emamian

emamian

 

بعثت انبیاء برای نشان دادن راه سعادت به بشریت بوده است. همچنین اقامه عدل، یادآوری نعمت های الهی و برطرف کردن غفلت ها موارد دیگری از فواید بعثت انبیاء می باشد. حضرت امیر فرمودند: خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود... تا نعمت های فراموش شده را به یاد آورند.

 

  1. نشان دادن راه سعادت

یکی از اهداف و فوائد بعثت انبیاء نشان دادن راه سعادت است. سعادت چیست؟ سعادت در لغت: به خوشبختی و نیک بختی گفته می شود. (1)

 

اقدامات انبیاء (ع) برای نشان دادن راه سعادت

الف. تعلیم

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ‌. (جمعه/ ۲) او کسی است که درمیان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

 

امام علی (ع) درباره بعثت پیامبر اکرم (ص) می فرماید: فبعث الله محمدا... لیعلم العباد ربهم اذ جهلوا. (2) خداوند حضرت محمد (ص) را به حق برانگیخت... تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمی دانستند.

 

ب. مخالفت با بت پرستی

امام علی (ع) می فرماید: فبعث الله محمدا... لیخرج عباده من عبادة الاوثان الی عبادة الله. (3) خداوند حضرت محمد (ص) را به حق برانگیخت... تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده، به پرستش خود راهنمائ کند.

طبق این فرمائش امام یکی از اقدامات انبیاء برای واضح کردن راه حق و حقیقت و مخالفت با بت پرستی بوده است.

 

ج. تذکیه و تربیت

در آیات قرآن یکی از فوائد بعثت را تربیت تذکیه انسان ها می داند چنان که در آیات متعددی فرمود: وَ یُزَکِّیهِمْ. (جمعه/2. بقره/129)

مسئله تربیت انسان بیش از آنچه که جنبه علمی دارد داری جنبه عملی است. یک مربی درصورتی در کار خود موفق می شود که علاوه بر آموزش های لازم بتواند عملا الگوی کاملی برای تعلیمات خود باشد و با صفات و اخلاق و اعمال خود تمام مسائل تربیتی نشان دهد و این در صورتی میسر است که پیامبرانی از جنس بشر به صورت الگوها و اسوه­ های برگزیده شوند و صفات و برناه های یک انسان کامل را در عمل نشان دهند تا انسان ها به آنها تأسی کنند و قدم در جای قدم های آنها نهند و این مسیر پرپیچ و خم را به رهبری آنها بپیمایند. از این رو در قرآن کریم فرمود: لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. (احزاب/ 21) مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود،

 

  1. اقامه قسط و عدل

یکی دیگر از فواید بعثت انبیاء، برقراری عدالت اجتماعی بیان شده است و نزول قرآن و میزان مقدمه ای برای آن شمرده شده است چنان که خدای متعال می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. (حدید/25) ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.

 

  1. برطرف کردن غفلت ها

یکی دیگر از فواید بعثت برطرف کردن غفلت ها و بیدار کردن انسانها است. زیرا انسان از حالات و اوضاع زود اثر می پذیرد. و از هدف خویش غافل می شود. و با وجودیکه انسان یکتا پرست و خدا پرست است. فطرة الله اللتی فطر الناس علیها. (روم/ ۳۰ ) این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده.

 

ولی در اثر غفلت، این فطرت خدا پرستی را فراموش می کند و به پرستش بت ها، سنگ ها، ستاره ها و حتی حیوانات روی می آورد. لذا انسان نیازمند کسی است که او را از غفلت زدگی نجات ببخشد و خدا این مهمترین نیاز بشری را هم بی جواب نگذاشته بلکه انبیاء و رسل فرستاده است: وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ. (نحل/ ۳۶) ما در هر امتی رسولی بر انگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.

امیرالمؤمنین علی (ع) هم در ستایش از رسول گرامی اسلام به مسئله غفلت زدایی اشاره کرده و می فرماید: طبیب دوار بطبه، قد أحکم مراهمه، و أحمی (أمضی) مواسمه، یضع ذلک حیث الحاجة الیه، من قلوب عمی، و آذان صم، و ألسنة بکم، متتبع بدوائه، مواضع الغفلة، و مواطن الحیرة. (4) پیامبراکرم طبیبی است که برای درمان بیماران سیار است، مرهم های شفا بخش او آماده، و ابزار داغ کردن زخم ها را گداخته، برای شفای قلب های کور و گوش های ناشنوا و زبان های لال، آماده، و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.

و در جای دیگر می فرماید: أرسله علی حین فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم...فجاءهم بتصدیق الذی بین یدیه، و النور المقتدی به، ذلک القرآن. (5) خداوند پیامبراسلام  را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند و امت ها در خواب غفلت بودند... پس پیامبر به میان خلق آمد، در حالی که کتاب های پیامبران پیشین را تصدیق کرد و با ''نوری'' هدایت گر انسان ها شد، و آن نور قرآن کریم است.

بر این اساس، خداوند با فرستادن رسولان انسانها را از غفلت بیدار کرد و از فرو افتادن در مهلکه نجات بخشید.

 

  1. یاد آوری نعمت های الهی

یکی از والا ترین نعمتهای الهی نسبت به بشر نعمت وجود است. زیرا استفاده از سایر نعمتها منوط به آن است. نعمت دیگر خداوند متعال نعمت عقل است که به وسیلة امتیاز انسان از سایر موجودات گردیده است. و نعمت های دیگر خدای متعال که طبق فرمائش خود خدای متعال قابل احصاء نیست: ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها. (ابراهیم / ۳۴. نحل / ۱۸) و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد.

و امام علی هم در این مورد می فرماید: لا یحصی نعماءه العادون. (6) حساب گران از شمارش نعمت های او ناتوان اند.

انبیاء برای هدایت بشر از این راهکار استفاده کرده اند. و همواره نعمت های الهی را به یاد آنان آورده اند. چنانکه امیر المؤمنین علی می فرماید: فبعث فیهم رسوله.... ویذکروهم منسی نعمته. (7) خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود... تا نعمت های فراموش شده را به یاد آورند.

 

  1. دعوت به حیات و زندگانی

از بعضی از آیات قرآن کریم استفاده می شود که انبیاء افراد بشر را به یک حیات جامع و کامل واقعی دعوت می کنند چنان که فرمود: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ. (انفال/24) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد.

 

پی نوشت ها:

(1) عمید حسن. فرهنگ فارسی عمید، ص۱۲۰۶.

(2) نهج البلاغه. خطبه ۱۴۷، ش۱، ص۱۹۰.

(3) همان.

(4) همان، خطبه ۱۰۸، ش۴،  ص ۱۴۰.

(5) همان. خطبه ۱۵۸، ش۱، ص۲۰۸.

(6) همان، خطبه اول، ش۱، ص۲۰.

(7) همان، ش۳۶، ص۲۴.

دوشنبه, 31 تیر 1398 08:37

اهمیت و حکمت اذان

 

اذان از نظر لغوی به معنی «آگاه کردن»، «آگاهانیدن» و «خبر به گوش رساندن» است، در این مطلب بیشتر با فلسفه اذان آشنا می شویم.

هر جمعیت و ملتی برای مراسم دسته جمعی و شعار ملی، از سرود یا وسیله ای ویژه استفاده می کنند. ناقوس کلیسا در مسیحیت، سرود ملی، شلیک تیر و توپ از آن جمله است.

 

در اسلام نیز اذان تشریع شد تا اعلامی برای تجمع مردم و آمادگی آنان برای نماز باشد با این تفاوت که «اذان» دارای محتوایی بس عمیق است که حتی تکرار آن در نمازهای فرادا، انسان را از غفلت بیدار کرده و او را به توحید و عقاید اساسی اسلام هشیار می سازد.

 

امام رضا علیه السلام درباره فلسفه و حکمت اذان می فرماید:

1- آن کس را که فراموش کار است، یاد آور باشد و آن کس را که غافل است هشیار سازد.

2- اعلام وقت نماز.

3- ترغیب و تشویق مردم به پرستش خالق یکتا.

4- اذان گو، اقرار به توحید دارد و ایمان را آشکار می سازد و اسلام را اعلان می کند[1].

 

بنابراین اذان شعاری سکوت شکن، موزون، کوتاه، پرمحتوا و سازنده است که دربردارنده اساسی ترین پایه های اعتقادی و جهت گیری عملی مسلمانان است.

 

اذان، اعلام موجودیت اسلام، معرفی عقاید و اعمال مسلمانان و فریاد علیه معبودهای خیالی است.

 

اذان، نشانه باز بودن فضای تبلیغات و اعلام مواضع فکری مسلمانان به صورت روشن و صریح است و همیشه نشانه هشیاری و بیداری از غفلت است.

 

اذان، آماده ساختن روح، دل و جان برای ورود به «نماز» و فریادی است که طنین ملکوتی آن در فضا، دل مؤمنان را به سوی خدا می کشد و بر وحشت و خشم کافران می افزاید. هم چنان که این وحشت را در جملات «گلادستون» سیاست مدار و صهیونیست انگلیسی مشاهده می کنیم. وی در پارلمان می گوید:

 

«تا هنگامی که نام محمد صلی الله علیه و آله در مأذنه ها بلند است و کعبه پابرجا است و قرآن رهنما و پیشوای مسلمانان است امکان ندارد پایه های سیاست ما در سرزمین های اسلامی استوار و برقرار گردد»[2].

 

اما درباره تکرار فرازهای اذان، امام رضا علیه السلام چنین می فرمایند: «در آغاز اذان؛ تکبیرهای چهارگانه برای آگاهی شنوندگان و آمادگی آنها برای شنیدن فرازهای بعدی است و دوبار تکرار فرازهای بعدی برای تأکید و یادآوری دوباره است»[3].

 

 

پی نوشت ها:

[1] . علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج 1، ص 821 ..

[2] . تفسیر نمونه، ج 4، ص 438 ..

[3] . علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج 1، ص 821 ..

یکی از دغدغه های مومن آن است که آیا عملش در بارگاه الهی مورد پذیرش واقع شده است یا خیر؟.

 

اما پاسخ آن است که عمل انسان باید طبق فرامین امامان معصوم علیهم السلام باشد، تا به درجه ی قبولی و پذیرش نائل آید؛ اما در برخی از روایات آمده که مومن باید دارای ویژگی های باشد.

 

این ویژگی ها در روایتی از امام رضا علیه السلام اینگونه بیان گردیده است که فرمودند: «لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً إلاّ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: سُنَّهٌ مِنَ اللهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبیِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلیّهِ، أمَّا السَّنَّهُ مِنَ اللهِ فَکِتْمانُ السِّرِّ، أمَّا السُّنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ مُداراهُ النّاسِ، اَمَّا السُّنَّهُ مِنْ وَلیِّهِ فَالصَّبْرُ عَلَى النائِبَهِ.»[1]

مؤمن، حقیقت ایمان را درک نمى کند مگر آن که 3 خصلت را دارا باشد: خصلتى از خداوند، که کتمان اسرار افراد باشد، خصلتى از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) که مدارا کردن با مردم باشد، خصلتى از ولىّ خدا که صبر و شکیبائى در مقابل شدائد و سختى ها باشد.»

 

حضرت، سه ویژگی را برای مومن برمی شمرند که هر یک از ویژگی ها را منوط به فردی می کنند:

سنت اول از خداوند، که انسان مانند خداوند ستار و پوشاننده اسرار دیگران باشد.

سنت دوم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که مدارا کردن با مردم است.

و سنت سوم که باید از امامش یاد بگیرد، صبر و استقامت در مشکلات است.

 

اولین ویژگی: کتمان اسرار افراد

مومن باید مانند خداوند متعال، پوشاننده و کتمان کننده اسرار دیگران باشد.

یکی از صفات خداوند ستاریت اوست. معنای ستار بودن خدا، آن است که اعمال انسان ها را از دیگر انسان ها می پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد.

ستاریت دو جنبه تکوینی و تشریعی دارد؛ با توجه به جنبه ی تکوینی برخی از صفات و آفات درونی انسان، بر دیگران پوشیده می ماند و کسی از آن خبر ندارد؛ اما از لحاظ جنبه ی تشریعی، انسان مومن نباید از عیب دیگران سوء استفاده کرده و آنرا افشاء نماید؛ و در روایات نیز از این افشاء راز یا عیب دیگران نهی شده است؛

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در وصیتش به ابوذر می فرماید: «الَمجالِسُ بِالْامانَةِ وَ افْشاءُ سِرُّ اخیک خِیانَةٌ»[2] مجالس امانت و افشا سرّ برادرت خیانت شمرده می شود.

در حدیث بالا، حضرت بصراحت به افشاء سر برادر ایمانی را خیانت شمرده است و ناگفته پیداست که کسی که خیانت کند، هرگز مومن نخواهد بود. چون مومن به برادرش خیانت نمی کند؛ علت آن است که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «المُؤمِنُ لا یَغُشُّ أَخَاهُ، وَ لا یَخُونُهُ، وَ لایَخذُلُهُ، وَ لا یَتَّهِمُهُ.»[3] مومن با برادر مومنش فریبکاری نمی کند و به او خیانت نمی ورزد و او را خوار نمی سازد و به او تهمت نمی زند.

 

پس یکی از خصلت های مومن کتمان اسرار برادران مومن است.

یکی از صفات خداوند ستاریت اوست. معنای ستار بودن خدا، آن است که اعمال انسان ها را از دیگر انسان ها می پوشاند تا آبروی آنان حفظ گردد.

 

ویژگی دوم: مدارا کردن با مردم

مدارا کردن با مردم، نشانه عقل آدمی است؛ یعنی انسانی که در اجتماع با دیگران، با نرمخویی رفتار می کند، مردم او را انسان عاقلی خواهند دانست؛ مدارا کردن با مردم باعث می شود که انسان هم در دنیا، از بسیاری از آفات بدور باشد و هم از لحاظ دینداری، مورد احترام خواهد بود؛ چرا که امام باقر علیه السلام فرمود: «سلامةُ الدّین و الدّنیا فی مداراة ِ الناس»[4] سلامت دین و دنیا، در مدارا کردن با مردم است.

 

نکته بسیار مهم در مدارا کردن با مردم آن است که انسانی که با دیگران با نرمی و مدارا رفتار می کند، او را از مصیبت ها و بلاها دور می کند؛ چون نرمی با مردم صدقه است؛ چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مدارا کردن با مردم را «صدقه» می دانند و می فرمایند: «مُداراةُ الناس صدقةٌ»[5]

یعنی نقطه مشترک بین صدقه و مدارا کردن، دوری از آفات است؛ همانگونه که صدقه انسان را از آفات دور می کند، بوسیله مدارا کردن با مردم، انسان از مصیبت ها و بلایا مصون می ماند.

ناگفته نماند، که مدارا کردن با مردم هم جنبه دنیایی و مادی دارد و هم جنبه اخروی و معنوی. این مطلب از حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که: «مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الإیمانِ، و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَیش.»[6] مدارا کردن با مردم، نصف ایمان است و نرمى و مهربانى کردن با آنان، نصف زندگى است.

پس مدارا کردن با مردم، نصف ایمان و نصف زندگی است.

مدارا کردن با مردم باعث می شود، عمل انسان کامل شود و اگر مدارا کردن با مردم تحقق نیابد، عمل انسان کامل و تمام نخواهد شد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: «ثَلاثٌ مَن لَم یَکُن فِیه لِمَ یَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعاصِی اللّه ِ و خُلُقٌ یُدارِی بِهِ النّاسَ و حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ.»[7]

 

سه چیز است که هر کس نداشته باشد هیچ عملى از او تمام و کامل نیست: پاکدامنى و ورعى که او را از نافرمانى خدا بازدارد و خویى که به سبب آن با مردم مدارا کند و بردبارى و حلمى که به وسیله آن رفتار جاهلانه نادان را دفع کند.

نقطه مشترک بین صدقه و مدارا کردن، دوری از آفات است؛ همانگونه که صدقه انسان را از آفات دور می کند، بوسیله مدارا کردن با مردم، انسان از مصیبت ها و بلایا مصون می ماند.

 

ویژگی سوم: صبر و استقامت در مشکلات

قرآن کریم یکی از مدال های بزرگی را که به حضرت ایوب علیه السلام می دهد، صبر در مشکلات می دهد؛ قرآن کریم، در مورد ایشان می فرماید: «إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا»[8] ما ایوب را بنده صابری یافتیم؛ اما جایگاه صبر، در بین عبادات همچون سر به بدن است؛ که اگر سر نباشد، بدن نیز نخواهد بود؛ آیا بدن بدون سر فایده ای دارد؟ همانگونه صبر، در بین عبادات است که بدون آن دیگر عبادات فایده ای ندارند.

 

این مطلب در حدیثی از امام على علیه السلام نقل شده که فرمود: «الصَّبْرُ فِی الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ.»[9]

نقش صبر در کارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان که اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بین مى رود، صبر نیز هرگاه همراه کارها نباشد، کارها تباه مى گردند.

پس صبر، جایگاه قدرتمندی در بین عبادات دارد؛ و صد البته که مراتبی دارد که همه ی عبادات آدمی را شامل می شود؛ صبر در طاعت، صبر در مصیبت و صبر در معصیت که هر یک اجر و پاداشی بس بزرگ را در پی دارد؛

یکی از آثار صبر در مشکلات، آن است که صابر، با صبر بر مشکلات یک سوم از حقیقت ایمانش را تکمیل می کند؛ چنانچه امام رضا علیه السلام فرمود: «لَا یَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقِیقَةَ الْإِیمَانِ حَتَّى تَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ حُسْنُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَایَا.»[10]

هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى  کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین  شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت ها و بلاها.

 

بنابر این، صابر می تواند با صبر بر مشکلات، پازل های ایمانی اش را تکمیل کرده و خودش را به جرگه ی عابدان برساند؛ و این گونه است که امام رضا علیه السلام فرمود که مومن در او سه خصلت باید وجود داشته باشد که یکی از آنها سنتی از امامش است که باید او نیز در مشکلات صبر پیشه کند.

 

 

پی نوشت:

[1]  بحارالأنوار(ط ـــ بیروت) ج 75، ص 334.

[2]  بحار الانوار، ج 77، ص 91.

[3]  الخصال، ج۲، ص۶۲۲

[4]  عیون الحکم و المواعظ، للیثی، ص285، ح 5152

[5]  نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله، ص720 ح 2736

[6]  الکافی : ۲/۱۱۷/۵

[7]  الکافی : ۲/۱۱۶/۱

[8]  سوره ص، آیه ۴۴

[9]   کافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص90، ح9

[10]  تحف العقول، ص446 / بحار الانوار، (ط-بیروت) ج 75، ص 339

امام کاظم علیه السلام فرموده‌اند: مردم چهار گروه‌اند جاهلی که غرق در هوا و هوس است، عابدی که تظاهر به تقوا می کند، عالمی که میخواهد پشت سرش حرکت کنند و حق شناس حق‌پویی که دوست دارد حق را بپا دارد.

 

امام موسی کاظم علیه السلام:

اَلنّاسُ عَلی اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّی مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّیکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ یُریدُ اَنْ یوطَاَ عُقْباهُ وَ یُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلی طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً.

 

مردم چهار گروه‌اند: جاهلی که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدی که تظاهر به تقوا می کند و هر چه بیشتر عبادت می نماید، تکبرش بیشتر می شود، عالمی که می خواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، و حق شناسِ حق پویی که دوست دارد حق را به پادارد، اما یا ناتوان است و یا زیر سلطه. چنین فردی بهترین نمونه روزگار و عاقل ترین مردم دوران است.

 

 

"خصال، صفحه 262"

حجت‌الاسلام نواب با اشاره ‌به همگرایی زائران شیعه و اهل‌‌سنت ایران در عربستان، گفت: این وحدت و انسجام در شعار حج امسال «حج؛ خودسازی، اخوت دینی و تمدن اسلامی» متبلور است.

 

حجت الاسلام «سید عبدالفتاح نواب» در نشست شوراي هماهنگي بعثه مقام معظم رهبري و سازمان حج و زيارت، ابراز امیدواری کرد: روند عملیات حج تمتع 98 تا کنون که دو هفته از زمان شروع فعالیت ها و انتقال زائران و کارگزاران به عربستان گذشته، خوب بوده و همه بخش ها در تعامل و هماهنگی مطلوب کار را به صورت مطلوب پیش برده اند.

نماينده ولي فقيه در امور حج و زيارت ادامه داد: امید است این روند تداوم یابد و امسال حجی آرام همراه با توشه های فراوان معنوی برای زائران خانه خدا رقم بخورد.

وی برنامه های فرهنگی اجرا شده برای زائران از جمله آیین های روح بخش دعای کمیل، ندبه و جلسات انس و معرفت را مثبت ارزیابی کرد.

سرپرست حجاج ایرانی همچنین با اشاره به هدف محوری حج که نمایشی از انسجام و اتحاد مسلمین است، تصریح کرد: زائران اهل تشیع و تسنن کشورمان امسال نیز نمونه ای از وحدت و انسجام امت اسلامی را در این سرزمین به نمایش می گذارند.

وی افزود: هماهنگی، وحدت و همگرایی میان کشورهای اسلامی به مصلحت جهان اسلام و به نفع ملت های مسلمان است و این وحدت و انسجام در شعار حج امسال «حج؛ خودسازی، اخوت دینی و تمدن اسلامی» متبلور است.

کاروان قرآنی جمهوری اسلامی ایران با حضور در سرزمین وحی، مجری برنامه‌های متنوع در جمع زائران خانه خدا هستند.

 

در ادامه فعالیت‌های کاروان قرآنی جمهوری اسلامی ایران در ایام حج ابراهیمی و در راستای فرمایشات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) مبنی بر تبلیغ و ترویج تلاوت در ایام حج، اعضای کاروان قرآنی کشورمان در هتل‌های محل اسکان زائران ایرانی در مکه مکرمه و مدینه منوره، به اجرای برنامه پرداختند.

 

اجرای تلاوت در مراسم پرفیض دعای کمیل و مراسم دعای عهد و نیز نشست روحانیون بعثه مقام معظم رهبری در حج و نشست مسئولین مجموعه‌های فرهنگی در مکه مکرمه از جمله برنامه‌های اعضاء کاروان در این شهر مقدس بود.

 

همچنین اعضای کاروان قرآنی مستقر در مدینه منوره، پس از تلاوت و اجرای برنامه هم‌خوانی و مدیحه‌سرایی در محافل و مراسمات که با حضور پرشور حجاج ایرانی برگزار شد، روز گذشته به زیارت الدوره شامل بازدید و زیارت مقبره شهدای احد، مسجد ذوقبلتین، منطقه خندق، مساجد سبعه (هفتگانه) و مسجد قبا پرداختند.

مسجدالنبی یکی از سه مسجد و زیارتگاههای مهم مسلمانان است که در آن مکان های مقدسی قرار گرفته و سالانه سیل میلیونی مشتاقان را به سوی خود جلب می  کند. 

 

مسجد النبی یا مسجد نَبوی یا مسجد پیغمبر، یکی از سه مسجد مهم مسلمانان در کنار مسجدالحرام و مسجد الاقصی است وچون آرامگاه پیامبر اسلام (ص) در آن واقع شده ‌است به حرم حضرت محمد(ص) یا حرم نبوی نیز مشهور است و از زیارتگاه‌های مهم مسلمانان به‌شمار می‌رود.

 

مسجد نبوی را پیامبر اسلام (ص) در سال نخست هجری و در نخستین روزهای ورود به مدینه به دست خود و به همراهی مهاجرین و انصار ساخت. آرامگاه پیامبر اسلام(ص)، که در منزل او واقع بود، پس از توسعه مسجد در آن قرار گرفت. این مسجد از معروف‌ترین مسجدها و مهم‌ترین زیارتگاههای مسلمانان  به‌شمار می‌آید که سالانه میلیون ها نفر از کشورهای مختلف را بویژه در ایام حج به سوی خود می کشاند.

 

برای آشنایی زائران کشورمان که این روزها برای انجام مناسک حج تمتع وارد عربستان شده و به شهر پیامبر و مسجدالنبی هم مشرف می شوند دراین مطلب به معرفی مکان های مقدس و مهم این مسجد می پردازیم.

 

 این مکان ها عبارتند از :

حجره مطهر : طول حجره مطهر پیامبر (ص) 16 متر و عرض آن 15 متر می باشد و گنبدی به نام " قبۀ الخضراء" بر آن قرار دارد.

 

منبر پیامبر خدا(ص) : در سال پنجم هجرت، برای پیامبر منبری با سه پله ساختند که آن حضرت بر پله سوم می نشست و برای مردم سخن می گفت.

 

محراب: در زمان پیامبر (ص) و خلفا، مسجد النبی محراب نداشت، اما در دوران خلافت عمربن عبدالعزیز محرابی در محل نماز آن حضرت ساختند که امروزه به نام محراب النبی معروف است.

 

روضه نبوی (ص): روضه، مسافت میان قبر و منبر پیامبر است که با ستونها و فرش های سبز مشخص گردیده و طول آن 22 متر و عرضش 15متر می باشد.

 

مقام جبرئیل: مقامی است که جبرئیل هنگام ورود بر پیامبر (ص) از ایشان اذن می طلبید.

 

*   ایوان صفّه : محلی است در داخل مسجد، به صورت ایوانچه ای که حدود نیم متر ارتفاع دارد و پیرامون آن نرده کشیده اند در زمان پیامبر خدا (ص) مستمندان در آنجا به سر می بردند.

 

محراب تهجّد: محلی است که رسول الله (ص) شبها پس از خارج شدن مردم از مسجد، حصیری می آوردند و مشغول نماز و شب زنده داری می شدند. این مکان پشت خانه علی (ع) واقع است.

 

خانه حضرت زهرا (س) : هنگام ورود از باب جبرئیل ، مقابل انسان قرار می گیرد.

 

پشت بام مسجد : بام مسجد گنجایش 90 هزار نمازگزار را دارد که با دهها پلکان برقی و ثابت رفتن بر آن ممکن می شود.

 

چادر تاشو: در دو صحن مسجد به کار رفته و چادرها هنگام باز بودن، 14 متر ارتفاع دارند، هر چادر 10 تن وزن دارد و در وضعیت جوی خاص، باز و بسته میشوند. مسجد 27 صحن داخلی دارد که با 27 گنبد متحرک پوشیده شده است.

 

ستون های معروف مسجد عبارتند از :

ستون سریر: ستونی که پیامبر (ص) به آن تکیه می کردند و به پرسش های مسلمانان پاسخ می دادند و مشکلات آن ها را حل می کردند.

 

ستون حرس: ستونی که حضرت علی (ع) در کنار آن، از حضرت رسول (ص) هنگام سخنرانی حراست و حفاظت می کردند.

 

ستون وفود : ستونی که پیامبر (ص) با قبایل و طوایف خارج از مدینه ملاقات می کردند و آن ها مسائل خود را با ایشان در میان می گذاشتند.

 

ستون توبه : ستونی است که یکی از مسلمانان به نام ابوالبابه وقتی یکی از اسرار نظامی را در اختیار یهودیان بنی نضیر قرار داد، پس از توبه، خود را به آن ستون بست و اصرار داشت تا پیامبر (ص) مرا نبخشاید در این بند خواهم ماند سپس با نزول آیه ای؛ توبه اش پذیرفته شد.

 

ستون مخلّقه : کسانی که می خواستند به حضور پیامبر برسند در این مکان خود را خوشبو کرده و می آراستند .

 

ستون قرعه : پبامبر (ص) فرمودند در مسجد من مکانی است که اگر مردم می دانستند در کنار آن نماز نمی گذاشتند مگر اینکه بین خود برای (نماز خواندن) قرعه می زدند.

 

ستون حنّانه: قبل از ساخت منبر، پیامبر به این ستون تکیه داده خطبه می خواندند. وقتی پیامبر بالای منبر قرار گرفت از آن درخت ناله و شیون برخاست پیامبر از منبر پائین آمد و دست ملاطفت بر آن کشید تا درخت آرام گرفت. به این علت آن را حنّانه می گویند.

 

 

روغن کنجد درمانی برای پوکی استخوان

 

محققان دریافتند که روغن کنجد می‌تواند از پوکی استخوان جلوگیری کند و شانس شکستگی استخوان را در افراد مسن کاهش دهد.

 

روغن کنجد یک روغن گیاهی از دانه‌های قهوه‌ای‌ مایل به زردی است که در آفریقا و هند رشد می‌کنند و در برخی غذاها از آنها استفاده می‌شود.

 

براساس گزارش «مدیکال‌دیلی»، روغن کنجد یک روغن محبوب در میان افراد است زیرا پردازش و استخراج آن گران نیست. بهترین زمان استخراج روغن این گیاه زمانی است که دانه‌‌ها رسیده و  پوسته‌های آنها به طور طبیعی ریخته باشند.

 

روغن کنجد حاوی دو آنتی‌اکسیدان قوی است که از التهاب و رادیکال‌هایی که می‌توانند منجر به بیماری شوند، جلوگیری می‌کنند. در اینجا با برخی از مزایای این روغن آشنا خواهید شد.

 

سلامت قلب

از آنجایی که روغن کنجد سطوح کلسترول را کاهش می‌دهد، اضافه کردن مقدار کمی روغن کنجد در رژیم غذایی‌ می‌تواند از ابتلا به بیماری‌های قلبی و عروقی جلوگیری کند.

 

دیابت

چندین مطالعه اثبات کردند که روغن کنجد با حفظ سطح گلوکز پلاسما به افراد مبتلا به دیابت کمک می‌کند.

 

محافظ پوست

روغن کنجد حاوی زینک است. مطالعه جدید محققان دانشگاه کالیفرنیا نشان داد که مصرف موضعی روغن کنجد، لایه محافظتی در برابر اشعه‌های مضر فرابنفش خورشیدی بر روی پوست ایجاد می‌کند. گاهی اوقات از این روغن برای درمان بیماری‌های قارچی نیز استفاده می‌شود.

 

بهبود تراکم استخوان

مس و کلسیم دو ماده ضروری برای رشد استخوان هستند و روغن کنجد با داشتن این مواد به رشد استخوان کمک می‌کند. این روغن از ابتلا به پوکی استخوان در افراد مسن جلوگیری می‌کند و شانس شکستگی استخوان در آنها را کاهش می‌دهد.

آیات متعددی در قرآن کریم درباره بخشش خداوند و رحمت او برای گنهکاران نازل شده که در این زمینه در آیه ۴۸ سوره مبارکه نساء آمده است که خداوند اگر بخواهد بسیاری گناهان را حتی بدون توبه می‌بخشد.

 

شاید در بسیاری از محافل هرگاه سخن از گناه و معصیت می‌شود انسان‌ها به یاد عقوبت الهی و مجازات و عذاب می‌افتند درحالی که خداوند در آیات متعددی به رحمت و مغفرت خود برای گنهکاران اشاره کرده و وعده می‌دهد که همه گناهان را می‌بخشد.

 

بخشش گناهان حتی بدون توبه

البته عفو و بخشش خداوند شرایطی دارد که این شرایط هم چندان سخت نیست زیرا با نگاهی به آیه ۴۸ سوره مبارکه نساء در‌ می‌یابیم که خداوند برخی گناهان را حتی بدون توبه هم می‌بخشد، البته به شرطی که فرد گنهکار اراده‌ای برای گناه نکردن و درخواست بخشش از خدا داشته باشد.

خداوند در آیه ۴۸ سوره مبارکه نساء می‌فرماید: به جز شرک همه گناهان بخشیده می‌شود و البته باتوجه به این آیه شرک هم باتوبه توسط خداوند بخشیده می‌شود.

 

به این آیه توجه کنید

إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَ لِکَ لِمَن یَشَآءُ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى‏ إِثْماً عَظِیماً (۴۸ نساء)

ترجمه

بی‌تردید خداوند این (گناه ) را که برای او شریک قرار داده شود نمی‌آمرزد و غیر آن (یا گناهان فروتر از آن) را برای هرکس که بخواهد (بدون توبه) می‌آمرزد و هر که به خدا شرک ورزد حقّا که گناهی بزرگ مرتکب شده است. (۴۸ نساء)

 

پنج شرط خدا برای بخشش همه گناهان حتی شرک

خداوند طبق این آیه به پنج شرط برای عفو و بخشش گناهان شامل توبه. انجام نیکى‏‌ و خیر، دورى از گناهان‏ کبیره، شفاعت و عفو الهى اشاره می‌کند که با این پنج شرط همه گناهان حتی شرک هم بخشیده می‌شود. البته با توجه به این آیه و مطالعه تفاسیر مختلف در‌ می‌یابیم که عفو الهی دو زمینه اصلی نیاز دارد که این دو زمینه شامل عمل صالح فرد گنه‌کار و شفاعت است.

موضوع شرک، بیش از دویست بار در قرآن مطرح شده و از هرگونه توجّه به غیرخدا، تحت هرعنوان نظیر بت‏‌پرستى، ریاکارى، گرایش‏‌هاى غیر الهى، مادّه‏‌گرایى و...) انتقاد شده است. مضمون این آیه، عیناً در آیه ۱۱۶ همین سوره تکرار شده است و تکرار، عامل هدایت است.

 

خدا آمرزش گناهان را از دو طریق انجام می‌دهد

مغفرت یا عدم مغفرت خداوند بیهوده و گزاف واقع نمی‌شود، بلکه مطابق حکمت خداست و آن حکمت این است که عالم خلقت سراپایش رحمت خداست و اساسش عبودیت خلق و ربوبیت خالق است و پیداست که با شرک ، دیگر عبودیتی باقی نمی‌ماند و شرک اعم از کفر است و اهل کتاب مشرک نامیده نمی‌شوند، اگر چه کفر آنها نسبت به قرآن و پیامبر اسلام (ص ) نوعی شرک است و اگر فرمود: (یغفر لمن یشاء) برای دفع این توهم بود که مبادا کسی خیال کند وقتی شرک نورزد خدا حتماً سایر گناهان او را می‌آمرزد و بر خدا واجب است که چنین کند، خیر؛ چون در این صورت حاکمی مافوق خدا خواهد بود که او را محکوم می‌کند و قاهری خواهد بود که او را مقهور سازد در حالیکه چنین نیست، بلکه خداوند مطابق حکمت و مصلحت خود هرکس را اراده کند می‌آمرزد و این آمرزش از دو راه است یا شفاعت شفاعت‌کنندگان و یا بوسیله اعمال صالحه خود افراد گناهکار، چون عمل صالح گناه را محو می‌کند.

از آنجا که شرک، خروج از مدار حقّ و بریدن از خدا و پیوستن به دیگرى است، بدون توبه آمرزیده نمى‏‌شود، ولى اگر مشرک، دست از شرک بردارد و توبه‏ واقعى کند، خداوند او را مى‏‌آمرزد. در آیه ۵۴ سوره‏ زمر، مى‏‌فرماید: خداوند، همه گناهان را مى‏‌آمرزد، پس از رحمت او مأیوس نباشید و به درگاهش توبه کنید.

امام صادق‏ علیه‌السلام درباره‏ «یغفر ما دون ذلک» فرمود: مقصود گناهان کبیره و گناهان دیگر است، (که خداوند اگر بخواهد بدون توبه نیز مى‏‌بخشد).(کافى، ج‏۲، ص ۲۸۴)

 

پیام‌هایی از آیه ۴۸ سوره مبارکه نساء

شرک، منفورترین گناه و مانع بخشایش الهى است. «لایغفر ان یشرک به»

بخشایش گناهان، مربوط به اراده‏ حکیمانه خداست. «لمن یشاء»

شرک، ادّعایى بى‏‌دلیل و دروغى بزرگ است. «فقد افترى اثماً عظیما»

منبع: تفاسیر المیزان و نمونه

بعد از این‌که فرشتگان به دستور خداوند بر حضرت آدم سجده کردند، و ابلیس سرپیچی کرد، بهشتی در اختیار آدم و همسرش حوا قرار گرفت. آن‌گاه خدا به آدم فرمود: با همسرت در این بهشت ساکن شوید و از همه نعمت‌های آن استفاده کنید، ولی به این درخت نزدیک نشوید.[1]

اما ابلیس که سوگند خورده بود، تا آدم و فرزندانش را گمراه کند، به سراغ آنان آمده و به وسوسه کردن آنان مشغول شد. در نتیجه؛ آنان سفارش خدا را فراموش کردند[2] و از آن درخت چشیدند و از ماندن در بهشت محروم شدند.[3]

با توجه به آیات مختلف قرآن که این داستان را پوشش داده‌اند، می‌توان دلایل مختلفی را برای سرپیچی حضرت آدم و حوا از دستور خدا و اقدام به خوردن میوه ممنوعه بهشتی بیان کرد:

 

الف) فریب شیطان:

ابلیس که با سجده نکردن بر آدم، کینه او را به دل گرفته بود، دشمنی خود را با او آغاز کرد. اولین اقدام او علیه انسان که با موفقیت نیز همراه بود، بیرون کردن آدم و حوا از بهشت مخصوص خود بود. اقدامات او شامل موارد زیر بود:

  1. تطمیع کردن: او برای این‌که بتواند آنان را وادار کند تا از آن درخت بچشند، باید فریبشان می‌داد؛ از این‌رو، به آن دو گفت: «اگر از این درخت بخورند، تبدیل به فرشته خواهند شد یا حداقل جاویدان در بهشت خواهند ماند».[4] این وعده‌های دروغین، موجب ترغیب آن دو برای استفاده از آن درخت شد.
  2. سوگند خوردن: او برای این‌که ادعایش را باورپذیرتر کند تا آن دو دچار شک و شبهه‌ای نشوند، به قسم خوردن نیز روی آورد.[5]

 

ب) کوتاهی آدم و حوا:

با این‌که خدای متعال به آدم یادآور شده بود که ابلیس دشمن او و همسرش است و قصد دارد که آنان را از بهشت بیرون کند، با این‌حال؛ به دلیل طمع‌ورزی به کمال بالاتر، و رسیدن به خلود و جاودانی، وعده وسوسه برانگیز ابلیس را باور کرده و هشدار خدا را به فراموشی سپردند.

به عبارت دیگر، آنان که در ابتدای خلقت خویش بوده و چیزی به نام فریب و فریب‌کاری را نمی‌شناختند، گمان نمی‌بردند که فردی به آنان سخن دروغی گفته و بر آن سوگند نیز یاد کند؛ از این‌رو خاطرشان آسوده شد که شاید خدا توصیه گذشته خود مبنی بر نزدیک نشدن به آن درخت را پس گرفته باشد و آن توصیه تنها جنبه موقّتی داشته و اکنون خوردن از این درخت بر کمال آنان خواهد افزود.

 

[1]. بقره، 34 – 36.

[2]. طه، 115.

[3]. بقره، 36.

[4]. اعراف، 20.

[5]. اعراف، 21.

احادیث