emamian

emamian

یکشنبه, 11 خرداد 1399 11:50

قبور ائمه بقیع چگونه تخریب شد؟

در کمتر کشوری به اندازه سرزمین حجاز، آثار مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است؛ چرا که زادگاه اصلی اسلام آن‌جاست و آثار گرانبهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می‌شود.

 

اما متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بیشتر این آثار ارزشمند را به بهانه واهی آثار شرک، از میان برده‌اند و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است. نمونه بارز آن، قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم‌ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید. 

وضعیت بقیع قبل از تخریب
تا پیش از تخریب و ویرانی قبور مطهر بقیع توسط وهابیت متعصب که بر اساس معتقدات خود، به تخریب بسیاری از آثار تاریخی پرداختند، بر روی قبور پیشوایان و سایر بزرگان اسلام که در مدینه مدفون بودند گنبدها و بناهایی قرار داشت.

 

ائمه بقیع در بقعه بزرگی که به‏ طور هشت ضلعی ساخته شده و اندرون و گنبد آن سفیدکاری شده بود، مدفون بودند. پس از تسلط وهابیون بر مدینه آن‌ها ضمن تخریب قبور، آثاری که بر روی قبور قرار داشت را نیز از بین بردند. در جریان این واقعه بارگاه امام حسن مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمدباقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) ویران شد. آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومین (ع)، دیگر قبور را هم تخریب کردند که عبارتند از: قبر منسوب به فاطمه زهرا (س)، عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه پدر و مادر پیامبر اسلام، قبر مطهر فاطمه بنت‌اسد (ع) مادر امیرالمومنین (ع)، قبر مطهر حضرت ام‌البنین (ع)، قبرعباس عموی پیامبر، ابراهیم پسر پیامبر (ع)، قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق (ع)، قبر دختر خواندگان پیامبر (ع)، قبر حلیمه سعدیه مرضعه پیامبر (ع) و قبور شهدای زمان پیامبر (ع). 

نخستین تخریب قبور ائمه بقیع
نخستین تخریب قبور مطهر ائمه‌ بقیع به دست وهابیون سعودی در سال 1220 هجری یعنی زمان سقوط دولت اول سعودی‌‌ها توسط حکومت عثمانی روی‌ داد، پس از این واقعه‌ تاریخی - اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌ کار بردن امکانات ویژه‌ای، مراقد تخریب‌ شده به زیباترین شکل بازسازی‌ شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقیع به یکی از زیباترین مراقد زیارتی و در واقع مکان زیارتی - سیاحتی مسلمانان تبدیل‌ شد. 

دومین تخریب بقیع
دومین و در واقع دردناک‌ترین حادثه تاریخی- اسلامی معاصر به هشتم شوال سال 1344 و پس از روی‌ کار آمدن سومین حکومت وهابی عربستان مربوط ‌می‌شود؛ سالی که وهابیون به فتوای سران خود مبنی بر اهانت و تحقیر مقدسات شیعه، مراقد مطهر ائمه و اهل‌بیت ‌پیامبر(ص) را مورد دومین هجوم وحشیانه‌ خود قرار دادند و بقیع را به مقبره‌‌ای ویران‌ شده و در واقع مهجور و ناشناخته تبدیل‌ کردند. 

تخریب قبور در مکه، مدینه، جده و کربلا
وهابیون در سال 1343 هجری قمری در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب (ع)، ابی‌طالب (ع)، خدیجه (ع) و زادگاه پیامبر (ع) و فاطمه زهرا (ع) و "خیزران" عبادتگاه سری پیامبر (ع) را با خاک، یکسان و در جده نیز قبر حضرت "حوا" و دیگر قبور را تخریب کردند. در مدینه نیز گنبد منور نبوی را به توپ بستند اما از ترس مسلمانان، قبر شریف نبوی را تخریب نکردند. آن‌ها همچنین در شوال 1343 با تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (ع) اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهر را به یغما بردند و قبر حضرت حمزه (ع) و شهدای احد را با خاک یکسان و گنبد و مرقد حضرت عبدالله و آمنه پدر و مادر پیامبر (ع) و دیگر قبور را هم خراب کردند. 
وهابیون متعصب در همان سال به کربلای معلی حمله کردند و ضریح مطهرحضرت امام حسین(ع) را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثرا از هدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علما، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند. 

منابع: 
ناصر مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دوراهی 
جعفر سبحانی، آیین وهابیت 
اصغر قائدان، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره 
علی اصغر رضوانی، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات 

سوره قدر یکی از سوره های مکی در قرآن کریم است که نود و هفتمین سوره با 5 آیه در جز سی ام می باشد. این سوره عظیم الشان در شب قدر بر قلب مبارک پیامبر اکرم (ص) نازل شده است که به عظمت این شب اشاره می کند زیرا شب قدر دارای ارزشی بهتر و برتر از هزار ماه در سال است. در این سوره با فضیلت، از شب ارزش آفرینی و اندازه گیری و مقدّرات آن در ماه رمضان و نیز به زمین آمدن فرشتگان آسمانی و نزول قرآن در شب قدر بر قلب رسول خدا (ص) سخن گفته شده است، به همین دلیل سوره قدر نام دارد. خواندن سوره قدر در ماه مبارک رمضان بسیار توصیه شده است زیرا دارای فضیلت های بی شماری است. اهمیت و تشویق به قرائت این سوره نشان می دهد که فضایل بی شمار سوره قدر برای کسی است که آن را بخواند و پی به حقیقت آن ببرد و همچنین به آن عمل کند. 

ترجمه ی سوره قدر

سوره مبارکه قدر : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 
به نام خداوند رحمتگر مهربان 
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿1﴾ 
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم (1) 
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾ 
و از شب قدر چه آگاهت کرد (2) 
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾ 
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (3) 
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿4﴾ 
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان برای هر کاری [که مقرر شده است] فرود آیند (4) 
سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾ 
[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (5)
سوره مبارکه قدر

فضیلت خواندن سوره قدر در ماه رمضان 

روایتی از پیامبر اکرم (ص) وجود دارد که می فرماید:
هر کسی سوره قدر را تلاوت کند همانند فردی است که کل ماه رمضان را روزه گرفته و شب قدر را احیا داشته است و ثواب آن کسی را دارد که در راه خدا جهاد کرده است. 
حضرت علی (ع) می فرمایند:
هر کس قرادت کند سوره «توحید» را و «قدر» را پیش از آنکه خورشید طلوع کند رو نمی آورد و نمی رسد او را در آنروز گناهی، گرچه ابلیس و شیطان تلاش نماید. 
همچنین ایشان در کلامی زیبا فضایل این سوره را اینگونه تشریح کرده اند:هر چیز میوه ای دارد و میوه قرآن سوره قدر است، هر چیز گنجی دارد و گنج قرآن سوره قدر است، هر چیز یاریگری دارد و یاری گر ضعیفان سوره قدر است، و هرچیزراه آسانی دارد و راه آسان برای درماندگان سوره قدر استو هر چیز عصمتی دارد و عصمت مؤمنان سوره قدر است و هر چیز هدایتی دارد و هدایت صالحان سوره قدر است، هر چیز سروری دارد و سرور قرآن سوره قدر است. هر چیز زینتی دارد و زینت قرآن سوره قدر است، هر چیز خیمه ای دارد و خیمه متعبّدان سوره قدر است و هر چیز بشارتی دارد و بشارت مردم سوره قدر است و برای هر چیز حجتی است و حجت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوره قدر است پس به آن ایمان بیاورید. 
همچنین، امیرالمومنین (ع) در مضمون حدیثی می فرمایند:
گرامی ترین افراد در نزد خدا بعد از انبیاء و اوصیا (علیهم السلام) کسانی هستند که منزلت سوره قدر را مراعات کرده باشند و بر تلاوت آن مداومت کنند.

از امام باقر (ع) روایتی است که می فرمایند:

هر کس این سوره را تلاوت نماید هفتاد صف از فرشتگان و هر یک هفتاد بار بر او درود و رحمت می فرستند. هر کس سوره قدر را هر شب صد بار تلاوت نماید پیش از آغاز صبح بهشت را خواهد دید و هر کس سوره قدر را در هنگام خواب و پس از بیداری قرائت کند اجر و ثواب آن لوح محفوظ را سرشار خواهد کرد. 
در روایتی دیگر فرمودند: 
هر کس سوره قدر را در هنگام خوابیدن 11 بار بخواند خداوند نوری برایش می آفریند که گستردگی آن جهان هستی را در برمی گیرد که در هر درجه آن هزار فرشته است. و ایشان تا صبح برای قاری این سوره طلب مغفرت می کنند. 
همچنین فرموده اند:
هر کس سوره قدر را با صدای بلند بخواند مانند آن است که شمشیر خود را در راه خداوند عزو جل کشیده است(جنگ می کند). و هر کس این سوره را آهسته قرائت نماید مانند آن است که در راه خدا در خون خود آغشته شده است. و هر کس این سوره را ده بار بخواند خداوند گناهان او را می زداید و محو می کند. 
از امام محمد باقر (ع) نقل شده است که می فرمایند:
هر کس در یک شب این سوره ی مبارکه را صد بار بخواند پیش از بامداد بهشت را رؤیت خواهد نمود.
سوره قدر

امام صادق (ع) می فرمایند:

نوری که پیشاپیش مؤمنان در روز قیامت است نور سوره قدر است . هر کس این سوره را در هر نماز واجب بخواند او را صدا زننده ای از جانب خداوند صدا می زند که:«ای بنده خدا! بخشید خداوند بر تو گناهان گذشته را، پس از سر بگیر عمل خود را. 
همچنین در روایتی دیگر می فرمایند:
سوره قدر در گنجینه رحمت الهی است و هر روز هزاران فرشته گرداگرد این سوره طواف کرده، آن را تعظیم و تکریم می کنند. در روایتی دیگر از این امام بزرگوار نقل شده است که این سوره گنج مردم مستمند است و چنان چه کسی تنگ دست باشد و مداومت بر خواندن این سوره مبارک کند روزی او از جایی می رسد که انتظار آن را ندارد. 
امام صادق(ع) در مضمون حدیثی می فرمایند:
قاری سوره ی مبارکه قدر ،هنوز آن را به پایان نرسانده، برای او برائت و آزادی از جهنم نوشته می شود. 
امام کاظم (ع) در مورد خواندن سوره قدر در روز جمعه می فرماید:
برای خداوند در روز جمعه هزار نفحه رحمت است که هر بنده ای به اندازه ای از این رحمت عطا می کند و هر کس این سوره را بعد از ظهر جمعه صد بار قرائت نماید خداوند همه آن هزار نفحه رحمت را به او خواهد داد. 
از اما رضا (ع) روایتی است که می فرمایند:
هر که نزد قبر برادر مؤمن خود از هر جانب که بگذارد دست خود را، هفت بار سوره قدر را بخواند از ترس بیم بزرگ و ترس روز قیامت در امان خواهد بود. 
در حرزالامان نیز آمده است که جهت رهایی از حسد و دروغ و ثبوت زبان بر دوام صدق و ثواب، سوره مبارکه قدر بسیار تلاوت شود. 

برکات و آثار خواندن سوره قدر در ماه رمضان 

آمرزش گناهان

امام جعفر صادق (ع) فرموده اند:
هر که سوره قدر را در یکی از نمازهای واجب قرائت نماید منادی ندا می دهد :ای بنده خدا گناهان گذشته تو را آمرزیده است پس اعمالت را از سر بگیر. 
امام رضا(ع) فرموده اند:
هر مومنی که هنگام وضو گرفتن سوره قدر را بخواند از گناهانش خارج می شود مانند آن روزی که از مادر متولد شد. 

اجابت دعا 

در حدیثی از امام جواد (ع) این طور آمده است که:هر کس سوره قدر را در یکی از نمازهایش قرائت نماید در علیین نمازش مورد قبول و ثوابش دو برابر می شود و هر کس این سوره را بخواند و آنگاه دعا کند دعایش در لوح محفوظ مستجاب نوشته می شود. 

رفع غم و اندوه

هر صاحب غم و دردی و یا مسافر و زندانی این سوره مبارکه را تلاوت کند به مقصود خود می رسد و غم او برطرف می شود. 

حفاظت از انسان از شر شیطان 

اگر کسی سوره قدر را در وقت دخول در منزل و خروج از آن بخواند شیطان از او دور می شود و هر کس آن را حفظ کند به منزله حفظ همه علوم است. 

درمان بیماری های مختلف

بیماری کبد:

امام صادق (ع) فرموده اند :اگر سوره قدر را بر سفالی جدید نوشته و با آب باران شسته شود سپس مقداری شکر بر آن اضافه کنند و کسی که درد کبد دارد آن را بنوشد به اذن خداوند خوب می شود. 
بینایی چشم:
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:هر کس سوره قدر را بر آب بخواند و از آن اب بنوشد خداوند نوری در چشمان او قرار می دهد.
فضیلت سوره قدر

درمان دردهای بی درمان 

در حدیثی از امام جعفر صادق (ع) ذکر شده است:
هر کس که دردی دارد کوزه ای نو بگیرد و در آن آب بریزد و این کار را خود به عهده گیرد سپس سوره قدر را به شیوه ترتیل سی بار بر آن آب بخواند. آنگاه از آن آب بنوشد و با ان وضو بگیرد و به وسیله آن سر و صورت خود را مسح کند و هر مقدار که از آب کم شد بر ان بیفزاید سه روز بر او نمی گذرد مگر اینکه به اذن خداوند درد او درمان می شود. از بین رفتن درد زایمان سخت از دیگر فضیلت های خواندن سوره قدر است. 
امام صادق در حدیثی فرمودند:
هر کس سوره قدر را بر آب بخواند و سپس از آن بنوشد خداوند نوری زیبا در چشمان او قرار می دهد.

صاحب فرزند شدن 

برخی از افراد از داشتن فرزند یا جنسیت دلخواه محروم هستند. امام باقر (ع)به زنان باردار سفارش می کنند:هر وقت که زن وارد ماه نهم شد سوره قدر را با مشک و زعفران بنویسند و سپس آن را بشویند. آب آن را باید زن حامله بنوشد.

ادای دین و قرض

یکی از آثار سوره قدر تسریع در پرداخت بدهی است. 
امام باقر علیه السلام در جواب شخصی که که توان ادای قرض را نداشت فرمودند:زیاد استغفار کن و سوره قدر را فراوان بخوان. 
امام علی (ع) سوره قدر را بهترین رفیق انسان که به وسیله آن می تواند قرض خود را ادا کند معرفی می کند. 

طلب آمرزش برای اموات 

یکی از حقوقی که بر عهده عموم انسان ها خصوصا مومنین است به یاد داشتن و طلب آمرزش از درگاه ایزد منان برای اموات و درگذشتگان به ویژه والدین و بستگانی است که از دنیا به سرای باقی رفته اند می باشد. در حدیثی ارزشمند از امام رضا در رابطه با خواندن سوره قدر این طور آمده است که :هر کس قبر مومنی را زیارت کند و در کنار قبر آن سوره قدر را هفت مرتبه قرائت کند، خداوند هم او و هم صاحب قبر را می آمرزد. 

خواب آرام و امنیت هنگام خواب 

از امام صادق (ع) نقل شده است:

هر کس بعد از نماز عشا 15 بار سوره قدر را قرائت نماید تا شب آینده در امان خداوند متعال خواهد بود. و هر که 7 بار این سوره را پیش از خواب قرائت نماید تا صبح در پناه حق تعالی خواهد بود.
خواندن سوره قدر

ختم های مجرب سوره قدر

وسعت رزق و روزی

  •  به نیت برآورده شدن حاجات 360 بار این سوره مبارکه را قرائت نماید.
  •  هر روز 10 مرتبه بعد از نماز صبح بخواند و قدرت خدا را مشاهده نماید.

( 1 )الکافی، ج2، ص454

(2) سوره قدر جلوه گاه ولایت،صص 25-17 

(3) الامالی، صدوق، ص703 
(4) بحارالانوار، ج89، ص329 
(5) همان، ص331 
(6) جامع احادیث شیعه، ج15، ص126 
(7) مستدرک الوسائل، ج4، ص293 
(8) بحارالانوار، ج89، ص330 
(9) جامع احادیث شیعه، ج15، ص149 
(10) الکافی، ج5، ص317 
(11) جامع احادیث الشیعه، ج15، ص127 
(12) طب الائمه، ص123 
(13) مستدرک الوسائل، ج4، ص314 
(14) الدعوات،ص201 
(15) طب الائمه، ص96 
(16)مستدرک الوسائل، ج4، ص314 
(17) تفسیرالبرهان، ج5، ص699 
(18) مستدرک الوسائل، ج4، ص190 
(19) ثواب الاعمال، ص124 
(20)فقه الرضا، ص70 
(21) کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص181 
(22) درمان با قرآن

وسواس يك بيمارى عصبى و روانى است و روانشناسان و روانپزشكان امروزى آن را فكر و انديشه مداوم و مكررى مى‏دانند كه فرد مبتلا به آن على‏رغم كوشش فراوان خود قادر نيست آن را از ذهن خويش خارج سازد اين افكار مزاحم كه بدون اختيار فرد به سراغ وى مى‏روند گاهى او را به تكرار برخى كارها و اعمال بى‏فائده وا مى‏دارد. يکي از الگوهاي مهم وسواس عملي وسواس آلودگى و متعاقب آن اقدام به شست ‏و شوى مكرر براى رفع آلودگى و يا كسب طهارت است که به نظر می رسد شما نیز با آن روبرو هستید. بنابراين عمل وسواس به شكل شستن يا تميز كردن نمايان مي شود.
در ادامه به روش هاي درماني وسواس اشاره مي کنيم:

۱- عدم پاسخ دهي (بي اعتنايي):

مهمترين و كلي ترين راه درمان وسواس، بي توجهي به پيام هاي آن و عدم پاسخ دهي عملي به آن است . اين بيماري در صورتي ادامه مي يابد و تشديد مي شود كه به نداهاي دروني آن كه مبتني بر تكرار عمل ، يا دقت بي مورد و يا قضاوت غير منطقي و افراطي نسبت به امور است، پاسخ دهي عملي شود. براي مقابله با اين حالت بهترين راه بي اعتنايي به اين پيامها و ترتيب اثر ندادن به آنها است. اگر مدتي اين روش عملي شود، به طور قطع از شدت ابتلا به آن كاسته خواهد شد.

۲- تقابل به ضد:

براي كساني كه از آلودگي و نجاست هراس دارند و اين هراس منشا اضطراب و وسواس در آنها شده است، آلوده سازي عمدي شخص توسط خود او يا ديگران ، از راههاي درمان و رفع حساسيت به اين امر است . اگر اين روش با تكرار تحمل شود به طور قطع موثر خواهد بود.

۳- فرمان ايست:

در منابع علمي جديد، براي متوقف كردن افكار وسواسي، علاوه بر درمان هاي دارويي و قبل از آن درمان ها ، از روش هاي خاصي استفاده مي شود كه مهمترين آنها روش توقف فكر نام دارد، بدين ترتيب است كه از بيمار خواسته مي شود كه به طور عمد افكار وسواسي خود را آزاد بگذارد و در اين بين ناگهان درمانگر با صداي بلند و بيزار كننده ، فرياد مي زند : ايست !؟! به نظر مي رسد اين عمل جريان فكر وسواسي را متوقف مي كند .

۴. درمان دارويي:

بيماري وسواس چون داراي ريشه هاي هورموني است و با فعاليت هاي هورموني بدن نيز در ارتباط است ، روان پزشكان با تجويز داروهايي سعي مي نمايند فعاليت هاي هورموني بدن را متعادل سازند و از اين طريق كمك مي كنند تا فرد بتواند راحت تر با اين مشكل طرف شود و آن را از خويش براند.

امتیازات و ویژ‌گی‌های پیامبر(ص)از دیدگاه قرآن

چکیده

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) انسان کامل و خاتم انبیاء الهی است که واجد همة مزایای مشترک انبیای پیشین است. قرآن کریم برخی از خصوصیت‌ها را ویژة ایشان قرار داده که انبیای دیگر فاقد آن بوده‌اند و تا روز قیامت کسی به این ویژگی‌ها متّصف نخواهد شد. اوصاف و احکامی‌که اختصاص به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد، به دو دسته تقسیم می‌شوند: یک دسته اوصاف و احکامی که بر اختصاص بودن آنها میان مفسّران اتّفاق نظر است؛ مانند: ازدواج‌های پیامبر (مِهری و غیر مِهری)، وجوب نماز شب، مکتوب بودن نام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در عهدین، اوّل‌المسلمین بودن، اعطای کوثر، خاتمیّت و شخصیّت جهانی و اعطای مفصّل. دستة دیگر اوصاف و احکامی‌هستند که در اختصاص داشتن آنها به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میان مفسّران اختلاف است؛ مانند: علوّ مرتبه، عبد مطلق بودن، اُسوه بودن، تجلیل در خطاب و منّت بودن بعثت ایشان بر مؤمنان. این‌ موارد، تمام خصوصیّت‌های پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند، بلکه ویژگی‌های اختصاصی دیگری نیز وجود دارند که به گواهی قرآن سایر انبیای الهی این اوصاف و احکام را ندارند.

انبیای الهی صفات مشترکی دارند. این صفات عبارتند از: دعوت به توحید، تقوا، رفع اختلاف‌ها، پیکار ضدّ شرک و جهل و تقلید، انذار و تبشیر، عصمت، ارایة‌ بیّنات، کتاب و میزان، معجزه، محترم شمردن محرومان و تبیین وحی. این موارد از جمله صفات عملی آنها به شمار می‌رود. در صفات معنوی و کمالات روحی نیز میان آنها اشتراک‌هایی مثل مخلص بودن، صابر بودن، توحید در خشیت، صادق بودن و امانت‌داری وجود دارد.

سؤال کلیدی این جستار این است که آیا در قرآن کریم وصف‌هایی در مورد پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد که تنها اختصاص بدو داشته باشد و بدین وسیله آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) سرآمد و افضل پیامبران الهی تلقّی شود؟ آنچه مسلّم است اینکه همة‌ پیامبران الهی در مقام و منزلت واحدی نیستند، بلکه جایگاه‌های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. خداوند در این خصوص می‌فرماید: ﴿...وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا: ... ما بعضى از پیامبران را بر بعضى دیگر برترى دادیم و به داوود، زبور بخشیدیم﴾ (الإسراء/ ۵۵). نیز می‌فرماید: ﴿تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ ...: بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم...﴾ (البقره/۲۵۳).

در روایات نیز بر این موضوع تأکید شده است. امام صادق (ع) می‌فرماید: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ‏ وَ الْمُرْسَلِینَ‏ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ: بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پیامبران اولواالعزم هستند و آسیاى نبوّت و رسالت بر محور وجود آنها دور مى‏زند. آنها نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمّد بودند که درود خدا بر آنها و بر تمام پیامبران باد» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج ۱: ۱۷۵). پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ أَنْبِیَائَهُ الْمُرْسَلِینَ عَلَى مَلَائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ فَضَّلَنِی‏ عَلَى‏ جَمِیعِ‏ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ: خداوند پیامبرانش را بر فرشتگان مقرّب برتری داد و مرا بر تمام پیامبران و رسولان برتری داد» (فیض کاشانی، ۱۳۸۷، ج ۴: ۲۰۱). پس در بین انبیاء اختلاف مقام و تفاضل درجات وجود دارد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، آخرین و برترین پیامبر خدا، دارای ویژگی‌ها، احکام و صفات خاصّی است که باعث برتری ایشان نسبت به سایر انبیاء شده است.

بحث دربارة‌ صفات انبیاء به‌ صورت پراکنده به قبل از اسلام نیز برمی‌گردد، چرا که پیامبران پیشین صفاتی را از پیامبران آینده برای مردم بیان کردند؛ همانگونه که حضرت عیسی (ع) در کتاب خود برخی صفات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان کردند. در این مقاله به روش توصیفی ـ تحلیلی، برخی از صفات و احکام که خاصّ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، با استناد به آیات قرآن معرفی می‌گردد۱.

۱. صفات و احکام اجماعی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

۱ـ۱) مکتوب بودن نام پیامبر در عهدین (تورات و انجیل)

از دیگر خصوصیّت‌هایی که اکثر مفسّران آن‌ را تنها اختصاص به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌دانند، مکتوب بودن نام ایشان در عهدین می‌باشد. صفت‌ها، علامت‌ها، نشانه‌ها و دلایل نبوّت و حقّانیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تعبیر‌های مختلف در کتاب‌های آسمانی پیشین (تورات و انجیل) وجود دارد، ‌چنان‌که انسان را به حقّانیّت ایشان مطمئن می‌سازد. قرآن ‌کریم در این‌ باره می‌فرماید: ﴿الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ...: همانها که از فرستاده (ی خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفات او را در تورات و انجیلى که نزدشان است، می‌یابند...﴾ (الأعراف/ ۱۵۷).

همچنین در آیة دیگری آمده است که عالمان اهل کتاب، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را به خوبی همچون فرزندان خود می‌شناسند و نام و نشان و مشخّصات او را در کُتُب مذهبی خود خوانده‌اند: ﴿الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ...: کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده‏ایم، او [= پیامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند...﴾ (البقره/ ۱۴۶).

این آیه پرده از حقیقت جالبی برمی‌دارد و آن اینکه بیان صفات جسمی و روحی و ویژگی‌های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در کُتُب پیشین به قدری زنده و روشن بوده که ترسیم کاملی از او در اذهان کسانی‌که با آن کُتُب سر و کار داشته‌اند، می‌نمود (ر.ک؛ مکارم ‌شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۱: ۵۰۰). از اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با اسم ذکر نشده، بلکه با سه وصف «رسول»، «نبی» و «امّی» یاد شده اشت و در ادامة آن فرموده: ﴿الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ﴾، به خوبی به دست می‌آید که آن حضرت در تورات و انجیل هم به این سه وصف معرّفی شده است (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۰۳ق.، ج ۸: ۳۶۵)؛ زیرا غیر از این آیه که راجع به شهادت تورات و انجیل بر نبوّت آن حضرت است، در هیچ جای دیگر قرآن، رسول خدا به مجموع این اوصاف به صورت یکجا توصیف نشده است.

۲ـ۱) اوّل‌المسلمین

«اوّل‌المسلمین» از ویژگی دیگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است که اکثر مفسّران بر اختصاص آن بدان حضرت، اتّفاق نظر دارند. خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد که بگو: «من اوّلین مسلمانم»: ﴿لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ: همتایى براى او نیست و به همین مأمور شده‏ام و من نخستین مسلمانم!﴾ (الأنعام/ ۱۶۳). منظور از «اوّل‌المسلمین» اوّلین ذاتی است که احیاناً از آن به اولویّت رتبی یاد می‌شود.

خداوند دربارة‌ هیچ پیامبری تعبیر «اوّل‌‌المسلمین» ندارد، حضرت ابراهیم (ع) با اینکه سبق زمانی داشت و سرسلسلة انبیای ابراهیمی (ع) بود و دعا کرد: ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ: پروردگارا! در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند؛ زیرا تو توانا و حکیمى (و بر این کار توانایى)﴾ (البقره/ ۱۲۹). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم طبق بعضی از نقل‌ها فرمود: «أَنَا إِبنُ الذَّبِیحَین» و خود را فرزند اسماعیل پسر ابراهیم (ع) می‌داند. با این حال، خداوند به ابراهیم (ع) نفرمود که بگوید من اوّلین مسلمانم. نوح (ع) که شیخ‌‌الانبیاء و نیز آدم (ع) که ابوالبشر است، هیچ‌ یک این جمله را نفرمودند و تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل‌‌المسلمین» یاد می‌کند، رسول خداست. معلوم می‌شود این اولویّت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر اولویّت زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش «اوّل‌‌المسلمین» بود و انبیای پیشین نیز به طریق أولی می‌توانستند مصداق این اولویّت باشند. از اینکه خدای سبحان تنها به پیامبر اسلام فرمود: بگو مأمورم که «اوّل‌‌المسلمین» باشم، برای آن است که وی اوّلین صادر یا اوّلین ظاهر است؛ یعنی در رتبة‌ وجودی او هیچ ‌کس قرار ندارد، چنان‌‌که آن حضرت در قیامت، اوّل کسی است که محشور می‌شود (ر.ک؛ جوادی‌ آملی، ۱۳۸۵، ج ۸: ۳۰).

فیض کاشانی معتقد است: «إِنَّهُ أَوَّلُ مَن أَجَابَ فِی المِیثَاقِ: حضرت نخستین کسی است که در عالم ذر و گرفتن عهد و میثاق، لبّیک گفته است. پس اسلام آن حضرت مقدّم بر اسلام همة خلایق است» (فیض کاشانی، ۱۳۸۷، ج ۲: ۶۵۴).

علاّمه طباطبائی بر این باور است که جملة «و أَنَا أَوَّلُ المُسلِمِینَ» دلالت بر این دارد که مقصود از «اوّل»، اوّلیّت به حسب درجه است، نه اوّلیّت به حسب زمان؛ زیرا قبل از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مسلمانانی بودند، به شهادت حکایت قرآن از قول نوح(ع) که فرمود: ﴿... وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ﴾ (یونس/۷۲). همچنین از قول ابراهیم(ع)که فرمود: ﴿إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ﴾ (البقره/ ۱۳۱). نیز از قول او و فرزندش که گفتند: «رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ...﴾ (همان/ ۱۲۸). یا دربارة لوط(ع) فرمود: ﴿فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِینَ﴾ (الذّاریّات/ ۳۶) و از ملکة کشور سبأ حکایت کرد که گفت:﴿...وَأُوتِینَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَکُنَّا مُسْلِمِینَ﴾(النّمل/ ۴۲). البتّه در صورتی که مقصود ملکة سبأ اسلام برای خدا باشد و نیز گفت: ﴿...وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾(همان/ ۴۴).

در قرآن کریم کسی به وصف «اوّل‌المسلمین» توصیف نشده است، بلکه تنها رسول خداست که در آیة مورد بحث و همچنین در آیة: ﴿وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ: دستور یافته‌ام که نخستین مسلمان باشم﴾ (الزّمر/۱۲)، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) «اوّل‌المسلمین» خوانده شده است. اینکه بعضی گفته‌اند مقصود این است که آن جناب اوّل مسلمان از این امّت است به این دلیل که اگر مراد اسلام در همة قرون بوده باشد، اوّلین مسلمان ابراهیم(ع) است ودیگران تابع او هستند، حرف صحیحی نیست؛ زیرا اسلام در آیة شریفة (الأنعام/۱۶۳) مقیّد به اسلام این امّت نشده است. پس وجهی برای تقیید آن نیست. امّا اینکه گفته‌اند اوّلین مسلمان ابراهیم(ع) می‌باشد، در نقد آن باید گفت آیاتی وجود دارد که پیامبران قبل از ابراهیم را هم مسلمان معرّفی کرده است. امّا آیات ﴿رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةًمُّسْلِمَةً لَّکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَآ إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ﴾ (البقره/ ۱۲۸) و ﴿...مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ...﴾ (الحج/۷۸)، هیچ کدام دلالت بر ادّعای مزبور ندارند (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۰۳ق.، ج ۷: ۳۹۵ـ۳۹۴). از آیة ۱۶۳ سورة انعام چنین برمی‌آید که اسلام بر دیگر ادیان فضیلت دارد و پیروی از اسلام واجب است؛ زیرا پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اوّلین کسی است که مأمور شد در برابر اسلام تسلیم شود و دیگران جز تبعیّت از او وظیفة دیگری ندارند (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۹: ۳۶).

۳ـ۱) اعطای کوثر

کوثر هدایای ویژه‌ای است که خداوند از میان انبیاء الهی تنها به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عطا نموده است. تمام مفسّران در این اختصاص اتّفاق نظر دارند. خداوند برای تسلّی خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناک و زخم زبان‌های مکرّر دشمنان می‌فرماید: ﴿إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ: ما به تو کوثر [= خیر و برکت فراوان‏] عطا کردیم﴾ (الکوثر/ ۱).

کوثر وصفی است که از «کثرت» گرفته شده و به معنی خیر و برکت فراوان می‌باشد. همچنین به افراد سخاوتمند نیز «کوثر» می‌گویند. در اینکه منظور از «کوثر» چیست، اقوال متعدّدی وجود دارد. بعضی آن‌ را نهری در بهشت و برخی آن را حوض کوثر می‌دانند که متعلّق به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. گروهی آن ‌را به نبوّت و قرآن و دیگران نیز به کثرت اصحاب و یاران، کثرت فرزندان، ذریّه و شفاعت تفسیر کرده‌اند. امّا اینها مصداق‌های روشنی از این مفهوم‌اند و کوثر به معنای خیر کثیر و نعمت فراوان می‌باشد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲۷: ۳۷۲). یکی از روشن‌ترین مصداق کوثر وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) است، چون نسل و ذریّة پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به‌وسیلة همین فرزند گرامی‌در جهان انتشار یافت؛ نسلی که نه تنها فرزندان جسمانی پیغمبر بودند، بلکه آیین و تمام ارزش‌های اسلام را حفظ کرده‌اند و به آیندگان ابلاغ نمودند.

۴ـ۱) ازدواج مهری دایمی با بیش از چهار زن

از جمله‌ احکامی که تنها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص دارد، «ازدواج با بیش از چهار زن به صورت دایمی» می‌باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دادن مهریة این زنان، با آنها ازدواج می‌کرد و بیش از چهار زن برای سایر مسلمین حرام بود: ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِی الْیَتَامَى فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ: و اگر مى‏ترسید که (هنگام ازدواج با دختران یتیم) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان چشم‏پوشى کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر مى‏ترسید عدالت را (دربارة همسران متعدّد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید و یا از زنانى که مالک آنهایید، استفاده کنید. این کار از ظلم و ستم بهتر جلوگیرى مى‏کند﴾ (النّساء/۳).

محور بحث این آیه، جواز ازدواج دایمی حدّاکثر با چهار زن در صورت رعایت عدالت می‌باشد وگرنه شوهر معذور نخواهد بود. اسلام به مردانی که توان رعایت عدالت بین همسران را دارند، اجازه می‌دهد که با دو، سه یا چهار زن ازدواج کنند و یک همسر را نفرمود، چون به گفتن نیاز نداشت. افزون بر آنکه در ذیل آیه، آن‌ را در صورت هراس از عدم رعایت عدالت بین همسران بیان کرده است.

در عصر جاهلیّت، مرزی در شمار همسر برای مردان نبود. از این‌ رو، برخی چندین زن داشتند و گاهی به دَه نفر هم می‌رسید. امّا با آمدن اسلام که ازدواج دایمی با بیش از چهار زن را مجاز نمی‌داند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مؤمنانی که بیش از چهار زن داشتند، دستور داد که از میان همسرانشان چهار نفر را برگزینند و از بقیّه با طلاق جدا شوند. مراد از «مثنی، ثلاث و رباع» عدد «نُه» نیست که جمع دو، سه و چهار است؛ زیرا اوّلاً تعبیر قرآن، دو تا دو تا، سه تا سه تا و چهار تا چهار تا است. ثانیاً چگونه ممکن است که مردم عادی عرب‌زبان عدد «نُه» را با لغت «تِسع» بیان می‌کند، ولی قرآن که در اوج فصاحت و بلاغت است، چنین مبهم سخن بگوید. ثالثاً جواز ازدواج دایمی با «نُه» زن برای افراد عادی خلاف اجماع است. بر این اساس، مراد آیه چنین است: با زنانی که برای شما حلال و مباح است، ازدواج کنید. هر کس که می‌تواند، عدالت را در میان همسران رعایت کند، مجاز است که با دو، سه یا چهار زن ازدواج کند وگرنه به یک همسر اکتفا کند. تمسّک به عمل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه، برای جواز این کار برای سایر مردم، بی‌اساس است؛ زیرا این امر از مختصّات نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. مجاز بودن تعدّد همسر در اسلام به معنای وجوب آن نیست، بلکه مباح و جایز است و جواز آن مشروط به رعایت عدالت است. بنابراین، کسی که به طور قطع احراز کرد یا اطمینان داشت که می‌تواند عدل را در تعدّد زوجات رعایت کند یا ترس عقلایی بر عدم رعایت عدالت نداشت، اقدام به این امر برای او جایز است (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۸، ج ۱۷: ۲۵۹، ۲۶۰، ۲۶۲ و ۲۶۳). در این آیه، رعایت عدالت در احکام فقهی و حقوقی مراد است؛ یعنی برای چند همسرداران برقراری عدالت میان زنان از جهت نفقه، کسوه، مسکن و مانند آن واجب است. رفتار عادلانه از این جهت دشوار می‌نماید، لیکن ناممکن نیست و اگر کسی توان آن‌ را ندارد، نباید بیش از یک همسر را بر گزیند. امّا به دلیل آنکه به‌خاطر محبّت قلبی، نگاه درونی یکسان به زنان و رعایت عدالت میان آنها بسیار سخت و دور از دسترس انسان‌های عادی است و حفظ گرایش‌های قلبی در توان افراد عادی که مغلوب و مصحوب دل خویشند نه صاحب آن، وجود ندارد. به همین دلیل، خداوند می‌فرماید: شما هرچه کوشش کنید، هرگز نمی‌توانید میان زنان خود از نظر علاقه‌های درونی عدالت برقرار نمایید؛ به عبارت دیگر، گاهی خُلق و خوی یکی از زنان با مرد سازگارتر است که قهراً شوهر به او علاقه‌مندتر می‌شود یا رفتار یکی از آنها با وی ناپسند است که سبب محبّت کمتر به او می‌گردد. پس رعایت عدالت‌ورزی از این نظر برای انسان‌های عادی دشوار است، هرچند که رفتار عادلانه برای چندهمسران از نظر فقهی و حقوقی ناممکن نیست. از این ‌رو، خداوند حکیم می‌فرماید: ﴿وَلَن تَسْتَطِیعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَیْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِیلُواْ کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا: شما هرگز نمى‏توانید (از نظر محّبت قلبى) در میان زنان عدالت برقرار کنید، هرچند کوشش نمایید، ولى تمایل خود را به کلّى متوجّه یک طرف نسازید که دیگرى را به صورت زنى که شوهرش را از دست داده درآورید و اگر راه صلاح و پرهیزگارى پیش گیرید، خداوند آمرزنده و مهربان است﴾ (النّساء/۱۲۹) (برای آگاهی بیشتر، ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۸، ج ۲۱: ۶۵، ۶۶ و ۶۹).

نتیجه آنکه دقّت در سیرة پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و زهد ایشان نسبت به دنیا و زینت‌های آن نشان می‌دهد که بی‌تردید ازدواج‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مانند ازدواج‌های مردم عادی نبوده است. به علاوه، سیره و سفارش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در احیای حقوق از دست رفتة زنان در قرون جاهلیّت، تجدید حرمت به باد رفتة آنها و احیای شخصیّت اجتماعی آنها بوده است (ر.ک؛ همان، ج ۱۷: ۲۹۳ و ۲۹۷). پس چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قادر بودند هم عدالت فقهی ـ حقوقی و هم عدالت قلبی را میان همسران خود رعایت نمایند، مجاز به ازدواج دایم با بیش از چهار همسر می‌باشند، امّا دیگران که توانایی انجام این کار را نداشتند، بیش از این مجاز نیستند.

۵ـ۱) ازدواج غیر مهری

زن مؤمنه‌ای که خود را به پیامبر ببخشد و هیچ‌گونه مهری برای خود قایل نشود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صورت تمایل می‌تواند با او ازدواج کند: ﴿...وَ امْرَأَةًمُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ...: هرگاه زن باایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و مِهرى براى خود نخواهد)، چنانچه پیامبر بخواهد، مى‏تواند او را به همسرى برگزیند، امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه دیگر مؤمنان...‏﴾ (الأحزاب/ ۵۰). چنین ازدواجی تنها برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مجاز است، نه سایر مؤمنان ﴿خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ﴾. بی‌شک اجازه‌ گرفتن همسر بدون مِهر از مختصّات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است، همانگونه که این آیه نیز صراحت دارد. در اینکه این حُکم کلّی، در مورد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصداقی پیدا کرده است یا نه، در میان مفسّران گفتگو است. بعضی نظیر ابن‌عبّاس معتقدند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با هیچ زنی به این کیفیّت ازدواج نکرد و این حُکم فقط یک اجازة‌ کلّی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده که هرگز عملاً مورد استفاده قرار نگرفت، در حالی‌که بعضی دیگر، نام سه یا چهار زن از همسران پیامبران را برده‌اند که بدون مِهر به ازدواج آن حضرت درآمدند؛ از جمله «میمونه بنت حارث»، «زینب بنت خزیمه» از «طایفة انصار»، زنی از طایفة «بنی ‌أسد» به نام «أمّ‌ شریک بنت جابر» و «خوله بنت حکیم» (ر.ک؛ مکارم ‌شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۱۷: ۴۰۶ـ ۴۰۲). یکی از افتخارات قبایل آن بود که زنی از آنها به نام همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نامیده شود و این ازدواج، پیوند اجتماعی آنها را محکم‌تر می‌کرد و در دفاع از حضرت مصمم‌تر می‌شدند. در نتیجه، اینگونه همسری به تصریح قرآن کریم به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص دارد و برای هیچ یک از مسلمانان ازدواج به نحو «هبه» مجاز نمی‌باشد. بدیهی است زنی که خود را بدون مهریه به همسری پیامبر درمی‌آورد، تنها در پی کسب افتخار معنوی است که از طریق همسری با رسول خدا برای او فراهم می‌گردد (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۸، ج۱۷: ۲۹۶).

۶ـ ۱) وجوب نماز شب

از دیگر موارد و احکامی که تنها مخصوص پیامبر اسلام است و تمام مفسّران بر آن اتّفاق ‌نظر دارند، وجوب نماز شب می‌باشد. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام تکلیف‌هایی را که مسلمانان داشتند، باید اجرا می‌کرد، امّا ایشان تکالیف دیگری هم داشت که مخصوص آن حضرت بود. یکی از آنها وجوب خواندن نماز شب و تهجّد بود که در برخی آیات به آن اشاره شده است: ﴿یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً * نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً: اى جامه به خود پیچیده! * شب را، جز کمى، بپاخیز! * نیمى از شب را، یا کمى از آن کم کن. * یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان﴾ (المزمّل/ ۴ـ۱)؛ ﴿وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا: و پاسى از شب را (از خواب برخیز و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفة اضافى براى توست. امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد﴾ (الإسراء/ ۷۹).

در برابر این تکلیف، خداوند پاداش بزرگی به پیامبرش می‌دهد و آن داشتن مقام محمود یا مرتبه‌ای بلند و پسندیده است و طبق روایات، منظور از مقام محمود، «شفاعت» است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز قیامت برای گناهان کبیرة امّت خود استفاده خواهد کرد (ر.ک؛ ابن‌بابویه، ۱۳۷۶: ۲۹۴). بی‌شک «مقام محمود» مقام برجسته‌ای است، چرا که «محمود» از مادّة‌ «حمد» به معنای «ستایش» می‌باشد و از آنجا که این کلمه مطلق آمده است، شاید اشاره به این باشد که ستایش همگان را از اوّلین و آخرین متوجّه او می‌کند. در روایات اسلامی، اعمّ از روایات اهل بیت و اهل تسنّن، «مقام محمود» را به عنوان مقام «شفاعت کبری» تفسیر کرده‌اند، چرا که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، بزرگترین شفیع در عالم دیگر است و آنها که شایستة این شفاعت باشند، مشمول این شفاعت بزرگ خواهند شد (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۰۳ق.، ج۱۳: ۱۷۵).

۷ـ۱) خاتمیّت و شخصیّت جهانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

از جمله‌ اوصاف و خصایص که تنها به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص دارد و همه مفسّران و اندیشمندان اسلامی‌ نیز در رابطه با آن اتّفاق نظر دارند، «خاتمیّت» ایشان است. قرآن ‌کریم می‌فرماید: ﴿مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا: محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست، ولى رسول خدا و ختم‏کننده و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است!﴾ (الأحزاب/ ۴۰).  این آیه یک سنّت غلط جاهلی را که معتقد بودند فرد نمی‌تواند با زن پسر خواندة‌ خود ازدواج کند، می‌شکند و می‌فرماید محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر هیچ‌ یک از مردان شما نبود؛ نه زید و نه دیگری. مقصود از خاتمیّت، هم تأخّر و خاتمیّت زمانی و هم خاتمیّت رتبی در قوس صعود است. «خاتم» مُهری است که در پایان نوشته‌ها قرار می‌گیرد، خداوند هم با فرستادن انبیا برای جوامع بشری پیام می‌فرستد و پس از پایان گفتار و کلمات خود، سلسلة‌ نبوّت ایشان را با فرستادن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ختم و صحیفة‌ رسالت آنها را با وجود مبارک خاتم‌‌الأنبیاء مُهر کرده است. پس هرگز جایی برای نبوّت و رسالت دیگری نیست. به همین دلیل می‌فرماید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زیور همة انبیاء و خاتم آنهاست و سلسلة‌ نبوّت با آن حضرت مُهر شده است و پایان پذیرفته است (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۸: ۲۳). به عقیدة مرحوم طبرسی، «خاتم‌النّبیین» اشاره به این دارد که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آخرین پیام‌آور است و دفتر رسالت با آمدن او مُهر خورده است و پایان یافته است. از این ‌رو، دین و دفتر ایشان تا روز قیامت راه و رسم بشریّت بوده است و این ویژگی‌ و فضیلت بزرگ در میان همة‌ پیامبران تنها از آن ایشان است (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۱: ۵۱۲).

این آیه گرچه برای اثبات این مطلب کافی است، امّا دلیل خاتمیّت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) منحصر به آن نمی‌باشد، بلکه آیات و روایات۲دیگری به این موضوع اشاره دارند؛ از جمله: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ: و ما تو را جز براى همة مردم نفرستادیم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند﴾ (سبأ/ ۲۸)؛ ﴿...وَأُوحِیَ إِلَیَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ...: ... این قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام کسانى را که این قرآن به آنها مى‏رسد، بیم دهم...‏﴾ (الأنعام/ ۱۹). وسعت مفهوم تعبیر «وَ مَن بَلَغَ» رسالت جهانی قرآن و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را از یک سو، و مسألة خاتمیّت ایشان را از سوی دیگر روشن می‌سازد۳.

۲ـ صفات و احکام اختلافی مختصّ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

۱ـ۲) علوّ مرتبه (رفعت نام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از صدر اسلام تاکنون)

این ویژگی نتیجه و برآیند اخلاق و صفات برجستة آن بزرگوار است. یکی از راه‌های شناخت مرتبة‌ بلند و مقام عالی فرد، تمجید و تعریف کسانی است که از نظر رتبه در جایگاهی به مراتب بالاتر از وی قرار گرفته باشند. هنگامی‌که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد توجّه خاصّ پروردگار قرار می‌گیرد و از رحمت و درود فرشتگان مستفیض می‌شود، بیش از پیش ارزش وجودی ایشان بر همگان پدیدار می‌شود و از این ‌رو، مکلّف می‌شویم که بر او درود بفرستیم و سلامش بگوییم و در برابر فرمانش تسلیم باشیم: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا: خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد. اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم (فرمان او) باشید﴾ (الأحزاب/ ۵۶).

این آیه بیانگر ویژگی‌ «مقام عالی» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که با تأیید صریح خداوند موجب مقبولیّت وی در میان مردم می‌شود. در آیة‌ دیگری آمده است: ﴿وَ رَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ: و آوازة تو را بلند ساختیم﴾ (الإنشراح/ ۴). همچنین آیات دیگری به این موضوع اشاره کرده‌اند (ر.ک؛ الحجرات/ ۱ و النّور/ ۶۳). خداوند سبحان در نوع کمالات ثبوتی مانند ایمان، اطاعت، اجابت و اوصاف سلبی و دیگر موارد، نام مبارک رسول خدا را در کنار نام شریف خود ذکر کرده است (ر.ک؛ جوادی‌آملی، ۱۳۸۵، ج ۹: ۳۶۲).

۲ـ۲) عَبْد مطلق

از موارد دیگری که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص دارد، «عَبْد مطلق» است. خداوند دربارة‌ رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: ﴿وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنتَهَى: (و آیا از کُتُب پیشین انبیا به او نرسیده است) که همة امور به پروردگارت منتهى مى‏گردد؟!﴾ (النّجم/ ۴۲). خداوند ربّ‌العالمین است، ولی بعضی از انسان‌ها تحت تدبیر اسمای جزئیّة حقّ‌اَند؛ مثلاً بعضی در حقیقت، عبدالرّزاق، عبدالباسط، عبدالقابض، عبدالکریم و عبدالجلیل هستند، امّا پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) «عَبْد» هست و پروردگار مدبّر، مربّی شخص وی است که نهایت مرتبه را داراست و در قوس صعود، مقامی برتر از مقام مربوبیّت شخص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست. آن حضرت منتسب به عالی‌ترین اسم از اسمای حسنی خداوند سبحان است؛ یعنی «هو» که همان هویّت مطلقه است، چون کامل‌ترین عبودیّت از آنِ اوست، جامع‌ترین کلمه به او اشاره دارد و حضرت در قوس نزول از نزد همان مقام تنزّل کرده است و هویّت مطلقه مبدأ ارسال رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد: ﴿هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ: اوست که رسول خود را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همة آیین‏ها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند!﴾ (التّوبه/ ۳۳).

خداوند وقتی می‌خواهد تعبیر «عَبْد» را نسبت به سایر انبیا به کار ببرد، همراه با ذکر نام آنها به کار می‌برد؛ مثلاً می‌فرماید: ﴿وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ أُوْلِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ: و به‌خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم، اسحاق و یعقوب را، صاحبان دستها(ى نیرومند) و چشمها(ى بینا)﴾ (ص/ ۴۵)؛ ﴿وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ: به‌خاطر بیاور بندة ما ایّوب را، هنگامى که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است﴾ (همان/ ۴۱)؛ ﴿اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ: در برابر آنچه مى‏گویند، شکیبا باش و به‌خاطر بیاور بندة ما داوود صاحب قدرت را، که او بسیار توبه‏کننده بود!﴾ (ص/ ۱۷)؛ ﴿کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ: پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند، (آرى،) بندة ما (نوح) را تکذیب کردند و گفتند: او دیوانه است و (با انواع آزارها از ادامة رسالت خود) بازداشته شد﴾ (القمر/۹). امّا پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بدون نام ذکر می‌کند و «عَبْد مطلق» به آن فرد کامل اطلاق می‌فرماید: ﴿فَتَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا: زوال‌ناپذیر و پُر برکت است کسى که قرآن را بر بنده‏اش نازل کرد تا بیم‏دهندة جهانیان باشد﴾ (الفرقان/۱).  نه قبل از کلمة‌ «عَبْد» نام مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را می‌برد و نه بعد از آن تا بگوییم نام آن حضرت محذوف به قرینه است و نیز نمی‌فرماید «عبدنا» که ناظر به کثرت باشد، بلکه می‌فرماید «عَبْده» که ناظر به مقام وحدت است و این کلمه از «عبدالله» نیز بالاتر است؛ زیرا این عبودیت، حاکی از هویّت مطلقه است که بالاتر از مقام الوهیّت می‌باشد (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۸: ۲۶).

علاوه بر این، در ابتدای سورة‌ اسراء آمده است: ﴿سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ: پاک و منزّه است خدایى که بنده‏اش را در یک شب، از مسجدالحرام به مسجدالأقصى بُرد که گرداگردش را پُربرکت ساخته‏ایم تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم، چرا که او شنوا و بیناست﴾ (الإسراء/ ۱). همچنین در آیة‌ اوّل سورة کهف می‌فرماید: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا: ستایش و سپاس مخصوص خدایى است که این کتاب (آسمانى) را بر بنده (ی برگزیده)اش نازل کرد و هیچ گونه کژى در آن ننهاد﴾ (الکهف/ ۱). این گویای انصراف این واژه به کامل‌ترین فرد آن است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. این خود فضیلت غیرقابل انکاری برای آن حضرت نسبت به دیگر انبیای الهی است. خداوند سبحان، بندة مطلق در همة‌ عصرها را رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌داند. از این‌ رو، حضرت آدم و پیامبران بعدی زیر لوای این عبد مطلق می‌باشند۴. همة‌ پیامبران و معصومان (ع) تحت لوای عبد مطلق خداوند یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و به عبارتی، رسول خدا سیّد‌الأوّلین و الآخرین است، چنان‌که می‌فرماید: «أَنَا سَیِّدُ وُلدِ آدَمَ وَ لاَ فَخرَ، أَنَا خَاتَمُ‌ النَّبِیِّینَ، وَ إِمَامُ المُتَّقِینَ وَ رَسُولُ رَبِّ ‌العَالَمِینَ» (مجلسی، ۱۳۷۲، ج ۹: ۲۹۴). استاد جوادی ‌آملی این خصوصیّت را مختص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته است (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۸: ۲۶).

۳ـ۲) اُسوة حَسَنة گذشته، حال و آینده

صفت «اُسوه» علاوه بر اینکه از صفات خاصّ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد. در آیات۴ و ۶ از سورة «ممتحنه» دربارة حضرت ابراهیم(ع) به کار رفته است. در اینکه این صفت از صفات خاصّة پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد، میان مفسّران اختلاف نظر هست. در برخی از تفاسیر، از جمله تفسیر نور، ذیل آیة ۲۱ از سورة مبارکة احزاب آمده است که این واژه در مورد ابراهیم(ع) هم به کار رفته است (ر.ک؛ قرائتی، ۱۳۸۳، ج۷: ۳۴۴). امّا «اُسوه بودن» این دو پیامبر با هم متفاوت است و «اُسوه بودن» ابراهیم(ع) در برائت از شرک و مشرکان است، امّا «اُسوه بودن» پیامبر اسلام در آیات مربوط به ایستادگی در برابر دشمن مطرح شده است. از سویی، هیچ موردی از گفتار و رفتار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از محدودة تأسّی استثناء نشده است (ر.ک؛ سیوطی، ۱۴۰۴ق.، ج ۶: ۴۵).

زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سرشار از فضایل انسانی، صفات پسندیده و سیر و سلوک پایدار می‌باشد که عظمت و بزرگی اصالت از آن نمودار است. به همین دلیل، خدای متعال او را به این صفت توصیف فرمود: ﴿وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ: و تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى﴾ (القلم/ ۴). از این‌ رو، خداوند می‌فرماید: ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا: مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند﴾ (الأحزاب/ ۲۱).

معرّفی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان «الگو» و «اُسوة نیکو» بدون هیچ قید و استثنایی، دلیل اعتبار و حجّیّت همة افعال آن حضرت در تمام حالات است که از صدر اسلام به عنوان«سنّت» مورد استناد بوده است. در روایات نیز از اعمال عبادی و غیر عبادی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با تعبیر «اُسوه» یاد شده است (ر.ک؛ صادقی، ۱۳۶۵، ج ۲: ۷۶ـ۷۵).

شیخ طوسی در تفسیر این آیه می‌گوید: «اُسوه حالتی است برای صاحب آن‌ که دیگران بدان حالت اقتدا می‌کنند و الگو بودن در انسان است. پس هر کس از الگوی خوب پیروی کند، کارهایش خوب می‌شود» (طوسی، ۱۴۰۹ق.، ج ۸: ۳۲۸). تعبیر به «لَکُم» اُسوه بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای همة‌ مخاطبان به‌ صورت یکسان ثابت می‌کند، امّا تعبیر به «لِمَن کَانَ» اشاره است به بهره‌وری از این اُسوه به‌وسیلة کسانی که دارای شرایط ویژه هستند؛ یعنی اینگونه نیست که همگی از این اُسوة‌ عام بهره ببرند، بلکه افرادی خاص بهره‌مند می‌شوند. همچنین قید «لِمَن کَانَ یَرجُوا الله»، مبیّن این است که غیرمؤمنان چندان از الگو بودن پیامبر اعظم بهره نمی‌گیرند و تعبیر «وَ لَقَد کَانَ لَکُم»، برای دلالت بر استمرار سرمشق بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مؤمنین است؛ بدین معنی که پیروی از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) تکلیفی ثابت از زمان گذشته است (ر.ک؛ طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۶: ۴۳۲).

۴ـ۲) تجلیل در خطاب

در اختصاص این وصف به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) میان مفسّران اختلاف نظر دیده می‌شود. برخی معتقدند که خداوند سبحان، از نظر ادب محاوره، احترام خاص برای خاتم انبیاء قایل است که برای انبیای پیشین چنین احترام را قایل نبوده است. انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می‌کند، امّا هرگز نام مبارک پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان «یا محمّد» بیان نمی‌فرماید، بلکه همیشه از ایشان با تعبیرهای تجلیل‌آمیز مانند: «یَا أَیُّهَا‌ النَّبِی»، «یَا أَیُّهَاالرَّسُول» یاد می‌فرماید و اگر احیاناً خطاب «یَا أَیُّهَا المّزَمِّل» و «یَا أَیُّهَا المُدَثِّر» در قرآن کریم هست، ناظر به نکته‌ای‌ لطیف تاریخی است؛ مثلاً دربارة‌ آدم ابوالبشر می‌فرماید: ﴿وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ...﴾ (البقره/ ۳۵)، دربارة‌ حضرت نوح (ع) می‌فرماید: ﴿قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ...﴾ (هود/ ۴۶)، دربارة‌ موسی (ع) می‌فرماید: ﴿...یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ﴾ (القصص/ ۳۱)، دربارة‌ عیسی (ع) می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ...﴾ (المائده/ ۱۱۶) و در مورد داوود (ع) می‌فرماید: ﴿یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ...﴾ (ص/۲۶). امّا در باب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر خطاب جلالت‌‌آمیز خود، به بندگان می‌آموزد که: ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاءِ بَعْضِکُم بَعْضًا...: (ای مؤمنان!) شما دعای رسول و ندا کردن او را مانند ندای بین یکدیگر (بدون حفظ ادب مقام رسالت) قرار ندهید﴾ (النّور/ ۶۳). هرگاه خواستید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را صدا بزنید، او را مانند مردی عادی صدا نزنید، بلکه هم نحوة صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۸: ۵۸ـ ۵۷). در مقابل،گروهی دیگر از مفسّران معتقدند مراد از «دعای رسول» خطاب کردن و صدا زدن ایشان نیست که مردم آن جناب را مثل سایر مردم صدا نزنند و نام او را محترمانه ادا کنند؛ مثلاً نگویند «یا محمّد» و «یا ابن عبدالله»، بلکه به معنای این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را برای کاری از کارها دعوت کند، مانند دعوت ایشان به سوی ایمان و عمل صالح که همة اینها دعا و دعوت اوست. شاهد این معنا ذیل آیه است که می‌فرماید: ﴿... قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ: خداوند کسانى از شما را که پشت سر دیگران پنهان مى‏شوند و یکى پس از دیگرى فرار مى‏کنند، مى‏داند (و می‌شناسد)! پس آنان که فرمان او را مخالفت مى‏کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‏اى دامنشان را بگیرد یا عذابى دردناک به آنان برسد!﴾ (النّور/ ۶۳). نیز تهدیدی که دربارة مخالفت امر ایشان در ادامة آیه آمده است (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۵: ۲۳۱).

برخی دیگر محتوای آیه را یک حُکم عمومی در تمام زمینه‌ها و برنامه‌های زندگی مسلمانان و سندی برای حجّت بودن سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌دانند که بر طبق این اصل همة مسلمانان موظّف‌اَند اوامر و نواهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را اطاعت نمایند (ر.ک؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲۳: ۵۰۸).

به عقیدة مرحوم طبرسی، «دعا» در این آیه به معنای صدا زدن نیست، بلکه به معنای اوامر و نواهی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۱۷: ۱۷۸). قرآن در چهار مورد نام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به صراحت ذکر کرده است (ر.ک؛ آل‌عمران/ ۱۴۴؛ الأحزاب/ ۴۰؛ محمّد/ ۲ و الفتح/ ۲۹). علّت ذکر نام ایشان در این آیات آن است که در آیات مزبور از رسالت پیامبر سخن گفته شده است (ر.ک؛ مجلسی، ۱۳۷۲، ج ۱۶: ۴۰۰).

۵ـ۲) منّت بودن بعثت

گرچه بعثت همة انبیاء منّت است، امّا این ویژگی‌ تنها در خصوص پیامبر خاتم آمده است. قرآن‌کریم می‌فرماید: ﴿لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ...: خداوند بر مؤمنان منّت نهاد [= نعمت بزرگى بخشید]، هنگامى‌که در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت...﴾ (آل‌عمران/ ۱۶۴). «منّت» عبارت است از نعمت سنگین و بزرگی که تحمّل آن آسان نیست. فقط انسان مؤمن از عهدة‌ پذیرش نعمت پیامبری و اطاعت از آن به خوبی برمی‌آید. علّت منحصر ساختن منّت بر مؤمنان، با اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبری جهانی است، عدم پذیرش نعمت از ناحیة‌ دیگران است: ﴿...وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ﴾ (سبأ/ ۲۸) و خداوند تنها بر مؤمنان منّت نهاده است و رسول از بین آنها مبعوث کرده است (ر.ک؛ جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۸: ۶۰ـ۵۹).

نتیجه‌گیری

آیات قرآن کریم حاکی از آن است که انبیای الهی، گرچه از نظر منصب نبوّت و اتّصال به عالم وحی با یکدیگر یکسانند، امّا از حیث فضیلت و برتری و ملاک‌های دیگر در یک درجه قرار ندارند. برخی از این فرستادگان و رهبران الهی صفات و احکام ویژه‌ای دارند که دیگران سهمی‌ از آنها ندارند. پیامبر گرامی‌اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان انبیای الهی دیگر به احکام و اوصافی متّصف است که تنها به ایشان اختصاص دارد. برخی از این اوصاف و ویژگیها عبارتند از: خاتم‌الأنبیاء، بندة مطلق و کامل‌ترین فرد در همة عصرها، اوّلین مسلمان به حسب درجه و مقام، اعطای هدایای ویژة خداوند به ایشان، مجاز بودن به ازدواج‌های متعدّد و مکتوب بودن نام او در عهدین. کُتُب آسمانی، به‌ویژه قرآن کریم، نشان می‌دهند که دیگر پیامبران الهی به این خصوصیّات متّصف نشده‌اند. از اینجا می‌توان نتیجه گرفت که مصداق واقعی اشرف مخلوق و انسان کامل، شخص ایشان است که می‌تواند الگوی برتر کسب کمال، برای همة انسان‌ها در همة دوره‌ها باشد. این معنای همان منّت است که خداوند بر مؤمنین نهاده است و با بعثت چنین وجود پُر خیر و برکتی به هدایت آنها پرداخته است. از سویی، وجود مبارک آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) همان رحمتی است که حضرت حق برای جهانیان قرار داده تا هر انسانی بتواند از فیض او بهره‌ گیرد.

پی‌نوشت‌ها:

۱. از جمله آثاری که به صورت پراکنده و عام بدین موضوع پرداخته‌اند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: تفسیر موضوعی قرآن از استاد جوادی ‌آملی که برخی از صفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با عنوان اصول مشترک انبیاء ذکر کرده است. همچنین کتاب پیام قرآن از آیة‌الله مکارم ‌شیرازی و منشور جاوید از آیة‌الله جعفر سبحانی که بخش‌های بسیار کوتاهی را به این بحث اختصاص داده‌اند.

۲. از جمله، «حدیث منزلت» که فریقین به طور متواتر آن را از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده‌اند. در حدیث منزلت، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به حضرت علی(ع) می‌فرماید: «أَمَا تَرضَی أَن تَکُونَ مِنِّی بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَی أَلاَ أَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعدِی: آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزلة هارون نسبت به موسی باشی، جز آنکه پیامبری پس از من نیست؟!» (مجلسی، ۱۳۷۲، ج ۳۷: ۲۵۳).

در حدیث دیگری در کتاب کافی از امام صادق(ع) چنین آمده است: «إِنَّ اللهَ خَتَمَ بِنَبِیِّکُمُ النَّبِیِّینَ فَلاَ نَبِیَّ بَعدَهُ أَبَداً وَ خَتَمَ بِکِتَابِکُمُ الکُتُبَ فَلاَ کِتَابَ بَعدَهُ أَبَداً: خداوند با پیامبر شما سلسلة انبیاء را ختم کرد. بنابراین، هرگز بعد از او پیامبری نخواهد آمد و با کتاب آسمانی شما کُتُب آسمانی را پایان داد. پس کتابی هرگز بعد از آن نازل نخواهد شد» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج ۱: ۲۶۹). در حدیث معروف دیگری از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است: «حَلاَلُ مُحَمَّدَ حَلاَلُ أَبَداً إِلَی یَومِ القِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَی یَومِ القِیَامَةِ لاَ یَکُونُ غَیرُهُ وَ لاَ یُجِیءُ غَیرُهُ» (همان: ۵۸).

در بسیاری از خطبه‌های نهج‌البلاغه هم به مسألة «خاتمیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)» اشاره شده است. از جمله در توصیف آن حضرت چنین آمده است: «أَمِینُ وَحْیِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِیرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِیرُ نِقْمَتِهِ: (پیامبر اسلام) امین وحی خدا، خاتم پیامبران، بشارت‌دهندة رحمت و بیم‌دهندة کیفر الهی است» (نهج‌البلاغه/ خ ۱۷۳). در خطبة دیگری پیرامون این موضوع آمده است: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْیَ: خداوند پیامبر را پس از یک دوران طولانی فرستاد که دیگر پیامبران نبودند. زمانی که میان پیروان مذاهب گوناگون نزاع درگرفته بود و راه اختلاف می‌پیمودند. پس او را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ختم فرمود» (همان/ خ ۱۳۳). گرچه آیات و روایات فراوانی بیانگر جهان‌شمولی و جاودانگی آیین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، امّا آیة ۴۰ از سورة احزاب روشن‌ترین دلیل خاتمیّت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ زیرا تنها آیه‌ای است که هم نام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و هم رسالت ایشان را در قالب دو عنوان ذکر کرده است: «محمّد»، «رسول‌الله»، «خاتم‌النّبیّین».

۳. همچنین آیات زیر نیز به موضوع خاتمیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره دارند: ﴿تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا: زوال‌ناپذیر و پُربرکت است کسى که قرآن را بر بنده‏اش نازل کرد تا بیم‏دهندة جهانیان باشد﴾ (الفرقان/ ۱) و ﴿قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا...: بگو: اى مردم! من فرستادة خدا به سوى همة شما هستم...﴾ (الأعراف/ ۱۵۸).

۴.«آدَمُ وَ مِن دُونِهِ تَحتَ ‌لِوَائِی یَومَ ‌القِیَامَه: آدم و جز او همه به روز رستاخیز زیر پرچم و لوای من هستند» (مجلسی، ۱۳۷۲، ج ۳۹: ۲۱۳).

منابع و مآخذ:

قرآن‌کریم. ترجمة آیة‌الله ناصر مکارم‌ شیرازی.

ابن‌بابویه (صدوق)، محمّد بن علی. (۱۳۷۶). الأمالی. ترجمة محمّدباقر کمره‌ای. تهران: کتابچی.

ابن‌حنبل، احمد. (۱۳۷۵). مسند بن حنبل. تحقیق محمّد شاکر. قاهره: چاپ حلبی.

جوادی‌آملی، عبدالله. (۱۳۸۸). تفسیر تسنیم. تحقیق و تنظیم حسین اشرفی و دیگران. قم: انتشارات اسراء.

ـــــــــــــــــــ . (۱۳۸۵). تفسیر موضوعی قرآن‌کریم. قم: مرکز نشر اسراء.

حجّتی، محمّدباقر. (۱۳۶۹). پژوهشی در تاریخ قرآن کریم. تهران: مؤسّسة انتشارات امیرکبیر.

رازی، ابوالفتوح. (۱۳۳۵). روض الجنان و روح البیان. تهران: بی‌نا.

رامیار، محمود. (۱۳۸۶). تاریخ قرآن. تهران: نشر فرهنگ اسلامی‌.

سیوطی، جلال‌الدّین عبدالرّحمن. (۱۳۶۰). الإتقان فی علوم القرآن. قاهره: بی‌نا.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۴ق.). الدرّ المنثور فى تفسیر المأثور. قم: کتابخانة آیة‌الله مرعشى نجفى‏.

شریف الرّضی، محمّد بن حسین. (۱۳۸۹). نهج‌البلاغه. ترجمة محمّد دشتی. قم: انتشارات دیوان.

صادقی، محمّد. (۱۳۶۵). تفسیر فرقان. تهران: انتشارات فرهنگ اسلامی.

طباطبائی، محمّدحسین. (۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمة سیّد محمّدباقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرّسین حوزة علمیّة قم.

ـــــــــــــــــــــــ . (۱۴۰۳ق.). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسّسة الأعلمی ‌للمطبوعات.

طبرسی، فضل بن‌ حسن. (۱۳۶۰). مجمع‌البیان فی‌ تفسیر القرآن. ترجمة مترجمان. تهران: انتشارات فراهانی.

طوسی، محمّد بن حسن. (۱۴۰۹ق). التّبیان. تحقیق أحمد حبیب قصیر المأمّلی. بی‌جا: مکتب الأعلام الإسلامی.

قرائتی، محسن. (۱۳۸۳). تفسیر نور. تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.

کاشانی، محمّدحسن فیض. (۱۳۸۷). تفسیر صافی. ترجمة جمعی از فضلاء با نظارت استاد عقیقی بخشایشی. قم: دفتر نشر نوید اسلامی.

کلینی، محمّد بن یعقوب. (۱۴۰۷ق.). الکافی. تصحیح علی‌اکبر غفّاری و محمّد آخوندی. تهران: دار الکُتُب الإسلامیّه.

مجلسی، محمّدباقر. (۱۳۷۲). بحارالأنوار. تحقیق سیّد جواد علوی و مرتضی آخوندی. تهران: دار الکُتُب الإسلامیّه.

مکارم‌ شیرازی، ناصرو دیگران. (۱۳۷۴). تفسیر نمونه. تهران: دار الکُتُب ‌الإسلامیّه.

هیثمی، نورالدّین. (۱۳۵۲). مجمع الزّوائد. بی‌جا: بی‌نا.

جمعه, 09 خرداد 1399 13:36

ملاک دوست گیری در قرآن كریم

مترادف واژه دوست، در قرآن كریم، كلماتی مثل صدیق، خلیل، خَلطاء، وَدَّ، ولی و اخوه آمده است.

قرآن كریم، در یك قانون كلّی همه مؤمنین را با هم دوست و برادر می داند، و انتظار دارد، نگاه مؤمنین به همدیگر از همین منظر باشد. قرآن كریم در این راست می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...(۱) پس با توجّه به این آیه، همه ی مؤمنین با همدیگر دوست و برادر هستند، و باید برای پیشرفت در امور دنیوی و اخروی خود كمك حال همدیگر باشند و اگر در انتخاب دوست دقّت نكنیم، موجب افسوس در روز قیامت می شود. در قرآن كریم،از قول دوزخیان آمده: یا وَیلَتَی لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلِیلا(۲) ای وای بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم.

صحنه ی قیامت، صحنه ی ندامت و پشیمانی است و یكی از موارد حسرت خوردن انسان ها در آن روز، تأسف بر انتخاب رفیق بد است، كه او را از راه راست منحرف كرده است.

بدون شك عامل سازنده ی شخصیت انسان ـ بعد از اراده و خواست و تصمیم او ـ امور مختلفی است كه مهمّ ترین آن ها همنشین و دوست و معاشر است، چرا كه انسان خواه ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمّی از افكار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.(۳)

در آیه ای دیگر از قرآن كریم، به یكی از حالات دوستان بد و صفات زشتی كه دارند، پرداخته می شود و این كه فقط مؤمنین می تواند برای شما دوستان خوبی باشند.... وَ إِنَّ كَثِیرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَیبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَا هُمْ ...(۴) بسیاری از دوستان و افرادی كه با هم سر و كار دارند به یكدیگر ستم می كنند، مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، امّا عده آنان كم است.

آری آن ها كه در معاشرت و دوستی حق دیگران را به طور كامل رعایت كنند و كمترین تعدی بر دوستان خود روا ندارند، كمند، تنها كسانی می توانند، حقّ دوستان و آشنایان را به طور كامل عادلانه ادا كنند كه از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره كافی داشته باشند.(۵)

آیه ی دیگر در این مورد، توصیفی از صحنه های قیامت است، كه نشانگر حال دوستان در آن روز می باشد. الْأَخِلاَّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ(۶) دوستان در آن روز دشمن یكدیگرند، مگر پرهیزگاران.

بله تبدیل شدن دوستی هایی كه بر پایه گناه و فساد باشد به عداوت، در آن روز طبیعی است، چرا كه هر كدام از آن ها دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می شمرد و تنها انسان های با تقوی هستند كه پیوند دوستی آن ها هم در زندگی دنیا و هم در سرای آخرت موجب بركت می باشد و این به خاطر آن است كه محور دوستی آنان خداوند تبارك تعالی می باشد، نتایج پربار این دوستیها در قیامت آشكارتر می شود.(۷)

آیه بعد نشانگر یك قانون كلّی است، كه مؤمنین در هیچ زمان و حالی دشمنان خدا و رسول او را دوست خود قرار نمی دهند.

... لا تَجِدُ قَوْماً یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ یوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...(۸) هیچ قومی را كه ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی كه با دشمنان خدا و رسولش دوستی كنند ... .

آری در یك دل دو محبّت متضاد نمی گنجد و با ایمان واقعی و كسی است كه با دوستانی رفاقت می كند كه در خط خدا و رسول او باشند.

پی نوشتها

۱. حجرات: ۴۹: ۱۰.

۲. فرقان: ۲۵: ۲۸.

۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۳ هـ . ش، ج۱۵، ص ۷۲.

۴. ص: ۳۸: ۲۴.

۵. نمونه، ج ۱۹، ص ۲۴۲.

۶. زخرف: ۴۳: ۲۷.

۷. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۱۱۰.

۸. مجادله: ۵۸: ۲۲.

جمعه, 09 خرداد 1399 13:32

دلائل وجوب حجاب در قرآن

حجاب درلغت به معناي پوشيدن و پرده، به كار رفته و در هيچ موردي به طوراصالي به معناي نوع، سبك پوشيدن و نوع سبك لباسي كه پوشيده مي شود، اطلاق نشده است. در اصطلاح فقهي نيز براي رساندن معناي پوشش زنان، از لغت حجاب استفاده نشده و نمي شود، بلكه از لغت «سَتر» كه به طور دقيق، در معناي پوشش و پوشاندن است، استفاده مي شود.

در مورد ميزان و مقدار پوشش بدن كه در شرع اسلام براي زنان واجب شمرده شده است، با نگاهي به رساله هاي عمليّه مراجع تقليد، مي توان دريافت كه حجاب صحيح و واجب عبارت است از: پوشانيدن تمام بدن به جز قرص صورت و دو دست (از مچ دست تا سر انگشتان) امّا اين تعريف فقهي، تعريف حداقلي است كه استاد شهيد مرتضي مطهري خاطر نشان ساخته است: پوشش (و حجاب زن) در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد.(۱)

بنابراين مقصود از حجاب اسلامي، آن پوششي است كه داراي اين دو ويژگي باشد: ۱. حدود شرعي پوشش در آن رعايت شده باشد. ۲. با خودنمايي و جلب نظر نامحرمان همراه نباشد.

طبق اين تعريف حجاب امري نيست كه فقط به موضوع پوشش مرتبط باشد، بلكه امري رفتاري نيز هست.

پس بدحجاب كسي نيست كه حد واجب شرعي را رعايت نمي كند، ممكن است كسي اين حدود را به طور كامل رعايت كند، ولي در عين حال وضع ظاهرش، نوع رفتارش با مردان، نوع سخن گفتنش، نوع راه رفتنش، حتّي نوع نگاهش به افراد و اطرافش و در يك كلام، نوع رفتار ارتباطي او در اجتماع به گونه اي باشد كه توجّه نامحرمان را به خود جلب نمايد و ممكن است اين جلب نظر غير آگاهانه و غيرعمدي باشد، زيرا زنان به علت مطلوبيّت هاي طبيعي كه خواه ناخواه در ظاهر و جسم خود،در نظر مردان دارند و نيز به علت مطلوبيّت ها و جذابيّت هايي كه مي توانند آگاهانه يا ناآگاهانه (براساس تربيت نادرست) به رفتار خود در منظر مردان ببخشند، مورد توجّه مردان قرار مي گيرد. بنابراين هر قدر اين اقسام زيبايي ها از جانب زنان بيشتر در دسترس مردان باشد (يعني عرضه از سوي زنان بيشتر باشد) تقاضا از سوي مردان بيشتر مي باشد.

قرآن كريم، كتاب هدايت انسان ها از ظلمت به سوي نور، در زمينه ي پيشگيري از مفاسد اخلاقي و اجتماعي دستورات و مقررات ويژه اي را در مورد حجاب بانوان دارد كه به برخي از آنان پرداخته مي شود:

۱. جلباب (روپوش هاي بلند و چادر) پوشش كامل:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَي أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا(۲) اي پيامبر! به همسرانت و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو: خود را با جلبابهايشان (روپوش هاي بلند و چادر) كاملاً بپوشانند كه اين پوشش براي اين كه (به عفت و وارستگي) شناخته شوند، بهتر است تا (از معرض هوسرانان) آزاد باشند و مورد اذيت قرار نگيرند (و اگر تاكنون كوتاهي و خطائي از آنها سرزده) خداوند همواره غفور و رحيم است.

اين آيه به اصل وجوب حجاب براي زنان تصريح و به يكي از فلسفه هاي حجاب، كه عدم آزار از ناحيه ي مزاحمهااست اشاره كرده است.

۲. زنان نيز از نگاه به نامحرم بپرهيزند و عفت خويش را پاس دارند:

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها(۳) و به زنان با ايمان بگو كه چشم هاي خود را از نگاه هوس آلود به نامحرم فرو گيرند و دامان خويش را از آلودگي ها حفظ كنند و زينتها و مواضع بدنشان را به مردان بيگانه نشان ندهند، مگر آن چه را كه ظاهر است.

و در مسأله ي «الا ما ظهر» بايد به نظر و فتاواي مراجع تقليد مراجعه و عمل شود.

۳. سر و سينه زنان پوشيده باشد:

وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ(۴) زنان مؤمن، بايد سر و سينه خود را با مقنعه (يا چيزي كه كاملً سر و اطراف صورت و سينه را فرا گيرد) بپوشانند و زينت خود را براي غير از شوهر و محارم ديگر آشكار نكنند.

بنابراين بعضي از روسري هاي موجود و نحوه استفاده فعلي از آن ها، حجاب مورد نظر قرآن كريم، را تأمين نمي كند.

تخطي از مقررات الهي و شكستن حريم عفاف و حيا موجب وقوع در عذاب دردناك الهي خواهد شد كه خداوند مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَة فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الاخره وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(۵) كساني كه دوست دارند زشتي ها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكي براي آن ها در دنيا و آخرت است و خداوند مي داند و شما نمي دانيد.

در اهميّت حجاب و اثرات مخرّب بي حجابي هزاران صفحه با استفاده از آيات و روايات و واقعيات جامعه مي توان نوشت.

پی نوشتها

۱. مطهري، مرتضي، مسأله حجاب، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۶۶، ص ۷۸.

۲. احزاب: ۳۳: ۵۹.

۳. نور: ۲۴: ۳۱.

۴. نور: ۲۴:۳۱.

۵. نور: ۲۴: ۱۹.

۶. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، بيروت، دارالتعريف، چاپ چهارم، ۱۴۰۱ هـ ق، ج ۲، ص ۳۵۶.

۷. اين حديث معروف به حديث معراج است كه تفصيل آن را مي توانيد در منابع زير ملاحظه نماييد: حر عاملي، محمد، وسائل الشيعه، قم، انتشارات آل البيت، ۱۴۱۴ هـ ق، ج۱۴، باب ۱۱۷، حديث ۷، مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، دارالحياء التراث العربي، ۱۴۰۳ هـ . ق، ج ۱۰۳، ص ۲۴۵ و ج۱۸، ص ۳۵۱.

در این پیام که صبح امروز حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی‌گلپایگانی آن را در افتتاحیه یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی قرائت کرد، رهبر انقلاب با ابراز خرسندی از آغاز دور جدید مجلس و رخ نمایاندن این پیشانیِ باشکوه و درخشان مردم‌سالاری اسلامی در برابر چشم جهانیان، از همت و انگیزه ملت برای تشکیل مجلس تشکر کردند و به منتخبان جدید تبریک گفتند.

ایشان تعبیر امام راحل مبنی بر در رأس امور بودن مجلس را جامع‌ترین توصیف برای شأن و وظیفه مجلس دانستند و افزودند: اگر قانون را راه کشور به سمت قله‌ها و مقصدهای معین شده در قانون اساسی بدانیم، مجلس، متعهدِ این ریل‌گذاری و رهگشایی حیاتی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر لزوم حرکت همگان در مسیر قانون، به ظرفیتهای موجود برای ضمانت اجرای قانون در قوه قضائیه و همچنین در خود مجلس نظیر حق تحقیق و تفحص، حق ردّ و قبول مدیران ارشد دولت و حق تذکر، سؤال و استیضاح اشاره کردند و گفتند: اگر قانون، درست و بسنده و قابل اجرا باشد و از ضمانتهای اجرای آن به‌درستی استفاده شود، کشور به هدفهای والای خود دست می‌یابد.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر نقش اساسی نمایندگان در نشاندن مجلس در جایگاه شایسته آن، افزودند: آنگاه که نمایندگان مجلس با شناخت درست از شرایط و اولویتهای کشور و با کارشناسی، حضور فعال و منظم، پاکدستی و امانتداری، وظایف خود را انجام دهند، مجلس نقطه امید مردم و نقطه اتکاء مجریان و به معنی حقیقی در رأس امور کشور خواهد بود.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، سرگرم شدن به حواشی زیان‌بار، وارد کردن انگیزه‌های ناسالم شخصی و جناحی، سهل‌انگاری در کار و دسته‌بندیهای ناسالم قومی و منطقه‌ای را آفات عمده نمایندگی مجلس دانستند و با تأکید بر اقتصاد و فرهنگ به‌عنوان دو اولویت اصلی کشور، گفتند: در باب اقتصاد، علاوه بر مشکلات عمده مشهود، نمره مطلوبی در باب عدالت در دهه پیشرفت و عدالت به‌دست نیاورده‌ایم و این واقعیتِ ناخواسته باید همه را به تلاش فکری و عملی در باب معیشت طبقات ضعیف به مثابه اولویت وادار سازد.

ایشان برای رفع این نقیصه، اصلاح خطوط اصلی اقتصاد ملی مانند «اشتغال، تولید، ارزش پول ملی و تورم» و «مبنا قرار دادن سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی» را مورد توجه قرار دادند و با اشاره به یک وظیفه نزدیک مجلس یعنی تنظیم برنامه هفتم توسعه کشور خاطرنشان کردند: توجه به این وظیفه و نیز توجه به کاهش نقش تعیین‌کننده نفت خام در منابع مالی دولت که فرصت مغتنمی برای ترسیم خط اقتصادی کشور است، توصیه دیگر اینجانب به شما عزیزان است.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر رعایت تقوا و انصاف و اجتناب از حُب و بغضهای شخصی و جناحی در انجام وظیفه نظارتی مجلس، افزودند: همکاری نمایندگان با یکدیگر، درهم‌تنیدگی تجربه مجربان با شور و حرارت جوانان و تازه‌واردان، مسابقه در عملِ پاکیزه و نیکو و عدم مسابقه در احراز این یا آن جایگاه، موضع‌گیری‌های انقلابی در حوادث مهم جهانی و داخلی، اهتمام به مرکز پژوهشها و دیوان محاسبات، صدور آرامش و اطمینان به افکار عمومی کشور در نطقها، تعامل برادرانه با قوای مجریه و قضائیه، نسخ قوانین زائد و مزاحم و اجتناب از تکثر و تراکم قوانین، توصیه‌های دیگر این جانب به شما نمایندگان ملت است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با ابراز اطمینان از اینکه رعایت این سرفصلها به ملت ثابت خواهد کرد انتخاب آنان درست بوده و میل به حضور در انتخابات را افزایش خواهد داد، در پایان از نمایندگان دوره پیش مجلس بویژه از رئیس پر انگیزه و پر تلاش آن آقای دکتر لاریجانی قدردانی کردند.

پنج شنبه, 08 خرداد 1399 13:09

قالیباف با ۲۳۰ رای رئیس مجلس شد

دومین نشست علنی یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی دقایقی قبل به ریاست حجت‌الاسلام سید رضا تقوی رئیس سنی مجلس آغاز شد.

در این نشست قرار است رئیس و ‌هیأت رئیسه مجلس یازدهم به طور دائم و به مدت یکسال انتخاب شوند.

گفتنی است در جلسه عصر روز گذشته فراکسیون انقلاب اسلامی نامزدهای هیأت رئیسه مجلس یازدهم از سوی فراکسیون اکثریت مشخص شدند.

محمدباقر قالیباف منتخب مردم تهران به عنوان نامزد فراکسیون انقلاب برای معرفی به صحن علنی مجلس جهت تصدی کرسی ریاست مجلس انتخاب شد.

تعداد کل آرا ۲۴۰ بود که قالیباف ۱۶۶ رأی، حاجی بابایی ۵۷ رأی، میرسلیم ۵ رأی کسب کردند.

امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی ۹۴ رأی، علی نیکزاد ۹۳ رأی، عبدالرضا مصری ۷۷ رأی، محمدمهدی زاهدی ۵۶ رأی، الیاس نادران ۵۳ رأی و علیرضا منادی سفیدان ۴۲ رأی در فراکسیون اکثریت مجلس یازدهم برای کاندیداتوری نایب رئیسی مجلس را کسب کردند.
بر این اساس امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی و علی نیکزاد کاندیدای فراکسیون اکثریت مجلس برای نایب رئیسی هستند.

برای دبیری هیئت رئیسه مجلس جدید هم احمد امیرآبادی با 97 رای، سیدناصر موسوی لارگانی با 90 رای، حسینعلی حاجی دلیگانی با 85 رای، سیدمحسن  دهنوی  با 73 رای، روح الله متفکر آزاد با 68 رای و علی کریمی فیروزجایی با 68 رای حائز بالاترین رای شدند. 

همچنین از میان 18 نفری که برای ناظران هیئت رئیسه ثبت نام کرده بودند، در نهایت  محمدحسین فرهنگی با 73 رای، محسن  پیرهادی با  62 رای و علیرضا سلیمی با 59 رای حائز بیشترین آرای اعضای فراکسیون شدند تا به این ترتیب فهرست 12 نفره فراکسیون انقلاب اسلامی به عنوان فراکسیون اکثریت مجلس یازدهم برای انتخابات هیئت رئیسه مشخص شود.

داوطلبان نامزد ریاست مجلس یازدهم مشخص شدند
سید مصطفی آقا میرسلیم
فریدون عباسی
محمدباقر قالیباف

محمدباقر قالیباف با ۲۳۰ رای موافق برای سال نخست اجلاسیه یازدهم رئیس مجلس شد.

«سید مصطفی آقا میرسلیم» و «فریدون عباسی دوانی» به عنوان کاندیدای ریاست مجلس به ترتیب موفق به کسب ۱۲ و ۱۷ رای شدند.



داوطلبان نواب رئیس مجلس مشخص شدند
«سید امیر حسین قاضی زاده هاشمی» و «علی نیکزاد» به عنوان داوطلبان نواب رئیس مجلس نامزد شدند.

امیرحسین قاضی زاده هاشمی با ۲۰۸ رأی و علی نیکزاد با ۱۹۶ رأی به ترتیب به عنوان نواب اول و دوم هیأت رئیسه موقت مجلس یازدهم انتخاب شدند.

ناظران و دبیران هیئت‌رئیسه مجلس یازدهم مشخص شدند

ناظران هیئت رئیسه:
محمدحسین فرهنگی (167 رأی)
علیرضا سلیمی (129 رأی)
محسن پیرهادی (128 رأی)

دبیران هیئت رئیسه مجلس:
موسوی لارگانی (171 رأی)
امیرآبادی (165 رأی)
حاجی دلیگانی (149 رأی)
متفکرآزاد (148 رأی)
کریمی فیروزجایی(127 رأی)
دهنوی (119 رأی)




اعضای هیات‌ رئیسه سوگند یاد کردند
اعضای هیات‌ رئیسه اولین اجلاسیه یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز (پنجشنبه، هشتم خرداد 99) پارلمان برای انجام مراسم تحلیف در جایگاه هیئت‌رئیسه قرار گرفتند و سوگند یاد کردند.

"من به عنوان عضو هیئت‌رئیسه مجلس شورای اسلامی در برابر قرآن مجید به خداوند قادر متعال سوگند یاد می‌کنم که حداکثر توان خودرا برای اجرای آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی با مراعات بی‌طرفی کامل در انجام وظایف به کار گیرم و از هرگونه اقدام مخالف آیین‌نامه اجتناب نمایم."

سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان به مناسبت بیستمین سالروز آزادی جنوب این کشور از دست ارتش رژیم صهیونیستی (۲۰۰۰) با رادیو النور لبنان مصاحبه کرد.

سید حسن نصرالله در ابتدا سخنرانی خود عید مقاومت را به مردم لبنان تبریک و از رسانه‌های مقاومت تقدیر و تشکر کرد.

دبیرکل حزب‌الله لبنان با بیان اینکه حزب‌الله با محیط و فضایی که مقاومت در آن شکیل گرفته، بسیار اعتماد دارد، گفت که روحیه‌ای که مقاومت اسلامی در لبنان با آن بر دشمن صهیونیست پیروز شد، این روحیه همچنان موجود و پابرجاست. او تأکید کرد که حفظ این روحیه، همواره عامل اصل حفظ مقاومت لبنان است.

او گفت که حزب‌الله هم‌اکنون توانایی‌هایی در تجهیزات و تعداد نیروها دارد که قبل از سال ۲۰۰۰ نداشت و این مسئله‌ای است که متفکران و تحلیلگران رژیم صهیونیستی بدان اشاره کرده و معترف‌اند.

دبیرکل حزب‌الله لبنان گفت که «بنی گانتز»، وزیر وقت جنگ رژیم صهیونیستی تجارب گسترده‌ای از شکست و ناکامی در جنوب لبنان در پرونده خود دارد.

سید حسن نصر الله به مقوله و عبارت «اسرائیل از از تار عنکبوت هم سست‌تر است» اشاره کرد و گفت که شکست ارتش این رژیم در جنوب، همزمان شد با این مقوله در لبنان.

دبیرکل حزب‌الله لبنان راهبرد بازدارندگی مقاومت اسلامی در لبنان در برابر رژیم صهیونیستی را نتیجه بررسی‌ها و اطلاعات واقعی و نه سخنرانی‌ها دانست و گفت که مقاومت در لبنان از ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ شاهد رویدادها و تحولات جنوب بود.

سید حسن نصرالله به طرح اشغالی رژیم صهیونیستی علیه کرانه باختری و تلاش برای اشغال ۳۰ درصد از این مناطق اشاره و اردنی‌ها را خطاب قرار داد و گفت: «به اردنی‌ها می‌گویم اسرائیل ۱۹۸۲ به دنبال توطئه علیه اردن بود و امروز نیز از طرق الحاق کرانه باختری (اشغال) به دنبال اجرای توطئه است».

سید حسن نصرالله افزود: «طرح اصلی، [اشغال] کل فلسطین است و وطن جایگزین [برای آوارگان فلسطینی] اردن تعیین شده است».

دبیرکل حزب‌الله لبنان گفت که از نظر رژیم صهیونیستی ضعف حزب‌الله و مقاومت در جنوب لبنان، مردم بودند. آن‌ها با هدف قرار دادن مردم در مناطق مسکونی و زراعی به دنبال اعمال فشار بیشتر بود ولی ما در مقابل هدف قرار دادن مردم، با موشک شهرک‌های شمال فلسطین اشغالی را هدف قرار دادیم.

او گفت که مقاومت در لبنان کشف کرد که کمربند امنی که رژیم صهیونیستی ایجاد کرده بود، قادر به حمایت از شهرک‌ها نبود و این مسئله‌ای بود که آن‌ها نیز بدان رسیدند.

سید حسن نصرالله گفت که عملکرد مقاومت در لبنان طی سال ۲۰۰۰ باعث شد که این کشور از جنگ داخلی و لبنانی به دور بماند.

اسرائیل دولت دینی نیست

دبیرکل حزب‌الله لبنان گفت که رژیم اسرائیل دولت یهودی و دینی نیست و نمی تواند دولتی که قتل‌ها و کشتارها را در سابقه خود دارد، دولت دینی باشد. این دولت دولت نژادپرست است و مدعی است که قوم برتر بر روی زمین هستند.

او گفت که بقا و حضور رژیم صهیونیستی در منطقه به دلیل حمایت خارجی مخصوصاً آمریکا است والا از نظر شرعی و اخلاقی این دولت مشروعیت بقا ندارد و غده سرطانی و شرّ مطلقی است که باید از بین برود.

سید حسن نصرالله ادامه داد: «ما اطمینان داریم که رژیم نژاد پرست اسرائیل از بین خواهد رفت؛ چرا که رژیمی اضطراری است و دیگر همانند قبل از سال ۲۰۰۰ نیست و این رژیم در هر نبرد آتی به لطف خدا شکست خواهد خود و هنگامی که عامل خارجی (حامی) که این رژیم بدان تکیه دارد، تضعیف شود، فرو خواهد پاشید».

سید مقاومت در ادامه مصاحبه به چرایی حضور آمریکا در منطقه پرداخت و گفت که این حضور دلیلی است بر این که محور مقاومت به دلیل ناتوانی رژیم اسرائیل و رژیم‌های منطقه، در حال پیشروی است؛ رژیم‌هایی که از منافع اسرائیل در منطقه حفاظت می‌کنند.

او ادامه داد: «تحولات موجود در منطقه به نفع اسرائیل نیست و مقاومت در منطقه در سطح بالایی از توازن هست و قادر به اقدام هست کم اینکه رژیم اسرائیل نیز این گونه است. نتیجه این توازن باعث شده است که هر دو طرف حساب و کتاب و بررسی می‌کنند».

سید حسن نصرالله گفت که مقاومت امروز در لبنان، فلسطین و غزه در حال تقویت است؛ مثلا غزه‌ای که از سال ۲۰۰۰ اشغال بود امروز آزاد شده و گروه‌های فلسطینی در این منطقه توانایی موشکی ای دارند که همه شهرهای فلسطین اشغالی را می‌تواند، زیر آتش خود قرار دهند.

دبیرکل حزب‌الله لبنان در ادامه به معادله بازدارنده این جنبش در برابر رژیم صهونیستی اشاره کرد و گفت که قواعد و اصول درگیری بعد از ۲۰۰۶ تا به امروز بوده و هست و اقدام سال گذشته این رژیم در ارسال پهپاد به ضاحبه بیروت با این هدف بود که عملیات امنیتی بدون برجا گذاشتن اثر انگشت انجام شود؛ چرا که هر عملیاتی با رد پای آن‌ها پاسخ ما را در بر خواهد داشت.

او در مورد عملیات ارتش رژیم صهیونیستی در شمال فلسطین اشغالی و هم مرز با لبنان نیز گفت که اسرائیلی‌ها از طریق مصر، قبرس جنوبی و سازمان ملل به دولت لبنان پیام داده بودند که تنها به دنبال کشف تونل در این منطقه هستند نه چیز دیگر.

دبیرکل حزب‌الله گفت که در ابتدای تحولات سوریه اسرائیل مستقیم به دنبال هدف قرار دادن حزب‌الله، ارتش سوریه و یا سایر گروه‌های مقاومت نبود و صرفاً به حمایت از گروهک‌ها و گروه‌های مسلح می‌پرداخت ولی بعد از اینکه امیدش در ساقط شدن دولت سوریه و تکه‌نکه شدن ارتش این کشور بر باد رفت و خروج ایران و حزب‌الله از سوریه محقق نشد، شروع کرد به هدف قرار دادن مستقیم.

او با بیان اینکه حضور ایران و گروه‌های مقاومت در سوریه تثبیت می‌شود، اظهار داشت: «سوریه تا حد خیلی زیادی پیروز شده و [گزینه دشمن برای ] تکیه بر گروه‌های تکفیری-تروریستی، ساقط‌شده تلقی می‌شود. عملیات اخیر که در مرز با سوریه انجام شد [و یک خودرو حامل عناصر حزب‌الله هدف حمله هوایی اسرائیل قرار گرفت] ابتدا یک موشک اخطار شلیک شد تا رزمندگان از خودرو خارج شوند. چرا؟ برای اینکه کسی کشته نشود که حزب‌الله پاسخ بدهد».

سید حسن نصرالله گفت ادامه داد که این، بخشی از قواعد نبرد است. اسرائیل خیلی الان اصرار دارد اگر حمله‌ای می‌کند، کسی در آن کشته نشود تا مقاومت ناچار به پاسخ نشود.

سید مقاومت در ادامه مصاحبه به شرایط سوریه و اینکه موضع سران این کشور از حملات هوایی اسرائیل به داخل سوریه چیست، اظهار داشت که موضوع اعمال معادل (بازدارنده) در سوریه تا به امروز محل مناقشه بوده و این کشور امروز بین دو اولویت است، نبردی که در داخل هنوز به پایان نرسیده (آزادسازی کامل سوریه) و دوم کشیده شدن به جنگ با اسرائیل که در تضاد با نبرد داخلی است.

او ادامه داد: «ما نمی‌دانیم که سران سوریه تا چه وقت حملات هوایی اسرائیل را تحمل کرده و خویشتن‌داری خواهد کرد، ولی به نفع سوریه نیست که در مقطع کنونی وارد جنگ با اسرائیل شود. البته صبر هم سقفی دارد. امروز سران سوریه ممکن است سطح مشخصی از تجاوز را تحمل کنند اما ممکن است اسرائیل حماقتی کند که سوریه پاسخ آن را بدهد».

فلسفه حضور یونیفل (نیروهای بین‌المللی حافظ صلح) در جنوب لبنان

نصرالله با بیان اینکه حضور یونیفل [در مرز لبنان] برای فشار بر مقاومت است، تأکید کرد که لبنان تن به نقض حاکمیت خود توسط یونیفل [صلح‌بانان سازمان ملل] نمی‌دهد و حضور یونیفل و تعدادشان اساساً خواسته اسرائیل است نه لبنان.

او افزود: اسرائیل دنبال تغییر دادن مأموریت یونیفل است. این موضوع ما را نگران نمی‌کند چون موضع رسمی دولت لبنان مشخص است و تن به نقض حاکمیت خود نمی‌دهد.

سید حسن نصرالله در ادامه از فضای داخلی لبنان به دلیل عدم توجه کافی به مناسبت عید آزادسازی انتقاد کرد و گفت که می‌شد و آرزو داشت که این عید و پیروزی به یک عید ملی در لبنان تبدیل می‌شد ولی متأسفانه این گونه نشد.

او تأکید کرد که زمان تعضیف لبنان گذشته و اسرائیل نمی‌تواند شروط خود را بر لبنان تحمیل کند.

سید حسن نصرالله گفت که حزب‌الله در لبنان از اینکه جنگ داخلی رخ دهد هراس دارد ولو این جنگ باعث شود که این حزب حاکم لبنان شود. او گفت که حزب‌الله اطمینان دارد که کشور لبنان معلول ترکیب و ساختارش است و جز با مشارکت ملی واقعی ادامه نمی‌شود و مقاومت در لبنان نه با منزوی کردن خود است و نه به دنبال دور کردن دیگران از قدرت.

او گفت که امام موسی صدر معتقد بود که انقلاب مردمی تا زمانی که از فرقه‌ها فراتر نرود نمی‌تواند منجر به نتیجه شود. حزب الله همان گونه که از جنگ داخلی هراس دارد و نگران است از جنگ با اسرائیل نیز نگران است؛ چرا که که این نگرانی و هراس ناشی از نگرانی از پیامدهای آن بر کشور لبنان است.

پنج شنبه, 08 خرداد 1399 13:05

الگوی تحقق جمهوریت ذیل نظام ولایت

جمهوریت و نقش مردم در ساخت قدرت از مسائل اساسی در فلسفه هر مکتب سیاسی است، نظام جمهوری اسلامی نیز که با فلسفه سیاسی اسلام با قرائت شیعی امام خمینی (ره) بنیان نهاده شده است از این قاعده مستثنا نبوده است. اما اینک و بعد از برگزاری دفعات زیادی از انتخابات و چرخش قدرت بین سلیقه ها و جناح های مختلف، هنوز الگوی مناسب و مطلوب برای این امر ذیل نظام ولائی جمهوری اسلامی طرح نگشته است و کما بیش همه عناصر دخیل در قدرت از فرآیند فعلی ناراضی هستند، در این مصاحبه به دنبال بررسی الگوی تحقق جمهوریت با مکانیسم مطلوب ذیل نظام ولایت هستیم. لذا با حجت الاسلام رنجبر دارای دکتری علوم سیاسی از موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، استاد حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) و جامعه المصطفی و  مدیر موسسه مطالعات راهبردی رسالت به گفتگو نشستیم که متن آن در ادامه تقدیم می شود:

این سوال شما دو بخش اساسی دارد که باید این دو را از هم تفکیک کرد تا بهتر بتوان سوال را پاسخ داد.

اول به مساله جمهوریت باز می گردد و دوم به نقش مردم در ساخت قدرت  نقش مردم در ساخت قدرت به درازای تاریخ حکومت هاست و سرآغاز جمهوریت مدرن از انقلاب آمریکاست،تاریخ جمهوریت با این شکل و شیوه  به انقلاب آمریکا برمی‌گردد. که توضیح مفصل آنرا خواهم داد اما مساله نقش مردم در ساخت قدرت تقریبا به درازای تاریخ حکومت هاست،نقش مردم در ساخت قدرت به درازای تاریخ حکومت هاست   و  سرآغاز جمهوریت مدرن از انقلاب آمریکاست در واقع همه حکومتها دو ساحت دارند

ساحت پیشینی که مربوط به مساله مشروعیت و حقانیت حکومت است،ساحت پسینی که مربوط به کارآمدی و تحقق عینی آن حکومت است.

به بیان دیگر همه حکومتها چه پادشاهی که مشروعیت خود را تابعی از قانون وراثت و فره ایزدی می داند چه دیکتاتوری که مشروعیت خود را تابعی از کاریزما می داند.

چه جمهوری (البته بهتر است بگوییم الیگارشیک چون جمهوری وجود خارجی ندارد) که به دروغ مشروعیت حکومت خود را رای مردم می داند که ان شاء الله توضیح می دهم.

و چه حکومت اسلامی که مشروعیت خود را الهی و برآمد از قرآن می داند، همه برای تحقق عینی خود و بالا بردن کارآمدی نیازمند نقش پررنگ مردم هستند. و هر چقدر به مردم خود در حکومت نقش ندهند، کارآمدی آن حکومت زیر سوال می رود.

پس نقش مردم در قدرت که حیثی پسینی دارد و نه پیشینی، لزوما به معنای جمهوری نیست و همه حکومتها نیازمند نقش مردم در ساخت قدرت هستند و باید عرض کنیم که نقش دادن به مردم برای ساخت حکومت و بالا بردن کارآمدی آن امری عقلایی و شرعی است که اسلام هم در آیات و روایات زیادی بر آن تاکید دارد و سنت پیامبر بر این بوده است که در مسائل مختلف با مردم مشورت می کرده اند و همه اقشار مختلف مردم را بر اساس میزان استعداد و توانایی و شایستگی شان، در بالابردن کارآمدی نظام و تقویت ساخت درونی قدرت به مشارکت می گرفتند اما جمهوری با سبک و سیاق فعلی را گروهی الیگارش در آمریکا مطرح کردند تا اینگونه «مشروعیت» خود را توجیه کنند توضیح اینکه تا قبل از رنسانس نهاد مذهبی و نهاد سیاسی از هم جدا بودند و نهاد مذهبی یعنی پاپ به نهاد سیاسی یعنی پادشاه «مشروعیت» می داد. اما بعد از رنسانس نهاد مذهبی و سیاسی در انگلستان یک جا جمع شد و پادشاه انگلستان "کلیسای انگلستان" را پایه گذاری کرد و خود را همزمان با اینکه رییس کشور یا نهاد سیاسی بود، رییس کلیسا که نهاد مذهبی به شمار  میرفت، معرفی نمود.

بعد هم شروع به کشورگشایی کرد و کشورها را مستعمره خود قرار می داد. یکی از این مستعمره ها آمریکا بود، ضمن اینکه رسم بود پادشاه به نجیب زاده ها ملک و زمین واگذار می کرد، اما به خاطر کوچک بودن وسعت انگلستان و وجود تعداد زیاد نجیب زادگان او مجبور بود بخش های زیادی از آمریکا که سرزمینی آن سوی اقیانوس اطلس بود واگذار کند. این نجیب زادگان که نئوانگلند یا انگلستان جدید را شکل داده بودند، به تدریج به خاطر زمین های حاصلخیز و انتقال برده های زیادی از آفریقا توانستند ثروت زیادی کسب کنند.

وقتی که آنها صاحب قدرت اقتصادی زیادی شدند، سودای استقلال از شاه انگلستان کردند، اما نه پاپ به آنها مشروعیت می داد چون کاتولیک نبودند و پروتستان بودند و نه کلیسا انگلستان که خود شاه رییس آن بود این مشروعیت را به آنها می داد. لذا آنها دست به دامن افکار فردی چون جان لاک شدند که معتقد بود که جمعی از منتخبین مردم، نماینده خدا بر روی زمین هستند و آنها حق حکومت دارند. البته این منتخبین از بین رای دهنده هایی انتخاب می شد که دارای شرایط خاصی باشند در جمهوری آمریکا زنان، بچه ها، سیاه پوستان و برده ها هیچ کدام حق رای نداشتند.

این شرایط عبارت بودند از: ۱- مرد باشد ۲- بالغ باشد ۳- سفیدپوست باشد  ۴- ملاک باشد

پس زنان و بچه ها و سیاه پوستان و برده ها هیچ کدام حق رای نداشتند و اینگونه بود که حکومت الیگارشیک آمریکا را که به جمهوری معروف است شکل دادند، پس کسانی که معتقدند آمریکا اولین و بهترین جمهوری تاریخ را دارد، باید به این سوالات جواب دهند که کدام جمهوری؟ اصلا جمهوری ای شکل گرفته؟ ضمن اینکه افرادی چون جفرسون و واشنگتن  و فرانکین و همیلتون و غیره که خود را پدران آمریکا می دانند، حق قیام علیه پادشاه را از کجا اخذ کرده بودند؟ آیا خدا این حق را داده بود؟ یا مردم؟ یا خودشان؟ اگر بگویند خدا، خواهیم گفت بر اساس کدامین متن؟ اگر بگویند مردم، خواهیم گفت کدام مردم حتی همان مردانِ بالغِ سفید پوستِ آزاد و ملاک هم هنوز در انتخاباتی شرکت نکرده بودند تا آنها را انتخاب کنند پس نتیجه اینکه خودشان به خودشان مشروعیت داده بودند و این حکومت الیگارشیک را به دروغ جمهوری نام نهاده اند مناسبات انقلاب اسلامی و نظریه پرداز آن، یعنی امام خمینی ره با مسئله جمهوریت و نقش مردم در ساخت قدرت چگونه است؟

همانطور که عرض کردم نقش مردم در ساخت قدرت و ارتقای کارآمدی آن، امری عقلانی و شرعی است. ضمنا عرض کردم که در جمهوری ادعایی آمریکایی ها و اساسا در هر جمهوری دیگری، عملا مردم هیچ نقشی در مرحله پیشینی یا مشروعیت بخشی به آن حکومت ندارند.بر اساس درک این مساله، امام  خمینی مشروعیت جمهوری اسلامی را الهی می دانند چرا که از منظر امام خمینی خداوند بر اساس کلیت قرآن که اجرای آن قوانین و آموزه ها در هر زمان و مکانی را می خواهد، وظیفه قیام برای تشکیل حکومت و اجرای احکام اسلامی را بر عالمان دین قرار داده است.

اما در مرحله پسینی امام خمینی(ره) نقشی اساسی به مردم می دهند و مدام بر عنصر مردمی بودن حکومت و مراجعه به آراء عمومی مردم برای تثبیت حکومت تاکید دارند به همین منظور ایشان بعد از انقلاب نظام سیاسی کشور یعنی جمهوری اسلامی را به رفراندوم می گذارند و بعد مجدد قانون اساسی را نیز به رای مردم می گذارند.ضمن اینکه نهادهای برآمده از نظام را مستقیم یا با واسطه به رای مردم می‌گذارند، علاوه بر اینکه مدام بر نظارت عمومی مردم روی مسئولین تاکید دارند، ایشان حتی در کنار نیروهای نظامی ساختارمند موجود در هر کشوری؛ نیرویی مردمی را شکل می دهند و فرمان بسیج عمومی را می دهند، علاوه بر اینکه با ایجاد نهادهایی چون شورای نگهبان بر اسلامی بودن احکام و قوانین نیز نظارت می کند،لذا عنایت به دو ساحت حکومت یعنی مرحله پیشینی و پسینی، به فهم بهتر ما از اندیشه امام و مناسبات انقلاب اسلامی با جمهوریت آن، کمک می کند.

متاسفانه عدم عنایت به این موضوع منجر به خلط مباحث و به وجود آمدن معرکه آرائی در این موضوع شده است عده ای با تاکید بر نظرات فقهی کلامی امام، که ایشان را در مقام بحث از مرحله پیشینی حکومت قرار داده است، معتقدند ایشان هیچ نقشی برای مردم در حکومت قائل نیست و عده ای دیگر با تاکید بر بیاناتی همچون "میزان؛ رای ملت است" معتقدند که امام نقشی اساسی حتی در مشروعیت به مردم داده است.

در حالیکه هیچ کدام از این قرائتها پیرامون اندیشه و نظریه امام درست نیست، بلکه خلط دو مقام و عدم عنایت به آنها منجر به این مساله شده است در موضوع تداول و چرخه قدرت در نظام ج اا، چه مکانیسمی باید رخ بدهد که هماهنگ با نظام سیاسی و ولایی باشد و با نظام ریاستی  ـ پارلمانی و اصل جمهوریت سازگار باشد؟ اولا باید عنایت داشت که تمام ساختارها و نظامات برای این است که اهداف نظام سیاسی را محقق سازند و هر نظام سیاسی نوپایی اولین هدفش باید تثبیت امنیت و ثبات پایدار نظام باشد، ضمنا نکته ای دیگری که باید به آن توجه داشته باشیم این است که نظام ما یک هندوانه دربسته نیست و  یک تجربه چهل ساله را پشت سر داریم.

تجربه چهل ساله‌ی گذشته نشان می دهد که ساختار تشکیلاتی فعلی در برخی از بخشها نتوانسته است ثبات پایدار برای ما ایجاد کند و حتی در برخی موارد ماهیت حکومت اسلامی را به خطر انداخته است. به عنوان نمونه چند آسیب عمده عبارتند از:

۱.نقص شیوه برنامه نویسی: یکی از بزرگترین موانع ایجاد ثبات ساختاری و پایدار در کشور شیوه فعلی  برنامه نویسی است. به بیان دیگر تجربه ثابت کرده است که نوشتن برنامه های پنج ساله به شیوه کنونی توسط دولت و مجلس تا حد زیادی موفق نبوده ضمن اینکه شیوه اجرای این برنامه ها نیز اشکالات اساسی دارد که یکی از مهمترین آنها این است که این برنامه ها پنج ساله است اما دوره های مسئولیت در ایران چهار ساله و بعضا به خاطر متناسب نبودن زمان نوشتن برنامه با دوران تصدی دولت و مجلس اجرای آن برنامه، به دولت بعدی منتقل شده و این خود منجر به ناهماهنگی در برنامه ها و اجرای ناقص آن می‌شود. مثلا برنامه چهارم توسعه را دولت هشتم با همکاری مجلس ششم نوشت و دولت نهم که از حیث شعاری و اهداف کاملا متفاوت با دولت سابق بود مجبور بود که این برنامه را اجرا کند اما به خاطر باور نداشتن به برخی از اصول و اهداف آن، این برنامه ناقص اجرا شد. و یا برنامه پنجم توسعه توسط دولت دهم طراحی شد و دولت یازدهم که تفاوتی ماهوی با دولت سابق داشت مجبور به اجرای آن برنامه شد.

 

نقایص تفکیک قوا موجب بی ثباتی کشور است

۲.نقایص تفکیک قوا به شیوه کنونی: تجربه نشان داده است که تفکیک قوا به شیوه کنونی همواره کشور را دچار بی ثباتی کرده است و اختلافات اساسی بین قوای سه گانه، نهادهای نظامی و امنیتی و نهادهای محلی ایجاد کرده است. متاسفانه نصایح و موعظه های اخلاقی مقام ولایت نتوانسته اخلاق اسلامی و تشکیلاتی را نهادینه کند، بلکه مشکل ساختاری است و نه فردی، از اینرو با توجه به اینکه در حکومت اسلامی همه قوا، نهادها و سازمانها در واقع بازوی اجرایی مقام ولایت محسوب می شوند. لازم است برای رفع این مشکلات، نوشتن تفصیلی و نه فقط سیاست های کلی و نظارت بر این برنامه های راهبردی در اختیار مقام رهبری باشد.

با توجه به این نکات لازم است که از حیث تشکیلات مدیریتی سطوح سه گانه ای طراحی شود، که این سطوح عبارتند از:

۱.  سطح کلان، راهبردی و جهانی که مربوط به مسائل کلان کشور و جهان اسلام است. رهبری و خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام در این سطح قرار دارند.

۲. سطح ملی که قوای سه گانه مقننه، مجریه و قضاییه در این سطح قرار دارند.

۳. سطح محلی و بخشی که شوارهای شهر و روستا و شهرداریها در این سطح می باشند.

متاسفانه عدم عنایت به این سطوح مدیریتی هم از جانب مردم باعث شده است، همان توقعی که از نماینده شورای شهر و روستا دارند دقیقا همان توقعات را از نماینده مجلس و خبرگان داشته باشند.

و متاسفانه بسیاری از متخبین نیز شعور و شعارهای خود را در سطح پایینی نگه داشته اند شاید هم چاره ای ندارند.

لذا باید از حیث ساختاری و گفتمانی برخی تغییراتی که عرض کردم را ایجاد کنیم تا اینگونه به اهداف انقلاب و نظام و رهبری بهتر و کاملتر دست یابیم.

آیا حزب چاره راه است؟ یا اقتراح و فرآیند دیگر وجود دارد؟

برای اینکه بتوان چرخش نسل نخبگانی شکل داد و مرحله بعدی انقلاب را عملیاتی کرد و دولت اسلامی را محقق ساخت باید:

نیروهایی را شناسایی کرد. سپس آنها را از حیث های مختلف که مهم‌ترین آن داشتن تفکر راهبردی است، آماده و توانمند نمود و در نهایت آنها را برای گرفتن مسئولیت ها و پست های اصلی در ارکان نظام برای تشکیل دولت اسلامی، هدایت و راهبری نمود. در واقع ایجاد یک شبکه‌ی کانالیزه شده، هماهنگ و با اهداف مشخص و هارمونی و نظم لازم تا به اهداف دست یابند.

حال اسم این شبکه کانالیزه شده را حزب بگذاریم یا هر چیز دیگری مهم نیست، مهم محتوا و شیوه عملیات است تا چرخش نسل اتفاق افتد. مناصب مهمی در نظام فعلی وجود دارد که انتخابی است، چگونه و در چه مکانیسم الگویی می‌شود به نقطه نظر مطلوب رسید، اولا باید عنایت داشت یکی از اصلی ترین ضرورتها در تشکیل دولت اسلامی و البته پویایی و زنده بودن آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی، چرخش نسل نخبگانی و بهره گیری از جوانان است. عدم چرخش نسل منجر به رخوت و سکون در بین جوانان و بهره گیری دشمن از آنها خواهد شد.

تمام برنامه های دشمن در جنگ سرد، هدایت نسل جوان ایرانی به سمت اهداف و مصالح خودش می باشد و تمام امید آنها این است که با مرگ رهبران فعلی ایران و چرخش طبیعی نسل ، افرادی هدایت کشور را به دست گیرند که تربیت یافته و جذب شده اهداف غربی ها باشند. از اینرو بهترین کار این است که جوانان مستعد شناسایی شده توانمند شوند و با هدایت نسل فعلی بر مسانید اجرایی و تقنینی و قضایی قرار گیرند و دولت اسلامی را شکل دهند.لذا با اصلاحات ساختاری و گفتمانی که حقیر عرض کردم می توان تحت همین الگوی فعلی به نقطه نظر مطلوب دست یافت.

احادیث