emamian
چند نکتهی طلایی برای حفظ سلامت زانو
زانو یکی از مفاصلی است که بیش از دیگر نقاط بدن در معرض درد، آسیب و انواع آرتروز قرار دارد. تقریباً همه افراد در طول عمر خود به نوعی با مشکلات زانو مواجه خواهند شد. خبر خوب این که با رعایت سبک زندگی سالم و عادات حرکتی صحیح میتوان خطر بروز یا شدت گرفتن این مشکلات را کاهش داد.
در ادامه، راهکارهایی برای مراقبت از سلامت زانو ارائه میشود:
۱. تحرک داشته باشید
مفاصل برای حرکت طراحی شدهاند. فعالیت بدنی منظم میتواند در کاهش درد و خشکی، تقویت عضلات حمایتکننده زانو، جلوگیری از افزایش وزن و بهبود تعادل برای کاهش خطر زمین خوردن، مؤثر باشد. برای این منظور انتخاب تمرینات ملایم همچون یوگا، شنا، پیادهروی و دوچرخهسواری توصیه میشود.
۲. وزن سالم خود را حفظ کنید
اضافهوزن فشار مضاعفی بر زانو وارد کرده و موجب فرسایش غضروف میشود. تحقیقات نشان داده حتی کاهش اندک وزن در مبتلایان به آرتروز زانو، درد را کاهش میدهد و توانایی حرکتی را بهبود میبخشد. از سوی دیگر، بافت چربی مواد شیمیایی التهابی ترشح میکند که علاوه بر آرتروز، با بیماریهایی نظیر آرتریت روماتوئید و نقرس نیز مرتبط است.
۳. از آسیبدیدگی زانو پیشگیری کنید
فعالیتهایی مانند دویدن طولانیمدت، ورزشهای پر برخورد یا حرکاتی که با چرخش ناگهانی همراه هستند میتوانند به زانو آسیب بزنند. توصیه میشود در هنگام بلند کردن اجسام سنگین، از مفاصل و عضلات بزرگتر بدن کمک بگیرید و تا حد امکان اجسام را به جای بلند کردن، روی سطح بکشید.
۴. آسیبها را سریع درمان کنید
در صورت آسیبدیدگی زانو، به اصول RICE (استراحت، یخگذاری، باندکشی و بالا نگهداشتن عضو) عمل کنید. در صورت ماندگاری یا تشدید درد، مراجعه به پزشک ضروری است.
۵. به دردها توجه کنید
درد ناگهانی یا تشدیدشده در مفاصل میتواند نشانه آسیب یا پیشرفت بیماری باشد. درمان بهموقع میتواند از تخریب بیشتر مفصل جلوگیری کند. استفاده از دارو، مکملهای تغذیهای، حرارتدرمانی، بریس یا روشهای آرامسازی از جمله راهکارهای کاهش درد هستند.
۶. سیگار را ترک کنید
تحقیقات نزدیک به دو دهه گذشته نشان داده است که سیگار با درد شدیدتر و آسیب بیشتر مفاصل در بیماران مبتلا به آرتروز و آرتریت روماتوئید مرتبط است. حتی جایگزینی سیگار با سیگار الکترونیکی نیز خطر التهاب مفاصل را کاهش نمیدهد.
۷. رژیم غذایی سالم داشته باشید
مصرف میوهها، سبزیجات، ماهی، مغزها و حبوبات در کنار کاهش غذاهای فرآوریشده و چربیهای اشباع، نهتنها برای قلب مفید است بلکه میتواند التهاب مفاصل را نیز کاهش دهد. پیروی از رژیم مدیترانهای یکی از گزینههای توصیهشده در این زمینه است.
۸. وضعیت بدنی صحیح را رعایت کنید
وضعیت نادرست بدن در بلندمدت به مفاصل فشار وارد کرده و موجب تخریب غضروف میشود. ایستادن و نشستن صحیح، با شانههای عقب، سر در راستای بدن و پاها در وضعیت استاندارد، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
۹. انتخاب کفش مناسب
کفش نامناسب میتواند هم بر مفاصل پا و هم بر وضعیت کلی بدن تأثیر منفی بگذارد. کفشهای پاشنهبلند فشار مضاعفی بر زانو وارد کرده و خطر آرتروز را افزایش میدهند. استفاده از کفشهای انعطافپذیر، با پاشنه کوتاه و کفی مناسب توصیه میشود.
۱۰. مراقب استخوانها باشید
سلامت مفاصل بدون سلامت استخوانها امکانپذیر نیست. رژیم غذایی غنی از کلسیم و ویتامین D برای تقویت استخوانها ضروری است. ماهیهایی مانند سالمون و تُن، زرده تخممرغ و محصولات غنیشده از منابع مهم این مواد هستند. همچنین در صورت نیاز، مشورت با پزشک برای دریافت مکمل توصیه میشود.
نشانههای ظهور امام زمان (عج) از زبان امام علی (ع)
به مناسبت آغاز امامت امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف، آیت الله مکارم شیرازی در یکی از سخنرانی های خود به موضوع «نشانه های ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از زبان امام علی علیهالسلام» اشاره کرده است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در خطبهای فرمودند: «هر چه میخواهید بپرسید، تا زمانی که در میان شما هستم؛ زیرا پاسخ همه پرسشها برای شما آماده است».
در این هنگام شخصی از میان جمع برخاست و عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین، متی یخرج الدجال؟ چه زمانی دجال خروج میکند و مقدمه ظهور حاصل میشود؟»
به بیان دیگر، او میخواست زمان ظهور حضرت مهدی علیهالسلام را بداند.
امام علی علیهالسلام در پاسخ جملهای فرمودند که درس عبرتی برای همگان است.
ایشان فرمودند: «من المسؤول بأعلمَ من السائل»؛ یعنی من که مورد پرسش قرار گرفتهام، نسبت به تو که این پرسش را میکنی، عالمتر به زمان قیام مهدی نیستم.
این سخن بدین معناست که هیچکس نمیتواند زمان دقیق ظهور را تعیین کند. سپس امام فرمودند: «ولکن له علامات»؛ ظهور نشانههایی دارد، و من نشانههای آن را برای تو بازگو میکنم.
در این حدیث شریف، امیرالمؤمنین علیهالسلام حدود پنجاه نشانه برای دوران پیش از ظهور بیان فرمودند. ایشان فرمودند: «ألا وإنّ من أعلام الساعة: إذا ضُیّعت الصلاة».
نخستین نشانه آن است که مردم نسبت به نماز بیاعتنایی کنند و اهمیت آن به فراموشی سپرده شود.
«وإذا ضُیّعت الأمانة»؛ نشانه دوم آن است که مردم در امانتها خیانت کنند.
این امانت میتواند امانت مالی باشد یا حتی فرزندانی که خداوند به دست والدین سپرده است.
اگر کسی وسیلهای مانند ماهواره فراهم کند و برنامههایی آلوده به فساد در خانه به نمایش بگذارد و جوانانش تحت تأثیر آنها قرار گیرند، آیا این خیانت به امانت الهی نیست؟
دین خدا، امانت خداست؛ اگر با عمل ما ضایع شود، مصداق همین حدیث شریف خواهد بود.
«واستُحلّ الکذب»؛ نشانه سوم آن است که مردم دروغ را حلال بشمرند.
برخی وقتی به آنها گفته میشود دروغ نگویید، پاسخ میدهند: مگر بدون دروغ میتوان کسبوکار کرد؟ این همان نشانه است.
نشانه چهارم آن است که «ظهر الربا»؛ ربا در میان مردم آشکار شود.
عقود شرعی به کنار گذاشته میشود و به جای آن معاملات صوری و فاکتورهای قلابی رواج مییابد.
نشانه دیگر آن است که «أُخذت الرشوة»؛ رشوهخواری میان مردم رایج میشود.
«وشُید البنیان»؛ یعنی بناها و ساختمانهایشان را محکم میسازند، مقاوم در برابر زلزله و زیبا، اما بنای دین و ایمانشان سست و بیپایه خواهد بود.
«وبیع الدین بالدنیا»؛ دین خود را به دنیا میفروشند و ارزشهای معنوی را در برابر لذتها و سودهای مادی از دست میدهند.
«وتولی السفهاء»؛ افراد سفیه و نادان که عقل و تدبیرشان به جایی نمیرسد، در پستها و مناصب حساس قرار میگیرند و سرنوشت جامعه را به دست میگیرند.
«وقُطعت الأرحام»؛ نشانه دیگر، قطع رحم است.
پدر و مادر کهنسال و زمینگیر میشوند، اما فرزندان میگویند: ما توان نگهداری نداریم. آنان را به خانه سالمندان میسپارند و به بهانههای مختلف از عهدهداری این مسئولیت شانه خالی میکنند.
«واتُبعت الأهواء»؛ نشانه دیگر پیروی از هوا و هوس است.
جلوه آن در مجالس آلوده، عروسیهای مختلط و گناهآلود، فیلمهای بدآموز، و نیز در اعتیاد به مواد مخدر و دیگر جلوههای هواپرستی نمایان میشود.
«واستُخفّ بالدماء»؛ خونریزی آسان میگردد.
جان انسانها بیارزش میشود. به سادگی افراد نادان یا فریبخورده را تحریک میکنند تا خود را منفجر کنند و جان زنان و کودکان و زائران امام حسین علیهالسلام را بگیرند.
پنجاه یا صد نفر در یک لحظه قربانی میشوند.
گروههای متعصب و منحرف وهابی، نمونه آشکار این جنایتها در جهان معاصر هستند. هیچ زمانی در تاریخ، خون انسان تا این اندازه بیارزش نشده بود.
پس از ذکر بخشی از این نشانهها، امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «فَذلکَ الوَیحُ الوَیحُ، العَجَلُ العَجَلُ». یعنی: در چنین زمانی که این نشانهها آشکار شود، مردم باید بیش از پیش دست به دعا بردارند و از خداوند، تعجیل در ظهور حضرت مهدی علیهالسلام را بخواهند.
اعتقاد اهل سنت به امام زمان (عج)
به مناسبت آغاز امامت امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف، مرحوم استاد فاطمی نیا در یکی از سخنرانی های خود به موضوع «اعتقاد اهل سنت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» اشاره کرده است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ دلایل بر وجود امام زمان صلواتاللهعلیه آنقدر فراوان و محکم است که اساساً جای هیچگونه تردید و گفتوگوی دیگری باقی نمیگذارد.
حتی در میان اهلسنت نیز اعتقاد به وجود مهدی علیهالسلام پذیرفته شده است.
گرچه نمیتوان گفت همه آنان در این زمینه همنظرند، اما اصل باور به ظهور مهدی موعود، نزد بسیاری از علمای اهلسنت وجود دارد و مورد پذیرش آنان است.
به یاد دارم چندی پیش یکی از علمای اهلسنت در کشور قطر ـ که منصب قضاوت شرعی و حاکمیت در آن شهر را بر عهده داشت ـ کتابی نوشته بود با عنوان «الیوم بعد خیرالبشر».
وی این کتاب را با هدف ایجاد تردید و آزردن دل شیعیان نگاشت و در آن ادعا کرد که «مهدیای در کار نیست». اما سرانجام چه شد؟
جریان وهابیون در دانشگاه مدینه به او حمله کردند و او را تکفیر نمودند.
آنان در مجلات خود نوشتند: «تو به چه حقی گفتهای مهدی وجود ندارد، در حالی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صریحاً خبر از آمدن مهدی داده است؟» این واقعه نشان داد که حتی مخالفان، ناچار به پذیرش اصل وجود مهدی موعود هستند.
در میان علمای اهلسنت، افراد برجستهای نیز کتابهای مستقل درباره حضرت مهدی نوشتهاند.
از جمله «البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان» و نیز «العَرف الوردی فی أخبار المهدی» که در دو جلد گردآوری شده است.
همچنین کتابهای دیگری تحت عنوان «أخبار المنتظر» به رشته تحریر درآمده است.
همه اینها نشان میدهد که اصل باور به مهدی موعود نزد اهلسنت نیز جایگاهی محکم دارد.
نمونهای دیگر: در قاهره، قبری متعلق به عبدالوهاب شعرانی ـ یکی از علمای بزرگ اهلسنت ـ زیارتگاه است.
مردم از اهلسنت، حتی خاک آن را تبرک میدانند. شعرانی در کتاب معروف خود «الطبقات الکبری» مطلبی مهم نقل میکند.
او مینویسد: «استاد من عهدی با خدا بسته بود که در هر سجدهای ـ چه سجده نماز، چه سجده شکر و چه سجده تلاوت ـ دعای زیارت امام زمان را بخواند.»
این استاد بارها چنین عهدی را تکرار میکرد. تا آنکه روزی در بیابانی به سجده افتاد و همان دعا را خواند: «اللهم ارزقنی زیارة المهدی».
در همان حال، ناگهان سر برداشت و دید مردی با هیبتی عظیم در برابرش ایستاده است.
آن مرد دست بر سرش نهاد و فرمود: «یا وَلَدی، أنا المهدی»؛ فرزندم، من مهدی هستم.
شعرانی نقل میکند که جرأت نگاه به چهرهاش را نیافت، اما هفت روز در محضرش بود و پس از آن حضرت از نظر او پنهان شد.
این تنها یک نمونه از دهها گزارش و روایت مشابه در میان علمای اهلسنت است که حکایت از دیدار آنان با حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه دارد.
چنین شواهدی نشان میدهد که اعتقاد به وجود آن حضرت، نه تنها در میان شیعیان بلکه در میان برادران اهلسنت نیز ریشهدار و پذیرفته شده است.
برکات امام زمان (عج) برای اهل عالَم
به مناسبت آغاز امامت امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف، مرحوم آیت الله ناصری در یکی از دروس اخلاق به موضوع «برکات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اهل عالَم» اشاره کرده است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «سبحان الله الذی سَخَّرَ الإمامَ کلَّ شیء».
تصریح میکنم، خداوند را پاک و منزه میدانم که تمام اشیاء را برای امام مسخر ساخته است.
خداوند متعال نعمت خود را بر امام کامل کرده و اختیار بخشیده تا آنچه را بخواهند، هم برای خود و هم برای دیگران عطا کنند.
امام، نماینده و حجت خداوند در عالم وجود است. سخن از محدودهای جغرافیایی مانند ایران یا سرزمین خاصی نیست، بلکه در سراسر عالم وجود، امام نماینده خداست.
هر کاری که انجام میدهد، به فرمان و اراده الهی است؛ و این مقام و جایگاه، چیزی است که ذاتاً به او سپرده شده است.
خداوند متعال در ادامه این مقام والا را چنین توصیف فرموده است: «وَ جَعَلَ لَهُ مَقالیدَ السَّماواتِ و الأرض»؛ یعنی کلیدهای درهای بهشت و کلیدهای درهای آسمانها را به دست امام قرار داده است.
بنابراین، کلید همه اینها در اختیار امام است؛ خواه امامی که در گذشته بودهاند و خواه امامی که در زمان حاضر عهدهدار این مسئولیت هستند.
امروز، این جایگاه در اختیار حضرت ولیعصر (عج) است. ایشان همان مقامات و همان قدرت را دارا هستند.
حضرت بقیةالله (عج) خطاب به شیعیان خود فرمودند: «ما شما را به حال خود رها نکردهایم. هوای شما را داریم و هرگز فراموشتان نکردهایم. شما که از آثار و پیروان ما هستید، در پناه و عنایت ما قرار دارید. اگر ما نبودیم که شما را حفاظت کنیم و مراقب شما باشیم، دشمنان اسلام شما را از میان برده بودند. آنان شما را پایمال میکردند و در بلاد مختلف غرق میساختند و به قتل میرساندند».
این فرمایش حضرت، بیانگر آن است که سلامت و بقای شیعیان و بلکه همه انسانها در گستره عالم، تحت عنایت و حمایت امام زمان (عج) قرار دارد.
ایشان همچنین فرمودند: «اگر دعاهای شما و توسلات شما به ما نبود، این دشمنان در یک روز همه شما را نابود میکردند».
این بیان، نشاندهنده رابطه متقابل میان دعا و توسلات شیعیان و عنایت و حمایت حضرت است.
در جای دیگری امام زمان (عج) فرمودند: «مَثَل من در دوران غیبت، همچون خورشید در پس ابر است».
خورشید هنگامی که در پس ابر قرار گیرد، از دیدگان پنهان است، اما نور و گرمایش همچنان به عالم میرسد و همه از آن بهرهمند میشوند. گرچه خود خورشید دیده نمیشود، اما اثراتش آشکار است.
به همین صورت، امام زمان (عج) در دوران غیبت از دیدگان پنهان است، اما نور وجودی ایشان، برکات، حمایتها و هدایتهای ایشان همچنان در عالم جاری است.
این تشبیه دقیق نشان میدهد که غیبت حضرت، به معنای نبودن یا بیتأثیر بودن ایشان نیست، بلکه همانند خورشید پشت ابر است؛ پنهان از دیدهها، اما همچنان حاضر در هستی و جاری در زندگی انسانها.
پاسخ کوتاه به ۴ پرسش مهم از دوران زندگی و امامت امام حسن عسکری (علیهالسلام)
به مناسبت شهادت امام حسن عسکری (ع)، به پنج پرسش مهم درباره زندگی و امامت ایشان میپردازیم تا با ابعاد زندگی ایشان بیشتر آشنا شویم
پرسش اول: چرا امام عسکری(ع) در سامرا ساکن شدند؟
پاسخ: امام حسن عسکری(ع) از همان کودکی همراه پدرشان امام هادی(ع) به اجبار خلفای عباسی به سامرا فراخوانده شدند. سامرا پایتخت نظامی عباسیان بود و آنان میخواستند با قرار دادن امامان در این شهر، ارتباطشان با مردم را محدود و تحت نظر شدید قرار دهند. از یک سو، حکومت بهخاطر اخبار ادیان درباره تولد منجی موعود از نسل امام عسکری(ع)، در صدد کنترل و حتی نابودی این جریان بود؛ و از سوی دیگر، از نفوذ اجتماعی و سیاسی ایشان و خطر جنبشهای علوی بیم داشت. به همین دلیل، امام عسکری(ع) در پادگان نظامی سامرا محصور شد و امکان فعالیت آزادانه نداشت. با این حال، ایشان با شبکهای پنهانی از یاران، هم شیعیان را هدایت کردند و هم از وجود مقدس امام مهدی(عج) محافظت نمودند، بیآنکه نقشه عباسیان برای خاموش کردن امامت به ثمر برسد.
پرسش دوم: تعداد فرزندان امام حسن عسکری(ع)؟
پاسخ: برخی منابع نام چند تن را ذکر کردهاند؛ اما با این حال، دیدگاه مشهور میان علمای شیعه این است که امام حسن عسکری(ع) تنها یک فرزند داشتهاند؛ فرزندی که همنام و همکنیه رسول خدا(ص) بود و مادرش بانویی بزرگوار به نام نرجس بوده است.
شیخ مفید در آثار خود تأکید میکند که امام عسکری(ع) جز همین فرزند، نه آشکارا و نه پنهانی، فرزند دیگری نداشت. همچنین شیخ کلینی در «کافی»، شیخ طبرسی در «اعلام الوری» و دیگر بزرگان همین نظر را بیان کردهاند و علامه مجلسی در «بحارالانوار» نیز روایات مربوط به داشتن فرزندان دیگر را نپذیرفته و آنها را غیر قابل اعتماد دانسته است.
از نظر تاریخی نیز شواهدی وجود دارد که این دیدگاه را تأیید میکند. بهعنوان نمونه، پس از شهادت امام عسکری(ع)، برای آنکه چنین وانمود شود که ایشان فرزندی نداشتهاند، دستور داده شد میراثشان میان مادر و برادرشان تقسیم گردد. این اقدام نشان میدهد که جز حضرت مهدی (عج)، فرد دیگری در میان نبوده است.
بر پایه همه این شواهد، باور قطعی علمای شیعه آن است که تنها فرزند امام حسن عسکری(ع)، حضرت مهدی(عج) است.
پرسش سوم: امام حسن عسکری (ع) در حصر خانگی چطور با شیعیانش در ارتباط بود؟
پاسخ: از برخی روایات فهمیده می شود که در زندگی امام حسن حداقل دورانی وجود داشته که امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانهاش نبوده است و شیعیان معمولاً در مسیری که امام به مرکز حکومت رفت و آمد می کرد، توفیق زیارت چهره آن حضرت را داشته اند. در کتاب «الغیبه طوسی» آمده است که در یوم النوبه (روز مراجعه امام به مرکز حکومت) شور و شعفی در میان مردم پدید می آمد و خیابانها مملوّ از جمعیت می شد. آن گاه که امام در خیابان حضور می یافت، هیاهو خاموش می شد و امام از میان مردم عبور می کرد. علی بن جعفر از حلبی نقل می کند: در یکی از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود، ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید: «ألّا یسلمنّ علیّ أحد و لا یشیر الیّ بیده و لا یؤمئ فإنّکم لا تؤمنون علی أنفسکم». کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان نیستید!
بنابراین ارتباط با امام برای شیعیان بسیار دشوار بود؛ پرسشها و نامهها را پنهانی به حضرت میرساندند، برخی با بهانههای کاری به دیدار میآمدند و هر رفتوآمدی میتوانست خطر جانی داشته باشد.
برای ساماندهی این ارتباط، امام شبکهای از وکلای مورد اعتماد در شهرهای مختلف ایجاد کرده بودند که رابط میان ایشان و شیعیان بودند. پس از شهادت امام نیز همین شیوه ادامه یافت و در قالب نواب خاص امام زمان(عج) گسترش پیدا کرد.
پرسش چهارم: امام حسن عسکری(ع) چگونه با حضرت نرجس خاتون(س) ازدواج کردند و آیا ایشان نوه قیصر روم بودند؟
پاسخ: حضرت نرجس خاتون(س) در منابع معتبر شیعه، دختر «یشوعا» پسر قیصر روم شرقی و از نسل «شمعون» حواری حضرت عیسی(ع) معرفی شدهاند. ایشان که به نامهای «ملیکه» و «صیقل» نیز شناخته میشوند، به خواست الهی برای همسری امام حسن عسکری(ع) برگزیده شدند.
بر اساس روایات، حضرت نرجس خاتون پس از مشاهده خوابهای الهامبخش و پذیرش ایمان، در یکی از نبردهای مسلمانان و رومیان به اسارت درآمد و به سامرا رسید. امام علی النقی(ع) با تدبیر الهی زمینه پیوستن ایشان را به خاندان اهلبیت را فراهم ساخت و به خواهرش حکیمه خاتون سپرد تا تعالیم اسلام را به او بیاموزد. سپس امام حسن عسکری(ع) با وی ازدواج نمود و امام هادی(ع) در معرفی جایگاه ایشان فرمودند: «او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آلمحمد(عج) است.»
زندگی و نسب حضرت نرجس خاتون در منابع معتبری همچون الغیبه شیخ طوسی، کاملالدین شیخ صدوق و بحارالانوار علامه مجلسی نقل شده و تاریخنگاران نیز به اصل رومی ایشان و ماجرای ورودشان به سامرا اشاره کردهاند.
عدالت و رفع تبعیض، سرلوحه برنامه پیامبر (ص) برای تکمیل مکارم اخلاق بود
ماه ربیع الاول با نام پیامبر رحمت، حضرت محمدمصطفی (ص) عجین شده است. حضرت محمد (ص)، نه تنها برای مسلمانان بلکه برای تمام بشریت، الگویی بینظیر و جامع در همه ابعاد زندگی است. زندگی ایشان، سرشار از آموزهها و رفتارهایی است که میتواند راهگشای سعادت فردی و اجتماعی باشد. پیامبر اکرم (ص) نمونهی کامل مکارم اخلاق بودند. راستگویی، امانتداری، صبر، حلم، تواضع، شجاعت، عدالت و مهربانی تنها گوشهای از فضائل اخلاقی ایشان است. ایشان حتی با دشمنان خود نیز با مدارا و عطوفت رفتار میکردند و همواره به دنبال هدایت و ارشاد بودند. اخلاق نیکوی ایشان، بسیاری از مردم را به اسلام جذب کرد و ایشان را به عنوان «اسوه حسنه» معرفی نمود.
در روابط اجتماعی، پیامبر (ص) نمونهای بارز از یک رهبر دلسوز و متواضع بودند. ایشان با فقرا و نیازمندان همنشین میشدند، به مشکلات مردم گوش میدادند و برای حل آنها تلاش میکردند. در جامعه، برابری را میان همگان رعایت میکردند و هرگز خود را برتر از دیگران نمیدانستند. ایشان به صلح و آشتی اهمیت زیادی میدادند و تلاش میکردند تا اختلافات را به بهترین شکل حل و فصل کنند. در محیط خانواده، پیامبر (ص) همسری مهربان، پدری دلسوز و رئوف بودند. با همسران خود با احترام و عدالت رفتار میکردند و به فرزندان خود عشق میورزیدند. ایشان در امور خانه مشارکت میکردند و هرگز خود را از انجام کارهای روزمره معاف نمیدانستند. زندگی خانوادگی ایشان، الگویی برای ساختن خانوادهای سالم و پویا است.
پیامبر اکرم (ص) علاوه بر رهبری معنوی، رهبری سیاسی جامعه را نیز بر عهده داشتند. ایشان حکومتی بر پایه عدالت، برابری و قانون الهی بنا نهادند. در حکومتداری، مشورت با مردم، رعایت حقوق اقلیتها و مبارزه با ظلم و فساد را سرلوحه کار خود قرار دادند. مدیریت مدبرانه ایشان، جامعهای قدرتمند و متحد را شکل داد. در بعد اقتصادی، پیامبر (ص) به اعتدال و پرهیز از اسراف تأکید داشتند. ایشان خود زندگیای ساده داشتند و از تجملگرایی دوری میکردند. در عین حال، به کار و تلاش برای کسب روزی حلال تشویق میکردند و به عدالت اقتصادی در جامعه اهمیت زیادی میدادند. ایشان با ربا و احتکار مبارزه میکردند و همواره به دنبال رفع فقر از جامعه بودند.در مجموع، زندگی پیامبر (ص) (ص) یک کتاب راهنمای جامع برای رسیدن به کمال انسانی است. در هر مرحله از زندگی، میتوانیم با مطالعه سیره ایشان، راه درست را پیدا کنیم و خود را به سوی سعادت رهنمون شویم. ایشان نه تنها چراغ راه مسلمانان، بلکه نوری فروزان برای هدایت تمامی انسانها در طول تاریخ هستند.
راهنمای جامع برای رسیدن به کمال انسانی
محمدقدرتی شاتوری مدرس دانشگاه و پژوهشگر فقه، حقوق و اندیشه امام خمینی (ره) در خصوص عدالت در سیره پیامبر رحمت نوشت: رعایت عدالت و انصاف و رفع تبعیضها جهت تحکیم تعاملات اجتماعی و اعتماد نسبت به مسئولین در سطح جوامع از جایگاه والایی برخوردار است. رعایت اصل عدالت محدود به گروه یا جناح خاصی نیست و ضروری است تمامی افراد در چارچوب عدالت در تعاملات اجتماعی و اقتصادی با یکدیگر رفتار کنند و در این زمینه مسئولین باید خود را در برابر همه افراد مسئول بدانند و در توزیع امکانات و منابع به دور از نگاه تبعیضی اهتمام داشته باشند. مسئولین موظفند با عزمی راسخ و بدون هیچ گونه ملاحظهای، در مسیر اجرای عدالت و رفع تبعیض در تمامی عرصهها گام بردارند و با به کارگیری تمامی ظرفیتها و امکانات، زمینه برخورداری عادلانه تمامی آحاد ملت از مواهب و فرصتهای کشور را فراهم آورند. لازم است نهادهای آموزشی، نهاد اجرایی، نهاد تقنینی، قضائی و نهادهای دینی و رسانهها اصل عدالت را در تمامی برنامههای خود بگنجانند.
با مطالعه در سیره نبوی مشخص میشود که عدالت جایگاه مشخص و والایی نزد ایشان دارد. ایشان به منظور برقراری عدالت در همه زمینهها، اهتمام جدی داشتند و در رفتار با مردم توجهی به نژاد، رنگ، سلایق و جنسیت نداشتند و رفع تبعیضها و اهتمام به اجرای عدل سرلوحه برنامههای ایشان جهت تکمیل مکارم اخلاقی بوده است. ایشان پیامبری برای همه بودهاند و خلق حسنه ایشان محدود به قوم یا قبیله و افراد خاصی نبوده است.
پیامبر (ص) فرموده اند: عَدْلُ ساعَةٍ، خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً، قِیامِ لَیْلِها وَ صِیامِ نَهارِها؛ (مشکاة الأنوار، ص ۵۴۴): ساعتی عدالت، بهتر از هفتاد سال عبادت است که شبهایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.
از دیدگاه جوادی آملی: قرآن به هر انسانی از هر ملیت و مذهب و با هر فرهنگ و رسومی دستور میدهد که قسط و عدل را رعایت کند: کُونُوا قَوّامینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ، زیرا راه رسیدن به زندگی مسالمت آمیز و جامعه سالم همین است. در این آیه و آیات دیگر، راههای تحقق این هدف مهم و نیز موانع تحقق آن را بیان میکند؛ از جمله طبق آیه مذکور، عداوت و غضب میتواند مانع تحقق عدالت در جامعه باشد.(جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج ۲۲: ص ۱۱۹)
خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید میفرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) آنچه از آیه فوق برداشت میشود آن است که پیامبران به سه وسیله مجهز بودند: بینات و دلایل روشن، کتاب آسمانی، و معیار سنجش حق از باطل و خوب از بد یا میزان. هدف از ارسال رسل با این تجهیزات کامل اجرای «قسط و عدل» است.
حضرت محمد (ص) از سوی خداوند متعال مأمور شدند تا عدالت را در جامعه برپا دارد. خداوند در آیه ۱۵ سوره شوری فرموده است: (وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتَابٍ ۖ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ۖ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ ۖ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ) در آیه فوق خداوند به پیامبر دستور میدهد که برای حل اختلافات و احیای آئین انبیا بکوشد، و در این راه نهایت استقامت را به خرج دهد. جهت رسیدن به وحدت رفتار با عدالت پیش زمینه احیای این مهم خواهد بود و در ادامه میفرماید: بگو: «من مأمورم که در میان همه شما عدالت کنم» (وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ).چه در قضاوت و داوریها، چه در حقوق اجتماعی و مسائل دیگر.
جهت تکمیل مکارم اخلاقی اجرای عدالت سرلوحه برنامههای ایشان بوده است. همانگونه که فرموده است: بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَْرْضُ؛ آسمانها و زمین، با عدالت، پا برجا میمانند.(عوالی اللآلی، ج ۴، ص ۱۰۳) آنچه از سخن فوق برداشت میشود آن است که استقرار همه امور به عدل و استواری همه چیز به آن است. عدالت اجتماعی در معنای وسیع، شامل همه حقوقهای فردی، اجتماعی و جمیع اقسام حقوقی میشود.
شهید مطهری در این باره مینویسد: «در قرآن، از توحید گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن، همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع است. عدل قرآن، آنجا که به توحید یا معاد مربوط میشود به نگرش انسان به هستی و آفرینش شکل خاص میدهد و به عبارت دیگر نوعی «جهان بینی» است آنجا که به نبوت و تشریع و قانون مربوط میشود، یک «مقیاس» و «معیار» قانونشناسی است؛ و به عبارت دیگر جای پایی است برای عقل که در ردیف کتاب و سنت قرار گیرد و جز منابع فقه و استنباط به شمار آید.
آنجا که به امامت و رهبری مربوط میشود یک «شایستگی» است، آنجا که پای اخلاق به میان میآید «آرمانی انسانی» است، و آنجا که به اجتماع کشیده میشود یک «مسئولیت» است.» (مطهری، عدل الهی، ج ۱، ص ۲۷)
امام صادق علیه السلام فرموده است: إنّ رسولَ اللّه ِ صلی الله علیه و آله اُتیَ بامْرأةٍ لَها شَرَفٌ فی قَومِها قَد سَرَقَتْ، فأمَرَ بقَطْعِها، فاجْتَمعَ إلی رسولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله ناسٌ مِن قُرَیشٍ وقالوا: یا رسولَ اللّه ِ، تُقْطَعُ امْرأةٌ شَریفةٌ مثلُ فُلانَةَ فی خَطَرٍ یَسیرٍ؟!
قالَ: نَعَم، إنّما هَلکَ مَن کانَ قَبْلَکُم بمِثْلِ هذا، کانوا یُقیمونَ الحُدودَ علی ضُعَفائهِم ویَتْرُکونَ أقْوِیاءهُم وأشْرافَهُم فهَلَکوا (دعائم الإسلام، ج ۲، ۴۴۹) امام صادق علیه السلام به نقل از پدرانش علیهم السلام فرمود: زنی را که در میان قوم و قبیله خود شرافت و حرمتی داشت به جرم دزدی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان داد دست او را قطع کنند. عدهای از قریش نزد پیامبر آمدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! دست زن شریفی مثل او را به خاطر خطای کوچکی قطع میکنی؟!
فرمود: آری، پیشینیان شما به سبب چنین کاری به نابودی افتادند. آنها حدود (کیفرها) را درباره ضعیفانشان اعمال میکردند و با قدرتمندان و اشراف خود، کاری نداشتند؛ از این رو هلاک گشتند.
این روایت تصویر گویا و تکاندهندهای از اصل بنیادین «عدالت قضائی» و نفی کامل «تبعیض» در اسلام را ترسیم میکند. پیامبر اکرم (ص) بدون کوچکترین تردید و ملاحظهی شخصیتی، حکم قطع دست را صادر میکند. این اقدام قاطعانه، نماد بارز حاکمیت قانون به جای حاکمیت افراد و ثروت و نفوذ است. بنابراین، این حدیث شریف بهوضوح اعلام میکند که عدالت واقعی تنها در سایه اجرای یکسان قانون برای همه، بیتوجه به هرگونه امتیاز اجتماعی، اقتصادی یا قبیلهای محقق میشود.
چرا امام رضا(ع) را قبله هفتم مینامند؟
در میان باورها و اعتقادات ریشهدار شیعیان، مفهوم «قبله» همواره جایگاهی ویژه داشته است. اگرچه قبله فقهی و عبادی مسلمانان تنها یکی است و آن کعبه معظمه میباشد، اما در نگاه عارفانه و معنوی شیعه، اماکن و شخصیتهایی وجود دارند که کانون توجه قلبی و معنوی مؤمنان قرار گرفته و به نوعی «قبله گاه حاجات» و «قطب نماز عاشقان» محسوب میشوند.
این نگاه، پرسشی ژرف را به ذهن متبادر میسازد: بر اساس این دیدگاه، چه مکانهایی به عنوان قطبهای توجه معنوی شیعیان شناخته میشوند و به ویژه، چرا امام رضا(ع) به عنوان «قبله هفتم» معرفی شده است؟
برای کاوش در این موضوع، این پرسش را با حجتالاسلام محمد عباسی در میان نهادیم و اکنون مشروح این مصاحبه را پیشکش حضورتان میکنیم.
بفرمایید که چرا امام هشتم(ع) را «قبله هفتم» مینامند؟
بسمالله الرحمن الرحیم
ابتدا باید به معنای فقهی «قبله» توجه کنیم. قبله در فقه به جایی گفته میشود که انسان در هنگام نماز به سوی آن رو میکند و نماز خود را به سمت آن میخواند. این قبله تنها یکی است و امروز همه مسلمانان به سمت مسجدالحرام و کعبه نماز میخوانند.
مطابق با آیات ۱۴۳ و ۱۴۴ سوره بقره، این مطلب روشن است که تغییر قبله، رویدادی مهم در تاریخ اسلام بوده و یکی از نشانههای پیامبر خاتم(ص) این بوده که ایشان به دو قبله نماز خواندهاند؛ لذا در ابتدا به سمت بیتالمقدس و پس از نزول آیه، به سمت مسجدالحرام و کعبه نماز خواندند. از روایات و آیات نیز برمیآید که کعبه، قبلهای بود که پیامبر اکرم(ص) به آن علاقه ویژهای داشتند، تا جایی که در قرآن فرموده شده: «فلنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا»؛ یعنی همان قبلهای که مورد رضایت حضرت بود، کعبه است.
اما اگر از معنای اصطلاحی و فقهی قبله بگذریم، «قبله» در مفهوم گستردهتر به چیزی گفته میشود که انسان به سوی آن رو میکند و به آن توجه دارد. در قرآن به قوم بنیاسرائیل گفته شده: «وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً»؛ یعنی خانههای خود را رو به روی هم قرار دهید. در اینجا «قبله» به معنای جهت و سمتی است که انسان به آن توجه میکند و رودر وری هم است.
اگر این معنا از قبله را در نظر بگیریم، روشن میشود که در جهان اسلام و بهویژه در مکتب تشیع، مواضعی وجود دارند که مورد توجه مؤمنان قرار میگیرند.
نخستینِ آنها مکه معظمه است که همه مسلمانان به سوی آن نماز میخوانند و به کعبه توجه دارند. دومین قبله، مدینه منوره است که قبر پیامبر اکرم(ص) و قبرستان بقیع در آنجا قرار دارد و شیعیان به این مکان نیز توجه ویژهای دارند. پس این نیز یک «قبله» محسوب میشود.
موضع سوم، نجف اشرف است، چهارم کربلای معلی، قبله و موضع پنجم کاظمین، ششم سامرا و هفتمین موضعی که مورد توجه و عنایت شیعیان قرار میگیرد، مشهد الرضا و بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) است.
بنابراین، اگر این مواضع هفتگانه را که شیعیان به آنها توجه و رو میکنند در نظر بگیریم، روشن میشود که هفتمین موضع مورد توجه شیعیان، مشهد الرضا و مرقد مطهر و بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) است.
۱۰ رفتار خاص و جذاب از امام رضا (علیهالسلام)
سبک زندگی حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به عنوان امام معصوم و مقتدای بشریت بسیار آموزنده و کاربردی است و موجب سلامت تن و پرورش و معنویت روح خواهد شد.
آن حضرت عابدترین مردم در زمان خود و بالاترین در پارسایی و تقوی بود، تا جایی که دشمنان آن حضرت هم بدان معترف بودند و نمیتوانستند آن را انکار کنند.
از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده است که گفت:
«هیچ کس را فاضلتر از ابوالحسن رضا علیهالسلام ندیده و نشنیدهام. از او چیزهایی دیدهام که از هیچکس ندیدم:
هرگز ندیدم با سخن گفتن به کسی جفا کند.
ندیدم کلام کسی را قطع کند، تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود.
هیچگاه حاجتی را که میتوانست برآورده سازد رد نمیکرد.
هرگز پاهایش را پیش روی کسی که نشسته بود دراز نمیکرد.
ندیدم به یکی از دوستان یا خادمانش دشنام دهد.
هرگز ندیدم در خندهاش قهقهه بزند، بلکه خنده او تبسم بود.
اگر تنها بود و غذا برایش میآوردند، غلامان و خدمتگزاران و حتی دربان و نگهبان را بر سفره خویش مینشانید و با آنها غذا میخورد.
شبها کم میخوابید و تا سحر به مناجات میپرداخت.
بسیار روزه میگرفت؛ سه روز، روزه در هر ماه را از دست نمی داد و میفرمود: این سه روز برابر با روزه یک عمر است.
بسیار صدقه پنهانی و کار خیر در شب و مخفیانه انجام میداد...
منابع:
عیون اخبار الرضا، ج ۲
چرا امام رضا (علیهالسلام) ولایتعهدی مأمون را پذیرفتند؟!
دورهٔ ابتدایی امامت امام رضا مصادف با خلافت هارونالرشید بود که امام کاظم علیه السلام را به شهادت رسانده بود. بهگفتهٔ پژوهشگران، هارون بهعلت نگرانی از پیامدهای قتل امام کاظم، مزاحم امام رضا نمیشد و ازاینرو وی آزادی بیشتری داشت و تقیه نمیکرد و بهصورت آشکار، مردم را به امامت خود فرامیخواند.
شیخ کلینی در کافی روایتی آورده که طبق آن محمد بن سِنان به حضرت امام رضا(ع) میگوید تو با دعوت آشکار به امامت، خود را بر سر زبانها انداخته و در معرض قتل انداختهای. امام رضا به وی پاسخ میدهد: «همانطور که پیامبر میگفت اگر ابوجهل مویی از سر من کم کند،شهادت بدهید که من پیامبر نیستم، من هم به شما میگویم اگر هارون مویی از سر من کم کند، شهادت بدهید که امام نیستم.»
مدت امامت ایشان پیش از پذیرش ولایت عهدی، هفده سال بود که ده سال از این سالها را در عصر هارون الرشید، پنج سال را در عصر امین عباسی و ۵ سال را در عهد مامون سپری کرد که ۳ سال آخر آن را در مرو مقر حکومت مامون بود.
ولایتعهدی اجباری امام رضا علیه السلام
دلایل و انگیزه های مامون:
مأمون برای فریب مردم و در حقیقت نظارت و کنترل بیشتر امام، ایشان را به پایتخت خویش آورد و مجبور کرد تا منصب ولایتعهدی را بپذیرد.
اهداف مامون عبارت است از:
۱. عوام فریبی و راضی ساختن شیعیان
۲. فروکش ساختن قیامهای علویان
۳. موجه کردن و استوار کردن پایههای حکومت خویش و به نوعی کفاره گناهان پدرش هارون
۴. ترساندن و تنبیه عبّاسیان متمرّد که طرفدار برادرش امین بودند
۵. لکهدار ساختن شخصیت معنوی امام رضا علیه السلام به آلودگیهای حکومت و ظواهر دنیوی
مامون ابتدا پیشنهاد داد که حکومت و خلافت را به امام رضا علیه السلام واگذار کند و نامه های متعددی برای ایشان نوشت و از ایشان درخواست کرد که به مرو و پایتخت آن زمانِ حکومت بنیعباس سفر کند و پذیرای خلافت باشد که امام علیه السلام با توجه به اینکه از نقشه های مامون مطلع بود این پیشنهاد را نپذیرفت در نهایت مامون با تهدید و ارعاب امام علیه السلام را مجبور کرد ولایت عهدی را بپذیرد.
علل پذیرش ولایتعهدی از طرف امام رضا علیه السلام
شیخ صدوق به نقل از از ریان بن صلت روایت نموده: خدمت امام رضا علیه السلام رفتم و عرض کردم ای فرزند پیامبر! برخی می گویند شما ولیعهدی مأمون را قبول نموده اید، با آن که اظهار زهد و بی رغبتی به دنیا می فرمایید! فرمودند: «خدا گواه است که این کار خوشایند من نبود، اما میان پذیرش ولیعهدی و کشته شدن قرار گرفتم و به ناچار پذیرفتم، آیا نمی دانید یوسف که پیامبر خدا بود؛ چون ضرورت پیدا کرد خزانه دار عزیز مصر شود، پذیرفت و گفت: «مرا بر خزانه های این سرزمین بگمار، که من نگهبانی دانا هستم، (یوسف:آیه ۵۵) اینک نیز ضرورت اقتضا کرده که من مقام ولیعهدی را به اکراه و اجبار بپذیرم.
هدف امام عبارت بود از:
۱-آزاد شدن شیعیان و محبین اهل بیت از فشارهای سخت. بسیاری از آنها با هلاکت و یا با آوارگی کشیده شدند قبول ولایت عهدی توسط امام باعث شد که آزار متوقف شود. پس شیعیان و دوست داران اهل بیت فرصت داده شد.
۲- امام در این دوره اقدام به انتشار معارف حقیقی الهی نمود و توانست ثابت کند که امر خلافت پس از پیامبر فقط باید در دست اهل بیت باشد. نیز سنت های حقیقی دین را احیاء کرد که شرح آن در کتب تاریخی و احادیث آمده است.
۳- علماء شیعه از طریق اتصال به اهل بیت توانستند به علوم بی شماری دست یابند. تکالیف شرعی و احکام دینی خود را آزادانه بشناسند و با بهره گیری از گنجینه های نهفته امام، آثار ارزشمندی به جا بگذارد.
در ۵ یا ۷ رمضان سال ۲۰۱ قمری امام ولایتعهدی را پذیرفت با این شروط که: در امر و نهی حکومت دخالت نکند و قضاوت ننماید،در عزل و نصب حکومتی شرکت نجوی و سنتهای دین مبین جدش رسول الله را احیا نماید...
چنین شرطهایی برای حکومت از نپذیرفتن ولایتعهدی، ناگوارتر بود؛ زیرا از نامشروع بودن حکومت حکایت میکردند و اینکه امام رضا علیه السلام به دخالت در چنین حکومتی رغبت نشان نمیدهد.از سوی دیگر امام فرصتی یافت تا به وظایف آسمانی خویش با فراغ بال بیشتری بپردازد و از جمله، با علما و بزرگان به مناظره بنشیند و حتی شخص مأمون را در مناظره شکست دهد و او را مجبور به اظهار عجز کند. برگزاردن نماز پرشکوه عید فطر به امامت امام رضا (علیه السلام) که مأمون چارهای ندید جز آنکه اقامه نماز را در همان آغاز ممنوع سازد و نماز باران امام (علیه السلام) که به بارش باران انجامید و آتش محبّت ایشان را بیش از پیش در دل مشتاقان شعلهور ساخت، از فعّالیتهای این دوره است.
مأمون هم به صرف موافقت لفظی و ظاهری امام خشنود بود و فکر می کرد به اهدافش می رسد. بدین روی جشن گرفت، مردم را به پوشیدن لباس سبز(نماد علویان) و ترک لباس سیاه(نماد عباسی ها) امر کرد، به نام امام سکه زد، برای رضایت زیردستان خود هزینه زیادی خرج کرد، کسانی را که مقاومت کردند و بیعت ننمودند زندانی کرد، دستور داد در سراسر کشور به اسم امام خطبه خوانده شود و اسم امام در کنار اسم خودش در خطبه بیاید؛ شاعران را روانه ساخت و برای مدح امام به آنها صله داد.
کار، به همین منوال گذشت تا اینکه خطر نزدیک شد. وقتی مأمون با نقشه ولایت عهدی نتوانست به اهداف فریبکارانه خودش برسد، کم کم حسادت در او برانگیخته شد. به خاطر علم سرشار عالم آل محمد، روش نیکو، دانش در تدبیر و قداست و شایستگی حضرتش برای این مقام امامت الهی، کینه مأمون شعله ور شد.در نهایت وقتی مامون نتوانست به اهداف خود یعنی تخریب چهره قدسی امام برسد واز نفوذ امام جلوگیری کند. هر روز محبوبیت امام در میان مردم بیشتر می شد و چهره کریه مامون فاش تر؛ تصمیم گرفت امام را از سر راه بردارد و ایشان را با مسموم کردن در آخر ماه صفر ۲۰۳ قمری به شهادت برساند...
چرا قرآن سوره یوسف را أحسنالقصص نامید؟
در میان قصههای پربار و آموزنده قرآن کریم، داستان حضرت یوسف(ع) جایگاهی بینظیر و ممتاز دارد؛ تا آنجا که این کتاب آسمانی، خود آن را «اَحْسَنَ الْقَصَص» (بهترین داستان) میخواند.
این عنوانِ باشکوه، این پرسش بنیادین را در اذهان ایجاد میکند که چه راز و ویژگیای در این سوره نهفته است که آن را تا این حدّ برتر از دیگر داستانها کرده؟ آیا زیباییِ روایت، عمقِ مفاهیم انسانی، فراز و نشیبهای عبرتآموز، یا ترکیبی منحصر به فرد از همه این عوامل است که باعث شده قرآن خود، بر این داستان مهر «احسن» بزند؟
برای واکاوی این پرسش، به سراغ حجتالاسلام والمسلمین رضا پوراسماعیل کارشناس پاسخگویی به شبهات دینی رفتیم تا دیدگاه وی را درین باره جویا شویم.
سوال:
چرا در میان تمامی داستانهای قرآن، سوره یوسف به عنوان «احسن القصص» (بهترین داستان) معرفی شده است؟
پاسخ حجتالاسلام والمسلمین رضا پوراسماعیل:
بسمالله الرحمن الرحیم
در قرآن کریم، از داستان یوسف به عنوان «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» (بهترین قصهها) یاد شده است. این وصف در آیهٔ سوم سورهٔ یوسف آمده است. مفسران در کتابهای تفسیر خود، ذیل همین آیه، نکات عمیق و گستردهای را بیان کردهاند.
اما اگر بخواهیم یک جمعبندی کلی ارائه دهیم، به نظر میرسد برای درک احسن القصص بودن، باید ابتدا اهداف قرآن از بیان قصه ها را در نظر بگیریم. پرسش اصلی این است: قرآن با نقل این داستانها چه هدفی را دنبال میکند؟
هدف قرآن هرگز داستانسرایی صرف یا نقل صرف وقایع تاریخی نیست. قرآن نه یک کتاب قصه است و نه یک کتاب تاریخ؛ بلکه کتاب هدایت است. بنابراین، باید قصههای آن را نیز در همین چارچوب و با هدف هدایتگری تحلیل و تبیین کرد.
بنابراین، «احسن القصص» به قصهای گفته میشود که بیشترین نقش را در تأمین اهداف قرآن که همان هدایت است ایفا کند.
اکنون این پرسش مطرح میشود که داستان حضرت یوسف چه ویژگیهایی دارد که آن را شایستهٔ این عنوان کرده است؟
این موضوع را میتوان در چند بخش بررسی کرد.
اولین و برجستهترین ویژگی، ساختار و انسجام بینظیر روایی این داستان است. برخلاف دیگر قصهها ی قرآن مانند داستانهای بنیاسرائیل که داستان بصورت پراکنده در چند سوره آمده است، تمام جریان زندگی حضرت یوسف (ع) در یک سورهٔ واحد (سورهٔ یوسف) بیان شده است.
این داستان دارای یک روند واحد و منسجم است؛ در یک سوره واحد بیان شده است آغاز، میانه، اوج و پایانِ کاملاً مشخصی دارد و همهی عناصر لازم برای یک روایت زیبا و قدرتمند که باید یک داستان داشته باشد را دارد.
نکته دوم در سوره یوسف این است که این سوره جامعیت محتوایی دارد از یکسری تضادها تا مفاهیم عمیق الهی و انسانی در کنار هم یافت میشود
جامعیت محتوایی این داستان است که طیف گستردهای از تضادها را در کنار مفاهیم عمیق انسانی و الهی به تصویر میکشد. این تضادها بهخوبی ژرفای این مفاهیم را برای انسان آشکار میکنند. به عنوان مثال، میتوان به این موارد اشاره کرد:
تضاد بین «چاه» و «تخت پادشاهی»: سفر از فرودستترین نقطه (چاهی که کودکی در آن افکنده میشود) تا اوج قدرت و عزت (عزیز مصر شدن).
تضاد بین «جدایی» و «وصال»: فراق طولانیمدت و پررنج یعقوب و یوسف(ع) و در نهایت، وصال شیرین و باشکوه آنان.
از گناه تا بخشش: تقابل حسادت و خیانت برادران با عفو و بزرگواری حضرت یوسف(ع) در اوج قدرت.
از شهوت تا پاکدامنی و توبه: گذار از تمنّیات نفسانی (نمادینه شده در شخصیت زلیخا) به پاکی و عفت (در یوسف) و در نهایت، توبه و بازگشت به سوی خدا (در زلیخا).
گذار از جهل به علم است. این داستان نشان میدهد چگونه گروهی در برابر علم الهی (مانند تعبیر خواب) عاجز و جاهل بودند، اما علم پیامبر خدا (حضرت یوسف) این مسئله را حل کرد.
این تضادها و تقابلها، که از عناصر کلیدی این روایت هستند، هم به جذابیت داستان میافزایند و هم در راستای اهداف تربیتی و الهی قرآن نقش اساسی ایفا میکنند.
عامل اساسی دیگر که این داستان را «احسن القصص» میسازد،الگو و قهرمان داستان، یعنی حضرت یوسف (ع) است. او به عنوان یک نبی الهی، الگویی کامل از فضایلی چون صبر، تقوا، حکمت و مدیریت در برابر تمامی سختیها ارائه میدهد. او در هیچ مرحلهای، حتی در سختترین شرایط، خدا را فراموش نمیکند و از غفلت دوری میورزد.
در نهایت، این مسیر پر فراز و نشیب، او را به قدرتی بینظیر میرساند، اما این قدرت او را فاسد نمیکند؛ بلکه او را به قهرمانی اخلاقی تبدیل میکند که بخشش در اوج قدرت را به نمایش میگذارد. این اوجِ تحولِ یک انسانِ کامل است که داستان یوسف را به بهترین قصه مبدل ساخته است.
نکتهٔ بعدی، پیامهای اخلاقی و تربیتی عمیقی است که این سوره در بر دارد. این پیامها در راستای همان اهداف کلی قرآن از بیان قصص، یعنی هدایت انسانها، قرار میگیرند. از جمله این پیامها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
پیروزی نهایی تقوا و صبر:
این داستان به وضوح نشان میدهد که عاقبت نیک و پیروزی نهایی از آنِ افراد پرهیزگار و صابر است.
امید در اوج ناامیدی:
در سختترین لحظات داستان؛ چه برای حضرت یعقوب، چه برای حضرت یوسف در چاه، چه برای برادرانش پس از گناه، و حتی چه برای زلیخا در ندامت همیشه نور امید و رحمت الهی میدرخشد و راه نجات را نشان میدهد.
اهمیت عفو و بخشش:
بخشش بزرگ حضرت یوسف در برابر برادرانش و همچنین گذشت حضرت یعقوب، اوج اخلاق انسانی و یکی از درسهای کلیدی این داستان است.
مدیریت و تدبیر در بحران:
تدبیر و حکمت حضرت یوسف در مدیریت تنش ها و بحران قحطی، الگویی بینظیر از چگونه جلوگیری از یک فاجعه بزرگ برنامهریزی و مدیریت صحیح ارائه میدهد.
حاکمیت ارادهٔ الهی:
تمامی ماجراها و جریانهای این داستان نشان میدهد که همهچیز در نهایت، ذیل اراده و تدبیر حکیمانهٔ خداوند متعال پیش میرود.
بنابراین با در نظر گرفتن این محورهای اساسی ساختار منسجم، محتوای غنی، شخصیتپردازی عمیق و پیامهای انسانساز به نظر میرسد داستان حضرت یوسف به دلیل دارا بودن این ویژگیهای برجسته، «احسن القصص» نامیده شده است. این، داستانی است که هم لذت و جذابیت لازم روایی برای باشنیدن و بیان کردن دارد و هم انسان را به سوی کمال و فضایل اخلاقی رهنمون میسازد.


































