emamian
آرزوهای مجرمان در روز قیامت
در قرآن آیاتی وجود دارد که به آرزوی گناهکاران در روز قیامت اشاره دارد که بسیار قابل تأمل است:
۱. ای کاش ما به دنیا برمیگشتیم، و آیات الهی را تکذیب نمیکردیم!
خداوند می فرماید:«وَلَوْ تَرَی إِذْ وُقِفُوا عَلَی النَّارِ فَقَالُوا یَا لَیْتَنَا یُرَدُّ وَلَا تُکَذِّبَ بِآیَاتِ رَبَّنَا وَتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» ۱
اگر مجرمان را ببینی، آن زمان که بر آتش نگه داشته میشوند میگویند ای کاش به دنیا بر گردانده می شدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی کردیم و از مؤمنان بودیم
۲. میگویند ای کاش ما با پیامبر ارتباطی برقرار کرده بودیم!
قرآن میفرماید: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یدیهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُول سبیلا» ۲
روزی که ظالم دستهای خود را میگزد و میگوید: ای کاش من با پیامبر راه ارتباطی برقرار کرده بودم
۳. فریب خوردگان به دوستان بد خود میگویند: ای کاش فاصله بین من و تو از شرق تا غرب عالم بود تو باعث انحراف من شدی!
قرآن می فرماید: «حَتَّی إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَینی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَینِ فَبِئْسَ القرین» ۳
همنشینان بد موقعی که نزد ما میآیند، به یکدیگر میگویند: ای کاش فاصله بین من و تو از مشرق تا مغرب بود! تو بد همنشینی برای من بودی!
۴. برخی میگویند ای کاش فلان رفیق بد را دوست نمی گرفتم او باعث گمراهی من شد.
قرآن میفرماید: «یا وَیلَتی لَیَتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی» ۴
ای وای بر من، ای کاش فلانی را دوست نمی گرفتم، او مرا از مسیر حق بعد از آنکه فهمیدم گمراه کرد!
۵. میگویند ای کاش از خدا و پیامبر اطاعت کرده بودیم.
قرآن میفرماید: «یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرسولا» ۵
روزی که چهره هایشان را در آتش از سویی به سویی می گردانند، [و] می گویند: ای کاش ما [در دنیا] از خدا و پیامبر اطاعت کرده بودیم!
۶. موقعی که نامه عملشان به آنها داده میشود میگویند: ای کاش نامه عمل به من داده نشده بود.
قرآن میفرماید: «أَمَّا مَنْ أُوتِی کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیهُ * وَلَمْ أَدْر مَا حِسَابِیه یَا لَیْتَهَا کَانَتِ الْقَاضِیة» ۶
آن کسی که نامه عمل او را به دست چپ او میدهند میگوید: ای کاش نامه عمل به داده نشده بود و نمیدانستم حسابم چگونه است، ای کاش مرگم فرا میرسید!
۷. میگویند آیا شفیعانی هست که ما را شفاعت کنند.
قرآن می فرماید: «یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبَّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَیَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَتَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ»
آن کسانی که قیامت را فراموش کرده بودند، (وقتی که مواجه می شوند با صحنه های قیامت) میگویند: همانا رسولان پروردگار به حق آمدند، آیا شفیعانی هست که ما را شفاعت کنند؟ و یا ما (به دنیا) برگردانده میشویم تا غیر آن اعمالی که تاکنون انجام داده ایم، انجام دهیم؟.
پینوشت:
۱. انعام / ۲۷
۲. فرقان/۲۷
۳. زخزف/۳۸
۴.فرقان/۲۸،۲۹
۵. احزاب/۶۶
۶.حاقه/۲۶،۲۷
۷. اعراف/۵۲
آیا مایلی فرزندت خودش با علاقه درس بخواند؟
بسمالله الرحمن الرحیم
شروع مدرسه، هم برای کودک و هم برای شما، یک «دوران گذار» بزرگ و پرچالش است. موفقیت در این مرحله، تنها به مهارتهای کودک بستگی ندارد، بلکه مهارتهای شما به عنوان والدین، نقش تعیینکنندهای دارد.
در اینجا به مهمترین مهارتهایی که شما باید داشته باشید اشاره میکنم:
۱_مهارتهای عاطفی و روانی
مدیریت اضطراب جدایی (هم برای کودک و هم برای خودتان):
باید بتوانید اضطراب خود را در هنگام خداحافظی مدیریت کنید. کودکان اضطراب شما را به سرعت درک میکنند. آرامش شما، آرامش بخش آنهاست.
خداحافظی را کوتاه، مثبت و قابل پیشبینی کنید. هرگز دزدانه فرار نکنید. با اطمینان و لبخند از او جدا شوید. به او بگویید که ساعت فلان برمیگردید و به قول خود عمل کنید.
تقویت استقلال و اعتماد به نفس کودک:
مقاومت در برابر انجام همه کارها برای کودک و توانمندسازی او.
به او اجازه دهید کارهای کوچک را خودش انجام دهد: کفشهایش را بپوشد، کیفش را بردارد، لباسش را عوض کند، غذایش را بخورد. این کارها اعتماد به نفس او را برای مواجهه با چالشهای مدرسه تقویت میکند.
همدلی و گوش دادن فعال:
توانایی شنیدن احساسات منفی کودک (ترس، ناراحتی، خشم) بدون قضاوت یا بیحوصلگی.
وقتی میگوید «نمیخواهم به مدرسه بروم» نگویید: چرا؟ مدرسه که جای قشنگیه!.
به جای آن بگویید: «میبینم که امروز کمی ناراحتی/میترسی. درست است؟ دوست داری در موردش صحبت کنیم؟» این حس را در او ایجاد میکند که درک شده است.
۲_ مهارتهای عملی و روزمره
ایجاد ساختار و روتین:
طراحی و اجرای یک برنامه منظم برای ساعات خواب، بیدار شدن، صبحانه خوردن و آماده شدن.
روتینها به کودکان احساس امنیت و پیشبینیپذیری میدهند. یک جدول بصری (با تصاویر) برای کارهای صبحگاهی و عصرگاهی درست کنید.
مدیریت زمان:
برنامهریزی برای اینکه صبحها بدون عجله و استرس سپری شود.
شب قبل کیف و لباس و خوراکیها را آماده کنید. زودتر از خواب بیدار شوید تا مجبور نباشید مدام به کودک «عجله کن» بگویید. فضای عجله، اضطرابزا است.
آمادهسازی و سازماندهی:
نظارت بر تکالیف و برنامههای مدرسه بدون اینکه کنترلگر باشید.
یک محیط آرام و ثابت برای انجام تکالیف فراهم کنید. به او کمک کنید برنامهریزی کند، اما تکالیف را شما انجام ندهید. نقش شما نظارت و راهنمایی است، نه انجام دادن.
۳_ مهارتهای ارتباطی
ارتباط موثر با معلم:
برقراری یک رابطه مشارکتی و محترمانه با معلم.
خود را به معلم معرفی کنید و بگویید که برای همکاری در دسترس هستید. در مکالمات خود بر حل مسئله متمرکز شوید، نه سرزنش. به معلم به عنوان متخصصی که شریک شما در تربیت کودک است، نگاه کنید.
ارتباط مثبت با کودک درباره مدرسه:
پرسیدن سوالات بهتری غیر از «امروز مدرسه چطور بود؟»
سوالات باز و خاص بپرسید:
امروز بازی جدیدی یاد گرفتی؟
کدام یک از همکلاسیهایت امروز بامزه بودند؟
معلمت امروز چه داستانی تعریف کرد؟
همکاری با همسر و سایر اعضای خانواده:
هماهنگ بودن والدین در قوانین و انتظارات مربوط به مدرسه.
با همسر خود در مورد نحوه برخورد با چالشها (مثلاً انجام تکالیف یا استفاده از تبلت) صحبت کنید تا کودک در میان شما دودستگی نبیند.
۴_ مهارتهای تربیتی و آموزشی
تعیین حد و مرزهای واضح:
توانایی «نه» گفتن و پایبند به قوانین بودن.
قوانین مشخصی برای ساعت تماشای تلویزیون، بازی و زمان خواب در شبهای مدرسه تعیین کنید. این مرزها به کودک کمک میکند تا در طول روز متمرکز و آرام باشد.
تشویق به جای پاداشدهی مادی:
تقویت رفتارهای مثبت با توجه کلامی و غیرکلامی.
به جای خرید اسباببازی برای هر نمره خوب، با کلمات از تلاشش قدردانی کنید: از اینکه با این همه پشتکار روی این مسئله کار کردی واقعا افتخار میکنم. این کار انگیزه درونی را تقویت میکند.
درک سبک یادگیری کودک:
شناسایی اینکه کودک شما بیشتر از طریق بصری، شنیداری یا حرکتی (لمسی) یاد میگیرد.
با مشاهده و مشورت با معلم، سبک یادگیری او را بشناسید و در هنگام مطالعه یا انجام تکالیف از روشهای مرتبط با آن سبک استفاده کنید.
۵_ مهارتهای خودمراقبتی
مدیریت استرس خود:
شما نیز به عنوان والد استرس دارید. مراقب سلامت روان خود باشید. زمانی را برای استراحت و فعالیتهای مورد علاقه خود اختصاص دهید. یک والد خسته و مضطرب، منبع آرامش برای کودکش نیست.
شما اولین و مهمترین الگوی کودک خود هستید. با آمادگی عاطفی، سازماندهی عملی، ارتباط مؤثر و تربیت آگاهانه، میتوانید پایههای محکمی برای یک تجربه مدرسه موفق و شاد برای فرزندتان بسازید. به یاد داشته باشید که این یک ماراتن است، نه دو سرعت. صبور باشید و بر پیشرفتهای کوچک تمرکز کنید.
۲. چگونه فرزندمان را برای تحصیلشان مستقل بار بیاوریم؟
استقلال کلید موفقیت تحصیلی و شخصیتی فرزندتان در بلندمدت است. استقلال فقط انجام تکالیف به تنهایی نیست؛ بلکه درباره «تفکر مستقل»، «حل مسئله» و «مسئولیتپذیری» است.
در اینجا راهکارهای کاربردی و گامبهگام برای پرورش فرزندی مستقل در حیطه تحصیل ارائه میدهم:
* پایهریزی ذهنی و عاطفی: ایجاد باور «من میتوانم»
_بر تلاش تمرکز کنید، نه نتیجه:
به جای گفتن : «چه نمره خوبی!»
بگویید: من واقعاً به تلاشی که برای این امتحان کردی افتخار میکنم.
این کار باعث میشود کودک ارزش «فرآیند یادگیری» را ببیند، نه فقط نتیجه نهایی. این انگیزه درونی را تقویت میکند.
_اجازه اشتباه کردن بدهید:
یکی از سختترین اما مهمترین کارها این است که بگذارید کودک اشتباه کند و پیامدهای طبیعی آن را بپذیرد (مثلاً اگر تکلیفش را فراموش کرد، خودش با توضیح به معلم روبرو شود). اشتباهات، بهترین معلمهای زندگی هستند.
_از زبان توانمندی استفاده کنید:
به جای گفتن: «بذار من برات حلش کنم»،
بگویید: «به نظرت چه قدمی میتونی براش داری؟» یا «من مطمئنم میتونی راه حلی پیدا کنی». این جملات، اعتماد به نفس را در وجودش نهادینه میکند.
* مهارتهای عملی: ساختار و ابزار لازم را فراهم کنید
_ایجاد محیط و روتین مستقل:
فضای فیزیکی مشخص: یک میز مطالعه ثابت و مرتب فقط برای او در نظر بگیرید.
برنامه بصری:
یک برنامه هفتگی با تصاویر (برای کودکان کوچکتر) یا نوشته (برای کودکان بزرگتر) روی دیوار نصب کنید که زمان خواب، بیداری، انجام تکالیف، بازی و... در آن مشخص است. این کار به او کمک میکند بدون یادآوری شما، برنامه خود را مدیریت کند.
آموزش سازماندهی:
کیف مدرسه: به او آموزش دهید که چگونه شبها بر اساس برنامه فردا، کیفش را خودش آماده کند. ابتدا با هم این کار را انجام دهید و به تدریج فقط نظارت کنید.
مدیریت زمان:
برای کودکان بزرگتر، استفاده از یک تقویم یا برنامهریز را آموزش دهید تا تاریخ امتحانات و موعد تحویل پروژهها را خودش یادداشت کند.
* نقش شما به عنوان «راهنما»، نه «نجاتدهنده»
این مهمترین تحول در نقش والدین است:
_مهارت سوال پرسیدن: وقتی با سوال درسی نزد شما آمد، بلافاصله پاسخ ندهید. از او سوالات راهنما بپرسید:
«اول چه چیزهایی از این درس متوجه شدی؟»
«به نظرت سوال از تو چه میخواهد؟»
«اگر معلم بودی، چگونه این مسئله را حل میکردی؟»
این کار مسیرهای عصبی «تفکر» را در مغز او فعال میکند.
_مقاومت در برابر دخالت: وقتی در حال حل یک مسئله سخت است، حتی اگر دیدید دارد مسیر اشتباه میرود، تا زمانی که از شما کمک نخواسته، دخالت نکنید. کشف راه حل، حتی از طریق مسیر اشتباه، ارزشمندتر از دریافت راه حل آماده است.
هیچگاه تکالیف را انجام ندهید: شما میتوانید نقطه گذاری کنید یا غلط املایی را بپرسید، اما هرگز به جای او انشا ننویسید یا مسئله ریاضی را حل نکنید. این کار حس «مالکیت» را از او میگیرد.
واگذاری تدریجی مسئولیت:
استقلال یک شبه ایجاد نمیشود. این روند مانند بالا رفتن از نردبان است:
_در ابتدا (پایههای نردبان): شما کنارش مینشینید، دستش را میگیرید و با هم کار میکنید. (بیا با هم کیفتو آماده کنیم)
_مرحله بعد (میانهای نردبان): شما در نزدیکی هستید اما کمک مستقیم نمیکنید. فقط راهنمایی میکنید. (من تو اتاقم هستم، اگر سوالی داشتی بیا بپرس)
_مرحله نهایی (بالای نردبان): شما فقط نظارت از دور دارید و حضور فیزیکی ندارید. او خودش مسئولیت کامل را به عهده میگیرد و تنها در صورت نیاز جدی از شما کمک میخواهد.
تقویت مهارتهای فراشناختی (فکر کردن درباره فکر کردن)
این عالیترین سطح استقلال است:
_از او بخواهید خودش را ارزیابی کند:
بعد از امتحان بپرسید: «به نظر خودت کدام قسمت را عالی جواب دادی و کجاش را میتونستی بهتر جواب بدی؟»
_بهترین روش یادگیری خودش را کشف کند: از او بپرسید:
«وقتی با صدای بلند درس میخونی بهتر یاد میگیری یا وقتی خلاصه مینویسی؟» این کار به او کمک میکند تا در آینده بتواند سبک یادگیری خود را مدیریت کند.
هدف نهایی شما این است که خودتان را از نقش مدیر مستقیم تحصیل او بیکار کنید و به مشاور امین او تبدیل شوید.
این سفر نیازمند صبوری بسیار است. ممکن است در ابتدا اشتباهات بیشتر شود و حتی نمرات کمی افت کنند، اما این هزینهای است که برای دستیابی به یک «یادگیرنده مادامالعمر» مستقل و باانگیزه میپردازید. به یاد داشته باشید که شما در حال ساختن بنایی برای تمام عمر او هستید، نه فقط حل کردن مشکلات امروز.
۳. برگ برنده تربیت در تحصیل چیست؟
سوال بسیار عمیق و زیبایی است. پاسخ این سوال یک کلمه نیست، بلکه یک الگوی فکری است. اگر بخواهم «برگ برنده» را در یک کلمه خلاصه کنم، آن کلمه «رابطهی ایمن» است.
اما اجازه دهید این مفهوم را برای شما باز کنم، چون این رابطه ایمن خود، بستری میسازد که سایر عوامل کلیدی در آن رشد میکنند.
برگ برنده: ایجاد یک رابطهی ایمن تحصیلی به جای یک «معامله پراسترس» است.
این به چه معناست؟ یعنی فرزند شما باید در بستر تحصیل، احساس امنیت، دیده شدن و درک شدن کند، نه قضاوت شدن و تحت فشار. وقتی این رابطه برقرار شود، همه چیز به طور طبیعی جریان مییابد.
حالا اجازه دهید اجزای تشکیلدهنده این برگ برنده را شرح دهم:
۱_ تغییر نگرش از «نتیجه» به «فرآیند و رشد»
این، قدرتمندترین سلاح روانشناختی شماست.
والدین با نگرش ثابت میگویند: «تو در ریاضی بااستعدادی» یا «نمرهات ۱۹ شد، چه عالی!»
والدین با نگرش رشد میگویند: چقدر روی این مسئله سخت فکر کردی!
یا «اشتباه این سوال چه درسی به تو داد؟» یا «من تلاش تو را برای بهبود خودت میبینم و به تو افتخار میکنم.»
اما چرا این برگ برنده است؟ زیرا ترس از شکست را از بین میبرد. کودکی که برای تلاشش تشویق میشود، نه برای نمره یا استعدادش، جسارت کردن، اشتباه کردن و یادگیری عمیق را پیدا میکند. او میداند که ارزشمند است، حتی اگر امتحانش را خراب کند.
۲_ تمرکز بر انگیزه درونی به جای پاداش و تنبیه بیرونی
روش بازنده: اگر این امتحان را ۲۰ شوی، برای تو تبلت میخرم یا اگر تکلیفت را ننویسی، حق تماشای تلویزیون نداری.
روش برنده: کشف و تقویت لذت ذاتی یادگیری. این کار با این سوالات انجام میشود:
چه چیز جدید و جالبی امروز یاد گرفتی که تا دیروز نمیدانستی؟
چطور میتوانی این چیزی که یاد گرفتی را در زندگی واقعی استفاده کنی؟ (مثلاً: محاسبه قیمت خرید در سوپرمارکت با ریاضی)
کدام درس آنقدر برات جذاب بود که دوست داشتی بیشتر دربارهاش بدانی؟
چرا این برگ برنده است؟ زیرا پاداشهای بیرونی اثر موقت دارند و در نهایت، علاقه ذاتی کودک را از بین میبرند. اما انگیزه درونی، یک موتور محرکه مادامالعمر است که او را در تمام طول زندگی به سمت کشف و یادگیری سوق میدهد.
۳_ والدین به عنوان «پناهگاه امن» و نه بازپرس
وقتی کودک از مدرسه برمیگردد:
بازپرس میپرسد: نمرهٔ امتحانت چند شد؟
چرا از دوستت کمتر شد؟
پناهگاه امن میپرسد: امروز در مدرسه چه حال و هوایی داشتی؟ هیجانانگیزترین اتفاق امروز چی بود؟ و حتی سختترین قسمت روزت چی بود؟
چرا این برگ برنده است؟ زیرا کودک میداند که خانه و والدینش، اولین محل قضاوت او نیستند، بلکه محل حمایت، همدلی و درک شدن هستند. این اعتماد، باعث میشود او مشکلاتش (مثل عدم فهم یک درس، یا مشکل با معلم) را راحتتر با شما در میان بگذارد، قبل از آنکه آن مشکل به یک بحران تبدیل شود.
۴_ توسعهی مهارتهای اجرایی
اینها، مهارتهای مغزی هستند که پشت موفقیت تحصیلی نهفتهاند و بسیار مهمتر از حفظ کردن یک شعر هستند:
مدیریت زمان: چگونه برنامهریزی کند.
کنترل تکانه: بتواند تمایل به بازی را به تعویق بیندازد و اول تکلیفش را انجام دهد.
انعطافپذیری شناختی: وقتی یک راه حل جواب نمیدهد، بتواند راه حل دیگری را امتحان کند.
حافظه کاری: اطلاعات را در ذهنش نگه دارد و با آنها کار کند.
چرا این برگ برنده است؟ زیرا شما به جای تمرکز بر محتوای درسی (که وظیفه معلم و سیستم مدرسه است)، بر ظرفیت یادگیری کودک سرمایهگذاری میکنید. این مهارتها نه تنها در تحصیل، بلکه در تمام جنبههای زندگی او را موفق میکنند.
برگ برنده نهایی، مجموعهای است از:
یک نگرش رشدمند + رابطهای مبتنی بر اعتماد و نه ترس + تمرکز بر انگیزه درونی + تقویت مهارتهای پایهای مغز.
این ترکیب، فرزندی میسازد که:
_از چالش نمیترسد
_شکست را یک فاجعه نمیبیند، بلکه آن را بخشی از مسیر یادگیری میداند.
_کنجکاو است و برای دانستن ارزش قائل است و در نهایت، نه تنها در تحصیل، بلکه در زندگی یک انسان مستقل، _مسئولیتپذیر و شاد خواهد بود.
پس به جای جستجوی یک ترفند سریع، بر ساختن این «بستر امن روانی» سرمایهگذاری کنید. این بزرگترین و ماندگارترین هدیهای است که شما میتوانید به آینده فرزندتان بدهید.
۴. انگیزه های درونی و بیرونی در تربیت و تحصیل فرزندان به چه میزان موثر است؟؟
بررسی تأثیر انگیزههای درونی و بیرونی، یکی از کلیدیترین مباحث در تعلیم و تربیت است. درک این دو مفهوم و تعادل بین آنها، میتواند تفاوت بین پرورش یک مطالعهگر مادامالعمر و یک دانشآموز خسته را ایجاد کند.
اجازه دهید این دو مفهوم را به طور دقیق و کاربردی برای شما تشریح کنم:
انگیزه درونی
این زمانی است که کودک یک فعالیت را برای خودِ آن فعالیت و لذت ذاتی ناشی از آن انجام میدهد.
مثال:
کودکی که ساعتها وقت صرف مطالعه کتابهای تاریخی میکند، فقط چون از کشف گذشته لذت میبرد.
کودکی که یک مسئله ریاضی را حل میکند چون از چالش فکری و احساس «یافتم!» لذت میبرد.
تأثیر در تربیت و تحصیل:
یادگیری عمیق و ماندگار: اطلاعات به دلیل علاقه، بهتر پردازش و در حافظه بلندمدت ثبت میشوند.
پایداری و استمرار:
وقتی انگیزه درونی باشد، کودک حتی در مواجهه با چالشها نیز پشتکار دارد.
خلاقیت و حل مسئله:
ذهن آزاد است تا راهحلهای نوآورانه پیدا کند.
سلامت روان:
انجام فعالیتهای مبتنی بر علاقه، شادی و رضایت عمیق به همراه میآورد.
انگیزه بیرونی :
این زمانی است که کودک یک فعالیت را برای به دست آوردن یک پاداش یا اجتناب از یک تنبیه انجام میدهد.
مثال:
•کودکی که تکالیفش را انجام میدهد تا اجازه بازی با تبلت را بگیرد.
• کودکی که برای کسب نمره ۲۰ درس میخواند، نه برای درک مطلب.
•کودکی که در مسابقه شرکت میکند فقط برای گرفتن جایزه، نه برای لذت بردن از خود مسابقه.
تأثیر در تربیت و تحصیل:
کارایی سریع اما سطحی: میتواند در کوتاهمدت یک رفتار خاص (مثل درس خواندن برای امتحان فردا) را ایجاد کند.
یادگیری سطحی: تمرکز بر روی نتیجه (نمره) است، نه فرآیند(یادگیری). اطلاعات پس از امتحان به سرعت فراموش میشوند.
خطر وابستگی: کودک ممکن است یاد بگیرد که فقط در ازای پاداش بیرونی تلاش کند.
تضعیف انگیزه درونی: این، خطرناکترین اثر است. پدیده «تأثیر توجیه افراطی» رخ میدهد: اگر برای فعالیتی که کودک از قبل به آن علاقه داشته، پاداش بیرونی بدهیم، انگیزه درونی او کاهش مییابد. مثلاً اگر به کودکی که عاشق کتاب خواندن است، برای هر کتاب پول بدهیم، ممکن است به تدریج تنها برای پول کتاب بخواند و علاقه ذاتی خود را از دست بدهد.
راهکار عملی برای والدین: «تعادل هوشمندانه»
هدف، حذف کامل انگیزههای بیرونی نیست (چون در دنیای واقعی وجود دارند)، بلکه ایجاد بستری برای رشد انگیزه درونی و استفاده هوشمندانه از انگیزههای بیرونی است.
۱_اولویت با پرورش انگیزه درونی است:
بر فرآیند تمرکز کنید، نه نتیجه: به جای گفتن: نمرهات چند شد؟ بپرسید: امروز چه چیز جالبی یاد گرفتی؟
حس کنجکاوی را تحریک کنید: با پرسش چرا؟ و چگونه؟ ذهن او را درگیر کنید.
حق انتخاب بدهید: به او حق انتخاب در مورد موضوع پروژه، مکان مطالعه یا ترتیب انجام تکالیف بدهید. این کار «خودمختاری» را تقویت میکند.
ارزش تلاش را تحسین کنید: به جای تحسین هوش: (چه باهوشی!)
تلاش و استراتژی او را تحسین کنید: (روش جالبی برای حل این مسئله به کار بردی!).
۲_ استفاده استراتژیک از انگیزههای بیرونی:
* برای شروع یک رفتار جدید: از پاداشهای کوچک و غیرمادی (مثلاً یک بازی دو نفره) برای شروع یک عادت خوب (مثلاً مرتب کردن کیف) استفاده کنید.
* برای کارهای کسالتبار و تکراری: برای کارهایی که انگیزه درونی چندانی ندارند (مثلاً تمرین جدول ضرب)، میتوانید از سیستمهای پاداش کوچک و مشخص استفاده کنید.
* هرگز برای فعالیتهای مورد علاقه پاداش مادی ندهید: اگر کودک عاشق نقاشی است، برای هر نقاشی به او پول ندهید. این کار علاقه ذاتی او را نابود میکند.
انگیزه درونی، مانند یک قلب تپنده برای یادگیری است که تا پایان عمر میتپد. انگیزه بیرونی، مانند ویلچر است که میتواند در مسیرهای سخت و اولیه کمککننده باشد، اما اگر وابستگی ایجاد شود، مانع رشد عضلات یادگیری میشود.
هدف نهایی شما این است که محیطی غنی از محرکهای جذاب، حس استقلال و حمایت عاطفی فراهم کنید تا موتور درونی انگیزه فرزندتان روشن بماند. در این صورت، او نه برای شما یا نمره، بلکه برای لذت کشف جهان و رشد شخصی خودش یاد خواهد گرفت.
۵. ریشه اکثر مشکلات تحصیلی فرزندان چیست؟
وقتی به ریشههای مشکلات تحصیلی نگاه میکنیم، معمولاً به یک عامل واحد نمی رسیم، بلکه به یک شبکه درهمتنیده از عوامل روانی، هیجانی و محیطی می رسیم که مرکز آن، «فرآیند یادگیری» به عنوان یک تجربه هیجانی-شناختی است.
در اکثر موارد، مشکلاتی مانند بیعلاقگی، ضعف درسی، عدم تمرکز و اضطراب امتحان تنها نمودهای سطحی (علائم) یک مسئله عمیقتر هستند.
در اینجا ریشههای اصلی را برای شما شرح میدهم:
۱_ ریشههای هیجانی-روانشناختی (عمیقترین لایه)
اضطراب و استرس نامرئی:
کودک ممکن است تحت استرسهای پنهانی باشد:
ترس از شکست و قضاوت: اینکه اگر موفق نشوم، دوستداشتنی نیستم/والدینم ناامید میشوند.
کمالگرایی بیمارگونه:
باوری که یا باید بیست شوم یا هیچ. این باور، فلجکننده است و باعث به تعویق انداختن تکالیف میشود.
اضطراب جدایی:
نگرانی از جدا شدن از والدین که خود را در قالب دلدرد صبحگاهی یا امتناع از مدرسه نشان میدهد.
اعتماد به نفس تحصیلی پایین:
کودک باور دارد من در ریاضی ضعیفم، حافظهام خوب نیست. این باورها، یک سقف شیشهای برای پیشرفت او ایجاد میکند و مانع تلاش واقعی میشود.
فقدان انگیزه درونی (بیمعنایی):
کودک پاسخ قانعکنندهای برای سؤال چرا باید این را یاد بگیرم؟ ندارد. وقتی یادگیری با علایق، آرزوها و زندگی واقعی او پیوند نخورد، تبدیل به یک تکلیف بیمعنا و خستهکننده میشود.
۲_ ریشههای شناختی-عصبی
*مشکلات پردازشی تشخیصنشده:
این بزرگترین و شایعترین ریشهای است که اغلب نادیده گرفته میشود.
*ناتوانیهای یادگیری خاص (اختلالات یادگیری):
مانند دیسلکسی (نارساخوانی)، دیسکالکولیا (ناتوانی در ریاضی) یا دیسگرافیا (ناتوانی در نوشتن). کودک باهوش است، اما مغز او اطلاعات را به طور متفاوتی پردازش میکند.
*اختلال کمبود توجه و بیشفعالی (ADHD): این اختلال، یک مشکل «اراده» نیست، یک مشکل عصب-زیستشناختی در حافظه کاری، تکانشگری و توجه پایدار است. کودک واقعاً نمیتواند تمرکز کند، نه اینکه نخواهد.
* ضعف در مهارتهای اجرایی: اینها، مهارتهای مدیریت مغز هستند:
·مدیریت زمان:
نمیداند چگونه پروژه بزرگ را به بخشهای کوچک تقسیم کند.
سازماندهی:
کیف، میز و افکارش آشفته است.
کنترل تکانه:
نمیتواند تمایل به بازی را به تأخیر بیندازد.
انعطافپذیری شناختی:
وقتی یک راه حل جواب نمیدهد، میماند چه کار کند.
۳_ ریشههای محیطی-خانوادگی
فشار و انتظارات غیرواقعبینانه والدین: وقتی والدین بر «نمره» متمرکز میشوند نه یادگیری و تلاش، کودک یا دچار اضطراب شدید میشود یا در برابر این فشار، لجبازی و مقاومت نشان میدهد.
الگوی ارتباطی ناسالم با درس و مدرسه: اگر گفتوگوی خانه فقط حول محور نمره و رتبه باشد، فضای خانه به یک ستاد فرماندهی امتحان تبدیل میشود که نفسگیر است.
مشکلات خانوادگی: دعواهای والدین، طلاق عاطفی، تولد فرزند جدید یا بیماری یکی از اعضا، ظرفیت هیجانی و شناختی کودک را برای یادگیری به شدت کاهش میدهد.
۴_ ریشههای مرتبط با سیستم آموزشی
ناهمخوانی سبک تدریس با سبک یادگیری کودک: ممکن است کودک حرکتی-لمسی باشد (با حرکت بهتر یاد میگیرد) اما سیستم فقط به سبک شنیداری-دیداری تدریس کند.
تجارب منفی با معلم یا همسالان: مورد تحقیر قرار گرفتن، مقایسه شدن، یا حتی قلدری شدن در مدرسه، میتواند علاقه به کل محیط یادگیری را از بین ببرد.
ریشه اکثر مشکلات تحصیلی، معمولاً یک چیز است: شکست در ایجاد یک پیوند هیجانی-شناختی سالم بین کودک و فرآیند یادگیری.
این شکست میتواند ناشی از یک مشکل عصبشناختی (مانند ADHD)، یک مشکل هیجانی (مانند اضطراب)، یک مشکل محیطی (مانند فشار خانواده) یا ترکیبی از اینها باشد.
نقش شما به عنوان والد چیست؟
از نقش قاضی به نقش کارآگاه تغییر موضع دهید. به جای سرزنش کردن (چرا درس نمیخونی؟)، با کنجکاوی بررسی کنید: به نظرت چه چیزی باعث میشه تمرکز کردن برات سخت باشه؟ یا کجای این درس برات گنگه؟
بر مهارتهای پایه سرمایه گذاری کنید، نه فقط نمره مهارتهایی مانند مدیریت زمان، کنترل هیجانات و حل مسئله را به او بیاموزید.
اول رابطه است، سپس تکلیف. اگر رابطه شما با فرزندتان بر سر درس خواندن تخریب شود، نه تنها مشکل تحصیلی حل نمیشود، بلکه بحران عاطفی عمیقتری ایجاد میشود.
در صورت شک به مشکلات شناختی (مانند اختلال یادگیری یا ADHD)، حتماً از یک متخصص (روانشناس کودک یا روانسنج) برای ارزیابی دقیق کمک بگیرید. یک تشخیص درست، میتواند مسیر زندگی کودک را تغییر دهد.
به یاد داشته باشید، هیچ کودکی نمیخواهد در تحصیل شکست بخورد. اگر مشکلی وجود دارد، حتماً یک علت ریشهای دارد که نیاز به درک و همراهی دارد، نه سرزنش و فشار.
۶. از آنجا که آغاز دوست یابی فرزندان از دوران تحصیل شروع میشود خانواده چگونه میتواند نقش موثری در این امر داشته باشد؟
دوستیها در دوران تحصیل، تنها ارتباطات گذرا نیستند؛ بلکه کارگاه عملی زندگی برای یادگیری مهارتهای اجتماعی، همدلی، حل تعارض و درک خود هستند. نقش خانواده در این مسیر، نه به عنوان مدیر روابط، بلکه به عنوان «مربی ایمن و راهنمای قابل اعتماد» است.
در اینجا نقشهای مؤثر خانواده را برای شما شرح میدهم:
۱_ نقش پایهگذاری: ایجاد دلبستگی ایمن و اعتماد به نفس
کودکی که در خانواده احساس امنیت و ارزشمندی کند، برای برقراری ارتباط با دیگران مجهز است.
چه کار کنیم؟
احساس امنیت بدهید:
کودک باید بداند که بدون قید و شرط دوستداشتنی است. این پایه شجاعت او برای ورود به دنیای اجتماعی است.
اعتماد به نفسش را تقویت کنید:
بر نقاط قوت شخصیتی او (مانند مهربانی، صداقت، شوخطبعی) تمرکز کنید، نه فقط موفقیتهای تحصیلی. کودکی که خودش را باور دارد، راحتتر خود واقعیاش را به دیگران نشان میدهد.
مهارتهای ارتباطی پایه را آموزش دهید:
در خانواده، سلام کردن، تشکر کردن، معذرتخواهی کردن و نوبت را رعایت کردن را تمرین کنید.
۲_ نقش الگوسازی: نمایش روابط سالم
کودکان بیشتر از آنچه به آنها میگویید، از آنچه انجام میدهید یاد میگیرند.
چه کار کنیم؟
روابط سالم خودتان را نمایش دهید:
ببینند که شما چگونه با دوستان، همسایهها و اقوام خود با احترام، همدلی و حل تعارض برخورد میکنید.
داستانگویی کنید: درباره دوستیهای خود در دوران کودکی، چالشهای آن و نحوه غلبه بر آنها صحبت کنید. این کار به او میآموزد که دوستیها طبیعیترین فرآیند جهان هستند.
۳_ نقش ایمنسازی: ایجاد یک پایگاه امن برای مشاوره
کودک باید بداند که پس از هر تجربه اجتماعی (چه خوب، چه بد)، یک پناهگاه امن به نام خانه دارد.
چه کار کنیم؟
·گوش دادن فعال را تمرین کنید: وقتی از دوستانش میگوید، بدون قضاوت، نصیحت فوری یا بیحوصلگی گوش دهید. فقط بشنوید. از جملاتی مانند حتماً برات سخت بوده... یا چه حسی داشتی وقتی این اتفاق افتاد؟ استفاده کنید.
قضاوت نکنید: از برچسبزنی به دوستانش مانند «دوستت بیادبه» یا «باهاش دوست نباش» خودداری کنید. این کار فقط باعث میشود کودک ارتباطاتش را از شما پنهان کند. به جای آن، با پرسش، مهارت تفکر انتقادی را در او پرورش دهید: «به نظرت رفتار دوستت در آن موقعیت منصفانه بود؟»
احساساتش را تأیید کنید: اگر از دست دوستش ناراحت است، نگویید «بیخود ناراحت نشو». بگویید میبینم که واقعاً ناراحتی. درکت میکنم. این تأیید هیجانی، سنگ بنای اعتماد است.
۴_ نقش مربیگری: آموزش مهارتهای اجتماعی پیچیده
دوستیابی فقط معرفی کردن نیست؛ حفظ کردن و مدیریت کردن آن است.
چه کار کنیم؟
مهارتهای گفتوگو را آموزش دهید: چگونه سؤال بپرسد، چگونه به صحبتهای دیگران گوش دهد و چگونه نظرش را محترمانه بیان کند.
همدلی را تمرین کنید: از او بپرسید "به نظرت فلان دوستت وقتی آن کار را کرد، چه احساسی داشت؟" این کار او را از خودمحوری بیرون میآورد.
حل تعارض را آموزش دهید: وقتی با خواهر/برادرش دعوا میکند، از آن به عنوان یک فرصت آموزشی استفاده کنید. به او بیاموزید که چگونه احساسش را بدون حمله به طرف مقابل بیان کند (مثلاً: وقتی اسباببازیام را بدون اجازه برداشتی، ناراحت شدم).
«نه» گفتن محترمانه را به او یاد بدهید: کودک باید بداند که میتواند در برابر درخواستهای ناخوشایند دوستانش مقاومت کند بدون اینکه دوستیاش را از دست بدهد.
۵_ نقش فراهمکننده فرصت: گسترش میدان اجتماعی
چه کار کنیم؟
فرصت ایجاد کنید: او را در محیطهای مختلف (کلاس ورزش، کتابخانه، پارک، مهمانیهای خانوادگی) قرار دهید تا با بچههای همسن تعامل داشته باشد.
میزبان باشید: از دوستانش دعوت کنید تا به خانه بیایند. محیط خانه شما، امنترین فضا برای تمرین تعاملات اجتماعی تحت نظر شماست.
در انتخابها نظارت غیرمستقیم داشته باشید: شما بر انتخابهای او کنترل کامل ندارید، اما میتوانید با ایجاد فرصت برای دیدن دوستان مختلف، قوه تشخیص او را تقویت کنید.
هشدارهای طلایی برای خانوادهها
مداخله نکنید، راهنمایی کنید: به جای اینکه شما مشکل او با دوستش را حل کنید، به او ابزار حل مسئله بدهید.
برچسب «دوست بد» نزنید: این کار فقط باعث لجبازی و پنهانکاری میشود. سعی کنید با پرسشهای درست، خودش به نتیجه برسد.
او را با دیگران مقایسه نکنید: ببین فلانی چقدر دوستهای خوبی داره! این جمله سم استقلال و اعتماد به نفس کودک است.
نگرانیهای خود را به او تحمیل نکنید: اضطراب بیش از حد شما درباره دوستیابی، به اضطراب او دامن میزند.
نقش شما این است که یک «بندرگاه امن» باشید، نه یک «کشتی یدککش».
کشتی(فرزند شما) باید خودش بداند که چگونه در دریای اجتماعی حرکت کند، طوفانها را مدیریت کند و لنگر بیندازد. شما در بندر، امنیت، سوخت (عشق)، نقشه راه (مهارتها) و تعمیرات (همدلی) را فراهم میکنید.
با این نقشآفرینی، شما نه تنها به او در دوستیابی کمک میکنید، بلکه پایههای یک عمر روابط بینفردی سالم و رضایتبخش را در وجودش بنا میکنید.
با اینکه سوالات برزخ را میدانیم، چرا پاسخ دادن به آنها دشوار است؟
آنچه در برزخ پرسیده میشود نه محفوظات ذهن، بلکه باورهای ریشهدار قلبی انسان است که سرنوشت او را رقم میزند.
سوالات برزخ؛ آزمونی از قلب، نه ذهن
به ظاهر این سوالات (خدای تو کیست؟ پیامبر و امامان تو کیستند؟ ...) ساده است و پاسخ دادن به آنها نیز ساده به نظر میرسد؛ چون ما این سوالات را با سوالات دنیایی مقایسه میکنیم.
در دنیا، وقتی از ما امتحان میگیرند یا مسابقهای برگزار میشود، از محفوظات ذهنی ما سؤال میکنند. اگر کسی از قبل مطالبی را حفظ کرده باشد، میتواند به آنها پاسخ دهد.
ما فکر میکنیم سوالاتی که در برزخ پرسیده میشود مثل سوالات دنیایی است که در محفوظات ماست و جواب دادن به آنها ساده است.
در حالی که نباید سوالات دنیایی را با سوالات برزخی مقایسه کنیم. سوالات برزخی از محفوظات ذهنی نیست، بلکه از باورهای قلبی است؛ یعنی وقتی ملائکه سوال میکنند، عقاید و باورها را واکاوی میکنند. بهخاطر همین، پاسخ دادن در اینجا سخت میشود. در اینجا لازم نیست ذهن کار کند، بلکه قلب باید باورهایش را آشکار کند. قلب باید باورهای محکمی داشته باشد که وقتی سوال میشود، بتواند قلباً اعتقاد خود را منتقل کند و آنها بفهمند که تو به خدا اعتقاد داری یا نه.
فیض کاشانی میگوید کسانی هستند که قرنها اسم پیامبر را فراموش میکنند و یادشان نمیآید؛ این نشان میدهد که عقاید و باور به پیامبر در قلبشان نفوذ نکرده است.
سوالات قبر را از بدن ظاهری و جسم نمیپرسند، بلکه از باطن میپرسند و در باطن دروغ معنا ندارد. در این دنیا ممکن است ظاهر دروغ گفته شود، اما در برزخ ظاهر کنار رفته و دروغ بیمعناست.
میپرسند در دنیا رب و معبود تو چه کسی بوده است؟ کسی که در دنیا معبودش مال و ثروتش بوده، پاسخ میدهد شیطان است. آنها خودشان این را در مییابند و نیازی به گفتن نیست. این عقیده و باطن مخفی نیست و آشکار است.
اما کسی که در دنیا معبود و هدفش خدا بوده و باورش چنین بوده، وقتی از او میپرسند امام تو کیست، چون در دنیا از علی و آل او تبعیت کرده، نام امامش را میگوید. ولی کسی که در دنیا هر کاری خواسته انجام داده و از امام تبعیت نکرده، وقتی پرسیده میشود امام تو کیست، پاسخ میدهد نفس من بوده است.
آنچه در برزخ مهم است، عقاید و باورهای قلبی است. قلب باید خدا را بهعنوان معبود قبول کرده باشد و امام را بهعنوان یک جلودار پذیرفته باشد.
در برخی از روایات، از این دو فرشته بهعنوان کسانی یاد شده که خالص را از ناخالص جدا میکنند؛ یعنی وقتی آنها واکاوی میکنند، قلب خالص را از ناخالص جدا میکنند. این امر بستگی به باورهایی دارد که در دنیا برای خود تثبیت کردهایم و واقعاً در قلبمان نفوذ کرده است.کسانی که این اعتقادات در قلبشان نفوذ کرده و با نماز و روزه آنها را تثبیت کردهاند، در آنجا کاملاً جوابگو هستند.
اثبات وجود خداوند از طریق برهان نظم اثبات وجود خداوند از طریق برهان نظم
جهان پیرامون ما پر از نظم و هماهنگی شگفتانگیز است که نشاندهنده وجود خالقی دانا و توانمند میباشد. برهان نظم یکی از دلایل مهم اثبات وجود خداوند است که بر اساس آن، هر نظم پیچیدهای نیازمند ناظمی حکیم است.
مقدمه
وقتی با اثری هنری، کتابی دقیق، یا دستگاهی پیچیده روبهرو میشویم، بیدرنگ میپرسیم: پدیدآورندهاش کیست؟
زیرا هر نظمی نشانهٔ ناظم است و هر حسابی از حسابگری خبر میدهد. جهان پیرامون ما «از ذرّه تا کهکشان» سرشار از هماهنگیِ سنجیده و قاعدهمندیِ تکرارپذیر است.
اگر این نظم ناباورانه را در هر شاخهٔ دانش میبینیم، طبیعی است که بپرسیم: سرچشمهٔ این نظم چیست؟ برهانِ نظم همین پرسش ساده و شهودی را به استدلالی روشن بدل میکند: «هر مجموعهٔ منسجم و هدفمند نیازمندِ ناظمی دانا و تواناست؛ جهانْ منسجم و هدفمند است؛ پس جهانْ ناظمی دانا و توانا دارد.»
جستوجوی سرچشمه
انسان در برخورد با پدیدهها به سرچشمهٔ آنها میاندیشد. سرچشمهٔ وجودِ انسان را که دنبال کنیم، به «نطفه»، سپس به «غذا» و «ویتامینها» میرسیم.این ویتامینها از خاک به گیاه و از گیاه به انسان میرسند.
پرسش: آیا ورودِ مادّههای مغذّی از خاک به دانهها و میوهها «بیحساب» است یا «بر اساس نظمی دقیق»؟
اگر بگوییم بیحساب است، خلافِ یافتههای آزمایشگاهی سخن گفتهایم؛ زیرا ترکیبهای شیمیاییِ میوهها و دانهها بارها سنجیده و درصدِ موادّ مؤثّرشان تعیین شده است. پس این «حساب» نشانِ «حسابگر» است.
امام صادق(ع) و دیصانی
«قالَ الدِّیصانیُّ لِلصّادِقِ علیهِ السَّلامُ: دُلَّنِی عَلَی مَعْبودِی. فَقالَ لَهُ: اجْلِسْ. فَإِذا غُلامٌ صَغیرٌ فِی کَفِّهِ بَیْضَةٌ یَلْعَبُ بِها. فَقالَ: ناوِلْنِی—یَا غُلامُ—البَیْضَةَ. فَناوَلَهُ إِیّاها. فَقالَ علیهِ السَّلامُ—وَهُوَ یُشیرُ إِلَیْها—: یا دِیصانیُّ، هٰذا حِصْنٌ مَکْنُونٌ، لَهُ جِلْدٌ غَلیظٌ، وَتَحْتَ الجِلْدِ الغَلیظِ جِلْدٌ رَقِیقٌ، وَتَحْتَ الجِلْدِ الرَّقِیقِ ذَهَبَةٌ مائِعَةٌ وَفِضَّةٌ ذائِبَةٌ؛ فَلا الذَّهَبَةُ المائِعَةُ تَخْتَلِطُ بِالفِضَّةِ الذَّائِبَةِ، وَلا الفِضَّةُ الذَّائِبَةُ تَخْتَلِطُ بِالذَّهَبَةِ المائِعَةِ... لا یُدْری أَلِلذَّکَرِ خُلِقَتْ أَمْ لِلأُنثی، ثُمَّ تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ أَلْوانِ الطَّواوِیسِ؛ أَتَری لَها مُدَبِّراً؟» قالَ: فَأَطْرَقَ مَلِیّاً، ثُمَّ قالَ: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَنَّکَ إِمامٌ وَحُجَّةٌ مِنَ اللّٰهِ عَلَی خَلْقِهِ، وَأَنَا تائِبٌ مِمّا کُنْتُ فیهِ.» 1
شخصی از منکرانِ خدا به نامِ «دِیصانی» خدمتِ امام صادق علیهالسّلام آمد و گفت: «مرا به معبودم راهنمایی کن.» حضرت فرمود: «بنشین.» در این هنگام نوجوانی خردسال، تخممرغی در دست داشت و با آن بازی میکرد. امام به او فرمود: «تخممرغ را به من بده.» نوجوان آن را داد. امام با اشاره به تخممرغ به دیصانی فرمود: «ای دیصانی! این، دژی نهفته و بسته است: پوستهای سخت دارد و زیر آن پوستهٔ سخت، پوستهای نازک است؛ و زیر آن، زردّهای چون طلای گداخته و سپیدهای چون نقرهٔ ذوبشده. نه آن با این درمیآمیزد و نه این با آن. کسی نمیداند نر است یا ماده؛ سپس میشکافد و جانوری با رنگهایی شگفت—همچون پرِ طاووس—پدید میآید. آیا برای این سامان، مدبّری میبینی؟» دیصانی سر به زیر افکند و اندیشید؛ سپس گفت: «گواهی میدهم خدایی جز خدای یگانه نیست؛ محمّد، بنده و فرستادهٔ اوست؛ تو امام و حجّتِ خدایی بر خلق؛ و من از گذشتهٔ خود توبه میکنم.»
نمونههایی روشن از نظم در آفرینش
زیربنای پیشرفتِ علوم: اگر طبیعتْ قاعدهمند نبود، «تکرارپذیریِ آزمایش» ممکن نمیشد و علمی پیش نمیرفت. اینکه پزشک میگوید «لیموشیرین برای سرماخوردگی سودمند است»، متّکی به ثباتِ نسبیِ ترکیبهای آن است. ریشهٔ درختِ لیمو بهطور منظّم همان عناصر و ویتامینهایی را جذب میکند که طعم و اثر درمانیِ میوه را پدید میآورد. اگر این جذبْ تصادفی و بیقاعده بود، طبابت فلج میشد، چه رسد به پیشرفتِ آن.
تقویمهای آسمانی: پیشبینیِ دقیقِ تحویلِ سال، خسوف و کسوف، و گذرهای سیارهای، تنها با فرضِ نظمِ حرکاتِ آسمانی معنا دارد.
هماهنگیِ اجرامِ سماوی: با آنکه بیشترِ سیّارات و ستارگان در حرکتاند، برخوردهای نابهنگام رخ نمیدهد؛ این نشانهٔ قانونمندیِ گرانش و کِینماتیکِ منظّمِ کیهان است.
مهندسیِ ریشهها و برگها: هر درختْ ساختاری ویژه برای جذبِ موادّ مناسبِ میوهٔ خویش دارد؛ حتی در باغی که ریشهها درهم میروند، هر درخت طبقِ الگوی خود جذب میکند؛ ازاینرو میوهها و حتّی شکلِ برگها پایدار و متمایزند.
پیوند و انتقالِ صفات: در میوههای پیوندی، طعم و برخی ویژگیها از شاخهٔ پیوندی به میوه منتقل میشود؛ این نشان میدهد که حتّی در سطحِ شاخه، نظمی ژرف در جریانِ شیره و بیانِ ژنی برقرار است.
قلب: تلمبهای عضلانی که بیوقفه خونِ تصفیهشدهٔ شُشها را به سراسرِ بدن میرساند؛ روزانه بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ بار میتپد.۲ و حدودِ ۷۰۰۰ لیتر خون پمپاژ میکند؛۳ و این نظم را عمری تمام نگاه میدارد.
مغز: سامانهای با شبکههای گستردهٔ عصبی که توانِ ذخیره و بازیابیِ حجم عظیمی از دادهها را دارد؛ خاطرهها و تصاویر بهصورت منظّم بایگانی و عندالنیاز فراخوان میشوند.
چشم: در جایگاهی محفوظ و مشرف قرار گرفته؛ پلکها نور را تنظیم و از گردوغبار میکاهند؛ کاسهٔ چشم چون حصاری نگهبانِ آن است. عدسی بهسرعت فوکوس میکند و شبکیه با میلیونها یاختهٔ گیرنده، پیدرپی تصاویر را به مغز میفرستد؛ پردازشِ آنی، دیدنِ روان و بایگانیِ تصاویر را ممکن میکند.
نتیجه
جهانْ کتابی است با واژههای قانون، قاعده و نسبت؛ و هر کتابی نویسندهای دارد. نظمِ فراگیرِ آفرینش، از زیستجهان تا کیهان، به زبانی روشن میگوید: این سامانْ بیسامانگذار نتوانَد بود.
امام علی علیهالسّلام:
«وَ تَحْسَبُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انْطَوَی العالَمُ الأکبَرُ.» ۴
«میپنداری که تو جِرم کوچکی هستی؟ درحالی که در تو عالَمی بزرگ، از حکمت، دقت و نظم نهفته است»
پینوشت:
۱.حق الیقین، شبر، ص ۷ کافی کلینی، ج ۱، ص ۸۰
۲.انسان و جهان، ص ۲۲۹
۳.همان، ص ۲۱۴
۴.مرآة العقول، ج ۳، ص ۲۷۲؛ وافی، ج ۲، ص ۳۱۹
تفاوت سوالهای عالم برزخ و قیامت چیست؟
بررسی تفاوت میان پرسشهای برزخ و قیامت، شناخت دقیقتری از مسیر بازخواست الهی به ما میدهد.
سوالات قیامت و برزخ
ما یک سوال در عالم برزخ داریم و یک سوال هم در عالم قیامت.
سوالهایی که در عالم برزخ میشود، یک بازجویی اولیه است؛ سوالی از کلیات و اصول عقاید و بعضی از اصول اعمال. ولی در قیامت، از ریز و درشت عقاید و اخلاقیات سوال میکنند.
مثلاً در برزخ از اصل نماز سوال میکنند: آیا نماز میخواندی یا خیر؟ اما در قیامت میپرسند: فلان نمازی که خواندی، نیتت چه بود؟ آیا لباست غصبی بود یا خیر؟ قرائت و رکوع و سجودت درست بود یا نه؟ جزء به جزء سوال میکنند. در برزخ، کلیات عقاید را سوال میکنند؛ یعنی آن چیزی که محور اصلی تشکیل شخصیت انسان است.
اصلیترین عنصری که شخصیت انسان و جهتگیری و مسیر زندگی دنیایی او را تشکیل میدهد، باورها و عقاید اوست؛ اینکه آیا عقاید کلی در زندگی را باور دارد یا نه. این، اولیهترین و مهمترین عنصر تشکیلدهندهٔ شخصیت فرد است. درست است که اخلاقیات و رفتارهای انسان هم در شخصیت او اثرگذارند، اما مهمترین عنصر تشکیلدهندهٔ شخصیت، عقاید است. و لذا از آنها سؤال میکنند.
میپرسند: معبود تو در این عالم که بود؟ دینت چه بود؟ پیامبر و امام تو که بودند؟ و از یک تعداد محدود اعمالی که آن اعمال، شاهد اعتقادات هستند، مثل نماز، روزه، خمس، حج، نیز سؤال میشود.
همچنین میپرسند: کسب و درآمدت از چه راهی بوده؟ حلال یا حرام؟ جوانی و عمرت را در چه راهی مصرف کردهای؟
حالا چرا از این اعمال سؤال میکنند؟ چون این اعمال، اصلیترین اعمالی هستند که شاهد بر صدق اعتقاداتاند. اگر من بگویم «من خدا را قبول دارم و اعتقادات را دارم»، بعد میگویند: نشانهات کو؟ نمازی که باید میخواندی، کجاست؟ تو که میگویی امام و پیامبر را قبول داری، چرا سهم امام را غصب کردی؟ چرا خمس ندادی؟ چرا درآمدت را از هر راهی به دست آوردی؟ چرا عمرت را به بطالت گذراندی و در راه معصیت خدا؟
پس از جزئیات نمیپرسند. این سوالات مثل سوالات امتحانی پرسیده نمیشود که وقتی برای پاسخدادن بگذارند. ملائکه خیلی راحت آنها را از فرد درمیآورند.
داریم که اگر فرد به این سؤالها سربلند پاسخ داد، نتیجهاش این میشود که عالم برزخ گشایش پیدا میکند و دری از بهشت به روی او باز میشود؛ یعنی از آن باغ، یک باغچهای به او داده میشود؛ یک جلوهای از بهشت قیامتی به او داده میشود که در این مدت راحت باشد.
اما کسی که از این سؤالها رد نشود، نتیجهاش این میشود که دری از جهنم برای او باز میکنند.
باید تکلیف فرد از همان قدم اول روشن بشود. پس سؤوال قبر، از همان ابتدای ورود به برزخ است. ما سرگردانی نداریم.
نامه روسیه، ایران و چین درباره خاتمه قطعنامه ۲۲۳۱
در نامه مشترک سفرای سه کشور ایران، روسیه و چین در سازمان ملل آمده است: مفتخریم که به نامه مشترک وزرای امور خارجه جمهوری خلق چین، جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه به تاریخ ۲۸ اوت ۲۰۲۵، که در شورای امنیت و مجمع عمومی توزیع گردیده است، اشاره نماییم؛ مکاتبهای که در آن موضع مشترک کشورهای ما نسبت به اقدامات اخیر بریتانیا، فرانسه و آلمان که مدعی هستند در چارچوب قطعنامه ۲۲۳۱ (۲۰۱۵) شورای امنیت انجام گرفته است، تبیین گردیده است.
سه کشور افزودند: مجدداً تاکید مینماییم که تلاش سه کشور اروپایی برای فعالسازی سازوکار موسوم به «اسنپبک»، ذاتاً از حیث حقوقی و آینکار معیوب و فاقد وجاهت حقوقی است. سه کشور اروپایی، که خود از اجرای تعهداتشان ذیل برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ خودداری کرده و همچنین روند مقرر در «سازوکار حلوفصل اختلافات» را طی نکردهاند، فاقد صلاحیت استناد به مفاد آن هستند.
ایران، روسیه و چین در نامه مشترک خود تصریح کردند: در این چارچوب، تاکید مینماییم که بر اساس بند عملیاتی ۸ قطعنامه ۲۲۳۱، تمامی مفاد آن پس از ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ خاتمه یافته است. بار دیگر تصریح میکنیم که اختتام کامل و بهموقع قطعنامه ۲۲۳۱ به منزله پایان بررسی موضوع هستهای ایران در شورای امنیت است؛ امری که موجب تقویت اقتدار شورا و اعتبار دیپلماسی چندجانبه میگردد.
این سه کشور افزودند: تاکید داریم که ضروری است طرفهای ذیربط به یافتن راهحلی سیاسی که از طریق تعامل و گفتوگوی دیپلماتیک و بر مبنای اصول احترام متقابل، دغدغههای تمامی طرفها را دربرگیرد، متعهد بمانند و از اعمال تحریمهای یکجانبه، تهدید به توسل به زور یا هر اقدام دیگری که موجب تشدید تنش گردد، خودداری نمایند. همچنین تمامی کشورها باید در جهت ایجاد فضای مساعد و شرایط مناسب برای تداوم تلاشهای دیپلماتیک مشارکت نمایند.
ایران، روسیه و چین در نامه خود به آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل و رئیس دورهای شورای امنیت (روسیه در ماه اکتبر) خواستار این شدند که این نامه بعنوان سند رسمی شورای امنیت سازمان ملل منتشر شود.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در مورد انقضای قطعنامه شماره ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد اعلام کرد: همانطور که در موضعگیریها و بیانیههای رسمی قبلی درخصوص برجام و قطعنامه شماره ۲۲۳۱ مورخ ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۵ شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد برنامه هستهای صلحآمیز ایران تصریح شده است، دوره زمانی ۱۰ ساله تعیین شده طبق این قطعنامه در روز شنبه مورخ ۲۶ مهر ۱۴۰۴ (۱۸ اکتبر ۲۰۲۵) به پایان میرسد و همه مفاد آن شامل محدودیتهای پیشبینیشده در مورد برنامه هستهای ایران و سازوکارهای مربوطه، از این تاریخ خاتمهیافته تلقی میشوند.
به همین ترتیب موضوع هستهای ایران که تحت عنوان «منع اشاعه» در دستور کار شورای امنیت قرار داشته است باید از فهرست موضوعات مورد بررسی شورای امنیت سازمان ملل خارج شود. با انقضای قطعنامه ۲۲۳۱، باید با برنامه هستهای ایران مانند برنامه هستهای هر کشور فاقد تسلیحات هستهای عضو معاهده منع اشاعه رفتار شود.
اعتراض شدید بغداد به تحریمهای جدید آمریکا
صباح النعمان، سخنگوی دولت عراق گفت که بغداد با تحریمهایی که به اقتصاد و بخش بانکی عراق لطمه میزند، مخالف است و چنین اقداماتی اعتماد به نظام مالی را تضعیف کرده و ثبات ارزی و سرمایهگذاری را با مشکل مواجه میسازد.
به گزارش وبگاه نیو عرب، النعمان افزود که دولت عراق در حال پیگیری موضوع است و اقدامات دیپلماتیک و حقوقی برای حمایت از نهادهای قانونی کشور را در دستور کار دارد.
تحریمهای اعلامشده از سوی آمریکا در پنجشنبه گذشته چند فرد و نهاد عراقی را هدف قرار داده است. مقامات آمریکایی این افراد را با ادعای کذب تسهیل انتقال مالی و تسلیحاتی برای ایران و برخی گروهها از جمله کتائب حزبالله متهم کردهاند.
کتائب حزبالله، این تحریمها را «مضحک» خوانده و هرگونه ارتباط با افراد نامبردهشده در گزارش وزارت خزانهداری آمریکا را رد کرده است.
چرا خدای متعال در این دنیا، ظالمین گردنکلفت را عذاب نمیدهد؟
استاد قرائتی در یکی از سخنرانی های خود به پرسش و پاسخی در رابطه با «شبهات نوجوانان، پیرامون علت عدم عذاب ظالمان دنیا» پرداخت که تقدیم شما فرهیختگان میشود.
خیلی از جوانها شبهه دارند.
مثلاً وقتی میگوییم که اگر کسی گناه کند باران نمیآید؛ میگویند که پس چرا بعضی کشورها که دین ندارند اما زندگیشان خوب است و باران می بارد؟
پس تکلیف چیست؟
میگویند «اگر خلاف کنی سیلی میخوری»، اما فلانی خیلی بیشتر خلاف میکند و زندگی راحتی دارد.
یک مثال ساده کمک میکند بفهمیم این مسئله را.
اگر یک قطره چای روی عینک بریزد، فوراً با دستمال پاکش میکنیم.
همان قطره اگر روی لباس بریزد پاک کردنش سختتر است و ممکن است دیرتر متوجه شویم.
اگر هم روی فرش بریزد، شاید دیگر کاری از دستمان برنیاید.
خداوند نیز چنین رفتار میکند: اگر انسان خوبی خطا کند، خدا فوراً او را متوجه و اصلاح میسازد تا بازگردد.
اما اگر آدمی ریشهداراً بد باشد، خدا مهلت میدهد و حسابرسی را به روز قیامت واگذار میکند.
بنابراین از مشاهدههای ظاهری نباید به نتیجهگیری کلی درباره عدل الهی رسید.
صلوات بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
صلوات بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منتخب ادعیه و زیارات منتظران، برگزیدهای از مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی:
▫️اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی وَلِیِّکَ وَ اِبْنِ أَوْلِیَائِکَ اَلَّذِینَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ أَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً
▫️خدایا! بر ولیّت و فرزندان اولیائت درود فرست، آنانکه فرمانبرداری از آنها را [بر خلق] لازم نمودی و رعایت حقشان را واجب گرداندی و هر نوع پلیدی را از وجود آنها دور ساختی و به شایستگی پاکشان نمودی.
▫️اَللَّهُمَّ اُنْصُرْهُ وَ اِنْتَصِرْ بِهِ لِدِینِکَ وَ اُنْصُرْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ وَ أَوْلِیَاءَهُ وَ شِیعَتَهُ وَ أَنْصَارَهُ وَ اِجْعَلْنَا مِنْهُمْ
▫️خدایا یاریاش کن و دینت را به وسیله او یاری رسان و با [ظهور] او، دوستانت و دوستانش و شیعیان و یاورانش را یاری فرما و ما را از آنان قرار ده
▫️اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ اِحْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ اُحْرُسْهُ وَ اِمْنَعْهُ أَنْ یُوصَلَ إِلَیْهِ بِسُوءٍ
▫️خدایا! او را از گزند هر متجاوز و سرکش و از شر همه آفریدگانت در پناه خویش نگهدار و از پیش رویش و از پشت سرش و از سمت راست و سمت چپش حفظ کن، و از اینکه پیشامد بدی به او رسد محفوظش بدار،
▫️وَ اِحْفَظْ فِیهِ رَسُولَکَ وَ آلَ رَسُولِکَ وَ أَظْهِرْ بِهِ اَلْعَدْلَ وَ أَیِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ اُنْصُرْ نَاصِرِیهِ وَ اُخْذُلْ خَاذِلِیهِ
▫️و فرستادهات و خاندان فرستادهات را در وجود او حفظ فرما و به دست او عدالت را آشکار کن و وی را پیروزی عطا فرما، یاورانش را یاری دِه و آنان که از یاریش دریغ کنند، خوار گردان
▫️وَ اِقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ اَلْکُفْرِ وَ اُقْتُلْ بِهِ اَلْکُفَّارَ وَ اَلْمُنَافِقِینَ وَ جَمِیعَ اَلْمُلْحِدِینَ حَیْثُ کَانُوا مِنْ مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بِحْرِهَا وَ اِمْلَأْ بِهِ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ أَظْهِرْ بِهِ دِینَ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ
▫️و به دست او سردمداران کفر را درهم شکن و به دست او کافران و منافقان و تمامی بیدینان را در شرق و غرب عالم و در خشکی و دریا نابود کن و بهوسیله او زمین را از عدالت پرکن و دین پیامبرت (بر او و خاندانش درود باد) را به وسیله او نمایان [و عالم گیر] کن،
▫️ اَللَّهُمَّ وَ اِجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَرِنِی فِی آلِ مُحَمَّدٍ مَا یَأْمُلُونَ وَ فِی عَدُوِّهِمْ مَا یَحْذَرُونَ إِلَهَ اَلْحَقِّ آمِینَ
▫️ خدایا! مرا از یاران و مددکاران و پیروان و شیعیانش قرار ده و درباره خاندان محمّد علیهمالسلام آنچه را که آرزو دارند [روی کار آمدن دولت حق] بهمن بنمایان و درباره دشمنانشان آنچه را که بیم دارند، بهمن نشان بده، ای معبود راستین، دعایم را بپذیر!
منتخب ادعیه و زیارات منتظران، برگزیدهای از مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی
تفأل به دیوان حافظ از چه زمانی مرسوم شد؟
روایات زیادی درباره تفألزدن به دیوان خواجه شیراز هست که آدمی را به حیرت وا میدارد ولی بدون تردید نباید این روش ذوقی را به صورت غیر عقلانی در کنار مشورت با اهل خبره یا استخاره قرار داد.
مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن در پاسخ به این پرسش که چرا فال حافظ میگیریم، میگوید:
«هیچکدام از شعرای ایرانی نتوانستهاند به اندازه حافظ و مانند حافظ این زبان کنایه و دوپهلو را داشته باشند؛ و چنانکه میدانید تمام غزلیات یک نوع حالت دوپهلو دارند به این معنی که دو نوع مفهوم میشود از این شعرها گرفت، این چیزی است که بسیار آمادگی دارد مانند فال در بیاید، زمانی که میتوان دو یا چند برداشت داشت، فرض کنید یک برداشت به طرف چپ یکی به طرف راست یکی به طرف زمین یکی به طرف آسمان... این ایهام و کنایهای که هست و برداشتهای مختلفی که ایجاد کرده شما را کمک میکند، خودتان برداشت کنید نه اینکه شعر به شما بگوید بلکه شما آن علاقه درونی خودتان را به حساب شعر میگذارید و آنچه را از زبان او میخواهید، بشنوید از زبان خودتان در واقع از درون خودتان میشنوید. بنابراین این یک مورد مهمی است که کمک کرده است به ابهام خاص حافظ!...این هم خاصیت حافظ است که هم خواص از او بهره بگیرند و هم اشخاص کمسواد؛ اشخاصی که به زحمت خواندن میدانند، دیوان او را با آواز بلند میخوانند و تسلی پیدا میکنند و این خاصیت همین کلمات و موسیقی کلام است که میتواند یک چنین حالت تسلی خاطر ببخشد و در عین حال مشکلترین شاعر فارسی شناخته شده و به صورت یک موجود معمایی او را در آغوش گرفته...»
اولین بار از چه زمانی تفأل به دیوان حافظ مرسوم شد؟
«ادوارد براون» در جلد سوم کتاب «تاریخ ادبیات ایران» اشاره میکند که پس از درگذشت حافظ، عدهای بر آن میشوند تا با تکفیر او از دفن پیکر «لسان الغیب» در گورستان ممانعت کنند و سرانجام نظر جمع اینگونه میشود تا با تفأل از کلام حافظ از خودش در این باره کمک بگیرند.
«براون» در کتاب خود آورده است: «این گروه پس از آن تمامی غزلهای حافظ را نوشتند و در سبدی ریختند و از کودکی میخواهند تا یکی را برگزیند و با کمال تعجب، پاسخی باورنکردنی و شگفت آور از حافظ میشنوند که بیتی از آن
غزل این است:
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ / که گر چه غرق گناهست، میرود به بهشت...
به نا امیدی از این در مرو بزن فالی...
این روایت نمی تواند بنیان چندان درست و پذیرفته شدنی داشته باشد. اولاً برای اینکه حافظ اشعارش را به هنگام حیات خود جمع و تدوین نکرده بود و جمع کردن اشعار پراکندۀ او در زمانی کوتاه و به هنگامی که هنوز جنازۀ حافظ روی زمین بوده ، به آسانی امکان نداشته است؛ دیگر اینکه بنا بر استناد برخی به مقدمۀ محمد گلندام بر دیوان حافظ، گلندام، دوست و هم صحبت او، نخستین جامع و مدون اشعار پراکندۀ حافظ پس از مرگش بوده است.
گلندام در مقدمۀ خود می گوید: به سبب « سوابق حقوق صحبت و لوازم عهود محبت» و به تشویق و ترغیب دوستان دست به ترتیب و تبویب اشعار حافظ زده است(گلندام،صفحۀ شمار قی). ناگفته نماند که دراعتبار نوشتۀ منسوب به گلندام نیز تردید هایی کرده اند( ناتل خانلری، ۱۳۷۵: ۲/ ۱۱۴۵،۱۱۴۷ ).
به هر روی می توان گفت که ذوق افسانه ساز عامّۀ مردم بود که پس از مرگ حافظ، از این شاعر حافظ قرآن که مثل همۀ حافظان شهر گهگاه فال و استخاره هم می گرفت و دریچه ای غیبی برروی نومیدان و درماندگان می گشود، لسان الغیبی ساخت و دیوان او را برای گرفتن فال وسیله کرد(زرین کوب، ۱۳۵۶: ۱۷۴). با همۀ اینها، خرمشاهی با استناد به اشارات حافظ در ابیاتی از شعرهایش به « دفتر اشعار»،« سفینۀ حافظ» و «سفینۀ غزل» مانند:
بخـواه دفتـر اشـعار و راه صحـرا گـیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشّافست
(غزل ۴۴)
دُرر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینـۀ حافـظ رسـد به دریایـی
(غزل ۴۹۱)
دراین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صُــراحی مــی نـاب و سـفـینــۀ غـزلســت
(غزل ۴۵)
حکایاتی از تفأل به دیوان حافظ
۱. بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوی، و غلبه افغانها بر ایران، محمود افغان یکی از اقوام خود را که مگس خان نام داشت، فرماندار شیراز کرد.وی پس از چند روزی که در شیراز بود، روزی کنار قبر حافظ رفت، بر اثر تعصبات غلطی که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالی بگیرند، وقتی که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز صفحه راست آن آمد:
ای مگس! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است
عِرض خود می بری و زحمت ما می داری
مگس خان، با خواندن این شعر، سخت تحت تأثیر قرار گرفت، و از روح حافظ طلب عفو و بخشش کرد.
۲. درباره نادر شاه افشار یا شاه عباس صفوی آورده اند که؛ زمانی که هنوز همه ی ولایات ایران را در تملک نداشته و هنوز باید سرزمین هایی را فتح می کرده فکر می کند باید به تبریز لشکرکشی کند، ولی تردید می کند و فال می زند به دیوان حافظ و در غزلی که این بیت به اصطلاح بیت الفال است:
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریزست
و نقل است که به تبریز لشکرکشی می کند و بعدها به اهمیت تاریخی و ضرورت سیاسی این عمل خودش پی می برد و به روان حافظ درود می فرستد.
۳. محمدشفیع، نوه وصال شیرازی را نامزدی بوده است و چنان مقرر بود که در ماه شعبان عقد مزاوجت آن دو را بسته و جشن عروسی برپا کنند. جمعی از بزرگان خانواده مجلس عیش و سرور را به بعد از رمضان پیشنهاد دارند. چون بر سر این اختلاف سخن به دراز کشید همه مردد ماندند؛ پس داوری را به دیوان حافظ برده فالی زدند. این غزل برآمد: «نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد/ عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد // ماه شعبان مده]منه [ از دست قدح کاین خورشید / از نظر تاشب عید رمضان خواهد شد//ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی / مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟» پس همگنان بر امر خواجه بزرگوار یکدله شدند و بساط عروسی در ماه شعبان راه انداختند.
۴. مرحوم علامه طباطبائی (صاحب تفسیر المیزان متوفی ۲۵ آبان ۱۳۶۰ شمسی) هنگامی که از تبریز وارد حوظه علمیه قم شد و خواست کتاب اسفار ملاصدرا (که در علم فلسفه است ) تدریس کند، در زمان مرجعیت حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی بود، و این مرجع بزرگ برای علامه پیام فرستاد که کتاب فلسفه را در قم تدریس نکند...
به هر حال، تا روزی علامه طباطبائی کنار کرسی نشسته بود و در این فکر بود که آیا کتاب اسفار را تدریس کند یا نه؟ سرانجام دیوان حافظ را که روی کرسی بود برداشت و به آن فال زد و آن را به طور ناگهانی باز کرد و دید در طرف راست صفحه این اشعار است:
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهدبا پیمانه بستم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدائی گنج سلطانی بدست
کی طمع بر گردش گردون دون پرور کنم
دوستان را گرد در آتش می پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر طمع بر چشمه کوثر کنم
از این اشعار، الهام گرفت و به تدریس اسفار پرداخت و کم کم موفقیت شایانی در این جهت پیدا کرد.
۵. علامه حسنزاده آملی به ادبیات فارسی از عنفوان جوانی بوده است. شبی که تصمیم میگیرد فردای آن برای ورود به حوزه علمیه به شهرستان آمل مسافرت کند. نیمههای شب تفألی به دیوان حافظ میزند و … خوب است شرح ماجرا را از نوشته خود ایشان در کتاب “شرح طائفهای از اشعار و غزلیات حافظ” بخوانیم:
راقم را از عنفوان جوانی با خواجه حافظ شیرین سخن که در دیوان غزل صدرنشین است، الفتی و ارادتی شگفت بوده است. به سبب این معارف چنین اتفاق افتاد که در نخستین لیله مبارکه که به مشیت حق جل و علا، همت گماشته است و عزم را جزم کرده است تا دست به کاری زند که غصه سرآید، یعنی فردای آن به آمل برود و در مدرسه مسجد جامع آن تحصیل علوم دینی را پیش گیرد که شرح ماجرای آن را طول و عرض بسیار است هنگامی که اهل خانه همگی را خواب نوشین در ربود، به اقتضای اوان جوانی که نفس قریب العهد به مبدا اصفای خاص است،
برخاست و وضو ساخت و دیوان حافظ بر روی دست گرفت و به سوی قبله ایستاد و صاحب دیوان را خطاب کرد که از دیوان تو در کارها تفأل زنند اما در آن گاه چه میگویند و چه میخوانند، آگاهی ندارم که نورستهام، نه درسی آموختهام و نه سری در سینه اندوختهام. من سوره مبارکه فاتحه را برایت قرائت میکنم و ثواب آن را به روحت نثار مینمایم تو هم به کرامت مرا در این امر، که گویند لسان الغیبی، دلالت و هدایت بفرما.
دیوان را گشودم و دیده بر این بیت افتاد:
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
که وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
و ابیات دیگر غزل نیز هر یک به زبانی به ترغیب و تشویق گویا که:
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به دُرد و صاف ترا حکم نیست خوش درکش
که هرچه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشهنشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زر دوز و بوریا باف است
غزل، بیتاب و بیخوابم کرد و از راه صحراگیر که مناسب حالم بود و همچنین از صیت گوشهنشینان و به خصوص از حدیث مدعیان و خیال همکاران، حیرت بر حیرت افزود. تا شب را به روز آورد.از آن شب مُهر مِهر حافظ را بر لوح دل زدهام و بسیاری از ابیات قصاید و ساقینامه و غزلیات و رباعیاتش را از بر کردهام که وی حافظ قرآن به کمال بود و من حافظ دیوان به نقص. تا برخی از نسخ خطی آن را که نه چندان عتیقند به دست آوردهام و یک دوره دیوانش را تخلیص کردهام که هر شعری را بیتالغزل بود بر گزیدهام. اگر چه:
شعر حافظ همه بیتالغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
منابع:
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
داستان دوستان ج۱ آیت الله محمدی اشتهاردی ره



































