emamian

emamian

سبک زندگی حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به عنوان امام معصوم و مقتدای بشریت بسیار آموزنده و کاربردی است و موجب سلامت تن و پرورش و معنویت روح خواهد شد.

آن حضرت عابدترین مردم در زمان خود و بالاترین در پارسایی و تقوی بود، تا جایی که دشمنان آن حضرت هم بدان معترف بودند و نمی‌توانستند آن را انکار کنند.

از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده است که گفت:

«هیچ کس را فاضل‌تر از ابوالحسن رضا علیه‌السلام ندیده و نشنیده‌ام. از او چیزهایی دیده‌ام که از هیچ‌کس ندیدم:

هرگز ندیدم با سخن گفتن به کسی جفا کند.

ندیدم کلام کسی را قطع کند، تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود.

هیچ‌گاه حاجتی را که می‌توانست برآورده سازد رد نمی‌کرد.

هرگز پاهایش را پیش روی کسی که نشسته بود دراز نمی‌کرد.

ندیدم به یکی از دوستان یا خادمانش دشنام دهد.

هرگز ندیدم در خنده‌اش قهقهه بزند، بلکه خنده او تبسم بود.

اگر تنها بود و غذا برایش‌ می‌آوردند، غلامان و خدمتگزاران و حتی دربان و نگهبان را بر سفره خویش می‌نشانید و با آن‌ها غذا می‌خورد.

شب‌ها کم می‌خوابید و تا سحر به مناجات می‌پرداخت.

بسیار روزه می‌گرفت؛ سه روز، روزه در هر ماه را از دست نمی داد و می‌فرمود: این سه روز برابر با روزه یک عمر است.

بسیار صدقه پنهانی و کار خیر در شب و مخفیانه انجام می‌داد...

 

منابع:

عیون اخبار الرضا، ج ۲

دورهٔ ابتدایی امامت امام رضا مصادف با خلافت هارون‌الرشید بود که امام کاظم علیه السلام را به شهادت رسانده بود. به‌گفتهٔ پژوهشگران، هارون به‌علت نگرانی از پیامدهای قتل امام کاظم، مزاحم امام رضا نمی‌شد و ازاین‌رو وی آزادی بیشتری داشت و تقیه نمی‌کرد و به‌صورت آشکار، مردم را به امامت خود فرامی‌خواند.

شیخ کلینی در کافی روایتی آورده که طبق آن محمد بن سِنان به حضرت امام رضا(ع) می‌گوید تو با دعوت آشکار به امامت، خود را بر سر زبان‌ها انداخته و در معرض قتل انداخته‌ای. امام رضا به وی پاسخ می‌دهد: «همان‌طور که پیامبر می‌گفت اگر ابوجهل مویی از سر من کم کند،شهادت بدهید که من پیامبر نیستم، من هم به شما می‌گویم اگر هارون مویی از سر من کم کند، شهادت بدهید که امام نیستم.»

مدت امامت ایشان پیش از پذیرش ولایت عهدی، هفده سال بود که ده سال از این سال‌ها را در عصر هارون الرشید، پنج سال را در عصر امین عباسی و ۵ سال را در عهد مامون سپری کرد که ۳ سال آخر آن را در مرو مقر حکومت مامون بود.

 

ولایتعهدی اجباری امام رضا علیه السلام

 

دلایل و انگیزه های مامون:

مأمون برای فریب مردم و در حقیقت نظارت و کنترل بیش‌تر امام، ایشان را به پایتخت خویش آورد و مجبور کرد تا منصب ولایت‌عهدی را بپذیرد.


اهداف مامون عبارت است از:
۱. عوام فریبی و راضی ساختن شیعیان
۲. فروکش ساختن قیام‌های علویان
۳. موجه کردن و استوار کردن پایه‌های حکومت خویش و به نوعی کفاره گناهان پدرش هارون
۴. ترساندن و تنبیه عبّاسیان متمرّد که طرفدار برادرش امین بودند
۵. لکه‌دار ساختن شخصیت معنوی امام رضا علیه السلام به آلودگی‌های حکومت و ظواهر دنیوی

مامون ابتدا پیشنهاد داد که حکومت و خلافت را به امام رضا علیه السلام واگذار کند و نامه های متعددی برای ایشان نوشت و از ایشان درخواست کرد که به مرو و پایتخت آن زمانِ حکومت بنی‌عباس سفر کند و پذیرای خلافت باشد که امام علیه السلام با توجه به اینکه از نقشه های مامون مطلع بود این پیشنهاد را نپذیرفت در نهایت مامون با تهدید و ارعاب امام علیه السلام را مجبور کرد ولایت عهدی را بپذیرد.

 

علل پذیرش ولایتعهدی از طرف امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام در مقابل مأمون دو موضع می توانست داشته باشد: یا پذیرفتن و یا کشته شدن. زیرا مأمون ابتدا کوشید که امام امر خلافت را به عهده بگیرد، اما امام با استدلال قوی آن را نپذیرفت. وقتی مأمون ناامید شد، به پیشنهاد ولایت عهدی به ایشان متوسل شد. اما امام از نیرنگ و مراد مأمون آگاه بود، لذا موضع او عدم پذیرش ولایت عهدی بود. این بار مأمون امام را به قتل تهدید کرد. امام(ع) در پرسش دلیل پذیرش ولایت عهدی می فرمایند:«خداوند تنفر مرا نسبت به آن می دانست. پس وقتی بین پذیرش آن و مرگ مختار شدم، قبول ولایتعهدی را بر مرگ ترجیح دادم و آن را برگزیدم».
 
مامون به امام علیه السلام گفته بود همچنان که عُمَر وقتی شورای خلافت تشکیل داد تهدید کرده و دستور داده بود که اگر کسی از افراد تعیین شده در شورا شرکت نکند گردن او را بزنند یعنی امام رضاعلیه السلام هم مجبور است ولایت عهدی را قبول کند و گرنه کشته خواهد شد. در واقع قبول ولایت عهدی مامون به دلیل ارعاب و تهدید بود.

شیخ صدوق به نقل از از ریان بن صلت روایت نموده: خدمت امام رضا علیه السلام رفتم و عرض کردم ای فرزند پیامبر! برخی می گویند شما ولیعهدی مأمون را قبول نموده اید، با آن که اظهار زهد و بی رغبتی به دنیا می فرمایید! فرمودند: «خدا گواه است که این کار خوشایند من نبود، اما میان پذیرش ولیعهدی و کشته شدن قرار گرفتم و به ناچار پذیرفتم، آیا نمی دانید یوسف که پیامبر خدا بود؛ چون ضرورت پیدا کرد خزانه دار عزیز مصر شود، پذیرفت و گفت: «مرا بر خزانه ‏های این سرزمین بگمار، که من نگهبانی دانا هستم، (یوسف:آیه ۵۵) اینک نیز ضرورت اقتضا کرده که من مقام ولیعهدی را به اکراه و اجبار بپذیرم.

 

هدف امام عبارت بود از:

۱-آزاد شدن شیعیان و محبین اهل بیت از فشارهای سخت. بسیاری از آنها با هلاکت و یا با آوارگی کشیده شدند قبول ولایت عهدی توسط امام باعث شد که آزار متوقف شود. پس شیعیان و دوست داران اهل بیت فرصت داده شد.

۲- امام در این دوره اقدام به انتشار معارف حقیقی الهی نمود و توانست ثابت کند که امر خلافت پس از پیامبر فقط باید در دست اهل بیت باشد. نیز سنت های حقیقی دین را احیاء کرد که شرح آن در کتب تاریخی و احادیث آمده است.

۳- علماء شیعه از طریق اتصال به اهل بیت توانستند به علوم بی شماری دست یابند. تکالیف شرعی و احکام دینی خود را آزادانه بشناسند و با بهره گیری از گنجینه های نهفته امام، آثار ارزشمندی به جا بگذارد.

در ۵ یا ۷ رمضان سال ۲۰۱ قمری امام ولایتعهدی را پذیرفت با این شروط که: در امر و نهی حکومت دخالت نکند و قضاوت ننماید،در عزل و نصب حکومتی شرکت نجوی و سنتهای دین مبین جدش رسول الله را احیا نماید...

چنین شرطهایی برای حکومت از نپذیرفتن ولایت‌عهدی، ناگوارتر بود؛ زیرا از نامشروع بودن حکومت حکایت می‌کردند و اینکه امام رضا علیه السلام به دخالت در چنین حکومتی رغبت نشان نمی‌دهد.از سوی دیگر امام فرصتی یافت تا به وظایف آسمانی خویش با فراغ بال بیش‌تری بپردازد و از جمله، با علما و بزرگان به مناظره بنشیند و حتی شخص مأمون را در مناظره شکست دهد و او را مجبور به اظهار عجز کند. برگزاردن نماز پرشکوه عید فطر به امامت امام رضا (علیه السلام) که مأمون چاره‌ای ندید جز آنکه اقامه نماز را در همان آغاز ممنوع سازد و نماز باران امام (علیه السلام) که به بارش باران انجامید و آتش محبّت ایشان را بیش از پیش در دل مشتاقان شعله‌ور ساخت، از فعّالیت‌های این دوره است.

مأمون هم به صرف موافقت لفظی و ظاهری امام خشنود بود و فکر می کرد به اهدافش می رسد. بدین روی جشن گرفت، مردم را به پوشیدن لباس سبز(نماد علویان) و ترک لباس سیاه(نماد عباسی ها) امر کرد، به نام امام سکه زد، برای رضایت زیردستان خود هزینه زیادی خرج کرد، کسانی را که مقاومت کردند و بیعت ننمودند زندانی کرد، دستور داد در سراسر کشور به اسم امام خطبه خوانده شود و اسم امام در کنار اسم خودش در خطبه بیاید؛ شاعران را روانه ساخت و برای مدح امام به آنها صله داد.

کار، به همین منوال گذشت تا اینکه خطر نزدیک شد. وقتی مأمون با نقشه ولایت عهدی نتوانست به اهداف فریبکارانه خودش برسد، کم کم حسادت در او برانگیخته شد. به خاطر علم سرشار عالم آل محمد، روش نیکو، دانش در تدبیر و قداست و شایستگی حضرتش برای این مقام امامت الهی، کینه مأمون شعله ور شد.در نهایت وقتی مامون نتوانست به اهداف خود یعنی تخریب چهره قدسی امام برسد واز نفوذ امام جلوگیری کند. هر روز محبوبیت امام در میان مردم بیشتر می شد و چهره کریه مامون فاش تر؛ تصمیم گرفت امام را از سر راه بردارد و ایشان را با مسموم کردن در آخر ماه صفر ۲۰۳ قمری به شهادت برساند...

در میان قصه‌های پربار و آموزنده قرآن کریم، داستان حضرت یوسف(ع) جایگاهی بی‌نظیر و ممتاز دارد؛ تا آنجا که این کتاب آسمانی، خود آن را «اَحْسَنَ الْقَصَص» (بهترین داستان) می‌خواند.

این عنوانِ باشکوه، این پرسش بنیادین را در اذهان ایجاد می‌کند که چه راز و ویژگی‌ای در این سوره نهفته است که آن را تا این حدّ برتر از دیگر داستان‌ها کرده؟ آیا زیباییِ روایت، عمقِ مفاهیم انسانی، فراز و نشیب‌های عبرت‌آموز، یا ترکیبی منحصر به فرد از همه این عوامل است که باعث شده قرآن خود، بر این داستان مهر «احسن» بزند؟

برای واکاوی این پرسش، به سراغ حجت‌الاسلام والمسلمین رضا پوراسماعیل کارشناس پاسخگویی به شبهات دینی رفتیم تا دیدگاه وی را درین باره جویا شویم.

 

سوال:

چرا در میان تمامی داستان‌های قرآن، سوره یوسف به عنوان «احسن القصص» (بهترین داستان) معرفی شده است؟

 

پاسخ حجت‌الاسلام والمسلمین رضا پوراسماعیل:

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

در قرآن کریم، از داستان یوسف به عنوان «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» (بهترین قصه‌ها) یاد شده است. این وصف در آیهٔ سوم سورهٔ یوسف آمده است. مفسران در کتاب‌های تفسیر خود، ذیل همین آیه، نکات عمیق و گسترده‌ای را بیان کرده‌اند.

اما اگر بخواهیم یک جمع‌بندی کلی ارائه دهیم، به نظر می‌رسد برای درک احسن القصص بودن، باید ابتدا اهداف قرآن از بیان قصه ها را در نظر بگیریم. پرسش اصلی این است: قرآن با نقل این داستان‌ها چه هدفی را دنبال می‌کند؟

هدف قرآن هرگز داستان‌سرایی صرف یا نقل صرف وقایع تاریخی نیست. قرآن نه یک کتاب قصه است و نه یک کتاب تاریخ؛ بلکه کتاب هدایت است. بنابراین، باید قصه‌های آن را نیز در همین چارچوب و با هدف هدایتگری تحلیل و تبیین کرد.

بنابراین، «احسن القصص» به قصه‌ای گفته می‌شود که بیش‌ترین نقش را در تأمین اهداف قرآن که همان هدایت است ایفا کند.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که داستان حضرت یوسف چه ویژگی‌هایی دارد که آن را شایستهٔ این عنوان کرده است؟

چرا قرآن سوره یوسف را أحسن‌القصص نامید؟

 

این موضوع را می‌توان در چند بخش بررسی کرد.

اولین و برجسته‌ترین ویژگی، ساختار و انسجام بی‌نظیر روایی این داستان است. برخلاف دیگر قصه‌ها ی قرآن مانند داستان‌های بنی‌اسرائیل که داستان بصورت پراکنده در چند سوره آمده است، تمام جریان زندگی حضرت یوسف (ع) در یک سورهٔ واحد (سورهٔ یوسف) بیان شده است.

این داستان دارای یک روند واحد و منسجم است؛ در یک سوره واحد بیان شده است آغاز، میانه، اوج و پایانِ کاملاً مشخصی دارد و همه‌ی عناصر لازم برای یک روایت زیبا و قدرتمند که باید یک داستان داشته باشد را دارد.

نکته دوم در سوره یوسف این است که این سوره جامعیت محتوایی دارد از یکسری تضادها تا مفاهیم عمیق الهی و انسانی در کنار هم یافت می‌شود

 

جامعیت محتوایی این داستان است که طیف گسترده‌ای از تضادها را در کنار مفاهیم عمیق انسانی و الهی به تصویر می‌کشد. این تضادها به‌خوبی ژرفای این مفاهیم را برای انسان آشکار می‌کنند. به عنوان مثال، می‌توان به این موارد اشاره کرد:

تضاد بین «چاه» و «تخت پادشاهی»: سفر از فرودست‌ترین نقطه (چاهی که کودکی در آن افکنده می‌شود) تا اوج قدرت و عزت (عزیز مصر شدن).

تضاد بین «جدایی» و «وصال»: فراق طولانی‌مدت و پررنج یعقوب و یوسف(ع) و در نهایت، وصال شیرین و باشکوه آنان.

از گناه تا بخشش: تقابل حسادت و خیانت برادران با عفو و بزرگواری حضرت یوسف(ع) در اوج قدرت.

از شهوت تا پاکدامنی و توبه: گذار از تمنّیات نفسانی (نمادینه شده در شخصیت زلیخا) به پاکی و عفت (در یوسف) و در نهایت، توبه و بازگشت به سوی خدا (در زلیخا).

گذار از جهل به علم است. این داستان نشان می‌دهد چگونه گروهی در برابر علم الهی (مانند تعبیر خواب) عاجز و جاهل بودند، اما علم پیامبر خدا (حضرت یوسف) این مسئله را حل کرد.

 

این تضادها و تقابل‌ها، که از عناصر کلیدی این روایت هستند، هم به جذابیت داستان می‌افزایند و هم در راستای اهداف تربیتی و الهی قرآن نقش اساسی ایفا می‌کنند.

 

عامل اساسی دیگر که این داستان را «احسن القصص» می‌سازد،الگو و قهرمان داستان، یعنی حضرت یوسف (ع) است. او به عنوان یک نبی الهی، الگویی کامل از فضایلی چون صبر، تقوا، حکمت و مدیریت در برابر تمامی سختی‌ها ارائه می‌دهد. او در هیچ مرحله‌ای، حتی در سخت‌ترین شرایط، خدا را فراموش نمی‌کند و از غفلت دوری می‌ورزد.

 

در نهایت، این مسیر پر فراز و نشیب، او را به قدرتی بی‌نظیر می‌رساند، اما این قدرت او را فاسد نمی‌کند؛ بلکه او را به قهرمانی اخلاقی تبدیل می‌کند که بخشش در اوج قدرت را به نمایش می‌گذارد. این اوجِ تحولِ یک انسانِ کامل است که داستان یوسف را به بهترین قصه مبدل ساخته است.

 

چرا قرآن سوره یوسف را أحسن‌القصص نامید؟

 

نکتهٔ بعدی، پیام‌های اخلاقی و تربیتی عمیقی است که این سوره در بر دارد. این پیام‌ها در راستای همان اهداف کلی قرآن از بیان قصص، یعنی هدایت انسان‌ها، قرار می‌گیرند. از جمله این پیام‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

پیروزی نهایی تقوا و صبر:

این داستان به وضوح نشان می‌دهد که عاقبت نیک و پیروزی نهایی از آنِ افراد پرهیزگار و صابر است.

 

امید در اوج ناامیدی:

در سخت‌ترین لحظات داستان؛ چه برای حضرت یعقوب، چه برای حضرت یوسف در چاه، چه برای برادرانش پس از گناه، و حتی چه برای زلیخا در ندامت همیشه نور امید و رحمت الهی می‌درخشد و راه نجات را نشان می‌دهد.

 

اهمیت عفو و بخشش:

بخشش بزرگ حضرت یوسف در برابر برادرانش و همچنین گذشت حضرت یعقوب، اوج اخلاق انسانی و یکی از درس‌های کلیدی این داستان است.

 

مدیریت و تدبیر در بحران:

تدبیر و حکمت حضرت یوسف در مدیریت تنش ها و بحران قحطی، الگویی بی‌نظیر از چگونه جلوگیری از یک فاجعه بزرگ برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح ارائه می‌دهد.

 

حاکمیت ارادهٔ الهی:

تمامی ماجراها و جریان‌های این داستان نشان می‌دهد که همه‌چیز در نهایت، ذیل اراده و تدبیر حکیمانهٔ خداوند متعال پیش می‌رود.

 

بنابراین با در نظر گرفتن این محورهای اساسی ساختار منسجم، محتوای غنی، شخصیت‌پردازی عمیق و پیام‌های انسان‌ساز به نظر می‌رسد داستان حضرت یوسف به دلیل دارا بودن این ویژگی‌های برجسته، «احسن القصص» نامیده شده است. این، داستانی است که هم لذت و جذابیت لازم روایی برای باشنیدن و بیان کردن دارد و هم انسان را به سوی کمال و فضایل اخلاقی رهنمون می‌سازد.

شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب الله لبنان در سخنانی در مراسم بزرگداشت علامه سید عباس علی الموسوی اظهار کرد: سید عباس الموسوی عضو هیئت شرعی شورای اعلای اسلامی شیعیان و عضو جمعیت علمای مسلمین بود. سید عباس علی الموسوی عامل وحدت در لبنان و منطقه و حامی مقاومت بود.

وی افزود: اهتمام جهان اسلام به میلاد پیامبر اکرم (ص) مهم است.

شیخ نعیم قاسم درباره امام موسی صدر با بیان اینکه امام موسی صدر تغییر ریشه‌ای در لبنان ایجاد کرد و امام مقاومین است، تصریح کرد: امام صدر بر وحدت ملی در سرزمینی که متعلق به همه ماست، بسیار اهتمام داشت. او گفت که جنوب به نمایندگی از تمام لبنان و اعراب به پا خاسته است. ما با امام موسی صدر عهد می‌بندیم که تحت لوای مقاومت هستیم.

دبیر کل حزب الله لبنان همچنین بیان کرد: نبرد فجر الجرود نبردی است که ارتش لبنان با مقاومت اسلامی انجام دادند و دستاورد بزرگی به همراه داشت. این نبرد با تصمیم میشل عون رئیس جمهور شجاع با وجود فشارهای آمریکا انجام شد. هماهنگی در نبرد فجر الجرود میان مقاومت و ارتش تحت فرماندهی جوزف عون بود.

درباره حملات به یمن نیز شیخ نعیم قاسم گفت: اسرائیل یمن را بمباران کرد و مطابق معمول اهداف غیرنظامی را هدف قرار داد. اسرائیل سردسته جنایتکاران است. یمن عزیز حمایت استثنایی از ساکنان غزه به عمل آورد.

شیخ نعیم قاسم تاکید کرد: لبنان باید حاکمیت خود را بر سرزمینش بازیابد و تمام مشکلاتی که از آن رنج می‌بریم، ناشی از دشمن اسرائیلی، اشغالگری و حامی آمریکایی آن است. دولت مسئول تدوین طرحی برای تحقق حاکمیت است. بدون حاکمیت ثباتی نیست. من از دولت می‌خواهم جلسات بحث فشرده‌ای در مورد چگونگی بازگرداندن حاکمیت از طریق دیپلماسی، مسلح کردن ارتش، استراتژی دفاعی و هر آنچه که کمک می‌کند، برگزار کند. از احزاب و نخبگان می‌خواهم که به دولت کمک کنند.

دبیر کل حزب الله لبنان افزود: ما از دولت لبنان می‌خواهیم که حاکمیت ملی را احیا کند و حداقل برای یک هفته تحت این شعار عمل کند. من می‌خواستم این شعار را مطرح کنم تا نتیجه این شعار خودجوش باشد. مقاومت برای دفاع و رهایی است. مقاومت یک ملت و یک خانواده است. مقاومت ایمان، اراده، میهن‌پرستی و افتخار است. مقاومت غرور و پایداری است.

وی افزود: مقاومت نقطه مقابل تحقیر و پذیرش فشارهای خارجی است. این سرنوشت ارتش ملی است و جایگزینی برای ارتش نیست، بلکه از آن پشتیبانی می‌کند. ارتش باید مسلح باشد و مقاومت یک عامل مؤثر در این امر است. مقاومت برای رویارویی با دشمن شکل گرفته است. مقاومت، دشمن را شکست می‌دهد و مانع اهداف او می‌شود، اما او را از تجاوز باز نمی‌دارد، بلکه با او مقابله می‌کند. مقاومت به مدت ۱۷ سال بازدارندگی در برابر اسرائیل ایجاد کرد و این دستاوردی استثنایی است.

دبیر کل حزب الله لبنان تاکید کرد: توانستیم با معادله ارتش، ملت و مقاومت در برابر دشمن اسرائیلی بازدارندگی ایجاد کنیم و قبل از آن شکلی ازبازدارندگی در برابر اسرائیل بود. اگر مقاومت ادامه پیدا نکند و تسلیم «اسرائیل» شود، چه جایگزینی وجود دارد؟ مقاومت سدی استوار برای ممانعت اسرائیل در تحقق اهدافش است و اسرائیل نمی‌تواند در لبنان بماند و پروژه توسعه طلبانه خود را از طریق لبنان محقق سازد.

وی افزود: تصمیم دولت لبنان تحت دیکته‌های اسرائیلی و آمریکایی اتخاذ شد. توان رویارویی با اسرائیل را داریم و این امر ادامه خواهد داشت.

نعیم قاسم با اشاره به مداخله جویی آمریکا در لبنان گفت: آمریکا همچنان تحریم‌هایی علیه لبنان اعمال کرده و مانع بازسازی می‌شود. آمریکا در لبنان فتنه افکنی می‌کند و قابل اعتماد نیست بلکه خطری برای لبنان است. آمریکا مانع از سلاح حامی کشور می‌شود.

وی ادامه داد: به دنبال خلع سلاحی هستید که آزادی بخش بوده است؟ از سلاحی که ما را از دشمن مصون می‌دارد دست نخواهیم کشید. اجازه نخواهیم داد که اسرائیل رها شود و در کشور ما جولان بدهد. سلاح روح، شرف، سرزمین و کرامت ماست.

شیخ نعیم قاسم تاکید کرد: ما حامیان زیادی داریم، بیش از نیمی از مردم لبنان حامی ما هستند، و همه آنها برای محافظت از سلاح‌ها و محافظت از لبنان و کرامت آن متحد هستند. هر آنکه به دنبال خلاء سلاح است به دنبال گرفتن روح و جان ماست و آنگاه جهان واکنش ما را خواهد دید. هر کسی که می‌خواهد ما را خلع سلاح کند، می‌خواهد روح ما را خلع سلاح کند، و آنگاه جهان قدرت ما را خواهد دید. نه گام به گام و نه تمام این مسیری که امتیازدهی را ایجاب می‌کند. آنها باید توافق را اجرا کنند و سپس می‌توانیم در مورد استراتژی دفاعی صحبت کنیم. ای دولت، به آنچه توافق کردیم پایبند باشید، و ما نیز به آنچه به ما وعده دادی پایبند خواهیم بود. اسرائیل را ملزم کنید.

وی افزود: شجاع باشید و ایستادگی کنید. ما از شما حمایت خواهیم کرد و با شما خواهیم بود و با هم کشورمان را خواهیم ساخت.

گفته می شود شیرین‌کننده‌های مصنوعی، جایگزین سالم‌تری بجای شکر هستند اما نتایج یک مطالعه جدید نشان می‌دهد، این جایگزین‌ها خطرات خاص خودشان را برای سلامت انسان به همراه دارند.

براساس نتایج این تحقیقات، مصرف فقط یک نوشابه رژیمی در روز، ممکن است خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ را به میزان ۳۸٪ افزایش دهد.

پژوهشگران از چند موسسه در استرالیا و هلند دریافتند که نوشیدن فقط یک قوطی نوشابه شیرین‌شده با مواد مصنوعی در روز طی چند سال، سبب افزایش ۳۸ درصدی خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ می شود.

نکته جالب توجه اینکه، این میزان خطر حتی بیشتر از افزایش ۲۳ درصدی خطر ابتلا به دیابت است که با مصرف نوشیدنی‌های شیرین‌شده با شکر بوجود می آید.

این یافته‌ها براساس بررسی عادات غذایی و آشامیدنی ۳۶۶۰۸ استرالیایی بین ۴۰ تا ۶۹ سال به دست آمده است.

شرکت‌کنندگان در این تحقیق، میزان مصرف شیرین‌کننده های مصنوعی و شکر خود را گزارش کردند و سپس سوابق سلامتی آنها به طور متوسط در ۱۴ سال پیگیری شد.

رابل کبتیمر، متخصص تغذیه در دانشگاه موناش استرالیا در این باره گفت: «نوشیدن یک یا چند عدد از این نوشیدنی‌ها در روز - چه شیرین‌شده با شکر یا جایگزین‌های مصنوعی - سبب می شود فرد با احتمال بسیار بیشتری برای ابتلا به دیابت نوع ۲ مواجه باشد.

با توجه به عوامل شناخته‌شده‌ی بسیار زیاد در خطر ابتلا به دیابت نوع ۲، محققان نمی‌توانند بگویند که شیرین‌کننده‌های مصنوعی مستقیماً باعث آن می‌شوند. تمام داده‌ها نشان می‌دهد که ارتباطی وجود دارد، اما برای روشن شدن آن به تحقیقات بیشتری نیاز است.

با توجه به شیرین‌کننده‌های مصنوعی مختلفی که در کشورهای مختلف فروخته می‌شوند و عادات غذایی و آشامیدنی متفاوت در سراسر جهان، جمع‌آوری هرچه بیشتر داده‌ها در مورد خطرات احتمالی بسیار مهم است.

باربورا د کورتن، دانشمند زیست‌پزشکی در دانشگاه سلطنتی فناوری ملبورن می‌گوید: «شیرین‌کننده‌های مصنوعی اغلب به صورت جایگزین سالم‌تر به افراد در معرض خطر دیابت توصیه می‌شوند، اما نتایج این پژوهش جدید نشان می‌دهد که آنها ممکن است خطرات خود را برای سلامت انسان به همراه داشته باشند.»

محققان گمان می‌کنند که برخی از شیرین‌کننده‌های مصنوعی می‌توانند در سطح قند خون اختلال ایجاد کنند و به نوبه خود در افزایش خطر دیابت نوع 2 نقش داشته باشند. در همین حال، سایر شیرین‌کننده‌ها به علت ایجاد اختلال در باکتری‌های روده و افزایش عدم تحمل گلوکز در بدن معروف هستند. این نوع تعاملات و سایر موارد می‌توانند خطر ابتلا به دیابت نوع 2 را حتی در افرادی که اضافه وزن ندارند نیز، افزایش دهند.

محققان می‌خواهند اقدامات بیشتری برای افزایش آگاهی درباره خطرات احتمالی شیرین‌کننده‌های مصنوعی برای سلامت انجام شود. در سال‌های اخیر، تحقیقات انجام شده نشان داده است که این جایگزین‌های قند، با مشکلات مربوط به سلامت مغز و آسیب قلبی مرتبط هستند.

این نوشیدنی‌ها اغلب به صورت نوشیدنی‌های بهتر برای شما به بازار عرضه می‌شوند، اما ممکن است خطرات خاص خود را داشته باشند. سیاست‌های آینده باید رویکرد وسیع‌تری برای کاهش مصرف همه نوشیدنی‌های غیرمغذی داشته باشد.نتایج این تحقیق در مجله دیابت و متابولیسم منتشر شده است.

محمد شیبانی، متخصص ارتوپدی و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز گفت: پوکی استخوان بیماری‌ای است که به‌تدریج استخوان‌ها را شکننده و مستعد شکستگی می‌کند. از آنجا که اغلب بدون علامت است، گاهی نخستین علامت آن یک شکستگی ناگهانی پس از ضربه خفیف یا حتی بدون ضربه است.

دکتر شیبانی با تأکید بر اینکه پیشگیری باید از دوران جوانی آغاز شود، گفت: تغذیه مناسب سرشار از کلسیم و ویتامین D، پرهیز از مصرف دخانیات و الکل، انجام فعالیت‌های بدنی منظم مانند پیاده‌روی و ورزش‌های تحمل وزن و دوری از سبک زندگی کم‌تحرک، از مؤثرترین راهکار‌های جلوگیری از ابتلا به پوکی استخوان هستند.

وی در ادامه افزود: برای تشخیص دقیق این بیماری، انجام سنجش تراکم استخوان یا دانسیتومتری (DEXA Scan) به‌ویژه برای افراد بالای ۵۰ سال یا کسانی که سابقه خانوادگی پوکی استخوان دارند، توصیه می‌شود. این تست ساده، بدون درد و غیرتهاجمی، وضعیت سلامت استخوان‌ها را به‌خوبی مشخص می‌کند.

دکتر شیبانی در پایان ضمن هشدار نسبت به تأخیر در تشخیص این بیماری اظهار داشت: درمان پوکی استخوان زمانی بیشترین اثر را دارد که پیش از بروز شکستگی آغاز شود. آگاهی، غربالگری و اصلاح سبک زندگی سه پایه مهم در کنترل این بیماری خاموش هستند.

چای یک نوشیدنی سالم و معطر است و بسیاری از مردم عادت دارند آن را بعد از غذا بنوشند. با این حال، اگر برخی اشتباهات رایج را مرتکب شوید، این اشتباهات می‌تواند برای سلامتی مضر باشد.

به گفته کارشناسان، باید به زمان دم کردن، دما و مقدار برگ چای مورد استفاده توجه کنید. پنج اشتباه رایج وجود دارد که برای نوشیدن چای سالم و مفید باید از آنها اجتناب کنید:

دم کردن چای غلیظ:

توصیه می‌شود برای هر فنجان از یک قاشق چایخوری برگ چای استفاده کنید و برای مقادیر بیشتر، یک قاشق چایخوری اضافی. چای بسیار غلیظ حاوی درصد بالایی از کافئین است که می‌تواند سیستم عصبی را بیش از حد تحریک کند و تانن دارد که می‌تواند منجر به اختلالات روده و یبوست شود. همچنین یک ادرارآور قوی است، بنابراین بهتر است از مصرف بیش از حد آن خودداری کنید.

دم کردن چای برای مدت طولانی، به خصوص چای کهنه:

چای کهنه بیشتر فواید سلامتی خود را از دست می‌دهد و همچنین به میکروارگانیسم‌های بیماری‌زا اجازه رشد می‌دهد که می‌توانند باعث مشکلات سلامتی شوند. بنابراین، بهتر است هر بار چای تازه تهیه کنید.

نوشیدن چای بسیار داغ:

نوشیدنی‌های بسیار داغ، غشا‌های مخاطی گلو، مری و معده را تحریک می‌کنند که می‌تواند منجر به ایجاد زخم شود و خطر عفونت و ایجاد تومور‌های بدخیم را افزایش دهد.

نوشیدن چای با معده خالی:

توصیه می‌شود نیم ساعت پس از غذا خوردن چای بنوشید، زیرا باعث هضم غذا می‌شود و به سرعت بخشیدن به سوخت و ساز بدن کمک می‌کند. نوشیدن آن با معده خالی می‌تواند به دلیل اثر گرسنگی‌آور عصاره برگ چای، اشتها را سرکوب کند.

نوشیدن چای بلافاصله پس از غذا خوردن:

برخی از اجزای چای ممکن است مانع جذب پروتئین، آهن و سایر مواد مغذی مهم شوند، بنابراین بهتر است نیم ساعت پس از غذا خوردن صبر کنید و سپس چای بنوشید.

کلم بروکلی یکی از بهترین موادغذایی برای تقویت سیستم ایمنی بدن محسوب می‌شود.

این سبزی چلیپایی سرشار از ویتامین‌های تقویت‌کننده سیستم ایمنی یعنی ویتامین سی، ای و آ است.

کلم بروکلی همچنین حاوی ترکیبات گیاهی متعددی است که خواص آنتی‌اکسیدانی‌ دارند؛ از جمله سولفورافان که یک ضدالتهاب قوی است.

کلم بروکلی را به صورت خام، بخارپز یا کمی پخته مصرف کنید تا مواد مغذی آن حفظ شود.

حجت الاسلام والمسلمین ناصر رفیعی در یکی از سخنرانی های خود به موضوع «خصوصیات اخلاقی امام حسن علیه السلام» پرداخت که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم؛ هنگامی که رسول خدا(ص) نگاهشان به سیمای نورانی امام مجتبی(ع) می افتاد، چنین فرمودند: «هذا ابنی، هذا ثمرة فؤادی، هذا نور عینی»؛ این فرزند، نور چشم من است، فرزند من است، ثمره دل من است. سپس افزودند: «من آذاه فقد آذانی»؛ هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است.

این سخنان، هم در منابع معتبر شیعه و هم در منابع اهل سنت ثبت شده است. دانشمندان بسیاری، اعم از شیعه و اهل سنت، کلمات و روایات پیامبر اکرم(ص) درباره امام حسن(ع) و ویژگی‌های اخلاقی ایشان را نقل کرده‌اند.

 

* امام حسن(ع): تجسم پیامبری و الگوی برجسته مردم‌داری

 

واصِل بن عطا درباره ایشان می‌نویسد: «علیه سیما الانبیا و بها الملوک»؛ چهره‌اش چهره پیامبران و هیبت و وقارش، هیبت پادشاهان بود.

اباهه، که از شخصیت‌های اهل سنت به شمار می‌رود و با اینکه رابطه خوبی با امیرالمؤمنین(ع) نداشت، اما در منابع اهل سنت از او نقل شده است که می‌گفت: «هرگاه حسن بن علی(ع) را در کوچه‌های مدینه می‌دیدم، به یادم می‌آمد که روزی او را در آغوش پیامبر دیدم.»

این اعتراف نشان می‌دهد که پیامبر(ص) همواره می‌خواستند جایگاه و حرمت امام حسن(ع) و اهل‌بیت خود را در نگاه اصحاب تثبیت کنند، چراکه می‌دانستند در آینده با آنان چگونه رفتار خواهد شد و می‌خواستند جایی برای تردید باقی نماند.

از این رو، گاهی در حضور اصحاب، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را بر دوش خود می‌نشاندند؛ یکی بر شانه راست و دیگری بر شانه چپ، و هنگامی که کسی عرض می‌کرد:

«یا رسول الله، اجازه دهید ما کودکان را حمل کنیم»، می‌فرمودند: «این‌ها سواره‌رانان خوبی هستند، بگذارید خودم آنان را حمل کنم.»

به اشکال مختلف، با بوسیدن، در آغوش گرفتن و حتی با بوئیدن آنان، پیامبر اکرم(ص) می‌خواستند به اصحاب بفهمانند که این فرزندان شایسته تکریم و احترام‌اند و نباید مورد آزار قرار گیرند.

اکنون از میان ابعاد مختلف زندگی امام حسن مجتبی(ع)، به یک جنبه بسیار مهم می‌پردازم و آن «مردم‌داری» آن حضرت است.

گاه ما عبادت را صرفاً در اعمال فردی چون نماز، روزه، دعا، ذکر و حج می‌بینیم، در حالی که بخش بزرگی از روایات، به موضوع مردم‌داری اختصاص یافته است.

مردم‌داری، تنها کمک مالی به نیازمندان نیست؛ بلکه شامل حفظ آبرو، پاسداشت شخصیت افراد، راهنمایی فکری، حمایت از جوانان، برطرف کردن بارهای سنگین از دوش مردم، رفع اختلافات خانوادگی، ایجاد صلح میان دوستان و همسایگان و هر عاملی می‌شود که زندگی اجتماعی مردم را سامان می‌بخشد.

مجموعه روایاتی که درباره ثواب این کارها نقل شده، به قدری فراوان است که به تعبیر یکی از بزرگان، اگر همه آنها گردآوری شود، می‌توان جلد دومی برای «مفاتیح‌الجنان» فراهم کرد.

پاداش این اعمال در منابع دینی چنان عظیم بیان شده است که برای نمونه، امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «اصلاح ذات‌البین» ـ یعنی ایجاد صلح میان دو نفر ـ برتر از یک سال عبادتی است که همراه با روزه‌داری و شب‌زنده‌داری باشد.

 

* مردم داری و خدمت به خلق الله

 

یا در حدیث دیگری آمده است: «تبسم در چهره برادر دینی، صدقه محسوب می‌شود.» همچنین، سیراب کردن تشنگان، کمک به ازدواج جوانان، یا حفظ آبروی افراد، از اعمالی دانسته شده است که ارزش و ثواب آنها در روایات به مرتبه‌ای والا معرفی شده است.

با این همه، درباره این موضوع مهم، منابع مستقل اندکی وجود دارد. در حالی که علمای ما صدها کتاب دعا نگاشته‌اند، کتاب‌هایی که به تفصیل در باب ثواب خدمت‌رسانی، ازدواج آسان، رفع اختلافات و مردم‌داری سخن بگویند، اندک است.

امام حسن مجتبی(ع) فرمودند: هر کس با مال خود، یا با آبروی خود، یا با سخن نیکو، باری از دوش برادر مؤمنش بردارد، در روز قیامت در کنار پیامبران، صدیقان، شهدا و صالحان محشور خواهد شد.

برای روشن‌تر شدن معنا، نمونه‌هایی از زندگی امام حسن(ع) بیان می‌کنم. روزی فردی نزد آن حضرت آمد و گفت: گرفتار و بدهکارم. امام(ع) فرمودند: «من هزار درهم به تو می‌دهم.» سپس افزودند: «در منطقه شما شخصی ناصبی است که با امیرالمؤمنین دشمنی می‌ورزد و مردم را منحرف می‌کند. من می‌توانم استدلالی به تو بیاموزم تا با آن در برابر او بایستی. می‌خواهی این سخن را به تو بیاموزم یا پولی برای رفع بدهی‌ات بدهم؟»

آن مرد پس از اندکی تأمل گفت: «یابن رسول‌الله، همان استدلال را بیاموزید تا از گمراهی مردم جلوگیری کنم، بدهی‌ام را نیز خداوند برطرف خواهد کرد.»

امام(ع) فرمودند: «پاسخت زیبا بود؛ هم آن سخن را به تو می‌آموزم و هم هزار درهم را به تو می‌دهم.»

این نمونه‌ای است از اینکه چگونه امام(ع) هم با مال و هم با کلمه طیبه به یاری مردم می‌شتافتند.

 

* الگوی خدمت و یاری مؤمنان

 

نمونه‌ای دیگر: روزی امام حسن(ع) از کوچه‌های مدینه عبور می‌کردند و دیدند چند جوان مشغول شوخی‌های ناشایست‌اند. حضرت به آنان تذکر دادند.

در عین حال، ایشان نسبت به نشاط و شوخ‌طبعی بی‌اشکال و سالم، نه‌تنها مخالفتی نداشتند، بلکه خودشان هم گاهی با دوستان شوخ‌طبع مدینه همنشینی می‌کردند.

روایت شده است که روزی به دیدار یکی از همین افراد رفتند و از او حال پرسیدند. او پاسخ داد: «نه خدا از من راضی است، نه شیطان، و نه حتی خودم!»

امام لبخندی زدند و پرسیدند: «چرا چنین می‌گویی؟» او توضیح داد: «خدا می‌خواهد اطاعتش کنم، اما من کوتاهی می‌کنم؛ شیطان می‌خواهد پیرو محض او باشم، اما من نماز و عبادت را ترک نمی‌کنم؛ و خودم می‌خواهم همیشه جوان و سالم بمانم، اما ناچار پیر و بیمار می‌شوم و سرانجام از دنیا می‌روم.»

این شوخی، نشان‌دهنده نشاطی بی‌ضرر بود که امام(ع) نیز با لبخند آن را تأیید کردند.

باز در واقعه‌ای دیگر، کسی نزد امام حسن(ع) آمد و گفت: «فلان شخص پشت سر شما سخنانی گفته است.»

امام(ع) فرمودند: «با این کار، برای من زحمتی ایجاد کردی. حال باید برای او طلب مغفرت کنم و برای خودم نیز طلب آمرزش نمایم، زیرا تو سخن‌چینی کردی و من هم آن را شنیدم.»

سپس افزودند: «استغفر الله لی و له»؛ هم برای او طلب مغفرت می‌کنم و هم برای تو. این نمونه‌ای از بردباری و مردم‌داری امام(ع) است که به جای پاسخ تند یا کینه‌توزی، رفتار خود را بر اساس حلم و گذشت تنظیم می‌کردند.

این‌ها گوشه‌ای از سیره امام حسن مجتبی(ع) در عرصه مردم‌داری است؛ سیره‌ای که نشان می‌دهد عبادت تنها در عبادات فردی خلاصه نمی‌شود، بلکه خدمت به مردم و پاسداشت کرامت آنان، جایگاهی هم‌سنگ و حتی والاتر دارد.

 

* پنج محور مهم حلم و بردباری

 

این است که خدا می‌داند، اگر خلق‌وخو و سیره امامان معصوم(ع) ـ و به‌ویژه حلم و بردباری امام حسن مجتبی(ع) ـ در جامعه ما جاری شود، بسیاری از اختلافات و درگیری‌ها، حتی در سطح خانواده‌ها و روابط زناشویی، از میان خواهد رفت.

امام حسن مجتبی(ع) در برابر آزارها و بی‌مهری‌ها بردبار بود؛ حتی زمانی که در خانه همسر خود با دشمنی و بی‌وفایی روبه‌رو می‌شد، تحمل می‌کرد. در برابر زخم زبان‌ها و خطاب «یا مذل المؤمنین» نیز صبر پیشه می‌کرد. بارها با شمشیر به پای مبارکش آسیب رساندند، اما حلم و بردباری او ـ که پرتوی از صفت «حلیم» الهی است ـ همچنان در رفتار و سیره‌اش جلوه‌گر بود.

در اینجا می‌خواهم روایتی بسیار زیبا نقل کنم که مرحوم علامه مجلسی(ره) در جلد شصت‌وهشتم بحارالانوار آورده است.

اگر از همه سخنان این روزها چیزی در ذهن نماند، امید دارم که این روایت در خاطر بماند. پیام روایت این است که حلم و بردباری در پنج موقعیت خود را آشکار می‌کند.

فرمودند: «الحِلم یَدورُ علی خَمسِ مَواضِع»؛ بردباری بر پنج موقعیت می‌چرخد.

نخست باید میان دو نوع حلم تفاوت نهاد: حلمِ اجباری و حلمِ اختیاری.

حلم اجباری آن است که انسان چاره‌ای جز تحمل ندارد؛ مانند کسی که ناچار است در صف بانک یا نانوایی منتظر بماند، یا بیماری که باید یک ماه در بیمارستان بستری شود، یا زندانی که دو سال در سلول انفرادی است.

در این موارد، صبر ناگزیر است. اما آنچه در روایت آمده، حلم اختیاری است؛ بردباری‌ای که انتخابی و آگاهانه است.

 

امام(ع) فرمودند: جایگاه حلم پنج مورد است:

۱. عزیز بودن و ذلیل شدن: گاهی انسانی که روزی محبوب و عزیز جامعه بوده است، ناگاه به دلایلی دچار بی‌مهری و خواری می‌شود.

همان‌گونه که مسلم بن عقیل در کوفه ابتدا با هجده هزار نفر بیعت داشت، اما شب هشتم و نهم، کوچه‌های کوفه خالی شد و کسی حاضر نشد او را پناه دهد.

یا امام حسن مجتبی(ع) که روزی مردم با شور و جمعیت انبوه در کنار او بودند، اما در کوچه‌ها او را با تعبیر «یا مذل المؤمنین» خطاب می‌کردند. اینجا جای حلم است.

۲. راستگویی و متهم شدن به دروغ: گاهی انسان حقیقت را بیان می‌کند، اما جوّ اجتماعی و شایعات چنان قوی است که سخن راست او باور نمی‌شود.

نمونه آن ماجرایی است که فردی کیسه پول خود را گم کرد و امام صادق(ع) را به دزدی متهم نمود. امام(ع) در حالی که در حال نماز بودند، اتهام را تحمل کردند و برای آرام‌کردن او دستور دادند هزار درهم به وی بدهند.

آن مرد وقتی به خانه بازگشت و کیسه‌اش را یافت، فهمید که امام(ع) با حلم، هم اتهام را تحمل کردند و هم کرامت نشان دادند.

۳. دعوت به حق و خوار شدن: زمانی که کسی مردم را به حق دعوت می‌کند، اما جامعه یا جوّ حاکم، او را خوار و تحقیر می‌سازد.

در تاریخ معاصر نیز چنین نمونه‌هایی بسیار دیده شده است. کسانی که در راه حق سخن گفتند، گاه با بی‌مهری و ناسزا روبه‌رو شدند. این نیز جای حلم است.

۴. آزار دیدن بی‌جرم: گاهی انسان بی‌آنکه جرمی مرتکب شده باشد، مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرد؛ ممکن است زندانی شود یا کتک بخورد، در حالی که بی‌گناه است. اینجا نیز صبر و حلم لازم است.

۵. طلب حق و مخالفت دیدن: گاهی انسان به‌حق خود مطالبه می‌کند، اما طرف مقابل منکر می‌شود و با او مخالفت می‌ورزد.

این نیز موقعیتی است که حلم و بردباری معنا می‌یابد.

در پایان روایت آمده است: «إن أتیْتَ کُلَّها حقَّهُ فقد عُصِبَ عِصابةً»؛ اگر انسان در همه این پنج موقعیت حق حلم را ادا کند، حقیقتاً بردبار است.

این ویژگی برجسته در زندگی امام حسن مجتبی(ع) به روشنی دیده می‌شود. از همین رو در روایات آمده است که حلم، یکی از صفات ارزشمندی است که سبب سیادت، آقایی و رشد انسان می‌شود.

 

* بردباری (حلم)؛ کلید آرامش فردی و اجتماعی

 

هدف از این سخن آن است که نشان داده شود، اگر صفت حلم و بردباری در زندگی ما نقش عملی بیابد، جامعه آرام‌تر خواهد شد. نه اینکه تنها خوب بشنویم و خوب بگوییم، اما در عمل، هنگام مواجهه با یک ناسزا در تاکسی یا خیابان، چند برابر پاسخ دهیم.

ثمره این بحث آن است که حتی اگر اندکی، مثلاً پنج یا ده درصد، درجه بردباری ما افزایش یابد، آستانه تحمل ما بالاتر رود.

زیرا واقعیت این است که در جامعه نمی‌توان همه مردم را مطابق میل خود یافت.

در محیط خانه نیز ممکن است با فرزند نوجوان یا همسر یا حتی پدر و مادر، اختلافاتی پیش آید. چه‌بسا انسان یقین دارد که حق با اوست، اما طرف مقابل سخنش را نمی‌پذیرد یا رفتاری خلاف انتظار دارد. اگر توانستیم این سلایق و اختلاف‌ها را با بردباری مدیریت کنیم، این همان حلم است.

البته دشوار است، اما شدنی است. و امید آن است که خداوند متعال به همه ما توفیق عطا کند تا در زندگی، به این خصلت الهی آراسته شویم، ان‌شاءالله.

 

برای تو کافی است که رسول خدا(ص) سرمشق تو باشد، و راهنمایی برای درک زشتی و عیب دنیا...؛ او از «شیر پستانِ» دنیا بریده و از زیورهایش دور شد... پیامبر از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند... دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته‏ تر و شکمش از همه خالی ‏تر بود... پیامبر(ص) بر روی زمین می ‏نشست و غذا می ‏خورد، و چون برده، ساده می‏ نشست، و با دست خود کفش خود را وصله می ‏زد... پرده ‏ای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود: «این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می ‏افتد به یاد دنیا و زینت‏های آن می ‏افتم».

 

«پیامبر با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد... و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد... در زندگانی رسول خدا(ص) برای تو نشانه‏ هایی است که تو را به زشتی ‏ها و عیب ‏های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر با نزدیکان خود گرسنه به سر می‏برد، و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینت‌های دنیا از دیده او دور ماند. پس تفکرکننده ای‏ باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد(ص) را به داشتن این صفت‌ها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته... است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند...»

 

«پس پیروی‌کننده باید از پیامبر پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، و گر نه از هلاکت ایمن نمی‏باشد، که همانا خداوند، محمد(ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ ‏های مجلّل نساخت (سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترک گفت، و دعوت پروردگارش را پذیرفت».

 

نهج البلاغة ترجمه دشتی، خطبه ۱۶۰، ص۲۱۳-۲۱۵.

احادیث