seyed hossein emamian

seyed hossein emamian

قيام امام حسين علیه السلام و حرکت ایشان به سوی کربلا که در نهایت به واقعه عاشورای حسينی انجامید، يکی از مهمترین حوادث تاریخی است که از آن روایت های حماسی و عاطفی بسياری انجام گرفته است و بدين منظور برداشت های صحيح و درست و احياناً برداشت های ناصحيح  و غیرتامی از آن انجام گرفته است در اين میان برداشت های عافيت طلبانه و محافظه کارانه ای هم وجود دارد که می خواهد حرکت انقلابی امام حسين را نادیده بگیرد و این به دلیل وجود برخی از ذهنيت های غلط است که اساساً انقلاب را حاصل تفکر مدرن و ملهم از انقلاب های دنیای معاصر غرب همچون فرانسه و روسيه ... می داند، بر همين اساس عده ای در صدد این هستند تا ماهيت انقلابی حرکت امام حسين علیه السلام را انکار نمایند، آنان ادعا کرده اند هدف امام حسين قيام و انقلاب نبوده و اين واژه‌ها مربوط به زمانۀ ما هستند و ارتباطي با انگيزۀ امام حسين ندارند،[1] درحالیکه باید گفت؛ از ابعاد وجودی مبرهن و غیرقابل انکار حرکت امام حسین علیه السلام همان جنبة انقلابی و حماسی آن می باشد، چرا که روح و جان این حرکت به همین بُعد حماسی است، شور و حماسه از ابعاد جدایی ناپذیر اين حرکت بوده و در روایت های تاریخ همواره با اين بُعد شناخته شده است، بی شک همين جنبه حماسی نه تنها الهام بخش حرکت شیعیان در تاريخ بوده ، بلکه آن همواره سرمشقی زنده برای آزادیخواهان جهان به شمار رفته است، اساساً انقلاب و قیام امام خمينی(ره) هم محصول این نگاه و نگرش عاشورایی بوده و خاستگاه آن در همین حقیقت عاشورای امام حسين علیه السلام نهفته است، این که بگوئيم هدف امام حسين قيام و انقلاب نبوده است این سخن ناشی از يک تفکر سکولاری و عافيت طلبانه و تابع گفتمان طاغوتی است که چنین انگاره هایی را برای حفظ قدرت حاکمان وقت تولید کرده و می خواستند از مجالس اقامه عزا برای امام حسين غیر از برگزاری مراسم بی روح چيزی باقی نماند، البته چنين قرائتی از حرکت امام حسین يک برداشت انحرافی است که نه با پیشينه تاریخی شیعه سازگار است و نه با متون و آموزه های که به ما رسيده است، در برخی از زيارت نامه های مخصوص امام حسین که در کتب ادعیه آمده است می خوانيم؛ « اشهَدُ انَّکَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلوهَ وَ اتَيْتَ الزَّکوهَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ جاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ »،[2] ما وقتی که در اين فراز دعا گواهی می دهیم که امام حسين علیه السلام اقامه امر معروف و نهی از منکر کرده و در راه خدا جهاد نموده است نمی توانیم نگرش عافيت طلبانه و محافظه کارانه برخی افراد که برداشت غیرانقلابی از حرکت امام حسين دارند را بپذیريم.

گرچه ممکن است گفته شود؛ مفهوم انقلابی که در ادبیات سياسی امروز آمده است با توجه به شاخصه های که برخی برای آن شمرده اند با حرکت امام حسین همخوانی و يا  مطابقت ندارد، چنانکه گفته اند؛ در مفهوم انقلابی که در ادبیات سياسی معاصر مطرح می شود، برخورداری از ويژگی چون براندازی و سقوط حکومت موجود و تغییر در حکومت موجود می باشد و از اين لحاظ درباره آن از واژه و اصطلاح انقلاب استفاده نمی شود و به این اعتبار و به اين مفهومی که اشاره شد از حرکت امام حسين علیه السلام تلّقی انقلاب نمی توان داشت، بلکه شايد بتوان از واقعه حرکت عاشورای امام حسين با واژه « قيام » و يا از حرکت کلی آن به عنوان يک « نهضت » ياد کرد، در عین حال در این که امام حسين علیه السلام آغازگر يک حرکت و جریان تاريخی و پرچمدار نهضتی می باشد که اسلام را برای هميشه زنده نگهداشته است و اين که هدف آن در يک انقلاب با اهدافی محدود خلاصه نمی شود تردیدی نیست، لکن موضوعی که نمی توان به راحتی از آن گذشت اين است که حرکت امام حسين علیه السلام يک حرکت انقلابی و حماسی علیه حاکم فاسد و ظالمی چون يزيد بن معاویه می باشد، این که ما داستان امام حسين را تنها به مثابه يک حرکت کاروان کوچکی از خاندان اهل بیت بدانيم که در راه کوفه به دلیل استنکاف از بیعت به مسلخ رفتند و ما هر ساله به ياد مظلومیت آن مجلس عزا برپا می نمائيم بدون تردید این نوع روایت از حرکت امام حسين(ع) به دلیل کتمان حقيقت، چيزی غیر از جفا و ظلم به اهل بیت پيامبر نیست، امام حسین علیه السلام در پی آن بود تا با قيام خویش ثابت کند حاکمان بنی امیّه مشروعيت نداشته و حکومت يزید بزرگترین انحراف و خطر برای اسلام است، ایشان در جواب ولید بن عتبه حاکم مدینه که وی را برای بیعت فراخوانده بود، آشکارا فرمودند: إنّا اهلُ بیتِ النُّبُوَّهِ و مَعدِنُ الرّساله .... و یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الخَمرِ قاتِلُ النّفسِ المُحَرّمَه مُعلِنٌ بِالفِسقِ و مِثلِی لایُبایِعُ بِمِثلِهِ »،[3]يعنی ( ما اهل بیت نبوت و معدن رسالتيم.. امّا یزید مردی گناهکار، شرابخوار و قاتل بی گناهان است که آشکارا گناه و فساد می کند، پس مثل من با امثال وی نمی تواند بیعت کند)، امام حسين علیه السلام با توجه به انحرافی که اصل اسلام را تهدید می کرد و نیز با توجه به زمینه هایی چون دعوت کوفيان ديگر نمی توانست سکوت کند و دست به قيام نزند، اگر هدف امام حسين علیه السلام تنها گریز از بیعت بود و در اين راه مظلومانه به دست اشقياء به شهادت رسید، امام حسين عليه السلام برای دستيابی به این هدف می توانست به پیشنهاد اطرافیان، گزینه های چون یمن را برگزیند، حتی اگر در اين راه هم کشته می شد، ترجیحی برای کوفه رفتن نبود، چرا که اطرافیان مصرّانه امام حسين را از رفتن به کوفه بر حذر داشته بودند و نیز در انتخاب عزیمت به یمن همان مقصودی که اشاره کردیم حاصل می شد، به امام حسين علیه السلام می گفتند شما در مدینه و مکّه محترمید و در یمن، آن همه شیعه هست، به گوشه ای بروید که با يزید کاری نداشته باشید، یزید هم با شما کاری نداشته باشد، همين انتخاب و پاسخ مثبت به دعوت کوفیان با وجود این که اطرافیان، امام را در این راه برحذر داشتند، نشان می دهد امام حسين می خواهد تا هدفی چون قيام و يا يک حرکت انقلابی را علیه حاکمی چون یزید بن معاویه رقم زند، چون امام حسین علیه السلام خطاب به لشکريان یزید از رسول الله(ص) نقل می فرمايند: مَن رَای سُلطاناً جائراً لِحُرُم الله ناکِثاً لِعَهدِالله ... لَم یُغَيِّر بِقَولٍ و لافِعلٍ کانَ عَلَی الله اَن یُدخِلَهُ مُدخَلَه[4]  

برای هر فرد منصفی به خوبی واضح هست که شعار « هیهات منّا الذلّه »[5] امام حسين علیه السلام فریادی است که در تمام صفحات تاریخ تشيع پایه های ظلم و حکومت های جور را بر لرزه در آورده تا حدی که برخی نویسندگان از تشيع به عنوان يک مکتب و جنبش اعتراض ياد کرده اند، حرکت و قيام توابین، قیام حرّه در مدینه و قيام مختار و قيام شهید فخ و قيام زید و... که به عصر امام حسين نزدیک بودند مُلهم از قيام امام حسين بودند که علیه حاکمان جبار زمان خود قيام کردند، اين قيام ها ربطی به عصر و زمانه ما ندارند، بلکه تاريخ این قیام های شيعی را علیه حکومت های ظالم ثبت کرده است که هر یک به نوعی متأثّر از حرکت امام حسين علیه السلام بودند، بنابراین حرکت امام حسين علیه السلام محدود به واقعه عاشورا نگردید، بلکه این حرکت با خون و جان شيعیان و محبین اهل بیت عجین گشت و جریانی گردید تا با تدوام آن شيعه هنگامی که زمینه را مناسب دید برای جلوگیری از انحراف در مقابل حاکمان ظالم بایستد و انقلاب اسلامی هم ادامه همین جریان است و در واقع ملهم از حرکت امام حسين علیه السلام است، فارغ از این که ما انقلاب را به معنای ادبیات سیاسی امروز معنا بکنيم يا همان معنای مصطلح در ميان عرف عموم جامعه بدانيم، به هر حال حرکت امام حسين علیه السلام قيام در برابر انحرافی است که با آمدن یزید بن معاویه در اسلام شکل گرفت، چنانکه حضرت سیدالشهدا (ع) در نامه به اهل بصره می نویسد: « إنّ البِدعَه قد اُحییَت فَإن تُجیبوا دعوتی و تُطیعوا أمری اهدکم سبیل الرشاد »،[6]يا امام در نامه ای به سران کوفه می نويسد:« و قد علمتم ان هؤلاء القوم قد لزموا طاعه الشيطان و تولوا عن طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفیء و احلّوا حرام الله و حرموا حلاله »[7] و نيز در ادامه نسبت به حق حکومت خود ياد آوری می کند: « و انّی احقّ بهذا الامر لقرابتی من رسول الله »،[8] این نامه ها و گفتارهای امام حسين علیه السلام همه گواهی می دهند؛ حرکت امام حسين قيامی است علیه ظلم و انحرافی که در اسلام شکل گرفته بود و اين انحراف از اين جهت بود که امام حسن مجتبی علیه السلام صلح نامه ای که با معاویه به امضا رساند، معاویه تعهد کرده بود جانشينی برای خویش تعیین نکند،[9]ولی معاویه برخلاف مفاد این صلح نامه خواسته بود بعد از وی حکومت موروثی باطلی چون یزید فاسق به جانشينی او مستقر گردد، امام حسين علیه السلام در مقابل چنین انحرافی قرار گرفت، پس هدف امام عبارت است از بازگرداندن جامعه از انحرافی است که اسلام را تهدید می کرد و برای همین امام حسین(ع) به دنبال این هدف بود تا در مقابل اين انحراف بزرگ بایستد و در این راه حتی اگرهم نتوان حکومت فاسدی چون یزیدی را سرنگون کرد و حکومت بنی امیه را از بین برد، دست کم می توان مشروعیت آن را زیر سؤال برد، بدین خاطر امام در پی برخورد منفی و فقط بیعت نکردن نبود تا بخواهد به یمن و نقاط دوردست برود و گوشه عزلت گزیند و بدین طریق جان خود و خاندان و یارانش را حفظ کند، بلکه حضرت در پی مبارزه و مخالفت هر چه آشکارتر و رودرو بود[10] و برای همین دست به قیام علیه حاکم فاسدی چون یزید زد و به همراه خانواده و يارانش به سوی کربلا حرکت کرد و  زمانیکه حُرّ جلوی کاروان امام حسين علیه السلام را گرفت، حضرت فرمود: « ... اِنّ الدُّنیا تَغَيَّرَت و تَنَکَّرَت و اَدبَرَ مَعرُوفُها و استَمَرَّت جِدّاً .... اَلاتَرَونَ اِلَی الحَقِّ لایُعمَلُ بِهِ اِلَی الباطِلِ لایُتَناهَی عَنهُ لِیَرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً فَإنّی لا اَرَی المَوتَ إلّا سَعادَه و الحَیاهَ مَعَ الظالِمینَ إلّا بَرَماً »،[11]یعنی؛ ( آیا به سوی حق نمی نگرید که به آن عمل نمی شود؟ و باطل را نمی نگیرد که از آن پرهیز نمی کنند؟ مؤمن در چنین شرائطی از خدا آرزوی مرگ دارد و حق است این آرزوی به حق، پس همانا من مرگ را جز شهادت و زندگی با ستمگران را جز نابودی نمی نگرنم )، با توجه به این گفتارهای حماسی چگونه می توان حرکت امام حسين علیه السلام  را از جنبه مبارزه و ستيز با حکومت یزید تهی کرد و هدف آن را قيام و انقلاب ندانست، همانگونه که امام حسین علیه السلام می فرماید: وَ عَلَی الاِسلام السَّلامُ اذا بُليَتِ الاُمّه بِراعٍ مِثلِ يزید،[12] علّت حرکت امام حسین علیه السلام همان موضوع  ابتلاء امّت به حکومت و حکمران فاسقی چون یزید و تقابل با آن می باشد نه شانه خالی کردن از بیعت و استنکاف از آن، مگر امام حسين در اين کلام حماسی خود به مردم هشدار نمی دهد که « آن گاه که افرادی چون يزيد بر مسند حکومت بنشيند باید فاتحه اسلام را خواند »، از این بیان صریح حضرت به وضوح هدف و مقصود ايشان از عزیمت به سوی کوفه ملاحظه می شود، بنابراین يک برداشت محدود از حرکت امام حسين آن هم درحدّ يک نارضایتی ازجانشينی يزید بن معاویه و نيز عدم تمکین به بیعت و در نهايت صرفاً يک نگاه عاطفی، غیر سياسی و انقلابی به واقعه عاشورای کربلا  داشتن، در واقع پوشاندن و کتمان حقيقت است که مسانید تاريخی و متون روایی ما اين نوع برداشت ها را صحيح نمی داند.

در مجموع قيام امام حسين علیه السلام پر از حماسه و حرکت انقلابی است که هرگز نمی توان اين وجه را از آن جدا نمود و به فراموشی سپرد، به همین دلیل این قیام سرآغاز نهضتی گردید که درس های ظلم ستيزی و انقلابی آن برای هميشه جاودانه خواهد ماند.

 

[1]. عبدالكريم سروش، كانال انجمن بيداري: @angomanbidari  15-6-1397

[2]. مفاتيح الجنان، زيارت امام حسين عليه السلام در عيد فطر و قربان

.[3] مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص184

[4]. بحارالانوار، ج44، ص382

[5]. الا ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنین بین السله و الذله و هیهات منا الذله یابی الله لنا ذلک و رسوله و المؤمنین و حجور طابت و طهرت « مقتل خوارزمی، ج2، ص7

[6]. بحارالانوار، ج44، ص 340

[7]. بحارالانوار، ج44، ص382

[8]. همان

[9]. ابن اعثم، الفتوح، ج4، ص 290 -291

[10]. محمد مهدی آصفی، مکتب عاشورا، ترجمه عبدالله امینی، قم بوستان کتاب، ص101

[11]. تاریخ طبری، ج3، ص307، ج7، ص300

[12]. بحار الانوار، ج44، ص 325 و 326

قیام و نهضت حسینی و به ویژه ماهیت و اهداف این قیام، همواره یکی از مباحث مطرح میان اندیشمندان رشته های مختلف بوده است و هر کدام از این اندیشمندان از منظری به این حادثه مهم و تاثیر گذار پرداخته اند، در این میان شاید بتوان گفت یکی از موضوعاتی که کمتر در ارتباط با آن اختلاف دیدگاهی وجود داشته و به عنوان یک واقعیت مقبول در میان علاقمندان مطرح بوده است ماهیت ضد ظلم و ستم این نهضت بوده است، با این حال برخی، اخیراً تلاش کرده اند تا این واقعیت را زیر سوال برده و ماهیت ضد ظلم نهضت حسینی را انکار نمایند و یا حداقل چنین عنوان نمایند که ظلمی که در نهضت حسینی با آن مبارزه می شود مفهومی اخص از ظلم است که مبتنی بر ایدئولوژی اسلام و به مفهوم عدم اطاعت از فرامین خدا می باشد که با ظلم به مفهوم مصطلح آن که به مفهوم ستم کردن بر دیگران و دارای جنبه اجتماعی است تفاوت دارد و به همین دلیل، این قیام نمی تواند جنبه الگوبخشی برای بشریت داشته باشد.

برای دانستن واقعیت امر و زدوده شدن شبهه، لازم است ابتدا وجود یا عدم وجود عناصر ظلم ستیزی را در نهضت حسینی مورد مطالعه قرار داده و آنگاه به مفهوم شناسی «ظلم» از منظر دینی بپردازیم تا دریابیم آیا این واژه آنگونه که شبهه گران مدعی هستند معنایی اخص و محدود دارد و یا اینکه معنایی عام دارد.

ظلم ستیزی در نهضت حسینی

همانگونه که گذشت ظلم ستیزی در نهضت حسینی یکی از عناصر مهمی است که فارغ از تردیدهایی که اخیراً صورت گرفته است، در گذشته هیچ شک و تردیدی در آن وجود نداشت، علت این امر نیز این بود که وجود این عنصر در این نهضت، روشن تر از آن بود که نیاز به اثبات و استدلال مفصل داشته باشد، با این حال برای اثبات مطلب می توان ماهیت و هدف قیام ابی عبدالله الحسین ع را بررسی کرد.

قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام دارای اهداف و انگیزه های متعددی بود که یکی از مهم ترین آنها عبارت بود از «مبارزه با ظلم» و حاکم ظالمی همچون یزید، در واقع ایشان به دلیل ظالمانه دانستن حکومت یزید، با وی بیعت نکرد و به همین دلیل اساس قیام حسینی را می توان بر مبنای مبارزه با ظلم و ظالم عنوان کرد، حضرت در سخنان و نامه هایی که از مدینه تا کربلا عنوان نمودند بارها به حاکمیت ظالمانه بنی امیه و لزوم قیام در برابر آن اشاره کرده و آن را فرمانی الهی عنوان می نماید، ایشان در یکی از این سخنان در توجیه قیام خود بر علیه یزید اینگونه می فرماید:

«کسی که سلطان ظالمی را ببیند که حرام الهی را حلال نموده، عهد و پیمان شکسته، ... نسبت به بندگان خدا به گناه و دشمنی می پردازد ولی نسبت به او در عمل و کلام، اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که وی را در همان جایگاه حاکم ظالم در آتش دوزخ وارد نماید.»[1]

آن حضرت در سخنانی که پس از ورود به کربلا ایراد فرمودند به اهداف قیام و حرکت خود پرداخته و ضمن آن به نکوهش ظلم می پردازد تا جایی که ضمن اعلام اینکه مرگ را بر زندگی با ظالمان ترجیح می دهد فرمود: «انی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما»[2]

در فرمایشی دیگر، امام حسین عليه السلام در سخنانی که با فرزندق شاعر عنوان می کند، عنوان می دارد که علت قیام وی بر علیه بنی امیه این است که آنان کسانی هستند که «به اطاعت شیطان در آمده و از اطاعت خداوند روی برگردانده اند، در زمین به فساد پرداخته اند و حدود الهی را زیر پا گذاشته اند، و به اموال فقرا و مردم زمین گیر تجاوز نموده اند»[3] و وی برای قیام برای چنین فرد ظالم و ستمکاری اولویت دارد.

حضرت به لحاظ شخصیتی نیز فردی ظلم ستیز است و اعلام می دارد که پذیرش ذلت و خواری که به مفهوم ظلم پذیری است با شخصیت وی هیچ نسبتی ندارد[4].

به همین دلیل است که امام خمینی (ره) هدف حرکت امام حسین عليه السلام را برقراری عدالت در برابر ظلم عنوان کرده و می فرماید: «محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است.[5]» و یا در جایی دیگر می فرماید: «در صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر ختمی مرتبت، پایه گذار عدالت و آزادی، می رفت که با کج روی های بنی امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت، در زیر پای تبهکاران نابود شود که سید الشهداء عليه السلام نهضت عظیم عاشورا را برپا نمودند.[6]»

چنین هدفی در واقع ریشه در ایدئولوژی و مکتبی دارد که امام حسین عليه السلام از آن برخاسته است و قیام خود را هم در راستای این مکتب عنوان می دارد، از این روی مناسب است دیدگاه اسلام را نسبت به ظلم مورد مطالعه قرار دهیم.

ظلم و ظالم در دیدگاه اسلام

دین مبین اسلام همواره ظلم و ستم را مورد نکوهش قرار می دهد، به عنوان مثال خداوند متعال در قرآن کریم اعلام می دارد که «خداوند ظالمان را دوست ندارد[7]» و «ظالمان رستگار نخواهند شد[8].»، همچنین پروردگار متعال به مومنان فرمان می دهد که از کرنش و اطاعت ظالمان خودداری نمایند و گرنه آتش دوزخ الهی دامنشان را فراخواهد گرفت[9].

در کنار آیات، روایات فراوانی نیز در نکوهش ظلم وجود دارد، به عنوان نمونه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله، ظلم را باعث ویرانی دل ها[10] می داند و حضرت علی عليه السلام، آن را مادر رذایل[11] معرفی می کند. علاوه بر این دهها روایت در نکوهش ظلم و ظالم و لزوم یاری مظلومان وجود دارد که در مجموع حاکی از این است که اسلام دین ظلم ستیز است. امام حسین عليه السلام نیز برخاسته از چنین مکتبی بود و وصیت پدر بزرگوارش الهام بخش حرکت و قيام او بود که فرمود:  «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً » ، از طرفی هدف آن حضرت احیای مکتبی بود که در آن ستیز با ظلم ظالمان و برقراری عدل و قسط به عنوان یکی از اصلی ترین اهداف انبیاء و اولیاء معرفی شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.[12]»

مفهوم ظلم در فرهنگ اسلامی

پس از اثبات اینکه فرهنگ اسلام، فرهنگ ضد ظلم است و امام حسین عليه السلام  نیز که با هدف احیای اسلام قیام کرده بود در واقع به دنبال مبارزه با ظلم و ستم بود، باید به این سوال نیز پاسخ داد که ظلم از منظر اسلام چه معنایی دارد؟ آیا آنگونه که برخی شبهه افکنان در صدد القاء آن هستند، ظلم از منظر اسلامی، مفهومی خاص دارد که صرفاً به معنای ظلم به خود به دلیل اطاعت نکردن از پروردگار می باشد و یا مفهومی عامتر دارد که شامل  ستم بر دیگر بندگان و پایمال کردن حقوق آنها نیز می باشد که اگر چنین باشد در آن صورت قیام حسینی نیز جنبه عام، اجتماعی، فراگیر و فرامکتبی داشته و قابلیت الگو دهی برای تمام جوامع بشری خواهد داشت.

در پاسخ به این سوال باید به این واقعیت توجه داشت که بی شک در فرهنگ دینی، یکی از معانی ظلم، عبارت است از ظلم به خود که به مفهوم اطاعت از شیطان و عصیان در برابر پروردگار می باشد و جنبه فردی دارد، چنانکه در روایت های متعدد به این موضوع اشاره شده است، به عنوان نمونه در روایتی از امیر المومنان علی عليه السلام اینگونه وارد شده است: «ظلم نفسه من عصی الله و اطاع الشیطان[13]»، این معنا از ظلم، همان است که در قرآن کریم خداوند متعال، به آن اشاره کرده و از زبان مومنان اینگونه می فرماید: «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین.[14]»

با این حال، بررسی مجموعه آیات و روایات حاکی از آن است که ظلم، صرفاً اختصاص به این معنا نداشته و شامل ظلم به مفهوم ستم بر دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها نیز می شود، یکی از نشانه های این مطلب این است که در منابع دینی، بسیار از دو طرف تحت عنوان ظالم و مظلوم یاد شده است که باید از عنوان نخست اجتناب کرده و به دومی یاری رسانده شود و اگر عنوان «ظلم» تنها منحصر در معنای پیش گفته بود این دو طرف بی معنا بود، به عنوان نمونه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله در روایتی اینگونه می فرماید: «کسی که داد ستمدیده ای را از ستمگر بگیرد، در بهشت با من یار و همنشین باشد.[15]» و یا امام علی علیه السلام می فرماید: «هر گاه ستمدیده ای را دیدی او را در برابر ستمگر یاری رسان.[16]»

در برخی روایات نیز به صورت صریح تر به انواع مختلف ظلم از منظر اسلام اشاره شده است که ستم انسان ها به یکدیگر یکی از آنها شمرده شده است، به عنوان مثال امام علی علیه السلام می فرماید: «بدانید و آگاه باشید که ظلم بر سه گونه است: ظلمی که هرگز بخشیده نمی شود، ظلمی که بازخواست می شود و ظلمی که بخشیده می شود و بازخواست نمی شود. اما ظلمی که هرگز بخشیده نمی شود، شرک ورزیدن به خداست ... اما ظلمی که بخشوده می شود ستمی است که بنده با ارتکاب گناهان کوچک خود به خود روا می دارد و اما ظلمی که بازخواست خواهد شد، ستم بندگان به یکدیگر است.[17]»

با توجه به این شواهد و قرائن می توان دریافت که اولاً قیام امام حسین علیه السلام قطعاً جنبه ظلم ستیزانه داشت و ثانیاً ظلم در نگاه دینی مفهومی فراتر از ظلم به معنای عصیان در برابر پروردگار و اموری از این قبیل داشته و شامل ظلم نسبت به دیگران و در واقع پایمال کردن حقوق آنها نیز می شود و از این روی، این قیام و حماسه از قابلیت الگو دهی برای همه بشریت برخوردار است و به همین دلیل اندیشمندان و شخصیت های صاحب نام فراوانی به تجلیل از این حماسه پرداخته اند که برخی از آنها اساساً مسلمان نبودند، همچنانکه چهره های مبارز غیر مسلمان فراوانی نیز امام حسین علیه السلام را به عنوان الگوی خویش برگزیده اند، به عنوان مثال شخصی همچون خسرو گلسرخی که یک مبارز مارکسیست بود به دلیل همین نگاه حاکم بر قیام حسینی، در بیدادگاه رژیم پهلوی، سخن خود را با جمله مشهور منتسب به امام حسین علیه السلام آغاز و اینگونه به تجلیل از این قیام می پردازد: « ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم  ...  زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلق‌هاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي‌شويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشه‌اي از تاريخ را اشغال كرد ولي آن‌چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود،‌ نه حكومت يزيد. آن‌چه را خلق‌ها تكرار كردند و مي‌كنند راه مولا حسين است.[18]»

علاوه بر گلسرخی، شخصیت های صاحب نام غیر مسلمان دیگری همچون جواهر لعل نهرو و مهاتما گاندی در سخنان خود، قیام حسینی را به عنوان الگوی فعالیت اجتماعی خود معرفی کرده اند که به جهت پرهیز از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری می کنیم [19]و صرفاً به این نکته اشاره می کنیم که اگر قیام حسینی قابلیت الگو گیری نداشت و یا «ظلم» ستیزی در اسلام، مفهوم خاص بود که اختصاص به فرهنگ اسلام داشت، این شخصیت ها هرگز این حادثه را به عنوان الگوی خویش انتخاب نمی کردند.

 نتیجه گیری

حادثه عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام ، اهداف متعددی داشت که یکی از اصلی ترین آنها ظلم ستیزی بود که با مراجعه به ادلّه متعدد از جمله سخنان ابی عبدالله الحسین علیه السلام می توان این واقعیت را دریافت، از طرفی قیام امام حسین علیه السلام ریشه در مکتب اسلام داشت که ذاتاً مکتبی ظلم ستیز است و به همین دلیل شخصیتی همچون امام حسین عليه السلام که به دنبال احیای این مکتب است، طبیعتاً این هدف مهم را دنبال می کرد. همچنین با بررسی مفهوم ظلم در اسلام در می یابیم که ظلم در اسلام معانی متعددی دارد که برخی از آنها اختصاص به اسلام دارد و ظلم ستیزی بر مبنای آن، نمی تواند جنبه اجتماعی داشته و در مقابل عدالت اجتماعی مطرح باشد چنانکه قابل الگوگیری برای غیر مسلمانان نیز نخواهد بود، با این حال، ظلم در اسلام علاوه بر مفهوم اخص خود، به مفهوم ستم بر دیگران و پایمال کردن حقوق فردی و اجتماعی آنان نیز به کار می رود و به همین دلیل قیام امام حسین عليه السلام قیام بر علیه بی عدالتی و ستم نیز تلقی می گردد و به دلیل همین ویژگی، قابل الگوگیری برای غیر مسلمانان می باشد، چنانکه تمجیدهای غیر مسلمانان از این قیام شاهدی بر وجود « ظلم ستيزی » و گسترده بودن مفهوم آن در مکتب اسلام می باشد.

 

[1] تاریخ طبری، ج7، ص 300، نقل از نجمی، محمدصادق، سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا، دفتر انتشارات اسلامی، ص 127.

[2] تحف العقول، ص 1174، نقل از نجمی، محمدصادق، همان، ص 155.

[3]  تذکره الخواص، ص 217، نقل از محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین ع، مجموعه نهج الحیاه، ج6، انتشارات موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المومنین، ص 247.

[4]  الان و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین، بین الذله و السله و هیهات منا الذله، تحف العقول، ص 171، نقل از محمدصادق نجمی، همان، ص 199.

[5] کتاب «پیام انقلاب»، ج3، مصاحبه امام با رادیو لوکزامبورگ مورخه 14/9/57، نقل از بخشعلی قنبری، فلسفه عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان جهان، مرکز بررسی های اسلامی، ص 73.

[6] صحیفه نور، ج4، ص 42، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1361، نقل از فلسفه عاشورا، همان.

[7] آل عمران/57.

[8] انعام/21.

[9] هود/113.

[10] کنزالعمال، 7639، نقل از محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، ج6، ص 534.

[11] غرر الحکم، 804، نقل از همان، ص 535.

[12] حدید/25.

[13] غرر الحکم، 6057، نقل از میزان الحکمه، همان، ص 562

[14] اعراف/23.

[15] میزان الحکمه، ص 558.

[16] غرر الحکم، 4068، نقل از میزان الحکمه، همان.

[17] نهج البلاغه، خطبه 176.

[18] خبرگزاری فارس، http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8511210385

[19] . مهاتما گاندی می گوید: من برای مردم هند چیز تازه ای نیاورده ام فقط نتیجه ای را که از تحقیقاتم درباره زندگی قهرمان کربلا به دست آورده ام ارمغان ملّت هند کردم، اگر بخواهیم هند را نجات دهیم لازم است همان راهی بپیمايم که حسین بن علی پيمود. آنتوان بارا نويسنده کتاب الحسین فی الفکر المسيحی می گوید: امام حسين خاص شيعه و مسلمانان نیست بلکه گوهر جاودانه همه اديان است، حسين تنها يک مرحله تاريخی نیست بلکه حرکت آزادی انسان است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به نامه آقای زیاد النخاله دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین، مقاومت شجاعانه جهاد اسلامی را موجب ارتقاء جایگاه این جنبش در مقاومت و خنثی شدن خدعه رژیم صهیونیستی و به خاک ساییدن بینی آن دانستند و با تأکید بر لزوم حفظ یکپارچگی همه گروه‌های فلسطینی، خاطرنشان کردند: دشمن غاصب رو به ضعف، و مقاومت فلسطین رو به قوت است.
متن پاسخ رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر مجاهد جناب آقای زیاد النخاله دام توفیقه
سلام علیکم،
نامه‌ی متین و مژده‌بخش جنابعالی را دریافت کردم. خداوند به شما پاداش نیک دهد و پیروزی نهائی ملت سربلند و مظلوم فلسطین را نزدیک فرماید.
حادثه‌ی اخیر، افتخارات جنبش جهاد اسلامی فلسطین را مضاعف ساخت و جایگاه جهاد اسلامی را در حرکت مقاومت شکوهمند ملت فلسطین ارتقاء بخشید. شما با مقاومت شجاعانه‌ی خود، سیاست خدعه‌آمیز رژیم غاصب را خنثی کردید. شما ثابت کردید که هر بخش از مجموعه‌ی مقاومت، به‌تنهائی هم میتواند بینی دشمن را به خاک بساید. شما با پیوند زدن مجاهدت در غزه با کرانه، و دیگر نیروهای مقاومت با حمایتشان از حرکت جهاد، توانستید یکپارچگی جهاد ملت فلسطین را به رُخ دشمن خبیث و خدعه‌گر بکشید. همه‌ی سعی گروههای فلسطینی در همه‌ی سرزمین فلسطین باید برای حفظ این یکپارچگی باشد. دشمن غاصب رو به ضعف است و مقاومت فلسطین رو به قوت است، و لا حول و لا قوة الا بالله. ما همچنان در کنار شمائیم. سلام علیکم و العهود بحالها..

سیّدعلی خامنه‌ای
۲۰ مرداد ۱۴۰۱

زیاد نخاله در نامه خود به حضور گسترده مجاهدان فلسطینی بخصوص جنبش جهاد اسلامی و شاخه نظامی سرایا القدس در سراسر فلسطین به ویژه در غزه و کرانه قهرمان غربی اشاره و خاطرنشان کرد: با حضور گردانهای مقاومت جهاد، هیچ روزی نمی‌گذرد مگر آنکه در کرانه غربی درگیری‌هایی با رژیم صهیونیستی به‌وقوع می‌پیوندد.

دبیرکل جنبش جهاد اسلامی در تشریح وضعیت غزه، به ایستادگی مقتدرانه این منطقه در مقابل رژیم اشغالگر اشاره کرد و درباره درگیری‌های سه روزه اخیر افزود: ما این درگیری‌ها را «وحدة الساحات» (اتحاد میدان‌ها) نامیدیم تا بر اتحاد ملت‌مان در برابر دشمنی تأکید کنیم که با تمام قدرت و توطئه‌هایش سعی بر نابودی این اتحاد دارد.

زیاد نخاله با تأکید بر اینکه در این جنگ سراسر سرزمین اشغالی فلسطین تحت بُرد شلیک موشک‌های مقاومت جهاد اسلامی قرار داشت، گفت: این نبرد برآوردهای رژیم صهیونیستی را مختل کرد به شکلی که آنها ظرف سه روز مجبور به تقاضای آتش‌بس و تن دادن به شروط مقاومت شدند.

دبیرکل جهاد اسلامی، نقشه دشمن را ایجاد تفرقه در میان نیروهای مقاومت خواند و افزود: آنها اعلام کردند که هدف از جنگ فقط جهاد اسلامی است اما جهاد اسلامی با مبارزه مقتدرانه و شجاعانه خود، حیرت و حمایت کلیه نیروهای مقاومت در منطقه و جهان را برانگیخت و از سوی ملت فلسطین و همه تشکیلات مقاومت و در رأس آن جنبش حماس، مورد تأیید و حمایت قرار گرفت.

دبیر کل جهاد اسلامی این دستاورد مقاومت را مقدمه پیروزی‌های بزرگ‌تر ملت فلسطین در آینده خواند و با تشکر از نقش جنبش حزب‌الله به رهبری جناب سیّد حسن نصرالله و همچنین حمایت و تأییدهای ایران در همه ابعاد به رهبری و هدایت رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: اگر این حمایتها و ایستادگی مستمر و همیشگی شما نبود، این پیروزی و پیروزی‌های گذشته به دست نمی‌آمد.

مولوی نذیر احمد سلامی اظهار داشت: هر انسانی که سعی کند خود را به خداوند شبیه تر و نزدیک تر کند و در تلاش برای رسیدن به او باشد در دنیا بعد از وفاتش ماندگارتر خواهد بود.

وی افزود: امام حسین علیه السلام از شخصیتهای والای تاریخی و دینی می باشد که شایستگی های خود را از مکتب رسول خدا صلی الله علیه و آله کسب کرده بود و در راه خداوند متعال هم خرج کرد.

مولوی سلامی بیان کرد: ماندگاری و زنده بودن نام و یاد امام حسین بعد از ۱۴۰۰ سال به دلیل خرج کردن آن شایستگی ها در راه خداوند است.

نماینده اهل سنت در مجلس خبرگان رهبری گفت: امام حسین علیه السلام به دلیل هدف والایی که داشت جان خود و فرزندانش را در راه خدا فدا کرد.

مولوی سلامی خاطرنشان کرد: امام حسین علیه السلام با هدف حفظ کیان اسلام این فداکاری را انجام داد.

وی تصریح کرد: امام حسین علیه السلام نه تنها فقط برای مسلمان ها بلکه الگویی برای کل بشریت است؛ زیرا غیر مسلمانان هم به او ارادت دارند.

مولوی سلامی ابراز داشت: یکی از پیام های مهم امام حسین علیه السلام برای جوانان آن است که منفعت دین و رضای پروردگار را بر منفعت های شخصی خود مقدم بدانند.

1-مقاومت تنها راه آزادسازی فلسطین: سخنرانی امروز نصرالله در حالی انجام شد که طی روزهای اخیر غزه شاهد حملات رژیم صهیونیستی و البته واکنش مقاومت فلسطین بود. همین باعث شد که دبیرکل حزب الله محور نخست سخنرانی عاشورایی خود را به این موضوع اختصاص دهد. مهمترین پیام این بخش از سخنان سید مقاومت، تاکید بر این گزاره بود که «تنها راه آزادسازی فلسطین مقاومت است». اشاره به این واقعیت که طی سال‌های اخیر هیچ یک از روندهای سیاسی و دیپلماتیک در موضوع فلسطین نتوانسته حقوق فلسطینیان را تضمین کند و باعث توقف اشغالگری رژیم صهیونیستی شود. این در حالی است که تنها عامل بازدارنده و ضربه زننده به رژیم صهیونیستی قدرت مبارزاتی گروه‌های مقاومت فلسطین بوده است. حملات موشکی اخیر «جهاد اسلامی» به عمق مناطق اشغالی که در پاسخ به حملات رژیم صهیونیستی صورت گرفت  و توان سامانه پدافندی «گنبد آهنین» را زیر سوال برد، نیز شاهدی بر این مدعاست.

2-خیانت حاکمان بحرین: محور دوم سخنان نصرالله، تحولات بحرین و به طور مشخص اقدام اخیر نظام حاکم بر این کشور در جلوگیری از اهتزاز پرچم های سیاه عزاداری شیعیان بحرین به مناسبت ایام شهادت امام حسین (ع) بود. نصرالله این رفتار نظام بحرین را در کنار عادی سازی روابط این کشور با رژیم صهیونیستی قرار دارد و حاکمان این کشور را «فاسد» و «خائن» خواند. به نظر می رسد حاکمان بحرین که فاقد مشروعیت و پشتیبانی اکثریت این کشور هستند، برای جبران این خلأ به سراغ اقداماتی چون عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی رفته‌اند.

3-عراق نیازمند حکمت: محور مهم دیگر سخنرانی سیدحسن الله تحولات عراق بود. از پاییز سال گذشته که انتخابات پارلمانی در این کشور برگزار شد، گروه‌های سیاسی این کشور نتوانسته‌اند دولت را تشکیل دهند. طی روزهای اخیر کشمکش‌های سیاسی شدت بیشتری گرفت و به خیابان و صحن پارلمان نیز کشیده شد. این در حالی است که بسیاری معتقدند عراق امروز بیش از هر زمانی نیازمند دوری از تنش‌ها و وحدت گروه های سیاسی این کشور است. در این زمینه سیدحسن نصرالله نیز بدون نام بردن از شخص یا جریان سیاسی خاصی در عراق ابراز امیدواری کرد که «همه عزیزان» در عراق بتوانند «حکیمانه» رفتار کنند تا عراق را از وضعیت کنونی و برای «رویارویی با مسائل بزرگتر» نجات دهند.  

4-محاصره مقاومت، نتیجه شکست در جنگ: باریکه غزه پانزده سال است که در محاصره رژیم صهیونیستی است. یمن نیز هفت سال است که دچار رنج ناشی از محاصره عربستان سعودی است. سوریه نیز پس از سال‌ها جنگ داخلی، با تحریم و محاصره کشورهای غربی و در راس آن ایالات متحده قرار دارد. نصرالله در سخنرانی عاشورایی خود با اشاره به این محاصره ها، دلیل آن را ناکامی دشمن در مواجهه با در جنگ‌ها دانست. به عبارت دیگر وقتی دشمن در عرصه نبرد نظامی موفق به پیاده سازی اهداف خود نمی شود سراغ راهکارهای نرم چون تحریم و فشار می‌شود. هر چند که به نظر می رسد این سیاست تحریم و محاصره به رغم فشارهایی که به ملت‌های منطقه آورده است، نتوانسته اهداف مدنظر را محقق کند.

5-ایران، قلب محور مقاومت: محور مهم دیگر سخنرانی عاشورایی سید مقاومت به جایگاه جمهوری اسلامی ایران اشاره داشت. نصرالله، ایران را «قلب محور مقاومت» دانست. اشاره نصرالله به محوری است که طی سال‌های اخیر شکل و قوام یافته است و کارویژه اصلی آن مبارزه با مداخلات خارجی و رژیم صهیونیستی است. ستون اصلی این محور و به تعبیر نصرالله قلب آن، ایران است و به همین دلیل نیز ایران طی سال های اخیر با شدیدترین فشارها و تحریم ها از سوی غرب روبرو شده است. هرچند که این محور همچنان به عنوان جریان اصلی مبارزه با مداخلات خارجی در حال  تحکیم موقعیت خود است.

6-قطع دست تجاوزگران به ثروت های لبنان: اما محور اصلی و نهایی سخنان امروز دبیرکل حزب الله لبنان مربوط به تحولات این کشور و در صدر آنها رویدادهای مرتبط با مناقشه گازی این کشور با رژیم صهیونیستی اختصاص داشت. خرداد ماه امسال بود که حزب الله لبنان در واکنش به اقدام رژیم صهیونیستی در ارسال کشتی حفاری به میدان گازی «کاریش» در دریای مدیترانه پیش از نهایی شدن مذاکرات ترسیم مرزها بین لبنان و این رژیم، سه پهپاد شناسایی را بر فراز این میدان به پرواز درآورد و متعاقب آن دبیرکل حزب الله هشدار داد که مقاومت اجازه نخواهد داد رژیم صهیونیستی به صورت یکطرفه از منابع انرژی این منطقه بهره برداری کند و لبنان از این روند بی نصیب بماند.

سید مقاومت امروز در سخنرانی عاشورایی خود نیز بار دیگر بر حفظ حقوق لبنان در بهره برداری از منابع انرژی تاکید و تصریح کرد که « دست کسانی که به ثروت لبنان دست درازی کنند را قطع می‌کنیم». به نظر می رسد نصرالله با تاکید دوباره بر موضوع حق لبنان، درصدد تحکیم معادله قدرتی بود که پس از ارسال پهپادها و هشدار به رژیم صهیونیستی ایجاد شده بود تا از این طریق طرف لبنان در مذاکرات پیش روی خود با رژیم صهیونیستی با ابزار فشار موثری حضور یابد.

در نزدیکی مسجد الازهر یکی دیگر از مسجدهای فاطمی به نام مسجد الحسین قرار دارد که در سال 1154 هجری قمری ساخته شد.

 

اطلاعات تاریخی نشان می دهد که گچبری مناره های مسجد الحسین مربوط به قرن چهاردهم است و بقیه در سال 1874 پس از بازدید سلطان عثمانی بازسازی شد.

 

سلطان عثمانی دستور داد که ستون های مرمری از استانبول به مصر منتقل شده و در مسجد به کار برده شوند.

 

همچنین قرار شد که کار بازسازی با نصب یک منبر چوبی تزئینی تکمیل شوند.

 

 

نام این مسجد ار نام امام حسین (ع) گرفته شده است .برخی روایت ها نشان می دهد که سر امام حسین (ع) پس از کشته شدن توسط امویان در سال 680 میلادی در مقبره سبز و نقره ای مسجد مدفون شد.

 

بر اساس این روایت ها سر امام حسین (ع) به قاهره برده شد و در این مسجد دفن شد.

 

اما روایت های دیگری نیز وجود دارند مبنی بر اینکه سر امام حسین (ع) در مسجد اموی در دمشق واقع در منطقه عسقلان دفن است.

 

برخی روایت ها نیز می گویند که  سر امام حسین (ع) به کربلای عراق بازگردانده شده و در آنجا همراه با پیکر مطهرش دفن شده است.

 

 

مسجد الحسین یکی از مقدس ترین مکان های اسلامی در مصر است. این مسجد منزلگاه معروفترین و قدیمی ترین نسخه های کامل قرآن کریم است.

 

مسجد راس الحسین در یکی از معروف ترین خیابان های قاهره در کنار بازار خان خلیلی قرار دارد. جاذبه های عظیم این مسجد بسیاری از گردشگران خارجی و زایران مسلمان را محو تماشای خود می کند.

 

هیچ منظره ای از قاهره بدون مناره ها و گنبدهای صدها مسجد که «راس الحسین» یکی از آنهاست کامل نمی شود

 

.

 

هر عبادتگاه  و مسجد در مصر داستانی برای گفتن دارد و بسیاری شاهد لحظاتی مهم در تاریخ مصر هستند.

ماموستا ملاقادر قادری، امام جمعه شهرستان پاوه در یادداشتی به واقعه عاشورا پرداخته است که در ادامه می خوانید:

ما و بزرگان ما از روز اول این حرکت را محکوم کرده‌ایم و الآن هم محکوم می‌کنیم چون معتقدیم روح پیامبر اسلام با این حادثه دچار ناراحتی شده است. یکی از زنان مدینه وقتی اسرا را به مدینه بردند چند بیت شعر سروده است که می‌گوید هنوز ۴۰ سال از رحلت پیامبر اسلام نگذشته است که شما این‌گونه روح این بزرگوار را آزرده‌خاطر کردید. چرا خون ۷۲ نفر از مخلصان دین را ریختید؟ چه جوابی در قیامت دارید؟
 
ماموستا مولوی کُرد از شاعران برجسته منطقه می‌فرماید: آگاه باش و قدر اهل‌بیت رسول الله را بدان، دشمنی با آن‌ها نشانۀ نفاق و دوستی با آن‌ها نشانۀ ایمان است. ایمان بدون دوستی آل پیغمبر به دل هیچ‌کسی گذر نمی‌کند.
 
ما اهل سنت و جماعت برای خانوادۀ پیامبر بزرگوار احترام قائلیم؛ اما در ایام عاشورا مانند اهل تشیع تعزیه و سینه‌زنی نداریم چه‌بسا از برادران اهل تشیع نسبت به اهل‌بیت محبت بیشتری داشته باشیم ولی در ابراز این محبت هر یک از ما نوعی عمل می‌کنیم، خداوند از همه ما قبول فرماید.
 
امام حسین(ع) فرزند امام علی (ع) و فاطمه زهرا (ع) است. در سال چهارم هجری متولد شده و پیامبر عزیز ما (ص) خود برایش مراسم هفته گرفته و ایشان را حسین نام نهاده و وی را نور چشم خود معرفی کرده و در نزد رسول الله(ص) صاحب احترام بوده است بطوریکه در حدیثی می‌فرمایند: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْناً» حسین از من و من از حسینم. کسی که حسین را دوست دارد خداوند او را دوست می‌دارد.
 
امام حسین (ع) در بیت نبوت و خلافت و امامت بزرگ شد او یکی از اصحاب پرورش‌یافته دست رسول الله (ص) بود. یکی از علمای ما می‌فرماید: «کانَ فاضِلاً دَیِّناً کَثِرَالصَّلاةِ والصَوْمِ و....»
 
پیامبر بزرگوار ما در مقدمه سال ۱۱ هجری از دنیا رفت. ابوبکر و عمر و عثمان و علی (رضی‌الله‌عنهم) نزدیک به ۴۰ سال بعد از پیامبر اسلام (ص) مملکت را اداره کردند و در حد توان مسیر پیامبر اسلام را ادامه دادند. بعد از شهادت امام علی (ع) قدرت به دست بنی‌امیه در شام افتاد.
 
در سال ۶۰ هجری کرسی خلافت به دست شخصی به نام یزید بن معاویه بن ابوسفیان افتاد. یزید حقیقتاً خوب نبود و دور و نزدیک می‌دانستند او فردی بدنام است ولی طوعاً و کرهاً و به زور جمعی با یزید بیعت کردند.
 
حسین بن علی(ع) و سه نفر از اصحاب پیامبر بزرگوار به نام‌های عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابوبکر که در مدرسۀ رسول الله (ص) درس خوانده بودند و نمی‌توانستند ناحق را قبول کنند در مقابل این انتخاب ایستادند و گفتند: یزید شایستگی این جایگاه را ندارد و دین اسلام را از بین می‌برد.
 
یزید نامه‌ای به ولید بن عتبه فرماندار مدینه فرستاد و گفت: باید این چهار نفر را شبانه دعوت نموده و از آنان بیعت بگیرد. ولید یک شب این چهار نفر را دعوت کرد و گفت: باید با یزید بیعت کنید ولی آنها حاضر به بیعت نشدند بعضی از آن‌ها مثل امام حسین بن علی و عبدالله بن زبیر تند برخورد کردند اما عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابوبکر آرام برخورد کردند.
 
امام حسین(ع) زیر بار این بیعت نرفت و خطاب به فرماندار مدینه گفت: فردا جوابت را خواهم داد. فردای همان شب مدینه را ترک و به سمت مکه به راه افتاد و سپس کم‌کم خانواده و اهل‌بیتش از مدینه هجرت و به مکه رفتند. مدتی در مکه بودند اهل کوفه برای آن‌ها نامه نوشتند و گفتد: «یا ابن علی» ای فرزند امام علی (ع) کوفه محل زندگی پدر عزیزت بوده است. ما اهل کوفه از شما می‌خواهیم به کوفه بیایی.
 
امام حسین (ع) همراه جمعی که حدوداً بین ۷۰ تا ۸۰ نفر بودند از مکه به‌سوی عراق به راه افتادند. در مسیر دوستان زیادی را دید که او را از رفتن به کوفه بر حذر داشتند. بعضی می‌گفتند: مردم عراق دل‌هایشان با اهل‌بیت است اما شمشیرهایشان برای بنی‌امیه کار می‌کند. امام در جواب می‌فرمود: «هیهاتَ مِنَّا الذِّلة» من زیر بار ذلت نمی‌روم. دین جدم در خطر است و من برای نصرت دین جدم می‌روم و هر چه پیش بیاید، قبول می‌کنم.
 
سپاه یزید در دشت کربلا جلوی امام حسین (ع) و یارانش را گرفتند و از اهل‌بیت رسول الله (ص) و یاران نزدیک به اهل‌بیت آن حضرت، ۷۲ نفر و در رأس آن‌ها امام حسین (ع) را مظلومانه شهید کردند و سر امام حسین(ع) را از تن او جدا کردند و سر بریده‌اش را به شام نزد یزید بردند. من مطمئنم پیامبر بزرگوار با این حادثه عزادار شده است و ما هم تنها می‌توانیم بگوییم «فإِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»

در همایش بین المللی «واقعه عاشورا از نگاه اهل‌سنت»ده علت اصلی قیام امام حسین علیه السلام بر علیه یزید را برشمرد:

1- ترویج قانون قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله
2- اقامه عدل و انصاف در سرزمین اسلام
3- بر پا کردن خلافت اسلامی و مبارزه با ملوکیت و بدعات
4- درس نهراسیدن از قلدران و زورگویان زمان
5- قربانی دادن در مسیر اعلاء کلمة الله
6- امربالمعروف و نهی عن المنکر
7- ایمان به پیروزی حق علیه باطل
8- خوف غیر الله را به دل راه ندادن
9- اعتماد به خداوند متعال در زمان قلت افراد
10- توجه به قانون «اذکر الله» در هر حالت زندگی

پنج شنبه, 20 مرداد 1401 19:48

بدن انسان در قیامت چه خواهد شد؟

- سؤال

از دیدگاه قرآن آیا انسان در قیامت با همین اعضای بدنش محشور می شود؟

 

- پاسخ

برای روشن شدن پاسخ لازم است نحوه حشر و قیامت انسان به طوری که در آموزه های وحیانی (قرآن و روایات) آمده طرح و تبیین شود: آنچه از ظواهر قرآن و روایات به دست می آید، این است که انسان در قیامت با روح، بدن و اعضایی که در دنیا دارد وارد محشر می شود و معاد نه تنها روحانی بلکه جسمانی هم می باشد، و مراد از معاد جسمانی این نیست که تنها جسم در جهان دیگر بازگشت کند بلکه مراد این است که روح و جسم با هم مبعوث می شوند.

عقیده علمای بزرگ اسلام با استناد به قرآن و روایات این است که معاد در هر دو جنبه روحانی و جسمانی صورت می گیرد یعنی همان جسمی که خاک و متلاشی گشته، به فرمان خدا جمع آوری می شود. لباس و حیات نوینی بر آن می پوشاند و این عقیده ای است که از آیات قرآن گرفته شده است.[۱]

مثلاً قرآن کریم می گوید: «گفتند آیا هنگامی که ما استخوان های پوسیده و خاک های پراکنده می شویم، آیا بار دیگر آفرینش تازه ای خواهیم یافت؟ آیا ندیدند خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید قادر است مثل آنها را بیافریند»[۲] و در سوره یس فرمود: «و ضرب لنا مثلاً و نَسِیَ خلقه، قال مَن یحیی العِظام و هی رمیم قل یحییها الذّی انشاها اوّل مرّةٍ و هو بکل خلقٍ علیمٍ»[۳] یعنی برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت؟ چه کسی این استخوان ها را زنده می کند در حالی که پوسیده است؟ بگو: همان کسی آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید، و او به هر مخلوقی آگاه است.

این گونه آیات همه ناظر به این است که انسان با روح و بدن و اعضاء خود در قیامت حاضر می شود.[۴] یعنی انسان در قیامت، با همان دست و چشم و اعضاء دیگر خود که در دنیا دارد، وارد محشر می شود، لذا بعضی از علما گفته اند: «بدون شک هر جا قرآن سخن از بازگشت انسان ها و رستاخیز به میان آورده، منظور بازگشت این انسان با روح و جسم در آن جهان است و آنها که معاد را منحصر به جنبة روحانی آن کرده اند و تنها قایل به بقای ارواحند به هیچ وجه آیات قرآن را مورد بررسی قرار نداده اند، مثلاً در قرآن آمده که: و انّ الساعة آتیتةٌ لاریب فیها و انّ الله یبعث من فی القبور»[۵] یعنی در پدید آمدن رستاخیز شکی نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیده اند زنده می کند.

در این آیه به روشنی سخن از خروج بدن و جسم از قبرها به میان آمده است. زیرا روح در قبر نمی باشد بلکه اجسام و بدن ها در قبرند اما در قیامت از قبر بیرون می آیند و طبیعی است که جسم با همان هیئت دنیایی و اعضاء خود بیرون می آیند.[۶] پس اعضای بدن با همان صورت جسمانی خود ، همراه بدن در قیامت محشور می شوند.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱. مصباح، محمد تقی، آموزش عقاید، ج ۳، نشر سازمان تبلیغات ۱۳۷۶ ش.

۲. امام خمینی، معاد از دیدگاه امام خمینی، نشر مؤسسه آثار امام، ۱۳۷۸ ش.

 

پی نوشت ها:

[۱] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۹ ش، ج ۱۸، ص ۴۸۸.

[۲] . اسراء/ ۹۸ و ۹۹.

[۳] . یس/ ۷۸ و ۷۹.

[۴] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، نشر پیشین، ج ۱۲، ص ۳۰۱.

[۵] . حج/ ۷.

[۶] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، نشر پیشین، ج ۱۴، ص ۲۵.

یکی از سؤالاتی که به انتشار پاسخ آن خواهیم پرداخت، این پرسش است که: «لقب باب الحوائج را چه کسی به باب‌ الحوائجین داده‌ است؟» که در ادامه، پاسخ آن را مشاهده خواهید کرد:

 

حوائج جمع حاجه یا حائجه به معنی نیاز و خواسته است و باب الحوائج یعنی کسی که برای برآورده شدن نیازها و خواسته‌ها به او متوسل می‌شوند و نا امید بر نمی‌گردند.[۱]


حضرت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابوالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ به این لقب در میان مردم مشهور شده‌اند هم چنانکه در برخی کتب به این مطلب اشاره شده است. در مورد امام کاظم ـ علیه السّلام ـ صاحب شرح منهاج الکرامه از ابن جوزی نقل می‌کند: ...
... و هو المعروف بباب الحوائج لانه ما خاب المتوسل به فی قضاء حاجته قطّ[۲]
یعنی (امام کاظم ـ علیه السّلام ـ ) به باب الحوائج معروف هستند برای اینکه هیچ توسل کننده‌ای در برآورده شدن خواسته‌اش از ایشان نا امید نشده است.


و صاحب شرح احقاق الحق از ابن صالحه نقل می‌کند.
... و یعرف بالعراق بباب الحوائج الی الله لنحج مطالب المتوسلین الی الله تعالی به[۳] یعنی حضرت امام کاظم ـ علیه السّلام ـ در عراق به باب الحوائج مشهور است به خاطر برآورده شدن خواسته‌های متوسلین به ایشان به سوی خدای تعالی.


و در مورد حضرت ابوالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ صاحب کتاب شهدای اهل بیت نقل می‌کند: «... و هو من اکثر القابه شیوعا و انتشاراً بین الناس فقد آمنوا و ایقنوا انّه ما قصده ذو حاجةٍ بنیةٍ خالصه الاّ قضی الله حاجته یعنی: لقب باب الحوائج از شایع‌ترین و مشهورترین لقب‌های ایشان است بین مردم و به تحقیق می‌دانند و یقین دارند که هیچ حاجت‌مندی با نیت خالص به ایشان مراجعه نکرده مگر اینکه خدا حاجتش را برآورده کرده است.»[۴]


و هیچ روایتی پیدا نکردیم که یکی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ این لقب را مختص به امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ کرده باشند؛ بلکه این القاب از طرف مردم به خاطر رفع حوائج‌شان از آن حضرات درباره آنها شهرت یافته؛ ولی باید گفت طبق برخی روایات که اهل سنت هم نقل کرده‌اند این لقب را خدای تعالی به اهل بیت ـ صلوات الله علیهم ـ داده است و حتی پیامبرانش را توسط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ نجات داده است مثل حضرت آدم و حضرت نوح ـ علی نبینا و آله و علیهما السّلام ـ و سایر پیامبران ـ علیهم السّلام ـ . ما فقط به یکی دو نمونه از این روایات اکتفا می‌کنیم.


علامه امینی ـ رحمة الله علیه ـ در الغدیر از فرائد السمطین در ضمن روایت مفصّلی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می‌کند که خدای تعالی به حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ فرمود:
... یا آدم هؤلاء صفوتی بهم انجیهم و بهم اهلکهم فاذا کان لک الی حاجةٌ فبهؤلاء توسَّل فقال النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ ... فمن کان الی الله حاجة فلیسأل بنا اهل البیت.[۵] یعنی: یا آدم اینها برگزیدگان من هستند و به ایشان نجات می‌دهم و به ایشان هلاک می‌کنم آنها را و اگر حاجتی از من داشتی به ایشان توسل کن.
همچنان که معلوم شد خدای تبارک و تعالی در این روایت صراحتاً به پیامبرش می‌فرماید: اگر حاجتی از من داشتی به ایشان متوسل شو.


و در مورد حضرت نوح صاحب شرح احقاق الحق نقل می‌کند از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از اینکه حضرت نوح ـ سلام الله علیها ـ کشتی را ساخت و میخ‌ها را به کشتی زد پنج میخ به نام پنج تن به کشتی زد که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آخر این روایت مفصل فرموده‌اند:
و حملناه علی ذات الواح و دسر: سوره قمر، آیه ۱۳.
الالواح خشب السفینه و نحن الدسر و لولانا ما سارت السفینه باهلها.[۶]
منظور از الواح چوبهای کشتی هستند و منظور از الدسر در آیه شریفه ما هستیم و اگر ما نبودیم کشتی سرنشینانش را حرکت نمی‌داد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱ـ زندگانی امام کاظم، نویسنده:سید کاظم ارفع.
۲ـ زندگانی قمر بنی هاشم، (چهره درخشان) نویسنده:علی ربانی.

پی نوشت ها:
[۱] . ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث ، چاپ اول، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۱۹۲.
[۲] . میلانی، سید علی حسینی، شرح منهاج الکرامه، ص۱۷۰، به نقل از ابن الجوزی.
[۳] . مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، شرح احقاق الحق، چاپ کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ج۱۲، ص۳۰۰، از مطالب السول ابن طلحه.
[۴] . شاکری، حاج حسین، شهداء اهل البیت (قمر بنی هاشم)، ستاره، چاپ اول، ۱۴۲۰ق، ص۲۲،
[۵] . الغدیر، ج۲، ص۳۰۰، به نقل از: فرائد السمطین، بیروت، نشر و چاپ دارالکتب العربی، ۱۳۷۹.
[۶] . شرح احقاق الحق، ج۹، ص۲۰۵. به نقل از سیوطی.