emamian

emamian

به مناسبت ولادت امام جواد علیه‌السلام، به چهار پرسش مهم درباره زندگی و امامت ایشان می‌پردازیم تا با ابعاد زندگی ایشان بیشتر آشنا شویم

چرا امام جواد(ع) مبارک‌ترین مولود است؟

تولد امام جواد(ع) در برهه‌ای حساس رخ داد که شیعیان با چالش‌های بزرگی روبرو بودند. امام رضا(ع) تا سن چهل و هفت سالگی فرزند پسری نداشت و جریان واقفیه از این موضوع علیه امامت ایشان سوءاستفاده می‌کرد.

با تولد امام جواد(ع)، نه تنها امامت امام رضا(ع) تثبیت شد، بلکه شیعیان از تحیر و سرگردانی نجات یافتند.

شهادت امام رضا(ع) در جوانی امام جواد(ع) که فقط هشت ساله بود، امتحان دیگری برای شیعیان بود.

اما همین رویداد، حقیقت مهمی را آشکار کرد: امامت یک موهبت الهی است، نه یک مقام اکتسابی. علم و معرفت امام جواد(ع) در آن سن کم، به مردم فهماند که امام با علم موهبتی امام می‌شود، درست همانند حضرت یحیی و عیسی(ع) که در کودکی به نبوت رسیدند.

برکت دیگر این تولد، پایان اختلافات خانوادگی و انحرافات برخی از بستگان امام هشتم(ع) بود.

همچنین پاسخ‌های محکم و برکات علمی امام جواد(ع) موجب هدایت و روشنگری شد. به همین دلیل، توسل به آن حضرت در رفع نگرانی‌ها و رسیدن به حاجات بسیار مجرب است.

امامت امام جواد در سن کودکی چگونه ممکن است؟

امامت به سن بستگی ندارد، بلکه به علم و عصمت الهی وابسته است. امام جواد(ع) نیز در همان سنین کم با مناظرات علمی خود، دانشمندان زمان را متحیر کرد.

وقتی یحیی بن اکثم قاضی القضات مأمون از ایشان سوال دینی پیچیده‌ای پرسید، امام نه‌تنها پاسخ داد بلکه آن سوال را به چهل وجه مختلف تقسیم کرد و همه را تشریح نمود. این ماجرا در حضور مأمون و بزرگان دربار اتفاق افتاد و شاهد عینی بر علم امام در کودکی است.

این واقعیت تنها مختص امام جواد(ع) نیست، بلکه قرآن کریم خود این موضوع را تأیید می‌کند.

درباره حضرت یحیی(ع) می‌فرماید: «یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» (مریم/۱۲) - ای یحیی کتاب خدا را با قوت بگیر و ما حکمت و نبوت را در کودکی به او دادیم.

درباره حضرت یوسف(ع) می‌فرماید: «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً» (یوسف/۲۲) هنگامی که به بلوغ رسید حکم و علم به او دادیم.

و درباره حضرت موسی(ع): «بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَهً» (احقاف/۱۵) - به چهل سالگی رسید نبوت را به موسی (ع) دادیم.

این آیات نشان می‌دهند که سنت الهی برای عطای نبوت و امامت یکسان نیست؛ گاه در کودکی، گاه در جوانی و گاه در میانسالی.

خود امام جواد(ع) نیز این استدلال قرآنی را مطرح کردند. علی بن اسباط می‌گوید: وقتی خدمت امام رسیدم تا چهره ایشان را برای شیعیان مصر توصیف کنم، امام فرمود: «کاری که خداوند در امامت انجام داده مانند کاری است که در نبوت انجام داده.»

سپس همین آیات را تلاوت کرد و افزود: همان‌طور که ممکن است خدا حکمت را در چهل سالگی عطا کند، ممکن است در کودکی نیز عطا کند.

در روایت دیگری، وقتی علی بن حسان به امام گفت: مردم درباره امامت شما در این سن شک دارند، امام فرمود: مگر علی بن ابی‌طالب(ع) در نُه سالگی به پیامبر(ص) ایمان نیاورد و در راه دین یاری نکرد؟

قرآن می‌فرماید: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی» (یوسف/۱۰۸) - بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل به سوی خدا دعوت می‌کنیم. تنها کسی که با بصیرت کامل از پیامبر پیروی کرد، علی(ع) بود و او نُه ساله بود، و من نیز اکنون نُه سال دارم.

دلیل ازدواج امام جواد با دختر مـأمون؟ و آیا از أُم‌فَضل فرزندی داشتند؟

در سنت معصومان مسایلی وجود دارد که شناخت حکمت آنها دشوار است، همچون کشتن کودک توسط حضرت خضر که موسی(ع) را متعجب کرد، اما بعداً حکمت الهی آن آشکار شد.

ازدواج امام جواد(ع) با ام‌الفضل دختر مأمون نیز از همین مسائل است. مأمون که پدرشان امام رضا(ع) را شهید کرده بود، با این ازدواج اهداف سیاسی داشت: نظارت بر امام از طریق دخترش، جلب رضایت علویان، و فریب افکار عمومی.

اما امام با هوشمندی، تمام نقشه‌های مأمون را خنثی کرد و هرگز به او اجازه دستیابی به اهدافش را نداد. پذیرش این ازدواج احتمالاً تکلیف الهی بود یا برای نفوذ در مرکز قدرت و حفظ شیعیان از سیاست‌های دین‌ستیز حکومت.

امام در گفتگو با یکی از یارانش فرمود: «نان جوین و نمک خشن در مدینه نزد من از این زندگی مرفه محبوب‌تر است.» این سخن نشان می‌دهد که امام تنها برای انجام تکلیف الهی و خدمت به دین، در بغداد ماند و با این ازدواج موافقت کرد.

و این نکته را هم قابل ذکر است که امام جواد(ع) از ام فضل، فرزندی نداشتند.

دوران محنت در زمان امام جواد(ع)؛ واقعه‌ای که جان هزاران مسلمان را گرفت!

امام جواد علیه‌السلام در یکی از سخت‌ترین و تاریک‌ترین دوران تاریخ اسلام، از سال ۲۰۳ تا ۲۲۰ هجری، مسئولیت هدایت و رهبری شیعه را بر عهده داشتند.

در این دوره، خلفای عباسی «محنت» یعنی دادگاه تفتیش عقاید را برپا کردند و در خیابان‌ها از مردم می‌پرسیدند: «قرآن حادث است یا قدیم؟» و کسانی که پاسخ مطلوب نمی‌دادند را اعدام می‌کردند و خانواده‌هایشان را به اسارت می‌بردند.در این فاجعه، هزاران مسلمان به نام تفتیش عقیده به شهادت رسیدند.

همزمان، فشار اقتصادی و اجتماعی شدیدی بر شیعیان وارد می‌شد، به‌گونه‌ای که امام فرمودند: «امروز انصاف نیست که از شیعیان انفاق بخواهیم، چون در تنگنای شدیدی هستند.»

وضع چنان دشوار بود که زنان سیده حتی یک چادر برای نماز نداشتند و آن را میان خود رد و بدل می‌کردند.

در این شرایط طاقت‌فرسا، امام جواد علیه‌السلام با صبر و استقامت، امامت و زعامت جهان اسلام را به دوش کشیدند و با حکمت و دوراندیشی، شیعیان را از انحراف و نابودی حفظ کردند.

هیبت الحلبوسی» نامزد اغلب گروههای سیاسی اقلیت اهل سنت عراق توانست در رای‌گیری امروز به عنوان رئیس پارلمان عراق در دوره ششم انتخاب شود.

نمایندگان منتخب مردم عراق امروز اولین جلسه پارلمان جدید را برای انتخاب رئیس و دو معاون آن برگزار کردند.

پس از قرائت قرآن کریم، نمایندگان پارلمان عراق برای آغاز فعالیت نمایندگی خود در دور ششم(پس از ششمین انتخابات پارلمانی پساصدام) سوگندنامه را قرائت کردند.

پس از ادای سوگند نمایندگان، رای گیری مخفی برای انتخاب رئیس جدید پارلمان از میان سه نامزد آغاز شد که در نهایت هیبت الحلبوسی نامزد اکثریت شورای سیاسی گروههای اقلیت اهل سنت به لطف انصراف مثنی السامرائی رئیس ائتلاف العزم از نامزدی، به عنوان رئیس جدید پارلمان عراق انتخاب شد.

با اعلام انصراف مثنی السامرایی، رئیس ائتلاف «عزم» به عنوان مهمترین رقیب حلبوسی از نامزدی برای ریاست پارلمان، رای گیری میان سه نامزد شامل » عامر عبد الجبار، - سالم العیساوی  و هیبت الحلبوسی انجام شد و هیبت حلبوسی که تقریبا بی رقیب مانده بود، آرای اکثریت نمایندگان را کسب کرد و رئیس ششمین پارلمان پساصدام شد.

نتایج رای‌گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید عراق

اداره اطلاع رسانی پارلمان عراق ضمن اعلام پایان رای گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید در دور ششم، نتایج آن را به این شرح اعلام کرد

1-هیبت الحلبوسی با کسب 208 رای به عنوان رئیس پارلمان جدید انتخاب شد.

2-سالم العیساوی، 66 رای

3- عامر  عبدالجبار، 9 رای

آرای باطله: 26 رای

 

***************************************************************

رئیس جدید پارلمان عراق در یک نگاه

 «هیبت حمد عباس الحلبوسی» سیاستمدار عراقی و از  اعضای ائتلاف تقدم به ریاست محمد الحلبوسی(رئیس سابق و برکنار شده پارلمان عراق) است.

حلبوسی سیزدهم ژانویه 1980 میلادی در شهر الکرمه استان الانبار به دنیا آمد و با 45 سال از جوانترین روسای پارلمان عراق به شمار می رود.

وی فارغ التحصیل علوم سیاسی از دانشگاه المستنصریه بغداد است. طی دوره های چهارم و پنجم پارلمان عراق پساصدام، ریاست کمیسیون نفت و انرژی را برعهده داشت.

الحلبوسی از اعضای اصلی و موسس حزب تقدم به ریاست محمد الحلبوسی و یکی از شخصیتهای تاثیرگذار در صحنه سیاسی اقلیت اهل سنت عراق به شمار می رود.

«هیبت الحلبوسی» رئیس پارلمان جدید عراق شد

«هیبت الحلبوسی» نامزد  اکثریت گروههای سیاسی اقلیت اهل سنت با کسب اکثریت آرا، به عنوان رئیس پارلمان جدید عراق انتخاب شد.

پایان رای گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید عراق و آغاز شمارش آرا

جلسه رای گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید عراق از میان سه نامزد به پایان رسید و شمارش آرا آغاز شد.

جلسه رای‌گیری برای انتخاب رئیس پارلمان جدید از میان سه نامزد

 رای گیری مخفی برای انتخاب رئیس پارلمان جدید از میان سه نامزد در صحن علنی پارلمان عراق آغاز شد.

نمایندگان منتخب پارلمان عراق سوگند یاد کردند 

جلسه پارلمان عراق در ابتدا با حضور 292 نفر از مجموع 329 عضو پارلمان رسما آغاز شد که البته بعد از آن بر شمارش حاضران در جلسه اضافه شد.

در این جلسه که نصاب قانونی برای انتخاب رئیس پارلمان تکمیل شد، نمایندگان جدید برای دوره جدید سوگند یاد کردند.

رئیس سنی پارلمان عراق در نخستین جلسه پارلمان ششم عراق گفت که براساس ماده 55 قانون اساسی رئیس پارلمان و معاونان آن باید در نخستین جلسه انتخاب شوند.

سامرایی کنار کشید/  اسامی سه نامزد برای ریاست پارلمان عراق  مشخص شد

عامر عبد الجبار، سالم العیساوی و هیبت الحلبوسی برای تصدی ریاست پارلمان نامزد شدند که با کنارگیری السامرایی راه برای ریاست هیبت الحلبوسی فراهم شد.

پیش از این مثنی السامرایی، رئیس ائتلاف «عزم»، رسما انصراف خود را از نامزدی برای ریاست پارلمان اعلام کرد.

 
عبداللطیف رشید رئیس جمهوری عراق در دستورالعملی، روز بیست و نهم دسامبر جاری میلادی(دوشنبه هشتم دی) را زمان برگزاری اولین جلسه پارلمان جدید اعلام کرده بود.

ششمین انتخابات پارلمانی پساصدام طی دو مرحله در روزهای یکشنبه نهم نوامبر(رای گیری ویژه شامل نیروهای مسلح و آوارگان) و سه شنبه یازدهم نوامبر(بیستم آبان) رای گیری  عمومی با مشارکت بیش از 56 درصد واجدان شرایط رای دادن آن هم با وجود تحریم این رویداد از سوی مقتدی صدر برگزار شد.

ائتلافها و احزاب سیاسی نماینده اکثریت مردم عراق یعنی شیعیان روی هم رفته نزدیک به 200 کرسی در پارلمان جدید را کسب کردند و به تازگی چارچوب هماهنگی گروههای شیعی رسما خود را به عنوان بزرگترین فراکسیون اعلام کرد و از تشکیل دو کمیته برای بررسی تشکیل دولت جدید خبر داد.

بزرگترین فراکسیون، ماموریت معرفی نامزد نخست وزیری برای کسب رای اعتماد پارلمان را برعهده دارد.

بر اساس جدول اعلام شده از سوی شورای عالی قضایی عراق، از زمان تایید نتایج نهایی انتخابات اخیر توسط دادگاه فدرال در چهاردهم دسامبر جاری(یکشنبه 23 آذر)، ظرف حداکثر 15 روز، باید جلسه پارلمان جدید برای انتخاب رئیس و دو معاون آن بر اساس ماده 54 قانون اساسی برگزار شود.

از تاریخ اولین جلسه پارلمان و پس از انتخاب رئیس و دو معاون آن، طی حداکثر 30 روز، رئیس جمهور جدید باید بر اساس ماده 72 قانون اساسی انتخاب شود.

از زمان انتخاب رئیس جمهوری جدید، طی 15 روز نخست وزیر جدید(که از سوی چارچوب هماهنگی تعیین می شود)، بر اساس ماده 76 قانون اساسی مامور تشکیل دولت جدید خواهد شد.

از زمان مکلف شدن نخست وزیر جدید، طی حداکثر 30 روز، دولت جدید بر اساس ماده 76 قانون اساسی تشکیل خواهد شد.

خبری-تحلیلی مستقر در لندن در گزارش خود با اشاره به وجود پناهگاه‌های زیرزمینی بتنی و متعدد در سرزمین‌های اشغالی که برای محافظت از صهیونیست‌ها در برابر رگبار موشک‌ها و راکت‌هایی که «دشمنان اسرائیل» هر از گاهی بر آنها می‌بارند، ساخته شده است، تصریح کرد: اسرائیل حفاظت از جمعیت یهودی خود را در اولویت قرار داده و اطمینان حاصل کرده است که هر ساختمان، از آپارتمان‌ها و مدارس گرفته تا بیمارستان‌ها و آسمان‌خراش‌ها، دارای پناهگاه‌های بمب باشد.

اما در ایران، قدرتمندترین دشمن رژیم صهیونیستی در غرب آسیا، تحولی نه چندان آرام در حال انجام است که محاسبات دیرینه اسرائیل را تهدید می‌کند.

میدل‌ایست‌مانیتور با این مقدمه نوشت: به نظر می‌رسد که ایران در حال آماده‌سازی برای استقرار موشک‌های بالستیک سنگرشکن تولید داخل است که قادر به نفوذ به پناهگاه‌هایی هستند که اسرائیلی‌ها با اطمینان به آنها برای محافظت متکی بوده‌اند.

پوشش‌های فولادی فشرده‌شده این موشک‌ها به گونه‌ای مهندسی شده‌اند که به‌طور خاص بر موانع حفاظتی سنگرهای تقویت‌شده غلبه کنند، انرژی جنبشی را به حداکثر برسانند و با تکیه بر جاذبه، سرعت و خواص آیرودینامیکی، فشار عظیمی را در هنگام برخورد ایجاد کنند.

این موشک‌ها پس از استقرار پناهگاه‌های اسرائیل را در برابر حملاتی که هرگز برای مقاومت در برابر آنها طراحی نشده بودند، آسیب‌پذیر می‌کنند و در نتیجه یکی از مهم‌ترین تدابیر نظامی اسرائیل را که به شدت به آن تکیه کرده است، خنثی و برای اولین بار، حتی در امن‌ترین فضاها، تهدیدی مستقیم برای امنیت جمعیت آن ایجاد می‌کنند.

در واقع، استراتژیست‌های ایرانی محاسبه کرده‌اند که دوران اجرای حملات هوایی جسورانه و غافلگیرکننده رژیم صهیونیستی علیه دشمنانش، سرانجام با موازنه‌ای ترسناک از ترس روبرو خواهد شد که هرگونه تصوری مبنی بر اینکه اسرائیل می‌تواند ایران را به لبنان یا سوریه دیگری تبدیل کند، این‌طور که بتواند هر زمان که بخواهد آن را بمباران کند، از بین می‌برد.

موشک‌های سنگرشکن ایران و فروپاشی محاسبات امنیتی اسرائیل
آثار حملات موشکی ایران به تل‌آویو

خسارات حملات موشکی ایران گسترده است

میدل‌ایست‌مانیتور در ادامه به حملات موشکی تلافی‌جویانه ایران به سرزمین‌های اشغالی درر سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ اشاره و خاطر نشان کرد: همان‌طور که پیش از این مشاهده شد، این حملات خسارات گسترده‌ای را به بار می‌آورند. این حملات ده‌ها اسرائیلی را کشته و زخمی کرده‌اند، زندگی روزمره را مختل کرده‌اند و حتی باعث شده‌اند دیگران وحشت‌زده به خارج فرار کنند.

با این حال، گذشته از چالش‌های لجستیکی با رهگیرهای موشکی، اسرائیل هنوز هم قاطعانه بر اساس این اطمینان عمل می‌کند که شهروندان آن می‌توانند در صورت حمله با خیال راحت به صورت انبوه در مکان‌هایی امن پناه بگیرند.

رسانه انگلیسی افزود: اما اگر ایران بتواند از این پوشش عبور کند، اسرائیل مجبور خواهد شد به سرعت در استراتژی نظامی خود تجدید نظر و از حملات پیشگیرانه به سمت مواضع دفاعی‌تر حرکت کند، زیرا این سناریو یک چالش وجودی ایجاد می‌کند.

این امر به نوبه خود هزینه قابل توجهی، چه از نظر نظامی و چه از نظر سیاسی خواهد داشت و محاسبات مبتنی بر ریسک/پاداش را که اساس دکترین نظامی اسرائیل است، تغییر می‌دهد و آن را مجبور می‌کند تا ارزیابی پیامدهای حملات پیشگیرانه خود را مورد بازنگری قرار دهد.

تغییر به سمت تاکتیک‌های دفاعی‌تر به معنای صرف نظر کردن از عنصر مجازات جمعی است که مدت‌هاست سنگ بنای برتری نظامی اسرائیل بوده است. همچنین آسیب‌پذیری‌های آن را آشکار می‌کند، به طور بالقوه دشمنان آن را جسورتر و آنها را به انجام اقدامات تهاجمی‌تر تشویق می‌کند.

به نوشته میدل‌ایست‌مانیتور، با افزایش خطر تلفات غیرنظامیان، احتمالاً فشارهای داخلی و بین‌المللی برای جلوگیری از آسیب رساندن به جان افراد غیرنظامی افزایش می‌یابد.

بنابراین، این ایده که اسرائیل می‌تواند از یک حمله «جان سالم به در ببرد»، حتی در حالی که دشمنانش با ضربات ویرانگر حملات آن مواجه هستند، اگر تهدید علیه زیرساخت‌های غیرنظامی ملموس شود، اعتبار کمتری خواهد داشت.

موشک‌های سنگرشکن ایران و فروپاشی محاسبات امنیتی اسرائیل
موشک‌های ایرانی در آسمان فلسطین اشغالی

دکترین نظامی اسرائیل هرگز مانند قبل نخواهد بود

پایگاه میدل‌ایست‌مانیتور با بیان اینکه «با افزایش تنش بین اسرائیل و ایران، به‌عنوان قدرت منطقه‌ای، جهان با دقت نظاره‌گر است» این سوال را مطرح کرد که. آیا ایران سرانجام موفق خواهد شد فناوری لازم برای نفوذ به پناهگاه‌های امن اسرائیل را با دقت کافی به کار گیرد، یا قابلیت‌های نظامی اسرائیل برای مقابله با این تهدید جدید تکامل خواهد یافت؟

نتیجه این درام پرمخاطره، آینده دکترین نظامی در غرب آسیا را برای دهه‌های آینده تعیین خواهد کرد.

در این میان، در سایه‌ها، ماهواره‌های جاسوسی و سازمان‌های اطلاعاتی خستگی‌ناپذیر برای نظارت بر پیشرفت ایران تلاش می‌کنند، در حالی که موساد و اطلاعات نظامی اسرائیل اطلاعاتی در مورد پیشرفت برنامه موشکی تهران جمع‌آوری می‌کنند.

میدل‌ایست‌مانیتور با تاکید بر اینکه هر حرکت، هر آزمایش موشکی و هر جهش فناوری از نزدیک توسط هر دو طرف رصد می‌شود، تصریح کرد: زیرا آنها می‌دانند که یک گام اشتباه می‌تواند منجر به وقوع یک درگیری شود که منطقه را برای همیشه تغییر شکل می‌دهد.

در حال حاضر، آینده نامشخص اما یک چیز روشن است: اگر ایران در تکمیل موشک‌های بالستیک سنگرشکن خود موفق شود، دکترین نظامی اسرائیل و امنیت کل جمعیت آن، هرگز مانند قبل نخواهد بود.

مراسم پرتاب همزمان 3 ماهواره ایرانی به فضا، در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و با حضور سید ستار هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات و مسئولان سازمان فضایی ایران برگزار شد.

این ماهواره‌ها با پرتابگر «سایوز» روسی به فضا پرتاب خواهند شد و حاضران در کانون پرورش فکری به صورت ویدیوکنفرانسی شاهد این پرتاب خواهند بود.

در ادامه این مراسم، حسن سالاریه رئیس سازمان فضایی ایران اظهار کرد: بسیار خوشحالم که با افتخار در خدمت شما هستم تا این روز بسیار مهم و مبارک برای صنعت فضایی ایران را در کنار هم جشن بگیریم.

نگاه تحولی در وزارت ارتباطات؛ لزوم ترویج صنعت فضایی در میان مردم

وی با تاکید بر اهمیت حوزه فضایی برای اداره کشور گفت: همکاران عزیزم و سازندگان ماهواره به قدر کافی راجع به مسائل فنی حوزه‌های صنعت فضایی صحبت می‌کنند، اما من می‌خواهم راجع به یک موضوع مهم دیگر صحبت کنم که در کشور کمتر به آن توجه شده و یکی از دلایل جمع شدن ما در اینجا نیز همین موضوع است؛ و آن موضوع «ترویج در صنعت فضایی» است.

سالاریه افزود: توسعه فنی و توسعه علمی همواره به عنوان یکی از موضوعات اصلی رشد فناوری کشور مورد توجه است، اما نگاه ما در مجموعه وزارت ارتباطات کاملاً تحولی است. معتقدیم بدون توجه به ترویج و بدون اینکه بتوانیم با زبان ساده با اقشار جامعه ارتباط برقرار کنیم، هر آنچه که در مجموعه وزارت ارتباطات برای رشد صنعت فضایی تلاش می‌شود، آن اثربخشی لازم را نخواهد داشت. موضوعی که ما دنبال می‌کنیم این است که فضا و پیشرفت‌های فضایی در بین آحاد مردم جایگاه پیدا کرده و یک مطالبه‌گری جدی برای آن به وجود بیاید.

صنعت فضایی بدون همراهی مردم و نخبگان رشد نمی‌کند

وی با مروری بر تاریخچه صنعت فضایی تصریح کرد: اگر به گذشته برگردیم، در قرن بیستم و دوران جنگ سرد، بلوک شرق و غرب برای اقتدارآفرینی در صنعت فضایی رقابت را شروع کردند. سال 1957 اولین ماهواره «اسپوتنیک-1» در مدار قرار گرفت و رقابت‌های فضایی آغاز شد. صنعت فضایی صنعتی هزینه‌بر است و رسیدن به فضا و اقتدارآفرینی در آن، بدون جاری و ساری کردن آن در بدنه مدیریتی و آحاد جامعه و بدون انگیزه‌بخشی امکان‌پذیر نیست.

سالاریه ادامه داد: اگر نگاه کنید، اغلب فیلم‌ها و انواع سریال‌های فضایی در همان دوران شروع شد. ما نمی‌توانیم بدون همراه کردن مردم و بدون جلب توجه نخبگان، رشد صنعت فضایی را ایجاد کنیم. این سه ماهواره‌ای که ملاحظه می‌کنید و ماهواره‌های دیگری که در ادوار گذشته طراحی و ساخته شده و در مدار قرار گرفته‌اند، حاصل شبانه‌روز خون دل خوردن متخصصین این صنعت است. ما در شرایطی هستیم که نیاز به تلاش دوچندان داریم و اگر انگیزه، صبر، استقامت، هوش و پشتکار بالا نباشد، این صنعت به جواب نمی‌رسد. ما در مجموعه وزارت ارتباطات به جد دنبال این هستیم که با ایجاد شور و اشتیاق در جامعه نخبگانی، پرتاب‌های فضایی و رخدادهای مهم این صنعت را در چشم مردم به نمایش بگذاریم.

در صنعت فضایی واژه‌ای به نام «شکست» نداریم

وی در خصوص ماهیت دشوار پروژه‌های فضایی توضیح داد: در حوادث و رویدادهای صنعت فضایی، شکست یکی از الزامات موفقیت و پیروزی است. ما هیچ‌وقت در صنعت فضایی واژه‌ای به نام «شکست» نداریم؛ عملیات فضایی یک آزمون است.

سالاریه با زبانی ساده خطاب به کودکان و نوجوانان حاضر در جمع تشریح کرد: وقتی یک ماهواره ساخته می‌شود، ابتدا از طراحی شروع شده و انواع محاسبات مهندسی و شبیه‌سازی‌ها انجام می‌شود. در نهایت زیرسامانه‌ها و اجزای مختلف ماهواره -که برای تصور بهتر باید گفت بعضاً چند ده هزار قطعه در یک ماهواره وجود دارد- باید در پیچیده‌ترین شرایط کنار هم کار کنند.

شرایط سخت «ماورای جو» و چالش‌های فنی

وی در پایان به تشریح شرایط فنی محیط فضا پرداخت و گفت: این قطعات باید در سخت‌ترین شرایط، یعنی «شرایط ماورای جو» کار کنند. در زمین، انتقال حرارت و دما به راحتی از طریق هوای اطراف انجام می‌شود، اما در فضا چیزی نداریم؛ پس چگونه انتقال حرارت صورت می‌گیرد؟ این‌ها باید طراحی شود و مکانیزم‌های مخصوص آن استخراج گردد.

وی افزود: همچنین در اتمسفر زمین بخش زیادی از تشعشعات پرانرژی گرفته می‌شود، اما در فضا این‌چنین نیست. به محض اینکه چند صد کیلومتر از زمین فاصله می‌گیرید -مثلاً این سه ماهواره که در مدار 500 کیلومتری قرار می‌گیرند- تشعشعات شروع می‌شود و اثرات حفاظتی زمین آنقدر کم می‌شود که ذرات پرانرژی وارد ماهواره شده، از اجزای آن عبور کرده و بعضاً آسیب وارد می‌کنند. بنابراین خرابی وجود دارد و ما انواع و اقسام شبیه‌سازی‌ها را به کمک نرم‌افزارهای توسعه‌یافته و تست‌های آزمایشگاهی بر اساس استانداردها انجام می‌دهیم تا شرایط فضایی را شبیه‌سازی کنیم.

چالش‌های پرتاب و قرارگیری در مدار؛ هر عملیات فضایی یک آزمون بزرگ است

سالاریه در ادامه به تشریح چالش‌های فنی مرحله پرتاب و استقرار در مدار پرداخت و گفت: هنگامی که یک ماهواره‌بر از زمین بلند می‌شود، انواع ارتعاشات (حرکت‌های با فرکانس بالا) در فرکانس‌های مختلف به بدنه ماهواره وارد می‌شود. ممکن است اجزای مختلف ماهواره در اثر این تکان‌ها و شتاب وارده، دچار نقص فنی شده و آسیب ببینند.

وی افزود: در مدار زمین نیز چالش‌هایی نظیر وجود انواع ذرات پرانرژی و اختلاف دمای شدید حاکم است. بعضاً اختلاف دما بین دو وجه مختلف ماهواره به بیش از 100 درجه سانتی‌گراد می‌رسد؛ پدیده‌ای که ما روی زمین به هیچ وجه تجربه نمی‌کنیم.

این مقام مسئول با بیان اینکه تمام این شرایط در تست‌های زمینی شبیه‌سازی می‌شود، تأکید کرد: اما اگر ماهواره در مدار قرار نگیرد، تمام این شبیه‌سازی‌ها و تست‌ها ناقص باقی می‌ماند. به همین دلیل است که در حوزه فضایی، به سرانجام رساندن یک عملیات مداری، اتفاق بسیار بزرگی محسوب می‌شود و وقتی کشوری به این صنعت دست پیدا می‌کند، تمام دنیا به افتخار محققان و دانشمندان آن کلاه از سر برمی‌دارند.

یکی از شبهات مهم و پرتکرار در مباحث مربوط به بهشت و جهنم، مسئله سرنوشت اعضای خانواده در آخرت و نسبت پیوندهای خانوادگی با ایمان و عمل انسان است؛ شبهه‌ای که در این نوشتار به تبیین و بررسی آن پرداخته می‌شود.

آیا در بهشت، خانواده‌ام کنارم خواهد بود؟

شاید شما هم وقتی درباره بهشت فکر می‌کنید، این سؤال ذهنتان را مشغول کرده باشد: اگر بهشت جای خوشبختی است، پس چرا باید بدون کسانی که دوستشان دارم آنجا باشم؟ پدرم، مادرم، همسرم، بچه‌هایم... اگر آن‌ها نباشند، چطور می‌شود بهشت؟

این فقط یک پرسش کلامی نیست. این یک دغدغه قلبی است که خیلی از ما داریم.

اولین چیزی که باید بدانیم این است: بهشت، جای فراموشی نیست. شما در آنجا گذشته‌تان را از یاد نمی‌برید. قرآن به ما می‌گوید که بهشتیان با هم حرف می‌زنند، از دوستان قدیمی‌شان یاد می‌کنند و حتی می‌پرسند که فلانی کجاست.

در سوره صافات می‌خوانیم: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ* یَقُولُ أَءِنَّکَ لَمِنَ ٱلمُصَدِّقِینَ» پس برخی از آنان روی به برخی دیگر نموده از همدیگر می‌پرسند،یکی از آنها می‌گوید: در دنیا همنشینی داشتم (صافات/ ۵۰ و ۵۱)

خانواده چطور؟

قرآن جواب روشنی داده: اگر خانواده اهل ایمان باشند، کنار هم خواهند بود.

«وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ» کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیارکردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می‌کنیم؛ و از [پاداش] عملشان چیزی نمی‌کاهیم؛ و هرکس در گرو اعمال خویش است. (سوره طور/ ۲۱)

اما اگر ایمان خانواده یکسان نباشد چی؟

حالا شاید بگویید: خب من شاید ایمانم قوی‌تر از پدرم باشه، یا همسرم اهل نماز و عبادت نیست ولی آدم بدی نیست. آیا باز هم می‌توانیم کنار هم باشیم؟

جواب این است: بله. تفاوت درجه، مانع دیدار نیست. بعضی روایات می‌گویند خداوند به خاطر لطف و رحمتش، افراد خانواده را به هم ملحق می‌کند، حتی اگر درجاتشان متفاوت باشد، بدون اینکه از پاداش کسی کم شود!

پیامبر اکرم (ص): «إنَّ المُؤمِنَ لَتَرفَعُ لَهُ ذُرِّیَّتُهُ مِن بَعدِهِ فی دَرَجَتِهِ وإن کانوا دونَهُ فی العَمَلِ لِتَقَرَّ بِهِم عَینُهُ» همانا برای مؤمن، فرزندانش پس از او به درجه‌اش بالا برده می‌شوند، هرچند در عمل کمتر از او باشند، تا چشمش روشن شود.(التفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، ج ۵ ص۷۹)

اگر کسی از خانواده‌ام اهل جهنم باشه چطور؟

اگر کسی آگاهانه راه کفر و ظلم را انتخاب کرده و اهل جهنم شده، دیگر نمی‌شود همیشه با او بود. دو مسیر کاملاً متفاوتی هستند.

اولاً، بهشتیان درک عمیقی از عدالت خدا دارند. می‌دانند «کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ» هر کسی گرو اعمال خویش است. (طور/۲۱) این درک، باعث می‌شود اندوهی باقی نماند.

ثانیاً، خداوند وعده داده که در بهشت «وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ» و آنچه در سینه‌هایشان از کینه است، بیرون کشیدیم. (۴۷/حجر) هرگونه غل و غش و رنج از دل‌ها برداشته می‌شود. به این معنا که رضایت و آرامش کاملی پیدا می‌کنید که دیگر چیزی شما را عذاب نمی‌دهد.

ثالثاً، رابطه میان پدری که در بهشت است و فرزندی که در جهنم، تنها یک رابطه مادی و دنیایی بوده است. در آخرت، هر دو وجود با آنچه که با آنان سنخیت و هماهنگی دارد قرین گشته‌اند.

پدر با نور و روشنایی پیوند یافته و فرزند با تاریکی و عصیان. این دو وجود دیگر با هم هیچ سنخیتی ندارند تا به هم مرتبط گردند و به یکدیگر فکر کنند. پدری با فرزندی چون هر دو ذاتشان نور و روشنایی است در بهشت کنار هم باشند، و یا در جهنم از آن‌رو که ذاتشان تاریکی و عصیان بوده در کنار هم عذاب شوند، اما دو

وجود متمایز هرچند در این جهان به خاطر حجاب‌ها و پرده‌های موجود در کنار هم و در ارتباط با هم بوده باشند، در آن سرا دیگر این رابطه قطع می‌گردد.

رابعاً، محبت در بهشت با محبت در دنیا متفاوت است. خداوند برای دنیا نیز فرموده که محبوب غایی ما باید الله جلّ جلاله باشد و همه چیز را در راه او دوست بداریم. اگر پدر، مادر، فرزند یا کسب و کاری که آنها را دوست داریم، سد راه محبت و اطاعت خدا شدند، باید آنها را کنار بگذاریم، نه اینکه خدا و عبادت و اطاعتش را

برای آنها کنار بگذاریم. اما این رشد و کمال برای همگان، آن هم در حد بالای اخلاص حاصل نمی‌گردد.

لذا آدمی اگر ایمان نیاورد و تقوای الهی پیشه ننماید، محبوبهای موازی برای خودش جعل می‌کند و گاه محبت به خدا را قربانی محبت به آنان می‌نماید. اما مؤمنان، محبت به پدر، مادر، همسر، فرزند، جان و مال و هر چه هست را قربانی محبت‌شان به خداوند متعال و شوق وصال می‌نمایند، مانند اولیاء الله و شهدا.

خامساً، در آخرت این‌گونه تزاحم‌ها و تعارض‌های دنیوی وجود ندارد؛ نه جهل هست، نه هوای نفس، نه حسادت، نه دشمنی و نه رقابت. آنجا عالم شهود و محبت الهی است. انسان بهشتی در آن فضا، کسی را شایسته محبت نمی‌داند مگر خداوند متعال و کسانی را که خدا دوست دارد.

از همین رو، نسبت به جهنمی شدن پدر، مادر، فرزند یا همسر دچار اندوه و رنج نمی‌شود. یا اساساً پیوندهای دنیوی را به یاد نمی‌آورد، یا اگر به یاد بیاورد، دیگر احساس خویشاوندی و وابستگی دنیوی در او باقی نمانده است.

حتی اگر بداند کسی به سبب اعمالش مورد غضب الهی قرار گرفته و در جهنم است، اندوهگین نمی‌شود؛ زیرا کسی که مغضوب خداست، محبوب دل مؤمن نخواهد بود. این معنا در دنیا نیز تا حدی قابل درک است؛ انسان وقتی کسی را دوست می‌دارد، دشمن او را نیز دشمن خود می‌شمارد.

سادسا، تا زمانی که امیدی به ایمان، شفاعت و تفضل الهی وجود داشته باشد، درهای رحمت بسته نیست. بسیاری از کسانی که ضعیف به نظر می‌رسند، ممکن است به‌واسطه پیوند با مؤمنان صالح، مشمول رحمت ویژه شوند و راه نجاتی برای آنان گشوده گردد.

ایمان با زور به دل‌ها راه نمی‌یابد؛ تنها برهان و آزادی می‌تواند انسان را به دین جذب کند.

پرسش:

در آیۀ قرآن آمده است: «لا اکراه فی الدین»، یعنی هیچ زور و اجباری در پذیرش دین نیست؛ ولی از سوی دیگر در تاریخ صدر اسلام می‌خوانیم ممالک و کشورهایی که دین اسلام را به دعوت پیامبر نپذیرفتند، مورد حمله و هجوم سپاه اسلام قرار گرفتند تا تسلیم شدند و دین اسلام را پذیرفتند. آیا این قبیل جنگ‌ها و تهاجم‌ها در منافات با آیۀ شریفه نیست؟

پاسخ:

اسلام دین فطرت، عقل، برهان، گفتگو و استدلال است. اساساً دین چون با روح و فکر انسان سروکار دارد و اساس و شالوده‌اش بر ایمان و یقین استوار است، اجباربردار نیست و راهی جز منطق و استدلال نمی‌تواند داشته باشد (۱)؛ حقیقتی که آیۀ «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» (۲) به‌روشنی بر آن دلالت دارد. با این حال، یکی از شبهه‌های رایج دربارۀ تعالیم اسلامی، ادعای ناسازگاری میان این آیه و جنگ‌های صدر اسلام است. پرسش این است که چگونه می‌توان آیۀ نفی اجبار در دین را با جنگ‌هایی که در صدر اسلام رخ دادند، سازگار دانست؟ این نوشتار می‌کوشد به‌اختصار به این شبهه پاسخ دهد و نشان دهد که با درنظرگرفتن زمینه‌ها، اهداف و قواعد حاکم بر آن رویدادهای تاریخی، هیچ منافاتی بین این دو وجود ندارد و جنگ‌های صدر اسلام نه برای «اجبار بر عقیده»، بلکه برای دفاع از جامعۀ نوپای مسلمانان و رفع فتنه و ستم بوده است.

مفهوم آیۀ «لا إِکراه فِی الدِّینِ»

درک صحیح از آیه شریفه «لا إکراه فی الدین» و جایگاه جهاد در اسلام، مستلزم تمایز میان دو امر است: اجبار بر پذیرش دین و دفاع از حق و آزادی دینی و رفع موانع ایمان.

خدای متعال در این آیه، هرگونه اجبار را از عرصه دین نفی می‌کند؛ زیرا دین مجموعه‌ای از معارف علمی و عملی است که بر پایۀ اعتقاد قلبی بنا شده است؛ از سوی دیگر، ایمان و اعتقاد از اموری نیست که بتوان با زور و فشار در دل‌ها جای داد. اجبار تنها در رفتارهای بیرونی معنا دارد؛ درحالی‌که ایمان، امری درونی است که تنها از مسیر معرفت و آگاهی حاصل می‌شود. اعتقاد و ایمان از سنخ ادراک‌اند و محال است که جهل و زور به پیدایش علم و یقین بینجامد (۳). بر همین اساس قرآن در آیات متعددی بر این حقیقت تأکید دارد که دل‌ها تنها در برابر حجت و برهان خاضع می‌شوند (۴). بر همین اساس در سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی‌یابیم که کسی را بر پذیرش اسلام مجبور کرده باشند، بلکه دعوت او بر پایۀ برهان، موعظۀ نیکو و جدال احسن (۵) استوار بود.

جهاد در اسلام

با بررسی جنگ‌های صدر اسلام روشن می‌شود هیچ‌یک از آنها با هدف تحمیل عقیده یا اجبار مردم به پذیرش اسلام انجام نگرفته است. بیشتر این نبردها دفاعی بودند و برای حفظ هستی جامعۀ نوپای اسلامی در برابر حملات و توطئه‌های دشمنان انجام شده است؛ دفاعی که کاملاً عقلانی و مشروع به شمار می‌رود. بخش دیگری از جنگ‌ها که جنبۀ جهاد ابتدایی داشت، نه برای کشورگشایی و تحمیل دین، بلکه برای برداشتن موانع دعوت الهی و برقراری آزادی و عدالت بود تا مردم بتوانند با آگاهی و اختیار، مسیر ایمان را برگزینند. گواه این حقیقت شواهد تاریخی است که نشان می‌دهد مسلمانان پس از فتح شهرها، پیروان ادیان دیگر را در انجام عبادات و مناسک خود آزاد می‌گذاشتند و تنها مبلغی به نام جزیه می‌گرفتند که در برابر تأمین امنیت و حفظ جان و مال آنان بود. حتی بسیاری از مورخان غیرمسلمان نیز به این واقعیت اذعان کرده‌اند؛ چنان‌که در کتاب تمدن اسلام و عرب آمده است: «رفتار مسلمانان با پیروان ادیان دیگر چنان ملایم بود که رهبران مذهبی آنان آزادانه به برگزاری آیین‌های خود می‌پرداختند» (۶).

موارد سه‌گانه توسل اسلام به قدرت نظامی

به طور کلی اسلام در سه مورد به قدرت نظامی توسل می‌جسته است:

الف) محو کامل شرک و بت‌پرستی به عنوان بیماری و خرافه؛ ب) دفاع و مقابله با متجاوز و کسانی که نقشه نابودی و حمله به مسلمانان را می‌کشند و شاید بیشتر جنگ‌های اسلامی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله از همین قبیل باشد؛ ج) واژگون‌کردن نظام‌های ظالمانه برای کسب آزادی تبلیغ. هیچ‌یک از این موارد ربطی به اکراه و اجبار بر پذیرش دین ندارد، بلکه همگی برای برقراری حق و عدالت و فراهم‌آوردن آزادی دعوت و انتخاب بوده‌اند (۷). بنابراین نه‌تنها ناهماهنگی میان جنگ‌های صدر اسلام و آیۀ شریفۀ «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» وجود ندارد، بلکه این اصل حکمی است جاودانه و هماهنگ با فطرت که حکم جهاد ابزاری برای حفظ آن در سطح اجتماعی است.

نتیجه

۱. آیۀ «لا إِکراهَ فِی الدِّینِ» بیان‌کنندۀ حقیقتی بنیادین در تعالیم اسلام است که ایمان و اعتقاد، امری درونی و برخاسته از آگاهی و اختیار انسان ‌است و هیچ‌گونه اجبار و تحمیلی در آن راه ندارد.

۲. بررسی تاریخی و محتوایی جنگ‌های صدر اسلام نشان می‌دهد این جنگ‌ها هرگز با هدف اجبار مردم به پذیرش اسلام انجام نشده‌اند، بلکه بسیاری از آنها جنبۀ دفاعی داشتند و برای حفظ جامعۀ نوپای اسلامی و رفع فتنه و ستم انجام گرفته است.

۳. هدف جهاد ابتدایی، کشورگشایی و تحمیل دین نیست، بلکه برای برداشتن موانع دعوت الهی و برقراری آزادی و عدالت است.

۴. نه‌تنها میان آیۀ نفی اکراه در دین و جهاد اسلامی تعارضی وجود ندارد، بلکه جهاد ضامن تحقق همان آزادی ایمان و دفاع از حق و عدالت در سطح جامعه است.

پی‌نوشت‌ها:

۱. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۲۷۹.

۲. بقره: ۲۵۶.

۳. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۲، ص ۳۴۲.

۴. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۱۶۴.

۵. «اُدْعُ إِلی‌ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (نحل: ۱۲۵).

۶. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۲۸۳.

۷. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۲۸۳.

منبع: پرسمان قرآن

آیت الله العظمی جوادی آملی در یکی از آثار خود به موضوع «پرهیز از گمان‌های بی‌پایه؛ راز سلامت جامعه» اشاره کرده است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

در نگاه اسلام، لازمهٔ حیات اجتماعی سالم، پرهیز از هرگونه افراط و تفریط در عقاید و رفتار است. انسان جاهل همواره در دو حالتِ افراط یا تفریط دیده می‌شود:

«لا تَری الجاهِلَ إلّا مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً».

بدگمانی زیاد در روابط اجتماعی، جامعه را از سلامت دور می‌کند و خوش‌گمانی افراطی نیز زیان‌بار است.

قرآن کریم هشدار می‌دهد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»

(ای مؤمنان، از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید که بعضی از گمان‌ها گناه است).

پشتوانهٔ استدلال:

۱. اسلام، دین پژوهش و تحقیق است.

۲. نظام فکریِ برآمده از تحقیق، از تأیید بی‌برهان و تکذیب بی‌دلیل پاک است.

۳. گمان، از آن‌رو که با یقین عملی همراه نیست، پشتوانهٔ تحقیقی ندارد.

۴. دنبال کردن گمانِ بدون تحقیق، راهی نادرست است.

۵. این انحراف نه‌تنها انسان را از هدف بازمی‌دارد، بلکه مانعی برای دیگران نیز می‌شود.

این مباحث از آیات قرآنی همچون:
«وَ لَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ…»
(آنچه را بدان علم نداری دنبال مکن…)
و
«بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ»

(بلکه آنچه را که علم به آن نداشتند تکذیب کردند) استنباط می‌شود.

منبع: برگرفته از کتاب «جامعه در قرآن»، صفحه ۲۴۱

حجت الاسلام والمسلمین سیدعلیرضا تراشیون به ۴ پرسش و پاسخی متفاوت در رابطه با «مسائل هویت جنسی و جنسیتی،کنترل اضطراب و تمرکز، مدیریت رفتار و اخلاق نوجوان و حمایت از اعتماد به نفس و مهارت‌های اجتماعی» پرداخته است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ تربیت فرزندان یک روند طبیعی و تدریجی دارد. ما معمولاً در این مسیر، به‌صورت مستمر نکاتی را رعایت می‌کنیم و به آن‌ها توجه داریم؛ اما گاهی می‌توان با استفاده از برخی عوامل، سرعت و کیفیت این روند تربیتی را افزایش داد. به این عوامل، «پیش‌برنده‌های تربیت» گفته می‌شود.

اگر بخواهیم به یک نکته بسیار مهم و اثرگذار در شتاب‌دهی به تربیت اشاره کنیم، این نکته «تکیه بر نقاط قوت فرزندان» است. تجربه نشان می‌دهد زمانی که ویژگی‌ها و رفتارهای مثبت کودکان دیده می‌شود و مورد توجه قرار می‌گیرد، این توجه به‌مثابه یک عامل شتاب‌دهنده عمل می‌کند و روند تربیت، با سرعت و کیفیت بهتری پیش می‌رود.

ازاین‌رو لازم است ویژگی‌های مثبت فرزندان را شناسایی کنیم، آن‌ها را به زبان بیاوریم و در موارد لازم، حتی در حضور دیگران نیز به آن اشاره کنیم؛ مثلاً در جمعی که پدربزرگ، مادربزرگ، دایی، عمو، خاله یا عمه حضور دارند، به‌صورت به‌جا و متعادل، رفتارهای خوب کودک را یادآوری کنیم. البته منظور بزرگ‌نمایی افراطی نیست، بلکه در حدی که فرزند احساس نکند کارهای خوب و رفتارهای مثبتش فقط در چهاردیواری خانه دیده می‌شود و ارزش دارد.

در مقابل، باید دقت داشته باشیم که بیان مداوم نقاط منفی فرزندان، قطعاً تأثیر منفی بر روند تربیت آن‌ها می‌گذارد. کودکی که دائماً در معرض تذکرها و بیان منفی‌ها قرار می‌گیرد، به‌تدریج دچار کاهش انرژی روانی می‌شود؛ در نتیجه، رشد او کند می‌گردد، حرکت تربیتی‌اش کاهش می‌یابد و حتی ممکن است در حوزه آموزش و یادگیری نیز آثار منفی بروز پیدا کند.

این مسئله فقط به محیط خانواده محدود نمی‌شود. در فضای آموزشی نیز، معلمی که ویژگی‌های مثبت کلاس یا دانش‌آموزان خود را بیان می‌کند، معمولاً در انتقال درس و همراه کردن بچه‌ها موفق‌تر عمل می‌کند. بنابراین، تکیه بر نقاط مثبت و توجه به نقاط قوت فرزندان، نکته‌ای است که نباید فراموش شود و لازم است به‌صورت جدی در مدار تربیتی خانواده قرار گیرد.

سؤال اول:

* یک دختر چهار ساله داریم که مدام می‌گوید «من پسرم» و دوست دارد پسر باشد. لباس‌های دخترانه نمی‌پوشد، با یک پسرخاله و یک برادر بزرگ شده، خیلی گریه می‌کند و اصرار دارد که او را «امیرعلی» صدا بزنند. با این وضعیت چه‌کار کنیم؟

پاسخ:

به نظر می‌رسد پاسخ این سؤال، تا حد زیادی در خود سؤال نهفته است؛ آنجا که مادر اشاره می‌کند دخترشان با پسرخاله و برادرش بزرگ شده است. طبیعی است وقتی کودکان در یک محیط غالباً پسرانه رشد می‌کنند، این فضا بر شکل‌گیری روحیات و رفتارهای جنسیتی آن‌ها اثر می‌گذارد و کودک به‌تدریج گرایش‌هایی متناسب با همان فضا پیدا می‌کند.

راهکار نخست این است که برای این دختر خانم، به‌مدت مشخصی، هم‌بازی دختر فراهم شود؛ چه در میان همسایه‌ها، چه در میان آشنایان. بهتر است روزانه چند ساعت با یک دختر هم‌سن‌وسال خود زندگی کند، بازی کند و همراهی داشته باشد. به‌تدریج می‌توان انتظار داشت که روحیه او تغییر کند. از نظر سنی نیز، چهار تا پنج سالگی دوره مناسبی است، چراکه در این بازه، کودکان معمولاً گرایش بیشتری به همسالان و هم‌جنس‌های خود پیدا می‌کنند.

اگر در اطراف، هم‌بازی مناسب به‌راحتی پیدا نشد، خانواده باید تلاش بیشتری کند. گاهی این مثال برای خانواده‌ها مطرح می‌شود که نان، جزو نیازهای اصلی زندگی است؛ اگر در محله ما نانوایی نباشد، آیا نان نمی‌خوریم؟ طبیعی است که به محله بالاتر یا پایین‌تر می‌رویم تا آن را پیدا کنیم. در این مسئله هم باید همین نگاه را داشت؛ پیدا کردن هم‌بازی مناسب، ارزش این تلاش را دارد.

نکته دیگری که می‌تواند اثرگذار باشد، مسئله تشویق‌های غیرمستقیم است. تجربه دوران کودکی بسیاری از افراد نشان می‌دهد که وقتی پدر یا مادر، فردی را بابت ویژگی خاصی تشویق می‌کنند، کودک تمایل پیدا می‌کند شبیه او باشد. اگر تشویق‌ها متناسب با هویت دخترانه انجام شود، کودک نیز به‌تدریج نسبت به دختر بودن خود احساس مثبت‌تری پیدا می‌کند. در مقابل، اگر نگاه خانواده ناخواسته جنسیتی باشد ـ مثلاً پسرمحور و پسرپسند ـ این پیام به دختر منتقل می‌شود که جنسیت او کمتر مورد توجه است و این می‌تواند زمینه نارضایتی از هویت خود را ایجاد کند.

نکته مهم دیگر این است که کودکان در این سن، بسیار صریح و بی‌پرده هستند. آن‌ها احساسات و تمایلات خود را راحت بیان می‌کنند. ممکن است در سنین بالاتر، نوجوانی که در محیط پسرانه قرار دارد، دیگر به‌صراحت نگوید «دوست دارم پسر باشم»، اما رفتارهایش تغییر کند. این شفافیت در کودکان خردسال، فرصت خوبی برای تربیت است، زیرا مشکلات زودتر شناسایی می‌شود و امکان اصلاح آن‌ها راحت‌تر فراهم می‌گردد.

نکته دوم، توجه به فضای محیط خانه است. لازم است فضای خانه، تا حدی متناسب با روحیه دخترانه تنظیم شود. گاهی مشاهده می‌شود که برخی مادران ـ با عرض احترام ـ در محیط خانه نیز الگوی ظاهری و رفتاری زنانه را کمتر به نمایش می‌گذارند؛ در حالی که نوع پوشش، آراستگی، و حتی نحوه حضور مادر در خانه، برای فرزند بسیار اثرگذار است. کودک باید مادر خود را به‌عنوان یک «بانو» ببیند و این تصویر، در شکل‌گیری هویت دخترانه او نقش مهمی دارد.

حتی نوع کلام مادر نیز اهمیت دارد. کلام عاطفی، لطیف و زنانه، تأثیر عمیقی بر روحیه کودک می‌گذارد. در نقل‌هایی آمده است که خداوند متعال وقتی حضرت حوا را آفرید، حضرت آدم از لطافت سخن گفتن او شگفت‌زده شد. این لطافت کلام و رفتار، بخشی از هویت زنانه است که باید در فضای خانه دیده و شنیده شود.

نکته پایانی، توجه به اسباب‌بازی‌هاست. در خانواده‌هایی که یک پسر بزرگ‌تر وجود دارد، معمولاً اسباب‌بازی‌های پسرانه مانند ماشین، تفنگ یا شمشیر در خانه فراوان است. وقتی فرزند کوچک‌تر ـ که دختر است ـ به سن بازی می‌رسد، گاهی گفته می‌شود «اسباب‌بازی‌های برادرش هست»، بدون توجه به اینکه این وسایل، متناسب با روحیه پسرانه‌اند. در حالی که دختر، به عروسک، وسایل بازی آشپزخانه و اسباب‌بازی‌های متناسب با روحیه دخترانه نیاز دارد؛ وسایلی که نقش مهمی در شکل‌گیری هویت او ایفا می‌کنند.

در مجموع، فراهم کردن محیط دخترانه، هم‌بازی مناسب، الگوی رفتاری صحیح مادر و توجه به ابزارهای تربیتی مانند اسباب‌بازی، مجموعه عواملی هستند که می‌توانند به‌تدریج به اصلاح این وضعیت کمک کنند و مادر نیز در این مسیر، نقش بسیار مؤثر و تعیین‌کننده‌ای دارد.

سؤال دوم:

* پسرم پنج ساله است. هر کاری که انجام می‌دهد با ریخت‌وپاش همراه است؛ هنگام غذا خوردن، غذا را می‌ریزد، جلوی پایش را نگاه نمی‌کند، چای را می‌ریزد. این وضعیت باعث شده به‌دلیل توبیخ‌های من دچار استرس شود و جرأتش کاهش پیدا کند. از طرفی من هم واقعاً نمی‌توانم ریخت‌وپاش او را تحمل کنم. چه‌کار باید بکنم؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سؤال، اجازه بدهید ابتدا چند سؤال مطرح کنم و سپس بر اساس پاسخ به این سؤالات، راهکار مناسب را عرض کنم.

سؤال اول این است که آیا به‌طور کلی، میزان خرابکاری‌های این کودک زیاد است؟ یعنی فقط مسئله ریخت‌وپاش مطرح نیست، بلکه مثلاً جلوی پایش را هم درست نمی‌بیند، به اشیاء توجه ندارد و مرتب چیزی را می‌ریزد؟

نکته دوم این است که آیا در خواب هم بی‌قراری دارد؟ مثلاً زیاد غلت می‌زند، آرام نیست؟

سؤال سوم مربوط به بیداری اوست؛ آیا در حالت بیداری هم آرام و قرار ندارد و مدام در حال حرکت است؟ برای نمونه، اگر در این سن یک نقاشی جلوی او بگذارند، آیا می‌تواند بنشیند و آن را کامل کند؟ یا اگر مهره‌های خانه‌سازی یا لگو در اختیارش قرار دهند، آیا می‌تواند مدتی بنشیند و با آن‌ها شکلی بسازد؟

اگر پاسخ به این سه سؤال ـ یعنی میزان خرابکاری، وضعیت خواب، و بی‌قراری در بیداری ـ به این صورت باشد که کودک هم خرابکاری زیادی دارد، هم در خواب ناآرام است، و هم در بیداری تمرکز لازم برای فعالیت‌هایی مانند نقاشی یا بازی‌های ساختنی را ندارد، در این صورت به نظر می‌رسد حتماً لازم است با یک مشاور متخصص مشورت شود. در چنین شرایطی نمی‌توان بدون مشاهده حضوری کودک، قضاوت قطعی کرد یا نسخه مشخصی ارائه داد؛ اما احتمال دارد سطح توجه و تمرکز کودک پایین باشد و این موضوع می‌تواند نشانه یک اختلال باشد که حتماً باید توسط مشاور بررسی شود تا ریشه مسئله مشخص و برطرف گردد.

اما اگر گفته شود که خواب کودک آرام است، می‌تواند نقاشی بکشد و فعالیت‌های آرام را انجام دهد، ولی همچنان دچار ریخت‌وپاش است، در این حالت ممکن است بخش عمده این رفتار ناشی از اضطراب و ترسی باشد که از بزرگ‌ترها، به‌ویژه والدین، در او شکل گرفته است. کودکانی که از توبیخ شدن می‌ترسند یا دائماً نگران واکنش بزرگ‌ترها هستند، گاهی دقیقاً بیشتر دچار خرابکاری می‌شوند.

برای توضیح این موضوع، می‌توان به یک مثال ساده اشاره کرد: فردی که سال‌ها رانندگی می‌کند و راننده ماهری است، وقتی پدرش کنار او می‌نشیند و مدام می‌گوید «این کار را بکن، آن کار را نکن، از این خیابان برو، از آن خیابان نرو»، دچار اضطراب می‌شود و حتی دنده‌ها را اشتباه عوض می‌کند. نه به این دلیل که رانندگی بلد نیست، بلکه چون اضطرابش بالا رفته است. همین اتفاق ممکن است برای کودک هم رخ دهد؛ کودکی که از والدینش می‌ترسد یا نگران توبیخ آن‌هاست، حتی در ساده‌ترین کارها مثل غذا خوردن، دست راست و چپش را قاطی می‌کند و دچار ریخت‌وپاش می‌شود.

بنابراین، اگر احساس می‌کنیم در این رفتارها، نقش اضطرابی که ما به کودک منتقل می‌کنیم پررنگ است، لازم است میزان آرامش خودمان را بیشتر کنیم، از امر و نهی‌های مکرر پرهیز کنیم و در برخی موارد، حتی ریخت‌وپاش‌های جزئی را نادیده بگیریم. لازم نیست هر بار کودک را سرزنش یا توبیخ کنیم؛ زیرا این کار می‌تواند اضطراب او را بیشتر کند. با کاهش فشار روانی، این رفتارها به‌تدریج کمتر خواهد شد.

با این حال، برداشت اصلی این است که احتمالاً همان مسئله اول ـ یعنی ضعف تمرکز و توجه ـ جدی‌تر است و لازم است خانواده حتماً به‌صورت حضوری با یک مشاور مشورت کنند تا موضوع دقیق‌تر بررسی شود و راهکار مناسب، متناسب با شرایط واقعی کودک ارائه گردد.

سؤال سوم:

* من یک پسر پانزده‌ساله دارم. تا قبل از این، نماز و روزه‌اش خوب بود، خوش‌اخلاق بود، از نظر درسی هم نسبتاً وضعیت بدی نداشت. اما حدود یک سالی هست که از نظر اعتقادی خیلی ضعیف شده، در درس‌ها هم افت کرده، البته نه به‌حدی که کاملاً رها کرده باشد، اما بی‌تفاوت شده است. از نظر اخلاقی هم متأسفانه خیلی تغییر کرده؛ از همان ادبیات کوچه و خیابان استفاده می‌کند. با اینکه ما خیلی رعایت می‌کردیم و تا قبل از این به‌اصطلاح کنترل داشتیم، زیاد بیرون نمی‌رفت، اما الان خیلی تغییر کرده است. نمی‌دانم لازم هست به جایی مراجعه کنیم یا نه؛ لطفاً راهنمایی بفرمایید.

پاسخ:

به نظر می‌رسد نوجوانان در این بازه سنی، معمولاً تحت تأثیر دو عامل بسیار مهم قرار می‌گیرند؛ عواملی که می‌توانند هم باورهای دینی و اعتقادی آن‌ها را دچار تغییر کنند، هم اخلاقشان را تحت تأثیر قرار دهند و هم متأسفانه زمینه افت تحصیلی را فراهم کنند. این دو عامل عبارت‌اند از «دوستان» و «شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی».

در بحث تلفن همراه و ارتباط با فضای مجازی، واقعاً لازم است خانواده‌ها به‌صورت جدی به یک راهکار روشن برسند. باور و اعتقاد من این است که در اختیار قرار دادن تلفن همراه برای نوجوان، به‌ویژه در این سن، جز آسیب و افول، دستاورد دیگری برای او ندارد. حتی در پانزده‌سالگی، این آسیب می‌تواند شدیدتر هم باشد؛ چه‌بسا آسیبی که در این سن وارد می‌شود، در سنین پایین‌تر وجود نداشته باشد.

البته این سؤال به‌درستی مطرح می‌شود که «آیا واقعاً می‌توان جلوی این مسئله را گرفت؟» پاسخ این است که باید برای آن تدبیر جدی اندیشید. راهکار وجود دارد، هرچند نیازمند زمان و برنامه‌ریزی است. حتی می‌توان درباره این موضوع، در چند برنامه جداگانه و به‌صورت مبسوط صحبت کرد و راهکارهای عملی ارائه داد.

واقعیت این است که امروز شبکه‌های اجتماعی، آورده مثبتی برای فرزندان ما ندارند. این فضا اخلاق نوجوانان را به‌شدت آسیب‌پذیر می‌کند، سطح توقعات آن‌ها را بالا می‌برد، نارضایتی‌شان را افزایش می‌دهد و حتی متأسفانه می‌تواند آن‌ها را دچار اختلالات جنسی کند؛ به‌علاوه پیامدهای منفی متعدد دیگری که این فضا به‌دنبال دارد.

مشکل دیگر این است که ما دچار نوعی «وادادگی» شده‌ایم؛ یعنی به این نقطه رسیده‌ایم که می‌گوییم «خب کاری نمی‌شود کرد». در حالی که مگر در برابر مواد مخدر نایستادیم؟ مگر برای کنترل مرزها هزینه ندادیم و شهید ندادیم؟ درست است که باز هم ممکن است بخشی از آن وارد شود، اما اگر این مقابله‌ها نبود، وضعیت جامعه بسیار بدتر از این می‌شد. بنابراین، اینکه بگوییم «نمی‌شود کاری کرد»، پذیرفتنی نیست.

به نظر می‌رسد ما شبکه‌های اجتماعی را، به‌ویژه برای قشر نوجوان، آن‌طور که باید جدی نگرفته‌ایم. اجازه بدهید خیلی ساده و صریح یک مثال بزنم: نوجوانی که تلفن همراه هوشمند دارد، اینترنت جهانی هم در اختیارش است، شب هم نوشیدنی محرک مصرف می‌کند، پدر و مادرش زود می‌خوابند و او با هوشیاری کامل، تنها در اتاقش می‌ماند؛ واقعاً انتظار داریم این نوجوان در اتاقش مشغول چه کاری باشد؟ آیا می‌توان مطمئن بود که در حال گوش دادن به مناجات است؟ معلوم نیست در چه فضایی سیر می‌کند و چه محتوایی را دنبال می‌کند.

همین «ندانستن» ما را نگران می‌کند. نتیجه این وضعیت آن است که یک‌باره خانواده متوجه می‌شود ادبیات فرزند تغییر کرده، اخلاقش دگرگون شده، نماز نمی‌خواند و باورهای دینی‌اش ضعیف شده است. این تغییرات که ناگهانی و بی‌دلیل از آسمان نیفتاده‌اند؛ بلکه واکنشی هستند به مجموعه‌ای از کنش‌های پیرامونی که مدت‌ها در حال اثرگذاری بوده‌اند.

عامل دوم، دوستان است. دوره دبیرستان و نوجوانی، اساساً دوره رفاقت و گرایش شدید به گروه همسالان است. یکی از پرسش‌های جدی که باید از این پدر پرسید این است که دوستان فرزندتان چه کسانی هستند؟ همکلاسی‌هایش چه وضعیتی دارند؟ آیا اهل نماز و اعتقاد هستند؟ آیا ادبیات سالمی دارند؟ اگر چنین نباشد ـ که معمولاً هم همین‌طور است ـ تعجبی ندارد که نوجوان تحت تأثیر قرار بگیرد.

بنابراین، دو نکته باید به‌صورت جدی مورد توجه قرار گیرد: اول، مدیریت دوستان؛ و دوم، مدیریت رسانه و ارتقای سواد رسانه‌ای خانواده. لازم است درباره مدیریت تلفن هوشمند و شبکه‌های اجتماعی، گفت‌وگوی جدی و برنامه‌ریزی دقیق‌تری با خانواده‌ها انجام شود. این موضوع یکی از ضروری‌ترین و پرتکرارترین دغدغه‌های والدین است؛ به‌ویژه وقتی می‌گویند «زورمان به بچه نمی‌رسد» و نوجوان حتی در یازده‌سالگی با اصرار و تنش، آرامش خانواده را برای گرفتن گوشی به هم می‌زند.

از سوی دیگر، نوعی سردرگمی فرهنگی هم در جامعه وجود دارد. گاهی در یک فضای مذهبی و دینی، پویشی برگزار می‌شود و جایزه آن تبلت یا گوشی هوشمند است؛ در حالی که هنوز تکلیف خودمان را با همین ابزارها مشخص نکرده‌ایم. این دوگانگی و پارادوکس، نشان‌دهنده آن است که جریانات فرهنگی نیازمند یک جمع‌بندی روشن و هماهنگ هستند تا بتوانند مسیر واحدی را دنبال کنند.

سؤال چهارم:

* فرزندم در کودکی خیلی شیرین‌زبان و بانمک بود. وقتی در جمع حرف می‌زد، فامیل و اطرافیان می‌خندیدند و همه خوششان می‌آمد. اما خودش تصور می‌کرد که او را مسخره می‌کنند. حالا که ده ساله شده، اصلاً حرف نمی‌زند. باید چه‌کار کنیم؟

پاسخ: :

در این زمینه، نباید برخورد سخت‌گیرانه‌ای با کودک داشت. اینکه مرتب به او یادآوری شود «تو همان بچه‌ای بودی که قبلاً این‌طور شیرین‌زبانی می‌کردی، چرا حالا حرف نمی‌زنی»، راهکار مناسبی نیست. بهتر است اجازه داده شود کودک به‌تدریج با شرایط و احساسات فعلی خود کنار بیاید.

با این حال، چند نکته می‌تواند کمک‌کننده باشد. نکته اول این است که بررسی شود آیا این حالت در مدرسه هم وجود دارد یا نه. اگر معلم گزارش می‌دهد که در کلاس مشارکت دارد، پاسخ می‌دهد، دست بلند می‌کند و فعال است، این مسئله چندان نگران‌کننده نیست و ممکن است فقط در جمع‌های فامیلی یا خودمانی بروز پیدا کند.

نکته دوم این است که این رفتار می‌تواند متناسب با شرایط سنی باشد. از حدود ده، یازده‌سالگی، کودکان به‌تدریج وارد دوره‌های مقدماتی نوجوانی می‌شوند و ناخودآگاه کمی کم‌روتر می‌شوند؛ به‌ویژه در جمع‌هایی که ارتباط صمیمی دائمی با آن‌ها ندارند، مثل مهمانی‌های بزرگ فامیلی. این حالت در بسیاری از نوجوانان دیده می‌شود و لزوماً نشانه مشکل جدی نیست.

نکته مهم این است که والدین این وضعیت را به یک «باور منفی» در ذهن کودک تبدیل نکنند. تکرار جملاتی مانند «تو قبلاً این‌طور نبودی» می‌تواند به‌صورت ناخودآگاه یک القای منفی ایجاد کند و انگیزه اصلاح را از کودک بگیرد. بهتر است اجازه داده شود کودک این دوره گذار را با آرامش طی کند.

تنها سنگ محک اصلی، همان فعالیت و مشارکت او در محیط مدرسه است. اگر در آن فضا فعال است و ارتباط طبیعی دارد، می‌توان با اطمینان گفت مشکل خاص و نگران‌کننده‌ای وجود ندارد و با گذر زمان، این وضعیت به‌تدریج اصلاح خواهد شد.

وقتی پای تاریخ ایران و اسلام به میان می‌آید، یکی از جذاب‌ترین و پیچیده‌ترین پرسش‌هایی که ذهن هر کنجکاو تاریخی را به خود مشغول می‌کند این است: آیا ایرانیان یک‌شبه مسلمان شدند یا این تحول بزرگ، داستانی تدریجی و چندوجهی بود؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها کلید فهم تاریخ ماست، بلکه پنجره‌ای است به

سوی درک هویت امروزینمان.

نگاهی به آنچه تاریخ می‌گوید

در تاریخ آمده که ایرانیان به راحتی اسلام را پذیرفتند، گرچه طبق معمول این پذیرش مدت زمانی به درازا کشید. اما تفاوت عمده مسلمان شدن ایرانی‌ها با نقاط دیگر جهان اسلام در این بود که در ایران تقریبا اکثریت مردم طی سه تا چهار قرن مسلمان شدند، برخلاف نقاط دیگری مانند اسپانیا که بومیان غالبا مسیحی ماندند

و سرانجام مسیحی‌ها دوباره مسلط شدند، یا اگر اکثریتی اسلام آوردند، جوامع مسیحی بزرگی بر آیین خود باقی ماندند.

اشپولر در این باره می‌نویسد: تقریبا تمام ایرانیان، بدون اعمال زور و فشار خارجی معتنابهی از طرف فاتحان، در مدت قرون اندکی به اسلام گرویدند. در بین‌النهرین، سوریه، فلسطین، مصر و اسپانیا تا قرن‌های متمادی دسته‌های بزرگ مذهبی مسیحی هستی خود را حفظ کردند و سرانجام یا به طور کلی بر مسلمین غلبه

نمودند، چنانچه در اسپانیا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت، و یا آن که به صورت دسته‌های کوچک‌تری پایداری نموده باقی ماندند، مثل مصر، سوریه و فلسطین (تاریخ ایران 1 /239 ـ 240)

گرایش سریع بسیاری از ایرانی‌ها به اسلام از لابه‌لای اخبار فراوانی به دست می‌آید. البته زرتشتی‌ها در بسیاری از شهرها برای دست‌کم دو تا چهار قرن باقی ماندند. فارس که یکی از اصلی‌ترین مراکز آنان بود تا قرن چهارم زرتشیان زیادی را در خود جای داده بود. این اطلاع را عمدتا مدیون احسن‌التقاسیم (۲/۶۴۰) هستیم.

چرا ایرانیان به اسلام گرویدند؟

دلایل فرهنگی: جذابیت اندیشه‌ای

یکی از دلایل مهم این تحول بزرگ، برتری فرهنگی و علمی اسلام در مقایسه با آیین زرتشتی بود. آیین زرتشتی با نظام طبقاتی ساسانی پیوند خورده و به صورت یک آیین اشرافی درآمده بود. طبیعی بود که مردم در مقایسه میان این دو آیین می‌توانستند انتخاب بهتری داشته باشند، البته مشروط به آن که شرایط دیگر هم

فراهم باشد.

استاد مطهری در این باره می‌نویسد که وضع دینی و حکومتی آن‌روز ایران طوری بود که مردم تشنه یک سخن تازه بودند و در حقیقت در انتظار فرج به سر می‌بردند (مطهری، ۱۳۶۲ش: ص ۷۲).

آب زلال و گواراست که می‌تواند با لطافت در جان تشنه‌ای اثر بگذارد و مردمی را به سوی نور و حق مبین هدایت کند.

دلایل نظامی: سایه سلطه

نکته دیگر دلایل نظامی است که البته در خصوص ایران معنا داشت، هرچند در بسیاری از نقاط حتی بدون تسلط نظامی هم اسلام رواج یافت. به عبارت دیگر، نفس تسلط مسلمانان و پیروز شدن آنها برای ایجاد نوعی هیمنه فرهنگی و دینی اهمیت داشت.

مردمان گیلان و دیلمستان که مسلمانان در آغاز غلبه نظامی نداشتند، تا دو قرن بر آیین خویش بودند تا آن که شخصیتی مانند ناصر اطروش زیدی به دلایل فرهنگی توانست اسلام را در میان مردم رواج دهد. در کل، شکست سیاسی یک قوم زمینه را برای تغییرات فرهنگی و آیینی آماده می‌کند، باز هم مشروط به آن که

شرایط دیگر فراهم باشد.

دلایل سیاسی: فروپاشی نظام کهن

دولت ساسانی که پشتوانه آیین زرتشتی بود از بین رفت. دولت ساسانی دولت سیاسی دینی بود. اکنون که حمله تازه‌ای با اتکای به آیین جدیدی صورت گرفته بود، در درجه نخست آیین قبلی را به چالش می‌کشید و چون دیگر حامی سیاسی نداشت، با مشکل روبرو می‌ساخت.

دلایل اجتماعی: استقرار اعراب و تعامل فرهنگی

شاید مهم‌ترین دلیل اجتماعی، استقرار اعراب در ایران بود. قبایل عربی زیادی در شهرهای مختلف ایران سکونت گزیدند و به تدریج اسلام را رواج دادند. به روشنی باید گفت استقرار اعراب در ایران یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت اسلام در ایران بوده است. این استقرار گاه به صورت قبیله‌ای بود، چنان که محله‌ای را به خود

اختصاص می‌دادند. گاه نیز به صورت فردی بود که البته این کاربرد مهمی نداشت، مگر در حد چهره‌های برجسته از میان علما، از صحابه یا تابعین که بتوانند با استقرار در شهری به برپایی مکتب و مدرسه علمی کمک کنند.

گفتنی است که در بیشتر شهرهای ایران، قبایل عربی اسکان داده شدند. یک نمونه شهر جرجان است که مساجدی که در دوران امویان به نام قبایل ساخته شد از آن جمله مسجد بجیله در محله علی‌بن زهیر، مسجد محارب، مسجد قریش، مسجد الحمراء المعروف بمسجد ابن‌ابی‌رافع، مسجد بنی‌اسد، مسجد العشیره

المعروف به مسجد برجوب راه‌العطار، مسجد الموالی، مسجد خثعم، مسجد همدان، مسجد بنی‌ضبه، مسجد الازد، مسجد بنی‌عجل، مسجد تیم‌بن ثعلبه، مسجد بنی‌سنان و شماری دیگر است (تاریخ جرجان، ص ۱۹). یعقوبی در کتاب البلدان گزارشی از انتشار قبایل عربی در شهرهای ایران به دست داده است.

در قم، طایفه اشعری‌ها ساکن شدند و نه تنها اسلام را منتشر کردند که تشیع را هم رواج دادند. البته گاهی بومیان از حضور اعراب ناخشنود بودند، اما به تدریج با آنها انس گرفتند. مردم سغد در باره اعراب می‌گفتند: این قوم با ما آمیخته‌اند و با آنها مانده‌ایم و از ما ایمن شده‌اند و ما نیز از آنها ایمن شده‌ایم (طبری ۳/۵۹۶).

همزمان با استقرار اعراب در محلات، آنان شروع به ساختن مسجد کردند تا جایی برای نماز خواندن داشته باشند. از آنجا که مساجد به جای آتشکده‌ها ساخته می‌شد، به مرور از نفوذ زرتشتیان کاسته می‌شد.

نقش دهقانان و اشراف محلی

نقش دهقانان که در اینجا مقصود کدخدایان و صاحبان اراضی است، در انتشار اسلام که اشپولر بر آن تأکید دارد، بدین معناست که آنان با پذیرفتن اسلام می‌توانستند امتیازات خویش را به‌ویژه در زمینه مسائل مالکیت حفظ کنند (تاریخ ایران: ۱/۲۴۴). نیز می‌نویسد: همه‌جا رهبران اشراف و اعیان بودند که به مذهب فاتحان

می‌گرویدند. در مقابل نیز فاتحان عرب، قدرت و نفوذ آنان را به حال خود باقی می‌گذاشتند و حتی از طریق ازدواج خویشاوندی حسبی با آنان برقرار می‌کردند (همان: ۱/۲۴۵).

در برخی از شهرها، مسلمان‌شده‌ها افرادی از طبقات پایین بودند. نوشته‌اند که طبقات پایین مردم بخارا، گروه‌گروه به اسلام گرویدند و به تدریج اشراف زمین‌دار نیز که به آنها دهگان می‌گفتند، اسلام آوردند. باید بدین نکته توجه داشت که اشراف و فرمانروایان محلی، سخت با یکدیگر نزاع داشتند و این مسأله به حضور اعراب

مسلمان در این ناحیه کمک فراوانی کرد.

متأسفانه در نیمه اخیر دوران اموی، برای آن که پول بیشتری به عنوان جزیه از نامسلمانان بگیرند، راه مسلمان‌شدن را به روی مردم سد کردند. اهمیت پرکردن بیت‌المال، برای یک دوره، مشکلی را برای توسعه اسلام ایجاد کرد. با این‌حال، بخارا سخت به اسلام علاقمند ماند و تحت تأثیر هیچ فشاری از سوی برخی از

فرمانروایان محلی، از اسلام باز نگشت، بلکه با قدرت در رواج اسلام کوشید.

مهاجرت و بازگشت: نقش ایرانیان مسلمان‌شده

مهاجرت ایرانیان به عراق و بازگشت آنها به میهنشان را باید دلیلی برای رشد اسلام گرفت. مثلا سلمان در زمان عمربن‌خطاب به اصفهان بازگشتی داشته است. حمادبن‌ابی‌سلیمان کوفی (م ۱۲۰) از سبایای منطقه برخوار اصفهان بوده است که بعدها به عالمی بزرگ تبدیل شده است (طبقات المحدثین ۱/۳۳۳). وثاب نامی که

از موالی ابن‌عباس بوده دو سال نزد ابن‌عباس بوده و باز به کاشان بازگشته است (طبقات المحدثین ۱/۳۳۳، ۳۵۵-۳۵۷).

نافع‌بن‌ابی‌نعیم مقریء اهل مدینه می‌گوید که اصل من از اصفهان است. چنان که ابن‌ابی‌الزناد فقیه می‌گفت اصل من از همدان است (طبقات المحدثین ۱/۳۸۲). این افراد از همان قرن اول و دوم هستند و شمار زیادی از کسانی که به جایگاه بلندی رسیدند از همین افراد ایرانی‌الاصل‌اند.

یک نکته شگفت این که هجده نفر از صحابه به اصفهان آمده‌اند. علاوه بر این که بسیاری از ایرانی‌ها در عراق، صحابه پیامبر را ملاقات کردند. برای مثال خبر زیر از دیدار یک ایرانی با امام علی علیه‌السلام حکایت دارد: داودبن سلیمان الاصفهانی می‌گوید: کنت مع ابی بکناسة الکوفه، فاذا شیخ اصلع علی بغلة له وردة یقال له

دلدل، قد احتوشه الناس، فقلت: یا ابه! من هذا؟ قال هذا شاهن‌شاه العرب هذا علی‌بن‌ابی‌طالب (طبقات المحدثین ۱/۳۷۱).

«داوود بن سلیمان اصفهانی گفت: من با پدرم در مزبله کوفه بودم و پیرمردی کچل سوار بر قاطری با گل سرخ به نام دُلدُل بود و مردم دور او جمع شده بودند. گفتم: ای پدرم! این کیست؟ گفت: این شاهنشاه عرب است، این علی بن ابی طالب است.»

روند تدریجی: شواهد تاریخی

یک بررسی نشان داده است که روند مسلمان‌شدن ایرانیان از قرن نخست با کندی آغاز شده و به تدریج بر شدت آن افزوده شده است. این شدت در قرن چهارم به اوج خود رسیده و تقریبا به جز برخی جمعیت‌های قومی مانند آشوری‌ها در غرب یا جوامع کوچک زرتشتی در یزد و شیراز، سایر مردم به اسلام گرویدند.

این بررسی بر این اساس است که اصولا اسامی عالمان یاد شده در چهار قرن نخست اسلامی، به ندرت نامی ایرانی در آنها دیده می‌شود. یک نسب‌نامه تا قرن چهارم، معمولا از جد اول با یک اسم ایرانی آغاز می‌شود و در ادامه نام‌های اسلامی پیاپی می‌آید. مثلا احمدبن‌حسین‌بن رستم. رستم فردی است که به اسلام گرویده و

نام فرزندش را احمد انتخاب کرده است.

این روشی است که ریچارد بولت در کتاب گرویش به اسلام در قرون میانه دنبال کرده است. بر اساس دیدگاه وی که نمودار رشد اسلام را نوعی نمودار رشد کرم ابریشم می‌داند، چنین است که در وهله نخست ده تا پانزده درصد، در مرحله میانی چهل تا شصت درصد، و در مرحله اخیر ده تا پانزده درصد باقی‌مانده مسلمان

شده و تعدادی نیز هیچ اسلام نمی‌آورند.

گرایش داوطلبانه یا اجباری؟

یکی از بحث‌های همیشگی در مسلمان‌شدن ایرانی‌ها این است که به اجبار ایمان آوردند یا از روی اختیار. آنچه در منابع به چشم می‌خورد از هر دو دست شواهدی وجود دارد. مهم‌ترین نکته در ارتباط با ایرانی‌ها آن است که باقی‌ماندن بر دین زرتشتی مجاز بود. بدین ترتیب بر حسب قاعده فاتحین نمی‌توانستند مردم را به

اسلام‌آوردن وادار کنند.

اما یک نکته هست و آن این که برای فاتحان مسلمان، این یک امتیاز بود که فردی چه از طبقات پایین یا بالا اسلام بیاورد. به همین دلیل تا آنجا که دستشان باز بود امتیازاتی برای این افراد قائل می‌شدند. البته در صورتی که شهری به زور فتح می‌شد، امکان این که فاتحان تمامی آتشکده‌ها را از بین ببرند وجود داشت. در

حالی که وقتی معاهده صلح صورت می‌گرفت معمولا اجازه داده می‌شد که آتشکده‌ها باز بماند.

زرین‌کوب می‌نویسد: نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیرفتند. دین تازه‌ای را که عرب‌ها

آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر می‌یافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی‌شائبه اسلام، شرک و کفر می‌شناختند (زرین‌کوب، ۱۳۳۶: صص ۲۴۳-۲۴۴).

اقدام مسلمانان در شهرهایی که به زور فتح می‌شد خراب‌کردن آتشکده‌ها و ساختن مسجد به جای آنها بود. البته اگر شهری با صلح فتح می‌شد، آتشکده‌ها برجای می‌ماند، مگر جاهایی که آیین بت‌پرستی یا بودایی بود. داستان بخارا جالب است که اول بت‌پرستان بودند، بعد آتش‌پرستان و سپس جایگاه آنان، مسجد

مسلمانان شد. در نیشابور نیز آتشکده قهندز ، کهن‌دژ، به مسجد جامع تبدیل شد. در تاریخ نیشابور آمده است که چون عبدالله عامر نیشابور را فتح کرد، آتشکده قهندز را خراب کرد و به جای آن جامع ساخت.

مشهور است که مردم قزوین سریع‌تر از بلاد دیگر اسلام آوردند (تاریخ گزیده، ص ۷۷۷). مسلما تخفیف‌های مالیاتی در اسلام‌آوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱:۲۵۲). در برابر باید توجه داشت که امویان سختگیری‌هایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمی‌شدند و از تازه مسلمانان هم جزیه

می‌گرفتند و برای مدتی رشد اسلام را سد کردند.

اگر تحولی که از سوی رسول خدا (ص) شروع شد پس از فوت ایشان ادامه می‌یافت و زمام امامت و خلافت به دست وصی ایشان امیرمؤمنان (ع) می‌افتاد، بی‌شک دعوت اسلامی پیامبر (ص) به میدان وسیع‌تری گسترش می‌یافت و همسایگان دولت اسلامی و سایر ملل خود به پذیرش این دین الهی پیشقدم می‌شدند و

فتوحات خونین و لشکرکشی‌های دوران خلفا، به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

در پایان باید گفت که ورود اسلام به ایران نه یک حادثه دفعی و ناگهانی بود و نه صرفا محصول زور شمشیر. بلکه سفری تدریجی بود که طی سه تا چهار قرن و با تلفیقی پیچیده از عوامل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شکل گرفت. تشنگی روحی مردم ایران برای یک پیام تازه، جذابیت تعالیم عقلانی و انسانی اسلام،

استقرار و تعامل فرهنگی اعراب با ایرانیان، و فروپاشی نظام سیاسی-دینی ساسانی، همگی در این تحول بزرگ نقش داشتند. آنچه مسلم است این که ایرانیان نه تنها اسلام را پذیرفتند، بلکه آن را با فرهنگ غنی خود آمیختند و در شکل‌گیری تمدن اسلامی نقشی بی‌بدیل ایفا کردند.

منبع: حوزه‌نت

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله:

«ثَلاثُ دَعَواتٍ مُستَجاباتٌ لا شَکَّ فیهنَّ: دَعْوَةُ المَظْلومِ، وَ دَعْوَةُ المُسافِرِ، وَ دَعْوَةُ الوالِدِ عَلی وَلَدِهِ.»

سه دعا بدون تردید مستجاب می‌شود: دعای مظلوم، دعای مسافر و دعای پدر برای فرزندش.

بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۸۴

احادیث