emamian

emamian

یكى از جاهاى مقدس در مكه كه باید زیارت كرد، زادگاه پیغمبر اسلام است. اما این جاى مقدس كجاست؟ این سال ها جایى را نشان مى دهند كه محل كتابخانه عمومى شهر مكه است. در اصول كافى آمده است كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در شِعْبِ ابى طالب در خانه محمد بن یوسف ثقفى در زاویه اى از جانب چپ، كسى كه به خانه درآید، متولد شد. سپس خیزران مادر هارون آن خانه را مسجدى كرد كه مردم در آن نماز مى گزاردند. چون رسول خدا از مكه به مدینه هجرت كرد، عقیل آن خانه را گرفت. سالى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى حج به مكه آمد (حجة الوداع) از او پرسیدند به كدام خانه فرود مى آیى فرمود: مگر عقیل سایبانى براى ما گذاشته است؟ این خانه همچنان در دست عقیل و فرزندان او بود تا آنكه آن را از محمد بن یوسف خریدند. لیكن بعضى مولد رسول را (عُسفان) و بعضى (ردم) نوشته اند. به هر حال در گذشته دور، خلیفه هاى عباسى و پادشاهان یمن و پادشاهان عثمانى مسجدى را كه به مولد آن حضرت شهرت داشت آبادان نگاه مى داشتند; چنانكه در سال 1009هـ . ق. سلطان محمد پسر سلطان مراد آن را از نو عمارت كرد و براى آن قبه و مناره ساخت و مؤذن و خادم و امام جماعت گمارد. از مجموع روایت ها به نظر مى رسد زادگاه آن حضرت در شعب بوده است. (رجوع به شعب ابى طالب شود.)

خداوند اراده فرمود که پیامبر خود، ابراهیم، فرزند او، اسماعیل، و نیز همسرش، هاجر، به دره‌ای خشک و بی‌آب و علف فرود آیند، اما آن دره که مکانی خشک و بی‌حاصل در دل صحرا بود، به مکانی مناسب برای زندگی مبدل شد. مکانی که هم آب و هم چراگاه داشت تا ساکنان آن بتوانند به زندگی خود ادامه دهند.

گرچه رویش گیاه و پیدایش آب در آن سرزمین خشک، طبق اراده‌ی خداوند و به سبب مهاجرت ابراهیم و خانواده‌اش بدانجا صورت گرفت، لیکن حکمت اصلی آن بعداً مشخص شد؛ یعنی زمانی ویران شده بود، در همانجایی که حضرت آدم (علیه السلام) آن را بنا کرده بود، تجدید بنا کند تا اولین خانه‌ای باشد که مردم در آن نماز گزارند و حج به جای آورند.
 

حضرت آدم و خانه خدا

حضرت آدم (علیه السلام) چون به زمین فرود آمد، برای نخستین بار کعبه را بنا کرد و گفته‌اند که آن را بنا شده یافت و به گرد آن طواف کرد و به عبادت پرداخت، همان گونه که ملائکه پیرامون آن به عبادت مشغول بودند. از این رو رحمت خداوند شامل این مکان مقدس شد؛ زیرا اولین خانه‌ای بود که در آن خداوند پرستیده می‌شد.

پس از وفات حضرت آدم (علیه السلام) و با گذشت قرن ها، خانه‌ی خدا خراب شد و آثار آن از میان رفت. اما اراده‌ی خداوند بر آن تعلق گرفت که آن خانه مجدداً به دست ابراهیم و فرزندش، اسماعیل(ع)به همان شکل اولیه تجدید بنا شود. اما چرا این کار به دست ابراهیم صورت گرفت، بدان علت است که انبیای الهی عهده دار رسالت پروردگار و نشرآن بر روی زمین‌اند.
 

رسالت حضرت ابراهیم

تمام رسالت ها و دعوت های پیامبران از یک منبع واحد سرچشمه می‌گیرد و همه‌ی انبیا آمده‌اند تا یک مأموریت را به انجام رسانند و سخنی واحد بگویند. از این روست که عمل و سخن هیچ یک از پیامبران را مخالف با دیگر پیامبران نمی‌یابیم، بلکه تلاش هر یک از انبیا مکمل کوششهای سایر انبیاست، لذا عمل ابراهیم (علیه السلام) را در تجدید بنای کعبه می‌توان تکمیل کننده‌ی عمل آدم (علیه السلام) دانست.
 

ساخت خانه کعبه

ابراهیم (علیه السلام) به دیدار فرزندش، اسماعیل (علیه السلام)، می‌آید و فرمان خدا را به ی ابلاغ می‌کند:
«و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه‌ی مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجود کنندگان پاکیزه کنید.» 1

حضرت اسماعیل با شنیدن آن خبر بسیار خرسند و شادمان شد و از اینکه فرمان الهی او را نیز مکلّف به تجدید بنای کعبه کرده بود، احساس شادمانی می‌کرد، زیرا با تجدید بنای کعبه، خداپرستان به آن روی می‌آوردند و به عبادت مشغول می‌شدند. اسماعیل به کمک پدر ستون های کعبه را برافراشت و آنها همزمان با تجدید بنا از خداوند درخواست می‌کردند که عمل آنها را بپذیرد:
«ای پروردگار ما! از ما بپذیر که در حقیقت تو شنوا و دانا هستی.» 2

اراده‌ی حق تعالی بر آن تعلق گرفته بود که در تکلیف به پیامبران خویش، تلاشهای «ابراهیم کهنسال» را با کوشش «اسماعیل جوان» در هم آمیزد تا خِرد پیری و شور جوانی در تجدید بنای خانه‌ی او دست به دست هم دهند و بدین ترتیب، حکمت پیری دچار رکود نشود و نیروی جوانی نیز بی‌جهت هدر نرود، بلکه آن دو، چون بنیانی استوار به کمک هم بیایند تا نام پروردگار را در عالم اعتلا بخشند و برای خیر و مصلحت مردم خدمتی کرده باشند. قصص قرآن آکنده از این گونه پندها و حکمتهاست و تا ابد با انوار خود راه انسانیت و راه عدل و خیر را روشن می‌کند.

بدین ترتیب، بنای کعبه بازسازی شد. بنایی که یقین آدم، شکیبایی ابراهیم و صبر اسماعیل را در خود داشت. بدین دلیل است که هرکس وارد مسجد الحرام می‌شود، احساس امنیت می‌کند و تمام وجود او را میل به صلح و دوستی فرا می‌گیرد، هرچند تمام عمر خود را در گناه و تباهی گذرانده باشد. او همانند ذره‌ای که به دور هسته می‌چرخد، کعبه را طواف می‌کند، در حالی که با تمام وجود احساس آرامش و امنیت می‌کند، آرامشی که زمان و مکان را پر کرده است. او احساس می‌کند که جزو گروهی در آمده است که شایستگی آن را یافته‌اند که خداوند آنان را برای زیارت خانه‌ی خود برگزیند.
 

گذر تاریخ بر خانه خدا

باگذشت سالهای متوالی، بارها و بارها خانه‌ی خدا رو به ویرانی نهاده و تجدید بنا شده است، آن هم بر همان اساسی که حضرت ابراهیم آن را بنا کرده بود. این مسئله دو امر مهم را ثابت می‌کند: اول، الهی بود خانه‌ی کعبه و دوم اینکه این خانه باید همانی باشد که ابراهیم (علیه السلام) ساخت، زیرا خانه‌ی خدا باید با دیگر خانه‌ها متفاوت باشد.
 

درست است که برای ثمر رسیدن تلاش ابراهیم و اسماعیل به کمک تعدادی دیگر از مردان نیاز بوده است، اما آن دو تمام مراحل انجام دادن کار؛ یعنی کندن پی زمین و تراشیدن سنگها و بردن آنها به پای بنا و سپس چیدن سنگها بر روی هم را به تنهایی بر عهده داشتند و این نشان می‌دهد که آن دو انسانهای معمولی نبوده‌اند و همان طور که گفته‌اند «توفیق هر کس به قدر همّت اوست.» با چنین شرایطی معلوم نیست که بنای کعبه چقدر به درازا کشیده باشد. همانطور که هیچ کس نمی‌تواند حدس بزند که حضرت نوح (علیه السلام) چه مدتی را به ساختن کشتی مشغول بوده است.

همان طور که کشتی نوح باعث نجات مؤمنان شد، خانه‌ی کعبه نیز پناه مؤمنان موحد است. کعبه، کشتی نجات ثابتی است که هر که از طوفان هولناک روز قیامت بیم داشته باشد، می‌تواند به آن پناه ببرد.
 

دعایی برای آرامش دل ها

«پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از نسل ما امتی فرمانبردار خود پدید آور.»3

این دعا برای آرامش دلهای ماست. ارزش این دعا به حدی است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) و فرزندش، اسماعیل (علیه السلام)، به آن متوسل می‌شدند. لذا این دعا، بالاترین دعاهاست. این دعا علاوه بر اینکه مکنونات قبلی مؤمنان را آشکار می‌کند و میزان عقیده‌ی آنها را نشان می‌دهد، بیانگر آن است که مؤمنان کعبه را خانه‌ای مقدس برای خود و تمام انسانها در هر زمان و مکانی می‌دانند، شاید خداوند به برکت این خانه، توبه‌ی آنها را بپذیرد:
«پروردگارا! آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای که تو، توبه پذیر و مهربان هستی.»4
 

رسالت حضرت ابراهیم و فرزندان بزرگوارش

بنابراین، توجهات ابراهیم و اسماعیل-علیهما السلام- به مردم از زمان حیاتشان فراتر می‌رود و آنان خواستار آینده‌ای مقبول برای امت اسلامی می‌شوند و جز خداوند متعال، کسی را قادر به ساختن چنین آینده‌ای نمی‌دانند که آن هم تنها از طریق فرستادن انبیا امکان پذیر است لذا آنان دست به دعا به درگاه خداوند متعال دراز می‌کنند و می‌گویند:
«پروردگارا! در میان آنان، فرستاده‌ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‌شان کند، زیرا تو پیروزمند و حکیم هستی.»5
 

پیامبر خاتم  و خانه خدا

دعای آن دو پیامبر بزرگوار اجابت شد و پیامبران یکی پس از دیگری آمدند تا اینکه نوبت به خاتم انبیا، محمد بن عبدالله (ص)، رسید تا قرآن را بر مردم تلاوت کند و علم و حکمت به آنان بیاموزد و جهان را به برکت اسلام پاکیزه دارد. برای اینکه دعوت به ایمان همچنان پابرجاست بماند، لازم بود سمبلی وجود داشته باشد که خود دلیلی بر این دعوت باشد. از آنجا که بیت الله الحرام از زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) دلیل و راهنمای این دعوت بوده است، لذا خراب شدن آن موجب خواهد شد تا نفوس ضعیف تصور کنند که دعوت قطع شده است. لذا آیه‌ی شریفه استمرار این دعوت را القا می‌کند علاوه بر این، نشانه‌ی استمرار این دعوت سنگی است که جبرئیل (علیه السلام) به دست ابراهیم داده است تا آن را در جای معینی از خانه‌ی خدا قرار دهد.

حضرت ابراهیم (علیه السلام) و فرزندش، اسماعیل (علیه السلام)، از محل نصب آن سنگ طواف را آغاز کردند و آنها پس از طواف مقابل سنگ ایستادند و آن را بوسیدند و از این رو بوسیدن سنگ پس از طواف برای مؤمنان سر مشقی از عبادت شد. ما نیز وقتی به این سنگ نزدیک می‌شویم، لبهایمان ناخود آگاه میل به بوسیدن آن می‌کند تا بدین وسیله پاک و متبرک شود.
 

علت طواف خانه خدا و سنگ حجر الاسود

اما انگیزه‌ی حضرت ابراهیم از طواف کعبه و بوسیدن حجرالاسود چه بوده است؟

آیا او می‌خواسته است تا آیندگان این کار او را به خاطر داشته باشند و نام خود را جاودانه کند؟ حاشاکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) چنین نیتی داشته باشد. او با این کار چشم بر آینده داشت،‌ آینده‌ای خیلی دور. او خواسته است تا خطاب به نسلهای آینده بگوید:
«اینجا در مقابل این خانه، همه‌‌ی مردم به مساوات و برابری می‌رسند، آنها کاملاً برابر هستند، هیچ کسی بر دیگری امتیازی ندارد، نه اربابی هست و نه مولایی، نه فقیری و نه ثروتمندی، نه حاکمی و نه محکومی. هیچ عربی بر غیر عرب برتری ندارد، همه مخلوقات خدا هستند و در پیشگاه او برابرند، اگر فضیلتی باشد، به کسانی تعلق دارد که ایمان قویتری دارند و از عقیده‌ای استوارتر برخوردارند و بر صراط مستقیم هستند.»

بنابراین، هدف، بسیار بزرگ و متعالی است و هیچ ربطی به هوای نفس ندارد، بلکه نویدی برای انسان‌ها و تشویق آنها به گسترش عدل و محبت بر روی کل زمین است. آرزوی قبلی حضرت ابراهیم (علیه السلام) تحقق یافته است و هر زایری که از زیارت کعبه به خانه‌ی خود باز می‌گردد، حالاتی به او دست می‌دهد که از قبل آنها را نمی‌شناخته است؛ یعنی احساس تعالی انسانیت و میل به عالیترین الگوهای خوبی و نیکی. اگر شخصی در زیارت اول چنین توفیقی نیافت، در زیارت دوم به آن خواهد رسید.

انسان در برابر کعبه می‌ایستد و با آب مقدس زمزم خود را شستشو می‌دهد و بدنش را پاک می‌کند و از آن آب می‌نوشد. ناگاه تمام هواهای نفسانی او به کناری می رود و او آینده‌ی زندگی خود را با کرامت و در شأن خود می‌بیند و در آخرت نیز رستگار خواهد شد. کعبه‌، خانه‌ی طهارت و صفاست. خداوند متعال می‌فرماید:

«و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه‌ی مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجود کنندگان، پاکیزه کنید.»6
 

فواید رفتن به حج

قرآن کریم برخی از فواید حج را برای ما چنین بیان کرده است:
«در حقیقت، نخستین خانه‌ای که عبادت مردم بنا شده است، همان خانه‌ای است که در مکه قرار دارد و برای جهانیان مایه‌ی برکت و هدایت است. در آن نشانه‌هایی روشن است ، از جمله مقام ابراهیم و هر که بدان داخل شود، در امان است. برای خدا، حج آن خانه، بر کسانی که توانایی رفتن به آنجا را داشته باشند، واجب است و هر که کفر ورزد، بداند که خداوند از جهانیان بی‌نیاز است.»7

«و کعبه را برای مردم محل اجتماع و جای امنی قرار دادیم و [فرمودیم] مقام ابراهیم را نمازگاه خویش گیرید.»8

«و چون برای ابراهیم جای خانه را معین کردیم، بدو گفتیم: چیزی را با من شریک مساز و خانه‌ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاکیزه‌دار.»9

«و در میان مردم برای [ادای] حج بانگ برآور تا [زائران] پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغری-که از راه دور می‌آیند- به سوی تو روی آورند. تا شاهد منافع خویش باشند و نام خدا را در روزهای معلومی بر دامهای زبان بسته‌ای که روزی آنان کرده است، ببرند. پس، از آنها بخورید و به درمانده‌ی مستمند بخورانید. سپس باید آلودگی خود را بزدایند و به نذرهای خود وفا کنند و بر گردِ آن خانه‌ی کهن [= کعبه] طواف به جای آورند. این است [آنچه مقرر شده] و هرکس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن برای او نزد پروردگارش بهتر است و برای شما دامها حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده می‌شود. پس، از پلیدیِ بتها دوری کنید و از گفتار باطل اجتناب ورزید.»10

«خداند [زیارت] کعبه، بیت الله الحرام، را وسیله‌ی به پا داشتن [مصالح] مردم قرار داده و ماه حرام و قربانیهای بی‌نشان و قربانیهای نشاندار را [نیز به همین منظور مقرر فرموده است]‌، این [جمله] برای آن است تا بدانید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه در زمین است می‌داند و خداست که بر هر چیزی داناست.»11
 

ویژگی های خانه کعبه

کعبه خانه‌ی مبارکی است که هر که وارد آن شود، در امان خواهد بود. برای زائر، ثواب به همراه دارد و مقام ابراهیم که خداوند امر فرموده است تا آن را مصلا قرار دهیم، در آن واقع است و نیز خداوند امر فرموده است که عبادت کنان، نمازخوان، شاکر و ستایش کنان به سوی آن رهسپار شویم و در تمام نمازهای شبانه روز هر کجا که باشیم، روی به سوی آن کنیم.

وقتی به کعبه روی می‌آوریم، لازم است زحمات و تلاشهای حضرت ابراهیم و اسماعیل (علیه السلام) را به خاطر بیاوریم، اما عبادت ما مختص به خدا باشد. نماز با خشوع خواندن در مقام ابراهیم اجر و پاداش بسیاری دارد و بر مقام و منزلت ابراهیم (علیه السلام) نیز می‌افزاید، زیرا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر کس سنت حسنه‌ای از خود بر جای نهد، ثواب آن را و ثواب هر که بدان عمل کند را تا روز قیامت خواهد برد.»

خانه‌ی خدا نیز پس از اینکه به دست ابراهیم و اسماعیل (علیه السلام) تجدید بنا شد، پیوسته شاهد زوار انبوهی است که هرگز پایانی ندارد و کعبه مشرّفه در هیچ لحظه‌ای نیست که پذیرای حاجیان از سراسر کره‌ی زمین نباشد. آنها برای اجابت دعوت پروردگارشان و با طیب خاطر و اشتیاق فراوان لبیک گویان خود را به آنجا می‌رسانند.

اگر بخواهیم کعبه‌ی شریفه را آن‌گونه که شایسته‌ی آن است وصف کنیم، همان بهتر که اختیار سخن را به امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب (علیه السلام)، بسپاریم و با هم ببینیم که ایشان در نهج البلاغه آن را چگونه توصیف کرده است:
«زیارتِ خانه‌اش را فریضه کرد بر شما مردمان و قبله‌اش ساخت برای همگان و آمدنگاه مسلمانان، تا بدان در آیند چون چارپایان و بدان پناه بَرند چون کبوتران و دو نشانه برای دینداران: فروتنی برابر عظمتِ او و اعتراف به عزّ او و از آفریدگانش آن را گزید که چون دعوت او را شنید در گوش کشید و به جان و دل خرید. اینان به راه افتادند و پا بر جای پای پیامبران نهادند و چون فرشتگانِ گرد عرش بر پای بندگی ایستادند، بر سودهای روز بازار عبادت هر دم فزودند و به هنگام تشریف، مغفرت او را از یکدیگر ربودند. خدا کعبه را برای اسلام، نشان و برای پناهندگان، خانه‌ی امان ساخت، رفتن به سوی خانه را واجب گرداند و حقّ آن را بشناساند و بندگان را به زیارت آن خواند که فرمود: «بر هر کس که تواند، زیارت خانه واجبی از سوی خدای بی‌انباز است و آن که سر باز زند خدا از جهانیان بی‌نیاز است.»
 

نمیبینید خدای سبحان، پیشینیان از آدم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا پسینیان از این عالم را آزمود-به حرمت نهادن- سنگهایی بی‌زبان و سود که نبیند و نتواند شنود. پس خدا آن را خانه‌ی با حرمتِ خود ساخت و برای فراهم آمدن و عبادت مردمانش پرداخت. پس آن خانه را سنگلاخی نهاد از همه‌ی سنگستانهای زمین دشوارتر و ریگزاری رویشِ آن از همه کمتر. به درّه‌ای از دیگر درّه‌ها تنگتر، میان کوههایی سخت و ریگهایی نرم دشوار گذر و چشمه‌هایی زه آب آن کم و جدا از هم که شتر در آن فربه نشود و اسب و گاو و گوسفند علف نیابد.

پس آدم و فرزندان او را فرمود تا روی بدان خانه دارند- و با حرمتش شمارند- پس خانه برای آنان جایگاهی گردید که سود سفرهای خود را در آن بردارند و مقصدی که بارهای خویش در آن فرود آرند. دلها در راهِ دیدار آن شیدا، از دشتهایی بی‌آب و گیاه و مغاکِ دره‌های ژرف و جزیره‌های از یکدیگر جدا، در پهنه‌ی دریا، تا از روی خواری شانه‌هاشان را بجنبانند و گرداگرد خانه، کلمه‌ی تهلیل بر زبان رانند و برگامها رَوَند دوان، خاک آلود و موپریشان. جامه‌ها را به یک سو انداخته و با واگذاشتن موها خلقت نیکوی خود را زشت ساخته. آزمایشی بزرگ و امتحانی دشوار و آزمودنی آشکار برای پدید آمدن نافرمان از فرمانبردار. خدا زیارت خانه را موجب رحمت خود فرمود و وسیلت رسیدن به بهشت نمود.
 

و اگر خدای سبحان می‌خواست خانه‌ی با حرمت و عبادتگاه با عظمت خود را میان باغستانها نهد و جویبار و در زمین نرم و هموار و در درختستانهای از هم ناگسسته و میوه‌ها در دسترس و عمارتها در هم و دهستانها به یکدیگر پیوسته، میان گندمزارهای نیکو و باغهای سرسبز تازه رو و زمین های پرگیاه گرداگرد او و بقعه‌های پرباران و باغستان های خرم و راههای آبادان، پاداش کم بود و آزمایش ناچیز هم و اگر بنیادی که پایه‌ی آن بناست و سنگهایی که خانه بدانها برپاست، از زمرد سبز بود و یاقوت سرخ‌فام و با روشنی و درخشش تمام، از راه یافتن دو دلی در سینه‌ها می‌کاست و کوشش شیطان را از دلها دور می‌کرد و شک و تردید از مردمان برمی‌خواست. لیکن خدا بندگانش را به گونه‌گون سختیها می‌آزماید و با مجاهدتها به بندگی‌شان وادار می‌نماید و به ناخوشایندها آزمایششان می‌کند تا خود پسندی را از دل هایشان بزداید و خواری و فروتنی را در جانهایشان جایگزین فرماید و آن را درهایی سازد گشاده به بخشش او و وسیلتهایی آماده برای آمرزش او.» 12
 

ماه ذی حجه و حج

این است حجتی که خداوند متعال آن را بر مسلمانان و در روزهای مشخصی از ماه ذی‌حجه، واجب کرده است. پس هر که از دین ابراهیم پیروی کند، خداوند او را هدایت خواهد فرمود تا از مؤمنان صالح شود. بنابراین، بر ما واجب است که از دین آن پیامبر بزرگ؛ یعنی ابراهیم (علیه السلام) تبعیت کنیم:
«و چه کسی-جز آن که به سبک مغزی گراید- از آیین ابراهیم روی برمی‌تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود. هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو، گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم. و ابراهیم و یعقوب‌، پسران خود را به همان [آیین] سفارش کردند؛ [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] این پسران من! خداوند بر شما این دین را برگزید؛ پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.»13

خدایا ما را مسلمان، زنده‌بدار و مسلمان، بمیران که تو دانا و حکیم هستی و درود و سلام خود را بر ابراهیم و خاندان ابراهیم در جهان بفرست که به راستی تو ستوده و با عظمت هستی.

اینکه به ذکر آیات و سوره‌هایی می‌پردازیم که درباره‌ی ابراهیم (علیه السلام) نازل شده‌اند:

الف) سوره‌ی صافات، آیات 83 تا 113

«و بی‌گمان، ابراهیم از پیروان اوست. آن گاه که با دلی پاک به [پیشگاه] پروردگارش آمد. چون به پدر [خوانده] و قوم خود گفت: چه می‌پرستید؟ آیا غیر از آنها، به دروغ، خدایانی [دیگر] می‌خواهید؟ پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست؟ پس نظری به ستارگان افکند و گفت: من کسالت دارم! پس پشت‌کنان از او، روی برتافتند! تا نهانی به سوی خدایانشان رفت و [به ریشخند»

گفت: آیا غذا نمی‌خورید؟ شما را چه شده [است] که سخن نمی‌گویید؟ پس با دست راست، بر سر آنها زدن گرفت تا دوان دوان سوی او روی آوردند.

[ابراهیم] گفت: آیا آنچه را می‌تراشید، می‌پرستید؟ با اینکه خدا شما و آنچه را بر می‌سازید آفریده است! گفتند: برایش [کوره] خانه‌ای بسازید و در آتشش بیندازید! پس خواستند به او نیرنگی زنند؛ و [لی] ما آنان را پست گردانیدیم. و [ابراهیم] گفت: من به سوی پروردگارم رهسپارم، او مرا راهنمایی خواهد کرد. ای پروردگار من! مرا [فرزندی] از شایستگان بخش. پس او را به پسری بردبار مژده دادیم و وقتی با او به جایگاه سعی رسید.

گفت: ای پسرک من! من در خواب [چنین] می‌بینم که تو را سر می‌برم پس ببین چه به نظرت می‌آید؟ گفت: ای پدر! به آنچه مأمور شده‌ای عمل کن! اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت. پس وقتی هر دو، تن در دادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانی بر خاک افکند، او را ندا دادیم که ای ابراهیم! رؤیا [ی خود] را حقیقت بخشیدی! ما نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم!

راستی که این همان آزمایش آشکار بود! و او را در ازای قربانی بزرگ باز رهانیدیم و در [میان] آیندگان برای او [آوازه‌ی نیک] بر جای گذاشتیم. درود بر ابراهیم! نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم. در حقیقت، او از بندگان با ایمان ما بود و او را اسحاق برکت دادیم و از نسل آن دو، برخی نیکوکاران و [برخی] آشکارا به خود ستمکار بودند)
 

ب) سوره‌ی ابراهیم، آیات 35 تا 41

«و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر را ایمن کن و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار. پروردگارا! آنها بسیاری از مردم را گمراه کردند. پس هر که از من پیروی کند، بی‌گمان او از من است و هر که نافرمانی کند، به یقین تو آمرزنده و مهربان هستی. پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در دره‌ای بی‌کشت، نزدیک خانه‌ی محترم تو سکونت دادم. پروردگارا! تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند. پروردگارا! بی‌گمان تو آنچه را پنهان می‌داریم و آنچه را آشکار می‌سازیم، می‌دانی و چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمی‌ماند. سپاس خدای را که با وجود سالخوردگی، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. به راستی پروردگار من شنونده‌ی دعاست. پروردگارا! مرا و فرزندانم را برپا دارنده‌ی نماز قرار ده. پروردگارا! دعای مرا بپذیر. پروردگارا! روزی که حساب برپا می‌شود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشای.»
 

ج) سوره‌‌ی انبیاء، آیات 51 تا 71

«و در حقیقت، پیش از آن به ابراهیم رشد [فکری] دادیم و ما به [شایستگی] او دانا بودیم. آنگاه که به پدر خود و قومش گفت: این مجسمه‌هایی که به پرستش آنها دل نهاده‌اید، چیستند؟ گفتند: پدران خود را دیدیم که آنها را می‌پرستیدند. گفت: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودید. گفتند: آیا حق را برای ما آورده‌‌ای یا تو از شوخی کنندگانی؟ گفت: [نه] بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است، همان کسی که آنها را پدید آورده است و من بر این [واقعیت] از گواهانم و سوگند به خدا که پس از آن که پشت کردید و رفتید، قطعاً در کار بتانتان تدبیری خواهم کرد. پس آنها را - جز بزرگترینشان را- ریز ریز کرد، باشد که به سراغ آن بروند.

گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین [معامله‌ای] کرده است که او واقعاً از ستمکاران است؟ گفتند: شنیدیم جوانی به نام ابراهیم از آنها سخن می‌گفت. گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، باشد که آنان شهادت دهند. گفتند: ای ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کردی؟ گفت: بلکه بزرگترینشان چنین کرده است، اگر سخن می‌گویند از آنها بپرسید. پس به خود آمدند و [به یکدیگر] گفتند: در حقیقت، شما ستمکارید. سپس سرافکنده شدند

[و گفتند:] قطعاً دانسته‌ای که اینها سخن نمی‌گویند. گفت: آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمی‌رساند؟ بیزارم از شما و از آنچه غیر از خدا می‌پرستید. مگر نمی‌اندیشید؟

گفتند: اگر می‌خواهید کاری کنید، او را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید. گفتیم: ای آتش! برای ابراهیم سرد و بی‌آسیب باش. و خواستند به او نیرنگی بزنند و [لی] آنان را از زیانکارترین [مردم] قرار دادیم. او و لوط را رهانیدیم و به سرزمینی که آن را برکت جهانیان قرار داده‌ایم، بردیم.»
 

د) سوره‌ی انعام، آیات 74 تا 83

«و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود، آزر، گفت: آیا بتان را خدایان [خود] می‌گیری؟ من همانا تو و قوم تو را در گمراهی آشکار می‌بینم. و این گونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله‌ی یقین‌کنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای دید؛ گفت: این پروردگار من است و آن‌گاه چون غروب کرد، گفت غروب کنندگان را دوست ندارم و چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: این پروردگار من است.

آن گاه چون ناپدید شد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند، قطعاً از گروه گمراهان خواهم بود. پس چون خورشید را دید که طلوع می‌کند، گفت: این پروردگار من است. این بزرگتر است و هنگامی که افول کرد، گفت: ای قوم من! از آنچه [برای خدا] شریک می‌سازید بیزارم. من از روی اخلاص و پاکدلی به سوی کسی روی آوردم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم. و قومش با او به ستیزه پرداختند.

گفت: آیا با من درباره‌ی خدا محاجّه می‌کنید و حال آن که او مرا راهنمای کرده است؟ و من از آنچه شریک او می‌سازید بیمی ندارم، مگر آن که پروردگارم چیزی بخواهد. علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است. پس آیا یادآور نمی‌شوید؟ و چگونه از آنچه شریک [خدا]َ می‌گردانید بترسم، با آن که شما خود از اینکه چیزی را شریک خدا ساخته‌اید که [خدا] دلیلی درباره‌ی آن بر شما نازل نکرده است نمی‌هراسید؟ پس اگر می‌دانید‌، کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است؟ کسانی که ایمان آورده‌اند و ایمان خود را به شرک نمی‌آلایند، آنان ایمن هستند و ایشان راه‌یافتگان‌اند. و آن حجّت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. درجات هر کس را که بخواهیم بالا می‌بریم، زیرا پروردگار تو حکیم و داناست.»
 

هـ) سوره‌ی عنکبوت، آیات 16 تا 27

«و [یاد کن] ابراهیم را چون به قوم خویش گفت: خدا را بپرستید و از او پروا بدارید؛ اگر بدانید این [کار] برای شما بهتر است. واقعاً آنچه را شما سوای خدا می‌پرستید، جز بتانی [بیش] نیستند و دروغی بر می‌سازید. در حقیقت، کسانی را که جز خدا می‌پرستید، اختیار روزی شما را در دست ندارند. پس روزی را پیش خدا بجویید و او را بپرستید و وی را سپاس گویید که به سوی او بازگردانیده می‌شوید و اگر تکذیب کنید،‌ قطعا‌ً امتهای پیش از شما [هم] تکذیب کردند و بر پیامبر [خدا] جز ابلاغ آشکار [وظیفه‌ای] نیست. آیا ندیده‌اند که خدا چگونه آفرینش را آغاز می‌کند و سپس آن را باز می‌گرداند؟

در حقیقت، این [کار] بر خدا آسان است.

بگو: در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است. سپس [باز] خداست که آخرت را پدید می‌آورد؛ خداست که بر هر چیزی تواناست. هر که را بخواهد عذاب و هر که را بخواهد رحمت می‌کند و به سوی او بازگردانیده می‌شوید. و شما نه در زمین و نه در آسمان درمانده کننده‌ی [او] نیستید و جز خدا برای شما یار و یاوری نیست. و کسانی که آیات خدا و لقای او را منکر شدند، آنانی هستند که از رحمت من نومیدند و ایشان را عذابی پر درد خواهد بود.

و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: بکشیدش یا بسوزانیدش، ولی خدا او را از آتش نجات بخشید. آری، در این [نجات بخشیِ خدا] برای مردمی که ایمان دارند، قطعاً دلایلی است.

و [ابراهیم] گفت: جز خدا، فقط بتهایی را اختیار کرده‌اید که آن هم برای دوستی میان شما برخی دیگر را لعنت می‌کنند و جایتان در آتش است و برای شما یاورانی نخواهد بود. پس لوط به او ایمان آورد و [ابراهیم] گفت: من به سوی پروردگار خود روی می‌آورم که او ارجمند و حکیم است. و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.»
 

و) سوره‌ی شعراء، آیات 69 تا 89

«و بر آنان گزارش ابراهیم را بخوان. آن‌گاه که به پدر خود و قومش گفت: چه می‌پرستید؟ گفتند: بتانی را می‌پرستیم و همواره ملازم آنهاییم. گفت: آیا وقتی دعا می‌کنید، از شما می‌شنوند؟ یا به شما سود یا زیان می‌رسانند؟ گفتند: نه، بلکه پدران خود را دیدیم که چنین می‌کردند. گفت: آیا در آنچه می‌پرستیده‌اید تأمل کرده‌اید؟ شما و پدران پیشین شما؟ قطعاً همه آنها - جز پروردگار جهانیان - دشمن من هستند. آن کس که مرا آفریده است،‌ هم او راهنمایی‌ام می‌کند.

و آن کس که او به من خوراک می‌دهد و سیرابم می‌کند و چون بیمار شوم، او مرا درمان می‌بخشد. و آن کس که مرا می‌میراند و سپس زنده‌ام می‌کند و آن کس که امیدم دارم روز پاداش، گناهم را بر من ببخشاید. و برای من در [میان] آیندگان آوازه‌ی نیکو گذار و مرا از وارثان بهشت پرنعمت گردان و بر پدرم ببخشای که او از گمراهان بود و روزی که [مردم] برانگیخته می‌شوند، رسوایم مکن، روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی‌دهد، مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد.»
 

ز) سوره‌ذاریات، آیات 24 تا 37

«آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید؟ چون بر او درآمدند؛ پس سلام گفتند. گفت: سلام، مردمی ناشناسید. پس آهسته به سوی زنش رفت و گوساله‌ای فربه [و بریان] آورد. آن را به نزدیکشان برد [و] گفت: مگر نمی‌خورید؟ و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد. گفتند: مترس و او را به پسری دانا مژده دادند. و زنش با فریادی [از شگفتی] سر رسید و بر چهره‌ی خود زد و گفت: زنی پیر نازا [چگونه بزاید]؟

گفتند: پروردگارت چنین فرموده است. او خود حکیم داناست. [ابراهیم] گفت: ای فرستادگان! مأموریت شما چیست؟ گفتند: ما به سوی مردمی پلیدکار فرستاده ‌شده‌ایم تا سنگهایی از گِل رُس بر [سرِ] آنان فرو فرستیم. [که] نزد پروردگارت برای مسرفان نشان‌گذاری شده است. پس هر که از مؤمنان در آن [شهرها] بود، بیرون بردیم و [لی] در آنجا جز یک خانه از فرمانبران [خدا بیشتر] نیافتیم و در آنجا برای آنها که از عذاب پر درد می‌ترسند، عبرتی به جای گذاشتیم.»
 

ح) سوره‌ی هود، آیات 69 تا 76

«و به راستی، فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند، سلام گفتند: پاسخ داد: سلام و دیری نپایید که گوساله‌ای بریان آورد و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمی‌شود، آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسی بر دل گرفت.

گفتند: مترس، ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم و زن او ایستاده بود. خندید. پس وی را به اسحاق و از پس اسحاق به یعقوب مژه دادیم. [همسر ابراهیم] گفت: وای برمن! آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است؟ واقعاً این چیز بسیار عجیبی است.

گفتند: آیا از کار خدا تعجب می‌کنی؟ رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان [رسالت] باد. بی‌گمان، او ستوده‌‌ای بزرگوار است. پس وقتی ترس ابراهیم زایل شد و مژده‌ی [فرزنددار شدن] به او رسید، درباره‌ی قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا می‌کرد. زیرا ابراهیم، بردبار، مهربان و بازگشت کننده [به سوی خدا] بود. ای ابراهیم! از این [چون و چرا] روی برتاب که فرمان پروردگارت آمده است و برای آنان عذابی که بی‌بازگشت است، خواهد آمد.»
 

ط) سوره‌ی زخرف، آیات 26 و 27

«و چون ابراهیم به [نا] پدری خود و قومش گفت: من واقعاً از آنچه می‌پرستید بیزارم، مگر [از] آن کس که مرا پدید آورد و البته او مرا راهنمایی خواهد کرد.»
 

ی) سوره‌ی حجر، آیاتِ 51 تا 60

«و از مهمانان ابراهیم به آنان خبر ده. هنگامی که بر او وارد شدند و سلام گفتند. [ابراهیم] گفت: ما از شما بیمناکیم. گفتند: مترس که ما تو را به پسری دانا مژده می‌دهیم. گفت: آیا با اینکه مرا پیری فرا رسیده است بشارتم می‌دهید؟ به چه بشارت می‌دهید؟ گفتند: ما تو را به حق بشارت دادیم. پس، از نومیدان مباش. گفت: چه کسی –جز گمراهان-از رحمت پروردگارش نومید می‌شود؟ [سپس] گفت: ای فرشتگان، [دیگر] کارتان چیست؟ گفتند: ما به سوی گروه مجرمان فرستاده شده‌ایم، مگر خانواده‌ی لوط که ما قطعاً همه‌ی آنان را نجات می‌دهیم، جز زنش را که مقدر کردیم او از بازماندگان [در عذاب] باشد.»

ک) سوره‌ی مریم، آیات 41 تا 49

«و در این کتاب به یاد ابراهیم پرداز ، زیرا او پیامبری بسیار راستگوی بود. چون به پدرش گفت: پدر جان! چرا چیزی را که نمی‌شنود و نمی‌بیند و از تو چیزی را دور نمی‌کند می‌پرستی؟ ای پدر! به راستی مرا دانشی داده‌اند که به تو نداده‌اند. پس، از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم. پدر جان! شیطان را مپرست که شیطان [خدای] رحمان را نافرمان بود، پدرجان‌! من می‌ترسم از جانب [خدای] رحمان عذابی به تو رسد و تو یار شیطان باشی.

گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من متنفری؟ اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد و [برو] برای مدتی طولانی از من دور شو. [ابراهیم] گفت: درود بر تو باد! به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می‌خواهم، زیرا او همواره به من مهربان بوده است و از شما و [از] آنچه غیر از خدا می‌خواهید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم.

امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم. و چون از آنها و [از] آنچه به جای خدا می‌پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر گردانیدیم.»
 

ل) سوره‌ی بقره، آیات 124 تا 132

«و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود. و وی آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور]؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد.

و چون خانه‌ی [کعبه] را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم، [و فرمودیم:] مقام ابراهیم را نمازگاه خویش گیرید و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه‌ی مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان، پاکیزه کنید.

و چون ابراهیم گفت: پروردگارا! این [سرزمین] را شهری امن کن و مردمش را - هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد - از فرآورده‌ها، روزی بخش. فرمود: و[لی] هر کس کفر بورزد، اندکی برخوردارش می‌کنم، سپس او را با خواری به سوی عذاب آتش [دوزخ] می‌کشانم و چه بد سرانجامی است. و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه [کعبه] را بالا می‌بردند، [می‌گفتند:] ای پروردگار ما! از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنوا و دانا هستی.

پروردگارا‌! ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتی فرمانبردار خود [پدید آور] و آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای که تو، توبه‌پذیر و مهربان هستی. پروردگارا! در میان آنان فرستاده‌ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‌شان کند، زیرا که تو خود پیروزمند و حکیم هستی.

و چه کسی-جز آن که به سبک مغزی گراید- از آیین ابراهیم روی برمی‌تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود. هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو، گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.

و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان [آیین] سفارش کردند؛ [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] ای پسران من! خداوند برای شما این دین را برگزید؛ پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.»
 

پی‌نوشت‌ها:

1- قرآن، بقره/125.

2- قرآن، بقره/127.

3- قرآن، بقره/128.
4- قرآن، بقره/128.
5- قرآن، بقره/129.
6- قرآن، بقره/125.
7- قرآن، آل عمران96-97.
8- قرآن، بقره/125.
9- قرآن، حج/26.
10- قرآن، حج/27-30.
11- قرآن، مائده/97.
12- نهج البلاغه، خطبه‌ی قاصعه.
13- قرآن، بقره/130-132.

در این مطلب به این سوال پاسخ خواهیم داد که : چگونه خدای مهربان پیامبر خود را دعوت کرد تا فرزندش را قربانی کند؟ جایگاه مهربانی کردن در حق حیوان در مراسم قربانی کجاست؟
 
چه رابطه‌ای میان قربانی کردن و تقرب به درگاه خدا وجود دارد و آیا با شیوه‌های دیگر نمی‌توان به این مرحله دست پیدا کرد؟
 
می‌خواهیم بدانیم چگونه قربانی کردن موجب قرب الهی می‌شود و چه سنخیت و ارتباطی میان قربانی و قرب الی الله وجود دارد؟
 
موضوع قربانی کردن تنها در دین اسلام وجود ندارد، بلکه در تمام ادیان مراسم قربانی کردن وجود دارد.
 
 همان گونه که در قربان کریم به اولین ماجرای قربانی کردن اشاره شده و آن، ماجرای قربانی هابیل و قابیل بود.
 
 در سایر ادیان الهی اعم از یهودیت و مسیحیت هم مراسم قربانی کردن وجود دارد و اگر قرار باشد بر این موضوع اشکال وارد کنیم همه ادیان باید در برابر آن پاسخگو باشند.
 

رابطه قربانی و ذبح حیوان با قرب و شکر خدا چیست؟

بهترین، سالم‌ ترین و زیباترین‌ها قربانی

این نکته که گفته می‌شود قربانی در روز عید قربان باید سالم و کامل باشد از همین نکته مشخص می‌شود.
 
درست است. سفارش شده است که در روز عید قربان حیوانی را قربانی کنید که سالم باشد. اگر ما حیوان بیمار یا معیوب را قربانی کنیم، مانند آن است که قربانی انجام نشده است.
 
 چراکه انسان در قربانگاه باید بهترین، سالم‌ترین و زیباترین‌ها را بیاورد تا اقرار بندگی او خالص باشد.
 
 هرچند که خدای رحمان و رحیم بهترین پاداش را به همین بنده خالص و مخلص خود عطا می‌کند، اما به هر حال حق بندگی در عید قربان به جا آورده می‌شود.
 
رسیدن به مقام قربانی کردن تعلقات، موجب نشاطی در انسان می‌شود و به همین دلیل این روز را عید نامیده‌اند. حتی در این روز، روزه گرفتن حرام است، همان طور که روزه گرفتن در روز عید فطر حرام است.
 

فلسفه قربانی کردن

به هر حال می‌دانیم که سیر الی الله و تقرب به سوی خدای متعال، جلوه‌های گوناگونی دارد. فلسفه قربانی کردن گوسفند و گاو شتر و ریختن خون حیوانات چیست؟
 
 و چگونه است که ریختن خون این حیوانات موجب تقرب به سوی خدا می‌شود؟ موضوع قربانی کردن تنها در دین اسلام وجود ندارد، بلکه در تمام ادیان مراسم قربانی کردن وجود دارد.
 
همان گونه که در قربان کریم به اولین ماجرای قربانی کردن اشاره شده و آن، ماجرای قربانی هابیل و قابیل بود.
 
 در سایر ادیان الهی اعم از یهودیت و مسیحیت هم مراسم قربانی کردن وجود دارد و اگر قرار باشد بر این موضوع اشکال وارد کنیم همه ادیان باید در برابر آن پاسخگو باشند.
 

مراسم قربانی کردن در سایر ادیان چگونه است؟

در دین‌های دیگر مراسم قربانی کردن سخت‌تر از عید قربان مسلمان‌ها است. به عنوان مثال در اسلام موضوع قربانی کردن انسان به شدت نفی شده و حرام است؛ اما در بعضی آیین‌ها حتی انسان را قربانی می‌کنند.
 
به عنوان مثال اساس مسیحیت به غلط بر قربانی کردن حضرت عیسی علیه السلام بنیان گذاشته می‌شود و عده‌ای از آن‌ها تصور می‌کنند که آن حضرت قربانی در راه خدا بود.
 
 اساس تفکر آن‌ها این است که حضرت عیسی علیه السلام آمد تا قربانی گناه اولیه انسان باشد.
 
 به این ترتیب در دین مسیحیت نه تنها قربانی انسان پذیرفته شده بلکه آن‌ها حتی قربانی پیامبر خدا را هم قبول دارند. هرچند این تفکر غلطی است.
 
 و خدای متعال در قرآن کریم به این نظر غلط پاسخ داده است، امام به هر حال آن‌ها این گونه تصوری دارند.
 

آیا قربانی کردن حیوان، عمل خشنی است؟

در این شرایط این سؤال در مورد عید قربان مطرح می‌شود که عده‌ای قربانی کردن گوسفند یا گاو را عملی خشن و سنگدلانه می‌دانند.
 
توجه داشته باشید که در دین اسلام احکام و اموری در رابطه با حقوق حیوانات وجود دارد. به این مفهوم که حتی حیوانات هم دارای حقوقی هستند که باید آن را رعایت کنیم.
 
 از جمله این که پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله فرموده‌اند: «حرام است که کسی بر روی حیوانی بنشیند و با دیگری مشغول صحبت شود.»
 
 چون آن حیوان اذیت می‌شود و فقط می‌توان برای رفت و آمد از حیوان استفاده کرد، ولی اگر موجب خستگی حیوان شویم عمل حرامی مرتکب شده‌ایم.
 
همچنین سیلی زدن یا شلاق زدن به صورت حیوان حرام است و یا قربانی کردن در شب که زمان آرامش و استراحت حیوانات است، حرام است.
 
 جلوی یک حیوان نباید حیوان دیگر را سر برید و یا حتماً قبل از ذبح باید به حیوان آب بدهیم تا حیوان سیراب باشد.
 
این نوع احکام که باب مخصوصی در فقه اسلامی دارند، نشان می‌دهد که دین اسلام در مورد حیوانات اهمیت ویژه‌ای قائل است و نسبت به این گروه از مخلوقات الهی هم رئوف است.
 

اما آیا اصل این عمل، کار خشنی نیست؟

باید دقت شود که اصل ذبح حیوان برای تهیه خوراک و پوشاک عمل خشنی نیست چون گروهی از حیوانات را خداوند برای خوراک انسان حلال کرده است.
 
 و می‌توانیم از آن‌ها ارتزاق کنیم. در همین راستا لازم است که آن‌ها قربانی کنیم تا بتوانیم از گوشت آن‌ها تغذیه کنیم. پس اساساً عمل قربانی عملی غیراخلاقی نیست.
 
اما در اسلام برای اینکه این عمل به درستی انجام شود، ضمن اینکه در ذبح حیوان باید نام خدا برده شود، لازم است شرایطی رعایت شود.
 
مانند اینکه قربانی کردن در شب انجام نشود یا چاقویی که با آن حیوان ذبح می‌شود حتماً تیز باشد تا موجب اذیت شدن حیوان نشود. در غیر این صورت عمل قربانی نه تنها موجب قرب الهی نمی‌شود، بلکه انسان مرتکب کار حرامی شده است.
 

یا پیامبر اسلام(ص) و ائمه‌ی معصومین(ع) حیوان ذبح می‌کردند؟

گرچه بر اساس روایات وارده از ائمه(ع)، ذبح حیوان با دستان خود مکروه است، اما کار حرامی نبوده و مکروه بودن آن هم شاید از آن جهت باشد که ممکن است مداومت در این کار، منجر به قساوت قلب شود.
 
 با این وجود در صورت نیاز جامعه به قصاب، واجب کفایی است که افرادی متقبّل آن شوند و طبیعتاً آن کراهت برداشته می‌شود.
 
 و نیز در زمانی که ذبحی به دلیل اعمال حج، نذر و ... واجب و یا مستحب بوده و ذبح حیوان به عنوان نشان فرمانبرداری از پرودگار و نوعی آموزش به دیگران به شمار آید.
 
ابراهیم(ع) در اجرای فرمان الهی برای ذبح گوسفند به جای اسماعیل(ع)، خودش این‌ کار را انجام داد.[1] در همین راستا امام صادق(ع) فرمود:
 
 «مستحب است که اگر انسان قدرت دارد، در اعمال حج و در عید قربان، خودش مستقیماً قربانی کند، اما اگر قدرت ندارد، کسی را مشخص کند تا ذبح حیوان را به عهده گیرد».[2]
 
با توجه به مقدمه فوق، می‌توان برداشت کرد که در شرایط عادی و برای مصارف شخصی اگر افرادی بودند که متکفل ذبح می‌شدند،.
 
 آن‌حضرات(ع) نیز - بر اساس همان توصیه‌هایی که خودشان فرموده‌اند،[3] - مستقیماً به ذبح نپرداخته و به عبارتی تبدیل به یک قصاب حرفه‌ای نمی‌شدند.
 
به هر حال، در روایات آمده است که معصومین(ع) مستقیماً به ذبح قربانی می‌پرداختند:
 
    بعد از بازگشت امام علی(ع) از یمن، پیامبر(ص) آن‌حضرت(ع) را در هدی خود شریک کرد و 66 قربانی را برای خود قرار داد و همه آنها را با دست خود قربانی کردند و 34 قربانی را به امام علی(ع) دادند».[4]
 
 امام علی(ع) بر صحابه افتخار می‌کرد، و می‌گفت: کدام یک از شما مانند من است، چراکه من در هدی(قربانی) رسول خدا(ص) شریک شدم؟
 
 کدام یک از شما مانند من است، در صورتى که من کسى هستم که پیامبر خدا(ص) هدى مرا به دست خود ذبح فرمود».[5]
 
    امام صادق(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) با دستان خود 63(شتر) قربانی کرد و امام علی(ع) 37 شتر را قربانی کرد».[6]
 
4. پیامبر(ص) دو قوچ قربانى کرد، که یکى از آنها را به دست خودش ذبح نمود، و هنگام ذبح عرضه داشت: خدایا! این قربانی از سمت من و کسانی از اهل‌‌بیت من که قربانی نکردند، باشد.
 
 و سپس قوچ دیگر را قربانی می‌‌کرد و می‌فرمود: این قربانی از طرف من و کسانی از امت من که قربانی نکردند، باشد».[7]
 
5. امام علی(ع) هر سال یک قوچ(گوسفند) از جانب رسول خدا(ص) و قوچ دیگرى را هم از سوى خود ذبح می‌نمود.[8]
 

 قربانگاه برای هر امت

وَ وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‌ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ
 
(شما تنها امّتى نیستید که تکلیف قربانى دارد، زیرا) ما براى هر امّتى آئینى قرار دادیم، تا هنگام قربانى نام خدا را بر حیواناتى که خداوند روزى آنان کرده ببرند، خداى شما معبود یکتاست، پس فقط تسلیم او باشید، و به بندگان خالص بشارت ده. [9]
 

بزرگترین قربانی ها

در کافى از امام صادق علیه السّلام نقل نموده که همانا جزاء صید زیاد میشود در کمتر از شتر فربه و چون بشتر فربه رسید زیاده متصوّر نیست.
 
چون آن بزرگترین قربانیها است خداوند فرموده و من یعظّم شعائر اللّه فانّها من تقوى القلوب و از آنحضرت نقل شده که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در حجّة الوداع شصت و چهار یا شصت و شش قربانى سوق فرمود:
 
 و امیر المؤمنین علیه السّلام سى و چهار یا سى و شش قربانى آورد و شاید کمتر آوردن آنحضرت بمراعات ادب بوده و براى مردم است منافع آن قربانیها از سوار شدن بامدارا در صورت احتیاج و دوشیدن شیرشان بقدریکه مضرّ بآنها نباشد.
 
 و امثال آن تا منى در حج و تا مکّه در عمره مفرده مقابل کعبه که باید آنجا ذبح یا نحر شوند و مراد از محلّ آنها است .
 
چنانچه در روایات مأثوره و کلمات علماء امامیّه ذکر شده و منتهاى مدّت سیر آنها اجل مسمّى و زمان مقدّر براى زندگى و وصول بمحلّ ذبح و نحر است که منى و مکّه باشد و وجه تسمیه کعبه به بیت عتیق در آیات سابقه ذکر شد.
 
 و کلمه الى شاید براى اشاره بآن باشد که محلّ حریم کعبه است نه خود آن و خداوند براى هر امّت و اهل دین و ملّتى عبادت و قربانى‌ء مقرّر فرموده بود که موجب تقرّب آنها بخدا شود.
 
 و این عمل مخصوص بدین اسلام نبوده براى آنکه نام خداوند را در وقت ذبح آنها ببرند نه نام بتها را تا عمل ایشان خالص باشد و اداء شکر الهى را بر نعم نامتناهى او نموده باشند.
 
 و بدانند که منظور اصلى از اعمال عبادى توجّه بخدا و یاد حق است که یکتا و بى‌همتا است پس باید تسلیم‌ اوامر او باشند.
 
 و پیغمبر، صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باید مژده دهد به کسانیکه تواضع و فروتنى را شعار خود نموده و در مقام عبادت و بندگى از تکبّر و سرکشى خوددارى نمودند. [10]
 
 و بوظیفه خود قیام و اقدام کردند بقضاء حوائج و نیل بسعادت دنیا و آخرت و آنها کسانى هستند که در وقت یاد خدا دلهاشان از هیبت تابش انوار جلال الهى بیمناک است و در مصائب صابرند.
 
 و از اقامه نماز در اوقات مقرّره و انفاق در راه خدا در مواقع لازمه خوددارى نمینمایند و قمّى ره نقل فرموده که مراد از مخبتین عابدین است .
 
و معلوم است که عبادت لازمه تواضع و فروتنى و اطمینان بوعده و فضل و کرم الهى است که معناى لغوى اخبات است .
 
نُسُک به معناى «عبادت» و ناسک به معناى «عابد» و مناسک حج یعنى پایگاههایى که مراسم حج در آنجا انجام مى شود و به خود اعمال حج نیز مناسک گفته مى شود.
 
و مَنْسک بر وزن منصب در خصوص قربانى که یکى از عبادات است به کار مى رود هرچند که مفهوم آن عام است، اما در آیه فوق به قرینه «لِیَذْکُروا اسْمَ اللَّهِ عَلى ما رَزَقَهُم مِنْ بَهیمَةِ الْأنْعامِ؛ تا نام خدا را بر چهارپایانى که به آنها روزى داده ایم ببرند.
 
ذبح حیوانات خوراکى با نام خدا و خوردن آن در راه خدا و اطعام به فقرا و نیازمندان و تقسیم شادى هاى خود با فقرا و مستمندان با تقسیم گوشت قربانى در عید قربان، وسیله اى است براى تقرب و نزدیک شدن به خدا و از این رو به آن قربانى گفته مى شود.
 
همچنانکه وسیله اى است براى یاد خدا و شکر نعمات خدا و نزدیک شدن دلهاى بندگان خدا به یکدیگر.
 

اما ذبح حیوانات وگوسفند بی رحمی است؟

ما در دینمان یک دستوراتی داریم به نام حقوق حیوان که بابی در فقه است. اگر کسی به مسافرت می رود باید قبل از خودش غذای حیوان را بدهد.
 
پیغمبر اکرم می فرماید حرام است کسی روی حیوان بنشیند و با رفیقش صحبت کند. باید پیاده شود، برای اینکه حیوان اذیت می شود.
 
حرام است کسی به صورت حیوان سیلی و یا شلاق بزند. ذبح حیوان در شب حرام است. شب عید قربان، قربانی حرام است. روز باید باشد. چون شب وقت استراحت حیوان است.
 
 گوشت حرام نمی شود ولی کار قربانی حرام است. از حقوق حیوان این است که شب برای استراحت حیوان است. اگر کسی با چاقویی که تیز نیست حیوانی را سر ببرد، اذیت کردن حیوان است.
 
 و قطعاً حرام است. اما نفس ذبح حیوان عمل خشنی نیست. به هرحال گوشت حیوان غذای انسان است و همه دنیا این کار را انجام می دهند پس ذبح حیوان یک عمل خشن حساب نمی شود.
 
 دین فراوان می گوید که به حیوان رئوف باشید، جلوی حیوان دیگر، حیوانی را سر نبرید، آب بدهید، اینها دستوات انسانی است که دین می گوید.
 

انحرافات و خرافات قربانی

این سنت حسنه نیز مانند هر سنت دیگری می‌تواند آمیخته با خرافات و رسوم غلط شود، که بسیاری از بزرگان به مناسبت‌های مختلف برای رفع آن‌ها تذکر داده‌اند.
 
 در تفسیر نمونه، ذیل این آیه شریفه که «هرگز گوشت‏ها و خون‏هاى آنها (قربانی) به خداوند نمى‏رسد، بلکه تقواى شما به او مى‏رسد»؛آمده است:
 
«این تعبیر که خون آنها نیز به خدا نمی­رسد» اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلى است که هر گاه حیوانى را قربانى می­کردند خون آن را بر سر بت­ها و گاه بر در و دیوار کعبه می‏پاشیدند،.
 
 و بعضى از مسلمانان ناآگاه بى­میل نبودند که در این برنامه خرافى از آنها تبعیت کنند، آیه فوق نازل شد و آنها را نهى کرد.
 
متاسفانه هنوز این رسم جاهلى در بعضى از مناطق وجود دارد که هرگاه قربانى به خاطر ساختن خانه‌‏اى می­کنند، خون آن را بر سقف و دیوار آن خانه می­پاشند.
 
 و حتى در ساختمان بعضى از مساجد نیز این عمل زشت و خرافى را که مایه آلودگى مسجد است؛ انجام می‏دهند که باید مسلمانان بیدار، شدیداً با آن مبارزه کنند.
 
منشأ اصلی خرافات، به این نکته برمی‌گردد که برخی افراد خون قربانی را دارای اثر می‌دانستند و می‌دانند!
 
 اما آیه شریفه ذکر شده می‌خواهد این اعتقاد شرک آمیز را از بین ببرد و جا بیندازد که از خون قربانی کاری برنمی‌آید و آنچه مهم است تقوا و نیت الهی برای قربانی کردن است.
 
مالیدن خون قربانی به خودرو و ساختمان و...، رد شدن از روی خون قربانی، عبور از بین سر و بدن قربانی پس از ذبح، قربانی کردن جلوی مساجد که باعث نجاست مساجد می‌شود؛
 
 کاری حرام است و باقی گذاشتن خون قربانی در کف خیابان و جلوی منازل مسکونی که منجر به نجس کردن مسیر عبور مردم می‌شود و سوار کردن فرزند بر پشت گوسفند قربانی جهت عقیقه قبل از ذبح برخی انحرافات و خرافاتی است که متاسفانه در سطح جامعه در حال انجام است.
 

رابطه قربانى با قرب و شکر خدا

«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَکُم فیها خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها صَوَافَّ، فَاذا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْها وَ اطْعِمُوا الْقانِعْ وَ الْمُعْتَرْ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُم لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.
 
و شترهاى فربه را براى شما از شعائر الهى قرار دادیم در آنها براى شما خیر و برکت است، نام خدا را (هنگام قربانى کردن آنها) در حالى که به صف ایستاده اند ببرید هنگامى
 
که پهلویشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران معترض را نیز از آن اطعام کنید. این گونه ما آنها را در تسخیر و دسترس شما قرار دادیم باشد که شکر خدا را بجا آورید. [11]
 

سنت اعراب جاهلی

 منشأ اصلی خرافات، به این نکته برمی‌گردد که برخی افراد خون قربانی را دارای اثر می‌دانند! لذا تأکید دارند این کار را در جلوی پای افراد و خیابان انجام دهند، اما قرآن می‌خواهد این اعتقاد شرک‌آمیز را از بین ببرد:
 
لَن یَنَالَ اللّهَ لحُومُهَا وَ لا دِمَاؤُهَا وَ لکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی‏ مِنکُمْ... [12] (هرگز گوشت‏ها و خون‏های آنها به خداوند نمی‏رسد، بلکه تقوای شما به او می‏رسد.)
 
در تفسیر نمونه، ذیل این آیه‌ی شریفه آمده است:  «ظاهراً اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلی است که هر گاه حیوانی را قربانی می‏کردند خون آن را بر سر بتها و گاه بر در و دیوار کعبه می‏پاشیدند،.
 
 و بعضی از مسلمانان ناآگاه بی میل نبودند که در این برنامه خرافی از آنها تبعیت کنند، آیه فوق نازل شد و آنها را نهی کرد.متاسفانه هنوز این رسم جاهلی در بعضی از مناطق وجود دارد.
 
 که هرگاه قربانی به خاطر ساختن خانه‏ای می‏کنند خون آن را بر سقف و دیوار آن خانه می‏پاشند... که باید مسلمانان بیدار شدیداً با آن مبارزه کنند.»
 

مالیدن خون قربانی به خودرو یا ساختمان

- رد شدن از روی خون قربانی یا عبور از بین سر و بدن قربانی پس از ذبح از جمله انحرافات و خرافات در این سنت حسنه است.
 
از آن‌جاکه خون قربانی نجس است، ریختن آن در خیابان و جلوی پای افراد و یا مساجد و هیئت‌ها، به‌خاطر آلوده کردن مسیر عبور مردم، شرعاً اشکال دارد.
 
 و مصداق آزار و اذیت است. چیزی که در شرع نجس اعلام شده است، برای آن است که از آن دوری کنیم نه این‌که به آن تبرّک بجوییم!
 
لذا ضروری است که قربانی را در جایی دور از محل رفت‌وآمد انجام داده و زمین را تطهیر نماییم.
 

آیا خون قربانی اثر دارد؟

عده‌ای گمان می‌کنند که خون قربانی دارای اثر است، اما قرآن می‌خواهد این اعتقاد شرک‌آلود را از بین ببرد:
 
لَن یَنَالَ اللهَ لحُومُهَا وَ لا دِمَاؤُهَا وَ لکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی‏ مِنکُمْ... [13] (هرگز گوشت‏ها و خون‏های آنها به خداوند نمی‏رسد، بلکه تقوای شما به او می‏رسد.)
 
 در تفسیر نمونه، ذیل این آیه‌ی شریفه آمده است:«ظاهراً اشاره به اعمال زشت اعراب جاهلی است که هر گاه حیوانی را قربانی می‏ کردند.
 
 خون آن را بر سر بت‌ها و گاه بر در و دیوار کعبه می‏پاشیدند، و بعضی از مسلمانان ناآگاه بی میل نبودند که در این برنامه خرافی از آن‌ها تبعیت کنند، آیه فوق نازل شد و آن‌ها را نهی کرد.
 
متاسفانه هنوز این رسم جاهلی در بعضی از مناطق وجود دارد که هرگاه قربانی به خاطر ساختن خانه‏ای می‏کنند خون آن را بر سقف و دیوار آن خانه می‏پاشند... که باید مسلمانان بیدار شدیداً با آن مبارزه کنند.
 

مسئله‌ی شرعی (تمام مراجع):

خونی که هنگام ذبح قربانی خارج می‌شود نجس است و پس از خروج کامل خون، باید محل آلوده شده تطهیر گردد، بعد از آن خون‌های باقیمانده در بدن قربانی پاک است.
 

قربانیِ نامشروع!

نکته دیگر این است که برای هر کاری هم قربانی کردن جایز نیست! یعنی قربانی چون یک عمل برای تقرب به خداست، در مواردی که توصیه ای نداریم (و گاهی نهی هم داریم)،:
 
 مانند خرید ماشین و منزل، جلوی پای مسافر یا عروس یا مرده و ... سنت اسلامی نیست و بلکه در مواردی می‌تواند نامشروع باشد.
 
شهید مطهری می‌فرمایند:«معمول ما این است که وقتی خانه‌مان را عوض می‏کنیم و می‏خواهیم به خانه جدید برویم یک گوسفند می‏کشیم. یا اگر چشمه‌ای جاری می‏کنیم، کار نوی می‏کنیم، یک گوسفند می‏کشیم.
 
 
از معانی الاخبار صدوق نقل می‏کند که پیغمبر اکرم نَهی‏ عَنْ ذَبائِحِ الْجِنِّ پیغمبر از ذبایح جن نهی کرد. معلوم می‏شود اسم اینها در قدیم ذبیحةالجن بوده است. بعد فرمود:
 
 وَ هُوَ أنْ یَشْتَرِیَ الرَّجُلُ الدّارَ أَوْ یَسْتَخْرِجَ الْعَیْنَ وَ ما اشْبَهَ ذلِکَ یعنی کسی خانه‌ای می‏خرد یا چشمه‌ای را استخراج و جاری می‏کند یا کاری مثل اینها می‏کند بعد گوسفندی را می‏کشند. [14]
 
 برای اینکه جلو چشم مردم را بگیرند [از ترس اینکه] اگر این کار را نکنند جنها به او آسیب می‏رسانند. (ما می‏گوییم چشم‌زخم، معلوم می‏شود عرب‌های جاهلیت می‏گفتند جن می‏آید این کار را می‏کند.)
 
فَابْطَلَ ذلِکَ النَّبِیُّ وَ نَهی‏ عَنْهُ پیغمبر اکرم این سنت رایج جاهلیت را- که دومرتبه در میان ما رایج شده است- باطل کرد. این کتاب وسائل از کتب معتبر حدیث ما، این هم مدرکش که عرض کردم.‏ [15]
 

وضعیت جدید قربانى در عصر ما

در سالهاى اخیر وضع حج و قربانگاه و مقررات عربستان به کلى دگرگون شده و موضوع قربانى به صورت مسئله اى مستحدثه در آمده است.
 
از سویى کثرت تعداد حاجیان و از سویى کاهش فقرا در عربستان و از سویى ممنوعیت استفاده از گوشتهاى قربانى و جلوگیرى از طبخ آن به علت آتش سوزیهاى مهیب در چادرها باعث شده که هر سال میلیونها رأس گوسفند و گاو و شتر در قربانگاهها، همچون دوران جاهلیّت در زیر خاک دفن و یا سوزانده شود،.
 
 و هدفهاى اصلى قربانى تعطیل گردد، در حالى که میلیونها مسلمان فقیر در کشورهاى اسلامى چشم به راه لقمه اى گوشت هستند.
 
آمار رسمى عربستان ما را با ارقام و اعداد تکان دهنده اى روبرو مى کند. این آمار نشان مى دهد که هر حاجى غیر سعودى یک و نیم گوسفند قربانى مى کند و هر چهار حاجى سعودى یک قربانى؛
 
 زیرا حجّاج گذشته از قربانى عید بسیارى به علّت ارتکاب پاره اى از محرّمات احرام مشمول کفّارات مى شوند، و بعضى قربانى نذر دارند و بعضى به حدّاقل اکتفا نکرده براى عمل به استحباب چند عدد قربانى
 
مى کنند. به عنوان نمونه در سال 1395 که تعداد حاجیان غیر سعودى کمتر از یک میلیون یعنى 573/ 894 نفر بودند، رقم قربانى به یک و نیم میلیون رسید. [16]
 
بنابراین در این سالها که شمار حاجیان به بیش از دو میلیون مى رسد، رقم قربانى در حدود سه میلیون رأس مى باشد،.
 
 با همه تلاشهایى که توسط بانک توسعه اسلامى به عمل آمده این بانک توانسته بطور متوسط نیم میلیون آن را بسته بندى و آماده ارسال به مناطق محروم سازد اما باز هم بیشتر از دو و نیم میلیون آن نابود مى شود.
 
1- ادامه و توسعه کار بانک توسعه اسلامى چه از جهت خریدارى ماشینها و سردخانه هاى بسیار، و چه از جهت تأمین پرسنل و نگاهدارى آن در طول یکسال مستلزم پرداخت هزینه سنگینى است که معلوم نیست دولت عربستان پرداخت آن را تحمل کند و یا به کمکهاى خود ادامه دهد.
 
2- اجراى این طرح در این سالها که ایام حج در فصل بهار و زمستان است تا حدودى امکان پذیر است امّا در سالهایى که مصادف با گرماى شدید تابستان است.
 
 و لاشه حیوان در ظرف چند دقیقه فاسد مى گردد کار این مؤسسه را بسیار محدودتر خواهد ساخت.
 
 در چنین موقع با چه مقدار کارگر و وسیله و در چه شعاعى از عملیات مى توان سه میلیون لاشه را جمع آورى کرده و به سردخانه برد و تحویل داد؟
 
3- بر فرض که همه این اشکالها برطرف شود، چه کسى تضمین مى کند که همه گوشتها و پوستها به فقرا تحویل شود و در بازارها به فروش نرسد و بهاى آن به جیب ثروتمندان ریخته نگردد همچنانکه
 
گفته مى شود بسیارى از گوشتهاى خوب را که در کشتارگاههاى معمولى به نام فقراء مى برند، به رستورانهاى مکه مى فروشند.
 
به قول دکتر سید جعفر شهیدى، حل مشکل قربانى در صلاحیت دولت عربستان و جمعیت رابطه و وزارت حج و اوقاف نیست.
 
اظهار نظر درباره آن در صلاحیت فقهاى مذاهب مختلف اسلام است. آنها مى توانند با استفاده از ظاهر قرآن کریم و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و اقوال ائمه علیه السلام و رعایت احکام ثانوى در این باره تصمیم بگیرند.
 
سازمان بانک توسعه اسلامى ظرفیت کشتارگاههاى جدید معیصم (شامل واحدهاى: ب، د، ه، و) را 000/ 400 رأس (هر واحد 000/ 100 رأس). اعلام داشته که با ظرفیت کشتارگاه اتوماتیک آن 000/ 800 تا 000/ 900 رأس مى رسد که سال گذشته به علّت نقص فنّى تنها توانست 000/ 637 رأس قربانى را مورد بهره بردارى قرار دهد. [17]

سازمان تبلیغى جوانان اسلامى عربستان (الندوة العالمیة للشباب الاسلامى) براى قربانى کوپنهاى 250 ریالى تهیه کرده که در ایام حج پول قربانى را (با صد ریال کمتر) دریافت مى دارد .
 
و پولهاى جمع آورى شده را به دفاتر خود در کشورهاى محروم حواله مى کند و مبلغین سعودى با این پولها بهترین قربانى را در مناطق فقیرنشین خریدارى و پس از ذبح در آن کشورها، گوشتهاى گرم و تازه را همراه با کتابهاى تبلیغى میان فقراء توزیع مى کنند
 

نظر و راه حل فقهاء

از مجموع آیات استفاده کردیم که هدف از قربانى سوزاندن براى رساندن بوى آن به خدا و یا دفن کردن آن براى رسیدن آن به خداى زمینى و یا نوشاندن خون آن به خدا نبوده
 
بلکه قرآن این خرافات جاهلى را نفى کرده است. هدف اصلى از قربانى که قرآن به روى آن تکیه کرده اطعام مساکین، وَ اطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیْر، و سیراب شدن قلب زائر از محبت و پرستش خداست.
 
و در روایات نیز این هدف اساسى به عنوان علت و حکمت تشریع قربانى ذکر شده به عنوان نمونه امام على علیه السلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت مى کنند که:
 
«انَّما جَعَلَ اللَّهُ الْأضْحَى لَیشْبَعَ مِنْهُ مَسَاکِیْنَکُمْ مِنَ اللَّحْم فَاطْعِمُوهم [18] جز این نیست که خداوند قربانى را براى آن قرار داد تا مساکین شما از گوشت سیر شوند پس اطعامشان کنیدو گوشت را به ایشان بخورانید».
 
و تنها اراقه دم و ریختن خون که بعضى از علماى اهل سنت به آن قائلند نمى تواند هدف قربانى و تقرب به خدا باشد و اگر در ظاهر برخى روایات کلمه اراقه دم به کار رفته منظور ریختن خون براى مصرف کردن و اطعام فقراء است نه دور ریختن و آتش زدن.
 

راه حل هاى ارائه شده از این قرار است:

1- فروش یا هبه سهم فقراء
از آنجا که بعضى از مراجع عظام تقسیم قربانى به سه قسمت را احتیاط واجب مى دانند، بخصوص در مورد سهم فقراء و در شرایط کنونى بیشتر قربانیها دفن یا سوزانده مى شود.
 
 و به فقرا نمى رسد، حاجى را ضامن سهم فقرا دانسته و قربانى را نسبت به آن سهم مجزى نمى دانند. براى حل این مشکل چنین فرموده اند:
 
«نسبت به صدقه و اهداء، انسان مى تواند از فقراء و مؤمنین وکالت در قبول و اعراض بگیرد و بعد از ذبح از طرف آنها قبول کرده و بدون تقسیم اعراض نماید». [19]
 
از نظر امام خمینى رحمه الله وسایر مراجع عظام فروش یا هبه سهم فقیر قبل از قربانى و بدون  قبض آن باطل است، بنابراین عمل بعضى که به ادعاى فقر و وکالت از فقیر ثلث فقیر را از قربانى به خود حاجى مى فروشند یا هبه مى کند، صحیح نیست.
 
از نظر آیةالله العظمى مکارم در وضع کنونى که گوشتهاى قربانى تلف مى شود، صحت ذبح در مِنى مشکل است خواه وکالت از فقیر بگیرد یا نگیرد.
 
این راه حل مشکل قربانى را بیشتر کرده و حاجى هم باید قربانى کند و آنرا دور بریزد و هم بابت سهم فقیر پول بپردازد و هم براى قبول و اعراض وکیل بگیرد.
 

2- پرداخت پول قربانى به فقراء

بعضى در مجمع فقهى جدّه پیشنهاد دادند اکنون که استفاده از بیشتر گوشتهاى قربانى براى تناول حجاج و اطعام فقرا ممکن نیست، حجاج در روز عید قربان پول آن را به قصد قربت جدا کنند و به موقع آن را به جاى گوشت به فقرا تقدیم دارند.
 
چنان که در مورد فطریه فقها اجازه مى دهند که به جاى غلّات اربع، پول آن را به فقراء تقدیم کنند و یا در مورد کفّارات چنان که گذشت.
 
در سال 1949 م. حجاج مصرى از شیخ الازهر روز، شیخ محمود شلتوت، استفتاء کردند و از او اجازه خواستند که پول قربانى را به نیازمندان بدهند، ولى شیخ الازهر تنها در قربانیهاى مستحب به آنان اجازه داد.
 
فرید وجدى صاحب دائرةالمعارف قرن بیستم مى نویسد: «وقتى که دین تصریح مى کند که حکمت قربانى واداشتن ثروتمندان به بذل و بخشش و مقصود از آن اطعام فقراست،.
 
 (و ذبح حیوان در منى) و مانند سایر امم رکنى از ارکان دین نیست، از نظر ما باید پول قربانى را به جاى قربانى میان فقرا تقسیم کرد».
 
در موسوعه فقهیه کویت آمده است:جمهور فقهاى اهل سنت از جمله شافعیان و حنبلیان و به قول ارجح نزد مالک و روایتى از ابو یوسف بر آنند که قربانى سنت مؤکد است، نه واجب.
 
و این نظر جمعى از اصحاب مانند بلال، ابن مسعود و سید بن مسیب و عطاء و علقمه و اسود و اسحاق و ابى ثور و ابن منذر است. [20]
 
از جمله دلائل آنان این است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: وَ اذا دَخَلَ الْعَشْرَ وَ ارادَ احَدُکُم انْ یُضْحَى : چون دهم ذیحجه فرا رسید و کسى از شما اراده کرد قربانى کند.
 
اگر قربانى واجب بود پیغمبر صلى الله علیه و آله نمى فرمودند: وَ ارادَ احَدُکُم؛ کسى از شما خواست».تنها ابوحنیفه و بنا به قولى مالک و اوزاعى قربانى کردن را واجب دانسته اند.
 
گرچه همه فقهاى مذاهب اهل سنت تصریح کرده اند که قربانى کردن بهتر از صدقه دادن با پول آن است امّا بلال صحابه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى گفت:
 
«از نظر من اگر پول آن را در راه یتیمى نیازمند صرف کنم، بهتر است تا اینکه قربانى کنم» بعضى دیگر از صحابه چون شعبى و ابوثور، نیز چنین نظر داده اند.
 
ولى همانطور که در حکمت قربانى از نظر قرآن توضیح داده شد چه بسیار اثراتى که در خوردن و خوراندن گوشت قربانى وجود دارد که در پرداخت پول آن نیست. از نظر آیةالله العظمى مکارم: «انفاق پول قربانى به جاى قربانى کافى نیست.
 

مهمانان خانه ی خدا

همانطور که میزبان براى نشاندن مهر و محبت خود در دل میهمان، برایش غذاهاى خوب تدارک مى بیند و مرتب از او مى خواهد که از غذایى که با دست خود تهیه کرده تناول کند.
 
 حجاج بیت الله الحرام نیز در واقع ضیوف الرحمن هستند و خداوند گوشت گوسفند و گاو و شتر را به عنوان روزى براى پذیرایى آنان تدارک دیده تا بدینوسیله مهر و محبت خود را در دل آنان بنشاند.
 
 و آنان را آماده پرستش و شکرگذارى لفظى و قلبى و عملى و پذیرش تربیتهاى الهى گرداند.از این رو خداوند که کریم ترین و مهربان ترین میزبانان است بطور مکرر به میهمانان خود مى فرماید:
 
نام خدا را در ایام معینى بر چهارپایانى که به آنها روزى داده است، ببرید و از گوشت آنها بخورید و بینواى فقیر را اطعام دهید.
 
از گوشت آنها بخورید و افراد قانع و فقیران سائل را نیز اطعام کنید، اینچنین ما آنها را در تسخیر شما قرار دادیم باشد که شکر خدا را به جا آورید.
 

نتیجه:

مسلماً وقتى افراد با ایمان، چهارپایان را با نام و یاد خدا ذبح مى کنند و با نام خدا از آن تناول مى کنند و به فرمان خدا سهمى از آن را به دوستان و سهمى از آن را به بندگان نیازمند تقدیم مى دارند.،
 
 در واقع قلب خود و دوستان و فقرا را از مهر و محبت خداوند سیراب مى سازند.بر خلاف آنچه با نام طاغوت و بتان ذبح مى شود.
 
 و طعامى که با نام خدا نبوده و یا به سلامتى طاغوتها مى نوشند و مى خورند و به کفر و ناسپاسى مى پردازند .باعث مى شود.
 
 که به جاى مهر و محبت خدا قلبشان با مهر و محبت و پرستش غیر خدا سیراب گردد چنانکه خداوند کفرپیشگان بنى اسرائیل که یک عمر بر سر سفره فرعونیان طاغوتى نشسته و از گوشت گوساله هایى که به نام بتان ذبح شده بود تناول کرده بودند :
 

پی نوشت:

1. «فلسفه وحی در خواب به حضرت ابراهیم(ع) برای ذبح اسماعیل(ع)»، 53102.
2. ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، محقق، مصحح، فیضی، آصف،‏ ج 1، ص 325، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ دوم، 1385ق.
3. «چگونگی، شرایط و آداب سر بریدن حیوان»، 66831؛ «کراهت ذبح حیوانات»، 96511.
3. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 237، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
5. همان، ج ‏2، ص 237.
6. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 250، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
7. من لا یحضره الفقیه، ج‏ 2، ص 489.
8. همان.
9.تفسیر نورآیه 34 سوره حج
10.تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى): جلد 3 صفحه 607
11.پرشکوه ترین مراسم عبادت و قربانى، ص: 92
12.آیه 37 سوره مبارکه حج
13.آیه 37 سوره مبارکه حج
14.وسائل، جلد دوم، صفحه 198
15.مجموعه ‌آثاراستاد شهید مطهری، ج‏25، ص:408
16.پرشکوه ترین مراسم عبادت و قربانى، ص: 104
17.پرشکوه ترین مراسم عبادت و قربانى، ص: 105_104
18.بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج ٩٦ - الصفحة ٢٩٨
19. پرشکوه ترین مراسم عبادت و قربانى، ص: 108
20.پرشکوه ترین مراسم عبادت و قربانى، ص: 109

زندگی پر از اتفاقات غیرقابل پیش بینی است. والدین باید به فرزند خود آموزش دهند که پذیرفتن ناکامی­‌ها و مشکلات، راه­ حل کلیدی بدون ترس مواجه شدن با شکست است.


زندگی پر از اتفاقات غیرقابل پیش بینی است. والدین باید به فرزند خود آموزش دهند که پذیرفتن ناکامی­‌ها و مشکلات، راه­ حل کلیدی بدون ترس مواجه شدن با شکست است. اگرچه این سختی­‌ها و شکست­‌ها راضی ‌کننده نیستند؛ اما به معنای پایان زندگی هم نخواهند بود. آنچه مشکل‌ساز است و باید از آن پیشگیری کرد این است که فرزندان خود را به معنی کلی و عمومی به عنوان یک انسان ناموفق بدانند. برخورد والدین و نگرش آن‌ها نسبت به زندگی بسیار مهم است. 

والدین باید به فرزندان خود یاد بدهند که موفقیت امری درازمدت و ناشی از مجموعه‌ای از تجربه‌ها و افت‌وخیزهایی است که یک انسان در زندگی با آنها مواجه می‌شود؛ لذا اگر فرد در یک عمل یا حتی یک مقطع خاص در زندگی موفق یا شکست‌خورده باشد به معنی موفقیت یا شکست کلی و درازمدت نیست. اگر والدین بتوانند در ذهن فرزندان این دو مفهوم، یعنی موفقیت درازمدت و کار ناموفق یا کار موفق را از هم جدا کنند و به فرزندان این را منتقل کنند که موفقیت صرفاً ناشی از یک یا دو کار محدود نیست، مسیر خوبی را در این زمینه طی کرده‌اند. والدین نسبت به این موضوع در قبال فرزند وظایفی دارند از جمله؛

 ۱. صادق بودن در مورد شکست 
اینکه والدین به کودک خود بگویند شکست یک تجربه زیباست، یعنی به او دروغ گفته اند؛ پس بهتر است صادق باشند. شکست خوردن اصلا تجربه لذت بخشی نیست؛ اما به معنای این هم نیست که همه چیز به پایان رسیده است.

 ۲‌ به جای توانایی ها، به تلاش‌ های آنها توجه کنند
قرار نیست که والدین فقط از توانایی و استعداد فرزندان تعریف و تمجید کنند. به جای آن نگاه کنند و ببینند که فرزندانشان چقدر تلاش کرده اند و این تلاش و پشتکار او را مورد تمجید قرار دهند.

۳. همدردی کردن
شکست اتفاق سخت و تلخی است و هیچ کسی دوست ندارد آن را تجربه کند. اگر والدین متوجه شدند که فرزند پس از شکست خوردن اوقات سختی را سپری کرده‌اند، سعی کنند که با او همدردی کنند، او را بفهمند و احساساتشان را درک کنند.

۴. الگوی خوبی باشند
هنگامی که والدین اشتباه می‌کنند، باید پایداری و ثبات قدم داشته باشند. در واقع این که آن‌ها چگونه با مشکلات برخورد می‌ کنند، می‌­تواند به کودک­ آموزش دهد که او هم با مشکلات، همانگونه صبورانه برخورد کند. اگر والدین تلاش کنند در مقابل فرزندان نسبت به زندگی اظهار خشنودی و رضایت کنند، نکات مثبت را بیان کنند و تصویر مثبت و امیدبخشی از زندگی را ترسیم کنند، خودبه‌خود این نوع نگرش به فرزند هم منتقل می‌شود. بنابراین حتی اگر فرزند در بعضی کارها شکست بخورد یا ناموفق باشد این را به معنی عدم موفقیت به مفهوم مطلق نخواهد دانست.

۵. توضیح دهند که استعدادها و توانایی­‌های افراد متفاوت است
والدین باید فرزندان را به خاطر توانایی­‌هایی که دارند تشویق کنند؛ اما به آنها امید واهی ندهند. بلکه باید فرصت دهند تا توانایی ها و استعدادهای خود را بشناسند و ببینند که چگونه باید خودشان را در آن زمینه پرورش دهند؛ اما والدین باید یادآوری کنند که استعداد هیچ­کس با دیگری برابر نیست و انسان ها متفاوت هستند.

۶. آموزش نترسیدن از شکست
فرزندان نمی توانند از شکست دوری کنند؛ پس والدین به آنها آموزش دهند که از شکست نترسند و آن را راهی برای ارتقا و رشد خودشان ببینند و ترس را حذف کنند. ترس از شکست باعث می شود که نتوانند چیزهای جدید را تجربه و کشف کنند.

بنابراین باید دانست که زندگی با فراز و نشیب­‌های زیادی همراه است و تلاش افراد همیشه باعث موفقیت نمی­‌شود، این درسی است که فرزندان باید بیاموزند، آن‌ها باید توان تحمل شکست و باختن در زمینه­‌های مختلف را یاد بگیرند، در این صورت است که والدین به فرزند کمک کرده‌اند تا شخصیت سالم و طبیعی در آن‌ها شکل بگیرد. در مقابل بسیاری از والدین تلاش می‌کنند شکست‌های فرزند خود را بی‌وقفه هموار کنند، اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند، اگر فرزندان احساس شکست و ناامیدی را تجربه نکنند، ممکن است آسیب‌های جدی‌تری را در آینده تجربه کنند.

تربیت به طور اتفاقی حاصل نمی گردد بلکه محصول تلاش مستمر والدین دغدغه مند خواهد بود. یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین مواردی که هر پدر و مادری در خصوص فرزندان خود باید به آن توجه داشته باشد و غافل نگردد این است که به فرزندان خود این اطمینان را بدهد با رفتار خود و حرکات خود در همه حالات، می‌توانند آنها را دوست بدارند و عشق و علاقه خود را به آنان ابراز کنند و این عشق و علاقه به آنان در گرو انجام دادن کارهای خاصی نخواهد بود که ما دوست می‌داریم. لذا یکی از راهکارهای نشان دادن عشق و علاقه به فرزندان این است که همیشه آماده گفتگو با او و گوش دادن به حرف‌های آنان باشید و فقط دنبال این نباشید که خواسته‌های خود را به حق دانسته و جامه عمل بپوشانید.
برای برخی از والدین گفتگو کردن با فرزندان کار سختی است و ممکن است این کار را برنتابند چرا که تصور می‌کنند که این کار باعث می‌گردد تا فرزندان آنان، حرمت شخصیت والدین را نگه ندارند و حفظ نکنند اما از این نکته مهم غافل هستند که با این کار خود، آموزش گفتگو و مذاکره را از فرزندان دریغ می‌کنند و این مهارت مهم را که در رشد فکری و پرورش فرزندان تاثیر بسزایی خواهد داشت نادیده میگیرند. که اینگونه والدین این مهارت را از فرزندان خود دریغ می‌کنند چرا که فرزندان از این طریق یاد می‌گیرند تا خواسته‌های خود را با زبان گفتگو و مذاکره مطرح کنند و در مقابل نیز گوش شنوایی هم برای درک کردن دیگران داشته باشند.

چند نکته مهم در خصوص تربیت فرزندان:

۱.حفظ نزدیکی رابطه با فرزندان.
یکی از مهم‌ترین اصول مهارت‌های فرزندپروری این نکته است که برای داشتن فرزندانی موفق شاد و صمیمی نباید کاری کرد که فاصله بین فرزندان با پدر و مادر زیاد گردد یا به عبارت دیگر نباید فرزندان خود را تهدید یا تحقیر یا تنبیه کنیم به طوری که احساس حقارت کنند تا در نتیجه سبب گردد فاصله‌ای میان خود و والدین احساس کنند.
اگر با فرزند خود اختلاف نظر دارید و خود را حق به جانب می‌دانید قبل از هر اقدام و یا رفتاری از خودتان سوال کنید که آیا این کار شما را به هم نزدیک می‌کند یا باعث دوری شما از یکدیگر خواهد شد.

۲. اعتمادسازی بین والدین و فرزندان.
از مهم‌ترین اصول و مهارتی که باید والدین در ارتباط با موضوع فرزندپروری با آن توجه کافی و لازم داشته باشند. اعتمادسازی کنند بین خود با فرزندان خود، یعنی اینکه به فرزندان خود بفهمانید که هر کاری کنند و یا هر حرفی بزنند آنها را طرد نخواهید کرد درست است البته که منظور این نیست که در زمینه‌هایی که با آنها مخالف هستید هم از آنها حمایت می‌کنید اما نه هرگونه حمایت بی‌قید و شرطی.
فرزندان شما باید بفهمند که رابطه شما با آنها از هر چیز دیگری ارزش و اهمیت بیشتری دارد و در هر شرایطی والدین آمادگی کمک کردن و راهنمایی کردن به فرزندان خود را دارند این یعنی اعتمادسازی با فرزند.

۳. آموزش مسئولیت پذیری به فرزندان
والدین باید به فرزندانشان بیاموزند که مسئولیت انتخاب‌های خود را بر عهده بگیرند البته منظور ما از مسئولیت پذیری به معنای تنبیه کردن فرزند نیست چرا که تقریباً اکثر بچه‌هایی که تنبیه می‌شوند تمام وقت و انرژی خود را صرف فرار از تنبیه یا مقاومت در برابر آن تنبیه می‌کنند منتها نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که کودکان باید فقط طعم طبیعی رفتارهای خود را بچشند نه بیشتر.
به طور مثال زمانی که در مورد وقت خواب فرزندتان با او بحث می‌کنید می‌توانید به او حق انتخاب بدهید یعنی او زمان خوابش را مشخص کند. اما این نکته را هم بداند که برای اینکه فردا در مدرسه سرحال باشد نیاز دارد تا خواب کافی داشته باشد زمانی که بچه‌ها مطمئن می‌شوند که با آنها دشمنی ندارید بهتر حرف شما را گوش می‌دهند لذا زمانی که والدین در مورد رفتارهایی مثل لباس پوشیدن، غذا خوردن و خوابیدن، به بچه‌ها حق انتخاب می‌دهند می‌توانند اثرگذاری بیشتری روی آنها داشته باشند و فرزندان از این طریق اعتماد بیشتری نسبت به والدین خواهند داشت.فرزندان زمانی که به والدین اعتماد داشته باشند بیشتر به حرف‌ها و توصیه‌های آنان گوش می‌دهند چرا که می‌فهمند توصیه‌های والدین از روی محبت و دوست داشتن آنها می‌باشد نه چیز دیگر.

سرنوشت رشد و شخصیت کودک را، کیفیت تعاملات مکرری تعیین می‌کند که در درون زندگی او و تحت تاثیر نگرش‌های والدین جریان دارد. به عبارتی روابط کودک با دیگران و به ویژه والدین مَعبری است که قابلیت‌های انسانی مثل هوش، تفکر، شخصیت و سلامت روانی در آن شکل می‌گیرد؛ همچنین آسیب‌های روانی و اجتماعی شامل خشونت و اعتیاد، ناشی از تعاملات و روابط ناسالمی است که کودک در گذران دوران رشد تجربه کرده است.

از آنجا که والدین بر اساس نگرش‌های تربیتی خود به فرزندپروری می‌پردازند و این نگرش‌ها ممکن است اشتباه باشد،ضرورت دارد هر والدی به خود آگاهی لازم دست یابد و از خود این سوال را بپرسد: آیا نگرش تربیتی و رفتارهای والدینی من درست است؟در غیر این صورت والد شیوه موجود فرزندپروری را بدون نیاز به تغییر ادامه خواهد داد و اگر نگرش‌های تربیتی والد درست نباشد، کودک در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

پرسش: والدین در مواردی مثل تشویق، تنبیه و قهر کردن چگونه باید رفتار کنند؟

 

پاسخ:

 

ما برخی موارد داریم، مثل تشویق که انگیزه کودک را زیاد می‌کند؛ نه تنها کودک بلکه ما بزرگسالان هم با تشویق شدن، انگیزه و روحیه مضاعفی می‌گیریم.

یکی از مصادیق تشویق کردن جایزه دادن است، یک بار، تشویق کردن ما تشویق معنوی است؛ فرض کنید که موقع بالا شدن نمرات کارنامه بچه ها، آنها را با الفاظ محبت آمیز تشویق می‌کنیم که این خود یک تشویق معنوی است، اما یک بار هم است که در همین مورد برای نمره بالای کارنامه بچه‌ها، جایزه‌ای مثل خرید فلان وسیله را انجام می‌دهیم.

 

دو اصل مهم در تشویق معنوی

 

در تشویق معنوی دو اصل مهم وجود دارد و آن هم این است که اول باید این تشویق ها به جا و به اندازه باشد، یعنی متناسب با کار انجام شده بچه باشد؛ مثلا بچه کاری را انجام داده و پدر و مادر خیلی ذوق می‌کنند و بچه در ذهن خود می‌گوید که من این اندازه هم کار خاصی انجام نداده بودم.

یک بار هم است که به صورت افراطی و بیش از حد به شخصیت مثبت بچه می‌پردازیم که این کار نباید اتفاق بیفتد، برای مثال وقتی بچه کارنامه را می‌آورد، ما به بچه می‌گوییم که آفرین چه پسر زرنگ، شجاع و با استعدادی هستی؛ نباید به این روش تشویق کرد، چون گفتن بیش از اندازه این موارد، باعث توقف پیشرفت بچه خواهد شد.

بچه در عالم خود می‌گوید که من دیگر شجاع و زرنگ هستم و نیازی به تلاش بیشتر ندارم.

 

با بالا رفتن سن بچه ها، جایزه مادی را کم و جایزه معنوی را افزایش دهیم

 

اگر در تشویق کردن به عمل و موفقیت بچه تمرکز داشته باشیم و بدین صورت که کار و تلاش او را ستایش کنیم و بگوییم که آفرین چقدر زحمت کشیده‌ای، آفرین شبهایی که زحمت کشیدی و درس خواندی، اثرش در اینجا ظاهر شد؛ در اینجا زحمت کشیدن بر خلاف شجاعت و زرنگی، عمل خود اوست و باعث می‌شود که عمل خود را بدون توقف ادامه دهد.

این دو مورد در مسئله تشویق کردن بود؛ مسئله مهم در بحث جایزه دادن هم این است که تکالیف بچه را با جایزه شرطی نکنیم، یعنی مکرر نگوییم که امروز غذایت را خوردی یا این نمره را گرفتی و این هم جایزه توست.

این کار یک آسیب جدی برای بچه‌ها محسوب شده و بچه ها را رشوه بگیر به بار می‌آورد، اما اگر تا یک مرحله‌ای خصوصا در سنین پایین‌تر مثل شش سال اول باشد، می‌توان از جایزه های مادی در این موارد استفاده کرد.

هر چقدر سن بچه ها بالاتر برود، جایزه مادی را کم و به جای آن جایزه معنوی را افزایش دهیم. از طرفی عکس این مورد که تنبیه است را باید در نظر داشته باشیم.

 

در امر تنبیه، تنبیه بدنی مجاز نیست

 

تنبیه یعنی چیزی که بچه دوست دارد را از آن محروم می‌کنیم و این هم یکی از مهم‌ترین مواردی است که در تربیت لازم داریم.

در امر تنبیه، تنبیه بدنی مجاز نیست، چون هم بچه را جری کرده و هم امنیت و آرامش او را در کانون خانواده سلب می‌کند.

تنبیه به ندرت را هم نیاز نداریم و تنبیه زمانی انجام می شود که پدر و مادر مستأصل از روش های دیگر تربیتی هستند؛ چراکه علم به روش های تربیتی ندارند و یا کنترل تربیت بچه از او خارج شده است و ناچار به تنبیه بدنی می‌شوند.

حس امنیت بچه ها در خانواده بالاترین نعمتی است که ما در روایات داریم و با تنبیه بدنی، بچه ها را از این نعمت محروم خواهیم کرد.

 

تنبیه بچه‌ها باید چگونه باشد؟

 

تنبیه های محرومیتی اشکال ندارد و در برخی موارد ضروری است؛ مثلا بچه وقتی درس نمی‌خواند، تذکر می‌دهیم که اگر تکالیف علمی خود را انجام ندهی، از بازی کردن این ساعت با دوستانت محروم می‌شوی. این باعث می‌شود که بچه در دفعات بعد دقت خود را بیشتر کند عمل خود را با موفقیت به ثبت برساند.

در مورد تنبیه قهر کردن، وقتی به روایت مراجعه می‌کنیم در موارد خاص قهر را مطرح می‌کنند، مثلا روایات می‌گوید که مدت زمان قهر کردن از اندازه دستمالی که شسته شده و خشک شده باشد، بیشتر طول نکشد.

موارد قهر کردن با بچه ها به عنوان تنبیه کردن آنها، موارد خیلی استثنایی است و آسیب‌های عاطفی مختلفی به بچه ها وارد می‌کند، لذا ما اگر از تشویق و تنبیه به صورت ضابطه‌مند استفاده بکنیم، اصلا نیازی به این قضایا نخواهیم داشت.

 

 

برای مطالعه متن کامل مصاحبه خبرگزاری حوزه با حجت‌الاسلام ظریفی، کارشناس تربیت فرزند اینجا را کلیک نمایید.

دختر عظیم الشأن پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله را در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» می‌نامند. شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم روایت کرده: نور فاطمه قبل از اینکه زمین و آسمان خلق شوند آفریده شد. (منظور خلقت نوری بشر در عالم ذرّ می‌باشد که قبل از خلقت آسمان‌ها و زمین بوده است.) بعضی از مردم گفتند: ای رسول خدا! پس او از جنس بشر نیست؟ ‬ پیامبر فرمود: فاطمه حوریّه‏ای در لباس انسان است.

‬ گفتند: ای رسول خدا! چگونه امکان دارد که کسی حوریّه و در عین حال انسان باشد؟ فرمود: خداوند متعال قبل از اینکه حضرت آدم را بیافریند فاطمه را در آن هنگامی که ارواح مخلوقات را خلق می‌کرد، از نور خود آفرید، پس هنگامی که آدم را آفرید، فاطمه را به او نشان داد. گفته شد: ای رسول خدا! فاطمه در آن زمان کجا بود؟ ‬ فرمود: نور او در حفره‏ای زیر ساق عرش قرار داشت.‬ گفتند: ای رسول خدا! طعام وی چه بود؟ فرمود: تسبیح و تقدیس و تهلیل (گفتن لا اله الا اللَّه) و تحمید؛ هنگامی که خدا حضرت آدم را آفرید و مرا از صلب او خارج نمود (متولّد شدم)، اراده نمود که فاطمه را از صلب من خارج کند، پس آن نور را در سیبی قرار داد و جبرئیل آن سیب را نزد من آورد و گفت: ای محمّد! سلام، رحمت و برکات خدا بر تو باد. گفتم: ای حبیب من! بر تو باد سلام و رحمت و برکات او. جبرئیل گفت: ای محمّد! خدا به تو سلام می‌رساند. گفتم: هر چه سلام (سلامتی) است از طرف اوست و به سوی او باز خواهد گشت.

گفت: ای محمّد! این سیب تحفه‏ای است که خداوند مهربان آن را از بهشت برای تو فرستاده. و من آن سیب را گرفته و به سینه خود نهادم.‬ جبرئیل گفت: ای محمّد! خداوند می‌فرماید که این سیب را بخوری. هنگامی که آن سیب را تکّه کردم نوری از آن ساطع گردید که موجب تعجّب من شد، و جبرئیل که تأخیر و تأمّل مرا در خوردن سیب مشاهده کرد، گفت: ای رسول خدا! چرا آن را نمی‌خوری؟ بخور و نترس، زیرا آنچه دیدی نور بانویی است که در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» خواهد بود. گفتم: ای جبرئیل! چرا در آسمان منصوره و در زمین فاطمه است؟

گفت: در زمین فاطمه نامیده شد برای اینکه پیروان و شیعیان خود را از آتش نجات می‌دهد و دشمنانش از محبّت او محروم خواهند بود، و در آسمان به این جهت منصوره است که خدا فرمود: «در روز قیامت، مؤمنان از نصر و یاری خدا خشنود می‌شوند، و خداوند هر که را خواهد یاری کند»، و مقصود از نصرت خدا برای مؤمنان، همانا شفاعت و امداد فاطمه برای شیعیان و دوستدارانش می‌باشد.

لازم به توضیح است شاید این تأویل بر این اساس باشد که لفظ «من بعد» در آیه قبل را اشاره به روز قیامت بدانیم.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ ع قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاءَ

فَقَالَ بَعْضُ النَّاسِ: یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَلَیْسَتْ هِیَ إِنْسِیَّةً

فَقَالَ: فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ

قَالُوا: یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ کَیْفَ هِیَ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ

قَالَ: خَلَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورِهِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ إِذْ کَانَتِ الْأَرْوَاحُ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَی آدَمَ

قِیلَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ أَیْنَ کَانَتْ فَاطِمَةُ

قَالَ: کَانَتْ فِی حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ الْعَرْشِ

قَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَمَا کَانَ طَعَامُهَا؟

قَالَ التَّسْبِیحُ وَ التَّقْدِیسُ وَ التَّهْلِیلُ وَ التَّحْمِیدُ

فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ وَ أَخْرَجَنِی مِنْ صُلْبِهِ وَ أَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُخْرِجَهَا مِنْ صُلْبِی جَعَلَهَا تُفَّاحَةً فِی الْجَنَّةِ وَ أَتَانِی بِهَا جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ لِی السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ یَا مُحَمَّدُ قُلْتُ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ

فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ قُلْتُ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیْهِ یَعُودُ السَّلَامُ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذِهِ تُفَّاحَةٌ أَهْدَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْکَ مِنَ الْجَنَّةِ فَأَخَذْتُهَا وَ ضَمَمْتُهَا إِلَی صَدْرِی

قَالَ یَا مُحَمَّدُ یَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ کُلْهَا فَفَلَقْتُهَا فَرَأَیْتُ نُوراً سَاطِعاً وَ فَزِعْتُ مِنْهُ

فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ مَا لَکَ لَا تَأْکُلْ کُلْهَا وَ لَا تَخَفْ فَإِنَّ ذَلِکَ النُّورَ لِلْمَنْصُورَةِ فِی السَّمَاءِ وَ هِیَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةُ

قُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ سُمِّیَتْ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةَ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ؟

قَالَ سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ شِیعَتُهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا- وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ (روم/۴) یَعْنِی نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِبِّیهَا. منبع: معانی الاخبار، ص ۳۹۶ ح ۵۳

در اینجا لازم است توضیحی درباره مراحل خلقت حضرت صدیقه اطهر سلام الله علیها داده شود. وجود حضرت زهرا سلام الله علیها پس از آن قوس صعودی در عالم ملکوت که همان خلقت نوری حضرت زهراست با قوس نزولی در دنیا، مصداق یک انسان کامل است که اسلام به طور کلی و تشیّع مرهون وجود این بانوست اوست. ایشان در این عالم که عالم ناسوت است، مظهر فضائل اخلاقی بوده، اسوه و سرمشق بشریّت هستند.

خداوند متعال در سوره لقمان آیه ۲۷ می‌فرماید: اگر تمام درختان دنیا قلم و همۀ دریاها مرکّب شوند، نمی‌توانند کلمات خدا را بشمارند؛ امام رضا علیه‌السلام در حدیثی فرموده‌اند: آن کلمات الهی ما هستیم که فضائل ما، نه برای کسی قابل درک است و نه به شمار می‌‏آید: «نَحْنُ الْکَلِمَاتُ الَّتِی لَا تُدْرَکُ فَضَائِلُنَا وَ لَا تُسْتَقْصَی» منبع: مناقب آل أبی طالب‌ع، ج ‏۴، ص ۴۰۰.

در قوس بعدی که قوس سوّم شخصیّت حضرت صدیقه کبری، قوس صعودی دیگری در قیامت است که همان حقیقت کوثر است. قرآن می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏، إِنَّاأَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ»

در نتیجه حضرت زهرا سلام الله علیها در قیامت، کوثر است؛ آن کوثری که هر انسان لایق با نوشیدن جرعه‌ای از آن، از هر عیب و نقص ظاهری و باطنی، تزکیه و تطهیر می‌شود، اگر پیر است، جوان می‌شود؛ اگر صفت رذیله‌ای دارد، آن رذیلت زدوده می‌شود؛ اگر جاهل است، عالم می‌شود؛ بالاخره به یک انسان کامل مبدّل می‌گردد و لیاقت ورود به بهشت را پیدا خواهد کرد.

حتی ایشان سرمشق و حجت بر امامان بعد از امیر المومنین علیهم السلام نیز هستند. امام عصر (عج) در توقیع به محمد بن عثمان فرمودند: «فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ از این روایت می‌توانیم چنین برداشت کنیم که یکی از معانی اسوه بودن حضرت زهرا برای امام زمان، یعنی ایشان سرمشق در حکومت اهل‌بیت در زمان ظهور خواهند بود. در زمان رجعت اهل‌بیت نیز اسوه و سرمشق حکومت، حضرت زهرا هستند.

روایتی منسوب به امام عسکری علیه السلام که در کتاب اطیب البیان وارد شده نیز مؤیّد همین مطلب است. «نَحنُ‏ حُجَجُ‏ اللّه عَلی خَلقِهِ، وَ جَدَّتِنا فاطِمَة حُجّةٌ اللّه عَلینا؛ ما حجّت‌های خداوند بر مردم هستیم و مادرمان حضرت فاطمه (س) حجت خدا بر ما هستند. مفهوم این روایت در روایات دیگری آمده است.

بزرگان و عرفا معتقدند کسی که در حل مشکلاتش دنبال راه چاره و برطرف کردن آن است روزانه ۵۳۰ مرتبه «اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک» را بخواند.

در سالروز ولادت حضرت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها)(۱)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

تبریک عرض میکنم میلاد مسعود سیّده‌ی زنان عالم و برگزیده‌ی پیامبر خاتم، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را. امروز جلسه‌ی ما جلسه‌ی بسیار نورانی و معنوی و شیرینی بود؛ هم شما برادران و خواهران مستمع، هم اجراکنندگان و خوانندگان، حقّاً و انصافاً حال معنوی مورد نیاز این روزِ همه‌ی ما را تأمین کردید. خدا ان‌شاءالله حفظتان کند، تأییدتان کند. من یک جمله‌ی کوتاه عرض میکنم در مورد حضرت زهرا (سلام الله علیها)، یک جمله هم در مورد مسائل مربوط به مدّاحی و مدّاحان، و اشاره‌ای به مسائل روز عرض خواهم کرد.

خداوند متعال دو زن را نمونه قرار داده برای همه‌ی آحاد بشر از زن و مرد: «وَ ضَرَبَ اللَهُ مَثَلًا لِلَّذینَ آمَنُوا امرَاَتَ فِرعَون» و بعدش «وَ مَریَمَ ابنَتَ عِمران»؛(۲) دو نفر زن هستند که خدای متعال این دو زن را نمونه و الگو برای همه‌ی بشریّت قرار داده، نه‌فقط برای زنها؛ برای زنها و مردها. روایتی از شیعه و سنّی از طرق مختلف نقل شده که پیغمبر فرمودند فضیلت زهرای من از آن دو زن، برتر و بالاتر است.(۳) اینکه گفته میشود اینها نمونه هستند، فقط فضیلت نیست ــ این را توجّه داشته باشید ــ الگو هم هستند، قلّه‌اند؛ ممکن است من و شما به آن قلّه نرسیم و حتماً هم نمیرسیم، امّا به سمت آن قلّه باید حرکت کنیم. در همین مدّت کوتاهِ زندگی فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) بعد از رسول اکرم ــ دو ماه، سه ماه، به اختلاف روایات ــ آنچه از این بزرگوار بارز شد، ظاهر شد، همه دیدند، برای همه‌ی بشر، نه‌فقط برای مسلمانها، میتواند الگو باشد.

اینکه یک زن تنها، یک بانوی جوان، در برابر یک جمعیّت عظیم، یک قدرت، یک حکومت، قیام کند، از حق دفاع کند، شجاعت نشان بدهد، منطق او همه‌ی صاحبان منطق را مجاب کند، کار را نیمه‌کاره رها نکند و تا آخرین روزهای زندگی که زنهای مدینه می‌آیند عیادت این بزرگوار، همان حقایق را، همان مبانی محکم دین را بیان کند، این چیزی است که جز از شخصیّتِ برجسته‌ی ممتازِ یگانه‌ای مثل حضرت زهرا (سلام الله علیها) برنمی‌آید. لکن هر کدام از اینها الگو است: قیام برای حق، شجاعت، صراحت، قوّت استدلال، ایستادگی. این همان چیزی است که خدای متعال در قرآن فرموده است که «اَن‌ تَقوموا لِلَّهِ مَثنىٰ وَ فُرادىٰ‌»؛(۴) اگر دو نفر شدید، برای خدا در مقابل آنچه خلاف امر خدا است بِایستید و قیام کنید؛ اگر دو نفر هم نبودید، تک بودید، تنها بودید، باز هم قیام کنید. آن مصداق واقعیِ این آیه‌ی شریفه، فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) است.

یک روایتی را خوارزمی ــ که از علمای اهل سنّت است ــ نقل میکند؛ میگوید که «قالَ رَسولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ یا سَلمان‌». حضرت این حرف را به سلمان گفتند ــ سلمان آن نفر اوّل است دیگر؛ درجه‌ی یک است ــ پیغمبر این [حرف] را به نزدیک‌ترین صحابی خودشان بیان کردند: حُبُّ‌ فاطِمَةَ یَنفَعُ فی مِائَةٍ مِنَ المَواطِن؛ دوستی فاطمه‌ی من صد جا به دردتان میخورد؛ یعنی صد جا بعد از مرحله‌ی این نشئه‌ی دنیوی؛ اَیسَرُ تِلکَ المَواطِنِ المَوتُ وَ القَبر؛(۵) این صد جایی که محبّت فاطمه به دردتان میخورد، آسان‌ترینش مرگ و قبر است. خیلی خب، این حدیث در مورد محبّت فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها). در نگاه اوّل، معنای این حدیث این است که اگر شما به فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) محبّت داشته باشید، این فضیلت متعلّق به شما است؛ خب این درست هم هست؛ یعنی این معنا ایرادی ندارد. محبّت شما به فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) همین خصوصیّت را دارد که صد جا به دردتان میخورد؛ لکن وقتی دقّت میکنیم، یک معنای دیگری هم در کنار این معنا وجود دارد و آن، این است که «محبّت فاطمه‌ی زهرا به انسان» این فایده را دارد. این در تعبیرات فارسی ما هم معمول است؛ میگوید «دوستیِ فلانی به دردت میخورد»؛ یعنی چه؟ یعنی دوستی او با شما؛ خیلی خب، این مهم است، این سخت است. آن معنای اوّلی آسان است؛ هر کسی آن خورشید را ببیند، آن ماه فروزان را ببیند، آن ستاره‌های درخشان را ببیند، آن فضیلت‌ها را ببیند، محبّت پیدا میکند؛ امّا این دوّمی که او به شما محبّت پیدا کند، آن بخشِ مشکل است.

آنچه مناسب مجلس مدّاحان است، یک بخشی از همین حرف است: فاطمه‌ی زهرا (سلام ‌الله ‌علیها) به کسی محبّت پیدا میکند که همان خصوصیّات را در زندگی الگو قرار بدهد که یکی از آن خصوصیّات، عبارت است از «تبیین». حضرت زهرا (سلام ‌الله ‌علیها) از آن لحظه‌ی اوّل، شروع به تبیین کرد، حقایق را به رخ همه‌ی مستعمین و همه‌ی کسانی که نمیدانستند یا میدانستند و تغافل میکردند، یا میدانستند و از یادشان رفته بود، کشید. «تبیین» مهم‌ترین کار فاطمه‌ی زهرا (سلام ‌الله ‌علیها) است.

«مدّاحی» پیروی از فاطمه‌ی زهرا است در تبیین. من اینجا در حاشیه بگویم که امروز برنامه‌هایی که این آقایان اجرا کردند، تبیین بود؛ یعنی در کنار ابراز عاطفه و ابراز عشق و محبّت به اهل‌بیت (علیهم ‌السّلام) حقایق را تبیین کردند، حقایق روز را بیان کردند. فاطمه‌ی زهرا هم حقایق روز را بیان کرد؛ مسائلی را که همان روز پیش آمده بود و مسائل روز بود بیان کرد. تبیین مسائل روز یک وظیفه‌ی بسیار مهم است. لذاست در روایتِ پیغمبر وارد شده است: اِنَّ المُؤمِنَ یُجاهِدُ بِسَیفِهِ وَ لِسانِه؛(۶) مؤمن جهاد میکند، گاهی با جان خودش، [یعنی] میرود جبهه، گاهی با شمشیر خودش، [یعنی] از سلاح استفاده میکند، و گاهی با زبان خودش. جهاد با زبان یکی از انواع مهمّ جهاد است و گاهی اوقات از جهاد با جان هم تأثیرش بیشتر است، اهمّیّتش بیشتر است. شما برادران مدّاح که در این جمع هستید و همه‌ی مداحان سرتاسر کشور مخاطب این سخن هستید: جهاد با زبان.

خب، ابزار این جهاد در اختیار شما است؛ شما یک هنر ترکیبی دارید. مدّاحی یک هنر ترکیبی است؛‌ هم قالب، هم محتوا، هر دو هنرند؛ هم لفظ هنر است، هم معنا هنر است. یعنی اینجا چندین هنر با یکدیگر همراه شده‌اند و مدّاحی را به وجود آورده‌اند؛ میخواهم قدر مدّاحی را بدانیم؛ هم ما بدانیم، هم خودشان بدانند. مدّاحی ترکیب چندین هنر است؛ هنر صدا، هنر آهنگ، هنر شعر، هنر مدیریّتِ جمعیّت ــ که خودش هنر بزرگی است ــ هنر چهره‌به‌چهره شدن با مردم. شما در فضای مجازی با مردم چهره‌به‌چهره نمیشوید امّا در مجلس واقعی، در عالم واقع شما با مردم حرف میزنید، چهره‌به‌چهره میشوید؛ خود این هم یک هنر مهم است. بنابراین مدّاحی یک رسانه‌ی تمام‌عیار است؛ چون یک رسانه است، پس میتواند ابزار تبیین باشد؛ ابزار مهمّ تبیین.

ما امروز به تبیین نیاز داریم. امروز، شبهه‌افکنی یکی از کارهای اساسی دشمن است. برنامه‌ریزی میکنند، حالا یک مقداری در خبرهای آشکار هست که شما هم می‌بینید، یک مقداری‌اش هم در خبرهای آشکار نیست که ما اطّلاع داریم. برنامه‌ریزی میکنند و پول خرج میکنند برای اینکه ذهنیّتها را منحرف کنند از حقیقت. چه کسی باید جواب بدهد؟ چه کسی بایستی این خطّ کج را مستقیم کند؟ چه کسی بایستی تبیین کند؟ شما جزو کسانی هستید که میتوانید این کار بزرگ را انجام بدهید.

اگر این حرکت مدّاحی شما آگاهی‌بخش باشد ــ اوّل آگاهی ــ بعد امیدآفرین باشد، [یعنی] مأیوس‌کننده نباشد، و هم حرکت‌دهنده باشد، آن وقت یک کار اساسی و بزرگ را شما انجام داده‌اید که با بسیاری از ابزارهای سخن گفتن و تبلیغ کردن، آن مقصود حاصل نمیشود. میتوانید مبارزه کنید با هراس‌افکنی دشمن ــ یکی از کارهای مهمّ دشمن، ترساندن است، هراس‌افکنی است ــ میتوانید مقابله کنید با اختلاف‌افکنی دشمن، میتوانید مقابله کنید با یأس‌آفرینی دشمن. ببینید! اینهایی که عرض میکنم، هر کدام یک عنصر اساسی است؛ احیای جامعه و همینهایی که شما اینجا گفتید که «ما از پا نمی‌نشینیم»، «ما پرچم اسلام را روی جولان به حرکت درمی‌آوریم»، «ما از مرقد مطهّر پاک شام دفاع میکنیم» و از این قبیل، متوقّف به اینها است؛ یعنی بایستی با هراس‌افکنی دشمن مبارزه کرد، با اختلاف‌افکنی دشمن مبارزه کرد، با یأس‌آفرینی دشمن مقابله کرد. ابزار عمده‌ی دشمن، ترساندن و هراس افکندن است. شما قوی هستید، او تبلیغ میکند ضعف شما را برای اینکه شما را بترساند؛ دست شما پُر است، او تبلیغ میکند که دست شما خالی است برای اینکه شما را مأیوس کند. به این نکات باید توجّه داشته باشید.

در صدر اسلام، در جنگ اُحد، مسلمانها ضربه خوردند؛ شخصیّتی مثل حمزه سیّدالشّهدا به شهادت رسید؛ شخصیّتی مثل علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه السّلام)، امیرالمؤمنین، سرتاپا مجروح شد؛ به خود شخص شخیص پیغمبر اکرم ضربه وارد شد؛ تعدادی شهید شدند؛ [وقتی] برگشتند مدینه، منافقین دیدند زمینه‌ی خوبی است برای وسوسه کردن، برای بهره‌برداری تبلیغاتی از این وضع، شروع کردند وسوسه کردن: اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم؛(۷) [گفتند] «همه علیه شما دست به دستِ هم داده‌اند، بترسید»؛ بنا کردند اینها را بیان کردن. خدای متعال به خاطر این قضیّه وحی نازل کرد؛ آیه‌ی قرآن [میفرماید:] «اِنَّما ذٰلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ اَولِیاءَهُ فَلا تَخافوهُم»؛(۸) این شیطان است که دوستان خودش را دارد میترساند، از آنها نترسید. مشت محکم قرآن بر دهان منافقین وسوسه‌کننده فرود آمد. امروز این «اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطان» را شما باید بگویید؛ اصحاب ادب و شعر و فکر بنشینند و فکر کنند؛ منطق قابل قبول و دلنشین برای مخاطب درست کنند در لباس شعر، با آهنگ مدّاحی، و در جایگاه معتبر مدّاحی‌گری و ستایشگری اهل‌بیت، آن را به مردم منتقل کنند. «اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ اَولِیاءَه».

امروز سرخطّ خبرهای منطقه‌ی ما مسائل سوریه است. من نمیخواهم تحلیل ‌بکنم. دیگران تحلیل کنند. من در این زمینه حرف دارم؛ چند نکته :

نکته‌ی اوّل. یک گروه اغتشاشگر با کمک دولتهای خارجی و با برنامه‌ریزی آنها و با نقشه‌ی آنها توانستند از ضعفهای درونی کشور سوریه استفاده کنند و کشور را به بی‌ثباتی بکشانند، به هرج‌ومرج بکشانند. من حدود دو سه هفته قبل در یک سخنرانی همین‌جا گفتم(۹) که برنامه‌ی آمریکا برای تسلّط بر کشورها یکی از دو چیز است: یا ایجاد یک حکومت فردیِ استبدادی، که بروند با او بسازند، حرف بزنند، منافع کشور را بین هم تقسیم کنند؛ اگر این نشد، هرج‌ومرج، اغتشاش. در سوریه به اغتشاش منتهی شدند؛ هرج‌ومرج به وجود آوردند. حالا آمریکایی‌ها، رژیم صهیونیستی و کسانی که با اینها همراهند، به خیال خودشان احساس پیروزی میکنند؛ اینها احساس میکنند به پیروزی رسیدند و [لذا] به گزافه‌گویی افتاده‌اند. خاصیّت اهل شیطان هم همین است که وقتی احساس میکنند پیروز شدند، اختیار زبانشان از دستشان خارج میشود، گزافه میگویند، حرف مفت میزنند. اینها امروز به حرف مفت افتاده‌اند. یک عنصر آمریکایی از مسئولین آمریکایی، جزو گزافه‌گویی‌هایش یکی این است که میگوید: «هر کسی در ایران اغتشاش کند، ما کمکش میکنیم»؛ مجموع حرفش این است؛ به این تصریح نمیکند امّا حرفش این است؛ در لفّافه بیان میکند امّا کاملاً روشن است که این را دارد میگوید. احمقها بوی کباب شنیده‌اند! نکته‌ی اوّل اینکه ملّت ایران هر کسی را که مزدوریِ آمریکا را در این زمینه قبول کند، در زیر گامهای محکم خود لگدمال خواهد کرد.

نکته‌ی دوّم. عنصر صهیونی تظاهر به پیروزی میکند، چهره‌ی آدمهای پیروز را به خودش میگیرد و می‌آید حرفهای گزاف میزند و رجزخوانی میکند. بدبخت! شما کجا پیروز شدید؟ در غزّه پیروز شدید؟ آدم، چهل و چند هزار نفر زن و بچّه و کودک را با بمب بکشد و نتواند یک دانه‌ از مقاصدی را که اوّل اعلام کرده، تحقّق ببخشد، پیروز است؟ شما حماس را نابود کردید؟ شما اسرای خودتان را در غزّه آزاد کردید؟ شما گفتید میخواهید حزب‌الله را از بین ببرید، شخصی مثل سیّدحسن نصرالله با آن عظمت را شهید کردید، توانستید حزب‌الله را از بین ببرید؟ حزب‌الله زنده است، مقاومت فلسطین زنده است، حماس زنده است، جهاد زنده است؛ شما پیروز نیستید، شما شکست خورده‌اید. بله، در سوریه جلوی شما باز بود، یک سرباز با یک تفنگ هم جلویتان نبود و توانستید چند کیلومتر با تانک و ابزارهای نظامی جلو بیایید، [امّا] این پیروزی نیست؛ مانعی در مقابل شما نبود، این پیروزی نیست. البتّه جوانهای غیورِ شجاعِ سوری هم بلاشک شما را از اینجا بیرون خواهند کرد.

نکته‌ی سوّم. در تبلیغات گوناگون ــ [چون] با جمهوری اسلامی طرفند دیگر ــ مرتّب میگویند که جمهوری اسلامی، نیروهای نیابتی خودش را در منطقه از دست داد؛ این هم یک غلط دیگر. جمهوری اسلامی نیروی نیابتی ندارد؛ یمن میجنگد، چون باایمان است؛ حزب‌الله میجنگد، [چون] قدرت ایمانی، او را به میدان میکشاند؛ حماس و جهاد میجنگند، چون عقیده‌شان آنها را به این کار وادار میکند. اینها نیابت از ما ندارند؛ ما اگر یک روزی بخواهیم اقدام بکنیم، احتیاج به نیروی نیابتی هم نداریم. مردان شرافتمند باایمانی در یمن، در عراق، در لبنان، در فلسطین و ان‌شاءالله در آینده‌ی نزدیک در سوریه، حضور دارند و حضور خواهند داشت، اینها دارند برای خودشان با ظلم، با جنایت مبارزه میکنند، با رژیم منحوسِ تحمیلیِ صهیونیستی مبارزه میکنند؛ ما هم مبارزه میکنیم و ان‌شاءالله این رژیم را از منطقه ازاله خواهیم کرد.

آنچه بنده عرض میکنم، بیان سیاسی نیست؛ حقایقی است که [ما] از نزدیک این حقایق را لمس کرده‌ایم. این را خوب است که شما بدانید:‌ حزب‌الله لبنان یک مجموعه‌ی شرافتمند قویِ محکمِ پولادینی است که از دل اغتشاشات لبنان در دهه‌ی ۶۰ بُروز کرد و سر برآورد. آنجا تمام منطقه را به هم ریخته بودند؛ با جنگهای داخلی، اغتشاشات، ناامنی؛ در وسط ناامنی و از دل تهدید، فرصت حزب‌الله به وجود آمد و سر برآورد. قبل از شهید عزیزمان سیّدحسن،‌ مرحوم سیّدعباس [موسوی] هم بود، دیگرانی هم بودند، آنها هم شهید شدند؛ شهادت آنها حزب‌الله را ضعیف نکرد، اگر نگوییم تقویت کرد. امروز هم همین‌جور است، فردا هم همین‌جور خواهد بود. از دل تهدیدها، فرصتها سر برمی‌آورند، اگر چنانچه ما متوجّه باشیم، احساس مسئولیّت کنیم، دنبال کنیم، آنچه را در دل ما است و بر زبان ما است، در هنگام عمل نشان بدهیم.

و من پیش‌بینی میکنم این حادثه، [یعنی] سر برآوردن یک مجموعه‌ی شرافتمند قوی در سوریه هم اتّفاق خواهد افتاد. جوان سوری چیزی برای از دست دادن ندارد؛ دانشگاهش ناامن است، مدرسه‌اش ناامن است، خانه‌اش ناامن است، خیابانش ناامن است، زندگی‌اش ناامن است؛ چه کار کند؟ بایستی با قوّت اراده در مقابل آن کسانی که این ناامنی را طرّاحی کرده‌اند و آن کسانی که اجرا کرده‌اند، بِایستد و ان‌شاءالله بر آنها فائق خواهد آمد. به لطف الهی، فردای منطقه از امروز منطقه بهتر خواهد بود.

والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته

 
در ابتدای این دیدار، تعدادی از ذاکرین به مدیحه‌سرایی و بیان فضائل و مناقب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) پرداختند.
سوره‌ی تحریم، بخشی از آیات ۱۱ و ۱۲؛ «و براى کسانى که ایمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، ... و مریم دختِ عمران را ...»
از جمله، ابن شهرآشوب. مناقب آل ابی‌طالب، ج ۳، ص ۳۲۳؛ سیوطی. درّالمنثور، ج ۲، ص ۲۳
سوره‌ی سبأ، بخشی از آیه‌ی ۴۶
مقتل الحسین (علیه السّلام)، ج ۱، ص ۱۰۰
تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۳۸۳
سوره‌ی آل‌عمران، بخشی از آیه‌ی ۱۷۳
سوره‌ی آل‌عمران، بخشی از آیه‌ی ۱۷۵
بیانات در دیدار جمعی از بسیجیان سراسر کشور (۱۴۰۳/۹/۵)
در‌ آستانه‌ی ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و روز زن(۱)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

تبریک عرض میکنم ایّام ولادت حضرت صدّیقه‌ی طاهره (صلوات الله علیها) را و خوشحالم که بحمدالله این جلسه امسال هم تشکیل شد. و به نظر من، این جلسه یکی از جلسات بسیار خوب و استثنائی‌ای است که این در حسینیّه تشکیل میشود؛ [جلسه‌ای با] این جمعیّت عظیم از بانوان و دختران عزیز ما، با این احساسات پُرشور و با این بیانات بسیار خوبی که گویندگان محترم، سخنرانها، خانمها بیان کردند، حقّاً و انصافاً یک جلسه‌ی به‌یادماندنی است.

مطالب خیلی خوبی گفته شد. من همین حالا به مسئولین دفترمان از همین جا سفارش میکنم ــ بخش بررسی دفتر ــ که مطالب این خانمها را مورد ملاحظه‌ی جدّی قرار بدهند. بعضی از اینها کارهای خود ما است، مربوط به من یا دفتر ما است؛ بعضی‌ها، اکثر، مربوط به دستگاه‌های دولتی و امثال اینها است؛ آنچه مربوط به خود ما است انجام بگیرد، آنچه مربوط به دستگاه‌ها است تعقیب بشود.

بحث «الگوی سوّم زن» که زن مسلمان انقلابی است، که در صحبتها بود؛ بحث مسئله‌ی خانواده در فضای مجازی، که بسیار دقیق و خوب بیان شد؛ بحث حلّ مسئله‌ی جمعیّت از طریق نهاد خانواده که این خانم بیان کردند و روی مسئله‌ی جمعیّت و مسئله‌ی افزایش باروری و ولادت و مانند اینها تکیه کردند ــ البتّه گفتند خودشان دو فرزند دارند، که کم است(۲) ــ بحثهای مربوط به هنر، بخصوص سینما و نمایشنامه‌های ایرانی که یک خانمی اینجا بیان کردند، مهم است؛ بحث تسهیل‌گری در امر ازدواج خیلی مهم است؛ واقعاً یکی از مشکلات کنونی ما همین است و این مطالبی هم که این دخترخانم بیان کردند، مطالب خیلی خوبی است. دنبال باید بشود این کارها؛ این مسائل مهم است. من خانم عائده‌ی سُرور را قبلاً هم اینجا دیده‌ بودم؛ همان روزی بود که خبر شهادت فرزند دوّمشان به ایشان رسیده بود. ما اینجا در حسینیّه جلسه‌ای داشتیم، این خانم را اینجا دیدم. به ایشان تبریک میگویم این روحیه را و تسلیت میگویم فقدان فرزندانشان را.

من چند مطلب را اینجا آماده کرده‌ام که تا هر مقداری که حالا وقت باشد ان‌شاءالله بگویم؛ چند جمله درباره‌ی حضرت صدّیقه‌ی کبریٰ (سلام الله علیها)، بعد دو سه نکته درباره‌ی مسئله‌ی زن ــ که یک مسئله‌ی مهمّ امروز بشری و انسانی است در سرتاسر جهان‌ ــ از نظر اسلام، بعد هم دو سه جمله راجع به آنچه امروز در منطقه میگذرد، عرض خواهم کرد.

درباره‌ی فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) آنچه من میتوانم عرض کنم، این است که این بزرگوار، این بانوی جوان از شگفتی‌های آفرینش است. اگر ابعاد وجودی فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) را انسان بتواند احصاء کند و ببیند، یقین میکند که این یک پدیده‌ی شگفت‌انگیزی است در آفرینش عالم؛ یک چنین موجودی [است]. دختر جوانی که در اوایل جوانی ــ یعنی ایشان طبق یک روایتی در هجده‌سالگی شهید شده‌اند، طبق یک روایت هم تا بیست سال و بیست‌ودو سال و مانند اینها هم گفته‌اند؛ به هر حال آنچه درباره‌ی این بزرگوار از طرف پیغمبر یا دیگران گفته شده، مربوط به یک دختر هفده هجده ساله است ــ از لحاظ معنوی و رتبه‌ی هویّت ملکوتی و جبروتی به جایی برسد که خشم او موجب خشم خدا بشود، خشنودی او مایه‌ی خشنودی خدا بشود. این روایت را، هم شیعه نقل کرده، هم سنّی‌ها نقل کرده‌اند؛ در روایت کتب شیعه این‌جور است که «اِنَّ اللهَ یَغضَبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ یَرضیٰ لِرِضاها»؛(۳) این عبارت کتابهای ما است. در کتب اهل سنّت، همین روایت خطاب پیغمبر به خود فاطمه‌ی زهرا است که پیغمبر به فاطمه فرمود: یا فاطِمَةُ! اِنَّ اللهَ لَیَغضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرضیٰ لِرِضاک؛(۴) با خشنودی تو خدا خشنود میشود، با خشم تو خدا خشمگین میشود. خیلی چیز عجیبی است! این‌جور نیست که بگوییم این بنده‌ی بلند‌مرتبه هر جایی که خدا خشمگین است او هم خشمگین میشود؛ نه، عکس قضیّه است؛ هر جا او خشمگین بشود، خدا خشمگین میشود. عظمت را ببینید!

در سختی‌ها، غمگسار پیغمبر؛ در جهاد، همراه امیرالمؤمنین؛ در عبادت، خیره‌کننده‌ی چشم فرشتگان؛ در سیاست، سُراینده‌ی آن خطبه‌های فصیح و بلیغ و آتشین. در خطبه‌های فاطمه‌ی زهرا ــ چه آنچه در مسجد بیان کردند، در مقابل مهاجر و انصار، چه آنچه با زنان مدینه در میان گذاشتند ــ هم سیاست هست، هم معرفت هست، هم شکایت هست، هم منقبت [هست]؛ همه‌چیز ــ یک چیز فوق‌العاده‌ای است ــ آن هم در بهترین و عالی‌ترین الفاظ، شبیه خطبه‌های نهج‌البلاغه؛ تربیت‌کننده‌ی امام حسن، تربیت‌کننده‌ی حسین‌بن‌علی، تربیت‌کننده‌ی زینب؛ ببینید! این خصوصیّات کنار هم که قرار میگیرد، حقّاً و انصافاً یک شگفتی عظیمِ عالمِ وجود را به انسان نشان میدهد. کودکیِ او الگو است، جوانی او الگو است، ازدواج او الگو است، سیره‌ی زندگی او الگو است؛ همه‌ی اینها برترین الگوهایی هستند که نشان‌دهنده‌ی قلّه‌ی زن مسلمان محسوب میشوند؛ این قلّه است. اسلام، زنان مسلمان را، [همه‌ی] زنان را به سمت این قلّه دعوت میکند؛ درست است که همه نمیتوانند برسند، لکن میتوانند به آن سمت حرکت کنند. ضمناً این، زیباترین و شیواترین و گویاترین سخن درباره‌ی الگوی زن مسلمان است که حالا این خانمها تعبیر کردند به «الگوی سوّم». فاطمه‌ی زهرا یک الگو است. این چند کلمه‌ای در مورد حضرت صدّیقه‌ی طاهره (سلام الله علیها).

و امّا در مورد مسئله‌ی زن. خب امروز در دنیا مسئله‌ی زنان از جنبه‌های مختلف مطرح است. هر مجموعه‌ای هر گوشه‌ای از دنیا با یک انگیزه‌ای، با یک جهت‌گیری‌ای درباره‌ی مسئله‌ی زن بحث میکنند و حرف میزنند. در این مسئله‌ی زن هم، سرمایه‌داران عالم و سیاستمداران عالم ــ که همان سیاستمداران هم متّکی به آن سرمایه‌دارانند ــ مثل همه‌ی مسائل سبْک زندگی دخالت میکنند. امروز و دیروز، سیاستمداران عالم و سرمایه‌داران عالم ــ همانهایی که منشأ استعمار در دنیا بودند ــ در همه‌ی مسائل مربوط به سبْک زندگی بشر دخالت میکنند؛ رسانه هم دارند ــ مؤثّرترین رسانه‌های دنیا در اختیار آنها است ــ و زبان رسانه را هم بلدند. انگیزه‌ی آنها، انگیزه‌ی دخالت سرمایه‌داران عالم و استعمارگران در مسئله‌ی زن، یک نگاه نظری و فلسفی نیست. این‌جور نیست که آنها یک نظریّه‌ی فلسفی‌ای در مورد زن دارند و میخواهند آن را ترویج کنند؛ نه، این نیست. یک احساس انسانی هم نیست؛ ‌این‌جور نیست که اینها احساس میکنند که زن در مواردی در دنیا ضعیف واقع شده، میخواهند حمایت کنند، احساسات انسانی‌شان به جوش می‌آید؛ نه، این هم نیست. انجام یک وظیفه‌ی اجتماعی و مردمی هم نیست؛ اینها انگیزه‌ی دخالت سیاستمداران و سرمایه‌داران نیست. انگیزه چیست؟ انگیزه، دست‌اندازی سیاسی و استعماری است. وارد میشوند برای اینکه مقدّمه‌ای باشد و پوششی باشد در جهت دست‌اندازی بیشتر، دخالت بیشتر، گسترش بیشتر منطقه‌ی نفوذ خودشان. این انگیزه‌ی در واقع جنایتکارانه را، انگیزه‌ی فسادانگیز را در زیر یک ظاهر فلسفی، در زیر یک ظاهر نظری، در زیر یک ظاهر انسان‌دوستانه پنهان میکنند. این، بی‌صداقتیِ غربی‌ها است؛ بی‌صداقتیِ سرمایه‌داران غربی است که امروز بر دنیا مسلّطند. این بی‌صداقتی، در قضایای مختلف دیده شده؛ همین بی‌صداقتی را، این دروغگویی را، این ریاکاری را ما در مسائل گوناگونی، در عملکرد فعّالان سیاسی و اقتصادی غربی دیده‌ایم.

یک نمونه‌اش [اینکه] در حدود یک قرن پیش، مثلاً بحث آزادی زن و استقلال مالیِ زن را مطرح کردند، که زن استقلال مالی داشته باشد یا آزادی داشته باشد؛ ظاهر خوبی داشت امّا باطنش چه بود؟ باطنش این بود که  کارخانجاتشان احتیاج به کارگر داشت، کارگر مرد کافی نبود، میخواستند زنها را برای کارگری بیاورند، آن ‌هم با دستمزد کمتر از مردان؛ این باطن قضیّه بود. این بیشتر در اروپا و در مجموعه‌های غربی شکل گرفت؛ این فقط مخصوص آمریکا هم نبود. این را در زیر یک ظاهر و یک پوشش انسان‌دوستانه‌ای پنهان کردند، به عنوان اینکه زن استقلال مالی داشته باشد، آزادی داشته باشد، بتواند از خانه بیرون بیاید، بتواند کار کند؛ یعنی این بی‌صداقتی را آنجا هم بشریّت دید.

یک نمونه‌ی دیگر که البتّه ربطی به مسئله‌ی زن ندارد، مسئله‌ی آزادی بردگان در آمریکا است؛ در اواخر قرن نوزدهم ــ در حدود ۱۸۶۰ ــ آمریکایی‌ها [توسّط] آبراهام لینکلن که آن وقت رئیس‌جمهور آمریکا و از حزب جمهوری‌خواه بود، شعار آزادی بردگان را دادند؛ ظاهر قضیّه این بود که بردگان باید آزاد بشوند ــ کمک هم میکردند و بردگان را از جنوب به صورت قاچاق میبردند به طرف شمال آمریکا [چون] بین شمال و جنوب جنگ بود ــ امّا باطن قضیّه این نبود؛ باطن قضیّه این بود که جنوبی‌ها در کار کشاورزی بر کار مسلّط بودند، [آنجا] زمینهای کشاورزی بود و بردگان در این زمینها به صورت مجّانی کار میکردند؛ بَرده بودند، با [حقوق] بخور و نمیر. شمالی‌ها تازه به صنعت دست پیدا کرده بودند و احتیاج به کارگر داشتند؛ کارگر به اندازه‌ی لازم وجود نداشت، مایل بودند از این بردگان به عنوان کارگر در کارخانه‌شان استفاده کنند؛ راهش این بود که بگویند شماها آزادید، بیایید اینجا در کارخانه کار کنید! در واقع، از بردگی کشاورزی و مزرعه، آنها را به بردگی کارخانه کشاندند؛ باطن قضیّه این بود. این بی‌صداقتیِ غربی‌ها است.

امروز هم همین‌جور است. در این جنجالهای موجود دنیا در زمینه‌ی زن، مسئله‌ی فمینیسم، مسئله‌ی حقوق زن، مسئله‌ی آزادی زنان و حقوق زنان، ظواهر کار است؛ پشت اینها سیاستهایی هست، انگیزه‌های ناسالمی وجود دارد. حالا [اینکه] آن انگیزه‌ها چیست، بعضی‌اش را امروز ما میدانیم، بعضی را هم بعداً خواهیم دانست، بعداً کشف خواهد شد؛ لکن انگیزه، انگیزه‌ی انسانی و بشری نیست. این بی‌صداقتی، امروز هم وجود دارد. انگیزه‌ها صرفاً سیاسی است، صرفاً استعماری است، وسیله‌ی نفوذ است که البتّه حالا بحث در این باره مربوط به این جلسه‌ی کنونی ما نیست.

خب حالا ما در قبال یک چنین وضعیّتی در دنیا هستیم که کسانی درباره‌ی مسئله‌ی مهمّ «زن» بحث میکنند، ولی صداقت ندارند در این بحث. ما به عنوان مسلمان، درباره‌ی مسئله‌ی «زن» میخواهیم حرف بزنیم، بحث کنیم، منطق ارائه بدهیم، بین خودمان آن منطق را جا بیندازیم و بر طبق آن منطق عمل کنیم. این وظیفه‌ی ما است و امروز باید این کار انجام بگیرد؛ البتّه از اوّل انقلاب باید انجام میگرفته و مبالغ زیادی هم کار شده، لکن کار را باید تمام کرد، باید کامل کرد. من چند نکته را در این زمینه عرض میکنم.

اگر ما بخواهیم یک منشوری از دیدگاه اسلام درباره‌ی زن تنظیم بکنیم که موادّی داشته باشد این منشور، به گمان من، اوّلین موضوعی که در این منشور باید بیاید مسئله‌ی «زوجیّت» است. یعنی چه؟ یعنی زن و مرد زوجند، مکمّل یکدیگرند، زن و مرد برای هم خلق شده‌اند. این در قرآن بصراحت بیان شده: وَ اللَهُ جَعَلَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً؛(۵) این خطابِ «جَعَلَ لَکُم» ــ برای شما قرار داد ــ خطاب به مردها نیست، خطاب به بشر است؛ زن و مرد. وَ اللَهُ جَعَلَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجاً؛ ای افراد بشر! خدا از جنس خود شما برای شما زوج قرار داده است. حالا «زوج» فقط به مرد گفته نمیشود؛ در قرآن، کلمه‌ی «زوج»، هم برای مرد به کار رفته، هم برای زن. من آیه‌اش را هم یادداشت کرده‌ام؛ [آیه‌ای] که «زوج» درباره‌ی «زن» به کار رفته: یا آدَمُ اسکُن اَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّة؛(۶) زوج، اینجا درباره‌ی همسرِ زن هست؛ فردِ زن. در یک جای دیگری [میفرماید:] «قَد سَمِعَ اللَهُ قَولَ الَّتی‌ تُجادِلُکَ فی‌ زَوجِها»؛(۷) اینجا «زوج» درباره‌ی «مرد» به کار رفته. بنابراین، از جنس شما، زوج برای شما آفریدیم. البتّه این مخصوص بشر هم نیست. این را هم من در حاشیه‌ی بحث بگویم که البتّه باید اهلش این را دنبال کنند.

در اسلام، بنا بر نظریّه‌ی اسلام، بنای عالم خلقت و تاریخ بشر و تاریخ عالم بر تلائم(۸) و ازدواج و پیوند است؛ درست نقطه‌ی مقابل آنچه در دیالکتیک هِگِل و مارکس و مانند اینها وجود دارد که بنای عالم را بر تضاد میدانند. آنها میگویند شیئی به وجود می‌آید، ضدّ او به وجود می‌آید، از این تضاد یک شیء سوّمی به وجود می‌آید که باز برای آن هم ضدّی به وجود می‌آید تا آخر؛ تاریخ این‌جوری پیش میرود. اسلام میگوید نه، شیئی به وجود می‌آید، شیئی برای همراهی و ائتلاف با او به وجود می‌آید که از همراهی این دو،‌ از ائتلاف این دو، از زوجیّت این دو، شیء سوّمی به وجود می‌آید؛ تاریخ این‌جوری پیش میرود. که البتّه عرض کردم این را بایستی اهلش فکر کنند، دنبالش کنند، سررشته‌ای را بگیرند و پیش بروند ببینند به کجا میرسند؛ مسئله‌ی مهمّی است.

خب پس در مورد انسان خدای متعال زن و مرد را زوج آفریده؛ یعنی مکمّل یکدیگر. معنای زوجیّت، لازمه‌ی زوجیّت این است که یک واحد تشکیل بشود، وَالّا زوجی نیست. دو واحد اگر چنانچه در کنار هم قرار گرفتند، با هم متّحد و مؤتلف شدند، یک واحد سوّم به وجود می‌آید که آن عبارت است از خانواده؛ یعنی مسئله‌ی خانواده این‌جور مبنای فکریِ اسلامی دارد. خانواده یک سنّت الهی است، یک سنّت آفرینش است. اینکه مرد و زنی با هم سلام‌علیک کنند یا بیش از سلام‌علیک، از کنار هم عبور کنند، این، زوجیّت نیست. زوجیّت یعنی تشکیل یک واحد سوّم؛ تشکیل خانواده؛ این معنای زوجیّت است. البتّه روی خانواده، هم در اسلام تکیه شده، خوشبختانه در ایران هم خانواده‌ی سنّتی ایرانی یکی از نشانه‌های مهمّ قوّت و عمق فرهنگی ملّت ایران است. خب پس بنابراین اوّلین مادّه‌ی منشور اسلامی عبارت است از مسئله‌ی تشکیل خانواده، مسئله‌ی زوجیّت، مسئله‌ی مکمّل هم بودن زن و مرد که مکمل هم هستند.

موضوع دوّم این است که این زوج، این دو فرد برای رسیدن به حیات طیّبه ــ که رسیدن به «حیات طیّبه» هدف آفرینش انسان است ــ این زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند؛ هیچ‌کدام از دیگری برتر نیست. البتّه انسانها یک جور نیستند؛ در بین زنها، در بین مردها بعضی توانایی‌های بیشتری دارند، بعضی [از نظر توانایی] کمترند، امّا بین زن و مرد، به عنوان زن و به عنوان مرد، هیچ تفاوتی در رسیدن به حیات طیّبه وجود ندارد؛ این هم در قرآن هست: مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ اَو اُنثیٰ‌ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَة؛(۹) زن و مرد اگر عمل صالح کنند، ایمان داشته باشند، یکسانند؛ این در سوره‌ی نحل است. یا در آن آیه‌ی شریفه‌ی سوره‌ی احزاب که من چند بار دیگر در جمع خانمها این آیه را خوانده‌ام: «اِنَّ المُسلِمینَ وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ وَ القانِتینَ وَ القانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ وَ الخاشِعینَ وَ الخاشِعاتِ وَ المُتَصَدِّقینَ وَ المُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمینَ وَ الصّائِماتِ وَ الحافِظینَ فُرُوجَهُم وَ الحافِظاتِ وَ الذَّاکِرینَ اللَهَ کَثیراً وَ الذَّاکِرات»(۱۰) ــ ده خصوصیّت بین زن و مرد است ــ در حرکت معنوی به سمت خدا، به سمت حیات طیّبه، به سمت تعالی انسانی در عوالم ملکوت و عوالم معنویِ روحانیِ توحیدیِ بالا هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ این هم یک اصل دیگری از اصولی که در این منشور باید گنجانده بشود.

موضوع بعدی این است که با اینکه در ظاهر زن و مرد از لحاظ جسمی تفاوت وجود دارد ــ این قدش بلندتر است، صدایش کلفت‌تر است ــ امّا از لحاظ توانایی‌های فکری و روحی در هر دو جنس استعدادهای بی‌نهایت وجود دارد و تفاوتی با همدیگر ندارند. یعنی در علم، زن و مرد هر دو میتوانند مسابقه بدهند؛ این‌جور نیست که مردها عالِم‌تر از زنها باشند؛ نه، زنهای بزرگی، والایی، دارای مقامات برجسته‌ای از لحاظ علمی در تاریخ بوده‌اند؛ امروز البتّه صدها برابر بیشتر، هم در دانشگاه، هم در حوزه وجود دارند. از لحاظ علم، از لحاظ هنر، از لحاظ نوآوری‌های فکری و عملی، از لحاظ اثرگذاری اجتماعی و فکری و سیاسی، از لحاظ فعّالیّتهای اقتصادی این توانایی‌ها در هر دو جنس ــ در زن و در مرد ــ وجود دارد. پس بنابراین زن میتواند و در مواردی میباید در این عرصه‌ها ورود کند؛ میتواند وارد این عرصه‌ها بشود، در یک جاهایی هم لازم و واجب است که در این عرصه‌ها وارد بشود؛ در سیاست، در اقتصاد، در مسائل بین‌المللی، در مسائل علمی، در مسائل فرهنگی و هنری، در همه‌جا. این هم یک موضوع که در منشور اسلامیِ مربوط به زن این معنا قطعاً وجود دارد.

موضوع بعدی این است که زن و مرد در محیط خانواده، نقشهای متفاوتی دارند؛ این دلیل برتری نیست. مثلاً هزینه‌ی خانواده، به عهده‌ی مرد است؛ [این] دلیل برتری نمیشود. فرزندآوری، به عهده‌ی زن است؛ این دلیل برتری نمیشود. اینها هر کدام یک امتیاز است؛ یک امتیازی است که [زن و مرد] دارند. حقوق زن و مرد بر این پایه‌ها محاسبه نمیشود؛ حقوق یکسانی دارند. این هم در قرآن هست: وَ لَهُنَّ مِثلُ الَّذی عَلَیهِنّ‌.(۱۱) حقوق زن و مرد در خانواده یکسان است؛ یعنی اگر از لحاظ حقوقی به خانواده نگاه کنیم، دو فردی که از لحاظ حقوقی یکسان هستند دارند با هم زندگی میکنند، یکدیگر را تکمیل میکنند. البتّه زن از لحاظ عاطفی، یک خصوصیّاتی دارد؛ پیغمبر در مورد زنان فرمود: اَلمَراَةَ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة؛(۱۲) در داخل خانه، به زن مثل گل باید نگاه کرد. از گل باید مراقبت کرد، از طراوت او، از بوی خوش او فضا را باید معطّر کرد و استفاده کرد؛ این از لحاظ عاطفی است [امّا] از لحاظ حقوق یکسانند. این هم یک نقطه‌ در این منشور.

یک نقطه‌ی دیگر در این  منشور این است که زن و مرد از لحاظ ارتباطات معاشرتی، محدودیّتهایی دارند؛ این جزو خصوصیّاتی است که اسلام روی آن تکیه دارد. البتّه این بی‌بندوباری‌هایی هم که امروز در غرب وجود دارد، همیشه نبوده؛ اینها مال [عصر] جدید است؛ شاید دو قرن پیش، سه قرن پیش. انسان وقتی میخواند بعضی از کتابها را، بعضی از رمان‌های مربوط به قرن ۱۸ را، قرن ۱۹ را و توصیف زن اروپایی را انسان آنجا مشاهده میکند، میبیند ملاحظات زیادی وجود داشته که امروز آن ملاحظات در بین غربی‌ها نیست. اسلام روی این ملاحظات تکیه دارد؛ اسلام روی مسئله‌ی حجاب، مسئله‌ی عفاف، مسئله‌ی نگاه تکیه دارد. این هم یکی از خصوصیّاتی است که در این منشور باید بیاید.

یک مسئله‌ی بسیار مهم، ارزش معنوی «مادری» است. مادری افتخار است. امروز من میبینم بعضی‌ها به تبع همان سیاستهایی که اشاره کردم ــ [یعنی] سیاستهای سرمایه‌داران و استعمارگران و بدخواهان جوامع مستقل، بخصوص جامعه‌ی ما ــ «مادری» را بد تصویر میکنند؛ اگر کسی بگوید فرزندآوری برای خانواده‌ها لازم است، طعنه میزنند، مسخره میکنند که «شما زن را برای بچّه میخواهید، برای فرزندآوری میخواهید». مادری یک افتخار است؛ اینکه شما یک موجودِ انسانی را با زحمت زیاد، چه در درون خودتان، چه در بیرون، در اوایل زندگی‌اش پرورش بدهید، زحماتش را تحمّل کنید، او را به عنوان یک انسان پرورش بدهید، افتخار کوچکی است؟ این خیلی بااهمّیّت است، خیلی باارزش است. برای همین هم هست که در اسلام، روی «مادر» تکیه شده.

از پیغمبر سؤال میشود «مَن اَبَرّ»؛ یک نفری آمده سؤال میکند: به چه کسی خوبی کنم، نیکی کنم، ترجیح دارد؟ فرمود «اُمَّک»؛ به مادرت. گفت «ثُمَّ»؛ بعدش به چه کسی؟ باز فرمود به مادرت. دفعه‌ی سوّم پرسید بعد به چه کسی؟ حضرت فرمود به مادرت. سه بار گفت به مادرت! گفت بعد به چه کسی؟ گفت بعد به پدرت؛(۱۳) یعنی پدر مرتبه‌ی چهارم است. یا یک نفر آمده بود میخواست برود جهاد ــ [البتّه] نیرو به قدر کافی وجود داشته در این داستان و در این قضیّه ــ  گفت مادرم راضی نیست، فرمودند خدمتِ مادرت را بکن، ثوابش از آن جهاد بیشتر است. (۱۴) البتّه عرض کردم این وقتی است که مَن‌بِهِ‌الکفایه وجود داشته باشد. مسئله‌ی «مادری» این است.

اینکه در روایت دارد که «اَلجَنَّةُ تَحتَ اَقدامِ الاُمَّهات»،(۱۵) «تَحتَ اَقدام» یک کنایه است، تعبیر کنایی است؛ «بهشت زیر پای مادر است» یعنی دم دست مادر است. شما بهشت میخواهید، بروید سراغ مادر؛ او بهشت را به شما خواهد داد. به او محبّت کنید، به او مهربانی کنید، به او خدمت کنید، از او اطاعت کنید، به او احترام کنید، او بهشت را به شما خواهد داد. این هم یک مادّه است.

خب حالا اینها چند نکته راجع به مسئله‌ی «زن» و نگاه به زن در اسلام. البتّه این منشور را اگر کسی بخواهد تهیّه کند، شاید مثلاً سی مادّه یا چهل مادّه ــ مادّه‌های مهم ــ در این منشور وجود داشته باشد که من چند موردش را عرض کردم.

ما در کشورمان، بر اساس این نگرش، خوشبختانه شاهد رشد زنان مؤمن و دانا و فعّال، از اوّل انقلاب تا امروز بوده‌ایم. البتّه در اواخر سالهای مبارزات، یعنی آن ماه‌های آخر یا سال آخر، آنجا هم حضور زنان یک حضور تعیین‌کننده بود؛ لذا امام (رضوان الله علیه) به هیچ وجه کوتاه نیامدند. بعضی‌ها بودند که با حضور زنان در راه‌پیمایی مخالف بودند، امام بشدّت رد میکردند این فکر را، این نگاه را، این نظر را. حضور زنان مؤثّر بود؛ واقعاً مؤثّر بود. زنها که وارد میدان شدند، مردها ــ حتّی آن بی‌تفاوت‌ها ــ احساس کردند که باید وارد میدان بشوند. زنها که وارد میدان شدند، همسرانشان و فرزندان جوانشان احساس کردند که وظیفه دارند وارد میدان بشوند. به یک معنا، انقلاب را زنها پیروز کردند.

بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی هم، در بخشهای مختلف، زنها وارد میدان شدند. حالا مطالبی را این خانمها بیان کردند؛ مطالب، بسیار متین و دقیق و حاکی از فکر برجسته و پخته بود. یقیناً در بین این جمعیّت صدها نفر یا بیشتر از این قبیل صاحبان فکر حضور دارند و در کشور قطعاً جمعیّت زیادی از بانوان، در مراتب علمی، فکری، نوآوری، ابتکار، اجتهاد درخشنده‌اند؛ یعنی واقعاً کار شده. زن ایرانی توانست از هویّت کشور، فرهنگ کشور صیانت کند؛ توانست از سنّت‌های تاریخی و اصیل کشور صیانت کند؛ با متانت خودش، با حیای خودش، با عفّتی که به خرج داد. در دانشگاه وارد شد، در فعّالیّتهای سیاسی وارد شد، در فعّالیّتهای بین‌المللی وارد شد، امّا فاسد نشد؛ [این] خیلی مهم است. تحت تأثیر عوارضی که ما می‌بینیم امروز در بسیاری از کشورهای غربی، زنها دچار آن عوارضند، قرار نگرفت و به آن عوارض دچار نشد. زن ایرانی تا امروز این‌جور حرکت کرده، بعد از این هم ان‌شاءالله به همین ترتیب حرکت خواهد کرد. در حوادث بزرگ، زنان ما درخشیدند؛ در جنگ درخشیدند، در دفاع از حرم درخشیدند، در مبارزات سیاسی درخشیدند، در مراکز تحقیقاتی درخشیدند؛ در دانشگاه‌ها همین‌طور، در حوزه‌ها همین‌جور. آن وقت‌ها که در حوزه‌ی علمیّه بودیم، یادم نمی‌آید که زنی به مرتبه‌ی اجتهاد فقهی رسیده باشد، [امّا] امروز خوشبختانه زنهایی که مجتهدند، به اجتهاد فقهی رسیده‌اند کم نیستند. بنده حتّی معتقدم بسیاری از مسائل زنانه که موضوعش زنان هستند و مردها درست موضوع را تشخیص نمیدهند، باید خانمها از مجتهد زن تقلید کنند. بنابراین در دوران انقلاب، پیشرفت بانوان در کشور ما، پیشرفت بسیار خوبی است. ما این‌همه دانشمند زن، هیچ وقت نداشتیم؛ این‌همه استاد دانشگاه زن، هیچ وقت نداشتیم؛ این‌همه شاعر زن، این‌همه نویسنده‌ی زن، این‌همه هنرمند زن، آن هم با تدیّن، هیچ وقت نداشتیم. امروز خوشبختانه همه‌ی اینها را داریم؛ منتها توجّه کنیم که دشمن هم بیکار نیست، دشمن هم مشغول طرّاحی است.

دشمنان نظام جمهوری اسلامی خیلی زود فهمیدند که با شیوه‌های سخت‌افزاری نمیشود انقلاب را شکست داد؛ رفتند سراغ شیوه‌های نرم‌افزاری. فهمیدند که با جنگ و بمباران و نیروهای فتنه‌گر و قومیّت‌گرایی و مانند این‌ چیزها ایران اسلامی را نمیتوانند از پا دربیاورند، نمیتوانند به زانو دربیاورند، رفتند سراغ شیوه‌های نرم. شیوه‌های نرم، تبلیغات است، وسوسه‌ها است، بی‌صداقتی‌هایی است که در شعارهایشان وجود دارد که انسان مشاهده میکند: اسم میگذارند، نام میگذارند به عنوان دفاع از زن، به عنوان دفاع از جامعه‌ی زنان، به عنوان دفاع از یک گروه زن، به عنوان دفاع از یک زن؛ ‌به عنوان دفاع از یک زن در یک کشور اغتشاش راه می‌اندازند. از شیوه‌های نرم‌افزاری استفاده میکنند. دختران ما، بانوان ما، اساتید ما، دانشجویان ما،‌ همه‌ی جامعه‌ی زنان بایستی در این زمینه خودشان را موظّف بدانند. یکی از خانمها الان اینجا گفتند: «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم‌،(۱۶) مخصوص مردها نیست؛ ‌شامل زنها هم میشود»؛ کاملاً درست است. یکی از امور مسلمین که باید به آن اهتمام ورزید، عبارت است از همین وسوسه‌ها و تدابیر موذیانه و شیوه‌های دشمنیِ روشهای نرم و جنگ نرم برای انحراف از ارزشها در بسیاری از مسائل و عمدتاً مسائل مربوط به بانوان و زنان، که این را متوجّه باشید. این هم چند جمله راجع به زن.

یک کلمه راجع به مسئله‌ی منطقه بگویم. در منطقه با این حرکتی که در سوریه انجام گرفت و با جنایتهایی که رژیم صهیونیستی دارد انجام میدهد و جنایتهایی که آمریکا دارد انجام میدهد و کمکهایی که بعضی دیگر به اینها میکنند، خیال کردند که قضیّه‌ی مقاومت تمام شد؛ اینها سخت در اشتباهند. روح سیّدحسن نصرالله زنده است، روح سنوار زنده است؛ شهادت، اینها را از عرصه‌ی وجود بیرون نبُرد؛ جسم اینها رفت، روحشان باقی است، فکرشان باقی است، راهشان ادامه دارد. شما ببینید روزانه به غزّه دارد حمله میشود و شهید میگیرند، روزانه! باز هم ایستاده‌اند، باز هم مقاومت میکنند؛ لبنان مقاومت میکند. البتّه رژیم صهیونیستی به خیال خودش دارد خودش را از طریق سوریه آماده میکند که نیروهای حزب‌الله را به خیال خود محاصره کند و ریشه‌کن کند، امّا آن کسی که ریشه‌کن خواهد شد اسرائیل است. ما در کنار مبارزین فلسطین ایستاده‌ایم، در کنار مبارزان مجاهد فی‌سبیل‌اللهِ حزب‌الله ایستاده‌ایم و از اینها حمایت میکنیم؛ هر چه بتوانیم به اینها کمک میکنیم؛ و امیدواریم ان‌شاءالله اینها ببینند آن روزی را که دشمن خبیثشان در زیر پاهای آنها لگدمال میشود.

والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته

در ابتدای این دیدار، شش نفر از فعّالان حوزه‌ی زنان و دختران به بیان مطالب و دیدگاه‌های خود پرداختند. همچنین، خانم عائده سُرور (مادر دو شهید از اعضای حزب‌الله لبنان)، به نمایندگی از بانوان محور مقاومت، مطالبی در باب ادامه و پیروزی مقاومت بیان کرد.
خنده‌ی حضّار
امالی صدوق، مجلس شصت‌ویکم، ص ۳۸۴
اسدالغابه، ج ۶، ص ۲۲۴
سوره‌ی نحل، بخشی از آیه‌ی ۷۲؛ «و خدا برای شما از خودتان همسرانی قرار داد ...»
سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۳۵؛ «ای آدم! خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید] ...»
سوره‌ی مجادله، بخشی از آیه‌ی ۱؛ «خدا گفتار [زنی‌] را که درباره‌ی شوهرش با تو گفتگو میکرد، شنید ...»
هماهنگی، همراهی
سوره‌ی نحل، بخشی از آیه‌ی ۹۷
(۱۰ سوره‌ی احزاب، آیه‌ی ۳۵؛ «مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان باایمان و مردان و زنان عبادت‌پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‌دهنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد میکنند ...»
(۱۱ سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی  ۲۲۸
(۱۲ کافی، ج ۵، ص ۵۱۰
(۱۳ کافی، ج ۲، ص ۱۵۹
(۱۴ کافی، ج ۲، ص ۱۶۰
(۱۵ مستدرک‌الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۸۰
(۱۶ علل الشّرائع، ص ۱۳۱

احادیث