emamian
بیانات در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
در سالروز ۱۲ بهمنماه و آغاز جشنهای دهه فجر
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خوشامد عرض میکنم به همهی برادران عزیز و خواهران عزیز که امروز این حسینیّه را با نفَس گرم خودشان، با حضور خودشان، مبارک و منوّر کردند. یک جمله در باب دوازدهم بهمن عرض میکنم که روز مهمّی است؛ یک جمله هم در باب این فتنهی یکی دو هفته پیش عرض میکنم ــ توضیحی برای اینکه این چه پدیدهای بود، چه اتّفاقی بود که افتاد ــ یک جملهی کوتاهی هم دربارهی آمریکا عرض خواهم کرد. اینها مطالبی است که من یادداشت کردهام که به برادران عزیز و خواهران عزیز عرض کنم.
امّا در مورد دوازدهم بهمن. دوازدهم بهمن حقّاً یک روز استثنائی است. در دوران سال، روزهایی هست که شما میدانید واقعهای در این روز اتّفاق افتاده، روز مهمّی است، روز بزرگی است؛ این روزها در تاریخ ثبت میشود به عنوان یک حادثه، به عنوان یک قضیّهی مهم؛ لکن بعضی از روزها هستند که انسان اینها را فراتر از برجستگی و فراتر از تاریخی بودن مشاهده میکند؛ اینها روزهای تاریخسازند؛ واقعهای که در آن [روز] اتّفاق افتاده، در واقع مسیر حرکت تاریخ را جابهجا کرده و تغییر داده؛ روز دوازدهم بهمن از این قبیل است.
امام در دل تهدیدها به تهران آمد؛ در دل تهدیدها! شما جوانها آن روزها را ندیدهاید. تهدید آمریکا بود، تهدید رژیم بود، تهدید تروریستها بود؛ بعدها معلوم شد که اینها چه برنامههایی داشتند برای آمدن امام. در دل این تهدیدها، امام با جرئت و با قدرت به تهران آمد؛ وارد تهران شد و ملّت، یکپارچه مقدم امام را گرامی داشتند. آن استقبالی که در روز دوازدهم بهمن از امام شد، تا آن جایی که ما اطّلاع داریم، در تاریخ و در زمان خود ما که جمعیّتها زیاد شده، امکانات زیاد شده، سابقه ندارد؛ این استقبال عجیب از امام [شد]!
خب یک رهبری، یک بزرگی، یک امامی وارد جامعه شد، جامعه هم او را در آغوش گرفت که یک حادثهی مهمّی بود؛ لکن امام نگذاشت این استقبال بینظیر به صورت تشریفات باقی بماند. اینجور اتّفاقات، گاهی فقط تشریفات است؛ میآیند به یکی احترام میکنند، بعد هم متفرّق میشوند میروند؛ او هم میرود، اینها هم میروند. امام نگذاشت که این حادثهی عظیم به صورت تشریفات برگزار بشود؛ از همان ساعت اوّل، شروع کرد به کار.
اوّلاً اوّلکاری که امام کرد، اسقاط نظام [پادشاهی] را در همان روز ورود اعلام کرد. امام در بهشت زهرا، در مقابل جمعیّت میلیونی سخنرانی کرد و اسقاط نظام پادشاهی را ــ که میگفتند چند هزار سال سابقه دارد ــ و تبدیل آن به یک نظام نو و جدید با خصوصیّات مهم و برجسته و بزرگ را اعلام کرد. خب این نظام جدیدی که امام مژدهی آن را در ورود به تهران در روز دوازدهم بهمن داد، خصوصیّات متعدّدی داشت که حالا بعضی از آنها را شاید اشاره کنم؛ لکن [طبق] آنچه امام فرمودند، دو خصوصیّت اساسی و پایهای، دو خصوصیّت مهم در این نظام وجود دارد:
یکی اینکه حکومت فردی و استبدادی را تبدیل میکند به حکومت مردمی؛ که این خیلی مهم است. مردم در کشور هیچکاره بودند؛ حتّی وزرا و دولتها و مانند اینها هم هیچکاره بودند؛ همهکار، همهچیز در یک مجموعه، در یک دربار پختوپز میشد و اجرا میشد. این [حکومت] تبدیل شد به حکومت مردمی؛ یعنی مردم اعلام نظر کنند، انتخاب کنند، اختیار کنند.
خصوصیّت دوّم، تبدیل فرآیند ضدّ دینی حاکم بر کشور، به فرآیند اسلامی و دینی [بود]. اگر کسی خاطرات رجال دوران پهلوی را ــ که بعدها یا در همان زمان نوشتند ــ بخواند، میبیند، میفهمد که اینها داشتند ایران را به سمت یک مجموعهی کاملاً ضدّ دین حرکت میدادند؛ حرکتی میدادند که در آن هیچ نشانهای از اسلام و از دین و از قرآن نباشد؛ کشور بتدریج به این سمت حرکت [میکرد].
امام مسیر را ۱۸۰ درجه عوض کرد ــ البتّه کشور را یکباره نمیشود صد درصد منطبق با دین کرد ــ حرکت، حرکتی دینی شد و تدریجاً به سمت دین [حرکت کرد]. اگر ماها ــ ما مسئولین ــ درست به آن وظایف عمل میکردیم، تا حالا آن اتّفاق افتاده بود؛ یعنی واقعاً کشور دینی شده بود. واقعاً ماها ــ بعضی از دولتها، بعضی از مسئولین، بعضی از کسانی که میتوانستند کاری بکنند ــ کوتاهی کردیم؛ کارهایی باید میکردیم، نکردیم؛ کارهایی نباید میکردیم، کردیم؛ ولی باز در عین حال، حرکت، همان حرکتی بود که امام پایهگذاری کرد؛ یعنی ما در این فرآیند دینی و اسلامی پیشرفت کردیم.
[البتّه] یک خصوصیّت دیگری که این حاکمیّت نوین داشت و در بیانات امام ذکر میشد، و در بین این خصوصیّاتی که امام ذکر میکردند خیلی مهم بود و استکبار را دستپاچه میکرد، عبارت بود از بریدن دست آمریکا از ایران. امام در بیانات خودشان از اوّل، قطع نفوذ و دخالت آمریکا در ایران را اعلام کردند که حالا من بعداً در پایان صحبت، در این زمینه چند جملهای عرض خواهم کرد. این هم یک خصوصیّت که این، همان خصوصیّتی بود که آمریکاییها را دستپاچه کرد. آنچه آنها را از ساعت اوّل بیش از همه دستپاچه کرد، ناراحت کرد، به تلاش وادار کرد، به دشمنی وادار کرد این بود که [اعلام شد] نفوذ و دخالت در کشور ما ممنوع؛ کشور مال ملّت ایران است، خودشان و منتخبینشان باید تصمیم بگیرند.
در مورد مردمی بودنِ انقلاب و مردمی بودن حکومت ــ که گفتیم این خصوصیّت [نظام اسلامی] بود ــ کاری که امام کرد، [این بود که] مردم را، ملّت ایران را با تواناییهای خودش، با ارزشهای خودش آشنا کرد. امام بیان مؤثّری داشت؛ سخن امام در دلها مینشست. امام ملّت ایران را به طور کامل متوجّه کرد که چه تواناییهای بزرگی دارند. این کلمهی «ما میتوانیم» خیلی مهم است. ماها که قبل از انقلاب زندگی کردیم، حتّی ماها که اهل مبارزه بودیم، واقعاً همه معتقد بودیم ایرانیها کاری نمیتوانند بکنند! «نمیتوانیم» بر همهی افکار مردم حاکم بود؛ امام آمد این را زیرورو کرد، اعلام کرد «میتوانیم». او را با ارزشهای خودش آشنا کرد، او را با تواناییهای خودش آشنا کرد. ملّت ما در دوران پهلویها و قاجاریها به یک ملّت تحقیرشده تبدیل شده بود. ملّت ایران با آن سوابق، با آن تمدّن، با آن علم، با آن دانشمندان، با آن کتابخانههای عظیم و بزرگ، از اوایل قاجار تا تمام دوران پهلوی تبدیل شد به یک ملّت تحقیرشده، به یک ملّت عقبافتاده؛ در علم عقبافتاده بودیم، در فنّاوری عقبافتاده بودیم، در سیاست عقبافتاده بودیم؛ ایران هیچ تأثیری در سیاستهای منطقهای نداشت، سیاستهای جهانی که به جای خود!
من یک وقت اینجا یک ماجرایی را نقل کردم(۱) که بعد از جنگ جهانی [اوّل]، از کشورهای دنیا دعوت کردند که بیایند در کنفرانس پاریس راجع به مسائل بینالمللی تصمیمگیری کنند؛ از ایران یک هیئت بزرگی بلند شدند رفتند پاریس که در آن کنفرانس شرکت کنند؛ راهشان ندادند! هیئت ایرانی رفت پشت در منتظر [ماند]، روزهای متعدّد گذشت، اجازه ندادند که وارد این جلسه بشوند. ایرانِ باعظمت را، ایران متمدّن را، ایرانی که یک روزی منشأ علم و فلسفه و همهچیز در دنیا بوده و همه از او استفاده میکردند، به اینجا رسانده بودند؛ اینجور تحقیرشده، اینجور کوچک! در علم، در فنّاوری، در سیاست، در سبک زندگی، در اعتبار بینالمللی، در تصمیمهای منطقهای، در همهی اینها ملّت ایران در دوران پهلوی و دوران قاجار عقبافتاده و تحقیرشده بود؛ نه یک اختراعی، نه یک کار مهمّی، نه یک حرکت برجستهای.
«امام» ملّت را نسبت به این عقبافتادگی حسّاس کرد تا ملّت احساس کند که «چرا باید ما عقبافتاده باشیم؟ چرا باید ما خودمان تولید نکنیم، خودمان نسازیم، خودمان ارائه ندهیم، خودمان در دنیا حرف نداشته باشیم؟ چرا؟». امام حسّاس کرد ملّت را؛ حسّ توانایی را در ملّت ایران زنده کرد؛ امام بزرگوار اعتماد به نفْس را در ملّت دمید؛ ملّت ایران اعتماد به نفْس دارد. الان شما دیگر مثلاً در قبال فلان ملّت اروپایی، حتّی ملّت آمریکا احساس ضعف نمیکنید، احساس کوچکتر بودن نمیکنید. میگویید میتوانیم، میکنیم؛ و کردهاید! در این چهل و چند سال، کارهای بزرگی در این کشور انجام گرفته که قبلاً حتّی فکرش را هم نمیشد کرد امّا انجام گرفت. همین الان هم همینجور است. البتّه پنهان میکنند؛ ما هم تبلیغاتمان ضعیف است. الان هزاران شرکت مربوط به این جوانها هست که مشغول کار شدهاند و خودشان دارند کار میکنند؛ دستگاههای مهم، کارهای بزرگ. این دانشجویانی را که بعضی از دستگاهها برداشتند بردند و بعضی از این کارهای صنعتی را در گوشه و کنار کشور ــ نهفقط در تهران ــ نشانشان دادند، تعجّب کردند، باورشان نمیآمد! چه کسی باور میکرد که یک روزی برسد که ایران یک سلاحی درست کند که آمریکا از روی آن تقلید کند؟(۲) به عقل کسی میرسید؟ امّا این شد، این اتّفاق افتاد. امام این روح اعتماد به نفْس را در مردم دمید، روحیهی امید را، روحیهی بلندپروازی را در آنها دمید.
خود امام هم مظهر این امید بود؛ مظهر این امید بود. اصلاً هیچ مشکلی در مقابلش وجود نداشت. [میگفت:] خرّمشهر باید فتح شود! حالا ما آنجا بودیم، خرّمشهری که از اطراف در محاصرهی لشکرها [بود]؛ «خرّمشهر باید آزاد شود»؛ یک کلمه! یعنی اطمینان داشت که این کار شدنی است. گفت، جوانها [هم] همّت کردند، و شد. خودش مظهر این امید بود و مردم را هم به سمت این امید حرکت میداد. امروز هم اگر این وسوسههای شیاطین خبیث ــ واقعاً خبیث ــ [نباشد] همینجور است؛ بعضی از داخل، بعضی از خارج که مدام وسوسه میکنند که جوان ایرانی امید ندارد، آینده ندارد و مانند اینها؛ بله، به کوری چشم شما، هم امید دارد، هم آینده دارد، هم آینده را میسازد، هم پیش میرود.
بیستودوّم بهمن را دوازدهم بهمن به وجود آورد. بیستودوّم بهمن به آن عظمت را دوازدهم بهمن به وجود آورد. اگر دوازدهم بهمن نبود، اگر آمدن امام نبود، اگر آن استقبال عظیم مردمی نبود، بیستودوّم بهمن اتّفاق نمیافتاد. روز جمهوری اسلامی را که دوازدهم فروردین است، دوازدهم بهمن به وجود آورد؛ پیشرفتهای این کشور را دوازدهم بهمن به وجود آورد. روز مهمّی است، تاریخساز است. روز دوازدهم بهمن که امروز باشد، حقیقتاً یک روز تاریخساز است؛ این را فراموش نکنیم. به برکت لطفی که خدای متعال به امام بزرگوار داشت، این انجام گرفت و بحمدالله تا امروز هم ادامه دارد. البتّه دوازدهم بهمن این برکات را داشت، دشمنی آمریکا را هم داشت. دشمنی آمریکا از همان روز دوازدهم بهمن بیشتر از پیش علنی شد، نشان داده شد و گفته شد. این هم بود که حالا [راجع به] این هم بعداً یک کلمهای عرض میکنم. این، دربارهی دوازدهم بهمن.
امّا فتنهی اخیر؛ این فتنهای که هجدهم و نوزدهم دیماه اتّفاق افتاد. اوّلاً تعبیر بنده این است که این فتنه، فتنهی آمریکایی و صهیونی بود. قبلاً هم من در یک روز دیگری در این جلسه گفتم،(۳) این کسانی که آمده بودند اغتشاش میکردند، دو دسته بودند، دو جور آدم بودند: یک جور آدمهای سردسته، یک جور هم پیادهنظام و «هَمَجُ الرَّعاع».(۴) آن سردستهها آموزشدیده بودند؛ پول گرفته بودند، آموزش دیده بودند، بهشان یاد داده بودند چه جوری حرکت کنید، چه جوری حمله کنید، به کجا حمله کنید، چه جوری جوانها را جمع کنید، چه جوری با آنها حرف بزنید؛ همهی اینها را به سردستهها یاد داده بودند، آموزش داده بودند. خیلی از آن سردستهها گرفتار شدند، دستگیر شدند، اعتراف کردند به این چیزها. یک عدّه هم جوانهای هیجانی بودند که سروصدایی بود، راه افتادند آمدند؛ دربارهی آنها خیلی مشکلی نداریم. فتنه، فتنهی آمریکایی بود؛ نقشه، نقشهی آمریکا بود. نهفقط آمریکا، بلکه صهیونی؛ رژیم صهیونی هم همراه بود. «آمریکا» که میگویم، فقط یک ادّعا نیست؛ از راههای اطّلاعاتیِ امنیّتیِ مخفیِ پیچیده و پیچدرپیچ هم به دست ما نرسیده. البتّه چرا، اطّلاع داریم از خیلی از خصوصیّات، امّا آنچه واضح میکند که این حرکت یک حرکت آمریکایی بود، فرمایشات خود آن رئیسجمهور ایالات متّحده(۵) است؛ اوّلاً صریحاً خطاب به این اغتشاشگرها میگفت «مردم ایران»! حالا روز بیستودوّم دیماه چند میلیون آدم در تهران و در شهرستانها جمع شدند، آنها مردم ایران نبودند، [امّا] این چند هزار نفر مردم ایران بودند! به اینها میگفت «مردم ایران»، بعد هم گفت «بروید جلو، بروید جلو، من دارم میآیم!».(۶) پس فتنه، فتنهی آمریکایی بود.
این مطلب را توجّه داشته باشید که این فتنه، اوّلین فتنهی پدیدآمدهی در تهران نبود، آخرینش هم نیست؛ بعد از این هم از این قضایا خواهیم داشت. اوّلین فتنه نبود، آخرین فتنه هم نخواهد بود؛ بعد از این هم از این قضایا ممکن است اتّفاق بیفتد. بالاخره ما یک کشوری هستیم، یک فکر جدیدی داریم، یک راه جدیدی داریم، با منافع قلدرهای عالم در اصطکاکیم، در برخوردیم؛ همیشه باید منتظر بود. و حالا اینها تا کِی ادامه پیدا میکند؟ تا آن وقتی که ملّت ایران به جایی برسد که ثبات و استقامت و تسلّطش بر امور، دشمن را مأیوس کند؛ که باید البتّه به اینجا برسیم، و میرسیم.
قبل از این فتنه هم این خیابانهای تهران شاهد جنایاتی بودند، شاهد حوادثی بودند؛ در سیام خرداد سال ۶۰، منافقین در همین خیابانهای تهران با تیغ موکتبری به جان بسیجیها افتاده بودند! ما از این قضایا زیاد دیدهایم؛ این اوّلیاش نبود، آخریاش هم نیست. انسان در همهی این حوادث دست بیگانگان را مشاهده میکند؛ و به طور خاص در این حوادث، دست آمریکا را، دست رژیم صهیونیستی را مشاهده میکند.
البتّه در این فتنهی اخیر و قبل از این در بقیّهی حوادث، مسئولین ــ مسئولین انتظامی، بسیج و سپاه و دیگران که مسئولیّت داشتند ــ کاملاً به مسئولیّت خودشان عمل کردند، امّا آن چیزی که آتش فتنه را زیر پایش خاکستر کرد، «مردم» بودند؛ هم این دفعه اینجور بود، هم سال ۸۸ اینجور بود، هم موارد دیگر اینجوری بود. وقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعلهها را خاکستر میکنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.
خب چند خصوصیّت در این فتنه بود که من مایلم این دو سه خصوصیّت را عرض بکنم:
یکی اینکه اغتشاشگرها خودشان را پشت اعتراضات آرام مردم بازاری پنهان کردند؛ این یکی از خصوصیّات بود. یعنی درواقع بازاریها را سپر خودشان قرار دادند؛ مثل بعضی از افراد جنایتکار در بعضی از شهرها، در بعضی از جاهای دنیا که وقتی با نیروهای مهاجم مواجه میشوند، بچّهها و زنها و مانند اینها را جلو مینشانند، خودشان پشت آنها قرار میگیرند. فتنهگرها پشت سر بازاریها پنهان شدند. بازاریها اعتراض داشتند؛ در خیابان هم آمده بودند، بعضیشان دکّانهایشان را هم بسته بودند ــ من آن دفعه در یک جلسهای مثل همین جلسه گفتم که حرفشان هم حرف منطقی و درستی بود(۷) ــ اینها آمدند پشت آنها پنهان شدند، برای اینکه شناخته نشوند؛ لکن بازاریها باهوش بودند، مطلب را فهمیدند؛ تا دیدند [این جریان] اغتشاشگر است، تا دیدند به جای حرکت آرامِ در خیابان به کلانتری حمله میکند، فهمیدند که این اغتشاشگر است، خودشان را جدا کردند، کنار رفتند و اینها را تنها گذاشتند.
یک خصوصیّت دیگر اینکه این فتنه شبیه کودتا بود؛ یعنی بعضیها هم در دنیا از این فتنهای که اتّفاق افتاد، تعبیر کردند به کودتا؛ گفتند در ایران کودتایی راه افتاد که البتّه سرکوب شد، امّا کودتا بود. یعنی چه کودتا بود؟ یعنی هدفِ تخریب، مراکز حسّاس و مؤثّر در ادارهی کشور بود. به پلیس حمله کردند، به مراکز سپاه حمله کردند، به بعضی از مراکز دولتی حمله کردند، به بانکها حمله کردند؛ این از جهت مادّی؛ به مساجد حمله کردند، به قرآن حمله کردند؛ این هم از جهت معنوی. آنچه کشور را اداره میکند اینها است؛ به اینها حمله کردند. این شد کودتا.
یک نکتهی دیگر که در مورد این فتنه وجود دارد و خوب است به آن توجّه داشته باشید، این است که نقشه و طرّاحی این فتنه در خارج اتّفاق افتاده بود، مربوط به داخل نبود. بله، یک عدّه داخلی این فتنه و اغتشاش را راه انداختند لکن نقشه را در خارج کشیده بودند. از خارج دستور داده میشد، یعنی اینها با خارج تماس داشتند، البتّه همین سردستهها؛ سردستهها تماس داشتند با خارج، آنها میگفتند حالا این کار را بکنید، حالا به فلان جا حمله کنید، حالا به فلان خیابان بروید؛ این چیزها را از خارج بهشان میگفتند و با استفادهی از امکانات ماهواره و امثال اینها، اطّلاعاتی به دست میآوردند و اینها را راهنمایی میکردند.
بنده از یک طریقی مطّلع شدم که یک عنصر آمریکاییِ مؤثّر در حکومت، به این طرفِ ایرانیاش گفته بود که در این قضیّهی اخیری که در ایران اتّفاق افتاد، سازمان سیای آمریکا و سازمان موسادِ رژیم صهیون، همهی امکانات خودشان را به صحنه آوردند! این را یک آمریکایی اعتراف کرد، گفت دو دستگاه جاسوسی فعّال و معتبر، یعنی سیا و موساد، همهی امکاناتشان را به میدان آوردند و در عین حال شکست خوردند. نقشه بیرون کشیده شده بود، از بیرون اداره میشد و دستور داده میشد.
یکی از خصوصیّات دیگر این فتنه این بود که این سردستههای آموزشدیده موظّف بودند کشتهسازی کنند، کشته به وجود بیاورند. هیچ دشمنیِ ویژهای هم با بعضی از افراد نداشتند امّا باید کشته به وجود میآمد. لذا اینها به مراکز نظامی و انتظامی حملهی مسلّحانه میکردند، با سلاح شخصی پیشرفته حمله میکردند، برای اینکه از آن طرف هم عکسالعمل نشان داده بشود و عدّهای کشته بشوند. به این هم اکتفا نمیکردند؛ حتّی همان پیادهنظامی را هم که خودشان با تبلیغات به میدان آورده بودند، از پشت سر میزدند! به بنده اطّلاع دادند که بعضی از این مجروحین حادثه از پشت سر مورد حمله قرار گرفتهاند؛ یعنی حتّی به افراد خودشان هم رحم نمیکردند؛ چرا؟ برای اینکه عدد کشتهها برود بالا. متأسّفانه موفّق هم شدند. البتّه دشمن بیشتر از این کشته [میخواست]؛ آنقدر که میخواسته نشده؛ [امّا] ادّعا میکند. خب از مثل اینها، دروغ گفتنِ اینجوری بعید نیست؛ [تعداد کشتهها را] ده برابر و بیشتر از ده برابر معرّفی میکنند.
هدف دشمن بر هم زدن امنیّت کشور بود؛ [اینکه] در درجهی اوّل امنیّت کشور را به هم بزنند. وقتی امنیّت نباشد، هیچ چیزی نیست. وقتی امنیّت نباشد، تولید هم نیست، نان هم نیست، درس و بحث هم نیست، مدرسه هم نیست، تحقیقات هم نیست، علم هم نیست، پیشرفت هم نیست؛ همهی اینها در سایهی امنیّت به وجود میآید. این کسانی که امنیّت کشور را حفظ کردند، حقّ حیات به گردن ماها، به گردن همهی مردم دارند. اگر بچّهی ما میتواند در خیابان به مدرسه برود، به خاطر امنیّت است؛ [اگر] امنیّت نباشد، بچّهی شما مدرسه هم نمیتواند برود؛ خودتان هم درِ دکّان نمیتوانید بروید، به محلّ کار هم نمیتوانید بروید؛ آن جوانی که مشغول تحقیقات و مشغول پژوهش است، نمیتواند پژوهش بکند. میخواستند مردم را در مقابل نظام قرار بدهند، خوشبختانه مردم توی دهن اینها زدند و روز بیستودوّم دی، میلیونی بیرون آمدند، نشان دادند خودشان را، گفتند مردم ایران یعنی این؛ و علیه فتنهگر شعار دادند. مسئولین باید قدر این مردم را بدانند؛ واقعاً مسئولین کشور باید قدر این مردم را بدانند.
البتّه من این را هم عرض بکنم که این فتنه را ــ حالا شاید یا اتّفاقی بوده یا محاسبهشده بوده؛ من این را نمیتوانم ادّعا کنم ــ در وقتی انجام دادند که مسئولین کشور، مسئولین دولتی، رئیسجمهور(۸) و دیگران، در حال طرّاحی یک بستهی اقتصادی برای کشور هستند. نقشهی اقتصادی کشور را دارند طرّاحی میکنند، اقدام میکنند، عمل میکنند که وضع را بهتر کنند، پیش ببرند؛ در این وقت این فتنه را به وجود آوردند. حالا اینکه آیا تصادفی بوده یا حسابشده بوده، این را من نمیتوانم ادّعا کنم.
یکی دیگر از خصوصیّات این فتنه، خشونت بود؛ مثل داعش. داعش را چه کسی به وجود آورد؟ همین رئیسجمهور فعلی آمریکا در دوران انتخابات اوّلیاش صریحاً گفت که این داعش را ما به وجود آوردیم، آمریکاییها به وجود آوردند، وزیر خارجهی آمریکا به وجود آورد. خود آن وزیر خارجه هم که یک زنی بود،(۹) گفت و در خاطراتش نوشت که داعش را ما ایجاد کردیم، برای تصرّف عراق و سوریه.
این داعش را هم اینها به وجود آوردند؛ این هم یک داعش دیگر است و کارهایش مثل کارهای او است. آن روز عرض کردم که داعش، افراد را نابود میکرد، سربهنیست میکرد با تهمت بیدینی، و اینها افراد را سربهنیست میکنند به خاطر دیندار بودن؛ فرقشان فقط این است، وَالّا همان قشون است. اینها هم مثل داعش آدمها را آتش زدند! ببینید چقدر قساوت میخواهد، چقدر بیرحمی میخواهد که انسانِ زنده را آتش بزنند! آتش زدند، خراب کردند، سرها را بریدند! اینها هم همان کارهایی را که داعش میکرد انجام دادند. خشونت یکی از خصوصیّات اینها بود.(۱۰)
خب حالا که این شعار را شما دادید و اسم آمریکا را آوردید، ما هم وارد بحث آمریکا بشویم. آخرین صحبت من راجع به آمریکا است. مسئلهی آمریکا و ایران چیست؟ در این تقابلی که وجود دارد و چهل و چند سال است ایران و آمریکا دشمنی دارند، مسئله چیست؟ به نظر من مسئله در دو کلمه خلاصه میشود؛ آن دو کلمه هم این است که آمریکا میخواهد ایران را ببلعد، ملّت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است. گفت رفتم خواستگاری، همهچیز تمام شده، موضوع در دو کلمه باقی مانده: من میگویم ما دختر شما را میخواهیم، آنها میگویند غلط میکنید!(۱۱) حالا ملّت ایران به طرف مقابل گفته غلط میکنی؛ یعنی جرم ملّت ایران [این است]؛ دعوا سر این قضیّه است.
ایران شما، کشور شما، جاذبههای زیادی دارد: نفت ایران جاذبه دارد، گاز ایران جاذبه دارد، معادن غنیّ ایران جاذبه دارد، موقعیّت راهبردی و جغرافیایی ایران جاذبه دارد؛ خیلی خصوصیّاتِ دیگر هست. ایران یک کشوری است که یک قدرتِ زیادهطلبِ متجاوز، به طور طبیعی به چنین کشوری چشم طمع میدوزد؛ ایران یک چنین کشوری است. خب میخواهند این کشور را تصرّف کنند، همچنان که قبلاً تصرّف داشتند. حدود سی سال آمریکاییها در ایران بودند، منابع دستشان بود، نفت دستشان بود، سیاست دستشان بود، امنیّت دستشان بود، ارتباطات با دنیا دست آنها بود، همهچیز دست آنها بود؛ سی سال هر کاری دلشان خواست کردند؛ [حالا] دستشان قطع شده، میخواهند برگردند همان وضع زمان پهلوی را دوباره داشته باشند، ملّت ایران هم محکم ایستاده، سینه سپر کرده و مانع است. دشمنی [به خاطر] این است، دعوا سر این است. بقیّهی حرفها [مثل] حقوق بشر و مانند اینها حرفهای مفتی است که آنها میزنند؛ مسئله، مسئلهی این است. او طمع دارد، ایران هم محکم ایستاده و محکم هم خواهد ایستاد، و به امید خدا طرف را از موذیگری و اذیّت کردن مأیوس خواهد کرد.
این هم که میبینید گاهی صحبت جنگ میکنند که ما با فلان جور هواپیما میآییم چنین میکنیم، جدید نیست؛ در گذشته هم آمریکاییها بارها در حرفهای خودشان تهدید میکردند که «همهی گزینهها روی میز است». «همهی گزینهها» یعنی از جمله گزینهی جنگ؛ این را همیشه میگفتند دیگر: «همهی گزینهها روی میز است». حالا این آقا هم همینطور مرتّباً ادّعا میکند که بله، ما ناو آوردیم و کارهایی مانند این کردیم! به نظر من ملّت ایران را از این چیزها نباید ترساند؛ ملّت ایران تحت تأثیر این حرفها قرار نمیگیرد و از برخورد حق نمیهراسد. ما شروعکننده نیستیم، ما نمیخواهیم به کسی ظلم بکنیم، نمیخواهیم به کشوری حمله بکنیم، امّا به آن کسی که طمع داشته باشد، بخواهد حمله بکند و اذیّت بکند، ملّت ایران مشت محکمی خواهد زد. البتّه این را هم آمریکاییها بدانند که اگر این دفعه جنگی راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقهای خواهد بود.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ بیانات در دیدار جمعی از بسیجیان سراسر کشور (۱۴۰۳/۹/۵)
بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
تبریک عرض میکنم به همهی برادران و خواهران عزیزی که تشریف دارید و به همهی ملّت ایران و به همهی مسلمانان جهان، همهی آزادیخواهان جهان، عید شریف و بزرگ مبعث را. انشاءالله که یاد آن روز دلها را روشن کند، راه را به ما نشان بدهد، و بتوانیم از حقیقت مبعث استفاده کنیم.
روز بعثت رسول اکرم روز بسیار مهمّی است؛ یعنی مهمتر از آن هیچ روزی را در طول تاریخ بشر نداریم. روز بعثت، در واقع، روز تولّد قرآن است؛ قرآنِ سراپا حکمت و سراپا نور؛ به تعبیر امیرالمؤمنین، روز «نور ساطع» است؛ ایشان میفرمایند «اَلنّورُ السّاطِع».(۱) روز تربیت انسان کامل است؛ یعنی از این روز، برنامهریزی برای تربیت انسانهای کامل که مصداق اتمّش ائمّهی هدیٰ (علیهم السّلام) هستند، فراهم شد. روز نقشهی تمدّن اسلامی است؛ یعنی در این روز بود که در واقع، تمدّن اسلامی آغاز شد و نقشهی عظیم و تاریخی و ماندنیِ آن که امروز هم در دسترس من و شما است، آن روز به عالمِ وجود آمد. و روز برافراشتن پرچم عدل و برابری و برادری است، و از این قبیل. فضایل روز مبعث را ماها نمیتوانیم بگوییم؛ یعنی فهم ما، زبان ما، دل ما کوچکتر از آن است، قاصرتر از آن است که بتوانیم اهمّیّت بعثت پیغمبر را بیان کنیم. بله، امیرالمؤمنین میتواند بگوید، و فرموده. شما مراجعه کنید به نهجالبلاغه؛ خطبهی دوّم نهجالبلاغه دربارهی بعثت پیغمبر است که [خدا] او را چگونه مبعوث کرد و در چه شرایطی و با چه وضعیّتی؛ در بعضی از خطب دیگر نهجالبلاغه هم این معنا ذکر شده است.
من فقط یک نکته را در باب بعثت عرض بکنم که به درد امروز ما هم بیش از دیگر حرفهایمان میخورد و آن، این است که بعثت پیغمبر، مظهر تمدّن واقعی بشر است؛ یعنی اگر بشریّت بخواهد به بهترین وجه زندگی کند، باید با برنامهای که در بعثت ارائه شد [زندگی کند]؛ با آن برنامه است که میتواند خوب زندگی کند.
امّا این حادثه، این رویداد، در کجا اتّفاق افتاد؟ بعثت در کجا و در چه شرایطی [اتّفاق افتاد]؟ بعثت در بدترین شرایط قابل تصوّر اتّفاق افتاد؛ در میان مردمی که از لحاظ اخلاقی، از لحاظ عملی، از لحاظ فکر، از لحاظ دل، بدترین، شقیترین، لجوجترین، عصبیترین(۲)، ظالمترین، زورگوترین افراد در جوامع آن روز محسوب میشدند؛ عربستان اینجوری بود. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دربارهی شرایط آن روز میفرماید که «فَالهُدىٰ خامِلٌ وَ العَمىٰ شامِل»؛(۳) مشعل هدایت بکلّی خاموش بود، یعنی هیچ هدایت به حقایق پاکیزهی عالمِ وجود وجود نداشت؛ وَ العَمىٰ شامِل؛ کوری هم عمومی بود؛ یعنی امیرالمؤمنین یک چنین وضعی از مردم مکّه و مدینه و آن حدودی که پیغمبر در آنجا مبعوث شد تصویر میکند. نادان بودند، بیسواد بودند، لجوج بودند، متعصّب بودند، فاسد بودند، متکبّر بودند ــ با همهی این صفات پلیدی که در آنها بود، تکبّر هم بود ــ ظالم بودند، بینشان اختلاف طبقاتی بود. بزرگشان هم بد بود، کوچکشان هم بد بود؛ ظالمشان، مظلومشان، غلامشان، اربابشان. در یک چنین فضائی مبعث به وجود آمد، اسلام متولّد شد، قرآن نازل شد؛ در یک چنین فضائی.
خب اسلام بر پایهی عقل و ایمان است. کلّ برنامههای اسلامی را با عقل و ایمان باید سنجید و فهمید و عمل کرد. اینها نه عقل داشتند، نه ایمان. پیغمبر وارد این جامعه شد؛ یعنی این بیانات الهی را، وحی الهی را، کلام خدا را برای یک چنین مردمی تلاوت کرد و توانست در طول مدّت سیزده سال ــ که سیزده سال زمانی [طولانی] نیست ــ از بین همین مردم، عمّار درست کند، ابوذر درست کند، مقداد درست کند؛ از بین همین مردم!
معلّمی وارد کلاسی بشود که بچّهها همه سربههوا، بیهوش، بیتوجّه، بیاستعداد، بیعلاقهی به درس، بعد بتواند در ظرف مدّت معیّنی بچّههای شستهرُفته، آماده، باسواد، فهمیده تربیت کند؛ این را شما در نظر بگیرید، این را هزاران برابر کنید، میشود وضع بعثت پیغمبر و مکّه؛ یعنی قوّت اسلام، قوّت دین الهی، قوّت احکام و معارف الهی اینقدر است که میتواند از آنچنان انسانهایی، آنچنان شرافتهای بینظیری را به وجود بیاورد. ابوذر کمانسانی نیست. همین ابوذر در دوران جاهلیّت اینجوری بود، عمّار یک جور دیگر، آن یکی یک جور دیگر.
این حرف برای امروز ما مهم است. من میخواهم این ادّعا را بکنم، بگویم که امروز هم اسلام همین قوّت را دارد. امروز جوامع بشری به همان صفات مبتلا هستند منتها با ادبیّات دیگر، با شیوهی دیگر؛ همان ظلم آن روز، امروز هم هست؛ آن تکبر، امروز هم هست؛ آن فساد، امروز هم هست.
میشنوید دیگر در خبرهای دنیا در این چند ماه گذشته: جزیرهی فساد درست کردن،(۴) شوخی است؟ فسادهای اخلاقی، فسادهای عملی، ظلم، زور، زورگویی، دخالت، به هر کسی دستشان برسد بزنند، به هر کسی دستشان برسد، هر جا بتوانند چنگ بیندازند؛ بشر همان بشر است منتها ادبیّاتش فرق کرده، ظاهرش فرق کرده. امروز با اُدکلن و کراوات و کت و شلوار و لباس قشنگ میآید وسط میدان؛ همانها هستند، فرقی نکردهاند. امروز بشریّت ــ البتّه این را که میگویم مال همهی بشریّت نیست ــ در بسیاری از جوامع، بالخصوص غربی دچار این آفتند؛ حقکشی میشود، ضعیفکشی میشود.
همان ابوجهل امروز هم هست، همان ابنمغیرهی مخزومی امروز هم هست. «اِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ» دربارهی ابنمغیره است؛ اِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ * فَقُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ؛ «قُتِلَ» یعنی مرگ بر او. «فَقُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَر»(۵) تا آخر آیات مبارکه. امروز هم همانها هستند؛ همانها هستند که دارند بر میلیونها انسان حکومت میکنند، زیردستیها را هم با خودشان به سمت جهنّم دارند میبرند. در قرآن دربارهی فرعون میفرماید: یَقدُمُ قَومَهُ یَومَ القِیامَةِ فَاَورَدَهُمُ النّار؛(۶) فرعون در روز قیامت، مثل همین دنیا که رئیس مردمش بود، آنجا هم رئیس است، جلودار است؛ او را راه میاندازند طرف جهنّم و پشتسریهایش را [هم] میریزند در جهنّم. اینها خودشان دارند به سمت جهنّم حرکت میکنند، خودشان در معنای واقعی و ملکوتی، در جهنّم قرار دارند، مردمشان را هم دارند به سمت جهنّم میبرند. خب این دنیای امروز است.
اسلام همان اسلام است؛ این اسلام، میتواند دنیای امروز را از این رو به آن رو کند؛ میتواند. ما میتوانیم ــ ما، نه لزوماً من و شما ــ این طرفداران اسلام، معتقدان به اسلام، مؤمنان به اسلام میتوانند دنیا را از سراشیبی فساد به سمت ارتفاعات صلاح و نجات و شرافت بیرون بکشند؛ میتوانند از طرف جهنّم بکشند به طرف بهشت؛ امروز هم میشود. امروز هم میشود منتها یک شرط دارد: وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» یعنی همین: میتوانید دنیا را پشت سر خودتان راه بیندازید؛ امّا کِی؟ «اِن کُنتُم مُؤمِنین»؛(۷) ایمان لازم است. خب من و شما یک ایمانی داریم الحمدلله، خدا را شکر، امّا این ایمان، ایمان ابوذر نیست؛ عملمان را باید درست کنیم، کارمان را باید درست کنیم، دلمان را باید درست کنیم. اگر توانستیم این کارها را بکنیم، به نصیحت قرآن، به نصیحت اسلام، به نصیحت پیغمبر گوش فرابدهیم، به نهجالبلاغه اهمّیّت بدهیم و عمل بکنیم، ما هم همان چیزی را خواهیم داشت که آن روز پیغمبر داشت، همان کاری را خواهیم توانست کرد که پیغمبر آن روز کرد؛ میتوانیم دنیا را برگردانیم به سمت صلاح؛ جوامع تحت سلطهی همین آدمهای ناباب را میتوان تبدیل کرد به جامعهی پیشرفتِ انسانساز، اگر چنانچه انشاءالله «اِن کُنتُم مُؤمِنین» تحقّق پیدا کند. بایستی مراقبت کنیم، به آنچه میدانیم عمل کنیم، از گناه پرهیز کنیم. ایمان امروز ما ایمان ابوذرساز نیست. البتّه خوشبختانه در جمهوری اسلامی، به صورت فردی، افراد ابوذرگونه داشتهایم؛ [از قبیل] همین شهدای بزرگ، نامدار و بعضی حتّی گمنام؛ اینها هستند امّا جامعه باید تغییر پیدا کند، صلاح باید سراسر جامعه را فرابگیرد.
خب، روز مبعث چنین روزی است، چنین ایمانی عرضه شد و کسانی که آن را قبول کردند، کسی مثل امیرالمؤمنین بود؛ علیّبنابیطالب (علیه السّلام) این ایمان را قبول کرد، جناب خدیجه این ایمان را قبول کرد؛ در درجهی اوّل، کسان دیگری نبودند. خب حالا این راجع به مبعث بود که عرض کردیم.
من میخواهم چند جمله راجع به این فتنهی اخیر عرض بکنم. یک فتنهای واقع شد، یک مقداری مردم را اذیّت کرد، آزار داد، به کشور ضرر زد ــ فتنه است دیگر ــ بعد هم به توفیق الهی، به دست مردم و به دست مسئولان و مأموران وقتشناس و کاربلد، بحمدالله این فتنه خاموش شد. باید فتنه را بشناسید. من اینجا چند مطلب را میخواهم عرض بکنم: اوّل اینکه ماهیّت فتنه را بفهمیم؛ اصلاً این فتنه چه بود، برای چه به وجود آمد. دوّم اینکه ابزار عامل این فتنه چه بودند، چه کسانی بودند؛ ظاهرش را که نگاه میکنی یک جوانی است، امّا قضیّه چیست؟ یک مطلب دیگر راجع به این [است] که ما در مقابل این کاری که دشمنِ ما با ما کرد، چگونه موضع میگیریم و چه کار میکنیم. چند مطلب را کوتاه عرض میکنم.
اوّلاً ماهیّت فتنه. این یک فتنهی آمریکایی بود. واضح بود؛ آمریکاییها برنامهریزی کردند، فعّالیّت کردند. هدف آمریکاییها هم ــ این را من قاطع، صریح، با تجربهی چهلوچندسالهی در جمهوری اسلامی عرض میکنم ــ بلعیدن ایران است. این سلطهای که اینها بر این کشور داشتند، به دست مردم، به دست جوانها، به دست آحاد مردم در سراسر کشور و با رهبری امام بزرگوار از بین رفت؛ و از اوّل انقلاب تا امروز، اینها به فکرند که این سلطه را برگردانند؛ یعنی باز ایران را تحت سلطهی نظامی خودشان، تحت سلطهی سیاسی خودشان، تحت سلطهی اقتصادی خودشان قرار بدهند؛ هدف این است. این مربوط به رئیسجمهور فعلی آمریکا(۸) هم نیست؛ این مربوط به این شخصی که الان رئیسجمهور است، نیست؛ این مربوط به سیاست آمریکا است. سیاست آمریکا این است که کشوری با این خصوصیّات را در یک چنین مرکز حسّاس جغرافیایی، با این امکانات، با این وسعت، با این جمعیّت، نمیتوانند تحمّل کنند؛ چنین کشوری، با این پیشرفتهایی که دارد از لحاظ علمی، از لحاظ فنّاوری در بخشهای مختلف میکند، برای آمریکاییها قابل تحمّل نیست. همان «اِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ * فَقُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ»: نشست فکر کرد [که چه کند]. اینها نمیتوانند تحمّل کنند. این مربوط به آنها است.
البتّه در گذشته وقتی فتنهای از این قبیل ــ که خب فتنههای متعدّدی داشتهایم ــ در کشور اتّفاق میافتاد، غالباً مطبوعاتیهای آمریکا، سیاسیّون درجهی دوّم آمریکا یا کشورهای اروپایی دخالت میکردند؛ در این فتنه این خصوصیّت بود که شخص رئیسجمهور آمریکا، شخص خود او، در این فتنه دخالت کرد، حرف زد، اظهارنظر کرد، تهدید کرد، فتنهگران را تشویق کرد؛ پیغام داد از آمریکا به این کسانی که حالا بعد خواهم گفت چه کسانی بودند، که بروید جلو، نترسید؛ گفت از شما حمایت میکنیم، حمایت نظامی میکنیم؛ یعنی خود رئیسجمهور آمریکا، وارد فتنه شد و جزو فتنه است. یک عدّه، یک تعدادی، این مجموعهای که تخریب کردند و آتش زدند و رفتند و کارهای خلاف کردند و آدم کشتند، اینها را [به عنوان] ملّت ایران معرّفی کرد؛ یعنی تهمت بزرگی به ملّت ایران زد؛ گفت اینها ملّت ایرانند و من میخواهم از ملّت ایران دفاع کنم. اینها جرم است. این دلایلی که عرض کردم، دلایل مستندی است، یعنی هیچ چیز پنهانی وجود ندارد؛ آشکارا گفت، آشکارا حرف زد، آشکارا تشویق کرد. پشت سر هم مستنداتی داریم که کمک کردند؛ هم آنها، هم رژیم صهیون، کمک کردند که حالا آن را هم مختصراً عرض خواهم کرد. ما رئیسجمهور آمریکا را مجرم میدانیم؛ هم به خاطر تلفات، هم به خاطر خسارات، هم به خاطر تهمتی که به ملّت ایران زد.
مطلب دوّم دربارهی عوامل فتنه است و اینهایی که در صحنه بودند؛ اینها که بودند؟ اینها دو دسته بودند: یک دسته، یک جمعی که دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضیها را هم در همینجا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که اینها که سردستهی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردستهها؛ یک عدّه اینها بودند. بحمدالله تعداد زیادی از اینها بازداشت شدند، دستگیر شدند؛ نیروهای نظامی و انتظامی و امنیّتی در این زمینه خوب کار کردند. عدّهی زیادی از این عوامل خبیث و مجرم ــ که اینها مجرمند ــ دستگیر شدند.
دستهی دوّم، با رژیم صهیونیستی و با فلان دستگاه جاسوسی ارتباطی نداشتند، نوجوان خامی است که با او حرف میزنند، تحت تأثیر قرارش میدهند، هیجان برایش به وجود میآورند؛ جوانها هم هیجانیاند، نوجوانها هیجانیاند، میآیند وارد میدان میشوند، کارهایی میکنند که نباید بکنند، شیطنتهایی میکنند که نباید بکنند. اینها پیادهنظامند؛ مأموریّتشان این است که بروند به یک جایی حمله کنند: یک پاسگاه، یک خانه، یک اداره، یک بانک، یک مرکز صنعتی، یک مرکز برق؛ مأموریّتشان اینها است. آن سردسته اینها را جمع میکند، هر کدامشان، ده نفر، بیست نفر، پنجاه نفر را جمع میکنند، راهنمایی میکنند که «باید بروید اینجا، این کار را بکنید و جنایت بکنید»؛ و متأسّفانه میکنند. جنایات زیادی واقع شد. در این فتنه، همین عوامل نادان و ناآگاه با سردستگیِ آن عناصر خبیث و آموزشدیده، کارهای بدی کردند، جنایتهای بزرگی انجام دادند. ۲۵۰ مسجد را خراب کردند؛ بیش از ۲۵۰ مرکز آموزشی و علمی را خراب کردند، از بین بردند؛ به صنعت برق ضربه زدند؛ به بانکها ضربه زدند؛ به مجموعههای درمانی ضربه زدند؛ به فروشگاههای شامل ارزاق مردم ضربه زدند؛ به مردم آسیب زدند. اینها چند هزار نفر را به قتل رساندند؛ بعضیها را با شدّتِ غیر انسانی، یعنی کاملاً وحشیانه، به قتل رساندند. به یک مسجدی حمله میکنند، چند نفر جوان میروند داخل آن مسجد که دفاع کنند، درِ مسجد را میبندند، مسجد را آتش میزنند، مسجد و آن چند نفر جوان در آتش میسوزند! من حالا عرض خواهم کرد که خود این، نقشه است، خود این جزئیّاتِ کار در یک نقشهی عمومی از پیش آماده شده، فراهم شده، بنا گذاشته شده که اینجور عمل کنند و اینجور حرکت کنند. تعدادی از مردم کوچه و بازار را، مردم بیگناه را، دختر سهساله(۹) را، مرد را، زن بیدفاع و بیگناه را کشتند. اسلحه داشتند؛ هم اسلحهی گرم داشتند، هم اسلحهی سرد داشتند؛ بهشان داده بودند. این اسلحهها از خارج آمده بود؛ برای همین آمده بود که بین عناصر فتنهانگیز تقسیم بشود و این جنایات به وقوع بپیوندد. خب، این هم عوامل فتنه؛ عوامل فتنه اینها هستند.
البتّه ملّت ایران کمر فتنه را شکست. با حرکت میلیونی ملّت ایران در روز بیستودوّم دیماه، بیستودوّم دیماه [هم] یک روز تاریخی مثل بیستودوّم بهمن شد؛ یعنی بیستودوّم دیماه را ملّت ایران ساخت و یک افتخار دیگر بر افتخارات خود افزود. در روز بیستودوّم دی، ملّت ایران در تهران با چند میلیون جمعیّت و در شهرهای مختلف با جمعیّتهای انبوه و فراوان توانستند به دهان پُرگوی مدّعیان مشت محکمی بزنند. بحمدالله این کار را کردند، فتنه را خواباندند. [این] کار ملّت ایران است.
البتّه در مطبوعات وابستهی به صهیونیستها در دنیا ــ که غالب این خبرگزاریها مال صهیونیها است ــ آن عدّهی معدود فتنهگر را بزرگ کردند، و گفتند اینها ملّت ایرانند؛ [امّا] این جمعیّت عظیم مردم در تهران و شهرستانها را بعضیهایشان اصلاً اسم نیاوردند، بعضی هم گفتند چند هزار نفر! عادتشان این است، باید [چنین] بکنند؛ عیب ندارد. واقعیّت غیر از این است؛ واقعیّت همین است که شما دارید به چشم خودتان میبینید، در شهر خودتان یا در تهران مشاهده میکنید.
امّا مسئلهی رفتار ما. خب، ملّت ایران آمریکا را شکست داد. آمریکاییها با مقدّمات فراوان این فتنه را راه انداخته بودند برای مقاصد بزرگتری که قبلاً اشاره کردم؛ این فتنه مقدّمهی کارهای بزرگتری بود. ملّت ایران [آمریکا را] شکست داد. بعد از آن جنگِ چندروزه در چند ماه قبل از این که آنجا ملّت ایران آمریکا را و صهیون را شکست داد، امروز هم آمریکا را به فضل الهی شکست داد. این درست است، امّا کافی نیست. بله، فتنه را خاموش کردیم، امّا این کافی نیست؛ آمریکا باید پاسخگو باشد. باید دستگاههای مختلف ما از وزارت خارجه و دستگاههای گوناگون دیگر، دستگاههای مرتبط با این کار، دنبال کنند این قضیّه را. ما کشور را به سوی جنگ نمیبریم؛ ما بنا نداریم کشور را به طرف جنگ ببریم امّا مجرمان داخلی را هم رها نمیکنیم. بدتر از مجرمان داخلی، مجرمان بینالمللیاند؛ آنها را هم رها نمیکنیم. باید با شیوههای خودش، با روش درست، این کار دنبال بشود، تعقیب بشود و به توفیق الهی ملّت ایران همانطور که کمر فتنه را شکست، کمر فتنهگر را هم باید بشکند.
مطلب آخر من. در این حادثه، در مبارزهی با این فتنهی آمریکایی و صهیونی، مسئولان انتظامی و امنیّتی و سپاه و بسیج حقیقتاً جانفشانی کردند، واقعاً جانفشانی کردند؛ شب و روز نداشتند، تا توانستند فتنه را که با مقدّمات فراوان، با خرج هزینهی فراوان دشمن به وجود آمده بود، بکلّی پاک کنند و از بین ببرند. مسئولین کشور هم همه همکاری کردند. ملّت ایران هم حرف آخر را زد و به طور قاطع قضیّه را تمام کرد، امّا با وحدت. من توصیهی همیشگی را میخواهم عرض بکنم: اوّلاً وحدت بین مردم حفظ بشود؛ دعواهای جناحی و سیاسی و خطّی و غیره بین مردم رواج پیدا نکند. با هم یکی باشید؛ در دفاع از نظام اسلامی، در دفاع از کشور ایران، ایران عزیز، همه با هم باشند، در کنار هم باشند.
مسئولین هم ــ مسئولین ذیربط در بخشهای مختلف هم ــ حقیقتاً کار کردند. رئیسجمهور محترم،(۱۰) و دیگر رؤسای کشور، فعّالیّت کردند؛ وسط میدان بودند و کار کردند. اینجور نباشد که چون بنده خبر ندارم از کاری که دیگری کرده، همینطور مدام ایراد کنم که آقا چرا چنین و چرا فلان [است]؛ نه، همه کار کردند. من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیسجمهور و دیگران در یک چنین شرایط مهمّ بینالمللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم، نهی میکنم کسانی را؛ حالا ممکن است در مجلس باشد، ممکن است بیرون مجلس باشد، ممکن است هر جا باشد. قدر اینها را ما بدانیم؛ قدر مسئولینی که وقتی یک چنین حادثهای برای کشور پیش میآید، از مردم کناره نمیگیرند. گاهی ما در گذشته داشتهایم که مردم وسط میدان بودند، مسئولین تماشا میکردند، گاهی هم علیه مردم یک حرفی میزدند. این دفعه، نخیر، مسئولین در کنار مردم بودند، در بین مردم بودند، با مردم حرکت کردند، با همان هدف تلاش کردند، کار کردند. این باید قدرشناسی بشود؛ این خیلی مهم است. توصیهی مؤکّد من نسبت به شخص رئیسجمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است؛ بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند و خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند.
البتّه وضع اقتصادی وضع خوبی نیست؛ معیشت مردم حقیقتاً مشکل دارد؛ بنده میدانم این را. آنها هم در این زمینهها بایستی دو برابر کار کنند. برای کالاهای اساسی، برای نهادههای دامی، برای ارزاق لازم، برای نیازهای عمومی مردم، مسئولین دولتی باید دو برابرِ همیشه کار کنند؛ با جدّیّت بیشتری باید کار کنند؛ در این تردیدی نیست. هم آنها وظایفی دارند، هم ما مردم وظایفی داریم؛ باید به وظایفمان عمل کنیم. اگر ما به وظایف عمل کردیم، خدای متعال به کار ما برکت خواهد داد. پروردگارا! این برکت را به کار ما عنایت بفرما.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
۲) متعصّبترین
بیانات در دیدار مردم قم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز، مردم شریف و مؤمن و انقلابی قم. در اینکه روز نوزدهم دی یک برگ جدانشدنی از کتابِ قطورِ تاریخِ افتخاراتِ ایران است، شکّی نیست؛ یک روز افتخارآمیز است برای همهی تاریخ. درست است که نهضت از نوزدهم دی آغاز نشد؛ نهضت اسلامی از پانزده سال قبل از نوزدهم دی، به رهبری امام عزیزمان آغاز شد. در مدّت این پانزده سال، بیانات امام، حکمت امام، سخنرانیهای امام ــ که پیدرپی، در طول زمان، به ذهنیّت جامعهی ما سرازیر میشد ــ همچنین [طرح] اندیشهی اندیشهورزان اسلامی ما در مناطق مختلف کشور با جوانها، در مساجد، در مراکز گوناگون، اینها همه به معارف نهضت قوام بخشید. این درست است؛ یعنی مباحث نظری نهضت اسلامی، در طول پانزده سال، روزبهروز در ذهن مردم قوام بیشتری پیدا کرد لکن برای اینکه این گنجینه و ذخیرهی فکری و نظری به یک تحرّک اجتماعی تبدیل بشود، یک حادثهی مهم و مؤثّر لازم بود. فکرها در ذهنها بود، افکار و معارف نهضت و مبانی نهضت در دلهای جمع کثیری از مردم ــ نمیگویم همهی مردم، امّا در دل جمع کثیری از مردم ــ رسوب کرده بود و با مبانی نهضت آشنا بودند امّا این نهضت باید تحقّق پیدا میکرد، باید به فعلیّت میرسید و آن مفاهیم ذهنی باید تبدیل میشد به یک واقعیّت عینی، به یک حرکت. برای این کار، یک جرقّهای لازم بود؛ مثل اینکه فرض بفرمایید یک مجموعهی عظیمی باروت در سرتاسر کشور وجود دارد، باید اینها مشتعل بشود؛ حادثهی قم این نقش را ایفا کرد، نوزدهم دی این نقش را ایفا کرد،آن ذهنیّتها را تبدیل کرد به حرکت. البتّه حادثهی قم جرقّه نبود، صاعقه بود که از آسمان با ارادهی الهی فرود آمد. حادثهی قم بظاهر یک حادثهای بود که در یک روز، دو روز، سه روز انجام گرفت و تمام شد، امّا باطن قضیّه این نبود. حادثهی قم، به دنبال خود، این جریان را به راه انداخت؛ آمد تبریز، آمد شهرهای دیگر، آمد سرتاسر کشور و ناگهان کشور مشتعل شد؛ کار حادثهی قم این بود.
اینکه میگویم «صاعقه بود»، دلیلش این است که در طول کمتر از حدود یک سال بعد از نوزدهم دی، در دیماه سال بعد، سلطنت از ایران بکلّی ازاله شد. وقتی این ازالهی حکومت پهلوی به وقوع پیوست ــ که یک حکومتی بود که هم وابسته بود، هم فاسد بود، هم ضعیف بود، هم ظالم بود؛ بدترینِ حکومتها؛ یعنی شاید واقعاً حکومتی بدتر از حکومت پهلوی در این اواخر در دنیا ما سراغ نداریم ــ وقتی اینجور اتّفاقی افتاد، آن وقت زمینه آماده شد برای اینکه یک حکومت مردمی و اسلامی به وجود بیاید؛ همان چیزی که وعدهی آن را امام بزرگوار ما داده بود. در بیانات امام، اشاراتی به این وجود داشت که به جای حکومت فاسد، حکومت مردمی بیاید؛ به جای دیکتاتور، مردم حاکمیّت پیدا کنند؛ به جای وابستگی به آمریکا و به صهیونیسم و به همهی اراذل و اوباش عالم سیاست، یک حکومت مستقل و سربلندی سر کار بیاید. [با حادثهی قم،] زمینه برای این کار آماده شد.
این نکته را هم من بگویم که حادثهی کوبندهی قم را در واقع سیاستهای غلط خود رژیم پهلوی تسبیب کرد و مسبّب شد؛ خودشان زمینهی زوال خودشان را فراهم کردند؛ خودشان خودشان را بدبخت کردند؛ چطور؟ با خطای محاسبات، با محاسبات غلط، با خطای محاسباتی؛ این خطر بزرگی است برای همهی دولتها. امروز هم آمریکا دچار خطای محاسباتی است؛ امروز آمریکا غلط میفهمد مسائل را، محاسبهاش اشتباه و غلط است. آن روز هم، هم آمریکا که پشتیبان رژیم پهلوی بود، هم پهلوی، خطای محاسباتی داشتند، اشتباه میفهمیدند. تقریباً ده روز قبل از حادثهی نوزدهم دی، فقط ده روز قبل از این حادثه، رئیسجمهور آمریکا در تهران،(۱) در جشن ژانویهی دربار پهلوی یک نطقی کرد؛ سرش گرم بود؛ با انواع مُسکرات و مانند اینها سرش گرم بود. در آن نطق گفت: «ایران جزیرهی ثبات است». ده روز بعد قضیّهی قم اتّفاق افتاد؛ این نشان میدهد که اینها ایران را نمیشناختند. گفت: «ایران جزیرهی ثبات است»؛ از شاه تعریف کرد، تمجید کرد، گفت ایران اینجوری است، ده روز بعد قضیّهی قم اتّفاق افتاد. ایران را نمیشناختند، هنوز هم نمیشناسند؛ دشمنان ما، ایران را نشناختند و غلط برنامهریزی کردند، امروز هم نمیشناسند و غلط برنامهریزی میکنند؛ آن روز بر اثر برنامهریزی غلط شکست خوردند، امروز هم آمریکا بر اثر برنامهریزیهای غلطِ خود شکست خواهد خورد.
خب، اینها حقایق تاریخی است؛ این مطالبی که عرض کردم تحلیل نیست، اینها واقعیّتهایی است که هر کسی مسائل کشور را در آن دوره ــ که اغلب شما جوانها آن دوره را ندیدهاید ــ مطالعه کند برایش روشن میشود؛ اینها حقایق تاریخی است. خب، حالا از این حقایق تاریخی باید ما درس بگیریم. حقایق تاریخی قصّه که نیست ــ از قصّه هم باید درس گرفت ــ [امّا] باید درس بگیریم. این درس را من در چند جمله عرض میکنم:
آن روز، ملّت ایران نه توپ داشت، نه تانک داشت، نه موشک داشت، سلاح سخت نداشت، امکاناتی نداشت امّا پیروز شد؛ چرا؟ در حالی که طرف مقابل، هم توپ داشت، هم تانک داشت؛ تانکش را به خیابان آورد، آتش کرد امّا مغلوب شد. ملّت ایران پیروز شد، بدون اینکه سلاح سخت در اختیار داشته باشد؛ او مغلوب شد در حالی که سلاح سخت داشت؛ چرا؟ علّت این است که بله ملّت ایران سلاح سخت نداشت امّا سلاح نرم داشت؛ سلاح نرم در همهی میدانها تعیینکنندهتر است. سلاح نرم ملّت ایران چه بود؟ سلاح نرم ملّت ایران غیرت دینی بود، غیرت ایمانی بود، احساس مسئولیّت و وظیفهای بود که امام بزرگوار به او محوّل کرده بود و از آنها خواسته بود. امام حتّی از علما و مراجع بزرگ هم مسئولیّت خواست، فریاد زد: «ای نجفِ ساکت، ای قمِ ساکت»!(۲) مسئولیّت میخواست، مردم [هم] این مسئولیّت را بر دوش خودشان احساس میکردند. سلاح نرم ملّت ایران عشق به ایران بود، عشق به کشورشان بود. میدیدند که مأمور آمریکایی، مزدور آمریکایی، در داخل کشور حکمرانی میکند، کمااینکه متأسّفانه امروز در بعضی از کشورها، مأمور آمریکایی دستور میدهد: «این کار را بکنید، این کار را نکنید، این را بگذارید، این را نصب کنید، این را عزل کنید»! آن روز ایران اینجوری بود، این را مردم میفهمیدند، میدیدند. البتّه همهی مردم در مجموعهی سیاسی بالا قرار نداشتند امّا خبرها به مردم میرسید، میفهمیدند. آن روز مردم، خیانت کارگزاران ایرانی به وطنشان را ــ که در واقع کارگزاران آمریکایی بودند؛ ایرانی بودند، امّا برای آمریکا کار میکردند؛ ایرانی بودند، امّا برای رژیم صهیون کار میکردند ــ میدیدند، میفهمیدند، عصبانی میشدند، خشمگین میشدند، این در دلهایشان متراکم میشد. وقتی که نهضت شروع شد، این خشمِ متراکم ظهور کرد، بُروز کرد، خودش را نشان داد. این سلاحِ معنوی بود، سلاحِ نرم بود. عمدهی سلاحِ معنویِ مردم، ایمانِ آنها به اسلام بود. میدیدند که دستگاه علناً و پیدرپی علیه اسلام موضع میگیرد: تاریخ هجری را عوض کردند، مفاهیم اسلامی را تغییر دادند، کتابهای مدارس را غیر اسلامی کردند، مفاهیم غیر اسلامی را ترویج کردند؛ اینها را مردم میدیدند؛ اینها را افراد آگاه و هوشیار متوجّه میشدند و به مردم منتقل میکردند. این سلاحِ معنوی بود؛ این سلاح معنوی، در مقابله و مواجههی با سلاح سخت، با توپ و تانک، بر آن سلاح پیروز شد.
خب، اینها مربوط به گذشته است. من میخواهم عرض بکنم که امروز ملّت ایران مجهّزتر و مسلّحتر از آن روز است؛ امروز، هم سلاح معنویمان از آن روز قویتر و مجهّزتر و آمادهتر است، هم سلاح سخت و ظاهری و مادّی متعارفمان قابل مقایسهی با آن روز نیست.
وقتی که صحبت از درگیری و مقابلهی با دشمنان صریح جمهوری اسلامی میشود، بعضیها ایراد میکنند که «آقا! چرا همیشه میگویید دشمنی، همیشه میگویید مبارزه؟» اینها غفلت میکنند، توجّه ندارند. این مبارزه را آنها شروع کردند، آمریکا شروع کرد، دشمنان وابستهی به آمریکا شروع کردند؛ چرا شروع کردند؟ آمریکا چرا از ایرانِ جمهوری اسلامی اینجور منزجر و ناراحت است؛ چرا؟ علّتش واضح است؛ برای خاطر اینکه ثروتهای این کشور، همهی منابع مالی این کشور، در اختیار آمریکا بود، جمهوری اسلامی آمد آن را از اینها گرفت. امروز میبینید در آمریکای لاتین یک کشور(۳) را محاصره میکنند، اقداماتی میکنند، خجالت هم نمیکشند، صریحاً میگویند برای نفت است و ما این کار را برای نفت میکنیم! [اینجا هم] برای نفت بود؛ نفت ایران، معادن ایران، مزارع ایران. این دشتهای وسیع قزوین، دشتهای پُربار نزدیک تهران، دست صهیونیستها بود و بتدریج داشتند توسعه میدادند. در منطقهی خراسان ما، یک منطقهی بسیار وسیعی بین مشهد و قوچان را داشتند آماده میکردند که به بهائیها بدهند، به عوامل صهیونیست و عوامل آمریکا بدهند. دستشان همه جا باز بود. جمهوری اسلامی آمد دست اینها را قطع کرد؛ خب معلوم است، دشمن میشوند.
از روز اوّل هم دشمنی کردهاند و جمهوری اسلامی با اینها مقابله کرده، تا امروز هم دشمنی ادامه دارد. به فضل الهی، روزبهروز جمهوری اسلامی قویتر شده. آنها اقدام کردند و شکست خوردند در از بین رفتن جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی بحمدالله امروز سربلند، قوی، قدرتمند و آبرومند در دنیا است، بر خلاف خواستهی آنها. بحث این است. در این چهل و چند سال، هر کاری توانستند کردند؛ یعنی هیچ جور عمل خصمانهای که ممکن بوده نسبت به یک مملکت انجام بگیرد، نبوده که انجام نگیرد؛ حملهی نظامی کردند، حملهی امنیّتی کردند، تحریم اقتصادی کردند، حملههای فرهنگی کردند، آدمهای مزدور فرستادند، بعضی از افراد ضعیفالنّفس را با پول در اینجا مزدورِ خودشان کردند؛ در این سالها همهی این کارها را کردهاند و شکست خوردهاند، به جایی نرسیدهاند. امروز بحمدالله ایران به برکت جمهوری اسلامی [قدرتمند است]؛ چون جمهوری اسلامی حاکم است؛ اگر حکومتِ لیبرالدموکراسی بود، حکومتِ سلطنتی بود، از حکومتهای وابستهی به این و آن بود، اینجور نمیشد. این اسلام است، نظام مردمی است، نظام اسلامی است، یعنی جمهوری اسلامی است که توانسته است ایران را در علم، در فنّاوری، در هنر و ادبیّات، در سیاستهای بینالملل، در بسیاری موارد دیگر به پیشرفتهای بزرگی برساند. بعضیها ــ البتّه غالباً خارجیها شروع میکنند، بعد هم یک عدّهای متأسّفانه در داخل از آنها تبعیّت میکنند، تعقیب میکنند ــ میگویند ایران منزوی است؛ ابداً! ایران، دولت ایران، جمهوری اسلامی ایران منزوی نیست. اینها خودشان را فریب میدهند؛ ایران منزوی نیست. ایرانِ امروز، به عنوان یک کشور مستقل و شجاع و دارای آینده در دنیا مطرح است. خیلی از این فعّالیّتها را جوانهای ما کردند.
من راجع به جوان ایرانی یک جملهی کوتاهی عرض بکنم. البتّه همهی جوانها مثل هم نیستند، همهی مردم مثل هم نیستند؛ بهتر، بالاتر، پایینتر، کمتربهتر، داریم؛ در بین جوانها، در بین پیرها، در بین مردم، در بین روحانیّت، در بین دانشجویان و غیره، همه جور داریم امّا در مجموع که حساب میکنیم، جوان ایرانی بر خلاف دروغگوییهای دشمن، یکی از مهمترین امتیازات ایران است؛ یکی از مهمترین امتیازات ما جوانهایمانند. در مواجههی با حوادث، امتیازاتی نیاز است؛ امروز از مهمترین امتیازات، جوانهای ما هستند. دشمن میخواهد جوان ایرانی را بد معرّفی کند؛ میخواهد بگوید جوان ایرانی از لحاظ سیاسی منحرف است، وابستهی به غرب است؛ جوان ایرانی از لحاظ دینی منحرف است، به دین پشت کرده؛ میخواهد بگوید جوان ایرانی از لحاظ اخلاقی لاابالی است، فاسد است؛ از لحاظ روحی ضعیف است؛ اینها را دشمن میخواهد بگوید. آنچه آنها دربارهی ایرانیان و عمدتاً جوانها میگویند و ترویج میکنند و در تحلیلهایشان میآورند، اینها است؛ این تصویر صد درصد غلط است؛ اینجوری نیست. جوان ایرانی همان کسی است که در جنگ سلحشور است؛ وقتی جنگ میشود سینه سپر میکند. در درگیریهای مختلف، [از این] جوانهایی که به جبهه اعزام نمیشدند ــ چه در دههی ۶۰ [یعنی] در جنگ تحمیلی هشتساله، چه در این جنگ،(۴) چه در دفاع از حرم ــ چقدر بودند که میآمدند گریه میکردند، اشک میریختند، درخواست میکردند که ما را بفرستید، میخواهیم جهاد کنیم؛ این سلحشوری است. [جوانها] آمادهاند؛ پس این تصویر صد درصد غلط است. من حالا دو سه نمونه از وضعیّت جوانهایمان را عرض کنم:
جوان ایرانی در جنگ سلحشور است؛ در سیاست، روشنبین است، دشمنشناس است، آمریکا را میشناسد؛ یک روزی بود که اینجور نبود. در امور دینی دارای تقیّد است؛ اعتکاف مال جوانها است، راهپیماییهای بیستودوّم بهمن و روز قدس، در ماه رمضان با دهان روزه مال جوانها است؛ عمده اینها هستند، اینها هستند که برنامهریزی میکنند. جشنهای خیابانی برای نیمهی شعبان، برای ولادت امیرالمؤمنین و امام حسین (علیه السّلام) که این چند سال اخیر باب شده، مال جوانها است، جوانها این کارها را میکنند. جشنها و عزاهای مذهبی سرشار از جوانها است. تشییع شهدا با دستاندرکاری جوانها است؛ آنها هستند که از شهدا تجلیل میکنند، تمجید میکنند، آنها را بزرگ میدارند. جوانهای ما این[گونه] هستند. ماهوارههایی که آن روز گفتم(۵) در یک روز سه ماهواره میفرستیم،(۶) این را جوانها میفرستند. تحقیقات دقیق علمی را در زمینهی هستهای، در زمینهی سلّولهای بنیادی، در زمینهی نانو، در زمینهی دارو و غیر اینها، جوانها انجام میدهند؛ جوانهای ما اینها هستند. جوان مؤمن ما، چه در دانشگاه، چه در حوزهی علمیّه، چه در غیر اینها، این خصوصیّات را دارد، واقعاً اینجوری است؛ هم حاضر است در جایی که لازم است ازخودگذشتگی کند، هم آماده است آنجایی که لازم است تحقیق و تدقیق کند، آنجایی که لازم است درس بخواند، آنجایی که لازم است در میدان سیاسی حضور پیدا کند؛ جوان ما این[جور] است.
بله، کسانی هم هستند که کارشان تخریب است. دیشب در تهران، در بعضی جاهای دیگر، یک مشت تخریبگر آمدند ساختمان متعلّق به کشور خودشان را خراب کردند ــ مثلاً فرض کنید در فلان ساختمان، یک دیواری را خراب کردند ــ برای اینکه دل رئیسجمهور آمریکا(۷) خوش باشد؛ چون او یک حرف بیربطی گفته که اگر چنانچه دولت ایران چنین کند، من میآیم طرف شما را ــ طرف این اغتشاشگرها و افراد مضر برای کشور را ــ میگیرم، اینها هم دلشان به او خوش است! او اگر میتواند، کشور خودش را اداره کند؛ در کشور خودش حوادث گوناگونی وجود دارد. دست او به خون بیش از هزار ایرانی آلوده است. در جنگ دوازدهروزه، هزار و اندی از هممیهنان ما ــ غیر از سرداران و دانشمندان و بزرگان ــ از آحاد مردم به شهادت رسیدند؛ این شخص گفت که من دستور دادم، من در جنگ فرماندهی کردم! پس اعتراف کرد که دستش به خون ایرانیها آلوده است. آن وقت میگوید من طرفدار ملّت ایرانم، یک مشت آدم بیتجربه و بیتوجّه و فکرنکرده هم باور میکنند و قبول میکنند و طبق میل او عمل میکنند، سطل آشغال آتش میزنند، برای اینکه او خوشش بیاید. همه بدانند: جمهوری اسلامی با خون چند صد هزار انسان شریف روی کار آمده؛ در مقابل کسانی که تخریبگرند، جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد، مزدوری بیگانگان را تحمّل نمیکند. شما هر کسی میخواهی باش؛ مزدور بیگانه که شدی، برای بیگانه که کار کردی، ملّت تو را مردود میداند، نظام اسلامی هم تو را مردود میداند؛ این مربوط به اینها. آن بابایی که با نخوت و غرور نشسته آنجا راجع به همهی دنیا قضاوت میکند، او هم بداند که معمولاً مستبدّین و مستکبران عالم، از قبیل فرعون و نمرود و رضاخان و محمّدرضا و امثال اینها، وقتی که در اوج غرور بودند سرنگون شدند، این هم سرنگون خواهد شد.
جوانهای عزیز! دینتان را، فکر سیاسیتان را، حضورتان را، آمادگیهایتان را، جدّیّتتان در امر پیشرفت کشور را حفظ کنید، وحدتتان را حفظ کنید. وحدت را حفظ کنید؛ ملّتِ یکپارچه بر هر دشمنی فائق میآید.(۸) خداوند انشاءالله شماها را حفظ کند، این آمادگیهایتان را هم حفظ کند. انشاءالله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همهی مردم ایران رواج بدهد.
والسّلام علیکم و رحمةالله
«دکترین مونرو» و پایان روایت دموکراسی؛چرا ترامپ، مادورو را برکنار کرد؟
بامداد دیروز شنبه (سوم ژانویه/۱۳ دیماه)، مردم کاراکاس با صدای چندین انفجار بیدار شدند. حملات هوایی گسترده آمریکا به ونزوئلا که با دستگیری «نیکلاس مادورو» و همسرش به اوج خود رسید، نه تنها یک کشور مستقل را هدف قرار داد، بلکه نمادی از بازگشت صریح به سیاستهای استعماری قرن نوزدهم شد. این اقدام که واشنگتن آن را «عملیات مبارزه با مواد مخدر» نامید، در واقع نخستین گام در راستای سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ بود؛ سندی که بر چیرگی تام ایالات متحده بر کل قاره آمریکا تأکید دارد.
آنچه در این حمله برجسته شد، نه صرفاً یک عملیات نظامی محدود، بلکه اعلام رسمی پایان دوران حتی ظاهرسازی برای احترام به حاکمیت ملی کشورهاست. «دونالد ترامپ» که بارها از «دکترین مونرو» سخن گفته، اکنون با این اقدام نشان داده که نیمکره غربی را حیاط خلوت خود میداند و حاضر است برای تحمیل اراده خود به هر ابزاری، حتی جنگ مستقیم متوسل شود.
انگیزههای واشنگتن؛ از مقابله ادعایی با مواد مخدر تا تصاحب نفت
روایت رسمی کاخ سفید برای توجیه این تجاوز، «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» است. «سوزی وایلز» رئیس دفتر ترامپ، در مصاحبهای با مجله «ونیتی فیر» اواخر دسامبر اعلام کرده بود که رئیسش میخواهد آنقدر «قایقها را منفجر کند تا مادورو تسلیم شود». این اظهارات که به کارزار نابودی قایقهای قاچاق مواد مخدر اشاره داشت، در واقع پیشدرآمدی بود برای حملهای که هدفی بسیار بزرگتر داشت.
اما «الکساندریا اوکاسیو کورتز» نماینده دموکرات کنگره آمریکا با صراحت پرده از این دروغ برداشت و تاکید کرد: «موضوع مواد مخدر نیست، زیرا اگر چنین بود، ترامپ ماه گذشته یکی از بزرگترین قاچاقچیان مواد مخدر در جهان را عفو نمیکرد.» او تأکید کرد که ریشه حمله واشنگتن، تلاش برای تغییر نظام سیاسی ونزوئلا و تسلط بر منابع نفتی آن است. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر نفت اثباتشده جهان است؛ حدود ۳۰۴ میلیارد بشکه که عمدتاً در کمربند اورینوکو متمرکز شدهاند.

این کشور با این ذخایر عظیم، از سالها پیش در تیررس واشنگتن قرار داشت اما تحریمها و فشارهای اقتصادی نتوانست دولت مادورو را به زانو درآورد. حال ترامپ تصمیم گرفته بهطور مستقیم و بدون هیچ پردهپوشی، به تصاحب این منابع بپردازد.
دولت ونزوئلا در بیانیهای رسمی اعلام کرد: «هدف این حمله چیزی جز تصرف منابع استراتژیک ونزوئلا، بهویژه نفت و مواد معدنی آن و تلاش برای از بین بردن استقلال سیاسی این کشور نیست.» کارشناسان نظامی روسیه نیز هشدار دادهاند که «مدل عراق» در حال اجرا بر ونزوئلاست؛ مدلی که در آن ابتدا با بهانههای امنیتی حمله میشود، سپس رهبری کشور سرنگون میگردد و در نهایت منابع طبیعی به تاراج میرود.
«لیندسی گراهام» سناتور جمهوریخواه و از متحدان نزدیک ترامپ، بیپرده اعلام کرد که این عملیات، «جان تازهای به دکترین مونرو داده است»؛ دکترینی که از قرن نوزدهم بهعنوان مبنای مخالفت واشنگتن با نفوذ قدرتهای رقیب از قبیل چین و روسیه در نیمکره غربی شناخته میشود. او با اشاره به سیاست جدید دولت ترامپ گفت: «یک کلانتر جدید در شهر است.» این کلانتر که خود را مالک نیمکره غربی میداند، اکنون به کوبا نیز هشدار داده که «خود را در معرض تهدید ببیند».
سند امنیت ملی ترامپ؛ نقشه راه تصاحب نیمکره غربی
حمله به ونزوئلا نه یک تصمیم آنی، بلکه اجرای دقیق بخشی از سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ است که در چهارم دسامبر ۲۰۲۵ (۱۳ آذر ۱۴۰۴) منتشر شد. این سند که با عنوان «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا» به جهانیان معرفی شد، در واقع برنامهای جامع برای بازگشت به دوران استعمار آشکار و تصاحب کل قاره آمریکاست.
در قلب این سند، آنچه «ضمیمه ترامپ به دکترین مونرو» (Trump Corollary to the Monroe Doctrine) نامیده میشود، قرار دارد؛ اعلان رسمی این موضوع که نیمکره غربی متعلق به ایالات متحده است و هر کشوری که جرأت استقلال و مخالفت را داشته باشد، باید با پیامدهای نظامی روبهرو شود. سند با صراحت اعلام میکند که «بازتنظیم حضور نظامی جهانی» برای «مقابله با تهدیدات فوری در نیمکره خودمان» ضروری است.
آنچه این سند را از اسناد پیشین متمایز میکند، صراحت تمامعیار آن در اعلام اهداف استعماری است. برخلاف سند ۲۰۱۷ ترامپ که هنوز زبان «رقابت قدرتهای بزرگ» با روسیه و چین را بهکار میبرد، سند ۲۰۲۵ دیگر نیازی به پنهانکاری نمیبیند. در این سند، اولویت اصلی آمریکا «سلطه بر نیمکره غربی» اعلام شده و بهطور مشخص بر «استفاده از زور کشنده در صورت لزوم برای مبارزه با کارتلها و تأمین امنیت مرزها» تأکید میشود.
این همان زمینهسازی بود که حمله به ونزوئلا را ممکن ساخت. سند بهطور واضح اعلام میکند که «عملیات هدفمند نظامی» برای تأمین مرزها و شکست کارتلها در دستور کار است. اما همانطور که حمله به ونزوئلا نشان داد، این «عملیات هدفمند» در واقع به معنای سرنگونی دولتهای مستقل و تصاحب منابع طبیعی آنهاست.
سند همچنین آمریکای لاتین و کارائیب را بهعنوان منطقهای تعریف میکند که باید کاملاً تحت کنترل واشنگتن باشد و هرگونه نفوذ چین یا روسیه در این منطقه را «تهدید اصلی امنیت ملی» میخواند. این به معنای آن است که هر کشوری در آمریکای لاتین که روابط اقتصادی یا سیاسی با قدرتهای رقیب داشته باشد، خود را هدف بالقوه حملات نظامی آمریکا خواهد یافت.

جالبتوجه است که سند ۲۰۲۵، برخلاف سند ۲۰۱۷، دیگر از «ترویج دموکراسی» و «احترام به حقوق بشر» سخنی به میان نمیآورد. در عوض، بهطور واضح اعلام میکند که روابط آمریکا با کشورها براساس «منافع اقتصادی و تجاری» خواهد بود، نه ارزشهای دموکراتیک. این تغییر اساسی، ماهیت واقعی سیاست خارجی آمریکا را بدون هیچ پردهپوشی نشان میدهد: قدرت و ثروت، نه آزادی و عدالت.
اما گامهای بعدی چیست؟ سند بهروشنی هشدار میدهد که ونزوئلا تنها آغاز راه است. کوبا که برای دههها نمادی از مقاومت در برابر سلطه آمریکا بوده، بهطور مستقیم در سند بهعنوان «تهدیدی برای ثبات منطقه» نام برده شده است. نیکاراگوئه و بولیوی نیز که دولتهای چپگرا دارند و با روسیه و چین روابط نزدیک دارند، احتمالاً در صف بعدی اهداف قرار میگیرند.
سند همچنین از «شراکتهای امنیتی» با کشورهای منطقه صحبت میکند؛ شراکتهایی که در واقع به معنای تشکیل دولتهای دستنشانده و ایجاد پایگاههای نظامی در سراسر آمریکای لاتین است. «فروش تسلیحات»، «اشتراک اطلاعاتی» و «مانورهای مشترک» همگی ابزارهایی هستند که سند برای تثبیت سلطه آمریکا بر منطقه پیشنهاد میکند.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در تحلیل خود نوشت که این سند «نشاندهنده تغییر ایدئولوژیک و ماهوی در سیاست خارجی آمریکاست». مؤسسه بروکینگز نیز هشدار داد که «مهاجرت تودهای» بهعنوان «بزرگترین تهدید خارجی برای ایالات متحده» معرفی شده، حتی فراتر از چین، روسیه یا تروریسم؛ توجیهی برای مداخلات نظامی بیشتر در آمریکای لاتین.
شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نیز اعلام کرد که «وضوح استراتژیک رقابت قدرتهای بزرگ با چین و روسیه که در سند ۲۰۱۷ وجود داشت، کاملاً ناپدید شده است». بهجای آن، «اقتصاد» بهعنوان «شرط نهایی» معرفی شده، که به معنای تصاحب منابع طبیعی کشورهای دیگر، از جمله نفت ونزوئلاست.
در مجموع، سند امنیت ملی ترامپ، در واقع نقشه راهی برای بازگشت به عصر استعمار آشکار است؛ عصری که در آن واشنگتن بدون پردهپوشی اعلام میکند که کل قاره آمریکا ملک اوست و هر کشوری که جرأت مخالفت کند، با سرنوشت مادورو روبهرو خواهد شد.
مسئله قانونیسازی یک تجاوز آشکار و تبعات جنگ استعماری
حمله آمریکا به ونزوئلا، نقض صریح و بیپرده منشور سازمان ملل متحد و کلیه اصول حقوق بینالملل است. ماده ۲ منشور سازمان ملل بهطور واضح، استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری را ممنوع اعلام کرده است. با این حال، واشنگتن بار دیگر نشان داد که خود را فراتر از قوانین بینالمللی میبیند و بهراحتی میتواند به یک کشور مستقل حمله، رهبر منتخب آن را دستگیر و از کشور خارج کند.
آنچه در این حمله تکاندهنده است، روند سریع آن است. برخلاف عراق که آمریکا ماهها تلاش کرد تا با دروغهای «سلاحهای کشتار جمعی» افکار عمومی جهان را آماده سازد، در مورد ونزوئلا هیچ تلاشی برای توجیه بینالمللی صورت نگرفت. ترامپ با اطمینان به قدرت نظامی خود و بیاعتنایی کامل به واکنشهای جهانی، مستقیماً به حمله دستور داد.

«پل هر» دیپلمات بازنشسته انگلیسی و مدیر موقت مرکز مطالعات آمریکای لاتین دانشگاه بوستون، توضیح میدهد که ایده اولیه این بود که «با مادورو بر سر اخراج مهاجران به توافق برسند، شاید امتیازهایی نفتی برای آمریکاییها بگیرند و نوعی معامله تجاری انجام دهند که به او اجازه دهد در قدرت بماند.» با این حال، مادورو حاضر به تسلیم نشد و نتیجه، حمله مستقیم نظامی بود.
مقایسه این حمله با عراق در سال ۲۰۰۳ و پاناما در سال ۱۹۸۹ روشن میکند که آمریکا از یک الگوی ثابت پیروی میکند: ابتدا تحریمها، سپس تبلیغات سیاه برای مشروعیتزدایی از دولت هدف و در نهایت حمله نظامی و تغییر رژیم به زور. در هر سه مورد، منابع طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیک کشور هدف، انگیزه اصلی بوده، نه آنچه واشنگتن بهعنوان توجیه اعلام کرده است.
دولت ونزوئلا در بیانیه خود تأکید کرد که «پس از بیش از ۲۰۰ سال استقلال، مردم و دولت مشروع آنها همچنان در دفاع از حاکمیت و حق مسلم تعیین سرنوشت خود ثابتقدم هستند.» این بیانیه، بیانگر تصمیم مردم ونزوئلا برای مقاومت در برابر جنگ استعماری است؛ جنگی که هدف آن نه آزادی و دموکراسی، بلکه تصاحب نفت و سلطه بر منابع است.
واقعیت تلخ این است که واشنگتن دیگر حتی تلاش نمیکند تجاوزات خود را پنهان کند. ترامپ و دستیارانش علناً از «دکترین مونرو» سخن میگویند؛ دکترینی که آمریکای لاتین را حیاط خلوت ایالات متحده میداند. این بازگشت به سیاستهای استعماری قرن نوزدهم، پایان دوران حتی ظاهرسازی برای احترام به حاکمیت ملی کشورهاست.
تاریخ نشان داده که مداخلات نظامی آمریکا در آمریکای لاتین، هیچگاه دموکراسی یا رفاه به ارمغان نیاورده، بلکه دههها بیثباتی، خشونت و فقر را بهجا گذاشته است. ونزوئلا اکنون در مسیر همان سرنوشتی قرار گرفته که عراق، لیبی و افغانستان تجربه کردند؛ کشورهایی که با وعده آزادی و دموکراسی، به آتش و خون کشیده شدند و منابعشان به تاراج رفت.
حضرت زینب (س)؛ اسارتی که آغاز رسالت بود
یکی از سوالاتی که در ارتباط با حضرت زینب سلام الله علیها مطرح میشود که البته محققان و پژوهشگران تاریخی به آن پاسخ دادهاند درباره چگونگی وفات ایشان است.
باید گفت: براساس برخی از نوشتهها آن حضرت مریض شد و به طور طبیعی وفات کرد و این احتمال طبیعیتر به نظر میرسد چون آن حضرت آن همه سختی و مصیبت دید و در سایه آنها بیمار شد.
براساس برخی از احتمالات حضرت زینب کبری توسط عوامل یزید مسموم شد و به شهادت رسید که این احتمال هم دور نیست چون حضرت زینب همه وقایع کربلا را دیده و وجود او یادآور مصائب کربلا و یادآور فجایع حکومت یزید است و یزید نمیتواند او را تحمل کند. البته دشمن در انجام این کارها سند به دست کسی نمیدهد و در خفا و پنهانی دست به این اعمال میزنند.
در تاریخ و روز وفات آن حضرت هم اختلاف هست. مشهور این است که آن حضرت در ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری روز یکشنبه وفات کرده است.
در ادامه گوشههایی از تاریخ پر فراز و نشیب زندگانی آن حضرت از بدو ولادت تا وفات را به این بهانه مرور میکنیم:
ولادت، همسر و فرزندان
حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) میباشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نامهای علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.
هوش و ذکاوت بی نظیر
صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوی بزرگوار چنین مینویسد: در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوی بزرگوار همین بس که خطبه طولانی و بلندی را که حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم (ص) ایراد فرمودند، حضرت زینب(س) روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر میکند. چنانچه ابوالفرج اصفهانی در مقاتل مینویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه (س) را از حضرت زینب (س) روایت کرده و میگوید: حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی علیهالسّلام..» دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دختری خردسال (یعنی هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوی معارف اسلامی و فسلفه احکام و مطالب زیادی است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکی از راویان این خطبه بلیغه و غراء میباشد.
علاقه ویژه زینب به امام حسین (ع)
علامه جزایری در کتاب ( الخصائص الزینبیه)مینویسد: وقتی که حضرت زینب (س) شیرخوار و در گهواره بود، هرگاه برادرش حسین (ع) از نظر او غایب میشد، گریه میکرد و بی قراری مینمود. هنگامی که دیدهاش به جمال دل آرای حسین (ع) میافتاد، خوشحال و خندان میشد. وقتی که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه، نخست به چهره حسین (ع) نگاه میکرد و بعد نماز میخواند.
با حسین بودن شرط ازدواج زینب (س ) با عبدالله
گفتهاند: حضرت امیرالمؤمنین (ع) هنگامی که زینب (س) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج کرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسین (ع) سفر رود، او را از آن منع نکرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله مایوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد که به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و کارزار نمایند.
شجاعتی نظیر حسین (ع)
درباره آن بانوی بی نظیر بیشتر راجع به حضور ایشان در کربلا و همراهی برادر بزرگوارشان و همچنین سرپرستی اسرای کربلا و ابلاغ پیام عاشورا سخن گفته شده است. شجاعت حسین (ع) در خواهرش زینب (س) هم بود؛ یا زینب (س) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت، چیزی کم از حسین (ع) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالی راستی محیرالعقول است. شیخ شوشتری میگوید: اگر حسین (ع ) در صحنه کربلا یک میدان داشت، مجلله زینب (س) دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش مجلس ابن زیاد، و دومی مجلس یزید پلید. اما تفاوتهایی که از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع) با لباسی که از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جبه او به دوش، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.
زینب و گذشتن از راحتی دنیا
او در خانه شوهرش از کمال وسایل موجود به بهترین وجهی برخوردار است، غلامها و کنیزها و وسایل راحتی، غرض زینب در چنین خانهای زندگی میکند که هیچ کسری ندارد ناگهان میبیند حسین (ع) میخواهد حرکت کند تمام خوشیها و راحتیها را رها میکند و خود را در دریای ناراحتیها و ناملایمات میافکند اگر جریان را نمیدانست، مهم نبود، لیکن از همان شب ۲۸ رجب که به اتفاق برادرش با ترس و هراس از مدینه فرار کرده به سمت مکه حرکت نمودند، برای آنچه جدش رسول خدا (ص) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبتها آماده شد. او با علم به این معنی، و یقین به این که در بلاهای سخت سخت میرود، برای مثل زینبی که دختر سلطان حقیقی و ظاهری و همسر عبدالله است برود در یک دستگاهی که آخرش اسیری است، آواره بیابانها و زحمت مسافرتها گردد؟
زینب از حسین(ع) جدا نمیشود
حضرت زینب کبری (س) از سوم شعبان سال ۶۰ هجری در مکه بود. چون سربازان یزید میخواستند در مکه و در حرم امن الهی امام حسین (ع) را مخفیانه بکشند، لذا امام روز ترویه که روز هشتم ذی الحجه است، مکه را به سوی عراق ترک کرد. زینب (س) نیز در این کاروان حضور داشت. ابن عباس گفت: یا حسین! اگر خود مجبور به رفتن هستی، زنان را با خود همراه مبر. زینب (س) چون این سخن را شنید، سر از کجاوه بیرون کرد و گفت: ابن عباس! میخواهی مرا از برادرم حسین جدا کنی؟! من و جدایی از حسین؟!هرگز.
اسارت افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا
"پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.
سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مینازید و میگفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیدهام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را میآورد تا در پیشگاه خویش داوری کند».
آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زادهاش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسهای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستی به صورتش میزد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری درگذشت.
منابع:
۱- منتخب التواریخ، ص ۶۷
۲- زینب الکبری من المهد الی اللحد، ص ۵۹۲
۳- لهوف، ص ۲۱۸؛ مقرم، مقتل الحسین، ص ۳۲۴؛ ارشاد، ج۲، ص ۱۴۴.
۴- ارشاد، ص ۱۱۶ ۱۱۷؛ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۷.
بیانیه اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه درباره ونزوئلا
اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه امروز یکشنبه با صدور بیانیهای نسبت به تحولات اخیر در ونزوئلا نگرانی عمیق خود را ابراز کرده و هرگونه اقدام نظامی یکجانبه در خاک این کشور را محکوم کردند.
در بیانیه صادره از سوی اسپانیا، برزیل، شیلی، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه آمده است: ما نگرانی عمیق خود را ابراز داشته و اقدامات نظامی که به طور یکجانبه در خاک ونزوئلا اجرا شده است را رد میکنیم. ما تأکید میکنیم که اوضاع ونزوئلا باید تنها از طریق مسالمتآمیز، از طریق گفتگو، مذاکره و احترام به اراده مردم ونزوئلا حل و فصل شود.
بیانیه مذکور سپس اضافه میکند: تنها یک فرآیند سیاسی جامع به رهبری ونزوئلا میتواند به یک راهحل دموکراتیک و پایدار منجر شود. ما نگرانی خود را در مورد هرگونه تلاش برای تصاحب منابع طبیعی کشورها توسط یک کشور خارجی ابراز میداریم، زیرا این امر مغایر با قوانین بینالمللی و تهدیدی برای ثبات در منطقه است.
در مقابل جنگ نرم دشمن بیتفاوت نباشیم/ با همراهی مردم دشمن را به زانو در میآوریم
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در سالروز میلاد مبارک مولیالموحدین حضرت علیبنابیطالب(ع) و ششمین سالگرد شهادت سردار سلیمانی، در دیدار خانوادههای معظم شهیدان جنگ ۱۲ روزه (شهدای اقتدار)، عدالت و تقوای امیرمومنان را دو قله مورد نیاز کشور و واجبترین خصوصیات برای اداره جامعه خواندند و با تأکید بر لزوم هوشیاری و تقویت وحدت ملی در مقابل «جنگ نرم» دشمنان، گفتند: این جنگِ مبتنی بر «فریب و دروغ و تهمت و شایعه» همان جنگی است که دشمنان حکومت علوی پس از شکستهای نظامی در مقابل آن حضرت در پیش گرفتند تا مانع تحقق اهداف ایشان شوند.
جهاد سربازان رسانهای ولایت در مکتب حاج قاسم
در عصر حاضر، جنگ تنها در میدانهای نبرد نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه عرصههای جدیدی مانند رسانه و فضای مجازی به جبهههای اصلی مبارزه تبدیل شدهاند. در این میان، سربازان رسانهای ولایت، با الهام از مکتب حاج قاسم سلیمانی، نقش کلیدی در دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و مقابله با جنگ نرم دشمن ایفا میکنند. جهاد این سربازان، ادامهدهنده راه شهیدانی است که با ایثار و فداکاری، امنیت و عزت ایران اسلامی را تضمین کردند.
شهید حاج قاسم سلیمانی، فرمانده دلاور سپاه قدس، نه تنها در میدانهای نبرد نظامی الگو بود، بلکه در عرصههای فرهنگی و شناخت الگوریتم رسانهای دشمن نیز با بصیرت و هوشمندی عمل میکرد. او معتقد بود که جنگ نرم دشمن، خطرناکتر از جنگ نظامی است، زیرا هدف آن تغییر باورها و هویت سازی جدید بر اساس نگرشهای سکولار و اومانیست برای جهان اسلام است.
نقش سربازان رسانهای در جنگ نرم
سربازان رسانهای ولایت، در خط مقدم جنگ نرم، با ابزارهایی مانند قلم، تصویر، صدا و فضای مجازی، به دفاع از ارزشهای اسلامی و انقلابی میپردازند. این جهاد، نیازمند بصیرت، آگاهی و تعهد و ایستادگی است. آنها با تولید محتوای ارزشمند، افشای توطئههای دشمن و ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت، سعی در حفظ هویت اسلامی و انقلابی جامعه دارند.
در مکتب شهید سلیمانی، سربازان رسانهای باید:
۱. حقیقتگرا باشند و از تحریف و دروغ پرهیز کنند.
۲. بصیرت داشته باشند تا در برابر جنگ روانی دشمن مقاوم باشند.
۳. فعال و خلاق باشند تا پیام انقلاب را به شکل مؤثری منتقل کنند.
۴. متعهد به ارزشهای اسلامی و انقلابی باشند و از هیچ تلاشی برای دفاع از ولایت و میهن دریغ نکنند.
چالشهای سربازان رسانهای
سربازان رسانهای در مسیر جهاد خود با چالشهایی مانند سیل اطلاعات دروغ، جنگ روانی دشمن و محدودیتهای حکمرانی رسانه ای مواجه هستند. با این حال، باید با صبر، استقامت و توکل بر خدا، این چالشها را پشت سر بگذارند.
پیروزی در جنگ نرم، نیازمند اتحاد، همبستگی و تلاش جمعی است. سربازان رسانهای ولایت، با الگوبرداری از نگرش توحیدی حاج قاسم، باید با ایمان راسخ و عزم جزم، در این عرصه حضور یابند. همانطور که حاج قاسم در میدانهای نبرد نظامی پیروز بود، سربازان رسانهای نیز با جهاد خود، میتوانند دشمن را در عرصه جنگ نرم شکست دهند.
جهاد سربازان رسانهای نه تنها دفاع از مرزهای جغرافیایی، بلکه دفاع از مرزهای اعتقادی و فرهنگی است. با بصیرت، تعهد و تلاش بیوقفه، سربازان رسانهای میتوانند در این نبرد پیروز شوند و پرچم انقلاب اسلامی را در اوج عزت و اقتدار نگه دارند.
ما در جنگ نرم هم پیروز خواهیم شد، همانطور که در جنگ سخت پیروز شدیم.
مریم فلاحی
چه مقدار از علوم اهلبیت (ع) بر ما آشکار شده است؟
دانشنامه امام جعفرصادق علیهالسلام، گنجینهای جامع از روایات و آموزههای امام صادق(ع) است که موضوعات گستردهای از فقه و اعتقادات تا اخلاق و تفسیر را در بر میگیرد. این اثر مرجع ارزشمندی برای آشنایی با عمق و گستردگی علوم منسوب به آن امام همام و پاسخ به پرسشهای اعتقادی و عملی جامعه شیعه محسوب میشود.
ابو بصیر گوید: بر امام صادق ـ علیهالسلام ـ وارد شدم و گفتم: فدایت شوم؛ شیعیان میگویند: «رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ، باب علم و دانش به علی علیهالسلام آموخت که از هر بابی هزار باب باز میشود؟» (معنی این چیست؟)
حضرت فرمود: ای ابامحمد، به خدا قسم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ هزار باب علم به علی ـ علیهالسلام ـ آموخت که از هر باب هزار باب گشوده میشود (معنی این حدیثی که شیعه آن را نقل میکنند درست است و صحیحش این است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ هزار باب به علی ـ علیهالسلام ـ آموخت نه یک باب).
گفتم: به خدا؛ علم و دانش این است (نه آنچه بعضیها ادعا میکنند).
حضرت فرمود: بله، این علم و دانش است نه آن. [۱]
۲_ ابوابصیر گوید: خدمت امام صادق ـ علیهالسلام ـ رسیدم، و عرض کردم قربانت گردم، از شما پرسشی دارم، آیا در اینجا کسی (نامحرم) هست که سخن مرا بشنود؟
امام صادق ـ علیهالسلام ـ پردهای را که در میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زده و آنجا سر کشید، سپس فرمود: ای ابامحمد؛ هر چه میخواهی بپرس.
عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان شما حدیث میکنند که: «پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلم به علی علیهالسلام باب علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده میشود؟»
حضرت فرمود: ای ابامحمد؛ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلم ـ به علی علیهالسلام هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده میشود (مانند جزئیات و مصادیقی که بر قواعد کلی منطبق میشود).
عرض کردم: به خدا؛ که علم کامل و حقیقی همین است.
امام ـ علیهالسلام، ساعتی (برای اظهار تفکر) به زمین اشاره کرد، و سپس فرمود: آن علم است ولی علم کامل نیست.
سپس فرمود: ای ابامحمد؛ همانا «جامعه» نزد ما است، اما مردم چه میدانند که جامعه چیست؟ [۲]
۳- یونس بن رباط گوید: من و کامل خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدیم، کامل به حضرت صادق ـ علیهالسلام عرض کرد: قربانت شوم، فلان شخص حدیثی روایت میکند.
فرمود: چه میگوید؟
عرض کرد: او گفت: «رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ در روز وفاتش به علی علیهالسلام ـ هزار باب حدیث کرد و هر باب کلید هزار حدیث بود که جمعاً یک میلیون باب میشده».
فرمود: آری چنین بود.
پرسیدم: قربانت آن باب ها برای شیعیان و دوستان شما ظاهر شد (از آن علوم آگاه گشتند؟)
فرمود: ای کامل؛ یک باب یا دو باب آن ظاهر گفت.
پرسیدم: قربانت شوم، بنابراین از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است.
فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک الف غیر متصل نمیتوانید روایت کنید. [۳]
پینوشت:
[۱] بصائر الدرجات: ۸۶؛ بحار الأنوار: ج ۲۶، ص ۲۹-۳۳.
[۲] اصول کافی: ج ۱، ص ۳۴۴-۱.
[۳] اصول کافی: ج ۲، ص ۶۲-۹
از ولادت تا ولایت؛ فضائل امیرالمؤمنین (ع)
در روایتی که جناب ابنابیالحدید در شرح خود نقل کردهاند، آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هر سال در سالروز ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام از خداوند متعال طلب یُمن و برکت میکردند.
این تعبیر بسیار ارزشمند است و نشان میدهد که خداوند متعال در ولادت امیرالمؤمنین علیهالسلام، هدایایی ویژه و برکاتی عظیم قرار داده است؛ برکاتی که هم برای عالم بشریت است و هم برای ما که یاد این حادثه را زنده نگه میداریم. این ولادت، نعمتی است که نباید به فراموشی سپرده شود. باید یاد کنیم که خداوند متعال چه عنایت عظیمی به بشریت ارزانی داشته است.
و آن یُمن و برکتی که ما نیز در چنین روزی از خداوند متعال درخواست میکنیم، همان چیزی است که خود خداوند آن را «اکبر» نامیده است:
«وَرِضوانٌ مِنَ اللهِ أکبر».
این مدال افتخار، این بالاترین نعمت و عنایت، آن است که خداوند از انسان راضی باشد. و این، بالاترین برکت است که بهواسطه ولادت حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام نصیب عالم شده است.
در چنین روز مبارک و فرخندهای، خوشحالیم که در کنار یکدیگر هستیم، جشن میگیریم و از امیرالمؤمنین یاد میکنیم؛ همان ذکری که خود عبادت است. آنگونه که گفتهاند:
«گفت ابر و باد و مه و خورشید و فلک / کاتف شدند تا خوشنویسان علی بن ابیطالب شوند».
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، بالاترین حجت الهی، معجزه رسالت خاتمیت و مجمع معجزات است؛ بهدرستی که ایشان «مدینةالمعاجز» است. هرچه درباره فضائل آن حضرت سخن گفته شود، هرگز حق مطلب ادا نخواهد شد. هر کس در زندگی امیرالمؤمنین مطالعه کرده باشد، بهروشنی درمییابد که این شخصیت، شخصیتی زمینی نیست؛ گویی از پیشگاه خداوند آمده است، نه محصول مدرسه و تربیت معمول بشری.
در همین زمینه نقل شده است که مرحوم آیتالله العظمی اکبر مؤمنی، از مرحوم سید احمد خسروی شنیده بودند که میگفتند نسبت دادن عنوان «آیتالله العظمی» به هر کسی، محل تأمل است؛ چرا که خود امیرالمؤمنین علیهالسلام «آیت» به معنای کامل کلمه است. آیت یعنی نشانه، یعنی قاب تصویر خداوند. و هیچ قاب و نشانهای در عظمت، به پای امیرالمؤمنین نمیرسد. هر کس بخواهد خدا را بشناسد، صفات او را درک کند و جمال حق را مشاهده نماید، باید به امیرالمؤمنین رجوع کند.
قدرت روحی امیرالمؤمنین در مرتبهای است که خود فرمودند:
«من عرف نفسه فقد عرف ربه».
و نیز فرمودند: «هر کس مرا شناخت، خدا را شناخته است». چرا که امیرالمؤمنین فهرست اسماء و صفات الهی است.
در اینجا وارد یکی از مهمترین مباحث فضائل امیرالمؤمنین میشویم و آن، حوادثی است که در ولادت آن حضرت رخ داده است. حدود چهل معجزه قطعی و ثبتشده تاریخی در جریان ولادت ایشان اتفاق افتاده است.
این معجزات، تابلوهایی روشن در مسیر هدایتاند؛ چرا که خدای متعال، هدایت بشر را بدون نشانه و حجت رها نکرده است. این همان معنای «الحُجّة البالغة» است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: شما را بر راهی روشن رها کردم که شب آن همچون روز روشن است و هیچکس عذری برای انحراف ندارد.
ولادت امیرالمؤمنین در خانه خدا، حادثهای ساده و معمولی نیست؛ نه در گذشته سابقه دارد و نه در آینده تکرار خواهد شد. این حادثه، پیامی بزرگ دارد و تمام بحث ما بر محور همین پیام متمرکز است. این واقعه از آن دسته حجتهایی است که قابل تأویل نیست؛ همانند مخفی بودن قبر حضرت زهرا سلاماللهعلیها که خود تابلویی بزرگ در مسیر تاریخ است.
امیرالمؤمنین، نخستین و آخرین نوزادی است که خداوند متعال، ولادت او را به پیامبرش تبریک گفته است. جبرئیل نازل شد و به رسول خدا خبر داد که زمان اعلان رسالت و آشکار شدن پردههای وحی نزدیک شده است و خداوند تو را به برادرت، وزیرت، دامادت و جانشینت مؤید ساخته است؛ کسی که با او پشت تو محکم شد و ذکر تو علنی گشت.
هر جمله از این تعابیر، خود کتابی مستقل میطلبد. بسیاری از فضائل امیرالمؤمنین، نه تنها در منابع شیعه، بلکه در منابع اهلسنت نقل شده است. همانگونه که بسیاری از فضائل حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز از طریق اهلسنت روایت شدهاند.
ولادت امیرالمؤمنین سه مرحله دارد:
مرحله نخست، حوادث پیش از تولد؛
مرحله دوم، وقایع داخل کعبه؛
و مرحله سوم، رخدادهای پس از خروج از خانه خدا.
در مرحله نخست، یک اصل مهم تربیتی مطرح است و آن «تناول از طعام بهشتی» است. اگر انسان بخواهد فرزندی صالح، نور چشم، و مایه عزت داشته باشد، باید مراقب پاکی رزق باشد. لقمه حرام و شبههناک، اثر مستقیم در نسل دارد. این اصل، در زندگی فاطمه بنت اسد و ابوطالب علیهالسلام بهوضوح دیده میشود.
در مرحله دوم، ورود فاطمه بنت اسد به بیتالله الحرام با ندای هاتف آسمانی انجام میشود؛ ندایی که دستور میدهد از راهی غیرعادی وارد شود. دیوار کعبه شکافته میشود؛ معجزهای آشکار و غیرقابل انکار. این حادثه، عامدانه و در برابر دیدگان مردم رخ میدهد تا هیچکس نتواند آن را انکار کند.
این ولادت عمداً در سیزدهم رجب، و در موسم حضور مشرکان، واقع شد تا این نشانه الهی رسانهای شود و به گوش همگان برسد. خداوند متعال، پیش از تولد، خانه خود را برای این مولود آماده کرد.
سه روز اقامت فاطمه بنت اسد در کعبه، سرشار از اسرار الهی است؛ اسراری که بخشی از آن حتی از خود ایشان نیز پوشیده ماند. این سه روز، نشاندهنده جایگاه ویژه امیرالمؤمنین است؛ شخصیتی که در حریم خاص خداوند متولد شد.
پس از آن، بار دیگر دیوار شکافته میشود و فاطمه بنت اسد با نوزاد در آغوش، از همان موضع خارج میشود. در این هنگام، ندا میرسد که پیش از خروج، باید نام او تعیین شود. نامگذاری این مولود، به اراده مستقیم خداوند انجام میشود؛ چرا که خداوند، نام را بر اساس حقیقت وجودی مینهد.
خداوند فرمود: «من علیّالأعلی هستم و نام او را علی میگذارم، تا در هیچ فضیلتی کسی بر او پیشی نگیرد».
و چنین شد که علی علیهالسلام، در علم، تقوا، شجاعت، ایثار، عرفان و عبادت، بیهمتا شد.
فلسفه ولادت در خانه خدا نیز همین است: علی از درون بیت خداست؛ محرم حریم الهی است و دین صاحبخانه را بهتر از هر کس میشناسد. از همین روست که رسول خدا مکرراً فرمودند: «دین را از علی بگیرید».
در منابع معتبر اهلسنت نیز آمده است که پیامبر فرمودند:
تو مرجع علمی امت پس از من هستی؛ هر چه تو بگویی، همان سخن من است و هر چه من بگویم، سخن خداست.































