Super User
افزایش خشونتهای نژادپرستانه ضد مسلمانان در انگلیس

نتایج یک بررسی در کشور انگلیس از افزایش شمار خشونتهای نژادپرستانه علیه مسلمانان در انگلیس حکایت میکنند.
در حالی که آمارهای رسمی کشور انگلیس نشان میدهند شمار جرائم مبتنی بر نفرتهای نژادپرستانه در کل روند کاهشی داشته، اما شمار وقوع این جرائم ضد مردم مسلمان در این کشور فزونی گرفته است.
نتایج یک بررسی جدید نشان میدهد شمار جرائم مبتنی بر نفرتهای نژادی در انگلیس ضد مسلمانان از سال گذشته افزایش چشمگیری داشته است و زنانی که لباسهای سنتی اسلامی میپوشند بیش از سایرین احتمال دارد هدف سوء استفاده و حملات خیابانی باشند.
این تحقیق که محققان دانشگاه تسیدی در انگلیس متولی انجام آن بودهاند بر اساس تحلیل 734 حادثه گزارش شده طی یک دوره 10 ماهه از مه 2013 تا آخر فوریه سال 2014 استوار است.
آمادگی مصر برای میانجیگری میان فلسطین و رژیم صهیونیستی
وزیر خارجه مصر ضمن ابراز نگرانی نسبت به افزایش خشونتهای رژیم صهیونیستی علیه ملت فلسطین، اعلام کرد که قاهره به میانجیگری خود برای برقراری آرامش میان فلسطینیها و اسرائیلیها ادامه میدهد.
سامح شکری، وزیر خارجه مصر در دیدار با صلاحالدین مزوار، همتای مراکشی خود در قاهره اعلام کرد: ما همچنان به میانجیگری خود برای برقراری آتشبس میان اسرائیل و فلسطینیان ادامه میدهیم و نهایت تلاش خود را برای حل بحران به کار میگیریم و تلاش میکنیم تا ملت فلسطین در معرض حملات و فشارهای بیشتر قرار نگیرد.
وی همچنین نسبت به افزایش خشونتهای رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیها ابراز نگرانی کرد.
شکری و وزیر خارجه مراکش، افزایش خشونتها در قدس شرقی و کرانه باختری را محکوم کرده و از مقامات اسرائیلی خواستند تا در خصوص کشته شدن محمد ابوخضیر، جوان فلسطینی به دست شهرک نشینان اسرائیلی تحقیق و عاملان این اقدام را در مقابل دادگاه مجازات کنند.
در پی کشته شدن سه صهیونیست ربوده شده در شهر الخلیل، اوضاع میان فلسطین و رژیم صهیونیستی دچار تنش شده و نیروهای رژیم صهیونیستی حملات گستردهای را علیه فلسطینیان آغاز کردهاند. نیروهای این رژیم تاکنون نزدیک به 700 فلسطینی را بازداشت کرده و چند جوان فلسطینی را به شهادت رساندهاند.
رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار مسئولان، کارگزاران و جمعی از مدیران ارشد دستگاههای مختلف کشوری و لشگری، ضمن بیان نکاتی بسیار مهم در زمینه مسائل داخلی و خارجی، تلاش پیچیده و چند جانبه برای ایجاد اختلال در محاسبات مسئولان و دستگاههای جمهوری اسلامی را مهمترین هدف کنونی استکبار بویژه امریکا خواندند و با اشاره به اوضاع حساس منطقه و جهان و قرار گرفتن در یک پیچ حقیقی تاریخی تأکید کردند: جمهوری اسلامی بر مبنای عناصر اصلی محاسبات عقلانی خود یعنی «اعتماد به پروردگار و سنن آفرینش» و «شناخت دشمن و بی اعتمادی به او»، راه پرافتخار خود را با تکیه بر مردم، بهره گیری از تجربه ها و تلاش و مجاهدت پیگیر برای تحقق آرمانهای ملت ادامه می دهد.
حضرت آیت الله خامنه ای ماه مبارک رمضان را عرصه تقابل «شیطان و رفتارهای شیطانی» با «تقوا و عبودیت و رفتارهای رحمانی» دانستند و گفتند: در این صحنه ی تقابل، شیطان دارای یک هدف مهم و تقوا نیز دارای یک کارکرد بسیار مهم است. شیطان به دنبال ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی انسانها و کشاندن آنها به خطای محاسباتی و اقدام بر اساس این خطا است در حالیکه تقوا، زمینه ساز آگاهی و دانایی انسان و تمایز بخش حق و باطل است.
ایشان تهدید و تطمیع را دو وسیله اصلی شیطان برای ایجاد خطای محاسباتی در انسانها برشمردند و افزودند: شیطان از یک طرف با تهدید، انسانها را می ترساند و از طرف دیگر با وعده های فریبنده، آینده ای دروغین و خیالی همچون سراب در مقابل چشمان آنها قرار می دهد.
رهبر انقلاب اسلامی در این بخش از سخنان خود، نکته مهمی را درخصوص رفتارشناسی امریکا و قدرتهای سلطه گر بیان کردند و گفتند: رفتار امریکا و قدرتهای سلطه گر مانند رفتار شیطان است چرا که آنها همواره تلاش دارند با تهدید و تطمیع و بویژه با وعده هایی که هیچگاه به آنها عمل نمی کنند، کشورهای دیگر را مرعوب و تحت سلطه خود درآورند، و شیطان نیز تلاش دارد با تهدید و تطمیع، دستگاه محاسباتی انسان را از کار بیاندازد و او را دچار خطای در محاسبه کند.
حضرت آیت الله خامنه ای، خطای در محاسبه را از بزرگترین خطرها خواندند و خاطرنشان کردند: همه باید مراقب این خطر بزرگ باشند زیرا خطای در محاسبه باعث می شود که اراده و توانایی های انسان در جهت تصمیم اشتباهی که اتخاذ می شود، عملاً به هدر رود.
ایشان مراقبت در این زمینه را برای مسئولان بسیار حساس تر و ضروری تر دانستند و افزودند: یکی از خطاهای بزرگ محاسباتی این است که انسان عوامل معنوی و سنت های الهی را نادیده بگیرد و فقط در چارچوب عوامل محسوس و صرفاً مادی محدود بماند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه علل سعادت و شقاوت، و پیشرفت و پسرفت، فقط در چارچوب عوامل مادی محدود نیست، افزودند: عوامل معنوی و سنت های غیرقابل تغییر الهی، از عوامل بسیار تأثیرگذاری هستند که نادیده گرفتن آنها، اشتباهی جبران ناپذیر خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای برای تبیین اهمیت و جایگاه عوامل معنوی و سنت های الهی به چند آیه قرآن کریم، و مصادیق عینی تحقق آن در دوره معاصر اشاره کردند و گفتند: خداوند متعال می فرماید اگر در راه خدا حرکت و دین خدا را نصرت کنید، یاری و کمک الهی قطعی خواهد بود. این سنت الهی بارها در تاریخ تکرار شده است که نزدیک ترین نمونه آن، پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از برجسته ترین مقاطع تاریخی جهان، است.
حضرت آیت الله خامنه ای در جمع بندی این بخش از سخنان خود که درخصوص اهمیت مراقبت مسئولان از گرفتار شدن به خطای محاسباتی بود، تأکید کردند: نگذارید دشمن با استفاده از تهدید و تطمیع در دستگاه محاسباتی شما اثر بگذارد.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه سخنانشان نبرد بی وقفه و جدی جمهوری اسلامی با استکبار را ادامه نبرد پیامبران با طواغیت و شیاطین انس و جن خواندند و خاطرنشان کردند: با وجود همه زرق و برق ظاهری شیاطین، حرکت الهی ملت ایران، روز به روز عمق و توسعه بیشتری خواهد یافت.
ایشان ناکارآمدی دو ابزار اصلی دشمن یعنی «تهدید نظامی» و «تحریم» را باعث روی آوردن استکبار به ایجاد اختلال در نظام محاسباتی دستگاهها و مقامات ایرانی برشمردند و تأکید کردند: تحریم را باید با مجاهدت در باب اقتصاد مقاومتی خنثی کرد و تهدید نظامی نیز به علت مقرون به صرفه نبودن، در حد تهدید لفظی باقی می ماند.
رهبر انقلاب در تبیین بیشتر راه اصلی مقابله با تحریم ها افزودند: همانگونه که رئیس جمهور محترم گفت: برنامه ریزی اقتصادی باید با این فرض انجام و پیگیری شود که دشمن سر سوزنی از تحریم ها کم نخواهد کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به سخنان برخی مقامات امریکایی مبنی بر باقی ماندن تحریم ها حتی پس از توافق احتمالی هسته ای خاطرنشان کردند: همانگونه که بارها گفته ایم، موضوع هسته ای فقط یک بهانه است و اگر نباشد بهانه های جعلی دیگری مانند حقوق بشر، حقوق زنان و مسائل دیگر مطرح خواهد شد.
حضرت آیت الله خامنه ای درباره دومین ابزار اصلی امریکا یعنی تهدید نظامی نیز خاطرنشان کردند: مسائلی مانند کشتار مردم و قتل و جنایت و غارت، هیچکدام عامل بازدارنده ای برای امریکایی ها محسوب نمی شود بلکه واقعیت این است که حمله نظامی، امروز برای امریکا مقرون به صرفه نیست به همین علت ناظران و آگاهان جهانی نیز مانند ملت ایران، تهدیدهای آن را جدی نمی گیرند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به حمایت امریکا از گرگی به نام صدام، حمله به هواپیمای مسافربری ایران و قتل عام صدها زن و مرد و کودک بیگناه، کشتار صدها هزار نفر در عراق و افغانستان و بحران سازی خونین در کشورهای مختلف تحت عنوان انقلابهای رنگی افزودند: برای امریکایی ها، زندگی و آرامش و امنیت ملتها، هیچ ارزشی ندارد و اگر صرفه خود را در حمله ببیند لحظه ای درنگ نمی کند.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به برخی حرفها مبنی بر ممانعت امریکا از حمله رژیم صهیونیستی افزودند: اگر این حرفها راست باشد علت ممانعت امریکا این است که حمله را مقرون به صرفه نمی داند و ما نیز قاطعانه تأکید می کنیم که حمله نظامی به جمهوری اسلامی برای هیچ کس مقرون به صرفه نخواهد بود.
ایشان در جمع بندی این بخش از سخنانشان افزودند: دست دشمن، هم در زمینه تحریم و هم در زمینه تهدید، خالی است به شرط اینکه ما اهل ایمان بوده و واقعاً در میدان حضور داشته باشیم.
رهبر انقلاب سپس در زمینه محور اصلی سخنانشان یعنی تلاش سلطه گران بویژه امریکا برای ایجاد خطای محاسباتی در ذهن مسئولان ایرانی، نکته ظریفی را بیان کردند.
ایشان گفتند: دشمن می داند که جمهوری اسلامی اگر هدفی را بخواهد آن را به دست می آورد بنابراین درصدد است با ایجاد اختلال در نظام محاسباتی مسئولان ایرانی، کاری کند که آنها اهداف مغایر با منافع امریکا را، در دستور کار قرار ندهند که این، همان جنگ نرم است که سالها پیش بیان شد.
رهبر انقلاب، این طرح امریکا را نیز منتهی به شکست خواندند و افزودند: جمهوری اسلامی از همان روز اول براساس منطق عقلانی و تکیه بر دو عنصر اساسی یعنی: «اعتماد به خدا و سنن آفرینش» و «شناخت و بی اعتمادی به دشمن»، سیاستها و رفتار خود را بر قوه عاقله متمرکز کرده است و از این پس نیز، چنین خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در تشریح عوامل این دو عنصر اصلی عقلانی افزودند: اعتماد به مردم و محبتها و انگیزه های صادقانه آنها، اعتقاد به "ما می توانیم" ، تکیه بر عمل و پرهیز از بیکارگی و تنبلی، اعتماد به نصرت الهی، مجاهدت در راه تکلیف، بهره گیری از تجربه ها، ایستادگی بر استقلال و دقت در رفتار مستکبران با ملتها، از جمله عواملی است که قوه عقلانی جمهوری اسلامی یعنی زیربنای سیاستها و اقدامات نظام را شکل داده و می دهد.
ایشان خاطرنشان کردند: مخالفت استکبار با جمهوری اسلامی ایران نیز در واقع مخالفت با همین عقلانیت است وگرنه «صرفِ اسم و تشریفات اسلامی» برای آنها مهم و مخالفت برانگیز نیست.
رهبر انقلاب با اشاره به حرف یک کارشناس دولتی امریکا مبنی بر امکان پذیر بودن آشتی میان «ایران و امریکا» و امکان پذیر نبودن آشتی میان «جمهوری اسلامی و امریکا» افزودند: این حرف درستی است چرا که امریکا با ایرانِ وابسته ی زمان پهلوی هیچ مشکلی نداشت اما نمی تواند با جمهوری اسلامی که به «استقلال، ایمان، ایستادگی در مقابل ظلم و اتحاد اسلامی» دعوت می کند دشمنی نکند.
رهبر انقلاب اسلامی ادامه بیانات خود در جمع مسئولان و کارگزاران نظام را به چند توصیه مهم اختصاص دادند.
در اولین توصیه، ایشان با اشاره به اوضاع کاملاً حساس منطقه و جهان، به همه مسئولان کشور خاطرنشان کردند: به معنای واقعی کلمه در یک پیچ تاریخی قرار داریم و اگر قوی نباشیم همه به ما زور خواهند گفت بنابراین باید قوی تر شویم.
حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین بیشتر عناصر افزایش قدرت کشور افزودند: داشتن روحیه، نگاه امیدوارانه، کار و تلاش، شناخت رخنه های «اقتصادی، فرهنگی و امنیتی و بستن این رخنه ها»، هم افزایی دستگاهها و هم افزایی دستگاههای مسئول با مردم از جمله عناصر افزایش قدرت ایران است.
توصیه دوم رهبر به همه مسئولان کشور، قدر دانستن فرصت برای کار و تلاش و خدمت به مردم بود.
ایشان افزودند: نگویید نمی گذارند، چرا که این حرف که در دوره های قبل نیز گفته می شد ، قابل قبول نیست و باید با استفاده از امکانات موجود، حتی لحظه ای را برای کار و تلاش از دست نداد.
ایشان در سومین توصیه خطاب به همه مسئولان نظام تأکید کردند: حرکت های خود را براساس اصول انقلاب تنظیم کنید و با پرهیز از حاشیه سازی و حاشیه پردازی، بر حل مشکلات مردم، متمرکز شوید.
هم گرایی سه قوه و هم گرایی بخشی چهارمین توصیه رهبر انقلاب به مسئولان و کارگزاران نظام بود. تشکیل جلسه مشترک سران قوا، شکل دهی جلسات مشترک و دو جانبه میان قوا، تبادل نظر و استفاده از مشورتهای متقابل و نیز مدیریت جهادی نکات مهم این بخش از سخنان رهبری بود.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه چند توصیه درخصوص رفتار با دولت داشتند و چند توصیه هم خطاب به دولت بیان کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای درخصوص رفتار با دولت تأکید کردند: بنده دولت را تأیید و حمایت می کنم و از همه توانی که در اختیار دارم، برای حمایت از دولت استفاده خواهم کرد و به مسئولان بلندپایه دولت اعتماد دارم.
ایشان با اشاره به حمایت رهبری از همه دولتهای منتخب مردم، در دورانهای گذشته، افزودند: همه این دولتها دارای نقاط مثبت و نقاط منفی بودند و نقد دولتهای گذشته باید بصورت کارشناسی باشد و نقد در منبرهای عمومی خیلی به مصلحت نیست.
رهبر انقلاب اسلامی گفتند: البته درخصوص دولت کنونی نیز هرگونه نقدی، باید منصفانه و محترمانه و دلسوزانه و به دور از هرگونه مچ گیری و اذیت رساندن به دولت باشد.
حضرت آیت الله خامنه ای توصیه هایی هم به دولت داشتند. جدی گرفتن سیاستهای اقتصاد مقاومتی اولین توصیه ایشان بود که گفتند: رئیس جمهور محترم و برخی مسئولان، کم و بیش درخصوص حمایت از سیاستهای اقتصاد مقاومتی سخن گفته اند اما نیاز اصلی، عمل است و نباید اینگونه باشد که در سخن، از اقتصاد مقاومتی حمایت کنیم اما در عمل، حرکت ما کُند باشد.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: مبنای اقتصاد مقاومتی تکیه بر تولید داخلی و استحکام بنیه درونی اقتصاد است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: رونق اقتصادی نیز فقط با تولید و فعال کردن ظرفیت های درونی محقق می شود و نه با چیز دیگر.
ایشان درخصوص اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی توصیه هایی هم به بانکها و همچنین بخش صنعت و معدن داشتند.
رهبر انقلاب اسلامی درباره بانک ها گفتند: بانکها باید برای اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی نقش مثبت ایفا کنند و خود را با این سیاستها و برنامه ریزی های دولت برای اجرای آنها، تطبیق دهند.
اما توصیه مؤکد حضرت آیت الله خامنه ای به بخش صنعت و معدن این بود که تحرک و تلاش خود را مضاعف کنند زیرا بار اصلی خروج از رکود بر عهده بخش صنعت و معدن است.
ایشان اهمیت بخش کشاورزی را نیز حیاتی دانستند و با تأکید بر لزوم سیاستهای حمایتی دولت از این بخش بسیار مهم، گفتند: در کنار حمایت از بخش کشاورزی باید مشکلات کشاورزان و دامداران نیز برطرف شود.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه به شعار دولت یازدهم، یعنی «اعتدال» اشاره کردند و افزودند: اعتدال شعار بسیار خوب و مورد تأیید است زیرا افراط همواره محکوم است.
حضرت آیت الله خامنه ای یک سفارش به دولت درخصوص شعار «اعتدال» کردند و گفتند: مراقب باشید که برخی در صحنه سیاسی کشور، با شعار اعتدال، جریان های مؤمن را کنار نزنند زیرا همین جریان مؤمن است که در مواقع خطر زودتر از همه سینه سپر می کند و در مشکلات نیز، دولت را به طور واقعی کمک می کند.
ایشان تأکید کردند: اعتدال همان اسلام است. یعنی مقابله شدید با کفار و مهربانی با یکدیگر، یعنی امر به معروف و نهی از منکر. اعتدال به این معنا نیست که از کارهایی که جریان مؤمن، احساس وظیفه می کند، جلوگیری کنیم.
رهبر انقلاب اسلامی سپس یک توصیه مهم به برخی جریانهای سیاسی و مطبوعاتی داشتند و خطاب به آنها گفتند: امنیت فکری و ذهنی برای مردم مهم است و نباید با طرح برخی مطالب بی مبنا و تکرار حرفهای مطبوعات بیگانه با اعصاب و روان مردم بازی کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه با اشاره به موضوع هسته ای، آنرا مسئله ای حساس خواندند و با تأیید سخنان رئیس جمهور درخصوص موضوع هسته ای گفتند: واقعیت این است که در این موضوع، طرف مقابل به مرگ گرفته است که به تب راضی شویم.
حضرت آیت الله خامنه ای مسئله بسیار مهم ظرفیت غنی سازی را یکی از موارد اختلافی با طرف مقابل خواندند و افزودند: هدف آنها این است که در موضوع ظرفیت غنی سازی، جمهوری اسلامی ایران را به 10 هزار سو راضی کنند البته ابتدا از 500 سو و 1000 سو شروع کردند، که «10 هزار سو محصول حدود 10 هزار سانتریفیوژ از نوع قدیمی است که داشتیم و داریم»، در حالیکه به گفته مسئولان مربوط، نیاز قطعی کشور، 190 هزار سو است.
ایشان حرف امریکاییها را که به بهانه نگرانی از سلاح هسته ای، با دانش و فناوری بومی هسته ای ایران مخالفت می کنند، ناحق و غیر منطقی دانستند و گفتند: تضمین برای جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته ای، راههای مشخص و دستگاههای مسئولی دارد که جمهوری اسلامی ایران اشکالی در این موضوع نمی بیند و تضمین هم شده است، اما امریکا حق ندارد در مورد احتمال دستیابی کشورها به سلاح هسته ای اظهار نگرانی کند، زیرا خود امریکا از این سلاح استفاده کرده و اکنون نیز چند هزار بمب هسته ای دارد.
رهبر انقلاب اسلامی خطاب به امریکاییها افزودند: با پرونده ای که شما درباره استفاده از سلاح هسته ای دارید نگرانی در مورد سلاح هسته ای به شما مربوط نیست.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: البته ما به تیم مذاکره کننده کشورمان اعتماد داریم و مطمئن هستیم که آنها به دست اندازی به حقوق کشور و ملت و کرامت ملت ایران، راضی نخواهند شد و اجازه چنین کاری را نیز نخواهند داد.
ایشان مسئله تحقیق و توسعه در موضوع هسته ای را یکی دیگر از مواردی دانستند که باید قطعاً در مذاکرات رعایت شود و افزودند: یکی دیگر از موارد مهم که طرف مقابل تکیه و حساسیت زیادی دارد، حفظ تشکیلاتی است که تخریب آنها برای دشمن امکان پذیر نیست.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: آنها در مورد تأسیسات فردو می گویند، چون این تأسیسات قابل دسترسی و ضربه زدن نیست، بنابراین باید تعطیل شود که این سخن، خنده آور است!
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه همچنین به مسائل منطقه و بویژه فتنه عراق اشاره کردند و گفتند: به توفیق الهی مردم مؤمن عراق، این فتنه را خاموش خواهند کرد و ملتهای منطقه نیز روز به روز بسوی رشد و اعتلای مادی و معنوی پیش خواهند رفت.
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود ماه مبارک رمضان را ماه اِنابه و توبه و زمینه ساز حرکت از دوزخ بدکرداری و بددلی و بداندیشی بسوی بهشت نیک کرداری، نیک اندیشی و نیک رفتاری دانستند و گفتند: از جمله معارف والایی که ادعیه ماه مبارک رمضان به انسان می آموزد، عمل همراه با معرفت و هدف، دوری از تنبلی و بیکارگی و پرهیز از دل زدگی، سهل انگاری، سخت دلی، تحجر و غفلت است که وظیفه مسئولان برای رعایت این معارف ارزشمند بسیار سنگین تر و سخت تر از افراد عادی است.
اشرف غنی احمدزی ،نامزد پیشتاز افغانستان
کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان، اشرف غنی احمد زی را به عنوان نامزد پیشتاز در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری این کشور اعلام کرد.
یوسف نورستانی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان در نشست خبری اعلام کرد، اشرف غنی احمد زی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان پنجاه و شش ممیز چهل و چهار درصد و عبداله عبداله چهل و سه ممیز چهل و شش درصد آراء را به خود اختصاص دادند...
بر اساس نتایج ابتدایی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که با چهار ساعت تاخیر اعلام شد، اشرف غنی احمد زی از مجموع هشت میلیون و 109 هزار و 403 رای، چهار میلیون 485 هزار و 888 رای کسب کرد.
نورستانی افزود، عبدالله عبدالله نیز در این دور از انتخابات سه میلیون و 461 هزار 639 را از آن خود کرد.
رادیو پشتوي تهران نیز در گزارشی در این باره به نقل از رییس کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان گفت، اعلام نتایج دور دوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، نتایج ابتدایی است و به معنای تعیین رییس جمهوری جدید افغانستان نیست.
نورستانی تاکید کرد، کمیسیون انتخابات به شکایات رسیدگی می کند و احتمال دارد که نتایج انتخابات تغییر کند.
وی با تاکید بر اینکه در دور دوم انتخابات افغانستان تقلب هایی صورت گرفته است، افزود: در برخی موارد نیروهای پلیس، استانداران و مقام های محلی بی طرفی خود را حفظ نکرده اند که کمیسیون شکایات انتخاباتی با رسیدگی به شکایات نامزدها آرای تقلبی را از صندوق ها خارج خواهد کرد.
گذری بر زمینههای تقریب در اندیشه شیخ طوسی

چکیده:
شیخ طوسی (متولد 385 هـ .ق / متوفی 460 هـ . ق) از نخستین دانشمندان اسلامی است که اندیشهی تقریب و وحدت امّت اسلامی در سر داشت.
او قطعات درخشانی را همچون مرجعیت شیعه بعد از وفات سید مرتضی، برپایی کرسی درس در بغداد برای علمای شیعه و سنی بطور مشترک، تأسیس حوزهی علمیهی نجف اشرف، تألیف آثار ارزشمندی چون تهذیب، استبصار، الرجال، الفهرست، اختیار کتاب الکشی، الخلاف و... را در کارنامهی زندگی هفتاد و پنج سالهی خود دارد.
در این مقاله از میان زمینههای تقریب در اندیشهی شیخ طوسی به هفت مورد اشاره میکنیم که عبارتند از:
1- استفاده از احادیث اهل سنت
2- ایجاد فقه مقارن
3- داشتن وسعت مشرب فکری و آزاد اندیشی
4- توجه به قیاس و استحسان اهل سنت
5 - دوری از تعصب قوی و نژادی
6 - مبارزه با جمود فکری و جامدان و قشریان
7- توجه به عقل
درآمد
کیست که نداند، امروزه هیچ امری در میان مسلمانان مهمتر از وحدت و یکپارچگی امّت اسلامی نیست! گذشت آن زمان که برای اثبات ضرورت وحدت اسلامی در میان مسلمانان، باید از آیات و روایات معتبر و پشتوانههای عقلی و استدلالی قوی استناد میکردیم و تازه پس از مدتها بحث و استدلال، محکوم به آزاداندیشی غیر مذهبی یا روشنفکری باز غرب مآبانه میشدیم. بهلطف خدا اکنون، تمامی استوانههای اصیل فکری و اندیشمندان و متفکران درجهی یک مسلمان در فرق و مذاهب گوناگون، به اصل وحدت و تقریب بین مسلمانان و اندیشههای اسلامی به عنوان یک ضرورت ناگزیر، توجه و اهتمام ویژهای دارند؛ چرا که میدانند امّت اسلامی در طول بیش از چهارده قرن از تولد اسلام، چه آسیبهای سخت و جانکاهی را از ناحیهی دشمنان و بدخواهان این دین پاک، بخاطر از همگسیختگی مسلمانان، تجربه کرده است!
خوشبختانه عالمان و اندیشمندان طراز اول در میان مذاهب اسلامی، از همان ابتدا به وحدت امّت اسلامی با وجود اختلافات گستردهی آنها به عنوان یک اصل ضروری و امر حیاتی نگاه میکردند. در این میان نقش برخی از این عالمان و متفکران، برجستهتر است. شیخ طوسی یکی از عالمان برجستهای است که در این میدان، بهحق گوی سبقت را از دیگران به شایستگی ربوده است. در این نوشتار میخواهیم نقش علمی و عملی شیخ طوسی را در تقریب بین مذاهب اسلامی به اندازه وسع و مجال بیان نماییم.
شرح مختصری از زندگی و خدمات علمی شیخ طوسی
نام او ابو جعفر محمد بن حسن بن علی بن حسن است که معروف به «شیخ الطایفه» و مشهور به «شیخ طوسی» است. در رمضان سال 385 در طوس به دنیا آمد و در بیست و دوم محرم الحرام سال 460 از دار دنیا رفت. در بیست و سه سالگی به عراق هجرت کرد و در بغداد ساکن شد. ابتدا نزد شیخ مفید مقدمات علوم را فرا گرفت تا سال 413 که شیخ از دنیا رفت و سیّد مرتضی به جای او بر کرسی مرجعیّت تکیه زد. شیخ طوسی از محضر سید مرتضی به مدّت بیست و سه سال بهره برده و شدیداً مورد توجّه او واقع گردیده بود. پس از وفات سیّد مرتضی، شیخ طوسی، مرجعیّت شیعه را به عهده گرفت و محلّ توجه عام و خاص شد. منزلش در کرخِ بغداد، محل رفت و آمد کسانی بود که از راه دور و نزدیک برای حلّ مسائل و مشکلات خویش به ایشان مراجعه میکردند.
یکی از نکات برجستهی شخصیت شیخ طوسی آنست که قادر بالله – خلیفهی وقت – با وجود اینکه سنّی مذهب بود، برای شیخ در بغداد – مرکز علم و اندیشهی آن روز – کرسی درس برپا کرد و همین خود حکایت از مقام علمی و اشراف ویژهی شیخ بر مباحث مشترک علمی شیعه و سنّی در آن روز دارد .
چگونگی تأسیس حوزهی علمیه نجف به وسیلهی شیخ طوسی، از قطعات شنیدنی تاریخ زندگی سراسر برکت این مرد بزرگ است. وقتی فتنهی سلجوقیان سنّی مذهب متعصّب و درگیری بین شیعه و سنّی در سال 447 هـ . ق به اوج خود رسید، حاکمان سلجوقی از هیچ اقدام خصمانهای علیه شیعیان، دریغ نورزدیدند، یکی از این اقدامات وحشیانه، از بین بردن آثار ارزشمند علمی و فرهنگی بود، آنان کتاب خانهی شیخ را که ده هزار جلد کتاب نفیس داشت، سوزاندند و منزل او را غارت کردند. همین امر موجب شد که شیخ به ناچار از بغداد به نجف اشرف هجرت کند و در آنجا اقامت گزیند و حوزهی علمیهی نجف اشرف را تأسیس نماید؛ حوزهای که بعدها به عنوان بزرگترین مرکز علمی جهان تشیّع، پرآوازه گردیده است.
شیخ طوسی دارای تألیفات متنوّع و متعدّدی است که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1) «النّهایه» در فقه که در گذشته جزء کتب درسی طلاّب و رسالهی عملیّهی شیخ بوده است.
2) «المبسوط» که فقه را وارد مرحلهی جدیدی کرده و در عصر خود مشروحترین کتاب فقهی بوده است.
3) «الخلاف» که هم آراء فقهای اهل سنّت در آن است و هم رأی شیعه
4) دو کتاب حدیثی و به اصطلاح دو اصل حدیثی شیعه به نامهای «تهذیب» و «استبصار»
5) سه اصل رجالی به نامهای «الرّجال»، «الفهرست» و «اختیار کتاب الکشّی»
6) تفسیر «تبیان» در بیست مجلد
7) «مصباح المتهجد» در اخلاق و سیر و سلوک و...
موقعیّت علمی ممتاز شیخ طوسی آن چنان بود که اغلب علمای شیعه بعد از او به نوعی از افکار و اندیشههای فقهی، کلامی و تفسیری او تأثیر پذیرفتهاند؛ بطوریکه به ویژه در فقه هیچ یک از فقهاء جرأت نمییافتند در برابر آراء شیخ، نظرات خود را ابراز نمایند. معروف است تا حدود یک قرن پیش اگر در فقه «شیخ» را بطور مطلق بهکار میبردند، منظور «شیخ طوسی» و اگر «شیخان» میگفتند مقصود «شیخ مفید» و «شیخ طوسی» بوده است. شیخ طوسی در عین حال که از طرف شیعیان، عنوان «شیخ الطایف» یافته، مورد توجّه علمای اهل سنّت نیز بوده است و از هر دو طایفه، شاگردان بسیاری در محضرش دانش میآموخته و از خرمن فضلش خوشهای میاندوختهاند.
زمینههای تقریب در اندیشهی شیخ طوسی
با وجود اینکه شیخ طوسی جزء استوانههای عقیدتی و فقهی شیعه به شمار میرود و قطعاً در دفاع از اصول و آرمانهای شیعه ذرّهای کوتاهی نکرده است اما هرگز این دفاع قاطعانه از مکتب، به معنای نادیده گرفتن وجوه مشترک بین شیعه و سنّی نیست لذا بهنظر میرسد شیخ طوسی به دنبال یافتن مشترکات اصیل میان این دو مذهب عقیدتی – سیاسی در آیات و روایات و حوزههای منقول و معقول بوده است. گرچه شاید اندیشهی تقریب به اینگونه که الآن مطرح است در زمان شیخ طوسی مطرح نبود اما با مراجعه به برخی آثار و مستندات و تحقیقات، میتوان زمینههای تقریب را در اندیشهی شیخ الطایفه دید. ما زمینههای تقریبی را در اندیشه شیخ طوسی در هفت مورد فهرست کردیم که البته شاید برخی از آنها را بتوان در یک عنوان خلاصه کرد. اکنون به شرح و بسط این زمینهها در حد وسع مقال میپردازیم.
1- استفاده از نظرات اهل سنّت
بهنظر میرسد بین دانش وسیع اسلامی و اندیشهی تقریب، نوعی تناسب مستقیم وجود دارد به این معنا که هر چقدر معلومات دانشمندان اسلامی در حوزههای گوناگون دینی بیشتر میشود، خود بخود نوعی گرایش به سوی تقریب بین مذاهب در آنها دیده میشود. شیخ شلتوت و آیت الله العظمی بروجردی از علمای طراز اول اهل سنت و شیعه، نمونهی بارز این ادّعا هستند. شیخ طوسی هم با داشتن معلومات وسیع علمی و غور بسیار زیاد در علوم اسلامی، به این نقطه رسیده بود. یکی از ابتکارات شیخ، استفاده از نظرات اهل سنت و استنتاج از مسائل کلامی، فقهی و تفسیری آنان است. این استفاده گرچه دو جهت مثبت و منفی میتواند داشته باشد اما انصاف اینست که جهت مثبت آن، غالب است. اینکه یک عالمی در سطح شیخ طوسی از دیدگاههای اهل سنت در کتابها و تجزیه و تحلیلهای خویش یاد میکند، میتواند زمینهای برای اتحاد فکری و عملی مسلمانان و اعتماد سازی بیشتر جهت تفاهم در امور اعتقادی مشترک تلقّی شود.
در تفسیر التبیان، از تفاسیر اهل سنت بسیار زیاد نقل شده است بطوری که تعداد معروفترین رجالی که از آنها در این تفسیر شریف مطالبی نقل میشود بیش از ده نفر است؛ افرادی چون حسن بصری، قتادة ابن دعاسه، ابوعلی جبائی، ابراهیم زجاج، ضحاک بن مزاحم، ابوالقاسم عبدالله بن احمد بلخی، علی بن عیسی رمانی، ابوعبید جراح، محمد بن جریر طبری و عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح.
به عنوان مثال در تفسیر تبیان ذیل آیه «الیوم اکملت لکم دینکم»(آیه 3 مائده) آمده است ابن عباس و سدی و اکثر مفسران معتقدند که معنای آیه این است که: من برای شما فرائض، حدود، امر و نهی و حلال و حرامم را بنابر آنچه نازل کردم کامل نمودم لذا نه در آن زیادتی وجود دارد نه نقصی که بواسطه نسخ بعد از این روز متوجه آن گردد... حَکم و سعید بن جبیر و قتاده میگویند معنای آیه این است که: من برای شما حجتتان را کامل کردم ... و زجاج میگوید : اکملت لکم دینکم یعنی شما را از ترس دشمنانتان نگه داشتهام و شما را برآنها مسلط نمودهام ... آنگاه پس از نقل این نظرات امام محمد باقر و امام جعفر صادق(ع) میآورد و دلالت آیه را به نصب امام علی(ع) از طرف حضرت رسول(ص) و ماجرای غدیرخم بیان میدارد.
در کتاب خلاف شیخ که در واقع مصدر طرح نظرات فقهی مذاهب گوناگون اهل سنت است و فلسفه اصلی تدوین این کتاب نیز به شمار میرود پر است از آراء مختلف پیشگامان سنت و جماعت که ما از باب نمونه به یکی دو مورد اشاره میکنیم. در کتاب الحج جلد سوم مسئله 140 چنین آمده است: السعی بین صفا و المروه رکن، لایتم الحج الاّ به... و قال ابن مسعود و ابن عباس و ابی بن کعب: السعی سنة و لیس بواجبٍ، و قال ابوحنیفه: واجب و لیس برکنٍ و هو بمنزلة المبیت بالمزدلفة.
ونیز در جلد چهارم الخلاف مسئله دوم کتاب النکاح آمده است: النکاح مستحب غیر واجب للرجال و النساء و به قال ابوحنیفة و اصحابه، ومالک، و الشافعی، و اللیث بن سعد، و الاوزاعی، و کافة العلماء، و قال داود: النکاح واجب
البتّه این نکته جای بحث دارد که آیا استفاده از احادیث اهل سنت و تجزیه و تحلیل آنها به وسیلهی علمایی چون شیخ طوسی، زمینهی ورود فرهنگهای انحرافی بعدی را فراهم کرده است یا نه؟ آنچه قابل ذکر است اینست که شیخ طوسی در آن فضای خاص تعصّب وجود بین شیعه و سنّی، با جرأت تمام از احادیث اهل سنت یاد میکرد. این همان اندیشهی بلندی است که ضمن توجه به اصول مذهب خود و پایبندی بسیار زیاد به مبانی آن، برای رعایت انصاف و اعتدال، از نظریات مخالف نیز بهره میبرد تا شاید بتواند به این وسیله این دو جریان فکری و عقیدتی را به هم نزدیک نماید.
2- ایجاد فقه مقارن
در میان مؤلّفههای تقریبی شیخ طوسی، تأسیس فقه مقارن، بیسابقه و بینظیر است. فقه مقارن یعنی بیان نظرات فقهی اهل سنت در کنار مباحث فقهی شیعه. این نگاه به مباحث فقهی ظاهراً قبل از شیخ طوسی در میان شیعه و سنی به این صراحت یا اصلاً وجود نداشت یا کمتر وجود داشت. شیخ با رصد کردن فضای علمی بینظیری که بخاطر تعدّد مذاهب و اختلاف گروهها در بغداد ایجاد شده بود و به نوعی علم کلام را با پیشتازی متکلمان امامیه و معتزله، دگرگون میکرد، دست به یک اقدام تازه زد که همان ایجاد فقه و اصول مقارن بود.
عرصه عملی اصلی این فکر، کتاب «الخلاف» بود که در آن ضمن بحث فقهی شیعه، آرای عمدهی مذاهب فقهی اهل سنت نیز بطور دقیق مطرح میشود؛ حتی اقوال و فتاوای نادر آنها هم بیان میگردد؛ چیزی که در گذشته در حوزههای علمیهی شیعه، سابقهای نداشته است.
پیشینه ی فقه مقارن را در اسلام باید در مکتب جعفری جستجو کرد زیرا نخستین مکتب فقهی که از دامن اسلام سربرآورد، مکتب فقه جعفری بود.
امام صادق«علیه السلام» رئیس این مکتب با صاحبان اندیشههای مختلف کلامی و فقهی، مناظره میفرمودند و آراء فقهای حجاز و فقهای عراق را به تفصیل بیان میکردند و رأی درست را دربارهی هر مسأله اظهار مینمودند، از این رو امام صادق(ع) را باید مؤسس فقه مقارن دانست.
آنچه تاریخ فقه نشان میدهد اینست که اولین کتاب مستقل در باب فقه مقارن، کتابی است که «محمد بن احمد بن الجنید اسکافی»، دانشمند قرن چهارم نوشته است، مهمترین کتاب پس از کتاب «جنید اسکافی» کتاب «خلاف» شیخ طوسی است که در نوع خود بینظیر است.
ویژگیهای فقه مقارن که به نوعی حقوق تطبیقی در اسلام به شمار میرود، عبارتست از:
1- در فقه مقارن، درجهبندی قوانین از جهت فائده یا مصلحت، مطرح نیست بلکه ادعای هر فقیهی آنست که حکم الهی را تنها وی و هم عقیدههایش یافتهاند و عقاید دیگران نادرست است و قابل عمل نیست. در عین حال بعضی معتقدند که هرچند مجتهد، ممکن است حکم واقعی را بهدست نیاورده، چون کوشش خود را بهکار برده، دارای پاداش و ثواب است.
2- فقه مقارن، اختصاص به معاملات و حدود و جنایات ندارد بلکه عبادات را نیز شامل میگردد.
3- به وسیلهی فقه مقارن، ما مواردی را به دست میآوریم که فقها نسبت به آن اتّفاق نظر دارند و به اصطلاح فقهی یکی از نتایج فقه مقارن، تحصیل موارد اجماع عامه و خاصه یا اجماع عامه یا اجماع خاصه است.
بنای شیخ طوسی در کتاب «خلاف» بر این بوده است که آرای همهی فقهای مذاهب مخالف را گردآوری نماید و اگر در مسألهای میان فقهای شیعه، اختلاف وجود داشت، بیان کند و در پایان هر مسأله، نظر صحیح را اظهار نماید. در این کتاب که هفتاد و هشت باب دارد، تمامی زمینههای لازم برای ایجاد فقه مقارن، وجود دارد. از اینرو فقهای بزرگ چون علامهی حلی در «تذکرة الاحکام» و «مختلف الشیعه» به پیروی از شیخ، حق فقه مقارن را ادا کردند.
3- داشتن وسعت مشرب فکری و روح آزاداندیشی
گسترهی بینش شیخ طوسی نسبت به فقهای پیش از خود بیشتر است به این معنی که در مباحث علمی، نگاه خود را به دایرهی کتب معتبر شیعی، محدود نمیکند، بلکه بر خلاف دیگران از یک طرف همه ی احادیث اهل سنت را مردود نمیداند و از طرف دیگر برخی از احادیث منقول شیعه حتی تعدادی از احادیثی را که در کتاب کافی نقل شده است، نمیپذیرد. این روح آزاداندیشی شیخ طوسی است که در جامعهی بستهی آنروز، چنین فکر باز و روشنی داشته است و در حالیکه پیروان مذاهب، بر طبق جنگ و ستیزه میکوبیدند و حاضر بودند برای به کرسی نشاندن مشرب فکری خود، دست به هر جنایتی بزنند و به هر راهی متوسل شوند، او با وسعت مشرب فکریاش به دنبال اثبات حق بود و از مذهب خود، کورکورانه دفاع نمیکرد بلکه گستره ی اندیشهاش را برای ورود هر مذهب فکری و اعتقادی باز نگه میداشت تا از مجموع این آرا به یک جمعبندی واقع بینانهتری دست یابد.
با اینکه شیخ در تفسیر تبیان آنجا که درباره آیهای نظر خلاف وجود داشته باشد، نظرهای مذاهب را مطرح، آنگاه نظر امامیه را بیان میکند؛ در بعضی از جاها تنها به نقل اقوال بسنده میکند و همین میتواند به معنای پذیرش نظرات آنان تلقی شود به عنوان مثال ذیل آیه 177 اعراف (من یهدی الله فهو المهتدی...) آمده است: قال الجبائی: معنی الآیه من یهدیه الله الی نیل الثواب... فهو المهتدی للایمان و الخیر... و قال البلخی: المهتدی هو الذی هداه الله فقبل الهدایة و اجاب الیها... و قیل: معنی «من یهدی الله» من یهدیه الله بهدایته «فهوالمهتدی»
4- توجّه به قیاس و استحسان اهل سنت
قیاس و استحسان از جمله ممیّزات فقهی غالب مذاهب اهلسنت است و در فقه شیعه از این اصول هرگز استفاده نمیشود؛ با این همه شیخ طوسی در کتاب خلاف خود، از این دو استفاده کرده است. گرچه شیخ به هیچ وجه، قیاس و استحسان را در فقه شیعه نپذیرفته است و تنها وجه قابل قبول برای استفاده از این دو در کتاب خلافش، در پیش گرفتن روش منطقی جدل در برابر فقیهان مذاهبِ دیگر اسلامی است، با این همه، طرح این دو اصل فقهی غیر شیعی در کتابش، حاکی از اندیشهی بلند تقریبی اوست. سید مرتضی در «انتصار» تصریح میکند که (شیخ طوسی) در مسائل الخلافش، برای اثبات مذهب خود در برابر دیگران، به قیاس استدلال میکند.
پر واضح است که چنین اندیشهای گرچه به مذاق بسیاری از ظاهرگرایان شیعی خوش نیاید، اما برای اثبات حقّانیت مذهب اصیل و نزدیک شدن به اندیشهی واحد اسلامی، مناسبتر است چرا که از صافیهای گوناگون ضد و نقیض به سلامت بیرون آمده است.
5- دوری از تعصب قومی و نژادی و فکری
در برشمردن زمینههای ایجاد تقریب بین مذاهب، بدون شک، تعصب به معنای طرفداری شدید، بیچون و چرا و غیر منطقی، آفت بزرگی است؛ چرا که اصلاً مجالی برای هم اندیشی، وحدت و همبستگی به وجود نمیآورد. برای همین، عبدالحسین مغنیه از اعضای تقریب بین مذاهب اسلامی، در آغاز مجموعهای به نام «دعوة التقریب» که مقالات جمعی از اندیشمندان ونویسندگان در آن درج شده است، ضمن بیان ضرورت تقریب، پنج هدف را برای منشورات جماعة التقریب، بر میشمارد که هدف چهارم آن، جنگ و ستیز با تعصب ناپسند است؛ بیان مغنیه چنین است با تعصب ناپسند مبارزه میکنیم زیرا تعصب، عقلها و قلبها را کور میکند ومتون قرآن و سنت نبوی از تعصب نهی و به تسامح دینی و مذهبی و برادری بین مردم دعوت مینماید.»
امام علی(ع) در نهجالبلاغه به شدت از تعصب کورکورانه نهی میکند و میفرماید: من در اعمال و رفتار جهانیان نظر دوختم، هیچ کس را نیافتم که بدون علت درباره چیزی تعصب ورزد جز با دلیلی که با آن ناآگاهان را بفریبد و یا برهانی آورد در عقل سفیهان نفوذ کند...
مردان بزرگ در میدان اندیشه و عمل، اهل تعصب به معنی جانبداری کورکورانه از عقاید و اعمال خویش نیستند. شهید مطهری در مقالهی «الهامی از شیخ الطایفه» به این ویژگی شیخ طوسی بطور صریح اشاره کرده است. در آنجا آمده است: «شیخ طوسی، صد در صد یک عالم اسلامی است. جز رنگ اسلامی، رنگ دیگری ندارد. او از کسانی است که از برکت تعلیمات اسلامی پا بر روی تعصبات قومی و نژادی گذاشتند، شعوبیگریها را محکوم کردند و مقیاسهای جهانی و انسانی را محترم شمردند.»
حضرت آیتالله جناتی بعنوان یکی از فعالان عرصه تقریب در کتاب همبستگی ادیان و مذاهب اسلامی درباره پیامدهای مثبت کنارگذاشتن تعصبات به مسئله بسیار جالب توجهی اشاره می کند که بدین شرح است: «ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفیان قائل به جواز قرائت قرآن در نماز به فارسی بود. اکثر فقهای مذاهب در فقه مقارن خود این نظر را مورد نقد و بررسی قرار دادهاند و این موجب شد که فقهای متأخر حنفی به رأی سایر مذاهب نزدیکتر شوند. شیخ محمد شلتوت، شیخ الازهر مصر با اینکه خود حنفی بود به جای تعصبورزی نسبت به دیدگاه پیشوای مذهب فقهی خود با اخلاص تمام به اجماع فقیهان دیگر مذاهب فقهی پیوست و اعلام داشت که قرآن اسمی است برای لفظ و معنای آن ـ حتی در قرائت نمازـ و نمیتوان حمد و سوره را به غیر عربی خواند.
6- مبارزه با جمود فکری
رابطه بسیار روشنی بین جمود فکری و تعصب کورکورانه از یک طرف و این دو با نفهمیدن حقیقت دین از طرف دیگر و این سه با عدم پذیرش آهنگ اتحاد بین مذاهب از طرف سوم وجود دارد. کسی که فکرش بسته است همه چیز را در دایره محدود نگاه خویش میبیند و توجیه میکند. از این رو؛ قدرت تشخیص ندارد و نمیتواند فکر و اندیشه مقابل خود را هر چند درست باشد، تحمل کند؛ نمونه بارز فکر جامد در تاریخ اسلام، خوارج هستند. اینها آنچنان در لاک فکر محدود و جاهلانه خود فرو رفته بودند که حتی حاضر نبودند امیرمومنان را با آن اندیشه بلندش تحمل کنند چه برسد به دیگران.
بنابراین در طول تاریخ، علمای طراز اول با اندیشههای خشک و بیروح و انسانهای جامد و ظاهرنگر، مواجه بودند و همیشه هم با آنها مبارزه میکردند. در بین علمای معاصر، حضرت امام خمینی(ره) به شدت با چنین اندیشههایی برخورد کرده و هرگز بنای مماشات و مسامحه با آنها را در پیش نگرفته است. نمونهی بارز موضعگیری سخت حضرت امام(ره) علیه عالمان قشری و ظاهرگرا، در «منشور روحانیت» ایشان آمده است.
شیخ طوسی به عنوان یکی از آغاز کنندگان اندیشهی تقریب، به مبارزهی بیامان خود با جمود فکری پرداخته است. شیخ در مقدمهی کتاب نفیس خود، مبسوط، از گروه جامد فکران گله آغاز میکند و میگوید: «من همیشه میشنیدم که فقها اهل جماعت، فقه ما شیعیان امامیه را تحقیر میکردند... همواره در اشتیاق بهسر میبردم که کتابی تألیف کنم متضمّن فروع، ولی اشتغالات و گرفتاریها مانع بود و از جمله چیزهایی که عزم مرا میکاست این بود که اصحاب ما کمتر، رغبت به این کار نشان میدادند زیرا با متون اخبار و صریح الفاظِ روایات خو گرفته بودند و حتّی حاضر نبودند لفظی تغییر کند، کار جمود به آن جا کشیده شده بود که اگر لفظی بهجای لفظ دیگر قرار میگرفت، در شگفت میشدند و فهمشان از درک آن معنی کوتاهی میکرد.» شهید مطهری با اشاره به حریّت شیخ طوسی مینویسد: سراسر وجود شیخ طوسی از ایمان اسلامی و شور اسلامی و علاقه به خدمت به اسلام موج میزند، او یک دلباخته سراز پا نشاخته است ولی این شور ایمان ودلباختگی هرگز او را به سوی جمود و تقشر سوق نداده است، او با جامدان و قشریان نبرد کرده است... در این فضای خشک اندیشه و زندانی شدن روح آزاد، آزاداندیشی شیخ طوسی زمینهی مناسبی برای ترویج تعالیم بلند اسلامی ایجاد کرده بود.
7- توجّه به عقل
در حالی که در اغلب دورههای تاریخی بین اهل حدیث و ظاهر گرایان با عقل گرایان در مکاتب و مشربهای فکری – عقیدتی اهل سنّت، اختلاف شدید وجود داشت، در بین شیعیان اثناعشری با وجود چنین گرایشهایی، درگیری و نزاع به وجود نمیآمد چرا که برای آنها عقل و نقل هر دو بهعنوان منابع شناخت، مطرح بود و توجه به عقل به معنای رها کردن نقل و گرایش به نقل به معنای بیتوجهی به عقل نبود و این یکی از امتیازات مکتب عقیدتی شیعه به حساب میآید. با وجود چنین برداشت حاکمی از عقل و نقل به عنوان منابع شناختی در مکتب شیعه، باز هم برخی از دانشمندان طراز اول این مکتب به سمت نقل و برخی نیز به سمت عقل گرایش بیشتری پیدا کردند.
این گرایش به سمت نقل و دور شدن از عقل، گذشته از محدود کردن فضای ذهنی برای صدور احکام فقهی و احتجاجات کلامی، نوعی تعصب غیر منطقی در مواجهه با دیگر مذاهب اسلامی ایجاد میکرد. از این رو با قاطعیت میتوان گفت اغلب کسانی که در گذشته مخالف طرح وحدت بین شیعه و سنی بودند و امروز هم با تمام وجود، «تقریب بین مذاهب اسلامی» را غیرممکن میدانند در طبقه ظاهرگرایان یا اهل حدیث یا نقلگرایان دو طرف عمده شیعه و سنی میگنجند.
شیخ طوسی نظر را واجب میداند و مرادش از نظرهمان فکر است و تفکر هم خاص عقلاست. بنابراین تقلید کوکورانه صحیح نیست و هر کسی آزاد است بلکه لازم است که اظهار نظر کند و تفکر و تعقل نماید زیرا خداوند در مقام مذمت از کفار و مشرکین میفرماید: وقتی حضرت ابراهیم قومش را به عقل و فکر تحریص میکند آنها با به کار انداختن این موهبت الهی استنکاف کرده و میگویند انا وجدنا آباءنا علیهذا...
شیخ طوسی از جمله علمای بزرگی است که گرایش او به سمت عقل با وجود مشرب فکری و سیعش، قویتر از توجه او به نقل است و این از ویژگیهای بارز شخصیتی این عالم فرزانهی شیعه به شمار میرود. در گرایش عقلانی شیخ طوسی همین نکته بس که وقتی جریان عقلگرایی شیعه پس از شیخ مفید به سیّد مرتضی معروف به علم الهدی، سرایت کرد، شیخ طوسی از جمله شاگردان سید مرتضی به شمار میرود که این جریان را کامل کرد و با آثاری چون «تمهید الاصول» در استحکام و گسترش دیدگاه مزبور نقش بسزایی ایفا کرد.
شهید مطهری دربارهی این ویژگی شیخ طوسی آورده است: «شیخ طوسی با آنکه محدّثی عظیم الشأن است و کتاب «تهذیب الاحکام» و کتاب «استبصار» او بهترین دلیل بر مدعاست، مسائل اصول دین را حقطلق عقل میداند به این معنی که تعبد و تقلید را در این مسائل جائز نمیشمرد. وی در عدة الاصول به گروهی از جامد فکران که در شیعه پیدا شدهاند، اشاره میکند و بر سبیل انتقاد میگوید:
اذا سئلوا عن التوحید والعدل او صفات الائمّة او صحة النّبوة
قالوا روینا کذا؛ یعنی اگر از اینان در باب توحید یا عدل یا امامت یا نبوت پرسش شود به جای آنکه به دلیل عقلی استناد کنند به ذکر روایات میپردازند.»
نتیجه گیری و جمعبندی
اندیشهی تقریب بین مذاهب و وحدت امت اسلامی، تنها از ناحیهی دانشمندان بزرگ اسلامی که دارای مؤلّفههای این اندیشه به معنای واقعی هستند میتواند ترویج شود و با صرف شعار و بیان و گفتار ظاهری هرگز عملی نمیگردد. شیخ طوسی از جمله علمای بزرگ اسلامی است که تمامی زمینههای لازم برای تقریب را به تمام و کمال داراست؛ زمینههایی چون عقلگرایی، دوری از جمود فکری، آزاداندیشی و پرهیز از تعصب قومی و نژادی و... که برای ورود در جریان تقریب داشتن چنین زمینههایی ضروری است.
شیخ طوسی ضمن حفظ عقاید شیعی خود؛ در مباحث فقهی، کلامی و تفسیری هرجا که زمینهی وحدت و تقریب بین امت اسلامی وجود داشت، وارد عمل میشد و بدون هیچ پروایی به بیان موضوع و طرح مسأله میپرداخت. برترین فکر تقریبی شیخ را میتوان در کتاب «الخلاف» او به عینه یافت.
برگزاری کرسی درس مشترک بین شیعه و سنی در بغداد به استقبال چشمگیر علمای بزرگ از این اقدام، بیشک جزء بینظیرترین اقدامات یک عالم دینی در جهت تقریب و وحدت امت اسلامی در جامعه آن روز تلقی میشود که خوشبختانه بعد از قرنها ترویج و توسعه این اندیشه، امروز ثمراتش در حال ظهور و بروز است.
احمدی
===================================================
کتابنامه
- جمعی از نویسندگان، هزارة شیخ طوسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1362.
- ــــــــــــــــــــ ، یادنامة شیخ طوسی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.
- ـــــــــــــــــــ ، دعوة التقریب بین المذاهب الاسلامیة، بیروت: دارالجواد، [بیتا]
- جنّاتی، محمد ابراهیم، همبستگی ادیان و مذاهب اسلامی، قم: انصاریان 1423ق= 1381ش.گ
- حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، قم، اسماعیلیان، چاپ اول، جلد سوم، 1369.
- خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، منشور روحانیت، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر امام خمینی(س)، چاپ دهم تا بیست و ششم، 1385.
- خزائلی، محمّد، اسلام و حقوق تطبیقی؛ در هزارة شیخ طوسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1362.
- دشتی، محمد، ترجمه نهجالبلاغه، مشهد: آستان قدس رضوی (شرکت به نشر)، چاپ سوم، 1382.
- دهخدا، علی اکبر، لغتنامة دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، جلد 10، 1377.
- روضاتی، سیّد محمّد علی، امتیازات شیخ الطایفه؛ در هزارة شیخ طوسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1362.
- سبحانی، محمّد تقی، عقلگرایی و نصگرایی در کلام اسلامی؛ در نقد و نظر، سال اول، شمارة سوم و چهارم.
- صدر، سید رضا، مقام فقهی شیخ طوسی؛ در هزاره شیخ طوسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1362.
- صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، تهران، فردوس، چاپ دهم، جلد دوم، 1369.
- الطوسی، محمد بن الحسن، التّبیان، تحقیق و تصحیح، احمد حبیب قصیرالعاملی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا]، ج3 و5.
- ــــــــــــــــــــــــ ، الخلاف، تحقیق جماعة من المحققین، قم: موسسة النشر الاسلامی، 1407 ه.ق، ج1و2و3و4.
- عقیقی بخشایشی، عبدالرّحیم؛ فقهای نامدار شیعه، قم، کتابخانة آیت الله مرعشی، چاپ دوم، 1372.
- فاضل، محمود، «مقدمهای بر آراء و نظریات کلامی شیخ طوسی» در «یادنامه شیخ طوسی»، ج3.
- کریمان، حسین، «مقام شیخ ابوجعفر طوسی در علم تفسیر»، ــــــــــــــــــــــ .
- مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی؛ اصول فقه و فقه، صدرا، چاپ پنجم، 1367.
- ـــــــــــــــ ، الهامی از شیخ الطایفه؛ در هزارة شیخ طوسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1362.
- موسویان، سید محمد رضا، اندیشه ی سیاسی شیخ طوسی، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1380.
راهکارهای انديشهای تقريب مذاهب اسلامی

پیشگفتار
اتحاد و انسجام از ابتدا مورد تأكيد پيشوايان اسلامي بوده است اما با توجه به موقعيت حساس كنوني جهان اسلام ضرورت تقريب مذاهب اسلامي كه عامل مهم وحدت جهان اسلام به شمار ميرود بيش از پيش احساس ميشود.
اين نوشتار راهكار هاي تقريب بين مذاهب اسلامي را بر ميشمارد كه از آن طريق ميتوان به همگرايي رسيد شناخت متقابل مذاهب و تأكيد بر عناصر مشترك نظير اصول دين، كتاب و سنت، اهل بيت و عدم تحريك احساسات، اعتدال مذهبي، پرهيز از افتراها و رفع ابهام ها ميتواند كشتي متلاطم جهان اسلام را به ساحل صلح و امنيت رهنمون سازد.
مقدمه
امتها، وقتي از مبدا و مصدر خود فاصله ميگيرند، بطور طبيعي مداهب و نحلههاي متعددي در آن بوجود مي آيند. بويژه اگر مرجعيت علمي، سياسي مشخصي از سوي مبدأ يا رهبرنخستين آن تعيين نشده باشد. امت اسلامي نيز بعد از رحلت پيامبراکرم (ص) وکنار گذاشتن جانشينان منصوص آن حضرت به اختلافات فکري، عقيدتي و سياسي کشانده شدند در اين امرعلاوه براستنباطهاي علمي، اغراض فردي و سياسي نيز دخيل بوده است.
تشديد اختلافات و نزاع هاي مذهبي، انديشمندان اسلامي را وادار کرده که راه بيرون رفت از اين آفت را بيابند. ازين رو از بدو تولد نحلههاي مختلف، تئوريها و راهکارهاي متعدد ومتفاوتي در تقريب مذاهب ارائه کردهاند؛ بويژه در سده اخير گامهاي عملي نسبتاً خوبي در اين راه برداشتهاند.
تقريب
مراد از تقريب چيست ؟ در پاسخ به اين پرسش فرضيههاي زير را ميتوان مطرح کرد:
1- اتحادمذاهب برمبناي مشترکات و کنارگذاشتن موارد اختلاف؛
2- رجوع به دوران ماقبل مذاهب وچشم بستن بر تمام دستاوردهاي علمي آنها؛
3- اتخاذ يک مذهب و کنار گذاشتن مذاهب ديگر يا ادغام آنها
4- تکيه و تأکيد بر مشترکات و سکوت در موارد اختلافي.
سه فرضية نخست به علت مشکلاتي که دارند يا عملي نيستند و يا نقايصي را در غناي فرهنگي، فروعات فقهي و حتي اصول اسلامي پديد ميآورند، نميتواند راهکار تقريب مذاهب اسلامي قرار گيرد.(بيان مشکلات و معايب مزبور، در اينجا مورد نظر نيست) نگارنده در اين نوشته ميکوشد بر مبناي نظريه چهارم، راهکارهاي مذاهب اسلامي را در ذيل عناوين زير مورد بررسي قرار دهد.
1. شناخت مذاهب از راه هاي درست
.1. 1 بررسي منابع
يکي از راههاي مهم تقريب بين مذاهب، بررسي منابع و مباني فقه تطبيقي است؛ چون با مراجعه به متون و منابع اصيل و نظريات پيشوايان مذاهب، معلوم ميشود که در بسياري از موارد اختلاف وسيع و عميقي وجود ندارد. علت بسياري از اختلافات اين است که در شناخت مذهب رقيب، به جاي رجوع به کتابها ومستندات خود آن مذهب، شناختشان معطوف به کتابها و مستنداتي است که ديگران در باره آن مکتب و مذهب نوشتهاند و در اين کتابها، اصول و فروع آن مذهب به درستي منعکس نشده است؛ بلکه بالاتر از آن نسبتهايي به آن مکتب و مذهب داده شده است که گاه پيروان آن مذهب خود از آن نسبتها بيخبر اند. اين مطلب، باعث نگاههايي بدبينانه و تکفيرآميز در ميان پيروان مذاهب اسلامي شده است. از اين رو نبايد اموري را که پيروان مکتبي قبول ندارند به انحاي مختلف به آن نسبت داد.
اختلافات شيعه و سني را جريانهاي افراطي و سياسي بزرگ کردهاند و گرنه اختلاف امر طبيعي است. بخصوص اگر اختلاف منشأ فکري داشته باشد و ناشي از استنباطها باشد نه تنها اشکالي ندارد بلکه مفيد هم هست و موجب تحرک و پيشرفت ميشود.
1 .2 . مناظره يا گفتمان علمي
دومين روش تاثيرگذار در شناخت افکار و عقايد مذاهب از همديگر، روش مناظره است. عالمان و انديشمندان فرق و مذاهب اسلامي بايد در گفتمان علمي روشن کنند که چه عقايدي از ما هستند و چه عقايدي از ما نيستند.پس ازپذيرش آنها ، بر اثبات آن، دليل اقامه نمايند.
مناظرات وگفتگوهاي علمي که به قصد آشکار شدن حقيقت انجام مي شوند، وجدانها را بيدار ميکند؛ چون انسانها بصورت فطري در برابر حقيقت سر فرود ميآورند. همچنين اين شيوه، گرهها و سؤالاتي که طرف مقابل گرفتار آن است و نميتواند راه حلي براي آن پيدا کند را ميگشايد.
2. تأکيد بر نقاط مشترک و عناصر تقريبي
.2. 1 وحدت دين واصول آن
مهمترين مسأله در تقريب بين مذاهب، اين است که پيروان تمام مذاهب، دين واحد و اصول مشترک دارند.
اختلاف در برداشتهاي کلامي، فقهي و تفسيري از طبيعت نظري بودن آنهاست نه از مذهب و چنين اختلافي طبيعي و گريز ناپذير است از اين رو در ميان عالمان پيرو مذهب واحد نيز وجود دارد. بر اين اساس انديشمندان مسلمان هر يک ديگري را در مسايل اختلافي معذور بدارند تا باعث صف آرايي در برابر يکديگر نشوند.
اقبال لاهوري معتقد است که اصل توحيد متضمن وحدت تفکيک ناپذير است و وحدت فکر و عمل مسلمين از همين اصل سر چشمه ميگيرد. به عقيده وي، فرد با عقيده توحيد و جامعه با عقيدة رسالت زنده ميماند. همة انديشهها، مرامها و ايدههاي ما از همين عقيدة رسالت الهام ميگيرد.
از رسالت همنوا گشتيم ما هم نفس هم مدعا گشتيم ما
کثرت هم مدعا وحدت شود پخته چون وحدت شود ملت شود
اقبال به جهان اسلام گوش زد ميکند که بعثت پيامبر گرامي اسلام به عنوان عقيده مشترک ميتواند محور اتحاد قرار گيرد تا از اين رهگذر جهان اسلام به هويت واقعي خود که همان «امت واحده» است دست يابد. توجه اسلام به مراسم جمعي، چون نماز جماعت، نماز جمعه، حج، تأكيد بر اخوت اسلامي، رعايت حقوق ديگران، رفع حوائج برادران ديني، مواسات مالي، ايثار و... نشان ديگري از اهتمام دين بر همگرايي و وحدت است.
2. 2 . محبت اهل بيت
خوشبختانه تمام مذاهب اسلامي و پيروان آنها به اهل بيت پيامبر(ص)، محبت ميورزند و نسبت به آنان به ديده احترام مينگرند. بگونه اي که بسياري از اهل سنت در مورد فضايل و محبت آنها کتابها نوشتهاند. و مرجعيت علمي اهل بيت را ميپذيرند. گذشته از مقام علمي بيت نزد اهل سنت، آنان عمدتاً متاثر از جريان تصوف و پيرو گرايشهاي مختلف تصوفاند و نحلههاي تصوف هر کدام و براي اهل بيت مقام و منزلت خاصي قائلند که اين امر به وحدت شيعه و سني کمک شاياني مي کند.
2. 3. اتفاق بر اعتبار کتاب و سنت
سومين عنصر، براي تقريب مذاهب اسلامي، اعتقاد بر حجيت کتاب و سنت است که مورد توافق تمام مذاهب اسلامي است که همه در احکام شرعي و حوادث واقعه به آن مراجعه ميکنند.
بعد ازخداوند و اصل دين که کانون اصلي وحدت به شمار ميروند، قرآن است. قرآن مهمترين منبع و مرجع عقايد، اخلاق و استنباطهاي احکام شرعي بشمار ميرود؛ چون صدور آن از خداوتد قطعي است و همه مسلمانان درحجيت ودليل بودن آن نسبت به احکام عملي و.. اتفاق نظر دارند. اگر قرآن ميزان عمل قرار گيرد، بسياري ازاختلافات و مشکلات حل ميگردد.
سيد جمال الدين که يکي از پيشگامان وحدت و نقريب است، بدنبال اين بود که با پيروي از الگوي صدر اسلام، مسلمانان فارغ از امتيازات و اختلافات نژادي، فرقهاي، زباني، و... به اسلام به عنوان يک کل نگاه کنند. برداشت او از اتحاد، حاکميت فرد خاص نبود؛ بلکه او ميخواست مسلمانها با وجود تمايزات جغرافيايي و...تنها قرآن را ميزان عمل قرار دهند و در همه جا قرآن حاکم باشد. سيد مشکلات و عقب ماندگي مسلمان را در دوري از اسلام و قرآن مي دانست و بر رفع اين نقيصه تأکيد مي ورزيد که مسلمانها قرآن را برنامه زندگي بدانند نه صرفاً کتاب مقدس و بي ارتباط بازندگي.
3. اعتدال مذهبي وپرهيز از اعمال تحريک آميز
عنصر ديگري که براي موفقيت تقريب مذاهب اسلامي مهم است، در پيش گرفتن روش اعتدال مذهبي است؛ چون هر مذهب و آييني ممکن است در طول زمان به افراطها و تفريطهايي دچار شود، پيروان مذاهب، خود اصول و فروعي را به مذهب و دين اضافه کنند و يا تفسير سختگيرانة از اصول و فروع دين داشته باشند که براساس آن، کساني را که در چارچوب تفسير مذهبي و ديني آنها نگنجند، خارج از دين و دينداري حساب کنند. امروزه جريانهايطالبان و القاعده به چنين تفسيرهايي روي آوردهاند. نتيجه بحثهاي علمي و تاريخي هرچه باشد، نبايد منجر به درگيري عملي، عداوت و خونريزي ميان مسلمانان شده و موجب تضعيف اسلام گردد که تضعيف اسلام به هر نامي که باشد از محرمات و گام برداشتن در راه شيطان است. بهترين زمينه اتحاد مسلمانان، اجتناب ازتحريک احساسات و احترام گذاردن به عقايد ديگران است.
خداوند در قرآن دستور ميدهد: «خدايان کفار را سب نکنيد وفحش ندهيد تا آنها نيز خداوند جهان را فحش ندهند.»
4. سكوت و چشم پوشي از بعض مسائل اختلافي
عدهاي از دانشمندان تقريبي معتقدند سكوت و وارد نشدن در بعضي مسائل اختلافي ميان مذاهب اسلامي يا ارائه تفسير خاصي از اين مسايل، ميتواند زمينه ساز تقريب باشد. در مورد رهبري جامعه اسلامي بعد از پيامبراعظم(ص) ميان جامعه اسلامي اختلاف نظر وجود دارد ولي اين موضوع يک امرتاريخي است که پرداختن به آن ثمره اي جزتشديد اختلافات و درنتيجه تضعيف کليت اسلام ندارد. بايد نسبت به اين مسأله، رويكرد اغماض و سكوت پيشه نمود؛ چرا كه خلافتي که درصدر اسلام مطرح بود، در حال حاضر موضوعاً منتفي است و فائده بر بحث از اين موضوع مترتب نيست .
5. تشكيل مدارس مشترک و تدريس آراي مذاهب بصورت مقارن
يکي از راهکارهاي مهم تقريب مذاهب، ايجاد يا تشکيل نظام آموزشي مختلط از دانشجويان شيعه و سني و تدريس ديدگاههاي مذاهب بصورت مقارن است.
راهکارهای عملی جهت تقريب بين مذاهباسلامی
تقریب بین مذاهباسلامی ایدهای است که بر بنیان اصل اخوت دینی و امت واحده اسلامی استوار می باشد. از دیرباز تقریب بین مذاهب بعنوان گام مهم و عملی در راستای تحقق عینی وحدت اسلامی و اخوت دینی مورد توجه عالمان بزرگ جهان اسلام قرار داشته است. تقریب مذاهب بیانگر بینش فکری و عملی در راستای ایجاد ذهنیت مثبت و سازنده میان پیروان مذاهب اسلامی نسبت به همدیگر میباشد. این ذهنیت از طریق نفی تعصبات مذهبی و جزم نگریهای غیرعلمی پیروان مذاهباسلامی را به همپذیری دینی و احترام به اصل تفاوت نظر در برخی از فروعات دینی فرا میخواند.
امروز در عصر جهانی شدن و دوره وابستگی متقابل جوامع بشری، گفتمان لیبرالیسم و مادیگرا بعنوان گفتمان مسلط، نظام ارزشی اسلام و گفتمان دینی را به چالش کشیده است. طرح تئوری برخورد تمدنها نمونهای از تلاش در راستای برجسته ساختن خطر اسلامگرائی و گسترش اسلام در گستره جهانی است. از جانب دیگران جهان اسلام نیز با چالشها و مشکلات داخلی گوناگونی روبرو است که در نهایت چهره نورانی تعالیم اسلامی را زیر سوال برده و همواره باور و ایمان دینی جوانان مسلمان را با شک و تردید روبرو میسازد. حاصل جمع چالشهای درونی و هجمههای بیرونی برابر است با ضرورت بیداری امتاسلامی و تلاش همه جانبه در راستای تقریب مذاهباسلامی و همچنین تحکیم اخوت و برادری میان پیروان مذاهب اسلامی است.
اما سؤال اساسی این که در عمل، تقریب مذاهباسلامی و اخوت دینی چگونه انجام میپذیرد؟
پاسخ این سؤال ما را به ضرورت تدوین جامع و کار آمد استراتژی تقریب روبرو میسازد.
در این نوشتار مهمترین محورهای استراتژی تقریب بین مذاهباسلامی که در واقع راهکارهای عینی و عملی تحقق این ایده بزرگ اسلامی است، مورد توجه قرار دارد که بصورت فهرست گونه و به اختصار یاد آوری می گردد:
ترویج آموزهها وتعالیماسلامی برمحوریت کتاب و سنت
قرآن کریم و سنت نبوی محور مشترک تمام مذاهب و فرق اسلامی است. پیروان مذاهباسلامی با اتفاق نظر، قرآن و سنت نبوی را به عنوان منبع غنی و ارزشمند فقه و احکام اسلامی مورد تاکید قرار داده و کلیه فرق و مذاهباسلامی را بر محوریت این دو منبع ارزشمند و میراث پیامبر گرامی اسلام جزء خانواده بزرگ امتاسلامی محسوب می کند. بنابراین، برجسته ساختن این محور مشترک راه را بر نوع حرکت تفرقه افکنانه که میان امتاسلامی جدائی میاندازد، مسدود می نماید. فروعات فقهی مورد اختلاف نظر فقیهان مسلمان در پرتو اشتراک نظر آنان بر سر محوریت قرآن و سنت، بسیار جزئیتر و کم اهمیتتر از آن است که بتواند حلقه مستحکم امتاسلامی را خدشهدار سازد. پس لازم است تمام عالمان دینی و اندیشمندان مسلمان بر این محوریت عظیم تأکید نموده و تمام فرق اسلامی را که به این دو میراث گرانقدر نبی مکرم اسلام ایمان دارند، با دیده برادر دینی نگریسته و مورد احترام متقابل قرار دهند.
تأکید برحفظ و حراست از نظام ارزشی و اخلاقی اسلام
امروزه جهان اسلام بیش از هر زمان در معرض هجمههای فرهنگی و الگوسازیهای غیر دینی و متناقض با ارزشهای اخلاقی و انسانی اسلام قرار دارند. جهان اسلام و مسلمانان هویت دینی و دنیوی شان را بر اساس نظام ارزشی اسلام که مطابق با فطرت انسانی و برگرفته از وحی الهی است، تعریف میکنند. بنابراین، حراست و حفاظت از هویت اسلامی مسلمانان، ضرورت پاسداری از نظام ارزشی و اخلاقی مسلمانان وظیفه مشترک تمام اندیشمندان مسلمان است. پاسداری از هویت اسلامی رسالت و وظیفه همه عالمان دینی و امتاسلامی است. برجسته ساختن و زنده نگهداشتن هویت اسلامی به مفهوم نفی ایدهها و باورهای فرهنگی مغایر با ارزشهای اسلامی است. بنابراین، تحکیم هویت اسلامی به عنوان هویت جمعی مسلمانان گام عملی و اساسی در راستای تحقق عینی امت واحده اسلامی است.
تقویت و گسترش مشترکات اسلامی و تأکید بر سرنوشت مشترک امت اسلامی
جهان اسلام بخش عظیمی از جغرافیای انسانی و سیاسی جهان را به خود اختصاص میدهد. در این جغرافیای بزرگ امتاسلامی دارای سرنوشت اجتماعی مشترک میباشد. از نظر اعتقادات اسلامی، اهتمام به امور مسلمین و رسیدگی به وضعیت نابسامان برادران و خواهران مسلمان در اکناف عالم، یکی از وظایف مسلمانان محسوب میگردد. زیرا این گفته پیامبر اسلام است که فرمود: «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم». بحکم این فرموده پیامبر اسلام، مسلمانان باید نسبت به وضعیت برادران دینی خویش احساس مسئولیت نموده و خود را در رنج و درد آنان شریک بدانند. گسترش و تقویت روحیه همدردی و هم سرنوشتی در نهایت زمینههای انسجام بیشتر و اتحاد عملی مسلمانان را فراهم میسازد.
تأکید بر تهدیدات مشترک
امروزه جهان اسلام و امتاسلامی با تهدیدات مشترک سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رو برو هستند. تهدید فرهنگی که معتقدات دینی مسلمانان را به چالش میطلبد، از مهمترین تهدیدات جهان کنونی است که کلیت اندیشه و تفکر اسلامی را به مبارزه میطلبد. این تهدیدات از مرزهای جغرافیایی، ملی، مذهبی و قومی عبور نموده و هویت مشترک امتاسلامی را که همانا دینداری و پایبندی به نظام ارزشی اسلام است، زیر سؤال میبرد.آگاه ساختن مسلمانان، نویسندگان و عالمان دینی به این خطر و تهدید مشترک، آنان را از رفتن به سوی اختلافهای جزئی برحذر داشته و متوجه دفاع مشترک و دستهجمعی از کلیت نظام اسلامی ومعقدات دینی میسازد. چه کسی میتواند بپذیرد که در جهان کنونی هجمههای فرهنگی و اعتقادی اصل ایمان دینی و دینباوری را تخریب می نماید، اما وی همچنان درگیر مطرح ساختن تفاوت نظرهای جزئی فقهی فقیهان اسلامی باشد؟
به طور منطقی آنگاه که کلیت نظام دینی و دینداری به چالش کشیده شود، دل مشغولی عالمان دینی به طرح مسایل مذهبی و جزئی دور از صواب خواهد بود. بنابراین، اندیشمندان مسلمان وظیفه دارند تا در راستای حراست از دینداری و ایمان بعنوان هدف مشترک در سنگر واحدی بنام حراست از دینداری قرار گیرد، این امر نیز به نوبه خود تمثیل عینی اخوت و برادری اسلامی خواهد بود.
برگزاری کنفرانسهای علمی مشترک از سوی عالمان و روشنفکران دینی
بدون تردید تعامل فکری و تضارب آراء میان اندیشمندان مسلمان شیعه و سنی یکی از عوامل دوری آنان وگاه ایجاد ذهنیتهای منفی در میان آنان و بالتبع امتاسلامی است. بدین منظور، برگزاری نشستهای علمی مشترک که عالمان شیعه وسنی درکنار هم به طرح دیدگاه ها و نقطه نظرات اسلامی و دینی بپردازند، نقش مهمی را در ایجاد وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهباسلامی خواهد داشت. درک درست از نقطه نظرات فقهی و دینی عالمان مسلمان شعیه و سنی از همدیگر در نهایت به گسترش نقاط اشتراک و کمرنگ گردیدن تفاوتهای جزئی در مسایل فقهی کمک نموده و زمینههای تحقق عملی اخوت اسلامی را فراهم میسازد.
جلوگیری از تبلیغات منفی مذهبی
جهان اسلام تجربیات تلخ و ناگواری از برخورد تکفیری و افراطی در میان مذاهباسلامی ازسوی برخی از افراد و حلقات به نام مذهب خاص را تجربه نموده است. امروزه نیز در برخی از بلاد اسلامی هنوز هستند کسانی که بنام شیعه و سنی و یا دیگرفرق اسلامی با دیدگاه انحصاری و غیرقابل انعطاف به تبلیغ منفی علیه دیگران میپردازند. جلوگیری از تبلیغات منفی علیه مذاهباسلامی یکی از راهکارهای اساسی تقریب بین مذاهباسلامی است. این وظیفه خطیر عالمان دینی است که از انجام چینن برخوردهای سبک و منافی با مصالح علماي امتاسلامی جلوگیری نمایند. با تلخی باید یادآورشد که درمیان تشیع و تسنن، پیشگام این گونه حرکتهای منفی و غیرمنطقی عده ای ازملاهای بی سواد ویاکم سوادی هستندکه به سادگی در دام طرفندهای سیاست بازان قرارگرفته و به خیال خدمت به مذهب دین اسلام خیانت و جفا مینمایند. پیروان مذاهباسلامی حق دارند بطور آزادانه از آموزهها و تعالیم مذهبی خویش تبلیغ نمایند. اما نه منطق اسلامی و نه مصلحت جهان اسلامی و نه اصل اخوت و برادری به هیچکس اجازه نمیدهد که از تبلیغات منفی علیه سایر مذاهب اسلامی استفاده نمایند.
جلوگیری از برخوردهای متعصّبانه که نه به نفع مذهب است و نه به نفع دین اسلام، از وظایف مهم علمای اسلامی بوده و گام مهمی در راستای تحقق اخوت اسلامی است.
تأکید بر اصل احترام به تفاوت نظرهای فقهی
زندگی علمی و اجتماعی رهبران اسلامی الگوی کارآمد و ارزشمند از تعامل اجتماعی است رهبران مذاهباسلامی اگر در اجتهادات فقهی باهم اختلاف نظر نمیداشتند، شاید فقه اسلامی امروزه از بالندگی و پویاییای که دارد برخوردار نمی بود. آنان باید با در نظرداشتن اصل محوریت قرآن و سنت، اختلاف در روشهای اجتهادی و نظریات فقهی را با دیده قدر نگریسته و نظریات مخالف را با دید احترام مینگریستند. اگر امروزه امتاسلامی و عالمان مسلمان در موارد اختلاف نظر فقهی، بر نظریات همدیگر اصل احترام متقابل و معذوریت شرعی را موردتوجه قرار دهند، به یقین تفاوت نظر فقهی نه تنها مانع اخوت و برادری آنان نخواهد شد، بلکه زمینههای رشد و تعالی فقه اسلامی را نیز فراهم خواهد ساخت.
جنگ نرم، فن مقابله با تقریب مذاهب اسلامی
زمینه ایجاد انشقاق در میان مسلمانان نیز وجود دارد. نومحافظه کاران به همین منظور برای اولین قدم در جهت مقابله با اسلام به دولتمردان آمریکایی، بویژه اوباما، پیشنهاد کردند در سخنرانی ها از مفهوم “جهان اسلام” اجتناب کرده و به جای آن از مفهوم “مسلمانان” استفاده میکنند.
در این عرصه برای سیاستگذاران غرب، استفاده از جنگ نرم و بکارگیری فنون عملیات روانی از جایگاه خاصی برخوردار است.
در این مختصر تلاش برآنست تا ابعاد طرح استفاده از جنگ نرم برای مقابله با اتحاد جهان اسلام مورد بررسی قرار گرفته و به سه پرسش زیر پاسخ داده شود.
۱ـ جنگ نرم با جنگ سرد چه تفاوت هائی دارد؟
۲ـ در جنگ نرم برای مقابله با اتحاد اسلامی از چه روشهائی استفاده می شود؟
۳ـ روش های مقابله با جنگ نرم چیست؟
۱- تفاوت جنگ نرم با جنگ سرد
الف- هدف ازجنگ نرم ، تأثیرگذاری بر روی اعتقادات و باورهای مسلمانان است در حالی که در جنگ سخت، دشمنان اسلام ، تصرف سرزمین های اسلامی را مد نظر دارند.
ب- در جنگ نرم آثار تخریب و استحاله باورها و اعتقادات در کوتاه مدت نامحسوس است ولی در جنگ سخت آسیب ها و ویرانیها محسوس و ملموس است.
ج- ویرانی های جنگ سخت با سرمایه گذاری مجدد می تواند بازسازی شود اما در جنگ نرم ،بازسازی آسیبها به سهولت امکانپذیر نیست.
هـ- جنگ سخت بلحاظ هزینه،پرهزینه تر و بلحاظ زمان،کوتاه تر است اما جنگ نرم بلندمدت و کمهزینهمی باشد.
و- در جنگ سخت انسانها کشته شده یا آسیب می بینند اما در جنگ نرم، باورها، اعتقادات و اندیشه ها از بین رفته یا استحاله می شوند.
ز- ادوات و آلات نظامی ابزار جنگ سخت هستند اما در جنگ نرم از منابع قدرت نرم یعنی رسانهها و ماهوارهها، ابزار اصلی هستند.
در مجموع هدف اصلی جنگ نرم تأثیرگذاری بر افکارعمومی و بخصوص نخبگان می باشد.غرب در سال ۱۹۹۰ راه شکست اتحاد جماهیر شوروی را با جنگ نرم تجربه کرد و با جنگ رسانهای و هدایت افکار عمومی موجبات فروپاشی شوروی را فراهم نمود. امروزه نیز جنگ اینترنتی ، ایجاد شبکه های رادیوتلویزیونی و پخش شایعات اشکال مهم جنگ نرم هستند . در عرصه مقابله با قدرت اسلام نیز، جنگ نرم در صدد تضعیف اندیشه و تفکر تقریبی در بین علما و شخصیت های تاثیر گذار جهان اسلام است. در این ارتباط، غرب بودجههای بسیاری را برای تقویت رسانه ای سنتی نظیر مطبوعات، رادیو و تلویزیون و رسانه های مدرن نظیر سامانه های اینترنتی، سینما،تئاتر، انیمیشن در نظر گرفته، عملیاتی نیز شده است.
۲- روش های جنگ نرم در تقابل با تقریب:
الف- فرقه سازی مذهبی و سیاسی
قدرت های غربی،در قرن ۱۹ وپس از شکست های متعدد اروپایی ها در جنگهای صلیبی و رویارویی با امپراتوری عثمانی، ، قدرت های بزرگ به این نتیجه رسیدند که بهترین راه مقابله با اتحاد مسلمانان، ایجاد فرقههای جعلی و منحرف چون “بابی گری” و “وهابیت” است. این فرقه ها بتدریج با هدایت استعمار انگلستان ایجاد شد. تبلیغ و تقویت اندیشه ناسیونالیسم در جهان اسلام برای تضعیف نقش دین در همگرایی امت اسلامی هم ترفند دیگر استعمار بود. امروز نیز همین فرقه ها بخصوص افراط گرایان اسلامی در کشورهای افغانستان، پاکستان و یمن نیز نقش خود را عمداً یا سهواً، در جهت تأمین منافع غرب ایفا می کنند.
تخریب بنیانهای فرهنگی یکی از اهداف جنگ نرم فرهنگی به حاشیه کشاندن فرهنگ دینی ، ملی جوامع است تا با حاکم کردن خواستههای خود ، اداره امور جهان را به دست گیرند.
ب- دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی
یکی از راهکارهای غرب بهره برداری از وجود تنوع قومی و قبیله ای در کشورهای مسلمان جهت دامن زدن به اختلافات فرقه ای و مذهبی، با استفاده از جنگ روانی در فضای مجازی و رسانه ای است. ما امروز شاهد ظهور مجدد ملیت گرایی در کشورها هستیم . در این تکنیک با تشدید اختلافات فرقه ای زمینه های همگرایی جهان اسلام، به عواملی برای تفرقه و جدایی تبدیل می گردد. امروز شاهد هستیم که وجود درگیری های قومی و مذهبی در کشورهای مسلمان همچون افغانستان، عراق و پاکستان تا چه اندازه در ایجاد شکاف میان کشورهای اسلامی تأثیر گذارده است.
ج-ایجاد اختلاف میان کشورهای مسلمان
ترفند دیگر که این روزها با شدت بیشتری نیز دنبال می شود ایجاد اختلاف میان کشورهای مسلمان است. برای مثال بزرگ نمائی تهدید نظامی ایران برای کشورهای منطقه ، برای رودررو قرار دادن ایران با کشورهای خاورمیانه عمل می کند. یا طرح موضوع ساختگی و بی اساس ” هلال شیعی” برای دامن زدن به اختلاف های کشورهای اسلامی دنبال می شود. در حالی که همه مسلمانان جهان ، در اصول با یکدیگر اشتراک عقیده داشته و به خدای واحد، پیامبر واحد ، کتاب واحد و قبله واحد اعتقاد دارند. دامن زدن به اختلافات مرزی بین کشورهای اسلامی توسط غرب و از طریق جنگ نرم برای افزایش زمینه های اختلاف بین کشورهای اسلامی نیز در همین چارچوب قابل طرح است.
د- نخبه پروری با رویکرد نفوذ
مهمترین مؤلفه سیاسی در جنگ نرم ، پرورش نخبگان سیاسی همچون نویسندگان، شعرا و هنرمندان در کشورهای کلیدی ، بعنوان عناصر نفوذی و حمایت از این نخبگان برای ایجاد اختلاف است. پرورش نخبگان یکی از مهمترین جنبههای جنگ نرم و عملیات روانی است. بکارگیری نخبگان جهت تأثیرگذاری بر اندیشه های تقریبی، یک جنگ پنهان است که در شرایط صلح نیز به صورت غیرمحسوس کاربرد دارد. این قبیل نخبگان نفوذی، نخست از طریق رسانهها در قالب برگزاری مصاحبه و مناظره بعنوان چهرههای اندیشمند و محبوب معرفی شده و سپس افکار و اندیشههای خاص آنان در جهت اهداف غرب در میان مردم اشاعه مییابد. در مقاطعی برای مقاصد خاص، به این افراد جوائز مطرح در عرصه اندیشه و هنر، نظیر نوبل و اسکار هم داده می شود. قدرت های بزرگ با اشاعه تفکرات این افراد از طریق شبکه های ارتباطی کوشش می کنند تا اندیشهها و آداب خود را در دیگر جوامع نیز رواج داده و فرهنگ ملل مسلمان و بطور خاص موضوع وحدت اسلامی را متأثر نمایند. طبیعتاً وقتی روح اسلام و فرهنگ مسلمان با رواج اندیشه های بدلی و جعلی از جامعه اسلام رخت بربندد، “اتحاد” که یکی از مظاهر فرهنگ اسلامی است نیز در حاشیه قرار می گیرد.
هـ- مقابله با بیدار اسلامی به عنوان پشتوانه وحدت
جهان غرب در یک برنامه راهبری بر آن است که برای مقابله با وحدت مسلمانان با بیداری اسلامی که بحمدلله امروز در میان مسلمانان رو به گسترش است،مقابله کند.در این ارتباط استفاده عملیات روانی و جنگ نرم در دستور کار غرب می باشد.
یکی از سیاستگذاران غرب به نام تالمون در سال ۱۹۹۲ راهکارهای زیر را برای مقابله با بیداری اسلامی ارائه می دهد.
- از اشاعه ارزشهای اسلامی در دنیای غرب ممانعت شود.
- انقلاب اسلامی را در محدوده جغرافیایی ایران محصور نمایید.
- از وحدت جهان اسلام جلوگیری کنید.
- ارزش های اسلامی را وارونه جلوه دهید.
با نشر و اشاعه چنین دیدگاههایی در جوامع غربی، دستگاههای تبلیغاتی غرب بخصوص پس از حادثه یازده سپتامبر، در پی مقابله ژرفتر و روشمندتر با جهان اسلام برآمدند. وجود گروه ههای افراطی همچون القاعده و حرکت هائی چون طالبان به این هدف غرب برای مشوه جلوه دادن اسلام و مقابله با اندیشه ای تقریبی،کمک شایانی کرد.
در مجموع اساس مطالعات غربیها موفقیت آنها در بکارگیری جنگ غرب برای مقابله با اسلام و وحدت اسلامی را تأييد کرده است.
یک نظر سنجی توسط مرکز مطالعات غرب اینگونه ادعا کرده که در دهه اخیر تحولات زیر رخ داده است:
ـ بر تعداد روشنفکران غیرمذهبی افزوده شده است.
ـ فرار مغزها از کشورهای اسلامی به خارج بیشتر شده است.
ـ گرایش به فیلمهای سینمایی غربی افزون شده است.
ـ محبوبیت مدلهای غربی در جهان اسلام بیشتر شده است.
ـ تعداد لاییکها بیشتر شده است.
ـ از گرایش به نهادهای مذهبی کاسته شده است.
ـ بر تعداد طرفداران سکولاریسم افزوده شده است.
و همه اینها موانعی برای ایجاد وحدت اسلامی ایجاد کرده است.
۳- شیوه های مقابله:
برای تحقق اهداف تقریبی در میان مذاهب اسلامی ،یافتن شیوه هائی برای مقابله با تهدیدهای جنگ نرم ضرورت دارد در این ارتباط پیشنهادات زیر ارائه می گردد:
الف- برای شناخت ترفندهای غرب برای مقابله با تقریب مذاهب از طریق جنگ نرم ، برپائی میزگردهای تخصصی در کشورهای اسلامی امري لازم و ضروري است.
ب- در بعد بین المللی نهادهای اسلامی و عربی از جمله سازمان کنفرانس اسلامی مؤسسه فرهنگی اکو، باید با برگزاری میزگردها و نشست های منظم نقش مهمی در برقراری وحدت میان مسلمانان جهان ایجاد کنند.
برای مقابله با جنگ نرم ، داشتن راهبرد و برنامه ضرورت دارد لذا مناسب است شورای عالی مجمع بین المللی تقریب مذاهب اسلامی در دو حوزه عملیات روانی و عملیات رسانه ای ، نقش هر یک از اعضا را مشخص و وظیفه وی را در حوزه محل فعالیت مشخص نماید. این مجمع می تواند یک گروه نظارتی برای نظارت بر فعالیت های هریک از اعضاء در این زمینه تاسیس نماید.
ج- جهت شناخت و مقابله با ترفندهای جنگ نرم، وظیفه علما و روحانیون و دیگر فرهیختگان اهمیت دارد. لذا باید با آموزش های لازم، بصیرت آنان نسبت به وضعیت فعلی و جوامع اسلامی و دسایس دشمن ارتقاء یابد. در واقع تقویت قوه تحلیل و ایجاد بصیرت در امت اسلامی برای شناخت اهداف جنگ نرم یک ضرورت فوری است.
د- برای تقویت بیداری اسلامی به عنوان پشتوانه وحدت اسلامی،علمای دین باید با روش های نوین و پاسخگو، خلاء دینی و اعتقادی موجود در جوامع اسلامی را پر کرده و از گسترش بی دینی و سکولاریسم در میان مسلمانان و بخصوص جوانان جلوگیری کنند.
جمع بندي
ازآنچه بيان شد روشن ميگردد که:
به جز مسأله امامت ميان شيعه و سني اختلاف اساسي و بنياديني وجود ندارد چون امامت از نظراهل سنت از فروعات فقهي است نه از مسايل اصولي و اختلافات علمي نيز از ويژگي نظري بودن آنست که ازيک سو خطر آفرين نيست و از سوي ديگر با مباحثات وگفتگوهاي علمي قابل حل هستند؛ بنابراين نبايد اختلاف نظرهاي علمي به نزاعهاي عملي کشانده شوند. اين جريانهاي افراطياند که همواره اختلافات را بزرگ ميکنند. اغراض و انگيزههاي سياسي، آن را تقويت ميکنند.
جاي بسي تأسف است که مسلمانان با تأسي از پيشوايان خود نه تنها الگوي مهرورزي نشدند بلکه بيش ازساير ملل به نزاعهاي موهوم کشانده شدهاند.
مسلمانان با پيروي از پيشوايان اسلام ميتوانند به وحدت و همگرايي برسند و با بکارگيري شيوه هايي که بيان شد به زندگي مسالمت آميز نائل شوند. و از اين رهگذر اقتدار گذشته خود را باز يابند.
الحاج عبدالکریم آخوند الهی
مدرس حوزه علميه اهل سنت
وحدت شیعه و سنی در کلام رهبر معظم انقلاب
مقام معظم رهبری درباره اهمیت و ضرورت وحدت شیعه و سنی میفرماید: «شیعه و سنى باید خود را متعهد کنند که در راه نزدیک کردن فِرق اسلامى به یکدیگر بکوشند و از محبت و تعامل برادرانه با یکدیگر، حراست و پشتیبانى کنند.»
دشمنان خارجی و عوامل آگاه یا ناآگاه آنان هیچ گاه این وحدت را برنتافته و همواره درصدد بودهاند با دامن زدن به اختلافات و تفرقهافکنیها وحدت میان مسلمانان را خدشهدار کنند.
نقش علمای آگاه و بصیر در هدایت افرادی که خدا، پیامبر، قرآن و قبله واحدی دارند به وحدت و همدلی بر هیچکس پوشیده نیست.
از اینرو به بازخوانی نظرات رهبر معظم انقلاب به عنوان«ولی فقیه»، «مجتهدی بصیر» و«مرجعی آگاه» به مسائل زمان درباره مسأله وحدت میان شیعه و سنی پرداختهایم.
متن زیر بخشی از بیانات ایشان در مراسم بیعت طلاب و روحانیون در سال ۱۳۶۸ است:
«اگر قرار باشد ارزشهای اسلامى به صورت ارزشهای قطعى در دنیا مطرح شود و دل انسانها را جذب کند و بر مبناى آن در زندگى مسلمانها تغییرى به وجود آید، باید وحدت بین آنها حفظ شود. با شعبه شعبه شدن و دشمنى کردن و جنگ فرقهاى راه انداختن، امکان ندارد که مسلمین به وحدت دست یابند.
ما به فرقههاى عالم اسلام نمىگوییم از عقاید مخصوص فرقهى خود دست بکشید و عقاید فرقهى دیگر را قبول کنید؛ اما به همهى مسلمین مىگوییم در میان ما موارد مشترک، بیشتر و مهمتر و اساسیتر از موارد اختلاف است. دشمنان ما روى موارد اختلاف تکیه مىکنند؛ ما برعکس باید مواضع مشترک را تقویت کنیم و نگذاریم دشمن بهانه به دست آورد و با تفرق ما، نقطهى فشار روى پیکر امت اسلامى را پیدا کند.
خوشبختانه در ایران این مسایل را حل کردهایم . بسیارى از برادران ما در نقاط مختلف عالم اسلام نیز این موارد را یا حل کردهاند و یا به حل آن نزدیک شدهاند؛ اما دشمن از دیرگاه دستبردار نبوده است. از نزدیک به دویست سال پیش - هنگامى که استعمار وارد کشورهاى اسلامى شد - تا امروز، روى قضیهى اختلاف بین فرقههاى مسلمین کار کردند؛ ما باید خیلى مواظب باشیم. شیعه و سنى باید خود را متعهد کنند که در راه نزدیک کردن فِرق اسلامى به یکدیگر بکوشند و از محبت و تعامل برادرانه با یکدیگر، حراست و پشتیبانى کنند.»
درخواست مفتی مصر: علمای سنی و شیعه وحدت خود را حفظ کنند.
مفتی جمهوری مصر از علمای اهل سنت و تشیع خواست تا وحدت خود را حفظ کرده و میان مذاهب اسلامی توازن ایجاد نمایند.
دکتر "شوقی علام" مفتی جمهوری مصر، در گفتگو با روزنامه "الرأی" کویت، تأکید کرد: تحرکات سیاسی در مصر از ۲۵ ژانویه سال ۲۰۱۱ تا کنون، هیچگاه بر سلامت فتواهای دار الافتای مصر تأثیری نگذاشته است، زیرا این مرکز رنگ و بوی سیاسی به خود نگرفته است.
وی تصریح کرد: عرصه دینی امروز، از هرج و مرج شدید در فتوا و خطابه های دینی رنج می برد، لذا نباید اجازه دهیم که غیر متخصصان و افرادی که شایستگی صدور فتوا را ندارند، چنین فتواهایی صادر کنند.
علام با تأکید بر اینکه "وحدت یکی از ضرورت های جامعه ما است"، از علمای اهل سنت و تشیع خواست تا وحدت خود را حفظ کرده و میان مذاهب اسلامی توازن ایجاد نمایند.
آشنائی با کشور سريلانكا
نام كشور: جمهوري دمكراتيك سوسياليستي سريلانكا
پايتخت: كلمبو
شهرهاي مهم: تيرينكومالي ، كندي، آنوراداپورا ، سيگير يا ودامبولا از شهرهاي تاريخي و باستاني كشور كهنسال سريلانكا به شمار ميآيد.
مساحت: ۶۵٬۶۱۰کیلومتر مربع
زبان رسمي: زبان رسمي مردم اين كشور سينهالي 74 درصد و زبان تاميلي به عنوان زبان ملي (18%) مي باشد
خط رسمي: سينهالي و تاميلي
تعداد جمعيت: بالغ بر 21 ميليون نفر
واحد پول: روپیه سریلانکائي (LKR)
خصایص ویژه :
عفت عمومی ، متانت ، قناعت وآرامش واحساساتی بودن از خصلت این مردم است .
کشور سریلانکا جزیره ای با مساحت 65610 کیلومتر مربع در جنوب شرقی کشور هند است واز بزرگترین جزیره های اقیانوس هند به شمار می رود .واژه سریلانکا در زبان سانسکریت به معنای (جزیره با شکوه ) است و دریانوردان این کشور را سیلان و اعراب آن را سراندیپ می نامیدند سریلانکا به سبب نزدیکی به خط استوا دارای آب وهوای نسبتا گرم ، مرطوب وپر باران است.
اختلاف فصول ندارد یعنی درجه حرارت تقریبا در تمام طول سال یکسان است (28تا 32 درجه ) جمعیت این کشور در حال حاضر 21 میلیون نفر است ،کشور سریلانکا دارای 9 استان و 25 شهر بزرگ است .وپایتخت آن شهر کلمبو دارای 5/2 میلیون نفر جمعیت است تاریخ روشن سریلانکا به حدود 26 قرن پیش باز می گردد . در آن زمان سینهالیهایی که از طوایف هند شمالی بودند ،بومیان این جزیره را مغلوب وخود حکومت جدیدی تاسیس کردند ، در قرن 12 میلادی قوم تامیل از جنوب هند به شمال سریلانکا آمدند و پس از در گیری با سینهالیها ،آنان را به سمت جنوب راندند وخود حکومتی در شمال ایجاد کردند. از آن زمان 8 قرن کشمکش میان این دو تیره آغاز بطول كشيد .
چگونگی ورود اسلام به سریلانکا را باید در حقیقت بخشی از حرکت ،نفوذ وگسترش اسلام در جنوب شبه قاره هند دانست ودر این میان ایرانیان نقش تجاری بسیار مهمی داشتند ،البته مسلمانان هند نیز در ترویج اسلام در سریلانکا موٍثر بودند . در حال حاضر 1500 مسجد وبیش از 100 مکتب خانه قرآنی وحدود 200 مدرسه دینی در این کشور قرار دارد ،مساجد بزرگ را هیئت امنا ء و بیشتر مساجد را هیات وقف اداره می کند که نوعی اداره دولتی است.
مسجد جامی الفر در سریلانکا
تمام مدارس سریلانکا واز جمله مدارس مسلمانان ملی شده است ،اما در وزارت آموزش وپرورش بخشی به نام مدارس مسلمانان وجود دارد که 200 دبستان ودبیرستان را شامل می شود. در این مدارس برنامه رسمی ، همراه با زبان عربی وآموزش اسلامی اجرا می شود.تنها یک موسسه خصوصی اسلامی به نام کالج ظهیرا در سال 1892 در کلمبو تاسیس شده است که دست نخورده باقی مانده ،این موسسه شامل یک دبستان ویک دبیرستان با حدود 2000 دانش آموز پسر است ،کالج دولتی برای دختران مسلمان ویک کالج آموزشی نیز برای تعلیم مسلمانان در استان شرقی تاسیس شده است. در سریلانکا زبان سینهالی رایج ورسمی است وزبان های تامیل وانگلیسی هم صحبت می شودبودیسم دین رسمی است وبودائیان 70 % جمعیت را تشکیل می دهند ،هندو 13 % مسلمانان شافعي مذهب 10 % و مسیحیان 7% هستند .
تشکل های با نفوذ دینی ومذهبی مسلمانان در سریلانکا عبارتند از (جمعیت العلما ،جماعت تبلیغ ،جماعت اسلامی ) ، طریقت ها (شاذلیه ،قادریه ،رفاعیه ، نقشبندیه ) دیگر تشکل ها نیز عبارتند از جماعت توحید ، الشباب ، بهره ها ، قادیانیه موسسه الزهرا ،بنیاد هاشمی ، موسسه الاتحاد اسلامی ،و.......
سه شهر دامبولا ، سیگیریا و پو لوناروا در سریلانکا بدلیل قرار گرفتن در نزدیکی یکدیگر وهمچنین دارا بودن جاذبه های گردشگری باستانی به مثلث فرهنگی این کشور مشهور هستند شهر زیبای کندی نیز یکی از جذابترین مکان های ديدني در سریلانکا محسوب می شود.
تعطیلات رسمی در سال 26 روز است که سه روز عید سعید فطر ، عید قربان و عید میلاد النبی (ص) از جمله آنها ست .
تاریخچه سریلانکا
تاریخ روشن سریلانکا به حدود 26 قرن پیش باز می گردد .در آن زمان سینهالیها که از طوایف هند شمالی بودند بومیان این جزیره را مغلوب و خود حکومت جدیدی تاسیس کردند . اولین پادشاه سینهالی ، ویجایه نام داشت که در اوایل قرن پنجم پیش از میلاد حکومت می کرد در قرن دوازدهم میلادی قوم تامیل که سال ها پیش از آن ،از هند جنوبی به شمال سریلانکا آمده بودند پس از در گیری با سینهالیها آنان را به سمت جنوب راند و خود حکومتی در شمال ایجاد کردند .واز آن زمان هشت قرن کشمکش میان این دو تیره آغاز شد که تا چند وقت پیش ادامه داشت .
در قرن دوازدهم وسیزدهم میلادی ،بازرگانان مسلمان بیش از پیش به بازرگانی در این جزیره پرداختند وتا اوایل قرن شانزدهم دادوستد منطقه را در دست داشتند تا این که در سال 1505 میلادی پرتغالیها نواحی ساحلی سریلانکا را فتح کردند و خود کنترل اوضاع را در دست گرفتند.در سال 1658 میلادی هلندیها جای پرتغالیها را گرفتند و در سال 1795 انگلستان متصرفات هلندرا اشغال نمود ودر سال 1798 آن را به مستعمره رسمی خویش تبدیل کرد .
در سالهای جنگ جهانی اول نهضت استقلال طلبی در سیلان به وجود آمد آزادیهای ظاهری انگلیس نتوانست این نهضت را راضی کند وبالاخره در چهارم فوریه 1948 سیلان به استقلال کامل دست یافت .
اولین حکومت پایه ریزی شده در سریلانکا توسط روشنفکر ان تحت تاثیر فرهنگ انگلیسی تربیت شده بودند واز طریق حزب متحد ملی (UNP ) توانستند قدرت را به دست بگیرند در سال 1956 حزب آزادی با رهبری باندارانایکه تاسیس شد.این حزب حزب اتحاد ملی را شکست داد و قدرت را در دست گرفت وی از رهبران جنبش عدم تعهد بود. از مهمترین اقدام این حزب اعلام به رسمیت شناختن زبان سینهالی به عنوان زبان رسمی این کشور بود. اعلام این اقدام به جهت از بین بردن تسلط بریتانیا صورت گرفت.،گروه تامیل در هنگام استقلال سریلانکا 24 % از جمعیت این کشور را تشکیل می دادند . دولت حزب متحد ملی، شهروندی تامیل زبان هندی تبار را منکر شدند واین امر باعث کنار گذاشتن تامیلی ها شد .
خانم باندارانیکه رهبری حزب آزادی را بعد از قتل شوهرش بر عهده گرفت .در دهه 1970 جوانان سینهالی به رهبری جنبش چپگرا، ( جبهه آزادیبخش JVP) با حملات تروریستی خود بر ضد اهداف وطرفداران حکومت اقدام کردند ودر در گیری ها بعد از حملات خشونت آمیز علیه تامیل ها این اقدامات به جنگ شهری تبدیل شد.از سال های 1987 تا 1990 ارتش هند جهت استقرار صلح به این جزیره آمد و این صلح به صلح هندی مشهور گردید . صلح نامه ای نیز بین تامیلی ها و دولت سریلانکا امضاء گردید وطبق این قرارداد زبان های انگلیسی وتامیل به رسمیت شناخته شد.با ترک نیروهای هندی در ماه مارس 1990 حملات ببر های تامیل شروع گردید که باعث کشتار نظامیان و غیر نظامیان شد.
در سال های 1987 تا 1990 جبهه آزادیبخش خلق با اندیشه مارکسیستی که عمدتا از طبقات جوانان سینهالی زبان بودند همگی اعدام شدند و با انتخابات ریاست جمهوری وبرگزیده شدن خانم چاندریکا کومارائو نگا رهبر ائتلاف مردمی به پیروزی رسید .
ببرهای آزادیبخش تامیل در ماه می 1976 پایه گذاری شد و به مرور زمان، تبدیل به یک جنبش خشن جداییطلب برای ایجاد یک ایالات مستقل در شمال و شرق سریلانکا گردید . ببرهای تامیل سالها برای استقلال خود جنگیدند و در این راه افراد بسیاری هم کشته شدند. آنها بعد از ۲۶ سال نبرد نظامی سرانجام تسلیم دولت شدند.
ورود اسلام به سری لانکا
چگونگی ورود اسلام به سریلانکا را باید بخشی از حرکت ونفوذ و گسترش اسلام در جنوب شبه قاره هند دانست .از گذشته های بسیار دور حتی در قرن اول میلادی بازرگانان با استفاده از باد های موسمی از خلیج فارس عازم هندوستان وسیلان ( سریلانکا) می شدند واز این نقاط ادویه و ابریشم و کالا های نفیس دیگر را با خود می آوردند ،از خلیج فارس نیز مروارید واز جنوب عربستان کندر و صمغهای گرانبها را به هندوستان حمل می کردند .
مسجد سلطان در سريلانكا
در این میان ایرانیان نقش تجاری بسیار مهمی داشتند .عده ای از مورخان اتفاق نظر دارند که بازرگانان ساسانی ،بیزانسی و رومی معمولا محصولات چین و جنوب شرق آسیا را از بنادر سریلانکا خریداری می کرده اند و کالا های چینی به وسیله کشتی های چینی به سیلان آورده می شد ودر آن جا دادوستد انجام می گرفته است .این روند پس از پیدایش اسلام نیز همچنان ادامه داشت. به طوری که ارتباط تجاری اعراب بخصوص پس از این که تشکیل حکومت سیاسی دادند بسرعت گسترش یافت و تا شهر های جنوبی چین نیز رسید . بازرگا نان مسلمان علاوه بر اشتغال به خرید وفروش و تجارت در سریلانکا با ساکنان این سرزمین پیوند برقرار کردند و ازدواج آنان با زنان این جزیره به عنوان هسته نخستین پیدایش جامعه مسلمانان در سریلانکا به شمار می رود. از همان ابتدا پادشاهان محلی مسلمانان را به گرمی پذیرفتند و چندی نگذشت که آنها تبدیل به جامعه بازرگانان با ارتباط های بین المللی شدند.
مسلمانان مهاجر در افزایش تواناییهای اقتصادی وحتی فنی ساکنان بومی سهم بسزایی ایفاد کردند وبه صورت منبع اقتصادی مردم و حاکمان آن دیار به شمار می رفتند بدون آن که به حقوق و اموال آنان تجاوز کنند .جامعه کشاورزی و زراعی جزیره سیلان و سواحل جنوبی هند مسلمانان را بهترین خریداران محصولاتشان به شمار می آورند ،به این ترتیب روز به روز بر تعدادمسلمانان افزوده شد وبه موازات این افزایش جمعیت مسلمانان به دو شاخه تقسیم شدند :نخست مسلمانانی که مادرشان هندی وسیلانی و پدرانشان بازرگانان عرب بودند و دوم آن دسته از مردم بومی منطقه که به اسلام گرویدند. مسلمانان هند نیز در ترویج اسلام در سریلانکا موثر بودند. چراکه آنها نه فقط در خود هند ،بلکه در برمه ،سیلان و... نیز به کار وکسب وبازرگانی پرداخته اند.
نظام سياسي :
تركيبي از سيستم رياست جمهوري و پارلماني ( جمهوري دمكراتيك سوسياليستي )
ساختار حكومتي :
حكومت سريلانكا جمهوري دمكراتيك سوسياليستي است و داراي سه قوهي ، مقننه، مجريه، قضاييه و يك مجلس ميباشد . رئيس جمهور در اين كشور ، رئيس كشور، رئيس قوه مجريه، فرمانده كل قوا و عاليترين مقام رسمي كشور مي باشد كه با آراء مستقيم مردم براي مدت 6 سال انتخاب ميشود و براي يك دوره نيز قابل تجديد است ، اعلام جنگ يا صلح و نيز عفو متخلفين و محكومين دادگاهها از اختيارات رئيس جمهور در اين كشور است .
مقر ديوان عالي كشور سريلانكا
احزاب و يا گروههاي مهم و تاثيرگذار:
حزب آزادي سريلانكا ( Sri Lanka Freedom Party or SLFP ) ، حزب اتحاد ملي ( United National Party or UNP )،
حزب JVP ، حزب كنگره مسلمانان سريلانكا ( Sri Lanka Muslim Congress or SLMC)، از ديگر احزاب عمده سريلانكا مي توان JHU ( حزب روحانيون بودايي ) ، TNA ( حزب تاميلي مخالف دولت و طرفدار LTTE ) ، CWC ، EPDP ، ، CP ، LSSP ، UPF ، TULF را نام برد .
وضعيت اقتصادي:
سریلانکا یکی از ضعیفترین اقتصادهای آسیا را داراست. ارزش تولید ناخالص داخلی این کشوردر پایان سال ۲۰11 به حدود ۸۷ میلیارد دلار رسید. کشاورزی یک بخش مهم در اقتصاد سریلانکاست به طوریکه یک سوم نیروی کار این کشور در این بخش و فعالیتهای مرتبط با آن مشغول هستند. بخش کشاورزی ۱۲ درصد تولید ناخالص ملی سریلانکا را در سال ۲۰11 به خود اختصاص داد. این بخش همچنین یک منبع مهم مواد خام و درآمدهای ارزی است. عملکرد ضعیف این بخش را میتوان به سطح پایین سرمایهگذاری، وابستگی زیاد به بارشهای اتفاقی نزولات آسمانی، روشهای سنتی برداشت محصول، کمبود اعتبارات و ضعف زیربنای اقتصادی از جمله مشکلات حمل ونقل، ضعف نظام بازاریابی، کنترل دولت بر زمین و ناسازگاری سیاستهای تجاری نسبت داد. دخالت دولت در بخش کشاورزی مثل سایر بخشها قابل توجهاست.
بخش صنعت سریلانکا ۲۸ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰11 را به خود اختصاص داده و عمدتاً فعالیتهای صنعتی سریلانکا در بخش منسوجات و پوشاک است. با این وجود صادرات منسوجات و پوشاک سریلانکا رقابت پذیری خود را در بازارهای جهانی از دست دادهاست.
هر چند تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰11 حدود ۵/۳ درصد رشد داشت ولی آثارناشی از رکود اقتصاد جهانی به نحو قابل توجهی از سرعت رشد اقتصاد این کشود در دو سال اخیر کاستهاست. هم اینک درآمد سرانه ملی این کشور حدود ۴۵۰۰ دلار تخمین زده میشود و فقر همچنان در این کشور مخصوصاً در مناطق روستایی به شکل گسترده وجود دارد.
سیستم اقتصادی سریلانکا مبنی بر اقتصاد آزاد برنامه ریزی شده و سیاست ترغیب و توسعه صادرات یکی از هدفهای عمده سیاست اقتصادی این کشور است. اگرچه به نظر میرسد در سالهای اخیر سیاست تجاری این کشور بیشتر متوجه گسترش ترتیبات منطقهای بودهاست که از آن به عنوان ابزاری برای گسترش آزادسازی تجاری استفاده میکند.
سریلانکا ۷ میلیون و ۶۴۰ هزار نفر نیروی کار دارد که ۳۲درصد از آنها در بخش کشاورزی، ۲۶ درصد دربخش صنعت و ۴۲ درصد در بخش خدمات شاغلند. نرخ بیکاری در این کشور به واسطه رکود اقتصاد جهان یه ۷ درصد رسیده است.
مزارع چاي در سريلانكا
۲۳درصد از مردم سریلانکا زیر خط فقر زندگی میکنند و در سال ۲۰11 نرخ تورم در این کشوربه ۳/۳ درصد رسید.
ارزش صادرات سریلانکا در پایان سال ۲۰11 به ۷ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار رسید که شامل کالاهایی نظیر منسوجات، چای، برنج، فلفل، الماس، زمرد، یاقوت، نارگیل، الوار و ماهی بود. در این سال آمریکا ۷/۲۷ درصد، انگلیس ۳/۱۱ درصد، هند ۳/۹ درصد، بلژیک ۸/۴ درصد و آلمان ۴ درصد از بازار صادرات سریلانکا را به خود اختصاص دادند.
محصولات وارداتی این کشور شامل پارچههای فابریک، مواد معدنی، نفت، مواد غذایی و ماشینآلات و تجهیزات حمل و نقل است که از کشورهای هند ۶/۱۹ درصد، چین ۵/۱۰ درصد، سنگاپور ۸/۸ درصد، ایران ۷/۵ درصد، مالزی ۱/۵درصد، هنگکنگ ۲/۴ درصد و ژاپن ۱/۴ درصد وارد میشود. سریلانکا ظرف سال ۲۰11 بیش از ۹ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار کالا از کشورهای دیگر وارد کرد. سری لانکا بیش از ۴ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار ذخایر ارزی خارجی دارد.
مراكز و نهادهاي فرهنگي دولتي:
وزارت امور فرهنگي سريلانكا : داراي مراكز و بخش هاي مختلفي است .از جمله : بخش همكاري هاي فرهنگي ، بنياد تئاتر تاورهال ، بخش همكاري هاي ملي فيلم و سينماي سريلانكا ، مركز ملي هنرهاي نمايشي سريلانكا ، شوراي ملي هنرها ، صندوق مركزي كمك هاي فرهنگي .
بخش ارتباطات فرهنگي خارج از كشور وزارت فرهنگ سريلانكا با هدف توسعه همكاري هاي فرهنكي از طريق توافقنامههاي فرهنگي فعالیت می کند، خصوصا با كشورهاي عضو SAARC ( مجمع كشورهاي جنوب آسيا جهت همكاريهاي منطقه اي ) فعالیت دارد. لازم به ذكر است سريلانكا داراي 33 قرارداد فرهنگي با كشور هاي مختلف جهان از جمله ايران مي باشد .
وزارت ميراث ملي: داراي بخش هاي مختلفي مي باشد از جلمه : بخش باستان شناسي ، بخش موزه هاي ملي ، بخش گنجينه ملي ، بنياد ميراث فرهنگي گال ، پروژه كتابخانه ملي جفنا
وزارت گردشگري سريلانكا: داراي بخش هاي مختلفي از جمله شوراي گردشگري سريلانكا ، بخش همكاريهاي هتل هاي سيلان ، موسسه بندرانايكه در خصوص مديريت گردشگري ، دفتر موسسات تفريحي سريلانكا مي باشد .
فيل هاي سريلانكائي
جريانهاي فرهنگي و اجتماعي:
از جريانهاي فرهنگي و اجتماعي موجود مي توان به اسلام گرايان ، بودائيان متعصب و هندوهاي جدايي طلب اشاره كرد كه هر كدام از اين جريانات خود داراي بخش ها و مراكز تصدگري در بدنه دولت مي باشند كه برخي از آنها به شرح زير مي باشند .
بخش امور فرهنگي مسلمانان سريلانكا
مركز فرهنگي بوديسم سريلانكا
مدرسه ( پيروني ) vodyodya ( مدرسه علوم ديني بوديسم كه داراي دانشگاه نيز مي باشد كه كماكان به شكل سنتي به فعاليت هاي آموزشي خود ادامه مي دهند)
جايگاه موسسات غير دولتي
اين موسسات از وضعيت روبه رشدي در عرصه هاي مختلف اقتصادي، علمي ،فرهنگي ، امور زنان، حقوق بشرو...... برخوردار هستند و نقش و ميزان نفوذ اين موسسات در نزد افكار عمومي در حال گسترش مي باشد
بيشتر اين موسسات در عرصه هاي علمي ، فرهنگي و آموزشي با مشاركت و حمايت كشورهاي خارجي در حال فعاليت و گسترش مي باشند .
موسسات مطرح غير دولتي عبارتند از: شوراي بودائيهاي سريلانكا، انجمن صليب سرخ سريلانكا، مركز مطالعات زنان، بنياد آسيا، دفتر توسعه تجارت سريلانكا
جايگاه و كاركرد رسانه هاي گروهي :
آزادي مطبوعات يكي از مشخصه هاي اين كشور مي باشد .
مهمترين روزنامه هاي انگليسي زبان سريلانكا عبارتند از : ديلي ميرو ، ديلي نيوز ، ساندي آبزرور ، و مهترين روزنامه هاي سينهالي زبان عبارتند : Dinamina,Lankadeepa, Lakbima, and Divaena ، همچنين مهمترين روزنامههاي تاميلي زبان عبارتند از : Uthayan and Virakesari
در سريلانكا 24 شبكه تلويزيوني آنالوگ به صورت خصوصي و دولتي به زبان هاي انگليسي، سينهالي و تاميلي فعاليت دارند.
18 کانال های تلویزیون محلی بر روی شبکه های ماهواره و یا تلويزيون هاي كابلي نيز به زبانهاي سينهالي ، انگليسي و تاميلي فعال مي باشند.
4 شبكه پولي تلويزيوني نيز در اين كشور فعال مي باشد .
در اين كشور 43 شبكه راديويي به زبانهاي انگليسي ، تاميلي و سينهالي در حال فعاليت هستند .
هنرهاي سنتي و مدرن رايج:
در سريلانكا تاثير فرهنگ هندوستان در تمامي جنبه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي قابل مشاهده مي باشد و از اين ميان هنرهاي سنتي و مدرن نيز مستثني نمي باشد . در سريلانكا شاخه هنر به هنرهاي هندوئيسم ، بوديسم و مسيحي تقسيم بندي مي شود.
معبدي هندو در كلمبو
وضعيت انتشار كتاب و كتابخواني:
با توجه به انتشار پرتيراژ روزنامه هاي محلي عمومي به زبان هاي مختلف ( سينهالي ، تاميلي و انگليسي ) نظير (Sunday Divaina ) با تيراژ 340 هزار شماره در روز (Daily Divaina ) با 156 هزار شماره در روز و همچنين تعدد نشريات روزانه و هفتگي كه درجدول زير به آن اشاره شده است و همچنين ميزان با سوادي 92.5 درصد در اين كشور ، حكايت از وضعيت نسبتا مناسب علاقه مردم به مطالعه در اين كشور را دارد .
نظام آموزشي:
نظام آموزشي سريلانكا برگرفته از نظام آموزشي كشور انگلستان مي باشدكه شامل مقطع ابتدايي(6 سال ) مقطع متوسطه اوليه (5 سال ) و مقطع متوسطه ثانويه (2 سال )مي باشد.از سال 1938 تحصيل در اين كشور رايگان شد و مدارس دولتي به نام Maha Vidyalayas در سراسر كشور آغاز به كار نمودند آموزش در اين مدارس به زبان سينهالي و يا زبان تاميلي مي باشد .
در پايان سال ششم ابتدايي امتحاني جهت بورسيه شدن تا مقطع دانشگاه وجود دارد كه در صورت قبولي دانش آموز مي تواند در مدارس دولتي از شهريه دولتي برخوردار باشد . در پايان مقطع راهنمايي آزموني وجود دارد به نام G.C.E. در پايان مقطع متوسطه نيز دانش آموزان پس از شركت در آزمون G.C.E وارد دانشگاه مي شوند.
مراكز و نهادهاي آموزشي دولتي :
وزارت آموزش سريلانكا ، وزات علوم و تحقيقات ، مراكز علوم ديني بوديسم سريلانكا كه اين مركز خود داراي دانشگاه نيز مي باشد و كماكان به شكل سنتي به فعاليت هاي آموزشي خود ادامه مي دهند
وضعيت آموزش عالي و مراكز مهم دانشگاهي:
چشم انداز وزارت آموزش عالي سريلانكا " تبديل شدن به موثرترين مركز آموزشي در آسيا" مي باشد .
اولين دانشگاه دولتي سريلانكا در سال 1921 ميلادي با نام University College Ceylon آغاز به كار كرد،تمامي مراكز آموزش عالي در سريلانكا به شدت تحت نظارت دولت مي باشند و تمامي مراكز و دانشگاه هايي كه مدرك دانشگاهي صادر مي كنند تحت نظارت دولت مي باشند
مراكز و نهادهاي ديني دولتي :
نهاد رسمي متولي امور ديني در سريلانكا وزارت بوديسم و امور ديني مي باشد
نظام آموزش امور ديني:
در سريلانكا بدليل آنكه بيش از 70 درصد جمعيت آن كشور بودايي مي باشد به آموزش امور ديني بوديسم اهميت زيادي داده شده است تمام فعاليت هاي ديني اعم از بوديسم ، هندويسم ، اسلام و مسحيت زير نظر وزارت بوديسم و امور ديني سريلانكا انجام مي پذيرد . در آموزش هاي مربوط به بودا دولت از طريق حمايت از مدارس علوم ديني بودايي، به آموزش در اين زمينه مي پردازد. در خصوص ساير اديان نظير اسلام ( از طريق حوزه هاي علميه خصوصي و نيمه خصوصي با حمايت دولت ) ، مسيحيت ( از طريق كليساهاي كاتوليك با كمك هاي دولتي ) و هندوئيسم ( از طريق معابد هندوئيسم كه تحت نظارت بخش همكاري هاي فرهنگي مذاهب هندو) آموزش لازم نيز صورت مي پذيرد .
دیدگاه های شیعه در مسائل مربوط به تقریب

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه ِ جَمِیعا وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنْ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّه ُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ.(1)
برای من مایه خوشبختی است که در این مجمع بزرگ علمی و روحانی سخن بگویم. موضوع سخن از آیه معلوم و روشن شد که درباره «تقریب مسلمانان و طوایف اسلامی» است؛ موضوعی که مصلحان بزرگ، در قرن گذشته، درباره آن گام هایی برداشته و تلاش هایی کرده اند.
یکی از راه های دست یابی به تقریب، آگاهی مسلمانان از عقاید یکدیگر است؛ زیرا مسلمانان در بسیاری از اصول، وحدت نظریه دارند و در بخشی از مسائل ـ که بیشتر کلامی و فقهی است ـ دارای نقطه نظرهای مختلفی هستند.
اگر طوایف اسلامی، از وجود مشترکات ـ که مایه وحدت آنها است ـ آگاه شوند، گام هایشان به سوی تقریب استوارتر شده و کم کم به وحدت نایل می شوند و به این نتیجه می رسند که مسائل اختلافی، مربوط به جوهر اسلام نیست، بلکه از مسائل درجه دوم یا سوم است. بدیهی است که اگر به این حد از آگاهی برسند، همگان در صف واحدی قرار می گیرند و از منافع یکدیگر دفاع می کنند. و نیز روشن است که تا همدیگر را نشناسند، نه تنها توحید کلمه تحقق نمی پذیرد، که حتی تقریب هم جامه عمل نمی پوشد.
دشمنان قسم خورده اسلام همواره چنین وانمود کرده اند که قرآنِ شیعه، غیر از قرآن سنی است و حدیث هریک غیر از حدیث دیگری است! اگر این برچسب های باطل برطرف شود، آرزویِ بزرگ مصلحان، که همان تقریب است، محقق می شود.
مایه مسرّت است که عالمان شیعه، به خوبی از عقاید اهل سنت آگاه بوده اند و کتابخانه های آنان پر از کتاب های اهل سنت است. و علمای ما، هم از مکتب های کلامی اهل سنت آگاهی کامل دارند و هم از مذاهب فقهی آنها. تا آنجا که این دو علم، در حوزه های شیعه به صورت مقارن تدریس می شود.
حتی بسیاری می دانند که خود من مسائل فقهی را، بدون مراجعه به خلاف شیخ طوسی (385 ـ 460) و مغنی ابن قدامه (ت620) مطرح نمی کنم و تا از نظریات و آرای آنها آگاه نگردم، در مسأله تصمیم نمی گیرم.
در مورد مسائل کلامی نیز همین روش را ادامه داده و کتابی با نام «بحوث فی الملل والنحل» در هشت جلد منتشر کرده ام که در آن، عقاید فرقه های اسلامی را از منابع دست اول آنها استخراج نموده و از این طریق، به تقریب یاری داده و مشترکات فِرَق اسلامی را با ویژگی های آنان بیان کرده ام.
در گذشته، رابطه علمی میان دوگروه، بسیار محکم و استوار بود. در بغداد گروه بسیاری از طوایف اسلامی پای منبر شیخ مفید (336 ـ 413)، سید مرتضی (355 ـ 436) و شیخ طوسی (385 ـ 460) گِرد می آمدند و به تضارب آرا و تبادل اندیشه می پرداختند ولی در این پنج قرن اخیر، این رابطه ضعیف تر و آگاهی از عقاید شیعه کم رنگ تر شده است.
در سال 1319 ه . ق . که سفری به کشور اردنِ هاشمی داشتم، در دانشگاه های مختلف آن کشور درباره تقریب و معرفی مواضع مشترک شیعه و سنی به سخنرانی پرداختم. وقتی از کتابخانه بزرگ و با اهمیت یکی از دانشگاه ها دیدن می کردم، در مقابل رایانه (کامپیوتر) که نام کتاب های کتابخانه در آن ثبت شده بود قرار گرفتم و از مسؤولان آن خواستم که اسامی برخی از کتب شیعه را بیاورند، لیکن پاسخ همه آنان منفی بود و تعداد کتبِ شیعه بسیار ناچیز می نمود، در حالی که کتاب های خارجی، به زبان های بیگانه، فراوان به چشم می خورد! یکی از اساتید آنجا پرسید: در مؤسسه شما چه مقدار از کتب اهل سنت موجود است؟
گفتم: در تمام موضوعات اسلامی، از مصادر و منابع اهل سنت، کتاب های فراوان داریم که می توانم نام مقدار زیادی از کتب اهل سنت را درباره تاریخ، تفسیر، حدیث و غیره برای شما نام ببرم.
خلاصه، دانشمندان شیعه از عقاید فرق دیگر آگاهی کامل دارند و پیوسته بر مشترکات تکیه می کنند و بر تقریب فرامی خوانند، ولی در مقابل، شناخت دیگران از عقاید شیعه بسیار ناچیز است و پیوسته بر ویژگی های آنان تکیه می کنند و نامی از مشترکات نمی برند. حتی از دلایل عقلی و نقلیِ ویژگی ها کم بهره اند.
اکنون که سخن به این جا رسید، جا دارد به توضیح برخی از مسائل مربوط به شیعه، که بسیار مطرح می شود، بپردازیم؛ زیرا مشترکاتِ میان دوگروه، دربرخی سخنرانی ها شرح داده شده و ما اینک به توضیح برخی از خصایص و ویژگی های شیعه امامیه می پردازیم و برادران دینی را به توجّه عمیق فرامی خوانیم:
1 ـ پیدایش شیعه
از مفهومِ «پیدایش شیعه» چنین برمی آید که اسلام برای خود پیدایشی دارد و شیعه نیز پیدایشی دیگر. اگر مقصود از این واژه این است، ما آن را منکریم و هرگز برای اسلام و تشیع، تعدّد و دؤیّت قائل نیستیم تا برای هریک، مبدأ و آغازی معین کنیم.
تشیع، جز «پذیرش اسلام با اعتقاد به ولایت بلافصل امیرمؤمنان علی علیه السلام » چیز دیگری نیست. اگر ولایت آن حضرت در قرآن و یا سنت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وارد شده باشد ـ چنان که وارد شده است ـ هردو یک مبدأ داشته و در یک زمان متولد شده اند.
در این صورت، «اسلام» و «تشیع» دو واژه اند که از مکتب واحدی حکایت دارند و به یک حقیقت اشاره می کنند.
تشیع، جز پذیرش اسلام به صورت یک مکتب الهی، که یکی از اجزای آن ولایتِ بلافصل امیرمؤمنان است، چیز دیگری نیست و انسان متشیّع همان مسلمانی است که به آنچه در قرآن و سنت آمده و یکی از آنها پیروی از امیرمؤمنان و خلافت اوست، معتقد باشد.
خوشبختانه دلایل قاطعی بر چنین مطلبی گواهی می دهد؛ رسول گرمی صلی الله علیه و آله در سومین سال بعثت، که به حکم آیه وَ أَنْذِر عَشیرَتکَ الأقْرَبین(2) مأمور شد بنی هاشم را به اسلام فرابخواند و در مجلسی که آنان را به توحید و نبوت خویش و معاد روز قیامت دعوت کرد، در همان مجلس، ولایت و خلافت علی علیه السلام را نیز اعلام نمود و چنین فرمود:
«فأیّکم یؤازرنی علی هذاالأمر علی أن یکون أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم».(3)
«از میان شما، چه کسی مرا در ابلاغ رسالت یاری می کند تا درنتیجه برادر، وصی و جانشین من درمیان شما باشد؟»
به گفته تاریخ، کسی جز علی از جای برنخاست و پیامبر سرانجام درباره او چنین گفت:
«هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا».(4)
«این (علی) برادر، وصی و جانشین من است. سخن او را بشنوید و از وی پیروی کنید.»
این حدیث درمیان محدثان، معروف است به حدیث «یوم الدار» که به صورت متضافر نقل گردیده است.(5)
این تنها موردی نیست که پیامبر به جانشینی امام تصریح می کند، بلکه در مواردی به خلافت علی علیه السلام تصریح کرده و از این طریق اسلام را در قالب تشیّع شناسانده است؛ یکی از این موارد، جنگ تبوک است، آنگاه که علی را جانشین خود در مدینه قرار داد و خود عازم تبوک شد. هنوز پیامبر از مدینه دور نشده بود که شایعه سازان، جانشینی امام را در مدینه، گونه ای دیگر تفسیر کردند و گفتند: روابط امام با پیامبر تیره شده، از این جهت در این غزوه افتخار مشارکت از او سلب گردید! وقتی پیامبر از چنین شایعه ای آگاه شد، جمله تاریخی خود را در میان یارانش بیان کرد و گفت: «برادرم به مدینه بازگرد! برای حفظ شؤون و اوضاع مدینه جز من و تو کسی شایستگی ندارد، «أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نَبیَّ بعدی؟»؛(6) «آیا خشنود نمی شوی که بگویم مَثَل تو نسبت به من، مَثَل هارون به موسی است، جز این که پس از من پیامبری نیست، همان طوری که او وصی و جانشین بلافصل موسی بود، تو نیز جانشین و خلیفه پس از من هستی.»(7)
از این که، از میان مناصب، «نبوت» را استثناء می کند، می توان چنین استفاده کرد که: امام تمام مناصب هارون، جز نبوت او را دارا بود. هارون وزیر، خلیفه و جانشین موسی بود، علی نیز حائز این مقام ها بود.
در بازگشت از حجة الوداع، در یک مجمع بزرگ، امامت و خلافت علی علیه السلام را بیان کرد و به تمام حاضران در غدیر خم دستور داد که پیام او را به دیگران برسانند.
در این مقطع، امیرمؤمنان به عنوان زمامدار مسلمین پس از درگذشت رسول خدا معرفی گردید. از آنجا که سرگذشت غدیر، از رخدادهای قطعیِ تاریخ اسلام است، بیش از این بدان نمی پردازیم.
بنابراین، «تشیع» که به معنای پیروی از علی علیه السلام است، جزو اسلام است و از آن جدا نیست و درنتیجه، برای تشیع، تفسیری جز پذیرفتن همه برنامه های اسلام به ضمیمه خلافت علی علیه السلام ، معنای دیگری متصوّر نیست، از این جهت می گوییم: تشیع پیدایشی جدا از پیدایش اسلام ندارد و هردو در یک زمان متولد شده اند.
و امّا چرا این گروه را «شیعه» می خوانند؟ باید گفت که این نام گذاری مربوط به خود پیامبر صلی الله علیه و آله است. مفسّران می نویسند: آنگاه که آیه إنَّ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ البَریّة(8) فرود آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین»؛ «تو و شیعیانت در روز رستاخیز خوشنود و مرضی دیگران خواهید بود.»(9)
در تفسیر این آیه، روایات متعددی از پیامبر نقل شده و در همه آنها، لفظ «شیعه» به کار رفته است، از این جهت از زمان خود پیامبر گروهی به نام «شیعه علی» معروف بودند.
افزون بر این، پیامبر صلی الله علیه و آله در موردی، جانشینان خود را به عنوان «خلفای اثناعشر» معرفی کرد و چنین فرمود:
«لا یزال هذا الدّین عزیزاً إلی اثنی عشر خلیفة... کلّهم من قریش.»(10)
«این دین به وسیله دوازده خلیفه، گرامی و بلندمرتبه خواهد بود و همه آنان از قریش می باشند.»
این دوازده خلیفه که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله مایه عزّت و رفعت اسلام بودند، چه کسانی هستند، آیا می توان خلفای اموی و عباسی را مصداق این حدیث معرفی کرد؟! این حدیث جز بر دوازده امامِ شیعه که مایه عزت اسلام بوده اند، بر کسی منطبق نیست.
از این بیان نتیجه می گیریم که: اسلام و تشیع، دو روی یک سکه اند و هردو به یک حقیقت اشاره دارند. برای پیدایش شیعه، تاریخی جز تاریخ خودِ اسلام نمی توان اندیشید و تشیّع از نقطه ای جوشید که اسلام از آنجا جوشید و هیچ تقدم و تأخری بر بیان آن دو نیست، در حالی که دیگر فرق و گروه های اسلامی، همگی پس از درگذشت پیامبر پدید آمده اند و تاریخی غیر از تاریخ اسلام دارند.
بدیهی است، «تسنّن»، به معنای پیروی از سنت، قدر مشترکی است میان همه فرق اسلامی، ولی تسنن به معنی پذیرش اسلام در قالب خلافت ابوبکر و دیگر خلفا، اندیشه ای است که پس از درگذشت پیامبر پدید آمد و زادگاه آن، سقیفه بنی ساعده و حوادث پس از آن است، بنابراین، تسنّن به این معنی، فاقدِ اصالت است و در قالب دیگر، یعنی پیروی از سنت پیامبر از ویژگی همه فرق اسلامی است.
برادران اهل سنت، در فقه، از یکی از چهار فقیه پیروی می کنند ولی در عقاید اشعری هستند و پیرو آرای امام اشعری و روشن است که همه این مذاهبِ فقهی و کلامی، پس از اسلام پدید آمده اند.
واصل بن عطا(80 ـ 130) پایه گذار مکتب اعتزال است و امام اشعری(260 ـ 324) پایه گذار مذهب کلامی. و شیخ ماتریدی(260 ـ 331) نیز پایه گذار مکتب ماتریدی است و همه این مذاهب، رخدادهایی است که پس از اسلام پدید آمده اند.
و اینک یادآور می شویم که: فرق جوهری مکتب تشیع با دیگر مکتب ها، آن است که: تشیع خلافت را ادامه وظیفه رسالت می داند، پس روشن است که مانند رسالت، مقامی الهی است و راه شناسایی امام (در حالی که رسول و طرف وحی نیست) همان تنصیص خداست، امّا خلافت و امامت از دید اهل سنت، یک مقام اجتماعی است و راه شناسایی آن انتخاب و گزینش مردم است و حال چرا تعداد آنها دوازده تا است، فلسفه آن بسان دیگر مسائل غیبی، برای ما روشن نیست.
2 ـ عصمت پیشوایان
از مسائلی که درباره آن پرسش می شود، اعتقاد به عصمتِ امامانِ دوازده گانه است. پرسشگران تصوّر می کنند که اعتقاد به عصمت فردی، ملازم با اعتقاد به نبوت او است و تصوّر می کنند ما که به عصمت آنان عقیده مندیم، پس آنان را نبی و پیامبر می دانیم! در حالی که خاتمیت رسول اسلام، از ضروریات آیین است.
برای توضیح ناچاریم به دو موضوع بپردازیم:
1 ـ دلالیل عصمت امامان شیعه چیست؟
2 ـ اعتقاد به عصمت ملازم با اعتقاد به نبوت نیست.
دلایل عصمت امامان
عصمت پیشوایان را می توان از طرق مختلف ثابت کرد و از میان دلایل انبوه، به دو دلیل بسنده می کنیم:
الف: آیه تطهیر
إِنَّمَا یُرِیدُ اللّه ُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا.(11)
«مشیت الهی بر تطهیر شما اهل بیت پیامبر تعلّق گرفته است.»
در این که مقصود از اهل بیت خاندان رسالت و فرزندان پیامبر است، سخنی نیست و ضمایر «مذکر» به نام «عنکم» و «یطهّرکم» بر این مطلب گواهی می دهد.
گذشته از این، پیامبر صلی الله علیه و آله بارها با انداختن کسا بر سر آنان، اهل بیت خود را معرفی کرده است و فرموده است: «أللّهمّ إنَّ هؤلاء أهلِ بَیْتی».
باید دانست که مقصود از «تطهیر» در آیه، پاکیزگی از قذارت مادی نیست؛ زیرا خداوند از همگان خواسته که جامه و بدن خود را از قذارت پاک کنند، بلکه مقصود، تطهیر از گناه و آلودگی های معنوی است، همچنان که مقصود از تطهیر مریم همین است آنجا که می فرماید:
إِنَّ اللّه َ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ.(12)
«خداوند تو را (ای مریم) برگزید و تطهیر کرد و بر زنان جهانیان برتری بخشید.»
ب: حدیث ثقلین
حدیث ثقلین دلیل دوم عصمت آنان است، آنجایی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در مواقع مختلف عترت را عِدل قرآن می شمارد و می فرماید:
«إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی ما إن تمسّکتم بهما لَنْ تضلّوا».(13)
«من درمیان شما دو امانت گرانبها می گذارم و می روم، مادام که چنگ بر آن می زنید گمراه نخواهید شد.»
در این حدیث که فریقین آن را نقل کرده اند، عترت معادل قرآن و مایه هدایت معرفی شده است.
به یقین قرآن از خطا مصون است و طبیعی است آنچه که معادل قرآن است و هرگز تا روز رستاخیز از آن جدا نمی شود نیز مصون از خطا و گناه خواهد بود.
دلایل عصمت معصومان علیهم السلام منحصر به این دو دلیل نیست، لیکن این نوشته گنجایش بیش از این را ندارد، از این رو به همین اندازه اکتفا می شود.
عصمت افراد ملازم با نبوّت آنان نیست
«عصمت» ملازم با «نبوت» نیست، هرچند که نبوت با عصمت ملازم است. به گواه این که قرآن کریم برخی را معصوم معرفی کرده در حالی که به اتفاق همه، نبی نبوده اند؛ مثلاً حضرت مریم معصوم از گناه و مطهّر از لغزش بود لیکن نبی و رسول نبود. همچنین مصاحب موسی که معلم او بود، معصوم از گناه بود، ولی نبی نبود. در عظمت مقام معلم موسی همین بس که قرآن او را چنین شناسانده است:
فَوَجَدَا عَبْدا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما * قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَنْ تُعَلِّمَنِی مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدا.(14)
«تا بنده ای از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او افاضه نموده و از نزد خود به او دانشی آموخته بودیم، موسی به او گفت: آیا اجازه می دهی من از تو پیروی کنم تا از مایه های رشدی که آموخته اید بیاموزم»
کسی که قرآن وی را با چنین جمله های چشمگیری معرفی می کند، جز معصوم نمی تواند باشد.
بنابراین میان عصمت و نبوت، ملازمه ای وجود ندارد و نمی توان هر معصوم را نبی دانست. و ملاک نبوت، غیر از ملاک عصمت است؛ در نبوت، مسأله وحی مطرح است و نبی کسی است که طرف وحی الهی باشد، در حالی که در عصمت، مسأله علم به عواقب گناه مطرح است که او را از هرنوع آلودگی صیانت می بخشد.
3 ـ مصونیت قرآن از تحریف
شیعه امامیه معتقد است که قرآن کریم از هرنوع تحریف (کم و زیاد) مصون است و پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله 114 سوره را، به نحوی که در مصاحف موجود است، درمیان ما گذارد و به ملکوت اعلی پیوست و مسلمانان با عنایت خارق العاده ای در حفظ آن کوشیده اند و نگذاشتند حتی کلمه ای از آن حذف یا دگرگون شود.
شگفتی اینجا است که شیعه معتقد است: بزرگان اهل سنت نیز بر این عقیده اند و آنها را از هرنوع اعتقاد به تحریف منزه می شمارد و ورود اخبار تحریف در کتاب های آنان را دلیل بر عقیده آنان نمی گیرد، همچنان که ورود برخی از روایات تحریف شده در کتاب های ما، دلیل بر عقیده ما نیست. شما می توانید عقیده شیعه را از قدیمی ترین آثار آنان به دست آورید، مانند:
الف : فضل بن شاذان(ت260) در کتاب «الإیضاح»؛(15) وی در این کتاب بر افرادی مانند بخاری(ت256) و احمد بن حنبل(ت241) و غیر اینها خرده می گیرد که آنها آیه رجم را در کتاب های خود آورده اند و اگر خود او قائل به تحریف بود؛ نمی توانست چنین ایرادی را بر این افراد بگیرد.
ب : شیخ صدوق(ت381) در کتاب اعتقادات؛ او چنین می گوید:
«إنّ اللّه تعالی محدثه و منزله و ربه و حافظه و المتکلّم به».(16)
«خداوند پدیدآورنده قرآن و فرستنده و صاحب و نگاهبان و گوینده آن است.»
ج : شیخ مفید(ت413) در کتاب «اجوبة المسائل السرویة»؛ پس از نقل اخباری که حاکی از تحریف است، می گوید:
اینها همگی خبر واحدند که نمی توان بر صحت آنها را پذیرفت، از این جهت نمی توانیم از مصحف به خاطر این روایات دست برداریم.(17)
د : سید مرتضی علم الهدی(ت436)؛ می گوید: گروهی از صحابه مانند عبداللّه بن مسعود و ابیّ بن کعب و امثال آنان، قرآن را برای پیامبر بارها خوانده اند و این حاکی از آن است که این قرآن در زمان خودِ رسول گرامی صلی الله علیه و آله گرد آمده است.
هـ : شیخ طوسی (ت460)؛ در کتاب «تبیان» بر مصونیت قرآن از هرنوع تحریف تصریح می کند.(18)
و : طبرسی(ت548) در «مجمع البیان»؛ با تأکید بیشتر بر نفی تحریف اصرار می ورزد.
اینها نمونه هایی است از بزرگان و پیشینیان که پایه گذاران عقیده شیعی و تنظیم کنندگان اصول اعتقادی این طایفه هستند. اگر مسأله تحریف سخن صحیحی بود، لااقل باید یکی از آنان، آن را می پذیرفت.
درمیان علمای معاصر شیعه، حضرت امام خمینی رحمه الله (ت1409) در سال 1334 ه . ش . ضمن تدریس اصول، مسأله تحریف قرآن را در حجّیت ظواهر مطرح نمودند، و روایات تحریف را به گروه های چهارگانه تقسیم کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که عنایت مسلمانان به حفظ قرآن مانع از آن بود که قرآن تحریف شود، و روایاتِ تحریف یا مجعول است و یا در صدد تفسیر آیات می باشد.(19)
مسأله اختلاف قرائت ها درنظر محققان، مربوط به خود قاریان است و ارتباطی به وحی الهی ندارد و قرآن جز به یک قرائت فرود نیامده است. امام صادق علیه السلام دراین باره می فرماید:
«... إنّ القرآن واحد نزل من عند واحد ولکن الإختلاف یجیء مِنْ قِبَلِ الرواة».(20)
«قرآن یکی است و از نزد خدای یگانه فرود آمده و اختلاف از آن راویان است.»
دلیل آن روشن است؛ زیرا هریک از قراء، بر قرائتِ خود، دلیلی ـ غیر از سماع از پیامبر صلی الله علیه و آله ـ اقامه می کند. اگر واقعاً این قرائت ها با سند صحیح از پیامبر به آنان رسیده باشد، در این صورت اقامه حجت بی معنا خواهد بود، از این جهت ما معتقدیم قرآنِ واقعی همین قرائت فعلی (عاصم به روایت حفص) است که مأخوذ از قرائت علی علیه السلام بوده و او هم از پیامبر گرفته است و برای ما همین افتخار بس که امام شیعه، هم حافظ و نگهبانِ قرائت قرآن است و هم نگهبان حدیث پیامبر رحمه الله زیرا قرآن کنونی که از طریق عاصم به ما رسیده، همان قرائت علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ همچنان که حدیث نبوی به وسیله علی در کتاب عظیمی جمع گردید و در اختیار پیشوایان و امامان بود ولی خلفا نوشتن حدیث را ممنوع ساختند، و این ممنوعیت تا سال 143 ادامه داشت و ناگهان در عصر منصور دوانیقی تحریم شکست و نگارش حدیث از محاق تحریم بیرون آمد.
مسأله ای به نام «منسوخ التلاوه»
در صحاح و مسانید، آیه ای است به نام «آیه رجم» که سبک جمله بندی اش، حاکی از مجعول بودن آن است ولی نویسندگان صحاح آن را جزو قرآن دانسته و از عمربن خطاب چنین نقل می کنند که او گفت: «لولا أنّی أخاف أن یقال: زاد عمر فیالقرآن، اثبت هذه الآیة فإنّا کنّا نقرأها علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله : الشیخ و الشیخة إذا زنیا فارجموهما ألبتة بما قضیا من الشهوة، نکالاً من اللّه واللّه عزیز حکیم».(21)
محققان اهل سنت، که قرآن را از هرنوع تحریف مصون می دانند، در برابر این روایت و نظایر آن انگشت تعجب به دندان گرفته و راه چاره ای اندیشیده اند و گفته اند: این آیه و نظایر آن، از قبیل آیات «منسوخ التلاوة» است؛ یعنی روزگاری جزو قرآن بوده لیکن بعدها تلاوت آن منسوخ گردیده است، هرچند مضمون آن به قوت خود باقی است؛ زیرا رجم شیخ و شیخه از احکام قطعی اسلام می باشد.
اکنون در این جا دو مطلب را یادآور می شویم:
1 ـ هرگاه آیه ای ازنظر مضمون، منسوخ نباشد (چنان که در مورد رجم چنین است) چرا باید لفظ آن از قرآن حذف شود؟! آیا الفاظ آن در حدّ تحدی نبوده و از نظر فصاحت و بلاغت به پایه آیات دیگر نمی رسید که حذف گردید؟ اگر چنین بود، چرا از اول فرود آمد و اگر واجد شرایط اعجاز بود چرا حذف گردید.
اگر مضمون آیه منسوخ شده بود، می شد برای حذف آن مجوّزی ساخت ولی فرض این است که معنای آیه به قوّت خود باقی است و لفظ آن حذف شده است و این نوعی تحریف ناپسندی است که عقل و خرد آن را صحیح نمی داند.
چیزی که محققان را بر این کار واداشته، آن است که صحیح بخاری در نزد آنان، بسان کتاب الهی خدشه پذیر نیست! اگر آنان به خود اجازه می دادند که این کتاب نیز مانند دیگر کتاب های بشری خدشه پذیر باشد، رد روایت آسان تر از آن است که به مسأله منسوخ التلاوة پناه ببرند و درحقیقت از زیر باران برخیزند و زیر ناودان قرار گیرند!
فرض کنیم که منسوخ التلاوة اصلی است صحیح، چرا روایات تحریف را، که در کتب شیعه وارد شده، از این طریق تصحیح نمی کنید.
قرطبی(ت671) در تفسیر خود «الجامع لأحکام القرآن»، در اول سوره احزاب می نویسد: این سوره دارای 73 آیه است، سپس اضافه می کند:
«و کانت هذه السورة تعدل سورة البقرة و کانت فیها آیة الرجم؛ «الشیخ و الشیخة إذا زنیا فارجموهما ألبتة نکالاً من اللّه واللّه عزیز حکیم!» ذکره أبوبکر الأنباری عن أبیّ بن کعب».(22)
این سوره در آغاز و به هنگام نزول، به اندازه سوره بقره بود(286 آیه) و آیه رجم که می گوید: «اگر مرد و یا زنِ پیر زنا کردند، آن دو را سنگسار کنید، این انتقامی است از خدا، خدا قدرتمند و حکیم است!» در آن بود.
و آنگاه از عایشه نقل می کند که سوره احزاب در عصر پیامبر 200 آیه بود، ولی هنگام نوشتنِ قرآن، جز بر آیات موجود (73 آیه) دست نیافتند!(23)
قرطبی سپس دست و پا زده است تا با حفظ صحّت حدیث، آن را بدین صورت که: «این آیات پس از نزول به امر الهی، به سوی او بازگشته است» توجیه کند.
شکی نیست که این اخبار کاملاً بی اساس است و نزول آیاتی در حدّ اعجاز و رفع آن، کار حکیمانه ای نیست، به خصوص اگر معانی آن از رسمیت برخوردار باشد. حالا فرض کنید آنچه که آنان می گویند صحیح است، چرا چنین عذری را در روایات شیعه نمی پذیرند؟! شیعه هم حق دارد بگوید آیاتی که به عنوان تحریف در کتب حدیث وارد شده جزء آیات منسوخ التلاوة است و روزگاری جزو قرآن بوده و سپس از آن اخراج شده و مانند آیه رجم در اختیار ما باقی مانده است.
به نظر می رسد که این بحثِ فشرده درباره نفی این تهمت (تحریف قرآن) کافی باشد، خوشبختانه علمای محقق ما کتاب های گسترده در نفی این تهمت نوشته اند و در این میان شما می توانید دو کتاب «صیانة القرآن من التحریف» و «التحقیق فی نفی التحریف» را مطالعه کنید.
مصحف فاطمه چیست؟
گاهی علما و دانشمندان اهل سنت، از مصحف فاطمه سراغ می گیرند و تصوّر می کنند که مصحف به معنای قرآن است و دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله قرآن خاصی داشته که با این قرآن متفاوت بوده است!
باید یادآور شویم که واژه «صحف» در قرآن به معنای مطلق کتاب آمده است، چنان که می فرماید:
ـ وَ إذَا الصُّحُفُ نُشِرَت.(24)
«آنگاه که نامه های اعمال منتشر گردد.»
إنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الأولی * صُحُفِ إبراهِیمَ وَ مُوسی.(25)
«این، در صحیفه های نخستین، در کتاب ابراهیم و موسی است.»
و همچنین «مصحف» نیز از همین ماده اخذ شده و به معنای دفتر یا کتابِ جلد شده به کار می رفت و در صدر اسلام حتی پس از درگذشت پیامبر، «مصحف» نام قرآن نبود بلکه هر کتاب مجلّدی را مصحف می نامیدند.
ابن ابی داود سجستانی در باب گردآوری قرآن، در مصحفی از محمد بن سیرین نقل می کند: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله درگذشت، علی علیه السلام سوگند یادکرد: «عبایی بردوش نکنم مگر این که قرآن را در مصحفی گردآورم»؛ (اقسم علیٌّ علی أن لا یرتدی الردی إلاّ لجمعة حتّی یجمع القرآن فی مصحف)
و نیز ابی العالیه نقل می کند:
«إنَّهم جَمعوا القرآن فی مصحف فی خلافَة أبی بَکر»
«آنان قرآن را در خلافت ابی بکر در مصحفی جمع کردند»
و نیز از حسین علیه السلام نقل می کند:
«إنَّ عمر بن الخطاب أمر بجمع القرآن و کان أوّل من جمعه فی المصحف»
«عمر بن خطاب فرمان به گردآوری قرآن داد و او اول کسی است که قرآن را در مصحف جمع کرد.»(26)
این جمله ها حاکی است که در آن روزگار، مصحف به معنای دفتر بزرگ و یا کتابی مجلد بوده که اوراق را از پراکنده شدن حفظ می کرده، سپس به مرور زمان اختصاص به قرآن یافته است.
اتفاقاً روایات پیشوایان ما حاکی است که حتی در زمان آنان، لفظِ مصحف به معنای کتاب و یا دفتر مکتوب بوده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«من قرأ القرآن فی المصحف متبع ببصره».(27)
«هرکس قرآن را از روی برگ های مجلد بخواند، از چشم خود بهره می گیرد»
و نیز در حدیثی دیگر آمده است:
«قراءة القرآن فی المصحف تخفّف العذاب عن الوالدین».(28)
«خواندن قرآن از روی برگ های مجلد، عذاب را از پدر و مادر کم می کند.»
مورّخان درباره ترجمه خالد بن معدان می نویسد:
«إنّ خالد بن معدان کان علمه فی مصحف له ازار و عری».(29)
«خالد بن معدان دانش خود را در دفتری ضبط کرده بود که برای آن دکمه ها و دستگیره داشت»
خالد بن معدان از تابعین بوده و هفتاد صحابی را درک کرده است. و ابن اثیر ترجمه آن را در ماده کلاعی آورده است.(30)
پس تا اینجا روشن شد که تا پایان قرن اول، لفظ «مصحف» به معنای کتاب مجلد و یا دفترچه جلد شده بود که افراد دانش و آگاهیِ خود را در آن ضبط می کردند. و اگر بعدها قرآن را مصحف گفته اند، چون از ذهن ها بیرون آمده و بر برگ ها نوشته شد و به صورت مجلّد درآمد.
باتوجه به این مسأله، نباید در شگفت باشیم که دخت گرامی پیامبر دارای مصحفی باشد و دانش و آگاهی های خود را که از پدر بزرگوارش برگرفته بود، در آن بنویسد و برای فرزندان خود، به صورت بهترین میراث، به یادگار بگذارد.
خوشبختانه فرزندان فاطمه علیها السلام حقیقت و واقع این مصحف را شناسانده و گفته اند: این مصحف، جز یک رشته آگاهی هایی که از پدر بزرگوارش شنیده و یا از طریق دیگر به دست آورده، چیز دیگری نیست. اینک برخی از روایات را می آوریم:
حسن بن علی فرمود: «نزد ما جامعه ای است که در آن حلال و حرام وارد شده و مصحف فاطمه هست در حالی که در آن کلمه ای از قرآن نیست بلکه املای رسول خدا صلی الله علیه و آله و خط علی علیه السلام است و همگی دراختیار ماست.»(31)
باتوجه به این حدیث و نصوص پیشین، نباید شک کرد که مصحف فاطمه ارتباطی به قرآن ندارد و آن کتاب مجلدی بوده که در آن حقایق و معارفی که از پیامبر گرامی شنیده شده بود، ضبط گردیده است.
4 ـ تهمت تکفیر صحابه
از افتراها و سخنان بی اساس منسوب به شیعه، تکفیر یاران رسول خدا است. این تهمت آنچنان در اعماق اذهان برخی رخنه کرده که غالباً آن را به رخ می کشیدند.
در سال 1419 ه . ق . برابر با 1377 ه . ش . در دانشگاه آل البیت اردن به سخنرانی دعوت شدم، استادی از اساتید آنجا درباره این موضوع با من به گفتگو پرداخت، به او گفتم: پیامبر گرامی فزونتر از صد هزار صحابی داشت که تقریباً نام 15 هزار از آنها ضبط گردیده و باقیمانده حتی نامشان نیز در تاریخ نیامده است! با این وصف چگونه می شود چنین جمع کثیری را تکفیر کرد، در حالی که نام اکثر آنها را نمی دانیم، سپس یادآور شدم : تکفیر در گرو وجود ملاک است چگونه می توان گفت در همه آنان ملاک تکفیر وجود داشته در حالی که گروه بسیاری از آنان، از شیعیان علی علیه السلام بوده اند و تاریخ نام و خصوصیات آنان را ضبط کرده است.
آنگاه افزودم: گروهی از یاران پیامبر؛ مانند «یاسر» و همسرش «سمیه» پس از بعثت و قبل از هجرت، به شهادت رسیده یا درگذشته اند و گروهی در غزوات در حال حیات رسول خدا جام شهادت نوشیده اند و در نبردهای بدر، احد، احزاب و... افتخاراتی آفریده اند که یکی از آنها حمزه سیدالشهداء است، چگونه می توان این گروه را تکفیر کرد در حالی که درخت اسلام با خون آنان سیراب شد و رشد یافت.
بنابراین، باید گفت: چنین مسأله ای از ریشه دروغ است و مسأله تکفیر صحابه تهمتی بیش نیست. اگر اجازه دهید من گلایه خود را از برادران اهل سنت مطرح کنم؛ چرا برخی از آنان شیعه را تکفیر و متهم می کنند در حالی که در کتاب های حدیثی اهل سنت ارتداد صحابه به صورت خبر متضافر نقل شده و شما می توانید این احادیث را در جامع الاُصول (32) ابن اثیر مطالعه کنید که همه این احادیث را از صحیح بخاری، و مسلم و مانند آنها گرفته است.
روی أنس بن مالک أنّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله قال: «لیردنّ علیّ الحوض رجال ممن صاحبنی حتی إذا رأیتهم و رفعوا إلیّ اختلجوا دونی فلأقولنَّ أی ربی أصحابی، أصحابی، فیقالنَّ لی: إنّک لا تدری ما أحدثوا بعدک.»
«أنس بن مالک از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که: «گروهی از یاران من در روز قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد می شوند، من آنها را می بینم و بر من ارائه می شوند، ناگهان از دست من گرفته می شوند و من فریاد می زنم: پروردگارا! یاران من، یاران من، آن موقع پاسخ می گویند: تو نمی دانی بعد از تو چه کارهایی را پدید آوردند.»
در این جا به نقل همین حدیث اکتفا می کنیم، علاقه مندان می توانند به کتاب یادشده مراجعه کنند.
چیزی که می توان گفت این است که مسأله «تکفیر صحابه» تحریف شده مسأله دیگری به نام «عدالت صحابه» است و آن این است که آیا تمام کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، تا لحظه مرگ عادل و رستگار بودند؟ یا برخی از آنان عادل و برخی دیگر از هوی و هوس پیروی کردند و طبعاً گروه دوم به کیفر اعمال خود خواهند رسید؟!
اهل سنت می گویند: همه کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، عادل بودند و درمیان آنان خطاکار و فاسقی وجود نداشته است. ولی برخلاف صحابه، تابعانِ آنان، به دو دسته تقسیم می شوند: عادل و فاسق، صالح و طالح.
در حالی که عقیده شیعه به خلاف آن است. شیعیان معتقدند: دیدن پیامبر عدالت آفرین نیست و ماهیت افراد را دگرگون نمی سازد، بنابراین صحابه و تابعین حکم یکسان دارند.
در پاسخ آنان که می گویند: ما دین خود را از صحابه گرفته ایم، پس باید آنان عادل باشند، باید گفت: اگر دین خود را از صحابه گرفته اید از تابعان نیز گرفته اید، پس باید همگان عادل باشند. دودمان بنی امیه، یزید بن معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی نیز همگی از تابعان هستند! بنابراین باید کوشش کنید تا دین خود را از عدول آنان بگیرید.
گذشته از این ها عدالت صحابه یک مسأله کلامی است و اختلاف در مسائل کلامی نباید باعث تفرقه شود؛ زیرا غالباً در این نوع مسائل وحدت نظریه وجود ندارد.
دلایل کسانی که به عدالت همه صحابه صحه نمی گذارند بلکه آنها را به دوگروه مختلف تقسیم می کنند به قرار زیر است:
1 ـ قرآن مجید برخی از آنان را فاسق نامیده است و می گوید: إنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا.(33)
مسلماً این فرد فاسق، جزو صحابه بوده و در سال ششم هجرت خبر دروغی را گزارش کرده است و مفسران و مورّخان می گویند این فرد کسی جز ولید بن عقبه نبوده است.
2 ـ قرآن و تاریخ حاکی است که پیامبر در روز جمعه ای، به خواندن خطبه های نماز جمعه مشغول بود، وقتی صدای طبل ـ که از ورود کاروان تجاری از شام حکایت می کرد ـ به گوش آنان رسید، بیشترِ آنان نماز را ترک کرده و به سراغ منافع مادی خود رفتند، چنانکه می فرماید: وَ إذا رَأوا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً.(34)
از این دو آیه که بگذریم، به نکته دیگری نیز برمی خوریم و آن این که: پیامبر صلی الله علیه و آله قاتل عمار را «فئه باغیه» خواند و برخی از صحابه در رأس آن فئه قرار داشتند. پیامبر رو به او (عمار) فرمود: «تقتلک الفئة الباغیة»؛ «تو را گروه ستمگر می کشند»
البته ادلّه ای که حاکی از انحراف برخی از صحابه می باشد، فزون تر از آن است که بتوانیم همه را در اینجا بیاوریم، هرچند عاطفه انسانی پیامبر ایجاب می کند که بر همه صحابه جامه عدالت بپوشاند ولی واقعیت های خارجی مانع از تسلیم دربرابر حکم عاطفه است.
به خاطر دارم در یکی از سال ها که به حج مشرف بودم، جوانی مصری به وسیله یکی از زائران ایران به مجمع ما هدایت شد، او می گفت: مشغول نوشتن تزی با عنوان «عدالت صحابه» هستم. به او گفتم: «عداله الصحابه؛ یعنی العاطفه و البرهان» او از عنوان بحث استقبال کرد، برایش توضیح دادم: عاطفه انسانی ایجاب می کند که انسان همه یاران او را عادل و دادگر معرفی کند ولی چه می توان کرد که واقعیت ها آن را تکذیب می کند. چه بسا در میان دو گروه از صحابه نبردی سهمگین برپا بوده و برخی برخی را کشته اند و حق مسلّماً با یکی بوده نه با هردو و طبعاً یکی حق بوده و دیگری باطل، و حکم گروه باطل روشن است.
و درست است که قرآن در برخی از آیات، صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله را ستوده است لیکن باید توجه کرد که این نوع ستایش ها مربوط به دوران نزول آیه بوده و ناظر به زندگی های بعدی آنان نیست و محور قضاوت در نجات افراد، بررسی مجموع پرونده زندگی اوست، نه پرونده بخشی از زندگی وی. قرآن می فرماید:
لَقَدْ رَضِیَ اللّه ُ عَنْ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحا قَرِیبا.(35)
«خدا از گروه با ایمان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر درخت بیعت کردند و از آنچه که در دل دارند آگاه گشت. آرامش را بر آنان فروفرستاد و آنان را با پیروزیِ نزدیک نوید داد.»
اگر دقت کنیم، ظرف رضایت، سراسرِ عمر آنان نیست بلکه ظرفی خاص است و آن زمان بیعت است چنان که می فرماید: إذْ یُبَایِعُونَکَ؛ یعنی در این مقطع خاص از آنان خشنود شد ولی حالات بعدی در گرو استقامت و وحدت رویه است. اگر گروهی تغییر روش دادند، آیه پیشین دلیل خشنودی خدا از آنان نیست.
گذشته از این، آنان که با پیامبر در آن روز بیعت کردند، حدود 1400 نفر بودند نه 15 هزار نفر، که عدالت آنان امری مسلم گرفته شده است، و همچنین در آخر این سوره یاران رسول خدا را می ستاید و می فرماید:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه ِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعا سُجَّدا یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ اللّه ِ وَرِضْوَانا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الاْءِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللّه ُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِیما.(36)
«محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خداست و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت گیر و با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می بینی که فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت و مشخّصه آنان بر اثر سجود در چهره هایشان است. این صفت ایشان است در تورات و مَثَل آنها در انجیل، چون کِشته ای است که جوانه خود برآوَرَد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد. تا از انبوهی آنان خدا کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است.»
آری، درست است که در آغازِ آیه، ستایش به عمل آمده لیکن در ذیل آیه به تبعیض پرداخته و یادآور می شود که وعده الهی شامل گروهی از آنان است نه همگان، به گواه لفظ «منهم» که در وَعَدَ اللّه ُ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً. آمده است.
ایمان ابوطالب
اهل سنت بر اندام تمام صحابه جامه «عدالت»، بلکه «عصمت» می پوشانند ولی شخصی را که نزدیک به 13 سال از جان و کیان رسول گرامی صلی الله علیه و آله دفاع کرده و همه چیز، حتّی شخصیت اجتماعی خود را فدای او نموده است را تکفیر می کنند، ما اگر بخواهیم پایه ایمان فردی رانسبت به موضوعی به دست آوریم از دو راه می توانیم به این هدف برسیم:
1 ـ رفتار و کردار او.
2 ـ آثار ادبی و فرهنگی او.
درباره راه نخست، یادآور می شود که فداکاری ابوطالب را نمی توان معلول عصبیت به بیت بنی هاشم دانست بلکه فداکاری عظیم او، اثر ایمان او بر راستگویی برادرزاده اش بود. او بسان تمام شهیدان راه حق پروانه وار سوخت و جان باخت.
در اینجا فرصتِ آن نیست که خدمات ابوطالب بیان گردد امّا به اتفاق همه نویسندگان، او همه بلاها و رنج ها را به جان خرید و از حریم رسالت دفاع نمود، چگونه می توان چنین فردی را کافر نامید!
درباره راه دوم می گوییم: آثار ادبی که از او به یادگار مانده، به روشنی گواهی می دهد که او به راه و رسم برادرزاده خود مؤمن بوده و او را بسان موسی و مسیح علیهماالسلام از پیامبران الهی می دانست، چنان که می فرماید:
«نمی دانید که ما محمد را نبی، مانند موسی می دانیم که در کتاب های پیشینیان نوشته شده است.»
و در قصیده دیگر می فرماید:
ألم تعلموا أنّا وجدنا محمّداً نبیّاً کموسی خُطَّ فی أوّل الکتب(37)
لیعلم خیار النّاس أنّ محمّداً نبیّ کموسی و المسیح ابن مریم
أتانا بهدی مثلما أتیا به فکلّ بأمراللّه یهدی و یعصم(38)
«بهترین مردم بدانند که محمّد پیامبری است مانند موسی و مسیح بن مریم.»
«او مانند آن دونفر با هدایت های الهی به سوی ما آمد و هریک از پیامبران به فرمان خدا هدایت کرده و از گمراهی بازمی دارند.»
این اشعار و غیر آنها، حاکی از ایمان خالص این مرد الهی است و بسیار دور از انصاف است که چنین مردی را به خاطر برخی از روایات ساخته و پرداخته عناصر اموی، از جرگه مؤمنان دور سازیم.
اینک به بررسی برخی از روایت، که درباره تکفیر او آمده است، می پردازیم:
مسلم در صحیح خود از ابوهریره نقل می کند که رسول خدا به عموی خود ابوطالب گفت: عمو! بگو: «لا إله إلاّ اللّه » تا من در روز رستاخیز به نفع تو گواهی دهم.
ابوطالب گفت: اگر ترس از سرزنش قریش نبود من این جمله را به زبان جاری می کردم و از این طریق دیدگان تو را روشن می ساختم، در این هنگام آیه ذیل فرود آمد:
إنَّکَ لا تَهْدی مَن أحْبَبْتَ وَ لکِنِّ اللّه َ یَهْدِی مَنْ یَشاء.(39)
«تو نمی دانی آن کس را که دوست می داری، هدایت کنی. خدا هرکس را که بخواهد هدایت می کند.»
این حدیث از دو جهت مردود است:
نخست: ابوطالب در سال دهم بعثت چشم از جهان بربست و ابوهریره در سال هفتم هجرت به مدینه آمد و ایمان آورد. او این جریان را چگونه با چشم خود دید همچنان که ظاهر حدیث حاکی از آن است. و اگر واسطه درمیان بوده، آن واسطه کیست؟ و در هردو صورت، حدیث واجد شرایط حجّیت نیست.
دوم: ایمان ـ که نوعی توبه است ـ در آخر زندگی نجات بخش نیست، چگونه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او چنین کاری را پیشنهاد می کند و قرآن در این مورد چنین می فرماید:
وَلَیْسَتْ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمْ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الاْآنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابا أَلِیما.(40)
«و توبه کسانی که گناه می کنند و آنگاه که مرگ یکی از ایشان دررسد، می گوید : اکنون توبه کردم، پذیرفته نیست و نیز توبه کسانی که در حال کفر می میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که بر ایشان عذابی دردناک آماده کرده ایم.»
از اینجا می توان به ضعف روایات پی برد که غالباً راویان آنان از دشمان خاندان رسالت بودند.
اصولاً برای آگاهی از خصوصیات زندگی بزرگِ قبیله، باید به سراغ بستگان و نزدیکان او رفت. اما در اینجا شگفت آن است که به جای مراجعه به فرزندان ابوطالب و وابستگان این خانواده، به سراغ افرادی می روند که ده سال پس از فوت او وارد مدینه شده و ایمان آورده اند! و این در حالی است که فرزندان آن حضرت همگی به توحید و ایمان او گواهی می دهند، دیگر صحیح نیست با این همه آثار ادبی و تصریح فرزندان و فداکاری های کم نظیر او، در ایمان چنین فردی شک کنیم.
کلینی در کافی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که مردی به او عرض کرد: دیگران گمان می کنند که ابوطالب کافر مرده است. امام در پاسخ گفت: دروغ می گویند، چگونه او در حال کفر درگذشت در حالی که ایمان خود را در اشعار خود اظهار کرده است، آنجا که می گوید:
ألم تعلموا أنّا وجدنا محمّداً نبیّاً کموسی خُطَّ فی أوّل الکتب(41)
همچنین مردی به امام صادق گفت: ابوطالب فاقد ایمان بوده است. امام در پاسخ گفت: چگونه او را به کفر متهم می کنید در حالی که ابوطالب می گوید:
لقد علموا أنّ ابننا لا مکذَّب لدینا و لا یعبأ بقیل الأباطل(42)
«می دانند که فرزندانش دروغی به او گفته نشده است و ما هرگز به گفتار پیروان باطل اعتنا نمی کنیم.»
دامن سخن را کوتاه می کنیم و به موضوع دیگری می پردازیم که آن نیز سؤال برانگیز است.
5 ـ اقامه دو نماز در یک وقت
شیعه امامیه، غالباً نماز ظهر و عصر و همچنین مغرب و عشا را یک جا می خوانند و این شیوه آنها در غالب کشورها است. اکنون این پرسش مطرح می شود که جمع بین دونماز برخلاف سیره پیامبر است و پیامد آن این است که یکی از دو نماز، در غیر از وقت خود خوانده شود.
در پاسخ این پرسش باید گفت:
از نظر روایات، هریک از نمازهای ظهر و عصر، یا مغرب و عشا دو وقت دارد:
1 ـ وقت فضیلت.
2 ـ وقت اجزاء.
وقت فضیلتِ نمازِ ظهر، از لحظه زوال خورشید است تا زمانی که سایه شاخص به اندازه خودِ آن باشد.
و وقت فضیلت عصر، از لحظه ای است که سایه شاخص از مثل به «مثلین» برسد. کسی که بخواهد وقت فضیلت را درک کند باید نمازهای ظهر و عصر را جدا از هم بخواند.
امّا در وقت اِجزاء، باید گفت که مجموع فاصله ظهر تا غروب، وقت اِجزاء است و هرکدام از این دو فریضه در این فاصله به جا آورده شود، مجزی است. در این صورت می توان میان آن دو جمع کرد. چیزی که هست به مقدار چهار رکعت از اول وقت به نماز ظهر، و به همان مقدا از آخر وقت به نماز عصر اختصاص دارد، فقط در وقت مختص هر نماز نمی توان دیگری را به جا آورد.
عین این دو وقت؛ «فضیلت» و «اِجزاء»، در نماز مغرب و عشا نیز هست که در کتاب های فقهی بیان شده است.
بنابراین، اگر دو نماز را در یک وقت بگزاریم، هر دو را در وقت خود خوانده ایم، چیزی که هست احیاناً وقت فضیلت یکی، و گاهی هر دو را از دست داده ایم، و التزام به سنت خوب است ولی واجب نیست. چه بسا مصالح ایجاب کند که انسان، یک تکلیف مستحبی را برای کار مصلحتِ برتر ترک کند و جریان در مورد تفریق میان دو نماز چنین است؛ زیرا در بسیاری از کشورها، موجب حرج گردیده و احیاناً سبب ترک نماز شده است.
دلیل بر این که می توان میان دو نماز بدون عذر جمع کرد، عملِ رسول اللّه صلی الله علیه و آله است که بارها بدون عذر دونماز را یک جا گزارد، تا کار را بر امّت آسان سازد.
تصوّر نشود که جمع میان دو نماز، در دیگر مذاهب اسلامی وجود ندارد، آنان نیز در برخی از موارد میان دو نماز جمع می کنند.
پیروان ابوحنیفه در عرفه و مزدلفه میان دو نماز جمع می کنند.
شافعی و مالکی و حنبلی در سفر، قائل به جواز جمع هستند و برخی دیگر در مواقع عذر؛ مانند بارندگی، بیماری و ترس جمع میان دو نماز را جایز می دانند و هرگز نمی توان گفت این افراد نماز را در غیر وقت خود می خوانند.
تا این جا موضوع را روشن کردیم و اکنون به دنبال آن هستیم که عمل پیامبر را بررسی کنیم.
متجاوز از بیست روایت گواهی می دهند که پیامبر بدون کوچک ترین عذر، میان ظهر و عصر و یا مغرب و عشا جمع کرد و همگی در صحاح و سنن وارد شده که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم: ابن عباس می گوید:
«صَلّی رَسُول اللّه الظّهر و العَصْر جمیعاً و المغرب و العشاء جمیعاً من غیر خوف و لا سفر».(43)
«پیامبر صلی الله علیه و آله ظهر و عصر و مغرب و عشا را باهم، بدون عذر؛ مانند خوف از دشمن یا سفر به جا آورد.»
مسلم در صحیح خود، از ابن عباس نقل می کند که:
«صَلّی رَسُول اللّه الظّهر و العصر جمیعاً بالمدینة مِن غیر خوف و لا سفر، فقال أبوالزبیر فسألت سعیداً لِمَ فعل ذلک، فقال: سألت ابن عباس کما سألتنی، فقال: أراد أن لا یُحرِجَ أحداً مِن أُمّته».(44)
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ظهر و عصر را با هم در مدینه به جا آورد، در حالی که نه خوفی بود و نه سفر. ابو زبیر می گوید: من به سعیدبن جبیر گفتم: فلسفه آن، چه بود، سعید گفت: من از ابن عباس پرسیدم، همچنان که تو از من پرسیدی، او در پاسخ گفت: این بدان جهت بود که کار را بر امت خود آسان سازد.»
در یکی از سفرهایم به سوریه، در مجمعی که علمای اهل سنت نیز حاضر بودند، مسأله جمع بین صلاتین مطرح شد و ما برخی از این روایات را مطرح کردیم، یکی از آنان گفت: مقصود آن است که پیامبر نماز ظهر را در آخرین وقت و نماز عصر را در اولین وقت آن انجام داد و از این طریق میان دو نماز جمع کرد. در پاسخ گفتم: مسأله جمع بین صلاتین، یک اصطلاح فقهی است که گاهی به آن «جمع تقدیم» و گاهی «جمع تأخیر» می گویند و مقصود از آن، این است که نمازی در وقت دیگری خوانده شود نه این که هردو در وقت خود برگزار گردد ولی پشت سر هم باشند؛ زیرا چنین کاری موضوع جدیدی نیست که درباره آن 20 روایت وارد شود، بلکه جمعی است مطابق قاعده و هر مسلمانی می تواند نماز ظهر را در آخرین وقت فضیلت و نماز عصر را در اولین وقت فضیلت به جا آورد، چیزی که به بیان جدید نیاز دارد، این است که نماز عصر را به جلو یا ظهر را به عقب بکشد.
گذشته از این سخن، با تعلیلی که ابن عباس گفت سازگار نیست و او فلسفه کار پیامبر را ـ که دو نماز را با هم خواند ـ بیان کرد که کار را بر امت آسان سازد. این علت در صورتی تحقق می پذیرد که دست هر مسلمانی در آوردن نماز ظهر و مغرب از زوال تا غروب باز باشد وگرنه جمع به شکلی که در گفتار او آمد، خود مایه حَرَج است؛ یعنی انسان تلاش کند ظهر را در آخر وقت فضیلت و عصر را در آغاز آن انجام دهد.
6 ـ سجده بر تربت
در فقه امامیه، نمازگزار باید بر خاک یا آنچه از آن می روید سجده کند و سجده بر غیر این دو، جایز نیست و از آنجا که مساجد امروز با فرش مزیّن شده و سجده بر زمین یا روییدنی های از آن امکان پذیر نیست شیعیان برای تحقق به آن شرط، مقداری خاک خشک را به صورت خشکیده(مهر) همراه دارند که به هنگام نماز بر آن سجده می کنند تا سجده بر زمین تحقّق پذیرد.
در این جا باید از یک اصطلاح علمی آگاه بود و آن این که: یک «مسجود لَه» داریم و یک «مسجود عَلَیه».
مقصود از اوّلی، کسی است که برای او و به خاطر او سجده می کنیم و آن خدا است و مقصود از دوّمی چیزی است که بر آن سجده می کنیم و پیشانی بر آن می نهیم و آن تربت یا روییدنی هایی است از زمین؛ بنابراین مهر و تربت «مسجود علیه» است نه «مسجود له» و بسیار دور از انصاف است که کسی تربت و یا حصیر را که بر آن سجده می کنیم به بت های بت پرستان تشبیه کند، در حالی که بت درنظر آنان «مسجود له» بود و لذا آن را در برابر خود می نهادند و برای آن سجده می کردند، در حالی که تربت و یا حصیر «مسجود علیه» است که زیر پا انداخته و سرانجام سر بر آن نهاده می شود.
مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا بر غیر زمین و یا روییدنی های از آن، نمی شود سجده کرد؟ امام در پاسخ فرمود: سجده نوعی خضوع برای خداست و باید بر غیرمأکول و ملبوس سجده کرد؛ زیرا فرزندان دنیا، بنده مأکول و ملبوس خود هستند و نمازگزار در سجده خود باید بر معبود اهل دنیا سجده نکند و پیشانی خود را بر معبود فرزندان دنیا که فریب آن را خورده اند، نگذارد.(45)
شیوه سجده پیامبر و صحابه
پیامبر و یاران او، سالیان درازی بر خاک و سنگریزه های مسجد سجده می کردند و تا مدتی جز سجده بر خاک و سنگریزه و مانند آنها جایز نبود.
پس از آن، خدا رخصت داد که بر روییدنی های زمین؛ مانند حصیر و بوریا سجده کنند، اکنون ما برخی از روایات را که بیانگر دومرحله بودن سجده است، مطرح می کنیم:
1 ـ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«جُعِلَتْ لِیَ الأَرْض مَسْجِداً وَ طَهُوراً».(46)
«زمین برای من سجده گاه و مطهِّر قرار داده شده است.»
مقصود از «سجده گاه» به قرینه مطهّر همان سنگ و خاک است که هم طهارت بخش و هم سجده گاه است.
این حدیث زمین را سجده گاه معرفی می کند و مسلمان باید پیشانی خود را بر زمین بگذارد.
گاهی افرادی پیشداور، حدیث را به شیوه دیگر تفسیر می کنند و می گویند: مقصود از این که زمین سجده گاه است، این است که همه زمین، مصلاّی افراد مسلمان است، و پیروان اسلام در هر نقطه ای می توانند خدا را عبادت کنند و برای آن نقطه خاصی وجود ندارد و درحقیقت، حدیث در صدد ردّ اندیشه یهودی و مسیحی است که می گوید باید خدا را در مکان خاصی عبادت کرد، نه در همه جا! بنابراین، همه زمین ها مصلاّی مسلمان است؛ خواه طبیعی و خواه مفروش با انواع فرش ها!
این تأویل را یکی از علمای سوریه در مجلسی مطرح کرد، ولی در پاسخش گفتم : این تفسیر با حدیث سازگار نیست؛ زیرا لازمه آن این است که همه زمین ها؛ اعم از طبیعی و یا مفروش به فرش ها، مطهِّر و پاکیزه کننده باشد، در حالی که تطهیر از آنِ زمینِ طبیعی است، نه مطلق زمین.
خلاصه، امر واحدی (زمین) موضوعِ دو حکم است، «تطهیر» و «سجده»، تطهیر از آنِ زمینِ طبیعی است، طبعاً سجده نیز از آنِ او است.
در تاریخ آمده است: به خاطر تعیّن سجده بر زمین طبیعی، یاران پیامبر به خاطر پرهیز از سوزش سنگریزه ها، آنها را در دست می گرفتند تا مدتی که پیامبر مشغول قرائت است، خنک شود. جابر می گوید:
«کُنْتُ أُصَلِّی مَعَ النَّبی صلی الله علیه و آله الظهرَ، فَآخذ قبضة مِنَ الحصی، فأجعلها فی کفّی ثمّ أحوّلها إلی الکفّ الأخری حتّی تبرد ثُمّ أضعُها لجبینی، حتی أسجد علیها من شدّة الحرّ».(47)
«نماز ظهر را با پیامبر صلی الله علیه و آله به جا می آوردم، مقداری از سنگ ریزه های مسجد را برمی داشتم و دست به دست می کردم تا خنک شود، آنگاه آن را زیر پیشانی خود قرار می دادم تا بر آنها سجده کنم، تا از سجده بر سنگریزه های داغ مصون بمانم.»
اگر سجده بر فرش یا سجاده یا لباس یا هر چیز دیگر، غیر از زمین جایز بود، لازم نبود که جابر خود را به زحمت بیاندازد. خباب بن ارت می گوید:
«شکونا إلی رسول اللّه شدّة الرمضاء فی جباهنا و أکفنا فلم یُشکنا».(48)
«به رسول خدا صلی الله علیه و آله از شدت حرارت زمین که پیشانی و دست ها را آزار می دهد شکایت کردیم. او به شکایت ما پاسخ نگفت.»
توسعه در سجده گاه
مسلمانان تا مدت های مدید مأمور بودند که بر سنگ و خاک سجده کنند ولی در مرحله بعد توسعه ای پدید آمد و آن این که رسول خدا اجازه داد و عملاً نیز تأیید کرد بر حصیر و بوریا سجده کنند.
انس بن مالک و ابن عباس و عایشه و امّ سلمه و میمونه و امّ سلیم و عبداللّه بن عمر، همگی می گویند:
«کان النّبی یصلّی علی الخمرة فیسجد».(49)
«پیامبر صلی الله علیه و آله بر حصیر و بوریا نماز می گزارد و بر آن سجده می کرد.»
آری در مراحلی که انسان توانایی بر سجده بر زمین داغ و یا بسیار سرد را ندارد اجازه داده شد که بر سجاده خود سجده کند.
بخاری از انس نقل می کند که:
«کُنّا نُصلّی مَعَ النّبی صلی الله علیه و آله فیضع أحدنا طرف الثوب من شدّة الحرّ فإذا لم یستطع أحدنا أن یُمکِّن جبهتَه من الأرض، بسط ثوبه».(50)
«ما با پیامبر نماز گزاردیم، برخی از ماها گوشه ای از لباس خود را از زیادی گرما زیر پیشانی خود قرار می داد، هرگاه برخی از ماها قادر بر گذاردن پیشانی بر زمین نبود بر سجاده خود سجده می کرد»
روایاتی که این مسأله را تعیین می کند، فزون تر از آن است که در این مختصر بیان گردد، متأسفانه پس از مرور قرونی، سنت بدعت شده و بدعت به صورت سنت درآمده است. هرگاه کسی بر زمین و یا بوریا سجده کند بدعت تلقی می شود، ولی اگر بر فرش و امثال آن سجده کند سنت محسوب می گردد.
بر مدیران حرمین شریفین شایسته است که به فقه همه طوایف احترام بگذارند و حرمین شریفین را به گونه ای اداره کنند که پیروان همه مذاهب فقهی، به راحتی بتوانند به وظایف خود جامه عمل بپوشانند، و لااقل بخشی از مسجد را مفروش نسازند تا افرادی که فقه آنها اجازه سجده بر فرش را نمی دهد بتوانند بر سنگ های مسجد سجده کنند.
پدید آورنده : جعفر سبحانی
________________________________________
1 ـ آل عمران : 103
2 ـ شعراء : 214
3 ـ بحار، ج38، ص223، حدیث 23
4 ـ بحار، ج38، ص224، حدیث 24
5 ـ تاریخ طبری، ج2، صص62و 63 ؛ تاریخ کامل، ج2، صص40و 41 ؛ مسند احمد، ج1، ص111 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج13، صص221ـ210 و دیگر مصادر ومنابع که می توانید در کتب تفسیر و احادیث از آن آگاه شوید.
6 ـ بحار، ج2، ص226، حدیث 3
7 ـ سیره ابن هشام، ج2، ص520؛ بحار، ج21، ص207 برای آگاهی از دلالت حدیث بر امامت سیّد الاولیاء امیرمؤمنان علی علیه السلام به کتاب «پیشوایی از نظر اسلام»، صص 251 ـ 248 مراجعه کنید.
8 ـ بینه : 7، «افراد با ایمان که دارای عمل صالحند، بهترینِ مردمند»
9 ـ درباره روایاتی که در آن، نام پیروان علی به لفظ «شیعه» وارد شده است، به کتاب درّالمنثور، ج6، ص589، و صواعق المحرقه، ص161 مراجعه شود و ما بخشی از روایات را در کتاب «الشیعه فی موکب التاریخ» آورده ایم، صص19 ـ 15
10 ـ صحیح مسلم، ج6، صص 3 و 4 ؛ بحار، ج36، ص299، ح133
11 ـ احزاب : 33
12 ـ آل عمران : 140
13 ـ بحار، ج36، ص331، حدیث 191
14 ـ کهف : 65 ـ 66
15 ـ ایضاح، صص 219 ـ 217
16 ـ اعتقادات صدوق، ص93
17 ـ مجموعه رسائل، ص266
18 ـ تبیان، ج1، ص3
19 ـ تهذیب الاصول، ج2، ص96
20 ـ کافی، ج2، ص630، ح12
21 ـ صحیح بخاری، ج8، صص 208 ـ 211، باب رجم الحبلی؛ مسند احمد : ج1، ص23 و ج5، ص132
22 ـ الجامع لاحکام القرآن، ج14، ص113، تفسیر سوره احزاب.
23 ـ الجامع لاحکام القرآن، ج14، ص113، تفسیر سوره احزاب.
24 ـ تکویر : 10
25 ـ اعلی : 18 ـ 19
26 ـ کتاب مصاحف، نگارش حافظ ابوبکر عبداللّه بن ابی داود سجستانی، ص10 ـ 9
27 ـ اصول کافی، ج2، ص613
28 ـ اصول کافی، ج2، ص613
29 ـ المصاحف سجستانی، صص 134 و 135
30 ـ اللباب فی تهذیب الأنساب، ابن اثیر، ج3، صص 62 و 63
31 ـ بصائر الدرجات، الصفار، صص 157 و 158
32 ـ جامع الاصول، ج11، صص 123 ـ 119، کتاب قیامت، که در آن احادیث دهگانه (که حاکی از ارتداد صحابه است) نقل شده و لفظ «ارتداد» مکرر در آنها به چشم می خورد.
33 ـ حجرات : 6
34 ـ جمعه : 11
35 ـ فتح : 18
36 ـ فتح : 29
37 ـ سیره ابن هشام، ج1، ص352، وی از این قصیده یک بیت نقل کرده است.
38 ـ مستدرک حاکم، ج2، ص623
39 ـ قصص : 56
40 ـ نساء : 18
41 ـ اصول کافی، ص244، چاپ سنگی.
42 ـ اصول کافی، ص244، چاپ سنگی.
43 ـ مسند احمد، ج1، ص221
44 ـ صحیح مسلم، کتاب الصّلاة، باب جمع بین الصلاتین.
45 ـ وسائل، ج3، باب 1، از ابواب «ما یسجد علیه»، ح1
46 ـ صحیح بخاری، ج1، ص91، کتاب التیمم، ح2
47 ـ مسند احمد، ج3، ص327، من حدیث جابر و سنن بیهقی، ج1، ص439، باب «ماروی فی التعجیل بها.»
48 ـ سنن بیهقی، ج2، ص105
49 ـ مسند احمد، ج1، صص 302، 231 و 335
50 ـ صحیح بخاری، ج1، ص101































