصیل ان همت گماشتند.
شرح شهامت و شهادت حضرت عباس بن علی(ع) در ماجرای عاشورا و جایگاه بی نظیر ایشان در بسیاری از مقاتل و متون تاریخی اهل تسنن به طور مبسوط بیان شده است. در همه مقاتل اهل سنت همچون مقتل خوارزمی، مقتل الحسین ابو مخنف لوط بن یحیی ازدی، مقتل ابی الاحرار از عباس فرحانی و مقتل الحسین تالیف عبدالرزاق موسوی مقرم و بسیاری از مورخان انان - که ذکرشان در بالا امد - شرح فداکاری ها و جانفشانی های ابوالفضل العباس(ع) همسو و همنوا با ان چه مقتل نویسان شیعه بیان داشته است امده است. اندیشه وران و ازاد اندیشان اهل سنت، همچنین بسیاری از القاب و کمالات ابوالفضل(ع) را تکریم و تعظیم داشته اند و همان طور که در مباحث بالا امد، مطالبی متقن و محکم در این باره نگاشته اند.
به طور کلی ان چه درباره کربلا و قیام حسینی و همسویی و همدردی با این واقعه عظیم و شرح کمالات و مناقب حضرت سیدالشهدا و اصحاب امام حسین(ع) در متون اهل سنت امده، اگر بیشتر از متون شیعی نباشد، کمتر از ان نیست و ابراز علاقه و حب اهل بیت در میان اقشار مختلف انان امری بدیهی و روشن به شمار می اید.
نتیجه:
پس از بررسی و تبیین سیمای حضرت عباس بن علی، ابوالفضل العباس(ع) در متون اهل سنت، نتایج ذیل به دست امد:
۱. اهتمام و تلاش علمی اندیشه وران و مورخان اهل تسنن نسبت به فضایل و مناقب اهل بیت(ع) بسیار ستودنی و قابل ستایش است.
۲. شرح ماجرای کربلا در مقاتل و کتب تاریخی برادران اهل تسنن اگر بیشتر از متون شیعی نباشد، کمتر نیست.
۳. فضایل، مناقب و کرامات ابوالفضل العباس(ع) همسو با اثار شیعی در میان متون اهل سنت نیز امده است.
۴. همان گونه که در مقاتل شیعی، حضرت ابوالفضل العباس(ع) باب الحوایج و پرچمدار کربلا معرفی گردیده است، در متون اهل سنت نیز همسو و همنوا با شیعیان و آثارشان در این باب هماهنگی وجود دارد.
۵. همان گونه که عزاداری سیدالشهدا(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع) و شهدای کربلا از دیرباز در جامعه اهل تسنن رواج داشت و ظلم و جور حاکمان ستمگر چون عباسیان و متوکل ها و معتصم ها، کاری از پیش نبرد، اکنون نیز برگزاری مراسم و ایین عاشورایی در جوامع اهل سنت برپا و بر جاست و تبلیغات دشمنان وهابی و تکفیری چون سلف گذشته شان مردود و بی تاثیر است.
منابع:
- مازندرانی، ابن شهراشوب محمد بن علی (۱۳۷۹ق)، مناقب ال ابی طالب، نجف، مطبعه الحیدریه.
- ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم.
- اصفهانی، ابوالفرج (۱۳۸۷ش)، مقاتل الطالبیین؛ تاریخ کشته شدگان از اولاد ابوطالب، بی جا؛ انتشارات جعفری راد.
- ابن عساکر (۱۳۸۹ش)، تاریخ ابن عساکر، بیروت، موسسه محمودی.
- اصفهانی، ابی نعیم عبدالله بن احمد (۱۳۵۱ ش)، حلیه الاولیاء، قاهره، چاپخانه سعادت.
- بلاذری، احمد (۱۳۶۹ش)، انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر.
- ثعلبی، احمد (۱۴۱۰ ق)، عرایس المجالس فی قصص الانبیاء، بیروت، دارالکتب.
- جاحظ، ابوعمرو (۱۳۶۶ش)، البیان و التبیین، بیروت، دارالکتب العلمیه.
- خطیب بغدادی، احمد (۱۳۴۹ش)، تاریخ بغداد، قاهره، چاپخانه سعادت.
- خوارزمی، موفق بن احمد (۱۳۸۷ش)، مقتل الحسین (ع)، قم، کتابخانه مفید.
- طبری، محمد بن جریر (۱۴۰۶ق)، تاریخ طبری، بیروت، دارالکتب الاسلامیه.
- طبری، محب الدین (۱۳۷۹ق)، ذخایر العقبی، قاهره، کتابخانه قدسی.
- طریحی، فخرالدین (۱۳۸۹ش)، المنتخب، قم، منشورات شریف رضی.
- موسوی مقرم، سید عبدالرزاق (۱۴۱۱ق)، سردار کربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع)، قم، انتشارات الغدیر.
- نیشابوری، مسلم (۱۳۷۸ش)، صحیح، قم، دارالکتاب.
- هیثمی، احمد (۱۳۱۴ق)، صواعق المحرقه، قاهره، چاپخانه میمنیه.
- یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (۱۳۶۷ ش)، تاریخ یعقوبی، قم، انتشارات فرهنگ اهل بیت.
باب الحوائج به چه معناست؟
چرا برخی اولیای دین، باب الحوائج خوانده میشوند و جایگاه حضرت علی اصغر (ع) در این میان چیست؟
معنای باب الحوائج تقریبا همان معنای لغوی آن می باشد. یعنی درب و راه و مسیر حاجات و البته خاصیتش دو طرفه است، یعنی دقیقا مانند درب خانه که هم از آن داخل می شوند و هم خارج می شوند.
باب الحوائج نیز، هم برای طلب حاجات است و هم برای دادن حاجت. از آنجا که برخی از بزرگان و اولیای دین وسیله و عامل مشکل زدائی در پیشگاه خدا می باشند و از مقربان درگاه الهی هستند به آنان باب الحوائج گفته می شود. زیرا وسیله ارتباطی با خدا و واسطه فیض الهی هستند در قرآن کریم آمده است «کیست آن که جز به اذن او در محضرش وساطت و شفاعت کند».(۱)
پس باب الحوائج بودن به اذن خداست. عنوان باب الحوائج اختصاص به حضرت علی اصغر یا حضرت عباس یا حضرت موسی بن جعفر ندارد، همان طور که مثلا صفت «باقر العلوم یا کاظم» مختص به امام پنجم یا هفتم نیست و دلالت ندارد بر این که مثلا حضرت علی ـ علیه السلام ـ این گونه نبوده است، بلکه به خاطر شرایط زمانی خاص، آن بزرگواران به این صفات معروف شده اند. در مورد باب الجوائج بودن هم همه اولیاء خدا و معصومین ـ علیهم السلام ـ این صفت را دارند، هر چند که این سه بزرگوار به این صفت معروفند.
در بحارالأنوار(۲) بابی به عنوان «همانا دعای انبیاء با توسل و طلب شفاعت از ایشان مستجاب می شود » وجود دارد که در آن حدود ۱۶ روایت بدین مضمون نقل شده که می توانیم خدا را به حق این بزرگواران قسم دهیم. امّا این که بر سر زبان ها افتاده که حضرت عباس و حضرت علی اصغر و امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ باب الحوائج هستند، در روایات، چیزی در این باره نیامده و فقط چیزی است که میان عرف مردم رائج شده است. به این مثال توجه کنید:
همان طور که درب خانه تنها راه ورود و خروج نیست و مثلا از پنجره یا پشت بام هم می توان داخل شد باب حاجات هم منحصر در افراد یا مسیری خاص نیست. درست مثل یک قصر که ممکن است درب های فراوانی داشته باشد، ولی مردم به دلایل مختلف، برای ورودشان بعضی از این راه های خاص را انتخاب می کنند، ولی این بدین معنا نیست که درب های دیگر به قصر باز نمی شوند.
امّا ممکن است بعد از مدّتی به دلیل رفت و آمد زیاد از یک درب، آن درب از بقیه درب ها معروف تر و مشهورتر شود. باب حاجات نیز دقیقا همین گونه است که ممکن است مردم به جهت رابطه عاطفی خاصی که با بعضی از اولیای دین برقرار می کنند و از طریق آن ها زودتر به نتیجه می رسند، باعث شود که بعضی از این بزرگواران بیشتر از بقیه مورد توجه قرار بگیرند و در نتیجه مثل حضرت علی اصغر ـ علیه السلام ـ معروف شوند.
امّا در مورد این که چرا برای شان فضیلت قائلیم باید گفت: همان طوری که ما برای امام زادگان و سادات احترام قائلیم چون منسوب به پیامبر و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می باشند، در مورد حضرت علی اصغر نیز همین گونه است. چون ایشان فرزند بلا واسطه امام حسین ـ علیه السلام ـ می باشند و به عنوان مؤیّد نیز این حدیث شریف کافی است که پیامبر فرمودند: فرزندان ما را اگر خوب بودند به خاطر خوبیشان و اگر بد بودند به خاطر ما احترام کنید.
و این مطلب که: تقدیر خداست که کسی فرزند امام حسین ـ علیه السلام ـ شود و کسی فرزند یک بدکاره حرفی در آن نیست، امّا به مسئله اختیار داشتن انسان و تأثیر مستقیم سه عامل وراثت، محیط و چگونگی تربیت باید توجه کامل داشته باشیم.
کما این که عمر بن عبدالعزیز، به خاطر داشتن یک معلم خوب، در حد خودش انسان خوبی بود و پسر نوح به خاطر محیط نامناسبش انسان بدی شد. در مورد حضرت علی اصغر نیز همین طور است و با کمی دقت می بینیم که ایشان هر سه عامل را به نحو اکمل دارا بودند. و یقینا آن اتفاقاتی که برای حضرت علی اصغر افتاد مزید علت شدند برای فضیلت هر چه بیشتر این بزرگوار.
این مطلب نیز درست است که خیلی ها در عالم مظلوم واقع شدند، امّا آیا مظلوم کشته شدن آن ها این گونه تأثیری در دین خدا داشت. در حالی که در مورد شهادت حضرت علی اصغر ـ علیه السلام ـ می بینیم که این شهادت مظلومانه باعث روشن و نمایان شدن هر چه بیشتر حقانیت راه امام حسین ـ علیه السلام ـ و مظلومیت ایشان شد.
به طوری که مصطفی عقاد می گوید: اگر من فیلمی بسازم، علی اصغر را نشان نخواهم داد، زیرا هیچکس باور نمی کند این همه قساوت قلب نسبت به کودکی وجود داشته باشد.
به علاوه مطالب فوق باید به طفل بودن، منسوب به امام حسین ـ علیه السلام ـ بودن و به نحو فجیع شهید شدن ایشان نیز توجه کرد.
در کربلا، بین یاران حضرت، از همه رده های سنی پیدا می شد از جمله زنان و حضرت علی اصغر ـ علیه السلام ـ که حضورشان بیان گر این مطلب بود که امام قصد جنگ ندارند و این حرکت برای اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر می باشد. پس صرف حضور این طفل فضیلت نداشت بلکه کارکرد این حضور به آن فضیلت می دهد.
پس به عنوان خلاصه می توان گفت که باب الحوائج بودن ایشان به خاطر همان فضائلی بود که عرض شد «فرزند امام بودن، طفل بودن و بی گناه بودن، به صورت فجیع شهید شدن و تأثیر خون ایشان در شفاف تر شدن راه و مظلومیت و حقانیت امام حسین ـ علیه السلام ـ» می باشد.
گاهی یک حرکت، یک حضور و یک کمک ناچیز در جمع یک حادثه بزرگ قرار می گیرد و ارزشی صد چندان پیدا می کند. و خون این عزیز امضا و تأییدی شد بر حقانیت و مظلومیت اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ در طول تاریخ. سخن آخر اینکه خداوند این خاندان و جمعی از اولاد کرام آنها را خواسته که مایه های هدایت و دستگیری بشریت قرار دهد و این موهبتی است خدادادی و اعطایی که موجب خیر و برکت برای همه بشریت است.
پی نوشت ها:
۱. بقره:۲۵۵.
۲. مجلسی، محمد باقر، ج۲۶، ص۳۱۹.
دیدگاه اهل سنت در باره مسئله عاشورا
پیش از آنکه نظر اهل سنت در باره حادثه عاشورا بیان شود لازم است جایگاه امام حسین (ع) از دیدگاه اهل سنت مورد بررسی قرار بگیرد.
بدون تردید امام حسین ـ علیه السلام ـ فرزند رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ یکی از سروران جوانان اهل بهشت و از اهل بیت پیامبر ـ علیه السلام ـ می باشد[۱] که در قرآن کریم محبت و دوستی شان با آیه مودت[۲] بر مسلمین واجب گردیده است. وقتی که آیه شریفه « ... قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ » نازل گردید، از رسول خدا(ص) سوال شد این خویشاوندان شما کیست که محبت و دوستی آنان بر ما واجب شده است؟ رسول الله ۰ص۹ فرمود: علی، فاطمه و دو فرزند او(حسن و حسین).[۳]
و نیز احادیثی از رسول خدا(ص) از طریق اهل سنت نقل شده که بر این محبت و دوستی تاکید دارند. یکی از این روایات که مشتمل بر جملات متعددی است با جمله «من مات علی حب آل محمد مات شهیدا» آغاز می گردد و به جمله «ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافراً و من مات علی بغضهم لم یشم رائحه الجنه» به پایان می رسد.[۴]
در کتابهای معتبر اهل سنت آمده که رسول خدا(ص) فرمود: قسم به آن کسی که جان محمد در دست اوست هیچ کس با ما اهل بیت دشمنی نمی کند مگر اینکه خدا او را وارد جهنم کند.[۵]
آلوسی یکی از مفسرین اهل سنت از این حدیث این نتیجه را می گیرد که محبت اهل بیت بر تمام مسلمانان فرض می باشد.[۶] و به همین دلیل امام شافعی عقیده خود را در باره اهل بیت اینگونه ابراز می کند:
یا اهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم
من لم یصل علیکم لا صلات له[۷]
(ای اهل بیت رسول خدا! محبت شما از طرف خداوند در قرآن فرض شده است و این عظمت برای شما کافی است که هر که در نماز بر شما درود نفرستد نمازش باطل است)
مراد شافعی این است که در تشهد نماز های یومیه صلوات فرستادن بر اهل بیت که امام حسین یکی از آنها ست فرض و واجب می باشد و اگر این صلوات فرستاده نشود نماز، نماز نخواهد بود.
و بر طبق حدیث رسول خدا(ص) که در صحیح مسلم از زبان عایشه همسر پیامبر نقل شده است، امام حسین (ع) از مصادیق بارز اهل بیت به شمار می آید. عایشه می گوید: روزی پیامبر اسلام(ص) صبح بین طلوعین جامه ای را که از پشم سیاه بافته شده بود بر خود انداخت در این هنگام حسن بن علی آمد و رسول خدا او را زیر جامه کنار خود برد لحظه ای بعد حسین آمد او نیز زیر جامه کنار رسول خدا رفت و پس از آن فاطمه دختر رسول خدا آمد او هم زیر جامه رفت و سپس علی آمد و با آنان در زیر جامه یکجا شد. در این زمان رسول خدا فرمود: « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا »(احزاب/۳۳).[۸]
در مستدرک حاکم و کتاب های دیگر اهل سنت نیز از زبان ام سلمه همسر دیگر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده است که زمانی که این آیه در خانه من بر پیامبر نازل گردید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علی، فاطمه، حسن و حسین را در زیر کساء جمع کردند و فرمودند: «اللهم هؤلاء اهل بیتی» ام سلمه می گوید من عرض کردم آیا من از اهل بیت نیستم فرمودند: تو اهل منی و با خیر هستی و اینان اهل بیت من هستند.[۹]
فخر رازی می گوید صحت این روایت بین اهل تفسیر و حدیث متفق علیه می باشد.[۱۰]
از طرف دیگر امام حسین(ع) نه تنها فرزند بلکه پسر رسول خدا (ص) است. امام فخر رازی آیه شریفه مباهله را دلیل قاطع بر این مطلب گرفته که حسن و حسین دو پسر رسول خدا (ص) می باشند؛ زیرا هنگامی که به دستور خدا مأمور شدند که در مباهله پسران شان را دعوت کنند، پیامبر (ص) حسن و حسین را دعوت کرد و با خود آورد. بنابراین واجب است که آن دو پسران پیامبر باشند.[۱۱]
فخر رازی که یکی از علمای برجسته اهل سنت است در باره شدت تعلق اهل بیت با پیامبر اسلام می گوید که شکی در این نیست که بین فاطمه، علی، حسن و حسین و بین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تعلق شدیدی وجود داشته و واجب است که آنان اولین مصداق آل محمد باشند. و سپس در ذیل آیه مودت می گوید شکی نیست که پیامبر اسلام (ص) فاطمه و علی و حسن و حسین را دوست داشتند بنابراین مثل همین محبت و دوستی با آنان بر همهی امت واجب میباشد و آیات «وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» (اعراف/۱۵۸) و «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» (آل عمران/۳۱)و« لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » (احزاب۲۱) دلیل بر این مطلب میباشد. و در ادامه می گوید دعایی که در پایان تشهد نماز خوانده می شود که عبارت است از «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد» تعظیم بس بزرگی است که در باره احدی غیر از آنان وجود ندارد و تمام اینها دلالت بر این دارد که دوستی و محبت آل محمد واجب است و لذا امام شافعی گفته است که:
ان کان رفضا حب آل محمد
فلیشهدان الثقلان أنی رافضی[۱۲]
اینکه پیامبر اسلام(ص) فرزندش امام حسین (ع) را بسیار دوست می داشتند در احادیثی که در کتابهای اهل سنت نقل شده منعکس گردیده است. پیامبر اسلام (ص) امام حسین(ع) را به حدی دوست داشت که مدام دهن او را میبوسید و میگفت حسین از من است و من از حسینم.[۱۳] در حدیث دیگری آمده است که روزی حسین با بچه ها بازی میکرد در این هنگام رسول الله(ص) آمد او را در بغل گرفت و سپس یک دست خود را زیر چانه او گذاشت و با دست دیگر از قفای سر او گرفت و سرش را بلند کرد و دهنش را بر دهن او گذاشت و گفت: حسین از من است و من از حسینم خداوند بیامرزد آن کسی را که حسین را دوست داشته باشد.[۱۴] از طریق ابی هریره و دیگران نقل شده که روزی حسین داخل مسجد شد و خودش را به بغل رسول خدا انداخت و انگشتان خود را داخل محاسن رسول خدا نمود، در این هنگام رسول خدا دهن خود را بر دهن او گذاشت و فرمود: خدایا! من حسین را دوست دارم و تو هم او را و هر که او را دوست دارد دوست بدار. ابو هریره می گوید بعد از این که هر گاه حسین را می دیدم اشک از چشمانم جاری می گردید.[۱۵]
از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: «من احب الحسن و الحسین فقد احبنی و من ابغضهما فقد ابغضنی؛ یعنی هر که حسن و حسین را دوست داشته باشد در حقیقت مرا دوست دارد و هر که با آنان دشمنی کند در حقیقت با من دشمنی کرده است.»[۱۶]
با تمام این روایات و مطالبی که از طریق اهل سنت در باره اهل بیت و بخصوص امام حسین(ع) مبنی بر مقام و جایگاه او در نزد رسول خدا(ص) و محبت و دوستی آن حضرت و وجوب این محبت بر امت اسلامی نقل شده، وقتی به صفحات تاریخ رجوع شود مشاهده می شود که بیشترین و بدترین ظلم بر اهل بیت رسول خدا(ص) روا داشته شده است. از میان این ظلمها ظلمی که از طرف یزید بن معاویه بر فرزند رسول الله(ص) حضرت امام حسین(ع) انجام گرفت در تاریخ بشریت نظیر آن وجود ندارد و در آینده هم چنین ظلمی واقع شدنی نخواهد بود؛ زیرا آنانی که خود را مسلمان می دانستند و از امت رسول خدا(ص) به شمار می آمدند، به نام اسلام، فرزند و پسر پیامبر خود شان را همراه با یاران او به بدترین و بی رحمانه ترین وضع کشتند و اطفال و زنان خانوادهی پاک پیامبر(ص) را به نام کافر و طاغی اسیر نموده و در شهر ها در منظر مردم گشتانده و در مجالس یزید و عبیدالله بن زیاد آنان را از نظر جسمی و روحی مورد آزار و اذیت قرار دادند.
این واقعه تاریخی غیر قابل انکار می باشد که امام حسین ـ علیه السلام ـ با یاران اندک خود به مظلومانه ترین وجه توسط یزید بن معاویه، در راه خدا و حفظ دین اسلام در کربلا و روز عاشورا
سال ۶۱ هجری به شهادت رسیده و خانواده پاک او که خانواده پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود با ظالمانه ترین وجه به اسارت گرفته شدند. بنابراین برای یک مسلمان واقعی و پیرو راستین قرآن و سنت، با توجه به آیات و روایاتی که نقل شد کافی است که نسبت به واقعه عاشورا اندوهگین و ماتم زده باشد و بدون شک بی تفاوتی نسبت به آن دلیل بر بی مبالاتی نسبت به دستور خدا و پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد. زیرا ممکن نیست کسی امام حسین ـ علیه السلام ـ را به عنوان قربی و اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دوست داشته باشد، اما واقعه کربلا و عاشورا او را غمگین و ماتم زده نگرداند. و نیز ممکن نیست کسی مسلمان باشد اما قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ را در برابر انحراف و ظلم و دشمنان اسلام به عنوان قیام ناب الهی در قالب مجالس و عزاداری گرامی ندارد.
دیدگاه اهل سنت در باره حادثه عاشورا
در موضع گیری اهل سنت در برابر حادثه عاشورا اهل سنت به دو دسته تقسیم میشود. یک دسته که اکثریت اهل سنت را تشکیل میدهد اهل سنت معتدل و محب اهل بیت(ع) میباشد. دسته دوم اهل سنت، پیرو بنی امیه و یزید بن معاویه است که نسبت به اهل بیت و امام حسین (ع) دید مثبتی ندارد بلکه می توان گفت دشمن اهل بیت می باشد. این دسته امروز در قالب سلفیه و وهابیت در جهان اسلام معروف است.
اما در باره اهل سنت معتدل باید گفت که آنان از این حادثهی ناگوار، غمگین و ناراضی هستند و عوامل آن را مورد نکوهش و گاهی مورد لعن قرار میدهند. موضع گیری این دسته از اهل سنت را می توان از مطالبی که در زیر به آنها اشاره می شود به دست آورد:
علمای اهل سنت از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایاتی را مبنی بر شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل نموده که از آن جمله این روایت است: «... روزی حسین ـ علیه السلام ـ در کودکی بر پشت و گردن پیامبر (ص) بازی میکرد که جبرئیل به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گفت آیا او را دوست داری فرمود بلی. جبرئیل گفت امت تو او را خواهد کشت. و سپس محل شهادت او را به پیامبر ـ علیه السلام ـ نشان داده و مشتی خاک سرخ رنگ را از آن محل برداشته و به ام سلمه می دهد...».[۱۷] و نیز روایاتی را در مورد حوادث روز عاشورا و بعد از آن نقل نموده که در یکی از این روایات چنین آمده است: «هنگامی که حسین بن علی کشته شد آفاق آسمان تا چندین ماه رنگ سرخ را به خود گرفته بود و این سرخی آسمان حکایت از گریه آن داشته است.»[۱۸]
بیشتر مفسرین اهل سنت این روایت را در ذیل آیه« فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ » (الدخان/۲۹) این سخن را آورده اند.[۱۹]
در تفسیر ابن ابی حاتم آمده است که آسمان از زمانی که دنیا بوده است بر هیچ کسی نه گریسته است مگر بر دو نفر یکی یحیی بن ذکریا و دیگری حسین بن علی می باشد. و از زید بن زیاد نقل شده که چونکه حسین کشته شد آفاق آسمان چهار ماه رنگ سرخ را به خود گرفته بود و از عطاء نقل شده که گریستن آسمان سرخ شدن اطراف آن می باشد.[۲۰]
طبرانی نقل می کند که محمد بن حمید جهمی از اولاد ابی جهم در قتل حسین این شعر را که به زینب دختر عقیل بن ابی طالب منسوب است انشاد کرد:
مَاذَا تَقُولُونَ إن قال الرَّسُولُ لَکُمْ
مَاذَا فَعَلْتُمْ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الأُمَمِ
بِأَهْلِ بَیْتِی وَ أَنْصَارِی وَذُرِّیَّتِی
منهم أُسَارَی وقَتْلَی ضُرِّجُوا بِدَمِ
ماکان ذَاکَ جَزَائِی إِذْ نَصَحْتُ لَکُمْ
أَنْ تَخْلُفُونِی بِسُوءٍ فی ذَوِی رَحِمِ
یعنی چه می گویید اگر رسول خدا به شما بگوید که به عنوان آخرین امت با اهل بیت و یاران و ذریه من چه کردید؟ برخی از آنها را اسیر و برخی را کشته و با خون آغشته نمودید. جزای من هنگامی که شما را نصیحت کردم این نیست که با خویشان من اینگونه رفتار بد انجام دهید! [۲۱]
از دیدگاه اهل سنت بنا بر آنچه که در متون روایی آنها آمده، امت اسلامی با اهل بیت رسول خدا در از مایش قرار دارد زیرا بنابر نقل خالد بن عرفطه رسول خدا فرموده بودند زود است که شما بعد از من در باره اهل بیتم مورد آزمایش قرار خواهید گرفت.[۲۲] و این امتحان و ابتلاء تا پایان تاریخ همچنان ادامه دارد و لذا همانگونه که در روز عاشورا بسیاری از مسلمانان در معرض امتحان قرار گرفتند و فقط تعداد معدودی از این امتحان سربلند بیرون آمدند، امروز نیز مسلمانان با موضع گیری در قبال این واقعه همچنان امتحان می شوند و هرکه به دلیل محبتی که نسبت به امام حسین (ع) و خاندان رسول خدا(ص) دارد از آن غمگین شود و کسانی را که باعث این حادثه شده و ظلم هایی را بر این خاندان پاک روا داشتند از خود طرد کنند سربلند خواهند بود اما آنانی که در قبال این واقعهی دردناک بی تفاوت هستند و یا از یزید و یاران او حمایت می کنند قطعا دراین امتحانی که رسول خدا آن را برای امت خود قرار داده است مردود و در روز جزا در برابر رسول الله(ص) شرمسار و سرافکنده خواهند بود.
اینست که تفتازانی از متکلمین بنام اهل سنت می گوید: ظلمی که بر اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ انجام گرفته نمی توان آن را پنهان نمود. زیرا بر این ظلم که در نهایت شقاوت بوده جمادات و حیوانات بی زبان شهادت می دهند و نزدیک بود که زمین و آسمان بر آن گریه کنند و کوه ها از جا کنده شوند و صخره ها تکه تکه گردند. پس لعنت خدا بر کسی که این کار را انجام داد یا به آن راضی شد و یا در این جهت کوشید. و عذاب آخرت شدید تر و ماندگار تر می باشد.[۲۳]
بنابراین می توان گفت علمای آگاه اهل سنت نیز به خاطر واقعه عاشورا محزون و ماتم زده هستند. هر چند عوام آنان اطلاعات چندانی از مسئله عاشورا و کربلا ندارند. و لذا در برخی از مناطق اهل سنت دیده شده که در روز عاشورا برای امام حسین ـ علیه السلام ـ مجلس عزا تشکیل می دهند منتهی مجالس در میان اهل سنت به علت های مختلفی فراگیر نمی باشد.
اما فرقه وهابیت هماهنگ با سیاست بنی امیه و به ویژه یزید بن معاویه مراسم عزا و ماتم و سخنرانی را در روز عاشورا حرام و بدعت می دانند بلکه از این حد فراتر رفته این روز را مبارک شمرده و برای جشن و شادمانی و شیرینی خوری و خریدن لوازم جدید منزل و سرمه کشیدن و نظافت و امثال این ها مناسب می دانند و این فرهنگی است که حجاج بن یوسف ثقفی در زمان خلافت عبدالملک مروان برای شکنجه و عذاب شیعیان پایه گذاری کرد.[۲۴] و سنی هایی که با مراسم عزاداری روز عاشورا مخالفت می کنند متأثر از همین فرهنگ می باشند.
موضع و دیدگاه منفی وهابیها و سلفی های متجدد در باره حادثه عاشورا بر حمایت یزید بن معاویه و تبرئه او از این جنایت مبتنی است و برای اینکه حقایق و وقایع حادثه عاشورا برملا نشود و یزید و اطرافیان و پیروان او از طرف مسلمانان زیر سوال نرود از برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری می کنند.
وهابی ها از این حد هم تجاوز کرده و بر بدعت عزاداری در روز عاشورا بسنده نکرده بلکه روز عاشورا را روز عید و زینت و سرور و شادمانی می دانند، و به قصد تبرک و شکرانه کشتن امام حسین ـ علیه السلام ـ نور چشم رسول خدا و سید جوانان اهل بهشت، این روز را روزه می گیرند. روایت عمرو بن ابی یوسف می گوید: من شنیدم که معاویه روی منبر گفت روز عاشورا روز عید است، هر کس دوست دارد روزه بگیرد و هر کس نمی خواهد روزه نگیرد حرجی بر او نیست.[۲۵]
مقریزی می گوید: در دوران حکومت فاطمیون در مصر، در روز عاشورا به خاطر شهادت حسین ـ علیه السلام ـ ماتم و سوگواری بر پا می شد، ولی هنگامی که بنی ایوب به حکومت رسیدند، آن ها در روز عاشورا سرور و شادمانی بر پا نموده و با ریخت و پاش غذا پخش می کردند، هم چنین به حمام رفته و تنظیف نموده و به چشم سرمه می کشیدند آنان این اعمال را در پیروی از روش و عادت اهل شام که حجاج بن یوسف ثقفی در زمان عبد الملک بن مروان، در مخالفت با شـیـعیان علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ که روز عاشورا را روز اندوه و ماتم می دانند پیریزی کرده بود، انـجـام مـیدادند[۲۶]. سقاف می گوید: این اخبار زیاد و کثیر العدد را برای دفن قضیه کربلا آوردند، لیکن قضیه کربلا به عظمت خود باقی ماند و آن ها بیچاره و فشل شدند.[۲۷]
پی نوشت ها:
[۱] . محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان ، ج ۱۵ص۴۱۲، مؤسسة الرسالة - بیروت - ۱۴۱۴ - ۱۹۹۳، الثانیة؛ محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳ص۴۲۹، دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۴۱۱هـ - ۱۹۹۰م، الطبعة: الأولی.
[۲]. شوری/ ۲۳.
[۳].زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج۴ص۲۲۳و۲۲۴، بیروت، دار احیاءالتراث العربی؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶ص۲۱و۲۲، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.
[۴]. زمخشری، جار الله محمد بن عمر، کشاف، ۴/۲۲۰، بیروت، دار الکتب عربی.
[۵] .ابن حبان بستی، صحیح ابن حبان، ج۱۵ص۴۳۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳ص۱۶۲، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.
[۶] . آلوسی بغدادی، سید محمود، روح المعانی، ج۲۵ص۳۲، بیروت، دار احیاء التراث.
[۷] . هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، ص۱۴۸، مکتبة القاهره.
[۸] . مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۴ص۱۸۸۳، بیروت ، دار احیاء التراث العربی.
[۹] . نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحن، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۱ ق، ۳/۴۵۱.
[۱۰] . رازی، فخر الدین محمد بن عمر، تفسیر کبیر، ج۸ص۷۱، بیروت، دار الکتب العلمیه، اول، ۱۴۲۱ هـ ۲۰۰۰م، الطبعة: الأولی.
[۱۱] . تفسیر کبیر، ج۸ص۷۲.
[۱۲]. تفسیر کبیر، ۲۷/۱۴۳.
[۱۳] . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳ص۱۸۴، بیروت دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ق.
[۱۴] . صحیح ابن حبان، ج۱۵، ۴۲۸. قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۱ص۵۱، بیروت، دارالفکر.
[۱۵] .المستدرک علی الصحیحین، ج۳ص۱۹۶.
[۱۶] .سنن ابن ماجه، ج۱ص۱۵.
[۱۷]. احمد بن حنبل، مسند احمد، ۳/ ۲۴۲، بیروت، دار صادر، و هیثمی، مجمع الزوائد، ۹/۱۸۷، بیروت دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق.
[۱۸]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دار الفکر، ۱۹۹۳ م و ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر ابن کثیر ۴/۱۴۳، بیروت، دار ا لفکر، ۱۴۰۱ ق و طبری، محمد بن جریر، تفسیر طبری، ۲۵/۱۲۴، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۵ ق.
[۱۹] . رک: المحرز الوجیزفی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵ص۷۳؛ تفسیر بغوی، ج۴ص۱۵۲، تفسیر طبری، ج۲۵ص۱۲۴، تفسیر قرطبی، ج۱۶ص۱۴۱، تفسیر ثعلبی، ج۸ص۳۵۳، تفسیرالعز بن عبدالسلام، ج۳ص۱۷۰
[۲۰] . تفسیر ابن ابی حاتم، ج۱۰ص۳۲۸۹.
[۲۱] . سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، المعجم الکبیر، ج۳ ص۱۲۴مکتبة الزهراء، الموصل - ۱۴۰۴ - ۱۹۸۳، الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی.
[۲۲] المعجم الکبیر، ج۴ص۱۹۲.
[۲۳]. تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر، شرح مقاصد فی علم الکلام، ۲/۳۰۷، پاکستان، دار النعمانیه، اول، ۱۴۰۱ ق.
[۲۴]. الوردانی، صالح، الشیعه فی مصر من الامام علی ـ ص ۳۴، قاهره، مطبعه مدبولی صغیر، اول، ۱۴۱۴ ق.
[۲۵]. صنعانی، عبد الرزاق، مصنف عبدالرزاق، ج ۴، ص ۲۹، ح ۷۸۵۰، منشورات المجلس العلمی.
[۲۶]. طبسی، نجم الدین، صوم یوم عاشورا، بین السنه النبویه و البدعه الامویه، ص ۱۳۷، منشورات عهد به نقل از سیر اعلام النبلاء ج ۴، ص ۳۴۳.
[۲۷]. نجم الدین طبسی، صوم عاشورا بین السنه النبویه و البدعه الامویه، ص ۱۳۹، منشورات عهد.
اشورا؛ از بیعت شکنی تا حماسه کربلا
نبرد کربلا، در دھم محرم ۶۱ هجری قمری اتفاق افتاد و به عاشورا معروف است. این نبرد میان سپاه حسین بن علی(علیھما السلام) و سپاه یزید بن معاویه در نزدیکی محلی به نام کربلا در گرفت. وی سرداری از بنی امیه بود، علت این جنگ بیعت نکردن امام حسین(علیه السلام) با یزید بن معاویه بود۔
امام حسین (علیه السلام) فرمودند: «... و مثلی لا یبایع مثله۔۔۔؛ فردی همچون من با فردی مثل یزید بیعت نمیکند۔۔۔»
ھمین سبب شد که حسین بن علی(علیھما السلام) را مجبور ترک وطن کردند، در ابتدا این کاروان را از رفتن شھر مکه مجبور کرد و بعد وقتی این کاروان یکی از محلهھای عراق که نامش کربلا بود رسید، ھمان جا محاصرشان کردند۔ حسین بن علی(علیه السلام) روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم عمر بن سعد با ۴۰۰۰ نفر در کربلا اردو زد.
در روز ھفتم محرم آب را بر حسین بن علی(علیه السلام) و همراهانش بستند و در نھم محرم، شمر با ۴۰۰۰ نفر و نامهای از طرف عبید الله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر بن سعد دستور داده بود با حسین بن علی(علیه السلام) بجنگند و او را بکشند و اگر این کار از دست او برنمیآید، فرماندهی را به شمر واگذارد.
روز دھم محرم سپاهیان حسین بن علی(علیه السلام) و عمر سعد در مقابل هم قرار گرفتند. به روایت ابومخنف تعداد سپاه حسین ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده[۱] و به روایت امام محمد باقر(علیه السلام) چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده بود[۲].
در مقابل او سپاه عمر بن سعد با حدود ۳۰۰۰۰ نفر قرار داشت[۳] جنگ آغاز شد و حسین بن علی(علیھما السلام) و یارانش کشته شدند. پس از جانباختن حسین بن علی(علیھما السلام)، سپاه عمر بن سعد سر ۷۲ تن از لشکریان حسین بن علی(علیھما السلام) به علاوه سر علی اصغر(علیه السلام) فرزند ۶ ماهه او را جدا کرد و بر بالای نیزهها گذاشت[۴].
خیمهها غارت و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسین بن علی(علیھما السلام) به نام بجدل بن سلیم برای بدستآوردن انگشتر حسین بن علی(علیھما السلام)، انگشت وی را برید تا انگشتر را بدست آورد البته این انگشتر، انگشتری که از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آؒله و سلم) عطیه گرفته بود نیست، آن انگشتر آن را به فرزند خودش علی بن حسین(علیه السلام) داده بود۔ در نهایت، سپاه اجساد کشته شدگان کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد پس از سه روز توسط قوم بنیاسد دفن شدند[۵].
منابع:
[۱] قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۷، ص ۷۸.
[۲] سید بن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی. لهوف. دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۷. ۱۲۵.
[۳] آینده روشن - تعداد لشکر یزید در مقابل لشکر امام حسین(علیه السلام).
[۴] قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۷
[۵] نفس المهموم،ص۳۲۶.
عبرتها و درسهای عاشورایی
عاشورا، تبلور زنده نماز، مناجات، حماسه، عدالت، و شهادت است. در مورد این رخداد بسیار سخن گفته شده است، ولی به ابعاد گوناگون انسانی و اجتماعی و درسها و پیامهای زندگی ساز و حماسهآفرین آن کمتر توجه شده است. حال ما در این مختصر به عبرتهای عاشورا می پردازیم:
الف- عبرتهای سیاسی
حرکت و نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ یک جنبش خصوصی یا خانوادگی نبود بلکه حرکتی عظیم و انقلابی بزرگ علیه حکومت بنی امیه بود. از این رو یک حرکت سیاسی محسوب می شود. که ازجهات گوناگون می تواند الگوی سیاسی جوامع باشد که مهمترین آنها عبارتند:
۱. ولایت و رهبری
از مهمترین اصول اسلام، «ولایت» است. ولایت بر مسلمین را امامان حق خودشان می دانستند و به غاصب بودن دیگران عقیده داشتند. از این رو امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمودند:
« ما خاندان پیامبر بر تصدی این امر (حکومت بر امت) از این مدّعیان ناحق سزاوارتریم».[۱]
و در زیارتنامه ها گاهی لعنت بر کسانی آمده است که ولایت آنان را انکار کردند.
از سرمایه ها و عبرتهای نهفته در حرکت عاشورا، معرفی «رهبری صالح» به امت اسلام و افشای رهبران ناشایسته است.
۲. عدم ترک امر به معروف و نهی از منکر
حیات جامعه اسلامی به حساسیت مردم نسبت به احکام خدا ونظارت عمومی در امور والیان و مسئولان و مردم عادی است. از این رو امام حسین ـ علیه السّلام ـ با درک موقعیت حساس جامعه که روز به روز از سنت رسول خدا فاصله می گرفت، پرچم امر به معروف و نهی ازمنکر را علم کرد و در این راه جان خود و اطرافیانش را به خطر انداخت و برای همیشه و به همگان آموخت که سکوت در برابر ظلم، بدعت، انحراف، گناهی بزرگ و قیام علیه آنها بالاترین درجه امر به معروف و نهی از منکر است. حال پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از عاشورا باید نبض پرحرکت جامعه اسلامی باشند و نسبت به جریان امور و وضعیت فرهنگی و سیاسی حساسیت نشان دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهی از منکر، عرصه را بر فساد آفرینان تنگ سازند.
۳. باطل ستیزی و بهاد
تلاش برای بازگرداندن خلافت اسلامی و حاکمیت مسلمین به مجرای حق و اصیل خود و از بین بردن سلطه جائرانه باطل، صفحه دیگری از مبارزات امام حسین ـ علیه السلام ـ می باشد که تکلیف «باطل ستیزی» را بصورت کلی و همیشگی روشن میسازد و اینکه در برابر قدرتهای باطل، نباید سکوت و سازش کرد.
از تکالیف مهم مسلمانان در حراست از دین و کیان خویش و مقابله با دشمنان «جهاد» است که عامل عزّت مسلمین است. کربلا و عاشورا یکی از مظاهر عمل به این تکلیف دینی بود و درسی برای همه آزادگان جهان که در همه حال با همه توان تا آخرین دم، به نبرد با دشمنان اسلام و دین خدا برخیزند.
۴. تدبیر و برنامه ریزی
قیام عاشورا، یک نهضت حساب شده و با برنامه بود نه یک شورش کور و بیهدف. برای لحظه به لحظه و روز بروز آن، دوراندیشی و تدبیر به کار گرفته شده بود.
۵. کل یوم عاشورا
از عبرتها و درسهای مهم عاشورا، شناخت تکلیف دفاع از حق و مبارزه با باطل و ستم در هر جا و هر زمان است. قیام عاشورا تکلیف خاص آن حضرت و یارانش در آن مقطع زمانی خاص نبود، بلکه هرگاه هر جا نظیر آن شرایط پیش آید، همان تکلیف هم ثابت است.
ب) پیامها و عبرتهای اخلاقی
۱. آزادگی
آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی، حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حریت و رهایی انسان از قید ذلتآور و حقارت بار است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین ـ علیه السلام ـ و خاندان و یاران شهید او است که از میان دو امر شمشیر یا ذلّت، مرگ با افتخار را پذیرفت و فرمود: «هیهات منَّ الذّله»[۲] انسانهای آزاده در راه استقلال و رهایی از ستم طاغوتها و در آن لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را برمیگزینند و فداکارانه جان می بازند تا جامعه خود را آزاد کنند.
۲. ایثار
اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین فدا کند. در صحنه کربلا نخستین ایثارگر سید الشهدا ـ علیه السلام ـ بود که در راه خدا از جان و مال و ناموس خود گذشت. و برای همه مخصوصاً شیعیان این درس را داد که در راه رضای خدا و حفظ دین خدا باید از تمنیات خویش گذشت.
۳. شجاعت
صحنه عاشورا تصویری است واضح از شجاعت امام حسین ـ علیه السلام ـ و اهل بیتش. شجاعت عاشورائیان ریشه در اعتقادشان داشت. لذا عاشورا الهام بخش شجاعت به مبارزان بوده است و محرم همواره روحیه، شهامت و ظلم ستیزی به مردم میداده است.
۴. عزت
عزت یعنی، شکست ناپذیری، صلابت نفس، و حفظ کرامت و شخصیت والای انسان است. ستم پذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از فاجران همه از ذلت نفس و زبونی وحقارت روح سرچشمه می گیرد.
عزت و کرامت امام ـ علیه السلام ـ در عاشورا درس عبرتی بر تمام مسلمانان شد که به زیر بار خواسته های ستمگران و ظالمان و قدرتهای بزرگ نروند و در برابر تعدی آنها با تمام قوا با عزت و سربلندی بایستند.
۵. عمل به تکلیف
فرهنگ «عمل به تکلیف» وقتی در جامعه و میان افراد حاکم باشد، همواره احساس پیروزی می کنند. امامان شیعه در هر شرایطی طبق تکلیف عمل می کردند. حادثه عاشورا نیز یکی از جلوه های عمل به وظیفه بود.
پیام عاشورا: «شناخت تکلیف» و «عمل به تکلیف» است. از سوی همه مردم، بویژه آنان که موقعیت ویژه و الگویی برای دیگران دارند.
۶. عشق به خدا
از والاترین و زلالترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق خدای متعال است. سراسر عاشورا و صحنه های رزم رزمندگان، جلوهای از این جذبه معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان هر کدام هدیه ای به درگاه دوست است تا رضای او تأمین شود. این مشرب عرفانی و عشق به خدا باید سرمشق صاحبدلان و عاشقان درگاه حضرت دوست باشد. حفظ دین خدا قربانی می خواهد که امام و یارانش قربانیان در این راه بودند.
برای ملتها هم قربانی شدن و قربانی دادن، رمز عزت و پیروزی است عبرت و پیام عاشورا این است که به ملتی که در راه «آزادی» گام برداشته باید قربانیان بسیاری تقدیم آستان حرّیت کند.
آری حوادث تاریخی اگر به چشم عبرت و درس گرفتن مورد مطالعه قرار گیرد «درس آموز» است. حادثه کربلا یکی از این حوادث «الهام بخش» و «عبرت آموز» است. در عین حال که برای همه حق جویان و عدالت خواهان و مبارزان راه حق و آزادی، یکی از غنی ترین منابع الهام گیری است، از نگاه دیگر یکی از تلخ ترین حوادث و فجایعی است که در تاریخ اسلام پدید آمد و جا دارد که کاملاً بیان شود که چه عواملی سبب شد، این فاجعه به بار آمد و از آن درس عبرت گرفت. عواملی مثل دنیاطلبی، غفلت، رها کردن تکلیف، بیطرفی نسبت به حق و باطل و... که همه اینها در به وجود آمدن این فاجعه به نوعی دخیل بودند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. حماسه حسینی، شهید مطهری.
۲. امام حسین و جاهلیت نو، جواد سلیمانی.
۳. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
پی نوشت ها:
[۱] . طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ج ۴، ص ۳۰۳.
[۲] . لهوف، سید بن طاوس، ص۵۷.
فرماندهان کربلا؛ شیران بیشه شجاعت در رکاب امام حسین (ع)
عاشورا؛ شکوه فرماندهی در برابر ظلم است. در این محتوا به معرفی فرماندهان لشگر امام حسین(ع) در روز عاشورا پرداخته می شود.
پرسش:
فرماندهان لشگر امام حسین(ع) در روز عاشورا چه افرادی بودند؟
پاسخ:
طبری و برخی دیگر از تاریخ نگاران گفتهاند: امام حسین(ع) صبح روز عاشورا نماز صبح را با یاران خود خواند و آنان را برای جهاد آماده نمود.
تعداد لشگریان حضرت ۳۲ نفر سواره و ۴۰ نفر پیاده بودند.
امام حسین(ع) در نبرد روز عاشورا فرماندهی قسمت راست(میمنه) لشکر را به زهیر بن القین و فرماندهی سمت چپ (میسره) را حبیب بن مظاهر سپرد، و حضرت عباس را علمدار سپاه کرد و پرچم را به ایشان داد.
منابع:
طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۲۲، دار التراث، بیروت، ط الثانیة، ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛
دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، الأخبار الطوال، ص ۲۵۶، منشورات الرضی، قم، ۱۳۶۸ش؛
بلاذری، أنسابالأشراف، تحقیق، سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج ۳، ص ۱۸۷، دار الفکر، بیروت، ط الأولی، ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
توطئه آمریکا برای خلع سلاح مقاومت عراق
روزنامه لبنانی در یادداشتی درباره گمانهزنیهای اخیر درخصوص توطئه آمریکا برای پیش بردن موضوع خلع سلاح مقاومت اسلامی عراق نوشت: در میان فشارهای فزاینده آمریکا و برخی تحرکات سیاسی داخلی در عراق، پرونده سلاح گروههای مقاومت عراق وارد مرحلهای حساسی شده است؛ مرحلهای که ممکن است معادلات صحنه سیاسی و امنیتی کشور را مجدداً بر هم بزند. پس از مجموعهای از دیدارهای محرمانه میان مسئولان عراقی و آمریکایی، موضوع موسوم به «انحلال گروههای مسلح» بار دیگر به صدر اولویتها بازگشته و بهعنوان یکی از شروط اصلی واشنگتن برای «ثبات»، بر آن تاکید میشود. این تحرکات همزمان با تلاشهایی برای ادغام مجدد «الحشد الشعبی» و نهادینهسازی آن تحت حاکمیت کامل دولت انجام میگیرد.
با این حال، گروههای مقاومت و بهویژه گردانهای «حزبالله»، جنبش «النجباء» و گردانهای «سیدالشهداء»، در این مرحله موضع سختتری اتخاذ کردهاند و بهشدت هرگونه تحویل سلاح یا پذیرش هر فرمولی در جهت تضعیف توان بازدارندگی در برابر اشغال آمریکایی و دشمن صهیونیستی را رد میکنند.
طبق گزارش الاخبار، در این شرایط، برخی محافل سیاسی میگویند که آمریکا از فشارهای اقتصادی نیز بهره میگیرد، از جمله با جلوگیری از واردات گاز ایران به عراق، اعمال امتیازات اجباری بانکی و همچنین اقدام اخیر «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا در اعمال تعرفه ۳۰ درصدی بر کالاهای وارداتی از عراق که گامی در راستای سلطه بیشتر بر مسیر دولت این کشور ارزیابی میشود.
سلاح مقاومت باقی میماند
در همین راستا، یکی از فرماندهان گروههای مقاومت در گفتوگو با الاخبار تأکید کرده است: سلاحی که در اختیار داریم باری بر دوش دولت نیست، بلکه آخرین پیمان ما در زمینه مقابله با اشغالگران آمریکایی و اسرائیلی است.
او میافزاید: گروههای مقاومت عراق امروز با فشارهای داخلی و خارجی مواجهاند، اما سکوتی حسابشده در پیش گرفتهاند تا فرصت را از دشمن برای کشاندن عراق به یک جنگ ویرانگر سلب کنند.
وی ادامه میدهد: سلاح باقی میماند و این فقط یک مسأله داخلی عراقی نیست، بلکه بخشی از سیستم مقاومت منطقهای است که از عراق تا فلسطین امتداد دارد.
در مقابل اصرار گروههای مقاومت عراق بر حفظ سلاح، «جریان صدر» بار دیگر دیدگاه خود مبنی بر خلع سلاح عمومی و ادغام الحشد الشعبی را بهعنوان شرط بازگشت به فعالیت سیاسی مطرح کرده است. یک منبع در «جریان ملی شیعی» (نام جدید جریان صدر) به «الأخبار» میگوید که «سید مقتدی صدر» رهبر این جریان ۲ نشست در «الحنانه» در ماه محرّم برگزار کرده و در آنها احتمال انحلال موقت «سرایا السلام» شاخه نظامی جریان صدر و تحویل سلاح آن را بررسی کرده است؛ مشروط به اینکه سایر گروهها نیز اقدامی مشابه انجام دهند.
این منبع تأکید میکند که صدر پیامی روشن به هیأتهای سیاسی، بهویژه از «چارچوب هماهنگی شیعیان عراق»، که خواستار بازگشت او از تصمیم کنارهگیریاش بودهاند، رسانده است و محتوای آن این بوده که «سلاح گروههای مقاومت را تحویل دهید، الحشد الشعبی را ادغام کنید، برای عراق کار کنید و با فساد مبارزه کنید؛ آنگاه میتوان درباره بازگشت جریان صدر به فرآیند سیاسی سخن گفت».
بحث درباره انحصار سلاح در دست دولت، شامل گروههای مقاومت نمیشود
با این حال، «غدیر عباس» پژوهشگر سیاسی نزدیک به گروههای مقاومت عراق نسبت به «خطر افتادن در دام پروژه خلع سلاح» هشدار داده و معتقد است که «بحث درباره انحصار سلاح در دست دولت، شامل گروههای مقاومت نمیشود، بلکه هدف آن سلاح قبیلهای خارج از کنترل دولت است».
او میافزاید: تمامی این اقدامات بخشی از طرح مقدماتی بزرگتری است که توسط واشنگتن هدایت میشود و هدف آن ایجاد جبههای آرام برای رژیم صهیونیستی است.
عباس همچنین خاطرنشان میکند که فشارها بر مقاومت اسلامی عراق همزمان با تلاشها برای تضعیف حضور ایران در سوریه و سوق دادن برخی کشورها بهسوی عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی صورت میگیرد، که این امر راه را برای مرحلهای جدید از درگیریهای نرم باز میکند؛ بهطوریکه واشنگتن در پی حذف هرگونه تهدید احتمالی علیه امنیت تلآویو است.
از سوی دیگر، «سامی الناصری» مدیر «مرکز مطالعات راهبردی بغداد» می گوید که مسئله سلاح به یک نقطه حساس تبدیل شده و نمیتوان بدون توافق ملی جامع از آن عبور کرد.
او هشدار میدهد که برخورد گزینشی با این پرونده ممکن است به تنشی جدید در منطقه منجر شود؛ بهویژه در صورت درگیری مستقیم بین ایران و اسرائیل که میتواند عراق را بار دیگر به خط مقدم نزاع بکشاند.
وی ادامه میدهد: عراق نیازمند دولتی قدرتمند با ارتشی یکپارچه، بدون سلاح خارج از کنترل و بدون گروههایی است که تصمیم جنگ و صلح را خارج از نهادهای دولتی اتخاذ کنند؛ خطر تنها در خود سلاح نیست، بلکه در کسانی است که آن را در اختیار دارند.
نیروهای مقاومت بخشی از ساختار امنیتی عراق هستند
گروههای مقاومت اسلامی عراق، بهویژه پس از اشغال این کشور در سال ۲۰۰۳ توسط آمریکا، بهعنوان بخشی از واکنش مردمی و دینی به اشغال خارجی شکل گرفتند. با این حال، نقش این گروهها در سال ۲۰۱۴ و پس از ظهور گروه تروریستی داعش، به مرحلهای کاملاً حیاتی رسید. پس از سقوط موصل و تهدید مستقیم بغداد، فتوای جهاد کفایی آیتالله «سید علی سیستانی» مرجعیت عالیقدر شیعیان صادر شد و گروههای مقاومت، از جمله گردانهای حزبالله، جنبش النجباء، عصائب اهلالحق و دیگر گروهها، تحت چتر الحشد الشعبی (بسیج مردمی)، وارد میدان نبرد شدند.
این گروهها با هماهنگی نیروهای ارتش عراق، نقشی اساسی در بازپسگیری شهرهای راهبردی مانند تکریت، الرمادی، فلوجه و در نهایت موصل ایفا کردند. توان نظامی، شناخت میدانی و انسجام عقیدتی این نیروها، از جمله عوامل کلیدی در شکست پروژه آنچه «خلافت داعش» نامیده میشد و حفظ تمامیت ارضی عراق بود.
در سالهای پس از شکست نظامی داعش، گروههای مقاومت عراق همچنان بهعنوان بخشی از ساختار امنیتی عراق، در مبارزه با تهدیدات تروریستی باقیمانده و در تأمین امنیت مناطق آزادشده ایفای نقش کردهاند. آنها همچنین بخشی از بازدارندگی در برابر تجاوزات مکرر رژیم صهیونیستی به حریم هوایی و امنیتی عراق بهشمار میروند.
طرح صهیونیستی «شهر بشردوستانه»؛ از آوارگی درغزه تا باجخواهی در مذاکره
در ادامه طرحهای رژیم صهیونیستی برای آوارگی مردم غزه و در حالی که دور جدید مذاکرات آتش بس در دوحه ادامه دارد، صهیونیستها از طرح جدیدی با نام «شهر بشردوستانه» در رفح در جنوب نوار غزه رونمایی کردهاند که هدف آن انتقال ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار فلسطینی در مرحله اول به این شهر به عنوان مقدمهای برای اخراج آنها از غزه است.
جزئیات پروژه «شهر بشردوستانه»
دوشنبه هفته گذشته «اسرائیل کاتس» وزیر جنگ رژیم صهیونیستی از وجود این طرح خبر داد که شامل ایجاد چادرهایی روی ویرانههای شهر رفح است. این شهر ادعایی قرار است بین محور فیلادلفیا در مرز با مصر و محور موراگ بین خان یونس و رفح در جنوب نوار غزه تأسیس شود. در مرحله بعدی همه ساکنان غزه در اینجا جمع میشوند تا زمینه آوارگی جمعی آنها به خارج از غزه فراهم گردد.
منابع آگاه گزارش میدهند که این طرح رژیم صهیونیستی اساساً مبتنی بر طرحهای قبلی همچون طرح ژنرالها یا ارابههای گیدئون است که هدف آنها تخلیه شمال نوار غزه از یک میلیون نفر و انتقال آنها به مرکز و جنوب این باریکه بود. نقشههایی هم که هیئت مذاکره کننده رژیم صهیونیستی در دوحه برای عقب نشینی ارتش این رژیم از غزه در دوره آتش بس ارائه داده، در واقع نوعی استقرار مجدد نیروهای صهیونیستی در غزه است نه عقب نشینی از آن؛ به طوری که کل شهر رفح و بیش از ۴۰ درصد مساحت غزه در اشغال نظامی رژیم صهیونیستی میماند.
این تحرکات اشغالگران بیانگر قصد آنها جهت اجرای طرح اخراج مردم غزه به مصر و دیگر کشورهاست. طبق نقشههایی که هیئت صهیونیستی ارائه داده، اشغالگران در برخی مناطق غزه تا عمق ۳ کیلومتری پیشروی خواهند کرد و بخشهای بزرگی از شهر بیت لاهیا، روستای ام النصر و بیت حانون در شمال نوار غزه و همچنین کل منطقه خزاعه در شرق خان یونس در جنوب غزه، بخشی از خیابان السکه در مناطق التفاح و نیز الشجاعیه و الزیتون در شرق شهر غزه در اشغال صهیونیستها خواهد ماند.
این نقشهها در واقع ۴۰ درصد از مساحت غزه را به اشغال صهیونیستها در میآورد و از بازگشت حدود ۷۰۰ هزار فلسطینی به خانههایشان جلوگیری کرده و آنها را به سمت مراکز آوارگی در جنوب غزه سوق میدهد. تعداد زیادی از فلسطینیان هم در منطقه المواصی در جنوب نوار غزه باقی خواهند ماند.
در این میان باید توجه داشته باشیم که اغلب مساحت شهر رفح از زمان تجاوز گسترده اشغالگران به این شهر در ۷ مه ۲۰۲۴ به طور کامل با خاک یکسان شده و اشغالگران در توافق آتش بس ژانویه هم از آنجا عقبنشینی نکردند. در همین حال ارتش صهیونیستی در حال انجام عملیات تخریب سیستماتیک در مناطقی در شمال نوار غزه است تا این مناطق را غیر قابل سکونت کند؛ همانند کاری که در خان یونس انجام میدهد.
اهداف صهیونیستها از «شهر بشردوستانه»
اما گروههای فلسطینی به ویژه حماس، قاطعانه طرح موسوم به شهر بشردوستانه را که در چارچوب ادامه توطئههای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای آوارگی مردم غزه قرار دارد، رد میکنند. حماس از طریق هیئت مذاکره کننده خود در دوحه بر لزوم عقبنشینی رژیم صهیونیستی از محور موراگ تاکید و اعلام کرد، این جنبش نمیتواند زیر بار طرحهایی برود که منجر به آوارگی مردم فلسطین میشود و هر توافقی برای آتش بس باید شامل اجرای شروط اصلی فلسطینیها از جمله عقب نشینی کامل اشغالگران از غزه و پایان دائمی جنگ گردد.
در مورد اهداف طرح موسوم به شهر بشردوستانه، مصطفی ابراهیم، نویسنده و تحلیلگر سیاسی عرب زبان در گفتگو با العربی الجدید اظهار داشت: اشغالگران با تلاش برای اجرای این طرح، همان اهداف اعلام شدهای که از آغاز جنگ در پی تحقق آنها بودهاند را دنبال میکنند؛ یعنی نابودی و کشتار ملت فلسطین و آوارگی آنها.
وی افزود: خطر انتقال ساکنان غزه به رفح در طرحی که صهیونیستها در مذاکرات اخیر دوحه ارائه دادهاند کاملاً مشهود است که نشان دهنده پایبندی رژیم اشغالگر به پروژه آوارگی فلسطینیان است. طرح موسوم به شهر بشردوستانه، ادامه طرح انتقال ساکنان غزه از شمال به مناطق جنوب به بهانههای بشردوستانه است و صهیونیستها از سکوت بینالمللی و فقدان مواضع واقعی عربی و جهانی برای توقف نسل کشی در غزه، سو استفاده میکنند تا چنین طرحهای توطئه آمیزی را اجرا کنند.
وی افزود: حتی اپوزیسیون رژیم صهیونیستی که اکنون خواستار پایان جنگ و بازگشت اسرای این رژیم است، در رویکرد خود با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم اشغالگر تفاوتی ندارد و اختلافات آنها تنها مربوط به جزئیات است. در واقع هیچیک از صهیونیستها مشکلی با ازسرگیری جنگ در غزه ندارند.
ایاد القرا، دیگر نویسنده و تحلیلگر عرب زبان هم به نوبه خود گفت که وزیر جنگ رژیم صهیونیستی که طرح موسوم به شهر بشردوستانه در رفح را اعلام کرده از نتانیاهو دستور میگیرد و بدون هیچ تردیدی طبق دستورالعملهای او عمل میکند. پروژههایی که صهیونیستها از ابتدای جنگ برای آوارگی مردم غزه ارائه دادهاند، همگی در چارچوب مفاهیم تئوری باقی مانده و هیچیک اجرا نشده است.
وی تصریح کرد: صهیونیستها در حال دنبال کردن یک پروژه بزرگتر برای آوارگی فلسطینیها و حذف کامل آنها از غزه هستند. در واقع، صهیونیستها دوره کنونی را یک فرصت تاریخی میدانند که ممکن است دیگر تکرار نشود، اما واقعیت پیچیدهتر از چیزی است که آنها تصور میکنند. ارتش رژیم اشغالگر صراحتاً با این طرح مخالف است؛ زیرا میداند که اجرای چنین طرحی مستلزم استقرار گسترده نیروهای ارتش در محورهای مختلف نوار غزه بوده که این امر هزینه و پیامدهای سنگینی دارد و همچنین جان نیروها را هم به خطر میاندازد.
این نویسنده عرب زبان تاکید کرد: نهاد نظامی رژیم صهیونیستی معتقد است که اشغال مستقیم نوار غزه هیچگونه دستاورد راهبردی برای این رژیم نخواهد داشت؛ حتی اگر اسرای صهیونیستی آزاد گردند و حماس به طور کامل حذف شود.
وی در پایان گفت: هزینه چنین پروژهای در سطح منابع انسانی و مادی بسیار بالاست که صهیونیستها از پس آن بر نمیآیند. تل آویو که اکنون هم در مدیریت ۴ مرکز موسوم به توزیع کمکها در جنوب و مرکز نوار غزه شکست خورده، چگونه میتواند ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار فلسطینی را که در وضعیت فاجعه باری هستند در یک منطقه کوچک نگه دارد و آنها را اداره کند؟
پیام خطاب به ملت بزرگ ایران در پی جنایت سحرگاه ۲۳ خرداد رژیم صهیونی
متن پیام به شرح زیر است:
رژیم صهیونی در سحرگاه امروز، دست پلید و خونآلود خود را به جنایتی در کشور عزیزمان گشود و ذات خبیث خود را با زدن مراکز مسکونی بیش از گذشته آشکار کرد. رژیم باید منتظر مجازاتی سخت باشد.
دست قدرتمند نیروی مسلح جمهوری اسلامی او را رها نخواهد کرد باذنالله.
در حملات دشمن، تنی چند از فرماندهان و دانشمندان به شهادت رسیدند. جانشینان و همکاران آنان بیدرنگ وظائف خود را پی خواهند گرفت انشاءالله. رژیم صهیونی با این جنایت، برای خود سرنوشت تلخ و دردناکی تدارک دید و آن را قطعاً دریافت خواهد کرد.
۱۴۰۴/۳/۲۳
بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز، نمایندگان ملّت بزرگ و عزیز ایران در مجلس شورای اسلامی. اوّلاً عید غدیر را تبریک عرض میکنم؛ حقیقتاً عید بزرگی است برای همهی عالم اسلام. مضامینی که در واقعهی غدیر باید مورد توجّه قرار بگیرد، مضامین خیلی وسیعی است که به معرفت اسلام منتهی میشود. صرفاً این نیست که امیرالمؤمنین را به ولایت منصوب کردند؛ مفاهیم مهمّ دیگری هم در ذیلش هست. همچنین، ولادت حضرت هادی (سلام الله علیه) را تبریک عرض میکنم.
در مورد مجلس محترم و معظّم شورای اسلامی مطالب زیادی گفته شده؛ ما گفتهایم، دیگران گفتهاند و حالا هم که بحمدالله با این گزارش مبسوط جناب آقای قالیباف ــ که ریاست ایشان را هم تبریک میگوییم ــ در واقع، همه یا بسیاری از حرفهای لازم گفته شده و در این بیان و در بیانات دیگر وجود داشته. بنده هم چند جملهای را عرض میکنم.
شأن مجلس، جایگاه مجلس، به خاطر شأن قانون است. آن چیزی که مجلس قانونگذاری را ارزش میبخشد و جایگاه معزّزی و معظّمی برای او قرار میدهد، مسئلهی قانونگذاری است؛ چون قانون مایهی اصلیِ زندگیِ اجتماعی است. شرطِ الزامیِ زندگیِ اجتماعی و حیاتِ اجتماعی قانون است؛ این کار را مجلس میکند و اهمّیّت مجلس عمدتاً از این جهت است.
البتّه قانون خیلی اهمّیّت دارد، منتها از نظر اعتبار عقلائی آن قانونی بیشتر معتبر است که متّکی به خرد جمعی باشد. قانونهایی در طول تاریخ بوده و هست که قانون بوده، بعضیهایش خوب هم بوده، بد هم نبوده، امّا از مغز یک نفر صادر شده؛ «یاسای چنگیزی» معروف است. قانونهای خیلی معتبر قویای وضع شده و مردم بر طبق آن عمل کردند، منتها از نظر عقلا این قانونی که از مغز یک انسان ناشی میشود ارزش آن قانونی را که با خرد جمعی به وجود میآید، ندارد. حالا اگر آن خرد جمعی یک امتیاز دیگر هم داشته باشد و آن اینکه آن مجموعهای که نشستهاند این قانون را تنظیم کردهاند ــ صاحبان خرد ــ نمایندهی یک ملّت باشند، یعنی در واقع یک ملّت است که دارد قانون میگذارد؛ طبعاً اعتبار این خیلی بالا میرود. اعتبار حقوقی مجلس قانونگذاری متّکی به این است؛ اوّلاً قانونگذار است، ثانیاً قانونگذاریاش ناشی از خرد جمعی است، ثالثاً این مجموعه منتخب یک ملّت است؛ ملّت نشستهاند فکر کردهاند، این جمع را انتخاب کردهاند، با اکثریّت [آراء] فرستادهاند مجلس.
خب، این شأن حقوقی مجلس قانونگذاری است؛ لکن در کنار این شأن حقوقی، یک آزمونگاه دیگر هم وجود دارد که آن را هم باید محاسبه کرد و آن عبارت است از شأن حقیقی و وزن حقیقی مجلس. خیلی خب، حالا فهمیدیم که مجالس قانونگذاری دموکراسیهای دنیا این اعتبار را از نظر عقلا دارند، منتها آیا وزن حقیقی این مجالس یکسان است؟ از لحاظ حقوقی مثل هم هستند، امّا از لحاظ حقیقی یکسانند؟ نه، آن مجلسی که متّکی باشد به وحی، به دین، متّکی باشد به انسانهای پاکدست، انسانهای مؤمن، پرهیزکار، آن مجلس یکسان نیست با مجلسی که متشکّل از انسانهای لااُبالی است؛ حالا به هر دلیلی در کشور خودشان انتخاب شدهاند، منتها یک انسان والا نیستند، یک انسان برجسته نیستند، یک انسانی که آدم بتواند در مسئلهی شخصی به آنها اطمینان بکند نیستند، چه برسد به مسئلهی اجتماعی و عمومی. مجلسی که متشکّل از اینجور انسانها است، وزن حقیقیاش با آن مجلسی که متشکّل از انسانهای پرهیزکار و والا است از زمین تا آسمان فرق دارد. یا فرض بفرمایید مجلسی که همّش و همّتش متوجّه به این است که به عدالت خدمت بشود، از تضعیف ضعفا و از فشار بر مستضعفین بشدّت اجتناب داشته باشد و جلوی آن بِایستد، این مجلس یکسان نیست با آن مجلسی که کارش کمک به ظلم است، کمک به تبعیض است، کمک به فاصلهی طبقاتی است، کمک به آزاردهندگان به افراد بشر است، مثلاً کمک به قاتلین غزّه است؛ اینها یکسان نیستند.
بنابراین، غیر از وزن و ملاک حقوقی که در همهی مجالس وجود دارد و همهی مجالس را در سطح عالی مینشاند، ما یک معیار دیگری و یک ملاک دیگری داریم که آن عبارت است از وزن حقیقی که این در یک جاهایی هست، در یک جاهایی نیست. با این دید که نگاه کنیم، آنوقت معلوم میشود که جایگاه مجلس شورای اسلامی در نظام جمهوری اسلامی کجا است؛ من این را میخواهم بگویم. شأن و جایگاه شما به عنوان نمایندهی مجلس شورای اسلامی در ایران اسلامی، در این دنیایی که ما داریم مشاهده میکنیم بینظیر است. شما «مجلس شورای اسلامی» هستید. امام (رضوان الله علیه) روی کلمهی «اسلامی» تأکید کردند. در دورهی اوّل که ما نماینده بودیم، بعضیها همان وقت چیز دیگری میگفتند، امام گفتند نخیر، «مجلس شورای اسلامی». پس شأن مجلس شورای اسلامی خیلی بالا است؛ یعنی در مقام مقایسه میان این مجلس و مجالس دیگری که امروز در دنیا مشاهده میکنید، ما نمیتوانیم بیتفاوت بمانیم از امتیازاتی که این مجلسِ موجود در کشور ما دارد. از اوّل انقلاب تا حالا، این مجلس شکلهای گوناگونی و گرایشهای سیاسی گوناگونی داشته ــ در این تردیدی نیست؛ همهی دورهها یکسان نبودند ــ امّا مجموعاً وقتی نگاه میکنیم، این مجلس با مجالس دیگر فرق میدارد؛ این مجلس، مجلس برجستهای است، مجلس ممتازی است. احترامی که ما برای مجلس شورای اسلامی قائلیم ناشی از این است که علاوه بر آن وزن حقوقی، وزن حقیقی [دارد]. احترامی که برای نماینده قائل میشویم به خاطر این است که جزو این مجموعهی باارزش و ارجمند محسوب میشود. خب، لذاست که از قول امام (رضوان الله علیه) نقل شد که مجلس عصارهی فضایل ملّت است؛(۲) یعنی به معنای واقعی کلمه مجلسی که اینجور رشد پیدا میکند، اینجور دارای منشأ است، این مجلس طبعاً عصارهی فضایل یک ملّت محسوب میشود و ارزشش ارزش بسیار والا و بالایی است.
من به نظرم اینجور میرسد که اگر ما به لوازم مندرج و محتوای واقعی این مجلس نگاه کنیم، مجلسْ عبادتگاه است؛ این مجلس شما مسجد است و به معنای واقعی کلمه محلّ عبادت است. شما که مینشینید فکر میکنید، زحمت میکشید، کار میکنید، همین کارهایی را که حالا آقای دکتر قالیباف بیان کردند انجام میدهید، دنبال میکنید، قانون را خوب میگذارید و غیره، هر کدامِ اینها یک عبادت است. پس مجلس شد مسجد و مصداق «لَمَسجِدٌ اُسِّسَ عَلَى التَّقوىٰ مِن اَوَّلِ یَومٍ اَحَقُّ اَن تَقومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبّونَ اَن یَتَطَهَّروا»؛(۳) مصداق این آیه است. اهمّیّت مجلس شورای اسلامی این است. بنده با این نگاه به مجلس نگاه میکنم و مجلس را با این تعریف میشناسم.
طبیعت مجلس در جمهوری اسلامی طبیعت شریفی است، طبیعت پاکیزهای است و در بین مجالس قانونگذاری دنیا بینظیر است؛ این نگاه ما است. منتها یک نکتهای اینجا وجود دارد؛ آن نکته این است که ما این طبیعت را در مصداقهای متعدّدِ این مجلس حفظ کنیم و نگه داریم؛ یعنی چون بنا شد «اُسِّسَ عَلَى التَّقوىٰ» باشد، تقوا را در مجلس محفوظ نگه داریم؛ [چون] بنا شد عبادتگاه باشد و در عبادت اخلاص لازم است، اخلاص را نگه داریم که من [دراینباره] چند نکته را یادداشت کردهام که عرض میکنم. این باید باشد، اینها باید نگه داشته بشود؛ یعنی شرافت مجلس شورای اسلامی، با این بیانی که عرض کردیم، یک امرِ به هر صورت دارای بقا و دوام نیست؛ این را باید نگه داشت، باید به این صورت حفظش کرد، باید به این صورت ادارهاش کرد؛ وَالّا برصیصای عابد هم یک وقت از آن مقام عبادت نزول میکند: کَمَثَلِ الکَلبِ اِن تَحمِل عَلَیهِ یَلهَث اَو تَترُکهُ یَلهَث؛(۴) اینجوری میشود. باید نگهش دارید، باید حفظش کنید.
چه کسی باید حفظ بکند؟ شما؛ شما باید حفظ کنید، خود نمایندگان مجلس بایستی این شأن را نگه دارند. ما از بیرون باید به مجلس احترام کنیم و البتّه میکنیم انشاءالله ــ یعنی همه باید به مجلس احترام کنند ــ امّا در درون مجلس چه کسی باید آن حقیقت، آن طبیعت، آن شرافت، آن نزاهت را که در مجلس شورای اسلامی وجود دارد، حفظ کند؟ نمایندهی حاضر در مجلس؛ آنها هستند [که باید حفظ کنند]. لذا رفتار شما خیلی مهم است، برخوردتان خیلی مهم است. لذا برای مجلس یک بایدونبایدهایی هست. حالا در این سالهای متمادی هر مجلسی که تشکیل شده، بنده یک چند کلمهای، چند سطری، چند صفحهای به عنوان پیشنهاد و به عنوان عرض عقیده بیان کردهام که در خدمت آقایان هست. بایدونبایدهایی هست که باید اینها را رعایت کرد؛ چیزهایی را هم خود شماها گفتهاید، دیگران گفتهاند، من هم حالا چند مطلب را یادداشت کردهام که عرض میکنم.
اوّلین مطلب از این بایدونبایدها این است که نماینده باید خودش را پاسخگو بداند؛ در مقابل چه کسی؟ در مقابل خدا و در مقابل قانون؛ یعنی هر اقدامی که میخواهید بکنید، احساس کنید که یک داوری وجود دارد که راجع به این از شما سؤال خواهد کرد؛ [خودتان را] پاسخگو باید بدانید. لازمهی پاسخگو دانستن چیست؟ این است که در کارهایی که در مجلس میکنید، رأیی که به فلان قانون میدهید، رأیی که به فلان قانون نمیدهید، در این رأی دادن و ندادن، اغراض شخصی دخالت پیدا نکند. واقعاً نگاه کنید، با تشخیص، با دقّت، ببینید مصلحت چیست، آنچه خدای متعال را راضی میکند چیست، طبق آن رأی بدهید؛ اغراض شخصی دخالت [پیدا نکند]. لازمهی اوّلِ پاسخگو بودن این است که انسان اغراض و مقاصد شخصی را دخالت ندهد؛ به تعبیر رایج این روزها که ظاهراً برگرفتهی از تعبیر فرنگی است، «تعارض منافع»؛ تسلیم «تعارض منافع» نشوید.
یک نکتهی دیگر این است که نماینده به تأثیر سخن خود و اقدام خود و تصمیم خود در فضای عمومی کشور واقف باشد. شما قبل از اینکه نماینده بشوید مثلاً معلّم بودید، پزشک بودید، کاسب بودید، طلبه بودید، فرض کنید که مشغول کارهای گوناگون بودید، ممکن بود نظری داشته باشید، حرفی بزنید که اینقدر انعکاسی نداشت، اینقدر تأثیری نداشت؛ امّا همین شما وقتی در این منبر قرار گرفتید ــ منبر مجلس ــ حرف شما آنوقت دیگر دارای تأثیر است. یک عدّهای از حرف شما یک برداشتی میکنند ــ همه که پرهیزکار و باتقوا نیستند؛ بعضی هم هستند که بیتقوایند ــ و بر طبق خواست خودشان از آن حرف یک استفادهی سوئی میکنند به ضرر کشور، به ضرر نظام، به ضرر دولت، به ضرر منافع ملّی؛ باید مراقب حرف زدن بود.
این حرف و سخنی که شما در منبر مجلس بیان میکنید باید در محیط جامعه امید بیافریند، آرامش بیافریند. البتّه خوشبختانه حالا چندی است که مجلس این حالت را دارد؛ سابقها، در یک برههای از زمان، بلندگوی مجلس را که انسان باز میکرد، از درونش دعوا و اختلاف و مانند اینها بیرون میآمد؛ حالا بحمدالله اینجور نیست، مجلس اختلافبرانگیز نیست و تا حدود زیادی واقعاً آرامشبخش است؛ این مهم است. آنچه در مجلس گفته میشود و از زبان نماینده صادر میشود، نشانهی عقلانیّت مجلس باشد، نشاندهندهی این باشد که از روی فکر دارد کار میشود و صحبت میشود؛ مستمع این تلقّی را پیدا کند؛ این خیلی تأثیر میگذارد. نشاندهندهی پایبندی به اصول انقلاب باشد. خیال نکنیم که خوشایند زید و عمروی که در خانههای خودشان در فلان گوشهی دنیا نشستهاند، باید روی حرف ما تأثیر داشته باشد؛ نه، ما اصولی داریم، آرمانهایی داریم، تکالیف مسجّلی داریم که پایبندی به اینها در بیانات نمایندگان محترم باید نشان داده بشود.
نشانهی عزم و اقتدار باشد، بخصوص در فضای خارجی؛ یعنی شما باید جوری حرف بزنید که نشانهی عزم باشد، نشانهی اقتدار باشد، نشانهی این باشد که ملّت ــ که شما نمایندهاش هستید ــ دارای عزم است، دارای اراده است، ارادهی ملّی ارادهی محکمی است، دارای اقتدار است. این خلاف واقع هم نیست، واقع قضیّه هم همین است؛ ملّت ما واقعاً ملّتی است عازم، جازم. شما کدام ملّت را سراغ دارید که در مقابل قدرتهایی مثل اینهایی که حالا در دنیا مشغول یاوهگویی و تحمیل و به این و آن دستور دادن هستند، بِایستد و سینه سپر کند و حرف خودش را محکم و صریح و روشن بزند؟ غیر از ملّت ما، کمتر ملّتی اینجوری هستند. اروپاییها در مقابل بعضی از چیزها به خودشان لرزیدند، ملّت ما نه؛ ملّت ما محکم بر سر مواضع خودش میایستد. اینهمه علیه امام تبلیغات کردند و به طور دائم میکنند، در روز رحلت امام، شما میبینید مردم بعد از چهل و چند سال چه کار میکنند! اینهمه علیه انقلاب حرف زدند، شما روز بیستودوّم بهمن در سرما و در آن شرایط میبینید مردم چه جوری و با چه وضعی میآیند در خیابان! این نشاندهندهی اقتدار است، نشاندهندهی ارادهی قوی است؛ این باید منعکس بشود؛ این باید در بیان شما، در اقدام شما، در تصمیمگیری شما، در رد و قبول شما نسبت به قانون و یا نسبت به اشخاص نشان داده بشود. من البتّه تا حدود زیادی میبینم و آثار این خصوصیّات را در مجلس مشاهده میکنم؛ تا آن حدّی که حالا میتوانم اطّلاع پیدا کنم، بحمدالله خوب است؛ روی اینها تکیه کنید، اینها مسائل مهمّی هستند.
یک بایدِ دیگر مسئلهی انسجام ملّی است. انسجام ملّی امروز از همیشه لازمتر است؛ همیشه لازم بوده، امّا امروز بیشتر از همیشه. اختلاف، اختلافِ یقهگیری، همیشه به ضرر است؛ ولو این یقهگیری مثلاً فرض کنید که به خاطر مسئلهی شخصی هم نباشد، امّا اینکه ما اختلافات سلیقهای و سیاسی و کاری و مانند اینهای خودمان را به شکل دعوا و به شکل اختلاف مطرح کنیم، این همیشه مضر است، امروز از همیشه مضرتر است. من مکرّر عرض کردهام که از کشور باید در مسائل اساسی صدای واحد بیرون بیاید، باید ید واحده باشند؛ ملّت ما و مجموعهی ما، مجموعهی سیاسی ما، مجموعهی مدیریّتی کشور باید ید واحده باشند. زمینه هم فراهم است. خوشبختانه رؤسای قوا دیدارهای خوبی دارند. بنده در بعضی از دولتها اصرار میکردم، تأکید میکردم که جلسه کنید با هم، بنشینید مسائلتان را با هم حل کنید، به جای پشت بلندگو ــ که علیه هم حرف میزنید ــ داخلِ مجلسِ خصوصی با هم حرف بزنید، سختشان بود؛ حالا بحمدالله مینشینند با هم صحبت میکنند، مسائلشان را مطرح میکنند، مشکلات را میخواهند با هم حل کنند. الان از این جهت زمینه آماده است و یک همگرایی نسبیای بحمدالله در بین قوا وجود دارد؛ این حفظ بشود؛ این حفظ بشود، جبههبندی نشود و اینجور نباشد که بلندگوی مجلس، اختلاف را نشان بدهد که خب الحمدلله اینجور هم نیست. حالا اینها در واقع، کلّیّات نصایح ما و عرایض ما است؛ یک چیزهای جزئیِ مصداقی هم وجود دارد که من سه چهار مورد را یادداشت کردهام که عرض بکنم.
یک مسئله، مسئلهی برنامهی هفتم(۵) است. شروع برنامهی هفتم تقریباً با شروع این مجلس هماهنگ و همزمان بود؛ این یک فرصت است. برنامههای قبلی ــ خب این برنامهی هفتم است؛ یعنی چه؟ یعنی قبلش شش برنامه داشتیم ــ حدّاکثر حدوداً ۳۵ درصد تحقّق پیدا کرده؛ خب این یعنی چه؟ یعنی برنامهریزان از دولت، از مجلس ــ چون برنامهها را مجلس تصویب میکند دیگر ــ بنشینند ساعتها وقت مصرف کنند، اینهمه منبع انسانی و منبع مالی صرف بشود، یک برنامه بیاید بیرون، بعد به این برنامه عمل نشود! شما بروید تاکسی بگیرید، پول زیادی بدهید، خودتان را برسانید به مطب دکتر، آنجا یک ساعت یا دو ساعت منتظر بنشینید تا نوبتتان بشود، بعد بروید پیش دکتر، دکتر یک نسخهای بنویسد، شما هم بیایید بیرون نسخه را پاره کنید بریزید دور! این چقدر عاقلانه است؟ نباید کاری کنیم که برنامه ۳۵ درصد عمل بشود، [بلکه] برنامه باید ۱۰۰ درصد عمل بشود. حالا اگر مثلاً یک خُرده کوتاهیای وجود داشته باشد ــ که معمولاً کوتاهی داریم ــ ۹۵ درصد یا ۹۰ درصد [باشد]، امّا برنامه باید عمل بشود. این را شما دنبال کنید. حالا در صحبتهای آقای قالیباف هم بود، منتها باید جدّاً اقدام کنید. برنامه، برنامه است، احتیاج دارد به قانون؛ اجرای بندبندِ برنامه قانون لازم دارد. ببینید هر جا برای اجرای برنامه قانون کم دارید و لازم دارید، به شکل صحیحی انشاءالله قانونگذاری بشود.
مسئلهی دوّم مسئلهی تنقیح(۶) قوانین است. بنده مکرّر روی مسئلهی تنقیح قوانین بحث کردهام، صحبت کردهام؛ حالا هم بیرون، آقایان ــ آقای قالیباف و دوستانشان ــ یک صفحهای را به ما نشان دادند، [در مورد] کارهایی که برای تنقیح قوانین دارد انجام میگیرد. از جمله، مثلاً فرض کنید قوانین نامعتبر در زمینهی محیطزیست را استخراج کردهاند، اینجا نوشتهاند؛ قوانین نامعتبر در چند زمینه را استخراج کردهاند. اخیراً هم از برنامهی هوش مصنوعی و وسایل الکترونیکی و مانند این چیزها میخواهند استفاده کنند برای اینکه این کار انجام بگیرد؛ برای من شرح دادند. من به آن برادرانی که آنجا توضیح میدادند گفتم که اینها همه مقدّمه است، اینها همه مقدّمات تنقیح قوانین است، اینها تنقیح قوانین نیست؛ اگر چنانچه این مقدّمات را درست به کار بگیرید و بروید در دل قضیّه، تنقیح قوانین میشود. یک گزارشی به من دادهاند ــ که البتّه آقای قالیباف مناقشه میکنند در این گزارش ما، میگویند لابد اطّلاع ندارند ــ که میگوید از پنجاه عنوانی که برای تنقیح قوانین در نظر گرفته شده، یک عنوان تصویب شده، ۴۹ عنوانِ دیگر باقی مانده! آنچه حالا گزارش ما [میگوید این است]؛ انشاءالله که این گزارش خلاف است؛ ایشان معتقدند که این گزارش، گزارش دقیقی نیست؛ انشاءالله که دقیق نباشد؛ ولی اگر باشد، این درست نیست. تنقیح قوانین خیلی مهم است و فوایدی که ایشان(۷) برای تنقیح قوانین ذکر کردند، همین فواید در ذهن ما هم بوده که اینقدر تأکید کردیم.
موضوع سوّم مسئلهی حضور نمایندگان است. من یک بار در یک مجلسی که نمایندگان یکی از مجالس دورههای گذشته اینجا جمع شده بودند، یک جملهای گفتم که البتّه مایل نیستم نسبت به این مجلس بگویم آن مطلب را، لکن به آنها اینجور گفتم؛ گفتم من وقتی تصویر جلسهی عمومی مجلس را در تلویزیون میبینم، از مردم خجالت میکشم، چون خیلی از صندلیها خالی است.(۸) این مهم است؛ حضور در صحن مجلس و حضور در کمیسیونها لازم است؛ این یک لزوم. لزوم دوّم، آمادگی است؛ یعنی شما پیشمطالعه کنید. خدا رحمت کند مرحوم آقای اختری(۹) را! ایشان [وقتی] که نمایندهی مجلس بود، به من گفت ــ به نظرم گفت چند ساعت ــ من قبل از مجلس مطالعه میکنم؛ میگفت [در مورد] این قانونی که امروز بنا است مطرح بشود، من چند ساعت مینشینم مطالعه میکنم، اطرافش را میسنجم یا احیاناً مثلاً با کارشناس مطرح میکنم. اینجوری باید باشد؛ یعنی مجلس یک کار اساسی است. اینجور نیست که یک کار فرعی در کنار کارهای دیگر باشد؛ نه، کار اصلی برای نماینده در این چهار سال است. کار اصلی این است؛ باید در کمیسیونها و در صحن مجلس با آمادگی کامل و با مطالعه وارد شد. این هم یک توصیه.
یک توصیهی دیگر مسئلهی همکاری با دولت است. خب همکاری یک عرض عریضی و یک دامنهی وسیعی دارد. یکی از انواع همکاریها با دولت این است که مسئولین دولتی را با تکثیر سؤال، تکثیر احضار به مجلس، مشغول نباید کرد. دولتیها ــ نهفقط این دولت؛ البتّه این دولت هم به من شکایت کردند، امّا دولتهای قبلی خیلی بیشتر ــ آمدند آمار دادند به ما که در این فاصله این تعداد سؤال انجام گرفته! یک تعداد خیلی زیاد؛ در حالی که همهی این سؤالها لازم نیست، همهی احضارها لازم نیست؛ وزیر را احضار کنیم به کمیسیون، مدّتی ــ دو ساعت، سه ساعت، بیشتر ــ وقتش گرفته بشود. یک مقدار اینها را کاهش بدهید؛ یعنی یک مصداق همکاری با دولت این است؛ به حدّاقل اکتفا بشود. یا این تحقیقوتفحّصهایی که گاهی انجام میگیرد، که حالا به عنوان نظارت مجلس است؛ یعنی حقّاً و انصافاً مجلس حقّ تحقیق و تفحّص دارد، منتها در کجا، با چه رویکردی، از چه انگیزهای؟ آخر یک وقت هست که یک منبع رسمی معتبری یک گزارشی از یک دستگاهی به ما میدهد که مجبوریم برویم تحقیق و تفحّص کنیم؛ یک وقت هست که نه، یک منبع موثّق آنچنانی نیست، یک گزارشی رسیده از یک جایی؛ اینجا، هم مجلس گرفتار میشود، هم آن دستگاه گرفتار میشود. پس بنابراین، یک توصیهی دیگر ما هم این است که این تحقیقوتفحّصها را و سؤالها و این احضارها و مانند اینها را هر چه ممکن است به حدّ لازم [کاهش دهید]. البتّه بنده برای مجلس این حق را به طور جدّی قائلم، منتها در حدّ لازم؛ بیشتر از حدّ لازم انجام نگیرد.
یک مسئلهی دیگر مسئلهی لوایح اقتصادی است که من چند بار این را به مجلس سفارش کردهام. دستکاری لوایح اقتصادی محدود باید باشد؛ زیاد دستکاری نباید کرد. یک لایحهی اقتصادی است، یک اوّلی دارد، یک آخری دارد، یک مجموعهای دارد، یک پیکرهای دارد، یک شاکلهای دارد که این را وقتی زیاد شما دستکاری کردید و از این شاکله افتاد، از اثر میافتد؛ آنوقت، وقتی که عمل کردند، به نتیجه نمیرسد و مسئولیّتها لُوث(۱۰) میشود. دولت میگوید که اگر آن طرحی را که من داده بودم، مجلس به من برمیگرداند و تصویب میکرد، نتیجه میداد؛ میافتد گردن مجلس، مجلس هم جور دیگری جواب میدهد! این[جوری] نمیشود. به نظر من هر چه ممکن است، در لوایح اقتصادی دستکاری کمتری در لایحه صورت بگیرد.
در [خصوص] بودجه هم، حالا مسئولین محترم دولتی میگویند بودجهی سال آینده را میخواهند عملیّاتی تنظیم کنند. قبلاً هم مکرّر گفته میشد «بودجهی عملیّاتی»؛ حتّی میگفتند بودجهای که تنظیم کردیم بودجهی عملیّاتی است، بعد معلوم میشد نه، عملیّاتی نیست، هزینهمحور است. «بودجهی عملیّاتی» یعنی هزینه ـ فایده؛ آن مقداری که هزینه میشود، در قبالش عمل و فایده وجود داشته باشد؛ این بودجهی عملیّاتی است. حالا بودجه را که دولت تنظیم میکند و به مجلس میدهد، شاکلهی بودجه محفوظ بماند؛ نه اینکه دست نخورد؛ چرا، بالاخره یک جاهایی هست که مجلس ایراد دارد، حق هم دارد، باید اصلاح کند؛ امّا آن شاکله و آن پیکرهی کلّی بودجه دست نخورد. ثانیاً منابع غیر واقعی در بودجه داخل نشود؛ یکی از مشکلات ما این بوده. هزینهها غالباً واقعی است، هزینهها غالباً تخلّف پیدا نمیکند، امّا منابع و درآمدها خیلی اوقات غیر واقعی است. در بودجههای سالهای مختلف میبینیم دیگر: دولت از فروش فلان چیز اینقدر درآمد داشته باشد! [در حالی که] چنین فروشی اصلاً نه امکان دارد، نه وجود دارد. در بودجه، منابع را واقعی کنند؛ این هم یک توصیهی دیگر که عرض کردیم.
نکتهی آخر که بنده هم گفتهام، قبلاً هم بارها گفته شده، این است که مجلس مشی انقلابی باید داشته باشد. مجلس، مجلس انقلاب است، مشی انقلابی باید داشته باشد. منتها در فهم «انقلابیگری» مراقب باشید خطا صورت نگیرد. انقلابیگری فقط سروصدا کردن نیست؛ «انقلابیگری» یعنی حرکت در سمت آرمانها؛ پایهی اوّل انقلابیگری این است؛ یعنی ما فراموش نکنیم برای چه انقلاب شده. خیلی از شما جوانها ــ که بحمدالله مجلس هم مجلس نسبتاً جوانی است ــ در دورهی انقلاب نبودید، در دورهی مبارزات نبودید، نهضت را ندیدهاید. اهداف نهضت چه بوده؟ خب در بیانات امام نگاه کنید، معلوم میشود؛ در شعارهای انقلاب ملاحظه کنید، معلوم میشود؛ در آرمانهایی که برای انقلاب ذکر شده ملاحظه کنید، معلوم میشود. از آرمانهای انقلاب تخطّی صورت نگیرد؛ اوّلپایهی انقلابیگری این است. بعد هم شجاعت در ابراز عقیده؛ این انقلابیگری است؛ یعنی آن عقیده را صریح بیان کنند، با صراحت، با بیان درست، محترمانه عقیده گفته بشود.
یکی از ارکان انقلابیگری این است که در محاسبات کاری، اغراض شخصی مطلقاً کنار برود. مثلاً فرض کنید از لحاظ برخوردها یا از لحاظ سلیقهی سیاسی، از یکی آدم خوشش میآید، از یکی آدم خوشش نمیآید؛ اینها را بگذاریم کنار. در محاسباتی که برای کار انجام میگیرد، مسائل شخصی و خودی و سلایق شخصی و مانند اینها کنار گذاشته بشود؛ این انقلابیگری است. بعد هم خدا را در نظر داشتن، خود را در محضر خدا دیدن. امام (رضوان الله علیه) با همان بیان مختصر گفتند «عالم محضر خدا است»؛(۱۱) «محضر» یعنی محلّ حضور. همهی این عالم وجود، محلّ حضور خدای متعال است. الان که من و شما داریم حرف میزنیم، در محضر الهی داریم حرف میزنیم؛ بدانیم چه داریم میگوییم، رضای خدا را در نظر بگیریم، آنچه خدای متعال از ما خواسته و موجب رضای الهی است، آن را در نظر بگیریم؛ انقلابیگری اینها است.
بعد هم در مواضع انقلاب، قاطعانه و با شجاعت و با صراحت حرف زدن، بیان کردن، تصمیمگیری کردن. در فلان نقطهی عالم، یک نابخردی یک حرفی میزند، به جمهوری اسلامی تهمتی میزند که در دنیا منتشر میشود؛ مجلس اینجا یکپارچه، قوی، محکم پاسخ بدهد. گاهی اوقات لازم است جمع نمایندگان پاسخ بدهند؛ گاهی یک نماینده، دو نماینده یا مثلاً فرض کنید که نمایندهی مربوط به کمیسیون سیاسی لازم است که موضع بگیرد و پاسخ بدهد؛ موضع بگیرد پاسخ بدهد؛ ملاحظه نکنند. انقلابیگری اینها است. دیگر حالا اینکه از منبرِ باعظمتِ مجلس یک جوری استفاده بشود که حالا مثلاً فرض کنید از آن اهانت و مانند این دربیاید، خیلی مطلوب نیست.
به هر حال، از خدای متعال برای همهی شماها توفیق و هدایت الهی را مسئلت میکنیم و امیدواریم که به خاطر زحماتی که میکشید مأجور باشید و خدای متعال به شما کمک کند تا بتوانید این دوره را به بهترین وجهی انشاءالله به پایان برسانید و در آنجایی که باید حضور داشته باشید، حضور داشته باشید و خدای متعال عمر طولانی، موفّق و همراه با خدمت انشاءالله به همهی شماها عنایت کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ در ابتدای این دیدار، آقای محمّدباقر قالیباف (رئیس مجلس شورای اسلامی) گزارشی ارائه کرد.































