در این متن تاریخ شکلگیری ساختار سیاسی آمریکا و نحوه تقسیم اختیارات میان دولت فدرال و ایالتها بررسی شده است.
مقدمه
ایالات متحده آمریکا امروز کشوری متشکل از ۵۰ ایالت است که در کنار دولت مرکزی کشور، که در آمریکا به آن «دولت فدرال» گفته میشود، هرکدام ساختار حکومتی، مجلس قانونگذاری، دستگاه قضایی و مقام اجرایی خود را دارند.
منظور از «فدرال» در اینجا، حکومتی است که بخشی از اختیارات میان دولت مرکزی و واحدهای تشکیلدهنده کشور، یعنی ایالتها، تقسیم شده است.
همین ساختار باعث شده نظام سیاسی آمریکا با کشورهایی که دولت مرکزی در آنها اختیار گستردهای بر واحدهای محلی دارد، تفاوت داشته باشد.
اما این نظام چگونه شکل گرفت؟ چرا آمریکا به جای یک حکومت کاملاً متمرکز، به ۵۰ ایالت تقسیم شد؟ فرمانداران ایالتها را چه کسی انتخاب میکند؟ و مهمتر از همه، آیا رئیسجمهور آمریکا میتواند یک فرماندار را برکنار کند؟
برای پاسخ به این پرسشها باید به تاریخ شکلگیری آمریکا و قانون اساسی این کشور بازگردیم.
از ۱۳ مستعمره تا شکلگیری نظام فدرال
پیش از شکلگیری آمریکا، بخش بزرگی از سرزمینهای شرقی آمریکای شمالی تحت سلطه بریتانیا قرار داشت و ۱۳ مستعمره بریتانیایی در این منطقه شکل گرفته بود.
اختلافات سیاسی و اقتصادی میان ساکنان این مستعمرهها و حکومت بریتانیا در نهایت به جنگ استقلال آمریکا انجامید.
در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶، کنگره مستعمرهها «اعلامیه استقلال» را پذیرفت و جدایی آنها از بریتانیا را اعلام کرد. پس از چند سال جنگ، بریتانیا شکست خورد و کشور جدیدی به نام ایالات متحده آمریکا شکل گرفت.
اما استقلال از بریتانیا تنها مسئله پیش روی آمریکاییها نبود. آنها باید مشخص میکردند کشور جدید چگونه اداره شود و رابطه میان دولت مرکزی و حکومتهای محلی چه باشد.
در نخستین سالها، «مواد کنفدراسیون» مبنای اداره کشور بود. کنفدراسیون یعنی اتحاد چند واحد سیاسی که هرکدام بخش زیادی از اختیار خود را حفظ میکنند. در آن دوره، دولت مرکزی آمریکا قدرت محدودی داشت و ایالتها اختیارات گستردهای در اختیار داشتند.
مشکلات اقتصادی، سیاسی و امنیتی باعث شد نمایندگان ایالتها در سال ۱۷۸۷ گرد هم آیند و قانون اساسی جدیدی را تدوین کنند. این قانون در ۱۷ سپتامبر ۱۷۸۷ به تصویب کنوانسیون قانون اساسی رسید.
یکی از مسائل اصلی در تدوین این قانون، تعیین حدود اختیارات دولت مرکزی و ایالتها بود. از یک طرف، وجود یک دولت مرکزی برای اداره امور مشترک کشور ضروری بود و از طرف دیگر، ایالتها نمیخواستند تمام اختیارات خود را از دست بدهند.
در نتیجه، ساختاری شکل گرفت که به آن «فدرالیسم» گفته میشود؛ یعنی بخشی از قدرت در اختیار دولت فدرال و بخشی دیگر در اختیار دولتهای ایالتی قرار میگیرد.
بر اساس قانون اساسی آمریکا، دولت فدرال مسئول برخی امور سراسری مانند سیاست خارجی، دفاع ملی و اجرای قوانین فدرال است، در حالی که ایالتها نیز در بسیاری از مسائل داخلی اختیار قانونگذاری و اداره امور خود را دارند.
به همین دلیل، «ایالت» در آمریکا صرفاً شبیه یک استان اداری نیست. هر ایالت در محدوده اختیارات خود دارای حکومت، مجلس قانونگذاری، دادگاهها و قوانین مخصوص خود است.
چرا آمریکا به ۵۰ ایالت تقسیم شده است؟
۵۰ ایالت امروزی آمریکا یکباره و همزمان ایجاد نشدند. در آغاز، کشور جدید آمریکا از همان ۱۳ ایالت اولیه تشکیل شده بود و در طول تاریخ، سرزمینها و مناطق مختلف به تدریج به ایالتهای جدید تبدیل شدند.
قانون اساسی آمریکا در ماده چهارم، اختیار پذیرش ایالتهای جدید را به کنگره، یعنی مجلس قانونگذاری دولت فدرال، داده است. بنابراین هر منطقهای برای تبدیلشدن به یک ایالت باید مراحل قانونی مشخصی را طی کند.
همچنین اگر قرار باشد بخشی از یک ایالت موجود جدا شود و به یک ایالت مستقل تبدیل شود، این کار بدون موافقت قانونگذاران ایالت مربوط و کنگره امکانپذیر نیست.
به این ترتیب، با گسترش سرزمین آمریکا و اضافهشدن مناطق جدید، تعداد ایالتها در طول تاریخ افزایش پیدا کرد و در نهایت به ۵۰ ایالت رسید.
البته همه مناطق تحت حاکمیت آمریکا ایالت نیستند. برای نمونه، پورتوریکو و گوام «سرزمینهای آمریکا» محسوب میشوند و از نظر حقوقی با ایالتها تفاوت دارند. واشنگتن دیسی نیز پایتخت آمریکا است، اما ایالت محسوب نمیشود.
نکته مهم این است که هرکدام از ۵۰ ایالت، حکومت خود را دارند. در ساختار معمول ایالتها، سه بخش اصلی وجود دارد: قوه مجریه، یعنی بخش ادارهکننده حکومت؛ قوه مقننه، یعنی نهاد قانونگذار؛ و قوه قضائیه، یعنی دادگاههایی که به مسائل قضایی رسیدگی میکنند.
هر ایالت همچنین قانون اساسی مخصوص خود را دارد. بنابراین ممکن است قوانین یک ایالت در برخی مسائل با قوانین ایالت دیگر متفاوت باشد؛ زیرا همه امور توسط دولت فدرال در واشنگتن تعیین نمیشود.
فرمانداران را چه کسی انتخاب میکند و رئیسجمهور چه اختیاری دارد؟
در رأس قوه مجریه هر ایالت، معمولاً فردی با عنوان «فرماندار» قرار دارد. فرماندار مسئول اداره قوه مجریه همان ایالت است.
در مقابل، رئیسجمهور آمریکا رئیس قوه مجریه دولت فدرال است. بنابراین فرمانداران ایالتها، به طور معمول، زیرمجموعه اداری رئیسجمهور آمریکا محسوب نمیشوند.
فرمانداران در آمریکا عموماً توسط مردم همان ایالت در انتخابات انتخاب میشوند. برای مثال، مردم یک ایالت در انتخابات مربوط به همان ایالت به نامزدهای فرمانداری رأی میدهند.
جزئیات انتخابات، مدت مسئولیت فرماندار و برخی شرایط مربوط به آن از ایالتی به ایالت دیگر متفاوت است.
بنابراین، شهروندان کالیفرنیا فرماندار کالیفرنیا را انتخاب میکنند و شهروندان تگزاس فرماندار تگزاس را؛ نه رئیسجمهور آمریکا.
اما آیا رئیسجمهور میتواند فرماندار یک ایالت را برکنار کند؟
در حالت عادی، خیر. رئیسجمهور آمریکا رئیس دولت فدرال است و اختیار مستقیم برای عزل فرمانداران ایالتها ندارد.
قانون اساسی آمریکا نیز اختیارات رئیسجمهور را در چارچوب دولت فدرال تعریف کرده است و فرمانداران را به عنوان مقاماتی که رئیسجمهور بتواند آنها را منصوب یا برکنار کند، قرار نداده است.
اگر قرار باشد فرمانداری از سمت خود برکنار شود، این موضوع تابع قانون اساسی و قوانین همان ایالت و سازوکارهای قانونی پیشبینیشده در آن است.
برای نمونه، در برخی ایالتها امکان «استیضاح» وجود دارد؛ یعنی یک روند قانونی برای بررسی اتهامات و در صورت تحقق شرایط قانونی، برکناری مقام منتخب.
البته این به معنای جدا بودن کامل دولت فدرال و ایالتها از یکدیگر نیست. میان آنها ارتباط گستردهای وجود دارد. قوانین فدرال، بودجههای فدرال، دادگاههای فدرال و برنامههای ملی میتوانند بر عملکرد ایالتها تأثیر بگذارند.
رئیسجمهور نیز اختیارات گستردهای در حوزه دولت فدرال دارد؛ از جمله اجرای قوانین فدرال، اداره دستگاه اجرایی فدرال، نقش در سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح در چارچوب قانون اساسی و قوانین آمریکا. اما این اختیارات به معنای داشتن اختیار مستقیم برای اداره یا عزل دولتهای ایالتی نیست.
در انتخابات ریاستجمهوری نیز ایالتها نقش مهمی دارند. رأیگیری در هر ایالت طبق قوانین و سازوکارهای انتخاباتی آن انجام میشود و نتیجه انتخابات ایالتها در تعیین اعضای «کالج انتخاباتی» یا «مجمع گزینندگان» ریاستجمهوری نقش دارد.
بنابراین، هنگام صحبت از «دولت آمریکا» باید میان دولت فدرال در واشنگتن و دولتهای ۵۰ ایالت تفاوت ÷قائل شد. رئیسجمهور، رئیس دولت فدرال است و فرماندار، مسئول قوه مجریه یک ایالت. رئیسجمهور به طور معمول اختیار عزل فرماندار را ندارد و فرماندار نیز رئیسجمهور نیست.
این مدل حکمرانی، با وجود تقسیم اختیارات میان دولت فدرال و ایالتها، میتواند با چالشهایی مانند پیچیدگی در تصمیمگیری، تفاوت گسترده قوانین میان ایالتها و دشواری هماهنگی میان دولت مرکزی و ایالتها روبهرو شود.
همچنین پراکندگی قدرت ممکن است در برخی مسائل ملی، روند تصمیمگیری و اجرای سیاستهای یکپارچه را دشوار کند. از سوی دیگر، نفوذ ثروت و قدرت شرکتهای بزرگ و گروههای سیاسی در انتخابات و تصمیمگیریهای حکومتی، همواره این انتقاد را به دنبال داشته است که در عمل، همه شهروندان از نفوذ و قدرت سیاسی یکسانی برخوردار نیستند.