emamian

emamian

قرآن مجید در آیات فراوانی از جمله در سوره مبارکه حجرات به‌شدت بر تمسخر و قضاوت نکردن دیگران بر اساس ظواهر تاکید دارد؛ زیرا ممکن است تمسخرشدگان از تمسخرکنندگان بهتر باشند و کسی نمی‌داند.

 

سوره مبارکه حجرات چهل و نهمین سوره و از سوره‌های مدنی قرآن در جزء ۲۶ است. حُجُرات جمع حجره به معنای اتاق است و این واژه در آیه چهارم سوره مبارکه آمده است. سوره حجرات درباره آداب برخورد با پیامبر (ص) و اخلاق اجتماعی همچون سوء ظن، تَجَسُّس و غیبت سخن می‌گوید.

 

مطابق ظواهر قضاوت نکنیم

یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیرا منهم و لانساء من نساء عسی أن یکن خیرا منهنَّ و لا تلمزوا أنفسکم و لاتنابزوا بالألقاب بِئس الاسم الفسوق بعد الایمان و مَن لم یتُب فاولئک هم الظالمون (سوره مبارکه حجرات، آیه ١١)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید نباید قومی قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانی زنان [دیگر] را [ریشخند کنند] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقب‌های زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت دادن پس از ایمان آوردن و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.

کلمه یسخر به معنای استهزاء کردن است؛ یعنی کاری که سبب تحقیر فرد دیگری بشود. حال چه با گفتار، اشاره، عمل یا حالت خاصی که سبب شود فرد مقابل احساس حقارت کند. هیچ کس نباید فرد دیگری را مسخره کند. شاید به همین دلیل برای تاکید بیشتر در ادامه آیه می‌فرماید: هیچ زنی نباید زن دیگری را مسخره کند.

 

استدلال قرآن کریم برای مسخره نکردن این است که عسی ان یکونوا خیرا منهم شاید آن فرد نزد خدا از شما بهتر باشد. (المیزان، علامه طباطبایی، ج ١٨، ص ٥٠٩). از آنجا که انسان‌ها فقط ظاهر انسان‌ها را می‌بینند و از باطن آنها خبری ندارند و نمی‌دانند چه کسی پیش خداوند متعال، عزیز است؛ نباید مطابق ظواهر قضاوت کنند؛ زیرا برای ما معلوم نیست فرد نزد خداوند متعال چه مقام و ارزشی دارد. از آنجا که انسان از ظاهر انسان‌ها به درون آنها پی نمی‌برد یا بسیار کم از درون آنها مطلع می‌شود؛ باید از هر گونه قضاوت کردن مطابق با ظاهر، پرهیز کرد. نهی از مسخره کردن هم شامل اجتماع و هم شامل حیطه‌های خصوصی و خانوادگی می‌شود و هم شامل گفتن و نوشتن در سطح اجتماع و در محیط‌های مجازی. دامنه زمینه ارتکاب به این گناه گسترده است؛ شاید یک جوک به عنوان مثال که در آن یک گروه یا یک فرد مسخره شود، به دست هزاران نفر یا میلیون‌ها نفر برسد.   

استهزاء در ظاهر یک گناه ولی در باطن چند گناه است؛ از قبیل تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکندن، ایجاد کینه، فتنه آفرینی، تحریک به گناه، انتقام‌گیری، طعنه و گناهانی دیگر.

ریشه مسخره کردن می‌تواند تواند  قدرت  جسمی، موقعیت اجتماعی، تفریح و سرگرمی، مدرک تحصیلی و خود را بالاتر دیدن باشد. قرآن کریم می‌فرماید: فرحوا بما عندهم من العلم و حاق بهم ما کانوا یستهزؤن (سوره مبارکه غافر، آیه ٨٣). آنان به علمی که دارند شاد هستند و کیفر آنچه را مسخره می‌کردند، آنها را فرا خواهد گرفت.

گاهی هم ریشه مسخره کردن جهل و نادانی است. وقتی حضرت موسی (ع) دستور کشتن گاو را داد، بنی اسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟ و إذ قال موسی لقومه إنَّ الله یأمرکم أن تذبحوا بقرة قالوا أتاخذونا هُزُوا قال أعوذ بالله أن أکون من الجاهلین (سوره مبارکه بقره، آیه ٦٧)؛ پناه به خدا می برم که از جاهلان باشم؛ یعنی مسخره کردن دیگران ریشه در جهل و نادانی دارد. از آنجا که مسخره کردن، تجاوز به حریم فرد است؛ فاولئک هم الظالمون؛ برای جبران آن باید توبه کرد. البته توبه تنها به زبان نیست، بلکه توبه تحقیر کردن یک فرد، با اکرام کردن اوست. (تفسیر نور، قرائتی، ج ١١، ص ١٨٥-١٨٣).

مسخره کردن از گناهانی شمرده می‌شود که خداوند متعال وعده عذاب داده است. الذین یلمزون المطَّوِّعین من المؤمنین فی الصدقات و الذین لایجدون الا جُهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب ألیم ( سوره مبارکه توبه، آیه ٧٩). کسانی که بر مؤمنانی که [افزون بر صدقه واجب‌]، از روی میل، صدقات [مستحبّ نیز] می‌دهند، عیب می‌گیرند، و [همچنین‌] از کسانی که [در انفاق‌] جز به اندازه توانشان نمی‌یابند، [عیبجویی می‌کنند] و آنان را به ریشخند می‌گیرند، [بدانند که] خدا آنان را به ریشخند می‌گیرد و برای ایشان عذابی پردرد خواهد بود.

 

در شأن نزول آیه امده است؛ در غزوه تبوک، رسول خدا (ص) برای مخارج لشگریان امر فرمودند هر کس هر چه می‌تواند کمک کند. بعضی انفاق فراوان و بعضی کم کمک کردند. ابو عقیل انصاری نصف صاع (یک صاع معادل ٣ کیلوگرم است) خرما انفاق و به پیامبر خدا عرض کرد: شب گذشته تا صبح کار کردم و اجرتم یک صاع خرما شد، نصف آن را برای خانواده‌ام گذاشتم و نصف آن را برای انفاق آوردم. منافقین هر دو گروه را مسخره کردند و به آنان که مال کمی انفاق کرده بودند می‌گفتند خواسته خود را جزء انفاق‌کنندگان جلوه دهد یا خود را به یاد مردم آورد تا از صدقات چیزی به وی بدهند. (گناهان کبیره، دستغیب (رحمت الله)، ج دوم، ص ٣١٢).

 

معنای استهزاء الهی

استهزاء از اوصاف فعلی خداوند است و وصف فعلی از مقام فعل و از مرتبه امکان انتزاع می‌شود؛ از این رو چگونگی کاری که خدای سبحان درباره منافقان در مقام استهزاء آنها انجام می‌دهد، مطابق با روش مذموم خود آنهاست. مراد از استهزاء خدا، تحقیر شدن آنان در میان مردم است. چگونگی استهزاء الهی نسبت به منافقان در این آیه ذکر شده لاتعجبک أموالهم و أولادهم إنما یرید الله أن یعذبهم بها فی الدنیا و تزهق أنفسهم و هم کافرون (سوره مبارکه توبه، آیه ٨٢). تعجب نکنید، مال فراوان و فرزند آنها وسیله تعذیبشان است؛ چنین کیفری، متناسب و شبیه سیره منافق است که به ظاهر مسلمان و در باطن کافر است. دادن اموال زیاد و فرزند فراوان به منافقان، تمسخر خداوند نسبت به آنهاست. کسی که با مال یا فرزندش متلاشی می‌شود، (امتحان از راه مال و فرزند و موفق نشدن در این امتحان) در حقیقت گرفتار عقوبتی شده که ظاهرش نعمت و باطنش عذاب است. این عذاب دنیایی است و عذاب دردناک الهی در انتظار آنهاست. سخر الله منهم و لهم عذاب ألیم؛ [بدانند که] خدا آنان را به ریشخند می‌گیرد و برای ایشان عذابی پردرد خواهد بود.

 

بنابراین در آیه شریفه سوره حجرات همه مؤمنان را از مسخره کردن یک گروه یا یک فرد به هر دلیل نهی می‌کند؛ زیرا دیگر شیطان از راه شرک و بت‌پرستی آنها را نمی‌تواند از راه مستقیم دور کند. چون آنان ایمان آورده‌اند. پس شیطان از راه‌های دیگر به سراغ مؤمنان رفته و آنان را از راه خدا دور می‌کند. یکی از آن راه‌ها، مسخره کردن یکدیگر است؛ حتی به قصد شوخی و خنده زیرا در آن اذیت و تحقیر است.

حضور زنان و کودکان در واقعه جان‌سوز کربلا موضوعی است که مورد سؤال بسیاری از مردم قرار دارد. هنوز هم این پرسش‌ها مطرح است که چرا امام حسین علیه السلام زنان و بچه‌ها را همراه خود به کربلا بردند؟ آیا در میانه راه و زمانی که جنگ حتمی شده بود، امکان برگرداندن خانواده‌ها نبود؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کرد که زنان و کودکان در این فاجعه بزرگ حضور داشته و آن رنج‌ها را متحمل شوند؟ پیدا کردن پاسخ این پرسش‌ها می‌تواند پرده از رازهای بزرگی در حادثه محرم سال 61 هجری بردارد و پیام مهمی را به تاریخ مخابره کند.

 

 آن طور که این محقق اسلامی توضیح می‌دهد، واقعه کربلا در عین حال که در بستر طبیعی و دنیایی اتفاق افتاده اما دارای ابعاد گسترده‌ای است که در پیام‌آوری حضرت زینب سلام‌الله علیها بعد از واقعه کربلا نمودار می‌شود. همان طور که شاعری به خوبی گفته است: کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود. آن بانوی گرامی باید در کربلا حضور داشت و باید آن شدت معصومیت و مظلومیت خانواده پاک و مطهر به نمایش گذاشت می‌شد تا مظلومیت حق مشخص شود تا درسی برای همه تاریخ باشد. گویا یک جامعه کوچک در کربلا دور هم جمع شده بودند. در این جامعه زن، مرد، کودک، نوجوان، جوان، کهن‌سال، سالم و بیمار همه حضور داشتند تا نموداری از جامعه کل را تشکیل بدهند و هر کسی نقش خود را در یاری حق ایفا کند تا برای ما مشخص است دفاع از حق به سن و سال و جنسیت ربطی ندارد. بلکه همه انسان‌ها وظیفه دفاع از حق را دارند و هیچ توجیهی برای خودداری از این کار قابل پذیرش نخواهد بود.

 

طبق گفته این کارشناس اسلامی، اگر اسیران کربلا مرد بودند بسیاری از اسرار این فاجعه بزرگ نامعلوم باقی می‌ماند. باید زنان و بچه‌ها در این واقعه به اسارت می‌رفتند تا عنصر عاطفه در این ماجرای جنگی تزریق شود. به عنوان مثال زنان و مردان بسیاری در این حادثه حضور داشتند و یا تحت تأثیر وقایع قرار گرفتند؛ اما تنها حضرت سکینه سلام‌الله علیها تصمیمی گرفت مبنی بر اینکه تا آخر عمر خود آب سرد ننوشد و به این تصمیم عمل کرد. یا با وجود حضور مردان دیگر، تنها حضرت رباب سلام‌الله علیها تا آخر عمر به یاد واقعه جان‌سوز کربلا در برابر آفتاب زیر سایه نرفت. عملی کردن این گونه عناصر عاطفی تنها از یک زن برمی‌آید و زنان می‌توانند اوج جان‌سوزی کربلا را پیام‌رسانی کنند.

 

دلایل بردن زنان و کودکان به کربلا

امام حسین علیه السلام که بنا بر علم الهی از رویدادهای پیش روی خود خبر داشتند و می‌دانستند جان مبارکشان در سفر کربلا در خطر است. با این وجود چه ضرورتی ایجاب کرد که زن و بچه‌ها را با خود همراه کنند؟

دقت کنید که ماجرای کربلا یک رویدادی است که هرچند عظیم و گسترده است اما در قالب دنیایی و قابل درک صورت گرفته است. ما در رویداد عروج حضرت عیسی علیه السلام به تأویل نیاز داریم و به عنوان مثال عبارت «رفعه الله» را نمی‌توانیم بدون تأویل درک کنیم. اما واقعه کربلا یک اتفاق طبیعی است و به راحتی می‌شود همه ابعاد آن را در نظر گرفت و فهمید.

 

در مورد این که چرا امام حسین علیه السلام خانواده را همراه خود بردند هم قضیه قابل درک است. آن حضرت این نکته را در نظر گرفته بودند که اگر به سمت کوفه بروند، شاید جان خانواده ایشان در مدینه در خطر باشد. پس آن‌ها همراه خودشان بردند. این نوع همراهی هیچ نیازی به تأویل ندارد و می‌دانیم هر مردی به سمت شهر و سرزمین دیگری برود و این تصور را داشته باشد که جان زن و بچه‌اش در خطر است، آن‌ها را با خودش می‌برد.

 

در ادامه راه چه؟ وقتی امام حسین علیه السلام متوجه خطر شدند و دیدند جهاد بزرگی در پیش رو دارند، چرا خانواده را راهی شهر خود نکردند؟

آن موقع هم امکان فرستادن خانواده به تنهایی نبود. لشکر دشمن امام را محاصره کرده بود و ایشان نمی‌توانستند زن‌ها و بچه‌ها را در بیابان رها کنند تا به سمت شهر خودشان بروند. هرچند اما حسین علیه السلام در همان زمانی که با لشکر دشمن مواجه شدند از آن‌ها خواستند تا اجازه دهند از مسیر عبور کرده و از سرزمین خارج شوند، ولی دشمن این اجازه را نداد.

 

نمی‌شد برای زن‌ها و بچه‌ها اجازه خروج بگیرند؟

امام حسین علیه السلام این کار را کردند ولی گفتند اجازه نمی‌دهیم. البته از ابعاد باطنی آثار عظیمی برای این کار وجود دارد که عمق رذالت یزید را نشان می‌دهد. همین حضور خانواده در کربلا برای آن ایجاد ظرفیت کرده و به جامعه عظیمی بسط داده است. در حالی که اگر آن‌ها نبودند چنین اتفاقی نمی‌افتاد و ما حق و باطل را به این شفافیت نمی‌شناختیم.

 

حکمت حضور خانواده در کربلا

با این وجود حضور زن‌ها و بچه‌ها در میدان کربلا بعد تحلیل ماجرا را بالا می‌برد. حکمت این امر چه بود؟

درست است. همین اتفاق طبیعی دارای ابعاد گسترده‌ای است که در پیام‌آوری حضرت زینب سلام‌الله علیها بعد از واقعه کربلا نمودار می‌شود. همان طور که شاعری به خوبی گفته است: کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود. آن بانوی گرامی باید در کربلا حضور داشت و باید آن شدت معصومیت و مظلومیت خانواده پاک و مطهر به نمایش گذاشت می‌شد تا مظلومیت حق مشخص شود تا درسی برای همه تاریخ باشد.

گویا یک جامعه کوچک در کربلا دور هم جمع شده بودند. در این جامعه زن، مرد، کودک، نوجوان، جوان، کهن‌سال، سالم و بیمار همه حضور داشتند تا نموداری از جامعه کل را تشکیل بدهند و هر کسی نقش خود را در یاری حق ایفا کند تا برای ما مشخص است دفاع از حق به سن و سال و جنسیت ربطی ندارد. بلکه همه انسان‌ها وظیفه دفاع از حق را دارند و هیچ توجیهی برای خودداری از این کار قابل پذیرش نخواهد بود.

از این منظر به نظر می‌رسد امام حسین علیه السلام خواسته سطح درگیری دو جبهه حق و باطل را از بعد فردی فراتر برده و به جامعه بکشاند تا در کنار مؤلفه‌های فرهنگی حتی به سطح تمدنی برساند. هرچند که هزینه جنگ در این شرایط بالا می‌رود و زن‌ها و بچه‌ها به اسارت برده می‌شوند، اما در عین حال پیام‌رسانی آن گسترده و دامنه‌دار می‌شود.

 

ظلم به زنان و کودکان، عامل رسوایی یزیدیان شد

به هر حال هزینه برای امام حسین علیه السلام بالا رفت که خانواده را با خود برده بودند. چگونه لشکر یزید هم متحمل هزینه شدند؟

اگر امام حسین علیه السلام خانواده خود را به همراه نبرده بودند، کار یزید آسان بود. چون حداکثر چند نفری را اجیر می‌کرد تا آن حضرت و یارانش را به شهادت برسانند. در بعد بیرونی هم لازم نبود دیگران را توجیه کند و مورد سؤال قرار بگیرد که اگر امام حسین علیه السلام را کشتی دیگر چه کاری با کودک شیرخواره او داشتی و یا چرا زنان و کودکانش را به اسارت گرفتی؟

یزید می‌توانست همان کاری را کند که پدر ملعونش یعنی معاویه با امام حسن علیه السلام کرد. یعنی چند نفر را اجیر کرد و امام حسن علیه السلام را به شهادت رساند. اما امام حسین علیه السلام زن‌ها و بچه‌ها را هم به همراه خود داشت. این گونه یزید برای همیشه مورد سؤال بزرگی قرار می‌گیرد. چون ماجرا، ماجرای یک ترور ساده نیست که بگوییم امام را شهید کرد و چند نفر نیرو داشت. بلکه باید لشکر بزرگی فراهم می‌کرد. باید مردم را تطمیع می‌کرد که مقابل امام خود آن هم در بیابان و در کنار زن‌ها و بچه‌ها، پیرمردان و بیمار صف کشی کنند.

در جریان امروزی هم همین طور است. اگر در خیابان درگیری روی بدهد و طرف مقابل هر اندازه لاابالی باشد معمولاً وقتی ببیند زن و بچه همراه طرف مقابل است حیا می‌کند و کنار می‌رود. در قضیه کربلا هزینه به همین صورت برای یزید بالا رفت. چون امام حسین علیه السلام را به شهادت رساند، کودک شیرخواره و بی‌گناه او را شهید کرد، زن‌ها و بچه‌ها را مورد حمله قرار داد و اسیر کرد، به بیمار دشت کربلا هم رحم نکرد. این جنایت بزرگ ننگ عظیمی برای یزید است.

ماجرا به شهادت امام حسین علیه السلام ختم نمی‌شود. بلکه حضور زن‌ها و بچه‌ها آغاز ماجرای دیگری است و ظلم دیگری از سوی یزید را نمایش می‌دهد. درواقع شمر ملعون با کشتن امام حسین علیه السلام ماجرا را ختم نکرد، بلکه ماجرای حمله به خیمه‌ها و اسارت خانواده مظلوم امام حکایت مفصلی است که هرچند طبیعی و در قالب دنیایی و مادی صورت گرفته اما دامنه‌دار است و ابعاد گسترده‌ای دارد.

ممکن نبود در مقطعی از این سفر تاریخی، امام حسین علیه السلام بتوانند زن‌ها و بچه‌ها را به جای امنی بفرستند؟

این امکان وجود نداشت. چون در وهله اول، ظاهر ماجرا آن است که امام جان زن‌ها و بچه‌ها را در خطر می‌دیده و بنابراین تصمیم گرفته تا آن‌ها را همراه خود ببرد. همان طور که هر مرد دیگری در سفر سختی که در پیش دارد، امکان دارد چنین تصمیمی بگیرد.

در وهله دوم، دیگر دشمن اجازه نمی‌داد زن‌ها و بچه‌ها پراکنده شوند و اصولاً در آن بیابان پر خطر چنین امکانی وجود نداشت. به همین دلیل امام حسین علیه السلام خانواده را همراه خود نگه داشتند. اما باز هم این‌ها ظاهر ماجرای کربلا است که طبیعی بودن آن را نشان می‌دهد. در پس این ظاهر، باطنی عظیم وجود دارد که پیام‌رسانی کربلا توسط همین خانواده صورت می‌گیرد تا مظلومیت حق را به نمایش گذاشته و آن شهادت مظلومانه در بیابان را به گوش تاریخ برساند.

 

مظلومیت حق در کنار سیاهی باطل مشخص شد

چگونه حضور زن‌ها و بچه‌ها اوج سیاهی باطل را نشان می‌دهد؟ نمی‌شد بدون این حضور، یزید و یزیدیان سیاهی خود را به نشان بدهند؟

می‌گویند: الاشیاء تعرف باضدادهم. یعنی هر چیزی با ضد خودش شناخته می‌شود. تا وقتی ما باطل را نشناسیم نمی‌توانیم حق را درک کنیم. وقتی باطل بودن یزید به تمامیت به نمایش درمی‌آید که در مقابل زن‌ها و بچه‌ها هم قرار بگیرد.

اگر فقط امام حسین علیه السلام و مردان لشکر آن حضرت در کربلا حضور داشتند، جنگی روی می‌داد مانند سایر جنگ‌های تاریخ اسلام. اما سیاهی و رذالت یزید در مواجهه با زن‌ها و بچه‌های بی‌گناه نشان داده می‌شود. حرمله ای که حضرت علی‌اصغر علیه السلام، کودک شش‌ماهه امام را به شهادت رساند، تصویر شقی‌ترین و بدبخت‌ترین انسان روی زمین است که حتی کودک را هم دشمن می‌پندارد و به او هم رحم نمی‌کند.

این رویدادها باید اتفاق می‌افتاد تا درون یزید و لشکر باطل مشخص شود و تا امروز ما بدانیم حق چیست و باطل کدام است. حتی اگر کاروان اسرا هم همگی مرد بودند باز هم شدت پستی یزید معلوم نمی‌شد و تاریخ با این ننگ را نمی‌توانست درک کند. هر اندازه پستی و شقاوت جریان یزیدی در مواجهه با زنان و کودکان بیشتر نمایش داده شود، حقانیت حسینی بیشتر نمایان می‌شود.

 

ظلم یزید عامل ترویج اسلام بود

گفته شده که از آثار به اسارت رفتن زنان و کودکان امام حسین علیه السلام این بوده که چندین نفر در همان زمان اسارت به حقانیت اسلام ایمان آوردند. این ماجرا صحت دارد؟

بله. یهودیان و مسیحیانی که اسارت خانواده آخرین پیغمبر خدا را مشاهده می‌کردند، این ماجرا را با دین خودشان مقایسه می‌کردند و به باطل بودن یزید پی می‌بردند. آن‌ها از یزید می‌پرسیدند چطور خودت را مسلمان می‌دانی در حالی که نوه پیامبر اسلام را به شهادت رسانده‌ای و خانواده او را اسیر کرده‌ای؟ این ننگ یزید به این صورت آشکار شد.

یهودیان و مسیحیان می‌گفتند ای کاش حضرت عیسی و حضرت موسی علیهماالسلام فرزندی داشتند که در میان ما بودند و ما آن‌ها را گرامی می‌داشتیم. مسیحیان حتی یاران حضرت عیسی علیه السلام را قدیس می‌دانند و از آن‌ها تقدیر می‌کنند. این رسوایی یزد، حقانیت امام حسین علیه السلام را نشان داده در حالی که او می‌خواست اسلام را از بین ببرد، خودش عامل شناخت اسلام شد و ننگ بزرگی برای خود ساخت.

 

ابعاد عاطفی کربلا با حضور زنان نمایش داده شد

به نظر می‌رسد بعد عاطفی در واقعه عظیم کربلا با حضور همین زنان و کودکان تزریق شده است.

بله. اگر اسیران کربلا مرد بودند این اتفاق نمی‌افتاد. باید زنان و بچه‌ها در این واقعه به اسارت می‌رفتند تا عنصر عاطفه در این ماجرای جنگی تزریق شود. به عنوان مثال زنان و مردان بسیاری در این حادثه حضور داشتند و یا تحت تأثیر وقایع قرار گرفتند. اما تنها حضرت سکینه سلام‌الله علیها تصمیمی گرفت مبنی بر اینکه تا آخر عمر خود آب سرد ننوشد و به این تصمیم عمل کرد. یا با وجود حضور مردان دیگر، تنها حضرت رباب سلام‌الله علیها تا آخر عمر به یاد واقعه جان‌سوز کربلا در برابر آفتاب زیر سایه نرفت.

عملی کردن این گونه عناصر عاطفی تنها از یک زن برمی‌آید و زنان می‌توانند اوج جان‌سوزی کربلا را پیام‌رسانی کنند. با این رویدادها مشخص می‌شود که چرا باید زنان و کودکان هم در کربلا حضور داشتند تا عمق فاجعه مشخص شود.

آیت الله بهجت:

اختلاف شیعه و سنی، یک مساله استعماری است. مساله مهم دوستی اهل بیت (ع) است که فریقین بر آن اتفاق دارند. مسلمین در حال حاضر، در این باره اختلاف و مشکلی ندارند. البته حساب وهابی ها و مبغضین به اهل بیت (ع) جداست. وهابیون نه شیعه هستند و نه سنی! مذهب وهابیت یکی جریان سیاسی است که ربطی به شیعه و سنی ندارد.

کسی که وحدت مسلمانان را نخواهد، مسلمان نیست. ائمه ما (ع) در نماز جماعت آنان شرکت می کردند، به جهت اتحاد مسلمانان.

سعد و نحس بعضی ایام در اسلام به خاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده، پذیرفته شده است تا به این وسیله مردم به وقایع گذشته توجه کنند و از آن عبرت‌ گرفته و برای دفع آن به خدا متوسل شوند.

 با فرا رسیدن ماه صفر، برخی افراد فکر می‌کنند که این ماه دارای نحسی است و هنگامی که وارد این ماه می‌شوند، هیچ کاری را آغاز نمی‌کنند تا مبادا فرجامی منحوس داشته باشد!

به راستی سعد و شومی ایام تأثیری در زندگی انسان دارد؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا تعریفی از دو واژه «سعد» و «نحس» ارایه می‌شود و سپس برای بررسی صحت یا سقم نحسی ایام مختلف به ویژه ماه صفر، به قرآن کریم رجوع می‌کنیم.

 

*معنای لغوی سعد و نحس

«سعد» به معنای فراهم شدن امور و مقدمات الهی برای رسیدن به خیر دنیوی و اخروی است(1) و در مقابل آن، تفاوت و یا نحس قرار دارد. «نحس» در لغت به معنای سرخ شدن افق همچون مس گداخته است و در اصطلاح به هر چیز شوم نحس گفته می‌شود. (2) فراهم نشدن مقدمات و امور کارها نیز نحس تلقی می‌شود.

 

*نحوست ایام در کدام آیات آمده است؟

در آیات قرآن تنها در 2 مورد اشاره به «نحوست ایام» شده است:

 

1- آنجا که می‌فرماید: «ما تندباد وحشتناک و سردی را «فِی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» (در یک روز شوم مستمر) بر آن‌ها فرستادیم که مردم را همچون تنه‌های نخل ریشه‌کن شده از جا بر می‌کند».(3)

 

2- در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیامٍ نَحِساتٍ»(4) مانند بادی سخت و سرد در روزها شومی بر آنها مسلّط ساختیم».

 

در نقطه مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضی از آیات قرآن دیده می‌شود، چنان که درباره شب قدر می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةٍ مُبارَکَةٍ» ما قرآن را در شبی پربرکت نازل کردیم».(5)

 

به این ترتیب قرآن فقط اشاره سربسته‌ای به این مسئله دارد، پس می‌توان گفت تا اینجا اصل سعد و مبارک بودن بعضی ایام و نحس بودن بعضی روزها را به صورت اجمال پذیرفته است.

 

*دیدگاه علامه طباطبایی و آیت‌الله مکارم درباره نحسی ایام

علامه سید محمدحسین طباطبایی در ذیل آیه 19ـ20 قمر می‌فرمایند:

«از نظر عقلی نمی‌توان دلیلی اقامه کرد که فلان زمان نحس است و فلان وقت سعد، چون اجزای زمان مثل هم هستند و ما هم که بر علل و اسباب مؤثر در حوادث احاطه علمی نداریم تا بگوییم فلان قطعه از زمان نحس است و قطعه دیگر سعد، امّا از نظر شرعی دو آیه در قرآن داریم که ظاهر این آیات و سیاق آن‌ها بیش از این دلالت ندارد و آن ایام خاص (هفت شبانه روز) که عذاب بر قوم ثمود ارسال شد، روزهای نحسی بوده‌اند، ولی دیگر نمی‌رساند که حتی‌ همان روزها در هفته بعد و در ماه بعد و ... ایام نحس هستند.

چون اگر تمام آن ایام نحس باشند در تمام سال، لازمه‌اش این است که تمام زمان‌ها نحس باشند و همچنین ظاهر آیاتی که دلالت بر سعد بودن ایام دارد به خاطر همراهی آن ایام با امور بزرگ و افاضات الهی و کارهای معنوی است، مثل امضا تقدیر است، نزول ملائکه و روح، انجام عبادات... و اخبار هم نتیجه‌اش این است که نحس بودن ایام به خاطر کارهای زشتی است که در آن واقع شده است و سعد بودن ایام به خاطر کارهای نیک دینی و یا عرفی است، امّا اینکه قطعه‌ای از زمان خاصیت تکوینی سعد و نحس داشته باشد، قابل اثبات نیست.(6)

 

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی:

از نظر عقل محال نیست که اجزا زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضی دارای ویژگی‌های نحوست و بعضی ویژگی‌های ضد آن هرچند عقلاً قابل اثبات نیست، ولی از نظر شرعی اگر دلیلی باشد قابل پذیرش است و مانعی برای آن نیست».

بعد ایشان در تفسیر نمونه روایات را مورد بررسی قرار می‌دهد و بهترین راه جمع را میان اخبار مختلف در این باب این می‌داند که اگر روزها هم تأثیری داشته باشند به فرمان خدا است، هرگز نباید برای آن‌ها تأثیر مستقلی، قائل شد و از لطف خداوند خود را بی‌نیاز دانست وانگهی نباید حوادثی را که غالباً جنبه کفاره اعمال نادرست انسان دارد به تأثیر ایام ارتباط داد و خود را تبرئه کرد. (7)

 

*آیا روایات از نحسی ایام سخن به میان آورده‌اند

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم درباره اینکه آیا ائمه معصومین درباره سعد و نحس بودن ایام سخنی به میان آورده‌اند، این چنین پاسخ می‌دهد: در روایات اسلامی به احادیث زیادی در زمینه «نحس و سعد ایام» برخورد می‌کنیم که هر چند بسیاری از آن‌ها روایات ضعیف هستند، ولی در بین آن‌ها روایات معتبری داریم که به برخی روایات اشاره می‌کنیم:

از امیرمؤمنان(ع) درباره روز «چهارشنبه» و فال بدی که به آن می‌زند و سنگینی آن و اینکه منظور کدام چهار‌شنبه است، سؤال شد، حضرت فرمود: فرمود چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز «قابیل» برادرش «هابیل» را کشت... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد،(8) بنابراین بسیاری از مفسران به پیروی از روایات، آخرین چهارشنبه هر ماه را روز نحس می‌دانند و از آن به «اربعاء لاتدور» تعبیر می‌کنند، یعنی چهارشنبه‌ای که تکرار نمی‌شود.

 

در بعضی دیگر از روایات می‌خوانیم که روز اوّل ماه روز سعد و مبارکی است، چرا که آدم در آن آفریده شد ‌و همچنین روز 26 چرا که خداوند دریا را برای موسی شکافت.(9)

 

امام صادق(ع) درباره نوروز فرمود: «روز مبارکی است که کشتی نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شد و روزی است که علی(ع) بر دوش پیامبر(ص) رفت، بت‌های کعبه را شکست و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود.(10)

 

* چرا سعد و نحس بعضی ایام پذیرفته شده است؟

علل این امر را چند چیز می‌توان دانست:

1- وجود وقایعی که در این ایام واقع شده است باعث سعد و یا نحس آن شده است، چنان که در بعضی روایات دیگر می‌خوانیم که روز سوّم ماه روز نحسی است، چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آن‌ها کنده شد (11) و یا اینکه روز هفتم ماه روز مبارکی است، چرا که حضرت نوح سوار بر کشتی شد.(12)

 

2- توجه دادن مسلمین به حوادثی که در گذشته واقع شده است تا رفتار و اعمال خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند و از حوادث مخرّب و روش بنیان‌گذاران آن‌ها فاصله گیرند.

 

لذا در روایات فراوان سعد و نحس ایام را با بعضی از حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند می‌دهد، مخصوصاً در مورد روز عاشورا که بنی‌امیه به گمان پیروزی (ظاهری) بر اهل‌بیت آن روز مسعود و مبارکی می‌شمرده و در روایات شدیداً تبرک به آن روز نهی شده و حتی دستور داده‌اند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن قرار ندهند، بلکه کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده و عملاً از برنامه بنی‌امیه فاصله بگیرند، پس توجه دادن اسلام به سعد و نحس ایام برای این است که به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده توجه شود.

 

3- توسل و توجه به ساحت قدس الهی و استمداد از ذات پاک پروردگار، بنابراین در روایات متعددی توصیه شده که در روزهایی که نام نحس بر آن گذارده شده با دادن صدقه و یا خواندن دعا و قرآن و توکل بر ذات الهی و استمداد از لطف او خود را بیمه کنید.

 

4- توجّه به این نکته که غالباً حوادث جنبه کفاره اعمال نادرست خود انسان است و ایام ارتباط و تأثیر مستقیم ندارد، بلکه ایام را می‌توان با توبه و استغفار به روزهای مبارک و سعد تبدیل کرد.

 

*دعایی که هر روز ماه صفر خوانده شود

در هر صورت نحوست ماه صفر به معنای متوقف کردن اموری مانند خرید و فروش و سایر فعالیت‌ها نیست،‌ بلکه باید با خواندن دعاهایی که برای دفع نحوست این ماه وارد شده مانند دعایی که شیخ عباس قمى در کتاب مفاتیح در اول اعمال ماه صفر آورده است را 10 مرتبه در هر روز بخوانیم تا این نحوست بر طرف شود، با این وجود براى دفع نحوست این ماه، هیچ چیز بهتر از صدقه دادن و دعاها و استعاذه وارده نیست:

«یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّیبینَ الطَّاهِرینَ»

 

*نتیجه‌گیری

در اسلام سعد و نحس بعضی ایام به خاطر وقایعی که در آن اتفاق افتاده، پذیرفته شده است تا به این وسیله مردم به وقایع گذشته توجه کنند و از آن درس‌ها و عبرت‌ها گرفته و برای دفع آن به خدا متوسل شوند، از او مدد جویند و از مجازات و مکافات اعمال خویش غافل نباشد.

هر چند افراط در مسأله سعد و نحس ایام یه هیچ وجه مورد پذیرش اسلام نیست، اینکه انسان به هر کاری بخواهد دست بزند، مثلاً به سراغ سعد و نحس ایام برود و عملاً از بسیاری فعالیت‌ها باز بماند، نه مورد تأیید عقل است و نه مورد تأیید شرع، درست نیست که انسان به جای بررسی عوامل شکست و پیروزی خود، گناه همه شکست‌ها را به گردن شومی ایام اندازد، بی‌تردید چنین کاری جز فرار از حقیقت و تبیین خرافی حوادث زندگی نیست.

اما درباره ماه صفر باید گفت: چون در این ماه رحلت پیامبر اکرم(ص) و چند تن از امامان معصوم(ع) اتفاق افتاده است، در روایات آمده که برای دفع آفات و بلایای این ماه، بسیار صدقه دهند، نه از آن جهت که به آن معنا نحس باشد، بلکه به خاطر از دست دادن پیامبر(ص) برای مردم روزهای خوبی نیست.

 

*پی‌نوشت‌ها

1- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، (دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، 1404) صفحه 232.

2- همان، صفحه 485.

3- سوره قمر، آیه 19ـ20.

4- سوره فصلت،آیه 16.

5- سوره دخان، آیه 3.

6- علامه سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، فی تفسیر القرآن، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، چهارم، 1362،جلد 19، صفحات 79ـ83 با تلخیص.

7- تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 41 و 47 با تلخیص.

8- تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 183، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه جلد 23، صفحه 43.

9- تفسیر نورالثقلین، صفحه 105، حدیث 25، به نقل از تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 43، و ر.ک: محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، (بیروت، لبنان، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، چاپ دوم، 1402 ه‍ ، 1982 م ح 5، صفحات 101ـ102.

10- بحارالانوار، جلد 59، صفحه 92.

11- تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 58، به نقل از تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 43.

12- تفسیر نورالثقلین، جلد 5، صفحه 61، به نقل از تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 43.

تازه‌ترین تحول در صحنه منطقه اخباری است که درباره جابجایی مرکز فرماندهی نیروی هوایی آمریکا از العدید قطرمنتشر شده، خبری که صرفنظر از ابعاد آن نشان از بعد جدیدی از تأثیر سیاست مقاومت فعال ایران در عقب‌راندن دشمنی دارد که چندی پیش تهاجمی عمل می‌کرد.

 

روزنامه واشنگتن پست شب گذشته در گزارشی نوشت که در بحبوحه تشدید تنش‌ها بین دولت دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و ایران، ایالات متحده تصمیم گرفته است تا مرکز فرماندهی نیروی هوایی خود در قطر را به طور موقت به کارولینای جنوبی منتقل کند.

 

این نخستین بار در 13 سال گذشته است که آمریکا مرکز فرماندهی نیروی هوایی خود را از منطقه خاورمیانه خارج کرده است. در نتیجه این تصمیم، مرکز عملیات نیروی هوایی آمریکا در پایگاه العدید قطر طی روز شنبه تخلیه شده و کلیه فعالیت‌های آن به یک پایگاه هوایی در کارولینای جنوبی منتقل شده است.

 

«فردریک کلمن» فرمانده مرکز عملیات هوایی و فضایی 609 آمریکا در این باره علت این امر مدعی شد: ایران بارها از طریق منابع مختلف تمایل خود را برای حمله به نیروهای آمریکایی نشان داده است.

 

صرفنظر از ابعاد این اقدام باید گفت که این همان پایگاهی است که اردیبهشت 98 و در بحبوحه تلاش آمریکا برای تقویت فشار حداکثری بر ایران و تقویت دوقطبی جنگ و صلح در قبال ایران خبر استقرار چهار بمب‌افکن بی‌52 آمریکا در آن با سر و صدای زیادی توسط آمریکایی‌ها و رسانه‌های طرفدار آنها منتشر شد.

 

استقرار این بمب‌افکن‌ها در آن زمان تقویت کننده کمپین رسانه‌ای گزینه ارعاب علیه ایران بود که پیش از آن با اخبار اعزام ناوگان هواپیمابر آبراهام لینکلن به منطقه آغاز شده بود.

 

البته بعداً در اواسط مرداد بود که تصاویر ماهواره‌ای نشان داد این چهار فروند بی52 پایگاه قطر را بی سر و صدا ترک کرده‌اند. در واقع خبر استقرار این چهار بمب‌افکن در راستای جنگ روانی آمریکایی‌ها علیه ایران صورت گرفت چراکه یگان‌های مختلف پروازی آمریکا به صورت دوره‌ای در نقاط مختلف جهان حضور پیدا می‌کنند که این اتفاق، یک امر عادی در طول سال است همانطور که این روال برای اعزام‌ ناوهای هواپیمابر نیز صدق می‌کند و تصمیم اعزام این ناو نیز طبق روال عادی جابجایی نیروها است.

 

مفاهیم جابجایی

درباره تصمیم اخیر در پایگاه هوایی العدید باید گفت که صرفه نظر از صحت ادعاهای آمریکایی‌ها درباره این که تهدید ایران باعث شده که مرکز فرماندهی این پایگاه به آمریکا منتقل شود و صرفنظر از ابعاد این جابجایی، این خبر دربردارنده چند مفهوم برای ایران و منطقه است.

 

نکته اول این که آمریکایی‌ها جابه‌جایی برنامه‌ریزی شده سالانه جنگ افزارهای خود را مانند ورود ناوهای نیروی دریایی به خلیج فارس یا استقرار دوره‌ای بمب‌افکن‌ها در پایگاه‌های خاورمیانه را وسیله عملیات روانی علیه ایران استفاده می‌کنند و آن را در چارچوب پازل بزرگتری که درباره ایران تعریف کرده‌اند یعنی زنده نگهداشتن دو قطبی جنگ و صلح در منطقه و ایران هراسی بازی می‌کنند. هدف نیز این است که اینگونه جلوه دهند که اگر کسی تن به سازش با آنها و خواسته‌های آنها ندهد لاجرم با مشت آهنین رو به رو است.

 

به رغم این تلاش‌های آمریکایی‌ها، تاکیدات مقام رهبری مبنی بر «نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم» در کنار تحولات چند ماه اخیر نشان داد که گزینه جنگ علیه ایران بخاطر دلایل مختلف از جمله ناتوانی آمریکا در آغاز جنگ تازه در منطقه، موقعیت ضعیف همپیمانان غربی و منطقه‌ای، کاهش اعتماد به دولت ترامپ و همچنین ناتوانی در کنترل عواقب هر تقابل احتمالی، اصلاً مطرح نیست.

 

همچنین نتایج ناشی از راهبرد مقاومت فعالی که از سوی ایران و بعد از یک سال سیاست انفعال نسبت به بدعهدی غرب در پیش گرفته شد، نشان داد که گزینه نظامی لافی بیش نیست. واکنش آمریکا به ساقط شدن پهپاد جاسوسی بر فراز آبهای ایران و همچنین توقیف کشتی قانون شکن انگلیسی، نشان داد که حرف از گزینه نظامی بنا بر تحلیل‌ها امکان پذیر نیست. حمله یمنی‌ها به خطوط انرژی یمن در کنار حمله اخیر به تاسیسات آرامکو نیز نشان داد نه‌تنها خود آمریکا بلکه همپینانان نیز در نقطه اوج آسیب‌پذیری در منطقه قرار دارند و دامنه تقابل احتمالی برای آمریکا قابل کنترل نیست.

 

بدعهدی آمریکا و غرب به تعهدات مذاکراتی و بی‌نتیجه بودن تلاش غرب برای به سازش و مذاکره کشاندن ایران در ازای گزینه‌های فریبکارانه‌ای همچون ارایه امتیازات موقت و کم‌تر از تعهداتی که در برجام از سوی غرب ارایه شده بود، مانند طرح پیشنهادی فرانسه که با اجازه آمریکا ارایه شده بود و همچنین تلاش اخیر آنها برای دیدار نمایشی میان آقای روحانی و ترامپ نیز نشان داد که گزینه "مذاکره برای تحمیل" نیز میدانی برای ایفای نقش ندارد.

 

تقویت بازدارندگی مقاومت فعال

نکته اصلی دراعلام جابجایی در این پایگاه العدید و مرتبط کردن آن به ایران این است که تجربه آمریکایی‌ها در قبال راهبرد مقاومت فعال ایران آنها را به این قطعیت رسانده که تهدید ایران به تلافی هرنوع خرابکاری علیه امنیت ایران را جدی بگیرند و بر اساس آن تصمیم‌گیری کنند و این یک بازدارندگی دیگری است که این راهبرد مقاومتی برای ایران به همراه داشته است.

 

به عبارتی این رویکرد ایران در طول این مدت توانسته علاوه بر خنثی کردن فشار حداکثری بر ایران و قراردادن تهران در موضع برتر منطقه‌ای، چرخش عملیاتی و تاکتیکی از سوی آمریکا و همپینانان آن ایجاد کند.

 

چرخش در اظهارات تهاجمی و تند مقامات امارات و عربستان در ماه‌های اخیر، تلاش‌ آنها برای یافتن راهکارهای منطقه‌ای از جمله میانجیگری برای کاهش تنش با ایران را نیز می‌توان در همین دستاورد تعریف کرد.

پاسخ اجمالی:

 

حضرت پس از معرفی خود به عنوان فرزند رسول خدا(ص) و علی مرتضی(ع) به معرفی بیشتر امیرمومنان(ع) پرداخت، ایشان همچنان به معرفى خود مى پرداخت، تا آنجا كه صداى مردم به گريه و ناله بلند شد و يزيد از آشوب و شورش مردم ترسيد، از اين رو به مؤذّن دستور داد كه سخن آن حضرت را قطع كند و اذان بگويد. هنگامى كه مؤذّن گفت: «أَشهد أَنَّ محمَّدا رسول الله» امام سجاد(ع) رو به يزيد كرد و فرمود: اى يزيد! اين محمد جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست كه دروغ گفته اى، و اگر جدّ من است پس چرا فرزندانش را به قتل رساندى؟

پاسخ تفصیلی:

 

مطابق روايتى يزيد به خطيب دربارى خود دستور داد بر منبر برود و معاويه را مورد ثنا و ستايش قرار دهد و نسبت به امام حسين(عليه السلام) و خاندانش بدگويى كند و از وضع موجود بهره گيرى نمايد، خطيب نيز چنين كرد و بسيار نسبت به اميرمؤمنان و امام حسين(عليهما السلام) ناسزا گفت!

ناگهان امام سجّاد فرياد برآورد: «وَيْلَكَ أَيُّهَا الْخاطِبُ! لَقَدِ اشْتَرَيْتَ مَرْضاةَ الَْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ، فَتَبَوَّأْ مَقْعَدَكَ مِنَ النّارِ»؛ (واى بر تو اى خطيب! خشنودى مخلوق را با خشم خالق به دست آوردى؟ جايگاهت در آتش دوزخ مهيا باد!).

آنگاه رو به يزيد كرد و فرمود: «أَتَاْذَنَ لي أَنْ أرْقى هذِهِ الاَْعْوادَ فَأَتَكَلَّمَ بِكَلام فيهِ للهِِ تَعالى رِضىً، وَ لِهؤُلاءِ أَجْرٌ وَ ثَوابٌ»؛ (آيا به من اجازه مى دهى كه بر فراز اين چوب ها (1) بروم و سخنانى بگويم كه سبب خشنودى خداوند متعال گردد، و اجر و پاداشى براى اين مردم در پى داشته باشد؟).

يزيد در خواست امام را نپذيرفت، چرا كه مى دانست سرانجامش رسوايى اوست، ولى مردم اصرار كردند كه يزيد اجازه دهد، باز هم يزيد نپذيرفت تا آنكه پسر يزيد كه معاويه نام داشت به پدرش گفت: «به او اجازه بده، زيرا وى توانايى ايراد خطبه را ندارد (و شرمنده خواهد شد)».

يزيد به پسرش گفت: «إنَّ هؤلاءِ وَرِثُوا الْعِلْمَ وَ الْفَصاحَةَ وَ زَقُّوا الْعِلْمَ زَقّاً»؛ (اين گروه علم و فصاحت را (از پدرانشان) به ارث برده اند و علم و دانش را با تمام وجود، چشيده اند).

سرانجام با اصرار فراوان مردم، يزيد اجازه داد كه امام سجّاد(عليه السلام) بر منبر برود.

آن حضرت بر منبر رفت و نخست حمد و ثناى الهى را به جاى آورد. آنگاه فرمود:

(اى مردم! به ما شش چيز عنايت شد و با هفت ويژگى برترى داده شديم.

(و امّا آن شش چيز:) با ما علم و حلم و بخشندگى و فصاحت و شجاعت و محبت در دل هاى مؤمنان، ارزانى شد.

(و امّا آن هفت ويژگى:) ما به اين امور بر ديگران برترى يافتيم كه پيامبر، برگزيده خدا حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) از ماست و آن صدّيق (على(عليه السلام) كه همه گفته هاى خدا و رسولش را تصديق كرد) از ماست و جعفر طيّار از ماست و (حمزه) شير خدا و شير رسول خدا از ماست و دو سبط پيامبر (حسن و حسين(عليهما السلام)) از ما هستند،(2) آن كس كه مرا (با اين اوصاف) شناخت كه شناخت، اما براى آنان كه هنوز مرا نشناخته اند آنها را به اصل و تبار و خاندانم آگاه مى سازم».(3)

سپس امام در معرّفى بيشتر خود فرمود:

(اى مردم! من فرزند مكّه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من پسر آن كسى هستم كه حجرالاسود را با عبايش برداشت (و در جاى خود نصب كرد)؛(4) من فرزند بهترين كسى هستم كه (براى حج) لباس پوشيد؛ من فرزند بهترين كسى ام كه (براى طواف) پا برهنه شد؛ من فرزند بهترين كسى ام كه طواف و سعى انجام داد؛ من فرزند بهترين كسى ام كه تلبيه گفت و حج به جا آورد؛ من فرزند كسى ام كه (در شب معراج) بر براق سوار شد؛ من فرزند كسى ام كه شبانه از مسجدالحرام به مسجد الاقصى برده شد (و از آنجا به آسمان ها رفت)؛ من فرزند كسى ام كه جبرئيل او را به «سدرة المنتهى» (بالاترين جايگاه وصول به قرب الهى) برد؛ من فرزند كسى ام كه بسيار به مقام قرب الهى نزديك شد؛ من فرزند كسى هستم كه با فرشتگان آسمان نماز گذارد؛ من فرزند كسى هستم كه خداوند جليل به او وحى كرد؛ (آرى؛) من فرزند محمّد مصطفى و علىِّ مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه آنقدر برگردنكشان شمشير كشيد، تا بگويند: لا إله إلاّ الله».(5)

امام سجّاد در ادامه به معرفى بيشتر اميرمؤمنان على(عليه السلام) پرداخت (تا تبليغات سوء ساليان دراز را بر ضد او خنثى كند) و چنين فرمود:

(من فرزند كسى هستم كه در برابر رسول خدا با دو شمشير و با دو نيزه نبرد مى كرد و دوبار هجرت كرد(6) و دوبار بيعت نمود(7) و در بدر و حُنين (با دشمنان اسلام) جنگيد و به اندازه يك چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد؛ من فرزند انسان شايسته، از ميان مؤمنانم؛ و من فرزند وارث پيامبران و كوبنده ملحدان و بزرگ مسلمانان و نور مجاهدان و زينت عبادت كنندگان و تاجِ افتخار گريه كنندگان (از خوف خدا) و صابرترين صبر كنندگان و برترين قيام كنندگان (به عبادت و اطاعت خداوند) از خاندان پيامبرم؛ من پسر كسى هستم كه جبرئيل و ميكائيل به يارى او شتافتند.

من فرزند حمايت گر از حرم مسلمانان و پيكارگر با مارقين و خارج شدگان از دين (خوارج) و ناكثين و پيمان شكنان (اصحاب جمل) و قاسطين و ستمگران (معاويه و شاميان) و آن كس كه با دشمنانِ سر سخت مبارزه كرد، هستم. من فرزند پرافتخارترين فرد از قريشم و فرزند اوّل كسى هستم كه دعوت خدا و رسولش را اجابت كرد و آن كس كه در ميان سابقين در اسلام، فرد نخست بود. من فرزند درهم شكننده دشمنان و نابود كننده مشركانم و فرزند آن كس كه تيرى از تيرهاى الهى بر جمع منافقان بود. من فرزند بيانگر حكمتِ عبادت كنندگان، و ياور دين خدا و ولىّ امر الهى و بوستان حكمت خداوند و مخزن علم او هستم.

همان كس كه، بزرگ منش، بخشنده، زيباروى، جامع همه خوبى ها، پاك، ابطحى (اهل مكه)، خشنود به رضاى خدا، پيشگام در انجام فرمان الهى، رادمرد، صابر، بسيار روزه دار، پاكيزه از هر نوع آلودگى، و بسيار اهل نماز و عبادت بود.

آن كس كه توان دشمنان را از بين برد و شيرازه سپاهيان گوناگون كفر را از هم گسست. او كه از همگان با صلابت تر، دل قوى تر، داراى عزمى محكمتر و روحى سازش ناپذيرتر بود. او كه (در راه دفاع از دين خدا) شيرى بى باك بود و آن هنگام كه در ميدان نبرد نيزه ها و لجام ها (ى اسب جنگجويان) به هم نزديك مى شد، آنها را با ضربه هايش همچون دانه هاى زير سنگ آسياب، خرد مى كرد و همانند تندبادى كه خار و خاشاك را پراكنده سازد، آنها را تارو مار مى ساخت.

او كه شير حجاز و پيشواى عراق، مردى از تبار مكّه و مدينه و (مسجد) خَيْف (در منا) و عقبه(8) بود. او كه از سرداران جنگ بدر و اُحُد و از حاضران در بيعت شجره (در ماجراى صلح حديبيّه) و از مهاجران (از مكّه به مدينه) بود. او بزرگ عرب، شير بيشه نبرد، وارث دو مشعر،(9) پدر دو سبط رسول خدا، حسن و حسين بود؛ آرى؛ او جدّ من على بن ابى طالب(عليه السلام) است».(10)

آنگاه امام(عليه السلام) فرمود:

«أَنَا ابْنُ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ، أَنَا ابْنُ سَيِّدَةِ النِّساءِ»؛ (من فرزند فاطمه زهرايم، من فرزند سرور زنان جهانم).

راوى اين حديث مى گويد: او همچنان به معرفى خود مى پرداخت، تا آنجا كه صداى مردم به گريه و ناله بلند شد و يزيد از آشوب و شورش مردم ترسيد، از اين رو به مؤذّن دستور داد كه سخن آن حضرت را قطع كند و اذان بگويد.

وقتى كه مؤذّن گفت: «أَلله أَكْبَر أَلله أكْبَر» امام(عليه السلام) فرمود: «لا شَيْءَ أَكْبَرُ مِنَ اللهِ»؛ (هيچ چيزى در عالم از خداوند بزرگتر نيست).

مؤذّن گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ» امام(عليه السلام) گفت: «شَهِدَ بِها شَعْري وَ بَشَري وَ لَحْمي وَ دَمي»؛ (مو، پوست، گوشت و خونم به يكتايى خدا گواهى مى دهد).

هنگامى كه مؤذّن گفت: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» امام سجاد(عليه السلام) رو به يزيد كرد و فرمود: «مُحَمَّدٌ هذا جَدّي أَمْ جَدُّكَ؟ يا يَزيدُ»؛ (اى يزيد! اين محمد (كه به رسالت او گواهى داده شد) جدّ من است يا جدّ تو؟) اگر بگويى جدّ توست كه دروغ گفته اى، و اگر جدّ من است (كه به يقين چنين است) پس چرا فرزندانش را به قتل رساندى؟

يزيد كه پاسخى نداشت، سراسيمه شد و از شورش مردم بيمناك گشت؛ لذا پس از پايان اذان فوراً به نماز ايستاد.(11)

مطابق نقلى ديگر، هنگامى كه مؤذّن گفت: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» امام زين العابدين(عليه السلام) عمامه از سر برداشت و به مؤذّن گفت: به حقّ محمّد لحظه اى ساكت باش. سپس رو به يزيد كرد و فرمود: اى يزيد! اين پيامبر عزيز و بزرگوار آيا جدّ من است، يا جدّ تو؟ اگر بگويى جدّ توست، همه جهانيان مى دانند كه دروغ مى گويى و اگر جدّ من است، پس چرا پدرم را از روى ستم كشتى و اموال او را غارت كردى و زنان حرم او را به اسارت گرفته اى؟

امام(عليه السلام) اين سخن را گفت و آنگاه دست برد و گريبانش را پاره كرد و (خطاب به مردم) فرمود: اگر در عالم كسى باشد كه جدّش پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشد، آن كس منم، پس چرا اين مرد پدرم را كشت و ما را مانند كفّار اسير كرد؟

آنگاه امام(عليه السلام) (خطاب به يزيد) فرمود: اى يزيد! اين همه جنايت را مرتكب شدى، باز هم مى گويى: محمّد رسول الله و رو به قبله مى ايستى (و نماز مى خوانى)؟ واى بر تو از روز قيامت، كه جدّ و پدر من درآن روز دشمن تو خواهند بود.

يزيد كه شرايط را خطرناك ديد، به مؤذّن بانگ زد كه اقامه بگويد. ميان مردم هياهو و سر و صدا برخاست، بعضى به نماز ايستادند و گروهى نماز نخوانده، متفرّق شدند.(12)

ناگفته پيداست كه اين خطبه عجيب و بى نظير و فوق العاده كوبنده، غوغايى در شام بپا كرد و كاخ حكومت امويان را به لرزه درآورد و تبليغات شومى كه بيش از چهل سال بر ضد اميرمؤمنان على(عليه السلام) شده بود را بر باد داد و مانند غرّش رعد در همه جا صدا كرد. آرى يك خطبه غرّا مى تواند چنين اثرى از خود به يادگار بگذارد، الان هم هنگامى كه انسان آن را مى خواند مو بر بدنش راست مى شود و به گوينده آن هزاران درود مى فرستد.

نكته قابل توجه اينكه امام سجاد(عليه السلام) در شرايطى اين خطبه را ايراد كرد كه يزيد سرمست از باده پيروزى، مجلسى عظيم تشكيل داد و سفراى كشورهاى ديگر و همچنين اعيان و اشراف را به آن مجلس فراخواند.

جوّ سنگين ناشى از فاجعه كربلا و استبداد خشن اموى از يك سو و اسارت و خستگى سفر از سوى ديگر و جراحت روح و جان حاصل از شهادت خاندان اهل بيت(عليهم السلام) از سوى سوم، همه و همه به ظاهر نبايد توانى براى على بن الحسين(عليهما السلام) باقى بگذارد تا سخنان عادى خويش را به درستى بيان كند؛ به ويژه كه آن حضرت را به همراه عمّه اش زينب(عليها السلام) و جمعى ديگر از خاندان هاشمى به ريسمانى بسته و وارد مجلس كرده بودند.

امّا آن حضرت وارث دانش و فصاحت علوى و شجاعت و جسارت حسينى است؛ از اين رو با آرامش تمام و در نهايت فصاحت و بلاغت و موقعيت شناسى به معرّفى خويش و پدر و جدّ خود پرداخت تا مردم غفلت زده شام را بيدار كند و حجّت را بر آنان تمام نمايد، و كرد!

آرى حجّت را بر آنها كه عمرى را با اسلام اموى سپرى كردند و اميرمؤمنانى! مثل معاويه را ديدند و اكنون نيز يزيد فاسد و شراب خوار ادّعاى امامت بر مؤمنان و خلافت خطّه مسلمين را مى كند و جز خود و خاندان فاسدش را آشنا به دين و مكتب نمى داند و امام حسين(عليه السلام) و خاندان پاكش را خارج از دين و شورشگر بر ضد خليفه مسلمين! معرفى مى كند، تمام كرد.

يزيد كه كم و بيش با درياى علم و تقوا و قداست و پاكى خاندان نبوى آشناست، ابتدا حاضر نمى شود كه امام سجاد(عليه السلام)ـ با آن كه ضعف سفر و اسارت را بر اندام دارد ـ بر فراز منبر رود و خطبه اى براى مردم بخواند؛ چراكه خاندان اموى زراعت خويش را در زمين جهل و بى خبرى مردم كاشته اند و مى دانند آگاهى مردم محصول چندين ساله آنان را بر باد مى دهد؛ ولى بر اثر فشار افكار عمومى مى پذيرد امام(عليه السلام) خطبه اى بخواند، و يزيد از آنچه كه مى ترسيد دامنگيرش شد.اعتراضها بلند شد ؛ فرياد و شيون و گريه مجلس را فرا گرفت و جمعى بدون آنكه به خليفه مسلمين! اقتدا كنند، مجلس را ترك كردند.(13)

پی نوشت:

 

(1) . گويا امام(عليه السلام) مى خواهد بگويد منبرى كه بر روى آن نسبت به على و خاندانش(عليهم السلام) بد گويى مى شود، شايسته نام منبر نيست، بلكه چند قطعه چوب بى ارزش است!!

(2) . با آنكه امام(عليه السلام) هفت ويژگى را مايه برترى خود دانسته، ولى در اين عبارت شش ويژگى آمده است. مرحوم حاج شيخ عباس قمى از كامل بهائى نقل مى كند كه خصلت هفتم را امام اين گونه فرمود: «وَمِنَّا المَهْدِيُّ الَّذي يَقْتُلُ الدَّجالَ؛ آن مهدى(عليه السلام) كه دجّال را مى كشد (وجهان را پر از عدل و داد مى كند) نيز از ماست (نفس المهموم، ص 261).

(3). «أَيُّهَا النّاسُ! اُعْطِينا سِتّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْع: أُعْطِينَا الْعِلْمَ وَالْحِلْمَ وَالسَّماحَةَ وَالْفَصاحَةَ وَالشَّجاعَةَ وَالَْمحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤمِنِينَ، وَفُضِّلْنا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِىَّ الُْمخْتارَ مُحَمَّداً، وَمِنَّا الصِّدِّيقُ، وَمِنَّا الطَّيّارُ، وَمِنّا أَسَدُ اللهِ وَأَسَدُ رَسُولِهِ، وَمِنّا سِبْطا هذِهِ الأُمَّةِ. مَنْ عَرَفَني فَقَدْ عَرَفَني، وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْني أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبي وَنَسَبي».

(4). اشاره است به ماجرايى كه در زمان جاهليت اتفاق افتاد. داستان از اين قرار بود كه در سنّ سى و پنج سالگى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)، سيل مهيبى در مكه آمد به گونه اى كه كعبه از آن آسيب ديد. قريش تصميم گرفتند خانه خدا را تعمير كنند؛ پس از تعمير خانه خدا، نوبت به نصب «حجرالاسود» رسيد كه ميان رؤساى قبايل اختلاف شديدى درگرفت، تا آنكه پيشنهاد شد نخستين كسى كه از در صفا وارد شود او را به حكميّت بپذيرند. ناگهان رسول خدا وارد شد، همگى گفتند او محمد امين است و ما به حكميت او راضى هستيم. پيامبر دستور داد حجرالاسود را داخل پارچه (عباى خود) قرار دهند؛ رؤساى مكه هر كدام يك طرف پارچه را برداشتند و بالا آوردند، آنگاه آن حضرت با دست مباركش، حجرالاسود را در جاى خود نصب كرد. (رجوع كنيد به: فروغ ابديت، ج 1، ص 206).

(5). «أَيُّهَا النّاسُ! أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَمِنى، أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَالصَّفا، أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّكْنَ بِأَطْرافِ الرِّدا، أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَارْتَدى، أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَاحْتَفى، أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنْ طافَ وسَعى، أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنْ حَجَّ وَلَبّى، أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَى الْبُراقِ فِي الْهَواءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ اُسْرِيَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصى، أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِيلُ إِلى سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، أَنَا ابْنُ مَنْ صَلّى بِمَلائكَةِ السَّماءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحى إِلَيْهِ الْجَليلُ ما أَوْحى، أَنَا ابْنُ مُحَمَّد الْمُصْطفى، أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضى، أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَراطِيمَ الْخَلْقِ حَتّى قالُوا: لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ».

(6) . يكى از دو هجرت، هجرت على(عليه السلام) از مكّه به مدينه است و ديگرى ممكن است اشاره به هجرت به طائف همراه پيامبر در سال يازدهم بعثت و يا هجرت آن حضرت به كوفه در ايام خلافت باشد.

(7) . يكى بيعت رضوان و ديگرى بيعت سال فتح مكه است همانگونه كه امام مجتبى(عليه السلام) در معرفى پدر بزرگوارش مى فرمايد: «إنَّهُ بايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ: بِيْعَةَ الْفَتْحِ، وَ بَيْعَةَ الرِّضْوانِ» (الغدير، ج 10، ص 168 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 288).

(8) . اشاره است به بيعت «عقبه» كه توسط جمعى از مردم مدينه در سال دوازدهم بعثت با پيامبر(صلى الله عليه وآله)در گردنه اى در منا صورت گرفت و به بيعت و پيمان «عقبه» معروف شد. در آنجا كه جمعى از مردم مدينه به طور مخفيانه با پيامبر(صلى الله عليه وآله) گفتگو و بيعت مى كردند، على(عليه السلام) در دهانه آن گردنه نگهبانى مى داد و مراقب اوضاع بود.

(9) . دو مشعر ممكن است يكى اشاره به عرفات و ديگرى به مشعرالحرام باشد.

(10). «أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ بِسَيْفَيْنِ، وَطَعَنَ بِرُمْحَيْنِ، وَهاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ، وَبايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ، وَقاتَلَ بِبَدْر وَ حُنَيْن، وَلَمْ يَكْفُرْ بِاللهِ طَرْفَةَ عَيْن، أَنَا ابْنُ صالِحِ الْمُؤْمِنِين، وَوارِثِ النَّبِيِّينَ، وَقامِعِ المُلْحِدِينَ، وَيَعْسُوبِ الْمُسْلِمِينَ، وَنُورِ الُْمجاهِدِينَ، وَزَيْنِ الْعابِدِينَ، وَتاجِ البَكَّائِينَ، وَأَصْبَرِ الصّابِرينَ، وَأَفْضَلِ الْقائِمِينَ مِنْ آلِ ياسِينَ رَسُولِ رَبِّ العالَمِينَ، أَنَا ابْنُ المُؤَيَّدِ بِجَبْرَئِيلَ، أَلْمَنْصُورِ بِمِيكائِيلَ. أَنَا ابْنُ الُْمحامِي عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِينَ، وَ قاتِلِ الْمارِقِينَ وَالنّاكِثِينَ وَالْقاسِطِينَ، وَالُْمجاهِدِ أَعْداءَهُ النّاصِبِينَ، وَأَفْخَرِ مَنْ مَشى مِنْ قُرَيْش أَجْمَعِينَ، وَأَوَّلِ مَنْ أَجابَ وَاسْتَجابَ للهِِ وَلِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ، وَأَوَّلِ السّابِقِينَ، وَقاصِمِ الْمُعْتَدِينَ، وَمُبِيدِ الْمُشْرِكِينَ، وَسَهْم مِنْ مَرامِي اللهِ عَلَى الْمُنافِقِينَ، وَلِسانِ حِكْمَةِ الْعابِدِينَ، وَناصِرِ دِينِ اللهِ، وَوَلىِّ أَمْرِاللهِ، وَبُسْتانِ حِكْمَةِ اللهِ، وَعَيْبَةِ عَلْمِهِ، سَمِحٌ، سَخِيٌّ، بَهِيٌّ، بُهْلُولٌ، زَكِيٌّ، أَبْطَحِيٌّ، رَضِيٌّ، مِقْدامٌ، هُمامٌ، صابِرٌ، صَوّامٌ، مُهَذَّبٌ، قَوّامٌ، قاطِعُ الأَصْلابِ، وَمُفَرِّقُ الأَحْزابِ، أرْبَطُهُمْ عِنانَاً، وَأَثْبَتُهُمْ جَناناً، وَأَمْضاهُمْ عَزِيمَةً، وَأَشَدُّهُمْ شَكِيمَةً، أَسَدٌ باسِلٌ، يَطْحَنُهُمْ فِي الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الاَْسِنَّةُ وَقَرُبَتِ الاَْعِنَّةُ، طَحْنَ الرَّحى، وَيَذْرَؤُهُمْ فِيها ذَرْوَ الرِّيحِ الْهَشِيمِ، لَيْثُ الْحِجازِ، وَكَبْشُ الْعِراقِ، مَكّيٌّ مَدَنيٌّ، خَيْفِيٌّ عَقَبِيٌّ، بَدْرِيٌّ أُحُدِيٌّ، شَجَرِيٌّ مُهاجِرِيٌّ . مِنَ الْعَرَبِ سَيِّدُها، وَمِنَ الوَغى لَيْثُها، وارِثُ الْمَشْعَرَيْنِ، وَأَبُوالسِّبْطَيْنِ: ألْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، ذاكَ جَدِّي عَليُّ بنُ أَبِي طالِب».

(11) . بحارالانوار، ج 45، ص 137-139؛ مقتل الحسين مقرّم، ص 352-353. مطابق نقل مرحوم حاج شيخ عباس قمى، آن حضرت جملات ديگرى نيز در معرفى خود بيان كرد، از جمله فرمود: «أَنَا ابْنُ الْحُسَيْنِ الْقَتيلِ بِكَربَلاءَ، ... أَنَا ابْنُ الْمُرَمَّلِ بِالدِّماءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ بَكى عَلَيْهِ الْجِنُّ فِى الظَّلْماءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ ناحَ عَلَيْهِ الطُّيُورُ فِى الْهَواءِ»؛ (من فرزند حسينم، همو كه در كربلا به شهادت رسيده؛ من فرزند كسى هستم كه به خونش آغشته شده، من فرزند كسى ام كه جنيان بر او گريستند، من فرزند كسى ام كه پرندگان در ماتم او نوحه و شيون كردند). (نفس المهموم، ص 261).

(12) . نفس المهموم، ص 262.

(13) . گرد آوري از کتاب: عاشورا ريشه ‏ها، انگيزه‏ ها، رويدادها، پيامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، امام على بن ابى طالب عليه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏ ، ص 604.

«مفتی عبدالرزاق رهبر» امام جمعه آق قلا، در مورد قیام عاشورا و جایگاه اهل بیت(ع) نزد اهل سنت اظهار داشت: نظر همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی  در رابطه با امام حسین (ع) یک نظر واحد است، ما باید در برابر اهل بیت (علیهم السلام) مطابق با دستور قرآن و پیامبر اکرم (ص) عمل کنیم و به آن تمسک بجوییم.

 

وی ادامه داد: عاشورا و محرم بسیار مورد احترام و عنایت اهل سنت است، نگهداشتن حرمت عاشورا همانند نگه داشتن حرمت و قداست پاک امام حسین (ع) است که در راه آزادگی از جان خود گذشت و پای در نبرد بین حق و باطل گذاشت.

 

امام جمعه آق قلا گفت: در مبانی اهل سنت بر زیارت امام حسین(ع) و ائمه اطهار بسیار تأکید شده است و در حقیقت عشق و علاقه به اهل‌بیت پیامبر(ص) بر هر مسلمانی لازم و واجب است، این مسئله اختصاص به شیعه یا سنی ندارد و شامل همه مسلمانان می‌شود.

 

این عالم اهل سنت با بیان این مطلب افزود: راهپیمایی اربعین به دلیل ارزش بالایی که برای وحدت و معنویت دارد، نه تنها مغایرتی با مبانی اهل سنت ندارد، بلکه امری مستحب و تأکید شده است که همه‌ساله حضور اهل سنت در این مراسم قابل ‌توجه بوده است.

 

رهبر افزود: راهپیمایی عظیم و باشکوه اربعین همه ساله مورد تحسین اهل سنت قرار می گیرد و امروز همه دنیا چشم به مسیر کربلا دوخته و همه می‌بینند که شیعه و سنی چگونه دست‌ به دست هم داده و به زیارت امام حسین(ع) می‌روند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجرای بند یک اصل ۱۱۰ قانون اساسی، سیاست‌های کلی نظام قانون‌گذاری را ابلاغ و با توجه به اهمیت موضوع در حاشیه‌ی آن مرقوم کردند: «سیاستها به قوای سه‌گانه ابلاغ شود. سه قوه موظفند اقدامات را زمان‌بندی و پیشرفتها را گزارش نمایند».
متن سیاستهای کلی نظام قانون‌گذاری مصوّب رهبر معظم انقلاب که پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم شده است، به این شرح است:
 
بسم الله الرّحمن الرّحیم

سیاست‌های کلی نظام قانون‌گذاری

١- توجه به موازین شرع به‌عنوان اصلی‌ترین منشأ قانون‌گذاری در تنظیم و تصویب طرح‌ها و لوایح قانونی.

۲- ارزیابی و پالایش قوانین و مقررات موجود کشور از حیث مغایرت با موازین شرعی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد سازوکار لازم برای تضمین اصل چهارم قانون اساسی.

٣- تعیین سازوکار مناسب برای عدم مغایرت مقررات با قانون اساسی.

۴- نظارت بر عدم مغایرت یا انطباق قوانین با سیاست‌های کلی نظام، با همکاری شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و تصویب قوانین لازم برای تحقق هریک از سیاست‌های کلی نظام.

۵- تعیین حدود اختیارات و صلاحیت مراجع وضع قوانین و مقررات با ارائه‌ی تعریف روشن و مشخص از «قانون»، «آیین‌نامه، تصویب‌نامه و بخشنامه موضوع اصل ۱۳۸»، «قانون آزمایشی و اساسنامه موضوع اصل ۸۵»، «برنامه و خط‌مشی دولت و تصمیمات موضوع اصل ۱۳۴»، «آراء وحدت رویه و ضوابط موضوع اصل ۱۶۱» و سایر مقررات و همچنین طبقه‌بندی و تعیین هرم سیاست‌ها، قوانین و مقررات کشور بر اساس نص یا تفسیر اصول قانون اساسی حسب مورد، از طریق مجلس شورای اسلامی.

۶- تعیین حدود اختیارات مجلس در اصلاح لوایح با رعایت اهداف لایحه.

۷- تعیین محدوده‌ی اختیار مجلس در تصویب ساختار و مفاد بودجه‌ی سالانه‌ی کل کشور (پیش‌بینی درآمدها، هدف‌گذاری‌ها، موارد هزینه و...) با تصویب قانون لازم و اصلاح آیین‌نامه‌ی داخلی مجلس.

۸- تعیین وظایف دولت و مجلس در مورد تعداد وزرا و وظایف و اختیارات آنان، وظایف قانونی رئیس‌جمهور موضوع اصل ۶۰ و ۱۲۴ قانون اساسی و هرگونه ادغام، الحاق، انتزاع و ایجاد سازمان‌های اداری، از طریق تصویب قانون.

۹- رعایت اصول قانون‌گذاری و قانون‌نویسی و تعیین سازوکار برای انطباق لوایح و طرح‌های قانونی با تأکید بر:
- قابل اجرا بودن قانون و قابل سنجش بودن اجرای آن.
- معطوف بودن به نیازهای واقعی.
- شفافیت و عدم ابهام.
- استحکام در ادبیات و اصطلاحات حقوقی.
- بیان شناسه‌ی تخصصی هر یک از لوایح و طرح‌های قانونی و علت پیشنهاد آن.
- ابتناء بر نظرات کارشناسی و ارزیابی تأثیر اجرای قانون.
- ثبات، نگاه بلندمدت و ملی.
- انسجام قوانین و عدم تغییر یا اصلاح ضمنی آن‌ها بدون ذکر شناسه‌ی تخصصی.
- جلب مشارکت حداکثری مردم، ذی‌نفعان و نهادهای قانونی مردم‌نهاد تخصصی و صنفی در فرایند قانون‌گذاری.
- عدالت‌محوری در قوانین و اجتناب از تبعیض ناروا، عمومی بودن قانون و شمول و جامعیت آن و حتی‌الامکان پرهیز از استثناهای قانونی.

۱۰- تعیین عناوین قوانین جامع، تبویب، تنقیح و تعیین شناسه‌ی قوانین موجود کشور در طول برنامه‌ی ششم توسعه.

۱۱- تعیین سازوکاری از سوی مجلس شورای اسلامی برای تشخیص قابلیت طرح در مجلس (موضوع اصل ۷۵ قانون اساسی) قبل از طرح و اعلام وصول.

۱۲- ضابطه‌مندسازی و تعیین نصاب بالا برای ارجاع به مجمع تشخیص مصلحت نظام در موارد تعارض مصوبه‌ی مجلس با نظر شورای نگهبان.

۱۳- بازنگری در مصوباتی که بر اساس مصلحت در مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شده است از حیث تعیین دوره‌ی اعتبار مصلحت.

۱۴- رعایت صلاحیت ذاتی قوای سه‌گانه در قوانین مربوط به تشکیل نهادهایی از قبیل شوراهای عالی؛ بازنگری در قوانین موجود این نهادها؛ پیش‌بینی سازوکار کارآمد قانونی لازم برای تضمین عدم مغایرت مصوبات آن‌ها با قوانین عادی.

۱۵- تعیین اولویت‌های قانون‌گذاری با محوریت: گره‌گشایی از امور اجرایی کشور، اصول اجرانشده‌ی قانون اساسی، سند چشم‌انداز، سیاست‌های کلی نظام، برنامه‌ی پنج‌ساله‌ی توسعه و مطالبات رهبری.

۱۶- رعایت تدابیر فرماندهی کل نیروهای مسلح در قانون‌گذاری برای نیروهای مسلح.

۱۷- ترویج و نهادینه‌سازی فرهنگ رعایت، تمکین و احترام به قانون و تبدیل آن به یک مطالبه‌ی عمومی.

رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری شرایط امروز را مانند شرایط جنگ احزاب دانستند و با اشاره به آیات مربوط به این جنگ فرمودند: صف آرایی دشمنان و شیاطین اعم از امریکا و اروپای خبیث نشانه حقانیت و قدرت نظام جمهوری اسلامی است.

ایشان طی سال‌های اخیر بارها این موضوع را تکرار کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

در مقام مقایسه اگر بخواهیم جبهه امروز دشمن علیه جمهوری اسلامی را در صدر اسلام مشابه سازی بکنیم می‌شود جنگ احزاب. امروز ... همه دنیاپرستان و قدرت طلبان و جنایتکاران و اهل زور و ظلم و طغیان در سرتاسر عالم، در رده‌های مختلف اقتدار، در مقابل جمهوری اسلامی صف کشیده‌اند و حمله هم کرده‌اند و دارند از همه جوانب حمله هم می‌کنند، عین همین قضیه در جنگ احزاب اتفاق افتاد. (دیدار با جمعی از دانشجویان ۱۲ تیرماه ۹۵)

جبهه امروز دشمن علیه جمهوری اسلامی شبیه جنگ احزاب است (دیدار با نمایندگان مجلس ۳۰ خرداد ۹۷)

امروز نیز همانند شرایط جنگ احزاب در دوران پیامبر(ص)، همه دشمنان ملت ایران در سطح بین المللی و منطقه ای، دست به دست یکدیگر داده اند، تا ایستادگی و عزم راسخ این ملت را بشکنند. (دیدار با مردم خراسان شمالی ۱۹ مهر ۱۳۹۱)

این موضوع در بسیاری از سخنرانی‌های دیگر معظم‌له طی سال‌های اخیر اشاره شده و در این گزارش قصد داریم به بررسی چرایی طرح این موضوع و اینکه در جنگ احزاب چه رخ داد، بپردازیم تا در ادامه به قیاس آن شرایط با شرایط کنونی دنیا و جامعه بپردازیم.

 

همه آنچه در ماجرای جنگ احزاب (غزوه خندق) رخ داد

مشرکان مکه وقتی از همه راه‌ها برای شکست مسلمانان ناامید شدند درصدد برآمدند تا با سپاهی عظیم به مدینه حمله‌ور شوند و ریشه اسلام را با نبردی مقتدرانه بخشکانند. از این رو همه قبایل، طایفه‌ها و اقوام با هم متحد شدند و همه نیروها و امکانات خود را علیه مسلمانان بکار بستند تا جایی که سپاهی عظیم که بیش از ۳ برابر تعداد همه مسلمانان بود برای حمله به مدینه تشکیل دادند.

وقتی پیامبر با خبر شد که مشرکان مکه با لشکری بیش از ۱۰ هزار نفر که از قبیله‌های مختلف تشکیل شده بود برای فتح مدینه قصد حمله‌ای بزرگ دارند، اصحاب را جمع کرد تا برای این دسیسه دشمن فکری کنند، زیرا تعداد همه مسلمانان سه هزار نفر بود و جنگیدن با لشکر ۱۰ هزار نفری دشمن کاری سخت بود. در این میان سلمان فارسی پیشنهاد حفر خندقی دور شهر مدینه را داد تا به این ترتیب لشگر دشمن نتواند به داخل شهر برسد.

خندقی که حفر شد ۶ هزار متر طول داشت و عرض آن به میزانی بود که دشمن نتواند از آن عبور کند. مسلمانان گروه گروه و از نقاط مختلف مشغول حفر خندق شدند و خداوند گروهی از ملائکه را هم برای حفر خندق به کمک مسلمانان فرستاد. لشکر عظیم دشمن به مدینه رسید و همانطور که پیش‌بینی می‌شد آنها نتوانستند وارد شهر شوند اما در این میان پنج نفر از سران سپاه دشمن به نام‌های «عمربن عبدود، عکرمه بن ابی جهل، هیبره بن وهب، نوفل بن عبدالله و ضرار بن خطاب» به سختی از خندق عبور کرده و خود را به مدینه رساندند. در این میان عمرو بن عبدود به عنوان یکی از پهلوانان اعراب به میدان آمد و برای خود مبارزه طلبید و تنها فردی که از پیامبر (ص) خواست تا به جنگ عمرو برود علی علیه‌السلام بود که سرانجام پیامبر (ص) را راضی به این جنگ کرد.

پیامبر شمشیر خود را به دست علی (ع) داد برای او دعا کرد و او را راهی میدان کرد. حضرت علی علیه‌السلام پیش از جنگ عمرو را به اسلام دعوت کرد و از او خواست به یکتایی خدا و رسالت پیامبر گواهی دهد. حتی در ادامه به او گفت: از راهی که آمده‌ای برگرد. اما عمرو بن عبدود هیچ کدام از سخنان امام را نپذیرفت و گفت: این کار ننگ است و من نقل مجالس زنان قریش می‌شونم.

در ادامه حضرت به او گفت: پس از اسب پیاده شو با من بجنگ، عمرو به علی (ع) گفت: من با پدرت دوست بودم و نمی‌خواهم تو را بکشم. حضرت به او گفت: ولی من دوست دارم تو را بکشم و اگر می‌خواهی پیاده‌ شو.

در این میان جنگ سختی بین علی علیه‌السلام و عمرو رخداد و گرد و غبار شدیدی هم به پای خاست و آنها را کاملاً پوشانید تا این که در این میان صدای تکبیر علی علیه‌السلام به نشانه کشتن عمرو بلند شد. دیگر کسانی که با عمرو بن عبدود از خندق عبور  کرده بودند با دیدن این صحنه از ترس خود را به داخل خندق افکنده و مسلمانان تکبیر گویان به کنار خندق آمدند و آنها را سنگ باران کردند. یکی از آنها گفت: چنین نکنید اگر راست می‌گویید بیاید و با من بجنگید. امام علی علیه‌السلام به سمت او حمله ور شد و او را نیز کشت و سپس به سوی قهرمان سوم دشمنان یعنی هیبره رفت و او را هم هلاک کرد. دو فرد دیگر با دیدن شجاعت علی (ع) از این میدان گریختند. این اتفاق و در کنار آن طوفان شدید سبب شد سپاه ۱۰ هزار نفری دشمن جبهه را ترک کرده و به سوی مکه باز گردند و به اذن خدا بدون اینکه جنگی رخ دهد سپاه عظیم دشمن شکست خورد و به مکه بازگشت.

پیامبر (ص) با دیدن این رشادت علی (ع) فرمودند: ارزش ضربتی که علی علیه‌السلام بر دشمن فرود آورد از ارزش عبادت جن و انس برتر است و خطاب به علی علیه‌السلام گفتند: اگر امروز ارزش عمل تو با همه امت من سنجیده شود ارزش عمل تو بر ارزش همه امت من برتری می‌یابد، زیرا با این کارت ذلت و خواری بر خانه‌های مشرکان وارد و عزت و شکوه بر خانه‌های مسلمانان فرود آمد.

 

فتنه‌گری و نفاق جنگی به بزرگی غزوه خندق در ماجرای احزاب

اما اهمیت جنگ احزاب نه تنها بر پیروزی مسلمانان بر دشمن بلکه به موضوع فتنه و نفاقی است که پیش از جنگ، دشمنان در بین مسلمانان ایجاد کردند و این امر سبب شد تا بسیاری از آنها به بهانه‌های مختلف از سپاه مسلمانان خارج شوند. از سوی دیگر این اتفاق سبب یکپارچه و یکدست شدن مسلمانان شد و آنهایی که به ظاهر اسلام آورده بودند در این امتحان الهی مردود شده و چهره واقعی خود را به مسلمانان نشان دادند.

از دیگر برکات ماجرای احزاب این بود که آخرین گروه یهودیان که در مدینه زندگی می‌کردند یعنی قبیله بنی‌قریظه از ترس شکست از دشمن پیمان خود را با مسلمانان نقض کردند و با دشمن همکاری کردند این امر سبب شد تا پس از پیروزی مسلمانان در جنگ خندق، به سراغ بنی‌قریظه بروند و به این ترتیب آخرین گروه از یهودیان هم از مدینه اخراج شدند.

در قرآن کریم و در سوره مبارکه احزاب به شرح کامل این ماجرا اشاره شده که چگونه دشمنان با نفوذ در بین مسلمانان سعی در ایجاد فتنه داشتند و بدین ترتیب مسلمانان زیادی را از لشکر پیامبر خارج کردند و با خود همراه کردند. زیرا بسیاری از مسلمانان وعده پیامبر (ص) مبنی بر پیروزی بر مشرکان را باور نداشتند. در حالی که خداوند حتی برای حفر خندق گروهی از ملائکه را به یاری آنها فرستاده بود اما برخی از مسلمانان دچار چنان ترسی از دشمن شدند که پیروزی را محال می‌دانستند و سخنان پیامبر (ص) و حتی امدادهای غیبی خدا هم آنان را قانع نمی‌کرد.

 

مقایسه شرایط امروز جامعه و جهان اسلام با شرایط جنگ احزاب

 

۱. اتحاد همه قدرت‌های بزرگ دنیا برضد نظام اسلامی

امروز هم با نگاهی به اتفاقات رخ داده در می‌یابیم که همه دشمنان مانند جنگ احزاب با هم متحد شده و برای براندازی و شکست نظام اسلامی دسیسه‌های مختلفی می‌چینند که این دسیسه‌ها یکی یکی به اذن الهی نقش بر آب می‌شود. شاید اگر با محاسبات دنیای امروز بخواهیم این موضوع را بررسی کنیم مقابله با ارتش‌های بزرگ جهان از جمله ارتش آمریکا، انگلستان و... امری محال باشد زیرا شاید توانایی، تعداد نیرو‌ها و حتی سلاح‌های آنان چندین برابر ما باشد اما نقشه‌های شوم و آتش‌افروز‌ی‌های آنها در منطقه که میلیارد‌ها دلار هزینه هم برایشان داشته نتوانسه خللی در نظام اسلامی ایجاد کند.

 

۲. نقض عهد‌های مکرر سران کشور‌های زورگو مانند نقض عهد بنی‌قریضه

موضوع دیگری که باید به آن اشاره کرد موضوع نقض عهدی است که امروز توسط دشمنان رخ داده و آنها به راحتی به دو سال مذاکرات پشت پا زدند و تعهد و سخن خود را به راحتی نادیده گرفتند درحالی که جمهوری اسلامی تا آخرین لحظه برعهد خود ایستاده بود. اما امروز به دلیل عهد‌شکنی دشمن و طبق دستور داوند در سوره مبارکه انفال آیات ۵۸ و ۵۹ ما هم ضمن اعلام به دشمن این پیمان را لغو خواهیم کرد.

درست مانند این اتفاق در جریان جنگ احزاب توسط قبیله بنی قریظه رخ داد و آنها هنگامی که دیدند کفار مکه قصد حمله به مدینه را دارند پیمان خود را با مسلمانان نقض و سمت مشرکان رفتند.

 

۳. اظهار یأس، ترس و خود کم بینی از سوی برخی خواص داخلی

اظهار یأس، ترس، ناامیدی و خود کم بینی در بین برخی خواص داخلی و ترس از اینکه ما نمی‌توانیم باقدرت بزرگی چون آمریکا مقابله کنیم از دیگر موضوعاتی است که امروز را شبیه دوران جنگ احزاب کرده زیرا آن زمان هم بسیاری از مسلمانان وقتی آوازه سپاه عظیم دشمن را شنیدند از شدت ترس و ناامیدی از سپاه اسلام خارج شدند، حتی برخی از افرادی که در سپاه اسلام مانده بودند هنگامی که سپاه دشمن را پشت خندق دیدند از شدت ترس آرزو کردند که ای کاش در سپاه اسلام نمی‌ماندند.

متأسفانه امروز هم برخی از خواص داخلی مقاومت در برابر استکبار را امری بی‌فایده می‌دانند، زیرا به عقیده آنها نمی‌شود در برابر آمریکا ایستادگی‌ کرد و باوجود نقض عهد‌های مکرر باز هم به مذاکره و دادن امتیاز و پذیرش شروط  آنان برای عبور از مشکلات تأکید دارند.

 

۴. یکدست شدن جامعه و ایجاد حس وحدت برای مقابله با دشمن

از دیگر اتفاقات امروز که می‌توان آن را با اتفاقات ماجرای احزاب قیاس کرد تقویت ایمان مؤمنان و وحدت و یکپارچگی برای مقابله با دشمن است که این امر امروز فراتر از مرز‌های جمهوری اسلامی رفته و مسلمانان خصوصاً شیعیان در ایران، لبنان، یمن عراق، سوریه و بسیاری از بلاد اسلامی برای مقابله با دشمن آماده‌اند و شهادت در این راه را بالاترین پیروزی و گوارا می‌دانند.

 

۵. اقتصاد مقاومتی خندقی برای ایستادگی در برابر تحریم‌های ظالمانه دشمن

بانگاهی به ماجرای سخت و طاقت‌فرسای حفر خندق در اطراف شهر مدینه که بسیاری آن را نشدنی و محال می‌دانستند به موضوع مقاومت مردم در برابر تحریم‌ها و اقتصاد مقاومتی می‌رسیم که چگونه همان‌طور که کمک‌های غیبی خداوند مسلمانان را در حفر خندق در اطراف مدینه یاری کرد امروز هم مردم ما به اذن الهی در برابر شدید‌ترین و ظالمانه‌ترین تحریم‌ها ایستاده‌اند و این امر برکات فراوانی برای ما داشته که مهم‌ترین آن موضوع خود‌کفایی است.

 

۶. تحقق شعار ما‌ می‌توانیم به شرط ایمان راسخ به خداوند و نصرت او

بسیاری از به ظاهر مسلمانان صدر اسلام پیروزی بر سپاه کفار را امری محال می‌دانستند زیرا یاری خداوند و قدرت مطلق او را باور نداشتند بسیاری هم حفر خندق دور شهر را کاری نشدنی می‌پنداشتند اما همه این امور به اذن الهی محقق شد و حتی پیروزی بر دشمنان بدون اینکه جنگی با آنها در بگیرد نصیب مسلمانان شد و این اتفاق با توکل مسلمانان به خداوند متعال و ایمان قلبی به او و قدرتش و تلاش، پشتکار، وحدت و مقاومت در برابر دشمن رخ داد.

امروز هم جوانان ایران اسلامی با تلاش و پشتکاری مثال‌زدنی و توکل و ایمان قلبی به خداوند متعال از بسیاری امور نشدنی عبور کردند و با تحقق شعار ما می‌توانیم در بسیاری از عرصه‌‌های اقتصادی، نظامی، علمی و... قله‌های جهان را فتح کردند، همچنین ایمان راسخ به خداوند متعال و امداد‌های غیبی‌اش سبب شکست دشمنان نظام اسلامی در بسیاری توطئه‌ها شده است که ساقط شدن پهپاد آمریکایی، شکست‌های مکرر عوامل آنها در عراق، سوریه و یمن و توان بالای نظامی جمهوری اسلامی از دیگر مصادیق این امر است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجرای بند یک اصل ۱۱۰ قانون اساسی، سیاست‌های کلی نظام قانون‌گذاری را ابلاغ و با توجه به اهمیت موضوع در حاشیه آن مرقوم کردند: «سیاستها به قوای سه‌گانه ابلاغ شود. سه قوه موظفند اقدامات را زمانبندی و پیشرفتها را گزارش نمایند».

 

متن سیاستهای کلی نظام قانون‌گذاری مصوّب مقام معظم رهبری که پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم شده است، به این شرح است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سیاست‌های کلی نظام قانون‌گذاری

 

١- توجه به موازین شرع به عنوان اصلی‌ترین منشاء قانون‌گذاری در تنظیم و تصویب طرح‌ها و لوایح قانونی.

 

۲- ارزیابی و پالایش قوانین و مقررات موجود کشور از حیث مغایرت با موازین شرعی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ایجاد سازوکار لازم برای تضمین اصل چهارم قانون اساسی.

 

٣- تعیین سازوکار مناسب برای عدم مغایرت مقررات با قانون اساسی.

 

۴- نظارت بر عدم مغایرت یا انطباق قوانین با سیاست‌های کلی نظام با همکاری شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و تصویب قوانین لازم برای تحقق هریک از سیاست‌های کلی نظام.

 

۵- تعیین حدود اختیارات و صلاحیت مراجع وضع قوانین و مقررات با ارائه تعریف روشن و مشخص از «قانون»، «آیین‌نامه، تصویب‌نامه و بخشنامه موضوع اصل ۱۳۸»، «قانون آزمایشی و اساسنامه موضوع اصل ۸۵»، «برنامه و خط مشی دولت و تصمیمات موضوع اصل ۱۳۴»، «آراء وحدت رویه و ضوابط موضوع اصل ۱۶۱» و سایر مقررات و همچنین طبقه‌بندی و تعیین هرم سیاست‌ها، قوانین و مقررات کشور بر اساس نص یا تفسیر اصول قانون اساسی حسب مورد، از طریق مجلس شورای اسلامی.

 

۶- تعیین حدود اختیارات مجلس در اصلاح لوایح با رعایت اهداف لایحه.

 

۷- تعیین محدوده اختیار مجلس در تصویب ساختار و مفاد بودجه سالانه کل کشور (پیش‌بینی درآمدها، هدف‌گذاری‌ها، موارد هزینه و...) با تصویب قانون لازم و اصلاح آیین‌نامه داخلی مجلس.

 

۸- تعیین وظایف دولت و مجلس در مورد تعداد وزرا و وظایف و اختیارات آنان، وظایف قانونی رئیس جمهور موضوع اصل ۶۰ و ۱۲۴ قانون اساسی و هر گونه ادغام، الحاق، انتزاع و ایجاد سازمان‌های اداری، از طریق تصویب قانون.

 

۹-رعایت اصول قانون‌گذاری و قانون‌نویسی و تعیین سازوکار برای انطباق لوایح و طرح‌های قانونی با تأکید بر:

 

- قابل اجرا بودن قانون و قابل سنجش بودن اجرای آن.

- معطوف بودن به نیازهای واقعی.

- شفافیت و عدم ابهام.

- استحکام در ادبیات و اصطلاحات حقوقی.

- بیان شناسه تخصصی هر یک از لوایح و طرح‌های قانونی و علت پیشنهاد آن.

- ابتناء بر نظرات کارشناسی و ارزیابی تأثیر اجرای قانون.

- ثبات، نگاه بلندمدت و ملی.

- انسجام قوانین و عدم تغییر یا اصلاح ضمنی آنها بدون ذکر شناسه تخصصی.

- جلب مشارکت حداکثری مردم، ذی‌نفعان و نهادهای قانونی مردم‌نهاد تخصصی و صنفی در فرآیند قانون‌گذاری.

- عدالت محوری در قوانین و اجتناب از تبعیض ناروا، عمومی بودن قانون و شمول و جامعیت آن و حتی‌الامکان پرهیز از استثناهای قانونی.

 

۱۰- تعیین عناوین قوانین جامع، تبویب، تنقیح و تعیین شناسه قوانین موجود کشور در طول برنامه ششم توسعه.

 

۱۱- تعیین ساز و کاری از سوی مجلس شورای اسلامی برای تشخیص قابلیت طرح در مجلس (موضوع اصل ۷۵ قانون اساسی) قبل از طرح و اعلام وصول.

 

۱۲- ضابطه‌مندسازی و تعیین نصاب بالا برای ارجاع به مجمع تشخیص مصلحت نظام در موارد تعارض مصوبه مجلس با نظر شورای نگهبان.

 

۱۳- بازنگری در مصوباتی که بر اساس مصلحت در مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شده است از حیث تعیین دوره اعتبار مصلحت.

 

۱۴- رعایت صلاحیت ذاتی قوای سه گانه در قوانین مربوط به تشکیل نهادهایی از قبیل شوراهای عالی؛ بازنگری در قوانین موجود این نهادها؛ پیش‌بینی ساز و کار کارآمد قانونی لازم برای تضمین عدم مغایرت مصوبات آنها با قوانین عادی.

 

۱۵- تعیین اولویت‌های قانون‌گذاری با محوریت: گره گشایی از امور اجرایی کشور، اصول اجرانشده قانون اساسی، سند چشم‌انداز، سیاست‌های کلی نظام، برنامه پنج ساله توسعه و مطالبات رهبری.

 

۱۶- رعایت تدابیر فرماندهی کل نیروهای مسلح در قانون‌گذاری برای نیروهای مسلح.

 

۱۷- ترویج و نهادینه سازی فرهنگ رعایت، تمکین و احترام به قانون و تبدیل آن به یک مطالبه عمومی.

احادیث