emamian
بیانات در دیدار دانشآموزان و دانشجویان
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز، فرزندان عزیز من، جوانها، دانشآموزان و دانشجویان.
من قبل از آنکه وارد صحبت بشوم، اشاره میکنم به مطالبی که این جوانان عزیز به عنوان پیشنهاد، به عنوان نظر در زمینهی مقابلهی با استکبار ذکر کردند. این را من عرض بکنم، همه بدانند، جوانهای عزیزمان بدانند که ما در مقابلهی با استکبار همهی آنچه باید و شاید برای آمادگی ملّت ایران انجام بگیرد، چه از لحاظ نظامی، چه از لحاظ تسلیحات، چه از لحاظ کارهای سیاسی، هر آنچه لازم باشد حتماً انجام میدهیم و الان هم بحمدالله مسئولین مشغول انجام این کارها هستند. مطمئنّاً حرکت کلّی ملّت ایران و مسئولین کشور در جهت مقابلهی با استکبار جهانی و دستگاه جنایتکار حاکم بر نظم جهانیِ امروز [است و] قطعاً و انصافاً هیچگونه کوتاهی نخواهند کرد؛ این را مطمئن باشید. بحث، بحث صرفاً انتقام نیست؛ بحث یک حرکت منطقی است، بحث مقابلهی منطبق با دین و اخلاق و شرع و قوانین بینالمللی است و ملّت ایران و مسئولین کشور در این جهت هیچگونه تعلّلی و کوتاهیای نخواهند کرد؛ این را مطمئن باشید.
جلسهی جوانان به طور طبیعی جلسهی نورانیای است. دلهای جوان آلودگیهای کمتری دارند، نورانیّت بیشتری دارند. دریغ است که در این جمع انبوه شما جوانان عزیز، من یک نصیحت معنوی به شما عرض نکنم. توصیهی من توصیهی به «ذکر» و «شکر» است. راهی که ما میرویم راه کوتاهی نیست، راه آسانی هم نیست؛ راهی است که عمدهی مسئولیّت پیمایش این راه هم به عهدهی شما جوانها است. دنیای فردا مال شما است، کشورِ فردا مال شما است، نظمِ جهانی فردا به دست شما است؛ کارتان سنگین است. در این راه، همّت لازم است، معرفت لازم است، تلاش لازم است امّا بیش از همه، پشتوانهی معنوی لازم است؛ آن پشتوانهی معنوی را من امروز خلاصه میکنم در این دو جمله: «ذکر» و «شکر».
ذکر یعنی یاد خدا؛ از یاد خدا غافل نشوید. با مناجات و دعا و تلاوت قرآن فاصله پیدا نکنید. توصیهی همیشگی من این است که با قرآن مأنوس بشوید، معرفت قرآنی را فرابگیرید؛ این به شما کمک میکند در این راه بزرگ. شکر یعنی نعمت خدا را بشناسید و آن را فراموش نکنید. امروز شما نعمتهای بزرگی را از خدا دریافت کردهاید؛ نعمت وجود یک نظام و تشکیلاتی که همّتش مبارزهی با ظلم، با استکبار، با زورگویی و با جنایت باندهای بینالمللی است؛ این بزرگترین نعمت است، و نعمتهای زیاد دیگری هم هست. در دعاهای متعدّدی این جمله هست که «لا تَجعَلنی نَاسیاً لِذِکرِکَ فیما اَولَیتَنی وَ لا غَافِلاً لِاِحسانِکَ فیما اَعطَیتَنی»؛(۲) از احسان الهی غفلت نکنیم؛ از نعمت الهی و تفضّلات الهی غفلت نکنیم. همین بیداری شما، همین آمادگی شما، همین روحیهی شما، همین احساس تواناییای که در شما وجود دارد که احساس میکنید میتوانید حرکت کنید، میتوانید پیش بروید، میتوانید با قدرتهای مادّی پوشالی دنیا پنجه بیفکنید، این نعمت بزرگ خدا است؛ این نعمت را از دست ندهید. نعمت را بشناسید و نعمت را در جای خودش بکار ببرید؛ این میشود شکر. یادتان باشد به کمک خدای متعال، با همراهی خدای متعال، با هدایت خدای متعال و بندگان خالص و صالح پروردگار میتوانیم این راه را طی کنیم. پیامبر اکرم، اهلبیت مکرّمش، شهدای این راه، شهیدانی که در مقابل چشم ما به شهادت رسیدند، [مانند] شهید نصرالله، شهید هنیّه، شهید سلیمانی، شهید سِنوار و از این قبیل شهدای عزیزمان، از روح اینها کمک بخواهیم، استمداد کنیم، راه را پیش برویم. این جملهی اوّل و نکتهی اوّل ما.
این مناسبت، مناسبت بسیار مهمّی است؛ جا دارد که برای حفظ این مناسبت همهی تلاشهای فکری و عملی انجام بگیرد. اینکه در جمهوری اسلامی یک روز را به عنوان روز «مبارزهی با استکبار» معیّن کردهاند، برای این است که ملّت ایران از این تجربهی تاریخی غفلت نکند؛ وَالّا مبارزهی با استکبار که مال یک روز نیست؛ یک امر دائمی است. شما باید مبارزهی با استکبار را، مبارزهی با نشانههای ظلم و تعدّی را، [مبارزهی] با نظم ظالمانهی جهانی را متن زندگی خودتان قرار بدهید و بدانید؛ بنابراین روز خاصّی برای مبارزه وجود ندارد، امّا این روز را ما معیّن کردیم. این برای آن است که حافظهی تاریخی ملّت ایران مورد غفلت قرار نگیرد و فراموش نکنیم.
دستهایی در کارند برای اینکه حرکت شجاعانهی آگاهانهی ملّت ایران را در مقابلهی با آمریکای جهانخوار و عواملش در منطقه، اوّل مورد تردید قرار بدهند، بعد هم انکار کنند؛ ما نباید بگذاریم. حافظهی تاریخی ملّت ایران این را رد میکند. مسئلهی لانهی جاسوسی نمیتواند مورد سؤال و تردید قرار بگیرد؛ یک عدّهای این تردید را در بین افکار عمومی مردم، بخصوص جوانها پخش میکنند که «دانشجویان ما چرا رفتند سفارت یک کشور را گرفتند؟ این یک کاری بود برخلاف مقرّرات بینالمللی.»؛ این حرف را دارند پخش میکنند. حقیقتی که عمداً آن را پنهان میکنند، این است که سفارت آمریکا در اوّل انقلاب و تا وقتی که به وسیلهی دانشجویان ما تسخیر شد، صرفاً یک محل تحرّک دیپلماتیک، بلکه محلّ تحرّک اطّلاعاتیِ صرف نبود؛ خب بله، همهی سفارتهای دنیا اخبار آشکار و پنهان کشوری را که در آنجا هستند، به مراکز خودشان منتقل میکنند؛ مسئله این نبود؛ مسئله این بود که سفارت آمریکا ستاد برنامهریزی برای تحریک داخلی علیه انقلاب و نابود کردن انقلاب و حتّی تهدید جان مبارک امام بزرگوار بود. جوانهای ما اوّل به این نکته توجّه نداشتند و به دلیل دیگری وارد سفارت شدند، امّا وقتی رفتند آنجا و اسناد سفارت را به دست آوردند، [اینها را] دیدند.
اینکه من تأکید میکنم که جوانها کتابها را بخوانند، اسناد را، مدارک را ببینند و از حقایق مطّلع بشوند، به خاطر این است. سفارت آمریکا از ساعات اوّل انقلاب، از روزهای اوّل انقلاب، مرکز شبکهسازی و توطئه علیه انقلاب بود. البتّه اوّل گیج شدند، اوّل نفهمیدند چه اتّفاقی دارد میافتد، امّا به مجرّد اینکه از گیجی خارج شدند، شروع کردند به برنامهریزی برای کودتا، برای تحریک ــ تحریک قومیّتها، تحریک عناصر گوناگون ــ برای ایجاد اختلاف، جمع کردن تفالههای ساواکِ دورانِ رژیم پهلوی برای مبارزهی با انقلاب. سفارت، سفارت نبود؛ مرکزی بود برای مبارزهی با انقلاب، مبارزهی با ملّت ایران، برای شکست دادن حرکت عظیمی که ملّت ایران با انقلاب خودش انجام داده بود؛ لذاست که این حادثه، یک حادثهی برجسته است، یک حادثهی تاریخی است، یک حادثهی فراموشنشدنی است، و یک نقطهی عطف است در تاریخ ما. گیرم آن کسانی که یک روزی این کار را کردند، امروز خودشان هم مردّد شده باشند ــ کمااینکه بعضیهایشان هم ممکن است مردّد شده باشند ــ امّا واقع قضیّه این است که این کار، کارِ بزرگی بود، کارِ لازمی بود؛ برای همین هم امام بزرگوار با آن دید نافذ خود این کار را تأیید کرد، حرکت دانشجوها را تأیید کرد؛ این کار، کارِ لازمی بود.
مبارزهی ملّت ایران با استکبار آمریکایی ناشی از چیست؟ این یک سؤال است. جوابِ روشن و واضح و مستند این است که ناشی از سلطهگریِ ظالمانهی وقیحانهی دولتِ آمریکا بر ملّت عزیز ما و کشور ایران عزیز ما بود؛ مقابله به خاطر این بوده. سعیِ تاریخنویسانِ منحرفکنندهی حقایق این است که بگویند اختلاف بین ایران و آمریکا از روز سیزدهم آبان ۵۸ شروع شد؛ این دروغ است. آمریکاییها از اوّل انقلاب و از پیش از انقلاب و از سالها قبل از انقلاب با ملّت ایران درافتادند و هر چه توانستند علیه ملّت ایران تلاش کردند؛ حدّاقل از بیستوهشتم مرداد. حالا قبل از بیستوهشتم مرداد سال ۳۲ هم حضور آمریکاییها و تلاش آمریکاییها داستان مفصّلی است، لکن آنچه جلوی چشم همه وجود داشته است، بیستوهشتم مرداد است. یک حکومت ملّی مردمی در ایران بر سر کار بود، آمریکاییها آمدند با خیانت به حُسن اعتماد آن دولتی که سادهلوحانه به آمریکا اعتماد کرده بود وارد میدان شدند، آن دولت را سرنگون کردند، حکومت ظالمانهی شاه را به وجود آوردند. ملّت ایران سالهای متمادی لمس کرد دشمنی آمریکا را؛ بیستوهشتم مرداد را ملّت ایران لمس کرد. شما جوانهای عزیز بروید ماجراهای سال ۳۲ را، نهضت ملّی را، حضور آمریکا را در کتابها بخوانید. آن کسانی که اهل تحقیقند، اهل نوشتنند، تحقیق کنند، بنویسند. اینها نقاط عطف ملّت ما است، نقاط عطف تاریخ ما است. آمریکاییها در ایران کودتا کردند، در دههی ۳۰ ساواک را به وجود آوردند؛ مرکز شکنجه و فشار بر مبارزان و بر آزادیخواهان. چقدر جوان، چقدر انسان مؤمن، چقدر انسان آزادیخواه در شکنجههای عوامل و کارگزاران جنایتکار ساواکِ شاه ــ مرکز اطّلاعاتی شاه ــ یا مُردند یا ناقصالعضو شدند یا شکنجه شدند! اینها را ملّت ایران از نزدیک دیده. ساواک را چه کسی درست کرد؟ ساواک را عوامل آمریکایی درست کردند؛ شیوههای شکنجه را آنها یاد دادند. دهها هزار مستشار را آوردند داخل ایران که هم مفتخوری کنند، هم دخالت کنند در امور ارتش و اطّلاعات و دولت و همهچیز، هم جاسوسی کنند، هم نفوذ کنند، هم فرهنگ ملّت را تغییر بدهند و سلطهی آمریکا را روزبهروز بر کشور زیاد کنند.
رژیم پهلوی خبیث با کمک آمریکا یکی از عوامل ریشهدارشدن رژیم صهیونیستی غاصب بود. آن روزی که همهی این منطقه ــ تقریباً اغلب دولتهای این منطقه ــ با رژیم صهیونیستی قطع رابطه کرده بودند، رژیم شاه به رژیم صهیونیستی نفت میداد، امکانات میداد، پشتیبانی میکرد؛ این خیانت، فراموششدنی نیست. امروز هم متأسّفانه همین کار را بعضیها میکنند؛ امروز هم رژیم صهیونیستی فجیعترین جنایات را در منطقه دارد انجام میدهد، یک عدّهای به جای اینکه مخالفت کنند، به جای اینکه بِایستند، به جای اینکه از ملّتها حمایت کنند ــ از ملّت فلسطین، از ملّت لبنان ــ به دشمن خبیثِ ظالمِ خونخوار دارند کمک میکنند؛ کمک اقتصادی میکنند، حتّی بعضی کمک نظامی هم میکنند! [کمککننده] مال منطقه است؛ حالا آمریکا که به جای خود. مسئله، مسئلهی مقابلهی با ظلم بینالمللی است. برای ملّت ایران با الهام از تعالیم اسلامی، مقابلهی با ظلم یک فریضه است، مقابلهی با استکبار یک فریضه است. استکبار یعنی سلطهی اقتصادی و نظامی و فرهنگی همهجانبه و تحقیر ملّتها. ملّت ایران را تحقیر کردند، سالها تحقیر کردند؛ لذا مبارزهی ملّت ایران با استکبار بوده است و بعد از این هم حتماً خواهد بود.
یک نکتهی اساسی در این زمینه عبارت است از توفیق ملّت ایران و پیشرفت این کار. بعضیها تردید ایجاد میکنند: «آیا ممکن است با دستگاه مدرنِ پیشرفتهی مسلّطِ قویای مثل سیستم آمریکا و حکومت آمریکا مقابله کرد؟ میشود با آنها مبارزه کرد؟»؛ بله، ملّت ایران مبارزه کرد، و من به شما عرض میکنم ملّت ایران تا امروز قطعاً موفّق شده. امروز ملّت ایران در مقابل آمریکا ــ این دشمن بزرگ، این قدرت چشمگیری که با هیبت، با تشر میتوانست ملّتها را بترساند و عقب بنشاند ــ توانسته این قدرت را تضعیف کند. امروز کار به جایی رسیده که انجمنهای علمی دانشجویان در داخل خود آمریکا بیانیّه میدهند علیه تمدّن غربی، علیه تمدّن آمریکایی، علیه تلاش آمریکا؛ این، اتّفاق افتاده. در بیانیّهای که تعداد زیادی از انجمنهای علمی دانشجویان آمریکا منتشر کردند، خودشان میگویند: این ما هستیم، ما غربیها هستیم که داریم علیه تمدّن غرب و فرهنگ غرب فریاد میکشیم و به نفع کشورها و ملّتهای مظلوم وارد میدان شدهایم؛ این را در بیانیّهشان آوردند؛ مال همین چند ماه قبل است. و روزبهروز این شدّت پیدا خواهد کرد. قطعاً ملّت ایران و ملّتهای مظلوم و جبههی مقاومت پیشرفت خواهد کرد.
البتّه امروز فجایعی که دارد در منطقه انجام میگیرد فجایع عظیمی است؛ آنچه در شبانهروز، در لبنان اتّفاق میافتد، آنچه در غزّه اتّفاق میافتد، ۵۰ هزار شهید در ظرف یک سال که اکثر اینها هم زنان و کودکان هستند، این چیز کمی است؟ آمریکاییها با ادّعای حقوق بشر، بیشرمانه از این جنایتها دارند پشتیبانی میکنند؛ نهفقط پشتیبانی، [بلکه] در این جنایتها شرکت میکنند. سلاح، سلاحِ آمریکایی است، نقشه، نقشهی آمریکایی است، تلاش بینالمللی آمریکایی است؛ آمریکاییها با کمال وقاحت میگویند: «ما از رژیمصهیونیستی حمایت میکنیم، پشتیبانی میکنیم»؛ این را صریح میگویند.
این مبارزه، یک مبارزهی عقلانی، خردمندانه و منطبق با منطق است. افراد کوتهبین و کوتهنظر ــ نمیگویم خائن، متّهم نمیکنم به تعمّد و خیانت؛ حدّاقلّش این است که کوتهبین هستند ــ سعی نکنند حرکت ملّت ایران در مقابل استکبار را یک حرکت غیر منطقی جلوه بدهند؛ نخیر، حرکتی منطقی و درست و منطبق با منطق صحیح عُقلایی و انسانی و بینالمللی است. برای همین هم هست که در افکار عمومی ملّتهای دنیا، ملّت ایران عزیز است. بله، دستگاههای خبری و رسانهای دشمنان، [دستگاههای تبلیغی] سلطه، سعی میکنند خلاف این را نشان بدهند امّا واقع قضیّه این است. وقتی شما [عملیّات] وعدهی صادق را انجام میدهید، در خیابانهای کشورهایی که با شما فاصله هم دارند، مردم شادی میکنند؛ معنای این چیست؟ معنایش این است که حرکت ملّت ایران، حرکتی است که مورد قبول منطق بینالمللی، منطق انسانی و البتّه منطق اسلامی و قرآنی است. این حرکت باید ادامه پیدا کند منتها ادامهی این حرکت باید با نقشهی صحیحی انجام بگیرد.
شما جوانهای عزیز، دانشآموز، دانشجو، دختر و پسر، در سرتاسر کشور در این زمینه میتوانید نقش ایفا کنید؛ فکرها را تقویت کنید، دانشها را پیش ببرید؛ بدون علم، بدون تفکّر، بدون نقشهی راه نمیشود کار درست انجام داد. ما در بخشهای مختلف احتیاج به پیشرفت علمی داریم، احتیاج به پیشرفت فنّاوری داریم.
البتّه کسانی که با امکانات موجود تلاش کامل خودشان را دارند انجام میدهند مشغول کارند و در مقابلهی با دشمن کوتاه نمیآیند و هیچ حرکت دشمن را هم بیپاسخ نمیگذارند؛ این را مطمئن باشید. اینجور نیست که حرکت دشمن از طرف کسانی که به عنوان نمایندهی ملّت ایران در مقابلهی با دشمن دارند تلاش میکنند فراموش بشود؛ نه، فراموش نخواهد شد. دشمنان ــ چه رژیم صهیونیستی، چه ایالات متّحدهی آمریکا ــ در مقابل آنچه نسبت به ایران و ملّت ایران و نسبت به جبههی مقاومت انجام میدهند، قطعاً پاسخ دندانشکنی را دریافت خواهند کرد.
امروز حقوق بشر آمریکایی که در بوقهای گوناگونی دمیده میشود، دیگر کسی را فریب نمیدهد. این وضعی که امروز در لبنان هست، این وضعی که در غزّه هست، این وضعی که در فلسطین هست، این جنایتی که عوامل رژیم صهیونیستی در این منطقه با کمک آمریکا، با دخالت آمریکا، با شرکت آمریکا دارند انجام میدهند، این دیگر اجازه نداده که حقوق بشرِ ادّعائیِ غلطِ بیمعنیِ آمریکایی مورد تصدیق و تأیید کسی در دنیا قرار بگیرد. حقوق بشر دیگر معنایی ندارد. آن کسانی که با این جنایتها مدّعی حقوق بشرند انسانهای بزرگی، چهرههای نورانیای مثل سیّدحسن نصرالله را، مثل هنیّه را، مثل سلیمانی را، مثل بقیّهی شهدای بزرگ را تروریست میخوانند و مینامند در حالی که باند تروریستی، خودشان هستند، باند جنایتکار خودشان هستند؛ این را امروز دنیا دارد میفهمد و بحمدالله دانستهاند، فهمیدهاند.
آنچه باید اتّفاق بیفتد، عبارت است از حرکت عمومی ملّتها در این راه. جوانهای ما با همتایان خودشان در کشورهای دیگر تماس داشته باشند؛ دانشآموزان ما با دانشآموزان کشورهای اسلامی در منطقه، دانشجویان ما با دانشجویان کشورهای اسلامی، کشورهای منطقه و حتّی فراتر از منطقه تماس داشته باشید. امروز امکانات تماس کم نیست؛ میتوانید ارتباط برقرار کنید؛ حقایق را برای آنها روشن کنید؛ آنچه را وظیفهی همهی جوانان دنیا است، همهی جوانان کشورها است، به آنها یادآوری کنید تا یک حرکت عمومی و عظیمی در دنیا علیه استکبار به وجود بیاید، و به وجود خواهد آمد و به توفیق الهی ملّت ایران و این حرکتِ عمومیِ اسلامی و انسانیِ جبههی مقاومت، جایگاه خودش را در دنیا پیدا خواهد کرد و قطعاً دشمن را شکست خواهد داد.
امروز برای من روز خیلی خوبی بود. این دیدار، دیدار بسیار شیرینی است، و امیدواریم انشاءالله خداوند همهی شماها را محفوظ بدارد و تأییدتان کند و برای همهی شما دعا میکنم؛ امیدواریم انشاءالله خدای متعال توفیقاتش را بر شماها نازل کند.
والسّلام علیکم و رحمة الله
بیانات در دیدار دستاندرکاران برگزاری کنگره شهدای استان فارس
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّدو علی آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز. خیلی متشکّرم از این بیانات کوتاه و موجز آقای امامجمعهی محترم و این نوشتهی بسیار زیبا و کامل این سردار محترم.
یکی از امتیازات تمدّنی کشور عزیز ما که همیشه باید مورد توجّه قرار بگیرد، این است که توانسته دین را و حماسه را و هنر را با هم تلفیق کند. در بسیاری از نقاط دنیا، دین راه خودش را جدا میرود ــ اگر باشد ــ هنر کار خودش را میکند، حماسه هم آنجایی که وجود داشته باشد، برای خودش است. تلفیق این سه عنصر در ایران اسلامی یک پدیدهی جذّاب و جالبی است که مال امروز و دیروز هم نیست، از اصل اسلام گرفته شده. خود قرآن، هم «وَ الَّذینَ آمَنوا اَشَدُّ حُبًّا لِلَّه»(۲) دارد، «یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه»(۳) دارد، هم «فَلیُقاتِل فی سَبیلِ اللَه»(۴) تا آخر دارد: اَلَّذینَ آمَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَهِ وَ الَّذینَ کَفَروا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوت،(۵) هم «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار»(۶) دارد، هم «رُحَماءُ بَینَهُم»(۷) دارد؛ یعنی خود قرآن تلفیقی است از دین و آئین الهی، و حماسههای بزرگ، و هنر؛ خود قرآن یک اثر هنری است، یک اثر بسیار والا است، علاوه بر اینکه در قرآن به محبّت و عشق و مانند اینها هم اشاره شده و برای مخاطبان تصویر شده. این در تاریخ ما وجود دارد.
اگر حمل بر مبالغه نشود، من عرض میکنم شاید بهترین نقطهای از کشور ما که این سه عنصرِ تلفیقشده و ترکیبشده در آن بوضوح مشاهده میشود، فارس و شیراز است؛ حقّاً و انصافاً حرف درستی صادر شده، اگر این را کسی بگوید یا ما بگوییم. شیراز جایی است که این سه عنصر، درهمتنیده خودشان را نشان میدهند. از دوران جناب احمدبنموسیٰ (سلام الله علیه) و بقیّهی امامزادههای شهیدی که در آن استان و در آن شهر هستند، تا دورانهای بعد، تا امروز و تا این شهیده کرباسی(۸) که چند روز قبل از این به شهادت رسید، این سه عنصر در همهی این دوران با همدیگر همراهند و شریکند.
معروفترین و محبوبترین شاعر کشور، یعنی حافظ شیرازی، حافظ قرآن است که «قرآن ز بر بخواند با چارده روایت».(۹) این شاعر غزلسرای شیرینسخن و رِند، قرآن را با چهارده روایت، با چهارده اختلاف قرائت حفظ بوده. در این اختلاف قرائتهایی که میخوانند، ما کمتر قاریای دیدهایم که مسلّط باشد به قرائت هفت قاریِ معروف تاریخ که هر کدام دو راوی دارند که میشود چهارده روایت. بعد هم میگوید: «هر چه دارم همه از دولت قرآن دارم»؛(۱۰) یعنی شعرش هم مال قرآن است، هنرش هم مال قرآن است، معرفتش هم مال قرآن است، عرفانش هم مال قرآن است، رِندیاش هم مال قرآن است؛ همهچیز را از قرآن دارد. تلفیق از این زیباتر که دین و هنر اینجور با هم مخلوط بشوند و تلفیق بشوند؟ همچنین در کنار اینها حماسه است. از خود جناب احمدبنموسیٰ شما بگیرید تا عبّاسِ دوران(۱۱) تا شهدای نامآور، [مثل] شهید مرتضیٰ جاویدی، شهید شیرعلی سلطانی و حالا [هم] همین خانم معصومه کرباسی و بقیّهی شهدای بزرگ استان که بعضی از آنها را سردار عزیزمان(۱۲) اسم آوردند، و پانزده هزار شهید، پانزده هزار الگو، پانزده هزار نمونه از شهدا در میدانهای مختلف.
اوّلین جنگ مسلّحانهی با استعمار اروپایی را امامقلیخان، حاکم فارس انجام داده که توانست پرتغالیها را از هرمز بیرون کند. اوّلین جنگ نرم را در تاریخ کشورمان میرزای شیرازی انجام داده؛ تحریم تنباکو جنگ نرم بود؛ بزرگترین جنگ، آن هم اینجور جنگی که توانست بساط تسلّط اقتصادی انگلیس بر کشور را جمع کند. گاندی هم در هند این کار را کرد، [امّا] سی سال بعد از میرزای شیرازی؛ یعنی ابتکار این جنگ نرمِ بینظیر، مال میرزای شیرازی است. قویترین مقاومت عراقیها در مقابل تسلّط دولت انگلیس بر عراق را میرزا محمّدتقی شیرازی فرماندهی کرد. اوّلین سکّهی حکومت اسلامی را مرحوم سیّدعبدالحسین لاری در شیراز و در جهرم و لار ضرب کرد؛ سکّه زد، حکومت اسلامی را تشکیل داد. البتّه پایدار نماند و ایشان نتوانست ادامه بدهد، امّا اقدام کرد، شروع کرد. اینها افتخارات بزرگی است. اگر به زمان خود ما برگردیم، عالِمِ عارفِ سالکی مثل شهید دستغیب را مشاهده میکنیم که واقعاً شهید دستغیب، هم مظهر معنویّت و روحانیّت بود، هم مظهر اخلاق بود، هم مظهر جهاد بود. سال ۴۱ و ۴۲ که این مبارزه تازه شروع شده بود و ماها قم بودیم، آن روز نوارهای مرحوم دستغیب را از شیراز میآوردند قم و ما میشنفتیم. مرحوم حاج شیخ بهاءالدّین محلّاتی و بقیّهی علمای شیراز جلسه تشکیل داده بودند و سخنگوی این مجموعه مرحوم دستغیب بود که به نظرم ظاهراً در مسجد جامع شیراز اجتماع میکردند و سخنرانی میکرد و مانند اینها. و این ادامه داشت تا وقتی که شهید شد. یعنی همهجور شهیدی [دارد]؛ در همهی میدانها شهدایی از این سرزمین، از این منطقه خودشان را نشان دادند و برجسته کردند؛ اینها شناسنامهی شیراز است، شناسنامهی فارس است.
غلط کردند آن کسانی که خیال کردند میتوانند با چیزی مثل جشن سخیف هنر شیراز، شیراز را از حرم اهلبیت بودن و مرکز دین و ایمان بودن برگردانند به یک نقطهی فسادگاه؛ اشتباه کردند؛ به معنای واقعی کلمه غلط کردند! ملّای بزرگ شیراز یعنی ملّاصدرا (رضوان الله علیه) که به نظر ما جزو چهرههای برجستهی فلسفهی دنیا است، در معدود شعرهایی که از ایشان باقی مانده، این بیت [را گفته]:
در معرکهی دو کَون، فتح از عشق است
هر چند سپاه او شهیدند همه(۱۳)
این مال یک ملّای فیلسوف است. یعنی این روحیه، این ترکیب زیبای دین و هنر و حماسه همینطور ادامه دارد. مرحوم دستغیب هم اهل معرفت و اهل شعر و اهل معنا و این چیزها بود؛ ما از نزدیک اینها را میدانستیم. و دیگران هم همینجور؛ اینها خیلی مهم است.
کنگرهی شما این را باید نشان بدهد به کشور، این را باید ماندگار کند در کشور؛ باید نشان بدهید که برای یک ملّت متمدّن، دارای معرفت، پیشرو، آنچه مهم است، این است که دیندار باشد و حماسهساز باشد و هنرمند باشد؛ این سه با هم. هنر در خدمت دین، دین همراه با حماسه، حماسه در جهت پیشرفت ملّت؛ اینها است که مهم است. از کنگرهی شما این باید دربیاید، این باید نشان داده بشود. حالا شما این را با کتاب تأمین میکنید، با شعر تأمین میکنید، با سرود یا مثلاً نمایش تأمین میکنید، بالاخره این باید از آب دربیاید؛ باید این را نشان بدهید؛ این، آن چیزی است که ملّت ما به آن احتیاج دارد. امروز هم مثل همان زمانِ آن غلطکردههای دوران پهلوی، هستند کسانی که میخواهند هنر را از معنویّت جدا کنند، هنر را از حماسه جدا کنند، اینها را در جهتهای گاهی متناقض یکدیگر پیش ببرند؛ امروز هم کسانی از تفالهها و پسماندههای آن تشکیلات هستند در میان کشور عزیز ما و این چهاردیواری باارزش ما. باید این [سه جهت] را تأمین کنید.
یکی از توصیههای مؤکّد من که اینجا یادداشت کردهام این است: تأثیر کنگره را رصد کنید. چون شما میخواهید اثر بگذارید دیگر؛ خیلی خب، رصد کنید ببینید مثلاً در رأس یک سال، این کنگرهای که شما باید اینهمه زحمت و تلاش به وجود آوردید، روی افکار عمومی، روی رفتار جوانان شما چه تأثیری گذاشته؛ چه تعداد از جوانهای شما تدیّنشان، مسجد رفتنشان، مجاهدت فکریشان، فکر کردنشان، کتاب خواندنشان، در جهت درست نگاه کردن و حرکت کردنشان پیشرفت کرده؛ این را رصد کنید. راهش را پیدا کنید؛ میتوانید؛ البتّه کار آسانی نیست. این رصد کردنها به معنای جاسوسی و مچگیری و مانند این حرفها تلقّی نباید بشود؛ به آن جهتها و به آن راهها نباید برود؛ باید نگاه درست و تشخیص درست حاکم باشد.
میل به خدمت از آثار این کنگره است. باید ببینید میل به خدمت چقدر در جوان پیدا شده؛ خدمت فکری، خدمت جهادی، حضور در عرصههای خدمت: اردوهای جهادی، بسیج سازندگی، کاروانهایی که به مراکز جنگی میروند و آثار تلاشهای سرداران عزیز ما را و مبارزان و بسیجیان دوران دفاع مقدّس را میبینند؛ [ببینید] میل به اینها چقدر پیشرفت کرده. اگر دیدید پیشرفتی حاصل نشده، برگردید به کار خودتان و ببینید که مشکل کجا است؛ چرا نتوانسته اثر بگذارد؟ اگر دیدید پیشرفتی حاصل شده، نگاه کنید ببینید آن عامل پیشرفت چیست؛ آن را تقویت کنید. آن چیزی که توانسته این جوان را به پیش براند و حرکت بدهد چیست؟
جوانهای ما امروز احتیاج دارند به شناخت گذشتهی پُرافتخار کشور، بخصوص گذشتهی همین چند ده سال مربوط به انقلاب. ما در روایتها ضعیفیم؛ مثلاً آیا جوانهای ما ابعاد قضیّهی تصرّف لانهی جاسوسی را درست میشناسند و میدانند؟ [آیا] درست قضیّهی شروع جنگ هشتساله را میدانند؟ اگر کسی به ذهنش بیاید که خب چرا هشت سال جنگ کردیم که اینهمه جوان از دست بروند، جوابش را بلدند؟ میدانند چه اتّفاقی افتاد که اینجوری شد؟ اینها باید روایت بشود؛ روایت درست باید بشود. البتّه خوشبختانه من میبینم کارهای خوبی دارد انجام میگیرد؛ بعضی از کتابها، بعضی از نوشتهها، بعضی از کارها را تا جایی که فرصت هست، من مشاهده میکنم. خب، این راجع به این مسائل.
ما امروز در گیرودار یک مسئلهی اساسی و مهم در منطقه هستیم؛ همین مسائل مربوط به منطقهی غرب آسیا، مسائل لبنان، مسائل غزّه، مسائل کرانهی باختری، اینها قضایای تاریخساز است؛ هر کدام از این حوادث میتواند منشأ یک جریان و یک حرکت تاریخی به یک سمتی بشود. اگر امثال شهید سنوار(۱۴) پیدا نمیشدند که تا لحظهی آخر بجنگند، سرنوشت منطقه یک جور بود، حالا که پیدا شدند، یک جور دیگر است؛ اگر بزرگانی مثل شهید سیّدحسن نصرالله پیدا نمیشدند که جهاد و عقل و شجاعت و فداکاری و ازخودگذشتگی را با هم مخلوط کنند و به میدان بیاورند، حرکت یک جور بود، حالا که پیدا شدند، حرکت یک جور دیگر است؛ اینها خیلی مهم است.
در این چیزی که تا امروز واقع شده، یک شکست بزرگی به وجود آمده؛ نه فقط برای رژیم صهیونیستی، [بلکه] برای تمدّن غرب، برای فرهنگ غرب، برای ادّعاهای غرب؛ اینها یک شکست بزرگی خوردند. رژیم صهیونیستی شکست خورد، به خاطر اینکه فکر میکرد میتواند بهآسانی گروههای مبارز را، مقاومت را منحل کند، نابود کند، امروز میبیند که پنجاه و چند هزار انسان بیدفاع و غیر نظامی را به شهادت رسانده، چند نفر از سران برجستهی مقاومت را به شهادت رسانده امّا در جبههی مقاومت آب از آب تکان نخورده؛ جبههی مقاومت با همان قدرت، با همان عزم امروز دارد مبارزه میکند. این شکست نیست؟ این بزرگترین شکست است دیگر. اینهمه خرج کردند، اینهمه تلاش کردند، آمریکا با همهی توانش به کمکشان آمد، خیلی از اروپاییها همینجور، اینهمه هم جنایت کردند، اینهمه چهرهشان در دنیا سیاه و زشت و منفور شد که حتّی در خیابانهای آمریکا علیه اینها راهپیمایی کردند، در دانشگاههای آمریکا علیه اینها راهپیمایی کردند، در عین حال گروههای مقاومت همچنان هستند؛ حماس هست، جهاد هست، حزبالله هست، مردم و جوانهای مبارز کرانهی باختری هستند، بقیّهی جاهای دیگر هم که مشغول مبارزهاند که هستند. این شکست بزرگی است؛ این بزرگترین شکست است.
امّا فقط این نیست؛ از این شکست بزرگتر، شکست «فرهنگ غرب» است؛ غربیها نشان دادند که در این چندین سال یا چند قرن، که دم از حقوق انسان و حقوق بشر و مانند اینها میزنند، یکسره دروغ گفتند؛ [این جنگ] این را نشان داد، این را ثابت کرد؛ یعنی ده هزار کودک کشته شدند، شوخی است؟ کودک، مظهر معصومیّت است، مظهر لطافت است، نقطهی اساسیای است که عواطف انسان را برمیانگیزد؛ ده هزار [نفر] از این موجوداتِ معصوم را اسرائیل با بمب دو تُنی، با انواع و اقسام سلاح از بین برد، غربیها خم به ابرو نیاوردند. سیاستمداران غربی رسوا شدند، سیاست غرب رسوا شد، شکست خوردند؛ این شکست بزرگی است. دیگر کسی از «تمدّن غرب» حرف نزند! تمدّن غرب این است. این تمدّن غرب است که برایش اهمّیّت ندارد که پول را از مردم خودش با انواع و اقسام [راهها] بگیرد و بفرستد برای اینکه بچّههای کوچک و فرزندان معصوم کشته بشوند، خانوادهها نابود بشوند، ده هزار بچّه شهید بشوند، چندین هزار بچّه یتیم بشوند؛ این فرهنگ غرب است. دیگر حالا اگر کسی راجع به فرهنگ غرب اعتراض کرد، بیاعتباری آن را تصریح کرد، کسی نباید ملامتش بکند که آقا، شما [اینجور نگویید]؛ نه، فرهنگ غرب این است، تمدّن غرب این است، محصولِ این است. این بزرگترین شکستی است که برای غرب پیش آمد.
پشت رژیم صهیونیستی را یک جبههی شرارت پُر کرده؛ یک جبههی شرارت به پشتیبانی از رژیم صهیونیستی صفآرایی کرده، آن وقت جبههی مقاومت، در مقابل آن جبههی شرارت است. این جبههی مقاومت در مقابل آن جبههی شرارت ایستاده، و به توفیق الهی پیروزی هم مال جبههی مقاومت است.
والسّلام علیکم و رحمة الله
دیدار سفیر جانباز ایران در لبنان با رهبر انقلاب
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی، ظهر امروز یکشنبه 27 آبان 1403 در حاشیه ملاقاتهای روزانه خود، با آقای مجتبی امانی، سفیر جانباز جمهوری اسلامی ایران در لبنان، دیدار و گفتوگو کردند.
آقای امانی که در جریان اقدام تروریستی رژیم صهیونی موسوم به «عملیات پیجری» از ناحیه چشم و دست مجروح و جانباز شده بود، در این دیدار گزارشی از آخرین وضعیت سلامت خود به محضر رهبر انقلاب ارائه کرد.
ضربه کاری حزبالله به نخبهترین تیپ اسرائیل/ آوارگی بیپایان
در ادامه انتقادات و هجمههای تند مسئولان و شهرکنشینان صهیونیست در مناطق شمالی فلسطین اشغالی علیه کابینه این رژیم و ناامیدی آوارگان از بازگشت به شمال، رئیس نهاد موسوم به شورای شهرک مرگلیوت، اعلام کرد: برای اولین بار، ساکنان شمال برای بیش از یک سال در خارج از خانههای خود خواهند ماند و این وضعیت ادامه دارد و بسیار دشوار است.
این مسئول صهیونیست تأکید کرد: بسیاری از ساکنان شمال به خانههایشان باز نخواهند گشت.
حزبالله بیشترین خسارت را به تیپ گولانی زده است
از طرف دیگر، روزنامه عبری معاریو با اشاره به تلفات سنگین ارتش صهیونیستی در جنوب لبنان، گزارش داد: حملات حزبالله علیه تیپ گولانی ارتش اسرائیل موجب شد این تیپ نخبه در تاکتیکهای خود در جنوب لبنان تجدیدنظر کند.
این رسانه عبری افزود: بعد از اینکه معاون سابق فرمانده تیپ گولانی اعتراف کرد؛ «تلفات این تیپ در جنوب لبنان بزرگترین تلفات آن از زمان تأسیس است»، حملات مرگبار حزبالله، تیپ مذکور را وادار کرده است تاکتیکهای خود را مجدداً مورد ارزیابی قرار دهد.
در ادامه این گزارش آمده است: حملات حزبالله علیه یگان ایگوز و گردان 51 تیپ گولانی، بزرگترین خسارات را به این تیپ از زمان تأسیس آن وارد کرد. تحولات نشان میدهد که اسرائیل در رسیدن به هدف خود در جنگ با لبنان، یعنی بازگرداندن آوارگان اسرائیلی به مناطق شمالی شکست خورده است.
ایگوز یک یگان ویژه در تیپ گولانی است که در نبردهای کوچک و جنگهای چریکی تخصص دارد و در سال 2005 بهدلیل عملیاتهای پیشرفته و متنوع مدال ویژه را از ستادکل ارتش رژیم صهیونیستی دریافت کرد. روش جنگی این یگان، جنگ از فواصل نزدیک است و بر همین اساس اعضای آن باید قدرت تهاجمی غافلگیرکننده و واکنش سریع داشته باشند. آنها تکنیکهای رزمی متناسب با وضعیت در درگیریهای پیچیده را آموزش میبینند و اغلب از نارنجک و سلاحهای آتشین سریع استفاده میکنند.
یگان ایگوز در سال 1995 بهعنوان یک یگان رزمی کیفی برای جنگ در شرایط سخت در جنوب لبنان با حزبالله تأسیس شد، هدف از تأسیس این یگان، ایجاد یک گروه کوچک کماندویی بود تا بتواند در شرایط سخت جنگی در جنوب لبنان ماأموریت خود را بهعنوان یک نیروی پیشرفته وابسته به ارتش اسرائیل انجام دهد.
اما نیروهای این یگان با وجود مهارت بالایی که دارند، طی هفتههای گذشته در برابر رزمندگان حزبالله و کمینهای آنها، زمینگیر شدهاند.
معاریو تصریح کرد: دانیال هاگاری، سخنگوی ارتش اسرائیل بعد از یک دوره طولانی دوری از تلویزیون، عصر پنجشنبه در مورد پیشرفت نبردها در جبهه شمالی، غزه و کرانه باختری صحبت کرد، اما واقعیت آن است که ارتش اسرائیل برای چند روز در یک حالت وقفه در خصوص نبردهای تهاجمی در لبنان بود.
زندگی در شمال تعطیل شده است
این رسانه صهیونیستی ادامه داد: اسرائیل نشان داده است که برای جنگهای طولانی آماده نیست، البته مسئله تنها به خسته شدن نیروها یا بیتوجهی به شهرکها در شمال مربوط نمیشود؛ بلکه مسئله بسیار فراتر از آن است و اسرائیل باید از غرقشدن در گلولای این جنگ فرسایشی اجتناب کند.
در ادامه این گزارش تأکید شده است: واقعیت نبرد در جبهه شمالی آن است که روزانه دهها موشک و حتی 100 موشک و نیز پهپادها از لبنان بهسمت اسرائیل (فلسطین اشغالی) شلیک میشود؛ مسئلهای که موجب شده است هیچگونه زندگی تجاری یا تفریحی در شمال نداشته باشیم و حتی اسرائیلیهایی که در خانههای خود ماندهاند هم، تحت محاصره و انزوا هستند و نمیتوانند بیرون بیایند.
ارتش اسرائیل نمیداند برای چههدفی میجنگد
از طرف دیگر، آوی اشکنازی، تحلیلگر نظامی در روزنامه معاریو اعلام کرد: ارتش اسرائیل، مسیر جنگ را از دست داده است و هیچ هدف و چشمانداز مشخصی ندارد و برای ارتش روشن نیست که واقعاً چه میخواهد. ما نگران ادامه عملیاتهای حزبالله هستیم؛ بهویژه اینکه حزبالله ثابت کرده است قدرت بالایی برای ادامه حملات دارد.
شبکه 12 تلویزیون رژیم صهیونیستی هم گزارش داد: ابهام در اهداف ارتش اسرائیل، بازتاب خود را آشکارا در شهرکهای شمالی نشان میدهد. ساکنان این شهرکها واقعاً خسته شدهاند؛ زیرا هیچکس واقعیت را به آنها نمیگوید.
این رسانه صهیونیستی تأکید کرد: ما هفتهها و ماههاست که گزارشهایی درباره آتشبس با لبنان میشنویم، اما وقتی که به نهاریا، الجلیل و... نگاه میکنیم، میبینیم که هیچگونه زندگی در این مناطق وجود ندارد و تنها چیزی که در اینجا مشاهده میشود، شلیک بیوقفه موشکها و شنیده شدن صدای آژیر است.
فاطمه، نامی که از آتش میرهاند
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم:
إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَنَّ اَللَّهَ تَعَالَی فَطَمَ مَنْ أَحَبّهَا مِنَ النَّارِ
فاطمه (علیها السّلام) را به خاطر این فاطمه نامیدهاند که حقّ تعالی محبّ آن حضرت را از آتش جدا میکند.
بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳
چرا نباید از اسرائیل ترسید؟!
آیت الله محمد جواد مغنیه، مفسر و روحانی شیعه اهل لبنان در تفسیر الکاشف خود اینچنین میگوید:
اگر امروز درباره وضعیت ما با اسرائیل آیه ای از آسمان نازل شود، دقیقا همین آیه خواهد بود:
«وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا یَرْجُونَ / و نباید در کار دشمن سستی و کاهلی کنید که اگر شما به رنج و زحمت میافتید آنها نیز (از دست شما) رنج میکشند با این فرق که شما به لطف خدا امیدوارید و آنها امیدی ندارند و خدا دانا و حکیم است (و امیدواران را محروم نمیسازد).»
چیزی که بیشتر از هرچیز دیگری برای ایستادگی در برابر دشمن خیره سر و درنده و بازداشتن او از ستم و تجاوز بدان نیاز داریم، آن است که اراده مان را استوار و به خدا و خود اعتماد کنیم.
به سخنان استعمارگران و فرصت طلبان، که قصد به بند کشیدن و شکست ما را دارند و تبلیغات و شایعات گمراه کننده را به یکدیگر میبافند تا ما را از واقعیت موجود و نیرویی که داریم غافل کنند، گوش فرا ندهیم.
صرف نگرانی و اضطراب به نفع دشمن و کمک به هدف او خواهد بود، چه رسد که ما از او بترسیم.
ازاین رو، خدا ما را از ترسیدن از دشمن خدا و انسانیت، هرکه باشد، نهی کرده و به پایداری علیه او دستور داده است و نیز به ما خبر داده، همانگونه که ما از او آزار میبینیم او نیز از ما آزار میبیند.
لکن دست ما از او بالاتر است؛ زیرا ما به خدا ایمان و اعتقاد داریم؛ امّا اسرائیل به استعمارگران و برادران شیطانی اش که او را به وجود آورده اند، و کمک های مالی و تسلیحاتی در اختیارش می گذارند و به تجاوز تشویقش می کنند و در سازمان ملل متحد و شورای امنیت مورد حمایتش قرار میدهند، اعتماد دارد.
بی تردید، اگر ما به خود تکیه کنیم و مخلصانه پایداری نماییم و نیروهای خود را در این راه، آنگونه که خدا به ما دستور داده است به کار گیریم، پیروزی از آن ما خواهد بود.
خدای متعال در آیهای دیگر میگوید: «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ؛ «محمد،۳۵» (سستی نورزید تا دعوت به مصالحه نمایید. شما برتر هستید و خدا با شماست...)
مسلمانان از نظر اعتقادی، تاریخی، جمعیت و امکانات بالاتر از دشمن هستند، این نیروها هرگز به هدر نخواهد رفت و باید اثر آن، دیر، یا زود با توفیقات الهی آشکار شود.
پینوشت:
التفسیر الکاشف تفسیر کامل قرآن به زبان عربی، اثر عالم شیعه محمد جواد مغنیه، در ۷ جلد نوشته شده است. این تفسیر با رویکرد تربیتی و با گرایش تقریبگرایانه تألیف شده است.
منبع: عالم شیعی محمد جواد مغنیه، ترجمه تفسیر کاشف، ج۲، ص: ۶۷۴ و ۶۷۵
قضیه غصب فدک از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) چه بود؟
قضیه غصب فدک از حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها چه بود؟ از سوی پایگاه اطلاع رسانی مرحوم حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی منتشر شد.
پایگاه اطلاع رسانی مرحوم حضرت آیت الله گلپایگانی صافی به تشریح قضیه غصب فدک از حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها پرداخت که به این شرح است:
سوال: در باب فدک اگر مخالفین ایراد کنند که «از لحاظ موازین قضای مدعای حضرت صدیقه طاهره علیها السلام ثابت نشد با عنایت به اینکه امیرالمومنین علیه السلام در قضیه ادعای امیرالمومنین علیه السلام بر زره نیز به لحاظ فقد دلیل در محکمه قاضی که خودشان گمارده بودند ملاحظه شأن امیرالمومنین علیه السلام و عصمت ایشان را نکرد» چه پاسخی می توان داد؟
جواب: در باب غصب فدک از حضرت زهرا علیها السلام آنچه از ابی بکر و همدستانش صادر شد با موازین قضایی مخالفت صریح داشت و معلوم بود که روش آنها یک روش عادی و سالم و دور از غرض نبود.
مسئله یک مسئله سیاسی خالص و بر اساس اغراض شخص ابوبکر و گروه او جریان پیدا کرد. گروهی که بر خلاف حکم خدا و ابلاغات پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خصوصاً در احادیث متواتر و مکرر ثقلین و ابلاغ بسیار رسمی و علنی غدیر می خواستند مسیر خلافت و امامت امّت را از مسیری که به وحی الهی معلوم شده بود تغییر دهند و در مسیر اهواء جاه طلبانه خود قرار دهند.
البته مسیر امامت و خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را کسی نمی تواند تغییر دهد چون به امر خدا معین شده بود و در مسیر خود تا ظهور حضرت بقیه الله و بقای اسلام و عالم تکلیف باقی خواهد ماند.
این گروه می خواستند جریان ظاهری را تغییر دهند و مقاصد خود را اجرا نمایند همان طور که تصرف در ملک شرعی کسی از سوی غاصب به ملکیت شرعیه مالک خللی وارد نمی کند و مال مغصوب در ملک مالک و مغصوب منه باقی است و غاصب مسئول و ضامن است تغییر مسیر خلافت و امامت نیز اختصاص شرعی ولایت را از صاحبان آن در عالم واقع و نفس الامر سلب نخواهد کرد.
مسأله مورد دستبرد، همان زعامت و ریاست ظاهری این مقام واقعی و شرعی است که اهل دنیا و جاه پرستان به آن چشم دوخته و منتهی الآمال و معشوق یگانه آنها است و اهل خدا و صاحبان حقیقی به آن به همان نظری نگاه می کنند که امیرالمومنین علیه السلام در جواب ابن عباس فرمود.[۱]
به شهادت مصادر و مآخذ معتبر این گروه ریاست طلب ـ که از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دست به کار توطئه و تخریب شدند ـ راه سیاست اسلامی را طوری منحرف کردند که در آینده بدترین نظام ها و خشن ترین حکومت ها و بی رحم ترین و بی دین ترین و هرزه ترین و عیاش ترین افراد بر جوامع مسلمانان حاکم شدند.
این گروه که در اواخر عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موضع خود را علنی می ساختند و در واقعه یوم الخمیس آنگاه که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قلم و کاغذ خواست تا برایشان بنویسد آنچه را که هرگز گمراه نگردند و در تکلیف الحاق به جیش اسامه شمشیر مخالفت با خدا و پیغمبر را بر روی لباس بستند و درحالی که بدن پاک حضرت رحمه للعالمین صلی الله علیه و آله و سلم بر روی زمین بود در سقیفه بنی ساعده اجتماع کردند و سنگ آن بنای کج را بر زمین نهادند.
در ارتباط با آن جریان و توطئه سیاسی که با آن اقدامات سرکوب گرانه و تهدید و تهویل انجام دادند و عمر بن خطاب با آن شدت و خشونت فوق العاده با شمشیر برهنه در کوچه های مدینه مردم را به بیعت با ابوبکر وادار می کرد.
ازجمله تصمیم هایی که در آغاز کار و شاید پیش از هر اقدام گرفتند مصادره اموال یگانه فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سیده زنان اهل بهشت و سیده نساء عالمیان علیها السلام بود زیرا می دانستند با ایثاری که آن بانوی دنیا و آخرت دارد عوائد و محصول این اموال را در راه خدا به فقرای مسلمین و ارباب حوائج بذل و انفاق می نماید.
داشتن چنین موضعی طبعاً یکی از موجبات بقای نفوذ خاندان رسالت در قلوب خواهد بود. از این جهت تصمیم گرفتند آن امکانات مالی و مادّی را از آنها بگیرند و دست آنها را از اعانت و یاری به مردم کوتاه نمایند.
هیچ مصلحتی غیر از مصلحت بر کرسی نشاندن حزب عمر و ابوبکر و ابوعبیده و… غصب فدک در بین نبود. وضع به طوری غیرعادی و زیر اختناق و فشار و اعمال نیرنگ های گوناگون جریان داشت که کسی نتوانست بگوید یا اگر کسی گفت به سخنش اعتنا نکردند.
به فرض که فدک ملک شخصی حضرت زهرا علیها السلام نباشد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را برای استفاده از عوایدش یا هر مصلحت دیگر به او واگذار کرده باشد چرا و چگونه به مجرد رحلت آن حضرت ناگهان مصلحت تغییر کرده و بر عمل پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم که به فرمان خدا انجام داده بود خط نقض و ابطال کشیده می شود؟
آیا اگر فدک در اختیار عایشه یا حفصه بود ابوبکر و عمر با آنها این گونه معامله می کردند؟ یا حتماً آن را تایید می نمودند و اگر همه مسلمانان هم استرداد آن را درخواست می کردند به عذر اینکه عمل پیغمبر خدا غیر قابل نقض است به تقاضای آنها اعتنا نمی کردند؟
حاصل اینکه مسئله مسئله ساده نبود مسئله ریاست و حکومت بود و تصدیق فاطمه زهرا علیها السلام مفهومش اعلان بطلان همه آن نیرنگ ها و توطئه ها و اسباب چینی های آن عده معلوم الحال بود.
ما فعلاً وارد بحث در این مطالب و اسرار اعمال و توطئه های این عدّه و جریان سقیفه نمی شویم و فقط موضوع را از نظر فقه القضا مورد نظر و ملاحظه قرار می دهیم:
قدر مسلم این است که فدکی بوده است و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فرمان خدا آن را به حضرت زهرا علیها السلام واگذار نموده است.
ظاهر این عمل اعطا و بخشش و واگذاری و تملیک است و هیچ کس هم نه خود حضرت فاطمه علیها السلام و نه مردم دیگر غیر از این، احتمال نمی دادند. اعطای الهی بود و سلب این اعطا و بازگرداندن آن نیاز به وحی داشت یعنی می خواهم بگویم شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم بدون وحی الهی و امر خدا به باز پس گرفتن آن مأذون در استرداد آن نبود برنامه ای بود که به وحی و حکم خدا انجام شده بود و تغییر آن برای احدی مجاز نبود.
بنابراین واضح بود که احدی بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و قطع نزول وحی صلاحیت استرداد فدک را از حضرت زهرا علیها السلام ندارد.
مع ذلک ما این جریان استرداد فدک را در یک محیط پایین تر از مقام ارفع رسالت و قدس مقام حضرت صدیقه کبری علیها السلام به شرح ذیل بررسی می کنیم:
الف. هر محاکمه و مرافعه ای را سه رکن اساسی تشکیل می دهد:
اول. مدعی (خواهان)
دوم. مدعی علیه (خوانده شده)
سوم. قاضی و حاکم (دادرس)
همان طور که مدعی و مدعی علیه باید متعدد باشد مدعی و قاضی و همچنین مدعی علیه و قاضی باید متعدد باشند و تعدد عنوان با وحدت مضمون کافی نیست مثلاً نمی شود شخص به عنوان ولایت بر صغیر علیه خودش اقامه دعوی نماید یا علیه ولی صغیر از جانب خودش که همان ولی صغیر است اقامه دعوا نماید.
در این جریان غصب فدک ابوبکر با اینکه خود مدعی بوده و به عنوان اینکه حکومت بر مردم دارد ادعا داشته است چگونه خود را قاضی می خواند و از حضرت صدیقه علیها السلام شاهد می خواست تا بین خودش و آن حضرت حکم کند؟
ب. علی القاعده و به طور متعارف باید فصل مخاصمات و مرافعات در محکمه ای صورت بگیرد که متخاصمان و دو طرف دعوا صلاحیت آن را قبول داشته باشند و مدعی باید در چنین محکمه ای اقامه دعوا نماید درحالی که نه چنان محکمه ای وجود داشت و نه حضرت زهرا علیها السلام کسی را غیر از علی علیه السلام صالح برای قضا و داوری می دانست.
ابوبکر هم که معلوم بود ـ با اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بود: «أَقْضَاکُمْ عَلِی»[۲] ـ این داوری را به نزد علی علیه السلام نمی برد و خودش هم تا آن زمان کسی را برای قضا معین نکرده بود و اگر هم معین کرده بود حضرت صدیقه علیها السلام آن تعیین را شرعی نمی دانست و صلاحیت ناصب و منصوب را ردّ می فرمود.
ج. اگر گفته شود: ابوبکر خود را زمامدار مسلمین می دانست و به خود حق می داد که هم از سوی مسلمین اقامه دعوی نماید و هم به عنوان ولی امر مسلمین به قضا و داوری بنشیند.
جواب این است که بنابر مبنایی که ابوبکر و همدستانش عرضه می داشتند می خواستند مشروعیت حکومت را به عنوان اجماع امت یا اهل حلّ و عقد عنوان کنند درحالی که تا زمان غصب فدک اجماع امت به اتفاق شیعه و سنی محقق نشده بود زیرا به اجماع همه مورخین تا فاطمه زهرا علیها السلام زنده بود جمعی از شخصیت های معروف از بنی هاشم و غیر ایشان ـ که همه از اهل حل و عقد و نظر بودند ـ با ابوبکر بیعت نکردند و تا آن حضرت زنده بود نتوانستند با همه شدت و غلظتی که داشتند از این افراد سرشناس بیعت بگیرند. از دیگران هم که بیعت گرفته بودند بسیاری به تهدید و ارعاب بود.
بنابراین به مبنای خود آنها حکومت رسمیت شرعی و قانونی نیافته بود که این گونه تصرفات و سایر مداخلاتش در امور، شرعی و قانونی باشد.
د. ما انکار نمی کنیم که اگر حکومت شرعی باشد حاکم می تواند هم بین الناس در مرافعاتشان حکومت کند و هم از طرف مسلمین اقامه دعوا نماید اما در قضیه واحده این منطقی نیست و در سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سابقه نداشت که در قضیه واحده حاکم هم مدعی باشد هم قاضی. علاوه بر آنکه با لزوم جزم مدعی در ادعاء و جواز حکم قاضی به علم خود نیز منافات دارد.
هـ. اشکال مهم دیگر این است که ابوبکر اگر خود مدعی و قاضی بود ـ چنان که در این واقعه عمل کرد ـ اگر جزم داشت که فدک ملک مسلمین است و حضرت صدیقه کبری علیها السلام ـ با مقام عصمت و طهارتش ـ به ناحق ادعای ملکیت آن را می نماید، چرا از آن حضرت مطالبه بینه کرد و به علم خود عمل نکرد؟ و اگر جزم نداشت و احتمال می داد که حق با آن حضرت باشد چگونه و چرا ادعا کرد و فدک را متصرف شد؟ درحالی که مدعی باید در ادعای خود به حقانیت خود جزم داشته باشد.
استصحاب بقای مالکیت اگر در اینجا جاری باشد فقط این اثر را دارد که ذی الید مدعی شناخته شود و از او بینه مطالبه گردد اما اصل طرح دعوا و استماع آن علیه ذی الید به مجرد استصحاب مسموع نیست. مثلاً اگر خانه پدر زید در ید عمرو باشد که مدعی خرید آن خانه از پدر زید باشد و زید بخواهد به مجرد اینکه این خانه قبلاً ملک پدرم بوده است و به استصحاب مالکیت سابقه بدون ادعای جزمی غصبیت و عدوانی بودن آن در ید عمرو ادعای نماید، ادعای او مسموع نمی شود.
به این ملاحظات معلوم می شود که موازین قضایی در غصب حق زهرای اطهر علیها السلام رعایت نشده است و عقده ها و حسادت ها و کینه های جاهلیت و جاه طلبی های منافقین ـ که در وجود چند نفر به خصوص آن دو نفر تبرّز و تمرکز یافت ـ موجب این ستم ها به دختر مظلومه حضرت امام المرسلین صلی الله علیه و آله و سلم شد.
پس از تمام این نکات و ملاحظات آنچه نفاق این توطئه گرها را اثبات می نماید و ایمان صادق آنها را به وحی و رسالت زیر سوال برده است این است که آیا اینها در صداقت و طهارت حضرت زهرا علیها السلام بعد از آن همه تنصیصات و تصریحات پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و بعد از نزول آیه تطهیر و آن اعلام های مکرر که زهرا علیها السلام از اهل بیت علیهم السلام است و از اهل آیه تطهیر است و سیده زنان عالمیان و سیده زنان اهل بهشت است و و و… شک داشتند. اگر شک داشتند، پس شک آنها با ادعای ایمان به خدا و رسول چگونه قابل قبول است؟ و اگر شک نداشتند پس این معاملات و این ظلم ها را که مرتکب شدند چگونه جواب می دهند؟
و پس از همه اینها آیا این بود مزد رسالت پیغمبری که آن همه رنج و اذیت و زحمت و مرارت را در راه هدایت این مردم متحمل شد که پاره تن او را این گونه برنجانند؟
آیا اگر فدک ملک مسلمین بود همان طور که به امر خداوند متعال پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را به حضرت زهرا علیها السلام واگذر کرده بود ابوبکر هم آن را واگذار می کرد و به خدا و پیغمبر تأسّی می نمود کسی از مسلمانان به او اعتراض می کرد؟
یقیناً هیچ مسلمانی ـ مگر همان عده ای که بودن فدک را در اختیار زهرا علیها السلام مخالف سیاست های خود می دانستند ـ راضی به استرداد فدک از آن حضرت نبود. وَسَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ.
و. قیاس جریان غصب فدک و مطالبه بینه از حضرت زهرا علیها السلام با دعوای امیرالمومنین علیه السلام بر زره قیاس مع الفارق بل مع الفوارق است؛ زیرا:
اولاً: در آن دعوا از ذی الید بینه خواسته نشده است تا خلاف قوانین قضایی عمل شده باشد اما در دعوای ابوبکر بر حضرت زهرا علیها السلام از آن حضرت که ذی الید بود بینه خواسته شد.
ثانیاً: چنان که گفتیم از هر نظر محاکمه عادی و سالم و مستقیم نبود و یک برخورد به تمام معنی سیاسی بود نه یک محاکمه واقعی و حقیقی.
ثالثاً: شریح قاضی اگرچه در عصر امیرالمومنین علیه السلام هم قاضی بود اما او از بقایا و عمّال همان رژیمی بود که غصب فدک از حضرت سیده النساء علیها السلام نمود و امیرالمومنین علیه السلام به ملاحظاتی به عزل او مبادرت نورزید اما برای انفاذ احکام او ترتیبی مقرر کرد که حقوق مردم ضایع نشود.
علی هذا از مثل او نمی توان انتظار داشت که با دعوای امیرالمومنین علیه السلام برخورد مناسب نموده و از دعوای آن حضرت علم به واقع پیدا کند و حکم کند. اگر حاکم مالک اشتر یا عمار یاسر یا سایر اصحاب عارف به مقام حضرت بودند به علم خود حکم می دادند. ولی بعد از اینکه آن اساس و شالوده ریخته شد که از حضرت زهرا علیها السلام فدک را غصب نمودند و طهارت و صداقت و عصمت منصوصه و مسلّمه آن حضرت را رعایت نکردند معلوم است جریان قضا بر همین منوال استقرار می یابد و از امیرالمومنین علیه السلام نیز در این واقعه که ذی الید هم نبوده است به طریق اولی بینه می طلبیدند.
مع ذلک احتمال می رود سرّ اینکه حضرت (بر تقدیر صحت سند این حدیث) به این داوری شریح اعتراضی نکرد این بوده است که یا خود حضرت به او دستور داده بود که این گونه عمل نماید تا سبب تألیف قلب آن شخص به اسلام و رغبت او به ایمان شود چنان که شد و ایمان آورد و یا اینکه چون ملاحظه فرمود این برخورد قاضی سبب اقبال او به اسلام می گردد آن داوری را پذیرفت.
خلاصه اینکه این دو واقعه را که نخستین آن از هر لحاظ در نهایت اهمیت و معلول یک توطئه بزرگ سیاسی بوده و دوم یک واقعه ساده ای است که از آن هم بزرگواری امیرالمومنین علیه السلام مشهود است نباید به هم قیاس کرد.
وَالْـحَمْدُ للهِ أَوَّلاً وَآخِراً، وَصَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ.
پی نوشت ها:
۱. نهج البلاغه، خطبه ۳۳ (ص۷۶).
۲. این روایت مورد اتفاق فریقین است و در کتب عامه ازجمله ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱۲، ص۱۳۵؛ طبری، ذخائر العقبی، ص۸۳؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۵، ص۱۱۳ آن را نقل کرده اند. ابن ابی الحدید می گوید: قَدْ رَوَتِ الْعَامَّهُ وَالْخَاصَّهُ قَوْلَهُ: «أَقْضَاکُمْ عَلِی». شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۸.
مصلحت یا مظلومیت؟ پشت پرده تصمیم تاریخی امیرالمؤمنین (ع)
پرسش:
چرا حضرت علی از خانواده خود در برابر هجوم دشمنان دفاع نکرد و اجازه داد همسرش آسیب ببیند و فرزندش جان دهد؟؟
پاسخ:
در این رابطه توجه به نکات ذیل لازم است:
۱. مراجعه به تاریخ و درک شرایطی که در زمان شهادت پیامبر گرامی بر منطقه و جهان حاکم بود و دقت در شرایط پیش از رحلت به روشنی فلسفه عدم دفاع حضرت امیر را روشن میکند.
سه خطر مهم به صورت یک مثلث شوم دین و موجودیت اسلام را تهدید میکرد؛
۱. ضلع اول این مثلث شوم خطر امپراتوری روم بود.
۲. ضلع دوم در امپراتوری ایران
۳. ضلع سوم در گروه منافقان داخلی
نسبت به خطر اول و اهمیت بسیار آن کافی است که بدانیم پیامبر گرامی همواره تا آخرین لحظات حیات خویش به آن میاندیشید. از این رو در آستانه وفاتش سپاه عظیمی به فرماندهی اسامه بن زید تجهیز کرد و برای رویارویی با رومیان اعزام کرد و هر که را که از آن تخلف کند لعن کرد.(۱)
نسبت به خطر ضلع دوم نیز کافی است بدانیم که دشمن تند خویی بود که نامه پیامبر را پاره کرد و به حاکم یمن نوشت که رسول خدا را دستگیر کرده و خودش یا سرش را برای وی بفرستد:(۲)
نسبت به خطر سوم هم باید بدانیم که گروه منافقان پیوسته برای پیامبر مزاحمت ایجاد میکردند و با توطئههای گوناگون آن حضرت را میآزردند و قرآن کریم پیوسته در سورههای مختلف از آنان و خصلتها و نفاق و آزار و تلاشهای پلید آنان سخن میگوید تا آنجا که یک سوره کامل به نام «منافقون» نامیده شد که درباره منافقان و نیتها و کارهای شوم آنان است.(۳)
با وجود این مثلث خطرناک آیا صلاح بود که حضرت علی دست به شمشیر ببرد و با ایجاد هرج و مرج جامعه اسلامی را با خطر نابودی مواجه کند؟
۲. علامه بزرگوار مجلسی روایت میکند:
«امیر مومنان بعد از جنگ نهروان در مجلسی نشسته بود و مردم سخن میگفتند تا آنجا که خطاب به ایشان عرضه داشتند چرا دشمنانت نبرد نکردی چنان که با طلحه و زبیر و معاویه نبرد کردی؟ چرا با شمشیرت آنان را نزدی و حقت را از آنان نگرفتی؟
حضرت علی فرمود:
«من به شش پیامبر اقتدا کردم که آنان به خاطر خوف و هراس از نبرد با دشمنانشان خود داری کردند. نوح و لوط و ابراهیم و موسی و هارون و محمد زمانی که در مکه بود و به غار پناه برد. (من نیز خوف از بین رفتن اسلام را داشتم)(۴)
وفرمود:
«به خدا سوگند اگر از تفرقه میان مسلمانان و بازگشت کفر و نابودی دین نمیترسیدم قطعا برخورد من با مخالفان غیر از آن چیزی بود که اتفاق افتاد»(۵)
امام صادق فرمود:
«علی با آنان نبرد نکرد زیرا نگران بود که مردم به آیین کفر و جاهلی خود بازگردند»(۶)
۳. با توجه به نکات فوق است که پیامبر گرامی حضرت علی را مامور به صبر و خویشتن داری کردند و حضرت علی نیز اطاعت نمودند. چنان که حضرت در وصیت خود به علی چنین فرمود:
«تورا به صبر در برابر آنچه از این گروه به تو وفاطمه خواهد رسید سفارش میکنم صبر را پیشه خود ساز تا بر من وارد شوید»(۷)
۴. کمبود یاران نیز در این مساله موثر بوده است. اگر حضرت علی یاران قابلی داشت که میتوانست در اندک زمانی فتنه را خاموش کند و آرامش را به جامعه اسلامی باز گرداند حتما چنین میکرد اما متاسفانه یاران قابلی برای حضرت باقی نمانده بودند چنان که خود حضرت میفرماید:
«در امر خود نظر کردم دیدم نه یاوری دارم و نه مدافع و همکاری ... لذا چشمان پر از خاشاک را بر هم گذارده همچون کسی که استخوان در گلویش گیر کرده و با صبر در امر بسیار تلخی شکیبایی کردم»(۸)
در روایتی آمده است که از امام رضا سوال کردند که چرا علی با دشمنانش ۲۵ سال بعد رسول الله نجنگید سپس در ایام خلافتش با دشمنانش جنگید؟
امام پاسخ داد:
«او به پیامبر اقتدا کرد چرا که پیامبر نیز به مدت ۱۳ سال در مکه و چند ماه در مدینه به دلیل کمی یاران جهاد با مشرکین را ترک کرد. با این وجود خللی به نبوتش وارد نمیشود همچنین خللی به امامت علی نیز وارد نمیشود چون علت ترک جهاد در مورد پیامبر وعلی یکی است(وآن کمی یاران بود)»(۹)
پیامبر به حضرت علی چنین وصیت کرد:
«قریش به زودی بر علیه تو دست به دست هم میدهند وبر ظلم بر تو اجتماع میکنند اگر یارانی داشتی با آنان بجنگد واگر اعوانی نیافتی دست نگه دار»(۱۰)
اگر بخواهیم بر اساس مبانی اهلسنت هم به شبهه مطرح شده پاسخ نقضی بدهیم، میگوییم:
۱. پیامبر گرامی اسلام در مکه شاهد ظلمها و آزارها و شکنجههای بینهایت نسبت به مسلمین و نوامیس آنها بود. چرا پیامبر در برابر مشرکین دست به شمشیر نبرد و از نوامیس مسلمین دفاع نکرد؟
امیر مومنان به همان دلیل از خود واکنش نشان نداد که رسول خدا در هنگام کشته شدن سمیه مادر عمار توسط مشرکین و تعرض به او از خود واکنش نشان نداد.
ابن حجر مینویسد:
«سمیه مادر عمار کسی بود که ابوجهل او را آزار میکرد و آن قدر با نیزه بر پایین شکمش زد تا به شهادت رسید. خاندان مغیره او را به خاطر مسلمانی شکنجه دادند تا او را کشتند. رسول خدا منظره شکنجه شدن عمار و پدرش و مادرش را در مکه میدید و میفرمود ای خاندان یاسر صبور باشید که وعده گاه شما بهشت است»(۱۱)
۲. حضرت علی به این روایت که در کتب اهل سنت آمده است عمل کرد و از خود واکنشی نشان نداد.
مسلم در صحیح نقل میکند که پیامبر گرامی فرمود:
«پس از من پیشوایانی بر مسند قدرت خواهند نشست که از هدایت من بهره نبردهاند و به سنت من عمل نکرده و در میان آنها افرادی خواهند بود که در شکل و پوست آدمیزاد اما قلب آنها قلب شیطان است. به سخنان آنان گوش ده و از فرمانشان اطاعت کن اگر شما را مورد ضرب و شتم قرار داده و اموال شما را غارت کردند وظیفه شما اطاعت و فرمانبرداری آنهاست»(۱۲)
پینوشت:
(۱) بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۶۸
(۲). بحار الانوار، ج۲۰، ص۳۷۸
(۳). الالهیات، سبحانی، ج۴، ص۴۸
(۴). بحار الانوار، ج۲۹، ص۴۱۷
(۵) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۸۴؛ الاستیعاب، ج۲، ص۴۹۷
(۶). بحار الانوار، ج۲۹، ص۴۴۰
(۷). خصائص الائمه، رضی، ص۷۳؛ بحار الانوار، ج۲۲، ص۴۸۴
(۸). نهج البلاغه خطبه۲۱۷
(۹). بحار الانوار، ج۲۹، ص۴۳۵
(۱۰). همان مدرک _ احتجاج، ج۱، ص۲۸۰
(۱۱) الاصابه، ج۷، ص۷۱۲
(۱۲). صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۶؛ سنن بیهقی، ج۸، ص۱۵۹؛ کنزالعمال، ج۵، ص۳۰۹
آیا پیامبر بعد از ۲۳ سال بعثت نتوانست تعدادی صحابه تربیت کند که از دخترش دفاع کنند؟
کلیپی از یک وهابی منتشر شده که آیا پیامبر بعد از ۲۳ سال بعثت نتوانست تعدادی صحابه تربیت کند که از دخترش دفاع کنند! آیا چنین چیزی قابل قبول است؟!!
پاسخ:
در این شکی نیست که پیامبر گرامی تمام تلاش خود را برای تربیت امت و هدایت مسلمین به کار بست و از هیچ تلاشی در این زمینه کوتاهی نکرد.
او به قدری دلسوز نسبت به مؤمنان و غیر مؤمنان بود، که از عدم ایمان گروهی، سخت رنج میبرد تا آنجا که نزدیک بود از غصه هلاک شود.
در آیه ۶ سوره کهف میخوانیم که خداوند در مقام دلداری به پیامبر اکرم میفرماید؛ «گویی میخواهی، خود را به خاطر اعمال آنها از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند!».
شبیه همین معنا در آیه ۳ سوره شعراء آمده است: <لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ>».
و در آیه ۱۲۸ سوره توبه آمده است <لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ>: «به یقین، پیامبری از میان شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است».
بنابراین از ناحیه پیامبر و دعوت او و سعی وتلاش بیپایانش هیچ گونه کاستی در زمینه هدایت افراد نبوده است، اما همه صحابه در پذیرش هدایت پیامبر برابر نبودند، کسانی میتوانستند از هدایت پیامبر بهره مند شوند که آمادگی لازم را در خود به وجود آورده بودند.
همنشینی صحابه با آن حضرت، هرگز بیشتر و شدیدتر از همنشینی همسر نوح و همسر لوط با آن دو مرد بزرگوار نبوده است.
زنان این دو، شبها و روزها با آن دو بودهاند، لیکن متأسفانه هیچ فایدهای نداشته است.
قرآن کریم زن نوح و زن لوط را به عنوان نمونه کافران یاد میکند که در کنار دو بنده صالح خدا بودند، اما به آن دو خیانت کردند و این همنشینی نتوانست آنان را از عذاب الهی برهاند و اهل دوزخ شدند. (تحریم، آیه ۱۰)
افتخار همنشینی با پیامبر، امتیاز بیشتر و اثرگذارتر از افتخار همسری پیامبر نیست.
خداوند در باره همسران پیامبر فرموده است: «ای همسران پیامبر! هر کدام از شما کار زشت آشکاری انجام دهد، دو برابر عذاب خواهد شد.» (احزاب، آیه ۳۰)
در جای دیگر قرآن همسران پیامبر را ملامت میکند که چرا راز آن حضرت را فاش ساختند. (تحریم، آیه ۳-۵)
در این عتابها به زمینههای تلاش بر ضدّ پیامبر در میان برخی از همسران آن حضرت اشاره شده است و خداوند خبر میدهد که چون خدا و جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان، پشتیبان پیامبرند، آنان به خواستههای خود نمیرسند.
همه این آیات نشان میدهد که صِرف همنشینی علّت تامّه تغییر همنشین به یک انسان عادل صالح خداترس نیست و مانع پرهیز از گناه کوچک یا بزرگ نمیشود.
بلکه اگر کسی شایستگی هدایت و تصمیم بهره گیری داشته باشد، این همنشینی و مصاحبت میتواند زمینه ساز آن باشد، پس همنشینیها تأثیرهای متفاوتی دارد و همه به یک شکل نیست.
در حالات حضرت نوح علیه السلام در قرآن مجید آمده است که او نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود بر امر تبلیغ و هدایت مشغول بود، و در این مدت جز عدّه قلیلی _ در تواریخ هشتاد و چند نفر شمرده شدهاند _ ، به او ایمان نیاوردند. (عنکبوت، آیه ۱۴، هود، آیه ۴۰)
یعنی با یک حساب ساده حضرت نوح علیه السلام برای هدایت هریک نفر حدود دوازده سال زحمت کشید.
قرآن کریم، اصحاب پیامبر را به انواع مختلفی تقسیم میکند، بدون فرق بین بدری و غیر بدری و بین آنکه قبل از حدیبیه ایمان آورده باشد یا پس از آن، قبل از فتح به مسلمانان پیوسته باشد یا پس از آن.
چهرههای اصلی این گروهها از این قرار است:
۱. منافقان شناخته شده (منافقون، آیه ۱)
۲. منافقان نیرنگ باز (توبه، آیه ۱۰۱)
۳. بیماردلان (احزاب، آیه ۱۲)
۴. گوش سپردگان به فتنه گران دشمن (توبه، آیه ۴۵-۴۷)
۵. آمیزندگان کار خوب و بد (توبه، آیه ۱۰۲)
۶. افراد در آستانه ارتداد (آلعمران، آیه ۱۵۴)
۷. تسلیم شدگان غیرمؤمن (حجرات، آیه ۱۴)
۸. مؤلفة القلوب (توبه، آیه ۶۰)
۹. فاسق (حجرات، آیه ۶)
۱۰. از جبهه گریزان در مقابل کفار (انفال، آیه ۱۵-۱۶)
بنابراین همه صحابه دعوت پیامبر گرامی را با جان و دل پذیرا نبودند، لذا در نقلهای اهل سنت آمده است که پیامبر گرامی فرمود:
«گروهی از اصحابم روز قیامت بر من وارد میشوند وآنان را از حوض کوثر محروم میکنند و من میگویم: خدایا، اصحابم! میگوید: تو نمیدانی پس از تو چه کردند، آنان به جاهلیت و به عقب برگشتند»[۱]
مسلم از اسماء دختر ابی بکر نقل میکند که پیامبر خدا فرمود؛ «من کنار حوض، به کسانی از شما که بر من وارد میشوند مینگرم، جلوی ورود کسانی را میگیرند.
میگویم: پروردگارا، اینان از من و از امت منند. گفته میشود: آیا نمیدانی پس از تو چه کردند؟ به خدا پس از تو چیزی نگذشت که به عقب و جاهلیت برگشتند.»[۲]
بنابراین اگر اکثر صحابه پس از شهادت پیامبر گرامی به علی و فاطمه علیهما السلام پشت کردند و آنان را یاری نکردند، این پشت کردن به خاطر ناخالصیهایی بوده که در درون خودشان بوده است که از تربیت و تعالیم پیامبر استفاده نکردند و اشکالی به تربیت پیامبر نیست، چنان که حضرت موسی علیه السلام سالها در در هدایت بنی اسرائیل تلاش کرد، اما به یک باره بنی اسرائیل راه شرک و گوساله پرستی را در پیش گرفتند و به تعالیم و هدایت موسی توجه نکردند چنان که قرآن نقل میکند که حضرت موسی برادر خود حضرت هارون را به عنوان جانشین خود در میان بنی اسرائیل منصوب داشت و خود به میعاد گاه خداوند برای گرفتن احکام تورات رفت؛
«ما به موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پرودگارش با او چهل شب شد و «موسی به برادرش هارون گفت جانشین من در میان قوم من باش...»[۳]
اما بنی اسراییل خلافت و جانشینی هارون را نادیده گرفتند و به وصیت و هدایت موسی عمل نکردند و راه کفر و شرک و بت پرستی و گوساله پرستی را در غیاب موسی در پیش گرفتند چنان که قرآن نقل میکند:
«قوم موسی بعد از (رفتن) او (به میعاد گاه خداوند) از زیور آلات خود گوسالهای ساختند ... هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت گفت پس از من بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید) ... (هارون گفت) فرزند مادرم این گروه مرا در فشار گذاشتند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند...»[۴]
آیا کفر و شرک بنی اسرائیل و نبود انسانهای صالح نزد آنان به خاطر کوتاهی موسی و هارون در هدایت آنها بوده است یا به خاطر آن بوده که خود بنی اسرائیل از هدایت آن دو پیامبر بهره نگرفتند.
این سخن در مورد صحابه پیامبر هم است که جز تعداد اندکی از آنان کسی بر عهد و پیمانش با خداوند و رسولش ثابت قدم نماند و آن تعدادی هم که ثابت بودند، به اندازهای نبودند که بتوانند مانع ظلمهایی شوند که به اهل بیت پیامبر وارد شد.
پینوشت:
[۱]. صحیح بخاری، ج۴، ص۳۵۵
[۲]. شرح صحیح مسلم، نووی، ج۱۵، ص۶۱
[۳]. اعراف، آیه ۱۴۲
[۴]. اعراف، آیه ۱۴۸ تا ۱۵۱
فضایل حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت + سند
در کتابهای حدیث اهلسنت، روایت مشهور و متواتری با این مضمون از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: «فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را بیازارد مرا آزرده است».[۱]
این روایت توسط بسیاری از صحابه نقل شده و در کتب حدیثی فراوانی مندرج است. علمای اهل سنت نتایج مختلفی از این حدیث گرفتهاند:
ابنحجر عسقلانی، پس از نقل این حدیث میگوید: «آزار و اذیت فاطمه سلاماللهعلیها حرام است، زیرا هر چیزی که او را آزرده خاطر کند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را آزرده خاطر میکند ...».
سپس نتیجه میگیرد که آنچه تاریخ گذشته به ما یادآوری میکند، این است که جزای آن کس که زهرا سلاماللهعلیها را بیازارد، گرفتاری در دنیاست و البته عذاب او در آخرت شدیدتر خواهد بود.[۲]
سمهودی پس از نقل این حدیث میگوید: «روشن است که نه تنها فاطمه سلاماللهعلیها پاره تن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است، بلکه اولاد حضرت فاطمه سلاماللهعلیها همچون بضعه فاطمهاند».[۳]
مناوی میگوید: «سهیلی با این حدیث استدلال میکند که هر کس فاطمه سلاماللهعلیها را دشنام دهد، کافر است.
(چراکه به معنی بغض او نسبت به آن حضرت است و خداوند چنین کسی را دشمن میدارد) همچنین فاطمه سلاماللهعلیها از ابوبکر و عمر نیز برتر است».[۴]
عایشه میگوید: «جز پیامبر صلیاللهعلیهوآله، احدی را برتر از فاطمه سلاماللهعلیها ندیدم».[۵]
آلوسی میگوید: «افضلیت فاطمه سلاماللهعلیها بر همه زنان، حتی بر عایشه نیز ثابت است؛ ... به نظر من، برترین زنان عالم، فاطمه سلاماللهعلیها است، سپس مادرش خدیجه، سپس عایشه!» «اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: دو سوم دین خود را از عایشه بگیرید، بر فرض صحت، دلیل بر برتری او بر حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیست، زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانست که دخترش مدت زیادی زنده نمیماند.
اگر میدانست که زهرا سلاماللهعلیها بیشتر عمر میکند، چه بسا میگفت که تمام دین خود را از زهرا سلاماللهعلیها بگیرید! نگفتن این کلام در حق کسی که عقل و نقل دلالت بر علم او میکند، دلالت بر مفضول بودنش ندارد.[۶]
ابنحجر عسقلانی میگوید: «افضلیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها بر تمام زنان دوران خود و بعد از خود، در حدیث نبوی آمده است که ایشان سرور زنان دو عالم است و در کمال، احدی از زنان امت اسلام با او شریک نیست».[۷]
وی مینویسد: گفته شده که بر افضلیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها اجماع صورت گرفته است و اختلاف پس از ایشان، بین حضرت خدیجه و عایشه است.[۸]
مالک بن انس هم گفته است که در فضیلت، هیچ کسی را بر پاره تن رسول الله، حضرت فاطمه سلاماللهعلیها، ترجیح نمیدهم.[۹]
سیوطی چند حدیث درباره «چهار خانم برتر عالم» نقل میکند که در یکی از این احادیث آمده، حضرت زهرا سلاماللهعلیها برتر آنان، از حیث علم است.[۱۰]
حاکم نیشابوری نیز پس از نقل این روایت میگوید: «این روایت صحیح را صحیح بخاری و مسلم نقل نکرده است و تنها در صحیح مسلم روایت «خیر نساء العالمین اربع» بیان شده است». در حالی که روایت مذکور از صحیح مسلم حذف شده است.

از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «دخترم را فاطمه نامیدم، زیرا که خداوند او و دوستدارانش را از آتش جهنم دور کرده است».[۱۱]
مناوی و سیوطی از عالمان انساب نقل میکنند که نسب پیامبر صلیاللهعلیهوآله جز از نسل حضرت زهرا سلاماللهعلیها منقرض شد[۱۲].
ابنعباس نقل کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «تمام پیوندهای نسبی و سببی در قیامت بریده میشود، مگر رابطه سببی و نسبی با من». بنابراین تنها پیوند سببی یا نسبی با حضرت زهرا سلاماللهعلیها در قیامت برقرار است.

عالمان اهل سنت، تأیید کردهاند هنگامیکه آیه ۲۶ سوره اسراء نازل شد، پیامبر اکرم فدک را به حضرت فاطمه سلاماللهعلیها بخشید و ازجمله آن علما ابوبکر بزار، ابویعلی موصلی، ابن ابیحاتم رازی، ابن مردویه، حاکم نیشابوری، طبرانی، هیثمی، و سیوطی هستند.

ابن ابیالحدید از استاد خود -ابوجعفر- و عبدالجبار نقل میکند که اگرچه رفتار خلفا در پس ندادن فدک به حضرت فاطمه سلاماللهعلیها بر طبق شرع بوده، ولی احترام حضرت زهرا سلاماللهعلیها و مقام او، لحاظ نشد.[۱۳]
زمخشری هم ماجرای مباهله را برترین فضلیت اصحاب کساء میداند.[۱۴]
رفتار پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به حضرت زهرا سلاماللهعلیها چنان محترمانه بود که عایشه با تعجب نقل میکند: «هرگاه فاطمه سلاماللهعلیها بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد میشد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او خوشآمد میگفت و به سوی او میرفت و دستش را میگرفت و میبوسید و او را در جای خود مینشاند».[۱۵]
پینوشت:
[۱]. «تواتر روایت «فاطمة بضعة منی ...»
[۲]. فتح الباری، ابن حجر، ج۷، ص۱۰۵و۱۰۶.
[۳]. فیض القدیر، مناوی، ج۴، ص۴۲۱.
[۴]. همان.
[۵]. الاصابة فی تمییز الصحابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۵۸.
[۶]. روح المعانی، آلوسی، ج۳، ص۱۵۶.
[۷]. فتح الباری، ابن حجر، ج۷، ص۱۰۵و۱۰۶.
[۸]. همان، ص۱۰۹.
[۹]. مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ملاعلی قاری، ج۱۱، ص۲۹۲.
[۱۰]. الدر المنثور، سیوطی، ج۳، ص۵۴۰.
[۱۱]. فرائد السمطین، جوینی شافعی، ج۲، ص۴۸ و ۵۸.
[۱۲]. اتحاف السائل بما لفاطمه من المناقب والفضائل، مناوی، ص۹۵ و ۹۶ و الثغور الباسمه، سیوطی، ص۸۸.
[۱۳]. شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج۱۴، ص۳۳۴.
[۱۴]. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، زمخشری، ج۱، ص۵۶۶.
[۱۵]. المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۶۷ و ۱۶۸.































