Super User
مذهب مالكي

این مذهب ، دومین مذهب اهل سنت از نظر قدمت و سومین آن از نگاه قلمرو است.
مؤسس این مذهب ، مالک بن انس اصبحی از طبقه سوم فقیهان تابعی مدینه است .
او حدود سالهای 90 تا 97 در شهر مدينه تولد یافت و در همانجا درگذشت. وي فقيهي عربي الاصل بود و بیشتر زندگانی خود را در مدینه سپری کرد .
جناب مالک ، در برابر خلفاي وقت ، سیاست آرامی را دنبال میکرد . او در برابر قیام نفس زکیه ـ سال (145 ه.ق) والی مدینه را به او بدگمان ساخت و او را مجازات کرد .
منصور بابت این رفتار والی که بی اطلاع او صورت یافته بود ، از مالک عذرخواهی نمود . همچنین هارون در سفر حج خود در سال 179 ه.ق. در آخرین سال عمر مالک ، از او دیدار به عمل آورد .
با این همه ، میتوان گفت که امام مالک از عباسیان ناخشنود بوده ، چنانکه همین ناخشنودی او سبب گرایش امویان اندلس به او گشت.
امام مالك از شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام بود و فقه را نزد ايشان فرا گرفتند .
امام مالك درباره استاد خود مي فرمايند كه : "جعفر از يكى از اين سه خصلت خارج نبود: يا نماز ميخواند يا روزه ميداشت و يا قرآن تلاوت ميكرد".
و : "هيچ چشم و هيچ گوشى نديد و نشنيد و بر قلبى خطور نكرد كه انسانى از نظر علم و عبادت و پرهيزكارى برتر از جعفر بن محمّدالصادق عليه السلام باشد".
علاوه بر امام صادق (ع) ؛ ديگر اساتيد امام مالك عبارت بودند از : ربیعة بن فروخ ، ابن شهاب زهری ، نافع مولی عبدالله بن عمر بن هرمز و ابوالزناد .
جناب مالک ، در حدیث شناسی پیشگام بود. اثر مهم فقهی ايشان کتاب «الموطأ» است که به درخواست منصور به نگارش آن پرداخت. دیگر اثر او، «رسالة إلی الرشید» است.
مذهب فقهی مالک، به مثابه یک مدرسه فکری نبوده و اجتهاد فقهای آن فراتر از رأی ايشان نمیرود. مالکیان در باورهای اعتقادی خود پیرو مکتب اشعری هستند.
مذهب امام مالک پیش از ظهور مذهب شافعی، بر حجاز، مصر و سرزمین های آفریقایی اطراف آن، اندلس و سودان غلبه داشت و در بغداد هم حضور چشمگیری داشت تا آن که پس از سال 400 ه.ق. رو به افول نهاده و با ظهور مذهب شافعی در مصر، مذهب مالکی در آن به جایگاه دوم تنزل یافت، اما موقعیت خود در شرق آفریقا را از دست نداد.
امروزه مذهب مالکی در قسمت های شمالی آفریقا، الجزایر، تونس، در قسمتهای کوهستانی مصر، سودان، کویت، قطر، بحرین غلبه دارد و در فلسطین و عربستان هم ـ به ویژه منطقه احساء ـ به صورت محدودتر ادامه حیات میدهد.
فقهای مشهور در این مذهب عبارتند از:
- مالک بن انس اصبحی (امام المذهب) (م 179) صاحب المدونة الکبری به روایت سحنون.
- ابوقاسم، معروف به ابن جزی (م 741) نویسنده کتاب القوانین الفقهیه فی تلخیص مذهب المالکیة.
- احمد بن ادریس معروف به قرافی (م 684) صاحب الاحکام فی تمییز الفتاوی عن الاحکام و مؤلف الفروق این کتاب دارای چهار جزء است.
- ابراهیم بن محمد، معروف به ابن فرحون مؤلف تبصره الحکام، این کتاب در دو جزء تنظیم شده است.
- محمد بن محمد اندلسی قرناطی، معروف به ابن عاصم (م 829) مؤلف تحفة الحکام، که این کتاب هم دو جزء میباشد.
- ابوالحسن معروف به تسولی، مؤلف البهجة فی شرح التحفة بالتحفة.
- ابو عبدالله معروف به خطاب، صاحب مواهب الجلیل شرح سیدی خلیل. این کتاب شامل شش جزء میباشد.
- عبد الله معروف به خرشی (م 1101) صاحب شرح مختصر سیدی خلیل (م 767) . این کتاب دارای شش جز میباشد و عدوی (م 1189) حاشیه ای بر «مختصر» نوشته که با آن چاپ شده است.
- مواق، مولف التاج و الاکلیل لمختصری خلیل.
- علامه محمد بن احمد معروف به ابن رشد قرطبی (م 595) نویسنده بدایة المجتهد و نهایه المقتصد، این کتاب بسیار جالب است و دو جزء را شامل میشود.
جناب مالک علاوه بر کتاب، سنت، فتاوی صحابه، اجماع، قیاس، استحسان، مصالح مرسله و استصحاب، عمل اهل مدینه را در زمره منابع دینی یاد کرده است .
امام مالک ، ظاهر قرآن را بر سنت مقدم میداشت . امام مالک لعن بر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را زشت شمرده و به اقوال صحابه نيز توجه داشت .
مذهب حنفي
![]()

مقدمه
در دوره حکومت امویان تا زمان عمر بن عبدالعزیز نه تنها حکومت در پى تشویق مردم به گسترش علم نبود ، بلکه مانع آن بود و تا پایان قرن اول هجرى نوشتن تاریخ و روایات ممنوع بود ، به همین جهت این دوره را عصر بى خبرى نام نهاده اند . از زمان عمر بن عبدالعزیز به بعد وضع دگرگون شد و امام باقر (ع) و امام صادق(ع) توانستند ، از فضاى موجود بهره بگیرند و شاگردان بسیارى تربیت کنند .
کم کم برخى از همین شاگردان خودشان کرسى درس برقرار کردند و مرجع دینى مردم شدند . روز به روز بر تعداد این عالمان ؛ و نیز بر اختلاف آراى شان افزوده مى شد ؛ از تضاد فتوایى این عالمان کار بر حکومت و بر مردم دشوار شد ، تا این که در اواخر قرن چهارم خلیفه عباسى ، «القادر بالله» به چاره اندیشى رو آورد و دستور داد ، پیروان هر یک از مکاتب فقهى اگر بخواهند رسمى شوند ، باید چهار هزار مثقال طلا به حکومت بدهند ، تنها طرفداران چهار مذهب فقهى اهل سنت مبلغ مذکور را پرداخت نمودند و مذهب آنان رسمى شد . این چهار مذهب عبارتند از : مذهب مالکى ، مذهب شافعى ، مذهب حنبلى و مذهب حنفي است.
امام ابوحنيفه و آشنائي و تلمذ ايشان در محضر امام صادق ( ع ) :
"نعمان بن ثابت بن زوطی " معروف به "ابوحنیفه " درباره ی عظمت امام صادق(ع) بيانات زيبائي دارند ؛ از جمله درباره آن حضرت مي گويند :
"مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه "
"من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام . او داناترین فرد این امت است " .
در زمان امام جعفر صادق(ع) منصور دوانقی ، خلیفه عباسی قدرت سیاسی را در اختیار داشت ، او همواره از مجد و عظمت بنی علی و بنی فاطمه به ویژه امام صادق(ع) رنج می برد و برای رهایی از این رنج گاها بدنبال تحريك علماي زمان خود در مقابل امام صادق(ع) بود ؛ منصور عباسی از جناب ابوحنيفه مي خواهد تا در مناظره اي علمي با امام جعفربن محمد الصادق (ع) حضور يابد .
در این رابطه خود امام ابوحنیفه نقل می کند كه : "روزی منصور دوانقی کسی را نزد من فرستاد و گفت : ای ابوحنیفه مردم شیفته جعفربن محمد شده اند ، او در بین مردم از پایگاه اجتماعی وسیعی بهره مند است ، تو برای این که پایگاه جعفربن محمد را خنثی کنی و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمی او بکاهی ، چند مساله پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه با ناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گویی ، او را تحقیر نمایی و مردم ديگر شیفته او نباشند و از او فاصله بگیرند .
در همین رابطه من چهل مساله مشکل را آماده کردم و در یکی از روزها که منصور در "حیره " بود مرا طلبید ، به حضورش رسیدم . همین که وارد شدم ، دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است ، وقتی که چشمم به آن حضرت افتاد ، آن چنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصورخلیفه عباسی آن ابهت به من دست نداد . سلام گفتم و اجازه خواستم تا در کنارشان بنشینم . خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم . آن گاه منصورعباسی به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:ابو عبدالله ایشان ابوحنیفه هستند.
او پاسخ داد : بلی ، او را می شناسم . سپس منصور به من نگاهی کرد وگفت : ابوحنیفه اگر سوالی داری از ابوعبدالله ، جعفربن محمد بپرس و با او در میان بگذار . من گفتم بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مساله ای را که از پیش آماده کرده بودم ، یکی پس از دیگری با آن حضرت درمیان گذاشتم . بعد از بیان هر مساله ای ، امام صادق(ع) در پاسخ آن بیان می فرمود:
عقیده شما در این باره چنین و چنان است ، عقیده علمای مدینه در این مساله این چنین ا ست و عقیده ما هم این است.
در برخی از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخی هم با نظر علمای مدینه موافق بود و گاهی هم با هر دو نظر مخالفت می کرد و خودش نظر سومی را انتخاب می کرد و بیان می داشت .
من تمامی چهل سؤال مشکلی را که برگزیده بودم یکی پس از دیگری با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه ای که بیان شد به جملگی آن ها ، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ گفت."
سپس ابوحنیفه بیان داشت: " ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس "
"همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد ، بنابراین او داناترین فرداست."
همو درباره عظمت علمی استاد خود امام صادق (ع) بیان داشته كه : "لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم" .
"اگر جعفربن محمد نبود ، مردم احکام و مناسک حج شان را نمی دانستند".
مذهب حنفي
موسس مذهب حنفيه كه قدیمی ترین مذاهب فقهی اهل سنت است ، ابو حنيفه ، نعمان بن ثابت بن زوطي بن ماه مي باشند . وي اصالتاً ايراني بوده زيرا جدش ، زوطي از اسيران كابل بوده است ، ولي ابوحنيفه در 80 هـ در كوفه متولد شد و در همانجا به آموختن فقه و علم كلام پرداخت و در سال 150 هـ در گذشت. او در كوفه مدت 18 سال در حلقه درس حماد بن ابی سلیمان (م 120 ه.ق) به فراگیری فقه به روش ابراهیم نخعی پرداخت.
نعمان ، پس از مرگ استادش ، سفرهایی هم برای فقه اندوزی به حجاز داشت و از نخبگان علمی آن دیار و از جمله امام باقر علیه السلام توشه برگرفت .
ابوحنیفه که پس از استادش حماد ، بر جای او تکیه زد ، مکتب فقهی نوینی پدیدآورد . او قائل به کاربرد رأی و اجتهاد بود و قیاس و استحسان را به عنوان منبعی فقهی مورد توجه قرار داد . اساس اندیشه فقهی ابوحنیفه بر هفت اصل : کتاب خدا ، سنت رسول ، سخنان صحابه ، قیاس ، استحسان ، اجماع و عرف استوار بود.
امام ابو حنیفه به جز رساله های کوچکی ؛ از جمله رساله فقه اش ، کتابی را به نگارش در نیاورد ولي شاگردانش پس از وی فتاوای او را در مجموعه ای گرد آوردند . نعمان در اواخر دوره اموی مورد توجه همه مسلمانان بجز خوارج قرار گرفت . او به تشیع تمایل نشان می داد و در اندیشه سیاسی اش چون زیدیه بود.
در قیام زید بن علی ، پنهانی به یاری اش شتافت و همچنین نقل شده که او از قیام ابراهیم بن عبدالله حسنی از پیشوایان زیدیه در شهر بصره ، حمایت نموده است.
جناب ابوحنیفه در خلافت منصور از کوفه به بغداد فرا خوانده شد تا قاضی القضاتی آن جا را بر عهده گیرد ، ولی مقاومت او در برابر این خواست خلیفه موجب شد او زندانی شود و سرانجام در سال 150 ه.ق. در همان زندان درگذشت .
مذهب حنفی پس از مرگ ابوحنیفه، توسط دو شاگرد برجسته اش ابو یوسف قاضی مشهور (م 182 ه.ق) و محمد بن حسن شیبانی (م 189 ه.ق) رواج یافت.
مذهب حنفی در زمان خلافت هارون و پس از وی بدل به مذهب رسمی خلفای عباسی گردید ، به گونه ای که تنها فقیهان این مذهب مسنددار قضا می شدند . اما حاکمیت طولانی فاطمیان بر مصر مانع از گسترش این مذهب در غرب جهان اسلام گشت . بعدها مذهب حنفی ، مذهب رسمی خلافت عثمانی هم شد . ولی آن هم باعث نشد که قلمرو حاکمیت مذهب از شرق جهان اسلام فراتر رود.
علمای حنفی در مکتب اعتقادی خود ، پیرو ابومنصور ماتریدی (م 332 ه.ق) هستند . ریشه مکتب ماتریدی را باید در اندیشه های کلامی ابو حنیفه جستجو کرد ، چرا که ابوحنیفه پیش از ورود در فقه ، کرسی نشین استادی کلام در کوفه بود ، این مکتب نزدیک ، بلکه تا حدودی مؤید مکتب اعتزالی هاست .
به پیروان ابوحنیفه «اصحاب رأى» اطلاق مى شود. در برابر دیگر فرقه ها که آنان را «اهل حدیث» مى گویند.
قلمرو مذهب حنفی
مذهب حنفی ، از نظر شمار پیروان در بین مذاهب اسلامی ، رتبه نخست را داراست.
این مذهب بر ترکیه ، آلبانی و مسلمانان شبه جزیره بالکان ، بر اهل تسنن غیر کرد عراق ، افغانستان ، ترک نشین های آسیای میانه ، قفقاز و سرزمین های مجاور آن و هندوستان غلبه دارد . نیمی از مسلمانان سرزمین شام ، شامل کشورهای سوریه و لبنان و فلسطين ، حنفی مذهب هستند. پیروان این مذهب در مصر هم پر شمار است و به صورت محدود در ایران ، حجاز و یمن حضور دارند .
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ ﴿٤١﴾ وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ ﴿٤٢﴾ كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٤٣﴾ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿٤٤﴾ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ﴿٤٥﴾
(در آن روز) پرهیزگاران در سایههای (درختان بهشتی) و در میان چشمهها قرار دارند، (۴۱) و میوههایی از آنچه مایل باشند! (۴۲) بخورید و بنوشید گوارا، اینها در برابر اعمالی است که انجام میدادید! (۴۳) ما این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم! (۴۴) وای در آن روز بر تکذیبکنندگان! (۴۵)[مرسلات 41-45]
زيديه

شخصیت زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، مکنی به ابو الحسن در سال 75 ق از کنیزی که مختار به امام سجاد علیه السلام هدیه کرده بود متولد شد. زید در مکتب پدر و برادرش امام سجاد و امام باقر علیهما السلام تحصیل کرد. او مردی دانشمند، پارسا، ظلم ستیز و انقلابی بود. امام رضا علیه السلام وی را از علمای آل محمد شمرده است. زید از کثرت انس با قرآن به حلیف القرآن شهرت داشت. زید در دوران هشام بن عبد الملک در کوفه قیام کرد و در ذیحجه [ یا صفر] سال 122 ق در 42 سالگی به شهادت رسید. بدن او چهار سال بر دار بود تا در سال 126 یوسف بن عمر جسدش را سوزاند. نهضت زید بوسیله فرزندش یحیی و پیروانش ادامه یافت و در کوفه و عراق سپس در ایران و یمن گسترش یافت. اصحاب، یاران و معتقدان به امامت زید بن علی را زیدیه می خوانند.
زیدیه در لفظ به گروهی که منسوب به زيد بن علی بن حسین بن علی بن أبي طالب (علیهم) هستند، اطلاق می شود (عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، تحقيق خليل شحادة، بيروت: دار الفكر، ط الثانية، 1408هـ.ق/1988م (، ج1 ص248). سمعانی در انساب خود زیدیه را اینگونه تعریف کرده است: «زَیدی لفظی است که نسبت داده می شود به زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) و جماعت زیدیه منسوب هستند به زید بن علی نسباً یا مذهباً». (عبد الكريم بن محمد بن منصور التميمي السمعانى، الانساب، تحقيق عبد الرحمن بن يحيى المعلمى اليمانى (حيدر آباد: مجلس دائرة المعارف العثمانية، ط الأولى، 1382هـ ق/1962 م) ج 6،ص365). از این رو در اصطلاح دانش فرقه شناسی، زیدیه به شاخهای از مذهب تشیع گفته میشود که پیروان آن معتقد به امامت زید بن علی بن حسین(ع) هستند (أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر ( تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة 1409م) چ دوم، ص208 ؛ ابی منصور عبد القاهر بن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة منهم،) بیروت: دار الآفاق الجدیده، الطبعة الثالثة، 1978 م(، ص25). نوبختی زیدیه را اینگونه تعریف کرده است:
«....فرقة قالت ان الامامة صارت بعد مضی الحسین فی ولد الحسن و الحسین فهی فیهم خاصة دون سائر ولد علی بن ابی طالب وهم کلهم فیها شرع سواء من قام منهم و دعا الی نفسه فهو الامام المفروض الطاعة».
....گروهی بعد از درگذشت حسین (ع) گفتند: امامت فقط در فرزندان حسن و حسین می باشد و سایر فرزندان علی (ع) را شامل نمی شود، همه در امامت مساویند، هر کس از ایشان قیام کند و دعوت به خود نماید امام است و اطاعت از او واجب است. این گروه آن هنگام که زید بن علی در کوفه قیام کرد به او پیوستند و او را به امامت برگزیدند و همگی زیدیه نام گرفتند (ابی محمد حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعة، (استانبول، 1931 م)، ص 48-49).
گاه زیدیه، حسینیه هم خوانده شده اند، اینان قائلند؛ هر کس از خاندان محمّد مردمان را به خدا دعوت کند و امر خویش را اظهار کند، امام واجب الاطاعة است و هر کس از امام فوق سرپیچی کند و در قیام او را یاری نکند و مردمان را به خویشتن بخواند کافر است (فرق الشیعة، ص58). امامان زیدیه نیز با تعابیر گوناگون و بیان اینکه این فرقه بر اساس دیدگاه های اعتقادی و نه بر اساس دیدگاه های فقهی به زید بن علی منسوب هستند، این تعاریف را مورد تاکید قرار داده اند.
به طور کلی در مورد اغلب مسائل مربوط به زید بن علی اختلاف اقوال فراوان دیده می شود، مانند اختلاف در علل و اسباب خروج و قیام زید، اختلاف زمان تولد و شهادت او، اختلاف در شخصیت و دیدگاه های فقهی، کلامی و اختلاف در تأثیر پذیری زید از واصل بن عطاء (رئیس معتزله) و ابو حنیفه (رئیس مذهب فقهی حنفی). این اختلاف در مورد بیشتر حوادث واقع شده در دوران امویان وجود دارد و منشأ این اختلاف را می توان وجود روایات مختلف و احیاناَ متضاد در منابع و وابستگی مورخان به حکومت های وقت جستجو کرد. این امر باعث شده تا هر یک از نویسندگان و اندیشمندان بعدی برای اثبات نظریه خود، به ردّ و توجیه این روایات بپردازند. (برای دیدن این اختلاف رجوع کنید به: طبري،ج7، ص160-180)
در مورد تاریخ ولادت زید گر چه به طور روشن و صریح تعیین نشده است، امّا طبق بهترین قول و شواهد موجود در منابع تاریخی همچون مقاتل الطالبین، طبقات کبری و طبقات ابن سعد که سنّ زید را هنگام شهادت چهل و دو سال ذکر کرده اند و شهادت او بر اساس منابعی همچون طبری در سال 122 هـ ق در کوفه اتفاق افتاده است، پس می توان نتیجه گرفت که ولادت زید بن علی (ع) حدود سال 80 هـ ق در مدینه منوّره بوده است. او دارای شش زن بوده که سه نفرشان ام ولد (کنیز) بودند. زید از همسران خود صاحب چهار پسر به نام های: یحیی بن زید، مقتول در خراسان به سال 125هـ و امام بعدی زیدیان، عیسی بن زید، حسین بن زید و محمد بن زید و دختری از او باقی نماند (برای مطالعه و بررسی بیشتر به حسین کریمان، سیره و قیام زید بن علی، ص9-15).
انشعابات و مبانی فکری زیدیه:
عمده این انشعابات زیدیه بر اساس دیدگاه آنان درباره امامت و رهبری جامعه شکل گرفت و به سه گروه تقسیم شدند:
1. جارودیه (سرحوبیه)
فرقه ای از زیدیه که به ابو الجارود زیاد بن منذر منسوب بودند. این گروه قائل بودند که پیامبر (ص) در نصّ خود بدون آن که نام حضرت علی (ع) را به زبان آورد در توصیفی که از جانشین خود کرد، او را به امامت و رهبری برگزید؛ و قائل شدند چون صحابه دست بیعت ندادند، کافر شدند. به همین دلیل خلیفه اوّل و دوّم را دشنام می دادند و حکم به گمراهی و کفر این دو می کردند
2. صالحیّه (بتریّه)
این گروه به پیروان دو نفر یکی حسن بن صالح بن حیّ و دیگری کثیر النواء ملقب به ابتر گفته می شود.
این گروه از جارودیه به انحراف کمتری دچار شدند و به آراء زید نزدیک تر بودند و عقیده داشتند هر چند خلافت و امامت بعد از پیامبر، حق علی بن ابی طالب بود و او افضل و اولی برای رسیدن به خلافت بود، ولی چون آن حضرت، خود از این مقام کناره گیری کرد، لذا خلافت سه خلیفه نخست بلا اشکال است.
3. سلیمانیه (جریریه)
این گروه بر محور افکار و اعتقادات شخصی به نام سلیمان بن جریر رقّی شکل گرفتند. اینان همچون سایر شیعیان امامت را پس از رحلت پیامبر، حق حضرت علی (ع) می دانند و معتقدند، امامت باید بر اساس شوری و حداقل با رأی دو نفر از بزرگان مسلمانان تعیین شود. (برای مطالعات بیشتر نگاه کنید: سعد بن عبد الله اشعری القمی، المقالات و الفرق، ص158 ؛شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص225 ؛ بغدادی، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة منهم، ص23-28 ؛ سمعانى، الانساب، ج2، ص78).
دولت ها و حکومت های زیدی
1- ادریسیان
ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) از یاران شهید فخ که پس از شهادت او، به مصر فرار کرد و از آن جا عازم دیار اندلس (مغرب) شد. او با توجه به دارا بودن امتیاز انتساب به اهل بیت پیامبر (ص) و با شعار نشر اسلام، توانست جامعه قبایلی مغرب را برای برپایی یک حکومت مستقل متحد سازد و برای اولین بار حکومت شیعی علوی را در سال 172 هـ ق در آن منطقه به وجود آورد که نزدیک به دو قرن ادامه پیدا کرد (تا سال 317 حکومتشان توسط مروانیان از بین رفت) ( تاریخ ابن خلدون، همان، ج4، ص10-24).
2- علویان طبرستان
پس از قیام زیدیان در مناطق مرکزی جهان اسلام و سرکوب آنها، بسیاری از سادات و زیدیان به نقاط مختلف کوچ کردند. به علّت شرایط خاص جغرافیایی شمال ایران وجود زمینه های مناسب اجتماعی برای دعوت مردم و جلب حمایت آنان، جمعی از سادات مانند یحیی بن عبدالله بن حسن بن ثالث برادر مؤسس ادریسان به بلاد دیلم و گیلان روی آوردند (بلاذری، ج3، ص136).
در سال 250 هجری، حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب (ع) که معروف به داعی کبیر بود، به هنگام خلافت مستعین بالله علیه عباسیان قیام کرد. مخالفت مردم چالوس و طبرستان با جابر بن هارون نصرانی فرستاده والی عباسی، سبب شد تا حسن بن زید از شهر ری که محل اقامتش بود به سوی طبرستان حرکت کند. پس از ورود، مردم طبرستان و دیلم با او بیعت کردند و توانست در آمل، سلیمان بن عبدالله را شکست دهد. پس از آن منطقه ری تا نزدیک همدان را از دست طاهریان خارج کرد (طبري، ج 9، ص271-277 ؛ ابن اثير، ج7، ص130-134 ؛ تجارب الأمم، ج4، ص330-334).
پس از این دوره تا امامت داعی صغیر، امامان زیدی دیگری به خلافت رسیدند، اما پس از کشته شدن داعی صغیر، زیدیان شمال ایران جزء مقاطع کوتاهی موفق به بر پایی حکومتی یک پارچه نشدند. با توجه به حمله مغول و جریانات داخلی مانند حضور اسماعیلیان، گرچه امامان دیگری در بین زیدیان طبرستان پدیدار شدند، اما با تسلط صفویه به مرور مذهب زیدیه در ایران از بین رفت و شیعه اثنی عشری بر این مناطق مسلط گردید.
3- دولت زیدیه یمن
سی سال پس از تشکیل دومین حکومت زیدی، در سال 284 هـ ق یحیی بن حسین بن قاسم رسی معروف به الهادی الی الحق المبین، حکومت زیدیان یمن را تشکیل داد. هیچ کدام از ائمه زیدی از حیث علمی قابل مقایسه با الهادی دانسته نشده اند. شخصیت علمی اش را نزد پدر و عمو هایش در مدینه پرورش داد و اولین کتابش را در سن هفده سالگی نوشت و به درجه اجتهاد رسید. از این رو، وی را مهمترین شخصیت علمی پس از زید بن علی در مذهب زیدی دانسته اند.
پس از الهادی الی الحق و طی تحولات بعدی جزیرة العرب و جهان اسلام، سایر ائمه زیدی در دوران های مختلف، هدایت زیدیان یمن را در دست خود حفظ کردند و توانستند مهمترین پایگاه زیدیان را که تا عصر حاضر وجود دارد، تاسیس نمایند. به طور خلاصه می توان دوران های تاریخی زیدیان یمن را به سه بخش کلی تقسیم نمود، که عبارتند از:
1. دوره تشکیل حکومت تا سقوط توسط اسماعیلیان (از سال 284 هـ ق تا 444 هـ.ق).
2. دوره احیاء زیدیه (از سال 532 هـ ق تا 965 هـ ق).
3. دوره مبارزه با عثمانی تا حضور جمهوری در یمن (از سال 965 هـ.ق تا 1382 هـ.ق).
(المصابیح، ص581 ؛ درر الاحادیث النبویه بالاسانید الیحیویه، ص151 ؛ الحیاة السیاسیه و الفکریه للزیدیه فی المشرق الاسلامی، ص183 به بعد).
حكيم
دیدار اسماعیل هنیه نخست وزیر فلسطین با رهبر انقلاب
آقای اسماعیل هنیه نخست وزیر قانونی دولت فلسطین صبح امروز (یكشنبه) با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار كرد.
حضرت آیتالله خامنهای در این دیدار، پشتیبانی ملتها بویژه امت اسلامی از مقاومت اسلامی فلسطین را عمق استراتژیك گروههای مقاومت دانستند و تأكید كردند: پیروزیهای سالهای اخیر در فلسطین و حتی بخشی از علل بیداری اسلامی در منطقه، نتیجه ایستادگی مردم و گروههای مقاومت فلسطینی بوده است و پیروزیهای آینده و تحقق وعده الهی نیز در گرو همین ایستادگی و مقاومت است.
ایشان با اشاره به ایستادگی مردم غزه و شكست رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه افزودند: شكی وجود ندارد كه احساسات متراكم ملتهای منطقه در قضیه غزه نیز در انفجار ناگهانی آتشفشان منطقه مؤثر بوده است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه هر حركت تضعیفكننده مقاومت، آینده را مخدوش خواهد كرد، خاطرنشان كردند: باید همواره مراقب نفوذ عناصر سازشكار به كالبد مقاومت بود زیرا بروز بیماری، تدریجی است.
حضرت آیتالله خامنهای خطاب به آقای اسماعیل هنیه افزودند: ما در ایستادگی شما و بسیاری از برادران مقاومت تردید نداریم و مردم نیز از مقاومت فلسطین انتظاری جز ایستادگی ندارند.
ایشان با یادآوری سرنوشت یاسر عرفات كه بعد از محبوبیت سالهای دوران ایستادگی، بعلت خروج از مسیر مقاومت، مطرود ملتهای منطقه شده بود، تأكید كردند: مقاومت و ایستادگی زمینهساز جذب دلهای مردم و ذخیره بزرگی است كه باید آن را حفظ كرد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه جمهوری اسلامی ایران قضیه فلسطین را قضیهای اسلامی و موضوع خود میداند، خاطرنشان كردند: ایران در قضیه فلسطین ثابت و صادق است و همواره در كنار مردم فلسطین و مقاومت خواهد بود.
آقای اسماعیل هنیه نخستوزیر قانونی دولت فلسطین نیز در سخنانی ضمن ابراز خرسندی فراوان از دیدار با رهبر انقلاب اسلامی و تبریك سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گفت: سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، امسال در حالی برگزار میشود كه دنیا و منطقه شاهد تحولات و تغییرات بزرگی بویژه بیداری اسلامی بوده است.
وی با تشكر از حمایتهای دولت و ملت ایران از قضیه فلسطین افزود: من دیروز از نزدیك و همچنین با پروازی كه با هلیكوپتر داشتم، شاهد حضور میلیونها نفر در مراسم 22 بهمن در تهران بودم و ما ملت ایران را ذخیره استراتژیك برای موضوع فلسطین میدانیم.
آقای اسماعیل هنیه سپس با اشاره به سه راهبرد دولت قانونی فلسطین، تأكید كرد: آزادی همه سرزمینهای فلسطینی از بحر تا نهر ، تأكید بر مقاومت و نپذیرفتن گفتگوهای سازش، و تأكید بر اسلامی بودن قضیه فلسطین سه راهبرد اصلی ما هستند.
نخستوزیر قانونی دولت فلسطین با تأكید بر ایمان به وعده الهی و قطعی بودن پیروزی ملت فلسطین و نابودی رژیم صهیونیستی، خطاب به رهبر انقلاب اسلامی افزود: همانگونه كه شما چندی پیش فرمودید ما در دوران بدر و خیبر هستیم و به هیچ وجه در دوران شعب ابی طالب قرار نداریم.
سیدحسن نصرالله:ایران «توازن قوا» را به نفع امت اسلام تغییر داد
سیدحسن نصرالله:ایران «توازن قوا» را به نفع امت اسلام تغییر داد/بدون حمایت ایران پیروزی در جنگ ۳۳ روزه ممکن نبود

دبیرکل حزب الله لبنان طی سخنانی به مناسبت هفته وحدت و با تبریک سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پیروزی مقاومت در جنگ ۳۳ روزه بر رژیم صهیونیستی را ناشی از حمایتهای همه جانبه ایران دانست و گفت: ایران «توازن قوا» را به نفع امت اسلامی تغییر داد.
"سید حسن نصرالله" دبیرکل حزب الله لبنان طی سخنانی که به مناسبت هفته وحدت ایراد کرد در ابتدای سخنان خود ولادت پیامبر خاتم را به تمام مسلمانان جهان تبریک گفت.
وی همچنین با تبریک سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب افزود: همچنین به شما و تمام مسلمانان سالگرد تولد نواده عظیم الشان رسول الله، امام "جعفر بن محمد الصادق" (ع) و نیز سی و سومین سالگرد پیروزی انقلاب مبارک اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (قدس سره) را تبریک می گویم.
دبیرکل حزب الله لبنان در ابتدای سخنان خود با اشاره به تلاشها و مجاهدت خستگی ناپذیر پیامبر اکرم در بنای تمدن عظیم اسلامی گفت: پیامبر اکرم (ص)، توانست امت و تمدن عظیمی را پایه گذاری کند. اما این کار با چه چیزی انجام داد. ایشان کسی است که در شبه جزیره عربستان و از میان ملتی که جهل، بی سوادی، جاهلیت، خرافات، بت پرستی و تعصب های قبیله ای عشیره ای و خانوادگی، بر آن سایه افکنده بود، به پا خواسته است.
وی با اشاره به دوره جاهلیت صدر اسلام و فضای حاکم بر آن دوره تاریک تصریح کرد: جامعه ای که کشتار در آن حاکم بود و هیچ حاکمیت مرکزی بر پایه دین یا فرهنگ وجود نداشت و در واقع هیچ چیزی وجود نداشت و انحطاط در واقعیت فکری، دینی، اخلاقی و انسانی به حدی رسیده بود که پدر، دخترش را به دلیل دختر بودن، زنده به گور می کرد. رسوال الله (ص) توانست در چنین شرایطی امتی بسازد. این یک معجزه بود که امتی مومن، اخلاق مدار، ارزشی و متمدن را پایه گذاری کرد. امتی که توانست طی تنها چندین دهه تاریخی بسازد که هنوز ماندگار است و این امت هنوز در جهان تاثیرگذار است و دارای جایگاه است.
دبیرکل حزب الله در ادامه قرآن کریم را معجزه ماندگار دانست و افزود: معجزه بزرگ پیامبر که با آن توانست چنین امتی را به پا کند، کتاب خداوند پاک و منزه یعنی قرآن کریم است که باید به آن پناه برد و از آن کمک گرفت تا همان امت را بار دیگر بیدار کرد و به قیام وا داشت تا تحولی فکری، ایمانی، اعتقادی، اجتماعی، معنوی، تربیتی و فرهنگی ایجاد شود. این قرآن با این بلاغت و مضمون یک معجزه ماندگار است و بر قلب پیامبری امی در جامعه ای بی سواد نازل شده است. معجزه قرآن از آن جهت است که طی قرن های متمادی ملت ها را به مبارزه طلبیده است [ اما کسی تاکنون نتوانسته مشابه آن را بیاورد.]
سید حسن نصر الله در ادامه اظهار داشت: در عصر و دورهای که هم اکنون در آن بسر میبریم و شاهد پیشرفتهای علمی، فرهنگی، فکری، فلسفی و تمدنی چشمگیری هستیم، پس اندیشمندان ، فیلسوفان ، نخبگان و تئوریسنها و ادبای این جهان چرا دور هم جمع نمیشوند تا بسان این قرآن نمونهای بیاورند. این چالش همچنان پایدار و این معجزه الهی همچنان پا برجاست تا این قرآن و آیات و کلمات و حروف آن را از هر کم و کاست یا تحریف به هر دلیل و انگیزهای مصون بماند و به همین دلیل است که میبینیم این قرآن مصون و محفوظ از هر گزند و بدی پس از 1400 سال به نسلهای ما رسیده است، آیا نباید این مصون ماندن از تحریف و بیش و کمی را معجزه آشکار و عیان الهی برشمرد.
دبیرکل حزب الله لبنان پایه و اساس دینی که پیامبر (ص) آن را برای ما به ارمغان آورد، دعوت به یگانه پرستی و وحدت و مساوات میان مردم و مخلوقات خدا دانست و گفت: از دید این آیین مخلوقات خدا به دو گروه طبقه بندی میشوند، یا برادر دینی تو هستند یا همسان تو در خلقتند (أو نظیر لک فی الخلق) این پایه و اساس دین ما و اعتقادات ماست.
سید حسن نصر الله اظهار داشت: از اینجا وارد اولین بخش از سخنان خود میشوم که در آن به طور بسیار خلاصه به موضوع "وحدت اسلامی" میپردازم، ولی در شرایط کنونی که فتنهها و مصیبتها به شدت افزایش یافته و تشدید شدهاند، باید به دانشمندان و رهبران و سیاستمداران و صاحبان فکر و اندیشه و بطور کلی تمام کسانی را که خواهان حق و حقیقت و ملت حق و حقیقت و دین و امت و دنیا و آخرت حق و حقیقت هستند، به این نکته جلب میکنم که باید به مسئله اثبات اطلاعات و حقایق توجه داشت.
ایران پروژه «وحدت اسلامی» را به طور ویژهای پیش برده است
دبیرکل حزب الله لبنان با اشاره به اینکه انقلاب اسلامی ایران بیشترین گام ها را در راه تقویت وحدت اسلامی برداشته، تاکید کرد که این وحدت هرگز به نفع مستکبران و اشغاگران نیست و آنها به دنبال متفرق کردن امت اسلام هستند.
به گزارش فارس، سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در سخنرانی خود در مراسم جشن سالروز ولادت پیامبر اعظم که در مجتمع سید الشهدا در ضاحیه برگزار شد، به عملکرد رسانه های مختلف در دوره اخیر اشاره کرده و گفت که اوضاع عجیب و غریبی در این عرصه به وجود آمده است، در این اوضاع اظهاراتی را به اشخاص نسبت می دهند که اصلا از شخص صادر نشده است، بعد درباره این اظهارات مواضع و تحلیلها و جنگ های مختلفی را آغاز می کنند، آنها وقایع و اتفاقاتی را از خود می تراشند و مواضعی را بر اساس این اتفاقات که اصلا روی نداده و اتفاقاتی که مورد تحریف و شایعه سازی قرار گرفته، اتخاذ می کنند، این چیزی است که در هر ساعت و لحظه ای انجام می شود و اگر انسان بخواهد تمامی شایعات علیه خود را رد کند، نمی تواند غیر از صدور بیانیه های تکذیبیه کار دیگری انجام دهد.
وی در ادامه به موضوع وحدت اسلامی اشاره کرد و گفت که در طول صدها سال گذشته حتی قبل از انقلاب اسلامی در ایران بسیاری روی این پروژه کار کرده بودند، اما شکی نیست که پیروزی این انقلاب به رهبری امام خمینی در سال 1979 و موجودیت دولتی با اهمیت و وسعت جمهوری اسلامی ایران و رویکرد این کشور در این خصوص و فعالیت های موسساتی فکری و رسانهای آن طی سالیان گذشته در این زمینه ایده و پروژه وحدت اسلامی را به طور ویژهای پیش برده است.
وی تاکید کرد که هنگامی که از وحدت اسلامی سخن به میان می آید، هرگز این معنی مد نظر نیست که مذهب های اسلامی در یک مذهب واحد ذوب شوند یا اینکه تمامی مسلمانان پیرو یک مذهب خاص باشند.
دبیرکل حزب الله لبنان تاکید کرد که هرگز این موضوع مطرح نبوده که شیعیان سنی یا سنی ها شیعه شوند، این یک توهم برای تحریک علیه این پروژه است، پروژه وحدت اسلامی از همان ابتدا ایده تکه تکه کردن مسلمانان و دور کردن آنها از یکدیگر و افزایش درگیری ها و دامن زدن به آنها را رد و تاکید کرده که ملت های اسلامی باید به هم نزدیک شوند و همدیگر را بشناسند و به دنبال منافع عالی خود به عنوان امت اسلام باشند و با هم در راه خدمت به این منافع همکاری کنند، بنابراین هرگز از آنها خواسته نمی شود که یکی از آنها در زمینه جزئیات مسایل عقیدتی یا فروعات فقهی در مقابل دیگران عقب نشینی کند.
نصرالله تصریح کرد که ایده وحدت اسلامی به هر انسان عاقلی عرضه شود اعلام خواهد کرد که این به نفع مسلمانان و مسیحیان است و کسانی که در شرق زندگی می کنند نیز باید مسلمانان را بشناسند و با آنها همکاری کنند.
وی ادامه داد: طبیعی است که مستکبران و استعمار گران جهان و اشغالگران و کسانی که به دنبال مسلط کردن خود بر مردم هستند، هیچ منافعی در وحدت کلمه امت اسلام ندارند و در این راستا در محور "تفرقه بینداز و حکومت کن" عمل می کنند؛ آنها هرگز اجازه این کار را نمی دهند، چرا که می خواهند بر منابع نفتی و گاز و مقدسات اسلامی مسلط باشند و تمامی اینها در گرو این است که امت اسلام تکه تکه و متفرق باشد و هر گاه که امت به پا خیزد و ندای وحدت و همکاری را سر داده، به معنی آن است که می خواهد تصمیم سازی و حاکمیت و منافع و آینده خود را در دست بگیرد و این چیزی است که مستکبران و شرکت های بسیار بزرگ که بر تصمیم سازی های سیاسی مسلط هستند، آن را نمی پذیرند.
ایران «توازن قوا» را به نفع امت اسلام تغییر داد
دبیر کل حزبالله لبنان با بیان اینکه جنگ هشت ساله علیه ایران را آغاز کردند تا نظام جمهوری اسلامی را ساقط کنند تاکید کرد که اتهام ایران این بود که نظام مزدور شاه را ساقط کرد. آمریکا و بیشتر کشورهای عربی از جنگ علیه ایران بشدت حمایت کردند و برخی اعراب میلیاردها دلار هزینه کردند.
سید حسن نصرالله در مراسم گرامیداشت میلاد پیامبر اکرم با اشاره به سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، آن را تبریک گفت. وی در بخشی از سخنان خود به فتنه میان مسلمانان و اختلاف میان اهل سنت و شیعه پرداخت و درباره آن هشدار داد.
نصرالله گفت: در دهههای اخیر حوادث خطرناکی رخ داده است تا مانع همکاری و انسجام امت اسلامی شود. ما در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هستیم. از جمله این حوادث جنگی است که بر نهال جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد زیرا این نظام، رژیم شاه را که مزدور اسرائیل بود ساقط کرد. زیرا این نظام، شیعی بود و آمریکا و اسرائیل و کشورهای عربی موسوم به میانهرو همه آنان از شاه حمایت میکردند.
نصرالله تاکید کرد: شاه ایران شیعی مذهب بود. مسئله برای آمریکا مسئله مذهب حاکم نیست. مسئله دین او نیست. بلکه جایگاه سیاسی او و عملکرد و ولایت سیاسی او مهم است.
دبیر کل حزبالله لبنان افزود: گناه ایران این است که این مزدور را ساقط کرد و توازن قوا را به نفع امت اسلامی تغییر داد. جنگ علیه ایران 8 سال طول کشید. این جنگ از طرف آمریکا و غرب و متاسفانه از جانب بیشتر کشورهای عربی حمایت میشد. برخی کشورهای ثروتمند عربی میلیاردها دلار برای این جنگ هزینه کردند اما این میلیاردها دلار برای کمک به فلسطین ممنوع است. این کمکها به مقاومت فلسطین ممنوع است. مقاومتی که میخواهد خاک و سرزمین و مقدسات امت خود را پس بگیرد. اما این کشورها از جنگی حمایت کردند که علیه کشوری مسلمان و جوان بود که شعار فلسطین و خیزش به سوی قدس را سر داده بود. این جنگ عواقب بدی برای طرح وحدت امت اسلامی داشت.
سید حسن نصرالله در ادامه افزود: پس از شکست جنگ تحمیل شده، و بر باد رفتن امیدها از سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی ایران، راههای دیگری برای ممانعت از وحدت مسلمانان و امت مسلمان در پیش گرفته شد. همه ملتهای مسلمان خواستار کرامت و عزت و استقلال هستند. پس از جنگ به سراغ فتنه مذهبی رفتند و چیزی را اختراع کردند به نام «هلال شیعی». این اختراع الان ماده اصلی جنگ نرمی است که آمریکا و غرب در مقابله با امت اسلامی به کار گرفتهاند. من در ادامه به سخنان امام خامنهای که جمعه گذشته ایراد کردن خواهم پرداخت.
نصرالله گفت: اتهام ایران این است که الان در حال گسترش دادن شیعه در جهان اسلام است و میخواهد اهل سنت را در جهان اسلام شیعه کند. یعنی ایران میخواهد یک میلیارد و نیم مسلمان را شیعه کند. برای همین دائما از خطر بزرگی به نام هلال شیعی سخن میگویند. این اقدامی شیطانی است که کاملا بی اساس است.
پیروزی مقاومت لبنان در جنگ ۳۳ روزه با حمایت ایران حاصل شد
دبیر کل حزبالله لبنان به تبعیت از رهبر جمهوری اسلامی ایران که اعلام کرد کشورش از مقاومت منطقه در برابر رژیم صهیونیستی حمایت کرده است، تصریح کرد: به صراحت میگویم که ایران از سال1982 همه نوع حمایت مادی، معنوی و سیاسی کرده است.
سید حسن نصرالله در ادامه سخنان خود از مسئولان ایران تقدیر و تشکر کرد و گفت که مسئولان ایران به دلیل ایستادگیشان در کنار مسئله [مقاومت] فلسطین و لبنان سختیهای بسیار بسیار بزرگی را متحمل میشوند اما اگر ایران امروز فلسطین را بفروشد همه مشکلات حل میشود.
نصرالله گفت: مشکل آمریکا دموکراسی نیست بلکه مسئله، اسرائیل و نفت است.
دبیر کل حزبالله لبنان گفت: جنبش مقاومتی که در جنگ تموز [33 روزه سال 2006] مقاومت کرد و پیروز شد، نمیتوانست مقاومت کند و پیروز شود اگر این حمایت را از ایران و جنبش مقاومت در فلسطین دریافت نمیکرد.
دبیر کل حزبالله لبنان به تبعیت از رهبر جمهوری اسلامی ایران که اعلام کرد کشورش از مقاومت منطقه در برابر رژیم صهیونیستی حمایت کرده است، گفت: این حمایتی که از ابتدا انجام شد، مایه افتخار جمهوری اسلامی ایران است زیرا این پیروزی که مقاومت لبنان به دست آورد و بزرگترین و مهمترین پیروزی عربی بر اسرائیل است، حاصل نمیشد اگر این حمایت معنوی، مادی و سیاسی ایران نمیبود.
نصرالله گفت: بله. ما در حزبالله از سال 1982 از ایران همه اشکال ممکن حمایت مادی، معنوی و سیاسی و همه حمایتهای که میسر است دریافت میکنیم.
وی افزود: این پیروزی که بدون قید و شرط تحقق یافت، با حمایت ایران به دست آمد و البته سوریه نیز نقش بزرگی داشت اما ما اینجا داریم از ایران صحبت میکنیم.
ایران هیچ چشم داشتی در حمایت از جنبشهای مقاومت ندارد
دبیرکل حزب الله لبنان با اشاره به سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در حمایت ایران از جنبشهای مقاومت لبنان و فلسطین گفت: ایران هیچ چشم داشتی به این حمایتها ندارد بلکه اعتقاد دارد به وظیفه دینی خود عمل میکند.
سید حسن نصر الله در ادامه سخنانش در مراسم گرامیداشت میلاد پیامبر اکرم(ص) اظهار داشت: امیدوارم از این سخنان به این اعتقاد و باور برسیم و هیچ یک از ما به ویژه برادران اهل سنتی که در میان ما وجود دارند، حرف کذب و دروغی بر زبان نیاورد یا فتنهای از این نوع ایجاد نکند و من به برادرانمان در طرفها و جریانهای مختلف فلسطینی و به برادرانمان که در پایگاههای آموزشی، آموزش میدیدند میگفتم که آموزش نظامی است و همه جا ممکن است باشد، اما آنچه مهم است فرهنگ است که به شخصیت آنها و جریانی که در آن عضویت دارند باز میگردد و ما گشودن باب هر نوع شک و شبهه از این دست را رد کرده و نمیپذیریم.
سید حسن نصرالله افزود: در لبنان ما اعتقاد داریم و باور داریم و پذیرفتهایم که در کشوری کثرتگرا زندگی میکنیم و هنگامی که من مسلمان و از حیث اعتقاد و تفکر و مذهب محمدی هستیم این به بدین معنا نیست که گزینه سیاسی دیگری جز تاسیس و برپایی دولت اسلامی وجود ندارد و این عظمت و بزرگی دین اسلام و انعطافپذیری و پویایی و بزرگی اسلام به عنوان یک دین و عقیده و شریعت است که اظهار میکند، هر جماعت مسلمانی در هر کشور دارای شرایط خاص و دیدگاه خاص در باره امور است و به همین دلیل ما به عنوان یک جنبش اسلامی در لبنان هنگامی که از همکاری ملی میان مسلمانان ، مسیحیان و ضرورت ایجاد دولت ملی در لبنان سخن میگوییم که در آن همه مشارکت داشته باشند و همه در حضور داشته باشند و به منافع ملی خدمت کنند، در اینجا از سیاست سخن نگفتهایم، بلکه این سخنان ریشه در اصول و اعتقادات مذهبی و فقهی ما و نه تاکتیک سیاسی ما نشات میگیرد.
دبیرکل حزب الله لبنان تصریح کرد، همه علمای ما از امام موسی صدر گرفته تا علامه محمد حسین فضل الله و محمد مهدی شمس الدین و تمام مراجع کنونی ما به این نکته باور دارند و ما نیز در حزب الله ایمان داریم که امکان ندارد در انتخابات پارلمانی یا ریاستی شرکت کنیم که توجیه مذهبی یا دینی نداشته باشد و این موضع فقهی ماست و ما به آن توجه داریم، چراکه این بخشی از دین و آیین ماست و نمیتواند مانع تشکیل دولتی با دیگر جماعتها و مجتمعی همکار و دوست با یکدیگر بنا کنیم.
سید حسن نصر الله افزود: برخی اقدام به فتنهانگیزی کرده و به مواضع اتخاذ شده توسط ما طی سالهای 1982 و 1983 استناد میجویند که گفته بودیم خواهان تاسیس جمهوری اسلامی هستیم، من میگویم که این درست است ما اوایل دهه هشتاد چنین سخنانی بر زبان آوردیم، اما اینجا میخواهم این نکته را به یاد رهبران مسیحی بیاندازم که از زندگی مسالمتآمیز سخن میگویند، اما در آن زمان از تقسیم لبنان و تشکیل یک کشور فدرال و مسیحی سخن میگفتند.
دبیرکل حزب الله لبنان تاکید کرد، اکنون بیش از 20 سال است که سخنان سیاسی و خطابههای سیاسی حزب الله کاملا آشکار و واضح است و این باور ماست که آن را تشخیص میدهیم و اعتقاد داریم منافع ملت لبنان از هر طایفهای در این نهفته است.
سید حسن نصر الله گفت: در راستای فرمایشات روز جمعه مقام معظم رهبری که ایشان آشکار فرمودند، جمهوری اسلامی ایران از جنبشهای مقاومت در لبنان و فلسطین حمایت میکند و در برابر این حمایت خواهان چیزی نیست یا چشم داشتی به این حمایت ندارد، بلکه اعتقاد دارد، به وظیفه دینی خود عمل میکند، میتوانم بگویم این اولین باریست که از بالاترین مقام در جمهوری اسلامی اینگونه آشکار ، عیان و شفاف چنین فرمایشاتی ایراد میشود و با توجه به این سخنان به بسیاری از مسائل و قضایای موجود خواهم پرداخت.
نصرالله حمله رژیم صهیونیستی به تاسیسات هستهای ایران را بعید دانست و گفت: اگر به تاسیسات هستهای ایران حمله شود رهبران جمهوری اسلامی ایران از حزبالله درخواست کمک نمیکنند. بلکه ما خودمان باید بنشینیم و فکر کنیم که چه واکنشی باید نشان بدهیم.
ادعای طرح گسترش تشیع در سوریه "مضحک" است
سید حسن نصرالله گفت که برخی از شخصیت های اهل سنت به من گفته اند که در سوریه جنبش تشیع بزرگی وجود دارد و بشار اسد نیز متهم به حمایت از این جنبش است، این ادعا مضحک و خندهآور است.
دبیرکل حزب الله لبنان که به مناسبت هفته وحدت اسلامی سخن می گفت، در بخشی از اظهارات خود درباره تحولات سوریه تأکید کرد: نمونه سوریه بیش از همه مضحک و خندهآور است، من خود شخصاً آدم منعطفی هستم و با علما و دانشمندان بزرگ و شخصیتهای اهل سنت نشست و برخاست داشته و با آنها گفتگو کرده و دیدار داشتهام و این برای من افتخاری است، اما هم اکنون برخی از آنها با من بحث و مناقشه مفصل و مشروحی داشته و گفتهاند که در سوریه جنبش تشیع بزرگی وجود دارد و بشار اسد نیز متهم به حمایت از این جنبش است.
وی افزود: درحالی که جمعیت شیعیان در سوریه در حال حاضر تنها 6 میلیون نفر است و این موضوعی است که مشاور یکی از پادشاهان کشورهای عربی آن را با من درمیان گذاشت و گفت که در اینباره گزارشهایی ارائه شده است.
سید حسن نصر الله در ادامه تصریح کرد: در آن زمان به سوریه رفتم و با مقامات و حتی با مسئولان امنیتی سوریه هم دیدار کردم و از آنها خواستم که این 6 میلیون نفر را شناسایی کنند، در حالیکه دریغ از 6 میلیون و نه تنها این 6 میلیون در جایی یافت نشدند، بلکه تعداد شیعیان حتی به یکهزار و حتی 500 نفر هم در آنجا نمیرسید، حتی شیعیانی هم که یافت شدند، در واقع جوانان سنی بودند که به تشیع در آمده بودند و در واقع باید بگویم خلاف این ادعا به اثبات رسید و در آنجا نه چیزی از گسترش تشیع و نه چیزی از گسترش تسنن مشاهده شد.
دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه اظهارداشت: امروز و به مناسبت سالروز ولادت پیامبر (ص) به شما میگویم ما مسلمان شیعه علی ابن ابی طالب (ع) و پیرو مذهب حضرت جعفر بن محمد صادق (ع) هستیم و ایمان داریم که دیگر پیروان مذاهب اسلامی همه مانند ما مسلمان هستند و نه ما با آنها کاریست و نه آنها با ما کاری و هر مسلمان بالطبع دارای آزادی کامل جهت تبعیت و پیروی از هر آیینی است که خواهان آن است و ما همانگونه که حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مد ظله)، رهبر معظم انقلاب فرمودند، ما هیچ طرح و برنامهای برای دعوت کسی به تشیع و شیعه کردن سنیها نداریم و این نه برنامه ما و نه هدف ماست.
رسانهها در قبال تحولات سوریه بزرگنمایی میکنند/ موضع حزب الله در قبال سوریه تغییرناپذیر است
دبیرکل حزبالله لبنان از نحوه پوشش اخبار و تحولات سوریه از سوی برخی رسانهها انتقاد کرد و آن را نوعی بهره برداری در راستای اهداف غرب دانست.
سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان در ادامه سخنان خود با اشاره به تحولات سوریه گفت: ما اکنون با دقت و بطور شفاف به موضوع سوریه می پردازیم بویژه این که دراین باره [تلاش می شود] تا ما و طرف های دیگر را بترسانند و من می گویم که ترساندن کم یا زیاد ما نمی تواند موضع اصلی و رویکرد ما را در این باره تغییر دهد. باید به کسی نیز که می خواهد روح و اعصاب ما را به هم بریزد بگوییم که نقش بر آب می زند و کار بیهوده ای می کند. زیرا در هیچ موضوعی تا زمانی که قلب ما حق را می شناسد، هیچ چیزی نمی تواند آن را تکان دهند حتی اگر تمام جهان در مقابل ما بایستد.
سیدحسن نصرالله افزود: من به ملاحظه ای که در ابتدای کلامم به آن اشاره کردم، باز می گردم که دقت در داده ها و اطلاعات است. به عنوان مثال اندکی پیش برخی ماهواره های عربی در خبری فوری به نقل از یک طرف معارض در سوریه اعلام کردند که حزب الله منطقه "الزبدانی" را با کاتیوشا بمباران کرده است گویی که این کار مانند این است که شخصی در آنجا ساندویچ بخورد و این قصه همچنان ادامه یافت و آخرش معلوم نشد...در روز بعد نیز حزب الله به الزبدانی حمله می کند و گروه های مسلح آن را مهار می کند و گفته می شود که تمام راه ها پر از اجساد مبارزان حزب الله است. هیچ کس این اجساد را به ما نشان نداد و مدرکی در این باره ارائه نکرد. این نمونه ای از برخورد رسانه ها با موضوع سوریه بود.
وی افزود: در روز نشست شورای امنیت از "حمص" سخن به میان آمد و( گفتند که آنجا قیامت شده) و این امر هر شخصی را از جای خود بلند می کند. ا موضع سیاسی روشنی داریم اما در این موضوع هر کسی تحت تاثیر قرار می گیرد. پس از تحقیق روشن می شود که چیزی در حمص نبوده است و بررسی زمان انتشار این خبر تنها اندکی پیش از نشست شورای امنیت نشان می دهد که این خبر واقعیت ندارد بلکه نوعی بهره برداری از رسانه ها در این جنگ در راستای تحقق اهداف [غربی ها] به هر وسیله حرام و حلالی است.
سید حسن نصرالله تاکید کرد: آنچه که می خواهم به همه مردم جهان عرب و اسلام بگویم این است که ما به جزئیات علاقه مند هستیم و باید به اصل ماجرا نگاه کرد، بویپه اینکه هیچ کس معصوم و مبرای از خطا و اشتباه در جزئیات نیست. هرکسی مرتکب اشتباه می شود. لذا باید به ماجرای اصلی بازگردیم تا ببینیم که چگونه باید خطا را از صواب تشخیص دهیم.
سوریه درگیر جنگ داخلی نخواهد شد/حساب کردن روی آمریکا شکست خورده است
دبیرکل حزب الله لبنان با اشاره به اینکه کسانی که روی آمریکا حساب باز کرده اند، سخت در اشتباهند، تاکید کرد که تلاش های غرب برای ایجاد جنگ داخلی در سوریه نتیجه نخواهد داد.
سید حسن نصرالله در بخش پایانی اظهارات خود به مسایل مربوط به سوریه اشاره و تاکید کرد که آنچه در سوریه هدف قرار گرفته است، مقاومت در لبنان و فلسطین و از بین بردن آرمان فلسطین و ملت فلاسطین است.
وی با اشاره به آمادگی دولت سوریه برای گفتوگوها افزود : این در حالی است که غرب می گوید که زمان گفتوگو به سر آمده است، چطور زمان گفتوگو به سر آمده در حالیکه جنگ در سوریه وجود دارد و گروه هایی هستند که سوریه را به سوی جنگ داخلی پیش می برند؟ الان گروه های مسلح مردم سوریه و سنی های آنان را بیشتر از گروه های دیگر می کشند، البته این درست نیست که در سوریه جنگ داخلی پیش می آید، حتی اگر کشورهای دیگر به دنبال ایجاد این جنگ در داخل سوریه باشند، این اتفاق نخواهد افتاد.
وی حساب کردن روی آمریکا را حسابی اشتباه و شکست خورده دانست و تاکید کرد: این موضع ماست، ما منافع سوریه و ملت آن و لبنان و ملت آن و فلسطین و ملت آن را به دور از کینه های شخصی یا گروهی می بینیم.
دولت لبنان به فعالیت خود ادامه خواهد داد/ اکنون زمان چالش سیاسی در لبنان نیست
دبیرکل حزب الله لبنان در مورد دولت لبنان و انتشار برخی شایعات در مورد احتمال ساقط شدن این دولت نیز تاکید کرد که این دولت ادامه خواهد داشت و به حاکمیت خود ادامه خواهد داد، وی البته تاکید کرد که این دولت، دولت حزب الله نیست.
نصرالله ابراز داشت که دولت تاکنون نشان داده است که محور ثبات در کشور است و الان زمان مناسبی برای براندازی حکومت ها و ایجاد چالش سیاسی در لبنان نیست و ما باید با همکاری و اخلاص خود از این مرحله سخت عبور کنیم.
فراخوان برای تحریم انتخابات یمن
نیروهای ملی جنوب در یمن از مردم و گروهها و احزاب سیاسی خواستند تا ر انتخابات ریاست جمهوری آینده این کشور شرکت نکنند.
نیروهای ملی جنوبی در یمن بر مخالفت خود با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری تاکید کردند.
شورای رهبری موقت نیروهای جنوبی و نیروهای ملی در شمال بر مخالفت با شرکت در انتخابات که تنها نامزد آن منصور عبد ربه است تاکید کردند.
آنها همچنین خواهان گفتگو با جنوب درباره فدرالیسم از طریق تشکیل دو ایالت و برگزاری همه پرسی در طول پنج سال شدند.
درپی فرار علی عبدالله صالح دیکتاتور یمن از این کشور و واگذاری قدرت به منصور عبد ربه معاونش قرار است انتخابات ریاست جمهوری آینده این کشور با نامزدی تنها منصور عبد ربه برگزار شود.
مردم و احزاب یمن درباره شخصیت منصور عبد ربه شک و تردید دارند و او را از بقایای رژیم علی عبدالله صالح می دانند که نمی توان اهداف انقلاب مردمی یمن را تحقق بخشد.
اذعان اسرائیل به شکست تحریم ایران
وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی به ناکارآمدی سیاست تحریم علیه ایران اذعان کرد.
"اویگدور لیبرمن" وزیر امور خارجه اسرائیل گفت: تحریم جدید آمریکا علیه ایران برای وادار کردن این کشور به توقف برنامه هسته ای خودش، کاری اساسی است.
لیبرمن در ابتدای ملاقات خود با چند تن از اعضای کنگره آمریکا گفت: من تصمیم درباره تحریم ها را ارج می نهم. این تصمیم، اساسی است.
برپایه این گزارش، تحریم های جدید آمریکا درخصوص بلوکه کردن همه املاک و منافع دولت ایران و بانک مرکزی و همه نهادهای مالی ایران در آمریکا است.
لیبرمن گفت: ما منتظریم که ایرانی ها از اهداف هسته ای خود دست بردارند. او همزمان اذعان کرد: این تحریم ها به اندازه کافی موثر نیست.
مک کین از سناتورهای جمهوریخواه آمریکا نیز در این ملاقات از تحریم جدید کشورش علیه ایران ابراز رضایت کرد اما درعین حال افزود: این تحریم موجب بازداشتن ایرانی ها نشده است
ولادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
![]()

بشارت میلاد
خجسته سالروز طلوع خورشید هدایت، تبلور دُرّ دریای عصمت، تلألؤ نگین انگشتری امامت، شکوفایی گل بوستان احمد صلی الله علیه و آله ، ولادت صادق آل محمّد صلی الله علیه و آله بر تمام دوستداران معرفت و حقیقت مبارک باد.
طلوع و شکوفایی
در هفده ربیع الاول سال 83. ه، طلوع خورشید امامت، بار دیگر مدینه را منور کرد. در آن روز، خورشیدی شکفت که بعدها پرتو انوار الهی اش دوازده هزار غنچه جویای محبت و حقیقت را شکوفا کرد، و حیات و طراوت تازه ای به جهان بخشید؛ چراکه با شکوفایی و عطرافشانی آنها، مسیر بوستان حقیقت و رستگاری از بیابان خشک ضلالت و بدبختی جدا شد و سرگشتگان و عاشقان وجه اللّه به سرمنزل مقصود رسیدند.
صبح میلاد
صبح روز جمعه 17 ربیع الاول سال 83 ه . ق، مدینه، چشم انتظار طلوع خورشیدی دیگر از سلاله پاک رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود، تا با تجلی جمال آن مولود مبارک وضوی نور گرفته و چهره خویش را بار دیگر منور سازد. سرانجام خانه امامت و ولایت با میلاد فرخنده ششمین امام معصوم علیه السلام ، غرق شادی و سرور شد. ملائک مشتاقانه به استقبال و خوش آمدگویی از آن نوگل تازه شکفته به زمین آمدند و نرگس چشمان خود را میزبان قدوم مبارک آن عزیز بزرگوار کردند. ما نیز این میلاد بزرگ و فرخنده را به تمام دوستداران اهل بیت علیه السلام تبریک و تهنیت گفته و امیدواریم که با بهره گیری کافی ازمکتب سازنده آن ستارگان درخشان در راستای پاک سازی جسم و جان خود ازلوث پلیدی ها و گناهان گام، برداریم.
شرافت و اصالت نسب امام صادق علیه السلام
شکوفایی ششمین گل بوستان امامت در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری، مدینه را آکنده از عطرگل محمّدی و غرق شادی و سرور کرد. نام آن حضرت جعفر و مشهورترین کنیه ایشان، ابوعبداللّه و معروف ترین لقبشان صادق است. پدر بزرگوارشان، امام محمّد باقر علیه السلام مانند اجداد گرامی خود از زهد و تقوایی راستین والهی بهره مند بود و مادر آن حضرت، «ام فَروه» نوه محمّد بن ابی بکر یکی از یاران نزدیک امام علی علیه السلام بود.

مولود مبارک
امام جعفر صادق علیه السلام هنگامی متولد شدند که پدر بزرگوار ایشان، امام محمّد باقر علیه السلام برای کاری خارج از مدینه به سر می بردند. پس از تولد، نوزاد را در پارچه سفیدی پیچیدند وبه نزد جد گران قدرشان امام سجاد علیه السلام آوردند. حضرت زین العابدین علیه السلام نگاهی توأم با نشاط و امید بر او افکندند و پس از قرائت آیاتی ازقرآن و ذکر و دعا فرمودند: «امید است قدمش مبارک باشد».
القاب و کنیه های امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام دارای القاب بسیاری هستند که هرکدام به گونه ای، صفت و حقیقت و جودی ایشان را نمایان می کنند. معروف ترین لقب ایشان، صادق به معنی راستین و راستگو است، القاب دیگر ایشان عبارتند از: فاضل، قائم، کامل، منجی، صابر، کلمة الحق، لسان الحق و صادق، همچنین ایشان دارای سه کنیه ابوعبداللّه ، ابی اسماعیل و ابوموسی می باشند که ابوعبداللّه از دیگر کنیه های ایشان معروف تر است.
نام گذاری امام ششم علیه السلام
در برخی نوشته ها انتخاب لقب امام ششم علیه السلام را به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می دهند، چنان چه در کتاب علل الشرائع از قول پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: «به هنگامی که پسرم، جعفر بن محمّد به دنیا آمد او را صادق علیه السلام بخوانید برای این که در تداوم امامت، فرزندی به دنیا می آید که به همین اسم (جعفر) نامیده می شود [و] بدون حقی ادعای امامت می کند و او را جعفر کذاب می نامند». صادق، همچنین نام نهری است در بهشت، چرا که وجود برکت امام صادق علیه السلام نیز همچون آبشار زلال نهر بهشت، حیات بخش و پرثمر است.
دوران کودکی امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام در کودکی مایه دلگرمی و موجب سرور اهل خانه بودند. چنان چه هوشمندی و زیرکی ایشان در دوران کودکی همه را به حیرت وامیداشت و حرکت و راه و رسم ایشان، نشان می داد که در مسیر خیر و عزت قدم بر می دارند. این امر حتی در بازی های کودکانه آن حضرت نیز مشهود بود. ایشان حدودا ده ساله بودند که در جلسات درس و بحث جدّ بزرگوارشان و بعدها جلسات درس پدر ارجمند خود شرکت می کردند و این در حالی بود که آن حضرت در میان دیگر افراد شرکت کننده در آن جلسات که همه از افراد بزرگسال بودند، درخششی فوق العاده داشتند.
عظمت علمی امام صادق علیه السلام
دوران سی و چهار ساله امامت امام صادق علیه السلام ، عصر شکوفایی معارف اهل بیت علیهم السلام بود. آن حضرت در این دوران از درگیری بنی امیه و بنی عباس و اشتغال آن ها به خودشان استفاده کرده و با توجه به نیاز شدید جامعه آن زمان و آماده بودن زمینه اجتماعی، با ایجاد یک حوزه وسیع علمی ودینی، به تربیت شاگردان بسیاری در زمینه های مختلف علمی و مذهبی پرداختند. عده شاگردان معروف ایشان را تا چهار هزار نفر و مجموع آن ها را تا 12 هزار نفر هم نوشته اند. به این ترتیب آن حضرت ضمن مبارزه با شبهات مسموم بدعت گزاران، اسلام نام محمّدی را از زیر حجاب تیره و تار اسلام بنی امیه و بنی عباس بیرون آوردند.

عصر شکوفایی معارف اهل بیت
عصر امام صادق علیه السلام در قرن دوم. ه ، عصر شکوفایی دانش، فقه، کلام، مناظره، حدیث و روایت و در آن سوی، عصر بدعت ها، گمراهی ها و گسترش مذهب های مختلف بود؛ بنابراین آن حضرت با توجه به نیاز جامعه آن روز و در پرتو شرایط آماده و آرامش به وجود آمده برای بنی هاشم به واسطه درگیری حکومت های بنی امیه و بنی عباس با تأسیس مجالس درس و مراکز علمی به تربیت شاگردان بسیار پرداخت. آن حضرت با شرکت در مناظرات ومباحثات علمی و مذهبی علاوه بر آشکار ساختن چهره راستین اسلام و فقه آل محمّد، شبهات دروغ سازان و نیرنگ بازان اموی و عباسی را نیز پاسخ می گفت و توطئه های آنان را باطل می کرد.
دستگیری از محرومان
مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی از هشام بن سالم نقل کرده است: همین که پاسی از شب می گذشت امام صادق علیه السلام انبانی ازنان و گوشت و پول فراهم می آوردو آن را بر دوش می گرفت و به سوی خانه نیازمندان مدینه رهسپار شده و آن ها را در میانشان، تقسیم می کرد. آنان نیز تا هنگامی که امام صادق علیه السلام از دنیا رفت و این کار متوقف شد او را نمی شناختند، آن هنگام بود که دانستند شخصی که شبانه به یاری شان می شتافت امام صادق علیه السلام بوده است.
خیرخواهی و گذشت
اما صادق علیه السلام نیز همچون، دیگر ائمه هدی، مصداق روشن انسان کامل و نمونه عالی گذشت و خیرخواهی بودند. در این باره گفته اند روزی، مردی به نزد امام صادق علیه السلام آمد و گفت: پسر عموی ایشان، به آن حضرت ناسزا گفته و در این راه از چیزی فرو گذار نکرده است. امام با شنیدن این سخن از جای برخاسته ودو رکعت نماز گزاردند و آن گاه چنین دعا کردند: «خداوندا، من حق خود را بر او بخشیدم، جود و کرم تو از من بیشتر است او را ببخش و گفتار و کردارش را بر او مگیر» و پیوسته آن فرد را دعا می کردند.
نماز ملکوتی
امامان معصوم، با تزکیه نفس و عبادت خالصانه خویش، صعودی شکوهمندانه بر قله های کمال انسانی داشتند. آنان در نماز و نیازشان، از مرز «خود» گذشته و در وادی بی خودی سیر می کردند. درباره نماز امام صادق علیه السلام گفته اند: روزی با حالی ملکوتی مشغول نماز بودند و آیات قرآن را در نمازتلاوت می کردند. ناگهان از حال رفتند. پس از لحظاتی که به حال عادی بازگشتند، حاضران از ایشان پرسیدند: «این چه حالی بود که به شما دست داد؟» آن بزرگوار در پاسخ فرمودند: «آیات قرآن را تکرار کردم، تا این که به حالتی رسیدم که گویی آن آیات را به طور مستقیم از زبان نازل کننده آیات، می شنیدم».
کار و تلاش
مکتب امام صادق علیه السلام ، مکتب امامت، خلافت الهی و هدایت انسان ها است، و گاه حتی مکتب درس آموزی برای کسب روزی حلال. ایشان خود پیوسته کار و تلاش می کردند و دیگران را هم به این امر، سفارش می نمودند و نمی خواستند که فردی در جامعه از کوشش برای کسب روزی حلال، باز ماند. ایشان کار و تلاش برای کسب روزی را وسیله حفظ آبرو تلقی کرده و می فرمودند: «آدمی باید در پیِ کسب و کار برای حفظ آبروی خود باشد».
قناعت
امام صادق علیه السلام مصداق روشن کسانی بودند که کم مصرف می کنند و زیادبهره می دهند و هم مصداق آیه 67 سوره فرقان، در وصف بندگان راستین خدا: «بندگان خالص خدا کسانی هستندکه در هزینه خود نه اسراف در پیش می گیرند و نه سخت گیری، بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند».
ایشان درباره میانه روی اقتصادی می فرمودند: «من ضامنم که اگر کسی میانه رو باشد، فقیر نگردد».

ساده زیستی
امام صادق علیه السلام در همه شئون زندگی، سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را الگوی رفتار خود قرار داده بودند. در بسیاری از وقت ها، با کارگران و غلامان خود بر سر یک سفره می نشستندو بدون هیچ غروری با آنان هم غذا می شدند. در خوردن غذا آرام و صبور بودند و هرگز با حرص و ولع غذا نمی خوردند و مانند برخی ازمتکبران، غذای مخصوص و متفاوت از دیگران نداشتند.
شخصیّت علمی و معنوی
امام صادق علیه السلام از نظر علمی و معنوی دارای مقامی والا و ارزشمند بودند به گونه ای که می توان گفت همه علوم اهل بیت علیهم السلام در وجود ایشان جمع بود. ابن حجر (دانشمند اهل سنت) در کتاب صواعق در این باره می گوید: «او، آن قدر مباحث فقهی را در جهان عرضه کرده که قبل و بعد او سابقه ندارد».
فعالیت های سیاسی امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام علاوه بر فعالیت درزمینه های علمی، در عرصه سیاست نیز حضوری گسترده داشتند و مبارزات سیاسی خود را باتکیه بر امامت و رهبری اهل بیت آغاز کردند. ایاشندر فرصت های مناسب، از جمله در روز عرفه و در اجتماع عظیم حجاج در مراسم حج، حکومت را حق خود معرفی می کردند. همچنین آن حضرت، پیروِ فعالیت های سیاسی خود، به منظور تبلیغ جریان اصیل امامت، نمایندگانی به مناطق مختلف می فرستادند و با تأیید و تشویق قیام های اسلامی، نقش مهمی را در پیشرفت و گسترش آن قیام ها برعهده داشتند.
اخلاق اجتماعی
درباره شیوه رفتاری امام صادق علیه السلام با مردم گفته اند: ایشان فردی خوش مجلس و خوش سخن بودند. با مردم روابط گرم، و معاشرتی صمیمانه داشتند، ولی این گرمی و صمیمیت سبب آن نمی شد که در مجلس ایشان ،کار خارج از نزاکتی صورت گیرد. آن امام، هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد و پس از پایان سخنان دیگران، حرف و سخنشان را آغاز می کردند. همچنین ایشان با چهره ای بشاش و گشاده و با لبانی متبسم بامردم روبرو می شدند چنانچه مالک بن انس یکی ازشاگردان امام صادق علیه السلام و پیشوای مذهب مالکی می گوید: «او فردی شوخ طبع و خنده رو بود».
در سخن دیگران
امام جعفر صادق علیه السلام از نظر علم و فضل سرآمد روزگار خود به شمار می آمد، چنان چه مالک بن انس از شاگردان ایشان و پیشوای مذهب مالکی، درباره آن حضرت گفته است: «در فضیلت و دانش و عبادت و پارسایی، هیچ دیده ای چون جعفر بن محمّد را ندیده و هیچ گوشی توصیف او را نشنیده و بر هیچ قلبی خطور نکرده است، او بسیار سخی، خوش برخورد و پر فایده بود». همچنین هنگامی که از ابوحنیفه درباره فقیه ترین کسی که دیده، پرسش شد گفت: «فقیه ترین کسی که دیده ام جعفر بن محمّد بوده است.»
پاسخ کوبنده امام صادق علیه السلام به طاغوت زمان خویش
روزی منصور دوانیقی، یکی از خلفای عباسی به امام صادق علیه السلام نوشت: چرا ماننددیگرنا نزد ما نمی آیی؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «ما [از مال دنیا] چیزی نداریم که برای آن، از تو بیمناک باشیم و تو نیز از نظر اخروی چیزی نداری که به آن دلیل به تو امیدوار گردیم. تو نه داری نعمتی هستیکه به دلیل آنبه تو تبریک گوییم و نه خود را در بلا و مصیبتی می بینی ک به دلیل تو را تسلیت دهیم؛ پس چرا نزد تو بیاییم؟!» منصور نوشت: «برای نصیحت ما بیایید». امام پاسخ دادند: «اگر کسی اهل دنیا باشد تو را نصیحت نمی کند و اگر هم اهل آخرت باشد، نزد تو نمی آید.»
مذهب جعفری
اگر بپرسند که چرا مکتب تشیع، به اسم امام صادق علیه السلام نامیده شده و به مذهب جعفری مشهور است؟ در پاسخ می توان گفت: دوران امامت امام صادق علیه السلام نسبت به ائمه دیگر بیشتر و حدود 34 سال بود و این مدت، زمان بسیار خوبی بود تا ایشان در ادامه فعالیت های پدر بزرگوارشان و در پرتو فرصت به وجود آمده، با توجه به نیاز جامعه آن روز و افزایش سطح علمی مسلمانان، نسبت به عصر امامان قبلی، بتوانند علم خود را ظاهر ساخته و با آشکار ساختن حقیقت، ریشه گرایش ها و مذاهب باطل را بخشکانند.

جاذبه، هیبت و شکوه امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام به منظور گسترش اسلام و تبلیغ جریان اصیل امامت و افزایش آگاهی ومعلومات علمی مسلمانان، کلاس های درسی بسیاری برگزار می کردند. در این کلاس ها از همه دسته ها، گروه ها واز سنین مختلف و رتبه های متفاوت علمی حضور می یافتند. و همگان حق اظهارنظرو انتقاد داشتند؛ اگرچه عظمت، جلال و هیبت امام به گونه ای بودکه همه با احترام، با آن حضرت برخورد می کردند. امام صادق علیه السلام منبع فیض بودند و مردم از گوشه و کنار کشورهای اسلامی به خدمت آن حضرت می آمدند تا از مجلس درس ایشان فیض گیرند.
توبه، سبب شادی خداوند
خداوند متعال، معدن بی کران لطف و مهربانی است، ودوست دارد که بندگانش همیشه در راه راست گام بردارند و در صورت ارتکاب گناه، از ادامه آن عمل ناپسند دست برداشته و پرونده تاریک خود را به نور توبه روشن کنند؛ از این رو هرگاه که انسان خطاکار، با توجه دقیق به پیامدهای خطرناک عمل خود و ترس از مجازات الهی از کرده خود پشیمان شود، می تواند با عدم تکرار خطاهای گذشته، به عفو و بخشش خداوند مهربان امیدوار بوده و به این ترتیب ذات اقدس الهی را از خویش خشنود سازد. چنان چه امام صادق علیه السلام دراین باره می فرمایند: «همانا خدای عزوجل از توبه بنده مؤمنش، شاد می شود، همچنان که یکی از شما از یافتن گمشده خود خشنود می شود.»
دنیا و آخرت
از مزایای دین مبین اسلام، ایجاد هماهنگی میان دنیا و آخرت، از راه توجه متعادل به امور معنوی و مادی است؛ چرا که دین اسلام، مادیات را مقدمه معنویات و دنیا را وسیله ای برای آخرت می داند؛ و از این روست که با رهبانیت و ترک دنیا مخالف است و از سوی دیگر عشق به دنیا و فراموش کردن خدا را نیز درست نمی داند. امام صادق علیه السلام درباره لزوم برقراری تعادل بین نیازهای دنیوی و اخروی می فرمایند: «کسی که دنیایش را برای آخرت خویش، یا آخرتش را برای دنیای خود، ترک کند از ما نیست».
فرو خوردن خشم
اگرچه دشوار است که انسان هنگام خشم برخود مسلط باشد، در آن حال سخن خلافی نگوید و مرتکب عمل ناپسندی نشود؛ اما اگر انسان، این دشواری را تحمل کرده و برخود هموار سازد، ارج و پاداش شایسته ای خواهد داشت چنان چه امام صادق علیه السلام دراین باره می فرمایند: «بنده ای نیست که خشمی فرو خورد، مگر این که خداوندعزیز و بزرگ، عزت او را در دنیا و آخرت زیاد کند».
سخنان گوهربار امام صادق علیه السلام
* بی نیازترین مردمان کسی است که گرفتارِ حرص نباشد.
* چه زشت است برای مؤمن که میل و رغبتی در او باشد که او را خوار کند.
* بدخویی، کردار را تباه سازد، چنان چه سرکه، عسل را تباه کند.
* شایسته نیست برای مرد مسلمان که با شخص تبه کار و احمق دروغ گو دوستی کند.
* خنده مؤمن، تبسم است.
* خدای تبارک و تعالی ثوابی را که بر حُسن خلق بنده می دهد مانند پاداش کسی است که هر صبح و شام در راه خدا جهاد کند.
هر که به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.
ولادت حضرت محمد (ص)
![]()

تاريخچه زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله و تحليل سخنانى از آن حضرت
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين بارىء الخلائق اجمعين و الصلوة و السلام على عبد الله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين.اعوذ بالله من الشيطان الرجيم:
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم . (1)
ولادت و دوران كودكى
ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است،گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفتهاند و شيعه بيشتر روز هفدهم را،به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مىدانند.رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است؟در فصل بهار.در السيرة الحلبية مىنويسد:«ولد فى فصل الربيع»در فصل ربيع به دنيا آمد. بعضى از دانشمندان امروز حساب كردهاند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مىشود،به اين نتيجه رسيدهاند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مىشود با بيستم آوريل،و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين.و قهرا هفدهم ربيع مطابق مىشود با پنجم اردبيهشت.پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم اردبيهشت.در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است؟شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمدهاند،اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه.در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمدهاند؟شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند،در بين الطلوعين.
تاريخچه رسول اكرم تاريخچه عجيبى است.پدر بزرگوارشان عبد الله بن عبد المطلب است.او پسر بسيار رشيد و برازندهاى است كه حالا داستان آن مسأله نذر ذبحش و اين حرفها بماند .عبد الله جوان،جوانى بود كه در همه مكه مىدرخشيد.جوانى بود بسيار زيبا،بسيار رشيد،بسيار مؤدب،بسيار معقول كه دختران مكه آرزوى همسرى او را داشتند.او با مخدره آمنه دختر وهب كه از فاميل نزديك آنها به شمار مى آيد،ازدواج مىكند.در حدود چهل روز بيشتر از زفافش نمىگذرد كه به عزم مسافرت به شام و سوريه از مكه خارج مى شود و ظاهرا سفر،سفر بازرگانى بوده است.در برگشتن به مدينه مى آيد كه خويشاوندان مادر او در آنجا بودند،و در مدينه وفات مىكند.عبد الله در وقتى وفات مى كند كه پيغمبر اكرم هنوز در رحم مادر است.محمد صلى الله عليه و آله يتيم به دنيا مىآيد يعنى پدر از سرش رفته است.به رسم آن وقت عرب،براى تربيت كودك لازم مىدانستند كه بچه را به مرضعه بدهند تا به باديه ببرد و در آنجا به او شير بدهد.حليمه سعديه(حليمه،زنى از قبيله بنى سعد)از باديه به مدينه مىآيد كه آن هم داستان مفصلى دارد.اين طفل نصيب او مى شود كه خود حليمه و شوهرش داستانها نقل مىكنند كه از روزى كه اين كودك پا به خانه ما گذاشت،گويى بركت از زمين و آسمان بر خانه ما مىباريد .اين كودك تا سن چهار سالگى دور از مادر و دور از جد و خويشاوندان و دور از شهر مكه،در باديه در ميان باديه نشينان،پيش دايه زندگى مى كند.در سن چهار سالگى!194 او را از دايه مىگيرند.مادر مهربان،اين بچه را در دامن خود مى گيرد.حال شما آمنه را در نظر بگيريد :زنى كه شوهرى محبوب و به اصطلاح شوهر ايدهآلى داشته است به نام عبد الله كه آن شبى كه با او ازدواج مىكند به همه دختران مكه افتخار مى كند كه اين افتخار بزرگ نصيب من شده است،هنوز بچه در رحمش است كه اين شوهر را از دست مىدهد.براى زنى كه علاقه وافر به شوهر خود دارد،بديهى است كه بچه براى او يك يادگار بسيار بزرگ از شوهر عزيز و محبوبش است،خصوصا اگر اين بچه پسر باشد.آمنه تمام آرزوهاى خود در عبد الله را[در]اين كودك خردسال مى بيند.او هم كه ديگر شوهر نمى كند.
جناب عبد المطلب پدر بزرگ رسول خدا،علاوه بر آمنه،متكفل اين كودك كوچك هم هست.قوم و خويش هاى آمنه در مدينه بودند.آمنه از عبد المطلب اجازه مى گيرد كه سفرى براى ديدار خويشاوندانش به مدينه برود و اين كودك را هم با خودش ببرد.همراه كنيزى كه داشت به نام ام ايمن با قافله حركت مى كند.به مدينه مىرود و ديدار دوستان را انجام مىدهد.(سفرى كه پيغمبر اكرم در كودكى كرده،همين سفر است كه در سن پنج سالگى از مكه به مدينه رفته است.)محمد صلى الله عليه و آله با مادر و كنيز مادر برمىگردد.در بين راه مكه و مدينه،در منزلى به نام«ابواء»كه الآن هم هست،مادر او مريض مى شود،به تدريج ناتوان مىگردد و قدرت حركت را از دست مىدهد.در همان جا وفات مىكند.اين كودك خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت،به چشم مى بيند.مادر را در همان جا دفن مى كنند و همراه ام ايمن،اين كنيز بسيار بسيار باوفا كه بعدها زن آزاد شدهاى بود و تا آخر عمر خدمت رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسين را از دست نداد،و آن روايت معروف را حضرت زينب از همين ام ايمن روايت مىكند،و در خانه اهل بيت پيامبر پير زن مجلل هاى بود ـ به مكه بر مى گردد.تقريبا پنجاه سال بعد از اين قضيه،حدود سال سوم هجرت بود كه پيغمبر اكرم در يكى از سفرها آمد از همين منزل ابواء عبور كند،پايين آمد.اصحاب ديدند پيغمبر بدون اينكه با كسى حرف بزند،به طرفى روانه شد .بعضى در خدمتش رفتند تا ببينند كجا مى رود.ديدند رفت و رفت،در نقطهاى نشست و شروع كرد به خواندن دعا و حمد و قل هو الله و...ولى ديدند در تأمل عميقى فرو رفت و به همان نقطه زمين توجه خاصى دارد و در حالى كه با خودش مى خواند،كم كم اشكهاى نازنينش از گوشه چشمانش جارى شد.پرسيدند:يا رسول الله!چرا مى گرييد؟ فرمود:اينجا قبر مادر من است،پنجاه سال پيش من مادرم را در اينجا دفن كردم.
عبد المطلب ديگر بعد از مرگ اين مادر،تمام زندگىاش رسول اكرم شده بود،و بعد از مرگ عبد الله و عروسش آمنه،اين كودك را فوق العاده عزيز مىداشت و به فرزندانش مى گفت كه او با ديگران خيلى فرق دارد،او از طرف خدا آيندهاى دارد و شما نمى دانيد.وقتى كه مى خواست از دنيا برود،ابو طالب كه پسر ارشد و بزرگتر و شريفتر از همه فرزندان باقيماندهاش بودـديد پدرش يك حالت اضطرابى دارد.عبد المطلب خطاب به ابو طالب گفت:من هيچ نگرانى از مردن ندارم جز يك چيز و آن سرنوشت اين كودك است.اين كودك را به چه كسى بسپارم؟آيا تو مى پذيرى؟از ناحيه من تعهد مىكنى كه كفالت او را به عهده بگيرى؟عرض كرد:بله پدر!من قول مى دهم،و كرد.بعد از آن،جناب ابو طالب،پدر بزرگوار امير المؤمنين على عليه السلام متكفل بزرگ كردن پيغمبر اكرم بود.

مسافرت ها
رسول اكرم به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است.يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابو طالب،و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد.البته بعد از رسالت،در داخل عربستان مسافرتهايى كردهاند .مثلا به طائف رفته اند،به خيبر كه شصت فرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفتهاند،به تبوك كه تقريبا مرز سوريه است و صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته اند،ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشده اند.
شغل ها
پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است؟جز شبانى و بازرگانى،شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم.بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند(حالا اين چه راز الهىاى دارد،ما درست نمىدانيم)همچنانكه موسى شبانى كرده است.پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى كرده است.گوسفندانى را با خودش به صحرا مىبرده است،رعايت مىكرده و مىچرانيده و بر مى گشته است.بازرگانى هم كه كرده است.با اينكه يك سفر،سفر اولى بود كه خودش به بازرگانى مىرفت(فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود)آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد.
سوابق
سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است؟ در ميان همه پيغمبران جهان،پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى است كه تاريخ كاملا مشخصى دارد.يكى از سوابق بسيار مشخص پيغمبر اكرم اين است كه امى بود،يعنى مكتب نرفته و درس نخوانده بود كه در قرآن هم از اين نكته ياد شده است.اكثر مردم آن منطقه در آن زمان امى بودند.يكى ديگر اين است كه در همه آن چهل سال قبل از بعثت،در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت پرستى بود،او هرگز بتى را سجده نكرد.البته عده قليلى معروف به«حنفاء»ـكه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشتهاند ولى نه از اول تا آخر عمرشان،بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار،كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند.اما پيغمبر اكرم در همه عمرش،از اول كودكى تا آخر،هرگز اعتنايى به بت و سجده بت نكرد.اين،يكى از مشخصات ايشان است.و اگر يك بار كوچكترين تواضعى در مقابل بتى كرده بود،در دورهاى كه با بتها مبارزه مىكرد به او مىگفتند:تو خودت بودى كه يك روز در آمدى اينجا مقابل لات و هبل تواضع كردى.نه تنها بتى را سجده نكرد،بلكه در تمام دوران كودكى و جوانى،در مكه كه شهر لهو و لعب بود،به اين امور آلوده نشد.مكه دو خصوصيت داشت:يكى اينكه مركز بت پرستى عربستان بود و ديگر اينكه مركز تجارت و بازرگانى بود و سرمايه داران عرب در مكه خفته بودند و برده داران عرب در مكه بودند.اينها بردهها و كنيزها را خريد و فروش مى كردند.در نتيجه مركز عيش و نوش اعيان و اشراف هم همين شهر بود.انواع لهو و لعبها،شرابخواريها،نواختنها و رقاصيها[داير بود]به طورى كه مىرفتند كنيزهاى سپيد و زيبا را از روم(همين شام و سوريه)مىخريدند و مى آمدند در مكه به اصطلاح عشرتكده درست مىكردند و از اين عشرتكده ها استفاده مالى مى كردند كه يكى از چيزهايى كه قرآن به خاطر آن سخت به اينها مى تازد همين است،مى فرمايد : و لا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصنا . (2)
آن بيچاره هاى بدبخت(كنيزها)مى خواستند عفاف خودشان را حفظ كنند،ولى اينها به اجبار اين بيچارهها را وادار به زنا مىكردند و در مقابل پولى مىگرفتند.خانههاى مكه در دو قسمت بود،در بالا و پايين شهر.بالاها را اعيان و اشراف مى نشستند و پايينها را غير اعيان و اشراف.در خانه هاى اعيان و اشراف هميشه صداى تار و تنبور و بزن و بكوب و بنوش بلند بود.پيغمبر اكرم در تمام عمرش هرگز در هيچ مجلسى از اين مجالس داير مكه شركت نكرد .
در دوران قبل از رسالت،به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود.او را به نام«محمد امين»مى خواندند.به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند.در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مىكردند.عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سخت به آنها مشهور بود،به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود:آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيدهايد،همه گفتند:ابدا،ما تو را به صدق و امانت مى شناسيم.
يكى از جريان هايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند(ديوارهاى آن را برداشتند)تا دو مرتبه بسازند،حجر الاسود را نيز برداشتند .هنگامى كه مى خواستند دوباره آن را نصب كنند،اين قبيله مىگفت من بايد نصب كنم،آن قبيله مى گفت من بايد نصب كنم،و عن قريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد.پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده اى حل كرد.قضيه،معروف است،ديگر نمى خواهم وقت شما را بگيرم.
مسأله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست،مسأله احساس تأييدات الهى است.پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت،از كودكى خودش فرمود.از جمله فرمود:من در كارهاى اينها شركت نمى كردم...گاهى هم احساس مىكردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى كند.مى گويد:من هفت سالم بيشتر نبود.عبد الله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود،عمارتى مى ساخت.بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمك دادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى كردند .
من هم مى رفتم همين كار را مى كردم.آنها سنگها را در دامنشان مى ريختند،دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد.من يك دفعه تا رفتم سنگ را در دامنم گذاشتم،مثل اينكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت.حس كردم كه من نبايد اين كار را كنم،با اينكه كودكى هفت ساله بودم.امام باقر عليه السلام در رواياتى،و نيز امير المؤمنين در نهج البلاغه اين مطلب را كاملا تأييد مى كنند:
«و لقد قرن الله به من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته،يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم.» (3)

امام باقر عليه السلام م ىفرمايد:بودند فرشتگانى الهى كه از كودكى او را همراهى مى كردند .پيامبر مى فرمود:من گاهى سلام مى شنيدم،يك كسى به من مى گفت السلام عليك يا محمد!نگاه مى كردم،كسى را نمى ديدم.گاهى با خودم فكر مى كردم شايد اين سنگ يا درخت است كه دارد به من سلام مى دهد،بعد فهميدم فرشته الهى بوده كه به من سلام مى داده است.
از جمله قضاياى قبل از رسالت ايشان،به اصطلاح متكلمين«ارهاصات»است كه همين داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار مى آيد. رؤياهاى فوق العاده عجيبى بوده كه پيغمبر اكرم مخصوصا در ايام نزديك به رسالتش مى ديده است.مى گويد:من خواب هايى مى ديدم كه«يأتى مثل فلق الصبح»مثل فجر،مثل صبح صادق،صادق و مطابق بود،اينچنين خواب هاى روشن مى ديدم.بعضى از رؤياها از همان نوع وحى و الهام است،نه هر رؤيايى،نه رؤيايى كه از معده انسان بر مىخيزد،نه رؤيايى كه محصول عقده ها،خيالات و توهمات پيشين است.جزء اولين مراحلى كه پيغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى كرد،ديدن رؤياهايى بود كه به تعبير خودشان مانند صبح صادق ظهور مى كرد.گاهى خود خواب براى انسان روشن نيست،پراكنده است،و گاهى خواب روشن است ولى تعبيرش صادق نيست.اما گاه خواب در نهايت روشنى است،هيچ ابهام و تاريكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد،و بعد هم تعبيرش در نهايت وضوح و روشنايى است.
از سوابق ديگر قبل از رسالت رسول اكرم يعنى در فاصله ولادت تا بعثت،اين است كه عرض كرديمـتا سن بيست و پنج سالگى دوبار به خارج عربستان مسافرت كرد.
پيغمبر فقير بود،از خودش نداشت يعنى به اصطلاح يك سرمايه دار نبود.هم يتيم بود،هم فقير و هم تنها.يتيم بود،خوب معلوم است،بلكه به قول نصاب لطيم هم بود يعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند.فقير بود،براى اينكه يك شخص سرمايهدارى نبود،خودش شخصا كار مى كرد و زندگى مىنمود.و تنها بود.وقتى انسان روحى پيدا مى كند و به مرحلهاى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنويات مىرسد كه خواه ناخواه ديگر با مردم زمانش تجانس ندارد،تنها مى ماند.تنهايى روحى از تنهايى جسمى صد درجه بدتر است.اگر چه اين مثال خيلى رسا نيست،ولى مطلب را روشن مى كند:شما يك عالم بسيار عالم و بسيار با ايمانى را در ميان مردمى جاهل و بى ايمان قرار بدهيد.و لو آن افراد پدر و مادر و برادران و اقوام نزديكش باشند،او تنهاست،يعنى پيوند جسمانى نمى تواند او را با اينها پيوند بدهد.او از نظر روحى در يك افق زندگى مى كند و اينها در افق ديگرى.گفت:«چندان كه نادان را از دانا وحشت است،دانا را صد چندان از نادان نفرت است».پيغمبر اكرم در ميان قوم خودش تنها بود،همفكر نداشت .بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خديجه زندگى و عائله تشكيل داده است،كودكى را در دو سالگى از پدرش مى گيرد و به خانه خودش مى آورد.كودك،على بن ابيطالب است.تا وقتى كه به رسالت مبعوث مى شود و تنهايىاش با مصاحبت وحى الهى تقريبا از بين مى رود(يعنى تا حدود دوازده سالگى اين كودك)مصاحب و همراهش فقط اين كودك است، يعنى در ميان همه مردم مكه كسى كه لياقت همفكرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد،غير از اين كودك نيست .خود على عليه السلام نقل مى كند كه من بچه بودم،پيغمبر وقتى به صحرا مى رفت مرا روى دوش خود سوار مى كرد و مى برد.
در بيست و پنج سالگى،معنا خديجه از او خواستگارى مى كند.البته مرد بايد خواستگارى كند ولى اين زن شيفته خلق و خوى و معنويت و زيبايى و همه چيز حضرت رسول است،خودش افرادى را تحريك مى كند كه اين جوان را وادار كنيد!200 كه بيايد از من خواستگارى كند.مىآيند،مى فرمايد :آخر من چيزى ندارم.خلاصه به او مىگويند تو غصه اين چيزها را نخور و به او مى فهمانند كه خديجهاى كه تو مىگويى اشراف و اعيان و رجال و شخصيتها از او خواستگارى كردهاند و حاضر نشده است،خودش مى خواهد.تا بالأخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مىدهد.عجيب اين است:حالا كه همسر يك زن بازرگان و ثروتمند شده است،ديگر دنبال كار بازرگانى نمىرود .تازه دوره وحدت يعنى دوره انزوا،دوره خلوت،دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود.آن حالت تنهايى يعنى آن فاصله روحى اى كه او با قوم خودش پيدا كرده است،روز به روز زيادتر مى شود .ديگر اين مكه و اجتماع مكه،گويى روحش را مى خورد.حركت مى كند تنها در كوه هاى اطراف مكه (4) راه مى رود،تفكر و تدبر مىكند.خدا مىداند كه چه عالمى دارد،ما كه نمى توانيم بفهميم .در همين وقت است كه غير از آن كودك يعنى على عليه السلام كس ديگر همراه و مصاحب او نيست .
ماه رمضان كه مى شود،در يكى از همين كوه هاى اطراف مكه كه در شمال شرقى اين شهر است و از سلسله كوه هاى مكه مجزا و مخروطى شكل استـبه نام كوه«حرا»كه بعد از آن دوره آن را جبل النور(كوه نور)ناميدند،خلوت مى گزيند.
شايد خيلى از شما كه به حج مشرف شدهايد اين توفيق را پيدا كردهايد كه به كوه حرا و غار حرا برويد،و من دوبار اين توفيق نصيبم شده است و جزء آرزوهايم اين است كه مكرر در مكرر اين توفيق نصيبم بشود.براى يك آدم متوسط حد اقل يك ساعت طول مى كشد كه از پايين دامنه اين كوه به قله آن برسد،و حدود سه ربع هم طول مى كشد تا پايين بيايد.
ماه رمضان كه مى شود اصلا بكلى مكه را رها مى كند و حتى از خديجه هم دورى مى گزيند.يك توشه خيلى مختصر،آبى،نانى با خودش بر مىدارد و به كوه حرا مىرود و ظاهرا خديجه هر چند روز يك مرتبه كسى را مىفرستاد تا مقدارى آب و نان برايش ببرد.تمام اين ماه را به تنهايى در خلوت مى گذارند.البته گاهى فقط على عليه السلام در آنجا حضور داشته و شايد هميشه على عليه السلام بوده است.اين را من الآن نمى دانم.قدر مسلم اين است كه گاهى على عليه السلام بوده است،چون مى فرمايد: و لقد جاورت رسول الله عليه السلام بحراء حين نزول الوحى. آن ساعتى كه وحى نزول پيدا كرد من آنجا بودم.
از آن كوه پايين نمى آمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى كرد.اينكه چگونه تفكر مى كرد،چگونه به خداى خودش عشق مى ورزيد و چه عوالمى را در آنجا طى مى كرد،براى ما قابل تصور نيست .على عليه السلام در اين وقت بچه اى است حد اكثر دوازده ساله.در آن ساعتى كه بر پيغمبر اكرم وحى نازل مى شود،او آنجا حاضر است.پيغمبر يك عالم ديگرى را دارد طى مى كند.هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند،چيزى را در اطراف خود احساس نمى كردند ولى على عليه السلام يك دگرگوني هايى را احساس مىكند.قسمتهاى زيادى از عوالم پيغمبر را درك مى كرده است،چون مى گويد:
و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزول الوحى. من صداى ناله شيطان را در هنگام نزول وحى شنيدم.
مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مىدارد،به پيغمبر عرض كرد:يا رسول الله!آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مى شد،من صداى ناله اين ملعون را شنيدم .فرمود:بلى على جان!:«انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى إلا أنك لست بنبى» (5) شاگرد من!تو آنها كه من مى شنوم مى شنوى و آنها كه من مى بينم مى بينى ولى تو پيغمبر نيستى.

سيرى در سخنان رسول اكرم
چند سخن از سخنان اين شخصيت بزرگوار را براى شما نقل مى كنم كه خود سخنان پيغمبر معجزه استـقرآن كه سخن خداست به جاى خود ـ مخصوصا با توجه به سوابقى كه عرض كردم.كودكى كه سرنوشت،او را يتيم قرار داد در وقتى كه در رحم مادر بود،و لطيم قرار داد در سن پنج سالگى،دوران شيرخوارگىاش در باديه گذشته است و در مكه سرزمين اميت و بى سوادى بزرگ شده و زير دست هيچ معلم و مربىاى كار نكرده است،مسافرتهايش محدود بوده به دو سفر كوچك،آنهم سفر بازرگانى به خارج جزيرة العرب،و با هيچ فيلسوفى،حكيمى،دانشمندى برخورد نداشته است،معذلك قرآن به زبان او جارى مى شود و بر قلب مقدس او نازل مىگردد،و بعد هم سخنانى خود او مى گويد،و اين سخنان آنچنان حكيمانه است كه با سخنان تمام حكماى عالم نه تنها برابرى مى كند بلكه بر آنها برترى دارد.حالا اينكه ما مسلمانها اينقدرها عرضه اين كارها را نداريم كه سخنان او را جمع كنيم و درست پخش و تشريح نماييم،مسأله ديگرى است.
كلمات پيغمبر را در جاهاى مختلف نقل كردهاند.من مخصوصا از قديمترين منابع،قسمتى را نقل مىكنم.از قديمترين منابعى كه در دست است يا لا اقل من در دست داشته ام كتاب البيان و التبيين جاحظ است.جاحظ در نيمه دوم قرن سوم مىزيسته است،يعنى اين سخنان تقريبا در نيمه اول قرن سوم نوشته شده است.اين كتاب حتى از نظر فرنگي ها و مستشرقين جزء كتابهاى بسيار معتبر است.اينها سخنانى نيست كه بگوييد بعدها نقل كردهاند،نه،در قرن سوم به صورت يك كتاب در آمده است كه البته قبل از قرن سوم هم بوده است چون جاحظ اينها را با سند نقل مى كند.
مثلا شما ببينيد در زمينه مسؤوليتهاى اجتماعى،اين شخصيت بزرگ چگونه سخن مىگويد،مىفرمايد :مردمى سوار كشتى شدند و دريايى پهناور را طى مىكردند.يك نفر را ديدند كه دارد جاى خودش را نقر مىكند يعنى سوراخ مىكند.يك نفر از اينها نرفت دست او را بگيرد.چون دستش را نگرفتند،آب وارد كشتى شد و همه آنها غرق شدند،و اين چنين است فساد.
توضيح اينكه:يك نفر در جامعه مشغول فساد مىشود،مرتكب منكرات مىشود.يكى نگاه مى كند مى گويد به من چه،ديگرى مىگويد من و او را كه در يك قبر دفن نمى كنند.فكر نمىكنند كه مثل جامعه،مثل كشتى است.اگر در يك كشتى آب وارد بشود،و لو از جايگاه يك فرد وارد بشود،تنها آن فرد را غرق نمىكند بلكه همه مسافرين را يكجا غرق مى كند.!203 آيا در باره مساوات افراد بنى آدم،سخنى از اين بالاتر مى توان گفت:«الناس سواء كاسنان المشط» (6) .(حال من نمىدانم شانهاى را هم در آورد يا نه).شانه را نگاه كنيد،دندانههاى آن را ببينيد ببينيد آيا يكى از دندانههاى آن از دندانه ديگر بلندتر هست؟نه.انسانها مانند دندانه هاى شانه برابر يكديگرند.ببينيد در آن محيط و در آن زمان،انسانى اينچنين درباره مساوات انسانها سخن مىگويد كه بعد از هزار و چهار صد سال هنوز كسى به اين خوبى سخن نگفته است!
در حجة الوداع فرياد مى زند:
«ايها الناس!ان ربكم واحد و ان اباكم واحد،كلكم لآدم و آدم من تراب،لا فضل لعربى على عجمى الا بالتقوى.» (7)
ايها الناس!پروردگار همه مردم يكى است،پدر همه مردم يكى است،همهتان فرزند آدم هستيد،آدم هم از خاك آفريده شده است.جايى باقى نمىماند كه كسى به نژاد خودش،به نسب خودش،به قوميت خودش و به اين جور حرفها افتخار كند.همه از خاك هستيم،خاك كه افتخار ندارد.پس افتخار به فضيلتهاى روحى و معنوى است،به تقواست.ملاك فضيلت فقط تقواست و غير از اين ديگر چيز ديگرى نيست.
اين حديث را كه از رسول اكرم است،از كافى نقل مى كنم:
ثلاث لا يغل عليهن قلب امرىء مسلم: اخلاص العمل لله و النصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم (8) .
سه چيز است كه هرگز دل مؤمن نسبت به آنها جز اخلاص،چيز ديگرى نمىورزد(يعنى در آن سه چيز محال است خيانت كند):يكى اخلاص عمل براى خدا.(يك مؤمن در عملش ريا نمىورزد.)ديگر،خيرخواهى براى پيشوايان واقعى مسلمين(يعنى خيرخواهى در جهت خير مسلمين،ارشاد و هدايت پيشوايان در جهت خير مسلمين).سوم مسأله وحدت و اتفاق مسلمين(يعنى نفاق نورزيدن،شق عصاى مسلمين نكردن،جماعت مسلمين را متفرق نكردن).
اين جمله ها را مكرر شنيدهايد: «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته.» (9)
«المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده.» (10) لن تقدس امة حتى يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع. (11)
هيچ ملتى به مقام قداست نمى رسد مگر آنگاه كه افراد ضعيفش بتوانند حقوقشان را از اقويا بدون لكنت زبان مطالبه كنند.
ببينيد سيرت چيست و چه مى كند؟!اصحابش نقل كردهاند كه در دوره رسالت،در سفرى خدمتشان بوديم.در منزلى پايين آمده بوديم و قرار بود كه در آنجا غذايى تهيه شود.گوسفندى آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح كنند و از گوشت آن مثلا آبگوشتى بسازند و تغذيه كنند. يكى از اصحاب به ديگران مى گويد سر بريدن گوسفند با من،ديگرى مى گويد پوست كندن آن با من،سومى مثلا مى گويد پخت آن با من و...پيغمبر اكرم مى فرمايد جمع كردن هيزم از صحرا با من.اصحاب عرض كردند:يا رسول الله!ما خودمان افتخار اين خدمت را داريم،شما سر جاى خودتان بنشينيد،ما خودمان همه كارها را انجام مى دهيم.فرمود:بله،مى دانم،من نگفتم كه شما انجام نمى دهيد ولى مطلب چيز ديگرى است.بعد جمله اى گفت،فرمود:
ان الله يكره من عبده ان يراه متميزا بين اصحابه (12) .
خدا دوست نمى دارد كه بندهاى را در ميان بندگان ديگر ببيند كه براى خود امتياز قائل شده است.
من اگر اينجا بنشينم و فقط شما برويد كار كنيد،پس براى خودم نسبت به شما امتياز قائل شده ام.خدا دوست ندارد كه بندهاى خودش را به چنين وضعى در بياورد (13). ببينيد چقدر عميق است!
اين مسأله به اصطلاح امروز«اعتماد به نفس»در مقابل اعتماد به انسانهاى ديگر،حرف درستى است،البته نه در مقابل اعتماد به خدا.اعتماد به نفس سخن بسيار درستى است،يعنى اتكال به انسان ديگر نداشتن،كار خود را تا جايى كه ممكن است خود انجام دادن و از احدى تقاضا نكردن.
ببينيد اين تربيتها چقدر عالى است!اين«بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»معنىاش چيست؟باز اصحابش نقل كرده اند (14) كه در يكى از مسافرت ها در منزلى فرود آمديم.همه متفرق شدند براى اينكه تجديد وضويى كنند و آماده نماز بشوند.ديديم كه پيغمبر اكرم بعد از آنكه از مركب پايين آمد،طرفى را گرفت و رفت.مقدارى كه دور شد،ناگهان برگشت.اصحاب با خود فكر مى كنند كه پيغمبر اكرم براى ما چه بازگشت؟آيا از تصميم اينكه امروز اينجا بمانيم منصرف شده است؟همه منتظرند ببينند آيا فرمان مىدهند كه حركت كنيد برويم.ولى مى بينند پيامبر چيزى نمىگويد.تا به مركبش مى رسد.بعد،از آن خورجين يا توبره روى آن،زانو بند شتر را در مى آورد،زانوى شترش را مىبندد و دوباره به همان طرف راه مىافتد.اصحاب با تعجب گفتند:پيامبر براى چنين كارى آمدى؟!اين كه كار كوچكى بود!اگر از آنجا صدا مىزد:آى فلان كس!برو زانوى شتر مرا ببند،همه با سر مى دويدند.گفتند:يا رسول الله!مى خواستيد به ما امر بفرماييد.به هر كدام ما امر مى فرموديد،با كمال افتخار اين كار را انجام مى داد. ببينيد سخن،در چه موقع و در چه محل و چقدر عالى است! فرمود:«لا يستعن احدكم من غيره و لو بقضمة من سواك»تا مى توانيد در كارها از ديگران كمك نگيريد و لو براى خواستن يك مسواك.آن كارى را كه خودت مى توانى انجام بدهى،خودت انجام بده.نمى گويد كمك نگير و از ديگران استمداد نكن و لو در كارى كه نمى توانى انجام بدهى،نه،آنجا جاى استمداد است.
اگر كسى اين توفيق را پيدا كند كه سخنان رسول اكرم را از متون كتب معتبر جمع آورى كند،و هم توفيق پيدا كند كه سيره پيغمبر اكرم را به سبك سيره تحليلى از روى مدارك معتبر جمع و تجزيه و تحليل كند،آن وقت معلوم مىشود كه در همه جهان شخصيتى مانند اين شخص بزرگوار ظهور نكرده است.تمام وجود پيغمبر اعجاز است،نه فقط قرآنش اعجاز است بلكه تمام وجودش اعجاز است.عرايض خودم را با چند كلمه دعا خاتمه مى دهم:
باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله...
پروردگارا دلهاى ما را به نور ايمان منور بگردان.انوار معرفت و محبت خودت را بر دلهاى ما بتابان.ما را شناساى ذات مقدس خودت قرار بده.ما را شناساى پيغمبر بزرگوارت قرار بده .انوار محبت پيغمبر اكرمت را در دلهاى همه ما قرار بده.انوار محبت و معرفت اهل بيت پيغمبر را در دلهاى همه ما قرار بده.ما را آشنا با سيرت پيغمبر خودت و ائمه اطهار قرار بده .ما را قدردان اسلام و قرآن و اين وجودات مقدسه بفرما.اموات ما را مشمول عنايات و رحمت خودت بفرما.

صد سخن از كلمات پيامبر صلى الله عليه و آله (15)
1.هر چه فرزند آدم پيرتر مىشود،دو صفت در او جوانتر مى گردد:حرص و آرزو.
2.دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند،امت من صلاح مىيابد و اگر فاسد شوند،امت من فاسد مىشود:علما و حكام.
3.شما همه شبان و مسؤول نگاهبانى يكديگريد.
4.نمىتوان همه را با مال راضى كرد اما به حسن خلق،مىتوان.
5.نادارى بلاست.از آن بدتر،بيمارى تن،و از بيمارى تن دشوارتر،بيمارى دل.
6.مؤمن همواره در جستجوى حكمت است.
7.از نشر دانش نمىتوان جلو گرفت.
8.دل انسانى همچو پرى است كه در بيابان به شاخه درختى آويزان باشد،از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مىشود.
9.مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند.
10.رهنماى به كار نيك،خود كننده آن كار است.
11.هر دل سوختهاى را عاقبت پاداشى است.
12.بهشت زير قدمهاى مادران است.
13.در رفتار با زنان،از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد،از نيكى دريغ ننماييد.
14.پروردگار همه يكى است و پدر همه يكى.همه فرزند آدميد و آدم از خاك است.گرامىترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.
15.از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن،نادانى و حاصل آن،پشيمانى است.
16.بدترين مردم كسى است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد،و باز از او بدتر كسى است كه مردم از گزند او در امان و به نيكى او اميدوار نباشند.
17.خشم مگير و اگر گرفتى،لختى در قدرت كردگار بينديش.
18.چون تو را ستايش كنند،بگو اى خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمىدانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه مىگويند قرار مده.
19.به صورت متملقين خاك بپاشيد.
20.اگر خدا خير بندهاى را اراده كند،نفس او را واعظ و رهبر او قرار مىدهد.
21.صبح و شامى بر مؤمن نمىگذرد مگر آنكه بر خود گمان خطا ببرد.
22.سختترين دشمن تو همانا نفس اماره است كه در ميان دو پهلوى تو جا دارد.
23.دلاورترين مردم آن است كه بر هواى نفس غالب آيد.
24.با هواى نفس خود نبرد كنيد تا مالك وجود خود گرديد.
25.خوشا به حال كسى كه توجه به عيوب خود،او را از توجه به عيوب ديگران باز دارد.
26.راستى به دل آرامش مىبخشد و از دروغ شك و پريشانى مىزايد.
27.مؤمن آسان انس مىگيرد و مأنوس ديگران مىشود.
28.مؤمنين همچو اجزاى يك بنا همديگر را نگاه مىدارند.
29.مثل مؤمنين در دوستى و علقه به يكديگر مثل پيكرى است كه چون عضوى از آن به درد بيايد،باقى اعضا به تب و بى خوابى دچار مىشوند.
30.مردم مانند دندانههاى شانه با هم برابرند.
31.دانش جويى بر هر مسلمانى واجب است.
32.فقرى سختتر از نادانى و ثروتى بالاتر از خردمندى و عبادتى والاتر از تفكر نيست.
33.از گهواره تا گور دانشجو باشيد.
34.دانش بجوييد گرچه به چنين باشد.
35.شرافت مؤمن در شب زندهدارى و عزت او در بىنيازى از ديگران است.
36.دانشمندان تشنه آموختناند.!37209.دلباختگى كر و كور مىكند.
38.دست خدا با جماعت است.
39.پرهيزگارى جان و تن را آسايش مىبخشد.
40.هر كس چهل روز به خاطر خدا زندگى كند،چشمه حكمت از دلش به زبان جارى خواهد شد.
41.با خانواده خود بسر بردن،از گوشه مسجد گرفتن،نزد خداوند پسنديدهتر است.
42.بهترين دوست شما آن است كه معايب شما را به شما بنمايد.
43.دانش را به بند نوشتن در آوريد.
44.تا دل درست نشود،ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود،دل درست نخواهد بود.
45.تا عقل كسى را نيازموده ايد،به اسلام آوردن او وقعى نگذاريد.
46.تنها به عقل مى توان به نيكي ها رسيد.آن كه عقل ندارد از دين تهى است.
47.زيان نادانان بيش از ضررى است كه تبهكاران به دين مىرسانند.
48.هر صاحب خردى از امت مرا چهار چيز ضرورى است:گوش دادن به علم،به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل كردن.
49.مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمى شود.
50.من براى امت خود،از بىتدبيرى بيم دارم نه از فقر.

51.خداوند زيباست و زيبايى را دوست مىدارد.
52.خداوند مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.
53.تملق،خوى مؤمن نيست.
54.نيرومندى به زور بازو نيست،نيرومند كسى است كه بر خشم خود غالب آيد.
55.بهترين مردم،سودمندترين آنان به حال ديگراناند.
56.بهترين خانه شما آن است كه يتيمى در آن به عزت زندگى كند.
57.چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيك.
58.رشته عمل،از مرگ بريده مىشود مگر به سه وسيله:خيراتى كه مستمر باشد،علمى كه همواره منفعت برساند،فرزند صالحى كه براى والدين دعاى خير كند.
59.پرستش كنندگان خدا سه گروهند:يكى آنان كه از ترس عبادت مىكنند و اين عبادت بردگان است،ديگر آنان كه به طمع پاداش عبادت مى كنند و اين عبادت مزدوران است،گروه سوم آنان كه به خاطر عشق و محبت عبادت مىكنند و اين عبادت آزادگان است.
60.سه چيز نشانه ايمان است:دستگيرى با وجود تنگدستى،از حق خود به نفع ديگرى گذشتن،به دانشجو علم آموختن.
61.دوستى خود را به دوست ظاهر كن تا رشته محبت محكمتر شود.
62.آفت دين سه چيز است:فقيه بدكار،پيشواى ظالم،مقدس نادان.
63.مردم را از دوستانشان بشناسيد،چه،انسان همخوى خود را به دوستى مىگيرد.
64.گناه پنهان به صاحب گناه زيان مىرساند،گناه آشكار به جامعه.
65.در بهبودى كار دنيا بكوشيد اما در كار آخرت چنان كنيد كه گويى فردا رفتنى باشيد.
66.روزى را در قعر زمين بجوييد.
67.چه بسا كه از خودستايى،از قدر خود مىكاهند و از فروتنى،بر مقام خود مى افزايند.
68.خدايا!فراخترين روزى مرا در پيرى و پايان زندگى كرامت فرما.
69.از جمله حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد،او را همسر انتخاب كند.
70.صاحب قدرت،آن را به نفع خود به كار مى برد.
71.سنگينترين چيزى كه در ترازوى اعمال گذارده مىشود،خوشخويى است.
72.سه امر،شايسته توجه خردمند است:بهبودى زندگانى،توشه آخرت،عيش حلال.
73.خوشا كسى كه زيادى مال را به ديگران ببخشد و زيادى سخن را براى خود نگاه دارد.
74.مرگ،ما را از هر ناصحى بى نياز مىكند.
75.اينهمه حرص حكومت و رياست و اينهمه رنج و پشيمانى در عاقبت!
76.عالم فاسد،بدترين مردم است.
77.هر جا كه بدكاران حكمروا باشند و نابخردان را گرامى بدارند،بايد منتظر بلايى بود .
78.نفرين باد بر كسى كه بار خود را به دوش ديگران بگذارد.
79.زيبايى شخص در گفتار اوست.
80.عبادت هفت گونه است كه از همه والاتر طلب روزى حلال است.!81 211.نشانه خشنودى خدا از مردمى،ارزانى قيمتها و عدالت حكومت آنهاست.
82.هر قومى شايسته حكومتى است كه دارد.
83.از ناسزا گفتن،به جز كينه مردم سودى نمى برى.
84.پس از بت پرستيدن،آنچه به من نهى كردهاند در افتادن با مردم است.
85.كارى كه نسنجيده انجام شود،بسا كه احتمال زيان دارد.
86.آن كه از نعمت سازش با مردم محروم است،از نيكي ها يكسره محروم خواهد بود.
87.از ديگران چيزى نخواهيد گرچه يك چوب مسواك باشد.
88.خداوند دوست ندارد كه بندهاى را بين يارانش با امتياز مخصوص ببيند.
89.مؤمن خندهرو و شوخ است،و منافق عبوس و خشمناك.
90.اگر فال بد زدى،به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردى،فراموش كن و اگر حسود شدى،خود دار باش.
91.دست يكديگر را به دوستى بفشاريد كه كينه را از دل مى برد.
92.هر كه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد،مسلمان نيست.
93.خوشرويى كينه را از دل مى برد.
94.مبادا كه ترس از مردم،شما را از گفتن حقيقت باز دارد!
95.خردمندترين مردم كسى است كه با ديگران بهتر بسازد.
96.در يك سطح زندگى كنيد تا دلهاى شما در يك سطح قرار بگيرد.با يكديگر در تماس باشيد تا به هم مهربان شويد.
97.هنگام مرگ،مردمان مى پرسند:از ثروت چه باقى گذاشته؟فرشتگان مى پرسند:از عمل نيك چه پيش فرستاده؟
98.منفورترين حلالها نزد خداوند طلاق است.
99.بهترين كار خير،اصلاح بين مردم است.
100.خدايا مرا به دانش توانگر ساز و به بردبارى زينت بخش و به پرهيزگارى گرامى بدار و به تندرستى زيبايى ده.

پى نوشت ها
1ـ توبه .128
2ـ نور .33
3ـ نهج البلاغه،خطبه 234(قاصعه)[و همانا خداوند از آغاز كودكى حضرت،بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را مأمور وى ساخته بود كه او را به راه مكارم و محاسن اخلاق عالم مىبرد .]
4ـ كسانى كه مشرف شدهاند مىدانند اطراف مكه همه كوه است.
5ـ نهج البلاغه صبحى صالح،خطبه .192
6ـ تحف العقول،ص 368،از امام صادق عليه السلام.
7ـ تاريخ يعقوبى،ج 2 ص 110 با كمى اختلاف.
8ـ اصول كافى،ج 1 ص .403
9ـ الجامع الصغير،ص .95
10ـ اصول كافى،ج 2 ص .234
11ـ نهج البلاغه،نامه53[بجاى«حتى يؤخذ»«لا يؤخذ»آمده است.]
12ـ هدية الأحباب،ص .277
13ـ اين داستان در كتب شيعه هست.مرحوم حاج شيخ عباس قمى(رضوان الله عليه)آن را در چندين كتاب خودش نقل كرده است.
14ـ اين را هم مرحوم حاج شيخ عباس قمى(رضوان الله عليه)نقل كرده است.البته ديگران هم نقل كردهاند.
15ـ [براى توضيح درباره اين بخش رجوع شود به صفحه 48 و49 همين كتاب.]
مجموعه آثار جلد 16 صفحه 191
استاد شهيد مرتضى مطهرى































