emamian
قرآن کریم تفرقه را پرتگاه و گودال آتش بیان می کند
وحدت موضوعی است که در قرآن کریم بارها به آن اشاره شده و خداوند در آیات مختلفی مسلمانان را به وحدت و همبستگی برای رسیدن به پیروزی و عزت امر کرده است.
آیه ۱۰۳ سوره مبارکه آلعمران یکی از آیات مهم درباره وحدت است که خداوند در این آیات بیان میکند که چگونه بوسیله وحدت انسان را از آتش رهانید و میان دلهای بندگان را با هم برادر ساخت.
به این آیه توجه کنید؛
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَآءًفَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَناً وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ الْنَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» (آلعمران ۱۰۳)
ترجمه
و همگی به ریسمان خدا (به دین و کتاب و آورندگان وحی) چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را درباره خود به یاد آرید آنگاه که با هم دشمن بودید پس میان دلهای شما الفت افکند، پس به نعمت او برادر یکدیگر شدید. و شما بر لب گودالی از آتش بودید پس شما را از آن برهانید. خداوند این چنین نشانههای (توحید و قدرت و حکمت) خود را برای شما روشن میکند شاید هدایت یابید. (آلعمران ۱۰۳)
قرآن، رسول الله(ص) و ائمه (ع) حبلالله مطلق
در این آیه خداوند انسان را به جمع شدن حول محور حبلالله دعوت میکند که اعتصام به خدا و رسول خدا است. در واقع حبل الله واسط و رابط بین خدا و بنده است که همان قرآن، رسول الله (ص) و ائمه اطهار (ع) هستند.
حال خداوند به وسیله آنها همه امت اسلام را به وحدت فرا میخواند و در واقع جمع شدن حول محور قرآن، پیامبر و اهل بیت (ع) را سبب برادری امت میداند. در واقع قوام اسلام بر یگانگی جامعه و روابط برادری ایمانی در بین آنان است.
خداوند بندگانش را که دشمن هم بودند و با ستیز به کشتار یکدیگر میپرداختند را به واسطه حبلالله با هم برادر کرد و این را یکی از نعمتهای خود ذکر میکند که بوسیله آن بندگان از پرتگاهی از آتش نجات پیدا کردند.
خدا با وحدت و الفت بین امت آنها را از هواهای نفسانی و خودپرستی و مذلت که انسان را به فناء و زوال و جنگ و سقوط میکشاند، رهاند
خدا بین شما الفت برقرار کرد و شما را از آتش اختلاف و دشمنی رهانید، چون اساس آنها بر هواهای نفسانی و خودپرستی و مذلت بود و اینها انسان را به فناء و زوال و جنگ و سقوط میکشاند، اما خدا شما را به حقیقت امنیت رسانید که مال، جاه، ناموس و جان مردم را در برگرفت و آنگاه شیرینی نعمت و لذت سعادت را چشیدید.
«کذلک یبینالله لکم آیاته لعلکم تهتدون» اینچنین خدا نشانههای خود را به شما مینمایاند تا شاید هدایت شوید) این آیات نوری هستند که قلبها را نورانی میکنند تا در مسیر هدایت سریعتر گام بردارند.
حضرت علىّ علیهالسلام مىفرماید: قرآن، حبل اللّه است. (نهجالبلاغه، خطبه۱۷۶) و از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: «نحن حبل اللّه» ما اهلبیت، حبل اللّه هستیم. (تفسیر مجمع البیان) و در روایت دیگرى آمده است: علىّبن ابىطالب علیهماالسلام حبل اللّه است. (تفسیر نورالثقلین)
تألیف دلها تنها به دست خداست. «فالّفَ بینَ قلوبکم» قرآن خطاب به پیامبر مىفرماید: «لو اَنفقتَ ما فِى الارضِ جَمیعاً ما اَلّفتَ بینَ قلوبِهم» اگر همه سرمایههاى زمین را خرج کنى نمىتوانى بدون خواست او بین دلها ایجاد الفت کنى. (انفال، ۶۳)
پیامهایی از آیه ۱۰۳ سوره مبارکه آلعمران
محور وحدت دین خدا است نه نژاد، زبان، ملّیت، و... . «بحبل اللّه»
وحدت، عامل اخوّت است. «فأصبحتم بنعمته اخواناً» اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. «فاصبحتم بنعمته»
تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است. «شفا حفرة من النار»
نعمتهاى خداوند آیات او هستند. «واذکروا نعمت اللّه...یبین اللّه لکم آیاته»
یادآورى نعمتهاى الهى عامل عشق و زمینهساز هدایت است. «واذکروا نعمت اللّه... لعلکم تهتدون»
رهبر انقلاب: ایران و عراق با ایمان به الله و محبت امام حسین(ع) متصل به یکدیگرند
رهبر معظم انقلاب، اتحاد ناگسستنی دو ملت ایران و عراق را مورد تاکید قرار دادند و خاطرنشان کردند: ایران و عراق دو ملتی هستند که تنها و دلها و جانهایشان به وسیله ایمان بِالله و محبّت به اهلبیت و حسینبنعلی متصل به یکدیگرند.
به نقل از حساب کاربری توئیتر دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی تاکید کردند: ایران و عراق دو ملتی هستند که تنها و دلها و جانهایشان به وسیله ایمان بِه الله و محبّت به اهلبیت و حسینبنعلی متصل به یکدیگرند؛ روزبهروز هم این اتصال زیاد خواهد شد. دشمنان سعی بر تفرقه دارند امّا نتوانسته اند و توطئه آنان اثری نخواهد کرد.
تفاوت نبى، رسول و امام چیست؟
اطاعت رسول، در نبوت و رسالت مجرد از امامت، عین اطاعت خدا بوده و دو نوع اطاعت وجود ندارد، اماآنگاه که به مقام امامت مفتخرشود، داراى امر و نهى شده و حق اطاعت مستقل پیدا مىکند.
حضرت آيت الله جعفر سبحاني از مراجع عظام تقليد در پاسخ به سوالي، تعريف سه واژه نبى، رسول و امام را تشريح و تفاوتهاي آن را بيان كردهاند. اين مرجع تقليد در پاسخ به اين سوال، كه فرق بين نبي، رسول و امام چيست، اين سه مفهوم را تعريف و تبين كردند.
«نبى» مخبر از جانب خدا و «رسول»رسالتش از جانب خداست! «نبى» از لفظ «نبأ» به معنى خبر خطير و بزرگ گرفته شده و مفاد لغوى آن حامل خبر بزرگ و يا مخبر از آن، مىباشد.([1])
لفظ «نبى» در قرآن مجيد درباره انسانى به كار مىرود كه وحى الهى را از خدا، به طريق مختلف مىگيرد و حقيقت «نبى» كه معادل آن در فارسى «پيامبر» است جز اين، چيز ديگرى نيست و هر نوع خصوصيتى كه براى «نبى» در كتابهاى لغوى و يا تفسيرى و حديثى گفته شده است همگى خارج از مفهوم آن بوده و هرگز اين لفظ بر آنها دلالتى ندارد و بايد آنها را از قراين خارجى استفاده كرد.
شيخ طوسى مىفرمايد: «انّه مؤد من اللّه بلا واسطة من البشر»[2] نبى آن گزارشگرى است كه بدون وساطت بشرى، از خدا خبر مىدهد.
«نبى» به معناى گيرنده «نبأ» يا مخبر از جانب خدا است، ولى لفظ «رسول» آن است كه رسالت او از جانب خدا باشد نه از جانب بشر،[3] يعنى رسالت او در حوزه مفهوم «نبوّت» قرار گيرد، به معناى حامل پيامى است كه ابلاغ سخن و يا انجام عملى را از جانب خدا بر عهده داشته باشد.
و به ديگر سخن هر يك از اين دو مفهوم (نبوّت رسالت) به خصوصيتى از خصوصيات پيامبرانى كه از جانب خدا وحى دريافت كرده اند، اشاره مىكند. اين افراد از اين نظر كه حاملان نبأ و گيرندگان وحى الهى هستند «نبى» مىباشند و از آن نظر كه وظيفهاى را به نام ابلاغ وحى بر عهده مىگيرند، «رسول»ناميده مىشوند.
اين مفهوم واقعى اين دو لفظ است و كليه ويژگىهايى كه در كتابهاى لغت و تفسير و كلام براى اين دو لفظ گفته اند، ارتباطى با معناى واقعى اين دو لفظ ندارند. «نبى» و «رسـول» در اين چشم انـداز وظيفـهاى جـز انذار و بيم دهـى، تبليـغ و راهنمايى ندارند، نه امرى دارند و نه نهيى، نه دستورى مىدهند و نـه فرمانى، و در اين مورد، جز بازگو كنندگان وحى و اعلام كنندگان امـر و نهى الهى، شخصيّت ديگرى ندارند و قرآن به صورت كلى درباره پيامبران مرسل چنين مىفرمايد:
(...فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَمُنْذِرِينَ...).[4]
«پيامبران را برانگيخت در حالى كه نويد و بيم مىدهند».
و در باره شخص پيامبر مىفرمايد:
(فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ* لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر).[5]
«يادآورى كن، و بر آنها تسلطى ندارى».
اين دو آيه و نيز آيه: (...فَإِنْ تَوَلَيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ) [6]
«اگر روى برتافتيد بدانيد بر پيامبر ما وظيفهاى جز ابلاغ روشن نيست».
علاوه بر مطلب ياد شده كه پيامبر از خود، امر و نهى ندارد، بيانگر مطلب دومى نيز هستند و آن اين كه حقيقت مكتب پيامبران همان ارشاد و هدايت است. براى پيامبر، نه اطاعتى است و نه عصيانى پيامبران الهى تا لحظهاى كه در محدوده نبوّت و رسالت، در حركت و تلاشند هدايت گرانى هستند كه خطوط مخطور و ممنوع و مشروع و مجاز را اعلام مىدارند و راههاى سعادت و خوشبختى را مىنمايانند، و از خود سخنى، رأى و نظرى ندارند. آنچه مىگويند و يا انجام مىدهند همگى گويندگان متن كلام الهى و يا برگردانندگان وحى الهى (احاديث) و مترجمان سخن خدا مىباشند. در اين حلقه از هدايت آمر و فرمانده يك نفر است آن هم خدا و سلسله پيامبران مأموران او، و امتها مطيعان و فرمانبران و يا عاصيان و نافرمانبران خدا هستند و بس، و براى پيامبر، نه اطاعتى است و نه عصيانى و لذا در قرآن مىفرمايد:
(مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ...)[7]
«هركس پيامبر را اطاعت كند، خدا را اطاعت نموده است».
زيرا فرمانده خدا است و او گيرنده سخن خدا و يا مترجم كلام اوست.و اگر آيه ديگرى مىفرمايد:
(وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ...)[8]
«هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه به اذن خدا از او اطاعت شود»
نه به اين معناست كه خود پيامبر، اطاعت و عصيانى مستقل و جدا از اطاعت و عصيان الهى دارد، بلكه جمله (بِإِذْنِ اللّهِ) حاكى است كه رسول «مُطاع واقعى» نيست، مطاع واقعى خداست و اطاعت او، به فرمان اوست. اگر بخواهيم اين حقيقت را به اصطلاح علمى بگوييم، بايد بگوييم: اطاعت خدا، موضوعيت و اطاعت پيامبر طريقيت دارد، وما از آن نظر رسول را اطاعت مىكنيم كه اطاعت او عين اطاعت خدا است نه چيزى غير از آن و جدا از آن. تا اين جا با مفاد واقعى هر دو لفظ آشنا شديم، اكنون وقت آن رسيده است كه روشن سازيم چه مقام معنوى ديگرى در انتظار اين گروه مىباشد.
هرگاه چنين نبى و رسولى در طول زندگى در بوته يك سلسله امتحانات وآزمايشهايى قرار گرفت كه توانست كمالات درونى خود را به مرحله فعليت برساند و از نظر عشق به خدا، عاشق سوته دل، وسوته دلى عاشق گرديد، در خانه قلب او جز خدا، كسى حكومت نكرد، خدا او را به مقام سرپرستى جامعه نصب مىكند كه علاوه بر وظيفه ابلاغ رسالت و دادن نويد و بيم، پيشوايى باشد كه شخصاً داراى امر و نهى و تكليف و دستور باشد و جامعه بشرى را با مديريت صحيح به حدّ كمال برساند.
هيچ انسانى (هر چه هم در نهايت كمال باشد)، ولايتى بر هيچ انسانى ندارد، بلكه ولايت از آن خدايى است كه به او خلقت و آفرينش داده است وبس. ولى در عين حال، خدا روى مصالحى با اعتماد بر ولايت مطلقه خود، به انسان كاملى كه در نشيب و فراز زندگى آزمون خوبى داده است، ولايتى مىبخشد، و او را امام و پيشوا، ولىّ و سرپرست، مطاع و فرمانده جامعه قرار مىدهد و به مقتضاى كار خود، داراى امر و نهى، تكليف ودستور و به صورت مستقل «واجب الاطاعه» مىشود. شكى نيست كه چنين مقامى، غير ازمقام نبوّت و رسالت است كه در اخذ وحى و ابلاغ دستورهاى خدا خلاصه مىگردند، در حالى كه اگر به مقام امامت رسيد به مقام ديگرى ارتقا يافته و عهده دار اداره جامعه و تنظيم امور امت خود مىگردد. در نبوت و رسالت مجرد از امامت، اطاعت رسول، عين اطاعت خدا بوده و هرگز دو نوع اطاعت وجود ندارد، ولى آنگاه كه به مقام امامت مفتخر گرديد، با جعل و نصب الهى، داراى امر و نهى مىگردد و حق اطاعت مستقل پيدا مىكند.[9]
پينوشتها:
[1] . اگر صيغه «نبى» صيغه لازم باشد به معنى نخست و اگر متعدى باشد به معنى دوم خواهد بود هر چند ظاهر همان معنى دوم است و به گونهاى با معنى «رسول» تناسب دارد.
[2] . الرسائل العشر، ص 111. عبارت شيخ حاكى است كه او لفظ «نبى» را متعدى گرفته است و نيز درمفهوم «نبى» وساطت بشر نفى شده است نه وساطت ملك و فرشته.
[3] . مانند:(...فَلَمّا جائَهُ الرَّسُولُ...) (يوسف/50) و مقصود كسى است كه از جانب عزيز مصر به سوى يوسف آمد و قرآن در اين مورد لفظ « رسول» به كار مىبرد.
[4] . بقره/213.
[5] . غاشيه/21 ـ 22.
[6] . مائده/92.
[7] . نساء/80.
[8] . نساء/64.
[9] . منشور جاويد، ج5، ص 250 ـ 253.
«فرصتآفرینی حج در اندیشه امام خمینی و مقام معظم رهبری»
مقدمه
حج در فرهنگ اسلامی، صحنة آموزش و فراگیری آموزهها و معارف ناب مکتب نبوی و علوی است و غیر از مناسک و اعمال ظاهری معروف و معین، یک سلسله درسها و آموزههای دیگری دارد که تنها با انجام دادن مناسک نمیتوان به آنها رسید. بلکه باید با تفکر و تأمل در راز و رمزهای این مناسک به آنها دست یافت؛ درسهایی که مناسک حج، صورتهایی از آن سیرتهاست.
حج، زمینة فرصتهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، عبادی و حتی اقتصادی را برای جهان اسلام فراهم میسازد؛ اجتماعی ایجاد میکند که ملل مختلف غیر مرتبط با یکدیگر را که نه یک نژاد دارند و نه یک زبان و نه یک حکومت و نه یک ملیت، در یک سرزمین جمع میکند؛ اجتماعی که از نظر کمّی و کیفی یقیناً بینظیر است؛ زیرا انسانهایی از سراسر جهان با انگیزههای الهی و بدون احساس فشار بیرونی، از مال، فرزند و اشتغالات اجتماعی صرف نظر میکنند تا خود را به این مرکز توحید برسانند و از فضای معنوی سرزمین وحی و موقعیت زمانی حج بهرهبرداری کنند.
یکی از ابعاد مهم و اساسی حج، بُعد عرفانی و اخلاقی آن است. اسرار و راز و رمزهایی که در حج و اعمال آن نهفته است، میتواند در زائری که با شناخت و معرفت به این سفر اعزام میشود، ایجاد کند. به فرموده مقام معظم رهبری :
«از اینکه خداوند در طول عمر انسان فقط یکبار این عمل را بر بندگان خود واجب کرده است، معلوم میشود انسان بیش از یکبار به این سفر و انجام دادن مناسک آن نیاز ندارد و اگر با دقت و تأمل انجام دهد، همین یکبار او را به
سر منزل مقصود میرساند (خامنهای، 1387 ج2، صص150ـ 149).
شرط اساسی ایجاد یک تحول عظیم که تا پایان عمر توشة زائر باشد، آشنایی با اسرار و راز و رمزهای حج است؛ همانطور که گفته شده، امام سجاد، علی بن حسین(ع) به شبلی فرمودند:
«در ورای هر یک از اعمال و مناسک، به دنبال حقایق آن باش و آنها را جستوجو کن؛ در غیر این صورت نه احرام بستهای و نه لبیک گفتهای و نه به طواف رفتهای.» (نوری، 1408ق، ج10، صص167ـ166).
با وجود نقش سازندهای که حج در ابعاد مختلف زندگی مسلمانان، به ویژه اخلاق فردی و اجتماعی، مواسات، آشنایی با دردها و مشکلات مسلمانان میتواند داشته باشد، قرنها این فریضه به یک عمل فردی کم تأثیر و حتی بیتأثیر در سرنوشت فردی و اجتماعی مسلمانان تبدیل شد.
هر سال جمع کثیری از مسلمانان با تلاشهای فراوان در این سرزمین جمع میشدند، ولی غافل از آنچه در سایهسار این عبادت سیاسی، اجتماعی و عرفانی باید بهدست آورند، به کشورهای خود باز میگشتند. در قرن اخیر، مردی از شاگردان مکتب اهلبیت: ، اسلام را از غربت بیرون آورد و آن را در زوایای مختلف زندگی مردم مسلمان ایران جاری ساخت و مسلمانان را با فلسفة بسیاری از احکام اسلام آشنا کرد؛ احکامی که یا تعطیل شده بود یا اگر انجام میگرفت، بیروح و بیحقیقت بود. یکی از احکام اسلام که بهوسیلة امام خمینی1 احیا گردید و به سوی جایگاه حقیقی خود هدایت شد، «حج»
و مناسک آن بود. ایشان با انتخاب امیرالحاج و توصیههای مشفقانه به مسئولان و دستاندرکاران حج و زیارت و زائران عازم سرزمین وحی و یادآوری بعضی نکات اخلاقی، عرفانی و سیاسی قبل از سفر و صدور پیامهای غنی و پرمحتوا از معارف اسلام برای کنگرة جهانی حج، تحولی عظیم در ابعاد فردی و اجتماعی در حج ایجاد کرد. اما استکبار جهانی و مزدوران مرتجعش تحمل چنین حجی را نیاوردند و مردم ایران را از حج و پیامهای آن پیر طریقت که به مناسبت حج صادر میکرد و زائران را با راز و رمزهای آن آشنا میساخت، محروم کردند.
بعد از رحلت امام، زمینة بهرهگیری از حج بهوسیلة جانشین فرزانة او؛ مقام معظم رهبری فراهم شد و آن سنت حسنه بهوسیلة شاگرد او، حضرت آیتالله خامنهای ـ مدظله العالی ـ ادامه یافت. ایشان هر ساله با فرا رسیدن ایام حج در ملاقاتهای عمومی و خصوصی که قبل و بعد از سفر با مسئولان و کارگزاران حج دارند و همچنین پیامهایی که به مناسبت کنگرة جهانی حج صادر میکند، ابعاد مختلف این عبادت جمعی و نقشی را که این اجتماع عظیم در سرنوشت فردی و اجتماعی و سیاسی مسلمانان دارد، تبیین میکند و مسلمانان را با وظیفة سنگینشان آشنا میسازد و آنان را به بهرهبرداری از فرصتگرانبهایی که حج برای مسلمانان فراهم میآورد، تشویق میکند، تا در جهت خودسازی فردی و رفع مشکلات جهان اسلام بکوشند.
یکی از ابعاد مهم پیامها و سخنان رهبرکبیر انقلاب و مقام معظم رهبری دربارة حج، بعد فرصتسازیهای حج است. در این مقاله به فرصتسازی حج در ابعاد اخلاقی و سیاسی و اجتماعی از دیدگاه ایشان پرداخته میشود و با بهرهگیری از آیات و روایات، دیدگاه آنان در این زمینه تحلیل و تبیین میشود.
درک فرصتها
اگر انسان قدری در مورد سرمایههای ارزشمندی که بیهیچ هزینهای بهدست آورده، بیندیشد و اندکی ذهنش را از تعلقات دنیوی دور کند و در این سرمایهای که هیچ بهایی برایش وجود ندارد، بیندیشد و از سوی دیگر، هدف اصلی آفرینش خود را دریابد که باید برای رسیدن به معراج و قرب الهی تلاش کرد، روش بهرهگیری از فرصتها را خواهد آموخت.
هر فرد در زندگی خود با موقعیتهای ویژهای مواجه میشود که لازم است آنها را غنیمت بشمارد. پیامبرخدا(ص) میفرماید:
«ای مردم، بدون شک در زندگی شما لحظاتی فرا میرسد، پس در کمین آن لحظات طلایی باشید و به آنها پشت نکنید که نسیم حیاتبخش رحمانی از آنها میوزد.» (کلینی، 1407ق، ج7، ص650).
از فرصتهایی که برای بعضی از افراد جامعه به وجود میآید، حضور در سرزمین وحی است. این فرصت برای افراد اندکی از مردم و آنهم برای بسیاری، یکبار در عمر حاصل میشود.
از سوی دیگر خود حج ویژگیهایی دارد که در سایر عبادات به صورت جمعی یافت نمیشود. از این رو، باید این فرصت به خوبی درک شود.
نگاه به حج باید نگاه به یک نعمت و فرصت بزرگ الهی باشد... این پدیدة عجیبی است که ما به آن عادت کردهایم و اهمیت و عظمت آن را درست متوجه نمیشویم. همة مسلمانان جمع شوند، متوجه به یک مرکز، به یک نقطه، خاشع در مقابل این نقطه. با این چشم به حج نگاه کنیم (خامنهای، بیانات در دیدار کارگزاران حج، 4/8/1388).[1]
علی(ع) میفرماید:
«الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَحابِ فَانتَهِزُوا فُرَصَ الخیرِ» (حر عاملی، 1409ق، ج16، ص84).
«فرصتها مانند ابر بهاری درگذرند. پس بکوشید از فرصتهای خیر بهره بگیرید.»
بهرهگیری از موقعیتهای بهدست آمده به شناخت افراد از آن موقعیت بستگی دارد. اگر آن را فرصت بدانند، تلاش میکنند آن را از دست ندهند و به نحو احسن از آن بهرهبرداری کنند. اما اگر آن را فرصت ندانند، به راحتی آن را از دست میدهند. رهبر کبیر انقلاب حتی قبل از انقلاب نیز فرصت بودن حج را به مردم ایران گوشزد میکردند:
بر شما ملت عزیز اسلام که برای ادای مناسک حج در این سرزمین وحی اجتماع کردهاید، لازم است از فرصت استفاده کرده، به فکر چاره باشید. (خمینی، 1378ش، ج1، ص11).
مقام معظم رهبری نیز برای ایجاد شناخت صحیح از حج میفرماید:
«با این چشم به حج نگاه کنیم؛ به عنوان یک فرصت. اگر به چشم فرصت نگاه کردیم، آن وقت دید ما باز خواهد شد، وظایف خودمان را بیشتر توجه خواهیم کرد. شما این فرصت را پیدا میکنید که در خانة خدا در کنار بقیة مسلمانان اظهار عبودیت کنید. این اولین نقطة این فرصت است. اگر به چشم فرصت نگاه شود، آن وقت لازمهاش این است که انسان این را به هیچ قیمتی از دست ندهد.» (خامنهای، بیانات در دیدار کارگزاران و دستاندرکاران حج، 4/8/1388).
فرصتشناسی در منابع اسلامی جایگاه ویژهای دارد. تا شناخت حاصل نشود، بهرهگیری از موقعیت محقق نمیشود. امیر مؤمنان، علی(ع) میفرماید: «ِفَاغْتَنِمُوا الفُرَصَ وَکُونُوا أَبناءَ اَلْوَقْتِ» (ابن ابیالحدید، 1404ق، ج19، ص255)؛ «فرصتها را غنیمت بشمارید و فرزندان زمان خود باشید.»
براساس دیدگاه رهبر کبیر انقلاب، یکی از وظایف بزرگ مسلمانان پی بردن به این واقعیت است که چرا باید همواره بخشی از امکانات مادی و معنوی خود را برای برپایی حج صرف کنند (خمینی، 1387ش، ج1، ص250).
مقام معظم رهبری درباره مغتنم شمردن فضای معنوی حج میفرماید:
حیف است که انسان در مکة مکرمه یا مدینة منوره، در مجاورت مرقد پیامبر اعظم9 و مراقد ائمة هدی: و مرقد بزرگان صحابه و شهدای احد و بقیة بزرگان که در تاریخ مثل خورشید میدرخشند، باشد و به جای توجه و تذکر، به فکر دنیا باشد... در آن قطعة زمانی اکسیری که هر دقیقهاش، هر ساعتش آنقدر ارزش دارد و آنقدر فرصت است (خامنهای، بیانات در دیدار کارگزاران حج، 4/8/1388).
در این بخش به بعضی فرصتهای سیاسی ـ اجتماعی حج میپردازیم که در سخنان و پیامهای رهبر کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری مورد توجه قرار گرفته است:
- فرصتسازیهای سیاسی حج
حج و اجتماع میلیونی مسلمانان در سرزمین وحی، هم فرصت است و هم فرصتآفرین. اکنون فرصتهای سیاسی را که در حج برای حجگزاران فراهم میشود، بررسی میکنیم:
الف) معرفی انقلاب و جمهوری اسلامی
حج این فرصت را برای سایر مسلمانان حاضر در سرزمین وحی فراهم میکند که با چهرة واقعی انقلاب اسلامی بیشتر آشنا شوند. همچنین برای زائران ایران این فرصت را ایجاد میکند که تجارب خود از انقلاب را به سایر مسلمانان انتقال دهند. در حج، افراد بسیاری از کشورهای گوناگون با فرهنگها و آداب و سنن مختلف حضور دارند. این افراد کم و بیش از رسانههای کشورهایشان در مورد ایران، انقلاب اسلامی و مسائل مرتبط با ایران شنیدهاند. بدیهی است این افراد موسم حج را بهترین زمان برای سنجش شنیدههایشان بدانند و زائران ایرانی، به خصوص نخبگان، روحانیون و کارگزاران حج میتوانند از این فرصت بهترین بهره را ببرند.
از نگاه امام و رهبری، حج یکی از فرصتهای با برکت برای معرفی انقلاب اسلامی است و انقلاب هدیهای است الهی برای جهان اسلام؛ انقلابی که معرفی درست آن، زنده کردن اسلام و نقش احیاگر آن در اذهان فسرده و خمودة مسلمانان است.
امام خمینی(ره) در یکی از پیامهای خود به کنگرة حج، خطاب به فرهیختگان حجگزار میگوید:
«بر روحانیون محترم و نویسندگان و گویندگان متعهد لازم است که در فرصتهاى مناسب و در محضر مسلمانان، به جبران تبلیغات مسمومى که از وسائل ارتباط جمعى وابسته به امریکا و اسرائیل، به شایعه افکنى و دروغپردازى بر ضد اسلام و جمهورى اسلامى ایران اشتغال دارند، از اسلام و انقلاب اسلامى ایران دفاع نمایند، و چهره واقعى آن را به جهانیان معرفى نمایند.» (خمینی، 1387ش، ج1، ص108).
از منظر مقام معظم رهبری، معرفی صحیح انقلاب اسلامی معرفی حقیقت اسلام است؛ زیرا این انقلاب از معارف بلند اسلام برخاسته است:
«آنچه مهم است، این است که ما در حج باید چیزی را منعکس کنیم که لُب
و مغز انقلاب و لُب و مغز هویت ماست. آن چیست؟ آن تصمیم قاطع بر تحقق اسلام است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص267).
ایشان یکی از مسؤلیتهای مهم کارگزاران حج و مردم مسلمان ایران را، معرفیِ پیامهای بزرگ انقلاب اسلامی میداند که همان ایستادگی در مقابل استکبار است و از کارگزاران حج و زائران خانة خدا میخواهد که با اعمال خود معرّف و سفیر انقلاب باشند:
«در درجة اول، کارگزاران حج، در درجة بعد، آحاد حجگزار، همه با رفتار، با گفتار و با عملشان نشان دهند که زُبر الحدیدی در اینجا وجود دارد که عازم است حرکت خودش را ادامه بدهد. این، امید میبخشد. این بزرگترین پیام اسلام و انقلاب است که باید در همة نوشتهها، در همة گفتهها، در نشریة زائر... در همه چیز منعکس شود. بر این باید اصرار باشد.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص 268).
امام و رهبری، انقلاب اسلامی را عامل عزت مسلمانان میدانند و مسلمانان را تشنة آشنایی بیشتر با انقلاب اسلامی میشمارند. امام در این زمینه میفرماید:
«شما نمایندگانِ مردمی هستید که انقلاب اسلامیشان... توانسته است ندای اسلام را، هر چند ضعیف، به گوش جهانیان رسانده و نظر آنان را به خود جلب کند. شما حجاج محترم بیت الله الحرام، حامل پیام این ملت و نمایندگان این کشور هستید.» (خمینی، 1387ش، ج1، ص139).
مقام معظم رهبری هم در موقعیتهای مختلف، حجگزاران را به برافراشته نگهداشتن پرچم انقلاب اسلامی در حج سفارش کرده است. ایشان میفرماید:
«امروز شما به دنیای اسلام عزت دادهاید. ملت ایران با برافراشتن پرچم اسلام به یکایک مسلمانان در دنیا عزت داده است. لذا مسلمانان کشورهای دیگر هم میخواهند دنبال این الگو حرکت کنند... در حج، نگذارید این پرچم از دست شما بیفتد. در مذاکرات خصوصی و در اجتماعات عمومی نشان بدهید که ملت ایران
به برکت اسلام، عزیز و سرافراز شده است و این عزت را تا آخرین نفس از دست نخواهد داد.» (خامنهای، بیانات در دیدار مسؤلان و کارگزاران حج، 15/8/1387).
ایشان استفاده از فرصتِ حج، برای تبیین ماهیت واقعی جمهوری اسلامی را، تکلیف کارگزاران حج میداند و به آنان سفارش میکند، در ارتباط با سایر مسلمانان، اهداف بلند انقلاب اسلامی را تبیین کنید و دلهای مسلمانان را که در سراسر جهان برای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی میتپد، شاد سازید.
شما که کارگزار حجاید، شما که دلتان لبالب از اعتقاد و ایمان به نظام جمهوری اسلامی است، در حج در کنار این برادر مسلمانی که در معرض این تبلیغات قرار گرفته است، تکلیف اولتان چیست؟ تبیین. معارف اسلامی و معارف نظام اسلامی را تبیین کنید. جمهوری اسلامی، جمهوری «اسلامی» است.» (خامنهای، بیانات در دیدار مسؤلان و کارگزاران حج، 15/8/1387).
از نظر ایشان، تبیین واقعیات و افشای دروغها و تهمتهایی که به جمهوری اسلامی زده میشود در حج ممکن است. ایشان حج را از فرصتهای بابرکتی میدانند که برای جمهوری اسلامی و کارگزاران حج فراهم میشود:
«در کشورهای اسلامی، چه در آفریقا، چه در آسیا، در همة مناطق دنیا، حتی در قلب آن کشور که بیشترین دشمنی را با ما کرده است ـ یعنی ایالات متحدة آمریکا ـ مسلمانانی هستند که شیعه نیستند، اما دلشان لبریز از محبت جمهوری اسلامی و محبت امام و محبت این ملت بزرگ با عزم و اراده است؛ چون جمهوری، جمهوری اسلامی بود. اینها این را تحریف میکنند، تبدیل میکنند
و میخواهند به دروغ مارک دشمنی با فِرق اسلامی را به سینة جمهوری اسلامی بزنند. بروید اینها را تبیین کنید.» (خامنهای، بیانات در دیدار مسؤلان و کارگزاران حج، 15/8/1387).
حضرت امام(ره) با توجه دادن حجاج به مسئولیت بزرگ آنان در معرفی انقلاب اسلامی و خاموش کردن بوقهای استکبار جهانی میگویند:
«شما حجاج محترم بیت اللَّه الحرام حامل پیام این ملت و نمایندگان این کشور هستید. در این صورت موقعیت شما بسیار حساس و وظیفة شما سنگین است. انشاءاللَّه، چنانچه انتظار میرود، با رفتار شایسته و اخلاق اسلامى و انقلابى خود، نظر همگان را جلب کرده و چهرة انقلاب اسلامى را آنگونه که هست به نمایش ملتهاى جهان مىگذارید و توجه آنان را با برخوردهاى برادرانه و محبتآمیز، به انقلاب بزرگ ایران جلب مىنمایید و عملاً تبلیغات فاسد مغرضانه بوقهاى تبلیغاتى را خنثا مىنمایید.» (خمینی، 1387، ج1، صص140ـ 139).
ب) آگاهی از وضعیت مسلمانان
حج مظهر نیروی متراکم جهان اسلام است که میتواند با اجتماع عظیم مسلمانان در مکه و مدینه، بزرگترین مشکلات را از سر راه مسلمین بردارد. اجتماع مسلمانان در سرزمین وحی میتواند افکار آنان را به سوی مشکلات متوجه سازد و راه حلهایی که از این اجتماع میتواند برای مسلمانان حاصل شود، در هیچ اجتماعی بهدست نخواهد آمد. امام خمینی با اشاره به این موضوع میفرماید:
«باید در این اجتماع عظیم الهى که هیچ قدرتى جز قدرت لایزال خداوند نمىتواند آن را فراهم کند. مسلمانان به بررسى مشکلات عمومى مسلمین پرداخته و در راه رفع آنها با مشورت همگانى کوشش کنند.» (خمینی، 1387ش، ج1، ص74).
ایام حج، فرصت مناسبی است که مسلمانان در کنار هم به عوامل عقبماندگی خود بپردازند و راههای پیشرفت علمی، فرهنگی و اقتصادی خود را بشناسند. تاریخ حج، گویای آن است که در صدر اسلام و در سدههای میانی، مکه بهترین جایگاه برای تبادل اندیشه و نظر دربارة آموزههای اسلام بوده و بسیاری از مناظرهها و پژوهشهای علمی دربارة مباحث علمی و فرهنگی در مکه انجام گرفته است.
«تاریخ باید سرمشق ما باشد و ما وقتى که تاریخ را نگاه مىکنیم، تحولاتى که پیدا شده است در اسلام و در مسلمین، هر جا که قوّت ایمان در کار بوده است و مردم و مسلمین به قوّت ایمان حرکت مىکردند، نصر با آنها همراه بوده است.» (خمینی، 1387ش، ج1، صص21 ـ 20).
توجه به مشکلات جهان اسلام و مسلمانان در حج، از مهمترین دغدغههای امام و رهبری بوده و هست که مکرر در بیانات و پیامهای خود بدان اشاره کردهاند و کمتر پیامی از این دو احیاگر حج ابراهیمی وجود دارد که به این موضوع اشاره نشده باشد. امام خمینی در اولین پیام به حجگزاران بعد از انقلاب میگوید:
«برادران و خواهران مسلمان من! آگاهید که تمام منافع مادى و معنوى همگى ما را ابرقدرتهاى شرق و غرب مىبرند و ما را در فقر و وابستگى سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى قرار دادهاند. به خود آیید و شخصیت اسلامى خود را بیابید.» (خمینى، 1387ش، ج1، ص26).
مقام معظم رهبری با توجه به همین مشکل در پیام خود به زائران بیتالله الحرام میفرماید:
«کشورهای اسلامی، در یک قرن اخیر، ضایعات جبرانناپذیری را تحمل کردهاند. موج استعمار و کشورگشایی غربیان، بیشترین آسیب را به ملتهای مسلمان زد که ثروتها و منابع مادیشان، آنان را آماج تهاجمهای همه جانبة دول استعمارگر ساخته بود. حاصل این دستاندازیها برای مسلمانان... عقب افتادگی علمی و مادی بود.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص300).
ایشان به دردهای مزمنی که جهان اسلام را از هر سو مورد هجوم قرار داده است، اشاره کرده، میگوید:
«امروز جهان اسلام دچار دردهاى مزمنى است. شاید مهمترین آنها این دردهاى دهگانه است : منازعات سیاسى و مذهبى، سست شدن رشتههاى اخلاق و ایمان، عقبماندگى علمى و صنعتى، وابستگى سیاسى و اقتصادى، اسراف و اشرافیگرى و غرور درکنار فقر وگرسنگى و ذلّت، ضعیف شدن اعتماد به نفس وامید به آینده
در سران، منزوى کردن دین و گسستن آن از سیاست و زندگى، بىابتکارىدر آفرینش مفاهیم نو که قرآن منبع بیزوال آن است، تسلیم در برابر تهاجم فرهنگ تحمیلى غرب، و بالاخره، پایمال شدن عزّت ملتهاى مسلمان با ذلّتپذیرى و طمعکارى برخى سران سیاسى...» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص 259).
ایشان برای درمان این معضلات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اسلام، یک راهکار مهم پیشنهاد میکنند و آن بهرهبرداری از فرصت حج است.
«اگر مسلمانان قدر حج را بشناسند و از این نقطة التقا و مرکز اجتماع همه ساله
به درستی بهره ببرند، بخش مهمی از این حصار نومیدی وتلقین ضعف که برگرد ملتها کشیده شده است، ویران خواهد شد.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص260).
از نظر امام خمینی و مقام معظم رهبری، کمکی که حج میتواند در رفع مشکلات مسلمانان کند، اینگونه است:
«حجاج محترم بیتاللَّه الحرام... در مواقف ومشاعر محترمه، دستهجمعى براى پیروزى اسلام بر کفر جهانى دعا کنند و براى بیدارى مسلمانان و حکومتهاى آنان فریاد کنند و دعاى بلیغ نمایند. شاید به برکت دعا در محیط وحى و محل کسرِ اصنامِ (شکستن بتها) جاهلیت، خداوند تبارک و تعالى بر مسلمین تفضل کند و مجد و عظمت صدر اسلام را بهآنان برگرداند.» (خمینی، 1387ش، ج1، ص122).
«موسم حج، میتواند عظمت و تنوع و اقتدار معنوی و انسانیِ دنیای اسلام را هرساله بهطور محسوس در برابر چشم مردمی از همة کشورهای مسلمان بگذارد و ارتباط و شناسایی و تبادل نظر را در میان برگزیدگان هر ملت برقرار سازد.
در حج، همة ملتها میتوانند خبرهای حقیقی از حال برادران را به دست آورند و حجاب تبلیغات خصمانة دشمنان جهان اسلامی را درنوردند، و با بهرهگیری از فضای معنوی بیتاللَّهالحرام، خود را برای حرکتی هماهنگ و مخلصانه در راهِ بازگشت به حاکمیت اسلام و کسب عزّت و استقلال و تلاش برای تحوّلی اساسی در کشورهای خود آماده سازند...» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص260).
ج) کمک به مظلومان
سیرة پیشوایان دینی، دفاع از ستمدیدگان و بیپناهان است. آنان از پیروان خود میخواستند که یاور ستمدیدگان و دشمن ستمکاران باشند. یکی از مهمترین وظایف انسانها، جلوگیری از ستم است. بسیاری از مظلومان توانایی بهدست آوردن حق مشروع خود را ندارند و تنها با کمک و همیاری دیگران میتوانند به این مهم دست یابند. کسانی که قدرت دارند، نباید در این کار کوتاهی کنند. اگر کسی بتواند در راه احقاق حق ستمدیدگان گامی بردارد ولی در آن کوتاهی کند، در پیشگاه خدا و وجدانش پاسخی نخواهد داشت. حضرت علی(ع) میفرماید:
«کُونا لِلظّالِمِ خَصمَاً وَلِلمظلُومِ عَوناً» (ابن ابیالحدید، 1404ق، ج17، ص5).
معمار کبیر انقلاب، پایهگذار این تفکر ناب علوی به عنوان یکی از سیاستهای جمهوری اسلامی ایران بود و خلف صالحش آن را ادامه داده و کمک به مظلومان عالم را از اصول خدشهناپذیر نظام معرفی کرده است. ایشان همة مسلمانان را به این امر مهم دعوت میکند و حج را بهترین جایگاه برای این کار میداند:
«آنان که به صدق و درستی فرمودة حضرت رسول(ص) که فرمود: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِم» (کلینی، 1407ق، ج2، ص63) باور و عقیده
دارند، آیا برای بروز دادن این اهتمام، جایی بهتر از حج بیت الله و زمانی مناسبتر از ایام معلومات سراغ دارند؟... آری، حج، فریضهای است که مهمترین گرفتاریهای سیاسی امت اسلامی در آن و با آن قابل حلّ است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص145).
رهبر کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری در همة پیامهایی که برای حج فرستادهاند، بدون استثنا به ظلمستیزی و کمک به مظلومان، به خصوص مسلمانان بیپناه فلسطین، افغانستان، لبنان، عراق و کشمیر اشاره کردهاند:
امروز قبلة اول مسلمین (مسجدالاقصى) به دست اسرائیل، این غدة سرطانى خاورمیانه افتاده است. امروز برادران فلسطینى و لبنانى عزیز ما را با تمام قدرت مىکوبد و به خاک و خون مىکشد.... امروز کشورهاى آفریقایى مسلمان ما زیر یوغ آمریکا و سایر اجانب و سرسپردگان آنان دست و پا مىزنند. امروز آفریقاى مسلمان صداى فریاد مظلومانة خود را هر چه بیشتر بلند مىکند. فلسفة حج باید جوابگوى این فریادهاى مظلومانه باشد. گردش به دور خانة خدا نشاندهندة این است که به غیر از خدا گِرد دیگرى نگردید.» (خمینی، 1387ش، ج1، ص26).
رهبری دربارة استفاده از زمان حج برای کمک به ستمدیدگان و آگاه کردن مسلمانان از ظلمی که به جهان اسلام میرود، فرمودهاند:
«امروز هرکس وضع دشوار ملتهای مسلمان و تسلط دولت جبار ایالات متحده بر آنان را بداند، هرکس از جنایات صهیونیستها و توطئههای پنهان آنان علیه کشورهای مسلمان آگاه باشد، هرکس از پیشرفت این غدة بدخیم سرطانی در ارکان اقتصادی و سیاسی دولتهای منطقه احساس خطر کند، هر کس وضع تیرة ملت فلسطین را ببیند... هرکس از وضع جنوب لبنان و مناطق دائماً در معرض تهاجم آن با خبر باشد... هرکس از افغانستان وکشمیر... مطلع باشد، آری هرکس که این حقایق را دانسته و از غیرت اسلامی و احساس وظیفة دینی برخوردار باشد، تردید نخواهد کرد که از دست دادن ذخیرة عظیم حج و ضایع کردن این پشتوانة مستحکم الهی برای اسلام و مسلمین خسارتی بیجبران و گناهی بیغفران است (خامنهای، 1387ش، ج2، ص191).
د) دشمنشناسی در حج
دشمنان انسان از ترفندهای گوناگونی بهره میگیرند. گاهی با نقاب دوستی و دلسوزی، مکارانه، احساس همدردی میکنند و انسان خوشباور ممکن است تحت تأثیر این برخوردِ به ظاهر دوستانه قرار گیرد و به او اعتماد کند. علی(ع) در سخنی حکیمانه و هشداردهنده میفرماید:
«لا تَامَنْ عَدُواً وَاِنْ شَکَرَ» (آمدی، 1410ق، ج6، ص268).
«به دشمن خود هرگز اعتماد نکن؛ اگر چه تشکر کند».
چنین دشمنانی بسیار خطرناکاند؛ زیرا با مکر و حیله رفتار میکنند و خود را دوست ما نشان میدهند. بنا بر نقل اهلسنت از امیرالمؤمنین7 حضرت فرمود:
«اَکبَرُ الاَ عدَاءِ اَخفَاهُمْ مَکِیدةً» (جاحظ، 1396، ص23، کلمه 44).
«بزرگترین دشمن آن است که مکر و حیلهاش مخفیتر باشد.»
امروز جهان اسلام گرفتار دشمنانی است که از در حیله و مکر به غارت منابع مسلمانان مشغولند و در مقابل، فرهنگ مبتذل خود را به مسلمانان تحمیل میکنند و آنان را از فرهنگ ناب محمدی دور میسازند. آنان با الفاظ فریبندهای؛ مانند دموکراسی، حقوق بشر و آزادی، مسلمانان را با معارف اسلام بیگانه میسازند. مسلمانان باید نقشههای پلید دشمنان خود را بشناسند و برای دفع آنها برنامهریزی کنند. سرزمین وحی و مناسک حج، بهترین عرصه برای شناخت دشمن و انتقال تجارب دشمنشناسی و مبارزه با دستهای پنهان
و آشکار آنان است.
رهبر کبیر انقلاب با اشاره به جایگاه حج در شناخت دشمنان میفرماید:
«از آنجا که حج و انجام این فریضة بزرگ الهى از مسائل مهم اسلامى و اجتماعات بزرگ سیاسى ـ مذهبى جامعة مسلمانان مىباشد و باید در انجام هر چه با شکوهتر
و بهرهبردارى هر چه بیشتر از این اجتماع عظیم دینى سعى کافى مبذول شود... این حقیقت را به همگان گوشزد کنند که دشمنان اسلام با تمام قوا سعى در ایجاد تفرقه
و اختلاف میان جوامع اسلامى دارند و به هر نام و هر وسیله که شده، مىکوشند تا با ]ایجاد[ درگیرى میان مسلمانان، زمینه را براى تسلط کامل و مجدد خود بر همة کشورهاى اسلامى و چپاول و غارتگرى خود مساعد سازند.» (خمینی، 1387ش ، ج1، ص71).
مقام معظم رهبری نیز در این باره میفرماید:
«تشریع فریضة حج و ترتیب مناسک آن، هم نشانه عظمت است و هم آیت رحمت. با این شناخت است که دلها به مشاهدة کعبة شریف در مسجدالحرام منقلب میشود و بیراههها به صراط مستقیم میپیوندد و انسانها دگرگونه میشوند [و] شناخت دشمن، محصول همة آن شناختها و متمم و مکمل آنهاست و بدون آن، دل و ذهن مسلمان، مخزنی بیحصار است که از دستبرد راهزن و خائن غارتگر، مصون نیست. در خود اعمال حج، رمی جمرات، نماد دشمنشناسی
و دشمنستیزی است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص223).
ایشان یکی از سیاستهای دشمنان اسلام را ایجاد روحیة یأس و ناامیدی در مسلمانان معرفی میکند و شناخت دستهای دشمن را در حج ممکن میشمارد:
«شناخت دشمن در حج، به معنای شناخت ]این[ روشها و انگیزههای آن،
و برائت در حج، به معنای افشای توطئة دشمن و اعلام بیزاری از آن است (خامنهای، 1387، ج2، ص225).
هـ) برائت از مشرکین
یکی از واقعیتهای حج که در اعصار مختلف مغفول مانده، برائت از مشرکان است. این بُعد حج از تصریحات قرآن کریم است:
(بَراءَةٌ مِنَ اللِه وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْـرِکِینَ... وَ أَذانٌ مِنَ اللِه وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللِهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُه) (توبه : 1و 3).
امام خمینی(ره) دربارة اهمیت برائت از مشرکین میفرماید:
«در این مقطع زمانى، تکلیف الهى حجاج است... برائت از کفار و سردمداران آنان را از وظایف خود در مواقف کریمه بدانند؛ تا حج آنها حج ابراهیمى ابو الأنبیا
ـ صلوات اللَّه علیه ـ باشد و حج محمدى ـ صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ـ و الاّ «ما أکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ أَقَلَّ الحجِیجَ»[2] دربارة آنها صادق است. (خمینی، 1387ش، ج1، ص142).
رهبرمعظم انقلاب هم در بارة جایگاه برائت از مشرکین در مجموعة حج میفرماید:
«برائت، حقیقتاً از ارکان حج است؛ بالاتر از ارکان حج است؛ روح حج است؛ معنا و هدف و جهت حج است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص92).
ایشان در تبیین حقیقت برائت از مشرکین فرمودهاند:
«برائت، البته یک امر واجب در حج است. منظور ما آن نیست که برائت از واجباتی است که اگر کسی عمداً ترک کرد، حجش باطل شود؛ نه! اهل معرفت میفهمند که مراد از وجوب آن چیست؛ قطعاً واجب است؛ به این بیانی که عرض میکنیم، اما نه مثل بقیه واجبات حج؛ مانند وقوف در عرفات یا در مشعر و یا طواف؛ نه، نوعی دیگر از وجوب است که آن نوع دیگر، گاهی اوقات اهمیتش بیشتر از واجبات این سبکی غیرسیاسی میشود. (همان، 1387ش، ج 2، ص92).
این سخنان امام و رهبری از حقیقتی پرده برمیدارد که قرآن کریم در آیات مختلف به آن اشاره کرده است، ولی سالها در حج فراموش شده بود. اما انقلاب اسلامی ایران این واجب حج را زنده کرد.
از آنجا که هیچ کمالی بالاتر از نیل به توحید ناب نیست و وصل به آن بدون نزاهت از هرگونه شرک میسر نخواهد بود، ازاینرو خداوند، کعبه را که خانة توحید و مرکز گردهمایی مسلمانان عالم است، محور تبری از هر تباهی دانست و مقدمات مناسب آن را چنین فراهم فرمود:
«اولاً؛ بعد از اتمام بنای بیت طاهر و عتیق و مساوات و مواسات و بعد از تأمین حرم و تشریع امنیت برای مهمانان و زائران و راکعان و ساجدان و عاکفان، به پیامبر خویش دستور داد: (وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ) ( حج، 27). و هدف از این اعلان عمومی ابراهیم، فراخوانی کسانی بود که توان حضور را به طور متعارف دارند.»
ثانیاً؛ وقتی همگان از باختر و خاور، از شمال و جنوب و از دور و نزدیک آمدند و در گردهمایی سراسری شرکت کردند تا شاهد منافع معنوی و مادی خود باشند، آنگاه نوبت به اذان و اعلان محمدی9 فرامیرسد. ازاینرو، فرمود:
(وَ أَذانٌ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَْکْبَرِ أَنَّ اللهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْـرِکِینَ
وَ رَسُولُه) (توبه : 3) (جوادی آملی، 1388ش، ص126).
«در واقع هدف غایی ساختن بیتالله به دست منادی توحید، رسیدن به توحید ناب است. رسیدن به این هدف بزرگ بدون برائت از هرگونه شرک و مشرکان میسور نیست. ازاینرو، پیامبرگرامی9 موظف میشود تا به وسیلة جان خود، علی بن ابیطالب(ع) ، در روز «حج اکبر»؛ یعنی زمانیکه همة زائران در سرزمین وحی حضور دارند، اعلان برائت کند تا این سنت برای همیشه جزو مهمترین وظایف حج باقی بماند (خمینی، 1387، ج1، ص142).
ولیّ امر مسلمین، برائت را برخاسته از متن آیات قرآن و احکام دین میداند و راه
و سیرة امام را در همین مسیر تحلیل و تبیین میکند:
«مسئله، برائت و اقامة حج اسلامی و اقامة حج نبوی و اقامة حجی بر اساس «قِیاماً لِلنَّاسِ» و «مَنافِعَ لَهُمْ»... است. امام، برای این تلاش میکردند؛ والاّ ایشان آدمی نبودند که بخواهند مسئله و موضوعی را که از دین نیست، به دین اضافه کنند... صریح میگفتند که برائت جزو حج است؛ برائت واجب حج است؛ حج بیبرائت حج نیست.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص143).
- فرصتسازیهای اخلاقی ـ عرفانی حج
یکی دیگر از فرصتهایی که حج برای حجگزاران فراهم میکند، فرصت خودسازی و تزکیه نفس و پالایش درون از رذائل، و آماده شدن نفس برای دریافت جلوههای رحمت پروردگار است. در این بخش مقاله به بررسی فرصتهای اخلاقی ـ عرفانی حج میپردازیم.
الف) خودشناسی
خودشناسی مقدمة خداشناسی است؛ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (جعفربن محمد الصادق، 1400ق، ص13). از جمله ویژگیهای حج، فراهم ساختن زمینه برای خودشناسی است. انسان در زندگی خود معمولاً اسیر روزمرگی میشود و به آنچه در اطراف او میگذرد عادت میکند؛ از همینرو از حقایق و واقعیات دیگر حیات خود غافل میشود. جداشدن انسان از وضعیت عادی و روزمرة زندگی، این موقعیت را برای انسان فراهم میسازد که به خود و پیرامون خود توجه کند.
مناسک حج، از احرام تا تقصیر و از عرفات تا جمرات، مرحله به مرحله از تعلقات و خودخواهیها رها شدن، به خود واقعی اندیشیدن و خود را یافتن است. آنگاه که حجگزار لباس دوخته از تن بیرون میآورد و لباس بندگی و طاعت را بر تن میکند، هویت جدیدی مییابد و این پس از آن است که علایق مادی و دنیوی را قطع میکند و در کسوت احرام قرار میگیرد.
مقام معظم رهبری شناخت خود را جوهر همة عبادات و مناجاتها معرفی میکند و رسیدن به این شناخت را در سایهسار حج امکانپذیر میداند:
«این شناخت اساسیکه جوهر همة عبادات و مضمون همة مناجاتها و راز و نیازهای اولیای خداست، آدمی را صیقل و صفا میبخشد و او را برای دیگر شناختها مستعد، و بر پیمودن همة راههای کمال، توانا میسازد. در زندگی عادی، گرفتاریهای دنیوی، دل را غافل و مشغول میسازد و او را از این معرفت روشن باز داشته و حج علاج قاطع این گرفتاری است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص220).
تفکر در آفاق و انفس، بهترین راه برای رسیدن به خودشناسی است و عرصة حج و سرزمین وحی، این فرصت را فراهم میکند؛ عظمت کعبه و سرزمین وحی، حضور هزاران انسان موحد با رنگها و زبانهای متفاوت، هر انسانی را به تفکر وامیدارد. همچنین جدا شدن از تعلقات مادی و شخصیتی و احرام بستن در لباسی مانند لباس آخرت، راه رسیدن به معرفت به ویژه معرفتالنفس را فراهم میسازد.
مقام معظم رهبری با توجه به این حقیقت، خودشناسی را یکی از هدیههای حج میشمارد و به حجگزاران و عمرهگزاران سفارش میکند که از این فرصت فراهمشده، بالاترین بهره را برگیرند که مجموعة شناختهایی که در حج حاصل میشود، در هیچ موقعیت و عبادت دیگری یکجا به دست نمیآید:
«نخستین هدیة حج به کسی که مایل است چشم خود را به حقایق بگشاید و از نیروی خدادادة «فهم پدیدهها» بهره بگیرد، همان معرفت و شناخت منحصر به فردی است که عادتاً جز در حج در اختیار خیل عظیم مسلمانان قرار نمیگیرد و هیچ پدیدة دیگری نمیتواند مجموعة شناختهایی را که در مراسم حج قابل وصول است، یکجا در اختیار ملت اسلامی قرار دهد. این معرفت، شناخت خود [است].» (همان، 1387ش، ج2، ص 219).
ب) غفلت زدایی
بهطور طبیعی اولین شرط برای اینکه انسان حرکت تکاملی خودش را در جهت قرب الی الله آغاز کند، این است که به این مسئله توجه پیدا کند و از «غفلت» و بیخبری در مورد آن بیرون بیاید. تا زمانی که انسان پرده غفلت را کنار نزده باشد، نه تنها تزکیهای رخ نخواهد داد، بلکه اساساً انسان جایگاه خود را در جغرافیای هستی در نخواهد یافت. به همین دلیل است که برخی از آیات، علت محرومیت انسان از سعادت و گرفتار شدنش به شقاوت را «غفلت» معرفی کردهاند:
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ) (اعراف : 179).
«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم. آنها دلهایی (عقلهایی) دارند که با آن ]اندیشه نمیکنند و[ نمیفهمند و چشمانی که با آن نمیبینند و گوشهایی که با آن نمیشنوند. آنها همچون چهارپایاناند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند ]چرا که با داشتن همهگونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند[.
صحنة حج فضای بسیار خوبی است که انسانها از غفلت بیرون آیند از روزمرگی و عادت که آنها را از حقایق و واقعیات دیگر حیات غافل کرده جدا شوند.
حج، دل کندن از وابستگیهای معمول و وارد شدن به فضایی است که ابزارهای شناخت را بهکارگیرد؛ با چشم آثار و نشانههای عظمت پروردگار را در سرزمین وحی مشاهده کند، با گوش خود پیام پروردگار را در سرزمین توحید بشنود و قلب خود را برای ادراک آنها بهکار اندازد و با عریان شدن از همة تشخّصهای اعتباری با احرام، و از هروله کردن در صفا و مروه و رفت و آمد با خوف و رجا برای راه یافتن به بارگاه ملکوتی پروردگار، به هوشیاری برسد و از غفلت آزاد شود.
مقام معظم رهبری غفلت را عامل سقوط و انحرافات اخلاقی و انهدام تمدنها معرفی کرده و حج را یکی از بهترین روشهای غفلتزدایی فردی و اجتماعی دانسته و در این زمینه فرموده است:
«حج یکی از برترین تدابیر اسلام در غفلتزدایی است. بینالمللی بودن این مراسم، گویا این پیام را میرساند که امت اسلامی در هویت جمعی خود نیز، جدا از وظیفة فردی مسلمان، موظف به غفلتزدایی از خویشتن است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، پیام به حجاج بیت الله الحرام، 19/10/1384).
ایشان مناسک حج را نوعی مبارزه با عوامل غفلتزا شمرده و فرموده است:
«عبادات و مناسک حج، فرصت میدهد که ما اسارت و وابستگی غفلتبار خود به لذتطلبی و هوس و تنآسایی را موقتاً ترک کنیم. احرام و طواف و نماز و سعی و وقوف، ما را از یاد خدا سرشار، و به حریم الهی نزدیک میکند و لذت انس با خدا را در کامها مینشاند.» (خامنهای، 1387ش، ج2، پیام به حجاج بیت الله الحرام، 19/10/1384).
ج) خودسازی
خودسازی و تزکیه و تهذیب نفس گامی اساسی برای دوری از گناهان و پیراستن درون از رذایل اخلاقی است و سفر روحانی حج دستیابی به خودسازی و تزکیه نفس را آسانتر میکند. حجگزاران در این سفر برای کسب اخلاق پسندیده و آمادهسازی درون برای از خود گذشتگی، عطوفت و مهرورزی، ادب و احترام به دیگران، صداقت و درستی، احسان و انفاق و... به تمرین میپردازند و خود را به فضایل اخلاقی میآرایند.
قرآن کریم در مورد محرمات حج میفرماید:
(فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ) ( بقره : 197)
«در حج، آمیزش جنسی با زنان، و گناه و جدال نیست.»
این آیه به سه مورد از محرمات حج اشاره دارد که هر یک در تطهیر و پاکسازی درون نقش دارد؛ «فَلا رَفَثَ»، یعنی پاککردن قوّه شهوی؛ «وَ لا فُسُوقَ»، یعنی تطهیر قوة غضب؛ «لا جِدالَ»، یعنی تهذیب قوای فکری.
امام رضا(ع) میفرماید:
«عِلَّةُ الْحَجِّ الْوِفَادَةُ إِلَى اللهِ... وَالخُروجُ مِنْ کُلِّ مَا اقْتَرفَ... وَ حَظْرِهَا عَنِ الشَّهَوَات وَ اللَّذاتِ» (شیخ صدوق، 1385ش، ص404).
«علت وجوب حج، مهمانی به سوی خداست... و خارج شدن از هرچه گناه است و بازداشتن نفس از خواستههای شهوی و لذتهای مادی.»
آن حضرت در بخش دیگری از کلام خود میفرماید:
« وَ مِنْهُ تَرْکُ قَسَاوَةِ الْقَلْبِ وَ خَسَاسَةِ الْأَنْفُس... ِ وَ حَظْرُ الْأَنْفُسِ عَنِ الْفَسَادِ وَ...» (همانجا).
«و از آثار حج، ترک قساوت قلب و پستی نفس و دوری نفس از فساد است.»
از این بیانات استفاده میشود که حجگزار با قرارگرفتن در فضای معنوی حج و ارتباط با صالحان، انگیزة خودسازی مییابد و تزکیه درون برای او آسانتر و جدیتر میشود. این موضوع در پیامهای امام و رهبری به حجگزاران، جایگاه ویژهای دارد. مقام معظم رهبری در یکی از پیامهای خود به حجگزاران، ضرورت خودسازی و تزکیه نفس را در عرصه حج یادآوری میکند و میگوید:
«برای فراهم شدن زندگی سعادتمندانه و مطلوب انسان، تزکیة اخلاقی فرد که گوهر او را از زشتیها و آلودگیها برهاند... ضروری و حتمی است.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص240).
ایشان در فرازی دیگر از پیام خود میگوید:
«حج در آیینی پر راز و رمز، و در آمیزة شگفتآوری از شکوه و خاکساری
و اقتدار و فروتنی، و حرکت و تلاش درونی و برونی، نمادی از مبارزه و جهاد نفسانی... در راه تحقق حیات طیبة انسانی را در برابر چشم آدمی میگذارد
و حجگزار را به تمرین عملی وظایف بزرگ خود وادار میسازد.» (همانجا).
مقام معظم رهبری با توجه به فرصت مناسب حج، به زائران توصیه میکند از این فرصت طلایی برای تزکیه نفس بهرهگیری کنند. ایشان میفرماید:
«به حجاج محترم ایرانی توصیه میکنم که از این فرصت ارزشمند برای تزکیه نفس ... و تحصیل رستگاری روحی، حداکثر استفاده را بکنند و از دعا و تضرع و تفکر و تصفیة روح، لحظهای غفلت نکنند.» (همان، 1387ش، ج2، ص104).
ایشان شرط توفیق در دیگرسازی و جهانسازی را خودسازی معرفی میکند و میفرماید:
«خودسازی مقدمه و شرط اساسی برای دیگرسازی و جهانسازی و ایجاد تحول و پیمودن راههای دشوار است.» (همان، 1387ش، ج2، ص88).
این سخن رهبری به حدیث شریف علوی اشاره دارد که فرمود:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ» (مجلسی، 1403ق، ج2، ص56).
«کسیکه خودش را امام برای دیگران قرار میدهد، باید ابتدا به تربیت خود بپردازد، قبل از پرداختن به تربیت دیگری و باید تربیتش به عمل، قبل از تربیت به زبان باشد.»
هنگامی که زائر خانة خدا به شهر خود بر میگردد، خانواده، دوستان، همکاران و اهل محل نگاه دیگری به او دارند. او دیگر حاجی است. انتظاراتی از او میرود که شاید قبلاً چنین انتظاری از او نمیرفت. ازاینرو، باید خود را به اخلاقی زیبا و پسندیده بیاراید.
د) انس با قرآن
قرآن، کتاب هدایت و برنامه انسانسازی است و هر کس باید بر اساس توانایی خود، از قرائت، درک مفاهیم، تفسیر و عمل به آیات آن در زندگی فردی و اجتماعی خود بهره گیرد. قرآن کریم سفارش میکند که مسلمانان در هر حال و به هر اندازه که میتوانند باید در تلاوت قرآن بکوشند:
(فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّـرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ یَضْـرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ فَاقْرَؤُا مَا تَیَسّـَرَ مِنْهُ) (مزمل : 20).
«آنچه برای شما میسر است قرآن بخوانید. او میداند به زودی گروهی از شما بیمار میشوند و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی ]و کسب روزی[ به سفر میروند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد میکنند ]و از تلاوت قرآن باز میمانند[. پس به اندازهای که برای شما ممکن است، از آن تلاوت کنید.»
تلاوت قرآن در بعضی فضاها و مکانها اهمیت بیشتری مییابد؛ مثلاً تلاوت یک آیه از قرآن در ماه مبارک رمضان، برابر است با یک ختم قرآن در سایر ماهها (خویی، 1400 ق، ج7، ص428).
همچنین تلاوت قرآن در سرزمین وحی اهمیت ویژهای دارد. امام باقر(ع) فرمود:
«مَنْ خَتَمَ القُرآنَ بِمَکّةَ لَم یَمُتْ حَتّى یَرى رَسُولَ اللهِ(ص) وَیَرى مَنزِلَهُ مِنَ الجَنَّةِ» (شیخ صدوق، 1413ق، ج2، ص227).
«کسیکه قرآن را در مکه ختم کند، نمیمیرد تا اینکه پیامبرخدا(ص) را میبیند و جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند.»
امام خمینی و مقام معظم رهبری با بهرهگیری از این معارف بلند اسلامی، به زائران سفارش میکنند که در سفر معنوی حج، انس با قرآن و بهرهگیری از این کتاب الهی را مورد توجه قرار دهند:
«به زائران محترم تذکر مىدهم که در این مواقف معظمه و در طول سفر به مکه مکرمه و مدینه منوره، از انس با قرآن کریم، این صحیفه الهى و کتاب هدایت، غفلت نورزند که مسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاریخ گذشته و آینده از برکات سرشار این کتاب مقدس است. و از همین فرصت از تمامی علمای اعلام و فرزندان قرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم که از کتاب مقدسی که تِبْیان کُلِّ شَیْء [3] است و صادر از مقام جمع الهى به قلب نور اول و ظهور جمعالجمع تابیده است، غفلت نفرمایند.» (خمینی، 1387ش، ج1، ص187).
مقام معظم رهبری نیز با اشاره به اهمیت مکانی و زمانی حج، به زائران خانة خدا سفارش میکند که از این فرصت، بهترین بهره را بگیرند و با قرآن بیشتر انس پیدا کنند:
«هرچه میتوانید، در ایّام حج از این ذخیره استفاده کنید. این اوقات، هم روزها و زمان، متبرک است و هم مکان، متبرک است. هم از لحاظ زمان، در اوج حرمت ماههای حرام قرار دارد؛ هم از لحاظ مکان، در نقطة اعلای مناطق متبرک ـ که خانة خدا و مرکز توحید و توجه نفوس همة مسلمانان در همة شبانهروزهاست ـ قرار دارد. حاجی در آنجا باید رابطة خود را با خدا قوی و مستحکم کند؛ با قرآن انس پیدا کند.» ( خامنهای، دیدار با دستاندرکاران مراسم حج، 25/12/1382).
ایشان دربارة اهمیت تلاوت قرآن در این سفر و ایجاد عادت همیشگی در زندگی خود میفرماید:
«چقدر خوب است حجاج ما خود را موظف بدانند که وقتی مشرّف میشوند، در مکه و همچنین در مدینه ـ آنجایی که منزل وحی و محل آغاز رحمت عظیم بیمنتهای الهی؛ یعنی قرآن است ـ یک ختم قرآن به جا آورند و از آن بهره بگیرند، این بشود یک عادت و یک سنّت... باید به خواندن قرآن و توجه به مفاهیم آن نیز اهمیت دهیم.» (همانجا).
هـ) توجه به دعا و مناجات
بیشک کسیکه به عظمت خداوند واقف است و مقام رحمانیت و نعمتهای پروردگار را میشناسد، لذت مناجات و گفتوگوی خصوصی با خدا را درک میکند و همواره در پی آن است که موقعیتی مناسب و فضایی معنوی فراهم شود، تا با خدای خود رازهای نگفته را نجوا کند و از اینگذر، پیوند عاشقانه را با معبود خویش استوارتر سازد.
مؤمنان راستین، از لذت مناجات با خدا آگاهند و میدانند کسی که با دعوت پروردگار در فضای عرفانی مدینةالنبى و مسجدالحرام و صحرای عرفات حاضر شده و توفیق خلوت با معبود و گفتوگوی خصوصی و عاشقانه برای او فراهم آمده، به چه مقام و منزلتی نایل شده است. ازاینروست که سفارش به بهرهبرداری از موقعیتهای زمانی و مکانی و دعا
و تضرّع و انابه به درگاه پروردگار، در اکثر پیامهای مقام ولایت اولین توصیه به زائران
خانة خدا، بهرهگیری از فضای تضرع و ارتباط با پروردگار است. ایشان در ستایش کسانی که از این فرصت بهره میبرند، میفرماید:
«سلام بر زائران خانة خدا، میهمانان سرای دوست، و لبیکگویان دعوت او. و درود ویژه بر دلهایی که از یاد خدا طراوت یافته و بر فیض و رحمت بیدریغ او در گشودهاند. در این روزها و شبها و ساعتهای اِکسیرگون، چه بسیارند آنها که قدرشناسانه، خود را به جذبة معنویت سپردند و با انابه و توبه، دل و جان را نورانیت بخشیدند، زنگار گناه و شرک را از خود ستردند. سلام خدا بر این دلها و بر این صاحبدلان و پاکان.» (خامنهای، پیام به مناسبت کنگره عظیم حج، 29/9/91).
توصیة ایشان به زائران این است که از فرصت حج استفاده کنند و با دعا، رابطة خود را با پروردگار قوی نمایند و با ارادة مصمم باز گردند:
«همة برادران و خواهران شایسته است به چنین دستاوردی بیندیشند و این فرصت بزرگ را مغتنم شمارند. نگذارند در اینجا نیز دلمشغولیهای زندگی مادی، که گرفتاری همیشگی ماست، دلها را به خود سرگرم کند. با یاد خدا، با انابه و تضرّع... با کمک خواستن از خداوند، دل مشتاق خود را در فضای توحید و معنویت ناب به پرواز در آورند و برای پایداری در راه خدا و صراط مستقیم، توشه بگیرند.» (همانجا).
ایشان برگزاری دعاهای مأثور و دستهجمعی؛ مانند دعای کمیل را از بسیاری از کارهایی که تحت عنوان فرهنگی صورت میگیرد، مؤثرتر دانستهاند:
«مقدسترین کارها برگزاری مراسم دعای کمیل است... . اثر همه جانبة دعای کمیل شاید از بسیاری از کارهایی که آنجا میکنیم و دلمان به آنها خوش است، بیشتر است.» (خامنهای، بیانات در دیدار دستاندرکاران مراسم حج، 5/12/82).
و) شیطانستیزی
میدان جهاد با شیطان و ابزار اغوای او بسیار وسیع است و غنیمت یا غرامتی که در این جنگ نصیب یا دامنگیر انسان میشود، بسیار مهم است. هر جنگی در جهان طبیعت رخ دهد، هم غنیمتهایش محدود است و هم غرامتهایش. ولی غنیمتهای جهاد با شیطان و نفس اماره نامحدود و غرامتهایش نیز جبرانناپذیر است؛ زیرا انسان در نبرد با شیطان، یا شرف و شرع را حفظ میکند، یا آنها را از دست میدهد. از این جهت این جنگ، جهاد اکبر است و برای انسانی که ورزیده نیست، جنگ با دشمن درون، گرچه ضعیف باشد، دشوار است؛ وگرنه به لحاظ دشمن اگر سنجیده شود، جنگ بزرگی نیست. انسانی که عقل دارد و به وحی تکیه کرده و به رکن وثیق عنایت الهی وابسته شده، شکست نمیخورد؛ بلکه بر شیطان فائق میآید. امیر مؤمنان، علی7 میفرماید:
«صَافُّوا الشَّیْطَانَ بِالْمُجَاهَدَةِ وَ اغْلِبُوهُ بِالْمُخَالَفَةِ» ( آمدی، 1410، ج4، ص217).
«با شیطان به وسیلة جهاد با نفس مصاف کنید و با مخالفت با خواستههایش بر او غالب شوید.»
به فرمودة امام علی(ع) ، سادهترین راه شکست شیطان، جهاد با نفس و مخالفت با خواستههای اوست. در این صورت است که کید شیطان مؤثر واقع نخواهد شد:
(إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً) (نساء، 76).
جوهره و ذات بعضی عبادات بهگونهای تنظیم شده که به تمامی جهاد با شیطان و هوای نفس است. یکی از این عبادات حج است. به فرمودة مقام معظم رهبری:
«حج در جوهر و ذات خود دارای دو عنصر اصلی است؛ تقرّب بهخدا در اندیشه وعمل، و اجتناب از طاغوت و شیطان با جسم و جان. همة اعمال و تروک حج، برای این دو و در جهت آن و تأمین ابزارها و مقدمات آن است، و این در حقیقت خلاصهای از اسلام و همة دعوتهای الهی نیز هست...» (خامنهای، 1387ش، ج 2، ص164).
رهبر کبیر انقلاب نیز همة مناسک حج را برای ستیز با شیاطین انس و جن دانسته و در بخشهای مختلف پیام خود به کنگرة جهانی حج این نکته را به حاجیان یادآوری میکرده و فرموده است:
«در فریضة حج که لبیک به حق است و هجرت به سوى حق تعالى به برکت ابراهیم و محمد است، مقام «نه» بر همة بتها و طاغوتهاست و شیطانها و شیطان زادههاست...
و در لمس «حَجَر الأسود» بیعت با خدا بندید، که با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشید و به اطاعت و بندگى آنان، هرکه باشد و هر جا باشد، سر ننهید و خوف و زبونى را از دل بزدایید که دشمنان خدا و در رأس آنان شیطان بزرگ زبونند...» (خمینى، 1387ش، ج1، ص184).
و در سعى بین صفا و مروه، با صدق و صفا سعى در یافتن محبوب کنید که با یافتن او همه یافتهاى دنیاوى گسسته شود و همه شکها و تردیدها فرو ریزد و همه خوف و رجاهاى حیوانى زایل شود و همه دلبستگیهاى مادى گسسته شود و آزادگیها شکفته گردد و قید و بند شیطان و طاغوت که بندگان خدا را به اسارت و اطاعت کشند، در هم ریزد. و با حال شعور و عرفان به مشعر الحرام و عرفات روید و در هر موقف به اطمینان قلب بر وعدههاى حق و حکومت مستضعفان بیفزایید و با سکوت و سکون تفکر در آیات حق کنید و به فکر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استکبار جهانى باشید و راههاى نجات را از حق، در آن مواقف کریمه طلب کنید.
پس به منا روید و آرزوهاى حقانى را در آنجا دریابید که آن قربانى نمودن محبوبترین چیز خویش در راه محبوب مطلق است. و بدانید تا از این محبوبها که بالاترینش حب نفس است و حب دنیا تابع آن است، نگذرید به محبوب مطلق نرسید و در این حال است که شیطان را رجم کنید و شیطان از شما بگریزد. (خمینى، 1387ش، ج1، ص185ـ 184).
مقام معظم رهبری نبرد با شیطان را در حرکت دستهجمعی و همراهی و همدلی و در سایة رعایت محرمات حج برای حاجی میسر میشمارد و میفرماید:
«اجتناب از شیطان و طاغوت، دل کندن از شهوات و هوسهای خوار کننده
وکمک گرفتن از نیروی صبر و ارادة خود و نیز نیروی عظیم امت اسلامی را لازم دارد که همانا در حرکت دستجمعی و همراهی و همدلی و همگامی و همزبانی همگان در طواف وسعی، و وقوف در عرفات و مشعر و منا، و هدف گرفتن دستجمعی جمرات شیطان و رمی از همه جا و همه سو به آن و ابراز برائت عمومی از آن، حاصل میشود.» (خامنهای، 1387ش، ج2، ص164).
ولی امر مسلمین، دوری از شیطان و شکست اهداف فریبندة او را یکی از ثمرات اساسی حج میداند و به حجگزاران همچنین سفارش میکند:
«من به همة برادران و خواهران مسلمان که در محشر عظیم حج گرد آمدهاند، متواضعانه توصیه میکنم که در حج تدبر کنند و آن دو نکتة اصلی را ـ یعنی دل سپردن به خدا از یک سو و اجتناب و برحذر بودن از شیطانها ـ برای خود تأمین کنند و با روحی مجهز به تقوا و دلی سرشار از اعتماد به خدا و روحی لبریز از امید به آینده... به دیار خود باز گردند.» (خامنهای، پیام به حجاج بیت الله الحرام، 14/4/1374)
نتیجه گیری
- از سخنان و پیامهای امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب روشن میشود که حج، نعمت و فرصتی بی بدیل و ویژه برای مسلمانان است که بدون پرداخت هیچ هزینهای خداوند برای آنان فراهم کرده است و بنا بر روایات معصومین: باید از فرصتها به خوبی استفاده کرد وگرنه فرصتها از دست میروند و نتیجه آن افسوس و ندامت است.
- یکی از فرصتهایی که حج برای مسلمانان فراهم میسازد، ایجاد زمینه فعالیتهای سیاسی است. این فریضه به حجگزاران ایرانی فرصت میدهد که انقلاب اسلامی را معرفی کنند و به سایر مسلمانان فرصت میدهد که بدون واسطه بوقهای تبلیغاتی استکباری سخن انقلاب اسلامی را که همان سخن اسلام است بشنوند، با مشکلات مسلمانان آشنا شوند و برای رفع مشکلات جهان اسلام چارهاندیشی کنند؛ دستهای دشمنان مستکبر را در عقب نگهداشتن مسلمانان، به یکدیگر بشناسانند و از آنان اعلان برائت کنند.
- یکی دیگر از فرصتهای بیمانندی که حج برای حجگزاران فراهم میکند، ایجاد فرصتی برای پرداختن به خود و تهذیب نفس است. راز و رمزهای حج زمینهساز خودشناسی و غفلتزدایی را فراهم میسازد و فضای معنوی مکه و مدینه و مشاهد مشرفه سرزمین وحی، انس با قرآن و ادعیه را آسان میکند و موجب میشود زائر با شیطان درون به جهاد اکبر بپردازد.
[1]. از آنجا که پیامهای رهبری برای کنگره جهانی حج تا سال 1381 در کتاب مستقلی به نام صحیفه حج جمع آوری شده، در آدرسدهی به آن کتاب ارجاع داده شده است. اما در مورد بقیه سالها به تاریخ سخنرانی و پیام آدرس داده شده است.
[2]. چه بسیارند ناله و فریادکنندگان، و چه اندکاند حجگزاران.
[3]. اشاره است به آیة 89 سورة نحل.
مقام ابراهیم و جایگاه آن در قرآن
مقام ابراهیم جایگاهى است با فاصله تقریبى 13 متر از کعبه، که بر حاجیان لازم است بعد از طواف خانه خدا، پشت آن دو رکعت نماز بگزارند.
قرآن کریم در موضوع حج، تقریبا به همه مباحث و مسایل مرتبط به آن پرداخته و از مجموع یکصد و چهارده سوره، در بیست و پنج سوره به اجمال یا تفصیل به مسایل حج اشاره کرده و از شش هزار و دویست و سی و شش آیه قرآن، بیش از یکصد و بیست آیه به عنوان «آیات الحج» لقب گرفته است.
در اینجا آیه 125 سوره بقره بیان می شود که در این آیه اشاره به مقام ابراهیم نموده است.
آیه
«وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ».
ترجمه
و (به یاد آر) هنگامی که ما خانه کعبه را مرجع امر دین خلق و مقام امن مقرّر داشتیم و (دستور داده شد که) مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که حرم مرا (از بت) بپردازید و پاکیزه دارید برای اهل ایمان که به طواف و اعتکاف حرم آیند و در آن نماز و طاعت خدا به جای آرند.
معانی کلمات آیه
بیت: مسکن. اعم از آنکه از سنگ باشد یا پارچه و غیره (اطاق- خیمه) مراد از آن در آیه، کعبه است.
مثابة: ثوب در اصل به معنى رجوع است، لباس را از آن ثوب گویند که به حالتى که از بافتن آن در نظر بود (پوشیدن) برگشته است، پاداش را از آن ثواب گویند که به عامل بر مى گردد. مثابة اسم مکان است یعنى محل بازگشت چون کعبه محل بازگشت مردم است، به قول بعضى معنى آن محل کسب ثواب است.
مقام: محل ایستادن. مقام ابراهیم سنگى است که اثر قدمهاى آن حضرت در آن است، و در کنار کعبه در ضریح مخصوصى نگه دارى مى شود، پشت سر آن نماز طواف خوانند.
اسماعیل: فرزند ارشد ابراهیم و جد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله. او غیر از اسماعیل صادق الوعد است که در سوره مریم ذکر شده است.
طائفین: طوف یعنى دور زدن. طائف طواف کننده و دور زن، طائفین جمع آنست، مراد از طائفین ظاهرا مسافران و از «عاکفین» اهل مکه است.
عاکفین: عکوف و عکف به معنى ملازمت با توجه است، عکف به معنى منع و حبس نیز آید. عاکف کسى است که در محلى مقیم و ملازم باشد، عاکفین جمع آنست، معتکف کسى است که بقصد عبادت ملازم مسجد و عبادت باشد.
رکّع: رکوع کنندگان. مفرد آن راکع است.
سجّد: سجده کنندگان. مفرد آن ساجد است.[۱]
محل نزول:
این آیه در مدینه بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل گردیده است. [۲]
شأن نزول:
از جابر روایت نمایند: هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله طواف میفرمود: عمر بن الخطاب گفت: یا رسول الله آیا این جا مقام ابراهیم است؟ پیامبر فرمود: بلى، عمر گفت: آیا این جا را مصلى قرار نمى دهیم؟ سپس این آیه نازل گردید.[۳][۴]
على بن ابراهیم از پدرش او از ابوعمیر او از ابان او از امام صادق علیهالسلام چنین نقل نمایند که خداى تعالى به ابراهیم گفت: که هاجر و اسماعیل را از نزد ساره بیرون ببر گفت: بار خدایا به کجا ببرم خطاب رسید که جبرئیل تو را رهنمائى خواهد کرد لذا ایشان را با خود برد تا به جائى رسید که امروز آن را مسجدالحرام گویند که در آنجا نه آب بود و نه گیاه و نه مونس، ابراهیم ایشان را در آن سرزمین رها کرد مدتى برآمد اسماعیل بزرگ شد و مادرش هاجر دار فانى را وداع نمود و طائفه جرهمیان نیز در آنجا فرود آمده بودند.
اسماعیل از ایشان دخترى را به زنى خود اختیار نمود چون مدتى گذشت ابراهیم از ساره اجازه خواست تا اسماعیل را ببیند. ساره بدین شرط به وى اجازه داد که از اسب فرود نیاید ابراهیم چون بدانجا رسید جائى دید آبادان و داراى مردم بسیار، در جستجوى اسماعیل برآمد در حالتى که اسماعیل به جهت شکار بیرون رفته بود. زن اسماعیل از خیمه بیرون آمد و از ابراهیم که به نظرش ناشناس آمد، پرسید: چه میخواهد؟ ابراهیم گفت: اسماعیل کجاست؟ در جواب گفت: به شکار رفته است. ابراهیم گفت: آیا میهمان مى پذیرى؟ گفت: نه، دگر باره گفت: آیا طعام و نوشیدنى دارى؟ گفت: نه، سپس گفت: اگر اسماعیل آمد به او بگوى که آستانه در را عوض کند. پس از این گفت و شنود ابراهیم رفت اسماعیل که از شکار برگشت، از زوجه اش پرسید: آیا کسى بدین جا آمده است؟ زوجه وى تمام موضوع را به وى گفت: اسماعیل آن زن را رها کرد و طلاق داد پس از او زوجه دیگرى اختیار نمود، ابراهیم دگر باره از ساره اجازه خواست که به دیدن اسماعیل برود ساره باز به همان شرط به وى اجازه داد لذا ابراهیم به عزم دیدار فرزند آمد باز فرزند خود را نیافت زیرا به شکار رفته بود.
زن اسماعیل از خیمه بیرون آمد. ابراهیم از وى جویاى اسماعیل شد. گفت: به شکار رفته و برمیگردد و از ابراهیم درخواست کرد که از اسب فرود آید تا از وى پذیرائى کند. ابراهیم گفت: نمیتوانم از اسب به زیر آیم. اگر طعام و نوشیدنى دارى بیاور. زوجه اسماعیل به فوریت شیر و گوشت آورد. ابراهیم در حالى که بر روى اسب نشسته بود از آن گوشت و شیر تناول کرد و درباره آن زن دعا نمود.
زوجه اسماعیل بدون این که وى را بشناسد از ابراهیم خواست تا سرش را که غبارآلود بود و از راه رسیده بود، شستشو نماید. باز ابراهیم گفت: از اسب پائین نیایم ولى سنگى بیار تا پایم را بر روى آن گذارم و در حالتى که پاى دیگر من بر رکاب باشد یک طرف سر را بشویم آن زن سنگ بزرگى آورد ابراهیم یک پاى بر سنگ نهاد و یک طرف سر را شست سپس جاى آن سنگ را عوض کرد و ابراهیم طرف دیگر سر را شستشو داد و اثر پاى ابراهیم در آن سنگ آشکار ماند وقتى که خواست برود به زوجه فرزندش گفت: اگر اسماعیل آمد سلام مرا به او برسان و بگو که من گفته ام آستانه در را خوب محکم بدار که بسیار صالح و نیکوکار است. وقتى اسماعیل آمد از زوجه خویش پرسید: این زن نیز تمام وقایع را براى شوهر خود نقل نمود، اسماعیل خوشحال و شادان گشت و به زوجه خود گفت: او پدرم ابراهیم بوده است و آن جایگاه مقام ابراهیم و محل دو قدم او گردید.[۵] [۶]
نکتهها
بعد از اشاره به مقام والاى ابراهیم علیه السلام در آیه گذشته، به یادگار او یعنى کعبه اشاره نموده ومىفرماید: کعبه را براى مردم «مَثابَةً» قرار دادیم. کلمه «مثابة» از ریشه «ثوب» به معناى بازگشت به حالت اوّل است. کعبه محلّ بازگشت و میعادگاه همه مردم است، میعادگاهى امن و مقدّس.
مقام ابراهیم جایگاهى است با فاصله تقریبى 13 متر از کعبه، که بر حاجیان لازم است بعد از طواف خانه خدا، پشت آن دو رکعت نماز بگزارند و در آنجا سنگى قرار دارد که حضرت ابراهیم براى بالا بردن دیوارهاى کعبه، بر روى آن ایستاده است و آن سنگ فعلًا در محفظهاى نگهدارى مىشود.
مراد از «عهد» در این آیه دستور الهى است. «عهدنا» یعنى دستور دادیم.
«1». در تفسیر اطیبالبیان به نقل از امالى طوسى آورده است: ابن مسعود از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مىکند که خداوند فرمود: «من سجد لصنم دونى، لا اجعله اماما ... انا و علىبن ابىطالب لم یسجد احدنا لصنم قط» یعنى هر کس براى بتى سجده کند من او را امام و رهبر قرار نمىدهم ... و من و على بن ابى طالب، هیچکدام از ما هرگز به بت سجده نکرده است.
پیام ها
1- شخصیّت حضرت ابراهیم، شخصیّتى جهانى است. در آیه قبل، ابراهیم را امام براى همه مردم قرار داد و در این آیه کعبه را میعادگاه همه مردم قرار داده است. «جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ»
2- جامعه نیازمند امام و امنیّت است. در آیه قبل فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» و در این آیه مىفرماید: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً»
3- کسى که در راه خداوند حاضر شود خود و همسر و فرزندش را تسلیم نماید، باید تمام سرها در جاى پاى او براى خداوند به خاک برسد. «مصلّى» «1»
4- چون خانه از خداست؛ «بَیْتِیَ» خادم آن نیز باید از اولیاى او باشد. «طَهِّرا بَیْتِیَ»
5- زائران بیتاللّه را همین کرامت بس که ابراهیم و اسماعیل، مسئول طهارت و پاکى آن بیت براى آنها بودهاند. «طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ ...»
6- عبادت با طهارت، پیوند دارد. «طَهِّرا ... وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»
7- عبادت و نماز به قدرى مهم است که حتّى ابراهیم و اسماعیل براى انجام مراسم آن مأمور پاکسازى مىشوند. «طَهِّرا بَیْتِیَ ... الرُّکَّعِ السُّجُودِ»
8- مسجدِ مسلمانان باید پاکیزه و رغبتانگیز باشد. «طَهِّرا ... الرُّکَّعِ السُّجُودِ»
«1». مضمون حدیثى که در تفسیر نورالثقلین، ج 1 ص 122، آمده است.
پانویس
1ـ تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی
2ـ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 111.
3ـ صاحبان تفسیر روض الجنان و تفسیر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان (گازر) از خاصه این موضوع را به نام مصاحبت یکى از صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله ذکر نمودند و اسمى از عمر بن الخطاب نیاورده اند.
4ـ تفسیر ابن ابى حاتم و تفسیر ابن مردویه از عامه.
5ـ تفسیر مجمع البیان و تفسیر برهان و تفسیر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان (گازر) از خاصه.
6ـ محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه، ص 36.
بیانات در دیدار مجمع عالی فرماندهان سپاه
بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)
و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفیٰ محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین (ارواحنا فداه).
السّلام علی الحسین و علیٰ علیّ بن الحسین و علیٰ اولاد الحسین و علیٰ اصحاب الحسین.
خیلی خوشوقت و خوشحالم و از خداوند متعال سپاسگزارم که یک بار دیگر این توفیق را به ما داد که چهرههای نورانی شما را در این دیدار سالیانه زیارت کنیم. خداوند انشاءاﷲ همهی شما را مشمول الطاف ویژهی خود و هدایتهای ویژهی خود قرار بدهد و به عالیترین مقاماتی که یک انسان طالب آن است، برساند.
در بین پدیدههای گوناگون برآمدهی از انقلاب اسلامی که کم هم نیست، سپاه یک خصوصیّتی دارد. سپاه جزو نهادها و پدیدههای برآمدهی از انقلاب اسلامی است؛ خصوصیّاتی در آن هست که در سایر برکات ناشی از انقلاب این خصوصیّات را انسان کمتر مشاهده میکند. اوّلاً ولادت سپاه در بحبوحهی حوادث و هیجانهای بزرگ انقلاب بود؛ بعد رشد و حرکت سپاه و بلوغ سپاه در تلاطم عظیم حوادث دفاع مقدّس [واقع] شد؛ در طول این هشت سال دفاع مقدّس، سپاه رشد کرد؛ مثل نوجوانی که به مرحلهی جوانی و بلوغ و دلاوری میرسد.
بعد از دوران جنگ که دوران جبههبندیهای عمیق و وسیع سیاسی و فرهنگی بین انقلاب و دشمنان انقلاب -[یعنی] جبههی مقابل انقلاب- بود در این دوران عظیم و جبههبندی که امتحانهای سختی پیش آمد، خیلیها لغزیدند، خیلیها دچار مشکل شدند، در یک چنین دورانی سپاه توانست خودش را به بلوغ و تکامل قابل توجّهی برساند. در این دوران سوّم که دوران بعد از دفاع مقدّس است، در زندگی فردی و زندگی سیاسی و اجتماعیِ افراد و مجموعهها، غالباً یک دوراهی خطرناکی پیش میآید؛ دوراهی تعالی یا انحطاط؛ معمولاً این جور است. بعد از آنکه مراحل ورود در دنیای جوانی و حرکت طی شد، غالباً، هم افراد این جور هستند، هم سازمانها و مجموعهها این جور هستند، حتّی انقلابها [هم] این جور هستند که به یک دوراهیای میرسند: یک راه، راه تعالی است، یک راه، راه انحطاط است؛ یا پیشران عقل و حکمت و هدایت و معنویّت آنها را به طرف اوج میبرد، یا جاذبههای مادّیّت آنها را به سمت خواستههای حقیر مادّی تنزّل میدهد. این دوراهی غالباً در یک دورهی معیّنی، هم در پیش روی اشخاص و افراد بشر هست، هم سازمانها -و همان طور که عرض کردیم- هم انقلابها؛ بعضی از انقلابها و تحوّلات عظیم سیاسیِ جهانی خوب شروع میشوند، خوب هم رشد میکنند، امّا در یک مقطع حسّاس دچار انحطاط و سرازیری میشوند. این دوراهی برای جامعهی ما و کشور ما در دوران بعد از دفاع مقدّس طبعاً پیش آمد. خب حالا در مورد اصل انقلاب حرفهای زیادی داریم؛ نمیخواهم وارد آن مقوله بشوم، امّا سپاه در این دوران، سربلند از آب در آمد، سربلند خارج شد؛ سپاه دچار فرسودگی نشد، دچار انحطاط نشد؛ عناصر اساسیِ هویّتِ خودش را حفظ کرد و به سمت تعالی حرکت کرد.
البتّه ریزش و رویش همه جا هست، سپاه هم مستثنا نیست ولی ملاک این است که انسان ببیند غلبه با ریزشها است، یا غلبه با رویشها است؛ بنده قاطعاً قضاوت میکنم که در مورد سپاه به صورت واضح، غلبه با رویشها بود؛ حرکت به این ترتیب، حرکت رویشی بود، حرکت پیشرفت بود، حرکت تعالی بود. کسی اعتراض نکند که خب بالاخره یک ریزشهایی هم داشتیم؛ بله داشتیم، همه جا هست، همیشه هست؛ ملاک این نیست، ملاک این است که مقایسه کنیم، ببینیم رویشها چگونه است و ریزشها چگونه است. در اصلِ خود انقلاب هم همین حرف هست که حالا جای بحث آن، اینجا نیست.
ببینید، شیواترین عرصهای که یک مجموعهای مثل سپاه میتواند در آن حضور پیدا کند عرصهی جهاد و شهادت است؛ البتّه عرصههای دیگری هم وجود دارد، امّا عرصهی شهادت در راه خدا آن نقطهی اوج و نقطهی درخشان و زیباترین منطقهی مدّ نگاه انسان است؛ در عرصهی شهادت ما سی سال بعد از پایان دفاع مقدّس یک مرد جاافتادهی محاسن سفیدی مثل شهید همدانی(۲) داریم، یک نوجوان تازهرسیدهای مثل شهید حججی؛(۳) همهی اینها معنا دارد دیگر؛ همهی اینها نشانههای باقی ماندن همان طراوت و همان هویّت اساسی [است.] در عرصههای دیگر هم همین جور است که حالا عرض خواهم کرد عرصههای دیگری را که سپاه در آنها وارد شده.
من میخواهم همه یک قضاوتی را پیدا کنیم؛ البتّه برای شماها شاید تکراری باشد این مطلبی که میخواهم عرض بکنم، امّا در عین حال گفتنش خوب است تا همه بدانند، همه بفهمند وضعیّت سپاه را. یک معیار سنجش وضعیّت برای هر سازمانی، برای هر مجموعهای این است که ما موفّقیّتهای آن مجموعه را با ناکامیهای آن مجموعه بسنجیم، مقایسه کنیم، ببینیم در مواجههی با مأموریّتهایی که داشته است، موفّقیّتهایش چقدر است، ناکامیهایش چقدر است؛ اگر این را معیار محاسبه قرار بدهیم، به نظر بنده سپاه یکی از پُرافتخارترین مجموعهها است؛ در این محاسبه، با این ملاک، با این معیار که موفّقیّتها و کامیابیهایش بیشتر بوده است یا ناکامیهایش؛ با این معیار، سپاه خیلی پُرافتخار است.
من چند سرفصل مهم را در این زمینهها عرض میکنم، که اینها را باید در این محاسبه حتماً به حساب بیاوریم؛ یکی مسئلهی نوآوری و خلّاقیت در سپاه است؛ هم نوآوری در ابزارها و وسایل جنگی و نظامی -که یک روزی همین سپاه پاسداران برای دو خمپارهی ۱۲۰ به این در و آن در میزد که بتواند به دست بیاورد تا یک جایی از آنها استفاده کند؛ حالا شما ببینید سپاه از چه ابزارهایی استفاده میکند و در تولید و ساختِ چه ابزارهایی پیشقدم بوده است و ابتکار و موفّقیّت آن عامل پدید آمدن این امکانات در کشور برای نیروهای نظامی بوده- هم در ابزارآلات نظامی ابتکار و موفّقیّت دارد هم در شیوههای نظامی، در شیوههای مقابله، در شیوههای مبارزه، ابتکارات سپاه، ابتکارات برجستهای است. مسئلهی ابتکار و نوآوری و موفّقیّت، یک عنصر و یک سرفصل است.
یک سرفصل دیگر ورود پُرتوان در عرصههای گوناگون خدمات اجتماعی است. شما نگاه کنید مجموعهی کارهای خدماتیای که سپاه در این سالها انجام داده و همچنان دارد انجام میدهد و روزبهروز بیشتر میشود با کدام سازمان و مؤسّسهی دیگری قابل مقایسه است؟ با کدام سازمان مسلّح در دنیا قابل مقایسه است؟ یک قلم آن قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا است که یک بازوی اجرائی قوی برای دولتهای مختلف در طول این سالها بوده؛ یک قلم دیگر محرومیّتزدایی است، این محرومیّتزداییهایی که سپاه، نیروی زمینی و بخشهای مختلف سپاه، دارند انجام میدهند -که به نظرم میرسد صدی نود اینها را هم انسان در تبلیغات مشاهده نمیکند؛ یعنی تبلیغاتی هم نمیشود، غالباً نمیدانند؛ حالا ما به خاطر گزارشها و مانند اینها مطّلع میشویم- در سرتاسر کشور، در مناطق محروم خیلی گسترده است.
یک قلم دیگر، امدادهای فوقالعاده در حوادث است؛ فرض کنید زلزلهی کرمانشاه یا سِیلی که امسال اوّل سال در چند استان آمد، حضور سپاه،حضور برجستهی تعیینکنندهای بود، شاخص بود؛ و کارهای ریز و درشت دیگر که این هم یک سرفصل است؛ [یعنی] خدمات اجتماعی گستردهای که از آن، آحاد مردم منتفع میشوند؛ ربطی هم به کار نظامی و مسائل سوقالجیشی و مانند اینها ندارد؛ صرفاً خدمترسانی است، صرفاً کمک به پیشرفت کشور است، و در بخشهای مهمّی کمک به همین سیاست اقتصاد مقاومتی است.
یک سرفصل دیگر ورود در وادی فرهنگ و اندیشه و هنر است که در این زمینه، مجموعهی سپاه و بسیج کارهای نمایانی کردند؛ یعنی آن کسانی که سرشان در وادی فرهنگ و هنر و ادبیات و شعر و بقیّهی شاخههای هنری است، احساس میکنند که کأنّه یک موجود جدیدی در عالَم هنر دارد متولّد میشود یا متولّد شده، یک حادثهی جدید است، کار برجستهای است؛ [این] ربطی هم به مسائل سوقالجیشی و مسائل نظامی و مانند اینها ندارد. این هم یک عرصه است.
یک عرصهی دیگر که بسیار مهم است، نگاه گسترده به جغرافیای مقاومت در منطقه است؛ مجموعهی مقاومت در این منطقه توانایی خودش را در مواجههی با استکبار، در مواجههی با آمریکا، در مواجههی با جبههی متّحد کفر و ظلم نشان داده؛ شما نقش سپاه را حالا در این مجموعهی عظیم مشاهده کنید: از مسائل فلسطین بگیرید تا مسائل دیگر غرب آسیا و بخشهای مختلف که دیگر حالا ورود در آنها هم کار ما و شأن جلسهی کنونی ما نیست. حضور سپاه در این گسترهی مقاومت، در این جغرافیای مقاومت، به قدری برجسته است که دشمنیها را هم علیه سپاه برانگیخته؛ دشمنی آدمهای بد را، جبههی بدها را که این خودش یک افتخار بزرگی است؛ [اگر] بدترینهای عالَم با کسی بد باشند، این خودش خیلی افتخار است.
یک سرفصل دیگر که به نظر ما از همهی اینها مهمتر است، تلاش برای حفظ معنویّت است که در سپاه وجود دارد؛ این مسئلهی معنویّت خیلی مهم است -که من حالا بعداً هم ممکن است [مطالبی در مورد آن] عرض کنم- و مثل یک باران رحمتی است که بر یک بوستان متنوّعی ببارد؛ هم حیاتبخش بوستان است، هم طراوتبخش و جلوهبخش بوستان است. وقتی باران میبارد، صرفاً این نیست که زندگی میدهد به بخشهای مختلف این بوستان، بلکه به آن زیبایی هم میدهد، جلوه هم میدهد، طراوت هم میدهد، آن را در چشمها عزیز هم میکند؛ بارانِ معنویّت این [جور] است.
حالا این چند سرفصل بود که من گفتم؛ میشود اجزای این سرفصلها را تبیین کرد، توسعه داد و روشن کرد -که خیلی مهم است- میشود سرفصلهای دیگری را هم به این افزود. پس بنابراین سپاه، هم در زمینهِی سختافزار، هم در زمینهی نرمافزار، در وادی تعالی و پیشرفت، در جادّهی تعالی و پیشرفت کاملاً جلو رفته و امتحان خوبی پس داده؛ اعتقاد بنده این است که اوج گرفته. و همین هم موجب شده است که آمریکا و دستگاه استکبار و آدمهای بدِ دنیا، با سپاه خیلی بد بشوند. لابد در این اخبار و نوشتهها و گفتهها و فضای مجازی و غیره در دنیا مشاهده میکنید که چقدر علیه سپاه حرف زده میشود، کار میشود؛ ایادی و امتداد آنها در داخل کشور هم -که حالا خیلی قابل توجّه نیستند لکن هستند، وجود دارند- همین جور؛ سعی میکنند گوشه کنار اگر بتوانند، یک نقطهضعفی از سپاه پیدا کنند، آن را درشت کنند. آمریکا هم که خب به خیالِ خودش ضربه میزند و مثلاً سپاه را تحریم میکند؛ این موفّقیّتها، این پیشرفتها و این برجستگیها است که این دشمنیها را جلب میکند؛ این مایهی افتخار است؛ کما اینکه عزّت سپاه را هم در چشم افراد، آدمها و حتّی دشمنها بالا میبرد. یعنی همین پیشرفتها موجب میشود که سپاه در چشم دشمنان، چه برسد به دوستان، عزّت پیدا کند، عزیز بشود؛ و امروز این جور است و این عزّت بحمدالله پیدا شده. خب اینها بخشی از مناقب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، بخشی از مناقب این مجموعهی پُرافتخار است.
خب، شما فرزندانِ عزیزِ این حقیر هستید؛ اگر کسی از بنده سؤال بکند که حالا شما از این بچّهها، از این فرزندان راضی هستید، خواهم گفت که صددرصد راضیام!(۴) امّا قانع نیستم، راضی هستم خیلی، قانع نیستم. توقّعِ «زیادی» هم نیست؛ برای خاطر اینکه معتقدم خدای متعال استعدادی داده که شما ده برابر اینکه گفتیم -حالا احتیاط کردم گفتم ده برابر، امّا صد برابر این- میتوانید پیش بروید؛ به چه دلیل؟ به دلیل اینکه شما الان [در جایگاهی] صد برابرِ آن روزِ اوّل قرار دارید. بچّههای روز اوّلِ سپاه اینجا نشستهاند دیگر؛ چه داشتید شما؟ چقدر امکان داشتید؟ چقدر حضور شما حس میشد؟ شما نگاه کنید ببینید سپاه، امروز کجا است، آن روز کجا بود؛ این نشاندهندهی این است که بنابراین خدای متعال استعداد و توانایی و امکان را داده؛ وقتی امکان داد، تکلیف هم میآید: لا یُکَـلِّفُ اللهُ نَفسًا اِلّا وُسعَها؛(۵) هر چه وُسع شما بیشتر باشد، تکلیفتان هم بیشتر است؛ من این را عرض میکنم. خلاصهی حرف ما و عرض ما این است: چون وُسعتان زیاد است، تواناییتان زیاد است،تکلیفتان هم زیاد است.
حالا چون تکلیف سنگین است، توصیههای ما بر این اساس است:
توصیهی اول اینکه به هیچ وجه نگذارید سپاه پیر و محافظهکار بشود؛ سپاه نبایستی پیر بشود. منظور، پیر شدنِ به معنای آدمهای پیر نیست؛ آن البتّه بیتأثیر نیست -[در مورد] جوانگرایی که حالا خواهم گفت- امّا مقصود، روحیّه است، روحیّهی جوانِ سپاه بایستی باقی بماند و میشود؛ میتوان سازمانی را فرض کرد که با کمک الهی، با هدایت الهی، با شیوههای گوناگون هرگز به پیری نرسد و همیشه جوان باشد؛ میشود فرض کرد. چه جوری؟
اوّلاً با جوانگرایی که خب الحمدلله جوانگرایی هست، [یعنی] مدّتها است که در سپاه شروع شده و توجه به نسل جوان وجود دارد، و تربیت دینی و انقلابیِ نسلهای دوّم و سوّم. نگذارید انقطاع نسلی به وجود بیاید؛ همان روحیّهای که شهدای بزرگ و نامآور سپاه در میدانهای نبرد از خودشان نشان دادند در دوران دفاع مقدّس و قبل از دفاع مقدّس و تعدادی بعد از دوران دفاع مقدّس، باید سریان و جریان داشته باشد در نسلهای متوالی و پیدرپیای که وارد سپاه میشود: تربیت دینی و انقلابی، جلوگیری از انقطاع نسلی، تداوم روش خلاقیّت و نوگرایی. اینکه گفتم [سپاه] نوگرایی دارند در ابزارها، در شیوهها، این را نباید بگذارید متوقّف بشود؛ این نوگرایی به طور پیدرپی در شیوهها، در قواعد کار، در وسایل کار، در ابزارهای رزمی، در ابزارهای حرکت جمعی سپاه، در عرصههای مختلفی که بعضی را اشاره کردم، در همهی اینها بایستی وجود داشته باشد. البتّه این روحیّه الان در سپاه هست، من این را میبینم؛ در بخشهای مختلف، هوایی، زمینی، بخشهای گوناگون سپاه، در سطوح مختلف، انسان این را مشاهده میکند؛ این بایستی روزبهروز، هم ادامه پیدا کند، هم تقویت بشود. بنابراین اوّلین توصیهی این حقیر همین است که نگذارید سپاه پیر بشود، محافظهکار بشود، به وضع موجود قانع بشود؛ نه، روزبهروز باید جلو بروید، بهتر بشوید، در جهت انقلابی شدن، در جهت دینی شدن، در جهت کارآمد شدن.
ثانیاً آمادهبهکاریِ خودتان را در مواجههی با حوادث بزرگ حفظ کنید؛ این یکی از خصوصیّات سپاه بوده. سپاه از اوّلی که متولّد شده، در حوادث بزرگ همیشه در خطّ مقدّم سینه سپر کرده. در همان دوران اوایل کار که سپاه تازه متولّد شده بود، تازه به وجود آمده بود، این حوادث گوناگونِ اطراف کشور، این [بحث] قومیّتها و تحریکاتی که میشد و در شرق کشور، در غرب کشور، در شمال کشور راه افتاده بود، سپاه سینه سپر کرد، جلو رفت و آمادهبهکاریِ خودش را نشان داد. در طول دوران حیات مبارک امام مسئلهِی جنگ تحمیلی پیش آمد، سپاه جلو رفت سینه سپر کرد، آمادهبهکاریِ خودش را نشان داد؛ از همان روز اوّل، از همان اوّلین ساعاتی که جنگ شروع شد و صدّام حمله کرد، سپاه در میدان بود. قبل از آن هم البتّه بود، قبل از آن هم که [دشمنان] موذیگری میکردند، اذیّت میکردند، از مرزها ایذاء دائمی داشتند، باز سپاه آنجاها هم حضور داشت. بعد از رحلت امام در حوادث سیاسی، اجتماعی، تحریکات گوناگون، هر جایی که هر حادثهای بوده، سپاه نشان داده که آمادهبهکار است. نمیخواهم بگویم همه جا عالی عمل شده، امّا همه جا حضور، عالی بوده. این آمادهبهکاری باید حفظ بشود؛ فقط مسائل امنیّتی و نظامی و مانند اینها مورد نظر نیست؛ نه، در همهی بخشها. حالا دوستان اشاره کردند، فرض بفرمایید در زمینهی اقتصاد مقاومتی، در زمینهی رونق تولید، کمک به محرومین، کمک به مستضعفین -اینها مسائل مهمّ کشور است دیگر، مسائل روزبهروز کشور است- سپاه آمادهبهکاریِ خودش را بایستی حفظ کند. هم در زمینهی خدمترسانی و محرومیّتزدایی، هم در زمینهی مقابلهی با دشمنیها، هم در زمینهی استحکام سازمانی و آمادگیهای علمی و عملی و آگاهیهای سیاسی، در همهی این زمینهها باید بتوانید این آمادگی و آمادهبهکاری خودتان را حفظ کنید.
ثالثاً این نگاه وسیع جغرافیای مقاومت را از دست ندهید؛ این نگاه فرامرزی را از دست ندهید. قناعت نکنیم به منطقهی خودمان: ما غُزِیَ قَومٌ قَطُّ فی عُقرِ دارِهِم اِلّا ذَلّوا؛(۶) این حدیث از معصوم (علیه السّلام) است که آن کسانی که در خانه نشستند تا به آنها حمله بشود دچار ذلّت شدند. این جوری نباشد که یک چهاردیواری را انتخاب کنیم و دیگر کارمان به این نباشد که پشت این دیوار چه کسی است، چه تهدیدی وجود دارد. این نگاه وسیع فرامرزی، این امتداد عمق راهبردی گاهی اوقات از واجبترین واجبات کشور هم لازمتر است که مورد توجّه قرار بگیرد که خیلیها متوجّه به این نیستند، خیلیها توجّه به این ندارند. حالا بعضیها هم توجّه دارند و به نفع دشمن حرف میزنند -[مثلاً میگویند] «نه غزّه، نه لبنان»- امّا خیلیها هم توجّه ندارند؛ واقعیّت این است. این نگاه به این منطقهی وسیع جغرافیایی که جزو وظایف و جزو مسئولیّتهای سپاه است، نگذارید در داخل سپاه تضعیف بشود.
توصیهی چهارم؛ در برابر دشمن با نگاه دقیق، ارزیابی خودتان از دشمن را واقعی کنید. هُشیاری را هم با ترس اشتباه نگیرید؛ اصلاً از دشمن نترسید؛ هر چه هم دشمن قوی باشد، بزرگ باشد، نترسید. چون آن قدرت ایمانی را که شما دارید، دشمنتان ندارد، در هر حجمی که باشد؛ امّا حجم دشمن را بشناسید. «دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد»؛(۷) هیچ دشمنی را -دشمن کوچک و دشمن بزرگ را- حقیر، ناتوان، بیچاره، غیر قابل اعتنا به حساب نیاورید؛ نه، دشمن را ولو کوچک هم هست، به حساب بیاورید، در مقابلش ارزیابی درست داشته باشید، در مقابلش هُشیاری داشته باشید. عرض کردم، این هشیاری را با ترس اشتباه نگیرید؛ مطلقاً نترسید امّا بشناسید که با چه کسی طرفید.
توصیهی پنجم؛ با همهی اجزای عظیم تشکیلدهندهی نظام اسلامی همکاری و همافزایی داشته باشید؛ با دولت، با قوّهِی قضائیّه، با مجلس شورای اسلامی -قوّهی مقنّنه- با بخشهای گوناگون این همکاری و همافزایی لازم است؛ این وظیفه است که مخصوص شما هم نیست؛ این را ما به همه توصیه میکنیم، به شما هم توصیه میکنیم. البتّه معنای این همافزایی و همراهی، جدا شدن از عناصر هویّتی سپاه نیست؛ به این نکته توجّه کنید! عناصر هویّتی سپاه صددرصد باید حفظ بشود در همهی تعاملات، در همهی رفتارها و همکاریها و همافزاییها.
توصیهی ششم؛ مردمی باشید، مردمدوست باشید، مردمپذیر باشید، مردمیرفتار باشید. سپاه مردمی است دیگر؛ از اوّلی که سپاه تشکیل شد -این جوانها و بچّههایی که آمدند، از دانشگاه آمدند، از بازار آمدند، از کارگاه آمدند، از همه جا آمدند رشد کردند، آمدند چهره شدند، آمدند به جایی رسیدند که امثال بنده باید نگاه کنیم، حسرت بخوریم، غبطه بخوریم- مردمی تشکیل شد. با مردم باشید، از مردم باشید، رفتار مردمی داشته باشید؛ فخرفروشی خلاف این رفتار است، دنیاطلبی خلاف این رفتار است، اشرافیگری خلاف این رفتار است. این هم یک توصیهی مؤکّد. البتّه در این توصیهی ششم خیلی حرف هست؛ بنده هم به همهی اجزای مسئولین کشور این توصیه را همیشه میکنم، تأکید هم میکنم لکن دیگر حالا مجال خیلی نیست، میخواهیم عبور کنیم.
توصیهی هفتم؛ کار جهادی و روحیّهِی جهادی را در همهی عرصههای گوناگون فعّالیّتها سرلوحه قرار بدهید. کار جهادی ضدّ تنبلی است، ضدّ بیتفاوتی است، ضدّ امروز را به فردا انداختن است. ما با بعضی از بخشهای گوناگون مواجه میشویم که یک کاری را بنا است انجام بدهند، تصدیق هم میکنند، تأیید هم میکنند، حتّی استقبال هم میکنند امّا امروز که باید انجام بدهند، به فردا میاندازند که فردا هم باز یک فردای دیگری دارد؛ بنده گاهی به آنها میگویم، تذکّر میدهم که فلان مطلبی را که ما شش ماه قبل گفتیم، شما هم به فلان مأمورتان دستور کتبی دادید، او هم مثلاً به یکی دیگر توصیه کرده امّا شش ماه گذشته، هیچ حرکتی انجام نگرفته؛ به خاطر این است که کار را جهادی دنبال نمیکنند؛ کار جهادی. کار را در همهی عرصهها جهادی دنبال کنید.
و توصیهی آخر [اینکه] توکّل، توسّل، معنویّت، دعا را از دست ندهید؛ اُنس با قرآن را از دست ندهید؛ اُنس با اهل بیت و عترت را از دست ندهید؛ اجتناب از گناه را فراموش نکنید. جزو بیشترین توصیهها یا شاید بشود گفت در رأس توصیههای کسانی که ما برای کلمهکلمهی حرفهای آنها خیلی اعتبار قائل بودیم، اجتناب از گناه بود؛ اساس کار، اینها است. هم در خودتان، هم در خانوادهتان، هم در فرزندانتان و همهی متعلّقین به خودتان، اینها را نهادینه کنید. اینها راجع به مسائل سپاه. عرض کردیم که اگر مجال و حال باشد و پیرمردیِ ما اجازه بدهد خیلی حرف با شماها داریم، منتها دیگر حالا به قدر ظرفیّت وقت و زمان و مکان همین مقدار در زمینهی سپاه کافی است؛ مسائل دیگری هم هست که میخواهم عرض کنم.
دربارهی مسائل بینالمللی یک نکتهی مهمّی وجود دارد که اگر توجّه کنیم، دقّت کنیم، بِروشنی این نکته را درمییابیم و آن، این است که دشمنان ما هر چه بیشتر هزینه میکنند، بیشتر ضرر میکنند. شما به این منطقه نگاه کنید، فرض کنید در همین افغانستان چقدر هزینه کردند؟ هنوز پایشان گیر است، هنوز دارند ضرر میدهند؛ در خود منطقهی غرب آسیا -در سوریه، در عراق، در جاهای دیگر- این همه هزینه کردند؛ چقدر هزینه کردند که داعش را به وجود آوردند؛ حالا میگویند ما داعش را نابود کردیم؛ شما غلط کردید نابود کردید. شما نابود کردید؟ داعش را جوانهای سوریه و جوانهای عراق و جوانهای ایران نابود کردند، نه شما. اوّلاً شما داعش را به وجود آوردید، ثانیاً خرج زیادی کردید، سلاح و امکانات و پول بهشان دادید؛ خرج زیادی کردید، امکانات تبلیغی به آنها دادید. آنهایی که این کاره هستند، میگفتند که امکانات تبلیغی داعش جزو پیشرفتهترین امکانات تلویزیونی و تبلیغی بود؛ از کجا آورده بودند؟ استکبار به آنها داده بود؛ همین حضراتی که حالا خودشان را بظاهر کنار میکشیدند که هنوز هم دارند حمایت میکنند؛ خیلی جاها آنها در محاصره گیر افتادند، اینها آمدند با بالگرد نشستند آنجا نجاتشان دادند و بردند که در محاصره نابود نشوند. اینها نفت عراق را مدّتها میفروختند؛ اینجا یکی از سران کشورها به من گفت که ما از بالا، از ماهواره میبینیم ردیفِ ماشینهایی را که دارند نفت را برای اینها میبرند میفروشند و هواپیماهای آمریکایی هم این بالا راه میروند و از اینها حفاظت میکنند؛ حالا حمله که نمیکنند، یک مواردی حفاظت هم میکنند؛ امّا خب همین طور که گفتم همّت جوانان مؤمن در آن کشورها و در کشور ما داعش را نابود کرد، از بین برد؛ حالا میگویند بکلّی از بین نرفتند، خیلی خب دوباره هم بیایند دوباره همان است؛ اِن عَادَتِ العَقرَبُ عُدنَا لَها»؛ عقرب را با کفش زد له کرد، گفت اگر دوباره هم بیاید دوباره همین کفش دستم است، باز هم میزنم.(۸) پس بنابراین هر چه هزینه کردند [ضرر کردند.] همین رئیسجمهور فعلی آمریکا گفت هفت تریلیون دلار در این منطقه خرج کردند، الان از این منطقه چه چیزی دستشان است؟ چه چیزی گیرشان آمده؟ چه چیزی دارند؟ هر چه بیشتر هزینه کنند، بیشتر ضرر میکنند؛ بعد از این هم همین جور خواهد بود به توفیق الهی.
در سیاست فشار حدّاکثری هم که سیاست آمریکا بود، در آن هم تا حالا شکست خوردند. اینها خیال میکردند که اگر فشار حدّاکثری روی ایران در زمینهی مسائل اقتصادی -عمدتاً اقتصادی- و بعضی از حواشی مسائل دیگر متمرکز بشود، ایران به زانو درمیآید، جمهوری اسلامی مجبور میشود یک جوری نرمش نشان بدهد. تا این ساعت به توفیق الهی، به فضل الهی، به حول و قوّهی الهی فهمیدند که این فشار حداکثری خودشان را دچار دردسر و زحمت و مشکل کرده. این اواخر آنها برای اینکه تظاهر کنند، یک حالت نمادینی برای تسلیم ایران درست کنند و رئیسجمهور کشورمان را وادار به ملاقات کنند، به التماس هم افتادند، رفقای اروپاییشان هم واسطه قرار دادند، همهی آنها هم آمدند و رفتند، تا آخر هم موفق نشدند. پس بنابراین تا این ساعت فشار حدّاکثری شکست خورده و من به طور قاطع به شما عرض کنم که این فشار حداکثری تا آخر هم شکست خواهد خورد.
بنابراین در مسائل مواجههی بینالمللی وضع ما این است؛ ما بحمدالله راه خودمان را با قدرت، با قوّت ادامه دادهایم. اصرار آنها این است که جمهوری اسلامی از منش انقلابی -یعنی همین که ما به آن توصیه میکنیم که نگهاش دارید- دست بردارد. میگویند بیایید بشوید یک کشور عادی؛ یک کشور عادی یعنی یک کشوری منطبق با ساز و کار جهان سلطه، نظام سلطه؛ که بنده مکرّر نظام سلطه را شرح دادهام. نظام سلطه یعنی همهی دنیا تقسیم بشوند به سلطهگر و سلطهپذیر؛ الان این جور است دیگر که یک عدّهای از دولتها سلطهگرند، یک عدّه [هم] سلطهپذیرند. حالا همهی سلطهپذیرها لزوماً نوکر هم نیستند امّا سلطه را قبول کردند و زیر بار سلطه [هستند و] یک وقتی [اگر] بگویند این کار را بکنید، باید بکنید، میکنند؛ این نظام سلطهی کنونی است. میگویند جمهوری اسلامی بیاید وارد این نظام بشود؛ یعنی او هم بشود سلطهپذیر. جمهوری اسلامی از ساعت اوّل تولّد خودش و تحقّق خودش علیه این نظام سلطه حرکت کرده؛ چطور ممکن است این را از دست بدهد. ما با نظام سلطه مخالفیم، با تقسیم دنیا به سلطهگر و سلطهپذیر مخالفیم، با این مقابله میکنیم، مطلقاً تسلیم تحمیلهای او نمیشویم، و تا امروز هم توانستیم در این زمینه پیشرفت زیادی بکنیم و بسیاری از انسانهای دنیا، افکار دنیا، روشنفکران دنیا، مجموعههای مردمی دنیا را با این مسیر خودمان همراه کنیم و این راه را ما قطعاً ادامه خواهیم داد؛ راه انقلابیگری، راه مقابله و مواجههی با نظام سلطه.
یک موضوع دیگری که یک کلمه دربارهی آن گفته بشود بد نیست، قضیّهی هستهای است. ما کاهش تعهّدات مربوط به توافق هستهای را ادامه خواهیم داد و باید ادامه پیدا کند؛ با جدّیّت کامل هم باید ادامه پیدا کند. مسئولیّت هم بر عهدهی سازمان انرژی هستهای است؛ باید این کاهش تعهّداتی را که دولت جمهوری اسلامی بیان کرده، اعلان کرده و گفته، به طور دقیق و به طور کامل و جامع انجام بدهند و ادامه پیدا بکند تا وقتی که ما به نتیجهی مطلوب برسیم که قطعاً هم انشاءالله به فضل الهی به نتیجهی مطلوب خواهیم رسید.
ما در زمینهی دشمنیهایی که در بخش اقتصاد با کشور میشود، علاج را در نگاه به تواناییهای داخلی جستجو کردهایم و یافتهایم؛ علاج این است. امکانات داخلی ما خیلی خوب است. همین حالا هم شما ملاحظه میکنید، قبلاً بعضیها پیشبینی میکردند که سال ۹۸ چنین و چنان خواهد شد؛ حالا خود مسئولین کشور در مورد سال ۹۸ اشاره میکنند که مثلاً یک مقداری رشد اقتصادی به صورت نسبی افزایش پیدا کرده. البتّه وضع مردم سخت است، معیشتها دشوار است، امّا اگر چنانچه حرکت را، حرکت قوی و منطقی و پیگیر و مجاهدانه انجام بدهند، قطعاً در وضع زندگی مردم و معیشت مردم بمرور و بتدریج اثر خواهد گذاشت.
یک نکتهی مهم این است که [این] تحریم -که عمدتاً تحریم فروش نفت [است] و این فشار حدّاکثری هم بیشتر معطوف به مسئلهی نفت است- بلاشک یک مشکلی است برای کشور، منتها مشکل کوتاهمدّت است؛ از این مشکل کوتاهمدّت یک سود بلندمدّت به دست میآید و آن، انقطاع از نفت است. چند روز قبل مسئولین دولتی اعلام کردند و گفتند که ما از فلان تاریخ -ظاهراً یک تاریخی را هم ذکر کردند- بودجه را از نفت منقطع میکنیم؛ این بسیار خبر خوبی است، این خیلی دستاورد بزرگی است. خب ما اگر نفتمان را همین طور مدام بفروشیم و در مقابلش دلار بگیریم و بیاوریم، هیچ وقت به فکر نمیافتیم که بودجهی کشور را، مخارج کشور را، هزینههای جاری کشور را از نفت جدا کنیم؛ هیچ وقت به فکر این نمیافتیم. وقتی جلوی فروش نفت گرفته میشود، وقتی این درآمد مفت از دولت گرفته میشود، آن وقت به فکر میافتیم که یک کار اساسی بکنیم. خیلی از کشورها الان رشد اقتصادیشان بهتر از ما است، وضع اقتصادیشان بهتر از ما است، یک قطره نفت هم، نه دارند و نه میفروشند؛ [پس] میشود. امکانات کشور ما از بعضی از آن کشورهایی که اشاره کردم بهتر است، از بعضیها خیلی بهتر است؛ بنابراین میتوانیم. بنابراین این فشاری که از لحاظ تاکتیکی بر ما وارد میشود، از لحاظ راهبردی به نفع ما است، به ما کمک میکند.
من این را هم در پایان عرایضم عرض بکنم که بنده به هر طرف که نگاه میکنم، از هر جهت که محاسبه میکنم، میبینم در این مواجههی ملّت ایران در زیر سایهی جمهوری اسلامی با دنیای ظلم و استکبار و کفر، پیروز نهایی ملّت ایران است. ما پیروزی راهبردی داریم انشاءالله؛ هم آیات قرآن و وعدهی الهی این را به ما نوید میدهد، هم تجربهی این چهل سال این را برای ما عینی میکند. وَلکِـن لِیَطمَئِنَّ قَلبی،(۹) اینکه حضرت ابراهیم در قضیّهی احیای اموات به پروردگار عرض کرد که «اعتقاد دارم، امّا میخواهم دلم آرام بگیرد»، حالا ملّت ایران وقتی به این دستاوردهای چهلساله و این نهال باریکی که از همه طرف به آن حمله کرده بودند که آن را از بین ببرند و نتوانستند، و حالا تبدیل شده به این بنای مرتفع و این درختِ از همه طرف دارای برگ و بار نگاه کنند، آن «لِیَطمَئِنَّ قَلبی» برایشان به وجود میآید.
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد لطف و رحمت و فضل خودت را بر امام شهیدان و بر شهدای عزیز ما و بر مجاهدانی که این راه را گشودند روزبهروز بیشتر بفرما؛ قلب مقدّس ولیّعصر را از ما راضی و خشنود کن.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
۱) در ابتدای این دیدار، حجّتالاسلام عبدالله حاجی صادقی (نمایندهی ولیّ فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و سردار سرلشکر حسین سلامی (فرمانده کلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) مطالبی بیان کردند.
۲) شهید حسین همدانی
۳) شهید محسن حججی
۴) صلوات حضّار
۵) سورهی بقره، بخشی از آیهی ۲۸۶؛ «خداوند هیچ کس را جز به قدر تواناییاش تکلیف نمیکند ...»
۶) نهجالبلاغه، خطبهی ۲۷؛
۷) سعدی. گلستان، باب اوّل؛ «دانی که چه گفت زال با رستم گرد / دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد»
۸) خندهی حضّار
۹) سورهی بقره، بخشی از آیهی ۲۶۰
بیانات در دیدار دستاندرکاران کنگره ملی ۶۲۰۰ شهید استان مرکزی
بسم الله الرّحمن الرّحیم (۱)
خیلی متشکّریم از برادران عزیز و فعّالان بخشهای مختلف در استان مرکزی که به فکر افتادید این حرکت مفید را انجام بدهید و یاد عزیز شهدای گرامی ما را در آن استان احیا کنید، مطرح کنید. استان مرکزی -که حالا آقایان فرمودید ۶۲۰۰ شهید در این دوران در آنجا هستند- شاید در گذشته هم شهدای بزرگی داشته؛ به احتمال زیاد بسیاری از این امامزادههایی که در سرتاسر این استان مدفون هستند به شهادت رسیدهاند. بنده به آن مقبرهی جناب سلطان سیّداحمد در هزاوه که از اجداد ما است رفتهام؛ وضع مقبره نشاندهندهی این است که این سیّد بزرگوار به طور عادی در اینجا دفن نشده؛ یعنی وضعیّت نشاندهندهی این است که آنجا حادثهای اتّفاق افتاده، درگیریای بوده، مسئلهای بوده؛ بقیّه هم همین جور؛ چون در استان اراک امامزادههای زیادی هم مدفونند؛ ما چند بار تا حالا رفتهایم زیارت کردهایم امامزادههای آن استان را، از جمله همین امامزادههای مستقر در ساروق را که آنجا بخشهای مختلفی دارد و امامزادههای متعدّدی در آنجا مدفون هستند؛ کاملاً نشاندهندهی این است که آنجا مرکز شهادت بوده؛ یعنی سادات بزرگوار وقتی که میآمدند به سمت منطقهی امن -که آن روز ایران منطقهی امنی برای آنها بوده- یکی از مراکز نزدیک به آنها و سر راه، همین منطقهای است که امروز ما به آن، استان مرکزی میگوییم. و حالا اینجا یا تحت تعقیب قرار میگرفتند و به شهادت میرسیدند، یا اینکه یک حرکتی را اینجا شروع میکردند-احتمال این هم هست که حرکتی را شروع میکردند- یک کاری علیه دستگاه ظالم آن وقت انجام میدادند و در درگیریها به شهادت میرسیدند. خداوند انشاءالله که مردم آن منطقه را از برکات شهدای آن منطقه برخوردار کند، کما اینکه ملّت ایران بحمدالله از برکات شهدا برخوردار است.
در مورد کار کنگرهی شهیدان که اشاره کردید، همهی این کارهایی که آقا ذکر کردند که انجام گرفته، کارهای خوبی است؛ بعضیاش کارهای بسیار خوب و کارهای خیلی لازمی است؛ انسان خرسند میشود وقتی میبیند که این توجّهات بحمدالله به آن نقاط و مراکز حسّاس معطوف شده. فرض بفرمایید که این طرح یک مسجد که مثلاً یک خاطره [در آن گفته شود]، این خیلی کار مهمّی است؛ خاطرات پدران و مادران شهدا و همسران شهدای جنگ تحمیلی، دفاع مقدّس، چیزهایی است که مثل جواهر قیمتی در دسترس ما است که [اگر] غفلت کنیم، از دست ما خواهد رفت، کما اینکه خیلی از آنها از دسترس ما رفته؛ بسیاری از پدران شهدا، مادران شهدا از دنیا رفتهاند؛ بسیاری از آنها دچار فراموشی شدهاند، در حالی که هر شهیدی، یک مجموعهی درس است برای هر کسی که در حال آن شهید تدبّر کند؛ هر کدام از این شهدا که انسان حالاتشان را میخواند، در خلال حالات زندگی آنها و در خلال وضع آنها در دوران دفاع مقدّس و در عرصهی جنگ، چیزهایی را مشاهده میکند که همهی آنها درس است.
ما به طور کلّی باید بدانیم آن کسانی که رفتند جهاد کردند و به شهادت رسیدند، افراد برجستهای بودند؛ سنّ کم و زیاد و مانند اینها فرقی نمیکند؛ اگر برجسته نبودند خدای متعال موهبت شهادت را به آنها نمیداد؛ نَفْس اینکه خداوند متعال این جوان را، این نوجوان را، این مرد را، این میانسال را در عرصهی جهاد فیسبیلالله، فائز(۲) به شهادت کرده، خود این نشاندهندهی این است که این یک امتیازی دارد؛ وقتی حالاتش را انسان ملاحظه میکند، شرح حالش را میخواند، اگر با دقّت نوشته شده باشد، میبیند بله، نشانههای این برجستگی در حالات او، در حرکات او، در اظهارات او وجود دارد که انسان واقعاً گاهی متعجّب میشود از سطح حکمت بالای صاحبان این مرتبهی والا و برجسته؛ کلماتی که اینها میگویند، حرفهایی که اینها میزنند.
البتّه این مربوط به شهدا است؛ جانبازان هم یک فصل دیگری هستند، آنها هم همین جور؛ رزمندگانی که این راه را گم نکردند و ادامه میدهند این حرکت را، این جهتگیری را، آنها هم یک فصل جداگانهای هستند؛ هر کدام از اینها یک فصلی است. ما نیاز داریم که یاد اینها روزبهروز در کشور برجستهتر بشود، درخشندهتر بشود؛ واقعاً روحیهبخش و امیدبخش و جهتبخش است. یکی از چیزهایی که حتماً در این خاطرات شهدا و خانوادهها و مصاحبهها و مانند اینها باید در نظر گرفته بشود، این است که سؤال بشود، پرسیده بشود و آنها شرح بدهند که انگیزهی این جوان چه بود که رفت، انگیزهی این همسر جوان که راضی شد به رفتن شوهرش چه بود، انگیزهی این پدر و مادر که این نهال را پرورش دادند و حالا دارند رها میکنند در راه خدا، در میدان جنگ، چه بود؛ انگیزههای اینها خدا بود، انگیزههایشان رضایت الهی بود، انگیزههایشان ذکر و نام سیّدالشّهدا بود؛ وضع عرصههای جنگ ما این را نشان میدهد؛ این را نگذارید کهنه بشود، نگذارید فراموش بشود، نگذارید مجال برای انکار دیگران به وجود بیاید؛ انکار خواهند کرد، همچنان که امروز خیلی از بیّنات انقلاب را بعضیها جرئت میکنند دهنشان را باز کنند، صریح منکر بشوند؛ این را هم انکار خواهند کرد؛ اینها را باید برجسته کرد، باید نشان داد. به هر حال این توفیق برای شماها توفیق بزرگی است، یعنی شما این را برای خودتان توفیق بدانید.
یک نکتهی دیگر هم که در خلال بیانات آقایان بود، این است که این گردهمایی و این اجتماعی که به وجود میآید و فعّالیّتهایی که انجام میگیرد، شروع کار است؛ بله، این درست است، این کاملاً حرف درستی است. این جور نیست که ما بگوییم خیلی خب، حالا یک گردهمایی بزرگی درست کردیم و مقداری کتاب و مانند اینها چاپ کردیم و وظیفه تمام شد؛ نه، این آغاز کار است، این راه را باید دنبال کنید، جوانهای ما باید با معارف انقلاب آشنا بشوند، با معارف دفاع مقدّس آشنا بشوند، نوجوانهای ما آشنا بشوند. خب بحمدالله در این سالها این کارها شده، خیلی از این کارها انجام گرفته. امروز انسان جوانهایی را مشاهده میکند که در سنین جوانی، نه جنگ را دیدهاند، نه امام را دیدهاند، نه از آن دوران یادگاری برای خودشان، خانوادهشان وجود دارد امّا معارف الهی را مثل آن جوان دورهی انقلاب بلدند و میفهمند و گاهی اوقات [هم] عمیقتر، این موهبت الهی است؛ ما این راه را نبایستی فراموش کنیم. خداوند انشاءالله به شماها کمک کند، توفیق بدهد.
مرحوم کربلاییکاظم هم که شما اشاره کردید، بله، من ایشان را زیارت کرده بودم؛ من دو بار ایشان را در مشهد دیدم؛ یک بار با مرحوم نوّاب ایشان آمده بود که ما دیدیم یک پیرمردی است و عبائی هم دوشش بود و یک کلاهی هم سرش بود و وقتی که میآمدند، مرحوم نوّاب ایشان را میانداخت جلو؛ از جمله آمدند مدرسهی نوّاب که ما آنجا طلبهی آن مدرسه بودیم؛ ایشان که آمدند بازدید طلّاب آن مدرسه، خب همه متوجّه مرحوم نوّابصفوی بودند دیگر؛ حرف میزد، دائم در حال حرکت، در حال سکون، مشغول حرف زدن و مشغول تهییج بود؛ آن وقت ایشان این پیرمرد را جلو میانداخت و میرفت؛ گفتیم این کیست، گفتند که ایشان مثلاً کربلاییکاظم است. یک بار دیگر هم -من حالا درست یادم نیست که همان سفر بود یا سفر دیگری بود، خیلی گذشته از آن وقتها- در مسجد گوهرشاد ایشان نشسته بودند روی زمین پای آن منارهای که بغل ایوان مقصوره است، دُورش هم یک عدّهای جمع شده بودند؛ یکی از دوستان ما که از رفقای قم بود، ایشان را میشناخت و گفت: «کربلاییکاظم است، برویم ببینیمش و صحبت کنیم»؛ رفتیم نزدیک و یک قرآنی هم دستش بود، یک آیهای را یک نفر میخواند، ایشان همین طور باز میکرد قرآن را مثلاً یک ورق این ور آن ور میزد، آیه را نشان میداد، در حالی که نمیتوانست بخواند، یعنی سواد نداشت که آیه را بخواند امّا میدانست، آیه را با انگشت نشان میداد؛ این را خود من آنجا دیدم؛ قرآن هم دست خودش بود، قرآن خودش بود؛ همین طور هر آیهای را که میگفتند، باز میکرد و نشان میداد آیه را. آن دوستمان میگفت که گاهی در بعضی از این کتابهای علمی ماها، مثلاً در کتاب فقهی یا اصولی، یک آیهی قرآنی هست و باز میکنند میگویند در این [متن] قرآن هست؟ او که سواد ندارد، دست میگذارد روی آن آیهای که اینجا هست و میگوید بقیّهی این قرآن نیست، [فقط] این تکّه قرآن است؛ میگویند از کجا میفهمی؟ میگوید این روشنی دارد، وقتی که آیه در این صفحه هست، من روشن میبینم این را، میدرخشد، من میفهمم که این آیهی قرآن است. بله، مرحوم کربلاییکاظم جزو معجزات قرآن بود و ما رفتیم او را در آن شبستان همان امامزادهی بزرگوار -که ایشان در آن شبستان این موهبت نصیبش شده- زیارت کردیم، دیدیم. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
١. در ابتدای این دیدار -که در چهارچوب دیدارهای دستهجمعی برگزار شد- سرتیپ دوّم پاسدار محسن کریمی (فرمانده سپاه روحالله و دبیرکلّ کنگره) گزارشی ارائه کرد. این کنگره در یازدهم مهر سال جاری در اراک برگزار خواهد شد.
٢. رستگار
روایتی از تشرف امام خمینی (ره) به زیارت کربلا در اربعین
حجتالاسلام والمسلمین حسن روحانی که در سال ۱۳۴۶ مدتی در عراق و در جمع همراهان امام خمینی (ره) حضور داشت، خاطراتی از نحوه عزاداری شیعیان در اربعین آن سال و تشرف امام به زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین دارد.
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی بخشی از خاطرات حجتالاسلام و المسلمین حسن روحانی درباره سفر امام خمینی (ره) برای زیارت امام حسین(ع) در اربعین سال ۱۳۴۶را منتشر کرد که به شرح ذیل است:
**عزاداری زوار امام حسین(ع) در ایام اربعین
وی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره عزاداری شیعیان در کربلا در ایام اربعین میگوید: چند روز به اربعین [سال ۱۳۴۶ شمسی] مانده بود؛ من با دوستان طلبه از نجف به کربلا مشرف شدیم و در حسینیه مرحوم آیتالله بروجردی سکونت گزیدیم.
شهر کربلا در ایام اربعین بسیار شلوغ است و هیأتهای عزادار از شهرهای مختلف عراق به آنجا میآیند و مراسم بسیار پرشور عزاداری دارند. هر هیأتی نیز اطعام دارد و در محل حسینیهها به مردم شام و ناهار میدهند. ما هم در آن روزها مثل همه مردم موقع ناهار یا شام در حسینیهها اطعام میشدیم.
در مدت ۴۸ ساعت، صدای بلندگوهای هیأتها اصلاً قطع نمیشد و به نوبت وارد صحن مطهر امامحسین(ع) میشدند و از آنجا به حرم میرفتند و بعد بیرون میآمدند و از صحن خارج میشدند و به سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع) حرکت میکردند.
یکی از نکات جالب برای ما، نحوه عزاداری عراقیها بود. حرکات ویژهای به نام "هوسه" داشتند و معمولاً در میان اشعار عزاداریشان، اشعار سیاسی هم داشتند. آن سال چون جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل بود، اشعار آنها هم در این رابطه بود. از طرف دیگر در ضمن اشعار عزاداری، اشعار بسیار زیبایی هم بود مثلاً جمله معروف «ابد والله ما ننسی حسینا» برای ما بسیار جالب بود.
وقتی دستههای عزادار وارد صحن حضرت عباس(ع) میشدند، با شعار «یا ویل علی العباس» به سر میزدند و وارد حرم قمر بنیهاشم میشدند. معمولاً در میان دستههای عزادار، طلاب دیده نمیشدند. در آن سال حدود بیست سی نفر از طلاب ایرانی تصمیم گرفتیم که در شب اربعین در میان دستههای عزادار شرکت کنیم و به عزاداری بپردازیم، که این کار را کردیم.
**تشرف امام خمینی به زیارت کربلا در روز اربعین
حجتالاسلام حسن روحانی درباره تشرف امام خمینی(ره) به زیارت امام حسین(ع) در اربعین سال ۱۳۴۶ میگوید: در کربلا نزدیک حرم حضرت ابوالفضل(ع)، منزلی در اختیار امام بود که هرگاه امام به کربلا میرفتند، در آن منزل سکونت میکردند.
امام شبها در حسینیه آقای بروجردی نماز جماعت مغرب و عشا را اقامه میکردند. در شبهای عزاداری هم بعد از نماز، مرحوم آقای کوثری میآمد و روضه میخواند.
شب اربعین که در کربلا بودیم، پس از نماز مغرب و عشا که در پشتبام حسینیه آقای بروجردی اقامه شد، آقای کوثری روضه مفصل و جانسوزی خواند. شب اربعین در کربلا فوقالعاده شلوغ بود و انبوه جمعیت در همه جا دیده میشد. ازدحام جمعیت به گونهای بود که رفت و آمد بسیار سخت و مشکل بود و به دلیل شلوغی زیاد، تنه زدن یا هُل دادن مردم به یکدیگر بسیار عادی و معمولی بود.
بدین جهت با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم با یک فاصله چند متری، پشت سر امام حرکت کنیم و ایشان را از حسینیه آیتالله بروجردی تا منزل محل اقامتشان همراهی کنیم؛ با اینکه میدانستیم امام به کسی اجازه نمیدهد، پشت سرش حرکت کند. علت تصمیم ما این بود که احتمال میدادیم ممکن است بر اثر ازدحام جمعیت در خیابانها کسی به امام تنه بزند و خدای ناکرده ایشان به زمین بخورد یا دستههای سینهزنی راه عبور را سد کنند و امام نتواند براحتی به منزل برسد.
بدین سبب پشت سر امام، از حسینیه خارج شدیم و با فاصلهای چند قدم به دنبال ایشان راه افتادیم. حدود بیست سی متر بیشتر نرفته بودیم که گویا امام احساس کرد افرادی پشت سرش حرکت میکنند. ایستاد و به عقب برگشت و به ما فرمود: «کاری دارید؟» پاسخ دادیم: «میخواستیم در منزل، خدمت شما برسیم.» امام فرمود: «بعداً تشریف بیاورید.» سپس به راه خود ادامه داد.
به دلیـل عدم رضایت امام نتوانستیم ایشان را تا منزل همراهی کنیم. روز اربعین هم دوباره امام را دیدیم که در آن شلوغی و جمعیت برای زیارت به سمت حرم امامحسین(ع) میرفت. با فاصله، پشت سر امام بودیم. ایشان وارد حرم شدند و در بالای سر ایستادند و زیارت را خواندند و بعد از حدود یک ربع ساعت به منزل برگشتند.
دلایل صلح امام حسن (ع) با معاویه/ انجام تکلیف الهی
دلایل صلح امام حسن (ع) با معاویه/ انجام تکلیف الهی
اگر علت صلح امام حسن(ع) انجام تكليف الهی باشد؛ بدين معنا كه خداوند چنين وظيفه ای را برای آن حضرت تعيين كرده است، اشكال و شبهه ای بر صلح ايشان وارد نيست.
مهم ترین و حساس ترین بخش زندگی امام مجتبی (ع) که مورد بحث و گفت وگوی فراوان واقع شده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره گیری اجباری ایشان از صحنه خلافت و حکومت اسلامی است.
براي صلح امام حسن(ع) دلايل مختلفي وجود داشته كه برخي از آنها براي ما شناخته شده نيست، در اينجا به برخي از اين دلايل اشاره مي كنيم:
۱ - تكليف گرايي
شماري بر اين باورند، كه علت اصلي صلح امام حسن(ع) انجام وظيفه بود، زيرا امامان معصوم هر كدام وظيفه خاصّي داشتهاند كه از سوي خداوند تعيين شده است. از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: «به راستي كه وصيّت به صورت كتابي از آسمان بر محمد (ص) نازل گرديد و نامه مُهر شدهاي جز وصيّت بر آن حضرت نازل نشد. جبرئيل عرض كرد: اي محمد! اين است وصيّت تو در امت خويش كه نزد خاندانت خواهد بود. رسول خدا(ص) فرمود: اي جبرئيل! كدام خاندانم؟ عرض كرد: بندگان برگزيده خدا از آنها و دودمانشان، تا علم نبوت را از تو ارث برند... به راستي وصيّت، مُهرهايي بود، پس علي (ع) مهر اول را گشود و هر چه در آن بود بر طبق آن عمل كرد؛ سپس حسن (ع) مهر دوم را گشود و هر چه در آن بود به آن عمل كرد و چون حسن (ع) از دنيا رفت، حسين (ع) مهر سوم را گشود و ديد دستور خروج و كشتن و كشته شدن در آن بود... .»
اگر علت صلح امام حسن(ع) انجام تكليف الهي باشد؛ بدين معنا كه خداوند چنين وظيفه اي را براي آن حضرت تعيين كرده است، اشكال و شبهه اي بر صلح ايشان وارد نيست، و اگر ميبينيم برخي اشكالهايي بر آن وارد ميكنند به اين دليل است كه سرّ آن را نميدانند.
از سوي ديگر، امامان معصوم(ع) حجت خدا بر مردم هستند و از اينرو رفتار و گفتارشان حجت است. بر اين اساس، صلح امام حسن(ع) عملي است كه از سوي حجت خدا انجام شده و قطعاً دلايل بسيار مستحكم و متقني داشته، گرچه ديگران آن را ندانند؛ چنانكه آن حضرت خود بدان اشاره كرده است.
شيخ صدوق به سند خود از ابي سعيد عقيصا روايت كرده كه گفت: وقتي به نزد امام حسن (ع) رفتم و به آن حضرت عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! چرا با اينكه ميدانستي حق با شماست، با معاويه گمراه و ستمگر صلح كردي؟! امام فرمود: اي ابا سعيد! آيا من حجت خدا بر خلق او و امام آنها پس از پدرم نيستم؟ گفتم: چرا! فرمود: پس من اكنون امام و رهبرم، چه قيام كنم و چه نكنم. اي ابا سعيد! علت مصالحه من با معاويه همان علت مصالحهاي است كه رسول خدا (ص) با بني ضمره... و مردم مكه كرد؛ آنان كافر بودند به تنزيل (ظاهر آيات قرآن) و معاويه و اصحاب او كافرند به تأويل (باطن آيات قرآن). اي ابا سعيد! وقتي من از جانب خداي متعال امام هستم، نميتوان مرا در كاري كه كردهام، چه جنگ و چه صلح، تخطئه كرد؛ اگر چه سرّ كاري را كه كردهام، براي ديگران روشن و آشكار نباشد. آيا خضر (ع) را نديدي كه وقتي آن پسر را به دليل سوراخ كردنِ كشتي كشت و آن ديوار را بر پا داشت، موسي (ع) به كار او اعتراض كرد؟ زيرا سرّ آن را نميدانست؛ اما وقتي علت آن را فهميد، راضي شد. و همين گونه است كار من كه چون شما سرّ آن را نميدانيد، مرا هدف اعتراض قرار دادهايد... .
۲ - حفظ دين
در فرهنگ امامان، حفظ دين و احياي معارف اهل بيت (ع) محوريترين عنصر است. به همين دليل تشكيل حكومت، قيام، صلح و سكوت آنها همه در جهت حفظ اسلام و احياي سنّت شكل ميگيرد. اگر در شرايطي اسلام به واسطه قيام حفظ شود، آنان قيام ميكنند و اگر در مقطعي ديگر سكوت آنها موجب حفظ اسلام شود، سكوت ميكنند، هر چند اين سكوت، باعث از دست رفتن حقّ مسلّم آنان شود. امام علي (ع) فرمود: «سلامة الدين احبّ الينا من غيره.»
بر اين اساس، يكي از علل مهم صلح امام حسن (ع) را ميتوان «حفظ دين» بيان كرد، زيرا وضعيت جامعه اسلامي در شرايطي قرار داشت كه ممكن بود جنگ با معاويه، اصل دين را از بين ببرد. مضافاً اينكه اوضاع بيروني جامعه اسلامي نشان ميداد كه روم شرقي آماده حمله نظامي به مسلمانان بود.
از سوي ديگر، مردم نيز از نظر فرهنگي در وضعيتي قرار داشتند كه خونريزي و جنگ، نوعي بدبيني به دين و مقدّسات را به وجود ميآورد. شايد بر همين اساس باشد كه امام حسن (ع) يكي از دلايل صلح خود را حفظ دين بيان كرد؛ چنانكه او در پي اعتراض برخي از شيعيانش فرمود: «انّي خشيت أن يجتثّ المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدّين ناعي؛ ترسيدم ريشه مسلمانان از زمين كنده شود و كسي از آنان باقي نماند؛ از اين رو با مصالحهاي كه انجام گرفت، خواستم دين خدا حفظ شود.»
۳ - مصالح عمومي
رعايت مصالح عمومي، خردمندانهترين استراتژياي است كه از سوي رهبران دلسوز و آزادي خواه، به ويژه رهبران الهي اتخاذ ميشود، زيرا آنان هيچگاه مصالح عمومي را فداي مصالح فردي و گروهي نميكنند. امام حسن (ع) نيز براي جلوگيري از خونريزي و رعايت مصالح مسلمانان، تن به صلح داد؛ چنانكه آن حضرت خود فرمودند: «من صلح را پذيرفتم تا از خونريزي جلوگيري كنم و جان خود، خانواده و اصحاب صميمي خويش را حفظ كرده باشم.»
وي ميدانست كه برخي او را مذلّ المؤمنين خواهند خواند و برخي به او بياحترامي و اهانت خواهند كرد، ولي همه اين سختيها را تحمل نمود تا مصالح عمومي تهديد نشود، زيرا جنگ با معاويه نه به نفع كوفيان بود و نه به نفع شاميان، بلكه زمينه حمله نظامي روميان را به جهان اسلام فراهم ميكرد. ابن واضح يعقوبي مينويسد: معاويه در سال چهل و يكم [هجري ]به شام برگشت و وقتي خبر يافت كه لشكر روم با سپاهيان انبوه، راه جنگ را در پيش گرفته است... با فرستادن صد هزار دينار با او صلح كرد... .»
شايد همين دليل (رعايت مصالح عمومي) بوده كه پيامبر اسلام (ص) درباره امام حسن (ع) فرمود: «همانا پسرم پيشواي مسلمانان است و اميد است خداوند به دست او بين دو گروه بزرگ از مسلمانان، صلح برقرار كند.»
صلح امام حسن (ع) زمينه ساز قيام امام حسين (ع) بود. سيد عبدالحسين شرف الدين مينويسد: «حسن (ع) از جان خود دريغ نداشت و حسين (ع) در راه خدا از او با گذشتتر نبود. او جان خود را براي جهادي صامت و آرام نگاه داشت. شهادت كربلا پيش از آنكه حسيني باشد، حسني بود. از نظر خردمندان صاحبنظر، روز ساباط امام حسن (ع) به مفهوم فداكاري بسي آميختهتر است، تا روز عاشوراي امام حسين (ع)... زيرا امام حسن (ع) در آن روز، در صحنه فداكاري، نقش يك قهرمان نستوه و پايدار را در چهره مظلومانه يك از پا نشسته مغلوب، ايفا كرد. شهادت عاشورا به اين دليل در مرتبه نخست، حسني بود و سپس حسيني، كه حسن (ع) شالوده آن را ريخته و وسايل آن را فراهم آورده بود. پيروزي قاطع امام حسن (ع) متوقف بود بر اينكه با صبر و پايداريِ حكيمانهاش حقيقت را بيپرده آشكار كند و در پرتو اين روشني بود كه امام حسين (ع) توانست به آن نصرت و پيروزي پرشكوه ابدي نايل آيد؛ تو گويي آن دو گوهر پاك براي اين خطّ مشي همداستان شده بودند كه: نقش پايداري حكيمانه، از آنِ حسن (ع) باشد و نقش شورشگري و قيام مردانه، از آنِ حسين (ع)... .»
۴ - حفظ شيعيان
حفظ شيعيان گرچه از مصاديق مصالح عمومي است، ولي از آنجايي كه شيعيان، حافظان و پاسداران دين و موالي اهل بيت (ع) بودند، حفظ آنان از اهميت ويژهاي برخوردار بود. شيعيان خاص امير المؤمنين (ع) اغلب در جمل، صفين و نهروان به شهادت رسيده و گروه اندكي از آنان باقي مانده بود و اگر جنگي به وقوع ميپيوست، با توجه به ضعف مردم عراق، قطعاً امام حسن (ع) و شيعيان متحمل خسارات جبرانناپذيري ميشدند، زيرا معاويه در اين صورت آنها را به شدت سركوب مينمود. اما صلح امام ميتوانست آنها را براي شرايطي نگه دارد كه در آينده فراهم ميآمد، به طوري كه اگر بنا بود خون آنها ريخته شود بتواند بازده مفيدي داشته و جرياني مؤثر در تاريخ به وجود آورد.
حال اگر امام مصالحه نميكرد و نتيجه جنگ نيز پيروزي شاميان بود، معاويه با بهانه كردن جنگ، حتي يك نفر از آنان را باقي نميگذاشت. گرچه معاويه عهدشكني كرد و برخي از شيعيان مانند: حجر بن عدي، مرو بن حمق و... را شهيد كرد، ولي صلح سبب شد كه شيعيان كشته نشوند. از اين رو امام حسن (ع) يكي از علل صلح خود را حفظ شيعيان دانست و فرمود: «نگهداري و حفظ شيعه، مرا ناگزير بر صلح نمود. سپس مناسب ديدم جنگ به روز ديگر محوّل گردد... .»
۵ - عدم حمايت مردم و خيانت فرماندهان
تشكيل حكومت و دفاع از آن، به پشتوانه مردمي نياز دارد. اگر حكومت را به كبوتري تشبيه كنيم كه با دو بال به سوي مقصد پرواز ميكند، آن دو بال، مردم و رهبر هستند. در متون اسلامي از رهبر به واژه «امام» و از مردم به واژه «امت» ياد شده است و اين، پيوند عميق آن دو را ميرساند. حكومتِ بدون مردم، همانند كبوتري بال شكسته است كه به هدف نهايي نميرسد؛ از اين رو در اسلام به مردم سالاري توجه خاصّي شده است.
بيترديد، يكي از علل عدم موفقيت امامان معصوم (ع) در تشكيل حكومت و يا شكست ظاهري در قيامها، عدم همكاري مردم بود. امام علي(ع) به رغم اينكه حكومت را حقّ خود ميدانست، ولي به دليل عدم استقبال مردم، حكومت تشكيل نداد تا اينكه آنان پس از قتل عثمان به او روي آوردند. و لذا آن حضرت فرمود: «اگر حضور مردم نبود، افسار خلافت را رها ميكردم.»
بيگمان يكي از علل اصليِ صلح امام حسن (ع) نيز حمايت نكردن مردم از آن حضرت بود. اگر مردم كوفه از او حمايت ميكردند و فرماندهان سپاهش به او خيانت نميكردند، حضرت صلح نميكرد؛ چنانكه فرمود: «به خدا سوگند، من از آن جهت كار را به او سپردم كه ياوري نداشتم، اگر ياوري ميداشتم، شبانه روز با معاويه ميجنگيدم تا خداوند ميان ما و او حكم كند.»
مردم و فرماندهان حضرت به امام خيانت كردند. در اين خيانت، دنياگرايي، عدم رشد سياسي و تبليغات معاويه بسيار تأثير گذار بود. در اين جا لازم است به صورت مختصر به فعاليتهاي امام و خيانت مردم و فرماندهان آن حضرت اشاره شود.
بعد از شهادت امام علي (ع) مردم با امام حسن مجتبي (ع) بيعت كردند و آن حضرت بلافاصله مديران خود را به شهرها فرستاد. وقتي معاويه از واقعه باخبر شد، به دو جاسوس مأموريت داد تا از شهر اطلاعات كسب كنند. امام حسن (ع) از ماجرا آگاه شد و هر دو را دستگير كرد و گردن زد. آنگاه به معاويه نامه نوشت: جاسوس فرستادهاي، گويا قصد جنگ داري! اگر چنين است، آماده جنگ هستم.
پس از چند بار مكاتبه، معاويه با لشكريان فراواني به سوي عراق حركت كرد و براي سران منافقان كه سابقاً در لشكر علي (ع) بودند و چهره منافقانه خود را پوشانده و اينك در لشكر امام مجتبي (ع) به سر ميبردند، مخفيانه نامه نوشت كه اگر حسن بن علي (ع) را به قتل برسانند، دويست هزار درهم به هر يك ميدهد، به علاوه اينكه آنها را امير يكي از لشكريان شام خواهد نمود. معاويه با اين شيوه، اكثر منافقان را متوجه خود ساخت و حتي روزي يكي از آنها در اثناي نماز به جانب حضرت تير انداخت، اما چون آن بزرگوار زره پوشيده بود، اثر نكرد. آري، منافقان در ظاهر به حضرت اظهار محبت ميكردند، اما در خفا به معاويه نامه مينوشتند كه با تو هستيم.
وقتي خبر لشكركشي معاويه به امام رسيد، بالاي منبر رفت و مردم را به جهاد دعوت كرد، ولي كسي اجابت نكرد، اما با ترغيب عدي بن حاتم گروهي برخاستند و با او موافقت كردند. امام فرمود: اگر راست ميگوييد، به نخيله برويد، ولي ميدانم به گفته خود وفا نخواهيد كرد؛ چنانكه با بهتر از من (امام علي) وفا نكرديد.
حضرت به نخيله رفت و متوجه شد اكثر آنها كه اظهار اطاعت كرده بودند، در آنجا حاضر نشدهاند. امام در نخيله سخنراني كردند و سپس مردي از قبيله كنده را به نام «حكم» با چهار هزار نفر به سوي لشكر معاويه فرستادند و امر كردند در منزل انبار توقف كنيد تا فرمانم برسد، اما وقتي به انبار رسيد و معاويه از اين رخداد آگاه گرديد، پيكي نزد «حكم» فرستاد كه اگر به طرف ما بيايي و از حسن بن علي (ع) دست برداري، يكي از ولايت شامات را به تو ميدهم و پانصد هزار درهم برايش فرستاد. او امام را رها كرد و با دويست نفر از اقوام و دوستان نزديك خود به معاويه پيوستند. پس از آن، امام فرد ديگري را از قبيله بني مراد همراه چهار نفر به سوي انبار فرستاد كه او هم فريب معاويه را خورد و به وي پيوست.
حضرت بعد از خيانت فرماندهان به محلي به نام «دير عبدالرحمن» كوچ كرد. همه سپاه سه روز در آنجا اقامت كردند تا اينكه چهل هزار سواره و پياده جمع شدند. امام دوازده هزار نفر را به فرماندهي عبيد الله بن عباس به جنگ با معاويه فرستاد و فرمود: امير لشكر، عبيد الله بن عباس است. اگر حادثهاي برايش پيش آمد، قيس بن سعد، امير باشد و چنانكه براي قيس هم عارضهاي اتفاق افتاد، پسرش سعيد بن قيس، امير باشد.
لشكر حركت كرد و امام به شهر ساباط رفتند تا مردم را به جنگ با معاويه تهييج كنند. آن حضرت در ضمن سخنان خود فرمودند: تفرقه و تشتّت را كنار بگذاريد. گوش به فرمان باشيد. آنچه من صلاح شما را در آن ميبينم، نيكوتر است از آنچه شما صلاح خود را در آن ميدانيد.
بعد از اتمام سخنراني، عدهاي از منافقان كه جزء خوارج بودند از جا بلند شدند و فرياد زدند: به خدا قسم! اين مرد كافر شده است. گروهي عليه آن بزرگوار شورش كردند و به خيمه آن حضرت ريختند و هر چه بود غارت كردند، حتّي سجاده او را از زير پايش كشيدند و بردند. وقتي امام اوضاع را چنين ديد، به همراه جمعي از اصحاب با وفاي خود به طرف شهر مدائن حركت نمودند. در تاريكي شب شخصي به نام «جرّاح بن سنان» خود را به حضرت رساند و لجام اسبش را گرفت و گفت: اي حسن! كافر شدي؛ چنانكه پدرت كافر شد. آنگاه با تيغ يا خنجر به ران مبارك حضرت زد و او را مجروح ساخت.
امام حسن (ع) براي امتحانِ آمادگي مردم براي جنگ با معاويه، فرمود: «اگر آماده نبرديد، صلح را رد كنيم و با تكيه بر شمشيرمان كار او را به خدا واگذاريم؛ اما اگر ماندن را دوست داريد، صلح او را بپذيريم و براي شما تأمين بگيريم». در اين هنگام مردم از هر سوي مسجد به فرياد در آمدند و با نداي «البقيه، البقيه» صلح را امضا كردند.
همچنين آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند، اگر با معاويه درگير شوم، اينان گردن مرا گرفته، به صورت اسير به او تحويل ميدهند.»
جاحظ مي نويسد: «وقتي امام حسن(ع) در هم ريختگي سپاه خود را ديد، با شناختي كه از برخوردهاي مختلف اين مردم با پدرش داشت و ميدانست كه هر روز به نوعي و رنگي رفتار ميكنند، از حكومت كناره گرفت.»
بي ترديد صلح امام (ع) خاري در چشم و استخواني در گلوي آن بزرگوار بود، اما چارهاي هم نداشت. سيد عبدالحسين شرف الدّين مينويسد: «صلح امام حسن (ع) با معاويه، از دشوارترين حوادثي بود كه امامان اهل بيت پس از رسول اكرم (ص) از ناحيه اين امت بدان دچار شدند. امام حسن (ع) با اين صلح، آن چنان محنت طاقتفرسايي را متحمل شد كه هيچ كس جز به كمك خدا قادر بر تحمل آن نيست؛ ليكن او از اين آزمايش... سربلند و پيروز بيرون آمد.»
آن حضرت در برابر پيشنهاد صلح از سوي معاويه، خطاب به مردم فرمود: «معاويه ما را به چيزي خوانده كه نه در آن عزت و بزرگواري است و نه انصاف. اكنون اگر طالب زندگي هستيد، از او بپذيريم و اين خار را در ديده فرو برده و ديده را بر هم نهيم و اگر خواستار مرگ (با عزت) هستيد، ما جان خود را در راه رضاي خدا بذل ميكنيم و محاكمه معاويه را به خداي يكتا واميگذاريم.»
با توجه به مطالب فوق بايد گفت: صلح امام حسن (ع) قهرمانانه ترين نرمش تاريخ است كه با توجه به شرايط زماني و مكاني آن عصر به وجود آمد.
امام حسن (ع) صلح را به دليل ترس از مرگ و روحيه سازشكاري نپذيرفت، زيرا او فرزند همان علياي (ع) است كه به مرگ آنگونه علاقه دارد كه كودك به پستان مادر.
تب اعتراضات در عراق میخوابد و مشکلی برای راهپیمایی اربعین وجود نخواهد داشت
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: اظهارات آیتالله سیستانی که از طریق ائمه جمعه عراق، امروز بیان شد، روند تازه ای را در عراق شکل داده و تب اعتراضات را میخواباند، از این رو مردم برای راهپیمایی اربعین مشکلی نخواهند داشت.
کارشناس غرب آسیا: تب اعتراضات در عراق میخوابد و مشکلی برای راهپیمایی اربعین وجود نخواهد داشت
جعفر قنادباشی کارشناس مسائل غرب آسیا در گفتوگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، درباره اعتراضات چند روز اخیر عراق گفت: آنچه که در عراق رخ میدهد مسلما یک پروژه از پیش برنامهریزی شده است که نشانههای روشنی دارد که این اقدامات حرکتی خودجوش و اعتراضی نیست که از درون عراق شروع شده باشد.
وی افزود: یکی از آن نشانهها این است که به طور همزمان مردم شهرهای عراق شروع به اعتراض کردند ولی اگر این اعتراضات خودجوش بود باید از یک شهر شروع میشد و به شهر دیگر میرفت؛ همچنین اگر مردم عراق به دلیل محرومیت اعتراضی دارند باید در همه استانها باشد نه اینکه در یک شهر راهپیمایی صورت گیرد.
کارشناس مسائل غرب آسیا تصریح کرد: سعودینها به دنبال ایجاد فتنه در استانهای شیعه نشین هستند و اگر بحث محرومیت مد نظر باشد بیکاری و مشکلات اقتصادی در بین اهل سنت عراقی بیش از شیعیان است.
قنادباشی خاطرنشان کرد: معترضین عراقی در حرکات اعتراضی خود بدون دلیل با نیروهای امنیتی درگیر میشوند و بدون اینکه تظاهرات به اوج و خشم خاصی برسد این اقدام را میکنند.
وی گفت: آتش زدن ساختمانهای دولتی از سوی معترضین هم بخشی از برنامهریزی سعودیها برای شعلهور شدن التهابات عراق است در حالی که ما اگر نگاهی به اعتراضات مردم سودان بیندازیم چنین چیزی را مشاهده نمیکنیم.
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: آمریکاییها بعد از نابودی رژیم بعث اجازه ندادند عراق روی آرامش به خود ببیند و زخم زیادی بر بدن این کشور وارد کردند که میتوان به چنگ امریکا و جنگ داعش در عراق اشاره کرد.
وی افزود: سوابق جریان مرتجع منطقه نشان میدهد آنها به دنبال اقدامات ضدایرانی هستند و بر همین اساس تلاش میکنند ملت ایران و عراق را از یکدیگر جدا کرده و اجازه ندهند دوستی این دو کشور ادامه یابد.
قنادباشی گفت: راهپیمایی عظیم اربعین علاوه بر اینکه میتواند قدرت و قوت دوستداران اهل بیت را نشان دهد ضمن اینکه توان از بین بردن همه خصومتهایی که استعمار در این دو کشور ایجاد کرده را هم دارد.
وی افزود: اربعین نمایش وحدتآمیز بین ملتهای ایران و عراق بوده و به سود هر دو کشور از ابعاد مختلف مذهبی،فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.
قنادباشی تاکید کرد: اربعین تضمین کننده دوستیهای دو ملت بزرگ ایران و عراق است و اگر بررسی کنیم چرا اربعین مورد هجمه غربیها است به این تحلیل میرسیم که آنها به دنبال ایجاد هر بهانهای هستند که در سالیان بعد در دو کشور جنگ ایجاد کنند.
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: اربعین نمایش واقعی و دوستی بین ملتهای ایران و عراق محسوب میشود. ضمن اینکه اعتراضات چند روز اخیر در این کشور هم ادامه اقدامات گروهک تروریستی داعش است.
وی گفت: ماموریت داعش آن بود که شیعیان عراق را به سمت ایران براند تا جنگ شیعه و سنی ایجاد کند عملا توان جهان اسلام فلج شود.
قنادباشی گفت: هشتگهایی که چند روز اخیر درباره عراق و اعتراضات این کشور زده شده نشان میدهد که 79 درصد آنها توسط رباطها در عربستان سعودی ساخته شده است.
وی خاطرنشان کرد: تعدادی از عناصر منافقین با پولهای سعودیها ماموریت یافتهاند تا هشتگهایی با پیامهای عربی تولید کرده و به نام مردم عراق در فضای مجازی برای شورش منتشر کنند.
قنادباشی گفت: هوشیاری مردم عراق در سالهای اخیر نشان داده است که تمامی تفرقهافکنیها خنثی میشود و به همین دلیل و با توجه به اظهارات اخیر آیتالله سیستانی که از طریق ائمه جمعه عراق، امروز بیان شد، روند تازه ای در عراق شکل خواهد گرفت و تب اعتراضات فروکش خواهد کرد، از این رو مردم برای راهپیمایی اربعین مشکلی نخواهند داشت.
کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: تأیید دولت فعلی عراق از سوی آیتالله سیستانی و بیان راه حلی برای اعتراضات، یقیناً دشمنان خارجی و مثلث غربی ـ عربی ـ صهیونیستی را با شکست دیگری مواجه خواهد کرد.































