emamian
۶ پیام سخنرانی عاشورایی سید حسن نصرالله
1-مقاومت تنها راه آزادسازی فلسطین: سخنرانی امروز نصرالله در حالی انجام شد که طی روزهای اخیر غزه شاهد حملات رژیم صهیونیستی و البته واکنش مقاومت فلسطین بود. همین باعث شد که دبیرکل حزب الله محور نخست سخنرانی عاشورایی خود را به این موضوع اختصاص دهد. مهمترین پیام این بخش از سخنان سید مقاومت، تاکید بر این گزاره بود که «تنها راه آزادسازی فلسطین مقاومت است». اشاره به این واقعیت که طی سالهای اخیر هیچ یک از روندهای سیاسی و دیپلماتیک در موضوع فلسطین نتوانسته حقوق فلسطینیان را تضمین کند و باعث توقف اشغالگری رژیم صهیونیستی شود. این در حالی است که تنها عامل بازدارنده و ضربه زننده به رژیم صهیونیستی قدرت مبارزاتی گروههای مقاومت فلسطین بوده است. حملات موشکی اخیر «جهاد اسلامی» به عمق مناطق اشغالی که در پاسخ به حملات رژیم صهیونیستی صورت گرفت و توان سامانه پدافندی «گنبد آهنین» را زیر سوال برد، نیز شاهدی بر این مدعاست.
2-خیانت حاکمان بحرین: محور دوم سخنان نصرالله، تحولات بحرین و به طور مشخص اقدام اخیر نظام حاکم بر این کشور در جلوگیری از اهتزاز پرچم های سیاه عزاداری شیعیان بحرین به مناسبت ایام شهادت امام حسین (ع) بود. نصرالله این رفتار نظام بحرین را در کنار عادی سازی روابط این کشور با رژیم صهیونیستی قرار دارد و حاکمان این کشور را «فاسد» و «خائن» خواند. به نظر می رسد حاکمان بحرین که فاقد مشروعیت و پشتیبانی اکثریت این کشور هستند، برای جبران این خلأ به سراغ اقداماتی چون عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی رفتهاند.
3-عراق نیازمند حکمت: محور مهم دیگر سخنرانی سیدحسن الله تحولات عراق بود. از پاییز سال گذشته که انتخابات پارلمانی در این کشور برگزار شد، گروههای سیاسی این کشور نتوانستهاند دولت را تشکیل دهند. طی روزهای اخیر کشمکشهای سیاسی شدت بیشتری گرفت و به خیابان و صحن پارلمان نیز کشیده شد. این در حالی است که بسیاری معتقدند عراق امروز بیش از هر زمانی نیازمند دوری از تنشها و وحدت گروه های سیاسی این کشور است. در این زمینه سیدحسن نصرالله نیز بدون نام بردن از شخص یا جریان سیاسی خاصی در عراق ابراز امیدواری کرد که «همه عزیزان» در عراق بتوانند «حکیمانه» رفتار کنند تا عراق را از وضعیت کنونی و برای «رویارویی با مسائل بزرگتر» نجات دهند.
4-محاصره مقاومت، نتیجه شکست در جنگ: باریکه غزه پانزده سال است که در محاصره رژیم صهیونیستی است. یمن نیز هفت سال است که دچار رنج ناشی از محاصره عربستان سعودی است. سوریه نیز پس از سالها جنگ داخلی، با تحریم و محاصره کشورهای غربی و در راس آن ایالات متحده قرار دارد. نصرالله در سخنرانی عاشورایی خود با اشاره به این محاصره ها، دلیل آن را ناکامی دشمن در مواجهه با در جنگها دانست. به عبارت دیگر وقتی دشمن در عرصه نبرد نظامی موفق به پیاده سازی اهداف خود نمی شود سراغ راهکارهای نرم چون تحریم و فشار میشود. هر چند که به نظر می رسد این سیاست تحریم و محاصره به رغم فشارهایی که به ملتهای منطقه آورده است، نتوانسته اهداف مدنظر را محقق کند.
5-ایران، قلب محور مقاومت: محور مهم دیگر سخنرانی عاشورایی سید مقاومت به جایگاه جمهوری اسلامی ایران اشاره داشت. نصرالله، ایران را «قلب محور مقاومت» دانست. اشاره نصرالله به محوری است که طی سالهای اخیر شکل و قوام یافته است و کارویژه اصلی آن مبارزه با مداخلات خارجی و رژیم صهیونیستی است. ستون اصلی این محور و به تعبیر نصرالله قلب آن، ایران است و به همین دلیل نیز ایران طی سال های اخیر با شدیدترین فشارها و تحریم ها از سوی غرب روبرو شده است. هرچند که این محور همچنان به عنوان جریان اصلی مبارزه با مداخلات خارجی در حال تحکیم موقعیت خود است.
6-قطع دست تجاوزگران به ثروت های لبنان: اما محور اصلی و نهایی سخنان امروز دبیرکل حزب الله لبنان مربوط به تحولات این کشور و در صدر آنها رویدادهای مرتبط با مناقشه گازی این کشور با رژیم صهیونیستی اختصاص داشت. خرداد ماه امسال بود که حزب الله لبنان در واکنش به اقدام رژیم صهیونیستی در ارسال کشتی حفاری به میدان گازی «کاریش» در دریای مدیترانه پیش از نهایی شدن مذاکرات ترسیم مرزها بین لبنان و این رژیم، سه پهپاد شناسایی را بر فراز این میدان به پرواز درآورد و متعاقب آن دبیرکل حزب الله هشدار داد که مقاومت اجازه نخواهد داد رژیم صهیونیستی به صورت یکطرفه از منابع انرژی این منطقه بهره برداری کند و لبنان از این روند بی نصیب بماند.
سید مقاومت امروز در سخنرانی عاشورایی خود نیز بار دیگر بر حفظ حقوق لبنان در بهره برداری از منابع انرژی تاکید و تصریح کرد که « دست کسانی که به ثروت لبنان دست درازی کنند را قطع میکنیم». به نظر می رسد نصرالله با تاکید دوباره بر موضوع حق لبنان، درصدد تحکیم معادله قدرتی بود که پس از ارسال پهپادها و هشدار به رژیم صهیونیستی ایجاد شده بود تا از این طریق طرف لبنان در مذاکرات پیش روی خود با رژیم صهیونیستی با ابزار فشار موثری حضور یابد.
مسجد «الحسین» ،یکی از مقدس ترین مکان های اسلامی در قاهره
در نزدیکی مسجد الازهر یکی دیگر از مسجدهای فاطمی به نام مسجد الحسین قرار دارد که در سال 1154 هجری قمری ساخته شد.
اطلاعات تاریخی نشان می دهد که گچبری مناره های مسجد الحسین مربوط به قرن چهاردهم است و بقیه در سال 1874 پس از بازدید سلطان عثمانی بازسازی شد.
سلطان عثمانی دستور داد که ستون های مرمری از استانبول به مصر منتقل شده و در مسجد به کار برده شوند.
همچنین قرار شد که کار بازسازی با نصب یک منبر چوبی تزئینی تکمیل شوند.

نام این مسجد ار نام امام حسین (ع) گرفته شده است .برخی روایت ها نشان می دهد که سر امام حسین (ع) پس از کشته شدن توسط امویان در سال 680 میلادی در مقبره سبز و نقره ای مسجد مدفون شد.
بر اساس این روایت ها سر امام حسین (ع) به قاهره برده شد و در این مسجد دفن شد.
اما روایت های دیگری نیز وجود دارند مبنی بر اینکه سر امام حسین (ع) در مسجد اموی در دمشق واقع در منطقه عسقلان دفن است.
برخی روایت ها نیز می گویند که سر امام حسین (ع) به کربلای عراق بازگردانده شده و در آنجا همراه با پیکر مطهرش دفن شده است.

مسجد الحسین یکی از مقدس ترین مکان های اسلامی در مصر است. این مسجد منزلگاه معروفترین و قدیمی ترین نسخه های کامل قرآن کریم است.
مسجد راس الحسین در یکی از معروف ترین خیابان های قاهره در کنار بازار خان خلیلی قرار دارد. جاذبه های عظیم این مسجد بسیاری از گردشگران خارجی و زایران مسلمان را محو تماشای خود می کند.
هیچ منظره ای از قاهره بدون مناره ها و گنبدهای صدها مسجد که «راس الحسین» یکی از آنهاست کامل نمی شود
.
هر عبادتگاه و مسجد در مصر داستانی برای گفتن دارد و بسیاری شاهد لحظاتی مهم در تاریخ مصر هستند.
امام حسین (ع)؛ پرورش یافته نبوت و امامت
ماموستا ملاقادر قادری، امام جمعه شهرستان پاوه در یادداشتی به واقعه عاشورا پرداخته است که در ادامه می خوانید:
ما و بزرگان ما از روز اول این حرکت را محکوم کردهایم و الآن هم محکوم میکنیم چون معتقدیم روح پیامبر اسلام با این حادثه دچار ناراحتی شده است. یکی از زنان مدینه وقتی اسرا را به مدینه بردند چند بیت شعر سروده است که میگوید هنوز ۴۰ سال از رحلت پیامبر اسلام نگذشته است که شما اینگونه روح این بزرگوار را آزردهخاطر کردید. چرا خون ۷۲ نفر از مخلصان دین را ریختید؟ چه جوابی در قیامت دارید؟
ماموستا مولوی کُرد از شاعران برجسته منطقه میفرماید: آگاه باش و قدر اهلبیت رسول الله را بدان، دشمنی با آنها نشانۀ نفاق و دوستی با آنها نشانۀ ایمان است. ایمان بدون دوستی آل پیغمبر به دل هیچکسی گذر نمیکند.
ما اهل سنت و جماعت برای خانوادۀ پیامبر بزرگوار احترام قائلیم؛ اما در ایام عاشورا مانند اهل تشیع تعزیه و سینهزنی نداریم چهبسا از برادران اهل تشیع نسبت به اهلبیت محبت بیشتری داشته باشیم ولی در ابراز این محبت هر یک از ما نوعی عمل میکنیم، خداوند از همه ما قبول فرماید.
امام حسین(ع) فرزند امام علی (ع) و فاطمه زهرا (ع) است. در سال چهارم هجری متولد شده و پیامبر عزیز ما (ص) خود برایش مراسم هفته گرفته و ایشان را حسین نام نهاده و وی را نور چشم خود معرفی کرده و در نزد رسول الله(ص) صاحب احترام بوده است بطوریکه در حدیثی میفرمایند: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً» حسین از من و من از حسینم. کسی که حسین را دوست دارد خداوند او را دوست میدارد.
امام حسین (ع) در بیت نبوت و خلافت و امامت بزرگ شد او یکی از اصحاب پرورشیافته دست رسول الله (ص) بود. یکی از علمای ما میفرماید: «کانَ فاضِلاً دَیِّناً کَثِرَالصَّلاةِ والصَوْمِ و....»
پیامبر بزرگوار ما در مقدمه سال ۱۱ هجری از دنیا رفت. ابوبکر و عمر و عثمان و علی (رضیاللهعنهم) نزدیک به ۴۰ سال بعد از پیامبر اسلام (ص) مملکت را اداره کردند و در حد توان مسیر پیامبر اسلام را ادامه دادند. بعد از شهادت امام علی (ع) قدرت به دست بنیامیه در شام افتاد.
در سال ۶۰ هجری کرسی خلافت به دست شخصی به نام یزید بن معاویه بن ابوسفیان افتاد. یزید حقیقتاً خوب نبود و دور و نزدیک میدانستند او فردی بدنام است ولی طوعاً و کرهاً و به زور جمعی با یزید بیعت کردند.
حسین بن علی(ع) و سه نفر از اصحاب پیامبر بزرگوار به نامهای عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابوبکر که در مدرسۀ رسول الله (ص) درس خوانده بودند و نمیتوانستند ناحق را قبول کنند در مقابل این انتخاب ایستادند و گفتند: یزید شایستگی این جایگاه را ندارد و دین اسلام را از بین میبرد.
یزید نامهای به ولید بن عتبه فرماندار مدینه فرستاد و گفت: باید این چهار نفر را شبانه دعوت نموده و از آنان بیعت بگیرد. ولید یک شب این چهار نفر را دعوت کرد و گفت: باید با یزید بیعت کنید ولی آنها حاضر به بیعت نشدند بعضی از آنها مثل امام حسین بن علی و عبدالله بن زبیر تند برخورد کردند اما عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابوبکر آرام برخورد کردند.
امام حسین(ع) زیر بار این بیعت نرفت و خطاب به فرماندار مدینه گفت: فردا جوابت را خواهم داد. فردای همان شب مدینه را ترک و به سمت مکه به راه افتاد و سپس کمکم خانواده و اهلبیتش از مدینه هجرت و به مکه رفتند. مدتی در مکه بودند اهل کوفه برای آنها نامه نوشتند و گفتد: «یا ابن علی» ای فرزند امام علی (ع) کوفه محل زندگی پدر عزیزت بوده است. ما اهل کوفه از شما میخواهیم به کوفه بیایی.
امام حسین (ع) همراه جمعی که حدوداً بین ۷۰ تا ۸۰ نفر بودند از مکه بهسوی عراق به راه افتادند. در مسیر دوستان زیادی را دید که او را از رفتن به کوفه بر حذر داشتند. بعضی میگفتند: مردم عراق دلهایشان با اهلبیت است اما شمشیرهایشان برای بنیامیه کار میکند. امام در جواب میفرمود: «هیهاتَ مِنَّا الذِّلة» من زیر بار ذلت نمیروم. دین جدم در خطر است و من برای نصرت دین جدم میروم و هر چه پیش بیاید، قبول میکنم.
سپاه یزید در دشت کربلا جلوی امام حسین (ع) و یارانش را گرفتند و از اهلبیت رسول الله (ص) و یاران نزدیک به اهلبیت آن حضرت، ۷۲ نفر و در رأس آنها امام حسین (ع) را مظلومانه شهید کردند و سر امام حسین(ع) را از تن او جدا کردند و سر بریدهاش را به شام نزد یزید بردند. من مطمئنم پیامبر بزرگوار با این حادثه عزادار شده است و ما هم تنها میتوانیم بگوییم «فإِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
امام جمعه اهل سنت چابهار: ده علت اصلی قیام امام حسین(ع) علیه یزید
در همایش بین المللی «واقعه عاشورا از نگاه اهلسنت»ده علت اصلی قیام امام حسین علیه السلام بر علیه یزید را برشمرد:
1- ترویج قانون قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله
2- اقامه عدل و انصاف در سرزمین اسلام
3- بر پا کردن خلافت اسلامی و مبارزه با ملوکیت و بدعات
4- درس نهراسیدن از قلدران و زورگویان زمان
5- قربانی دادن در مسیر اعلاء کلمة الله
6- امربالمعروف و نهی عن المنکر
7- ایمان به پیروزی حق علیه باطل
8- خوف غیر الله را به دل راه ندادن
9- اعتماد به خداوند متعال در زمان قلت افراد
10- توجه به قانون «اذکر الله» در هر حالت زندگی
بدن انسان در قیامت چه خواهد شد؟
- سؤال
از دیدگاه قرآن آیا انسان در قیامت با همین اعضای بدنش محشور می شود؟
- پاسخ
برای روشن شدن پاسخ لازم است نحوه حشر و قیامت انسان به طوری که در آموزه های وحیانی (قرآن و روایات) آمده طرح و تبیین شود: آنچه از ظواهر قرآن و روایات به دست می آید، این است که انسان در قیامت با روح، بدن و اعضایی که در دنیا دارد وارد محشر می شود و معاد نه تنها روحانی بلکه جسمانی هم می باشد، و مراد از معاد جسمانی این نیست که تنها جسم در جهان دیگر بازگشت کند بلکه مراد این است که روح و جسم با هم مبعوث می شوند.
عقیده علمای بزرگ اسلام با استناد به قرآن و روایات این است که معاد در هر دو جنبه روحانی و جسمانی صورت می گیرد یعنی همان جسمی که خاک و متلاشی گشته، به فرمان خدا جمع آوری می شود. لباس و حیات نوینی بر آن می پوشاند و این عقیده ای است که از آیات قرآن گرفته شده است.[۱]
مثلاً قرآن کریم می گوید: «گفتند آیا هنگامی که ما استخوان های پوسیده و خاک های پراکنده می شویم، آیا بار دیگر آفرینش تازه ای خواهیم یافت؟ آیا ندیدند خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید قادر است مثل آنها را بیافریند»[۲] و در سوره یس فرمود: «و ضرب لنا مثلاً و نَسِیَ خلقه، قال مَن یحیی العِظام و هی رمیم قل یحییها الذّی انشاها اوّل مرّةٍ و هو بکل خلقٍ علیمٍ»[۳] یعنی برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت؟ چه کسی این استخوان ها را زنده می کند در حالی که پوسیده است؟ بگو: همان کسی آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید، و او به هر مخلوقی آگاه است.
این گونه آیات همه ناظر به این است که انسان با روح و بدن و اعضاء خود در قیامت حاضر می شود.[۴] یعنی انسان در قیامت، با همان دست و چشم و اعضاء دیگر خود که در دنیا دارد، وارد محشر می شود، لذا بعضی از علما گفته اند: «بدون شک هر جا قرآن سخن از بازگشت انسان ها و رستاخیز به میان آورده، منظور بازگشت این انسان با روح و جسم در آن جهان است و آنها که معاد را منحصر به جنبة روحانی آن کرده اند و تنها قایل به بقای ارواحند به هیچ وجه آیات قرآن را مورد بررسی قرار نداده اند، مثلاً در قرآن آمده که: و انّ الساعة آتیتةٌ لاریب فیها و انّ الله یبعث من فی القبور»[۵] یعنی در پدید آمدن رستاخیز شکی نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیده اند زنده می کند.
در این آیه به روشنی سخن از خروج بدن و جسم از قبرها به میان آمده است. زیرا روح در قبر نمی باشد بلکه اجسام و بدن ها در قبرند اما در قیامت از قبر بیرون می آیند و طبیعی است که جسم با همان هیئت دنیایی و اعضاء خود بیرون می آیند.[۶] پس اعضای بدن با همان صورت جسمانی خود ، همراه بدن در قیامت محشور می شوند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. مصباح، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۳، نشر سازمان تبلیغات ۱۳۷۶ ش.
۲. امام خمینی، معاد از دیدگاه امام خمینی، نشر مؤسسه آثار امام، ۱۳۷۸ ش.
پی نوشت ها:
[۱] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۹ ش، ج ۱۸، ص ۴۸۸.
[۲] . اسراء/ ۹۸ و ۹۹.
[۳] . یس/ ۷۸ و ۷۹.
[۴] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، نشر پیشین، ج ۱۲، ص ۳۰۱.
[۵] . حج/ ۷.
[۶] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، نشر پیشین، ج ۱۴، ص ۲۵.
لقب باب الحوائج را چه کسی به باب الحوائجین داده است؟
یکی از سؤالاتی که به انتشار پاسخ آن خواهیم پرداخت، این پرسش است که: «لقب باب الحوائج را چه کسی به باب الحوائجین داده است؟» که در ادامه، پاسخ آن را مشاهده خواهید کرد:
حوائج جمع حاجه یا حائجه به معنی نیاز و خواسته است و باب الحوائج یعنی کسی که برای برآورده شدن نیازها و خواستهها به او متوسل میشوند و نا امید بر نمیگردند.[۱]
حضرت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابوالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ به این لقب در میان مردم مشهور شدهاند هم چنانکه در برخی کتب به این مطلب اشاره شده است. در مورد امام کاظم ـ علیه السّلام ـ صاحب شرح منهاج الکرامه از ابن جوزی نقل میکند: ...
... و هو المعروف بباب الحوائج لانه ما خاب المتوسل به فی قضاء حاجته قطّ[۲]
یعنی (امام کاظم ـ علیه السّلام ـ ) به باب الحوائج معروف هستند برای اینکه هیچ توسل کنندهای در برآورده شدن خواستهاش از ایشان نا امید نشده است.
و صاحب شرح احقاق الحق از ابن صالحه نقل میکند.
... و یعرف بالعراق بباب الحوائج الی الله لنحج مطالب المتوسلین الی الله تعالی به[۳] یعنی حضرت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ در عراق به باب الحوائج مشهور است به خاطر برآورده شدن خواستههای متوسلین به ایشان به سوی خدای تعالی.
و در مورد حضرت ابوالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ صاحب کتاب شهدای اهل بیت نقل میکند: «... و هو من اکثر القابه شیوعا و انتشاراً بین الناس فقد آمنوا و ایقنوا انّه ما قصده ذو حاجةٍ بنیةٍ خالصه الاّ قضی الله حاجته یعنی: لقب باب الحوائج از شایعترین و مشهورترین لقبهای ایشان است بین مردم و به تحقیق میدانند و یقین دارند که هیچ حاجتمندی با نیت خالص به ایشان مراجعه نکرده مگر اینکه خدا حاجتش را برآورده کرده است.»[۴]
و هیچ روایتی پیدا نکردیم که یکی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ این لقب را مختص به امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ کرده باشند؛ بلکه این القاب از طرف مردم به خاطر رفع حوائجشان از آن حضرات درباره آنها شهرت یافته؛ ولی باید گفت طبق برخی روایات که اهل سنت هم نقل کردهاند این لقب را خدای تعالی به اهل بیت ـ صلوات الله علیهم ـ داده است و حتی پیامبرانش را توسط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نجات داده است مثل حضرت آدم و حضرت نوح ـ علی نبینا و آله و علیهما السّلام ـ و سایر پیامبران ـ علیهم السّلام ـ . ما فقط به یکی دو نمونه از این روایات اکتفا میکنیم.
علامه امینی ـ رحمة الله علیه ـ در الغدیر از فرائد السمطین در ضمن روایت مفصّلی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل میکند که خدای تعالی به حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ فرمود:
... یا آدم هؤلاء صفوتی بهم انجیهم و بهم اهلکهم فاذا کان لک الی حاجةٌ فبهؤلاء توسَّل فقال النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ ... فمن کان الی الله حاجة فلیسأل بنا اهل البیت.[۵] یعنی: یا آدم اینها برگزیدگان من هستند و به ایشان نجات میدهم و به ایشان هلاک میکنم آنها را و اگر حاجتی از من داشتی به ایشان توسل کن.
همچنان که معلوم شد خدای تبارک و تعالی در این روایت صراحتاً به پیامبرش میفرماید: اگر حاجتی از من داشتی به ایشان متوسل شو.
و در مورد حضرت نوح صاحب شرح احقاق الحق نقل میکند از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از اینکه حضرت نوح ـ سلام الله علیها ـ کشتی را ساخت و میخها را به کشتی زد پنج میخ به نام پنج تن به کشتی زد که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آخر این روایت مفصل فرمودهاند:
و حملناه علی ذات الواح و دسر: سوره قمر، آیه ۱۳.
الالواح خشب السفینه و نحن الدسر و لولانا ما سارت السفینه باهلها.[۶]
منظور از الواح چوبهای کشتی هستند و منظور از الدسر در آیه شریفه ما هستیم و اگر ما نبودیم کشتی سرنشینانش را حرکت نمیداد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱ـ زندگانی امام کاظم، نویسنده:سید کاظم ارفع.
۲ـ زندگانی قمر بنی هاشم، (چهره درخشان) نویسنده:علی ربانی.
پی نوشت ها:
[۱] . ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث ، چاپ اول، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۱۹۲.
[۲] . میلانی، سید علی حسینی، شرح منهاج الکرامه، ص۱۷۰، به نقل از ابن الجوزی.
[۳] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، شرح احقاق الحق، چاپ کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ج۱۲، ص۳۰۰، از مطالب السول ابن طلحه.
[۴] . شاکری، حاج حسین، شهداء اهل البیت (قمر بنی هاشم)، ستاره، چاپ اول، ۱۴۲۰ق، ص۲۲،
[۵] . الغدیر، ج۲، ص۳۰۰، به نقل از: فرائد السمطین، بیروت، نشر و چاپ دارالکتب العربی، ۱۳۷۹.
[۶] . شرح احقاق الحق، ج۹، ص۲۰۵. به نقل از سیوطی.
آخرین وصیت امام سجاد (علیه السلام)
امام باقر علیه السلام می فرماید:
هنگامی که پدرم در حال وفات بود، مرا به سینه اش چسباند و فرمود: وصیت میکنم تو را به آنچه که پدرم در حین وفات، مرا به آن وصیت کرد، وصیت می کنم: در مسیر حق، صبر و استقامت داشته باش، گرچه حق تلخ است. [۱] .
پی نوشت:
[۱] وسایل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۸۷.
پس از شهادت امام حسین(ع)، از کربلا تا کوفه بر اهل بیت چه گذشت؟
حجت الاسلام والمسلمین رضا محمدی شاهرودی در سومین قسمت از مجموعه برنامه «حسینیه پاسخ» که از سوی تلویزیون اینترنتی پاسخ وابسته به مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه تولید و پخش شد، دلایل پویایی، اثرگذاری و ماندگاری واقعه عاشورا پرداخت و گفت: وقایع مختلفی همچون واقعه حرّه تا قبل از عاشورا نیز اتفاق افتاده است، اما هیچکدام همچون قیام امام حسین(ع) در تاریخ اثرگذار نبود. پاسخگویی با حسن نظر و دقیق به شبهاتی که در رابطه با این واقعه تاریخی مطرح می شود می تواند بر اثرگذاری آن بر نسل بشر بیافزاید.
وی افزود: یکی از شبهاتی که مطرح می شود درباره پوشش و حجاب خانم های کاروان عاشوراست. برخی می گویند چگونه ممکن است لباس های شخصیت هایی همچون حضرت زینب سلام الله علیها را در اسارت و بردن ایشان به سمت شام به غارت برده باشند؟
استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: نکته ای که در اینجا مهم است و باید آن را مورد توجه قرار داد این است که همه حقایق واقعه عاشورا نباید به صورت باز و در بین عامه مردم بیان شود؛ به اصطلاح بیان مکشوف همه جزئیات واقعه عاشورا مصلحت نیست.
وی بکاء و اشک ریختن برای امام حسین(ع) و یارانش را چیزی غیراصل دانست و گفت: در برگزاری مراسم عزاداری عاشورا تباکی هدف و اصل است و ما نباید برای ایجاد بکاء دست به هر اقدامی بزنیم و تا جایی پیش برویم که حتی به دروغ گفتن و یا پایین آوردن شأن اهل بیت(ع) متوسل شویم.
حجت الاسلام والمسلمین محمدی ایجاد غصه و نفس مهموم را در عزاداری برای امام حسین(ع) کافی برشمرد و تصریح کرد: اینکه ما بخواهیم با پر و بال دادن و گاهی با دروغ گفتن به گریه و اشک برسیم، مورد تأیید عقل و شرع نبوده و اهل بیت(ع) این کار را از ما نمی پسندند.
وی با اشاره به غارت گری خیمه ها توسط دشمنان سیدالشهدا(ع) پس از واقعه عاشورا افزود: بعد از شهادت آقا سیدالشهدا(ع) خیمه ها را غارت کردند و خود افراد غارتگر نیز از این کار شرم داشتند؛ فاطمه بنت حسین نقل می کند که داشت اموال خیمه ها را غارت می کرد و مثل باران گریه می کرد. به او گفتند پس چرا داری گریه می کنی؟ گفت چگونه گریه نکنم وقتی دارم دختران پیامبر را غارت می کنم؟ گفتند خب غارت نکن. گفت اگر من غارت نکنم دیگران غارت می نمایند.
این کارشناس دینی بیان داشت: در این که غارت کرده اند شکی نیست. بسیاری از افرادی که به کربلا آمده بودند برای همین غارت و دزدی اموال آمده بودند. پس از انجام این غارت و پرخاش حضرت زینب(س) نسبت به عمر بن سعد او دستور داد اموال به غارت رفته را برگردانند، اما هیچکدام از آن اموال بازگردانده نشد.
وی گفت: پس از غارت اموال، لباس های نامناسب و مندرسی که در شأن اهل بیت(ع) نبود به آن ها داده شد. از این به بعد اهل بیت(ع) پوشش داشتند اما پوششی که در شأن آن ها نبود.
حجت الاسلام والمسلمین محمدی اظهار کرد: حجاب نداشتن اهل بیت(ع) در واقعه عاشورا و در اثر غارت گری صحت ندارد و اگر هم یک لحظه این اتفاق افتاده است بلافاصله پوشش صورت گرفته و در مسیر کوفه و شام اهل بیت(ع) پوشش داشته اند.
وی با اشاره به نقل ام ایمن در زمان بستری بودن امیرالمؤمنین(ع) عنوان داشت: حضرت زینب(س) در زمانی که مولا علی(ع) ضربت خورده بودند نزد ایشان آمده و عرض کردند که ام ایمن حدیثی را برای من نقل کرده است؛ حضرت علی(ع) فرمودند این حدیث درست است و من گویا می بینم که شما را در حالت اسارت به همین شهر کوفه وارد می کنند و شما به شدت نگرانید، اما دخترم آن زمانی که شما وارد کوفه می شوید خداوند در روی زمین بندگانی عزیزتر از شما نخواهد داشت و حفظ خواهید شد.
استاد حوزه و دانشگاه گفت: در تمام طول این مسیر خداوند اهل بیت(ع) را حفظ کرد و اتفاقی که موجب از بین رفتن شأن ایشان باشد وقوع نیافت.
وی ادامه داد: باید دانست که یزدیان هرچند انسان های خبیثی بودند اما ادعای مسلمانی داشته و می دانستند که این اسرا خاندان رسول الله(ص) هستند؛ دوماً ابهت و عظمت اهل بیت(ع) به هر حال آن ها را تحت تأثیر قرار می داد.
حجت الاسلام والمسلمین محمدی با اشاره صاحب کرامت بودن حضرت زینب(س) و امام زین العابدین(ع) خاطرنشان کرد: نکته دیگری که در این مورد وجود دارد این است که اگر در طول مسیر حادثه ای از سوی یزیدیان واقع می شد که موجب وهن اهل بیت(ع) بود، قطعاً امام می توانستند با نگاهی آنان را به سنگ تبدیل کنند.
وی گفت: با توجه به این نکته مهم ما در مقتل خوانی هایمان نباید شأن اهل بیت(ع) را پایین بیاوریم؛ مظلومیت بود، اما توأم با قدرت و عظمت اهل بیت(ع).
این کارشناس دینی بیان داشت: وقتی که به یکی از ائمه(ع) جسارت و اهانت می شود به یک نقاشی شیر گفته می شود که "یا اسدالله خذ عدوالله"؛ پس به دلیل وجود این قدرت و توان تصرف که در ائمه اطهار(ع) بوده است می توان به این نتیجه رسید که اگر در طول مسیر به خاندان پیامبر(ص) توهینی می شد چنین پاسخی در جواب به آن داده می شد و حال که چنین موردی در تاریخ ثبت نشده پس توهینی هم در کار نبوده است.
وی در پایان ضمن تأیید اینکه پس از به شهادت رسیدن امام حسین(ع) غارت اهل بیت(ع) اتفاق افتاده است، افزود: این غارت گری وجود داشته و دلیل بر مظلومیت اهل بیت(ع) است؛ اما با وجود این باید در ذکر مصیبت ها و مظلومیت ایشان دقت کرده و جایگاه و شأن آنان را حفظ نماییم تا از وهن اهل بیت(ع) جلوگیری کنیم.
چرا در زیارت عاشورا لعن وجود دارد؟
در قرآن آمده است «لعنت کردن عمل زشتی است، پس چرا در زیارت عاشورا لعنت میفرستیم؟» که در پاسخ باید گفت:
توجه به چند نکته را برای رسیدن به پاسخ سؤال سودمند می باشد.
۱. اسلام دین جامعی است و تمام ابعاد آن را باید با هم بررسی کرد، نگرش به دیدگاه های اقتصادی آن بدون توجه به دیدگاه های سیاسی آن و یا مطالعه هر دو دیدگاه، بدون آموزه های اخلاقی یا حقوقی و دیگر ابعاد آن شایسته نیست، پس دستورات اخلاقی آن در پرتو دیگر ابعاد و هماهنگ با آنها معنی می یابند.
۲. برخی تعابیر اساساً خشن و تند نیست، بلکه بر اثر مرور زمان و یا در فرهنگ های غیر عربی چنین تلقی شده است.
۳. برخورد تند و خشن با انسان های لجوج که سد راه حرکت انسان ها به سوی کمال شده اند، برخوردی مناسب است؛ زیرا برخورد تند، شدیدتر از دستور جواز قتل انسان های متمرد نیست.(یعنی همچنانچه گاهی پزشک متخصص برای سرایت نکردن بیماری به دیگر اعضا، مجبور به قطع کردن عضوی از بیمار می شود ، در مسائل اعتقادی و اخلاقی نیز گاهی برای ریشه کن کردن فساد چاره ای جز برخورد وجود ندارد.)
۴. طبق تعلیمات اسلام، مسلمانان با همدیگر مهربان و در مقابل کفار و دشمنان دین هرچند در ظاهر اسلامی ، سرسخت و مقاومند:
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ...[۱] ؛ محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ پیامبر خدا و پیروانش با کافران سخت در ستیزند و نسبت به یکدیگر رحیم و مهربان».
بنابراین یکی از فروع برجسته دین اسلام تولّی یعنی دوست داشتن دوستان خدا و تبرّی، یعنی دشمنی با دشمنان خداست. این دوستی و دشمنی به قدری اهمیت دارد که در برخی از احادیث به عنوان محکم ترین دستاویز ایمان به شمار آمده است.[۲]
بدین جهت قرآن می فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ... [۳] ؛ ای مؤمنان! دشمنان من و دشمان خود را به ولایت(دوستی) مگیرید؛شما با ایشان طرح دوستی و محبت می افکنید، در صورتی که آنها به این حقیقت که برای شما آمده، کفر می ورزند».
پی آمدهای منفی دوستی با کفار و دشمنان دین، سرّ مخالفت قرآن را روشن می سازداز جمله این پیامدها:
الف) از بین رفتن محبت الهی: دوستی با آنها منجر به علاقه قلبی می شود و قلبی که شیفته دشمنان خداست، نمی تواند محبت خدا را در خود جای دهد.
ب) زمینه ی سلطه کفار برمومنان: مؤمنان در برابر دشمنان دین، ذلیل می گردند و موجبات سلطه آنها بر مسلمانان فراهم می شود.
ج) سستی در جهاد : دوستی با کفارموجب سهل انگاری در جهاد علیه کفار و نارضایتی از جنگیدن با آنهاست.
د) تحمل نکردن ناملایمات : چنین کسی حاضر نیست در راه جهاد با کفار ـ که دوست شان دارد ـ رنج جنگیدن و سفر و گرسنگی و محرومیت را تحمل کند، پس کسی می تواند این ناملایمات را تحمل کند که به طور کلی رابطه اجتماعی خود را با آنان قطع کند.[۴]
۵. مفهوم لعن
لعن در اصل به معنای طرد و دور ساختنی است که آمیخته با خشم و غضب باشد، بنابراین لعن از ناحیه خداوند یعنی دور ساختن کسی را از رحمت خویش و از تمام مواهب و برکاتی که از ناحیه او به بندگان می رسد.[۵]
لعن، اعلان برائت و تبیین خط مشی اعتقادی و سیاسی است.
لعن بر کسانی است که دست خود و دیگران را از دست خداوند و دامان رهبران معصوم جدا کردند.
لعن ابراز تنفر از کسانی است که سد راه سعادت شده و دیگران را از کمال لایق انسانی محروم کردند.
در فرهنگ قرآن و زیارات، عوامل اصلی و فرعی این محرومیت مورد لعن قرار گرفته اند.[۶]
۶. افراد مورد لعن و خطابات تند در قرآن
یک : کافران.[۷]
دو : آزار دهندگان به خدا و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ .[۸]
سه : کتمان کنندگان آیات و هدایت های الهی.[۹]
چهار : نسبت ناروا دهندگان به زنان و مردان شایسته.[۱۰]
پنج : دروغگویان.[۱۱]
شش : ستم کاران.[۱۲]
هفت : پیمان شکنان .[۱۳]
هشت : مفسدان فی الارض.[۱۴]
نه : ابلیس.[۱۵]
توضیح بیشتر درباره این گروه ها:
۱ ـ کافران
این گروه پیشوایان مبارزه با حق در هر زمانی هستند، در قرآن برای آنان درخواست لعن، مرگ و دوری از رحمت خداوند شده است: « وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلا مَا یُؤْمِنُونَ »[۱۶] ؛ «کافران گفتند قلب های قفل شده است ؛بلکه خداوند به سبب کفرشان آنها را لعن کرده است».
در آیه دیگر به کافرانی می گوید : « قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلا تُکَلِّمُونِ » ؛[۱۷] «بگو! دور شوید و با من سخن نگویید».
«اخسوا» که به صورت فعل امر است معمولا برای دور کردن سگ به کار می رود، و هر گاه در مورد انسانی گفته شود، به معنای پستی او و مستحق مجازات بودن اوست.[۱۸]
در دیگر آیه ای می فرماید : «.. قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» ؛[۱۹] «بگو! به واسطه این خشم خود بمیرید.بدرستی که خداوند از هر چه در سینه دارید ،آگاه است».
این آیه خطاب به کسانی است که در درون، نسبت به مؤمنان خشمگین هستند تا حدّی که از شدت خشم سرانگشتان خود را به دندان می گزند، اینان در ظاهر به خاطر نفوذ در بین مومنان طرح دوستی می ریزند، قرآن ضمن این که به مؤمنان می گوید: آنان را محرم اسرار خود نگیرید، به آنان می گوید: « قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ» ؛ «با همین خشمی که دارید بمیرید».[۲۰]
۲ ـ دروغگویان، ظالمان و آزاردهندگان خدا و پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم
این گروه های سه گانه هم در قرآن مورد شدیدترین نکوهش ها قرار گرفته اند، زیرا هر کدام با روشی مردم را از مسیر هدایت منحرف می کنند.
خداوند متعال درباره دروغگویان می فرماید: « قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ » ؛[۲۱] «مرگ بر دروغگویان.»
و درباره ستم کاران می فرماید : « وَنَادَی أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ » ؛[۲۲] «اصحاب بهشت جهنمیان را صدا می زنند که ما وعده الهی را دیدیم، آیا شما هم وعده خداوند متعال را پیدا کردید ؟ آنها جواب می دهند : آری. پس موذنی از بین آنها ندا در می دهدکه لعنت خداوند بر ظالمان باد.»
درباره اذیت کنندگان هم فرمود: « إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا» ؛[۲۳] «کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می دهند خداوند آنان را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور می سازد».
منظور از ایذاء خداوند یا همان کفر و الحاد است، یا همان آزار پیامبر و مؤمنان است، و گفتن آزار خداونددرکناررسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - برای اهمیت و تأکید مطلب است.
آزار پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم - شامل کفر، مخالفت با دستورات خداوند با نسبت های ناروا و تهمت می شود.
۳ ـ ابولهب و همسرش و ولید بن مغیره
این اشخاص به خاطر آزار شدیدشان نسبت به پیامبر اسلام - صلی الله علیه وآله وسلم - مورد شدیدترین نکوهش ها در قرآن قرار گرفته اند:« مرگ بر ابولهب باد (دستان او بریده باد) هم چنین مرده باد همسرش، در حالیکه هیزم به دوش می کشد». [۲۴]
وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ مردم را به توحید فرا می خواند، ابولهب سنگ به پای پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم - می زد، به گونه ای که خون از پاهایش جاری می شد و فریاد می زد: ای مردم! محمد دروغگو است، او را تصدیق نکنید.
یا می گفت: پیامبر مجنون است و ما پیوسته مشغول مداوی جنون او هستیم، و همسرش ام جمیل هم در عداوت و دشمنی دست کمی از شوهرش نداشت.[۲۵]
ولید بن مغیره هم که از افراد سرشناس مکه بود و به عقل و درایت شهرت داشت، در طراحی افکار شیطانی ماهر بود، او بر پیامبر- صلی الله علیه وآله وسلم - لقب ساحر گذاشت، خداوند با تعبیراتی رسا و کوبنده او را انذارها می دهد: « مرگ بر او باد چگونه (برای مبارزه با حق) نقشه کشید، باز هم مرگ بر او، چگونه نقشه شیطانی خود را آماده کرد». [۲۶]
با توجه به نکات فوق روشن می شود، علل این خطابات قرآن، شخصیت های منفی این افراد و گروه ها و انحرافاتی است که در مسیر حق ایجاد کرده اند، این گونه افراد منفور خدا، پیامبر و تمام انسان های صالح و حق مدار در طول تاریخ اند و شدت برخورد قرآن کریم با چنین افرادی برخاسته از منطق « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ »[۲۷] است.
افزون بر آن چه گذشت، برخی واژه ها گرچه ممکن است در زبان و ادبیات فارسی معنای ناسزا و فحش را برسانند، ولی در زبان و ادبیات عرب هیچ گاه معنای ناسزا و فحش را نمی دهند، بلکه نوعی شدت برخورد خداوند متعال، آن هم بعد از استدلال و اقامه دلیل های فراوان می باشد، خداوند در این باره از کلماتی مانند: لعن (دوری از رحمت) موتوا (مردن) و... استفاده می کند.
اساساً قرآن کریم انسان ها را از «سبّ» (فحش و ناسزا) نهی کرده و می فرماید: « وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ؛[۲۸] معبود کسانی را که غیر خدا را می خوانند، دشنام ندهید؛ مبادا آنها (نیز) از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عمل شان را زینت دادیم، سپس بازگشت آنها به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می کردند، آگاه می سازد (و پاداش و کیفر می دهد)».[۲۹]
در روایات اسلامی نیز منطق قرآن درباره ترک ناسزا و دشمنام ـ که امری خلاف اخلاق اسلامی است ـ به خوبی روشن و بیان شده است، چنان که حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:«من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روی اعمال شان تجزیه و تحلیل نمایید) به حق و راستی نزدیک تر است و برای اتمام حجت بهتر می باشد». [۳۰]
قرآن به شدت در مقابل کلمات رکیک و لهو و لعب و دشنام دادن و فحش دادن ایستادگی میکند و حتی میفرماید: « وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»[۳۱]؛ « (معبود) کسانی را که غیر خدا را میخوانند، دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند».
در نتیجه، بین فحش دادن و لعن فرق است؛ قرآن نیز بعضی از افراد را لعنت میکند، اما به کسی دشنام نداده است، به عبارت سادهتر، لعن نوعی دعای نفرینی است نه فحش.
پاورقی ها:
[۱]. فتح/ ۲۹.
[۲]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۲۳۹ .
[۳]. ممتحنه/ ۱.
[۴]. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان.
[۵]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۵۵۲.
[۶]. بقره/ ۸۸;احزاب/ ۶۴; هم چنین زیارت عاشورا.
[۷]. احزاب/ ۶۴; بقره/ ۸۸; بقره/ ۱۶۱ .
[۸]. احزاب/ ۵۷.
[۹]. بقره/ ۱۵۹.
[۱۰]. نور/ ۲۳.
[۱۱]. آل عمران/ ۶۱.
[۱۲]. اعراف/ ۴۴.
[۱۳] . رعد / ۲۵.
[۱۴]. رعد/ ۲۵.
[۱۵]. حجر/ ۳۵.
[۱۶]. بقره/ ۸۸.
[۱۷]. مؤمنون/ ۱۰۸.
[۱۸]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۳۳۷ ـ ۳۳۹.
[۱۹]. آل عمران/ ۱۱۹.
[۲۰]. همان، ج ۳، صفحات ۶۲ تا ۶۷.
[۲۱]. الذاریات/ ۱۰.
[۲۲]. اعراف/ ۴۴.
[۲۳]. احزاب/ ۵۷.
[۲۴]. تبت/ ۳-۱ .
[۲۵]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۴۱۵ .
[۲۶]. مدثر/ ۲۰ – ۱۹ .
[۲۷] . فتح / ۲۹ .
[۲۸]. انعام/ ۱۰۸.
[۲۹]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۳۶۷، ج ۵، ص ۳۹۳ ـ ۳۹۶.
[۳۰]. ر. ک: عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ هـ. ق، ج ۱۱، ص ۲۱.
[۳۱] . انعام، ۱۰۸.
خطبه امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا
قال الحسین(علیه السلام): «أما بعد، فَإِنّی لا أعلَمُ أصحابا أولی ولا خَیرا مِن أصحابی، ولا أهلَ بَیتٍ أبَرَّ ولا أوصَلَ مِن أهلِ بَیتی، فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنّی جَمیعا خَیرا، ألا وإنّی أظُنُّ یَومَنا مِن هؤُلاءِ الأَعداءِ غَدا، ألا وإنّی قَد رَأَیتُ لَکُم فَانطَلِقوا جَمیعا فی حِلٍّ، لَیسَ عَلَیکُم مِنّی ذِمامٌ، هذا لَیلٌ قَد غَشِیَکُم فَاتَّخِذوهُ جَمَلاً».[۱]
مقدمه
امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا، در جمع اصحاب خود خطبه ای ایراد فرمود که در آن، یاران خود را نزدیک ترین و بهترین یاران معرفی کردند. این توصیف ارزشمند امام(علیه السلام) از اصحاب، عللی دارد که فهم و تبیین آن علل، پیام ها و درس هایی را به همه پیروان حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) خواهد آموخت. همه پیروان امام(علیه السلام) با الگوپذیری از اصحاب گرانقدر آن حضرت، می توانند خود را به آن ستارگان درخشان و بی بدیل نزدیک سازند و آماده جانفشانی در رکاب حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشند.
تبیین خطبه امام حسین(علیه السلام)
در بیان علل و چرایی توصیف ارزشمند امام حسین(علیه السلام) از اصحاب موارد ذیل قابل بررسی است:
۱. تصمیمی سخت و ماندگار
نخستین علت توصیف ارزشمند امام حسین(علیه السلام) را می توان «انتخاب استثنایی اصحاب» دانست. فهم صحیح این علت در صورتی امکان پذیر می شود که دو مبحث به درستی توضیح داده شود:
۱/۱. مبحث اول
از ۲۸ صفر سال یازدهم هجرت، پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و تشکیل سقیفه بنی ساعده تا پانزدهم رجب سال ۶۰ و مرگ معاویه و به سلطنت رسیدن یزید، در مدت ۵۰ سال سه جابجایی سیاسی در نظام اسلامی انجام گرفت و تا کفر پنهان پیش رفت؛ به گونه ای که جز حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) کمتر کسی به این حقیقت تلخ واقف بود؛ زیرا منافقین و کسانی که در متن حاکمیت صدر اسلام راه پیدا کرده بودند، با تشکیل سقیفه، نظام ولایی را که ۷۵ روز قبل از ۲۸ صفر توسط رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخم پایه ریزی شده بود، تحریف کردند و برانداختند و نظام خلیفه گری را جایگزین آن نمودند. سپس برای اینکه به نظام خلیفه گری قداست و حرمت ببخشند و جرئت مخالفت را از مردم بگیرند، خود را خلیفةالرسول معرفی کردند و از سال (۴۰) و پس از صلح امام حسن(علیه السلام) که معاویه بن ابی سفیان به حکومت رسید، وی در حرمت و قداست بخشیدن مقام خلافت، مقام خلیفه را یک مرتبه دیگر ارتقا داد و خود راخلیفةالله معرفی کرد؛ به گونه ای که افکار عمومی را همراه ساخت و نه تنها عموم مردم، بلکه حتی خواص نیز باور کرده بودند که هر کس بر کرسی خلافت بنشیند، واقعاً مقدس است و حرمت دارد و مخالفت با وی مساوی با مخالفت با خدا و محاربه با حق تعالی است.
۲/۱. مبحث دوم
معاویه بن ابی سفیان مطمئن شده بود که افکار عمومی آن گونه که می خواست، ساخته شده است و باور عمومی و حتی خواص به دلیل قداست و حرمتی که مقام خلافت پیدا کرده بود، جرئت مخالفت با خلیفه را ندارند؛ تصمیم گرفت فرزندش یزید را که به هر چیزی جز خلیفه مسلمین شبیه بود، به عنوان خلیفه معرفی کند و مردم را وادار به بیعت نمود. معاویه در چنین شرایط سیاسی پیچیده ای، در ۱۵ رجب سال ۶۰ از دنیا رفت و یزید بن معاویه بر کرسی خلافت نشست. یزید با استفاده از قداست خودساختگی مقام خلافت، از امام حسین(علیه السلام) خواست که خلافت اش را به رسمیت بشناسد و با وی بیعت کند. امام حسین(علیه السلام) نه تنها بیعت نکرد؛ بلکه از امت اسلامی خواست مقابل خلافت نامشروع یزید قیام کنند.
در این فراخوان عمومی و سیاسی، مردم دو شهر مدینه و مکه با امام حسین(علیه السلام) همراه نشدند؛ زیرا بر این باور غلط بودند که مخالفت با یزید، مخالفت با خلیفةالله است. در چنین شرایط سختی تنها ۷۰ تن از اصحاب در تصمیم امام(علیه السلام) تردید نکردند، با سیدالشهداء(علیه السلام) همراه شدند و سخت ترین و ماندگارترین تصمیم را گرفتند. از همین روست که امام(علیه السلام) فرمود: «فَإِنّی لا أعلَمُ أصحابا أولی ولا خَیرا مِن أصحابی».
۲. امتحان سخت الهی
علت دوم توصیف ارزشمند امام(علیه السلام) آن است که اصحاب امام(علیه السلام) ـ نسبت به اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز اصحاب امام علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام) ـ در بوته امتحان سخت الهی قرار گرفتند. برای فهم این علت، تبیین دو مبحث ضروری است.
۱/۲. مبحث اول
از منظر قرآن، عالم دنیا صحنه آزمایش های الهی و کمال انسان در عبور موفقیت آمیز از این امتحانات است. کسانی مورد رحمت واسعه الهی قرار می گیرند که بتوانند با استقامت از امتحانات الهی سربلند بیرون بیایند.[۲]
۲/۲. مبحث دوم
آنچه که واقعه عاشورا را با همه جنگ ها متفاوت می کند، این است که رزمندگانی با خانواده هایشان در کربلا حاضر بودند. بنابراین همه مردان می دانستند زنان به اسارت دشمن در می آیند و زنان و کودکان نیز می دانستد که مردان به شهادت می رسند. به دلیل سختی این امتحان بود که امام(علیه السلام) در شب عاشورا به اصحاب خود فرمود از تاریکی شب استفاده کنند و بروند.
پایداری در چنین نبردی، بسیار سخت و امتحانی بسیار بزرگ است. با همه این سختی ها، نه تنها مردان به بهانه حفظ زنان از کربلا خارج نشدند؛ بلکه بعد از آنکه امام(علیه السلام) به آنان فرمود: «دست خانواده خود را بگیرید و از کربلا خارج شوید»، هر کدام از اصحاب سخنی گفتند که ملائکه را به شگفتی وا داشتند. مسلم بن عوسجه برخاست و خطاب به امام(علیه السلام) گفت: «آیا اگر تو را تنها بگذاریم، در ادای حق تو در نزد خدا عذری داریم؟ اما به خدا قسم از تو جدا نمی شوم تا آنکه نیزه ام را در سینه هایشان بشکنم و مادامی که قبضه شمشیرم در دستم باشد، با آن می جنگم و اگر سلاحی نداشته باشم، با سنگ آن ها را می زنم تا آنکه با تو بمیرم»[۳]. پس از وی سعید بن عبداللّه الحنفی خطاب به امام(علیه السلام) گفت: «به خدا قسم تو را رها نخواهم کرد تا خدا بداند که ما در زمان غیبت حضرت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)، از شما محافظت کرده ایم. به خدا قسم، اگر بدانم که کشته می شوم، سپس زنده می شوم؛ سپس زنده سوزانده می شوم، سپس تکه تکه می شوم و ۷۰ مرتبه با من چنین شود، باز هرگز از شما جدا نمی شوم تا آنکه روح من فدای شما شود و چگونه چنین نکنم، در حالی که این یک بار کشته شدن است و پس از آن چنان کرامت ابدی به دنبال دارد که هرگز از بین نخواهد رفت»[۴].
زنان نیز در این واقعه آن چنان از امتحان سخت الهی سربلند بیرون آمدند که مردان تاریخ را شرمنده خود کردند و سپاه دشمن را به تعجب وا داشتند؛ زیرا آن ها نه تنها به مردان نگفتند ما را از این صحرا خارج کنید؛ بلکه مشوق مردان در پایداری بودند. در تاریخ آمده است:
ام خلف، همسر مسلم بن عوسجه، از جمله شیرزنانی است که پس از ورود اباعبدالله الحسین(علیه السلام) به سرزمین کربلا به همراه شوهر و فرزندش ـ خلف ـ به این سرزمین آمد. ام خلف در روز عاشورا و پس از شهادت مسلم بن عوسجه، لباس رزم بر قامت فرزند خود پوشاند و او را برای رفتن به میدان نبرد و دفاع از فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تشویق کرد.
خلف نزد امام حسین(علیه السلام) آمد و از ایشان اذن میدان طلبید، اما امام(علیه السلام) اجازه نداد و فرمود: «اگر تو هم کشته شوی، مادرت در پناه چه کسی آرام گیرد و چه کسی او را به خانه برگرداند». پس خلف نزد مادر بازگشت. ام خلف با دیدن پسر، پیش او رفت و بار دیگر او را به نبرد در رکاب امام حسین(علیه السلام) تشویق کرد. سرانجام خلف به میدان رزم رفت و پس از نبردی جانانه به شهادت رسید. کوفیان سرش را به سوی مادرش افکندند. ام خلف سر فرزندش را برداشت و چنان گریست که همگی به گریه افتادند.[۵]
همچنین نقل شده است پس از شهادت عبدالله بن عمیر، همسرش ام وهب بر بالین او حاضر شد و در کنار جسم بی جانش نشست. او خاک از رخسار عبدالله پاک کرد و گفت: «بهشت بر تو گوارا باد! از خداوندی که بهشت را روزی تو گردانید، می خواهم که مرا نیز همنشین تو قرار دهد». در این هنگام شمر بن ذی الجوشن به غلام خود ـ رستم ـ دستور داد تا با عمود بر فرق آن زن بکوبد. رستم نیز چنین کرد و عمود خود را بر سر آن زن فرود آورد. ام وهب در اثر این ضربه به آرزوی خود رسید و در کنار همسر شهیدش جان داد. بدین ترتیب او اولین بانوی شهیدی لقب گرفت که در روز عاشورا در کنار دیگر یاران امام(علیه السلام) به شرف شهادت نائل آمد.[۶]
عظمت روحی خانواده یاران امام(علیه السلام) و استقامت زنان غیرهاشمی که با آگاهی از سختی در پیش رو رأی و نظر همسر و فرزندان خود را تغییر ندادند و مانع تراشی نکردند و نیز پایداری و تبعیت محض مردان از ولایت که به بهانه ناموس داری نه تنها از متن واقعه خارج نشدند؛ بلکه حفظ و سلامت و آینده خانواده را به خدا سپردند، موجب شد که مورد رضای امام معصوم(علیه السلام) قرار گیرند و امام(علیه السلام) در توصیف شان بفرماید: «فَإِنّی لا أعلَمُ أصحابا أولی ولا خَیرا مِن أصحابی».
۳. عشق به شهادت
علت سوم توصیف امام(علیه السلام)، عشق اصحاب به شهادت است. اصحاب، خصوصیاتی داشتند که به موجب آن توانستند طلسم ترس از مرگ را بشکنند و مشتاق شهادت شوند. برای فهم این علت، تبیین دو مبحث ضروری است.
۱/۳. مبحث اول
در فرهنگ قرآنی و در اصطلاح عرفا و سالکان، عشق همان شدت محبت و دلدادگی به حق تعالی است که حوضچه وجودی شخص را آن چنان پر می کند که فرد عاشق خود را نمی بیند؛ بلکه فقط معشوق را می بیند. از این رو خداوند متعال از عشق به «اشدّ حبّا» تعبیر نموده است: «وَالَّذینَ آمَنوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ».[۷]
۲/۳. مبحث دوم
عشق به «عشق مجازی، غریزی» و «عشق معنوی» تقسیم می شود و میان این دو از چند بعد تفاوت وجود دارد:
- مبدأ عشق حقیقی، کمالات معشوق است که عاشق را دلداده خود می کند و حوضچه وجودی اش را از محبت و دلبستگی به معشوق لبریز می کند. این در حالی است که در عشق مجازی و غریزی، تیپ و اندام فیزیکی معشوق است که عاشق را دلبسته خود می کند.
- عشق مجازی تا زمانی شعله ور است که عاشق به معشوق نرسیده باشد، ولی بعد از وصال و رسیدن به معشوق، عشق مجازی خاموش می شود و زیستن با معشوق رنگ عادی و طبیعی به خود می گیرد. این در حالی است که در عشق حقیقی، با وصال و رسیدن عاشق به معشوق نه تنها شعله عشق خاموش نمی شود، بلکه شعله ورتر می شود و تا فانی کردن عاشق در معشوق پیش می رود.
- عشق مجازی و غریزی، قابل تجزیه است. از همین رو شخص به همان اندازه که به زن و فرزندش محبت دارد، به پدر و مادرش نیز عشق می ورزد؛ اما عشق حقیقی قابل تجزیه نیست و عاشق در عشق حقیقی جز معشوق، کسی را نمی بیند و تا فانی شدن در معشوق و شهادت در راه او پیش می رود. از همین روست که در سخن معروف؛ عشق حقیقی این گونه توصیف شده است:
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقْتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلیَّ دِیَتَهُ وَ مَن عَلیَّ دِیَتَهُ فَاَنا دِیَتُهُ؛[۸] آن کس که مرا طلب کند، می یابد؛ آن کس که مرا یافت، می شناسد؛ آن کس که دوستم داشت، به من عشق می ورزد؛ آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم؛ آن کس که به او عشق ورزیدم، کشته ام می شود و آن کس که کشته ام شود، خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است، پس من خودم خون بهایش هستم.
اصحاب و اهل بیت سیدالشهداء(علیه السلام) در چنین دایره ای از شور و شوق به عشق حقیقی و میل به شهادت قرار داشتند. از این رو آن چنان آماده برای وصال بودند که زهیر بن القین در شب عاشورا خطاب به امام حسین(علیه السلام) می گوید:
وَاللّه، لَوَدِدتُ أنّی قُتِلتُ، ثُمَّ نُشِرتُ، ثُمَّ قُتِلتُ حَتّی اُقتَلَ کَذا ألفَ قَتلَةٍ، وأنَّ اللّهَ یَدفَعُ بِذلِکَ القَتلَ عَن نَفسِکَ وعَن أنفُسِ هؤُلاءِ الفِتیَةِ مِن أهلِ بَیتِکَ؛[۹] به خدا قسم دوست داشتم که کشته می شدم، سپس زنده می شدم، باز کشته می شدم تا هزار مرتبه این چنین کشته می شدم تا خداوند بدین وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می گردانید.
حضرت قاسم بن الحسن(علیه السلام) نیز در شب عاشورا از امام(علیه السلام) پرسید: «آیا من هم جزء کشته شدگانم؟». امام حسین(علیه السلام) گفت: «ای پسرک من! مرگ نزد تو چگونه است؟». گفت: «احلی من العسل؛ از عسل شیرین تر».[۱۰] این شوق به شهادت در اصحاب و بنی هاشم، در تاریخ نظیر نداشته است.
۴. بصیرت و روشن بینی
چهارمین علت برای توصیف امام(علیه السلام) را می توان «بصیرت و نافذالبصیره» بودن یاران و خاندان امام(علیه السلام) دانست. این ویژگی را ذیل دو مبحث بررسی می کنیم.
۱/۴. مبحث اول
مقصود از بصیرت و نافذالبصیره بودن، قوه تشخیص و درک باطنی از حقایق، تشخیص و درک صحیح متناسب با وظیفه و تکلیف است که به برکت تقوا و خودسازی به دست می آید. از همین روست که قرآن کریم می فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛[۱۱] ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانی (قوه شناخت حق از باطلی) قرار می دهد و بدی هایتان را از شما می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است.
۲/۴. مبحث دوم
بصیرت و تشخیص وظیفه سه مرتبه دارد. گذراندن این سه مرتبه، موجب تضمین سعادت و عاقبت بخیری می شود:
- مرتبه اول بصیرت، آن است که در موقعیت و شرایطی که گرد و غبار فتنه بلند می شود و حق و باطل آمیخته می گردند، شخص در تشخیص حق از باطل خطا نکند؛
- مرتبه دوم بصیرت، آن است که پس از تشخیص حق از باطل، زمان و موقعیت نصرت حق را بشناسد و در زمان و موقعیت مناسب به حمایت ازحق برخیزد و نگذارد فرصت نصرت رسانی از دست برود؛
- مرتبه سوم بصیرت، آن است که در موقعیت حساس برای نصرت رسانی حق در برابر باطل، خودش را خرج و هزینه کند؛ هر چند به قیمت جانش تمام شود.
راز برتری اصحاب سیدالشهدا(علیه السلام) در این بود که در شرایطی که مردم مدینه، مکه، بصره و کوفه در شناخت حق از باطل بازمانده بودند، حق را از باطل شناختند و با سیدالشهداء(علیه السلام) همراه شدند. در شرایطی که شیعیان کوفه حق را شناخته بودند، اما هنگام یاری رساندن حق گرفتار تردید شدند و با عقب نشستن، پشت امام(علیه السلام) را خالی کرده بودند، اصحاب به آنان اقتدا نکردند، در کنار امام زمان خود ماندند و خود را خرج و هزینه هدف و آرمان امام زمان شان کردند و شهادت در راهش را به آغوش کشیدند. اصحاب سیدالشهدا(علیه السلام) این چنین بودند که در تنهایی و غربت امام(علیه السلام) پشتش را خالی نکردند، امت اسلامی از مدینه، مکه، کوفه و بصره را در عصر خویش به جا گذاشتند و شرمنده نمودند و جان شان را هزینه و هدیه راه دوست نمودند و به استقبال شهادت رفتند. داشتن این مراتب از بصیرت استثنایی، سبب توصیف ارزشمند امام(علیه السلام) شد.
۵. سلوک عرفانی
پنجمین علت توصیف امام(علیه السلام) از یاران، آن است که آن ها «عارف و سالک» بودند. برای فهم درست این ویژگی به تبیین چهار مبحث می پردازیم.
۱/۵. مبحث اول
از آنجا که خداوند متعال، حکیم علی الاطلاق است؛ از خلقت عالم هستی و از جمله انسان هدف و غایتی دارد. از همین روست که می فرماید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ».[۱۲]
۲/۵. مبحث دوم
خداوند متعال، غنی بالذات و انسان، فقیر بالذات است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»؛[۱۳] بنابراین از آفرینش انسان غرض فاعلی نداردو در واقع خداوند آدمی را خلق نکرده است تا از آفرینش وی سودی ببرد و یا عیب و نقصی را از خود برطرف کند؛ بلکه هدف از آفرینش، غرض فعلی است که همان رسیدن انسان به وصال و لقای الهی است. از همین روست که می فرماید: «أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ».[۱۴]
۳/۵. مبحث سوم
راه رسیدن به وصال و لقای الهی، عبادت است؛ عبادتی که عارفانه و عاشقانه باشد. از همین روست که امام حسین(علیه السلام) خطاب به اصحابش فرمود: «أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ اَلْعِبَادَ إِلاَّ لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اِسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ؛ ای مردم خداوند بلند مرتبه نیافرید بندگان را مگر از برای آنکه او را بشناسند و چون او را شناختند، عبادتش کنند و چون او را عبادت نمودند، بی نیاز شوند از عبادت غیر او». مردی عرض کرد: یابن رسول اللّٰه! پدر و مادرم فدای تو باد؛ معرفت خدا (حقیقت خداشناسی و طریق موصله به سوی او که خطایی نشود و انسان را بدون گمراهی به آن مطلوب برساند) چگونه است؟ امام(علیه السلام) فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ اَلَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ؛[۱۵] اهل هر زمان، امام زمان شان را بشناسند».
۴/۵. مبحث چهارم
آنچه نقطه مشترک اصحاب و اهل بیت سید الشهدا(علیه السلام) بود و موجب سرآمد و ستاره شدن آنان شده است، داشتن روحیه عارفانه و عاشقانه برای عبادت و نیایش است. در حالت روحانی و عرفانی حضرت زینب(سلام الله علیها) گزارش شده است: «چون امام حسین(علیه السلام) برای وداع نزد خواهر آمد، به او فرمود: یا اختاه! لاتنسینی فی نافلة اللیل؛[۱۶] خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش نکن».
امام سجاد(علیه السلام) می فرماید:
همانا عمه ام زینب(سلام الله علیها) همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیرها، از کوفه به شام ایستاده می خواند و در بعضی از منازل نشسته می خواند و این به خاطر گرسنگی و ضعف او بود؛ زیرا سه شب بود که غذایش را بین اطفال تقسیم می کرد؛ زیرا آن مردمان سنگدل، شبانه روز یک قرص نان بیشتر نمی دادند.[۱۷]
درباره حالت عبادی و عرفانی حضرت عباس(علیه السلام) نیز نقل شده است که چهره قاتل عباس(علیه السلام) که از طایفه بنی دارم بود، سیاه شده بود. علت را که از او پرسیدند، گفت: «من مردی را که در وسط پیشانی اش اثر سجده بود، کشتم که نامش عباس بود».[۱۸]
درباره حالت عارفانه حبیب بن مظاهر روایت شده است: «حبیب، مردی عابد و پارسا بود. تقوی و حدود الهی را رعایت می کرد، حافظ کل قرآن کریم بود و هر شب به نیایش و عبادت خدا می پرداخت».[۱۹] وقتی در روز عاشورا به شهادت رسید، امام حسین(علیه السلام) بر بالینش آمد و او را چنین ستود: «لِلّهِ دَرُّکَ یَا حَبیبُ لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة؛[۲۰] آفرین به مقام تو ای حبیب! تو انسان دانشمند بودی و در یک شب همه قرآن را تلاوت می کردی».
سید بن طاووس در نیایش شب عاشورای امام(علیه السلام) و اصحاب می نویسد:
وَ بَاتَ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) وَ أَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ؛[۲۱] حسین(علیه السلام) و یارانش، آن شب را به نماز و مناجات گذراندند. زمزمه مناجات آن ها از دور همچون زمزمه زنبوران عسل به گوش می رسید. یکی در رکوع بود، دیگری در سجود. آن یکی ایستاده پروردگارش را می خواند و دوستش نشسته.
فهرست منابع
۱. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار الصادر، ۱۳۸۵ق.
۲. ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم: مشهور، ۱۳۹۱ش.
۳. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ق.
۴. امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق.
۵. حائری مازندرانی، محمدمهدی، معالی السبطین، [بی نا]، [بی تا].
۶. دخیل، علی محمد علی، اعلام النساء، بیروت: دار الهادی، [بی تا].
۷. رسولی محلاتی، هاشم، زینب(سلام الله علیها) عقیله بنی هاشم، تهران: مشعر، [بی تا].
۸. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، قم: مکتبه الحیدریه، [بی تا].
۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، [بی تا].
۱۰. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، قرة العیون، تهران: مدرسه عالی شهید مطهری، [بی تا].
۱۱. قمی، عباس، نفس المهموم، تهران: دار الثقلین، ۱۳۸۷ش.
۱۲. موسوی مقرم، سید عبدالرزاق، مقتل الحسین(علیه السلام)، بیروت: مؤسسة الخرسان، ۱۴۲۶ق.
۱۳. محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران: دار الکتب اسلامیه، ۱۳۶۹ق.
۱۴. نقدی، جعفر، زینب کبری(سلام الله علیها)، تهران: هاد، [بی تا].
۱۵. نوری، حسین بن محمدتقی، نفس الرحمن فی فضائل سلمان، قم: پاد اندیشه، ۱۳۹ش.
[۱]. «من نه یارانی نزدیکتر و بهتر از یارانِ خود سراغ دارم، و نه خانوادهای نیکوکارتر و پیوند برقرارکنندهتر از خانواده خود. خداوند از جانب من به همه شما جزای خیر دهد! هان که گمان دارم از دست این دشمنان، فقط فردا را داریم. هان! به شما اجازه رفتن دادم. همگی میتوانید بروید و تعهّدی به من ندارید. این، شب است و تاریکی، شما را فرا گرفته است. آن را مَرکب خود کنید»، علی بن محمد ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۵۹؛ علی بن موسی ابنطاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص ۹۴ - ۹۰؛ سید عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین(علیه السلام)، ص ۲۲۳ – ۲۲۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۲۰ – ۴۱۸.
[۲]. بقره: ۱۵۷ ـ ۱۵۵.
[۳]. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۸.
[۴]. همان.
[۵]. ذبیحالله محلاتی، ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۳۰۵.
[۶]. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۹.
[۷]. بقره: ۱۶۵.
[۸]. محمد بن شاهمرتضی فیض کاشانی، قرة العیون، ص ۳۶۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، نفس الرحمن فی فضائل سلمان، ص۳۳۱.
[۹]. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۸.
[۱۰]. عباس قمی، نفس المهموم، ص ۲۰۸
[۱۱]. انفال: ۲۹.
[۱۲]. مؤمنون: ۱۱۵.
[۱۳]. فاطر: ۱۵.
[۱۴]. انشقاق: ۶.
[۱۵]. محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۳.
[۱۶]. علی محمد علی دخیل، اعلام النساء، ج ۶، ص۲۰؛ جعفر نقدی، زینب کبری(سلام الله علیها)، ص۹۰.
[۱۷]. هاشم رسولی محلاتی، زینب(سلام الله علیها) عقیله بنیهاشم، ص۳۰.
[۱۸]. «بِاَنَّهُ کانَ بَینَ عَینَیهِ اَثَرَ السُّجُود»، ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۳۲.
[۱۹]. سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۵۵۴.
[۲۰]. محمدمهدی حائری مازندرانی، معالی السبطین، ص۱۰.
[۲۱]. علی بن موسی ابنطاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص ۹۱.


































