emamian

emamian

در آستانه میلاد خورشیدی که از افق مدینه برآمد و در خراسان به اوج تجلی رسید، تاریخ بار دیگر ما را به تأملی عمیق فرا می‌خواند؛ تأملی نه صرفاً در یک شخصیت قدسی، بلکه در شیوه‌ای از بودن، سخن گفتن و فهمیدن. امام رضا علیه‌السلام تنها امامی در جغرافیای دوردست نبود، بلکه صدایی بود که در میان هیاهوی اختلاف‌ها، راهی به سوی گفت‌وگوی حقیقی گشود؛ گفت‌وگویی که نه بر غلبه، بلکه بر فهم استوار است، و نه در پی خاموش کردن دیگری، بلکه در جست‌وجوی شنیدن اوست.

در روزگاری که مرز های عقیده، زبان و فرهنگ به میدان‌های تقابل بدل شده‌اند، بازگشت به آن صدا، بازگشت به امکانی فراموش‌شده است: امکان گفت‌وگویی که در آن حقیقت و کرامت، هم‌زمان پاس داشته می‌شوند. سیره آن امام، همچون جریانی زلال، از دل مناظرات تاریخی عبور می‌کند و به زمانه ما می‌رسد؛ زمانه‌ای که بیش از هر عصر دیگر، نیازمند هنری است که بتواند «دیگری» را نه تهدید، بلکه افقی برای گسترش فهم بداند.

این نوشتار، تلاشی است برای شنیدن دوباره آن صدا؛ صدایی که در متن تاریخ، سبک خاصی از گفت‌وگو را بنیان نهاد. سبکی که در آن، عقلانیت با تواضع، و استدلال با احترام درهم می‌آمیزد و راهی می‌گشاید به سوی فهمی عمیق‌تر از انسان و ایمان. اگر امروز گفت‌وگو به بن‌بست‌های پنهان و آشکار رسیده است، شاید بتوان در آینه آن سیره، نه‌تنها پاسخی، بلکه روشی برای آغاز دوباره یافت.

گفت‌وگوی بین‌الادیانی در جهان معاصر، از سطح تعاملات دیپلماتیک فراتر رفته و به یکی از ضرورت‌های بنیادین زیست مشترک انسانی تبدیل شده است.

با این حال، چالش اصلی در این عرصه نه اصل گفت‌وگو، بلکه «چگونگی گفت‌وگو» است؛ به تعبیر دقیق‌تر، بحران امروز گفت‌وگوهای بین‌الادیانی، بحران «سبک» و «متد» است. در این میان، بازخوانی سیره امام رضا علیه‌السلام به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین الگوهای تاریخی مواجهه عقلانی و دینی با دیگر ادیان، می‌تواند افقی تازه برای طراحی یک مدل کارآمد، حقیقت‌محور و در عین حال قابل پیاده‌سازی در جهان امروز فراهم آورد. اهمیت این مسئله از آن‌روست که دوران امامت آن حضرت، هم‌زمان با اوج مناظرات رسمی میان پیروان ادیان مختلف در دستگاه خلافت عباسی بود؛ فضایی که در آن، گفت‌وگو نه صرفاً یک انتخاب، بلکه یک ضرورت سیاسی-فرهنگی به‌شمار می‌رفت (ابن‌بابویه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۷۳).

سبک گفت‌وگوی امام رضا (ع) را باید پیش از هر چیز در مبانی معرفتی آن جست‌وجو کرد.

نخستین مؤلفه بنیادین در این سبک، «حقیقت‌محوری» است. در مناظرات نقل‌شده از آن حضرت، هدف اصلی نه غلبه بر طرف مقابل، بلکه آشکارسازی حقیقت از طریق استدلال و اقناع است. این امر، گفت‌وگو را از سطح جدال کلامی به سطحی عمیق‌تر، یعنی «فرآیند مشترک کشف حقیقت» ارتقا می‌دهد (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۲۶). چنین رویکردی در برابر بسیاری از الگوهای مدرن که یا به نسبی‌گرایی معرفتی می‌انجامند یا به جدال‌های هویتی، یک تمایز اساسی ایجاد می‌کند. دومین مؤلفه، «کرامت‌محوری» در تعامل است. در سیره امام، حتی در مواجهه با مخالفان سرسخت، هیچ‌گونه تحقیر یا تخفیف شخصیتی مشاهده نمی‌شود. این امر نشان می‌دهد که گفت‌وگو، پیش از آن‌که یک فرآیند معرفتی باشد، یک رابطه انسانی است که بر پایه احترام به شأن وجودی طرف مقابل شکل می‌گیرد (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۶۰). سومین مؤلفه، «عقلانیت ساختاری» است؛ بدین معنا که استدلال‌های امام نه به‌صورت پراکنده، بلکه در قالب یک نظام منطقی منسجم و متناسب با دستگاه فکری مخاطب ارائه می‌شود. این ویژگی، نشان‌دهنده نوعی «مهندسی گفت‌وگو» است که در آن، ساختار استدلال به اندازه محتوای آن اهمیت دارد.

از حیث روش‌شناسی، سیره گفت‌وگویی امام رضا (ع) واجد عناصری است که می‌توان آن‌ها را به‌عنوان یک متد قابل بازسازی در عصر حاضر تحلیل کرد. یکی از مهم‌ترین این عناصر، «درون‌فهمی» است؛ یعنی فهم نظام مفهومی مخاطب از درون سنت فکری خود او. در مناظرات امام با جاثلیق مسیحی یا رأس‌الجالوت یهودی، مشاهده می‌شود که ایشان استدلال‌های خود را بر اساس کتاب مقدس و پیش‌فرض‌های پذیرفته‌شده مخاطب سامان می‌دهد (ابن‌بابویه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۶۵). این روش، در فلسفه هرمنوتیک معاصر، به‌ویژه در اندیشه هانس-گئورگ گادامر، تحت عنوان «امتزاج افق‌ها» مطرح شده است؛ با این تفاوت که در سیره امام، این مفهوم نه یک نظریه انتزاعی، بلکه یک کنش عملی و هدفمند است (Gadamer, 2004, p. 305). عنصر دوم، «ترجمه مفهومی» است. امام مفاهیم پیچیده توحیدی یا نبوت را به زبانی قابل فهم برای مخاطب غیرمسلمان بیان می‌کند، بدون آن‌که دچار تقلیل‌گرایی شود. این مهارت، امروزه یکی از چالش‌های اصلی در گفت‌وگوهای بین‌الادیانی است، زیرا انتقال

مفاهیم دینی بدون تحریف، نیازمند تسلط هم‌زمان بر دو نظام معنایی است. عنصر سوم، «پرسش‌محوری» است. در بسیاری از موارد، امام به‌جای ارائه مستقیم پاسخ، با طرح پرسش‌های هدایت‌شده، مخاطب را به بازاندیشی در پیش‌فرض‌های خود وامی‌دارد. این روش، نوعی مشارکت فعال در گفت‌وگو ایجاد می‌کند و از حالت یک‌سویه بودن آن می‌کاهد (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۳۰).

در سطح سبک‌شناسی، می‌توان چند ویژگی کلیدی را در گفت‌وگوهای امام رضا (ع) استخراج کرد که هر یک، دلالت‌های مهمی برای کاربرد معاصر دارند. نخست، «تطبیق‌پذیری زبانی» است؛ به این معنا که امام با هر گروه، متناسب با زبان مفهومی و فرهنگی آن‌ها سخن می‌گوید. این امر، فراتر از چندزبانی لفظی، نوعی «چندافقی بودن» را نشان می‌دهد که در آن، گوینده قادر است در چارچوب‌های مختلف فکری حرکت کند. دوم، «توازن میان عقل و نقل» است. در سیره امام، نه عقل به‌عنوان ابزار مستقل از وحی مطرح می‌شود و نه نقل به‌صورت غیرقابل نقد؛ بلکه نوعی تعامل پویا میان این دو برقرار است که به استدلالی قوی و قابل قبول برای مخاطب می‌انجامد (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵). سوم، «پرهیز از تقابل هویتی» است. امام هرگز گفت‌وگو را به سطح «ما و آن‌ها» تقلیل نمی‌دهد، بلکه تلاش می‌کند افقی مشترک برای فهم متقابل ایجاد کند. این ویژگی، در فضای معاصر که گفت‌وگوها اغلب به تقابل‌های ایدئولوژیک تبدیل می‌شوند، اهمیت ویژه‌ای دارد. چهارم، «تدریج در اقناع» است. اقناع در سیره امام، یک فرآیند تدریجی و لایه‌مند است که در آن، مخاطب به‌تدریج و از طریق مراحل مختلف استدلال، به پذیرش حقیقت نزدیک می‌شود.

کاربست معاصر این سبک، نیازمند تبدیل آن به یک مدل عملیاتی است. بر این اساس، می‌توان چهار مرحله اساسی را در الگوی گفت‌وگویی برگرفته از سیره امام رضا (ع) پیشنهاد کرد: نخست، «مرحله شناخت»، که در آن، گفت‌وگوگر باید شناختی عمیق از باورها، متون مقدس و زمینه‌های فرهنگی طرف مقابل به دست آورد. دوم، «مرحله هم‌افقی»، که شامل یافتن نقاط مشترک مفهومی و ارزشی است. سوم، «مرحله استدلال»، که در آن، استدلال‌ها در چارچوب قابل فهم برای مخاطب ارائه می‌شوند. و چهارم، «مرحله هم‌افزایی»، که هدف آن، تبدیل گفت‌وگو کننده از یک تقابل به یک همکاری فکری در جهت فهم بهتر حقیقت است. این مدل، در عین وفاداری به حقیقت دینی، از افتادن در دام نسبی‌گرایی یا تساهل سطحی پرهیز می‌کند.

در مقایسه با مدل‌های مدرن گفت‌وگوی بین‌الادیانی، الگوی رضوی واجد یک تمایز اساسی است: در حالی که بسیاری از رویکردهای معاصر، برای حفظ گفت‌وگو، ناگزیر به کاهش ادعاهای حقیقت‌محور می‌شوند، در سیره امام رضا (ع)، حقیقت نه‌تنها حفظ می‌شود، بلکه به‌عنوان محور اصلی گفت‌وگو باقی می‌ماند؛ با این حال، این حقیقت به‌صورت تحمیلی ارائه نمی‌شود، بلکه از طریق استدلال و اقناع عقلانی عرضه می‌گردد. این ویژگی، امکان جمع میان «پایبندی به حقیقت» و «احترام به دیگری» را فراهم می‌کند؛ امری که یکی از چالش‌های اصلی در نظریه‌های معاصر گفت‌وگو است.

در جمع‌بندی، می‌توان گفت که سیره امام رضا علیه‌السلام، نه صرفاً مجموعه‌ای از مناظرات تاریخی، بلکه یک «پارادایم سبک‌شناختی» در گفت‌وگو است که در آن، عناصر معرفتی، اخلاقی و ارتباطی به‌صورت منسجم در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این پارادایم، با تأکید بر درون‌فهمی، عقلانیت ساختاری، کرامت انسانی و حقیقت‌محوری، می‌تواند به‌عنوان الگویی کارآمد برای بازسازی گفت‌وگوهای بین‌الادیانی در جهان معاصر مورد استفاده قرار گیرد. در شرایطی که جهان امروز با بحران سوءتفاهم‌های دینی و تقابل‌های هویتی مواجه است، بازگشت به این الگو، نه یک رجعت تاریخی، بلکه یک ضرورت نظری و عملی برای شکل‌دهی به آینده‌ای مبتنی بر فهم متقابل و گفت‌وگوی معنادار است.

آنچه از تأمل در سیره گفت‌وگویی امام رضا علیه‌السلام به‌دست می‌آید، صرفاً بازخوانی مجموعه‌ای از مناظرات تاریخی نیست، بلکه کشف «نحوه‌ای از حضور در نسبت با دیگری» است؛ حضوری که در آن، انسان نه در مقام خصم، بلکه در جایگاه مخاطبی قابل فهم و شایسته تکریم ظاهر می‌شود. این سیره، ما را از سطح ابزارانگاری گفت‌وگو—که آن را به وسیله‌ای برای غلبه یا اقناع سطحی فرو می‌کاهد—فراتر می‌برد و به افقی رهنمون می‌سازد که در آن، گفت‌وگو خود به «راهی برای انکشاف حقیقت» بدل می‌گردد.

در جهان معاصر که گفت‌وگوهای بین‌الادیانی اغلب میان دو قطبِ ناسازگارِ «تحمیل حقیقت» و «تعلیق حقیقت» سرگردان‌اند، الگوی رضوی امکان سومی را پیش می‌نهد: امکانی که در آن، حقیقت نه رها می‌شود و نه تحمیل، بلکه در فرآیندی عقلانی، تدریجی و مبتنی بر کرامت انسانی، عرضه و کشف می‌گردد. این همان نقطه‌ای است که سبک گفت‌وگوی امام را به یک پارادایم زنده و قابل بازتولید تبدیل می‌کند؛ پارادایمی که می‌تواند شکاف میان وفاداری به باورهای دینی و ضرورت همزیستی جهانی را به‌گونه‌ای معنادار ترمیم کند.
از منظر سبک‌شناسی، سیره آن حضرت نشان می‌دهد که گفت‌وگو، پیش از آن‌که به محتوا وابسته باشد، به «نحوه گفتن» و «نحوه فهمیدن» گره خورده است. درون‌فهمیِ دیگری، ترجمه مفاهیم، پرهیز از تقابل‌های هویتی و تدرّج در اقناع، همگی عناصر سبکی‌اند که اگر به‌درستی فهم و بازسازی شوند، می‌توانند گفت‌وگوهای امروز را از سطحی‌نگری و بن‌بست‌های پنهان رهایی بخشند. در این معنا، سیره امام رضا (ع) نه یک میراث صرف، بلکه یک «منبع روش‌شناختی» است که قابلیت آن را دارد تا در میدان‌های معاصر—از مجامع علمی تا دیپلماسی دینی حضور مؤثر یابد.

در نهایت، می‌توان گفت که بازگشت به این الگو، نه بازگشتی نوستالژیک به گذشته، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آینده‌ای است که در آن، تفاوت‌ها به‌جای آن‌که منشأ گسست باشند، به فرصتی برای تعمیق فهم بدل شوند. اگر گفت‌وگو در جهان امروز نیازمند بازتعریف است، این بازتعریف جز از رهگذر چنین سبک‌هایی ممکن نخواهد بود؛ سبک‌هایی که در آن‌ها، حقیقت با زبان حکمت سخن می‌گوید و انسان، در پرتو احترام و عقلانیت، بار دیگر توان شنیدن و فهمیدن را بازمی‌یابد.

پرسش:

مشکلی که با آن روبرو هستیم، این است که خانواده‌ی همسرم انتظار دارند ما هر آخر هفته و تمام تعطیلات را در کنار ایشان سپری کنیم.از طرفی، ما نیز زوج جوانی هستیم که نیازمند استراحت، تفریح دونفره، و رفت‌وآمد با دوستان خودمان هستیم. متأسفانه، عدم حضور ما در یک هفته، موجب دلخوری و گله‌مندی شدید از سوی خانواده‌ی همسر می‌شود.

پاسخ حجت‌الاسلام یوسف زاده:

شما وارد یکی از مهم‌ترین مراحل زندگی خود شده‌اید؛ مرحله‌ای که نقش اساسی در شکل‌گیری زندگی مشترک و آینده شما دارد. چالش‌هایی که در این مسیر با آن روبه‌رو می‌شوید، نشانه‌ی بیماری یا وجود مشکل در زندگی نیست، بلکه بخشی طبیعی از روند رشد و استقلال شما محسوب می‌شود.

در این مرحله، معمولاً با مقاومت خانواده‌های قدیمی یا همان «خانواده‌ی اصلی» مواجه می‌شوید. دلیل این مقاومت، نبودِ محبت نیست؛ بلکه از روی علاقه و نگرانی آنان نسبت به شماست. در روانشناسی، به‌ویژه در رویکرد خانواده‌درمانی، مفهومی وجود دارد به نام «تمایز یافتگی» یا تفکیک‌پذیری. این مفهوم به توانایی فرد در ایجاد تعادل میان استقلال شخصی و حفظ پیوندهای عاطفی با خانواده اشاره دارد.

برای رسیدن به این تعادل، لازم است مرزها را به‌تدریج و با احترام شکل دهید؛ هیچ دیواری یک‌باره ساخته نمی‌شود. می‌توان این روند را با گام‌های ساده اما مؤثر آغاز کرد. مثلاً، اگر همیشه پنج‌شنبه‌ها به دیدار خانواده می‌روید، می‌توانید از مدتی قبل تماس بگیرید و با احترام بگویید:

«این هفته برایمان کاری پیش آمده و نتوانستیم بیاییم؛ ما به شما اهمیت می‌دهیم، اما به مهمانی دوستانمان دعوت شده‌ایم.»

چنین رفتارهایی به خانواده نشان می‌دهد که همچنان برای رابطه ارزش قائل هستید، اما در عین حال در حال ساختن مرزهای سالم و مسئولانه برای زندگی جدید خود هستید. این روند نه تنها احترام متقابل را حفظ می‌کند، بلکه به شما کمک می‌کند استقلال، صمیمیت و تعادل روانی را در هر دو رابطه با همسر و با خانواده‌ی اصلی تجربه کنید.

گاهی ما برای رفتار خانواده‌ها برچسب‌هایی می‌گذاریم؛ برچسب‌هایی مانند «کنترل‌گر» یا «مداخله‌گر» که از ذهن و تجربه‌ی درونی خودمان نشأت می‌گیرد. اما وقتی چنین برچسب‌هایی به کار می‌روند، رابطه به‌تدریج آسیب می‌بیند و حال ارتباط بین ما و خانواده سرد یا پرتنش می‌شود.

اگر نگاه‌مان را تغییر دهیم و بگوییم:

«آن‌ها هنوز دوست دارند ما را ببینند، به ما علاقه دارند» در واقع، احساسشان را تأیید کرده‌ایم و با آن‌ها «همدلی» نشان داده‌ایم.

می‌توانیم با احترام بگوییم:

«ما هم مشتاق دیدار بودیم؛ نوه‌تان هم خیلی دلش می‌خواست شما را ببیند، اما فردا برایمان برنامه‌ای پیش آمده. ان‌شاءالله هفته‌ی آینده حتماً می‌آییم.»

این نوع بیان باعث می‌شود خانواده احساس نکنند که در حال کنار گذاشته شدن هستند. به جای آن، حس می‌کنند فرزندانشان به طور طبیعی در مسیر ساختن زندگی مستقل خود گام برمی‌دارند، با حفظ پیوند عاطفی و احترام متقابل.

به‌تدریج، می‌توان میان «استقلال» و «اتصال» تعادلی سالم ایجاد کرد. البته پیش از هر چیز، لازم است من و همسرم در این زمینه با یکدیگر هماهنگ و هم‌نظر و هم فکر باشیم.

به روایتی در مورد جایگاه شیعه نزد امام رضا علیه‌السلام از کتاب عیون اخبار الرضا می‌پردازیم.
عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُ اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا حَدُّ اَلتَّوَکُّلِ؟ فَقَالَ لِی: «أَنْ لاَ تَخَافَ مَعَ اَللَّهِ أَحَداً.» قَالَ: قُلْتُ: فَمَا حَدُّ اَلتَّوَاضُعِ؟ قَالَ: «أَنْ تُعْطِیَ اَلنَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ مَا تُحِبُّ أَنْ یُعْطُوکَ مِثْلَهُ.» قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَشْتَهِی أَنْ أَعْلَمَ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ. قَالَ: «اُنْظُرْ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ.»
از حسن بن جهم نقل شده است:
از امام رضا (علیه‌السلام) سؤال کردم:
فدایتان شوم، تعریف توکّل چیست؟
حضرت به من فرمودند:
«این‌که در کنار خداوند، از هیچ‌کس نترسی.»
عرض کردم:
تعریف تواضع چیست؟
حضرت فرمودند:
«این‌که آن‌چه را دوست داری مردم به تو دهند، تو از جانب خود به آنان دهی.»
عرض کردم:
فدایتان شوم، دوست دارم بدانم جایگاه من نزد شما چگونه است.
حضرت فرمودند:
«ببین جایگاه من نزد تو چگونه است!»

عیون‌أخبارالرضا علیه‌السلام، ج۲، ص۴۹

به مناسبت ولادت امام رضا (ع)، به هشت پرسش مهم درباره زندگی و امامت ایشان می‌پردازیم تا عظمت و جایگاه بی‌نظیرشان را بهتر بشناسیم.

پرسش نخست: چرا مأمون اصرار داشت تا امام رضا را به مرو بیاورد؟

پس از غلبه بر برادرش امین در سال ۱۹۸ هجری، مأمون برای حل مسئله‌ی علویان و کنترل مبارزات شیعیان، سیاستی متفاوت از خلفای پیشین در پیش گرفت. او به‌جای سرکوب و محدودیت، با پیشنهاد ولایت‌عهدی به امام رضا علیه‌السلام، به‌دنبال جذب و مهار جریان شیعی بود.

مهم‌ترین اهداف مأمون از این اقدام عبارت بودند از:

خنثی‌سازی مبارزات انقلابی شیعیان: با قرار دادن امام در ساختار قدرت، می‌کوشید مبارزه‌ی شیعه را از مظلومیت و قداست تهی کرده و آن را به فعالیتی کم‌خطر و رسمی تبدیل کند.

زیر سؤال بردن مشروعیت عقیدتی شیعه: پذیرش ولایت‌عهدی از سوی امام می‌توانست به‌منزله‌ی تأیید ضمنی خلافت عباسی و رد دیدگاه شیعه درباره غصب خلافت باشد.

کنترل و نظارت دائمی بر امام: حضور امام در دستگاه خلافت، امکان مهار و مراقبت دائمی از ایشان و نیز محدودسازی سایر چهره‌های مؤثر شیعی را فراهم می‌کرد.

قطع ارتباط امام با توده‌ی مردم: انتقال امام به دربار، به منزله‌ی فاصله‌گیری او از مردم و کاهش نفوذ مردمی‌اش بود.

کسب اعتبار مذهبی برای مأمون: انتصاب یک امام معصوم به‌عنوان ولی‌عهد، مشروعیت دینی برای خلافت او به همراه داشت.

تبدیل امام به توجیه‌گر خلافت: مأمون امید داشت که چهره‌ی علمی و معنوی امام، به نفع تثبیت و توجیه حوادث و سیاست‌های حکومت او عمل کند.

این مجموعه اهداف نشان از نقشه‌ای عمیق و حساب‌شده داشت که حتی اطرافیان مأمون نیز از ابعاد آن آگاه نبودند.

پرسش دوم: واکنش امام به نقشه ولیعهدی از سوی مأمون؟

پس از دعوت امام رضا علیه‌السلام از مدینه به خراسان، ایشان به‌وضوح نارضایتی خود را از این سفر ابراز کردند. وداع ایشان با پیامبر، خانواده و کعبه، همراه با اشک و دعا، نشان‌دهنده‌ی علم حضرت به سرنوشت شهادت‌بارشان بود و این امر دل مردم را از کینه‌ی مأمون پر کرد.

در مرو، وقتی مأمون پیشنهاد ولایت‌عهدی را مطرح کرد، امام با شدّت آن را رد کردند! و تنها پس از تهدید صریح به قتل، ناچار به پذیرش شدند. این حقیقت در جامعه منتشر شد و امام نیز در مواضع مختلف، اجبار خود را علنی ساختند.

امام تنها با شرط عدم دخالت در امور حکومتی این منصب را پذیرفتند. مأمون در ظاهر شرط را پذیرفت، اما درصدد بود بعدها امام را وارد عرصه‌ی سیاست کند، چرا که اجرای این شرط، اهداف اصلی مأمون را بی‌اثر می‌ساخت.

با وجود عنوان ولیعهد، امام چهره‌ای منتقد و مستقل از حکومت داشتند و از هرگونه همکاری با ساختار خلافت اجتناب ورزیدند.

در این میان، بهره‌برداری امام از این فرصت تاریخی بی‌نظیر بود. ایشان با حضور در جایگاه ولیعهد، امامت شیعه را برای اولین بار پس از دهه‌ها تقیه، علنی ساختند و مفاهیم عمیق شیعی را از تریبون خلافت بعد از ۱۵۰ سال با صدای بلند به گوش جهان اسلام رساندند.

پرسش سوم:چرا مأمون پرچم‌ها را از سیاه به سبز تغییر داد؟

در سال ۲۰۱ هجری قمری، مأمون عباسی هم‌زمان با اعلام ولایت‌عهدی امام رضا علیه‌السلام، دستور داد رنگ رسمی پرچم‌ها و لباس خلافت از سیاه به سبز تغییر یابد. رنگ سیاه نماد عباسیان بود، در حالی‌که سبز در فرهنگ اسلامی، به‌ویژه نزد شیعیان، نشانه‌ای از پیوند با اهل‌بیت و امامت به شمار می‌رفت. این تغییر ظاهراً تلاشی هوشمندانه برای جلب مشروعیت مذهبی و کسب حمایت شیعیان و علویان بود. با این حال، این تصمیم با مخالفت شدید خاندان عباسی در بغداد مواجه شد و نارضایتی گسترده‌ای برانگیخت. در نتیجه، مأمون پس از بازگشت به بغداد، رنگ سیاه را مجدداً احیا کرد. این ماجرا نشان‌دهنده استفاده‌ی ابزاری مأمون از نمادهای دینی برای تثبیت قدرت خویش بود. تغییر رنگ پرچم، تنها یک نماد ساده نبود، بلکه بخشی از رقابت پیچیده بین خلافت عباسی و جریان امامت تلقی می‌شد.۱

پرسش چهارم: آیا مأمون شیعه بود؟

مأمون چهره‌ای پیچیده و دوگانه داشت که انگیزه اصلی انتخاب امام رضا (ع) را بیش از سیزده قرن بر مورخان و تاریخ‌نویسان پوشیده نگه داشته است.شهید مطهری معتقد بود مأمون شیعه مذهب نبود، اما تمایل فکری و روحی به تشیع داشت، چرا که خودش فردی دانشمند و علاقه‌مند به مباحث عقلی بود و تشیع نیز بر عقل و استدلال استوار بود. برخی او را همچون دیگر خلفای عباسی سنی مذهب می‌دانند، برخی مورخان معاصر نیز بر این باورند که مأمون به برتری امام علی (ع) در خلافت اعتقاد داشت، اما این تمایلات بیشتر در حد عقیده بود و نه تعهد کامل مذهبی. دلایلی مانند تشکیل مجلس فقها برای اثبات برتری علی (ع)، حضور شیعیان در مدیریت، و اعلام رسمی برتری علی (ع) بر دیگر صحابه نشان‌دهنده این تمایل است. با این حال، احتمالا تمام این اقدامات ظاهری و ریاکارانه به منظور حفظ قدرت و مشروعیت سیاسی بود.

پرسش پنجم: آیا امام جواد(ع) تنها فرزند امام رضا(ع) بودند؟

برخی بزرگان مانند شیخ مفید، ابن شهرآشوب و شیخ طبرسی تنها امام جواد (علیه السلام) را فرزند امام رضا (علیه السلام) می‌دانند و تصریح دارند آن حضرت فقط یک فرزند داشته‌اند. اما برخی علما شش فرزند (پنج پسر و یک دختر) به نام‌های محمد (امام جواد)، حسن، جعفر، ابراهیم، حسن و فاطمه ذکر کرده‌اند. همچنین برخی تاریخ‌نگاران فقط دو فرزند به نام‌های محمد و جعفر گزارش داده‌اند. با این حال، منابع معتبر شیعی تأکید دارند امام جواد تنها فرزند بازمانده امام رضا پس از شهادت ایشان است و روایت معتبری نیز از امام رضا وجود دارد که می‌فرماید «جز یک فرزند نخواهم داشت».۲

پرسش ششم: علویانی که در زمان امام رضا قیام کردند، چه کسانی بودند؟ آیا علویان همان شیعیان امامی بودند؟

مقصود از «علویان» در این قیام‌ها عمدتاً سادات حسنی و برخی بزرگان خاندان علوی بودند که در برابر ظلم و ستم عباسیان سر به شورش برمی‌داشتند. این گروه الزاماً همان شیعیان امامی و مطیع امام رضا علیه‌السلام نبودند؛ بلکه بسیاری از آنان گرایش زیدی داشتند و در نتیجه تبعیت کامل از امام رضا علیه‌السلام نداشتند. علاوه بر این، ترکیب سپاه آنان صرفاً بر پایه باورهای مذهبی شکل نمی‌گرفت و افراد غیرهم‌فکر و حتی ناخالص نیز در میانشان حضور داشتند. به‌عنوان نمونه، «زیدالنار» برادر امام رضا علیه‌السلام در بصره قیام کرد و به دلیل آتش زدن خانه‌ها و اموال مردم به این لقب شهرت یافت. عملکرد او به هیچ وجه مورد تأیید امام رضا علیه‌السلام نبود و حضرت در دیداری که با او داشتند، به‌شدت از رفتارهایش انتقاد کردند. بنابراین، وقتی در منابع تاریخی از قیام علویان در عصر امام رضا علیه‌السلام سخن گفته می‌شود، مقصود این گروه از سادات و بزرگان علوی است که به‌طور مستقل علیه عباسیان قیام می‌کردند، نه شیعیان امامی که پیرو راستین و مطیع محض امام رضا علیه‌السلام بودند.

پرسش هفتم : اهالی مَرو «خراسان» در زمان حضور امام رضا علیه‌السلام بیشتر گرایش به چه مذهبی داشتند؟

وقتی امام رضا (ع) به شهر مرو، واقع در منطقه خراسان ایران امروزی هجرت کردند، وضعیت مذهبی مردم آن منطقه عمدتاً اهل سنت و پیرو مذهب حنفی یا دیگر مذاهب سنی بود. شیعه بودن به صورت گسترده در میان مردم آن زمان رایج نبود و بیشتر مردم با معارف اهل بیت (ع) آشنایی چندانی نداشتند.

مورخان اسلامی همچون طبری، مسعودی و بلاذری در آثار خود اشاره کرده‌اند که فرهنگ مذهبی مردم خراسان و مرو در آن دوره بیشتر مبتنی بر اهل سنت بوده و تشیع به شکل گسترده فراگیر نشده بود. این وضعیت تا حد زیادی تحت تأثیر حاکمیت عباسیان بود که برای تثبیت حکومت خود، مذهب سنی را تقویت کرده و از گسترش جریان‌های شیعی جلوگیری می‌کردند. بنابراین، خراسان و مرو به عنوان مناطق تحت کنترل عباسیان، عمدتاً مذهبی سنی داشتند.

ورود امام رضا (ع) به مرو نقطه عطفی در تحول مذهبی این منطقه بود. امام رضا (ع) با حضور خود و گسترش آموزه‌های ناب اهل بیت (ع)، نقش بسیار مهمی در معرفی و ترویج مذهب شیعه ایفا کردند. ایشان با بیان معارف عمیق اسلامی، اخلاقی و اعتقادی، زمینه‌ساز شناخت بیشتر مردم از فضائل اهل بیت و آموزه‌های شیعه شدند.

برگزاری مجلس‌های علمی و مناظرات امام رضا (ع) با بزرگان مذاهب دیگر باعث شد حقیقت تشیع برای بسیاری روشن شود و زمینه گرایش مردم به مذهب حَقه تشیع فراهم گردد. همچنین، پس از ورود امام رضا (ع)، حلقه‌های شیعی در مرو شکل گرفت و بسیاری از عاشقان اهل بیت از نقاط مختلف ایران و حتی بیرون از آن به مرو آمدند تا در محضر امام کسب فیض کنند و معارف اهل بیت را بیاموزند. این حلقه‌ها بعدها پایه‌های شیعه در این منطقه را مستحکم کردند.

در نهایت می‌توان گفت که ورود امام رضا (ع) به مرو نقش اصلی و تعیین‌کننده‌ای در گسترش و تثبیت مذهب شیعه در خراسان و مناطق پیرامون داشت و باعث تحول عمیق مذهبی در آن سامان گردید.

پرسش هشتم: چرا حدیث معروف نقل شده از امام رضا به سلسلةالذهب معروف است؟

حدیث «سِلسِلَةُ‌الذَّهَب» حدیث قدسی منقول از امام رضا (ع) است که در باب توحید و شروط آن بیان شده است. امام رضا (ع) این حدیث را هنگام عبور از نیشابور به طرف مرو نقل کردند.

این نامگذاری به این دلیل است که افراد حاضر در سند حدیث، همگی از معصومان هستند؛ یعنی امام رضا (ع) از امام هفتم، امام هفتم از امام ششم و به همین ترتیب تا امام اول، سپس امام اول از پیامبر (ص) و پیامبر از خداوند نقل می‌کنند. به همین دلیل، این حدیث به «سلسلة‌الذهب» به معنای «زنجیرۀ زرّین» معروف شده است.

اکثر مخاطبان امام رضا (ع) در زمان نقل حدیث سلسلةالذهب، اهل سنت بودند. طبق برخی گزارش‌ها، هم‌زمان با نقل این حدیث، بیش از بیست هزار نفر آن را مکتوب کردند!

پی‌نوشت:

۱.تاریخ تمدن اسلام، ج۱،ص۱۴۰

۲.کشف الغمه، اربلی/ص۳۰۲

پنج شنبه, 10 ارديبهشت 1405 10:24

حرم امام رضا(ع)؛ پناهگاه دل‌های گرفته

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
«سَتُدْفَنُ بَضْعَهٌ مِنِّی بِأَرْضِ خُرَاسَانَ مَا زَارَهَا مَکْرُوبٌ إِلاَّ نَفَّسَ اَللَّهُ کُرْبَتَهُ وَ لاَ مُذْنِبٌ إِلاَّ غَفَرَ اَللَّهُ ذُنُوبَهُ»

پاره‌ای از تن من در سرزمین خراسان دفن می‌شود که هیچ گرفتاری او را زیارت نمی‌کند، جز اینکه خداوند پریشانی را از او می‌زداید و هیچ گنهکاری به زیارت او نائل نمی‌شود، مگر آنکه خداوند گناهانش را می‌آمرزد.

عیون أخبار الرضا، ج۲، ص۲۵۷

رهبر شهید انقلاب در شرح حدیثی از امام رضا(علیه السلام)، به تبیین معنای حقیقی دو فضیلت اخلاقی «توکل» و «تواضع» پرداختند که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین.

عن الحسن بن الجهم قال: سَلَلْتُ الرضا (علیه السلام) فقلت له: جعلت فداک، ما حدّ التوکل؟ (حد توکل چیست؟ مراد، نهایت توکل است).

فقال (علیه السلام) لی: أن لا تخاف مع الله أحداً. این نهایت توکل است، این که با وجود خدا و با توجه به ذات مقدس باری، از هیچ چیزی و از هیچ کسی نترسی، احداً از هیچ کسی. (حالا ظاهراً شاید هر چیز و هر کس همه را شامل بشود).

این قدر متیقنش هر کس است، از هیچ کس نترسد. این ترسی که ماها داریم، ترس به خاطر جانمان است، ترس به خاطر آبرومان است، ترس به خاطر از دست دادن درآمدی است (درآمد مالی)، ترس از قدرت است، ترس از تشر است، اینها دیگر.

می‌گوید: وقتی ملاحظه می‌کنی خدا را و برای خدا داری کار می‌کنی و خدا بالای سر توست و پشت سر توست، از کسی نترسی.

این حدّ توکل، نهایت توکل است. این که شد، انسان در میدان‌های زندگی این ملاحظه‌کاری‌هایی که ما داریم، اینها را دیگر می‌گذارد کنار.

مبادا بدش بیاید، مبادا تشر بزند، مباد دعوا کند، مبادا سمت ما را از ما بگیرد، مبادا جان ما را به خطر بیندازد. اینها دیگر از بین می‌رود.

از خدای متعال بترس و از غیر خدا نترس. «و لا یخشون أحداً إلا الله»، آیه شریفه قرآن چند جا به این مضمون تکرار شده است. این حدّ توکل.

قال: قلت: فما حدّ تواضع؟ (اندازه تواضع و مرز تواضع کجاست؟ که خب تواضع هم یکی از صفات بزرگ است).

قال: «أن تعطی الناس من نفسک ما تحبّ أن یعطوک مثله».

این تواضع است به انسان‌ها (به غیر خودت) آن چیزی را عطا کنی که توقع داری آنها آن چیز را به تو عطا کنند. یعنی چه؟

یعنی برای خودت نسبت به دیگران هیچ امتیازی قائل نباشید. ماها توقع داریم به ما سلام کنند، اما خودمان سلام نمی‌کنیم. چرا؟

برای اینکه خودمان را بالاتر می‌دانیم. توقع داریم از ما بدگویی نکنند، اما خودمان از دیگران بدگویی می‌کنیم.

به طور ناخودآگاه یک چیزی، امتیازی را برای خودمان قائلیم که برای دیگری قائل نیستیم. این خلاف تواضع است، این تکبر است، ولو به ظاهر انسان لبخند هم می‌زند، سرش را کج می‌کند.

عرض کنم که اظهار کوچکی هم پیش این و آن می‌کند، اما دل متکبر است، دل برای خود امتیازی قائل است. صفحه ۳۱۱.

واقفیه از جمله فرقه‌هایی بودند که در زمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فعالیت می‌کردند. می‌توان گفت که این جریان‌ها از زمان امام کاظم(ع) به‌صورت جدی‌تر شکل گرفتند و فعالیت‌هایشان آغاز شد.

با این حال، لازم است علاوه بر بیانِ زمان و چگونگی شروع این فرقه، آشنایی اجمالی نیز با فضای سیاسیِ حاکم بر دوران حضرت رضا(ع) داشته باشیم.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در دوره‌ی هارون الرشید و سپس مامون، امامت را عهده‌دار بودند. این شرایط سیاسی، فضای خاصی ایجاد کرده بود که در آن، تدابیر و شبهاتی مطرح شد، از جمله شایع‌ترین اتفاقاتی که تقریباً همگان به آن اذعان دارند، پیشنهاد ولایتعهدی از سوی مامون به حضرت رضا(ع) بود. این اقدام نیز زمینه‌ای برای فضاسازی سیاسی و در نتیجه، ایجاد فاصله میان حضرت و شیعیانشان فراهم کرد.

ما در فضایی هستیم که از نظر سردمداران و کسانی که در راس حکومت قرار دارند، یک سری شرایط سیاسی خاصی ایجاد شده است. هدف این شرایط، محدود کردن یا متوقف کردن فعالیت‌های حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و ایجاد فاصله‌ای میان ایشان و دوستداران و شیعیانشان بود.

برای رسیدن به این هدف، اقداماتی در گوشه و کنار این فضا انجام شد؛ از جمله، توجه به فعالیت‌های واقفیان و دیگر گروهک‌ها و فرقه‌های کوچک که در حال فعالیت بودند. در این راستا، حکومت به این گروه‌ها بها می‌دادند و به نوعی از آن‌ها همراهی و تایید می‌گرفتند.

شناخت واقفیان و اهدافشان

واقفیان برای رسیدن به اهداف خود، اقداماتی را انجام دادند. ایشان کسانی بودند که برخلاف نظر اکثریت آراء در زمینه امامت، دیدگاه‌های متفاوتی را مطرح می‌کردند. در حالی که اکثریت شیعه بر امامت دوازده امام معتقدند، واقفیان ادعا می‌کردند که امامت با حضرت امام کاظم(ع) به پایان رسیده و ایشان را به عنوان قائم آل محمد (آخرین امام) معرفی کردند.

شبهات و شایعات واقفیان:

واقفیان برای تثبیت جایگاه خود در میان شیعیان، دست به طرح شبهات و شایعاتی زدند. از جمله این موارد که در زمان فعالیت آن‌ها مطرح بود:

1. عدم وجود فرزند برای حضرت رضا(ع): در آن زمان، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرزندی نداشتند. واقفیان از این موضوع به عنوان دلیلی برای عدم امامت ایشان استفاده کردند.

2. عدم حضور حضرت در تشییع پدر: ایشان همچنین ادعا کردند که حضرت رضا(ع) در تشییع پیکر پدرشان، امام کاظم(ع)، حاضر نشده‌اند.

3. تغییر رویه و رفتار حضرت رضا(ع): واقفیان، تدابیر و رفتارهای متفاوت حضرت رضا(ع) را که بر اساس شرایط سیاسی آن روز اتخاذ می‌شد، به عنوان دلیلی بر «تغییر رویه» ایشان مطرح کرده و این‌گونه القا می‌کردند که ایشان امام نیستند.

 

چرا شناخت مکتب فکری امام رضا(ع) در برخورد با انحرافات برای جامعه دینی امروز اهمیت دارد؟

 

تحلیل مواجهه حضرت رضا(ع) با فرقه‌ها

در بررسی نحوه مواجهه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) با فرقه‌ها، دو رویکرد قابل تصور است:

1. بررسی موردی و انطباق با شرایط زمان: رویکرد اول، تحلیل اقدامات و مواجهات ایشان بر اساس شرایط خاص هر دوره زمانی است. این رویکرد، اگرچه ضروری و پایه‌ای است، اما می‌تواند کمترین سطحِ تحلیل و اقدام محسوب شود.

2. استخراج مکتب فکری و مبانی مواجهه: رویکرد مؤثرتر، استخراج «مکتب» و «مبانی فکری» مواجهه حضرت رضا(ع) با فرقه‌ها از طریق بررسی مصادیق و برخوردهای ایشان است. با درک این مبانی، می‌توانیم بر اساس همان مکتب عمل کرده و رویکردی جامع‌تر اتخاذ کنیم.

رفتار حضرت رضا(ع) در مواجهه با این فرقه‌ها، بر هشت محور اصلی استوار است که بخشی از این محورها به طور مشخص به مواجهه با سران و عاملان اصلی این تفکرات و فرقه‌ها اختصاص دارد و بخشی دیگر نیز به برخورد با اشخاص و افرادی که در آن زمان تحت تأثیر این اقدامات قرار گرفته بودند و به دنبال باطل کردن دیدگاه آن‌ها بودیم، اما نه به صورت فردی، بلکه به عنوان یک اقدام آگاهانه و گسترده به آن نگاه می‌کردند.

حال بیایید فعالیت‌ها را در نظر بگیریم و محور هر یک را روشن کنیم:

از جمله یکی از این اقداماتی که ایشان انجام دادند، مربوط به بحث «واقفیه» است؛ گروهی که به عنوان سرانِ واقفیه عمل می‌کردند.

حضرت از هر فرصتی که پیش می‌آمد استفاده کردند و سران واقفیه را مذمت و لعن کردند. این مذمت و لعن به دو صورت بوده است:

یکی اینکه خودِ حضرت این اقدام را انجام دادند و دیگری اینکه این اقدام از جانب آقا امام کاظم (علیه‌السلام) نیز وجود دارد؛ روایات زیادی از ایشان نقل شده که نشان‌دهنده مذمت و لعن واقفیه است.

از جمله اقدامات دیگر حضرت، پیش‌بینی آینده‌ای اندوهناک و تاریک برای واقفیان بود. ایشان آینده‌ای پر از بی‌دینی یا حتی کافر خوانده شدن آن‌ها را پیش‌بینی می‌کردند و ما روایاتی در این زمینه داریم که این موضوع را تأیید می‌کند.

بحث بعدی، مناظراتی است که حضرت با برخی از واقفیه داشتند. مناظرات علمی یکی از مهم‌ترین راهبردهایی بود که آقا امام رضا (علیه‌السلام) برای مواجهه با آن‌ها به کار می‌گرفتند.

حضرت مناظراتی با برخی از واقفیان داشتند. اما بحث مناظرات، یکی از مهم‌ترین راهبردهایی بود که آقا امام رضا (علیه‌السلام) برای مواجهه با آن‌ها به کار می‌گرفتند. این مناظرات علمی در بستر خاصی شکل می‌گرفت؛ چرا که مامون ادعای دوست‌دار علم بودن داشت و تلاش می‌کرد جلسات مناظره‌ای را تشکیل دهد تا از طریق آن‌ها، ضعف عقیدتی آقا علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) را ثابت کند و ایشان را در این زمان با شکست مواجه سازد.

البته تمامی اتفاقات برخلاف اهداف مامون ساماندهی شد و این اتفاق نیفتاد. حضرت با عالمانه‌مدی و تدبیر کامل، این جلسات را مدیریت می‌کردند. از جمله این جلسات مناظره، مقابله با واقفیه بود که البته اشخاص دیگری نیز در آن حضور داشتند و حضرت با آن‌ها نیز اقدام به مناظره می‌کردند.

این‌ها مجموعه‌ای از مشاهدات و اتفاقاتی بود که همگی به دنبال «مکتب‌سازی» بودند. از جمله مکتب‌سازی‌هایی که اتفاق افتاد، وجود منابع مکتوب و مستند از رویارویی حضرت با این گروه است.

به عنوان مثال، حضرت مکاتباتی را با برخی از واقفیان انجام دادند که این مکاتبات، اسناد مکتوبی هستند که هنوز موجودند. یا اقدام دیگری که ایشان انجام می‌دادند.

چرا شناخت مکتب فکری امام رضا(ع) در برخورد با انحرافات برای جامعه دینی امروز اهمیت دارد؟

حضرت به روایاتی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) استناد می‌کردند؛ روایاتی که محتوای غنی‌ای داشتند. آن‌ها با تبیین و تطبیق این روایات، ادعا داشتند که امامت باید به صورت دوازده امام باشد و اقداماتی که واقفیه انجام می‌دادند، در خلاف این اصل بود.

یکی از اقدامات کلیدی واقفیه، معرفی حضرت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) به عنوان امام دوازدهم و مهدی منتظر بود. در مقابل، حضرت امام رضا ع در مواجهه با آن‌ها، مصداق واقعی مهدی منتظر را به روشنی و با استدلال تبیین می‌کردند و بر اساس استنادات روایی، این موضوع را روشن می‌ساختند. این اقدامات، پاسخی مستقیم به راهبردهایی بود که خودِ واقفیه در مواجهه با ایشان اتخاذ کرده بودند.

همچنین، بخشی از کارهایی که حضرت انجام می‌دادند، پاسخگویی به شبهات مطرح‌شده توسط آن‌ها بود. به عنوان مثال، زمانی که آن‌ها شبهه‌ای مبنی بر «فرزند نداشتن» حضرت ایجاد کردند، حضرت با قاطعیت فرمودند: «زمانی نمی‌گذرد که من صاحب فرزندی خواهم شد که ادامه‌دهنده راه امامت است.

یا در مورد حضور خودشان در تشییع و تدفین پدر بزرگوارشان فرمودند که ایشان تشریف داشتند و اصولاً تدفین و تشییع پدرشان باید توسط امام صورت می‌گرفت و این کار انجام شد.

اما یکی دیگر از رفتارهای ایشان، مواجهه با شیعیان بود. حضرت شیعیان را از ارتباط با واقفیه منع می‌کردند. این راهبرد در کنار سایر اقدامات، از منظر روشنگری فکری و جلوگیری از تأثیرپذیری شیعیان از آن گروه و سرانشان، نوعی مدیریت رفتاری و مدیریت فکری محسوب می‌شد.

پس مشخص شد که مکتب فکری آقا علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) در مواجهه با واقفیان، مکتبیراهبرد ساز و راهگشاست که چندبُعدی است و هم در مواجهه با سران، هم در مواجهه با پیروان و هم در مواجهه با شیعیان، اتفاقاتی انجام می‌شد.

آن اسناد و مدارک موجود نیز شامل دو بخش است: هم اسناد و مدارک شفاهی که اشخاص به آن اذعان دارند و سایرین نیز آن را تأیید می‌کنند، و هم منابع مکتوبی که وجود دارد.

پس اگر بخواهیم تأثیر این نحوه مواجهه را بر زمان‌های بعد بدانیم، حضرت در ظاهر با یک فرقه مواجه بودند، اما در اصل، شیوه‌ای رفتاری و مکتبی فکری را برای مواجهه با یک فرقه معرفی کردند که ابعاد آن کاملاً مدبّرانه، عالمانه، آگاهانه و مدیریت‌شده است.

آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای در پیام‌های جداگانه‌ای به مولوی عبدالرحمان چابهاری، امام جمعه اهل‌سنت چابهار و مدیر مدرسه دینی جامعة‌ الحرمین‌ الشریفین چابهار و نیز مولوی سیدعبدالصمد ساداتی امام جمعه اهل‌سنت مسجد جامع نور سراوان و رئیس شورای عالی علمای سراوان، نوشتند:

 
«ضمن تشکر از ابراز همدردی بابت تسلیت شهادت قائد عظیم‌الشان انقلاب اسلامی ایران (قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه) از اظهار لطفتان نسبت به این‌ جانب تشکر و قدردانی می‌نمایم.
 
خداوند متعال جناب‌عالی را در خدمت به دین مبین اسلام موفق و مؤید بدارد.»
 

در پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای آمده است:

 
«بسم الله الرحمن الرحیم
 
اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (دامت توفیقاتهم)
 
سلام علیکم
 
پیام شما در تسلیت شهادت قائد عظیم‌الشان انقلاب اسلامی ایران(قدس الله نفسه الزکیه) و تایید اقدام مجلس خبرگان موجب تشکر گردید.
 
از خداوند متعال رشد و بالندگی حوزه‌های علمیه را مسئلت داشته و امیدوارم حضرات آقایان در صیانت از تراث با عظمت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) بیش از پیش موفق باشند.»

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا تصریح کرد: ما آتش بس با ایران را تا زمانی که ایران پیشنهاد خود را ارائه دهد و گفتگوها به نحوی پایان یابد، تمدید خواهیم کرد.
 

در حالی که آمریکا به دلیل چالش‌های فراوان به دنبال آتش بس با ایران است؛ ترامپ عنوان داشت که عاصم منیر، فرمانده ارتش و شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان از وی خواسته‌اند تا آتش بس تمدید شود.

دونالد ترامپ گفت که محاصره دریایی ادامه خواهد یافت.

رئیس جمهور آمریکا اظهار کرد: تا زمانی که مقامات و نمایندگان ایران بتوانند پیشنهادی واحد ارائه دهند، از ما خواسته شده است که حمله خود به ایران را به تعویق بیاندازیم.

احادیث