Super User

Super User

یکشنبه, 21 ارديبهشت 1393 14:19

چراتوسل به اوليای الهي مشروع است ؟

پاسخ حضرت آیت الله سبحانی

حضرت آیت الله العظمی سبحانی در پاسخ به این پرسش که آيا توسل به اوليای الهي صحيح و مشروع است و ريشه در كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) دارد؟،این گونه جواب داده است:

پاسخ: توسل به اوليای الهي نوعي تمسك به «وسيله» است كه در قرآن به آن دعوت شده است و قرآن پيوسته به جامعه با ايمان و با تقوا دستور مي‌دهد كه به دنبال وسيله بروند، چنان كه مي‌فرمايد:

«يا أَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اتَّقوا اللّه وابتَغُوا إِليهِ الوَسيلَة وجاهِدُوا في سَبيلهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون».[1]

«اي افراد با ايمان، تقـواي الهي را پيشـه كنيـد و براي رسيدن به او، وسيله‌اي فـراهـم آوريد (توسل جوييد) و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد».

اكنون بايد ديد مقصود از تحصيل وسيله چيست؟ تدبّر در آيه مي‌رساند كه مقصود از آن، سبب تقرّب و وسيلة نزديكي به خداست. براي تقرّب به خدا وسايل و اسباب گوناگوني هست كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

 

1. انجام فرايض

انجام واجبات يكي از اسباب تقرب به درگاه الهي است. اميرمؤمنان(ع) در يكي از سخنان خود چنين مي‌گويد:

«بهترين چيزي كه متوسّلان به خدا بدان توسل مي‌جويند، ايمان به خدا و به رسول و جهاد در راه خدا و به پا داشتن نماز ـ كه اساس طريقت و شريعت است ـ و دادن زكات مي‌باشد».[2]

 

2. توسل به اسما و صفات خدا

يكي از اقسام توسل، خواندن خداوند به اسما و صفات اوست. اين نوع توسل در روايات، به خصوص در ادعية اهل بيت^، فوق العاده بارز و چشمگير است.

در اين مورد به دو حديث بسنده مي‌كنيم:

الف. ترمذي در سنن خود از «بريده» نقل مي‌كند، پيامبر (ص) شنيد مردي چنين مي‌گويد:

«خدايا! من از تو درخواست مي‌كنم به گواهي‌ام بر اين كه تو آن خدايي هستي كه جز تو خدايي نيست، تو احد و صمد هستي كه نه مي‌زايد و نه زاييده شده است و نه براي او مانندي يافت مي‌شود...

پيامبر (ص) فرمود: تو خدا را به وسيله اسم اعظم او خواندي، كه اگر او به آن اسم خوانده شود، اجابت مي‌كند و اگر از او چيزي خواسته شود، عطا مي‌نمايد.»[3]

ب. در دعايي از امام باقر (ع) وامام صادق(ع) (معروف به دعاي سمات) چنين وارد شده است :

«خدايا! من از تو سؤال مي‌كنم به نام بزرگ و بزرگتر، گرامي‌تر و برترت، نامي كه اگر به آن نام براي باز شدن درهاي بسته آسمان خوانده شوي باز مي‌شود، واگر به آن نام، بر گشايش درهاي زمين خوانده شوي گشوده مي‌گردد، و اگر به آن نام براي آساني خوانده شوي آسان گردد».[4]

دعاي جوشن كبير نمونه‌اي بارز از اين نوع توسل است كه در شب‌هاي قدر مي‌خوانيم.

 

3. توسل به قرآن كريم

يكي از راه‌هاي توسل اين است كه انسان قرآن را بخواند و به وسيلة آن ، از خدا حاجت بطلبد. در حقيقت، اين نوع توسل، توسل به فعل خدا است؛ زيرا قرآن كلام خداست كه بر قلب رسول الله (ص) نازل شده است.

احمد بن حنبل از عمران بن حصين نقل مي‌كند كه از پيامبر (ص) شنيدم که مي‌فرمود:

«قرآن را بخوانيد و از خدا به وسيلة آن سؤال كنيد، پيش از آنكه گروهي بيايند و به وسيلة آن از مردم سؤال كنند».[5]

دقت و امعان نظر در حديث فوق، نكته‌اي را روشن مي‌سازد و آن اينكه: توسل به هر موجودي كه نزد خدا منزلت و كرامت داشته باشد جايز است، لذا در شب‌هاي قدر مستحب است انسان قرآن را باز كند واين دعا را بخواند:

«پروردگارا! من از تو به وسيلة اين كتابي كه فرو فرستاده‌اي و آنچه در آن است سؤال مي‌كنم. پروردگارا! نام بزرگت و اسماي زيبايت در اين كتاب هست...».[6]

 

4.توسل به دعاي برادر مؤمن

يكي از اسباب توسل و جلب مغفرت خدا، اين است كه انسان از برادر مؤمن خود بخواهد در حق او دعا كند و اين نوع توسل مورد اتفاق همه موحدان جهان است و در اين مورد كافي است كه بدانيم

حاملان عرش الهي دربارة افراد با ايمان، طلب مغفرت مي‌كنند «يَسْتَغْفِرونَ لِلّذينَ آمَنُوا».[7]

اين تنها فرشتگان نيستند كه دربارة آنان طلب آمرزش مي‌نمايند، بلكه مؤمنان نيز درباره گذشتگان چنين كاری انجام مي‌دهند «رَبّنا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخوانِنا الَّذين سَبَقُونا بِالإِيمان»[8]، «پروردگارا! بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند ببخشاي».

پيامبر گرامي از امت اسلامي مي‌خواهد كه در حق او دعا كنند و مي‌فرمايد:

«براي من از خدا وسيله بطلبيد و آن مقامي است در بهشت كه جز بر يكي از بندگان خدا شايسته نيست و اميدوارم كه من همو باشم. هر كس براي من چنين مقامي بطلبد، شفاعت من بر او حلال مي‌گردد».[9]

 

5.توسل به دعاي پيامبر(ص) در زمان حيات

رسول گرامي (ص) شريف‌ترين و گرامي‌ترين انساني است كه خدا آفريده است. آيات قرآني به مقام و منزلت پيامبر(ص) اشارات فراواني دارند كه نقل آنها در اين مختصر نمي‌گنجد.

در منزلت پيامبر(ص) كافي است كه بدانيم خدا او را مايه مصونيت مردم از عذاب مي‌شمارد و تصريح مي‌كند كه تا او در ميان مردم است خدا آنان را با نزول عذاب مجازات نمي‌كند:

«وَما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فيهِمْ وَمَا كانَ اللّهُ مُعذِّبَهم وهُمْ يَسْتَغْفرون».[10]

«تا تو در ميان آنان هستي، خداوند هرگز آنان را مجازات نمي‌كند، هم چنان كه ايشان را تا زماني كه طلب آمرزش مي‌كنند، عذاب نمي‌كند».

در عظمت پيامبر(ص) كافي است كه خدا نام او را در كنار نام خود و اطاعت او را در كنار اطاعت خويش قرار داده است:

«وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوزاً عَظيماً».[11]

اين آيات وآيات ديگر، همگي از كرامت و منزلت آن حضرت حكايت مي‌كند; منزلتي كه براي آن نظيري در عرصة آفرينش نيست.براي همين مقام قدسي پيامبر در پيشگاه خدا ، دعاي او رد نمي‌شود، لذا به گنهكاران دستور داده شده كه به محضر پيامبر بروند و از او درخواست كنند كه در حقّ آنان استغفار كند:

فراتر از اين، حتي خودداري از طلب استغفار از پيامبر را نشانه نفاق مي‌داند.[12]

«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاستَغْفَرُوا اللّه وَاستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً».[13]

«هرگاه آنان زماني كه بر خويش ستم كرده‌اند نزد تو بيايند و از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر نيز براي آنان طلب مغفرت كند، خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت».

از برخي آيات استفاده مي‌شود كه امت‌هاي پيامبران پيشين نيز از آنان درخواست استغفار مي‌كردند. به عنوان نمونه فرزندان يعقوب آنگاه كه خطاي آنان آشكار گشت به پدر گفتند:

«يَا أَبانَا استَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئين * قالَ سَوفَ أسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبّي إنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحيم».[14]

«پدرجان! براي مغفرت گناهان ما از خداوند طلب آمرزش كن; ما خطاكار بوديم. ]يعقوب[ گفت: (سوف) از پروردگارم طلب مغفرت خواهم كرد، همانا او آمرزنده و رحيم است».

در جواز اين نوع توسل، جاي هيچ بحث و گفتگو نيست و مخالفتي با آن به چشم نمي‌خورد. چيزي كه مهم است آگاهي از سبب استجابت دعاي پيامبران است و آن، منزلت و جايگاه قدسي آنهاست.

 

6. توسل به دعاي پيامبر (ص) پس از رحلت

با توجه به اصول چهارگانه، كه در سؤال مربوط به امكان ارتباط مطرح گرديد، ثابت شد كه انسان‌هاي والا در جهان برزخ، حي و زنده هستند، و ارتباط ما با آنان برقرار است، در اين صورت درخواست دعا از آنان در هر دو حالت; حيات دنيوي و برزخي، كاملاً منطقي خواهد بود و آيه مربوط به درخواست استغفار، هر دو حالت را دربرمي‌گيرد،آنجا كه مي‌فرمايد:

«وَلَو أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جاؤوكَ فَاسْتَغفَرُوا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحيماً».[15]

«و اگر آنان هنگامي كه بر خود ستم كرده‌اند به نزد تو بيايند، و خود از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر نيز براي آنان طلب آمرزش كند، خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت».

مسلّماً ريشه استجابت دعاي پيامبر را بايد در روح پاك و نفس كريم و قرب ايشان نسبت به خداوند جستجو كرد. به پاس اين كرامت معنوي است كه خداوند دعاي او را مي‌پذيرد؛ زيرا دعاي برخاسته از روح پاك و قلب مملوّ از مهر الهي، بدون چون و چرا به هدف اجابت مي‌رسد و در اين مورد، فرقي بين حيات مادّي و حيات برزخي نيست.

گواه بر اين كه آية ياد شده اختصاص به زمان حيات رسول خدا(ص) ندارد، اين است كه مسلمانان جهان از عصر صحابه و تابعان تا به امروز، عملاً اين باب رحمت را باز مي‌دانند و زائران روضة مطهّر نيز اکنون پس از تقديم سلام و درود به پيشگاه ارجمند پيامبر، آية ياد شده را تلاوت مي‌كنند و ضمن استغفار به درگاه الهي، از پيامبر مي‌خواهند كه براي آنان طلب آمرزش كند و هر فردي در هر زماني كه به حرم آن حضرت مشرف شود ، زائران را در اين حالت مي‌يابد.

اکنون نمونه‌هايي از گفتار بزرگان اهل سنّت، دربارة اين آيه و درخواست دعا و توسّل به آن حضرت، پس از رحلت ايشان را ذكر مي‌كنيم:

 

1. محيي الدين نووي كه از محدثان برجستة اهل سنت و شارح صحيح مسلم است، مي‌نويسد: زائر رو به رسول خدا كند و دربارة خويش به او متوسل شود و به وسيلة او به سوي خدا شفاعت جويد و از زيباترين چيزها همان است كه ماوردي، قاضي ابوالطيب و ديگر اساتيد ما از عتبي نقل كرده‌اند.

عتبي مي‌گويد: روزي كنار قبر رسول خدا(ص) بودم، مردي از بيابان آمد و گفت:

«السلام عليك يا رسول اللّه سمعت اللّه يقول: «وَلَو أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جاؤكَ فَاسْتَغفروا اللّه وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّه تَوّاباً رَحيماً» و قد جئتك مستغفراً من ذنبي مستشفعاً بِکَ إلي ربّي».[16]

«سلام بر تو اي فرستادة خدا. شنيدم كه خداوند مي‌فرمايد: «هرگاه آنان بر خويش ستم كنند و نزد تو بيايند و از خدا طلب آمرزش كنند و رسول خدا نيز براي آنان درخواست مغفرت كند، خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت. اي رسول خدا، اکنون به نزد تو آمدم، از گناهم استغفار مي‌كنم و تو را شفيع به نزد پروردگارم قرار مي‌دهم».

 

2. ابن قدامه حنبلي صاحب كتاب «مغني» در آداب زيارت پيامبر خدا(ص) ضمن طرح اين مطلب كه زيارت آن حضرت مستحب است، از پيامبر(ص) نقل مي‌كند كه فرمود: هر كس به من سلام كند، من پاسخ سلام او را مي‌گويم. سپس از «عتبي» سرگذشت عرب ياد شده را كه از «نووي» آورديم، نقل مي‌كند و هدف وي از نقل اين داستان آن است كه زيارت آن حضرت، به اين شيوه مستحبّ است.

 

3. غزالي (متوفاي 505) در بخش مربوط به فضيلت زيارت مدينه، چگونگی زيارت آن حضرت را به تفصيل آورده و مي‌گويد:

«پس از به پايان رساندن درودها، رو به قبر پيامبر ايستاده، خدا را حمد و ثنا بگويد و درود فراواني به پيامبر بفرستد. سپس آيه «ولو أنَّهم...» را تلاوت كند وبگويد: «اللّهم انّا سَمِعْنا قولك وأطَعْنا أمْرَك وقَصَدْنا نبيّك، متشفعين به إليك في ذنوبنا، ومٰا أثقل ظهورنا من أوزارنا...»؛[17] «پروردگارا، سخن تو را شنيديم و امر تو را اطاعت كرديم و نزد پيامبر تو آمديم، در حالي كه او را شفيع خود نزد تو براي آمرزش گناهانمان قرار داده‌ايم و پشت ما از بار گناهان سنگين است».

علاوه بر عالمان بزرگ اهل سنت كه شيوة زيارت آن حضرت را به نحو ياد شده مورد تأكيد قرار مي‌دهند، گروهي ديگر نيز در اين مورد، با آنان همصدا مي‌باشند كه براي رعايت اختصار، از نقل آنها خودداري شد.

 

پرسش‌هايي دربارة توسّل

در ميان اعمالي كه مسلمانان در حرم پيامبر(ص) و يا نقاط ديگر انجام مي‌دهند، توسل بيش از همه مورد انتقاد وهابيان قرار مي‌گيرد. آنان در اين مورد اعتراض‌هايي دارند كه در اين بخش به تحليل آنها مي‌پردازيم:

 

1. آيا درخواست دعا از ميّت، پرستش او نيست؟

آنها بر اين عقيده‌اند كه: درخواست دعا از انسان زنده كه قادر بر انجام خواسته اوست، جايز است و پرستش نيست، ولي درخواست دعا و يا هر عمل ديگر از فرد درگذشته كه قادر بر انجام آن نيست، نوعي پرستش ميّت به شمار مي‌رود و طبعاً انجام دهندة آن در شمار مشركان قرار مي‌گيرد.

پاسخ: أوّلاً، هيچگاه حيات و موت و يا زنده و مرده بودن درخواست شونده، ملاك عبادت و پرستش و شرك و توحيد نيست. چگونه ممكن است درخواست دعا از فرد زنده عين توحيد باشد، ولي درخواست همان دعا از فرد درگذشته عين شرك به شمار رود، در حالي كه ماهيت عمل يكي است، جز اين كه طرف (درخواست شونده) در يكي در قيد حيات است، و در ديگري رخت از جهان بربسته است و هرگز هيچ موحّدي، حيات و موت را ميزان توحيد و شرك معرفي نكرده است. آري، حيات و موت مي‌تواند در مفيد بودن و نبودن اين درخواست مؤثر باشد، امّا در توحيد و شرك تأثيري ندارد.

ثانياً: اساس استدلال كساني كه درخواست دعا از ميت را شرك مي‌دانند، اين است كه مرگ انبيا و اوليا را پايان زندگاني آنان مي‌دانند و براي آنان، حيات برزخي قائل نيستند، در حالي كه در سؤال نخست اين فصل به روشني ثابت شد كه شهيدان، انبيا، اوليا و حتّي مجرمان، پس از مرگ در حال حيات‌اند.

ثالثاً: هر نوع دعوت و درخواست هنگامي رنگ شرك به خود مي‌گيرد كه‌انسان درباره درخواست‌شونده، نوعي‌الوهيت و خداوندگاري و تفويض امور به وي قائل شود، در چنين حالتي است كه درخواست از آن فرد؛ زنده باشد يا مرده، پرستش وي به شمار مي‌رود، ولي درخواست دعا از يك شخص، با اين عقيده كه او يك انسان وارسته است و خدا پذيراي دعا و درخواست اوست، ارتباطي به شرك ندارد و تمام مسلمانان جهان، در محضر پيامبر(ص) او را به اين وصف مي‌ستايند.

 

2. آيا درخواست دعا از ميت بي‌فايده نيست؟

برخي معتقدند كسي كه از دنيا رفته و قادر به اجابت درخواست متوسل نيست، هر نوع توسل و درخواست دعا از او عمل لغو و بيهوده‌اي مي‌باشد.

پاسخ: منشأ اين سؤال يك نوع جهان ‌بيني مادّي است كه مرگ اوليا را پايان زندگي دانسته و براي آنان حيات و زندگي برزخي قائل نيست، ولي با توجه به اصولي كه در گذشته يادآور شديم، ثابت شد كه آنان از حيات بالايي برخوردارند، سخن ما را مي‌شنوند و ارتباط ما با آنان قطع نشده است، بنابراين درخواست دعا امري عقلايي بوده و لغو و بيهوده نيست، امّا اين كه آنان به درخواست ما پاسخ مثبت مي‌گويند يا نه، به وجود وضعيت درخواست‌كننده وموضوع درخواست بستگي دارد.

 

3. آيا ميان ما و كساني كه از دنيا رفته‌اند، مانعي وجود دارد؟

عده‌اي بر اين باورند كه ميان ما و افرادي كه از جهان رخت بربسته‌اند، حائلي وجود دارد كه مانع از ارتباط ما با آنان مي‌شود، به گواه اين كه قرآن مي‌فرمايد:

«وَمِنْ وَرائهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوم يُبْعَثُون».[18]

«در پيش روي آنان، تا روز قيامت مانعي وجود دارد».

پاسخ: برزخ در لغت عرب به معني حائل و مانع است، ولي اين مانع مربوط به بازگشت مجدد رفتگان، به حيات دنيوي است، نه مانع از ارتباط با آنان، شاهد اين مطلب ما اين آيه است:

«حَتّى إِذا جاءَ أَحدهُمُ المَوتُ قَالَ رَبِّ ارجعُون * لعلّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكتُ كَلاّ إِنّها كَلمَةٌ هُوَ قائِلُها».[19]

«تا آنگاه كه مرگ يكي از ايشان فرا رسد مي‌گويد: پروردگارا! مرا به دنيا بازگـردان، باشد كه من در آنچه كه وانهـاده‌ام، كـار نيكي انجـام دهـم. ]خـطاب مي‌رسد:[ هرگز چنين نيست، اين سخني است كه او گويندة آن است».

با توجه به اين كه گنهكار، خواهان بازگشت به اين دنياست، قرآن در رد درخواست او مي‌فرمايد:

«وَمِنْ وَرائهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوم يُبْعَثُون».

«پيش روي آنان حائل و مانعي وجود دارد كه از بازگشت به اين دنيا و تحقق آرزوي آنان جلوگيري مي‌كند».

بنابراين ، حائل ، مانع از بازگشت به دنيا است، نه مانع از آگاهي و ارتباط ميان زندگان و رفتگان .

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مائده/35.

[2] . نهج البلاغه، خطبه 110.

[3] . سنن ترمذي:5/515، شماره 3475.

[4] . طوسي، مصباح المتهجد:374.

[5] . مسند احمد بن حنبل:4454.

[6] . ابن طاووس: اقبال:41.

[7] . غافر/7.

[8] . حشر/10.

[9] . مستدرك بحارالأنوار، ج4، ص 61.

[10] . انفال/33.

[11] . احزاب/71.

[12] . منافقون/5.

[13] . نساء/64.

[14] . يوسف/97 و 98.

[15] . نساء/64.

[16] . نووي، مجموع، شرح مهذب شيرازي و شرح بر صحيح مسلم، ج8، ص 256، چاپ مكتبة الارشاد.

[17] . احياء العلوم:1/259، چاپ دارالمعرفه.

[18] . مؤمنون/100.

[19] . مؤمنون/ 99ـ100.

منع:پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله سبحانی

یکشنبه, 21 ارديبهشت 1393 14:17

گردشگری از ديدگاه قرآن و سنت

گردشگری از ديدگاه قرآن و سنت

حیات بشری در دوران حاضر شاهد پدیده‌های فراگیری است که زندگی یکایک آدمیان را دستخوش تأثیر و تحول قرار داده است. یکی از این پدیده‌ها، سیر و سفر و گردشگری است. همگام با پیشرفت‌های علمی و صنعتی بشر و بهره‌مندی روز افزون از مواهب و تسهیلات زندگی مادی و پس از تأمین نیازهای اولیه، گرایش انسان به سفر با انگیزه‌های تفریح و تجربه‌اندوزی و عبرت‌گیری افزایش یافته است. نگاه منابع اسلامی اعم از آیات و روایات به این پدیده همچون سایر مقوله‌ها نگاهی منطقی و متعادل و در عین‌حال تعیین‌کننده و مؤثر می‌باشد، به‌طوری‌که ده‌ها آیه در قرآن و صدها روایت در سنت در این عرصه به راهنمایی مؤمنان نظر داشته و ضمن معرفی انواع سیر و سفر، اهداف، آثار و جوانب مختلف آن را تبیین کرده‌اند. عنایت توأمان قرآن به زندگی دنیا و آخرت و تأکید ویژه بر شناخت و بهره‌برداری از آیات گوناگون خداوندی، مبانی نگرش قرآنی به گردشگری را تشکیل می‌دهند و در عرصه‌ی روایات نیز بیان یکایک احکام مورد نیاز بشر در سفر، ارائه‌ی مجموعه‌ای از آداب، روش‌های رفتاری، اخلاقیات مطلوب و تأکید بر آثار اجتماعی و فواید روحی و روانی سفر به‌ویژه یادآوری، هوشیاری و عبرت‌اندوزی مورد نظر بوده است. در این مقاله سعی شده است با نگاهی به مفاهیم متنوع و اصطلاحات مربوط به گردشگری از دیدگاه قرآنی، پیشینه‌ی مقوله‌ی سیر و سفر و صنعت گردشگری اسلامی بررسی شود.

در مجموع می‌توان گفت تعالیم حیات‌بخش اسلام، گردشگری را به مثابه‌ی عاملی برای رشد و شکوفایی و بلکه تعالی فرد و جامعه‌ی اسلامی مورد تأیید و تأکید قرار داده و جنبه‌های درس‌آموزی و عبرت‌اندوزی آن را برجسته‌تر نموده است. برای شناخت گردشگری در آیینه‌ی آیات و روایات شناخت معادل واژه‌ی جهانگردی در زبان وحی لازم و ضروری است. همه‌ی مخلوقات الهی در سیر و سفر از مکانی به مکان دیگر و از زمانی به زمان دیگر، در جهت کمال حرکت می‌کنند. قرآن که برای هدایت بشر نازل شده است، در آیه‌های بسیاری بر سیر و سفر تأکید داشته و در خطاب‌های مختلف از انسان دعوت می‌کند به مسافرت و زمین‌گردی بپردازند. هدف‌دار بودن جهان هستی و خلقت موجودات و انسان‌ها و نیز بیهوده و عبث خلق نشدن پدیده‌ها و هستی به‌نحوی صریح و گویا در قرآن کریم اشاره شده است:

"اَفَحَسِبتُم اَنما خَلَقنا ُکم عَبَثا"
"آیا پنداشته‌اید که شما را بیهوده آفریده‌ایم". 
بنابراین چون همه‌ی پدیده‌های جهان و روابط بین آن‌ها قانونمند و مبتنی بر اصول علمی و حساب شده است، نوعاً سیر و سیاحت و سفر نمودن انسان‌ها نیز هدف‌دار بوده و نقش سازنده و هدایتگر و تکامل‌بخش بودن آن در قرآن مجید به صراحت بیان شده است. در احادیث نیز همین مضمون مطرح گردیده است. سیر و سفر در زمین خود سبب پند گرفتن و عبرت‌آموختن بشر و به‌تبع آن رشد یافتن انسان خواهد شد. در بررسی آیات قرآن کریم 7 آیه تحت عنوان (سیروا فی الارض) با صیغه‌ی امر و به معنی سیر و نظر و تفکر و تعقل آمده‌اند:


1 – " قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ المُکذِّبِينَ"  -آل‌عمران:137-

"قطعاً پيش از شما سنت‌هایى [بوده و] سپرى شده است پس در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است."


2 – "قُلْ سِيرُوا فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ المُکذِّبِينَ" -الأنعام:11-
"بگو در زمین بگردید، آنگاه بنگرید که فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است."


3 –"و َلَقَدْ بَعَثْنَا فِي کلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ و َاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ و مِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ المُکذِّبِينَ" -النحل:36- 
"و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریب‌گر] بپرهیزید پس از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است، بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است.

4-"قُلْ سِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ المُجْرِمِينَ" -النمل:69-
"بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام گنه‏پیشگان چگونه بوده است".


5 –"قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآَخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ"-العنکبوت:20-
"بگو در زمین بگردید و بنگرید که خدا چگونه در آغاز موجودات را پدید آورده است و (چه رنگ و بو و سیما و ویژگی‌هایی به هر یک داده است، و چه اسراری در آن‌ها به ودیعت نهاده است. تا از مشاهده‌ی اشیاء پی به راز و رمز آن‌ها ببرید و در برابر قدرت مافوق تصوّر آفریدگارشان سر تسلیم فرود آورید و بدانید کسی که اوّل این جهان را از نیستی به هستی آورده است) بعداً هم جهان دیگر را پدیدار می‌کند؛ چرا که خدا بر هر چیزی توانا است".


6 –"ظَهَرَ الفَسَادُ فِي البَرِّ و َالْبَحْرِ بِمَا کسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ قُلْ سِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ کانَ أَکثَرُهُم مُّشْرِکينَ"-الروم:42- 
"بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانى که پیش‌تر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است".


7 –"لَقَدْ کانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْکنِهِمْ آَيَةٌ جَنَّتَانِ عَنْ يَمِينٍ و شِمَالٍ کلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکمْ و اشْکرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ و رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ و بَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُکلٍ خَمْطٍ و أَثْلٍ و شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ * ذَلِک جَزَيْنَاهُمْ بِمَا کفَرُوا و هَلْ نُجَازِي إِلَّا الْکفُورَ * و جَعَلْنَا بَيْنَهُمْ و بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَکنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً و قَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ و أَيَّامًا آَمِنِينَ"-سبأ:15-17"
"برای اهالی سبأ در محلّ سکونتشان نشانه‌ای (از قدرت خدا) بود. دو باغ (عظیم و گسترده) در سمت راست و چپ (شهر یمن، با میوه‌های فراوان. بدیشان گفته شد:) از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جای آورید. شهری است پاک و پاکیزه، و (پربرکت و نعمت، و آفریدگارتان) پروردگاری است بس آمرزنده * امّا آنان (از شکر نعمت) رویگردان شدند (و مغرور رفاه و لذائذ گشتند). بدین سبب ما سیل ویرانگری را به سویشان روان کردیم و باغ‌های (پربرکت و پرمیوه‌ی) ایشان را به باغ‌های (بی‌ارزش) با میوه‌های تلخ و درخت‌های شوره گز و اندکی درخت سدر، مبدّل ساختیم. * این (تعویض و تبدیل،) چیزی بود که به خاطر کفران نعمت، ایشان را بدان کیفر دادیم. مگر ما جز ناسپاس را مجازات می‌کنیم؟ * میان آنان و شهرهای دیگری که پربرکت و نعمت کرده بودیم، شهرک‌ها و روستاهایی ساخته و پرداخته بودیم که (از یکی، دیگری) نمایان بود و در میان آن‌ها فاصله‌های مناسب و نزدیک به هم ترتیب داده بودیم (به‌گونه‌ای که امنیّت برقرار بود و نیازی هم به حمل آب و توشه‌ی سفر دیده نمی‌شد. توسّط انبیاء بدیشان پیام دادیم که) شب‌ها و روزها در امن و امان در آنجاها سیر و سفر کنند (و از حق منحرف نشوند و به یاد الطاف خدا باشند و پرستش او را فراموش ننمایند)".


و 7آیه با عنوان (افلم یسيروا في الارض) با صیغه‌ی استفهام انکاری و در مورد سیر و سیاحت بیان شده است:


1 –"و مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ القُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ و لَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلاَ تَعْقِلُونَ"-يوسف:109-
"و پیش از تو [نیز] جز مردانى از اهل شهرها را که به آنان وحى مى‏کردیم نفرستادیم، آیا در زمین نگردیده‏اند تا فرجام کسانى را که پیش از آنان بوده‏اند، بنگرند و قطعاً سراى آخرت براى کسانى که پرهیزگارى کرده‏اند، بهتر است، آیا نمى‏اندیشید".


2 –"أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الأَبْصَارُ و لَکن تَعْمَى القُلُوبُ الَتِي فِي الصُّدُورِ "-الحج:46-
"آیا در زمین گردش نکرده‏اند تا دل‌هایى داشته باشند که با آن بیاندیشند یا گوش‌هایى که با آن بشنوند، در حقیقت چشم‌ها کور نیست لیکن دل‌هایى که در سینه‏هاست، کور است".


3 –"أَوَ لَمْ يَتَفَکرُوا فِي أَنفُسِهِم مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَاتِ و َالأَرْضَ و مَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ و أَجَلٍ مُّسَمًّى و إِنَّ کثِيرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ"-الروم:9-
"آیا در زمین نگردیده‏اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است، آن‌ها بس نیرومندتر از ایشان بودند و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آن‌ها آبادش کردند، آن را آباد ساختند و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، بنابراین خدا بر آن نبود که بر ایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم مى‏کردند".


4 –"أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ و کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً و مَا کانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَوَاتِ و لاَ فِي الأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلِيماً قَدِيراً"-فاطر:44-
"آیا در زمین نگردیده‏اند تا فرجام [کار] کسانى را که پیش از ایشان [زیسته] و نیرومندتر از ایشان بودند بنگرند و هیچ چیز نه در آسمان‌ها و نه در زمین خدا را درمانده نکرده است؛ چرا که او همواره دانا و تواناست".
5 –"أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ کانُوا مِن قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً و آثَاراً فِي الأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ و مَا کانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن واقٍ"-غافر:21-
"آیا در زمین نگردیده‏اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آن‌ها (زیسته)اند چگونه بوده است، آن‌ها از ایشان نیرومندتر (بوده) و آثار (پایدارترى) در روى زمین (از خود باقى گذاشتند) با این همه خدا آنان را به کیفر گناهانشان گرفتار کرد و در برابر خدا حمایت‌گرى نداشتند".
6 –"أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ کانُوا أَکثَرَ مِنْهُمْ و َأَشَدَّ قُوَّةً و آثَاراً فِي الأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا کانُوا يَکسِبُونَ"-غافر:82- 
"آیا در زمین نگشته‏اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بوده است (آن‌ها به مراتب از حیث تعداد) بیشتر از آنان و (از حیث) نیرو و آثار در روى زمین استوارتر بودند و (لى) آنچه به دست مى‏آوردند به حالشان سودى نبخشید".


7 –"أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُوا کيْفَ کانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ و لِلْکافِرِينَ أَمْثَالُهَا"-محمد: 10 -
"مگر در زمین نگشته‏اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آن‌ها بودند به کجا انجامیده است، ‏خدا زیر و زبرشان کرد و کافران را نظایر (همین کیفرها در پیش) است".

 

با بررسی آیات روشن می‌شود که قرآن کریم برای مسایل تربیتی اهمیت خاصی قایل است، به‌خصوص که به مسلمانان دستور می‌دهد که از محیط محدود زندگی خود بیرون آمده و به سیر و سیاحت در این جهان پهناور بپردازند و در حال و رفتار اقوام دیگر و پایان کار آن‌ها را بیندیشند و از این رهگذر، اندوخته پر ارزشی از آگاهی فراهم سازند. با جمع‌بندی دیدگاه‌های قرآن در مورد سیر و سیاحت مشخص می‌شود که به مصداق آیه‌ی "ربنا ماخلقت هذا باطلا" . همان‌طوری که خلقت و جهان هستی بیهوده نبوده، سیر و سیاحت در زمین نیز باید هدف‌دار و حساب شده باشد. در سخنان بزرگان دین به فواید گوناگون مسافرت اشاره شده است که از جمله می‌توان به: تحصیل سلامتی و نشاط جسم و روح، دانش‌اندوزی و کسب علم، آشنایی با بزرگان و آداب و اخلاق اجتماعی سایر ملت‌ها، پندگیری و عبرت‌آموزی، از بین رفتن غم‌ها و رنج‌ها، تأمین معیشت و کسب شغل، تفکر در نعمات الهی، تفریحات سالم و گذراندن اوقات فراغت اشاره کرد. 
در درباره‌ی فواید مسافرت از امیرالمؤمنین علی عليه السلام چنین روایت شده است: برای نیل به تعالی و ترقی، از وطن‌های خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده است: سفر باعث تفریح و انبساط روح است و اندوه و آزردگی‌ها را بر طرف می‌کند، مسافرت یکی از راه‌های تحصیل درآمد و تأمین معاش است، مسافرت وسیله‌ی فرا گرفتن علم و تجربه است، مسافرت به انسان آداب زندگی می‌آموزد و آدمی در سفر با افراد با فضیلت و خلیق برخورد می‌کند و با آنان دوست می‌شود. لذا در بینش اسلامی و قرآن کریم سیر و سیاحت صرفاً به معنای وقت گذرانی، استراحت و تفریح و تماشای ظاهری نیست، بلکه در امور ظاهری و دنیایی از آن‌ها دیدار می‌شود و مسایل عمیق، پیچیده و هدف‌دار نیز وجود دارد که باید در طی این مسافرت‌ها به آن‌ها دست یافت.


گردشگر
در تعریف کمیسیون اقتصادی جامعه‌ی ملل در سال 1937میلادی، گردشگر به فردی اطلاق می‌گردد که یک دوره‌ی 24ساعته یا بیشتر را به یک کشور خارجی سفر کند. که دلایل این سفر عبارت بود از: خوش‌گذرانی یا دلایل شخصی، فعالیت‌های ورزشی، درمانی، شرکت در کنفرانس، فعالیت‌های بازرگانی، گردش دریایی. جامع‌ترین تعریف را سازمان جهانی گردشگری ارائه داده است: این سازمان توریسم را هرگونه شکلی از سفر تعریف می‌کند که شامل اقامت دست کم یک شب، ولی کمتر از یک سال و دور از خانه است.


گردشگری در قرآن
در قرآن گردشگری، معادل واژه‌ی "سائح" می‌باشد، چنانکه در آیه‌ی112 سوره‌ی توبه آمده است: "التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و النَّاهُونَ عَنِ الْمُنکرِ و الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ و بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ".

 

از جمله اوصاف این مؤمنان و سایر مسلمانان این است که آنان توبه‌کننده از معاصی، پرستنده‌ی دادار، سپاسگزار پروردگار، گردنده‌ی در زمین و اندیشمند در افاق و انفس، نمازگزار، دستوردهنده به کار نیک، باز دارنده از کار بد و حافظ قوانین خداوند می‌باشند. مفسرین و علما برداشت‌های مختلفی از آن دارند که یکی از معنای این کلمه‌ی قرآنی "گردندگان در زمین برای اطلاع از آثار و درس گرفتن و عبرت‌آموختن از تاریخ گذشتگان و دیدن عجایب و غرایب جهان" می‌باشد. همچنین در آیه‌ی 5 سوره‌ی تحریم: (عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَکنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِّنکنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ و أَبْکارًا).


کلمه‌ی «سائحات» آمده است و طالب علم و مهاجر معنی شده است که اشاره و رهنمودی زیبا از گردشگری علمی است.


گردشگری از نگاه روایات
در روایات، مشقت‌بار بودن سفر و سختی‌های آن گوش زد شده است و در روایاتی دیگر، مسافرت مورد تشویق قرار گرفته است و فواید معنوی و مادی آن یادآوری شده است.
البته روشن است که نباید مسافرت را معادل گردشگری دانست؛ زیرا گردشگری بیشتر بلکه همیشه در مسافرت‌های برون مرزی و دیدار از دیگر کشورها به کار برده می‌شود و حال آنکه مسافرت به رفت و برگشت‌های کوتاه مدت و کم مسافت مانند رفتن از شهری به شهر دیگر نیز اطلاق می‌گردد. از این ‌رو نسبت میان این دو عنوان عموم و خصوص مطلق است و هر دو در منحنی ضمنی تقریباً در یک مورد هستند و آن استفاده از اوقات فراغت می‌باشد و سیاحت را در خود دارند. ولی در بین روایات گاهاً به صورت جداگانه می‌باشد و هر کدام از این روایات به صورتی اهمیت سفر یا گردش را مطرح می‌کنند. از جمله به فایده‌ی سفر، آداب سفر، شرح و بسط گردشگری، خداشناسی، و پی بردن به عظمت الهی.


وفاداری - گذشت - مشورت - گشاده روییی - همیاری - رازداری – تعاون – خوش‌خلقی – شجاعت - خوب سخن گفتن - عدم باز گویی مشکلات - بر خورد خوش - خوشبینی در سفر - عدم تکروی – برنامه‌ی منظم سفر - مزاح و شوخی -خرج کردن مناسب با همراهان - بذل و سخاوت - رعایت موارد اخلاقی در سفر از نظر اسلام

 

روش‌شناسی:
روش انجام این تحقیق از نوع مروری - کتابخانه‌ای است. در این مطالعه سعی شده است با بررسی قرآن، سنت، مقالات و اسناد معتبر به گردشگری از دیدگاه قرآن پرداخته شود.


یافته‌ها:
اعراب در قبل از اسلام به سفر و مسافرت کردن علاقه‌ی زیادی داشتند و این سفرها برای تجارت بوده است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرمایند:"لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء و الصَّيْفِ"-قریش:1و2-

به خاطر انس و الفت، ايشان به کوچ زمستانه و تابستانه "بازرگانی به سوی یمن در زمستان و به سوی شام در تابستان" انجام می‌گرفت و از جمله سفرهایی که در آن زمان صورت می‌گرفت؛ برای جنگ و غارت و راهزنی بوده است که اسلام هدف این سفرها را عوض کرد. این انسان‌ها بعد از مشرف شدن به اسلام برای طلب علم، وعظ و ارشاد و کارهای سازنده سفر می‌کردند. اسلام آن‌ها را جهانگردانی قرار داد که برای عبرت، آباد کردن زمین و با سبکی نیکو و موعظه‌ی حسنه و با حکمت به دین خدا دعوت می‌کردند. اسلام سفر عرب قدیم را که سفر بدی داشتند به عبادت تبدیل کرد و به اجر و ثواب رساند و آن را به گردشگری ملکوتی تبدیل کرد که گردشگری هدف‌دار و هدفمند است. بزرگترین دلیل برای آن سفر حج و عمره و جهاد و مهاجرت است که گردشگری دینی نام دارد. پیامبر ما-صلی الله علیه وآله وسلم- در دوره‌ی قبل و بعد از نبوتش سفر و نقل مکان کردند، در دوره‌ی جوانی برای تجارت، سفر شام رفتند و بعد از نبوتش برای حج و عمره و جهاد سفر فرمودند. با تأمل در سنت می‌بینیم که این سیاحت‌ها هدف‌دار و اصولی بوده است. اکنون روش اسلاف کنار گذاشته شده و سفرها به بی‌فایدگی تبدیل شده برای ارضای غرایز و چیزهای عبث، برای سیر کردن غرایز، خمر نزد مردم شراب روحی شده و ربا نزد آن‌ها فایده‌ی مالی گشته است و گردشگری در نزدشان فقط لذت و تفریح گشته است. در حالی که گردشگر می‌تواند اهداف زیر را داشته باشد:
1- بُعد مادی: ضمن گذراندن اوقات فراغت به داد و ستد بپردازد. 
2- بُعد معنوی: ضمن گردش و استراحت، مسافرت به اماکن متبرکه از آثار تاریخی و فرهنگی بهره‌مند گردد. 
3- بُعد سیاسی: ارزش‌های موجود در هر نظام سیاسی می‌توانند توسط جهانگردی صادر شوند.
4- سفر برای عبرت‌آموزی از آثار به جامانده‌ی قوم‌های هلاک شده -روم:9- آیا در زمین نگردیده‏اند تا ببینند فرجام کسانى که پیش از آنان بودند چگونه بوده است؟ آن‌ها بس نیرومندتر از ایشان بودند و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آن‌ها آبادش کردند آن را آباد ساختند و پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند بنابراین خدا بر آن نبود که برایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم مى‏کردند.
5-  و...


انواع گردشگری در نظر اسلام:

1- انعکاسی 2- جغرافیایی 3- تفریحی 4- فرهنگی 5- معنوی ایمانی 6- پزشکی 7- گردشگری برای دعوت 8- تجاری 9- گردشگری زیستی 10- گردشگری الکترونیکی 11- گردشگری ورزشی. در دین اسلام هر یک از انواع گردشگری مباح می‌باشند.

 

اهداف گردشگری در اسلام:
1- سفر در سرزمین‌ها برای تأمل و پند و اندرزگیری؛
2- برای فراگیری علوم؛
3- کسب فواید (از بین بردن و بر طرف کردن غم‌ها، بدست آوردن زندگی، علم، اخلاق، همنشینی با افراد بزرگوار)؛
4- بزرگترین اهداف و بهترین آن: ادای رسالت که این امت بر آن مشرف شده دعوت به دین خدا بر اساس حکمت و موعظه حسنه؛
5- فرصت طلایی برای عرضه‌ی اسلام؛ با آمدن گردشگر به دیار اسلامی آثار و تاریخ آن‌ها را می‌شناسد و با چشمانش عادات و تقالید آن‌ها را می‌بیند.

مرحوم شیخ احمد دیدات می‌فرمایند: "اگر هنگامی که یک مصری هر گردشگری را که به کشورشان می‌آید به اسلام دعوت کنند اغلب ساکنان دنیا به دین خدا در کمترین سال‌ها می‌پیوندند، برای اینکه آن‌ها فطرتاً دنبال آن هستند".
6-گردشگری صنعت مهمی است که تاثیرات مهم آن و نقشش در ایجاد فرصتهای کاری بر هیچکس پوشیده نیست. خداوند سبحان می‌فرمایند: "هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاکبِهَا و کلُوا مِن رِّزْقِهِ و إِلَيْهِ النُّشُورُ"-الملک:15-
اوست کسى که زمین را براى شما رام گردانید پس در فراخناى آن رهسپار شوید و از روزى (خدا) بخورید و رستاخیز به سوى اوست. 
7- کسب زندگی ممکن نیست مگر با تحرک و گرفتن وسایل مشروع "و هُزِّي إِلَيْک بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْک رُطَبًا جَنِيًّا"-مریم:25- 
و تنه‌ی درخت‏خرما را به طرف خود (بگیر و) بِتکان بر تو خرماى تازه مى‏ریزد.


بحث و نتیجه‌گیری:
خداوند سبحان به کشور ما طبیعت زیبا و آب و هوای مختلف عطا فرموده است و نیز قومیت‌های مختلف با فرهنگ‌های متفاوت و آثار دینی و تاریخی با پتانسیل بالا را در کشور ما قرار داده است. برازنده است با برنامه‌ریزی خوب از این عطایا بهترین استفاده را ببریم. شایسته است برنامه‌ای مشخص و اهدافی برای گردشگری برگرفته از تعالیم اسلامی داشته باشیم. می‌توانیم از صنعت گردشگری به‌عنوان وسیله‌ای برای دعوت به اسلام با شکل صحیحش بهره گیریم و برای مردم چهره‌ی نورانی اسلام را نشان دهیم. حقیقت‌های پنهان را آشکار سازیم و جلوی تبلیغات سوء و دروغین دشمنان اسلام را با نشان دادن اسلام واقعی بگیریم.

 

اسلام دعوت به گردشگریِ مشروع دارد تا با پیاده کردن این برنامه، فطرت‌های پاک گرایش به این نوع گردشگری بیابند. 
"وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکينَ اسْتَجَارَک فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ کلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِک بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ"-توبه:6- 
"و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومى نادانند".
رسول گرامی اسلام می‌فرمایند: "من یؤمن بالله فلیکرم ضیفه"

"هر کس به خدا ایمان دارد پس میهمانش را گرامی بدارد".

توجه به پذیرایی از گردشگران با عنایت به حدیث فوق علاوه براینکه سود مادی خواهد داشت، از اجر معنوی هم غافل نخواهد بود. 
حضور گردشگر در هر کشوری به مانند یک کلاس درس یاد دهنده‌ی تاریخ، فرهنگ، تمدن و شاخص‌های رفتاری آن ملت است که می‌تواند به وسیله‌ی همان توریست به کشور خودش منتقل شده و هر دو کشور با هم تبادل فرهنگی داشته باشند. 
حضور گردشگران در کشورهای اسلامی بسیاری از تبلیغات سوء که علیه جهان اسلام می‌شود را خنثی خواهد کرد و این دستاورد بسیار مهمی برای این کشورها محسوب می‌شود و نشان می‌دهد که بسیاری از این کشورها دارای ساختاری امن بوده و این به لحاظ سیاسی می‌تواند حتی وجهه‌ی کشورهای اسلامی را در جهان ترمیم کند. بنابراین از منظر فرهنگی و سیاسی نیز بحث صنعت توریزم به شناساندن فرهنگ و تمدن اسلامی به دیگر کشورها کمک‌های شایانی می‌کند. تنها به کار بردن واژه‌ی گردشگریِ اسلامی کافی نیست، باید دین اسلام و مقررات آن در تمامی رفتارها نمود داشته و فرهنگ متفاوتی از اسلام به جهانیان نشان داد. باید روی رفتار دوستانه‌ی مردم ایران سرمایه‌گذاری شود تا این خصلت به جهانیان معرفی شود. آگاهی‌رسانی به مردم با استفاده از رسانه‌ها، نخستین اصل مهم در توسعه‌ی این صنعت است. در تفکر دینی، اسلام برای جهانگردی کارکردی خاص مورد توجه قرار داده ‌‌است ‌، به‌گونه‌ای که حرکت در زمین برای رسیدن به درکی بالا جهت ستایش قدرت مطلق و تأمل در نظام آفرینش خداوندگار باری‌تعالی از سفارش‌های مؤکد قرآنی است. 
دین مبین اسلام نسبت به مفهوم گردشگری و سیاحت دیدگاه مستقلی دارد. اسلام گردشگری را حمل بر امور والا و ارزش‌های اخلاقی می‌کند؛ چراکه این صنعت پیش از اسلام، دارای مفهومی مرتبط با تحمل رنج و مشقت روح و روان و نیز اجبار انسان برای سیر و سفر در زمین بود و با طلوع خورشید تابناک اسلام، خط بطلانی بر این مفهوم سلبی گردشگری کشیده‌شد. برای گردشگری و سفر دین اسلام آداب خاص خود را دارد و سفر را از لوازم زندگی و ضرورت‌هایش می‌داند. برای فریضه‌ی حج آداب خاص خود را دارد. برای دیگر سفرها هم احکامی دارد از جمله قصر و جمع نمازها در سفر و واجب نبودن روزه‌ی رمضان بر مسافر. 
مهمان نوازي اسلامی - مهندسی فرهنگ رعایت مَحرَم در سفر - توجه به تورهای گردشی - توجه به مساجد و مناره‌های آن - توجه به معماری اسلامی - اسلامی کردن هتل‌ها - دقت در تمدن اسلام با توجه به امنیت شهرها و راه‌ها - مدیریت کیفی در گردشگری و استفاده از فن‌آوری نوین - ایجاد فضای معنوی در تورهای گردشگری فرهنگی – زیبایی‌شناسی در فرهنگ قرآنی - احترام به قوانین اسلام و آماده کردن غذاهای حلال


منابع گزارش:
1- قرآن كريم 
2- اصفهاني نوشين، جهانگردي ورزشی، دانشگاه الزهراء، 1388
3-جزائری، ابوبکر، منهاج المسلم، علوم و الحکم مدینه، 1422
4- خبرگزاری موج
5-خرمدل، مصطفی، تفسیر نور، احسان، تهران، 1382
6-رحیم‌پور، دکتر علی، سید داوود سید حسینی، سیمای جهانگردی اسلامی، محیا، چاپ اول، تهران 1379، ص13
7- فرید تنکابنی، مرتضی، الحدیث(روایات ترتیبی از مکتب اهل‌بیت)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ یازدهم، 1377 
8- کاظمی، مهدی، مدیریت گردشگری، سمت، 1385

 

شنبه, 20 ارديبهشت 1393 12:30

حمزه عموي پيامبر (ص)

حمزه عموي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم


حمزه فرزند عبدالمطلب، عموي گرامي پيامبر اسلام، يکي از شجاع‌ترين مردان عرب و از قهرمانان رشيد و افسران دلير اسلام بود که دوشادوش برادرزاده خود، رسول خدا ، اسلام را ياري کرد و در سخت‌ترين شرايط دست از دفاع آيين پيامبر و رسالتي که بر دوش نهاده بود، بر نداشت. سران قريش و بزرگان آن قبيله از ابهّت و شجاعت او در بيم و هراس بودند.

او بود که با قدرت هر چه تمام‌تر، پيامبر را در لحظات حساس در مکه از شر بت‌پرستان حفظ کرد و براي گرفتن انتقام از ابوجهل که به پيامبر توهين و جسارت کرده بود، سر او را شکست، اما کسي قدرت مقاومت در برابر او نداشت.

حمزه در جنگ بدر، بزرگ‌ترين قهرمان قريش يعني "شيبه" را از پاي در آورد ، گروهي را مجروح و عده‌اي را به ديار باقي فرستاد.



خانواده حمزه

مادر حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم، که سلمي نام داشت، دختر عمروبن زيد بن لبيد بود. از ميان برادران او مي‌توان عبدالله، عباس، ابوطالب، ابولهب و ... نام برد. خواهران او نيز عبارت بودند از عاتکه، اميمه، صفيّه و برّه.


برادر رضاعي پيامبر

"ثوبيه" کنيز ابولهب، که حمزه را شير داده بود، با شيري که به پسرش "مسروح" مي‌داد ، چند روزي رسول خدا را شير داد.[1]

از طرف ديگر، حمزه در ميان قبيله "بني سعد" شير خواره بود. روزي مادر رضاعي حمزه که پيش از آن حمزه را شير داده بود، رسول خدا را که نزد دايه‌اش "حليمه" بود، شير داد. لذا حمزه از دو جهت برادر رضاعي رسول خدا شد: هم از جهت "ثويبه" و هم از "شيرده سعديه"[2].


خواستگاري براي پيامبر

خديجه که زني تجارت‌پيشه و شرافتمند بود، روزي رسول خدا را همراه غلامش"ميسره" به سوي شام فرستاد. ميسره که در اين سفر کراماتي را از رسول خدا مشاهده کرده بود، پس از بازگشت به مکه خديجه را از مشاهدات خود آگاه ساخت.

خديجه شخصي را نزد رسول خدا فرستاد و علاقه‌مندي خود را به ازدواج با پيامبر اظهار داشت. رسول خدا هم با عمو‌هايش مشورت کرد، سپس با حمزه نزد "خويلد بن اسد بن عبد العزي" رفت و خديجه را خواستگاري کرد.[3]


حمزه و کفالت فرزند

در سالي که قريش به سختي و خشکسالي شديدي گرفتار شدند، ابوطالب مردي عيالوار بود. از اين رو، رسول خدا به عمويش، عباس که از ثروتمندان بني هاشم بود، فرمود:" بيا نزد برادرت ابوطالب برويم و براي ياري او، من يکي از فرزندان او را بگيرم و تو هم يکي ديگر را، و آن دو را تحت کفالت خود درآوريم".

عباس پذيرفت. خبر به حمزه رسيد. او نيز همراه آنان نزد ابوطالب رفت. ابوطالب گفت: "عقيل را براي من بگذاريد، فرزندان ديگرم را خودتان انتخاب کنيد". رسول خدا، علي را انتخاب کرد که همراه خويش ببرد و عباس، طالب را و حمزه، جعفر را برگزيد.[4]


اسلام آوردن حمزه

پس از مبعوث شدن محمد(ص) به پيامبري، حمزه نيز به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر شهادت داد و به دين برادرزاده‌اش ايمان آورد. پس از اسلام آوردن حمزه بود که پيشنهادهاي قريش يکي پس از ديگري به رسول خدا شروع شد؛ زيرا آنان ديدند که شجاع‌ترين فرد، به پيامبر ايمان آورده است و ديگر اميدي به پشتيباني حمزه از خويش نداشتند، اما پيامبر هيچ يک از پيشنهاد‌هاي آنها را نپذيرفت.

پس از سخنراني ابوجهل در ميان قبيله قريش، آنها تصميم به کشتن پيامبر گرفتند.

روزي ابوجهل، رسول خدا را در صفا ديد و به او ناسزا گفت. پيامبر بدون اعتنا به او راهي منزل شد. کنيز "عبدالله بن جدعان" که اين جريان را مشاهده کرده بود، همان روز ناسزاگويي ابوجهل را به حمزه اطلاع داد.

سخنان او تأثير عجيبي بر حمزه گذاشت. از اين رو، بدون تأمل در عواقب کارش تصميم گرفت انتقام برادرزاده‌اش را بگيرد. به همين دليل، از همان راه که آمده بود برگشت و ابوجهل را ديد که در ميان اجتماع قريش نشسته است. او بدون اينکه با کسي حرف بزند، به طرف ابوجهل رفت و با کمان شکاري خود محکم بر سر او کوبيد.

سر ابوجهل شکست. سپس حمزه گفت:"به پيامبر ناسزا مي‌گويي؟! من به او ايمان آورده‌ام و به راهي که او رفته است، مي‌روم. اگر قدرت داري با من ستيزه کن". ابوجهل رو به اجتماع قريش کرد و گفت:" من در حق محمد بد رفتاري کردم. حمزه حق دارد ناراحت شود".[5]

به علّت پيشرفت روز افزون اسلام، ناراحتي قريش شديدتر و آزار و اذيت شان افزوده مي‌شد. حتّي عموي ايشان "ابولهب" و همسر او نيز آسيب‌هاي بي‌سابقه‌اي به او مي‌رساندند، به ويژه آنکه آنها در همسايگي خانه پيامبر بودند و از ريختن هر گونه زباله بر سر و صورت پيامبر دريغ نمي‌کردند، حتي بچّه دان گوسفندي را بر سرش ريختند که البته حمزه، همان کار را با ابولهب انجام داد.



حماسه آفريني در جنگ‌ها


اولين سريه: رسول خدا روز دوشنبه 12 ربيع الاول از مکه به مدينه هجرت کرد و نخستين لواي پيامبر، به رنگ سفيد بود که در ماه رمضان، آغاز ماه هفتم سال اول هجرت آن را به عمويش حمزه سپرد.

"ابومرصد کنّاز بن حصين غنوي" که از پيشگامان مسلمانان و دوست و همسن و سال حمزه بود، آن لوا را به دوش خود مي‌کشيد. پيامبر، حمزه را با سي نفر از مسلمانان مهاجر به سريه فرستاد.

حمزه به قصد جنگ با کاروان سيصد نفر قريش به راه افتاد. اين کاروان که ابوجهل سردمدار آن بود، از سفر شام به مکه بر مي‌گشت. در يکي از روستاهاي ساحل درياي سرخ، دو کاروان با هم رو به رو شدند. در اين ميان، "مجديّ بن عمرو جهني" که با هر دو کاروان پيمان دوستي داشت، به ميانجي‌گري پرداخت و آنقدر با اين دو گروه صحبت کرد که آنها را از جنگ منصرف ساخت.

اولين غزوه:

در ماه صفر سال اول هجري، پيامبر در غزوه "ابواء" (که محلي است ميان مکه و مدينه در 37 کيلومتري جحفه)[6] که اولين غزوه وي بود، شرکت کرد و لواي سفيد را حمزه به دست داشت. در اين غزوه پيامبر(ص) به قصد مقابله با کاروان قريش عزيمت کرد، ولي با دشمن برخورد نکرد.

غزوه ذوالعشيره:

در جمادي الاخر سال دوم هجري پيامبر به غزوه ذوالعشيره رفت و لواي سفيد را به دست حمزه داد. او با 150 نفر از مسلمانان داوطلب مهاجر حرکت کرد. اين کاروان جمعاً سي شتر داشت که هر کدام به نوبت بر آنها سوار مي‌شدند.

وقتي پيامبر و يارانش به ذوالعشيره رسيدند، چند روزي بود که کاروان قريش از آنجا گذشته بود. هنگام بازگشت هم، اين کاروان از کنار دريا گريختند و با پيامبر و يارانش رو به رو نشدند.[7]

غزوه بدر:

هفده رمضان سال دوم هجرت روزي بود که غزوه بدر، ميان دو لشکر کفر و اسلام، اتفاق افتاد. هنگامي که رسول خدا صفوف سپاهيان اسلام را مرتب کرد، بادي شديد وزيدن گرفت که تا آن زمان بي‌سابقه بود.

اين باد شديد دو بار ديگر نيز تکرار شد: اول، جبرئيل بود با هزار فرشته در خدمت پيامبر. باد دوم ميکائيل بود با هزار فرشته در پهلوي راست رسول خدا و باد سوم اسرافيل بود با هزار فرشته در پهلوي چپ پيامبر .

همه فرشتگان عمامه‌هايي از نور داشتند، به رنگ‌هاي سبز، زرد، سرخ و شکرآويز، عمامه‌ها را ميان دوش خود آويخته بودند و در پيشاني ستوران ايشان طرّه‌هاي پشم و مو آويخته بود. پيامبر به يارانش فرمود:"فرشتگان بر خود نشان زده‌اند، شما هم نشان بزنيد". مسلمانان نيز بر کلاه‌خود‌هاي خود نشان‌هايي از پشم و پر زدند.[8]

از مسلمانان، نخستين کسي که به جنگ آمد، مهجَع (غلام آزاد شده جناب عمر بن خطاب) بود. مشرکان فرياد برآوردند که: اي محمد! کساني را از خويشاوندان ما که همتاي ما باشند، به جنگ ما بفرست.

پيامبر (ص) خطاب به بني هاشم فرمود:"به پا خيزيد و در پناه حقي که پيامبر شما را مبعوث کرده، با باطلاني که براي خاموش کردن نور حق آمده‌اند، ستيز کنيد".

حمزة بن عبدالمطلب، علي بن ابي‌طالب و عبيدة بن حارث بن مطّلب بيرون آمدند و به طرف آنها رفتند. چون هر سه تن کلاه‌خود و مغفر داشتند، شناخته نشدند. عتبه گفت: سخن بگوييد تا شما را بشناسيم.

حمزه گفت: من حمزه پسر عبدالمطلب، شير خدا و شير رسول خدايم. عتبه گفت: همتايي بزرگواري! اين دو تن که با تو هستند کيان‌اند؟ حمزه گفت: علي بن ابي‌طالب و عبيدة بن حارث. عتبه گفت: هماورداني بزرگوارند!

آن‌گاه علي(ع) در مقابل وليد بن عتبه قرار گرفت و با رد و بدل کردن دو ضربه، علي(ع) او را کشت. سپس عتبه پيش آمد که حمزه با او رو به رو شد. او نيز با دو ضربه، عتبه را کشت.

عبيدة بن حارث که در آن زمان سالخورده‌ترين اصحاب پيامبر بود، در برابر شيبه ايستاد. شيبه ضربتي به پاي عبيده زد و ماهيچه پاي او را بريد. حمزه، اين شير مرد خدا و رسولش، همراه حضرت علي به شيبه حمله برده، او را کشتند.[9]

در اين جنگ، عبدالرحمان بن عوفي (بلال حبشي)، "امية بن خلف" و پسرش را اسير کرده بود. بلال مي‌گويد: در همين حال که من در ميان اميه و پسرش بودم و دست آن دو را گرفته بودم، از من پرسيد: در ميان شما که بود که با پر شترمرغي در سينه‌اش خود را نشاندار ساخته بود؟ گفتم : حمزة بن عبدالمطلب. گفت: هم او بود که اين بلاها را به سر ما آورد.


غزوه بني قينقاع:

نيمه شوال سال دوم هجري بود. قبيله بني قينقاع، گروهي از شجاع‌ترين يهوديان زرگر بودند. آنها، هم با عبدالله بن اُبي هم پيمان شده بودند و هم با پيامبر(ص)، ولي پس از جريان جنگ بدر کينه و حسد خود را نمايان ساختند و عهد خود را ناديده گرفتند.

خداوند آيه 58 سوره انفال را بر پيامبر نازل کرد که:"اگر بترسي از قومي به خيانتي، پيمان ايشان را با مساوات لغو کن که خدا خيانتکاران را دوست ندارد".[10]

پيامبر نيز با نزول اين آيه از بني قينقاع بيمناک شد. لوا را به دست حمزه سپرد و با جمعي از يارانش به طرف آنها رهسپار شد. اين گروه نخستين يهودياني بودند که عليه اسلام شوريدند، اما پيامبر چنان آنها را محاصر کرد که در دلشان ترس عجيبي افتاد و تسليم پيامبر و يارانش شدند. قرار شد اموال آنان براي مسلمانان باشد. سپس پيامبر(ص) فرمود:"رهايشان کنيد. خداوند آنان و عبدالله بن ابي را لعنت کند!"[11]


غزوه احد:

اواخر شوال سال دوم هجرت، جنگ احد واقع شد. حمزه، افسر رشيد اسلام، قبل از شروع جنگ گفت:"به خدايي که قرآن را نازل کرده ، امروز غذا نخواهم خورد تا آنکه با دشمن مبارزه کنم".[12]

در اين غزوه طلحه بن ابي طلحه، صاحب لواي مشرکان، ندا داد: چه کسي با من مبارزه مي‌کند؟ علي بن ابي‌طالب به جنگ او رفت و ضربتي بر سر او زد که پيشاني‌اش شکافت و بر زمين افتاد. (طلحه به قوچ لشکر معروف بود).

پيامبر چندان خشنود شد که نداي تکبير سرداد. مسلمانان نيز تکبير گفتند. لواي مشرکين را عثمان بن ابوطلحه به دست گرفت. حمزه بر او حمله‌ور شد و با شمشير چنان بر کتف او زد که دست و شانه‌اش افتاد و شمشير تا تهيگاه او فرو رفت و شُش او بيرون افتاد. حمزه بازگشت؛ در حالي که چنين رجز مي‌خواند:"من فرزند ساقي حاجيانم".[13]

حمزه در آن جنگ، مشرکان زيادي را کشت؛ از جمله پرچمدار لشکر "بني عبد الدّار" (ارطاة بن عبد و عثمان بن ابي طلحه) و نيز "سبّاع بن عبدالعزّي" و "عمرو بن فضله" را به جمع کشتگان شرک فرستاد.


وحشي حبشي

"جبير بن مطعم" غلامي داشت به نام "وحشي" که زوبين خود را مانند حبشيان مي‌انداخت و کمتر خطا مي‌کرد. در جنگ احد، جبير به غلام خود گفت: "همراه اين سپاه برو. اگر حمزه عموي محمّد را به جاي عموي من "طعيمة بن عدي" (که در جنگ بدر کشته شده بود)، بکشي، تو را آزاد مي‌کنم.

هند دختر "عتبه" نيز به وحشي پيشنهاد کرد که يکي از سه نفر (پيامبر، علي و حمزه) را براي گرفتن انتقام خون پدرش از پاي در آورد.

وحشي در جواب گفت:"من هرگز به محمد نمي‌توانم دسترسي پيدا کنم. علي نيز در ميدان نبرد بسيار هوشيار است، ولي حمزه در جنگ به حدّي دچار خشم و غضب مي‌شود که متوجه اطراف خود نيست. شايد بتوانم او را از طريق مکر و حيله از پاي درآورم".

وحشي مي‌گويد:" من در جنگ احد پيوسته حمزه را تعقيب مي‌کردم. او مانند شيري غرّان، به قلب سپاه دشمن حمله مي‌کرد و به هر کس مي‌رسيد، او را از پاي در مي‌آورد و نقش زمين مي‌ساخت.

من خود را پشت سنگ‌ها و درختان پنهان مي‌کردم تا مرا نبيند. حمزه همچنان مشغول نبرد بود که من از کمين درآمدم . به فاصله معيني زوبين خود را به طرف او انداختم. زوبين به تهيگاه او اصابت کرد و از ميان دو پاي او در آمد.

حمزه مي‌خواست به طرف من حمله کند، ولي شدت درد امانش نداد و روح از بدنش جدا شد. سپس با کمال احتياط به سوي او رفتم. حربه را درآورده، به لشکرگاه قريش برگشتم و به انتظار آزادي نشستم".[14]

زماني که وحشي به مکه برگشت، براي اين عملش پاداش آزادي گرفت. او در روز فتح مکه به طايف فرار کرد. در سال نهم اهل طايف به مدينه آمدند تا اسلام آورند. وحشي قصد داشت به شام يا يمن فرار کند. اما به او بشارت دادند که اگر شهادت حق را بر زبان جاري کني و اسلام آوري، محمد تو را نمي‌کشد.

او نيز نزد رسول خدا رفت و بي‌درنگ شهادتين را بر زبان راند و سپس خود را معرفي کرد. به امر رسول خدا(ص) کيفيت کشتن حمزه را به عرض رساند. رسول خدا به وي فرمود:"روي خود را از من پنهان دار که ديگر تو را نبينم".

او هم تا وقتي پيامبر زنده بود، خود را از نظر آن بزرگوار دور مي‌داشت و پس از وفات آن حضرت که مسلمانان به جنگ "مسيلمه" مي‌رفتند، با آنان همراه شد و با کمک يکي از انصار،"مسيلمه" را کشت. او اعتراف کرد: "هم بهترين مردم بعد از رسول خدا را کشتم و هم بدترين مردم را[15]".

با اين همه، وحشي در پايان عمر خود مانند زاغ سياهي بود که پيوسته مورد تنفر مسلمانان بود و بر اثر کردار‌هاي ناشايست، نام او را از ميان لشکريان حذف کردند و به سبب شرابخواري فراوان ، بر او بسيار حد مي‌زدند. جناب عمر بن خطاب مي‌گفت: "قاتل حمزه، نبايد در سراي ديگر رستگار گردد".[16]


کينه زن جگرخوار و ابوسفيان

چنان‌که قبلاً يادآور شديم، هند دختر عتبه، به وحشي پيشنهاد کرد که حمزه را به انتقام خون پدرش بکشد و وحشي چنين کرد. هند که از گوش و بيني شهداي اسلام در جنگ‌هاي پيش از احد، براي خود خلخال‌ها و گردنبندهاي فراواني درست کرده بود، همه را به وحشي داد.

سپس جگر حمزه را در آورد و تکه‌اي از آن را در دهان گذاشت تا بخورد، اما به خواست خداوند در دهانش سفت شد و نتوانست آن را فرو برد و آن را بيرون انداخت؛ زيرا خداوند نمي‌خواست تکه‌اي از بدن حمزه با خون مشرکين آميخته شود.

اين عمل به قدري ننگين و ناپسند بود که ابوسفيان گفت: "من از اين عمل تبرّي مي‌جويم و چنين دستوري نداده بودم". اين کردار زشت هند باعث شد که او را به "آکلة الاکباد؛ خورنده جگر‌ها" لقب دهند و فرزندان او را به نام فرزندان "آکلة الاکباد" مي‌شناختند.

هند پس از اين عمل ننگين و زشت خود بر روي سنگي رفت و اشعاري درباره اين انتقام‌جويي گفت. اما هند، (برادر زاده حمزه و دختر اثابة بن عبدالمطلّب ) ، با اشعار خويش به او پاسخ داد .
ابوسفيان کعب، وقتي به جسد حمزه رسيد، نيزه خود را به گوشه دهان حمزه فرو برد و سخني جسارت آميز گفت. در همين هنگام "حليس بن زبّان" از آنجا مي‌گذشت که اين کار ناپسند ابوسفيان را ديد و فرياد برآورد:"اي مردم! اين مرد، بزرگ قبيله قريش است که با پيکر بي جان عموزاده خود چنين مي‌کند!" ابوسفيان از کار خود شرمنده گشت و گفت: "اين کار را از من ناديده بگير؛ زيرا لغزشي بيش نبود".

 

اندوه رسول خدا(ص)

پيامبر خدا(ص) در جنگ احد، چندين بار سراغ عموي خود را گرفت. از اين رو، يکي از اصحاب پيامبر به نام حارث بن صمّه در صدد بر آمد تا خبري از او براي رسول خدا بياورد. اما هنگامي که جسد حمزه را با وضع رقت‌آور مشاهده کرد، به خود جرئت نداد اين خبر را به پيامبر برساند.

از اين رو، پيامبر حضرت علي را فرستاد. او نيز وقتي حمزه را به صورت مثله شده و با اعضاي بريده ديد، بسيار متأثر گرديد و نزد آن ايستاد و دوست نداشت اين خبر ناگوار را به پيامبر بدهد.

بنابراين خود پيامبر به جستجوي حمزه پرداخت. رسول خدا بر سر جسد حمزه سيدالشهدا رسيد. وقتي او را با آن وضعيت رقّت‌بار ديد، فرمود: "هرگز به مصيبت (ديگري بزرگ‌تر از مصيبت) کسي مثل تو گرفتار نخواهم شد و هرگز در هيچ مقامي سخت‌تر از اين بر من نگذاشته است:"لن اصابَ بِمِثْلکَ ابَداً، ما وَقَفتُ مَوقِفاً قَطٌّ اَعنيَ...".[17]

سپس فرمود :" اگر خدا توانايي‌ام دهد، در ازاي کشته شدن حمزه هفتاد نفر از قريش را مي‌کشم و اعضاي بدنشان را مي‌برم". در اين هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را تلاوت کرد: وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصّابِرينَ[18]؛ "اگر تصميم داريد آنها را مجازات کنيد، در مجازات خود ميانه رو باشد و از حد اعتدال بيرون نرويد و اگر صبر کنيد، براي بردباران بهتر است".

رسول خدا(ص) پس از شنيدن اين پيام الهي فرمود:" پس من صبر مي‌کنم و انتقام نخواهيم کشيد". سپس ردايي از برد يماني که بر دوش مبارکش بود، روي حمزه انداخت. اما آن ردا به قامت حمزه کوتاه بود. اگر بر سرش مي‌کشيد، پاهايش بيرون مي‌ماند و اگر پاهايش را مي‌پوشاندند، سرش پيدا مي‌شد.

بنابراين رسول خدا(ص) ردا را بر سر حمزه کشيد و پاهايش را از علف و گياه پوشانيد .
پيامبر(ص) مدتي در کنار جسد حمزه ايستاد و سپس چنين فرمود:"جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد که در ميان اهل هفت آسمان نوشته شده: حمزة بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله[19]؛ حمزة بن عبدالمطلب ، شير خدا و شير رسول خداست".

از رسول خدا(ص) روايت شده:"هر که مرا زيارت کند و عمويم حمزه را زيارت نکند، همانا به من جفا کرده است".[20]


خواهر و خواهرزاده شکيبا


صفيه، خواهر حمزه، براي ديدن جسد برادرش آمده بود. رسول خدا(ص) به زبير، فرزند صفيه فرمود: "مادرت را برگردان و نگذار برادرش را به اين حال ببيند". زبير گفته رسول خدا را به صفيه رساند.

صفيه گفت: مي‌دانم که برادرم را مثله کرده‌اند، اما چون در راه خداست، ما هم راضي و خشنود هستيم و البته براي رضاي خدا صبر خواهم کرد و بدين طريق، از رسول خدا اجازه گرفت و بر سر کشته برادر حاضر شد. او هنگامي که برادرش را با آن وضع مشاهده کرد، بر او درود فرستاد و گفت: اِنّا لله و اِنّا اليه راجعون. [21]


به خاک سپردن حمزه

وقتي مشرکان از احد رفتند، مسلمانان به کنار کشتگان خود آمدند. رسول خدا(ص) حمزه و ديگر شهدا را غسل نداد و فرمود:"آنها را همچنان خون آلود و بدون غسل دفن کنيد. من بر اينان گواه خواهم بود".

جسد حمزه، اولين جسدي بود که رسول خدا(ص) بر آن چهار تکبير گفت. سپس اجساد شهيدان ديگر را آوردند و کنار جسد حمزه گذاشتند. پيامبر(ص) بر هر شهيدي که نماز مي‌گزارد، بر حمزه هم نماز مي‌گزارد؛ چنان که هفتاد مرتبه بر حمزه نماز خواند.[22]

به دستور پيامبر(ص)، حمزه را همراه "عبدالله بن جحش" که او هم از شهداي احد بود و گوش و بيني او را هم بريده بودند، در يک قبر به خاک سپردند. [23]

همچنين هنگامي که رسول خدا و يارانش به مدينه برگشتند، حمنه، دختر جحش و خواهر عبدالله، خدمت پيامبر رسيد. وقتي پيامبر خبر شهادت عبدالله را به حمنه داد، او گفت: انا لله و انا اليه راجعون، و براي او طلب آمرزش کرد. سپس از احوال دايي خود، حمزه، پرسيد و با شنيدن خبر شهادت او نيز کلمه استرجاع را بر زبان جاري ساخت و براي وي هم از خداوند بزرگ طلب استغفار و آمرزش کرد.


زنان انصار و حمزه

حضرت رسول در بازگشت از احد به مدينه، در محله‌اي به نام "بني عبدالاشهل" و "بني ظفر" زنان انصار را ديد و شنيد که آنان چگونه بر کشتگان خود گريه و زاري مي‌کنند. حضرت با ديدن آنها به گريه افتاد و فرمود:" لکِنَّ حمزة لا بواکِيَ لَهُ[24]؛ وليکن براي حمزه، زنان گريه نمي‌کنند".

سعد بن معاذ و اسيد بن خضير، اين سخن پيامبر را شنيدند. بنابراين نزد زنانشان رفتند و به آنها گفتند: بر در مسجد برويد و براي حمزه، عموي رسول خدا، سوگواري و گريه و شيون کنيد. آنان نيز چنين کردند.

پيامبر (ص) فرمود:"خدا رحمتتان کند، برگرديد، در همدردي کوتاهي نکرديد:"اِرجِعنَ يَرحَمکُنَّ الله فَقَد آسَيتُنَّ".[25] نيز فرمودند:"خدا انصار را رحمت کند. تا آنجا که مي‌دانم، از قديم همدردي داشته‌اند. اينان را بفرماييد باز گردند".[26]

زنان انصار، تا امروز (قرن سوم هجري) هر گاه کسي از ايشان بميرد، نخست بر حمزه مي‌گريند، سپس بر مرده خود نوحه‌سرايي مي‌کنند.[27]


ماجراي معاوية بن مغيره

معاوية بن مغيره، در جنگ احد، جزء سپاهيان قريش و مشرکان بود. وقتي حمزه به شهادت رسيد، بر سر پيکر حمزه رفت و او را مثله کرد. معاوية بن مغيره در غزوه حمراء الاسد، به دست مسلمانان اسير شد. اما توانست فرار کند و به "عشيان" پناهنده شود.

عشيان از پيامبر(ص) سه روز براي او مهلت خواست. قرار شد اگر بعد از سه روز ديده شد، به دست مسلمانان کشته شود. پس از گذشت سه روز،"زيدبن حارثه و عماربن ياسر" در جمّاء او را ديدند و پس از گرفتن دستور، او را کشتند.[28]


منزلت حمزه

رسول خدا(ص) فرمود:"پروردگار من، مرا با سه نفر از اهل بيتم برگزيد: علي بن ابي‌طالب، جعفر بن ابي‌طالب و حمزه بن عبدالمطلب.

همچنين از حضرت امام محمد باقر(ع) روايت کرده‌اند که بر ساق عرش نوشته شده است:"حمزه، شير خدا و شير رسول خدا و سيد شهداست".[29]

باز از امام محمد باقر(ع) در تفسير آيه مِنَ المُؤمِنينَ رِجالُ صَدَقوا ما عاهَدوا الله عَلَيهِم، فَمِنهُم مَن قَضي نَحبه وَ مِنهُم مَن ينتَظِر وَ ما بَدّلوا تّبديلا-

نقل شده که مراد از من قضي نحبه، حمزه و جعفر و من ينتظر علي بن ابي‌طالب است.

آيه 19 سوره حج نيز در زمان جنگ احد، که حضرت علي(ع) و حمزه، شيبه را کشتند، نازل شد که خداوند فرمود:"اين گروه دشمن، درباره پروردگارشان خصومت ورزيدند". همچنين آياتي مانند: 16 دخان، 45 قمر، 55 حج، و 45 ذاريات، در مورد جنگ بدر است.[30]


فرازهايي از زيارت حضرت حمزه


السَّلامُ عَلَيکَ يا عَمَّ رسول الله، صَلَّي الله عليه و آلِه، اَلسَّلام عَلَيکَ يا خَيرَ الشُّهَداء، السَّلامُ عَلَيکَ يا اَسَدُالله وَ اَسَدُ رَسولِه، اَشهَدُ اَنَّکَ قَد جاهَدتَ فِي الله عَزَّ وَ جَلَّ، وَحُدتَ بِنَفسِکَ، وَنَصَحتَ رَسولَ الله وّ کُنتَ فيما عِندَاللهِ سُبحانَهُ راغِباً ، بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي.


ترجمه: سلام بر تو اي عموي رسول خدا که درود خدا بر او آلش باد! سلام بر تو اي بهترين شهيد راه اسلام! سلام بر تو اي شير خدا و شير رسول خدا! گواهي مي‌دهم که تو در راه دين خداي عزّ و جل به جهاد پرداختي و جان خود را نثار و رسول خدا را ياري کردي و به آنچه نزد خداست، مشتاق بودي. پدر و مادرم به فداي تو باد.[31]

******************


پي نوشت ها:


[1] . امتاع الاسماع، ص6.

[2] . اسدالغابة، ج1، ص15.

[3] . سيرة النبي، ج 1، 205.

[4] . همان، ج 1، ص208.

[5] . فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص 114.

[6] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدي، ص 5.

[7] . همان ، ص7.

[8] . همان، ص16.

[9] . همان، ص18.

[10] . همان، ص32.

[11] . همان ، ص33.

[12] . فراز‌هايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص262.

[13] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدي، ص49.

[14] . فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص289.

[15] . تاريخ پيامبر اسلام ، دکتر آيتي، ص295.

[16] . فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص296.

[17] . تاريخ پيامبر اسلام، دکترآيتي، ص323.

[18] . نحل/ 126.

[19] . تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي، ص323.

[20] . کليات مفاتيح الجنان، زيارت نامه حضرت حمزه.

[21] . تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي.

[22] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدي.

[23] . کليات منتهي الامال ، ص 77.

[24] . تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي، ص 322.

[25] . همان.

[26] . همان.

[27] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدي، ص 53.

[28] . همان.

[29] . کليات منتهي الامال، ص 138.

[30] . کليات محمد بن سعدکاتب واقدي، ص 18.

[31] . کليات مفاتيح الجنان، زيارت حضرت حمزه.

مدیران آموزش و پرورش باید با نشاط، انقلابی و متدین باشند

۱۳۹۳/۰۲/۱ -حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار هزاران نفر از معلمان و فرهنگیان، علم آموزی، یاد دادن تفکر و آموختن رفتار و اخلاق را سه عنصر اصلی حرفه شریف و افتخارآمیز معلمی خواندند و با تأکید بر برنامه ریزی عملیاتی برای اجرای سند تحول آموزش و پرورش افزودند: حمایت همه جانبه از این دستگاه عظیم، سرمایه گذاری مؤثر برای آینده درخشان فرزندان ملت و پیشرفت پرشتاب مادی و معنوی ایران عزیز است.

رهبر انقلاب، هدف اصلی از دیدار با معلمان را ابراز ارادت به جامعه معلمان و احترام به مقام تعلیم و تربیت خواندند و خاطرنشان کردند: همه ما زیر بار منت معلمان هستیم بنابراین تکریم حرفه معلمی باید در جامعه، همگانی و نهادینه شود به گونه ای که سلام دادن و احترام به معلم یک افتخار محسوب شود.

ایشان بچه های مردم را امانتی نزد معلمان خواندند و در تشریح ابعاد اصلی حرفه معلمی گفتند: تعلیم علم و دانش، وظیفه مهمی است اما مهمتر از آن، یاد دادن تفکر به کودکان و نوجوانان است.

رهبر انقلاب «سطحی نگری و سطحی آموزی» را موجب زمین گیر شدن جامعه برشمردند و افزودند: اگر دانش آموز روحیه تفکر و روش فکر کردن صحیح را از معلم خود یاد بگیرد آینده کشور نیز بر پایه تفکر و منطق استوار می شود بنابراین معلمان عزیز در این زمینه، وظیفه سنگینی بر عهده دارند.

مدیران آموزش و پرورش باید با نشاط، انقلابی و متدین باشند

حضرت آیت الله خامنه ای «آموزش عملی رفتار و اخلاق» را سومین بعد حرفه افتخارآمیز معلمی خواندند و تأکید کردند: تحقق اهداف و آرمانهای بلند ملت احتیاج به انسانهای صبور، عاقل، متدین، مبتکر، مهربان، شجاع، پرهیزکار، مؤدب و پرتلاش دارد که «معلم» در پرورش چنین انسانهایی، نقش درجه اول، عمیق و ماندگار دارد.

رهبر انقلاب در همین زمینه یک نکته مهم را به جامعه معلمان خاطرنشان کردند و آن اینکه درس اخلاق و سبک زندگی، تنها با کتاب و بیان منتقل نمی شود، بلکه نیازمند رفتار

صادقانه‌ی اخلاقی است.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با بیان چند نکته در زمینه ها ی مدیریتی، توجه جدی مسئولان این دستگاه عظیم را به سند تحول آموزش و پرورش خواستار شدند و افزودند: اجرای این سند اساسی و راهگشا، نیازمند نقشه راه و برنامه عملیاتی است که لازم است با نظر شورایعالی انقلاب فرهنگی تهیه و قدم به قدم اجرا شود.

ایشان مسئله نیروی انسانی را از دیگر مسائل مهم آموزش و پرورش برشمردند و افزودند: این دستگاه سرنوشت ساز مستقیم و غیرمستقیم با دهها میلیون نفر از مردم ارتباط دارد بنابراین مدیران و نیروهای سطوح کلان آن باید دارای ویژگی های خاصی باشند.

رهبر انقلاب تأکید کردند: نیروهای جوان، انقلابی، متدین، با نشاط، پرانگیزه و عاشق کار را در اولویت قرار دهید و توجه جدی کنید که تمرکز بر اهداف آموزش و پرورش «تنها مسئله ی» مسئولان و مدیران این دستگاه باشد.

مدیران آموزش و پرورش باید با نشاط، انقلابی و متدین باشند

ایشان، در تبیین ضرورت تکیه آموزش و پرورش بر نیروهای انقلابی و متدین، افزودند: هدف اصلی ملت و مسئولان این است که به برکت اسلام و قرآن، در این کشور جامعه‌ی نمونه و پیشرفته ای از لحاظ «مادی و معنوی و اخلاقی» ایجاد کنند که پیمودن راه طولانیِ دستیابی به این هدف مهم، نیازمند پرورش نسلی «بالنده و متفکر و مصمم» در آموزش و پرورش است و این مسئله نیز از عهده مدیران و نیروهای متدین و انقلابی برمی آید.

حضرت آیت الله خامنه ای نگاه و توجه به جریانهای سیاسی، جناحی و حزبی را «سمّی برای آموزش و پرورش» خواندند و افزودند: متأسفانه در دورانی، این نگاه غالب شد و خسارتهای فراوانی به همراه آورد.

ایشان، پشتیبانی همه دستگاهها بویژه بخشهای بودجه ای دولت را از آموزش و پرورش، کاملاً ضروری برشمردند و خاطرنشان کردند: هر قدر در آموزش و پرورش هزینه و سرمایه گذاری شود، نسبت به دستگاههای دیگر، نتیجه مضاعف خواهد داشت چرا که این دستگاه، ریشه و مبنای همه پیشرفتهای حال و آینده کشور است.

ایشان، همچنین مراقبت از متون و کتابهای درسی را مهم خواندند و افزودند: مطالب کتابها باید اتقان و استحکام داشته باشد و از هرگونه حرف سست و انحرافی، چه سیاسی و چه دینی و از هرگونه انحراف از واقعیتها، به دور باشد بنابراین مسئولان تدوین کتابهای درسی باید در «نهایت دقت و امانت»، وظایف خود را به انجام برسانند.

حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سخنانشان دو نکته دیگر را به مسئولان آموزش و پرورش متذکر شدند: اول توجه مضاعف به دانشگاه فرهنگیان که محل تربیت نیروهای مورد نیاز است و دوم: غفلت نکردن از اهمیت و نقش تأثیرگذار معاونت پرورشی در سطوح وزارتی و مدیریتی.

رهبر انقلاب همچنین با توصیه به استفاده از برکات ماه رجب به عنوان فرصتی برای بندگی و خودسازی، یاد معلم شهید آیت الله مطهری را گرامی داشتند و افزودند: این متفکر و معلم بزرگ و مجاهدِ راه فکر و عقیده اسلامی، با شهادت خود، سند قبولی مجاهدتهای طولانیش را از پروردگار دریافت کرد.

ایشان شهیدان رجایی و باهنر را دو معلم و مجاهد پارسا و مخلص برشمردند که عمری را در خدمت به تعلیم و تربیت سپری کردند.

در ابتدای این دیدار وزیر آموزش و پرورش در گزارشی با اشاره به جمعیت یک میلیونی فرهنگیان کشور گفت: دستگاه آموزش و پرورش بزرگترین دستگاه کشور در حوزه ی فرهنگی است و 12 میلیون دانش آموزش را تحت پوشش دارد.

دکتر فانی ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش را مهمترین راهبرد این وزارتخانه توصیف کرد و افزود: تبدیل حافظه محوری به خلاقیت محوری، تقویت کتاب خوانی، تقویت روحیه ی پرسشگری، توسعه ی فرهنگ عفاف و حجاب، انس با قرآن و اهل بیت علیهم السلام و نهادینه کردن سبک زندگی اسلامی – ایرانی از برنامه های مورد اهتمام آموزش و پرورش است.

سنت حسنه اعتکاف از مظاهر قدرت انقلاب اسلامی در نهادسازی

فرمايشات حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای ستاد مرکزی اعتکاف که در جشنواره سراسری اعتکاف که در مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره) قم برگزار شد، منتشر شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای ستاد مرکزی و جشنواره اعتکاف، شوق عمومی و اقبال حیرت انگیز به سنت حسنه اعتکاف را از جمله برکات الهی و از مظاهر قدرت انقلاب اسلامی در نهادسازی خواندند و تأکید کردند: متصدیان و مباشران این سنت نبوی باید با برنامه‌ریزی هوشمندانه و همچنین شناسایی آسیبها و تهدیدها، زمینه هر چه نزدیکتر شدن ذهن و دل معتکف به خداوند و طهارت روحی او را فراهم کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، عبادت اعتکاف را به جان خریدن ریاضتی همراه با شوق و رغبت برای ارتقای معنویت توصیف کردند و افزودند: عشق وصف ناپذیر جوانان به اعتکاف پس از انقلاب اسلامی که امروز در مساجد و دانشگاههای سراسر کشور نمود دارد، باید بعنوان فرصتی ارزشمند قدر دانسته شود.

سنت حسنه اعتکاف از مظاهر قدرت انقلاب اسلامی در نهادسازی

ایشان با بیان اینکه فرصت اعتکاف باید مختص به عبادت و توجه بیشتر به خداوند متعال باشد، گفتند: آموختن و تجربه‌ی معاشرت اسلامی، ارتباط دوستانه و برادرانه با معتکفین و همچنین تعلیم و تعلّم معارف دینی از جمله‌ی فرصتهای این مراسم نورانی است.

رهبر انقلاب، برنامه‌ریزی هوشمندانه و آسیب شناسی متناسب با روح و معنای اعتکاف را ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: در برنامه‌ریزیها اصل باید بر نزدیک کردن ذهن و دل معتکف به خداوند و در مقابل انقطاع از جنجالها و حاشیه‌های متعارف جامعه و زندگی باشد.

شنبه, 20 ارديبهشت 1393 08:13

کمال ادب چیست؟

کمال ادب چیست؟

مدارا کردن با مردم از خصلت‌های‌ پسندیده‌ای است که اسلام بر آن تاکید زیادی کرده است و توجه به این دستور الهی علاوه بر اینکه باعث می‌شود انسان به قرب الهی برسد در رسیدن به آرامش روح انسان نیز تاثیرگذار است.

به گزارش ایسنا، مدارا در لغت به معنای ملاطفت و نرمی و ملایمت و احتیاط کردن آمده است و در پرتو مدارا، نیروی غلبه بر نفس و خویشتن داری تقویت می‌شود.

رسول اکرم (ص) فرمودند: پروردگارم، همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است.

پیامبر(ص) در حدیث دیگری می‌فرمایند: مدارا با مردم، نیمی از ایمان و نرمش با آن‌ها، نیمی از زندگی است.

امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: حکیم نیست آن کس که مدارا نکند با کسی که چاره‌ای جز مدارا کردن با او نیست.

امام حسین (ع) نیز در حدیثی گهربار می‌فرمایند: هر کس فکرش به جایی نرسد و راه تدبیر بر او بسته شود، کلیدش مداراست.

امام صادق (ع) فرمودند: کمال ادب و مروت در هفت چیز است: عقل، بردباری، صبر، ملایمت، سکوت، خوش‏ اخلاقی و مدارا.

امام محمد باقر(ع) نیز می‌فرمایند: هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا کردن و نرمی است.

امام باقر(ع) در حدیث دیگری می‌فرمایند: هر کس رفق و مدارا داشته باشد، از ایمان برخوردار است. دلیلش آن است که در پرتو مدارا، نیروی غلبه بر نفس و خویشتن داری تقویت می‌شود و از خشونت و تندی و عصبانیت که سرمایه‌های ایمان را بر باد می‌دهد اجتناب می‌گردد.

منابع:

کافی(ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4

تحف العقول ص218 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص57، ح121

اعلام الدین فی صفات المومنین ص298 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص128، ح11

معدن الجواهر و ریاضة الخواطر ص59

کافی (ط-الاسلامیه) ج2 ، ص118 ، ح1

 

 

کشورِ بدون جمعیت جوان، یعنی کشورِ بدون ابتکار و پیشرفت و شور و شوق

حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار تعدادی از مسئولین جمعیت مامایی ایران همزمان با روز جهانی ماما، نقش این قشر در تأمین سلامت جامعه و همچنین در بقای نسل بشر را بسیار مهم و ارزشمند دانستند و با تأکید بر اهمیت فرهنگ سازی در اقبال عمومی به استفاده از خدمات مامایی بمنظور اجرایی شدن سیاست اساسی افزایش جمعیت کشور، خاطرنشان کردند: مسئله تکثیر نسل و جلوگیری از کاهش جمعیت جوان کشور، یک مسئله حیاتی است و باید بطور جدی دنبال شود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با قدردانی از خدمات و زحمات دلسوزانه جمعیت مامایی کشور که با صبر، دانش و تجربه، وظیفه‌شناسی و احساس مسئولیت حرفه‌ای، مهمترین نقش را در حفظ سلامت مادر و کودک ایفا می‌کنند، افزودند: بر همین اساس، تمام مردان و زنان مرهون منت ماماها هستند و این قشر نیز همواره از احترام و تکریم ویژه‌ای در میان مردم برخوردار بوده است.

ایشان، فرهنگ سازی را مسئله مهم و اصلی در ترغیب جامعه‌ی زنان به استفاده از خدمات مامایی و زایمان طبیعی برشمردند و گفتند: متخصصین باید زیانهای ناشی از وضع حملهای غیر طبیعی و همچنین فواید و آثار مثبت زایمان طبیعی در حفظ سلامت مادر و کودک را مکرراً در مجامع عمومی و رسانه‌ها تبیین کنند.

رهبر انقلاب با اشاره به اهمیت فراوان تولید و افزایش نسل و نقش برجسته ی زایمان طبیعی و خدمات مامایی در این فرآیند، خاطرنشان کردند: کثرت جمعیت جوان یکی از امتیازات کشور است و در صورت استمرار سیاستها و اقدامات نادرستی که منجر به تحدید نسل و کاهش شدید جمعیت جوان کشور در طول سالهای آینده خواهد شد، دچار ضربه بسیار بزرگی بنام «سالمندی عمومی» خواهیم شد.

ایشان افزودند: کشورِ بدون جمعیت جوان، یعنی کشورِ بدون ابتکار و پیشرفت و هیجان و شور و شوق، بنابراین، برنامه حیاتی تکثیر نسل باید بطور جدی دنبال و پیگیری شود.

کشورِ بدون جمعیت جوان، یعنی کشورِ بدون ابتکار و پیشرفت و شور و شوق

حضرت آیت الله خامنه‌ای همچنین با تأکید بر ضرورت حل مشکلات جمعیت مامایی کشور، گفتند: مسئولان دستگاههای دولتی باید در صدد جبران کمبودها و نقائص در این بخش باشند.

در ابتدای این دیدار خانم دکتر معصومه آباد رئیس جمعیت مامایی ایران، از وجود 50 هزار دانش آموخته مامایی در کشور خبر داد و با اشاره به نقش مامایی در مقوله توسعه جمعیت افزود: امروز حدود 50 درصد نوزادان در کشور بصورت غیر طبیعی متولد می‌شوند که این سزارین‌های غیر ضروری و فراوان، یک مانع اساسی در تداوم باروری مادران و افزایش جمعیت است.

وی، تحت پوشش قرار گرفتن خدمات مامایی و اصلاح سامانه ارجاع و همچنین برنامه ریزی برای آموزشهای مرتبط به دختران در مراکز آموزشی را از جمله راهکارهای اصلاح فرهنگ و نوع نگاه به خدمات مامایی برشمرد.

گروهی از مردم منطقه بلیدا در جنوب لبنان در سفري تفریحی به نقطه صفر مرزی با سرزمین‌های اشغالی بر مالکیت منطقه شعیب نبی(ع) تاکید کردند.

در این اقدام ؛ شهردار بلیدا، همچنین برخی از نیروهای یونیفل به همراه برخی از اهالی منطقه در کنار چاه شیعیب تجمع کرده و لحظاتی شاد در مقابل چشمان نیروهای رژیم صهیونیستی سپری کردند.

گفتنی است رژیم صهیونیستی در اقدامی عجیب اخیراً مدعی شده‌ که خط آبی از چاه منطقه بلیدا نیز عبور می‌کند و مردم این منطقه حق استفاده از این چاه را ندارند.

سربازان اسرائیلی مستقر در محل که از تجمع اهالی بلیدا به خشم آمده بودند از پشت سیم‌های خاردار حرکات زشت و ناشایستی را كه در شان نيروهاي غاصب و اشغالگر قدس مي باشد انجام دادند.

‫ شهردار شهر بلیدا گفت: منطقه بئر شعیب (چاه شعیب) در سرزمین‌های لبنانی واقع است و ساکنان این شهر به هیچ عنوان‬ ‫حاضر به تعویض زمین‌های خود در این منطقه‬ با زمین‌های دیگر نمی‌شوند.‬

‫به گفته شهردار بلیدا در حال حاضر ارتش لبنان در حال حل مشکل است‬ و اهالی بلیدا نیز اعلام کرده‌اند‬ هر آنچه ارتش معین کند‬ آنها می‌پذیرند.

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

در نقطه صفر مرزی و منطقه شعیب نبی(ع)حرکت زشت صهیونیست‌ها در مقابل تجمع اهالی جنوب لبنان

رئیس مجلس نمایندگان آمریکا تاکید کرد واشنگتن نباید اشتباهی را که در عراق مرتکب شد، در افغانستان تکرار کند.به گزارش خبرگزاری ایسنا به نقل از شبکه سی‌.ان‌.ان، "جان بوئنر" رئیس مجلس نمایندگان آمریکا با اشاره به هزینه‌های انسانی که آمریکا در این راستا پرداخت کرده گفت : نباید اشتباهی را که در عراق مرتکب شدیم در افغانستان نیز انجام دهیم و دولت اوباما، رئیس جمهوری آمریکا باید با دولت افغانستان به یک توافق امنیتی دو جانبه برسد.

وی با توجه به سفر اخیرش به افغانستان عنوان کرد افغانستان پیشرفت بسیاری کرده است اما کاخ سفید باید ماموریتش را با موفقیت به پایان برساند.

وی گفت : افغان‌ها می‌خواهند امنیت کشورشان را خود تعیین کنند و اخیرا نیز روند انتقال قدرت به دولت آینده با موفقیت انجام داده‌اند.

طبق پیمان امنیتی کابل - واشنگتن (کاپیتولاسیون) آمریکائیان در افغانستان دارای مصونیت قضائی و اقتصادی می شوند و در صورت ارتکاب هرنوع جنایت وخیانتی، فقط درامریکا می توان از آنان شکایت کرد و در افغانستان قابل پیگرد نمی باشند.

دوشنبه, 15 ارديبهشت 1393 19:12

پيروزي امام هادي(ع) بر ۶ خليفه عباسي

تحليل رهبر انقلاب درباره پيروزي امام هادي(ع) در نبرد با ۶ خليفه عباسيبسم ا... الرّحمن الرّحيم

بالاخره در نبرد بين امام هادي (عليه السّلام) و خلفايي که در زمان ايشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادي (عليه السّلام) بود؛ اين بايد در همه بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

در زمان امامت آن بزرگوار، شش خليفه، يکي پس از ديگري، آمدند و به درک واصل شدند.

آخرين نفر آنها، «معتز» بود که حضرت را شهيد کرد و خودش هم به فاصله کوتاهي مُرد. اين خلفا غالباً با ذلت مردند؛ يکي به دست پسرش کشته شد، ديگري به دست برادرزاده اش و به همين ترتيب بني عباس تارومار شدند؛ به عکسِ شيعه. شيعه در دوران حضرت هادي و حضرت عسکري (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه روز وسعت پيدا کرد؛ قوي تر شد.

 

شبکه هاي شيعيان در نقاط مختلف جهان اسلام

حضرت هادي (عليه السّلام) چهل و دو سال عمر کردند که بيست سالش را در سامرا بودند؛ آن جا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگي مي کردند. سامرا در واقع مثل يک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترکِ نزديک به خود را - با ترک هاي خودمان؛ ترک هاي آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - که از ترکستان و سمرقند و از همين منطقه مغولستان و آسياي شرقي آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه(ع) و مؤمنان را نمي شناختند و از اسلام سر در نمي آوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مي شدند و با عرب ها - مردم بغداد - اختلاف پيدا کردند. در همين شهر سامرا عده قابل توجهي از بزرگان شيعه در زمان امام هادي (عليه السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسيله آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياي اسلام - با نامه نگاري و... - برساند.

اين شبکه هاي شيعه در قم، خراسان، ري، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبه روز تعداد افرادي را که مؤمن به اين مکتب هستند، زيادتر کنند.

امام هادي(ع) همه اين کارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و علي رغم آنها انجام داده است.

حديث معروفي درباره شهادت حضرت هادي (عليه السّلام) هست که از عبارت آن معلوم مي شود که عده قابل توجهي از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به گونه اي که دستگاه خلافت هم آنها را نمي شناخت؛ چون اگر مي شناخت، همه شان را تارومار مي کرد؛ اما اين عده چون شبکه قوي اي به وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمي توانست به آنها دسترسي پيدا کند.

 

مجاهدت ائمه معصومين(ع) براي حفظ و بقاي اسلام

يک روزِ مجاهدت اين بزرگوارها - ائمه (عليهم السّلام) - به قدر سال ها اثر مي گذاشت؛ يک روز از زندگي مبارک اينها مثل جماعتي که سال ها کار کنند، در جامعه اثر مي گذاشت. اين بزرگواران، دين را همين طور حفظ کردند، والّا ديني که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمايش اشخاصي باشند مثل يحيي بن اکثم که با آن که عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه يکِ علني بودند، اصلاً نبايد بماند؛ بايد همان روزها به کل کلکِ آن کنده مي شد؛ تمام مي شد. اين مجاهدت و تلاش ائمه (عليهم السّلام) نه فقط تشيع بلکه قرآن، اسلام و معارف ديني را حفظ کرد؛ اين است خاصيت بندگان خالص و مخلص و اولياي خدا. اگر اسلام انسان هاي کمربسته نداشت، نمي توانست بعد از هزار و دويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيداري اسلامي به وجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مي رفت.

اگر اسلام کساني را نداشت که بعد از پيغمبر اين معارف عظيم را در ذهن تاريخ بشري و در تاريخ اسلامي نهادينه کنند، بايد از بين مي رفت؛ تمام مي شد و اصلاً هيچ چيزش نمي ماند؛ اگر هم مي ماند، از معارف چيزي باقي نمي ماند؛ مثل مسيحيت و يهوديتي که حالا از معارف اصلي شان تقريباً هيچ چيز باقي نمانده است.

اين که قرآن سالم بماند، حديث نبوي بماند، اين همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامي بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشري خودش را نشان دهد، کار طبيعي نبود؛ کار غيرطبيعي بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه اين کار بزرگ، کتک خوردن، زندان رفتن و کشته شدن هم هست، که اينها براي اين بزرگوارها چيزي نبود.

 

مظلوماني که غلبه کردند

ائمه ما در طول اين دويست وپنجاه سال امامت - از روز رحلت نبي مکرم اسلام (صلّي ا... عليه وآله) تا روز شهادت حضرت عسکري، دويست وپنجاه سال است - خيلي زجر کشيدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برايشان گريه کنيم؛ مظلوميت شان دل ها و عواطف را به خود متوجه کرده است؛ اما اين مظلوم ها غلبه کردند؛ هم مقطعي غلبه کردند، هم در مجموع و در طول زمان.

والسّلام عليکم و رحمةا... و برکاته

احادیث