Super User

Super User

در مجامع روايي به انبوهي از نصوص و احاديث بر مي‌خوريم كه از برجستگي علمي آنحضرت سخن به ميان آورده‌اند.

پيامبر (ص) او را دروازه شهر علم ظرف دانش خود، داناترين مردم به عالم داوري، تبيين‌گر سنت براي امت و … معرفي مي‌كند. بخشي از اين نصوص را اشاره مي‌كنيم:

ـ انا مدينه العلم و علي بابها فمن اراد العلم فليات الباب [1] ( من شهر علم هستم و علي در آن و هر كس اراده علم كند بايد از در آن وارد شود)

ـ انا دار الحكمه و علي بابها [2] ( من خانه حكمت هستم و علي درب آن)

ـ علي باب علمي و مبين من بعدي لامتي ما ارسلت به [3] ( علي درب علم من وروشن كننده آنچه كه من بدان مبعوث شده‌ام ، بعد از من مي‌باشد)

ـ يا علي! انت تبين لامتي مااختلفوا فيه من بعدي. [4] ( اي علي تو روشن كننده

آنچه كه امت من پس از من در آن اختلاف مي‌كنند خواهي بود)

ـ خطاب به فاطمه : زوجتك خير امتي ، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اولهم سلماً [5] (اي فاطمه همسر تو بهترين امت من ، اعلم آنها از نظر علم و افضل آنها از نظر حلم و اول آنها در اسلام مي‌باشد)

ـ علي عيبه علمي [6]

ـ اقضاكم عليُ [7] ( عادل ترين شما و قويترين شما در قضاوت علي بن ابيطالب است)

مجموعه اين گونه احاديث ما را به برترين درجات يقين مي‌رساند كه علي (ع) داناترين امت است .

3ـ پس از وفات پيامبر اكرم (ص) و نياز امت به سرمايه لايزال علوم او همواره باقي مانده و اين خورشيد درخشان هرگز از درخشندگي و تابش باز نايستاد و به شهادت تاريخ ، خلفاي ثلاثه در امر قضا و سياسات و تدبير جنگ و غيره هميشه از رايزني‌هاي مهم و حساس ايشان بهره مي بردند و خليفه دوم بارها به خدا پناه ‌برد از معضله‌اي كه در آن ابوالحسن نباشد [8] و نيز مي گفت كه اگر علي نبودي هر آينه رسوا گشته بودي [9] و « اگر علي نبود او هلاك شدي» [10]

بسياري از دانايان صحابه خود را همواره از علوم بي‌كران علوي بهره مي بردند.

ابن عباس مي‌گفت : « دانش من واصحاب پيامبر در برابر دانش علي همچون قطره‌اي است در برابر هفت دريا» [11]

و مي‌گفت : « به خدا سوگند 10/9 علوم به علي بن ابيطالب بخشيده شده و در آن 10/1 آخر نيز وي با ديگران شريك است.» [12]

و عبدالله بن سعود مي‌گفت:« هر آينه قرآن بر 7 حرف نازل شده و هر حرفي را ظاهري و باطني است و دانش ظاهر و باطن قرآن نزد علي است».[13]

و مي‌گفت :« علي برترين و داناترين مردم پس از پيامبر بود من او را همچون دريايي يافتم كه همواره جاري است». [14]

و سعيد بن مسيب مي‌گفت:« غير از علي هيچيك از مردم نمي‌توانست بگويد: سلوني».[15]

و ابوطفيل گفت :« شهادت ميدهم علي را در حال خطابه ديدم كه مي‌گفت: بپرسيدم چرا كه سوگند به خدا از هيچ چيز تا روز قيامت نپرسيد مرا مگر آن كه با شما از آن سخن گويم و بپرسيدم از كتاب خدا كه به خدا سوگند هيچ آيه‌اي نيست مگر آن كه من مي‌دانم آيا شب هنگام و يا روز در دشت و يا كوهساران نازل شده است».

 

پي نوشت:

1- الجامع الصغير 1/415 الصواعق المحرقه/ 73 تهذيب التهذيب 6/32 مستدرك حاكم 3/126

2- كنز العمال 11/60 جامع الصغير 1/415 حديث مدينه العلم از جمله احاديث متواتز است كه بسياري از صاحبان صحاح و سنن و مسانيد آن را روايت كرده‌اند. علامه اميني (ره) در جلد ششم الغدير 143 تن از محدثان اهل سنت را نام مي‌برد كه به اخراج اين حديث اهتمام نموده‌اند از جمله حاكم در مستدرك عبدالرزاق در مصنف ، احمد بن حنبل در مناقب ، ترمذي در صحيح ابن جرير در تهذيب الاثار طبراني در معجم الكبير ، خطيب در تاريخ بغداد ،ابن عبدالبر در استيعاب خطيب خوارزمي در مناقب ابن اثير در جامع الاصول جرزي در اسدالغابه سيوطي در جامع الصغير متقي هندي در كنزل العمال ابن عساكر در تاريخ دمشق و بسياري ديگر ان را ذكر و صحيح يا حسن شمرده‌اند.

3- كنز العمال 11/614

4- مستدرك حاكم 3/122 به شرط شيخين

5- كنزل العمال 11/605 جمع الجوامع سيوطي 6/398 استيعاب 3/1099 مجمع الزوائد 9/101 و 114 و سيره حلبيه 1/285

6- جامع الصغير سيوطي 2/177

7- استيعاب به هامش اصابه 3/38

8- لاابقاني الله لمعضله ليس لها ابوحسن (انساب الاشراف/ 100)

9- لولاك لافتضحنا ( لولا عليٌ لهلك عمر)

10- و ما علمي وعلم اصحاب محمد (ص) في علم علي الاكقطرة في سيعة ابحر ( بحار 89/105)

11- والله اعطي علي بن ابيطالب تسعة اعشار العلم ولقد شاركهم في العشر العاشر ( استيعاب 3/1104)

12- ان القرآن انزل علي سبعه احرف ما منا حرف الا وله ظهر و بطن و ان علي بن ابيطالب عنده منه الظاهر و الباطن ( اسدالغابه 4/22)

13- كان علي خير الناس واعلمهم بعد رسول الله ولقد رايته كان بحرا يسيل سيلا ( انساب الاشراف)

14- ما كان احد من الناس يقول سلوني غير علي بن ابيطالب

15- شهدت علياً و هو يخطب و يقول سلوني فوالله لا تسالوني عن شيء يكون الي يوم القيامه الا حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما من ايه الا و انا اعلم ابليل نزلت ام بنهار ام في سهل ام في جبل ( تفسير طبري 26/116 طبقات 2/338 فتح الباري 10/221)

15 توصیه مهم رهبر انقلاب به دولت

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت، ایجاد آرامش روحی و روانی در جامعه، کنترل تورم، تثبیت قیمت ارز و اجرای طرح نظام سلامت را از اقدامات با ارزش و خوب دولت یازدهم در یکسال گذشته برشمردند و همه دولتمردان را به حفظ و تقویت جهت گیری و روحیه انقلابی، تکیه بر ظرفیت ها و تولید داخلی، اجرای دقیق سیاستهای اقتصاد مقاومتی، توجه ویژه به بخش کشاورزی و صنایع تبدیلی در روستاها، جدی گرفتن ادامه رشد علمی و تقویت شرکتهای دانش بنیان، موضع گیری صریح در قبال مسائل منطقه و جهانی بویژه دخالتهای امریکا، حفظ انسجام درونی دولت، رعایت خطوط قرمز و فاصله گذاریها بویژه در موضوع فتنه سال 88، و سعه صدر و آرامش در قبال انتقادهای منصفانه، توصیه کردند.

در این دیدار که به مناسبت هفته دولت برگزار شد، حضرت آیت الله خامنه ای با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان رجایی و باهنر، جهت گیری و روحیه انقلابی و طلب رضای الهی را از مهمترین ویژگیهای این دو شهید بزرگوار دانستند و افزودند: باید همه ما به عنوان مسئولان نظام همواره جهت گیری و روحیه انقلابی را حفظ کنیم و هدف نیز کسب رضای الهی باشد.

رهبر انقلاب اسلامی با قدردانی از گزارش رئیس جمهور از عملکرد یکساله دولت یازدهم، گفتند: گزارش عملکرد دولت باید به افکار عمومی ارائه شود تا مردم ضمن اطلاع از اقدامات انجام گرفته، از کارها و برنامه های آینده نیز مطلع شوند.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: ارائه گزارش عملکرد، موجب امیدواری مردم به آینده خواهد شد. البته باید دقت شود که در این گزارش ها، آمارها دقیق و بدور از اغراق باشند.

ایشان با تأکید بر اینکه یکی از برکات تغییر دولتها و روی کار آمدن دولتها با شعارهای جدید، ایجاد امید در مردم است، افزودند: باید این امید را در مردم حفظ و تقویت کرد که یکی از راههای تقویت آن، اطلاع افکار عمومی از کارهای انجام گرفته، است.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: البته امید مردم فقط با ارائه گزارش، تقویت نخواهد شد بلکه مردم به دنبال عمل، و نتیجه عملی، صحبت ها هستند.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه چند توصیه مهم به دولت داشتند که «کار و فعالیت و خدمت مستمر به مردم» و «پرهیز از حاشیه سازی ها» اولین توصیه به دولتمردان بود.

حفظ انسجام درونی و شنیده شدن یک صدا از دولت، دومین توصیه رهبر انقلاب اسلامی بود.

حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: باید مراقبت شود تا در سخنان مسئولان دولتی تعارض وجود نداشته باشد و فلسفه تعیین سخنگو هم این است که از دولت صدای واحد در مسائل مختلف شنیده شود.

رهبر انقلاب اسلامی در توصیه سوم خود، دولتمردان را به پرهیز از دو قطبی کردن جامعه با شعارها و دعواهای سیاسی سفارش کردند و گفتند: جناح بندیهای سیاسی اشکالی ندارد اما نباید جامعه را به دو قطب تبدیل کرد زیرا این کار موجب دل زدگی و خستگی مردم و شکننده شدن محیط جامعه می شود.

چهارمین توصیه حضرت آیت الله خامنه ای عبور دولت از جناح بندی ها در مسائل سیاسی، بود که ایشان تأکید کردند: علائق اعضای دولت به برخی جناح های سیاسی اشکالی ندارد اما دولت و اعضای آن نباید اسیر جناح بندیها شوند.

ایشان افزودند: در موضوع جناح بندی های سیاسی همواره تأکید بر رفاقت و اُنس با یکدیگر است اما در برخی موارد هم مسئله متفاوت است و باید حتماً خطوط قرمز و خطوط فاصل رعایت شوند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: مسئله فتنه و فتنه گران، از مسائل مهم و از خطوط قرمز است که آقایان وزرا باید همانگونه که در جلسه رأی اعتماد خود بر فاصله گذاری با آن تأکید کردند، همچنان بر آن پایبند باشند.

حضرت آیت الله خامنه ای توصیه پنجم خود را به رعایت سعه صدر و آرامش در قبال انتقادهای منصفانه اختصاص دادند و گفتند: آقای رئیس جمهور از برخی انتقادها ناراحتند که البته در برخی موارد هم واقعاً حق با ایشان است و برخی انتقادها، تند و گاهی غیرمنصفانه هستند.

ایشان افزودند: لزومی ندارد که انسان بخواهد به هر مطلب یا انتقادی، پاسخ دهد زیرا در برخی موارد سکوت بهتر است ضمن آنکه هر حرفی هم که بر ضد ما زده شود اینگونه نیست که حتماً در ذهن افراد جامعه تأثیر بگذارد و مورد قبول قرار گیرد.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: انتقاد باید باشد اما انتقاد باید با لحن خوب و منصفانه باشد و هدف از آن نیز بی آبرویی و سبک کردن طرف مقابل نباشد که این روش قطعاًَ غلط است.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: پاسخ به انتقادها هم باید منطقی و با خونسردی داده شود.

ایشان با تأکید بر اینکه انتقادهای منصفانه دشمنی نیست بلکه کمک به دولت است، گفتند: یکی از مسائل بسیار مهم کنونی، آرامش روانی موجود در جامعه است که باید حفظ شود.

رعایت انصاف در انتقاد از اقدامات و سیاستهای دولتهای گذشته، توصیه ششم رهبر انقلاب اسلامی به اعضای دولت بود.

حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: همواره دولتها نسبت به دوره های گذشته خود منتقد بوده اند که ایرادی هم ندارد اما این انتقاد نباید حالت اغراق آمیز و تخریب پیدا کند زیرا در روحیه مردم تأثیر بد می گذارد و آنان را نسبت به آینده نیز نامطمئن می کند.

ایشان با اشاره به برخی اظهارنظرهای مبالغه آمیز و غیرمنصفانه درخصوص دولت های گذشته افزودند: اگر در این اظهار نظرها بی انصافی شود، قطعاً در آینده نیز نسبت به عملکرد ما هم بی انصافی خواهد شد. اگر برخی سیاست ها یا عملکردهای دوره گذشته را قبول نداریم، بهترین شیوه، اصلاح آن در عمل است و این روش، بهتر از اظهار نظر است.

موضع گیری صریح و قاطع در قبال مسائل منطقه ای و بین المللی، هفتمین توصیه رهبر انقلاب اسلامی به دولت بود.

حضرت آیت الله خامنه ای موضع گیریهای دولت در یکسال گذشته را خوب ارزیابی کردند و گفتند: موضع گیری صریح و قاطع در مسائلی همچون فلسطین، رژیم صهیونیستی، غزه، سوریه، عراق، تکفیری ها و دخالت های امریکا، به نفع نظام جمهوری اسلامی است و منافاتی هم با زبان دیپلماسی و مذاکره ندارد.

ایشان تأکید کردند: موضع گیری صریح و شفاف درخصوص این مسائل شاکله کلی نظام اسلامی و عقبه راهبردی نظام در میان ملتها را حفظ خواهد کرد.

توصیه هشتم رهبر انقلاب اسلامی تأکید بر ادامه پرشتاب رشد علمی کشور و حمایت از شرکتهای دانش بنیان و نقش تعیین کننده تحقیقات کاربردی و تحقیقات بنیانی بود.

حضرت آیت الله خامنه ای طرح نظام سلامت را یکی از اقدامات بسیار خوب دولت یازدهم برشمردند و در توصیه نهم خود گفتند: باید این طرح پشتیبانی شود و ادامه یابد، ضمن آنکه مراقبت شود برخی تصمیم ها، این طرح را به ضد خود تبدیل نکند.

توصیه های بعدی رهبر انقلاب اسلامی به دولت، عمدتاً توصیه های اقتصادی بود.

حضرت آیت الله خامنه ای در توصیه دهم خود با اشاره به لزوم تکیه بر توان و ظرفیت های داخلی و حمایت از تولید، افزودند: کلید رونق اقتصادی که مورد تأکید رئیس جمهور محترم نیز است، مسئله تولید است. باید با استفاده از ظرفیت های فراوان داخلی، تولید را به حرکت درآورد تا رونق اقتصادی و افزایش صادرات غیرنفتی محقق شود.

حضرت آیت الله خامنه ای، اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی را برای بالفعل کردن ظرفیت های داخلی و به حرکت درآوردن تولید، بسیار مهم دانستند و خاطرنشان کردند: دولت باید بسته سیاستهای اقتصادی خود را با سیاستهای اقتصاد مقاومتی تطبیق دهد و مواردی را که غیرمنطبق با این سیاستها است، حذف کند.

ایشان، تثبیت قیمت ارز و کنترل تورم را از اقدامات با ارزش دولت در یکسال گذشته برشمردند و افزودند: نباید به این اقدامات بسنده کرد زیرا این موارد، قدمهای اول هستند.

رهبر انقلاب اسلامی یکی از مشکلات جدی کنونی کشور را بنگاه داری بانک ها دانستند و تأکید کردند: دولت باید این موضوع را بطور جدی پیگیری و حل کند زیرا بانکها باید در خدمت تولید باشند و اگر در خدمت تولید قرار گیرند بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

توجه ویژه به بخش کشاورزی و صنایع تبدیلی در روستاها توصیه یازدهم حضرت آیت الله خامنه ای به دولت بود.

ایشان تأکید کردند: صنایع بخش کشاورزی، یکی از بخشهای راهبردی است که در همه کشورها به آن کمک ویژه می شود و دولت باید به بخش کشاورزی مساعدت ویژه ای داشته باشد.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین خاطرنشان کردند: راه توسعه روستاها، ایجاد صنایع تبدیلی در روستاها است.

حضرت آیت الله خامنه ای، اهمیت ویژه بخش معدن و ارزش افزوده و اشتغال زایی این بخش را به عنوان توصیه دوازدهم بیان کردند و سپس با اشاره به ضررها و زیان های واردات بی رویه و تاثیر منفی آن بر تولید داخلی ، توصیه سیزدهم خود را به این موضوع اختصاص دادند.

رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه موضوع واردات ، فقط از طریق تعرفه حل نخواهد شد ، افزودند: دولت باید درخصوص واردات کالاهای غیر ضروری و تجملی سخت گیری بیشتری انجام دهد و اِعمال قدرت کند.

چهاردهمین توصیه رهبر انقلاب اسلامی درخصوص آب کشاورزی بود که حضرت آیت الله خامنه ای ضمن تأیید سیاستهای وزارت نیرو درخصوص آب، گفتند: یکی از راه حل های جدی برای مشکل آب در کشور، صرفه جویی در آب کشاورزی از طریق استفاده از شیوه های نوین آبیاری بویژه آبیاری تحت فشار است.

توجه جدی برای تکمیل مسکن مهر، پانزدهمین و آخرین توصیه رهبر انقلاب اسلامی به دولت بود.

حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: اگر احتمالا با اصل طرح مسکن مهر و یا نحوه تزریق اعتبارهای بانکی به آن مخالفتی وجود دارد ، اما این را هم بدانیم که اکنون چند میلیون نفر چشم انتظار تکمیل مسکن مهر هستند و باید این کار بطور جدی پیگیری شود و به اتمام برسد.

رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنان خود، خطاب به اعضای دولت یازدهم گفتند: به خدا تکیه و به او توکل کنید اگر به کمک خداوند امیدوار باشید، قطعاً پروردگار هم به شما کمک خواهد کرد و این راهم بدانید که موفقیت شما، موفقیت و سرافرازی نظام اسلامی است.

یکشنبه, 17 بهمن 1395 16:10

آشنائی با کشور گامبيا

آشنائی با کشور گامبيا

نام كشور: گامبيا

نوع حكومت : جمهوری گامبيا (Republic of The Gambia)

مساحت : ۱۱٬۲۹۵کیلومتر مربع

جمعيت : حدود دو ميليون نفر

پايتخت : بانجول

زبان رسمي : انگليسي زبان

دين رسمي : اسلام بوده كه حدود ۹۰ درصد مردم این کشور مالكي مذهب ، و تقريبا ۹ درصد از ساکنین این جمهوری مسیحی و مابقی آنیمیست می‌باشند.

واحد پول : دالاسي

 

وضيعت جغرافياي

گامبیا کشوری است در غرب آفریقا كه در ساحل غربی قاره آفریقا قرار گرفته است. گسترش این کشور در جهت طول جغرافیایی است و طول آن به ۳۲۰ کیلومتر می‌رسد. گامبیا همچون باریکه‌ای در طول شرقی ـ غربی در داخل سنگال قرار دارد و از طریق باریکه‌ای در غرب با اقیانوس اطلس هم مرز است.

طول مرزهای گامبیا با جمهوری سنگال به ۷۴۰ کیلومتر و طول ساحل این کشور با اقیانوس اطلس به ۸۰ کیلومتر می‌رسد. حداقل ۱۸ درصد از خاک گامبیا قابل کشاورزی ، ۹ درصد مراتع طبیعی و ۲۸ درصد جنگلی است.

رود گامبیا که ۱۱۲۷ کیلومتر طول دارد با آبرفت‌های خود، نواحی حاصلخیزی برای این جمهوری بوجود آورده است. اقتصاد این کشور برپایه کشاورزی، ماهی‌گیری و گردشگری بنا شده‌است. در حدود یک‌ سوم از جمعیت کشور زیر خط فقر یعنی با درآمد 25/1 دلار آمریکا در روز زندگی می‌کنند. موقعیت استوایی و قرار گرفتن در مجاورت اقیانوس اطلس موجب گرم و مرطوب شدن آب و هوای گامبیا شده است.

كارگاه تهيه ماهي دودي

۸۵ درصد از مردم گامبیا از طریق کشاورزی و دامداری امرار معاش می‌کنند و بادام زمینی ۹۰ درصد از تولیدات کشاورزی و صادرات گامبیا را تشکیل می‌دهد. ارزن، ذرت، برنج، کاساوا (نوع میوه مخصوص مناطق استوایی) و دانه‌های روغنی جزو دیگر تولیدات کشاورزی گامبیا هستند.

بادام زميني از مهمترين صادرات گامبيا مي باشد

فراورده‌های بادام زمینی، تن ماهی، پوست، نوشابه، جمع‌آوری و بسته‌بندی محصولات کشاورزی، صنایع چوب، پوشاک و صنایع فلزکاری جزو تولیدات صنعتی گامبیا به شمار می‌روند.

اسكله گامبيا

از سوی دیگر الماس، لاتریت و سنگهای ساختمانی جزو منابع معدنی گامبیا هستند.

مردم گامبیا به اقوام گوناگونی تعلق دارند که بزرگترین آن قوم ماندینکا است که ۴۲ درصد از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد.

 

نگاهي به تاريخ گامبيا

در سال ۱۴۵۵ میلادی پرتغالی‌ها خاک گامبیا را اشغال کردند ولی این کشور ۳ قرن بعد یعنی در سال ۱۷۶۵ مستعمره انگلستان شد.

گامبیا پس از مبارزات طولانی در سال ۱۹۶۵ به استقلال رسید. در سال ۱۹۸۱ کنفدراسیونی از سنگال و گامبیا به نام «سنگامبی» تشکیل و مقرر شد رئیس جمهور سنگال به عنوان رئیس و همچنین رئیس جمهور گامبیا به عنوان نایب رئیس این کشور انتخاب شوند ولی در عین حال دو کشور حاکمیت خود را حفظ کنند. این قانون کماکان در گامبیا اجرا می‌شود.

 

اوضاع سياسي كشور

وقتی که مرزبندی‌های بین دو ملت سنگال و گامبیا پذیرفته شد، در سال ۱۸۸۹، بریتانیا تنها توانست یک باریکه کوچک در امتداد رود گامبیا را برای خود حفظ نماید. گامبیا تحت حکومت انگلستان و مستعمره این کشور و گامبیای انگلیس نام گرفت. این خطه از سرزمین نیز به طور کامل توسط سنگال فرانسوی‌ها احاطه شده بود.

«یحیی عبدالعزیز جامه» در سال ۱۹۹۴ با انجام یک کودتای نظامی قدرت را در گامبیا در دست گرفت. او در سال ۲۰۰۶ میلادی سومین دوره ریاست جمهوری خود را آغاز کرد .

 

تقسيمات کشوری

گامبیا از ۶ بخش تشکیل شده و از دیگر مراکز پرجمعیت گامبیا می‌توان به شهرهای «سرکوندا» و «بریکاما» اشاره کرد.

 

عضويت گامبيا در مجامع بين المللي

گامبیا علاوه‌ بر سازمان‌ ملل‌ متحد (UN) ، در بانک‌ توسعه‌ آفریقا (ADB) ، کنگره‌ اقتصادی‌ آفریقا (ECA) ، سازمان‌ خواروبار و کشاورزی‌ ملل‌ متحد (FAO) ، گروه‌ 77 (G-77) ، بانک‌ بین‌المللی‌ ترمیم‌ و توسعه‌ وابسته‌ به‌ بانک‌ جهانی‌ (IBRD) ، سازمان‌ بین‌المللی‌ هواپیمایی‌ کشوری‌ (ICAO) ، کنفدراسیون‌ بین‌المللی‌ اتحادیه‌های‌ کارگری‌ آزاد (ICFTU) ، جامعه‌ توسعه‌ بین‌المللی‌ (IDA) ، بانک‌ توسعه‌ اسلامی‌ (IDB) ، صندوق‌ توسعه‌ کشاورزی‌ (IFAD) ، سازمان‌ بین‌المللی‌ کار (ILO) ، سازمان‌ بین‌المللی‌ مهاجرت‌ (IMO) ، سازمان‌ ارتباطات‌ دریایی‌ (INMARSAT) ، سازمان‌ بین‌المللی‌ پلیس‌ جنائی‌ (INTERPOL) ، سازمان‌ کنفرانس‌ اسلامی‌ (OIC) ، اتحادیه‌ ارتباطات‌ دور (ITU) ، جنبش‌ عدم‌ تعهد (NAM) ، سازمان‌ وحدت‌ آقریقا (OAU) ، سازمان‌ منع‌ سلاحهای‌ شیمیایی‌ (OPCW) ، کمیسیون‌ توسعه‌ و تجارت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، (UNCTAD) ، سازمان‌ اقتصادی‌، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ ملل‌ متحد (UNESCO) ، سازمان‌ توسعه‌ صنعتی‌ ملل‌ متحد (UNIDO) ، اتحادیه‌ جهانی‌ پست‌ (UPU) ، سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ (WHO) ، سازمان‌ جهانی‌ مالکیت‌ معنوی‌ (WIPO) و سازمان‌ تجارت‌ جهانی‌ (WTO) عضویت‌ دارد.

 

وضعيت اقتصادي كشور

گامبیا همچون بسیاری از کشورهای آفریقایی از اقتصادی ضعیف و نامتعادل برخوردار است. اثر سالها بهره‌کشی کشورهای استعمارگر، هنوز قدرت توسعه اقتصادی را به گامبیا نداده و بی‌سوادی شمار زیادی از جمعیت این کشور و نیز کمبود منابع اقتصادی قابل اتکا موجب شده است تا گامبیا در ردیف یکی از کشورهای فقیر جهان قرار گیرد.

نرخ تولید ناخالص داخلی گامبیا که در سال ۱۹۹۰ حدود ۳۱۷ میلیون دلار بود اکنون با اندکی افزایش به ۴۳۷ میلیون دلار رسیده است. این در حالی است که متوسط نرخ رشد تولید ناخالص داخلی این جمهوری در فاصله سالهای ۱۹۹۸ تا 2011حدود ۴۶/۳ درصد بود.

حداکثر سرمایه‌های جذب شده خارجی در این کشور طی ۱۰ سال گذشته حدود ۱۵ میلیون دلار است و نرخ تورم اقتصادی در این جمهوری حدود ۵/۲ درصد برآورد می‌شود. متوسط درآمد سرانه مردم گامبیا حدود ۳۴۰ دلار در سال است.

محصولات کشاورزی ۲۳ درصد، تولیدات صنعتی ۱۳ درصد و فعالیتهای خدماتی ۶۴ درصد از تولید ناخالص داخلی گامبیا را شامل می‌شود.

برنج كار گامبيائي

بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در پایان سال ۲۰۰۰ میلادی با اختصاص بخشی از یک وام ۳۴ میلیارد دلاری به کشورهای فقیر آفریقا و ازجمله گامبیا به منظور کاهش بدهی های خارجی این کشورها موافقت کردند.

بازار سركوندا

در سالهای اخیر آمریکا، سنگال، بلژیک، ایرلند، اسپانیا، انگلستان، هلند، فرانسه ایتالیا، آلمان، سوئیس و پرتغال جزو مهمترین شرکای گامبیا بوده‌اند.

بازار خريد و فروش ماهي

تراز پرداختهای تجاری گامبیا در سالهای اخير به ترتیب (۱۷۲-) و (۲۰۶-) میلیون دلار بود.

جانجانبوره (جورج تاون)

 

مردم

گامبیا كه دارای حدود 2 ميليون نفر جمعیت بوده ، ۴۵ درصد از آنها را افراد زیر ۱۴ سال، ۵۲ درصد افراد بین ۱۵ تا ۶۴ سال و ۳ درصد افراد بیشتر از ۶۵ سال تشکیل می‌دهند. نرخ رشد جمعیت گامبیا حدود ۲/۳ درصد است و به طور میانگین در هر کیلومتر مربع از خاک این سرزمین ۱۲۱ نفر زندگی می‌کند.

مسجد بوندونگ

گامبیا به ازای هر هزار نفر از جمعیت خود ۲۸/۴۲ نفر نرخ زاد و ولد و ۲۱/۱۳ نفر نرخ مرگ و میر و ۹۷/۲ نفر نرخ مهاجرت دارد. امید به زندگی در مردان گامبیا ۵۱ سال و در زنان این کشور ۵۵ سال است.

زبان

زبان رسمی مردم گامبیا انگلیسی است ولی در اغلب محاورات روزمره از زبانهای مختلف بومی نظیر ولوف، فیولا و ماندینکا استفاده می‌شود. یحیی جامع رییس جمهوری گامبیا در مارس ۲۰۱۴ اعلام کرد که استفاده از زبان انگلیسی را به عنوان زبان رسمی متوقف خواهد کرد. وی گفت زبان انگلیسی ارثیه استعمار است و ما به دنبال سخن گفتن به زبان خودمان هستیم.

مسجد فاجي گوندا در گامبيا

این کشور فاقد خطوط ریلی است ولی نزدیک به ۲۷۰۰ کیلومتر جاده اصلی و فرعی، ۴۰۰ کیلومتر راه آبی، یک بندر صیادی و تنها یک فرودگاه بزرگ با قابلیت پذیرش هواپیماهای پهن پیکر را دارد.

 

مطبوعات

رسانه‌های نوشتاری و مطبوعات در گامبیا توسعه چندانی نیافته‌اند و به جز تعداد انگشت شماری روزنامه و هفته نامه در این جمهوری، جریده‌ای به چاپ نمی‌رسد.

 

روابط دو جانبه

 

ايران و گامبيا در سال 1353 اقدام به برقراري روابط سياسي فيمابين كردند. در اين سال سفير ايران در سنگال سفير آكرديته نزد گامبيا معرفي شد . با پيروزي انقلاب اسلامي درايران، روابط دو كشور به مدت چند سال دچار وقفه گرديد. اولين حركت جمهوري اسلامي ايران براي برقراري روابط معرفي سفير كشورمان در سيرالئون به عنوان سفير اكرديته در گامبيا بود كه اين پيشنهاد مورد موافقت طرف گامبيايي قرار نگرفت. به دنبال برقراري مجدد روابط با سنگال، جمهوري اسلامي ايران در سال 1368 سفير خود در سنگال را به عنوان آكرديته در گامبيا معرفي كرد كه موافقت گامبيا قرار گرفت و دور جديدي در روابط بين دو كشور آغاز گرديد.

تا پيش از كودتاي سال 1994 به تدريج با آشنايي بيشتر هيئت حاكمه اين كشور درباره انقلاب اسلامي و با تثبيت جايگاه جمهوري اسلامي ايران در جهان ، دو كشور براي توسعه و تعميق روابط فيمابين ابراز علاقه كردند. چندين سفر و ملاقات مهم توسط مقامات طرفين صورت گرفت.

با انجام كودتاي 22 ژوئيه 1994، جاوارا رئيس جمهور آن كشور از قدرت خلع شد و سياست‌هاي سروان يحيي جامه ، گرمي روابط بين جمهوري اسلامي ايران و گامبيا بر گرمي روابط دوجانبه افزود. از این رو توافق وزاري امور خارجه دو كشور در آذرماه 1385 براي گشايش سفارت در پايتخت‌هاي دو كشور صورت گرفت.

"در آذر ماه ۱۳۸۹ دولت گامبیا به بهانه ای غیرواقعی رابطه سیاسی خود با ایران را به حالت تعلیق درآورد و تمامی پروژه‌های مشترک میان دو کشور را لغو و به دیپلمات‌های ایران هم 48 ساعت فرصت داد تا آن كشور را ترك كنند . رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس علت این قطع رابطه را فشار آمریکا ارزیابی کرد و گفت: توسعه روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای آفریقایی، آمریکا و هم پیمانانش را حساس کرده بود و آنان به دنبال تخریب این روابط هستند.".

 

.

سه شنبه, 04 شهریور 1393 16:39

اداي احترام به شهداي غزه در ژاپن

اداي احترام به شهداي غزه در ژاپن

مردم ژاپن که چندی پیش در محکومیت حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه تظاهرات سکوت برگزار کرده‌ بودند.

اداي احترام به شهداي غزه در ژاپن

اینبار با چیدن تعداد زیادی کفش در یکی از خیابان‌های توکیو مراسم یادبودی برای شهدای غزه طبق آیین خودشان برگزار کردند.

اداي احترام به شهداي غزه در ژاپن

سه شنبه, 04 شهریور 1393 16:34

شمه اي از فضائل امام جعفر صادق(ع)

شمه اي از فضائل امام جعفر صادق(ع)

ابن طلحه مى گويد: امام جعفر صادق(ع) از بزرگان و سادات اهل بيت(ع) است. صاحب علوم كثير، عبادت فراوان، اوراد دائم، زهد آشكار و تلاوت بسيار، معانى قرآن كريم را به دقت بررسى و از اقيانوس قرآن گوهرهاى ارزنده را استخراج مى كرد و نتايج شگفتى به دست مى آورد و اوقاتش را به انجام طاعات گوناگون تقسيم مى كرد به گونه اى كه از خود در آن باره حساب مى كشيد. ديدنش انسان را به ياد آخرت مى انداخت و شنيدن سخنش باعث پارسايى در دنيا مى شد. نتيجه پيروى از رهنمودهايش بهشت بود، نور جمالش ‍ گواهى مى داد كه او از سلاله نبوت است و پاكيزگى اعمالش روشن مى ساخت كه او از دودمان رسالت است. گروهى از بزرگان مذاهب و دانشمندان برجسته آنها مانند يحيى بن سعيد انصارى، ابن جريح، مالك بن انس، ثورى، ابن عيينه، ابوحنيفه، شعبه، ايوب سجستانى و ديگران از او حديث نقل كرده اند و از دانشش بهره جسته اند. مى گويد: او چندين لقب دارد كه مشهورتر از همه صادق است و از جمله آنها صابر، فاضل و طاهر مى باشد.(1)

اما مناقب و صفات آن حضرت بيش از حد شمار است و عقل و فهم شخص آگاه و بصير درباره انواع مناقبش حيران است تا آن جا كه علوم سرشارى كه به خاطر تقواى زياد بر قلبش جارى بود، همه احكامى را كه علل آنها براى كسى قابل درك نيست و علومى را كه عقول از احاطه به حكم آنها قاصر است به او نسبت داده و از وى روايت كرده اند.گويند كتاب جفرى كه در مغرب به پسران عبدالمؤمن به ارث رسيده، از جمله سخنان اوست. براستى كه اين خود منقبتى والا و در مقام فضايل ، مرتبه بلندى است.

 

1. ابن ابى حازم گويد: من در خدمت جعفر بن محمّد(ع) بودم ناگاه دربانش آمد و گفت سفيان ثورى پشت در است، فرمود: بگو بيايد. سفيان وارد شد، جعفر بن محمّد(ع) فرمود: اى سفيان تو كسى هستى كه پادشاه در جستجوى تو است و من از پادشاه بر حذرم، بلند شو و از منزل محترمانه بيرون برو. سفيان عرض كرد: يك حديث بفرماييد تا بشنوم و برخيزم. جعفر بن محمّد(ع) فرمود: "پدرم از قول جدم براى من نقل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: كسى كه خداوند به او نعمتى داده، بايد خدا را حمد و سپاس گويد و هر كه ديرتر روزى اش را رساند، بايد از خداوند طلب آمرزشى كند و هر كه به او اندوهى رسيد، بايد بگويد: "لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم ". همين كه سفيان بلند شد، جعفر بن محمّد فرمود: سفيان اين سه را فراگير كه بسيار مهم است.

 

2. سفيان مى گويد: بر جعفر بن محمد(ع) وارد شدم در حالى كه جامه اى از خز سياه بر تن و عبايى از خز بر دوش داشت. با تعجب به آن حضرت نگاه مى كردم ! فرمود: "اى ثورى ! چه شده است كه به ما نگاه مى كنى شايد تو از لباس ما در شگفتى؟ عرض كردم : يابن رسول الله اين لباس شما و پدرانتان نيست، فرمود: اى ثورى ! آنها در زمان تنگدستى و نيازمندى بودند، به مقدار تنگدستى و نيازمنديشان عمل مى كردند و امروز هنگام فراوانى نعمت است. آنگاه آستين جامه را پس زد، زير آن جامه پشمينه سفيدى نمودار شد كه دامن و آستينش از دامن و آستين لباس رويى كوتاهتر بود، فرمود: اى ثورى! اين لباس زير را براى خداى تعالى و اين لباس ‍ رويى را براى شما پوشيده ايم. آنچه براى خداست پنهان داشته ايم و آنچه براى شماست آشكار كرده ايم."

 

3. هياج بن بسطام مى گويد: جعفر بن محمد(ع) بقدرى ديگران را اطعام مى كرد كه براى خانواده خويش چيزى نمى ماند و همواره مى فرمود: " كار نيك به كمال نمى رسد مگر به سه چيز: تأخير نينداختن ، كوچك شمردن و پنهان داشتن."(2)

4. از عمرو بن ابى مقدام نقل شده كه مى گويد: من هر وقت به سيماى جعفر بن محمد(ع) مى نگريستم، مى فهميدم كه او از دودمان نبوت است.

 

5. برذون بن شبيب نهدى كه اسم اصلى اش جعفر بود مى گويد: از جعفر بن محمّد(ع) شنيدم كه مى فرمود: "درباره ما همان حقى را رعايت كنيد كه عبد صالح - حضرت خضر - درباره يتيمان رعايت كرد كه پدر و مادرشان صالح بودند."

 

6. از صالح بن اسود نقل شده كه مى گويد: از جعفر بن محمد(ع) شنيدم كه مى گفت: " از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نياييد زيرا هيچ كس بعد از من براى شما چون من حديث نخواهد گفت ."

 

7. ميان جعفر بن محمد(ع) و عبدالله بن حسن در اول روز سخنى رد و بدل شد و عبدالله بن حسن با امام به درشتى سخن گفت. بعد كه جدا شدند و راهى مسجد گشتند، جلو مسجد به هم رسيدند. ابوعبداللّه جعفر بن محمد(ع) رو به عبداللّه بن حسن كرد و فرمود: امروز را چگونه گذراندى اى ابا محمد؟ وى مثل يك آدم عصبانى جواب داد: خوب . فرمود: اى ابا محمّد! آيا مى دانى كه صله رحم حساب را سبك مى كند؟ عبداللّه گفت : تو همواره چيزى مى گويى كه من نمى فهمم ! فرمود: بنابراين براى تو قرآن مى خوانم، گفت : آن را بگو! فرمود: بسيار خوب، گفت: پس ‍ بگو! اين آيه را تلاوت كرد: " والذين يصلون مآ امر اللّه به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب" عبداللّه پس از اين سخنان عرض كرد: پس از اين مرا نخواهى ديد كه قطع رحم كرده باشم .(3)

 

8. در ارشاد مفيد - رحمه اللّه - آمده است كه امام صادق ، جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب(ع) از ميان برادرانش، جانشين و وصى پدرش بود و پس از وى عهده دار امامت شد و بر همه آنها برترى داشت و از همگى پرآوازه تر و ارجمندتر و در نظر عامه و خاصه والامقام تر بود و مردم بقدرى از علوم آن حضرت نقل كرده اند كه از هر سو به نزد او مى شتافتند و آوازه اش در همه جا پيچيده بود و دانشمندان به قدرى كه از آن حضرت روايت كرده اند از هيچ يك از اهل بيت، روايت نكرده اند و از هيچ يك از عالمان و صاحبان آثار و ناقلان اخبار به اندازه امام صادق (ع) حديث نقل نشده است تا جايى كه محدثان ، نام راويان مورد وثوقى را كه از آن حضرت روايت كرده اند، بر شمرده و شمار آنان را از اهل آراء و عقايد گوناگون، چهار هزار تن بر آورد كرده اند. كه اين خود يكى از دلايل روشن امامت آن حضرت است كه عقلها را حيران ساخته و زبان مخالفان را از ايراد شبهات درباره امامتش لال كرده است .(4)

 

9. حافظ ابونعيم مى گويد: براستى كه ابوعبداللّه، جعفر بن محمّد الصادق(ع) به عبادت و خضوع در پيشگاه خدا رو آورده بود و كناره گيرى از دنيا و خشوع را برگزيده و از رياست و اجتماعات گريزان بود.(5)

 

10. بعضى گفته اند: تصوف، بهره گرفتن از نسب و ترقى كردن به وسيله اسباب است .(6)

 

11. ابن جوزى مى گويد: جعفر بن محمّد(ع)از حب رياست روگردان و سرگرم عبادت بود.(7)

 

12. از ابن حمدون نقل شده است كه منصور دوانيقى در نامه اى به جعفر بن محمّد(ع) نوشت : چرا شما مثل ساير مردم نزد ما رفت و آمد نمى كنيد؟ در پاسخ نوشت: نه ما كارى كرده ايم كه به خاطر آن از تو بيم داشته باشيم و نه تو از امور آخرت چيزى دارى كه به آن اميد نزد تو آمد و رفت كنيم و نه در نعمتى هستى كه به تو گوارا باد بگوييم و نه مصيبتى را مى بينيم كه تو را تسليت بدهيم پس نزد تو بياييم چه كنيم ؟ مى گويد: منصور با شنيدن اين پاسخ، نوشت، همراه ما باش تا ما را نصيحت كنى! جواب داد: كسى كه هدفش دنيا باشد تو را نصيحت نمى كند و آن كه هدفش آخرت است، همراه تو نمى شود.

منصور گفت : به خدا سوگند كه اين سخن، جايگاه مردمى را كه هدفشان دنياست از مردمى كه طالب آخرتند در نزد ما مشخص كرد و براستى كه جعفر بن محمّد(ع) خود طالب آخرت است نه طالب دنيا.(8)

 

پاورقى ها :

1- « مطالب السؤول» ، ص 81.

2- تا اين جا در « كشف الغمه» ص 223 از « مطالب السؤول» و بقيه از جنابذى نقل شده است.

3- تا اينجا در «كشف الغمه» ص 224 از كتاب جنابذى نقل شده است . آيه مباركه ، رعد، ص 21: و آنها كه پيوندهائى را كه خداوند بدان امر كرده است برقرار مى دارند و از پروردگارشان مى ترسند و از بدى حساب (روز قيامت ) بيم دارند.

4- همان مأخذ، ص 253.

5- همان مأخذ، ص 232.

6- همان مأخذ، همان ص .

7- «تذكرة الخواص» ص 192 از چاپى كه ضميمه «مطالب السؤول» است.

8- همان مأخذ، ص 240.

ولادت امام علی (عليه السلام ) در كعبه بروايت کتب مذاهب اربعه

ولادت امير مؤمنان عليه السلام در كعبه از ديدگاه شيعيان قطعي و متواتر است ، و اين كه كسي غير از آن حضرت در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده نيز اجماعي است .

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد :

ولد بمكة في البيت الحرام يوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ، ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله تعالى سواه إكراما من الله تعالى له بذلك وإجلالا لمحله في التعظيم .

حضرت امير المؤمنين علي بن ابى طالب عليه السّلام در روز جمعه سيزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفيل در خانه خدا در شهر مكه به دنيا آمد ، نه پيش از وى كسى در خانه خدا به دنيا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امير مؤمنان عليه السّلام در خانه خداوند فضيلت و شرافتى است كه پروردگار بزرگ براي بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است .

الشيخ المفيد ، أبي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العكبري البغدادي (متوفاي413هـ) ، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد ، ج 1 ، ص 5 ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث ، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1414هـ - 1993 م

ولادت امام علي عليه السلام در كعبه از ديدگاه علماي مذاهب اربعه :

از ديدگاه علماي مذاهب اربعه نيز ، ولادت آن حضرت قطعي است ؛ حتي برخي از آن‌ها ادعاي تواتر نيز كرده‌اند كه به نام چند تن از آن‌ها اشاره مي‌كنيم :

 

1 . حاكم نيشابوري (405هـ) :

فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة .

روايات متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد ، اميرمؤمنان على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - را در داخل كعبه به دنيا آورده است .

النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ) ، المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ، ص 550 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م .

ترجمه حاكم نيشابوري :

ذهبي در باره او مي‌نويسد :

الحاكم الحافظ الكبير امام المحدثين ... ناظر الدارقطني فرضيه وهو ثقة واسع العلم بلغت تصانيفه قريبا من خمس مائة جزء .

حاكم ، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است . دار قطني با او مناظره‌اي داشت كه او را پسنديد ، او مورد اعتماد و داراي علم بسيار است ، نوشته‌ها و آثار او نزديك به پانصد جلد مي‌شود .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، تذكرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 1039 ـ 1040 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .

سيوطي مي‌نويسد :

الحاكم الحافظ الكبير إمام المحدثين أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني النيسابوري ... وكان إمام عصره في الحديث العارف به حق معرفته صالحا ثقة .

حاكم ، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است ... او در زمان خود پيشواي علم حديث و آن چنان كه شايسته بود‌ ، با علم حديث آشنائي داشت ، درستكار و قابل اعتماد بود .

السيوطي ، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص410 ـ 411 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1403هـ .

أبو اسحاق شيرازي ، حاكم را اين گونه معرفي مي‌كند :

هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النيسابوري المعروف بالحاكم صاحب المستدرك وتاريخ نيسابور وفضائل الشافعي وكان فقيها حافظا ثقة عليا لكنه يفضل علي بن أبي طالب على عثمان رضي الله عنهما انتهت إليه رياسة أهل الحديث طلب العلم في صغره ورحل إلى الحجاز والعراق مرتين وروي عن خلائق عظيمة قال الأسنوي ويزيد على الفيء شيخ وتفقه علي أبي الوليد النيسابوري وأبي علي بن أبي هريرة وأبي سهل الصعلوكي وانتفع به أئمة كثيرون منهم البيهقي قال عبد الغافر كان الحاكم إمام أهل الحديث في عصره وبيته بيت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبي بكر الصيغي وكان يراجع الحاكم في الجرح والتعديل .

محمد بن عبد الله ... نيشابوري مشهور به حاكم صاحب كتاب المستدرك ، تاريخ نيشابور و فضائل شافعي ، فقيه ، حافظ ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود ؛ وي علي بن أبي طالب را از عثمان برتر مي‌دانست . رياست اهل حديث به او مي‌رسد . تحصيل دانش را از كودكي آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت كرد . از افراد زيادي روايت نقل كرده است ... و بزرگان زيادي ؛ از جمله بيهقي از او كسب دانش كرده‌اند . عبد الغافر مي‌گويد : حاكم پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و خانه او خانه درستكاري و پرهيزگاري بود ، أبو بكر صيغي كه پيشواي زمان خود بود ، همواره در كنار حاكم بود و در جرح و تعديل روات به او مراجعه مي‌كرد .

الشيرازي ، إبراهيم بن علي بن يوسف أبو إسحاق (متوفاي476هـ) ، طبقات الفقهاء ، ج 1 ، ص 222 ، تحقيق : خليل الميس ، ناشر : دار القلم - بيروت .

ابن خلكان مي‌نويسد :

الحاكم النيسابوري الحافظ المعروف بابن البيع إمام أهل الحديث في عصره والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إلى مثلها كان عالما عارفا واسع العلم .

حاكم نيشابوري حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) مشهور به ابن البيع ، پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب‌هايي در علم حديث نوشت كه كسي پيش از او همانندش را ننوشته بود ، او دانشمند ، عارف و داراي دانش بسيار بود .

إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ، ج 4 ، ص 280 ، تحقيق : احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة - لبنان .

أبو الفداء در تاريخش مي‌نويسد :

وفيها توفي الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني، المعروف بالحاكم النيسابوري إِمام أهل الحديث في عصره ، والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إِلى مثلها ، سافر في طلب الحديث، وبلغت عدة شيوخه نحو ألفين، وصنف عدة مصنفات ... .

در آن سال (455هـ) حافظ محمد بن عبد الله ... مشهور به حاكم نيشابوري از دنيا رفت ، او پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب‌هايي در علم حديث نوشت كه كسي همانند آن‌ها را پيش از او ننوشته بود ، براي يادگيري حديث مسافرت مي‌كرد ، اساتيد او نزديك به دو هزار نفر بودند ، كتاب‌هاي بسياري نوشت ... .

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ) ، المختصر في أخبار البشر ، ج 1 ، ص 247 .

با توجه به جايگاهي كه حاكم نيشابوري در ميان علماي اهل سنت دارد ، اگر غير از سخن و اعتراف او به تواتر ولادت امير مؤمنان عليه السلام ، هيچ دليل ديگري وجود نداشت ، براي حق جويان كفايت مي‌كرد، ولي بازهم جهت تاكيد و تقويت موضوع سخنان و اعترافات ديگر علماي اهل سنت را نيز مطرح مي‌كنيم .

 

2 . شاه ولي الله دهلوي (متوفاي 1176هـ) :

وي در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء در مناقب امير مؤمنان عليه السلام مي‌نويسد :

و از مناقب وي رضي الله عنه كه در حين ولادت او ظاهر شد يكي آن است كه در جوف كعبه معظمه تولد يافت .

دهلوي ، شاه ولى الله مشهور به محدث هند (متوفاي 1180هـ) ، إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء ، ج 4 ، باب : اما مآثر اميرالمؤمنين وامام اشجعين اسد الله الغالب علي بن ابي طالب رضي الله عنه ، تصحيح و مراجعه: سيد جمال الدين هروى .

ترجمه دهلوي :

عظيم آبادي در باره او و كتابش مي‌نويسد :

وقد بسط الكلام فيما يتعلق بالخلافة الذي لا مزيد عليه الشيخ الأجل المحدث ولي الله الدهلوي في إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء وهو كتاب لم يؤلف مثله في هذا الباب .

شيخ بزرگوار ، محدث ولي الله دهلوي در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة‌ الخلفا به صورت گسترده سخن گفته است كه بيش از آنچه او گفته نمي‌توان در اين باره سخن گفت . اين كتابي است كه همانند آن در اين باره نوشته نشده است .

العظيم آبادي ، محمد شمس الحق (متوفاي1329هـ) ، عون المعبود شرح سنن أبي داود ، ج 12 ، ص 253 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1995م .

جمال الدين قاسمي همواره در هنگام نقل سخن دهلوي از او با عناوين «الإمام ، العارف ، الكبير ، العلامه و ... » ياد مي‌كند .

قال الإمام العارف الكبير الشيخ أحمد المعروف بشاه ولي الله الدهلوي قدس الله سره في كتابه «حجة الله البالغة»

قال الإمام العلامة ولي الله الدهلوي في «الحجة البالغة» .

القاسمي ، محمد جمال الدين (متوفاي1332هـ) ، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ، ج 1 ، ص 239 و ج 1 ص 323 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1399هـ - 1979م .

الكوكب الديار الهندية الشاه ولي الله أحمد بن عبد الرحيم الدهلوي الهندي رحمة الله المولود سنة 1110 والمتوفى بدهلي سنة 1176 كان هذا الرجل من أفراد المتأخرين علما وعملا وشهرة أحيا الله به وبأولاده وأولاد بنته وتلاميذهم الحديث والسنة بالهند بعد مواتهما وعلى كتبه وأسانيده المدار في تلك الديار .

ستاره درخشان سرزمين هند ، شاه ولي الله دهلوي هندي ، در سال 1110 متولد و در سال 1176 در دهلي از دنيا رفت . اين مرد از علماي متأخر است كه در علم و عمل و شهرت داشت ، خداوند به وسيله او ، فرزندان و نوادگان دختري و شاگردانش ، علم حديث را در سرزمين هند احياء كرد ، بر كتاب‌ها و اسناد او اين ديار مي‌چرخيد .

الكتاني ، عبد الحي بن عبد الكبير (متوفاي1383هـ) ، فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ، ج 1 ، ص 178 ، تحقيق : د. إحسان عباس ، ناشر : دار العربي الاسلامي - بيروت/ لبنان ، الطبعة : الثانية ، 1402هـ1982م .

 

3 . سبط ابن جوزي(متوفاي 654هـ) :

وروي أن فاطمة بنت أسد كانت تطوف بالبيت وهي حامل بعلي (ع) فضربها الطلق ففتح لها باب الكعبة فدخلت فوضتعه فيها .

روايت شده است كه فاطمه بنت أسد ، در حالي كه باردار بود ، خانه خدا را طواف مي‌كرد ، درد زايمان او را فراگرفت ، در خانه كعبه به روي او باز شد ، پس داخل خانه كعبه شد و فرزندش را به دنيا آ‌ورد .

سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص 20 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .

ترجمه سبط بن جوزي :

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:

يوسف بن قُزْغْلي بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدين ، أبو المظفر التركي ، ثم البغدادي العوني الحنفي . سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي ؛ نزيل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانين وخمسمائة ... وكان إماما ، فقيها ، واعظا ، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلية مدة ، وبالمدرسة البدرية التي قبالة الشبلية . وكان فاضلا عالما ، ظريفا ، منقطعا ، منكرا ، على أرباب الدول ما هم عليه من المنكرات ، متواضعا صاحب قبول تام .

يوسف بن قُزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود‌ ، در دانش تاريخ و سرگذشت ها‌ علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبليه و مدرسه بدريه تدريس مي‌كرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي مي‌كردند مخالفت مي‌كرد متواضع و فروتن بود و همگان او را قبول داشتند .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48 ، ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مي‌نويسد :

العلامة الواعظ المورخ شمس الدين أبو المظفر يوسف التركي ثم البغدادي المعروف بابن الحوزي سبط الشيخ جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه .

سخنور بود ودانش فراوان داشت و آگاه به سر گذشتها بود، در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ... .

اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مي‌نويسد :

وكان أوحد زمانه في الوعظ حسن الإيراد ترق لرؤيته القلوب وتذرف لسماع كلامه العيون وتفرد بهذا الفن وحصل له فيه القبول التام وفاق فيه من عاصره وكثيراً ممن تقدمه حتى أنه كان يتكلم في المجلس الكلمات اليسيرة المعدودة أو ينشد البيت الواحد من الشعر فيحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبكاء ما لا مزيد عليه فيقتصر على ذلك القدر اليسير وينزل فكانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار يحضرها الصلحاء والعلماء والملوك والأمراء والوزراء وغيرهم ولا يخلو المجلس من جماعة يتوبون ويرجعون إلى الله تعالى .

در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد مي‌شد و با شنيدن سخنش اشك‌ها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود .

اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .

العكري الحنبلي (متوفاي1089هـ) در باره او مي‌نويسد :

سبط ابن الجوزي العلامة الواعظ المؤرخ شمس الدين أبو المظفر يوسف بن فرغلي التركي ثم البغدادي الهبيري الحنفي سبط الشيخ أبي الفرج بن الجوزي أسمعه جده منه ومن ابن كليب وجماعة وقدم دمشق سنة بضع وستمائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه ... ولو لم يكن له إلا كتابه مرآة الزمان لكفاه شرفا .

العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 5 ، ص 266 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير - دمشق ، الطبعة الأولي ، 1406هـ .

 

4 . مسعودي (متوفاي346هـ) :

علي بن الحسين مسعودي ، مورخ و اديب مشهور شافعي مذهب در باره ولادت امير مؤمنان عليه السلام در خانه كعبه مي‌فرمايد :

وكان مولده في الكَعبة .

محل تولد علي عليه السلام ، خانه كعبه است .

المسعودي ، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاي346هـ) ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 313 .

ترجمه مسعودي :

ياقوت حموي او را از ادبا و از نوادگان عبد الله بن مسعود ، صحابي مشهور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي‌داند :

علي بن الحسين بن علي المسعودي المؤرخ أبو الحسن من ولد عبد الله بن مسعود صاحب النبي صلى الله عليه .

الحموي ، أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله الرومي (متوفاي626هـ) ، معجم الأدباء أو إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب ، ج 4 ، ص 48 ، رقم : 567 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411 هـ - 1991م .

تاج الدين سبكي نام مسعودي را در زمره علماي شافعي آورده و او را مورخ ، صاحب فتوا و علامه مي‌داند :

على بن الحسين بن على المسعودى صاحب التواريخ كتاب مروج الذهب فى أخبار الدنيا وكتاب ذخائر العلوم وكتاب الاستذكار لما مر من الأعصار وكتاب التاريخ فى أخبار الأمم وكتاب أخبار الخوارج وكتاب المقالات فى أصول الديانات وكتاب الرسائل وغير ذلك . قيل إنه من ذرية عبد الله بن مسعود رضى الله عنه أصله من بغداد وأقام بها زمانا وبمصر أكثر وكان أخباريا مفتيا علامة صاحب ملح وغرائب .

علي بن الحسين المسعودي ، صاحب كتاب‌هاي تاريخي مروج الذهب ... و ديگر كتاب‌ها است . گفته شده كه او از فرزندان عبد الله بن مسعود بوده است ، اصالتاً‌ اهل بغداد و زماني در آن جا و بيشتر در مصر ساكن بوده ، او اخباري ، داراي فتوا ، دانشمند و ... بود .

السبكي ، تاج الدين بن علي بن عبد الكافي (متوفاي771هـ) ، طبقات الشافعية الكبرى ، ج 3 ، ص 456 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو ، ناشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : الثانية .

و عليمي حنبلي در باره او مي‌نويسد :

علي بن الحسين بن علي أبو الحسن المسعودي من أعلام التاريخ ومن مشاهير الرحالين ومن الباحثين المقدرين من أهل بغداد أقام بمصر وتوفي فيها عام 346 ه له مؤلفات عديدة منها مروج الذهب وأخبار الزمان وغير ذلك من المؤلفات القيمة .

علي بن الحسين المسعودي ، از بزرگان تاريخ و از مشهورترين كساني است كه براي جمع آوري حديث مسافرت مي‌كرد ... كتاب‌هاي متعددي نوشت كه از جمله آن‌ها مروج الذهب و اخبار الزمان و كتاب‌هاي با ارزش ديگري است .

العليمي ، مجير الدين الحنبلي (متوفاي927هـ ) ، الأنس الجليل بتاريخ القدس والخليل ، ج 1 ، ص 11 ، تحقيق : عدنان يونس عبد المجيد نباتة ، ناشر : مكتبة دنديس - عمان - 1420هـ- 1999م .

عكري حنبلي در باره مسعودي مي نويسد:

وفيها المسعودي المؤرخ صاحب مروج الذهب وهو أبو الحسن علي بن أبي الحسن رحل وطوف في البلاد وحقق من التاريخ مالم يحققه غيره وصنف في أصول الدين وغيرها من الفنون .

در آن سال (345هـ) مسعودي مورخ ، صاحب كتاب مروج الذهب ازدنيا رفت . او أبو الحسن علي بن أبي الحس بود ، به شهرهاي گوناگون مسافرت مي‌كرد ، آن قدر كه او در تاريخ تحقيق كرده ديگران تحقيق نكرده‌‌اند ، در اصول دين و ديگر علوم كتاب نوشته‌ است .

العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي1089هـ) ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 2 ، ص 371 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير - دمشق ، الطبعة : الأولي ، 1406هـ .

 

5. گنجي شافعي (متوفاي 658هـ) :

گنجي شافعي در كفاية‌ الطالب مي نويسد :

«ولد أمير المؤمنين علي بن أبي طالب بمكة في بيت الله الحرام ليلة الجمعة لثلاث عشرة ليلة خلت من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله الحرام سواه إكراما له بذلك ، وإجلالا لمحله في التعظيم .

امير مؤمنان عليه السلام شب جمعه سيزده رجب ، سال سيم بعد از واقعه عام الفيل در داخل خانه خدا به دنيا آمد . كسي پيش از آن حضرت و بعد از آن در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين از فضائل اختصاصي آن حضرت است كه خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا كرده است .

الگنجي الشافعي ، أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي ، كفاية‌ الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ، ص407 ، الباب السابع في مولده عليه السلام ، ناشر : دار أحياء تراث اهل البيت (ع) ، طهران ، الطبعة‌ الثالثة ، 1404هـ ، 1362 ش .

ترجمه گنجي شافعي :

ابن خلكان در ترجمه او مي‌نويسد :

الفخر الكنجي محمد بن يوسف بن محمد بن الفخر الكنجي نزيل دمشق عني بالحديث وسمع ورحل وحصل كان إماما محدثا .

محمد بن يوسف گنجي ... ساكن دمشق بود ، به علم حديث اعتنا مي‌كرد ، براي يادگيري آن از ديگران مي‌شنيد ، وبراي دانش بيشتر مسافرت مي‌كرد ، او پيشوا و محدث بود .

الصفدي ، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ) ، الوافي بالوفيات ، ج 5 ، ص 148 ، تحقيق : أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى ، ناشر : دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م .

يونيني نيز او را اين گونه معرفي مي‌كند :

الفخر محمد بن يوسف الكنجي كان رجلاً فاضلاً أديباً وله نظم حسن .

محمد بن يوسف گنجي ، مردي دانشمند و اديب بود و شعرهاي زيبايي مي‌سرود .

اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد (متوفاي726 هـ) ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 148 .

حاجي خليفه ، او را «الشيخ الحافظ» معرفي مي‌كند :

كفاية الطالب في مناقب على بن أبى طالب للشيخ الحافظ أبى عبد الله محمد بن يوسف بن محمد الكنجى الشافعي .

كفاية الطالب در مناقب علي بن أبي طالب ، نوشته شيخ و حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) أبو عبد الله محمد بن يوسف گنجي شافعي است .

حاجي خليفه ، مصطفى بن عبدالله القسطنطيني الرومي الحنفي (متوفاي1067هـ) ، كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون ، ج 2 ، ص 1497 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1413هـ - 1992م .

 

6 . ابن صباغ المالكي (855 هـ) :

ابن صباغ مالكي در الفصول المهمة مي‌نويسد :

ولد علي ( عليه السلام ) بمكة المشرفة بداخل البيت الحرام في يوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثين من عام الفيل قبل الهجرة بثلاث وعشرين سنة ، وقيل بخمس وعشرين ، وقبل المبعث باثني عشرة سنة ، وقيل بعشر سنين . ولم يولد في البيت الحرام قبله أحد سواه ، وهي فضيلة خصه الله تعالى بها إجلالا له وإعلاء لمرتبته وإظهارا لتكرمته .

على عليه السلام در مكه مشرفه در داخل بيت الحرام ( كعبه ) در روز جمعه سيزدهم ماه خدا يعنى ماه رجب سال سى ام عام الفيل و بيست و سه سال پيش از هجرت به دنيا آمد ... پيش از او هيچ كس در كعبه متولد نشد ، و اين فضيلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانيده است .

ابن الصباغ ، علي بن محمد بن أحمد المالكي المكي (متوفاي855 هـ) الفصول المهمة في معرفة الأئمة ، ج 1 ، ص 171 ، تحقيق : سامي الغريري ، ناشر : دار الحديث للطباعة والنشر ـ قم ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ

ترجمه ابن صباغ :

علامه قندوزي در ينابيع المودة ، در مقدمه و پيش از نقل سخني از وي او را اين چنين مي‌ستايد :

وقال الشيخ المحدث الفقيه نور الدين علي بن محمد المالكي في كتابه : الفصول المهمة ... .

القندوزي الحنفي ، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاي1294هـ) ، ينابيع المودة لذوي القربى ، ج 3 ص 348 ، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني ، ناشر : دار الأسوة للطباعة والنشر ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ .

سخاوي كه از شاگردان او است ، از استادش با اين تعابير ياد مي‌كند :

علي بن محمد بن أحمد بن عبد الله نور الدين الأسفاقسي الغزي الأصل المكي المالكي ويعرف بابن الصباغ . ولد من ذ الحجة سنة أربع وأربعين وثمانين وسبعمائة ونشأ بها فحفظ القرآن والرسالة في الفقه ابن مالك وعرضهما على الشريف الرحمن الفاسي وعبد الوهاب بن العفيف اليافعي والجمال ابن ظهير وقربيه أبي السعود النووي وعلي بن محمد بن أبي بكر الشيبي ومحمد ابن سليمان بن أبي بكر البكري ، وأجاز له وأخذ في الفقه عن أولهم والنحو عن الجلال عبد الواحد المرشدي وسمع على الزين المراغي سداسيات الرازي وكتب بخط الحسن وباشر الشهادة مع إشراف على نفسه لكنه كان ساكنا مع القول بأنه تاب وله مؤلفات منها الفصول المهمة لمعرفة الأئمة وهم اثنا عشر والعبر فيمن شفه النظر ، أجاز لي . ومات في ذي القعدة وخمسين ودفن بالمعلاة سامحه الله وإيانا .

علي بن محمد بن احمد ... اصالتاً اهل غزه ، مالكي مذهب و مشهور به ابن صباغ بود . در مكه رشد كرد و بزرگ شد ، قرآن را حافظ بود و رساله اي در فقه ابن مالك نوشت را بر شريف الرحمن فاسي و ... عرضه كرد ...

كتاب‌هاي زيادي ؛ از جمله الفصول المهمة لمعرفة‌ الأئمه را نوشته است .

السخاوي ، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ) ، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع ، ج 5 ، ص 283 ، ناشر : منشورات دار مكتبة الحياة – بيروت .

اسماعيل باشا در باره او مي‌نويسد :

ابن الصباغ : علي بن محمد بن أحمد الصباغ نور الدين المكي المالكي السفاقسي الأصل المتوفى سنة 855 خمسين وخمسمائة له العبر فيمن سفه النظر . الفصول المهمة في معرفة الأئمة وفضلهم ومعرفة أولادهم ونسلهم .

ابن صباغ ، علي بن محمد ... مالكي مذهب و اصالتا اهل سفاقس بود ،‌ در سال 855 از دنيا رفت و كتاب‌هاي «العبر فيمن سفه النظر» و «الفصول المهمه في معرفة الأئمه» از نوشته‌هاي او است .

البغدادي ، إسماعيل باشا (متوفاي1339هـ) ، هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ، ج 5 ، ص 732 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1413هـ - 1992م .

 

7 . حلبي (متوفاي1044هـ) :

علي بن برهان الدين حلبي ، صاحب كتاب مشهور سيره حلبي ،‌ بعد از سخني طولاني در باره علي عليه السلام ، به ولادت آن حضرت در داخل خانه كعبه استدلال مي‌كند :

لأنه ولد في الكعبة وعمره (يعني النبي) (ص) ثلاثون سنة .

زيرا آن حضرت در داخل خانه كعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سي سال بود .

الحلبي ، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ) ، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون ، ج 1 ، ص 226 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت – 1400هـ .

آنچه ملاحظه نموديد اندكي است از اعترافات و سخنان ارباب حديث و دانش بود ، و براي اطلاع بيشتر در اين باره به كتاب شريف الغدير ، ج 6 و شرح احقاق الحق ، ج17 مراجعه فرماييد .

 

آيا حكيم بن حزام در خانه كعبه متولد شده است ؟

طبق اعتقاد شيعه و نيز برخي از علماي اهل سنت ؛ همانند ابن صباغ مالكي و گنجي شافعي ، هيچ كس غير از امير مؤمنان عليه السلام در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين فضيلت بزرگ از امتيازات ويژه آن حضرت است ؛ اما متأسفانه تحريف گران تاريخ و دشمنان امير مؤمنان عليه السلام اين ويژگي را نيز همانند ديگر فضائل آن حضرت يا از اساس منكر شده‌ و يا كسان ديگري را در آن شريك و سهيم كرده‌اند .

شايد بتوان ادعا كرد كه كمتر فضيلتي از فضائل اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله مانده است كه از دستبرد اين تحريف‌گران به دور مانده باشد و آن‌ها به نحوي آن را زير سؤال نبرده باشند . يكي از اين موارد ولادت آن حضرت در خانه كعبه است كه ادعا شده است غير از امير مؤمنان عليه السلام ، حكيم بن حزام نيز در خانه كعبه متولد شده است .

نخستين كسي كه اين مطلب را نقل كرده ، زبير بن بكار متوفاي 256هـ است و قبل از او در هيچ كتابي از كتاب‌هاي اهل سنت نقل نشده و بعد از او نيز هر كس نقل كرده ، از زبير بن بكار است .

وي در جمهرة نسب قريش مي‌نويسد :

حدثنا الزبير قال وحدثني مصعب بن عثمان قال : دخلت أم حكيم ابن حزام الكعبة مع نسوة من قريش ، وهي حامل بحكيم بن حزام ، فضربها المخاض في الكعبة ، فأتيت بنطح حيث أعجلها الولاد ، فولدت حكيم بن حزام في الكعبة على النطح .

مادر حكيم بن حزام به همراه زناني از قريش وارد كعبه شدند ، او كه باردار بود ناگهان درد زايمان او را فراگرفت و فرزندش را به دنيا آورد.

الزبير بن بكار بن عبد الله (متوفاى256هـ) جمهرة نسب قريش وأخبارها ، ج 1 ، ص 77 ،

زبير بن بكار اين روايت را از مصعب بن عثمان بن مصعب بن عروة بن الزبير بن العوام نقل مي‌كند كه مبتلا به چند اشكال است :

اولاً : مصعب بن عثمان مجهول است و در هيچ يك از كتاب‌هاي رجالي نامي از او برده نشده است ؛

ثانياً : روايت مرسل است ؛ چرا كه مصعب بن عثمان ، ده‌ها سال بعد از اين قضيه به دنيا آمده است ، چگونه مي‌تواند از اين قضيه خبر دهد ؟

ثالثاً : اين روايت از ساخته‌هاي خاندان زبير و به ويژه زبير بن بكار است كه به خاطر دشمني با خاندان اهل بيت عليهم السلام افسانه‌هاي بسياري ساخته‌‌اند كه از جمله آن‌ها همين قضيه است . اين مطلب را نيز به خاطر زير سؤال بردن فضائل اختصاصي امير مؤمنان عليه السلام جعل كرده‌اند .

از طرف ديگر حكيم بن حزام با خاندان زبير پسر عمو هستند ؛ چرا كه حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزي و خاندان زبير نيز به اسد بن عبد العزي مي‌رسند . اين احتمال وجود دارد كه خاندان زبير به خاطر دوستي عمو زاده خود ، اين مطلب را جعل كرده باشند .

شخصيت‌ روحي و اخلاقي پيامبر اسلام

نبي مكرم اسلام جداي از خصوصيات معنوي و نورانيت و اتصال به غيب و آن مراتب و درجاتي كه امثال بنده از فهميدن آنها هم حتي قاصر هستيم، از لحاظ شخصيت انساني و بشري، يك انسان فوق‌‌العاده، طراز اول و بي‌نظير است.

يك شخصيت عظيم، با ظرفيت بي‌نهايت و با خلق و رفتار و كردار بي‌نظير، در صدر سلسله انبيا و اوليا قرار گرفته است و ما مسلمانان موظف شده‌ايم كه به آن بزرگوار اقتدا كنيم، كه فرمود:"و لكم في‌رسول‌الله اسوه حسنه". ما بايد به پيامبر اقتدا و تأسي كنيم، نه فقط در چند ركعت نماز خواندن، در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت و در معامله‌مان هم بايد به او اقتدا كنيم، پس بايد او را بشناسيم.

 

دوران كودكي پيامبر اسلام

خداي متعال شخصيت روحي و اخلاقي آن بزرگوار را در ظرفي تربيت كرد و به وجود آورد كه بتواند آن بار عظيم امانت را بر دوش حمل كند.يك نگاه اجمالي به زندگي پيامبر اكرم در دوران كودكي بيندازيم. پدر آن بزرگوار، بنابر روايتي قبل از ولادتش، و بنا بر روايتي ديگر چند ماه بعد از ولادتش از دنيا مي‌رود و آن حضرت پدر را نمي‌بيند. به رسم خاندانهاي شريف و اصيل آن روز عربستان كه فرزندان خودشان را به زنان پاكدامن و داراي اصالت و نجابت مي‌سپردند تا آنها را در صحرا و در ميان قبايل عربي پرورش بدهند، اين كودك عزيز چراغ خانواده را به يك زن اصيل نجيب به نام حليمه سعديه - كه از قبيله بني سعد بود - سپردند، او هم پيامبر را در ميان قبيله خود برد و در حدود شش سال اين كودك عزيز و اين در گرانبها را نگهداشت و به او شير داد و او را تربيت كرد، لذا پيامبر در صحرا پرورش پيدا كرد. گاهي اين كودك را نزد مادرش - جناب آمنه - مي‌آورد و ايشان او را مي‌ديد وسپس باز برمي‌گرداند. بعد از شش سال كه اين كودك از لحاظ جسمي و روحي پرورش بسيار ممتازي پيدا كرده بود - جسماً قوي، زيبا، چالاك، كارآمد، از لحاظ روحي هم متين، صبور،‌خوش اخلاق، خوش رفتار و با ديد باز، كه لازمه زندگي در همان شرايط است - به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر اين كودك را برداشت و با خود به يثرب برد، براي اينكه قبر جناب عبدالله را - كه در آن جا از دنيا رفت و در همانجا هم دفن شد - زيارت كنند. بعدها كه پيامبر به مدينه تشريف آوردندو از آن جا كه عبور كردند،فرمودند قبر پدر من در اين خانه است و من يادم است كه براي زيارت قبر پدرم، با مادرم به اين جا آمديم. در برگشتن، در محلي به نام ابواء، مادر هم از دنيا رفت و اين كودك از پدر و مادر - هر دو - يتيم شد. به اين ترتيب، ظرفيت روحي اين كودك كه در آينده بايد دنيايي را در ظرفيت وجودي و اخلاقي خود تربيت كند وپيش ببرد، روز به روز افزايش پيدا مي‌كند.

ام ايمن او را به مدينه آورد و به دست عبدالمطلب داد. عبدالمطلب مثل جان شيرين از اين كودك پذيرايي و پرستاري مي‌كرد. در شعري عبدالمطلب مي‌گويد كه من براي او مثل مادرم. اين پيرمرد حدود صدساله - كه رئيس قريش و بسيار شريف و عزيز بود - آن چنان اين كودك را مورد مهر و محبت قرار داد كه عقده كم محبتي در اين كودك مطلقاً به وجود نيايد و نيامد. شگفت‌آور اين است كه اين نوجوان، سختيهاي دوري از پدر و مادر را تحمل مي‌كند، براي اين كه ظرفيت و آمادگي او افزايش پيدا كند، اما يك سر سوزن حقارتي كه احتمالاً ممكن است براي بعضي از كودكان اين طوري پيش بيايد، براي او به وجود نمي‌آيد. عبدالمطلب آن چنان او را عزيز و گرامي مي‌داشت كه مايه تعجب همه مي‌شد. دركتابهاي تاريخ و حديث آمده است كه در كنار كعبه براي عبدالمطلب فرش و مسندي پهن مي‌كردند و او آن جا مي‌نشست و پسران او و جوانان بني‌هاشم با عزت و احترام دور او جمع مي‌شدند. وقتي كه عبدالمطلب نبود يا در داخل كعبه بود، اين كودك مي‌رفت روي اين مسند مي‌نشست، عبدالمطلب كه مي‌آمد، جوانان بني‌هاشم به اين كودك مي‌گفتند كه بلند شو، جاي پدر است، اما عبدالمطلب مي‌گفت نه، جاي او همان جاست و بايد آن جا بنشيند، خودش كنار مي‌نشست و اين كودك عزيز و شريف و گرامي را در آن محل نگاه مي‌داشت. هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنيا رفت. روايت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از ابي‌طالب - پسر بسيار شريف و بزرگوار خودش - بيعت گرفت و گفت كه اين كودك را به تو مي‌سپارم، بايد مثل من از او حمايت كني، ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه خودش برد و مثل جان گرامي او را مورد پذيرايي قرار داد. ابوطالب و همسرش - شيرزن عرب، يعني فاطمه بنت اسد، مادراميرالمؤمنين - تقريباً چهل سال مثل پدر و مادر، اين انسان والا را مورد حمايت و كمك خود قرار دادند. نبي‌اكرم در چنين شرايطي دوران كودكي و نوجواني خود را گذراند.

خصال اخلاقي والا، شخصيت انساني عزيز، صبر و تحمل فراوان، آشنا با دردها و رنجهايي كه ممكن است براي يك انسان در كودكي پيش بيايد، شخصيت درهم تنيده عظيم و عميقي را در اين كودك زمينه‌سازي كرد. در همان دوران كودكي، به اختيار و انتخاب خود، شباني گوسفندان ابوطالب را به عهده گرفت و مشغول شباني شد، اينها عوامل مكمل شخصيت است. به انتخاب خود او، در همان دوران كودكي با جناب ابي‌طالب به سفر تجارت رفت. بتدريج اين سفرهاي تجارت تكرار شد، تا به دوره جواني و دوره ازدواج با جناب خديجه و به دوران چهل سالگي - كه دوران پيامبري است - رسيد.

تمام خصوصيات مثبت يك انسان والا در او جمع بود، كه من حالا بخشي از خصوصيات اخلاقي آن بزرگوار را خيلي مختصر عرض مي‌كنم،اما واقعاً ساعتها وقت لازم است كه انسان درباره خصوصيات اخلاقي پيامبر حرف بزند. من فقط براي عرض ارادت و براي اين كه به گويندگان و نويسندگان، عملاً عرض كرده باشم كه نسبت به شخصيت‌ پيامبر قدري بيشتر كار بشود و ابعاد آن تبيين گردد - چون درياي عميقي است - اين چند دقيقه را به اين مطالب صرف مي‌كنم. البته در كتابهاي فراواني راجع به نبي‌اكرم و به طور متفرق راجع به اخلاق آن بزرگوار مطالبي هست. آنچه كه من در اين جا ذكركردم، از مقاله يكي از علماي جديد - مرحوم آيه‌الله حاج سيدابوالفضل موسوي زنجاني - است كه مقاله‌اي در همين خصوص نوشته‌اند و من از نوشته ايشان - كه جمع‌بندي شده و مختصر و خوب است - استفاده كردم.

 

خصوصيات برجسته و زيباي پيامبر اكرم

به طور خلاصه اخلاق پيامبر را به "اخلاق شخصي" و "اخلاق حكومتي" تقسيم مي‌كنيم، به عنوان يك انسان، خلقيات او، و به عنوان يك حاكم، خصوصيات و خلقيات و رفتار او. البته اينها گوشه‌اي از آن چيزهايي است كه در وجود آن بزرگوار بود، چندين برابر اين خصوصيات برجسته و زيبا در او وجود داشت كه من حالا بعضي از آنها را عرض مي‌كنم. آن بزرگوار، امين، راستگو، صبور و بردبار بود. جوانمرد بود، از ستمديدگان در همه شرايط دفاع مي‌كرد. درستكردار بود، رفتار او با مردم، بر مبناي صدق و صفا و درستي بود. خوش سخن بود، تلخ زبان و گزنده‌گو نبود. پاكدامن بود، در آن محيط فاسد اخلاقي عربستان قبل از اسلام، در دوره جواني، آن بزرگوار، معروف به عفت و حيا بود و پاكدامني او را همه قبول داشتند، آلوده نشد.

اهل نظافت و تميزي ظاهري بود، لباس، نظيف، سر و صورت نظيف،رفتار، رفتار با نظافت، شجاع بود و هيچ جبهه عظيمي از دشمن، او را متزلزل و ترسان نمي‌كرد. صريح بود، سخن خود را با صراحت و صدق بيان مي‌كرد. در زندگي، زهد و پارسايي پيشه او بود. بخشنده بود، هم بخشنده مال، هم بخشنده انتقام، يعني انتقام نمي‌گرفت، گذشت و اغماض مي‌كرد. بسيار با ادب بود، هرگز پاي خودرا پيش كسي دراز نكرد، هرگز به كسي اهانت نكرد. بسيار با حيا بود. وقتي كسي او را بر چيزي كه او بجا مي‌دانست، ملامت مي‌كرد - كه در تاريخ نمونه‌هايي وجود دارد - از شرم و حيا سرش را به زير مي‌انداخت. بسيار مهربان و پرگذشت و فروتن و اهل عبادت بود. در تمام زندگي آن بزرگوار، از دوران نوجواني تا هنگام وفات در شصت و سه سالگي، اين خصوصيات را در وجود آن حضرت مي‌شد ديد.

 

امين و امانتداري حضرت

من بعضي از اين خصوصيات را مقداري باز مي‌كنم:

امين بودن و امانتداري او آنچنان بود كه در دوران جاهليت او را به "امين" نامگذاري كرده بودند و مردم هر امانتي كه برايش خيلي اهميت قايل بودند، دست او مي‌سپردند و خاطر جمع بودند كه اين امانت به ‌آنها سالم برخواهد گشت. حتي بعد از آن كه دعوت اسلام شروع شد و آتش دشمني و نقار با قريش بالا گرفت، در همان احوال هم باز همان دشمنها اگر مي‌خواستند چيزي را در جايي امانت بگذارند، مي‌آمدند و به پيامبر مي‌دادند!‌لذا شما شنيده‌‌ايد كه وقتي پيامبر اكرم به مدينه هجرت كردند، اميرالمؤمنين را در مكه گذاشتند تا امانتهاي مردم را به آنها برگرداند. معلوم مي‌شود كه در همان اوقات هم مبالغي امانت پيش آن بزرگوار بوده است، نه امانت مسلمانان، بلكه امانت كفار و همان كساني كه با او دشمني مي‌كردند!

 

بردباري و تحمل حضرت

بردباري او به اين اندازه بود كه چيزهايي كه ديگران از شنيدنش بي‌تاب مي‌شدند، در آن بزرگوار بي‌تابي به وجود نمي‌آورد. گاهي دشمنان آن بزرگوار در مكه رفتارهايي با او مي‌كردند كه وقتي جناب ابي‌طالب در يك مورد شنيد، به قدري خشمگين شد كه شمشيرش را كشيد و با خدمتكار خود به آن جا رفت و آن جسارتي كه آنها با پيامبر كرده بودند، همان را با يكايك آنها انجام داد، گفت هر كدام اعتراض كنيد، گردنتان را مي‌زنم، اما پيامبر همين منظره را با بردباري تحمل كرده بود.

در يك مورد ديگر با ابي‌جهل گفتگو شد، ابي‌جهل اهانت سختي به پيامبر كرد، اما آن حضرت سكوت كردو بردباري نشان داد. يك نفر رفت به حمزه خبر داد كه ابي‌جهل اين طور با برادرزاده تو رفتار كرد، حمزه بي‌تاب شد و رفت با كمان بر سر ابي‌جهل زد و سر او را خونين كرد، بعد هم آمد تحت تأثير اين حادثه، اسلام آورد. بعد از اسلام، گاهي مسلمانان سر قضيه‌يي، از روي غفلت و يا جهالت، جمله اهانت‌آميزي به پيامبر مي‌گفتند، حتي يك وقت يك نفر از همسران پيامبر - جناب زينب بنت جحش كه يكي از امهات مؤمنين است - به پيامبر عرض كرد كه تو پيامبري، اما عدالت نمي‌كني! پيامبر لبخندي زدند و سكوت كردند. او توقع زنانه‌اي داشت كه پيامبر آن را برآورده نكرده بود، كه بعداً ممكن است به آن اشاره كنم.

گاهي بعضيها به مسجد مي‌آمدند و پاهاي خودشان را دراز مي‌كردند و به پيامبر مي‌گفتند كه ناخنهاي ما را بگير! - چون ناخن گرفتن وارد شده بود - پيامبر هم با بردباري تمام، اين جسارت و بي‌ادبي را تحمل مي‌كرد.

 

جوانمردي و بزرگواري حضرت

جوانمردي او طوري بود كه دشمنان شخصي خود را مورد عفو و اغماض قرار مي‌داد. اگر در جايي ستمديده‌اي بود، تا وقتي به كمك او نمي‌شتافت، دست برنمي‌داشت.

در جاهليت، پيماني به نام "حلف‌الفضول" - پيمان زيادي، غير از پيمانهايي كه مردم مكه بين خودشان داشتند- وجود داشت كه پيامبر در آن شريك بود. يك نفر غريب وارد مكه شد و جنسش را فروخت. كسي كه جنس را خريده بود، "عاص‌بن وائل" بود، او مرد گردن كلفت قلدري از اشراف مكه بود. جنس را كه خريد، پولش را نداد. آن مرد غريب به هر كس هم كه مراجعه كرد، نتوانست كمكي دريافت كند، لذا بالاي كوه ابوقبيس رفت و فرياد زد:‌اي اولاد فهر! به من ظلم شده است. پيامبر و عمويش زبير بن عبدالمطلب آن فرياد را شنيدند؛ لذا دور هم جمع شدند و تصميم گرفتند كه از حق او دفاع كنند، بلند شدند پيش "عاص بن وائل" رفتند و گفتند پولش را بده، او هم ترسيد و مجبور شد پولش را بدهد. اين پيمان بين اينها برقرار ماند و تصميم گرفتند كه هر بيگانه‌اي كه وارد مكه شد كه مكي‌ها به او ظلم كردند - كه غالباً هم به بيگانه‌ها و غير مكي‌ها ظلم مي‌كردند - اينها از او دفاع كنند. بعد از اسلام سالها گذشته بود، پيامبر مي‌فرمود كه من هنوز هم خود را به آن پيمان متعهد مي‌دانم. بارها با دشمنان مغلوب خود رفتاري كرد كه براي آنها قابل فهم نبود. در سال هشتم هجري، وقتي كه پيامبر مكه را با آن عظمت و شكوه فتح كرد، گفت: "اليوم يوم‌المرحمه"، امروز، روز گذشت و بخشش است، لذا انتقام نگرفت، اين،‌جوانمردي آن بزرگوار بود.

 

درست‌كرداري حضرت

او درستكردار بود. در دوران جاهليت - همان طور كه گفتيم - تجارت مي‌كرد، به شام و يمن مي‌رفت، در كاروانهاي تجارتي سهيم مي‌شد و شركايي داشت. يكي از شركاي دوران جاهليت او بعدها مي‌گفت كه او بهترين شريكان بود، نه لجاجت مي‌كرد نه جدال مي‌كرد، نه بار خود را بر دوش شريك مي‌گذاشت، نه با مشتري بدرفتاري مي‌كرد، نه به او زيادي مي‌فروخت، نه به او دروغ مي‌گفت، درستكردار بود.

همين درستكرداري او بود كه جناب خديجه را شيفته‌ي او كرد. خود خديجه هم بانوي اول مكه و از لحاظ حسب و نسب و ثروت، شخصيت برجسته‌يي بود.

 

نظيف و مرتب بودن حضرت

از دوران كودكي، موجود نظيفي بود. برخلاف بچه‌هاي مكه، برخلاف بچه‌هاي قبايل عرب، نظيف و تميز و مرتب بود.

در دوران نوجواني،سر شانه كرده، بعد در دوران جواني، محاسن و سر شانه كرده، بعد از اسلام، در دوراني كه از جواني هم گذشته بود و مرد مسني بود - پنجاه، شصت سال سن او بود - كاملاً مقيد به نظافت بود. گيسوان عزيزش كه تا بنا گوشش مي‌رسيد، تميز، محاسن زيبايش تميز و معطر، در روايتي ديدم كه درخانه‌ي خود خم آبي داشت - آن وقت چون آينه خيلي مرسوم و رايج نبود - "كان يسوي عمامته و لحيته اذا اراد ان يخرج الي اصحابه"، وقتي مي‌ خواست نزد مسلمانان و رفقا و و دوستانش بيايد، حتماً عمامه و محاسن را مرتب و تميز مي‌كرد، بعد بيرون مي‌آمد...

 

خوشرفتاري حضرت با مردم

رفتارش با مردم، رفتار خوش بود، در جمع مردم، هميشه بشاش بود، تنها كه مي‌شد، آن وقت غمها و حزنها و همومي كه داشت، آن جا ظاهر مي‌شد. هموم و غمهاي خودش را در چهره‌ي خودش جلوي مردم آشكار نمي‌كرد، بشاش بود. به همه سلام مي‌كرد. اگر كسي او را آزرده مي‌كرد، در چهره‌ي او آزردگي ديده مي‌شد، اما زبان به شكوه باز نمي‌كرد. اجازه نمي‌داد در حضور او كسي دشنام بدهند و از كسي بدگويي كنند، خود او هم به هيچ كس دشنام نمي‌داد و از كسي بدگويي نمي‌كرد. كودكان را مورد ملاطفت قرار مي‌داد، با زنان مهرباني مي‌كرد، با ضعفا كمال خوشرفتاري را داشت، با اصحاب خود شوخي مي‌كرد و با آنها مسابقه‌ي اسب سواري مي‌گذاشت.

زيراندازش يك حصير بود، بالش او از چرمي بود كه از ليف خرما پر شده بود، قوت غالب او نان جو و خرما بود. نوشته‌اند كه هرگز سه روز پشت سر هم از نان گندم - نه غذاهاي رنگارنگ - شكم خود را سير نكرد. ام‌المؤمنين عايشه مي‌گويد كه گاهي يك ماه از مطبخ خانه‌ي ما دود بلند نمي‌شد. سوار مركب بي‌زين و برگ مي‌شد. آن روزي كه اسبهاي قيمتي را با زين وبرگهاي مجهز سوار مي‌شدند و تفاخر مي‌كردند، آن بزرگوار در بسياري از جاها سوار بر درازگوش مي‌شد. حالت تواضع به خود مي‌گرفت. با دست خود، كفش خود را وصله مي‌زد، اين همان چيزي است كه شاگرد برجسته‌ي اين مكتب - اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)- بارها انجام داد و در روايات راجع به او، اين را خيلي شنيده‌ايد. در حالي كه تحصيل مال از راه حلال را جايز مي‌دانست و مي‌فرمود:"نعم‌العون علي تقوي‌الله الغنا"، برويد از طريق حلال - نه از راه حرام، نه با تقلب، با دروغ و كلك - كسب مال بكنيد، اما در عين حال خود او اگر مالي هم از طريقي به دستش مي‌رسيد، صرف فقرا مي‌كرد. عبادت او آن چنان عبادتي بود كه پاهاي او از ايستادن در محراب عبادت ورم مي‌كرد. بخش عمده‌يي از شبها را به بيداري و عبادت و تضرع و گريه و استغفار و دعا مي‌گذرانيد. با خداي متعال راز و نياز و استغفار مي‌كرد. غير از ماه رمضان، در ماه شعبان و ماه رجب و در بقيه‌ي اوقات سال هم - آن طوري كه شنيدم - در آن هواي گرم يك روز در ميان روزه مي‌گرفت. اصحاب او به او عرض كردند:‌يا رسول‌الله تو كه گناهي نداري، "غفرالله لك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر" - كه در سوره‌ي فتح هم آمده: "ليغفر لك‌الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر" - اين همه دعا و عبادت و استغفار چرا؟! مي‌فرمود:"افلا اكون عبدا شكورا"، آيا بنده‌ي سپاسگزار خدا نباشم كه اين همه به من نعمت داده است؟!

 

استقامت حضرت

استقامت او استقامتي بود كه در تاريخ بشري نظير او را نمي‌شود نشان داد. آن چنان استقامتي بخرج داد كه توانست اين بناي مستحكم خدايي را كه ابدي است، پايه‌گذاري كند. مگر بدون استقامت، ممكن بود؟ با استقامت او ممكن شد. بااستقامت او، ياران آنچناني تربيت شد. با استقامت او، در آن جايي كه هيچ ذهني گمان نمي‌برد، خيمه‌ي مدنيت ماندگار بشري در وسط صحراهاي بي‌آب و علف عربستان برافراشته شد،"فلذلك فادع و استقم كما امرت". اينها اخلاق شخصي پيامبر است.

اخلاق حكومتي پيامبر اينها بود: عادل و با تدبير بود. كسي كه تاريخ ورود پيامبر به مدينه را بخواند - آن جنگهاي قبيله‌يي ، آن حمله كردنها، آن كشاندن دشمن از مكه به وسط بيابانها، آن ضربات متوالي، آن برخورد با دشمن عنود - انسان آن چنان تدبيري قوي و حكمت‌آميز و همه‌جانبه‌يي در خلال اين تاريخ مشاهده مي‌كند كه حيرت‌آور است و مجال نيست كه من حال بخواهم آن را بيان كنم. (سيماي معصومين (ع) در آئينه نگاه رهبري ، مؤسسه فرهنگي قدر ولايت)

* پيامبر اكرم (ص)، امين، راستگو،‌صبور و بردبار بود . جوانمرد بود، از ستمديدگان در همة شرايط دفاع مي‌كرد، درست‌كردار، رفتار او با مردم بر مبناي صدق و صفا و درستي بود

*حضرت رسول (ص) خوش سخن بود، تلخ زبان و گزنده‌گو نبود. پاكدامن بود، معروف به عفت و حيا بود. شجاع بود و هيچ جبهة عظيمي از دشمن، او را متزلزل و ترسان نمي‌كرد

*آشنايي با دردها و رنج‌هايي كه براي پيامبر اكرم(ص) در كودكي پيش آمد، شخصيت درهم تنيده و عظيم و عميقي را براي او زمينه‌سازي كرد

تفسیر آیت الله جوادی آملی درباره « بسم الله الرحمن الرحیم»

بسم الله الرحمن الرحیم

جمله بسم الله الرحمن الرحیم ۱۱۴ بار بر پیامبر اکرم(ص)نازل شده است؛ در ۱۱۳ سوره به عنوان سرفصل آمده و از آنجا که اول سورهٔ برائت بسم الله نازل نشده و در سورهٔ نمل علاوه بر ابتدای سوره، در آیه« إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم» نیز این جمله مبارکه آمده است مجموعا ۱۱۴ آیه می شود.

«بسم الله الرحمن الرحیم» جزء‌ سوره حمد و دیگر سوره های قرآن به شمار می رود -الا سوره توبه- و اگر کسی سوره حمد را در نماز یا غیرنماز، واجب شد که بخواند، اگر این آیهٔ‌ بسم الله را نخواند سوره را ناقص خوانده، چرا که این آیه جزء سورهٔ فاتحة‌ الکتاب است.

بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم » را انجام داد که در آن ترجمه «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده و در ترجمه تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده » ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشنده مهربان» باقی مانده است.

عبارت «بسم اللّه الرحمن الرحیم » نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر(ص) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است. از روایتی که کلینی از امام صادق (ع) نقل می کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم » بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده است. همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم »، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه است.

 

ارتباط محتوای«بسم الله» با مضمون هر سوره

بر اساس نظر اکثر مفسران هر باری که «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل می شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت به این معنی که محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. چون مضمون سور فرق می ‌کند، ‌مضمون این بسم الله ها هم فرق خواهد کرد و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می ‌شد.

 

ادب الهی در شروع کار/ نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود

خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین(شیعه و سنی) از رسول خدا (ص) نقل کرده اند « کل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر» یعنی «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی ‌رسد.

 

عبادتی که با نام خدا شروع نشود هم ابتر است

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می ‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء‌ است به صورت شیء. بقاء فقط از آن خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.

امام صادق(ع) در روایتی از بسم الله به عنوان کلید درهای طاعت یاد کرده و می فرماید: درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشایید. همچنین امام صادق (ع) در حدیثی فرمودند: هرگاه یکى از شما وضو بگیرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کارى که باید نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است.

 

نزدیکی«بسم الله» به اسم اعظم/ اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم نیست

بر اساس روایات اسلامی"اسم اعظم" به بسم الله به قدری نزدیک است که سیاهی و سفیدی چشم به هم نزدیک هستند. اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم و یا صورتی ذهنی نیست؛ که اگر کسی این کلمات را یاد گرفت بتواند مرده‌ای را زنده کند و مانند آن. اسم اعظم مقام است جزء‌ درجات اولیای الهی است که اگر روح به آن درجه ولایت رسید،‌ این کلمات را بر زبان جاری کند آن اثر را خواهد داشت. لذا اولیای الهی با «بسم الله الرحمن الرحیم» کار می ‌کردند.

همان طوری که خدای سبحان هر چه را که بخواهد با «کن» انجام می ‌دهد، بندهٴ آن مولی هم به اذن آن مولی، هر چه را بخواهد با بسم الله انجام می ‌دهد. نمونه‌اش را قرآن در جریان نوح بیان کرده است که «بسم الله مجریها و مرسیها» جریان نوح را که قرآن کریم طرح می ‌کند می ‌فرماید او که مسلط بر این طوفان سهمگین بود، کشتی را با نام خدا حرکت می ‌داد و با نام خدا آرام می ‌کرد و یا سیر و سکون این کشتی با نام خدا بود.

آنکه عبد کامل است به اذن خدا از «بسم الله» کاری می گیرد که مولای او از «کن» کاری را می‌گرفت. چون این عبد به جایی رسیده است چیزی نمی ‌خواهد مگر این که خدا بخواهد. لذا گفتند «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم آنقدر نزدیک است که سیاهی چشم به سفیدی چشم نزدیک است»

آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید: اسم اعظم مفهوم نیست که با علم حصولی و وجود ذهنی اثر کند. اسم اعظم حرف نیست که با حرف کسی مرده را زنده کند یا با حرف کسی بر دریا مسلّط بشود، کشتی را با حرف براند. این چنین نیست. عالم نه با حرف اداره می ‌شود، نه با مفهوم ذهنی. عالم با آن مقام انسانی اداره می ‌شود.

اگر بسم الله همراه آن مقام بود، از جان یک موحدی «بسم الله» نشأت گرفت، یک موحد کامل گفت «بسم الله الرحمن الرحیم» این است که از اسم اعظم سهمی دارد و می ‌تواند بر عالم به اذن آفریدگار عالم اثر بگذارد و مسلط بشود. و گر نه اسم اعظم یک کلمه‌ای باشد انسان در بین کلمات جستجو کند آنها را بخواند و بدمد و مرده‌ای را زنده کند این افسانه است. یا اسم اعظم یک مفهومی باشد که هر کسی که این مفهوم را به خاطر سپرد، درخت پژمرده‌ را سرسبز کند، این قصه است.

عالم که با مفهوم و با لفظ نمی ‌گردد. عالم با حقیقت می ‌گردد. هر کسی به مقام ولایت رسید مانند انبیای الهی، آن مقام را پیدا می ‌کند و از آن کلمات آن اسم ها را استفاده می کند و الا چه خاصیت دهد نقش نگینی. آن انگشترها را اگر دیگران هم داشته باشند اگر انگشت، انگشت سلیمان نباشد، نقش نگین که اثری ندارد. و اگر جان، جان اولیای الهی نباشد بسم الله آن اثر را نمی ‌گذارد.

 

مبدأ اشتقاق و تحول در کلمهٴ «الله»/ تحیر شورافکن و ممدوح

«الله» از« ألِهَ » به معنی «عبادت» مشتق است؛ یا از «ألَهَ» و «وَلَهَ» به معنای تحیر و «إلٰهَ» بر وزن کتاب به معنای مکتوب است. خدا را آنچنانی که هست نمی ‌توان شناخت این تحیّر و وله یک تحیر ممدوح است بر خلاف تحیر مذموم. تحیر برای انسانی که راه را طی نکرده است مذموم است و عذاب می ‌آورد. اما تحیر برای کسی که به مقصد رسیده است نشاط و انس می ‌آورد. خدای سبحان، الله إله است یعنی «مألوه» و «معبود» یا «إلٰه» است یعنی «مألوه» و مورد تحیر و کم کم علم بالغلبه شد و چون ذات همهٔ کمالات را داراست از این جهت می‌گویند الله، نام ذات هستی است که مستجمع همهٔ کمالات است نه مفهوماً‌ اشتمال همهٔ کمالات در این مفهوم اخذ شده باشد.

 

تفسیر « الرحمن الرحیم»/ رحمت رحمانیه خداوند فراگیر و مطلق است

در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گیرد ) ولى رحیم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است که بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد) .

خدای سبحان دو رحمت دارد یک "رحمت مطلقه" که آن رحمت مطلقه دیگر مقابل ندارد. یک "رحمت خاصه" است که مقابل آن "غضب" است. آن رحمت مطلقه که فراگیر است حتی جهنم را هم زیر پوشش دارد آن دیگر مقابل ندارد. غضبی که مقابل آن رحمت باشد، نیست. این که فرمود: «و رحمتی وسعت کلّ شی» هر که شیء است مشمول رحمت من است و اینکه در ادعیه هم گفته می ‌شود خدای سبحان «یا من سبقت رحمته غضبه» یا تو را سوگند می ‌دهیم «برحمتک التی وسعت کل شیء» این رحمت مطلقه است و رحمت مطلقه مقابل ندارد. چیزی که مقابل این رحمت باشد عدم است نه غضب.

پیامبر اکرم (ص) در این مورد می فرماید: خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکى از آن را به زمین نازل کرده است و در میان مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتى که در میان مردم است از پرتو همان است، ولى ۹۹ قسمت را براى خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن می سازد.

اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد که تا عوامل قاطعى براى آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا مى خوانیم «یا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است» . انسانها نیز باید در برنامه زندگى چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند و اینکه قرآن ۱۱۴ سوره دارد ، ۱۱۳ سوره با رحمت آغاز مى شود و تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است، این خود گویای بسیاری از نکات اخلاقی و رفتاری برای ما انسانها و مسلمانان است.

 

«بسم الله» حوامیم سبعه ومسبحات ستّه برای رسیدن به هدف مشترک آن سور

آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه « بسم الله الرحمن الرحیم» سوره حمد به اشتراک مضمون برخی از سوره های قرآن اشاره کرده و می گوید: گاهی چند سوره یک مضمون مشترک و واحدی را دارند. مثل «حوامیم سبعه» و «مسبّحات سته» و مانند آن.

این حوامیم هفتگانه که اول همهٔ اینها "حم" است و با حم شروع می ‌شود یک معنای مشترکی را تعقیب می کنند، گرچه برای هر یکی از این هفت حم هدف خاص است لذا هفت سوره شد. ولی همهٔ این هفت سوره یک جامعی دارند که از آن جهت حوامیم سبعه با حرف مقطع حم شروع می ‌شود. بسم اللهی که مربوط به این هفت سوره است با هدف مشترک این هفت سوره مناسب است.رسول خدا (ص) هر شب قبل از خوابیدن این شش سورهٔ مسبحات را قرائت می کردند و این جزء سنن و دستورات ما هم هست که هر شب انسان این شش سوره را قرائت کند.

 

متعلَّق بسم الله

گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنى استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته اند به یک ریشه باز مى گردد. در واقع این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى طلبم.

پس بسم اللهی که در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع می ‌کند که به هدف این قرآن که نورانی شدن است، برسد. چون خدای سبحان قرآن را نور نامید بسم اللهی که در اول قرآن است برای این است که انسان به این هدف واحد قرآن که نورانی شدن است، برسد. بسم اللّهی که در هر سوره است برای رسیدن به هدف خاص آن سوره است و بسم اللهی که در مسبحات ستة است برای رسیدن به هدف مشترک آن شش سوره تسبیحی است. بسم اللّهی که در حوامیم سبعه است برای نیل به هدف مشترک آن هفت حامیم است و مانند آن.

در بعضی از تعبیرات بزرگان آمده است که همهٔ معارف قرآن کریم در سورهٔ حمد جمع شده است که آن فاتحة الکتاب است. ام الکتاب است و مانند آن؛ و همهٔ معارف سورهٔ فاتحهٴ الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و همهٔ آن اسرار در" باء" بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: من نقطة باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم.

 

قداست و برکت نام خدا

«بسم الله الرحمن الرحیم» آنچنان از قداست برخوردار است که انسانها موظفند این نام را تسبیح و تکریم کرده و آن را فراموش نکنند. نه این نام را در جای باطل به کار برند و نه در کار حق از این نام غفلت کنند و نه در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند. لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر برکت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر کرد و هم برکات تنزیهیه را، هم فرمود «تبارک اسم ربک» هم فرمود «سبّح اسم ربک».

خداوند فرمود: «فسبّح باسم ربک العظیم»و «سبح اسم ربک الاعلی»(این نام را تنزیه بکن). این طور نباشد که در کنار این نام شریکی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است که در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد. و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. خدا نامش اولی است که ثانی برنمی ‌دارد. نه در کنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بکن.

وقتی آیه«سبح اسم ربک الاعلی» نازل شد، رسول خدا (ص) فرمود: «اجعلوها فی سجودکم» آنرا در سجده قرار بدهید، که در سجده می ‌گوییم: سبحان ربی الاعلی و بحمده. وقتی آیه«سبح اسم ربک العظیم» نازل شد پیامبر(ص) فرمود: «اجعلوها فی رکوعکم» لذا در رکوع می ‌گوییم: سبحان ربی العظیم و بحمده. اینکه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام» برای اینکه این نام منشأ برکت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است که همهٔ خیرات از ناحیه اوست.

 

شرط حلّیت ذبیحه ذکر اسم الله است نه بخصوصه

خداوند در قرآن می فرماید «و لا تأکلوا ممّا لم یُذْکَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ» که این یک حکم شرعی است. دستور اسلام این است که وقتی می ‌خواهید ذبیحه را ذبح کنید، نام خدا را ببرید «فاذکروا اسم الله علیها». این جنبه اثباتی قضیه و اگر کسی عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان مردار می ‌شود؛ یعنی چیزی که حلال و طیب و طاهر بود می ‌شود مردار و حرام و آلوده.

یک شرط حلیت ذبیحه آن است که ذابح مسلمان باشد و یک شرط دیگر این است که حین ذبح بگوید «بسم الله الرحمن الرحیم». اگر یک مسلمانی در حین ذبح، عمداً بسم الله را نگفت یا گفت به نام نامی فلان فرد و غیره و ذبیحه را سر برید این گاو و گوسفند حلال و پاک با این کار حرام و آلوده می شود.

 

بسم الله نشانه دین اسلام

پیامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه ، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند. با این اوصاف ، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنانکه پیامبر اکرم(ص) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی بر می گرداندند که آیة ۴۶ سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد.

حديث غدير را صدها تن از عالمان حديث و تفسير و سيره و فقه و كلام اهل سنت در منابع خويش با الفاظ نزديك به هم ذكر كرده‌اند. ترمذي در صحيح گويد: «اين حديث حسن و صحيحي است ». ابن عبدالبر قرطبي در استيعاب پس از ذكر اين حديث و احاديث ديگري از اين دست گويد: « همه اينها اخبار درست و ثابتي است ». شمس الدين ذهبي كتاب خاصي را درباره حديث غدير نگاشته و خود او حديث را در تلخيص المستدرك به طريق گوناگون آورده و بسياري از آن طرق را صحيح شمرده است. ابن حجر مكي در صواعق گويد. « اين حديث صحيحي است كه ترديد پذير نيست و آنرا جمعي همچون ترمذي ، نسائي و احمد آورده و طرق آن بسيار زياد است». ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب در چند جا حديث را ذكر و درباره آن چنين اظهار نظر مي‌كند: ابن جرير ( طبري) اسناد حديث را در كتابي جداگانه ذكر و آن را صحيح شمرده همچنان كه ابن‌عقده طرق آنرا يكجا گرد آورده و آن را از 70 تن صحابي روايت كرده است». وي همچنين مي‌گويد : « طريق اين حديث بسيار بوده و خيلي از آنها صحيح و حسن مي‌باشد».

حديث غدير را ابن ماجه در سنن ( 1/28 و 29) احمد در مسند (4/281) نسائي در خصائص (ص: 21) و ابن عبدالبر در استيعاب ( 2/473) از صحابي براء بن عازب ابن كثير در البدايه و النهايه ( 5/209) كنز العمال ( 6/398) از جابر بن عبدالله ترمذي (2/298) الفصول المهمه (ص:25) و البدايه و النهايه ( 5/209) از حذيفه بن اسيد غفاري، مسند احمد ( 4/368) خصائص ( 21 و 22 ) مستدرك حاكم ( 3/109) استيعاب ( 2/473) و تاريخ الخلفا ( ص: 114) از زيد بن ارقم ، ابن ماجه ( 1/30) خصائص ( ص: 4 و 22 و 25) و حليه الاولياء(4) از سعد بن ابي وقاص، البدايه و النهايه( 7/349) ذخائر العقبي ( ص : 67) و الرياض النضره (7/161) از عمر بن خطاب و خصائص (9) و مسند احمد ( 1/331) و مستدرك (3/132) و البدايه و النهايه (7/337) از عبدالله بن عباس روايت كرده‌اند.

علامه سيد عبدالحسين اميني (ره) در جلد اول موسوعه غدير خود اسامي 110 تن صحابي 84 تابعي و 360 تن از علمايي كه به نقل حديث اهتمام ورزيده‌اند را آورده است.

حديث شريف ثقلين از جمله احاديثي است كه از نظر سند در بالاترين درجات اعتبار و از نظر دلالت نيز كاملاً روشن و خالي از ابهام و تاويل مي‌باشد.

اين حديث شريف به يقين متواتر بوده و اسناد و طرق آن واجد تمامي شروط و ضوابط تواتر مي‌باشد. بسياري از عالمان شيعه و مذاهب اربعه به بررسي اسناد اين حديث اهتمام نموده و آثار و مولفاتي را از خود به جاي گذاشته‌اند. از جمله آنها مي‌توان به كتاب عبقات الانوار اثر ارزشمند عالم بزرگ مرحوم سيد حامد حسين لكنوي هندي و نيز رساله حديث الثقلين صادره از دارالتقريب الازهر مصر اشاره نمود.

به شهادت صاحب عبقات اين حديث را بيش از سي تن از صحابه و 19 تن از تابعان روايت كرده‌اند . ابن حجر مكي در الصواعق راويان صحابه را بيست و چند تن ذكر مي‌كند. در عبقات فهرستي از بيش از 300 تن از علما و مخرجين حديث مذاهب اربعه مشاهده مي‌شود كه اين حديث شريف را به اسناد گوناگون در كتب خويش آورده‌اند.

برخي از اين منابع عبارتند از صحيح مسلم ، سنن ترمذي ، سنن دارمي ، خصائص نسائي ، مسند احمد بن حنبل، مستدرك حاكم نيشابوري ذخائر العقباي محب الدين طبري ، حليه الاولياء ابو نعيم اصفهاني، كنزالعمال متقي هندي ، معجم الكبير طبراني، سنن يبهقي، و تفاسير رازي ، ثعلبي، نيشابوري ، ابن كثير ، سيوطي، خازن و دهها كتاب تاريخي و رجالي و غيره ديگر .

 

صحابه اي كه حديث ثقلين را از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده‌اند :

1ـ ابو سعيد خدري : روايات او را در مسند احمد 3/26 – الدر المنشور 2/60 تفسير مفاتيح الغيب 7/173 و المعجم الكبير 3 ح 2678 مطالعه نماييد.

2ـ زيد بن ارقم : روايات او را در صحيح ترمذي 5/329 مسند احمد 4/371 صحيح مسلم 7/122 خصائص نسائي /21 الدرالمنثور 6/7 و مستدرك حاكم 3/190 مطالعه نماييد.

3ـ جابربن عبدالله : روايات او را در نوادر الاصول حكيم ترمذي /68 صحيح ترمذي 5/328 و استيعاب 2/473 مطالعه نماييد.

4ـ حذيفه بن اسيد غفاري : روايات او را در نوادر الاصول /68 و 69 و معجم كبير طبراني 3 ح 3052 مطالعه نماييد.

5ـ زيدبن ثابت : روايات او را در مسند احمد 5/189 و لسان العرب ابن منظور 4/538 مطالعه نماييد.

6ـ ابوهريره : روايتش را در احياء الميت بفضائل اهل البيت سيوطي /19 مطالعه نماييد.

7ـ ابوذر غفاري : روايتش را در تاريخ ابن كثير 5/208 بيابيد.

8ـ علي بن ابيطالب : روايات ايشان را در كنز العمال 11/610 و حليه الاولياء 9/64 مطالعه نماييد.

و ديگر صحابه همچون خزيمه بن ثابت ، سهل بن سعد ، عبدالله بن عمر ، ابوالهيثم بن التيهان، عدي بن حاتم و ام سلمه و ديگران.

 

تابعيني كه حديث ثقلين را روايت كرده‌اند:

راويان تابعين :

1ـ عطيه بن سعيد عوفي: وي از ابوسعيد خدري روايت مي‌كند رواياتش را در مسند احمد 3/14 و 17 و 26 و59 و معجم صغير 1/135 و طبقات ابن سعد 2/194 مطالعه نماييد.

2ـ يزيد بن حيان : وي از زيد بن ارقم روايت مي‌كند رواياتش را در صحيح مسلم 7/122 و 123 و سنن دارمي 2/310 ح 3319 مطالعه نماييد.

3ـ حبيب بن ابي ثابت ، وي نيز از زيد بن ارقم روايات مي‌كند رواياتش را در ترمذي 5/329 و سنن بيهقي 2/148 و 7/30 و 10/113 مطالعه نماييد.

4ـ ابوالطفيل ، عامر بن واثله : وي از حذيفه بن اسيد غفاري و زيد بن ارقم روايت مي‌كند رواياتش را در نوادر الاصول 68 و 69 و مستدرك حاكم 4/109 و خصائص نسائي /21 و معجم كبير 3 ح 2681 مطالعه نماييد.

و ديگر تابعان همچون اصبغ بن نباته ، عبدالله بن ابي رافع ، عمر بن مسلم، حارث همداني ، حصين بن سبره و غيره .

احادیث