emamian
پاسخ به چهار پرسش اساسی والدین درباره تربیت فرزند
حجت الاسلام والمسلمین سیدعلیرضا تراشیون به ۴ پرسش و پاسخی متفاوت در رابطه با «مسائل هویت جنسی و جنسیتی،کنترل اضطراب و تمرکز، مدیریت رفتار و اخلاق نوجوان و حمایت از اعتماد به نفس و مهارتهای اجتماعی» پرداخته است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
بسمالله الرحمن الرحیم؛ تربیت فرزندان یک روند طبیعی و تدریجی دارد. ما معمولاً در این مسیر، بهصورت مستمر نکاتی را رعایت میکنیم و به آنها توجه داریم؛ اما گاهی میتوان با استفاده از برخی عوامل، سرعت و کیفیت این روند تربیتی را افزایش داد. به این عوامل، «پیشبرندههای تربیت» گفته میشود.
اگر بخواهیم به یک نکته بسیار مهم و اثرگذار در شتابدهی به تربیت اشاره کنیم، این نکته «تکیه بر نقاط قوت فرزندان» است. تجربه نشان میدهد زمانی که ویژگیها و رفتارهای مثبت کودکان دیده میشود و مورد توجه قرار میگیرد، این توجه بهمثابه یک عامل شتابدهنده عمل میکند و روند تربیت، با سرعت و کیفیت بهتری پیش میرود.
ازاینرو لازم است ویژگیهای مثبت فرزندان را شناسایی کنیم، آنها را به زبان بیاوریم و در موارد لازم، حتی در حضور دیگران نیز به آن اشاره کنیم؛ مثلاً در جمعی که پدربزرگ، مادربزرگ، دایی، عمو، خاله یا عمه حضور دارند، بهصورت بهجا و متعادل، رفتارهای خوب کودک را یادآوری کنیم. البته منظور بزرگنمایی افراطی نیست، بلکه در حدی که فرزند احساس نکند کارهای خوب و رفتارهای مثبتش فقط در چهاردیواری خانه دیده میشود و ارزش دارد.
در مقابل، باید دقت داشته باشیم که بیان مداوم نقاط منفی فرزندان، قطعاً تأثیر منفی بر روند تربیت آنها میگذارد. کودکی که دائماً در معرض تذکرها و بیان منفیها قرار میگیرد، بهتدریج دچار کاهش انرژی روانی میشود؛ در نتیجه، رشد او کند میگردد، حرکت تربیتیاش کاهش مییابد و حتی ممکن است در حوزه آموزش و یادگیری نیز آثار منفی بروز پیدا کند.
این مسئله فقط به محیط خانواده محدود نمیشود. در فضای آموزشی نیز، معلمی که ویژگیهای مثبت کلاس یا دانشآموزان خود را بیان میکند، معمولاً در انتقال درس و همراه کردن بچهها موفقتر عمل میکند. بنابراین، تکیه بر نقاط مثبت و توجه به نقاط قوت فرزندان، نکتهای است که نباید فراموش شود و لازم است بهصورت جدی در مدار تربیتی خانواده قرار گیرد.
سؤال اول:
* یک دختر چهار ساله داریم که مدام میگوید «من پسرم» و دوست دارد پسر باشد. لباسهای دخترانه نمیپوشد، با یک پسرخاله و یک برادر بزرگ شده، خیلی گریه میکند و اصرار دارد که او را «امیرعلی» صدا بزنند. با این وضعیت چهکار کنیم؟
پاسخ:
به نظر میرسد پاسخ این سؤال، تا حد زیادی در خود سؤال نهفته است؛ آنجا که مادر اشاره میکند دخترشان با پسرخاله و برادرش بزرگ شده است. طبیعی است وقتی کودکان در یک محیط غالباً پسرانه رشد میکنند، این فضا بر شکلگیری روحیات و رفتارهای جنسیتی آنها اثر میگذارد و کودک بهتدریج گرایشهایی متناسب با همان فضا پیدا میکند.
راهکار نخست این است که برای این دختر خانم، بهمدت مشخصی، همبازی دختر فراهم شود؛ چه در میان همسایهها، چه در میان آشنایان. بهتر است روزانه چند ساعت با یک دختر همسنوسال خود زندگی کند، بازی کند و همراهی داشته باشد. بهتدریج میتوان انتظار داشت که روحیه او تغییر کند. از نظر سنی نیز، چهار تا پنج سالگی دوره مناسبی است، چراکه در این بازه، کودکان معمولاً گرایش بیشتری به همسالان و همجنسهای خود پیدا میکنند.
اگر در اطراف، همبازی مناسب بهراحتی پیدا نشد، خانواده باید تلاش بیشتری کند. گاهی این مثال برای خانوادهها مطرح میشود که نان، جزو نیازهای اصلی زندگی است؛ اگر در محله ما نانوایی نباشد، آیا نان نمیخوریم؟ طبیعی است که به محله بالاتر یا پایینتر میرویم تا آن را پیدا کنیم. در این مسئله هم باید همین نگاه را داشت؛ پیدا کردن همبازی مناسب، ارزش این تلاش را دارد.
نکته دیگری که میتواند اثرگذار باشد، مسئله تشویقهای غیرمستقیم است. تجربه دوران کودکی بسیاری از افراد نشان میدهد که وقتی پدر یا مادر، فردی را بابت ویژگی خاصی تشویق میکنند، کودک تمایل پیدا میکند شبیه او باشد. اگر تشویقها متناسب با هویت دخترانه انجام شود، کودک نیز بهتدریج نسبت به دختر بودن خود احساس مثبتتری پیدا میکند. در مقابل، اگر نگاه خانواده ناخواسته جنسیتی باشد ـ مثلاً پسرمحور و پسرپسند ـ این پیام به دختر منتقل میشود که جنسیت او کمتر مورد توجه است و این میتواند زمینه نارضایتی از هویت خود را ایجاد کند.
نکته مهم دیگر این است که کودکان در این سن، بسیار صریح و بیپرده هستند. آنها احساسات و تمایلات خود را راحت بیان میکنند. ممکن است در سنین بالاتر، نوجوانی که در محیط پسرانه قرار دارد، دیگر بهصراحت نگوید «دوست دارم پسر باشم»، اما رفتارهایش تغییر کند. این شفافیت در کودکان خردسال، فرصت خوبی برای تربیت است، زیرا مشکلات زودتر شناسایی میشود و امکان اصلاح آنها راحتتر فراهم میگردد.
نکته دوم، توجه به فضای محیط خانه است. لازم است فضای خانه، تا حدی متناسب با روحیه دخترانه تنظیم شود. گاهی مشاهده میشود که برخی مادران ـ با عرض احترام ـ در محیط خانه نیز الگوی ظاهری و رفتاری زنانه را کمتر به نمایش میگذارند؛ در حالی که نوع پوشش، آراستگی، و حتی نحوه حضور مادر در خانه، برای فرزند بسیار اثرگذار است. کودک باید مادر خود را بهعنوان یک «بانو» ببیند و این تصویر، در شکلگیری هویت دخترانه او نقش مهمی دارد.
حتی نوع کلام مادر نیز اهمیت دارد. کلام عاطفی، لطیف و زنانه، تأثیر عمیقی بر روحیه کودک میگذارد. در نقلهایی آمده است که خداوند متعال وقتی حضرت حوا را آفرید، حضرت آدم از لطافت سخن گفتن او شگفتزده شد. این لطافت کلام و رفتار، بخشی از هویت زنانه است که باید در فضای خانه دیده و شنیده شود.
نکته پایانی، توجه به اسباببازیهاست. در خانوادههایی که یک پسر بزرگتر وجود دارد، معمولاً اسباببازیهای پسرانه مانند ماشین، تفنگ یا شمشیر در خانه فراوان است. وقتی فرزند کوچکتر ـ که دختر است ـ به سن بازی میرسد، گاهی گفته میشود «اسباببازیهای برادرش هست»، بدون توجه به اینکه این وسایل، متناسب با روحیه پسرانهاند. در حالی که دختر، به عروسک، وسایل بازی آشپزخانه و اسباببازیهای متناسب با روحیه دخترانه نیاز دارد؛ وسایلی که نقش مهمی در شکلگیری هویت او ایفا میکنند.
در مجموع، فراهم کردن محیط دخترانه، همبازی مناسب، الگوی رفتاری صحیح مادر و توجه به ابزارهای تربیتی مانند اسباببازی، مجموعه عواملی هستند که میتوانند بهتدریج به اصلاح این وضعیت کمک کنند و مادر نیز در این مسیر، نقش بسیار مؤثر و تعیینکنندهای دارد.
سؤال دوم:
* پسرم پنج ساله است. هر کاری که انجام میدهد با ریختوپاش همراه است؛ هنگام غذا خوردن، غذا را میریزد، جلوی پایش را نگاه نمیکند، چای را میریزد. این وضعیت باعث شده بهدلیل توبیخهای من دچار استرس شود و جرأتش کاهش پیدا کند. از طرفی من هم واقعاً نمیتوانم ریختوپاش او را تحمل کنم. چهکار باید بکنم؟
پاسخ:
برای پاسخ به این سؤال، اجازه بدهید ابتدا چند سؤال مطرح کنم و سپس بر اساس پاسخ به این سؤالات، راهکار مناسب را عرض کنم.
سؤال اول این است که آیا بهطور کلی، میزان خرابکاریهای این کودک زیاد است؟ یعنی فقط مسئله ریختوپاش مطرح نیست، بلکه مثلاً جلوی پایش را هم درست نمیبیند، به اشیاء توجه ندارد و مرتب چیزی را میریزد؟
نکته دوم این است که آیا در خواب هم بیقراری دارد؟ مثلاً زیاد غلت میزند، آرام نیست؟
سؤال سوم مربوط به بیداری اوست؛ آیا در حالت بیداری هم آرام و قرار ندارد و مدام در حال حرکت است؟ برای نمونه، اگر در این سن یک نقاشی جلوی او بگذارند، آیا میتواند بنشیند و آن را کامل کند؟ یا اگر مهرههای خانهسازی یا لگو در اختیارش قرار دهند، آیا میتواند مدتی بنشیند و با آنها شکلی بسازد؟
اگر پاسخ به این سه سؤال ـ یعنی میزان خرابکاری، وضعیت خواب، و بیقراری در بیداری ـ به این صورت باشد که کودک هم خرابکاری زیادی دارد، هم در خواب ناآرام است، و هم در بیداری تمرکز لازم برای فعالیتهایی مانند نقاشی یا بازیهای ساختنی را ندارد، در این صورت به نظر میرسد حتماً لازم است با یک مشاور متخصص مشورت شود. در چنین شرایطی نمیتوان بدون مشاهده حضوری کودک، قضاوت قطعی کرد یا نسخه مشخصی ارائه داد؛ اما احتمال دارد سطح توجه و تمرکز کودک پایین باشد و این موضوع میتواند نشانه یک اختلال باشد که حتماً باید توسط مشاور بررسی شود تا ریشه مسئله مشخص و برطرف گردد.
اما اگر گفته شود که خواب کودک آرام است، میتواند نقاشی بکشد و فعالیتهای آرام را انجام دهد، ولی همچنان دچار ریختوپاش است، در این حالت ممکن است بخش عمده این رفتار ناشی از اضطراب و ترسی باشد که از بزرگترها، بهویژه والدین، در او شکل گرفته است. کودکانی که از توبیخ شدن میترسند یا دائماً نگران واکنش بزرگترها هستند، گاهی دقیقاً بیشتر دچار خرابکاری میشوند.
برای توضیح این موضوع، میتوان به یک مثال ساده اشاره کرد: فردی که سالها رانندگی میکند و راننده ماهری است، وقتی پدرش کنار او مینشیند و مدام میگوید «این کار را بکن، آن کار را نکن، از این خیابان برو، از آن خیابان نرو»، دچار اضطراب میشود و حتی دندهها را اشتباه عوض میکند. نه به این دلیل که رانندگی بلد نیست، بلکه چون اضطرابش بالا رفته است. همین اتفاق ممکن است برای کودک هم رخ دهد؛ کودکی که از والدینش میترسد یا نگران توبیخ آنهاست، حتی در سادهترین کارها مثل غذا خوردن، دست راست و چپش را قاطی میکند و دچار ریختوپاش میشود.
بنابراین، اگر احساس میکنیم در این رفتارها، نقش اضطرابی که ما به کودک منتقل میکنیم پررنگ است، لازم است میزان آرامش خودمان را بیشتر کنیم، از امر و نهیهای مکرر پرهیز کنیم و در برخی موارد، حتی ریختوپاشهای جزئی را نادیده بگیریم. لازم نیست هر بار کودک را سرزنش یا توبیخ کنیم؛ زیرا این کار میتواند اضطراب او را بیشتر کند. با کاهش فشار روانی، این رفتارها بهتدریج کمتر خواهد شد.
با این حال، برداشت اصلی این است که احتمالاً همان مسئله اول ـ یعنی ضعف تمرکز و توجه ـ جدیتر است و لازم است خانواده حتماً بهصورت حضوری با یک مشاور مشورت کنند تا موضوع دقیقتر بررسی شود و راهکار مناسب، متناسب با شرایط واقعی کودک ارائه گردد.
سؤال سوم:
* من یک پسر پانزدهساله دارم. تا قبل از این، نماز و روزهاش خوب بود، خوشاخلاق بود، از نظر درسی هم نسبتاً وضعیت بدی نداشت. اما حدود یک سالی هست که از نظر اعتقادی خیلی ضعیف شده، در درسها هم افت کرده، البته نه بهحدی که کاملاً رها کرده باشد، اما بیتفاوت شده است. از نظر اخلاقی هم متأسفانه خیلی تغییر کرده؛ از همان ادبیات کوچه و خیابان استفاده میکند. با اینکه ما خیلی رعایت میکردیم و تا قبل از این بهاصطلاح کنترل داشتیم، زیاد بیرون نمیرفت، اما الان خیلی تغییر کرده است. نمیدانم لازم هست به جایی مراجعه کنیم یا نه؛ لطفاً راهنمایی بفرمایید.
پاسخ:
به نظر میرسد نوجوانان در این بازه سنی، معمولاً تحت تأثیر دو عامل بسیار مهم قرار میگیرند؛ عواملی که میتوانند هم باورهای دینی و اعتقادی آنها را دچار تغییر کنند، هم اخلاقشان را تحت تأثیر قرار دهند و هم متأسفانه زمینه افت تحصیلی را فراهم کنند. این دو عامل عبارتاند از «دوستان» و «شبکههای اجتماعی و فضای مجازی».
در بحث تلفن همراه و ارتباط با فضای مجازی، واقعاً لازم است خانوادهها بهصورت جدی به یک راهکار روشن برسند. باور و اعتقاد من این است که در اختیار قرار دادن تلفن همراه برای نوجوان، بهویژه در این سن، جز آسیب و افول، دستاورد دیگری برای او ندارد. حتی در پانزدهسالگی، این آسیب میتواند شدیدتر هم باشد؛ چهبسا آسیبی که در این سن وارد میشود، در سنین پایینتر وجود نداشته باشد.
البته این سؤال بهدرستی مطرح میشود که «آیا واقعاً میتوان جلوی این مسئله را گرفت؟» پاسخ این است که باید برای آن تدبیر جدی اندیشید. راهکار وجود دارد، هرچند نیازمند زمان و برنامهریزی است. حتی میتوان درباره این موضوع، در چند برنامه جداگانه و بهصورت مبسوط صحبت کرد و راهکارهای عملی ارائه داد.
واقعیت این است که امروز شبکههای اجتماعی، آورده مثبتی برای فرزندان ما ندارند. این فضا اخلاق نوجوانان را بهشدت آسیبپذیر میکند، سطح توقعات آنها را بالا میبرد، نارضایتیشان را افزایش میدهد و حتی متأسفانه میتواند آنها را دچار اختلالات جنسی کند؛ بهعلاوه پیامدهای منفی متعدد دیگری که این فضا بهدنبال دارد.
مشکل دیگر این است که ما دچار نوعی «وادادگی» شدهایم؛ یعنی به این نقطه رسیدهایم که میگوییم «خب کاری نمیشود کرد». در حالی که مگر در برابر مواد مخدر نایستادیم؟ مگر برای کنترل مرزها هزینه ندادیم و شهید ندادیم؟ درست است که باز هم ممکن است بخشی از آن وارد شود، اما اگر این مقابلهها نبود، وضعیت جامعه بسیار بدتر از این میشد. بنابراین، اینکه بگوییم «نمیشود کاری کرد»، پذیرفتنی نیست.
به نظر میرسد ما شبکههای اجتماعی را، بهویژه برای قشر نوجوان، آنطور که باید جدی نگرفتهایم. اجازه بدهید خیلی ساده و صریح یک مثال بزنم: نوجوانی که تلفن همراه هوشمند دارد، اینترنت جهانی هم در اختیارش است، شب هم نوشیدنی محرک مصرف میکند، پدر و مادرش زود میخوابند و او با هوشیاری کامل، تنها در اتاقش میماند؛ واقعاً انتظار داریم این نوجوان در اتاقش مشغول چه کاری باشد؟ آیا میتوان مطمئن بود که در حال گوش دادن به مناجات است؟ معلوم نیست در چه فضایی سیر میکند و چه محتوایی را دنبال میکند.
همین «ندانستن» ما را نگران میکند. نتیجه این وضعیت آن است که یکباره خانواده متوجه میشود ادبیات فرزند تغییر کرده، اخلاقش دگرگون شده، نماز نمیخواند و باورهای دینیاش ضعیف شده است. این تغییرات که ناگهانی و بیدلیل از آسمان نیفتادهاند؛ بلکه واکنشی هستند به مجموعهای از کنشهای پیرامونی که مدتها در حال اثرگذاری بودهاند.
عامل دوم، دوستان است. دوره دبیرستان و نوجوانی، اساساً دوره رفاقت و گرایش شدید به گروه همسالان است. یکی از پرسشهای جدی که باید از این پدر پرسید این است که دوستان فرزندتان چه کسانی هستند؟ همکلاسیهایش چه وضعیتی دارند؟ آیا اهل نماز و اعتقاد هستند؟ آیا ادبیات سالمی دارند؟ اگر چنین نباشد ـ که معمولاً هم همینطور است ـ تعجبی ندارد که نوجوان تحت تأثیر قرار بگیرد.
بنابراین، دو نکته باید بهصورت جدی مورد توجه قرار گیرد: اول، مدیریت دوستان؛ و دوم، مدیریت رسانه و ارتقای سواد رسانهای خانواده. لازم است درباره مدیریت تلفن هوشمند و شبکههای اجتماعی، گفتوگوی جدی و برنامهریزی دقیقتری با خانوادهها انجام شود. این موضوع یکی از ضروریترین و پرتکرارترین دغدغههای والدین است؛ بهویژه وقتی میگویند «زورمان به بچه نمیرسد» و نوجوان حتی در یازدهسالگی با اصرار و تنش، آرامش خانواده را برای گرفتن گوشی به هم میزند.
از سوی دیگر، نوعی سردرگمی فرهنگی هم در جامعه وجود دارد. گاهی در یک فضای مذهبی و دینی، پویشی برگزار میشود و جایزه آن تبلت یا گوشی هوشمند است؛ در حالی که هنوز تکلیف خودمان را با همین ابزارها مشخص نکردهایم. این دوگانگی و پارادوکس، نشاندهنده آن است که جریانات فرهنگی نیازمند یک جمعبندی روشن و هماهنگ هستند تا بتوانند مسیر واحدی را دنبال کنند.
سؤال چهارم:
* فرزندم در کودکی خیلی شیرینزبان و بانمک بود. وقتی در جمع حرف میزد، فامیل و اطرافیان میخندیدند و همه خوششان میآمد. اما خودش تصور میکرد که او را مسخره میکنند. حالا که ده ساله شده، اصلاً حرف نمیزند. باید چهکار کنیم؟
پاسخ: :
در این زمینه، نباید برخورد سختگیرانهای با کودک داشت. اینکه مرتب به او یادآوری شود «تو همان بچهای بودی که قبلاً اینطور شیرینزبانی میکردی، چرا حالا حرف نمیزنی»، راهکار مناسبی نیست. بهتر است اجازه داده شود کودک بهتدریج با شرایط و احساسات فعلی خود کنار بیاید.
با این حال، چند نکته میتواند کمککننده باشد. نکته اول این است که بررسی شود آیا این حالت در مدرسه هم وجود دارد یا نه. اگر معلم گزارش میدهد که در کلاس مشارکت دارد، پاسخ میدهد، دست بلند میکند و فعال است، این مسئله چندان نگرانکننده نیست و ممکن است فقط در جمعهای فامیلی یا خودمانی بروز پیدا کند.
نکته دوم این است که این رفتار میتواند متناسب با شرایط سنی باشد. از حدود ده، یازدهسالگی، کودکان بهتدریج وارد دورههای مقدماتی نوجوانی میشوند و ناخودآگاه کمی کمروتر میشوند؛ بهویژه در جمعهایی که ارتباط صمیمی دائمی با آنها ندارند، مثل مهمانیهای بزرگ فامیلی. این حالت در بسیاری از نوجوانان دیده میشود و لزوماً نشانه مشکل جدی نیست.
نکته مهم این است که والدین این وضعیت را به یک «باور منفی» در ذهن کودک تبدیل نکنند. تکرار جملاتی مانند «تو قبلاً اینطور نبودی» میتواند بهصورت ناخودآگاه یک القای منفی ایجاد کند و انگیزه اصلاح را از کودک بگیرد. بهتر است اجازه داده شود کودک این دوره گذار را با آرامش طی کند.
تنها سنگ محک اصلی، همان فعالیت و مشارکت او در محیط مدرسه است. اگر در آن فضا فعال است و ارتباط طبیعی دارد، میتوان با اطمینان گفت مشکل خاص و نگرانکنندهای وجود ندارد و با گذر زمان، این وضعیت بهتدریج اصلاح خواهد شد.
ایرانیان چگونه مسلمان شدند؛ با زور یا با اختیار؟
وقتی پای تاریخ ایران و اسلام به میان میآید، یکی از جذابترین و پیچیدهترین پرسشهایی که ذهن هر کنجکاو تاریخی را به خود مشغول میکند این است: آیا ایرانیان یکشبه مسلمان شدند یا این تحول بزرگ، داستانی تدریجی و چندوجهی بود؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها کلید فهم تاریخ ماست، بلکه پنجرهای است به
سوی درک هویت امروزینمان.
نگاهی به آنچه تاریخ میگوید
در تاریخ آمده که ایرانیان به راحتی اسلام را پذیرفتند، گرچه طبق معمول این پذیرش مدت زمانی به درازا کشید. اما تفاوت عمده مسلمان شدن ایرانیها با نقاط دیگر جهان اسلام در این بود که در ایران تقریبا اکثریت مردم طی سه تا چهار قرن مسلمان شدند، برخلاف نقاط دیگری مانند اسپانیا که بومیان غالبا مسیحی ماندند
و سرانجام مسیحیها دوباره مسلط شدند، یا اگر اکثریتی اسلام آوردند، جوامع مسیحی بزرگی بر آیین خود باقی ماندند.
اشپولر در این باره مینویسد: تقریبا تمام ایرانیان، بدون اعمال زور و فشار خارجی معتنابهی از طرف فاتحان، در مدت قرون اندکی به اسلام گرویدند. در بینالنهرین، سوریه، فلسطین، مصر و اسپانیا تا قرنهای متمادی دستههای بزرگ مذهبی مسیحی هستی خود را حفظ کردند و سرانجام یا به طور کلی بر مسلمین غلبه
نمودند، چنانچه در اسپانیا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت، و یا آن که به صورت دستههای کوچکتری پایداری نموده باقی ماندند، مثل مصر، سوریه و فلسطین (تاریخ ایران 1 /239 ـ 240)
گرایش سریع بسیاری از ایرانیها به اسلام از لابهلای اخبار فراوانی به دست میآید. البته زرتشتیها در بسیاری از شهرها برای دستکم دو تا چهار قرن باقی ماندند. فارس که یکی از اصلیترین مراکز آنان بود تا قرن چهارم زرتشیان زیادی را در خود جای داده بود. این اطلاع را عمدتا مدیون احسنالتقاسیم (۲/۶۴۰) هستیم.
چرا ایرانیان به اسلام گرویدند؟
دلایل فرهنگی: جذابیت اندیشهای
یکی از دلایل مهم این تحول بزرگ، برتری فرهنگی و علمی اسلام در مقایسه با آیین زرتشتی بود. آیین زرتشتی با نظام طبقاتی ساسانی پیوند خورده و به صورت یک آیین اشرافی درآمده بود. طبیعی بود که مردم در مقایسه میان این دو آیین میتوانستند انتخاب بهتری داشته باشند، البته مشروط به آن که شرایط دیگر هم
فراهم باشد.
استاد مطهری در این باره مینویسد که وضع دینی و حکومتی آنروز ایران طوری بود که مردم تشنه یک سخن تازه بودند و در حقیقت در انتظار فرج به سر میبردند (مطهری، ۱۳۶۲ش: ص ۷۲).
آب زلال و گواراست که میتواند با لطافت در جان تشنهای اثر بگذارد و مردمی را به سوی نور و حق مبین هدایت کند.
دلایل نظامی: سایه سلطه
نکته دیگر دلایل نظامی است که البته در خصوص ایران معنا داشت، هرچند در بسیاری از نقاط حتی بدون تسلط نظامی هم اسلام رواج یافت. به عبارت دیگر، نفس تسلط مسلمانان و پیروز شدن آنها برای ایجاد نوعی هیمنه فرهنگی و دینی اهمیت داشت.
مردمان گیلان و دیلمستان که مسلمانان در آغاز غلبه نظامی نداشتند، تا دو قرن بر آیین خویش بودند تا آن که شخصیتی مانند ناصر اطروش زیدی به دلایل فرهنگی توانست اسلام را در میان مردم رواج دهد. در کل، شکست سیاسی یک قوم زمینه را برای تغییرات فرهنگی و آیینی آماده میکند، باز هم مشروط به آن که
شرایط دیگر فراهم باشد.
دلایل سیاسی: فروپاشی نظام کهن
دولت ساسانی که پشتوانه آیین زرتشتی بود از بین رفت. دولت ساسانی دولت سیاسی دینی بود. اکنون که حمله تازهای با اتکای به آیین جدیدی صورت گرفته بود، در درجه نخست آیین قبلی را به چالش میکشید و چون دیگر حامی سیاسی نداشت، با مشکل روبرو میساخت.
دلایل اجتماعی: استقرار اعراب و تعامل فرهنگی
شاید مهمترین دلیل اجتماعی، استقرار اعراب در ایران بود. قبایل عربی زیادی در شهرهای مختلف ایران سکونت گزیدند و به تدریج اسلام را رواج دادند. به روشنی باید گفت استقرار اعراب در ایران یکی از مهمترین دلایل موفقیت اسلام در ایران بوده است. این استقرار گاه به صورت قبیلهای بود، چنان که محلهای را به خود
اختصاص میدادند. گاه نیز به صورت فردی بود که البته این کاربرد مهمی نداشت، مگر در حد چهرههای برجسته از میان علما، از صحابه یا تابعین که بتوانند با استقرار در شهری به برپایی مکتب و مدرسه علمی کمک کنند.
گفتنی است که در بیشتر شهرهای ایران، قبایل عربی اسکان داده شدند. یک نمونه شهر جرجان است که مساجدی که در دوران امویان به نام قبایل ساخته شد از آن جمله مسجد بجیله در محله علیبن زهیر، مسجد محارب، مسجد قریش، مسجد الحمراء المعروف بمسجد ابنابیرافع، مسجد بنیاسد، مسجد العشیره
المعروف به مسجد برجوب راهالعطار، مسجد الموالی، مسجد خثعم، مسجد همدان، مسجد بنیضبه، مسجد الازد، مسجد بنیعجل، مسجد تیمبن ثعلبه، مسجد بنیسنان و شماری دیگر است (تاریخ جرجان، ص ۱۹). یعقوبی در کتاب البلدان گزارشی از انتشار قبایل عربی در شهرهای ایران به دست داده است.
در قم، طایفه اشعریها ساکن شدند و نه تنها اسلام را منتشر کردند که تشیع را هم رواج دادند. البته گاهی بومیان از حضور اعراب ناخشنود بودند، اما به تدریج با آنها انس گرفتند. مردم سغد در باره اعراب میگفتند: این قوم با ما آمیختهاند و با آنها ماندهایم و از ما ایمن شدهاند و ما نیز از آنها ایمن شدهایم (طبری ۳/۵۹۶).
همزمان با استقرار اعراب در محلات، آنان شروع به ساختن مسجد کردند تا جایی برای نماز خواندن داشته باشند. از آنجا که مساجد به جای آتشکدهها ساخته میشد، به مرور از نفوذ زرتشتیان کاسته میشد.
نقش دهقانان و اشراف محلی
نقش دهقانان که در اینجا مقصود کدخدایان و صاحبان اراضی است، در انتشار اسلام که اشپولر بر آن تأکید دارد، بدین معناست که آنان با پذیرفتن اسلام میتوانستند امتیازات خویش را بهویژه در زمینه مسائل مالکیت حفظ کنند (تاریخ ایران: ۱/۲۴۴). نیز مینویسد: همهجا رهبران اشراف و اعیان بودند که به مذهب فاتحان
میگرویدند. در مقابل نیز فاتحان عرب، قدرت و نفوذ آنان را به حال خود باقی میگذاشتند و حتی از طریق ازدواج خویشاوندی حسبی با آنان برقرار میکردند (همان: ۱/۲۴۵).
در برخی از شهرها، مسلمانشدهها افرادی از طبقات پایین بودند. نوشتهاند که طبقات پایین مردم بخارا، گروهگروه به اسلام گرویدند و به تدریج اشراف زمیندار نیز که به آنها دهگان میگفتند، اسلام آوردند. باید بدین نکته توجه داشت که اشراف و فرمانروایان محلی، سخت با یکدیگر نزاع داشتند و این مسأله به حضور اعراب
مسلمان در این ناحیه کمک فراوانی کرد.
متأسفانه در نیمه اخیر دوران اموی، برای آن که پول بیشتری به عنوان جزیه از نامسلمانان بگیرند، راه مسلمانشدن را به روی مردم سد کردند. اهمیت پرکردن بیتالمال، برای یک دوره، مشکلی را برای توسعه اسلام ایجاد کرد. با اینحال، بخارا سخت به اسلام علاقمند ماند و تحت تأثیر هیچ فشاری از سوی برخی از
فرمانروایان محلی، از اسلام باز نگشت، بلکه با قدرت در رواج اسلام کوشید.
مهاجرت و بازگشت: نقش ایرانیان مسلمانشده
مهاجرت ایرانیان به عراق و بازگشت آنها به میهنشان را باید دلیلی برای رشد اسلام گرفت. مثلا سلمان در زمان عمربنخطاب به اصفهان بازگشتی داشته است. حمادبنابیسلیمان کوفی (م ۱۲۰) از سبایای منطقه برخوار اصفهان بوده است که بعدها به عالمی بزرگ تبدیل شده است (طبقات المحدثین ۱/۳۳۳). وثاب نامی که
از موالی ابنعباس بوده دو سال نزد ابنعباس بوده و باز به کاشان بازگشته است (طبقات المحدثین ۱/۳۳۳، ۳۵۵-۳۵۷).
نافعبنابینعیم مقریء اهل مدینه میگوید که اصل من از اصفهان است. چنان که ابنابیالزناد فقیه میگفت اصل من از همدان است (طبقات المحدثین ۱/۳۸۲). این افراد از همان قرن اول و دوم هستند و شمار زیادی از کسانی که به جایگاه بلندی رسیدند از همین افراد ایرانیالاصلاند.
یک نکته شگفت این که هجده نفر از صحابه به اصفهان آمدهاند. علاوه بر این که بسیاری از ایرانیها در عراق، صحابه پیامبر را ملاقات کردند. برای مثال خبر زیر از دیدار یک ایرانی با امام علی علیهالسلام حکایت دارد: داودبن سلیمان الاصفهانی میگوید: کنت مع ابی بکناسة الکوفه، فاذا شیخ اصلع علی بغلة له وردة یقال له
دلدل، قد احتوشه الناس، فقلت: یا ابه! من هذا؟ قال هذا شاهنشاه العرب هذا علیبنابیطالب (طبقات المحدثین ۱/۳۷۱).
«داوود بن سلیمان اصفهانی گفت: من با پدرم در مزبله کوفه بودم و پیرمردی کچل سوار بر قاطری با گل سرخ به نام دُلدُل بود و مردم دور او جمع شده بودند. گفتم: ای پدرم! این کیست؟ گفت: این شاهنشاه عرب است، این علی بن ابی طالب است.»
روند تدریجی: شواهد تاریخی
یک بررسی نشان داده است که روند مسلمانشدن ایرانیان از قرن نخست با کندی آغاز شده و به تدریج بر شدت آن افزوده شده است. این شدت در قرن چهارم به اوج خود رسیده و تقریبا به جز برخی جمعیتهای قومی مانند آشوریها در غرب یا جوامع کوچک زرتشتی در یزد و شیراز، سایر مردم به اسلام گرویدند.
این بررسی بر این اساس است که اصولا اسامی عالمان یاد شده در چهار قرن نخست اسلامی، به ندرت نامی ایرانی در آنها دیده میشود. یک نسبنامه تا قرن چهارم، معمولا از جد اول با یک اسم ایرانی آغاز میشود و در ادامه نامهای اسلامی پیاپی میآید. مثلا احمدبنحسینبن رستم. رستم فردی است که به اسلام گرویده و
نام فرزندش را احمد انتخاب کرده است.
این روشی است که ریچارد بولت در کتاب گرویش به اسلام در قرون میانه دنبال کرده است. بر اساس دیدگاه وی که نمودار رشد اسلام را نوعی نمودار رشد کرم ابریشم میداند، چنین است که در وهله نخست ده تا پانزده درصد، در مرحله میانی چهل تا شصت درصد، و در مرحله اخیر ده تا پانزده درصد باقیمانده مسلمان
شده و تعدادی نیز هیچ اسلام نمیآورند.
گرایش داوطلبانه یا اجباری؟
یکی از بحثهای همیشگی در مسلمانشدن ایرانیها این است که به اجبار ایمان آوردند یا از روی اختیار. آنچه در منابع به چشم میخورد از هر دو دست شواهدی وجود دارد. مهمترین نکته در ارتباط با ایرانیها آن است که باقیماندن بر دین زرتشتی مجاز بود. بدین ترتیب بر حسب قاعده فاتحین نمیتوانستند مردم را به
اسلامآوردن وادار کنند.
اما یک نکته هست و آن این که برای فاتحان مسلمان، این یک امتیاز بود که فردی چه از طبقات پایین یا بالا اسلام بیاورد. به همین دلیل تا آنجا که دستشان باز بود امتیازاتی برای این افراد قائل میشدند. البته در صورتی که شهری به زور فتح میشد، امکان این که فاتحان تمامی آتشکدهها را از بین ببرند وجود داشت. در
حالی که وقتی معاهده صلح صورت میگرفت معمولا اجازه داده میشد که آتشکدهها باز بماند.
زرینکوب مینویسد: نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیرفتند. دین تازهای را که عربها
آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر مییافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بیشائبه اسلام، شرک و کفر میشناختند (زرینکوب، ۱۳۳۶: صص ۲۴۳-۲۴۴).
اقدام مسلمانان در شهرهایی که به زور فتح میشد خرابکردن آتشکدهها و ساختن مسجد به جای آنها بود. البته اگر شهری با صلح فتح میشد، آتشکدهها برجای میماند، مگر جاهایی که آیین بتپرستی یا بودایی بود. داستان بخارا جالب است که اول بتپرستان بودند، بعد آتشپرستان و سپس جایگاه آنان، مسجد
مسلمانان شد. در نیشابور نیز آتشکده قهندز ، کهندژ، به مسجد جامع تبدیل شد. در تاریخ نیشابور آمده است که چون عبدالله عامر نیشابور را فتح کرد، آتشکده قهندز را خراب کرد و به جای آن جامع ساخت.
مشهور است که مردم قزوین سریعتر از بلاد دیگر اسلام آوردند (تاریخ گزیده، ص ۷۷۷). مسلما تخفیفهای مالیاتی در اسلامآوردن طبقات پایین مؤثر بوده است (تاریخ ایران اشپولر ۱:۲۵۲). در برابر باید توجه داشت که امویان سختگیریهایی هم داشتند که این تخفیف را قائل نمیشدند و از تازه مسلمانان هم جزیه
میگرفتند و برای مدتی رشد اسلام را سد کردند.
اگر تحولی که از سوی رسول خدا (ص) شروع شد پس از فوت ایشان ادامه مییافت و زمام امامت و خلافت به دست وصی ایشان امیرمؤمنان (ع) میافتاد، بیشک دعوت اسلامی پیامبر (ص) به میدان وسیعتری گسترش مییافت و همسایگان دولت اسلامی و سایر ملل خود به پذیرش این دین الهی پیشقدم میشدند و
فتوحات خونین و لشکرکشیهای دوران خلفا، به گونهای دیگر رقم میخورد.
در پایان باید گفت که ورود اسلام به ایران نه یک حادثه دفعی و ناگهانی بود و نه صرفا محصول زور شمشیر. بلکه سفری تدریجی بود که طی سه تا چهار قرن و با تلفیقی پیچیده از عوامل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شکل گرفت. تشنگی روحی مردم ایران برای یک پیام تازه، جذابیت تعالیم عقلانی و انسانی اسلام،
استقرار و تعامل فرهنگی اعراب با ایرانیان، و فروپاشی نظام سیاسی-دینی ساسانی، همگی در این تحول بزرگ نقش داشتند. آنچه مسلم است این که ایرانیان نه تنها اسلام را پذیرفتند، بلکه آن را با فرهنگ غنی خود آمیختند و در شکلگیری تمدن اسلامی نقشی بیبدیل ایفا کردند.
منبع: حوزهنت
سه دعائی که بدون تردید مستجاب میشود
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله:
«ثَلاثُ دَعَواتٍ مُستَجاباتٌ لا شَکَّ فیهنَّ: دَعْوَةُ المَظْلومِ، وَ دَعْوَةُ المُسافِرِ، وَ دَعْوَةُ الوالِدِ عَلی وَلَدِهِ.»
سه دعا بدون تردید مستجاب میشود: دعای مظلوم، دعای مسافر و دعای پدر برای فرزندش.
بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۸۴
نقش ترس در دروغگویی کودکان
گاهی پشت یک دروغ کودکانه، نه شیطنت که ترس پنهان شده است.
خیلی وقتها وقتی بچهها دروغ میگن، دلیلش بد بودن یا خرابکاری نیست؛ ترسه.
ترس از تنبیه شدن، دعوا شدن، تحقیر شدن یا حتی ترس از ناامید کردن پدر و مادر.
بچهای که احساس امنیت نکنه، برای نجات خودش دروغ میگه. ذهن کودک سادهست؛ فکر میکنه با گفتن یه حرف خلاف واقع میتونه از دردسر فرار کنه.
اگه میخوایم دروغ کمتر بشنویم، باید اول ترس رو کمتر کنیم. بهجای دعوا، گوش بدیم.
بهجای تهدید، فرصت توضیح بدیم. وقتی بچه بدونه حتی با اشتباه کردن هم دوستداشتنیه و میتونه راستشو بگه، کمکم جرأت راستگویی توی دلش شکل میگیره.
یادمون باشه: بچهها با امنیت راستگو میشن، نه با ترس.
خداشناسی کودکان | آیا خدا به نماز ما نیاز دارد؟
برای طرح پرسشهای کودکانه درباره خدا، پیش از هر پاسخ باید فضای فهم و گفتوگو را فراهم کرد. این پرسشها از کتاب «خداشناسی قرآنی کودکان» اثر حجتالاسلام غلامرضا حیدری ابهری برگرفته شده و با سؤالات ساده و عمیق، راهی روشن برای اندیشیدن کودکان درباره خدا باز میکنند.
واسه چی نماز بخونیم؟
تا حالا شده معلمت از تو بخواهد درسهایت را خوب بخوانی؟ چرا این را میگوید؟ حتماً جواب میدهی: برای اینکه باسواد شوم و زندگی بهتری داشته باشم.
یا اگر پدر و مادرت از تو بخواهند که در کنار خوراکیهای خوشمزه، شیر، سبزی و خرما هم بخوری، چرا این را میگویند؟ حتماً جواب میدهی: برای اینکه قوی و سالم بمانم.
یا اگر گلهای زیبای پارک هر روز آب بخورند و نور آفتاب ببینند، چرا این اتفاق میافتد؟ حتماً میگویی: برای اینکه رشد کنند و پژمرده نشوند.
نماز هم همینطور است!
خدا از ما نمیخواهد نماز بخوانیم چون خودش به نماز ما نیاز دارد. نماز خواندن فقط به نفع خود ماست.
نماز دل ما را روشن و روح ما را پاک نگه میدارد. نماز کمک میکند آدمهای خوب، مهربان، خوشاخلاق و امیدواری باشیم.
حضرت محمد (ص) نماز را به رودخانهای تمیز و زلال تشبیه کردهاند که ما هر روز پنج بار خودمان را در آن میشوییم و از آلودگیها پاک میکنیم.
کسی که نماز میخواند و هر روز چند بار با خدا حرف میزند، کمتر دروغ میگوید، کمتر دیگران را اذیت میکند و کمتر حرفهای زشت میزند.
نماز ما را از کارهای بد دور میکند!
در قرآن، آیه 45 سوره عنکبوت آمده است: "نماز انسان را از کارهای زشت و ناپسند دور میکند."
حتی اگر کسی که نماز میخواند اشتباهی مرتکب شود، کمکم نماز او را به راه درست هدایت میکند.
مثل داستان جوانی که کنار پیامبر نماز میخواند ولی هنوز گاهی کارهای اشتباه میکرد.
وقتی مردم از او شکایت کردند، پیامبر فرمود: نماز او را درست میکند. و این اتفاق هم افتاد! آن جوان بعد از مدتی توبه کرد و از کارهای بدش دست کشید.
نماز، گفتوگوی ما با خداست!
خدا نیازی به نمازهای ما ندارد. این ما هستیم که به کمک او نیاز داریم. اگر همه مردم نماز نخوانند یا حتی کافر شوند، هیچ ضرری به خدا نمیرسد.
در قرآن (آیه 8 سوره ابراهیم) آمده است: "اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، به خدا هیچ زیانی نمیرسد، چون خدا بینیاز و ستایششده است."
روح ما مثل یک گل است!
همانطور که اگر گلی آب نخورد و نور نبیند پژمرده میشود، روح ما هم بدون نماز پژمرده و تاریک میشود.
نماز کمک میکند روح ما زنده بماند و از دوستی با خدا لذت ببریم. پس نماز را برای خودمان بخوانیم، تا دل و روحمان همیشه شاداب و روشن بماند!
چرا گناه محدود، عذابی ابدی در پی دارد؟
پرسش از جاودانگی بهشت و جهنم، پیش از آنکه مسئلهای کلامی باشد، تلاشی برای فهم رابطه عمیق میان انتخاب آگاهانه انسان و پیامدهای طبیعی و ماندگار آن در نظام حکیمانه الهی است.
اینکه بهشت و جهنم «ابدی» باشند، برای برخی پرسشبرانگیز است؛ چون به نظر میرسد با اعمال محدود انسان در این دنیا تناسبی ندارد.
این پرسش از دیرباز در مباحث کلامی مطرح بوده و حتی در زمان امام باقر علیهالسلام نیز درباره آن گفتوگو میشده است.
اصل مسئله در واقع تردیدی در وجود بهشت و جهنم نیست، بلکه سؤال اصلی درباره «جاودانگی» آنهاست.
قرآن کریم در آیات متعددی به صراحت از جاودانگی بهشت و جهنم سخن گفته است. برای نمونه، درباره بهشت از «جَنَّةُ الخُلد» یاد میکند و آن را پاداش و سرانجام پرهیزگاران میداند.(فرقان/25)
همچنین میفرماید مؤمنانِ نیکوکار در بهشتهایی وارد میشوند که جاودانه در آن میمانند.
روایات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز بهروشنی بر بهشت جاویدان دلالت دارد و عدل الهی اقتضا میکند کسانی که عمری را در ایمان و اطاعت سپری کردهاند، به سرگردانی یا عذاب دچار نشوند.
درباره جهنم نیز قرآن با تعابیر صریح از ماندگاری همیشگی برخی افراد در آن سخن میگوید؛ مانند آیاتی که میفرماید آتش، جایگاه آنان است و همواره در آن خواهند بود.«خالِدینَ فیها أَبَداً لا یجِدُونَ وَلِیا وَ لا نَصیراً»(65/ أعراف)
این جاودانگی مربوط به کسانی است که آگاهانه راه کفر، عناد و ستم را انتخاب کردهاند.
قرآن همچنین تصریح میکند که آتش جهنم خاموش نمیشود و خودِ دوزخیان ماده آتشزای آن هستند؛ یعنی عذاب، نتیجه مستقیم کردار خود انسانهاست. «فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِی وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلحِجَارَةُ أُعِدَّتۡ لِلکافِرِین»(24/ بقره)
نکته اساسی اینجاست که پاداش و کیفر آخرت «قراردادی» مانند قوانین دنیوی نیست، بلکه رابطهای «تکوینی» و طبیعی با عمل انسان دارد.
برای روشنتر شدن این موضوع میتوان به یک مثال ساده دنیوی توجه کرد: گاهی انسان تنها بهدلیل یک اشتباه کوچک یا لحظهای غفلت، دچار پیامدی بزرگ و ماندگار میشود؛ مانند رانندهای که در اثر یک لحظه بیدقتی دچار تصادفی میشود که به معلولیت دائمی خود یا دیگری میانجامد.
در اینجا هیچکس نمیگوید چون خطا چند ثانیه بیشتر طول نکشیده، پیامد آن هم باید کوتاهمدت باشد؛ زیرا نتیجه، اثر طبیعی همان عمل است.
در همین چارچوب، اعمال انسان در دنیا نیز بذرهایی هستند که آثارشان در آخرت آشکار میشود. همانگونه که کاشتن بذر خار، نتیجهای جز خار ندارد، گناه و سرپیچی آگاهانه از حق نیز پیامدهایی دارد که از خود عمل جداشدنی نیست.
به همین دلیل، کوتاه بودن زمان انجام یک عمل، به معنای کوتاه بودن اثر آن نیست.
از سوی دیگر، عقل نیز حکم میکند که نیکوکاران و تبهکاران سرانجامی یکسان نداشته باشند.
اگر جاودانگی جهنم برای گروهی خاص پذیرفته نشود، لازمهاش این است که کسانی که عمر خود را در ایمان و تقوا گذراندهاند با کسانی که آگاهانه راه فساد و انکار را پیمودهاند، در یک جایگاه قرار گیرند؛ امری که با عدالت الهی سازگار نیست.
از این رو، جدایی همیشگی این دو گروه، لازمه حکمت و عدل خداوند است.
البته باید توجه داشت که همه کسانی که وارد جهنم میشوند، برای همیشه در آن نمیمانند. بر اساس آیات و روایات، گروهی پس از مدتی که مدت آن را تنها خدا میداند ، مشمول رحمت الهی میشوند، اما عدهای نیز به سبب انتخاب آگاهانه و مسیر زندگی خود، در آن جاودانه خواهند بود.
چرا «زیارت جامعه کبیره» شاخصترین زیارت شیعیان است؟
زیارت جامعه کبیره از دیگر زیارتهای جامعه، شهرت و مقبولیت بیشتری دارد و در بین شیعیان وقتی از زیارت جامعه سخن به میان میآید منظور همین زیارت جامعه کبیره است.
این زیارت از جهت سند، صحیحترین و از جهت موارد شمولش نسبت به ائمه(ع)، شاملترین و عامترین زیارات و از جهت لفظ، روشنترین و فصیحترین و از جهت معنا و محتوا بلیغترین و از جهت شأن و مقام، عالیترین زیارات است این زیارت پر معنا به نظر علامه مجلسی و دیگران از بهترین زیارتهاست.[۵]
ایشان پس از نقل زیارت جامعه کبیره میفرمایند: " این زیارت از جهت سند، صحیحترین و از جهت موارد شمولش نسبت به ائمه(ع)، شاملترین و عامترین زیارات و از جهت لفظ، روشنترین و فصیحترین و از جهت معنا و محتوا بلیغترین و از جهت شأن و مقام، عالیترین زیارات است".[۶]
مجلسی اول، پدر بزرگوار علامه مجلسی نیز در شرح من لا یحضره الفقیه میفرماید: "این زیارت، احسن و اکمل زیارات است و من تا زمانی که در عتبات عتبات عالیات بودم زیارت نکردم ائمه را مگر به این زیارت".[۷]
* گوشهای از معارف زیارت جامعه کبیره
زیارت جامعه کبیره گنجینهی ارزشمندی است که نویسندگان و محققان بسیاری از زوایای مختلف به آن پرداختهاند.
اولین نکته در این زیارت توجه به اصل توحید و خداشناسی است.
حضرت آیه الله جوادی آملی، در کتاب "ادب فنای مقربان" که در شرح زیارت جامعه کبیره نوشته شده است به این موضوع مهم اشاره کرده و میفرمایند:
"زیارت جامعه کبیره که به مثابه تفسیر مقام عترت طاهرین(ع) و تحریر نبوت و امامت ارائه شده در جامه خلافت و شرح آنان در کسوت ولایت است، سهم شجره طوبای توحید را همچنان در رأس معارف خود قرار داده است. لذا پیش از عرض ادب در فنای مقربان معصوم(ع) چراغ توحید را برافروخته است و آن حقیقت بیهمتای معرفت را با تکبیر صدگانه تثبیت نموده است".[۸]
* ارتباط امامت و توحید و رابطه امام شناسی به خدا شناسی
زیارت جامعه کبیره در واقع توصیف بلند و بلیغی است از جوانب گوناگون اصل امامت که از نظر شیعه استمرار دین منوط به اعتقاد و تمسک به این اصل است.
به دلیل محتوای این زیارت بر مضامین ناظر به مقامات امامان، امام هادی(ع) فرمودهاند که پیش از خواندن این زیارت، زائر صد بار تکبیر بگوید تا دچار غلو در حق امامان نشود.[۹]
امام هادی(ع) در این زیارتنامه به معرفی جایگاه وشناسایی ابعاد وجودی امامان در نظام آفرینش و نقش هدایتگرانهشان در به کمال رساندن استعدادهای بشر و سیراب نمودن تشنگان، از سرچشمههای زلال و معرفت و دانش پرداخته است امام هادی(ع) در این زیارتنامه به معرفی جایگاه وشناسایی ابعاد وجودی امامان در نظام آفرینش و نقش هدایتگرانهشان در به کمال رساندن استعدادهای بشر و سیراب نمودن تشنگان، از سرچشمههای زلال و معرفت و دانش پرداخته است.
در این زیارت در وصف ائمه هدی(ع) مطالب بلندی گفته شده است مانند: بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ [اللَّهُ ] وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ...( خدا به واسطه شما آفرینش را آغاز کرد و به شما نیز به آفرینش پایان میدهد.
به سبب شما باران را فرو میریزد و به سبب شما آسمان را از سقوط بر زمین نگه میدارد جز به اذن او...) لذا غرض آنکه اهل بیت(ع) آینه دار جلال و جمال حقاند. اهل بیت بنا بر مفاد زیارت جامعه و مانند آن نور واحدند.[۱۰]
در زیارت جامعه کبیره، اهل بیت پیامبر(ص) جانشینان بر حق وی توصیف شدهاند و به تمام آموزههای شیعی از جمله به ارتباط ائمه با پیامبر اکرم(ص)، بر شمردن مقامات علمی و اخلاقی و سیاسی ائمه، اسوه بودن آنان، ارتباط امامت و توحید و رابطه امام شناسی به خدا شناسی به زبان فصیح اشاره شده است.
از دیگر مباحث مطرح در این زیارت، عصمت اهل بیت(ع)، یکپارچگی خلقت ایشان، تولی و تبری و رجعت و تسلیم میباشد.
زیارت جامعه علاوه بر بیان اصل امامت، مسئلهی مهدویت و دوران ظهور حضرت مهدی(عج) و رهاورد حکومت ایشان را مورد اشاره و توجه قرار داده است.
خلاصه آنکه به فرمودهی آیه الله جوادی آملی همان طور که دعای جوشن کبیر یک دوره کلاس توحید و خداشناسی است که معارف آن را امین وحی بر رسول اکرم(ص) القا کرده، زیارت جامعه نیز یک دوره امام شناسی است که هادی آل محمد(ص)، حضرت امام علی النقی(ع) به رهپویان مکتب امامت و سالکان طریق ولایت آموخته است.[۱۱]
* زیارت جامعه کبیره از منظر بزرگان
علما و بزرگان دین همواره در زندگی خویش به قرائت زیارت جامعه کبیره مداومت داشته و خواندن آن را به شاگردان خود نیز توصیه مینمودند.
در حالات شیخ انصاری(ره) که از بزرگان و علمای برجستهی روزگار است آمده که این بزرگوار با وجود مشغلههای علمی بسیار، هر روز علاوه بر خواندن جزئی از قرآن و نماز جعفر طیار، به خواندن زیارت جامعه کبیره نیز مداومت داشته است.[۱۲]
حضرت آیه الله قاضی(ره) در ضمن توصیه به خواندن زیارات مختلف و توسل به ائمه هدی(ع) شاگردان خود را به قرائت زیارت جامعه در هر روز جمعه سفارش مینمودند.[۱۳]
حضرت آیه الله مرعشی نجفی(ره) نیز در وصیت نامهی خود توصیه به قرائت این زیارت گهربار کرده و فرمودهاند: "سفارش میکنم به مداومت قرائت زیارت جامعه کبیره اگر چه در هفته یکبار باشد."
حضرت آیه الله بهجت(ره) نیز در این زمینه میفرمایند: "خواندن زیارت جامعه و دعای کمیل در نجف و کربلا در شبهای جمعه گویا بر اخیار لازم بود".[۱۴]
در تشرف مرحوم سید احمد بن سید هاشم بن سید حسن موسوی رشتی خدمت امام زمان(عج)، آمده است که هنگامی که در مسافرت حج از قافله جدا شده و در راه گم میشود آن حضرت به او فرمودند: نافله (نماز شب) بخوان تا راه را پیدا کنی.
او نماز شب میخواند. بعد به او میفرمایند: زیارت جامعه را بخوان. ایشان زیارت جامعه را از حفظ میخواند. بعد میفرمایند: زیارت عاشورا بخوان. او زیارت عاشورا را نیز از حفظ با تمام صد لعن و سلام به همراه دعای علقمه میخواند.
آنگاه او را سوار بر مرکب میکند و میفرمایند: چرا شما نافله نمیخوانید؟ نافله، نافله، نافله. و باز میفرمایند: چرا شما عاشورا نمیخوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. بعد میفرمایند: چرا شما زیارت جامعه نمیخوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه. سپس میفرمایند: اینها دوستان شما هستند که در کنار نهر آبی فرود آمدهاند تا برای نماز صبح، وضو بگیرند.[۱۵]
در حالات رهبر فقید انقلاب، امام خمینی(ره) نیز آمده است که ایشان به مدت پانزده سال در نجف، به طور مرتب هرشب و در یک ساعت معین در کنار قبر مطهر مولای متقیان میآمدند و زیارت جامعه کبیره میخواندند.( به استثنای شبهایی که به کربلا میرفتند و یا شدیدا بیمار بودند).[۱۶]
پی نوشت:
۱. کلیات مفاتیح نوین، ص۲۴۲
۲ بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۴۴
۳. روضه المتقین،محمد تقی مجلسی، ج۵، ص۴۵۲
۴. ادب فنای مقربان، جوادی آملی، ج۳، ص۱۴۷
۵. روضه المتقین، ج۸، ص۶۶۶
۶. تفسیر انسان به انسان، جوادی آملی، ص۲۶۱
۷. ادب فنای مقربان، ج۱، ص۸۷
۸. شط شراب، هفتصد و پنجاه کلمه در اخلاق و معارف از آیه الله بهجت، م.الف.گفتار ۲۲، ص۶۴
۹. اسوه عارفان( گفتهها و ناگفتههایی درباره آیه الله قاضی)، صادق حسن زاده، ص ۱۳۸
۱۰. شط شراب، گفتار ۳۶۸، ص۲۵۵
۱۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۶۶۴
۱۲. صحیفه دل، سید مجتبی رودباری، ج۱، ص۷۵
درسی از امام هادی (ع) دربارهی فرصتهای زودگذر دنیا
هر روز که بیدار میشویم، وارد یک مسیر بزرگ میشویم که پر از انتخابهای مختلف است. ما دائماً در حال تصمیمگیری هستیم؛ این تصمیمها مسیر زندگی ما را مشخص میکنند. مهم این است که بفهمیم این دنیا و فرصتهایی که به ما میدهد، دقیقاً چه ماهیتی دارند و چطور باید از آنها استفاده کنیم تا در نهایت احساس موفقیت کنیم.
میتوانیم دنیا را به یک بازار بزرگ تشبیه کنیم. در این بازار، چیزی که معامله میشود، پول یا کالا نیست، بلکه زمان و فرصتهایی است که هر روز به ما داده میشود. در این بازار، همه در حال خرید و فروش هستند. بعضیها با دقت و هوشیاری معاملات خود را انجام میدهند و مراقبند چه چیزی را به دست میآورند و چه چیزی را از دست میدهند.
آنهایی که در این بازار زندگی به اصطلاح «سود» میکنند، کسانی نیستند که فقط پول بیشتری دارند. سود اصلی اینجاست که یاد بگیریم چطور از وقتمان استفاده کنیم، چطور مهربان باشیم و چطور کارهای خوب انجام دهیم. این افراد میدانند که فرصتها زود از دست میروند؛ برای همین، کارهای بیهوده نمیکنند و بیشتر وقتشان را صرف یادگیری و کارهایی میکنند که در آینده به دردشان بخورد.
متأسفانه، گروهی هم در این بازار ضرر میکنند. ضرر آنها به خاطر کمبود امکانات نیست، بلکه به خاطر بیتوجهی و غفلت است. این افراد ممکن است تمام انرژی خود را صرف دنبال کردن چیزهایی کنند که ارزشی ندارند، یا اجازه دهند روزها و سالها بدون هدف بگذرد. وقتی متوجه میشوند چه چیزهای مهمی را از دست دادهاند، دیگر دیر شده است.
آنچه باعث میشود یک نفر در این بازار زندگی برنده باشد، نیت و هدف درونی اوست. آیا ما در این مسابقه برای جمع کردن چیزهای زودگذر شرکت کردهایم یا برای ساختن یک شخصیت بهتر؟ هر کاری که انجام میدهیم، چه حرفی که میزنیم و چه تصمیمی که میگیریم، ما را به سمت سود یا ضرر میبرد. موفقیت واقعی از درک همین تفاوتها شروع میشود.
این بازار زندگی یک فرصت است تا ما خودمان را بسازیم. هر لحظه فرصت جدیدی است. نباید اجازه دهیم که لحظات ارزشمند عمرمان از دست بروند. اگر بیدار باشیم و آگاهانه انتخاب کنیم که چه چیزهایی را بخریم (فرصتها و ارزشها) و چه چیزهایی را نفروشیم (اخلاقیات و زمانمان)، میتوانیم از ضرر کردن فرار کنیم و به یک زندگی پربار دست یابیم.
این مفهوم ریشهای عمیق دارد؛ چنانچه امام هادی علیه السلام نیز فرمودهاند: « دنیــا بـازارى اسـت که جمعى درآن سود مى برند و گروهى زیان مى بینند. » * این حدیث تأکید میکند که وضعیت ما در این دنیا ثابت نیست و نتیجهی اعمال ما در آن تعیین میشود. پس، باید هشیار بود و از این فرصت برای کسب بالاترین ارزشها استفاده کرد، چرا که این بازار، گذرگاهی است که در آن، انتخابهای امروز ما، ارزش واقعی فردا را رقم میزنند.
-------------
* أَلدُّنیـا سـُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخـَرُونَ. [تحف العقول، ص 774.]
چرا اسلامهراسی در اروپا افزایش یافته است؟
گزارش جدید آژانس حقوق بنیادین اتحادیه اروپا (FRA) در سال ۲۰۲۵، تصویری بیسابقه از گسترش اسلامهراسی در سراسر قاره اروپا ترسیم میکند.
گزارش جدید آژانس حقوق بنیادین اتحادیه اروپا (FRA) نشان میدهد نژادپرستی ضد مسلمانان دیگر یک استثنا یا واکنش حاشیهای نیست، بلکه به بخشی از ساختارهای نهادی، سیاسی و رسانهای اروپا تبدیل شده است. بر اساس گزارش آژانس حقوق بنیادین اتحادیه اروپا، مستندات مربوط به نفرتپراکنی و تبعیض علیه مسلمانان در سال ۲۰۲۵ به بالاترین سطح در دهه اخیر رسیده است. این پدیده از خیابان و فضای مجازی تا محیط کار و آموزش را در بر گرفته است.
نتایج پیمایش FRA نشان میدهد تقریباً از هر دو مسلمان در اتحادیه اروپا، یک نفر تجربه مستقیم تبعیض یا تحقیر نژادی را گزارش کرده است. رقمی که از ۳۹ درصد در سال ۲۰۱۶ به بیش از ۴۷ درصد در ۲۰۲۵ رسیده است. زنان مسلمان بهویژه به دلیل پوشش اسلامی، بیش از دیگران در معرض حذف شغلی، توهین و تهدید قرار دارند. همزمان، بیاعتمادی گسترده نسبت به نظام قضائی و نهادهای دولتی سبب شده بسیاری از قربانیان از گزارشدهی خودداری کنند. موضوعی که باعث شکاف میان دادههای رسمی و واقعیت میدانی شده است.
در بریتانیا، دادههای نهاد نظارتی Tell MAMA نشان میدهد سال ۲۰۲۵ با رکورد بالاترین میزان حوادث ضداسلامی در یک دهه گذشته همراه بوده است. از حملات خیابانی و توهینهای آنلاین تا تخریب مساجد و تهدید فعالان مسلمان، گستره نفرتپراکنی به اندازهای افزایش یافته که پارلمان بریتانیا را وادار به طرح مجدد تعریف رسمی «اسلامهراسی» کرده است.
در مقابل، منتقدان با طرح ملاحظات سیاسی و حقوقی، روند تصویب را متوقف کردند و بدینترتیب، مشکل اصلی یعنی نبود سازوکار حقوقی شفاف برای پیگرد تبعیض علیه مسلمانان همچنان پابرجا ماند.
در فرانسه، تشدید منازعات هویتی و مهاجرتی در کنار رخدادهای خشونتبار علیه مسلمانان، از جمله حملات به مساجد و قتل یک نمازگزار، بار دیگر نسبت میان سیاستهای سکولار سختگیرانه، امنیتیسازی دین و افزایش نفرت اجتماعی را به کانون توجه آورده است.
پژوهشهای دانشگاهی در این کشور نشان میدهد که گفتمان سیاسی و رسانهای، نقشی مستقیم در مشروعیتبخشی به طرد مسلمانان دارد. فرآیندی که در آن، اقدامات اداری و نظارتی به نام امنیت، بهطور نامتناسب خانوادهها و نهادهای مذهبی مسلمان را هدف میگیرد.
آلمان نیز از این روند مستثنا نیست. اگرچه وزارت کشور از ثبت صدها مورد جرم اسلامهراسانه در سال ۲۰۲۵ خبر داده، اما نهادهای مدنی و پژوهشگران تأکید دارند که بسیاری از موارد یا گزارش نمیشود یا در آمار رسمی ذیل عناوین دیگر ثبت میگردد. همزمان، پیوند خوردن سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه با فضای پس از جنگ غزه و حمایت بیقیدوشرط سیاسی از رژیم اسرائیل، زمینهای فراهم کرده که در آن اعتراضهای طرفدار فلسطین، بهویژه وقتی حامل صدای مسلمانان است، با سوءظن امنیتی و محدودیتهای فزاینده مواجه شود.
در دانمارک و اتریش نیز با قدرتگیری احزاب راست افراطی، لفاظیهای ضداسلامی به سیاستهای رسمی نزدیکتر شدهاند. روندی که در گزارش European Islamophobia Report 2024 با عنوان «عادیسازی نژادپرستی» مورد اشاره قرار گرفته است.
در سراسر اروپا، پس از جنگ غزه و جرمانگاری اعتراضات طرفدار فلسطین، اسلامهراسی ابعاد تازهای یافت. بسیاری از فعالان مسلمان تحت نظارت و فشارهای امنیتی قرار گرفتند و اعتراضهای مدنی آنان با برچسب افراطگرایی سرکوب شد. تحلیلگران این روند را نوعی «امنیتیسازی مسلمان بودن» میدانند.
وضعیتی که در آن هویت دینی به موضوعی مظنون و سیاسی تبدیل میشود. در اتریش، تنها در سال ۲۰۲۳ بیش از ۱۵۰۰ جرم ناشی از نفرت علیه مسلمانان ثبت شد. بیشترین میزان از زمان بحران پناهجویان در ۲۰۱۵. در فنلاند، ۶۳ درصد مسلمانان از تجربه تبعیض در بازار کار سخن گفتند و در فرانسه و آلمان نیز ممنوعیتهای تازه درباره پوشش اسلامی در مدارس و دانشگاهها به اجرا درآمد. این فشارها نه فقط محدود به سیاستهای داخلی بلکه بازتاب مستقیم رقابتهای انتخاباتی و بهرهبرداری احزاب راستگرا از ترسهای فرهنگی است.
کمیسیون اروپا در مواضع رسمی خود بر «مبارزه با نژادپرستی و حفاظت از آزادی دینی» تأکید کرده است. اما واقعیت میدانی حاکی از تناقض میان گفتار و کردار است. بسیاری از سیاستهایی که بهنام امنیت یا مبارزه با افراطگرایی اجرا میشوند، در عمل به کنترل و محدودسازی مسلمانان منتهی شدهاند.
اسلامهراسی در اروپا امروز نه صرفاً بحران فرهنگی، بلکه نشانه فرسایش اعتبار اخلاقی و حقوقی غرب است. اروپا که خود را الگوی آزادی و حقوق بشر میداند در برابر تبعیض ساختاری علیه دومین گروه مذهبی بزرگ اروپا با بیش از ۲۶ میلیون مسلمان دچار ناتوانی مزمن در اصلاح شده است.
اگر نژادپرستی ضد مسلمانان همچنان بدون پاسخ بماند، چنانکه FRA هشدار میدهد، نهتنها انسجام اجتماعی اروپا فرسودهتر خواهد شد، بلکه ادعای دفاع از حقوق بشر نیز بیش از پیش تهی جلوه خواهد کرد.
پزشکیان در پیام میلاد عیسی(ع): صلح و گسترش اخلاق، آرمان دیرینه بشریت برای سعادت انسان است
رئیس جمهوری ایران در پیامی فرارسیدن سالروز میلاد فرخنده حضرت عیسی (ع) را به مسیحیان جهان تبریک گفت.
مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران روز پنجشنبه در پیامی با تبریک سالروز ولادت فرخنده حضرت عیسی بن مریم (ع) به سران و مردم کشورهایی که این مناسبت و سال نو میلادی را جشن میگیرند، نوشت: آرمان دیرینه بشری، ایجاد صلح و گسترش اخلاق در تمامی جوامع بشری که موجب سعادت و شکوفایی انسان است، میباشد. تمامی صفحات روحانی و وحیانی خداوند در عیسی مسیح (ع) متبلور بوده و میتوان از ایشان الگو گرفت. امیدوارم در سال پیشرو با مساعی مشترک و با اتکا بر اصل همزیستی مسالمتآمیز و با بهکارگیری عمل مبتنی بر عدالت، بتوانیم موجبات برقراری صلح و آرامش را در دنیای پرتلاطم کنونی فراهم آوریم.
پیام رئیس مجلس شورای اسلامی ایران به مناسبت میلاد حضرت مسیح(ع)
در همین حال محمد باقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی ایران ضمن تبریک میلاد حضرت مسیح(ع) بر ضرورت تقویت گفتوگو و همگرایی میان ادیان الهی تأکید کرد. قالیباف در نامه ای به رؤسای مجالس کشورهای مسیحی به مناسبت میلاد حضرت مسیح (ع) و آغاز سال نو میلادی گفتند: خرسندم فرارسیدن سالروز میلاد مبارک و فرخنده حضرت عیسی مسیح (ع)، پیامبر بزرگ الهی و آغاز سال نو میلادی را به شماها ، نمایندگان محترم پارلمان و مردم شریف کشورتان صمیمانه تبریک گویم. رئیس مجلس شورای اسلامی ایران خاطر نشان کرد: در روزگاری که جهان با چالشهای پیچیده و تنشهای فزاینده روبهرو است، ضرورت تقویت گفتوگو و همگرایی میان ادیان الهی و بهرهگیری از آموزههای پیامبران بزرگ، یادآور همزیستی مسالمتآمیز، عدالت و حفظ کرامت انسانی است و بیش از هر زمان دیگری میتواند در مسیر درک متقابل و شکلگیری تعامل سازنده برای کاهش تنشها در عرصه بینالمللی نقشآفرین باشد. امید است در سال جدید میلادی، با گسترش صلح، ثبات و تقویت تعاملات سازنده میان پارلمانهای کشورها، بتوانیم سهمی مؤثر در ارتقای گفتوگوهای بینالمللی و توسعه همکاریهای مبتنی بر احترام متقابل و منافع مشترک داشته باشیم.
عراقچی: سالروز میلاد پیامآور صلح و مهربانی برای شما سرشار از برکت باشد
همچنین سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در شبکه اجتماعی ایکس با صدور پیامی سالروز میلاد حضرت مسیح (ع) را تبریک گفت. سید عباس عراقچی افزود : برای همه کسانی که در سراسر جهان میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) را جشن میگیرند، کریسمسی شاد، همراه با سلامتی، آرامش و امنیت آرزو میکنم. عراقچی خاطر نشان کرد: باشد که سالروز میلاد پیامآور صلح و مهربانی، برای شما سرشار از برکت باشد.
اسماعیل بقائی سخنگوی وزارت خارجه ایران هم با انتشار نوشتهای در حساب کاربری خود در شبکه ایکس نوشت: میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) و فرارسیدن سال نو میلادی را به همه مسیحیان جهان، بهویژه هممیهنان مسیحی، صمیمانه تبریک میگویم. وی در ادامه نوشت: این مناسبت فرخنده یادآور ارزشهای مشترک انسانی و الهی است که ریشه در آموزههای ادیان توحیدی دارد و انسانها را به صلح، همزیستی، احترام متقابل و مسئولیتپذیری در قبال یکدیگر فرا میخواند.
بقائی ادامه داد: ایران، بهعنوان وارث تمدنی دیرپا با سابقهای درخشان در همزیستی پیروان ادیان مختلف، بر ضرورت حفظ و ارتقای تفاهم و احترام متقابل میان ملتها و پیروان ادیان مختلف تأکید دارد. آرزو میکنیم سال پیشِ رو برای همگان همراه با آرامش و امید باشد و گامهایی مؤثر در مسیر عدالت و صلح در جهان برداشته شود.
حضرت عیسی (ع ) یکی از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت است و کتاب آسمانیش انجیل نام دارد. حضرت عیسی (ع ) آخرین پیامبر قبل از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و از بشارت دهندگان به ظهور آن حضرت بود. زنده کردن مردگان، شفای کور مادرزاد و خبر دادن از غیب، از معجزات حضرت عیسی( ع ) بود. مطابق با قران ، حضرت عیسی (ع ) به گونهای اعجازآمیز از مادری باکره و مقدس به نام مریم متولد شد و سپس در گهواره شروع به سخن گفتن کرد و پیامبری خود را بشارت داد.































