Super User
آيا احاديث نقل شده از سوي علماي مذاهب اربعه درباره حديث ثقلين همانند احاديث نقل شده از طريق اماميه ميباشد؟
احاديث نقل شده از طريق اهل سنت نيز در اين زمينه ، بلحاظ محتوا و مفهوم كاملاً مشابه احاديث نقل شده از طريق شيعه ميباشد كه در اينجا به چند نمونه آن اشاره ميگردد :
1ـ مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم روايت مي كند كه :
قام رسول الله يوما فينا خطيبا بماء يدعي خما بين مكه و المدينه فحمد الله و اثني عليه و وعظ و ذكر ثم قال : « ايها الناس فانما انا بشر يوشك ان ياتي رسول ربي فاجيب و انا تارك فيكم ثقلين او لهما كتاب الله فيه الهدي و النور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به فحث علي كتاب الله و رغب فيه ثم قال و اهل بيت. اذكركم الله في اهل بيتي اذكركم الله في اهل بيتي.[1]
2ـ ترمذي نيز در صحيح خود از زيد بن ارقم و جابر و ابوسعيد و حذيفه و ابوذر روايت مي كند كه پيامبر فرمود:
اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي احدهما اعظم من الاخر كتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظرو اكيف تخلفوني فيهما.
3ـ نسائي در خصائص از زيد بن ارقم روايت ميكند كه :
لما رجع رسول الله من حجه الوداع و نزل غدير خم امر بدوحات فقممن ثم قال :« كاني دعيت فاجيت و اني قد تركت فيكم الثقين احد هما اكرم من الاخر كتاب الله و عترتي اهل بيتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فانهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض … فقلت لزيد هل سمعته من رسول الله؟ قال «و انه ما كان احد في الدوحات الاراه بعينه و سمعه باذنيه».
2ـ من در بين شما چيزي را به يادگار مينهم كه اگر بدان چنگ زنيد ديگر پس از من گمراه نشويد يكي از آن دو بزرگتر از ديگري است كتاب خدا كه ريسمان پيوستهاي است از آسمان به زمين و عترتم يعني اهل بيتم و اين دو از هم جدا نشوند تا در حوض بر من وارد شوند. هان! بنگريد كه چگونه جانشيناني براي من در بين آن دو هستيد.( صحيح ترمذي 5/329)
3ـ آن گاه كه پيامبر خدا از حجه الوداع باز ميگشت در غديرخم فرود آمد و فرمان داد سايبانها را برافراشتند سپس فرمود « گويي كه من فراخوانده شده و من نيز پاسخ گفتهام و هر آينه در بين شما دو گوهر نفيس به يادگار نهادم كه يكي از آن دو از ديگري بزرگتر است كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم بنگريد چگونه جانشيناني براي من در بين آن دو ميباشيد و به درستي كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا اين كه در حوض بر من وارد شوند…. راوي ( ابوطفيل) گويد از زيد پرسيدم آيا تو خود اين سخن را شنيدي؟ پاسخ داد: به درستي كه هيچ كس در آن سايبانها نبود مگر آن كه به چشم خود ديده و به دو گوش خود شنيد». |خصائص نسائي/21|
پي نوشت:
1- روزي پيامبر در آبگاهي كه خم ناميده ميشد ، در بين راه مكه و مدينه به سخن ايستاد پس خدا را حمد و ثنا گفته ، اندرز داده و سپس فرمود: « اي مردم من نيز بشري هستم كه نزديك است سروش پروردگار مرا برسد و من دعوت او را پاسخ گويم.هان! من در بين شما دو گوهر نفيس به يادگار ميگذرم. نخستين آنها كتاب خدا است كه در آن هدايت و نور است پس كتاب خدا را بر گرفته و بدان چنگ زنيد و بدين گونه به قرآن فراخوانده و ترغيب نمود سپس فرمود: و اهل بيتم خدا را ياد آورتان ميشوم درباره اهل بيتم ( 3 بار ) صحيح مسلم ، كتاب فضائل ، باب فضائل علي)
محورهاي تقريب مذاهب اسلامي
در اين مقاله، مهمترين مباني و محورهاي مشترك مذاهب اسلامي با توجه به برخي آيات، مرجعيت قرآن، سنت نبوي، محبت ذيالقربي، و مرجعيت علمي اهلبيت راهبرديترين مباني مشترك اخوت اسلامي در همه عرصهها و عصرها دانسته شده است.
مقدمه
بيترديد دستيابي به وحدت، همگرايي، و همسازنگري اسلامي و پديد آوردن انسجامي خلاق و اثربخش و پايدار و از ميان برداشتن فاصلههاي گوناگون موجود در جهان اسلام در عصر حاضر، نيازمند توجه به عرصهها و محورهاي مشترك و همگاني است. با توجه به رابطه تنگاتنگ و نظامواره آن عناصر، عملي شدن و تحقق هر يك نيز تأثير مستقيم و همگون بر عملي شدن محورهاي ديگر خواهد داشت.
از اين رو، در اين مقاله به واكاوي اين موضوع پرداخته و عناصر مشترك و مورد قبول مذاهب اسلامي را بررسي ميكنيم.
قرآن
يكي از اساسيترين و مهمترين عرصههاي وفاق مذاهب اسلامي، قرآن كريم، معجزه خالد پيامبر اكرم، است. تمامي فرقهها و نحلههاي فكري، با همه تفاوتها و ضديتهاي جزئي موجود ميان آنان، باورها و انديشههاي اعتقادي خود را برآمده از قرآن ميدانند و بر آن اصرار ميورزند و هر گونه ناهمسويي و ناهمگوني با آن را در نظام فكري خويش برنميتابند.
رويكرد وحدتگرايانه و وفاقانديشي به قرآن را ميتوان به دو صورت قابل تأمل و بررسي دانست.
قرآن و خاستگاه مذاهب اسلامي
قرآن كريم آخرين كتاب الهي است كه از سوي خداوند متعال، توسط پيامبر گرامي اسلام براي هدايت بشر فرستاده شده است. آنگونه كه ذكر گرديد، همه مذاهب اسلامي، افكار و انديشههاي فكري و عقيدتي خود را برگرفته از گزارههاي قرآن ميدانند و بر آن مصرّ هستند. اين خود يكي از محورهاي مشترك مذاهب اسلامي است كه قرآن را منشأ و خاستگاه انديشه خود قرار ميدهند. آنان معتقدند قرآن هر چيزي را كه براي به كمال رسيدن ابدي و سعادت جاودانگي انسان لازم است، بيان كرده است و نيز قرآن، كلام الهي و از هر گونه تحريف مصون است، زيرا خداوند متعال خويش را حافظ و نگهدار آن ميداند. (حجر/9)
از ديدگاه قرآن كريم، عقيده توحيدي رشته محكمي است كه همه موحدان و يكتاپرستان را همچون دانههاي تسبيح در خود جاي ميدهد و با قرار دادن هر فردي در جايگاه مناسب خود، امتي واحد، نيرومند و با عظمت به وجود ميآورد:
«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ»(انبيا/92)، «وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ» (مؤمنون/52).
بنابراين، قرآن كريم مهمترين و اساسيترين محور و منبع مشترك مذاهب اسلامي است. پيروان مذاهب اسلامي ميتوانند به عنوان «حبل الله» به آن تمسك جويند و با محوريت قرآن در عرصههاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... با يكديگر همسونگري و تعامل كنند. خداوند ميفرمايد:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ؛ و همگي به وسيله حبل خدا خويشتن را حفظ كنيد و متفرق نشويد و نعمت خدا بر خويشتن را به ياد آريد، به ياد آريد كه با يكديگر دشمن بوديد و در حالي كه بر لبه پرتگاه آتش بوديد، او شما را از آن پرتگاه نجات داد. خداي تعالي اين چنين آيات خود را برايتان بيان ميكند تا شايد راه پيدا كنيد.» (آلعمران / 103)
مفسران به اتفاق، يكي از معاني «حبل الله» را قرآن كريم دانستهاند كه خداوند متعال، علاوه بر مطرح كردن اصل وحدت اسلامي در اين آيه، مسلمانان را به تمسك به آن سفارش كرده است.
امام علي از قرآن كريم به عنوان «حبل الله» ياد نموده است: «فإنّه حبل الله المتين.» (نهجالبلاغه، خ176). احمد قرطبي، يكي از مفسران بزرگ و شهير اهلسنت، در تفسير و توضيح واژه «حبل الله» مينويسد: «قوله تعالي (واعتصموا)... و قال ابن مسعود: حبل الله، القرآن... و عن عبدالله قال: قال رسول الله: إن هذا القرآن هو حبل الله.» (قرطبي، ج2، ص 388؛ آلوسي، 1415 ق، ج3و4، ص 320 و سيوطي، 1421 ق، ج2، ص 287) حسن طبرسي، يكي از مفسران بزرگ شيعه اماميه، در تبيين معاني و مصاديق «حبل الله» ميگويد: «واعتصموا بحبل الله... وقيل في معني حبل الله اقوال. احدها انه القرآن» (طبرسي، 1415 ق، ج2، ص 356 و شيخ طوسي، ج2، ص 545)
قرآن و راهكارهاي گفتمان مذاهب اسلامي
با توجه به اينكه قرآن كريم، خود در پي وحدت اسلامي است و علاقه و تأكيد ويژهاي نسبت به آن دارد، راهكارهاي منطقي و صحيح گفتمان مذاهب اسلامي را نيز فرا روي مسلمانان، به ويژه متفكران و انديشمندان مسلمان، قرار داده است.
ضرورت گفتوگوي مذاهب اسلامي
تأمل در مجموعه آيات الهي ما را به اين رهيافت رهنمون ميسازد كه از يك طرف پذيرش مسائل اعتقادي از نظر اسلام اجباري و اكراهي نيست: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» (بقره/256) « وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ» (كهف/29) « فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشيه/21و22؛ آلعمران/20؛ بقره/251 و دهر/2)
و از طرف ديگر، اسلام دين مقبول خداوند: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإِْسْلامُ» (آلعمران/19)، «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِْسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» (آلعمران/85)، و دين كامل و جامع: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى» (شوري/13) و نيز دين صلح، مدارا و رحمت است.
سيدقطب در ذيل آيه اكراه درباره آزادي عقيده در اسلام مينويسد:
«إن قضيه العقيده ـ كما جاء بها هذا الدين ـ قضيه اقناع بعد البيان والادراك وليست قضية اكراه غضب واجبار، ولقد جاء هذا الدين، ليخاطب ادراك البشر بكل قواه وطاقاته، يخاطب العقل المفكر؛ مسائل اعتقادي ـ همان گونه كه در اسلام آمده ـ مسئلهاي است كه پذيرفتن آن در اثر بيان كردن و فهميدن است نه به صورت تحميلي و اجباري. و اسلام آمده است تا با تمام نيرو و توان انديشه بشر و عقل انسان را مخاطب قرار دهد.» (سيد قطب، ج1، ص 291)
در واقع، منظور سيدقطب اين است كه امور عقيدتي از جمله موضوعات تقليدي نميباشد، بلكه در مسائل اعتقادي انسان بايد خود به تكاپو برخيزد، مثل آنچه اماميه معتقد است كه اصول دين تقليدبردار نيست، ولي فروع دين تقليدبردار است.
شهيد مطهري درباره اجباري نبودن جهانبيني اسلام و آزادي عقيده ميگويد:
«قرآن خلاصه منطقش اين است كه در امر دين اجباري نيست. براي اينكه حقيقت روشن است، راه هدايت و رشد روشن، راه غي و ضلالت هم روشن. اين راه را انتخاب بكند هر كس ميخواهد و هر كس ميخواهد، آن راه را. يك سلسله آيات در قرآن داريم كه در آن تصريح ميكند كه دين با دعوت درست بشود نه با اجبار» (مطهري/ص33)
از اين رو، تنها راه دعوت و تبليغ اسلام براي اديان ديگر، راه گفتوگوست كه قرآن تأكيد بسياري بر آن نموده و شيوههاي گفتوگوي اديان و مذاهب اسلامي را بيان كرده است. يكي از مناديان وحدت و تقريب مذاهب اسلامي درباره مرجعيت و محوريت قرآن مينويسد:
«آنان، مسلمانان را به سوي قرآن، اين جامع بزرگ، اين دستاويز محكم، اين پيوند ناگسستني، كه خدا توصيه كرده تا امت اسلام به عنوان «حبل الله» به آن چنگ زنند دعوت نمودند، زيرا كه حيات جاويدان و نجات ملل مسلمانان جز در سايه آن ميسر نيست. در غير اين صورت، مرگ و نابودي ابدي در انتظار آنها خواهد بود» (خيرخواه، ش8، ص50)
شيوههاي گفتوگوي مذاهب اسلامي
در قرآن كريم علاوه بر تأكيد بر اصل و اساس گفتوگو، به شرايط روحي و رواني و روش بحث نيز توجه شده است، زيرا خداوند حكيم خالق انسان است و او بهتر به حالات بشر آگاهي دارد.
آيتالله محمدعلي تسخيري درباره نقش قرآن در گفتوگوي اسلامي مينويسد:
«قرآن بهترين روش گفتوگو را به مسلمانان توصيه ميكند و آموزش ميدهد و اگر قرآن ديده و زبان و گوش ما باشد، به گفتوگوي واقعي خواهيم رسيد.» (تسخيري، ش51و52، ص22) و نيز يكي از پژوهشگران ميگويد: «اهميت و جايگاه گفتوگو در قرآن به قدري داراي اوج و منزلت است كه كاربرد واژه گفتوگو (قول و مشتقات آن) بعد از لفظ جلاله (الله) رتبه اول را حائز است.» (قدردان، ص1)
طرح مشتركات ديني
يكي از مسائلي كه در قرآن به هنگام بحث و گفتوگو بر آن تأكيد شده، مسئله مشتركات ديني است. گفتمان ديني و مذهبي بايد در چارچوب مشتركات انجام گيرد؛
«قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛ بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي كلمهاي كه تمسك به آن بر ما و شما لازم است و آن اين است كه جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگيريم و يكديگر را به جاي خداي خود به ربوبيت نگيريم. اگر رو گرداندند، بگوييد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم» (آلعمران/64).
« وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛ و با اهل كتاب جز به وجه احسن مجادله مكنيد مگر افرادي از ايشان كه ظلم كرده باشند، به ايشان بگوييد ما به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده ايمان داريم، معبود ما و شما يكي است و ما تسليم آن معبوديم» (عنكبوت/46).
«قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الأَْسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛ بگوييد به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسي و عيسي دادند و به آنچه به انبيا از ناحيه پروردگارشان داده شد و خلاصه به همه اينها ايمان داريم و ميان اين پيغمبر و آن پيغمبر فرق نميگذاريم و ما در برابر خدا تسليم هستيم.» (بقره/136)
قرآن كريم، مسلمانان را در صورت بروز نفاق و اختلاف در ميان آنها، به اصل توحيد و رسالت محمد و در واقع به قرآن ارجاع داده و التزام به آثار عقيده توحيدي و احترام به رسالت آخرين سفير الهي را زمينه اتحاد و اتفاق قرار داده و به صراحت فرموده است كه با گروه ياغي و متجاوز پيكار و برخورد جدي شود؛
«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُْخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» (حجرات/9)
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأَْمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً» (نساء/59)
طرح گفتوگوي منطقي و عالمانه
قرآن، غنيترين منبع احتجاج و مناظره ديني است. اسلام دين خردورزي و عقلمحوري بود و قرآن شاهد آن ميباشد. قرآن عقايد اولية اسلام را به صورت مستدل و منطقي بيان كرده و با زبان استدلال، ادعاهاي خود را اثبات نموده و بر همين روش حكيمانه و خردمندانه در گفتمانهاي درونديني و برونديني مسلمانان تأكيد كرده است؛
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل/125). شكي نيست كه از آيه استفاده ميشود كه اين سه قيد، يعني «حكمت»، «موعظه» و «مجادله»، همه مربوط به طرز سخن گفتن است. رسول گرامي مأمور شده كه به يكي از اين سه طريق مخصوص دعوت كند، هر چند كه جدال به معناي اخص آن، دعوت به شمار نميرود. (طباطبايي، 1374 ش، ج12، ص 534).
مباحث علمي و مناظرههاي مذهبي وقتي با ويژگيهاي بالا و با توجه به حقيقتجويي و حقطلبي بين متفكران مذاهب اسلامي صورت گيرد، به طور قطع آثار مطلوب و مورد قبول را در پي داشته و بستر مناسب همزيستي و همفكري مسلمانان را با گرايشهاي گوناگون فراهم خواهد نمود.
در تفسير نمونه در ذيل اين آيه آمده است:
«در واقع جمله اول (ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ) ناظر به استدلالات عقلي است... و تعبير (وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ) اشاره به بحثهاي عاطفي است، براي كساني كه زياد اهل استدلال نيستند... و (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) از آن كساني است كه ذهن آنها قبلاً از مسائل نادرستي انباشته شده و بايد از طريق مناظره صحيح ذهن آنها را خالي كرد تا آماده پذيرش حق گردد» (مكارم شيرازي، 1373 ش، ج 10، ص 393؛ همو، 1374 ش، ج 11، ص 455 و ج 16، ص 229 و كريمي حسيني، 1382 ش، ج1، ص 402)
« وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» (عنكبوت/46).
در تفسير قمي آمده است:
«وقوله «ولاتجادلوا أهل الكتاب» قال: اليهود والنصاري، «إلاّ بالّتي هي أحسن» قال: بالقرآن» (قمي، 1367ش، ج2، ص 151)؛ مجادله نكنيد با اهل كتاب و آنان نصارا (مسيحيان) «بنى نجران» ميباشند و گفته شده نصارى و يهود هر دو مقصوداند.
و نيز در تفسير مجمع البيان آمده است:
«إلاّ بالّتي هي أحسن» أي بالطريق التي هي أحسن وإنما يكون أحسن إذا كانت المناظره برفق ولين لإراده الخير والنفع بها ومثله قوله فقولا له قولاً ليّناً لعلّه يتذكّر أو يخشي والأحسن الأعلي في الحسن من جهه قبول العقل له وقد يكون أيضا أعلي في الحسن من جهة قبول الطبع وقد يكون في الأمرين جميعاً وفي هذا دلالة علي وجوب الدعاء إلي الله تعالي علي أحسن الوجوه وألطفها واستعمال القول الجميل في التنبيه علي آيات الله وحججه؛ مگر به بهترين راهى ـ كه تا بشود خصم را مجاب نموده و پذيراى سخن خود گرداند، و «مجادله احسن» آن است كه به خاطر خير خواهى و نفع رساندن با مدارا و نرمش انجام گيرد. و مانند اين آيه شريفه است آيه ديگر: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى» يعنى شما (اى موسى و هارون) با فرعون با نرمش سخن بگوييد تا شايد متوجه شود و يا از آينده خويش بترسد.
«الا حسن» عبارت از بالاترين و بهترين مناظرهاى است كه از نظر عقل طرف را وادار به پذيرفتن كند و يا اينكه موافق طبع ـ انسانى ـ او باشد تا بپذيرد، و ممكن است هر دو معنى مقصود باشد.
در اين آيه اشاره است كه ارشاد جامعه و دعوت مردم بسوى پروردگار بايد با بهترين وجه و زيباترين نحو و با نرمش در آگاهى آنان به نشانههاى هستى خداى جهان و ايمان به او باشد» (طبرسي، 1372ش، ج8، ص 450).
آيات بالا به صورت صريح رسول اكرم اسلام (ص) را از دعوت و گفتوگوي غيرمنطقي و غيرعالمانه منع و نهي كرده، اما اين حكم به ايشان اختصاص ندارد، زيرا به گفته مفسران، مورد و شأن نزول مخصص نيست، بلكه شامل تمامي مسلمانان و پيروان مذاهب اسلامي در همه عصرها و زمانها ميشود.
طرح گفتوگوي مؤدبانه و اخلاقمحورانه
از منظر قرآن كريم، گفتوگو بستر و راهبردي اساسي براي مناسبات و تبادل افكار و آراي بشري و زمينهاي پرظرفيت و مناسب براي خلاقيت و رشد معنويت و تعامل اجتماعي و همزيستي مسالمتآميز است. از اين رو قرآن كريم به ظاهر، سبك و شيوههاي گفتوگو و محتواي آن بسيار توجه نموده و مسلمانان را به رعايت مسائل اثرگذار و امور اثربخش در تبيين حق، امر نموده است؛
« فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الأَْلْبابِ؛ پس بندگان مرا بشارت ده، همانهايي را كه به هر سخني گوش ميدهند، پس بهترين آن را پيروي ميكنند، آنان هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد» (زمر/17ـ18).
« وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسرا/53)، «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» (بقره/83)، « فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى» (طه/44)، «وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (نساء/5)، «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ» (انعام/108).
بنابراين، قرآن كريم در آيات متعدد تأكيد ميكند كه مسلمانان بايد در گفتوگو مؤدبانه، دوستانه و مستدل رفتار كنند و حتي آهنگ صدايشان خالي از فرياد و جنجال و هر گونه خشونت و هتك حرمت باشد.
سنت نبوي يكي ديگر از مهمترين منابع ديني و محورهاي تقريب مذاهب اسلامي، با توجه به شواهد قرآني، سنت پيامبر اكرم است كه ميتواند نقش ويژهاي در تقريب مذاهب اسلامي داشته باشد.
شهيد مطهري مينويسد:
«يكي از منابع شناخت كه يك نفر مسلمان بايد ديد و بينش خود را از آن راه اصلاح و تكميل بكند، سيره وجود مقدس پيغمبر اكرم(ص) است.» (مطهري، 1377ش، ص37). برخي نيز معتقدند: «دو منبع مهم اسلامي، قرآن مجيد و سنت شريف نبوي ميباشد كه هيچ مسلماني نميتواند منكر آن شود.» (محسني، 1386ش، ص 107)
جايگاه پيامبردر قرآن
از جمله عوامل جاودانگي يك مكتب و وحدت يك جامعه، ارائه الگوهاي عيني، يقيني، قولي و فعلي در كنار الگوهاي رفتاري است. مكتب اسلام، تنها مكتبي است كه با ارائه الگوهاي كامل در كنار دستورالعملها و تعاليم ممتاز، قول و فعل را ملازم همديگر ساخته و آهنگ جاودانگي و همگرايي گرفته و پيامبر اكرم را الگوي انسانيت معرفي كرده است؛
«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى؛ و هرگز از روي هوس سخن نميگويد. آنچه ميگويد جز وحي نيست (نجم/3ـ4)
«وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ و هر دستوري كه رسول به شما داد بگيريد و از هر گناهي نهيتان كرد آن را ترك كنيد و از خدا بترسيد كه خدا عقابي سخت دارد» (حشر/7).
قرآن كريم به عنوان آخرين كتاب آسماني، در آيات بالا در صدد تبيين نقش و موقعيت رسول گرامي اسلام در ابعاد مختلف براي يكايك مسلمانان و انتظارات خداوند از مسلمانان در قبال هدايتگري و رهبري ايشان برآمده است. قرآن به طور صريح و روشن بيان كرده است كه سخن پيامبر وحي بوده و گرايشهاي شخصي و پيشفرضهاي فكري ـ اجتماعي در آن اثرگذار نيست و انتظارات خداوند از فرد فرد مسلمانان اين است كه در برابر آنچه وي به آنها دستور داده، سر تعظيم فرود آورند و آنچه را كه از آنها منع نموده، انجام ندهند.
يكي از اموري كه پيامبر به آن اهتمام فراوان داشته و براي تحقق آن رنجها كشيده، وحدت اسلامي، همگرايي مسلمانان و نكوهش جدايي و تفرقه در جهان اسلام است؛
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً؛ در حالي كه شما ميتوانستيد به رسول خدا به خوبي تأسي كنيد، و اين وظيفه هر كسي است كه اميد به خدا و روز جزا دارد، و بسيار ياد خدا ميكند (احزاب/21).
در اين آيه خداوند، پيامبر را الگوي مطلق معرفي ميكند؛ يعني نمونه در اعتقاد، سرمشق در اخلاق، الگوي اجتماع و اسوه در هر آنچه زمينهساز تكامل بشر است. از اين رو، يكي از مهمترين بخشهاي زندگي آن حضرت، توجه، تأكيد و تلاش مداوم ايشان براي تحقق وحدت اسلامي و برقرار نمودن اخوت ديني بين مسلمانان است؛
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأَْمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را ـ كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معيّن كردهاند ـ فرمان ببريد، و هرگاه در امري دچار اختلاف شديد، براي حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد. اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است» (نساء/59).
در آيات سوم و چهارم سوره نجم، به صورت مطلق، دخالت داشتن هواي نفس پيامبر در قرآن و بيان آن نفي شده است. اين آيه، صرفنظر از سياقي كه دارد، شامل تمامي اوامر و نواهي رسول خدا ميشود، و به دادن و ندادن سهمي از فيء منحصر نيست، بلكه همه اوامر و نواهي صادر شده از سوي آن حضرت را شامل ميشود (طباطبايي، پيشين، ج19، ص 353). در آيه21 سوره احزاب نيز گفتار و رفتار پيامبر به عنوان الگو مطرح شده و خداوند همه مسلمانان را به پيروي از آن توصيه فرموده است. همچنين در آيه59 سوره نساء تصريح گرديده كه در موارد اختلافي، از جمله به پيامبر مراجعه كنيد و اين مطلب شامل اختلافات مذهبي نيز ميشود.
اهلبيت
مسلمانان با همه اختلافات علمي و گرايشهاي گوناگون كلامي، فقهي و حديثي خود، همواره توجه ويژه به اهلبيت پيامبر داشته و آنان را برتر از ساير صحابه، تابعين و فقهاي مذاهب اسلامي ميدانستهاند.
با توجه به اين مهم، در اين بخش، موضوع اهلبيت مطرح گرديده و به مباحثي نظير مصداق اهلبيت، مرجعيت علمي اهلبيت، محبت اهلبيت در قرآن و سنت نبوي و نيز نظر بزرگان اهلسنت در اين باره پرداخته ميشود.
مصداق اهلبيت
يكي از مباحث اساسي درباره اهلبيت كه همواره در ميان انديشمندان مسلمان به صورت جدي مطرح شده، بحث مصداقشناسي اهلبيت است. شيعيان و گروهي از اهلسنت معتقدند مصداق اهلبيت، امام علي (ع)، فاطمه( ع)، امام حسن (ع)، امام حسين (ع) و ائمه بعد از آنها هستند. اما برخي از اهلسنت معتقدند كه علاوه بر موارد ذكر شده، زنان پيامبر نيز مصداق اهلبيت هستند.
با توجه به اين دو رويكرد به مصداقشناسي اهلبيت، شيعيان و جمعي از اهلسنت براي اثبات ديدگاه خود به آيات و روايات بسياري كه در منابع تفسيري، روايي و تاريخي فريقين آمده است، استناد كردهاند كه در ذيل، به برخي آنها پرداخته ميشود.
در تفسير آيه33 سوره احزاب (آيه تطهير) « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، روايات زيادي از طريق فريقين وارد شده است كه به معرفي مصداق اهلبيت پرداخته و آنها را (اهل كساء) دانسته است. روايت زير از آن جمله است:
«رباح عن عم بن أبي سلمه ربيب النبي قال: لما نزلت هذه الآيه علي النبي صلي الله عليه وسلم (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً) في بيت أمسلمه فدعا فاطمه وحسناً وحسيناً فجللهم بكساء و علي خلف ظهره فجللهم بكساء ثم قال: اللهم هؤلاء اهلبيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً. قالت أمسلمه: وأنا معهم يا نبي الله؟ قال: أنت علي مكانك وأنت علي خير؛ عمر بن ابي سلمه نقل ميكند: هنگامي كه اين آيه (تطهير) بر پيامبر اكرم، در خانه امسلمه نازل شد، رسول خدا، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين را فرا خواند و با جامهاي آنها را پوشاند و امام علي را نيز كه پشت سر او بود پوشاند و سپس فرمود: خدايا اينها اهلبيت من هستند. رجس و پليدي را از آنها دور گردان! امسلمه گفت: اي رسول خدا من هم با آنها هستم؟ پيامبر فرمود: تو درجايگاهت هستي» (ترمذي، 1403ق، ج5، ص351؛ نيشابوري، 1400ق، ج3، ص158ـ159؛ هيثمي، 1408ق، ج7، ص91 و حسكاني، 1411ق، ج2، ص20).
در روايات ديگري از رسول خدا كه در تفسير آيه مباهله: « فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» (آلعمران/61) وارد شده است، نيز پيامبر اكرم اسلام به معرفي اهلبيت پرداخته است؛ از جمله:
«عن عامر بن سعد عن أبيه قال لما نزلت هذه الآيه، «ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم»، دعا رسول الله صليالله عليه وسلم علياً و فاطمه وحسناً وحسيناً رضي الله عنهم فقال: اللهم هولاء أهلي؛ سعد بن ابي وقاص ميگويد: هنگامي كه اين آيه (مباهله) نازل شد، رسول خدا، حضرت علي، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين را فرا خواند و سپس فرمود: خداوندا، اينها اهلبيت من هستند» (نيشابوري، ج3، ص163؛ مسلم، ح2404 و طبري، 1383ش، ص161).
همچنين در تفسير آيه مودت: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» (شوري/23) روايات بسياري از پيامبر اكرم نقل شده كه در آنها مصداق اهلبيت به روشني ذكر شده است. روايت ذيل از آن جمله است:
«عن ابن عباس قال: لما نزلت (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) قالوا: يا رسول الله من هولاء الذين أمرنا الله بمودتهم؟ قال: علي وفاطمه وولدهما؛ ابن عباس ميگويد: هنگامي كه آيه (مودت) نازل شد، گفتند: اي رسول خدا آنهايي كه خداوند دستور به محبت و دوستي آنها را داده است چه كساني هستند؟ پيامبر فرمود: حضرت علي، حضرت فاطمه و دو فرزند آنها يعني امام حسن و امام حسين.» حسكاني، پيشين، ج2، ص130؛ آلوسي، پيشين، ج25-26، ص44؛ زمخشري، 1412ق، ج4، ص219 و تستري، 1404ق، ج3، ص32-33)
علاوه بر اينها، در روايات متعدد ديگري نيز كه از رسول خدا(ص) نقل شده است، علي، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين به عنوان مصداق اهلبيت معرفي گرديدهاند. (حسكاني، پيشين، ص15؛ نيشابوري، پيشين، ص173؛ ترمذي، پيشين، ص352 و زمخشري، پيشين).
بنابراين، اهلبيت از زبان پيامبر اسلام، حضرت علي، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسين هستند و كلام آن حضرت ما را از همه گفتوگوها بينياز كرده و مطلب را به طور روشن بيان نموده است.
مرجعيت علمي اهلبيت
منظور از «مرجعيت علمي» نقطه مشتركي است كه مسلمانان بر آن اتفاقنظر دارند و مسائل مورد اختلاف ميان مسلمانان به آن منتهي ميشود. به خصوص در مسائل اعتقادي و شرعي، مرجعيت از حقايق قرآن و سنت نبوي پردهبرداري ميكند. (بيآزار شيرازي، ش184، ص14؛ تسخيري، ص13؛ همو، ش174، ص29؛ سبحاني، ص26 و ايازي، ش37ـ38، ص338).
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «اگر در چيزي اختلاف كرديد، آن را به خدا و پيامبرش ارجاع دهيد. (نساء/59) و نيز ما نازل نكرديم بر تو اين كتاب را جز اينكه بيان كني بر ايشان آنچه را در آن اختلاف دارند.» (نحل/64).
قرآن و مرجعيت علمي اهلبيت
بدون شك مدرسه اهلبيت در ميدان تفسير و تأويل و بيان معاني و مفاهيم قرآن، برجستگي خاصي نسبت به ديگر مدرسههاي فرق و مذاهب اسلامي دارد. اين برجستگي به دليل وابستگي آنان به پيامبر و اتصال آموزههاي ايشان به وحي است.
در بحار و كافي درباره مرجعيت علمي اهلبيت آمده است: «آنان عالم به تأويل و تفسير قرآن هستند» (كليني، 1388ق، ج1، ص213 و مجلسي، 1360ش، ص89ـ99).
1. اهلبيت اهل الذكرند؛ «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ از اهل ذكر سؤال كنيد، اگر نميدانيد.» (نحل/43).
در تفسير طبري به سندش از جابر جعفي آمده است: هنگامي كه اين آيه نازل شد علي فرمود: «نحن اهل الذكر». (طبري، 1421ق، ج17، ص59.)
و حارث نيز ميگويد: «سألت علياً عن هذه الايه «فاسألوا اهل الذكر» فقال: والله انا نحن اهل الذكر، نحن اهل الذكر، نحن اهل العلم ونحن معدن التأويل والتنزيل.» (حسكاني، پيشين، ج1، ص432.
2. اهلبيت راسخان در علماند؛ « وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَْلْبابِ؛ در حالي كه تأويل آن را نميدانند مگر خدا و راسخان در علم، ميگويند به همه قرآن ايمان داريم كه همهاش از ناحيه پروردگار ماست و به جز خردمندان از آن آيات پند نميگيرند.» (آلعمران/7).
امام علي در مورد راسخان در علم ميفرمايد:
«أين الذين زعموا انهم الراسخون في العلم دوننا، كذباً و بغياً علينا أن رفعنا الله ووضعهم واعطانا وحرمهم وادخلنا واخرجهم بنا يستطعيي الهدي ويستجلي العمي؛ كجايند كساني كه پنداشتند آنان ـ نه ما ـ دانايان علم قرآناند، به دروغ و ستمي كه بر ما ميرانند. خدا ما را بالا برده و آنان را فرو گذاشته، به ما عطا كرده و آنان را محروم داشته، ما را ـ در حوزه عنايت خود ـ درآورد و آنان را از آن بيرون كرد. راه هدايت را با راهنمايي ما ميپويند و روشني دلهاي كور را از ما ميجويند.» (نهجالبلاغه، خ144)
3. علم كتاب نزد اهلبيت (ع) است؛
«و يقول الّذين كفروا لست مرسلاً قل كفي بالله شهيداً بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب؛ آنها كه كافر شدند ميگويند: تو پيامبر نيستي. بگو: كافي است كه خداوند و كسي كه علم كتاب نزد او است ميان من و شما گواه باشد.» (رعد/43)
ابوسعيد خدري ميگويد: «سألت رسول الله عن هذه الايه قال: ذاك اخي عليبن ابيطالب.» (حسكاني، پيشين، ج1، ص400 و 422و شيخ صدوق، 1410ق، ج3، ص453).
دهها آيه ديگر، نظير آيات تطهير(احزاب/33)، اكمال (مائده/3)، ولايت (مائده/55)، اوليالامر (نساء/59)، صادقين (توبه/110)، مس (واقعه/77ـ79)، اعتصام (آلعمران/103)، اولوالعلم (آلعمران/18)، من يشري
نفسه (بقره/23)، مباهله (آلعمران/61)، مناجات (مجادله/12)، هل اتي (انسان)، خير البريه (بينه/7)، سلام علي آل ياسين (صافات/130) و راه مستقيم (انعام/153)، بهترين دليل بر مرجعيت علمي اهلبيت ميباشد.
سنت نبوي و مرجعيت علمي اهلبيت
اهلبيت پيامبر چون از راسخان در علم هستند و تأويل را از پيامبر آموختهاند و در بيت وحي تربيت شدهاند، اين ويژگي را دارند كه از كمال تأويل برخوردار باشند و به جايگاهي انحصاري برسند كه افراد معمولي به آن دسترسي ندارند. پيامبر اسلام از آغازين روزهاي دعوت علني مكتبش، در موارد متعدد مرجعيت علمي اهلبيت را براي مسلمانان بيان فرموده است.
1. اهلبيت عدل قرآن كريم و قرآن ناطقاند.
پيامبر اكرم در حديث ثقلين ميفرمايد:
«اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي، احدهما اعظم من الاخر: كتاب الله حبل ممدود من السماء الي الأرض، وعترتي اهلبيتي، ولن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما؛ من در ميان شما چيزي را بر جاي ميگذارم كه بعد از من گمراه نشويد. هر يك از آنها بزرگتر از ديگري است، كتاب خدا، ريسماني كه از آسمان به زمين كشيده شده است و ديگري، عترت و خاندان من هستند. اين دو از هم جدا نميشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. پس ببينيد و مواظب باشيد كه بعد از من چگونه با آنها رفتار ميكنيد» (مسلم، ج4، ص1873).
اين حديث كه بيش از سي صحابي آن را نقل كردهاند، در صحاح معتبر اهلسنت آمده است. بسياري از بزرگان اهلسنت نيز معتقدند حديث ثقلين بر مرجعيت علمي اهلبيت(ع) تأكيد ميكند.
شيخ محمد ابوزهره معتقد است كه حديث ثقلين بيشتر بر مرجعيت علمي و فقهي اهلبيت(ع) دلالت دارد تا بر مرجعيت سياسي آنان: «لايدل علي امامه السياسه وانه ادل علي امامة الفقه والعلم» (ابوزهره، 1993م، ص199).
2. اهلبيت امان امت اسلامياند.
پيامبر اكرم فرمود:
النجوم امان لأهل الأرض من الغرق واهلبيتي امان لامتي من الاختلاف؛ ستارگان امان اهل زمين از غرق شدن هستند و اهلبيت من امان امتم از اختلاف هستند.» (نيشابوري، پيشين، ج3، ص162)
3. اهلبيت داناترين مردم به قرآن و سنت نبوياند.
امام علي ميفرمايد:
«انا نحن اهل البيت اعلم بما قال الله ورسوله» (ابن سعد، ج6، ص240)
احاديث فراوان ديگري نيز مانند حديث غدير، كساء، مدينهالعلم، سفينه و منزلت، در منابع فريقين وجود دارد كه مرجعيت اهلبيت را به طور آشكار اثبات ميكند.
مرجعيت علمي اهلبيت و امت اسلامي
نقش ممتاز و بيبديل اهلبيت در نشر معارف اسلامي، به خصوص تفسير قرآن كريم و تبيين سنت نبوي، بر هيچ مسلمان منصفي كه اندك بهرهاي از علوم ديني و تاريخ اسلام داشته باشد، پوشيده نيست. اما براي مستند شدن اين مطلب، به برخي از اعترافات صحابه و پيشوايان مذاهب اسلامي درباره مرجعيت و جايگاه علمي اهلبيت به عنوان شاهد اشاره ميگردد:
عمر فاروق، در موارد متعدد به نقش حياتي امام علي در زندگي خود اشاره نموده و ميگويد: «لولا علي لهلك عمر» (ابن عبدالبر، 1415ق، ج3، ص1103؛ ابن ابيالحديد، ج12، ص179 و 204 و ج 18، ص141؛ ابن قتيبه، 1400ق، ص152؛ رزندي حنفي، ص 130و132؛ ايجي، 1412ق، ج3، ص636و637؛ متقي هندي، 1405ق، ج13، ص 584؛ مغرمي، 1403ق، ص71؛ عياشي، ج1، ص75؛ قمي، 1366، ج1، ص407؛ باقلاني، 1414ق، ص476 و 502؛ سمعاني، 1418ق، ج5، ص154 و رازي، 1398ق، ج1، ص205). و نيز ميگويد: «انت (يا علي) خيرهم فتوي» (متقي هندي، پيشين، ج8، ص600؛ محمد بن سعد، ج2، ص339 و بلاذري، 1974م، ص 177).
بسياري از اهلسنت ـ در گذشته و حال ـ به برتري علمي اهلبيت اعتراف كردهاند، كه در ذيل به چند نمونه از آن موارد بيشمار اشاره ميشود:
ابنعساكر در تاريخ خود در شرح حال امام سجاد(ع) به نقل از ابن حازم ميگويد: «هيچ مرد هاشمي را بهتر از علي بن الحسين نيافتم و هيچ كسي را فقيهتر از او نديدم» (ذهبي، 1417ق، ج4، ص9و3 و ابن ابي الحديد، ج15، ص 725). عبداللهبن عطا ميگويد: «همه علما و دانشمندان از نظر توان علمي فروتر از امام باقر بودند.» (حافظ اصفهاني، 1407ق، ج1، ص68). فخر رازي در تفسير خود ميگويد: «ما هر چه را فراموش كنيم، اين را فراموش نميكنيم كه قول علي بر قول صحابه ديگر اولويت دارد، زيرا پيامبر فرموده است: علي مع الحق والحق مع علي» (فخر رازي، 1405ق، ج1، ص111).
حسكاني به روايت از مجاهد ميگويد: «همانا براي علي هفتاد منقبت است كه براي هيچ يك از اصحاب پيامبر مثل او نبوده است و هيچ يك از مناقب آنان نيست جز آنكه علي در آنها شركت دارد.» (حسكاني، پيشين، ص17). ابن ابي الحديد ميگويد: «چه بگويم درباره شخصي كه دشمنان و مخالفانش به فضيلت او اقرار كردهاند و نتوانستهاند مناقبش را انكار و فضايلش را كتمان كنند... پس او سرچشمه همه فضايل است.» (ابن ابي الحديد، پيشين، ج1، ص6).
ابن خلدون درباره جايگاه علمي اهلبيت ميگويد:
«وقتي كه كرامات براي اشخاص ديگر امكانپذير باشد و از آنان به وجود آيد، چه گمان ميبري در حق اهلبيت، با آن علم و دين و آثار كه از نبوت در آنان بوده و عنايتي كه خداوند متعال به اصل شريف پيامبر اكرم داشته و آن عنايت به شاخههاي پاكيزه آن اصل كريم رسيده است.» (ابن خلدون، 1366ش، ص334).
محمدفريد وجدي مصري نيز مينويسد: «صفاتي در وجود علي گرد آمده كه در ديگر خلفا نبود.» (وجدي، 1971م، ج6، ص659). شهرستاني هم در موارد متعدد، اشاعره، معتزله و ساير فرقهها و مذاهب اسلامي را تخطه كرده و تنها مرجع علمي مسلمانان را خاندان عترت ميداند. (عرفان، ش11ـ12، ص387)
با توجه به اينكه از يك طرف، جايگاه علمي اهلبيت داراي براهين قرآني و روايي است و از طرف ديگر، برخي از خلفا و بزرگان اهلسنت به آن معترفاند، اكنون اين پرسش مطرح ميشود كه چرا در طول تاريخ اسلام، شيعه از اين زاويه كمتر به اهلبيت نگريسته و بيشتر بر امامت به معناي زعامت تأكيد داشته است. شايد دليل اين نوع نگاه شيعه به اهلبيت اين باشد كه از يك سو اولين نقطه اختلاف بين شيعه و سني موضوع زعامت تلقي شده، كه احاديث انذار، منزلت و غدير بيان كننده آن ميباشد و از سوي ديگر، گاه اين روايات از جهت صدور، بر حديث ثقلين كه بر مرجعيت علمي اهلبيت دلالت ميكند، تقدم زماني داشته و اين خود بر نگاه اماميه تأثيرگذار بوده است.
محبت اهلبيت
دوستي و محبت اهلبيت يكي از اصول اسلام و محورهاي مهم و مشترك تقريب مذاهب اسلامي است كه در قرآن و سنت نبوي بر آن تأكيد فراوان شده و تمام فرقههاي اسلامي به خاندان رسالت محبت دارند. قرآن كريم محبت و دوستي اهلبيت را به عنوان اجر و پاداش رسالت پيامبر مطرح كرده است: « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى؛ بگو من از شما در برابر رسالتم مزدي طلب نميكنم به جز مودت نسبت به اقربا» (شوري/23).
«...عن ابن عباس قال لما نزلت «قل لاأسئلكم عليه أجراً إلاّ المودّه في القربي» قالوا: يا رسول الله من هؤلاء الذين أمرنا الله بمودتهم قال: علي وفاطمه وولدهما؛
حسكاني به روايت از ابن عباس نقل ميكند:
چون آيه (مودت) نازل شد، گفتند: يا رسول الله! آنهايي كه خداوند ما را به دوستي آنها امر فرموده، كيستند؟ فرمود: علي و فاطمه و دو پسر آن دو.» (حسكاني، پيشين، ج2، ص189؛ ثعلبي، 1412ق، ج8، ص310؛ سيوطي، پيشين، ج6، ص7؛ قرطبي، پيشين، ج16، ص22؛ كوفي، 1410ق، ص390؛ ابن ابي حاتم، 1419ق، ج10، ص3276؛ زمخشري، پيشين، ج4، ص219؛ تستري، پيشين، ج3، ص33؛ طبرسي، پيشين، ج9، ص43و نسفي، 1419ق، ج3، ص280).
اين آيه از روز نخست يك معنا بيشتر نداشته و آن اينكه پيامبر خواستار پيوند با «ذيالقربي» شده است. مفسران عاليقدر و محدثان اسلامي و ادبا و شعرا از اين آيه يك معنا بيشتر نفهميدهاند و آن دوستي خويشاوندان پيامبراست. (سبحاني، ش174، ص26).
محبت اهلبيت در نگاه دانشمندان اهلسنت
نقل فضايل و مناقب اهلبيت در مصادر روايي، تاريخي و كلامي اختصاص به شيعه نداشته و از قرنها پيش تا كنون، نويسندگان بسياري از ساير مذاهب اسلامي به اين مهم پرداختهاند. احمدبن حنبل (164ـ241 ق) در فضائل اميرالمؤمنين، بلاذري (م279ق) در انساب الاشراف، نسائي (م303ق) در خصائص اميرالمؤمنين، مردويه (323ـ410ق) در مناقب، ابونعيم اصفهاني (334ـ430ق) در ما نزل في علي من القرآن، ابنمغازلي (م483ق) در مناقب عليبنابيطالب، حسكاني (قرن پنجم) در شواهد التنزيل، خوارزمي (م568ق) در تاريخ دمشق، ابنجوزي (581ـ650 ق) در تذكره الخواص، جويني (644ـ730ق) در فرائد السمطين، سيوطي (م910ق) در القول الجلي في فضائل علي و صدها نويسنده ديگر، گوشههايي از فضايل بيشمار خاندان عصمت و طهارت را نوشته و بازگو نمودهاند كه اين خود ميتواند بهترين دليل بر محبت اهلسنت نسبت به اهلبيت محسوب گردد.
برخي از پژوهشگران معتقدند كتابهاي اهلسنت درباره مناقب و مودت اهلبيت و نوع مسائل مختلف مربوط به خاندان پيامبرو شايستگيها و ويژگيهاي ايشان در مسائل اسلامي و انساني، بيش از صد عنوان است.
«چون سخن از تأليفات اهلسنت درباره اهلبيت پيامبر اكرم و مناقب ايشان است، بايد ياد كرد كه علماي اهلسنت، به جز كتبي كه ويژه مناقب خاندان رسول و ائمه طاهرين نگارش كردهاند و در ديگر كتب خويش در تفسير و حديث و كلام و تاريخ و اخلاق و...، در مناسبتهاي بسيار به نقل مناقب علي و اولاد علي پرداختهاند... كتب اهلسنت، كه در آنها مناقب و مسائل مربوط به حضرت مهدي و حكومت مهدي آمده است، بيش از 150 و كتب اهلسنت كه ويژة حضرت مهدي نگارش يافته، بيش از 30 عنوان است. (حكيمي، ص516و519).
«اهلسنت در مواردي از شيعه بيشتر اهلبيت را دوست دارند. مقالهاي را در مجلهاي خواندم تحت عنوان «اصول سنت و جماعت» از دكتر فوزان فوزان كه ده اصل در اين مقاله براي وهابيان اهلسنت و جماعت ذكر كرده و جالب اين است كه در اصل هفتم محبت اهلبيت(ع) را برشمرده است.» (بيآزار شيرازي، ش174، ص12)
ولي امر مسلمين جهان، حضرت آيتالله خامنهاي(مدظلهالعالي) در كنفرانس جهاني اهلبيت پيرامون نقش محبت اهلبيت در متحد كردن مسلمانان در صف و هدف واحد، ميگويد:
«مسئله اهلبيت، يكي از مهمترين و بزرگترين مسائل اسلام و در رديف مسائل درجه اول اين دين مقدس است. محبت اهلبيت، فريضهاي است كه مسلمانان عالم از هر فرقه و وابسته به هر جريان و گروهي، آن را پذيرفتهاند و به آن مباهات ميكنند. ما كه مفتخر به پيروي از فقه اهلبيت مكرّم هستيم و دين را اصولاً و فروعاً از آنها آموختهايم، نبايد گمان كنيم كه محبت اهلبيت، مخصوص ماست و نبايد اشتباه كنيم و فكر كنيم كه اهلبيت، فقط متعلق به ما هستند. اهلبيت متعلق به اسلاماند؛ همچنان كه جدشان نبي اكرم، متعلق به اسلام بود. اهلبيتمتعلق به جهان و تاريخاند؛ همچنان كه جدشان نبي اكرم متعلق به بشريت و تاريخ بود» (www.leader.ir).
نتيجهگيري
با توجه به مباحث بيان شده، اين نتيجه به دست ميآيد كه مذاهب اسلامي داراي اساسيترين محورهاي مشترك، همچون قرآن كريم، سنت نبوي، مرجعيت علمي اهلبيت و محبت آناناند.
قرآن مجيد و سنت نبوي، دو منبع اصلي و اساسي شريعت به شمار ميرود. وجه مشترك تمامي مذاهب اسلامي نيز اين دو منبع است و حجيت منابع ديگر نيز منوط به آنهاست. همچنين، مرجعيت علمي اهلبيت در حقيقت تداوم سنت نبوي بوده است. قرآن به لزوم محبت خاندان رسول خدا براي تمامي مسلمانان تصريح كرده و همه فرقهها و مذاهب اسلامي اين امر را پذيرفتهاند و تجربه تاريخي نيز آن را اثبات نموده است.
نويسنده : اقبالي
منابع و مآخذ
1- قرآن كريم.
2- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج12و18.
3- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج15و1، 1385ق.
4- ابن ابي حاتم، عبدالرحمنبن محمد، تفسير القرآن العظيم، المكتبة العصرية، بيروت، چاپ دوم، ج10، 1419ق.
5- ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1366ش.
6- ابن سعد، الطبقات الكبري، دار صادر، بيروت، ج6.
7- ابن عبدالبر، يوسفبن عبدالله، الاستيعاب في معرفه الاصحاب، دار الكتب العلمية، بيروت، ج3، 1415ق.
8- ابن قتيبه، تأويل مختلف الحديث، دار الكتب العلمية، بيروت، 1400ق.
9- ابوزهره، محمد، الامام الصادق، (عصره وحياته ـ آراؤه و فقهه)، دار الفكر العربي، قاهره، 1993 م.
10- آلوسي، سيد محمد، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، دار الكتب العلميه، بيروت، ج3و4، 1415ق.
11- ايازي، محمدعلي، «جايگاه اهلبيت در تفسير قرآن»، بينات، ش 37ـ38.
12- ايجي، عضدالدين، المواقف، الشريف الرضي، قم، ج3، 1412ق.
13- باقلاني، محمدبن طيب، تمهيد الاوائل وتلخيص الدلائل، مؤسسة الكتب الثقافية، بيروت، 1414ق.
14- بلاذري، ابن اسحاق، انساب الاشراف، تحقيق و تعليق: محمدباقر محمودي،مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، 1974ق.
15- بيآزاري شيرازي، عبدالكريم، «دانشمندان اسلامي و مرجعيت علمي اهلبيت»، كيهان فرهنگي، ش184.
16- بيآزاري شيرازي، عبدالكريم، «مودت اهلبيت محور وحدت مسلمانان»، كيهان فرهنگي، ش174.
17- ترمذي، محمدبن عيسي، سنن ترمذي، دار الفكر للطباعه والنشر والتوزيع، بيروت، چاپ دوم، ج1، 1403ق.
18- تستري، نورالله، احقاق الحق، مكتبه آيتالله العظمي المرعشي العامه، قم، ج3، 1404ق.
19- تسخيري، محمدعلي، «دانش اهلبيت محور وحدت»، كيهان فرهنگي، ش174.
20- تسخيري، محمدعلي، «وحدت اسلامي بر پايه مرجعيت علمي اهلبيت»، جايگاه اهلبيت در اسلام و امت اسلامي، (گزيده مقالات چهاردهمين كنفرانس بينالمللي وحدت اسلامي).
21- تسخيري، محمدعلي، گفتگو در قرآن، اخبار تقريب، ش 51و52.
22- ثعلبي، احمد بن ابراهيم، الكشف والبيان عن تفسير القرآن، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج8، 1412ق.
23- چشم و چراغ مرجعيت (مصاحبه ويژه مجله حوزه با شاگردان آيتالله العظمي بروجردي)، به كوشش: مجتبي احمدي، عبدالرضا ايزدپناه، حسين شرفي، سيدعباس صالحي، محمدحسن نجفي، دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ 1، 1379 ش.
24- حافظ اصفهاني، ابونعيم، حليه الاولياء وطبقات الاصفياء، دار الكتب العربي، بيروت، ج1، 1407ق.
25- حسكاني، حاكم، شواهد التنزيل، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ج2، 1411ق.
26- حكيمي، محمدرضا، «400 كتاب در شناخت شيعه»، يادنامه علامه اميني.
27- خيرخواه، كامل، كاشف الغطاء، فريادگر وحدت اسلامي، مكتب اسلام، ش8.
28- ذهبي، محمدبن احمد، سيره اعلام النبلاء، مؤسسه الرساله، بيروت، ج4، 1417ق.
29- رازي، ابوالفتوح، تفسير روح الجنان، كتاب فروشي اسلاميه، تهران، ج1، 1398ق.
30- رزندي حنفي، نظم درر السمطين.
31- زمخشري، محمودبن عمر، الكشاف، دارالمعرفه، بيروت، ج4، 1412ق.
32- سبحاني، جعفر، «احساسات شاعرانه در ستايش اهلبيت»، كيهان فرهنگي، ش 174.
33- سمعاني، تفسير السمعاني، تحقيق: ياسربن إبراهيم و غنيمبن عباسبن غنيم، دار الوطن، الرياض، ج5، 1418ق.
34- سيد قطب، في ظلال القرآن، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج1.
35- سيوطي، جلالالدين، الدر المنثور، دار الكتب العلميه، چاپ اول، ج2، 1421 ق.
36- شيخ صدوق، الامالي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، ج3، 1410ق.
37- طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج12، 1374 ش.
38- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، ج2، 1415ق.
39- ـــــــــــــــــــــــ ، مجمع البيان في تفسير القرآن، انتشارات ناصرخسرو، تهران، ج8، 1372ش.
40- طبري، محبالدين، مناقب الامام علي اميرالمؤمنين عليبن ابي طالب، بوستان كتاب، قم، 1383ش.
41- طبري، محمدبن جرير، جامع البيان، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، ج17، 1421ق.
42- طوسي، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج2.
43- عرفان، فاضل، «اهلبيت در تفسير شهرستاني»، پژوهشهاي قرآني، ش11ـ12.
44- عياشي، محمدبن مسعود، تفسير العياشي، ج1.
45- فخر رازي، تفسير الكبير، دار الفكر، بيروت، ج1، 1405ق.
46- قدردان قراملكي، محمدحسن، اسلام خاستگاه تفاهم و مدارا: همزيستي مسالمتآميز از ديدگاه آموزههاي اسلام و پيامبر اعظم، قدس.
47- قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، دار احيا التراث العربي، بيروت، ج2.
48- قمي، عليبن ابراهيم، تفسير القمي، دارالكتاب، قم، ج2، 1367 ش.
49- قمي، محمدبن محمدرضا، تفسير كنزالدقائق، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ج1، 1366ش.
50- كريمي حسيني، سيدعباس، تفسير عليين، انتشارات اسوه، قم، ج1، 1382 ش.
51- كليني، محمدبن يعقوب، كافي، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ج1، 1388ق.
52- كوفي، فراتبن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي، مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والارشاد الاسلامي، تهران، چاپ اول، 1410 ق.
53- متقي هندي، كنز العمال، مؤسسه الرساله، بيروت، ج13، 1405ق.
54- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، آخوندي، تهران، 1360ش.
55- محسني، محمد آصف، تقريب مذاهب از نظر تا عمل، نشر اديان، قم، 1386ش.
56- مسلم، صحيح مسلم، دار الفكر، بيروت، ج4.
57- مطهري، مرتضِی، جهاد، انتشارات صدرا،
58- مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، انتشارات صدرا، تهران، 1362ش.
59- مطهري، مرتضي، سيري در سيره نبوي، انتشارات صدرا، چاپ 33، 1385ش.
60- مغرمي، احمد، فتح الملك العلي، مكتبه الامام اميرالمؤمنين علي، 1403ق.
61- مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، نسل جوان، قم، ج10، 1373.
62- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الإسلاميه، تهران، ج11و16، 1374 ش.
63- نسفي، ابوالبركات، مدارك التنزيل وحقايق التأويل، دارالكلام الطيب، بيروت، ج3، 1419ق.
64- نيشابوري، حاكم، مستدرك علي الصحيحين، دار المعرفه، بيروت، ج3، 1400ق.
65- هيثمي، عليبن ابيبكر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، دار الكتب العلميه، بيروت، ج7، 1408ق.
66- واعظزاده خراساني، محمد، زندگي آيتالله العظمي بروجردي، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1379ش.
67- وجدي، محمد فريد، دائرة المعارف، دارالمعرفه للطباعه والنشر، بيروت، ج6، 1971ق.
68- www. Leader.ir
رسیدن به مسائل اعتقادی و اخلاقی نیازمند توانایی و اراده اجرایی است
آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق اخیر خود با تاکید بر این نکته که نباید تحریم ها مانع توسعه و پیشرفت کشور شود فرمود: امروز نباید منتظر پایان یافتن تحریم ها از سوی غرب باشیم، زیرا ایران با داشتن تمدنی قوی می تواند خود موجب توسعه در تمامی عرصه ها شود.
آیت الله جوادی آملی در جلسه درس اخلاق هفتگی خود که این هفته با حضور جمعی از مدیران و کارکنان شرکت مخابرات استان تهران برگزار شد، بیاناتی فرموده که متن آن در پی می آید.
آیت الله جوادی آملی مسیر پیشرفت و توسعه کشور را هموار دانستند و از مسوولان در تمامی عرصه ها خواست تا از تحریم های غرب فاصله گرفته و برای پیشرفت کشور بکوشند.
ایشان با اشاره به حادثه سقوط یک فروند هواپیمای مسافربری ایران 140 در شمال فرودگاه مهرآباد، بیان داشتند: نباید با وجود رشد و توسعه علمی، شاهد از بین رفتن هموطنان خویش در حادثه سقوط هواپیما باشیم زیرا ایران، تمدن ارزشمند خود را در طول سال های متوالی نشان داده است.
امروز وظیفه همگان است تا به سوی توسعه حرکت و دیگران را نیز به سوی علم و آگاهی تشویق کنند.
تا چه زمانی باید منتظر باشیم تا قدرت های غربی با اعمال نفوذ بر ما، اهداف و توانایی ایران را کمرنگ جلوه دهند و اگر به فکر این هستید که دیگران موجب پیشرفت شما شوند، اشتباه است.
برای رهایی از جهل باید علم را سرلوحه کار قرار داده تا با شناخت دشمن بتوانیم به سوی آبادانی حرکت کنیم.
نظام مقدس جمهوری اسلامی همانند خیمه ای است که از ستون های فراوانی تشکیل شده تا این نظام پایدار و استوار باشد.
برای تبیین این ستون ها علاوه بر توجه به مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مقوله اجرایی نیز مورد توجه قرار گرفته که یکی از این ستون ها، توجه به موضوع نماز است.
نماز ستون دین است زیرا هم اصول دین در آن مورد توجه قرار گرفته و هم فروع دین و انسان می تواند از طریق اسرار وجودی نماز به حقایقی برسد که در هیچ کتاب و تفسیری دیده نشده است.
ایشان خاطرنشان کردند که بعد از توجه به نماز به عنوان ستون محکم حفظ نظام، برای رسیدن به مسائل اعتقادی و اخلاقی نیازمند توانایی و اراده اجرایی هستیم و همین اراده با حضور مردم به عنوان ستون دیگر محقق می شود.
اگر در سرزمینی دین باشد ولی مردم نباشند و یا مردم باشند ولی دینی نباشد، نظامی بر پایه دین مبین اسلام شکل نخواهد گرفت که در این میان حضور مردم لازم و ضروری است. امروز باید برای رشد و توسعه کشور کوشش کرد و پیشرفت را سرلوحه کار قرار داد زیرا ایران کشوری با سابقه است و ظرفیت تربیت دانشمندان فعال و موفق را دارد.
تفرقه عامل همه مشکلات جهان اسلام است
امام جمعه اهل سنت زاهدان گفت: تفرقه و ضعف ایمان عامل همه مشکلات جهان اسلام است. مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی در خطبه های نمازجمعه مسجد مکی اهل سنت زاهدان اظهار داشت: متاسفانه امروز جهان اسلام گرفتار تفرقه و درگیری شده و در بسیاری از بلاد اسلامی مسلمانان با مشکلات روبرو هستند.
وی افزود: علت اصلی این مشکلات ضعف ایمان و عمل نشدن به فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر است که خداوند بر عهده امت اسلام قرار داده است.
مولوی عبدالحمید ادامه داد: تلاش در جهت دعوت و اصلاح مردم و تبلیغ دین خدا باید به طور مستمر و تنها با ملایمت و نرمش انجام شود زیرا برخورد سخت از اختیارات حکومتها است و وظیفه علما تنها دعوت الی الخیر بر مبنای نرمش و موعظه حسنه است .
خطیب جمعه اهل سنت زاهدان افزود : امروز متاسفانه در غزه مسلمانان بیگناه توسط رژیم صهیونیستی قتل عام می شوند اما غیرت اسلامی در برخورد قاطع با جنایات این رژیم از سوی سران کشورهای اسلامی مشاهده نمی شود و این در حالی است که بلاد اسلامی دچار تفرقه و درگیری داخلی شده اند.
وی تصریح کرد: راه برون رفت از این وضعیت بازگشت به دامان کتاب و سنت نبوی، تقویت ایمان و تقوا و پرهیز از تفرقه است و تا زمانی که مسلمانان به آیه شریفه واعتصموا بحبل الله عمل نکنند مشکلات آنان ادامه خواهد داشت.
مسلمانان باید با تمسک به تقوای الهی و دوری از معاصی و منکرات در سایه قرآن و سنت نبوی خود را در مقابل کید و مکر دشمن محافظت کنند و فریب تبلیغات روانی سایتها و ماهواره های دشمن را نخورند زیرا هدف دشمن تنها دور کردن مسلمانان از دین خدا است و برای رسیدن به این هدف شوم درصدد تفرقه اندازی میان مسلمانان است.
سيره قرآنى امام حسين(ع)

اشاره :
امام حسين(ع) گوهر تابناك و چراغ درخشانى است كه هماره بر تارك تاريخ درخشيده و خواهد درخشيد. طالبان هدايت و انسانهاى خسته از ظلم و تبعيض و ذلت و ستيزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بيدار نموده است.
عنصر جاودانه اى كه به يقين رمز ماندگاريش را در الهى بودنش بايد جُست. سيرهى ارجمندش را در قرآن بايد نگريست تا به حقيقتش يا شمه اى از حقيقتش دست يافت.
امام حسين(ع) نه تنها شاگرد مكتب قرآن كه عِدْل و شريك قرآن است از اينروست كه در فرازى از زيارتنامه ى شريفش مى خوانيم: «السَّلامُ عَلَيكَ يا شريكَ القُران؛(1) سلام بر تو اى شريك قرآن» و در حديث «ثقلين» نيز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گرديده است.
رسولُ اللَّه(ص) فرمودند: «انى تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَيْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ يَفتَرِقا حتَّى يَردِا عَلَىّ الحوض» (2) حال كه ائمه (ع) بطور عام و امام حسين (ع) به طور خاص چنين نسبت و خويشاوندى محكمى با قرآن دارند بايد تفسير قرآن را در آنان جُست كه در «وجود آنها كرامت ها و فضيلت هاى قرآن و گنجهاى الهى نهفته است.» «فيِهْم كوائِمُ القرآن و هُمْ كُنوُز الرَّحمان» (3) در اين نوشتار بر آنيم كه فرازهايى از آيات نورانى قرآن را در سيره ى علمى و عملى آن امام همام جستجو كنيم و آيات اين كتاب صامت را با نور وجود اين پرتو درخشنده به نطق آوريم.
اگر چه ما را هرگز ياراى آن نيست كه عمق شخصيت آن درياى علم و معرفت و اخلاق و معنويت را بپيمايد ولى از باب عرض ارادات به پيشگاه آن شفيع روز محشر چند جمله اى را به تحرير در مى آوريم.
1. انس با قرآن :
انس آدمى با هر چيز ريشه در ارج و اهميتى دارد كه انسان براى آن چيز قائل است رهپويان راه يقين و سالكان وادى علم و معرفت از آنجا كه محبوبترين محبوب را ذات اقدس خداوند مى دانند و فقط دل در گرو او دارند، كتاب او را كه پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طريق هدايت مى دانند از اينرو با آن انس ويژه اى داشته و قلب و جان و اعمال خويش را با آن گوهر حياتبخش خدايى مى كنند.
قرآن كريم به لزوم اين انس اشاره كرده است. از مؤمنان مى خواهد با تلاوت آيات آن، اولين مرحله ى انس را بپيمايند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛ (4) هر آنچه برايتان امكان دارد قرآن بخوانيد.»
در آيه ى ديگر آنانكه در قرآن انديشه نمى كنند مورد نكوهش قرار داده، مى فرمايد:
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(5) آيا به آيات قرآن نمى انديشند؟ يا بر دلهايشان قفل هايى نهاده شده است؟»
امام حسين (ع) انس ويژه اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه اى از اين منزلت را مى توان در حكايت زير مشاهده كرد :
«عبدالرحمان» به فرزند امام حسين (ع) «الحمدللَّه رب العالمين» را آموخت ، وقتى كه آن را بر پدر خواند ، حضرت هزار دينار را به او بخشيد و دهان او را پر از طلا كرد. از آن حضرت دليل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند : «چگونه مى توان كار او را [تعليم قرآن] با اين پاداش مقايسه كرد؟!» (6)
انس امام حسين با قرآن را مى توان در تمام زواياى زندگيش ملاحظه كرد، نصايح و مواعظش، سيرهى علمى و عملى اش و حماسه خونينش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراين كوته بينانى كه شخصيت حماسى و قيام مردانه اش را زير سؤال مى برند و گاه بر چسب خشونت طلبى، عدم توجه به مصالح، بى سياستى، انتقام جويى و... را به آن حضرت نسبت مى دهند اگر ريشه هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و يقين باشند نه بهانه جويى، به حقيقت رهنمون خواهند شد.
آرى، اهلبيت و بويژه امام حسين(ع) فرزندان پيامبر و شاگرد مكتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متكى به قرآن نباشد حركت و قيام حسينى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ريشه هاى اين حماسه را مى توان با قرآن بدست آورد بلكه امام(ع) خود با استناد به آيات قرآن حركت خود را الهام گرفته از آن مى دانست كه نمونههايى از آن را ذكر مى كنيم.
الف) در نخستين برخورد با والى مدينه، خود و اهلبيت را معدن رسالت و... معرفى مى كند و مى فرمايد:
«در حالى كه يزيد مردى فاسق و شرابخوار و ... است پس چگونه امام را شايسته است كه با او بيعت كند.» (7)
ب) هنگامى كه مروان اصرار مى كند كه والى مدينه از امام حسين (ع) بيعت بگيرد امام (ع) او را پليد و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بيان مى دارد :
«اِلَيك عَنّى، أَنا مِنْ بَيْتِ الطَّهارةِ الّذين أنْزلَ اللَّهُ فيهم عَلى نَبيّه : «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (8)
ج) آنگاه كه با كاروان خود از مدينه بيرون آمد اين آيه را تلاوت فرمود :
«رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين» (9) و اين همان دعايى است كه حضرت موسى (ع) به هنگام خروجش با بنى اسرائيل آن را بر زبان جارى ساخت.
د) آنگاه كه به مكه رسيد اين آيه را تلاوت نمود : «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن يَهْدِيَنِى سَوَاءَ السَّبِيل» (10) به اين ترتيب هجرت خود را به هجرت موسى كه هر دو در جهت كوبيدن بيداد و ظلم بود تشبيه مى كند.
ه) پس از ورود به مكه نامه اى براى سران قبايل بصره نوشت و آنان را به كتاب خدا دعوت كرد :
«وَ اَنا ادعوكم اِلى كتابِ اللَّه و سُنة نبيّهِ» (11)
و) وقتى كه عصر پنجشنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشكر به حركت در آمد از برادرش اباالفضل (ع) درخواست مى كند كه يك شب از امويان مهلت بگيريد تا در آن شب فقط دعا ، نماز ، تلاوت قرآن ، استغفار و راز و نياز با خدا داشته باشد :
«فَهُوَ يَعْلَمُ أنّى كُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة كتابِهِ و كثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى داند كه من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسيارى دعا و استغفار را دوست مى داشتم» امام آن شب به خيمه باز مى گردد و تمام شب را چنين مى كند. (12)
اُنس امام با قرآن به دوران حيات جسمى محدود نمى شود بلكه بعد از شهادت نيز ادامه دارد : «منهال بن عمرو» گويد ، چون سر مطهّر امام (ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مى كردند ، من پيش روى او بودم.
شخصى سوره ى كهف را مى خواند تا رسيد به آيه ى شريفه ى : «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُواْ مِنْ ءَايَتِنَا عَجَبًا» (13)
آيا پنداشتى كه داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست؟! ؛ به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصيح فرمود : شگفت تر از اصحاب كهف ، واقعه ى شهادت و بردن من بر نى است. (14)
«سلمة بن كهيل» گويد : سر مطهّر را ديدم كه بر نى اين آيه را مى خواند : «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم» (15)
خداوند شما را از شر ايشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست. (16)
2. اخلاص و رضايت الهى :
اكسير حيات بخش ى كه به كارها و افكار رنگ جاودانگى مى بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خويش خواسته است كه كارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.
«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة؛ (17) رنگ الهى بگيريد و چه چيز از رنگ الهى نيكوتر است.»
و در آيه ى ديگر خداوند به پيامبر مى فرمايد: «أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَدَى ؛ دو دو به تنهايى براى خدا به پا خيزيد.»
قرآن در ستايش طبقه اى از مجاهدان راه حق و تشويق آنها مى فرمايد :
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة ؛ (18) در حقيقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است.»
چنانكه ملاحظه مى شود خداوند در اين آيه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى شمارد اما در آيه اى ديگر در ستايش تعدادى از انسانهاى بلند پرواز مى فرمايد : «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه» (19) در اين آيه آنانكه جانشان را با عشق به خدا مى فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است. (20)
امام حسين (ع) هدف اصلى سفر به كربلا را تحصيل رضاى الهى مى داند از اين رو در آغاز سفر و كنار قبر جدّ بزرگوارش (ص) از خداوند مى خواهد كه او را به اين همه موفق بدارد و راهى در پيش رويش بگذارد كه رضاى او و رضاى رسولش در آن است. (21) و اين معنا در خطابه هاى ديگر آن بزرگوار نيز كاملاً مشهود است. (22)
3. اخلاق كريمانه :
سخاوت ، عفو و گذشت، احسان گرى و دستگيرى بينوايان نمودهايى از اخلاق كريمانه اى است كه در جاى جاى قرآن مى توان آنها را جست و امام حسين ، شاگرد مكتب قرآن تجسم عينى اين صفات و اوصاف ديگر قرآنى است و ما در اينجا به عنوان نمونه به ذكر پاره اى از آنها مى پردازيم.
3-1 گذشت :
گذشت عالى ترين كرامت انسانى است به ويژه آنكه آدمى قدرت بر انتقام نيز داشته باشد آموزه هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأكيد دارند بلكه در سطحى بالاتر توصيه مى كنند كه جواب را با خوبى پاسخ دهيد :
«وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛ (23) گذشت كردن شما به تقوى نزديكتر است.»
«وَ لَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛ (24) و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن.»
«عصام بن المصطلق» گويد : وارد مدينه شدم ، حسين بن على (ع) را مشاهده نموده و خوشنامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه اى كه حسدى كه در سينه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگيخت به او گفتم : تو پسر ابوتراب هستى ؟
ايشان فرمود : آرى. شروع كردم به شتم و سب او و پدرش ، حسين(ع) نگاهى رئوفانه به من كرد و فرمود :
«اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم. بسم اللَّه الرحمن الرحيم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِين»
آنگاه فرمود : آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت كن اگر از ما يارى مى خواستى ما تو را كمك مى كرديم و اگر طالب حمايت بودى ، تو را پشتيبانى مى نموديم و اگر هدايت و ارشاد طلب مى كردى تو را رهنمون مى شديم ...
عصّام مى گويد آثار ندامت و پشيمانى در چهره ام نقش بست.
آنگاه امام فرمود : سرزنشى بر تو نيست خداوند تو را مى بخشايد كه مهربانترين مهربانان است.
آيا تو اهل شامى ؟ گفتم : بلى ، گفت : خداوند ما و تو را زنده نگه دارد ، هر حاجت و نيازى داشتى با ما در ميان بگذار ، اميدوارم كه به خواست خدا هرچه مى خواهى به بهترين وجهى آن را بيابى.
عصّام گويد : زمين با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم كه مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فكر كردم كه در سرتاسر زمين محبوبتر از او و پدرش نزد من هيچ كس وجود ندارد.» (25)
3-2 تواضع و فروتنى :
تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان كه پيشواى مردمند و الگوى آنان، وجود اين صفت در آنان لازم تر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان هاى ستم كشيده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستكبران و كافران نشانه ى ذلت است. قرآن كريم از يك سو به نكوهش تكبر مى پردازد:
«وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛ (26) در روى زمين با تكبّر راه مرو» ؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِين؛ (27) بد جايگاهى است جايگاه متكبران» و از سوى ديگر لزوم تواضع را گوشزد مى كند «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛ (28) بندگان خداى رحمان كسانى اند كه در روى زمين به نرمى [و بدون تكبّر] گام بر مى دارند» ؛ «وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِين» (29) امام حسين(ع) نيز صاحب اين سيره ى ارزشمند قرآنى بود.
«مسعده» گويد: گذر امام حسين(ع) به فقيرانى افتاد كه گليم خود را پهن كرده و خود را بر آن افكنده بودند (و غذا مى خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت(ع) به زانو، نشست و با آنان هم خوراك شد. سپس اين آيه فوق را تلاوت نمود آنگاه فقرا را به منزل خويش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت(ع) به منزل او آمدند. حضرت(ع) به كنيز خود فرمود: «آنچه را ذخيره مى كردى بيرون بياور.» (30)
3-3. سخاوت :
«جود و سخاوت» از فضايل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه ى پستى و حقارت و ضعف ايمان و فقدان شخصيت است «جود و سخاوت» نشانه ى ايمان و شخصيت والاى انسانى است. در آيات قرآن هر چند واژه ى «جود» و «سخاوت» به كار نرفته اما تعبيراتى ديده مى شود كه بر اين دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ايثار اموال و جان ها، انفاق از آنچه خود به آن نيازمنديم يا آن را دوست داريم، و... از جمله تعبيرات قرآن براى توصيف سخاوت است كه اكنون به چند مورد آن اشاره مى كنيم:
«يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَة...؛(31) [انصار]... هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرد. دوست دارند و نسبت به آنچه به ايشان داده شده در دلهايشان حسد نمى يابند، هر چند در خودشان احتياجى، [مبرم ]باشد.»
«وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا ؛ (32) و غذاى (خود) را با اين كه به آن، علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند (و مى گويند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.»
امام حسين(ع) اسوه ى سخاوت بود. روايت شده كه «ابوهشام قناد» از بصره براى حسين(ع) كالا مى آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى بخشيد.(33)
«ابن عساكر» روايت كرده است: گدايى، ميان كوچه هاى مدينه قدم برمى داشت و گدايى مى كرد تا به در خانه ى حسين(ع) رسيد در را كوبيد و اين چنين سرود «نااميد بر مى گردد امروز آن كسى كه به تو اميدوار باشد و حلقه ى درخانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت كشنده ى فاسقان بود.»
حسين(ع) مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بيرون آمده و در سيماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده كرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبيّك يابن رسول اللَّه) فرمود: از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض كرد دويست درهم كه فرمودى در بين اهل بيت تقسيم كنم. فرمود: آن را بياور، كسى آمده كه از آنها به اين پول سزاوارتر است ... اعرابى پول ها را گرفت و رفت در حالى كه مى گفت: «اللَّهُ اَعْلم حَيْثُ يجعل رسالَتَه ُ؛ (34) خداوند داناتر است به اينكه رسالت خويش را نزد چه كسى قرار دهد.»
3-4. احسان گرى :
«أنس» گويد نزد امام حسين(ع) نشسته بودم در اين هنگام يكى از كنيزان آن حضرت وارد شد و با دسته ى ريحانى كه به آن حضرت هديه كرد سلام و تحيّت گفت، حضرت نيز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.
أنس مى گويد: من به آن حضرت عرض كردم: اين كنيز با چند شاخه ى ريحان كه اهميتى ندارد به شما تحيّت گفت، حال شما او را آزاد مى كنيد؟ حضرت فرمود: حق تعالى ما را چنين تربيت كرده و فرموده است:
«وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛ (35) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود گوييد يا همان را [در پاسخ] بر گردانيد.»
4. امر به معروف و نهى از منكر :
امر به معروف و نهى از منكر محور تحقق يافتن حكميت ارزشها و محو پليدي ها است بناى رفيع جامعه ى اسلامى بر ستون مستحكم امر به معروف و نهى از منكر گذاشته شده و امت مسلمان بهترين امتى هستند كه براى امر به معروف و نهى از منكر برانگيخته شدند.
امام حسين(ع) مصداق اين آيه بود: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَكَ هُمُ الْمُفْلِحُون ؛ (36) بايد از ميان شما گروهى به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند.»
آن بزرگوار هدف قيام خود را اصلاح طلبى و امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد از اولين مراحل امر به معروف كه همان اندرز و نصيحت است آغاز كرد و بارها و بارها يزيديان را پند داد (37) و تا آخرين مرحله كه گذشتن از جان خويش است در راه احياى اين عنصر مهم كوشا بود. آن حضرت در اين باره چنين مى فرمايد: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّةِ جَدّى محمد(ص) اُريدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنكر...؛ من براى اصلاح در امت جدّم محمد(ص) قيام كردم و امر به معروف و نهى از منكر را طالبم...»(38)
5. ايثار :
ايثار يكى از جلوه هاى عرفانى قيام امام حسين (ع) و بلكه از زيباترين آنهاست ، جلوه اى كه قرآن كريم بسيار بر آن تأكيد كرده و در نمود هاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال كه آيات بسيارى درباره آنها نازل شده از اين جمله است ؛ اوج ايثار و از خودگذشتگى را در ليلة المبيت كه على(ع) به جاى پيامبر خوابيد مى توان ملاحظه كرد و خداوند مدال «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه...» (39) را درباره ى آن بزرگوار نازل كرد.
در سوره ى انسان نيز درخشش ديگرى از اين فداكارى را كه ناظر بر اهلبيت است ملاحظه مى كنيم «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه...» (40)
اساس قيام امام حسين(ع) و ياران آن بزرگوار كه برگرفته از مكتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بيعت امام با امويان و از خود گذشتن براى اثبات حقيقت نمونه ى بارز ايثار آن بزرگوار بود.
دستيابى حضرت اباالفضل العباس(ع) به آب و نياشاميدن آن، جانفشانى دو تن از ياران امام(ع) در ظهر عاشورا كه جهت اقامه ى نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسيدند، ارادت هايى كه اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز كردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند كه از بنى هاشم وارد ميدان شود و بنى هاشم نيز تا زنده بودند نگذاشتند امام(ع) وارد ميدان شود و (41)... همه و همه نمونه هايى بى مانند ايثارند كه در قيام امام حسين جلوه گر شد.
«محمدعلى جناح» سياستمدار پاكستانى در اين باره مى گويد: «هيچ نمونه اى از شجاعت بهتر از آنكه امام حسين (ع) از لحاظ فداكارى نشان داد در عالم پيدا نمى شود.» (42)
دانشمند اروپايى «موريس دو كبرى» نيز مى نويسد: «امام حسين براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت...» (43)
6. توكّل :
يكى ديگر از آموزه هاى ارجمند قرآنى توكل است، كارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غير اوست بركندن، به يك مبدأ خبير قادر تكيه كردن و در راه او گام برداشتن است چرا كه قرآن خود فرموده است:
«و مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(44) هر كس بر خدا توكل كند خدا او را كافى است» : «عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون» (45)
امام حسين(ع) در طول سفر خود به كربلا، خدا را تنها تكيه گاه خود مى داند، در دومين سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آنكه هر دو سپاه آمادهى نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنويد و عجله نكنيد... پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد تا كارتان بر شما مشتبه ننمايد پس درباره من تصميم گرفته مهلتم ندهيد» ؛ «بى ترديد سرور من آن خدايى است كه قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شايستگان است.» (46)
7. جامع اضداد :
عده اى چنين مى پندارند كه انسان هايى كه اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزينى اند در صحنه ى اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعكس انسان هاى حماسى و قاطع، از روحيه لطيفى برخوردار نيستند.
اما انسان قرآنى در عين صلابت و قاطعيت، رؤوف و در عين تهجّد شبانگاهى چون شير در روز، بر دشمنان مى غرّد قرآن رهبانيت را نمى پذيرد و در عين حال قطع ارتباط با خالق را نيز رد مى كند.
از يكسو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان عناصر كليدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأكيد مى كند و از ديگر سو مؤمنانى را مى ستايد كه شب ها به نجواى با معبودشان مى پردازند.
قرآن از يك سو نجواى «وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّك» (47) سر مى دهد و از سوى ديگر بانگ «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّة» (48) بر مى آورد و حسين(ع) نيز چنين بود ، آميزه اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنويت ، دعاى عرفه ى امام حسين(ع) سراسر زمزمه هاى عارفانه او با معبود خويش است: «اِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فكيف لايكون مساويه مساوى؛(49) خدايا كسى كه خوبى هايش بدى است چگونه بديهايش بدى نباشد.»
جملات عارفانه ى امام حسين تنها يك روى سكه ى شخصيت است اما روى ديگر شخصيت حماسى و قهرمانى است كه با سلاح خون به ديدار شمشير مى رود و چنين مى سرايد كه :
«اِنْ كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَمْ يَسْتَقِم اِلاَّبِقتلى يا سيوف خذينى؛(50) اگر دين محمد (ص) جز با كشتن من پايدار نمى ماند پس اى شمشيرها مرا دريابيد.»
8. جاودانگى :
قرآن كريم كتابى است كه با گذشت زمان رنگ كهنگى بر چهره ى مفاهيم بلندش نمى نشيند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق(ع) سؤال كرد چگونه است كه قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى شود و همواره شاداب و تازه است؟
حضرت فرمودند: «بدان جهت كه خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنانكه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلكه قرآن براى همه ى اعصار جديد و نزد هر گروهى تا به قيامت تازه است.» (51)
از آنجا كه سرشت سيره ى گفتارى و رفتارى امام حسين(ع) با آموزه هاى قرآنى عجين گشته است، شخصيت او، قيام او و سيره ى او جاودانه است. حضرت زينب، شير زن كربلا، اين جاودانگى را پيش بينى كرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى فرمايد:
«... بر فراز آرامگاه پدرت قبله اى ترتيب خواهد داد كه نشانه هايش كهنه نمى گردد و گذشت روزگار آن را از بين نمى برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن كوشش كنند، هرگز به خواسته ى خود نائل نمى شوند، پيوسته شكوه و جلال آن رو به افزايش است.» (52)
شيخ «عبدالحسين الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همين معنا دارد كه:
«گرچه جسم مطهّر حسين (ع) در صحراى كربلا مدتى اندك بدون دفن باقى ماند... ليكن قبر او در درون سينه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد.» (53)
9. حق تلاوت قرآن :
در قرآن، ايمان آورندگان به اين كتاب الهى كسانى معرفى شدند كه حق تلاوت را به جاى آورند:
«الَّذِينَ ءَاتَيْنَهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئكَ يُؤْمِنُونَ بِه؛ (54) كسانى كه كتاب آسمانى به آن داديم و آنرا چنانكه بايد مى خوانند ايشانند كه بدان ايمان دارند...»
امام صادق(ع) درباره ى چگونگى رعايت حق تلاوت قرآن مى فرمايد: «آياتش را روشن و شمرده مى خوانند، سعى مى كنند معنايش را بفهمند، احكام و فرامينش را به كار مى بندند و به وعده هايش اميدوارند و از عذابش مى ترسند... به خدا سوگند كه حق تلاوت قرآن به حفظ آيات و پشت سر هم خواندن حروف و كلمات و تلاوت سوره ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نيست...» (55)
امام حسين از كسانى بود كه در گفتار و كردار حق تلاوت قرآن را رعايت كرد از اين رو در قسمتى از زيارتنامه اش مى خوانيم: «أشهد أنّكَ...تَلَوتَ الكتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛ (56) گواهى مى دهم كه تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نيز آن حضرت خدا را به خاطر فراگيرى معناى قرآن و رسيدن به مقام فقاهت دينى حمد و سپاس مى گويد: «اللهم اِنى اَحْمَدُكَ عَلى ان اَكْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّين» (57)
10. حق گويى :
قرآن كريم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِين» (58) ؛ «وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ...» (59)
امام حسين(ع) نيز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا كه بر مبناى آيه ى تطهير امامان از هر گونه ناحق و پليدى مبرّايند. در بخشى از زيارت آن بزرگوار كه خطاب به ايشان است مى خوانيم: «أَنَّ الحقَّ مَعَكَ و اِلَيْكَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛ (60) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى»
11. چند بُعدى بودن :
قرآن كريم كتابى است كه از زواياى مختلف مى توان به آن نگريست هر چند همه ى اين ابعاد در يك جهت و آن هم هدايتگرى است آيةاللَّه جوادى آملى در اين باره چنين مى نويسد:
«آيات قرآن كه خود را هدايتگر مردم مى داند «هدىً للنّاس» (61) طورى تنظيم شده است كه هر كس مى تواند به مقدار سطح فكر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه اى بر گيرد، هم براى عارفان، حكيمان و ساير انديشوران برنامه ى هدايتى دارد و هم براى تودهى مردم و اعراب بيابانگرد... سالار شهيدان، حسين بن على(ع) همانند قرآن در چهره هاى گوناگون براى مردم جهان درخشيد، براى عارفان در چهره ى دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره ى نهضت و قيام عليه طغيانگران امويان، براى پرهيزكارى در چهره ى تارك دنيا و براى ديگران در چهره هاى ديگر...» (62)
12. حضور در محضر الهى :
عارف، عالَم را محضر خدا مى داند و او را شاهد و ناظر بر جميع امور مى شمارد.
در قرآن كريم مى خوانيم كه «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون ...؛(63) و بگو [هر كارى مى خواهيد] بكنيد كه به زودى خدا و پيامبر و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست.»
امام حسين(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند كرد و گفت:
«الَّلهُمَّ اِنّك تَرى ما يُصْنَعُ بولد نبيّك؛(64) خدايا تو شاهدى كه با پسر پيغمبر تو چه مى كنند.» همچنان كه پس از شهادت طفل شيرخوار دست مبارك خود را زير گلوى او گرفت وقتى كه دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشيد و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعين اللَّه؛ آنچه كه اين مصيبت را بر من آسان مى كند اين است كه اين مصايب در محضر خدا و منظر او واقع مى شود.»
13. خوف و خشيت الهى :
قرآن كريم مؤمنان را مى ستايد كه فقط از خدا مى ترسند و جز او از كس ديگر هراس ندارند :
«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه ...؛(65) كسانى كه پيام هاى خدا را ابلاغ مى كنند و از او مى ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند...»
سيره ى عملى امام حسين در جريان كربلا مصداق واقعى اين آيه است چرا كه اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش داشت هرگز پاى به اين صحنه ى پرمخاطره نمى گذاشت. امام در زمره ى عارفانه خود در دعاى عرفه چنين مى فرمايد كه :
«الّلهم اخشاك كأنى أراك ؛(66) خدايا مرا آن چنان قرار ده كه از تو بيمناك باشم به طورى كه گويا تو را مى بينم.»
14. مقام ذكر :
از ديگر اوصاف پارسايان رسيدن به مقام ذكر است. ياد خدا را در دل داشتن و همواره به ياد او بودن، ياد خدا مايه ى آرامش است: «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(67) و مؤمنان راستين آنانند كه خريد و فروش و مشغولات دنيوى آنها را از ياد خدا غافل نمى سازد. «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تَجارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّه...» (68)
سرور و سالار شهيدان از جمله كسانى بود كه به اين مقام شريف نائل گشته بود و همواره ياد خدا مى كرد موقع حمله به دشمن ذكر «لاحول ولاقوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظيم» مى گفت (69) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا اليه راجعون» بر زبان جارى مى ساخت (70) هنگام رسيدن به كربلا از بلاها و مصيبت هاى آن به خدا پناه مى برد :
«الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء»(71)
و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى كند كه: «شيطان بر شما مسلط شده و ياد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى خواهيد، ما از خداييم و به سوى خدا باز مى گرديم.» (72)
15. صبر و تسليم :
صبر در برابر مصيبت ها و تسليم در برابر اراده الهى يكى ديگر از خصلت هاى نيك عارفان است. عارف معتقد است كه آنچه در عالم وجود واقع مى شود قضاى الهى است و تا چيزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى شود. اگرچه حركت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغيير ناهنجارى هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.
در قرآن كريم هفتاد بار مقوله ى صبر مطرح شده كه ده مورد آن مرتبط با پيامبر اكرم (ص) است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوة براى حل مشكلات كمك بگيريد.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوة» (73) و در آيه ديگر «صبر و تقوى» از استوارترين امور شمرده شده است :
«وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور» (74)
«تسليم» نيز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسليم «خود» ى باقى نمى ماند تا انسان بگويد آنچه را جانان مى پسندند مورد پسند من است بلكه خود و هرچه را در اختيار دارد تسليم مولاى خود مى كند.
سخن حضرت اسماعيل كه در جواب «يا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُك» (75) گفت:
«يَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِين؛ (76) مأموريت خود را انجام بده كه اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى يافت» نشانه ى دستيابى آن حضرت به مقام تسليم و تفويض است.» (77)
حسين(ع) قهرمان صبر و تسليم است و گفتار و كردارش بر آن گواه، آن بزرگوار در وصيتنامه ى خود كه به محمد بن حنفيه نوشته فرموده است: «هر كس مرا رد كند و از يارى من سر باز زند صبر مى كنم تا خدا بين من و قوم اموى حكم كند كه او بهترين حكم كنندگان است.» (78)
صبحگاه عاشورا ياران خويش را چنين به صبر فرا مى خواند كه:
«اى كريم زادگان! صبورى كنيد زيرا مرگ چونان پلى است كه شما را از سختى ها و آسيب ها عبور داده و به بهشت هاى پهناور و نعمتهاى جاودانه مى رساند...» (79)
در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نيايشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنين عرضه مى دارد: «بر قضا و حكم تو صبر مى كنم، اى خداى من، جز تو خدايى نيست. اى فريادرس فريادگران.» (80)
16. عبادت :
«عبادت» پيوند مخلوق با خالق و اوج كمال انسانى و ارج بخشيدن خداوندى است كه نعمات فراوانى به ما عطا كرده است. قرآن كريم، گاه پرستش را هدف آفرينش و گاه عامل نفى سلطه هاى شيطانى، و گاه زمينه ى وحى و پيامبرى و... معرفى مى كند. خداوند در اين زمينه مى فرمايد «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون؛57.(81) و جن و انس را نيافريديم جز براى آنكه مرا بپرستند.»
امام حسين(ع) عبدصالح خدابود و تجسم عينى آيات الهى، در عين حال كه پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عيار و عارفى كامل در پيشگاه الهى بود. از «مصعب زبيرى» روايت شده كه گفت:
« حسين(ع) با فضيلت و متمسّك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.» (82)
«عقاد» نيز گويد: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى ديگر بجاى آورد و علاوه بر روزه ى ماه رمضان در ماه هاى ديگر هم روزهائى را روزه مى گرفت و در هيچ سال حج خانه ى خدا از او فوت نشد مگر آنكه ناچار به ترك شده باشد. (83)
امام حسين(ع) انس ويژه اى با نماز داشت. چنانكه قبلاً بيان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست يك شب از امويان مهلت بگيرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نياز با خدا بپردازد.
در ظهر عاشورا نيز كه تنور جنگ به شدت گرم شده بود وقتى صحبت از نماز شد به فكر اقامه ى نماز افتاد و به شخصى كه وقت نماز را به ايشان يادآورى كرد فرمود: «نماز را به يادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلكه اكنون وقت آن است، از دشمنان بخواهيد كه دست از جنگ بشويند تا نمازمان را بخوانيم.» و چون آنان حاضر به اين امر نشدند، سعيدبن عبداللَّه حنفى و زهير بن قين، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در اين راه شهيد شدند. (84)
17. عزت طلبى و ذلّت ستيزى :
عزّت از آن خداست و هركس طالب عزت است بايد آن را نزد خدا جويد :
«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا» (85) در قرآن كريم خطاب به پيامبر خود مى فرمايد كه :
«وَ لَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛ (86) يهود و نصارى هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى كه از آنان تبعيت كنى» بنابراين در صورتى كه پيامبر ذلت تبعيت از آنان را بپذيرد تا آنها از او خشنود مى گردند و توطئه نكنند. اما در ادامه آيه خداوند به پيامبر دستور مى دهد كه بگويد:
«إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى» (87) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد كند.
اساساً نفوذناپذيرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحريف، تغيير و شكست در آن راه ندارد. از اين رو درباره ى صفت قرآن در اين كتاب مى خوانيم
«إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لَّا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِه؛ (88) اين كتاب نفوذناپذير [و صاحب عزّت ]است هيچ باطلى چه از پيشِ رو يا از پشت سر به آن راه نمى يابد...»
سيره ى امام حسين(ع) نيز بر مبناى همين حبل متين الهى بود و لحظه اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قيام او نشانگر عزت مدارى و پايدارى بر راه هدايت الهى بود.
امام(ع) در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فرياد بر آورد كه: «آگاه باشيد كه زنازاده پسر زنازاده (ابن زياد) مرا بين دو چيز مخيّر ساخته يا شمشير كشيده آماده جنگ شوم و يا لباس ذلّت بپوشم و با يزيد بيعت نمايم ولى ذلت از ما بسيار دور است.» (89)
على اسعدى
پاورقی :
1. بحار الانوار، ج 98، ص 355
2. منبع پيشين، ج 23، ص 133: مرحوم سيد هاشم بحرينى در كتاب غاية المرام اين حديث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شيعه نقل كرده است.
3. نهج البلاغه ، خطبه ى 154
4. مزمل/ 20
5. محمد/ 24
6. تفسير البرهان، ج 1، ص 100
7. الفتوح، ج 5، ص 14
7. احزاب/ 33
9. قصص/ 21 و 22
10. قصص/ 22 ؛ الفتوح ، ج 2، ص 25
11. تاريخ طبرى ، ج 3، ص 28
12. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 392 و ج 45 ، ص 3
13. كهف/ 9
14. بحار الانوار ، ج 45 ، ص 32 و 188
15. بقره/ 137
16. معالى السبطين ، ج 2، ص 115
17. بقره/ 13818 ؛ توبه/ 111
19. بقره/ 207
20. حماسه و عرفان/ 247
21. بحار الانوار ، ج 44 ، ص 328
22. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 377
23. بقره/ 237
24. فصلت/ 34
25. سفينة البحار ، مادّهى خ ل ق، ج 2 ، ص 116
26. اسراء/ 37
27. زمر/ 72
28. فرقان/ 63
29. شعراء/ 215
30. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 189
31. حشر/ 9
32. انسان/ 8 و 9
33. پرتوى از عظمت حسين (ع) ، به نقل از سمعوالمعنى ، ص 150 - 151
34. پرتوى از عظمت حسين (ع) ، ص 168 - 169، به نقل از سمعوالمعنى ، ص 151
35. نساء/ 86
36. آل عمران/ 104
37. ر.ك : «نصيحتگرى و خيرخواهى» در همين مقاله
38. بحار الانوار ، ج 44 ، ص 329
39. بقره/ 207
40. انسان/ 8 و 9
41. حماسه عرفان ، ص 246
42. مجله نور دانش ، سال دوم ، ش 3
43. تاريخ سياسى اسلام ، ج 1، ص 451
44. طلاق/ 3
45. ابراهيم/ 12
46. بحارالانوار ، ج 45 ، ص 6؛ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 318 ، برگرفته از آيات : اعراف 196/ و يونس/ 71
47. اسراء/ 79
48. توبه/ 36
49. دعاى عرفه ، مفاتيج الجنان
50. اعيان الشيعه / 581
51. بحار الانوار ، ج 17، ص 213
52. مقتل مقرم ، ص 397 - 398
53. قرآن ، حسين ، شهادت ، ص 118
54. بقره/ 121
55. تنبيه الخواطر و نزهه النواظر ، ج 2، ص 236، نقل از ميزان الحكمه ، ج 10، ص 4824
56. كامل الزيارات ، ص 371
57. تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 315
58. حاقه/ 51
59. مائده 48
60. بحار الانوار/ ج 100، ص 294 و 20
61. بقره/ 185
62. حماسه و عرفان ، ص 229 - 230
63. توبه/ 105
64. بحارالانوار ، ج 44، ص 321
65. احزاب/ 39
66. مفاتيح الجنان ، دعاى عرفه
67. رعد/ 28
68. نور/ 37
69. بحارالانوار ، ج 45 ، ص 50
70. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 3799
71. پيشين ، ص 381
72. پيشين ، ج 45 ، ص 6
73. بقره/ 153
74. آل عمران/ 186
75. صافات/ 102
76. صافات/ 102
77. حماسه و عرفان ، ص 258
78. بحارالانوار ، ج 44 ، ص 330
79. معانى الاخبار ، ص 289
80. مقتل مقرّم ، ص 283
81. ذاريات/ 56
82. پرتوى از عظمت حسين (ع) ، ص 165، به نقل از اسدالغابه ، ج 2، ص 20
83. منبع پيشين، به نقل از : ابوالشهداء/ 73
84. پيشين
85. فاطر/ 10
86. بقره/ 120
87. بقره/ 120
88. فصّلت/ 41 - 42
89. لهوف ، ص 139، مقتل الحسين للخوارزمى ، ص 9 و 10
منبع : مجله پاسدار اسلام ـ ش 267- 268
چهار شرط دانشگاه مطلوب در کلام آیت الله مکارم شیرازی
در شب شهادت امام صادق(ع) در صحن جامع رضوی بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ضمن سخنرانی خود بحث مشروح و جامعی درباره نهضت علمی امام صادق(ع) و آثار و برکات آن بیان داشتند.
ایشان اظهار کردند: لازم می دانم در اینجا چند جمله ای نیز درباره نهضت علمی دانشگاه خودمان عرض کنم تا با الهام از برنامه امام صادق(ع) بتوانیم راه صحیح را پیدا کنیم.
بدون شک دانشگاهیان اعم از استاد و دانشجو برای ما محترم هستند ولی دانشگاهی مطلوب است که چهار شرط داشته باشد. شرط اول این است که دانشگاه استقلال کامل داشته باشد، یعنی ابزار سیاسی این جناح و آن جناح نگردد، اگر خدای ناکرده دانشگاه های ما تبدیل به ابزار سیاسی برای یک جناح شد اعتبار و ارزش و کارآیی خود را از دست می دهد.
شرط دوم این است که غرب زده نباشد یعنی فرهنگ غربی، هرگز حاکم بر دانشگاه اسلامی ما نگردد. ما ملتی هستیم با سابقه تمدن درخشان، آن روز که ما تحول علمی را در دنیا ایجاد کردیم اروپا دوران قرون وسطی خود را طی می کرد، بنیان گزاران بسیاری از علوم تجربی و طبیعی و پزشکی علمای اسلام بودند، با این حال چرا غرب زده باشیم؟ البته از علوم دیگران باید استفاده کنیم زیرا علم وطن ندارد، اما فرهنگ بیگانگان نباید حاکم بر نهادهای علمی ما گردد.
سوم اینکه دانشگاه باید تولید علم کند همان طور که رهبر انقلاب فرمودند، شما عزیزان دانشگاهی البته قناعت به ترجمه آثار دیگران نخواهید کرد، ترجمه در جای خودش خوب است ولی تولید علم وظیفه مهم دیگری است که بحمدالله در این اواخر می بینیم که دانشگاهیان ما به این سمت و سو حرکت می کنند.
آیت الله مکارم شیرازی گفتند: و اما شرط چهارم این است که دانشگاه اعم از استاد و دانشجو باید دارای ایمان و تقوا باشد، اگر خدای ناکرده پایه های ایمان و تقوا در دانشگاه متزلزل گردد ما غرق مشکلات فراوان خواهیم شد. یک مثال ساده عرض کنم: این کنگره آمریکا فکر می کنیم افرادش تحصیل کرده نیستند، همه آنها از تحصیل کرده های بالای مملکتشان هستند اما وقتی جنگ غزه پیش می آید و آن همه جنایات وحشتناک را اسرائیل مرتکب می شود آنها به دفاع از اسرائیل بر می خیزند و حتی تصویب می کنند که کمک های بیشتری به اسرائیل برای این جنایات بی سابقه یا کم سابقه بشود.
آری آنها علم دارند، چیزی که ندارند ایمان و تقواست، منافع مادی برای آنها حرف اول را می زند ولی استاد و دانشجوی باایمان حرف اولش اخلاق اسلامی و احترام به حقوق انسان هاست.
در اینجا لازم می دانم به این نکته حساس نیز اشاره کنم. همان طور که ملاحظه کردید اکثریت نمایندگان ملت وزیر علوم را نپذیرفتند، چرا؟ البته کارهای خوب کرده، اما کارهای نامناسبی نیز انجام داده بود. به او مهلت دادند تا اصلاح کند، متأسفانه نکرد. نمایندگان ملت گفتند حالا که این طور است شخص دیگری بیاید تا اصلاح کند.
اما این که شنیده شد بعضی در گوشه و کنار گفتند اگر دیگری هم بیاید باید همان خط را ادامه دهد، متأسفانه این نوعی لجاجت است مگر می توان با لجاجت مملکت را اداره کرد. وقتی می بینیم نقاط ضعفی در کار بوده و اکثریت نمایندگان ملت انگشت روی موارد مختلف گذاشته اند باید بنشینیم و بررسی کنیم و اصلاح کنیم.
من خوشوقت شدم که رئیس جمهور محترم گفت: به رأی مجلس احترام بگذارید، واقعا اگر ما دموکراسی و قانون داریم باید احترام بگذاریم معنی احترام این است که فرد بعدی که می آید باید اصلاحاتی در دانشگاه ها بکند ما نباید تعصب داشته باشیم دانشگاه قلب مملکت است همان گونه که حوزه های علمیه نیز قلب مملکت می باشد اگر قلب بیمار شود کل کشور بیمار می شود.
من امیدوارم این پیامی را که در کنار مرقد ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع) برای مسئولین محترم می فرستم ان شاءالله مورد توجه قرار بگیرد. والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته
منزلت زن دربیداری اسلامی وجمهوری اسلامی ایران

چکیده:
مقام معظم رهبری(دامت برکاته):
“درعرصه فعالیت های اجتماعی، سیاسی، علمی و فعالیت های گوناگون، زن مسلمان مانند مرد مسلمان حق دارد آنچه را که اقتضای زمان است و آن وظیفه ای را که بردوش خود حس می کند انجام دهد.”
زنان نیمی از انسان های این کره خاکی هستند که نقش بسیار مهمی در جنبش ها و نهضت ها و انقلابها داشته اند. حساسیت نقش زنان برخاسته از عمق تاثیرگذاری زنان در تمامی عرصه های زندگی است.
برای نمونه می توان از نقش تاثیرگذار حضرت زینب(س) در قیام پرحادثه عاشورا نام برد که یکی از نمونه های درخشانی است که اهمیت جایگاه زنان را در تاریخ اسلام به تصویر می کشد.
نقش زن آنقدر می تواند موثر باشد که حتی اگر تهذیب شده نباشد و در جایگاه فساد نیز قرار بگیرد، باز هم می تواند نقش اساسی ایفا کند همانند مهدعلیا که با تشویق ناصرالدین شاه به قتل امیرکبیر باعث انحراف تاریخ ایران شد.
در نهضت مشروطيت كه آغازی بر پايان شيوه های حكومت خودكامه در ايران بود می توان اثرات ارزشمند فعاليتهای سياسی اجتماعی و فرهنگی اقدامات زنان را بوضوح مشاهده كرد. در انقلاب مشروطيت زنان ايرانی به پيكاری خردمندانه و دامنه دار دست زدند و مطالبات خود را در حوضه های سياسی، اجتماعی و فرهنگی پيش نهاده و بر تحقق آن تاكيد ورزيدند. هر چند انقلاب مشروطيت در ايجاد و استقرار يك نظام سياسی مردم سالار ناكام ماند اما در اين دوران بود كه زنان برای نخستين بار فعاليت خود را آغاز كردند و در آن حضور موثر داشتند.
در جريان مهاجرت صغری زنان با شركت در تظاهرات خيابانی، خواهان بازگشت علما شدند و اقداماتی را در راستای استقرار مشروطه و دموكراسی در ايران انجام دادند.
مي توان از ديگر اقدامات زنان مشروطيت به حمايت از جنبش كالاهای بومی و عدم خريد منسوجات وارد شده اروپايی اشاره كرد. در آن زمان اعتقاد در كشور وجود داشت كه تحريم كالاهای اروپايی، جامعه را از وابستگی به مولدان و سودگران اروپايی رها خواهد ساخت بنابراين دانش آموزان مدارس با افتخار به پوشيدن لباسهای بومی و توليدات داخلی همت گماردند و زنان در تبريز طی اجتماعی ، ضمن تحريم كالای بيگانه از مردم خواستند كه برای مدتی لباسهای كهنه خود را بپوشند و اميدوارند به توليد منسوجات داخلی چشم بدوزند. همچنين به نقش پررنگ زنان در تحريم تنباكو نيز مي توان اشاره كرد كه در رسيدن به اهداف اين جنبش بسيار موثر واقع گرديد.
انقلاب اسلامی ایران نیز یکی از مهمترین حرکت های اجتماعی است که از این قاعده مستثنی نبوده و نقش زنان چه پیش از انقلاب و چه پس از آن حائز اهمیت است.
میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. زنان ایرانی در تمامی مراحل پیروزی انقلاب اسلامی به روشنی بیان کردند که زن مسلمان ایرانی در تمام عرصه های اجتماعی، سیاسی و... حضور دارد و اعتقادات دینی او مانع از شرکت در فعالیت های اجتماعی نخواهد شد و ثابت کرد که در عین حفظ دیانت و پاکدامنی می تواند تاریخ ساز باشد.
نقش بسیار مهم و تاثیرگذار زنان ایرانی در پیروزی انقلاب اسلامی غیرقابل انکار و ستودنی است. این نقش را نه تنها در مورد مبارزهای آنان، بلکه در تربیت و تشویق نیروهای مبارز و انقلابی نیز می توان جست. به طوری که امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی فرمودند: " امروز زن های شیر دل ، طفل خود را آغوش کشیده و به میدان مسلسل و تانک دژخیمان رژیم می روند، در کدام تاریخ چنین مردانگی و فداکاری از زنان ثبت شده است."
حال با گذشت 33 سال از انقلاب اسلامي مي بينيم اين انقلاب از یک سو تعریف انسانی از زن ارائه می دهد و از سوی دیگر الگوهای موفق انقلاب اسلامی و شخصیت زن ایرانی را احیا و استعدادهای باطنی و قابلیت ویژه او را به عینیت رسانده است. علاوه بر اينكه انقلاب الگويي براي انقلابات منطقه خاورميانه شده است زنان كشورهاي عربي نيز با الگو پذيري از زنان مسلمان ايران در اين انقلابات فعاليت هاي چشم گيري انجام مي دهند.
همانگونه كه شاهد هستيم ماههاست مردم برخی کشورهای خاورمیانه با اقدامات اعتراضی خود، درپی تغییرات اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورهای خود هستند. در این میان، علیرغم تبلیغات دولتهای غربی مبنی بر عدم مشارکت زنان مسلمان در امور کشور خود، حضور آنان همدوش مردان دراین حرکت های اعتراضی نشان از حضور موثر و بیداری اسلامی زنان مسلمان منطقه دارد.
1- مقدمه:
جهان اسلام همواره با فراز و نشیب های بسیاری مواجه بوده است. ظهور دینمبین اسلام در سرزمینی خشک و بی حاصل و با مردمی بدوی و جاهل که در لبه پرتگاه آتش قرارداشتند، این حقیقت را هویدا ساخت که معاف حیات بخش اسلام، قادر است تا از مردمی عقب مانده، بی سواد و ضعیف، قدرتمندانی شریف و متمدن بسازد هک مرزهای اسلام را به سراسر جهان گسترش دهند. در قرن های دوم و سوم که گاه آن را عصر یا «دوران طلایی» می خوانند، تمدن اسلامی در عرصه های مختلف علمی درخشید و توانست، جایگاه و عظمت معارف اسلامی را به رخ بکشاند. اما در قرن های بعد، مسلمانان رفته رفته جایگاه و عظمت معارف اسلامی را به رخ بکشاند. اما در قرن های بعد، مسلمانان رفته رفته جایگاه خود را از دستدادند؛ زیرا عامل تعالی که همان آموزه های اسلامی بود، جایگاه خود را در میان مسلمانان از دست داده بود و اینامر جهان اسلام را به سوی ضعف و انحطاط سوق داد. هر چند پرداختن به ریشه های عقب ماندگی جهان اسلام و علل ضعف و انحطاط مسلمین از حوصلۀ این نوشتار خارج است، اما این نکته را نباید فراموش کرد که عقب ماندگی مسلمانان در این دوران، ریشه در معارف و اندیشه های متعالی اسلام ندارد؛ چه اینکه جهانی شدن اسلام و گسترش آن، نشانگر قوتتعالیم ارزشمند آن است، مشکل اساسی در عملکرد و دوری مسلمانان از آموزه های اسلامی است و سنت الهی نیز بر این اصل استوارگردیده که سرنوشت انسان ها را عملکرد آنها رقم می زند: « إِنّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ...»
با این وجود، مسلمانان به جای آنکه ضعف و عقب ماندگی خود را با تکیه بر مبانی و معارف دینی درمان کنند، دل به اندیشه ها و آموزه های دیگران دادند:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
امروزه مسلمانان جهان، سر خورده از افکار و اندیشه های بیگانه، با هدایت مصلحان بزرگ جهان اسلام، بار دیگر، نگاهی به داشته های خود افکنده اند. مصلحان بزرگی همچون حضرت امام (ره)، سید جمال الدین اسد آبادی، اقبال و ... مسلمانان را به این نکته رهنمود کردند که دل در گرو دیگران داشتن، نه تنها رشد و توسعه و کمال رابه همراه ندارد، بلکه زمینه های استعبادو بندگی را فراهم می کند، و جوامع اسلامی با تکیه بر این اندیشه ها از یک سو، و سرخوردگی از اندیشه های رقیب از سوی دیگر، بازگشتی را به سوی ارزش های اسلامی آغاز کردند.
هر چند بیش از دو قرن از آغاز چنین نگرشی می گذرد، اما این حرکت در اواخر قرن گذشته شتاب بیشتری به خود گرفت و در دهۀ هفتاد میلادی، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وارد مرحلۀ تازه ای با عنوان «بیداری اسلامی» شد.
امروزه انقلاب های جهان اسلام، متأثر از انقلاب اسلامی ایران و تداوم فرایند بیداری اسلامی هستند و جمهوری اسلامی ایران، پرچمدار این جریان مقدس، تا روزی که وعدۀ الهی تحقق یابد:
وَعَدَ اللّهُ الّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنّهُمْ فِي اْلأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنّ لَهُمْ دينَهُمُ الّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئًا وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، وعده داد که در روی زمین جانشیندیگرانشان کند، همچنان که مردمی را که پیش از آنها بودند جانشین دیگران کرد و دینشان را که خود برایشان پسندیده است استوار سازد و وشتشان را به ایمنی بدل کند مرا می پرستند و هیچچیزی را با من شریک نمی کنندو آنها که از این پس ناسپاسی کنند، نافرمانند.
نوشتار پیش رو کوشیده است به روشی ساده و اجمالی، مفهوم، پیشینه و زمینه های بیداری اسلامی را در کنار نقش زنان در حساس بررسی نماید.
2- مفهوم شناسی بیداری
مفهوم بیداری اسلامی مرکب از دو واژه «بیداری» و «اسلامی» است که هر یک از نظر لغوی معنای خصی دارند که در ترکیب با یکدیگر معنای مصطلح از آن متبادر می شود. واژۀ «بیداری» که معادل عربی آن «الصحوۀ» یا «یقظه» است، و در لاتین به آن «Awakening» گفته می شود، از نظر لغوی در برابر خواب قرار دارد. هنگامی در مورد کسی مفهوم بیداری به کار می رود که مسبوق به خواب و بی هوشی باشد. در زبان عربی نیز واژه «الصحوۀ»در برابر نوم (خواب) یا سکر (مستی) مطرح می شود؛ چنانکه گفته می شود: «صحاً من نومه او سکره» یعنی از خواب یا مستی بیدار شد. معادل انگلیسی این کلمه نیز چنین معنایی را به همراه دارد و به طور خلاصه، واژه «بیداری»، «الصحوۀ» و «Awakening» هنگامی اطلاق می شود که مسبوق به خواب، مستی، رخوت، بی خودی و بی هوشی باشد.
از آنچه گفته شد، روشن می شودکه معمولاً واژۀ بیداری در برابر مرگ به کار نمی رود؛ زیرا زنده شدن بعد از مرگ را معمولاً «احیاء»، «بعث» و «حشر» می گویند.
البته بعث گاهی به معنای بیداری به کار رفته است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید:
وَ هُوَ الّذي يَتَوَفّاكُمْ بِاللّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنّهارِ ثُمّ يَبْعَثُكُمْ فيهِ لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمّى.
و اوست آن که شبانگاه شما را می میراند (به خواب می برد)، در حالی که آنچه را در روز کرده اید، می داند، سپس شما را در روز بر می انگیز (بیدار می کند).
اما بیشتر، بعث و برانگیختن با مفهوم مرگ به کار می رود: « وَ أَنّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ.»
البته به سبب وجود شباهت های بسیار خواب با مرگ، گاه از خواب به برادر مرگ تعبیر شده است:
النوم اخ الموت کما تنامون تموتون و کما تستیقضون تبعثون؛ خواب برادر مرگ است، همانطور که می خوابید، می میرید و همانطور که بیدار می شوید، برانگیخته می شوید.
مفهوم بیداری معمولاً معطوف به بیداری عقل، شعور و فهم است. بدین معنا که انسان خواب، معمولاً قوۀ عاقله و هوشیاری خود را از دست می دهد و به همین سبب نیز سایر اعضا و جوارح نیز از کار می افتند، اما هنگامی که بیدار می شود، قوۀ عاقله وی به کار می افتد و می تواند سایر حواس را نیز به کار گیرد و وی آنها را کنترل کند. فعالیت های فیزیکی انسان بیدار تحت کنترل و هدایت قوه عاقله و اندیشه وی است.
3- تاریخچه بیداری اسلامی
همان گونه که گذشت، بیداری اسلامی جنبشی است اصلاحی، که با شناخت واقعیت های موجود در جامعه اسلامی از دو قرن پیش آغاز شده است و در صحنه های علمی و عملی روز به روز تکامل یافته و تا به امروز ادامه داشته و در حال حاضر به عنوان یک واقعیت در صحنه سیاسی و اجتماعی جهان اسلام و دنیای بشریت نقش آفرینی می کند.
این پدیده عظیم اجتماعی بر پایه شناخت عوامل زیر شکل گرفته و راه پرپیچ و خم خویش را به سمت آینده ای روشن طی کرده است:
1. شناخت عقب افتادگی های علمی، اقتصادی و اجتماعی جوامع اسلامی؛
2. توجه به فقر، جهل، فقدان بهداشت و وضعیت فلاکت بار حاکم بر جهان اسلام؛
3. شناخت پیشرفت های مادی جهان غرب و مقایسه وضعیت جوامع غربی با جوامع اسلامی؛
4. توجه به گذشته پر افتخار و سراسر شکوه و عظمت دنیای اسلام و تمدن درخشانی که مسلمانان در گذشته تاریخی خود خلق کرده اند؛
5. توجه به میراثعلمی و غنی اسلام در عرصه های مختلف علوم و معارف بشری و نقشی که دانشمندان اسلامی در هدایت قافله فکری بشری به عهده داشته اند؛
6. توجه به بدعت ها، خرافات و نارسایی هایی که در عرصه اندیشه دینی گریبان گیر دنیای اسلام شده است؛
7. توجه به تشتّت، تفرقه و درگیری های فرقه ای در سراسر جامعه اسلامی؛
8. توجه به فشار خرد کننده ای که حاکمان مستبد بر مردم اعمال کرده و با ظلم و بی عدالتی به چپاول آنان می پرداخته اند؛
9. درک حضور استعمارگران غارتگر و اشغال کشورهای اسلامی توسط آن ها و خطراتی که از این راه گریبان گیر مسلماانن شده بود؛
10. آشنایی با مفاهیم جدید فکری رهاورد تمدن غرب از قبیل آزادی، برابری، استقلال و ...
حوادث مهمی هم که در این یکی دو قرن اتفاق افتاده، مثل اشغال فلسطین به دست صهیونیست های جنایت کار و مبارزه قهرمانانه فلسطینیان، نیز اشغال افغانستان به دست نیروهای متجاوز غربی و اوضاع عراق، در اوج گیری این بیداری نقش مؤثر و تعیین کننده داشته است.
پدیده بیداری اسلامی چیز جدیدی نیست؛ البته در دهه های اخیر به دلایل گوناگونی چو مورد استعمار و تهاجم قرار گرفتن جامعه اسلامی از سوی غرب، توسعه یافته است.
ظهور اسلام، تحولی عظیم در تاریخ بشریت آفرید، به گونه ای که مرزهای نژادی، جغرافیایی و قومی را درنوردید، بر پایه کلمۀ الله، جوامع مختلف را به یکدیگر نزدیک ساخت و در میان اقوامی که نه بهره ای از فرهنگ و تمدن آن زمان برده بودند و نه قدرت مادی داشتند، قدرت امدی و معنوی شگرف و شگفتی به وجود آورد که هم عزت دنیوی آن ها را فراهم ساخت و هم آنان را به اوج معنویت رساند. به بیان دیگر، ر شرایطی که هم عزت دنیوی آن ها را فراهم ساخت و هم آنان را به اوج معنویت رساند. به بیان دیگر، در شرایطی که هم تمدن یونان در اوج شهرت خود بود و هم تمدن هایی مانند امپراتوری ایران و روم، ابرقدرتهای زمان بودند، اسلام ظهور کرد و پس از شکست این دو قدرت بزرگ، به سرعت در جغرافیای زمین گسترش یافت، به گونه ای که دیری نپایید بخش بزرگی از نیای آن زمان را در اختیار گرفت. البته این گسترش تنها ارضی و مرزی نبودبلکه دنیای فکر و اندیشه اسلامی نیز به موازات قدرت نظامی و اقتصادی جهان اسلامی توسعه یافت و این درست زمانی اتفاق افتاد که اروپای آن زمان رو به افول گرایید.
فرهنگ و تمدن اسلامی هم چنان در حال گسترش بود. زمانی که تمدن اسلامی در اوج شهرت خود قرار گرفت، تمدن غرب در خواب فرو رفت، به گونه ای که بعدها غربی ها آن دوران را «عصر تاریکی » غرب نام نهادند؛ چرا که آنان در برابر اسلام، چیزی برای عرضه به جهان بشریت نداشتند. جنگ های صلیبی نیز که در طول دو قرن نتوانسته بود آنچه را که از نظر نظامی مدنظر داشت، به دست آورد، سبب آشنایی تدریجی غربیان با فرهنگ و ادبیات و پیشرفت های فکری جهان اسلام شد و زمینه بیداری آنان را فراهم ساخت. به همین دلیل، رنسانس، پشت سر گذاشتن عصر تاریکی و آغاز دوره ای بود که به آن، عصر روشنایی یا روشنگری گفته اند. بدین ترتیب، غربیان تحت تأثیر جهان اسلام و با الگوگیری از آن، کم کم توانستند پیشرفت های شگفتی در قرن های هفده، هجده و نوزده به وجود آورند.
در این دوران، جهان اسلام رفته رفته تحت تأثیر دو عامل به خواب فرو رفت و از افکار و اندیشه های ناب اسلامی دور ماند:
1) استعمار و استثمار غرب در این منطقه همم جغرافیایی و فکری؛
2) استبداد و انحراف حاکمان مسلمان از تعالیم اسلام ناب محمدی (ص).
این دو عامل، آسیب مهلکی بر پیکر جهان اسلام وارد آورد که در جنگ جهانیا ول به اوج خود رسید؛ زیرا امپراتوری عثمانی که در مواردی، تکیه گاه مسلمانان به شمار میآمد، عمدتاً به همان دو دلیل مهم منقرض شد. از این رو، تهاجم حیرت آوری از لحاظ نظامی و فکری از سوی غرب بر جهان اسلام آغاز شد، به گونه ای که از خود بیگانه شد، اسلام را عامل عقب ماندگی دانست و در نتیجه، در پی آن بود که شاید با الگو گرفتن از غرب بتواند عقب افتادگی خود را جبران سازد. البته در این دوران، کسانی هم بودند که با هوشیاری و درک عمیق از اوضاع و شرایط به این نتیجه دست یافتندکه دلیل عقب افتادگی و به خواب رفتن جهان اسلام، از اسلام نیست، بلکه به دلیل دور شدن مسلمانان از اسلام و فاصله گرفتن از اندیشه های اسلامی است. در این میان، شخصیت هایی هم چون «سید جمال الدین اسدآبادی»، «سید قطب» و «حسن البنا»، تلاش های بسیاری کردند تا مسلمانان را از خواب سنگین، بیدار و به آنان بفهمانند که علت شکست و عقب افتادگی آن ها چیست و چه باید کرد.
آخرین ضربه اساسی جهان غرب بر جهان اسلان اسلام، شکل دادن و تحمیل صهیونیسم بود که بذر آن، در سرزمین مقدسفلسطین کاشته شد. در ای زمان، آرنولد توین بی، تاریخ نگار معروف انگلیسی، در کتاب تمدن در بوته آزمایشف در بررسی تمدن ها جمله بسیار مهم و تاریخی زیر را بیان داشت: پان اسلامیزم خوابیده است؛ اما اگر مستضعفین جهان بر ضد سلطه غرب شورش کنند و تحت یک رهبری قرار گیرند، این خفته، بیدار خواهد شد و بانگ این شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام مؤثر افتد و اسلام بار دیگر برای ایفای نقش تاریخی خود قیام کند.
پیش بینی «توین بی» در 1979 م. با انقلاب اسلامی ایران که انفجار نور بود، همراه گشت؛ انقلابی که با دستخالی و با تکیه بر شعار «الله اکبر»و بازگشت به ارزش های اسلامی در مقابل همه قدرت های بزرگ و ابر قرت ها ایستاد وتوانست نه تنها نقطه عطفی در تاریخ تحولات ایران، بلکه نقطه عطفی در جهان اسلام و بلکه در کل تاریخ بشری به شمار آید. با این حرکت، آن خفته، بیدار شد و به سرعت در سراسر جهان اسلام گسترش یافت. از این رو، هنوز دو سالی از انقلاب نگذشته بود که در لبنان، عده ای جوان با ایمان، پنج قدرت بزرگ آن زمان را که درآن کشور پایگاه داشتند، یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و اسرائیل را به زانو درآوردند و بدون دادن کوچک ترین امتیازی، آن ها را وادار به فرار ساختند. در افغانستان، امپراتوری انگلیس و روسیه به زانو دآمدند و شکست امپراتوری آمریکا نیز نزدیک است. در ترکیه، الجزایر و دیگر کشورهای اسلامی، تنها بانگی که امروز به گوش می رسد، ندای اسلام است و در فلسطین اشغالی، انتفاضه، امان را از صهیونیسم و امپریالیسم گرفته است. بنابراین، باید گفت: اگر آمریکا امروز به فکر تداوم اشغالف و دخالت در کشورهای عربی است، هدفش ضربه زدن به بیداری و آگاهی اسلامی است؛ ولی مسلمان ها بیدار شده اند و بر پایه سه اصل مهم، کار بزرگ خویش را آغاز کرده اند:
1. بازگشت به اسلام ناب که در صدر اسلام توانست بر قدرت های بزرگ آن زمان غلبه یابد؛
2. وحدت جهان اسلام است که امپریالیسم و استعمار، سالیان دراز کوشید با تکیه بر اصولی هم چون «تفرقه بینداز و حکومت کن»، میان فرقه های مختلف اسلامی فاصله بیشتری بیندازد؛
3. استکبار ستیزی و مقابله با کفر و الحاد و طاغوت و طاغوتیان زمان است؛
این حرکت به یقین به پیروزی اسلام و شکست استکبار ختم خواهد شد.
بنابراین هدف اصلی از بیداری اسلامی، تشکیل جامعۀ اسلامی از طریق کنترل قدرت سیاسی برای پیاده نمودن تعالیم و آموزه های دینی در تمامی ابعاد زندگی آدمی است.
در این میان، هر چند تمامی جریان های اسلامی، چنین هدفی را دنبال می کنند، اما روش رسیدن به این هدف و همچنین قرائت آنان از ماهیت بیداری اسلام متفاوت است. به همین سبب، میان جریان های اسلام گرا، با مفاهیم گوناگونی همچوننوگرایی اسلامی، اسلام سیاسی، بنیاد گرایی، سلفی گری و ... که طیفی از جریان های تساهل گرا تا افراطی را شامل می شوند، روبرو هستیم. به همین سبب برای پیشگیری از انحراف بیداری اسلامی آسیب شناسی و همچنین تعیین ویژگی ها و عوامل مؤثر در آن از اهمیت بسزایی برخوردار است.
4- تأثیر انقلاب اسلامی ایران در بیداری اسلامی
بسیاری از صاحب نظران در پدیده جنبش های اسلامی معاصر، معتقدند که انقلاب اسلامی ایران یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در پیشبرد روند بیداری و آگاهی مسلمانان و ازدیاد فعالیت های مؤثر در جوامع عربی و اسلامی بوده است. نظریه تأثیرپذیری کشورهای اسلامی از انقلاب ایران، مبتنی بر سخنان رهبران جنبش های آزادی بخشف الگوبرداری آنان از انقلاب ایرا و مطالعه ی تحولات و رویدادهایی است که در کشورهای اسلای رخ داده. امام خمینی خود بر این نکته واقف بودند و به آن افتخار داشتند. «آوای انقلاب بزرگ ایران در کشورهای اسلامی و دیگر کشورها طنین انداز و افتخار ساز است...»
همین نکته را خبرنگاری یک ماهق بل از پیروی انقلاب از امام سؤال می کند: «سوال: آیا فکر می کنید دامنه حوادث ایران به ترکیه نیز کشیده شود؟ جواب: نهضت مقدس ایران نهضتی اسلامی است و از این جهت بدیهی است که همه مسلمین جهان تحت تأثیر آن قرار می گیرند.»
خودآگاهی مسلمانان از قدرت خویش به ویژه در کشورهای اسلامی، بازگشت به قرآن، تکیه بر فرهنگ غنی اسلامی و الهام گیری از انقلاب ایران مسأله ای نبود که هضم آن برای صاحبان قدرتآسان باشد. الکساندر هیک می گوید: «به نظر من خطرناک تر از این (مشکلات بین المللی) عواقب گسترش بنیادگرایی اسلامی است که در ایران پا گرفته و اکنون عراق و ثبات تمم رژیم های عرب میانه رو را در منطقه تهدید می کند. این پدیده اگر از کنترل خارج شود منافع ابرقدرت ها را به خطرناک ترین وجه به مخاطره خواهد انداخت. »
هم چنین الهام گیری مسلمانان از ایرانف در تدوین کتاب ه و تیراژ و حجم آن ها و نیز در رسانه ها و مطبوعات چشمگیر بوده است.
آغاز برخی از این حرکت های انقلابی اگرچه ممکن است متأثر از برخی مطالبات اقتصادی و سیاسی باشد، ولی تبدیل مکان ها یا نهادهای مذهبی نظیر نمازهای جمعه و جماعات و مساجد به عنوان خاستگاه و نقطه آغاز این تحرکات و شعارهای اسلامی، نمایان گر جهت گیری اصلی این تحرکات انقلابی است؛ که در میان تمامی حرکت های اسلامی دیده می شود.
ماهیت اسلامی ـ انقلابی واحد و به هم پیوسته این خیزش ها و دخل نبودن نگاه طایفی ـ مذهبی نقطه مشترک این حرکت ها به شمار می رود؛ بدین معنا که همان انگیزه های اسلامی و روحیه انقلابی که مردم مصر و لیبی را به خیابان کشانده است در رفتار و عملکرد مردم مسلمان بحرین نیز وجود دارد.
اعتراض ملت های منطقه در همه کشورهایی که با نظام هایدیکتاتوری و وابسته اداره می شود، نسبت به ظلمی است که سران این کشورها به ملت های خود در عرصه اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و .... نموده اند. مقام معظم رهبری (مدظله)در این زمینه فرموده اند:
«ما بین غزه و فلسطین و تونس و مصر و لیبی و بحرین و یمن تفاوتی نمی گذاریم. در همه جا ظلم به ملت ها محکوم است. حرکت ملت ها با شعار اسلام و در جهت آزادی مورد تأیید ماست ... این حرکت، حرکت ملت ها است. حرکت امت اسلامی است. حرکت با شعار اسلام است. حرکت به سمت اهداف اسلامی است. نشان دهنده بیداری عمومی ملت ها است. طبق وعده الهی این حرکت قطعاً و یقیناً به پیروزی خواهد رسید. ملت ایران سرافراز است، مفتخرا ست و خرسند است که آغاز کننده این راه بوده و ایستادگی و استقامت کرده است.»
6- جایگاه زنان در انقلاب اسلامی وبیداری اسلامی
از منظر اسلام، زنان می توانند علاوه بر ایفای نقش پرارزش همسری و مادری در خانواده، درتمامی امور جامعه خویش نیز نقش آفرین باشند. در این دیدگاه، یکی از تکالیف زنان، همچون مردان، اصلاح جامعه است.
یکی از افتخارات بانوان مسلمان این است که اولین شهیدی که درراه اسلام جان خویش در زیر شکنجه مشرکان نثارکرد، " سمیه " مادر عمار از زنان مجاهد بود.
اینک زنان مسلمان درمنطقه بویژه مصر، لیبی، بحرین، تونس و یمن، همچون سمیه درمقابل دشمن سینه سپر کرده اند. این حضور و شجاعت، یادآور نقش برجسته و تاریخ ساز بانوان مسلمان ایرانی در جریان انقلاب اسلامی ایران در 32 سال پیش است. زنان مصری با حضور پررنگ خود درمیان تظاهرکنندگان و درجای جای مصر ثابت کردند آنچه غربیان در مورد انزوای زنان مسلمان می گویند دروغی بیش نیست.
مشارکت زنان در انقلاب تونس، لیبی و یمن نیز توجه جهانیان را به خود معطوف کرده است. حضور زنان مسلمان نشانگر رهایی آنان از قید و بندهای عرفی و مادی غرب و قیام برای کسب آزادی از شر خودکامگان سیاسی است.
دربحرین نیز انبوهی از زنان محجبه مسلمان در کنار دیگر هموطنان خود، خواستار سرنگونی خاندان آل خلیفه هستند. بیداری اسلامی در زنان بحرینی نشانگر آگاهی آنان درباره نقش موثرو سرنوشت ساز خود در اصلاح جامعه خویش است. از جمله زنان برجسته ای که دراین بیداری اسلامی علیه دولت آل خلیفه خروشیده است ؛ خانم " آیات القرمزی " است. وی بواسطه سرودن شعرهایی که برعلیه آل خلیفه سرائیده، معروف و شناخته شده است. او دریکی از تجمعات در 23 فوریه 2011 ، شعری انقلابی برضد آل خلیفه سرود که بخاطر آن دستگیر شد.
سران استبدادي كشورهاي تونس، يمن، مصر و بحرين به سركوب حق طلبي زنان و كودكان در سطح شهر مي پردازند كه با اين كار ميخ بر تابوت حيات خود مي كوبند.
بنابراين مي بينيم نقش زنان در كشورهاي عربي منطقه كه بيداري اسلامي سر مي دهند و سران استبداد را به خواري انداخته اند كمتر از مرد ها نيست و اين جنبش الگو گرفته از زنان نظام اسلامي ايران است.
انقلاب اسلامی ایران نیز یکی از مهمترین حرکت های اجتماعی است که از این قاعده مستثنی نبوده و نقش زنان چه پیش از انقلاب و چه پس از آن حائز اهمیت است.
میلیون ها زن ایرانی در انقلاب سال 1357 با قدرت هر چه تمام تر پا در صحنه نهادند. زنان ایرانی در تمامی مراحل پیروزی انقلاب اسلامی به روشنی بیان کردند که زن مسلمان ایرانی در تمام عرصه های اجتماعی، سیاسی و... حضور دارد و اعتقادات دینی او مانع از شرکت در فعالیت های اجتماعی نخواهد شد و ثابت کرد که در عین حفظ دیانت و پاکدامنی می تواند تاریخ ساز باشد.
نقش بسیار مهم و تاثیرگذار زنان ایرانی در پیروزی انقلاب اسلامی غیرقابل انکار و ستودنی است. این نقش را نه تنها در مورد مبارزهای آنان، بلکه در تربیت و تشویق نیروهای مبارز و انقلابی نیز می توان جست. به طوری که امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی فرمودند: " امروز زن های شیر دل ، طفل خود را آغوش کشیده و به میدان مسلسل و تانک دژخیمان رژیم می روند، در کدام تاریخ چنین مردانگی و فداکاری از زنان ثبت شده است."
7 - نتیجه گیری:
با گذشت 33 سال از انقلاب اسلامي مي بينيم اين انقلاب از یک سو تعریف انسانی از زن ارائه می دهد و از سوی دیگر الگوهای موفق انقلاب اسلامی و شخصیت زن ایرانی را احیا و استعدادهای باطنی و قابلیت ویژه او را به عینیت رسانده است. علاوه بر اينكه انقلاب الگويي براي انقلابات منطقه خاورميانه شده است زنان كشورهاي عربي نيز با الگو پذيري از زنان مسلمان ايران در اين انقلابات فعاليت هاي چشم گيري انجام مي دهند.
همانگونه كه شاهد هستيم ماههاست مردم برخی کشورهای خاورمیانه با اقدامات اعتراضی خود، درپی تغییرات اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورهای خود هستند. در این میان، علیرغم تبلیغات دولتهای غربی مبنی بر عدم مشارکت زنان مسلمان در امور کشور خود، حضور آنان همدوش مردان دراین حرکت های اعتراضی نشان از حضور موثر و بیداری اسلامی زنان مسلمان منطقه دارد.
از این رو می طلبد که زنان مسلمان با اگاهی از وظایف خطیر ونقش مهم خویش , به اهمیت بحران کنونی واقف باشند وبا سلاح آگاهی وبصیرت آسیبهای این جنبش را شناخته و در پی رفع آنها بکوشندو این رسالت راهمدوش مردان وفرزندان خود به دوش کشند .
میرجعفری
- منابع ومآخذ:
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه
3- امام خمینی ،صحیفه نور
4- . بیداری اسلامی و مظاهر فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن، سید جلال میرآقایی، مجله اندیشه انقلاب اسلامی تابستان 1383
5- جمعی از نویسندگان ؛انقلاب اسلامی ایران،دفتر نشر معارف،1384
6- رجایی،فرهنگ،اندیشه سیاسی معاصر در جهان عرب ،مرکز پژوهشهای علمی ومطالعات استراژیک خاورمیانه،1381
7- سزاری،ژاکلین ،اسلام در اروپا:آمار در مسلمانان اروپا وامریکا،1979
8- طبری؛محمد بن جریر،تاریخ طبری،انتشارات اساطیر 1362،
9- علیزاده موسوی,سید مهدی،بیداری اسلامی،1390
10- عنایت،حمید؛اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ،1372،تهران
11- فایز ابراهیم محمد،سید قطب و بیداری اسلامی،احسان 1384
12- فیض کاشانی ،ملامحسن ،کلمات المکنونه من اهل الحکمه والمعرفه
13- نجفی ؛موسی؛انقلاب فرامدرن وتمدن اسلامی (موج چهارم بیداری اسلامی )موسسه مطالعات تاریخ ،1387.
14- ولایتی، علی اکبر؛ پویایی فرهنگ تمدن اسلام و ایران، 1387.
15- ولایتی، علی اکبر، فرهنگ و تمدن اسلامی، دفتر نشر معارف، 1384.
16- هاردی، پی، مسلمانان هند بریتانیا، ترجمه احمد لاهوتی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی.
پي نوشت:
1. «... وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَكُمْ ». (آل عمران، 103)
2 . Golden Age.
3 . رعد، 11.
4 . نور، 55.
5 . یوسف القرضاوی، الصحوۀ الاسلامیۀ و هموم الوطن العربی و اسلامی، ص 9.
6 . انعام، 60.
7 . حج، 7.
8 . ملامحسن فیض کاشانی، کلمات المکنونۀ من اهل الحکمۀ و المعرفۀ، ص 139-140.
9 . بیداری اسلامی و مظاهر فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن، سید جلال میرآقایی، مجله اندیشه انقلاب اسلامی تابستان 1383 ـ شماره10 ص 51.
10 . فرهنگ و تمدن اسلامی، ولایتی، علی اکبر، 1384، قم، نشر معارف، ص 132.
11 . همان، ص 217.
12 . نک: همان.
13 . همان: ص 208، 201.
14 . امام خمینی، سخنرانی، مورخه 1/9/1357.
15 . امام خمینی، صحیفه نور، جلد 4، ص 114.
16 . روزنامه اطلاعات، 1/12/1361.
17 . بیانات مقام معظم رهبری 1/1/1390.
مالزيايي ها محصولات حاميان رژيم صهيونيستي را تحريم کردند

شهروندان مالزي در حمايت از مردم غزه خواهان تحريم رستوران هاي زنجيره اي حامي رژيم صهيونيستي شده اند.
به گزارش واحد مرکزي خبر از کوالالامپور ، روزنامه «استريتس تايمز» مالزي نوشت ، حاميان مردم فلسطين در مالزي با انتشار اين خبر در شبکه هاي اجتماعي ، خواهان اعمال فشار بر اسراييل نسبت به توقف حملات وحشيانه به غزه هستند.
در اين کمپين از مردم خواسته شده است ، تمام محصولات توليد رژيم صهيونيستي را تا خروج نهايي اين رژيم از سرزمين فلسطين ادامه دهند.
تعدادي از اساتيد دانشگاه هاي مالزي با حمايت از اين اقدام ، خواهان تداوم آن تا حصول نتيجه نهايي و اعمال فشار بر رژيم صهيونيستي شدند.
مدافعان مردم مظلوم غزه در مالزي نه تنها خواهان تحريم اسراييل که خواستار تحريم آمريکا به عنوان بزرگترين حامي اين رژيم شده اند.
گاردين امريکا و انگليس را مسئول اوضاع غزه دانست

روزنامه "گاردين" در مقاله اي به قلم سيوماس ميلن تحت عنوان "ترس در غزه، جنايتي است که در واشنگتن و لندن و تل آويو ساخته و پرداخته شد"، به حمايت آمريکا و انگليس از رژيم اسرائيل در حمله وحشيانه به غزه و به شهادت رساندن شمار زيادي از غيرنظاميان پرداخت. سيوماس ميلن نوشت: کشتار عليه فلسطيني ها بخشي از اقدام معمول و مداوم عليه آنها است که متکي به حمايت کشورهاي غربي مي باشد. اين نويسنده افزود: تنفر جهاني ناشي از کشتار مردم فلسطين در نتيجه گلوله باران و بمباران اسرائيل به حدي است که برخي از سياستمداران غربي و طبقه سياسي غرب را وادار به انتقاد علني و استعفا کرد؛ همانطور که سعيده وارسي اولين وزير مسلمان دولت انگليس در اعتراض به سياست اين دولت درقبال تحولات غزه استعفا کرد. سيوماسن ميلن تصريح کرد: نيک کيلگ معاون نخست وزير انگليس نيز مجوز صدور سلاح به اسرائيل را متوقف و اد مليبند تجاوزگري اسرائيل و سکوت در قبال قتل غيرنظاميان بي گناه را هفته گذشته محکوم کرد. وي با اشاره به برخورد دوگانه جامعه بين المللي درقبال رژيم اسرائيل و حماس افزود: اکثريت قريب به اتفاق کشته شدگان فلسطيني که بالغ بر 1875 نفر هستند، غيرنظامي مي باشند و 430 نفر از آنها کودک هستند و درمقابل، اکثريت قاطع کشته هاي اسرائيل را که 67 نفر هستند، نظاميان تشکيل مي دهند اما با اين وجود، به جاي نيروهاي مسلح اسرائيل که مجهز به پيشرفته ترين فناوريهاي هدف گيري در جهان هستند، حماس تروريست خوانده شده است. سيوماسن ميلن تاکيد کرد: افکار عمومي جهان به يک اهرم تعيين کننده به نفع برقراري عدالت براي فلسطيني ها تبديل گشت و لازم است که آن را به اهرم فشاري براي پايان دادن به حمايت از اشغالگري تبديل و براي ممنوعيت فروش سلاح (به رژيم اسرائيل) و اعمال مجازات هاي سخت (عليه اين رژيم) تلاش کنيم زيرا ترس در غزه، جنايتي است که در واشنگتن و لندن و تل آويو ساخته و پرداخته شد.
جنگ امريکا عليه جامعه سياهپوستان اين کشور

پايگاه اينترنتي گلوبال ريسرچ در گزارشي به قلم گلن فورد با عنوان « رويدادهاي شهر فرگوسن از جنگ مقامات آمريکايي عليه سياه پوستان پرده برداشت »، نوشت:
مردم شجاع و تحت محاصره فرگوسن در ايالت ميسوري سبب بروز پيچيدگي هايي جدي براي مقامات بخش امنيت ملي آمريکا شده اند. تظاهرکنندگان با ايستادگي در مقابل نيروهاي پليس و تداوم بخشيدن به اعتراضات در شهر کوچک خود ، پليس ملي و محلي آمريکايي را وادار کردند تا چهره واقعي خود را در مقابله با سياه پوستان نشان دهد و از ابرازهاي نظامي براي متوقف کردن روند اعتراضات سياه پوستان در شهر فرگوسن استفاده کند.
جوانان سياه پوست شهر فرگوسن موفق شده اند در مقابل سرکوب هاي نيروهاي پليس آمريکا مقاومت کنند و همچنان به اعتراضات خود ادامه دهند . پوشش خبري رسانه ها از اين اعتراضات سبب شده است جهانيان شاهد اين حقيقت باشند که با گذشت قرن ها جامعه سياه پوستان در غرب همچنان با سرکوب سفيد پوستان رو به رو هستند.
در حال حاضر، ماهيت توسل به زور و مأموريت نيروهاي پليس آمريکا بيش از هر زمان ديگري آشکار شده است. نيروهاي پليس آمريکا در خيابان هاي شهر فرگوسن مستقر شده بودند و مقامات آمريکا از ارائه هر گونه کمکي به آنها - فن آوري شناسايي معترضان ، ارائه تسليحات - مضايقه نکردند. سفيد پوستان آمريکايي دريافته اند که در نبردي عليه سياه پوستان مشارکت دارند ، افرادي که ديگر در جامعه از جايگاه واقعي برخوردار نيستند. مدت زمان زيادي است که آمريکا به مردم خود و جهان اعلام کرده است که عليه شهروندان خود از زور استفاده نمي کند. بنابراين مقامات آمريکايي به بهانه مبارزه با مواد مخدر يا مقابله با جرايم جنگ خود را عليه جامعه سياه پوستان آمريکايي آغاز کرده اند. بنابراين، واژه هاي " جرم "، " مواد مخدر " و " سياه پوستان " در يک راستا قرار مي گيرند.
جوانان شهر فرگوسن و ديگر سياه پوستان جامعه آمريکا کاملا از اين موضوع اطلاع دارند که مقامات آمريکايي جنگي عليه سياه پوستان به راه انداخته اند. خودداري تظاهرکنندگان شهر فرگوسن از دستور پليس براي متفرق شدن سبب شد پليس آمريکا چهره واقعي خود را به همگان نشان دهد . بدين ترتيب، مقامات امنيت ملي آمريکا دچار دست پاچگي شدند . کارشناسان بر اين موضوع اتفاق نظر دارند که جامعه اجتماعي آمريکا به تغييرات اساسي نياز دارد و مقامات آمريکايي بايد رويکرد خود را در قبال جامعه سياه پوستان اين کشور تغيير دهند.































