emamian

emamian

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

اوّلاً خیلی خوش آمدید. واقعاً دیدار جوانهای برجسته و نخبه و آماده‌ی کار، برای هر انسانی شادی‌آور و خرسندکننده و امیدوارکننده است. بنده به جوانها خیلی اعتقاد دارم. خیلی‌ها هستند ــ من میفهمم و میبینم در صحبتهایی که با مسئولین در طول سالها داشته‌ایم ــ درست نمیتوانند درک کنند ارزش انگیزه‌های جوان و جوانی را؛ اینها خیلی امیدی به جوانها ندارند. بنده خیلی امیدوارم به جوانها.

اوّلاً شماها یک ثروتید برای کشور؛ مجموعه‌ی جوان، بخصوص جوان نخبه، واقعاً برای کشور یک ثروت است. و درست است که مدال اهمّیّت دارد ــ خب این مدالها ارزش دارد و هر کدام از اینها مایه‌ی افتخار است ــ امّا ارزش نخبه خیلی متفاوت با ارزش مدال است، ارزش نخبه خیلی بالاتر از این حرفها است.

شماها میتوانید یک فضای نامطلوب را تبدیل کنید به یک فضای صد درصد مطلوب. شما میتوانید تاریخ را عوض کنید؛ تاریخ را میتوانید عوض کنید. متأسّفانه مطالعات تاریخی شماها کم است؛ غالباً مطالعات تاریخی جوانها کم است. اگر تاریخ بخوانید، می‌بینید که تاریخ فرازونشیب‌هایی دارد و کشور ما که مرکز تحوّلات گوناگون تاریخی است، یک جاهایی واقعاً بکلّی کأنّه از روی نقشه پاک شده؛ یعنی وضع کشور این‌جوری بوده. بعد، شما می‌بینید که ناگهان ــ بعد از یک برهه‌ای؛ حالا متفاوت [است] ــ همین موجودی که در واقع نیست شده بود، آن‌چنان شکوهی پیدا میکند، آن‌چنان عظمتی پیدا میکند که وقتی نگاه میکنید، می‌بینید عامل انسانی در اینجا مؤثّر بوده. در «عامل انسانی»، مطلقاً نباید ذهن انسان برود به سیاست و سیاسیّون و حکّام و زمامداران؛ نه، آنها هم در یک مواردی تأثیر داشتند، تأثیراتشان بد نبوده؛ عامل انسانی علمی، فکری، اخلاقی و معنوی [از جمله‌ی] این عوامل بوده و [کشور] با اینها اوج گرفته.

از دوره‌ای که استعمار در کشور ما وارد شد ــ البتّه ما رسماً مستعمره نشدیم، لکن در معنا استعمار بوده؛ یعنی تسلّط حکومتها و فرهنگهای بیگانه وجود داشته در کشور ــ کشور رو به انحطاط و سقوط رفت؛ یعنی مثلاً از سالهای ۱۸۰۰ میلادی که مأمور انگلیسی اوّل‌بار از هند وارد کشور شد و از بندرعبّاس یا بوشهر که وارد شد ــ حالا من درست یادم نیست ــ شروع کرد به افساد؛ یعنی از همان اوّلِ ورودش، به آن حاکم شهر اوّل که رسید رشوه داد، آن را از خود کرد، بعد به کمک او به شهر دوّم رفت، به او رشوه داد، تا رسید به تهران که به شاه رشوه داد، به شاهزاده‌ها رشوه داد! زمان فتحعلی‌شاه؛ یعنی بتدریج اینها مسلّط شدند، فرهنگ ما را بردند، از رشد علمی ما را محروم کردند، از لحاظ فهم سیاسی و انگیزه‌ی سیاسی ما را در مراحل خیلی پایین و پست نگه داشتند، تا انقلاب شد.

انقلاب درست به عکسِ آن مسیر حرکت کرد؛ انقلاب در کشور جهش ایجاد کرد. جهشهای انقلاب جهشهای واضح و روشنی است؛ شما در زمینه‌ی سیاسی این جهش را می‌بینید، در زمینه‌ی علمی می‌بینید، در زمینه‌ی فنّاوری می‌بینید، در زمینه‌ی اخلاق اجتماعی این جهش را می‌بینید؛ در همه‌ی این جهات، انقلاب جهش ایجاد کرد. انقلاب را چه کسی به وجود آورد؟ نیروی انسانی، عمدتاً هم جوان؛ یعنی نقش نیروی انسانی این است. و هر چه این جوان بیشتر اهل فکر و اهل تصمیم و عزم راسخ باشد، این تأثیر عمیق‌تر و بیشتر خواهد شد. شما در دعای کمیل میخوانید: قَوِّ عَلىٰ‌ خِدمَتِکَ‌ جَوَارِحی؛ اوّلش این است. خب جوان جوارح محکم‌تری دارد دیگر. وَ اشدُد عَلَى العَزیمَةِ جَوانِحی؛(۲) دل من را با قدرت تصمیم‌گیری محکم کن. قدرت تصمیم‌گیری در جوان بیشتر است. تا آخر؛ حالا دیگر نمیخواهم دعای کمیل را برایتان معنا کنم. جوان این‌جوری است.

شماها میتوانید کشور را تغییر بدهید، میتوانید در جهت خوب حرکت بدهید؛ نگرانی‌هایی دارید، میتوانید در راه رفع این نگرانی‌ها واقعاً تلاش کنید. منتظر هم نمانید که یکی مثل من به شما بگوید برای رفع نگرانی‌ها چه‌ کار کنید؛ نه، فکر کنید دیگر؛ فکر کنید، راه را پیدا کنید، اجتماع کنید، همکاری کنید، همفکری کنید و برای رفع موانع، راه پیدا کنید؛ راه‌های فکری پیدا کنید، راه‌هایی که مناسب شما است پیدا کنید. به نظر من، شماها خیلی کار میتوانید انجام بدهید.

من دو نکته یادداشت کرده‌ام که به شما بگویم. یک نکته‌اش این است که نخبگی یک جریان است، یک مسیر است، یک نقطه‌ی ثابت نیست؛ این نکته‌ای بود که یکی از دوستان هم اشاره کردند و من خیلی خوشم آمد. این‌طور نیست که بگوییم حالا که ما نخبه شده‌ایم، قضیّه دیگر تمام شد؛ این شروع کار است، شروع یک جریان است. شما مدال‌آوری داشتید یا فرض بفرمایید که در کنکور مثلاً‌ رتبه‌ی بالا داشتید؛ این شروع یک جریان است، باید در این جریان پیش بروید. «پیشرفت در این جریان» به معنای چیست؟ به معنای خلّاقیّت است؛ خلّاقیّت فکری آنجایی که کار فکری میکنید، خلّاقیّت عملی آنجایی که کار عملی میکنید. در زمینه‌ی علم، در زمینه‌ی فنّاوری، در زمینه‌ی گسترش اخلاقیّات و معنویّات باید کار کنید، تلاش کنید. یک مقدار عمده‌ای به عهده‌ی خودتان است، یک مقدار عمده‌ای هم به عهده‌ی مسئولین است؛ یعنی وزارتهای ذی‌ربط تأثیر دارند، بنیاد نخبگان تأثیر دارد، دفاتر نمایندگی تأثیر دارد، مسئولان داخل خود دانشگاه ــ مسئولان گوناگون دانشگاه، مثل رئیس دانشگاه ــ تأثیر دارند؛ نهادسازی باید بشود، جریان‌سازی باید به وجود بیاید. بالاخره به این توجّه کنید که نخبگی پایان کار نیست؛ حالا که نخبه شدید، این شروع یک حرکت و یک جریان است.

یک نکته‌ی دیگری که به نظرم مهم است، این است که کشور ما از حدود سال ۱۳۸۰ یک حرکت علمی را،‌ یک جهش علمی را شروع کرده. البتّه در دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ هم کار علمی میشد، امّا از حدود سال ۱۳۸۰ یا یک خرده جلوتر ــ الان درست یادم نیست ــ به‌اصطلاح یک تحریک عمومی‌ای در محیط اساتید و در محیط دانشجوها انجام گرفت، یک حرکت علمی خوبی به وجود آمد؛ به طوری که آمارهای جهانی نشان میداد که ما در سرعت پیشرفت علمی، چندین برابر متوسّط جهانی داریم پیشرفت میکنیم. البتّه من همان وقت هم بارها گفتم(۳) سرعت پیشرفت نکته‌ی بسیار خوبی است، نکته‌ی مهمّی است، امّا نکته‌ی اصلی نیست، برای خاطر اینکه خود پیشرفت باید اتّفاق بیفتد. ما چون عقب‌ماندگی داشته‌ایم، حالا [اگر] همین‌طور در پیشرفت سرعت داشته باشیم، تازه میرسیم به وسط راه، به جلو نمیرسیم؛ ما باید به خطّ جلو و به خطّ مقدّم برسیم.این از سال ۸۰ شروع شده، [امّا] این چند سال آخر دهه‌ی ۹۰ یک مقداری افت پیدا کردیم. اینجا یک آماری به من دادند که من یادداشت کردم و این به نظر من مهم است؛ یعنی جزئی است، امّا حکایت از یک مسئله‌ی مهم‌تری دارد. میگویند ما در سالهای ۹۷ تا ۱۴۰۰، در مسابقات جهانی یا المپیادهای جهانی، جمعاً ۲۶ مدال طلا داشتیم، در حالی ‌که در ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲، ۳۰ نشان طلا داریم؛ یعنی در دو سال، بیشتر از آن چهار سال داریم. بنابراین، باز در این دو سه ساله یک حرکتی پیدا شده، منتها این حرکت کافی نیست؛ احتیاج داریم به یک خیزش علمی. شماها در این زمینه میتوانید واقعاً کار کنید، میتوانید مؤثّر باشید؛ هم خودتان بیشتر تلاش علمی بکنید، هم محیط را آماده کنید. این هم یک مسئله.

و سیاست هم در این زمینه‌ها تأ‌ثیرگذار است؛ یعنی همان‌طور که اشاره کردم، وقتی که سیاست انگلیس‌ها در کشور حاکم شد و غالب شد ــ که حدود دویست سال هم طول کشید؛ تسلّط سیاست انگلیس‌ها در ایران نزدیک به دویست سال طول کشید که البتّه اواخر، آمریکایی‌ها آن را ادامه دادند ــ خیلی به ضرر کشور تمام شد. الان هم ما یک استقلال سیاسی‌ای خوشبختانه داریم؛ یعنی ایران، جمهوری اسلامی، نسبت به مسائل کلّی دنیا دارای منطق و دارای حرف و دارای جایگاه مشخّصی است. ما در قضیّه‌ی فلسطین حرف داریم، در قضایای آمریکا حرف داریم، در مسائل دنیا [مثل] مسئله‌ی نظم نوین جهانی حرف داریم، در قضایای دنیا حرف داریم؛ یعنی حرفی داریم که شنیده میشود؛ یعنی در دنیا می‌شنوند حرف ما را و روی آن حساب میکنند؛ ممکن است خیلی‌ها قبول نکنند، امّا بالاخره روی این حرف حساب میکنند. این استقلال است؛ این را نباید از دست بدهیم. حالا هر دولتی که سر کار می‌آید، یکی از مسائل مهمّش باید این باشد که این استقلال سیاسی را که خوشبختانه به وجود آمده، ما حفظ کنیم.

یکی از دوستان اشاره کردند به مسئله‌ی انتخابات؛(۴) خب انتخابات خیلی مهم است و در درجه‌ی اوّل هم مشارکت مهم است که شما باید ــ چه در محیط‌های دانشجویی، چه در محیط‌های کاری، چه در محیط‌های خانوادگی و مانند اینها ــ هر چه میتوانید تلاش کنید که مشارکت افزایش پیدا کند. بعد هم نگاه کنید ببینید چه کسی به ملاکهای انقلاب نزدیک‌تر است و توانایی کار در جهت ملاکهای انقلاب را دارد؛ اینها را اگر ملاحظه کنید، شاید بتوانید مثلاً یک انتخاب خوبی داشته باشید. امیدواریم ان‌شاءالله خدای متعال آنچه صلاح این کشور و صلاح این ملّت است، به‌آسانی و بی‌دغدغه پیش بیاورد.

من عرایضم را تمام میکنم؛ به همه‌ی شماها مجدّداً خوشامد میگویم و باز هم به دوستانتان که نیامدند و ما محروم شدیم از زیارتشان، سلام میفرستم.

والسّلام‌علیکم‌ورحمةالله

 
 
در ابتدای این دیدار ــ که پس از اقامه‌ی نماز ظهر و عصر به امامت رهبر معظّم انقلاب اسلامی برگزار شد ــ هشت نفر از مدال‌آوران المپیادهای دانش‌آموزی و دانشجویی به بیان دیدگاه‌های خود درباره‌ی مسائل مختلف عرصه‌ی نخبگانی پرداختند.
۲) مصباح المتهجّد، ج ۲، ص ۸۴۹
از جمله بیانات در دیدار رؤسای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، مراکز رشد و پارک‌های علم و فنّاوری (۱۳۹۴/۸/۲۰)
انتخابات چهاردهمین دوره‌ی ریاست جمهوری که در هشتم تیرماه سال جاری برگزار میشود.

گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در خصوص «نقش جامعه اسلامی در زمان حیات امام حسن علیه السلام و دلایل صلح ایشان» تقدیم علاقه‌مندان می‌شود.

 

حفظ جرقه‌های اسلام اصیل و قرآنی و اصلات‌های آن

 

در دوران دوم نهضت - یعنی دوران خلافت خلفای سفیانی و مروانی و عباسی - مهمترین چیزی که مردم احتیاج داشتند، این بود که اصالتهای اسلام و جرقه‌های اسلام اصیل و قرآنی را در لابلای حرفهای گوناگون و پراکنده ببینند و بشناسند و اشتباه نکنند.

بی‌خود نیست که ادیان، این‌همه روی تعقل و تدبر تکیه کرده‌اند. بی‌خود نیست که در قرآن کریم، این‌همه روی تفکر و تعقل و تدبر انسانها تکیه شده است؛ آن هم درباره‌ی اصلیترین موضوعات دین، یعنی توحید.


توحید، فقط این نیست که بگوییم خدایی هست، آن هم یکی است و دو نیست. این، صورت توحید است. باطن توحید، اقیانوس بیکرانه‌یی است که اولیای خدا در آن غرق می‌شوند. توحید، وادی بسیار با عظمتی است؛ اما در چنین وادی با عظمتی، باز از مؤمنین و مسلمین و موحدین خواسته‌اند که با تکیه به تفکر و تدبر و تعقل، پیش بروند.

واقعاً هم عقل و تفکر می‌تواند انسان را پیش ببرد. البته در مراحل مختلف، عقل به نور وحی و نور معرفت و آموزشهای اولیای خدا، تجهیز و تغذیه می‌شود؛ لیکن بالاخره آنچه که پیش می‌رود، عقل است. بدون عقل، نمی‌شود هیچ جا رفت.


ملت اسلامی، در تمام دوران چندصدساله‌یی که چیزی به نام خلافت، بر او حکومت می‌کرد، یعنی تا قرن هفتم که خلافت عباسی ادامه داشت (البته بعد از انقراض خلافت عباسی، باز در گوشه و کنار، چیزهایی به نام خلافت وجود داشت؛ مثل زمان ممالیک در مصر و تا مدتها بعد هم در بلاد عثمانی و جاهای دیگر) آن چیزی که مردم احتیاج داشتند بفهمند، این بوده که عقل را قاضی کنند، تا بدانند آیا نظر اسلام و قرآن و کتاب الهی و احادیث مسلّمه راجع به اولیای امور، با واقعیت موجود تطبیق می‌کند، یا نه. این، چیز خیلی مهمی است.


به نظر من، امروز هم مسلمانان همین را کم دارند. امروز، جوامع اسلامی و کسانی که گمان می‌کنند در نظامهایی که امروز در دنیا به نام اسلام وجود دارد، تعهدی دارند؛ مثل بسیاری از علما و متدینان، بسیاری از توده‌های مردم، مقدسان و غیرمقدسان - به آنهایی که لاابالیند و به فکر حاکمیت دین نیستند و تعهدی برای خودشان قایل نمی‌باشند، کاری نداریم و فعلاً در این بحث، وارد نیستند - اگر اینها فقط فکر کنند ببینند، آیا آن نظامی که اسلام خواسته، آن مدیریتی که اسلام برای نظام اسلامی خواسته - که این دومی آسانتر است - با آنچه که آنها با آن روبه‌رو هستند، تطبیق می‌کند یا نه، برایشان مسأله روشن خواهد شد.

 

دوران خلافت مروانی و سفیانی و عباسی


دوران خلافت مروانی و سفیانی و عباسی، دورانی بود که ارزشهای اسلامی از محتوای واقعی خودشان خالی شدند.

صورتهایی باقی ماند؛ ولی محتواها، به محتواهای جاهلی و شیطانی تبدیل شد.

آن دستگاهی که می‌خواست انسانها را عاقل، متعبد، مؤمن، آزاد، دور از آلایشها، خاضعِ عنداللَّه و متکبر در مقابل متکبران تربیت کند و بسازد - که بهترینش، همان دستگاه مدیریت اسلامی در زمان پیامبر(ص) بود - به دستگاهی تبدیل شد که انسانها را با تدابیر گوناگون، اهل دنیا و هوی‌ و شهوات و تملق و دوری از معنویات و انسانهای بی‌شخصیت و فاسق و فاسدی می‌ساخت و رشد می‌داد.

متأسفانه، در تمام دوران خلافت اموی و عباسی، این‌طور بود.


در کتابهای تاریخ، چیزهایی نوشتند که اگر بخواهیم آنها را بگوییم، خیلی طول می‌کشد. از زمان خود معاویه هم شروع شد. معاویه را معروفش کردند؛ یعنی مورخان نوشتند که او آدمی حلیم و باظرفیت بوده و به مخالفانش اجازه می‌داده که در مقابلش حرف بزنند و هرچه می‌خواهند، بگویند. البته در برهه‌ای از زمان و در اوایل کارش، شاید همین‌طور هم بوده است؛ لیکن در کنار این بُعد، ابعاد دیگر شخصیت او را کمتر نوشته‌اند: این‌که او چه‌طور اشخاص و رؤسا و وجوه و رجال را وادار می‌کرد که از عقاید و ایمان خودشان دست بکشند و حتّی در راه مقابله‌ی با حق، تجهیز بشوند. اینها را خیلیها ننوشته‌اند.

باز هم در تاریخ ثبت است و همینهایی را هم که ما الان می‌دانیم، باز یک عده نوشته‌اند.


مردمانی که در آن دستگاهها پرورش پیدا می‌کردند، عادت داده می‌شدند که هیچ‌چیزی را برخلاف میل و هوای خلیفه، بر زبان نیاورند. این، چه جامعه‌ای است؟! این، چه‌طور انسانی است؟! این، چه‌طور اراده‌ی الهی و اسلامی در انسانهاست که بخواهند مفاسد را اصلاح کنند و از بین ببرند و جامعه را جامعه‌یی الهی درست کنند؟ آیا چنین چیزی، ممکن است؟

 

تقسیم کارها بر اساس تملق و اطاعت کورکورانه از خلفا

 

«جاحظ» و یا شاید «ابوالفرج اصفهانی» نقل می‌کند که معاویه در دوران خلافتش، با اسب به مکه می‌رفت. یکی از رجالِ آن روز هم در کنار او بود. معاویه سرگرم صحبت با آن شخص بود. پشت سر اینها هم عده‌یی می‌آمدند.

معاویه مفاخر اموی جاهلی خودش را نقل می‌کرد که در جاهلیت، این‌جا این‌طوری بود، آن‌طوری بود، پدر من - ابوسفیان - چنین کرد، چنان کرد. بچه‌ها هم در مسیر، بازی می‌کردند و ظاهراً سنگ می‌انداختند.

در این بین، سنگی به پیشانی کسی که کنار معاویه اسب می‌راند و حرکت می‌کرد، خورد و خون جاری شد. او چیزی نگفت و حرف معاویه را قطع نکرد و تحمل کرد. خون، روی صورت و محاسنش ریخت.

معاویه همین‌طور که سرگرم صحبت بود، ناگهان به طرف این مرد برگشت و دید خون روی صورت اوست. گفت: از پیشانی تو خون می‌ریزد. آن فرد، در جواب معاویه گفت: خون؟! از صورت من؟! کو؟ کجا؟ وانمود کرد که از بس مجذوب معاویه بوده، خوردن این سنگ و مجروح شدن پیشانی و ریختن خون را نفهمیده است!.

معاویه گفت: عجب، سنگ به پیشانیت خورده، ولی تو نفهمیدی؟! گفت: نه، من نفهمیدم. دست زد و گفت: عجب، خون؟! بعد به جان معاویه و یا به مقدسات قسم خورد که تا وقتی تو نگفتی، شیرینیِ کلام تو نگذاشت که بفهمم خون جاری شده است!.

معاویه پرسید: سهم عطیه‌ات در بیت‌المال، چه‌قدر است؟ مثلاً گفت: فلان قدر. معاویه گفت: به تو ظلم کرده‌اند، این را باید سه برابر کنند! این، فرهنگ حاکم بر دستگاه حکومت معاویه بود.


کسانی که در این دوران، تملق رؤسا و خلفا را می‌گفتند، کارها در دست آنها بود. کارها بر اساس صلاحیت و شایستگیشان واگذار نمی‌شد. اصولاً عرب، به اصل و نسب خیلی اهمیت می‌دهد.

فلان کس، از کدام خانواده است؟ پدرانش، چه کسانی بودند؟ اینها حتّی رعایت اصل و نسب را هم نمی‌کردند. «خالدبن عبداللَّه قصری» که در زمان عبدالملک، مدتی حاکم عراق و کوفه بود و خیلی هم ظلم و سوء استفاده کرد، در کتابها نوشته‌اند که آدمِ بی‌سروپایی بود و کسی نبود که او را به خاطر اصل و نسبش به این کار گماشته باشند؛ اما صرفاً چون نزدیک بود، به این سمت رسیده بود.

 

شهادت زید بن علی علیه السلام به دست احمقی به اسم یوسف‌بن عمر ثقفی

 

درباره‌ی «خالدبن عبداللَّه قصری» نوشته‌اند که کسی بود که می‌گفت، خلافت از نبوت بالاتر است: «کان یفضل الخلافة علی النّبوّة»! استدلال هم می‌کرد و می‌گفت: وقتی شما به مسافرت بروید، کسی را به عنوان خلیفه و جانشین خودتان می‌گمارید که به کارهای خانه و دکانتان رسیدگی کند؛ این خلیفه است.

بعد که به مسافرت رفتید، مثلاً کاغذی هم می‌فرستید و پیغامی هم به یک نفر می‌دهید که می‌آورد؛ آن رسول است. حالا کدام بالاتر است؟! کدام به شما نزدیکتر است؟!

آن کس که شما در رأس خانواده‌تان گذاشتید، یا آن کس که یک کاغذ دادید، تا برای شما بیاورد؟!

با این استدلال عوامانه‌ی ابلهانه، می‌خواست ثابت بکند که خلیفه از پیامبر بالاتر است! به چنین آدمی که چنین ایده‌یی را تبلیغ می‌کرد، پاداش می‌داد.


در زمان عبدالملک و بعضی پسرهای او، یک نفر به نام «یوسف‌بن عمر ثقفی» را مدتهای مدید بر عراق گماشتند.

او سالها حاکم و والی عراق بود. این شخص، آدم عقده‌ییِ بدبختی بود که از عقده‌یی بودنش، چیزهایی نقل کرده‌اند. مرد کوچک‌جثه و کوچک اندامی بود که عقده‌ی کوچکیِ جثه‌ی خودش را داشت.

وقتی که پارچه‌یی به خیاط می‌داد تا بدوزد، از خیاط سؤال می‌کرد که آیا این پارچه به اندازه‌ی تن من است؟ خیاط به این پارچه نگاه می‌کرد و اگر مثلاً می‌گفت این پارچه برای اندام شما اندازه است و بلکه زیاد هم می‌آید، فوراً پارچه را از این خیاط می‌گرفت و دستور می‌داد که او را مجازات هم بکنند! خیاطها این قضیه را فهمیده بودند.

به همین خاطر، وقتی پارچه‌یی را به خیاط عرضه می‌کرد و می‌گفت برای من بس است یا نه، خیاط نگاه می‌کرد و می‌گفت نه، این پارچه ظاهراً برای هیکل و جثه‌ی شما کم بیاید و باید خیلی زحمت بکشیم، تا آن را مناسب تن شما در بیاوریم! او هم با این‌که می‌دانست خیاط دروغ می‌گوید، ولی خوشش می‌آمد؛ این‌قدر احمق بود! او همان کسی است که زیدبن‌علی(علیه‌الصّلاةوالسّلام) را در کوفه به شهادت رساند.

چنین کسی، سالها بر جان و مال و عِرض مردم مسلط بود. نه یک اصل و نسب درستی، نه یک سواد درستی، نه یک فهم درستی داشت؛ ولی چون به رأس قدرت وابسته بود، به این سمت گماشته شده بود. اینها آفت است. اینها برای یک نظام، بزرگترین آفت‌هاست.

 

چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد؟


این جریان، همین‌طور ادامه پیدا کرد. در کنار این،جریان مسلمانیِ اصیل، جریان اسلام ارزشی، جریان اسلام قرآنی - که هیچ‌وقت با آن جریان حاکم، اما ضد ارزشها کنار نمی‌آمد - نیز ادامه پیدا کرد که مصداق بارز آن، ائمه‌ی هدی‌(علیهم‌الصّلاةو السّلام) و بسیاری از مسلمانانِ همراه آنان بودند.

به برکت امام حسن مجتبی‌(علیه الصّلاةوالسّلام)، این جریان ارزشی نهضت اسلامی، اسلام را حفظ کرد. اگر امام مجتبی‌ این صلح را انجام نمی‌داد، آن اسلام ارزشیِ نهضتی باقی نمی‌ماند و از بین می‌رفت؛ چون معاویه بالاخره غلبه پیدا می‌کرد.


وضعیت، وضعیتی نبود که امکان داشته باشد امام حسن مجتبی‌(علیه‌السّلام) غلبه پیدا کند. همه‌ی عوامل، در جهت عکس غلبه‌ی امام مجتبی‌(علیه‌السّلام) بود. معاویه غلبه پیدا می‌کرد؛ چون دستگاه تبلیغات در اختیار او بود.

چهره‌ی او در اسلام، چهره‌یی نبود که نتوانند موجه کنند و نشان بدهند. اگر امام حسن(ع) صلح نمی‌کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر(ص) را از بین می‌بردند و کسی را باقی نمی‌گذاشتند که حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد.

همه چیز بکلی از بین می‌رفت و ذکر اسلام برمی‌افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی‌رسید.

 

اگر صلح حسنی نبود، عاشوری هم در کار نبود


اگر بنا بود امام مجتبی‌(علیه‌السّلام)، جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر منتهی بشود، امام حسین(ع) هم باید در همین ماجرا کشته می‌شد، اصحاب برجسته هم باید کشته می‌شدند، «حجربن‌عدی»ها هم باید کشته می‌شدند، همه باید از بین می‌رفتند و کسی که بماند و بتواند از فرصتها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشیِ خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی‌ماند.

این، حق عظیمی است که امام مجتبی‌(علیه‌الصّلاةوالسّلام) بر بقای اسلام دارد.


این هم یک بُعد دیگر از زندگی امام مجتبی‌(علیه‌الصّلاةوالسّلام) و صلح آن بزرگوار است که امیدواریم خداوند به همه‌ی ما بصیرتی عنایت کند، تا بتوانیم این بزرگوار را بشناسیم و نگذاریم پرده‌ی جهالت و غبار بدشناختی‌یی که تا مدتها بر چهره‌ی آن بزرگوار بوده، باقی بماند.

یعنی حقیقت را باید همه بفهمند و بدانند که صلح امام مجتبی‌(علیه‌الصّلاةوالسّلام)، همان‌قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین(علیه‌الصّلاةوالسّلام) ارزش داشت. و همان‌قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان‌قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد.«۱۳۶۹/۰۱/۲۲»

موفقیت پیامبر (ص) در تبلیغ دین به دلیل مبانی اخلاقی و اجتماعی بر گرفته از آیات قرآنی است. همچنین پیام تبلیغی ایشان از محتوای عمیق و قدرت نفوذ بسیاری برخوردار بوده که این محتوا نیز نشات گرفته از قرآن کریم است. یکی از مواردی که پیامبر (ص) برای نفوذ در دل‌ها استفاده کردند، اسوه بود؛ اسوه حالتی است که انسان در تبعیت از کسی در خود ایجاد می‌کند و در واقع همان اقتدا کردن است و به همین دلیل می‌توان با اقتدا به آن حضرت به راه مستقیم وارد شد.

انسان به‌طور فطری طالب کمال و مشتاق رسیدن به کمال مطلق است و معرفی الگو یکی از بهترین روش‌های تبلیغی و نفوذ در دل‌ها محسوب می‌شود زیرا در این روش نمونه‌ای عینی برای افراد معرفی می‌شود و از آنجا که این روش ملموس و محسوس است، گرایش ذاتی در درون افراد برای الگوگیری از شخصیت کامل الگوی معرفی شده شکل می‌گیرد. هر چه مبلغ الگوی جذاب و کامل‌تری معرفی کند بر مخاطبان از آن الگو تاثیر بیشتری خواهد گذاشت.

در این روش، مبلغ با معرفی الگو و نمونه موجب می‌شود تا فرد به‌طور غیر مستقیم به سمت صالح هدایت شود. این روش موفقیت‌آمیز و عملی‌ترین روشی است که افراد نمونه عملی را مشاهده می‌کنند و می‌توانند مانند فرد رفتار و عمل خود را به اعمال او نزدیک کنند همچنین این روش نسبت به روش‌های دیگر آموزنده‌تر است و هم اینکه به دلیل ملموس بودن مردم با معرفی الگوها بیشتر تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.

الگوها عامل تحرک و فعالیت در مخاطبان می‌شوند و یکی از آثار داستان‌های قرآنی نیز همین مورد است زیرا سبب الگوگیری در مردم می‌شوند و مخاطبان با شنیدن داستان راه درست را می‌یابند و از قهرمانان داستان الگو گرفته و آنها را سرمشق خود قرار می‌دهند.

پس با توجه به اینکه قهرمان حماسه‌ها و حکایت‌ها همیشه در رفتار و افکار انسان‌ها نقش دارند و افراد در تلاش هستند خود را شبیه چنین شخصیت‌هایی سازند مبلغ باید در جهت اهداف تبلیغی خود به معرفی الگو بپردازد. قرآن کریم نیز به موضوع الگو و اسوه توجه کرده است و می‌فرماید: «لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را الگوی کامل می‌داند. آن حضرت به دلیل اینکه انسان کامل و دارای اخلاق عظیمی هستند، الگوی خوبی برای همه مردم هستند.

پیامبر اکرم (ص) نیز در اهداف تبلیغی خود از روش الگویی استفاده کردند و در این زمینه از آیات الهی برای مردم تلاوت می‌کردند و حضرت آسیه و حضرت مریم را به‌عنوان الگو معرفی نمودند.

روایاتی هم وجود دارد که حضرت به معرفی الگو پرداختند؛ پیامبر (ص) در روایتی حضرت علی (ع) را به‌عنوان الگو معرفی کردند و ایوب انصاری نقل کرده است که پیامبر به عمار فرمود: «... به مردی که سمت راست من نشسته، یعنی علی بن ابی طالب، روی بیاور. اگر همه مردم از یک سو بروند و علی از سوی دیگر، تو از سوی علی برو و مردم را ترک کن. علی تو را از هدایت باز نمی‌دارد و به هلاکت نمی‌افکند. ای عمار، طاعت علی، طاعت من و طاعت من طاعت خداست».

روش الگویی نمونه‌ای از روش عملی است که در این روش فوایدی وجود دارد و شامل این موارد است که وجود یک اسوه حسنه، خود نشانه‌ای از حقانیت دین است همچنین وجود اسوه، نشانه این است که دستورات دین قابل اجرا هستند، اسوه‌های دینی از جنس بشر هستند؛ خداوند در آیه ۱۱۱ سوره کهف می‌فرمایند: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ» و مانند همه انسان‌ها دارای نیازهای خوردن و خوابیدن و...هستند و تنها تفاوت آنها با دیگر انسان‌ها نزول وحی بر آن‌هاست. وجود اسوه در میان انسان‌ها، سبب ایجاد انگیزه و تحرک در عملکرد نیز می‌شود.

الگوی تبلیغی، نقش زیادی در ایجاد انگیزه در مخاطب دارد. پیامبر اکرم (ص) به دلیل اینکه در اوج صفات و ملکات اخلاقی است آن هنگام که افراد را به ملکات فاضله دعوت می‌کند، به معرفی الگوهای قرآنی می‌پردازد. مردم ازآنجا که این صفات را در نمونه معرفی شده مشاهده می‌کنند، متخلق شدن به آن صفات اخلاقی را آسان و دست‌یافتنی می‌دانند و عزم به آراستن به این صفات در خود پیدا می‌کنند. بنابراین مبلغ بایستی ابتدا به اصول ضروری حاکم بر روش‌های تبلیغی ازجمله اصل ارتباط با مخاطب و جلب توجه او و اصل انگیزش مخاطب و اصل گام به گام و تکرار و تداوم در تبلیغ با توجه به اصل تفاوت‌های فردی مخاطب بپردازد و همچنین استفاده مناسب از موقعیت‌ها و فرصت‌ها همچنین در رأس همه اصول به رعایت اصل محبت را در نظر بگیرد.

حضرت در تبلیغ از اصول و روش‌های قرآنی استفاده می‌کردند و مجموعه این موارد سبب ارتباطی موثر میان پیامبر (ص) و مردم آن عصر گردید به همین دلیل بکارگیری و رعایت این موارد از سوی مبلغان نقش بسزایی در تغییر عقاید و رفتار مخاطبان خواهد داشت. مبلغ باید در به کارگیری شیوه‌هایی چون سخنرانی و جدال احسن و روش پرسش و پاسخ و بیان مطالب عمیق به‌صورت تمثیلی و ذکر داستان‌های آموزنده قرآنی و دسته‌بندی کردن و قالب‌بندی مطالب بکوشد و اینکه در چه موقعیتی، در چه محیطی و با چه افراد دارای ظرفیت علمی و مذهبی متفاوت از چه روشی دعوت کند را در نظر بگیرد همچنین باید بداند از کدام روش به‌عنوان روشی استفاده کند تا در تبلیغ خود کارایی بیشتری داشته باشد.

دوشنبه, 12 شهریور 1403 10:41

مصیبت بزرگ رحلت پیامبر اکرم (ص)

امام علی (ع):

 

وَ قَالَ (علیه السلام) [عِنْدَ وقُوُفِهِ] عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) سَاعَةَ دَفْنِهِ: إِنَّ الصَّبْرَ لَجَمِیلٌ إِلَّا عَنْکَ، وَ إِنَّ الْجَزَعَ لَقَبِیحٌ إِلَّا عَلَیْکَ، وَ إِنَّ الْمُصَابَ بِکَ لَجَلِیلٌ وَ إِنَّهُ قَبْلَکَ وَ بَعْدَکَ لَجَلَلٌ.

 

امام علی علیه السلام هنگامى که مى خواست رسول خدا صلی الله علیه وآله را به خاک بسپارد در کنار قبر آن حضرت چنین عرضه داشت: صبر و شکیبایى زیباست ولى نه درباره تو و جزع و بى تابى زشت است اما نه بر فراق تو. مصیبت وفات تو بسیار سنگین و هر مصیبتى پیش از تو و بعد از تو در برابر آن کوچک و حقیر.

 

حکمت 292 نهج البلاغه

شیخ خلیل افرا رییس هئیت افتاء اهل سنت استان بوشهر در آستانه رحلت پیامبر اسلام(ص)، ایشان را محور وحدت امت اسامی دانست و اظهار داشت: شخصیت جهانی و خاصتا محوری پیامبر اکرم(ص) دارای یک محور اشتراکی و مود توجه تمام فرق اسلامی است.

شیخ افرا، اذعان داشت: پیامبراسلام(ص) با تاکید و توصیه به وحدت امت اسلامی ، همواره با مهربانی و دلسوزی جهان اسلام را هدایت کردند و اکنون نگاه تمام مذاهب اسلامی به رهنمودها و سنت ایشان است.
 
عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت تصریح کرد: هر نوع اشتراکی که بتواند ملت های مسلمان را به یکدیگر نزدیک کند باید مورد توجه قرار دهد، در واقع امت اسلامی با تکیه بر مشترکاتی همچون خدای واحد ،قرآن ، پیامبر و اهل بیت پیامبر می توانند وحدت بسیار مستحکمی را داشته باشند.

امام جمعه موقت شهر کنگان در پایان تاکید کرد: پیامبر اسلام تاکید فرمودند : " قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ" ، هر کسی که، صبح کند و اهتمامی به امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نیست؛ آنچه که با شرایط مهم منطقه و جهان مورد نیاز جهان اسلام است، وحدت می باشد.

حدیث ثقلین یکی از مشهورترین روایات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که شیعه و سنی بر صحت سند آن اتفاق نظر دارند. این حدیث در منابع شیعی به صورت‌های مختلف نقل شده، منتها مضمون آنها یکی است. زمان صدور حدیث را در منابع، حجةالوداع و در اثنای خطبه غدیر می‌بینیم.

شکل اول حدیث به صورت زیر است:
*  إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ؛ یعنی من در بین شما دو چیز بر جای می‌گذارم که اگر به آن دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و خاندان اهل بیتم؛ آن دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که هر دو (قرآن و عترت) بر من در حوض کوثر وارد شوند.

شکل دوم حدیث و مشهور آن به صورت زیر است:
 إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ اَلثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا - كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِمَا أَلاَ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ فَاشْرَبُوا مِنْهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ فَاجْتَنِبُوا؛ یعنی من در بین شما دو شیء گرانبها را قرار می‌دهم که اگر به آن دو چنگ زنید، هرگز گمراه نمی‌شود: کتاب الله و عترتِ اهل بیتم؛  آن دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که هر دو (قرآن و عترت) بر من در حوض کوثر وارد شوند؛ پس بنگرید که چگونه پس از من در مورد آنها عمل می‌کنید. آگاه باشید که «هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ؛ این خوش طعم و گواراست» (فرقان53) پس آن را بنوشید و «هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ؛ این شور و تلخ است»؛ (فرقان53) پس، از آن اجتناب کنید.

نکته اول این است که قرآن و عترت به عنوان «ثقل» معرفی شده‌اند؛ یعنی دو عنصر گرانبها و باارزش که باید با تمام وجود از آنها مراقبت کرد و به آنها چنگ زد تا از گمراهی در امان ماند. به بیانی ساده‌تر، راه هدایت و رستگاری تنها از طریق تمسک به قرآن و عترت می‌گذرد، و هر انتخابی غیر از این، انسان را در بیابان برهوت دنیا سرگردان خواهد کرد.

نکته دوم درباره جدایی‌ناپذیر بودن قرآن و عترت است که با عبارت «لَنْ یَفْتَرِقَا» آمده است؛ یعنی نه تنها جدایی‌ناپذیرند بلکه به شدت به هم متصلند و هر دو یک مسیر را طی می‌کنند که همان مسیر برنامه‌ها و اهداف الهی تا تحقق تمام  وعده‌های خدا در پهنه عالم است. همچنین این عبارت گویای آن است که هر دو از یکدیگر اثر می‌گیرند و هر دو به هم دعوت می‌کنند. در این باره امام سجّاد علیه‌السلام ضمن بیان معنای عبارت عصمت امام و «معصوم» فرمود: معصوم کسی است که به ریسمان الهی چنگ زده و ریسمان خدا همان قرآن است. و آن دو، تا روز قیامت از هم جدا نمی‌شوندو امام به‌سوی قرآن هدایت می‌کند و قرآن به‌سوی امام هدایت می‌کند و این، معنی کلام خداست که می‌فرماید: إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ؛ فَقَالَ هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لَا یَفْتَرِقَانِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهًِْ وَ الْإِمَامُ یَهْدِی إِلَی الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یَهْدِی إِلَی الْإِمَامِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عزّوجلّ إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ.» بنابراین فرد مؤمنی که قصد دارد از طریق قرآن به مسیرهایی که خداوند معین کرده،‌ هدایت یابد، باید از طریق معلمان قرآن یعنی اهل بیت وحی علیهم‌السلام در این مسیر قرار گیرد، همچنان که آن انوار مقدس «صراط مستقیم» خداوند هستند و ما در سوره حمد چندین نوبت در نمازهای روزانه از خداوند درخواست می‌کنیم ما را به صراط عترت هدایت کند، نشان به اینکه امام صادق علیه‌السلام فرمود «الصِّراطُ المُستَقیمُ أمیرُ المؤمنینَ عَلِیٌّ» صراط مستقیم، امیر المؤمنین على علیه السلام است.  (معانی الأخبار شیخ صدوق، ج2، ص32)

اما در یک تحلیل کلی درباره دلایل پیوستگی قرآن و عترت منطبق بر حدیث ثقلین می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

ویژگی‌های مشترک:
قرآن و عترت دارای ویژگی‌های مشترکی هستند؛ همان‌طور که قرآن، حبل‌الله، نور، هدایت، رحمت، شفا و غیره است، اهل بیت نیز از این ویژگی‌ها برخوردارند. بنابراین، پیوندی ناگسستنی میان برخی ویژگی‌های قرآن و عترت وجود دارد. وقتی به تفاسیر روایی مراجعه می‌کنیم، این حقیقت را به وضوح می‌یابیم. امام رضا علیه‌السلام ذیل آیه256 سوره بقره، در جایی مصداق حبل‌الله را قرآن معرفی کرده و فرموده است: «هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَی» و در جای دیگری مصداق آن را ولایت و امامت عترت دانسته و فرموده است: «یَعْنِی الْوَلَایَهًَْ لَا انْفِصامَ لَها، أَیْ حَبْلٌ لَا انْقِطَاعَ لَهُ یعنی أمیرالمؤمنین و الأئمه بعده.»؛ یعنی حبل‌الله همان ولایت است که هرگز گسسته نخواهد شد و برای آن انقطاعی نیست؛ و این به معنای امیرالمؤمنین و ائمه بعد از اوست.

قرآن نقشه راه، و عترت راهنمای مسیر:
قرآنی که خداوند از طریق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به جهانیان معرفی کرد، نقشه راهِ سعادت انس و جنّ است. قرآن در این باره سنت‌هایی ارائه می‌دهد که با عمل به آنها، انسان از مهلکه‌های دنیا و فتنه‌های آن نجات می‌یابد و به سعادت می‌رسد. اهل بیت علیه‌السلام به این نقشه‌های قرآنی علم دارند و به تمام حکمت‌های آن واقفند. جدا کردن عترت از قرآن مانند کسی است که در بیابان دست ساربان را رها می‌کند و تصمیم می‌گیرد به تنهایی راه خود را ادامه دهد یا با افرادی نا آشنا با مسیر همراه شود. عاقبت چنین کاری همان گمراهی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن اشاره کرده است.

اهل بیت مفسر قرآنند:
اهل بیت علیهم‌السلام مفسران حقیقی آموزه‌های قرآن هستند؛ آموزه‌هایی که در سه قالب معارف، اخلاق، و احکام از سوی خداوند در این کتاب مقدس بیان شده است. اگر به احکام دقت کنیم، درمی‌یابیم که تمام احکام نماز، روزه، حج، زکات و... را از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت وحی گرفته‌ایم. این احکام به ویژه در دوران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به طور چشمگیری افزایش یافت و موجبات رشد احادیث شیعی را در عصر آن دو امام بزرگوار فراهم آورد. همچنین، در زمینه معارف ناب توحیدی و فضائل عترت، راهی جز رجوع به علم بی‌پایان اهل بیت نداریم؛ همان فضائلی که ذیل آیات قرآن به تشریح و تبیین آن پرداختند. در زمینه اخلاق، چه در ساحت فردی و چه در ساحت اجتماعی و سیاسی، نیز این حقیقت مشهود است. چه کسی جز عترت می‌تواند مفسر مفاهیم قرآنی مانند سخاوت، کرامت، مواسات، حسنات، حسد، غیبت و تمام خصلت‌های نیک و بد بشریت باشد؟

قرآن و عترت منبع هدایتند:
قرآن و عترت هر دو منبع اصلی هدایت و حفظ دین هستند. قرآن کتاب الهی است که دستورات و احکام الهی را در بر دارد، و عترت (اهل‌بیت) مفسران و پاسداران این کتاب و احکام هستند. این دو تا زمانی که بشر به هدایت و راهنمایی نیاز دارد، به طور پیوسته و در کنار هم به هدایت انسان‌ها می‌پردازند؛ لذا اهل بیت علیهم‌السلام و قرآن دارای ویژگی مشترک در بحث هدایت هستند؛ از این جهت به تمام اهل بیت وحی «هادی» می‌گوییم. حدیث ثقلین به نوعی تأکید می‌کند که هرگز نمی‌توان قرآن را بدون اهل‌بیت به‌طور کامل درک کرد و از آن بهره برد، و همچنین اهل‌بیت بدون قرآن نمی‌توانند رسالت خود را به‌طور کامل به انجام برسانند. این پیوند ناگسستنی تا رسیدن به حوض کوثر که نماد تجدید دیدار و پاداش در روز قیامت است، ادامه خواهد داشت.

نتیجه آنکه ارتباط قرآن و عترت در حدیث ثقلین نشان‌دهنده این است که تمسک به این دو راه نجات و دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی است و رها کردن هر یک از آنها، سیب گمراهی و سردرگمی در بیایان دنیا می‌شود. تمام انحرافاتی که در بدنه جامعه اسلامی ایجاد شد و یا تمام فرقه‌هایی که در جهان اسلام به وجود آمدند، نتیجه رهایی ثقلین یا یکی از آن دو بود؛ چه اهل سقیفه که به نصحیت‌های پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر توجه نکردند و به امیرالمؤمنین بی‌اعتنایی کردند و قرآن را بدون عترت گرفتند، چه خوارج که با شعار «لا حُكْمَ إِلّا لِلّه‏ (هیچ حکمی جز حکم خداوند نیست)» در جریان صفین گفتند که حکومت تنها از آن خداست و هیچ‌کس حق حکومت ندارد. بعدها منظور از این عبارت در اندیشه خوارج، نفی هر حاکمیتی جز خداوند شد. بنابراین معمولاً وجه مشترک تمام فرقه‌های موجود در جامعه شیعی و سنی رهایی عترت بوده است.

 

امام حسن مجتبی علیه‌السلام در روایتی فرمود "لا أدبَ لِمَن لا عَقْلَ لَهُ" یعنی «آن کس که عقل ندارد، ادب ندارد»؛ این روایت بیانگر رابطه میان عقل با ادب است؛ به عبارتی، «هرکه عقلش بیش، ادبش بیشتر».  انسان به اندازه‌ای که عقل دارد، ادب نیز خواهد داشت. در مقابل، بی‌ادبی نشانه‌ای از بی‌عقلی محسوب می‌شود.

نقش عقل در ادب:
فهم و درک: عقل به فرد کمک می‌کند تا مفاهیم و اصول اخلاقی را درک کند و به طور مناسب رفتار کند. بدون عقل، فرد نمی‌تواند به درستی رفتارهای صحیح و نادرست را تشخیص دهد.

تصمیم‌گیری: عقل در تصمیم‌گیری‌های اخلاقی و رفتاری نقش اساسی دارد. فردی که عقل ندارد، ممکن است نتواند تصمیمات مناسب و با ادبی بگیرد و زمانی که با چالشی مواجه می‌شود، به جای رفتار مصلحانه و سازنده، رفتارهای ضد اخلاقی از خود بروز دهد و زمینه را برای چالش های بعدی فراهم کند.

ادب و ارتباطات اجتماعی:
 ادب شامل رعایت اصول اخلاقی و رفتار محترمانه در تعاملات اجتماعی است. عقل به فرد کمک می‌کند تا رفتارهای خود را بر اساس اصول اخلاقی تنظیم کند و از رفتارهای نادرست و غیرمحترمانه اجتناب کند. فردی که عقل دارد، به درستی می‌داند که چگونه باید به دیگران احترام بگذارد و در تعاملات اجتماعی، رفتارهای مناسبی داشته باشد.

آموزش و تربیت:
عقل به فرد کمک می‌کند تا اصول ادب را یاد بگیرد و آنها را در عمل پیاده کند. بنابراین، عدم وجود عقل به معنی عدم توانایی در یادگیری و پیاده‌سازی اصول ادب است.

شرایط اجتماعی در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام، یکی از تلخ‌ترین دوره‌های تاریخ شیعه به شمار می‌آید. در این دوران، جامعه‌ای بحران‌زده و جنگ‌زده وجود داشت و بسیاری از اصحاب که رابطین مردم با امام بودند، به شهادت رسیده بودند. همچنین تلاش‌های معاویه برای شهادت امام و جنگ روانی که به راه انداخته بود، شامل شایعه‌سازی‌های فراوان در آن زمان به مشکلات این دوره افزوده بود.

خودخواهی و غفلت خواص جامعه

می‌دانیم که دوران امام حسن علیه‌السلام یکی از تلخ‌ترین دوره‌های شیعه بود. آن حضرت در حالی که در مسند خلافت بودند، به تلخی از این مقام پایین آورده شدند و حق ایشان غصب شد. آیا درست است که نتیجه بگیریم این اتفاق تلخ نتیجه خودخواهی یا غفلت خواص جامعه بود؟

دقت کنید که امام حسن مجتبی علیه‌السلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در سال 40 هجری، منصب امامت را بر عهده گرفتند و به مدت ده سال در این مقام بودند، اما در مجموع تنها هفت ماه از دوره خلافت ایشان گذشت. در آغاز دوره امامت، امام حسن علیه‌السلام تنها هفت ماه در منصب خلافت بودند و حکومت را بر عهده داشتند.

در آغاز پذیرش حکومت، امام حسن مجتبی علیه‌السلام با چند مشکل اصلی مواجه بودند. اولاً، جامعه‌ای که ایشان بر آن حکومت می‌کردند، یک جامعه بحران‌زده و حتی می‌توان گفت جنگ‌زده بود. در طول پنج سال، سه جنگ خانمان‌برانداز بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام تحمیل شده بود که مردم کوفه و دیگر مناطق اسلامی این جنگ‌ها را تحمل کرده بودند. این شرایط باعث شد که بسیاری از خانواده‌ها داغدار و زیان‌دیده باشند و بی‌میل شوند که برای ادامه جنگ یا هزینه‌های آن تلاش کنند. احساس عمومی این بود که جنگ‌ها بی‌ثمر بوده‌اند و اهدافی که برای آن‌ها در نظر گرفته شده بود، حاصل نشده است.

از سوی دیگر، کشورهای اسلامی و سرزمین‌های اسلامی از همان ابتدا به دو قطب تقسیم شدند. معاویه، بعد از جریان حکمیت، به نوعی استقلال در شام اعلام کرده بود و با روی کار آمدن امام حسن مجتبی علیه‌السلام، تصورش این بود که مشکل اصلی او امام علی علیه‌السلام بوده است. حال که امام علی علیه‌السلام از دنیا رفته بود، معاویه نمی‌خواست فرصتی را از دست بدهد تا غلبه بر امام حسن علیه‌السلام را به دست آورد و به همین دلیل بیعت با امام حسن را صراحتاً نپذیرفت و لشکر خود را به سمت کوفه حرکت داد و اعلام جنگ کرد.

ندای «أین عمار» امام حسن (ع)

در این دوره، شهادت عده‌ای از اصحاب کلیدی که محوری و انرژی‌بخش بودند، شرایط را دشوارتر کرد.

همین طور است. افرادی مانند مالک اشتر، محمد بن ابی‌بکر، و عمار یاسر که نمادها و حلقه‌های اتصال جامعه به امام بودند، به شهادت رسیده بودند. این افراد نقش مهمی در تجمع و انرژی‌بخشی به پیروان امام علی علیه‌السلام و امام حسن مجتبی علیه‌السلام داشتند و فقدان آن‌ها تأثیر زیادی بر وضعیت جامعه گذاشت.

در نتیجه، جامعه‌ای که امام حسن مجتبی علیه‌السلام به آن وارد شدند، از نظر اجتماعی، سیاسی و نظامی بسیار شکننده و آسیب‌پذیر بود.

از سوی دیگر امام حسن مجتبی علیه‌السلام با نقشه‌ها و ترفندهای متعددی از جبهه مقابل، به ویژه از طرف معاویه، مواجه شدند. معاویه، در حالی که یک لشکر بزرگ به سمت کوفه راهی کرده بود، گروهی را در کوفه مأمور کرده بود تا به طور مخفیانه امام حسن علیه‌السلام را به شهادت برسانند. او به این گروه پول پرداخت و دستور داده بود که به طور پنهانی نقشه‌های قتل امام حسن را پیاده کنند. این اقدام به نوعی شبیه به فعالیت‌های شایعه‌پراکنی امروزی در شبکه‌های مجازی است که به طور مداوم اخبار کذب را منتشر می‌کنند.

این نقشه‌ها و ترفندها تأثیر خود را گذاشت و وقتی که امام حسن علیه‌السلام متوجه شد که معاویه در حال حرکت به سمت کوفه است، بر منبر رفت و مردم را به جهاد دعوت کرد. اما مردم به دعوت ایشان توجه نکردند و سکوت کردند. برخی از خواص نیز از امام حسن علیه‌السلام پیروی کردند و به سمت پادگان رفتند تا لشکری برای مقابله با معاویه جمع کنند، اما متأسفانه این لشکر اولیه به سرعت تحلیل رفت و از حمایت مردمی برخوردار نشد.

در میان لشکری که قرار بود به امام حسن علیه‌السلام کمک کند، برخی از افراد به مخالفت برخاستند و حتی در میان لشکر امام، جا نماز و ردای او را برداشتند و یکی از افرادی که در لشکر نفوذ کرده بود، امام را با خنجر زخمی کرد. این فشارها و مشکلات، شرایط بسیار سختی را برای امام حسن علیه‌السلام به وجود آورد.

با این حال، تدابیر امام حسن علیه‌السلام و صبر و استقامت ایشان در مواجهه با این مشکلات، نشان‌دهنده شجاعت و خردمندی ایشان بود. ایشان به رغم همه مشکلات و خیانت‌ها، نقشه‌های فریبنده معاویه و حامیان او را به خوبی خنثی کردند و به نوعی به عنوان سردار تنهاترین، با سربلندی به پیش رفتند.

پراکندگی در سپاه امام حسن (ع) و نقش خواص

در آن دوران، لشکری که دور امام حسن علیه‌السلام بودند، شامل گروه‌های مختلفی می‌شدند. بسیاری از آنها حتی آن حضرت را به عنوان امام قبول نداشتند و ایشان را تنها به عنوان خلیفه پنجم پذیرفته بودند! این افراد به دلایل خاصی مانند فرمان رئیس قبیله‌شان، به دور امام جمع شده بودند و فقط به دلیل انتساب به رئیس قبیله، به عنوان یاران حضرت به شمار می‌آمدند. در این میان، نقش خواص چیست و خواص در آن دوران چه وظایفی داشتند؟ در واقع اگر در نظر بگیریم که مردم بینش لازم را نداشتند، وضعیت فکری و اجتماعی کسانی که به امام نزدیک بودند چگونه بود؟

مرحوم شیخ مفید در کتاب الارشاد به نکته‌ای مهم اشاره می‌کند که لشکر امام حسن مجتبی علیه‌السلام را به پنج دسته تقسیم کرده است:

شیعیان واقعی: این گروه به معنای واقعی یاران امام بودند و در کنار او قرار گرفتند.

خوارج: این‌ها که انگیزه‌شان فقط براندازی هر دو طرف بود، یعنی هم امام حسن و هم معاویه. آنها به امام حسن کمک کردند تا معاویه را از بین ببرد و سپس قصد داشتند با امام حسن نیز مبارزه کنند.

افراد با انگیزه غنائم: این دسته از افراد تنها به منظور کسب درآمد از جنگ به میدان آمده بودند.

حیران و سرگردان: این گروه کسانی بودند که در موقعیت کنونی دچار تردید و عدم تصمیم‌گیری بودند.

پیروان قبیله و رئیس قبیله: این افراد به دلیل پیروی از رئیس قبیله‌شان به لشکر امام پیوسته بودند.

در این میان، خواص نقش حیاتی در هماهنگی و کنترل این پنج گروه ایفا می‌کردند. خواص می‌توانستند با عملکرد صحیح خود، همه این گروه‌ها را پشت سر امام حسن مجتبی جمع کنند. اما اگر خواص نقشی مناسب ایفا نمی‌کردند، هر گروه می‌توانست به یک مشکل تبدیل شود و نقاط ضعف مختلفی را به امام حسن وارد کند.

نقش خواص در یاری‌رسانی یا عدم یاری‌رسانی به امام حسن مجتبی به وضوح قابل مشاهده است. به عنوان مثال، ادیب ابن حاتم طائی کسی بود که با قیام خود و تشویق مردم، موجب شد تا گروه زیادی از یاران امام حسن به حرکت درآیند و از سردرگمی خارج شوند. اما اشعث و شبث در مواقع مختلف مانند کربلا و دوران امام حسین علیه‌السلام، با نامه‌نگاری به معاویه و اعلام همکاری با او، به تضعیف جبهه امام کمک کردند.

قیس ابن سعد هم با بصیرت و سخنرانی‌های روشنگرانه خود توانست تردیدها را در دل‌ها برطرف کند و از ضعف موجود استفاده کند تا ضربه‌ای به لشکر معاویه وارد کند. در نهایت، عملکرد یکی از خواص می‌تواند نقطه ضعف را به قوت تبدیل کند یا برعکس. قیس ابن سعد، با مدیریت صحیح شرایط، توانست از ضعف‌ها به نفع امام استفاده کند، در حالی که افرادی مثل عبیدالله ابن عباس با ترک میدان، به نقطه قوت امام حسن علیه‌السلام آسیب رساندند.

 

مهمترین حیله‌ها و خدعه‌های معاویه برای سست کردن یاران امام حسن علیه‌السلام چه بود و در این راستا چه کارهایی انجام داد؟

معاویه استاد تمام‌عیار جنگ روانی بود. با وجود اینکه ابزارهای امروزی جنگ روانی و فضاهای رسانه‌ای را در اختیار نداشت، از ابزارهای عصر خودش به خوبی بهره‌برداری کرد. او به روش‌های مختلف تلاش کرد خواص را از امام حسن مجتبی علیه‌السلام جدا کند.

1. تطمیع مالی یا پیشنهاد منصب‌های مهم

در اینجا به چند روش اصلی اشاره می‌کنم. یکی از روش‌های همیشگی معاویه تطمیع بود. او با روش‌هایی نظیر تطمیع و وسوسه‌گری، سعی کرد خواص را به سوی خود جذب کند. این تطمیع ممکن بود به صورت مالی و پولی یا به وسیله جذابیت‌های زندگی راحت و تجملاتی باشد. او با استفاده از زر و پول به خرید افرادی پرداخت که ظرفیت مالی و خودباختگی داشتند. همچنین از مشاوره افرادی که در مکر و فریب شناخته شده بودند، بهره می‌برد.

به عنوان مثال، جریان عبیدالله ابن عباس از این نوع تطمیع‌ها بود که در آن، پیشنهادات مالی به برخی افراد داده شد. همچنین معاویه با چرب‌زبانی و وعده‌های زندگی راحت، افرادی را به سوی خود جلب کرد. مثلاً همسر امام حسن مجتبی، که از نزدیک‌ترین افراد به امام حسن بود و انتظار می‌رفت محافظ و یار او باشد، با وعده‌هایی مانند حرمسرای آنچنانی و زندگی راحت، به سمت معاویه جذب شد. این زندگی تجملاتی که معاویه وعده داده بود، بر خلاف آنچه در نزد امام حسن مجتبی وجود داشت، او را به سوی خود کشاند.

روش دیگر معاویه پیشنهاد منصب‌های مهم به افرادی بود که در کوفه حضور داشتند. این افراد به دنبال فرصتی بودند تا از معاویه منصبی کسب کنند. تحلیل آنها این بود که معاویه غالب خواهد شد و سپس می‌توانند از او منصبی مطالبه کنند.

تطمیع و وسوسه‌گری که به آن اشاره کردیم، همیشه به معنای این نبود که معاویه به طور مستقیم از خواص بخواهد تا با امام حسن علیه‌السلام بجنگند. در بسیاری از موارد، او فقط می‌خواست که آنها بی‌طرف بمانند یا در گوشه‌ای ایستاده و درگیر نشوند.

2. تهدید

اگر تطمیع نتیجه نمی‌داد، معاویه به تهدید روی می‌آورد. مثلاً قیس بن سعد ابتدا به وسیله تطمیع هدف قرار گرفت، اما وقتی جواب نداد، معاویه شروع به تهدید او کرد. وقتی تهدید هم تأثیر نکرد، معاویه به حدی از قیس تنفر داشت که حتی پس از توافق صلح، امان‌نامه برای سایر یاران امام حسن صادر کرد، اما قیس را مستثنی کرد. امام حسن علیه‌السلام نیز با دفاع از قیس، مانع از لغو صلح‌نامه شدند و مجبور کردند که برای قیس نیز امان‌نامه صادر شود.

3. شایعه‌سازی و جنگ روانی

روش سوم معاویه شایعه‌سازی و جنگ روانی بود. او با ترویج شایعات میان خواص و عوام، باعث سردرگمی و اختلال روانی می‌شد. به عنوان مثال، بعد از زخمی شدن امام حسن، شایعه‌ای منتشر کرد که او به شهادت رسیده است. این شایعه باعث شد برخی افراد، حتی فرماندهان، تحت تأثیر قرار گیرند و بپذیرند که امام حسن راضی به صلح شده است. این باعث شد که برخی از جنگجویان از ادامه مبارزه منصرف شوند.

علاوه بر این، شایعات دیگری مانند شهادت قیس بن سعد، که به محض انتشار آن، گروه‌های تازه نفس که برای کمک به لشکر امام حسن آمده بودند، از نیمه راه برگشتند. همچنین شایعه‌هایی مبنی بر پیوستن نخبگان و خواص به معاویه باعث شد که برخی از آنها کنار کشیده و به پول رضایت دهند.

این شایعات و جنگ روانی‌ها باعث تخریب روحیه، سردرگمی و کلافگی در میان نخبگان و عوام می‌شد. در حالی که برخی فریب این فضای روانی را خوردند، عده‌ای نیز با استقامت و مقاومت، به حمایت از امام حسن مجتبی علیه‌السلام ادامه دادند.

سخنگوی جمعیت خدمتگزار زائرین پیاده امام رضا (ع) گفت: بیش از ۷۰ هزار نفر در محل‌های اسکان شبانه اطراق و صبح فردا به سمت مشهد الرضا ادامه مسیر خواهند داد.

حسین رضایی اظهار داشت: بیش از 58 هزار زائر پیاده در مسیرهای خراسان جنوبی، شمالی، رضوی و سمنان در قالب 325 کاروان به سمت مشهد مقدس در حرکتند.

وی تعداد زائرین ورودی از یک روز قبل از اربعین تا شب گذشته از 4 مسیر را به 9 هزار نفر اعلام کرد و افزود: 5 ایستگاه صلواتی سیار از امروز کار خود را در محورهای مختلف استان خراسان رضوی آغاز کرده است.

رضایی خاطرنشان کرد: از کسانی که نذورات دارند درخواست می‌شود مستقیما به جاده وارد نشوند و با تماس با شماره 0900454590 واحد مشارکتی جمعیت هماهنگی کرده تا در محل هایی که مامور بهداشت حضور دارد توسط بانی توزیع شود.

سخنگوی جمعیت ادامه داد: بیش از 70 هزار نفر در مسیرهای نیشابور،  تربت حیدریه ،گناباد، تربت جام،  فریمان، قوچان بسمت شمال،  قوچان به سمت مشهد و مسیر سرخس در محل های اسکان شبانه اطراق و صبح فردا به سمت مشهد الرضا ادامه مسیر خواهند داد.

رضایی گفت: 24 هزار و 765 زائر پیاده تا ساعت 18 امروز وارد مشهدالرضا شدند.

آمادگی اسکان موقت 43 هزار زائر در حرم مطهر رضوی

محمد شبان معاون خدمات زائرین حرم مطهر رضوی اظهارداشت: باتوجه‌به حجم حضور زائران در روزهای پایانی ماه صفر در مشهد مقدس و به‌منظور تسهیل شرایط زیارت این زائران، پارکینگ شماره یک و شماره 3 حرم مطهر رضوی آماده اسکان موقت زائران درنظر گرفته شده و پیش‌بینی کرده‌ایم حدود 9 هزار نفر در پارکینگ شماره یک و 4 هزار نفر در پارکینگ شماره 3 استقرار یابند.

وی در ادامه به اسکان موقت زائران در خارج از حرم مطهر با ظرفیت 30 هزار زائر پیاده در 27 پایگاه سطح شهر اشاره کرد و افزود: ابتدای ره‌باغ رضوان(ابتدای خیابان شهید شوشتری 1، شارستان طبرسی)، میدان شهید حججی، ساختمان سابق ستاد مرکزی آستان قدس رضوی واقع در چهارراه شهدا و زیر سطحی میدان شهدا از جمله نقاطی است که برای اسکان موقت زائران در خارج از مجموعه حرم مطهر رضوی اختصاص داده شده است.

معاون خدمات زائرین حرم مطهر رضوی، همچنین به آماده‌سازی سرویس‌های بهداشتی و استحمام زائران در این ایام اشاره کرد و گفت: سرویس‌های بهداشتی در بازار غدیر، بازار کوثر، و کنار باغ رضوان (ضلع شرقی) و ... آماده‌ شده و ارائه خدمت‌رسانی است.

احادیث