emamian

emamian

در پاسخ بايد گفت اسلام داراي مباني و اركاني است كه بر آنها بنا نهاده شده و به وسيله آنها وجود پيدا كرده و باقي مي‌ماند. بدون تحقق آن ها فرو مي‌ريزد و از آن جز اسم است. چيزي باقي نمي‌ماند. از اين رو قرآن كريم براي حج جايگاه ويژه‌اي قائل شده است. لذا به طور خلاصه به محور هاي ذيل اشاره مي شود.

الف: حج از اركان دين و تارك آن مرتكب كفر عملي استبدون شك در بين همه مذاهب، يكي از اركان دين، حج مي‌باشد. كسي كه عمداً حج نگذارد، ركني از اركان دين الهي خود را ناديده گرفته و نابود ساخته است. از اين رو، خداوند در مورد ترك عمدي و عملي حج مي‌فرمايد: اگر كسي حج را ترك كند كافر شود همانا خداوند از جهانيان بي‌نياز است.(1) از اين آيه به دست مي آيد: ترك عمدي حج به منزله كفر هست. يعني كسي كه عمداً به حج نرود، در عمل مرتكب كفر و ناديده گرفتن قسمتي از دين شده است، اگر چه در ايمان و اعتقاد كافر نباشد. لذا در اين جا كفر به معناي كفر به فروع دين مي‌باشد نظير كافر شدن به نماز يعني ترك نماز و كافر شدن روزه، يعني ترك روزه. پس كفر در اين جا به معناي ناديده گرفتن عمل و ترك عمل مي‌باشد.(2) چنان چه امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد رد كردن حكم حاكم شرع جامع الشرايط مسلمانان، به منزله رد كردن حكم امام معصوم و كفر عملي است.(3)
ب. حج ميثاق و پيمان الهي استاز آن جايي كه حج در بين همه عبادات، داراي جايگاه ويژه‌اي مي‌باشد، وجوب حج در قرآن به صورت عهد و پيمان الهي ذكر شد. با توجه به آيه 97 آل عمران، وقتي خداوند خواست وجوب حج را ابلاغ نمايد، به صورت جمله امري ابلاغ نفرمود، چنان چه در نماز و روزه و ساير عبادات به صورت امري مي‌باشد كه مي‌فرمايد نماز را بپا داريد و زكات بدهيد. اما در مورد حج مي‌بينيم شيوة دستور فرق مي‌كند. يعني به صورت امر بيان نمي‌شود بلكه با بيان شيوائي به صورت تعهد كه بر عهده مردم باشد. مطلب را بيان مي‌كند. «براي خدا بر مردم است كه آهنگ خانه او كنند».(4) اين تعبير لطيف فقط در مورد حج، در قرآن وجود دارد و در مورد هيچ عبادتي، اين گونه تعبير نشده است. و اين خود بيانگر اهميت حج مي‌باشد، لذا در خود آيه، از لحاظ ادبي و شيوه بيان مطالبي وجود دارد كه داراي اهميت و شايان ذكر است.
1. خداوند جمله را به صورت جمله خبري بيان مي‌كند نه انشائي، لذا دلالت جمله خبري بر وجوب قويتر از دلالت جمله انشائي بر وجوب مي‌باشد.
2. جمله به صورت اسميه بيان شده، نه فعليه، و جمله خبريه اسميه، دلالت و تأكيدش بر معناي (ثبوت) بيشتر از جمله فعليه مي‌باشند.
3. وجوب حج را با لام تأكيد و تكليف بيان مي كند، يعني اين تكليف از طرف خداوند بر عهده مردم قرار داده شده است.
4. هرگاه بخواهند وجوب بالفعل عملي را بيان نمايند به وسيله (علي) بيان مي كنند، يعني بالفعل و در حال حاضر اين عمل بر عهده كسي مي‌باشد نه بالقوه. لذا در آية شريفه، خداوند از كلمه (علي) استفاده كرد، شايان ذكر است كه هر گاه (لام) و (علي) در مقابل يكديگر قرار گيرند، نشانه آن است كه از يك طرف حكمي بر طرف ديگر واجب شده نه اين كه بر ضرر او باشد. پس در اين آيه معنا اين گونه نمي‌باشد كه به ضرر مردم باشد. چنان كه لام در (للله) نيز به معناي نفع نمي‌باشد، بلكه به معناي از طرف خدا بر مردم مي‌باشد. زيرا نفع حج به خود مردم بر مي‌گردد نه به خداوند.(5)
ج. حج مظهر مجموعه‌اي از عبادات مي‌باشدبا توجه به اين تعبير خاص كه جمع ميثاق الهي مي‌باشد، مي‌بينيم كه بسياري از مسائل و عبادات در خود حج جلوه مي‌كند. به عنوان مثال روزه هم در حج راه پيدا مي‌كند. زيرا حاجي اگر قرباني پيدا نكند كه در روز عيد قربان ذبح نمايد، سه روز در حج و هفت روز در بازگشت به وطن بايد خود روزه بگيرد. نمونه ديگر آن كه همه نكاتي كه در مورد نماز گفته شد، مثل طهارت و پاك بودن بدن و مباح بودن لباس و ساتر بودن آن و شرايط وضو و آب وضو همه ي آن ها در حج نيز تبلور پيدا مي‌كند. زيرا در حج طواف تشريع شده كه خود نماز هست و همه شرايط نمازگزار و لباس نمازگزار در شخص طواف كننده و لباس او بايد وجود داشته باشد، مانند طهارت از حدث و خبث و پاك بودن لباس و بدن و غصبي نبودن لباس او و آبي كه با آن طهارت حاصل شد. بالاتر اين كه، در خود حج، نماز هم واجب شده و ما مي‌بايست بعد از طواف واجب، دو ركعت نماز پشت مقام ابراهيم به جا آوريم. از اين رو در برخي از روايات وارد شده كه حج برتر از نماز مي‌باشد.(6)
همين طور انسان به آن بركت كه در زكات است به وسيله حج دست مي‌يابد. زيرا در حج انفاق مال و نثار و ايثار مانند زكات وجود دارد. و يا بسياري از ويژگي‌هاي جهاد كه همان پذيرش خطر و دوري از نزديكان مي باشد در حج نيز وجود دارد، و بالاتر از آن تمرين خودسازي و جهاد اكبر كه به وسيله احرام تحقق پيدا مي‌كند، همچنين بسياري از مسائل به وسيله احرام بر شخص محرم حرام مي‌شود. خلاصه اين عبادت از عبادات فراواني تشكيل شده و فضائل همه آن عبادات را در خود دارد و خود نيز خصوصيتي دارد كه در ساير عبادات نمي‌باشد.
د. محترم شمرده شدن حاجي و زمان و مكاني كه او در آن به سر مي‌بردخداوند تبارك و تعالي زمان و مكاني را كه در آن حج وعمره به جا آورده مي‌شود و نيز كساني را كه عمره به جا مي‌آورند و هم چنين قرباني حج و حتي كفشي را كه به نشان قرباني بودن به گردن آن مي‌آويزند همه را از شعائر الهي ياد كرده، بنابراين نه تنها كساني كه براي حج و عمره احرام بسته‌اند، بلكه افرادي كه به قصد اين دو عمل از دورترين نقاط عالم حركت كرده‌اند و هنوز به حرم بلكه به ميقات نرسيده‌اند، همه جزء شعائر الهي هستند. سراسر حج از كعبه گرفته تا آن حيواني كه براي قرباني تعيين شده، جزء شعائر الهي هستند. از اين رو احدي نبايد آنها را حلال دانسته، طبق ميل خود با آنها رفتار نمايد، بلكه واجب است آنها را گرامي بدارد.(7) لذا ديده مي شود براي امنيت شخصي كه آهنگ حج كرده، ماه ذيقعده براي حركت او به طرف خانه خدا و ماه ذيحجه براي اعمال و مناسك آن و ماه محرم بر حرمت و احترام و براي بازگشت او به طرف خانه خود و امنيت او از ماه‌هاي حرام شمرده شده و جنگ و قتال به احترام حاجي در اين سه ماه، حرام مي‌باشد. و حرمت همه اينها به خاطر حرمت كعبه و حج، حاجي و احترام آن مي‌باشد.
در آية دوم از سوره مباركه مائده نيز آمده است: (اي كساني كه ايمان آورديد شعائر و حدود الهي در حج را محترم بشماريد، مخالفت با آنها را حلال ندانيد و نه ماه حرام را و نه قرباني‌هاي بي نشان و با نشان را و نه آنها را كه به قصد خانه خدا براي به دست آوردن فضل پروردگار و خوشنودي او مي‌آيند).
شعائر جمع شعيره به معناي علامت است، شعائر الله، علامت‌هايي هستند كه انسان را به ياد خدا مي‌اندازند وخاطره‌اي از خاطرات مقدس را در نظرها تجديد مي‌كند. از اين روست كه خداوند در مورد صفا و مروه مي‌فرمايد: اين دو از شعائر الهي هستند كه ما را به ياد قضيه و سرگذشت هاجر و فرزند خردسالش مي‌اندازد وبه ياد ابراهيم كه اين دو را در بيابان بي‌آب و علف رها كرد و به فرمان خدا راهي تبليغ رسالت الهي شد.(8)
نمونة‌ ديگر كه مي‌توان از اهميت حج در اسلام ذكر كرد، آن است كه وقتي از هلال ماه‌ها از پيامبر سؤال مي‌كنند، قرآن كريم مي‌فرمايد: هلال ماهها براي تعيين وقت حج است، «‌در مورد هلال ماه‌ها از تو سؤال مي‌كنند، بگو آنها براي بيان اوقات و تقويم طبيعي براي نظام زندگي مردم و تعيين وقت حج است.(9) براي اهميت حج همين بس كه خداوند به عنوان ذكر خاص بعد از عام، تشخيص ايام و ماه‌هاي حج را يكي از فوائد مهم هلال ماه مي‌داند. با توجه به اين ويژگي مهم است كه خداوند در سوره مباركه مائده مي فرمايد: (خداوند كعبه را وسيله‌اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد و هم چنين ماه حرام را).(10)
از اين جهت مهم‌ترين عامل قيام همه مردم جهان، براي برپايي دين و عدالت، خانه‌اي است كه همگان به سوي آن نماز مي‌گذارند و برگرد آن طواف مي‌كنند و در كنار آن به نيايش مي‌پردازند و در حريم آن به تفكر در آيات الهي مي‌پردازند.
هـ . ربط آيه 189 بقره با آيه 97 سوره مباركه مائده به چه صورت مي‌باشد خداوند در سوره مباركه بقره مي‌فرمايد: ما هلال ماه‌ها را براي بيان تقويم طبيعي براي نظام زندگي مردم وتعيين وقت حج قرار داديم. در سوره مباركه مائده مي‌فرمايد: خداوند كعبه را وسيله‌اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داد و هم چنين ماه حرام را. با توجه به محتواي اين دو آيه مي‌توان فهميد كه هلال ماه‌ها و حج، نقش مهمي در زندگي مردم دارند، زيرا مردم با هلال ماه، ايام حج را درك مي‌كنند و با آمدن ايام حج به طرف اين خانه حركت كرده و با تشكيل كنگره بزرگ حج، سرنوشت مسلمانان را در آن جا رقم زده و در مورد حل مشكلات جهان اسلام انديشيده و به حل آن كمك مي‌كنند. دقت كافي در محتواي آيه 97 مائده با توجه به انسجام اول و آخر آن، نشان مي‌دهد كه كعبه به عنوان محل طواف عمومي و عامل قيام همگاني قرار داده شده است، يعني هدف همه انبياي الهي آن است كه مردم با دست يافتن به محتواي كتاب و درك ميزان و آشنايي با ره آورد پيامبران به قسط و عدل قيام كنند، عامل مهمي كه مي‌تواند اين هدف والا را تحقق بخشد و زمينه قيام همه مردم را جهت دست يابي به قسط و عدل فراهم كند و خصوصيت‌هاي نژادي و جغرافيايي را كنار زده و اختلاف‌هاي مكاني را در نورديده و پراكندگي‌هاي زماني و زباني را به يك سو مي‌نهد و بيگانگان را با هم آشنا مي‌كند، ‌كعبه است. از اين رو امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: همواره دين خدا پابرجا و زنده هست تا كعبه پا برجاست.(11)
دانستن اين نكته لازم است كه قيام دين و استواري آن به قيام مردم است و اين مردم هستند كه بايد در ايام حج و در كنار خانه خدا اقدام به قيام كنند و نداي توحيد را از كنار كعبه سر دهند، در اين كنگره سياسي، عبادي بايد به حل معضلات مهم جهان اسلام بپردازند. با توجه به اين ويژگي مهم هست كه حاكم مسلمانان بايد هر ساله در برپايي حج تمام توان خود را به كار گرفته، لذا در برخي روايات آمده اگر در زماني مردم نخواستند و يا نتوانستند به مكه بروند بر رهبر مسلمانان لازم است كه برخي را با هزينه بيت المال، به حج بفرستد و عده‌اي را كه توان مالي دارند و به حج نمي‌روند به اجبار روانه مكه كند.(12) لذا امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: اگر مردم حج را معطل گذارند، ‌بر امام است است آنها را به اين كار وادار كند. چه بخواهند و چه نخواهند، زيرا اين خانه براي حج قرار داده شده است.(13)
با انحراف از اين فريضه الهي است كه امروزه دين خدا در زندگي بشر نقش آفريني نمي كند. دين قوام نيافته و برپا نشده و در حاشيه قرار گرفته است. اگر حج با آن همه اسرار و لطائف و آن همه حقيقتي كه برخوردار است مورد شناخت و توجه مسلمانان قرار گيرد و مسلمانان همان گونه كه در مورد آداب و احكام ظاهري حج حساسيت به خرج مي‌دهند و در مورد آن توجه ويژه‌اي مبذول مي‌دارند، اگر به اسرار و باطن حج نيز توجه كنند، ما شاهد آن خواهيم بود كه هر ساله ميليون ها نفر از دانشگاه حج فارغ التحصيل شده و با آشنايي به سيره و سنت رسول خدا، پا در شاه راه هدايت مي‌گذارند. اما بايد اعتراف كرد، آن چه هرگز مورد توجه ما مسلمانان قرار نمي‌گيرد، يا كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد، همان هدف والاي حج يعني به حول كعبه گشتن و با تأسي به ملائكه كه به حول عرش الهي به تسبيح و تقديس الهي مي‌پردازند مي‌باشد. آري با درك معارف و اسرار حج است كه مي‌توان فرشته خو شد و از خلق و خوي حيواني رهيد و به سرمنزل مقصود رسيد.
و. حج محلي براي مشاهده آيات الهي:يكي از مسائلي كه قرآن كريم به آن عنايت ويژه‌اي مي‌نمايد، شهود آيات الهي در مكه و ايام حج مي‌باشد. آن جا كه مي‌فرمايد: ‌در حرم امن الهي، آيات و نشانه‌هاي روشن الهي مي‌باشد.
هر چند در آيات زيادي از قرآن كريم به نشانه‌هاي خداوند اشاره شد، اما دراين آيه به يكي از شاخص‌ترين آيات الهي اشاره مي‌كند كه همان مقام و جايگاه حضرت ابراهيم مي‌باشد. تكه سنگي كه بعد از هزاران سال باقي مانده و بشريت در برابر آن سر تعظيم فرود آورده، سنگي كه ابراهيم برفراز آن كعبه را بنا نهاده و از فراز آن دعوت جهاني خود را براي زيارت اين خانه به گوش جهانيان رسانده: و اين نشانه الهي بايد براي هميشه زنده و پاينده بماند. اين جاست كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: سالي كه سيل مسجد الحرام را فرا گرفت من نيز به همراه امام حسين ـ عليه السّلام ـ در مكه بودم، امام ـ عليه السّلام ـ به مردمي كه نگران از بين رفتن مقام ابراهيم بودند، فرمود: مطمئن باشيد هرگز سيل مقام ابراهيم را نمي برد، چون خداوند آن را علم و نشانه خود قرار داده است.(14)
پيرامون حج، آيات ديگري نيز قابل شهودند. مانند كعبه با آن عظمت معنوي خود، حجر الاسود، زمزم و مانند آن. و اين كه براي يك سرزمين غيرقابل كشت و بي‌آب و علف، اين همه دل ها مشتاق باشند و براي ديدن و طواف آن سر از پا نشناسند. اين خود يكي از مهمترين آيات الهي است.

پاورقی:

1. آل عمران: 97.
2. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، ج 6، ص 406.
3. جوادي آملي، عبدالله، صهباي حج، مركز نشر اسراء، 1378، ص 54.
4. آل عمران: 97.
5. صهباي حج، همان، ص 53 ـ 54.
6. همان، ص52.
7. همان.
8. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج1، ص 539.
9. بقره: 189.
10. مائده: 97.
11. صهباي حج، همان، ص 48.
12. همان، ص 114.
13. حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 8، ص 15.
14. صهباي حج، همان، ص 276.

شنبه, 30 بهمن 1400 17:37

فلسفه وجوب حج

امام خمینی ره :

بدان كه بر هر مكلّفِ جامع شرایط، وجوبِ حج، به دلیل قرآن و احادیث وارده از نبى اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام ثابت است.
حج یكى از اركان دین و از ضروریات آن به شمار مى‌رود. ترك حج با اقرار به وجوب، یكى از گناهان كبیره و با انكار، موجب كفر است. [1]

[1]. آیة اللّٰه بهجت: در صورت منافات با بقاى تصدیق به وحدانیّت خالق یا بقاى تصدیق به نبوّت و عدم استناد به شبهۀ خاصۀ به شخص[1].

آیات عظام تبریزى، خویى، سیستانى: در صورتى كه مستند به شبهه نباشد.

آیة اللّٰه فاضل: چنانچه به انكار رسالت برگشت كند.

آیة اللّٰه مكارم: در صورتى كه علم به ضرورى بودن آن داشته باشد.

خداوند متعال در قرآن مجید فرمود:
«وَ للّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ الَیْهِ سَبیٖلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَانَّ اللّٰهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعٰالَمیٖنَ».[2]
و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانایى رفتن به سوى آن دارند. و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بى‏نیاز است
شیخ كلینى رحمه الله به طریق معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت نموده كه: «هركس از دنیا برود و بدون حاجت ضرورى، یا بیمارى و یا منع سلطان، حَجّة الاسلام به جا نیاورده باشد، چنین كسى هنگام مردن، به یهودیت یا نصرانیت از دنیا خواهد رفت».[3]

1- حَجّة الاسلام-(یا همان حج واجب) كه بر مكلّفِ مستطیع واجب است- در تمام عمر، فقط یك مرتبه واجب مى‌گردد.[4]

على بن احمد رحمة اللَّه علیه از محمّد بن ابى عبد اللَّه، از محمّد بن اسماعیل، از على بن عبّاس، از قاسم بن ربیع صحّاف، از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت:
حضرت ابا الحسن على بن موسى الرّضا علیه السّلام در جواب مسائل وى مكتوبى ارسال فرمودند كه در آن نوشته بود:
علّت و سرّ تشریع حجّ امورى است به این شرح:
1: سیر و حركت به سوى خداوند تبارك و تعالى.
2: طلب زیاد شدن مال.
3: خارج شدن بنده از گناهانى كه مرتكب شده در حالى كه از گذشته‏ها توبه نموده و عازم باشد بر اطاعت نسبت به آینده.
4: صرف مال و به تعب انداختن بدن و منع آن از شهوات و لذّات.
5: تقرّب جستن در عبادت به حضرت حقّ عزّ و جلّ.
6: خضوع و خشوع و خاكسار شدن در گرما و سرما.
7: در امان و خائف بودن در حالى كه طول انجام عمل در رنج و مشقّت قرار بگیرد.
8: رسیدن منافع به جمیع خلائق و حصول رغبت به حضرت حق سبحانه و تعالى.
9: زوال قساوت قلب و بر طرف شدن خساست و دنائت از نفس.
10: زوال نسیان و بر طرف شدن قطع امید و رجاء.
11: تجدید حقوق.
12: بازداشتن نفوس از فساد....
عمر بن عبد العزیز، از مردى از هشام بن حكم نقل كرده كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام سؤال كرده و محضرش عرضه داشتم:
علّت این كه خداوند متعال بندگانش را مكلّف به حجّ و طواف بیت نموده چیست؟
حضرت فرمودند: خداوند متعال خلائق را نسبت به آنچه در دین طاعت محسوب شده و در دنیا مصلحت خلائق به حساب مى‏آمد به ایشان امر و از آنچه مفسده داشت آنها را نهى فرمود، بارى در حجّ كه از طاعات دینى محسوب مى‏ گردد حقّ عزّ و جلّ اجتماع مردم از مشرق و مغرب براى انجام مراسم آن را به چند علّت واجب نمود:
1: بین مسلمین و اهل قبله تعارف و شناخت حاصل شود.....
2: آثار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و اخبار آن جناب دانسته شده و مذاكره گشته و فراموش نگردد.
و اگر هر قوم و طائفه‏اى در شهر خود مانده و به منظور انجام مراسم حجّ از آن خارج نگردند هلاك شده و شهرها ویران گشته و ارباح و سودها زائل گردیده و اخبار و روایات مأثوره از معصوم علیه السّلام محو گشته و احدى بر آنها مطّلع نمى‏ گردد، این است علّت ایجاب و تشریع حجّ.[5]

شاید بگویید ما که از بعضی حاجی ها این فوائد را نمیبینم ،بلی درست است رفتن به حج واجب است و خیلی خوب است ولی فوائد ان را با یک شرائطی میشه بدست اورد و نگه داشتن ان مهم است که در حدیث پایین آمده بله بشرطی بعدش گناه نکنه                  
عن الصادق علیه السلام: الحاجّ لا یزال علیه نُورُ الْحَجَ ما لم یُلمَّ بِذَنْب. [6]
یعنی: نورحج از جاجی زائل نمیشود تاوقتی که به گناه نزدیک نشده

پی نوشت ها:

[1]  : (ذخیره، ج 1، ص 44 و كتاب حدود ص 39)
[2]  : آل عمران: 97‌
[3]  : كافى ج 4/ 268/ 1‌
[4]  : مناسك حج (محشى)؛ ص: 15
[5]  : علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى    ج‏2    307تا311
[6]   : اصول كافى، ج 4، ص 255‌

حسین امیرعبداللهیان در بدو ورود به مونیخ گفت: سفر به مونیخ برای حضور در کنفرانس امنیتی مونیخ فرصتی است برای این که اولا سیاستت خارجی دولت مردمی و تحول گرای سیزدهم در جمهوری اسلامی ایران را تبیین کنیم. 

وی ادامه داد: به موازات آن اعلام مواضع منطقه ای ایران با توجه به بحران هایی که در منطقه غرب آسیا با آن مواجه هستیم و طبعا تمرکز بر موضوع مذاکرات وین برای لغو تحریم ها {از جمله اهداف این سفر است.}

وزیر خارجه گفت: امیدوار هستیم که گفت‌و های ایران و ۱+۴ در وین منجر به رسیدن به یک توافق خوب در آینده نزدیک شود.

وی ادامه داد: برای مرحله پس از توافق خوب نیازمند این هستیم که گفت‌وگوهایی را با کشورهای مختلف داشته باشیم برای این که آماده بازگشت همه طرفها به تعهداتشان و اجرای توافقات ذیل برجام که در سال ۲۰۱۵ انجام شد، باشیم.

امیرعبداللهیان افزود: بخشی از دیدارها و گفت‌وگوها به موازات تبیین سیاست  خارجی دولت جدیدی و مسایل منطقه ای و بین المللی به موضوع همکاری های بین المللی با جمهوری اسلامی ایران  و توسعه مناسبات اقتصادی جهان با ایران برمی‌گردد.

وی تاکید کرد: در موضوع مذاکرات وین هنوز با برخی مسایل حل نشده مواجهیم که جناب آقای باقری و همکارانم در وین با جدیت و با هدف رسیدن به یک توافق خوب گفت‌وگوها را ادامه می‌دهند.

وی در پاسخ به این که چقدر لغو تحریم‌ها را نزدیک می‌بینید و آیا طرفین به توافق می‌رسند؟ گفت: آن چه که مربوط به جمهوری اسلامی ایران هست و ابتکارات فعالی که ایران روز میز مذاکره قرار داده ما به یک توافق خوب و دست یافتنی بسیار نزدیکیم، اما این طرف های غربی هستند که باید ابتکار و انعطاف واقعی خود را به تصویر بکشند و آنها هستند که می‌توانند تعیین کنند که مذاکرات در چند روز آینده به نتیجه خواهد رسید یا در چند هفته آینده.

در این که گناه در زمان ظهور ریشه کن بشود به گونه ای که حتی یک گناه هم اتفاق نیفتد دلیلی وجود ندارد، ولی قدر مسلّم است که مقدار آن به حداقل ممکن میرسد. اما در خصوص نحوه برخورد امام (سلام الله علیه) با گناه و اینکه ایشان چطور با گناه برخورد می کنند و از چه ابزاری برای دور کردن مردم از گناه استفاده می کنند باید به دو نکته توجه کرد:

نکته اول: برخورد امام (عجل الله تعالی فرجه) با گناهانی که در خلوت انجام می شود، طبیعتا مانند سیره اجدادشان و توصیه اسلام، افشا و اشاعه آن نیست. اسلام توصیه می کند انسان گنهکار هم حتی در صورت پشیمانی، بین خود و خدای خود اصلاح کند و خطایش را علنی نکند، و برای توبه هم نیازی به اعتراف نزد بندگان نیست. سیره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) هم بر این است که عوامل و ریشه های گناه را بخشکاند، نه اینکه در کار دیگران تجسس کند و دیگران از ترس آگاهی امام و توبیخ ایشان، گناه نکنند. اما گناهان اجتماعی جریانش فرق می کند، قطعا همانطور که حکم اسلام در خصوص این جرم ها سخت گیرانه و بازدارنده است، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) هم با قاطعیت با آن برخورد خواهند کرد، همانطور که در قسمت فعالیت های قضایی در ذیل خواهد آمد، حضرت دارای یک سیستم قضایی قاطع و کارآمد خواهند بود که مانع گناهان و انحرافات اجتماعی است.

نکته دوم: فعالیت های حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) برای ریشه کن نمودن فسق: آنچه که موجب می شود که آمار فسق و گناه در زمان ظهور به شدت کاهش یافته، و به حداقل برسد این است که حضرت (عجل الله تعالی فرجه) عوامل گناه را ریشه کن می کند، آنچه با یک نگاه اجمالی از روایات در این خصوص برداشت می شود این فعالیت هاست:

1- کامل نمودن عقول مردم:

ریشه بسیاری از گناهان کم عقلی است، یعنی عقل انسان ها اسیر هوی و هوسشان شده و شهوت است که امیر است، اما در زمان ظهور عقول مردم کامل می شود، همان طور که امام باقر (سلام الله علیه) می فرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم‏»؛ هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آن ها را با آن جمع کرده و افکارشان با آن تکمیل می شود.(1)

2- فرهنگ سازی:

عمده مسیر حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در پیشگیری از انحرافات، فرهنگ سازی و تبلیغات دینی است. آن حضرت تعالیم کتاب و سنت را که به فراموشی سپرده شده است إحیاء می کنند: «يُحْيِي مَيِّتَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّة»؛ [احکام] از بین رفته کتاب و سنت را زنده می سازد(2) و اصحاب و یارانشان را برای تبلیغ اسلام راستین، و عدل و احسان و دوری از انحرافات راهی سرزمین های مختلف می کند: «یفرق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان ویامرهم بالعدل والاحسان»؛ مهدی اصحاب خویش را به تمامی شهرها اعزام می کند و آنان را به عدالت و احسان فرمان می دهد.(3)

3- ریشه کن ساختن فقر:

یکی از عوامل بسیاری از سرقت ها و جتایت ها فقر و تنگدستی است که طبق روایات، حضرت (عجل الله تعالی فرجه) آن را ریشه کن خواهد ساخت به گونه ای که دیگر فقیری برای کمک کردن به او یافت نمی شود، امام باقر (علیه السلام) فرمود: «إِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ...يُسَوِّي بَيْنَ النَّاسِ حَتَّى لَا تَرَى مُحْتَاجاً إِلَى الزَّكَاة»؛ چون قائم ظهور کند آنگونه بین مردم به مساوات رفتار نماید که نیازمند به زکات دیده نشود.(4)

4- عدالت و امنیت:

یکی دیگر از موانع فسق، وجود یک دستگاه حاکمیت قوی و عادلانه است که موجب گسترش عدالت و حفظ امنیت مردم می شود، در روایت آمده است: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع حَكَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِي أَيَّامِهِ الْجَوْرُ وَ آمَنَتْ بِهِ السُّبُل‏»؛ هنگامی که قائم (عجل الله تعالی فرجه) قیام کند، به عدالت حکم کرده و ظلم و جور در ایام ایشان رخت بر می بندد، و راهها به واسطه ایشان امن می شود.(5)

5- اقتدار قضایی:

یکی از عواملی که بسیار در ایجاد امنیت اجتماعی تأثیر دارد، وجود یک دستگاه قضایی مقتدر و عدالت گستر است، در روایات آمده: «لینزعن عنکم قضاة السوء»؛ او (مهدی علیه السلام) قاضیان زشت کردار را بر کنار می کند.(6) و امام صادق (سلام الله علیه) نیز می فرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ع حَكَمَ بَيْنَ النَّاسِ بِحُكْمِ دَاوُدَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى بَيِّنَةٍ يُلْهِمُهُ اللَّهُ تَعَالَى فَيَحْكُمُ بِعِلْمِهِ وَ يُخْبِرُ كُلَّ قَوْمٍ بِمَا اسْتَبْطَنُوه‏»؛ هنگامی که قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه) قیام کند، در بین مردم به حکم داوود (علیه السلام) حکم خواهد کرد که نیازی به بینه ندارد و از آنچه که مردم پنهان داشته اند خبر می دهد.(7) و نیز در روایت آمده است: «یبلغ من رد المهدی المظالم حتی لو کان تحت ضرس انسان شی ء انتزعه حتی یرده»؛ کار امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در باز پس گرفتن حقوق [و ایجاد امنیت حقوقی] بدانجا رسد که حتی اگر در بن دندان انسانی چیزی باشد، آن را بر می گیرد تا به [صاحبش] برگرداند.(8)

________________

(1) کلینی، محمد، الکافی، ج1، ص25.

(2) شریف رضی، نهج البلاغه(صبحی صالح)، خطبه 138.

(3) کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص395.

(4) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص390.

(5) مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، ج2، ص384.

(6) بحارالانوار، ج51، ص120.

(7) الارشاد، ج2، ص386.

(8) سیدبن طاووس، التشریف بالمنن، ص143.

 

شکوه و شکایت از کسالت و خستگی در سال‌های اخیر به نوعی مد شده و بسیاری از افراد همین که صحبت از وضع و حالشان می‌شود شروع به گله می‌کنند که خستگی مفرط بدجوری جسم و روحشان را آزار می‌دهد و فرصت سر خاراندن را هم ندارند. در واقع خستگی مداوم یکی از پدیده‌هایی است که در نتیجه زندگی مدرن در جوامع پیشرفته امروزی به وجود آمده و افراد مختلفی در طبقات مختلف جامعه دچار آن می‌شوند. بر همین اساس در این مطلب برآنیم تا با بازگو کردن دلایل پدیده خستگی، راه‌هایی را برای رفع خستگی به شما پیشنهاد بکنیم. پس برای اینکه خستگی از جسم و روانتان دور شود تا پایان مطلب با ما همراه باشید.

ریشه‌های خستگی

- اصولاً ابتدایی‌ترین علت خستگی ممکن است کم بودن میزان استراحت باشد و شاید شما به دنبال یافتن یک معیار ثابت برای میزان کافی خواب باشید. اما باید توجه داشت که افراد مختلف از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. بعضی‌ها در یک شبانه روز با کمتر از شش ساعت خواب قادر به انجام فعالیت‌هایشان هستند و بعضی دیگر به بیشتر از نه ساعت خواب نیازمندند. معمولاً افراد مضطرب، افسرده و منزوی به خواب بیشتری نیاز دارند.

- کمبود موادغذایی از جمله پروتئین، مواد کالری زا و ویتامین‌ها می‌تواند باعث ایجاد خستگی شود. این کمبود ممکن است در اثر سو» تغذیه یا کم بودن این مواد در رژیم غذایی یا ناشی از سو» هاضمه یا اشکال دستگاه گوارش در جذب این مواد باشد.

- مسمومیت چه به صورت بلع موادسمی و چه استنشاق آن‌ها، می‌تواند موجب خستگی شود. برای مثال، امروزه مونوکسیدکربن و فلزهای سنگین موجود در هوای شهرهای بزرگ از جمله عوامل مسمومیت زا هستند; و اگر شما مدتی طولانی در ترافیک شهر، از این هوای آلوده استنشاق کنید، علت خستگی‌تان ممکن است مسمومیت باشد.

- بعضی داروها مستقیم یا غیرمستقیم می‌توانند باعث ایجاد خستگی شوند; از جمله داروهای خواب آور و آرام بخش، ضدحساسیت ها و اغلب داروهای مسکن. گاهی بعضی داروها بر کیفیت خواب اثر می‌گذارند و افراد مصرف کننده به رغم کافی بودن زمان خوابشان، احساس خستگی می‌کنند. بنابراین ضروری است که داروها تنها با نظر پزشک مصرف شوند.

- حالت‌های روحی و روانی تا میزان بسیار زیادی در ایجاد حس خستگی موثرند. شایع‌ترین علت خستگی درازمدت افسردگی است. در این موارد، خستگی ممکن است با اختلال‌هایی در خلق و روحیه، اشتها و خواب همراه باشد. از آنجاکه افسردگی ممکن است به شکلی خفیف و مخفیانه وجود داشته باشد، در هر فردی که علت خاصی برای خستگی یافت نشد، باید به فکر افسردگی بود. همچنین گاهی بعضی افراد، به خصوص دخترهای جوانی که بیش از حد نگران وزن و ابعاد بدنشان هستند، به شکلی غیرعادی از خوردن غذا اجتناب می‌کنند که پیامد آن می‌تواند سو» تغذیه و طبعاً خستگی باشد. اولین گام برای اینکه سراسر عمرتان را با تندرستی و شادابی بگذرانید در پیش گرفتن یک رژیم صحیح غذایی است. تجربه ثابت کرده کسانی که جز قند طبیعی، قند دیگری را به مصرف نمی‌رسانند و نیز از غذاهایی استفاده می‌کنند که سرشار از پروتئین است و همچنین نان سبوس دار مصرف می‌کنند، کمتر دچار کسالت و خستگی می‌شوند. اصولاً در نظر داشته باشید که رژیمی را باید در پیش بگیرید که بیشترین ویتامین را به بدن شما برساند، و همچنین هنر درست استراحت کردن را بیاموزید. گاهی خستگی ممکن است علامت اولیه بسیاری از بیماری‌ها باشد. اگر بعد از استراحت و آرامش باز احساس خستگی می‌کنید حتماً به پزشک مراجعه کنید.

رفع خستگی

همه ما پس از پشت سر گذاشتن روزی پرتنش و خسته کننده، مجبوریم فشارهای وارد بر عضلات و اعصاب خود را به نحوی برطرف کنیم. توصیه‌های زیر در عین سادگی نتایج سودمندی دارند و خوابی راحت و آرام را به همراه می‌آورند:

- ماسا ژ محکم تمام بدن به مدت ده دقیقه باعث بازگشت نیرو در بدن می‌شود. البته دستتان به همه جای بدن نمی‌رسد، ولی تا هر جاکه می‌توانید ماسا ژ دهید. این کار را می‌توانید با روغن گیاهی یا روغن ماسا ژ انجام دهید و با نوازش، ضربه زدن و لرزاندن اندام‌ها بدن خسته خود را ماساژ دهید.

- دو طرف حوله یا وسیله‌ای شبیه به آن را با دو دست محکم بگیرید و دست‌ها را از بالا یا پایین به پشت ببرید و به شکل منحنی بر ستون فقرات و پهلوها بکشید. این حرکت خستگی عضلات را در ابعاد وسیعی برطرف می‌کند.

- دوش آب گرم با فشار شدید، به ویژه زمانی که ماهیچه‌های پشت و گردن مدتی نسبتاً طولانی در معرض فشار آب باشند، در تسکین خستگی‌های روحی و جسمی ثمربخش است.

- میل کردن نوشابه‌ای خنک همراه با ویتامین‌هایی از میوه‌های تازه، لذت و آرامشی فراوان به همراه دارد.

- بوکردن اسانس اکلیل کوهی، شمعدانی و نیز اسانس ریحان آرام بخش است.

- چند نرمش سبک و کششی، به رفع خستگی روزانه کمک شایانی می‌کند.

شیوه صحیح استراحت کردن

پس از آنکه روی تختخواب دراز کشیدید، پیش خود تصور کنید که بر بالای ابرها حرکت می‌کنید. خود را به شاخه درختی تشبیه کنید که با هر وزش باد به این سو و آن سو حرکت می‌کند. در این حالت طبیعت را در ذهن خود مجسم کنید و این احساس را در خود تقویت نمایید که کنار دریا و روی ماسه‌های نرم دراز کشیده‌اید و امواج دریا شما را چون برگی سبکبال به این طرف و آن طرف می‌کشانند. حالا وقت آن است که عضلات را از حالت انقباض خارج کنید. برای این کار بهتر است ابتدا از پاهایتان شروع کنید. به این ترتیب که هر یک از پاها را چندین بار به چرخش درآورید تا از حالت انقباض درآیند. در این مرحله چنان عمل کنید که پاهایتان کاملاً رها شوند و به حالت پاندولی درآیند. پس از آنکه چندبار ساق پاها را به جلو و عقب خم کردید، اجازه دهید پاها استراحت کنند. در این موقعیت چنان تصور کنید که درون هر دو پا پر از سرب شده و کاملاً سخت و سنگین روی زمین بی حرکت مانده‌اند. حالا چند نفس عمیق بکشید. در این موقع، به همان آهستگی که هوا را از طریق بینی به داخل ریه‌ها می‌فرستید، از طریق دهان به آرامی بازدم را انجام دهید. دست‌های خود را به طرفین باز کنید. تا آنجاکه می‌توانید دست‌ها را از هم دور کنید و سعی نمایید که دست‌ها و بازوهایتان منقبض شوند. برای این کار می‌توان دست‌ها را محکم مشت کرد تا حالت انقباض کامل به وجود آید. پس از چند لحظه عضلات دست و بازو را شل و آن‌ها را چنان آزادانه رها کنید که چون برگی روی آب، با آرامش به استراحت بپردازند. پس از دست و پا نوبت به ناحیه گردن می‌رسد، برای استراحت دادن به گردن، ابتدا سر خود را چندبار از یک طرف به طرف دیگر بچرخانید. سپس، تصور کنید که سرتان بیش از حد تصور سنگین است و در این حال، آن را روی بالش رها کنید. در اینجا باید فکر کنید که سرتان آن قدر سنگین است که به هیچ وجه نمی‌توانید به وسیله گردنتان آن را به حرکت درآورید. چشم‌ها عضلاتی هستند که همچون دست و پا به استراحت نیاز دارند. استراحت دادن به چشم‌ها بسیار مهم و اساسی است; برای این امر چندبار با شدت بسیار پلک‌هایتان را به هم فشار دهید و آن‌ها را ببندید تا چشمانتان آرامش لازم را به دست آورند. کسانی که عصبی هستند، در هنگام استراحت دادن به چشم‌ها، دچار لرزش پلک خواهند شد. شاید در چنین حالتی، شاید نشود از حرکت پلک‌ها جلوگیری کرد. در چنین مواردی، شخص باید دست از تلاش بردارد و به آرامی نفس عمیق بکشد. پس از چند لحظه، متوجه می‌شود که دیگر مژه نمی‌زند و پلک‌هایش نمی‌لرزد. در این موقعیت می‌توان دستورالعمل استراحت چشم‌ها را به اجرا درآورد. دوش آب گرم با فشار شدید، به ویژه زمانی که ماهیچه‌های پشت و گردن مدتی نسبتاً طولانی در معرض فشار آب باشند، در تسکین خستگی‌های روحی و جسمی ثمربخش است.

 

۶۱ ـ فاضحه:
      دیگر نام از نام های مدینه «فاضحه» است. کُراع می گوید: از آن جهت که افراد فاسد العقیده با پوشش نفاق نمی توانند در آنجا به زندگی خود ادامه دهند بلکه رسوا و مفتضح می گردند، فاضحه نامیده می شود و چه بسا این مفاد و معنای جمله معروف «تنفی خبثها» ۶۵ می باشد.

۶۲ ـ القاصمه:
      این واژه از کتاب تورات نقل گردیده و از آن جهت به مدینه قاصمه گفته شده که دشمنان ستمگری که بدانجا تجاوز کردند، خود شکست خوردند و نابود گردیدند.

۶۳ ـ قَبَّهُ الاسلام:
      این واژه برگرفته از حدیث شریف معروفی است که به نقل از مجمع الزوائد ذکر گردید (المدینه قبّه الاسلام…) ۶۶

۶۴ ـ ۶۵ ـ القریه، قریه الأنصار:
      قریه (با فتح قاف و کسر آن) بر شهری اطلاق گردیده که مردمش را جمع کرده و نیازمندی های آنان را برمی آورد. و به تعبیر أهل لغت: «المصر الجامع».

      ابو هلال عسکری گفته است: عرب به هر شهر کوچک و بزرگی ـ قریه ـ اطلاق می کند.۶۷شاهد بر گفته او ۵۴ مورد از آیات قرآنی است که بر شهرهای بزرگ و کوچک اطلاق «قریه» نموده و در آیه شریفه «لو لا نزّل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم» ۶۸ مقصود از قریتین «دو شهر» مکّه معظّمه و طائف است.۶۹

      و لغوی ها بر مدینه منورّه «قریه الانصار» گفته اند.، جمع آن قُری و قِری است.۷۰ و در حدیث منقول از عباس ـ ره ـ «انّ اللّه قد طهّر هذه القریه من الشرک» بر مدینه قریه اطلاق گردیده است.۷۰

۶۶ ـ قریه رسول اللّه ـ ص ـ :
      نسبت دادن قریه و یا مدینه به رسول خدا ـ ص ـ امری است طبیعی و عادی و بر زبان راویانی همچون طبرانی جاری گشته است.

      أحمد بن حنبل و طبرانی نقل می کنند: که دجّال سیر می کند تا می رسد به مدینه منوره و در آنجا جلوش گرفته شده و اجازه ورود داده نمی شود، و سپس می گوید: «هذه قریه ذاک الرجل» که در اینجا قریه یعنی همان مدینه، به رسول خدا ـ ص ـ نسبت داده شده است.۷۲

۶۷ ـ قلب الایمان:
      ابن جوزی در حدیث «المدینه قبّه الاسلام»، «قلب الایمان» را نیز اضافه نموده است.۷۳

۶۸ ـ مؤمنه:
      ابن زباله روایتی نقل می کند که رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «والّذی نفسی بیده انَّ تربتها لمؤمنه»؛ «قسم به کسی که جان و روان من در دست اوست، همانا خاک مدینه محلّ أمن و أمان و آرامش است.» آنگاه می گوید: در کتاب تورات نیز بر مدینه «مؤمنه» گفته شده است.۷۴

۶۹ ـ مُبارکه:
      انس می گوید: رسول خدا ـ ص ـ آنگاه که به مدینه منوره داخل شد و در جلو منزل أبو ایوّب انصاری ـ ره ـ نزول اجلال فرمود۷۵ این آیه شریفه را بر زبان جاری و قرائت نمود: «رَبّ أنزلنی منزلا مبارکاً و أنت خیر المنزلین» گویا فرمود: مدینه جایگاه پر برکت و مبارکی است.۷۶ و همچنین برای این شهر دعا کرد و درخواست برکت نمود، که «مبارک» و «مبارکه» نامیده شد. در آغاز این نوشتار، دعای گرامی آن حضرت را با سندهای مختلف ذکر کردیم.۷۷

۷۰ ـ مَحْبُورَهْ:
      از مادّه «حَبَرَ» گرفته شده که معنای آن، شادی و سرور زیاد به همراه نعمت می باشد. «محِبارْ» به زمینی گفته می شود که گیاهانش سریع رشد می کند و باعث برکت و خیر بسیار است.۷۸ و در آیه کریمه قرآن آمده: «و هم فی روضه یحْبَرُونَ».۷۹

      در تفسیر مجمع البیان آمده: مؤمنین و صالحان در بهشت متنعمند و در سرور و خوشنودی کامل بسر می برند.۸۰ پس وجه نامگذاری به مَحبْوره با نعمت های فراوان در این شهر روشن و آشکار است.

      و بعضی گفته اند: نام گذاری مدینه به محبوره از جهت «علاقه حال و محلّ» است; زیرا بر اساس روایت حسنه ای، سلمان فارسی از فاطمه زهرا ـ س ـ نقل می کند که رسول خدا ـ ص ـ ملقب به «محبور» گردیده بود. سلمان می گوید: فاطمه اطهر ـ س ـ فرمود: به من تعلیم داد پدر بزرگوارم این دعا را:

      «بسم اللّه النور الذی یقول للشی کن فیکون… بسم اللّه الذّی أنزل النور علی الطور بقدر مقدور فی کتاب مسطور علی نَبی مَحْبور». ۸۱
      محبور در اینجا به معنای مسؤولیت پذیری که تمام جهات حسنه را داراست، می باشد.

۷۱ ـ مَحْرُوسَه:
      جَنَدی در کتاب «فضائل المدینه» می گوید: یکی دیگر از نام های مدینه «محروسه» می باشد که در حدیث از رسول خدا ـ ص ـ وارد شده که فرمود: «المدینه مشتبکهٌ بالملائکه علی کلّ نقب منها ملک یحرسها».

      مدینه حفاظت و پاسداری می شود به واسطه فرشتگانی که بر سر هر یک از راه های منتهی به آن، نگهبانی می دهند۸۲ و لذا آن را «محروُسَه» نامیده اند.

۷۲ ـ محفوفه:
      از آن جهت که مدینه را برکات الهی و ملائکه رحمتش احاطه نموده اند، محفوفه نامیده شده، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «المدینه و مکّه محفوفتان بالملائکه علی کلِّ نقب منها ملک لاید خلها الرجال و لاالطاعون». ۸۳

      «گرداگرد شهر مدینه و مکّه را فرشتگان فرا گرفته اند و او را از شّر دجّال و امراض گوناگونی همچون طاعون حفظ خواهند نمود.»

۷۳ ـ محفوظه:
      خدای سبحان ـ مدینه را مصون و محفوظش داشته و آرامگاه حبیبش محمد مصطفی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در آنجا قرار داده است. رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «القری المحفوظه أربع: المدینه و مکّه و ایلیا و نجران» شهرهای حراست شده چهار تا است: مدینه، مکّه، ایلیا و نجران. گویا حفاظت و امنیت این چهار شهر تضمین شده است.۸۴

۷۴ ـ مُدْخَل صِدقْ:
      از دیگر نام های مدینه «مُدْخَل صِدْق» است. ( در آیه شریفه «ربّ أدخلنی مدخل صدق و أخر جنی مخرج صدق…»۸۵) تفسیر مجمع البیان برای این کلمه چهار توجیه ذکر می کند; در وجه دوم می گوید: مُدْخَل صدق مدینه منوره است که خدای سبحان رسول گرامیش را با عزت و شوکت داخل مدینه نمود و سپس به مکه معظّمه با فتح و سر بلندی باز گرداند. این وجه را نسبت به ابن عباس، حسن بصری، قتاده و سعید بن جبیر داده است.۸۶

۷۵ ـ ۷۶ ـ المدینه، مدینه رسول اللّه ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ:
      واژه مدینه بر مجتمعی اطلاق می شود که تعداد خانه های آن از روستا بیشتر باشد و همچنین به شهری که در برگیرنده حوائج خود باشد (المصر الجامع) مدینه گفته می شود.۸۷

      این واژه در قرآن کریم ۱۴ مرتبه تکرار شده که تقریباً در ۴ مورد آن «یثرب»; مدینه رسول الله ـ ص ـ قصد شده است. در کتاب های لغت مدینه برای ده ها شهر علم گشته است و لکن یثرب را «مدینه منوّره» معرفی نموده اند.۸۸

      هر کسی را به مدینه منوره نسبت دهند «مدنی» می نامند و چنانچه به شهرهای دیگری همچون بغداد که «المدینه» معروف است نسبت دهند «مدینی» گفته می شود.۸۹  واژه مدینه (یثرب) بارها بر زبان رسول خدا و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ جاری گشته است; همان گونه که فرمود: «اللّهّم حبّب الینا المدینه کما حببت الینا مکّه…» ۹۰

      امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «لمّا دخل النبی المدینه خُطَّ دورها برجله ثم قال: اللهم من باع رباعه فلا تبارک له.»
      پیغمبر اکرم ـ ص ـ آنگاه که وارد مدینه شد، خانه های اطراف آن را شناسائی کرده، فرمود، خدایا! هر کس خانه های مدینه را از جهت بی اعتنایی به این شهر بفروشد بر او مبارک مگردان.۹۱

      باید گفت چه بسا نام مدینه برای این شهر قبل از ورود رسول خدا ـ ص ـ بر سر زبان مردم این شهر جاری بوده است; زیرا آنگاه که رسول گرامی اسلام ـ ص ـ بر مدینه وارد شد مردم ضمن خواندن اشعار ذیل او را استقبال می نمودند:

طلع البدر علینا من ثنّیات الوداع / وجب الشکر علینا ما دعا لله داع
جئت شرّفت المدینه / مرحبا یا خیر داع۹۲

و شاید این نام (مدینه) را خود رسول خدا ـ ص ـ قبل از ورودش بر این شهر «یثرب» گذارده است.۹۳ و همچنین «مدینه» در کلام خود رسول خدا ـ ص ـ به حضرتش نسبت داده شد، همانطوری که در نام های شماره ۱۵ و ۳۳ و ۶۸ گذشت.

۷۷ ـ ۷۸ ـ مَرْحوُمَه، مَرْزُوقَه:
      از کتاب تورات نقل شده که مدینه را مرحومه نامیده اند; زیرا جایگاه مبعوث و فرستاده پروردگار به همراه رحمت می باشد و برکات الهی به واسطه این سرزمین بر دیگر زمین ها فرود می آید. و نیز «مرزوقه» نامیده شده; زیرا بهره و حظّ اهل آن، به برکت رسول خدا ـ ص ـ زیاد گردیده است.۹۴

۷۹ ـ مسکینه:
      این نام از نامهایی است که رسول خدا ـ ص ـ بر مدینه نهاد ـ و همچنین از تورات نقل شده که مدینه را مسکینه نامیده اند. و از آن جهت مسکینه نامیده شده که مساکین و نیازمندان به حضرت حق، در آن می زیسته اند.۹۵

۸۰ ـ مسلمه:
      از دیگر نام های آن مسلمه است که صاحب معجم بلاذری آن را نقل کرده اسـت.۹۶ زیرا مردم مدینه در مقابل خدا و رسولش مطیع بودند و آنها در یاری رسول خدا ـ ص ـ کوتاهی نکردند.

۸۱ ـ مضجع رسول اللّه ـ ص ـ:
      در حدیث از رسول خدا ـ ص ـ نقل شده: فرمود: «المدینه مهاجری و مضجعی فی الأرض» مدینه محلّ هجرت و خوابگاه من در روی زمین است.۹۷

۸۲ ـ مقدّسه:
      مدینه رسول الله ـ ص ـ چون از شرک و آلودگی ها پاک شد و بودن در آن سرزمین در جوار رسول اللّه، سبب می شود که گناهان معصیت کار ریخته گردد از این رو «مقدسه» نامیده شد.۹۸

۸۳ ـ مَقَرّ:
      این اسم بر وزن «ممرّ» است و از «قرار» اشتقاق پیدا کرده است.

      انس بن مالک نقل می کند: هر گاه رسول خدا ـ ص ـ از سفری به مدینه منورّه باز می گشت چون وارد شهر می شد برای خود و دیگران چنین دعا می فرمود:
      «الَّلهُمَّ اجْعَل لَنا بِها قَرارً او رِزْقا حَسَنا».
      «بار خدایا مدینه را برای ما مقر و پایگاه ثابت قرار ده و در آن روزی نیکو عنایت فرما».۹۹

۸۴ ـ مُوَفِّیه:
      مدینه را «مُوَفیه» نامیده اند; زیرا حقوق میهمانان را ادا می کند، و با آب شیرین و گوارا و هوای مناسب و نعمت های فراوان و معنویت از واردین پذیرایی می نماید و همان طوری که در روایات آمده بود، خاکش دردها را شفا می بخشد و غبارش جذام را از بین می برد.۱۰۰

۸۵ ـ نَحْر:
      (با فتح نون و سکون حاء) عَلَم برای سرزمین مدینه منوره است و همچنین عَلَم برای مکّه معظمه می باشد و جمع نحر «نَحار» است؛ یعنی رنگ های مختلف و گوناگون که به بازار پر متاع و رنگارنگ اطلاق می شود که مدینه و بازارش چنین بوده است. و گفته شده اطلاق این اسم به جهتِ شدّت حرارت در مکه و مدینه است.۱۰۱

۸۶ ـ هذراء:
      ابن نجّار به نقل از تورات بدل از «عذراء»، «هذراء» را ذکر کرده او می گوید: این سرزمین به جهت زیادی شدت گرمایش «هذراء» نامیده شده است، همانطوری که گفته می شود: «یوم هاذِرٌ»; «روز بسیار گرم»، یا به جهت زیادی آب های آن، این نام بر آن نهاده شده.

     أرض هاذره؛ یعنی زمینی که دارای گیاهان و درخت فراوان است که سرزمین مدینه در حجاز از این جهت ممتاز است.۱۰۲

۸۷ ـ یثْرِب:
      از نام های قدیمی مدینه، «یثرب» است. ابوالقاسم زجاجی می گوید: اوّلین کسی که در این سرزمین سکونت گزید. یثرب بن قانیه بن مهلاییل بن ارم بن عبیل بن عوض بن ارم بن نوح ـ علیه السلام ـ بود که به نام او این سرزمین «یثرب» شد ولیکن چون رسول خدا ـ ص ـ بر این شهر فرود آمدنامش را ـ طیبه و طابه ـ گذاشت.۱۰۳ ابوعبیده گفته است: مدینه رسول خدا در گوشه ای از یثرب واقع شد.۱۰۴

      در هر صورت «یثرب» از نظر لغوی از ماده «ثَرَبَ» به معنای فساد یا از تثریب گرفته شده به معنای جبران و مؤاخذه بواسطه گناهی که انجام شده. و یا بر می گردد به کسی که این شهر را بنا کرد و او انسانی غیر موحد بود۱۰۵ که رسول خدا ـ ص ـ آن اسم را دوست نداشت لذا آن را طابه و یا طیـبَه نـامـید.۱۰۶

۸۸ ـ ۸۹ ـ ینْدَذْ، ینْدَر (تَنْدَدْ، تَنْدَرْ):
      اولین اسم «ینْدَدْ» از نام های فوق در روایت زید بن أسلم ذکر گردیده; زیرا رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «للمدینه عشره أسماء; هی المدینه، طیبَه، طابه، مسکینه، جبار، مجبوره، یندد، و یثرب.» ۱۰۷

      و فیروز آبادی در کتاب خود می گوید: «ینْدَد» از نَدَد» می باشد که مدینه منورّه است و در ماده: «نَدَرَ» می گویند ینْدَرَ مانند هیئت حیدر است که بر مدینه منوره نیز اطلاق می شود.۱۰۸ و در بعضی از کتب تاریخی نقل شده که این دو نام «تندد» و «تندر» می باشد.۱۰۹

 و در پایان نام های مدینه، کلام سید مرتضی علم الهدی ـ قدس اللّه روحه ـ را ذکر می کنم که فرمود: از نام های مدینه منورّه است نام های ذیل:
      یثْرِب، طَیبَه، دار، مِسکینَه، جایزَه، مَحْبُورَه، مَحَبَّه، مَحْبوُبَه، عَذْراء، مَرْحُومَه، قاصِمَه، ینْدَد. ۱۱۰

۹۰ ـ که او هم نام دیگری بر نام ها؛ یعنی «جایزه» اضافه می کند.

      این مجموعه نام های حقیقی و مجازی بود که از کتب روایی و تاریخی شیعه و اهل سنت و همچنین قرآن کریم و دیگر کتب آسمانی استفاده شد و در کنار هر یک مقداری از لطافتها و دقایقی که مضامین احادیث و یا اظهار نظر اهل لغت بوده، ذکر کردیم بطور مسلّم این آخرین بحث و بررسی نیست; زیرا مدینه منوره و وجود رسول گرامی اسلام و چهره های تابناک آسمان امامت و ولایت، آن قدر بلند مرتبه هستند که فردی همچون من نمی تواند رفعت و جلالت و اوصاف آن سرزمین را بیان کند.

   در پایان با قلبی آکنده از حب از راهی دور درود خالصانه خود را به خاتم پیامبران ـ ص ـ و فاطمه اطهر ـ سلام الله علیها ـ و ائمه معصومین ـ ع ـ در بقیع اهداء می کنیم و آرزوی استشمام آن غبار طیبه را در زیارت های متعدد مدینه داریم. باشد تا ذخیره ای برای روز فقر و تنگدستیمان (قیامت) گردد.

     پی نوشت ها:
۱- وفاء الوفا باخبار دارالمصطفی، سمهودی، ج ۱، ص۶۲ ;وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۷۳; صحیح مسلم، ج ۲، کتاب الحج، باب ترغیب فی السکنی، ص ۱۰۰۱٫
۲- در شرح مختصر، تفتازانی، علم البیان، ص ۱۵۶; انواع علاقه را در نام گذاری وجه تسمیه ـ بیان می کند.
۳- لسان العرب، ج ۱، ص ۲۳۴، مادّه: ثرب.
۴- نساء: ۹۷٫ به مستضعفین در مکّه گفته می شد: چرا مهاجرت نکردید تا در حفظ دین در وسعت باشید.
۵- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۰٫
۶- المیزان، ج ۵، ص ۵۰٫
۷- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۲۹۸٫
۸- صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۰۶، ح ۱۳۸۲٫
۹- صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۰۶، باب المدینه تنفی شرارها ـ لسان العرب، ج ۱۱، ص ۲۳ ماده: أکل.
۱۰- انوار التنزیل و أسرار التأویل، بیضاوی، ج ۲، ص ۴۸۱، سوره: حشر: ۸٫
۱۱- تاریخ المدینه المنوّره، ابن شبه، ج ۱، ص ۱۶۲٫
۱۲- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۲٫
۱۳- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۲٫
۱۴- صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، ج ۳، ص ۱۴۲۳، ح ۱۷۹۸ ـ صحیح بخاری، کتاب التفسیر، ۴۵۶ ـ بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۲۳۹، ح ۳، باب ۱۷٫
۱۵- قاموس محیط، فیروز آبادی، ج ۲، ماده: بَلَطَ.
۱۶- مجمع البحرین، طریحی، ج ۱، مادّه: بلط.
۱۷- مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۴۸۳٫
۱۸- علی ولید الکعبه، محمد علی الاردوبادی، ص ۵۵٫ ترجمعه اشعار:
ولادت علی بن أبی طالب ـ علیه السلام ـ در مکه معظّمه معروف است، در میان کعبه سبب ازدیاد عزت و شرف کعبه شد. ولادتش بر روی سنگ مرمر قرمزی بود که الآن آنجاست این سبب زیادی ارزش و قیمت آن سنگ گردید.
۱۹- بلد: ۱٫
۲۰- الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، ج ۲، ص ۴۰٫
۲۱- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۲۹۹٫
۲۲- انفال: ۵٫
۲۳- مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۲۰ ـ تفیسر سوره انفال، آیه ۵٫
۲۴- مجمع البیان، طبرسی، ج ۱، ص ۵۱۰ ـ نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۰۷٫
۲۵- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۸۳، حدیث ۴ ـ نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۰۶ ـ النحصال، شیخ صدوق، ص ۲۱۲٫
۲۶- تاریخ المدینه المنوره، ج ۱، ص ۳ و ۱۶۲٫
۲۷- سنن أبی داود، کتاب الخراج و لاماره باب: اخراج الیهود من جزیره العرب، ۳۰۲۹٫
۲۸- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۲۹۹٫
۲۹- وفاء الفوفا، ج ۱، ص ۱۳٫
۳۰- المسند، ج ۶، ص ۳۵۱٫
۳۱- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۷۳، ح ۵٫ ـ صحیح مسلم، ج ۲، ح ۱۳۷۶٫ ـ صحیح بخاری، ج ۳، ص ۶۱، ح ۱۴۸٫
۳۲- صحیح مسلم، ج ۲، ح ۱۳۷۱، باب فضل المدینه.
۳۳- وسائل الشیعه، ج ۱، باب وجوب احترام مکّه و المدینه… ح ۱۹۳۹۰ ـ فروع کافی، ج ۴، ص ۵۶۵، ح ۶٫
۳۴- صحیح مسلم، باب فضل المدینه، ح ۱۳۷۵٫
۳۵- فروع کافی، ج ۴، باب تحریم المدینه، ص ۵۶۴، ح ۵٫
۳۶- فروع کافی، ج ۴، باب تحریم المدینه، ص ۵۶۳، ح ۱٫
۳۷- النحل: ۴۱٫
۳۸- تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۲۰، ص ۳۴٫
۳۹- مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۶۱٫
۴۰- تفسیر القران الکریم، سید عبدالله شُبَّر ـ تفسیر الجلالین، ذیل آیه شریفه ۴۱ سوره نحل.
۴۱- صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۰۸، ح ۱۳۸۸٫
۴۲- کامل ابن اثیر، ج ۲، سال هفتم.
۴۳- صالحی شامی، فضائل المدینه المنوره، ص ۴۷٫
۴۴- مجمع الزوائد،هیثمی، ج ۳، ص ۲۸۹، باب فضل مدینه سیدنا رسول الله ـ ص ـ.
۴۵- عمده الاخبار، احمد بن عبدالحمید عباسی، ص ۶۹٫
۴۶- مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۵۱٫
۴۷- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۵٫
۴۸- ابن توأم حمیری معروف به «خُنافِر» از ساحران مشهور و با جنّیان در ارتباط بود که جنیان برای او بعضی از کارها را باز می کردند.
۴۹- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۵ ـ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۴۶۴٫
۵۰- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۶٫
۵۱- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۶٫
۵۲- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۶ ـ الوفاء، ابن جوزی، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۵۳- ابن مُسدی عالم و حافظ قرآن و دارای سفرهای طولانی بود. او در أواخر عمرش مجاور بیت اللّه الحرام (جاراللّه) گشت و مشهور شد که شیعه شده و در سال ۶۶۳ هـ . او را ناجوانمردانه کشتند. نامش «حافظ أبوبکر بن محمد بن یوسف أزدی غرناطی اندلسی مهلبی» بود. شذرات الذهب، ج ۵، ص ۳۱۳٫
۵۴- جامع الأصول، ابن اثیر، ج ۹، ص ۳۳۴٫
۵۵- صحیح مسلم، کتاب الحجّ، باب: المدینه تنفی شرارها، ح ۱۳۸۵٫ معجم معالم الحجاز، عاتق بن غیث بلادی، ج ۵، ص ۲۴۳٫
۵۶- یونس: ۲۲٫
۵۷- لسان العرب، ابن منظور، ج ۱، ص ۵۵۶ ـ معجم البلدان، یاقوت حموی، ج ۵، ص ۸۳: طول مدینه ۵/۶۰ درجه و عرض مدینه ۲۰ درجه است.
۵۸- وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۲۷۳، ح ۵٫
۵۹- فضائل مدینه منوّره، الصّالحی الشامی، ص ۵۲٫
۶۰- لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۴۹ ـ ۴۶، ماده: «ع، ر، ی».
۶۱- لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۴۹ ـ ۴۶، ماده: «ع، ر، ی».
۶۲- وفاءالوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۱۸٫
۶۳- فضائل المدینه المنوره. الصالحی الشامی، ص ۵۳٫
۶۴- عمده الأخبار فی مدینه المختار، احمد بن عبدالحمید عباسی، ص ۷۵٫
۶۵- اشاره به حدیثی است که رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «انّما المدینه کالکیر تنفی خَبَثَها و ینصع طیبها»; «همانا مدینه مثل کوره آهنگر از بین می برد آلودگی ها را و آشکار و ظاهر می سازد پاکی ها و فضیلت ها را.» کتاب الجامع، موطأ، ج ۲، ص۸۸۶ ـ صحیح مسلم، ج ۲، کتاب الحج، ح ۱۳۸۳٫
۶۶- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۲۹۸٫
۶۷- فضائل مدینه منوّره، محمد بن یوسف الصالحی الشامی، ص ۵۴ ـ المنجد، ماده «ق، ر، ی».
۶۸- زخرف: ۳۱٫
۶۹- مجمع البیان، طبرسی، ج ۹، ص ۴۶٫
۷۰- المنجد، ماده «ق، ر، ی».
۷۱- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۲۹۹٫
۷۲- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۷، ص ۳۴۰; مسند، أحمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۲۰٫
۷۳- الوفا بأحوال المصطفی، ابن جوزی، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۷۴- وفاء الوفا، ج ۱، ص ۲۰٫
۷۵- سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۱۴۰; سنن أبی داود، ج ۱، ص ۱۲۳٫
۷۶- مؤمنون: ۳۱٫
۷۷- مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۲۰٫
۷۸- لسان العرب، ابن منظور، ج ۴، ص ۱۶۰ ـ ۱۵۸٫
۷۹- زمر: ۱۶٫
۸۰- مجمع البیان، طبرسی، ج ۷، ص ۲۹۸٫
۸۱- دلائل الامامه، ابو جعفر طبری امامی، ص ۲۸ و ۲۹٫
۸۲- فضائل المدینه، الجندی، ح ۱۳; مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۳۰۹٫
۸۳- مسند، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۴۸۳٫
۸۴- وفاء الوفاء، سمهودی، ج ۱، ص ۲۲، عمده الأخبار، احمد بن عبدالحمید عباسی، ص ۷۸٫
۸۵- اسراء: ۸۰٫
۸۶- مجمع البیان، طبرسی، ج ۶، ص ۴۳۵٫
۸۷- المنجد، ج ۱، ماده: م، د، ن.
۸۸- المنجد، اعلام، ج ۲، ص ۶۴۸٫
۸۹- عمده الاخبار، ص ۷۸٫
۹۰- بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۹، حدیث ۱۵، باب ۶٫
۹۱- بحارالانوار، مجلسی، ج ۱۹، ص ۱۱۹، ح ۴، باب ۷٫
۹۲- ترجمه اشعار: آشکار گردید بر ما ماه شب چهارده از کوه های ورودی شهر «ثنیه الوداع» واجب است بر ما حمد و ثنای الهی، مادامی که ثنا گویی دارد، آمدی تو ای رسول خدا ـ ص ـ و شرف و عزّت دادی شهر «مدینه» را، و خوش آمدی ای بهترین میهمان دعوت شده.
۹۳- معجم معالم حجاز، عاتق بن غیث بلادی، ج ۸، ص ۷۰٫
۹۴- عمده الأخبار، احمد بن عبدالحمید عباسی، ص ۷۴، ۷۹٫
۹۵- روایت مربوط به آن در نام های شماره ۱۸ و ۱۷ ـ در ضمن حدیثی گذشت.
۹۶- عده الاخبار، ص ۸۰٫
۹۷- مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۳، ص ۳۱۰٫
۹۸- فضائل المدینه المنوره، ص ۵۹٫
۹۹- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۵۳٫
۱۰۰- عمده الاخبار، احمد بن عبدالحمید عباسی، ص۸۱ ; فضائل مدینه منوره، صالحی شامی، ص۶۰٫
۱۰۱- عمده الاخبار، احمد بن عبدالحمید عباسی، ص ۸۲٫
۱۰۲- أقرب الموارد، سعید شرتونی، ج ۲، ص ۱۳۸۱ ـ فضائل مدینه منوّره، صالحی شامی ص ۶۰٫
۱۰۳- معجم معالم حجاز، عاتق بن غیث بلادی، ج ۱۰، ص ۱۳ ـ مجمع البحرین، طریحی، ج ۲، مادّه: ثَرَبَ.
۱۰۴- تفسیر تبیان، شیخ طوسی، ج ۸، ص۳۲۳٫
۱۰۵- تاریخ مدینه منوّره، ابن شبه، ج ۱، ص ۱۶۲٫
۱۰۶- الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۸۸; تفسیر ابی السعود، محمد بن محمد عمادی، ج ۷، ص ۹۴٫
۱۰۷- تاریخ مدینه منوّره، ابن شبّه، ج ۱، ص ۱۶۲٫
۱۰۸- قاموس المحیط، فیروزآبادی، مادّه: نَدَدَ و نَدَر.
۱۰۹- وفاء الوفا، سمهودی، ج ۱، ص ۲۷٫
۱۱۰- مجمع البیان، طبرسی، ج ۸، ص۳۶۴٫

  مدینه میزبان بزرگترین شخصیت عالم انسانیت و خاتم انبیاء است.
      مدینه پایگاه دوّم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و محل پیدایش امامت صالحین بر روی زمین است.

      مدینه در زمان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مصدر مردانگی، تعهّد، راستی، صداقت، فضیلت و کرامت بوده است، پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برایش دعا کرد:
      «بار خدایا! برکت را بر مدینه نازل گردان…» سپس فرمود: «سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست هر راه و کوره راهی که به مدینه منتهی شود، دو ملک از آن حفاظت و پاسبانی می کنند.»۱

      شاعر فارسی زبان، با ذوق پر حلاوتش مدینه منوّره و صاحب لولاک را چنین توصیف می کند:
ای ختم رسل مدینه جسم است تو جان / نام تو گرفته قاف تا قاف جهان
در لفظ مدینه بس ز اعجاز تو چون / مه شق شده و گرفته دین را به میان

      مدینه منوره از جهت وجود پر برکت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و دربرداشتن چهره های معصوم دیگر همچون فاطمه اطهر ـ سلام الله علیها ـ و ائمه غریب بقیع ـ امام مجتبی، زین العابدین، محمد باقر و جعفر بن محمد الصادق ـ علیهم السلام ـ دارای نام های گوناگونی است که هر کدام بیانگر مفاهیمی ژرف و بلند است. کثرت نام های مدینه برگشت به عظمت و بزرگی آن شهر دارد، این نام ها براساس ارتباط و علاقه موجود این شهر و آن مفاهیم پی ریزی شده که در بعضی شدت علاقه سبب شهرت آن گردیده و در بعضی دیگر که وابستگی و ارتباط ضعیفی دارد بر زبان ها کمتر جاری شده و چه بسا غیر حقیقی تلقی شود.۲

      ما در این نوشتار برای مدینه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ۹۰ نام به ترتیب الفبا ذکر می کنیم و ذیل بعضی از آنها توضیحاتی را به همراه روایات می آوریم زیرا اکثر آنان بر اساس وحی آیات قرآن ـ و یا فرمایشات رسول خدا ـ ص ـ نام گذاری شده، جوینده برای دستیابی بیشتر می تواند به کتبی که در پاورق ها معرفی می شود مراجعه کند.

۱ ـ أثْرِب:
      نام دیگری از خانواده «یثرب»۳ است که توضیح آن خواهد آمد.

۲ ـ أَرْضُ اللّه:
      بعضی از مفسرین عامّه مانند ثعلبی، مقاتل، مجاهد و قتاده در تفسیر آیه شریفه «ألم تکن أرض اللّه واسعه فتهاجروا فیها»۴ گفته اند: مقصود از «أرض اللّه» مدینه منوّره است۵ و بعضی دیگر از علمای شیعه و سنّی آن را مطلق زمین معنا کرده اند و توضیح داده اند: توصیف «أرْض اللّه» به «وَاسِعَه» بیانگر مطلق زمین است و بر همین اساس دستور هجرت را به هر جایی که بتوانند دینشان را حفظ کنند، داده است.۶

۳ ـ أَرْضُ الهِجره:
      زمینی که در آن هجرت تحقق پیدا کرد، رسول خدا ـ ص ـ به همراه عده ای از مسلمانان از مکّه مکرمه به مدینه منوّره هجرت کردند که آنان را «مهاجرین» نامیدند و کسانی که در مدینه پناه دادند نیز « أنصار» نامیده شدند.
      بنابر نقل طبرانی پیغمبر اکرم ـ ص ـ مدینه را «أرض الهجره» نامیدند.۷

۴ ـ ۵ ـ أَکّالَهُ القُری:
      و به عبارت دیگر: أکّاله البلدان می باشد رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «أُمرتُ بقریه تأکل القُری»۸ مأمور شدم به روستا و شهری بروم که أهل آن به خاطر اسلام آوردنشان بر شهرهای دیگر چیره خواهند شد و خداوند آنان را یاری خواهد کرد.

      علمای اهل حدیث، این روایت را دو گونه تفسیر کرده اند:
       أ-  مدینه مرکز اصلی لشکریان اسلام بوده است و از آنجا به سایر شهرها و بلاد غیر مسلمان که در فکر توطئه علیه اسلام بر می آمدند، حمله می شد و بعد از پیروزی، اموال غنیمتی و اسیران به مدینه منتقل می شد.
       ب-  مخارج شهر مدینه در آن روز از طریق پرداخت مالیات شهرهای دیگری که توسط مسلمانان فتح شده بود تأمین می گردید و لذا آن را «أکّاله البلدان» و یا «أکّاله القری» نامیده اند.۹

۶ ـ الایمان:
      در تفسیر بیضاوی آمده است: مدینه را «ایمان» می گویند; زیرا مردم مدینه منورّه الگو، نمونه و مظهر ایمان بوده اند.۱۰
      عبداللّه بن جعفر بن أبی طالب گفته است: خدای سبحان برای مدینه دو نام قرار داده: ۱ ـ دار ۲ ـ ایمان۱۱

۷ ـ ۸ ـ البارَّه (البَرَّه):
      معنای دوواژه یکی است. مقصود از آن دو، زیادی برکات و فیضی است که شامل مردم مدینه منوره و همه مردم جهان می شود.

      سمهودی می گوید: از آنجا که مدینه منوره سرچشمه اسرار معنوی و محلّ درخشش أنوار الهی و برکات نبوی است «البَرَّه» نامیده شده است.۱۲

۹ ـ ۱۰ ـ ۱۱ ـ ۱۲ ـ «البَحْر»، «البَحْرَهْ»، «البَحِیرَهْ» و «البُحَیرَه»:
      چهار واژه فوق بر مدینه منوّره اطلاق گردیده است. یا قوتی می گوید: «استبحار» و «بحر» به سرزمین وسیع گفته می شود و «البحر» به روستا نیز اطلاق شده است.۱۳

      در حدیثی آمده است سعدبن عباده اَنصاری هنگامی که مریض شده بود، رسول خدا ـ ص ـ به عیادتش رفت، آن حضرت پس از احوالپرسی و عیادت او، از برخورد ناخوشایند «عبدالله بن أُبی بن سلول» گِله کرد. سعد عذر خواهی نمود و برای او درخواست بخشش کرد و گفت:

      «اعف عنه یا رسول اللّه و اصفح … و لقد اصطلح أهلُ هذه البحیره أن یتَوَّجوه فیعصِّبوه بالعصابه.»۱۴
      ای رسول خدا او را ببخشید و از او بگذرید… زیرا مردم این بحیره بر این نوع برخوردها عادت کرده اند و خوشنودند.
      سعدبن عباده مدینه را «بُحیره» نامیده که در حقیقت تصغیر «بحر» است.

۱۳ ـ البَلاط:
      معمولا به سرزمین سنگ فرش «بَلاط» گفته می شود، و همچنین بر قسمتی خاص از بین مسجد النبی ـ ص ـ و بازار مدینه منوره بلاط گفته شده است، در زمان رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ بر جنازه مسلمانان در آن موضع نماز می گزاردند که آنجا را «بَطْحاء» نیز می نامیدند.۱۵

      بَلاطه الحمراء یا حجر السماق به سنگی اطلاق شده که علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ در میان کعبه معظمه بر روی آن به دنیا آمده است و الآن آن سنگ در نزدیکی درب کعبه می باشد.۱۶

      حاکم نیشابوری از علمای بزرگ أهل سنت در مورد ولادت آن حضرت در میان کعبه مدعی تواتر اخبار است،۱۷ و صاحب وسائل الشیعه شیخ حرّ عاملی در اشعاری که به همین مناسبت سروده در بعضی ابیات می گوید:

مَوْلِدُه بِمَکَّه قَدْ عُرِفا / فِی داخِل الکَعْبَهِ زِیدَت شَرَفا
علی رُخامَه هُناک حَمْرا / مَعْرَوفَهٌ زادَتْ بِذاکَ قَدْراً۱۸

۱۴ ـ البَلَدْ:
      در تفسیر آیه شریفه «لا أقسم بهذا البلد»۱۹ قرطبی می گوید: خداوند قسم می خورد به شهری که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بازندگی و وفاتش به آن شهر شرف و برکت عنایت کرد و آن مدینه منوّره است.

      تفسیر فوق را قاضی عیاض بن موسی بن عیاض بن عمرون یحصبی سبتی. مورد تأیید و تأکید قرار می دهد.۲۰

۱۵ ـ بَلَدُ رسولِ اللّه:
      یکی از دیگر نام های مدینه «بَلدُ رسول اللّه» است. بزّاز عالم بزرگ حنفی از علی بن أبی طالب ـ علیه السلام ـ نقل می کند که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود:

      «انَّ الشَیاطینَ قَدْ یئِستْ أنْ تَعْبدَ ببلدی هذا ـ یعْنی المدینه ـ و بِجَریرَه العَرَبِ، ولکنَّ التَحْریشَ بَینَهُم».
      همانا شیاطین مأیوس گردیدند از این که در مدینه و جریره العرب هوا خواه و عبادت کننده داشته باشند. ولیکن در میان مردم ایجاد نفاق کردند.۲۱

۱۶ ـ «بیتُ رسول اللّه»؛ خانه رسول خدا ـ ص ـ:
      مرحوم طبرسی ـ ره ـ در تفسیر آیه شریفه «کما أخرجک ربک من بیتک بالحقّ و انَّ فریفاً من المؤمنین لکارهون۲۲» می فرماید: مراد بیرون رفتنِ رسولِ خدا ـ ص ـ از مدینه منوّره به جنگ بدر است. و بر مدینه کلمه «بیتک» که خطاب به رسول خدا است ـ اطلاق شده است. و به عبارت دیگر «بیتک»؛ یعنی بیت رسول اللّه ـ ص ـ.۲۳

۱۷ ـ التّین:
      واژه «تین» بر میوه انجیر اطلاق شده است، أبی ذر ـ ره ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می کند که فرمود: اگر گفتم در میان میوه ها میوه ای از بهشت آمده همانا آن «انجیر» است؛ زیرا میوهای بهشتی بدون هسته می باشد. پس از آنها بخورید که بواسیر را از بین می برد و ورم مفصل ها را کم خواهد کرد.۲۴ خدای سبحان ـ در سوره ۹۵ به آن قسم یاد کرده است. (والتین و الزیتون).

      امام موسی بن جعفر ـ علیهماالسلام ـ از اجـداد گـرامـش نقل می کند که رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «انّ اللّه اختار من البلدان أربعه، فقال: ـ عزّوجلّ ـ «والتّین والزّیتون و طور سینین، و هذا البلد الأمین» التّین؛ المدینه، والزیتون؛ بیت المقدس، و طور سینین؛ الکوفه، و هذا البلد الأمین؛ مکه.»۲۵

      همانا خدا برگزید از میان شهرها، چهار شهر را: أوّل تین که همان مدینه منوره است. دوّم زیتون که مراد بیت المقدس است. سوّم طور سینین که کوفه است و آخری بلد أمین که مکّه معظّمه می باشد.

۱۸ ـ ۱۹ ـ ۲۰ ـ ۲۱ ـ جُبار، جابِرَه، جَبَّاره، مَجْبُورَه:
      أوّلی از نام های چهارگانه بر وزن «جُزام» است که آن را ابن شبّه با اعتماد بر حدیث نبوی نقل کرده۲۶ و سه نام دیگر را سمهودی و ابن شبه نقل می کنند و نسبت به کتاب تورات می دهند. این چهار نام به دو جهت بر مدینه اطلاق شده:
       أ-  فقیر و ورشکسته در این شهر بی نیاز می گردید.
       ب-  مدینه منوره دیگر شهرهای غیر مسلمان را مجبور به قبول دین مبین اسلام می نمود.

۲۲ ـ ۲۳ ـ «جَزیرَه»، «جزیره العرب»:
      ابو داود از رسول خدا ـ ص ـ نقل می کند که فرمود: «أخرجوا المشرکین من جزیره العرب».۲۷

      عباس ـ ره ـ می گوید: با رسول خدا ـ ص ـ از مدینه خارج شدیم، آن حضرت رو به سوی مدینه نموده، فرمود: «انَّ اللّه ـ تعالی ـ قد بَرَأ هذه الجزیره من الشرک»۲۸

      به قرینه روایت دوّم، گفته شده که مراد از جزیره العرب در حدیث أوّل، همان مدینه منورّه است، گرچه از مالک بن انس نقل شده که مقصود «حجاز» می باشد.

۲۴ ـ جُنَّه:
      سپری که انسان را از بلاها حفظ می کند. در روایات آمده است که رسـول خــدا ـ ص ـ در غزوه أُحُد فرمود: «أَنَا فی جُنَّه حَصینه»۲۹؛ من در قلعه و حصار محافظت شده، هستم.

      همین روایت را مسند أحمد بن حنبل با تفاوت مختصری نقل می کند که جابربن عبداللّه انصاری گفت رسول خدا ـ ص ـ فرمود: «رأیت أنّی فی درع حصینه و رأیت بقرا تنحر»; «خواب دیدم که در میان ذرهی محکم مصون و محفوظم و دیدم گاوی را قربانی می کنند» سپس خواب خود را تأویل نمود که درع حصینه مدینه است و گاو همان گاو است و سپس فرمود: خیر و نیکی در دست خداست.۳۰

۲۵ ـ ۲۶ ـ ۲۷ ـ ۲۸ ـ «حَبیبَه»، «مُحِبَّه»، «مُحبِّبَه»، «مَحْبُوبَه»:
      این چهار نام از مادّه واحد «حبَبَ» گرفته شده و معنای مشترکی دارند. که می توان گفت: شیء دوست داشتنی. و علّت نامگذاری روایت ذیل است.

      رسول خدا ـ ص ـ از خداوند در خواست کرد تا دوستی مدینه را در دلش جایگزین کند، فرمود: «اللهم حبّب الینا المدینه کماحّببت الینا مکّه أو أشَدّ»۳۱ بار خدایا دوستی مدینه را در قلب ما جای ده، همانگونه که مکّه را برای ما محبوب قرار دادی و یا بیشتر از آن.
      باید گفت روایات زیادی مضمون فوق را تأیید می کند.

۲۹ ـ ۳۰ ـ حَرَمْ، مُحَرَمَّه:
      جایی است که از مصونیت و تقدس خاصّی برخوردار است و انجام بعضی از اعمال در آن ممنوع می باشد همان طوری که از رسول خدا ـ ص ـ نقل شده که فرمود: «المدینه حرم فمن أحدث فیها حدثاً أو آوی محدثاً فعلیه لعنه اللّه….».

      «مدینه حرم است، پس کسی که حادثه ای بوجود آورد یا بوجود آورنده حادثه را پناه دهد نفرین خدا بر او باد.»۳۲

      جمیل بن درّاج از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال کرد که مقصود از «حادثه» در کلام رسول خدا ـ ص ـ چیست؟ فرمود: مراد «قتل وکشتار» است۳۳ و به همین قرینه می توان گفت که مقصود از «مُحدِث»، قاتل می باشد.

      در بعضی از روایات نیز آمده است که نبی گرامی ـ ص ـ فرمود: «انَّها حَرَمٌ آمِنٌ»; «مدینه حرمی است که از مصونیت برخوردار است.»۳۴

      از ماده «ح، ر، م» واژه دیگری به نام: «المُحرَّمَه» نیز بر مدینه اطلاق گردیده است.

۳۱ ـ حَرَمُ رَسُولِ اللّه ـ ص ـ:
      نام دیگر مدینه «حَرَم رسول اللّه ـ ص ـ» است؛ زیرا خود فرمود: «إنَّ مکّه حرم اللّه حرّمها ابراهیم ـ ع ـ و إنَّ المدینه حرمی …»؛ «همانا شهر مکّه حرم خداست که ابراهیم آنجا را حرم قرار داد و همانا مدینه حرم من است.»۳۵

      امام صادق ـ علیه السلام ـ از قول جدش امیرالمؤمنین ـ ع ـ فرمود: «مکّه حرم خدا و مدینه حرم رسول الله است و سپس فرمود کوفه حرم من است، هیچ زورگو و ستمگری دست به کشتار در این سه مکان نخواهد زد مگر اینکه خدای ـ سبحان ـ او را مغلوب می کند.»۳۶

۳۲ ـ حَسَنَه:
      در تفسیر آیه شریفه: «والذین هاجروا فی اللّه من بعد ما ظلموا لنبوّئنَّهم فی الدینا حسنه ولأجر الاخره أکبر لو کانوا یعلمون»۳۷  آمده است که خداوند در دنیا به مهاجران از مکّه ـ بعد از آنکه فشار زیادی را تحمل کردند ـ حَسَنه؛ یعنی مدینه را عنایت کرد.

      فخر رازی از قول راویانی همچون: قتاده، شعبی و حسن نقل می کند که مقصود از حسنه در آیه شریفه «مدینه» است.۳۸
      مرحوم طبرسی همین مطلب را از قول ابن عباس نقل می کند.۳۹ و گروهی دیگر از مفسرین حسنه را «بلده حسنه»که همان مدینه باشد معنا کرده اند.۴۰

۳۳ ـ ۳۴ ـ خَیره و خِیرَه:
      هر دو نام از یک ماده هستند؛ یکی با فتح خا و تشدید رای مکسوره و دیگری با کسر خا و تخفیف یای مفتوحه. از آن جهت که شهر مدینه دارای خیرات زیادی است و در روایت آمده است: «و المدینه خیر لهم لو کانوا یعلمون» مدینه برای أهلش خیر فراوان دارد. بر همین اساس مدینه را خَیره و خَیره ـ نامیده اند.۴۱

۳۵ ـ دارُ الأبْرارِ:
      جایگاه نیاکان و انسان های شایسته همچون مهاجرین و انصار بویژه در سال هفتم هجرت که «قلعه های خیبر» بدست لشکریان اسلام فتح شد در مدینه تحولی بوجود آمد و حاکمیت و کثرت جمعیت از آن مسلمانان گردید.۴۲

۳۶ ـ ۳۷ ـ دارُ المُخْتارِ:
      منزلگاه انتخاب شده. رسول خدا ـ ص ـ مدینه را منزلگاه دوّم خود اختیار نمود که مقداری از زندگی را در آنجا سپری کرد، و مرگش نیز در آنجا واقع شد.که بر این اساس مدینه را «مختاره» هم می نامند.۴۳

۳۸ ـ دارُ الایمانِ:
      در واژه «ایمان» توضیح داده شد. و در روایات دیگر با همین هیئت ترکیبی هم آمده است چنانکه می خوانیم رسول خدا ـ ص ـ فرمود:
    «المدینه قبّه الاسلام و دار الایمان و أرض الهجره و مَبْوَءُ الحلال و الحرام».
      شهر مدینه همانند گنبدی، مظهر و نمایانگر دین مبین اسلام می باشد، که «دار ایمان» و سرزمین هجرت و محلّ احکام خدا (حلال و حرام) است.۴۴

۳۹ ـ دار الّسُنَّه:
      محلّی که شریعت قانون خدا در آن جا تدوین شده و لباس عمل پوشیده.۴۵

۴۰ ـ دار الّسَلامَه:
      همان زرهی است که انسان جنگجو را به هنگام مبارزه، از گزند دشمن حفظ می کند. رسول خدا می فرماید: «در خواب خودم را در مقابل حیله های دشمنان در درع حصینه دیدم و سپس فرمود تأویل و تعبیر آن، بودنم در مدینه است.»۴۶  خدای ـ سبحان ـ رسول گرامیش را در مدینه منوّره حفظ نمود.

۴۲ ـ ذاتُ الحُجَر:۴۷
      مدینه دارای خانه های زیادی بود که از آن جهت «ذات حُجَر» نامیده شد و مفرد آن «حُجْرَه» است که جمع آن بر دو هیئت «حُجَرْ و حُجَراتْ» آمده; مانند غرفه به معنای خانه و اطاق که جمع آن «غُرَفْ و غرفات» شده است.

۴۳ ـ ذاتُ الحِرار:
      حِرار جمع «حَرَّه» است که به سنگ های سیاه اطلاق گردیده و از آن جهت که مدینه دارای سنگ سیاه فراوانی است «ذاتِ حرار» نامیده شد.

۴۴ ـ ذاتُ النَخْل:
      مدینه دارای درخت های خرمای فراوانی بوده که الآن هم نخلستان های آن گواه است و در لسان بعضی مانند ابن توأم حمیری۴۸ و عمران بن عامر از مدینه تعبیر به ذات نخل شده و در روایتی آمده است: «أُرِیتُ دار هجرتی ذات نخل و حَرَّه.»
      بر من روشن گشت که محلّ مهاجرت من دارای درخت های خرمای زیاد و سنگ های سیاه فراوانی است.۴۹

۴۵ ـ السَّلِقَه:
      این نام گرفته شده از کتاب تورات است که آن را ابوعبدالله محمد بن أحمد بن أمین اقشهری نقل نموده است. و جهت این نام دوری شهر مـدینـه از کـوه های اطراف آن است.۵۰

۴۶ ـ سیده البُلدان:
      مدینه در میان شهرها و بلاد جهان، بعد از مکّه معظّمه برترین آنهاست آنجا سید المرسلین و خاتم النبیین را در خود دارد. بنابر نقل أبونعیم اصفهانی در کتاب «حلیه الاولیاء» فرزند عمر بن خطّاب رو به مدینه کرد و گفت: «یا طیبه یا سیده البلدان».۵۱ معمولاً این بر زبان صحابه جاری شده است.

۴۷ ـ الشافِیه:
      مدینه را شافیه نامیده اند؛ زیرا که رسول خدا ـ ص ـ فرمود:
      «ترابها شفاء من کلّ داء»؛ «خاک مدینه دوای هر دردی است». ابن مُسدی۵۲ می گوید: چنانچه نام های مدینه منوره را نوشته و برگردن مریض مبتلای به تب بیاویزند، شفا می یابد.۵۳ نام های مدینه گناهان را از بین می برد و شخص مبتلی به گناه را از ناراحتی های آن شفا می بخشد.

      ابن اثیر از سعد نقل نموده، آنگاه که پیامبر به همراه یاران از غزوه «تبوک» برگشتند، فضای مدینه منوّره در اثر حرکت رزم آوران و اسبانشان غبار آلود شده بود عدّه ای از مردم مدینه به همراه بعضی از کسانی که بر اثر تنبلی، کسالت و یا أمور دیگر تخلّف کرده و در مدینه مانده بودند، به استقبال حضرت و یارانش آمده و در آن هنگام بعضی از یــاران رسول خدا ـ ص ـ که با پارچه ای جلو بینی خود را گرفته بودند. رسول خدا ـ ص ـ پرده از جلو صورت کنار زد و فرمود:

      «والّذی نفسی بیده انَّ فِی غُبارها شِفاء من کلِّ داء»؛ «سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست، همانا گرد و غبار مدینه شفای هر دردی است.»۵۴

۴۸ ـ ۴۹ ـ ۵۰ ـ ۵۱ ـ ۵۲ ـ «طابَه»، «طَیبَه»، «طَیبَه»، «طائب»، «مُطَیبَه»:
      این پنج واژه از یک ریشه و خانواده هستند که از نظر هیأت و صیغه، تفاوت مختصری دارند. دو هیأت طابَه و طَیبَه ـ در روایتی که از ابن شبّه نقل شد، گذشت. جابربن سمره نسبت به واژه اوّل (طابه) می گوید: شنیدم رسول خدا ـ ص ـ فرمود:

      «انَّ اللّه ـ تعالی سَمّی المدینه طابه». ۵۵ ؛ «خداوند ـ تعالی مدینه را «طابه» نامیده است.»

      بعضی از این اسامی مانند «مُطَیبه، طائب و طَیبَه» در تورات وارد شده است. سمهودی می گوید: این اسامی پنجگانه در حقیقت بیانگر آیه شریفه «حتّی اذا کنتم فی الفلِک و جَرَینَ بهم بریح طیبه۵۶» می باشد; زیرا باد گوارا و دلنشین بعد از مناجات و استغاثه جهت نجات از کشتی بوده است و خاک مدینه همان باد گوارا را داراست.

۵۳ ـ ۵۴ ـ طِبابا، ظَبابا:
      حموی می گوید: یکی از نام های دیگر مدینه «طِبابا» است که بر سرزمین مستطیل شکل اطلاق می شود و «ظَبابا» از مادّه ـ ظَبَّ و ظبظب به معنای سرزمین گرم و داغ است،۵۷ خدای ـ سبحان ـ به برکت دعای رسول الله ـ ص ـ گرمای شدید آن را منتقل به جحفه نمود.۵۸

۵۵ ـ العاصمه:
      سمهودی می گوید: ازآن جهت که مدینه مهاجرین وانصار راحفظ کرد، رسول خدا ـ ص ـ آن را «جنّه حصینه»; «سپر نگهدارنده» نامیـد، رسـول خـدا ـ ص ـ و یارانش در آن جا در امان بودند. که آنجا را عاصمه به معنی معصومه نامیده اند.

۵۶ ـ العذراء:
      این واژه نیز از تورات نقل شده است. بر مدینه (عذراء) اطلاق گردیده; زیرا از آن سرزمین با دشمنان اسلام سخت برخورد شد تا به دست صاحب حقیقی آن، رسول خدا ـ ص ـ رسید.۵۹

۵۷ ـ العَرَاء:
      از آن جهت که ساختمان های شهر مدینه کوتاه بود و سعی می شده است تا از خانه رسول خدا ـ ص ـ مرتفع تر و بلندتر نگردد، تشبیه به شتری شده است که دارای کوهان کوچکی است و یا اصلا کوهان ندارد.

      و در حدیث آمده است: «فَکَرِهَ أن یعروا المدینه»، «دوست نداشت خانه های مدینه طوری باشد که در فضا پیدا شود.»۶۰
      أزهری می گوید: «عُری» مردانی بزرگ بودند که ضعفا به آنان پناه برده و در سایه آنان زندگی می کردند.۶۱ باید گفت: از آن جهت که بعد از رسول خدا ـ ص ـ مردم مستضعف زیادی رو به مدینه آوردند، تا در پناه آن حضرت زندگی سعادتمندی داشته باشند مدینه را «عُری» نامیده اند.

۵۸ ـ العَرُوض:
      (بر وزن صبور) به سرزمینی اطلاق می شود که دارای پستی هایی است که سیل بر آنها جاری می شود و سرزمین مدینه دنباله صحرای نجـد است و سیـل های وادی نجد گاه بر آن جاری می گردد. خلیل گفته است: مدینه را از این جهت عروض نامیده اند.۶۲

۵۹ ـ الغَرَّاء:
      این کلمه أفعل التفضیل و مؤنث «أغَرَّ» است که بر سفیدی جلو پیشانی اسب اطلاق می شود. به آن «غُرَّه» هم گفته شده و همچنین به معنای زیبایی و نجابت و بزرگواری است که این اوصاف کریمه در مدینه رسول الله ـ ص ـ جمع است و این شهر بر سایر شهرها شرافت و در مقابل آنها برجستگی و درخشندگی دارد.۶۳

۶۰ ـ غَلَبَه:
      مدینه را قبل از اسلام «غَلَبَه» می نامیدند; زیرا در دوران جاهلیت، یهود بر عمالقه غلبه پیدا کردند و سپس قبایل أوس و خزرج بر یهود غالب شدند و آنگاه بعد از ظهور اسلام مهاجرین و انصار بر آنان غالب و پیروز گردیدند.۶۴

زن به عنوان نيمى از پيكره اجتماع و نقش تعيين‏كننده‏اش در بقا و گسترش نسل انسانى و پرورش و تربيت فرزندان و مانند آن، هميشه مورد توجه انديشمندان بوده است. نمى‏توان در تاريخ از انسان سخن گفت، ولى از زن سخن نگفت. در طول تاريخ، زن پا به پاى مرد در فراز و نشيب‏هاى زندگى و سازندگى مطرح است. گاه به طور مستقيم و گاه با ترغيب مردان و ايجاد انگيزه‏هاى لازم در آنان، نقش سازنده خود را در تاريخ انسانى نشان داده است.

 

با اينكه زن هميشه در كنار مرد، در تمدن‏سازى و رشد و شكوفايى جوامع انسانى - مستقيم يا غير مستقيم - نقش آفرين بوده است، ولى از دير زمان، مورد داورى‏هاى غيرمنصفانه نيز قرار گرفته است. بسيارى از انديشمندان و كارشناسان علوم انسانى و اجتماعى يا نخواستند و يا نتوانستند، نقش حقيقى و جايگاه واقعى زن را در پيكره انسانى بشناسند.

بررسى ديدگاه قرآن كريم درباره جايگاه زن در نظام خلقت و روشن ساختن مقام و منزلت انسانى او هدفى است كه در اين مقاله دنبال مى‏شود.

قرآن كريم در نخستين آيه از سوره نساء مى‏فرمايد: (يَاَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَآءً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَآءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا)

در اين آيه كه روى سخن با تمام انسان‏هاست، خداوند همگان را به تقواى الهى و ترس از مخالفت با پروردگار سفارش مى‏كند. آنگاه در توصيف خداوند به يكى از صفات، اشاره به صفت خالقيّت او كرده و مى‏فرمايد: همان پروردگارى كه شما را از نفس واحدى آفريد. و همسرش را نيز از همان نفس و ماهيت خلق كرده و از اين دو صنف، مردان و زنان فراوانى پديد آمدند.

بار ديگر، تقواى الهى را مطرح مى‏كند و به ارتباط با ارحام و خويشاوندان سفارش كرده و از قطع رحم پرهيز مى‏دهد و براى تأكيد بر سفارشات خود، و ترغيب به انجام آنها و اجتناب از ترك اين امور، بر مراقبت خداوند از اعمال و رفتار انسان، تأكيد مى‏ورزد.

اين آيه كه به خلقت انسان و ريشه آفرينش و گسترش نسل انسانى اشاره دارد، تصريح مى‏كند كه همه انسان‏ها از «يك نفس» آفريده شدند و به گفته مرحوم طبرسى: «مراد از نفس در اين آيه، به اجماع همه مفسران، آدم عليه السلام است».(1)

ادامه آيه نيز قرينه خوبى بر اين حقيقت است؛ چرا كه فرمود: «همسر آن «نفس» را از جنس او قرارداد و از آن دو (مرد و زن) مردان و زنان فراوانى را منتشر ساخت» اين بيان مى‏رساند كه «نفس واحده» همان آدم عليه السلام است كه خداوند به وسيله او و همسرش حوّا نسل انسانى را گسترش داد.

پرسشى كه در اينجا مطرح است، اين است كه از برخى روايات استفاده مى‏شود: همسر آدم از دنده‏اى از دنده‏هاى او آفريده شده است. و بر همين اساس، جمعى مفسران نيز همين نظريه را تقويت كرده‏اند.

علامه طبرسى مى‏گويد: «بيشتر مفسران معتقدند، حوا از ضلعى از ضلع‏هاى آدم عليه السلام آفريده شده است و از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم روايت كرده‏اند كه فرمود: «خُلِقَتِ الْمَرْأَةُ مِنْ ضِلْعِ آدمَ، إنْ أَقَمْتَها كَسَرْتَها و إِنْ تَرَكْتَها - و فيها عِوَجٌ - إِسْتَمْتَعْتَ بِها»؛ زن آدم عليه السلام از يك قسمت از دنده‏هاى وى آفريده شد (و از اين‏رو، كمى كج خلق و ناسازگار است؛ لذا) اگر بخواهى وى را راست كنى، مى‏شكند (و زندگى مشترك به تباهى مى‏انجامد) ولى اگر به همان صورت رهايش سازى (و با كاستى‏ها و كج خُلقى‏هاى وى بسازى) از او بهره‏مند خواهى شد.»(2) روايات ديگرى به همين مضمون نيز نقل شده است.(3)

شايد آيه محل بحث كه مى‏گويد:(وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) ناظر به همين معنا باشد (اگر من در «مِنْها»، تبعيض را برساند) هر چند اين روايات ماهيت انسانى زن را نفى نمى‏كند، ولى آيا از آنها، طفيلى بودن و فرع بودن زن در خلقت بدست نمى‏آيد؟

در پاسخ به اين پرسش و بيان چگونگى خلقت حوّا عليها السلام بايد گفت:

اولاً: هر چند مصداق «نفس واحده» در اين آيه آدم عليه السلام است، ولى به كار بردن واژه «نفس» و انتساب خلقت همه انسان‏ها به آن «نفس» در واقع نكته مهم ديگرى را در بر دارد؛ و آن اين كه همه افراد بشر اعم از زن و مرد از يك ريشه و اصل، سرچشمه مى‏گيرند و گوهر آفرينش آنها به يك گوهر و يك نفس بر مى‏گردد.

واژه «نفس» به گفته علامه طباطبايى: «آن چيزى است كه انسانيت انسان به اوست و مقصود از آن، همان مجموعه روح و جسم آدمى است (در دنيا) و در حيات برزخى روح تنهاست.»(4)

به هر حال، همه افراد بشر، از حضرت آدم سرچشمه مى‏گيرند و از همان طينتى كه خداوند آدم را آفريد بقيّه ابناى بشر را خلق كرد و چه زن و چه مرد، همگى از سرشت واحد آفريده شدند و همه را «بنى آدم» مى‏گويند.

ادامه آيه كه فرمود: (وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) مى‏رساند همسر آدم از ماهيّت و جنس خود اوست و هر دو از يك حقيقت برخوردارند. بنابراين، جفت آن پدر (آدم) از سرشت و طينت خود او بوده است.

مرحوم علامه طباطبايى مى‏فرمايد: « «مِنْ» در اين آيه «نشويه» است (يعنى منشاء چيزى را بيان مى‏كند؛ نه براى تبعيض) يعنى جفت اين مرد، از نوع او بوده است و همانند اوست. اين آيه، به مانند برخى ديگر از آيات قرآن است كه فرمود: (وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْكُنُواْ إِلَيْهَا...) «از نشانه‏هاى الهى آن است كه از سرشت، و نوع خودتان، براى شما همسرانى آفريد تا به سوى آنان و در كنار آنها، آرامش يابيد.»(5)

بنابراين، آنچه در بعضى از تفسيرها آمده است كه مراد اين آيه آن است كه، اين جفت، از آن نفس (آدم) مشتق شده و از برخى از اجزاى او گرفته شده است، دليلى ندارد.»(6)

در ادامه آيه فرمود: (وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَآءً)؛ «خداوند از آدم و همسرش، مردان و زنان فراوانى را به وجود آورد.»

اين آيه به روشنى مى‏گويد، نسل انسانى و ريشه همه آدميان به آدم و همسرش بر مى‏گردد و آدميان از يك زن و مرد، پديد آمده‏اند و در تكوّن و رشد و گسترش نسل انسانى، هر دو صنف (زن و مرد) نقش دارند؛ در نتيجه، مرد هر چند بزرگ و با عظمت باشد، بايد بداند، ريشه او به يك مرد و زن بر مى‏گردد. پس اگر مرد از ماهيت انسانى برخوردار است، از ازدواج مرد و زنى، پديد آمده است كه آن دو - هر دو با هم ماهيّت واحدى داشته‏اند. و از ماهيت انسانى آن دو، انسان‏هاى فراوانى - از مرد و زن - خلق شده‏اند.

در واقع قرآن خلقت همسر آدم را، از همان گوهر و حقيتى مى‏داند كه آدم عليه السلام از آن آفريده شد.

ثانياً: در روايات ديگر، شكل خلقت حوّا به گونه‏اى ديگر بازگو شده است، كه با روايات گذشته معارض است:

امام باقر عليه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تعالى خَلَق حَوّاء مِن فَضْلِ الطِّينَةِ الّتى خَلَقَ مِنْها آدَم؛ خداوند متعال، حوّا را از باقيمانده گِل آدم، آفريد.»(7)

و در روايت ديگرى آمده است كه راوى مى‏گويد از امام باقر عليه السلام پرسيدم: «خداوند حوّاء را از چه چيزى آفريد؟» فرمود: «مردم چه مى‏گويند؟» گفتم: «آنها مى‏گويند خداوند او را از ضلعى از ضلع‏هاى آدم آفريد» فرمود: «دروغ مى‏گويند! آيا خداوند نمى‏توانست از غير آن بيافريند؟» پرسيدم: «پس از چه چيزى آفريد؟» فرمود: «پدرم به من خبر داد، او نيز از پدرانش كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «خداوند مقدارى از گل را گرفت و آنها را مخلوط كرد، و از وى آدم را آفريد، و از باقيمانده همان گل، حوّا را آفريد.»(8)

در روايتى كه مرحوم شيخ صدوق، در «علل الشرايع» و «من لا يحضره الفقيه» نقل كرده است، آمده است كه زرارة بن اعين، از امام صادق عليه السلام سؤال كرد، نزد ما مردمى هستند كه مى‏گويند: «خداوند حوّا را از بخش نهايى ضلع چپ آدم آفريد» امام عليه السلام فرمود: «خداوند از چنين نسبتى منزه است و برتر از آن است... آيا كسى مى‏تواند بگويد كه خداوند توان آن را نداشت كه همسر آدم را از غير دنده او خلق كند، تا بهانه بدست عيب‏جويان دهد كه بگويند، بعضى از اجزاى آدم، با بعضى ديگر نكاح نمود» سپس فرمود: «خداوند بعد از آفرينش آدم، حوّا را به صورت تازه و نو پديد آورد... .»(9)

همانگونه كه ملاحظه مى‏كنيد، در برابر رواياتى كه مى‏گفت: «حوّا از دنده آدم و يا دنده چپ وى آفريده شد» رواياتى است كه برخى از آنها مى‏گويند: «حوّا از باقيمانده گل آدم آفريده شد» و برخى نيز مى‏گويد: «به صورت نو ظهور آفريده شد.»

در دو روايت، عقيده خلقت حوّا از قسمتى از اعضاى بدن آدم، ردّ شده و صريحاً مورد تكذيب قرار گرفته است.

بنابراين، به لحاظ هماهنگى با آيات و اين دسته از روايات، نتيجه مى‏گيريم كه حوّاء از دنده چپ آدم و از بخشى از اندام او آفريده نشد. بلكه خدايى كه آدم ابوالبشر را آفريد، براى تكميل و تكثير نسل انسانى، از همان نوع و گوهر، انسانى ديگر به عنوان همسر و جفت براى وى آفريد كه هر يك براى ديگرى آرامش روحى به ارمغان مى‏آورد.

علاوه بر اين‏كه روايات «آفرينش حوّاء از دنده آدم» هماهنگ با توراتِ تحريف شده است و بوى «اسرائيلى» بودن از آنها كاملاً احساس مى‏شود.(10)

از مجموع مباحث مطرح شده درباره خلقت زن و مرد، دو نكته اساسى روشن شد:

1. زن و مرد هر دو از ماهيّت واحد انسانى برخوردارند و سرشت و طينت آنان يكى است.

2. زن از جزء و عضوى از اعضاى مرد آفريده نشده است؛ بلكه از همان طينت و سرشتى كه مرد (آدم) آفريده شد، او را نيز خدا خلق كرده است.
 


پى نوشت ها:
[1) مجمع البيان، ج 3، ص 8، فخررازى نيز مى‏گويد: «اجمع المسلمون على انّ المراد بالنفس الواحدة هيهنا هو آدم‏عليه السلام إلّا انّه أنّث الوصف على لفظ النفس»(تفسيركبير، ج 9، ص 160)
2) مجمع البيان، ج 3، ص 8.
3) نور الثقلين، ج 1، ص 434، حديث 16 و 17 (به نقل از كافى). و البرهان، ج 2، ص 10.
4) الميزان، ج 4، ص 135.
5) سوره روم، آيه 21 (آيات 72 سوره نحل و 11 سوره شورى نيز، همين حقيقت را مى‏رساند.)
6) الميزان، ج 4، ص 136. ابومسلم اصفهانى از مفسران پيشين مى‏گويد: «مراد از «خلق منها زوجها» يعنى از جنس همان «نفس» همسرش را آفريد. شبيه به اين آيات كه «نفس» در آنها به معناى «جنس» استعمال شده است: «واللَّه جَعَلَ لَكُمْ مِن انفسِكُمْ اَزْواجاً»(نحل/ 72) و مثل: «إذ بَعَثَ فيهم رَسُولاً مِنْ اَنْفسِهِم»(آل‏عمران/ 164) و مثل: «لَقد جَاءَكُم رَسُولٌ مِنْ اَنْفسِكُم»(توبه/ 128) (تفسير كبير، ج 9، ص 161)
7) مجمع البيان، ج 3، ص 8.
8) الميزان، ج 4، ص 146 (به نقل از نهج البيان شيبانى).
9) علل الشرايع، ص 17، باب 17، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 239، حديث 1133.
10) ر.ك: تورات، «سفر تكوين» فصل دوم.

فشار روانى يكى از رايج‏ترين بيماريهاى زمان معاصر است، به‏گونه‏اى كه طبق برآورد كارشناسان سازمان بهداشت جهانى حدود شش درصد كلّ جمعيّت جهان از بيماريهاى روانى رنج مى‏برند و شروع هشتاد درصد از بيماريهاى جسمى با فشار روانى همراه بوده است. روان‏شناسان راهكارهايى را براى مقابله با فشار روانى مطرح نموده‏اند و اسلام نيز در طى قرون متمادى موفّق شده است ميليونها نفر را در مناطق مختلف جغرافيايى و از نژادهاى گوناگون به خود جذب كند و با تغيير سبك زندگى آنها، براى زندگى اجتماعى و فردى آنان قوانين مطلوبى وضع نمايد. بى‏شك دين مبين اسلام از روشهايى تبعيّت نموده كه حتّى اگر عنوان سازمان و نظام روان‏شناسى بدان ندهيم، داراى يك دستگاه روان‏شناسى مخصوص به خود است كه خاستگاه نخستين آن قرآن كريم است. لذا توجّه به قرآن در ريشه‏كنى اين نوع بيماريها مى‏تواند به عنوان مؤثرترين شيوه به شمار آيد و اين خود بُعدى فراگير از عظمت قرآن كريم، اعجاز و اثرگذارى آن در امور خدماتى و درمانى را نمايان مى‏سازد(1).

اميد است راهكارها و شيوه‏هاى بررسى شده در اين مقاله زمينه‏ساز تحقيقات بيشترى در اين مسائل بوده، باعث اُنس بيشتر با قرآن كريم گردد.

بازگشت به فطرت
اوّلين مسئله و نخستين شيوه مقابله با فشارهاى روانى از نظر قرآن كريم، بازگشت به فطرت است كه اساس آرامش روانى مى‏باشد. فطرت، اصلى واقعى، طبيعى و جهانشمول است كه مربوط به انسان و زمان و مكانى خاص نيست، بلكه مرتبط به همه انسانهاست. از ديدگاه قرآن، انحرافات روانى ريشه در انحراف از فطرت دارد؛ از اين رو بازگشت به فطرت در بهداشت روانى از نظر اسلام مورد عنايت قرار گرفته است و در آن مباحث ذيل قابل بررسى است:

مدار فطرت و شهوت؛ جريان فطرت؛ فطرت راه انحصارى آرامش روانى؛ پيامدهاى خروج از فطرت؛ جهاد اكبر (كنترل شهوات).

در اين نوشتار به بررسى برخى از مسائل ياد شده كه ارتباط بيشترى با موضوع دارند مى‏پردازيم.


الف ـ مدار فطرت و شهوت
در مكتب اسلام، از سير صعودى و تكاملى به سوى نفس مطمئنه، به جريان عقل‏مدارى يا فطرت و قلب سليم، و از سير نزولى و حركت به طرف نفس امّاره، به جريان شهوت و قلب مريض يا هواى نفس تعبير مى‏شود و ميان اين دو جريان، نوعى تضاد و تصادم تا پايان عمر وجود دارد. در هر صورت، هيچ يك از جريانهاى مذكور به كلّى از بين نمى‏رود، بلكه گاه تضعيف مى‏گردد و با تغيير وضع ممكن است در موقعيّت مناسب، مجددا رشد يابد. بايد توجّه داشت كه هر كدام از دو جريان، در تمام عمر انسان به مقتضاى خود عمل مى‏نمايد و تنها قدرت و ضعف هر يك و ميزان هماهنگى عقل و اراده بين آنها، موجب بروز آثار مختلف روانى و اخلاقى مى‏گردد. مى‏توان با اين اظهارات، عقل را همچون صاحب‏خانه‏اى فرض كرد كه چون خانه را از آنِ خويش مى‏پندارد و طبق قوانين فطرت آن را به دست آورده است، با آرامش و آسايش در آن مى‏خوابد و هواى نفس مانند دزدى است كه قصد دستبرد و تسلّط بر خانه را دارد و همواره مترصّد فرصتى است تا به هدف خود برسد. بر اين اساس امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«الهوى يقظان و العقل نائم»(2).

هواى [نفس] همواره بيدار، ولى عقل در خواب است.

امام على عليه‏السلام نيز در حالى كه بين مبادى عقل و شهوت مقايسه مى‏كند، در توضيح آنها چنين مى‏فرمايد:

«الا و انّ الخطايا خيل شمس حُمل عليها اهلها و خلعت لجمها الا و ان التقوى مطايا ذلل حُمِلَ عليها اهلها و اعطوا اَزمتها»(3).

خطايا كه همان شهوت است همچون اسب سركشى است كه سواركار بر آن نشسته و افسارش از اختيار وى خارج شده و تقوا (عقل) همانند مركبى آرام و مطيع است كه سواركار بر آن نشسته و زمامش به او سپرده شده است.

بدين‏سان فطرت، جزء سرشت انسان و امرى تكوينى بوده، مشتمل بر امور انسانى و ماوراى حيوانى است و براى اوّلين بار در قرآن، به عنوان يك جريان روانى ثابت و مشترك مورد تأكيد قرار گرفته است(4):

خداوند به هستى نعمت وجود بخشيد و به راه كمالشان هدايت كرد(5)؛ هر چيز را قدر و اندازه داد و به كمال هدايت نمود(6)؛ به انسان آنچه را نمى‏دانست الهام كرد و آموخت(7) و راه كمال و هدايت را بر او سهل و آسان ساخت(8).

در اين مسير، راه هدايت و ضلالت براى همگان باز است، چنان كه مى‏فرمايد:

«كُلاًّ نُّمِدُّ هآؤُلاَآءِ وَ هآؤُلاَآءِ»(9)

ما به هر دو فرقه از دنياطلبان و آخرت‏طلبان به لطف خود مدد مى‏رسانيم.

نيز در آيه ديگر مى‏فرمايد:

«فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ * مُنيبينَ اِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ لاَ تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكين»(10).

آرى، زمانى كه انسان از فطرت منحرف شد و تقواى دينى را مراعات ننمود، تعادل قواى داخلى او يعنى شهوت، غضب، محبّت و كراهت به هم مى‏خورد و عملكرد قواى ادراكى وى مختل مى‏گردد(11).

از دين فطرت يا حنيف در قرآن به دين ابراهيمى ياد شده و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز بر آن آيين بود(12).

بر اساس بينش قرآن، خروج از فطرت و انحراف از دين حنيف ابراهيمى، نوعى بيمارى روانى به شمار مى‏آيد:

«وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ اِبْرهيمَ اِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»(13).

چه كسى جز افراد سفيه و نادان، از آيين ابراهيم، روى‏گردان خواهد شد.

علاّمه طباطبايى اعراض از ملّت ابراهيم را از حماقت نفس و تميز ندادن ضرر و نفع خويش دانسته است(14).

ب ـ فطرت، راه انحصارى آرامش روانى
از نظر بهداشت روانى، تنها تكيه بر يك يا چند دستور الهى كافى نيست، بلكه انسان موظّف است براى رشد خود، تمام آموزشهاى الهى را به كار برد(15). در قرآن كريم از اين مدار به صراط مستقيم تعبير شده است(16) كه همان راه مشترك فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا بايد بصيرت داشته باشد تا از طريق مستقيم (صراط مستقيم) منحرف نشود(17)؛ زيرا رفتن از راههاى ديگر به گمراهى مى‏انجامد و راه راست راه ميانه و معتدل است(18). مجموعه آموزشهاى قرآن كريم، به عنوان «ذكراللّه‏» مطرح شده‏اند، كه توجّه و كاربرد آنها، موجب آرامش، اطمينان روانى و ايجاد ظرفيّت گسترده روانى و دستيابى به رشد و قرب الهى مى‏گردد(19).

در مقابل اين طريق، انحراف از فطرت باعث دلتنگى است، گويا شخص مى‏خواهد بلندپروازى نموده، از زمين تا فراز آسمان صعود كند(20).

اينجاست كه قرآن كريم مى‏فرمايد:

«انسانها در خسارت و زيانكارى هستند مگر اينكه به خدا ايمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستى (حق) و پايدارى (صبر) در دين همديگر را سفارش كنند»(21).

از اين رو بايد گفت: اگر بتوان سيستمهاى ارتباطى و فعّاليّت انسان را در فعل و انفعالات روانى خود با محيط خويش، به صورت مدارهايى نشان داد، مدارهاى زير قابل طرح هستند:

1ـ مدار ارتباطى انسان با خدا؛

2ـ مدار ارتباطى انسان با خود؛

3ـ مدار ارتباطى انسان با خانواده؛

4ـ مدار اجتماعى انسان كه همان ارتباط آدمى با اجتماع است؛

5ـ مدار انسان با طبيعت (مدارى كه به روابط انسان با طبيعت مرتبط مى‏باشد).

تمام مدارهاى مذكور در اسلام هنگامى مى‏توانند ارتباط و فعّاليّت انسان را در محيط خويشتن و با آن مفيد گردانند و در فعل و انفعالات روانى او تأثيرات مطلوبى بر جاى گذارند كه بر محور و جهت قرب به سوى خداوند متعال بوده، به گونه‏اى پايه‏ريزى شوند كه به زندگى بشر رنگ الهى بدهند: «صِبْغَةَ اللّه‏ِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّه‏ِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»(22).



ج ـ پيامدهاى خروج از فطرت
انسان خارج شده از مدار فطرت به سان عنكبوتى است كه با تنيدن تار به دور خويش، هر چه فعّاليتش بيشتر شود اضطرابش فزون‏تر خواهد شد(23). بر همين اساس قلب او محجوب، نفسش معيوب و روانش مخدوش گشته، داراى عقلى مغلوب و هوايى غالب مى‏گردد(24). بيماريهاى چنين انسانى به صورتهاى ذيل است:


1ـ زنگار قلب
امام صادق عليه‏السلام فرمود:

«انسان به واسطه معصيت، نقطه‏هاى سياهى در قلب سفيد خويش ايجاد مى‏كند و با ادامه دادن، وقتى همه صفحه سفيد قلب سياه شد، دچار زنگ‏زدگى قلب مى‏شود، آن‏گونه كه خداوند در قرآن فرمود:

«اين حرفها بهانه است، علّت اصلى اين است كه بر اثر اعمال زشتشان دلهايشان زنگار گرفته است»(25).


2ـ حجاب قلب
حجاب قلب مانع از ديدن واقعى اشياست. چنين انسانى از ديدن حقايق محروم شده(26)، به آشفتگيهاى روانى دچار مى‏شود. چشم سرش باز، ولى چشم دلش نابيناست(27) و بر قلب او نيز مهر زده شده، همانند كر و لالها از درك عميق بى‏بهره مى‏گردد(28).


3ـ ترس شديد
بشر خارج شده از فطرت مانند كسى است كه در تاريكى رعد و برق سرانگشت خويش را از بيم مرگ در گوشش نهد تا مبادا از شدت صاعقه بميرد(29) و او دچار حيرت مى‏گردد، مانند انسانهايى كه ترس در دلشان لانه كرده، بر جنگ با ديگران جمع نمى‏شوند مگر با دشمنى، مكر و حيله و جاسوسى(30)، به طورى كه كارزار بين خودشان نيز سخت است. شما آنها را جمع و متّحد گمان مى‏كنيد، ولى قلوبشان سخت پراكنده و از هم دور است(31). ايشان داراى ظاهرى آراسته و شگفت‏انگيزند، ولى در باطن همانند چوب خشك تكيه بر ديوارند كه هر صدايى بشنوند، مى‏پندارند به ضرر آنان است(32).

د ـ كنترل جريان شهوت (جهاد اكبر)
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بهترين راه شكوفايى فطرت در نهاد آدمى و تثبيت آرامش روانى را كنترل جريان شهوت و هواى نفس و آن را به مثابه جهاد اكبر در مقابل جنگ با كفّار مى‏داند(33). برخى از روشهاى كنترل شهوت عبارت‏اند از:

1ـ صبر و مقاومت در برابر شهوات(34)؛ 2ـ خوار شمردن شهوت به وسيله تقويت عقل(35)؛ 3ـ فراموش كردن شهوات با ايجاد شوق به بهشت(36)؛ 4ـ غلبه بر تمايلات شهوانى قبل از نيرومند شدن آنها(37)؛ 5ـ توجّه به كرامت نفس؛ 6ـ سعى در دستيابى به خواسته شهوانى از راه حلال.

تحليل فشار روانى به وسيله خود
براى تحليل فشار روانى به وسيله خود در قرآن كريم راهكارهايى مطرح گرديده است:

خداوند بر انسان ناظر است و رويدادها تصادفى نيستند(38).

در اسلام مبدأ حركت و انرژى از آنِ خداست(39).

مبدأ ربوبيت جهان و جهانيان اوست(40).

تفهيم اين نكته كه اموال و اولاد(41)، خير و شرّ(42)، و حيات و مرگ(43) همه ابزار آزمون الهى هستند.

با اين زمينه‏هاست كه مؤمن در برابر مصيبت اظهار مى‏دارد: «اِنَّا لِلَّهِ و اِنَّا اِلَيهِ رَاجِعُونَ»(44) و مى‏داند هر كجا كه باشد خداوند با اوست(45) و از رگ گردن آدمى به او نزديك‏تر است(46).

همچنين درست است كه آمى اختيار دارد، ولى مشيّت الهى بر جهان حاكم است(47). پس مؤمنان بايد به جاى اضطراب و فشار روانى، به خداوند توكّل كنند و بدانند تصميمهاى بشرى تا به تقدير الهى نرسد عملى نخواهد شد(48).

با توجّه به راهبردهاى مذكور، انسان درمى‏يابد كه:

1ـ گر چه زندگى نوعى ميدان مسابقه است، ولى بجز علل عادى، راههاى ديگرى نيز ممكن است براى انسان گشوده شود.

2ـ هر انسان خود را در محضر خدا مى‏بيند و مى‏داند كه «عالم محضر خداست و نبايد در محضر خدا معصيت نمايد»، پس خود را كنترل مى‏كند.

3ـ در مقابل بلاها صبور بوده، احساس شكست نخواهد كرد.

4ـ انسان مى‏فهمد كه نقشه‏هاى وى صددرصد پياده نخواهد شد و در موقع شكست احساس اضطراب و ناآرامى نمى‏كند، لذا خود را مكلّف به وظيفه مى‏بيند نه رسيدن به نتيجه(49).

5ـ از طريق ايجاد توكّل نوعى سرپرستى خداوند را در زندگى خويش حاكم نموده، شكست را احساس نخواهد نمود(50).

استراحت و خواب
يكى ديگر از راههاى مبارزه با فشار روانى از ديدگاه قرآن، استراحت و خواب مى‏باشد كه عامل مهمّى براى ايجاد آرامش روانى است. طبق يافته‏هاى دانش پزشكى خواب در شب اثربخش‏تر است، ولى براى رسيدن به خواب مؤثّر نبايد به خواب شب اكتفا كرد، چرا كه از آيات الهى خواب شب و روزتان است(51). همچنين قرآن كريم خواب را وسيله آسايش معرّفى نموده، آنجا كه مى‏فرمايد:

«هُوَ الَّذى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِرًا»(52).

او خداوندى است كه براى شما شب را قرار داد تا در آن بياراميد و روز را روشن [گردانيد].

در آيه ديگرى آمده است:

«وَ جَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا * وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسا»(53).

خواب را براى شما (مايه) قوام حيات و استراحت قرار داديم و پرده سياه شب را به مثابه لباس (مايه استراحت).

خواب عامل درمان اضطراب و ترس و رنج شديد مى‏باشد؛ زيرا سلّولهاى بدن، پس از خواب و استراحت، شادابى جديد خود را باز مى‏يابند و مشكلات را در شرايط نشاط حل مى‏كنند و از اضطراب و استرس درونى مى‏كاهند(54).

نظام حمايتى خانواده
يكى از راههاى مؤثّر و مورد نظر قرآن كريم در كاهش فشار روانى نظام خانواده است؛ زيرا خانواده يكى از اركان آرامش در جامعه و مهم‏ترين منبع حمايت عاطفى در لحظات و مواقع فشار روانى است. تعبير قرآن كريم در اين باب بسيار جالب توجه و آموزنده است:

«وَ مِنْ ايَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوآ اِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»(55)

اين آيه آشكارا مى‏رساند كانون خانواده براى سكونت و آرامش است، و مسلمانان به ويژه دو همسر بايد اين توصيه را از آفريدگار حكيم به جان بپذيرند و براى مسائل و اختلاف سليقه‏هاى جزئى «سكون» را به «تلاطم» و «تضاد» تبديل نكنند. مهم‏تر اينكه بدانند و باور كنند كه زوج مسلمان بايد مودّت و محبت بينشان حاكم باشد، تا نه تنها تحت تأثير فشارهاى روانى قرار نگيرند، بلكه چنان‏كه در آيه آمده، رحمت الهى شامل حال آنان و فرزندانشان شود. روان‏شناسان با استناد به آيات مُبين قرآنى معتقدند كه نظام حمايتى خانواده به شيوه‏هاى ذيل مى‏تواند در فشار و اضطراب روانى بسيار مؤثّر باشد:

1ـ شناخت و كنترل اعضاى خانواده: بهترين نمونه آن در قرآن شناخت حضرت يعقوب عليه‏السلام از حسد فرزندان خويش است، از اين رو به حضرت يوسف عليه‏السلام سفارش مى‏كند:

«لاَ تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلىآ اِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْدًا»(56)

زنهار، خواب خود را بر برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‏انديشند.

2ـ حمايت از پدر و مادر و احترام به آنها: در چند آيه از قرآن كريم، پدر و مادر به عنوان استوانه‏هاى زندگى و خانواده معرّفى شده‏اند؛ از جمله:

«وَ قَضى رَبُّكَ اَلاَ تَعْبُدُوآ اِلاَّآ اِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ اِحْسَانًا»(57)

خداى تو حكم فرموده جز او هيچ كس را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

3ـ حمايت از اعضاى خانواده: نمونه آن در قرآن، عفو حضرت يوسف عليه‏السلام است كه پس از جفا و تهمت و ستم برادرانش گفت: «امروز خجل و متأثّر نباشيد كه من شما را عفو كردم»(58).

به وضع موجود نگريستن
يكى از زمينه‏ها و راههاى مهمّ كاهش فشار روانى و مبارزه جدّى با آن، به وضع موجود نگريستن است. قرآن كريم با آيات «وَ عَسى اَنْ تَكرَهُوا شَيئا وَ هُوَ خَيرٌ لَّكُمْ»(59) و «فَعَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيئا وَ يَجْعَلَ اللّه‏ُ فيهِ خَيْرا كَثيرا»(60) به وضوح نگاه محدود به وضع فعلى و اينكه انسان تمام خير و شرّ را در آن بداند، رد مى‏كند.

در فقه اسلامى هم قاعده‏اى هست معروف به قاعده ميسور كه همان نگريستن به وضع موجود است؛ بدين معنى كه انسان بايد به دنبال تكليف و وظيفه كنونى خود باشد؛ زيرا با ناآرامى چيزى حل نمى‏شود(61).

از حضرت على عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «الميسور لا يَسقُط بالمعسور»؛ مقدار ممكن تكليف به واسطه جنبه‏هاى مشكل آن ساقط نمى‏گردد(62).

اين اصل، نشانه آن است كه اگر براى انسان، در زندگى به هر دليلى مانع و مشكلى پيش آيد، براى رفع اضطراب و فشار روحى و رسيدن به آرامش روانى بايد دست به كار شده، با انطباق با وضع موجود و موقعيّت جديد، اضطراب را كاهش دهد. در حقيقت، پيام مهم اين اصل عبارت از انعطاف‏پذيرى انسان در برنامه‏ريزى زندگى، جهت كاستن از فشار روانى و حركت در مسير زندگى طبيعى و بازگشت به حالت طبيعى است(63).

بيان هيجانها و توسل به نيايش و دعا
نيايش در تسكين و آرام‏بخشى انسان اثرى اعجاب‏انگيز دارد و بيان هيجانها، اعتراف و دعا به مثابه شيوه‏هاى برون‏ريزى مطرح هستند؛ علاوه بر اينكه از روح حق‏شناسى نيز حكايت دارند و مسيرى صحيح و مطلوب براى صيقل دادن دل با ذكر خدا به شمار مى‏آيند؛ چنان كه فرمود:

«... اَلاَ بِذِكْرِ اللّه‏ِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

آگاه باشيد كه با ياد خدا فقط دلها آرام مى‏گيرد (تنها ياد خدا آرامبخش دلهاست)(64).

انسان علاوه بر ذكر زبانى، با ذكر قلبى و با تمام وجود نيز بايد متوجّه عظمت خداى متعال باشد و احساس نمايد كه هر لحظه در محضر خداست.

يكى از راههاى تداوم ذكر خدا در نهاد انسان، تلاوت دائمى قرآن و گوش فرادادن به آواى دلنشين آن است؛ زيرا انسان را از خاك و جهان مادى به مبدأ بى‏چون متّصل مى‏سازد و هنگامى كه دريچه دل با ياد خدا و قرائت آيات الهى و استماع به آنها باز شد، شيرينى صبر را مى‏چشد، احساس فرومايگى از پناه بردن به غير خدا مى‏كند و نفس او نه تنها حالت رضا مى‏يابد، بلكه جمال و زيبايى خدا را در توكّل به ساحت مقدّس او مى‏بيند. از لحاظ جسمانى نيز علائم فيزيولوژيكى ناشى از اضطراب و فشارهاى روانى در درون كاهش مى‏يابد(65).

انسان وقتى در حالت دعا به ياد خدا باشد، احساس مى‏كند كه خداوند هم به ياد اوست(66). و اگر از ياد خدا اعراض كند، زندگى را سخت مى‏بيند و خود را در تنگاتنگ حوادث و مصيبتهاى نابهنجار مشاهده مى‏نمايد، چنان‏كه فرمود:

«وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكرِى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا»(67).

انسان با ذكر و ياد خدا، به جاى سرگرم شدن به هوسها، به حالت رضايت درون مى‏رسد، وقتى دچار معصيت شد، احساس گناه مى‏كند، با ياد خدا اين احساس به او دست مى‏دهد كه خدا او را مى‏بخشايد و پناهگاهى در اختيار دارد(68). بر همين اساس مى‏توان گفت: نماز انسان را از نادرستيها و زشتيها نهى مى‏كند و ياد خدا از هر ذكرى بالاتر است(69).

ذكر دسته جمعى نيز تصميم و اراده انسانى را تقويت نموده، موجب مى‏شود كه آدمى در كنار همنوعان مؤمن خود، احساس تنهايى ننمايد. تسبيح و ذكر خدا پس از نماز و دعاى دسته جمعى هم نوعى آرامش‏بخشى به مؤمنان است(70).

بر اساس بينش قرآن، عامل افزايش اضطرابهاى روانى و فشارهاى سرسام‏آور روحى، اعراض از ذكر خداست؛ زيرا موجب هم‏نشين شدن با شيطان و ابتلا به وسوسه‏هاى بى‏حد و حصر او مى‏گردد(71). آدمى نيز با اين حال، در همين حيات دنيوى خود را محدود نموده و هدف ديگرى جز آن نخواهد داشت(72)

فراتر از زنده ماندن(انسان در جست و جوى معنى)
ويكتور فرانكل روان شناس اروپايى مى‏گويد: انسانى كه چرايى دارد، مى‏تواند هر چگونه‏اى را تحمّل كند، وى سپس گامهاى نُه‏گانه‏اى را براى تحمّل فشار روانى مطرح مى‏كند(73).

قرآن كريم نيز در اين مسير چهره‏هايى مصمّم و شكست‏ناپذير از پيامبران و اولياى الهى ترسيم مى‏كند كه تندباد حوادث نه تنها آنها را از پاى درنمى‏آورد، بلكه ايشان را مصمّم‏تر مى‏سازد(74).

به عنوان نمونه به پيامبرش مى‏فرمايد:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(75).

اى رسول ما! تو هم مانند پيامبران اولوالعزم صبور باش و بر امّت بر عذاب تعجيل مكن.

سپس سفارش مى‏كند: در مقابل سخنان تهمت‏انگيزشان مقاومت داشته باش(76).

انسان مؤمن از نقصان خير و ثواب و از احاطه رنج و خوف بر خود بيمناك نيست(77). اصولاً اولياى خداوند هيچ ترس و اندوهى به دل خود راه نمى‏دهند(78). ايشان در حالت ايستاده، نشسته و خفته متفكّرانه و در حال خضوع مى‏گويند: ما از خداييم و به سوى خدا باز مى‏گرديم(79).

تفاوت اساسى ديدگاه مادى و الهى نيز بر همين مبناست كه در ديدگاه الهى اگر انسان در اين جهان مادى به خواسته‏هاى خود نرسيد و دست نيافت، در عالم معنى و در سراى آخرت جبران خواهد شد، ولى بر اساس بينش مادى كه به خدا و عالم معنى و آخرت ايمان ندارند، از عنصر جبران خبرى نيست، لذا در هنگام مواجه شدن با مشكلات، بيشتر دچار فشار روانى و يأس از زندگى شده، چه بسا تن به خودكشى مى‏دهند. پس در مسئله هدفدارى و جست و جوى معنى، مى‏توان گفت كه مؤمن در زندگى خود متوقّف نمى‏شود و در هر شرايطى انعطاف‏پذير بوده روحيّه خود را بر محيط منطبق مى‏سازد؛ زيرا زندگى كنونى خود را مقدّمه زندگى جاودانه بهشت و رسيدن به رضوان الهى مى‏داند(80).

اعتقاد راسخ به قضا و قدر و تصادقى نبودن رويدادها
يكى از راهكارهاى مهمّ مبارزه با فشار روانى از ديدگاه قرآن كريم، اعتقاد به اصل قضا و قدر است؛ يعنى امور جهان تصادفى نيست و تحت نظارت و تدبير خداوند انجام مى‏پذيرد. بر اين اساس، يك مسلمان، در حالى كه معتقد به جبر نيست و از زير بار مسئوليت شانه خالى نمى‏كند، به عنوان توحيد افعالى، مبدأ هر حركت و انرژى را از خداوند مى‏داند(81) و خداوند را مربّى جهان و جهانيان مى‏شناسد.

به هر حال فوايد مهمّ اعتقاد به اين اصل والا و عظيم در كاهش و يا زدودن فشار روانى و اضطرابهاى ناشى از آن را مى‏توان چنين برشمرد:

1ـ حكيمانه ديدن نظام جهان: كسى كه به حاكميت تقدير خداوند حكيم بر كلّ جهان معتقد است، نظام جهان را نظامى حكيمانه مى‏يابد؛ نظامى كه مبتنى بر حساب دقيق بوده، در مجموع، متوجّه مصالح عالى است. چنين بينش و اعتقادى موجب مى‏شود كه انسان تنها به انديشه و تدبير خويش متّكى نبوده، هر كارى را كه مى‏كند به مشيّت الهى ارجاع دهد(82).

2ـ اعتقاد به علل معنوى و مأيوس نشدن از نارسايى علل مادى: از نتايج مهمّ چنين باورى در سايه عقيده به قضا و قدر الهى آن است كه انسان با مشاهده نارسايى عوامل ظاهرى، دچار يأس و نوميدى نمى‏شود، بلكه روح اميد همواره در او زنده مى‏ماند. چنين شخصى هيچ وقت احساس شكست نمى‏كند، چرا كه هميشه در انتظار يكى از دو نيكى است؛ پيروزى يا شهادت(83).

3ـ جلوگيرى از حزن و سرخوردگى: با اعتقاد به قضا و قدر الهى، انسان در لابلاى همه امور دست خدا را مى‏بيند؛ لذا تحمّل سختيهاى زندگى بر او آسان شده، در برابر حوادث ناگوار خود را نمى‏بازد و هر مصيبتى را به اذن پروردگار مى‏داند. هميشه شعار وى نيز اين است:

«اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيهِ رَاجِعُونَ»(84).

چنين فردى احساس مى‏كند كه هيچ گاه راه به رويش بسته نيست، حتّى اگر در اين جهان از رنج و فشار نجات نيافت، مى‏داند كه قيامت خانه ثواب است(85). او هرگز اجازه نمى‏دهد كه بى‏تابى و بى‏قرارى ـ كه از آثار ضعف روحى و فشارهاى روانى ناگوار است ـ بر او چيره شود. به تعبير زيباى مولا على عليه‏السلام :

«تذلّ الامور للمقادير، حتّى يكون الحتف فى التّدبير»(86).

كارها پيرو قضا و قدر و تدبير الهى است، به طورى كه گاهى تباهى و مرگ انسان در تدبير و هوشيارى اوست.

4ـ جلوگيرى از غرور و سرمستى: اعتقاد به قضا و قدر الهى و تصادفى نبودن امور سبب مى‏شود كه انسان از خوشيها و شاديهاى زندگى سرمست نشده، به موفّقيّت و كاميابيها مغرور نگردد. كسى كه در برابر سختيها خود را مى‏بازد، غالبا در برابر پيروزيها نيز سرمست و مغرور مى‏شود؛ زيرا توفيقات را به خود نسبت داده، بر خويشتن مى‏بالد، امّا كسى كه موفّقيّتها را نعمت خدا مى‏داند و فضل و احسان او در حقّ خود مى‏شمرد، دستخوش غرور نمى‏شود، بلكه از راه حق‏شناسى و شكرگزارى بر خضوع او افزوده مى‏شود تا آنجا كه حتّى ناكاميهاى ظاهرى را هم وسيله‏اى براى خير و پيشرفتهاى ديگر مى‏داند(87).

اصل توكّل و اعتقاد به آن
يكى ديگر از راههاى سودمند و نتيجه‏بخش غلبه بر فشارهاى روانى باور به «توكّل» است كه بر اساس اعتقاد راسخ به قضا و قدر الهى و توحيد افعالى در آدمى شكل مى‏گيرد. توكّل اعتماد به خداست و بدين معنى است كه انسان در پيمودن راه حق تزلزل به خود راه ندهد، تنها به تدبير خود متّكى و مغرور نباشد و بداند كه اگر در زندگى هدفى صحيح و خداپسندانه برگزيند و فعّاليّت خود را متوجّه آن كند و نتيجه كار خود را به خدا وا گذارد، خداوند او را تحت حمايت خود قرار مى‏دهد؛ لذا در اين صورت نه تنها احساس فشار روحى و استرسهاى روانى نمى‏كند، بلكه تقدير الهى را در امور خود در نظر گرفته، آن را نوعى مصلحت‏انديشى و خيرخواهى خداوند براى خويشتن مى‏داند و هميشه ندا مى‏دهد:

«اُفَوِّضُ اَمْرىآ اِلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالْعِبَادِ»(88).

با اين وصف، دانستن اين نكته هم ضرورى است كه توكّل به معناى اين نيست كه بشر تماشاگر باشد و تمام امور را به اين اصل ارجاع دهد؛ زيرا هر كسى به ميزان سعى خود بهره مى‏برد(89) و درست است كه انسان موجودى مختار است، ولى اختيار او در طبيعت و تاريخ در مسير سنّت الهى است و سنّت خداوندى تبديل و تغييرناپذير است(90).

ايجاد تحوّل روحى و تكيه‏گاه معنوى ايمان
از جمله روشها و راههاى مقابله با فشار روانى ايجاد تحوّل روحى و تكيه‏گاه معنوىِ ايمان يا اخلاق مذهبى است؛ زيرا انسان به واسطه احساس ايمان به خدا و بازگشت به خويش، قدرتى فوق تصوّر مى‏يابد. تحليل روانى ايمان چنين است: كسى كه به خداوند ايمان دارد احساس مى‏كند تكيه‏گاهى محكم دارد و همه امورش تحت نظارت خداوند است و تمام عوامل سلب آرامش را پشت سر مى‏گذارد؛ زيرا روزى‏دهنده و صاحب قوّت را خداوند مى‏داند(91). همچنين احساس مى‏كند كه مرگ حتمى براى همه است(92) و نمى‏توان گريزى از آن داشت(93). انسان مؤمن بر اين باور است كه طول عمر هر كسى در علم محفوظ الهى ثبت است(94). و در هر حال از رحمت خداوند مأيوس نمى‏گردد(95). اين است كه مى‏داند اگر از خداوند چيزى بخواهد اجابت مى‏گردد(96) و غم و شادى نيز از اوست(97). در باور انسان مؤمن، خداوند هم هدايت‏كننده است و هم سيراب‏گرداننده و هم در موقع مرض شفادهنده(98). از همه مهم‏تر اينكه هميشه احساس مى‏كند بزرگ‏ترين مدافع انسان خود خداست(99) و اين تفكّر صحيح است كه در مشكلات انسان را يارى نموده، او را ثابت قدم مى‏سازد(100).

بنابراين به هر اندازه كه آرامش انسان كمتر باشد، به همان اندازه ايمانش ضعيف شده است.

از نمونه‏هاى تحوّل روحى در قرآن كريم مى‏توان به داستان ساحران فرعون اشاره كرد(101) و همچنين ماجراى آسيه همسر فرعون را نام برد كه از كاخ فرعونى و عزّت دنيوى براى حركت در مسير رضاى حق گذشت و گفت:

«رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ وَ نَجِّنى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»(102).

پروردگارا، خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده.

تلقّى مرگ به عنوان ادامه مسير تكامل
تلقّى انسان از مرگ، يكى از محورى‏ترين راهكارها و روشهاى غلبه بر فشار روانى از منظر قرآن كريم است. مسلمانى كه مى‏داند مرگ به مفهوم فنا و نابودى نيست، بلكه خروج از نشئه‏اى و دخول در نشئه‏اى ديگر است(103)، هيچ گاه احساس نااميدى نمى‏كند و اين جهان را منزلگه اصلى خود نمى‏داند. مرگ به جاى اينكه در مؤمن ايجاد فشار كند، اطمينان قلبى مى‏آفريند؛ زيرا انسان با مرگ به لقاءاللّه‏ و اعتماد درونى مى‏رسد، در اين حال هم خودش راضى است و هم خداوند از او خشنود است و هم به ملاقات بندگان مخلص خدا دست مى‏يابد(104).

توجّه به اين مقوله انسان را هر چه بهتر و بيشتر به لازمه جهان‏بينى الهى آگاه و آشنا مى‏نمايد و آن عبارت از هدفدار بودن جهان آفرينش است كه با حكمت الهى نيز سازگارى اصيل دارد؛ يعنى «ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست به بازيچه نيافريديم»(105). پس هر موجودى بر اساس برنامه‏اى سنجيده و حسابشده به اين جهان گام مى‏نهد و خود را به سوى هدف حكيمانه‏اى كه رسيدن به لقاءاللّه‏ و سفر به سراى ابدى يا جنّت رضوان الهى است، رهنمون مى‏شود. اين است كه با اعتماد قلبى و اطمينان درونى كامل، آرامش روانى را براى خويش در وجود و نهاد خود تثبيت مى‏گرداند و گرفتار فشارهاى روانىِ ناشى از پوچ‏گرايى، يأس و نااميدى از زندگى در اين جهان و ترس از مرگ نمى‏گردد.

انسان مأمور به وظيفه است نه نتيجه
بر اساس اين بينش و طبق معارف اسلامى، در صورتى كه انسان به واسطه قدرت نداشتن يا تقدير الهى در كارى موفق نشد، مى‏گويد من به وظيفه خود عمل نمودم، پيروزى و شكست و عزّت و ذلّت، همه دست خداست. درست است كه انسان در مقابل اعمالش مسئول است(106) و بر اساس عملكردش مجازات مى‏شود(107) و به اندازه سعى و كوشش خود بهره مى‏گيرد(108) و آنچه بكارد مى‏درود(109)، ولى مسئوليّت او به اندازه توان عملى و قدرت اوست(110)، پس انسان مأمور به وظيفه است، نه نتيجه. مطابق اين ديدگاه و با تقويت آن در درون، اكثر فشارهاى روانى و اضطرابها كاهش مى‏يابد. بنابراين بهترين راه براى آرامش داشتن همان ايمان به خدا و ذكر اوست كه بحث آن گذشت.

نتيجه‏گيرى
با توجّه به مباحث مربوط به اين موضوع بايد يادآور شد كه تمام شيوه‏ها و راهكارهاى مهمّ مبارزه با فشار روانى را «ايمان به خدا و ذكر دائم او» تأمين مى‏كند. با ايمان يك تكيه‏گاه روحى مطمئن در نهاد آدمى ايجاد مى‏شود و باعث ايمنى و نجات او در جنگ با سختيها، مشكلات و نارساييهاى زندگى مى‏گردد:

«الَّذينَ امَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوآ ايمَانَهُمْ بِظُـلْمٍ اُولـئِكَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ»(111)

آنان كه ايمان به خدا آوردند و ايمانشان را به ظلم و ستم نيالودند در دو عالم ايمنى براى آنهاست و هم ايشان به حقيقت هدايت يافته‏اند.

اين آيه به وضوح مى‏رساند كه امنيّت و هدايت در سايه ايمان عملى مى‏شود و آرامش حقيقى از ايمانِ بدون ظلم به دست مى‏آيد.

به هر حال، توجّه به قرآن كريم و راهكارهاى مطرح شده آن در سايه‏سار ايمان به خدا بهترين تدبير و والاترين و مطلوب‏ترين شيوه مبارزه و غلبه بر فشار روانى، استرسهاى درونى و اضطرابهاى ناشى از آنهاست. اميد آنكه با اُنس هر چه بيشتر و التفات روزافزون همه قشرهاى جامعه اسلامى به قرآن كريم، نااميدى، فشار روانى و اضطرابهاى درونى ناشى از مشكلات، شكستها و سختيهاى طاقت‏فرسا از زندگى آنها رخت بر بندد؛ ان شاءاللّه‏.


منابع و مآخذ
1. استورا، تنيدگى يا استرس، ترجمه پريرخ دادستان، چاپ دوم: تهران، انشارات رشد، 1377ش.
2 ـ بستانى، محمود، اسلام و روان‏شناسى، ترجمه محمود هويشم، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1373ش.
3 ـ پاول، فشار روانى، اضطراب و راههاى مقابله با آن، ترجمه عباس بخشى‏پور و حسن صبورى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1377ش.
4 ـ حسينى، سيد ابوالقاسم، اصول بهداشت روانى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1374ش.
5 ـ حسينى، سيد ابوالقاسم، بررسى مقدماتى اصول روان‏شناسى اسلامى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1364ش.
6 ـ حسينى كوهسارى، سيد اسحاق، «راهكارهاى مقابله با فشار روانى در قرآن»، قم، مجلّه مجتمع آموزش عالى قم (فصلنامه تخصّصى علوم انسانى)، سال سوم، شماره نهم، بهار و تابستان 1380ش.
7 ـ شرقاوى، حسن محمّد، گامى فراسوى روان‏شناسى، ترجمه دكتر سيد محمّد باقر حجّتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365ش.
8 ـ شفر، مارتين، فشار روانى، ترجمه پروين بلورچى، تهران، انتشارات پاژنگ، 1367ش.
9 ـ طباطبايى، سيد محمّد حسين، الميزان، بيروت، مؤسّسه اعلمى، 1393ق.
10 ـ مجلسى، محمّد باقر، بحارالأنوار، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403ق.
11 ـ فولادوند، محمّد مهدى، ترجمه قرآن كريم، قم، انتشارات دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى، 1377ش.
12 ـ كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1388ق.
13 ـ لو، پى ير ـ لو، هنرى، استرس دائمى، ترجمه عباس قريب، مشهد، انتشارات درخشش، 1371ش.
14 ـ محمدى رى‏شهرى، محمّد، ميزان الحكمه، قم، انتشارات دارالحديث، 1416ق.
15 ـ مجيدى، سيد على، «نقش آواى قرآن در كاهش اضطراب بيماران»، اصفهان، فصلنامه قرآنى كوثر، سال سوم، شماره هفتم و هشتم، زمستان 1381 و بهار 1382ش.
16 ـ مطهرى، مرتضى، فطرت، چاپ دهم: تهران، انتشارات صدرا، 1377ش.
17 ـ مكارم شيرازى، ناصر، القواعد الفقهيه، قم، انتشارات هدف، 1363ش.
18 ـ مولا على عليه‏السلام ، نهج البلاغه، گردآورى سيد رضى، ترجمه مرحوم محمّد دشتى، قم، انتشارات مشرقين، 1379ش.
19 ـ نجاتى، محمّد عثمان، قرآن و روان‏شناسى، ترجمه عباس عرب، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1376ش.
20 ـ نيكبخت، عليرضا، استعانت از قرآن كريم در شفاى جسمانى، تهران، انتشارات قبله، 1378ش.

میرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام ۱۳ ماه رجب در مکه مکرمه و البته خانه خدا متولد شد و به واسطه میلاد مولا بخشی از کعبه شکافته شد.

 

همچنان این بخش که فاطمه بنت اسد، مادر حضرت امام علی علیه‌السلام پس از میلاد امیرالمؤمنین علیه‌السلام از آن خارج شدند، قابل مشاهده است و بسیاری از زائران پس از تشرف به مسجدالحرام، به این مکان مقدس هم مشرف شده و آن را لمس می‌کنند که البته در ۲ سال اخیر که شیوع کرونا مانع لمس کردن و بوسیدن کعبه شده است، زوار از دور به تماشای این بخش از کعبه می‌پردازند. این ضلع از خانه خدا، رکن یمانی یا رکن جنوبی است که در زاویه جنوبی خانه خدا و قبل از رکن حجرالاسود قرار دارد.

در روایات مختلفی به محل تولد امام علی علیه‌السلام اشاره شده است و شیعه وسنی به اتفاق، خانه خدا را محل ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌دانند. در منابع تاریخی شیعه داریم که یزید بن قعنب گوید: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهی از خاندان عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان دیدیم فاطمه بنت اسد، مادر ‌امام‌ علیه‎‌السلام که به آن حضرت حامله بود و ۹ ماه از مدت حملش می‌گذشت و دچار درد زایمان شده بود، وارد شد و به درگاه خداوند عرض کرد: پروردگارا!‌ من به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از جانب تو فرستاده شده‌اند، ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و باور دارم که او این خانه‌ والا را بنا کرده و به حق این فرزندی که در شکم دارم سوگند می‌دهم که وضع حمل مرا آسان کنی.

یزید بن قعنب می‌گوید: در این هنگام دیدم دیوار پشت کعبه شکافت و فاطمه وارد کعبه شد و از چشمان ما ناپدید شد و دیوار به هم چسبید. برخاستیم که قفل در خانه‌کعبه را باز کنیم، قفل باز نشد، دانستیم که این رویداد به فرمان خدا رخ داده است. پس از چهار روز که گذشت فاطمه از خانه‌خدا بیرون آمد و نوزادش امیرالمؤمنین علیه‎ السلام را روی دست داشت.

به گزارش فارس، هر ساله در روز ۱۳ رجب در مکه مکرمه برخی از متولیان مسجدالحرام به عطرآگین کردم رکن یمانی می‌پردازند. با این‌وجود، شیعیان در نجف اشرف و سایر شهرهای زیارتی میلاد امام علی علیه‌السلام را جشن گرفته و به مناسبت میلاد مولود کعبه مراسم سروری به پا کردند.

احادیث