emamian

emamian

در ادامه تنش‌های هسته‌ای میان ایران و غرب، مایک والتس، نماینده ایالات متحده در سازمان ملل متحد، پس از دیدار با رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، خواستار اعمال فشار بیشتر بر تهران شد. او تأکید کرد که آژانس باید ایران را وادار به پایبندی به تعهداتش در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای کند و تضمین دهد که این کشور هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.

در همین حال، دیپلمات‌های اروپایی نیز با ابراز نگرانی از وضعیت کنونی، هشدار دادند که زمان برای ایران محدود است. یکی از آن‌ها در گفت‌وگو با رادیو بین‌المللی فرانسه گفت: «توپ در زمین ایران است. اگر در روزهای آینده اقدامات ملموسی انجام ندهد، تحریم‌ها دوباره اعمال خواهند شد.» دیپلمات دیگری نیز با صراحت اعلام کرد: «احتمال موفقیت بسیار کم است.»

 این گزارش حاکیست، نشست مشترک ایران، آلمان، فرانسه، انگلیس و همچنین مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در حاشیه هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک آغاز شد. ریاست هیئت ایرانی را سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان بر عهده دارد. همچنین مجید تخت روانچی، کاظم غریب آبادی و اسماعیل بقائی، معاونان وزیر امور خارجه ایران نیز در این نشست حضور دارند.

قرار است در این دیدار در خصوص آخرین تحولات مربوط به موضوع هسته‌ای ایران و همچنین مکانیسم ماشه رایزنی شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امشب در سخنانی تلویزیونی خطاب به مردم، اتحاد و یکپارچگی مستمر ملت ایران را،‌ مشتی پولادین بر فرق دشمن خواندند و با تشریح علتِ تسلیم نشدنِ ملت غیرتمند ایران در مقابل فشار و تهدید دشمن برای صرف نظر کردن از فناوری پرفایده غنی‌سازی اورانیوم، تاکید کردند: مذاکره‌ای که آمریکا از اول نتیجه آن را مشخص و دیکته کند، ‌بی‌فایده و پرضرر است، چرا که دشمن زورگو را برای تحمیل هدف‌های بعدی به طمع می‌اندازد و هیچ ضرری را هم از ما دفع نمی‌کند و اینگونه مذاکرات را هیچ ملت باشرف و سیاستمدار خردمندی نمی‌پذیرد.

 
رهبر انقلاب در ابتدای سخنان‌شان با شادباش آغاز ماه مهر به عنوان ماه درس و دانش و شروع حرکت میلیون‌ها جوان و نوجوان و نونهال به‌سمت دانایی و توانایی، مسئولان کشور به‌خصوص مسئولان آموزش و پرورش، وزارت علوم و وزارت بهداشت و درمان را به درک ارزش و اهمیت استعداد فوق‌العاده جوان ایرانی و بهره‌برداری از این نعمت الهی توصیه‌ی موکّد کردند.
 
ایشان با اشاره به ۴۰ مدال رنگارنگ از جمله ۱۱ مدال طلای دانش‌آموزان ایرانی در رقابت‌های جهانیِ ۲ ماه اخیر گفتند: دانش‌آموزان ما با وجود جنگ ۱۲ روزه و چالش‌های ناشی از آن، در نجوم، رتبه اول دنیا شدند و در رشته‌های دیگر هم رتبه‌های خوب آوردند؛ همچنانکه همین استعداد، باعث شد در روزهای اخیر جوانان‌مان در کُشتی اینگونه بدرخشند و قبلاً هم در والیبال و برخی رشته‌های دیگر افتخار بیافرینند.
 
رهبر انقلاب همچنین با اشاره به سالگرد شهادت شهید سید حسن نصرالله،‌ آن مجاهد کبیر را ثروتی عظیم برای دنیای اسلام،‌ تشیع و لبنان برشمردند و گفتند: ثروتی که سید حسن نصرالله ایجاد کرد از جمله حزب‌الله باقی و دنباله‌دار است و نباید از این ثروت مهم در لبنان و غیرلبنان غفلت کرد.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با گرامیداشت یاد سرداران،‌ دانشمندان و سایر شهیدان جنگ ۱۲ روزه،‌ به خانواده‌های آنان،‌ صمیمانه و از عمق وجود تسلیت گفتند و مطالب اصلی سخنان تلویزیونی خود با ملت را در ۳ محور متمرکز کردند: اهمیت اتحاد و یکپارچگی ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه و حال و آینده کشور _تشریح اهمیت غنی‌سازی پرفایده‌ی اورانیوم_ و تبیین مواضع مستحکم و خردمندانه ملت و نظام در مقابل تهدیدات آمریکا.
 
ایشان در تبیین اولین محور، اتحاد ملت را عامل اصلی ناامیدی دشمن در جنگ ۱۲ روزه دانستند و گفتند: زدن فرماندهان و برخی شخصیت‌های موثر وسیله‌ای بود تا دشمن در کشور به‌خصوص تهران با کمک عوامل خود آشوب و اغتشاش به‌پا کند،‌اگر توانست مردم را علیه جمهوری اسلامی به خیابان‌ها بکشاند و با مختل کردن امور کشور، اصل نظام را هدف قرار دهد و با نقشه‌های بعدی، اسلام را در این سرزمین ریشه‌کن کند.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مشخص شدن سریع جانشینان فرماندهان شهید و استحکام و روحیه بالاتر نیروهای مسلح و اداره کشور بر نظم و ترتیب و قاعده را از عوامل موثر در شکست دشمن خواندند،‌ اما تاکید کردند ملت موثرترین عنصر ناکامی دشمن بود و با وحدت و انسجام، مطلقاً تحت تاثیر خواسته‌های دشمن قرار نگرفت و خیابان‌ها را مملو از جمعیت کرد البته علیه متجاوزان و در دفاع از جمهوری اسلامی.
 
ایشان با اشاره به بازخواست دشمن از عوامل خود در ایران به علت بی‌عرضگی و ناتوانی، افزودند: عوامل دست‌نشانده صهیونیزم و آمریکا پاسخ داده بودند که ما تلاش کردیم اما مردم به ما پشت و مسئولان کشور،‌ امور را اداره کردند.
 
رهبر انقلاب اتحاد و یکپارچگی ملت را عامل عقیم ماندن نقشه متجاوزان خواندند و تاکید کردند: نکته مهم این است که آن وحدتِ تعیین کننده،‌ همچنان باقی و بسیار موثر است.
 
ایشان با انتقاد از کسانی که با خط گرفتن از خارج می‌خواهند وانمود کنند که وحدت ملت مربوط به دوران جنگ بود،‌ افزودند: برخی می‌گویند اختلاف نظرها به تدریج ظاهر می‌شود و می‌توان با استفاده از گسل‌های قومی و اختلافات سیاسی،‌ مردم را به آشوب و اغتشاش کشاند،‌ اما این حرف غلطِ‌ محض است.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به افتخار کردن همه اقوام کشور به ایرانی بودن، گفتند: ما اختلافات سیاسیِ طبیعی هم داریم اما در مقابل زورگویان،‌ همه ملت، چه امروز و چه فردا،‌ مانند یک مشت پولادین بر فرق دشمن فرود می‌آیند.
 
ایشان ایرانِ امروز را همان ایرانِ‌ ۲۳ و ۲۴ خرداد امسال دانستند و افزودند: آن روزها خیابان‌های مملو از جمعیت و شعارهای کوبنده آن‌ها علیه صهیونِ‌ملعون و آمریکای جنایتکار، ‌نشان‌دهنده یکپارچگی و وحدت ملت بود که این اتحاد همچنان وجود دارد و وجود خواهد داشت و البته همه در حفظ و تقویت آن مسئولند.
 
رهبر انقلاب در بخش دوم سخنان‌شان با ملت،‌ با اشاره به تکرارِ کلمه غنی‌سازی در فضای سیاسی و خارج گفتند: باید درک کرد که چرا این مسئله، اینقدر برای دشمنان اهمیت دارد.
 
ایشان با دعوت از متخصصان برای تشریح ابعاد و فواید غنی‌سازی، گفتند: در غنی‌سازی دانشمندان و متخصصان، اورانیومی را که از معادن کشور استخراج می‌شود، با تلاش‌های فنی و پیچیده و پیشرفته، به ماده بسیار باارزش ِ اورانیومِ‌ غنی‌شده که کاربردهای فراوانی در عرصه‌های مختلف و زندگی مردم دارد، ‌تبدیل می‌کنند.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به کاربردهای متنوع اورانیومِ غنی‌شده در کشاورزی، ‌صنعت و مواد،‌ محیط زیست و منابع طبیعی،‌ بهداشت و درمان،‌ تغذیه، و پژوهش و آموزش افزودند: در تولید انرژی برق نیز استفاده از اورانیومِ غنی‌شده بسیار ارزان‌تر و بدون آلایندگی محیط‌زیستی است و نیروگاه‌های هسته‌ای، عمری بسیار طولانی و امتیازات متعددی دارند، ‌به همین علت بسیاری از کشورهای پیشرفته از نیروگاه‌های هسته‌ای استفاده می‌کنند اما سوخت نیروگاه‌های ما غالباً بنزین و گاز است که هزینه‌های زیادی دارد.
 
رهبر انقلاب در تشریح شکل‌گیری صنعت غنی‌سازی در کشور گفتند: ما این فناوری را نداشتیم و نیازهایمان را دیگران تامین هم نمی‌کردند اما با تلاش چند مدیرِ با همت و مسئولان والامقام، از سی و چند سال قبل،‌ شروع به حرکت کردیم و اکنون در غنی‌سازی سطح بالایی قرار داریم.
 
ایشان هدف برخی کشورها برای غنی‌سازی تا ۹۰% را ساخت سلاح هسته‌ای خواندند و گفتند: ما چون سلاح هسته‌ای نداریم و تصمیم‌مان عدم ساخت و استفاده از این سلاح است، غنی‌سازی را تا ۶۰% بالا برده‌ایم که بسیار خوب است.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ایران را یکی از ۱۰ کشور دارای صنعت غنی‌سازی در بین بیش از ۲۰۰ کشور جهان خواندند و گفتند: علاوه بر پیش بردن این فناوری پیشرفته، ‌کار مهم دانشمندان ما، ‌تربیت نیرو بوده است؛‌ به‌گونه‌ای که امروز ده‌ها دانشمند و استاد مبرز،‌ صدها دانش‌پژوه و هزاران نیروی آموزش‌دیده در رشته‌های مرتبط با موضوع هسته‌ای، در حال کار و تلاش‌اند؛ آن‌وقت دشمن خیال می‌کند با بمباران برخی تاسیسات یا تهدید به بمباران، این فناوری در ایران از بین می‌رود.
 
ایشان با اشاره به چند دهه فشار بی‌نتیجه‌ی قدرت‌های زورگو برای تسلیم شدن ملت ایران و منصرف شدن کشور از غنی‌سازی تاکید کردند: تسلیم نشدیم و نخواهیم شد و در هیچ قضیه دیگری هم تسلیم فشار نمی‌شویم.
 
رهبر انقلاب گفتند: آمریکایی‌ها قبلاً می‌گفتند غنی‌سازی بالا نداشته باشید و محصولات غنی‌شده را به خارج از ایران منتقل کنید؛‌ اما اکنون این طرف آمریکایی پا را در یک کفش کرده که نباید کلاً غنی‌سازی داشته باشید.
 
ایشان تاکید کردند: معنای این زورگویی آن است که این دستآورد بزرگ را که با سرمایه‌گذاری و تلاش بی‌وقفه به دست آورده‌اید، دود کنید و به هوا بفرستید؛ ‌اما ملت غیرتمند ایران، این حرف را نمی‌پذیرد و در دهان گوینده آن می‌زند.
 
رهبر انقلاب در بیان نکته سوم سخنانشان، با اشاره به طرح دیدگاه‌های متفاوت درباره مسئله «مذاکره با آمریکا» از طرف اهالی سیاست، گفتند: برخی مذاکره با آمریکا را مفید و برخی دیگر آن را مضرّ می‌دانند؛ اما آنچه را در سال‌های متمادی فهمیده و دیده‌ایم به ملت عزیز عرض می‌کنم و از مسئولان و فعالان سیاسی نیز می‌خواهم که در خصوص این مطالب، فکر و تأمل و بر اساس آگاهی قضاوت کنند.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: ممکن است در آینده مثلاً ۲۰ یا ۳۰ سال بعد وضع دیگری ایجاد شود اما در وضعیت کنونی، مذاکره با آمریکا کاری است بدون سود که مطلقاً هیچ کمکی به منافع ملی نمی‌کند و هیچ ضرری را هم از کشور دفع نمی‌کند بلکه ضررهای بزرگ و بعضاً جبران‌ناپذیری در پی دارد.
 
ایشان در تبیین بی‌فایده بودن مذاکره با آمریکا گفتند: طرف آمریکایی پیشاپیش نتایج مذاکرات را از نگاه خود، معیّن و اعلام کرده مذاکره‌ای را می‌خواهد که نتیجه آن «تعطیل شدن فعالیت‌های هسته‌ای و غنی‌سازی در داخل ایران» باشد.
 
رهبر انقلاب نشستن پشت میز چنین مذاکره‌ای را به معنای قبول دیکته، تحمیل و زورگویی طرف مقابل خواندند و افزودند: حالا او تعطیلی غنی‌سازی را گفته اما معاونش چند روز قبل گفت ایران حتی موشک میان‌برد و کوتاه‌برد هم نباید داشته باشد یعنی آنچنان دست ایران بسته و خالی شود که اگر مورد تعرّض قرار گرفت، نتواند حتی به پایگاه آمریکایی در عراق یا جای دیگر پاسخی بدهد.
 
ایشان اینگونه توقعات و اظهارات مسئولان آمریکایی را ناشی از نشناختن ملت ایران و جمهوری اسلامی و بی‌اطلاعی از فلسفه و مبنا و ممشای ایران اسلامی دانستند و گفتند: به قول ما مشهدی‌ها این حرف‌ها از دهان گوینده آن بزرگ‌تر است و قابل اعتنا نیست.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از تبیین بی‌فایده بودن مذاکره با آمریکا به بیان ضررهای مهم آن پرداختند و گفتند: طرف مقابل تهدید کرده است که اگر مذاکره نکنید چنین و چنان خواهد شد. بنابراین قبول چنین مذاکره‌ای نشانه تهدیدپذیری و ترس و لرز و تسلیم ملت و کشور در مقابل تهدید است.
 
ایشان تسلیم در برابر تهدید آمریکا را باعث ادامه مطالبات زورگویانه و بی‌انتهای او خواندند و افزودند: امروز می‌گویند اگر غنی‌سازی داشته باشید چنین و چنان می‌کنیم و فردا داشتن موشک یا ارتباط داشتن یا نداشتن با فلان کشور را دستمایه تهدید و اجبار به عقب‌نشینی می‌کنند.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: هیچ ملت با شرفی، مذاکره همراه با تهدید را قبول نمی‌کند و هیچ سیاستمدار خردمندی آن را تصدیق نمی‌کند.
 
رهبر انقلاب، وعده امتیازدهی طرف مقابل در صورت پذیرش درخواست‌هایش را دروغ خواندند و با اشاره به تجربه برجام خاطرنشان کردند: ۱۰ سال قبل قراردادی با آمریکایی‌ها بستیم که بر اساس آن یک مرکز تولید هسته‌ای مسدود و مواد غنی‌شده از کشور خارج یا رقیق شود تا در ازای آن، تحریم‌ها رفع شود و پرونده ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به حالت عادی درآید.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: البته من همان زمان به مسئولان گفتم ۱۰ سال، طولانی و به اندازه یک عُمر است؛ چرا آن را قبول می‌کنید. قرار شد قبول نکنند اما قبول کردند ولی به هر حال امروز که آن ۱۰ سال تمام شده نه تنها پرونده هسته‌ای ما عادی نشد بلکه مشکلات آن در شورای امنیت و آژانس بیشتر شد.
 
ایشان با اشاره به خلف وعده آمریکا در رفع تحریم‌ها، خروج آن از برجام و به تعبیر رایج پاره کردن برجام با وجود انجام شدن تعهدات ایران، گفتند: طرف مقابل اینگونه است و اگر با او مذاکره و درخواست‌هایش را قبول کنید باعث تسلیم و ضعف کشور و نابودی شرف ملت می‌شود و اگر هم نپذیرفتید دوباره همان دعوا و تهدیدهای کنونی وجود خواهد داشت.
 
رهبر انقلاب فراموش نکردن تجارب کشور از جمله تجربه ۱۰ سال گذشته را ضروری دانستند و افزودند: فعلاً قصد طرح مسئله‌ای با اروپارا ندارم اما طرف مقابل یعنی آمریکا در همه چیز خلف وعده کرده و دروغ می‌گوید، گاه و بی‌گاه تهدید نظامی می‌کند و اگر دستش برسد شخصیت‌های ما همچون سردار عزیز سلیمانی را ترور و یا مراکز ما را بمباران می‌کند. مگر می‌شود با چنین طرفی با اعتماد و اطمینان، مذاکره کرد و قرار گذاشت؟
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: مذاکره با آمریکا برای مسئله هسته‌ای و شاید مسائل دیگر، بن‌بست محض است.
 
ایشان البته مذاکره با آمریکا را برای رئیس‌جمهور فعلی آن مفید و مایه نمایش و القاء کارساز بودن تهدیدهایش و نشاندن ایران پای میز مذاکره دانستند و بار دیگر گفتند: اما این مذاکره برای ما ضرر محض است و هیچ فایده‌ای در پی ندارد.
 
رهبر انقلاب در پایان سخنانشان، تنها راه علاج و پیشرفت کشور را قوی شدن در همه ابعاد نظامی، علمی، دولتی، ساختاری و سازمانی خواندند و افزودند: افراد هوشمند و صاحب‌نظران دلسوز باید راه‌های تقویت کشور را پیدا و دنبال کنند چرا که در صورت قوی شدن، طرف مقابل دیگر حتی تهدید هم نمی‌کند.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار برای جلب کمک الهی را ضروری خواندند و افزودند: باید با به میدان آوردن همت ملی، کارها را پیش برد که این کار به توفیق پروردگار انجام خواهد شد.

أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام):

کُلَّ یَومٍ لَا یُعصَیَ اللهُ تَعالَی فِیهِ فَهُوَ یَومُ عِیدٍ

هر روزی که در آن معصیت خدا نشود و گناهی انجام نگیرد، آن روز عید است.

نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۲۸

در آستانه برگزاری هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، و در سایه استمرار جنایات و نسل کشی رژیم صهیونیستی در غزه برخی از کشورها از جمله انگلیس، استرالیا، کانادا، و پرتغال رسماً اعلام کردند که کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسند. امروز نیز قرار است تعداد دیگری از کشورها از جمله فرانسه، بلژیک، لوکزامبورگ و مالت نیز به این روند ملحق شده و دولت فلسطین را به رسمیت بشناسند.

شبکه خبری الجزیره در گزارشی به پیامدهای سیاسی و حقوقی این اقدام پرداخته و پیش بینی می‌کند که در نتیجه این روند، تعداد کشورهایی که فلسطین را به رسمیت می‌شناسند، به ۱۵۹ کشور از ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل برسد.

کدام کشورها هنوز فلسطین را به رسمیت نشناخته‌اند

در حال حاضر نزدیک به ۷۵ درصد ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل کشور فلسطین را به رسمیت شناخته‌اند؛ اما تاکنون دست کم ۴۵ کشور از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی و متحدان آن، دولت فلسطین را به رسمیت نشناخته‌اند. در آسیا، ژاپن، کره جنوبی و سنگاپور، فلسطین را به رسمیت نمی‌شناسند. کامرون در آفریقا و پاناما در آمریکای لاتین و بیشتر کشورهای کوچک اقیانوسیه که صهیونیست‌ها معمولاً برای تصویب قطعنامه‌های مد نظر خود از آنها سوءاستفاده می‌کنند، هنوز فلسطین را به رسمیت نشناخته‌اند.

در اروپا بیشترین اختلاف نظر در این مورد وجود دارد و تقریباً نیمی از کشورها، تشکیل کشور فلسطین را به رسمیت نمی‌شناسند.

به رسمیت شناختن کشور فلسطین به چه معناست؟

به نوشته وب‌سایت بی‌بی‌سی‌جهانی، فلسطین کشوری است که هم وجود دارد و هم وجود ندارد. این کشور (تشکیلات خودگردان فلسطین) از میزان قابل‌توجهی شناسایی بین‌المللی، نمایندگی‌های دیپلماتیک در خارج و تیم‌هایی که در رقابت‌های ورزشی از جمله المپیک شرکت می‌کنند، برخوردار است. اما به دلیل اختلاف طولانی‌مدت با اسرائیل، مرزهای بین‌المللی مشخص، پایتختی تعریف‌شده یا ارتش ندارد. به دلیل اشغال نظامی کرانه باختری توسط اسرائیل، تشکیلات خودگردان فلسطین که در پی توافقات صلح دهه ۱۹۹۰ ایجاد شد، کنترل کامل بر سرزمین و مردم خود را ندارد. غزه، که اسرائیل در آنجا نیز قدرت اشغالگر است، در حال حاضر درگیر جنگ ویرانگری است.

با توجه به وضعیت نیمه‌وابسته آن به‌عنوان یک دولت شبه‌مستقل، به‌رسمیت‌شناختن آن تا حدی نمادین است. این اقدام بیانگر بیانیه‌ای قوی از نظر اخلاقی و سیاسی خواهد بود، اما تغییر ملموسی در زمین ایجاد نمی‌کند.

اما این نمادین بودن تأثیرگذار است. دیوید لامی، وزیر امور خارجه پیشین انگلیس، در سخنرانی‌اش در سازمان ملل در ژوئیه گفت: «انگلیس مسئولیت ویژه‌ای برای حمایت از راه‌حل دو کشوری دارد.»

او به اعلامیه بالفور ۱۹۱۷ اشاره کرد – سندی که توسط آرتور بالفور، همتای پیشین او به‌عنوان وزیر امور خارجه امضا شد و برای اولین بار حمایت بریتانیا از «ایجاد یک وطن ملی برای مردم یهود در فلسطین» را بیان کرد.

اما دیوید لامی افزود که این اعلامیه با قولی جدی همراه بود: «که هیچ اقدامی انجام نشود که حقوق مدنی و دینی جوامع غیر یهودی موجود در فلسطین را به خطر بیندازد.» حامیان اسرائیل اغلب اشاره کرده‌اند که لرد بالفور به‌طور صریح به فلسطینی‌ها یا حقوق ملی آن‌ها اشاره‌ای نکرده است. اما سرزمینی که پیش‌تر فلسطین نامیده می‌شد و انگلیس از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۸ از طریق جامعه ملل بر آن حکومت کرد، مدت‌هاست به‌عنوان یک موضوع ناتمام بین‌المللی تلقی می‌شود.

اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد، اما تلاش‌ها برای ایجاد یک دولت موازی فلسطین به دلایل متعددی به بن‌بست رسیده است. همان‌طور که لامی گفت، سیاستمداران عادت کرده‌اند که عبارت «راه‌حل دو کشوری» را تکرار کنند. راهکار دو-دولتی به ایجاد دولت فلسطین در کرانه باختری و نوار غزه اشاره دارد. اما تلاش‌های بین‌المللی برای تحقق راه‌حل دو کشوری به نتیجه نرسیده و استعمار اسرائیل در بخش‌های بزرگی از کرانه باختری، که طبق قوانین بین‌المللی غیرقانونی است، این مفهوم را به شعاری تقریباً بی‌محتوا تبدیل کرده است.»

«رومن لوبوف» استاد حقوق بین‌الملل در دانشگاه اکس-مارسی در جنوب فرانسه، به رسمیت شناختن کشور فلسطین را یکی از پیچیده‌ترین مسائل در حقوق بین‌الملل توصیف کرد. وی به خبرگزاری فرانسه گفت که کشورها در انتخاب زمان و شکل به رسمیت شناختن آزاد هستند و تفاوت‌های آشکار یا ضمنی زیادی در تعامل کشورهای با این پدیده وجود دارد.

به گفته لوبوف، هیچ مرکزی برای ثبت به رسمیت شناختن کشورها وجود ندارد. وی افزود: تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری اسامی کشورهایی که فلسطین را به رسمیت شناخته‌اند را ثبت می‌کند، اما این اقدام از یک دیدگاه کاملاً ذهنی است.

نکته دیگری که در حقوق بین‌الملل مطرح است، اینکه «به رسمیت شناختن به معنای ایجاد یک کشور نیست، همانطور که عدم به رسمیت شناختن مانع از وجود یک کشور نمی‌شود.» البته به رسمیت شناختن تا حد زیادی دارای وزن نمادین و سیاسی است. لذا در حال حاضر سه چهارم کشورهای جهان معتقدند که فلسطین تمام الزامات لازم برای یک کشور بودن را دارد.

«فیلیپ سندز» وکیل و استاد حقوق فرانسوی-بریتانیایی، در اواسط آگوست ۲۰۲۵ در روزنامه نیویورک تایمز نوشت: «می‌دانم که این اتفاق برای بسیاری نمادین به نظر می‌رسد، اما در واقع، از نظر نمادین، می‌تواند تغییر دهنده روند بازی باشد. زیرا به محض اینکه کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسید… فلسطین و اسرائیل را از نظر رفتار با آنها تحت قوانین بین‌المللی در یک سطح قرار می‌دهید.»

تبعات سیاسی و حقوقی رسمیت فلسطین در مجامع بین المللی

الجزیره می‌افزاید که این به رسمیت شناختن‌ها گامی مهم برای فلسطین است، زیرا دارای تبعات سیاسی و حقوقی است. این اتفاق افراط‌گرایان کابینه رژیم صهیونیستی را تحریم می‌کند.

تشکیلات خودگردان فلسطین، به رسمیت شناختن این کشور را دارای اهمیت سیاسی و حقوقی می‌داند و آن را همسو با تلاش‌های انجام شده برای پایان دادن به اشغال و تأسیس کشور فلسطین بر می‌شمارد.

«احمد الدیک» مشاور سیاسی وزیر امور خارجه و مهاجران تشکیلات خودگردان در گفتگو با الجزیره تصریح کرد که فلسطین این اقدام را «شجاعتی همسو با قوانین بین‌المللی و قطعنامه‌های مشروعیت بین‌المللی و حمایتی از تلاش‌های انجام شده برای پایان دادن به اشغالگری و دستیابی به صلح و همچنین تأییدی بر حقوق فلسطینیان به ویژه حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین» می‌داند.

وی افزود که فلسطین بر اساس این به رسمیت شناختن‌ها عمل خواهد کرد تا به عضویت کامل سازمان ملل متحد به جای عضو ناظر دست یابد و برای به حداکثر رساندن تلاش‌های سیاسی، دیپلماتیک، حقوقی و بین‌المللی برای دستیابی به چندین هدف تلاش کند که این اهداف عبارتند از:

  • پاسخگویی و محاکمه اشغالگران به خاطر جنایاتشان.
  • پایان دادن به اقدامات یک جانبه اشغالگران تا اجرای قطعنامه‌های مشروعیت بین‌المللی و طرح صلح عربی.
  • تقویت شخصیت حقوقی و صلاحیت به رسمیت شناخته شده کشور فلسطین.
  • تقویت و توسعه روابط کشور فلسطین با کشورهای مختلف در زمینه‌های متعدد.

این مقام فلسطینی، منافع سیاسی و پروتکلی پس از به رسمیت شناختن در مجامع بین‌المللی را شامل موارد زیر برشمرده است:

  • ارتقا سطح نمایندگی سفارتخانه‌های کشور فلسطین از هیئت‌ها به سفارتخانه‌ها، و برافراشتن پرچم فلسطین.
  • در برخی کشورها، اعتبارنامه‌های سفرای کشور فلسطین به بالاترین سطح حاکم در آن کشورها به عنوان سفرای کشور فلسطین ارائه خواهد شد.

چرا این حرکت نمادین اهمیت دارد؟

«بلال الشوبکی» استاد علوم سیاسی در دانشگاه الخلیل، در گفتگو با الجزیره به تشریح اهمیت افزایش کشورهایی که فلسطین را به رسمیت می‌شناسند، در برابر تلاش‌های رژیم صهیونیستی جهت محو مسئله فلسطین و امکان تأسیس کشور فلسطین پرداخته و می‌گوید که این به رسمیت شناختن‌ها از نظر زمان‌بندی در سایه سیاست‌های رژیم صهیونیستی برای ناکام گذاشتن راه حل تشکیل «دو دولت» انجام شده است.

صهیونیست‌ها سرکوبگری در فلسطین را تشدید خواهند کرد

این تحلیلگر سیاسی می‌گوید که این گام - با وجود اهمیتش - بسیار ناچیز و محدود به نظر می‌رسد، زیرا اولویت فعلی برای هر شهروند فلسطینی توقف نسل‌کشی در نوار غزه است.

وی می‌افزاید که برخی کشورها موضوع به رسمیت شناختن را به عنوان ابزاری برای مجازات رژیم صهیونیستی یا وادار کردن آن به توقف نسل‌کشی در غزه به کار برده‌اند، این در حالی است که آنها راهکارهای بسیار بیشتری برای مجازات رژیم صهیونیستی دارند که می‌تواند شامل اعمال تحریم‌ها و قطع روابط دیپلماتیک باشد.

الشوبکی در واکنش به رسمیت شناختن فلسطین، گسترش سرکوب‌گری های رژیم صهیونیستی در کرانه باختری را پیش‌بینی کرد و افزود: آنچه اسرائیل در واقعیت انجام می‌دهد این است که به رسمیت شناختن بین‌المللی را از یک اقدام با تأثیر عملی به یک اتفاق صرفاً روانی تبدیل کند.

به رسمیت شناختن فلسطین ابعادی صرفاً نمادین دارد

از سوی دیگر «عدنان حمیدان» کارشناس مسائل انگلیس تاکید کرد به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین از سوی انگلیس پیام‌های مهمی داشته و فراتر از یک اعلامیه سیاسی به شمار می‌رود، چرا که این کشور با صدور معاهده بالفور نقش مهمی در رنج‌ها و مشکلات فلسطینیان داشته و هم اکنون خود را ناچار به شناسایی کشور فلسطین می‌بیند.

این کارشناس فلسطینی افزود که این اقدام جبران کننده جنایت اشغالگران در تثبیت سرزمین فلسطین به نفع صهیونیست‌ها نیست، اما یک تحول اساسی در گفتمان سیاسی انگلیس به شمار می‌رود و برای فلسطینیان غزه حامل این پیام به جهانیان است که روایت آنان واقعی بوده و حق آنها در سرزمینشان و برخورداری از آزادی در طول زمان نابود شدنی نیست.

حمیدان ادامه داد که این تصمیم توازن قدرت میدانی را تغییر نمی‌دهد، اما بر موضع‌گیری‌های نمادین تأثیر گذاشته و به ابزاری سیاسی تبدیل می‌شود که فلسطینیان می‌توانند علیه صهیونیست‌ها در عرصه‌های دیپلماتیک از آن استفاده کنند.

وی به صورت خاص به اقدام انگلیس در این رابطه اشاره و تاکید کرد که این اقدام دولت انگلیس بی ارتباط با فضای کلی در اروپا و عرصه بین‌الملل نبوده و حامل این پیام است که سکوت دیگر گزینه مناسبی نیست، علاوه بر آنکه می‌تواند بر دولت‌های دیگر برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین فشار وارد کرده و مسئله فلسطین را به عنوان یک مسئله اصلی در روابط بین‌الملل مطرح کند.

گامی دیرهنگام و بی معنا

از سوی دیگر «سهیل خلیلیه» کارشناس شهرک‌سازی، در مورد اقدامات احتمالی رژیم صهیونیستی در واکنش به موج ایجاد شده در به رسمیت شناخته شدن فلسطین گفت که تسریع شهرک‌سازی در پروژه واقع در شرق قدس اشغالی و بلعیدن چندین روستای فلسطینی دیگر در قدس و الحاق آن به اراضی اشغالی می‌تواند از جمله این اقدامات باشد.

وی در عین حال این اقدام را دیرهنگام توصیف و تاکید کرد: به رسمیت شناختن‌ها شاید اگر مثلاً ۲۰ سال پیش بود، محتوا یا معنایی داشت، اما آنها دیر آمدند و تل آویو از آنها برای تحقق اهداف خود سوءاستفاده خواهد کرد.

مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور در آستانه حضور در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، عصر امروز با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی، دیدار و گزارشی از برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده برای این سفر ارائه کرد.

رهبر انقلاب نیز ضمن دعای خیر و آرزوی موفقیت برای رئیس‌جمهور، نکات و توصیه‌هایی را بیان کردند.

اگر صبح‌ها به‌سختی از رختخواب‌تان بیرون می‌آیید یا در طول روز خسته و کسل هستید، تنها نیستید. خیلی از افراد این حالت رو تجربه می‌کنند. در اینگونه مواقع ممکن است اولین چیزی که به ذهن‌تان می‌رسد، نوشیدن قهوه، چای سیاه یا حتی خوردن نوعی خوراکی شیرین باشد. اما این نوشیدنی‌ها بیشتر مواقع نتیجه عکس می‌دهند. درواقع ابتدا انرژی‌تان را به‌شدت بالا می‌برند تاجایی‌که احتمال دارد دچار تپش قلب شوید اما خیلی زود این انرژی از بین می‌رود و با افت شدید انرژی مواجه می‌شوید.

با انواع دمنوش‌های گیاهی می‌توانید انرژی‌تان را بهبود بخشیده و خستگی‌تان را برطرف کنید. از این دمنوش‌ها می‌توان به موارد زیر که از بهترین‌ها هستند اشاره کرد:

۱. چای سبز

چای سبز حاوی مقدار متعادلی از کافئین است و مانند قهوه یا چای سیاه، اثر سریع واما کوتاه‌مدت ندارد. دراقع این دمنوش به‌دلیل وجود ترکیبی به نام «ال-تیانین»، بین انرژی و آرامش تعادل خوبی ایجاد کرده و تمرکز و حافظه را تقویت می‌کند.

۲. زنجبیل

زنجبیل باعث افزایش گردش خون، تمرکز و انرژی می‌شود. قند خون را هم متعادل نگه می‌دارد.

۳. ریشه شیرین‌بیان

این گیاه، تقویت‌کننده غدد فوق‌کلیوی است و سطح کورتیزول را متعادل کرده و انرژی بدن را افزایش می‌دهد.

۴. ریحان مقدس

هفت دمنوش‌ مناسب برای رفع خستگی

این نوع ریحان که از تیره نعناعیان و نوعی گیاه آداپتوژن است در طب آیورودا (Ayurveda)،‌ برای کاهش استرس و افزایش انرژی استفاده می‌شود. درواقع به گیاهانی که به بدن کمک می‌کنند تا با اضطراب‌های فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی مقابله کند، آداپتوژن می‌گویند و دمنوش ریحان با کاهش نیروهای منفی، انرژی مثبت‌تان را افزایش داده و خستگی‌تان را برطرف می‌کند.

۵. بابونه

دمنوش بابونه آرامش‌بخش است و خستگی‌های ناشی از بی‌خوابی یا اضطراب را بهبود می‌بخشد. درضمن بابونه قند خون را هم کنترل می‌کند.

۶. بادرنجبویه

این داروی گیاهی، طعم ملایم لیمویی دارد و خوش‌عطر است. دمنوش بادرنجبویه با کاهش استرس و بهبود خواب،‌ به افزایش انرژی کمک می‌کند.

۷. نعناع

نعناع با عطر تند و خاص خود، حس تازگی و بیداری در فرد به وجود می‌آورد. در بررسی‌های علمی مشخص شده استنشاق بوی نعناع، هوشیاری و تمرکز را افزایش می‌دهد.

هریک از دمنوش‌های فوق با کاهش استرس و بهبود کیفیت خواب، خستگی را از بدن‌تان بیرون می‌کند. درضمن فعالیت‌های بدنی، وقت‌گذرانی در طبیعت،‌ مدیریت استرس و نوشیدن آب کافی سرزندگی‌تان را افزایش داده و موجب رفع خستگی می‌شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی با تبریک قهرمانی تیم ملّی کشتی فرنگی در جهان، از «ورزشکار، مربّی و مدیر» برای شادمان کردن ملّت و آبرومند کردن کشور تشکّر کردند.

متن پیام رهبر انقلاب به این شرح است:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم
- به جوانان قهرمان کشتی فرنگی تبریک می‌گویم.

عزم راسخ و کار دشوار شما و برادرانتان در کشتی آزاد، ملّت را شادمان و کشور را آبرومند کرد.

از خداوند سربلندی و پیروزی شما را مسئلت می‌کنم و به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم.
سیّدعلی خامنه‌ای
۳۰ شهریور ۱۴۰۴»

تیم ملّی کشتی فرنگی جمهوری اسلامی ایران، پس از ۱۱ سال و برای دومین بار توانست مقتدرانه بر سکّوی قهرمانی جهان در مسابقات زاگرب ۲۰۲۵ بایستد. این نخستین‌بار در تاریخ ورزش کشورمان است که تیم ملّی کشتی آزاد و فرنگی همزمان در یک دوره از مسابقات موفّق به کسب عنوان قهرمانی جهان می‌شوند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد چند روز پیش به دلیل فعالسازی ساز و کار موسوم به مکانیسم ماشه توسط سه کشور اروپایی نتوانست قطعنامه پیشنهادی برای ادامه رفع تحریم‌های این سازمان علیه ایران را به تصویب برساند. 

این تصمیم به معنای آن است که چنانچه تا بامداد روز 28 سپتامبر (مصادف با 5 مهرماه) تصمیم دیگری از سوی شورای امنیت اتخاذ نشود، قطعنامه‌های تحریمی پیشین شورای امنیت علیه ایران به صورت خودکار بازخواهند گشت. 

این قطعنامه‌ها شامل 6 قطعنامه‌ به شماره‌های 1696 (تصویب‌شده در سال 2006)، 1737 (2006)، 1747 (2007)، 1803 (2008)، 1835 (2008) و 1929 (2010) هستند که همگی بین سال‌های 2006 تا 2010 برای محدودسازی برنامه هسته‌ای و موشکی ایران وضع شده بودند.

چرایی کاهش اهمیت قطعنامه‌های سازمان ملل 

با این حال، بازگشت این قطعنامه‌ها در حال حاضر به اندازه زمان تصویب اولیه آنها، اهمیت قابل‌توجهی ندارند. در واقع این قطعنامه‌ها به دلیل تغییر شرایط جهانی، ماهیت محدود آنها و تداوم تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا پس از خروج از برجام در سال 2018 اثری فراتر از فشارهای کنونی بر اقتصاد ایران ایجاد نمی‌کنند.

واقعیت امر آن است که کشورهای غربی به ویژه آمریکا هم مانند آن سال‌ها به بازگشت این قطعنامه‌های تحریمی نیازی فراتر از ایجاد نوعی شوک روانی در اقتصاد ایران ندارند. 

اهمیت این قطعنامه‌ها در بازه سال‌های 2006 تا 2010 برای ایالات متحده آن بود که به دنبال ایجاد یک مشروعیت حقوقی ظاهری بود تا از طریق آن بتواند برای فشارهایی که قرار بود از طریق قوانین تحریمی داخلی خود علیه ایران ایجاد کند یک سر و شکل حقوقی ایجاد کند. 

در آن دوره، تصویب آن قطعنامه‌ها برای ایجاد نوعی حس اجماع بین‌المللی علیه ایران ضروری به نظر می‌رسید و باعث می‌شد تحریم‌های ثانویه آمریکا نه دست‌درازی به قلمرو قضائی کشورهای دیگر بلکه بازوی اجرای قوانین جهانی علیه ایران تصور شود.

در این میان به ویژه قطعنامه 1929 که در 25 خرداد 1389 (ژوئن 2010) تصویب شد حائز اهمیت بود به طوری که گفته می‌شود رژیم فعلی تحریم‌های آمریکا علیه ایران ریشه در این قطعنامه دارد و تمام تحریم‌های یکجانبه‌ای که اکنون به‌عنوان تحریم‌های موثر علیه ایران از آنها یاد می‌شود (تحریم‌های انرژی و مالی) در واقع براساس زیرساخت حقوقی که در این قطعنامه ایجاد شد، اعمال شده است.

انگیزه‌های کنونی آمریکا و تفاوت با قبل

اما در سال 2018 ایالات متحده با خروج آمریکا از برجام نشان داد که دیگر برای اجرای تحریم‌ها نیازی به رعایت این رسومات ظاهری ندارد و حاضر است قوانینش در زمینه تحریم‌های ثانویه را به صورت زورگویانه به کشورهای دیگر تحمیل کند.   

در واقع از سال 2018، آمریکا در حالی  تحریم‌های خود علیه بخش‌های کلیدی اقتصاد ایران از جمله صادرات نفت، سیستم بانکی (مانند قطع دسترسی به سوئیفت) و صنایع پتروشیمی را به اجرا گذاشت که تمامی قطعنامه‌های تحریمی شورای امنیت علیه ایران در وضعیت تعلیق بودند.  

بنابراین یکی از دلایلی که بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت را کم‌اثر می‌کند همین است که این قطعنامه‌ها الان به دلیل آنکه اصلی‌ترین دلیل برای موجودیتشان را از دست داده‌اند با نوعی اضطراب وجودی مواجه هستند و بنابراین جدا از فشارهای روانی اولیه‌ای که به همراه خواهند داشت نمی‌توانند اثراتی افزایشی بر فشارهای اقتصادی کنونی در ایران اعمال کنند.

ماهیت تحریم‌های سازمان ملل

ماهیت قطعنامه‌های شورای امنیت نیز دلیل دیگری است که بازگشت آنها اثر اقتصادی محدودی دارد. این قطعنامه‌ها عمدتاً اشاعه‌محور هستند و بر محدودسازی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران تمرکز دارند، نه هدف‌گیری مستقیم بخش‌های اقتصادی مانند صادرات نفت یا نقل‌وانتقالات مالی. 

در مقابل، تحریم‌های ثانویه آمریکا از سال 2018 به‌طور مستقیم بخش‌های اقتصادی کلیدی را هدف قرار داده‌اند و فشارهای مالی و تجاری شدیدی ایجاد کرده‌اند. ایران نیز در پاسخ به این فشارها، روش‌های خلاقانه‌ای برای دور زدن تحریم‌ها توسعه داده است. استفاده از شبکه‌های غیررسمی برای تجارت نفت، همکاری با واسطه‌های منطقه‌ای، و ایجاد کانال‌های مالی مستقل از سوئیفت، به ایران امکان داده است تا بخشی از صادرات نفت خود را، به‌ویژه به چین، حفظ کند. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهند که ایران در سال‌های 2023 و 2024 توانسته است حجم قابل‌توجهی از نفت خود را صادر کند، که این امر انعطاف‌پذیری اقتصاد ایران را در برابر تحریم‌ها نشان می‌دهد.

تفاوت در اجماع جهانی

عدم اجماع جهانی در شرایط کنونی نیز بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت را کم‌اثر می‌کند. در دوره 2006 تا 2010، چین و روسیه، به‌عنوان اعضای دائم شورای امنیت، به‌طور نسبی با تحریم‌ها همراهی کردند. اما در رأی‌گیری 19 سپتامبر 2025، این دو کشور همراه با پاکستان و الجزایر به قطعنامه ادامه رفع تحریم‌ها رأی مثبت دادند و اقدام تروئیکای اروپایی را غیرقانونی خواندند. 

این عدم اجماع، اجرای مؤثر تحریم‌های شورای امنیت را تضعیف می‌کند، زیرا چین، به‌عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران، به همکاری اقتصادی با تهران ادامه خواهد داد. علاوه بر این، چین و روسیه با توجه به آنکه اعلام کرده‌اند که کلید زدن مکانیسم ماشه را به رسمیت نمی‌شناسند عملاً ممکن است در روند تشکیل کمیته تحریم‌های سازمان ملل اخلال کرده یا آن را از مسیر خارج کنند.

تجربه ایران در مدیریت تحریم‌های حداکثری آمریکا از سال 2018 تاکنون نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری اقتصادی این کشور است. توسعه صنایع داخلی، افزایش خودکفایی در بخش‌هایی مانند کشاورزی و تولیدات صنعتی، و تقویت روابط با کشورهایی مانند چین، روسیه، و اعضای سازمان همکاری شانگهای، به ایران امکان داده است تا اثرات تحریم‌ها را تا حدی خنثی کند. 

هرچند بازگشت قطعنامه‌های شورای امنیت ممکن است در کوتاه‌مدت تکانه‌های روانی، مانند نوسانات نرخ ارز، ایجاد کند، این اثرات با سیاست‌های اقتصادی قابل کنترل هستند.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا.» (سوره نساء، آیه ۹۷)

کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [= فرشتگان‌] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذری نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجامِ بدی دارند.

 

شرح:

یکی از آموزه‌های مهمّ دین اسلام، علاقه و التزام به وطن است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این‌باره می‌فرمایند:

«مِن کَرَمِ المَرءِ ... حَنینُهُ إلی أوطانِهِ.» (أعلام‌الدین فی صفات‌المؤمنین، جلد ۱، صفحه ۱۷۹)

از بزرگواری انسان، علاقه او به میهنش است.

 

اما در حدیث دیگری، امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:

«مِنْ ضِیقِ اَلْعَطَنِ لُزُومُ اَلْوَطَنِ.» (غررالحکم، ج ۱، ص ۶۷۲)

چسبیدنِ به زادگاه، از کوته‌همّتی است.

 

از سویی سفارش شده‌ایم به التزام به وطن، از سویی نیز ملتزم‌شدن به وطن، نشانه ضعف در همّت معرفی شده است!

برای روشن‌شدن مطلب، به سراغ قرآن می‌رویم.

«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا.»

کسانی که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [= فرشتگان‌] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذری نداشتند، و) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجامِ بدی دارند.

«إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا.» (سوره نساء، آیه ۹۷ و ۹۸)

مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانی که براستی تحت فشار قرار گرفته‌اند (و حقیقتاً مستضعفند)؛ نه چاره‌ای دارند، و نه راهی (برای نجات از آن محیط آلوده) می‌یابند.

 

جمعِ روایاتِ معصومین علیهم‌السلام و آیات قرآن کریم، ما را به این نتیجه می‌رساند که التزام و علاقه به وطن، تا حدّی است که این التزام، مانعی برای بندگی خدا محسوب نگردد، چراکه فلسفه خلقت، همین بندگی است(۱) و همه داشته‌های انسان باید در همین مسیر خرج شود؛ در غیر این صورت باید وطن را ترک گفت و دیارِ دیگری را برای ادامه زندگی برگزید؛ البته کسانی که توانایی این کار را ندارند، در نزد خداوندِ مهربان، معذور هستند. (۲)

--------------------------------------------------------------

 

پی نوشت ها:

(۱) «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).» (سوره ذاریات، آیه ۵۶)

(۲) به احادیث ذکرشده، از جنبه‌های دیگری نیز می‌توان نگریست، اما منظر انتخاب شده، به نظر می‌رسد که مستجمعِ سایر جنبه‌های موجود در این بحث است.

مناظره پنج گروه با پیامبر(ص)

پنج گروه از مخالفین اسلام که هر گروه، پنج نفر و جمعاً ۲۵ نفر بودند، باهم تفاهم کردند و هم رأی شدند که به حضور پیامبر صلّی الله علیه و آله شرفیاب شده و به بحث و مناظره بپردازند.

این گروه‌ها عبارت بودند از: یهودی، مسیحی، مادّی، مانُوی و بت‌پرست.

این‌ها در مدینه به حضور پیامبر آمدند، دور پیامبر صلّی الله علیه و آله را گرفتند، پیامبراکرم با کمال خوش‌روئی، به آن‌ها اجازه داد که بحث را شروع کنند.



گروه دوگانه پرست به پیش آمده گفتند:

«ما معتقدیم جهان دو مرّبی و تدبیر کننده و دو مبدء دارد یکی مبدء نور و دیگری مبدء ظلمت، برای مناظره به این‌جا آمده‌ایم، اگر در این بحث با ما هم عقیده شدی که البتّه، برتری و سبقت با ما است و در صورت مخالفت، با تو مخالف خواهیم شد.»

پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله به آن‌ها فرمود: شما از چه نظر این عقیده را دارید؟

دوگانه پرستان: ما می‌بینیم جهان از دو بخش تشکیل شده یا خیر و نیکو است و یا شرّ و بد، معلوم است که این دو ضد هم هستند از این رو معتقدیم که هر یک خالق جداگانه دارند زیرا یک خالق، دو عمل ضدّ هم را انجام نمی‌دهد، به‌عنوان مثال: محال است برف ایجاد حرارت کند چنان‌که محال است آتش ایجاد سردی کند، از این رو ثابت کردیم که در جهان دو آفریدگار قدیم یکی نور (مبدء نیکی‌ها) و دیگری ظلمت (مبدء بدی‌ها) وجود دارد.

پیامبر: آیا شما تصدیق می‌کنید که در جهان رنگ‌های گوناگون از سیاه، سفید، سرخ، زرد، سبز و کبود هست و هر کدام ضد دیگری است، زیرا دو رقم از آن‌ها در یک‌جا جمع نمی‌شوند، چنان‌که حرارت و سردی دو ضدّند و محال است در یک جا جمع شوند؟!

دوگانه پرستان: آری تصدیق می‌کنیم!

پیامبر: پس چرا به شماره هر رنگی، معتقد به یک خدا نیستید؟ مگر به عقیده شما هر ضدّی، خالق مستقل ندارد؟ بنابراین چرا به تعداد ضدها نمی‌گوئید خالق وجود دارد؟

دوگانه پرستان در برابر این سؤال دندانشکن در ماندند و در فکر فرو رفتند.

پیامبر صلّی الله علیه و آله دنبال سخن را گرفت و فرمود: به عقیده شما، چگونه نور و ظلمت دست به دست هم دادند و این جهان را اداره می‌کنند با این‌که طبیعت نور صعود و ترقّی است و طبیعت ظلمت، تنزّل و فرود است، آیا دو مردی که یکی به طرف شرق می‌رود و دیگری به طرف غرب، به عقیده شما ممکن است این دو در حالی که پیوسته این‌گونه در حرکتند، در یک‌جا جمع بشوند؟

دوگانه پرستان: نه امکان ندارد.

پیامبر: بنابراین، چگونه نور و ظلمت که در دو خط متضاد هستند دست به دست هم دادند و با هم به تدبیر و اداره جهان پرداختند، آیا چنین چیزی امکان دارد که جهان از دو عاملی که ضدّ هم هستند پدید آید؛ مسلّماً ممکن نیست، پس این دو، مخلوق و حادث‌اند و در تحت تدبیر خداوند قادر و قدیم می‌باشند.

دوگانه‌پرستان در بن بست جواب خلل ناپذیر پیامبر صلّی الله علیه و آله قرار گرفتند سرها را پائین افکنده گفتند: به ما فرصتی بده تا در این باره بیندیشیم!!!!

_____________________________________________________

 

گروه مادّیون (منکر خدا) گفتند:

«ما معتقدیم که پدیده‌های جهان، آغاز و پایانی ندارد، و جهان قدیم و همیشگی است، برای بحث در این باره به این‌جا آمده‌ایم، اگر با ما موافق هستی، معلوم است که تقدّم و برتری با ما است وگرنه، با شما مخالف خواهیم شد.»

پیامبر: شما معتقدید که: پدیده‌ها بی‌آغازند و همیشه تا ابد وجود داشته و دارند؟

گروه منکر خدا: آری این عقیده ما است، زیرا ما حدوث و آغازی برای پدیده‌ها ندیده‌ایم، و هم‌چنین فناء و پایانی برای آن‌ها مشاهده نکرده‌ایم، حکم می‌کنیم که پدیده‌های جهان همیشه بوده‌اند و خواهند بود.

پیامبر: من از آن طرف از شما سؤال می‌کنم، آیا شما همیشگی و قدیم بودن و ابدیّت موجودات را دیده‌اید؟ اگر می‌گویید دیده‌ایم، باید شما با همین عقل و فکر و نیروی بدنی همیشه در ازل و ابد بوده باشید، تا بتوانید ازلیّت و ابدیّت همه موجودات را ببینید، و چنین ادّعائی برخلاف حسّ و واقعیّت عینی است و همه عقلای عالم شما را در این ادّعا تکذیب می‌کنند.

گروه منکر خدا: ما چنین ادعائی نداریم، که قدیم بودن و بقاء موجودات را دیده باشیم.

پیامبر: بنابراین شما یک‌طرفه قضاوت نکنید، زیرا شما با اقرار خودتان نه موجودات را دیده‌اید و نه قدیم بودن آن‌ها را و هم‌چنین نه نابودی آن‌ها را دیده‌اید و نه بقاء آن‌ها را، پس چگونه می‌توانید، به یک طرف مطلب حکم کنید و بگوئید چون حدوث و فناء موجودات را ندیده‌ایم، پس آن‌ها قدیم و ابدی هستند؟

(سپس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤالی از آن‌ها کرد که در ضمن محکوم کردن عقیدة آن‌ها، ثابت کند که موجوادت، حادث هستند) فرمود:

آیا شما شب و روز را می‌بینید که یکی پشت سر دیگری همواره آمد و شد می‌کنند؟

گروه منکر خدا: آری.

پیامبر: آیا شب و روز را چنین می‌بینید که همیشه از پیش بوده‌اند و در آینده خواهند بود.

گروه منکر خدا: آری.

پیامبر: آیا به نظر شما امکان دارد که شب و روز در یک جا جمع شوند؟ و ترتیبشان بهم بخورد؟

گروه منکر خدا: نه

پیامبر: پس در این صورت از همدیگر جدا هستند، وقتی که مدّت یکی تمام شد، نوبت به دیگری می‌رسد.

گروه منکر خدا: آری همین‌طور است.

پیامبر: شما با این اقرار خودتان، به حدوث آن‌چه از شب و روز مقدّم می‌شود بی‌آن‌که آن‌را مشاهده کنید، حکم کردید، پس منکر قدرت خدا نشوید. سپس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین ادامه داد:

«آیا شب و روز به عقیده شما آغازی دارد یا آغازی ندارد و ازلی است؟ اگر بگوئید آغازی دارد منظور ما که همان حدوث است ثابت می‌شود و اگر بگوئید آغازی ندارد لازمه این سخن این است چیزی که پایان دارد، آغاز نداشته باشد.

(وقتی که شب و روز از جهت پایان محدود باشد، عقل می‌گوید از جهت آغاز نیز محدود خواهد بود، دلیل محدودیت پایان شب و روز این است که از هم جدا می‌شوند و سپری می‌گردند و سپس یکی پس از دیگری از نو پدید می‌آیند).

سپس فرمود: شما می‌گویید: جهان، قدیم است آیا این عقیده را به خوبی درک کرده‌اید یا نه؟

گروه منکر خدا: آری می‌دانیم که چه می‌گوئیم.

پیامبر: آیا می‌بینید که موجودات جهان باهم پیوند دارند و در بقاء و وجود نیاز به همدیگر دارند، چنان‌که در یک ساختمان می‌بینیم، اجزاء آن ( از کاه و خاک و سنگ و آجر و آهک) با هم پیوند دارند و برای بقاء ساختمان به همدیگر نیاز دارند.

وقتی که همه اجزاء جهان چنین بود، چگونه می‌توانیم آن‌ها را قدیم و ثابت بدانیم، اگر براستی این اجزائی که به هم‌دیگر پیوند و نیاز دارند، قدیم باشند، اگر حادث می‌شدند چطوری بودند.

گروه منکر خدا از پاسخ دادن درماندند، و نتوانستند معنی و آثار حدوث را بیان کنند زیرا هرچه می‌خواستند در معنی حدوث بگویند قهراً به همان موجوداتی که به عقیده آن‌ها قدیم بود، تطبیق می‌کرد، از این رو، سخت سرافکنده شدند و گفتند به ما فرصت بده تا در این باره بیندیشیم.

__________________________________________________

 

گروه بت‌پرست گفتند:

«ما معتقدیم بت‌های ما، خدایان ما هستند، آمده‌ایم در این‌باره بحث و گفتگو کنیم، اگر نظر شما با نظر ما موافق باشد معلوم است که سبقت و برتری با ما است وگرنه با تو دشمنی خواهیم کرد.»

پیامبر: «شما چرا از پرستش خدا رو گردانده و این بت‌ها را می‌پرستید؟»

بت‌پرستان: ما به وسیله این بت‌ها به پیشگاه خدا تقرب می‌جوئیم.

پیامبر: آیا این بت‌ها شنونده هستند؟ و آیا این بتها از فرمان خدا اطاعت می‌کنند و به عبادت و پرستش او بسر می‌برند؟ تا شما با احترام کردن به آن‌ها، به پیشگاه خدا تقرب جوئید؟

بت‌پرستان: نه این‌ها شنونده و فرمانبر و پرستش کننده خدا نیستند!

پیامبر: آیا شما آن‌ها را با دست خود نتراشیده‌اید و نساخته‌اید؟.

بت‌پرستان: چرا، با دست خود ساخته‌ایم.

پیامبر: بنابراین سازنده و صانع آن‌ها شما هستند، سزاوار این است که آن‌ها شما را بپرستند نه شما آن‌ها را، وانگهی خداوندی که به مصالح و عواقب امور شما و به وظائف و مسئولیت‌های شما آگاه و خبیر است، باید فرمان پرستش بت‌ها را به شما بدهد در صورتی که خدا چنین فرمانی نداده است.

وقتی که سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به این‌جا رسید، بت‌پرستان، با هم‌دیگر اختلاف پیدا کردند.

عدّه‌ای گفتند: خدا در هیاکل و کالبد مردانی که به صورت این بت‌ها است حلول کرده است و منظور ما از پرستش و توجّه به بت‌ها، احترامی از آن هیاکل است.

عدّه دیگر گفتند: این بت‌ها را شبیه صورت‌های اشخاص پرهیزکار و مطیع خدا از پیشینیان ساخته‌ایم، این‌ها را به خاطر تعظیم و احترام خدا می‌پرستیم!

دسته سوّم گفتند: وقتی که خداوند آدم را آفرید و به فرشتگان فرمان داد آدم را سجده کنند، ما (انسان‌ها) سزاوارتر بودیم که آدم را سجده کنیم و چون در آن زمان نبودیم و درنتیجه از این سجده محروم شدیم، امروز شبیه صورت آدم را ساخته‌ایم آن‌را به‌عنوان تقرب به پیشگاه خدا سجده می‌کنیم تا محرومیّت سابق جبران گردد، چنان‌که فرشتگان با سجده کردن آدم، به پیشگاه خدا تقرّب جستند.

و همان‌گونه که شما با دست خود محراب‌هایی ساخته‌اید و در آن به‌قصد محاذات با کعبه سجده می‌کنید و در مقابل کعبه به قصد تعظیم و احترام خدا سجده و عبادت می‌نمائید ما هم در مقابل این بت‌ها، در حقیقت احترام از خدا می‌کنیم.

پیامبر به هر سه دسته‌رو کرد و فرمود: همه شما راه خطا و انحراف را می‌پیمائید و از حقیقت دورید، آن‌گاه به نوبت و جداگانه متوجّه هر سه دسته شد و به ترتیب ذیل جواب فرمود:

نخست به دسته اوّل رو کرد و فرمود:

امّا شما که می‌گوئید، خداوند در هیاکل مردانی که به صورت این بت‌ها بودند، حلول کرده، از این رو ما این‌بت‌ها را شبیه آن مردان ساخته‌ایم و می‌پرستیم، شما با این بیان، خداوند را مانند مخلوقات تعریف کرده‌اید و او را محدود و حادث دانسته‌اید، آیا خداوند جهان در چیزی حلول می‌کند و آن چیز (که محدود است) خدا را در جوف خود می‌گنجاند؟ بنابراین پس چه فرقی است بین خدا و سایر اموری که در جسم‌ها حلول می‌کنند مانند رنگ و طعم و بو و نرمی و غلظت و سنگینی و سبکی. روی این اساس چگونه می‌گوئید آن جسم که محل حلول واقع شده حادث و محدود است ولی خدا که در درون آن قرار گرفته، قدیم و نامحدود است، در صورتی که باید عکس آن باشد یعنی احاطه کننده، قدیم باشد و احاطه شده حادث باشد.

وانگهی چگونه ممکن است خداوندی که همیشه قبل از موجودات جهان مستقل و غنی بوده، و قبل از محل وجود داشته، نیاز به محل داشته باشد، و خود را در آن محل قرار دهد.

و نظر به این‌که شما باعقیده به حلول خدا در موجودات، خدا را همچون صفات موجودات، حادث و محدود فرض کردید، لازمه این فرض این است که وجود خدا قابل تغییر و زوال است، زیرا هر چیزی که حادث و محدود باشد، قابل تغییر و زوال است.

و اگر شما معتقدید حلول کردن موجب تغییر و زوال نیست، باید اموری همچون حرکت، سکون، رنگ‌های مختلف سیاه و سفید و سرخ و... را نیز موجب تغییر و زوال ندانید، سپس بگوئید رواست که هرگونه عوارض و حالات بر وجود خدا عارض گردد و در نتیجه خدا را همچون موجودات محدود و حادث، توصیف کنید و شبیه مخلوقات بدانید.

وقتی که عقیده حلول خدا در میان هیاکل، بی‌اساس و پوچ بود، بت‌پرستی هم به این عقیده مبتنی است، طبعاً باطل و بی‌اساس خواهد بود.

بت‌پرستان در برابر سخنان مستدل و منطقی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در ماندند گفتند به ما مهلت بده تا در این باره بیندیشیم!!!!

__________________________________________

 

گروه مسیحیان گفتند:

«ما معتقدیم که حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ پسر خدا است، و خدا با او متّحد شده، به حضور شما آمده‌ایم در این باره، مذاکره کنیم، اگر از ما پیروی کنی و با عقیده ما موافق باشی، ما در این عقیده از تو پیشی گرفته‌ایم و در صورت مخالفت، طبعاً با شما مخالف خواهیم بود.»

پیامبر: شما می‌گوئید خداوند قدیم، با پسرش حضرت مسیح متّحد شده است، منظورتان از این سخن چیست؟ آیا منظورتان این است که خدا از قدیم بودن، تنزّل کرده و یک موجود حادث (نوپدید) شده و با موجود حادثی (عیسی) متحد گشته یا به عکس، عیسی که موجود حادث و محدود است ترقی کرده و با پروردگار قدیم، یکی شده، و یا منظور شما از اتّحاد، از جهت احترام و شرافت حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ است؟!

اگر سخن اوّل را بگویید یعنی وجود قدیم مبدّل به وجود حادث شده این‌که محال است، زیرا از نظر عقلی محال است یک شیءازلی و نامحدود، حادث و محدود گردد.

اگر سخن دوّم را بگوئید، آن نیز محال است، زیرا از نظر عقلی تبدیل شیء محدود و حادث به شیء نامحدود و ازلی، محال است. و اگر سخن سوّم را بگویید، معنی سخن سوّم این است که عیسی مانند سایر بندگان حادث است ولی بنده مورد احترام و ممتاز خدا است در این صورت نیز متحد و برابر بودن خدای قدیم با عیسی قابل قبول نخواهد بود.

گروه مسیحی: چون خداوند، حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ را مشمول امتیازات خاصّی کرده است، و معجزات و امور عجیبی را در اختیار او قرار داده، از این رو او را به‌عنوان پسر خود برگزیده است، و این پسر بودن به خاطر شرافت و احترام به اوست!

پیامبر: «عین این مطلب را در گفتگو با گروه یهود داشتیم و شنیدید که اگر بنا باشد خدا عیسی را به‌خاطر امتیازش پسر خود بداند، کسانی را که مقام بالاتر از عیسی دارند یا در ردیف عیسی هستند باید پدر یا استاد یا عموی خود بداند...»

گروه مسیحی، در برابر این اشکال جوابی نداشتند، نزدیک بود که از گردونه بحث خارج گردند که یکی از آن‌ها گفت:

گروه مسیحی: آیا شما ابراهیم را «خلیل خدا» (دوست خدا) نمی‌دانید؟».

پیامبر: آری می‌دانیم.

مسیحی: بر همین اساس ما هم، عیسی را «پسر خدا» می‌دانیم، چرا ما را از این عقیده منع می‌کنید؟

پیامبر: این دو لقب، باهم تفاوت دارند، کلمه خلیل در اصل لغت از «خلّه» (بر وزن ذرّه) گرفته شده به معنی فقر و نیاز است، نظر به این‌که حضرت ابراهیم بی‌نهایت به خدا متوجّه بود، و با عفّت نفس و بی‌نیازی از غیر، خود را تنها فقیر و نیازمند درگاه خدا می‌دانست، خدا او را «خلیل» خود دانست، شما به‌خصوص داستان آتش افکندن ابراهیم را به نظر بیاورید. وقتی که (به دستور نمرود) او را در میان منجنیق گذاشتند تا در دل انبوه آتش بیفکنند، و جبرئیل از طرف خدا به سوی او آمد و در فضا با او ملاقات کرد، به او گفت از طرف خدا آمده‌ام تورا یاری کنم، ابراهیم به او گفت من نیازی به غیر خدا ندارم، یاری او برای من کافی است، او نیکو نگهبان است، خداوند از این رو او را «خلیل» خود نامید، خلیل یعنی فقیر و محتاج خدا و بریده از خلق خدا.

و اگر کلمه خلیل را از ماده بر«خِلّه» (بر وزن پِلّه) بدانیم به معنی تحقیق در خلال معانی و توجّه به اسرار و رموز حقایق و آفرینش است، در این صورت ابراهیم، خلیل بود، یعنی به اسرار و لطائف آفرینش و حقایق امور آگاه بود، و چنین معنی، موجب تشبیه مخلوق به خالق نمی‌گردد، از این رو اگر ابراهیم، تنها محتاج خدا نمی‌شد، و آگاه به اسرار نبود، خلیل نیز نبود، ولی در موضوع توالد و تناسل، بین پدر و پسر، رابطه و پیوند ذاتی هست، حتّی اگر پدر، پسر را از خود براند و پیوندش را از او قطع کند، باز او پسر اوست، و پیوند پدری و پسری دارند.

وانگهی اگر دلیل شما همین است که چون ابراهیم، خلیل خدا است، پس عیسی پسر خداست، بنابراین بگوئید موسی نیز پسر خدا است، بلکه همان‌گونه که به گروه یهود گفتم، اگر بنا است درجه مقام افراد باعث این نسبت‌ها شود، بگوئید موسی، پدر، استاد، عمو، رئیس و مولای خداست... ولی هیچ‌گاه چنین نمی‌گوئید.

یکی از مسیحیان گفت: در کتاب انجیل که بر حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ نازل شده آمده که حضرت عیسی گوید: «من به سوی پدر خود و پدر شما می‌روم» بنابراین در این عبارت عیسی خود را، پسر خدا معرفی کرده است!

پیامبر: اگر شما کتاب انجیل را قبول دارید، طبق این سخن عیسی، باید همه مردم را پسر خدا بدانید، زیرا عیسی می‌گوید: «من به سوی پدر خود و پدر شما می‌روم» مفهوم این جمله این است که هم من پسر خدایم هم شما.

از طرفی این عبارت، سخن شما را که قبلاً گفتید (در مورد این‌که چون عیسی دارای امتیازات و شرافت و احترام خاصّی است، خداوند او را به‌عنوان پسر خود خوانده است) مردود می‌شمرد، زیرا حضرت عیسی در این سخن تنها خود را پسر نمی‌داند بلکه همگان را پسر خدا می‌داند.

بنابراین، ملاک پسر بودن، امتیازات و ویژگی‌های فوق‌العاده عیسی نیست، زیرا سایر مردم در عین این‌که فاقد این امتیازات هستند، از زبان عیسی به‌عنوان پسر خدا خوانده شده‌اند. بنابراین به هر شخص مؤمن و خدا پرست می‌توان گفت: او پسر خدا است، شما سخن عیسی رانقل می‌کنید ولی برخلاف آن سخن می‌گوئید.

چرا شما واژه «پدر و پسر» را که در سخن عیسی ـ علیه السّلام ـ آمده بر غیر معنی معمولی آن حمل می‌کنید، شاید منظور عیسی ـ علیه السّلام ـ که می‌گوید: «من به سوی پدر خود و پدر شما می‌روم» همان معنی معمولی‌اش باشد یعنی من به سوی حضرت آدم و نوح که پدر همه است می‌روم و خداوند مرا نزد آن‌ها می‌برد، آدم و نوح پدر همه ما است، بنابر این چرا از معنی ظاهری و حقیقی الفاظ دوری کنیم و برای آن معنای دیگر اتخاذ نمائیم؟!

گروه مسیحی، آن‌چنان مرعوب و محکوم سخنان مستدل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ شدند که گفتند: ما تا امروز کسی را ندیده بودیم که این چنین ماهرانه با ما مجادله و بحث کند که تو با ما کردی، به ما فرصتی بده تا در این‌باره بیندیشیم!!!!

_________________________________________________

 

گروه یهودی گفتند:

«ما معتقدیم که «عُزَیز» پیامبر پسر خدا است آمده‌ایم در این مورد با شما مباحثه کنیم، اگر در این مباحثه، حق با ما شد، و شما نیز با ما هم عقیده شدید که در این جهت بر شما پیشی گرفته‌ایم و اگر با ما موافقت نکنی مجبور هستیم با تو مخالفت و دشمنی کنیم».

پیامبر: آیا شما می‌خواهید من بدون دلیل، سخن شما را قبول کنم؟

گروه یهود: نه.

پیامبر: دلیل و منطق شما در مورد این‌که «عُزَیز» پسر خدا است چیست؟

گروه یهود: کتاب تورات به طور کلی از میان رفته بود، و کسی قدرت احیای آن را نداشت، عُزیر آن را زنده کرد، از این رو می‌گوئیم او پسر خدا است.

پیامبر: اگر این منطق، دلیل بر پسر خدا بودن عُزیر باشد، حضرت موسی که آورنده تورات است، و دارای معجزات بسیار می‌باشد که خود شما به آن اعتراف دارید، سزاوارتر است که پسر خدا یا بالاتر از آن باشد! پس چرا درباره موسی که مقام عالی‌تر داشت چنین نمی‌گوئید؟

وانگهی آیا منظور شما از پسر بودن این است که او مانند پدران و پسران دیگر از راه ازدواج و آمیزش، متولد شده است، در این صورت شما خدا را همچون یکی از موجودات مادّی و جسمانی و محدود جهان قرار داده‌اید، لازمه این سخن این است که برای خدا، آفریدگاری تصوّر کنید و او را محتاج به خالق دیگر بدانید.

گروه یهود: منظور ما از پسر بودن عُزیر، و ولادت، این معنی نیست زیرا همان گونه که فرمودید این معنی، سر از کفر و جهل بیرون می‌آورد، بلکه منظور ما از نظر شرافت و احترام است، چنان‌که مثلاً بعضی از علمای ما به یکی از شاگردان ممتاز خود که می‌خواهد او را بر دیگران ترجیح دهد به او می‌گوید: «ای پسرم» یا «او پسر من است» معلوم است که این پسر بودن، بر اساس آمیزش و ولادت نیست زیرا آن شاگرد، بیگانه است و خویشاوندی با استادش ندارد، هم‌چنین خداوند به‌عنوان احترام و شرافت عُزیر، او را پسر خود خوانده است و ما هم از این رو به او «پسر خدا» می‌گوئیم.

پیامبر: پاسخ شما همان است که قبلاً گفتم، که اگر چنین منطقی موجب شود ما عزیر را پسر خدا بدانیم، سزوارتر است کسی را که از عُزیر بالاتر است مثل حضرت موسی را پسر خدا بدانیم.

خداوند گاهی افراد را به وسیله دلائل و اقرار خودشان محکوم می‌کند، دلیل و اقرار شما، حکایت از آن دارد که شما درباره موسی علیه السّلام بیش از آن‌چه درباره عزیر می‌گوئید، بگوئید، شما مَثَل زدید و گفتید: یکی از بزرگان و اساتید به شاگردش که هیچ‌گونه خویشاوندی با او ندارد از روی احترام می‌گوید: «ای پسرم» یا «او پسر من است»، بر این اساس روا می‌دارید که او به شاگرد محبوب‌تر دیگرش بگوید: «این برادر من است» و به دیگری بگوید «این استاد و شیخ من است» یا «این پدر و آقای من است» همه این تعبیرات به‌عنوان شرافت و احترام است، هرکه احترام بیشتر دارد، با تعبیرات بالاتر خوانده شود، در این صورت باید شما رَوا بدانید که گفته شود: موسی برادر خدا است یا استاد یا مولا و یا پدر خداست زیرا مقام موسی از عزیر بالاتر است.

اکنون می‌پرسم آیا شما جایز می‌دانید که موسی علیه السّلام برادر خدا یا پدر یا عمو یا استاد یا مولا و رئیس خدا باشد، و خدا به‌عنوان احترام موسی به او بگوید: ای پدرم، ای استادم، ای عمویم، ای رئیسم و....؟

گروه یهود، از پاسخ درماندند، در حالی که حیران‌زده شده بودند، اظهار کردند: اجازه بده در این باره تحقیق و فکر کنیم!!!

پیامبر: البتّه اگر شما با قلبی پاک و خالص و پر از انصاف در این باره بیندیشید، خداوند شما را به حقیقت راهنمایی خواهد کرد.

 

منبع: احتجاج طبرسی، ص ۲۷ و ص ۳۸ ـ ۳۴

احادیث