emamian

emamian

شیخ خلیل افرا رییس هئیت افتاء اهل سنت استان بوشهر قیام اباعبدالله(ع) را درسی آموزنده برای امت اسلامی دانست و اظهار داشت: حادثه ی کربلا از وقایع بزرگ تاریخ اسلام است که دارای مفاهیم والا مقام و پر ارزش می باشد.

عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت، افزود: با گذشت چندین قرن با فرارسیدن ایام محرم خاطره ی اندوه بار شهادت مظلومانه حضرت حسین(ع) ویاران باوفایش در اذهان میلیون ها انسان مومن وآزاده تداعی می شود.

وی ادامه داد: در واقع موج عواطف واحساسات ایمانی در سینه هایشان به تلاطم می افتد واز این رو نباید داستان حادثه ی کربلا وشهادت حضرت حسین را مساله ی ساده ای تصور کرد وبه سادگی از آن گذشت.

امام جمعه موقت شهر کنگان، عنوان کرد: داستان کربلا نهضت فرزند رسول الله است که برای خدا قیام می کند وانسانیت را به نهضتی فرا می خواند که اساس آن آزادی وعدالت وشرافت است.

وی اضافه کرد: ایشان می‌خواهد مردم از ظلم و جور حاکمان زمان رهایی یابند وعدل وقسط ، برادری وبرابری در همه جا گسترش یابد وبرای تحقق این آرمان والای الهی با عشق و ایمان با کمال شجاعت قدم برمی‌دارد ودر نهایت باشهادت وجود باارزش خویش، به همگان درس آزادگی وعزت می آموزد.

وی در پایان تاکید کرد: لذا بجاست که این حرکت انقلابی وتاریخی که عزت، شهامت، شجاعت، عدالت، قسط و برابری به ما می آموزد را مورد مطالعه قرار دهیم.
 

چهارشنبه, 12 مرداد 1401 10:55

پادشاه گیاهان دارویی را بشناسید

از فرآورده های این گیاه ،قطره ای به نام هایپیران تولید می شود ودارای خواص ضد افسردگی وضد میگرن می باشد.

 درطب سنتی از این گیاه به عنوان نرم کننده پوست ،تسکین دهنده سرفه،بیماری های عصبی ،تشنج(هیستری)،بیماری های ریوی،قابض ،ضعف اعصاب و افسردگی استفاده میشود.

ولی امروزه بیشتر در تهیه داروهای ضدافسردگی و بی خوابی کاربرد دارد .

همچنین به صورت پماد نیز در ضدعفونی کردن زخم ها ،سوختگی وگرفتگی عضلات از آن استفاده می شود.

علف راعی یا علف جای  به عنوان علف هرز می روید علت نام گذاری آن هم احتمالا به این علت است.

این گیاه به ویژه برای کاهش نوسانات خُلقی ناشی از یائسگی موثراست.

براساس گزارشات ،هوفاریقون باعث تون (کشش ) رحم درحیوانات شده است به طور کلی مصرف هوفاریقون برای زنان باردار توصیه نمی شود.

این سفر دو روزه قطعا دربردارنده شرایطی جدید برای دو کشور خواهد بود، شرایطی که می تواند همچنین ایجاد کننده همکاری های جدید در سطح منطقه ای باشد.

هر دو کشور در شرایط تحریم های غرب و اروپا قرار دارند و این تحریم ها به نوعی پیوند دهنده سطح تعاملات اقتصادی تهران-مسکو گردیده است. روسیه به دلیل شرایط تحریم و تحولات جدید منطقه ای، از همکاری های اقتصادی با غرب و اروپا قطع امید و نگاهی جدید به شرق برای انجام مبادلات اقتصادی و پیوندهای همکاری در خصوص فروش انرژی را آغاز نموده است. از دیگر عوامل نزدیکی مسکو به تهران می‌توان به مذاکرات برجام اشاره کرد، رویدادی که با به جریان افتادن آن و لغو تحریم های اعمال شده توسط غرب و اروپا دریچه ای جدید در سطح همکاری های منطقه ای و فرامنطقه ای تهران گشوده خواهد شد.

سفر لاوروف به تهران را می‌توان با توجه به موارد ذکر شده در جهت رفتار دیپلماتیک برای ارتقای سطح همکاری های تهران- مسکو مورد ارزیابی قرار داد. بنابراین اهمیت این سفر را در چند جهت می‌توان مورد بررسی قرار داد:

  • نخست، در بعد منطقه‌ای که مشخصا بعد ازبحراناوکراین شاهد تلاش‌های غرب و اروپا درخاورمیانههستیم که درصدد هستند موازنه تهدید در خاورمیانه را مطابق منافع حداکثری خود آرایش دهند. اهمیت این دیدار را می‌توان در پایان دادن هر چه سریعتر جنگ روسیه و اوکراین و آمادگی تهران در یافتن راه حل دیپلماتیک برای این مناقشه دانست. همچنین باید به این نکته توجه داشت که اقدامات تحریک آمیز ایالات متحده و ناتو عامل شکل دادن به این درگیری ها بوده است و توافق بر عدم گسترش نفوذ ناتو در هر نقطه از جهان از جمله در غرب آسیا از جمله اهداف راهبردی تهران- مسکو در دیدار مذکور می باشد.
  • دوم، سفر دو روزه لاوروف را باید در امتداد سفر سه هفته پیش او بهعربستانوبحرینو دیدارهایی که مشخصا بابن سلمانو فیصل به فرحان داشت تحلیل کنیم و همچنین باید در امتداد سفر دو هفته پیش لاوروف بهترکیهبدانیم.
  • سوم، سفر وزیر خارجه روسیه به ایران ملاحظاتی در بعد دو جانبه را هم در بر می‌گیرد. اصلی‌ترین آن به نظر می‌رسد گفتگو برای انعقاد قرارداد همکاری بلند مدت بین مسکو و تهران باشد؛ وزیر امور خارجه روسیه نیز با اشاره به ابعاد همکاری های دوجانبه از جمله مسائل اقتصادی، بر آمادگی و علاقه کشورش برای ارتقای همکاری مسکو با تهران در سطح راهبردی تاکید کرد. همچنین وزیر امور خارجه روسیه بر اهمیت عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای، بر حمایت کشورش از گسترش نقش ایران در سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تاکید کردو. از دیگر مواردی که به ارتقای سطح همکاری های تهران-مسکو اهمیت ویژه ای می‌دهد، اهمیت همکاری کشورهای همسایه در دریای خزر بر لزوم جلوگیری از افزایش حضور نظامی خارجی در منطقه به ویژه در سواحل ایران است. در ادامه این موضوع می‌توان به چشم انداز تقویت تجارت، تسریع در اجرای پروژه های مشترک اقتصادی، تسهیل سرمایه گذاری دوجانبه و همکاری با یکدیگر برای مبارزه موثر با تحریم ها به ویژه در منطقه اشاره کرد.
  • چهارم، احیایبرجام،سوریهو وضعیتطالباندرافغانستاناز دیگر مواردمذاکراتدر این سفر لاوروف بوده است.
  • نکته پایانی، به دلیل بحران اوکراین روابط روسیه و آمریکا بسیار آشفته شده است؛جمهوری اسلامیتنها کشوری است که بیش از چهار دهه مشخصا روابط خودش با واشنگتن را در مفهوم دشمنی تعریف کرده است؛ پس عملا همگرایی و همکاری های منطقه ای با جمهوری اسلامی ایران بار دیگر می‌تواند عاملی در پیوند منافع مشترک مسکو- تهران باشد و اتفاقا این موضوعی است بین روسیه و چین رقابت ایجاد کرده است. با توجه به آخرین تحولات اوکراین برخی کشورهای غربی از اوکراین برای پیشبرد سیاست یکجانبه گرایی خود سوء استفاده کرده اند و هدف آنها تضعیف روسیه است. روسیه و ایران - دو کشوری که مشمول تحریم‌های غرب و اروپا هستند در خصوص مبادله منابع نفت و گاز و همچنین ایجاد یک مرکز لجستیکی می‌توانند اقدامات موثری را در جهت ارتقای سطح همکاری راهبردی انجام دهند. این در حالی است که مسکو تحریم های غرب را به دلیل جنگ در اوکراین به چالش کشیده است، تهران در تلاش است تا اقتصاد خود را به دلیل تحریم های ایالات متحده که پس از خروج واشنگتن از توافق هسته ای تهران در ماه می 2018 مجدداً اعمال شد، حفظ کند.

نویسنده: معصومه محمدی، تحلیلگر مسائل روسیه

دبیرکل حزب الله لبنان با توجه به شرایط این کشور در سایه تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا، محاصره اقتصادی را نوعی جنگ دانست و گفت که و صبر و مقابله در برابر این جنگ، جهاد است.

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان دیشب در پنجمین شب از ماه محرم الحرام در یک محفل عاشورایی اعلام کرد که «محاصره اقتصادی جنگ است و مقابله در برابر این جنگ نیز مقابله جهادی نام دارد».

وی با بیان اینکه دشمن وارد جنگ متنوعی شده است و باید با شکل‌های متنوع با این جنگ‌ها مقابله کرد، افزود: به غیر از جبهه نظامی دو جبهه بزرگ برای ما وجود دارد «جبهه اقتصادی، معیشتی» و «جبهه رسانه‌ای، سیاسی» و دشمن در هر جبهه‌ای شکست بخورد، به سراغ جبهه بعدی می‌رود.

وی در ادامه به پیروزی حزب الله در برابر رژیم اشغالگر در جنگ 33 روزه اشاره کرد و افزود: «جنگ 33 روزه سخت‌ترین جنگی بود که حزب الله آن را تجربه کرد. این جنگ در شرایط اختلافات داخلی صورت گرفت، ولی ما به خداوند توکل کردیم و او نیز ما را یاری کرد».

سید نصرالله تأکید کرد، «تا زمانی که سناریویی آمریکایی-اسرائیلی در منطقه وجود داشته باشد، ما در تمام سطوح اعم از نظامی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی با آن مقابله خواهیم کرد و این نبرد باز است».

وی تصریح کرد: «در زمان کنونی ما، آمریکا و اسرائیل بزرگترین مصداق شیطان هستند. آمریکا و رژیم صهیونیستی، شیطان زمانه هستند و مبارزه مقاومت با آنها همچنان ادامه خواهد داشت».

دبیرکل حزب الله در بخش دیگری از سخنانش به آمریکا و رژیم اسرائیل در خصوص پرونده ترسیم مرزهای دریایی اولتیماتوم داده است و گفت: «آنها باید به بازی زمان توجه داشته باشند. به پرونده مذاکرات مرزی فرصت محدودی می‌دهیم تا ببینیم چه می‌شود».

وی ادامه داد: «میانجیگر آمریکایی می‌بایست، ظرف چند روز آینده رهبران لبنان را از پاسخ درباره موضوع ترسیم مرزهای ساحلی مطلع کند. دبیرکل حزب الله اضافه کرد که او (هوکشتاین) می‌داند فرصت زیادی ندارد».

دبیرکل حزب الله به وعده و وعید پوچ سفیر آمریکا درباره انتقال گاز از مصر و انتقال برق از اردن از خاک سوریه اشاره کرد و گفت که «اکنون یک سال از این وعده و وعیدها گذشت ولی هیچ اتفاقی نیفتاده است و در نهایت هم از طریق دستگاه‌های تبلیغاتی خود علیه حزب الله جنگ روانی به راه انداخته و مقاومت را مسئول عدم تحقق این وعده‌های توخالی خواندند».

وی افزود: «ما نزد جمهوری اسلامی ایران جایگاه محترمی داریم که بعد از جنگ 33 روزه با بازسازی و کمک در کنار ما ایستاده بود؛ آن هم در زمانی که عده‌ای به دلیل نرسیدن کمک‌ها به ما روی شکست ما، گرسنگی ما و بلند نشدن ما از زیر آوار، حساب باز کرده بودند».

سید نصرالله در پایان گفت: «ما پیشنهاد دادیم که برای استخراج سوخت با ایران صحبت کنیم و منتظر پاسخ رسمی دولت لبنان برای مطرح کردن موضوع با ایرانی‌ها هستیم، اما برخی این موضوع را رد کردند زیرا سوخت از ایران می‌آید و آنها می‌دانند که ما این توانایی را داریم؛ چرا که ما پیش ولی فقیه و رهبری جمهوری اسلامی ایران آقا و محترم هستیم، ولی شما نزد آمریکا و عربستان بنده و برده».

چهارشنبه, 12 مرداد 1401 10:11

هفت راهکار برای اینکه گناه نکنیم

پرهیزنامه ای از گناه است که به قلم سید حسین اسحاقی نگاشته شده و سرفصل های مختلف این کتاب در شماره های گوناگون تقدیم نگاه شما عزیزان خواهد شد.

 

* ادامه راه‌های جلوگیری از گناه و روش‌های درمان آن

 

۱۴. دوری از هواپرستی

 

هواپرستی، سرچشمه گناهان است و آدمی را از جاده ایمان بیرون می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید:

{فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی‏} (طه: ۱۶)

تو را از ایمان به قیامت باز ندارد، آن که به آن ایمان ندارد و پیرو هوای خویش است.

 

{وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّه‏} (قصص: ۵۰)

چه کسی گمراه‏تر از آن کس که از هوای نفس خویش پیروی می‏کند و هدایت الهی نیافته است.

 

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هواپرستی را گونه‌ای از بت‌پرستی می‏شمارد و می‏فرماید:

ما تَحْتَ ظِلِّ السَّماء مِنْ اِلهٍ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللهِ اَعْظَمُ عِنْدَ اللهِ مِنْ هَوی مُتَّبعٍ.(۱)

در زیر آسمان، نزد خدا هیچ بتی بزرگ‌تر از هوا و هوس که از آن پیروی کنند، وجود ندارد.

 

حضرت علی (علیه السلام) نیز در گفتار زیبایی، هواپرستی را نکوهش می‌فرماید:

إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَطُولُ الأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأَمَّا طُولُ الأَمَلِ ‏فَیُنْسِی الآخِرَةَ.(۲)

خطرناک‌ترین پرت‌گاهی که بر سر راه سعادت شما قرار گرفته، هوا پرستی و آرزوهای دور و دراز است، چرا که پیروی از هوا شما را از حق باز می‏دارد و آرزوهای دراز آخرت را به دست فراموشی می‏سپارد.

 

پی‌آمدهای هواپرستی به اندازه‌ای شوم و دردناک است که می‌تواند دست‌آورد همه عمر انسان و حسنات و اعمال صالحش را به باد دهد.

 

امام صادق (علیه السلام) در سفارش نیکویی می‌فرماید:

لا تَدَعِ النَّفْسَ وَهَوَاهَا فَإِنَّ هَوَاهَا فِی رَدَاهَا وَتَرْکُ النَّفْسِ وَمَا تَهْوَی داءُها وَکَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَی دَوَاهَا.(۳)

نفس را با هوا و هوس‌ها رها مکن؛ چرا که هوای نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر امیال، درد آن است و بازداشتن آن از هوا و هوس‌هایش دوای آن است.

 

انسان هر اندازه که پیرو خواسته‌های نفسانی باشد به همان اندازه، از نیروی عقل و اراده فاصله می‌گیرد. آدمی به دلیل افراط در هواپرستی، سست اراده و بی‌اختیار می‌شود و همه فضایل انسانی را از دست می‌دهد.

 

سرچشمه همه گناهان از دید اسلام، پیروی بی‌چون و چرا از هوای نفس است و پرهیزگار کسی است که از دام هوا و هوس برهد. پیامبر اعظم، هوس‌گریزان را از شجاعان امت خویش می‌شمارد: «اَشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هواهُ» (۴)؛ «شجاع‌ترین مردم کسی است که برخواسته‌های نفسانی چیره شود».

 

۱۵. شیطان گریزی

 

خداوند به همه افراد بشر هشدار می‌دهد که مراقب فریب‌های شیطان باشند:

{یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما} (اعراف: ۲۷)

ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد؛ چنان‌که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباس آنان را از اندامشان درآورد.

 

آدمی باید از چنین دشمن خطرناکی، کناره‌گیری کند و به سفارش امام علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه گوش فرا دهد:

ای بندگان خدا! از این دشمن خدا بر حذر باشید! مبادا شما را به بیماری خویش [کبر و غرور] مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت درآورد و به وسیله لشکریان سواره و پیاده‌اش شما را جلب کند به جان خودم سوگند! او تیری خطرناک برای شکار کردن شما به چله کمان گذاشته و آن را با قدرت و شدت تا سر حد توانایی کشیده و از نزدیک‌ترین مکان شما را هدف قرار داده است و هم او گفته [است]: پروردگارا! به سبب آنکه مرا بیرون کرده‌ای، زرق و برق زندگی را در چشم آنها جلوه می‌دهم و همه آنها را اغوا می‌کنم.(۵)

 

شیطان، دشمنی است که از هر سو به انسان‌ها حمله می‌آورد؛ زیرا خودش می‌گوید:

{ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم‏} (اعراف: ۱۷)

من از هر سو به سراغ فرزندان آدم می‌روم؛ از پیش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ.

 

اگرچه خداوند شیطان را در وسوسه‌گری آزاد گذاشته، انسان را در برابر او بی‌دفاع نگذاشته، بلکه او را نیز نیروی عقل و خرد بخشیده و فطرت پاکی را برای رفتن به سوی کمال عطا کرده است. همچنین فرشتگان را که الهام‌کنندگان نیکی‌هایند، به کمک انسان‌هایی فرستاده است که می‌خواهند از وسوسه‌های شیطان برکنار بمانند:

{إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَة} (فصلت: ۳۰)

آنها که می‌گویند پروردگار ما خداوند یکتاست و سپس استقامت به خرج می‌دهند، فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند.

 

۱۶. خویشتن‌داری

 

نفس آدمی، اژدهایی خطرناک است که هرگاه فرصتی یابد، به ستم و تجاوز دست می‌زند: {إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی‏}؛ « بی‌شک نفس به بدی امر می‌کند، مگر آنکه خدا رحم کند. » (یوسف: ۵۳)

خویشتن‌داری، گونه‌ای از مراقبت درونی است که افراد بر پایه آن، بدون نظارت یا ضبط و مهار بیرونی وظایف خویش را اجرا و از رفتارهای ناهنجار دوری می‌کنند. انسان در این‌گونه از نظارت، همواره با توجه به درستی اعمال و رفتار خود، پیش از اینکه دیگران عملکردش را ارزیابی کنند، خود به ارزیابی آنها می‌پردازد.

خداوند بزرگ در این‌باره می‌فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوا پیشه کنید و مراقب خویش باشید که چه چیزی پیش می‌فرستید. تقوای الهی پیشه کنید و بدانید که خدا از همه کارهای شما آگاه است.(۶)

 

ضبط و مهار خود، همه گستره زندگی انسان خدامحور را در برمی‌گیرد. انسان خداجو، در همه حال (کار و تلاش، تفریح و استراحت و مطالعه)، رفتار خود را می‌پاید و همواره در چارچوب قانون‌های الهی به ادای تکالیفش می‌پردازد:

{تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏} (نساء: ۱۳)

اینها احکام الهی است و هر کسی از خدا و پیامبر او پیروی کند، [خداوند] وی را به باغ‌هایی وارد می‌سازد که از زیر آنها، نهرها، روان است در آن جاودانند و این، همان کام‌یابی بزرگ است.

 

گذشتن از حدود الهی، به راستی بزرگ‌ترین ستم انسان بر خود اوست؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید:

{وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه‏} (طلاق: ۱)

هر کس پا را از احکام الهی فراتر نهد، به یقین به خود ستم کرده است.

 

{وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهین‏} (نساء: ۱۴)

هرکس خدا و پیامبر را نافرمانی و از احکام الهی تجاوز کند، [خداوند] وی را در آتشی وارد می‌کند که همواره در آن خواهد بود و برای او عذابی خفت‌آور است.

 

البته ایمان و یقین به خدا، مؤمنان را به ضبط و مهار رفتارشان و دوری از هرگونه لغزش و گناه وامی‌دارد. آنان از سویی بر این باورند که خدا همواره بر اعمالشان ناظر و به آنها و ظاهر و باطنشان آگاه است:

{أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم‏} (توبه: ۷۸)

آیا نمی‌دانند خداوند از باطن آنها و سخنان پنهانی‌شان آگاه است.

 

از سوی دیگر، آنان از ارتکاب گناه و گذاشتن از حدود الهی همواره‌ هراسناکند: {فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین‏}؛ « پس از آنها نترسید و از من بترسید، اگر اهل ایمان هستید. » (آل عمران: ۱۷۵)

 

۱۷. پیروی از امامان معصوم (علیهم السلام)

 

هدایت کردن به راه خیر و صلاح، نخست شایسته ذات الهی است و پس از او، پیامبرانش بدین‌کار دست می‌گشایند. حضرت علی (علیه السلام) درباره راهبری و هدایت رسول الله می‌فرماید:

وَاقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَی السُّنَن‏.(۷)

به هدایت پیامبرتان اقتدا کنید که آن برترین هدایت است و پیرو سنّت او باشید که در هدایت، از تمام سنن کامل‌تر است.

 

خداوند در آیه‌ای از قرآن، به پیامبر چنین می‌فرماید:

{إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد} (رعد: ۷)

ای پیامبر! تو هشداردهنده مردمی و هر قومی را هادی و راهنمایی است.

 

امام باقر (علیه السلام) نیز در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید:

رَسُولُ اللهِ (صلّی الله علیه وآله وسلّم) الْمُنْذِرُ وَلِکُلِّ زَمَانٍ مِنّا هادٍ یَهْدِیهِمْ إِلَی ما جاءَ بِهِ نَبِیُّ اللهِِ.(۸)

رسول گرامی، انذارکننده است و در هر زمان، از ما اهل بیت، راهنمایی است که مردم را هدایت می‌کند به آنچه رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آورده است.

 

هر یک از امامان معصوم (علیهم السلام) نیز پس از رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ، در روزگار خود هادی مردم‌اند و راه صلاح و رستگاری را به آنان می‌نمایاند. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

بِنَا اهْتَدَیْتُمْ فِی الظَّلْماءِ.(۹)

از تیرگی‌های جهالت، با هدایت ما، راه صلاح را شناختید و هدایت شدید.

 

مأموریت پیامبر و اوصیایش این بود که دین حق و صراط مستقیم را به مردم عرضه و آنان را به فلاح و سعادت راهنمایی کنند. خداوند راه خود را بهترین مسیر می‌شمارد و می‌فرماید:

{وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِه‏} (انعام: ۱۵۳)

این صراط مستقیم من است، از آن پیروی کنید و پیرو راه‌های باطل نباشید که نتیجه‌اش پراکندگی و بازماندن از راه حق و حقیقت است.

 

پیروی از باطل، روح آدمی را به جولان‌گاه شیطان بدل می‌سازد و همه اندام و جوارحش را به لغزش و گناه می‌کشاند. امیرمؤمنان در این‌باره هشدار می‌دهد:

إِنَّ الشَّیْطَانَ یُسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَیُرِیدُ أَنْ یَحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَیُعْطِیَکُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ.(۱۰)

شیطان، راه‌های خود را برای شما آسان می‌کند و خواهان آن است که پیوندهای دینی شما، گره گره از هم بگشاید، جماعت شما را به پراکندگی بدل سازد و با تفرقه‌افکنی، فتنه و فساد پدید آورد.

 

۱۸. عبادت

 

اگر عبادت به روش درست و همراه با شرایط آن انجام شود، در زدودن گناهان بسیار تأثیر می‌گذارد.

خداوند در آیه‌ای از قرآن، نمازگزاردن را راهی برای دوری از فحشا و گناهان می‌خواند: {إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر}؛ « به‌درستی که نماز، [انسان را] از کار زشت و ناپسند بازمی‌دارد. » (عنکبوت: ۴۵)

 

پروردگار مهربان همچنین هدف روزه‌داری را به دست آوردن تقوا و پاک‌سازی می‌داند:

{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون‏} (بقره: ۱۸۳)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما واجب و مقرر شد؛ چنان‌که بر آنان که پیش از شما بودند، مقرر شد، باشد که پرهیزکار شوید!

 

رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در تمثیلی ارزشمند می‌فرماید:

إنّ مَثَلَ الصَّلاةِ کَمَثَلِ النَّهرِ الْجاری کُلَّما صَلّی کَفَّرَت ما بَینَهُما.(۱۱)

نماز، همانند آب جاری است؛ هر زمان که انسان نماز می‌خواند، آن نماز، گناهانی را که در میان دو نماز انجام شده از میان می‌برد.

 

سخن زیبای امام صادق (علیه السلام) نیز در این‌باره خواندنی است:

مَن اَحَبَّ أن یَعلمَ أَقُبِلَت صَلاتُهُ اَم لَم تُقبَل فَلینَظُر هَل مَنَعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکرِ؟ فَبقَدرِ ما مَنَعتْهُ قُبِلَت مِنُه.(۱۲)

کسی که دوست دارد بداند نمازش مقبول درگاه الهی شده است یا نه، باید ببیند آیا این نماز او را از زشتی و منکر باز داشته یا نه، پس همان مقدار از نمازش که [وی را از گناه] باز داشته، پذیرفته است.

انسان باید عبادت‌های خود را با شرایط و با توجه و خضوع به جای آورد تا بتواند در جلوگیری از فحشا و منکر تأثیرگذار باشد.

 

۱۹. مراقبت از قلب

 

دست، پا، زبان، چشم، گوش و...، به گناه و ناهنجاری آلوده می‌شوند، اما همه این اعضا به فرمان قلبند؛ چنان‌که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌فرماید:

إذا طابَ قَلبُ المَرءِ طابَ جَسَدُهُ وَإذا خَبُثَ القَلبُ خَبُثَ الجَسَدُ.(۱۳)

زمانی که قلب انسان پاک باشد، جسدش پاک می‌شود و هرگاه قلب او پلید باشد، جسدش نیز پلید است.

 

دل بر اثر غفلت و دوری از خدا، حقیر و خاکی می‌شود، چنان‌که امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: « وَ وَقفُ القَلبِ فی الْغَفلَةِ عَنِ الله » (۱۴)؛ « قلب بر اثر غفلت از یاد خدا، به وقف گرفتار می‌آید ».

 

قلب غافل، از خدا بریده است و به معاد نمی‌اندیشد و خداوند آن را نکوهش می‌کند:

 

{أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ (۱۰۸) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ (۱۰۹)} (نحل: ۱۰۸ و ۱۰۹)

آنها کسانی هستند که [بر اثر فزونی گناه] خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده است و غافلان حقیقی، همان‌ها هستند و به ناچار، آنها در آخرت زیان کارند.

 

قلبی که خدا را ناظر اعمال خویش نبیند و به اعمال و رفتار خود توجه نداشته باشد، به اعضا و جوارحش فرمان‌هایی می‌دهد که پذیرش آنها موجب بزهکاری و ناهنجاری می‌شود. رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در این‌باره چنین سفارش فرمودند:

 

فی الاِنسانِ مُضغَهٌ إذا هِی سَلِمَت و صَحَّت سَلِمَ بِها سائرُ الجَسَدِ فَإذا سَقِمَت سَقِمَ لَها سائرُ الجَسَدِ و فَسَدَ و هِی القَلبُ.(۱۵)

در بدن انسان، پاره‌ای گوشت است؛ زمانی که سالم و صحیح باشد، بقیه جسم نیز سالم است و اگر بیمار باشد، از بیماری‌اش بقیه جسد نیز بیمار می‌شود و آن، قلب است.

 

از این رو، مراقبت از قلب و زدودن غفلت از آن، بسیار مهم است و سفارش‌هایی برای نرم کردن قلب‌ها و حیات آنها نیز وجود دارد. بدترین بیماری، بیماری قلب است؛ چنان‌که امام زین العابدین (علیه السلام) می‌فرماید: « أماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی » (۱۶)؛ « بزرگی گناه هم، دل مرا میرانده است ».

 

هنگامی که دل آدمی، جولان‌گاه هوا و هوس شد، انگیزه‌ای برای کار خیر ندارد. از این رو، نخست باید آن را زنده کرد و از سیاهی‌ها وارهانید. قلب را نباید به درنده‌خویی، شکم‌پرستی، شهوت‌رانی، تجاوز از حقوق دیگران و حرام‌خوری و... آلوده ساخت. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

وَالْقَلْبُ یَقُومُ بِالْغِذَاءِ فَانْظُرْ فِیمَا تُغَذِّی قَلْبَکَ وَجِسْمَکَ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ حَلالاً لَمْ یَقْبَلِ اللهُ تَعَالَی تَسْبِیحَکَ وَلا شُکْرَکَ.(۱۷)

و قوام قلب، به غذایی است که انسان مصرف کند، پس نگاه کن که قلب و جسمت را به چه چیزی تغذیه می‌کنی و اگر آنچه به او می‌دهی، حلال نباشد، خداوند تسبیح و شکر تو را نخواهد پذیرفت.

پس، قلب را باید نرم و آماده پذیرش حق و ادای تکالیف کرد. حضرت امیر (علیه السلام) در توصیه‌ای زیبا می‌فرماید:

 

طُوبَی لِذِی قَلْبٍ سَلِیمٍ أَطاعَ مَنْ یَهْدِیهِ وَتَجَنَّبَ مَنْ یُرْدِیهِ وَأَصابَ سَبِیلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَطاعَةِ هادٍ أَمَرَهُ وَبادَرَ الْهُدَی قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوابُهُ وَتُقْطَعَ أَسْبابُهُ وَاسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَأَماطَ الْحَوْبَةَ فَقَدْ أُقِیمَ عَلَی الطَّرِیقِ وَهُدِیَ نَهْجَ السَّبِیل‏.(۱۸)

خوشا به حال آن که قلبی سلیم دارد از کسی که هدایتش می‌کند، فرمان‌بری و از آن که وی را به پستی می‌کشاند، دوری می‌جوید و با بینایی کسی که بینایش می‌سازد، به راه امن و درست می‌رسد، به طاعت آن کسی گردن می‌نهد که به هدایت دعوتش می‌کند و به سرای هدایت روی می‌آورد؛ پیش از آنکه درهایش بسته شود و اسبابش قطع گردد، در توبه را می‌گشاید و گناه را از بین می‌برد. اگر چنین کند، بر جادة حق قرار گرفته و به راه راست و گسترده حق، هدایت شده است.

 

برای حفظ نور قلب و سپیدی آن باید از گناه پرهیز کرد. امام باقر (علیه السلام) در این‌باره هشدار می‌دهد:

ما مِنْ شَیْ‏ءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ الْخَطِیئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَه‏.(۱۹)

برای دل، چیزی تباه‌کننده‌تر از گناه نیست؛ زیرا دل، مرتکب گناه می‌شود و بر اثر مداومت بر آن، گناه بر وی چیره می‌گردد و وارونه‌اش می‌کند.

 

آورده‌اند که جوانی نزد یکی از صالحان رفت و از وی خواست که نصیحتش کند. عارف پذیرفت. روزی جوان و عارف از جنگلی می‌گذشتند، عارف به جوان دستور داد که نهال نورسته‌ای را از زمین بکند. جوان آن نهال را به آسانی از ریشه درآورد. چند قدمی که رفتند، عارف به درخت بزرگی با شاخه‌های بسیار اشاره کرد و گفت: این درخت را نیز از جای برکن! جوان به رغم کوشش بسیار، نتوانست. عارف گفت: ای جوان! بدان که تخم هوا و هوس، شهوت، بغض، کینه، حسد، دشمنی، حرص، نفاق و همه بدی‌ها، همین که در دل اثر گذاشت، مانند آن نهال نورسته است که می‌توانی به آسانی آن را از ریشه بکنی، اما اگر آن را واگذاری تا بزرگ شود، ریشه خود را آنچنان محکم و قوی می‌کند که از کندن آن ناتوان خواهی بود. چنان‌که این درخت بزرگ ریشه دوانیده و کندن آن سخت است. پس همیشه بکوش تا رذایل در وجودت ریشه ندواند. آنها را از درون خود برکن وگرنه، گرفتاری بسیاری به بار می‌آورد و ریشه کن کردن آن، محال یا مشکل خواهد شد.(۲۰)

 

۲۰. فکر نکردن درباره گناه

 

اندیشیدن درباره فرجام کارها، عامل بازدارنده‌ای از انحراف و گناه است. امام علی (علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: « مَا زَلَّ مَنْ أَحْسَنَ الْفِکْرَ »؛ « کسی که نیکو بیندیشد، دستخوش لغزش نمی‌شود ».

 

همچنین می‌فرماید: « مَنْ کَثُرَ فِکْرُهُ فِی الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَ » (۲۱)؛ « کسی که بسیار درباره گناه فکر کند، به تدریج به سوی گناه کشیده می‌شود ».

حضرت عیسی (علیه السلام) نیز به دلیل همین نداشتن تمرکز فکری درباره گناهان به حواریون خود چنین سفارش می‌فرماید:

و من به شما امر می‌کنم فکر زنا نکنید تا چه رسد به اینکه زنا کنید!

زیرا کسی که روح و فکرش را به زنا هدایت کند، مانند کسی است که در اتاق رنگینی آتش روشن کند، دود آن آتش نقشینه‌های رنگین اتاق را کثیف و دودآلود می‌سازد، گرچه خانه را نسوزاند.(۲۲)

کسی که می‌خواهد گناه نکند، به زمینه‌های گناه نیز نباید توجه کند و ذهن و روح خود را آلوده سازد؛ زیرا بر اثر اندیشیدن درباره گناه، آرام آرام ایستادگی‌اش را در برابر گناه، از کف خواهد داد.

 

فرجام سخن

 

چیرگی برخواهش‌های ناروای نفسانی و دوری از گناه، از منظر آموزه‌های دینی نه تنها نشانه اراده استوار و قدرت آدمی، بلکه مایه عزت و سرافرازی اوست. کسی که بر خواسته‌های نفسانی خود چیره و بر آنها حاکم می‌شود، عنان نفس سرکش خود را به عقل می‌سپارد و خواهش‌های وی را محدود می‌سازد، دارای عالی‌ترین سرمایه روحانی و شخصیت معنوی است. چنین کسی، گرد گناه و ناپاکی نمی‌گردد و به جرم و جنایت دست نمی‌آلاید.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید:

مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلی هَواهُ حَسُنَت مَساعیه.(۲۳)

کسی که عقل خود را بر هوای نفسش مقدم بدارد، اعمال و کوشش‌های او همواره نیکو و پسندیده است.

باری، کسی که در راه ارضای غرایز خود به ندای عقل توجه نکند و نفس سرکش خویش را در برآوردن خواسته‌های ناروایش آزاد بگذارد، همواره در راه لغزنده انحراف و سقوط گام می‌زند.

او بنده شهوت و لذت‌های پست است و از آزادگی؛ یعنی نشانه شرف انسانی و مایه سعادت و خوشبختی بی‌بهره خواهد ماند. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

مَن اَهمَلَ نَفسَهُ فی لَذّاتِها شَقِیَ وَبَعُدَ.(۲۴)

کسی که نفس خویش را در لذت‌هایش رها سازد، بدبخت و دور افتاده از فیض الهی خواهد بود.

 

این سخن زیبای امام صادق (علیه السلام)، راه‌های درست و غلط را باز می‌نماید:

اَقصِر نَفسَکَ عَمّا یَضُرُّها مِن قَبلِ اَن تُفارِقَکَ وَاسْعَ فی فَکاکِها کَما تَسعی فِی طَلَبِ مَعِیشَتِکَ فَاِنَّ نَفسَکَ رَهِینَةٌ بِعَمَلِکَ.(۲۵)

نفس خود را از خواسته‌های زیان‌بارش بازدار؛ پیش از آنکه مرگت فرارسد و جان از تنت جدا گردد و در راه آزادی نفس خویش بکوش، چنان‌که در طلب معاش خود تلاش می‌کنی که نفس تو در گرو اعمال تو خواهد بود.

 

آنان که در برابر خواسته‌های نفسانی صبر پیشه کردند، به مقامات عالی دست یافتند و از آنان به نیکی یاد شده است. امام صادق (علیه السلام) درباره اینان می‌فرماید:

 

إِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ تَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَیَأْتُونَ بابَ الْجَنَّةِ فَیَضْرِبُونَهُ فَیُقالُ لَهُمْ: مَنْ أَنْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: نَحْنُ أَهْلُ الصَّبْرِ فَیُقالُ لَهُمْ: عَلَی ما صَبَرْتُمْ فَیَقُولُونَ کُنّا نَصْبِرُ عَلَی طاعَةِ اللهِ وَنَصْبِرُ عَنْ مَعاصِی اللهِ فَیَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: صَدَقُوا أَدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ وَهُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: {إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب‏} (زمر: ۱۰).(۲۶)

زمانی که قیامت شود، جمعی از مردم برمی‌خیزند و به سوی درِ بهشت می‌روند و در می‌زنند. گفته می‌شود: کیستید؟ می‌گویند: اهل صبر. گفته می‌شود: بر چه صبر کردید؟ می‌گویند: بر طاعت خدا و گناهان. خداوند می‌فرماید: راست گفتند: آنان را به بهشت درآورید. [خداوند در قرآن فرموده است]: « همانا صابران، پاداش خود را بدون حساب دریافت می‌کنند ».

 

پی نوشت ها:

۱. المیزان، ج۱، ص۲۵۷.

۲. نهج البلاغه، خطبه ۲۸.

۳. تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص ۵۰۷.

۴. نهج الفصاحه، ش۲۹۹.

۵. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.

۶. حشر: ۱۸.

۷. نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰.

۸. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹۱.

۹. نهج البلاغه، خطبه ۴.

۱۰. همان، خطبه ۱۲۱.

۱۱. وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۷.

۱۲. مجمع البیان (ذیل آیه ۴۵، سوره عنکبوت).

۱۳. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۶۸.

۱۴. همان، ص ۵۵.

۱۵. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۵۰.

۱۶. بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۱۴۲.

۱۷. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۷۵.

۱۸. نهج البلاغه، خطبه ۲۴.

۱۹. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۸.

۲۰. کشکول ممتاز، تاج لنکرودی، صص ۱۷۱ـ۱۷۰.

۲۱. میزان الحکمه، ج ۷، ص ۵۳۸.

۲۲. بحارالانوار، ج ۱۴، ص۳۳۱.

۲۳. غررالحکم و دررالکلم، ص ۶۴۵.

۲۴. همان، ص ۶۴۴.

۲۵. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۳۱۰.

۲۶. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۰۱.

مقدمه

شناخت روش های مطلوب تربیتی، مهم ترین مسئله متولیان هدایت جامعه است؛ زیرا با چنین شناختی می توانند از توانمندی های بالقوه و استعدادهای درونی اعضای جامعه هدف به نحو مطلوب بهره برداری کنند.

داشتن روش درست تربیت، موجب می شود مربی بتواند انسان هایی را تربیت کند که به نحو روشمند از تاریکی گمراهی خارج شوند، در پرتو نور هدایت قرار گیرند، سبک زندگی آنان چنان شود که قدرت نظارت بر خود و توان بازنگری در اعمال خویش را تحصیل کنند و حداکثر کارایی را برای تغییر شرایط محیطی خویش به منظور استفاده بهینه از توانمندی های فطری و امکانات محیطی به دست آورند.

بر اساس اعتقاد ما عالی ترین روش تربیتی برای تأمین این نیاز، روش ائمه اطهار(علیهم السلام) است که حضرت سیدالشهدا، امام حسین(علیه السلام) یکی از آن انوار طیبه است. آن حضرت در طول زندگی خود در مقام مربی کارکردهای تربیتی روشمندی داشته که در سخن و رفتارشان جلوه کرده است. در این مجال نمونه هایی از این کارکردهای روشمند تربیتی حضرت را ارائه می کنیم.

 

۱. شناساندن حقیقت دنیا

شناخت حقیقت دنیا، عنصر بسیار مهمی در تغییر رفتارهای انسان و جهت گیری اوست. بسیاری از مشکلات جامعه، از نشناختن حقیقت دنیا و وابستگی شدید به دنیا نشأت گرفته است. امام حسین(علیه السلام) در چند بیت شعر حقیقت دنیا و ارزش آن را چنین بیان کرده است:

فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیَا تُعَدُّ نَفِیسَةً

 

فَإِنَّ ثَوَابَ اللَّهِ أَعْلَی وَ أَنْبَلُ

وَ إِنْ تَکُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ اُنْشِئَتْ

 

فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیْفِ فِی اللَّهِ أَفْضَلُ‏

وَ إِنْ تَکُنِ الْأَرْزَاقُ قِسْماً مُقَدَّراً

 

فَقِلَّةُ سَعْیِ الْمَرْءِ فِی الْکَسْبِ أَجْمَلُ

وَ إِنْ تَکُنِ الْأَمْوَالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُهَا

 

فَمَا بَالُ مَتْرُوکٍ بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَل‏[۱]

 

«اگرچه زندگی این دنیا از نظر گروهی بسیار با ارزش است، ولی آخرت که جهان پاداش الهی است، برتر، والاتر و با ارزش تر است و اگر این بدن ها برای مرگ آفریده شده است، پس کشته شدن انسان در راه خدا از همه چیز پسندیده تر است، و اگر روزی ها مقدّر و تقسیم شده استِ پس هر چه انسان در کسب ثروت کم حرص تر باشد، نیکوتر است و اگر جمع کردن اموال برای ترک کردن است، بنابراین به آنچه ترک خواهد شد؛ چرا باید بخل ورزید و آن را صرف نکرد».

زیبایی و لطافت این بیان، در ذهن شنونده خاطره می سازد و در تربیت اخلاقی او نقش سازنده ای دارد.

 

۲. ایجاد خودباوری

بسیاری از مشکلات انسان ها به ویژه جوانان، نداشتن اعتماد به نفس و خودباوری است. کسی که عزت نفس و خودباوری دارد ، بر نفس خویش مسلط تر است و از ارزش های خود استوارتر حراست می کند . امام حسین(علیه السلام) هر طبقه و سنی را به روشی خاص به سمت خودباوری و احساس عزت هدایت می کرد که نمونه هایی از آن ذکر می شود.

 

۲/۱. توصیف عزیزانه از کودک

عبدالله بن عتبه می گوید: «روزی در خدمت سیدالشهداء(علیه السلام) بودم که فرزند کوچک آن حضرت (امام سجاد(علیه السلام)) وارد شد. امام او را پیش خواند و به سینه اش چسبانید، پیشانی اش را بوسید و فرمود: «بِأَبِی أَنْتَ مَا أَطْیَبَ رِیحَکَ- وَ أَحْسَنَ خَلْقَک؛[۲] پدرم به فدایت! چقدر خوش بو وزیبایی».

این احترام به کودک در حضور دیگران، در تربیت او بسیار مؤثر است و احساس خوبی در جمع خواهد داشت.

 

۲/۲. تحسین امیدآفرین

وقتی حر بن یزید ریاحی که اولین فرمانده لشکر ابن زیاد بود و امام حسین(علیه السلام) را آزرده بود، از کار خود پشیمان شد و به سمت حضرت آمد؛ حضرت به گرمی از او استقبال کرد و هرگز گذشته اش را به رخش نکشیدِ بلکه هنگامی که جنازه خونین «حر» را در آخرین لحظات زندگی به محضرامام حسین (علیه السلام) آوردند، امام در حالی که با دستان مبارک ، صورت او را نوازش می داد و خون چهره اش را پاک می کرد، خطاب به او فرمود: «واللهِ ما أخطَأت أُمُّکَ إذ سَمَّتکَ حُرّاً، فَأنتَ واللهِ حُرٌّ فِی الدُّنیا و سَعِیدٌ فِی الآخرةِ؛[۳] سوگند به خدا! مادرت در این نام نهادن اشتباه نکرده است ، به خدا قسم تو در دنیا آزادمرد و در آخرت سعادتمند خواهی بود».

این رفتار تربیتی، به یقین امیدبخش است و به بینندگان و شنوندگان این پیام را می دهد که برای بازگشت هیچوقت دیر نیست و بزرگی مقدار گناه نیز هرگز مانع نخواهد بود.

 

۳. فرهنگ سازی با بیان آثار عمل

«سلام کردن»، از بهترین آموزه های دین مبین اسلام و شاخص برجسته در سبک زندگی رسول خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) است. سلام بهترین وسیله برای آغاز ارتباط اجتماعی با دیگران است . این فرهنگ که در تربیت اجتماعی و توسعه اخلاقی بسیار مؤثر است، از سوی امام حسین(علیه السلام) تقویت شده و حضرت با سخن و عمل خویش یاران و دوستان خود را به سلام تشویق کرده است؛ چنانکه فرموده است: «لِلسَّلَامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِئِ وَ وَاحِدَةٌ لِلرَّاد؛[۴] سلام کردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن برای سلام کننده و یک حسنه و پاداش برای پاسخ دهنده است» .

ز سلام خوش سلامان، بکشم ز کبر دامان

 
 

که شدست از سلام ات، دل و جان ما مُطیّب[۵]

     

 

حضرت در بیانی دیگر تأکید کرده است: «الْبَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلَام؛[۶] نهایت بُخل آن است که کسی در سلام کردن بُخل بورزد». چنین بیانی اثر بسیاری بر یاران و دوستداران ائمه(علیهم السلام) دارد و موجب تلاش آن ها برای گرفتار نشدن در دام زشت ترین نوع بُخل می شود.

 

۴. تجلیل از مقام معلم با هدیه ویژه

تربیت جامعه، با احترام به علم و عالم و معلم و نهادینه کردن این اخلاق در جامعه محقق می شود. یکی از فرزندان امام حسین (علیه السلام) در مدینه نزد معلمی به نام عبدالرحمان سَلمی که از شاگردان امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، آموزش می دید. روزی معلم به او سوره حمد را آموخت . هنگامی که آن کودک حمد را برای پدر قرائت کرد، حضرت معلم فرزندش را فرا خواند و هزار دینار و هزار پارچه قیمتی به او پاداش داد و دهانش را پر از دُرّ کرد. وقتی علت این کار از حضرت سؤال شد، فرمود: «وأینَ یَقَعُ هَذا مِن عَطائِهِ، [یَعنِی تَعلِیمَهُ]؛[۷] آنچه من به او دادم، چه نسبتی با آنچه او به فرزندم داد؛ دارد [یعنی او با تعلیم سوره حمد چیزی به من داد که ارزشش بسیار فراتر از هدیه های من است]».

چنین رفتاری مریدان حضرت را متوجه اهمیت تعلیم و تربیت و ارزش علم می کند. بی شک چنین روشی به آن کودک و بینندگان و شنوندگان می آموزد که معلم مقامی بسیار والا دارد و برای تکریم او هر چه هزینه شود، جبران کارش نمی شود. با این اندیشه است که به یارانش سفارش می کند که بخشی از زندگی شان را به «مُجالَسةِ العُلماء؛[۸] همنشینی با دانشمندان و معلمان» اختصاص دهند.

 

۵. تبیین عملی معارف

یکی از دستورات دلپذیر و تربیتی اسلام، این است که اگر کسی به شما خوبی کرد، به بهتر از آن جواب دهید. این کار موجب گسترش نیکی میان افراد جامعه و توسعه فرهنگ محبت و اخلاق نیک می شود. رفتار امام حسین (علیه السلام)، یکی از جلوه های آشکار این سخن است . أَنس بن مالک می گوید:

نزد امام حسین (علیه السلام) بودم ، کنیزکی در حالی که دسته ای ریحان به دست داشت ، وارد شد و آن را تقدیم امام نمود. حضرت فرمود: «تو را به خاطر خداوند آزاد کردم» . با تعجب پرسیدم: «کنیزکی برای شما دسته ای ریحان آورد و به شما سلام کرد. شما او را آزاد کردید!؟». امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند این گونه ما را ادب کرده است؛ زیرا فرموده است : وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَسیبا؛[۹] هر گاه کسی به شما تحیت و درود گفت و سخن یا رفتار خوشایندی با شما داشت ، شما نیز جواب او را به همان یا بهتر از آن بگویید؛ و جواب بهتر این کنیز، آزادی اوست» .[۱۰]

 

رفتار کریمانه تری نیز در زندگی سیدالشهدا(علیه السلام) وجود دارد که گذشت از حقوق شخصی و اخلاق عفو مدارانه را آموزش می دهد:

یکی از خدمتکاران امام حسین(علیه السلام) جنایتی در محدوده حقوق شخصی حضرت مرتکب شده بود که مستحق مجازات و اجرای حدّ بود. حضرت حکم کرد که شلاق بخورد. آن خدمتکار که حضرت را می شناخت، پس از شنیدن حکم، حضرت را به آیه ۱۳۴ سوره آل عمران توجه داد و گفت: «وَالکاظِمینَ الغَیظ»؛ یعنی اهل تقوا کسانی هستند که خشم خود را فرو می خورند. امام(علیه السلام) فرمود: «رهایش کنید». آن خدمتکار فرصت را مناسب دید و گفت: سرور من! «والعافِینَ عَنِ النّاس؛ متقین از گناه مردم می گذرند». حضرت فرمود: «تو را عفو کردم». آن غلام ادامه داد: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ خدا نیکوکاران را دوست می دارد». حضرت فرمود: «أنتَ حُرٌّ لِوجهِ اللهِ و لَکَ ضِعفُ ما کُنتُ أُعطِیکَ؛[۱۱] تو در راه خدا آزادی و تو را دو برابر [حقوقی] که تا کنون به تو پرداخت می کردم، می دهم».

این رفتار امام حسین(علیه السلام)، زندگی ساز و درس آموز است تا اگر زیردستی یا کارگری حقی از ما را ضایع کرد، اگرچه از نظر قانون می توانیم او را مجازات کنیم؛ ولی بر اساس قرآن و روش تربیتی اهل بیت(علیهم السلام)، رضای خدا را در گذشت، نادیده گرفتن خطا و نیکی کردن به خطاکار برگزینیم؛ رفتاری که برای خطاکار بسیار سازنده است.

زمانی سرش در گریبان بماند

 

پس آنگه به عفو آستین برفشاند ‏

به دستان خود بند از او برگرفت

 

سرش را ببوسید و در بر گرفت

بزرگیش بخشید و فرماندهی

 

ز شاخ امیدش برآمد بهی[۱۲]

 

۶. فرصت شناسی برای تعلیم معارف

سیدالشهدا(علیه السلام) از هر فرصت مناسبی برای تربیت دینی و اخلاقی دوستداران خود استفاده کرده است. حضرت بعضی از افراد نیازمند را مستعد تعلیم معارف می دید و از این فرصت استفاده می کرد. نقل است:

مردی از انصار خدمت امام(علیه السلام) آمد تا درخواستی کند. حضرت فرمود: «آبروی خود را نگهدار و حاجت خود را در نامه ای نوشته بیاور که خواسته ات را به خواست خدا برآورده سازم». او نوشت: «فردی ۵۰۰ دینار از من طلب دارد و با اصرار آن را می خواهد، به او بفرما به من مهلت دهد». چون امام(علیه السلام) نوشته را خواند، وارد منزل شد و کیسهای که هزار دینار داشت، بیرون آورد و به او فرمود: «با ۵۰۰ دینار آن بدهی خود را بپرداز و با ۵۰۰ دینار دیگر زندگی خود را بچرخان».

امام حسین(علیه السلام) با استفاده از این فرصت نیکو، نکته اخلاقی بسیار مهمی را به آن شخص آموزش داد و فرمود:

جز نزد یکی از این سه نفرحاجت مبر: دیندار، جوانمرد یا دارای شرافت خانوادگی. دیندار، دین خود را (با برآوردن حاجتت) حفظ میکند. جوانمرد، از مردانگی خود شرم میکند (که پاسخت را ندهد)، اما آنکه شرافت خانوادگی دارد، میفهمد با رو انداختن به او از آبروی خود گذشتی، از این رو در حفظ آبرویت می کوشد.[۱۳]

امام حسین(علیه السلام) ضمن آموزش آبروداری و صیانت از کرامت انسانی به مخاطب، گروههای انسانی قابل رجوع هنگام نیاز را معرفی نمود.

 

۷. تعلیم تکلیف مداری با حرکت میدانی

رضایت در مقابل آنچه خدا برای انسان می خواهد و تسلیم خواست خدا شدن، نقش بی بدیلی در اخلاق انسان دارد. در منزل «غریب الهجانات » چهار نفر به نام های «عمرو بن خالد»، «مجمع بن عبدالله » و «نافع بن هلال » و به همراهی «طرماح بن عدی » که از کوفه حرکت کرده بودند، با امام حسین(علیه السلام) روبه رو شدند. امام(علیه السلام) پس از شنیدن شعر «طرماح » در مدح و ستایش خود فرمود: «اَرْجُو ان یکونَ خیراً ما اراد اللهُ بنا، قُتِلنا ام ظَفِرْنا؛[۱۴] امیدوارم که اراده و خواست خدا درباره ما خیر باشد، خواه کشته شویم یا پیروز گردیم ».

عاشقان را بر سر خود حکم نیست

 

هر چه فرمان تو باشد آن کنند ‏

امام(علیه السلام) با رفتار میدانی خود به آن افراد آموخت که انسان مسلمان در همه ابعاد زندگی و کارهای فردی و اجتماعی باید نسبت به آنچه وظیفه دینی است، متعبّد و عامل باشد؛ خواه آن وظیفه مطابق خواسته و میل انسان باشد یا مخالف، مورد پسند مردم باشد یا نباشد. از آنجا که انسان مسلمان در برابر خداوند تعهد سپرده است، عملکرد او نیز باید طبق خواسته او باشد و هیچ چیز را فدای عمل به تکلیف نکند. در این صورت هر چند به ظاهر شکست بخورد، پیروز است؛ زیرا در انجام وظایف خود کوتاهی نکرده است.

عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

 

بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟

تربیت یاران برای پایبندی به اصل عمل به تکلیف، نقطه اوج آراسته شدن به اخلاق الهی است.

 

۸. تعلیم اندیشه رضامندی از خداوند

تسلیم حق بودن و رضایت مطلق به خواست خدا سراسر زندگی حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را فرا گرفته است. عمل کردن به این عقیده و یادآوری آن به یاران در صحنه های متعددی از زندگی حضرت و بیانات ایشان جلوه گر است؛ چنانکه کنار مرقد جدش، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند می خواهد آنچه برای او پیش می آید، سبب رضایت او باشد: «اَسئَلُکَ یا ذَالجَلالِ و الإکرام ، بِحَقِّ هذا القَبرِ و مَن فِیه الّا اختَرتَ لِی ما هُوَ لَکَ رِضَی و لِرَسُولِکَ رِضَی؛[۱۵] ای خدای صاحب جلال و کرامت بخش ، به حق این قبر و کسی که در آن است؛ از تو درخواست می کنم که راهی را در پیش روی من بگذاری که مورد رضایت و خشنودی تو و پیامبرت باشد».

یکی درد و یکی درمان پسندد

 

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

 

پسندم آنچه را جانان پسندد

در واقع حضرت برهان این اندیشه را به یاران خود آموختند و آن گاه که عازم عراق شدند و بسیاری از چهره ها او را از رفتن منع کردند، فرمود: «لَا مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ، رِضَی اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلَی بَلَائِهِ وَ یُوَفِّینَا أُجُورَ الصَّابِرِین؛[۱۶] برای آدمی گریز از تقدیری که قلم قضای الهی رقم زده است ، مقدور نیست . هر چه رضای خداست ، رضای ما اهل بیت در آن است. بر بلای الهی صبر می کنم و اجر صابران با خداوند کریم است» .

امام(علیه السلام) با این سخن خویش، رضایت خود از این بلای الهی و پذیرش آن را تفکر توحیدی، شناخت قدرت الهی، اعتقاد به معاد و پاداش های آن دانسته است. آن حضرت در همه برخوردهای خویش، درس رضایت و تسلیم در مقابل خداوند را تعلیم داده است، تا آن جا که در آخرین لحظات زندگی و در حالی که بیشتر از همه یارانش زخم شمشیر و تیر و سنگ بر بدن داشت، این گونه دعا می کرد: «صَبراً عَلَی قَضائِک ، یا رَبِّ لاإلهَ سِواکَ ، یا غِیاثَ المُستَغِیثِینَ، مالِی رَبٌّ سِواکَ ولامَعبُودٌ غَیرُکَ ، صَبراً عَلَی حُکمِکَ؛[۱۷] بر قضای خود شکیبا هستم ! پروردگارا معبودی جز تونیست ، ای پناه بی پناهان. من غیر تو پروردگار و معبودی ندارم ، بر حکم و اراده تو شکیبایم» .

 

نتیجه گیری

امام حسین(علیه السلام) یاران خود را به صورت روشمند تربیت می کرد. گاهی از بیان زیبای ادبی بهره می برد تا برای مخاطب جذاب باشد و نکته تعلیم داده شده در ذهنش بماند. گاهی با روش تجلیل از اشخاص، صفت ارزشمندی را برجسته می کرد و به جامعه هدف می فهماند که چه صفتی مطلوب است. گاهی با بیان پاداش ها، گاهی با استفاده از بیان احساسی و گاهی با دادن هدیه ویژه نکته ای تربیتی را تعلیم می داد. در مواردی نیز برای نشان دادن ارزشمندی یک رفتار و اخلاق، صادقانه و به صورت میدانی آن را انجام می داد تا یارانش از عملکرد او آن را آموزش ببیند. غنیمت شمردن فرصت ها و آموزش نکته های کوچک اما بسیار مهم به افرادی که به ایشان مراجعه می کردند و زمینه پذیرش نیز داشتند، از دیگر روش های تربیتی آن حضرت بود.

 

فهرست منابع

۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق.

۲. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، تبریز: بنی هاشمی، ۱۳۸۱ق.

۳. امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، [بی تا].

۴. بحرانی، عبدالله بن نورالله، العوالم الامام الحسین(علیه السلام)، تحقیق مدرسة الامام المهدی(عج)، قم: مدرسة الامام المهدی، ۱۴۰۷ق.

۵. بلخی، جلال الدین محمد، دیوان شمس، تصحیح محمدحسن فروزانفر، تهران: اقبال، ۱۳۷۸ش.

۶. سعدی شیرازی، مصلح الدین عبدالله، کلیات سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۹۴ش.

۷. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، تهران: دار الاسوه للطباعه و النشر، ۱۴۱۶ق.

۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، تهران: اسلامیه، [بی تا].

۹. المهتدی البحرانی، عبدالعظیم، من اخلاق الامام الحسین(علیه السلام)، قم: انتشارات شریف الرضی، ۱۴۲۱ق.

 

پی نوشت ها:

[۱]. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج ‏۴۵، ص ۴۹.

[۲]. همان، ج ‏۴۶، ص ۱۹.

[۳]. سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۶ و ۷۷.

[۴]. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۲۴۸.

[۵]. جلال‌الدین محمد بلخی رومی، دیوان شمس، غزلیات، غزل ۳۰۱.

[۶]. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۲۴۸.

[۷]. عبدالله بن نورالله بحرانی، العوالم الامام الحسین(علیه السلام)، ص۶۴.

[۸]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ‏۲، ص ۳۲.

[۹]. نساء: ۸۶.

[۱۰]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ‏۲، ص ۳۱.

[۱۱]. همان، ص ۳۱ و ۳۲.

[۱۲]. مصلح‌الدین عبدالله سعدی شیرازی، کلیات سعدی، بوستان، باب اول.

[۱۳]. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۲۴۷.

[۱۴]. سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۹۷.

[۱۵]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۸.

[۱۶]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏ ۲، ص ۲۹.

[۱۷]. عبدالعظیم المهتدی البحرانی، من اخلاق الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۲۵۸.

 

سه شنبه, 11 مرداد 1401 09:38

مصیبتی که هرگز فراموش نمی‌شود

از برخی بزرگان وهابیت نقل شده است که شهادت امام حسین علیه‌السلام کرامت و تجلیل الهی از ایشان بود و عزاداری شیعیان برای امام حسین علیه‌السلام توجیهی ندارد.

شکی نیست که شهادت، کرامت الهی است و امام حسین علیه‌السلام، سید شهیدان و اهل کرامت هستند. امام زین العابدین علیه‌السلام نیز وقتی توسط ابن زیاد تهدید به قتل شد، فرمود: «أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنی یَابْنَ زِیاد، أَما عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَةُ؛[۱] (ای پسر زیاد! آیا ما را با قتل تهدید می‌کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن [در راه خدا]، عادت [دیرین] ما و شهادت، مایه کرامت و افتخار ماست.»

پیروان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام نیز به مانند مقتدای خویش باکی از شهادت ندارند و در روزهایی که بسیاری از سران حکومت های اهل سنت در کشور های عربی برای بقای خود، دست دوستی به مستکبران و یهودیان می دهند، این حکومت شیعه و پیروان اهل بیت علیهم السلام هستند که در برابر مستکبران عالم قد عَلَم کرده و خاری در چشمان ظالمین شده اند.

هر چند شهادت کرامت الهی است؛ ولی مصیبت شهادت امام حسین علیه السلام و ظلم و جنایات بنی امیه بر ایشان و خاندان و یاران حضرت فراموش شدنی نیست، مگر می‌توان به یاد مصیبت‌های سید جوانان اهل‌بهشت و نوردیده پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله افتاد و نَگِریست؟

آلوسی بغدادی؛ مفسر و عالم سلفی اهل سنت در قرن سیزدهم، وقتی روایت زمین خوردن امام حسین علیه‌السلام در محضر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را نقل می‌کند، می گوید: کاش می‌دانستم وقتی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، حال حسین را در کربلا می‌دید چه می‌کرد؟ آلوسی پس از آن به قاتلان حضرت سیدالشهداء لعنت می فرستد و عرضه می دارد: لعنت خدا، ملائکه، پیامبران و همه مردم بر هرکس که امر کرد و هرکس که لجام بست و اسبش را زین کرد یا راضی شد یا سیاهی لشکر شد.[۲]

امام شافعی از بزرگان اهل سنت و پیشوای شافعی‌ها درباره واقعه عاشورا و به یاد مصیبت کربلا اینگونه شعر سروده است:

این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است.

دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم، جاری و خواب از آن پریده است.

دنیا از این حادثه خاندان پیامبرصلی الله‌علیه‌وآله متزلزل شده و قامت کوه ها از آن خواب ذوب شده است.[۳]

کسی که با معرفت به مصیبت سید شهیدان کربلا بنگرد نمی‌تواند آرام بنشیند. حضرت سیدالساجدین علیه‌السلام پس از حادثه کربلا همیشه داغدار بودند و اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بر این مصیبت سوگواری می کردند.

سید بن طاووس از امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمود: زین العابدین علیه‌السلام چهل سال بر پدرش گریه کرد... هنگام افطار، چون غلامش آب و غذایش را می آورد... می فرمود: پسر پیامبر گرسنه و تشنه شهید شد. پیوسته این را تکرار می کرد و می گریست تا آنکه غذا از اشک او تر می شد و آب به اشک آمیخته می گشت. پیوسته چنین بود تا از دنیا رفت.[۴]

راوی نقل می کند: به امام زین العابدین علیه‌السلام عرض کردم: مولای من! آیا وقت آن نشده که اندوهت پایان پذیرد و گریه ات کم شود؟ فرمود: حضرت یعقوب، پیامبر و پیغمبرزاده بود؛ دوازده پسر داشت، خداوند تنها یکی از آنان را از چشم او پنهان کرد. از غصه موی سرش سفید شد و چشمانش نابینا و کمرش خمیده گشت، در حالی که پسرش زنده و در دنیا بود. من پدر، برادر و هفده نفر از خاندانم را دیدم که کشته شده و بر زمین افتادند، چگونه اندوهم کم و گریه ام کاسته شود؟[۵]

امام رضا علیه السلام در روایتی به یکی از یاران خویش فرمود: اگر برای چیزی گریه می‌کنی، برای حسین علیه‌السّلام گریه کن که چون گوسفند سرش را بریدند و هجده کس از خاندانش با او کشته شد که روی زمین مانندی نداشتند.[۶]

ایشان در روایتی دیگر فرمود: هرکه روز عاشورا را روز مصیبت، حزن و گریه خود کند، خدای عزّوجلّ روز قیامت را روز خرسندی و شادیش سازد و در بهشت چشمش بما روشن شود .[۷]

توصیه های اهل بیت و سیره و روش علمای شیعه و سنی بر زنده نگه داشتن مصیبت امام حسین علیه‌السلام بوده و مصیبت جانکاه سیدالشهداء علیه السلام فراموش شدنی نیست و هر ساله با آغاز محرم و عاشورا تجدید می شود و ما بر این مصیبت داغداریم و عزاداری می‌کنیم.

 

پی نوشت:

[۱] الملهوف علی قتلی الطّفوف، ص۲۰۲.

[۲] روح المعانی، ج ۱۴، ص ۳۲۲.

[۳] https://hawzah.net/fa/Magazine/View/۴۱۸۰/۴۷۷۹/۳۹۳۴۳/

[۴] الملهوف علی قتلی الطّفوف، ص۲۳۳.

[۵] همان، ص۲۳۴.

[۶] امالی صدوق، ص۱۹۲.

[۷] همان، ص۱۹۱.

 

خطبه قاصِعَه، طولانی‌ترین خطبه نهج البلاغه است که محتوایی اخلاقی و اجتماعی دارد و موضوع آن نکوهش تعصب و خودپسندی است. این خطبه در اواخر حکومت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه ایراد شده و امام در این خطبه درباره تفرقه اجتماعی هشدار داده و عاملان آن را سرزنش می‌کند و حوزه نیوز در شماره های گوناگون به انتشار متن، ترجمه و شرح آن خواهد پرداخت.

 

- متن بخش پنجم خطبه

أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِکُمْ وَ کُبَرَائِکُمْ الَّذِینَ تَکَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ وَ أَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلَی رَبِّهِمْ‏ وَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَی مَا صَنَعَ بِهِمْ مُکَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ، فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ [آسَاسِ‏] الْعَصَبِیَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْکَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُیُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِیَّةِ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَکُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَیْکُمْ أَضْدَاداً وَ لَا لِفَضْلِهِ عِنْدَکُمْ حُسَّاداً، وَ لَا تُطِیعُوا الْأَدْعِیَاءَ الَّذِینَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِکُمْ کَدَرَهُمْ وَ خَلَطْتُمْ بِصِحَّتِکُمْ مَرَضَهُمْ وَ أَدْخَلْتُمْ فِی حَقِّکُمْ بَاطِلَهُمْ، وَ هُمْ أَسَاسُ [آسَاسُ‏] الْفُسُوقِ وَ أَحْلَاسُ الْعُقُوقِ، اتَّخَذَهُمْ إِبْلِیسُ مَطَایَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ یَصُولُ عَلَی النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً یَنْطِقُ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِکُمْ وَ دُخُولًا فِی عُیُونِکُمْ وَ نَفْثاً فِی أَسْمَاعِکُمْ، فَجَعَلَکُمْ مَرْمَی نَبْلِهِ وَ مَوْطِئَ قَدَمِهِ وَ مَأْخَذَ یَدِهِ‏.

 

- ترجمه بخش پنجم خطبه (آیت الله مکارم شیرازی)

به هوش باشید، بترسید و بر حذر باشید از پیروی و اطاعت (کورکورانه) بزرگترها و رؤسایتان؛ همانها که به سبب موقعیت خود، تکبّر می ورزند و خویش را بالاتر از نسب خود می شمرند، اعمال نادرست خود را به خدا نسبت می دهند و به انکار نعمتهای او بر می خیزند تا با قضایش ستیز کنند و بر نعمتهایش چیره شوند، زیرا آنها اساس و بنیان تعصب و ستون و ارکان فتنه و فساد و شمشیرهای تکبّر جاهلیّت اند.

از خدا بترسید و با نعمتهایی که او به شما ارزانی داشته مخالفت نکنید و نسبت به فضل و بخشش او به یکدیگر حسادت نورزید.

از افراد بی اصل و نسب اطاعت نکنید؛ همانها که بر اثر صفای باطن خویش، آب تیره نفاقشان را نوشیدید و تندرستی خویش را با بیماری آنها آمیختید و در اعتقاد حق خود، عقیده باطل آنها را راه دادید، آنها اساس گناه و همنشین نافرمانی و عصیانند آنها کسانی هستند که شیطان آنان را مرکبهای راهوار ضلالت قرار داده و سپاهی که به وسیله آنان به مردم غافل حمله می کند و از آنها به عنوان سخنگوی خود (برای بیان مقاصد خوش) بهره می گیرد تا عقلهایتان را بدزدد، در چشمهای شما نفوذ کند و در گوشهایتان (اباطیل را) بدمد و به این ترتیب شما را هدف تیرهای خود و پایمال قدمهایش قرار داد و گلوی شما را در دست خود فشرد.

 

- شرح بخش پنجم خطبه (آیت الله مکارم شیرازی)

سپس امام(علیه السلام) انگشت روی نقطه اصلی درد گذارده که همان پیروی بی قید و شرط از رؤسای قبائل و سردمداران فساد و متکبران خودخواه است که مردم را به جهت هوسهای خود می کشانند و فتنه و فساد بر پا می کنند، می فرماید: «به هوش باشید، بترسید و بر حذر باشید از پیروی و اطاعت (کورکورانه) بزرگترها و رؤسایتان، همانها که به سبب موقعیت خود، تکبر می ورزند و خویش را بالاتر از نسب خود می شمرند، اعمال نادرست خود را به خدا نسبت می دهند و به انکار نعمتهای او بر می خیزند تا با قضایش ستیز کنند و بر نعمت هایش چیره شوند»؛ (أَلاَ فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِکُمْ وَ کُبَرَائِکُمْ! الَّذِینَ تَکَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ، وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ، وَ أَلْقَوُا الْهَجِینَةَ(۱) عَلَی رَبِّهِمْ، وَ جَاحَدُوا اللّهَ عَلَی مَا صَنَعَ بِهِمْ، مُکَابَرَةً لِقَضَائِهِ، وَ مُغَالَبَةً لآلاَئِهِ(۲)).

این سخن در واقع، برگرفته از آیات قرآن مجید است که در قیامت از اطاعت سران و بزرگان خود اظهار ندامت می کنند و عرضه می دارند «(رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَْ * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنْ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً)؛ پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند. پروردگارا آنها را از عذاب دوچندان ده و آنها را شدیداً لعن فرما».(۳)

هرگاه به دقّت تاریخ گذشته بشر را مشاهده کنیم می بینیم یکی از سرچشمه های عمده جنگها و خون ریزیها برتری جویی های نژادی و قومی بوده است که هنوز هم ادامه دارد و یکی از عوامل مهم جنگ جهانی اوّل و دوم که بخش عظیمی از جهان را ویران کرد و دهها میلیون انسان را به خاک و خون کشاند همین امر بود.

در حالی که اگر انسان خوب بنگرد اصل او خاک و اصل و ریشه دیگرش نطفه بی ارزش است و پایان کارش مرداری است گندیده.

اسلام تفاخر به آباء و مناصب و به خود بستن القاب غرورآفرین و غفلت زا را نهی کرده؛ در حدیث شریف نبوی می خوانیم: «حُبُّ الرَّجُلِ دینُهُ وَ مُرُوَّتُهُ، خُلْقُهُ وَ أصْلُهُ عَقْلُهُ؛ شخصیّت انسان دین او و ارزش او اخلاق او و اصل و ریشه او عقل و خرد اوست».(۴)

پیامبر(صلی الله علیه وآله) این سخن را زمانی گفت که گروهی برای تحقیر سلمان فارسی اصل و نسبش را پرسیدند و او اصل و نسب خود را آزادی از قید بردگی به کمک پیامبر و هدایت به وسیله او شمرده بود.

جمله «ألْقَوُا الْهَجینَةَ عَلی رَبِّهِمْ» اشاره به این است که آنها نسب خود را برتر می شمرند و دیگران را پست تر، و در واقع زشتی نسب دیگران را به خدا نسبت می دادند و معتقد بودند خدا خلق برتری آفریده که آنها بودند و خلق پست تری که دیگران هستند، آنها نعمتهای الهی را به لیاقتها و شایستگیهای خودشان نسبت می دادند و الطاف والاء الهی را انکار می کردند.

سپس امام(علیه السلام) به ذکر دلیلی برای پرهیز از پیروی این گونه کسان پرداخته، چنین می فرماید: «آنها اساس و بنیان تعصب و ستون و ارکان فتنه و فساد و شمشیرهای تکبّر جاهلیّت اند»؛ (فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِیَّةِ، وَ دَعَائِمُ أَرْکَانِ الْفِتْنَةِ، وَ سُیُوفُ اعْتِزَاءِ(۵) الْجَاهِلِیَّةِ).

امام(علیه السلام) تعصب و فتنه را به خانه ای تشبیه می کند که شالوده آن را سردمداران فاسد و مفسد و ستونهای آن را متکبّران خودخواه تشکیل می دهند و همه را از سکونت در چنین خانه ای باز می دارد و نیز شعارهایی که در زمان جاهلیّت برای تحریک قبایل بر ضد یکدیگر می دادند تشبیه به شمشیرهای برنده می کند و سپس سردمداران فساد را به منزله این شمشیرها می شمارد.

در زمان جاهلیّت، معمول بود که هر گاه قبیله ای از قبایل مورد تهدید از سوی مخالفان قرار می گرفت، به جای فکر کردن در طریق اصلاح و آرامش و صلح، رؤسای متعصب و جاهل قبایل دستور می دادند که شعارهای جنگ سر داده شود و از همه وسایلی که می توانستند احساسات افراد جاهل و بی خبر را تحریک کنند و آتش جنگ را شعله ور سازند، بهره می گرفتند و مخصوصاً هر قبیله ای را با نام نیاکان و بزرگان پیشین صدا می زدند و در اینجا سران قبایل به منزله آن شمشیرها شمرده شده اند.

تاریخ نشان می دهد که سران مقام پرست در دورانهای گذشته برای حفظ منافع نامشروع خود مردم بی خبر را با انواع شعارهای مهیّج، بسیج می کردند و غافلان را قربانی منافع خویش می ساختند و امروز نیز رسانه های جمعی جهان برای حفظ قدرت مستکبران و منافع سرمایه داران بزرگ از همین روش به صورتی گسترده تر بهره می گیرند و همان گونه که قرآن مجید می گوید: «(إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً)؛ زمامداران وارد هر شهر و دیاری شوند آنجا را به فساد می کشند و عزیزانشان را ذلیل می کنند».(۶)

همین گروه بودند که پیوسته در برابر پیامبران که برای آگاه ساختن توده های مردم و بر قرار ساختن عدالت اجتماعی مبعوث شده بودند، به دشمنی برمی خاستند: «(وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَة مِّنْ نَّذِیر إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ)؛ ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری بیم دهنده نفرستادیم مگر این که مترفین (آنها که مست ناز و نعمت بودند) گفتند ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید، کافریم».(۷)

سپس می افزاید: «از خدا بترسید و با نعمتهایی که او به شما ارزانی داشته مخالفت نکنید و نسبت به فضل و بخشش او به یکدیگر حسادت نورزید»؛ (فَاتَّقُوا اللّهَ وَ لاَ تَکُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَیْکُمْ أَضْدَاداً، وَ لاَ لِفَضْلِهِ عِنْدَکُمْ حُسَّاداً).

در واقع آنها که نعمتهای خدا را کفران می کنند و به جای بهره گیری از آن برای خدمت به خلق، راه کبر و غرور و خودبرتربینی را پیش می گیرند اینها به دشمنی با نعمتهای خودشان برخاسته و نسبت به مواهب الهی در حق خودشان حسادت ورزیده اند، زیرا کار آنها با کار حسودان و دشمنان در نتیجه یکی است؛ هر دو مایه سلب نعمت و فضل الهی است.

آن گاه امام به نکته دیگری اشاره می فرماید و می گوید: «از افراد بی اصل و نسب (که جامه اسلام را بر تن پوشیده و کبر و غرور را پیشه کرده اند و راه فساد را می روند) اطاعت نکنید»؛ (وَ لاَ تُطِیعُوا الاَْدْعِیَاءَ(۸)).

بعضی از مفسّران «ادعیاء» را به همان معنای اصلی آن (افراد ناپاک زاده و بی اصل و نسب) تفسیر کرده اند، در حالی که بعضی دیگر آن را به معنای منافقان می دانند، زیرا نفاق نیز از پستی اصل و نسب و گوهر ذات ریشه می گیرد. برخی دیگر آن را به معنای فرومایگان دانسته اند.

این نکته نیز قابل دقت است که تکبّر و خود برتربینی که موضوع اصلی این خطبه است در بسیاری از اوقات از عقده حقارت سرچشمه می گیرد همان طور که در حدیث امام صادق(علیه السلام) آمده است: «ما مِنْ رَجُل تَکَبَّرَ اَوْ تَجَبَّرَ إِلاّ لِذِلَّة وَجَدَها فی نَفْسِهِ؛ هیچ کس تکبّر و فخرفروشی نمی کند جز به جهت حقارتی که در درون وجود خود می یابد».(۹)

در ادامه این سخن به شرح اوصاف معنای گروه ادعیاء پرداخته و می فرماید: «همانها که به موجب صفای باطن خویش، آب تیره نفاقشان را نوشیدید و تندرستی خویش را با بیماری آنها آمیختید و در اعتقاد حق خود، عقیده باطل آنها را راه دادید»؛ (الَّذِینَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِکُمْ کَدَرَهُمْ، وَ خَلَطْتُمْ بِصِحَّتِکُمْ مَرَضَهُمْ، وَ أَدْخَلْتُمْ فِی حَقِّکُمْ بَاطِلَهُمْ).

اشاره به اینکه این منافقان مستکبر، از حسن نیت شما سوء استفاده کردند و افکار و نیات آلوده و اعمال بیمار گونه و مطالب باطل و بی اساسشان را در روح و جان و اجتماع شما تزریق کردند؛ بر همه شما لازم است که آنها را بشناسید و حساب خود را از آنها جدا کنید و این فاسدان مفسد و افکار و برنامه های آنها را از جامعه خود بیرون بریزید. آن گاه امام در توضیح بیشتری می افزاید: آنها اساس گناه و همنشین نافرمانی و عصیانند!»؛ (وَ هُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ، وَ أَحْلاَسُ(۱۰) الْعُقُوقِ(۱۱)).

با توجه به اینکه «فسوق» در اصل به معنای خروج از اطاعت است و «عقوق» به هر گونه عصیان گفته می شود مفهوم جمله بالا این است که همه گناهان و مفاسد اجتماعی از سردمداران فاسد و مستکبر سرچشمه می گیرد و به مصداق «النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکِهِمْ» این گروه توده مردم را به دنبال خود می کشانند.

در ادامه این سخن از رابطه این گروه با ابلیس و ارتباط افکار و برنامه آنان با وسوسه های او سخن می گوید و چنین می فرماید: «شیطان آنها را (سردمداران گمراه قبایل و جوامع را) مرکبهای راهوار ضلالت قرار داده، و سپاهی که به وسیله آنان به مردم غافل حمله می کند و از آنها به عنوان سخنگوی خود (برای بیان مقاصد خویش) بهره می گیرد تا عقلهایتان را بدزدد، در چشم های شما نفوذ کند و در گوش هایتان (اباطیل را) بدمد»؛ (اتَّخَذَهُمْ إِبْلِیسُ مَطَایَا ضَلاَل. وَ جُنْداً بِهِمْ یَصُولُ(۱۲) عَلَی النَّاسِ، وَ تَرَاجِمَةً یَنْطِقُ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ، اسْتِرَاقاً لِعُقُولِکُمْ وَ دُخُولاً(۱۳) فِی عُیُونِکُمْ، وَ نَفْثاً(۱۴) فِی أَسْمَاعِکُمْ).

در واقع ابلیس برای گمراهی مردم، نخست بر دوش این گروه از سران سوار می شوند و به کمک آنها به توده مردم حمله ور می گردد. هنگامی که تسلیم شدند با زبان همین سران گمراه مطالب خود را به گوش آنها می رساند و همه منابع فهم آنها را اعم از عقل و چشم و گوش از کار می اندازد. با آرزوهای دور و دراز و انواع هوا و هوسها عقل آنها را می گیرد و با تزیین زرق و برق دنیا، دید حقیقی را از آنها سلب می کند و سخنان ظاهر فریب به گوش آنها می خواند و وسوسه می کند و سرنوشت آنها همان می شود که امام(علیه السلام) در ادامه این سخن بیان فرموده است:

«به این ترتیب شما را هدف تیرهای خود و پایمال قدمهای خویش قرار داد و گلوی شما را در دست خود فشرد»؛ (فَجَعَلَکُمْ مَرْمَی نَبْلِهِ(۱۵)، وَ مَوْطِئَ قَدَمِهِ، وَ مَأْخَذَ یَدِهِ).

بدیهی است هنگامی که انسان، عقل و دید و ادراک خود را از دست بدهد در زیر دست و پای دشمن لگدمال می شود و تیرهای او بدنش را نشانه می گیرد و گلوی او را می فشارد.

غالب شارحان نهج البلاغه، جمله «وَ مَأْخَذَ» را اشاره به اسارت در چنگال شیطان گرفته اند؛ بنابراین مفهوم سه جمله چنین می شود: شیطان شما را نابود و یا ذلیل و اسیر خود می سازد؛ ولی تفسیری که در بالا گفتیم با جمله های قبل هماهنگ تر است.

سخنان پر معنای امام(علیه السلام) درباره نفوذ شیطان در انسانها در حقیقت با الهام از قرآن مجید بیان شده است که می فرماید: «(وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ)؛ شیاطین به دوستان و پیروان خود مطالبی مخفیانه القا می کنند تا با شما به مجادله برخیزند، اگر از آنها اطاعت کنید شما هم مشرک خواهید بود».(۱۶)

و در آیه ۱۱۲ انعام می فرماید: «(وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الاِْنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً)؛ این چنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم آنها مخفیانه سخنان فریبنده و بی اساسی به یکدیگر القا می کردند».

شبیه آنچه در این خطبه آمده در خطبه هفتم نیز گذشت که فرمود: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لاَِمْرِهِمْ مِلاَکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً... فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ، وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ؛ آنها شیطان را اساس کار خود قرار دادند و شیطان نیز آنها را به عنوان دامهای خویش برگزید... با چشم آنها نگاه کرد و با زبانشان سخن گفت و بر مرکبهای لغزشها سوار نمود و سخنان بیهوده و باطل را در نظرشان زینت بخشید».

 

پی نوشت ها:

۱. «هجینه» به معنای نقص و صفت زشت و قبیح است و از ریشه «هجونه» گرفته شده است.

۲. «آلاء» جمع «ألا» بر وزن «جفا» یا «الی» بر وزن «فعل» به معنای نعمت است و گاه به معنای خصوص نعمتهای معنوی آمده است، مخصوصاً هنگامی که در کنار واژه نعمت قرار گیرد و گفته شود: «النعم و الآلاء».

۳. احزاب، آیه ۶۷ و ۶۸.

۴. بحارالانوار، جلد ۲۲، صفحه ۳۸۱، حدیث ۱۶.

۵. «اعتزاء» به معنای نسبت دادن از ریشه «عزو» بر وزن «رزم» گرفته شده است.

۶. نمل، آیه ۳۴.

۷. سبأ، آیه ۳۴.

۸. «ادعیاء» جمع «دعیّ» بر وزن «جلیّ» در اصل به معنای پسرخوانده است؛ یعنی فرزندی که از پدر دیگری است و شخصی که او را به خود نسبت می دهد و چون این گونه افراد گاه اصل و نسب روشنی ندارد و یا فرزند نامشروع هستند، «دعیّ» به معنای فرومایه، پست، بی اصل و نسب و زنازاده نیز آمده است.

۹. الکافی، جلد ۲، صفحه ۳۱۲.

۱۰. «احلاس» جمع «حلس» بر وزن «حرص» به معنای پارچه نازکی است که روی پشت شتر می اندازند و غالباً همراه اوست. سپس به هر چیزی که ملازم و همراه دیگری باشد «حلس» گفته می شود و لذا «احلاس البیوت» به کسانی گفته می شود که خانه نشین شده باشند.

۱۱. «عقوق» در اصل به معنای چاک زدن و پاره کردن است. سپس این واژه به مخالفت کردن با پدر و مادر یا دیگران اطلاق شده است و «احلاس العقوق» به معنای کسانی است که ملازم و همراه سرکشی و عصیان اند.

۱۲. «یصول» از ریشه «صولة» به معنای حمله کردن است.

۱۳. «دخول» غالباً به معنای ورود در چیزی می آید و گاه به معنای مشوش و معیوب ساختن نیز آمده است و جمله بالا به همین معناست.

۱۴. «نفث» در اصل به معنای ریختن مقدار کمی از آب دهان است و از آنجا که این کار با کمی دمیدن انجام می گیرد به معنای نفخ (دمیدن) هم آمده است.

۱۵. «نبل» به معنای چوبه تیر است.

۱۶. انعام، آیه ۱۲۱.

قال الله تعالی: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیانٌ مَرصوصٌ»[۱]

 

مقدمه

کاروان امام حسین(علیه السلام) در مسیر حرکت از مدینه تا کربلا، با رویش ها و ریزش هایی همراه بود. در این مدت افرادی توفیق یاری امام(علیه السلام) نصیب شان شد و به کاروان حسینی پیوستند، اما در سوی دیگر نیز اشخاصی بودند که در عین میسر بودن فرصت و زمینه یاری سیدالشهدا(علیه السلام)، از پیوستن به قافله حسینی بازماندند و از یاری آن حضرت محروم شدند.[۲] در این مقاله به سرگذشت برخی از پیوستگان و جاماندگان از قافله حسینی اشاره می شود.

 

* پیوستگان کاروان حسینی

 

۱. زُهیر بن قَین

زُهیر بن قَین از مکه به سوی عراق بازمی گشت، اما در راه عراق با کاروان سیدالشهدا(علیه السلام) هم مسیر شد. زُهیر عثمانی بود؛ یعنی معتقد بود عثمان مظلومانه کشته شده است و قاتلان او در صف یاران علی(علیه السلام) بودند؛ از این رو دوست نداشت که با امام حسین(علیه السلام) در یک جا توقف کند. در منزل زَرود، زُهیر مجبور شد با امام حسین(علیه السلام) در آنجا توقف کند، اما او در یک طرف و امام(علیه السلام) در طرف دیگر خیمه هایشان را برپا کردند.

 

۱/۱. دعوت امام حسین(علیه السلام) از زُهیر بن قَین

امام حسین(علیه السلام) قاصدی را به سوی زُهیر فرستاد و او را نزد خود دعوت کرد. مردی از قبیله فزار از همراهان زُهیر می گوید:

ما بر سر سفره غذا بودیم که فرستاده حسین(علیه السلام) وارد شد و به زُهیر گفت: «امام من را به دنبال شما فرستاده تا نزد او بیایی». در این هنگام ما هر چه در دست داشتیم، انداختیم و چنان شگفت زده شدیم که گویا پرنده ای روی سر ما نشسته است. دَلْهم بنت عَمرو، همسر زهیر او را تشویق کرد و گفت: «پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) تو را خواسته و قاصدی را به دنبالت فرستاده، تو نمی روی؟ سبحان الله! برو سخنانش را بشنو و بعد برگرد». زُهیر به خیمه حسین(علیه السلام) رفت، اما طولی نکشید که با چهره شادمان و درخشان بازگشت و به همراهان خود گفت: «هر کس دوست دارد به دنبال من بیاید، وگرنه این آخرین ملاقات ما خواهد بود».[۳]

 

۲/۱. ایثار و فداکاری زُهیر در حمایت از امام حسین(علیه السلام)

زُهیر در شب عاشورا، از نخستین اصحاب امام(علیه السلام) بود که اعلام وفاداری نمود و به آن حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند! دوست داشتم که کشته می شدم، سپس زنده می گشتم و باز تا هزار بار کشته می شدم؛ اما خداوند به این وسیله، کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دفع می کرد».[۴]

اخلاص، فداکاری، رشادت و توانایی زُهیر موجب شد امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا او را به عنوان فرمانده جناح راست لشکر (مَیمَنه) تعیین کند و فرماندهی بخش عظیمی از سپاه را به وی بسپارد.[۵] او هنگام نماز ظهر عاشورا همراه سعید بن عبدالله حنفی، جان خود را سپر تیرهای دشمن کردند تا امام حسین(علیه السلام) نماز بخواند.[۶]

 

من دسته گل پرپر گلزار حسینم

 

من شمع فروزان شب تار حسینم

من کنج قفس مرغ گرفتار حسینم

 

من عاشق دل باخته و یار حسینم[۷]

 

 

۲. حُرّ بن یزید ریاحی

حُرّ، نخستین کسی بود که راه امام حسین(علیه السلام) را بست و آن حضرت را از رفتن به سوی کوفه و برگشت به مدینه و مکه بازداشت، اما هنگامی که قساوت و بی رحمی سپاه ابن زیاد را دید و متوجه شد که آن ها تصمیم دارند امام(علیه السلام) را به شهادت برسانند؛ از لشکر کوفه جدا شد و خود را به سپاه سیدالشهدا(علیه السلام) رساند و اظهار ندامت و پیشیمانی کرد.

مُهاجر بن اَوس در روز عاشورا، وقتی او را با وضع غیر عادی دید؛ پرسید: «به کجا می خواهی بروی؟ آیا می خواهی حمله کنی ؟». حُرّ پاسخ نداد و لرزه سختی اندامش را گرفت. مهاجر گفت: «اگر از من بپرسند شجاع ترین مرد اهل کوفه کیست، تو را نام خواهم برد؛. ای حُرّ! امروز چه پیش آمده است که تو را با این حال می بینم؟». حُرّ جواب داد: «به خدا قسم من امروز اختیار دارم که یا بهشت را انتخاب کنم یا جهنم را و به خدا قسم اگر تکه تکه یا سوخته شوم، هیچ مقام و موقعیتی را جز بهشت انتخاب نمی کنم». این سخن را گفت و اسبش را به طرف خیمه های امام حسین(علیه السلام) راند و به آن حضرت عرض کرد: «آیا توبه من قبول می شود؟». امام حسین(علیه السلام) فرمود: «آری؛ خدا توبه تو را می پذیرد و تو در دنیا و آخرت آزاده هستی».[۸]

تا دلم در حرم قرب تو یابد راهی

 

آتشی زن که برآید ز وجودم آهی

تو به یک کاه دو صد کوه گنه می بخشی

 

من بیچاره چه سازم که ندارم کاهی

گر شود عمر شبی، با توام آن شب گذرد

 

صبح فریاد برآرم چه شب کوتاهی[۹]

به جز این دو نفر که سرنوشت مشهوری دارند، به رغم تلاش زیاد دشمن برای جلوگیری از پیوستن یاران آن حضرت در کوفه به سپاه کربلا، اما عده ای جان خود را به خطر انداختند و شبانه از مسیرهای بیابانی خود را به اردوی امام حسین(علیه السلام) رساندند یا در کربلا از سپاه ابن زیاد جدا شدند و به امام حسین(علیه السلام) پیوستند. برخی دیگر نیز اگر چه دیر به کربلا رسیدند، ولی با سپاه عمر بن سعد درگیر شدند و به شهادت رسیدند که در ادامه به سرگذشت برخی از آن ها اشاره می شود.

 

۳. سعد بن حرث أنصاری عجلانیّ و برادرش أبوالحتوف

این دو برادر از گروه خوارج بودند که برای جنگ با امام حسین(علیه السلام)، به سپاه عمر بن سعد پیوسته بودند؛ اما هنگامی که صدای امام را شنیدند که می فرمود: «ألا ناصرٌ فینصرنا؛ آیا کسی هست که ما را یاری کند» و نیز وقتی صدای ناله بچه ها را شنیدند، خون غیرت شان به جوش آمد و به کمک امام(علیه السلام) رفتند و در دفاع از امام(علیه السلام) دو نفری جنگیدند تا هر دو به شهادت رسیدند.[۱۰]

 

۴. جابر بن حجاج

جابر، قهرمانی شجاع از قبیله تیم و مردی دلیر و اندیشمند بود و از مسلم بن عقیل پیروی می کرد. پس از آنکه مردم دست از یاری مسلم برداشتند و او دستگیر شد، جابر در میان قبیله اش پنهان شد و چون شنید که امام حسین(علیه السلام) به کربلا آمده است؛ همراه عمر سعد از کوفه بیرون آمد و پیش از شروع جنگ فرصتی یافت و نزد امام حسین(علیه السلام) آمد و به امام(علیه السلام) پیوست. آن گاه همراه ایشان تا روز عاشورا ماند. هنگامی که جنگ درگرفت، به حضور امام حسین(علیه السلام) رسید و آن قدر جنگید تا به شهادت رسید.[۱۱]

 

۵. حارث بن امرء القیس

حارث، از کسانی بود که همراه سپاه عمر سعد از کوفه بیرون آمد تا به کربلا رسید. هنگامی که عمر سعد و یارانش شرایط امام حسین(علیه السلام) را نپذیرفتند و عبیدالله با رفتار ستمکارانه و جنایتکارانه، آب را بر آن حضرت و یارانش بست؛ خود را به امام(علیه السلام) رساند و همراه یاران کندی اش ـ که چهار نفر بودند ـ به امام(علیه السلام) پیوست. حارث در تیراندازی، سرآمد دوران خود به شمار می رفت. او پیوسته با آن حضرت بود و هنگامی که جنگ آغاز شد، با کسانی که پیشاپیش امام حسین(علیه السلام) حرکت می کردند؛ همراه و در حمله نخست به شهادت رسید.[۱۲]

 

۶. قاسم بن حبیب بن ابی بشر

وی مردی دلاور، پرهیزکار و دیندار بود که همواره شب ها را به عبادت و شب زنده داری می گذراند و این، رمز موفقیت و توفیق او برای حضور در کربلا بود. وی به شجاعت و قهرمانی شهرت داشت و در راه ولایت و ایمان استوار بود. او که در شمار شیعیان کوفه بود، همراه آنان به کربلا آمد و به یاران امام(علیه السلام) پیوست و تا هنگام شهادت در کنار امام خود بود. در زیارت ناحیه مقدسه بر وی چنین درود فرستاده شده است: «سلام بر قاسم بن حبیب ازدی».[۱۳]

 

۷. عمرو بن قرظة أنصاری

وی، محدث و فقیه و پدرش، از یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود که به همراه ایشان از مدینه به کوفه آمده بود. پدرش به فرمان امام علی(علیه السلام)، فرماندار فارس بود. عمرو پیش از آنکه در روز هفتم امام حسین(علیه السلام) را محاصره کنند، به امام(علیه السلام) در کربلا پیوست. امام حسین(علیه السلام) که به علم و توانایی او مطمئن بود، او را برای گفتگو با عمر بن سعد فرستاد. نتیجه مذاکره او با عمر سعد جلوگیری از جنگ بود تا هنگامی که شمر به کربلا وارد شد و دستور آورد که باید با حسین بن علی(علیه السلام) بجنگند. او در روز عاشورا از امام(علیه السلام) اجازه گرفت و به میدان رفت، رجزخوانی کرد و پس از جنگی مردانه بر زمین افتاد. هنگامی که امام حسین(علیه السلام) بر بالینش حاضر شد، از امام(علیه السلام) سؤال کرد: «آیا من یار وفاداری بودم؟» امام فرمود: «بله؛ تو در بهشت در کنار منی».[۱۴]

 

۸. هفهاف بن مهنّد راسبی بصری‏

او یکی از قهرمانان شجاع بصره و از شیعیان مخلص و از یاران امیرمؤمنان(علیه السلام) بود و در همه جنگ های آن حضرت شرکت داشت. او پس از نماز عصر به کربلا رسید و پرسید: «حسین کجاست؟». هنگامی که اثری از امام(علیه السلام) نیافت، به سوی عمر سعد رفت و از مردم پرسید: «از حسین بن علی چه خبر دارید؟». گفتند: «تو کیستی؟». گفت: «من هفهاف راسبی بصری هستم و بعد از آنکه شنیده‏ام حسین(علیه السلام) از مکه به عراق آمده است، به یاری وی آمده ام». گفتند: «ما حسین و یارانش و کسانی را که به او پیوستند، کشته ایم و جز زنان و کودکان و پسر بیمارش ـ علی بن الحسین(علیه السلام) ـ کسی نمانده است. آیا نمی بینی که مردم به خیمه ها هجوم آورده اند و سرگرم غارت اموال دختران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند». هفهاف پس از شنیدن خبر به شهادت رسیدن امام حسین(علیه السلام) و تهاجم مردم، شمشیرش را کشید و گفت: «من از خاندان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع می کنم». آن گاه همانند شیر با شمشیر به آنان حمله ور شد تا به شهادت رسید.[۱۵]

در تاریخ معاصر نیز افرادی با زمان سنجی و دقت در تصمیم گیری، از فرصت انقلاب اسلامی استفاده کردند و خود را به کاروان اهل بهشت رساندند که از آن جمله می توان به شهیدی اشاره کرد که در منطقه کارخانه قند ورامین جزء اشرار به حساب می آمد؛ اما با تحول اخلاقی به انسان دیگری مبدل و با اصرار خودش به جبهه اعزام شد و چند روز از مهرماه سال ۶۱ گذشته بود که به شهادت رسید.[۱۶]

 

گریختگان از سپاه امام حسین(علیه السلام)

مطابق آیات قرآن، کسی حق ندارد از مقابل دشمن فرار کند و سپاه اسلام را تنها بگذارد. هر کسی این کار را انجام دهد، به خشم خدا گرفتار می شود و در آتش است:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ * وَمَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّا مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَو مُتَحَیِّزًا إِلیٰ فِئَةٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأواهُ جَهَنَّمُ ۖ وَ بِئسَ المَصیرُ؛[۱۷] ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد روبه رو شوید، به آن ها پشت نکنید (و فرار ننمایید) و هر کس در آن هنگام به آن ها پشت کند ـ مگر آنکه هدفش کناره گیری از میدان برای حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان) بوده باشد ـ (چنین کسی) به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنم، و چه بد جایگاهی است.

در این بخش به بررسی سرگذشت کسانی پرداخته می شود که از سپاه امام حسین(علیه السلام) فرار کردند و بعدها به سختی پیشمان شدند.

 

۱. عبیدالله بن حُرّ جُعفی

عبیدالله بن حُرّ جُعفی، از اشراف و افراد سرشناس کوفه بود؛ اما وابستگی به دنیا و عافیت طلبی، سرنوشت او را طوری دیگر رقم زد. او از کوفه خارج شده و در بیابان خیمه زده بود تا در تحولات سیاسی خود را بی طرف نگه دارد و مجبور به حمایت از طرفداران امام حسین(علیه السلام) یا ابن زیاد نشود، ولی از قضا در مسیر امام(علیه السلام) قرار گرفت.

 

۱/۱. امتناع از یاری امام حسین(علیه السلام)

هنگامی که امام حسین(علیه السلام) در منزل قصر بنی مُقاتل فرود آمد، خیمه ای را دید و پرسید: «این خیمه متعلق به چه کسی است؟». گفتند: «متعلق به عبیدالله بن حُرّ جُعفی است». حضرت کسی را فرستاد تا او را دعوت کند. فرستاده امام(علیه السلام) به خیمه او رفت و گفت: «حسین بن علی(علیه السلام) شما را خواسته است». عبیدالله بن حُرّ گفت: «به خدا سوگند من از شهر کوفه به این خاطر بیرون آمدم که نمی خواستم وقتی حسین(علیه السلام) به کوفه وارد شود، من آنجا باشم. نه، من دوست ندارم او را ببینم و او من را ببیند». فرستاده امام حسین(علیه السلام) آمد و جریان را به آن حضرت گزارش داد. آن گاه امام حسین(علیه السلام) خودش برخاست و به خیمه عبیدالله بن حُرّ رفت و او را به یاری خود دعوت کرد؛ اما او همان جواب قبلی را تکرار نمود و از پیوستن به کاروان سیدالشهدا(علیه السلام) امتناع کرد. امام(علیه السلام) فرمود: «حالا که ما را یاری نمی کنی، پس از خدا بترس از اینکه در کنار کسانی باشی که با ما می جنگند. به خدا قسم هر کس که فریاد ما به گوشش برسد، ولی یاری نکند؛ هلاک خواهد شد». آن گاه از نزد او برخاست و رفت.[۱۸]

 

۲/۱. عبیدالله بن حُرّ تحت تعقیب ابن زیاد

اگر چه عبیدالله بن حُرّ جُعفی از مخاطرات همراهی امام حسین(علیه السلام) پرهیز کرد، اما دیری نگذشت که تحت تعقیب ابن زیاد قرار گرفت و به ندامت و حسرت ابدی گرفتار شد. ابن زیاد پس از واقعه عاشورا، وقتی خبر اشراف و بزرگان کوفه را گرفت؛ عبیدالله بن حُرّ جُعفی را ندید. پس از چند روز عبیدالله بن حُرّ، خود نزد ابن زیاد رفت. ابن زیاد پرسید: «کجا بودی پسر حر؟». او گفت: «مریض بودم». ابن زیاد گفت: «مرض قلب داشتی یا مرض بدنی؟». عبیدالله بن حُرّ گفت: «قلبم مریض نشده بود، اما بدنم را خداوند منت نهاد و عافیت بخشید». ابن زیاد گفت: «دروغ می گویی. تو با دشمن ما بوده ای». عبیدالله بن حُرّ گفت: «اگر با دشمن شما بودم، دیده می شدم؛ چون من آدم سرشناسی هستم».

در همین حال وقتی ابن زیاد لحظه ای از عبیدالله بن حُرّ غافل شد، او از فرصت استفاده کرد و از مجلس بیرون آمد و بر اسب خود سوار شد و گریخت.

 

۳/۱. پیشمانی عبیدالله بن حُرّ

عبیدالله بن حُرّ از کوفه خارج شد و به کربلا آمد. مزار امام(علیه السلام) را زیارت و اظهار پشیمانی کرد و حسرت و اندوه خویش را در قالب اشعاری به این مضمون بیان نمود: «فرمانده خیانتکار، فرزند خیانت پیشه به من می گوید چرا تو با آن شهید جنگ نکردی؟ آری؛ پشیمانم که چرا او را یاری نکردم. بله؛ هر کس که به موقع توفیق نیابد، پشیمان خواهد شد».[۱۹]

اگر من ترک ارباب وفا کردم، پشیمانم اگر اینگونه با ساقی جفا کردم، پشیمانم

من از عمری که با زاهد فنا کردم

 

من از جوری که در راه خدا کردم، پشیمانم

به هر جا پا گذارم کینه ها بینم

 

هزاران چهره در آیینه ها بینم

 

 

 

 

 

 

۲. هرثمة بن سلیم

هرثمه از یاران علی(علیه السلام) بود که وقتی از جنگ صفین نزد همسرش، جرداء دختر سمیر که از شیعیان علی(علیه السلام) بود، بازگشت؛ به زنش گفت: «آیا سخنی شگفت از دوستت، ابوالحسن برایت بگویم؟ چون به کربلا فرود آمدیم، قطعه ای از خاک آن خطّه برابرش بر آمد. آن را بویید و گفت: «خوشا بر تو ای خاک پاک! گروهی از تو به محشر بر آیند که بی حسابرسی به بهشت درآیند. او این علم غیب را از کجا یافته است؟». همسرش گفت: «ای مرد از این بد دلی دست بدار؛ زیرا امیرمؤمنان(علیه السلام) جز حق نگفته است». هرثمه گوید: (چندی بعد) آن گاه که عبیداللّه بن زیاد نیرویی به پیکار با حسین بن علی(علیه السلام) و یارانش فرستاد، من نیز در زمره سواران اعزام شده بودم. وقتی به گروه حسین(علیه السلام) و یارانش نزدیک شدیم، من همان منزلگاهی را که با علی(علیه السلام) در آن فرود آمده بودیم و قطعه خاکی را که برخاسته بود و گفتاری را که او گفته بود، به یاد آوردم و بازشناختم. از این رو از ادامه همراهی با آنان نفرتی در خود احساس کردم و با اسب خود، روی به قرارگاه حسین(علیه السلام) نهادم تا خدمتش ایستادم و بر او سلام کردم و آنچه را در این منزلگاه از پدرش شنیده بودم، به وی باز گفتم. حسین(علیه السلام) گفت: «آیا تو اینک با مایی یا بر ضد ما؟» گفتم: «ای پسر پیامبر خدا! نه با تویم و نه بر ضد تو. زن و فرزند خود را بازنهاده ام و بر جان آنان از گزند ابن زیاد بیم دارم». حسین(علیه السلام) گفت: «پس شتابان بگریز تا قتلگاه ما را در اینجا نبینی. سوگند بدان کس که جان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در دست قدرت اوست، هیچ مردی نباشد که امروز ما را اینجا در قتلگاه ببیند و یاری مان ندهد، جز آنکه خدایش به دوزخ افکند». گفت: «از این رو من رو به راه نهادم و گریزان شتافتم تا قتلگاه او از دیده ام نهان شد».[۲۰]

عزیز قدردانی نیست در مصر سخن سنجی

 

ندارد ور نه جنسی غیر یوسف کاروان ما

گل خود می شمارد خنده صبح قیامت را

 

چراغی کز دل بیدار دارد دودمان ما

 

 

 

 

 

 

در تاریخ معاصر نیز بسیاری از این گونه افراد را می توان مشاهده کرد که نتوانسته اند در لحظه های حساس تصمیم درستی بگیرند و به فرموده قرآن، به دلیل گناهان قبلی، شیطان آن ها را از تصمیم درست بازداشته است: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا؛[۲۱] کسانی از شما که در روز برخورد دو گروه پشت کردند و فراری شدند، شیطان آن ها را به سبب نافرمانی و بدکرداری شان به لغزش افکند». مسعود رجوی، سرکرده منافقین یکی از این افراد است که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی می گفت: «بگذارید همچون گذشته صراحتاً اعلام کنیم که ما در خطوط ضد امپریالیستی سربازان یک دل و یکپارچه امام خمینی هستیم و در همین رابطه خواستار ایمنی و سلامت هر چه بیشتر امام می باشیم»،[۲۲] اما به دامن صدام و آمریکا فرار کرد و دست به قتل عام هزاران نفر از هموطنان خود زد.

 

فهرست منابع

 

کتب

۱. ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۱۱ق.

۲. بَلاذُری، احمد بن یحیی، جُمل من أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ق.

۳. جمعی از نویسندگان، با کاروان حسینی، چاپ دوم، قم: زمزم هدایت‏، ۱۳۸۶ش.

۴. ــــــــــــــــــــ، مع الرکب الحسینی‏، چاپ دوم، قم: تحسین‏، ۱۴۲۸ق.

۵. دینوری، احمد بن داود، الأخبار الطوال، تصحیح جمال الدین شیال، تحقیق محمد عبدالمنعم عامر، قم: الشریف الرضی، ۱۳۷۳ش.

۶. سماوی، محمد بن طاهر، إبصار العین فی أنصار الحسین، چاپ اول، قم: دانشگاه شهید محلاتی، ۱۴۱۹‏ق.

۷. صدوق، محمد بن علی، الأمالی، چاپ ششم، تهران: کتابچی، ۱۳۷۶ش.

۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری (تاریخ الأمم و الملوک)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷ق.

۹. محسنی، محمدسالم، پژوهش نامه عاشورا بارویکرد تاریخی به قیام و شهادت امام حسین(علیه السلام)، چاپ اول، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۴۰۰ش.

۱۰. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، تحقیق مؤسسة آل البیت(علیه السلام) لاحیاء التراث، قم: المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.

۱۱. منقری، نصر من مزاحم، پیکار صفین، پرویز اتابکی، چاپ دوم، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰ش.

 

پایگاه ها

۱. خبرگزاری تسنیم، «زندگی به سبک شهدا»، ۱۴/۰۴/۱۴۰۰، کد خبر: ۲۵۳۲۶۸۰.

۲. خبرگزاری فارس، «انقلابی هایی که ضد انقلاب شدند»، ۱۵/۰۷/۱۳۹۹، کد خبر: ۱۳۹۹۰۷۱۵۰۰۱۰۸۱.

 

پی نوشت ها:

[۱]. صف: ۴: «خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گویی بنایی آهنین‌اند».

[۲]. برای مطالعه بیشتر درباره منابع و مستندات مطالب مقاله ر.ک: محمدسالم محسنی، پژوهش‌نامه عاشورا، فصل‌های اول و دوم.

[۳]. احمد بن یحیی بَلاذُری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۷۸ و ۳۷۹؛ احمد بن داود دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۴۶ و ۲۴۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۹۶؛ محمد بن محمد مفید، الإرشاد، ج ۲، ص۷۲ و۷۳.

[۴]. احمد بن یحیی بَلاذُری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص۴۱۹ و ۴۲۰؛ محمد بن علی ابن‌اعثم، الفتوح، ج ۵، ص ۹۵؛ محمد بن محمد مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۹۲ و ۹۳.

[۵]. احمد بن یحیی بَلاذُری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۵؛ احمد بن داود دینوری، الأخبار الطوال، ص ۲۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۲۲.

[۶]. ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۴۱.

[۷]. شاعر غلامرضا سازگار.

[۸]. احمد بن یحیی بَلاذُری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۷ و ۳۹۸؛ احمد بن داود دینوری، الأخبار الطوال، ص ۲۵۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۲۷ و ۴۲۸؛ محمدبن علی صدوق، الأمالی، ص ۱۵۹؛ محمد بن محمد مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۱۰۱ ـ ۹۹.

[۹]. شاعر حاج غلامرضا سازگار.

[۱۰]. جمعی از نویسندگان، مع الرکب الحسینی‏، ج ‏۴، ص ۳۲۹.

[۱۱]. همان، ص ۱۵۸.

[۱۲]. همان، ص ۱۸۳.

[۱۳]. همان، ص ۱۶۵.

[۱۴]. محمد بن طاهر السماوی، إبصار العین، ص ۱۵۵ .

[۱۵]. جمعی از نویسندگان، با کاروان حسینی، ج ‏۴، ص ۳۱۳.

[۱۶]. خبرگزاری تسنیم، «زندگی به سبک شهدا»، ۱۴/۰۴/۱۴۰۰، کد خبر: ۲۵۳۲۶۸۰.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/۲۵۳۲۶۸۰/۱۴/۰۴/۱۴۰۰

[۱۷]. انفال: ۱۵ و ۱۶.

[۱۸]. احمد بن یحیی بَلاذُری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۴؛ احمد بن داود دینوری، الأخبار الطوال، ص۲۵۰ و۲۵۱؛ محمد بن جیریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۰۷؛ محمد بن محمد مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۸۱ و۸۲.

[۱۹]. محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۶۹ و۴۷۰.

[۲۰]. نصر بن مزاحم منقری، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکی، ص ۱۹۶.

[۲۱]. آل‌عمران: ۱۵۳.

[۲۲]. خبرگزاری فارس، «انقلابی‌هایی که ضد انقلاب شدند»، ۱۵/۰۷/۱۳۹۹، کد خبر: ۱۳۹۹۰۷۱۵۰۰۱۰۸۱.

یکی از پرسش هایی که پیرامون موضوع محرم مطرح است، این سوال می باشد که «آگاهی امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ از شهادتش در کربلا ، چگونه با آیه «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ» توجیه می‌شود؟»
 
* پاسخ

قبل از هر چیز، ضرورت دارد درباره تفسیر آیه فوق و آگاهی امامان از علم غیب یا عدم آن مطالبی بیان شود، آیه: «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ»[۱] ؛ «و در راه خدا انفاق کنید (و با ترک انفاق) خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» .


این آیه در ذیل آیات جهاد آمده است که مردم را به انفاق در راه خدا تشویق می‌کند و انفاق نکردن به سربازان اسلام که از لحاظ تجهیزات و اسلحه باید به توانایی برسند؛ مساوی با از بین رفتن مسلمانان است. بنابراین معنای اصلی آیه این می شود:
«اگر در راه خدا انفاق نکنید و تجهیزات نظامی و جنگی را آماده نسازید؛ خود را با دست خود به هلاکت رساندید و دشمن را بر خود مسلط کردید».[۲]
تفسیر المیزان و تفسیر نمونه از این آیه استفاده عام نموده‌ و آن را محدود به انفاق نکرده‌ و می نویسند : آیه اطلاق دارد و شامل هرگونه تباهی و هلاکتی را می‌شود ، خواه از حیث افراط در صرف مال در راه خدا باشد و خواه از جهت تفریط در آن، بلکه شامل غیر انفاق هم می‌شود.[۳]


در نتیجه آیه شامل هر هلاکتی می شود که انسان به طور عمد یا اختیار اقدام به ضرر و هلاکت خود نماید، مانند: خودکشی، استفاده از غذای مضر و... .
اما این آیه شامل کسانی که به شهادت می‌رسند ، نمی‌شود همانطور در داستانی آمده است که در جنگ قسطنطنیه زمانی که شخصی به صفوف دشمن حمله نمود مردم گفتند: «این شخص با دست خود هلاکت را برای خود آماده کرده است» ابوایوب انصاری که صحابه پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم - بوده ، در آن جنگ حضور داشت ، گفت : شما این آیه (و لا تلقوا...) را تأویل به مردی می‌کنید که با حمله خویش شهادت را خواستار گردید؟! این آیه در حق کسانی که در راه خدا به شهادت می‌رسند، نازل نشده است ؛ بلکه این آیه در حق ما انصار نازل شده بود که یکی از ما گفت: اکنون خدا اسلام را شوکت داد ، خوب است ما به سر کار خود رویم و به اصلاح اموالی که ضایع شده بپردازیم به صرف مال در راه جهاد اموال ما به هدر رفت و اگر در مدینه می‌ماندیم ، مال خود را حفظ می‌کردیم ؛ در این هنگام این آیه نازل شد که ماندن در مدینه و ترک جهاد به خاطر حفظ مال، هلاکت است.[۴]
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً»[۵] ؛ «و هرگاه کسی از خانه خویش برای هجرت به سوی خدا و رسول او بیرون آید و در سفر مرگ وی فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست و خدا پیوسته بر خلق آمرزند و مهربان است.»
با توجه به تفسیر آیه و این‌که امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ می‌دانست که به شهادت می‌رسد ، لازم است مطالب ذیل مورد بحث و تحقیق قرار بگیرد :

۱ – آگاهی ائمه اطهار علیهم السلام از علم غیب
با دقت در آیات مختلف قرآن، به خوبی روشن می‌شود که دو دسته آیات در زمینه علم غیب وجود دارد:
دسته اول: آیاتی که علم غیب را مخصوص خدا معرفی می‌کند و از غیر او نفی می‌کند؛ مانند:
• «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ»[۶] ؛ «کلید های غیب نزد خداست و جز او کسی آنها را نمی‌داند»
• «قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ»[۷] ؛ «بگو هیچ یک از کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند غیب را نمی‌دانند، جز خدا»
• و آیات دیگر مانند: (انعام: ۵۰)، (اعراف: ۱۸۸)، (یونس: ۲۰) و... که به صراحت دلالت دارند که علم به غیب، مخصوص خداوند است.
دسته دوم : آیاتی که به روشنی نشان می‌دهد که اولیای الهی توسط خداوند از غیب آگاهی می یافتند؛ مانند:
• «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ»[۸] ؛ «چنان نبود خدا شما را از علم غیب آگاه کند، ولی خداوند از میان رسولان خود هرکس را بخواهد بر می‌گزیند (و قسمتی از اسرار غیب را در اختیار او می‌گذارد)»
• و در معجزات حضرت مسیح ـ علیه‌السّلام ـ می‌خوانیم که فرمود:‌ «وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ»[۹] ؛ «من شما را از آنچه می‌خورید، یا در خانه ‌های تان ذخیره می‌کنید؛ خبر می‌دهم».
در نتیجه خداوند تمامی اسرار غیب را به رسولان خود نداده ؛ ولی به طور اجمال به آنها اعطاء نموده است.
از طرف دیگر روایات زیادی وارد شده است که نشان می‌دهد که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان ـ علیهم‌السلام ـ اجمالاً آگاهی از غیب داشتند و گاه از آن خبر می‌دادند و در نهج‌البلاغه پیشگوئی‌های زیادی به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد که حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ به بعضی از اسرار غیب آگاهی داشت؛ مانند:
• آنچه در خطبه «۱۳» در مذمت اهل بصره آمده است که می‌فرماید: «گویا می‌بینم عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود آمده و همه غرق شده‌اید، تنها قله بلند مسجدتان همچون سینه کشتی در روی آب نمایان است.»
• یا نسبت به «حجر بن قیس» فرمود: «که تو را بعد از من مجبور به لعن می‌کنند»[۱۰]
• و آنچه درباره «مروان» فرمود:‌ «که او پرچم ضلالت را بعد از پیری به دوش خواهد کشید».[۱۱]
• و آنچه کمیل بن زیاد به حجاج گفت که امیرالمؤمنین علی ـ علیه‌السّلام ـ به من خبر داده که تو قاتل منی.[۱۲]
• و آنچه درباره خوارج نهروان فرمود: «که جنگ با آنها، از گروه ما ده نفر کشته نمی‌شوند و از آنها ده نفر نجات نمی‌یابند».[۱۳] و مطلب عیناً چنین شد.
مرحوم علامه مجلسی (ره) در جلد «۲۶» بحارالانوار، بالغ بر «۲۲» حدیث در زمینه آگاهی پیامبران و امامان بر اسرار غیب آورده است.

۲- آگاهی امام حسین علیه السلام از شهادت خود
روایات زیادی وارد شده است که پیامبران گذشته[۱۴] و پیامبر اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم - و حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ از واقعه کربلا خبر داده اند ؛ حتی شخص امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ نیز از شهادتش خبر داد؛ حذیفه می‌گوید: از امام حسین شنیدم که می‌فرمود :
«به خدا سوگند بنی‌امیه بر قتل من اجتماع خواهند کرد و عمر سعد فرمانده سپاه شان خواهد بود».
عرض کردم : یابن‌رسول‌الله! آیا پیامبر به شما خبر داده‌اند؟
فرمودند: «خیر».
حذیفه گوید : خدمت رسول‌الله شرفیاب شدم و جریان سخنان امام را به عرض رساندم.
پیامبر فرمود: «علم من، علم حسین است و علم حسین از علم من است».[۱۵]
همچنین ایشان در خطبه آتشین خود در مکه قبل از مسافرت به کوفه فرمودند: «... هیچ نیروی حکم‌فرما نیست مگر به اراده خداوند... برای من قتلگاهی معین گردیده است که در آنجا فرود خواهم آمد گویا با دیدگان خود می‌نگرم درندگان بیابان‌ ها بین سرزمین نواویس و کربلا، اعضاء و اندام‌ های پیکرم را قطعه قطعه می‌کنند...»[۱۶]
پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در عالم خواب به امام حسین فرمودند: «یا حسین اخرج الی العراق فان الله تعالی شاء ان یراک قتیلا...»[۱۷] ؛ «وظیفه تو حرکت به سوی کربلا و عراق است و خداوند خواسته تا تو را کشته ببیند»
همه اینها دلالت بر این دارد که امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ از شهادت خود در این مسافرت آگاهی داشت.
از لحاظ ظاهری و تاریخی، امام به قصد کوفه حرکت نموده است نه به قصد کربلا. این با علم لدنی و آگاهی امام از شهادتش که از عمق معنویت امامت سرچشمه گرفته است؛ منافات ندارد. چون پیامبران و امامان ـ علیهم‌السلام ـ انسان‌های مافوق هستند نه مافوق انسان. لذا در کارهای اجتماعی خود، که در معرض دید عموم و تاریخ قرار می‌گیرد، باید با سیره عقلاء مطابقت داشته باشد و مورد فهم و پذیرش منطقی آیندگان قرار گیرد؛ اگر قرار بر این بود که حرکت امام حسین –علیه السلام- و شهادتش الهام خصوصی خدا باشد، نقض غرض پیش می‌آمد در حالی که به تاریخ می‌نگریم تمام حرکات امام حسین از روی عادی و بر اثر اتفاقات زمان و موافق با نظر عقلای عالم است مثلاً:
• بیعت نکردن با ظالم،
• نوشتن نامه از طرف سران کوفیان برای امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ برای به دست گرفتن حکومت و زعامت مردم ،
• حرکت امام به سوی کوفه و برای تشکیل حکومت و امر به معروف و نهی از منکر،
• مانع شدن لشکر حر ،
• درخواست امام حسین برای بازگشت به وطن ،
• شروع نکردن به جنگ و دست بیعت به ظالم ندادن و همراه بردن زن و بچه و...
همه اینها دلالت از عادی بودن قضیه و بشری بودن است ؛ همین امر سبب شده است که حرکت امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ ، تحسین برانگیز عقلاء عالم قرار بگیرد که حسین را شایسته تکریم و احترام بدانند.[۱۸]


۳- علت قیام امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ با توجه به آگاهی از نتیجه آن
اول : طبق عقیده شیعه، امامان معصوم ـ علیهم‌السلام ـ عِدل قرآن بلکه قرآن مجسم هستند و از قرآن جداشدنی نیستند و تمام رفتار و گفتار و اعمال شان براساس قرآن و نیز قرآن مترجم و مفسر آنها می‌باشد. بنابراین اگر در مسئله‌ای نسبت به ائمه ـ علیهم‌السلام ـ ایجاد شبهه‌ای شود که بعضی از اعمال آنها در ظاهر مطابق با قرآن نیست! یا باید در فهم خود از قرآن شک کنیم یا برداشت ما از رفتار معصومین اشتباه بوده است چون آنها قرآن ناطق هستند.

دوم: ذکر چند نکته ضروری:


اوّلاً: در این جهان اهداف مقدسی است که جان انسان در مقابل آن ارزشی ندارد، لذا با خطر افتادن آن اهداف (مانند: دین اسلام، حیثیت جامعه اسلامی، و...) لازم است جان را فدای آن هدف مقدس نمود؛ امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ با در خطر افتادن دین اسلام، و تحریف مطالب قرآن، جان خویش را در کف اخلاص گذاشت ، همانگونه که حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ در لیلة المبیت برای حفظ جان پیامبر که هدف مقدس‌تری بوده است در رخت خواب پیامبر خوابیده.
در این موارد القاء نفس در هلاکت نیست. هلاکت مرگ بدون دلیل است که هم از زندگی دنیا متضرر شده و سرمایه عمر خویش را از دست داده است و هم از زندگی و جاودانگی آخرت. امّا شهادت هرچند حیات زودگذر زندگی دنیوی را از دست می‌دهد ولی در مقابل حیات جاوید آخرت را خریده است و هم در دنیا یاد و خاطره آن زنده و الگوی آیندگان می‌گردد.


ثانیاً: عمر و جان انسان سرمایه‌ای است که از آن برای رسیدن به تکامل و سعادت اخروی استفاده نمود و کسی که در راه خدا به شهادت برسد، چندین برابر درجات تکامل معنوی را به دست می‌آورد در حالی که هلاکت، از دست دادن چنین سرمایه است:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ»[۱۹] «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی می‌بخشد؟»


ثالثاً: از جهت بعد توحیدی، مالک تمام موجودات، آفریدگار یکتا است. و آنچه از طرف خدا صادر می‌شود چه در قضا و قدر تکوینی و چه در قضا و قدر تشریعی (دستور جهاد،‌ امر به معروف و...) همه دارای خیر و مصلحت و کرامت است و هیچ‌گاه در آن هلاکت نیست. لذا معصومین اگر از طرف خدا اجازه داشتند تا به شهادت برسند برای آنها واجب بوده و عملی که به اذن خدا باشد هلاکت نیست.

علامه طباطبائی (ره) درباره علم امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ می‌فرماید: علم امام به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع دو قسم است:


قسم اول: علم عادی مانند دیگران.

قسم دوم: امام در هر شرایطی (به اذن خداوندی) به حقایق جهان هستی آگاه است[۲۰]
پس فرق است بین شهادت و هلاکت. هلاکت ضایع شدن و هدر دادن خود بدون ثمره و هدف است، که مورد نکوهش خدا و خلق خدا قرار می‌گیرد، امّا شهادت در راه خدا مانند: شهادت امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ که با ریختن خون خود دین رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را حیات دیگری بخشید و اسلام ناب را زنده نگه داشت و دانشگاه و مکتب عشق و ایثار و از خودگذشتگی شده است، این حیات است نه ممات.[۲۱]

پی نوشت ها:
[۱] . بقره / ۱۹۵.
[۲] . ر.ک؛ مکارم شیرازی، ناصر ؛ تفسیر نمونه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۷۱ه . ش ، ج ۲، ص ۲۱.
[۳] . رک : طباطبایی ، محمد حسین ؛ تفسیر المیزان ، قم ، رجاء، ج ۲، ص ۹۹. و ر.ک؛ تفسیر نمونه، پیشین ، ج ۲، ص ۲۱.
[۴] . المیزان، پیشین ، ج ۲،‌ص ۹۹؛ لهوف: سید بن طاووس، ص ۴۹.
[۵] . نساء/ ۱۰۰.
[۶] . انعام / ۵۹.
[۷] . نمل / ۶۵.
[۸] . . آل‌عمران / ۱۷۹.
[۹] . همان / ۴۹.
[۱۰] . مستدرک الصحیحین، ج ۲، ص ۳۵۸.
[۱۱] . طبقات ابن سعد: ج ۵، ص ۳۰.
[۱۲] . الاصابة ابن حجر، ج ۵، ص ۳۲۵.
[۱۳] . شرح ابن ابی حدید، ج ۳، ص ۱۷۴.
[۱۴] . مانند حضرت آدم (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۴، ص ۲۲۳) و مانند حضرت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ (همان، ص ۲۲۳) و حضرت نوح ـ علیه‌السّلام ـ (همان، ۲۴۳).
[۱۵] . اثبات الهداة، ج ۵، ص ۲۰۷.
[۱۶] . لهوف، ص ۵۳.
[۱۷] . لهوف، سید بن طاووس، ص ۶۵.
[۱۸] . مطهری ، مرتضی ؛ حماسه حسینی ، انتشارات صدرا، ج ۳، ص ۸۴.
[۱۹] . صف / ۱۰.
[۲۰] . ر.ک، چهره‌های درخشان، حسین بن علی،‌ علی ربانی خلخالی، قم ، مکتب الحسین، چاپ ششم ، ۱۳۷۹ه . ش ، ص ۱۳۴.
[۲۱] . ر.ک؛ نهضت عاشورا، تحقیق، مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه قم،‌ چ ۱، ۱۳۸۱، ص ۲۵. و ترجمه و متن کامل لهوف سید بن طاووس، چ ۸، انتشارات نوید اسلام، ۱۳۷۹، ص ۴۷. و ره‌توشه راهیان نور ویژه محرم، سال ۱۳۷۵، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،‌ص ۹۰ـ۱۲۰. و پرتوی ا ز عظمت حسین حضرت آیت‌الله صافی.

احادیث