علت اين که در حج و عمره هفت شوط خانه خدا را طواف مي کنيم چيست؟

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
علت اين که در حج و عمره هفت شوط خانه خدا را طواف مي کنيم چيست؟

سوال

علت اين که در حج و عمره هفت شوط خانه خدا را طواف مي کنيم چيست؟ چرا بايد هفت مرتبه سعي و صفا و مروه کنيم اصلا چرا حضرت هاجر هفت مرتبه بين صفا و مروه دويد؟

 

پاسخ

قبل از بيان پاسخ شما اشاره به چند نکته لازم مي باشد.

1ـ فلسفه همه احکام و جزئيات آن ها به طور تفصيلي روشن نيست و آگاهي از آن دانشي فراتر از تگناهاي معارف بشري مي طلبد. ليکن به طور اجمالي روشن است که همه احکام الهي تابع مصالح و مفاسد واقعي در متعلق آنهاست. بنابراين در صورتي که فلسفه حکمي را بالخصوص ندانيم بنا بر قاعده کلي فوق از آن بايد پيروي کرد، زيرا يقين به وجود مصلحتي در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد و ما بايد تعبدا آن را بپذيريم و عمل کنيم.

2ـ در قرآن و فرهنگ اسلامي به برخي از عددها، عنايت و توجه خاص شده است که از آن جمله مي توان به عدد «سه»، «هفت»، «هفتاد» و «چهل» و... اشاره کرد. کاربرد هر يک از اين ها حکمتي دارد که برخي را قرآن و روايات ياد آور شده است و برخي را نيز علوم جديد کشف کرده است و حکمت عدد هفت هم تا حدودي در احکام اسلامي بيان شده است و کثرت کاربرد اين شماره در امور مذهبي نمايان گر اهميت ويژه آن در اين راستا است. به عنوان مثال مرحوم برقی در کتاب محاسن بابی را به عدد هفت اختصاص داده است.[1]

3ـ هر اسمي از اسماي حسناي الهي به تنهايي ظهوري خاص دارد و با تناکح (وابستگي و ارتباط) اسماي ديگر واجد اثر مخصوص است. عدد، رقم و بالاخره کميت متجلي در رکعات نماز، تلبيه احرام، اشواط طواف و سعي و رمي جمرات، هر يک مظهر تناکح اسماي الهي باشد که با هندسه اي مخصوص، اثر بخش است و اين اعداد حتما راز و رمزي دارد که براي محجوبان نشئه کثرت (دنيا) نهفته است، گر چه براي شاهدان صحنه وحدت (آخرت) مکشوف است.[2]

در خصوص سئوال مطرح شده در فلسفه هفت شوط طواف ابو حمزه ثمالي، مي فرمايد: به علي بن الحسين ـ عليهما السلام ـ عرض کردم: چرا طواف هفت شوط گرديده است؟ امام فرمودند: زيرا خداوند تبارک و تعالي به فرشتگان فرمود: من در زمين براي خود جانشين و خليفه قرار مي دهم. فرشتگان به خدا عرض کردند: آيا کسي را در زمين قرار مي دهي که در آن فساد کرده و خون ها مي ريزد.

خداوند متعال فرمود: من آن چه را که شما نمي دانيد مي دانم و خداوند تبارک و تعالي تا به حال (قبل از سوال) فرشتگان را از نور خود محروم نکرده بود ولي پس از ايراد اين سخن آنها را از آن محجوب و ممنوع داشت، اين منع مدت هفت هزار سال طول کشيد، فرشتگان به عرش پناه بردند و به مدت هفت سال دور عرش طواف کردند. خداوند بر ايشان ترحم نمود و توبه ايشان را پذيرفت و بيت المعموري که در آسمان چهارم هست را براي آن ها قرار داد و بيت الحرام را زير آن براي مردم مامن و عبادت گاه نمود. از اين رو طواف به دور آن به مقدار هفت شوط بر بندگان واجب شد به اين نحو که براي هر هزار سال (ملائک به دور عرش) يک شوط منظور گرديد.[3]

در ارتباط با فلسفه هفت بار سعی میان صفا و مروه

معاويه بن عمار، از حضرت ابي عبد الله ـ عليه السلام ـ نقل مي کند که آن جناب فرمودند: حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ، وقتي اسماعيل را که شير خواره اي بود در مکه گذارد تشنه بود و بين کوه، صفا و مروه درختي بود مادر اسماعيل از منزلش بيرون شد تا به کوه صفا رسيد، کسي را در آن جا نديد پس گفت: آيا در اين وادي انيس نمي باشد؟ کسي جوابش را نداد، پس از آن جا گذشت تا به مروه رسيد در آن جا نيز احدي را مشاهده نکرد باز گفت: آيا در اينجا انيسي نمي باشد؟ هيچ جوابي نشنيد، بس به صفا برگشت دوباره کلامش را تکرار کرد و جوابي نيامد سپس به مروه برگشت و اين عمل هفت بار تکرار شد، پس حق تعالي آن را سنت قرار داد که حاجي ها از صفا به مروه و از مروه به صفا تا هفت مرتبه بدوند.[4]

در بعضي از روايات آمده وقتي هاجر تشنگي اسماعيل را مشاهده کرد،  در پی یافتن آب بلند شد و بالاي کوه صفا رفت و به مقابل نگاه کرد در اين حال درخشش آبي را در کوه مروه ديد و به آن جا رفت، ولي آبي نبود و در کوه مروه نگاه به کوه صفا کرد و درخشش آبي را در آن جا ديد دوباره به کوه صفا بازگشت ولي آبي نديد، اين عمل را هفت مرتبه تکرار کرد ولي آبي پيدا نکرد بازگشت کنار اسماعيل و مشاهده کرد که از زير پاي اسماعيل آبي جوشيده و بالا آمده و اين عمل هاجر سنت شد براي حاجي ها که هفت مرتبه از کوه صفا به مروه و از مروه به صفا بروند.[5] تا هموراه در تاريخ بشريت ياد خانمي که براي رضاي خدا از خانه و کاشانه دور شد و زندگي در بيابان خشکي را پذيرفت و نمونه بارز تسليم و عبوديت در مقابل خدا بود زنده بماند.

در برخي روايات ديگر نيز براي اصل و منشا تشريع سعي وجه ديگري نيز بيان شده است بر اساس اين نقل، در وادي بين صفا و مروه شيطان مکرّر بر ابراهيم خليل الرحمان ـ عليه السلام ـ ظاهر مي شد و آن حضرت که از گفتگو با شيطان کراهت داشت براي مواجه نشدن با او از اين سو به آن سو مي رفت.[6]

 

 

[1] برقی، احمد بن محمد، محاسن، دار الکتب الاسلامیه، دوم، 1371 ق. قم ايران ج1 ص 11.

[2]. جوادي آملي، عبد الله، جرعه اي از صهباي حج، قم، مشعر، 1386، ص891..

[3]. شيخ صدوق، علی ، علل الشرایع،  مترجم، ذهني تهراني، انتشارات مومنين، ت، 1380، قم، ،. ج2، ص 313.

[4].  همان، ص389.

[5]. مشايخ، فاطمه، قصص الانبياء، قم، انتشارات، فرحان، بي تا، ص198.

[6]. عاملي، محمد بن حسين، وسايل الشيعه، تهران، مکتبه اسلاميه. ت، 1401 ـ ج8،ص513.

خوانده شده 259 مرتبه