سيره حضرت ام البنين سلام الله عليها

امتیاز بدهید
(5 امتیاز)

سيره حضرت ام البنين سلام الله عليها

نام ونسب فاطمه کلابيه

نامش فاطمه و کنیه‏اش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدر و مادرش از خاندان بني کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم بودند. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علی‏بن ابی‏طالب علیه‏السلام و فرزندانش عباس علیه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفر در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسیدند. آرامگاه وی در مدینه منوّره و در قبرستان بقیع است.

فاطمه دختري پاکدل وباتقوا بود. فضايل اخلاقي، کمالات انساني، نيروي ايماني، ثبات و پايداري، شکيبايي و بردباري، بصيرت و دانايي، نطق و سخنداني او را به شايستگي ، بانوي بانوان کرده بود.

حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن کعب بن عامر بن کلاب پدر ام البنين است او مردي شجاع و دلير و راستگو بود که شجاعت از صفات ويژه اوست. وي از استوانه‏هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى‏رفت و در بخشش، مهمان‌نوازى، دلاورى و رادمردى و منطق قوي مشهور بود. مادر بزرگوار ام البنين، ثمامه (يا ليلي) دختر سهيل بن عامر بن جعفر بن کلاب ( از اجداد رسول خدا و امام علي ) است که در تربيت فرزندان کوشا بوده و تاريخ از وي چهره درخشاني را به تصوير کشيده است. بينش عميق، دوستي با اهل بيت و دوستي با فرزندان در کنار وظيفه مهم مادري و چونان معلمي دلسوز آموختن باورهاي اعتقادي و مسايل مربوط به همسرداري و آداب معاشرت با ديگران از جمله ويژگيهاي خاص اين بانو است.در بسياري از کتب تاريخي نام يازده تن از مادران وي ذکر شده است که همگي از خانواده هاي شريف و اصيل عرب بوده اند و به واقع مصداق بارز شجره طيبه مي باشند شجره اي که اصل آن در زمين است و فرع آن در آسمانها و حاصل و نتيجه اين درخت پاک همانا عباس بن علي و عثمان و ... بوده اند.

خاندان اين بانو از خاندان‌هاى ريشه‏ دار و جليل‌القدر بود که به دليرى و دستگيرى معروف بودند وهر يک در بزرگي و شرافت به گونه اي مشهور گشته اند و ما جهت اختصار به برخي از ويژگيهاي آنان مي پردازيم.

مورخان در مورد شرافت نسب ام البنين مي نويسند: " تاريخ اجداد و پدر و دايي هاي ام البنين را به ما مي شناساند و ما دانستيم که آنان از سوارکاران شجاع عرب بوده و شرافت و آقايي (سيادت) آنها به حدي بوده است که حتي پادشاهان نيز به آن اذعان داشته اند." در مورد نَسب مادري ابوالفضل العباس عليه السلام در کتب تاريخي مطالب زيادي هست، شايد بتوان با يک جمله تصويري از خاندان " ام البنين" ترسيم کرد و آن اينکه پدران و مادران و خاندان ام البنين در شجاعت، کرم، اخلاق، هنر و وجاهت اجتماعي و بزرگواري پس از قريش، سرآمد قبايل گوناگون عرب بوده اند.

ام البنين(س) و تولدي نوراني

حَزام بن خالد به همراه جمعي از «بني کلاب» به سفر رفته بود. هنگامي که او از سفر برگشت ، ثمامة بنت سهيل، همسر باوفاي او، که حامله بود وضع حمل کرده و دختري چونان مرواريد درخشان وزيبا به دنيا آورد. حزام  پس از آگاه شدن از تولد دخترش نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب کنيه اي براي وي برگزيدند که «ام البنين» بود.

فاطمه، مادر فضليتها ، دوران کودکي را چونان ديگر کودکان گذراند و در دامان مادري مهربان و پاک و پدري شجاع که داراي سجاياي اخلاقي فراوان بودند رشد کرد.

مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه اين گونه مي نويسند: " ثمامه، مادر ام البنين، بانويي اديب و کامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نياز يک دختر است در زندگاني از مسايل مربوط به خانه داري و اَداي حقوق  و همسرداري و غيره را به او ياد داد".

تاريخ تولد ام البنين

در مورد تاريخ دقيق ولادت حضرت ام ‏البنين اطلاعي در دست نيست و تاريخ‏نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده‏ اند، ولي ياد آور شده ‏اند که تولد پسر بزرگ ايشان، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ، در سال ۲۶ ق اتفاق افتاده است. برخي از تاريخ‏نگارانْ زمان ولادت ايشان را در حدود پنج سال پس از هجرت (در حوالي کوفه) تخمين مي‏زنند.

ويژگي هاي بارز خاندان ام البنين

در خاندان و تبار پاک ام البنين چند ويژگي مهم وجود دارد که همگي در وجود عباس(عليه السلام) به ظهور رسيد.
الف: شجاعت و دلاوري که در کربلا زيباترين چهره خويش را نماياند؛

ب: ادب و متانت و عزت نفس که در زندگاني 34 ساله عباس بن علي به وضوح ديده مي شود.

ج: هنر و ادبيات که ام البنين از "دايي " خويش لبيد شاعر به ارث برده بود و فرزند عزيزش عباس عليه السلام از مادر اديبه خود.

د: ايثارگري و احترام به حقوق ديگران که نمود آن در عشق به ولايت و امامت متجلي شد.

ه : وفا و پايبندي به تعهدات.

تصميم گيري حضرت علي عليه السلام به ازدواج

عقيل يکي از کساني بود که نظر وگفته اش در علم انساب حجت بود ودر مسجد حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم براي وي حصيري پهن مي كردند که برآن نماز مي گزارد وقبائل عرب براي شناخت وآگاهي از علم انساب به دورش جمع مي شدند . وی درپاسخ مراجعات، بسيار سريع الانتقال بود. از اين روست که علي بن ابيطالب عليه السلام آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خويش، عقيل بن ابي طالب که در علم " انساب" معروف بود و ذهن و سينه اش گنجينه اي از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده مي فرمايد: "زني را براي من اختيار کن که از نسل دليرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برايم پسري شجاع و سوارکار به دنيا آورد."

حضرت عقيل ابن ابيطالب ، بانو ام‌البنين از خاندان بنى‌کلاب را که در شجاعت بى‏ مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد و در پاسخ برادر گفت: "با ام البنين کلابيه ازدواج کن زيرا در عرب شجاع تر از پدران و خاندان وي نيست." عقيل همچنين از ديگر خصوصيات بارز خاندان بني کلاب مي گويد و امام اين انتخاب را پسنديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنين فرستاد.

بانویی از تبار دلاوران عرب

تاریخ گواهی می‏دهد که پدران و دایی هاي حضرت ام‏ البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آن‏ها به هنگام نبرد، دلیرمردی‏های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعت ، بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده‏اند، آن‏چنان که حاکمان زمان در برابرشان سرتسلیم فرود می‏آورند. اینان همانان هستند که حضرت عقیل ابن ابيطالب فرمود : در میان عرب از پدرانش شجاع‏تر و قهرمان‏تر یافت نمی‏شود.

مراسم خواستگاري از ام البنين

حضرت علي عليه السلام پس از اينکه فاطمه کلابيه را تاييد وپسنديد ، عقيل برادرش را براي خواستگاري به نزد پدر فاطمه فرستاد.

حزام  که بسيار ميهمان دوست بود پذيرايي کاملي از او کرده و با احترام فراوان به او خيرمقدم گفته و در مقابل وي قرباني کرد. سنت و رسم عرب اين بود که تا سه روز از ميهمان پذيرايي مي کردند و روز سوم حاجت او را مي پرسيدند و از علت آمدنش سؤال مي کردند و خانواده ام البنين که خارج از مدينه زندگي مي کردند نيز چنين رسمي را به جاي آوردند. روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وي جويا شدند و عقيل گفت: به خواستگاري دخترت فاطمه آمده ام، براي پيشواي دين و بزرگ اوصيا و امير مؤمنان علي بن ابيطالب. حزام که هرگز پيش‌بيني چنين پيشنهادي را نمي‌کرد، حيرت‌زده ماند. با کمال صداقت و راستگويي گفت: بَه بَه چه نسب شريفي و چه خاندان با مجد و عظمتي . اما اي عقيل " شايسته اميرالمؤمنين يک زن باديه نشين با فرهنگ ابتدايي باديه نشينان نيست. او با يک زن که فرهنگ بالاتري دارد بايد ازدواج کند و اين دو فرهنگ با هم فرق دارند" . عقيل پس از شنيدن سخنان وي گفت: " اميرالمؤمنين از آنچه تو مي گويي خبر دارد و با اين اوصاف ميل به ازدواج با او دارد" . پدر ام البنين که نمي دانست چه بگويد از عقيل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهيل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت: "زنان بيشتر از روحيات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بيشتر مي دانند."

وقتي پدر ام البنين به نزد همسر و دخترش برگشت ديد همسرش موهاي ام البنين را شانه مي زند . حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذيرش علي عليه السلام سؤال کرد و گفت: "آيا دخترمان را شايسته همسري اميرالمؤمنين عليه السلام  مي داني؟ بدان که خانه او خانه وحي و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر (دخترت را) اهل و لايق اين خانه مي داني - که خادمه اين خانه باشد - قبول کنيم و اگر اهليت در او نمي بيني پس نه" .

همسر او گفت:  " اي حزام ! به خدا سوگند من او را خوب تربيت کردم و از خداي متعال و قدير خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد براي خدمت به آقا و مولايم اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس او را به علي بن ابيطالب ، مولايم ، تزويج کن."

عقيل با اجازه از ام البنين عقد بين اين دو بزرگوار را اجرا کرد . با مهريه اي که سنت رسول اللّه صلي الله عليه وآله وسلم بود و براي دختران و همسران خود معين کرده بود و آن 500 درهم بود در حالي که پدر او مي گفت:

"او هديه اي است از سوي ما به پسرعموي رسول خدا و ما طمع به مال و ثروت او ندوخته ايم."

تاريخ ازدواج ام البنين با حضرت علي عليه السلام

علي عليه السلام با ام البنين بعد از عروج آسماني حضرت زهرا سلام الله عليها ازدواج نمود. سالي که ام البنين به همسري امام علي برگزيده شد به طور دقيق معلوم نيست ولي تاريخ نويسان با توجه به اختلاف نظر در سن حضرت عباس عليه السلام که در زمان شهادت 32 تا 39 ساله نوشته‌اند و ميلاد آن حضرت را در سال 24 يا 26 هجري قيد کرده‌اند. معتقدند ازدواج ام‌البنين به تحقيق قبل از سال 23 هجري واقع شده است، ولي برخي از مورخين تاريخ هاي ديگري را نيز ذكر كرده اند .

ورود ام البنين به خانه علي

فاطمه کلابيه سراسر نجابت و پاکي و خلوص بود. هنگامي که مي خواست پا به خانه علي عليه السلام بگذارد گفت كه : " تا دختر بزرگ فاطمه (س) اجازه نفرمايند وارد خانه نمي شوم".

اين نهايت ادب او را به خاندان امامت مي رساند .

اولين روزي که جناب ام البنين پا به خانه علي عليه‏ السلام گذاشت، حسن و حسين عليهماالسلام مريض بوده و در بستر بيماري بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود و "سرور جوانان اهل بهشت" رسانيد و هم‏چون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت وهمواره مي گفت "من کنيز فرزندان فاطمه هستم".

محبت بی‏دریغ ام البنین علیه‏السلام به فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام

ام‏البنین بر آن بود که در زندگی حتي الامكان جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد .

فرزندان فاطمه زهرا سلام الله عليها در وجود این بانوی پارسا ، مادر خود را می‏دیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس می‏کردند.

جناب ام‏البنین ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلی‏الله‏علیه ‏وآله وسلم را بر فرزندان خود مقدّم می‏داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می‏کرد و آن را فریضه‏ای واجب  می‏شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.

از فاطمه تا ام ‏البنين

فاطمه کلابيه، بعد از گذشت مدت کوتاهي از زندگي مشترک با علي عليه‏السلام ، ادب نموده و به اميرالمؤمنين پيشنهاد کرد که به جاي "فاطمه" ، که اسم قبلي و اصلي وي بوده ، او را ام البنين صدا زنند تا تفاوت "فاطمه" و " كنيز فاطمه" و ... محفوظ ماند .

جناب ام البنين خود را کنیز زینبین و پسرانش را غلام حسنین می خواند و از عباس در همان حال که کودکی بیش نبود تقاضا کرده بود حسین را نه "برادر" که "مولا" خطاب کند.
ايشان مي فرمود :" پسرم تو و حسین پدران تان یکی است اما من کنیز مادر حسین هستم".

حضرت علي عليه السلام در همسرش ، خردى نيرومند ، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيکو مشاهده مي کرد و او را گرامى مي داشت .

ثمره ازدواج ام البنين با حضرت علي عليه السلام

ثمره ازدواج حضرت علي عليه السلام با جناب ام البنين ، چهار پسر رشيد بود به نام هاي: عبّاس ، عبدالله ، جعفر و عثمان که به دليل داشتن همين پسران ، او را ام ‏البنين ، يعني مادر پسران مي‏خواندند. فرزندان ام البنين همگي در کربلا به شهادت رسيدند و صرفا نسل حضرت عباس عليه السلام از طريق فرزندشان عُبيداللّه‏ ادامه يافت.

ميلاد فرزند شجاعت

نخستين فرزند پاک بانو ام‏ البنين، علمدار کربلا ابوالفضل العباس عليه السلام  بود ؛ برخى از محققان برآن باورند که حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام  در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ديده به جهان گشود. هنگامى‌که مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين علي عليه السلام داده شد ، به خانه شتافت و فرزند را در آغوش گرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و ... و در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند . امام علي عليه السلام او را عباس (دژم: شير‌بيشه) ناميد ؛ زيرا در برابر کژي‌ها و باطل ، ترش‌رو و پرآژنگ بود و در مقابل نيکى ، خندان و چهره گشوده.

سفارش جناب ام البنين به حضرت عباس درباره امام حسين (ع)

هنگامي که امام حسين عليه‏السلام آهنگ ترک مدينه و تشرف براي حج و به دنبال آن هجرت به سوي عراق کرد ، جناب ام البنين به همراهان امام حسين عليه‏السلام چنين سفارش مي‏کرد: "چشم و دل مولايم امام حسين عليه‏السلام ، و فرمان‏بردار او باشيد".

فرمايش حضرت عباس عليه السلام

امام صادق عليه السلام فرمود:"رحم الله عمي العباس لقد اثر و ابلي بلاء حسنا... " خدا رحمت کند عموي ما عباس را ، عجب نيکو امتحان داد، ايثار کرد و حداکثر آزمايش را انجام داد. براي عموي ما عباس مقامي در نزد خداوند است که تمام شهيدان غبطه مقام او را مي برند".

شب عاشوراست. عباس در خدمت ابا عبد الله عليه السلام نشسته است.در همان وقت يکي از سران دشمن مي آيد ، فرياد مي زند: عباس بن علي و برادرانش را بگوييد بيايند. عباس مي شنود ولي مثل اينکه ابدا نشنيده است، اعتنا نمي کند. آنچنان در حضور حسين بن علي مؤدب است که آقا به او فرمود: جوابش را بده هر چند فاسق است. مي آيد مي بيند شمر بن ذي الجوشن است. شمر روي يک علاقه خويشاوندي دور که از طرف مادر عباس دارد و هر دو از يک قبيله اند، وقتي که از کوفه آمده است به خيال خودش امان نامه اي براي ابا الفضل و برادران مادري او آورده است. به خيال خودش خدمتي کرده است.

تا حرف خودش را گفت، عباس عليه السلام پرخاش مردانه اي به او کرد و فرمود : "خدا تو را و آن کسي که اين امان نامه را به دست تو داده است لعنت کند. تو مرا چه شناخته اي ؟ درباره من چه فکر کرده اي ؟ تو خيال کرده اي من آدمي هستم که براي حفظ جان خودم ، امامم ، برادرم حسين بن علي عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو؟ آن دامني که ما در آن بزرگ شده ايم و آن پستاني که از آن شير خورده ايم، اين طور ما را تربيت نکرده است.

 

مورخان مي نويسند: پس از واقعه کربلا بشير در مدينه جناب ام البنين را ملاقات مي کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ايشان پس از ديدن وي که فرستاده امام سجاد عليه‏السلام بودند مي فرمايند : " اي بشير از امام حسين (عليه‏السلام) چه خبر داري؟" بشير گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گرديد. ام‏البنين فرمود: "از حسين (عليه‏السلام) مرا خبر ده" بشير خبر شهادت بقيه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولي ام‏ البنين پيوسته از امام حسين (عليه‏السلام) خبر مي‏گرفت وبا صبر و بصيرتي بي نظير مي فرمايد:

"يا بشير اخبرني عن ابي عبدالله الحسين(ع). اولادي و من تحت الخضراء کلهم فداء لابي عبدالله الحسين"

"اي بشير خبر از اباعبدالله الحسين بده فرزندان من و همه آنچه زير اين آسمان مينايي است فداي اباعبدالله(عليه السلام) باد".

چون بشير خبر شهادت امام حسين (عليه‏السلام) را به آن حضرت داد، صيحه‏اي کشيد و فرمود : " قد قَطّعتَ نياطَ قلبي": "اي بشير! رگ قلبم را پاره کردي" و سپس صدا به ناله و شيون بلند کرد.

زینب کبری سلام الله عليها پس از رسیدن به مدینه ، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت .

رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله و سلم ، زينب كبري سلام الله عليها ، شریک نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین علیه السلام و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .

حضرت زينب كبري (س) به مناسبت‏های دیگر نيز مانند اعياد و... برای ادای احترام ، به محضر جناب ام البنین سلام الله عليها مي رسيدند.

مادر چهار شهيد

با شهادت چهار فرزند جناب ام‏البنين در کربلا، اين بانوي شکيبا، به افتخار مادر شهيدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهيد بودن، افتخاري ديگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد. وي با روحيه‏اي فوق تصور در اشعاري فرمود: "اي کسي که فرزند رشيدم عباس را ديدي که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علي عليه‏السلام همه شيران بيشه شجاعتند. شنيده‏ام بر سر عباس عمود آهنين زدند، در حالي که دست‏هايش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسي مي‏توانست نزد او آيد و با او بجنگد؟".

این علاقه او به امام حسین علیه‏السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.

ام البنين، پاسدار خاطره عاشورا

از ويژگي‏هاي بسيار مهم جناب ام البنين، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وي پس از واقعه عاشورا، از مرثيه‏ خواني و نوحه ‏سرايي استفاده کرده تا نداي مظلوميت کربلائي يان را به گوش نسل‏ هاي آينده برساند. ايشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس عليه‏السلام ، عبيداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده‏اي براي بيان وقايع عاشورا بود، به بقيع مي‏رفت و نوحه مي‏خواند  و شور و غوغايي به پا مي کرد . مردم مدينه اطراف او گرد مي آمدند و با او هم ناله مي شدند.

امام باقرعليه السلام مي فرمايند: "آن حضرت به بقيع مي رفت و آن قدر جانسوز مرثيه مي خواند که مروان با آن قساوت قلب گريه مي کرد".

برکرانه وفا

يکي از نتيجه هاي عاطفه و محبت ، حس وفاداري به عزيزان است و در زندگي جناب ام البنين اين وفاداري در سخنان او پس از شهادت مولاي متقيان علي عليه السلام مشهود است. وفاداري ام البنين به همسر بزرگوار خويش به حدي است که پس از شهادت حضرت علي عليه السلام با آنکه جوان بود و مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت در قيد حيات بودند ، اما به احترام آن حضرت و براي حفظ حرمت ايشان تا پايان عمر ازدواج نکرده و همسر ديگري را اختيار نمي نمايند.  آنگاه که «امامه» يکي از همسران آن حضرت توسط "مغيرة بن نوفل" که يکي از مشاهير عرب است خواستگاري مي شود و با جناب ام البنين در مورد ازدواج مشورت مي کند، ايشان در جواب مي فرمايند: "سزاوار نيست پس از علي ، ما در خانه ديگري باشيم و با مرد ديگري پيمان همسري ببنديم."

اين سخن ام البنين نه تنها در اَمامه که در ليلي تميميه و اسماء بنت عميس نيز اثر گذاشت و تا پايان عمر هر چهار همسر علي بن ابيطالب عليه السلام ازدواج مجدد نکردند.

در آينه هنر

از ديگر صفات والاي ام البنين فصاحت و بلاغت اوست که نمود آن در اشعار زيبا و جاودانه وي متجلي است. از جمله اشعار جاودانه وي که مورد تجليل و تحسين بزرگان ادب قرار گرفته است شعر جانسوز وي پس از شهادت پسرش که پدر فضايل بود مي باشد:

 

لا تدعوني ويک ام البنين       تـذکـريـنـي بـلـيوث العرين
کانت بنون لي ادعي بهم        و اليوم اصبحتُ و لا من بنين
اربعة مثل نسور الرّبي             قد واصلوا الموت بقطع الوتين

"مرا ام البنين نخوانيد که به ياد شيران دلاور مي افکنيدم . مرا فرزنداني بود که به نام آنها خوانده مي شدم ولي امروز فرزندي ندارم. چهار فرزند داشتم همچون بازهاي شکاري و همگي به شهادت رسيدند".

مورخان مي نويسند: ام البنين آنچنان جانسوز براي شهادت فرزندان و بويژه براي امام حسين(عليه السلام) نوحه سراني نموده و اشك مي ريختند که حتي دشمنان اهل بيت مانند مروان بن حکم نيز از شنيدن مراثي ايشان گريه مي کرد.

از ديگر اشعار وي در مورد حضرت عباس ، تنديس بزرگ شجاعت ، است که مي فرمايند:

يا من رَاَي العباس کرّ علي جماهير النقد         و وراه من ابـنـاء حيدر کل ليث ذي لبد
نبئّت اَنّ ابني اصيب براسه مقطوع يد           ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد
لو کان سيفک في يديک لما دنا منه احد

" اي کسي که عباس را ديدي که بر دشمن حمله مي کرد و فرزندان حيدر پشت سر او بودند.  مي گويند دست فرزندم قطع شده و بر سرش عمود فروده آمده. اگر شمشيرت را در دست داشتي کسي به تو نزديک نمي شد."

او با این اشعار ، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداری به حکومت وقت اعتراض می‏کرد و مردم را که اطراف او جمع می‏شدند از جنایات بنی‏امیه آگاه می‏نمود.
علم و دانايي جناب ام البنين

زندگاني جناب ام البنين همواره با بصيرت و نور دانش همراه بوده است و اين ويژگي والا در جاي جاي کتب تاريخي ذکر شده كه ما را با عظمت اين بانوي عالمه و فاضله آشنا مي سازد. علاقه ايشان به اهل بيت عليهم السلام و بصيرت ديني او به امامت به قدري بود که درباره او مي نويسند: " براي عظمت و معرفت و بصيرت ام البنين کافي است که او هر گاه بر اميرالمؤمنين وارد مي شد و حسنين مريض بودند با ملاطفت و مهرباني با آنها صحبت مي کرد و از صميم قلب با آنها برخورد مي کرد ، چونان مادري مهربان و دلسوز."

علمِ سرشارِ وي در کلام او و فرزند بزرگوارش عباس نمايان است. او از محدثات است و فرزندان خود را با علم و دانايي تربيت کرد. اگرچه آنان فرزندان "باب علم نبي" بودند اما از دانش مادري هم بي بهره نبودند چنانکه حضرت علي عليه السلام  در مورد حضرت عباس مي فرمايند:
"اِنّ ولدي العباس زُقّ العلمَ زقّاً". "همانا فرزندم عباس در کودکي علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا مي گيرد از من معارف را فرا گرفت".

رحلت حضرت ام البنين سلام الله عليها

حضرت ام البنين پس از رحلت زینب کبری سلام الله عليها دار فانی را وداع گفتند.

تاریخ‏نگاران سال ارتحال ايشان را متفاوت نگاشته‏اند، به طوری که عده‏ای آن را سال 70 هجری قمری بیان کرده‏اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر بزرگوار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 هجری قمری دانسته‏اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است .

زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام البنین رو به پایان بود و آخرین شب زندگی ام البنین بود . فضه‌‌ خادمه رو به ايشان کرد و از این بانوي ادب خواست در این آخرین لحظات بالاترین جمله را به او بیاموزد. ام البنین لب به تبسم گشود و اندکی بعد آرام زمزمه کرد:"السلام علیک یا ابا عبدالله"...
ناگهان فضه ام البنین را در حال احتضار دید دوید و فرزندان امام علي (ع) و فرزندان حسین بن علی(ع) را صدا كرد .

اندکی بعد ندای مادر مادر مدینه را پر کرد.

فرزندان و نوادگان فاطمه ، ام البنین را مادر خطاب می کردند و خانم ممانعتی نمی کرد. شاید براي وي دیگر رمقی باقي نمانده بود تا بگوید: "من کنیز فاطمه هستم ".
حضرت امام زین العابدین(ع) قطرات اشک بر گونه هایش نشست و...

ايشان در قبرستان بقيع و در كنار دوتن از عمه هاي بزرگوار رسول الله ، صفيه و عاتكه و در نزديكي مزار امام حسن علیه السلام و فاطمه بنت اسد سلام الله عليها به خاک سپرده شدند .

بخشی از زیارت نامه ام البنین علیهاالسلام

السلام علیکِ یا زوجة ولى الله، السلام علیکِ یا زوجة امیر المؤمنین، السلام علیکِ یا ام البنین، السلام علیکِ یا ام العباس ابن امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام، رضى الله تعالى عنک وجعل منزلکِ وماواکِ الجنه ورحمة الله وبرکاته ...

خوانده شده 4195 مرتبه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید