emamian

emamian

فشار خون بالا یک وضعیت پزشکی است که سرعت بیشتر از حالت عادی جریان خون در شریان ها را موجب می شود. مسائل مختلفی می توانند بر این پدیده تاثیرگذار باشند و فشار خون را به سطوحی بالقوه خطرناک برسانند.
 

کنترل فشار خون بالا با رژیم غذایی و بدون دارو

اگر شما مشکل فشار خون بالا دارید و دنبال راه هایی برای کنترل فشار خونتان می گردید بعد از اجرای دستورات پزشک انجام تغییراتی در سبک زندگی در درمان و کنترل فشار خون بالا نقش مهمی ایفا می کند.

توجه داشته باشید اگر پزشک شما تشخیص دهد شما نیاز به مصرف دارو دارید نباید از مصرف آن خودداری کرده و همچنین در صورت مصرف دارو برای فشار خون بالا نباید مصرف آن را قطع نمایید و در این شرایط می توانید از این نکات و دستورات در کنار دستورات پزشک استفاده کنید، فقط مراقب باشید تا فشار خون شما بیش از حد کاهش نیابد.

جلوگیری از فشار خون بالا با رژیم غذایی و تغییراتی بسیار ساده
 

وزن و اندازه دور کمر خود را کاهش داده

فشار خون اغلب با افزایش وزن افزایش می یابد. کاهش تنها ۴٫۵ کیلوگرم به شما در کاهش فشار خون کمک می کند.

عموما هرچه بیشتر وزن کم کنید، بیشتر فشار خونتان کاهش می یابد. همچنین کاهش وزن تاثیر دارو های کنترل فشار خون شما را افزایش می دهد.

در کنار کاهش وزن شما باید سایز دور کمر خود را نیز کاهش دهید. حمل وزن زیاد در اطراف کمر خطر افزایش فشار خون را در پی دارد.

دور کمر بیشتر از ۱۰۲ سانتیمتر در مردان و ۸۹ سانتیمتر در زنان خطر افزایش فشار خون را به همراه دارد.
 

مرتب ورزش نمایید

فعالیت جسمانی منظم (حداقل ۳۰ تا ۶۰ دقیقه در بیشتر روزهای هفته) می تواند بسرعت و بعد از مدت کوتاهی فشار خون شما را ۴ تا ۹ (mm Hg) کاهش دهد.

اگر فشار خون شما هنوز به سطح فشار خون بالای هنوز به سطح خطرناک نرسیده و ماکزیمم آن بین ۱۲ تا ۱۳۹ و مینیمم آن بین ۸۰ تا ۸۹ می باشد، ورزش منظم می تواند به کنترل آن کمک کرده و میزان آن را به سطوح ایمن کاهش دهد.

البته توجه داشته باشید نباید همه میزان ورزش تان را به یک روز خاص اختصاص دهید و باید ورزش کردن را در طول هفته تقسیم نمایید چراکه ورزش ناگهانی و شدید می تواند خطرناک باشد.
 

رژیم غذایی سالم

یک رژیم غذایی غنی از غلات کامل، میوه، سبزیجات و لبینات کم چربی و همچنین مصرف کم چربی و عدم استفاده از چربی های اشباع و کلسترول می تواند فشار خون را تا سطح ۱۴ mm Hg کاهش دهد. این برنامه غذایی بنام اهداف غذایی برای توقف پرفشاری خون (DASH) نامیده می شود.

بعضی از اجزاء این رژیم غذایی شامل

اضافه کردن یک بشقاب سبزیجات در ناهار و شام

استفاده از میوه جات در هنگام ناهار و شامل و یا بعنوان میان وعده

فقط نصف میزانی که تا الان کره، سس سالاد استفاده میکردید، مصرف نمایید و از چاشنی های بدون چربی و یا کم چربی استفاده کنید.

از لبنیات کم چربی استفاده نمایید.

مصرف گوشت را محدود به ۳۰۰ گرم در روز نموده و سعی در مصرف رژیم های گیاهی نمایید.

از سبزی و حبوبات بیشتری در خوراکی های خود استفاده نمایید.

بجای میان وعده های معمول (چیپس، پفک و …) از میان وعده های سالم همچون آجیل، کشمش و مویز، مسات کم چربی و یا بدون چربی، پاپ کرن (ذرت بو داده) بدون نمک و کره و سبزیجات و میوه جات خام استفاده نمایید.

مصرف نمک را کاهش داده و برچسب روی خوراکی ها را به منظور بررسی میزان سدیم آنها بخوانید. چرا که مصرف سدیم در افراد پرفشار باید بین ۲۳۰۰ تا ۱۵۰۰ میلی گرم در روز (حدود یک قاشق چای خوری نمک) باشد.

از غلات کامل و حاوی سبوس بجای انواع سفید آنها استفاده نمایید.

میزان مصرف پروتئین را محدود کنید (۱۸ درصد کل کالری دریافتی شما) و این میزان پروتئین را از منابع خوب آن همچون ماهی، مرغ پوست کنده و سویا که منابع خوب پروتئین هستند دریافت نمایید.

سیگار را ترک کرده و از دود سیگار دیگران هم اجتناب نمایید. بعلاوه همه خطرات موجود در سیگار نیکوتین موجود در سیگار و سایر محصولات توتون و تنباکو فشار خون افراد را ۱۰ mm Hg و یا حتی بیشتر تا یک ساعت بعد از مصرف سیگار افزایش می دهد.

سیگار کشیدن در طول روز باعث بالا ماندن فشار خون شما به طور مداوم گردد. همچنین دود سیگار دیگران هم خطرناک بوده و استنشاق دود سیگار دیگران می تواند باعث ابتلا به بیماری های قلبی و افزایش فشار خون افراد گردد.

جلوگیری از فشار خون بالا با رژیم غذایی و تغییراتی بسیار ساده
 

قطع مصرف کافئین

نقش کافئین برروی فشار خون هنوز کاملا معلوم نیست. نوشیدن نوشیدنی های کافئین دار می تواند بطور موقت و یا دائم فشار خون شما را افزایش دهد.

برای آزمایش اینکه بدن فشارون شما با کافئین مرتبط است یا خیر، بعد از ۳۰ دقیقه از مصرف قهوه و یا سایر خوراکی های کافئین دار فشار خون خود را چک کنید. اگر فشار خون شما ۵ تا ۱۰ شماره افزایش یافته بود پس شما احتمالا به اثرات افزایش دهنده فشار خون کافئین حساسیت دارید.
 

استرس خود را کاهش دهید

استرس و اضطراب می تواند بطور موقت فشار خون شما را افزایش دهد. مدتی را پیدا کردن بدلایل افزایش استرس خود اختصاص دهید.

زمانیکه دلایل افزایش استرس خود را یافتید شروع به پیدا کردن راهی برای کاهش استرس نمایید.

اگر نمی توانید عوامل استرس زا را از بین ببرید پس از راههایی برای کنار آمدن با آن استفاده نمایید.

عبادت، تنفس عمیق، ماساژ، یوگا و مدیتیشن می تواند به شما در کاهش استرس کمک کند.

اگر هیچکدام از این راهها کافی نبود به یک مشاور برای کنترل استرس خود مراجعه نمایید.
پنج شنبه, 07 مرداد 1400 10:03

راهکارهایی برای کم تر عرق کردن

عرق یک محلول نمکی ضعیف است که توسط غدد عرق اکرین ایجاد می شود. این غدد در سرتاسر بدن توزیع شده اند اما زیر بغل بیشتر عرق میکند. عرق کردن فرآیندی طبیعی است که دمای درونی بدن را به ویژه هنگام ورزش و یا در هوای گرم، تنظیم می کند. در مطلب زیر راهکارهایی برای مقابله با عرق زیر بغل ارائه داده ایم.

عرق زیر بغل ناشی از چیست؟

عرق کردن در یک روز گرم تابستانی یا عرق کردن بعد از خوردن یک نوشیدنی داغ کاملاً قابل پیش‌بینی است.

اما زمانی که در اتاق هستید با وجود اینکه هوای اتاق سرد است زیر بغلتان به‌طور ناگهانی شروع به تعریق می‌کند، قطعاً برایتان سؤال پیش می‌آید که این عرق زیر بغل ناشی از چیست؟

علاوه بر اینکه ورزش، گرما، خوردن نوشیدنی خاص و یا محیط در تعریق بدن مؤثر است عوامل دیگری نیز وجود دارند که سبب عرق کردن زیاد زیر بغل می‌شوند.
 

موارد زیر از دیگر علل تعریق زیاد زیر بغل به شمار می‌آیند

 

1. کافئین

۹۰ درصد مردم جهان به‌نوعی کافئین مصرف می‌کنند. طبق اداره غذا و داروی ایالات‌متحده آمریکا ۸۰ درصد از بزرگ‌سالان آمریکایی روزانه کافئین مصرف می‌کنند.

کافئین مغز و سیستم عصبی را تحریک می‌کند و سبب تعریق می‌شود.

حتی دمای نوشیدنی کافئینی شما نیز ممکن است سبب افزایش دمای بدن شما شده و به‌طور ناگهانی موجب تعریق زیاد زیر بغل شود.
 

2. شرایط پزشکی

هایپرهیدروزیس یک وضعیت پزشکی است که سبب تعریق در یک ناحیه خاص از بدن می‌شود.

اما در ادامه پاسخ به این سؤال که عرق زیر بغل ناشی از چیست می‌توان گفت که علاوه بر هایپرهیدروزیس، مشکلات بزرگ‌تری مانند اختلال در غده تیروئید، دیابت، عفونت، عوارض جانبی داروها و یا موارد دیگر می‌توانند سبب تعریق زیاد زیر بغل شوند.
 

3. قرار گرفتن در شرایط استرس‌زا

موقعیت‌های اضطراب برانگیز مانند اولین مصاحبه شغلی، سخنرانی عمومی و یا ملاقات با افراد جدید برای اولین بار، می‌تواند سبب تعریق زیاد بدن شود.

درواقع بدنتان برای مبارزه با استرس ناشی از قرار گرفتن در این موقعیت‌ها شروع به تعریق می‌کند.
 

4. رژیم غذایی

علاوه بر کافئین هر آن چیزی که می‌خورید می‌تواند اثر مهمی در بدنتان گذاشته و غدد تعریقتان را تحریک کند. ادویه‌های تند مثل کاری، دسرهای شیرین و حتی شکلات می‌توانند سیستم عصبی شما را تحریک کرده و سبب تعریق زیاد زیر بغل شوند.

راهکارهایی برای کم تر عرق کردن
 

رژیم غذایی برای کمتر عرق کردن

 

1. آب

اگر بیش از اندازه عرق می کنید احتمالا به اندازه کافی آب نمی نوشید.

اگر بدن شما بتواند به درستی هیدراته شود نیازی ندارد تا به سختی کار کند تا دمای بدن را تنظیم کند.

بنابر این کار کمتر بدن مساوی با کمتر عرق کردن است. راه حلی ساده اما بسیار موثر!
 

2. شیر کم چرب یا بدون چربی

موافقم که نوشیدن شیر پرچرب و کامل بسیار لذت بخش است اما متاسفانه این نوع شیر باعث تعریق می گردد.

بنابراین اگر می خواهید کمتر عرق کنید شیر کم چرب و یا بدون چربی مصرف کنید.

در روز 3 لیوان شیر برای کم کردن تعریق استفاده کنید.


3. غذاهای غنی از کلسیم

کلسیم مانند دیگر مواد مغذی برای حفظ سلامتی بدن ضروری است. اما جالب است بدانید که مصرف غذاهای حاوی کلسیم عرق ریزی را کم می کند.

با خوردن غذاهای حاوی کلسیم تجهیزات لازم برای تعدیل درجه حرارت بدن فراهم شده و بدن نیازی به تلاش زیادی برای این کار ندارد، بنابراین تعریق کمتر می شود.

ماست کم چرب، پنیر چدار، پنیر، بادام، لوبیا پخته، کلم پیچ و خربزه و … حاوی مقادیر زیادی کلسیم هستند.
 

4. میوه و سبزیجات

خوردن یک رژیم سالم و متعادل راز حفظ سلامتی بدن است.

علاوه بر این که میوه و سبزیجات غنی از ویتامین و فیبر و آب هستند و کمک به هضم غذای دریافتی کرده در حفظ تناسب اندام ضروری می باشند، همچنین به علت کمک به هیدراته شدن بدن میزان عرق را نیز کم می کنند. بنابر این حتما در رژیم غذایی تان میوه و سبزیجات را به حد کافی بگنجانید.
 

5. روغن زیتون

حتما می دانید که هر جا صحبتی از سلامتی در میان است معمولا رد پای روغن زیتون هم در ان جا وجود دارد!

روغن زیتون اصل بخورید! بسیاری از روغن های بازاری تقلبی هستند.

همانطور که قبلا بارها اشاره کرده ایم هر چه بدن سخت تر برای هضم برخی مواد غذایی تلاش کند میزان عرق هم بیشتر می شود.

روغن زیتون در دستگاه گوارش بدن به هضم غذا کمک شایانی می کند. علاوه بر این موجب تنظیم فشار خون و پایین آمدن کلسترول خون نیز می شود.

هر چه زودتر روغن زیتون و روغن های گیاهی را وارد رژیم غذایی تان کنید تا بدن و قلبی سالم را برای خودتان به ارمغان بیاورید!
 

6. ویتامین B

ویتامین B یک ویتامین فوق العاده ضروری برای بدن انسان است. اگر بدن انسان را به یک ماشین تشبیه کنیم می توانیم بگوییم ویتامین B در بدن انسان نقش روغن موتور را ایفا می کند. اگر روغن موتور در ماشین نباشد و یا به موقع تعویض نشود ماشین به شدت آسیب خواهد دید.

کمبود ویتامین B نیز دقیقا همین بلا را بر سر بدن می آورد. این ویتامین ارزشمند موجب سهولت ارتباطات اعصاب و عملکردهای متابولیک بدن می شود.

بنابراین اگر این ویتامین حیاتی در بدن باشد دیگر نیازی به تلاش بیش از حد برای کاردکرد مناسب وجود ندارد و این به نوبه خود موجب کاهش تعریق می شود

عوارض کمبود ویتامین B در بدن را جدی بگیرید و به منابع غنی از این ویتامین چنگ بزنید.

غلات سبوس دار، پروتئین و سبزیجات از منابع این ویتامین ارزشمند به شمار می آیند.

اگر تصمیم دارید که از شر عرق کردن های بی اندازه رها شوید سعی کنید که این تغییرات ساده در رژیم غذایی تان را اعمال کنید.

اگر تمام این موارد را رعایت می کنید ولی همچنان بیش از اندازه عرق می کنید به پزشک مراجعه کنید.

راهکارهایی برای کم تر عرق کردن
 

سه راه حل برای متوقف کردن عرق زیربغل

در مطلب زیر راههایی بیان می کنیم، که به توقف عرق کردن و یا کم کردن آن کمک می نماید.
 

راه حل اول – استفاده از ضدعرق یا antiperspirant

برای کنترل عرق زیربغل با این روش باید از ضدعرق ها (antiperspirant) با کیفیت به شما در توقف و یا کنترل عرق زیر بغل کمک می نماید.

این محصولات حاوی یک ماده شیمیایی بنام آلومینیوم کلراید هگزاهیدارت (aluminum chloride hexahydrate) بوده و به توقف عرق کمک می نمایند.

مقداری مساوی از محلول آلومینیوم کلراید و الکل اتیلیک را هرشب قبل از خواب زیربغل خود بمالید.
 

راه حل دوم – استفاده از داروهای و محلول های طبیعی

 

1. استفاده از جوش شیرین بهمراه دئودورانت های حاوی آلومینیوم کلراید

جوش شیرین زمانیکه با عرق بدن مخلوط می شود، گاز تولید کرده و به تبخیر عرق کمک می کند. جوش شیرین را با آب مخلوط کرده تا زمانیکه به یک محلول سفت مانند خمیردندان تبدیل شود.

ترکیب فوق الذکر را زیر بغل خود بمالید، و بگذارید ۲۵ دقیقه زیربغل شما بماند،بعد از این مدت محلول مالیده شده را با آب پاک نمایید.

از این درمان برای مدتی استفاده کنید، تا بدنتان به سریع تر خشک کردن عرق کمک نماید.
 

2. از سرکه سیب استفاده نمایید

اگر موهای زیربغلتان بلند است، آنرا اصلاح نمایید و سپس سرکه را برروی زیربغل بمالید.

سرکه راه خود را به سمت روزنه های زیربغل باز می نماید و باکتری تولید کننده بوی طبیعی زیربغل را خنثی می نماید و درنتیجه حالتی در زیربغل ایجاد شده که در آن زیربغل کم تر عرق کرده و خشک تر باقی می ماند.

با سرکه ای که زیربغل مالیده اید، بخوابید و صبح که بیدار شدید سرکه را با آب و صابون از زیربغل خود پاک نمایید.
 

3. سایر محلول های طبیعی

قبل از خواب زیربغل خود آبلیمو بمالید.

روزانه ۱۵ دقیقه تفاله گوجه فرنگی زیربغل خود مالیده و بعد پاک نمایید و اینکار را برای چندهفته تکرار کنید.

خمیری از گردو و اکالیپتوس درست کرده و زیربغل خود بمالید.

هرروز چای مریم گلی بنوشید.

نمک زیربغل خود بمالید و بگذارید برای بیست دقیقه باقی بماند . سپس آنرا شسته و همه نمک را پاک نمایید.
 

راه حل سوم – درمان های پزشکی

 

1. درمان با بوتاکس

تزریق بوتاکس زمانی انجام می شود که هیچ راه درمان دیگری برای عرق زیربغل وجود ندارد چراکه این درمان هم گران بوده و هم ممکن است دردناک باشد.
 

2. درمان با یونتوفورزیس (iontophoresis)

این درمان چندبار در هفته و با استفاده از یک دستگاه الکتریکی استفاده می شود، توجه کنید که این درمان، درمانی موقتی می باشد.
 

3. درمان دارویی

در این روش پزشک برای شما داروهای آنتی کولینرژیک از جمله روبینول تجویز کرده، که برای درمان تعریق زیاد مورد استفاده قرار می گیرد.

این داروهای می توانند باعث خشکی دهان و تاری دید شوند، خیلی از افراد بدلیل اثرات جانبی این داروها تا آنجا که ممکن است از این روش استفاده نمی نمایند.

"علی بن محمد" مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. ایشان از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشتند.

امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بودند و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراندند.

از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشتند. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.
مزار امام هادی در سامرا است که به دلیل دفن وی و فرزندش امام حسن عسکری(ع)، حرم عسکریین خوانده می‌شودو  از زیارتگاه‌های شیعیان در عراق است.

حرم عسکریین در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ش طی حملات تروریستی تخریب شد. ستاد عتبات عالیات ایران از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۴ش آن را بازسازی کرده است.

 

محور زیارت غدیریه ، تولی و تبری و محتوای آن بیان فضائل امام علی(ع) است. هرچند زیارت غدیریه را در هر موقع از سال از نزدیک و دور می‌توان خواند، ولی سفارش شده به‌ویژه در روز غدیر خوانده شود.

در  غدیریه زیارت  به ماجرای فدک، بیزاری از دشمنان ولایت و برائت از قاتلان امام حسین(ع) و شهادت عمّار، شهادت حضرت علی(ع)و شهادت سیدالشّهدا اشاره شده است.

متن عربی و ترجمه آن:

(السَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ صَفْوَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَمِینِ اللَّهِ عَلَی وَحْیِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَ الْمُهَیْمِنِ عَلَی ذَلِکَ کُلِّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ السَّلامُ عَلَی أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدَ الْوَصِیِّینَ وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِیِّینَ وَ وَلِیَّ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ مَوْلایَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَفِیرَهُ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَی عِبَادِهِ .

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا دِینَ اللَّهِ الْقَوِیمَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ وَ عَنْهُ یُسْأَلُونَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ آمَنْتَ بِاللَّهِ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُکَذِّبُونَ وَ جَاهَدْتَ [فِی اللَّهِ‏] وَ هُمْ مُحْجِمُونَ [مُجْمِحُونَ‏] وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا لَهُ الدِّینَ صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سَیِّدَ الْمُسْلِمِینَ وَ یَعْسُوبَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِینَ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِیُّهُ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ وَ أَمِینُهُ عَلَی شَرْعِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی أُمَّتِهِ،وَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ صَدَّقَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَی نَبِیِّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللَّهِ مَا أَنْزَلَهُ فِیکَ فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَی أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِکَ وَ وِلایَتِکَ وَ عَقَدَ عَلَیْهِمُ الْبَیْعَةَ لَکَ وَ جَعَلَکَ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ کَذَلِکَ ثُمَّ أَشْهَدَ اللَّهَ تَعَالَی عَلَیْهِمْ فَقَالَ أَ لَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ فَقَالُوا اللَّهُمَّ بَلَی فَقَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ کَفَی بِکَ شَهِیدا وَ حَاکِما بَیْنَ الْعِبَادِ فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدَ وِلایَتِکَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ وَ نَاکِثَ عَهْدِکَ بَعْدَ الْمِیثَاقِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی مُوفٍ لَکَ بِعَهْدِهِ وَ مَنْ أَوْفَی بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهِ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرا عَظِیما

 

وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ الْحَقُّ الَّذِی نَطَقَ بِوِلایَتِکَ التَّنْزِیلُ وَ أَخَذَ لَکَ الْعَهْدَ عَلَی الْأُمَّةِ بِذَلِکَ الرَّسُولُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَ عَمَّکَ وَ أَخَاکَ الَّذِینَ تَاجَرْتُمُ اللَّهَ بِنُفُوسِکُمْ ،فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَیْهِ حَقّا فِی التَّوْرَیةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ أَشْهَدُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّ الشَّاکَّ فِیکَ مَا آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمِینِ وَ أَنَّ الْعَادِلَ بِکَ غَیْرَکَ عَانِدٌ [عَادِلٌ‏] عَنِ الدِّینِ الْقَوِیمِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لَنَا رَبُّ الْعَالَمِینَ وَ أَکْمَلَهُ بِوِلایَتِکَ یَوْمَ الْغَدِیرِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْمَعْنِیُّ بِقَوْلِ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ضَلَّ وَ اللَّهِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاکَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاکَ.

 

اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِکَ وَ أَطَعْنَا وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ فَاهْدِنَا رَبَّنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا إِلَی طَاعَتِکَ وَ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاکِرِینَ لِأَنْعُمِکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَزَلْ لِلْهَوَی مُخَالِفا وَ لِلتُّقَی مُحَالِفا وَ عَلَی کَظْمِ الْغَیْظِ قَادِرا وَ عَنِ النَّاسِ عَافِیا غَافِرا وَ إِذَا عُصِیَ اللَّهُ سَاخِطا وَ إِذَا أُطِیعَ اللَّهُ رَاضِیا وَ بِمَا عَهِدَ إِلَیْکَ عَامِلا رَاعِیا لِمَا اسْتُحْفِظْتَ حَافِظا لِمَا اسْتُودِعْتَ مُبَلِّغا مَا حُمِّلْتَ مُنْتَظِرا مَا وُعِدْتَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مَا اتَّقَیْتَ ضَارِعا وَ لا أَمْسَکْتَ عَنْ حَقِّکَ جَازِعا وَ لا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجَاهَدَةِ غَاصِبِیکَ [عَاصِیکَ‏] نَاکِلا وَ لا أَظْهَرْتَ الرِّضَی بِخِلافِ مَا یُرْضِی اللَّهَ مُدَاهِنا وَ لا وَهَنْتَ لِمَا أَصَابَکَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ،وَ لا ضَعُفْتَ وَ لا اسْتَکَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّکَ مُرَاقِبا مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ تَکُونَ کَذَلِکَ بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّکَ وَ فَوَّضْتَ إِلَیْهِ أَمْرَکَ وَ ذَکَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّکَرُوا وَ وَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَ خَوَّفْتَهُمُ اللَّهَ فَمَا تَخَوَّفُوا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

 

حَتَّی دَعَاکَ اللَّهُ إِلَی جِوَارِهِ وَ قَبَضَکَ إِلَیْهِ بِاخْتِیَارِهِ وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَکَ الْحُجَّةَ بِقَتْلِهِمْ إِیَّاکَ لِتَکُونَ الْحُجَّةُ لَکَ عَلَیْهِمْ مَعَ مَا لَکَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ صَابِرا وَ جُدْتَ بِنَفْسِکَ مُحْتَسِبا وَ عَمِلْتَ بِکِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ وَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ مَا اسْتَطَعْتَ مُبْتَغِیا مَا عِنْدَ اللَّهِ رَاغِبا فِیمَا وَعَدَ اللَّهُ لا تَحْفِلُ بِالنَّوَائِبِ وَ لا تَهِنُ عِنْدَ الشَّدَائِدِ،وَ لا تَحْجِمُ عَنْ مُحَارِبٍ أَفِکَ مَنْ نَسَبَ غَیْرَ ذَلِکَ إِلَیْکَ وَ افْتَرَی بَاطِلا عَلَیْکَ وَ أَوْلَی لِمَنْ عَنَدَ عَنْکَ لَقَدْ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ الْجِهَادِ وَ صَبَرْتَ عَلَی الْأَذَی صَبْرَ احْتِسَابٍ وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ صَلَّی لَهُ وَ جَاهَدَ وَ أَبْدَی صَفْحَتَهُ فِی دَارِ الشِّرْکِ وَ الْأَرْضُ مَشْحُونَةٌ ضَلالَةً وَ الشَّیْطَانُ یُعْبَدُ جَهْرَةً

 

وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لا تَزِیدُنِی کَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعا لَمْ أَکُنْ مُتَضَرِّعا اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَی الْأُولَی فَزَهِدْتَ وَ أَیَّدَکَ اللَّهُ وَ هَدَاکَ وَ أَخْلَصَکَ وَ اجْتَبَاکَ فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُکَ وَ لا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُکَ وَ لا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُکَ وَ لا ادَّعَیْتَ وَ لا افْتَرَیْتَ عَلَی اللَّهِ کَذِبا وَ لا شَرِهْتَ إِلَی الْحُطَامِ وَ لا دَنَّسَکَ الْآثَامُ وَ لَمْ تَزَلْ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ یَقِینٍ مِنْ أَمْرِکَ تَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ أَشْهَدُ شَهَادَةَ حَقٍّ،وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَمَ صِدْقٍ أَنَّ مُحَمَّدا وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ سَادَاتُ الْخَلْقِ وَ أَنَّکَ مَوْلایَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَّکَ عَبْدُ اللَّهِ وَ وَلِیُّهُ وَ أَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِیُّهُ وَ وَارِثُهُ وَ أَنَّهُ الْقَائِلُ لَکَ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ مَا آمَنَ بِی مَنْ کَفَرَ بِکَ وَ لا أَقَرَّ بِاللَّهِ مَنْ جَحَدَکَ وَ قَدْ ضَلَّ مَنْ صَدَّ عَنْکَ وَ لَمْ یَهْتَدِ إِلَی اللَّهِ وَ لا إِلَیَّ مَنْ لا یَهْتَدِی بِکَ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا ثُمَّ اهْتَدَی إِلَی وِلایَتِکَ مَوْلایَ فَضْلُکَ لا یَخْفَی وَ نُورُکَ لا یُطْفَأُ [لا یُطْفَی‏] وَ أَنَّ مَنْ جَحَدَکَ الظَّلُومُ الْأَشْقَی مَوْلایَ أَنْتَ الْحُجَّةُ عَلَی الْعِبَادِ وَ الْهَادِی إِلَی الرَّشَادِ وَ الْعُدَّةُ لِلْمَعَادِ مَوْلایَ لَقَدْ رَفَعَ اللَّهُ فِی الْأُولَی مَنْزِلَتَکَ وَ أَعْلَی فِی الْآخِرَةِ دَرَجَتَکَ وَ بَصَّرَکَ مَا عَمِیَ عَلَی مَنْ خَالَفَکَ وَ حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَوَاهِبِ اللَّهِ لَکَ،

 

فَلَعَنَ اللَّهُ مُسْتَحِلِّی الْحُرْمَةِ مِنْکَ وَ ذَائِدِی الْحَقِّ عَنْکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذِینَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِیهَا کَالِحُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مَا أَقْدَمْتَ وَ لا أَحْجَمْتَ وَ لا نَطَقْتَ وَ لا أَمْسَکْتَ إِلا بِأَمْرٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ قُلْتَ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَقَدْ نَظَرَ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَضْرِبُ بِالسَّیْفِ قُدْما فَقَالَ یَا عَلِیُّ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی وَ أُعْلِمُکَ أَنَّ مَوْتَکَ وَ حَیَاتَکَ مَعِی وَ عَلَی سُنَّتِی فَوَ اللَّهِ مَا کَذِبْتُ وَ لا کُذِبْتُ وَ لا ضَلَلْتُ وَ لا ضُلَّ بِی وَ لا نَسِیتُ مَا عَهِدَ إِلَیَّ رَبِّی وَ إِنِّی لَعَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی بَیَّنَهَا لِنَبِیِّهِ وَ بَیَّنَهَا النَّبِیُّ لِی وَ إِنِّی لَعَلَی الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ أَلْفِظُهُ لَفْظا صَدَقْتَ وَ اللَّهِ وَ قُلْتَ الْحَقَّ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَاوَاکَ بِمَنْ نَاوَاکَ وَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ یَقُولُ :

 

(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَدَلَ بِکَ مَنْ فَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ وِلایَتَکَ وَ أَنْتَ وَلِیُّ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ وَ الذَّابُّ عَنْ دِینِهِ وَ الَّذِی نَطَقَ الْقُرْآنُ بِتَفْضِیلِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرا عَظِیما دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کَانَ اللَّهُ غَفُورا رَحِیما)

 

وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی :(أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ .الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ )

 

أَشْهَدُ أَنَّکَ الْمَخْصُوصُ بِمِدْحَةِ اللَّهِ الْمُخْلِصُ لِطَاعَةِ اللَّهِ لَمْ تَبْغِ بِالْهُدَی بَدَلا وَ لَمْ تُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّکَ أَحَدا وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی اسْتَجَابَ لِنَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِیکَ دَعْوَتَهُ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهَارِ مَا أَوْلاکَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِکَ وَ إِعْلانا لِبُرْهَانِکَ وَ دَحْضا لِلْأَبَاطِیلِ وَ قَطْعا لِلْمَعَاذِیرِ فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِینَ وَ اتَّقَی فِیکَ الْمُنَافِقِینَ أَوْحَی إِلَیْهِ رَبُّ الْعَالَمِینَ :( یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ )

 

فَوَضَعَ عَلَی نَفْسِهِ أَوْزَارَ الْمَسِیرِ وَ نَهَضَ فِی رَمْضَاءِ الْهَجِیرِ فَخَطَبَ وَ أَسْمَعَ وَ نَادَی فَأَبْلَغَ ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقَالَ هَلْ بَلَّغْتُ فَقَالُوا اللَّهُمَّ بَلَی فَقَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا بَلَی فَأَخَذَ بِیَدِکَ وَ قَالَ :«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».

 

فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیکَ عَلَی نَبِیِّهِ إِلا قَلِیلٌ وَ لا زَادَ أَکْثَرَهُمْ غَیْرَ تَخْسِیرٍ وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی فِیکَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ کَارِهُونَ:( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ).

 

اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِکَ فَالْعَنْ مَنْ عَارَضَهُ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کَذَّبَ بِهِ وَ کَفَرَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدَ الْوَصِیِّینَ وَ أَوَّلَ الْعَابِدِینَ وَ أَزْهَدَ الزَّاهِدِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ أَنْتَ مُطْعِمُ الطَّعَامِ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینا وَ یَتِیما وَ أَسِیرا لِوَجْهِ اللَّهِ لا تُرِیدُ مِنْهُمْ جَزَاءً وَ لا شُکُورا وَ فِیکَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی:( وَ یُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)

 

وَ أَنْتَ الْکَاظِمُ لِلْغَیْظِ وَ الْعَافِی عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ وَ أَنْتَ الصَّابِرُ فِی الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ وَ أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِیَّةِ وَ الْعَادِلُ فِی الرَّعِیَّةِ وَ الْعَالِمُ بِحُدُودِ اللَّهِ مِنْ جَمِیعِ الْبَرِیَّةِ وَ اللَّهُ تَعَالَی أَخْبَرَ عَمَّا أَوْلاکَ مِنْ فَضْلِهِ بِقَوْلِهِ:( أَ فَمَنْ کَانَ مُؤْمِنا کَمَنْ کَانَ فَاسِقا لا یَسْتَوُونَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَی نُزُلا بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ )

 

وَ أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِیلِ وَ حُکْمِ التَّأْوِیلِ وَ نَصِّ الرَّسُولِ وَ لَکَ الْمَوَاقِفُ الْمَشْهُودَةُ وَ الْمَقَامَاتُ الْمَشْهُورَةُ وَ الْأَیَّامُ الْمَذْکُورَةُ یَوْمَ بَدْرٍ وَ یَوْمَ الْأَحْزَابِ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِیدا وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلا غُرُورا.

 

وَ إِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلا فِرَارا وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لَمَّا رَأَی الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلا إِیمَانا وَ تَسْلِیما فَقَتَلْتَ عَمْرَهُمْ وَ هَزَمْتَ جَمْعَهُمْ وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرا وَ کَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَ کَانَ اللَّهُ قَوِیّا عَزِیزا وَ یَوْمَ أُحُدٍ إِذْ یُصْعِدُونَ وَ لا یَلْوُونَ عَلَی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوهُمْ فِی أُخْرَاهُمْ وَ أَنْتَ تَذُودُ بُهَمَ الْمُشْرِکِینَ عَنِ النَّبِیِّ ذَاتَ الْیَمِینِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ حَتَّی رَدَّهُمُ اللَّهُ تَعَالَی عَنْکُمَا خَائِفِینَ وَ نَصَرَ بِکَ الْخَاذِلِینَ

 

وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ عَلَی مَا نَطَقَ بِهِ التَّنْزِیلُ:« إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئا وَ ضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ » وَ الْمُؤْمِنُونَ أَنْتَ وَ مَنْ یَلِیکَ وَ عَمُّکَ الْعَبَّاسُ یُنَادِی الْمُنْهَزِمِینَ: یَا أَصْحَابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ یَا أَهْلَ بَیْعَةِ الشَّجَرَةِ حَتَّی اسْتَجَابَ لَهُ قَوْمٌ قَدْ کَفَیْتَهُمُ الْمَئُونَةَ وَ تَکَفَّلْتَ دُونَهُمُ الْمَعُونَةَ فَعَادُوا آیِسِینَ مِنَ الْمَثُوبَةِ رَاجِینَ

 

وَعْدَ اللَّهِ تَعَالَی بِالتَّوْبَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ : «ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَلَی مَنْ یَشَاءُ » وَ أَنْتَ حَائِزٌ دَرَجَةَ الصَّبْرِ فَائِزٌ بِعَظِیمِ الْأَجْرِ وَ یَوْمَ خَیْبَرَ إِذْ أَظْهَرَ اللَّهُ خَوَرَ الْمُنَافِقِینَ وَ قَطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ« وَ لَقَدْ کَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَ کَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولا »مَوْلایَ أَنْتَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَ الْمَحَجَّةُ الْوَاضِحَةُ وَ النِّعْمَةُ السَّابِغَةُ وَ الْبُرْهَانُ الْمُنِیرُ فَهَنِیئا لَکَ بِمَا آتَاکَ اللَّهُ مِنْ فَضْلٍ وَ تَبّا لِشَانِئِکَ ذِی الْجَهْلِ شَهِدْتَ مَعَ النَّبِیِّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جَمِیعَ حُرُوبِهِ وَ مَغَازِیهِ تَحْمِلُ الرَّایَةَ أَمَامَهُ وَ تَضْرِبُ بِالسَّیْفِ قُدَّامَهُ ثُمَّ لِحَزْمِکَ الْمَشْهُورِ وَ بَصِیرَتِکَ فِی الْأُمُورِ أَمَّرَکَ فِی الْمَوَاطِنِ وَ لَمْ یَکُنْ عَلَیْکَ أَمِیرٌ وَ کَمْ مِنْ أَمْرٍ صَدَّکَ عَنْ إِمْضَاءِ عَزْمِکَ فِیهِ التُّقَی وَ اتَّبَعَ غَیْرُکَ فِی مِثْلِهِ الْهَوَی فَظَنَّ الْجَاهِلُونَ

 

أَنَّکَ عَجَزْتَ عَمَّا إِلَیْهِ انْتَهَی ضَلَّ وَ اللَّهِ الظَّانُّ لِذَلِکَ وَ مَا اهْتَدَی وَ لَقَدْ أَوْضَحْتَ مَا أَشْکَلَ مِنْ ذَلِکَ لِمَنْ تَوَهَّمَ وَ امْتَرَی بِقَوْلِکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ :«قَدْ یَرَی الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِیلَةِ وَ دُونَهَا حَاجِزٌ مِنْ تَقْوَی اللَّهِ فَیَدَعُهَا رَأْیَ الْعَیْنِ وَ یَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لا حَرِیجَةَ [جَرِیحَةَ] لَهُ فِی الدِّینِ»، صَدَقْتَ وَ اللَّهِ‏ وَ خَسِرَ الْمُبْطِلُونَ وَ إِذْ مَاکَرَکَ النَّاکِثَانِ فَقَالا نُرِیدُ الْعُمْرَةَ فَقُلْتَ لَهُمَا:«لَعَمْرُکُمَا مَا تُرِیدَانِ الْعُمْرَةَ لَکِنْ تُرِیدَانِ الْغَدْرَةَ» فَأَخَذْتَ الْبَیْعَةَ عَلَیْهِمَا وَ جَدَّدْتَ الْمِیثَاقَ فَجَدَّا فِی النِّفَاقِ فَلَمَّا نَبَّهْتَهُمَا عَلَی فِعْلِهِمَا أَغْفَلا وَ عَادَا وَ مَا انْتَفَعَا وَ کَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهِمَا خُسْرا ثُمَّ تَلاهُمَا أَهْلُ الشَّامِ فَسِرْتَ إِلَیْهِمْ بَعْدَ الْإِعْذَارِ وَ هُمْ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ وَ لا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ هَمَجٌ رَعَاعٌ ضَالُّونَ وَ بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی مُحَمَّدٍ فِیکَ کَافِرُونَ وَ لِأَهْلِ الْخِلافِ عَلَیْکَ نَاصِرُونَ

 

وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَی بِاتِّبَاعِکَ وَ نَدَبَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی نَصْرِکَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ :(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ) مَوْلایَ بِکَ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنَ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ فَلَکَ سَابِقَةُ الْجِهَادِ عَلَی تَصْدِیقِ التَّنْزِیلِ وَ لَکَ فَضِیلَةُ الْجِهَادِ عَلَی تَحْقِیقِ التَّأْوِیلِ وَ عَدُوُّکَ عَدُوُّ اللَّهِ جَاحِدٌ لِرَسُولِ اللَّهِ یَدْعُو بَاطِلا وَ یَحْکُمُ جَائِرا وَ یَتَأَمَّرُ غَاصِبا وَ یَدْعُو حِزْبَهُ إِلَی النَّارِ وَ عَمَّارٌ یُجَاهِدُ وَ یُنَادِی بَیْنَ الصَّفَّیْنِ الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَی الْجَنَّةِ وَ لَمَّا اسْتَسْقَی فَسُقِیَ اللَّبَنَ کَبَّرَ وَ قَالَ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ آخِرُ شَرَابِکَ مِنَ الدُّنْیَا ضَیَاحٌ مِنْ لَبَنٍ ،وَ تَقْتُلُکَ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَاعْتَرَضَهُ أَبُو الْعَادِیَةِ الْفَزَارِیُّ فَقَتَلَهُ فَعَلَی أَبِی الْعَادِیَةِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِینَ وَ عَلَی مَنْ سَلَّ سَیْفَهُ عَلَیْکَ وَ سَلَلْتَ سَیْفَکَ عَلَیْهِ

 

یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ إِلَی یَوْمِ الدِّینِ وَ عَلَی مَنْ رَضِیَ بِمَا سَاءَکَ وَ لَمْ یَکْرَهْهُ وَ أَغْمَضَ عَیْنَهُ وَ لَمْ یُنْکِرْ أَوْ أَعَانَ عَلَیْکَ بِیَدٍ أَوْ لِسَانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِکَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهَادِ مَعَکَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَکَ وَ جَحَدَ حَقَّکَ أَوْ عَدَلَ بِکَ مَنْ جَعَلَکَ اللَّهُ أَوْلَی بِهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ سَلامُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ عَلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِکَ الطَّاهِرِینَ،إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِکَ حَقَّکَ غَصْبُ الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَکا وَ رَدُّ شَهَادَتِکَ وَ شَهَادَةِ السَّیِّدَیْنِ سُلالَتِکَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفَی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکُمْ وَ قَدْ أَعْلَی اللَّهُ تَعَالَی عَلَی الْأُمَّةِ دَرَجَتَکُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَکُمْ وَ أَبَانَ فَضْلَکُمْ وَ شَرَّفَکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ فَأَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیرا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعا إِلا الْمُصَلِّینَ فَاسْتَثْنَی

 

اللَّهُ تَعَالَی نَبِیَّهُ الْمُصْطَفَی وَ أَنْتَ یَا سَیِّدَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ جَمِیعِ الْخَلْقِ فَمَا أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَکَ عَنِ الْحَقِّ ،ثُمَّ أَفْرَضُوکَ سَهْمَ ذَوِی الْقُرْبَی مَکْرا وَ أَحَادُوهُ عَنْ أَهْلِهِ جَوْرا فَلَمَّا آلَ الْأَمْرُ إِلَیْکَ أَجْرَیْتَهُمْ عَلَی مَا أَجْرَیَا رَغْبَةً عَنْهُمَا بِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَکَ فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُکَ بِهِمَا مِحَنَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَ عَدَمِ الْأَنْصَارِ وَ أَشْبَهْتَ فِی الْبَیَاتِ عَلَی الْفِرَاشِ الذَّبِیحَ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذْ أَجَبْتَ کَمَا أَجَابَ وَ أَطَعْتَ کَمَا أَطَاعَ إِسْمَاعِیلُ صَابِرا مُحْتَسِبا

 

إِذْ قَالَ لَهُ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ وَ کَذَلِکَ أَنْتَ لَمَّا أَبَاتَکَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَمَرَکَ أَنْ تَضْجَعَ فِی مَرْقَدِهِ وَاقِیا لَهُ بِنَفْسِکَ أَسْرَعْتَ إِلَی إِجَابَتِهِ مُطِیعا وَ لِنَفْسِکَ عَلَی الْقَتْلِ مُوَطِّنا،فَشَکَرَ اللَّهُ تَعَالَی طَاعَتَکَ وَ أَبَانَ عَنْ جَمِیلِ فِعْلِکَ بِقَوْلِهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ثُمَّ مِحْنَتُکَ یَوْمَ صِفِّینَ وَ قَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِیلَةً وَ مَکْرا فَأَعْرَضَ الشَّکُّ وَ عُزِفَ الْحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ أَشْبَهَتْ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَی عَلَی قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ وَ هَارُونُ یُنَادِی بِهِمْ وَ یَقُولُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَی وَ کَذَلِکَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ

 

قُلْتَ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهَا وَ خُدِعْتُمْ فَعَصَوْکَ وَ خَالَفُوا عَلَیْکَ وَ اسْتَدْعَوْا نَصْبَ الْحَکَمَیْنِ فَأَبَیْتَ عَلَیْهِمْ وَ تَبَرَّأْتَ إِلَی اللَّهِ مِنْ فِعْلِهِمْ وَ فَوَّضْتَهُ إِلَیْهِمْ فَلَمَّا أَسْفَرَ الْحَقُّ وَ سَفِهَ الْمُنْکَرُ وَ اعْتَرَفُوا بِالزَّلَلِ وَ الْجَوْرِ عَنِ الْقَصْدِ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ أَلْزَمُوکَ عَلَی سَفَهٍ التَّحْکِیمَ الَّذِی أَبَیْتَهُ وَ أَحَبُّوهُ وَ حَظَرْتَهُ وَ أَبَاحُوا ذَنْبَهُمُ الَّذِی اقْتَرَفُوهُ،وَ أَنْتَ عَلَی نَهْجِ بَصِیرَةٍ وَ هُدًی وَ هُمْ عَلَی سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمًی فَمَا زَالُوا عَلَی النِّفَاقِ مُصِرِّینَ وَ فِی الْغَیِّ مُتَرَدِّدِینَ حَتَّی أَذَاقَهُمُ اللَّهُ وَبَالَ أَمْرِهِمْ فَأَمَاتَ بِسَیْفِکَ مَنْ عَانَدَکَ فَشَقِیَ وَ هَوَی وَ أَحْیَا بِحُجَّتِکَ مَنْ سَعِدَ فَهُدِیَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ غَادِیَةً وَ رَائِحَةً وَ عَاکِفَةً وَ ذَاهِبَةً فَمَا یُحِیطُ الْمَادِحُ وَصْفَکَ وَ لا یُحْبِطُ الطَّاعِنُ فَضْلَکَ

 

أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً وَ أَخْلَصُهُمْ زَهَادَةً وَ أَذَبُّهُمْ عَنِ الدِّینِ أَقَمْتَ حُدُودَ اللَّهِ بِجُهْدِکَ [بِجَهْدِکَ‏] وَ فَلَلْتَ عَسَاکِرَ الْمَارِقِینَ بِسَیْفِکَ تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنَانِکَ وَ تَهْتِکُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَیَانِکَ وَ تَکْشِفُ لَبْسَ الْبَاطِلِ عَنْ صَرِیحِ الْحَقِّ لا تَأْخُذُکَ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ وَ فِی مَدْحِ اللَّهِ تَعَالَی لَکَ غِنًی عَنْ مَدْحِ الْمَادِحِینَ وَ تَقْرِیظِ الْوَاصِفِینَ،قَالَ اللَّهُ تَعَالَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا وَ لَمَّا رَأَیْتَ أَنْ قَتَلْتَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ صَدَقَکَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ فَأَوْفَیْتَ بِعَهْدِهِ قُلْتَ أَ مَا آنَ أَنْ تُخْضَبَ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ أَمْ مَتَی یُبْعَثُ أَشْقَاهَا وَاثِقا بِأَنَّکَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِکَ قَادِمٌ عَلَی اللَّهِ مُسْتَبْشِرٌ بِبَیْعِکَ الَّذِی بَایَعْتَهُ بِهِ وَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِیَائِکَ وَ أَوْصِیَاءِ أَنْبِیَائِکَ بِجَمِیعِ لَعَنَاتِکَ ،

 

وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِکَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِیَّکَ حَقَّهُ وَ أَنْکَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْیَقِینِ وَ الْإِقْرَارِ بِالْوِلایَةِ لَهُ یَوْمَ أَکْمَلْتَ لَهُ الدِّینَ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْیَاعَهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِی الْحُسَیْنِ وَ قَاتِلِیهِ وَ الْمُتَابِعِینَ عَدُوَّهُ وَ نَاصِرِیهِ وَ الرَّاضِینَ بِقَتْلِهِ وَ خَاذِلِیهِ لَعْنا وَبِیلا اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَانِعِیهِمْ حُقُوقَهُمْ اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظَالِمٍ وَ غَاصِبٍ لِآلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ کُلَّ مُسْتَنٍّ بِمَا سَنَّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عَلَی عَلِیٍّ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اجْعَلْنَا بِهِمْ مُتَمَسِّکِینَ وَ بِوِلایَتِهِمْ مِنَ الْفَائِزِینَ الْآمِنِینَ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.)

 

(سلام بر محمّد رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان و برگزیده پروردگار جهانیان، امین خدا بر وحی و دستورات قطعی الهی و ختم کننده آنچه گذشته و گشاینده آنچه خواهد آمد و چیره بر همه اینها و رحمت و برکات و درودها و تحیات خدا بر او باد.

سلام بر پیامبران خدا و رسولانش و فرشتگان مقرّب و بندگان شایستهاش. سلام بر توای امیر مؤمنان و سرور جانشینان و وارث دانش پیامبران، ولی پروردگار جهانیان و مولای من و مولای مؤمنان و رحمت و برکات خدا بر او باد. سلام بر توای مولای منای امیر مؤمنان،‌ای امین خدا بر روی زمینش و سفیر او در خلقش و حجّت رسایش بر بندگان. سلام بر توای دین معتدل خدا و راه راستش. سلام بر توای خبر بزرگی که آنها در آن اختلاف کردند و از آن بازخواست شوند.

سلام بر توای امیر مؤمنان، به خدا ایمان آوردی، درحالیکه همه شرک میورزیدند و حق را تصدیق گفتی وقتی که آنان را تکذیب مینمودند و جاد کردی و آنان از جهاد عقبنشینی میکردند، خدا را عبادت کردی، درحالیکه خالص نمودی برای او دین را، صبر کردی و به حساب خدا گذاشتی تا مرگ تو را دررسید، آگاه باشید لعنت خدا بر ستمکاران. سلام بر توای آقای مسلمانان و رئیس دین و پیشوای اهل تقوا و مقتدای سپیدرویان و رحمت و برکات خدا بر تو باد شهادت میدهم که تویی برادر رسول خدا، جانشین و وارث علمش و امین او بر قانونش و جانشین او در امّتش و اوّل کسیکه به خدا ایمان آورد و آنچه را بر پیامبرش نازد شده بود تصدیق کرد و شهادت میدهم که آن حضرت همه آنچه را خدا درباره تو نازل کرد به مردم رساند و امر خدا را درباره تو با صدای بلند اعلام کرد و بر امّتش حتمی بودن طاعت و ولایتت را واجب نمود و بیعت تو را بر عهدّ آنان نهاد و حضرتت را نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خودشان قرار داد، چنانکه خدا خود او را اینچنین قرار داد، سپس پیامبر اسلام خدا را بر مردم شاهد گرفت و فرمود: آیا من آن نیستم که رساندم.

 

همه گفتند: به خدا آری. پس فرمود: خدایا گواه باش و تو برای گواهی و حاکمیت بین بندگان بسی. پس خدا لعنت کند منکر ولایتت را بعد از اقرار و شکننده پیمانت را پس از پیمان بستن و شهادت میدهم که تو به عهد خدای تعالی وفا کردی و خدای تعالی وفا کننده به عهد خویش برای توست و هرکس به آن پیمانی که با خدا بسته وفا کند، خدا پاداش بزرگی به او خواهد داد؛ و شهادت میدهم که تویی امیر مؤمنان آن حقّی که قرآن به ولایتت گویا شد و رسول خدا در این زمینه برای تو از امّتت پیمان گرفت و شهادت میدهم که تو و عمو و برادرت کسانی هستید که با خدا با جانهایتان معامله کردید،

 

پس خدا این آیه را در حق شما نازل کرد: به درستی که خدا از مؤمنان خرید جانها و اموالشان را، که در عوض به آنها بهشت برای آنان باشد و در راه خدا پیکار میکنند، پس میکشند و کشته میشوند، وعده‌ای است بر او، محقق شده در تورات و انجیل و قرآن و کیست که به عهد خود وفادارتر از خدا باشد، پس شادی کنید به معاملهای که انجام دادید و این است آن رستگاری بزرگ آنانند توبه کنندگان، عبادتکنندگان، روزهگیران، رکوعکنندگان، سجودکنندگان، امرکنندگان به معروف، نهیکنندگان از منکر و نگهبانان حدود خدا و به مؤمنان بشارت ده، شهادت میدهم‌ای امیر مؤمنان، که شک کننده درباره تو به رسول امین ایمان نیآورده و اینکه روی گرداننده از ولایت تو به ولایت غیر، معاندانه روی گردان از دین است، دین میانهای که پروردگار جهانیان برای ما پسندیده و آن را روز غدیر به ولایت تو کامل نموده است و گواهی میدهم که در این گفته خدای عزیز رحیم، مقصود تویی: به حقیقت این است راه راست من، از آن پیروی کنید و راههای دیگر را پیروی ننمایید، که شما را از راه او پراکنده کند، به خدا سوگند گمراه شد و گمراه کرد کسیکه از غیر تو پیروی نمود و کسیکه تو را دشمن داشت، ستیزهورزان از حق روی گرداند.

 

خدایا امرت را شنیدیم؛ و اطاعت کردیم و راه راست تو را پیروی نمودیم پروردگارا ما را هدایت کن و بعد از اینکه ما را به طاعتت هدایت کردی دلهایمان را منحرف مساز و ما را از سپاسگذاران نعمتهایت قرار ده و شهادت میدهم که تو پیوسته با هوای نفس مخالف و با پرهیزگاری همپیمان و به فرو خوردن خشم توانا و گذشت کننده از مردم و آمرزنده آنان بودی و زمانی که خدا معصیت میشود خشمناک و هنگامیکه اطاعت میشود خشنودی به آنچه خدا با تو پیمان بسته بود عامل بودی و آنچه نگهداریاش از تو خواسته شده بود رعایت نمودی و آنچه به تو سپرده شده بود حفظ کردی و آنچه از حق بر عهدهات نهاده شده بود رساندی و آنچه را به آن وعده داده شدی به انتظار نشستی و شهادت میدهم که از روی زبونی محافظهکاری نکردی و در اثر بیتابی و عجز از گرفتن حقت باز نایستادی و به خاطر ترس و وحشت، از پیکار با غصبان ولایتت قدم به عقب نگذاشتی و به علّت سستی بر خلاف آنچه خدا را خشنود میکند اظهار خشنودی ننموده و برای آنچه در راه خدا به تو دررسیده سست نشدی و به خاطر ترس و زبونی از خواستن حقّت ناتوان و درمانده نگشتی، پناه به خدا از اینکه چنین باشی، بلکه زمانیکه مورد ستم واقع شدی.

 

به حساب پروردگارت گذاشتی و کارت را به او واگذار کردی و ستمکاران را پند دادی ولی نپذیرفتند و اندرز دادی ولی قبول نکردند و آنان را از خدا ترساندی، ولی نترسیدند و شهادت میدهم که توای امیر مؤمنان در راه خدا به حق جهاد کردی تا اینکه خدا تو را بجوارش فرا خواند و به اختیارش تو را به جانب خود قبض روح کرد و حجّتت را بر دشمنانت ختم کرد، با به قتل رساندن تو را تا حجّت به سود تو و زیان باشد همراه با آنچه برای تو بود از حجّتهای رسا بر همه خلق. سلام بر توای امیر مؤمنان، خدا را خالصانه عبادت کردی و صابرانه در راه خدا جهاد نمودی و به حساب خدا جانبازی کردی و به کتابش عمل نمودی و روش پیامبرش را پیروی کردی و نماز را بپا داشتی و زکات را پرداختی و به معروف امر کردی و تا توانستی از منکر نهی نمودی طالب بودی آنچه را نزد خداست، راغب بودی در آنچه خدا وعده داد، کاسه صبرت از پیش آمدها لبریز نشد و هنگام سختیها سست نگشتی، از مقابل هیچ جنگجویی بازنگشتی، آنکه غیر این امور را به تو نسبت داد تهمت زد و به باطل دروغ بر تو بست و مرگ بر کسیکه با اصرار بر مخالفت با تو از تو روی گرداند،

 

به راستی در راه خدا به حق جهاد کردی و بر آزار مردم به نیکی صبر کردی صبری به حساب خدا، تویی اوّل کسیکه به خدا ایمان آوردی و برای او نماز خواندی و جهاد کردی و خود را در خانه شرک برای حق آشکار نمودی، در حالیکه زمین انباشته به گمراهی بود و شیطان آشکارا عبادت میشد و تویی گوینده این سخن: کثرت مردم در پیرامونم عزّتی به من نیفزاید و پراکندهشدنشان ترسی به من اضافه نکند، اگر همه مردم از من دست بردارند، نالان نشوم، پناهنده به خدا شدی و عزّت یافتی، آخرت را بر دنیا برگزیدی و پارسا گشتی، خدا تأییدت نمود و راهنمایی فرمود و در گردونه خلوص قرار داد و تو را برگزید، کردارهایت ضد و نقیض نشد، گفتارهایت اختلاف نیافت، حالاتت زیرورو نگشت، ادعای بیهوده نکردی و بر خدا دروغ نبستی و به متاع اندک دنیا طمع نورزیدی، گناهان تو را آلوده نساخت، همواره امورت بر پایه برهانی از سوی پروردگارت بود، در کارت بر یقین بودی، به سوی حق و راه مستقیم هدایت مینمودی، شهادت میدهم شهادت حق و سوگند میخورم سوگند صدق، که محمّد و خاندانش (درود خدا بر آنان باد) سروران خلقند و اینکه تو مولای من و مولای همه مؤمنانی، تو بنده خدا و ولی او و برادر جانشین و وارث او هستی

 

و او گوینده این سخن به حضرت توست: سوگند به کسیکه مرا به حق برانگیخت به من ایمان نیاورد آنکه به تو کافر شد و به خدا اقرار ننمود آنکه به انکار تو برخاست، گمراه شد کسیکه مردم را از تو بازداشت و به سوی خدا و به جانب من راه نیافت و این گفتار پروردگار عزّ و جلّ من است: من آمرزندهام آن کس را که توبه کرد و ایمان آورد و عمل شایسته انجام داد، سپس به سوی ولایت تو راه یابد. مولای من فضل تو مخفی نمیماند و نورت خاموش نگردد و آنکه تو را انکار کند ستمکار و بدبخت است، مولای من تو حجّت بر بندگانی و راهنمای به سوی راه راستی و ذخیره روز معادی، مولای من خدا مقامت را در دنیا بلند کرد و درجهات را در آخرت والا گردانید و بینایت نمود به آنچه بر کسیکه با تو مخالفت کرد پوشیده ماند و بین تو و موهبتهای خدا حجاب شد،

 

لعنت خدا بر حلال شمارندگان حرمتت و دفعکنندگان حقّت و شهادت میدهم که آنان از زیانکارترین مردمی هستند که آتش چهره آنان را میسوزاند و در میان دوزخ زشت و عبوس هستند و شهادت میدهم که اقدام نکردی و قدم به عقب نگذاشتی و سخن نگفیتی و باز نایستادی مگر به فرمان خدا و رسولش. خود فرمودی: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) به من نظر کرد، درحالیکه پیشقدمانه شمشیر میزدم، ایشان به من فرمود:‌ای علی تو نسبت به من به منزله هارونی نسبت به موسی، جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست و من تو را خبر میدهم که مرگ و زندگی تو با من و براساس راه و رسم من است، به خدا سوگند دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشد و گمراه نشدم و کسی به وسیله من گمراه نشده و آنچه را پروردگارم با من عهد کرده فراموش نکردم، من بر برهانی از سوی پروردگارم هستم که برای پیامبرش بیان نموده و پیامبر نیز برای من بیان داشته است و من به راستی بر راه روشن هستم که آن را صریح میگویم با صراحت تمام،‌ای امیر مؤمنان به خدا سوگند راست گفتی و حق گفتی.

 

پس خدا لعنت کند کسی را که تو را با آنکه با تو دشمنی کرد برابر قرار داد، درحالیکه خدا میفرماید: آیا کسانی که میدانند، با کسانی که نمیدانند برابرند؟ پس خدا لعنت کند کسی را که مساوی تو قرار داد، آن کس را که خدا ولایتت را بر او واجب کرد و حال اینکه تو ولی خدایی و برادر رسول خدایی و دفاع کننده از دین خدایی و کسی هستی که قرآن به برتریاش گویاست، خدای تعالی فرمود: خدا جهادکنندگان را بر نشستگان برتری داد به اجری بزرگ، درجات و مغفرت و رحمت از جانب او برای جهادگنندگان است و خدا همواره آمرزنده و مهربان است و خدای تعالی فرمود: آیا آبدهی به حاجیان و آباد دادن در مسجد الحرام را قرار دادهاید همانند آن کس که به خدا و روز جزا ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ هرگز پیش خدا برابر نیستند، خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند. آنانکه ایمان آورده‌اند و هجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهایشان جهاد کردند، از جهت مقام به نزد خدا برترند و ایشان رستگارانند، نویدشان میدهد پروردگارشان به رحمتی از جانب خود و خشنودی و بهشتهایی که در آنها نعمت پایدار برای آنان باشد.

 

در آن بهشتها جاودانند، به راستی که نزد خدا پاداشی بزرگ است. شهادت میدهم که تو به ستایش خدا مخصوص گشتهای و مخلص در طاعت خدایی، برای هدایت جایگزینی نجستی و در بندگی پروردگارت احدی را شریک نساختی، خدای تعالی دعای پیامبرش (درود خدا بر او و خاندانش) را در حق تو اجابت کرد، سپس اظهار آنچه تو را سزاوار حکومت بر ملّتش کرده بود به او فرمان داد، برای بالا بردن شأنت و علنی ساختن برهانت و دفع باطلها و بریدن بهانهها، پس زمانی که از آشوب اهل فسق بیمانک شد و درباره تو در برابر منافقان محافظکاری کرد، پروردگار جهانیان به او وحی کرد:‌ای رسول! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده به مردم برسان، اگر انجام ندهی پیام خدا را نرساندهای، خدا تو را از مردم حفظ میکند پس او بارهای سنگین سفر را بر دوش جان نهاد و در حرارت شدید نیمه روز برخاست، سخنرانی کرد و شنواند و فریاد زد، پس پیام حق را رساند، سپس از همه آنها پرسید: آیا رساندم؟ گفتند: به خدا قسم آری. فرمود: خدایا شاهد باش. سپس به مردم خطاب کرد: آیا من آن نیستم که به مؤمنان از خود آنان سزاوارترم؟ گفتند: آری، پس دست تو را گرفت و فرمود: هرکه را که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست، خدایا دوست بدار هرکه او را دوست دارد و دشمن بدار هرکه او را دشمن دارد و یاری کن کسی را که یاریاش کند و خوار کن هرکه خوارش سازد. پس به آنچه خدا درباره تو بر پیامبرش نازل کرد، ایمان نیاورد جز عده‌ای اندک و اکثرشان را نیفزود جز زیانکاری، پیش از آن نیز خدا در حق تو این آیه را ناز کرد درحالیکه آنان دوست نداشتند:‌ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرکه از شما از دینش برگردد، خدا به زودی قومی را بیاورد، که آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند،

 

بر مؤمنان نرمند و بر کافران سخت، در راه خدا جهاد کنند، از سرزنش سرزنشکنندگان نمیترسند، این است فضل خدا، به هر که بخواهد عنایت میکند، خدا گسترنده و دانا است. جز این نیست که شما ولی خدا و رسول او و همه آنانی هستند که ایمان آورند و آنانی که نماز را بر پا میدارند و زکات میدهند، درحالیکه رکوع کنندهاند و هرکه با خدا و رسولش و کسانیکه ایمان آوردند دوستی کند، پس حزب خدا حزب پیروز است. پروردگارا به آنچه نازل کردی ایمان آوردیم و از پیامبر پیروی نمودیم، پس ما را با گواهان بنویس. پروردگارا دلهای ما را پس از آنکه هدایتمان کردی منحرف مساز و به ما از نزد خود رحمتی ببخش، که تو بسیار بخشندهای خدایا ما میدانیم که این گفتار از نزد تو حق است، پس لعنت کن کسی را که با آن معارضه کرد و به آن کبر ورزید و آن را تکذیب کرد و کافر شد

 

و زود است بدانند کسانی که ستم کردند، به چه بازگشتگاهی برگردند. سلام بر توای امیر مؤمنان و سروز جانشینان و رأس عبادتکنندگان و پارساترین پارسایان و رحمت خدا و برکات و درودها و تحیاتش بر تو باد، تویی خوراننده طعام در حال دوست داشتن آن، به درمانده و یتیم و اسیر تنها به خاطر خشنودی خدا، که از آنها پاداش و سپاسی نمیخواستی و خدای تعالی در حق تو چنین گفت: دیگران را بر خود ترجیح میدهند، گرچه خود تهیدست باشند، هرکه از بخل وجودش محفوظ ماند پس آنانند از رستگاران، تویی فروبرنده خشم و گذشتکننده از مردم و خدا نیکوکاران را دوست دارد، تویی صبرکننده در تنگدستی و پریشانحالی و به هنگام جنگ، تویی بخش کننده به برابری و دادگر در میان ملّت و آگاه به مقرّرات خدا، از میان همه انسانها، خدای تعالی خبر داد از آنچه سزاوار کرده تو را از فضلش به گفتهاش: آیا کسیکه مؤمن است همانند کسی است که فاسق است؟ هرگز برابر نیستند.

 

امّا کسانی که ایمان آورده‌اند و کار شایسته کردند، برای آنها بهشتهای خویش جایگاه جهت پذیرایی به پاداش آنچه انجام دادند و تویی اختصاص یافته به علم قرآن و حکم تأویل و صریح گفتار پیامبر و توراست موقعیتهای گواهی شده و مقامات مشهور و روزهای یاد شده، روز بدر و روز احزاب آن زمان که چشمها منحرف و جانها به گلوها رسید و به خدا گمان میبردید، گمانهای گوناگون، در آنجا اهل ایمان آزمایش شدند و دچار تزلزل روحی گشتند تزلزل سخت. آن هنگام اهل نفاق و آنانکه در دلهایشان بیماری بود گفتند: خدا و رسولش جز فریب به ما وعده ندادند؛ و در آن زمان گروهی از آنان گفتند:‌ای اهل مدینه جایی برای شما نیست، بازگردید و جمعی از آنان از پیامبر اجازه می‌خواستند، می‌گفتند: خانه‌های ما باز و بیحفاظ است و حال آنکه بیحفاظ نبود، آنان جز فرار از جنگ قصدی نداشتند و خدای تعالی فرمود: همینکه اهل ایمان دسته‌های کفر و شرک را دیدند گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داد، خدا و رسولش راست گفتند

 

و آنان را نیفزود مگر ایمان و تسلیم، پس عمرو قهرمان آنها را کشتی و جمع آنان را فراری دادی و خدا آنان را که کافر بودد با خشمشان بازگرداند، درحالیکه به غنیمتی دست نیافتند و خدا جنگ را از اهل ایمان کفایت کرد و خدا نیرومند و عزیز است و روز احد هنگامیکه از اطراف پیامبر فرار میکردند و به احدی اعتنا نمینمودند و پیامبر آنان را از پشت سرشان به کارزار دعوت میکرد، تو بودی که مشرکان را برای حفظ پیامبر به راست و چپ دفع میکردی تا خدا گزند آنان را در حالی که ترسان بودند از شما دو بزرگوار برگرداند و شکستخوردگان را به وسیله تو یاری کرد؛ و روز حنین، بنابر آنچه قرآن در این آیه به آن گویا شد: «زمانی که نفرات زیاد شما باعث شگفتی شما شد، ولی شما را به هیچ وجه بینیاز نکرد و زمین با آن فراخیاش بر شما تنگ شد، سپس روی گردانده فرار کردید.

 

آنگاه خدا آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل فرمود». مؤمنان تو بودی و همراهانت و عمویت عباس شکستخودرگان را صدا میزد:‌ای اصحاب سوره بقره،‌ای اهل بیت شجره تا جماعتی به او پاسخ دادند، که تو رنج آنها را کفایت کردی و به جای آنها کمک را عهدهدار شدی، پس نومید از پاداش برگشتند و امیدوار به وعده خدای تعالی به توبه و این است سخن خدا که عظیم باد یادش: آنگاه خدا توبه میپذیرد پس از آن، توبه کسی را که بخواهد، درحالیکه تو درجه صبر را به دست آوردی و به مزد بزرگ پیروز شدی و روز خیبر که خدا شکست منافقان را آشکار کرد و دنباله کافران را برید و سپاس خدای را پروردگار جهانیان، درحالیکه آنها از پیش با خدا پیمان بسته بودند که فرار نکنند و به یقین پیمان خدا مورد بازخواست است. مولای من تویی حجّت رسا و راه روشن و نعمت کامل و برهان تابناک، پس گوارا باد تو را، آنچه خدا از برتری به تو داد و نابود باد دشمن نادانت، با پیامبر (درود خدا بر او و خاندانش)

 

در تمام جنگها و لشگرکشیهایش حاضر بودی، پیشاپیش پرچم اسلام را به دوش میکشیدی و در برابرش شمشیر میزدی، سپس تنها برای تدبیر و کاردانی مشهودت و بیناییات در امور، در تمام میدانها تو را به فرماندهی میگماشت و امیری بر تو نبود، چه بسیار کارهایی که تقوا مانع اجرای تصمیت در آنها شد، اما جز تو در مثل آن از هوای نفس پیروی کرد، پس نادانان گمان کردند، که تو از آنچه او به آن رسید عاجز شدی، به خدا قسم گمانکننده اینچنین گمراه شد و را نیافت و تو واضح ساختی آنچه مشکل شده بود از این امور، برای آنکه توهّم و تردید کرد به گفتارت، درود خدا بر تو که فرمودی: گاهی انسان زبردست و چیره روی چاره را میبیند، ولی در برابرش پردهای از تقوای خداست،

 

در نتیجه روی چاره را آشکار رها میکند، ولی فرصت آن را غنیمت میداند کسی در امر باکی ندارد، به خدا سوگند راست گفتی و یاوهسرایان دچار زیان شدند، هنگامی که آن دو عهدشکن [طلحه و زبیر] با تو به فریبکاری برخاستند و گفتند قصد عمره داریم، به آنان گفتی: به جان خودتان قسم: قصد عمره ندارید، بکله قصد خیانت دارید، در نتیجه از آن دو نفر بیعت گرفتی و پیمان را محکم کردی، پس در نفاق کوشیدند، زمانی که بر کار نادرستشان آگاهشان کردی، بیتوجّهی کردند و به کار خویش بازگشتند، ولی بهرهمند نشدند و سرانجام کار هر دو خسران شد سپس اهل شام خیانت آن دو را دنبال کردند و تو پس از بستن راه غدر بر آنان به سویشان حرکت کردی، ولی آنها به دین حق گردن ننهادند؛ و در قرآن تدبّر ننمودند، بیخردان پست و گمراهان ناجوانمرد، به آنچه در حق تو بر محمّد نازل شده بود کافرند و یاوران مخالف تو، درحالیکه خدا به پیروی از تو امر کرد و مؤمنان را به یاری تو فرا خواند،

 

و فرمود خدای عزّ و جلّ:‌ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را پروا کنید، و با راستگویان باشید. مولای من حق بر تو نمایان شد، درحالیکه مردم آن را به یک سو انداختند، و تو روشهای دینی را پس از کهنگی و نابودی آشکار ساختی، توراست پیشینه جهاد بر پایه تصدیق به قرآن، و توراست فضیلت جهاد بر پایه تحقّق تأویل، و دشمن تو دشمن خدا، و انکارکننده رسول خدا است، دعوت میکند دعوت باطل، حکومت میکند به ستم، فرمان میدهد غاصبانه، دارودستهاش را به دوزخ میخواند، درحالیکه عمّار جهاد میکرد و میان دو لشگر فریاد میزد: کوچ کنید، کوچ کنید به سوی بهشت، و زمانی که آب خواست، با شیر سیراب شد و تکبیر زد

 

و گفت: رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) به من فرمود: آخرین نوشیدنیات از دنیا مخلوطی است از شیر، و تو را گروه متجاوز به قتل میرساند، پس ابو العادیه فزاری راه را بر عمّار گرفت و او را کشت، بر ابو العادیه لعنت خدا و لعنت فرشتگان خدا و همه پیامبران، و لعنت بر کسیکه شمشیر به روی تو کشید، و تو به روی او شمشیر کشیدی،‌ای امیر مؤمنان، از مشرکان و منافقان تا روز قیامت، و بر آن که خشنود شد به آنچه تو را غمگین ساخت، و غم تو را ناخوش نداشت و دیده برهم نهاد و بیتفاوت گذشت، و علّت و عاملش را نکار نکرد، یا علیه تو به دست و زبان کمک کرد، یا از یاریاتس دست کشید، یا از جهاد نمودن به همراه تو، کنارهگیری کرد، یا فضل تو را کوچک شمرد و حقّت را انکار کرد، یا با تو برابر نمود کسی را که خدا قرار داد تو را سزاوارتر به او از خود او، و درودهای خدا و رحمت و برکات و سلام و تحیاتش بر تو و بر امامان از خاندان پاک تو، فدک صدّیقه طاهره زهرا سرور زنان، و نپذیرفتن گواهی تو و گواهی دو سرور از نژادت و عترت مصطفی است!(درود خدا بر شما باد)،

 

و حال آنکه خدا درجه شما را بر امّت برتر گرداند، و منزلت شما را رفیع قرار داد، و فضل و شرفتان را بر جهانیان آشکار ساخت و پلیدی را از شما برد، و پاکتان ساخت پاکساختنی ویژه، خدا عزّ و جلّ فرمود: انسان بسیار حریص آفریده شده، چون گزندی به او در رسد بیصبری کند، و چون خیری به او در رسد دریغ ورزد، چز نمازگزاران، پس خدای متعالی، پیامبر برگزیدهاش را و تو را،‌ای سرور جانشیان از همه خلق استثنا کرد، پس آنانکه به تو ستم کردند، چقدر از دیدن حق کور بودند، سپس سهم خویشان پیامبر را از باب فریب برای تو مقرّر داشتند، ولی به جور و ستم از اهلش برگرداندند چون حکومت به تو برگشت با خویشان پیامبر درحالیکه از آن دو نفر رویگردان بودی، بخاطر پاداشی که نزد خدا برای تو بود، به همان صورت عمل کردی که آن دو نفر عمل کردند، پس گرفتاری تو به آن دو نفر به گرفتاری پیامبران (درود خدا بر ایشان) در هنگام تنهایی و بییاوری شبیه شد،

 

و در آرمیدن در بستر پیامبر شبیه به اسماعیل ذبیح (درود بر او) شدی چه آنکه تو نیز مانند او قبول کردی، و اطاعت نمودی به همان صورت که اسماعیل صابرانه و پاداشخواهانه اطاعت کرد، وقتی که ابارهمی به و او گفت: «پسرم در خواب دیدم که ترا ذبح میکنم، بنگر که رأی تو چیست»؟ گفت: «پدر به آنچه دستور داده شدهای اقدام کن، اگر خدا بخواهد مرا از بردباران خواهید یافت»، و تو نیز زمانی که پیامبر (درود خدا بر او و خاندانش) در بسترش خواباندت و به تو فرمان داد در خوابگاهش بیارامی، و او را با جانت از شر دشمنانش حفظ کنی، فرمانبردارانه به پذیرش دعوتش شتافتی، و خو را برای کشته شدن آماده کردی، در نتیجه خدا از فرمانبرداریت قدردانی کرد، و از کار زیبایت به گفتارش جلّ ذکره در قرآن پرده برداشت،

 

آنجا که فرمود: «و از مردم کسی است که جانش را برای بدست آوردن خشنودی خدا میفروشد» سپس گرفتاریت در جنگ صفین، درحالیکه قرآنها از روی حیله و فریب به نیزهها بالا رفته بود، در نتیجه شک و تردید پیدا شد، و حق به یک سو افتاد، و از گمان پیروی شد، این گرفتاریات شبیه به گرفتاری هارون شد، زماین که موسی او را بر قوم خود امارت داد، آنها از او پراکنده شدند، هارون بر سر آنان فریاد میزد و میگفت:‌ای مردم شما به گوساله آزمایش شدهاید به درستی که پروردگار شما خدای بخشنده است، از من پیروی کنید. و از دستورم پیروی نمایید، گفتند همچنان روی آور به گوساله خواهیم بود، تا موسی به سوی ما بازگردد!

 

و همچنین توای امیر مومنان، همین که قرآنها بالا رفت گفتی:‌ای ملّت شما به آن آزمایش شدید و گرفتار نیرنگ گشتهاید، امّا از خواسته تو سرپیچی کردند، و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند، تو از تقاضای آنان سرباز زدی، و از عمل آنان به سوی خدا بیزاری جستی، و آن را به خودشان واگذاشتی، پس زمانی که حق آشکار شد و خطای منکر روشن گشت، و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف کردند، پس از آن دچار اختلاف شدند، و از روی بیخردی تو را مجبور به پذیرفتن حکمیت کردند، حکمیتی که از آن سرباز زدی و آنان میخواستند و تو از آن باز داشتی، روا دانستند گناهانشان را که مرتکب شدند، تو بر راه بینایی و هدایت بودی، و ایشان بر روشهای گمراهی و کوری، همچنان بر نفاق اصرار داشتند و در گمراهی سرگردان بودند، تا خدا سنگینی کار ناپسندشان را به آنان چشاند، و کسی را که با تو دشمنی کرد با شمشیرت به نابودی کشید، پس بدبخت و نگونسار شد، و با حجّت تو زنده کرد کسی را که سعادت یافت، و راهنمایی شد.

 

درود خدا بر تو باد بامداد و شامگاه، در حضر و در سفر، بر وصفت مدحکنندهای احاطه نکند، و عیبجویی برتریات را نابود ننماید، تو در عبادت بهترین خلقی، و در پارسایی خالصترین آنانی، و در دفاع از دین سرسختترین ایشان، با کوششت حدود خدا را بپا داشتی، و با شمشیرت اردوهای خارج از دین را فراری دادی، با سرانگشتهایت شعله جنگها را خاموش ساختی، و با بیانت پردههای شبه را دریدی، و آمیختگی باطل را از حق روشن برطرف کردی، سرزنش هیچ سرزنشکنندهای تو را در راه خدا نگرفت، مدح خدای تعالی تو را بینیاز کرد

از مدح مدّاحان و ستایش وصف کنندگان، خدای تعالی فرمود: از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بسته بودند صادقانه وفا کردند، گروهی بر سر پیمان خود به شهادت رسیدند، و جمعی از آنان انتظار میشکند، و به هیچ روی تغییر نکردند. زمانی که دیدی پیمانشکنان و ستمکاران و بیرونرفتگان از دین را کشتی، و رسول خدا (که درود خدا بر او و خاندانش باد) وعدهاش را به توراست گفته بود، و تو هم به عهدش وفا کردی،

 

گفتی: آیا وقت آن نرسیده که این محاسن به خون سر رنگین شود؟ با چه زمان بدبختترین این ملّت برای این کار برانگیخته میشود، اطمینان داشتی به اینکه بر پایه برهانی از پروردگارت و بصیرت از کارت هستی، وارد شونده بارگاه خدایی، شادان به معاملهای که انجام دادی، و این است آن راستگاری بزرگ. خدایا کشندگان پیامبرانت، و جانشینان انبیایت را به تمام لعنتهایت لعنت کن، و آنان را ملازم حرارت آتشت گردان، و لعنت کن کسی را که حقّ ولیات را غصب کرد، و پیمانش را انکار نمود، و او را پس از یقین و اقرار به ولایتش روزی که دین را برای او کامل کردی منکر شد، خدایا قاتلان امیر مؤمنان و کسانیکه به او ستم کردند، و پیروان و یاران آنان را لعنت کن.

 

خدایا ستم کنندگان بر حسین را لعنت کن، و همچنین قاتلانش، و پیروی کنندگان از دشمنش و یاوران دشمنش، و راضیان به قتلش، و دریغ کنندگان از یاری اش لعنتی شدید و سخت، خدایا لعنت کن اول ستمکاری که به خاندان محمّد ستم کرد، و آنان را از حقوقشان بازداشت، خدایا اوّل ستمکار و غاصب حق خاندان محمّد را به لعنت اختصاص ده و هر پیروی کننده از آنچه او شیوه ساخت تا روز قیامت. خدایا درود فرست بر محمّد خاتم پیامبران، و بر علی سرور اوصیا، و خاندان پاکش، و ما را قرار ده از متمسّکین به آنان، و از کامیابان به ولایتشان، و ایمنانی که نه بیمی بر آنان است، و نه‌اندوهگین می‌شوند.)

دوشنبه, 04 مرداد 1400 16:57

چگونه همیشه یاد خدا باشیم؟

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»؛ «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؛» و در سوره ی احزاب می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً»؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید به یاد خدا باشید، ذکر بگوئید و فراوان خدا را یاد کنید.» به یاد خدا بودن گاهی لفظی است، گاهی قلبی است و برخی اوقات عملی است.

    

توضیح اینکه انسان گاهی با زبانش می گوید: «یالله» یا با زبانش پناه به خدا می برد و می گوید: «أعوذ بالله» این ها ذکرهای زبانی است مانند: «سبحان الله»، «الحمد لله»، «الله اکبر»... مرحله ی بالاترش، ذکر قلبی است که انسان در درون و دل، نیز به یاد خدا باشید، لقلقه ی زبان نباشد، اگر قرآن می خواند، مطلب را، هم بفهمد و هم به دلش منتقل کند و در حقیقت از درون به یاد خدا باشد و دل را آئینه ی تجلی حضرت حق قرار دهد.

    

مرحله ی بالاتر، ذکر عملی است یعنی انسان یاد خدا را در زندگی عملی خودش پیاده بکند، بدین معنا که هر کار و برنامه ای را که می خواهد در زندگی اش عمل کند با معیار خدا بسنجد، اگر خدا این برنامه را دوست دارد، عمل کند اگر دوست ندارد عمل نکند. بنابراین ذکر گاهی در مرحله ی لفظ است گاهی قلبی است و گاهی اوقات عملی، و چه بهتر که هر سه با هم باشد.

     

راهکارهای به یاد خدا بودن

      

۱- توجه به آیات الهی

یکی از راه هایی که انسان می تواند به یاد خدا باشد توجه به آیات الهی است.

در سوره ی بقره می فرماید: «خدا آیاتش را برای مردم بیان می کند، شاید مردم متذکر شوند.» «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ». جالب این است که در قرآن کریم واژه ی «لعّل» برای «زمینه سازی» به کار می رود به عبارت دیگر «اقتضای چیزی را بوجود آوردن» یعنی خداوند می فرماید: ما آیات خودمان را برای مردم بیان کردیم، تا زمینه ای باشد برای بیدار شدن آنها و برای اینکه «متذکر» شوند و به یاد خدا بیفتند. زمینه بیداری انسان و به یاد خدا افتادن «تفکر» است تفکر در آیات الهی و مثالهایی که در قرآن آمده مثال های زیبایی که در قرآن آمده مثال های زیادی در قرآن زده شده و این مثال ها در خور تفکر و تعمق و به یاد خدا افتادن است.

    

۲- یادآوری نعمت ها

این که انسان نعمت های خدا را یادآوری کند. از این رو در سوره ی احزاب می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت های خدا بر خودتان را به یاد آورید، و فراموش نکنید»

      

۳- تلاوت قرآن

یکی از منابعی که انسان را به یاد خدا می اندازد و بیدار می کند و از غفلت دور می کند، خود قرآن کریم است. از این روست که در روایات حکایت شده و بسیاری از بزرگان نیز توصیه کرده اند، که انسان صبح ها حداقل چند آیه ی قرآن تلاوت نماید. و آن آیاتی هم که می فرماید: وقتی قرآن می خوانید یا در موارد دیگر «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگویید در همین راستاست که یاد خدا احیاء شود.

     

۴- توجه به هشدارهای قرآن

در سوره ی قصص، آیه ی ۴۶ یادآور می شود که توجه به هشدارهای رهبران الهی و پیامبران، باعث بیداری و زنده شدن یاد خدا می شود و غفلت را می زداید.

     

۵- خردورزی و تفکر

قرآن کریم در آیات متعددی انسان ها را به تفکر و تعقل دعوت می کند و در آیه ی ۷ سوره ی آل عمران و ۲۶ سوره ی بقره مطرح شده که اگر انسان تعقل و تفکر کند، خود خردورزی انسان را به طرف خدا رهنمون می شود و به یاد خدا می اندازد و غفلت ها را برطرف می سازد، یعنی بیشتر غفلت ها به خاطر این است که انسان از فکر و عقل خودش استفاده ی کافی نمی کند.

     

۶- آیینه ی مشکلات

انسان وقتی مشکلاتی برایش پیش می آید، این مشکلات را وسیله ی توجه به خدا قرار بدهد، در همین راستا در سوره ی اعراف در مورد قوم فرعون می فرماید: «ما فرعونیان را به خشکسالی و نقص در ثمرات گرفتارشان کردیم» یا به تعبیری میوه ها و محصولات آنها را دچار آفت کردیم «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» تا شاید آنها متذکر شوند، بیدار شوند و به یاد خدا بیفتند.

     

۷- نماز

در سوره ی طه می فرماید: «أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی» نماز بخوانید تا به یاد من باشید، اگر انسان در شبانه روز حداقل ۵ بار درون استخری رود جسم او پاک می شود، همانطور نیز اگر با آب حیات نماز جانش را شستشو دهد زنگارهای غفلت از او زدوده می شود و به یاد حق می افتد و از گناهان دور می شود. ذکر مداومی که در نماز هست، در کمتر عبادتی وجود دارد، و در آیه ی معروف «إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی‌ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» روی ذکر بودن نماز تاکید خاص شده است.

      

دوشنبه, 04 مرداد 1400 16:56

نگاهی بر سیره عملی امام هادی(ع)

سیره عملی امام هادی ـ علیه السلام ـ بیانگر ارزش ها و خلق و خوی ناب الهی است که برای همه انسانها در هر عصری الگوی با ارزشی است که اینک بنابر وسع این نوشتار، جهت آشنایی بیشتر، به بخشی از سیره عملی امام هادی ـ علیه السلام ـ اشاره می شود.

روزی امام هادی ـ علیه السلام ـ برای انجام کاری از سامرا بیرون رفته بودند، عربی از ایشان جستجو می کرد، او را به مکان حضرت در خارج از شهر راهنمای کردند، پس ازآنکه شرفیاب شد عرض کرد: من از اعراب کوفه و از ارادتمندان خانواده شما هستم. قرض سنگین دارم که کسی جز شما سراغ ندارم بدهی مرا ادا نماید. حضرت فرمودند: ناراحت نباش و دستور دادند بنشیند، آنگاه فرمود: من به تو یک راهنمایی می کنم مبادا مخالفت با گفته من کنی. به خط خودم اقرار می کنم که تو مبلغی از من طلبکاری وقتی که به شهر آمدیم به منزل من بیا و تقاضای کارسازی آن مبلغ را بنما هر چه مهلت خواستم تو درشتی کن و پول خود را بخواه و در آنچه گفتم کوتاهی نکن.

چون حضرت به شهر تشریف بردند مرد عرب وارد مجلس ایشان شد در موقعی که عده ای حضور داشتند در میان آنها بعضی از اطرافیان خلیفه نیز بودند.

مرد عرب طلب خود را خواست هر چه حضرت از او تقاضای صبرو تمدید مدت کردند راضی نشد و با درشتی درخواست وجه را می کرد عاقبت ایشان از پرداخت فوری پوزش خواستند ولی او نپذیرفت.

اطرافیان خلیفه جریان را به او رساندند. این مضیقه مالی و تنگدستی حضرت، خلیفه را به فکر انداخت و مبلغ سی هزار درهم برای حضرت فرستاد.

آن بزرگوار عرب را خواستند و تمام پول را در اختیار او گذاشتند فرمودند قرض خود را بده و بقیه را صرف خانواده خویش کن.

گفت: ای پسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ به یک سوم از این مبلغ کار من درست می شد راستی چنین است «اللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ» خداوند می داند رسالتش را در چه کسانی قرار دهد.

یک بار امام ـ علیه السلام ـ به مجلس متوکل وارد شد ونزدیک او نشست. متوکل در عمامه آن حضرت دقت کرده دید قماش و پارچه آن بسیار نفیس است. از روی اعتراض گفت این عمامه را چند خریده ای؟ فرمود: کسی که برای من آورده پانصد درهم نقره خرید است. متوکل گفت: اسراف کرده ای که عمامه ای به پانصد درهم نقره بر سر بسته ای.

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: شنیده ام در همین روزها کنیز زیبایی به هزار دینار زر سرخ خریداری کرده ای؟!

متوکل جواب داد: صحیح است. فرمود: من به پانصد درهم عمامه ای گرفته ام برای شریفترین عضو بدنم، تو به هزار دینار زر سرخ کنیزی خریده ای برای پست ترین اعضایت انصاف بده اسراف کدامست؟!

متوکل بسیار خجل و شرمنده گردیده گفت: انصاف آن است که ما را در اعتراض نسبت به بنی هاشم صرفه ای نیست.[۱]

صقر بن ابی دلف گفت: در آن هنگام که متوکل عباسی امام علی النقی ـ علیه السلام ـ را زندانی کرد من نگران شدم. برای آنکه از حضرت اطلاعی پیدا کنم به سراغ زراقی زندانبان متوکل رفتم همینکه چشمش به من افتاد گفت:حالت چطور است؟ جواب دادم: خوب. گفت: بنشین. من ترسیدم و با خود گفتم اگر این مرد منظورم را از آمدن به اینجا بفهمد چه خواهد شد به همین جهت به او گفتم راه را اشتباه آمده ام.

وقتی مردم از اطرافش پراکنده شدند، پرسید: برای چه آمده ای گفتم: مایل بودم خبری بگیرم. گفت: شاید آمده ای خبری از آقایت بگیری؟ با تعجب سؤال کردم: آقایم کیست؟ آقای من (متوکل) است. گفت: ساکت باش آقای حقیقی همان آقای توست از من مترس با تو هم مذهب هستم.گفت:الحمدالله پرسید: میل داری آقایت را ملاقات کنی. جواب دادم: آری گفت: بنشین تا متصدی اخبار و نامه ها از خدمتش خارج شود. همینکه آن مرد بیرون شد، به غلامی گفت: دست صقر را بگیر ببر در همان اتاقی که آن مرد علوی زندانی است آن دو را بایکدیگر تنها بگذار. مرا نزدیک اتاقی برد، اشاره کرد همینجا است داخل شو. دیدم امام ـ علیه السلام ـ بر روی حصیری نشسته در مقابلش قبری کنده اند. سلام کردم دستور داد بنشینم. آنگاه پرسید: برای چه آمده ای. عرض کردم: آمدم از شما خبر بگیرم. در این حال دوباره چشمم به قبر افتاد، گریه ام گرفت آن بزرگوار متوجه شده فرمود: صقر ناراحت نباش اینها نمی توانند مرا آزاری برسانند. خدای را سپاسگزاری کردم.

عرض کردم: آقای من، حدیثی از رسول الله ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ نقل شده معنی آن را نمی فهمیم، پرسید: کدام حدیث؟ گفتم: این فرمایش پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ «لاتُعادوا الایّام فَتعادیکمُ» روزها را دشمن ندارید که با شما دشمنی می ورزند.

فرمود: ایام ما خانواده هستیم تا آسمانها و زمین پایدار باشد. شنبه اسم پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ است، یکشنبه امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ، دوشنبه امام حسن و امام حسین -علیهما السلام- سه شنبه علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد -علیهم السلام- است. چهارشنبه موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و من هستم، پنجشنبه پسرم امام حسن عسکری و جمعه پسر پسرم (حضرت مهدی علیه السلام) هستند. جمعیت حق به سوی او(حضرت مهدی) اجتماع می کنند. اوست که زمین را پر از عدل و داد می کند همانطور که از ظلم و جور پرشده.

ایناست معنی ایام، مبادا با آنها در این دنیا دشمنی کنید که آنها نیز در آخرت با شما دشمنی خواهند کرد. آنگاه فرمود وداع کن و خارج شو که بر تو اطمینانی ندارم.[۲]

یک بار متوکل سپاه خود را بر امام علی النقی حضرت هادی ـ علیه السلام ـ عرضه داشت و دستور داد هر اسب سواری توبره اسب خود را پر از خاک نماید و در محل معینی بریزد، در اثر انباشته شدن آن خاکها پشته و تل بلندی مانند کوه درست شد که آن را «تل المخالی» یعنی پشته توبره اسبها نامیدند.

متوکل و امام ـ علیه السلام ـ بر فراز آن تل بالا رفتند، متوکل گفت می دانید از چه رو شما را خواستم؟ برای اینکه سپاه مرا مشاهده نمایید. تمام لشگریان او لباسهای مخصوص پوشیده غرق در سلاح با بهترین زینتها و با ارایش نظامی سان می دادند. این کار برای ترسانیدن کسانی که اراده مخالفت با او را داشتند کرده بود و متوکل از حضرت هادی ـ علیه السلام ـ می ترسید که مبادا یکی از اهل بیت و بستگان خود را امر به قیام نماید.

امام ـ علیه السلام ـ پس از مشاهده سپاه متوکل فرمودند: می خواهی من هم سپاه خود را به تو نشان دهم؟ گفت: نشان دهید تا لشکر شما را ببینم. دستهای خود را به درگاه بی نیاز دراز کرد و دعا نمود در این هنگام متوکل دید از شرق تا غرب تمام آسمان را فرشتگان فرا گرفته اند و مانند ابر فضا را پوشانیده اند، از ترس بر زمین افتاد و غش کرد. پس از آنکه به هوش آمد، حضرت فرمودند ما در دنیا اظهار چیره دستی با شما را نمی کنیم و مشغول به امر آخرت هستیم نگرانی و ترس نداشته باش از آنچه خیال کرده بودی مرا با تو در این جهان مزاحمتی نیست![۳]

- متوکل عباسی در بدنش دمل بزرگی در آمده بود که به هیچوجه خوب نمی شد، از زیادی درد در تب سوزانی بسر می برد، پزشکان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوکل به حضرت امام علی النقی ـ علیه السلام ـ ارادت کامل داشت، کسی را پیش آن بزرگوار فرستاد و تقاضای دوای مؤثر نمود.

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: روغن گوسفند با گلاب بیامیزید و بر دمل بنهید تا درد ساکت شود و سر بگشاید، این دستور را که به خلیفه رساندند پزشکان معالج از تجویز چنین دارویی برای دمل خندید. آن دوا را هیچکدام نپسندیدند.

این خبر به مادر متوکل رسید پزشکان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پیش متوکل خارج کنند خودش شخصاً آن دوا را تهیه کرد و بر دمل نهاد هماندم درد فرو نشست و اثر بهبودی آشکار شد بدون فاصله سر دمل باز گردیده مواد فاسد خارج شد.

متوکل در همان روز هزار مثقال زر مسکوک سرخ در همیان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده برای آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوکل رسانیدند که حضرت هادی خیال خلافت دارد، هر سکه ای که شما به ایشان می دهید صرف جمع آوری اسلحه می کند. متوکل بدگمان شد. شبی سعید، وزیر دربار خود را دستور داد به وسیله نردبانی از راه بام نیمه شب بدون اطلاع برآن حضرت وارد شود و ببیند ایشان در چه حالند و آیا در منزل و خلوتخانه خاص ایشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت یافت می شود، اگر پیدا کرد برای متوکل بیاورد. سعید با چند خادم نردبانی برداشته کنار دیوار منزل آن حضرت آمد به وسیله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاریکی بود سعید وقتی داخل منزل گردید سرگردان گشت که به کدام طرف برود و چگونه جستجو نماید. در این هنگام امام ـ علیه السلام ـ از درون خانه فرمود سعید همانجا باش تا برایت چراغی بفرستم.

فرستاده متوکل از این پیشامد در شگفت شد که از کجا دانست من آمده ام چیزی نگذشت که خادمی با چراغی افروخته یک دسته کلید پیش سعید آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه های ما را جستجو کن هر چه از وسایل جنگ پیدا کردی بردار بعد از پایان تفحص پیش من بیا.

خادم اتاقها را یکی یکی باز کرد و سعید را راهنمایی نمود در هیچکدام از اتاقها آنچه را که در جستجویش بود پیدا نکرد خدمت حضرت هادی ـ علیه السلام ـ رسید و داخل خلوتخانه ایشان شد دید حصیری افکنده و سجاده ای بر آن گسترده رو به قبله نشسته کنار سجاده شمشیری در غلاف نهاده است و همیانی که ده هزار دینار داشت با مهر موکل بدون اینکه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام ـ علیه السلام ـ فرمود از اسباب سلطنت در این خلوتخانه فقط همین شمشیر و دینارهاست که چند روز پیش خود متوکل فرستاده هر دو را بردار و پیش او ببر تا حقیقت گفتار سخن چینان و حسودان بر او کشف شود. سعید آن شمشیر و همیان را برداشت و نزد متوکل آورد مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد، متوکل همینکه همیان را سر بسته به مهر خود دید بسیار شرمنده گشت و از کرده خویش پشیمان گردید چند نفری که از روی حسادت سخن چینی کرده بودند کیفری بسزا داد و ده هزار دینار دیگر در همیان گذارد با همان همیان اول خدمت ایشان فرستاده و پوزش خواست.[۴]

- بار دیگر از امام هادی ـ علیه السلام ـ نزد متوکل سعایت و سخن چینی شد گفتند در منزل امام ـ علیه السلام ـ اسلحه و نوشته ها و چیزهای دیگر هست که از شیعیان او در قم به او رسیده و او عازم تهاجم بر دولت است. متوکل گروهی را به منزل آن گرامی فرستاد و آنان شبانه به خانه آن حضرت هجوم بردند ولی چیزی بدست نیاوردند، آنگاه امام را در اتاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته و لباسی پشمین بر تن دارد و بر زمین سنگفرش نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.

امام را به همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند.

متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بی اختیار او را احترام کرد و در کنار خود نشاند، و جام شرابی را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد.

امام سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. و او دست برداشت و گفت:شعری بخوان!

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: من شعر کم از بردارم. گفت: باید بخوانی. امام این اشعار را خواند.

«باتُوا عَلی قُلَلِ الْاَجْبالِ تَحْرِ سُهُمْ غُلْبُ الْرِجالِ فَما اَغْنَتْهُمُ الْقُلَلُ»

بر قله کوهسار ها شب را به روز آوردند و مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قله ها نتوانستند آنان را از خطرات مرگ برهانند.

«وَاسْتَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّعَنْ مَعاقِلِهِمْ فاوُدِعُوا حُفَراً یا بِئسَ ما نَزَلُوا»

پس از عزت از جایگاههای امن به پایین کشیده شدندودرگودالهای گورجان دادند، گورچه منزل و آرامگاه ناپسندی است.

«ناداهُمُ صارخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنهِمْ اَیْنَ الْاَساوِرُ وَ التّیجان وَ الْحُلَلُ»

پس از آنکه دست بندها به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دستبندها تاجها و لباسهای فاخر؟

«اَیْنَ الْوُجُوهُ الَّتیِ کانَتْ مُنَعَّمَةً مِنْ دُونِها تُضْرَبُ الْاَسْتارُ وَ الْکِلَلُ»

کجاست آن چهرهای به ناز و نعمت پرورده که به احترامشان پرده ها می آویختند.

«فَافْضَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِینَ سائَلهُمْ تِلْکَ الْوُجُوهُ عَلَیْهَا الدُّودُ تَنتَقِلُ»

گور به جای ایشان پاسخ داد: بر آن چهره ها هم اکنون کرمها راه می روند.

تأثیر کلام امام ـ علیه السلام ـ چندان بود که متوکل به سختی گریست چنانکه ریشش تر شد و دیگر مجلسیان نیز گریستند و متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و آن بزرگوار را با احترام به منزل بازگردانند.[۵]

بار دیگر متوکل فرمان داد سه رأس از درندگان را به محوطه کاخ او بیاورند، آنگاه حضرت هادی ـ علیه السلام ـ را به کاخ دعوت کرد و چون آن گرامی وارد محوطه کاخ شد دستور داد درب کاخ را ببندند. اما درندگان دور امام می گشتند و نسبت به او اظهار فروتنی می کردند و امام با آستین خویش آنان را نوازش می کرد. سپس امام به بالا نزد متوکل رفت و مدتی با او صحبت کرد و بعد پایین آمد و باز درندگان همان رفتار قبلی را نسبت به امام تکرار کردند تا امام از کاخ خارج شد. و بعداً متوکل جایزه بزرگی برای امام فرستاد.

به متوکل گفتند: پسر عموی تو امام هادی ـ علیه السلام ـ با درندگان چنان رفتار کرد که دیدی، تو نیز همین کار را بکن!

گفت: شما قصد قتل مرا دارید! و فرمان داد این جریان را فاش نسازند.[۶]

امین الدین طبرسی از محمد بن حسن اشتر علوی روایت کرده که با پدرم در خانه متوکل بودیم، من در آن هنگام طفل بودم، و جماعتی از آل ابوطالب و آل عباس و آل جعفر حضور داشتند، امام هادی ـ علیه السلام ـ وارد شد، همه آنان که در خانه متوکل بودند به احترام او پیاده شدند. آن حضرت داخل شد، و برخی از حاضران به برخی گفتند: چرا برای این جوان پیاده شویم، نه شریفتر از ماست و نه سنش بیشتر است، به خدا سوگند برای او پیاده نخواهیم شد!

ابوهاشم جعفری که در آنجا حاضر بود گفت: به خدا سوگند وقتی او را ببینید به احترام او با حقارت پیاده خواهید شد.

طولی نکشید که آن حضرت از منزل متوکل بیرون آمد، چون چشم حاضران به آن گرامی افتاد همگان پیاده شدند. ابوهاشم گفت: مگر نگفتید پیاده نمی شویم؟!

گفتند: به خدا سوگند نتوانستیم خودداری کنیم بطوری که بی اختیار پیاده شدیم.[۷]

جمعی از اهالی اصفهان مثل ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمدبن علویه گفتند که مردی دراصفهان بود به نام عبدالرحمان که جزء شیعیان محسوب می شد. از او پرسیدند چرا این مذهب را برگزیده و به امامت هادی ـ علیه السلام ـ معتقد شده ای؟

گفت: به جهت معجزه ای که از امام ـ علیه السلام ـ دیدم، و داستان از این قرار بود. من مردی فقیرو بی چیز بودم، ولی چون زبان و جرأت داشتم اهالی اصفهان در سالی از سالها مرا همراه گروهی نزد متوکل فرستاند تا دادخواهی کنیم. روزی بیرون خانه متوکل ایستاده بودیم که دستور احضار علی بن محمدبن رضا از سوی متوکل صادر شد، من به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش صادر شد.

گفت: این مرد علوی است و رافضیان او را امام می دانند، و اضافه کرد که ممکن است خلیفه برای قتل دستور احضارش را داده باشد. گفتم: از جای خود حرکت نمی کنم تا این مرد علوی بیاید و او را ببینم. ناگهان دیدم شخصی سوار بر اسب به سوی خانه متوکل می آید. مردم به احترام در دو طرف مسیر او صف کشیدند و او را تماشا می کردند، چون نگاهم بر او افتاد مهرش در دلم جا گرفت و نزد خود به دعای او مشغول شدم تا خدا شر متوکل را از او دفع نماید. آن حضرت از میان مردم می گذشت و نگاهش بر یال اسب خود بود و چپ و راست را نگاه نمی کرد و من پیوسته به دعای او مشغول بودم، چون به من رسید با تمام رو به سوی من متوجه شد و فرمود: خدا دعای ترا پذیرفت و به تو طول عمر داد و مال و فرزندان ترا زیاد کرد.

چون این را مشاهده کردم مرا لرزه گرفت و در میان دوستانم افتادم، دوستانم پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و چیزی نگفتم. هنگامی که به اصفهان بازگشتم خدا مال فراوان به من عطا کرد، و امروز از اموال آنچه در خانه دارم قیمتش به هزار هزار درهم می رسد غیر از آنچه بیرون از خانه دارم و ده فرزند یافته ام و عمرم نیز از هفتاد سال گذشته است، من به امامت آن مردی معتقدم که از دلم خبر داشت و دعایش در حق من مستجاب گردید.[۸]

زنی ادعا کرد که من زینب دختر فاطمه زهرا(علیها السلام) می باشم متوکل زن را طلبید و گفت که زمان زینب تا به حال سالها گذشته تو جوانی. گفت: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ دست بر سر من کشیده و دعا کرده در هر چهل سال جوانی به من برگردد.

متوکل بزرگان آل ابوطالب و اولاد عباس و قریش را طلبید همه گفتند او دروغ می گوید، زینب - علیها السلام- در فلان سال وفات کرده. زن گفت: اینها دروغ می گویند، من از مردم پنهان بودم کسی از حال من مطلع نبود تا اکنون ظاهر شدم، متوکل قسم خورد که باید از روی دلیل ادعای او را باطل کرد،

ایشان گفتند بفرست امام هادی را حاضر کنند شاید او از روی حجت کلام این زن را باطل کند.

متوکل امام ـ علیه السلام ـ را حاضر کرد و جریان را برای حضرت شرح داد. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: دروغ می گوید حضرت زینب - علیها السلام- در فلان سال وفات کرد. گفت: دیگران این را گفته اند دلیلی بر بطلان حرف او بیان کن، فرمود: حجت بر بطلان حرف او این است که گوشت فرزندان فاطمه - علیها السلام- بر درندگان حرام است، او را بفرست نزد شیران اگر راست می گوید شیران او را نمی خورند، متوکل به آن زن گفت چه می گویی. گفت: من می خواهد مرا به این سبب بکشد حضرت فرمود: اینجا عده ای اینجا عده ای از فرزندان فاطمه - علیها السلام- هستند هر کدام را که می خواهی بفرست تا این مطلب بر تو معلوم شود.

راوی گفت: رنگ صورتهای همه در این موقع تغییر کرد، بعضی گفتند چرا حواله بر دیگری می کند و خودش نمی رود، متوکل گفت: یا اباالحسن چرا خودت به نزد آنها نمی روی؟ فرمود: میل داری بروم. نردبانی گذاشتند امام ـ علیه السلام ـ داخل قفس و محل نگهداری حیوانات درنده شدند و در گوشه ای نشستند، شیران خدمت آن بزرگوار آمدند، از روی خضوع سر خود را در جلوی آن حضرت بر زمین نهادند آن حضرت دست بر سر آنها مالید و امر کرد که کنار روند تمام به کناری رفتند و اطاعت آن جناب را می نمودند.

وزیر متوکل گفت: این کار درست نیست هر چه زودتر او را از این مکان خارج کن تا مردم این معجزه را مشاهده نکنند همینکه امام ـ علیه السلام ـ پا بر نردبان نهاد شیران دور آن حضرت جمع شدند و خود را به لباس آن حضرت می مالیدند حضرت اشاره کرد که برگردند و برگشتند، د راین موقع زن گفت: من ادعای باطل کردم ومن دختر فلان شخص هستم و فقر باعث شد که چنین نیرنگی بزنم.[۹]

ابوهاشم جعفری می گوید هنگامی که یکی از سرداران سپاه واثق به نام بغا(که نامی است ترکی) برای دستگیری اعراب از مدینه عبور می کرد، در مدینه بودم. امام هادی ـ علیه السلام ـ به ما فرمود: برویم تجهیزات این ترک را ببینیم. بیرون آمدیم وتوقف کردیم، سپاه آماده او را نزد ما گذشتند. و بغا رسید. امام ـ علیه السلام ـ با او چند جمله به زبان ترکی صحبت کردند. و او از اسب پیاده شد و پای امام را بوسید.

ابو هاشم می گوید: ترک را قسم دادم که با تو چه گفت: ترک پرسید: این مرد پیامبر است؟

گفتم: نه. گفت: مرا به اسمی کوچک خواند که در کوچکی در شهرهای ترک به آن نامیده می شدم و تا این ساعت هیچکس از آن اطلاعی نداشت.[۱۰]

یونس نقاش در سامراء همسایه امام هادی ـ علیه السلام ـ بود و پیوسته به حضور امام ـ علیه السلام ـ می شد و به آن حضرت خدمت می کرد. یک بار در حالی که می لرزید به خدمت امام‌ آمد و عرض کرد: مولای من وصیت می کنم با خانواده ام به نیکی رفتار نمایید.

امام ـ علیه السلام ـ چه شده است؟

عرض کرد: آماده مرگ شده ام! امام با تبسم فرمود: چرا؟

عرض کرد: موسی بن بغا از سرداران و درباریان قدرتمند عباسی نگینی به من داد تا بر آن نقشی برآورم و آن نگین از خوبی به قیمت در نمی آید، وقتی خواستم نقش کنم نگین شکست و دو قسمت شد، فردا روز وعده است که نگین را به او تسلیم نمایم، موسی بن بغا یا مرا هزار تازیانه می زند یا می کشد.

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: به منزل برو تا فردا چیزی جز خیر و خوبی پیش نمی آید.

فردای آن روز اول وقت، یونس در حالی که لرزه اندام او را فراگرفته بود خدمت امام آمد و عرض کرد فرستاده موسی بن بغا آمده انگشتر را می خواهد.

فرمود: نزد او برو چیزی جز خیر و خوبی نخواهی دید.

عرض کرد: مولای من، به او چه بگویم. امام ـ علیه السلام ـ با تبسم فرمود: نزد او برو و آنچه به تو خبر می دهد بشنو، چیزی جز خیر نخواهی دید.

یونس رفت و خندان بازگشت و عرض کرد: مولای من، چون نزد او رفتم گفت: دختران کوچک من برای این نگین با هم دعوا کردند، آیا ممکن است آن را دو نیم کنی تا دونگین شود، و ترا (به پاداش این کار) بی نیاز سازم؟

امام ـ علیه السلام ـ خدا را ستایش کرد و به یونس فرمود: به او چه گفتی؟

عرض کرد: گفتم مهلت بده فکر کنم چطور این کار را انجام دهم.

فرمود: خوب جواب گفتی.[۱۱]

یک بار امام ـ علیه السلام ـ را در یک مجلس ولیمه و میهمانی دعوت کردند همینکه آن بزرگوار وارد مجلس شد همه به احترام امام ساکت شده و مؤدب نشستند، ولی در این میان جوانی به امام احترام نگذاشت و در محضر آن حضرت شروع کرد به مسخره کردن و خنده های بیجا نمودن! امام هادی ـ علیه السلام ـ فرمود: چه شده که خنده تمام وجود ترا احاطه کرده و از یاد خدا غافل شده ای، بدان که تا سه روز دیگر جزء اهل قبور خواهی شد و همان شد که امام فرموده بود.[۱۲]

ابو هاشم جعفری نقل می کند که من در فشار اقتصادی شدیدی قرار گرفتم، به محضر امام هادی ـ علیه السلام ـ شرفیاب شدم، به من اجازه فرمود که بنشینم و بعد فرمود: ای اباهاشم می خواهی شکر کدام نعمت الهی را به جا آوری؟ گفت: متحیر ماندم که در پاسخ امام چه بگویم.

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند تبارک و تعالی به تو روزی ایمان عنایت فرموده، بدنت را به آتش جهنم حرام کرده، به تو برای انجام طاعات عافیت و سلامتی داده. تو را روزی قناعت داده تا به ابتذال کشیده نشوی. بعد آن بزرگوار فرمود: ابتدا من شروع به صحبت کردم زیرا گمان بردم که می خواهی لب به شکایت بگشایی ودستور دادم که صد دینار برایت بیاورند و تو آن را قبول کن.[۱۳]

- زرافه نگهبان مخصوص متوکل می گوید: متوکل مردی اهل لهو و لعب و بازیهای مختلف بود، به همین علت یک مرد هندی که در شعبده بازی احاطه خاصی داشت به کاخ خود آورده بود تا سرگرم باشد.

یک روز تصمیم گرفت که امام هادی ـ علیه السلام ـ را توسط مرد شعبده باز مسخره و اهانت نماید. به او گفت اگر باعث خجلت و اذیت امام ـ علیه السلام ـ شوی هزار دینار ناب به تو خواهم داد.

مرد هندی قبول کرد و دستور داد چند مرغ بریان طبخ کنند و روی ظروف غذا بگذارند و خود در کنار سفره نشست، آنگاه امام ـ علیه السلام ـ را دعوت کردند که به سر سفره غذا حاضر شوند.

در همان مکان پارچه ای به دیوار آویزان بود که نقش یک شیر بر آن بود. شعبده باز درست در کنار آن نقش نشسته بود. حاضرین مشغول غذا خوردن شدند. امام ـ علیه السلام ـ دست مبارک را دراز کردند که از مرغ استفاده کنند شعبده باز آن را به پرواز در آورد و باز به محل دیگر سفره دست دراز کردند بار دیگر شعبده باز مرغ را به پرواز در آورد و تمامی اهل مجلس خندیدند.

ناگهان امام هادی ـ علیه السلام ـ دست را بر صورت شیر بر پشت سر شعبده باز زد و فرمود: او را بگیر. شیر تجسم یافت و بر او حمله کرد و مقابل چشم همه او را بلعید و به جای خود برگشت و به صورت اول در آمد.

حاضرین متحیر و وحشت زده شدند امام ـ علیه السلام ـ از جا برخاست. متوکل گفت: از تو می خواهم از مجلس بیرون نروی مگر آنکه شعبده باز را برگردانی.

«فَقالَ وَاللهِ لاتَری بَعْدَها اُتُسَلِّطَ اَعْداءَ اللهِ عَلی اَوْلِیاء اللهِ»

امام ـ علیه السلام ـ فرمود: به خدا سوگند دیگر او را نخواهی یافت آیا دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط می کنی؟!

سپس از مجلس خارج شدند و دیگر کسی مرد شعبده باز را ندید.[۱۴]

- و همان راوی نقل می کند: که در روز عید متوکل برنامه سلام داشت تصمیم گرفت که از برابر امام هادی ـ علیه السلام ـ عبور کند. وزیرش به او گفت: این کار برای شما سبک است، مردم حرفها و قضاوتها خواهند کرد. متوکل گفت: من ناچارم که این کار را بکنم. وزیر گفت: پس اگر جدی هستید با سرداران سپاه و أشراف دربار بروید که کسی نفهمد شما برای دیدار امام هادی ـ علیه السلام ـ می روید فکر کنند همینطور عبورتان از برابر ایشان افتاده است.

روای می گوید: وقتی با حضرت روبرو شدند من خود را به آن بزرگوار رساندم و عرض کردم که متوکل قصد احترام به شما را داشته است. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: ساکت باش هیهات او سه روز دیگر بیشتر زنده نخواهد بود. راوی می گوید: پس از شنیدن این پیشگویی حضرت، به سراغ معلمی شیعی مدهب رفتم که با او رفت و آمد داشتم و زیاد با او مزاح می کردم که تو رافضی هستی. بعد از نماز عشا او را خواستم و گفتم: من امروز مطلبی را از امام تو شنیدم. گفت: چه شنیدی؟ جریان را برایش شرح دادم. گفت: به تو بگویم و نصیحت مرا قبول کن. گفتم بگو هر چه می خواهی. گفت: اگر امام هادی ـ علیه السلام ـ آن طور که تو نقل کردی فرموده باشد فوراً برو و مال و اموالت را جمع کن که متوکل بعد از سه روز یا می میرد و یا او را می کشند. راوی ادامه می دهد که من از حرف مرد شیعه عصبانی شدم و او را سرزنش کردم ولی وقتی به خانه آمدم و با خود خلوت کردم پیش خود گفتم دور از عقل نیست که جانب احتیاط را بگیرم و مال و اموالم را جمع کنم. بی درنگ به کاخ متوکل رفتم و هر چه داشتم جمع کردم.

درست در شب چهارم متوکل کشته شد و من جان و مالم به سلامت ماند و من مذهب شیعه را انتخاب کردم و خود را موظف به خدمتگزاری امام ـ علیه السلام ـ نمودم از آن گرامی خواستم که در حقم دعا کند تا حق ولایت را نسبت به آن خانواده ادا کنم.

- خیران اسباطی می گوید: وارد مدینه شدم و به محضر امام علی النقی ـ علیه السلام ـ شرفیاب شدم. امام ـ علیه السلام ـ از من پرسید که واثق مدینه حالش چگونه بود. عرض کردم در عافیت و سلامتی بود.

فرمود: جعفر چه کرد؟گفتم به بدترین حال در زندان محبوس بود.

فرمود: همانا او خلیفه خواهد شد.

فرمود: ابن زیارت چه می کرد؟ گفت فرمان او مطاع بود و امر و اجرا می شد. فرمود: ریاست او برایش نکبت می آورد و بعد مقداری ساکت شد و فرمود: چاره ای نیست جز مقدرات و احکام پروردگار، ای خیران بدان که واثق مرد و جعفر متوکل به جای اونشست و ابن زیاد کشته گشت، عرض کردم این حوادث کی واقع شد؟

فرمود: پس از بیرون آمدن تو در فاصله شش روز اتفاق افتاد.[۱۵]

یک روز متوکل به ابن سکیت گفت: از امام هادی ـ علیه السلام ـ این مسائل را سؤال کن.

۱- چرا خداوند موسی را با عصا مبعوث کرد.

۲- چرا عیسی را با معجزه شفا دادن مرض برص و زنده کردن مردگان مبعوث نمود؟

۳- و چرا محمد ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ را با قرآن و شمشیر مبعوث نمود؟

امام ـ علیه السلام ـ در پاسخ فرمود: معجزه موسی از این جهت عصا و ید بیضاء بود که غالب مردمان زمانش اهل سحر و جادو بودند و او برای اثبات حقانیت خویش و مکتبش چیزی را داشت که بر آنها غالب بود. عیسی نیز مردم زمانش اهل طب و طبابت بودند خداوند تبارک و تعالی قدرت شفا دادن بیماران و زنده کردن مردگان را به او داد تا بر اطباء غالب آید.

و پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ را با قرآن و شمشیر مبعوث کرد زیرا که اکثر اهل زمانش اهل شعر و شمشیر بودند و به اینگونه حجت را بر آنها تمام کرد و بر ایشان پیروز شد.[۱۶]

کافور نام خادم امام ـ علیه السلام ـ بود، او می گوید: امام هادی ـ علیه السلام ـ فرمود: که فلان سطل آب را برای وضو گرفتن در فلان محل بگذار و بعد جهت انجام کاری مرا فرستاد ولی پس از مراجعت بطور کلی دستور حضرت را فراموش کردم.

آن شب هوا بسیار سرد بود، من نگران حال امام ـ علیه السلام ـ بودم که چگونه با آب سرد وضو بگیرد و نیز ترس آن داشتم که به خاطر تخلفی که از من سرزده بود امام بر من غضب کند. ناگاه آن بزرگوار مرا صدا زد و فرمود: مگر تو نمی دانی که من همیشه با آب سرد تطهیر می کنم!

عرض کردم مولای من نه آب در سطل ریختم و نه جای آن را عوض کردم امام ـ علیه السلام ـ فرمود: الحمدلله، به خدا سوگند که ما رخصت پروردگار را ترک نمی کنیم و عطای او را رد نمی نمائیم. حمد خدای را که ما را از اهل طاعتش قرار داد و به ما توفیق انجام عباداتش را عطا فرمود.[۱۷]

یحیی بن هرثمه روایت می کند که متوکل وی را به سوی مدینه فرستاد، تا امام هادی ـ علیه السلام ـ را از مدینه به سامراء ببرد. او می گوید پس از تفتیش از منزل جز قرآن و دعا و مانند آن چیزی نیافتم.

امام ـ علیه السلام ـ را از مدینه حرکت دادم و خود ملازم ایشان بودم و با آن حضرت خوش رفتاری می نمودم.

روزی دیدم که آن حضرت سوار بر مرکب شده ولکن لباسی بارانی پوشیده و دم اسب خود را گره زده. من تعجب کردم. زیرا آن روز آسمان صاف و بی ابر بود ولی چیزی نگذشت که کم کم ابرها در آسمان ظاهر شدند و باران بارید آنهم بارانی که مثل دهانه مشگ می بارید.

امام ـ علیه السلام ـ روی به من کرد و فرمود: می دانم که منکر شدی و تعجب کردی![۱۸]

صالح به سعید می گوید: یک روز وارد شهر سامراء شدم و به محضر امام ـ علیه السلام ـ شرفیاب شدم و عرض کردم، این ستمکاران در همه کارها سعی در خاموش کردن نور شما نموده اند و می خواهند که فراموش شوید و به همین جهت شما را در چنین مکانی جای داده اند که محل زندگی گدایان و غریبان و اشخاص بی نام و نشان است، حضرت فرمود: که ای پسر سعید هنوز تو در معرفت قدر و منزلت ما در این پایه ای و گمان می کنی که اینها با بلندی شأن ما منافات دارد و نمی دانی کسی را که خدا بلند کرد به اینها و این چیزها پست نمی شود.[۱۹]

همین که امام هادی ـ علیه السلام ـ داخل خانه متوکل شد، به نماز ایستاد و مشغول عبادت شد، در این حال یکی از مخالفین آمد و مقابل آن حضرت ایستاد و گفت: تا کی ریا کاری می کنی، امام ـ علیه السلام ـ تا این جسارت را شنید تعجیل فرمود: و نماز را سلام داد و رو به آن شخص کرد و فرمود: اگر دروغ گفتی خدا ترا از میان بردارد. تا امام او را نفرین کرد افتاد و بمرد و قصه او خبر تازه ای در خانه متوکل شد.[۲۰]

 

پی نوشت ها:

[۱] . لطائف الطوائف، ص ۴۱۱.

[۲] . معانی الاخبار، ص۱۲۳.

[۳] . انوار نعمانیه، ص۴۰۴.

[۴] . احقاق الحق، ج ۱۲، ص۴۵۳.

[۵] . احقاق الحق، ج۱۲، ص۴۵۴.

[۶] . احقاق الحق، ج۱۲، ص۴۵۱.

[۷] . اعلام الوری، ص۳۶۰.

[۸] . بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۴۱.

[۹] . مناقب، ج۴، ص ۴۱۶.

[۱۰] . بحار، ج ۵۰، ص۱۲۴.

[۱۱] . بحار، ج۵۰، ص ۱۲۵.

[۱۲] . مناقب، ج۴ ، ص۴۱۴.

[۱۳]. امالی صدوق، ص۴۱۲.

[۱۴] . بحار، ج۵۰، ص۱۴۷.

[۱۵] . کافی، ج۱، ص۵۰۲.

[۱۶] . بحار، ج۵۰، ص۱۶۴.

[۱۷] . مناقب، ج۴، ص۴۱۴.

[۱۸]. منتهی الآمال،ج۲، ص ۴۳۳.

[۱۹] . منتهی الآمال، ج۲، ص ۴۳۲.

[۲۰] . منتهی الآمال، ج۲، ص ۴۳۳.

 

منبع: کتاب سیره عملی اهل بیت(ع)، ج ۱۲، ص ۶

پانزدهم ذی الحجه، سالروز ولادت امام علی النقی الهادی (ع) است که به این مناسبت به وضعیت فرهنگی شیعه در عصر این امام همام اشاره خواهیم داشت:

     

واژه شیعه در لغت به معنای پیروی و مشایعت می‌ باشد. این اصطلاح بارها در قرآن تکرار شده است از جمله در آیات ۱۵ سوره قصص و ۸۳ سوره صافات و ...

شیعه در اصطلاح یعنی گروهی که تنها از علی علیه السّلام و یازده فرزند معصوم آن حضرت پیروی کرده و معتقد به امامت و خلافت ایشان از طریق نص هستند[۱] منظور ما از شیعه در این بحث تنها شیعیانی است که معتقد به امامت علی علیه السّلام بعد از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم  و یازده فرزند او می‌ باشند و فرقه های دیگر شیعه مثل زیدیه و کیسانیه و اسماعیلیه و دیگر فرق منحرف که منسوب به شیعه هستند از دایره بحث ما خارج می‌ باشند.

دوره زندگی امام هادی علیه السّلام (۲۵۴ـ۲۱۲) مصادف با خلافت خلفای عباسی معتصم (۲۲۷ـ۲۱۸) واثق (۲۳۲ـ۲۲۷) ـ متوکل (۲۴۷ـ۲۳۲) ـ منتصر (۲۴۸ـ۲۴۷) مستنصر(۲۵۱ـ۲۴۸) و معتز (۲۵۵ـ۲۵۱) بوده است. سیاست خلفای پیش از متوکل همان سیاست مأمون بود؛ این سیاست از معتزله در برابر اهل حدیث (که سنی های افراطی بودند) دفاع می‌ کرد. این امر سبب شد فضای مناسب فرهنگی و سیاسی برای شیعیان به وجود آید. امّا با آمدن متوکل تنگ نظری ها شروع شد. متوکل از اهل حدیث حمایت کرد و معتزله و شیعه را سرکوب کرد. در دوره امام هادی علیه السّلام و به طور کلی در دوره عباسیان مذهب شیعه در قلمرو اسلامی گسترش یافت.

      

۱. گسترش شیعه و تفکر شیعی

با شروع دعوت عباسیان مذهب شیعه در قلمرو اسلامی گسترش یافت. امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام از فرصت پیش آمده استفاده کردند. ظهور ابومسلم خراسانی[۲] اختلافات داخلی بنی امیه[۳] ، شورش ها و قیام های علویان[۴] ، این فرصت را در اختیار این دو امام بزرگوار قرار داد تا مبانی فکری و عقیدتی و فرهنگی شیعه را گسترش دهند.

بنابراین این عوامل سبب شد که تشیع در دوره عباسیان در مقایسه با دوره امویان گسترش بیشتری یابد. در دوره امام هادی علیه السّلام تشیع حتی به میان فرماندهان و رجال دولت عباسی نیز راه یافته بود. یحیی بن هرثمه که مأمور بود امام هادی علیه السّلام را از مدینه به سامرا بیاورد می‌ گوید: وقتی همراه امام علیه السّلام به بغداد رسیدم، اسحاق بن ابراهیم طاهری حاکم بغداد به من گفت: یحیی این مرد فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. اگر متوکل را بر قتل او تحریک کنی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ دشمن شده ای. گفتم : من از او جز نیکی ندیدم. آن گاه به سوی سامرا روانه شدیم. وقتی به آنجا رسیدیم، وصیف ترکی (یکی از فرماندهان ترک در دربار عباسی) به من گفت: اگر یک مو از سر این مرد کم شود با من طرف هستی.[۵]

این داستان نشان دهنده گسترش تفکر شیعی حتی در بین مقامات عباسی است. ابی دلف می‌ گوید: هنگامی که امام هادی علیه السّلام را به سامرا آوردند. رفتم تا از حال او جویا شوم، زرّافی دربان متوکل با دیدن من دستور داد وارد شوم.

پرسید: برای چه کاری آمده‎ای؟

گفتم: خیر است ...

گفت : گویا آمده ای از حال مولای خود خبر بگیری؟

گفتم: مولای من کیست؟ مولای من خلیفه است.

گفت: ساکت شو، مولای تو بر حق است. نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او (امام هادی ـ علیه السّلام ـ) را امام می‌ دانم...[۶]

ابن سکیت معلم فرزندان متوکل فردی شیعی و دوستدار اهل‎بیت بود؛ روزی متوکل از او پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوب‎ترند یا حسن و حسین؟ !

ابن سکیت با عصبانیت گفت: به خدا قسم قنبر غلام علی علیه السلام  در نزد من از این دو فرزند و پدرشان محبوب‎تر است.[۷]

همه این مسائل نشانگر این است که شیعه و تفکر شیعه در این دوره گسترش و نفوذ فوق العاده‎ای حتی در بین درباریان عباسی داشته است.

   

۲. وجود شیعیان عالم و تربیت یافته اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ

یکی از کارهای مهمی که ائمه شیعه ـ علیهم السّلام ـ به آن اهمیت زیادی می‌ دادند، حفظ خط فکری و فرهنگی تشیع و جلوگیری از انحرافات فکری بوده ؛  این کار به تربیت شاگردانی برجسته و تشکیل حوزه علمیه و تدریس فقه و عقاید اصیل اسلامی نیاز داشت. در زمان امام باقر و امام صادق ـ علیهما السّلام ـ این کار به طور گسترده شروع شد و سپس امامان دیگر ـ علیهم السّلام ـ در هر شرایط آن را تداوم بخشیدند. باقر شریف القرشی می‌ نویسد:

زمانی که امام جواد علیه السّلام در مدینه بود، به اشاعه علم و تهذیب اخلاق و تربیت مردم به آداب اسلامی می‌ پرداخت آن حضرت جامع نبوی را مدرسه قرار داده بود. علما و روات زیادی دور آن حضرت را گرفته بودند و از سرچشمه علوم الهی آن حضرت بهره می‌ گرفتند.[۸]

بسیاری از شاگردان امام جواد علیه السّلام در دوره امام هادی علیه السّلام زنده بودند، از محضر امام هادی  علیه السّلام  نیز استفاده کرده و فرهنگ شیعی را بارور می‌ ساختند. افراد برجسته‎ای همچون حضرت عبدالعظیم حسنی ، ابن سکیت اهوازی، ابوهاشم جعفری، اسماعیل بن مهران، علی بن مهزیار و... که بعضاً هم از شاگردان امام جواد  علیه السّلام محسوب می‌ شوند و هم از شاگردان امام هادی علیه السّلام .

این یاران وفادار و عاشق پروانه‎وار گرد وجود ائمه ـ علیهم السّلام ـ را می‌ گرفتند و برای گسترش حقیقت جاودانه اسلام تلاش می‌ کردند. کتاب های زیادی در این دوره توسط برخی از این شیعیان نوشته شدکه به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:

    

۱. ابو مقاتل دیلمی یکی از اصحاب امام هادی علیه السّلام کتابی روایی و کلامی درباره مسأله امامت تألیف کرد.[۹]

     

۲. احمد بن محمد بن خالد برقی از شیعیان معاصر امام هادی علیه السّلام کتاب «المحاسن» را تألیف کرد. این کتاب دایرة المعارفی است مشتمل بر احادیث امامان در تمامی زمینه های مختلف معارف دینی از قبیل اخلاق، تفسیر و...[۱۰]  وی تألیفات دیگری هم داشته از جمله کتاب «التبیان فی اخبار البلدان» که جغرافیای تاریخی اسلام محسوب می‌ شده است.[۱۱]

     

۳. حسین بن سعید اهوازی حدود ۳۰ کتاب نوشته است و نجاشی آنها را در رجالش ذکر کرده است.[۱۲]

     

۴. فضل بن شاذان یکی دیگر از شیعیانی است که تألیفات زیادی داشته است و امام حسن عسکری علیه السّلام با مشاهده برخی از نوشته هایش بر او رحمت فرستاد.[۱۳]

     

۵. از دیگر شیعیانی که تألیفات زیادی داشته می‌ توان به علی بن مهزیار اهوازی اشاره کرد. او حدود ۳۳ کتاب تألیف کرده است.[۱۴]

وجود چنین شیعیانی قطعاً باعث رشد و گسترش فرهنگ شیعی در این دوره شده است. ائمه اطهارعلیهم السلام  به شاگردان خویش اعتماد داشتند و حل مشکلات دینی شیعیان را برعهده آنان گذارده بودند. ابا حماد رازی (از اهالی ری) می‌ گوید: در شهر سامرا مرا نزد امام دهم علی النقی علیه السّلام رفتم و مسائلی از حلال و حرام از ایشان پرسیدم. حضرت به من جواب داد. سپس هنگام خداحافظی به من فرمود:

 ای حماد اگر در امور دینی برایت مشکلی پیش آمد در ری ، از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی سؤال کن و سلام مرا نیز به او ابلاغ کن.[۱۵]

     

نتیجه گیری

در دوره امام هادی  علیه السّلام مذهب شیعه در مناطق مختلف اسلامی گسترش یافته بود. شیعیانی که آن حضرت تربیت کرده بودند، در حفظ و گسترش فرهنگ شیعی تلاش می‌ کردند. کتاب های زیادی توسط این افراد تألیف شده است.

     

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

۱. سیره پیشوایان ، نویسنده:  مهدی پیشوایی

۲. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، نویسنده:  رسول جعفریان

     

پی نوشت ها:

[۱] . شهرستانی، الملل والنحل قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۳۶۴ هـ ش، ج ۱، ص ۱۳۱

[۲] . احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۴ هـ.ق ، ج ۲، ص ۳۳۲.

[۳] .  همان، ص ۳۳۲.

[۴] . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۶ هـ.ق ، ص ۱۵۲ـ۱۲۴.

[۵] . علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات ، بی تا، ج ۴، ص ۱۸۳.

[۶] .  محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، تهران ،  مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۵ هـ.ق ، ج ۵۰، ص ۱۹۴.

[۷] . علامه مامقانی، تنقیح المقال، تهران، جهان، بی تا، ج ۳، ص ۵۷۰، و سیر حلی، تاریخ الخلفاء، بغداد، مکتبه المشفی، بی تا، ص ۳۴۸.

[۸] . باقر شریف القرشی، حیاة الامام علی الهادی، بی جا، دارالکتب الاسلامی، ۱۴۰۸، هـ.ق، ص ۲۳۳.

[۹] . عزیز الله عطاردی، مسند الامام الهادی، قم، الموتمر العالمی للامام الرضا ـ علیه السّلام ـ ، ۱۴۱۰، ص ۳۱۷.

[۱۰] . رسول جعفریان، پیشین، ص ۵۵۵.

[۱۱] . همان.

[۱۲] . عزیز الله عطاردی، پیشین، ص ۳۳۲.

[۱۳] . محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال، چاپ اول، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸،‌ص ۵۴۲.

[۱۴] . عزیز الله عطاردی، پیشین، ص ۳۵۱.

[۱۵] . محمد جواد طبسی، حیاة الامام الهادی، چاپ اول، قم، دارالهدی، ۱۴۲۶، هـ.ق، ص ۲۱۵.

      

مسجد محمد علی پاشا واقع در قلعه صلاح الدین قاهره در مصر است که از سوی محمد علی پاشا بین سالهای 1830 تا 1848 به سبک معماری عثمانی و الگوبرداری از مسجدی در استانبول ساخته شد و اکنون به بارزترین مسجد قاهره و بزرگترین مسجد نیمه اول قرن نوزدهم شهرت یافته است.

این مسجد که در بلندترین نقطه قلعه صلاح الدین قاهره قرار دارد بزرگترین مسجدی است که در نیمه نخست قرن نوزدهم ساخته شده است و یکی از بارزترین مساجد شهر قاهره است. این مسجد به یادبود توسون پاشا پسر بزرگ محمد علی ساخته شده که در سال 1816 درگذشت.



محمدعلی پاشا از سال 1805 تا هنگام مرگ در سال 1849، والی عثمانی مصر بود. او را بنیانگذار مصر نوین می‌دانند، وی از خانواده‌ای آلبانیایی بود و در شهر کاوالا (در یونان کنونی)، از توابع امپراتوری عثمانی زاده شد؛ این مسجد درکنار قلعه صلاح الدین از شاخصهای شهر و جاذبه های گردشگری آن به شمار می‌رود و یکی از نخستین مناظری است که هنگام نزدیک شدن به شهر از هر طرف به چشم می‌رسد.

اگرچه گفته می‌شود که این مسجد بین سالهای 1830 تا 1848 ساخته شد اما تا زمان به قدرت رسیدن سعید پاشا در سال 1857 تکمیل نشد. معمار این مسجد یوسف بوشناک از استانبول بود و آن را از از مسجد ینی در  استانبول الگو برداری کرده بود.



پیش از اتمام این مسجد، صفحات مرمرین از دیوارهای بالایی مسجد از جای در آمد و در قصرهای عباس اول والی مصر و سودان و نوه محمد علی پاشا مورد استفاده قرار گرفت. دیوارهای برهنه شده با چوب نقاشی شده پوشانده شدند تا ظاهر آن به مرمر شبیه باشد.

در سال 1899 نخستین نشانه‌های ترک در این مسجد ظاهر شد و برخی تعمیرات ناقصی روی آن صورت گرفت، اما شرایط مسجد به‌قدری وخیم بود که ملک فواد در سال 1931 دستور ترمیم آن را صادر کرد و در نهایت مرمت آن در سال 1939 در زمان ملک فاروق تکمیل شد.
 



محمد علی پاشا سبک مسجد خود را کاملا براساس معماری عثمانی انتخاب کرد. این مسجد با یک گنبد مرکزی ساخته شد که اطراف آن را چهار گنبد کوچک و چهار نیم گنبد فرا گرفته است. شکل کلی ساختمان این مسجد مربع 41 متر در 41 متر ساخته شده است.
 



قطر گنبد مرکزی 21 متر است و ارتفاع ساختمان به 52 متر می رسد. این مسجد همچنین برخوردار از دو مناره استوانه ای شکل به سبک ترکی با دو ایوان و پوشش مخروطی است که در طرف غربی مسجد واقع شده و ارتفاع آن به 82 متر می رسد.

استفاده از این سبک به همراه دو مناره و چندین نیم گنبد اطراف گنبد اصلی ویژگی اصلی مساجدی است که با مجوز سلاطین عثمانی ساخته شده است.سنگ آهک از مهمترین موادی است که در ساخت این مسجد به کار رفته است اما طبقه زیرین آن و محوطه جلویی مسجد تا 3/11 متر با مرمر فرش شده است.

محراب مسجد در بخش دیوار جنوب شرقی واقع شده ، ارتفاع آن به سه طبقه می رسد و یک نیم گنبد روی آن قرار گرفته است. در طبقه دوم مسجد دو دالان وجود دارد که روی آن نیز گنبد قرار گرفته است. این مسجد دارای چندین ورودی به محوطه اصلی است اما معمولا در شمال شرقی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

قال علیّ (ع): "... انا الصدیق الاکبر لا یقولها بعدی الّا کاذب مفتری"

"من بزرگترین راست‌گفتار و درست‌کردار هستم. هیچ کس پس از من چنین ادعایی نمی‌کند جز دروغگو و افترازننده."

فضائل‌ الصحابه، احمد بن حنبل، ص ۲۲۳، ح ۹۹۵.

      

اما سند حدیث:

شش نفر در سند این روایت هستند که همگی در منابع رجالی اهل سنت توثیق شده‌اند:

عبدالله بن نُمیر و پدرش، ابواحمد زبیری، علاء بن‌صالح، منهال‌بن عمرو، عبادبن عبدالله. (نک به: سیر اعلام ‌النبلاء، ذهبی، ج۴، ص۲۱۷؛ ج۵، ۱۸۴؛ ج۹، ص۲۴۴، ۵۲۹؛ الثقات، ابن ‌حبان، ج ۸، ص ۵۰۲؛ تقریب‌ التهذیب، ج۲، ص۹۲)

پس سند روایت از نظر حدیث‌شناسان اهل تسنن معتبر است.

       

اما مضمون حدیث:

طبق معنای این روایت، امام امیرالمؤمنین‌ علی (ع) بزرگ‌ترین و برترین راست‌گفتار و درست‌کردار است. کسی که سخن و عملش، حقیقت و مطابق با واقعیت است.

همچنین هیچ دوگانگی در گفتار و رفتار آن حضرت (ع) وجود نداشته است. چنین خصوصیتی فقط و فقط در امیرالمؤمنین‌(ع) وجود داشته و هیچ کس (جز رسول خدا (ص)) بدان مرتبه نبوده، به چنان جایگاهی هم نخواهد رسید. در نتیجه لقب "صِدّیق اکبر" که از عناوین اختصاصی امام علی(ع) است، دلیلی واضح بر افضل ‌بودن و برتری آن حضرت(ع) نسبت به همگان است.

در احادیث، زمان‌های متفاوتی برای عرضه اعمال یا مشاهده نامه عمل ذکر شده است: هر صبح، هر شب، هر دوشنبه و پنجشنبه، شب‌های جمعه، ابتدای هر ماه و نیمه شعبان بر اساس این روایات، اعمال همه انسان‌ها در این زمان‌ها بر اهل بیت(ع) عرضه می‌گردد و اعمال شیعیان به طور ویژه در جمعه‌ها نیز بر ایشان عرضه می شود.

کیفیت عرضه در زمان‌های مختلف متفاوت است، در برخی زمان‌ها به صورت اجمالی عرضه می‌گردد و امامان دارای درجات وجودی متفاوتی بوده و در هر زمان، عرضه بر یکی از این رتبه‌ها صورت می‌گیرد.

    

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: إنَّ أعمالَکُم تُعرَضُ عَلَیَّ کُلَّ یَومٍ، فَما کانَ مِن حَسَنٍ استَزَدتُ اللّه َ لَکُم، و ما کانَ مِن قَبیح استَغفَرتُ اللّه َ لَکُم/ کارهای شما هر روز به من نشان داده می شود. اگر خوب باشد، از خدا می خواهم بر کارهای شما بیفزاید و اگر زشت باشد، برایتان از خدا آمرزش می طلبم.

    

امام صادق علیه السلام: هر بامداد کارهای بندگان از نیک و بد، به رؤیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می رسد. بنا بر این، به هوش باشید و هر یک از شما باید شرم کند از این که کار زشت بر پیامبرش عرضه کند و همین است معنای سخن خداوند متعال: «عمل کنید؛ زیرا بزودی خدا و رسول او عمل شما را می بینند».

        

داوود بن کثیر گفت: نزد امام صادق علیه السلام نشسته بودم که حضرت بی مقدمه فرمود: ای داوود! روز پنجشنبه اعمال شما به من عرضه شد. در میان کارهایی که از تو به رؤیت من رسید، کمکی بود که به پسر عمویت، فلانی، کردی و من از این کار خوشحال شدم. این صله و کمک تو نابودی عمر او و کوتاه شدن اجلش را سرعت بخشید. داوود می گوید: پسر عمویی داشتم که فردی معاند و دشمن اهل بیت و پلید بود. خبردار شدم که او و خانواده اش در وضع مالی بدی به سر می برند؛ لذا پیش از آن که راهی مکّه شوم، مبلغی خرجی برایش حواله کردم. چون به مدینه رفتم، [حضرت] ابو عبد اللّه (امام صادق علیه السلام ) مرا از این کار خبر داد. امام رضا علیه السلام ـ وقتی عبد اللّه بن ابان عرض کرد: گروهی از دوستان شما از من خواسته اند که از شما تقاضا کنم برایشان دعا کنید ـ فرمود : به خدا قسم هر روز اعمال آنها را بر خدا عرضه می کنم.

     

قربان از قرب به معنای نزدیکی و تقرّب گرفته شده، اوّلین قربانی که در تاریخ بشر کنونی پذیرفته شد، مربوط به حضرت هابیل[1] ـ علیه السلام ـ است. در میان اقوام پیشین هم رسم بر این بود که برای تقرّب به معبود یا معبودان خود قربانی کنند. این مسأله ادامه یافت تا هنگامه نبوّت حضرت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ در این هنگام ایشان 3 مرتبه در رؤیای صادقه دیدند که خداوند ایشان را امر به ذبح فرزند می فرمایند. آنگاه که یقین برای ایشان حاصل شد که رؤیا صادقه است، خود را برای اجرای فرمان الهی آمده کردند ولی تیغ، گلوی فرزند ایشان حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ را نبرید، و به امر الهی قوچی را به عنوان قربانی به جای فرزندشان، ذبح کردند. که این قضیّه مبنای عید قربان در اسلام هم قرار گرفت. بعد از ذکر تاریخچه اجمالی عید قربان باید مطالب ذیل را ذکر کنیم:

     

اوّلا: در روایات ما کلمه «قربانی» در مواردی ذکر شده مثل «الصلوة قربان کل تقیّ» نماز مایه تقرّب هر شخص پرهیزکار به خداوند است. پس با توجه به روایت شریفه «قربان»، «آنچه مایه تقرّب الی الله» است، صرفاً در ذبح حیوان خاصّ خلاصه نمی شود بلکه مفهومی بسیار گسترده تر از آن دارد.

و بالاترین و عالی ترین مصداق «قربان»، جهاد با نفس و گشتن و از بین بردن رذائل نفسانی و اخلاقی است که در حدیث شریف «موتوا قبل ان تموتوا» یعنی بمیرید پیش از آنکه شما را بمیرانند، بدان اشاره شده دارد. معنای «موتوا» در حدیث فوق این است که نفسانیّت خود را ذبح کنید و از منیّت ها و هواهای نفسانی کاملا جدا شوید تا به جوار قرب الهی دست یابید.

پیوند روز عید قربان با عید غدیر که عید ولایت مطلقه کلیّه الهیّه است، این است که در روز عید قربان رذائل و هواهای نفسانی را در درون خود ذبح و قربانی کنید تا با طهارت و پاکی روح، وارد، عید ولایت مطلقه کلیّه الهیّه حضرت امیر ـ علیه السلام ـ شوید زیرا مسأله ولایت حضرت امیر ـ علیه السلام ـ آن قدر پاک و طاهر است که، هرگز نمی تواند با آلودگی های باطنی، قدم در آن نهاد و خود را از موالیان واقعی حضرت امیر ـ علیه السلام ـ دانست.

امّا خود عید غدیر با قطع نظر از عید قربان،به منزله آخرین جزء از علّت تامّه نسبت به مبعث پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. بلکه غدیر به منزله باطن یک چیز ظاهر و به منزله روح، نسبت به انسان است زیرا تمامی خیرات و سعادات مشروط به ولایت امیر المومنین علی ـ علیه السلام ـ و فرزندانش ـ علیهم السلام ـ است. در روایات کثیره از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده که نورهای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ یکی بود تا این که در صلب عبدالله و عبدالمطلب از هم جدا گشته و خداوند، ولایت آنان را بر همه مردم واجب نموده است و این ولایت در روز غدیر آشکار شد،[۲] به همین جهت در قرآن کریم آمده: «امروز «روز غدیر» دینتان را برایتان کامل و نعمتم را بر شما تکمیل و دین اسلام را برای شما انتخاب نمودم».[۳]

البته نکته اساسی در پیوند عید غدیر و قربان آن است که در قرآن می خوانیم: زمانی که خداوند حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ را به امتحانات گوناگون آزمود و ایشان همه آنها را به اتمام رساند، خداوند به ایشان فرمود: تو را امام برای مردم قرار دادم و او گفت آیا از ذریه من هم کسی به امامت می رسد، خداوند فرمود، عهد من «امامت و ولایت» به ستمگران نمی رسد.[۴]

از آیه شریفه فوق استفاده می شود که حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ پس از تحمّل آزمایش های سخت که از جمله مهم ترین آنها قربانی فرزند بود به مقام امامت رسید، و این امر نشان گر آن است که نقطه مشترک روز عید قربان و روز عید غدیر از لحاظ معرفتی و با نگاهی عمیق، امر ولایت و امامت است.

اگر حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ ، فرزند خود را به قربانگاه آورد تا مایه تقرّبش به ذات اقدس الهی شود، حضرت امیر ـ علیه السلام ـ هم تمام هستی اش را قربانی راه خدا نمود.

      

از دیگر اشتراکات عید غدیر و عید قربان، مسأله فضیلت این دو عید اکبر الهی است: از امام رضا ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمودند: در روز قیامت،چهار روز با شتاب به خدا می رسد همان گونه که عروس به حجله خود می رسد پرسیدند این چهار روز کدام است؟ حضرت فرمودند: روز قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر که روزی است که ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ در آن از آتش رهایی یافت وبه جهت سپاسگزاری، آن روز را روزه گرفت ونیز روزی است که در آن روز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حضرت امیر ـ علیه السلام ـ را به عنوان جانشین خود معرّفی و فضیلت های او را بیان نمود و خداوند بدین وسیله دین را کامل کرد و حضرت امیر ـ علیه السلام ـ به خاطر شکرگزاری این روز را روزه گرفته است.[۵] این روز روز کمال، روز ناراحتی شیطان و روزی است که اعمال شیعه و دوستداران آل پیامبر پذیرفته شده و خداوند عمل مخالفین آنها را باطل و نابود می گرداند و این همان است که خداوند در آیه ۲۳ سوره فرقان می فرماید: «آن اعمال اعمال مخالفین اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را باطل و نابود نمودیم.

وجه اشتراک دیگر غدیر و قربان را باید در خود نام غدیر جستجو کنیم، غدیر نام برکه ای است که این واقعه اعلام ولایت امیر المومنین ـ علیه السلام ـ در نزدیکی آن واقع شده است؛ از سوی دیگر حاجیان هم که به منی قربانی می فرستند شهر مکّه کنار چاه زمزم قرار دارند که آب پر برکتش به دعای حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ نیاز آبی همه زائران و ساکنان مکّه را تأمین می کند. برکه و چاه هر دو محل تجمع آب هستند و آب، مظهر پاکی است و تفسیر عرفانی آب، همان ولایت و امامت است همان طور که آب ظاهر را تطهیر می کند، طهارت باطنی هم بدون ولایت ممکن نیست.

لذا باز از هر دو عید قربان و عید غدیر، به پاکی ظاهری که مظهرش آب است و پاکی و طهارت باطنی که مظهرش ولایت است و معنای باطنی آب هم همان ولایت است دست می یابیم.

      

از سوی دیگر عید قربان در هشتم ذی الحجّه است و عید غدیر در هیجدهم ذی الحجّه لذا هر دو عید قربان و غدیر با حج گره خورده اند و این وجه اشتراک دیگری از قربان و غدیر است و شاید سرّ این که بین این دو روز، هشت روز فاصله است این باشد که بعد از آن که انسان موفق شد به توفیق الهی باطن خود را از اغیار پاک نماید و هوا های نفس خود را قربانی کند، هشت روز تا ولایت فاصله دارد.

امّا استفاده از این ارتباط عمیق بین قربان و غدیر در افزایش، سطح معارف انسان چنین است: ما از مطالب گذشته به این مطلب رسیدیم که قربان و غدیر، نقطه تلاقی شان امامت و ولایت است آن هم ولایت مطلقه کلیّه، یعنی ولایتی که بر همه مخلوقات از قبیل جمادات،گیاهان، حیوانات، انسان و فرشتگان عرضه شد و در رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ و یازده جانشین آنهاست ـ علیهم السلام ـ تمام درجات و مناجات پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اولیاء و اوصیاء به همین ولایت برگشته و این ولایت از فنای بنده در حق و بقای بنده به وسیله حق سرچشمه می گیرد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی می فرمایند: اوّلین چیزی که خدا آفرید نور من بود در حالی که «آدم» هنوز در مرحله، آب و گل بود که به همان ولایت اشاره دارد یا روایت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ که من ولی بودم در حالی که «آدم» هنوز در مرحله آب و گل به سر می برد همان معنای ولایت را دارد. و از صاحب ولایت مطلقه با نام هایی مانند خلیفه اعظم، قطب اقطاب، انسان کامل، عقل اوّل و روح اعظم در عرفان یاد شده است.[۶] و همین مسأله امامت و ولایت رکن رکین اعتقادات شیعه است که به واسطه آن، شیعه از غیر شیعه در میان مسلمین متمایز می شود. و در روایات کثیره، قبولی سایر اعمال یک فرد وابسته به پذیرش ولایت از سوی آن فرد شده و این مسأله عمق مسأله ولایت را می رساند.

    

پی نوشت ها:

[۱]. ر.ک: مائده / ۲۷.

[۲]. المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص۴۶۲ و ۴۶۳.

[۳]. مائده / ۳.

[۴]. بقره / ۱۲۴.

[۵]. المراقبات، میرزار جواد آقا ملکی تبریزی، ترجمه ابراهیم محدث بندر ریگی، انتشارات اخلاق، ص۴۸۸، ۱۳۷۷ش.

[۶]. المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ترجمه ابراهیم محدث بندرگی، انتشارات اخلاق، ۱۳۷۷ش. ص۴۹۲.

     

منبع: مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات ـ حوزه علمیه قم

احادیث