emamian

emamian

چهارشنبه, 15 مرداد 1399 10:39

اعتبار حدیث غدیر

آیا حدیث غدیر از اعتبار کافی برای اثبات خلافت و امامت علی بن ابی طالب برخوردار است برخی در اعتبار ان خدشه وارد می کنند.

پاسخ

حماسه اعجاب آور و دلنشین غدیر نقطه عطفی در تاریخ اسلام است که ولایت حضرت علی(علیه السلام) را به طور رسمی و صریح مطرح نموده و از اهمیت خاصی برخوردار است که برای هیچ کس عذری باقی نمی گذارد. چنان که حضرت صدیقه طاهره ـ سلام الله علیها ـ در جواب عذر تراشی‌های انصار فرمود: «و هل ترک أبی یوم غدیرخم لاحد عذرا».(۱) آیا پدرم با پدید آوردن حماسه غدیر، عذری برای کسی باقی گذارد.

اعتبار سندی: حدیث غدیر از نظر سند قطعی و مسلم بوده و از اعتبار کافی برخوردار است و اگر ما حدیث متواتر داشته باشیم آن حدیث غدیر است. در کتب روائی فریقین به این ماجرا پرداخته و این ماجرای مهم تاریخی نقل شده. اشعار و ادبیات هر دو فرقه نیز به صورت گسترده‌ای به این حادثه مهم تاریخی پرداخته، تا جایی که کمتر موضوعی را می‌توان یافت که این گونه مورد اهتمام قرار گرفته باشد. عالِم سخت کوش و پرتلاش مرحوم علامه امینی، روایات، اشعار، اسناد و…. مربوط به ماجرای غدیر خم را گرد آورده. است، ایشان روایت غدیر را از ۱۱۰ نفر از صحابه(۲) و هشتاد و چهار نفر از تابعین(۳) از منابع متقن فریقین استخراج نموده و ۳۶ نفر از علمای فریقین(۴) و به ویژه دانشمندان اهل سنت را نام می‌برد و هم چنین جمع کثیری از مؤلفین که در رابطه به حدیث غدیر کتاب تألیف نموده‌اند، ذکر کرده است.(۵)بنابراین آنان که در این موضوع مناقشه کرده‌اند، خود را رسوا کرده‌اند.

کسانی که گفته‌اند: این حدیث اعتبار ندارد اگر منظورشان اعتبار سندی باشد پاسخ اینست که و ثانیاً بسیاری از بزرگان اهل سنت به صحت حدیث من کنت… تصریح کرده‌اند که از جمله آنها اشخاص ذیل می باشند:

  1. ذهبی شمس الدین محمد ابن احمد سیر الاعلام النبلاء، ج ۵، ص ۴۱۵، ۲ ابن حجر فتح الباری، ج ۷، ص ۷۴ ۳ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳ ۴ حاکم نیشابوری، ‌المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۱۸ و ص ۶۱۳ سنن ترمذی، ج ۵،‌ص ۶۳۳ و مصادری که این کلام را نقل کرده‌اند بسیار متعددند به عنوان نمونه ترمذی، السنن، ج ۵، ص ۶۳۳ ابن ماجه، السنن، ج ۱، ص ۴۵ نسایی، خصایص امیر المؤمنین، ص ۴۷، و ص ۱۵۵ ابن حنبل، المسند، ج ۹، ص ۴۳ و ج ۱، ص ۳۲۱ ابن حنبل، فضایل الصحابه، ج ۲، ص ۵۹۳ طبرانی، المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۱۷۹ و ج ۵، ص ۱۹۵

بنابراین با توجه به آن چه در رابطه با روات حدیث بیان شد و با توجه به این که در منابع متعدد و متقن و سنن و مساتید نقل شده حدیث غدیر از نظر سندی از اعتبار کافی برخوردار است، بلکه قطعی است.

اعتبار دلالی:برای تبیین مقصود حدیث غدیر، ابتدا لازم است، برخی از الفاظ حدیث که در تبیین جهت دلالی آن دخالت دارند، توضیح داده شود.

ابن کثیر در بدایه و نهایه(۶) و طبرانی و دیگران با سندی که بر صحت آن اذعان دارند، نقل کرده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غدیر خم خطبه خواند و فرمود: ای مردم نزدیک است من به سوی خدا دعوت شوم و این دعوت را مثبت پاسخ گویم، من مسئولم و مورد پرسش قرار خواهم گرفت، شما نیز مسئول هستید و بازجویی خواهید شد، در آنجا چه خواهید گفت. گفتند: گواهی می‌دهیم که تبلیغ رسالت فرمودی، جهاد نمودی، نصیحت کردی، خداوند جزای خیر بتو دهد! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: مگر نه این است که شما شهادت می‌دهید «لا اله الا الله، و ان محمداً عبده و رسوله» و این که بهشت، آتش، مرگ و زندگی بعد از مرگ حق است و قیامت حق است و قیامت بدون تردید خواهد آمد و خداوند مردگان در قبر را زنده می‌کند؟ گفتند: بلی! به آن گواهی می‌دهیم.

در این هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کردند خداوندا گواه باش. سپس فرمود: ای مردم خداوند مولای من است و من مولای مؤمنانم و من از خودشان نسبت به آنها اولی هستم، فمن کنت مولاه فهذا مولاه یعنی علیاً اللهم و ال من اولاه و عاد من عاداه…. پس هر کس من مولای اویم این (یعنی علی) مولای اوست، خداوندا دوست بدار کسی را که او را دوست می‌دارد و دشمن دار کسی که با او دشمنی می‌کند.

آن گاه فرمود ای مردم من پیش از شما می‌روم و شما کنار حوض کوثر بر من وارد خواهید شد… در مورد ثقلین از شما پرسش خواهم نمود… و در این صحنه حضرت امر می‌کند که به عنوان امام با حضرت علی(علیه السلام) بیعت کنند.

طرق متعدد وجود دارد که ابابکر و عمر آمدند بیعت کردند و گفتند: «هنیاً لک اصبحت مولی کل مؤمن و مؤمنه».

دلالت حدیث و کیفیت استدلال و اعتبار دلالی آن: این حدیث بگونه‌ای روشن و واضح بر امامت و ولایت حضرت علی (علیه السلام) بعد از پیامبر گرامی اسلام دلالت دارد که حضرت می‌فرماید: «من کنت مولاه فعلی مولاه.» زیرا کلمه مولی به معنی سرپرست و صاحب اختیار و اولی به تصرف می‌باشد که همان اولویت مطلقه که برای حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود از برای حضرت علی (علیه السلام) برای مردم ابلاغ می‌شود.

کلمه مولی به معنای اولی به تصرف بودن در کتب و تفاسیر فریقین آمده(۷) اگر چه از برای آن معناهایی دیگر مثل رب و صاحب و جار و محب… ذکر شده،‌اما این معانی باعث نمی‌شود که دراین جا، به معنی اولی به تصرف نباشد، زیرا معانی مذکور اکثراً امکان ندارد که در این حدیث مراد باشد، چون مناسبت ندارد.

شواهد و قراین: ۱ جملاتی که قبل از کلمه مولی در حدیث غدیر آمده خود شاهد قوی بر معنای سر پرستی کلمه مولی است، آنجا که می فرماید: «الست اولی بکم من انفسکم قالوا بلی. آیا من از خود شما بر شما اولویت ندارم؟ گفتند: بلی، بعد فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». معلوم است که می‌خواهد همان اولویت خودش بر نفوس را برای علی تصویب کند.

  1. مناسبت زمانی و مکانی که حضرت پیامبر در این وادی گرم و سوزان جمعیت کثیر را متوقف کرد، مقتضای حکمت پیامبر این است که پیام مهم داشته است و آن مسأله امامت است نه این که جمعیت را متوقف کند و بفرماید علی را دوست بدارید و به ویژه این که در بعضی از تعبیرات «من بعدی» داردکه با دوست داشتن سازگاری ندارد، بلکه می‌خواهد بگوید: علی امام شماست، این یکی از قراین است که می‌تواند، معنی مولی را روشن کند.
  2. قرینه دیگر فهم حاضرین و شعرا و خطباء در جلسه و خصوصاً خود شیخین که از آن معنی سرپرستی فهمیدند و در آثار خود به این معنی منعکس نمودند و شیخین آمدند به عنوان ولی و جانشین پیامبر این مقام را تبریک و تهنیت گفته‌اند و مردم آن زمان از آن به یوم النصب تعبیر می‌کنند.
  3. نزول آیه تبلغ که اگر ابلاغ نکنی رسالت ناتمام است که این امر مهم همان امامت است.(۸) و آیه اکمال از نتایج به دست آمده از این حماسه خبر می‌دهد.
  4. خود این خطابه مشتمل بر حدیث ثقلین است که با معنی محبت سازگاری ندارد.(۹)

بنابراین حدیث غدیر از نظر دلالی نیز از اعتبار کافی برخوردار است.

با توجه به آنچه گذشت، ثابت شد که حدیث غدیر از نظر سندی و دلالی از اعتبار کافی برخوردار است.

ابراهیم بن محمد مؤید جوینی در کتاب فراید(۱۰) روایت کرده: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله) دیدم علی (علیه السلام) در مسجد بود و جماعتی در حال گفتگو با یکدیگر بودند. آنان درباره قریش و فضل و سوابق قریش آن چه پیامبر در باره قریش فرموده، سخن می‌گفتند: و فضیلت انصار و سوابق درخشان آنان و تمجیدی را که خداوند از آنان در قرآن نموده، یادآور می‌شدند و هر گروه فضیلت‌های خویش را بر می‌شمرد. در این حلقه گفتگو بیش از دویست تن شرکت داشتند، که علی و سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف و طلحه و زبیر و مقداد و ابوذر و حسن (علیه السلام) وحسین (علیه السلام) و ابن عباس در زمره آنان بودند. این نشست از صبح تا ظهر ادامه یافت و علی بن ابی طالب هم چنان نشسته بود و ساکت بود که جمعیت رو به آن حضرت کرده و از وی خواستند سخن بگوید. آن حضرت فرمود: خداوند به خاطر پیامبر و اهل بیت آن حضرت اینها را به ما موهبت کرد، آن گاه حضرت شماری از فضیلت‌های خویش را برشمرد و از آنان تصدیق وگواهی خواست و آنان گواهی دادند از جمله این که فرمود:

… وخداوند امر فرمود تا مرا در غدیرخم نصب کند آن گاه پیامبر خطبه خواند و فرمود ای مردم، خداوند به من رسالتی داده که سینه‌ام از آن تنگ شده و گمان کردم که مردم مرا در این رسالت تکذیب خواهند کرد و سپس مرا تهدید کرده که یا آن را تبلیغ کنم یا اگر تبلیغ نکنم مرا عذاب نماید و فرمود ای مردم آیا می‌دانید که خداوند متعال مولی من (صاحب اختیار) من است و من مولای مؤمنان و از جانهای آنان اولی و سزاوارترم، گفتند:‌آری یا رسول الله، فرمود:‌ یا علی برخیز، من برخاستم، فرمود: کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد.

سلمان برخاست و گفت: یا رسول الله این چه ولایتی است؟ پیامبر فرمود: این ولایت، آن گونه ولایتی است که من دارم کسی که من از جانش نسبت به او اولی هستم علی نیز همان گونه از جان او اولی است، آن گاه خدای تعالی آیه کریمه را نازل کرد «الیوم اکملت لکم دینکم…» یعنی امروز دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضی شدم که اسلام دین شماست.

آنگاه ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: یا رسول الله این آیه ویژه علی است؟ فرمود: آری مخصوص علی است و دیگر اوصیای من تا روز قیامت. گفتند: یا رسول الله آنها را برای من بیان کن، فرمود: علی برادرم و وزیرم و وارث و وصیم و جانشین من در میان امتم و سرپرست هر مؤمنی پس از من است سپس فرزندم حسن و حسین و سپس نه تن از فرزندان حسینم. قرآن با آنان و آنان با قرآن هستند آنان از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن از آنان جدا نمیشود تا کنار حوض بر من وارد شوند.

آنگاه علی (علیه السلام) از کسانی که در آن جمع (در صحنه غدیر خم) حضور داشتند و این سخنان را از پیامبر شنیده بودند و در خاطر داشتند خواست تا برخیزند و گواهی دهند، زید بن ارقم، براء بن عاذب، سلمان، ابوذر و مقداد برخاستند و گفتند: ما گواهی میدهیم و در خاطر داریم گفتار پیامبر را که بر منبر ایستاده بود و تو در کنار وی بودی آنگاه فرمود: ایها الناس… (خطبه حضرت در روز غدیر) بنابر این هم در سند و هم در دلالت حدیث شریف که مربوط به ولایت و امامت علی(علیه السلام) است جای تردید نیست و همه بر آن اذعان دارند.

پی نوشتها

۱.خصال صدوق، ج ۱، ص ۱۷۳
۲.امینی، عبدالحسین محمد، الغدیر، ج ۱، ص ۴۱ ـ ۱۴۴
۳.همان، ۱۴۵ ـ ۱۶۵
۴.همان، ۱۶۷ ـ ۳۱۱
۵.همان، ص ۳۱۳ ـ ۳۲۵
۶.ابن اثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دار الکتب العلمیه، ج ۷، ص ۳۶۲
۷.امینی، الغذیر، ج ۱، ص ۶۱۵‌و تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۷۶
۸.طهماسبی، محمدحسین، امام علی، آفتاب اسلام متمدن، به نقل از: حافظ ابوالقاسم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل. سبط ابن جوری، در کتاب خواص الامه. ابو سعید سجستانی، در کتاب الولایه.
۹.الغدیر، ج ۱، ص ۶۵۱ ـ ۶۶۹
۱۰.فراید السمطین، بیروت، مؤسسه المحمودی للطباعه و النشر، ج ۱، ص ۳۱۲

یکی از دلایلی که بر امامت بلا فصل امام علی علیه السلام اقامه شده است، حدیث غدیر است. در دهمین سال هجرت، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ قصد زیارت خانه خدا را نمود، و تعداد 114 یا 120 یا 124 هزار در این سفر آن حضرت را همراهی می كردند. بعد از انجام مراسم حج، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با جمعیت، آهنگ بازگشت به مدینه كردند. هنگامی كه به غدیرخم رسیدند، جبرئیل امین فرود آمد و از جانب خداوند متعال، این آیه را آورد: «ای رسول ما، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن».[1]امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر كرد تا علی را ولی و امام، معرفی كرده و وجوب پیروی و اطاعت از او را به خلق ابلاغ كند.

آنان كه در دنبال قافله بودند رسیدند، و كسانی كه از آن مكان عبور كرده بودند، بازگشتند، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: خار و خاشاك آن جا را جمع و برطرف كنند. هوا به شدت گرم بود، مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افكندند، و برای آسایش پیامبر چادری تهیه كردند، اذان ظهر گفته شد و پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز ظهر را با همراهان ادا كردند، بعد از پایان نماز، از جهاز شتر، محل مرتفعی ترتیب دادند.

پیامبر با صدای بلند، همگان را متوجه ساخت و خطبه خواند و در ضمن خطبه فرمود: خداوندا گواه باش، همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به كنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در كنار حوض بر من وارد می شوید…، مواظب باشید كه من پس از خودم دو چیز گران بها و ارجمند در میان شما می گذارم، چگونه رفتار می كنید، در این موقع مردم بانگ بر آوردند: یا رسول الله آن دو چیز گران بها چیست؟ فرمود: كتاب خدا و عترت من می باشد. همانا خدای دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، كه این دو هرگز از یكدیگر جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض بر من وارد شوند، من این امر را از خدای خود درخواست نمودم، بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و كوتاهی نكنید، كه هلاك خواهید شد. سپس دست علی را گرفت و او را بلند نمود، تا حدی كه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این گونه ادامه داد: ای مردم كیست كه بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟ مردم گفتند: خدا و رسولش دانا ترند، فرمود: همانا خدا مولای من است و من مولای مومنین هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. پس هر كس كه من مولای اویم، علی مولای او خواهد بود، و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشوای حنبلی ها) پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این جمله را چهار بار تكرار نمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدایا دوست بدار، آن كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه او را دشمن دارد، یاری فرما یاران او را و خوارگردان خوار كنندگان او را. او را معیار، میزان و محور حق و راستی قرار ده. قبل از پراكنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل نمود: امروز دین شما را كامل نموده و نعمت را بر شما تمام كرده و دین اسلام را برای شما پسندیدم.[2] در این موقع پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: الله اكبر، بر اكمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی ـ علیه السلام ـ بعد از من.
جمعیت حاضر، از جمله ابوبكر و عمر به امیر المومنین این گونه تهنیت گفتند، مبارك باد مبارك باد، بر تو ای پسر ابی طالب كه مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی گشتی.[3]

این حدیث از احادیث متواتری است که علاوه بر شیعه، اهل سنت نیز آن را نقل کرده است محمد بن جریر طبری صاحب تاریخ در کتاب «الولایۀ» آن را از 75 طریق روایت کرده و متواتر دانسته و نیز ابوا لعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده در کتاب «الموالاة» طرق این خبر را از 105 طریق ذکر کرده است.[4]

 در این حدیث که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در غدیر خم فرمود هر کس من مولای او هستم علی ـ علیه السلام ـ مولای او است،[5]  جمله«من کنت مولاه فعلی مولا» مورد توجه است.

دلالت این جمله بر ولایت بلافصل علی ـ علیه السلام ـ روشن است زیرا لفظ «مولی و ولی» گرچه در معانی مختلف و از جمله به معنی دوست، یاور و سرپرست و اولای به تصرف استعمال شده ولی با وجود قرائنی معین می شود که مراد از آن در این حدیث ولایت امر است، زیرا: اولاً قبل از این بیان رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از رحلت خود خبر داده و سفارش به کتاب خدا و عترت خویش کرده و بعد از آن علی ـ علیه السلام ـ را به عنوان «مولی» معرفی نموده است و این مبین آن است که مقصود شناساندن کسی است که بعد از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مرجع است و امت با تمسک به او و قرآن از گمراهی خود را باید نجات دهد.

ثانیاً حضرت خاتم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از حاضرین اقرار به این معنی گرفته است که نبی نسبت به مؤمنین سزاوارتر از خود آنهاست یعنی همان اولویتی که در قرآن برای پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ثابت است (سوره احزاب آیه 6) بعد فرموده «من کنت مولاه فعلی مولاه» و با تقدیم جمله (آیا من نسبت به شما سزاوارتر نیستم؟!) هر گونه شبهه را در معنی مولا دفع فرموده و همان اولویت ثابت برای خود را برای علی ـ علیه السلام ـ اثبات نموده است.

ثا لثاً اعلان این که علی ـ علیه السلام ـ دوست و یاور اهل ایمان است نیاز به این همه مقدمات و خطبه خوانی و معطل کردن آن جمعیت عظیم از حج برگشته در آن هوای گرم و گرفتن اعترافات پی در پی نداشت و چنین کاری برای چنان هدفی با مقام خاتمیت نمی سازد و از سوی دیگر دوستی مسلمانان نسبت به همدیگر از بدیهی ترین مسائل اسلامی است. زیرا پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وقتی وارد مدینه شد بین اصحاب اخوت برقرار کرد.

رابعاً یک دوستی ساده جای آن را نداشت که مردم و شخص عمر با جمله (بخٍ بخٍ یابن ابیطالب… مبارک باد ترا که مولای من و مولای مرد و زن مؤمن گردیدی).[6] به علی ـ علیه السلام ـ تبریک بگویند و آن را موفقیت تازه بشمرند و آیه اکمال دین (سوره مائده آیه 3) نازل شود بلکه این تهنیت به خاطر یک امر اختصاصی ولایت امر بوده است.

خامساً پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بعد از توصیه به قرآن و عترت با بلند کردن دست علی ـ علیه السلام ـ خواسته است جلو هر گونه شبهه را بگیرد و بفرماید این همان ثقل اصغری است که از قرآن جدا شدنی نیست و عصمت او ضامن هدایت امت است و هم چنان که پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مولای جمیع مؤمنین است همان مولویت برای علی ـ علیه السلام ـ ثابت است.

[1] . مائده ، 67.

[2] . مائده : 6.

[3] . رضواني، علي اصغر، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، ج1، ص632 ـ 634، نشر مشعر. 1384ش.

[4] . سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، 1416ق، ج3، ص363 و ص155.

[5] . حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفۀ، 1406ق، ج3، ص110؛ شهاب الدین احمد بن حجر الهیثمی، الصواعق، بی تا، بی ناشر، ص73.

[6] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417ق، ج8، ص284.

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم

سه شنبه, 14 مرداد 1399 18:58

غدیر روز بیعت با امام زمان(عج)

پیامبر(ص) فرمودند: ای مردم! من پیامبر خدا و علی وصی من است. بدانید و آگاه باشید! آخرین امام از خاندان ما همان «قائم مهدی» است. او یاور دین خداست. او انتقام گیرنده از ستمکاران است. او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه های مستحکم است. او نابودگر تمام مشرکین است.

بیعت گرفتن از مردم برای استمرار امامت از غدیر تا ظهور با انتصاب الهی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در روز ۱۸ ذی الحجه به امامت، رسول خدا صلی الله علیه و آله خطبه ای مفصل ایراد نموده و استمرار خط امامت از غدیر تا ظهور را ترسیم نموده و خواستار بیعت، تبعیت و پیروی عموم مسلمین از این صراط مستقیم شدند.

حضرت، ضمن ایراد خطبه فرمودند: مَعَاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ بَایِعُواعَلِیّاً أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ علیهمالسلام کَلِمَةً طَیِّبَةً بَاقِیَةً...؛  ای مردم! از خدا بترسید و با تقوا باشید و با علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین و امام حسن و حسین و دیگر ائمه اطهار علیهم السلام که کلام پاک و پایدار خدایند بیعت کنید.

رسول خدا صلی الله علیه و اله با معرفی شخصیت بی نظیر علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان خلیفه بلا فصل و جانشین حقیقی خاتم الانبیاء از یک سو و نشان دادن خط سیر امامت تا افق مهدویت با معرفی خاتم الاوصیاء ـ عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ از دیگر سو خط امامت را از ابتدا تا انتها ترسیم نمودند.

 فرمودند: ای مردم! من پیامبر خدا و علی وصی من است. بدانید و آگاه باشید! آخرین امام از خاندان ما همان «قائم مهدی» است. او یاور دین خداست. او انتقام گیرنده از ستمکاران است. او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه های مستحکم است. او نابودگر تمام مشرکین است.

او منتقم خون های به ناحق ریخته شده اولیای خداست. او پشتیبان دین خداست. او کشتیبان اقیانوس بی پایان علوم و معارف است. او نمایانگر هر شخصیت ارجمند است. او برگزیده خداست. او وارث همه دانش هاست و احاطه به همه آن ها دارد. او خبر دهنده از خدای عزوجل و مراتب ایمان به اوست.

 ای مردم! جمعیت شما بیش از آن است که بتوانید به یکباره و با یک دست با من بیعت کنید و پیمان ببندید. اما خدای عزّوجلّ به من فرمان داده تا از زبان شما اقرار بگیرم و با زبان خود بیعت کنید به آنچه که در مورد علی علیه السلام و کسانی که بعد از او خواهند آمد، آن امامانی که از نسل من و او هستند و من شما را آگاه ساخته بودم که فرزندان من از نسل او هستند و از شما در مورد آنان پیمان گرفتم. پس همگی به یک صدا بگویید: شنیدیم آنچه را که از جانب خدای خود و پروردگار ما درباره ولایت و امامت علی علیه السلام و امامانی که از نسل او هستند ابلاغ نمودی و به آن راضی و خشنود هستیم و در برابر آن فرمانبرداریم.

 اکنون با دل و جان و زبان و دستمان با تو بر قبولی ولایت بیعت می کنیم و با تو پیمان می بندیم که با این اعتقاد زندگی کنیم و با آن بمیریم.

پس از خطبه، سه روز مردم به تدریج آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام بیعت نمودند.

سه شنبه, 14 مرداد 1399 18:40

میلاد امام هادی علیه السلام

ولادت

حضرت امام هادی علیه السلام در نیمه ماه ذی الحجه سال 212 ق (به روایتی دیگر در 5 رجب) در شهر صریا (واقع در مدینه) دیده به جهان گشود.[۱] پدر ایشان حضرت امام محمدتقی جوادالائمه علیه السلام و مادرشان بانویی فاضله و عفیفه به نام سمانه مغربیه است.[۲] نام مبارک ایشان علی از القابشان هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، موتمن، طیب و متوکل؛ و کنیه شان ابوالحسن می باشد. که به ایشان ابوالحسن ثالث می گفتند.[۳]

 

امامت

اوضاع سیاسی زمان امام هادی علیه السلام

امام علی النقی الهادی علیه السلام در سال 220 ق در مدینه به امامت رسیدند. آن حضرت 13 سال اول امامت خود را در آن شهر سپری نمود و ضمن بهره رسانی معنوی و علمی به شیعیان، به امور آّنان رسیدگی می کردند تا این که متوکل (خلیفه ی وقت) که در دشمنی با ائمه اطهار علیهم السلام مشهور بود، به خاطر هراسی که از نفوذ و محبوبیت امام در جامعه داشت ایشان را از مدینه به سامرا فراخواند زیرا احساس می کرد که باید امام را از نزدیک تحت نظر بگیرد. پس از آمدن امام به سامرا، اگرچه ایشان ظاهرا آزاد بود اما «متوکل» منزلشان را طوری انتخاب کرده بود که همواره تحت نظر باشند. او به طور مرتب دستور تفتیش منزل ایشان را صادر می کرد و تمام دیدارها و رفت و آمدها توسط نیروهای حکومتی کنترل می شد.

او جو بسیار خفقان آمیزی را بر جامعه حکمفرما کرده بود و سختگیری و فشار زیادی را بر شیعیان اعمال می کرد:

او علویان را در محاصره ی اقتصادی قرار داده بود. به شاعران درباری مال فراوانی می داد تا در اشعار خود به ائمه علیه السلام بی احترامی کنند و اکثر سادات جلیل القدر آن زمان را دستگیر و زندانی کرده بود. از هولناکترین اقدامات او در دوره ی حکومتش، انهدام و تخریب مرقد امام حسین علیه السلام بود. اوضاع معیشتی مردم و خصوصا علویان در زمان خلفای عباسی مخصوصا متوکل و بقیه ی خلفای هم عصر امام هادی علیه السلام، بسیار دشوار بود زیرا آنان بیت المال مسلمین را صرف خوشگذرانی هایی می کردند که به گواهی تاریخ، هزینه‌های مربوط به آنها بی سابقه بوده است.

 

حرم امام هادی (ع) قبل از تخریب

 

فعالیت‌های امام علیه‌السلام


 
مرقد مطهر امام هادی علیه السلام در سامرا فرزند بزرگوارشان امام حسن عسگری علیه السلام نیز در همین بقعه مدفونند

امام هادی علیه السلام با این که شدیدا تحت نظر بود، اما از پای ننشست و فعالیت های خود را به شیوه ای مطابق اوضاع زمان خویش به پیش برد. از مهمترین فعالیت های ایشان این بود که به مردم از راه های گوناگون آگاهی داده و منصب امامت و مقام علمی خود را در طی سخنان خویش و در مناظرات و پرسش و پاسخ های علمی، آشکار کرده و تثبیت کنند. همچنین عدم مشروعیت حکومت بنی عباس را تبیین می کردند. یکی دیگر از محورهای فعالیت امام، آماده کردن مردم و شیعیان نسبت به غیبت حضرت مهدی علیه السلام بود. البته ایشان با نهایت احتیاط و جلوگیری از حساس شدن حکومت، این موضوع را به طور سربسته در ضمن سخنان خویش ذکر می فرمودند.

برخورد امام با فرقه‌ها و مکاتب زمان خود

در حکومت بنی عباس از طرف خلفا به مسائل علمی و فرهنگی تمایل نشان داده می شد. در این زمان بسیاری از کتب سایر ملل به عربی ترجمه شد و همین امر موجب شد افکار مردم و اوضاع علمی جامعه متحول شود.

همچنین مکاتب کلامی مانند اشاعره و معتزله رونق گرفته بود و شبهاتی مانند جسمیت خداوند، جبرگرایی مطلق یا اختیار مطلق، حادث یا قدیم بودن قرآن و... مطرح می شد که موضع گیری امام هادی علیه السلام و پاسخ ایشان به چنین شبهاتی، اولا اصالت و حقانیت مواضع شیعه را نشان می داد و ثانیا مسلمین را از گرفتاری در دام چنین شبهاتی حفظ می کرد.

اصحاب امام هادی علیه السلام

بر اساس نوشته شيخ طوسی تعداد دست پروردگان پيشواي دهم علیه السلام و كساني كه از آن حضرت در زمينه هاي مختلف علوم اسلامي روايت نقل كرده اند بالغ بر 185 نفر مي شود كه در ميان آنان چهره‌های برجسته علمي و فقهي فراواني كه داراي تاليفات گوناگوني بودند ديده مي شود.[۴]

برخی از شاگردان مشهور آن حضرت:

  • فضل بن شاذان: از متکلمان بزرگ شیعه در قرن سوم هجری است.
  • حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام: از سادات جلیل القدری است که نسب شریفش به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد. او از نظر علمی و عقیدتی مورد تایید امام هادی علیه السلام بود.
  • علی بن مهزیار اهوازی:از فقها و محدثان و دانشمندان نامور شیعه و از اصحاب سه امام یعنی امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام می باشد.
  • علی بن جعفر همانی: وي مردي ثقه و دانشمند بود و وكالت امام هادي و امام حسن عسکری علیهم السلام را بر عهده داشت
  • عثمان بن سعید عمروی: او معتمد در نزد امام على‌النقى و امام حسن عسکری عليهماالسلام و وكيل ايشان در زمان حيات ايشان بود و اولین از نواب اربعه امام زمان (عج) است.
  • حسین بن سعید اهوازى: او یكی از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام می باشد. وی از مشایخ جلیل القدر روایتی بشمار می آید و روایات وی از اعتبار و شهرت خاصی در میان فقهای شیعه برخوردار است.
  • ایوب بن نوح: او وكيل امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام بود و روايات زيادي از امام هادی علیه السلام نقل كرده است. امام هادي علیه السلام در مورد او به عمرو بن سعید مدائنی فرمود: اي عمرو! اگر دوست داري به مردي از اهل بهشت بنگري به اين مرد (ايوب بن نوح) بنگر.[۵]
  • ابراهیم بن عبده نیشابورى: او از اصحاب امام هادى عليه السلام و پس از آن حضرت وكيل امام حسن عسکری عليه السلام در نيشابور بود
  • ابراهیم بن محمد همدانى
  • حسن بن راشد مکنی به ابوعلی
  • حسن بن علی ناصر
  • ابراهیم بن داود هاشمى یعقوبى
 
 

شهادت امام هادی علیه السلام

آن حضرت در شهر سامرا به شهادت رسیدند. در مورد شهادت امام هادی علیه السلام و قاتل آن حضرت اختلاف است: برخی معتمد عباسی را قاتل آن حضرت میدانند (یعنی این واقعه در زمان خلافت معتمد رخ داده است) و به عقیده ی برخی دیگر معتز عباسی، فرمان قتل آن بزرگوار را صادر و معتمد آن را اجرا کرد. (یعنی این واقعه در زمان خلافت معتز روی داده است.)

پس از شهادت، امام حسن عسکری علیه السلام بر پیکر مطهر پدر خویش نماز گزارد و پس از تشییع جنازه، ایشان را در منزل خویش به خاک سپردند.

 

 

زیارت جامعه‌ی کبیره

از امام هادی علیه السلام چندین دعا و زیارت نامه برجای مانده است که از مشهورترین آنها زیارت جامعه ی کبیره است. این زیارت دارای سند صحیح بوده و از نظر بلاغت نیز در بالاترین درجه قرار دارد. شروح متعددی به فارسی و عربی بر این زیارت نوشته شده است. زیارت جامعه ی کبیره متضمن مفاهیمی بسیار عالی و مطالبی بدیع است.

از دیگر زیارات بر جای مانده از امام هادی علیه السلام، زیارت غدیر است که در آن هم خصوصیات و ویژگی های حضرت علی علیه السلام و هم حادثه ی غدیر ذکر شده است.

برخی از سخنان امام هادی علیه‌السلام

«الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ؛ دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند».[۶]

«النّاسُ فِى الدُّنْيا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاَّْخِرَةِ بِالاْعْمالِ؛ مردم در دنيا به وسيله ثروت و تجملات شهرت مى يابند ولى در آخرت به وسيله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد». [۷]

«مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَيْهِ؛ هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد». [۸]

«اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنيا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَةَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنيا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدّنيا عِوَضا؛ همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جايگاه نتيجه گيرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مى فرمايد».[۹]

«الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلب الْعِلْمِ، داعٍ إلىَ الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ؛ خودبينى و غرور، انسان را از تحصيل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى كشاند».[۱۰]

پانویس

 

 

  1. طبرسی، إعلام الورى، ج‏2، ص109
  2. بحار الأنوار، ج50، ص115
  3. بحار الأنوار، ج50، ص113
  4. مرکز تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت.
  5. الغيبه، شيخ طوسی ص 212
  6. اعیان الشیعه، ج2، ص 39.
  7. همان.
  8. بحارالا نوار، ج 69، ص 316،ح 24.
  9. تحف العقول، ص 358.
  10. بحارالانوار، ج 75، ص 369، ح 4.

 

 امام هادی(ع) گرچه امام دهم شیعه است اما در میان اهل سنت و علمای بزرگ شان از عظمت، جبلّت و جایگاهی بس رفیع برخوردار است. متن پیش رو به بیان برخی اوصاف آن حضرت در کلام علمای اهل سنت می پردازد.
به گزارش شفقنا به نقل از مهر، امام هادی(ع) گرچه امام دهم شیعه است، اما در میان اهل سنت و علمای بزرگ شان از عظمت، جبلّت و جایگاهی بس رفیع برخوردار است و نظرات علمایی چون انقد المنقدین عامه شمس الدین ذهبی، ابن کثیر ، یافعی و… درباره امام ایشان بسیار قابل توجه است.

در ادامه به ذکر مواردی به مقتضای مقال و مجال می پردازیم:

شمس الدین ذهبی(متوفای ۷۴۸ ه) از علما و استوانه های علمی اهل تسنن پیرامون امام هادی چنین می ­نویسد: “وکذلک ولده الملقب بالهادی شریف جلیل” وهمچنین فرزند او [امام جواد ]، لقبش هادی، فردی شریف و با جلالت بود.

(الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱۳ ص ۱۲۱ ، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.)

وی در کتاب العِبَر نیز چنین می نویسد: “وکان فقیها إماما متعبدا” ایشان [امام هاد (ع)] امامی فقیه و فردی عبادت پیشه بود.

(الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای ۷۴۸ هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج ۲ ص ۱۲ ، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعه حکومه الکویت – الکویت، الطبعه: الثانی، ۱۹۸۴.)

یافعی(متوفای ۷۶۸ ه) از علمای اهل سنت پیرامون آن حضرت چنین می نگارد: “سنه اربع وخمسین ومائتین فیها توفی العسکری أبو الحسن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضأ بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق العلوی الحسینی عاش اربعین سنه وکان متعبدا فقیها اماما. حوادث سال دویست و پنجاه و چهار: در این سال عسکری، ابوالحسن هادی بن محمد جواد بن علی رضا بن موسی کاظم بن جعفر صادق علوی حسینی وفات کرد. چهل سال زندگی کرد. او اهل عبادت، فقیه و امام و پیشوا بود.

(الیافعی، ابومحمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان (متوفای۷۶۸هـ)، مرآه الجنان وعبره الیقظان، ج ۲ ص ۱۵۹ و ۱۶۰ ، ناشر: دار الکتاب الإسلامی – القاهره – ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۳م.)

ابن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ ه) نیز که از برجسته ترین شاگردان ابن تیمیه می باشد، امام هادی(ع) را چنین توصیف می کند: وأما أبو الحسن علی الهادی … وقد کان عابدا زاهدا … وهو علی التراب لیس دونه حائل. ابو الحسن هادی … او فردی عابد و زاهد بود … روی خاک می نشست در حالی که زیر اندازی زیر پایش نبود (کنایه از زهد و ساده زیستی حضرت).

(ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۱۱ ص ۱۵ ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.)

ابن حجر هیثمی (متوفای ۹۷۳ ه) از علمای متعصب اهل تسنن پیرامون علم و سخاوت آن حضرت چنین می نویسد: “وکان وارث أبیه علما وسخاء” او علم و سخاوت را از پدرش به ارث برده بود.

(الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲ ص ۵۹۸ ، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.)

ابن صباغ مالکی(متوفای ۸۵۵ ه) وجود مقدس امام هادی را چنین معرفی می کند: “فضل أبیالحسن علی الهادی قد ضرب علی المجره قبابه و مد علی نجوم السماء اطنابه و ما تعد منقبه الا و له أفخرها و لا تذکر مکرمه الا و له فضیلتها و لا تورد محمده الا و له تفصیلها و جملتها. استحق ذلک بما فی جوهر نفسه من کرم تفرد بخصائصه فکانت نفسه مهذبه و اخلاقه مستعذبه و سیرته عادله و افعاله فاضله و هو من الوقار و السکون و الطمأنینه و الفقه و النزاهه و الزهاده و النباهه علی السیره النبویه و الشنشنه العلویه و نفس زکیه و همه عالیه لا یقاربها أحد من الأنام و لا یداینها.

گنبد فضل ابوالحسن علی هادی بر کهکشانها سر زده شعاع فضائلش تا ستارگان آسمانها امتداد یافته است و هیچ فضیلت و منقبتی نیست مگر این که افتخار آمیزترین آن پیش او است و برای این شایسته این فضیلت است که در جوهر ذات او کرامتی که در ویژگیهای آن یگانه است و سرستش پاکیزه شده از عیب و نقص و اخلاقش خوش و شیرین و سیرت و روشش متعادل و افعالش با فضیلت می باشد او در وقار و سکون و طمأنینه و فقه و نزاهت و پرهیزگاری و دانائی و آگاهی مطابق روش پیامبر و خوی و عادت علوی بود و دارای سرشت پاک و همت عالی بود که کسی از مردم به آن حد نمی رسید.

(المالکی، علی بن محمد بن أحمد المالکی المکی المعروف بابن الصباغ (متوفای۸۸۵هـ)، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، ج ۲ ص ۱۰۷۳ و ۱۰۷۴ ، تحقیق: سامی الغریری، ناشر: دار الحدیث للطباعه والنشر مرکز الطباعه والنشر فی دار الحدیث – قم، الطبعه الأولی: ۱۴۲۲ هـ.)

این موارد تنها گوشه ای از دریای فضائل امام هادی (ع) است. امید که مسلمین عموماً و شیعیان خصوصا بیش از پیش معرفت خویش را نسبت به ساحت قدسی امام هادی افزایش دهند و بدانند که چه نعمت و گوهری نایاب را دارا هستند !

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید سعید غدیر خم در سال 1395 ، ضمن تبریک این عید بزرگ به مسلمانان افزودند: واقعه غدیر، پایه گذاری قاعده حکومت در جامعه اسلامی است و نشان می دهد اسلام به غیر از ضابطه امامت و ولایت، مدل های حکومت های سلطنتی، شخصی، زر و زور، زیاده خواه، متکبر، پیرو شهوات و اشرافی را قبول ندارد.

 

حضرت خامنه ای با اشاره به ویژگیهای منحصر به فرد امیرالمومنین حضرت علی(ع) به ویژه خصوصیات حکومتی ایشان از جمله عدالت، انصاف، هدایت جامعه به تقوا ،اجتناب از زخارف (چیزهای پوچ و باطل)دنیا، تاکید کردند: ایمان عمیق، سبقت در اسلام، فداکاری در راه اسلام، اخلاص، ایثار و گذشت، از صفات و خصوصیات معنوی و انسانی این امام بزرگوار است .

 

رهبر انقلاب اسلامی در بیان اهمیت موضوع غدیر ، با اشاره به دستور خداوند به پیامبر اعظم(ص) مبنی بر اینکه ابلاغ رسالت در گروی ابلاغ امامت است، گفتند: این اعتقاد اسلامی مبتنی بر مبانی مستحکم و استدلال های غیرقابل خدشه است اما پایبندی به این اعتقاد و بیان آن، نباید با تحریک احساسات برادران اهل سنت، همراه باشد زیرا این کار خلاف سیره ائمه معصومین(ع) است.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی با تأکید بر اهمیت وحدت در دنیای اسلام افزودند: تحریک احساسات دیگر فرق اسلامی به اسم شیعه، در واقع «شیعه انگلیسی» بوده و نتیجه آن، ظهور گروههای خبیث و مزدور وابسته به امریکا و سرویس جاسوسی انگلیس همچون داعش و النصره است که جنایات و ویرانی های زیادی را در منطقه به راه انداخته اند.

امام هادی(ع) در یکی از مناظراتی که با عالم اهل سنت به نام یحیی بن اکثم انجام داد؛ این مناظره پس از شهادت امام جواد(ع) در یکی از محافل عمومی صورت گرفت.

یحیی بن اکثم خطاب به امام هادی(ع) گفت: در مورد آیه شریفه: «وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکتابِ أنا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ [نمل/40] و آن کس که از علم کتاب بهره‌‏اى داشت گفت: من، پیش از آنکه چشم بر هم بزنى، آن را نزد تو می‌آورم» پرسید: سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنکه سلیمان چشم بر هم بزند حاضر کرد، چگونه سلیمان که پیغمبر بود، بر علوم "آصف بن برخیا" بی‌اطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر کند؟

حضرت پاسخ داد: «سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لکن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود که از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته را معرفی کند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده و هر چه علم و دانش داشت از مکتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده که جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی کنند.

یحیی مجدداً پرسید در آیه شریفه: «وَ لَوْ أنَّ ما فِی الأرضِ مِنْ شَجَرَهٍ أقلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعهُ أبحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ [لقمان/27] اگر همه درختان روى زمین قلم شوند و دریا مرکب و هفت‌دریای دیگر به مددش بیاید، سخنان خدا پایان نمى‏‌یابد» آن هفت‌ دریا که اگر آب آن‌ها برای شرح کلمات خدا بکار برند خشک می‎شود درحالی‌که هنوز کلمات و آثار او بیان‌ نشده کدام است؟

حضرت پاسخ داد: «دریاهای هفت‌گانه عبارت‌اند از: 1. عین کبریت، «دریای کبریت» 2. عین برهوت، «دریای مدیترانه» 3. دریای طبریّه در فلسطین 4. دریای حمئه و آن دریایی است که خاکش سیاه و آبش گرم است و مراد دریاچه «آلبرت» یا ویکتوریا است که زیرخط استوا واقع‌ شده است. 5. دریای «مارسیدان» یا «مارسودان» که در سودان حبشه است. 6. دریای «افریقیه» 7. دریای «سجرون». و مراد از «کلمات الله» ما ائمه جانشینان پیغمبر خدا(صلی‎الله‌علیه‌و‌آله) هستیم که فضایل ما تمام‌نشدنی است.

منبع:‌ مرآت العقول، شرح اصول کافی ج1، ص424، نقل از جدی فروزان؛ فیض قمی.

در این نشست تلویزیونی که به همت شبکه پان افریکن در محل رایزنی فرهنگی ایران در غنا تهیه و ضبط شد محمدامین قاسم و مصطفی کوایاته، دو محقق مسلمان و از مدرسان ارشد دانشگاه اسلامی غنا، شرکت داشتند.

محمدامین قاسم در بخشی از این نشست به صورت مستدل به تجزیه و تحلیل ماهیت حج ابراهیمی پرداخت و اظهار کرد: حج ابراهیمی یکی از اعتقادات بنیادین دین مبین اسلام است که ابعاد مختلف دینی و اجتماعی دارد و می‌تواند ابزاری برای انعکاس و حل مشکلات جهان اسلام باشد.

وی ادامه داد: حج علاوه بر آئین‌های مذهبی، جنبه‌های سیاسی و اجتماعی دارد و مظهر آمیختگی امور معنوی و مادی و نماد تداخل دیانت و سیاست توأمان است. در حج بیش از ۲ میلیون مسلمان از همه نژادها و ملیت‌های مختلف جهان گردهم می‌آیند تا یک اصل اسلامی را به نمایش بگذارند لذا نمی‌توان قدرت اجتماعی حج را دست‌کم و نادیده گرفت.

محمدامین قاسم افزود: کسانی که امور دینی را از امور سیاسی جدا و بر جدایی دین از سیاست تأکید می‌کنند، نه درک درستی از اسلام دارند و نه فهم دقیقی از ظرفیت نهفته در مراسم باشکوه حج؛ و لذا نمی‌توانند از این واقعه بزرگ در راستای حل مشکلات جهان اسلام استفاده کنند.

مصطفی کوایاته، یکی دیگر از مهمانان شرکت‌کننده در این برنامه تلویزیونی خواستار نظارت و دخالت بین‌المللی در مدیریت امور حج شد و گفت: فریضه حج مانند همه امور اسلامی بسیار مهم است و هیچ کسی حق ندارد در برابر این اصل اسلامی بایستد.

ویگفت: ورود همه مسلمانان به عنوان ذی‌نفعان در حج و تامین ایمنی و آسایش آنان ضروری است و پادشاه سعودی باید به گفت‌وگو درباره حج اهتمام جدی ورزد.

در پایان این برنامه، محمدامین قاسم و مصطفی کوایاته از عربستان خواستار مسئولیت‌پذیری و شفافیت در همه جوانب حج از جمله مدیریت همگانی آن شدند.

امیرالمومنین امام علی علیه السلام:

مردم! شما را به یادآوری مرگ، سفارش می کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند؟
و چگونه طمع می ورزید که به شما مهلت نمی دهد؟

مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است، آنها را به گورشان حمل کردند، بی آن که بر مرکبی سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بی آن که خود فرود آیند، چنان از یاد رفتند گویا از آبادکنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانه اشان بود، آن چه را وطن خود می دانستند از آن رمیدند، و از آنجا که می رمیدند، آرام گرفتند، و چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را که سرانجامشان بود ضایع کردند.

اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند، و نه می توانند عمل نیکی بر نیکی های خود بیفزایند، به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد، چون به آن اطمینان داشتند سرانجام مغلوبشان نمود.


متن حدیث:

وَاءُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَإِقْلاَ لِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ. وَکَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ، وَطَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ! فَکَفَی وَاعِظا بِمَوْتَی عَایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَی قُبُورِهِمْ غَیْرَ رَاکِبِینَ، وَاءُنْزِلُوا فِیها غَیْرَ نَازِلِینَ، فَکَاءَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا لِلدُّنْیَا عُمَّارا، وَکَاءَنَّ الاَّْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَارا.
اءَوْحَشُوا مَا کَانُوا یُوطِنُونَ، وَاءَوْطَنُوا مَا کَانُوا یُوحِشُونَ، وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَاءَضَاعُوا مَا إِلَیْهِ انْتَقَلُوا. لاَ عَنْ قَبِیحٍ یَسْتَطِیعُونَ انْتِقَالا، وَلاَ فِی حَسَنٍ یَسْتَطِیعُونَ ازْدِیَادا. اءَنِسُوا بِالدُّنْیَا فَغَرَّتْهُمْ، وَوَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ.

احادیث