emamian
چرا امام حسین (ع) حرّ ریاحی را بخشید؟ / حرّ با چه جملاتی توبه کرد
یکی از رویدادهای مشهور واقعۀ کربلا مربوط به ماجرای «حرّ بن یزید ریاحی» است. شاید یکی از اشکالاتی که به این یار وفادار امام میگیرند، ماجرای سدّ مسیر کاروانیان و سوق دادن کاروان به سمت کربلاست.
برای پاسخ به این شبهه از دو جهت میتوان پرداخت؛ این دو علت به یکدیگر ارتباط دارند: اول مشیت خدا. دوم اهداف تربیت حسینی. در مورد اول باید مدنظر داشت شهادت امام حسین وابسته به شخصی همچون حرّ ریاحی نبود بلکه ماجرایی بود که پیش از خلقت در لوح الهی به ثبت رسیده بود، نشان به اینکه بسیاری از انبیای الهی از ماجرای عاشورا آگاهی داشتند. امام جواد علیهالسلام در روایتی فرمود اول چیزی که در لوح ثبت شد، قتل الحسین بود: «أولُ ما جَری بِه القلم علی اللوحِ قَتلُ الحسین.»
در زمان صدر اسلام نیز اخباری مبنی بر شهادت اباعبدالله را از سوی نبی خاتم و امیرالمؤمنین و همچنین حضرت زهرا سلامالله علیها و امام حسن مجتبی و خود وجود مقدس امام حسین مشاهده میکنیم، همچنان که آن حضرت درباره علت قیامشان فرمود جدم رسول خدا به من فرمود قیام کن، چرا که خدا میخواهد تو را کشتهشده ببیند «اُخْرُجْ فَإِنَّ اللّهَ قَدْ شاءَ اَنْ یَراکَ قَتیلا.» از این جهت است که امام با وجود اصرار برخی افراد در جلوگیری از ورودشان به کوفه و رفتن بهسوی سرزمینهایی مثل یمن، این پیشنهادات را نپذیرفت و به مسیر خویش ادامه داد. پس افرادی که به کار حرّ ایراد میگیرند، ابتدا باید از خود بپرسند خود امام چرا مسیر کوفه و بعد کربلا را انتخاب کرد تا گذرش به افرادی مثل حرّ نخورد. حال اینکه چرا باید ماجرای شهادت امام شکل میگرفت در بحث دیگری جای دارد که خلاصۀ آن، سدی است که اصحاب سقیفه ایجاد کردند تا به این ترتیب کتاب و سنت و تمام دستاوردهای رسالت انبیاء را از میان بردارند و این سدّ جز با دو قتلِ امیرالمؤمنین و امام حسین «ثارَ اللَّهِ وَا بْنَ ثارِهِ» و اثرات این خونها، شکاف بر نمیداشت.
دومین مسئله، اهداف تربیتی امام حسین است. ما مشاهده میکنیم که امام در طول مسیر خویش سعی دارند مدام افراد را دعوت به کاروان کنند تا جایی که گاهی خود آن حضرت به خیمۀ افراد میرفت و آنها را به همراهی با کاروان ترغیب میکرد. حتی در روز عاشورا بسیار طمع داشتند افرادی مثل عمر بن سعد را از کار خود منصرف کنند تا در قتلشان مشارکت نداشته باشد و جزو اشقیاء نشود. با این نگرش، امام به بهانههای مختلف سعی داشتند از افراد دستگیری کنند و آنها را در کاروان جای دهند؛ همچنان که امام سجاد علیهالسلام در دعای صحیفه خطاب به خداوند فرمود «يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَات»؛ یعنی ای کسی که سیئهها را تبدیل به چندین برابر حسنات میکنیم. این امر نشاندهندۀ روش خداوند با گناهکاران است. حال چه چیز بالاتر از اینکه نزد خلیفۀ خدا بروی تا بهانهای برای بزرگترین خطاها باشد، آن هم خطایی که از روی جهل است نه از روی معرفت. آن عده که از روی معرفت به جایگاه عترت جلوی ائمه و اولیا ایستادند، مورد بازخواست شدید خداوند قرار میگیرند، چرا که در نگاه قرآن نیز عدهای هستند که از روی علم به تکذیب و عناد میپردازند: «عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُون» (آلعمران 75) و عدهای با وجود علم به حق، به کتمان آن میپردازند «لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون» (بقره 146)
نقل است حرّ پس از آنکه به سپاه امام پیوست، گفت خدا مرا فداى تو کند، من همان درمانده هستم که ترا از بازگشت به وطنت جلوگیرى کردم و در راه، همه جا قدم به قدم با تو آمدم و نگذاشتم از مسیر خارج شوی و ترا در این مکان وحشتناک و خونخوار فرود آوردم و خیال نمىکردم این مردم حق جد ترا رعایت نکنند و ترا با این حال گرفتار کنند و به خدا سوگند اگر از هدف آنها باخبر بودم، هیچ گاه چنان رفتارى با تو انجام نمیدادم؛ اینک از در توبه و انابه در آمده و از خدا مىخواهم از کرده من درگذرد. شما که سیدى کریمید، درباره من چه اندیشه دارید؛ آیا توبه مرا مىپذیرید؟ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَا صَاحِبُکَ الَّذِی حَبَسْتُکَ عَن الرُّجُوعِ وَ سَایَرْتُکَ فِی الطَّرِیقِ وَ جَعْجَعْتُ بِکَ فِی هَذَا الْمَکَانِ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ الْقَوْمَ یَرُدُّونَ عَلَیْکَ مَا عَرَضْتَهُ عَلَیْهِمْ وَ لَا یَبْلُغُونَ مِنْکَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّهُمْ یَنْتَهُونَ بِکَ إِلَى مَا أَرَى مَا رَکِبْتُ مِنْکَ الَّذِی رَکِبْتُ وَ إِنِّی تَائِبٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِمَّا صَنَعْتُ فَتَرَى لِی مِنْ ذَلِکَ تَوْبَة.
امام حسین فرمود: بله، خدا توبه ترا مىپذیرد.از اسب پایین بیا. فَقَالَ لَهُ الْحُسَیْنُ ع نَعَمْ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْکَ فَانْزِل. حرّ عرض کرد هر گاه سواره باشم بهتر از آنم که پیاده شوم. آرزومندم به من اجازه فرمایى هم اکنون به پیکار با این مردم بىوفا بپردازم، آخر الامر که پیاده خواهم شد. امام فرمود هر کارى که در نظر گرفتهاى انجام بده، خدا ترا در کنف رحمت خودش پایدار بدارد. فَاصْنَعْ یَرْحَمُکَ اللَّهُ مَا بَدَا لَکَ.
در آسمان حسین | اباعبدالله چگونه عامل «نجات» و «حیات» است؟
ایام ماه محرم مقطع ظهور و بروز انوار مقدس امام حسین علیهالسلام بر قلب پاکطینتان عالم است، نشان به اینکه هر ساله خیل عظیمی از افرادی که زندگی خود را با گناهان و خطاها بهسوی پرتگاههای پست دنیا سوق دادند، به واسطه این نورافشانی مجدداً در مسیر الهی قرار میگیرند و عهد خود را با امام خویش تازه میکنند. از این منظر است که امام حسین عامل نجات امت از پستیها بهسوی ساحل نجات شمرده میشود؛ لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود «اِنَّ الْحُسین مِصباحٌ هُدی وَ سَفینَةُ الْنِّجاة.» یعنی قطعاً حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات است؛ هرچند تک تک اهلبیت وحی کشتی نجاتند، اما خواست خدا بر این تعلق گرفت که جنس کشتی حسین علیهالسلام افراد بیشتری را در خود جای دهد و با سرعت بیشتری به مقصد برساند؛ امام صادق علیهالسلام در روایتی بر این حقیقت اینگونه اشاره میکند «سَفینةُ جَدِیَّ الحُسَیْن أَوسَع وَ فی لُجَجِ البِحار أَسْرَع»؛ یعنی کشتی جدم حسین وسیعتر و در دریاهای پر تلاطم سریعتر است.
وجه دیگر ماجرای امام حسین علیهالسلام مربوط به حیات بخشیدن به انسانها است؛ به این صورت که هر فرد یا امتی که متصل به آن وجود مقدس شد، ضمن رهایی از گمراهی و نجات از مهلکههای سخت دنیا، خود را در حیاتی طیبه یافت. در نگاه قرآن و آموزههای روایی، اصل حیات انسانها با اتصال به آسمان حاصل میشود، اما عمدۀ افراد از آنجایی که در ظلمت دنیا غوطهورند و رفتار و کردارشان آنها را از اتصال به آسمان بازداشته است، همانند مردگانی در بین زندگانند. حال اهلبیت علیهمالسلام آمدند تا راه اتصال به آسمانها را به انسانها بنمایانند و آنها را به همان سو هدایت کنند. امام حسین علیهالسلام مظهر عینی این ماجرا بود؛ ایشان الگوی عملی این نوع هدایت و تربیت را در قالب کاروانی آسمانی در معرض همگان قرار داد. به تعبیر قرآن، عدهای از مؤمنان با اجابت دعوت خدا و رسولش، حیات تازهای مییابند «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ ...» یعنی اى اهل ایمان، هنگامى که خدا و پیامبرش شما را دعوت میکند (به حقایقى که) مایۀ حیات است، اجابت کنید. اصحاب امام حسین نیز با پذیرفتن دعوت خلیفة الله حیات تازهای یافتند.
با این تعریف میتوان اذعان داشت که امام حسین علیهالسلام مظهر «نجات» و «حیات» افراد و امتها در هر زمان و مکانی است؛ یعنی هر آنکس که متصل به این وجود نورانی و لایتناهی شد، به ساحل نجات رسید و حیاتی تازه را از سر گرفت، تا آنجا که امام رضا علیهالسلام در روایتی فرمود حتی اشک بر اباعبدالله سبب ریزش گناهان بزرگ (و تولدی تازهتر) است: «ای پسر شَبیب، اگر بر حسین گریه کنی تا اشکت بر گونههایت روان شود، خدا هر گناهی کردی، از خرد و درشت و نیز کوچک و بزرگ، مورد مغفرت قرار میدهد. یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیْتَ عَلَى الْحُسَیْنِ ع حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیرا.»
واکنش طالبان به تحولات اخیر افغانستان؛ کابل بیانیههای ساختگی را به ما نسبت میدهد
طالبان با انتشار بیانیهای مواضع این گروه را با توجه به اوضاع جاری در افغانستان اعلام کرد و اظهارداشت که پیشرویهای بزرگ و سریع از مسیر زور امکانپذیر نیست و تصرف ولایتها و مناطق مختلف افغانستان نشانه محبوبیت و مقبولیت طالبان در بین مردم است.
در بیانیه آمده است که طالبان یکبار دیگر به تمام هموطنان خود اطمینان میدهد که مثل همیشه از جان، مال و آبروی آنها محافظت میکند و فضای مطمئنی را برای مردم ایجاد خواهد کرد. کسی در این مورد نگران نباشد.
طالبان از اعضای این گروه خواست تا در مورد بیت المال دقت کنند زیرا تاسیسات عمومی، ادارات دولتی و تجهیزات، پارکها، خیابانها و پلها و دیگر مسائل امانت هستند بنابراین تصرف شخصی نشود.
این بیانیه ادامه داد «همه کسانی که در گذشته با اشغالگران کار و همکاری کردهاند و یا اکنون در صف اداره کابل ایستادهاند، آغوش طالبان برای آنها باز است و برای آنها عفو عمومی اعلام شده است».
این گروه با اشاره به جذب افراد نظامی و غیرنظامی گفت که طالبان در آینده تصمیم دارد شرایط مناسب خدمت به افغانستان و مردم مساعد شود و از صلاحیت و استعدادهای آنها به درستی استفاده کند.
طالبان درباره مناطق تحت کنترل این گروه نیز تصریح کرد که مردم زندگی عادی را ادامه دهند و به فکر ترک منطقه و کشور نباشد. افغانستان به خدمات آنها نیاز دارد.
در این بیانیه همچنین آمده است: «اداره کابل به تبلیغاتی دست زده است و نیز به برخی افغانها و سازمانهای جهانی اطلاعات نادرست داده است. جنایاتی را که خود آنها انجام داده و حلقات استخباراتی وابسته به آنها مرتکب شدهاند را به طالبان منسوب کرده اند. همچنان وقت به وقت اعلامیهها و بیانیههای ساختگی را بنام مسئولان و بزرگان طالبان پخش میکنند و چنان تبلیغات به دور از حقیقت را به راه میاندازند که هیچ عقل و منطق آن را نمیپذیرد».
طالبان با تاکید بر محفوظ بودن داراییهای افراد مختلف در افغانستان گفت که حفاظت از جان، مال و آبروی مردم را مسئولیت خود میداند و نیز کسانی که در این اواخر از تبلیغات دشمن متاثر شدند و یا در داخل افغانستان آواره شدند همه به خانهها و مناطق خودشان بازگردند و از طرف طالبان هیچ مشکلی متوجه آنها نیست. از جان، مال و آبروی آنها دفاع و حفاظت میکنیم.
بر اساس این بیانیه، طالبان به اعضای این گروه دستور داده است که هیچ فردی بدون اجازه به خانه کسی داخل نمیشود و نباید به جان یا آبروی کسی نیز صدمه بزند.
در بیانیه طالبان آمده است که «شاید دشمن برخی افراد را موظف کرده باشد که تحت عنوان مجاهدین مردم را آزار دهند بنابراین مردم با مشاهده این موراد همکاری کنند و به مسئولان «سمع شکایات» اطلاع دهند.
طالبان همچنین اظهارداشت که پیام ما به تاجران، صنعتکاران و سرمایهداران این است که کارهای خود را به طور عادی به پیش ببرند و به مردم خدمت کنند. طالبان برای کسب و کار آنها فضای مناسب را ایجاد خواهد کرد.
این گروه با اشاره به همسایگان افغانستان نیز گفت که به تمام همسایگان بار دیگر اطمینان میدهیم که هیچ مشکلی برای آنها ایجاد نخواهد شد. همچنین نسبت به تامین امنیت دیپلماتها، کارمندان سفارتخانهها، کنسولگریها و مؤسسات خارجی یا داخلی اطمینان میدهیم که فضای امنیت و اعتماد را مهیا کنیم.
هشدار مقاومت فلسطین درباره پایان مهلت تعیین شده برای رژیم صهیونیستی
مقاومت فلسطین به مصر به عنوان میانجی آتشبس در غزه ابلاغ کرده که طی ساعات آینده مهلتی که برای دشمن صهیونیستی جهت لغو محاصره غزه، بازگشایی گذرگاهها و تحویل کمکهای مالی قطر به غزه تعیین کرده بود، به پایان خواهد رسید و احتمالا اوضاع به سمت تنش و درگیری مجدد پیش برود.
پیشتر مقاومت فلسطین به رژیم صهیونیستی هشدار داده بود که اگر تا پایان هفته به تعهدات و مطالبات فلسطینیان عمل نکند، دور جدید تنش در مرز نوار غزه با رژیم صهیونیستی آغاز میشود.
با وجود گذشت بیش از دو ماه از پایان جنگ 11 روزه نوار غزه، هنوز توافقنامه آتشبس بین گروههای مقاومت و رژیم صهیونیستی منعقد نشده است و این شرایط شکننده، احتمال آغاز دوباره درگیری میان فلسطینیان و صهیونیستها را تقویت میکند.
درگیری بهوجودآمده بین گروههای مقاومت و رژیم صهیونیستی پس از 11 روز به پایان رسید و حالا از پایان جنگ، قریب یک ماه گذشته است اما هنوز توافقنامه آتشبس که با میانجیگری مصر قرار بود به امضای دو طرف برسد با مانعتراشیهای رژیم صهیونیستی منعقد نشده است، حال با این بهانهجوییها زمزمههای احتمال آغاز دوباره درگیری به گوش میرسد و اوضاع شکننده هر لحظه ممکن است به یک جنگ جدید بینجامد.
صهیونیستها در زمان حاضر میخواهند به پرونده توافقنامه آتشبس، پرونده اسیران رژیم صهیونیستی را نیز اضافه کنند. آنها امضای توافقنامه آتشبس را منوط به آزادی اسیران خود کردهاند، اسیرانی که از سال 2014 در جریان جنگ 51روزه نزد مقاومت هستند و تاکنون صهیونیستها موفق به آزادی آنها نشدهاند.
سید حسن نصرالله: حزبالله به تأثیرگذارترین حزب محلی و حتی منطقهای تبدیل شده است
«سید حسن نصرالله» دبیرکل حزب الله لبنان در سخنانی در پنجمین شب ماه محرم الحرام که در ضاحیه بیروت برگزار شد، حزب الله لبنان را نماد مقاومت بسیار بزرگ و داری تأثیرات مهم و مثبت داخلی لبنان و منطقه دانست.
نصرالله گفت: ما مدتهاست که از سر تواضع و فروتنی عنوان میکنیم که حزب الله یکی از بزرگترین حزب الله لبنان است که در تحولات منطقه تأثیرگذار است که البته این نقطه تحول مثبت مقاومت است؛ چرا که مسئولیتهایی را هم ایجاد میکند.
دبیرکل حزب الله لبنان افزود: پس از نزدیک به 30 سال مسئولیت در این راه، به خوبی می دانم که مسئولیت چقدر سنگین است. من همیشه به برادران میگویم که امیدوارم در بین مردم کاری را انجام دهم، اما مسئولیت تصمیمگیری را بر عهده نگیرم؛ زیرا این مسئولیت بسیار بزرگ است.
سید مقاومت لبنان ادامه داد: کسانی هستند که انتقاد میکنند و ارزیابی متفاوتی دارند، ما باید در مورد آنها بحث و راهنمایی کنیم و این مسئولیت ماست، نه اینکه به منتقدان حمله کنیم و آنها را از دست دهیم، زیرا هدف از اعمال فشار به مردم این است که آنها گیج و گمراه و دچار تشکیک شوند.
وی در ادامه سخنان خود مردم لبنان را به تحمل و جذب یکدیگر فراخواند و گفت که شرایط سخت لبنانیها را تحت فشار قرار داد و آنها را دچار حیرت و سردرگمی کرده است که البته این طبیعی است و برای نخبگان هم اتفاق میافتد.
سید حسن نصرالله تصریح کرد: وقتی با رویدادها و تحولات سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی روبرو میشویم، روی ما و اطرافیان تأثیر میگذارد که در اینصورت باید به دنبال تعیین تکلیف خود باشیم.
ناودان طلا در گذر تاریخ
عبدالله بن زبير در اسلام نخستين كسي بود كه به سال ۶۴ هجري اقدام به نصب ناودان كرد.
حجاج بن يوسف در بازسازي كعبه به دستور عبدالملك به سال ۷۴ هجري ناوداني به بام كعبه گذاشت. خالد بن عبدالله قَسْري به دستور وليد بن عبدالملك ناودان خانه را از طلا ساخت يا اينكه با اوراق طلا ناودان نقره اي را از درون و بيرون طلا كاري كرد.
شيخ ابوالقاسم رامشت فارسي صاحب رباط مشهور مكه ناودان را تغيير داد كه در سال ۵۳۷ هجري پس از مرگش توسط خادم او نصب شد. مقتفي خليفه عباسي در سال ۵۴۱ هجري ناوداني ديگر كار گذارد. ناصر عباسي ناوداني از چوب كه با قلع اندود شده بود نصب كرد.
در سال ۷۸۱ هجري ناودان تزيين شد و بعدها ناودان ديگري از مس كارگذاري شد.
سلطان سليمان قانوني در سال ۹۵۴ (يا ۹۵۹) هجري ناودان مسي را برداشت و ناوداني نقره اي بر بام كعبه قرار داد.
از مصر در سال ۹۶۲ هجري ناوداني از طلا فرستاده شد كه به جاي ناودان نقره اي نصب شد. سلطان احمد خان عثماني در سال ۱۰۱۲ هجري ناوداني نقره اي منقش به طلا و مينا و لاجورد بر كعبه گذارد.
سلطان مراد عثماني در بازسازي كعبه به سال ۱۰۴۰ هجري ناوداني از چوب كه بر آن صفحههاي نقره زرين كاري شده بود نصب كرد. سلطان عبدالمجيد عثماني در سال ۱۲۷۰ (يا ۱۲۷۳ يا ۱۲۷۶) هجري قمري ناوداني يكپارچه از طلا قرار داد كه همچنان باقي است. در روايت آمدهاست كه دعا در زير ناودان كعبه مستجاب است.
منابع: حرمين شريفين، ص ۵۴ و ۶۳ و ۶۹؛ كعبه، ص ۳۵؛ تاريخ مكه ص ۱۱۷؛ احكام حج و اسرار آن، ص ۹۶؛ تاريخ و آثار اسلامي، ص ۵۰؛ تاريخ جغرافيايي مكه معظمه و مدينه طيبه، ص ۱۴۲.
نگاهی به خطبه های پرشور زنان عاشورا
*خطبه پرشور حضرت زينب عليها السلام در كوفه
به گزارش خبرنگار اعزامي پايگاه اطلاع رساني حج در عتبات عاليات، وقتي كه نگاه اهل كوفه به اسيران مظلوم افتاد ناله و گريه كردند، امام سجّاد عليه السّلام به آنها رو كرد و فرمود:«أتنوحون و تبكون من اجلنا؟ فمن الّذي قتلنا؟؛ آيا شما به حال ما نوحه مي كنيد و مي گرييد، پس چه كسي ما را كشت؟»
بشير بن حزيم اسدي مي گويد: در آن روز زينب عليها السلام دختر امام علي عليه السّلام را مشاهده كردم، تا آن روز بانوي پوشيده و نجيبي را مانند زينب عليها السلام هرگز نديده بودم، كه از او شيواتر سخن بگويد، گويي سخنانش از زبان حضرت علي عليه السّلام فرو مي باريد، به مردم اشاره كرد كه ساكت باشيد، نفسها در سينه ها حبس شد، زنگها كه در گردن اسبها و استرها بود از حركت ايستاد.
*متن خطبه حضرت زينب عليها السلام
الحمد للَّه و الصّلوة علي جدّي محمّد صلي اللَّه عليه و آله و سلم و آله الطّيّبين الاخيار. امّا بعد يا اهل الختل و الغدر و الخذل ا تبكون؟! فلا رقأت العبرة و لا هدأت الرّنّة انّما مثلكم كمثل الّتي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ الا و هل فيكم الّا الصّلف و النّظف، و الصّدر الشّنف و ملق الاماء و غمز الاعداء؟ او كمرعي علي دمنة او كفضّة علي ملحودة، الا ساء ما قدّمت لكم انفسكم أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عليكم، و في العذاب انتم خالدون.
أ تبكون و تنتحبون، اي و اللَّه فابكوا كثيرا، و اضحكوا قليلا، فلقد ذهبتم بعارها و شنارها و لن ترحضوها بغسل بعدها ابدا، و انّي ترحضوها قتل سليل خاتم النّبوّة، و معدن الرّسالة، و سيّد شباب اهل الجنّة، و ملاذ خيرتكم و مفزع نازلتكم و منار حجّتكم و مدرة سنّتكم. الا ساء ما تزرون، و بعدا لكم و سحقا، فلقد خاب السّعي و تبّت الايدي، و خسرت الصّفقة و بؤتم بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عليكم الذّلّة و المسكنة.
ويلكم يا اهل الكوفة أ تدرون ايّ كبد لرسول اللَّه فريتم، و ايّ كريمة له ابرزتم، و ايّ دم له سفكتم، و ايّ حرمة له انتهكتم، و لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سواء فقماء [و في بعضها: خرقاء شوهاء] كطلاع الارض، او ملاء السّماء، افعجبتم ان تمطر السّماء دما، و لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزي ، و انتم لا تنصرون و لا يستخفنّكم المهل، فانّه لا يحفزه البدار، و لا يخاف فوت الثّار، و انّ ربّكم لبالمرصاد.
حمد و سپاس مخصوص خدا است، و درود بر پدرم محمّد صلي اللَّه عليه و آله و سلم و فرزندان پاك و برگزيده او باد. امّا بعد: اي مردم كوفه! اي نيرنگبازان، بي وفايان و پراكندگان! آيا به حال ما گريه مي كنيد، اشكتان خشك مباد، و ناله شما فرو ننشيند، مثل شما مثل آن زني است كه رشته هاي خود را پس از تابيدن باز مي كرد، چه فضيلتي در شما هست؟ لاف و گزاف، آلودگي و سينه هاي پركينه، در ظاهر همانند كنيز چاپلوس، و در باطن همانند دشمنان سخن چين، يا مانند سبزي ها هستيد كه در لجنزارها روييده، و يا نقره اي كه با آن قبر مرده را بيارايند، بدانيد كه براي آخرت خود كردار زشتي از پيش فرستاديد كه به خشم خداوند گرفتار، و در عذاب جاويد خواهيد ماند.
آيا گريه مي كنيد؟ و فرياد گريه سر مي دهيد؟ آري به خدا سوگند بايد زياد بگرييد و كمتر بخنديد، كه دامن خود را به عار و ننگ آلوده نموده ايد كه هرگز نمي توانيد آن را بشوييد؟ خون سرور جوانان اهل بهشت و پناه نيكان شما و گريزگاه پيش آمدهاي ناگوار شما، و جايگاه رفيع حجّت شما و بزرگ و رهبر قوانين شما را ريخته اند.
اي مردم كوفه! بدانيد كار زشتي را انجام مي دهيد، از رحمت خدا دور باشيد و نابود گرديد كه كوششهاي شما به هدر رفت و دستهاي شما از كار بريده شد، و در سوداي خود زيان ديديد و گرفتار خشم خدا گشتيد، و سكّه خواري و بدبختي به نام شما زده شد.
واي بر شما اي اهل كوفه! آيا مي دانيد كه چه جگري از رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم را بريديد؟ و چه افراد پوشيده به حجاب را از حرمش بيرون كشيديد، و چه خوني را از او ريختيد، و چه احترامي را از او هتك كرديد؟
قطعا كاري بس هولناك، زشت، سخت، ناروا، خشونت بار و شرم آور به لبريزي سراسر زمين، و گنجايش آسمان انجام داديد.
آيا براي شما شگفت آور است كه آسمان در اين ماجرا خون ببارد؟
همانا شكنجه و عذاب جهان آخرت، ننگين تر خواهد بود، و كسي شما را ياري نكند و از مهلتي كه به شما داده شده استفاده نخواهيد كرد، كه پيشي گرفتن شما، خدا را شتاب زده نمي كند، و او از فوت (انتقام) نمي هراسد، همانا كه پروردگار شما در كمينگاه است.
راوي گويد: سوگند به خدا مردم كوفه را حيران و بهت زده ديدم گريه مي كردند، و از حيرت انگشت خود را با دندان مي گزيدند.
پيرمردي را گريان ديدم در كنارم ايستاده، آنقدر گريست كه ريشش خيس شد، و در حال گريه خطاب به خاندان نبوّت مي گفت: «پدر و مادرم به فداي شما، پيران شما برتر از پيران ديگر، و جوانانتان بهتر از جوانان ديگر، و زنانتان برتر از زنان ديگر، و نسل شما بهتر از نسلهاي ديگر هستند كه نه خوار مي گردند و نه شكست پذير مي شوند.»
*خطبه فاطمه صغري عليها السلام
زيد بن امام كاظم عليه السّلام مي گويد: پدرم از جدّش روايت كند كه گفت:فاطمه صغري عليها السلام پس از آنكه از كربلا وارد كوفه شد اين خطبه را (در برابر اجتماع مردم) خواند:الحمد للَّه عدد الرّمل و الحصي وزنة العرش الي الثّري احمده و اؤمن به و اتوكّل عليه و اشهد ان لا اله الّا اللَّه وحده لا شريك له، و انّ محمّدا عبده و رسوله، و انّ ذرّيته ذبحوا بشطّ الفرات بغير ذحل و لا تراث.
حمد و سپاس مي گذارم خداوند را به عدد شن ها و ريگ ها و هم وزن جهان از عرش تا خاك، او را ستايش كنم و به او ايمان آورده ام، و بر او توكّل مي كنم. و گواهي مي دهم كه معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست، و شريك ندارد، و اين كه محمّد صلي اللَّه عليه و آله و سلم بنده و رسول خدا است، و ذريّه و فرزندان او را در كنار فرات سر بريدند، با آنكه كسي را نكشته بودند تا طلب قصاص كنند.
اللّهم انّي أعوذ بك ان افتري عليك الكذب، و ان اقول عليك خلاف ما انزلت من اخذ العهود لوصيّة عليّ بن ابي طالب عليه السّلام، المسلوب حقّه المقتول بغير ذنب- كما قتل ولده بالامس- في بيت من بيوت اللَّه، فيه معشر مسلمة بألسنتهم، تعسا لرءوسهم، ما دفعت عنه ضيما في حياته، و لا عند مماته حتّي قبضته اليك، محمود النّقيبة، طيّب العريكة، معروف المناقب، مشهور المذاهب لم تأخذه اللّهم فيك لومة لائم، و لا عذل عاذل، هديته يا ربّ للاسلام صغيرا، و حمدت مناقبه كبيرا، و لم يزل ناصحا لك و لرسولك صلواتك عليه و آله حتّي قبضته اليك زاهدا في الدّنيا غير حريص عليها، راغبا في الآخرة مجاهدا لك في سبيلك، رضيته فاخترته و هديته الي صراط مستقيم
خدايا! به تو پناه مي آورم از اينكه دروغ بر تو بندم، و بر خلاف آنچه بر رسول خود فرستاده اي سخني گويم، رسول تو پيمانها (ي محكم) براي وصيّ خود علي بن ابي طالب عليه السّلام از مردم گرفت، ولي آنها حقّش را غصب كردند، و او را بي گناه كشتند - همان گونه كه فرزندش ديروز (روز عاشورا) - در خانه اي از خانه هاي خدا (كربلا) در نزد گروهي كه مسلمان زباني بودند كشته شد.
اي خاك بر سرشان! كه نه در زندگي او (فرزند علي عليه السّلام) ستمي را دفع كردند، و نه به هنگام مرگش او را ياري نمودند، تا آنكه روحش را قبض كردي در حالي كه طينتي پاك، و طبيعتي پسنديده، فضايلي معروف همگان، و عقائدي نيك كه نزد همه مشهور بود داشت، خدايا! او در راه تو از سرزنش ملامتگران نهراسيد، و از نكوهش كسي باك نداشت.
پروردگارا! تو فرزند علي عليه السّلام [حسين عليه السّلام] را از خردسالي به اسلام هدايت فرمودي، و در بزرگي، خصال اخلاقي او را ستودي، او پيوسته به وظيفه خيرخواهي نسبت به تو و پيامبرت صلوات تو بر او و بر آلش اقدام مي كرد، تا آنكه او را به سوي خود بردي، در حالي كه حرص و دلبستگي به دنيا نداشت، و شيفته آخرت بود، براي رضاي تو در راه تو جهاد و كوشش نمود، او را پسنديدي و برگزيدي و او را به سوي صراط مستقيم هدايت فرمودي.
امّا بعد: يا اهل الكوفة، يا اهل المكر و الغدر و الخيلاء، فانّا اهل بيت ابتلانا اللَّه بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا، و جعل علمه عندنا، و فهمه لدينا فنحن عيبة علمه، و وعاء فهمه و حكمته، و حجّته علي اهل الارض في بلاده لعباده، اكرمنا اللَّه بكرامته و فضّلنا بنبيّه محمّد صلي اللَّه عليه و آله و سلم عَلي كَثِيرٍ مِمَّنْ خلق تفضيلا بيّنا.
فكذّبتمونا و كفّرتمونا، و رأيتم قتالنا حلالا، و اموالنا نهبا، كأنّنا اولاد ترك او كابل، كما قتلتم جدّنا بالامس، و سيوفكم تقطر من دمائنا اهل البيت، لحقد متقدّم، قرّت لذلك عيونكم، و فرحت قلوبكم، افْتِراءً عَلَي اللَّهِ و مكرا مكرتم وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
اما بعد: اي مردم كوفه! اي اهل حيله و نيرنگ و بي وفا و خودخواه، ما خانواده اي هستيم كه خداوند ما را به شما و شما را به ما آزمايش فرمود. ما از آزمايش به طور نيك بيرون آمديم، خداوند علمش را در نزد ما قرار داد و ما را داراي فهم و دريافت كرد، ما كانون علم خدا و مركز فهم و حكمت او، و حجّت او بر اهل زمين در شهرهايش براي بندگانش هستيم، خداوند ما را به كرامتش، كرامت داد، و به وجود پيامبرش حضرت محمد صلي اللَّه عليه و آله و سلم بر بسياري از مخلوقاتش برتري بخشيد، ولي شما ما را دروغگو دانستيد، و در مورد ما ناسپاسي نموديد، كشتن ما را حلال دانسته، و اموال ما را به يغما برديد، گويي ما از فرزندان ترك و كابل بوديم، چنان كه ديروز جدّ ما [حضرت علي عليه السّلام] را كشتيد، و خون ما از شمشيرهاي شما بر اثر كينه هاي گذشته مي چكد، چشم شما به اين گونه اعمال ناروا روشن شد، و دلتان شاد گشت، با اين دروغي كه بر خدا بستيد، و نيرنگي كه با خدا كرديد، ولي خدا بهترين مكركننده ها است.
فلا تدعونّكم انفسكم الي الجذل بما اصبتم من دمائنا، و نالت ايديكم من اموالنا، فانّ ما اصابنا من المصائب الجليلة و الرّزايا العظيمة «فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ، لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ.»
تبّا لكم، فانتظروا اللّعنة و العذاب، فكأن قد حلّ بكم و تواترت من السّماء نقمات، بعذاب، و يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ ثمّ تخلّدون في العذاب الاليم يوم القيامة بما ظلمتمونا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي الظَّالِمِينَ (اقتباس از آيه 22 و 23 سوره حديد) مبادا به خاطر خوني كه از ما ريختيد، و اموالي را كه از ما تاراج كرديد، شاد باشيد، چرا كه مصائب بزرگ و حوادث تلخ بسيار دشواري كه به ما رسيد، در كتاب تقديرات الهي ثبت بود قبل از آنكه زمين را بيافرينند، و اين بر خدا آسان است، اين به خاطر آن است كه براي آنچه از دست داده ايد، تأسّف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد، و خداوند هيچ متكبّر فخر فروشي را دوست ندارد.
اي كوفيان! مرگتان باد! منتظر عذاب و لعنت خدا باشيد كه گويي نزديك است بر شما وارد شود، و عذابهاي پي در پي از آسمان بر شما فرو ريزد، كه شما را هلاك كند، و شما را در اين جهان به جان يك ديگر اندازد، سپس وارد عذاب دردناك روز قيامت گرديد، به خاطر ظلمهايي كه بر ما روا داشتيد، آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمگران باد.
ويلكم أ تدرون ايّة يد طاعنتنا منكم و ايّة نفس ترغب الي قتالنا؟ ام بايّة رجل مشيتم الينا تبغون محاربتنا؟
قست و اللَّه قلوبكم، و غلظت اكبادكم، و طبع علي افئدتكم، و ختم علي اسماعكم و ابصاركم و سوّل لكم الشيطان، و املي لكم و جعل علي بصركم غشاوة فانتم لا تهتدون
واي بر شما آيا مي دانيد كدام دست بر ما ستم كرد؟ و كدام دل به جنگ با ما رغبت نمود؟ و با كدامين پاي، به قصد جنگ با ما بيرون آمديد؟ سوگند به خدا دل شما سخت و بي رحم شد، و جگرهايتان درشت گرديد، و بر دلها و گوشها و چشمهاي شما مهر نهاده شد، و شيطان زشتيها را در نظر شما بياراست، و به شما نويد عمر طولاني داد، و بر چشمهاي شما پرده (جهل و غرور) آويخته شده است، و راه هدايت را نمي شناسيد.
فتبّا لكم يا اهل الكوفة ايّ تراث لرسول اللَّه صلي اللَّه عليه و آله و سلم قبلكم و ذحول له لديكم بما عندتم باخيه عليّ بن ابي طالب جدّي و بينه و عترته الطّيّبين الاخيار فافتخر بذلك مفتخر، و قال: نحن قتلنا عليّا و بني عليّ بسيوف هنديّة و رماح و سبينا نسائهم سبي ترك و نطحناهم فايّ نطاح
مرگتان باد اي كوفيان! چه كينه اي به رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم و چه دشمني با او داشتيد؟ كه اين گونه با برادرش عليّ بن ابي طالب عليه السّلام جدّم و پسران و عترت پاك و نيكش رفتار نموديد، تا آنجا كه مردي از شما افتخار كرد و از روي افتخار چنين گفت:ما علي و پسرانش را كشتيم، به شمشيرهاي هندي و نيزه ها، زنهايشان را همانند اسيران ترك اسير كرديم، و آنها را با سخت ترين شكنجه درهم شكستيم.
بفيك ايّها القائل الكثكث، و الاثلب، افتخرت بقتل قوم زكّاهم اللَّه و اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا، فاكظم و اقع كما اقعي ابوك فانّما لكلّ امرء ما اكتسب و ما قدّمت يداه! حسدتمونا- ويلا لكم- علي ما فضّلنا اللَّه عليكم فما ذنبنا ان جاش دهرا بحورنا و بحرك ساج لا يواري الدّعاء مصا ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ، وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ (اقتباس از آيه 40 سوره نور) خاك و سنگ در دهانت اي شاعر! آيا به كشتن آن قومي مي نازي، كه خداوند آن قوم را پاك و پاكيزه ساخت، و پليدي را از آنها دور نمود، دهانت را ببند، و در جاي خود بنشين همان گونه كه پدرت نشست كه براي هر شخصي همان است كه تحصيل كرده و به پيش فرستاده است. واي بر شما! آيا به ما حسادت مي ورزيد؟ به خاطر آنكه خداوند ما را بر شما برتري بخشيده است.
گناه ما چيست كه درياهاي (فضائل) ما جهان را فروگرفت، و درياي تو روپوش كوچكي است كه حتّي حشره دعموس (جانور كوچ دريايي) را نمي پوشاند. اين از فضل خدا است كه به هر كس بخواهد و شايسته ببيند عطا مي كند، و خداوند داراي عطاي بزرگ است، و كسي كه خداوند براي او نوري قرار نداده، براي او نوري وجود ندارد.
روايت كننده مي گويد: [خطبه حضرت فاطمه صغري عليها السلام آن چنان حاضران را تحت تأثير قرار داد كه] صداي آنها به گريه بلند شد و گفتند: «اي دختر پاكان! بس كن كه با گفتارت دلهاي ما را سوزاندي و گلوها و سينه هاي ما را كباب كردي، و درون ما را شعله ور ساختي.»
آنگاه آن بانو ساكت شد.
*خطبه امّ كلثوم دختر علي عليه السّلام
در همان روز حضرت ام كلثوم عليها السلام دختر علي عليه السّلام از پشت پرده نازك، در حالي كه با صداي بلند مي گريست چنين خطبه خواند: يا اهل الكوفة سوءا لكم، ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه، و سبيتم نسائه و نكبتموه؟ فتبّا لكم و سحقا، ويلكم أ تدرون ايّ دواه دهتكم؟ و ايّ وزر علي ظهوركم حملتم، و ايّ دماء سفكتم، و ايّ كريمة اصبتموها؟ و ايّ اموال نهبتموها، قتلتم خير رجالات بعد النّبيّ و نزعت الرّحمة من قلوبكم، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، و حزب الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ
اي كوفيان، كار بسيار بدي انجام داديد (روزگارتان تيره باد) چرا حسين را تنها گذاشتيد و او را كشتيد، و اموالش را به يغما برديد و تصاحب كرديد. و بانوان حرمش را اسير كرده و آزرديد؟
هلاكت باد بر شما، و از رحمت خدا دور گرديد، واي بر شما! آيا مي دانيد چه فاجعه دردناكي را مرتكب شده ايد؟ چه خونهايي را ريختيد؟ چه گستاخي به حريم بزرگان نموديد؟ و لباس چه كودكاني را ربوديد؟ و چه اموالي را تاراج كرديد؟ شما بهترين مردان بعد از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم را كشتيد؟ رحم و مهر از دلهاي شما رخت بربسته، آگاه باشيد كه حزب خدا پيروزند، و حزب شيطان در ضرر و زيان مي باشند. قتلتم اخي صبرا فويل لامّكم ستجزون نارا حرّها يتوقّد سفكتم دماء حرّم اللَّه سفكها و حرّمها القرآن ثمّ محمّد الا فابشروا بالنار انّكم غدا لفي قعر نار حرّها يتصعّد و انّي لأبكي في حياتي علي اخي علي خير من بعد النّبيّ سيولد بدمع غزير مستهلّ مكفكف علي الخدّ منّي دائما ليس يجمد «شما برادرم را بي دفاع كشتيد، واي بر شما كه به زودي با آتش داغ شعله ور دوزخ، مجازات خواهيد شد شما خونهايي را ريختيد كه خداوند و سپس قرآن و محمّد صلي اللَّه عليه و آله و سلم ريختن آن خونها را حرام كرده است. آگاه باشيد: آتش دوزخ بر شما بشارت باد، شما در فرداي قيامت در قعر آتش دوزخي هستيد كه همواره زبانه مي كشد. من در طول زندگيم براي مصائب برادرم مي گريم، براي آن كسي كه پس از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم بهترين مولود بود. با اشكهاي فراوان و ريزان كه پيوسته بي آنكه خشك شوند، بر گونه ها ريخته گردند.»
خطبه حضرت ام كلثوم عليها السلام همه حاضران را دگرگون و ماتم زده كرد، به طوري كه از هر سو ناله و شيون برخاست، زن ها موهاي خود را پريشان كرده بودند، و خاك بر سرهاي خود مي ريختند، و صورتهاي خود را مي خراشيدند، و سيلي بر صورت خود مي زدند و فرياد واي و هلاكتشان بلند بود، مردان نيز مي گريستند و ريشهاي خود را (از شدّت اندوه) مي كندند، هيچ مرد و زني مانند آن روز گريه و زاري نكردند. ... برگرفته از كتاب غم نامه كربلا
پیام تلویزیونی درباره وضعیت بیماری کرونا
السّلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین الّذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السّلام.
قصد سخنرانی ندارم. لازم بود چند نکتهی لازم دربارهی طغیان بیماری همهگیر کرونا را به مسئولین و به مردم عزیزمان عرض بکنم.
خب بیماری وحشی طغیان کرده، نه فقط در ایران بلکه در همهی جهان تقریباً یک دوران طغیانی را دارد میگذراند. طبیعتاً وقتی که بیماری، ویروس، دشمن شکل جدیدی پیدا میکند، آرایش دفاعی ما و شیوهی کار ما هم بایستی تغییر پیدا کند؛ او با شیوهی جدیدی وارد میشود، ما هم بایستی شیوهنامه و روشهای جدید و مستحکم و مواضع محکم را برای مقابلهی با این بیماری که امروز یک خطر عمده است اتّخاذ کنیم. و مسئلهی بیماری کرونا، به نظر من امروز مسئلهی اوّل کشور است؛ مسئلهی فوری و فوتی کشور است که بایستی دنبال بشود.
خب ابتلائات و تلفات حقیقتاً بسیار دردناک است؛ به زبان آسان است لکن در واقع وقتی نگاه کنید، این که در یک روز بیش از پانصد خانواده داغدار بشوند یا دهها هزار نفر در یک روز ابتلا پیدا کنند، چیز کمی است؟ چیز کوچکی است؟ مشکل فقط داغدار شدن نیست که البتّه بسیار دردناک و مهم است؛ بیمار شدن هم مشکل است؛ اینهایی که بیمار میشوند، مبتلا میشوند، برای دارو، برای درمان، برای آزمایش، برای مشکلات گوناگون چه سختیهایی را متحمّل میشوند! واقعاً دل هر مسلمانی، دل هر هممیهنی وقتی که به این وضع نگاه میکند حقیقتاً میسوزد، آتش میگیرد. بنابراین [ما] وظایفی داریم.
خب خوشبختانه رئیسجمهور محترم چند روز قبل از این یک ضربالاجل یکهفتهای را معیّن کردند که این بسیار کار خوبی بود برای اینکه همهی مسئولین اهمّیّت موضوع را درک کنند و فکر لازم و پیشنهاد لازم را برای تصمیمگیری و اقدام بیاورند. و من حالا اینجا عرض میکنم که همهی مسئولین در رأس این ضربالاجل، سر این یک هفته، حتماً با تصمیم قاطع، اقدام خودشان را -هر اقدامی که [تصمیم] گرفتهاند، هر چه فکر کردهاند مصلحت است و میتوانند انجام بدهند- انجام بدهند و با دقّت جوانب قضیّه را بسنجند و هر کاری که لازم است انجام بدهند.
من ابتلائات را گفتم که یک طرف قضیّه ابتلائات و تلفات و مصیبتهایی است که وارد میشود، [امّا] این طرف دیگر قضیّه هم مسئلهی خستگی شدید مجموعههای درمانی است؛ این هم حقیقتاً یک نگرانی بزرگی است. در این هوای گرم تابستان، در این بیمارستانها، شب و روز مواجه بودن با این مشکلات حقیقتاً یک مسئلهی مهمّی است؛ فشارهای جسمی و روحی بر اینها وارد میشود و واقعاً مجموعههای درمانی، پزشک، پرستار و امثال اینها دارند جهاد میکنند. بنده حقیقتاً باید از صمیم قلب از اینها تشکّر کنم که البتّه تشکّر ما اهمّیّتی ندارد؛ عمده، تشکّر خدای متعال است که شاکرٌ علیم(۱) است و زحمات اینها را میبیند.
چند نکته را من میخواهم تذکّر بدهم به مسئولین و چند نکته را به مردم. آنچه به مسئولین عرض میکنم این است که در اوّل جریان کرونا، آزمایشهای بیماریابی عمومی رایج شد و این بسیار کار خوبی بود؛ این کار بایستی انجام بگیرد؛ یعنی به معنای حقیقی، هم شبکهی بهداشت، هم کمک بسیج، در این زمینه فعّالیّت کنند و بتوانند آزمایش تشخیص بیماری را به صورت رایگان، به صورت وسیع برای همه فراهم کنند. امروز برای همه فراهم نیست، مشکلاتی هست، ظاهراً هزینههایی هم برای افراد دارد، برای بعضی هزینههای سنگینی هم دارد. جوری باشد که بیماریابی و آزمایشهای مربوط به تشخیص بیماری برای همهی مردم باشد. البتّه بیمهها باید کمک کنند، دولت هم باید کمک کند که این قضیّه پیش برود و انجام بگیرد.
نکتهی بعدی مسئلهی واکسن است. خب خوشبختانه در داخل، تولید واکسن انجام گرفت و تولید داخلی به نحوی موجب شد که واردات خارجی هم آسانتر بشود، همین طور که مسئولین این را بر زبان آوردند و گفتند؛ یعنی مسئلهی واردات، این جوری بود که دولت و وزارت بهداشت مبالغی واکسن از بعضی جاها خریده بود -از بعضی کشورها و از این کواکس(۲) و غیره- و حتّی بهای واکسنها را هم پرداخته بود، بدعهدی کردند و ندادند. بعد از آنکه واکسن خودمان وارد بازار شد و مردم شروع کردند به استفاده کردن، این بهتر شد یعنی راه واردات باز شد. به هر حال، هم برای واردات، هم برای تولید داخلی، باید تلاش مضاعف بشود و بتوانند واکسن را هر جور که ممکن است، برای همهی مردم برسانند، [چرا که] میلیونها واکسن بایستی در اختیار قرار بگیرد.
نکتهی بعدی مسئلهی دارو است که میشنویم دارو در داروخانهها یا بیمارستانها نیست یا کم است یا به زحمت به دست میآید امّا در بازار آزاد با چند برابر قیمت [هست]؛ اگر این معنا راست است، این نشاندهندهی مشکل اساسی در شبکهِی توزیع است؛ بایستی حتماً با این مسئله برخورد بشود و جلوی آن گرفته بشود. دارو باید در اختیار مردم قرار بگیرد.
یک نکتهی بعد مسئلهی کمک نیروهای مسلّح است. در ماههای اوّل و در اوایل کار، نیروهای مسلّح -چه ارتش، چه سپاه- بِجِد وارد شدند و کارهای مهمّی انجام دادند، بسیج [هم] حضور خیلی خوب و قویای داشت. اگر چه الان هم مشغولند و کارهایی انجام میدهند، امّا به نظر من الان هم هر چه میتوانند بایستی توانشان را در این مسئله مصرف کنند و به کمک مردم بیایند.
اینها کارهایی است که مربوط به مسئولین بود و لازم بود. هیچ ملاحظهای نکنند. حالا من در مورد لزوم تعطیلی یا عدم لزوم تعطیلی اظهارنظر نمیکنم، چون مسئلهی تخصّصی است و بایستی در ستاد ملّی کرونا بررسی بشود؛ امّا اگر چنانچه به یک نتیجهای رسیدند، آن نتیجه را به طور قاطع بایستی اجرائی و عملی بکنند.
امّا در مورد مردم؛خب مردم عزیزمان مواجه با این حادثهی تلخ و این مشکل هستند لکن بخشی از مشکل ناشی از رعایت نکردن شیوهنامهها از سوی عدّهای از مردم است. یک جاهایی گفته میشود که مقدار ملاحظهی مردم ۴۰ درصد یا ۳۵ درصد است! خب این خیلی کم است؛ مردم باید صد درصد رعایت بکنند. حالا اگر یک تعدادی هم مشکلاتی دارند که نمیتوانند ماسک و فاصله و مانند این چیزها را درست رعایت کنند، لااقل اکثریّتِ قاطعِ مردم باید این را رعایت بکنند. این مشکلی است که به خود ما برمیگردد؛ ما اگر چنانچه رعایت نکنیم، هم جان خودمان و سلامت خودمان را به خطر میاندازیم، هم سلامت دیگران را، بخصوص نزدیکانمان را و اطرافیان را به خطر میاندازیم. بنابراین، بخشی از مشکل ناشی از این عدم رعایتها است. همان حسّاسیّتی را که مردم در ماههای اوّل به خرج دادند و واقعاً رعایت کردند، همان حسّاسیّتها را باز هم بایستی مراعات کنند.
این طور که افراد صاحبنظر میگویند، اگر چنانچه مردم دو سه ماه به خودشان فشار بیاورند و اینها را رعایت کنند، این بیماری فروکش خواهد کرد؛ و مجموعههای درمانی هم نَفَسی میکشند و دستگاهها میتوانند کار را به بهترین وجهی انجام بدهند. و واکسن هم انشاءاللّه به وضع اطمینانبخشی خواهد رسید؛ به توفیق الهی تا چند ماه دیگر انشاءاللّه واکسن به بهترین وجه در اختیار قرار خواهد گرفت -اگر همّت بشود، که انشاءاللّه خواهد شد- و آن وقت خطر کم خواهد شد؛ ممکن است ابتلا باشد امّا بحران و خطر مرگومیر و مصیبتزده شدنِ خانوادهها دیگر وجود نخواهد داشت و اگر چنانچه [مردم] چند ماه -یک ماه، دو ماه، سه ماه- کامل رعایت بکنند، انشاءاللّه مشکل کم خواهد شد یا برطرف خواهد شد.
یک مسئله هم، مسئلهی مجالس حسینی و مجالس عزای عاشورا است که بسیار مهم است. البتّه این مجالس مایهی برکت است، مایهی رحمت الهی است، مایهی توجّه برکات الهی به کشور و ملّت است؛ ما به این مجالس احتیاج داریم، این مجالس باید باشد منتها با کمال دقت و شدّت بایستی این شیوهنامهها مراعات بشود؛ یعنی واقعاً هم مسئولینی که مجالس را ترتیب میدهند، هم آقایان منبریها و وعّاظ یا مدّاحانی که مجلس را اداره میکنند، هم آحاد مردمی که در این مجالس شرکت میکنند، بایستی ملاحظه کنند تا با دقّت شیوهنامهها رعایت بشود، فاصلهها رعایت بشود. نگذارند که این مجالس خدای نکرده وسیلهی شیوع بشود تا مخالفین و دشمنان بتوانند این مجالس را طعن کنند و بگویند مجالس حسینی موجب شیوع شد؛ نباید بگذارید یک چنین اتّفاقی بیفتد. [این موارد] در این مجالس، بدقّت بایستی رعایت بشود. این یک مطلب.
و مطلب بعد هم کمکهای مردمی است؛ بعضی از مردم حقیقتاً به کمک احتیاج دارند. این نهضتِ احسانِ عمومی، نهضت مواسات که در بخشی از این یک سال و نیم، بخصوص در آن اوایل به بهترین وجهی انجام گرفت و حقیقتاً افراد خیّر، افرادی که علاقهمند بودند کمک کردند، وارد میدان شدند -چه کمک با جسم خودشان، چه کمک با مال خودشان- و انواع و اقسام کمکها را کردند به افرادی که مستحِقّ کمک بودند، بایستی ادامه پیدا کند. باید این نهضت مجدّداً اوج بگیرد؛ کسانی هستند که ناچار شغلشان تعطیل میشود -چه تعطیلی باشد، چه نباشد، بعضی از مشاغل واقعاً دچار مشکل تعطیلی است- خب اینها مشکل پیدا میکنند. به نظر من مرکز هم بایستی مساجد باشد؛ میتوان مرکز کمک و همیاری با مردم و احسان و مواسات را در مساجد قرار داد. در هر مسجدی افراد نیازمندِ آبرومند را -افرادی هستند که واقعاً آبرومندند امّا در عین حال نیازمندند- شناسایی کرد، به اینها کمک رساند و مردم میتوانند کمک کنند و کمک هم میکنند. این تذکّرات من است.
و تذکّر آخر من هم مسئلهی دعا و توسّل و تضرّع است. همهی این چیزهایی که گفتیم اسباب و سبب هستند، مسبّبالاسباب خداوند قادر و حکیم است، که «تَسَبَّبَت بِلُطفِکَ الاَسباب».(۳) بایستی از خدای متعال درخواست کرد. این مجالس عزاداری هم جای خوبی است، زمینهی خوبی است برای تضرّع، برای توسّل، برای توجّه به پروردگار و خواستن از خدا. دعا کنیم، استغفار کنیم و از خدای متعال لطفش را طلب کنیم؛ انشاءالله خدای متعال هم لطف خواهد کرد.
انشاءالله خدا ملّت ایران را مشمول عنایات و الطاف خودش قرار بدهد، و انشاءالله بزودی ملّت ایران و همهی مؤمنین و همهی انسانها در سراسر جهان را از این بیماری خبیث و پُرمشکل نجات بدهد و شرّ آن را از سر آحاد مردم جهان انشاءالله کم کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
۱) حقشناس و دانا (برگرفته از قرآن کریم؛ سورهی بقره، آیهی ۱۵۸)
عاشورا در نگاه مورّخان غرب
چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.
توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) :بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.
ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.
فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.
ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه ۱۳۰۰ سال از تاريخ آن گذشته است.
واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است.
اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!
* البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!
توماس ماساريك: گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.
موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.
ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.
جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع) و مأمور به خونريزي مي كرد آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟” امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند” ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.
آنطون بارا (مسيحي): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.
گيبون (مورخ انگليسي): با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.
نيكِلْسون (خاورشناس معروف): بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند … و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.
سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.
تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان) : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.
جایگاه راستگویی در آموزههای دینی
زبان، مهمترین عضوی است که انسان به واسطه آن با دیگران ارتباط برقرار، و مفاهیم، مقاصد و مطالب مورد نظرش را منتقل میکند. این عضو در میان اعضای بدن، جایگاه ویژهای دارد. انسان با زبان همچنانکه میتواند حق بگوید و نظر رحمت خداوند مهربان، رضایت اولیای الهی و بندگان مؤمن را جلب کند، میتواند باطل بگوید و خشم و غضب خدا و اولیای الهی و نفرت بندگان را برانگیزد. انسان هم میتواند با صداقت و راستی، برای دنیا و آخرت خویش و دیگران مفید باشد و هم میتواند با دروغ، دورویی، سخنچینی، غیبت، تهمت، اهانت، ایذا، تمسخر و ...، زمینه بدبختی خود را فراهم آورد و به دیگران آسیب برساند. از این روست که اهلبیت عصمت و طهارت(ع) فرمودهاند: «اگر سخن گفتن نقره باشد، سکوت طلاست».[۱] حال اگر آدمی بتواند خود را از آفات سخن در امان نگه دارد و فقط راست و حق بگوید، قطعاً سخن گفتن، بهتر از سکوت است؛ چنانکه خداوند متعال پیامبران و حجتهای خویش را برای سخن گفتن فرستاده است، نه برای سکوت.[۲]
الف. اهمیت راستگویی
صداقت و راستگویی نه تنها از دیدگاه اسلام و ادیان آسمانی، بلکه از دیدگاه تمام مکاتب بشری و همه عقلای عالم، امری پسندیده و نیکوست؛ زیرا فطرت آدمی بر مبنای صداقت و راستی سرشته شده است و هر انسانی بر اساس فطرت خود گواهی میدهد که راستگویی، بهتر از دروغگویی است. اسلام که کاملترین دین الهی است، همواره بشر را به راستی در رفتار و گفتار توصیه کرده و بالاترینِ مقامات را برای راستگویان و صادقان اثبات نموده است. خدای متعال در قرآن کریم میفرماید:
هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛[۳] امروز [روز قیامت]، روزی است که راستی راستگویان به آنها سود میرساند، برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها از زیر [درختان] آن جاری است، همواره تا ابد در آن میمانند؛ هم خداوند از آنها راضی است و هم آنها از خداوند خشنودند. این، رستگاری بزرگ است.
رسولخدا(ص) نیز در این باره فرموده است: «إِنَّ أَقْرَبَکُمْ مِنِّی غَداً وَ أَوْجَبَکُمْ عَلَیَّ شَفَاعَةً أَصْدَقُکُمْ لِسَاناً وَ أَدَّاکُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُکُمْ مِنَ النَّاس؛[۴] نزدیکترین شما به من در روز قیامت و کسی که شفاعت او بر من بیش از همه واجب است، کسی است که از میان شما راستگوتر، امانتدارتر، خوشاخلاقتر و مردمدارتر باشد».
ب. مصادیق راستگویی
از نظر اسلام، راستگویی دستکم دو ویژگی دارد:
۱. مطابقت گفتار با واقعیت و حقیقت
یکی از مهمترین ویژگیهای صداقت و راستگویی، مطابقت سخن انسان با واقعیت و حقیقت است. کسی که سخنی را بگوید که واقعیت و حقیقت بیرونی ندارد، دروغ گفته است. «ابن ابیسَرح» که از دشمنان سرسخت اسلام و از کسانی بود که رسولخدا(ص) بعد از فتح مکه، خون او را مباح شمرده بود. او مدعی بود که وحی بر او نازل میشود؛ در حالی که هرگز به او وحی نازل نمیشد. از این رو خداوند متعال این آیه شریفه را در شأن او نازل کرد: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ؛[۵] و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ میبندد یا میگوید: به من وحی شده، در حالی که چیزی به او وحی نشده است».
اگر کسی واقعیت و حقیقتی را که وجود دارد و بیان آن لازم است، انکار کند، دروغ گفته است. قرآن کریم کسانی که قیامت را انکار میکنند، دروغگو و کذّاب خوانده است؛ زیرا آخرت و عالم پس از مرگ، از بدیهیترین حقایق عالم هستی است که همه انبیا، اولیا و کتابهای آسمانی به آن بشارت دادهاند؛ چنانکه خدای متعال میفرماید: «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبین الَّذینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ؛[۶] در آن روز وای بر تکذیبکنندگان؛ آنان که روز جزا را انکار میکنند».
۲. اعتقاد قلبی به حق و همراهی زبان با قلب
اگر چه مطابقت سخن با حق و حقیقت، شرط صداقت و راستگویی است؛ اما برای راست بودن سخن، کافی نیست؛ بلکه انسان راستگو، کسی است که به آنچه میگوید اعتقاد داشته باشد. امام صادق(ع) فرموده است: «أَدْنَی حَدِّ الصِّدْقِ أَنْ لَا یُخَالِفَ اللِّسَانُ الْقَلْبَ وَ لَا الْقَلْبُ اللِّسَانَ؛[۷] کمترین حدّ صداقت و راستگویی، این است که زبان، مخالف قلب و قلب، مخالف زبان نباشد». از این رو کسی که تنها به زبان، اسلام آورده و به حقانیت خدا و رسول او شهادت داده است، ولی در دلِ او از ایمان و اعتقاد قلبی به آنچه میگوید، خبری نیست و حق بودن اسلام را از جان و دل نپذیرفته است؛ منافق و دروغگوست. خداوند درباره این افراد میفرماید: «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُون؛[۸] چون منافقان نزد تو آیند، گویند: گواهی میدهیم که تو واقعاً پیامبر خدایی و خدا میداند که تو واقعاً پیامبر او هستی، و خدا گواهی میدهد که منافقان سخت دروغگو هستند».
اگر چه سخن منافقان در این آیه شریفه، ویژگی اول را دارد و مطابق حق و حقیقت است، اما از آنجا که در دل به این حقیقت، یعنی به رسالت رسولخدا(ص) ایمان و اعتقاد نداشتند، شهادتشان به رسالت آن حضرت دروغ بود. بنابراین سخن راست افزون بر مطابق حق و حقیقت بودن، باید مطابق و موافق اعتقاد قلبی نیز باشد و قلب و زبان انسان یکی باشد؛ نه قلب، مخالف زبان و نه زبان، مخالف قلب باشد.
ج. رابطه ایمان و راستگویی
در آموزههای دینی اسلام، راستگویی یکی از نشانههای حقیقی بودن ایمان مؤمن است. از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: «مؤمن چه نشانهای دارد و به واسطه چه چیزی شناخته میشود؟». حضرت فرمود: «بِوَقَارِهِ وَ لِینِهِ وَ صِدْقِ حَدِیثِهِ؛[۹] با وقار و نرمخویی و راستی گفتارش». امام صادق(ع) نیز فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الْإِیمَانَ عَلَی سَبْعَةِ أَسْهُمٍ عَلَی الْبِرِّ وَ الصِّدْقِ وَ الْیَقِینِ وَ الرِّضَا وَ الْوَفَاءِ وَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ؛[۱۰] خدای عزوجل، ایمان را بر هفت قسمت بنا نهاده است: نیکوکاری، صداقت و راستگویی، یقین، رضایت، وفاداری، علم و بردباری».
مؤمن حقیقی، کسی است که راست بگوید، حتی اگر به ضررش باشد و دروغ نگوید، حتی اگر به نفعش باشد؛ چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «إِنَّ مِنْ حَقِیقَةِ الْإِیمَانِ أَنْ یُؤْثِرَ الْعَبْدُ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّ عَلَی الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُ؛[۱۱] از نشانههای حقیقت ایمان بنده خدا، این است که راستی را بر دروغ ترجیح دهد؛ حتی اگر راست به ضررش و دروغ به نفعش باشد».
د. الگویهای راستگویی
پیامبران الهی و اهلبیت عصمت و طهارت(ع)، همانگونه که میزان همه کمالات هستند؛ میزان و معیار صداقت و راستگویی نیز هستند؛ از این روست که خداوند آن بزرگواران را صادق و صدیق نامیده و به بندگانش دستور داده است که با ایشان همراهی، و از ایشان اطاعت کنند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ؛[۱۲] ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با راستان باشید». امام صادق(ع) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «الصَّادِقُونَ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الصِّدِّیقُونَ بِطَاعَتِهِمْ؛[۱۳] صادقان، ائمه(ع) هستند و انسانهای بسیار راستگو، کسانی هستند که از ایشان اطاعت کنند».
بنابراین یکی از ویژگیهای صدیقین، پیروی از انبیای الهی است؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُون؛[۱۴] کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردهاند، انسانهای بسیار صادق و راستگو هستند». رسولخدا(ص) درباره صدّیق بودن امیرالمؤمنین علی(ع) فرموده است:
الصِّدِّیقُونَ ثَلَاثَةٌ حَبِیبٌ النَّجَّارُ مُؤْمِنُ آلِ یس الَّذِی قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ وَ حِزْقِیلُ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ الَّذِی قَالَ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطَالِبٍ(ع) الثَّالِثُ وَ هُوَ أَفْضَلُهُم؛[۱۵] انسانهای بسیار راستگو سه نفرند: حبیب نجار که همان مؤمن آلیس است که گفت: از فرستادگان (خدا) پیروی کنید، از کسانی پیروی کنید که از شما مزدی نمیخواهند و خودشان هدایت یافتهاند؛ و حزقیل، مؤمن آلفرعون که گفت: آیا مردی (رسولی) را که میگوید پروردگار من خداوند است، میکشید؛ و علی بن ابیطالب(ع) که سومین و برترین آنهاست.
شیعیان کامل اهلبیت(ع) همچون سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و ... نیز به تبعِ اهلبیت(ع)، الگوی صداقت هستند؛ چنانکه رسولخدا(ص) درباره ابوذر فرموده است: «مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَی ذِی لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِیذَرٍّ؛[۱۶] آسمان سایه نیفکنده و زمین به روی خود ندیده کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد». ابوذر در فتنههای سختِ پس از شهادت رسولخدا(ص)، هرگز از ولایت جدا نشد و همواره مردم را به سوی امیرالمؤمنین(ع) دعوت، و حق و حقیقت را بیان میکرد. در هر مجلس، محفل و هر کوچه و بازاری، صادقانه فضائل امیرالمؤمنین(ع) و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) را بیان میکرد. این صداقت و بیپرواییاش در بیان فضایل اهلبیت(ع) و بهویژه امیرالمؤمنین(ع)، برای خلفای غاصب سخت و دشوار بود؛ از این رو بود که او را بسیار مورد آزاد و اذیت قرار میدادند. او در راه ولایت، شکنجههای بسیاری را از سوی خلفای غاصب تحمل نمود. عثمان که تحمل صداقتش را نداشت، او را به شام تبعید کرد. در شام نیز معاویه نتوانست صداقتش را تحمل کند و او را به مدینه بازگرداند. عثمان اینبار او را به بیابان خشک و بیآب و علف ربذه تبعید کرد. روح بلند او پس از تحمل سختیهای بسیار در ربذه به ملکوت پیوست.
تعارف دروغ
در روایت است: روزی امام صادق(ع) با فرزندش اسماعیل در مجلسی بودند. یکی از دوستان امام(ع) وارد شد، سلام کرد و نشست. وقتی حضرت برخاست، او نیز به اتفاق امام(ع) حرکت کرد و تا مقابل در خانه امام(ع)، با ایشان همراه بود؛ سپس از حضرت جدا شد. وقتی امام(ع) وارد خانه شدند، اسماعیل پرسید: «ای پدر! چرا به آن شخص تعارف نکردید و نفرمودید به منزل بیاید؟». حضرت فرمود: «دلیلی بر آمدنش به خانه وجود نداشت». اسماعیل گفت: «اگر شما تعارف میکردید، او خودش نمیآمد». حضرت فرمود: «فرزندم! دوست ندارم که خداوند مرا از کسانی قرار دهد که بیان میکنند چیزی را که قصد آن را ندارند».[۱۷]
هـ. آثار صداقت و راستگویی
۱. محبوبیت نزد خداوند متعال
محبوبیت انسان راستگو نزد خداوند متعال، از مهم ترین آثار صداقت و راستگویی است. میان راستگویی و دوستی با خداوند، رابطه مستقیمی وجود دارد؛ زیرا خداوند راستگویان را دوست دارد و به سبب همین دوست داشتن است که بهترینها را به آنان هدیه میکند. از آنجا که راستگویی، یکی از اخلاقهای شایسته و از مکارم اخلاق است، خداوند این اخلاق والا را به آنان الهام میکند؛ چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً أَلْهَمَهُ الصِّدْقَ؛[۱۸] هنگامی که خداوند بندهای را دوست داشته باشد، صداقت و راستگویی را به او الهام میکند». همچنین آن حضرت فرموده است: «أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ، وَ جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّ الْکَذِبَ مُجَانِبٌ الْإِیمَان؛[۱۹] راستگو باشید؛ زیرا خداوند با کسی است که راستگو باشد و از دروغ دوری کنید؛ زیرا دروغ از ایمان به دور است».
۲. حکمت
امام صادق(ع) فرموده است: «الْحِکْمَةُ ضِیَاءُ الْمَعْرِفَةِ وَ مِیرَاثُ [مِیزَانُ] التَّقْوَی وَ ثَمَرَةُ الصِّدْقِ؛[۲۰] حکمت، روشنی معرفت و میراث تقوا و میوه صداقت و راستگویی است». شخص برخودار از حکمت، همواره سخن معقول و موافق حق میگوید و میکوشد کارهایش را بر اساس تدبیر و اتقان انجام دهد.[۲۱]
۳. اصلاح امور
یکی از مهمترین آثار راستگویی، اصلاح همه امور انسان از جمله دین و عمل او با راستگویی است؛ چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «مَنْ صَدَقَ أَصْلَحَ دِیَانَتَهُ؛[۲۲] کسی که راستگو باشد، دینش اصلاح میشود». امام صادق(ع) نیز فرموده است: «مَنْ صَدَقَ لِسَانُهُ زَکَی عَمَلُهُ؛[۲۳] کسی که راستگو باشد، عملش پاکیزه میشود». این امر بدان جهت است که راستگویی، انسان را به سوی خوبی و نیکوکاری دعوت میکند و ثمره نیکوکاری، اصلاح همه امور فردی و اجتماعی است؛ چنانکه امیرالمؤمنین(ع) فرموده است: «الصِّدْقُ یَهْدِی إِلَی الْبِرِّ، وَ الْبِرُّ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ؛[۲۴] راستگویی، به نیکوکاری دعوت میکند و نیکوکاری، به بهشت رهنمون میسازد».
نقل است روزی شخصی به حضور پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: «من نماز نمیخوانم، عمل منافیعفت انجام میدهم و دروغ هم میگویم. اول کدام را ترک کنم؟». پیامبر(ص) فرمود: «دروغ». او در محضر پیامبر(ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید. هنگامی که خارج شد، وسوسههای شیطانی برای عمل منافیعفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله با خود اندیشید اگر پیامبر(ص) از او در این باره سؤال کند، چه بگوید؟ اگر بگوید چنین عملی را مرتکب نشده است، دروغ گفته است و اگر راست بگوید، حد بر او جاری میشود. این شیوه فکر و خودداری، درباره دیگر کارهای خلاف نیز برای او رخ داد و ترک دروغ، سرچشمه ترک همه گناهان او شد.
بنابراین همانگونه که راستگویی، منشأ همه خوبیهاست؛ دروغ نیز منشأ همه پلیدیهاست؛ چنانکه امام حسن عسکری(ع) فرموده است: «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فِی بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهَا الْکَذِب؛[۲۵] تمام پلیدیها در اطاقی قرار داده شده است و کلید آن، دروغ است».
۴. اعتماد عمومی
یکی از آثار مهم راستگویی، ایجاد اعتماد و اطمینان متقابل میان مردم است. البته این اعتماد و اطمینان نه تنها میان مردم، بلکه در رابطه با حکومت و حاکمان نیز باید وجود داشته باشد. از بزرگترین سرمایههای اجتماعی هر نظام و ملتی، وجود اعتماد عمومی در سطح جامعه است که موجب همدلی و وفاق هر چه بیشتر جامعه میشود. مهمترین آفت این سرمایه اجتماعی، دروغ و نیرنگ و نفاق است. از همین روست که در روایات از دوستی با دروغگویان به شدت نهی شده است؛ چنانکه امام علی(ع) فرموده است: «إِیّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الْکَذّابِ فَإِنَّهُ کَالسَّرابِ، یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ؛[۲۶] از دوستی با دروغگو بپرهیز که او همچون سراب است؛ دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را دور میسازد».
اگر مردم یا حاکمان جامعه دچار آفت دروغگویی و نیرنگ شوند، به مرور زمان سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی از بین میرود. از بین رفتن اعتماد عمومی نیز موجب بروز هرج و مرج در جامعه و در نهایت، نابودی و از بین رفتن همه امکانات میشود؛ از همین روست که امیرالمؤمنین(ع) فرموده است: «النَّجَاةُ مَعَ الصِّدْقِ؛[۲۷] نجات، همراه صداقت و راستگویی است». راه نجات و خوشبختی شخص و جامعه، پایبندی به راستگویی است. ترویج راستگویی، ترویج اعتماد و اطمینان عمومی، و اعتماد عمومی نیز زمینهساز وحدت اجتماعی است. وحدت، عامل همه پیروزیها و خوشبختیهای مادی و معنوی است.
۵. بهشت و رضوان الهی
خدای سبحان در قرآن کریم درباره پاداش راستگویان فرموده است:
«هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛[۲۸] این، روزی است که صادقان از راستی خود بهرهمند میشوند. برای آنها، بهشتهایی است که از زیر درختانش، نهرها جاری است و در آن، به نعمت ابدی متنعم هستند؛ خدا از آنها خشنود و آنها از خدا خشنودند. این است سعادت و رستگاری بزرگ.
پیامبر اکرم(ص) نیز درباره پاداش راستگویی و دروغگویی فرموده است: «عَلَیکُم بِالصِّدقِ فَإنّهُ بَابٌ مِن أبوَابِ الجَنّة وَ إیّاکُم وَ الکِذب فَإنّهُ بَابٌ مِن أبوابِ النّار؛[۲۹] مراقب صداقت خود باشید؛ زیرا که آن، دری از درهای بهشت است و مراقب باشید دروغ نگویید؛ زیرا که آن، دری از درهای جهنم است». نقل است شخصی خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و عرض کرد: «یا رسولاللّه! عمل اهل بهشت چیست؟». حضرت فرمود: «صداقت و راستگویی است؛ زیرا وقتی بنده خدا راستگو باشد، نیکوکار میشود و وقتی نیکوکار شد، ایمان میآورد. وقتی ایمان آورد، وارد بهشت میشود». آن شخص پرسید: «پس عمل اهل جهنم چیست؟». حضرت فرمود: «دروغگویی است؛ زیرا وقتی بنده خدا دروغ بگوید، گناهکار و مرتکب فسق و فجور میشود و وقتی فاجر شد، به سوی کفر کشیده میشود و چون کافر شد، وارد جهنم میشود».[۳۰]
فهرست منابع
۱. ابن ابیفراس، مسعود بن عیسی؛ مجموعه ورام؛ چاپ اول، قم: مکتبة فقیه، ۱۴۱۰ ق.
۲. پاینده، ابوالقاسم؛ نهج الفصاحة؛ چاپ چهارم، تهران: دنیای دانش، ۱۳۸۲ ش.
۳. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم؛ چاپ دوم، قم: دار الکتاب الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
۴. جرجانی، علی بن محمد؛ کتاب التعریفات؛ لایپزیک: گوستاو فلوگل، ۱۸۴۵ م؛ بیروت: چاپ افست، ۱۹۷۸ م.
۵. دیلمی، حسن بن محمد؛ إرشاد القلوب إلی الصواب؛ چاپ اول، قم: شریف الرضی ۱۴۱۲ق.
۶. شریف الرضی، محمد بن حسین؛ نهجالبلاغة؛ چاپ اول، قم: هجرت، ۱۴۱۴ ق.
۷. صدوق، علی بن محمد؛ الامالی؛ چاپ ششم، تهران: کتابچی، ۱۳۷۶ ش.
۸. طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ چاپ اول، مشهد: نشر مرتضی، ۱۴۰۳ ق.
۹. طبرسی، علی بن حسن؛ مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار؛ چاپ دوم، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
۱۰. طوسی، محمد بن حسن؛ الأمالی؛ چاپ اول، قم: دار الثقافة، ۱۴۱۴ ق.
۱۱. علمالهدی، علی بن حسین؛ رسائل الشریف المرتضی؛ قم: چاپ مهدی رجائی، ۱۴۰۵ق.
۱۲. کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ تصحیح علیاکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ ق.
۱۳. کوفی، فرات بن ابراهیم؛ تفسیر فرات الکوفی؛ چاپ اول، تهران: مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
۱۴. مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ تحقیق جمعی از محققان؛ چاپ دوم، بیروت: دار احیاء التارث العربی، ۱۴۰۳ ق.
۱۵. منسوب به امام صادق(ع)؛ مصباح الشریعة؛ چاپ اول، بیروت: اعلمی، ۱۴۰۰ ق.
۱۶. هلالی، سلیم بن قیس؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی؛ چاپ اول، قم: الهادی، ۱۴۰۵ ق.
پی نوشت ها:
[۱]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج۲، ص۱۱۴: «عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ یَا بُنَیَّ إِنْ کُنْتَ زَعَمْتَ أَنَّ الْکَلَامَ مِنْ فِضَّةٍ فَإِنَّ السُّکُوتَ مِنْ ذَهَب».
[۲]. احمد بن علی طبرسی؛ الاحتجاج؛ ج ۲، ص ۳۱۵.
[۳]. مائده: ۱۱۹.
[۴]. محمد بن علی صدوق؛ الامالی؛ ص ۵۰۸.
[۵]. أنعام: ۹۳.
[۶]. مطففین:۱۰ و ۱۱.
[۷]. منسوب به امام صادق(ع)؛ مصباح الشریعة؛ ص ۳۴.
[۸]. منافقون: ۱.
[۹]. مسعود بن عیسی ابن ابیفراس؛ مجموعة ورام؛ ج ۲، ص ۲۵۲.
[۱۰]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۲، ص ۴۲.
[۱۱]. علی بن حسن طبرسی؛ مشکاة الأنوار؛ ص۱۷۲.
[۱۲]. توبه: ۱۱۹.
[۱۳]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۱، ص ۲۰۸.
[۱۴]. حدید: ۱۹.
[۱۵]. فرات بن ابراهیم کوفی؛ تفسیر فرات الکوفی؛ ص ۳۵۴.
[۱۶]. سلیم بن قیس هلالی؛ کتاب سلیم بن قیس الهلالی؛ ج ۲، ص ۶۵۹.
[۱۷]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالأنوار؛ ج ۱۶، ص ۲۴۱.
[۱۸]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم و دررالکلم؛ ص ۲۱۷.
[۱۹]. محمد بن حسن طوسی؛ الامالی؛ ص ۲۱۶.
[۲۰]. منسوب به امام صادق(ع)؛ مصباح الشریعة؛ ص ۱۹۸.
[۲۱]. علی بن محمد جرجانی؛ کتاب التعریفات؛ ج ۱، ص ۹۶؛ علی بن حسین علمالهدی؛ رسائل الشریف المرتضی؛ ج ۲، ص ۲۶۸.
[۲۲]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم و دررالکلم؛ ص ۲۱۸.
[۲۳]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج ۲، ص ۱۰۴.
[۲۴]. علی بن حسن طبرسی؛ مشکاة الانوار؛ ص ۱۷۲.
[۲۵]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج ۶۶، ص ۲۶۳.
[۲۶]. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهجالبلاغه؛ تصحیح صبحی صالح؛ حکمت ۳۸.
[۲۷]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم و دررالکلم؛ ص۲۱۸، ح ۴۳۲۲.
[۲۸]. مائده: ۱۱۹.
[۲۹]. ابوالقاسم پاینده؛ نهج الفصاحة؛ ص۵۷۳.
[۳۰]. حسن بن محمد دیلمی؛ إرشاد القلوب؛ ج ۱، ص ۱۸۵.































