ولایت در آیات و روایات با تأکید بر منابع اهل سنت

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
ولایت در آیات و روایات با تأکید بر منابع اهل سنت

مسئله جانشینی پیامبر، یکی از پرنزاع ترین و دامنه دارترین مسائلی است که از رحلت پیامبر تا کنون ذهن اندیشمندان دو فرقه بزرگ تشیع و تسنن را به خویش مشغول داشته است. اهل تسنن با استناد به بلوغ فکری مردم، همة وقایع تاریخی و آیات و احادیثی که به نوعی مسأله جانشینی را مطرح می کند، توجیه می نمایند و متفکران شیعی با استناد به متن دین و کتاب خدا اثبات می کنند که پیامبر این امر مهم را به هیچ رو فروگذار نکرده است. مقاله پیش رو جانشینی پیامبر را در آیات و روایات تفسیری با تأکید بر منابع اهل سنت کاویده است.

معارف

مقدمه
پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) در مسئله جانشینی آن حضرت بین اصحاب اختلاف افتاد و این باعث شد تا مسلمانان به دو گروه تقسیم شوند.

گروهی که معتقد بودند پیامبر(ص) جانشینی برای خود تعیین نکرده و آن را بر عهده امت گذاشته است. طرفداران این نظریه «اهل سنت» نامیده شدند. گروهی دیگر معتقد شدند که رسول اکرم(ص) به امر الهی جانشین خود را تعیین و کراراً او را به مردم معرفی کرده است. طرفداران این نظریه «شیعه» نامیده شدند. بنابراین شکی نیست که هر دو گروه به وجود رهبر و حاکم پس از پیامبر اذعان دارند، با این تفاوت که در مکتب اهل سنت امامت یک مقام عرفی و شرایط امام در حد شرایط یک مقام معمولی است، آنان قداستی را که برای پیامبر اکرم(ص) قائلند برای جانشین او قائل نیستند لذا از نظر آنان انتخاب امام از راههای متعدد (بیعت، شورا و...) امکان پذیر اما در مکتب شیعه منصب امامت امتداد رسالت پیامبر(ص) است و امام باید از سوی خدا تعیین ونصب گردد در این مکتب، فلسفه بعثت پیامبران با فلسفه نصب و تعیین امام از طرف خدا یکی است و علم و عصمت از شرایط اساسی هر دو مقام است.

بین طرفداران این دو مکتب منازعات و مناظرات فراوانی برای اثبات ادعایشان در گرفته و کتاب های متعددی نگاشته شده است. آنچه در این نوشتار منظور نگارنده است این که از طریق برخی از آیات و روایات که در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده، اثبات نماید که نصب امام از طریق نص محقق شده و نمی توان در مقابل نص اجتهاد کرد.

آیه ولایت

«اِنََّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیموُنَ الصَّلوهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وهُمْ راکِعُونَ؛[۱] سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند، و درحال رکوع زکات می دهند.

معنای «ولی»
«ولی» در لغت، گاه به معنای دوست و گاه به معنای حاکم است. به گفته راغب اصفهانی ریشه اصلی آن به این معنا است که دو چیز در کنار هم قرار گیرند و فاصله ای میان آنها نباشد، اگر به کسر واو بخوانیم (وِلایت) به معنای نصرت و اگر با فتح واو خوانده شود (وَلایت) به معنای صاحب اختیار است.

با در نظر گرفتن قرائن، به دو دلیل کلمه «ولی» در آیه پیشگفته به معنای صاحب اختیار است.

۱. اضافه کلمه «ولی» به کسی که نیاز به ولایت دارد، قرینه ای است بر این که مقصود از «ولی» همان مالک الامر است مانند «ولی الصغیر» یعنی کسی که مالک امر صغیر است یا «ولیَ المراة» یا «ولیّ المجنون»....

همچنین اسناد «ولی» به کسی که سلطنتش بر دیگری عقلاً یا شرعاً ثابت است، قرینه قطعی است بر اینکه مقصود همان مالک الامر است، مانند سلطنت پروردگار و سلطنت رسول اکرم(ص) بر مردم به جهت اینکه او رسول خدا و خلیفه خداست. وقتی که معلوم شد «ولی» نسبت به خدا و رسول او(ص) به معنای صاحب اختیار است، پس نسبت به « الَّذینَ آمَنُوا» نیز که عطف بر رسول الله(ص) می باشد به دلیل شراکت حکم معطوف و معطوف علیه به معنای صاحب اختیار خواهد بود.

۲. «انّما» از ادات حصر است و چون ولایت به سایر معانی منحصر در خدای متعال و رسول خدا و زکات دهنده در حال رکوع نیست، معلوم می گردد که این ولایت فقط به معنای مالک الامر است که منحصر در خدا و رسول خدا(ص) و مؤمن زکات دهنده در حال رکوع است[۲]

مقصود از «الذین آمنوا»
آیه به طور مشخص افراد مورد نظر را تعیین نمی کند، از این رو لازم است در این باره به پیامبر اکرم(ص) و روایات او مراجعه نمود؛ زیرا ایشان تنها مرجع تفسیر و تبیین مجملات و نقاط ابهام قرآن است. چنانکه قرآن کریم می فرماید: «وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِم»[۳]

علاوه بر مفسرین امامیه که همگی شان نزول آیه شریفه را در مورد علی(ع) می دانند، بسیاری از مفسرین و محدثین اهل سنت از جمله: واحدی، زمخشری، فخر رازی، سیوطی و آلوسی[۴] با نقل روایاتی نزول آیه را در شان علی(ع) می دانند که برای رعایت اختصار از نقل همه روایات چشم پوشی کرده، به ذکر برخی از آنها اکتفا خواهیم کرد.

الف) روایات اهل سنت

۱. ابن عباس می گوید: نزدیک ظهر بود که عبدالله بن سلام به همراه تعدادی از مسلمانان وارد منزل رسول خدا(ص) شده از مشکلات خویش به آن حضرت شکایت کردند.

در این حال آیه «ولایت» بر پیامبر نازل شد. پیامبر اکرم(ص) آیه را بر آنها تلاوت نمود، آنان عرض کردند: ما به ولایت خدا و رسول و مؤمنین راضی شدیم. در این هنگام بلال اذان گفت و پیامبر اکرم(ص) روانه مسجد شد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند، بعضی در حال قیام و رکوع وبعضی در حال سجده بودند، آن حضرت سائلی را دید که در بین مردم دور می زند و تقاضای کمک می نماید، پیامبر او را صدا زد و سوال کرد: آیا کسی به تو چیزی داد؟ عرض کرد آری. حضرت سوال کرد: چه چیزی به تو داد؟ عرض کرد: انگشتری از نقره، پیامبر پرسید: چه کسی این انگشتر را داد؟ پاسخ داد: آن مردی که در حال قیام است، پیامبر نگاه کرد دید او علی بن ابی طالب(ع) است. باز پرسید در چه حالی انگشتر را به تو عطا کرد؟ گفت: در حال رکوع، سپس پیامبر اکرم(ص) آیه شریفه را تلاوت نمود.[۵]

«سیوطی» نیز در «الدر المنثور»[۶] این مسأله را نقل کرده و در پایان می نویسد: وقتی که رسول خدا از سائل پرسید: چه کسی به تو کمک کرد؟ سائل گفت: آن مردی که در حال قیام است(و با دست به سوی علی(ع) اشاره کرد). حضرت پرسید در چه حالی به تو کمک کرد؟ عرض کرد در حال رکوع، پیامبر فرمود: او علی بن ابی طالب(ع) است و تکبیر گفت و این آیه را تلاوت نمود: «وَ مَن یَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَه وَ الَّذینَ آمَنوا فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ»[۷]

۲. حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» بیست و چهار روایت در این باب و از طرق مختلف در ذیل آیه شریفه نقل کرده است و از جمله کسانی که از آنها حدیث نقل کرده است، «ابن عباس»، «عماربن یاسر»، «جابربن عبدالله انصاری»، «امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع)»، «مقدادبن اسود کندی» و «ابوذر غفاری» می باشند.[۸]

۳. فخر رازی در تفسیر کبیر سه حدیث آورده و از ابوذر نقل می کند که آیه ولایت در شان علی(ع) نازل شده است. [۹]

مرحوم علامه امینی شأن نزول این آیه را درباره علی(ع) از حدود بیست کتاب اهل سنت آورده و منابع دقیق آنها را نقل کرده است،[۱۰] و در کتاب احقاق الحق نیز، همین معنا از کتب زیادی نقل شده است. [۱۱]

روایات اهل سنت را با ترجمة اشعار «حسّان بن ثابت» شاعر معروف عصر پیامبر(ص) که این مطلب را به عنوان یک مساله مسلم تاریخی در اشعار خود آورده و در بسیاری از کتب بزرگان اهل سنت نیز نقل شده است به پایان می رسانیم.

«ای علی تو بودی که در حال رکوع زکاتی بخشیدی، جان به فدایت ای بهترین رکوع کنندگان»

«و به دنبال آن خداوند بهترین ولایت را درباره تو نازل کرده وآن را در قرآن مجیدش تبیین نمود.» [۱۲]

ب) روایات امامیه

از طریق شیعه روایات زیادی مبنی بر اینکه آیه در شأن علی(ع) است نقل شده است و مرحوم کلینی در کافی و مرحوم بحرانی در تفسیر برهان که فقط از طریق امامیه بیست روایت نقل می کند و ما فقط به نقل یک حدیث اکتفا می کنیم. ابوالجارود از امام باقر(ع) نقل می کند که آن حضرت در مورد آیه ولایت فرمود: گروهی از یهودیان مانند عبدالله بن سلام، اسید بن ثعلبه، ابن یامین و ابن صوریا اسلام آوردند و به حضور پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شدند و عرض کردند: ای رسول خدا(ص) حضرت موسی(ع) یوشع بن نون را به عنوان وصی خود قرار داد، وصی شما کیست و چه کسی بعد از شما سرپرست و صاحب اختیار ما خواهد بود؟ در این هنگام آیه شریفه «اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ ...» نازل شد. پیامبر خدا(ص) فرمود: بلند شوید تا به مسجد رویم وقتی که به مسجد رسیدند، فقیری را مشاهده کردند که در حال خروج از مسجد بود، پیامبر فرمود: ای سائل آیا کسی به تو چیزی عطا کرد؟ فقیر گفت: آری این انگشتر را، فرمود: چه کسی این انگشتر را به توداد؟ پاسخ داد: آن مردی که در حال نماز است. فرمود: در چه حالی انگشتر را به تو داد؟ گفت: در حال رکوع، در این هنگام پیامبر اکرم تکبیر گفت و به دنبال آن حضرت، اهل مسجد نیز تکبیر گفتند، سپس پیامبر خدا فرمود: بعد از من «ولیّ» و سرپرست شما علی بن ابی طالب است. و آنها نیز گفتند! ما راضی شدیم به اینکه خداوند پروردگار ما باشد و اسلام دین ما، و محمد(ص) پیامبر ما و علی بن ابی طالب(ع) صاحب اختیار و سرپرست ما، و سپس این آیه نازل شد وَ مَن یَتَوَلْ اللهَ وَ رَسولَه ... [۱۳].

بیان علامه طباطبائی
علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در مورد دلالت این آیه بر ولایت علی(ع) می گوید: آیه شریفه مورد بحث، سیاقی داردکه از آن استفاده می شود، ولایت نسبت به خدا و رسول و مؤمنین به یک معنا است؛ چون به یک سیاق ولایت را به همه نسبت داده است و موید این مطلب این جمله از آیه بعدی است که، «فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغالِبُونَ»[۱۴] برای اینکه این جمله دلالت و یا دست کم اشعار دارد بر اینکه مؤمنین و رسول خدا(ص) از این جهت که تحت ولایت خدایند، حزب خدایند و چون چنین است پس سنخ ولایت هر دو یکی و از سنخ ولایت خود پروردگار است و خداوند متعال برای خود دو سنخ ولایت نشان داده، یکی ولایت تکوینی و دوم ولایت تشریعی. آنگاه در آیات دیگری این ولایت تشریعی را به رسول خدا استناد می دهد و سپس در آیه مورد بحث، همان ولایت را برای امیرالمؤمنین(ع) اثبات می کند، پس در اینجا چهار دسته از آیات قرآنی هست.

الف) آیاتی که اشاره به ولایت تکوینی خدای متعال دارد مانند:

«اَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ فَاللهُ هُوَ الْوَلیُّ»[۱۵]

ب) آیاتی که برای خدا ولایت بر تشریع شریعت، هدایت، توفیق و ... را ثابت می کند:

«اَللهُ وَلیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الیَ النُّورِ»[۱۶]

ج) آیاتی که ولایت تشریعی خداوند را برای رسول خدا ثابت می کند و قیام به تشریع و دعوت به دین و تربیت امت و قضاوت در بین آنان را از شئون رسالت وی بر می شمارد مانند: آیه شریفه «الَنَّبِیُّ اَوْلی بِالْمؤمنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ»[۱۷] و آیاتی دیگر در سوره های نسا، شورا، جمعه، نحل و احزاب.[۱۸]

خلاصه مضمون این آیات این است که رسول خدا(ص) نیز ولایت دارد که امت را به سوی خدا سوق دهد و در بین آنها حکومت و فصل خصومت کند و همان گونه که اطاعت خدا بر مردم واجب است، اطاعت او نیز بدون قید و شرط واجب است، پس برگشت ولایت آن حضرت به ولایت تشریعی خدا و اطاعت او اطاعت خداست، و آیات «اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولیِ الاَمْرِ مِنْکُم».[۱۹]

و «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ اِذا قَضَی اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ اَمْرِهِمْ»[۲۰] بر این امر دلالت دارند.

د) آیاتی که همان ولایت رسول خدا را برای امیرالمؤمنین، علی(ع) اثبات می کند. یکی از آنها همین آیه مورد بحث است که بعد از اثبات ولایت تشریعی برای خدا و رسول با واو عاطفه عنوان «الَّذینَ آمَنُوا» را که جز بر امیرالمؤمنین(ع) منطبق نیست به آن دو عطف نموده و به یک سیاق این سنخ ولایت را(که گفتیم، در هر سه مورد ولایت واحده است؛ البته برای پروردگار متعال، به طور اصالت، و برای رسول خدا و امیرالمؤمنین(ع) به طور تبعیت و به اذن خدا) اثبات می کند.

اگر معنای ولایت در این یک آیه نسبت به خداوند، غیر از معنای آن نسبت به « الَّذینَ آمَنُوا » بود،(صرف نظر از اینکه این یک نحو غلط اندازی و باعث اشتباه بود) جا داشت کلمه ولایت نسبت به «اَلَّذینَ» تکرار شود، تا ولایت خدا به معنای خود و آن دیگری هم به معنای خود استعمال گردد چنانچه نظیر این مطلب، در آیه «قُلْ اُذُنُ خَیْرٍ لَکُم یُؤْمِنُ بِاللهِ وَ یُومِنُ لِلْمُؤْمِنینَ»[۲۱]رعایت شده است.

در این آیه لفظ «یؤْمِنُ» برای اینکه در هر جمله معنای خاصی داشته، تکرار شده است. [۲۲]

نتیجه بحث
حاصل اینکه هر ولایتی که در آیه ولایت برای خداوند متعال و رسول او ثابت است، برای علی(ع) نیز ثابت خواهد بود. قطعاً ولایت خداوند و رسول خدا(ص) به معنای ولایت تشریعی(مالک الامر و صاحب الاختیار) می باشد، پس همچنین ولایت تشریعی نیز برای امیرالمؤمنین به اثبات می رسد. و چون کس دیگری غیر از علی(ع) به عنوان ولی المؤمنین بعد از پیامبر اکرم(ص) معرفی نشده است، پس آن حضرت خلیفه بلافصل رسول خدا(ص) خواهد بود.

پاسخ به چند پرسش
عده ای بر استدلال به این آیه اشکالاتی را مطرح کرده اند که در این بخش اشکالات مهم آنها بررسی می شود.

اشکال اول: آلوسی اشکال می کند که موصول ها و ضمیرهای آیه به صورت جمع اند مانند « الَّذینَ آمَنُوا» و « الَّذینَ یُقیمُونَ» و «یُؤتُونَ» و «وَ هُمْ راکِعُونَ» با این حال چگونه بر یک فرد تطبیق می گردد.

پاسخ:
اولاً: استعمال لفظ جمع بر شخص واحد با انطباق یک قانون کلی بر فرد واحد تفاوت دارد. توضیح اینکه زمانی جمع را اطلاق و واحد را اراده می کنند، و در حقیقت لفظ جمع در واحد استعمال می شود و زمانی به قانونی کلی و عمومی اشاره می شود و از آن به طور عموم خبر داده می شود در صورتی که آن قانون جز بر یک نفر منطبق نمی گردد و این دو با هم متفاوت اند. آن اطلاقی که در عرف سابقه ندارد اولی است و نه دومی و کاربرد وجه دوم در عرف شایع است و آیه مورد بحث نیز از این قبیل است یعنی در آیه ولایت به طور کلی گفته شده که پس از پیامبر اکرم(ص) چه کسانی بر امت اسلامی ولایت دارند، در حالی که شرایط آن را فقط یک نفر داراست. [۲۳]

ثانیاً: مشابه آیه فوق که در آیه به صورت جمع آمده و در خارج تنها یک نفر را شامل می شود بسیار است به عنوان نمونه به موارد زیر می توان اشاره کرد:

الف) در آیه مباهله کلمه «نِسائَنا»[۲۴] به صورت جمع است در حالی که مقصود فقط فاطمه زهرا(ع) است، زیرا زن دیگری در جریان مباهله حضور نداشت.

ب) در آیه «یَقُولُونَ نَخْشی اَنْ تُصیبَنا دائِرَهٌ»[۲۵] گویندة این حرف به اعتراف علمای عامه یک نفر به عنوان عبدالله بن ابُی، رئیس منافقان بوده است، ولی به صورت جمع آمده است.

ج) در آیه «یَسئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ»[۲۶] «یَسئَلُونَ» به صورت جمع آمده در حالی که پرسشگر یک نفر به نام عمروبن جموح بوده است.

و بسیاری از آیات دیگر که علامه امینی در «الغدیر» بیست آیه را ذکر می کند. [۲۷]

اشکال دوم: اگر ولایت در آیه به معنای صاحب اختیار باشد لازم است علی(ع) در زمان حضور پیامبر(ص) نیز این ولایت را داشته باشد، در صورتیکه بالاتفاق علی(ع) در عصر پیامبر مقام ولایت به معنای حاکمیت و رهبری فعلی مسلمین را نداشت. [۲۸]

پاسخ:
پاسخ این اشکال روشن است، در تعبیرات روزمره بسیار دیده می شود که اسم یا عنوانی به افرادی که نامزد مقامی بوده یا به مسئولیتی انتخاب شده اند اطلاق می شود یا به تعبیر دیگر بالقوه دارای آن مقام اند نه بالفعل. مثلاً کسی در حال حیات خود یک نفر را به عنوان(وصیّ) خود تعیین می کند و با اینکه هنوز در حال حیات است، می گوید فلانی وصیّ من یا قیم اطفال من است.

اطلاق وصیّ، خلیفه و جانشین به علی(ع) در حال حیات رسول خدا(ص) نیز به همین صورت بوده است که پیامبر(ص) به اذن خداوند در حال حیات خود، علی(ع) را برای این امر نصب کرد و خلافت او را برای بعد از رحلتش تثبیت نمود شبیه این مطلب در داستان «یوم الانذار» دیده می شود. طبق نوشته مورخان و محدثان اسلامی اعم از اهل سنت و شیعه، پیامبر اکرم(ص) آن روز اشاره به علی(ع) کرد و فرمود: «این برادر و وصیّ و جانشین من در میان شماست، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید».[۲۹]

اشکال سوم: حصر ولایت در علی(ع) حتی بنابر مذهب شیعه هم صحیح نیست؛ زیرا به ائمه دوازده گانه قائلند پس چگونه آیه یاد شده ولایت را در علی(ع) منحصر می کند.[۳۰]

پاسخ:
این اشکال در صورتی وارد است که ولایت ائمه دوازده گانه(ع) در عرض باشد، یعنی همه در یک زمان با هم ولایت داشته باشند، در صورتی که ما ولایت آنها را به ترتیب زمان در طول هم می دانیم. پس حصر ولایت در علی(ع) صحیح است چون ولایت ائمه نیز به ولایت حضرت علی(ع) بازگشت می کند چنانکه انحصار ولایت در رسول الله(ص) صحیح است؛ زیرا ولایت حضرت علی(ع) و سایر ائمه به ولایت ایشان باز می گردد، و چنانکه می توان ولایت را منحصر در ذات باری تعالی دانست؛ زیرا اصل ولایت از اوست و ولایت پیامبر اکرم و ائمه به ولایت پروردگار متعال بر می گردد.

آیه اولی الامر
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَاْویلاً؛[۳۱] ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر(اوصیای پیامبر) را، و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید(و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این(کار) برای شما بهتر، و عاقبت آن نیکوتر است.»

در این آیه خداوند امر فرموده که از خداوند و پیامبر(ص) و اولی الامر اطاعت کنیم وفرمان آنها را گردن نهیم. مقصود از خدا و رسول در آیه روشن است اما در باره اینکه منظور از اولی الامر چه کسانی هستند اقوالی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱. زمامداران و حاکمان در هر زمان و هر محیط؛ ۲. اهل حل و عقد؛ ۳. علما و دانشمندان عادل؛ ۴. خلفای راشدین؛ ۵. صحابه و یاران پیامبر؛ ۶. فرماندهان لشکر؛ ۷. امامان معصوم(ع). شایسته ذکر است که همه مفسران امامیه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولی الامر» امامان معصوم(ع) می باشند. [۳۲]

بررسی اقوال هفتگانه
تفسیر اول با مفهوم آیه و روح بلند تعالیم اسلام سازگار نیست و ممکن نیست که پیروی بدون قید و شرط از هر حکومتی در ردیف اطاعت خدا و پیامبر(ص) باشد، به همین دلیل علاوه بر مفسران امامیه مفسران اهل سنت نیز این تفسیر را نفی کرده اند.

تفسیر دوم نیز با اشکالات فراوانی مواجه است که ما آنها را در بحث مصداق اولی الامر بعد از نقل کلام فخر رازی موسس این قول به طور مشروح بیان می کنیم. گروه سوم برای توجیه کلام خود به آیه ای دیگر از سوره نسا استناد کرده اند؛ زیرا در این آیه کلمه اولی الامر بر علما و دانشمندان اطلاق شده است. آیه می فرماید: «و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد،(بدون تحقیق) آن را شایع می سازند، در حالی که اگر آن را به پیامبر و اولی الامر که قدرت تشخیص کافی دارند باز گردانند، از ریشه های مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده کمی، همگی از شیطان پیروی می کردید(و گمراه می شدید)». [۳۳] این استناد صحیح نیست؛ زیرا آیه مورد بحث درباره اطاعت بدون قید و شرط است، ولی این آیه که مستند استدلال آنهاست، درباره سوال و تحقیق درباره خبر است و این دو مطلب را نمی توان به یک معنا دانست، اولی جز درباره معصومان تصور نمی شود، ولی دومی مفهومی گسترده دارد.

افزون بر این تفسیر اولی الامر در آیه مورد بحث به علما و دانشمندان عادل نیز سازگار نیست؛ زیرا علما و دانشمندان عادل نیز اگر مرتکب اشتباهی شده و یا به هر علت دیگر از حق منحرف شوند اطاعت آنها لازم نیست، در صورتی که آیه اول اطاعت از اولی الامر را به طور مطلق، همانند اطاعت از پیامبر لازم شمرده است. برای قول چهارم و پنجم و ششم نیز هیچ دلیل روشنی بیان و ارایه نشده است، در عین حال هیچ یک از این سه قول صحیح نیست؛ زیرا منحصر کردن اولی الامر در خلفا چهارگانه و یا صحابه پیامبر و یا فرماندهان لشکر بدون دلیل است و ما دلیلی بر این انحصار نداریم. افزون بر این بنابر قول چهارم و پنجم لازم می آید که امروز مصداقی برای اولی الامر در میان مسلمانان وجود نداشته باشد؛ زیرا در حال حاضر نه خلفای چهارگانه در قید حیاتند و نه صحابه پیامبر اکرم اسلام(ص) در صورتی که آیه مطلق است و اختصاص به زمان خاصی ندارد. [۳۴]

اما قول هفتم تنها قولی است که اشکالات یادشده را ندارد؛ زیرا این تفسیر با اطلاق وجوب اطاعت که از آیه فوق استفاده می شود، کاملاً سازگار است، چون مقام عصمت ائمه(ع) آنها را از هرگونه خطا وگناه حفظ می کند. و از این رو فرمان آنها همانند فرمان پیامبر بدون هیچ قید وشرطی واجب الاطاعه است وسزاوار است که اطاعت از امام معصوم در ردیف اطاعت از پیامبر قرار گیرد.

علامة طباطبائی برای توضیح دلالت آیه شریفه بر عصمت اولی الامر می فرماید: اینکه امر به اطاعت از رسول به طور مطلق آمده است و هیچ قید و شرطی ندارد، دلیل بر این است که رسول امر و نهی مخالف با حکم خدا ندارد، و گرنه موجب تناقض می شد؛ زیرا اگر رسول امر به چیزی کند که مخالف با حکم خداست هم واجب است عمل شود، چون اطاعت رسول واجب است و هم واجب است عمل نشود، چون اطاعت از خدا هم واجب است و این موجب تناقض می شود، پس موافقت تمامی اوامر و نواهی رسول گرامی با اوامر و نواهی خدای تعالی جز با عصمت رسول تصور ندارد و محقق نمی شود.

و از آنجا که اطاعت اولی الامر با اطاعت رسول یکی است، همین مطلب نیز عیناً در اولی الامر جریان دارد یعنی اگر همه اوامر و نواهی اولی الامر، با اوامر و نواهی رسول خدا(ص) موافق نمی شد، موجب تناقض می گردید و چون به طور مطلق فرموده از اولی الامر اطاعت کنید، معلوم می شود، تمامی اوامر و نواهی آنها موافق با اوامر و نواهی رسول خداست و این هم جز با عصمت اولی الامر ممکن نیست. پس این آیه دلالت می کند که اولی الامر معصوم از خطا و اشتباه و عصیان هستند. [۳۵]

مصداق(اولی الامر)
پس از آنکه اثبات شد ولی امر باید معصوم باشد اکنون ببینیم مصداق یا مصادیق اولی الامر چه کسانی هستند؟ فخر رازی معتقد است که اولی الامر هر کس که باشد باید معصوم از خطا و اشتباه باشد. او در ذیل آیه مورد بحث به طور شایسته این مطلب را به اثبات رسانده است. با این وجود درهنگام تعیین مصداق اولی الامر دچار لغزش شده و نصوصی را که از پیامبر وجود دارد، نادیده گرفته و در نتیجه اولی الامر را به اهل حل و عقد تفسیر می کند. [۳۶]

استدلال فخر رازی با اشکالات متعددی مواجه است که به پاره ای از آنها می پردازیم:

اشکال اول: تفسیر مصداق اولی الامر به «اهل حل و عقد» صحیح نیست، زیرا برای اعتقاد به عصمت اهل حل و عقد سه احتمال وجود دارد:

۱. اینکه تک تک افراد اهل حل و عقد معصوم باشند و چون تک تک آنها معصوم هستند قهراً هیأت جمعی آنان نیز معصوم خواهد بود.

این احتمال صحیح نیست، زیرا در طول قرن ها هیچ گاه اتفاق نیفتاده که همه اهل حل و عقد معصوم باشند پس محال است که خدای حکیم امت را به چیزی امر بکند که مصداق خارجی ندارد.

۲. احتمال دیگر اینکه، عصمت صفت مجموع هیأت اهل حل و عقد باشد نه تک تک افراد، یعنی هیأت اهل حل و عقد معصوم است هر چند تک تک افراد معصوم نباشند؛ زیرا مردم مکلف به اطاعت از مجموع هیأت اهل حل و عقدند و چون مجموع اهل حل و عقد جز به راه مستقیم و صواب دعوت نمی کنند، اطاعت از آنها واجب است.

این احتمال نیز باطل است؛ زیرا چگونه تصور می شود که یک موضوع اعتباری- یعنی هیأت اهل حل و عقد- به یک صفت حقیقی یعنی عصمت متصف گردد. با اینکه آنچه در خارج وجود دارد افرادند نه هیأت، بلکه هیأت امری است اعتباری و امر اعتباری نه معصوم می شود و نه گنهکار، پس تصور عصمت برای هیأت که امر اعتباری است، صحیح نیست.

۳. احتمال سوم اینکه، عصمت نه صفت افراد هیأت اهل حل و عقد است و نه صفت خود هیأت، بلکه حقیقت آن عبارت است از اینکه خدای تعالی این هیأت را از انحراف حفظ می کند و نمی گذارد رأی به خطا بدهند. مثل خبر متواتر که از کذب محفوظ است، با اینکه مصونیت از کذب نه صفت تک تک مخبرین است و نه صفت هیأت اجتماعی آنان.

این احتمال هم باطل است، زیرا آن چه عاملی است که موجب عصمت اهل حل و عقد مسلمانان می شود؟ و چه فرقی میان اهل حل و عقد مسلمین با سایر امت ها وجود دارد؟ آیا تنها مسلمانان چند نفری به نام اهل حل و عقد دارند؟

تمامی امت های کوچک و بزرگ که تا کنون در طول تاریخ شکل گرفته اند چند نفر داشته اند که مسائل گره خورده امت خود را حل و مسائل خلاف آن را عقد کرده اند، اگر به حوادث تاریخ بنگریم، موارد فراوانی را می یابیم که اهل حل و عقد هر امت در مسائل مهم مملکتی و قبیله ای بعد از مشورت و تبادل نظر یک رای را پسندیده و به مرحله اجرا گذاشته اند، صرف نظر از نتیجه بد یا خوب آنها، هر چند که خطا در نظریه های فردی بیشتر است اما آرای جمعی هم، بی نصیب از خطا نیست.

پس تفاوت میان اهل حل و عقد مسلمین با اهل حل و عقد سایر جوامع از این باب نیست که نظیر خبر متواتر عادتاً خطا در آن راه ندارد، بلکه به زعم فخر رازی از این باب است که خدای متعال از خطا بودنش جلوگیری کرده است، پس عامل مصونیت آنها یک عامل عادی نیست، بلکه از سنخ عوامل خارق العاده است. در این صورت باید قرآن کریم حدود و سعه و ضیق آن را بیان می کرد و لازم بود که رسول خدا(ص) برای اصحاب و امت خود روشن می نمود که مصداق اهل حل و عقد که با عنوان «اولی الامر» در قرآن نام برده شده اند، چه کسانی هستند و چه حقیقتی دارند، آیا در هر عصری یک گروه خاصی اهل حل و عقدند یا در هر جمعیتی یک عده اولی الامر خواهند بود؟ همچنین لازم بود مسلمانان و مخصوصاً اصحاب پیامبر نسبت به این مساله اهتمام داشته از رسول خدا(ص) بخواهند که مصادیق اولی الامر را تعیین نماید؟ چنانکه در موضوعات عادی مانند هلال ماه، انفاق و انفال از آن حضرت سؤال می کردند.[۳۷]

اشکال دوم: یکی از شرایطی که طرفداران این نظریه ذکر کرده اند، این است که حکم اهل حل و عقد نباید خلاف کتاب خدا و سنت پیامبر باشد و تشخیص این مسأله بر عهده مجتهدان و علمای آگاه به کتاب و سنت است و نتیجه این می شود که اطاعت از اولی الامر بدون اجازه علما جایز نباشد، در واقع اطاعت از مجتهدین بالاتر از اطاعت اولی الامر باشد، و این با ظاهر آیه شریفه ناسازگار است.

اشکال سوم: اگر فرضاً اهل حل و عقد معصوم از خطا و اشتباه اند، اتفاق و اجماع آنان در کم تر مسأله ای تحقق می یابد در این صورت در مسائلی که آنها اتفاق نظر ندارند، جامعه دچار بلاتکلیفی و نابسامانی خواهد شد و مسلمانان در این گونه مسائل سرگردان می مانند. این در حالی است که ظاهر آیه وجوب اطاعت مطلق از اولی الامر است یعنی در همه مسائل و نه فقط در مسائل اجتماعی. [۳۸]

اشکال چهارم: اشکالی است که خود فخر رازی بر این قول وارد کرده است و جوابی داده است که نتیجه اش بطلان نظریه اش می باشد. او اشکال می کند که این سخن «قول به اهل حل و عقد»مخالف اجماع مرکب است؛ زیرا اقوال علما در معنای اولی الامر از چهار قول بیشتر نیست.

۱. خلفای راشدین ۲. امرای طوائف ۳. علما ۴. ائمه معصومین و قول پنجم هر چه باشد بر خلاف اجماع است و باطل خواهد بود.

بعد جواب می دهد که این سخن در حقیقت به قول سوم بر می گردد، یعنی مقصود از اهل حل و عقد همان علما می باشند. [۳۹]

فخر رازی با این جواب موجب ابطال نظر خود می گردد؛ زیرا هیچکس قائل به عصمت علما نیست و در نتیجه آنها نمی توانند مصداق اولی الامر باشند و لذا مصداق آیه کسی جز ائمه معصومین(ع) نمی باشند.

از انچه گذشت، معلوم شد که جمله «و اولی الامر مِنْکُم» حمل بر اهل حل و عقد نمی شود؛ زیرا آنها معصوم نیستند. بنابراین مقصود از اولی الامر کسانی هستند که درگفتار و کردارشان معصومند. در اینجا به منظور تعیین مصداق به ذکر چند روایت اکتفا می کنیم.

۱. حاکم حسکانی با واسطه از علی(ع) نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «شریک های من کسانی اند که خداوند نام آنان را مقارن نام خویش و نام من ذکر فرمود وآیه شریفه «اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولیِ الاَمْرِ مِنْکُمْ » را در حق آنان نازل کرد. اگر از منازعه در امری ترسیدید، به خدا و رسول و اولی الامر مراجعه کنید. علی(ع) عرض کرد: ای پیغمبر خدا! آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: تو(علی) نخستین آنها هستی».[۴۰]

۲. مجاهد در تفسیر آیه مورد بحث گفته است: « این آیه در شان امیر المؤمنین علی(ع) نازل شده است. هنگامی که رسول خدا ایشان را در مدینه به جانشینی خود تعیین فرمود، علی(ع) پرسید: ای رسول خدا آیا مرا جانشین خود در میان زنان و کودکان قرار می دهی؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای امیرالمؤمنین: آیا راضی نیستی که نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسی باشی؟ هنگامی که موسی به هارون گفت که جانشین من در امتم باش و اصلاح نما، پس خداوند فرمود« وَ اُولیِ الاَمْرِ مِنْکُمْ »[۴۱]

۳. بحرانی(ره) در تفسیر برهان از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده که گفت: وقتی خداوند متعال آیه شریفه «اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولیِ الاَمْرِ مِنْکُمْ » را بر پیامبر نازل فرمود، من به آن حضرت عرض کردم: ای رسول خدا ما خدا و رسولش را شناختیم، اما اولی الامر کیست که خدای متعال اطاعت آنان را در کنار اطاعت تو قرار داده است؟ فرمود: « ای جابر آنان جانشینان، و امامان مسلمین بعد از من هستند، که اولشان علی بن ابی طالب(ع) و سپس حسن و حسین و بعد از او علی بن الحسین و بعد محمد بن علی است که در تورات معروف به باقر است و تو به زودی او را درک خواهی کرد، چون او را دیدی سلام مرا به او برسان، و سپس صادق جعفربن محمد و بعد از او موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی(ع)و در آخر کسی که نامش نام من است و کنیه اش کنیه من. او حجت خدا است بر روی زمین، و بقیه الله و یادگار الهی است در بین بندگان خدا، او پسر حسن بن علی است و او آن کسی است که خداوند ذکر و یادش را به دست او در سراسر جهان می گستراند و اوست که از شیعیان و دوستانش غیبت می کند، غیبتی که بسیاری از آنان از اعتقاد به امامت او بر می گردند و تنها کسی بر اعتقاد به امامت او استوار می ماند، که خدای تعالی قلبش را برایمان آزموده است...».[۴۲]

همة این روایات نشان می دهد که پیامبر اکرم(ص) مصادیق اولی الامر را به خوبی معرفی فرموده و حتی در فرصتهای مناسب به تفصیل از اولی الامر سخن گفته، آنها را با نام و نشان به مردم شناسانده است. بنابراین اظهار نظرهای دیگر در این زمینه در واقع اجتهاد در مقابل نص است.

سوتیتر:
اسناد «ولی» به کسی که سلطنتش بر دیگری عقلاً یا شرعاً ثابت است، قرینه قطعی است بر اینکه مقصود همان مالک الامر است، مانند سلطنت پروردگار و سلطنت رسول اکرم(ص) بر مردم به جهت اینکه او رسول خدا و خلیفه خداست. وقتی که معلوم شد «ولی» نسبت به خدا و رسول او(ص) به معنای صاحب اختیار است، پس نسبت به « الَّذینَ آمَنُوا» نیز که عطف بر رسول الله(ص) می باشد به دلیل شراکت حکم معطوف و معطوف علیه به معنای صاحب اختیار خواهد بود.

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در مورد دلالت این آیه بر ولایت علی(ع) می گوید: آیه شریفه مورد بحث، سیاقی داردکه از آن استفاده می شود، ولایت نسبت به خدا و رسول و مؤمنین به یک معنا است؛ چون به یک سیاق ولایت را به همه نسبت داده است و موید این مطلب این جمله از آیه بعدی است که، «فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغالِبُونَ» برای اینکه این جمله دلالت و یا دست کم اشعار دارد بر اینکه مؤمنین و رسول خدا(ص) از این جهت که تحت ولایت خدایند، حزب خدایند و چون چنین است پس سنخ ولایت هر دو یکی و از سنخ ولایت خود پروردگار است.

پس از آنکه اثبات شد ولی امر باید معصوم باشد اکنون ببینیم مصداق یا مصادیق اولی الامر چه کسانی هستند؟ فخر رازی معتقد است که اولی الامر هر کس که باشد باید معصوم از خطا و اشتباه باشد. او در ذیل آیه مورد بحث به طور شایسته این مطلب را به اثبات رسانده است. با این وجود درهنگام تعیین مصداق اولی الامر دچار لغزش شده و نصوصی را که از پیامبر وجود دارد، نادیده گرفته و در نتیجه اولی الامر را به اهل حل و عقد تفسیر می کند.

امامیه کلمه «مولی» را در جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» به معنای صاحب اختیار می داند بنابراین این جمله «نصّ» بر امامت علی(ع) است و نیاز به استدلال ندارد، خصوصاً قرائنی قطعی در دست می باشد که با در نظر گرفتن آنها حمل کلمه «مولی» بر هیچ یک ازمعانی دیگر صحیح نیست. با وجود این بسیاری از علمای اهل سنت پس از قبول اصل جریان غدیر و جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» تلاش کرده اند کلمه مولی را به معنای «دوست و یار و یاور » تفسیر کنند تا دلالت آن را بر امامت و خلافت بلافصل علی(ع) انکار نمایند.

پی نوشت ها:
[۱] . مائده/ ۵۵.

[۲] . مقاییس اللغه، ۶/۱۴۱، المفردات، ماده «ولی» ۵۳۳.

[۳] . «ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی» نحل/ ۴۴.

[۴] . به اسباب النزول، ۱۳۳؛ الکشاف، ۱/۶۴۹؛ التفسیر الکبیر، ۱۲/۲۶؛ الدر المنثور، ۲/۵۱۹؛ روح المعانی، ۶/۱۶۷ مراجعه شود.

[۵] . ما نزل من القرآن فی علی(ع) ۶۶.

[۶] . الدر المنثور؛ ۲/۵۲۰.

[۷] . و کسانی که ولایت خداو پیامبر و اهل ایمان را بپذیرند،(پیروزند، زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز است . مائده/۵۶.

[۸] . شواهد التنزیل، ۱/۲۰۹، حدیث ۲۱۶ به بعد.

[۹] . التفسیر الکبیر، ۲/۵۳-۵۲.

[۱۰] . الغدیر، ۲/۵۳-۵۲

[۱۱] . احقاق الحق، ۲/۳۹۹-۴۰۹

[۱۲] . روح المعانی، ۶/۱۶۷

[۱۳] . البرهان فی تفسیر القرآن، ۱/۴۸۰ حدیث ۶؛ الکافی الاصول، ۲/۴۷ حدیث ۴(مترجم)

[۱۴] . مائده(۵): ۵۶

[۱۵] . آیا آنها غیر از خدا را ولی خود برگزیدند؟ در حالی که «ولی» فقط خداوند اسست شوری/۹؛ سجده/۴؛ یوسف/۱۰۱ و شوری/۴۴.

[۱۶] .«خداوند، ولی کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون می برد.» بقره/ ۲۵۷؛ آل عمران/۶۸ و جاثیه/۱۹.

[۱۷] . پیامبر نسبت به مومنان از خودشان سزاوارتر است. احزاب/۶

[۱۸] . نساء/۱۰۵؛ شوری/۵۲؛ جمعه/۲؛ نحل/۴۴؛ احزاب/۳۶.

[۱۹] . اطاعت کنید خدا را، اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر(= اوصیای پیامبر) را نساء(۴):۵۹

[۲۰] . هیچ مرد و زن با ایمان حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری راحکم نمایند اختیاری(در برابر فرمان خدا) داشته باشد. احزاب/۳۶.

[۲۱] . بگو: خوش باوربودن او به نفع شماست(ولی بدانید) او به خدا ایمان دارد و تنها مومنان را تصدیق می کند. توبه/۶۱

[۲۲] . المیزان، ۶/۲۲-۱۸ مترجم.

[۲۳] . همان، ۶/۱۲(مترجم)

[۲۴] . آل عمران/۶۱.

[۲۵] . می گویند می ترسیم حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد(و نیاز به کمک آنها داشته باشیم) مائده/۵۲.

[۲۶] . از تو می پرسند چه چیزی انفاق کنند؟ بقره/ ۲۱۵.

[۲۷] . الغدیر، ۳/۱۶۷ -۱۶۳

[۲۸] . این اشکال را نیز فخر رازی در التفسیر الکبیر، ۱۲/۲۸ و آلوسی در روح المعانی، ۶/۱۶۸ بیان کرده اند.

[۲۹] . پیام قرآن، ۹/ص ۲۱۰-۲۰۹.

[۳۰] . روح المعانی، ۶/۱۶۷.

[۳۱] . نساء/ ۵۹.

[۳۲] . التفسیر الکبیر، ۱۰/۱۴۴، روح المعانی، ۵/۶۵ ؛ المنار ۵/ ۱۸۱، فی ظلال القرآن، ۲/۴۱۷؛ تفسیر القمی، ۱/۱۴۱؛ التبیان، ۳/۲۳۶ ؛ مجمع البیان، ۳/۶۳.

[۳۳] . نساء/۸۳.

[۳۴] . تفسیر نمونه، ۳/۴۳۵(تلخیص)

[۳۵] . المیزان، ۶ (مترجم)

[۳۶] . التفسیر الکبیر، ۱۰/۱۴۴.

[۳۷] . المیزان،۴/۵۷۰ به بعد (مترجم)

[۳۸] . تفسیر نمونه، ۳/ ۴۳۷(تلخیص).

[۳۹] . فخر رازی در ذیل این آیه همین چهار قول را ذکر کرده و لذا ایرادش بر مبنای همان چهار قول می باشد.

[۴۰] . شواهد التنزیل، ۱/۱۸۹، حدیث ۲۰۲.

[۴۱] . همان، ۱/۱۹۰، حدیث ۲۰۳.

[۴۲] . البرهان فی تفسیر القرآن، ۱/۳۸۱ حدیث ۱.

خوانده شده 401 مرتبه